19 July 2017
ش
20:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:00, 141.3 KB
ش
20:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_صادق_شهادت


نیمه شب بود و وقت راز و نیاز
بین سجاده بود، بین نماز

با تأسی به مادرش زهرا
دست خود برده بود سوی خدا

داشت همسایه را دعا می کرد
گره ها را دوباره وا می کرد

ذکرِ ارباب عالمین گرفت
بوسه از تربت حسین گرفت

ناگهان صحبت از تهاجم شد
خلوتش بین نعره ها گم شد

داد و فریاد، بی دلیل زدند
شعله بر خانه ی خلیل زدند

حرمت این حرم شکسته شد و
دست او بین خانه بسته شد و

پا شد از جای خود ولی افتاد
یاد مظلومی علی افتاد

از غریب مدینه دم می زد
وسط شعله ها قدم می زد

خاک و خاکستر از عباش تکاند
اشک بر مادرش دوباره فشاند

حرف داغِ گران زهرا بود
میخ در روضه خوان زهرا بود

پیر مردی وحید را بردند
آن محاسن سپید را بردند

باز هم روضه ها به کوچه کشید
آه... آقای ما بگو چه کشید؟!

پیر را طاقت دویدن نیست
می رود..‌. حاجت کشیدن نیست

فلک از غصه شرمگین شده بود
شیخ ما نقش بر زمین شده بود

پیکرش را چقدر آزردند
تا که شیخ الائمه را بردند

خوب شد بر سرش جدال نشد
غارت پیکرش حلال نشد

تشنگی تاب و قدرتش نگرفت
تیر و نیزه به قامتش نگرفت

رخش از خون تازه رنگ نشد
صورتش آشنا به سنگ نشد

خوب شد قاتلی سویش نرسید
پنجه ای بین گیسویش نرسید

خواهری با شکستنش نشکست
بر روی سینه اش کسی ننشست


#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
20:58
#امام_صادق_شهادت
#نوحه
#زمینه

بند اول:

به سینه ی اهل ولا
باخون دل نوشته شد
ای شیعیان جعفری
امام صادق کشته شد

جسم شیخ الائمه شده در کفن(میان کفن)
تسلیت تسلیت حجت بن الحسن

یامظلوم یا امام صادق

بند دوم:

درد دل او عاقبت
بادست دشمن چاره شد
قلب امام شیعیان
بازهر پاره پاره شد

شد مدینه از این غصه بیت الحزن
تسلیت تسلیت حجت بن الحسن

بند سوم:

اگر به خانه اش عدو
اتش زده برابرش
دگر به پیش چشم او
سیلی نخورده همسرش

ولی به خانه علی
تا که شرر زبانه زد
فاطمه را عدوی او
سیلی و تازیانه زد

تا که دیدند خموشیِ خشم علی
همسرش را زدند پیش چشم علی

یا مظلوم...

بند چهارم:

سینه ی دختران تو
اگرچه پر شراره شد
ولی دگر شکر خدا
که گوششان پاره نشد

بین اتش کسی صبرت از دل نبرد
معجر دخترانت دگر دست نخورد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
20:58
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:46, 109.2 KB
ش
21:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×896, 135.7 KB
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
#یاجعفر_بن_محمد

مائیم و هدایت امام صادق
مدیون روایت امام صادق
ای کاش که در مدینه بودیم همه
در روز شهادت امام صادق

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

@raziolhossein
20 July 2017
ش
01:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_صادق_شهادت

لگد بر این در جبریل بوسه داده مزن
مزن که ولوله در عرش اوفتاده مزن

شکسته ای دل او ، حُرمتش دگر مشکن
امام را برِ چندین امامزاده مزن

حیا اگر که تو را نیست ، با مروت باش
بزرگ خانه دگر پیش خانواده مزن

امان بده که عبا یا عمامه بردارد
برهنه پا مبرش ، بی امان به جاده مزن

به پیش مرکب خود پیر مرد را ندوان
سواره هستی و شلاق بر پیاده مزن

کشان کشان ببر اما ، مبر ز مادر نام
شراره بر دل این جان بکف نهاده مزن

میان ره که زمین میخورد ، مزن سیلی
که در کنار پسر ، مادر ایستاده مزن

به آیه آیه ی قرآن قسم که قرآن اوست
حیا کن و به برش حرف جام و باده مزن

#حیدر_توکلی


@raziolhossein
01:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
566×800, 91.7 KB
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ

تاب دویدن ز پی اسب ندارند
پیر محاسن سپید و طفل سه ساله

شهادت شیخ الائمه امام صادق علیه السلام تسلیت باد

@raziolhossein
ش
02:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_صادق

شیخ الائمه ام که شکستند حرمتم
با هیزم آمدند شبانه زیارتم

در احترام موی سپیدم همین بس است
در بین شعله ها شد تکریم ساحتم

من دست بسته بودم و یاران به خواب ناز
آنجا کسی نبود نماید حمایتم

من مرد بودم این شد و ای وای مادرم
این تنگنای کوچه نماید اذیتم

سجاده ام کشید وبماند چگونه برد
خاکی شده زکینه لباس عبادتم

بادست بسته ،پای برهنه ، نفس زنان
مرکب دوانیش بخدا برد طاقتم

خوردم زمین و ناله زدم عمه جان مدد
قدری کمان چو قامت تو گشته قامتم

در بین راه گشته پریشان محاسنم
از بسکه دست بسته زمین خورده صورتم

تفسیر مقتل «قبض شیبه » شده
این صورت کبود و رخ پر جراحتم

اینجا جفا به ماشد و معجر کشی نشد
غمهای کربلا زده لطمه به غیرتم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
http://l1l.ir/1-70
ش
02:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1000×700, 192.0 KB
#امام_صادق_شهادت

به پای خس چوگلی زردوخسته افتادم
بدست خصم دنی دست بسته افتادم
چوتازیانه ی ابن ربیع را دیدم
بیاد مادر پهلوشکسته افتادم

@raziolhossein
02:35
#امام_صادق_شهادت


پس از سلام و ادب نزد خالق زهرا
مرا صدا بزنید از خلائق زهرا

کمال بندگی ام خدمت به فاطمه است
خدا کند بشوم عبد لایق زهرا

به غیر غصه ندارد مخالف بانو
غمی به سینه ندارد موافق زهرا

برای اجر محبین او بهشت کم است
چه هدیه ای ست سزاوار عاشق زهرا

بجز علی به کسی رو نمیزنم هرگز
 قسم به حرمت قرآن ناطق زهرا

حسین فاطمه بسیار سینه زن دارد
منم اسیر و عزادار صادق زهرا

"بِجَعفَرِ بنِ محمد "نوای هرشب ماست
چه خوب حضرت صادق رئیس مذهب ماست

همینکه  ايزد منان قلم به دستش داد
فقط قلم که نه بلکه علم به دستش داد

خدایی اش نه ولی اختیار عالم را
خدای عزوجل دست کم به دستش  داد

برای اینکه ببارد مدام بر سرمان
کریم خواندش و ابر کرم به دستش داد

به شوق پرورش جابر بن حیان ها
تمام هستی خود را عجم به دستش داد

به گردنم پدرم بست طوق نوکری اش
و اختیار مرا مادرم به دستش داد

خوشابحال کسی که نگفته اقایش
میان روضه برات حرم به دستش داد

دخیل بسته ی کنج ضریح پر گره ایم
نگاه حسرت افتاده پشت پنجره ایم


به پا کنیم دوباره بساط هیئت را
مگر صدا بزنیم اهل بیت عصت را

به یمن همنفسی با امام "صادق" مان
چشیده ایم همه لذت صداقت را

تمام شب به تماشا نشسته ایم از شوق
شکوه و منزلت کرسی فقاهت را

بحق حضرت زهرا نگیرد از دل ما
خدای عزوجل نعمت ولایت را

اگر که دشمن او پشت گوش خود بیند
به روز حشر ببیند  بهار جنت را

قسم به حرمت نانش نبرده ایم از یاد
نگاه محترم و دست با محبت را

به آسمان مدینه دوباره پر بزنیم
در آوریم ز غربت بقیع خلوت را

مسلم است به اشک و به ناله سر بکنیم
کنار حضرت زهرا شب شهادت را


شب عزای ولی خداست گریه کنیم
کنار حضرت زهرا بناست گریه کنیم


شبی که سایه ی ابلیس بر حرا افتاد
گمان کنم پر پروانه زیر پا افتاد

امام خبره ی ما یادی از محرم کرد
میان حجره عزیزش به گریه تا افتاد

کسی که از نفسش عطر ربنا رویید
چرا لبان ثناخوانش از نوا افتاد

بزرگ شهر ، عزیز دل رسول خدا
به پیش چشم همه بین کوچه ها افتاد

کسی ندید میان شلوغی خانه
غریب فاطمه عمامه اش کجا افتاد

شبیه عمه ی مظلومه اش که خورد زمین
میان کشمکش کوچه بی هوا افتاد

شبیه تشنه لب نینوا گلویش سوخت
نگاه مضطر او سمت کربلا افتاد

به تکه تکه گلیمی که سوخت خیره شد و
سپس به سینه زد و یاد بوریا افتاد


دل شکسته ، قد خم ، نگاه تر دارد
چقدر روضه ی گودال زیر سر دارد

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:37
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×896, 336.6 KB
آن فرقه ای که تیشه به نخل فدک زدند
صبر رئیس مذهب ما را محک زدند
اورا زخانه نیمه شب برد خصم دون
از کوچه ای که مادر اورا کتک زدند

@raziolhossein
ش
05:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_صادق_شهادت

مگر رسول به وصفش بیان کند سخنی
که وصف ذات خدا نیست کار همچو منی

جواب هر چه که باشد نوازش است مرا
خدا کند بنوازد مرا ولو به " لن " ی

بساط حوزه کرم میکند ، چه ذوالکرمی
بساط روضه عطا میکند ، چه ذوالمننی

به دست شیخ الائمه غدیر جان بگرفت
بله ؛غدیر جوان شد ز باده ی کهنی

ببین حدیث حدیث و ببین که بحث به بحث
چگونه یک تنه رفته به جنگ تن به تنی

به جعفر بن محمد بگو بسوز و بساز
مباش فکر حرم گر نواده ی حسنی

سیاه تر ز همه روزگار پروانه ست
اگر که شمع بسوزد میان انجمنی

نخست آنچه صدا میکند سر زانوست
اگر کشیده شود ناگهان سر رسنی

ببین چه بر سر زن یا که مرد میاید
طناب را بکشی ، تازیانه هم بزنی

عبا نداشت که از خجلتش به سر بکشد
پناه برد به یک آستین پیرهنی

چه سخت میگذرد مرد آبروداری
طی طریق کند با غلام بددهنی

اگر چه سوخته در ، جای شکر آن باقی ست
که میخ در نگرفته به گوشه بدنی

اگر چه از نفس افتاده باز هم راضی ست
که بین کوچه نیفتاده است هیچ زنی

چه حرفها نشنید و چه چیزها که ندید
شکسته دل شد و آمد ولی چه آمدنی

غریب نیز از اینجا نمیرود عریان
برای تو کفن آورده اند ، عجب کفنی

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
05:13
#امام_صادق_شهادت

از مسیر در نه ، از دیوارِ خانه ریختند
روز نَه این قومِ نامحرم شبانه ریختند
حتم دارم با قلاف و تازیانه ریختند

یک نفر آمد به محراب و نمازش را شکست
بی حیایی بی هوا راز و نیازش را شکست

نیمه شب هست آه فکر سن و سالش نیستند
ریسمان‌ها می‌کشند و فکر بالش نیستند
بینِ این خانه مگر اهل و عیالش نیستند

او خدای غیرت است از درد میریزد بِهَم
پیش طفلانش مَکِش نامرد می‌ریزد بِهَم

باز هم صد شُکر آتش بر سر و رویش نخورد
این درِ سوزان حیا کرد و به پهلویش نخورد
سنگ بی احساسِ دیواری به اَبرویش نخورد

باز هم صد شُکر در ، آئینه‌اش را خط نزد
در میانِ شعله میخی سینه‌اش را خط نزد

در میانِ کوچه‌ها با زور او را می‌کِشند
بر زمین می‌اُفتد و بدجور او را می‌کِشند
روی مرکب میروند از دور او را می‌کِشند

پیرمرد شهر با هر زحمتی پا می‌شود
آه می‌گوید فقط " یا عَمَّتی" پا می‌شود

دخترک میگفت با نِی حنجرش را پس بده
من یتیمم طشتِ زر یک شب سرش را پس بده
جان بابا ، ساربان انگشترش را پس بده

حرمله وقتی که می‌آید پریشان می‌شوم
پشتِ عمه ، زجر وقتی هست پنهان می‌شوم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
06:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_صادق_شهادت


ای طایر بهشت چرا لانه‌ی تو سوخت
ای باغبان برای چه گلخانه‌ی تو سوخت

این زخم کهنه باز، دهان باز کرده است
با آتش سقیفه در خانه ی تو سوخت

میدید چونکه دست تورا بسته دشمنت
خیلی در آن میان دل پروانه‌ی سوخت

بودند در امان همه اهل و عیال تو
هرچند نیمه شب درِ کاشانه‌ی تو سوخت

یک گوشواره کم نشد از دختران تو
ننوشته اند صورت ریحانه تو سوخت

در خانه ات نه دامن طفلی شرر گرفت
نه معجری ز دختر دردانه‌ی تو سوخت

اما به کرببلا وسط آتش خیام
موی رقیه عمه‌ی نازدانه‌ی تو سوخت

آتش گرفت موی سرش آه می کشید
از پا فتاد و زجر به امداد او رسید

#عبدالزهرا

http://l1l.ir/aziolhossein
@raziolhossein
ش
18:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


قال الصادق (علیه السلام): نوحوا علی الحسین نوح الثَکلی علی ولدها؛ برای حسین (علیه السلام) مثل مادر جوان از دست داده گریه کنید

با اشک و آه و زمزمه نوحوا علی الحسین
با اضطراب و واهمه نوحوا علی الحسین

فرموده است حضرت صادق به شیعیان
ای شیعیان من همه نوحوا علی الحسین

باید پس از سلام به تو زود گریه کرد
یعنی که بی مقدمه نوحوا علی الحسین

باید تمام وقت برای تو ضجه زد
ممتد، بدون خاتمه نوحوا علی الحسین

در مجلس حسین نباید سکوت کرد
در ازدحام و همهمه نوحوا علی الحسین

شب های جمعه فاطمه هم نوحه میکند
با ناله های فاطمه نوحوا علی الحسین

پشت حسین فاطمه در علقمه شکست
پس در کنار علقمه نوحوا علی الحسین

هم ناله صدای غم انگیز زینبیم
با زینب مکرمه نوحوا علی الحسین

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
23:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×837, 75.6 KB
گدایم و نظرم سوی شاه ذوالکرم است
دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

#هاشم_طوسی
#شب_جمعه
#کربلا

@raziolhossein
21 July 2017
ش
14:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#صلوات

هرچند دعای عاشقان پر دارد
زیبایی پرواز کبوتر دارد

در پرده بود اجابت ،اما صلوات
بفرست که آن حجاب را بردارد

#محمد_جواد_غفورزاده
#شفق

http://T.me/raziolhossein
ش
18:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات

قسمتي از يك مربع تركيب


اي آمـدن تو ، همـه ي حاجــتِ زهرا
اي مـحـفلِ اُنس تو دلِ حضرتِ زهرا
بـا توست يقيناً همه ي عصمتِ زهرا
اي صاحبِ قُــدرتْ قَـدَرِ دولــتِ زهرا

كِي مي رسد آن روز كه بي واهمه باشيم؟
با مُنـتقمِ خونِ گُـلِ فــاطـمه بـاشيــم ...

اي جاي تو در عرش روي مـنـبرِ حـيدر
با دست تو زينت شده انگشــترِ حيدر
اي صف شِكن معـركه ، اي حـيدرِ حـيدر
اي مُنْـتَــقِــم و مُنْـتـَظَـرِ دخـترِ حــيدر

زينب به خُـدا چشـم به راه است بيايي
"اي گُمشـده ي مَردم عـالـَم به كُـجـايي"

#محمد_قاسمي

http://T.me/raziolhossein
23 July 2017
ش
11:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت


آ
ن كه در شـأن نزول خود به كوثـر رفته است
فاطمه نامش شده از بس به مـادر رفته است

از مقام نجمه چيزي كم نخواهد شد كه هيچ
ا
فتخارش نيز شد مادر به دختر رفته است

عجز خود را در بيان كردن ، نموده آشكار
هركسي در وصف اين بانو به منبر رفته است

سر درآوردم به ناگـاه از دل سُلـطانِ طـــوس
هر زمان ذهنم فرو در فكر خواهر رفته است

با
"فداها" گفـتنِ موسيِ بن جعفر ، شك نكن
ش
أن او بسيار از مــريـم ، فراتر رفته است

او تحمّـل كـرده ما را ســالهاي سـال ، چون
وقت كظم غيض به موسي بن جعفر رفته است

زائر او رتبه اش با زائر سُلطـان يكي ست
چونكه اين خواهر تماماً به برادر رفته است

با سروري بي نظير آمد برون از آن حرم
هر دلي كه وقت پابوسي مُكــدّر رفته است

مرقدش ، خاصيّتش اين است، زائر دفعتــاً
پـايْ بـوس يازده فــرزند حيـــدر رفته است

نه فـقـط او را زيارت كــرده زائــر ، باطــناً
---در مدينه خانه ي زَهراي اطهر رفته است

پيش از محشر ، به جنّات خُدا داخل شده
هركسي يك بار حتّي سمت اين در رفته است

در طريق وصـل چون ما راه رفتن خوب نيست
خوشبحال آنكه در اين راه با سر رفته است

دم به دم در قــبر مهمانـــند او را اهل بيت
هر كسي بر آستانْ بوسي مكرّر رفته است

كفش را از پا در آر اينجا كه اين محدوده را
هر سحر پيش از اذان جبريل با پَر رُفته است

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
11:53
#حضرت_معصومه_ولادت
#حضرت_معصومه_مدح


ذیقعده ماه فیض خداوند اکبر است
میلاد پارة تن موسی ابن جعفر است

میلاد دخت هفت امام بزرگوار
یا لیلة ولادت زهرای دیگر است

از ثامن الحجج بستانید رو نما
کورا نظاره بر گل رخسار خواهر است

آیینة تمام نمای رضاست این
معصومه یا که زینب صدیقه منظر است

آن فاطمه بتول رسول خدا بود
این فاطمه بتول بتول مطهر است

گر بنگرد ذبیح به اوج جلال او
گوید هزار مرتبه این فوق هاجر است

برتر ز آفتاب و نکوتر ز قرص ماه
ذیقعده را ز بیت ولایت دو اختر است

آن روز اول مه و این روز یازده
آن خواهر خجسته و اینش برادر است

این است کوثری که قم از فیض اوست پر
آخر مگر نه دختر ساقی کوثر است

این است فاطمه که ثواب زیارتش
در اصل با زیارت زهرا برابر است

یک دختر، این همه عظمت، این همه جلال
الحق که جای گفتن الله اکبر است

بر آن پدر درود که این است دخترش
بر مادری سلام که معصومه پرور است

جز عمه اش که زینب کبراست در جلال
از دختران فاطمه در هر زمان سر است

قم چون مدینه تربت او مسجد الرسول
زهرای آن سلالة زهرای اطهر است

تنها نه خاکیان به حریمش نهاده رو
یک آسمان ملائکه مسکین این در است

گو پادشاه ملک جهان باش یا گدا
آن را که نیست خاک درش خاک بر سر است

ریزند عرشیان به زمین دسته دسته گل
گلدسته هاش تا که به قم سایه گستر است

نعلین خود چو موسی عمران ز پا در آر
کاینجا مزار دختر موسی ابن جعفر است

وقتی نسیم می کند از شهر قم عبور
از عطر آن روان مسیحا معطر است

چون باب خویش بر همه باب الحوائج است
چون مادرش شفیعة فردای محشر است

بی مهر او که مهر تمامی عترت است
طاعات جن و انس و ملک نخل بی بر است

اقرار می کنم که به پایش نمی رسد
با آنکه سر به سر سخنم عقد گوهر است

ما را به شهر قم چه نیازی است بر بهشت
قم بیت یازده خلف پاک حیدر است

خواهی جلال زائر قم را بیا ببین
در هر قدم هزار بهشت مکرر است

“میثم” خدا کند که شود مدفن تو قم
همسایگی فاطمه از خلد بهتر است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
11:57
#حضرت_معصومه_ولادت
#رباعی

در صبر و وفا حليمه اي آمده است
در علم و عمل فهيمه اي آمده است
در گلشن پُر نور امام كاظم
معصومه اي و كريمه اي آمده است


گفتند گلي عرش مقام آمده است
آئينه نور ذوالكرام آمده است
از يُمن قدوم حضرت معصومه
لبخند به لب هاي امام آمده است

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
24 July 2017
ش
01:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت


شجر نور، نوبر آورده
بحر توحید، گوهر آورده

آسمان ولایت و عصمت
بهر خورشید اختر آورده

لاله‌ای سرزده که از فیضش
صد بهار معطر آورده

دختر آورده بانوی اسلام
یا که بر خلق مادر آورده

نجمه، خورشید عالم افروزی
بهر موسی بن جعفر آورده

یا مگر دختر رسول‌الله
زینب از بهر حیدر آورده

پدر و مادرم فدایش باد
که چو معصومه دختر آورده

حبّذا حبّذا که بر سه امام
عمّه و دخت و خواهر آورده

اوّل صبح ماه ذیقعده
آفتابی منّور آورده

آفتابی که ماه و خورشیدش
بوسه از آستان برآورده

جبرئیل از خدا بر این دختر
صلوات مکرر آورده

صدق و اخلاص و صبر زینب را
با جلال برادر آورده

فاطمه عصمت خدای غفور
که به معصومه آمده مشهور

#غلامرضاسازگار

http://T.me/raziolhossein
01:37
#حضرت_معصومه_ولادت

عصمت داور است این دختر
گل پیغمبر است این دختر

بعد زهرا و عمه‌اش زینب
بهترین دختر است این دختر

ز آنچه گفتند در فضایل او
بهتر و برتر است این دختر

گرنه، همچون خدای بی همتاست؟
از چه بی همسر است این دختر

در جلال و کمال و قدر و شرف
تالی مادر است این دختر

لیلةالقدر موسی‌جعفر
سورة کوثر است این دختر

پای تا سر رضا و سر تا پا
موسی جعفر است این دختر

دستگیر همه گنهکاران
در صف محشر است این دختر

نخل سرسبز گلبن قرآن
شهر دین را در است این دختر

آفتاب دل امام جواد
بر رضا خواهر است این دختر

مادرش پارة تن احمد
بضعة حیدر است این دختر

در دو عالم چو مادرش زهرا
بر زنان سرور است این دختر

ماه رخسار آن بتول مقام
نقش گلبوسه دارد از سه امام

#غلامرضاسازگار

http://T.me/raziolhossein
01:43
#حضرت_معصومه_ولادت
#دوبیتی

ذیقعده شدوماه محبان آمد
ازبیت ولادونوررخشان آمد

دراول ماه مولد معصومه
دریازدهم شاه خراسان آمد


http://T.me/raziolhossein
01:48
#حضرت_معصومه_ولادت
#دوبیتی

امشب که گلی نجمه به بر آورده
بر ماه جهانیان قمر آورده

گویند به گوش هم، در افلاک و زمین
حق، حضرت زهرای دگر آورده


http://T.me/raziolhossein
01:49
#حضرت_معصومه_ولادت

ذیقعده ماه فیض خداوند اکبر است
میلاد پارة تن موسی ابن جعفر است

میلاد دخت هفت امام بزرگوار
یا لیلة ولادت زهرای دیگر است

از ثامن الحجج بستانید رو نما
کورا نظاره بر گل رخسار خواهر است

آیینة تمام نمای رضاست این
معصومه یا که زینب صدیقه منظر است

آن فاطمه بتول رسول خدا بود
این فاطمه بتول بتول مطهر است

گر بنگرد ذبیح به اوج جلال او
گوید هزار مرتبه این فوق هاجر است

برتر ز آفتاب و نکوتر ز قرص ماه
ذیقعده را ز بیت ولایت دو اختر است

آن روز اول مه و این روز یازده
آن خواهر خجسته و اینش برادر است

این است کوثری که قم از فیض اوست پر
آخر مگر نه دختر ساقی کوثر است

این است فاطمه که ثواب زیارتش
در اصل با زیارت زهرا برابر است

یک دختر، این همه عظمت، این همه جلال
الحق که جای گفتن الله اکبر است

بر آن پدر درود که این است دخترش
بر مادری سلام که معصومه پرور است

جز عمه اش که زینب کبراست در جلال
از دختران فاطمه در هر زمان سر است

قم چون مدینه تربت او مسجد الرسول
زهرای آن سلالة زهرای اطهر است

تنها نه خاکیان به حریمش نهاده رو
یک آسمان ملائکه مسکین این در است

گو پادشاه ملک جهان باش یا گدا
آن را که نیست خاک درش خاک بر سر است

ریزند عرشیان به زمین دسته دسته گل
گلدسته هاش تا که به قم سایه گستر است

نعلین خود چو موسی عمران ز پا در آر
کاینجا مزار دختر موسی ابن جعفر است

وقتی نسیم می کند از شهر قم عبور
از عطر آن روان مسیحا معطر است

چون باب خویش بر همه باب الحوائج است
چون مادرش شفیعة فردای محشر است

بی مهر او که مهر تمامی عترت است
طاعات جن و انس و ملک نخل بی بر است

اقرار می کنم که به پایش نمی رسد
با آنکه سر به سر سخنم عقد گوهر است

ما را به شهر قم چه نیازی است بر بهشت
قم بیت یازده خلف پاک حیدر است

خواهی جلال زائر قم را بیا ببین
در هر قدم هزار بهشت مکرر است

“میثم” خدا کند که شود مدفن تو قم
همسایگی فاطمه از خلد بهتر است


#غلامرضاسازگار

http://T.me/raziolhossein
01:54
#حضرت_معصومه_ولادت
#دوبیتی

امشب شب ولادت مرآت کوثراست
کزنورطلعتش همه هستی منوراست

این شادی و سرورکه بینی به کائنات
ازخنده های حضرت موسی بن جعفراست

http://T.me/raziolhossein
02:03
#حضرت_معصومه_ولادت
#سرود

دیده بگشا که ماهی...
فاطمه منظرآمد
درمدینه دوباره..
سوره ی کوثرآمد

بیت امام هفتم از. رخساراو. گلشن شده
امشب زدیداررخش. چشم رضا. روشن شده
یافاطمه4 (2مرتبه)

کریمه ی آل محمد
حضرت معصومه خوش آمد
💐
دیدنی گشته امشب...
اشگ شوق برادر
میزندباتبسم...
بوسه برروی خواهر

دربیت آل فاطمه. گل ریزداز. عرش خدا
حورو ملک. غرق شعف. بانغمه ی . اخت الرضا
یافاطمه4 (2مرتبه)
کریمه ی آل محمد
حضرت معصومه خوش آمد
💐
مدح اوهرچه خوانم...
کم بود از برایش
من چه گویم که باباش...
گفته جانم فدایش

ریحانه ای. درگلشن. موسی بن جعفرآمده
ام ابیهای دگر. ازنسل کوثرآمده
یافاطمه4(2مرتبه)

کریمه ی آل محمد
حضرت معصومه خوش آمد



#محمدعلی_قاسمی

Http://t.me/raziolhossein
02:04
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:10, 164.2 KB
02:09
#حضرت_معصومه_ولادت

از خاک در عشق تیمم گیرید
در دست گلی غرق تبسم گیرید

از یمن قدوم حضرت معصومه
عیدی زکف امام هشتم گیرید

#سيدهاشم_وفايی

Http://t.me/raziolhossein
ش
02:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت
#دوبیتی

یزدان به بشر آینه ای انور داد
یک عالِمه و کریمۀ دیگر داد

امروز خدا به دست جبریل امین
یک دستۀ گل به موسیِ جعفر داد

#سید_هاشم_وفایی

Http://t.me/raziolhossein
02:28
#حضرت_معصومه_ولادت

در صبر و وفا حليمه اي آمده است
در علم و عمل فهيمه اي آمده است

در گلشن پُر نور امام كاظم
معصومه اي و كريمه اي آمده است

#سيدهاشم_وفايی

Http://t.me/raziolhossein
02:29
#حضرت_معصومه_ولادت

گفتند گلي عرش مقام آمده است
آئينه نور ذوالكرام آمده است

از يُمن قدوم حضرت معصومه
لبخند به لب هاي امام آمده است

#سید_هاشم_وفایی

Http://t.me/raziolhossein
ش
16:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت

قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم دارد
تا خراسان رضا آینه در قم دارد

توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست
بر زمین ریخته هر باده که در خم دارد

((بُعد منزل نبود در سفر روحانی))
هر سلامی بفرستیم ، علیکم دارد

می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر
موج تا در دل دریاست تلاطم دارد

عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم
شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد

هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو
پس گدا در حرمش حق تقدم دارد

لطف بی بی ست که در جمعیت شاعر ها
شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد

مرغ دل گرچه سیاه است ولی از سر لطف
از سر گنبد او حسرت گندم دارد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
ش
18:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_مدح

دختر فاطمه هستی و منم نوکرتان
اهل بیتم به فدای پدر و مادرتان

نگذارید که دل بسته جایی بشویم
بگذارید بمانیم به دور و برتان

کاش در صحن تو می شد که کبوتر باشیم
تا که هرروز بگردیم به دور سرتان

از طفولیت خود عالمه بودی بانو
فیض بردند بزرگان همه از محضرتان

چون علی دگری خلق نشد هیچکسی
نیست هم کفو شما تا بشود همسرتان

عصمت فاطمه در تو متجلی شده است
که شدی وارث معصومیت مادرتان

با ورود تو به قم شهر قیامت شده بود
صف کشیدند ملائک همه در محشرتان

صاحب خانه تویی ما همه مهمان توایم
آمدی تا بشود کشور ما کشورتان

آنقدر دور و برت پر شده بود از محرم
باد هم دست نینداخته بر معجرتان

لحظه آخرتان جای برادر خالی است
همدم و هم‌نفسی نیست دم آخرتان

#آرش_براری


@raziolhossein
ش
18:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت

ای پناه اهل محشر عید میلادت مبارک
ای همه روح مطهّر عید میلادت مبارک
ای رخت مرآت مادر عید میلادت مبارک
ای گل باغ پیمبر عید میلادت مبارک
-ای قم از خاکت معطّر عید میلادت مبارک
-دختر موسی‌بن‌جعفر!عید میلادت مبارک

ای سلام چارده معصوم بر جان و تن تو
نام تو معصومه و، عصمت گلی از دامن تو
بضعۀ موسایی و قم گشته طور اَیمن تو
پا به چشم قم نهادی قلب قم شد گلشن تو
-یافت این خاک از تو زیور عید میلادت مبارک
-دختر موسی‌بن‌جعفر!عید میلادت مبارک

نور از هرسو به ایوان طلایت سجده آرد
حور بر خاک قدوم زائرت صورت گذارد
جود با کلِّ وجودش هرچه دارد از تو دارد
دانش از گلدسته‌هایت بر سر فیضیّه بارد
-علم را صحن تو سنگر عید میلادت مبارک
-دختر موسی‌بن‌جعفر!عید میلادت مبارک

دخت و اخت و عمۀ‌ سه حجت داور تویی تو
پارۀ تن بر رسول و احمد و حیدر تویی تو
فلک استقلالِ مُلک شیعه را لنگر تویی تو
گر در جنّت ز قم وا می‌شود، آن در تویی تو
-بضعۀ یاسین و کوثر!عید میلادت مبارک
-دختر موسی‌بن‌جعفر!عید میلادت مبارک

قبه‌ات را اقتدار قبة الخضراست، آری!
تربت تو تربت گمگشتۀ زهراست، آری!
زائر تو زائر صدیقۀ کبراست، آری!
صورتت را صورت انسیةالحوراست، آری!
-نخل «میثم»از تو پُر بَر، عید میلادت مبارک
-دختر موسی‌بن‌جعفر!عید میلادت مبارک

#غلامرضاسازگار

Http://t.me/raziolhossein
ش
19:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت
#سرود

کریمه ی آل محمّد
حضرت معصومه خوش آمد
بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن


این دختریاسین وطاهاست
این ثمرِ امّ ابیهاست
آینه ی حضرت زهراست

بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن


این گهر بحر عقول است
پارۀ پیکر رسول است
کوثر زهرای بتول است

بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن


سلام عترت به کمالش
چشم رضا محو جمالش
ائمه شاهد جلالش

بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن


سلام عترت پیمبر
سلام صدیقه ی اطهر
به دختر موسی‌بن‌جعفر

بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن


مدینه شد دارالزیاره
از دامن نجمه دوباره
طلوع کرده یک ستاره

بیت ولایت آمده گلشن
امام هفتم چشم تو روشن

#غلامرضاسازگار
@raziolhossein
19:41
zoheyre sazgar – siyam ta ghiyam 3
Not included, change data exporting settings to download.
00:45, 867.6 KB
25 July 2017
ش
02:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_مدح

خواهر خورشید هشتم ماه هشتم می‌شود
روشنایی بخش شام تار مردم می‌شود

غیر ذات چهارده تن هیچکس معصوم نیست
مانده‌ام معصومه پس معصوم چندم می‌شود؟

دختر موسی، کلیم الله ها می پرورد
در حریمش لال مشغول تکلم میشود

چشمه عصمت به دست حضرت معصومه است
او بخواهد دختر بدکاره خانم می‌شود

یاکریمانِ کریمان نیز حاجت می‌دهند
نذر، بعضی وقتها یک مشت گندم می‌شود

هیچ اندوهی نمی‌ماند برای زائرش
بغض می‌آرند در صحنش تبسم می‌شود

مرجع تقلید باشی یا من بی دست و پا...
دست و پایت در حریم قدسی‌اش گم می شود

مرقد او هست لنگرگاه کشتی نجات
موج زائرها می‌آیند و تلاطم می‌شود

از بلاهای زمین و آسمان آسوده است
هر کسی در عصر غیبت ساکن قم می‌شود

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
02:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×683, 119.6 KB
📸سنگ جدید مرقد حضرت‌معصومه (علیها سلام)

اسامی مطهر چهارده‌معصوم، حدیثی از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)نام‌های چهار زن بهشتی و نام آن حضرت روی این سنگ نوشته شده که امروز از شیراز به قم منتقل ‌شد.
ش
17:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_ولادت

رحمت بی وقفه ای ایجاد شد
آمد و عرش خدا آباد شد
خانه ی موسی بن جعفر شاد شد
غصه و غم از دلم آزاد شد
اشکِ شادی روی مژگان آمده
خواهر شاه خراسان آمده

می چکید آیات توحید از رخش
بوی ناب یاس پیچید از رخش
شاه هشتم بوسه می چید از رخش
می دمید انوار خورشید از رخش

بس که در عصمت مقامش داده حق
حضرت معصومه نامش داده حق

ذکرِ بر روی لبانش یا رب است
بانوی معصومه ی این مکتب است
وصف او مانند وصف زینب است
نزد حق از بس که والا مرتبه است

حجت حق، جان فدایش می شود
عرش حق مست دعایش می شود

در حریم او دعا می آورند
عقده بر عقده گشا می آورند
حاجت کرب و بلا می آورند
ناتوان، بهر شفا می آورند

معجزاتش سهل و رایج هست او
دختر باب الحوائج هست او

از گناه و معصیت طاهر شدم
تا میان صحن او حاضر شدم
روی خاک افتادم و شاکر شدم
چهارده معصوم را زائر شدم

چون مرادم بانوی قم می شود
قبر زهرا هم تجسم می شود

بی نوا آمد مقام از او گرفت
پادشاهی را غلام از او گرفت
اعتبار و احترام از او گرفت
آبرویی مستدام از او گرفت

زائرانش را بهشتی می کند
عاری از هر نوع، زشتی می کند

ما فقیر رحمت معصومه ایم
ریزه خوار و رعیت معصومه ایم
زیر بار منت معصومه ایم
خاک پای حضرت معصومه ایم

روز و شب بر او توسل می کنیم
بر خدای او توکل می کنیم

آمد و قم میزبان عشق شد
بر سرش گل ها نشان عشق شد
آمد و مرثیه خوان عشق شد
روضه خوان قدکمان عشق شد

#محمد_جواد_شیرازی

Http://t.me/raziolhossein
27 July 2017
ش
01:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

ای فدای تو زندگانی ها
ایه ی ختم مهربانی ها

در حضور تو هیچ حرفی نیست
دیگر از رنج و ناتوانی ها

بوسه بر سنگ فرش صحن شما
هست معراج اسمانی ها

جای پایت هنوز مشهور است
به قدمگاه کهکشانی ها

یا امام الرئوف طی شده است
پای عشق شما جوانی ها

اسم تو ابروی هر شعر است
نه صدای کریم خوانی ها

دل کبوتر نمی شود بی تو
روزها سر نمی شود بی تو


پرچمت سایه بان ایران است
گنبدت اسمان ایران است

صوت نقاره خانه ی حرمت
جلوه ای از اذان ایران است

سر تعظیم بر ولایت تو
عزت مردمان ایران است

اثر رد پات بر این خاک
سرخی زعفران ایران است

السلام علیک یا سلطان
دائمأ بر زبان ایران است

پاره پیکر رسول الله
حرمت روح و جان ایران است

قلم یک دله به من دادی
این غزل را سله به من دادی


ماه ذی القعده ماه رحمت توست
عالمی زیر دین رأفت توست

هر زمان امدم حرم گفتم
این زیارت فقط به دعوت توست

روز و شب جبرئیل و خیل ملک
منتظر در صف زیارت توست

محور اعتقاد مردم ما
بر مدار تو و ولایت توست

نان و ابی اگر به جا داریم
همه از سفره کرامت توست

جامعه خواندم و به من فرمود
که رضای خدا رضایت توست

امدم در پناه چشمانت
مستمند و فقیر احسانت


با تو مشهد چه بی نظیر شده
غرق در نور و دلپذیر شده

شب جمعه حرم دعای کمیل
توبه ام ذکر یا مجیر شده

یا سریع الرضا به حق رضا
در دعا خوب دست گیر شده

ای که از مهربانیت حتی
دشمنت خوار و سر به زیر شده

ای که با یک اشاره چشمت
عکس در پرده مثل شیر شده

بی خیال از نیاز دنیایم
چون دلم پیش تو فقیر شده

چند وقتی نمی پرم اقا
سفر کربلام دیر شده

خواستم شعر کربلا نرود
دیدم اما رضا رضا نشود


گفتی یابن الشبیب گریه کنید
بر حسین غریب گریه کنید

بر حسین و غریبی اش باید
صبح و شب بی شکیب گریه کنید

اب خوردید یاد لبهایش
هر کجا بود عجیب گریه کنید

گفتی یابن الشبیب تنها بود
پس بر ان بی حبیب گریه کنید

تا به صورت به روی خاک افتاد
شده خدالتریب گریه کنید

ناگهان روی سینه سنگین شد
حنجر و عطر سیب گریه کنید

اخرین لحظه های گودالش
یاد شیب الخضیب گریه کنید

جد ما را به نیزه ها بردند
پیکرش را جدا جدا بردند

#حسن_کردی

Http://t.me/raziolhossein
ش
18:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

در مسیر خانه ی لیلا ز جان باید گذشت
تا وصال یار از صد امتحان باید گذشت

بابی انت و امی چونکه گفتی بر حسین ع
دیگر از فرزند و مال و خانمان باید گذشت

در طریق کعبه باید با مغیلان سر کنی
پس دگر از طعنه های این و آن باید گذشت

هر که شد گمنام تو ، زهرا خریدارش شود
پس در این خانه ، از نام و نشان باید گذشت

دل فقط جای حسین است و حسین است و حسین ع
از هر آنچه غیر او در دو جهان باید گذشت

ابر اگر باران نبارد ، سایه می خواهد چکار
واقعآ از چشم بی اشک روان ، باید گذشت

حمد و سوره بر سر قبر محبانش نخوان
از مزار سینه زن ، سینه زنان باید گذشت


Http://t.me/raziolhossein
18:35
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


من كيم خار گلستان تو يابن الزهرا
زده ام دست به دامان تو يابن الزهرا

همچنان قطره كه افتاده به دريای عظيم
گشته غرق يم احسان تو يابن الزهرا

سر به درگاه تو سودم ز تو خواهم چشمی
كه بود يكسره گريان تو يابن الزهرا

ميزبان كشت تو را با دو لب تشنه ولی
خلق عالم شده مهمان تو يابن الزهرا

عشق و آزادی و ايثار و وفا گرديدند
چار كودک به دبستان تو يابن الزهرا

آب می نوشم و از سوز جگر می گويم
به فدای لب عطشان تو يابن الزهرا

به پريشانی ايام گرفتار شود
هر دلی نيست پريشان تو يابن الزهرا

با لب تشنه شدی در ره دين قربانی
جان عالم همه قربان تو يابن الزهرا

سر زينب نه سزد سينه ی گردون شكند
پای آوازه ی قرآن تو يابن الزهرا

مادرت فاطمه می كرد تماشا كه يزيد
چوب زد بر لب و دندان تو يابن الزهرا

سينه ی چاک تو از نيزه ی خولی به چه جرم
چاک شد همچو گريبان تو يابن الزهرا

زخم شمشير نهادند به جای مرحم
بر روی داغ جوانان تو يابن الزهرا

بر سر نيزه فقط ذكر خدا می گفتی
زهی از رتبه ی ايمان تو يابن الزهرا

همه از درد گريزند، مرا دردی ده
كه بود در خور درمان تو يابن الزهرا

گرد ره، خاک زمين، خون بدن گرديدند
سه كفن بر تن عريان تو يابن الزهرا

آبرو بر همه ی خلق جهان می بخشد
گردی از گوشه ی ايوان تو يابن الزهرا

كرم و لطف تو نازم كه از اول روييد
نخل «ميثم» به گلستان تو يابن الزهرا

#غلامرضاسازگار

Http://t.me/raziolhossein
ش
20:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

من که آلوده ام و روی سیاهی دارم
مگر ای شاه به غیر از تو پناهی دارم

همه دلخوشیم در بر زهرا این است
سمت نوکریت چند صباحی دارم

آه در ماتم تو عین عبادت باشد
شکر حق در دل آتش زده آهی دارم

همه سرمایه من گریه به مظلومی توست
پیش کوه کرم تو پر کاهی دارم

حاجتم حاجت آن عبد سیاهی ست که گفت
دم آخر به رخت شوق نگاهی دارم

#علی_سلطانی

Http://t.me/raziolhossein
ش
23:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×1280, 428.9 KB
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسين
·
فسق لب بوسه نچیدن ز ضریح تو بود
در مقامی که به پایت زند اکبر بوسه

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
28 July 2017
ش
16:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 19.05.2017 16:01:04
#امام_زمان_مناجات

ای وارث شیر خدا یا صاحب الامر
خونخواهِ شاه کربلا یا صاحب الامر

در لجّۀ ظلمت گرفتاریم، دریاب
ای فُلک دین را ناخدا یا صاحب الامر

تا کی افق جای فریبِ فجر_کاذب؟
ای آفتاب آخر برآ یا صاحب الامر

جان را ز ظلمت کن رها یا حجت الله
حق را ز باطل کن جدا یا صاحب الامر

در یثربی یا در نجف یا کربلایی
«او غیرها ام ذی طوا» یا صاحب الامر

عالم سراپا دردِ بی درمان نشسته
ای درد عالم را دوا یا صاحب الامر

ما نیستیم اولاد صالح، «یا ابانا»
لطفی کن، «استغفر لنا» یا صاحب الامر

آیا نمی‌خواهی به دستان خداییت
زهرا شود حاجت روا؟ یا صاحب الامر

جدّ تو و نجوا به گوش چاه تا کی؟
سنگ صبور مرتضی! یا صاحب الامر

همراه مادر پاک کن اشک پدر را
یک دست باشد بیصدا یا صاحب الامر


#فقیر_تهرانی

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
16:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه

روزگاریست که با گریه هم آغوش شدم
در پی آینه ام آینه بر دوش شدم

هیچ کس از من آواره سراغی نگرفت
در خرابات غم انگار فراموش شدم

به گمان همه از خستگی ام خوابم برد
غافل از آن که من از هجر تو بیهوش شدم

بین هر کوچه و هر طعنه ای و هر سیلی
هر کجا از تو خبر بود همه گوش شدم

آه فریاد رسم شد که طبیبم برسد
تا زدم بوسه به لبهای تو خاموش شدم

#موسی_علیمرادی

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
17:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح

بر این کویر که خشکانده رود واویلا
که از دلش نمک ات را زدود واویلا

بدا به روز نمازی که بی ولای علی ست
بر آن قیام و قعود و سجود واویلا

خوشا به حال دل شیعه، مرتضا دارد
به حال کافر و گبر و یهود واویلا

بر آن لبی که به غیر از علی و اولادش
ترانه ای غزلی را سرود واویلا

فقط ولای وصی نبی ستودنی است
بر آنکه غیر علی را ستود واویلا

اگر محبت زهرا نبود واحسرت!
اگر ولایت مولا نبود واویلا


#سید_علی_رکن_الدین
@raziolhossein
29 July 2017
ش
00:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

دلمُرده ي مَحضيم به ما جان برسانيد
مـا را به حَرمـخٰانه ي جانان برسانيد

مائـيم و غم هجر و تمنّاي وصـالـش
ايـن دلهُــره را زود به پـايـان برسانيد

ما را كه فقيريم و يتيمـــيم و اسيريم
تا كويِ كَرمـخٰانه ي سُلطان برسانيد

تا اوسـت وليْ نعمتِ ما ، تك تك ما را
هر وعده سرِ سُفره ي احسان برسانيد

از لوح و قلم ، وحي بگيريد به نـامش
در مِدْحـَت او ســوره به قـرآن برسانيد

تا پرده اي از معجزه ي شاه بخوانيم
مضـمون ز سراپرده ي شيران برسانيد

بر دامنه ي پنجـــره فــولاد ببنـديد---
يك رشته كه يك شهر به درمان برسانيد

پس در خور شــأنيّــت بـالايِ ضــريحش
صد دسته گُل از روضه ي رضوان برسانيد

اي مردم مُسـتأصَل و درمانده ي عالم
خـود را به دلِ مـشـهدِ ايـران برسانيد

از جانـب ما هـم شبِ ميلاد ، ســلامي
بر محضــرِ آقــايِ خُراسان برسانيد

تا چشم رضـا را به تأسّـي بنشينيم
بايد كه به ما ديده ي گـريان بـرسانـيد

مَرزوقِ رضـائيم و توقـّع،همه اين است
از اشـك به ما رزقِ فــراوان برســانيد

#محمد_قاسمی

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
01:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×450, 91.6 KB
خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

خدام حرم مطهر حضرت معصومه
۱۳۱۳ه.ق

@raziolhossein
30 July 2017
ش
18:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بیمارم و دنبال شفا آمده ام
محتاجم و در پی عطا آمده ام

سوگند به تک تک کبوترهایت
با آرزوی کرب و بلا آمده ام

#محمدحسن_بیات_لو

http://Telegram.me/raziolhossein
18:04
#امام_رضا
#دوبیتی

مشهد چه شکوه و کبریایی دارد
این کعبه عجب بُرو بیایی دارد

هر روز در ایوانِ طلا می گویم
ایوانِ نجف عجب صفایی دارد

#حسن_لطفی

http://Telegram.me/raziolhossein
18:04
#امام_رضا_ولادت

تشنه بودیم که بارانِ نجف را دیدیم
اشک بودیم که دامانِ نجف را دیدیم

در نجف منقبتِ شاهِ خراسان گفتیم
مشهدت آمده سلطانِ نجف را دیدیم

بی سبب نیست در ایوانِ طلا می‌چرخیم
ما در ایوانِ تو ایوانِ نجف را دیدیم

چقدر ذکرِ علی در حرمت می‌چسبد
ما در این خاک ، خراسانِ نجف را دیدیم

هرچه دادند به ما لطفِ علی بود علی
بر سرِ سفره‌ی تو خوانِ نجف را دیدیم
-
ما رسیدیم که بر مرمرتان رو بکشیم
آمدیم با مژه مان صحن تو جاروبکشیم
-

با خودش جامِ تو مستانه شدن هم دارد
بردنِ نام تو دیوانه شدن هم دارد

دلِ ما کاش شود کاسه‌ی سقاخانه
سنگ ظرفیتِ پیمانه شدن هم دارد

هر کبوتر که نشسته است دگر باز نَگشت
صحنِ تو خاصیتِ خانه شدن هم دارد

جایِ آئینه و کاشی به خودت غرقم کن
لطفِ تو از همه بیگانه شدن هم دارد

زائرانِ تو همه عینِ زیارت نامه‌اند
کششِ نورِ تو پروانه شدن هم دارد
-
وقتِ نقاره شده از تو خبر می‌گویند
ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر می‌گویند
‌-

یک کلاغ آمده اینجا که کبوتر بشود
عمرِ ما کاش فقط پیشِ رضا سر بشود

بگذارید همین دفعه طوافش بکنم
طاقتم نیست که هنگامه‌ی محشر بشود

دامنش پُر شد و با دستِ پُر از اینجا رفت
پیش از آن لحظه که چشمانِ گدا تر بشود

به لبم نام جواد است و کَرَم می‌بارد
وای اگر وقتِ دعا نوبتِ مادر بشود

آمدن‌های مرا ضربدر سه بکنید
چه شود دیدنِ تو چند برابر بشود
-
مرگ می‌چسبد اگر در نظرم می‌آیی
جای هربار سه دفعه به سرم می‌آیی
-

بارم اُفتاد زمین تا که شوم بارِ شما
بیشتر ساخت مرا عشق گرفتارِ شما

می‌بَرَد تا ابد از یاد پریدن‌ها را
هر کبوتر که نشیند لبِ دیوارِ شما

بوسه با پنجره فولاد به شش‌گوشه زدم
بوسه‌ای در عوضِ آنهمه زوارِ شما

کربلا هم چقدر حسرت خادم‌هایی
که بیایند هرازگاه به دیدارِ شما

چاره‌ی اینهمه بیچاره فقط چار علیست
چارده تَن همه دیدیم در این چارِ شما
-
شامِ میلاد تو هر چند زِ مشهد دورم
چشم بر راهم و سلمانیِ نیشابورم
-

باز در نیمه‌ی شب چشمِ کسی بینا شد
کودکِ گم شده در خوابِ خوشش پیدا شد

مادری آرزویش بچه‌یِ زیبایی بود
گفت جبریل به گوشش گره‌هایت وا شد

دستِ لرزانِ زنی پیر کمی بالا رفت
از شهیدش خبر آمد چقدر غوغا شد

باز در پیشِ ضریحِ تو مریضی اُفتاد
زیرِ لب گفت رضا گفت رضا تا پا شد

خادمی آینه کاریِ حرم را تا دید
گفت با بغض حسن گریه کُنَش زهرا شد
-
لطفِ آقاست اگر مستِ امام حسنیم
"ما حسینی شده‌ی دستِ امام حسنیم"
-

من اویسم نَفَست از قَرَن آورد مرا
تا تراشیده شوم تا یَمن آورد مرا

مادرم بارِ نخستی که مرا با خود داشت
تا ضریحت برسم سینه‌زن آورد مرا

حاجت کرببلا داشت ، به ما بخشیدی
به هوایِ حرمِ بی کفن آورد مرا

چقدر اُنس گرفتیم به درهایِ حرم
همه گفتیم که آقای من آورد مرا

در گوهرشاد دلم رفت به بین‌الحرمین
باد تا بویی از آن پیرهن آورد مرا

وای از پیرهنش ، پیرهنش را بُردند
حیف انگشتر و سنگِ یمنش را بُردند

#حسن_لطفی

http://Telegram.me/raziolhossein
31 July 2017
ش
12:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح

جایی که میگیرند دست ناتوان را
پیر زمین افتاده دارد آسمان را
تطهیر شد هرکس که وا شد پایش اینجا
دیدند مردم حکمت آب روان را
سگ های اطراف حرم را میپذیرند
تحویل میگیرند وقتی آهوان را
یکبار می آیم سه دفعه او میاید
یعنی که تضمین میدهد سود کلان را

من از رفاقت با کریمان سود بردم
هر موقعی رفتم خراسان سود بردم

صدشکر برگ دعوتم داده همیشه
پیش همه حیثیتم داده همیشه
حج فقیران آمدم دارا شدم من
محتاج بودم ثروتم داده همیشه
مستانه گشتم صحن هارا فیض بردم
جنت به جنت نعمتم داده همیشه
طعم غذای حضرتی مانده به کامم
آقا دراین صف نوبتم داده همیشه

من پای این سفره غذارا دوست دارم
ته مانده لطف رضارا دوست دارم

سلمانی شهرش سلیمان شد در آخر
از یمن او قبرش گلستان شد در آخر
خیلی فلج آمد به اینجا راه افتاد
خیلی مریض آمد که درمان شد درآخر
یکبار آمد درحرم یکبار رو زد
بی خانمان طوس سلطان شد در آخر
وقتی که در پای ضریحش گریه کردیم
جان دادن ما نیز آسان شد در آخر

گفته میاید در کنار ما سه دفعه
چه عزتی داده به ما آقا سه دفعه

داریم کل خیرها را در کنارت
دیدیم ما عرش خدارا در کنارت
باید که دور تو قیامت باشد اینقدر
وقتی نشاندی هرگدارا در کنارت
خیراز دو دنیایش ببیند حق زینب
هرکس که آوردست مارا در کنارت
حس میکنم پیش رضا پیش حسینم
حس میکنم کرببلا را در کنارت

گفتم حسینو تا به اینجا آمدم من
از کربلاییهای راه مشهدم من

ای روضه خوان با دیده تر روضه خواندی
هرخطبه ای گفتی در آخر روصه خواندی
ابن الشبیب آمد به پابوست برایش
از غربت ارباب بی سر روضه خواندی
گفتی از آن سرنیزه هایی که رسیدند
گفتی ازان صدپاره پیکر روضه خواندی
از خیمه هایی که پراز نامحرمان شد
با ماجرای قحط معجر روضه خواندی

گفتی نمازش را نشسته خواند عمه
درگوشه گودال تنها ماند عمه

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:20
#امام_رضا_مناجات

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو  

#علی_انسانی

@raziolhossein
12:25
#امام_رضا_مناجات

دوباره مرغ این سینه به فکر سِیر در طوس است
خدا را شکر می گویم که این دل با تو مأنوس است

رجب...ذی القعده... می چسبد زیارت کردنت آقا
زیاراتی که منصوص و زیاراتی که مخصوصه است

چنان که قبل ذی الحجه رسیده ماه ذی القعده
بدون طوف در مشهد طواف کعبه منحوس است

‌"برو" یعنی "بمان پیشم"، "نمی خواهی نمی آیم"
تکلم کردن عاشق پر از افعال معکوس است

میان زندگیِ تک تک ما را که می گردی
عطایای تو ملموس و کرامات تو محسوس است

سگ ولگرد در مشهد، نگاهش خورد بر گنبد
به یمن این نظر کردن، مقرّب تر ز طاووس است

عَسیٰ أنْ تَکْرَهوا شیئًا...هُوَ خیرٌ لَکم... باشد...
...شده روزی من خیری، که در دوری و افسوس است

مرا بیست و سه ی ذی القعده دعوت کن دلم تنگ است
تمام حاجتم این روزها یک اذن پابوس است

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
12:28
#امام_رضا_ولادت

برای نجمه برای موسی
چه شاه بیتی خدا سروده
چگونه وصف کسی کنم که
خدا به مدحش زبان گشوده
همان که در لطف و مهربانی
کسی به آقاییش نبوده
هوای بالاسر ضریحش
دوباره خواب از سرم ربوده

علی دوباره اباالحسن شد
به نام شمس الشموس آمد
بگو به شاه نجف، مبارک!
جناب سلطان طوس آمد

منی که لبریز التماسم
دگر سرازپا نمیشناسم
شدم همان آهوی رمیده
نفس نفس کو به کو دویده
رضا خودش دست این گدارا
گرفته و تا حرم کشیده
گمان کنم خواهرش دوباره
برای سلطان مراخریده
شبیه آن پیرزن که خودرا
کشیده با قامت خمیده
به زور تا این حرم رسیده
صدای نقاره حرم را
دوباره با گوش جان شنیده

و التماسی نجیب دارد
نگاه هایی غریب دارد
ولی امیدی عجیب دارد
گره زده دست های خود را
به پنجره چون که نا امیدی
مریض اورا جواب کرده
و او شفاخانه ی رضا را
بدون شک انتخاب کرده
که پیرزن روی لطف آقا
برای کارش حساب کرده

دراین هیاهو به چشم خیسم
نشسته آواز بی کلامی
رسیده ام تا رسانده باشم
به شاه ، از خواهرش سلامی
رسیده بر خاکِ پای شاهی
دوبار پیشانی غلامی
دم گهرشاد سجده کردم
ببین عجب مسجدالحرامی

کسی که مِهر رضا ندارد
یقین که اصلن خدا ندارد
کسی که باب الجواد ، دیده
نظر به سعی و صفا ندارد

نخست در این حرم بخوانم
دعای تعجیل در فرج را
چراکه آل سعود ملعون
به دوش بردند بار کج را
اگر چه بر روی اهل ایران
همیشه بستند راه حج را
نمی فروشیم ما به عالم
زیارت ثامن الحجج را

که قبله ی مردمان ایران
فقط بُوَد جانب خراسان
رضاست شرط و شروط ایمان
رضاست تفسیر اصل قرآن
طواف عشاق شیعه باشد
قدم زدن روبروی ایوان

شبیه آن خاک مرده ای که
به خانه ی کیمیا رسیده
دوباره دستم به دست های
ضریح مشکل گشا رسیده
غریب ، نه آشنا رسیده
گدا به نان و نوا رسیده
به دست دعبل عبا رسیده

ولی دراین لحظه ی زیارت
به من ازین سفره کرامت
برات کرب و بلا رسیده

سلام آقای مهربانم
سلام ای راحت روانم
سلام ای جان! سلام جانان!
ببین که بر لب رسیده جانم

اجازه دارم کمی برایت
به یاد کرب و بلا بخوانم

تویی که یا بن الشبیب گفتی
از آن امیر غریب گفتی........

مریضی لا علاج دارم
به کربلا احتیاج دارم

#مجید_تال

@raziolhossein
12:36
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح
#امام_رضا_مناجات


اگر می تراود زِ لبها علی
اگر نعره دارم سراپا علی
ندارد دلم قبله الا علی
که دیدم خدا را فقط با علی
خدا عالی است و مُعَلیٰ علی
بگو بعدِ بسمه تعالیٰ علی

اگر کوچه ی ما چراغانی است
اگر سقفِ این شهر بارانی است
اگر زُلفِ ما در پریشانی است
اگر حالِ ما باز طوفانی است
که ایران تمامش خراسانی است
که ما خاک هستیم بالا علی

اگر روزگاریست حالم بَد است
اگر لحظه هایم پریشان شده است
گره ها سراغم اگر آمده است
اگر غم به امروز ما سر زده است
علاجش فقط دیدن مشهد است
بخوان زیرِ ایوان طلا یا علی

بهشت است و نور است در این فضا
که سوءُ القَضا گشت حُسنُ القَضا
سراپا پُرم از دَمی جان فزا
چه امشب چه فردا چه روزِ جزا
علی ابن موسی الرضا المرتضیٰ
مرا کافی اینجا و آنجا علی

فقیری که اینجا به زحمت رسید
زیارت نخوانده به عزت رسید
سلامی نکرده سلامت رسید
دعایی نگفت و عجابت رسید
عنایت رسید و عنایت رسید
فقیر تو بود و شد آقا علی

حرم پُر شده از کبوتر رضا
ولی ما کلاغیم و بی پَر رضا
به ما حق بده پشتِ این در رضا
نداریم ما جای دیگر رضا
گرفته حرم بوی مادر رضا
نداریم جز تو به_زهرا_علی

شبی آمدم مثلِ بیچاره ها
نشستم کمی پیشِ فواره ها
گره خورده بودم چو آواره ها
اسیرِ قفس ها و دیواره ها
که ناگاه با بانگِ نقاره ها
براتِ مرا کرد امضا علی

چه بی منت اینجا دوا می دهند
نجف را در این صحنها می دهند
بگو کاظمین و... تو را می دهند
مدینه و یا سامرا می دهند
و پایینِ پا کربلا می دهند
امیری حسینٌ و مولا علی

اگر مُرده ام باز جانم دهید
اگر خواب هستم تکانم دهید
مریضم حرم را نشانم دهید
من از آنِ مولایم آنم دهید
کمی در حرم استخوانم دهید
مرا جای دیگر مبادا علی...

چه می چسبد اینجا جوابت دهند
و جا گوشه ی انقلابت دهند
در آن صحن باشی و آبت دهند
سرت رویِ زانو و خوابت دهند
و در خواب هم آفتابت دهند
چه می چسبد آری به رویا علی

اگر چشم اینجا به امید توست
سرِ سالِ ما هم شبِ عیدِ توست
در این سینه ها نورِ توحیدِ توست
فقط روشناییِ خورشید توست
و این روضه ها گیرِ تاییدِ توست
بخوان تا مُحَرم تو ما را علی

منم روبرویت علیک السلام
پُر از آرزویت علیک السلام
من و گفت و گویت علیک السلام
تو و اشک رویت علیک السلام
به یاد عمویت علیک السلام
تو هم داده ای دل به سقا علی

بخوان روضه ها را به اِبنِ الشَبیب
زِ تیری مَهیب و زِ شَیبُ الخَضیب
زِ آهی غریب و زِ خَدِالتَریب
زِ اَمَن یُجیبِ یتیمی غریب
بگو وا حسن وا حسینا علی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:40
#امام_رضا_مناجات

ذکرِ یا ذَالکـَرم که یاد
َت هست
اِزدِحـامِ حـرم که یادَ
ت هست
هِق هِق مادرم که یادَت
هست
این دو چشمِ ترم که یادَت
هست

هر کجـا روزگارِ مـن شده بَد
بسـته اَم بار وُ آمـدم مشـهد

حـرم تو پناهـگاهِ من است
مشهدَت مثلِ کربلا وَطن است
یا رضـا ذکـرِ هر رَگِ بدن است
س
ائِلَم...صاحِبَم...اَباالحَسن است

ی
ا اَبَاالـجـودِ وَ الکـَرم سلطان
با
تو ایران شده حرم سلطان

تو
به ایـرانِ مـا صـفا دادی
تو
به این خاک جلوه ها دادی
تو ب
ه ما اذنِ روضـه را دادی
آخـرِ
روضـه ... کـربلا دادی

با نـ
گـاهِ تو تا خـدا رفتم
هر شبِ
جمعه کربلا رفتم

هر شبِ
جمعه با قُعود وُ قیام
می کنـم
شـاهِ عشق را اِکرام
روبه قبـ
له به رویِ زانوهـام
می دهم بَ
ر شهیدِ تشنه سلام

مُهر وُ ا
مضاء که می رسد از طوس
یک شبِ جمع
ـه می رسـم پابوس

وقـتِ پابو
سیِّ امامِ خـودم
می گذارم مَ
ن احترامِ خودم
به خدا...پیش
از سلامِ خودم
از تو گویم...
به جایِ نامِ خودم

از تو می گویم
‌ اِی پنـاهِ شرف
در حـریمِ حسـی
ن وُ شاهِ نجف

اِی به دستِ تو
سرنوشت من
از اضـافه گِـلـ
َت سِـرشتِ من
با تو زیباست روی
ِ زشتِ من
حَـرمت یا رضـا به
ـشتِ من

یک زیارت برایِ من
بِنِـویس
ندبه در جمعه هایِ
من بِنِویس

#حسین_ایمانی

@raziolhossein
ش
16:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

با اینکه بر حق تو جاهل بوده سائل
بر تو اراداتش که کامل بوده سائل

همیشه لطفت شاملش بود و نفهمید
عمری ز الطاف تو غافل بوده سائل

مهر تو شد با او عجین از آن دمیکه
در دست بابایت علی گِل بوده سائل

بر کوی تو یک عمر نوکر بوده نوکر
بر درگهت یک عمر سائل بوده سائل

از رافتت اشکش اگر جاری نگردد
یعنی که بیمقدار سنگدل بوده سائل

گفتی فقط گریه به شاه بی کفن کن
یک عمر گریه کرد و عامل بود سائل

با دست خالی از درت رفتن محال است
گر دست خالی رفت کاهل بوده سائل

ریزه خور تو عالم پیدا و غیب است
از درگهت با دست خالی رفتن عیب است

#عبدالزهرا

@raziolhossein
1 August 2017
ش
23:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
انالله و انا الیه راجعون

با کمال تاسف درگذشت شاعر پیشکوست آیینی مرحوم غلامرضا شکوهی را به اطلاع میرسانیم
حشره الله مع موالیه


ذکر پابوس شما از لب باران می ریخت
ابر هم زیر قدم های شما جان می ریخت

هر چه درد است به امید دوا آمده بود
از کفِ دست دعای همه درمان می ریخت

عطر در عطر در ایوان حرم می پیچید
باد بر دوش همه زلف پریشان می ریخت

نور در آینه های حَرَمت گُل می کاشت
از نگاه در و دیوار گلستان می ریخت

روی انگشت همه بال دعا پَر می زد
از ضریح لب تو آیة احسان می ریخت

چشم در قاب مفاتیح تو را خط می بُرد
روی اسلیمی دل ذکر تو توفان می ریخت

بس که در کوچه دیدار غریب آمده بود
از شبستان شما شام غریبان می ریخت

روز برقامت خورشید فلک شب در ماه
نور از چشمه خورشید خراسان می ریخت

مرحوم #غلامرضا_شکوهی

http://l1l.ir/22qm
@raziolhossein
3 August 2017
ش
09:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مدح


حریم طوس مگر طور وادی سیناست
که ماه روی رضا جلوه گاه روی خداست

پیمبران به طواف و فرشتگان در سعی
رواق صحن نو و کهنه مروه است و صفاست

به خاک او حجر الاسود استلام کند
غبار او به رخ زمزم آبروافزاست

بگو به موسی عمران به کوه طور مرو
وگرنه با «ارنی»، «لن ترانی»ات اولی است

ز کوه طور بیا خدمت رضا در طوس
که در جمال خدایی او خدا پیداست

چه اختلاف لطیفی به موقع اعجاز
میان موسی عمران و زادۀ موساست

برای خلقت آن اژدهای هول انگیز
همیشه تکیۀ موسی بر آن بلند عصاست

ولی امام نگاهی به نقش پرده نمود
ز هیبت نظرش شیر زنده شد برخاست

یکی به فیض عصا و یکی به نور نگاه
ببین تفاوت ره از کجاست، تا به کجاست

#ریاضی_یزدی

@raziolhossein
09:15
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح

به نام قبله ایرانیان به نام حرم
به نام خادم و جاروکش و غلام حرم
به نام پنجره فولاد و لطف بسیارش
به نام این همه خیر علی الدوام حرم
به نام هر که حسادت کند به اقبال ِ
کبوتران بهشتی روی بام حرم
کسی نبود که ما را دهد پناه اما
هزار مرتبه قربان این مرام حرم
فدای میکده ی ما تمام میکده ها
هزار سال گذشت و پر است جام حرم
هزار رنگ عوض کرد روزگار اما
حرم به این همه وسعت ندیده این دنیا

تو بیمه کرده ای آقا تمام ایران را
خدا نگیرد ازین مملکت خراسان را
به روی هر کس و ناکس در حرم باز است
نشد که بشکنی آقا غرور مهمان را
سلام بر حرمی که میان خود جا داد
میان آن همه مومن ، گناهکاران را
سلام بر تو همیشه گره گشایی کرد
سلام بر تو عوض کرد حال انسان را
به جز هوای حرم که به ما نمی سازد
به عالمی نفروشیم زیر ایوان را
برای عرض ارادت به ما وجود بده
برات مشهد ما را تو زود به زود بده

حرم پناه امیر و رعییت است آقا
همیشه دور و بر تو قیامت است آقا
پی علاج به جایی به جز حرم نروم
دوای هر غم و دردی زیارت است آقا
کنار پنجره فولاد تو همه دیدند
رسیدن به محالات ، راحت است آقا
میان آن حرمی که پر از ملائکه هست
نفس کشیدن ما هم عبادت است آقا
خدا کند که بمیرم نبیند این چشمم
که روبروی ضریح تو خلوت است آقا
کسی شبیه تو با من نکرد همراهی
همیشه از حرمت دست پر شدم راهی

منم امام رضایی منم خراب شما
نیازمند دعاهای مستجاب شما
منم همان که شب و روز می خورد غبطه
به سنگ های کف صحن انقلاب شما
خدا کند بشود قسمتم که جان بدهم
شبیه حضرت معصومه در رکاب شما
سلام داده ام آقا به سویتان هر شب
چه کرده ام نشنیدم شبی جواب شما
میان چاه زمانه نشسته ام عمری
خدا کند که به دادم رسد طناب شما
چه غم ازین همه غربت چه غم ز بی یاری
دلم خوش است همیشه تو دوستم داری

ندیده ایم کسی را به مهربانی تو
فدای این همه الطاف آسمانی تو
چشیده آهوی آواره هم مرامت را
بگو به کی نرسیده است نان رسانی تو
بزرگ و کوچک ایران تمامشان دارند
چه خاطرات قشنگی ز میزبانی تو
بگیر تا به ابد دست آن جماعت که
نداده اند به ما یاد جز نشانی تو
بیا و قسمت ما کن لیاقت ریان
شویم محرم اسرار روضه خوانی تو
شکسته ایم و زمین گیر ،بال می خواهیم
دلی محرمی و اشک و حال می خواهیم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:15
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح

ماه را در شب هجران برسانید فقط
مژده ای در دل طوفان برسانید فقط
به کویری که ندیده است به خود برگ و بری
خبر از بارش باران برسانید فقط
من همان گمشده ام ،راه بلدها من را
به در خانه جانان برسانید فقط
همه درهای جهان را به روی ما بستند
دست ما را به خراسان برسانید فقط
گر حرم قسمت ما نیست سلام ما را
به عزیز دل ایران برسانید فقط
شب عید است و خراسان چه قیامت شده است
مرغ دل باز هوایی زیارت شده است

چاره آخر ما پنجره فولاد رضا
می کند معجزه پنجره فولاد رضا
گفت تا زائر دلسوخته ای : جان جواد
همه را داد شفا پنجره فولاد رضا
ملجا خوب و بد مردم ایران اینجاست
دردها کرده دوا پنجره فولاد رضا
آی شش گوشه ندیده نشو مایوس بیا
می دهد کرببلا پنجره فولاد رضا
به تلافی مسلمان شده سلمان بود
که به ما داد خدا ،پنجره فولاد رضا
پشت این پنجره ها معجزه ناممکن نیست
شک ندارم که تمام گره ها واشدنی است

کرده وابسته مرا حال و هوای حرمت
خیر دیدم به خدا از همه جای حرمت
روز و شب اهل یقین دور سرت میگردند
همه صاحب نفسانند گدای حرمت
بهترین ثانیه ها با تو رقم خواهد خورد
بهترین خاطره ها خاطره های حرمت
حال آدم وسط صحن تو جا می آید
به خدا مست کننده است هوای حرمت
بطلب باز من بی سر و پا را سلطان
شده بدجور دلم تنگ برای حرمت
حرمت تکیه گه من شده از کل وجود
به ضریحت برسان دست مرا زود به زود

شکر لله شدم نوکر خانه زادت
گشته آرام همیشه دل من با یادت
تو پناه منی و نسل من و اجدادم
من گرفتار تو و نسل تو و اجدادت
به تو هر روز سلامی ندهم میمیرم
من اگر خوب اگر بد به تو کردم عادت
در میان همه دلباختگانت مشهور
به شب معجزه ها گشته شب میلادت

جمع شد در حرم تو همه زیبایی ها
هیچ جا بین جهان نیست شبیه اینجا


زائر تو به جهان رغبتش از یادش رفت
زندگی و همه ی لذتش از یادش رفت
هر که آرامش اطراف ضریحت را دید
به خدا آرزوی جنتش از یادش رفت
سائلی آمده بود از تو بگیرد حاجت
تا سلامی به تو داد حاجتش از یادش رفت
در ِ این خانه نداری است که قیمت دارد
بُرد کرد آنکه همه ثروتش از یادش رفت
هر که شد چشم به راه تو شب اول قبر
به خدا زیر لحد وحشتش از یادش رفت
خیره شده چشم همه ، نعمت ازین بهتر چیست
ترسی از مرگ میان دل زوارت نیست


#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:15
#امام_رضا_مناجات


آن خالقي که بر تن بي روح جان دهد      
مهر تو رايگان به دل خاکيان دهد

شخص کريم، جودِ بلاشرط مي کند
آري خدا هر آنچه دهد رايگان دهد

هر نعمتي که داد خدا، بي سوال داد      
وصل تو را که خواسته ام بي گمان دهد

از خلقت تو خواست خداوند لامکان 
ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم به يک نگهت سود با من است     
کالاي خويش را که بدين حد گران دهد؟
 
بي امتحان مرا به غلامي قبول کن 
رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد
 
دارم اميد لطف تو گيرد چو دست من       
دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد
 
می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما
ما را چرا امام چنين مهربان دهد؟

آن پرچمي که بر سر بام حريم توست     
راه بهشت را به محبان نشان دهد

قلب"حسان" به ياد تو از غصه فارغ است 
در انتظار اين که به پاي تو جان دهد

روز جزا که در صف قرآن و عترتيم            
ما را امام ثامن ضامن امان دهد

#حبیب_الله_چایچیان

@raziolhossein
09:16
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح

سنگ بی ارزش کنار تو زبرجد میشود
سنگ قبر دوستانت نیز مرقد میشود

تو تمامی صفات خوب را داری ولی
"رأفتت" بین صفت هایت سرآمد میشود

ذات قدسی تو هرگز قابل ادراک نیست
هرکه در ذاتت تفکر کرد مرتد میشود

عالم آل یهود از علم تو مغلوب شد
پس اسیر عالم آل محمد میشود

گنبدت از بسکه جذاب است ای شمس الشموس
صبح ها خورشید هم مجذوب گنبد میشود

بندگی را از کبوترهای جلد آموختم
در حرم عبد فراری هم مقید میشود

گرچه با چشمم ندیدم، با دلم حس کرده ام
از کنار زائران تو ملک رد میشود

زائرت هرجا رود حتی اگر حاجی شود
در کنار کعبه هم دلتنگ مشهد میشود

زائرت هرقدر در مشهد بماند، عاقبت
باز بین رفتن و ماندن مردد میشود

وقت مرگ و قبر و محشر چشم بر راه توام
تو نیایی خوب من اوضاع من بد میشود

#آرش_براری

@raziolhossein
09:21
#امام_رضا_مدح

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
« آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد
ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

«هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است
حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت
او را به درد کرببلا مبتلا کنند

دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط
با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

از آن حریم قدسی ات آقای مهربان
«آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»

#سیدحسن_رستگار

@raziolhossein
09:22
#امام_رضا_مناجات

مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم
کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم
و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد
که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت
خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی
بجای آنکه گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده
و گرنه گرگ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک
به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا
اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام (میثم) را
بهانه ایست قبولم کند، اگر چه بدم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:24
#امام_رضا_ولادت
#امام_رضا_مدح
#امام_رضا_مناجات

دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
وباز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو

امام مشرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمان جود رضا

دوباره مثل همیشه رساندیم آقا
میان این همه دلداده خواندیم آقا
خودم نیامده ام .. تو کشاندیم آقا
سلام داده نداده . . . تکاندیم آقا

شکستم و به نگاه تو سلسبیل شدم
و پشت پنجره فولادتان دخیل شدم

میان صحن تو برگ برات می‌دادند
مداد عفو گنه را دوات می‌دادند
به زائران شکسته ثبات می‌دادند
شراب کوثر و آب حیات می‌دادند

من آمدم که مریض مرا شفا بدهی
من آمدم که به من اذن کربلا بدهی

همینکه می‌رسم.. از چشم‌های بارانی
هزار حاجت ناگفته را تو می‌خوانی
در انتظار تو هستم...خودت که میدانی
درست مثل همان پیرمرد سلمانی

نشسته‌ام به تمنای چشم‌هایت من
بیا که سربگذارم به زیر پایت من

شنیده‌ام که خودت در زمان پر زدنت
بروی خاک رها گشت پیکر و بدنت
هزار لاله روان شد ز گوشه دهنت
غریب بودی و خون شد تمام پیرهنت

ز سوز زهر اگرچه به خویش پیچیدی
ولی زمان غروبت جواد را دیدی

اگرچه جز پسرت کس نبود در بر تو
ولی ندید تنت را به خاک خواهر تو
به زیر سم ستوران نرفت پیکر تو
اسیر پنجه سرنیزه‌ها نشد سر تو

حسین گفتم و قلبت شکست آقا جان
به دل غبار محرم نشست آقا جان

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
09:28
#امام_رضا_مدح
##امام_رضا_مناجات

کلامش نور ، فعلش خیر ، نامش دلنشین باشد
دلیل عالم ایجاد باید اینچنین باشد

یکی از معجزات حضرت موسی بن جعفر اوست
علی سوم و دست خدا در آستین باشد

هوالاول هوالاخر هوالظاهر هوالباطن
رضا آئینه ی فضل امیرالمومنین باشد

"رضی الله عنهم و رضوا عنه است" شأن او
به قرآن بهترین مصداق آیات مبین باشد

حدیث سلسله پای دلم را قرص و محکم کرد
ولای حضرتش تنها مرا حصن حصین باشد

شبیه تک تک اجداد خود باب نجاتم شد
نخی از ریشه ی سجاده اش حبل المتین باشد

به جز او چه کسی با حسن رفتار و صمیمیت
سر هر سفره با جمع غلامان همنشین باشد ؟؟

کجا رد میکند از محضر خود سائلانش را
کسی که دامنش باب الحوائج آفرین باشد

ادب شرط قدم برداشتن در نزد آقایی ست
که دربان حریمش حضرت روح الامین باشد

شکوه بارگاهش را که دیدم با خودم گفتم
بهشتی هم اگر روی زمین باشد همین باشد

از اینجا دل به سوی آسمانها راه پیدا کرد
حریمش مهبط الوحی و به نوعی مهد دین باشد

تلاقی میکند اینجا نگاه سائل و سلطان
چرا که آستان اش نقطه ی عطف زمین باشد

گره وا میشود از کارها با یک "امین الله"
به قدر یک سر سوزن اگر در دل یقین باشد

اگر مولا سراغم را نگیرد روز وانفسا
بدون شک حسابم با کرام الکاتبین باشد

منِ بد را ضمانت میکند جای تعجب نیست
تعجب میکنم روزی اگر که غیر از این باشد

همیشه وقت پابوسی تمام ترسم از این است
مبادا این زیارت...این سلام آخرین باشد

کسی از عهده ی مدح و ثنایش بر نمی آید
همیشه سهم بیت آخر من نقطه چین باشد

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
ش
15:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
771×1080, 144.8 KB
نزدیکی این کویر آبادی هست
از عالم غیب دست امدادی هست
روزی که طبیب ها جوابت کردند
لبخند بزن! پنجره فولادی هست

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
15:20
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
895×1119, 258.8 KB
#امام_رضا_ولادت

از دامن نجمه کوکبی خواسته شد
از رونق آفتاب و مه کاسته شد
برمسند دین نشست با جامه ی سبز
گل بود به سبزه نیز آراسته شد

#قاسم_رسا

@raziolhossein
ش
15:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
 
#امام_رضا_ولادت

ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید 
شب را در این بهشت الهی سحر کنید 
با زائرین این حرم الله سر کنید 
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید 
عید بزرگ شیعة آل پیمبر است 
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است 

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن 
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن 
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن 
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن 
میلاد پارة تن زهرا و احمد است 
شمس الشموس عالم آل محمد است 

این مظهر جمال خداوند اکبر است 
آیینة تمام نمای پیمبر است 
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است 
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است 
بر خلق آسمان و زمین مقتداست این 
جان رو نما دهید که روی خداست این 

روشن هزار سینة سینا به نور او 
چشم هزار موسی عمران به طور او 
صف بسته اند خیل رسل در حضور او 
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او 
ریزد برات عفو خدا از نظاره اش 
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش 

هر قامتی که سرو لب جو نمی شود 
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود 
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود 
هر کس که نام اوست رضا، او نمی شود 
در طوس پارة تن احمد بود یکی 
آری رئوف آل محمد بود یکی 

ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج 
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج 
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج 
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج
دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست 
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست 

گردون هماره دور زند در طریق تو 
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو 
با آن همه کرامت و لطف دقیق تو 
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو 
دستی که دست لطف خدا می شود تویی 
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی 

یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام 
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام 
سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام 
پیش از سلام زائر خود را کند سلام 
پیوسته دست بر سر زوار می کشی 
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی 

پاییز بوستان دل ما بهار توست 
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست 
گل بوسة امام زمان بر مزار توست 
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست 
چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا 
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا

شرمنده ام از این که بپرسند کیستم 
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم 
در پرتو کرامت خورشید زیستم 
روزی که نیستم به کنار تو نیستم 
با یک دم تو صبحدم عید می شوم 
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم 

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت 
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت 
ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت 
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت 
من دور گندم کرم تو کبوترم 
ردّم نکن که از همه بی آبروترم 

ای نقش دیده و دل ما جای پای تو 
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو 
مضمون بده که از تو بگویم برای تو 
"میثم" کجا و گفتن مدح و ثنای تو 
راهم بده که ذاکر ناقابل توام 
انگار اینکه خاک ره دعبل توام

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:36
#امام_رضا_ولادت


سرود‌ ولادت امام رضا علیه السلام

بند۱

مژده مژده ای عاشقان بوی بهاران آمده
ماه زمین و آسمان شاه خراسان آمده

حضرت سلطان آمده
شد نغمه ارض و سما

اللهم صل علیٰ علی ابن موسی الرضا


بند۲


عالم شده چون خانه موسی ابن جعفر با صفا
کامشب به دنیا آمده عالم آل مصطفی


تابیده انوار خدا
شد نغمه اهل ول

اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا

بند۳
موسی بیا و خانه‌ موسی بن جعفر را ببین
روی دستش مرآت وجه الله اکبر را ببین
روی پیمبر را ببین
بگو به صد شور و نوا

اللهم صلی علی علی ابن موسی الرضا


بند۴

تو شاه عالم هستی و من هم غلام و نوکرت
چون سائلی بی دست و‌ پا بنشسته ام‌ پشت درت

آقا به جان مادرت
کن نگهی بر این گدا

اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا


#حسین_میرزایی

@raziolhossein
15:36
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:49, 116.5 KB
15:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 495.9 KB
#امام_رضا_ولادت

از بهر جزا برگ براتی بفرست
بر روز معادَت حسناتی بفرست
امشب که ولادت غریب الغرباست
بر ماه جمالش صلواتی بفرست

#عبدالزهرا

@raziolhossein
15:51
#امام_رضا_ولادت

به خدا بدر نمایان امد
به مدینه ماه تابان امد
حضرت فاطمه امشب گوید
که شهنشاه خراسان امد

ذکر لب ماسوا یا هو الهو شده است
دلم اسیر تو ضامن اهو شده است

یا علی بن موسی الضا 3 ادرکنا

همه عشاق به صف پشت درش
که غریب الغربا می اید
هر گدایی شده مسرور امشب
که معین الضعفا می اید

چشم امید من و رحمت و عطای تو
انظر الی سیدی که منم گدای تو

یاعلی بن موسی الرضا


بر همه خلق تویی باب مراد
حجت الله علی کل عباد
قاتلت را نکنی رد ز درت
گر دهد تو را قسم جان جواد

خانه ات اباد که همه اباد توییم
دخیل بی تاب پنجره فولاد توایم

خیره حاتم شده بر دست تو و
بخشش و جود عطا و کرمت
مرغ دل پر زده امشب اقا
زیر ایوان طلای حرمت

سجیتکم الاحسان کرم هم عادت
مهبط روح الامین صحن گوهرشادت

یاعلی بن موسی الرضا

#علی_مهدیزاده

@raziolhossein
15:52
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:49, 115.4 KB
15:52
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:32, 75.0 KB
15:52
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:30, 72.4 KB
15:52
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:32, 75.5 KB
15:53
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
500×701, 120.4 KB
#امام_رضا_مدح


گفتند بلا بلا بلا، گفتم چشم
از روز الست با رضا، گفتم چشم
من آمده بودم به ولايت برسم
گفتي "انا من شروطها" گفتم چشم

#مرتضی_آخرتی

@raziolhossein
ش
21:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


اي مورد پسند و رضاي خدا رضا
مقصودم از فراز سريع الرضا رضا

از هر كرانه تير دعا كرده ام رها
شايد رساندم به تو يك ربنا رضا

با دست خالي آمده ام رد مكن مرا
"برَّحمتك،قَطعتُ بِلاد الرجا"رضا

يك بار هم زيارت دوره ببر مرا
مشهد،مدينه،مكه،نجف،كربلا رضا

در شهر بوي ماه محرم وزيده است
باز اين نوحه و چه عزاييست يا رضا

با جمله"رضاًبرضائك"كنار آب
لب تشنه شد مقطع الاعضاء با رضا

#محسن_عرب_خالقی


yon.ir/4ZZ3B
@raziolhossein
21:11
#امام_رضا_مناجات


شبی از داغ دل برآشفتم
با مژه دُرّ اشک می‌سفتم
اشک از دیده سُفتم و گفتم:
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


هشتمین حجّت خدایی تو
به همه دردها دوایی تو
همه را قبله‌ی دعایی تو
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


از همه رسته با تو پیوستم
با تو پیوسته از همه رستم
ز عنایت رها مکن دستم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


من که حال تباه آوردم
یک جهان اشک و آه آوردم
به حریمت پناه آوردم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


همه شب سر بر آستان توام
«محرمم»، ریزه‌خوار خوان توام
به امید خط امان توام
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

#محرم_خراسانی

@raziolhossein
ش
21:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×498, 163.7 KB
و انت الرئوف...

صد شکر که دادی به حریمت راهم
من بندهٔ روسیاه این درگاهم
با توشهٔ اشک آمدم تا صحنت
لبخند رضایت تو را می‌خواهم

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
4 August 2017
ش
15:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


خدا کند که دلم را ز تو جدا نکنم
و یا که دامن پر مهر تو رها نکنم

منی که هر نفسم با اجازه‌ی تو بُوَد
به هر نفس چه کنم؟ گر رضا رضا نکنم

بدون شک که به دردی نمیخورد این "جان"
اگر بناست که در پای تو فدا نکنم

نشد بیایم و در پای پنجره فولاد
برای کرببلا رفتنم دعا نکنم

خدا کند که مرا و خدا کند که تورا
شما رها نکنی و منم رها نکنم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
16:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
04:23, 15.0 MB
#شعرخوانی
.
کشید دست مرا ثامن الحجج رفتم
فقیر بودم و مشهد به جای حج رفتم


#صابر_خراسانی

@raziolhossein
ش
20:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_ولادت
#دوبیتی

غافل نشو شاید نظری شد امشب
شاید که مبارک سحری شد امشب

شاید که به خاطر امام هشتم...
از یوسف زهرا خبری شد امشب

#سید_مجتبی_شجاع

http://Telegram.me/raziolhossein
8 August 2017
ش
18:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مدح
#دوبیتی

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
« آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

http://Telegram.me/raziolhossein
18:58
#امام_رضا_مناجات

همه باورم امام رضا
سید و سرورم امام رضا

شاه بی تاج تخت مایی تو
صاحب کشورم امام رضا

به فدای شما و اجدادت
پدر و مادرم امام رضا

بوده از کودکیْم تا حالا
سایه ات بر سرم امام رضا

گم شدم چند مرتبه، دو سه بار
در هوای حرم امام رضا

حس طوف ضریح زیبایت
داده بال و پرم امام رضا

هر زمان کار من گره خورده
بوده ای یاورم امام رضا

شرط توحید را پذیرفتم
شیعه ی حیدرم امام رضا

با تو سلمانم و اباصلتم
بی تو من کافَرم امام رضا

بی تو خیلی خرابم آقاجان
با تو من بهترم امام رضا

مثل آن پیرمرد سلمانی
لحظه ی آخرم ... امام رضا

#وحید_محمدی

http://Telegram.me/raziolhossein
19:00
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

مثل همیشه چشم به راهش نشسته ام
تا که خود امام رضا یاری ام کند

دلگرم قول های رئوفانه مانده ام
او قول داده است سه جا یاری ام کند

#محمد_جواد_شیرازی

http://Telegram.me/raziolhossein
9 August 2017
ش
15:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مصیبت

قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود
زهر انگار ز سر تا به قدم ریخته بود

هر قدم، زیر لبش نالهٔ یا زهرا داشت
دردها بود که بر زانوی خَم ریخته بود

گفته بود از غمِ خود پیشِ اباصلت کمی
وای اگر دیدی عبا روی سرم ریخته بود...

با سر و صورت و زانو وسط حجره فتاد
همهٔ عرش، کفِ حجرهٔ غم ریخته بود

مثل یک مار گزیده، بخودش می پیچید
یادِ گودال در آنجا ز قلم ریخته بود


خوب شد زودتر از مرگ، جوادش آمد
دید بر جان پدر، زهرِ ستم ریخته بود

روی زانوی پسر، جان پدر بر لب شد
روی لبهای پسر نوحه و دم ریخته بود

آه، این واقعه در کرب و بلا بر عکس است
اشکِ بابا به پسر، پیش حرم ریخته بود

پدری پیش پسر با سرِ زانو آمد
چه پسر، آه که سر تا به قدم ریخته بود

إرباً إربا شده بود آن قد و بالای رشید
یک بدن بود ولی چند رقم ریخته بود

دست خواهر که سرِ دوش برادر افتاد
دید احوال حسینش چه بهم ریخته بود

خوب شد آمدی ای خواهر مظلومهٔ من
غم عالم بخدا روی سرم ریخته بود

http://Telegram.me/raziolhossein
10 August 2017
ش
17:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

چه کربلا ست که آدم به هوش می آید
هنوز ناله زینب به گوش می آید

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید
صدای ناله ی مردی غریب می آید

چه کربلاست کز او بوی مشک می آید
هنوز ناله زلب های خشک می آید

چه کربلاست که بوی گلاب می آید
صدای گریه طفل رباب می آید

چه کربلاست که بوی عبیر می آید
صدای کودک نا خورده شیر می آید

چه کربلاست که بانگ صفیر می آید
هنوز ناله طفل صغیر می آید

چه کربلاست از آن ناله ی رباب آید
صدای ناله لالایی علی بخواب آید

جواب طفلک ششماه داده شد باتیر
عد و به تیر جفا داده بود اورا شیر

چرا نگفته کسی آب مهر مادر اوست
برای چیست که عطشان علی اصغر اوست

چه کربلاست که سقای آن شده بیدست
عدو زکینه سرش با عمود کین بشکست

چه کربلاست که آبش به قیمت جان است
به گوش جان همه جا ناله های طفلان است

مگر به کرببلا آب قیمت جان است
چرا نگفته کسی این حسین مهمان است

چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد
به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد

چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد
شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد

چه کربلاست که چون نام کربلا ببرند
فلک به ناله ملک در خروش می آید

http://Telegram.me/raziolhossein
17:36
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی

بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین
هر قطره زود پیش تو دریا شود حسین

فیض گداییِ تو به هر کس نمی رسد
باید که زیر نامه اش امضا شود حسین

http://Telegram.me/raziolhossein
17:38
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
رود این قافله سوی حرم ثارالله

چشم دل باز کن و بین حرمش را و بگو
((السلام علیک یا اباعبدالله))

http://Telegram.me/raziolhossein
17:50
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

مهر تو پشتوانه ایمان نوکر است
نوکر تمام عمر بدهکار این در است

چشمان خیس عالم و ادم گواه ماست
اینکه چقدر نام شما گریه اور است

یک قطره صاف در غم تو اشک ریختن
با سجده های شام تهجد برابر است

ای سرّ ایه "فتلقی" چه روشن است
ادم به گریه بر تو نجاتش مقدر است

با چشم های پاک فقط می شود گریست
این اشک و عشق از اثر شیر مادر است

با تو خدا معادله ها را بهم زده
وقتی زیارت تو ز حج هم فراتر است

خوشبخت انکه با غم تو زندگی کند
خوشبخت تر کسی که در این خانه نوکر است

#حسن_کردی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:53
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×836, 213.7 KB
مهمان کربلا شده بانوی بی‌نشان
ای روضه خوان بیاوکمی ازعطش بخوان

شب‌های جمعه رو به حرم کن فقط بگو
از آب هم مضایقه کردند کوفیان...
13 August 2017
ش
17:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

ای ضامن غریبان یاثامن الائمه
پناه بی پناهان یاثامن الائمه

چشم امید سویت گرد وغبار کویت
دوای دردمندان یاثامن الائمه

گیرم که خوب یا بد هر کس که بر تو رو زد
نمیشود پشیمان یاثامن الائمه

من قطره ام تو دریا من بنده ام تو مولا
من مور و تو سلیمان یاثامن الائمه

ماو هدایت تو باشد ولایت تو
شرط قبول ایمان یاثامن الائمه

ای مشهد الرضایت ایوان باصفایت
خوشتر ز باغ رضوان یاثامن الائمه

ای قبله گاه ایمان قبر تو در خراسان
شد کعبه فقیران یاثامن الائمه

من زارک کمن زارالله فوق عرشه
کوی تو عرش رحمان یاثامن الائمه

یکبار اگر مزارت هر کس کند زیارت
سه جاست بر تو مهمان یاثامن الائمه

با زائرت رفیقی با سائل همنشینی
سلطان ندیدم اینسان یاثامن الائمه

خیلی گناه کردم نامه سیاه کردم
جرم مرا بپوشان یاثامن الائمه

خورده گره به کارم جز تو کسی ندارم
امید ناامیدان یاثامن الائمه

دیدی که روسیاهم دادی دوباره راهم
کردی کرم فراوان یاثامن الائمه

الحق اباالجوادی لب وا نکرده دادی
حاجات مستمندان یاثامن الائمه

از بسکه مهربانی همیشه ازدحام است
دور تو از گدایان یاثامن الائمه

عالم به خود ندیده شاهی کند ضمانت
بر آهوی بیابان یاثامن الائمه

من روی رافت تو خیلی حساب کردم
ای پادشاه خوبان یاثامن الائمه

آقا به جان زهرا این سائل درت را
نومید برنگردان یاثامن الائمه

فقیر بی نوایم محتاج کربلایم
از مرحمت کن احسان یاثامن الائمه

به گریه جوادت در موقع وداعت
لطفی به این پریشان یاثامن الائمه

دردا که زهر مامون زد بر دلت شراره
رسید بر لبت جان یاثامن الائمه

بر خاک حجره خود لب تشنه سر نهادی
می گفتی ای حسین جان یاثامن الائمه

به جای خواهر تو کردند نوحه خوانی
بر تو زنان نوغان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اماجنازه ات را
کردند لاله باران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما پس از شهادت
نشد تن تو عریان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما نشد تن تو
پامال سم اسبان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما سرت نیفتاد
به دست نیزه داران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما تنت کفن شد
با آیه های قرآن یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما ندید خواهر
جسم تو در بیابان یاثامن الائمه

تویی غریب اما غریب تر حسین است
آن سید شهیدان یاثامن الائمه

http://Telegram.me/raziolhossein
15 August 2017
ش
17:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 01:29:25
#امام_رضا_شهادت


مانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!
آقا چرا عبا به سرِ خود کشیده ای !؟

با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟
مانند فاطمه چقدر راه می روی!

خونِ جگر به سینه، به اجبار می دهی
راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی

داغ غریبی تو، نمک بر جگر زند
خواهر نداشتی که برایت به سر زند

اینجا مدینه نیست، چرا دلخوری شما !؟
در کوچه های طوس،زمین می خوری چرا ؟

با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده
خاک لباس های خودت را تکان بده

مقداری از عبای شما پاره شد، ولی...
نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی

اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت
فکر و خیال گندم ری را به سر نداشت


#وحید_قاسمی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 01:29:25
#امام_رضا_شهادت

دعا كنيد شب گريه آورش نرسد
و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نيامده از راه
دعا كنيد نفسهای آخرش نرسد

بدون سرفه‌ی خونين جگر نمی‌ريزد
دعا كنيد كه زخمی به حنجرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نيست
وگرنه داشت دعايی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمين می‌خورَد قدم به قدم
گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت‌تر شده ای داد
خداكند كه صدايش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گريز روضه رسيد
پسر رسيد كه روضه به آخرش نرسد....
***
حسين بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده
نمی‌شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشيده تنش را ولی زمين می‌ريخت
به خيمه‌گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه
دعا كنيد كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسيد
دويد آتشِ خيمه به پيكرش نرسد

دويد عمه كه پيش از سنان به او برسد
كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

#حسن_لطفی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 01:29:25
#امام_رضا_شهادت


آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش

گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سردارد و  مادر به  کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش


#سیدهاشم_وفایی


Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 01:29:25
#امام_رضا_شهادت


سخت است پیش پای پسر، دست و پا مزن
جانِ جواد، مادر خود را صدا مزن

حالا که زهر شیره ی جانِ تو را کشید
آتش به جان این جگر مبتلا مزن

بالا سرت جواد و اباصلت آمدند
پس بینِ هجره ناله ی واغربتا مزن

از شانه ی جواد کمی هم کمک بگیر
بر روی خواهش پسر خویش، پا مزن

گرچه به یاد مادرت آتش گرفته ای
پیش جواد، حرفی از آن کوچه ها مزن

قدری بنوش جرعه ی آبی و، این همه
با یاد کربلا، طرفی آب را مزن

این دست از شراره ی زهر آب گشته است
بر صورتت به یاد لبِ سرجدا مزن

آقا عبا بکش به سر اطهرت، ولی
حرف از عبای کشته ی کرببلا مزن

#رضا_باقریان


Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 14:07:57
#امام_رضا_شهادت


از اباصلت بپرسید چه آمد به سرش
که چرا تیره شده صبح سپید سحرش

برده از مادر مظلومه ی خود ارثیه ای
خم شده مثل قد و قامت مادر کمرش

بس که در کوچه زمین خورد و دوباره برخاست
ریخت از زیر عبایش همه ی بال و پرش

آن چنان در دل حجره به خودش می پیچد
پر شده در همه ی عالم بالا خبرش

تا به یاد جگر پاره ی جدش افتاد
یا حسن گفت و سپس سوخت تمام جگرش

منتظر بود جوادش برسد از یثرب
لحظه ی آخر عمر خیره به در شد نظرش

کربلا شاه کنار پسرش رفت ، اینجا
شاه بر نقش زمین بود که آمد پسرش

این مصیبت به خدا بانگ عزا می خواهد
دعبل مرثیه خوان کو که شود نوحه گرش

گریه کن ابن شبیب ، سید ما را کشتند
تشنه بود و دو جهان سوخت ز سوز شررش

#یدالله_شهریاری

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 14:07:57
#امام_رضا_شهادت


دو دست بر کمرش ، مثل مادرش زهرا
شکست بال و پرش ، مثل مادرش زهرا
گریست چشم ترش ، مثل مادرش زهرا
ندید دور و برش ، مثل مادرش زهرا

چقدر فاطمه دارد ، تبار پیغمبر
چه آفتی زده بر لاله زار پیغمبر

میان کوچه نشست و بلند شد آقا
شمارش نفسش باز میرود بالا
نفس نمانده برای سلاله ی زهرا
میان حجره ی تنهایی اش فتاد از پا

شبیه مار گزیده به خویش می پیچید
خوشی ز عمر ندیده ، به خویش می پیچید

به خاک حجره تنش را کشانده سر تا سر
صدای زیر لبش ناله ی غم مادر
چنان کبوتر زخمی که میزند پرپر
نگاه مضطربش خیره بر ورودی در

تن مطهرش انگار بال و پر میخواست
برای لحظه ی آخر فقط ، پسر میخواست

جواد ، آمد و سر را گرفت از دل خاک
تن نحیف پدر را گرفت از دل خاک
تمام خون جگر را گرفت از دل خاک
دو چشم غرق شرر را گرفت از دل خاک

همین که چشم ترش خیره شد به چشمانش
صدای "یا ولدی" زد ، شراره بر جانش

به یاد جد غریبش ، دوباره گریان شد
دوباره از غم کرب و بلا پریشان شد
لبش دوباره پر از ناله ی حسین جان شد
فضای حجره پر از گرد و خاک و طوفان شد

چقدر از غم این روضه ها مکدر بود
به فکر لحظه ی داغ علی اکبر بود

سرش به پای پسر بود ، کربلا برعکس
عزا و داغ پدر بود ، کربلا برعکس
پدر عزیم سفر بود ، کربلا برعکس
به روی پیکره "سر" بود ، کربلا برعکس

به روی لب دم آخر فقط همین دم بود
ز داغ کرب و بلا گریه های من کم بود

#پوریا_باقری

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 16:00:29
#امام_رضا_شهادت


امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد
میان سینه‌ام این دردِ بی امان اُفتاد

به راه رویِ زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد

چنان به سینه‌ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بالِ کبوتران اُفتاد

کشیده‌ام به سرِ خود عبا و می‌گویم
بیا جواد که بابایت از توان اُفتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می‌پیچد
شبیه عمه‌اش از پا نفس زنان اُفتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران اُفتاد

به رویِ ناقه‌ی عریان نشسته،خوابیده
و غرقِ خوابِ پدر بود ناگهان اُفتاد

گرفت پهلویِ خود را میانِ شب ناگاه
نگاه او به رُخِ مادری کمان اُفتاد

دوید بر سرِ دامان نشست خوابش بُرد
که زجر آمد و چشمش به نیمه‌جان اُفتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه‌ی زهرا ترین نشان اُفتاد

رسید زجر و پِیِ خود دوان دوانش بُرد
که کارِ پنجه ی زبری به گیسوان اُفتاد
 
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان اُفتاد
 
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأسِ اباالفضل از سنان اُفتاد


#حسن_لطفی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 19:22:25
#امام_رضا_شهادت

از داغِ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمامِ بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبانِ مرا کودکم ولی
از تشنگی،لب ترم آتش گرفته است

پا می‌کشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه می‌کنند
از بال و پر زدن،پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره‌ی من کربلا شده
یک جرعه آب،حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خیمه‌ی آتش گرفته را
می‌بینم و سراسرم آتش گرفته است

سرها به روی نیزه و سرنیزه‌ها به تَن
یک دشت در برابرم آتش گرفته است

فریادِ دختری زِ دلِ خیمه می‌رسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است

#حسن_لطفی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 23:59:50
#امام_رضا_شهادت
#دوبیتی

چون سرو که بر زمین فتاد افتادی
دلتنگ شدی یاد جواد افتادی
مانند علی که سمت زهرا می‌رفت
بر روی زمین تو هم زیاد افتادی


مامون چه نمود و تو چه دیدی ای وای
کاین گونه به حجره‌ات رسیدی ای وای
فهمید اباصلت چه آمد به سرت
تا دید عبا به سر کشیدی ای وای


از بس که به حجره تو غریب آمده‌ای
گردید بدل حجره به ماتمکده‌ای
تا جان بدهی به خاک مانند حسین
فرش کف حجره را کناری زده‌ای

#مهدی_مقیمی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:00
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 30.11.2016 00:07:40
#امام_رضا_شهادت


عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می‌افتد
مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد
چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت
نفس‌بریده کجا قدرت بیان دارد؟

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد
چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را
چقدر لخته‌ی خون داخل دهان دارد

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت
نخواست تا که ببینند نیمه‌جان دارد

هزارشکر سرش روی دامن پسر است
در این دقایق جانسوز روضه‌خوان دارد

هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت
هزار شکر که در حجره سایبان دارد

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد
نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد

#سیدپوریا_هاشمی

Tlgrm.me/raziolhossein
ش
17:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 17:12:38
#امام_رضا_شهادت
#زمینه

کشتند غریبانه غریب الغربا را
مسموم نمودند معین الضعفا را

سوزد جگر من_پا تا به سر من
ای کاش جوادم _بودی به بر من
آه و واویلا آه و واویلا


در کوچه زمین میخورم و زمزمه دارم
این ارثیه از مادر خود فاطمه دارم

افتاده شراره_بر خرمن هستم
تا بر در حجره _صد بار نشستم
آه و واویلا آه و واویلا

زنهای خراسان بیایید بیایید
بر من عوض خواهر من گریه نمایید

کس نیست به یادم_از ناله فتادم
آخر چه کنم من_دلتنگ جوادم
آه و واویلا آه و واویلا


در حجره دربسته یکی یار ندارم
صورت به روی خاک غریبی بگذارم

تا لحظه آخر _ گریان حسینم
یاد لب خشک و _عطشان حسینم
آه و واویلا آه و واویلا

#حسین_میرزایی

Tlgrm.me/raziolhossein
17:01
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 17:14:09
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:45, 107.1 KB
ش
17:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_شهادت
#زمینه

در غربت ، با محنت ، تنها جان میسپارم
فرزندم ، دلبندم ، یکدم بیا کنارم

آخر ز پا فتادم
کجایی ای جوادم
................
در شهر، خراسان ، داغم گذشته از حد
زهر مامون آخر ، آتش به پیکرم زد

من که شمس الشموسم
غریب شهر طوسم
.................
دلخسته ، پیوسته ، ناله کشم زسینه
می گریم ، مینالم ، بر بانوی مدینه

کرده مرا زجان سیر
یاد غلاف شمشیر
...................
یاجدا ، گرچه هست، بر خاک غم سر من
شکر حق ، اینجا نیست ، مظلومه خواهر من

جسم تو زیر مرکب
در پیش چشم زینب

#علی_سلطانی

@raziolhossein
17:01
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:35, 83.7 KB
ش
17:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.11.2016 23:17:20
#امام_رضا_شهادت
#زمینه

به شهر غربت ، بستم نگاه آخرم رو
بیا جوادم ، از رو زمین بردار سرم رو

بیا که جون به لب شدم ، دارم میپیچم به خودم
تموم آرزوم اینه ، تو رو ببینم جون بدم

بیا برس به داد من
کجایی ای جواد من

کجایی ای جواد من 3
...................
رمق ندارم ، که دست و پا زنم جوادم
نفس نمونده، تو رو صدا زنم جوادم

شدم گرفتار بلا ، حجره م شده کرببلا
رئوف عالمم ولی ، میسوزم از زهر جفا

بیا مرا نما کفن
کجایی ای جواد من
....................
اشک جوادم ، اگر چه جاری از دو عینه
وصیت من ، فقط گریه برا حسینه

رو خاک صحرا پیکرش ، بروی نیزه ها سرش
هنوز میاد از قتلگاه ، صدای زینب خواهرش

چرای نداری پیرهن
کجایی ای جواد من

#علی_سلطانی
17:02
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 30.11.2016 00:01:17
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:16, 179.7 KB
ش
18:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی


بیمارم و دنبال شفا آمده ام
محتاجم و در پی عطا آمده ام

سوگند به تک تک کبوترهایت
با آرزوی کرب و بلا آمده ام

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
22:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


روان تا به سمت خُراسان شديم
چـو آهو ز مردم ، گُريزان شديم
نگـو مـثـلِ ريگ بيابان شديم
نظر كرد و لعل بدخشان شديم

اگر دوست داري بگيري بـها
بگو يا عليّ بن موسي الرّضا

بگويند اگرچه مَجوسيم ما
و با اهل بدعت عبوسيم ما
به درگاه او خاك بوسيم ما
فقــيرانِ سُلـطان طوسيم ما

كمك خواسـتن از خلايق خطاست
مددكار عليّ بن موسي الرّضاست

جگرگوشه ي خاتمُ الانبيـاست
كه سر تا قدم سيّدُ الاوصياست
رضا رأفتش مثل خيرُ النّساست
وليّ خـدا و امام الهُـداست

بُوَد قبله ي هفتم اولـيا
مزارِ عليّ بن موسي الرّضا

طبيبانه ما را دوا مي دهـد
مريضيّ ما را شـِفا مي دهد
به آواره ها زود جا مي دهـد
چه بي منّت آب و غذا مي دهد

خوشا آن فقـيري كه روزيْـش را
گرفت از علي بن موسي الرّضا

به طاها و خُلقِ عظيمش قسم
به مولا و لطفِ قـديـمش قسم
به زهـرا و ابنُ الكريمش قسـم
به سُلطان طوس و حريمش قسم

به لطف خُدا مرتضي دوستيم
عليّ بن موسي الرّضا دوستيم

به امر رضا مثل ابن شـبيب
فقط گريه كن بر حُـسـين غريب
به جسم السّليب و به خدّالتّريب
به گودال خونين و به بوي سيب

نگاه هرآن كس كه مَشّايه خواست
به دست عليّ بن موسي الرّضاست

#محمد_قاسمي

http://Telegram.me/raziolhossein
16 August 2017
ش
00:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


الا که می وزد از تربت تو بوی بهشت
دلم کنار تو کی میرود به سوی بهشت

دوباره زائر دلخسته ای ز راهی دور
میان صحن تو آمد به جستجوی بهشت

میان صحن تو جاری شد اشک زائرها
دوباره آمده باران به شستشوی بهشت

خبر نداشت چه کفران نعمتی کرده
کسی که در حرمت کرده آرزوی بهشت

مکان شرافت اگر دارد از مکین دارد
بود ز فیض حضور تو آبروی بهشت

نشسته باشد اگر روبه روی گنبد تو
نشسته زائرت آن لحظه روبه روی بهشت

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
20:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

حرمت مثل حریم نجفه
پرنور و شور وعشق و شرفه

یطرف به سینه هاصفامیده
به همه برات کربلامیده

خوشبحال اونی که صفاداره
هرچی داره ازامام رضاداره

باهمه گناه وزشتی وبدی
قربونت بشم بازم صدام زدی

تامیام کنارقبرت میشینم
خودم وتوآسمونا می بینم

تورئوف وباوفایی آقاجون
حج عشق فقرایی آقاجون

بزاردستت بالای سرم باشه
نکنه این بارآخرم باشه

اومدم بدردمن دوابدی
یه گذرنامه ی کربلا بدی

به درخونه ی تودرمیزنم
دورسقاخونه ات پرمیزنم

نکنه قلب گداروبشکنی
پر مرغ بی نوا رو بشکنی

#محمد_خرمفر

http://Telegram.me/raziolhossein
17 August 2017
ش
18:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات

بندگی در گرو حالِ دعا داشتن است
پادشاهی جهان عشقِ رضا داشتن است

حاجت من ز خدا گوشه و اطراف ضریح
گره ای روی همین پنجره ها داشتن است

من بدم از در خود رد بکند می میرم
حسِّ آقایی سلطان به گدا داشتن است

نسخه ی ما همه را دست رضا پیچیده
پس چه کاری به طبیب و به دوا داشتن است

من كه هستم؟ سگ دربانِ غریب الغربا
همه ی عزت سگ چیست؟ وفا داشتن است!

آنچه که در حرمش زود برآورده شود
آرزوی حرم کرب و بلا داشتن است


http://Telegram.me/raziolhossein
18:16
#امام_حسین_مناجات

با همین سوز که دارم بنویسید حسین
هرکه پرسید ز یارم بنویسید حسین

ثبت احوال من از ناحیۀ ارباب است
همۀ اهل و تبارم بنویسید حسین

خانۀ آخرتم هست قدمگاه حبیب
سر در قصر مزارم بنویسید حسین

هرکه پرسید چه دارد مگر از دار جهان
همۀ دار و ندارم بنویسید حسین

من دلم را ز شکیبایی زینب دارم
همۀ صبر و قرارم بنویسید حسین

هیچ شعری ننویسید به روی کفنم
با گِلِ تربت یارم بنویسید حسین

تا نپرسند ز من هیچ سؤال آن دو مَلک
به روی سینۀ زارم بنویسید حسین

گلشن و باغ و بهشتم همه در هیئت اوست
همۀ باغ و بهارم بنویسید حسین

روی پیشانی من هرچه که بیمار شدم
با همه حال نزارم بنویسید حسین

هر که پرسید که در چلّه نشینی چه کنم؟...
اربعین با که گذارم؟ بنویسید حسین

دست بر شاکلۀ هیئتیِ من نزنید
گفت یارم به عذارم بنویسید حسین

آری از کرب و بلایش نتوان دست کشید
حاجت قافله دارم، بنویسید حسین

#محمود_ژولیده

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
22:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1178, 176.4 KB
یکباﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻛﻼمے
دﺭ ﻭﺻﻒ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺷﺎﻩ ﻣﻘﺎمے
دستے ﺑﻪ ﺭﻭے ﺳﻴﻨﻪ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ازمن به حسین بن علے عرض ‌سلامے

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
22:24
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

میخواستم برای تو باشم ولی نشد
کنج حرم گدای تو باشم ولی نشد

میخواستم که یک شب جمعه به سرزنان
مهمان کربلای تو باشم ولی نشد

میخواستم به نیت مرهم گذاشتن
گریه کن عزای تو باشم ولی نشد

می خواستم کبوتر جلد حرم شوم
بر گنبد طلای تو باشم ولی نشد

میخواستم که دل بِبُرم از دل همه
تا این که آشنای تو باشم ولی نشد

میخواستم که رو نزنم برکسی-فقط
ریزه خور سرای تو باشم ولی نشد

میخواستم مقابل لطف و کرامتت
شرمنده ی عطای تو باشم ولی نشد

میخواستم برای حسینیه های شهر
بانی روضه های تو باشم ولی نشد

میخواستم برای رسیدن به آسمان
دنبال ردّ پای تو باشم ولی نشد

میخواستم که با دل سنگی ام عاقبت
کاشیِ زیر پای تو باشم ولی نشد

میخواستم که در ته گودال قتلگاه
آقای من به جای تو باشم ولی نشد

#محمد_حسن_بیات_لو

http://Telegram.me/raziolhossein
22:37
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1030, 295.6 KB
تمام حاجت اين عبد رو سياه اين است
چنين شبی حرم «مشهد الرضا» باشد

برات نوكريش را «ابالحسن» بدهد
كبوترانه «شب جمعه» «كربلا» باشد
18 August 2017
ش
17:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


مه مبارک در ابر آرمیده، بیا
امید آخر دل های داغ دیده، بیا

به طول غیبت و اشک مدام و سوز دلت
که جان شیعه ز هجران به لب رسیده، بیا

ز پشت در بشنو ناله های فاطمه را
به سوز سینه آن مادر شهیده، بیا

عزیز فاطمه، جدت حسین در یم خون
تو را صدا زند از حنجر بریده، بیا

به مادری که لبش از عطش زده تبخال
به شیر خواره ی انگشت خود مکیده، بیا

به آن لبی که بر آن چوب می زدند به طشت
به خواهری که گریبان خود دریده، بیا

کند تلاوت قرآن سر حسین به نی
ببین چگونه ز لب هاش خون چکیده، بیا

به آن سری که به دیدار دخترش آمد
به کودکی که به ویرانه آرمیده، بیا

به لاله های به خاک اوفتاده از دم تیغ
به غنچه ای که شد از ضرب تیغ چیده، بیا

به بانگ یا ابتای علی به قلزم خون
به ناله ای که حسین از جگر کشیده، بیا

بود به سینۀ “میثم” هزار درد نهان
گواه آن همه غم های نا شنیده، بیا

#غلامرضاسازگار

http://Telegram.me/raziolhossein
19 August 2017
ش
16:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت


دلم در هوای جواد الائمه
گرفته نوای جواد الائمه

بهشت صفا هر که خواهد ، ببیند
به صحن و سرای جواد الائمه

بلند است بر بام قصر سخاوت
هماره لوای جواد الائمه

بزرگی بوسد زمین ادب را
که افتد به پای جواد الائمه

رها شد " اباصلت" از کنج زندان
ز فیض دعای جواد الائمه

به " یحیی ابن اکثم" عصا کرد اقرار
که دارم ولای جواد الائمه

دل سنگ شد آب حتی
ز غمناله های جواد الائمه

گل باغ طاها ، جوانمرگ زهرا
بمیرم برای جواد الائمه

نوای " کمیل" است گاه توسل :
گدایم گدای جواد الائمه


#کمیل_کاشانی

http://Telegram.me/raziolhossein
16:42
#امام_جواد_شهادت

زَهرى اُفتاده بجانم كه نمانَداثرم
دست وپاميزنم ونيست كنارم پدرم

جِگرم پاره شُد، اَمّا به دِلِ تَشت نريخت
خواهرى نيست مَرا لَختِه ببيند جِگرم

زَهر در آب نمود و آب را زَهرَم كرد
روزه بودَم من و اِفطار به دِل زَد شَررَم

مى كِشَم سينه و دِل را به زَمين ميخَندد
فَرقى انگار ندارد كه چه آيد بِسَرَم

آب آوَرد زَنى ، يادِ هِلال اُفتادم
كَربَلا آن به آن ميگُذَرَد از نَظَرَم

خاكِ اين حُجره كُجا و تَهِ گودال كُجا
به تَنَم نِيزِه نَخُورده است وجُدانيست سَرَم

پِدَرَم بود ، مَرا بِينِ عَبا مى پيچيد*
گرچِه پاشيده زِهم نيست تَنَم دورو بَرَم*


#سعید_خرازى

http://Telegram.me/raziolhossein
16:44
#امام_جواد_شهادت
#نوحه


گل ياس رضا پرپر شد
در جوانى چونان مادر شد
واويلا واويلا واويلا

ميان حجره از پا افتاد
بى کس و يارو تنها افتاد
انقدر کف زدن نامردان
تا که اقا ز اوا افتاد
واويلا واويلا واويلا

کو پدر بوسد اين لبها را
بشنود ناله اى زهرا را
دست و پا ميزنم لب تشنه
بسته دشمن بر او درها را
واويلا واويلا واويلا

کبوترها که پر وا کردند
سايه بانى مهيا کردند
بعد از ان گريه بر جسمى که
مانده بر خاک صحرا کردند
واويلا واويلا واويلا

نيزه از هر طرف بالا رفت
بر سر نيزه ها سرها رفت
بعد از ان ايه هاى قران
اى خدا زير دست و پا رفت
واويلا واويلا واويلا

#قاسم_نعمتی

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
16:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 31.08.2016 12:29:16
SAZVAR – 09-00-7821-03
Not included, change data exporting settings to download.
05:11, 1.7 MB
ش
16:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت

یارب از کینه همسر جگرم می سوزد
من از این یار ستمگر جگرم می سوزد

دیده پراشک و لبم خشک و رخم برروی خاک
سینه ام گشته پر آذر جگرم می سوزد

همچو مرغی که پرش سوخته از اتش زهر
کنج حجره زده پرپر  جگرم می سوزد


بر روی خاک زمین پا نکشم پس چه کنم
که من تشنه لب آخر جگرم می سوزد

شرر زهر جفایش فراموشم شد
چون ز شادیش فزونتر جگرم می سوزد

به جوانی نه که از دوره طفلی به خدا
از غم وغصه دیگر جگرم می سوزد

خود جوانمرگ رضایم ولی در دم مرگ
به جوانمرگی مادر جگرم می سوزد

یاد آن کوچه و آن سیلی وآن روی کبود
یاد آن سینه و آن در جگرم می سوزد

یاد آن لحظه که گم کرد ره خانه خود
به پریشانی مادر جگرم می سوزد

مادرم نقش زمین گشت علی آه کشید
زشرار دل حیدر جگرم می سوزد

#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
16:45
#امام_جواد_شهادت

نيش و كنايه هاست كه از يار مي خورم
از دست يار زهر شرر بار مي خورم

اصلا به جنگ و نيزه و لشكر نياز نيست
وقتي ميان خانه ز دلدار مي خورم

دارم ز همسري كه ز من جز صفا نديد
چوب كدام تندي رفتار مي خورم

شعله شود بلند از اين زخم بر جگر
تا آب از دو چشم گهر بار مي خورم

از اين صداي هلهله آزار مي كشم
با جان خسته غصه ي بسيار مي خورم

پهلو شكسته مادر كم سن و سال من
ديگر بيا كه حسرت ديدار مي خورم

#رضا_رسول_زاده

http://Telegram.me/raziolhossein
16:46
#امام_جواد_شهادت


با داغ او شادي براي ما نـمــانــده
يك روز خوش باقي در اين دنيا نمانده

آنقدر گفته العطش در حجره اش كه
بر لب توانِ گــفتنِ "بابا" نمانده

حجره شده گودال و زهرا هم رسيده
پس لحظه ي جان دادنش تنها نمانده

از گونه هاي خاكي اش شد دستگيرم
تنـــها سرش بر دامن زهرا نمانده

آتش گرفته سينه اش از زهر امـــّا
شكر خدا بر سينه ، ردّ پا نمانده

سَمّ از درون با اينكه جسمش را دريده
ديگر دهان زخم هايش وا نمانده

مانده ست بي غسل و كفن بر بام خانه
امّا برهنه در دل صحرا نمانده

انداختند او را اگرچه بين كوچه
ديگر به زير سُمّ مركب ها نمانده

ردّ هزار و نهصد و پنجاه و يك زخم
بر قامت بالا بلندش جا نمانده


#محمد_قاسمي

http://Telegram.me/raziolhossein
16:46
#امام_جواد_شهادت

من که از سوز عطش در تب تابم مادر
تشنه ام تشنه ی یک جرعه ی آبم مادر

اجل آمد به سراغ من و در این دم مرگ
نه به بالین پسرم هست نه بابم مادر

ز غریبیم همین بس که مرا همسر من
کرده مسموم در ایام شبابم مادر

دست در دست کنیزان و به دست افشانی
ناله کردم ندادند جوابم مادر

گرچه از آتش زهرش جگرم سوخت ولی
بیشتر خنده ی او کرده کبابم مادر

آب مهر تو و آخر به چه جرم و گنهی
کرده اند منع ز یک جرعه آبم مادر

با لبی خشک و دلی سوخته از آتش زهر
یاد لب تشنگی طفل ربابم مادر


#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
16:48
#امام_جواد_شهادت
#زمینه
#واحد


بند۱

میسوزه دل برا جواد و
حال و هوای کاظمینش
امام رضا عزا گرفته
کنار قبر نورعینش

به یاد غربت جواد
کنار تربت جواد

با سوز سینه میخونه روضه به یادش

اشکه تو چشمای ترش
داره میسوزه جگرش

دلش شکسته از غریبی جوادش


کاظمین غرق ماتم عالمو غم گرفته

با دو‌چشم پر از خون فاطمه دم گرفته

یا جوادالائمه
یا جوادالائمه

بند۲

دسته گل فاطمه بودو
دست ستم کرده خزونش
حتی توی خونه غریبه
همسرشه قاتل جونش


با ظلم و جور آشنا
با زهرکینه ای خدا

پاره جگر شده جگر گوشه زهرا


بغضه که مونده تو گلو
پشت در حجره او

ناله میزد ولی میخندیدن کنیزا

هرچقدر دست و پا‌زد هیچ جوابش ندادن
خیلی گفت تشنه هستم اما آبش ندادن

یا جوادالائمه
یا جوادالائمه

بند۳

تنش به بام خانه رفتو
ولی به زیر پا نرفته
خدا رو شکر که بعد مرگش
سرش رو نیزه ها نرفته


ولی به دشت کربلا
با کینه و جور و جفا

آخر سر جدشو از قفا بریدند

فاطمه میزدش به سر
به پیش زینب ده نفر

با مرکباشون رو تن حسین دویدند


پیش زینب تنش رفت زیر ستم ستوران
فاطمه بین گودال ناله میزد حسین جان

آقام آقام حسین جان

بند۴

خدارو شکر یه عمره هستم
با غمت آشنا حسین جان
روی لبای نوکراته
روحی لک الفدا حسین جان


با گریه بر تو پاک میشم
میدونی که هلاک میشم

حتی یه لحظه اگه از شما جداشم

آقا یه کاری کن بیام
اینه دعای این شبام

الهی که من عرفه کربلا باشم


داره از راه میادش بوی ماتم حسین جان
کاشکه ما زنده باشیم تا محرم حسین جان

آقام آقام حسین جان



#عبدالزهرا

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
16:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 31.08.2016 15:02:46
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:28, 172.7 KB
16:48
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 31.08.2016 15:02:47
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:32, 181.6 KB
ش
17:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت
#دودمه



تشنه لب از پا فتادی چون غریب کربلا

یا جواد ابن الرضا

می زدی در حجرة در بسته مادر را صدا

یا جواد ابن الرضا

***

به تسلای دل فاطمه که صاحب عزاست
شیعه همدرد رضاست

هادی از داغ پدر زمزمه اش وا ابتاست
شیعه همدرد رضاست


#محمود_ژوليده

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

در سینه دوباره ابتلا می آید
غم باز به اُردوی ولا می آید

دلهای شکسته کاظمینی شده است
اینجاست که بوی کربلا می آید

#محمود_ژوليده
http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

تشنه ی آب و عاطفه هستی
از نگاهت فرات می ریزد
از صدایِ گرفته ات پیداست
عطش از ناله هات می ریزد

نفست بند آمده؛ ای وای
عاقبت زهر کار خود را کرد
عاقبت زهر، زهر خود را ریخت
جامه های عزا تنِ ما کرد

تشنگی سویِ چشمتان را بُرد
سینه ی پُر شراره ای داری
کاش طشت مدینه اینجا بود
جگر پاره پاره ای داری

چقدر چهره ات شکسته شده!
تا بهاری، چرا خزان باشی!؟
به تو اصلاً نمی خورد آقا
که امامِ جوان مان باشی!

گیسوانت چرا سپید شده؟
سن و سالی نداری آقاجان!
دردِ پهلو گرفته ای نکند !؟
که چنین بی قراری آقاجان؟

تک و تنها چه کار خواهی کرد؟
همسرت کاش بی قرارت بود!؟
چقدر خوب می شد آقاجان
لااقل زینبی کنارت بود

باز هم غیرت کبوترها !
سایه بانت شدند ای مظلوم
بال در بالِ هم، سه روز تمام
روضه خوانت شدند ای مظلوم

کاظمینِ تو هر چه باشد، باز
آفتابش به کربلا نرسد
آخر روضه ات کفن داری!
کارت آقا به بوریا نرسد

جای شکرش همیشه می ماند
حرفی از خیزران و سلسله نیست
شکر، در شهر کاظمین شما
خیره چشمی به نام حرمله نیست


#وحید_قاسمی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت
#زمینه

ادرکنی یاجوادالائمه 3


جان فدای جوادالائمه

دل سرای جوادالائمه

من گدای جوادالائمه

ادرکنی یاجوادالائمه3

ای ولای شماآبرویم

نام زیبای توگفتگویم

دیدن کوی توآرزویم

ادرکنی یاجوادالائمه3


دردودنیاهمین افتخارم

هرچه دارم زلطف تودارم

ای ولای شمااعتبارم

ادرکنی یاجوادالائمه3


من برای تودرشوروشینم

ای امیدمن ونورعینم

عاشق تربت کاظمینم

ادرکنی یاجوادالائمه 3

ای مقامت همه کبریایی

منبع جودولطف وعطایی

کن زلطفت مراکربلایی

ادرکنی یاجوادالائمه3


ای شده کشته ی زهرکینه

دردلت بوده داغ مدینه

داغ سیلی وهم زخم سینه

ادرکنی یاجوادالائمه3


مادرت راعدووحشیانه

بین کوچه زده تازیانه

مانده بربازوی اونشانه

ادرکنی یاجوادالائمه3



#محمد_خرمفر

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


سر را زِ خاکِ حُجره اگر بَر نداشتی
تو رو به قبله بودی و خواهر نداشتی

خواهر نداشتی كه اگر بود می شكست
وقتی كه بال می زدی و پَر نداشتی

از طوس آمدند بِگِریند در غمت
یاری به غیرِ چند كبوتر نداشتی

وقتی كه زهَر بر جگرَت چَنگ می كشید
جُز یاحسین ناله یِ دیگر نداشتی

ختمی گرفته اند برایَت كنیزکان
لبخند می زدند و تو باور نداشتی

تو تشنه كام و آب زمین ریخت قاتلت
چشمت به آب بود و از آن بَر نداشتی

كف می زدند دور و بَرَت تا كه جان دهی
كف می زدند و تاب به پیكر نداشتی

كف می زدند ولیک تو بر روی دست خود
دستِ زِ تن جُدایِ برادر نداشتی

شُكرِ خدا كه پیرهنی بود بر تنت
یا زیرِ نیزه ها تنِ بی سر نداشتی

شُكرِ خدا كه لحظه ی از هوش رفتنت
خواهر نداشتی ، غمِ معجر نداشتی


#حسن_لطفی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

اسمی گره گشا تر از اسم جواد نیست
پایان هرچه خواستم از او "نداد" نیست

بین تمام صحن و سراها طلوع صبح
جایی به باصفائی باب المراد نیست

#قاسم_نعمتی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد
یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد

از روی خاک حجره سر خاکی تو را
بر دارد و به گوشه دامن مکان دهد

می خواهی آب آب بگویی نمی شود
گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟

چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد
می خواست دست و پا زدنت را نشان دهد

بالا نشسته ای و جهان زیر پای توست
وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد

#علی_اکبر_لطیفیان

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود

پا مي كشيد گوشه ی حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود

در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها
فرياد استغاثه ی او بي جواب بود

يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد 
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود

آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود

غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود

اما فداي بي كفن دشت كربلا
آن کشته ای كه زخم تنش بي حساب بود

هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت
هم داغديده ی شرر آفتاب بود

#یوسف_رحیمی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

آتش زهر اگر شعله به پیکر میزد
شعله بر جان و دلش کینه همسر میزد

نوجوان بود ولی سیر شد از زندگیش
بسکه آذر به دلش یار ستمگر میزد

گله از دشمنی دشمن و بیگانه نداشت
ناله از کینه و بی مهری همسر میزد

همسرش پشت در حجره به دست افشانی
مادرش فاطمه بر سینه و بر سر میزد

طائر باغ رضا بود ولی کنج قفس
همچو مرغی که پرش سوخته پرپر میزد

همچو جدش طلب آب زدشمن میکرد
ناله واعطشا تا دم آخر میزد

تشنه لب بود ولی کی عوض آب روان
خصم بر پیکر او نیزه و خنجر میزد

کی دگر همچو حسین تشنه به زیر خنجر
دست و پا پیش دو چشم تر خواهر میزد


#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


از شـرار زهــر کـیـنـه پـیـکــرم آتـش گــرفـت
از جـفـای همسـرم خـاکـستـرم آتـش گـرفـت

هـمــدم نــا آشنــایــم قــاتــل جـــانــم شـده
از جسـارت هـای او پـا تـا سـرم آتـش گـرفـت

بــا کـنیـزان خـنده بـر لـب دارد و کـف می زنـد
قلب من از خنده هـای همسرم آتـش گـرفـت

در مـیـان حجـره ام پــا می کـشم روی زمـیـن
از شــرار آه سیــنــه، بــسـتـرم آتـش گـرفـت

روضه ی شهـر مـدیـنـه ذکـر لـب هـایـم شـده
خـاطـرم از غـصّـه هـای مــادرم آتـش گـرفـت

یــاد آن روزی بـسـوزم کــه ابَــر مــرد حـنـیـن
بـا قـد خـم نــالـه می زد کـوثـرم آتـش گرفـت

آن قـدَر گـــریــه نــمــودم از غـم سـنـگـیـن او
ای خـدایـا پـلک چـشمـان تـرم آتـش گـرفـت

تـشـنـگـی تــاب و تــوانــم را رُبــوده ای خــدا!
می بـرم نــام حسین و حنجـرم آتـش گـرفـت

روز عـاشورا حسین می گـفـت در زیـر لـبـش
حـنـجـر خـشک عـلـیّ اصـغــرم آتـش گـرفـت


#محمد_فردوسی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

غریب و بی کس و بی آشنایم ای مادر
به درد و غصه و غم مبتلایم ای مادر

رسیده لحظه آخر ولی کسی نبود
که سوی قبله کشد دست و پایم ای مادر

به کنج حجره زبس آب آب گفتم من
بیا ببین که گرفته صدایم ای مادر

نگویم اینکه بگرید به حال من یارم
بگو که کف نزند در عزایم ای مادر

اگر چه تشنه دهم جان به کنج حجره ولی
به یاد تشنه لب کربلایم ای مادر

تنم سه روز به بام و ولی کبوترها
کنند سایه به قد رسایم ای مادر


#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

سه روز گر چه روی بام خانه ماند تنش
کبوتران همه کردند سایه بر بدنش

زبام خانه تنش گرچه روی خاک افتاد
ولی نشد زسم اسب توتیا بدنش

لبش ز سوز عطش گرچه بود خشکیده
ولی نخورد دگر چوب بر لب و دهنش

هزار شکر که خواهر نداشت تا بیند
میان حجره در بسته دست و پا زدنش

غریب بود و سرش از بدن نگشت جدا
غریب بود و به غارت نرفت پیرهنش


#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


برخیز ای جوان سر خود بر زمین مکش
تو زخم دیده ای پر خود بر زمین مکش

ای مادری تر از همه کم دست و پا بزن
پهلو شبیه مادر خود بر زمین مکش

بر تار گیسوان تو جای لب رضاست
این گیسوی مطهر خود بر زمین مکش

اسباب رقص و شادی زن ها شدی چرا
صورت به پیش همسر خود بر زمین مکش

اینان به دست و پا زدنت خنده می کنند
طاقت بیار و پبکر خود بر زمین مکش

بر روی نازنین لب تو خاک و خون نشست
پس آیه های کوثر خود بر زمین مکش

شکر خدا که نیست تماشا کند رضا
گوید دو دیده ی تر خود بر زمین مکش

در کربلا پدر به پسر التماس کرد
برخیز ای جوان سر خود بر زمین مکش

بس کن حسین لشکر کفر در نظاره است
زانو کنار اکبر خود بر زمین مکش

کار عباست بردن این جسم زینبا
با گوشه های معجر خود بر زمین مکش



#قاسم_نعمتی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


كمتر از هيچم اگه زياد ميخوام
از خوده باب المراد،مراد ميخوام
ميدونم كمم نميزارن آخــه
حاجتامو از امام جواد ميخوام
---------------------------
عشق من به اين آقا اراديه
فارغ از تعصّب نژاديه
مطمئنّم كه رضا ميخَردش
هركي مثل من امام جواديه
---------------------------
نميرم مثل گداها هـر كُــجا
رو نمي زنم به بنده هات خُـدا
شنيدم جواد به اون كسي ميگن
كه خودش ميگرده دنـبــال گـدا
---------------------------
حالا كه ميشنوه خواهش منو
كاش خودش درد و دوا بشه منو
واسه چي رو بزنم به اين و اون؟
عــمّه شون كرده سفارش منو
---------------------------
گريه دَرمونمه پس گريه ميخوام
تو مُحـرّم يه نفس گريه ميخوام
همه چيم خلاصه ميشه توي اشك
به دادِ چشام برَس گريه ميخوام
---------------------------
دوس دارم مُحـرّما گريه كُـنم
جايِ باباتون رضـا گريه كُنم
قول ميدم اشكم اگه زياد بشه
به نيابت از شما گريه كُـنم
---------------------------
دين من يقين مو ازت ميخوام
مشهد و مدينه مو ازت ميخوام
ميدونم رو مو زمين نميزني
رزقِ اربعين مو اَزت ميخوام


#محمد_قاسمي

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


رسیده جان به لب اطهرت ؛ اَبَالهادی!
نشسته پیک اجل در بَرَت ؛ اَبَالهادی!

دوباره قصه ی زهر و دوباره نامردی
کبود شد همه ی پیکرت ؛ اَبَالهادی!

لباس شمر به تَن کرد و منع آبت کرد
چه کرد با دل تو همسرت ؛ اَبَالهادی!

شبیه فاطمه دستی گرفته ای به کمر
مگر خدای نکرده پَرَت ... ؛ ابالهادی!

میان حجره ی در بسته دست و پا زدی و…
بریده شد نفس آخرت ؛ اَبَالهادی!

مدام هلهله شد تا صدای تو نرسد
صدای خسته ی بی جوهرت ؛ اَبَالهادی!

کنیزها بدنت را کِشان کِشان بردند
گرفته بر لبه ی در سَرَت ؛ اَبَالهادی!

سه روز بر تَن تو آفتاب می تابید
ولی بریده نشد حنجرت ؛ اَبَالهادی!

دگر به زیر سُم اسب های تازه نَفَس
ندید جسم تو را دخترت ؛ اَبَالهادی!

اگر چه دور و برت خیره سر فراوان بود
ولی نظاره نشد خواهرت ؛ اَبَالهادی

چه خوب شد که در آن همهمه کسی نرسید
برای غارت انگشترت ؛ اَبَالهادی!

#علیرضا_خاکساری
17:55
#امام_جواد_شهادت


بر شعله ی جگر، نم باران می آورند
باران نبود، دیده ی گریان می آورند

با هلهله کنار حرم دف نمی زنند
در پیش محتضر به خدا کف نمی زنند

فکری برای غربت یوسف نمی کنند
این جا به تشنه آب تعارف نمی کنند

دلواپس از پلیدی کرکس شدن بس است
مرد غریب خانه و بی کس شدن بس است

تا این که چنگ بر جگر خاک می کشی
رخت سیاه بر سر افلاک می کشی

حرف از غلاف و همسر یعسوب دین بزن
نفرین به دومی کن و مُشتی زمین بزن

خاکی شده تمام عبایت بلند شو
هر طور هست روی دو پایت بلند شو

در آسمان چشم یتیمان قمر بمان
ابن الرضا... بیا و کمی بیشتر بمان

رنگت پرید، قلب رئوفت مذاب شد
از سرفه کردنت دل عالم کباب شد

خون جگر به دامن زهرایی ات نریز
ساعات آخر است کمی صبر کن عزیز

این قدر جسم لاغر خود را زمین نکش
حالا که می پری، پر خود را زمین نکش

خنده بس است در وسط خانه بس کنید
افتاده بین حجره غریبانه بس کنید

ای حامل امام به قدش نظاره کن
پایش کشیده شد به زمین، فکر چاره کن

تا بام، قبلِ هر قدمی احتیاط کن
در بین راه پله کمی احتیاط کن

دیگر حیا کن و برو از روی پشت بام
او را رها کن و برو از روی پشت بام

این پشت بام از ته گودال بهتر است
در زیر سایه بانِ هزاران کبوتر است

از روی پشت بام کسی رد نمی شود
یا این که لااقل فرسی رد نمی شود

رأس کسی به خنجر و سم آشنا نشد
با ضربه ی دوازدهم آشنا نشد

این جا کسی برای اسیری نمی رود
جسم امام بین حصیری نمی رود

این جا کسی به خاطر غارت گذر نکرد
نیت برای بردن شال کمر نکرد

یک عمر گریه کردم و حقش ادا نشد
داغی شبیه غارت خون خدا نشد



#محمد_جواد_شیرازی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

اُفتاده است رویِ زمین و برابرش
لبخند می زند به تقلاش همسرش

اُفتاده است رویِ زمین دید مثلِ او
اُفتاده است در وسطِ کوچه مادرش

جُرعه به جُرعه آب زمین ریختند و او
از بس که آب گفت تَرَک خورد حنجرش

قسمت نبود آب بنوشد بجای آن
خاکی شده است حیف لبان مطهرش

باب الحوائج است ولی می توان شنید
از بینِ حُجره ناله یِ موسی بن جعفرش

این دفعه می زدند به دَف تا که جان دهد
کَف می زدند وقتِ نفسهای آخرش

از پا گرفته و بدنش می کشند...وای
تا پشتِ بام ریخته گُلهایِ پرپرش

این پشت بام گودی گودال نیست شُکر
با پا نیامده است کسی رویِ پیکرش
****
سخت است فکر این غم و سخت است باورش
مردی که قاتلش بشود زخمِ همسرش


#حسن_لطفی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت

در کوچه بود جسم امام جوان، جواد؟
یا بام، شاخه بود و گُلش بر زمین فتاد

ملعون دهر، داد به معصوم عصر، زهر
بس اُمّ‌فَضل داشت به اِبن‌الرّضا عِناد

این جسم سبز بوی گل سرخ می‌دهد
دست که داد دسته‌گل فاطمی به باد؟

شد کوچه‌های شهر پر از عطر و بوی گل
گویی فتاده باغ گلی روی دوش باد

گه نام باب برد و گهی آب آب کرد
لب‌تشنه داد جان و جوابش کسی نداد

آن کس که اَنُفس از نَفس او نَفس گرفت
زد همچنان نفس نفس و از نفس فتاد


#علی_انسانی
http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد

عوض آنکه مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى

رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى

گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند

تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده ‏اى و مي خندى!

حجره در بسته و من تنهايم
به خدا من پسر زهرايم

تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت مرا آب بده

بدن زارِ منِ تشنه جگر
بعد قتلم به روي بام ببر

تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید

#غلامعلی_رجبی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی*
به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی

تو آن همیشه امامی، من آن همیشه غلامم
من آن همیشه غلامم، تو آن همیشه امامی

مرا خیال نمازت شبی کشید به رویا
عجب رکوع و سجودی عجب قعود و قیامی

چه اشتراک قشنگی‌ست بین طوس و مزارت
که از تو و پدرت هست در دو صحن مقامی

نوشته اند به باب الرضا تمامیِ جودی
نوشته اند به باب المراد جود تمامی

شبی ز بخت بلندم به خانه‌ی تو رسیدم
چه سفره دار کریمی چه خوانی و چه طعامی

سوال داشتم از غربتت، زمان به عقب رفت
نگاه بود جوابت، نه حرفی و نه کلامی

عجب فراز عجیبی عجب غروب غریبی
پس از سه روز هنوز آفتاب، بر لب بامی!

تنت میان خرابه، دلت کجاست بمیرم
کنار حضرت سجاد در خرابه‌ی شامی؟


*بوی تو را از مرقدت استشمام کردم مشامم دیوانه شد


#میلاد_حسنی

http://Telegram.me/raziolhossein
17:55
#امام_جواد_شهادت


غیر خوناب جگر این جگرم آب نخورد
دل من آب شد از غم ،اگرم آب نخورد

خشک شد چشمه چشمم زعطش آنسان که
گریه کردم، مژه از چشم ترم آب نخورد.

به فدای لب عطشان شه کرببلا
پسر شاه خراسان اگرم آب نخورد

عطش ارثی است که از جد غریبم بردم
لب دریا ،لب دریای کرم آب نخورد

دست و پا در وسط حجره غریبانه زدم
ولی از سنگ و دم تیغ سرم، آب نخورد

بر روی سینه من پای کسی باز نشد
بین خون باز دگر بال و پرم آب نخورد

عوض آب شده ذکر لبم، وای حسین
نرود روضه او از نظرم آب نخورد

کار از کار که بگذشت، شد آب آزاد
همه لب تشته ولی یک نفرم آب نخورد

چون دل سوختگان شد جگر آب کباب
دید بی گریه کس از اهل حرم آب نخورد

آب دادند سکینه،به زمین ریخت و گفت
من چسان آب بنوشم پدرم آب نخورد

خیره بر مشک چنین زمزمه میکرد رباب
که الهی که بمیرم پسرم آب نخورد

سینه پرشیر، و گهواره طفلم خالی
خاک عالم به سرم تاج سرم آب نخورد

خبر علقمه را تا که شنید ام بنین
گفت شکر تو خدایا پسرم آب نخورد


#حسین_میرزایی

http://Telegram.me/raziolhossein
18:00
#امام_جواد_شهادت
#دودمه

تشنه لب از پا فتادی چون غریب کربلا

یا جواد ابن الرضا

می زدی در حجرة در بسته مادر را صدا

یا جواد ابن الرضا

***

به تسلای دل فاطمه که صاحب عزاست
شیعه همدرد رضاست

هادی از داغ پدر زمزمه اش وا ابتاست
شیعه همدرد رضاست


#محمود_ژوليده

http://Telegram.me/raziolhossein
18:00
#امام_جواد_شهادت


به وسعت همه عالم، به من جفا کردند
خبر نداشت کسی با دِلم، چه ها کردند

به میهمانی هِرمان و هجرَم، آوردند
به دردِغربتِ این شهرم آشنا کردن
د
چِقدر پُشتِ سَرم ناروا سُخَن گفتند
چقدر طعنه، چه بَد با امام ،تا کردند

برای کُشتنِ من طَرحشان قدیمی بود
هر آنچه باپدرم،با امام رضا(ع) کردند

ز سوز زَهر دِلم گُر گرفت، افتادم
وَحُجره را به من خَسته کربلا کردند

فقط بُریدنِ با تیغ و مو گرفتن نیست
که بند بند مرا با عَطَش جُدا کردند

هر آنچه آه کشیدم، به طشت کوبیدند
به آب آبِ منِ تشنه ، خنده ها کردند

ز دست وپا زدنم، نه دلی به رحم آمد
نه بر سِرِشکِ غریبی اَم، اِعتنا کردند

به خانه ای که پُر از عِطر ذکرو قرآن بود
تمام کف زده وهلهله به پا کردند

در انتظارِ جوانمرگ گشتَنَم ،ماندند
عجیب، حُرمت نان ونمک ،اَدا کردند

مرا کِشانده روی پُشت بام آوردند
در آفتاب، غریبانه ام رَها کردند

به روی پیکر من گرچه پیرهن هَم بود
کبوتران پَرِخودرا به سایه وا کردند

رسیده است به ما،ارث بَر زمین خُوردن
پس از سه روز، مرانَقشِ کوچه ها کردند


 #علیرضا_شریف

http://Telegram.me/raziolhossein
18:00
#امام_جواد_شهادت

شرار زهر قاتل سر زند از جسم و از جانم
کسی بر من نمی گرید به غیر از چشم گریانم

من از دوران طفلی تا جوانی خون دل خوردم
که از هر ناله می جوشد هزاران درد پنهانم

میان حجرۀ دذر بسته مثل شمع، می گریم
مگر با قطرۀ اشکی شود تر چشم گریانم

تمام عمر با تنهائی و غربت گرفتم خو
ولی وقت شهادت مادرم زهراست مهمانم

که دیده صید، دست و پا زند، صیاد کف بر کف
اَلا صیاد من صید توام دیگر مسوزانم

اَلا ای آه، از زندان تنگ سینه بیرون شو
که من با ناله داد خویش از صیاد بستانم

گهی نام محمّد بر لبم گه یا رضا گویم
کهی رو به مدینه گه بود سوی خراسانم

شریک زندگی گردیده قاتل، خانه ام مقتل
انیسم اشک چشم و حجرۀ در بسته زندانم

مرا کشتی دگر شادی مکن ای دختر مأمون
گرفتم نیستم فرزند پیغمبر، مسلمانم

زسوز خود سرودن سوز دل دادم تو را (میثم)
که خورده نظم تو پیوند با اشک محبّانم

#غلامرضاسازگار

http://Telegram.me/raziolhossein
18:00
#امام_جواد_شهادت

میان حجره غریبانه دست و پا میزد
همان که روضه اش آتش به جان ما میزد

میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت
و گاه مادر مظلومه را صدا میزد

تمام حاجت او انتقام سیلی بود...
....از آن که مادرشان را به کوچه ها میزد

صدای ناله ی او: آه سوختم ،جگرم
شراره ها به دل حضرت رضا میزد

صدای هلهله و تشنگی و کاسه آب
گریز روضه او را به کربلا میزد

دلش گرفت برای کسی که در گودال
عدو به پیکر او نیزه بی هوا میزد

همین که چشم به هم میگذاشت او می دید
که روی نیزه سر شیر خواره را میزد

همان که سر شاه را جدا کرده
سه ساله را طرفی برده و جدا میزد

برای اینکه نبیند دوباره این ها را
میان حجره غریبانه دست و پا میزد


#مهدی_نظری

http://Telegram.me/raziolhossein
18:00
#امام_جواد_شهادت

شرحی کنار سوره کوثر گذاشتی
بر روی صفحه لاله پرپر گذاشتی

طرز نفس نفس زدنت میکشد مرا
آقا چه شد به روی زمین سر گذاشتی؟

جانی نداشتی و به هنگام هلهله
سر را به روی دامن مادر گذاشتی

کمتر به در بزن سر خود را دلم شکست
با قطره های خون که روی در گذاشتی

یک آب گفتی و بغلش چند یاحسین
پهلوی آب روضه ی دلبر گذاشتی

کف میزدند دور تو گرچه کنیزها
کِی یک گلوی تشنه به خنجر گذاشتی؟

با این تنی که رفته غریبانه روی بام
غصه برای چند کبوتر گذاشتی؟

خواهر نداشتی بخورد سیلی از همه
جایی برای روضه معجر گذاشتی


http://Telegram.me/raziolhossein
18:03
#امام_حسین_مناجات


منظر دل‌هاي ماست كرب‌وبلاي حسين
مرغ دل ما زند پر به هواي حسين

يك نگه كربلاش به بُوَد از صد بهشت
جنّت اهل دل ‌‌است صحن و سراي حسين

ديدن باغ بهشت مژده به زاهد دهيد
زاهد و حور و قصور ما و لقاي حسين

تربت پاكش بُوَد داروي هر دردمند
دارُ شفاي خداست كرب‌وبلاي حسين

مُلك سليمان بود در نظرش بي‌بها
آن‌كه گدایي كند پيش گداي حسين

هركه رود كربلا بوسه به خاكش زند
بشنود از قدسيان بانگ نواي حسين

چون به عزاخانه‌اش پا نهي آهسته نه
بال ملائك بود فرش عزاي حسين

خنده‌كنان مي‌رود روز جزا در بهشت
هركه به ‌دنيا كند گريه براي حسين

غم نخورد بعد از اين بهر سراي دگر
آن‌كه «شكوهي» شود نوحه‌سراي حسين

#مرحوم_هاشم_شکوهی

http://Telegram.me/raziolhossein
ش
22:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت


بند۱

با دوچشم پر آب
روضه خونه رضا
پاره پاره جگر
شد جوون رضا

الهی بمیرم
درو به روی آقای ما میبندن
الهی بمیرم
کنیزا به اشک دیده هاش میخندن


به ناله هاش خندیدن
جون دادنش رو دیدن
تو حجره پر پر میزد
کنیزا می رقصیدن

غریب آقام ای آقام

بند۲

شعله زد به فلک
سوز آه جواد
خونه خودشه
قتلگاه جواد

چقده غریبه
که آخر کار زهر یاورش شد ای وای
چقده غریبه
که قاتل جونش همسرش شد ای وای

تموم جونش میسوخت
رو خاکا پر پر میزد
اومده بود تو حجره
فاطمه بر سر میزد

غریب آقام ای آقام

بند۳

از عطش میسوزه
خیلی خشکه لباش
کاش برا پسرش
آب بیاره باباش

تشنه لبه اما
روی جگر خونش فقط زخماشه
رضا نمیبنه
بدن جوادش رو که زخمی باشه

ولی حسین کربلا
اسیر قدم ها بوده
رو خاکا دیده اکبر
که اربا اربا بوده

غریب آقام ای آقام


بند۴

با نگاه جواد
با دعای حسین
کاش برم عرفه
کربلای حسین

ریزه خورتم من
عمریه سر سفره ات میشینم ارباب
میشه که دوباره
محرمتو امسال ببینم ارباب

خداروشکر که هستم
ریزه خور این درگاه
بنفسی انت مولا
حسین اباعبدالله

حسین اباعبدالله


#عبدالزهرا

http://Telegram.me/raziolhossein
22:24
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:11, 168.4 KB
22:25
#امام_جواد_شهادت
#نوحه

زهر جفا زد به دلم شرر -کجایی ای پدر
در آشیان شدم شکسته پر -کجایی ای پدر
میان حجره دست و پا زدم
ناله زیار آشنا زدم
تورا صدا زدم
مسموم واامام*مظلوم وا اماما

بند دوم

همسر بی وفای من پدر -غم به دلم نهاد
هرچه صدا زدم که تشنه ام -جواب من نداد
بالب تشنه یار جانیم
کشته در ایام جوانیم
کرده خزانیم
مسموم واامام# مظلوم وااماما

بندسوم

گرچه به روی بام خانه بود- سه روز پیکرم
دگر نمانده زیر آفتاب -جسم مطهرم
تنش به خاک کربلا حسین
سرش به روی نیزه ها حسین
مظلوم یاحسین


#علی_سلطانی

http://Telegram.me/raziolhossein
22:25
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:40, 94.3 KB
20 August 2017
ش
18:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

جان دارد و زير آفتاب افتاده
لب تشنه شده به ياد آب افتاده

بغداد چو كوچه ی بنی هاشم شد
بر خاک گُله ابوتراب افتاده

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

هرچند كه زخم جگرش خوب نشد
صد شكر لبش شكسته از چوب نشد

هر چند به روی بام افتاد ولی
مانند حسين تنش لگد كوب نشد

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

در حجره ميان روضه ها مي سوزى
با غصه ى ظهر كربلا مى سوزى

شمع تنت آب مى شود هر لحظه
با ذكر رضا رضا رضا مى سوزى

#رضا_محمدی

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_مناجات


ای انس و جان گدای تو یا حضرت جواد
شرمندۀ عطای تو یا حضرت جواد

دائم ز کار خلق گره باز می‌کند
دست گره‌گشای تو یا حضرت جواد

زیباترین دعای سماواتیان بود
مدح تو و ثنای تو یا حضرت جواد

پیش از شب ولادتم ای آشنای دل
دل بود آشنای تو یا حضرت جواد

چون آیه‌های نور، پدر بوسه می‌زند
بر روی دلربای تو یا حضرت جواد

زوار پا نهند به بال ملایکه
در صحن باصفای تو یا حضرت جواد

پر می‌زند کبوتر دل‌ها ز هر طرف
پیوسته در هوای تو یا حضرت جواد

جود از تو جود گشت و کرامت نهاده است
رخ بر در سرای تو یا حضرت جواد

تو کیستی؟ همیشه جواد الائمه‌ای
من کیستم؟ گدای تو یا حضرت جواد

باید هزار زادۀ اکثم به وقت بحث
صورت نهد به پای تو یا حضرت جواد

مامون در آتش حسدش آب می‌شود
چون بشنود صدای تو یا حضرت جواد

بخشی به قاتل پدرت حرز مادرت
ای جان ما فدای تو یا حضرت جواد

بگشای لب که لحظه به لحظه اجابت است
دلدادۀ دعای تو یا حضرت جواد

هرکس زده است دست توسل به دامنی
ما را بود ولای تو یا حضرت جواد

قبر مطهر تو در آغوش کاظمین
دل‌های ماست جای تو یا حضرت جواد

بالله قسم هر آنچه بگوییم نارسات
بر قامت رسای تو یا حضرت جواد

هرگز رضا ز کس نشود حضرت رضا
یک لحظه بی‌رضای تو یا حضرت جواد

این غم کجا برم که بسی بر تو شد ستم
از یار بی‌وفای تو یا حضرت جواد

با تو هر آنچه شد ستم و ظلم بی‌حساب
داند فقط خدای تو یا حضرت جواد

تو در میان حجره زدی ناله و گریست
قاتل هم از برای تو یا حضرت جواد

آتش گرفت حجرۀ دربسته چون دلت
از اشک بی‌صدای تو یا حضرت جواد

قلب تو پاره‌پاره شد و شهر کاظمین
گردید کربلای تو یا حضرت جواد

بالله قسم رواست که مرغان آسمان
گریند در عزای تو یا حضرت جواد

با آن همه وفا و محبت که داشت او
شد زهر کین سزای تو یا حضرت جواد

«میثم» به ناله‌های دلت بود آشنا
شد مرثیه‌سرای تو یا حضرت جواد

#غلامرضاسازگار

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_شهادت
#دوبیتی

دلخسته و بی شکیب بودن سخت است
هم صحبت نانجیب بودن سخت است

هر مرد غریب مأمنش خانه اوست
در خانه خود غریب بودن سخت است

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_شهادت


سوخت از زهر هلاهل جگرم مادر جان!
تیره شد روز به پیش نظرم مادر جان!

من در این حجره ‏ى در بستۀ خود مى ‏پیچم
کس نداند که چه آمد به سرم مادر جان!

نکشد گر که مرا زهر جفا، خواهد کشت
خنده‏ ى همسرِ بیدادگرم مادر جان!

من جوادم که به یاد تو سخن مى‏ گویم
چون تو را از همه مشتاق ترم مادر جان!

همچو شمعى اثر زهر ستم آبم کرد
سوخت پروانه صفت بال و پرم مادر جان!

همسرم پشت در خانه به دست افشانى
من به یاد تو و مسمارِ درم مادر جان!

چون تو در فصل جوانى ز جهان سیر شدم
که زده داغ تو بر جان شررم مادر جان!

به لب خشک منِ غمزده آبى برسان
کز عطش سوخته پا تا به سرم مادر جان!

شعر (ژولیده) گواهى دهد از غربت من
دوست دارم که بیایى به برم مادر جان!


#مرحوم_ژولیده_نیشابوری

http://Telegram.me/raziolhossein
18:40
#امام_جواد_مناجات

امام الهدی یا جواد الائمه
ولی خدا، یا جواد الائمه

سپهر کرم، ابر رحمت، یم جود
محیط سخا، یا جواد الائمه

چگویم به وصفت که فرموده آن را
بقرآن خدا، یا جواد الائمه

به کشتیّ ایمان در امواج طوفان
توئی ناخدا، یا جواد الائمه

چه در هفت گردون چه در هشت جنّت
توئی مقتدا، یا جواد الائمه

سماواتیان راست مدح تو، بر لب
به صبح و مسا، یا جواد الائمه

بود نقش خاک ره کاظمینت
رخ اولیاء یا جواد الائمه

ز شاهیست عارم که در آستانت
گدایم گدا، یا جواد الائمه

بود بی ولای تو طاعات عالم
سراسر هبا، یا جواد الائمه

اگر بود واقف ز علمی که داده،
تو را کبریا یا جواد الائمه

نه بگشودی اندر برت پور اکثم
لب خویش را، یا جواد الائمه

گرم سر جدا گردد از تن، نگردد
دل از تو جدا، یا جواد الائمه

بغیر از خدا هر که گوید ثنایت
بود نارسا، یا جواد الائمه

خدا داد پاسخ به هر بینوا کو
تو را زد صدا، یا جواد الائمه

ببازار محشر ولای تو آرم
بروز جزا، یا جواد الائمه

ثنای تو گویم عطا از تو جویم
به هر دو سرا، یا جواد الائمه

رهایی به مهر تو خواهم که گشتم
اسیر هوا، یا جواد الائمه

خوش آن ملتجی را که در آستانت
کند التجاء، یا جواد الائمه

جوادی، جوادی، گدایم، گدایم
عطا کن، عطا، یا جواد الائمه

بخوان جانب کاظمینم وز آنجا
ببر کربلا، یا جواد الائمه

بمانم، بمیرم سپس زنده گردم
به مهر شما، یا جواد الائمه

به جان پیمبر به زهرای اطهر
به بابت رضا، یا جواد الائمه

مرا تا ابد از صف دوستانت
مگردان جدا، یا جواد الائمه

گرفتم که راندیّ و راهم ندادی
روم در کجا، جواد الائمه

تهی دستم و هستیم هست، تنها
گناه ورجا، جواد الائمه

قدم گشته خم، پا فرو مانده در گل
ز بار خطا، جواد الائمه

به یاد تو اشک از بصر می‌فشانم
به صبح و مسا، جواد الائمه

دریغا که از یار نامهربانت
کشیدی چه‌ها، جواد الائمه

تو را کشت، آخر به فصل جوانی
ز زهر جفا، جواد الائمه

به هنگام مرگ تو می‌زد به هم کف
بجای عزا، جواد الائمه

تو را کشت، اما لب تشنه آخر
ندانم چرا؟ جواد الائمه

ز بس ناله کردی در آن حجره تنها
فتادی از پا، جواد الائمه

تنت بیکفن ماند بر خاک از چه
در آن کوچه‌ها، جواد الائمه

ولی دیگر از جسم پاکت نشد سر
جدا از قفا، جواد الائمه

به قربان جسمی که گردید او را
کفن بوریا، جواد الائمه

به قربان آن سر که می‌خواند قرآن
به طشت طلا، جواد الائمه

به قربان آن رخ که شد شسته با خون
به دشت بلا، جواد الائمه

ببین نخل «میثم» که بر داده عموی
بوصف شما، جواد الائمه

#غلامرضاسازگار

http://Telegram.me/raziolhossein
18:50
#امام_جواد_شهادت

بردار از خاک کف حجره سرت را
از بی کسی کمترصدا کن مادرت را

اینجا جواب ناله هایت نیشخند است
اصلاً نمی فهمند چشمان ترت را

آه جگر سوزت امانت را بریده
اتش زدی با سرفه ات دوروبرت را

حتی توان ایستادن هم نداری
قوّت نداری وا کنی بال و پرت را

باید که تنها در غریبی بگذرانی
در خانه ی خود لحظه های آخرت را

در پیش رویت آب را روی زمین ریخت
می بینی آقا دشمنی همسرت را ؟

#محمد_حسن_بیات_لو

http://Telegram.me/raziolhossein
21 August 2017
ش
09:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت


نشسته اند ملائک بر روی بام جواد
پیمبران همگی بنده و غلام جواد
شدم جواد پس از این به احترام جواد
که بهتر از همه نام هاست نام جواد

جواد مرهم درد بدون تسکین است
چقدر نام جواد الائمه شیرین است

شدی جواد همیشه فقیر تو باشیم
فقیر های میان مسیر تو باشیم
شدی بزرگ که ما هم حقیر تو باشیم
خدا کند که همیشه اسیر تو باشیم

بیا و رخ بنما شاه تا که مات شویم
فقط تو لب تر کن تا همه فدات شوی

کسی غریب تر از تو نبوده است اصلاً
غریب خانه خود بوده ای بمیرم من
شهید کرد تو را زهر فتنه یک زن
شهادت تو شبیه است به امام حسن

چه کرد با جگر پاره تو همسر تو
نگاه کن چقدر ضعف کرده پیکر تو

میان حجره نمانده کسی کنار تنش
نبود هیچ کسی وقت دست و پا زدنش
چه کرده زهر هلاهل که خشک شد دهنش
چرا به گوش کنیزان نمی رسد سخنش

کسی به خواسته آخرش جواب نداد
چرا کسی به جواد الائمه آب نداد

کنیز های تو در حق تو جفا کردند
تو ناله می زدی آنها سروصدا کردند
تن تو را به روی بام ها رها کردند
کبوتران همه روی تو بال وا کردند

شنیده ام بدنت زیر آفتاب نبود
و اهل بیت تو در مجلس شراب نبود

تن حسین هم افتاده بود در گودال
تنش به زیر سم اسب رفت و شد پامال
برای غارت جسم حسین شد جنجال
چه دید خواهرش از روی تل که رفت از حال؟

حسین در ته گودال دست و پا میزد
حسین عمه سادات را صدا میزد

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
12:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت
#واحد


بند اول:


بشنوید آهِ غریب الغربارو
ناله ها و گریه ی خیراانسارو
فاطمه تو کاظمین عزا گرفته
آخه کشتن جوون امام رضارو

امام رضا
ببین سرِ جواد تو چی اومد
امام رضا
رو خاک حجره خیلی دست و پا زد...

غریب آقام غریب آقام غریب آقام

بند دوم:

چرا از ابن الرضا حیا نکردن
به آقای ما به جز جفا نکردن
پشت در ناله میزد ولی کنیزا
در حجره رو یک لحظه وا نکردن

فداش بشم
از بسکه ناله زد غریبِ بغداد
فداش بشم
غریبونه میون حجره جون داد

غریب آقام غریب آقام غریب آقام

بند سوم:

هیچکسی رو این همه عذاب ندادن
ناله هاشو شنیدن جواب ندادن
هرچی گفت که تشنمه دارم میسوزم
به آقا ما یه جرعه آب ندادن

واویلتا
تو حجره ناله میزد ابن الرضا
واویلتا
میرقصیدن کنیزای بی حیا

غریبآقام غریب آقام غریب آقام

بند چهارم:

یا امام رضا فدای دل خونت
میزنه داغ جواد آتیش به جونت
خیالت راحت باشه که دیگه آقا
نزدن نیزه به پهلوی جوونت

ولی حسین
دید که روی خاکه گل پرپرش
نیزه کشید
از پهلوی شکسته اکبرش

غریب حسین غریب حسین غریب حسین

#عبدالزهرا

@raziolhossein
12:38
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:24, 197.2 KB
ش
17:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت


هر چه در حجره زدم داد به من آب نداد
لبم از زمزمه افتاد به من آب نداد

هر چه گفتم جگرم سوخت به من رحم نکرد
پاسخ این همه فریاد به من آب نداد

دست و پا بسکه زدم خسته و بي حال شدم
رفت هستم همه بر باد به من آب نداد

اب ابم جگر فاطمه را اتش زد
تا شود مادر من شاد به من آب نداد

پیش لب تشنه کسی آب نریزد به زمین
داد از این همه بیداد به من آب نداد

لب خشكيده من ديد وبه حالم خنديد
كف زنان در برم استاد به من اب نداد

گفتم آبم بدهی یا ندهی میمیرم
كربلايي شده بغداد به من آب نداد

نوحه آخر من واعطشا وای حسین
کردم از روضه او یاد به من آب نداد

خیره بر حنجر طفل و گله از حرمله داشت
نشود خانه اش آباد به من آب نداد

دید نامرد سر کوچک طفلم زعطش
بر روی شانه ام افتاد به من آب نداد

بی حیا آخر عمری به چه روزم انداخت
رو زدم بهر تو نوزاد به من آب نداد

ماندم اخر به چه رويي به حرم برگردم
كاش آبي به تو ميداد به من آب نداد

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
20:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_شهادت


بر شعله ی جگر، نم باران می آورند
باران نبود، دیده ی گریان می آورند

با هلهله کنار حرم دف نمی زنند
در پیش محتضر به خدا کف نمی زنند

فکری برای غربت یوسف نمی کنند
این جا به تشنه آب تعارف نمی کنند

دلواپس از پلیدی کرکس شدن بس است
مرد غریب خانه و بی کس شدن بس است

تا این که چنگ بر جگر خاک می کشی
رخت سیاه بر سر افلاک می کشی

حرف از غلاف و همسر یعسوب دین بزن
نفرین به دومی کن و مُشتی زمین بزن

خاکی شده تمام عبایت بلند شو
هر طور هست روی دو پایت بلند شو

در آسمان چشم یتیمان قمر بمان
ابن الرضا... بیا و کمی بیشتر بمان

رنگت پرید، قلب رئوفت مذاب شد
از سرفه کردنت دل عالم کباب شد

خون جگر به دامن زهرایی ات نریز
ساعات آخر است کمی صبر کن عزیز

این قدر جسم لاغر خود را زمین نکش
حالا که می پری، پر خود را زمین نکش

خنده بس است در وسط خانه بس کنید
افتاده بین حجره غریبانه بس کنید

ای حامل امام به قدش نظاره کن
پایش کشیده شد به زمین، فکر چاره کن

تا بام، قبلِ هر قدمی احتیاط کن
در بین راه پله کمی احتیاط کن

دیگر حیا کن و برو از روی پشت بام
او را رها کن و برو از روی پشت بام

این پشت بام از ته گودال بهتر است
در زیر سایه بانِ هزاران کبوتر است

از روی پشت بام کسی رد نمی شود
یا این که لااقل فرسی رد نمی شود

رأس کسی به خنجر و سم آشنا نشد
با ضربه ی دوازدهم آشنا نشد

این جا کسی برای اسیری نمی رود
جسم امام بین حصیری نمی رود

این جا کسی به خاطر غارت گذر نکرد
نیت برای بردن شال کمر نکرد

یک عمر گریه کردم و حقش ادا نشد
داغی شبیه غارت خون خدا نشد

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
21:06
#امام_جواد_شهادت

در زیر آفتاب تو ماندی حسین هم
ای تشنه ! دور از آب تو ماندی حسین هم

پیر و جوان نداشت که یک نور واحدید
در قلب شیخ و شاب تو ماندی حسین هم

کم یا زیاد مرثیه فرقی نمی کند
در روضه در کتاب ، تو ماندی حسین هم

گودال و بام ، مرز قبول شهادتند
راضی از انتخاب ، تو ماندی حسین هم

شمشیر و زهر هردو جگر پاره می کنند
دل خون و دل کباب ، تو ماندی حسین هم

در روضه های کرببلا جانگدازتر
داغ از غم رباب ، تو ماندی حسین هم

هرگز نمیرد آنکه از او زنده ایم ما
پس با همین حساب ، تو ماندی حسین هم

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
21:07
#امام_جواد_شهادت


در کوچه بود جسم امام جوان، جواد؟
یا بام، شاخه بود و گُلش بر زمین فتاد

ملعون دهر، داد به معصوم عصر، زهر
بس اُمّ‌فَضل داشت به اِبن‌الرّضا عِناد

این جسم سبز بوی گل سرخ می‌دهد
دست که داد دسته‌گل فاطمی به باد؟

شد کوچه‌های شهر پر از عطر و بوی گل
گویی فتاده باغ گلی روی دوش باد

گه نام باب برد و گهی آب آب کرد
لب‌تشنه داد جان و جوابش کسی نداد

آن کس که اَنفُس از نَفس او نَفس گرفت
زد همچنان نفس نفس و از نفس فتاد

#علی_انسانی

@raziolhossein
21:11
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×837, 176.7 KB
#امام_جواد_شهادت

ویرانی دل اگر که خواهی آباد
باید حرمین کاظمین آری یاد
درگاه جواد و بارگاه موسی
کاین«باب‌حوائج» است و آن«باب‌مراد»

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
21:19
#امام_جواد_شهادت
#نوحه

خون شد از غم دل من سوخته حاصل من
با که گویم که شده یار من قاتل من

ای خدا مظلومم

چون تو تنها و غریب چهره بر خاک نهم
ای پدر کن نگهم خانه شد قتلگهم

جگر سنگ بسوزد به شرار دل من
جان بابا تو بگو کف نزد قاتل من

ای خدا مظلومم


رفته طاقت ز تنم جان رود از بدنم
نتوانم که دگر دست و پای بزنم

یار سنگین دل من بر تن من تاب نداد
جگرم سوخت ویک قطره به من آب نداد

ای خدا مظلومم


از نفس افتادم در قفس جان دادم
از چه رو صیادم نکند آزادم

ای پدر مشکل تو مشکل من گردیده
دختر قاتل تو قاتل من گردیده

ای خدا مظلومم

#غلامرضا_سازگار

http://l1l.ir/293m
@raziolhossein
22 August 2017
ش
12:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
450×643, 143.1 KB
تا نفس هست در حجره مبندید به من
مرگ را با لب تشنه مپسندید به من
گریه بر بی کسی ام گر نشود دردی نیست
مادرم فاطمه اینجاست نخندید به من

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
27 August 2017
ش
18:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت

هر جا کلاس درس شما برگزار شد
با شور و شوق روح الامین رهسپار شد

هر حرف غیر حرف شما فانی است، شکر
حرف شماست بین کتب ماندگار شد

یا باقرالعلوم، فقط با کلام توست
افکار پوچ مرجئه* بی اعتبار شد

ای قیمتی ترین گهر دین بگو چرا
سهمت مزار خاکی از این روزگار شد؟

آن زین زهر خورده چه ها کرده با شما
آثار مرگ در بدنت آشکار شد

آقا شنیده ایم که ازدست زهر زود
جسمت ورم کرده دلت داغدار شد

جسمت ورم که کرد دلت رفت کربلا
آن خاطرات له شده رویت هوار شد

بر تن سری نبود ولی جدتان حسین
ده اسب تازه نعل به سمتش قطار شد

از دستباف فاطمه بر پیکر حسین
پودی نماند و پیرهنش تار تار شد

تقصیر شمر بود که سر روی نیزه رفت
زینب به روی ناقه ی عریان سوار شد


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
ش
18:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 09.09.2016 11:48:37
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:16, 178.6 KB
ش
18:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت
#شور

امشب دخیل پشت دیوار بقیعم
سینه زن گلهای گلزار بقیعم
یاد غم و مظملومی امام باقر
غربت نشین خاک غمبار بقیعم

از غربتش ناله می زنم، با روضه هاش گریه میکنم
همراه با زهرا مادرش، بین عزاش گریه میکنم

می خونم
با دل زارو خسته، چشم در خون نشسته ، پشت درهای بسته

غریبم، غریبم وااماما3

بند۲

از دور طفلی با مصیبت همنشین شد
خاک وجودش با غم و غصه عجین شد
با چشم خود دیده که بین کوچه بازار
ناقه نشین دخت امیرالمومنین شد

گر شد شهید از زهر هشام، شد قاتلش داغ شهر شام
کی می رود از یادش که بود، آل علی در بزم حرام

می سوزه
از غم بی حساب و ، داغ بزم شراب و ، سر طفل رباب

بند۳

پنج ساله بوده که هزاران غصه دیده
بر دوش خود بار غم و محنت کشیده
از کربلا رفته چهل منزل اسیری
مثل رقیه در خرابه آرمیده

دیده سری در بین طبق، یک دختر دستی بی رمق
از ناله آن طفل یتیم، لرزه فتاده بر عرش حق

می سوخت از
دلی که پرمحن شد، رقیه بی کفن شد، کفنش پیرهن شد


#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:01
#امام_باقر_شهادت
#دوبیتی

ای سائل مهر تو نجوم ادرکنی
ای قاتل تو هشام شوم ادرکنی
قبرت به بقیع ، قبله ی حاجات است
یا حضرت باقر العلوم ادرکنی

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
19:02
#امام_باقر_شهادت

ذكره لبامه يا امام بـاقر
رمزه دعامه يا امام بـاقر
تا وقتي با توأم يقينم اينه
خُدا باهامه يا امام بـاقر
—-------------------------
جُـز كرمت چيزي تو خاطرم نيست
جـز تو كسي پــناهِ "آخِــرم"نيست
چه سرّيه شــب شهــادته تـــو
توي بقـــيع يه دونه زائــرم نيست
—------------------------—
چه جوري غم نصيبي تو ببينم ؟
اين روزا بي شكــيبي تو ببينم
با اين همه سينه زن و سينه چاگ
بازم بايد غريبي تو ببينم
—------------------------—
توي بقيع سنــگ نشون نداري
يه گريه كُن يه روضه خون نداري
با اينكه عالَـمــه به زيره سايه ت
رو مــرقدت يه سايبون نداري
—------------------------—
روم نمي شه بگم كه روضه خونم
با غــم تو دلا رو مي ســـوزونم
اجازه هست حالا ك مُسلميّه س
روضه هاي كودكي تو بخونم؟
—------------------------—
چهار سالت بود ديدي قحط آب و
تشنگي و درداي بي حساب و
چي بروزه دلت اومد ، كه ديدي ؟
تــلظّيِ شيرخواره ي رباب و ...
—------------------------—
چهار سالت بود راه چاره گُم شد
تو گرد و خاك يه مَشك پاره گُم شد
خودت بگو موقع غارت كه شــد
گوشواره ي چند تا ستاره گُم شد
—------------------------—
چهار سالت بود ، كوفيا رسيدن
كربلا رو به خاك و خون كشيدن
جوون هاتونو اربــاً اربا كردن
همبــازيهاي تو رو سر بُريدن...


#محمد_قاسمي

@raziolhossein
19:03
#امام_باقر_شهادت


کودکی باغی از ریاحین است
آسمانش ستاره آذین است

کودکی فصل خوب خاطره هاست
و پر از روزهای شیرین است

روزهایی شبیه یک رویا
مملو از خوابهای رنگین است

ولی انگار خاطرات شما
راوی زخم‌های دیرین است

توی تصویر چار سالگی ات
کودکی بغض کرده غمگین است

با سوالی که ذبح شش ماهه
راه و رسم کدام آیین است؟

یا سوالی شبیه اینکه چرا
عمه پیشانی‌اش پر از چین است

چه بگویم خودت که می‌دانی
روضه‌ی قتلگاه سنگین است

دستهایی که می‌رود بالا
دستهایی که رو به پایین است


#میلاد_حسنی

http://t.me/raziolhossein
19:07
#امام_باقر_شهادت
#
منکه داغ بی حساب رو دلمه
غصه و درد و بلا حاصلمه
منو کشت زهر جفا گرچه ولی
خاطرات کودکی قاتلمه

دیگه حالا لحظه رفتنمه
دیگه وقت درد دل گفتنمه
یادگاری دارم از کرببلا
جای کعبه نی هنوز رو تنمه

از غریب و آشنا جفا دیدم
توی زندگی فقط بلا دیدم
هنوزم جلو چشامه به خدا
کی می دونه کربلا چها دیدم

من حال مضطر جدمو دیدم
لحظه ی آخر جدمو دیدم
رنگ آسمون همینکه تیره شد
روی نیزه سر جدمو‌ دیدم

من دیدم که اسبا نعل تازه شد
کینه ی دشمنا بی اندازه شد
تن جدمو دیدم به زیر پا
که چجوری تشییع جنازه شد

صبر آل طاها رو محک زدن
همگی به زخم ما نمک زدن
بعد از اون که کشته شد عموی ما
به خدا خیلی مارو کتک زدن

تو‌ دلم یه دنیا درده بی حساب
چقدر فاطمه رو دادن عذاب
مارو بازار که کشوندن بمونه
مارو بردن وسط بزم شراب

من دیدم آینه سلاله رو
من دیدم خرون باغ لاله رو
گوشه ی خرابه بین شهر شام
من دیدم جون دادن سه ساله رو


#عبدالزهرا

http://t.me/raziolhossein
19:08
#امام_باقر_شهادت

ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی»

بر درد جهل خلق، ز عالم طبیب‌تر
نامت غریب و قبر، ز نامت غریب‌تر

وقف علوم و دانش و دین کرده، همّ خویش
باشی کنار ابن و اب و اُمّ و عَمّ خویش

آب و گل و سجیّت تو، جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت

گلدسته‌ای نداشت حرم، مرقدی نبود
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نبود


این خاک عشق باشد و بر باد کی رود؟
غم‌های عهد کودکی از یاد کی رود

آتش به خرمن جگر از آه، با تو بود
یک عمر، خاطرات تو همراه با تو بود

از صبح تا غروب کشیدی ز سینه آه
اما چه خوب شد که نرفتی به قتلگاه

تو دیده‌ای چه‌ها به اسارت به عمه شد
در شهر شوم شام، جسارت به عمه شد

تو طفل روی ناقه‌ی عریان نشسته‌ای
بر روی رحل ناقه، چو قرآن نشسته‌ای

تو طعم تازیانه و سیلی چشیده‌ای
بر روی خار، همره طفلان دویده‌ای

دیدی تو خیمه‌های به آتش کشیده را
داغ و فرار و رنگ ز چهره پریده را


#علی_انسانی

http://t.me/raziolhossein
19:10
In reply to this message
#امام_باقر_شهادت
#واحد

کرببلا یادم نمیره
با روضه هاش گریم می گیره

دیدم به اشک دیده
باقامت خمیده
که عمه بوسه گیرد
از حنجر بریده

در پیش دیده ما
در پیش چشم زینب
جسم حسین گردید
پامال سم مرکب

مظلوم امام باقر

بر زین زهر آگین نشستم
آتش گرفت تمام هستم

یاد آمدم از آن دم
که ذوالجناح آمد
با سر و روی خونین
به خیمه گاه آمد

با زین واژگونش
گفتا چه روی داده
یعنی که راکبش از
زین بر زمین فتاده

مظلوم امام باقر

با گریه دنبالش دویدم
بالای قتلگه رسیدم

از خیمه تا به مقتل
راهی نبود اما
عمه زمین میخورد
میگفت وا حسینا

دیدیم بین صدها
شمشیر و نی شکسته
بر روی سینه او
شمر از جفا نشسته


#حسین_میرزایی

http://t.me/raziolhossein
ش
19:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 08.09.2016 20:16:25
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:56, 132.1 KB
ش
19:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت
#نوحه


من وارث غمهای کربلایم
از کودکی در محنت و بلایم

چکد اشکم زعین بهر جدم حسین

دیدم به چشمان پر ازخون
جسم عزیزم گشته گلگون
..............
نماز عمه را نشسته دیدم
پیشانی جدم شکسته دیدم

کشیدم برملا رنج و داغ و بلا

شنیده ام با دل سوزان
بر روی نیزه صوت قرآن

..............
زهر جفا دادی دگر نجاتم
کی می رود از یاد خاطراتم

چوب و طشت طلا راس خون خدا

برده دگر تاب و توانم
در بین دشمن محرمانم
..............
یک داغ، داده روز و شب عذابم
یادش نموده خون ، دل کبابم

بزم نامحرمان میان دشمنان

زینب کجا و شام ویران
همراه با خیل یتیمان
................
دیدم گلان را غ در نشانه
از ضربت سیلی و تازیانه

دشمن بی حیا غارت خیمه ها

جانم دگر بر لب رسیده
کی مثل من محنت کشیده
...............
دیدم که گردیده چو لاله پرپر
در بین خاک و خو ن فتاده اکبر

قاسم نوجوان ساقی تشنگان

ریزد زچشمانم ستاره
از داغ طفل شیرخواره

#علی_سلطانی

http://t.me/raziolhossein
ش
19:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 08.09.2016 20:03:57
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:47, 111.8 KB
ش
19:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت

نینوا را سوزاند
ناله‌ام عاقبت این بیتِ عزا را سوزاند

به عبا پیچیدم
میکشم آه ، همین آه عبا را سوزاند

بازهم سوخت لبم
کفِ آبی ، عطشم کربُبلا را سوزاند

کربلا گفتم باز
جگرم را نَفَسم را ، سر و پا را سوزاند

شد غروب و گودال
دیدم آتش همه‌جا را ، همه‌جا را سوزاند

خیمه‌ای اُفتاد و
بدنِ غرقِ به خونِ شهدا را سوزاند

مشعلی روشن شد
دامنِ دخترکی غرقِ دعا را سوزاند

شعله تا بالا رفت
گیسوانِ زِ سرِ نیزه رها را سوزاند

وای از نامحرم
حرمله باز دلِ عمه‌ی ما را سوزاند...

نینوا را سوزاند


#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
19:20
#امام_باقر_شهادت

در دو روز زندگی غربت فراوان دیده ام
بارها از پیکر خود، رفتن جان دیده ام

از غروب روز عاشورای سال شصت و یک
بر دل زهرایی ام زخمی نمایان دیده ام

حج نیمه کاره ام کامل شد و در کربلا
عصر عاشورا به جای عید قربان دیده ام

در منا آب گوارا دست زائر ها دهید
حاجی ام را در ته گودال عطشان دیده ام

زین اسبم را چرا آلوده بر سم می کنند؟!
من که مرگم را همان شام غریبان دیده ام

شرمساری غیور خیمه را حس کرده ام
بر روی مشک عمویم جای دندان دیده ام

خنده های حرمله خیلی غرورم را شکست
مادر شش ماهه را با چشم گریان دیده ام

کعب نی از شمر و ابن سعد ملعون خورده ام
یک حرم را بین آتش مات و حیران دیده ام

آن قدر در بین صحرا بر زمین افتاده ام
آن قدر در پای خود خار مغیلان دیده ام

چشم من بر آیه ی شق القمر افتاده است
آیه خواندن بر درخت از شمس تابان دیده ام

خاطرات تلخ شام از خاطرم هرگز نرفت
خیزران را بر لب قاری قرآن دیده ام

یک شب راحت نخوابیدم از آن روزی که من
عمه ام را بین نامحرم پریشان دیده ام

با همین چشم ورم کرده خودم جان کندنِ
عمۀ هم بازی ام را کنج ویران دیده ام


#محمد_جواد_شیرازی

http://t.me/raziolhossein
19:23
#امام_باقر_شهادت

بسكه تصويري از اندوه به هر مرحـله داشت
خوشيِ كودكي از خاطر او فاصله داشت

بــه حسـابي كه پـسر آيــنه دار پـدر است
او هم از كوفه و از شـام، فراوان گِـله داشت

صنــم سلسله مويي كه دل ما با اوست
سالها دور گــلويش اثـر از سلسله داشت

چون ولي بود بَـلا ديد ، ولي سنگين تر
پاي او بيشتر از عمّه ي خود، آبلـه داشت

بعد پنجاه و سه سال از غمِ جانسوز عطش
جگر سوخته ، با آب خُنــك مسئله داشت

دل او محفل يك روضـه ي زهـــرايي بود
اُنـس با فاطمه ي سوخــته ي قافله داشت

كينه از شمر به دل داشت ولي بيش از آن
نفرت از خولي و بُغضي به دل از حرمله داشت

شام ديده ست كه در بـزم شرابِ اُمَــوي
نطق كوبنده ي او حالت يك زلزله داشت

لب به نفرين نگشود اين نوه ي شاه كرم
بسكه در صبر همانند حسن حوصله داشت

آه برعكس همه ، موقعِ طفليش ، اين مَـــرد
خاطرات بدي از سـاز و كف و هلهله داشت

#محمد_قاسمي

http://t.me/raziolhossein
ش
20:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت
#زمینه‌‌


یه عمره که گریونی با آه سینه سوزت
گریه بـرا عاشـورا شده کار هر روزت

جاریه سیل اشکات به روی صحن گونت
مجلس روضه خونی میگیری توی خونت


بار غــم رو دلت سنگینه
غصه هات از غم دیرینه
قلبمون تو عزات غمگینه

هرچی ما میگیم تو با دو چشمت دیدی
پای بـه پای نی سینــه زدی بـاریدی

*(نمیره از یادت...
کوفه ی بی مرامو
سفر به شهر شامو
سنگای روی بــامو) ۲

...

بادرد و آه و ناله روز و شبت سرمیشه
تاشیرخواره میبینی دوچشم تو ترمیشه

با یه دلِ پرحسرت روضه میگیری هرسال
زینب و موجی از خون یادت نرفته گودال


مثله بغضِ پر از فریـادی
وقتی که از نفس افتادی
با غم کـربلا جــون دادی

داری میسوزی برای مشکِ سقا
گریـه میکنی بـه یادِ اشک سقا

نمیره از یادت...
آتیش خیمه ها رو
ناله ی بی صدا رو
روضه ی کـربلا رو

*(نمیره از یادت...
کوفه ی بی مرامو
سفر به شهر شامو
سنگای روی بامو) ۲

...

هنوز جلو چشماته شلوغیه تو بازار
خاطره های اونروز روحتو میده آزار

هنوز سر رونیزه داره میشه کابوست
نامحرمارو دیدی دور و بـرِ ناموست


بـی کسی تو رو تا دیـدن
به حال و روز تو خندیدن
دور تو کف زدن، رقصیدن

دیدی غارت گوشواره و خلخال و...
دیـدی سوختـن دامنای اطفال و ...

نمیره از یادت...
غـروب تلخ غــارت
خــرابـه و اسـارت
بی حرمتی،جسارت

*(نمیره از یادت...
کوفه ی بی مرامو
سفر به شهر شامو
سنگای روی بامو) ۲


#روح الله _نوروزی
#محمد_حسن_بیات_لو

http://t.me/raziolhossein
ش
20:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
م
محمدحسن بیات‌لو 27.08.2017 19:26:08
Zamineh_Sh_Emam_Bagher(Bayatloo-Noroozi).mp3
Not included, change data exporting settings to download.
01:57, 1.7 MB
ش
21:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت

روزی که بادهای مخالف امان نداد
هفت آسمان به قافله ای سایه بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها
خورشید بود همسفر نیزه دارها

دیدی به روی نیزه سر آفتاب را
دیدی گلوی پرپر طفل رباب را

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود
تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

در موج خیز شیون و ناله دویده ای
تا شام پا به پای سه ساله دویده ای

گل زخمهای سلسله یادت نمی رود
هرگز غروب قافله یادت نمی رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی
یک عمر پا به پای محرم گریستی

#یوسف_رحیمی

http://t.me/raziolhossein
21:07
#امام_باقر_شهادت

عاقبت آه کشیدم نَفسِ آخر را
نفسِ سوخته از خاطره‌ای پرپر را

روضه‌خوانیِ مرا گرم نمودی امشب
روضه‌یِ آنهمه گُل ، آنهمه نیلوفر را

آخرین حلقه‌یِ شب‌هایِ محرّم هستم
شُکر اِی زَهر ندیدم سحری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده‌است
باورم نیست تماشایِ تَنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیدنِ سوختنِ چـارقَدِ دختر را

غارتِ خود و عَلَم ، غارتِ گهواره و مَشک
غـارتِ پیرهن و غارتِ انگشتر را

ذوالجَناحی که زِ یالَش به زمین خون می‌ریخت
نیزه‌هایی که رُبودند سَرِ اکبر را

آه در گوشه‌ی ویرانه که دِق مرگ شدیم
تا که همبازیِ من زد نَفسِ آخـر را

کمکِ عمّه شدم تا بدنَش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهان کرد تَنی لاغر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش ، تکّه‌ای از معجر را

#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
21:15
#امام_باقر_شهادت

پا به پای پدر سفر کردم
در میان خرابه سر کردم

پدرم بینِ ریسمان بود و
با رقیه پدر پدر کردم

عمه ام تا به رویِ خاک افتاد
دیده ام را ز اشک، تر کردم

از همان روزِ تلخ، تا امروز
گریه هر روز تا سحر کردم

دست در دست عمه ام آن روز
از دلِ نیزه ها گذر کردم

سُمِ مرکب بوی گلاب گرفت
از تنی که به آن نظر کردم

تا سه ساله میان راه افتاد
پدرم را خودم خبر کردم

آنقدَر داغ دارم از آن دم
که از این زهر، خون، جگر کردم

#رضا_باقريان

http://t.me/raziolhossein
21:30
#امام_باقر_شهادت
#دوبیتی

امان از محنت تـو یابن الزهرا
شکسته حرمت تو یابن الزهرا

مزار تو چه خاموش و غریب است
«فدای غربت تـو» «یابن الزهرا»

#محمد_مبشری

http://t.me/raziolhossein
21:36
#امام_باقر_شهادت

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی

اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی

با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی

#یوسف_رحیمی

http://t.me/raziolhossein
21:37
#امام_باقر_شهادت ر

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،
ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر
به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش
نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

#سید_حمیدرضا_برقعی

http://t.me/raziolhossein
21:38
#امام_باقر_شهادت
#دوبیتی

تو کعبه ای و کعبه گرفتار بقیعت
پیوسته ملک سائل زوار بقیعت

جان و دل وماشمع شب تار بقیعت
تا چهره گذاریم به دیوار بقیعت

http://t.me/raziolhossein
21:40
#امام_باقر_شهادت
#دوبیتی

امان از محنت تـو یابن الزهرا
شکسته حرمت تو یابن الزهرا

مزار تو چه خاموش و غریب است
«فدای غربت تـو» «یابن الزهرا»

#محمد_مبشری

http://t.me/raziolhossein
ش
22:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت

من غصّه دار غصّه های بی قرینم
من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک و خونم
من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم
یاد دو دست خونی عبّاس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند
دیدم سر جدّ غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه
اسبان دشمن را که خورده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه
خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم
من کشته ی ویرانه ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا برپا نمودم
خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه
سنگ مدینه می زدم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در سینه مانده
از جسم پاک من فقط یک اسم مانده

یارب قرارم را ز نیرنگش ربوده
در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را
گریان نموده چشم زین العابدین را

http://t.me/raziolhossein
22:22
#امام_باقر_شهادت


من که عمری ستم از خصم ستمگر دیدم
هرچه دیدم همه از دشمن حیدر دیدم

امت اینگونه به ما مزد رسالت دادند
ظلم بی حد عوض اجر پیمبر دیدم

حاصل زندگیم جمله همین بود همین
کز همان کودکیم داغ مکرر دیدم

کودکی بیش نبودم که در کرببلا
دسته گلهای نبی را همه پرپر دیدم

بدن بی کفن زینت آغوش نبی
پاره پاره زدم نیزه و خنجر دیدم

ناله واعطشا را ز حرم بشنیدم
اربا اربا بدن قاسم و اکبر دیدم

دشمن آن لحظه که بر خیمه ما آتش زد
دختری خسته دل و سوخته معجر دیدم

ز حسین از قد خم گشته چو زینب پرسید
گفت خواهر به خدا داغ برادر دیدم

دشمن آندم که جدایش ز برادر می کرد
روی رگهای گلو بوسه خواهر دیدم

هرچه در کرببلا دیده ام از رنج وبلا
حق گواه است که در شام فزونتر دیدم

دل شب گوشه ویرانه و مظلومانه
سربابا به روی دامن دختر دیدم

دیدنش سخت بود نه که شنیدن سخت است
به سر نیزه سر کوچک اصغر دیدم

سنگ در دست چو زن پست یهودی بگرفت
به زمین خوردن آن راس مطهر دیدم

#حسین_میرزایی

http://t.me/raziolhossein
22:23
#امام_باقر_شهادت

او که ز نسل هم حسین و هم حسن بود
مانند اجدادش غریب اندر وطن بود

او وارث لبهاى خشک و چوب خورده است
با عمه‏ اش منزل به منزل ره سپرده است

او آخرین سرمایه ‏ى کرببلا بود
آئینه‏ ى خورشید روى نیزه ‏ها بود

او دیده غسل دخترى را مخفیانه
طعنه شنیده باصداى تازیانه

او زائر پیشانى در خون نشسته است
او محرم راز و نیاز دست بسته است

با سنگ‏هاى کوفیان او آشنا ابود
با خطبه خوان کوفه و شام هم نوا بود



http://t.me/raziolhossein
22:24
#امام_باقر_شهادت
#زمینه

بند۱

به سینه ماتم امام باقر است
مدینه در غم امام باقر است

دوباره شهر یثرب کربلا شد
در آنجا فاطمه صاحب عزا شد

اماما وا اماما وا اماما

بند۲

بنالید از جگر برای غربتش
که امشب زائری ندارد تربتش

اگرچه تربتش را سایبان نیست
چو قبر مادرش از ما نهان نیست

اماما وا اماما وا اماما

بند۳

ز طفلی گشته بود دلش غرق محن
به چشمش دیده بود حسین را بی کفن

تماشا کرده با اشک دودیده
که بوسد عمه رگهای بریده

اماما وا اماما وا اماما

بند۴

همه عمرش گذشت به اشک و سوز و آه
نرفت از خاطرش حسین و قتلگاه

که تشنه زیر خنجر ناله ها زد
به پیش چشم زینب دست و پا زد

#حسین_میرزایی

http://t.me/raziolhossein
ش
22:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.09.2016 21:54:10
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:57, 134.3 KB
ش
22:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_شهادت

لحظه آخر است می سوزم
از غم بیشمار کرببلا
گوش کن روضه مرا که منم
آخرین یادگار کرببلا

من ز آغاز کودکی تا حال
غربت و غصه و جفا دیدم
همره کاروان خون خدا
دشت خونین نینوا دیدم

دم به دم در فرات چشمانم
ماتم کربلا مجسم بود
چشم من لحظه ای نیاسوده
همه عمر من محرم بود

کودکی چهارساله بودم که
داغ جانسوز کربلا دیدم
راس جدم حسین را هر دم
وای من روی نیزه ها دیدم

چه کشیدم در آن غروبی که
نیزه ها ازدحام میکردند
سنگ ها بر لبی ترک خورده
دسته دسته سلام میکردند

از همان کودکی به همراه
مادرم روی ناقه ها بودم
گاه مثل سه ساله های حسین
نیمه شب زیر دست و‌پا بودم

همرهِ عمه سه ساله خود
بار غم را به شانه میبردم
همه عمر آرزو کردم
کاش کنج خرابه میبردم

کربلا تا به کوفه شام بلا
زجرهایی کشیده ام که مپرس
بر روی ناقه های بی محمل
صحنه ها دیده دیده ام که مپرس

مادرم روی ناقه با یکدست
بغلم کرده بود واویلا
با یکی دست دیگرش چادر
روی سر برده بود واویلا

هر کجا کودکی زمین میخورد
زجرها بی حساب میدادند
هر که می کرد خواهش بابا
تازیانه جواب میدادند

دست ها بسته بود و نامردان
می‌کشیدند دست قافله را
وای از سوز گریه های رباب
تا که میدید روی حرمله را
.

#محمد_علی_قاسمی

http://t.me/raziolhossein
22:26
#امام_باقر_شهادت


حریم سینه ی من در شراره افتاده
در انعکاس نگاهم ستاره افتاده

زحجله گاه لبم خون تازه می ریزد
دگر نفس زدنم در شماره افتاده

شکست هجمه ی بغض گلو گرفته ی من
به یاد خاطره هایی دوباره افتاده:

به یاد کرب وبلا و غروب عاشورا
خزان به جان تباری بهاره افتاده

به پیش چشم ترم پیکر سلاله ی عشق
به زیر مرکب صدها سواره افتاده

کفن به وسعت دشت و میان یک صحرا
قدم قدم بدن پاره پاره افتاده

هجوم دست پلید و نگاه بی پروا
و زینبی که پِی راه چاره افتاده

…از آن زمانه که همبازی رقیه شدم
ز خون مرثیه بر دل نگاره افتاده

خرابه بود و من و دختری که بر پایش
نشان آبله ها بی شماره افتاده

نشان پنجه به رویش حکایت از آن داشت
زگوش نازک او گوشواره افتاده

نفس زد و گل سرهای او به خاک افتاد
و باز در دل عمه شراره افتاده

#هاشم_طوسیان

http://t.me/raziolhossein
22:28
#امام_باقر_شهادت
#دوبیتی

ای اهل ولا دراین عزا گریه کنید
باعرش نشینان خدا گریه کنید

چون گریه کننده ای ندارم به بقیع
ده سال برایم به منا گریه کنید

#سید_هاشم_وفایی

http://t.me/raziolhossein
22:31
#امام_باقر_شهادت

تو که بر چشم خلق جا داری
نوری و جلوه ی خدا داری

نور چشمان حضرت سجاد
ریشه در باغ هل اتی داری

ثمر نخل احمدی که نسب
ز حسین و ز مجتبی داری

پسر سیّد البُکاء هستی
سرگذشتی پر از بلا داری

یادگاری ز لاله های عطش
بر دلت داغ کربلا داری

تو غروب سپیده را دیدی
عمّه ی قد خمیده را دیدی

همه جا گرد غصه پاشیدند
با سر تیغ و نیزه گل چیدند

دست های سیاه بر سر تو
سنگ های کبود باریدند

چشم هایی که گریه می کردند
سیلی و تازیانه می دیدند

مردم کوچه ی یهودی ها
دور سرها مدام رقصیدند

بی ابالفضل، کودکان یتیم
روی خشت خرابه خوابیدند

این همه غم که بر سرت آمد
کودکیِ تو را رقم می زد

#علی_صالحی

http://t.me/raziolhossein
22:33
#امام_باقر_شهادت

دلی شکسته و چشمی ز گریه، تر دارم
گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما
همیشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث می برند ومن
بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که برای حالا نیست
من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار
من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید
میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پیش است
همیشه یک سر بر نیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت
ولی ز شام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم و اصغر ز نیزه می افتاد
غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام
ز روی دست رقیه طناب بردارم

#مهدی_نظری

http://t.me/raziolhossein
28 August 2017
ش
00:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#زمینه
شهادت
امام باقر علیه‌السلام

بند۱

مدینه غم داره
چشم فلک تاره
امشب پیمبر خون دل از دیده میباره

بقیعه و ماتم
با اشکای نم نم

کنار قبر پسرش زهرا عزاداره


ندا رسیده
یا فاطمه آتیش زدن به حاصل تو
سرت سلامت
با زهر کینه کشته شد نور دل تو


وای از دلش که دیگه
باغش خزونه زهرا
امشب برا عزیزش
روضه میخونه زهرا

مظلوم امام باقر
مظلوم امام باقر


بند۲

منو جفای زهر
با شعله های زهر

آتیش گرفته پیکرم دارم میسوزم من

غریب و دلخونم
به لب رسید جونم

تو لحظه های آخرم دارم میسوزم من

دارم میمیرم
خاطره های کودکی میده عذابم
دارم میمیرم
بسکه پر از داغه تو این دلِ کبابم

قد منو کمون کرد
بار غم زیادم
قاتل منو نمیکشت
از غصه جون میدادم

مظلوم امام باقر
مظلوم امام باقر


بند۳


تیره شده روزم
یه عمره میسوزم

که ماجرای کربلا نمیره از یادم

وای از دل زهرا
غروب عاشورا

آتیش زدن به خیمه ها نمیره از یادم

یادم نمیره
تو خیمه بودم غارت گوشواره دیدم
یادم نمیره
به روی نیزه ها سر شیر خواره ذیدم


دیدم یه مادری که
داره تنش میلرزه
دعا میکرد که طفلش
نیوفته از رو نیزه

حسین غریب مادر
حسین غریب مادر


#عبدالزهرا

T.me/raziolhossein
00:44
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:44, 204.8 KB
29 August 2017
ش
19:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 09.09.2016 20:17:07
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1038×904, 63.6 KB
عباس از مقابلش امشب تکان نخورد
طوری عنان گرفت که مرکب تکان نخورد
با احتیاط خواهر خود را سوار کرد
طوری که آب در دل زینب تکان نخورد

#حیدر_توکل

Tlgrm.me/raziolhossein
ش
19:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
به مناسبت حرکت کاروان سیدالشهدا علیه السلام از مکه به سمت کربلا

#یوم_الترویه

مپرس از من چه مظلومانه رفتند
کبوترها به شب از لانه رفتند

حرامی ها چه با این زمره کردند؟
که حج خود بدل بر عمره کردند

صفا و مروه آن شب بی صفا شد
که روح کعبه از کعبه جدا شد

به شب از خانه، صاحب خانه می رفت
پی یک شمع صد پروانه می رفت

حرم شد از حرم یک باره خالی
شده آواره مولا با موالی

نگویم می رود مهمان کعبه
رود از جسم کعبه جان کعبه

نه بیت و حِجر و زمزم گریه می کرد
که سنگین دلْ حَجَر هم گریه می کرد

مقام از هجر، سوزی در جگر داشت
که مولایش ز چشمش پای بر داشت

به سوی حج اکبر رو گذارد
که مُحرم اصغری شش ماهه دارد  

روان با شوق دل سرو روان ها
کنار محمل مادر جوان ها

ز محمل می رود چون پرده بالا
تبسم می کند بر نجمه، لیلا

که هر کس خواست پیغمبر ببیند
بگو آید رخ اکبر ببیند

تفاخر، با تبسم گشت چون جفت
نگاه نجمه با لیلا سخن گفت

که بنگر در برم سرو چمن را
در این وجه حسن، بنگر حسن را

رباب آسا، رباب اندر خروش است
دلش غوغا کنان و لب خموش است

جوانان گرد مهدش جمع آیند
همه شش ماهه را از هم ربایند

ندانم از چه دستی آب خورده ست
که یک غنچه دل صد باغ برده ست

ادب را گرد او صف می کشیدند
صدای عمه را تا می شنیدند

به شب، مه چاکر و روز، آفتابش
به کف قاسم عنان، اکبر رکابش

کنار دیده از گریه یمی داشت
دمی چشم از حسینش برنمی داشت

خلاف بخت او، چشمش نمی خفت
دل او با برادر، فاش می گفت:

غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای وصل بی بال و پرم کرد

اگر چه شد عجین با غم گِل من
ولی در این سفر، لرزد دل من

از آن ترسم به غم دم ساز گردم
تو را بگذارم و خود باز گردم

خسان شادابی گلشن بگیرند
همه بود و نبود من بگیرند

کریم از خوشه چین خرمن نگیرد
الهی حق تو را ازمن نگیرد

اگر چه این سفر باشد خدایی
ولی آید از آن بوی جدایی

بیا و در کنارم ره سپر باش
به نخل آرزوی من ثمر باش

مگر با چشم و دل سیرت ببینم
ز گلزار رخ تو گل بچینم



#علی_انسانی

Http://t.me/raziolhossein
ش
19:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#یوم_الترویه

کعبه محروم شد ز دیدارت
یـابـن زهـرا خدا نگهدارت

کربـلا مـی‌روی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟

چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم

ای ز جــام بـلا شــده سـرمست
دست و دل شسته از هر آن چه‌ که ‌هست

چه شتابان روی به دیدنِ دوست
جای گل سر گرفته‌ای سر دست

از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خـون شدی مولا

هشتِ ذیحجه مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم

تو دل شب ز بیت امـن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم

کعبه تا صبح ناله سر می‌کرد
پســر فاطمــه مــرو برگرد

کعبه با سوز و اشک و ناله و آه
بـر نمـی‌دارد از تـو چشم نگاه

سفر تیر و نیـزه و عطـش است
طفل شش ماهـه را مبـر همراه

از سفیدی حنجرش پیداست
این پسر ذبح سیدالشهداست

نظری کن به غنچه یاست
ثمـر سرخ بـاغ احسـاست

اصغـرت را بگیـر از مـادر
بسپارش به دست عباست

چون صدایت زند جوابش ده
از سـرشک دو دیده آبش ده

نالـه‌ای بـر لـب سـلاله تـوست
کـه شبیـه صـدای نالـه توست

#غلامرضاسازگار
19:58
#یوم_الترویه

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند، مشکل دوتا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین


#محمدحسین_بهجت_تبریزی
#شهریار
20:00
#یوم_الترویه

آقا چه شد كه حج شما نيمه كاره ماند
شبهاي شهر مكه چرا بي ستاره ماند

 بار سفر مبند، دلم شور مي زند
 گويا قيامت است،مَلك صور مي زند

 من خواب ديده ام، سرتان را به ني زدند
 گرگان تشنه، زوزه كشان لب به مِي زدند

 ديدم نسيم شانه به گيسوت مي زند
 مَرهم به زخم گوشه ي ابروت مي زند

 اينجا بمان كه حرمت كعبه تويي حسين
 آقا مرو، كه عزت كعبه تويي حسين

 حالا كه مي روي سفري پرخطر حسين
 پس لااقل سه ساله ي خود را مبر حسين

 پاشيدم آب پشت سر محمل رباب
 با ظرف اشك ديده ي خونين جگر حسين


 اين ساربان به درد مسيرت نمي خورد
 يك ساربان اهل نظر را ببر حسين

 او نقشه ها كشيده كه دور وبر شماست
 چشمش مدام خيره به انگشتر شماست

 با بردنش نمك به جگر مي خورد حسين
 شش ماهه ي تو زود نظر مي خورد حسين

 با اينكه مست ذكر خوش يارب توأم
 اما هنوز مضطرب زينب توأم

 يعقوب چشم آينه ها پير مي شود
 اين شهر بي حضور تو دلگير مي شود

 دارد ز ديده قافله ات دور مي شود
 كم كم بساط  روضه ي ما جور مي شود

#وحیدقاسمی
#
20:12
#یوم_الترویه

هر دم به گوشم می‌رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا، دیگر ندارد فاصله

از کعبه‌ی گل آمده، تا کعبه‌ی دل می‌رود
این کاروان غم فزا؛ منزل به منزل می‌رود

یک زن میان محملی، بر ناقه در تاب و تب است
عباس و اکبر دور او، این زن خدایا زینب است

لحظه به لحظه می‌شود درد و غمش در دل فزون
گوید حسینش زیر لب، انّا الیه راجعون

نجمه نمی‌گیرد نگاه از روی ماه قاسمش
با اشک حسرت میزند، شانه به موی قاسمش

در مهد آغوش رباب؛ رفته علی‌اصغر به خواب
بوسد گلوی نـاز او؛ امّا دلش در اضطراب

وقتی رقیه پرده محمل به بالا می‌برد
دل می‌برد از قافله، چون نام بابا می‌برد
30 August 2017
ش
00:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم_شهادت
#واحد

بند اول
توشهرکوفه غریبم
چشام ابر بهاره
کشوندنم باجسارت
روی دارالاماره
نیا کوفه ای حسین
جان
کوفی وفا نداره


دلم از کوفیا خونه شده از غصه لبریز
حسین جانم نیا اینجا تواین شهر بلاخیز
آخه دارن برات شمشیرونیزه میکنن تیز

وای از اون ساعت که خواهرت
روی تل ببینه پیکرت
قطعه قطعه وبی کفنه
میزنه به سر با مادرت

حسین جانم وای

بنددوم
می ترسم آخر تو این شهر ، رو جسمت پا بزارن
می ترسم آخر مث من ، تو رم تنها بزارن
می ترسم که نیزه هارو ، تو پهلوت جا بزارن

آخه نامردای کوفه نقشه برات کشیدن
همونا که تو این غربت اشک منو ندیدن
تا تونستن واسه قتلت نیزه و تیر خریدن

بغض ماتمت تو این گلو
بیقرارتم پسر عمو
پیش خواهرت تو قتلگاه
کاش نشه تن تو زیرورو

حسین جانم وای

بندسوم
به روی دارالاماره،با این قلبه حزینم
شده کارم گریه زاری،فقط فکره همینم
باید از رو نیزه روزی،سرت رونی ببینم

همه تو کوفه نامردن کی گفته اهل دردن
نیااینجاکه رحمی نیست همه فکره نبردن
دیدم که نیزه هاشونو برات آماده کردن

تشنه ی یک جرعه آبم من
دائما غرقه عذابم من
حرمله تیری به کف داره
فکره شیر خواره ربابم من-



@raziolhossei
00:51
recording-20170825-191710.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
02:00, 1.8 MB
00:55
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

سر کرده‌ام چه سخت سحرهای شهر را
طی کرده‌ام تمام گذرهای شهر را

هرجا که رفته ام به در بسته خورده ام
کوبیده ام تمامی درهای شهر را

گفتند با تو اند ولی کیسه های زر
تغییر داده است نظر های شهر را

تمرین رقص و هلهله و جشن میکنند
آماده میکنند هنر های شهر را

آن باغ های سبز که گفتند، سنگ بود
برداشت کرده اند ثمرهای شهر را

آهنگری شلوغ ترین شغل کوفه است
تعمیر میکنند سپرهای شهر را

فطرس کجاست تا برساند به دست تو...
...این آخرین سلام و خبرهای شهر را


#مسلمیه

@raziolhossein
00:57
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

من رسول آيه هاي سرخ قرآن توام
من مسلمان هم اگر باشم مسلمان توام

سر به زير انداختم آواره ي عشقت شدم
اولين مرد گريبان پاره ي عشت شدم

بچه هايم را فداي بچه هايت ميكنم
با همين لبهاي خوني هم صدايت مي كنم

هيچكس در شهر كوفه خوب با من تا نكرد
در زدم اما به رويم هيچكس در وا نكرد

با همين دستان خالي دامنت را خواستم
در قنوتم از سفر برگشتنت را خواستم

دور از اين شهرِ هزار آيينِ بي منظور شو
هر كجا خواهي برو اما ز كوفه دور شو

نيزه هاشان را به روي پيكرم كوبيده اند
بارها با چكمه هاشان بر سرم كوبيده اند

غم به غير از سينه ام جاي دگر محبوس نيست
كوفه جاي امن بر آوردنِ ناموس نيست

كوفيان پستند زينب را نياور با خودت
بد نظر هستند زينب را نياور با خودت

ترس من از سم مركب ها و از پامال هاست
ترس من از گير افتادن ته گودال هاست

دخترانت آرزو دارند كوفه امن نيست
خواهرانت آبرو دارند كوفه امن نيست

جان مسلم ها فداي ناله هاي آخرت
ترس من اين است بي معجر بماند خواهرت



#حامد_خاکی

@raziolhossein
01:00
#حضرت_مسلم_شهادت


زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا  نیا برگرد

 تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر٬ دو تا عبا بردار
که جا نمی شود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده
در انتظارِ تو اِستاده بی حیا برگرد

یزید٬ به دستش گرفته چوب منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند
که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد


#سعید_خرازی

T.me/raziolhossein
01:12
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

گرچه بي سر ز سر بام ، به خاك افتادم
"فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم"١

دستْ بستند مرا چون كه نمي دانستند
"بنده ي عشقم و در هر دو جهان آزادم"٢

مَرد بودم به چنين وضع شهيدم كردند
بعدِ من ، واي بر احوالِ دلِ اولادم !

كوفه را خوب كه با چشم بصيرت ديدم
بود يك شهر پُر از گرگِ به ظاهرْ آدم

در خيالات خود اين قوم خرابم كردند
غافل از اين كه من از عشق حسين آبادم

ضربه ي سختِ عمودي كه سرم را بشكافت
به هواي سرِ ســـقّاي تو رفت از يادم

مَنْـعَم از آب نكردنـــد ولي آخـــر كار
تشنه لب مثل تو اي تشنه جگر،جان دادم

شد سرم بر سر دروازه ي شهر آويزان
تا "سران" را بفرستي به مُــبارك بادم


#محمد_قاسمي

http://t.me/raziolhossein
01:14
#حضرت_مسلم_شهادت
#تک_بیت

باز هم شكر زن و بچّه نديدند مرا

موقعی كه وسط كوچه كشيدند مرا
http://t.me/raziolhossein
01:17
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه
#نوحه

آسمانم ندارد ستاره
می برندم به دارالعماره
در میان، کوفه آخر، شدم آواره

حسین جان، در انتظاره، قافله ی توست، کوچه و بازار
حسین جان، وعده ما و، تو به قیامت، خدانگهدار

مولا برگرد جان زهرا

بند دوم

بوی خون می رسد بر مشامم
کن حذر از سفر ای امامم
نگران، زینبت در، کوفه و شامم

حسین جان، میا به کوفه، که اهل بیتت، رود اسارت
حسین جان، میان این شهر، به خواهر تو، شود جسارت

مولا برگرد جان زهرا

http://t.me/raziolhossein
01:18
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
02:01, 283.7 KB
01:20
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

در پیشِ تو از شرم ، آبم کرد کوفه
من آبرو دارم خرابم كرد کوفه

لبریزِ خون کردند رویم را ، عزیزم
بُردند اینجا آبرویم را عزیزم

مجبور بودم بچه‌هایم را سپردم
با دستِ خود دستِ حرامی‌ها سپردم

باور نمی‌کردم مرا از پا درآورد
من مَرد بودم کوفه اشکم را درآورد

باور نمی‌کردم برایم چال کندند
اینجا برای کُشتنم گودال کندند

من فکر می‌کردم وفا دارند افسوس...
یا لااقل قدری حیا دارند افسوس...

در کوچه‌هایش که غم یکریز دارد
دیوار‌هایش سنگهای تیز دارد

در شامِ کوفه آفتابت را نیاور
جانِ علی‌اصغر ، رُبابت را نیاور

من فکر می‌کردم تو را چاره بیارند
شش‌ماهه آید چند گهواره بیارند

تا تَرکه‌های خیزران می‌سازد این شهر
از چوبِ گهواره کمان می‌سازد این شهر

کوفه هوایِ میهمانش را ندارد
دندان که تاب خیزرانش را ندارد

از شانه‌ات پایین نیاور دخترت را
این راه پُر خار است جانش را ندارد

در دستشان هم وزنِ او زنجیر دارند
زنجیر تنگ است استخوانش را ندارد

یک پا به ماه است آه همراهت ، نیاریش
یک پا به ماه است و توانش را ندارد

ای وای از تیرِ سه‌شعبه بدتر اینکه
جُز حرمله دستی کمانش را ندارد

معجر برای دخترت کم دارد این شهر
من خورده‌ام سیلیِ محکم دارد این شهر

گیسوی من از کوچه‌هایش خاک خورده
لبهایم از سیلیِ محکم چاک خورده

اینجا که می‌آیی کمی معجر بیاور
از دستِ خود انگشترت را در بیاور

#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
01:22
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

اينجا كسى براى تو پا در ركاب نيست
كابوس هاست در نظر من كه خواب نيست

يك مرد نيست تا كه بگويد به كوفيان
كه كشتن حسين به قرآن ثواب نيست

‎يك مشك بهر روز مبادا نگاهدا
‎در كربلا براى على اصغر آب نيست

‎از سنگ هاى مردم اين شهر خوانده ام
‎قرآن روى نيزه ى تو بى جواب نيست

‎برگرد ياحسين كه دست سه ساله را
‎آنقدر كوچك است كه تاب طناب نيست
http://t.me/raziolhossein
01:26
 #حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

بنویسید مرا یار اباعبدالله
اولین بنده ي دربار اباعبدالله
منتظر مانده ي دیدار اباعبدالله
من کجا و سر بازار اباعبدالله

تا خدا هست خریدار اباعبدالله

عاشق آن است که دیدار کند یارش را
بارها جان بدهد دید اگر دارش را
باز آماده کند جان دگر بارش را
فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را

  هرکه افتاد پی کار اباعبدالله

من پرم را به روي دست گرفتم، دیدم
جگرم را به روي دست گرفتم دیدم
سپرم را به روي دست گرفتم دیدم
تا سرم را به روي دست گرفتم دیدم...

  راهم افتاده به بازار اباعبدالله

وقت هجران به گریبان چه نیازي دارم
به دل بی سر و سامان چه نیازي دارم
با لب پاره، به دندان، چه نیازي دارم
به سرشانه ي اینان چه نیازي دارم

تا سرم هست به دیوار اباعبدالله

قبل از آنی که بیاید خبرم را ببرید
زیر پایش مژه ی چشم ترم را ببرید
محضرش دست به دست این جگرم را ببرید
گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید

 باز هستیم بدهکار اباعبدالله

سنگ ها خوب نشستند به پاي لب من
لب من ریخت و پیچید صداي لب من
طیب الله به این لطف و وفاي لب من
بعد از این آب حرام است براي لب من

بس که لبریزم و سرشار اباعبدالله

مانده از جلوه والاي تو حیران، مسلم
جان خود ریخت به پاي تو به یک آن، مسلم
عید قربان شهان، هست فراوان مسلم
من به قربان تو نه... جان هزاران مسلم

 تازه قربان علمدار اباعبدالله

به ولاي تو نداده ست اذان، هیچ کسی
وا نکرده ست به شأن تو دهان، هیچ کسی
مثل مسلم نبوَد دل نگران، هیچ کسی
به خداوند که در هر دو جهان، هیچ کسی...

  مثل من نیست گرفتار اباعبدالله

#علی_اکبر_لطیفیان

http://t.me/raziolhossein
01:38
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه
#زمینه

بند۱

من مسلمم از نسل شیران دلیرم
گرچه به شهر کوفه در غربت اسیرم
با کام عطشان روی بام کوفه گویم
باشد حسین بن علی نعم الامیرم

در زیر تیغ گویم یاحسین هم آخرت هم دنیا حسین
عهدم بود از روز ازل تا به ابد باشم با حسین

میگم از
روی دارالاماره، با دل پر شراره، با لب خشک و پاره
حسین جان، کوفه میا حسین جان3
................

بند۲

اینجا نه ماه و نه ستاره میشناسند
نه بهر دردت راه چاره میشناسند
اینجا بیایی اصغرت کارش تمام است
نه کودک و نه شیرخواره میشناسند

اینجا بهار پاییز است و زرد اینجا فقط آید بوی درد
اینجا کند حرمله ز کین باطفل در گهواره نبرد

امان از
حجم تیر و کمان و، کودک بی زبان و، مادر خسته جان و

....................

بند۳

از حال و روز من بود پیدا حسین جان
حرمت ندارد بین اهل کوفه مهمان
اینجا پذیرایی ز مهمان فرق دارد
زینب شود آواره دشت و بیابان

اینجا شود دلخون خواهرت اینجا زند ناله دخترت
اینجا شود روی طفل تو آیینه روی مادرت

میبینم
دستای بی حیارو، گریه بچه هارو ، غارت خیمه هارو

#علی_سلطانی

http://t.me/raziolhossein
01:39
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:19, 185.9 KB
01:40
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه

کوفه نیا به اصغرت رحم کن
به قاسم و به اکبرت رحم کن

جماعتی قصد سرت کرده اند
سرور مسلم، به سرت رحم کن

خنجر تیز کوفیان آخته
پسر عمو به حنجرت رحم کن

به اسب خود نعل قوی می زنند
به استخوان پیکرت رحم کن

دختری از پدر طلا خواسته
به گوش های دخترت رحم کن

صحبت شان با اسرا سیلی است
حسین جان، به خواهرت رحم کن

#امیر_عظیمی

http://t.me/raziolhossein
01:42
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه


عشق تو را به قیمت جان می خرم حسین
بالای دار نام تو را می برم حسین

با دست بسته و لب پاره به روی دار
کوفه میا شده سخن آخرم حسین

گفتم سر تو باد سلامت به کوچه ها
هرچه زدند سنگ جفا بر سرم حسین

از آن همه سپاه دل شب کسی نشد
یک تن به غیر پیر زنی یاورم حسین

خواهی اگر به کوفه بیایی بیا ولی
همراه خود میار تو اهل حرم حسین

ترسم که حتک حرمت زینب شود میا
اینجا که بوده خواهر تو محترم حسین

دادند آب گرچه به لبهای خشک من
در فکر تشنگی علی اصغرم حسین

راس بریده ام به سر نیزه ها زدند
شکر خدا ندید دگر دخترم حسین

در فکر سم اسب و تن بی سر تو ام
در کوچه ها کشند اگر پیکرم حسین

#حسین_میرزایی

http://t.me/raziolhossein
01:44
#حضرت_مسلم_شهادت
#مسلمیه


در كوفه به جز سنگ، دگر بار نيايد
كاري ز درختش كه به جز دار نيايد

بيهوده نگاهت به سوي كوفه نباشد
از داخل اين شهر، طرفدار نيايد

اين عاقبتِ من كه عزيز آمده بودم
اي كاش در اين شهر كسي خار نيايد

من مُردم و غم نيست اگر كوچه‌نشينم
ناموسِ تو  اي كاش به بازار نيايد

پرسيده‌ام از سفره‌ي مهماني اين شهر
جز بوي كتك موقع افطار نيايد...


http://t.me/raziolhossein
01:46
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

با دلی سوخته  ای ماه تمام
از روی بام دهم بر تو سلام

ای فدای دل بشکسته تو
مسلمم قاصد پر بسته تو

خواهشم را بشنو نور دوعین
جان زینب تو میا کوفه حسین

کوفه شهریست پر از درد حسین
کوفه را نیست یکی مرد حسین

کوفه یک شهر پر از نیرنگ است
میهمان داریشان با سنگ است

کوفه از خون به رخم رنگ زده
کوفه بر مسلم تو سنگ زده

سنگ ها کاش به مسلم بزنند
ولی یک سنگ به زینب نزنند

کوفه سیلی زدنش آیین است
دست کوفی به خدا سنگین است

کوفه بر کشتن تو می نازد
اسب ها بر بدنت می تازد

ترسم اینجا به بر خواهر تو
سر ببرند ز تن اطهر تو

ترسم از تیر غمت چاره شود
گلوی اصغر تو پاره شود

مرحم زخم دل اینجا نمک است
قسمت اهل و عیالت کتک است

لاله هایت همه پژمرده شوند
اهل بیتت همه افسرده شوند

چون گلت را به بر خار برند
زینبت را سر بازار برند


#عبدالزهرا

http://t.me/raziolhossein
01:48
#حضرت_مسلم
#مسلمیه
#زمینه



تنم پر از زخمه ولی
تا پای جون پای تو ام
تو غربت کوفه حسین
سفیر تنهای توام


بی کس و یار ویاورم یاحسین
تو کوچه های کوفه حیرون شدم
گفتم اگه بیا به کوفه ولی
به فاطمه قسم پشیمون شدم

میا به کوفه پسر فاطمه
(میا به کوفه حسین)

بند۲

دیگه بریدم به خدا
بسکه دیدم جفا حسین
اگه‌ میخوای غم ببینی
بیا به کوفه یاحسین


بیا به کوفه اگه طاقت داری
که اربا اربا ببینی اکبرو
بیا به کوفه اگه میخوای رباب
ببینه رو نیزه سر اصغرو


بیا اگه میخوای که خون گلوش
حنای دومادی قاسم بشه
نیا که تا همیشه عباس تو
شرمنده سکینه ی تو نشه

میا به کوفه پسر فاطمه
(میا به کوفه حسین)
بند۳

بیا و داغ بیشمار
رو‌ دل مادرت نزار
اگه داری میای دیگه
اهل و عیالتو نیار

نیا به کوفه تو نمیتونی که
تموم خار صحرارو بچینی
نیار رقیه تو نمیتونی که
یدونه آبله رو پاش ببینی

نیا به کوفه که میشه همیشه
غصه و غم مانوس تو حسین جان
نیا به کوفه تا نبیبی آقا
اسیری ناموستو حسین جان


میا به کوفه پسر فاطمه
(میا به کوفه حسین)

#عبدالزهرا

http://t.me/raziolhossein
ش
01:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 10.09.2016 18:00:46
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:16, 149.2 KB
ش
01:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم
مسلمیه

تشنه ام تشنه ولی آب گوارایم نیست
بینِ این قوم کسی تشنه ی آقایم نیست
هیچ کس نیست که مشغولِ تماشایم نیست
نفسی مانده و جانی به سَر و پایم نیست

من که شرمنده ام ای تشنه به اندازه ی شهر
چشم بر راه توام بر سرِ دوازه ی شهر

یک نفر بودم و یک شهر مرا زخم زدند
یک تن امّا همه از رسم وفا زخم زدند
بی کس ام دیده ولی در همه جا زخم زدند
سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند

زخم بر من زده و کرده تماشا کوفه
امتحان کرده نوکِ نیزه ی خود را کوفه

آنکه دیروز نظر بر نظرم می انداخت
دیدی امروز چه خون بر جگرم می انداخت
چوب آتش زده از دور و برم می انداخت
شاخه ی شعله ور و نخل سَرمَ می انداخت

خواستم تا بپرم از بدنم بال اُفتاد
کارم آخر به تهِ گودی گودال اُفتاد


وای اگر یک نفر اینجا تک و تنها گردد
آنقدر داغ ببیند که قدش تا گردد
بعد از آن دشنه و سرِ نیزه مهیا گردد
آنقدر زخم زنندش که معمّا گردد

به سَرَم آمده و باز همان خواهد شد
وای بر من که سرت سهمِ سنان خواهد شد

رسم این است که اوّل پَرِ او می ریزند
بعد از او دور و بر پیکر او می ریزند
بعد با خنجر خود بر سرِ او می ریزند
بعد از آن هم به سر خواهر او می ریزند

آخرش هم همه بر روی تنش می کوبند
نعل تازه زده و بر بدنش می کوبند

#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
01:52
#حضرت_مسلم
#دودمه

لبِ این بام فقط نامِ تو بُردَم آقا،
جانِ زینب برگرد

دُخترم را به نگاهِ تو سپردم آقا،
جان زینب برگرد

#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
02:01
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

سالار کاروان پر از یاسمن، حسین
جمع صفات و خاتمه ی پنج تن، حسین
دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین
برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین

کم در میان کوفه عذابم نداده اند
با کام تشنه گشتم و آبم نداده اند
از بس که بین کوچه جوابم نداده اند
دل خوش شدم به یاری یک پیرزن حسین

با تیغ و نیزه بال و پرم را شکسته اند
دندان و کام شعله ورم را شکسته اند
از پشت بام فرق سرم را شکسته اند
نامردی است مسلک شان غالبا حسین

شام بلند غفلت شان سر نمی شود
چیزی برایشان زر و زیور نمی شود
این جا دلی برای تو مضطر نمی شود
برگرد و سر به وادی این ها نزن حسین

دیگر بریدم از دل تاریک کوفیان
از کوچه های خاکی و باریک کوفیان
جان رقیه ات نشو نزدیک کوفیان
چون می درند از بدنت پیرهن حسین

باید نظر به قامت آب آورت کنی
فکری برای تشنگی اصغرت کنی
قدری نظاره بر جگر خواهرت کنی
شاه غریب گشته و دور از وطن حسین

این جا نمک به زخم عزادار می زنند
زن را برای درهم و دینار می زنند
طفل اسیر را سر بازار می زنند
غیرت میان کوفه شده ریشه کن حسین

می ترسم این که بین بیابان رها شوی
بر خاک داغ بادیه عطشان رها شوی
غارت شوی و با تن عریان رها شوی
برگرد تا رها نشوی بی کفن حسین

ای وای اگر که اسب کسی سرنگون شود
یا از فراز نیزه سری واژگون شود
گودال قتلگاه اگر غرق خون شود
ضجه زند عقیله که خونین بدن حسین

#محمدجواد_شیرازی

http://t.me/raziolhossein
02:03
#حضرت_مسلم
#مسلمیه
#زمینه

ای نور دو چشمان تر حضرت زهرا
از کوفه حذر کن پسر حضرت زهرا

در کوفه حسین جان _غمخوار نداری
جز مسلم بی یار --یک یار نداری
مظلوم حسین جان--مظلوم حسین جان

&&&&

بنگر به سر دار که گریان تو هستم
من دل نگران تو و طفلان تو هستم

همراه میاور --با خود گل لاله
میترسم حسین از _سیلی و سه ساله
مظلوم حسین جان--مظلوم حسین جان

&&&&&

بازار نی و تیر و کمان غلغله دیدم
من تیر سه شعبه به کف حرمله دیدم

بر تو ره چاره --از کینه ببندد
تیرش که هدف خورد--او بر تو بخندد
مظلوم حسین جان--مظلوم حسین جان

http://t.me/raziolhossein
02:05
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:49, 114.9 KB
ش
02:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم
#نوحه


ای مرا دلبر و‌ دلدار اباعبدالله
اباعبدالله
مسلمت گشته گرفتار اباعبدالله
اباعبدالله

با لب پاره‌ میکنم زمزمه
میا به کوفه پسر فاطمه

یاحسین یاحسین یاحسین

گرچه شد بسته دو دستم اباعبدالله
اباعبدالله
فکر ناموس تو هستم اباعبدالله
اباعبدالله

بازوی زینب و طناب وای وای
سفر سوی شام خراب وای وای

یا حسین یا حسین یا حسین

کوفیان منتظرند جان تو بر لب آید
اباعبدالله
سنگ در دست گرفتند که زینب آید
اباعبدالله

منکه دگر آب گذشت از سرم
به فکر خواهر توام دلبرم

یاحسین یاحسین یاحسین

پیش چشمان رقیه تو ای سرور من
اباعبدالله
مکشی دست نوازش به سر دختر من
اباعبدالله

آنانکه بر نی میزنند سرت را
مردانه میزنند دخترت را

یا حسین یا حسین یا حسین

#حسین_میرزایی

http://t.me/raziolhossein
1
ش
03:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.09.2016 09:14:40
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:06, 155.4 KB
ش
03:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

به شهر كوفه بجز غصه چيز ديگرنيست
نصيب خواهر تو جز دو ديده ی ترنيست

از آن زمان كه شدم ميهمان اين مردم
هزار فاجعه ديدم كه جای باور نيست

چه گويمت كه خودم گفته ام بيا اما
چه كوفه ای كه ز شهرمدينه كمترنيست

ميا به كوفه كه اينجا به دست هرفردش
به غيرنيزه وشمشير و تير و خنجرنيست

ميا كه در دل اين مردمان نامردش
به جز حسادت و كينه ز آل حيدرنيست


#محمد_حسن_بیات_لو


http://t.me/raziolhossein
03:05
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

وقتی نَفَس از سینه بالاتر نیاید
جز هِق‌هِق از این مردِ غمگین بر نیاید

خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا
آنقدر بد دیدم که در باور نیاید

در را خودم بر رویِ دشمن باز کردم
گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید

سوگند خوردم در مدینه بعدِ زهرا
خانومِ خانه پشتِ در دیگر نیاید

دیر است اما کاش می‌شد تا عقیله
شهرِ تنور و خار و خاکستر نیاید

بر پُشتِ دستم می‌زنم دیدی چه کردم
هرکس بیاید مادرِ اصغر نیاید

ای کوفه باتو آرزویم رفت از دست
بی آبروها آبرویم رفت از دست

در کوچه‌ها بر خاکها رویم کشیدند
در را شکستند و به پهلویم کشیدند

در پیشِ زنهاشان غرورم را شکستند
با پا زدنهاشان غرورم را شکستند

از بس که زخمم می‌زدند از حال رفتم
بینِ جماعت بودم و گودال رفتم

عمامه‌ی من را که غارت کرد نامرد
با نیزه‌ای آمد جسارت کرد نامرد

دو کودکم دیدند بر جانِ من اُفتاد
دو کودکم دیدند دندانِ من اُفتاد

طفلانِ من دیدند طفلانت نبینند
آقا جسارت را به دندانت نبینند

با سنگهای خود سرِ من را شکستند
انگشتِ بی انگشترِ من را شکستند

ای کاش می‌شد لحظه‌ی آخر  نیاید
یا ساربان دنبالِ انگشتر نیاید

وای از دلِ زینب چه می‌آید سرِ او
وقتی که انگشتر زِ دستت در نیاید

یا لااقل دنبالِ این هشتاد خانوم
نامحرمی با خیزرانِ تَر نیاید

بالا سرت وقتی که گودالت شلوغ است
هرکس بیاید کاشکی مادر نیاید

#حسن_لطفی

http://t.me/raziolhossein
03:07
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

اینان که حرف بیعت با یار میزنند
آخر میان کوچه مرا دار میزنند

اینجا میا که مردم مهمان نوازشان
طفل تو را به لحظه دیدار میزنند

این کوفه مردمش ز مدینه شقی ترست
یعنی کسی که باشد عزادار میزنند

دیدم برای آمدنت روی اُشتران
چندین هزار نیزه فقط بار میزنند

اینجا برای کشتن طفل سه ساله ات
هر لحظه حرف سیلی و مسمار میزنند

فتوای: خون نسل علی شد حلال را
هر شب به روی مأذنه ها جار میزنند

آقا نیا که آخرش این شور چشم ها
تیری به صحن چشم علمدار میزنند

سر بسته گویمت که پریشان زینبم
حرف از اسیر کوچه و بازار میزنند

می ترسم از دمی که یتیمان تو حسین
پائین پای نیزه ی تو زار میزنند

این کوفه آخرش به تو نیرنگ میزند
حتی به رأس اصغر تو سنگ میزنند

#مهدی_نظری

http://t.me/raziolhossein
ش
14:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#یاسیدالشهدا

ما در عزایت مثل زمزم گریه کردیم
گاهی شدید و گاه نم نم گریه کردیم

گاهی تک و تنها میان خلوت اما
اغلب میان روضه با هم گریه کردیم

گفتی جوانان بنی هاشم بیائید
از بچگی ما با همین دم گریه کردیم

در یازده ماه خدا آتش گرفتیم
وقتی که شد ماه محرم گریه کردیم

قبل از تولد روضه گردی کار ما بود
پس پا به پای نوح و آدم گریه کردیم

وقتی نشد قسمت به پابوست بیائیم
هر جا که دیدیم از تو پرچم گریه کردیم

از حضرت عیسی بپرس آقای خوبم
با خواندن آیات مریم گریه کردیم


قطعاً قیامت تا به محشر پا گذاری
شرمنده ایم از اینکه ما کم گریه کردیم

#محسن_صرامی

T.me/raziolhossein
31 August 2017
ش
00:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم_شهادت


از شرمِ وعدۀ ظفرش در شراره بود
دیگر جز آهِ سرد کشیدن، چه چاره بود

تابی به تن نداشت که خود را کند خلاص
یک تن پیاده، وآن همه لشکر، سواره بود

بگرفته بود راه بیابان، امیر عشق
امّا سفیر، بر سر دارالاماره بود

حتّی خیالِ اینکه نیاید به کوفه، شاه
در جسم ناتوانش، جانی دوباره بود

از بامِ قصر، ـ با چه دلی ـ جانب حجاز
با آن نگاهِ بی رمقش در نظاره بود

می‌خواست باادب دهد او را سلام و حیف
دستی نداشت، عرض ادب با اشاره بود

این آفتاب عشق که در ابر غربت است
دیشب چو ماه، بین هزاران ستاره بود


🔸

رد می‌شد و شنید که بابا و دختری
وقت وداعشان سخن از گوشواره بود

با خویش _ دید _ زمزمه‌ها داشت حرمله
از چشم ساقی و گلوی شیرخواره بود...

#فقیر_تهرانی

T.me/raziolhossein
00:39
#عرفه
#امام_زمان_مناجات

کنار بیت خدایی به یاد ماهم باش
به مروه یا به صفایی به یاد ماهم باش

در استلام حجر نیز یادی از ما کن
همین که گرم دعایی به یاد ماهم باش

چو دور کعبه طواف آوری به کعبه قسم
تو کعبۀ دل مایی به یاد ماهم باش

به ما که رو نگشودی ، به ما نگاهی کن
ز ما اگر که جدایی به یاد ما هم باش

کنار زمزم اگر یاد کام خشک حسین
نظر به آب نمایی به یاد ماهم باش

کنار حجر همان لحظه ای که اشک فشان
به سید الشهدایی به یاد ماهم باش

دمی که از در باب السلام اشک فشان
به سوی بیت می آیی به یاد ماهم باش

کنار قبر رسول خدا کنار بقیع
مقیم کرب و بلایی به یاد ماهم باش

مقیم شهر نجف کاظمین سامرا
کنار قبر رضایی به یاد ماهم باش

چنان که گرم دعایی به ما دعایی کن
همین که یاد خدایی به یاد ماهم باش

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:49
#حضرت_مسلم_شهادت


کوفه با مردان خیلی مرد ، بد تا می کند
با حسینت بی برو برگرد ، بد تا می کند

آی مسلم دردهایت را به نا اهلان مگو
کوفه با مردان اهل درد بد تا می کند

بعد حیدر گرمی از دلهای مردم رفته است
کوفه از وقتی که شد دلسرد ، بد تا می کند

نخل میثم را ببین و بعد لب وا کن که شهر
با کسی که لب به حق وا کرد ، بد تا می کند

جرم هانی از تو گفتن بود، این شهر فریب
با کسی که از تو نام آورد ، بد تا می کند

با تو بد تا کرد دنیا ، مطمینم تا ابد
با دل ما غصه ات ای مرد ، بد تا می کند

#محسن_ناصحی

t.me/raziolhossein
00:52
#امام_حسین_مناجات


من پیک عشق هستم و نامه بر حسین
اول فدایی حرم خواهر حسین

لب تشنه ام ولی نزنم لب به آبها
سیراب میشوم فقط از ساغر حسین

گرد و غبار چهره ام امضا نموده است
مسلم جبین نسوده به غیر از در حسین

فطرس کجاست تا ببرد این پیام را؟
باید سلام من برسد محضر حسین

دلواپسم برای النگوی دخترش
دلواپس ربودن انگشتر حسین

مثل تنور لحظه به لحظه گداختم
نقشه کشیده اند برای سر حسین

خولی و شمر از عددی حرف میزنند
حرف ازدوازده شد و از حنجر حسین

روی قناره تشنه ی صوت حجازی ام
تا که علم شود نوک نی منبر حسین

پایین پای اکبر او مدفن من است
در کوفه نیست مقبره ی نوکر حسین

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
00:52
#حضرت_مسلم_شهادت
#زمزمه_شور_حضرت_مسلم

غریب گیر آوردنم
غریب گیر میارنت
تنت رو غارت می کنن
بخاطر پیرهنت


غریب گیر آوردنم
غریب گیر میارنت
نیا که غرق به خون
میشه اینجا بدنت


رو خاکا کشیدنم
رو خاکا می کِشنت
بدون که می کُشنم
می دونم می کُشنت


تشنه می بُرن سرمو
تشنه می بُرن سرتو
رو سینت پا می ذارن
جلو چشِ مادرتو


غریب گیر آوردنم
غریب گیر میارنت
می دونم که بوریا
میشه اینجا کفنت

#بهمن_عظیمی

@raziolhossein
00:53
بهمن عظیمی مسلمیه.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
00:24, 753.4 KB
ش
12:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم
#مسلمیه


به روی دارم و دارم به لب نوا ، برگرد
اگر چه نامه نوشتم بیا ، میا ، برگرد

دو دست بسته ، لب پاره ، دیده گریان
همه به ناله بگویند ، یکصدا ، برگرد

به غیر سنگ لب بام و تیغ و نیزه و تیر
غریبه اند همه ، نیست آشنا برگرد

مدینه باز در این کوفه می شود تکرار
دوباره فاطمه ای بین کوچه ها ، برگرد

میا که حرمله با تیر ، بر سر دوشت
زند به حنجر شش ماهه ، بی هوا ، برگرد

سنان به دست ، همه اهل کوفه همدستند
کنند دست علمدار تو جدا ، برگرد

میا که سهم سرت سنگ می شود اینجا
و اجر قاری قرآن شود ادا ، برگرد

بلند مرتبه شاهی و ترسم از این است
تنت به خاک بیابان شود رها ، برگرد

به تازیانه جدا می کنند در گودال
ز جسم بی سر تو ، دختر تو را ، برگرد

میا که پیرهن کهنه میشود غارت
و نیست بر تو کفن غیر بوریا برگرد

میار زینب خود را ، و گرنه می گردد
به کوفه همسفر شمر بی حیا ، برگرد

به روی دارم و این است حرف آخر من
میا به کوفه، در این شهر بی وفا ، برگرد

#علی_سلطانی
ش
17:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#عرفع

به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم
باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم

بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی
که شدی ساحل امن من و کشتی نجاتم

باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری
تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم

باید احرام ببندم به طواف حرم تو
من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم

با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری
مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم

با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم
باز گریان تماشای قتیل العبراتم

#سید_علیرضا_شفیعی
ش
18:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×852, 151.8 KB
السّلام عليكما يا مسلم بن عقيل و يا هاني بن عروه...
1 September 2017
ش
00:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم
#مسلمیه

محمل صبرم ز اشک دیده در گل مانده است
از که جویم نسخه درمان که دل درمانده است

خانه بر دوشم هر آن کس که مرا در کوفه دید
یا که در بسته به رویم یا که از خود رانده است

سوختم از نیشخند مردم اما بیشتر
خنده های حرمله قلب مرا سوزانده است

از سه شعبه دایه می سازند و از نی گاهوار
وای از آن طفلی که مادر در بغل خوابانده است

تیر و نیزه هر کدامش قبله گاهی یافته
کوفه سوی اکبر ت هر نیزه را چرخانده است

قول سوغاتی به دخترها پدرها می دهند
گوشواره خواستن هاشان مرا ترسانده است

بس که مشتاق تماشای اسیری منند
کوچه کوچه پیکرم را دشمنت گردانده است

تا که راه زینبت در کوفه گل باران شود
خون سرخم کوچه های کوفه را پوشانده است

سهم من چندین اگر سنگ است از این بام ها
باقی اش آقا برای کودکانت مانده است
ش
21:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین
چشمه ی آب حیاتی لک لبیک حسین

خط پیشانی تو مظهر وجه الهی
بس که مستغرق ذاتی لک لبیک حسین

ز ازل بندگیم نوکری خانه ی توست
حقاً ارباب صفاتی لک لبیک حسین

بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن
ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین

کاش سر تا به قدم گریه شوم آب شوم
تو قتیل العبراتی لک لبیک حسین

باز از قافله کرب و بلا جا ماندم
کن عطا برگ براتی لک لبیک حسین

#قاسم_نعمتی
4 September 2017
ش
02:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی

شهرنبوی غیرتودوازه ندارد
مانندعلی هیچکس آوازه ندارد

گفتم به فلک اجردم نادعلی چیست
گفتاکه ثوابی است که اندازه ندارد

#محمد_خرم_فر
5 September 2017
ش
17:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_ولادت

دلم امشب گدای سامراست
از تو غیر از تو را نخواهم خواست

یا علیّ النقیٍ الهادی
حرم تو بهشت قرب خداست

آسمان خاکبوس گنبد تو
کهکشان پیش پای تو برخاست

«مهبط الوحی و معدن الرحمه»
دل دریایی و زلال شماست

ذره با یک اشاره ات خورشید
قطره با یک نگاه تو دریاست

« من عصاکم فقد عصی الله »است
که مطیع شما مطیع خداست

قصه ی دوستی تان مولا
شرح و تفسیر وال من والاست

«قد نشرتم شرایع الاحکام»
راه غیر از شما فریب و خطاست

«قولکم صدق ، فعلکم حقٌّ
امرکم متبع » که حکم قضاست

بسته بر بال هر ملک آمین
نفس جاری تو عین دعاست

«من اتاکم نجی» ، برای همه
آن ضریح شکسته قبله نماست

مشعل جامعه کبیره ی تو
به یقین رهگشای اهل ولاست

هر فرازش کتاب معرفت است
سطر سطرش شعور و شور افزاست

و خدا در طلیعه ی خلقت
عرش خود را به نورتان آراست

برج و باروی اقتدار شما
تا قیامت بلند و پا بر جاست

بزم می ، برکة السباع ، ای وای
روضه هایت گریز عاشوراست

خاکبوس در تو سلطان است
هرکه بیچاره ی تو شد آقاست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:50
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

گلنغمۀ شادی از منادی آمد
از سوی مدینه بانگ شادی آمد

با آمدن طنین بال جبریل
عطر نفس امام هادی آمد

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
17:51
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

گلنغمۀ شادی از منادی آمد
از سوی مدینه بانگ شادی آمد

با آمدن طنین بال جبریل
عطر نفس امام هادی آمد

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
17:54
#امام_هادی_ولادت
#سرود

آمده فصل شعف وسروروشادی
زشهریثرب این نداداده منادی
آمده مولا
زاده زهرا
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی2
****

مژده که قرص قمرفاطمه آمد
مژده که زیباپسرفاطمه آمد
شب سروه
دل پرنوره
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی2
****
دل متجلاشدازانوارهدایش
جان همه عالم وآدم بفدایش
شمس هدایت
نورولایت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی2
****
خداازاول بدل شیعه نوشته
حریم سامرابرای مابهشته
چه با صفایی
تودلبربایی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی2
****


#محمد_خرمفر
@raziolhossein
17:54
WWW.EMAM8.COM – WWW.EMAM8.COM SMS:30002588880000 TEL:+985137539666
Not included, change data exporting settings to download.
00:24, 167.5 KB
17:55
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

در پيروي از عشيره ات شيعه شدم
در پرتو حسن سيره ات شيعه شدم

هادیِ قلوب حق طلب ادرکني
با جامعۀ کبيره ات شيعه شدم


#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
17:57
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی
بر پایه اصول را بنا باید کرد
بر هادی راه اقتدا باید کرد

پیش از نجف و قدم به وادی غدیر
تعظیم به سوی سامرا باید کرد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:58
#امام_هادی_ولادت

باز دلم در هوايِ حضرت هادي
پرزده تا سامرايِ حضرت هادي

مي كِـشدم سمت بارگاه رفيعش
جَذْبه ي گنبدْ طلايِ حضرت هادي

پَر زده ام تا كــه آشيانه بگيــرم
گوشه ي صحن و سرايِ حضرت هادي

بارِ سفر بسته از دلم ، غمِ عالَم
در دلِ بيتُ الــولايِ حضرت هادي

جامعه را خط به خط،به چشم كشيدم
با نَفَسِ دلگُشـــايِ حضرت هادي

بلكه هدايت شَوَم ، مُدام مي اُفتم
مُلتمــسانه به پايِ حضرت هادي

چاييِ شيرينِ مُوكبِ دَمِ صحن است
دارويِ دارُ الشّـــفايِ حضرت هادي

زاده ي إبنُ الرّضاست،حضرت حق هم
---هست رضا، با رضايِ حضرت هادي

نيمه ي ذي الحجّه مي رسد،چه قشنگ است
---ذبح شَدن ، در مِــنايِ حضرت هادي

نيمه ي ماه است و بين ماه هويداست
عكــسِ رُخِ دلــرُبايِ حضرت هادي

بُرده دل از حضرت جوادُ الائمّـــه
چهره ي چون مرتضايِ حضرت هادي

اي به فداي لبــش كه غنچـه ي بوسـه
---كـــاشته بر گونه هايِ حضرت هادي

"فاطمــه" آورده گُـل براي "سمــانه"
در عــوضِ رو نــمايِ حضرت هادي

گرچه زمينش كشيده است در آغوش
مســـندِ عرش است جايِ حضرت هادي

كوريِ چشمان شورِ خصم،بلند است
---قامـتِ سبـــزِ لوايِ حضرت هادي

كاش كه "سائل"شبي كنار ضريحش
شعــر بخواند برايِ حضرت هادي


#محمد_قاسمی
@raziolhossein
17:59
#امام_هادی

در میان جامعه از آه خود با ماه گفتم
ایها الهادی النقی؛ یابن رسول الله گفتم

نامتان تا بر زبان آمد به سامرّا رسیدم
ذکرکم فی الذاکرین را در میان راه گفتم

نیمه شب از مویتان از لیلةالقدرم نوشتم
صبح شد از رویتان از فالق الإصباح گفتم

آسمان چشم هایم را کمی ابری کشیدم
زیر باران قطره قطره از شما آنگاه گفتم

خاک های صحنتان مرطوب شد مانند ساحل
رو به دریا ایستادم از غمی جانکاه گفتم

خانه ات آباد ای مرد غریب ای مرد تنها
خواستم از غربتت چیزی نگویم؛ آه گفتم

آبرو دارم ولی با شوق لبخند رضایت
از گناهان خودم بینی و بین الله گفتم

بیت هشتم بود سامرّا برایم مشهدی شد
سمت خورشید خراسان جمله ای کوتاه گفتم

گفتم از شمس الشموس و تو همان شمس الشموسی
من ندانسته شما را تو شما را ماه گفتم

آنقدَر درگیر مضمون بودم و روباه پرده
که حواسم پرت شد آن شیر را روباه گفتم

شعر هرگز دست هایم را نمی بندد برایت
من به پیش پایت ای دریاترین با آه افتم


#رضا_خورشیدی_فرد

@raziolhossein
18:01
#امام_هادی

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علیَ النقی
سفری کنم و سری زنم به سرات یا علیَ النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
برسم به مأمن آسمانِ رهات یا علیَ النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
بنویس سر در مشق های سیات یا علیَ النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
شود آب های جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علیَ النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
و سروده ای غزل از زبان خدات یا علیَ النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علیَ النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
که سلام می دهمت به شوقِ لقات یا علیَ النقی

نبُوَد به بودن تو غمم، به خدا که حُرِ جهنمم
که گرفته ام به ولات برگِ برات یا علیَ النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم تو را
سر خویش را بزنم به کویِ منات یا علیَ النقی


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
18:02
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

پیغام بشارت از منادی آمد
هنگامه ی شوق و شور و شادی آمد
بفرست به شکرانه پیاپی صلوات
در بیت جواد امام هادی آمد

از روز ازل زمین غلام هادی است
مرهون کرامت امام هادی است
" العبد و ما فی یده مِنْ مولاه"
یعنی سند دلم به نام هادی است


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
18:03
#امام_هادی_ولادت

شمیم عطر رحمت می وزد از کوچه ها امشب
دوباره دیده شد در آینه وجه خدا امشب

میان گاهواری که ملک گهواره جنبان است
به جلوه آمده روی علیِ مرتضی امشب

بخوان چندین فراز از جامعه در نیمه ای از شب
که حال دیگری دارد مناجات و دعا امشب

چرا باید به دارو و دوا و نسخه دل بندم
چرا که نام هادی می شود درد و دوا امشب

ز یمن مقدم مولود زهرا حضرت هادی
شده آیینه بندان خانه ی ابن الرضا امشب

شبیهِ کنج ایوانِ طلا، در کنج این هجره
نشستن پای گهواره عجب دارد صفا امشب

دخیل دامن این نازدانه شهرِ پیغر
نمایان شد که فرقی نیست در شاه و گدا امشب

نه اینکه در مدینه کوچه های شهر روشن شد
چراغان می شود از نور او عرض و سما امشب

شب میلاد، ساقی پر کند جام مرا از می
چه شوری در زمین و آسمان گشته به پا امشب

شده عرش برین شهر مدینه، لیک می دانم
خبرهایی است در هر جای جایِ سامرا امشب

دمِ بابُ الجواد آنگونه خیلِ زایران دیدم
که گفتم هست این میخانه هم دارالشفا امشب



#رضا_باقریان

@raziolhossein
18:05
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

هردم به دم امام هادی صلوات
هم بر کرم امام هادی صلوات

ای شیعه بیا و با ملائک بفرست
ناز قدم امام هادی صلوات


#عبدالزهرا

@raziolhossein
18:06
#امام_هادی_ولادت


جلوه ای از جبروت آوردند
سوره ای از ملکوت آوردند

اَبری از جنس بهار و باران
به سر این بَرَهوت آوردند

به درِ خانه ی آقا یک شهر
همگی دست قنوت آوردند

به تماشای تو آدم را باز
از بهشتش به هبوط آوردند

از سرِ سفره ی زهرا امشب
محضِ لبخند تو قوت آوردند

آب و آیینه و قرآن این است
نوه یِ شاهِ خراسان این است

قبله خوب است همین در باشد
علیِ آلِ پیمبر باشد

چارمین نادِعلی را گفتند
باید این نام مکرر باشد

چار دیواری کعبه یعنی
چارسو جانب حیدر باشد

جامعه خواندم و گفتند که آن
با مفاتیح برابر باشد

بگذار از لب بامت نرویم
دل ما مثل کبوتر باشد

گیسویی دین و دلِ ما برده
خاصه وقتی که معطر باشد

آی همنامِ رضا آمده است
مغزِ بادامِ رضا آمده است

زلف تو کاش مجعد نشود
دل در این شام مُردد نشود

تو علی هستی و مانند علی
هیچکس صاحبِ مسند نشود

هست تاسامره و سردابش
حالِ ما شکر خدا بد نشود

جز نسیمی که پُر از عطر شماست
کاش از کوچه ی ما رد نشود

دلِ من رفت به کویَت گفتم
رفتِ تو کاش که آمد نشود

گره ام دستٍ تو بود و واشد
کار دستِ تو نباشد نشود

صدو ده مرتبه ممتد گفتیم
یاعلی ابن محمد گفتیم

دیدنت جامه دریدن دارد
یا که انگشت بریدن دارد

مژه ام خاکِ مسیرت را خورد
الحق این سُرمه،کشیدن دارد

ارزشش داشت پریشان باشیم
نازِ این زلف خریدن دارد

دلِ من میتپد آقا چه کنم
آهویی میلِ رمیدن دارد

ما رسیدیم و زمین اُفتادیم
بوسه از خاکِ تو چیدن دارد

آنچه گفتند در اوصافِ شما
دیدن و دیدن و دیدن دارد

علیِ عالیِ اعلیٰ هادیست
دهمین معنیِ زهرا هادیست

مثل یک آینه ام می شکنم
که تَرَک خورده ترین قلب منم

سامرایِ تو بنا شد اما
من پریشانِ امام حسنم

بعد تو وقف بقیع،کاش شود
عمر من صرفِ حرم ساختنم

حضرت هادی ما مهدی کو
من اویسم به هوایِ قرنم

گریه ام را به محرم برسان
کشته ی روضه ی یک پیرهنم

خواهری گفت که ای وای حسین
مادری گفت که ای بی کفنم

کاروان آه که آمد از راه
هرکه دارد هوسش بسم الله


#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
18:07
#امام_هادی

از تو گفتن همیشه شیرین است
درک ما از تو گرچه پایین است
می نویسم به قصد شیدایی
من فقیرم بضاعتم این است
*
واژه هایی که نیست در شانت
و زبانی که الکن است هنوز
من کجا وصف خیر بی پایان
وصف آیینه کار آیینه ست
*

امرکم رشد، ما تهی دستیم
فعلکم خیر، ما گدا هستیم
نه فقط ما که آسمان و زمین
پیش پایت فقیر و مسکین است
*
و بکم یمسک السما مولا
رزق و روزی شعر دست شماست
بموالتکم...، ولای شما
اصل و فرع و تمامی دین است
*

کربلا گرچه قسمت ما شد
حسرت سامرا به دل مانده
دعوتم کن برای پابوسی...
از تو گفتن همیشه شیرین است...



#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
18:08
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

هردم دل مرده را حیاتی بفرست
از بهر جزایت حسناتی بفرست

ایام ولادت امام هادیست
بر ماه جمالش صلواتی بفرست


#عبدالزهرا

@raziolhossein
18:11
#امام_هادی_ولادت
#دوبیتی

امشب به سما دُرِّ هما میریزد
چون برگ خزان گناه ماه میریزد

از یمن ولادت امام هادی
رحمت ز حریم کبریا میریزد

@raziolhossein
ش
18:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_ولادت

امشب بشیـر از جانب حی تعالی آمده
گوید که یاسینی دگر از صلب طاها آمده
یــا کوثــری از دامــن ام‌ابیهــا آمده
چـارم علـی در مجمع اولاد زهرا آمده
از نسل مصباح الهدی هادی به دنیا آمده
نور هدایت تافته هم در عرب هم در عجم


کهف التقی، بـدرالشرف، نورالهدا، ابن‌الرضا
رخ رحمه للعالمین هیبت علی مرتضی
قرآن از پـا تـا بـه سر توحید از سر تا به پا
هر دیده بر او یک حرم هر دل بر او یک سامرا
هم وجـه ذات کبریـا هـم نجل ختم‌الانبیا
آیینـۀ حسن قـدم بگـذاشت در عالـم قدم



از آیـۀ «اللهُ نور» افکنده گل سیمای او
نام دل‌آرایش علی، قلب محمّد جای او
در چشم عرش کبریـا پیداست جای پای او
دل، حج بجـا آرد ولـی در طوف سامرای او
جود و کرم، بذل و عطا، یک قطره از دریای او
عالم اگر سائل شود در پیش بذل اوست کم


چشم عطا بر درگه و چشم کرم بر دامنش
یعقوب‌هـا بینـا شوند از نفخـۀ پیراهنش
نور الهـی در دلش روح محمّـد در تنش
قرآن، کتـاب منقبت مداح ذات ذوالمنش
شیرین دعای جامعه از منطق شور افکنش
بیـن زیـارات دگـر این جامعـه گشته علم


باغ بهشت من بود صحن و سرای سامره
مرغ دلـم دائـم زنـد پـر در هـوای سامره
تا چهره بگذارم شبی بـر جای‌جای سامره
سعی و صفا و مـروه‌ام باشد صفای سامره
ای کاش یارب میشدم عمری گدای سامره
هرچند دائم خویش را بینم کنار آن حرم


ای آفتاب شهر دل روی جهـان‌آرای تو
ای گشته زیبایی خجل از طلعت زیبای تو
روی خدا را اهل دل دیدند در سیمای تو
نور خـدا می‌تابـد از سرداب سامرای تو
دُر کرامت ریختـه از لعل گوهـرزای تو
در زیر بـارِ منتت پشت فلک گردیـده خم


تو وجـه حـی داوری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا
تو احمدی تو حیدری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا
تو جسم ایمان را سری یابن‌الجواد ابن‌الرضا
تو روح را بال و پـری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا
از هرچه گویم برتری یابن‌الجواد ابن‌الرضا
چون می‌نگارم وصف تو در دست می‌لرزد قلم


من عبـد بی‌پا و سـرم اما سر و سرور تویی
ساحل تویی دریا تویی کشتی تویی لنگر تویی
گم‌گشتگان را تا ابد هادی تویی رهبر تویی
علم و کمال و فضل را گردون تویی محور تویی
لب‌تشنگان نـور را ساقی تویی ساغر تویی
باشد که از لطف و عطا جامی کنی بر ما کرم


تو هادی و بـا نور خود ما را هدایت می‌کنی
تو دوستـان خویش را مست ولایت می‌کنی
در گیرودار حشـر، هم از مـا حمایت می‌کنی
بر خصم خود هم بس که آقایی عنایت میکند
برما عنایت نـه! که لطف بی‌نهایت می‌کنی
ای وصف تو خیرالکلام ای لطف تو خیرالنعم


ای داده ذات حق تو را بر خلق عالم برتر
جـد امـام منتظـر! بـاب امـام عسکری!
جوشد ز تیغ مهدی‌ات نور عدالت‌گستری
از ما سراسر تیرگی از تو همه روشنگری
«میثم» کند با مدح تو پیوسته گوهر‌پروری
باشد که جوشد مدح تو از خامۀ او دم‌به‌دم

#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:30
#امام_هادی_ولادت

لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش

بر لطف بى کرانۀ او بسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شده خورشید طلعتش

منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمۀ ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکة السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشد عبادتش

افزون ز ریگ هاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون نا امید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یارب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو را نشان خدمت آل محمد است

#استاد_سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
18:33
#امام_هادی
#دوبیتی


در پيروي از عشيره ات شيعه شدم
در پرتو حسن سيره ات شيعه شدم

هادیِ قلوب حق طلب ادرکني
با جامعۀ کبيره ات شيعه شدم

#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
18:35
#امام_هادی
#د‌وبیتی


وقتی که تمامی ملائک، مولا
از حسن تو گویند یکایک، مولا

این ذره کجا و آفتابی چون تو
«کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِک» مولا؟

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
18:41
#امیرالمومنین_مدح
#غدیر
#غدیریم

در عرش خدا آنچه به پیغمبر گفت کاشانی
تا ختم کلام گفت و باز از سر گفت
در یکصد و بیست بار , معراج رسول
بیش از همه از ولایت حیدر گفت

تنها نه علی مدد پیمبر می گفت
جبریل علی علی مکرر می گفت
فرمود پیمبر شب معراج , خدا
با من سخن از زبان حیدر می گفت

مولاست علی کمال مطلق با اوست
آرامش این چرخ معلق با اوست
بشناس حقیقت خدا را با او
زیرا که علی است با حق و حق با اوست

بر صفحه ی دل مهر ولايت داریم
سینه سپر تیغ ملامت داریم
هر روز برای ما غدیری دگر است
سرمست خمیم و جوش بیعت داریم

دریاست دلش ، آب حیات است علی
بر خلق ، سفينة النجات است علی
وقتی که نبی " لحمک من لحمی" گفت
شایسته ی ذکر صلوات است علی

مرحب شکنی که فتح خیبر با اوست
آرامش خاطر پیمبر با اوست
در فضل و کرامتش همین بس باشد
گویم اگر اختیار محشر با اوست

روزی که به پا شود فغان از آتش
بیرون نبرد خصم تو جان از آتش
دلبسته ی عشق تو علی می ماند
در سایه ی عرش در امان از آتش

آنان که علی مرتضی را دیدند
آئینه در آئینه خدا را دیدند
آغوش گشود کعبه مانند صدف
تا گوهر ناب لافتی را دیدند

قران که به سینه ی پیمبر آمد
در مدح کمال و جود حیدر آمد
" قد افلح مومنون " به لب داشت علی
از کعبه چو روی دست مادر آمد

با نور خدا ز یک سرشت است علی
عنوان کتیبه ی بهشت است علی
فرمود نبی : در آسمان ها دیدم
بر صورت هر چیز نوشته است علی

ﺁﺩﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﯼ ﺍﻟﺘﺠﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ
ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻔﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ
ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺧﻠﯿﻞ ﺑﺖ ﺷﮑﻦ ﮔﻠﺸﻦ ﺷﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﯽ

#کمیل_کاشانی
@raziolhossein
6 September 2017
ش
00:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_ولادت
#سرود

من و لطف و كرم امام هادي
دل ما شد حرم امام هادي
سر ما و قدم امام هادي

شب ميلاده / فاطمه شاده
ز صفاي قدم ماه ولايت دلا آباده

ذكر لبم، يا امام هادي
ماه شبم، يا امام هادي
تاب و تبم، يا امام هادي

مولا مولا امام هادي (٣)
**

اومده نور دل شاه خراسان
دوباره ماه ولا گشته نمايان
دامن سَمانه شد ستاره باران

عروس زهرا / قمر آورده
براي نور دل امام رضا پسر آورده

ذكر لبم، يا امام هادي
ماه شبم، يا امام هادي
تاب و تبم، يا امام هادي

مولا مولا امام هادي (٣)

#محمدخرم_فر

@raziolhossein
00:07
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:56, 272.8 KB
ش
12:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#غدیریم

کعبه خلوت گه اسرار فراوان علی ست
بیت حق جلوگر از عارض رخشان علی ست

در جهان مرد عمل باش علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه میزان علی ست

دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علی ست

ای ابوبکر مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علی ست

کشتن مَرحب و بگرفتن درب خیبر
خاطرات خوش دیباچۀ دوران علی ست

دور شو ای پسر عبدود از دیدۀ او
که شجاعان عرب پشۀ میدان علی ست

این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علی ست

گر چه «خوشزاد» ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزه خوره سفرۀ احسان علی ست

#سیدحسن_خوشزاد

Telegram.me/raziolhossein
12:11
#امیرالمومنین_مدح
#غدیریم

کسی که جام سعادت به دست آدم داد
به قدر ظرفیت هر کسی از این غم داد

چگونه آنکه ندارد به دل غم حیدر
شود به او نسب دودمان آدم داد

خدا ز چهره دنیاییش نقاب انداخت
میان کعبه علی را نشان عالم داد

هدف علیست، نبی با روایت لولاک
به منکران وصی اش جواب محکم داد

غدیر واقعه بی نظیر تاریخ است
که حق ولایت خود را به شخص اعلم داد

اگر بهشت وصال علی نبود چرا
خدا به منکر او وعده ی جهنم داد

چگونه رد کند از در گرسنه را هیهات!
کسی که لقمه خود را به قاتلش هم داد

کلاغ را چه به عشق علی، ولی چه کنم
جلای صحن طلاییش کار دستم داد

#علی_اکبر_نازک_کار
‌‌
Telegram.me/raziolhossein
12:12
#امیرالمومنین_مدح
#غدیریم

از ازل بر حسب ظرف توانهای همه
ریخت مهر تو خداوند به جانهای همه

جلوه ای کرد خدا نام نهادند "علی"
تا که انگشت بماند به دهانهای همه

همه ی نسل من ای دوست علی ع دوست شدند
می درخشد قمرت بین زمانهای همه

حرف جود و کرمت صحبت دیرینه شهر
نقل انگشتری ات ورد زبانهای همه

باور ما همه این است که تو حق هستی
بی خیال همه ی حدس و گمانهای همه

تو عبایت بتکاندی و در خیبر کند
شد تکانت به خدا فوق تکانهای همه

تا تو در طایفه ات اکبر واصغر داری
چه نیازیست به این خرد و کلانهای همه

گل پسرهای تو آقای جوانان بهشت
به فدای پسران تو جوان های همه

پسرت در رجزش گفت انا بن الحیدرع
به فنا رفت دگر نام و نشانهای همه

از فلانی و فلانی و فلانی بری ام
تو فقط رهبر مایی نه فلانهای همه


#اسماعیل_روستایی

Telegram.me/raziolhossein
ش
12:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


ای دل به هوای حضرت صاحب باش
دلداده ی یار از نظر غایب باش

هر وقت دلت گرفت رو کن به نجف
دلخوش به علی ابن ابی طالب باش
****

توحید، ولایت علی می باشد
اسلام، محبت علی می باشد

سرمایه ی عاقبت بخیری خواهی
در سایه ی خدمت علی می باشد‌


#سیدمحمد_ميرهاشمی

@raziolhossein
12:41
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

ای اهل عالم روز بیعت با امیر است
در این بیابانی که نام آن غدیر است

گفتا نبی هر کس که من مولای اویم
بر او علی بن ابیطالب امیر است

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
12:43
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است‌
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است‌

چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت‌
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت‌

ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد

پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت‌
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت‌

هُبلی گشته‌، به صحرای حجاز استاده‌
مست و مخمور به محراب نماز استاده‌

راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی‌
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی‌

چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را

غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است‌
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است‌

شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد

شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست‌؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست‌
🔹
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت‌
پس از آن‌، دوزخ جاوید مبارک بادت‌

از چنین جاه و حشم‌، شیر شتر نیک‌تر است‌
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیک‌تر است‌

ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا

تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت‌
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت‌


#محمد_کاظم_کاظمی

@raziolhossein
12:48
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


باید که تو را حضرت منان بنویسد
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه
«ای تیر غمت را دل عشاق نشانه»

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است
«مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است»

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا
چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست
پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
«تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست»

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا
دشمن به فرار است ازین حالت مول
ا
شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید
باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»
این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند
آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد
«با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد»

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه
بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

«من کنتُ» که بر حیدر کرار (ع)رسیده است
حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

#مجید_تال

@raziolhossein
12:51
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

لب تشنه ایم جامِ علی را بیاورید
امشب مِیِ مدامِ علی را بیاورید

ترسم بنایِ خانه دل زیر و رو شود
ای وای اگر که نام علی را بیاورید

بینِ مزار هم کفن خویش می درم
یک بار اگر سلامِ علی را بیاورید

بازارِ شاعران و ادیبان بهم زنید
یک واژه از کلامِ علی را بیاورید

جبریل هم رسیده گره هاش وا شود
آقای من غلام علی را بیاورید

موسی نی ایم قصه اگر لن ترانی است
یک جلوه از تمام علی را بیاورید

ما را خمار باده نوشتند باعلی
ما را حلال زاده نوشتند باعلی

گیرم خدا دوباره دو دنیا بیاورد
اما محال باشد علی را بیاورد

او اول است از همه  باید پیمبرش
این دست را بگیرد و بالا بیاورد

عزم جهاد می کند و وقت رفتنش
یک کاسه آب حضرتِ زهرا بیاورد

یک دَم بس است از دو دَمِ ذوالفقارِ او
تا حالِ صد سپاه کمی جا بیاورد

اُفتاده از نفس ملک الموت می رسد
تا ذوالفقار محضرِ مولا بیاورد

وقت نبرد اوست و جبریل آمده
تا دستمالِ زردِ علی را بیاورد

یکدم سرِ سپاهِ عرب می زند علی
ای نازِ ضربِ شصست عجب می زند علی

مست است هرکه نعره ی او شورِ یا علیست
مرد است هرکه قبله ی او مرتضی علیست

حجش قبول هرکه به ایوان طلا رسید
بختش بلند هرکه گره خورده با علیست

معراج رفته بود ببیند خدا کجاست
معراج دید و گفت ببین تا کجا علیست

گفت از علی مع الحق و از حق مع العلی
من مانده ام علیست خدا یا خدا علیست

ظهر غدیر نقشِ عقیقِ رسول شد
مولا علیست تا که خدا هست تا علیست

ما شاهرگ به پای علی میزنیم شُکر
شرحِ تمام غیرت ما خونِ ما علیست

شکر خدا که حرمت این خانه داشتیم
عمریست با علی سر دیوانه داشتیم
__
بر طاق آسمانِ نجف نام فاطمه است
بالای آستانِ نجف نام فاطمه است

حتی اذانِ صحنِ علی چیزِ دیگری است
سر تا سرِ اذانِ نجف نامِ فاطمه است

این شهر مِلکِ حضرتِ زهراست مهر اوست
هرجا رَوی میانِ نجف نامِ فاطمه است

فهمیده ام که روزی این شهر دست کیست
دیدم به هر دکانِ نجف نامِ فاطمه است

جانِ مدینه جانِ جهان نامِ مرتضی است
ای جانِ من که جانِ نجف نامِ فاطمه است

ما را علی به فاطمه اش هدیه داده است
بر برگه ی امانِ نجف نام فاطمه است

سوگند بر علی که شرف دستِ فاطمه است
انگشتریِ دُرِّ نجف دستِ فاطمه است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:53
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

جهان مثل علی مولا ندارد
علیّ عالی اعلا ندارد

خدا گفتن به او کفر است اما
خدامی داند او همتا ندارد


#مهدی_صفی_یاری

@raziolhossein
ش
12:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 05.09.2017 17:47:44
ش
18:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

من دیده به احسان علی دارم و بس
سر در خط فرمان علی دارم و بس

هر کس زده دست خود به دامان کسی
من دست به دامان علی دارم وبس


#صغیر_اصفهانی

@raziolhossein
18:40
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


مست از سبوی دلبرم، از این چه بهتر!
سرخوش ز جام کوثرم، از این چه بهتر!

چیزی ندارم محضر حیدر بیارم
غیر از دو چشمان ترم، از این چه بهتر!

از اول عمرم عبای وصله دارش
سایه کشیده بر سرم، از این چه بهتر!

مِهر علی شد مُهر تأییدی برای
دامان پاک مادرم، از این چه بهتر!

قنبر غلام حضرت پروردگار و...
...من هم غلام قنبرم، از این چه بهتر!

پوزه کشیدن بر درش چیز کمی نیست
کلب سرای حیدرم، از این چه بهتر!

من را نگاه فاطمه عبد علی کرد
با لطف زهرا نوکرم، از این چه بهتر!

وقت سحر با "یا علی" در سجده هایم
از رب خود دل می برم، از این چه بهتر!

او فاتح قلب من است و من اسیرِ
زلف امیر خیبرم، از این چه بهتر!

وقتی قسیم النار و الجنة علی شد
مشتاق روز کیفرم، از این چه بهتر!

هجر نجف خاک غریبی بر سرم کرد
در به درم...غم می خرم، از این چه بهتر!

مرد است و قولش، او خودش گفته می آید...
...در لحظه های آخرم، از این چه بهتر!

#علی_سپهری

@raziolhossein
18:44
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


جبرئیل وحی طبعم باز بال و پر گرفته
باز بال و پر گرفته زندگی از سر گرفته

زندگی از سر به عشق ساقی کوثر گرفته
ساقی کوثر که فیضش خلق را در برگرفته

شهریار ملک جان ها رهبر فرد جهان ها
حکمران آسمان ها شمع سوزان زمان ها

خیز و از خم غدیر او بزن جام بلا را
--
قدسیان را بر سر از شوق علی (ع) شور افتاده
آسمان گل بوسه بر خاک غدیر خم نهاده

یپک حق در محضر احمد به تعظیم ایستاده
رخ نموده لب گشوده دل ربوده حال داده

از خدا بر لب پیامش بر نبی ذکر سلامش
با علی (ع) عشق مدامش ذکر خاص و فیض عامش

در حضور مصطفی سر داده مدح مرتضی را
--
نخل طوبی در زمین و آسمان بر می فشاند
آسمان بر خاک، دامن دامن اختر می فشاند

یا امین وحی در بزم علی (ع) پر می فشاند
نقل بلغ بر سرو روی پیمبر (ص) می فشاند

مصطفی لب باز کرده حرف دل ابراز کرده
دم به دم اعجاز کرده مدح مولا ساز کرده

کرده خوشبو با مدیحش غنچه ی معجز نما را
--
وادی تفتیده صحرا و گرما بیش از حد
منبر از چوب جهاز اشتران گوینده احمد (ص)

مستمع حجاج و عنوان سخن فرمان سرمد
داده انصار و مهاجر را ندا شخص محمد (ص)

کی بقاتان آرزویم وی گرائیده به سویم
بشنوید اینک بگویم هر که من مولای اویم

خوانده مولا از برای او علی (ع) شیر خدا را
--
گر به قدر عمر دنیا کس کند حق را عبادت
روز و شب او را بود ذکر و نماز و روزه عادت

در صفا و مروه اش حاصل شود فیض شهادت
بی تولای علی (ع) هرگز نمی بیند سعادت

دشمن دادار باشد کافری غدّار باشد
حق از او بیزار باشد تا ابد در نار باشد

یا رب از خط ولای او جدا مگذار ما را
--
ای مهاجر ای همه انصار پاک و حق پرستم
خوب می دانید یاران من همان پیغمبر(ص) استم

کز پی ارشادتان با حق از اول عهد بستم
این علی (ع) که دست خیبر گیر او باشد بدستم

پای تا سر داور است این هستی پیغمبر (ص) است این
مسلمین را رهبر است این حیدر است این حیدر است این

خوب بشناسید این تنها وصی مصطفی را
--
این علی (ع) مخلوق اول بوده خلاق مبین را
این علی پیش از خلایق خوانده رب العالمین را

این علی دارد زمام آسمان ها و زمین را
این علی استاد و مرشد بوده جبریل امین را

این علی حق الیقین است این علی حبل المتین است
این علی فتح المبین است این علی حصن حصین است

این علی پیش از ولادت بوده رهبر انبیا را
--
این علی با حق و حق برگرد او گردد هماره
این علی از حق و حق از او نمیگیرد کناره

این علی از خاک برافلاکیان دارد نظاره
این علی جان گیرد و جان می دهد با یک اشاره

این علی غیب و شهود است این علی شمع وجود است
این قعود است این رکوع است این سجود است

این علی کامل کند با مهر خود دین شما را
--
بی ولای مرتضی نخل عبادت بر ندارد
آتش است و حاصلی جز دود و خاکستر ندارد

بی کس است آن کس که در روز جزا حیدر ندارد
سر فراز است آن که دست از دامن او بر ندارد

باش یا الله یا رب با علی همراه یا رب
وال من والاه یا رب عاد من عاداه یا رب

کن اجابت از برای ابن عمم این دعا را
--
یا علی ای بر سر دستت زمام آسمان ها
ای خدائی داده حی لامکانت در مکان ها

ای به گردون گوی چوگان ولایت کهکشان ها
نقل تو نقل سخنها ذکر تو ورد زبان ها

تو علی مرتضائی حیدری خییر گشائی
عبد پا تا سر خدائی نه خدائی نه جدائی

کبریائی کن که عالم در تو بیند کبریا را
--
ای کف پای تو را گلبوسه از مهر نبوت
ناقه ات را ساربان گردیده ایثار و فتوت

نقش سّم دلدلت تصویری از عدل و مروت
بسته حق بین تو و خیر البشر عقد اخوت

سایه ی تیغت عدالت آیه عشقت رسالت
پایه ی قصرت جلالت مایه ی حبت اصالت

نسبتی نبود به هم مهر تو و نسل خطا را
--
من نه مغرور از نماز و روزه و حج و زکاتم
نیست جز مهر تو و اولاد تو خط نجاتم

با تو بودم با توهستم در حیات و در مماتم
گشته گم در بحر غفران تو کوه سیاتم

ای به دامان تو دستم هر که بودم هر چه هستم
(میثمم) دل بر تو بستم بر سر راهت نشستم

دست گیر از لطف، این افتاده و بی دست و پا را


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:45
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


امروز روز عید خدا روز یا علی است
نقل دهان خلق و کلام خدا علی است
فریاد جنّ و انس و ملک یکصدا علی است
جبریل را ترانۀ یا مرتضی علی است
نزدیک و دور هر که بر هر جاست با علی است
شور و دعا و زمزمه و ذکر ما علی است
ای جبرئیل وحی ز مولا علی بگو
امشب بگرد دور علی یا علی بگو

عید بزرگ خالق و خلقت خجسته باد
جشن سرور احمد و امّت خجسته باد
آوای وحی و مژدۀ رحمت خجسته باد
صوت خوش منادی وحدت خجسته باد
روز زمامداری عترت خجسته باد
اکمال دین تمامی نعمت خجسته باد
این قول احمد است چه نیکو روایتی
یوم الغدیر افضل اعیاد امّتی

عید غدیر عید خداوند اکبر است
عید غدیر عید بزرگ پیمبر است
عید غدیر عید تولّای حیدر است
عید غدیر عید بتول مطهّر است
عید غدیر عید امامان سراسر است
عید غدیر از همه اعیاد برتر است
عید کمال و دانش و عرفان و بینش است
عید من و تو نه، عید همه آفرینش است

ساقی به جام ریز شراب ولایتم
سیراب کن زکوثر ناب ولایتم
سرمست کن ز شعر کتاب ولایتم
بر رخ صفا بده ز گلاب ولایتم
من عبد بو تراب و تراب ولایتم
پیوسته التجاست به باب ولایتم
امشب دعای هر شب من مستجاب شد
روحم کبوتر حرم بو تراب شد

جان زنده از ترانۀ روح الامین شده
صحرای خشک چشمۀ عین الیقین شده
دشت غدیر کعبۀ اهل یقین شده
گلخانۀ ولایت حبل المتین شده
مولا علی امام همه مسلمین شده
عیدی شیعه آیۀ اکمال دین شده
هان ای غدیریان هله بی حّد و بی عدد
گویید یکصدا همگی یا علی مدد

ما دل به مهر حیدر کرّار باختیم
با نای جان نوای ولایت نواختیم
چون شمع در شرار محبّت گداختیم
خود را به مکتب علی و آل ساختیم
بر همه که بر عقیدۀ ما تاخت تاختیم
با خطبۀ غدیر علی را شناختیم
تا شیعه ایم بار ولایت به دوش ماست
این خطبه تا قیام قیامت به گوش ماست

غیر از علی که هم سخن آفتاب شد
غیر از علی که جان پیمبر خطاب شد
غیر از علی که صاحب علم الکتاب شد
غیر از علی که فاتح اسلام ناب شد
غیر از علی که روی زمین بو تراب شد
غیر از علی که منقبتش بی حساب شد
غیر از علی که یک تنه در جنگ پا فشرد
دور رسول گشت و نود بار زخم خورد

غیر از علی که خوانده محمّد برادرش
غیر از علی که فاطمه بوده است همسرش
غیر از علی که داده خدا فتح خیبرش
غیر از علی که بوده نبی مدح گسترش
غیر از علی که زیر لوا هست محشرش
غیر از علی که زینب کبری است دخترش
غیر از علی که مادرش او را به کعبه زاد
غیر از علی که قاتل خود را پناه داد

شیری که سر گرفت ز عمر و دلیر کیست
میری که بود مونس فرد فقیر کیست
پیری که گشت همدم طفل صغیر کیست
مردی که دیو نفس ورا شد اسیر کیست
در بیشۀ شجاعت و ایثار، شیر کیست
بر مسلمین به جان پیمبر امیر کیست
انصاف کو مروّت و مردانگی کجاست
آیا لباس کعبه بر اندام بت رواست؟!

مولای اولیای خدا کیست جز علی
گیرنده لوای خدا کیست جز علی
دست گره گشای خدا کیست جز علی
مصداق هل اتیِ خدا کیست جز علی
ممدوح انّمای خدا کیست جز علی
روی خدا نمای خدا کیست جز علی
مرد نبرد خیبر و ننگ اُحد کجا
حیدر کجا فراری جنگ اُحد کجا؟!

یاری که خفت جای رسول خدا علی است
ممدوح جبرئیل به ارض و سما علی است
الاّ علی پس از سخن لافتی، علی است
رکن و مقام و مروه و سعی و صفا علی است
قرآن، نماز، ذکر، عبادت، دعا علی است
دنیا بدان که رهبر و مولای ما علی است
مرد غدیر پیرو خطّ سقیفه نیست
با غصب منبر نبوی کس خلیفه نیست

زخم جگر به شعر مداوا نمی شود
با صد قصیده عقدۀ دل وا نمی شود
هر سامری خلیفۀ موسی نمی شود
اعمی دلیل مردم بینا نمی شود
نادان زعیم عالم دانا نمی شود
غیر از علی امام به زهرا نمی شود
«میثم» به مهر حیدر کرّار منجلی است
پیغمبرش محمّد ومولای او علی است

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
18:48
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی



دل عاشق عترت محمد باشد
همسايۀ عصمت محمد باشد

انكار امامت علي اي مردم
انكار نبوت محمد باشد
***

من معتقدم كه ذهن كوچك دارد
از آن همه عشق سهم اندك دارد

در دايره ولايت قرآن نيست
هر كس به ولايت علي شك دارد
***

پيمان خداست عهد و پيمان علي
فرمان خداست عهد و فرمان علي

آن روز كه دست ها فراوان بودند
اسلام سپرده شد به دستان علي
*

يك روز هواي نافله خواهم كرد
با غير علي مقابله خواهم كرد

دنيا هم اگر برابرم صف بكشد
با نام علي مباهله خواهم كرد


#ایوب_پرندآور

@raziolhossein
18:49
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

...می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت اینبار ز پایان سفر می گویم
بارها گفته ام و بار دگر می گویم

راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست
کهکشانها نخی از وصله ی نعلین علیست

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هرچه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام


#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
18:51
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#غدیریم

به نام خاک ديار خدا ، به نام نجف
به نام حضرت سلطان دين امام نجف

به نام خاک زمينی که جمع اضداد است
که پادشاه وگدا می شود غلام نجف

دليل خلقت آدم ، دليل خلق زمين
به احترام علی بود و احترام نجف

گمان کنم که خدا از ازل به دست خودش
نوشته واژه ی الله را به بام نجف

به جای می خود ساقی به کام او افتاد
وبا حضورعلی شدجهان به کام نجف

علی عليه السلام است کعبه ی سيار
که واجب است کنی سجده در تمام نجف

بشر کنار ، که حتی بعيد نيست اگر
که کعبه هم بزند بوسه بر مقام نجف

در آرزوی غبارش بمير ، چونکه خدا
به دست فاطمه داد اختيارتام نجف

به روی کافر و مومن در حرم باز است
که رد هيچ کسی نيست در مرام نجف

خودش سبوست ولی مست کربلا شده است
که بوی سيب رسيده است بر مشام نجف

سلام کرده به سمت نجف تمام زمين
ولی به کرببلا می رسد سلام نجف


#امیرالمومنین_مدح
#مجتبی_خورسندی

@raziolhossein
18:52
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

جز خدا وقتی نداری انتظاری از خدا
جز خدایی هیچ چیزی کم نداری از خدا

«لافَتی الّا علی لا سَیف الّا ذولفقار»
این حدیثی شد که داری یادگاری از خدا

کوچه های شهر می گویند هر شب دیده اند
ماه را سرگرم گردش در مداری از خدا

مِهرتو وقتی نباشد مُهر هم بت می شود
نیست بر سجاده چیزی جز غباری از خدا

اصل تو هستی و دنیا با فروع سست خویش
جعل کرده نسخه های بی شماری از خدا

بی تو شاید عقل بشناسد خدایی را ولی
هست در آیینه اش تصویر تاری از خدا

سوختی و صبر کردی، نه فقط یک چند سال
ساختی یک عمر با این خلق عاری از خدا

دور از معیار تو ماندیم و با خود ساختیم
باب میل خویشتن پروردگاری از خدا

اوج مظلومیّت ات ایمان کوفی وار ماست
وای از فردای ما و شرمساری از خدا

#امیرالمومنین_مدح
#امیر_اکبرزاده

@raziolhossein
ش
21:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

بیهوده نگرد ! کیمیا ذکر علی ست
آن معجزه ی گرانبها ذکر علی ست

با دیدنِ ایوان نجف فهمیدم
دارویِ تمام دردها ذکر علی ست

#امیرالمومنین_مدح
#وحید_قاسمی
@raziolhossein
21:22
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


شب عاشقانگی است و من شده ام گدای تو یاعلی
به امید آن که صدای من برسد به اهل سما علی
چه کنم اگر که در آن میان نرسد صدا به صدا علی؟
تو که‌ای که نام بلند تو به خدا رسانده مرا علی؟

به خدا که با تو رسیده ام به زلال ذات خدا علی

تو که‌ای که فراتری از مکان و چنین گذشته‌ای از زمان؟
تو که‌ای که از تقید تن، زده پل به مرکز بی کران؟
تو همان که در تو به حیرتم، تو همان که إنس و فرشتگان
تو همان که درک اهل جهان شده در صفات تو ناتوان

تو همان که قبله‌ی اهل دل، تو همان که قبله نما علی

نه عجب که درّ نجف شود قطرات اشک زلال تو
ظلمات بود و تو آمدی، «کَشَفَ الدّجی» به جمال تو
تو محمدی و به این سبب «بَلَغَ العُلی» به کمال تو
حسنی و حسین و فاطمه، «حَسُنَت جمیع خصال» تو

صلوات بر تو و آل تو، همه وقت، در همه جا علی

تو چگونه آمده‌ای بگو که نه حاضری و نه غایبی؟!
چه بگویم از جلوات تو، تو که جلوه گاه عجایبی ...

تو ابوتراب و ابوالیمی و طلوع کل مطالبی
پدر مکرّم زینبی و شریک هرچه مصائبی

برسان مرا به جوار خود، پس از آن به کرب‌و‌بلا علی


نفسی اگر نظر نکنی به گدای بی سر و پا علی

چه خوش است در تصور من که تو «نون» بین «لـنـا» شوی
چه خوش است ای شه لافتی که شکوه نقطه با شوی
تو رسیده ای به وصال حق که امیر هر دو سرا شوی
همه ترس من بود از همین که خدا نکرده خدا شوی

شده ذکر هر شب قدر من «بِکَ یاعلی بِکَ یا علی»

نه فرشته‌ای و نه آدمی، تو فقط تجلّی ایزدی
تو نگین حلقه‌ی انبیا و شکوه حضرت سرمدی
چه در آسمان و چه در زمین تو سرآمدی، تو زبانزدی
تو عزیز خانه‌ی فاطمه، تو عزیز جان محمدی

و تویی که وقت مباهله شده شرح «أنفسنا» علی

که علیست «یَحکُمُ ما یُرید»، علیست «یُثبِت ما یشاء»
که علیست کُنه سوره «روم» و علیست معنی «هَل أتی»
که علیست «مُنتَهِیُ الهِمَم»، که علیست سایه‌ی ماسوا
که علیست سعی به سوی حق و علیست مروه‌ی با صفا

نشود قبول حج کسی به خدا بدون ولا علی

به خدا به اذن خدا فقط ابدی شدی، ازلی شدی
و به کام مردم میکده می ناب لم یزلی شدی
ملکوت نابِ غزل شد و تو در آن عجب غزلی شدی
خبری رسید و در آن خبر تو فقط امیر و علی شدی


بنشین دوباره رجز بخوان که زمان کف زدن آمده
در قلعه‌ای که تو کنده ای ز هراس در سخن آمده
بروید از سر راه او که امیر بت شکن آمده
چه بد است عاقبت کسی که به جنگ تن به تن آمده

به سپاهیان و یلان بگو بدهند آب طلا علی

اسداللها، اذن اللها، به شب بلند عبادتت
به کدام رتبه رسیده ای که خداست شاهد رتبتت
به نجف رسیده مسافری که رسد به فیض زیارتت
به عنایتت به کرامتت به محبتت به شفاعتت

تو بگو به غیر حریم تو به کجا رود به کجا علی؟

#امیرالمومنین_مدح
#احمد_علوی

@raziolhossein
21:23
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی



بر معرفت علی کسی را ره نیست
هر کور دلی محرم این درگه نیست
سربسته بگویمت: علی سِرِّ خداست
از سر خدا به جز خدا آگه نیست

#امیرالمومنین_علیه_السلام
#مرحوم_سید_مصطفی_آرنگ

شادی روح شاعر اهلبیت سید مصطفی آرنگ صلواتی هدیه نمائید
@raziolhossein
21:27
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


گرفته یا علی لبهای ما را
ندارد هیچ کس مولای ما را
اگر می شد غزل می گفتم اما
«دوبیتی» بسته دست و پای ما را



من آوای جلی را دوست دارم
دعای «ینجلی »را دوست دارم
«دوبیتی» جا ندارد تا بگویم
چقدر آقا علی را دوست دارم



خدا نام ولی را برد بالا
پیام ینجلی را برد بالا
تمام دست ها بودند آنجا
ولی دست علی را برد بالا



خدایا ذکر مان را یا علی کن
سرود بکرمان را یا علی کن
غم امروز و فردا خوردنی نیست
تمام فکرمان را یا علی کن



جهان مثل علی مولا ندارد
علیّ عالی اعلا ندارد
خدا گفتن به او کفر است اما
خدامی داند او همتا ندارد



به هر جا رفت دل حرف از علی بود
که قبل از آب و گل حرف از علی بود
از آن روزی که آدم شعر می گفت
مفاعیلن فَعِل حرف ازعلی بود



به بام کعبه بانگ یا علی بود
امام بت شکن مولا علی بود
همان بت هم که یک روزی خدا بود
دلش خوش بود یکجا با علی بود


#امیرالمومنین_مدح
#مهدی_صفی_یاری
#دوبیتی
@raziolhossein
21:28
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم



چیزی به جز نامت برای ما سند نیست
جز حرف عاشق هیچ چیزی مستند نیست

این خانه لو رفته ست در جمع گدایان
اینجا کسى که دست خالى می رود نیست

بیچاره ای دیدم نشسته در مسیرت
بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست

گیرم بخواهم بشمرم فضل على را
اندازه ی فضل و کراماتش عدد نیست

وقتى شنیدم مادر شیر است نامش
فهمیدم اصلا فاطمه ، بنت اسد نیست

به وصف ذاتش آیه اى نزدیک تر از
این آیه هاى قل هو الله احد نیست

این قلب من میل نجف دارد دوباره
راهی برای این دلی که می طپد نیست ؟

ما تجربه کردیم چندین بار ، دیدیم
پشت در این خانه هم انگار بد نیست

این آبروداری که ماها می شناسیم
هر چه بلد هست آبروریزی بلد نیست ...


#امیرالمومنین_مدح
#علی_اکبر_لطیفیان
@raziolhossein
21:29
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا

نُه چرخ که بر فراز هم نُه طبق است
از دفتر مدح مرتضی یک ورق است

دیدار حق ار طلب نمائی حق را
در شخص علی ببین که مرآت حق است

#امیرالمومنین_مدح
#صغیر_اصفهانی
#دوبیتی
@raziolhossein
21:31
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#سرود

بند اول

گفت خدا بانبی به خلق عالم بگو
به هر که مولا منم علی است مولای او

علی بود وزیرت الا یارسول الله
بگو اشهد ان علیا ولی الله
علی علی علی مولا

بند دوم

به سینه مصطفی این آیه نازل شده
که با ولای علی دین تو کامل شده

علی صوم وصلات است علی حج و زکات است
علی میر وامام تمام ممکنات است
در این جهان به غیرازعلی نیست کسی شاه
بگو اشهد ان علیا ولی الله
علی علی علی مولا

بند سوم

از همه خلق جهان همین کفایت کند
اگر فقط با علی فاطمه بیعت کند

عقیده و مرامم همین است و همین است
فقط امام زهرا امیر مومنین است
تو هم با ضربان دل فاطمه همراه
بگو اشهد ان علیا ولی الله
علی علی علی مولا

بند چهارم

گر همه عالم کنند پیروی از دیگری
تا ابد الدهر من حیدریم حیدری

طرفدار غدیرم علی بود امیرم
چه می شود خدایا که در نجف بمیرم
نجف بود بهشتم بوالله بوالله
بگو اشهد ان علیا ولی الله
علی علی علی مولا


#امیرالمومنین_مدح
#حسین_میرزایی
#غدیریم
@raziolhossein
21:32
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:54, 128.3 KB
ش
23:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

برخيزو ببين جوشش فيض ازلي را
برختم رسل مرحمت لم يزلي را

مي خواست نبي دست خدا را بفشارد
بر دست نبي داد خدا دست علي را

#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی
@raziolhossein
23:55
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

گفتم که خدایابرکاتی بفرست
گفتا که تو اول حسناتی بفرست

گفتم حسنات من بود مهرعلی
گفتا به جمالش صلواتی بفرست

#محمد_علی_قاسمی

@raziolhossein
23:57
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


پاي مرا به ساحت قُدس حرم كشيد
یعنی مرا ز لطف به دارالكرم كشيد
از روي مِهر دست بروي سرم كشيد
بعدش به نامه ي عمل من قلم كشيد

پاكم كه كرد ، گفت بگو بي حد و عدد
"من كلب آستان توأم يا علي مدد"

اي دل بيا و حشمت دادار را ببين
ايوانْ طلاي حضرت كرار را ببين
در صحن او زيارت ابرار را ببين
سلمان و حُجر و مالك و عمّار را ببين

هركس ابوذرانه پي يار ميرود
چون ميثم عاقبت به سرِ دار ميرود

وقت اذان صبح نجف ، آه مي كشم
همراه آه ، ناله ي جانكاه مي كشم
حسرت براي سجده به درگاه مي كشم
گر نعره ي علي ولي الله مي كشم

اين نعره ام به كوري اهل سقيفه است
بيزاري از سقيفه نشينان ، وظيفه است

اي دل بگو فضائل مولا شنيدني ست
مدح و ثناي همسر زهرا شنيدني ست
اوصاف نفس خالق يكتا شنيدني ست
القاب جانِ حضرت طاها شنيدني ست

اي دل مناقب اسدالله را بگو
يك گوشه از مقام يدالله را بگو

سعي و صفا عليست به سعي و صفا قسم
ركن و منا عليست به ركن و منا قسم
ذكر و دعا عليست به ذكر و دعا قسم
درد و دوا عليست به درد و دوا قسم

دُرّ نجف اگر كه چنين صاف و صيقلي ست
ذكرش به عشق فاطمه يامرتضي علي ست

حبل المتين علي ست به حبل المتين قسم
يعسوب دين علي ست به يعسوب دين قسم
حقّ اليقين علي ست به حقّ اليقين قسم
عرش آفرين علي ست به عرش آفرين قسم

از نور روي اوست كه عرش آفريده شد
از خاك پاي اوست كه فرش آفريده شد

سِرّ خفي يكي ست و نور جلي ، يكي ست
با حق كسي كه گفته از اوّل بلي ، يكي ست
از عالم اَلَـست به عالم ولي ، يكي ست
ذات خداكه هست احد پس علي ، يكي ست

آن هم امام اول ما بچّه شيعه هاست
شُكر خُدا كه نامِ عـلي در اذان ماست

خوشبخت كيست آنكه به پايش نثار شد
خوشبخت كيست آنكه به عشقش دچار شد
خوشبخت تر كسي كه به تیرش شكار شد
در زير سُـمّ مَركب حيـدر غُـبـار شد

دُلدُل به مرتبت ز بُراق جَنان سر است
نَعلي كه خورده بر سُمِ او كيمياگر است

بي او نبي كه ميل پيمبر شدن نداشت
زهرايش ، اشتياق به كوثرشدن نداشت
بي او كسي اجازه ي بهتر شدن نداشت
هر نوكري لياقت قنبر شدن نداشت

قنبر چه كرد ؟ صاحبش اورا بغل گرفت
جاي شراب ناب ز ساقي عسل گرفت

هركس كه در مقابل او خَـم نمي شود
گر عمر نوح هم كند آدم نمي شود
حرفي به حرف عشق ، مُقّدم نمي شود
بي عشق او بهشت فراهم نمي شود

خواهي كه بگذري به سهولت از اين مسير
روي پل صراط دم يا علي بگير

#امیرالمومنین_مدح
#محمد_قاسمي
#غدیریه
@raziolhossein
23:59
#امیر_المؤمنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

از نسیم نغمه ی "من کنت مولا" در غدیر
باغ توحید و رسالت شد شکوفا در غدیر

جبرئیل عشق مست جذبه ی اشراق گفت
با امین وحی پیغام تولا در غدیر

فیض "اتممتُ علیکم نعمتی " شد بر زمین
از ثری شد غرق نعمت تا ثریا در غدیر

بر فراز دست پیغمبر در آن روز بزرگ
پرچم سبز ولایت گشت بر پا در غدیر

دست ها وقتی که با دست علی میثاق بست
داشت لبخند رسول حق تماشا در غدیر

"وال من والاه " شد از لطف آمین مستجاب
" عاد من عاداه " شد بر آسمان ها در غدیر

جوش می زد " خم" در آن غوغای " اکملت لکم"
شد علی ساقی این جام گوارا در غدیر

هر که در روز  ازل نوشید از خم الست
گشت از جام ولایت جرعه پیما در غدیر

برکه شد دریا ز موج اشک شوق عرشیان
شد بهشت آرزو دامان صحرا در غدیر

مقصد از ایجاد هستی خلقت مولا علی است
کشف شد بر خلق ، راز این معما در غدیر

انبیا مُهر نبوت از علی دریافتند
فصل ناب وحی شد تفسیر و معنا در غدیر

زد قدم موسی عصا در دست بر تجدید عهد
ز آسمان آمد پی تبریک عیسی در غدیر

قدسیان دیدند سوز ماتم ابلیس را
ناله اش پر کرد گوش کهکشان را در غدیر

#امیرالمومنین_مدح
#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
7 September 2017
ش
00:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد
کتاب عشق با نام علی شیرازه میگیرد

من از "الیوم اکملت لکم" اینگونه فهمیدم
خدا با مهر او دین مرا اندازه میگیرد

زمین خرسند از گمنامی ما میشود, باشد
که در اوج فلک مداح او اوازه میگیرد

جهان هر چند جولانگاه خصم مرتضی باشد
خدا اما گلویش را درِ دروازه میگیرد

علی میگویم و هر لحظه از این عشق سرشارم
دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد

#امیرالمومنین_مدح
#حسن_کردی

@raziolhossein
00:02
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

نام تو احسن الاسماست علی یاحیدر
زینت عرش معلاست علی یاحیدر

مهر تو مهر قبول عمل امروزم
هم امان نامه فرداست علی یاحیدر

بو ذرت خاک سیه را چو زر ناب کند
قنبرت را دم عیساست علی یاحیدر

در تو می دید خدا صورت خود را ، آری
چهره در آینه پیداست علی یاحیدر

بردن و خواندن آیات برائت به حرم
شیر مردی چو تومیخواست علی یاحیدر

تا به دست تو شود غیر خدا نفی ابد
ذوالفقارت شبیه لاست علی یاحیدر

دست،بالای دست است اگرچه بسیار
دست تو از همه بالاست علی یاحیدر

هر نفس،هر طپش قلب علی یازهراست
ضربان دل زهراستعلی یاحیدر

نیست باکم زحساب و زکتاب محشر
کار اگر دست تو مولاست علی یاحیدر

#امیرالمومنین_مدح
#حسین_میرزایی

@raziolhossein
00:04
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
خدا را شکر ایامم به کام است
امیرالمومنین بر من امام است

و هرکس که نمیداند بداند
نفس بی حب او شرعا حرام است


@raziolhossein
00:06
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#غدیریم


ذات خداوند را مظهر اسما علی است
مظهر اسما علی آیت عظما علی است

مظهر داور علی است نفس پیمبر علی است
باب حسین و حسن شوهر زهرا علی است

گفت رسول خدا به امر پروردگار
به هر که مولا منم امیر و مولا علی است

تمام علم کتاب به باء بسم الله است
به نقطه با قسم که نقطه با علی است

هادی خضرنبی در دل صحراست او
ناجی نوح نبی به موج دریا علی است

در کف موسی عصا اگر که شد اژدها
آنکه کند بی عصا معجز موسی علی است

مرده اگر زنده شد از نفس عیسوی
آنکه دم جانفزا داد به عیسی علی است

هستی هستی همه زهست پیغمبر است
هستی او فاطمه هستی زهرا علی است

بین همه راه ها صراطه مستقیم
بین همه شاه ها شاه دو دنیا علی است

شانه ختم رسل جای ید الله بود
آنکه برآن جای دست نهاد پا را علی است

موسی حتی به طور روی خدارا ندید
کسی که در طور دل دید خدا را علی است

گفت نبی من و تو دو باب این امتیم
شیعه به خود ناز کن که بر تو بابا علی است

نه ذکر عالم همه نه نغمه فاطمه
ذکر خود مرتضی به هر غمی یا علی است

نبی در اوج کمال به قاب قوسین رفت
کسی که همراه او بود در آنجا علی است

آنکه در عین خضوع بین نماز و رکوع
خاتم شاهنشهی داد گدا را علی ست

بهشت باشد حسین قسیم و قاسم علی
کوثر زهرا بود ساقی و سقا علی است

با همه بار گنه چه غم به روز حساب
که اندر آن گیر و دار حساب ما با علی است

#امیرالمومنین_مدح
#حسین_میرزایی

https://t.me/raziolhossein/4457
00:09
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


هر دل که جدا از تو شود دل شدنی نیست
ایمان به جز از راه تو حاصل شدنی نیست

عقلی که گره خورد به عشق تو یقینأ
از سنگ غم حادثه زایل شدنی نیست

هر قدر عبادت شده از اول خلقت
با ضربت تیغ تو معادل شدنی نیست

با ایه اکملت لکم گفت خداوند
دین جز به تولای تو کامل شدنی نیست

ما رو به تجلای شما اهل نمازیم
این قبله به هر سو متمایل شدنی نیست

بی مهر تو ما را چه نمازی چه طوافی؟
بی مهر تو یک رکعت قابل؟...شدنی نیست

ای ابر خطا پوش کرم کن که در این شهر
رحمت به جز از چشم تو نازل شدنی نیست

#امیرالمومنین_مدح
#حسن_کردی

https://t.me/raziolhossein/4457
00:11
#امیرالمؤمنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
پیام نور به لب های پیک وحی خداست
بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست

خم از غدیر خم و می ، می ولای علیست
و گرنه صحبت ساقی و جام و باده خطاست

غدیر ، عید خدا،عید احمد، عید علی
غدیر عید نیایش غدیر عید دعاست

غدیر صبح سپید همه سپیدی ها
غدیر ، نور خدا، دشمن سیاهی هاست

غدیر سید اعیاد و اشرف ایام
غدیر خوبتر از عید روزه و اضحی است

غدیر سلسله دار کمال دین تا حشر
غدیر آینه دار علی ولی الله است

غدیر عید همه عمر با علی بودن
غدیر جشن نجات از عذاب روز جزاست

غدیر بر همه حق باوران تجلی حق
غدیر ببر همه گم گشتگان چراغ هداست

غدیر کعبه مقصود شیعه در عالم
غدیر جنت موعود خلق در دنیاست

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر میوه توحید اولیا همه جا است

غدیر آیینه لا اله الا هو
غدیر ایت سبحان ربی الاعلی است

غدیر هدیه نور از خدا به پیغمبر
غدیر نقش ولای علی به سینه ماست

غدیر بر کعبه اهلل سما و اهل زمین
غدیر قبله خلق زمین و خلق سماست

غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض
غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست

غدیر روشنی چشم پیروان علی
غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیر با همگان هم سخن ولی خاموش
غدیر با همه کس آشنا ولی تنهاست

غدیر صفحه تاریخ وال من والاه
غدیر آیه توبیخ عاد من عاداست

هنوز از دل تفتیده غدیر بلند
صدای مدح علی بانوای روح فزاست

هنوز گوهر وصف علی بود در گوش
هنوز لعل لب مصطفی مدیحه سراست

هنوز لاله اکملت دینک روید
هنوز طوطی اتممت نعمتی گویاست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند
که هر که را پیمبر منم علی مولاست

چنانکه من همگان را به نفس اولایم
علی وصی من از نفس او به او اولاست

علی علیم و علی عالم و علی اعلم
علی ولی و علی والی و علی اولاست

علی حقیقت روح و تمام عالم جسم
علی سفینه نوح و همه جهان دریاست

علی مدرس جبریل در شناخت حق
علی معلم آدم به علم الا سماست

علی تمامی دین ، بغض او تمامی کفر
علی ولی خدا ، خصم او عدوی خداست

علی بود پدر امت و بردار من
علی سغیر خدا و علی امیر خداست

علیست حج و علی کعبه و علی زمزم
علی سفا و علی مروه و علی مسعاست

علی صراط و علی محشر و علی میزان
علی بهشت و علی کوثر و علی طوباست

علی چو شخص پیمبر هماره بی مانند
علی چو ذات اللهی همیشه بی همتاست

علی شهید و علی شاهد و علی مشهود
علی پناه و علی ملجا و علی منجاست

علی اذان و اقامه ، علی رکوع و سجود
علی قیام و قعود علی سلام و دعاست

علی حقیقت توحید بر زبان کلیم
علی تجلی طور و علی ید بیضاست

علی وصی و دم و لحم و نفس پیمبر
علی ابوالحسنین است و شوهر زهرا

علی است حق و حقیقت بدور او گرد
علی است عدل و عدالت به خط او پویاست

علی محمد و فرقان و نور و کوثر ،قدر
علی مزمل و یاسین و یوسف و طاهاست

علی به قول محمد در مدینه علم
ز در درآی که راه خطا همیشه خطاست

حدیث منزله را از نبی بگیر و بخلق
بگو مخالف هارون مخالف موسی است

بود وصی نبی آنکسی که نفس نبی است
گرفتم (اینکه حدیث)غدیر یک رویاست

کننده در خبیر بود وصی رسول
نه انکه کرد فرار از جهاد ، عقل کجاست

کسی که گفت سلونی ، سزد امامت را
نه آن کسی که بلولا ، به جهل خود گویاست

کسی که جی نبی خفت جانشین نبی است
نه آنکه راحتی جان خویش را می ساخت

چگونه قاتل زهرا امام خلق شود
مدینه مرد شرف نیست یا علی تنهاست

چگونه مهر بورزند به آن ستم گستر
که دود آتش او دور خانه زهراست

چگونه غیر علی را امام خود داند
که او سراپا آیینه رسول خداست

حدیثی از دو لب مصطفی مراست به یاد
به آب زر بنویسم اگر رواست رواست

خدا گواه است پی دشمن علی نروم
حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

کسی که بت شکند بر فراز دوش نبی
برای حفظ خلافت ز هر کسی اولاست

گواه من به خلافت همان وجود علی است
که آفتاب بتایید آفتاب گواه است

بود امامت او در کتاب حق معلوم
چنان که صورت خورشیددر فضا پیداست

به دیدگان خدا بین مرتضی سوگند
کسی که غیر علی دید دیده اش اعماست

عبادت ثقلینت اگر بود فردا
تو را بدون ولایت به ویل و اویلاست

به آن نبی که علی را وصی خود فرمود
به آن نبی که تمامش ثنای آن مولاست

ثواب نیست ثوابی که بی ولای علی است
نماز نیست نمازی که بی علی برپاست

شکسته باد دهانی که بی علی باز است
بریده باد زبانی که بی علی گویاست

تمرد است بدون علی اگر طاعت
تاسف است سوای علی ، اگر تقواست

به آیه آیه قران به حق پیغمبر
که راه غیر علی مرگ و نیستی و فناست

خدا گواست که هر کس رهش جدا زعلی است
بسان لشکر فرعون راهی دریاست

اگر تمام خلایق جدا شوند از او
خدا گواست که راه تمام خلق خطاست

به جای حور به بوزینه دست داده و بس
کسی که غیر علی را امام ورهبر خواست

به صد هزار زبان روح مصطفی گوید
که ای تمام امت علی امام شماست

من و جدا شدن از مرتضی خدا نکند
که هر که گشت جدا از علی جدا زخداست

#امیرالمومنین_مدح
#غلامرضا_سازگار

https://t.me/raziolhossein/4457
00:13
#امیرالمؤمنین
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم


سنگ است دلم عشق علي سنگ نوشته
مي‌سوزم از اين عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته
بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته:

جز مهر علي در دل من خانه ندارد
"كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد"

فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است
هرجا كه بود نام يدالله مطاف است

اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است
در روز جزا شيعه‌ات از نار معاف است

چون غير علي در دو جهان هيچ نديدند
"مردان خدا پرده ی پندار دريدند"

تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره
شد پاك از اين خاك گناهان كبيره

زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره
شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره

جز ساقي كوثر ز كسي جام نگيريم
"ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم"

زان باده كه در روز غديريه به خم بود
پيداي تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فرياد ملائك بابي انت و ام بود
زان راز كه در آيه اكملت لكم بود

بيتي است امامت در اين خانه تويي تو
امروز امير در ميخانه تويي تو

آن بازوي خيبر شكنش رفت چو بالا
با دست شريف پدر ام ابيها

دادند دو دريا چو به هم دست تولا
شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگي عيد مبارك
اين عيد به هر پيرو توحيد مبارك

اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد
وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد

عالم همه گم گشته آن موي مجعد
محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست
"كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست"

هركس كه ز حب تو به لب ناد علي داشت
در جام دل خويش صفايي ازلي داشت

آسودگي از شرك خفي شرك جلي داشت
گمراه نگرديد هر آن كس كه ولي داشت

از نام علي كاخ ستم در خطر افتاد
"با آل علي هركه در افتاد ور افتاد"

تا صورت پيوند جهان بود علي بود
يعني هدف از عالم موجود علي بود

تسكين دل آدم و داود علي بود
از آيه انفاق چو مقصود علي بود

اي محو جمال تو صاحب خانه
"مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه"

اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم
تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم
كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم

كرديم نثار قدم تو دل و دين را
"تقديم كرديم همان را و همين را"

افسوس كه با نام تو كردند خرافات
در دايره تنگ جنايات و مكافات

يك عده پي شطح و گروهي پي طامات
در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم
"ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم"

#امیرالمومنین_مدح
#عباس_احمدی

https://t.me/raziolhossein/4457
00:14
#امیرالمومنین_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

تمامِ جمعیّت ، انگار مات و مبهوت است
زمین شبیه زمین نیست ، مثلِ لاهوت است

مهم ترین خبر از جبرئیل نازل شد...
ولایت از سخنی بی بَدیل حاصل شد

بلند گفت پیمبر به گوشِ کلِّ جهان ،
بلند گفت به عالَم در این زمان و مکان :

«علی ، امامِ شما ، منتخب به دستِ خداست
و بعدِ رفتنِ من ، جانشینِ من به شماست

هر آنچه گفت علی ، وحیِ مُنزَلِ محض است
هر آنچه ضِدِّ علی شد ، وجودِ او نقض است

شبیهِ نسبتِ "هارون" و حضرتِ "موسی"
علی ، خلیفه ی من میشود برای شما...

علی تمامیِ جانِ من است ، ای مردم!
مباد قدر و مقامش شَوَد به دنیا گُم

همیشه دست به دامانِ مرتضی باشید
همیشه پشتِ سَرَش ، بنده ی خدا باشید

قدم جلوتر از او ، حاصلش مکافات است
سخن ، مقابلِ دستورِ او اضافات است

اَنَا مَدِینَةُ العِلْم و... علی بُوَد بابَش
فراتر از همگان ، جایگاهِ اصحابش...

تمام نعمتِ عالم از آنِ شخصِ علی است
ولایتش ابدی و امامتش ازلی است

به گوشِ مردمِ دنیا خبر ز ما ببرید:
بدونِ حُبِّ علی ، در عذاب در به درید...»

چقدر بیعت و تبریک و چهره های ریا
شروع شد سر ناسازگاری دنیا

شروع شد غمِ حیدر ، شروع شد دردش
علی و شهرِ نَبی ، مردمانِ نامردش...

چقدر خون به دلِ مَردِ کوچه ها کردند
پس از پیمبرِ خاتم به او چه ها کردند...

نشست گوشه ی خانه ، کشید از دل آه
که غصب گشت خلافت ، به دستِ یک روباه

کسی که دستِ همه ، لقمه ی غذا میداد
میانِ کوچه به دستانِ او طناب افتاد...

#امیرالمومنین_مدح
#پوریا_باقری

https://t.me/raziolhossein/4465
00:19
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

خورده پيشاني جبريل به درگاه علی
نيست راهي سوي معراج به جز راه علی

والدم ماه رجب ، والده ام ذي الحجة
والدينم به فداي علی و ماه علی

#امیرالمومنین_مدح

https://t.me/raziolhossein/4457
00:22
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

ویران گر بنیاد تباهی است غدیر
بر، نامه ی انبیا گواهی است غدیر

از جمعه و عید فطر و قربان برتر
تاج سر اعیاد الهی است غدیر

#کمیل_کاشانی
#دوبیتی

@raziolhossein
00:26
#امیرالمومنین_مدح
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم
#دوبیتی

تقدیر به سرنوشت خود می بالید
آن روز خدا که حق به حقدار رسید

با دست نبی دست علی بالا رفت
تا کور شود هرآنکه نتواند دید

#امیرالمومنین_مدح
#علی_اکبر_نازک_کار


@raziolhossein
00:27
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

از دور معلوم است در صحرا دوتا دست
انگار شد در آسمان پیدا دوتا دست

دست نبی وقتی که در دست علی رفت
فهمیده ام دارد خدا تنها دوتا دست

اینگونه در سرّ یداللهی نشان داد
کامل ترین نوع تجلی را دوتا دست

آئینه در آیینه ، رخ در رخ ، و حالا
شد بهترین تصویر در دنیا دوتا دست

امروز با دستان مولا دست دادند
فردا ولی بستند از مولا دوتا دست

از یک طرف جمعیت و از یک طرف هم
زهرا گرفته شوهرش را با دوتا دست

جبران آن دستان بالا رفته حالا
در علقمه افتاد از سقا دوتا دست

پس کار از بس سخت شد که عاقبت برد
شش ماهه را در کربلا بالا دوتا دست


#امیرالمومنین_مدح
#علی_کاوند
@raziolhossein
00:28
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا

ز الف اول امام از بعد پیغمبر علی است
آمر امر الهی شاه دین‌پرور علی است

ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق
بحر احسان باب لطف بی‌حد و بی‌مر علی است

ت تبارک تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
تیغ‌آور خسرو مستغنی از لشگر علی است

ث ثری مقدم ثریا متکا ثابت قدم
ثانی احمد به ذات کبریا مظهر علی است

ج جاه و قدرش ار خواهی به نزد ذوالجلال
جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است

ح حدوثش با قدم مقرون حدیثش حرف حق
حاکم حکم اللهی حیه در حیدر علی است

خ خداوند ظفر خیبر گشا مرحب شکار
خسرو ملک ولایت خلق را رهبر علی است

د داماد نبی دست خدا دارای دین
داعی ایجاد موجودات از داور علی است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار
ذلت افزا بر عدوی ملحد ابتر علی است

ر رفیع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن
رهنمای خلق عالم ساقی کوثر علی است

ز زبر دست و زکی و زاهد و زهد آفرین
زیب بخش مسجد و زینت ده منبر علی است

س سعید و سید و سرور سلونی انتساب
سرّ لا رطب و لا یابس سَر و سرور علی است

ش شفیع المذنبین شیر خدا شاه نجف
شمع ایوان هدایت شافع محشر علی است

ص صدیق و صبور و صالح و صاحب کرم
صبح صادق از درون شب پدیدآور علی است

ض ضرغام شجاعت پیشه‌ی روشن ضمیر
ضاربی کز ضربش المضروب لایُخبر علی است

ط طبیب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب
طاق نه کاخ مطبق طرح را لنگر علی است

ظ ظهیر ملک و ملت ظاهر و باطن امام
ظل ممدود خدای خالق اکبر علی است

ع عین ‌الله و علی جاه و علّام الغیوب
عالم علم علی الاشیا ز خشک و تر علی است

غ غران شیر یزدان غیرت الله المبین
غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علی است

ف فصیح و فاضل و فخر عرب میر عجم
فارِس میدان مردی فاتح خیبر علی است

ق قلب عالم امکان قسیم خلد و نار
قاضی روز قیامت خواجه‌ی قنبر علی است

ک کنز علم ما کان و علوم ما یکون
کاشف سرّ و علن از اکبر و اصغر علی است

ل لطفش شامل احوال کل ما خلق
لازم التعظیم شاه معدلت گستر علی است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور
مصحف و انجیل را مصداق و المصدر علی است

ن نظام نه فلک از نام نیکش وز جمال
نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علی است

و واجب منزلت ممکن نما والا گهر
واقف از ما وقع و از ما وقع یک سر علی است

هـ هو الهادی المضلین فی الصراط المستقیم
هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علی است

ی یدالله فوق ایدیهم یکی از مدح او
یک سر از یا تا الف هر حرف را مضمر علی است

آدم و نوح سلیمان و خلیل بی‌خلل
موسی با اقتدار و عیسی با فر علی است

جان علی جانان علی ظاهر علی باطن علی
مِی علی مینا علی ساقی علی ساغر علی است

گویی ار مدح علی دیگر چه غم داری «صغیر»
یاور خلق جهانی گر تو را یاور علی است


#امیرالمومنین_مدح
#صغیر_اصفهانی

@raziolhossein
00:29
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

ز طریق پیروی على، نه اگر بشر به خدا رسد
به چه دل نهد؟ به که رو کند؟ به چه سو رود؟ به کجا رسد؟

ز خدا طلب دل مقبلى، به على بجوى توسلى
که اگر رسد به على دلى، به على قسم به خدا رسد

ازلى ولایت او بود، ابدى عنایت او بود
ز کف کفایت او بود ز خدا هر آنچه به ما رسد

به على اگر برى التجا، چه در این سرا چه در آن سرا
همه حاجت تو بشود روا، همه درد تو به دوا رسد

على اى تو یاور و یار ما، اسفا به حال فکار ما
نه اگر به عقده کار ما، مدد از تو عقده گشا رسد

#امیرالمومنین_مدح
#صغیر_اصفهانی

@raziolhossein
00:31
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

عیدی چو غدیر این قدر معظم نیست
حبلی چو ولایتش چنین محکم نیست

بر رشته ی محکم ولایت صلوات
بیچاره بود هر آن که مستعصم نیست

#امیرالمومنین_مدح
#عیدغدیر
#دوبیتی

@raziolhossein
00:33
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

آفتاب ظهر روزهجدهم
ديد ساقي ايستاده پاي خم

باخدايش عشق بازي مي كند
صحبت ازافشاي رازي مي كند

كيست اين ساقي رسول خاتم است
صاحب تفسيراسم اعظم است

دورتادورسرش خيل ملك
درطواف او تمام نه فلك

جبريل اين بار جور ديگري است
بحث اتمام ره پيغمبري است

وقت تكميل رسالت آمده
گاه تنزيل ولايت آمده

تا لب پيك الهي باز شد
شرح صدر مصطفي آغاز شد

در كناربركه بار انداختند
منبربالابلندي ساختند

با جلال وعزت پيغمبري
باشكوه واقتدارديگري

رفت تاپايان رساندراه را
سازد آگه بنده ی گمراه را

ير جهاز اشتران قد راست كرد
خطبه اش رااين چنين آغازكرد

ايها الناس اي مسلمانان خموش
وحي منزل را فرا داريد گوش

ايها الحجاج حج كامل کنید
روي برحق پشت برباطل كنيد

ايهالناس اين منم ختم رسل
صاحب نور رسالت عقل كل

من رسول ا... اعظم احمدم
تاج مخلوقات حي سرمدم

آمدم تا خير را نازل كنم
راه كل انبياء كامل كنم

اينكه دستش روي دستان من است
نفس قدسي من وجان من است

اين علي با شد امام المتقين
شيرميدان ها، بوارالكافرين

دست بوس محضرش روح الامين
دست پنهان خدا در آستين

مظهرعين اليقين حق اليقين
بهترين مخلوق رب العالمين

اين علي فاروق حق و باطل است
هركه رو گرداند از او جاهل است

اين علي بر شانه هايم پا گذاشت
ذره اي ترديد در قلبش نداشت

برفراز شانه هايم تانشست
همچو ابراهيم بت ها راشكست

لنگر هفت آسمان حيدر بود
مقتداي انس و جان حيدر بود

صاحب تيغ دودم تنها علي است
محرم صاحب حرم تنها علي است

هم بود يار و انيس فرشيم
هم بودخلوت نشين عرشيم

جزعلي نفس رسول ا... كيست
صورت انساني ا... كيست

مادوتا يك روح در دو پيكريم
شاهكار دست حي داوريم

مادوتا منشق ز نور مطلقیم
دست حق باماست ماهم باحقيم

اولين مردمسلمان است علي
اولين قاري قرآن است علي

حال تكليفم ادا بايد شود
صحبت از سر خدا بايد شود

هركه رامن مقتدا و رهبرم
او شهادت مي دهم پيغمبرم

هركه را مولاي بي همتا نبي است
بعداز اين مولاي او تنها عليست

شد ولي اولين و آخرين
حضرت حيدرامير المؤمنين

آي مردم نيت قربت كنيد
با وصي مصطفي بيعت كنيد

آي مردم گفته ی رب كريم
بشنويد... هذا صراط المستقيم

هر كه شك بر او نمايدكافراست
منكراو منكرپيغمبر است

هركه بر گرداند از او روي خويش
آتش قهرخدا دارد به پيش

اي خدا با دوستانش دوست باش
ياور هركس كه يار اوست باش

اي خدا دارو ندارمن عليست
يارصاحب اقتدارمن عليست

آنچه بايد مصطفي مي گفت گفت
يرهمه خلق خدا مي گفت گفت

جملگي دست دعا برداشتند
ليك درسر فتنه هاي داشتند

از سر شانه عبا انداختند
اهل كينه رنگ خود را باختند

روي لب گفتند بخیِ ياعلي
زيرلب گفتند حرفي باعلي

حال بر دست پيعمبرشاد باش
بعداز آن آماده بيداد باش

آنكه اول بهر بيعت مي دويد
نقشه ی قتل پيغمبر را كشيد

عقده بدرو احد ابراز شد
فتنه اي با نام دين آغاز شد

وقت آن شد تا سوابق روشود
روي اصلي منافق روشود

مردم از راه حقيقت گم شدند
شاخه هاي گل همه هيزم شدند

دربهشت قرب احمد آمدند
درميان خانه زهرا را زدند

دستهايی كه به روي دست بود
خالق هستي هرچه هست بود

باعمامه دورگردن بسته شد
امت واحد هزاران دسته شد

ناله زهراي ا طهر مي رسيد
خويش را دنبال حيدر مي كشيد

بوسگاه مصطفي آتش گرفت
فاطمه سرتا به پا آتش گرفت

چادري كه برتر از سجاده بود
زير پاي اين و آن افتاده بود

فاطمه مي گفت بابا مي زدند
مرتضی مي گفت زهرا مي زدند

#امیرالمومنین_مدح
#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:34
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#غدیریم

تا قافیه شعر امیر است و غدیر است
برخیز که هنگام مراعات النظیر است

من ماتَ علی حُبِّ علی ماتَ شهیدا
آنانکه نمردند بمیرند که دیر است

#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی

@raziolhossein
00:35
#امیرالمؤمنین‌_علیه_السلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

دل ها اگر که بال برایِ تو می زنند
هر شب سری به سمتِ سرای تو می زنند
جبریل می شوند تمامِ کبوتران
وقتی که بال و پر به هوای تو می زنند
از وصله های کهنه یِ نعلینِ خاکی ات
پیداست سر به سویِ خدایِ تو می زنند
هرشب فرشته ها که به معراج می روند
دستی به ریشه های عبای تو می زنند
بینند اگر خیال تو را بُت تراش ها
تا روزِ حشر تیشه برای تو می زنند

بر سینه ام نوشته خدا والی الولی
یا مظهر العجائب و یا مرتضیٰ علی

وقتش رسیده تا که زمین امتحان دهد
وقتش رسیده تا که زمان را تکان دهد
فصل ظهورِ نَفْسِ رسالت رسیده است
می خواهد از خدای به گامش توان دهد
باید سه روز صبر کند در غدیرخم
تا که به رویِ منبری از دل اذان دهد
می خواست حق که آینه ای در برابر ِ...
... آئینه ی تمام نمایش مکان دهد
می خواست حق که عین نبی را عیان کند
می خواست حق که دست خودش را نشان دهد

شوری میان عرصه ی محشر بلند شد
دست علی به دست پیمبر بلند شد

وقتی غضب کند همه زیر و زِبَر شوند
جنگ آورانِ معرکه ها در به در شوند
وقتی غضب کند همه در خاک می روند
گیرم که صد سپاه بر او حمله وَر شوند
چشمش اگر به پهنه یِ میدان نظر کند
گردن کشانِ دهر همه بی سپر شوند
از ضربِ ذوالفقار،خدا فخر می کند
سرهای بی شمار جدا بیشتر شوند
فرقی نمی کند که یسار است یا یمین
آن قدر سر زند که دو سر،سر به سر شوند

این مردِ تکیه گاهِ نبردِ پیمبر است
این شیر،شیرِ حضرتِ حق است حیدر است

عطری بده که غنچه ی نیلوفرم کُنی
تا در حضورِ خویش شبی پرپرم کُنی
اصلاً مرا نگاهِ تو در صبحِ روزِ عهد
پروانه آفرید که خاکسترم کُنی
دُرِّ نجف دلم شده شاید به دست خویش
روزی مرا بگیری و انگشترم کُنی
من را جلا بده که تو را جلوه گر شوم
بهتر همان که آینه ی دیگرم کُنی
نان جوئی به دست تو دیدم چه می شود....
....هم سفره ی غلام خودت،قنبرم کُنی
همراه ظرفِ خالیِ شیر آمدم که باز
دستی کشی به رویِ سرم سرورم کُنی

آقا نظر به چشم تر مادرم نما
بوی محرم آمده عاشق ترم نما

#امیرالمومنین_مدح
#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:36
#غزل_اميرالمؤمنين_عليه_السّلام
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

بركه ! ذكر سَمَكَت تا به سما بالا رفت
چون كه بر دست نبي،دست خدا بالا رفت

ظاهراً روي جهاز شتران بود ولي
كس نفهميد علي تا به كجا بالا رفت !

صبحِ زيرِ بغلِ شيرِ خدا كرد طلوع
بسكه آن روز يَدِ شمسِ ضُحيٰ بالا رفت

خطبه اي خواند محمّد كه همه مات شدند
خطبه اي خواند كه شأن خُطبا بالا رفت

اوّلين بارِ نبي بود كه در شصت و سه سال
تا بگويد سخن اين قدر صدا بالا رفت

كرد در حقّ علي هر چه دعا در آن روز
گفت "الهي بِعلي" موجِ دعا بالا رفت

وقت بيعت شد و دست همه پايين آمد
دست زهراش در آن واقـعه تا بالا رفت

"أَشـــهدُ اَنَّ عَليّاً ولـي اللهِ " بـِـلال
بال وا كرد و چونان بادِ صبا بالا رفت

ذهن بر خاك كف پاش تيمّم ها كرد
تـــا عيـــار ادب ما شُعــــرا بالا رفت

چون كه مؤمن به ولاي علي و آلش شد
اين همه ارزش يك قطعه طلا بــالا رفت

گَبر هم وقت نيازش به علي رويْ آورد
بسكه در صحن نجف ، خواسته ها بالا رفت

واژگون شد عَلَم مُنكِر او هر جا بود
در عوض پرچم حيدر همه جا بالا رفت

هركسي دور شد از وادي او خورد زمين
هركسي گفت از او مدح و ثنا، بالا رفت

مُنـتقل شد عوض مكّه به "واديّ سلام"
روح آن شيعه كه در كوي منا بالا رفت

از همان روز كه شش ماهه ي او را كشتند
آه شش ماهه ي شاه شهدا بالا رفت

از همان روز كه باب الحرمش سوخته شد
آتش از هر طرف كرب و بلا بالا رفت

#امیرالمومنین_مدح
#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:38
#اميرالمؤمنين
#ابد_والله_ماننسا_غدیرا
#غدیریم

هر كس تو را نداشت لياقت نداشته ست
هر كس نشد فدات ، سعادت نداشته ست

در چشم اهل معرفت از خار كمتر است
هر كس كه رنگ و بوي ولايت نداشته ست

فيـــضي نبــرده از بركـاتِ محبّتــت
از دشمنت ، دلي كه برائت نداشته ست

بي امتحان مِهر علي ، يك تن از رُسُل
بر دوش خويش مُهر نبوّت نداشته ست

جايي كه تو نمونه ي انسان كاملي
گوساله ، حقّ غصب خلافت نداشته ست

بي نام تو نواي اذان بدتر از غِـــناست
در كشوري كه شيعه حكومت نداشته ست

در آستان بيت گِلين ات نوشــته اند
اين شاه ، تاج و تخت و عمارت نداشته ست

مردي در اين جهان به ابالفضل تان قسم
اندازه ي تو رحم و مروّت نداشته ست

آواي "لافتيٰ"ست كه پيچيده هر طرف
يعني كسي به جز تو فتوّت نداشته ست

از طرز ضربه هاي تو فهميده ايم كه
دستي شبيه دست تو قدرت نداشته ست

تنها ، به قلب كفر زدن كار حيدر است
اينگونه ، هيچ كس دل و جرأت نداشته ست

سرها چه مي شود كه چنين پَرت مي شوند؟
گر ضربه هات سرعت و شدّت نداشته ست

سـرتاسـر نقــاط جهان را گرفته اي
نامي به قدر نام تو بركت نداشته ست

تنهـــا ، به بارگاه سليماني شماست
جايي كه مور ، حسّ حقارت نداشته ست

بيچاره آن كسي ست كه برگشته از نجف
بيچاره تر كسي ست كه رُخصت نداشته ست

شب هاي جمعه ، جز نجف و كربلا، خدا
جايي به سر هواي زيارت نداشته ست

#محمد_قاسمي
#امیرالمومنین_مدح

@raziolhossein
ش
17:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#غدیریم

امیرُالحق، امیرُالعشق، امیرُالمومنینی تو
خدایی یا بشر؟ حیدر! نه آنی تو، نه اینی تو

تو را خواندند بی‌همتا و رقصیدند در آتش
علی! تقصیر اینان چیست؟ وقتی این‌چنینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق:
چگونه آفریدت؟ کاین‌چنین شورآفرینی تو

گواهی می‌دهد خاتم، که خاتم‌بخشِ عشّاقی
الا یا ایها السّاقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلاد تو در کعبه، از معراج، دانستم:
علیِ آسمان‌‌ها اوست، اعلای زمینی تو

تو را نفسِ نبی خواندند و حیرانم، غدیر خم
امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟ امینی تو؟

من از گمراهی بعضی به حیرت آمدم، آخر
گواهی داد حتی دشمنت، که بهترینی تو

فقط بر «لافتی الا علی» باید پناه آورد
چو با «لاسیف الا ذوالفقار»ت در کمینی تو

در ایمان و نبرد و هر فضیلت، اولین هستی
فقط در بازگشت از جنگ، حیدر! آخرینی تو

چه جای حیرت؟ او باید که شیر کربلا باشد
اگر استاد پیکار یل ام‌البنینی تو

امیدت شاید از این چاه کندن، آه! روزی بود
که از نخلی برای کوثرت، خرما بچینی تو

تو را با دست‌های بسته می‌بردند و می‌پرسم:
دلیل خلق عالم! پس چرا تنهاترینی تو؟

فراری‌های خیبر، پیش یک زن، نعره زن، اما
بمیرم فاتح خیبر! بلاگردان دینی تو

چه حکمت‌هاست در این قصه؟ ای مولای نازک دل!
که هر روز، این در و این کوچه را باید ببینی تو
.
«یمین» را می‌شمارم، تا صد و ده می‌رسم، یعنی:
که معنای یمین، مولای اصحاب‌الیمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو، امام‌‌المتّقینی تو

قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِصن حصینی تو

تو شیر حق، تو کراری، ولی‌‌الله و قهاری
درِ علم نبی و نفس ختم‌المرسلینی تو

یداللهی و سیف‌الله، روح‌الله و سرّالله
امین‌اللهی و یعسوبی و حبل‌المتینی تو

مع‌الحقی و وجه‌الله، نورالله و عین‌الله
چه می‌ماند دگر از حق؟ همین است او، همینی تو

همه یک سو، تویی ساقی، تو در عین‌البقا، باقی
علی! عین‌الحیاتی تو، علی! عین‌الیقینی تو

خراب آباد شعر من کجا؟ ناز قدمهایت؟
چرا اینگونه شاها! با گدایان می‌نشینی تو؟

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
ش
19:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین
#غدیریم

دستان تو حالا شده بالاترین دست
جبریل بوسه می زند بر اینچنین دست

خلق ازل ، کارِ ابد بر عهده یِ توست
ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست

آن دست ها را آنقدر بالا گرفتند
تا داد یزدان با امیرالمؤمنین دست

یادِ تو و دست تو افتادم وقتی
در علقمه افتاد بر روی زمین دست

هر سه حکایات نگاهت را نوشتند
پس آفرین آب، آفرین مشک، آفرین دست

این دست ها که پیش روی ما باز است
از پشت ، بسته میشود روزی همین دست

پشت و پناه محکمی بودند این ها
زهرا توقع داشت در کوچه از این دست

دست مغیره ، دست زهرا ، دادِ بی داد
افتاد دست بدترین ها بهترین دست

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
19:52
#امیرالمومنین
#غدیریم
#دوبیتی


خورشید شکفته در غدیر است علی
باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست
بر ملک محمدی امیر است علی

@raziolhossein
19:54
#امیرالمومنین
#غدیریم
#دوبیتی

#عید_غدیر

علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است

@raziolhossein
ش
20:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین
#غدیریم
#سادات
#دوبیتی

سادات که ميوه های باغ فدکند
زيباوقشنگ وخوشگل و بانمکند

هستند ستــاره سمـاوات عــلـــی
هـرچند زيــادند،ولــی بـاز تکند

@raziolhossein
ش
21:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر


غم ها که به سر آمد  آغاز ظفرها شد
الوعده وفا! روز  دندان به جگرها شد
چشمان پیمبر هم  معطوف گذرها شد
حجاج رسیدند و  پایان سفرها شد

وا کرده بغل برکه  برروی مسافرها
گویا که خدا داده  سوغات به زائرها

انقدر جهاز آمد  کوهی شد و بالا رفت
چشمان همه سویش  من باب تماشا رفت
احمد به فراز آن  هم شانه مولا رفت
موسی سوی طور آمد  بر عرش مسیحا رفت

موقوفه ی حیدر بود هر خط بیاناتش
یک جمله به توصیفش یک جمله به اثباتش

میگفت که ای مردم  فرمانده لشگر کیست
هرچند پیمبر نیست  هارون پیمبر کیست
سرمایه اسلام و  از اهل جهان سر کیست
شمشیر رسول الله  کرار دلاور کیست

انگشتر ایمان را  همواره نگین بوده
بر شانه من رفته  معراج نشین بوده

یا رب بعلی بوده  یک عمر دعای من
هروقت زمین خوردم  بوده ست عصای من
جانم به علی بند است  جان داده برای من
بی واهمه در بستر  خوابیده بجای من

وقتی به رکوع آمد  طعنه به سلیمان زد
خیبر جلویش پا شد   وقتی که به میدان زد

مغرور نبود اصلا  هرچند شجاعت داشت
از زندگی اش دل کند  با مرگ رفاقت داشت
با نان جوین خوش بود  از بس که قناعت داشت
حرفی نزد از مردم  هرچند شکایت داشت

باید به دل مومن  عشقی ازلی باشد
برهرکه امامم من  مامومِ علی باشد

من میروم ای امت  زیر نظرش باشید
تنها نشود یک وقت  مثل سپرش باشد
روزی نرسد داغی  روی جگرش باشید
با آتش و با هیزم  در پشت درش باشید

روزی نرسد باشد  در بین شما تنها
در پیش نگاه او  سیلی بخورد زهرا

کاری نکنید از درد  شبها بشود بیدار
از درد کبودی ها  از زخم نوک مسمار
زینب ببرد ارث از  این سوختن و آزار
یثرب برسد تا شام  کوچه برسد بازار

یک سر بروی نیزه  یک خواهر جان بر لب
وای از اثر شلاق  وای از کمر زینب

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
8 September 2017
ش
02:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر


هوالغنی الحمید هو العلی الکبیر
هو الغفور الرحیم هو اللطیف الخبیر
هوالولی الودود هو السمیع البصیر
هو الرئوف الکریم هو الولی القدیر
که در تمام وجود گرفته عید غدیر
عیدی بس جانفزا عیدی بس دلپذیر
عید خدای جلی عید ولای علی
عید رسول خدا عید بزرگ علی


عید تمام نعم نعمت بی حد شده
ملک خدا سر به سر خلد مخلد شده
شادتر از خلق خود، خالق سرمد شده
آیة اکمال دین هدیه به احمد شده
معرف شیر حق رسول امجد شده
بلکه محمد علی، علی محمد شده
ثنای حیدر کنید علی علی سر کنید
بَلّغ ما اُنزل اِلیکَ از بر کنید


ندای اکمال دین عیدی خاص خداست
حیات دین خدا از این مبارک نداست
تمام عالم پر از علی علی یک صداست
وجودش از هم جدا هر که ز حیدر جداست
علی سراج المنیر علی طریق الهداست
طریق تا انتها سراج از ابتداست
عروج حق تا علی است تمام دین یا علی است
بخوان بخوان جبرئیل بگو که مولا علی است


زعیم خلق جهان علی است آری علی است
رسول را جان جان علی است آری علی است
کتاب حق را زبان علی است آری علی است
خطاب حق را بیان علی است آری علی است
امام پیش از زمان علی است آری علی است
بهشت را میزبان علی است آری علی است
جان پیمبر یکی است ساقی کوثر یکی است
چه باک از دشمنان بگو که حیدر یکی است


ندای قرآن علی نظام قرآن علی است
حروف قرآن علی کلام قرآن علی است
صلاة قرآن علی صیام قرآن علی است
پیام قرآن علی امام قرآن علی است
قوام قرآن علی نظام قرآن علی است
تمام دین نه، بگو تمام قرآن علی است
قیام یعنی علی قعود یعنی علی
رکوع یعنی علی سجود یعنی علی


امیر پیش از وجود امیر شد در غدیر
سفیر ملک ازل سفیر شد در غدیر
به خاتم الانبیا وزیر شد در غدیر
مدار شد در غدیر مدیر شد در غدیر
مشار شد در غدیر مشیر شد در غدیر
بشیر شد در غدیر نذیر شد در غدیر
الا تمام ملل به ذات حی ازل
علی است خیر البشر علی است خیرالعمل


امام ما کیست کیست فاتح خیبر علی است
فاتح خیبر علی جان پیمبر علی است
جان پیمبر علی ساقی کوثر علی است
ساقی کوثر علی مظهر داور علی است
مظهر داور علی اول و آخر علی است
اول و آخر علی حیدر، حیدر علی است
شیعه فقط حیدری است ز خصم حیدر بری است
هر که علی را فروخت دوزخ را مشتری است


مشام خصم علی کجا و بوی بهشت
علی است بوی بهشت علی است روی بهشت
شیعة او راست پا بر سر کوی بهشت
علی است خلق بهشت علی است خوی بهشت
شیعه کند کار خضر بر لب جوی بهشت
آی علی دوستان پیش به سوی بهشت
نجاتتان سرنوشت بهشت تان در سرشت
بهشت یعنی غدیر غدیر یعنی بهشت


سقیفه آن سو برو غدیر از آن ماست
غدیر توحید ما غدیر ایمان ماست
غدیر پیوند ما غدیر پیمان ماست
غدیر در روز حشر صراط و میزان ماست
غدیر تفسیر نور غدیر فرقان ماست
غدیر فردوس ماست غدیر رضوان ماست
مپرس ما کیستیم چه بوده و چیستیم
به جان مولا قسم سقیفه ای نیستیم


بت شکن کعبه بر دوش نبوت یکی است
برادر مصطفی روز اخوت یکی است
امیر خیبر ستان به دست قدرت یکی است
علی اگر شد امام تمام امت یکی است
رسول اگر حکم کرد حکم رسالت یکی است
اگر دوبین نیستی غدیر و بعثت یکی است
هماره این یاد ماست فیض خداداد ماست
حرا و خم غدیر کعبه میلاد ماست


اگر چه بین دو یار سه یار شد فاصله
فقط به شأن علی است روایت منزله
محمد است و علی حلقة یک سلسله
هر که جدا از علی است جداست از قافله
نامة اعمال اوست نوشتة باطله
به دوزخش نیست جز شرار آتش صله
"میثم" اگر میثمی، میثم تمار باش
دل بِبُر از جان و سر در طلب یار باش

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
02:42
#امیرالمومنین_غدیر


قصه را زودتر ای کاش بیان می‌کردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان می‌کردم

برکه‌ای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می‌رفت
دست در دست خودش یک‌تنه بالا می‌رفت

تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا می‌رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا می‌رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می‌رفت

گفت: این‌بار به پایان سفر می گویم
بارها گفته‌ام و بار دگر می گویم

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی‌ست
کهکشان‌ها نخی از وصلهٔ نعلین علی‌ست

گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم؛ دستش ـ

هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی‌ها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می‌رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام...

#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
02:47
#امیرالمومنین_غدیر

قدمتی که شاه دارد را گداهم داشته
حکمتی که فقر دارد را غنی هم داشته
تازمین خوردیم با نام تو سرپا میشدیم
دردهامان از طفولیت دوا هم داشته
سجده بر پای تو کردن منشا توحید ماست
یاعلی در باطنش یا ربنا هم داشته
باز شد آغوش کعبه تا تورا دیده علی
پس بگو کعبه در اینجا اشنا هم داشته
رد شدی از کوچه و قومی مسلمانت شدند
کیمیای اصل را این خاک پا هم داشته

پیچش عمامه ات تا کهکشانها میرسد
یاعلی تنها به داد ناتوانها میرسد

یاعلی و یاعلی و یاعلی و یاعلی
مرتضی یعسوب دین کرار علی مولا علی
هرچه خوبی هست را دادست او یکجا به ما
هرچه خوبی هست را داریم یکجا با علی
انبیا را دیده هرکس که علی را دیده است
نوح ابراهیم یوسف یونس و عیسی علی
اسم اعظم را که میگویند بر لبهای ماست
السلام ای حق مطلق عالی اعلی علی
هرچه میبینم تفاوت نیست بین این دوتا
هم علی زهرا شده هم میشود زهرا علی

وصله ی روی عبایت آبروی خلقت است
به تماشای عباداتت عبادت دعوت است

.برق چشمان تو گه جبراست گاهی اختیار
با سرانگشت تو میگردد مدار روزگار
وقت رد الشمس آمد تو فقط یک اخم کن
دست و پا گم میکند از هیبتت لیل و نهار
در نجف خاکی شدن یعنی که معراجی شدن
جلوه ی نورخدا دارند ذرات غبار
بی همای رحمتش آوازه ای دیگر نداشت
ای تمام آبروی شعرهای شهریار
لا کریم الا علی لا فیض الا نوکری
لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

نور پیشانیت نوری داد بر آفاق ما
دست خالی آمدیم ای حضرت رزاق ما

پشت تو هرکس که راه افتاد سلمان میشود
سائل خورشید هم یکروز تابان میشود
من نمیخواهم عقیقت را!فقط راهم بده
آنکه آمد زیر سقف تو سلیمان میشود
آخر معراج احمد هم تو پیدا میشوی
آخر معراج هم پیش تو مهمان میشود
من نمیگویم خدایی تو ولی آخر چرا
باصدای تو خدا حتی نمایان میشود
لطف اگر لطف تو باشد دست اگر که دست تو
قنبر بی خانمان یکروزه سطان میشود

از همان اول فقط دل برشما دادیم بس
تا که در بند توایم آزاد آزادیم و بس

ازهمین حالا هجوم غصه ها سر میرسد
روز شادی میرود روز  عزا سر میرسد
هر سلامی میکنی بی اعتنا رد میشوند
طعنه مردم جدا غربت جدا سر میرسد
همسرت را پیش چشمت تازیانه میزنند
لحظه ی افتادن خیرالنسا سرمیرسد
آتش در میرود تا خیمه ها روز دهم
بعد بلوای مدینه کربلا سر میرسد
آنزمانیکه ته گودال می افتد حسین
یک نفر با کهنه خنجر بی هوا سر میرسد

شهر تو با دخترت افسوس بد تا میکند
آل عصمت را به چه وضعی تماشا میکند


#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
02:50
#امیرالمومنین_غدیر

برد پیمبر به شانه پای علی را
تا که ببینند خلق جای علی را

روز قیامت پناهگاه ندارد
هرکه ندارد به دل ولای علی را

در شب معراج می‌شنید پیمبر
جای صدای خدا صدای علی را

وجه خدا را ببین به صورت حیدر
ای که ندیدی رخ خدای علی را

از دو لب مرتضی کمیل چشیده...
لذت شیرینی دعای علی را

دست علی را به دست فاطمه دادند
تا به ابد دارد او هوای علی را

هست برازنده‌اش ردای خلافت
فاطمه چون دوخته قبای علی را

فاطمه تا آخرش کنار علی بود
خواهر خونی ذوالفقار علی بود

روشنی روز جلوه روی حیدر
هست شب قدر بین گیسوی حیدر

رو به علی سجده میکنند ملائک
قبله و محراب هست ابروی حیدر

تکیه به دستان مرتضی زده اسلام
مظهر دست خداست بازوی حیدر

کوه ترک خورد در جهاد ولیکن
هیچ نلرزیده است زانوی حیدر

هیچ گزندی نمیرسید به احمد
جای نبی امن بود پهلوی حیدر

پشت علی گرم بر حمایت زهراست
دختر پیغمبر است بانوی حیدر

خلق شد از هوی مرتضی دم عیسی
زنده شود مرده از دم هوی حیدر

گفت که میزان، علی‌است در صف محشر
کار همه هست با ترازوی حیدر

روز جزا سر در بهشت نوشته است
هرکه محب علی‌است اهل بهشت است

دست ملائک به دامن تو دخیل است
خاک قدم های تو طلای اصیل است

دوست مولا بزرگوار و عزیز است
دشمن حیدر همیشه خار و ذلیل است

راه تو تنها "صراط" راست حق است
هرچه به غیر از تو راه هست "سبیل" است

سرد شده با ولای‌ات آتش نمرود
"حصن ولایت" نگاهبان خلیل است

چشمه کُر دست توست ساقی کوثر
چشمه‌ی فیض بقیه آب قلیل است

جمع شده در علی صفات خداوند
نام علی مظهر جلیل و جمیل است

ذکر علی داروی مریضی روح است
هرکه صدایت نزد حسود و بخیل است

شأن تو هم شأن احمد است علی جان
وصف تو وصف محمد است علی جان

مستی نام تو را شراب ندارد
ذکر کمالات تو حساب ندارد

ذکر تو آرامش تمام قلوب است
هیچکسی با تو اضطراب ندارد

جار زدم عبد تو شدم همه مُردند
حرف حسابی ما جواب ندارد

گردن مارا بزن به دار نينداز
رشته مو طاقت طناب ندارد

محرم اسرار سر به مهر خدایی
فاطمه چون پیش تو حجاب ندارد

پلک زدی تا گناه خلق نبینی
چشم خدا هیچ گاه خواب ندارد

حد گناهکار اگر به دست تو باشد
زانیه هم ترسی از عذاب ندارد

شعر نگفتم که از تو اجر بگیرم
شاعر تو کار با ثواب ندارد

اجر من این است نوکر تو بمانم
مدح تو را در تمام عمر بخوانم

#آرش_براری

@raziolhossein
02:52
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


تمام عالم امکان در اختیار علیست
کُرات و حرکتشان نیز در مدار علیست

به تیر غمزه کند گبر را ز اهل بهشت
خوشا به حال هرآنکه دلش شکار علیست

نماز خوانم اگر من به عشق جنت نیست
اگر که عاشق حق گشته ام ز کار علیست

به «مَنْ یَمُتْ یَرَنی» میخورم قسم قلبم
برای لحظه دیدار بیقرار علیست

حقیقتاً که «خدا» نام اصلی اش باشد
وَ نامهای دگر اسم مستعار علیست

در این زمانه کسی گر بپای او مانَد
به روز حشر یقین دان که همجوار علیست

قلم گر از تو نویسد مذاب خواهد شد
فضائل تو هزاران کتاب خواهد شد

شراب خواری ما اینچنین رقم خورده است
پیاله گوش و کلامت شراب خواهد شد

به روز حشر که رد میشود همه اعمال
فقط محبت حیدر ثواب خواهد شد

ستون عرش خدا هم به لرزه در آید
به وقت رزم چو پا در رکاب خواهد شد

اگر دوباره بیاید کسی چو پیغمبر
مگر دوباره کسی بوتراب خواهد شد؟

اگر که خادم این در شدم یقین دارم
غلام کوی تو عالیجناب خواهد شد

"به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و" آفتاب خواهد شد

#مهدی_ستارزاده

@raziolhossein
02:54
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


شهادت می دهم حبل المتین عین الیقین هستی
صراط مستقیم حقی و یعسوب دین هستی
شهادت می دهم دست خدا در آستین هستی
شهادت می دهم مولا امیرالمومنین هستی

علی! حکم ولی اللهی‌ات در عرش امضا شد
خدا دستور داد و مصطفی مأمور اجرا شد

تمام عمر بودی گوش به فرمان پیغمبر
پیمبر جان تو بود و تو بودی جان پیغمبر
هزاران بار رفتی که شوی قربان پیغمبر
خدا مدح تو را گفته است در قرآن پیغمبر

خدا در شأن و مدح تو هزاران آیه نازل کرد
"علی بین نماز انگشتری تقدیم سائل کرد"

علی! چشم خدا هستی و یک لحظه نخوابیدی
علی! خشم خدا هستی و از ظالم نترسیدی
شهادت می دهم اول خدا را تو پرستیدی
خودت گفتی خدا را با دو چشم خویش می دیدی

شهادت می دهم اول تو سجده بر خدا کردی
نخستین مرد بودی که به احمد اقتدا کردی

شهادت داد هرکس به ولای تو مسلمان است
ولای تو نشان قطعی تکمیل ایمان است
کسی که از محبینت نباشد عبد شیطان است
علی حب تو شرط لازم عفو گناهان است

خدا هرگز نمی بخشد بدون تو گناهی را
بدون تو نمی بیند کسی عفو الهی را

قسیم النار و الجنه تو هستی ساقی کوثر
ولی الله اعظم هستی و داماد پیغمبر
نداری هیچ همتایی به جز صدیقه اطهر
علی ابن ابیطالب امیر المومنین حیدر

نه این حرف پیمبر نیست این حکم خداوند است
امیرالمؤمنینی به علی تنها برازنده است

به احمد وحی آمد که علی مولا الموالی شد
چه وحیی بود جبرائیل هم حالی به حالی شد
امیرالمومنین حیدر شد و اوضاع عالی شد
هر آنچه بود در مشت خدا امروز خالی شد

علی تصویر شفاف خدا در صفحه دنیاست
علی مولا علی مولا علی مولا علی مولاست

امام جن و انسان است علی بن ابی طالب
به روز حشر میزان است علی بن ابی طالب
پناه بی پناهان است علی بن ابی طالب
ولی امر و سلطان است علی بن ابی طالب

به گوشم میرسد امروز از هر سو "علیٌ حق"
ملائک ذکر میگویند" علیٌ هو علیٌ حق"

علی عالی اعلا، یل حق، حیدر کرار
علی شمشیر اسلام است بر فرق سر کفار
کسی جرات ندارد که بجنگد با تو در پیکار
علی مولاالموالی و علیٌ قاهر القهار

امام العارفین خیر الوصیین منتهی الآمال
بگو حیدر مدد ذکر علیٌ افضل الاعمال

#آرش_براری

@raziolhossein
02:56
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_غدیر


درظهر غدير تا كه موسای نبی
بوسه به رخ منور هارون زد
چشمان حسودان و بخيلان عرب
از شدت غم ، از حدقه بيرون زد

از مشرق دستهای پر مهر نبی
خورشيد ولايت و امامت تابيد
با شوق ملائک همه فرياد زدند:
« تا
كور شود هر آنكه نتواند ديد»

فرمود نبی به امر معبود وَدود
بر امت من علی امام است امام
اين مژده ی من به شيعيانش، دوزخ
بر شيعه ی مرتضی حرام است حرام

گُل كرد سپيده ی تبسم به لبش
تا آيه ی «اكملتُ لكُم» نازل شد
فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

با حُب علی دين شما كامل شد

فرمود خدا ولايت حيدر را
بر آدم و نسل بعد او واجب كرد
در روز ازل كليد فردوسش را
تقديم ِ علی بن ابيطالب كرد

فرمود: برادرم علی مَحرم ماست
از عالم غيب مثل من آگاه است
قرآن چقدر مدح و ثنايش را گفت
او
نقطه ی زير باء بسم الله است

فرمود كه يادگار من بين شما
تا روز حساب، عترت و قرآن است
بايد كه به هر دوشان تمسک جوييد
اين راه نجات اصلی انسان است

ذكر صلوات عرشيان می آمد
تا رفت به سوی آسمان دست ِ علی
از عرش بلند و يک صدا می گفتند:
اَ
لحَق كه اميرمومنان است علی

جبريل به خدمت علی آمد و گفت
تبريک؛ كه اين مقام زيبنده ی توست
ای حضرت بوتراب درهر دو جهان
هارونی ِ اين قوم برازنده ی توست

جبريل به جانشين پيغمبر گفت
ای مظهر افتادگی و آقايی
مردم اگر امروز امامت خوانند
عمريست امام عالم بالايی

از فتنه ی بين كوچه ها می ترسم
از سيلی و بغض يک پسر می ترسم
دلواپس غربت تو هستم آقا
از
آتش و ميخ پشت ِ در می ترسم

با ديدن اين بركه و گودال غدير
يكباره به ياد كربلا افتادم
در گودی قتلگاه خود را ديدم
بر پای حسين سر جدا افتادم

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
02:57
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح

شعر من از کرم اوست که ارزش دارد
این جهان از قدم اوست که ارزش دارد

هیئت ام با علم اوست که ارزش دارد
خادمی حرم اوست که ارزش دارد

باز مست از می صهبای غدیرم کردند
عمری است بر در این خانه اسیرم کردند

خواستم مدحیه های علوی بنویسم
عامیانه ولی بین المللی بنویسم

خواستم از دم عشق ازلی بنویسم
در دل خود صد وده بار "علی" بنویسم

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟؟
این چه شمعی ست فقط فاطمه پروانه اوست ؟؟

خبر آمد که آقای غدیرش کردند
و به فرمان خداوند وزیرش کردند

به ید احمد مختار امیرش کردند
و مرا تا ابدالدهر اسیرش کردند

غم ندارم به رسول مَدَنی نائب هست
غصه ای نیست عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست

گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ،بگو
همه را جمع کن و در وسط راه بگو

برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو
" اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله "بگو

تو بگو تا همگان بشنوند این اَشهد را
تو بگو تا بشناسند ولی ایزد را

مثل امروز همه مالک و عمار شدند
دست در دست علی با نفسش یار شدند

عده ای سخت از این واقعه بیزار شدند
از همان اول کاری چو سگی هار شدند

بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد
او به جن و ملک و انس امامت دارد

اوست که بعد نبی حق خلافت دارد
در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد

چقدر بیعت با شیر خدا شیرین است
هر کسی منکر حیدر بشود بی دین است

به خدا دلبر دلهاست تعجب نکنید
بخدا شاه دو دنیاست تعجب نکنید

آری او شافع فرداست تعجب نکنید
همه ی هستی زهراست تعجب نکنید

اَسَدُالله ست علی ،کور شود چشم حسود
وَ یَدُ الله ست علی ،کور شود چشم حسود

وسط معرکه ها هم قدمش نیست که نیست
گفته حاتم که رقیب کرمش نیست که نیست

بشری نیز حریف قلمش نیست که نیست
بیرقی هم به شکوه علمش نیست که نیست

هرکه هرجا که رسیده همه ، کارِ علی است
به خداوند قسم که "همه کاره" علی است

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
03:08
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


باده بده ساقیا! ولی ز خُمِّ غدیر
چنگ بزن مطربا! ولی به یاد امیر
تو نیز ای چرخ پیر! بیا ز بالا به زیر
دادِ مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر

بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد
که زُهره در آسمان به نغمه دمساز شد
محیط کون و مکان، دایرۀ ساز شد
سَرور روحانیان هو العلیّ الکبیر

وادی خمّ غدیر، منطقۀ نور شد
یا ز کف عقل پیر، تجلّی طور شد؟
یا که بیانی خطیر ز سرّ مستور شد؟
یا شده در یک سریر قِرانِ شاه و وزیر؟

چون به سرِ دست شاه، شیر خدا شد بلند
به تارک مهر و ماه، ظلِّ عنایت فکند
به شوکت و فرّ و جاه، به طالعی ارجمند
شاه ولایت پناه، به امر حق شد امیر

فاتح اقلیمِ جود به جای خاتم نشست
یا به سپهرِ وجود نیّر اعظم نشست؟
یا به محیط شهود مرکز عالم نشست؟
روی حسود عنود سیاه شد همچو قیر

جلوه به صد ناز کرد لیلی حسن قِدَم
پرده ز رُخ باز کرد بدْر منیر ظُلَم
نغمه‌گری ساز کرد معدن کلِّ حِکم
یا سخن آغاز کرد عنِ اللَّطیفِ الخبیر:

به هر که مولا منم، علیست مولای او
نسخۀ اسما منم، علیست طغرای او
سرِّ معمّا منم، علیست مَجْلای او
محیط انشا منم، علی مَدار و مدیر

طور تجلّی منم، سینه سینا علیست
سرِّ انا اللّه منم، آیت کبرا علیست
درّۀ بیضا منم، لؤلؤ لالا علیست
شافع عقبی منم، علی مُشار و مُشیر

حلقۀ افلاک را، سلسله جنبان علیست
قاعدۀ خاک را، اساس و بنیان علیست
دفتر ادراک را، طراز و عنوان علیست
سید لولاک را، علی وزیر و ظهیر

دایرۀ کن فکان، مرکز عزم علیست
عرصۀ کون و مکان، خطّۀ رزم علیست
در حرم لا مکان، خلوت بزم علیست
روی زمین و زمان به نور او مُستَنیر

یوسف کنعان عشق، بندۀ رخسار اوست
خضر بیابان عشق، تشنۀ گفتار اوست
موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست
کیست سلیمان عشق بر درِ او؟ یک فقیر

ای به فروغ جمال آینۀ ذوالجلال
«مفتقر» خوش مقال مانده به وصف تو، لال
گرچه بُراق خیال در تو ندارد مجال
ولی ز آب زلال، تشنه بُوَد ناگزیر


#آیت_الله_غروی_اصفهانی

@raziolhossein
03:16
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح
#غدیری_ام

ای لنگر ثبات زمین و زمان علی
ای آشناتر از همه بر آسمان علی
دریای لطف و مرحمت بی کران علی
جانم فدای نام تو، جان جهان علی

ای دلنشین ترین دم هر صبح جبرئیل
ای جرعه نوش باده ی صهبای سلسبیل

ای عرش و فرش خاک کف پات یا علی
بال فرشته فرش قدم هات یا علی
فصل الخطاب لحظه و ساعات یا علی
آمد دوباره عاشق رسوات یا علی

آنکس که نام سبز تو را بو تراب کرد
من را غلام خانه ی حیدر خطاب کرد

مثل غلام خانه ی حیدر نمی شوم
هستم ولی شبیه به قنبر نمی شوم
امّا بریده از دم این در نمی شوم
شرمنده ی عنایت مادر نمی شوم

امشب دهید لقمه ی نانی فقیر را
آقا بگیر زیر پر این اسیر را

من آمدم دوباره مسلمان کنی مرا
مهمان سفره ی نمک و نان کنی مرا
یا که نوازشی چو یتیمان کنی مرا
اصلا چه می شود که تو سلمان کنی مرا

ای انتهای هر چه غزل ابتدای تو
مولای آسمان و زمین جان فدای تو

این حس ساده در دل من حس نوکری است
این عشق فرق می کند این عشق مادری است
به به چه بارگاه و ضریح منورّی است
هر کس که رفته گفته نجف چیز دیگری است

چشم تمام شهر که درگیر خواب شد
اشکت چکید و خاک نجف درّ ناب شد

خورشید می دمید ز کنج عبای تو
وا شد به اوج صحنه ی معراج پای تو
وقتی خدا سرود به لحن صدای تو
آن دم `یکاد” خواند نبی هم برای تو

با صوت دلنشین تو احمد خطاب شد
یعنی که جانشین نبی انتخاب شد

ای رد پای خشم خدا در نگاه دو
ای آفتاب خیره به انوار راه تو
خورشید سر سپرده ی سرخ سپاه تو
هفت آسمان و هفت زمین در پناه تو

باران شو و به صحن دلم بی امان ببار
از پشت کوه بار دگر شمس را بیار

وقتی که حرف فاطمه و بوتراب شد
لبخند زد ، دعای شما مستجاب شد
زیباترین سوال بدون جواب شد
خانه پر از طراوت سیب گلاب شد

پرواز عشق هر دو کبوتر شروع شد
تفسیر آیه آیه ی کوثر شروع شد ...

خورشید عمر سوره ی کوثر غروب کرد
گفتی که نور خانه ی حیدر غروب کرد
کنج غروب در پس یک در غروب کرد
باران نوشت: حضرت مادر غروب کرد

آن شب دعای نیمه شبش مستجاب شد
او رفت و غصه های دلت بی حساب شد ...

#وحید_محمدی

@raziolhossein
ش
03:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_غدیر


خمار جام غدیرم شراب می خواهم
طهوری از نفس بوتراب می خواهم
جوانه ای شده ام، آفتاب می خواهم
سلام می دهم آقا جواب می خواهم
«سلام ساقی کوثر، سلام قرص قمر
زمین که لطف ندارد از آسمان چه خبر؟! »

خوشست خلوت اگر یار یار من باشد
چه خوب می شود اینجا کنار من باشد
تمام عمر علی سایه سار من باشد
به روز واقعه، او افتخار من باشد
اگر نگار من امروز لب فروش شود
دکان میثم شعرم رطب فروش شود

ابوتراب، که کارش تراب پروری است
شعاع ماه رخش آفتاب پروری است
دو وزن ابروی او شعر ناب پروری است
نگاه ساقی کوثر شراب پروری است
«به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند»

دوباره وقت کرم کاسه ی نیاز شدن
در آستان طلوعش چو غنچه باز شدن
به شوق بوسه به دستش ترانه ساز شدن
به روی دوش همه اشتران جهاز شدن
بدان امید که ذی الحجّه در هوای علی
شویم منبر و باشیم زیر پای علی

غدیر برکه ی مستی بی حد است، علی
حدیث روز ولایت زبانزد است، علی
کتاب ناطق و قرآن ایزد است علی
علی محمد و اصلان محمد است علی
پس از رسول علی مقتدای اسلام است
پسر عموی رسالت، صدای اسلام است

علی برای رسالت دلیل خواهد شد
ولایتش گهری بی بدیل خواهد شد
محبّ حضرت حیدر خلیل خواهد شد
کسی که دشمن او شد، ذلیل خواهد شد
علی خلاصه ی حمد است، ناسپاس نشو
نباش یار معاویّه، عمر و عاص نشو

کسی که پای قیامش، سجود باید کرد
هنوز در پی کشفش، شهود باید کرد
در آسمان نگاهش صعود باید کرد
به پادگان ولایش ورود باید کرد
کنار برکه ی ایمان دوباره جام شده است
به امر عالی اعلا، علی امام شده است

قلم فروش، دریغا غزل شناس شده
مگس نشسته به کندو، عسل شناس شده
عدم مقام گرفته ازل شناس شده
و آنکه جنگ نکرده، جمل شناس شده
کسی که بر سر این راه شاخص است علیست
که هست حقّ و مع الحق، مشخص است علیست

شما که از دل جبهه خبر نداشته اید
برای کشتن فتنه جگر نداشته اید
خراش مختصری نیز برنداشته اید
به هر چه غیر خدا کم نظر نداشته اید
شنیده اید علی یک تنه سپاه شده؟
برای ماندن اسلام جان پناه شده؟

شنیده اید علی سوره تکاثر بود
تهی از آنچه شمایید و از خدا پر بود
نگاه او به دو عالم پر از تدبّر بود
و درک او بخدا خارج از تصوّر بود
کسی به غیر علی این همه کمال نداشت
میان سینه ی خود چشمه ای زلال نداشت

چه اشتباه بزرگی ز دستتان سر زد
چه زود عهد غدیر از خیالتان پر زد
به قلب های شما دست شرک منبر زد
سپاه کفر طنابی به دست حیدر زد
همین که جمع پلید سقیفه شور گرفت
برای کشتن زهرا مغیره دور گرفت

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
ش
06:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر
#دوبیتی
#غدیری_ام


خورشید طلوع کرده از لبخندش
نور است و هزار رشته در پیوندش

دیدند در آسمان دستان رسول
دست علی است و یازده فرزندش




در آینه مهر و مه ، شکوفایی کرد
دستان علی ، بلند بالایی کرد

آن روز خداوند ، خودش از مردم
با سوره ی " مائده " پذیرایی کرد



جبرییل مکرر این صلا را سر داد
بلغ ، بلغ ، ندا به پیغمبر داد

فرمان خداست بر سر دست بگیر
آن دست که در رکوع انگشتر داد



گل نغمه ی سرپرست بر می آید
این جوش خم از الست بر می آید

شق القمری دوباره ، یا رد الشمس
هر کار از این دو دست بر می آید




باید که هزار رفت و آمد بشود
باید که مبلغش محمد بشود

باید که علی به جانشینی برسد
این خواسته ی خداست باید بشود



بر دست نبی آیت انوار خداست
جبریل مدیحه خوان ، کرار خداست

فرمود علی ابوتراب است ولی
همسایه ی دیوار به دیوار خداست



بتخانه ی شرک را شکستی ای دست
بر خندق جهل ، راه بستی ای دست

هر جا که نشان "فوق ایدیهم" بود
معنای "ید الله " تو هستی ای دست



در سجده ی شکر آفتاب افتاده
جای قدم ابوتراب افتاده

عمریست که از حلاوت نام علی
حتی دهن کویر آب افتاده


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح

نشست بر سر دست نبی به منبر دست
زدند دست شعف آسمانیان بر دست

(روایت است که در حجه الوداع رسول
خبر رسید که جبریل نامه آورده است

نوشته بود بگو دست کیست دست خدا
نوشته بود بگو آنچه را که در پرده است)

برای بیعت او دست ها بلند شدند
شد آسمان و زمین ناگهان سراسر دست

کدام دست یداللهی است این دستی
که پیش آن نمی آید به چشم دیگر دست

رسول رفت به معراج و دید در پرده
نشسته است کسی سیب نیمه ای در دست

گرفته است به تحقیق دست موسی را
شده است در "ید بیضا" اگر منور دست

خلیل هم متوسل به او شد آن وقتی
که برد پیش گلوی پسر به خنجر دست

کدام دست؟ همان دست بی محابایی
که برد یک تنه بر چارچوب خیبر دست

کدام دست؟ که پرورده آنچنان پسری
که پای عهد بشوید ز دست آخر دست

به یک اشارت شق القمر چنان کرده
که مانده است در اعجاز دست او تردست

به کارگاه ازل هرکه رفته می داند
"ابو تراب" نشسته است آب و گل در دست

ز چیره دستی ساقی بس آن که هیچ کسی
نیافته است به جز او به راز کوثر دست

گرفته ام چو گدا دست خود به امیدی
که او بگیرد از این دست روز محشر دست..

#علی_فردوسی

@raziolhossein
ش
17:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر
#غدیری_ام

سر چیست اگر در آستان بگذارد
باید که به پای عشق جان بگذارد
مجنونِ علی همین همان بگذارد
از هرچه که هست بیش از آن بگذارد
این بیت به روی دیدگان بگذارد:

"هرکس که علی علی علی می‌گوید
پا بر سرِ دوشِ آسمان بگذارد"


در مصحف خویش حَیِ سرمد فرمود
در عیدِ غدیرِ خم محمد فرمود
یک روز دو روز نَه که ممتد فرمود
فرمود به اصحاب و مجدد فرمود
باید که شبیه آلِ احمد فرمود
 
مولاست علی و با علی حق میخواست
منت به سر هر دو جهان بگذارد


شد منبرشان از همه جا بالاتر
بر دستِ نبی دست خدا بالاتر
گویید : علی... یکصدا... بالاتر
تکبیر بگویید شما ....بالاتر

آنقدر خدا دست علی بالابرد
تا دست به دست این جوان بگذارد


این تیغ بنازم که دو سر می‌ریزد
می‌چرخد و باز کُرک و پر می‌ریزد
با جوهر خویش هِی جگر می‌ریزد
از جمع سپاه بیشتر می‌ریزد
از هر نفرش دوتا نفر می‌ریزد

صد بار سپاه را بهم می‌دوزد
یک تیر اگر که در کمان بگذارد


از در بگرفت و گفت خود : یاحیدر
تا کَند تمامِ قلعه از جا حیدر
گفتند همه وقتِ تماشا : حیدر
لاحول ولا قوه الا حیدر
تا گفت خداوندِ تعالی حیدر

هرگز نرسد به تار و مارت هرچند
از جان ملک الموت توان بگذارد


این غُلغله چیست در مصاف اُفتاده
دشتی سپر و تیغ و قلاف اُفتاده
سرها به روی قله‌ی قاف اُفتاده
این همهمه در وقتِ طواف اُفتاده
بر سینه‌ی کعبه گر شکاف اُفتاده

تا منکر مرتضی طَوافش بکند
حق خواست که بر کعبه نشان بگذارد


از عشق تو شُکر باده را فهمیدیم
دلداده‌ی بی اراده را فهمیدیم
اجر دو قدم پیاده را فهمیدیم
ما از نجفِ تو جاده را فهمیدیم
معنیِ حلال زاده را فهمیدیم

فرمود حسین تو : فقط می‌خواهد
تا نام علی به کودکان بگذارد


بر سیره‌ی مرتضی به جان پابندیم
سربندِ علی و فاطمه می‌بندیم
ما بر گُل روی مرگ هم می‌خندیم
ما گورِ حرامزاده‌ها را کندیم
گفتیم و جهان از این سخن آکندیم

یک روز رسد که ذوالفقارش را حق
بر دامنِ صاحب الزمان بگذارد


آیینه شدیم زیر بارانِ نجف
خاکیم ولی اسیرِ طوفان نجف
ما دُر شده‌ایم در بیابانِ نجف
دستیم همه دست به دامانِ نجف
تا نعره زنیم پیشِ ایوان نجف

"هرکس به ولایت علی شک دارد
بامادرخویش درمیان بگذارد"

#حسن_لطفی
@raziolhossein
ش
17:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#سرود
#امیرالمومنین_غدیر


کم ماوکرم شاه نجف
دل ماشدحرم شاه نجف
سرماوقدم شاه نجف

برهمه رهبر. ساقی کوثر
شده ذکرهمه ی اهل ولایاعلی حیدر

ذکرلبم مولایاحیدر
ماه شبم مولایاحیدر
تاب وتبم مولایاحیدر

مولا مولاامیرالمومنین 3


شده ام بی سروسامان علی
که منم جزءمحبان علی
هستی من همه قربان علی

آیت الله اویدالله
همه ی عالم وآدم میدونن اسدالله

روح خدا مولایاحیدر
عشق ووفا مولایاحیدر
شیرخدامولایاحیدر

مولا مولا امیرالمومنین 3

درحق درصدفه عیدغدیر
برای ماشرفه عیدغدیر
عیدشاه نجفه عیدغدیر

من گرفتار سروری هستم
کوری چشم عدوی مرتضی حیدری هستم

ماءمعین مولایاحیدر
نوریقین مولا یاحیدر
حبل المتین مولا یاحیدر

مولا مولا امیرالمومنین3

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
17:56
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:04, 150.6 KB
ش
18:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1280, 530.8 KB
#امیرالمومنین_غدیر

کسم علی ست در آن بی کسی که می خوانند:
به عزت و شرف لا اله الا الله

#محمود_حبیبی_کسبی

@raziolhossein
ش
18:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


نفس نفیس مصطفی یا علی 
کعبه گرفت از تو صفا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

تو در زمین و آسمان رهبری 
عقده گشای دل پیغمبری 
تو شهر علم نبوی را دری 
پشت نبی روی خدا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

یاد تو ذکر لب خاموش من 
مدح تو هنگام سخن نوش من 
لحمک لحمی است دُر گوش من 
از لب ختم الانبیا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

وجه خداوند تعالی تویی 
غیر نبی بر همه اولا تویی 
شیر خدا علی اعلا تویی 
یار نبی در همه جا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

ای حرم از مقدم تو محترم 
مادر تو زاده تو را در حرم 
مکه ز میلاد تو رشگ ارم 
جان جهانت به فدا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

ما زترابیم و تویی بو تراب 
ما همگان ذره و تو آفتاب 
آیه ی مدح تو بود در کتاب 
نص صریح انما یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

بعد نبی حضرت خیرالانام 
فاطمه را کیست بجز تو امام 
ای بتو از قادر منان سلام 
تویی تویی تو مقتدا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

گاه سخن نوش محمد تویی 
یار و هم آغوش محمد تویی 
بت شکن دوش محمد تویی 
به بیت ذات کبریا یا علی 

یا علی و یا علی و یا علی 

با که نبی همدم و همراز بود؟ 
بیت که بر بیت خدا باز بود؟ 
دین زنبرد که سر افراز بود؟ 
نبی که را گفته ثنا یا علی؟ 

یا علی و یا علی و یا علی 

کی به احد جان نبی را خرید؟ 
کی به احد جز تو نود زخم دید؟ 
بدر به شمشیر که فتح آفرید؟ 
جز تو که بد شیر خدا یا علی؟ 

یا علی و یا علی و یا علی 

جز تو خدا را که ید و عین بود؟ 
مهر که غیر از تو بما دین بود؟ 
بازوی کی، بازوی ثقلین بود؟ 
در صف پیکار و غزا یا علی؟ 

یا علی و یا علی و یا علی 

ای که خرد گشته بوصف تو گم 
آیه اکملت لکم دینکم 
مدح چه کس بوده به صحرای خم؟ 
از تو نمی شوم جدا یا علی 


یاعلی و یاعلی و یاعلی

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
👍 1
18:45
#امیرالمومنین_غدیر
#غدیری_ام

امروز روز عید خدا روز یا علی است
فریاد جنّ و انس و ملک یکصدا علی است
نزدیک و دور شیعه به هرجاست با علی است
شور و دعا و زمزمه و ذکر ما علی است
ای جبرئیل مدحت مولا علی بگو
پرواز کن به دور علی یا علی بگو

عید بزرگ خالق و خلقت خجسته باد
جشن سرور احمد و امّت خجسته باد
آوای وحی و مژدۀ رحمت خجسته باد
اکمال دین، تمامی نعمت خجسته باد
این قول احمد است چه نیکو روایتی
یوم الغدیر افضل اعیاد امّتی

عید غدیر عید خدا و پیمبر است
عید غدیر عید تولّای حیدر است
عید غدیر عید امامان سراسر است
عید غدیر از همه اعیاد برتر است
عیدی شیعه، آیۀ اکمال دین شده
مولا علی امام همه مسلمین شده

ما دل به مهر حیدر کرّار باختیم
با نای جان نوای ولایت نواختیم
چون شمع در شرار محبّت گداختیم
با خطبۀ غدیر علی را شناختیم
تا شیعه ایم بار ولایت به دوش ماست
این خطبه تا قیام قیامت به گوش ماست...

تنها تویی به ختم رسل جان و جانشین
تنها تو را رسول خدا خوانده کلِّ دین
تنها تویی تو دست الهی در آستین
تنها تویی امیر تمامیّ مؤمنین
بر منبر رسول، سلونی تو گفته ای
در بستر رسول، به جایش تو خفته ای

قرآن کتاب م دح و خدا مدح خوان توست
قرآن نیازمند به نطق و بیان توست
هم تو زبان حقیّ و هم حق زبان توست
جاویدی و هماره زمان ها زمان توست
قرآن به وصف توست که تکمیل می‌شود 
كى غير تو معلم جبریل می‌شود؟

حج و زکوة و صوم و صلوة و قیام، تو
حمد و رکوع و سجده، تشهد، سلام، تو
سعی و صفا و مروه تو، ركن و مقام، تو
تکبیر تو، طواف تو، بیت الحرام، تو
ای در تمام ملک خدا ذکر خیر تو
مولود کعبه، رکن حرم کیست غیر تو؟

دنیا هزار چهره بیاراست یاعلی
با صد کرشمه وصل تو را خواست یاعلی
کی در دلت محبت دنیاست یاعلی
از کفش وصله‌دار تو پیداست یاعلی
دیدم همه حکومت دنیات در نظر
حتـی ز آب بینـی بز بود پست‌تر...

مولای اولیای خدا کیست جز علی
دست گره گشای خدا کیست جز علی
مصداق "هل اتا"یِ خدا کیست جز علی
ممدوح "انّما"ی خدا کیست جز علی
انصاف کو مروّت و مردانگی کجاست؟!
آیا لباس کعبه بر اندام بت رواست؟!

غیر از علی که جان پیمبر خطاب شد؟
غیر از علی که صاحب "علم الکتاب" شد؟
غیر از علی که هم سخن آفتاب شد؟
غیر از علی که روی زمین بوتراب شد؟
غیر از علی که مادرش او را به کعبه زاد؟
غیر از علی که قاتل خود را پناه داد؟

غیر از علی که خوانده محمّد برادرش؟
غیر از علی که حضرت زهراست همسرش؟
غیر از علی که زینب کبری است دخترش؟
غیر از علی که داده خدا فتح خیبرش؟
مرد نبرد خیبر و ننگ اُحد کجا؟!
حیدر کجا فراری جنگ اُحد کجا؟!

آن مدعی که چون بز کوهی فرارکرد
ننگ فرار را به جهاد اختیار کرد
ترک نبی به معرکهء کارزار کرد
خود را نهان به پیچ و خم کوهسار کرد
می دید رزم تو به یسار و یمین علی
می گفت بر شجاعت تو آفرین علی
 
وقتی که او به جنگ احد گفت الفرار
آورد جبرییـــل بــرای تــو ذوالفقــار
بر لیلة المبیت تو حق کرده افتخار
تو یار یار بودی از اول نه یار غار
تو بر دفاع ختم رسل پا فشرده ای
دور رسول گشته نود زخم خورده ای...

ممدوح جبرئیل به ارض و سما علی است
در ذوالفقار زمزمهء لافتی علی است
قرآن، نماز، ذکر، عبادت، دعا علی است
دنیا بدان که رهبر و مولای ما علی است
مرد غدیر پیرو خطّ سقیفه نیست
با غصب منبر نبوی کس خلیفه نیست

مرد فرار فاتح خیبر نمیشود
بیگانه با رسول، برادر نمیشود
جز تو كسى كه نفس پیمبر نمیشود
جز تو به شهر علم نبی، در نمیشود
بگذار تا رود به سر دارها سرم
من خاک پای "میثم" تمار حیدرم

#غلامرضاسازگار
18:45
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1025×1280, 309.1 KB
قلب دریا را نظر برساحل است
هرکه گُم کرده علی را،جاهل است

صدهزاران روزه و حج و نماز
هرسه اش بی حُبِّ حیدر،باطل است
18:47
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


اسلام چون کودکی بود در اول راه مانده
مانند ماهی هلالی در اول ماه مانده

خورشید امادرآمد با ماه بر منبر آمد
امروز اگر ماه کامل بر بام درگاه مانده

ظهر است و آن آبگیرش آری غدیر است و شیرش
دیگر چه باک است اگر دشت در مکر روباه مانده

گشتیم و جز او ندیدیم گشتیم و دیگر نگردید
غیر از علی هیچ کس نیست تا این زمان شاه مانده

از دشمنانش نمانده است غیر از تباهیّ و از او
هذا علیٌ کنار من کنتُ مولاه مانده

هم عادِ عاداه خوانده هم والِ والاه دیده
هرکس که بیراه رفت و هر کس به دلخواه مانده

ایراد کوتاهی ماست تقصیر گمراهی ماست
خرما اگر بر نخیل و دستی که کوتاه مانده

ما آسمان را ندیدیم تنها سلونی شنیدیم
از کوه بالا نرفتیم از ما فقط کاه مانده

بسم اللهِ سوره ی ناس قدر است و ما قدرنشناس
گوشی نماند و صدایش عمریست در چاه مانده

عصر از غدیرش گذشتیم شب شد به چاهش کشیدیم
زآن شب نمانده است چاهی زآن شب ولی آه مانده

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
18:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×768, 112.7 KB
اَبرو بکشد، تُهی کنم قالب وبس
شاهی ست،گداییِ چنین صاحب وبس

در بین تمامِ خوب رویانِ جهان
عشقست"علیّ بن ابیطالب" و بس

@raziolhossein
18:48
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1025×1280, 400.2 KB
#علی_مدد🌷

پیش مردم کج نکن
گردن که حیرانت کنند
آبرویت برده و بدتر پریشانت کنند

سفره ی دل بازکن درصحن ایوان نجف
پیش حیدر کن گدایی تا که سلطانت کند

@raziolhossein
18:49
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×723, 58.6 KB
#جاااانم_علی🌷🌷

دائم به سرم فکر علی نیست که هست
هرشب به لبم ذکر علی نیست که هست

دیگر چه سعادتی بود بهتر از این
در سینه ی من مِهر علی نیست که هست

@raziolhossein
18:50
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
06:10, 2.9 MB
#امیرالمومنین_مدح


یاعلی نام تو بردم نه همی ماند و نه غمی بابی انت و امی

#شعرخوانی...
#شهریار

@raziolhossein
18:51
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
641×733, 170.0 KB
#یاعلـےمــدد

بر خود که مرید حیدرم می نازم
همـراه خدا به دلبـــرم می نازم

دیدم که حرام زاده شد دشمن تو
بردامـن پـــــــاک مـادرم می نازم

@raziolhossein
9 September 2017
ش
01:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#غدیری_ام
#دوبیتی

نیست دین غیر حبّ و بغض،رفیق!
هان!ولایت به جز برائت نیست

یا علی یا خلیفۂ غاصب
وحدتی بین نور و ظلمت نیست...

#حسین_نادری
@raziolhossein
ش
02:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#غدیری_ام


تو را از آسمان آورد، تا که روشنای این زمین باشی
خدا می خواست تا تفسیری از نورِ مبین باشی

تو را آورد و با تو عشق را معنای دیگر داد
خودت عشقی خدا می خواست تا عشق آفرین باشی

فراتر از بشر هستی نمی گویم خدا هستی
"خدا می خواست آن باشی، خدا می خواست این باشی"

امام المتقین باشی اساس و رکن دین باشی
امامت را نگین باشی خدا را همنشین باشی

یداللهی و دستی نیست بالاتر ز دست تو
"خدا میخواست تا دستِ خودش در آستین باشی"

شبی که غرق وحشت بود جسم و جانِ بزدل ها
تو ماندی تا که آن شب جای ختم المرسلین باشی

پر است از نام حیدر معرکه مولا به یک لحظه
چگونه میتوانی در یسار و در یمین باشی

الا ای دلبر زهرا بخوان "من کنت مولا" را
فقط تو می توانستی نبی را جانشین باشی

خلاصه می شود تفسیرِ قرآن در همین جمله
خدا میخواست تنها تو امیرالمومنین باشی

نمی دانم چرا اینگونه مجنون و پریشانم
گهی محزون و غمگینم؛ زمانی شاد و خندانم

الا یا ایهاالساقی بیا با ما مدارا کن
بریز از باده ی کوثر که امشب مست و حیرانم

چه گویم از کمالاتت که تو فوق کمالاتی
و من هم چیزی از شان و مقامِ تو نمی دانم

اذان گفتم پس از ذکرِ خدا و نام پیغمبر
به نام تو رسیدم تازه فهمیدم مسلمانم

علی اول علی آخر علی ظاهر علی باطن
بدونِ تو همه کفرم و با تو عین ایمانم

به وقت رزم با هر ضربه ی تیغ دودم مولا
نبی می گفت: "یا حیدر" خدا می گفت: "ای جانم"

غدیرِ تو شده اذنِ ورودِ ما به عاشورا
همانگونه که قبل از اربعین پیش تو مهمانم

شبی در خواب می دیدم که من هم زائرت هستم
نشستم گوشه ی صحنت امین الله می خوانم

حریمت برده دل ها را نجف کی می بری ما را؟!
خودت می دانی آقا جان که من دلتنگ ایوانم...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
02:15
#امیرالمومنین_مدح
#غدیری_ام

باید که تو را حضرت منان بنویسد
در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است
مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه
«ای تیر غمت را دل عشاق نشانه»

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا
قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است
«مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است»

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا
چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست
پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست
«تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست»

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا
دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید
باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»
این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند
آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد
«با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد»

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه
بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

«من کنتُ» که بر حیدر کرار (ع)رسیده است
حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است


#مجید_تال

@raziolhossin
02:17
#امیرالمومنین_مدح
#غدیری_ام


ساقی شبیه ساقی کوثر نیامده
جز او کسی به جای پیمبر نیامده
جز او برای فاطمه همسر نیامده
از کعبه جز علی احدی در نیامده
یعنی کسی به پاکی حیدر نیامده

هر کس غلام فاطمه شد، در پناه اوست
شاهی که عرش ِ دوش ِ نبی جایگاه اوست
در معرکه سلاح ِ نبردش نگاه اوست
این گیسوی سیاه که تنها سپاه اوست
بر شانه چون سیاهی لشکر نیامده

ابروش وقت جنگ کم از ذوالفقار نیست
دنیا به جنگش آمده و بی‌قرار نیست
در مکتبش ضعیف‌کشی افتخار نیست
کرّار در مبارزه اهل فرار نیست
این کارها به فاتح خیبر نیامده

اولاد مرتضی همه ذاتاً مطهّرند
قرآن ناطقند و شفیعان محشرند
شاهان روزگار، غلامان قنبرند
خدّام عرش، گوش به فرمان حیدرند
دور و برش که قحطی نوکر نیامده

هرگز نمی‌شود عَلَم عشق سرنگون
عشقش کشیده‌است دلم را به خاک ‌و خون
پایان کار عاشق او چیست جز جنون؟
او گرد ِ خاک پای علی شد که تا کنون
سردار مثل مالک اشتر نیامده

گرچه نبی نبود، وصی ِ نبی که بود
مسند نشین ِ بی‌بدل ِ این اریکه بود
مردی که همسرش به ملائک ملیکه بود
باید خدا شوی که بفهمی علی که بود
کاری که از بنی‌بشری بر نیامده

در حال احتضار ولی فکر قاتل است
مولای ما نمونه‌ی انسان کامل است
دل جای او نباشد اگر، کمتر از گل است
طوف بدون عشق علی دور باطل است
این سعی باصفاست؛ به کافر نیامده

بر راه کفر سد زده دیوار تیغ او
اصلاً هدایت است فقط کار تیغ او
هو، حق، علی مدد، همه اذکار تیغ او
دیدیم هر که رفت به دیدار تیغ او
با سر فرار کرده... ولی سر نیامده

استاد در فنون نبردی ابوتراب
فرمانروای کشور دردی ابوتراب
حتی به مور ظـلم نکردی ابوتراب
گفتم هزار مرتبه مردی ابوتراب
با تو هزار مرد برابر نیامده

دشمن هم از عنایت تو بی‌نصیب نیست
در کشور تو هیچ غریبی غریب نیست
بیچاره‌ای که در دل زارش شکیب نیست
با اینکه فکر آیه «أمّن یجیب» نیست
از بارگاه لطف تو مضطر نیامده

شد در غم تو چشم هزاران یتیم، تر
بعد از تو می‌شوند یتیمان یتیم تر
من از ازل اسیر تو ام یا قدیم تر؟
ای خانواده‌ات همه از هم کریم تر
از سفره‌ی تو پر برکت تر نیامده

#حامد_تجری

@raziolhossin
02:21
#امیرالمومنین_غدیر
#غدیری_ام
#دوبیتی


آن روز که خم ، به دست دو دریا رفت
فردوس به خاک بوسی صحرا رفت

فر یاد فلک به " اِکفِیانی " برخواست
تا دست محمد و علی بالا رفت


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
02:23
#امیرالمومنین_غدیر
#غدیری_ام
#دوبیتی

گر جمع شود غم به دلم...یک دنیا
افتد گره گر به مشکلم...یک دنیا

تا مهر علی به سینه دارم غم نیست
گر صف بکشد مقابلم ... یک دنیا
*
تو دين مرا اگر چه ياري کردي
در مکتب عشق جان نثاري کردی

ابلاغ ولايت علي گر نکني
انگار نه انگار که کاري کردي
*

بايد که به مومنين پيامم برسد
بر جمله ي مسلمين پيامم برسد

آن روز به حاضرين پيمبر فرمود:
بايد که به غائبين پيامم برسد
***
گر دم ز ولایش نزنم می میرم
گر پر به هوایش نزنم می میرم

در هر نفسی علی علی می گویم
یک لحظه صدایش نزنم می میرم

#سیدمجتبی_شجاع

#raziolhossein
ش
09:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


و بدانید که تا زنده ام و جان دارم
به خدای علی و فاطمه ایمان دارم

#شیعه ی_رافضی ام از سه نفر‌ بیزارم
کور خواندید که دست از سرشان بردارم

علوی ام،سر ناموس خدا حساسم
من مُرید پسر حضرت حق،عباسم

لب به آبشخور کفتار نخواهد زد شیر
آب خوردم فقط از چشمه ی جوشان غدیر!

از خدا خواسته ام اهل #برائت باشم
نه که با عامّه دنبال رفاقت باشم

مانده حرف پدرم تا به ابد در گوشم
غیرتم را به دو مثقال طلا نفروشم

سایه اش تا به ابد از سر من کم نشود
گردنم پیش کسی غیر #علی خم نشود

بهتر آن است سخن وصف مخاطب باشد
شعر من درد دل مادر زینب باشد

پشت کردی به #سقیفه که بگویی حق کیست
حق علی باشد و رفتار علی جز‌ حق نیست

خطبه خواندی به همه درس شهامت دادی
امر کردی به خودت اذن شهادت دادی

ای همه دل خوشی زندگی ام لبخندت
مادرم! کاش که من هم بشوم فرزندت

رو سیاهم ولی از حُب‌ِّ علی شعله ورم
تو قبولم کنی از قید خودم می‌ گذرم

عاقبت تکیه به شمشیر پدر خواهم داد
و به خونخواهی پهلوی تو سر خواهم داد

#شایان_مصلح

@raziolhossein
ش
10:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین_غدیر
#امیرالمومنین_مدح


عرش برین شاهدِ شأن رفیع علی است
ارض و سما گوشه ی ملک وسیع علی است

یاد گرفتم من از محضر ابن الجواد
عبد و مطیع خداست، هر که مطیع علی است

چشم بصیر علی، چشم بصیر خداست
گوش سمیع خدا، گوش سمیع علی است

هیچ زمانی زره بر کمر خود نبست
راوی این ماجرا، تیغ سریع علی است

رهبر هر مکتبی عزت آن مکتب است
سینه سپر کن بگو، عزت شیعه علی است

منکر او تا ابد مُلحد و سردرگم است
شاهد این حرف ها، عید غدیر خم است

*

حضرت ختمی مآب، دست علی را گرفت
ولوله ای در میانِ همگان پا گرفت

بعد به امر خدا، پیش نگاه همه
دست علی را خودش یک تنه بالا گرفت

با همه ی قوتش، خطبه ای از عشق خواند
از نفس و خطبه اش مکتب حق پا گرفت

گفت علی بعد من، رهبر این امت است
در دل هر شیعه ای حب علی جا گرفت

امر مهمی است که، ختم رسل یک به یک
از همه ی جمعیت، بیعت و امضا گرفت

باید از این ماجرا گفت به هر بی خبر
باید از این راه گفت بیشتر و بیشتر

*

ریخت به هم نهضتش جهل فراگیر را
کرد عیان صولتش کفر اساطیر را

غیر علی هیچ کس حضرت فاروق نیست
خطبه به خطبه شکست پایه ی تزویر را

تیر ندانست او مست خدا بود و بس
برد ز هوش و حواس، معرفتش تیر را

وای از آن لحظه که در وسط کارزار
سر بدهد مرتضی نعره ی تکبیر را

غرق به خون در اُحد، پای نبی ایستاد
در کف خود می فشرد، قبضه ی شمشیر را

فوق ایادیِ خلق هست یَدُالله اوست
نیست حریفش کسی، چون أسَدُ الله اوست

*
راه نجات خدا، سلسله ی موی اوست
حلقه ی وصل دعا، حلقه ی گیسوی اوست

پور ابیطالب است، سجده بر او واجب است
قبله ی اهل یقین، در دو جهان روی اوست

مرده به پا می شود، شمس عقب می رود
کل جهان واله از یک خم ابروی اوست

مدح علی را بس است، این که میان زنان
حضرت خیرالنساء، همدم و بانوی اوست

جوشن حیدر فقط، نفس بتول است و بس
ذکر لب فاطمه، قدرت بازوی اوست

او که خودش پایه ی اصلی اسلام بود
همدم هر سائل و مونس ایتام بود

*

یثرب احمد چه شد این همه خاموش شد؟!
بیت ولی خدا از چه سیه پوش شد؟

جهل سقیفه گرفت جای اولوالامر را
بیعت روز غدیر، زود فراموش شد

یک نفر این جا فقط پای علی سوخته
همدم این عاشقی، نقشِ به بازوش شد

آه از این فاجعه، زیر در خانه اش
در وسط شعله ها فاطمه بیهوش شد

سوخت و پیروز شد، در دل تاریخ ها
تا به ابد عزت فاطمه منقوش شد

صبر کنید اهل دل، می رسد آقایمان
منتقم فاطمه، حضرت صاحب زمان

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
12:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
نزدیک به هم شمس و قمر دیدن داشت
اسلام چو میداد ثمر دیدن داشت
وقتی که نبی دست علی بالا برد
آن لحظه قیافه‌ی..... دیدن داشت

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
14:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
960×639, 126.4 KB
#نجف

هیچ تعریفی تو را زین بهْ نمی‌دانم
که شد
در تو پیدا، گوهر پاک امیرالمومنین

#صائب_تبريزى

@raziolhossein
10 September 2017
ش
01:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت
#دوبیتی

با آمدن ستاره باران آمد
گفتند که مورها; سلیمان آمد

با ذوق امامزاده ها میگفتند
در اصل پدربزرگ ایران آمد

#علی _رضوانی

@raziolhossein
01:40
#امام_کاظم_ولادت
#دوبیتی

بر آینه جمال داور صلوات
بر نور دو‌دیده پیمبر صلوات

بفرست تو با امام صادق امشب
ناز قدم موسی جعفر صلوات

#حضرت_موسی_بن_جعفر_ولادت
#عبداالزهرا

@raziolhossein
01:41
#امام_کاظم_ولادت

مژده‏ اى دل که به ماتاج سرى داد خدا
شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش
تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا

شجرطیبه ى گلشن طاها را باز
هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا

تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف
صدف بحر ولارا گهرى داد خدا

اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف
صادق آل نبى را پسرى داد خدا

ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد
که به ما ناجى نیک و سیرى داد خدا

بهر آزادى ابناء بشر باردگر
به بشر رهبر فریادگرى داد خدا

تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل
مژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر
امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود
به من بى هنر امشب هنرى داد خدا


#حضرت_موسی_بن_جعفر_ولادت
#ژولیده_نیشابوری


@raziolhossein
ش
02:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_غدیر


پیمبر آیا ؟که نه وصی شد ، مُحمّد آیا ؟ که نه علی شد
درون آیینه نور تابید و روحِ آیینه صیقلی شد

ازل به نور نبی است روشن ، ابد به نور علی معیّن
اَلست، یعنی سوال از انسان علی که آمد سخن بلی شد

یکی به قرآن یکی به برهان یکی به آیه یکی به نامه
که این به نهج البلاغه غم برد و آن به قرآن سینجلی شد

به باطن امر ظاهر آمد ، به وحی منزَل مفسّر آمد
نبی به آیات وحی مُرسل ، علی به نهج سخن ولی شد

کتاب و عترت نمی تواند جدایِ از یکدگر بماند
صدا زمانی صدا شد آری که از سکوت آمد و جلی شد

کجاست همت کجاست غیرت؟ غریب ماند این کتاب حکمت
چنانکه صاحب سخن به غربت ، بنا نبود این شود ولی شد

چو علم خواهی به شهر آی و کلون دروازه را بکوبان
که هرکه از در درون نیامد برون در ماند و جنگلی شد

که راه را سیدِ رضی رفت و غیرِ این راه نیست راهی
که هرکه گمراه ابوحنیفه ، که هرچه بیراهه حنبلی شد

علی شناسی نشان دین است و حرف پایان شاعر این است
علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
ش
03:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


دانند چارسوی دو عالَم "ولی" یکیست
دستِ خدا و بازوی حیدر بلی!یکیست!
.
وحدت بود یکی شدن و مانده ام کجا
آیینه‌ی مکدّر با صیقلی یکیست؟!
.
قربی به ما ندارد کس با ولای غیر
در چشمِ شیعه شافعی و حنبلی یکیست
.
تهمت مزن به کذب که ما ضدّ وحدتیم!
ما اهلِ وحدتیم...خدا و علی یکیست!!
.
در سینه هاست بغض و به لبهایمان سکوت
عرضِ زیاده نیست چو امرِ ولی یکیست
.
یک عمر حرف هست ولیکن مجال نیست
بگذار شرح حال نگویم که حال نیست...
.
#حسین_نادری

@raziolhossein
ش
14:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت


ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر 
ای جلالت برترازگفتار یا موسی بن جعفر

ای رواقت کعبه دل وی حریمت طور سینا 
ای هزاران موسیت زوّاریا موسی بن جعفر

ای خوش آن بیمار کز فیض تو می جوشد شفایش
ای هزاران عیسیت بیماریا موسی بن جعفر

ازتو می گیرد تجلّی سینه ام چون طور سینا 
وزتوباشد چشم دل بیداریا موسی بن جعفر

دردمندم مستمندم بی پناهم روسیاهم
هرکه هستم باتودارم کاریاموسی بن جعفر

کظم غیظ و حسن خلقت دل برد حتّی زدشمن
همچو جدّت احمد مختاریا موسی بن جعفر

می توانی در زخیبر سرزجسم عمر وگیری 
در غزا چون حیدرکرّار یا موسی بن جعفر

در دهانم می شود درّ سخن قند مکرّر 
چون کنم مدح توراتکراریاموسی بن جعفر

پیش هفو و پای جود ونزد احسانت بود کم
هرچه باشد حاجتم بسیاریا موسی بن جعفر

هر که بودم با تو بودم هر که هستم با تو هستم 
در گلستان شمایم خار یا موسی بن جعفر

ای که دشمن داد دشنام و نوازش کردی از او 
دوستم دستی به سویم آریاموسی بن جعفر

نیست آن قدرم که گردم زائرصحن وسرایت 
خاک زوّارت مرابشماریاموسی بن جعفر

هدیه هر کس از برای یار آرد گوهری را 
این من واین چشم گوهرباریا موسی بن جعفر

من به عالم گفته ام خاک دراین آستانم
لطف کن پابرسرم بگذار یا موسی بن جعفر

از چه در زندان به جز زنجیر غمخواری نداری
ای به خلق عالمی غمخواریاموسی بن جعفر

با کدامین جرم شد ساییده ساق پات مولا
ازچه دیدی روزوشب آزادیاموسی بن جعفر

بر تو می گریم که زندان تو حتّی
روز روشن بوده تیرتر زشام تار یا موسی بن جعفر

بر تو می گریم که از زنجیر و کند و تازیانه 
برتن پاکت بود آثار یا موسی بن جعفر

بر تو می گریم که درخاک وطن ذرّیه ات را
گردغربت مانده بررخساریاموسی بن جعفر

برتو می گریم که بود ی روزه و هنگام مغرب 
کردی ازخون جگرافطاریا موسی بن جعفر

برتو می گریم که از خرمای زهرآلود دشمن
بود در قلبت شرارنار یا موسی بن جعفر

برتو می گریم که تابوت تو بود از تخته در 
در میان کوچه و بازار یا موسی بن جعفر

کند بر پا غل به گردن ، اشک بررخ ، زهردردل 
شدنصیب حضرتت هرچاریاموسی بن جعفر

من نمی دانم در آن زندان چه دیدی
لیک دانم مرگ خودرادیده صدباریا موسی بن جعفر

#حضرت_موسی_بن_جعفر
#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:11
#امام_کاظم_ولادت
#دوبیتی

جهان ز نور خدائي منور است امشب‏
شب نشاط و سرور مکرر است امشب‏

بگو به حضرت صادق دلا مبارک باد
شب ولادت موسي ابن جعفر است امشب

#موسی_بن_جعفر_ولادت

@raziolhossein
14:12
#امام_کاظم_ولادت

بی تو کس تا خدا نخواهد رفت
تا خدا هم دعا نخواهد رفت

تا که "باب الحوائجی" آقا
جای دیگر گدا نخواهد رفت

واگر تو نخواهی این کعبه
سمت قبله نما نخواهد رفت

بی توسل به نام زیـــبایت
هیچ کس ‘کربلا’ نخواهد رفت

شیعه،" ذی حجّه '، بی تولدتان
پیشواز عـــزا ،نخواهد رفت

چه کسی گفته با تو این" مِس" دل
در هوای" طلا" نخواهد رفت؟

راه حج بسته ...کاظمین که هست..
زائرت تا منا نخواهد رفت

بی ولای شما، کلیـــم الله
دست او بر عصا نخواهد رفت

بی تو کس تا به کُـنـْه معرفت
"نقطه ی تحت با"نخواهد رفت..

#موسی_بن_جعفر_ولادت
#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
14:14
#امام_کاظم_ولادت
#دوبیتی

بر احمد و آلش صلواتی بفرست
بر جمله خصالش صلواتی بفرست

اندر شب میلاد امام کاظم
بر ماه‌ جمالش صلواتی بفرست

#حضرت_موسی_بن_جعفر_ولادت
#عبدالزهرا

@raziolhossein
14:21
#امام_کاظم_ولادت

هر آنکه بر دلِ خود مُهرِ مِهرِ عترت داشت
قرین لطفِ خدا بود و بس سعادت داشت

ولای آل محمّد، رهِ نجات بُوَد
هر آنکه داشت ولایت، اجلّ نعمت داشت

سفینه های نجاتند و رهنمای بشر
که هرکدام به کف، مشعل هدایت داشت

چگونه وصف کنم خاندان پاکی را
که با گواهی داور ، مدال عصمت داشت

خدا ستوده به قرآن و گفته مدحتشان
بیان نموده که این دودمان، طهارت داشت

بر آستانۀ ایشان ، نهاده سر، خورشید
خوشا کسی که بر این در، سرِ ارادت داشت

من و محبّت این خاندان ! خدا را شکر
که مهرشان ز ازل در دلم اقامت داشت

دلم دوباره هواییِّ کاظمین شده
که آن دیار، مرا رنگ و بوی جنّت داشت

با یاد بارگهی که ربوده دل از عرش
به یاد آن حرمی که به بر، دو حجّت داشت

دو نورِ دیده، دو دریای بی کرانِ کرم
دو گل، که برگ و بر از گلشن رسالت داشت

به کاظمینِ جوادین، شهره گردیدند
طوافِ مرقدِ ایشان چقدر لذّت داشت!

دلم به سینه تپد با ولای آن سرور
که از صفای وجودش، جهان طراوت داشت

امام موسیِ جعفر، ولیّ جنّ و بشر
عزیز صادق و هر گفته اش صداقت داشت

به یک پیام ، رُباید ز بشر حافی دل
ز بسکه در سخنش نورِ معنویّت داشت

فرو برندۀ خشم است و روحِ بخشایش
به دشمنانِ قسم خورده هم عطوفت داشت

امام مفترض الطاعتی که در هر حال
به خاک بندگیِ حق، سر اطاعت داشت

کسی که سجدۀ طولانی اش به خلوت شب
به سجده های علیّ ولی ، شباهت داشت

نماز، محوِ خضوع و خشوعِ او می گشت
گهِ نماز، ز خود تا خدای، هجرت داشت

به یک اشارۀ خود، نقش پرده را جان داد
به شیر پرده نشین، حضرتش ولایت داشت

بداد حکم که حمله به ساحری آرد
که بر امامِ زمانش ، سرِ اهانت داشت

درید شیر، تنِ ساحری، نمک به حرام
که پشت کرده به خورشید و رو به ظلمت داشت

خلیفه دید چو این صحنه ، رنگِ رخ را باخت
چو بید، لرزه بر اندامِ خود ز وحشت داشت

ز عجز گفت بدان مقتدای آزاده
الا! که بخشش و عفوت به دهر شهرت داشت

بگو به شیر، پس آرَد دوباره ساحر را
اگر چه در بَرِتان قصد بر جسارت داشت

امام گفت به هارون : اگر عصای کلیم
که اژدها شد و اعجاز را دلالت داشت

هر آنچه خورد از آثار سِحر، پس می داد
بر این قضیّه ، همین شیر نیز، رخصت داشت

شکسته سحرِ دو فرعون از دو موسی شد
که هر کدام فزون از عدد، فضیلت داشت

فدای موسی کاظم، تمامِ هستیِ من
که با چنین جبروتی ، هزار محنت داشت

به جور گشت جدا از حریمِ پیغمبر
ز ظلمِ خصم، به جدّش بسی شکایت داشت

ز خانواده و یارانِ خود جدا افتاد
مکان به قعر سیه چال ، از عداوت داشت

شکنجه های فراوان کشید در زندان
به ساقِ پاش ز زنجیرِ کین، جراحت داشت

ز فرطِ ظلمت زندان و ظلم زندانبان
ز پیشگاه خدا، خواهشِ شهادت داشت

هزار حیف که مسموم شد ز زهر ستم
دلی شکسته ز بیدادها، به غربت داشت

اگرچه وقت شهادت، غریب و بی کس بود
به سمتِ شهر مدینه، نگاهِ حسرت داشت

پس از شهادتِ او ریخت گل به روی تنش
اگرچه بسته به زنجیر بود، حُرمت داشت

هزار شکر، سلیمان بر او کفن آوَرد
زمانِ دفن به همراه خود جماعت داشت

هزار شکر ، تنش زیر سمّ اسب نرفت
نه ساربانِ پلیدی، خیال غارت داشت

فدای آنکه شکستند استخوانهایش
"هزارونهصد و پنجاه و یک "جراحت داشت

به صبح روز قیامت ، گواه من باشید
که "ایزدی" ز فلان و فلان ، برائت داشت

#امیر_ایزدی

@raziolhossei
ش
17:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت
#سرود



امشب دل دیوانه ام درشوروشینه

امشب شب میلاد ماه کاظمینه

آمدخوش آمدفرزندحیدر

باب الحوائج موسی ابن جعفر

یارضاچشم توروشن 3
🌷🌷

ازآسمان معرفت سرزدسپیده

دردامن خودقرص مه داردحمیده

ذکرلب هرشیعه ی عاشق

چشم توروشن امام صادق

یارضاچشم روشن 3
🌷🌷

امشب نوشته روی بال هرفرشته

صحن وسرای کاظمین مثل بهشته

شکرخداکه مانند خادم

هستم گدای امام کاظم

یارضاچشم توروشن3
❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁❁


#محمد_خرمفر

@raziolhossein
17:29
khorramfar-milademam7 (Trimmed).mp3
Not included, change data exporting settings to download.
02:07, 1.9 MB
17:31
#امام_کاظم_ولادت
#دوبیتی

زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن

خوب است ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن

#سیدمجتبی_شجاع
@raziolhossein
17:46
#امام_کاظم_ولادت

اون كه خـوب بنده نـوازي بَلده
دست رد هيچوقت به سينه م نزده
واســه ي همينه كه ذكـره لبـم
هميشه (موسي بن جعفر مدده)

چـه شرافتي تـو نامِ كاظمه !
آره ، كـظمِ غيظ ، مَرامِ كاظمه
هر كسي كه دلش اهل بيتيه
خيلي مديونه امامِ كاظمه

شايد اين حرفا يه جور تذكّـره
برا اونكه دل به غُصه مي سپُره
زشته نا اميدي واسه كسي كه
از سَرِ اين سُفره روزي ميخُوره

اگه ميگن خاك ما مثلِ طلاست
آسمون مون اگـه رنگ خُداست
يه دليل داره ، آخه كشوره مـا
مِلكِ طِلقِ باباي امام رضاست

ما كه توي خيل عاشقاش گُميم
فـقيرايِ صحن مشهد و قُـميم
سر هر سفره اي هم كه بشينيم
كاسه ليســايِ امام هـفتميم

توي مشهد پسرش امام رضا
سايه داره رو سـره كشـورِ ما
قم هم از بركت بي بي معصومه
شده سرپناه ، برا فـاطـميـا

نوكراي علوي رو دوس داريم
خادماي رضوي رو دوس داريم
ولي ما كه تو قُميم يه جور ديگه
سيّداي موسوي رو دوس داريم

توي كاظمين ، برام قــدم زدن
يعني پُشتِ پا به هرچي غم زدن
"يا امام رضا" تو صحـنِ پدرت
چه قَـدَر مي چسبه از تو دم زدن

كي ميگه تو دير گِـرِه وا مي كني؟
كي ميگه امروز و فـردا مي كني؟
مطمئنم همين الان آقـاجون
كاظمين منو امـضا مي كني...

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
17:52
#امام_کاظم_ولادت
#سرود

ارض و سما شد امشب منور
آمد به دنیا موسی ابن جعفر

عالم همه از مقدمش گردیده گلشن
یا حضرت معصومه چشم تو روشن
خوش آمدی یا حضرت موسی ابن جعفر

&&&&&

نخل ولایت امشب ثمر داد
دوباره حق بر زهرا پسر داد

ماهی که باشد روی دامان حمیده
زیباتر از ماه رویش عالم ندیده
خوش آمدی یا حضرت موسی ابن جعفر

&&&&&

تابیده روی قرآن ناطق
بر روی دست امام صادق

غرق شعف گشته دل آل محمد
باب الحوایج آمده از نسل احمد
خوش آمدی یا حضرت موسی ابن جعفر

&&&&&
غدیر

عید غدیر است عید غدیر است
بر خلق عالم حیدر امیر است

این آیه بر قلب نبی گردیده نازل
با مهر حیدر دین حق گردیده کامل
مولا علی مولا علی مولا علی جان،

@raziolhossein
17:53
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:40, 329.8 KB
ش
18:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت


صالح ترین عبد خدا موسی بن جعفر
حق است هرکس هست با موسی بن جعفر
ما بنده و آقای ما موسی بن جعفر
محتاج‌ها گویند یا موسی بن جعفر

در پای جودش اغنیا محتاج هستند
قربانیش در ماه حج حجاج هستند

مستیم مست باده باب الحوائج
هستیم ما دلداده باب الحوائج
قربان خانواده باب الحوائج
آقاست آقا زاده باب الحوائج

با بچه هایش صاحب سرمایه هستیم
با مشهد و شیراز و قم همسایه هستیم

بال ملائک هست فرش زیر پایش
ایزد مسخّر کرده هستی را برایش
هستند در ایران ما فرزندهایش
معصومه‌اش آمد به دنبال رضایش

انوار او تقسیم شد بر مشهد و قم
او را زیارت میکنم در مشهد و قم

او آیت عظمای آیات خدا بود
شب تا سحر گرم مناجات خدا بود
مات رخش شد عرش او مات خدا بود
واضح ترین تصویر از ذات خدا بود

او جلوه رب بود اما بندگی کرد
انسان کامل بود و ساده زندگی کرد

«والکاظمین الغیض»، صبرش حد ندارد
خوب است و در بین صفاتش بد ندارد
در مومنینش یک نفر مرتد ندارد
در صحبتش با خادمان «باید» ندارد

خاری رَوَد در پای فرزند عزیزش
اخمی نخواهد کرد بر روی کنیزش

تابوده این بوده ست «آقا؛ تو، گدا؛ من»
مدح تورا گفتن کجا آقا کجا من؟
تو جان بخواه و مابقی کار با من
بدکاره آمد محضرت شد پاک دامن

با دیدنت ذکر خدا ورد لبش شد
از تو سرودن کار هر روز و شبش شد

تو آمدی از عرش بر دامان مادر
دست تو را دادند بر دستان مادر
مثل طلای خالص است ایمان مادر
جان امام کاظم است و جان مادر

وقت ولادت مادرت تکبیر می‌گفت
این عالمه بهر زنان تفسیر می‌گفت

در عشق حق عاشق ترین عاشق تو هستی
مجرای فیض عالمی، رازق تو هستی
مخلوقی اما مظهرخالق تو هستی
تنها وصی حضرت صادق تو هستی

علم لدنّی پدر در سینه توست
جود و کرامت عادت دیرینه توست

تا پای جانت پای قرآن ایستادی
در فتنه ها، ای کوه ایمان ایستادی
رودرروی بدعتگذاران ایستادی
با رنج و زحمت کنج زندان ایستادی...

...تا یازده رکعت نماز شب بخوانی
در کنج زندان روضه زینب بخوانی

جان ها فدای آستان عمه جانت
دارد میآید کاروان عمه جانت
ای کاش بودم در زمان عمه جانت
تا می‌شدم قربان جان عمه جانت

تا روضه گودال ها چیزی نمانده
تا غارت خلخال ها چیزی نمانده

#آرش_براری


@raziolhossein
18:13
#امام_کاظم_ولادت
#تک_بیت

این حرف بینِ مردمِ این خاک رایج است
چشمانِ ما به سفره یِ باب الحوائج است

#حسن_لطفی


@raziolhossein
ش
21:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایم
تشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایم

سالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد تو
روزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ایم

گوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیق
هرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایم

زائران دختر تو زائران فاطمه اند
تا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایم

ما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ست
درمیان خانه هم در اصل مهمان تو ایم

بی گمان ایل و تبارت عزت این کشور اند
در حقیقت اهل جمهوری ایران تو ایم

بچه های تو در ایران پادشاهی میکنند
حضرت غربت نشین! مدیون احسان تو ایم

شش امامی نیستیم و نیستیم اهل وقوف
امر، امر توست آقا، تحت فرمان تو ایم

بی گمان بی حب تو اسلام ابتر می شود
دین هر کس پای خود ما که مسلمان تو ایم

ما مسلمان تو؟! نه...از پیر خود آموختیم
پیش شانت در مقام کلب دربان تو ایم

قبله ی ما را کشاندی سوی مشهد، در عوض_
بنده ی ناقابل شاه خراسان تو ایم

عبد صالح بوده ای، باب الحوائج بوده ای
ماهم آقا از مریدان عموجان تو ایم

مست بودیم از غدیر خم، دوباره عید شد
تو به دنیا آمدی مستی ما تمدید شد

#مجید_تال

@raziolhossein
21:54
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1275, 177.3 KB
#امام_کاظم_ولادت

موسایی و صد جلوه به هر طور کنی
هر جا گذری، حکایت از نور کنی
تو باب حوائجیّ و ما حاجتمند
ما را نکند ز درگهت دور کنی

#سید_محمد_رستگار


@javadhashemi_torbat
21:59
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1047×1280, 123.5 KB
ویرانی دل اگر که خواهی آباد
باید «حرمین کاظمین» آری یاد
درگاه جواد و بارگاه موسی
کاین باب حوائج است و آن باب مراد


#جواد_هاشمی

@raziolhossein
11 September 2017
ش
00:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت


از جوار عرش سرزد آفتاب دیگری
وا شد از ابوا به روی خلق، باب دیگری

انّه شُرباً طهوراً طیّباً لاریب فیه
آمد از میخانه‌ی كوثر، شراب دیگری

بال وا كن لحظه‌ای در زیر باران شهود
از فراز عرش می‌بارد سحاب دیگری

بوی پیراهن شنیدم، دیده بستم تا مگر
یوسف شعرم ببیند باز خواب دیگری

ای غزل! امشب به دریای مدیحش دل بزن
دارد این امواج، گوهرهای ناب دیگری

ما خدا را در جمال چارده تن دیده‌ایم
خوانده‌ام این حرف‌ها را در كتاب دیگری

جمله از شهر و دیار و آب و خاكی دیگرند
این یكی هم می رسد از خاك و آب دیگری

بوی احمد، بوی زهرا، بوی حیدر، بوی عشق
بشنوید از این چمن، عطر گلاب دیگری

حضرت خورشید هفتم، آن كه چشم روزگار
با وجود او ندارد انتخاب دیگری

شك ندارم جبرییل امشب برای عرشیان
وصف او را می‌كند با آب و تاب دیگری

ماه كی بعد از نگاهش آفتابی می‌شود؟
می‌رود از شرم، شب‌ها در حجاب دیگری

شش كتابش را خدا آورد و امشب هم گشود
از كتاب معرفت، فصل الخطاب دیگری

یا نمی‌داند بلندای مقامش تا كجاست
یا ندارد منكرش حرف حساب دیگری

مثل بغدادش خرابم كرده درد اشتیاق
بسته بالم را فراقش با طناب دیگری

یا بگو باب الحوائج یا بگو باب المراد
نام او حیف است بردن با خطاب دیگری


#عباس_شاه‌زیدی_خروش

@raziolhossein
00:12
#امام_کاظم_مناجات
#دوبیتی


ای چشم و چراغ کاظمین! ادرکنی
ای فاطمه را نور دو عین! ادرکنی

ای خفته به خاک غربت! آیند مدام
پابوس تو زوّار حسین، ادرکنی

#محسن_حافظی


@raziolhossein
ش
00:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت
#سرود

امشب همه عالم منور شده
شب سرور آل حیدر شده
تبریک بر کریمه اهل بیت
ولادت موسی جعفر شده

ای تاب و تب من یا موسی این جعفر
ای ذکر لب من یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر


&&&&

امشب همه شور و نوا بگیرید
به آسمان دست دعا بگیرید
سفر کنید با پای دل خراسان
که عیدی از امام رضا بگیرید

هفتم ولی سرمد یا موسی این جعفر
نور دو چشم احمد یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر

&&&&&

روز ازل که نقش دلها زدند
قلب مرا به نام زهرا زدند
سکه باب الحوایجی را
به نام نامی تو آقا زدند

هستم من گدایت یا موسی این جعفر
محتاج عطایت یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر

&&&&

ما همه سایل در تو هستیم
پروانه دور سر تو هستیم
ما را مرانی از درت که عمری است
ریزه خوران دختر تو هستیم

ماه کاظمینی یا موسی این جعفر
شاه عالمینی یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر
یا باب الجوایج یا موسی این جعفر

@raziolhossein
00:52
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:47, 379.0 KB
ش
01:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت
#سرود


پــیک ســعادت ،داد ایــن بــشارت

تـــــابیده هـــــفتم مــــهر ولایـــت



آمـــد ایـــن مـژده از حـــیّ تــبارک

میـــلاد مــوسی بن جــعفر مـــبارک



مـــــظهر لطفِ داور آمــده

شیعه را هفتم رهبر آمـــــــده

*جانم فدای موسی بن جعفر*
*******

دارد مــدینه ســـیمای شــادی

ایـــن مـــژده بــر لـــب دارد مــنادی

میـــــلاد مـــیوه ی قـــلب بـــتول است
جشنِ جنت، مــدینة الرسول است



وا شد گـــلِ نــور، از نخله ی طور

شـــد آشـــکارا، نــــورٌ عـــلی نـــور

*جانم فدای موسی بن جعفر*
***********
از هـسـتـیــش هــر بود و نبود است
مـیلاد شــاه مــلـک وجــود اســت
آمــد آن مــظــهــر الـطاف داور
فـــرزند فــاطـــمه موســـی بن جــعــفر

عالـــم از یمنــش، گــــردیده روشن
حــضــرت مــهــدی، چـــشــم تــو روشــن

*جانم فدای موسی بن جعفر

@RAZIOLHOSSEIN
01:39
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:10, 164.7 KB
ش
11:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم

دل هر کس به دلبر افتاده
دست ساقی کوثر افتاده

سروکار دلش در این دنیا
با شفیعان محشر افتاده

من بدم لیک در دل زارم
مهر اولاد حیدر افتاده

آنکه دنبال گوشه ی چشمش 
میثم افتاده قنبر افتاده 

تازه در کشورم خدا را شکر
شیعه از شمس اظهر افتاده

با حساب رضا و معصومه
ماه افتاده اختر افتاده

میشود گفت اینچنین ایران
دست موسی ابن جعفر افتاده
.
#سید_حجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
11:48
#امام_کاظم_ولادت
#امام_کاظم_مدح

ای آفتاب حُسن به زیبائی‌ات سلام
وی آسمان فضل به دانائی‌ات سلام
در صبر شاخصی به شکیبائی‌ات سلام
تنها تو کاظمی که به تنهائی‌ات سلام

هرگه غضب به قلب رئوف تو یافت دست
از آب عفو آتش خشمت فرو نشست


ای صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ایزد است بیان تو در نماز
واجب بُود درود به جان تو در نماز

آن‌سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجود توست


تو عبد صالح و به کفَت قدرت خداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست
کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست که بر ابر پیل‌وار
فرمان دهی و شیعۀ خود را کنی سوار...


ای کشتی نجات به دریای حادثات
دارند شیعیان به شما چشم التفات
لب‌تشنه‌ایم تشنۀ یک جرعۀ فرات
بر ما ببخش از کرم خویشتن برات

در آستان قدس رضا نور عین تو
دل پر زند به سوی تو و کاظمین تو


چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست
سر تا به پای دردم و درمانم آرزوست
پا تا به سر نیازم و احسانم آرزوست

بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضا
سوگند می‌دهم به جگرگوشه‌ات رضا

#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
ش
13:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح

شان تو در اندیشه ما جا شدنی نیست
درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست

هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست
تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست

طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد
بر خاک نوشتند علی ؛ در نجف شد

ماییم و دلی مست در ایوان طلایی
احسنت ! چه معماری انگشت نمایی

تاریخ ندیده به خود اینگونه بنایی
دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی

هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد
در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد

در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد
در روز ازل هر چه دلت خواست همان شد

هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد
از برکت نام تو اذان نیز اذان شد

سردار بجز میثم تمار نداریم
ما غیر علی با احدی کار نداریم

#مجید_تال

@raziolhossein
13:55
#امام_کاظم_مدح

واژه در واژه همه عمر غزل خوان بودی
سندِ محکمِ زیبایی قرآن بودی
چارده سال غریبانه به زندان بودی
همه ی عمر سرِ سفره ی باران بودی

حضرتِ گل چه قدَر خار که بر تَن داری
دوستی با همه و این همه دشمن داری

" کاظِم الغَیظ " شکوفا شدنِ لبخندی
الگویِ مهر و محبَّت به زن و فرزندی
شال و عمّامه شبیهِ پدرت می بندی
همه بیگانه ولی با همه خویشاوندی

هیچ مسکین و اسیری نرود از یادت
" بِشرِ حافی " شود آنکس که شود آزادت

خانه ات نورِ علی نور ... فقط زیبایی است
شعر در شعر بهشت است غزل آرایی است
پسرِ خانه عجب حیدرِ خوش سیمایی است
دخترِ حضرتِ موسی چه قدَر بابایی است

بنویسید سرِ خُم به سلامت باشد
حضرتِ فاطمه ی قم به سلامت باشد

مردمِ شهر به این واقعه اذعان دارند
همه از رایحه ی چشمِ تو باران دارند
سرِ این سفره نشستند اگر نان دارند
و مسلمانِ تو هستند که ایمان دارند

گوش کن گوش صدایِ جرسی می آید
دارد انگار از آن دور کسی می آید ...

کیست این مثلِ علی در دلِ شب آهسته
کیسه بر دوشِ شکسته دلِ قامت خسته
خانه خانه همه ی شهر به او وابسته
او که حتی دلِ دشمن هم از او نشکسته

شهر خاموش شد و نقشِ تو بر ماه افتاد
ماه هم کوچه به کوچه پیِ تو راه افتاد

کفر افتاد به پایِ تو مسلمان برگشت
مور آمد در این خانه سلیمان برگشت
زنِ بدکاره تو را دید و پشیمان برگشت
آه... وقتی که نگهبانِ تو گریان برگشت

دستِ یک شهر به دامانِ عبایت افتاد
اشک حلقه زد و زنجیر به پایت افتاد

مثلِ یک معجزه ای خوب که معلوم شدی
سوره شمسی و از نور که محروم شدی
روز ، زندانی شب بود که محکوم شدی
سوختن ارثیه ات بود که مسموم شدی

جگرت سوخت غمِ کرب و بلایی ها را
دشتِ لب های تو خشکاند لبِ دریا را

تو کریم بن کریمی پُرِ احسان هستی
پسرِ خاکی و از مادرِ باران هستی
جانِ عالم به فدایت که خودت جان هستی
پدرِ واقعیِ کشورِ ایران هستی

گندمی گونه ای و خوشه ی گندم داری
یک رضا مشهد و یک فاطمه در قم داری


#ابراهیم_زمانی

@raziolhossein
👍 1
ش
18:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_ولادت


ايراني ام ، رعيّـتِ موسي بن جعفرم
من شهـروندِ دولتِ موسي بن جعفرم

دنـبال هيـچ فرقه و حذبي نمي روم
در حيطه ي ولايتِ موسي بن جعفرم

مأمومم و به كوري مأمون پرست ها
دل داده ي امامتِ موسي بن جعفرم

در اوج فقـر رو به سُليمان نمي زنـم
وقتي گداي ساحتِ موسي بن جعفرم

هم شُـغل با مَن اند تـمام ملائكـه
مشغول تا به خدمتِ موسي بن جعفرم

امروز،زير سايه ي الطـافِ دخترش
در حشر،جـزو أُمّتِ موسي بن جعفرم

با اين حُسين گفتن و زينب شنـيدنم
پيوسته در حمايتِ موسي بن جعفرم

مديون شدن به مردم دنيا بُـود گِـران
بر من كه زير منّتِ موسي بن جعفرم

با اينكه خاك پاي سگش هم نمي شوم
دربست وقفِ خدمت موسي بن جعفرم

ديديد اگـر كه بعد غديرم هـنوز شــاد
خوشحال از ولادتِ موسي بن جعفرم

بعد از غدير اگر كه به "ابـواء"* پر زدم
چون تشنه ي كرامتِ موسي بن جعفرم

يوسف ميا به جلوه گري پيش من كه من
ديوانه ي ملاحـتِ موسي بن جعفرم

گر پُشت هم به كعبه كنم روبه قبله ام
وقتي كه در زيارتِ موسي بن جعفرم

از اينكه با امام رضا آشنا شـدم
ممنونِ لطفِ حضرتِ موسي بن جعفرم


#محمد_قاسمي

@raziolhossein
18:36
#امام_کاظم_ولادت
#تک_بیت

آنان که عاشق علی و فاطمه شدند
مدیون خانواده ی موسی بن جعفرند


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:41
#امام_کاظم_ولادت

وجود آمده رشک بهشت، سرتاسر
به یمن مولد مسعود موسی جعفر

امام کلّ اعاظم، ولی حقّ کاظم
که کظم غیضش یادآورد ز پیغمبر

به جعفر بن محمّد عطا شده پسری
که بوده است به پیر خرد هماره پدر

هزار موسی عمران فدای آن موسی
که بود گوشة حبسش ز طور نیکوتر

امام هفتم، کز هشت خلد و نُه افلاک
رسد نداشکه ده عقل را تویی رهبر

خدیو هستی کز یک اشاره‌اش آید
قدر به جای قضا و قضا به جای قدر

چراغ دودۀ احمد که دیدة دل را
فروغ اوست به هر صبح و شام روشنگر

به عزم طوف حریم مقدّسش دارند
هماره قافلۀ دل، به کاظمین سفر

چگونه وصف امامی کنم که در قرآن
خدای عزّ و جلّ آمدش ثنا گستر

شرف بس است همین خاک پاک ایران را
که زیر سایة فرزند اوست این کشور

گرفته شهر قم از دخت او شرف آنسان
که خاک پاک مدینه ز دخت پیغمبر

بود بهشت خراسان، ز مقدم پسرش
چنانکه خاک نجف راست فیض از حیدر

اگر ولاش نباشد، عبادت ثقلین
به صاحبش ندهد سود در صف محشر

گدای درگه اویند اسفل و اعلی
رهین منّت اویند ز اصغر و اکبر

هم اوست باب حوائج هم اوست باب مراد
مراد و حاجت خود را بگیر از این در

خوش آن غبار که بر خاک او رسید و نشست
خوش آن نسیم که از کوی او نمود گذر

خوشا دلی که بگردد به گرد تربت او
خوشا کسی که بگیرد مزار او در بر

زمام سلطنتم گر دهند، نستانم
مرا خوش است گدایی به کوی آن سرور

اگر به جههۀ خورشید پای بگذارم
گمان مبر که از این آستان بگیرم سر

ز اهلبیت نگردد جدا دلم آنی
جدا کنند اگر جان هماره از پیکر

چراغ بزم عزای حسینیان «میثم»!
مه جمال منیرش بود به ماه صفر

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
12 September 2017
ش
23:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🍁٢٢ ذیحجّه: شهادت جناب میثم تمّار (علیه السّلام)

#میثم_تمار
#دوبیتی

میثم که دل از به غیر دلبر برداشت
خود یک تنه در کوفه دو صد محشر داشت

دانی که چه رتبه داشت در نزد علی؟
آن رتبه که سلمان برِ پیغمبر داشت

#جواد_هاشمی_تربت


@raziolhossein
23:50
#امام_حسین_مناجات
#استقبال_محرم
#دوبیتی

این رازِ پُر از عذاب پیشت باشد
تصویر من خراب پیشت باشد

شاید که مُحرمت نبودم آقا !
این اشک علی الحساب پیشت باشد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
13 September 2017
ش
07:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
شهادت حضرت میثم تمار علیه السلام
٢٢ذي الحجة سال ٦٠
#میثم_تمار
#دوبیتی

آیینه اش از غبارها تار نبود
بر لوح دلش به غیر دلدار نبود

بر دار زبان او بریدند ولی
از گفتن عشق دست بردار نبود

#میثم_مومنی_نژاد
#بر_سر_دار_میزنم_نعره_یاعلی_علی

@raziolhossein
07:44
#میثم_تمار
#دوبیتی

فرجام دل پریش را میدانست
خونخواری زخم نیش را میدانست

همسایه ی نخل ها که شد فهمیدند
او قصه ی مرگ خویش را میدانست


چون نخل ، در ایستادگی ، خفتن توست
دل مشتری شیوه ی در سفتن توست

هر چند رطب های تو شیرین باشد
شیرین تر از آن علی علی گفتن توست



هر چند بریده بار و برگت دیدند
آزرده ز شلاق تگرگت دیدند

با زمزمه ی "فمن یمت " ، " انت معی"
هر لحظه در آرزوی مرگت دیدند



۱_ امیرالمومنین فرمودند: فمن یمت یرنی...هر کس بمیرد مرا میبیند
۲_ امیرالمومنین خطاب به میثم تمار فرمودند: انت معی فی درجتی .....تو در قیامت با من هستی در درجه من....

#میثم_مومنی_نژاد
#بر_سر_دار_میزنم_نعره_یاعلی_علی

@raziolhossein
ش
18:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
"میثم از زبان میثم"
#میثم_تمار

طبع و سخن و لوح و قلم گشته گهربار
در مدح گل باغ علی، میثم تمار

آن شیردل بیشه سر سبز ولایت
آن عاشق و دل باخته مکتب ایثار

در چرغ کمال علوی، اختر دانش
بر باب علوم نبوی، صاحب اسرار

پرسید از آن شیفته آل محمد
فخر دو جهان، شیر خدا حیدر کرار

کای دوست! چه حالی است تو را گر ز ره کین
در راه ولایت ببَرندت به سرِ دار؟

هم دست تو، هم پای تو از تیغ شود قطع
آرند زبان از دهنت فرقه اشرار

گفتا که اگر دادن جانم به ره توست
جانم به فدای تو! به هر لحظه دو صد بار

گویند که در کوفه حبیب‌بن‌مظاهر
برخورد به او خنده‌زنان بر سر بازار

فرمود که ای یار علی! در همه احوال
بینم که در این راه کشی محنت بسیار

در پاسخ او میثم تمار چنین گفت:
ای پور مظاهر! زهی از دولت بیدار!

بینم که ز خون سر تو چهره شود سرخ
در راه حسین‌بن‌علی، رهبر احرار

مردم سخن هر دو شنیدند ولی حیف
لبخند تمسخر زده با حالت انکار

چندی نگذشت از سخن آن دو که دیدند
صدق سخن هر دو نفر گشت پدیدار

میثم ز سر دار بلا سر به در آورد
چون ماه فروزنده ز آغوش شب تار

دو پا و دو دستش ز بدن، قطع و زبانش
گویا به ثنای علی و عترت اطهار

فریاد زد: ای مردم! دانید علی کیست؟
احمد چو علی هست و علی، احمد مختار

دانید علی کیست؟ همان کس که به فرداست
مهرش ثمر جنت و بغضش شرر نار

دانید علی کیست؟ علی، جان رسول است
قرآن محمد به فصاحت کند اقرار

دانید علی کیست؟ علی محور توحید
دانید علی کیست؟ علی نقطه پرگار

بالله! که با طاعت کونین نباشد
بر خصم علی جز شرر نار، سزاوار

از منطق او کاخ ستم شد متزلزل
گفتی که مگر خطبه مولا شده تکرار

می‌رفت که در کوفه فتد شور قیامت
وز تخت شود زاده مرجانه نگون‌سار

با خشم رسیدند و بریدند زبانش
کز پیش از این ظلم، علی بود خبردار

بعد از سه شب و روز از این وقعه جان‌سوز
زد نیزه به پهلوش عبیداللَّـه غدار

در راه علی کشته شدن آرزویش بود
جان داد شجاعانه در این ره به سرِ دار

نگذشت مگر اندکی از کشتن میثم
تا واقعه کرب و بلا گشت پدیدار

شد نوبت جان‌بازی فرزند مظاهر
ماه اسدی، آن اسد بیشه پیکار

از یوسف زهرا بگرفت اذن شهادت
چون صاعقه زد بر جگر لشکر کفار

پوشید ز جان دیده و کوشید به صد جهد
تا نقش زمین گشت به خاک قدم یار

گردید ز خون سر او سرخ، محاسن
آن سان که به او گفته بُدی میثم تمار


افسوس! که شد پیکر آن حافظ قرآن
آزرده چو برگ گلی از نیش دو صد خار

قاتل سر نورانی او برد به کوفه
گرداند چو خورشید به هر کوچه و بازار

می‌رفت به هر ره‌گذر و کوی و بیابان
طفلی پی آن قاتل و آن سر به دل زار

قاتل به تحیر شد و پرسید از آن طفل
آیی ز چه همراه من؟ ای طفل دل‌افکار!

آن کودک دل سوخته در پاسخ او گفت:
این است سر باب من، ای جانی خون‌خوار!

این حافظ قرآن و حمایت‌گر دین است
کُشتی ز چه او را به هوای دو سه دینار

فرزند حبیب! ای گل گلزار مظاهر!
فریاد مزن؛ سوز دل خویش نگه دار

دیدی تو سر پاک پدر لیک ندیدی
طشت زر و چوب ستم و لعل گهربار

کن گریه بر آن سر که شکستند به چوبش
نفرین به یزید و به چنین شیوه و رفتار

کن گریه بر آن سر که به چشمان پر از اشک
در بین عدو عترت خود دید گرفتار

«میثم»! جگر شیعه در این آتش غم سوخت
هر مصرع اشعار تو شد یک شرر نار

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14 September 2017
ش
14:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


تا زنده ایم شور حسینی شعار ماست
این سبک زندگی سند افتخار ماست

ما انتخاب مادر قامت خمیده ایم
فردا بهشت فاطمه در انتظار ماست

روضه به روضه پای شما پیر میشویم
موی سفید نوکریت اعتبار ماست

تا روضه هست ثانیه ای گم نمیشویم
هر روز رأس ساعت هیئت قرار ماست

طبق بیان حضرت صادق دل شما
در لحظه های روضه و گریه کنار ماست

ما جمعمان فقط به شما جمع میشود
این جمع هیئتی سبب اقتدار ماست

جذب نگارخانه دنیا نمیشویم
دنیا خودش اسیر نگاه نگار ماست

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
15:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مباهله

محمّد، با خودش آورد، محبوبش، حبیبش را
حسن، آن باغ حُسنش را، حسین و عطر سیبش را

زنی از راه می‌آید، که دارد آرزو مریم،
به رویش وا کند، یک لحظه چشمان نجیبش را

کنار نفسِ خود، دارد می‌آید احمد و ساقی
فقط داند، دلیلِ مستی و حال عجیبش را

رسید از راه، روح‌الله و سرّالله و سیف‌الله
شنید از آسمان، عیسی‌ابن‌مریم هم، نهیبش را

نگاهی می‌کند یعسوب و می‌ترسند ترسایان
چه کس، این‌گونه بیرون کرده از میدان، رقیبش را؟

بپرس از خیبر، ای نجران! که لرزان با تو واگوید:
چه خواهد شد اگر حیدر، کِشد تیغ مهیبش را
.
«پدر» با ما، «پسر» با ما، دَمِ «روحُ‌القدس» با ماست
بگو در پای حیدر، افکنَد ترسا، صلیبش را

به پای «ایلیا» اُفتند یا در نار، می‌بخشد
قسیمُ النار والجنت، به هر نفسی، نصیبش را

فقط «دست خدا» کافی است، بی‌تیغ دودم، حتی
به آنی رو کند، دست کلیسا و فریبش را

چه می‌فهمد؟ زبانِ آن‌که بخشیده است، جانش را
کلیسایی که با انجیل، پر کرده‌ست، جیبش را

نبودی یا رسول الله! آن روز و در آن کوچه
ببینی، حال و روزِ حیدر و یاس غریبش را

نبودی با علی، آن روز بر بالین بانویش
که آمینی بگویی، یا امین! «أمّن یُجیب»ش را

خدا تنها خبر دارد، چه حالی دارد، آن وقتی
که بیند عاشقی، بیمار در بستر، طبیبش را

#قاسم_صرافان


@raziolhossein
ش
15:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مباهله


شعر از مه و مهر شب شکن باید گفت
از فاطمه و ابالحسن باید گفت
تا خاطره ی مباهله گم نشود
پیوسته سخن سخن سخن باید گفت

آیات چو آفتاب از خاور نور
نازل شده بر سینه ی پیغمبر نور
ابناء و نساء و انفس اقدس حق
یعنی حسنین و علی و کوثر نور

آن پنج وجود صاحب عصمت حق
یعنی همه عصاره ی خلقت حق
کردند فنا بنای اسقف بازی
با هیمنه ی شگفت و با هیبت حق

مهری که به شأنش آمد از حق لولاک
روشن شده از جلوه ی رویش افلاک
با یک زن و یک مرد و دو کودک آمد
تا ریشه ی تثلیث برآرد از خاک

دُردی کش جام درد باید بودن
آگاه دل از نبرد باید بودن
چون شیر خدا حقیقت حق محور
در جنگ عقیده مرد باید بودن

آن روز دو صف مقابل هم بودند
تحلیل گر دلایل هم بودند
آن سو همه در تجزیه ی یکدیگر
این سوی ولی مکمل هم بودند

فرمانده ی جنگ، مصطفی بود آنروز
سردار سپاه، مرتضی بود آن روز
لشگر حسنین و فاطمه پشتیبان
درعرصه، سلاحشان دعا بود آن روز

آن روز نه سنگ و چوب و نه سنگر بود
نه نیزه ی جان شکار و نه خنجر بود
پیروزی پنج تن به اهل نجران
از باور بالنده ی بارآور بود

باذکر علی الدوام،آن پنج نفر
کردند به پا قیام، آن پنج نفر
با باور خود به مشرکین حجت را
کردند به حق تمام، آن پنج نفر

فرمود نبی علی ولی الله است
خورشید ولایت و دلیل راه است
زهرا است دل من و حسن دلبندم
عشق است حسین و عشق حق دلخواه است

مهر آمد و پشت شب بیداد شکست
اندیشه تثلیثی شیاد شکست
هنگام مباهله ز اعجاز رسول
هم اسقف و هم صلیب فولاد شکست

اسقف که گل روی محمد را دید
افتاد صلیبش از کف و جامه درید
گفتا که به حق و راستی در انجیل
حق کرده وجود اقدست را تایید

تنها نه که بر مسیح ترفند زدیم
بر گریه خلق خسته لبخند زدیم
ای ختم رسل ببخش ما را که دگر
دل را به ولایت تو پیوند زدیم

با آنکه گرفتار توهم هستیم
در پیچ و خم خیال خود گم هستیم
از عاقبت مباهله میترسیم
کوتاه سخن، اهل تفاهم هستیم

پیش تو صلیب را شکستن عشق است
بر خاک، به درگهت نشستن عشق است
زُنار بلند عقل خود را با صِدق
بر رشته دامن تو بستن عشق است

با اهل جدل مجادله باید کرد
با تیغ زبان مقابله باید کرد
بر منطق وحی سر اگر نسپردند
بی چون و چرا مباهله باید کرد

#احد_ده_بزرگی

@raziolhossein
1
16:00
#مباهله


وضو بگیرم و در حال روزه با تکبیر
کنم مباهله با دشمنان حی قدیر

زبان حق شوم و آیة مباهله را
به شأن فاطمه و شوهرش کنم تفسیر

ز قول دوست و دشمن شنو که این آیه
به وصف اهل کسا از خدا شده تعبیر

محمد وعلی و فاطمه، حسین و حسن
که پنج در عددند و یکی چو حی قدیر

پی مباهله کردند روی در صحرا
یکی چو مهر فروزان چهار ماه منیر

فتاد چشم نصارا به آن خدارویان
که نور طلعتشان گشته بود عالم گیر

مسیحیان پی نفرین پنج تن دیدند
که نیست غیر هلاکت برایشان تقدیر

همه به خاک قدوم پیمبر افتادند
که ای ز جانب حق خلق را بشیر و نذیر

به حضرت تو نصاری تمام تسلیم اند
که تو بلند مقامی و ما تمام حقیر

هزار مرتبه نفرین به دشمنان علی
که می کنند در این آیه حیله و تزویر

کنند فضل علی را به دشمنی انکار
خدای نگذرد از این خطا و این تقصیر

چرا شدند فراری از این حقیقت محض
چرا به سلسلة نفس خود شدند اسیر

قسم به جان علی منکر مباهله را
خدای لعن نموده، پیمبرش تکفیر

گرفتم آنکه شود خصم منکر خورشید
کجا به تابش انوار آن کند تأثیر

فضائل علی از حد بود فزون چه زیان
که بر مباهله منکر شوند یا به غدیر

علی کسی است که در جنگ بدر شد پیروز
خدا به جنگ احد می دهد به او شمشیر

علی است فاتح احزاب و فاتح خیبر
علی است تیرالهی به قلب خصم شریر

علی است بت شکن کعبه روی دوش رسول
علی به بیشة اسلام شد خروشان شیر

علی به جای نبی خفت و جان گرفت به دست
کسی نیافت چو او این چنین مقام خطیر

حدیث منزله چون آفتاب می تابد
به این دلیل علی بعد مصطفاست امیر

وصی احمد مرسل کسی بود "میثم"
که در تمام فضایل ورا نبود نظیر

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
17:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#پیر_غلام
#دوبیتی

دریایم اگر بی سر و سامان تو باشم
خورشیدم اگر دست به دامان تو باشم

طی می‌کنم ایام جوانی به امیدی
کز طایفهء #پیرغلامان تو باشم

@raziolhossein
ش
20:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_جمعه
#دوبیتی
#کربلا

سوگند میخورم ز بهشت خدا سر است
آن بقعه ای كه مرقد آقای بی سر است

ای کاش قسمتم بشود چون شنیده ام
شبهای جمعه کرب وبلا دیدنی تر است


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
20:46
#امام_حسین
#پیرغلام
#دوبیتی

قربان مقام تو اباعبدالله
دل خورده به نام تو اباعبدالله

ای کاش نمیرم.و ببینم که شدم
من پیرغلام تو اباعبدالله

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
21:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_شهادت
#شب_جمعه


سر و جان همه‌ی خلق به قربان حسین
جان عالم به فدای لب عطشان حسین

رحمت خاص خدا شامل حالش شده است
هرکسی یک سر سوزن شده گریان حسین

دم عیسی صفت مرثیه خوانانش گرم
زنده‌ایم از نفس پیرغلامان حسین

لشگر عمه سادات همیشه هستند...
وسط معرکه ها گوش به فرمان حسین

خوشبحال شهدایی که فدایش گشتند
دم آخر سرشان بود به دامان حسین

آه ای مرثیه خوان روضه جانسوز بخوان
تا بسوزیم برای غم سوزان حسین

خطبه میخواند که از منبر مرکب افتاد
گذر باد سوی چادر زینب افتاد

شمر بر سینه دردانه افلاک نشست
روی تل زینب کبری به روی خاک نشست

پیکرش را وسط معرکه غارت کردند
به زن و بچه ارباب جسارت کردند

پیکر شاه شهیدان وسط گودال است
وقت غارت شدن پیرهن و خلخال است

وسط معرکه انگشتنمایش کردند
جلوی عمه سادات رهایش کردند

تیر و شمشیر به روی پسر فاطمه بود
پنجه گرگ به روی جگر فاطمه بود

فاطمه از وسط آتش و دود آمده بود
هر چه تیر است به گودال فرود آمده بود

از سراشیبی گودال فقط خون می‌رفت
ساربان دست پر از معرکه بیرون می‌رفت

آه ای مرثیه خوان مرثیه را باز مکن
روضه دختر او را دگر آغاز مکن

کاش میشد که فدایش بشود نوکر او
تاکه آسیب نبیند حرم دختر او

#آرش_براری

@raziolhossein
21:25
#امام_حسین
#پیرغلام
#دوبیتی

عمریست که من زنده به نامت هستم
دل بسته مکتب و مرامت هستم

آلوده ام دلم به این خوش باشد
من خاک ره پیر غلامت هستم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
21:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#پیرغلام


امام من غریب است و مرامش را نفهمیدند
دریغا عاشقانش احترامش را نفهمیدند

شفاعت می کند نام حسین از خلق با (سین)اش
بلاشک ابلهند آنان که نامش را نفهمیدند


((ز فهم فضل او ماندم! چسان دم میزنند آخر
کسانیکه مقام پیر غلامش را نفهمیدند))

حسین بن علی خود گفت که من کشته
اشکم
چه می گویند وقتی که کلامش را نفهمیدند؟

محرم با همین مرثیه ها و نوحه ها زنده است
ولو نامحرمان رمز دوامش را نفهمیدند


تمام این حماسه غربت است و گریه است و سوگ
و اینان از تمام آن تمامش را نفهمیدند



#پیمان_طالبی

@raziolhossein
15 September 2017
ش
12:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
‍ در جواب اهانت به دستگاه عزاداری و پیرغلامان و خادمان باعزت اباعبدالله الحسین علیه السلام:

مادرش فاطمه است بی تردید
نوکر و خادم حسین و حسن

عاقبت غنچه می دهد روزی
بین این خانه، خار این گلشن

#گریه راه تقرب دل ماست
#رشد_فکری ماست #سینه_زدن

قبل صحبت همیشه واجب هست
فکر و اندیشه یک سر سوزن

پیر مردِ غلام این مکتب
نفسش هست بهر ما جوشن

سگ ارباب ما شرف دارد
به کسی که ز جهل گفته سخن

راه ما روشن است، عاشوراست
می شناسیم دوست از دشمن

ناله ی یا حسین از دل ما
تا ابد می شود طنین افکن

***

وای از کوفه بهر این پیکر
جز حصیری دگر نداشت کفن

کاش از گریه جان دهیم آخر
از غم آن شهید پاره بدن


#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
ش
15:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


تا مرا در گناه دید حسین
زودتر از همه دوید حسین

باید از او فقط شنید خدا
باید از ما فقط شنید حسین

گل مردم به ما چه مربوط است
گل ما را که آفرید حسین

در ازای دو قطره خون گلوش
از خدا خلق را خرید حسین

حج نرفتیم ، کربلا رفتیم
کعبه را سمت ما کشید حسین

کعبه هم در طواف میگوید
لک لبیک یا شهید ، حسین

آنقدر داد زد ته گودال
تا به داد همه رسید حسین

نیزه ها هر کدام طعمی داشت
همه را یک به یک چشید حسین

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مباهله


ختم رسل ز فرط عنایات کامله
بر پاپ‌های نجران بنْوشت مرسله

کای قوم دور مانده ز شرع و صراط دین!
تا کی ز حق ببایدتان بُعد و فاصله؟

آمد دمی که جهل ز سرها کنید دور
شد وقت آن که کید ز دلْتان شود یله

مأمورم از خدای احد تا که با شما
یک کار از سه کار نمایم معامله

یا دین حق قبول و یا جزیه‌ام دهید
یا آن که با شما بنمایم مقابله

چون شد وصول نامه بر آن قوم ناصواب
از آن رسیله سخت افتاد ولوله

آراستند مجلس شوری كه اندر او
بتْوان مگر كنند همی حلّ مسأله

کردند یک دو روزی با هم مکابره
افتاد در میانه‌ی آن‌ها مجادله

در آن گروه ده دله یک نفس پاک بود
کاو بود با رسول و خداوند یک‌دله

گفت: ای گروه! چند نمایید قیل و قال؟
تا چند و کی ببایدتان این مماطله؟

در امر هو کنید چرا این مسامحه؟
در دین حق کنید چرا این مساهله؟

باللَّـه! که این محمّد باشد همان کز او
معدوم می‌شود همه ادیان باطله

هان! بنگرید جمله بر اخبار انبیا
هان! بنگرید جمله بر آیات منزله

این است آن که موسی گفته است در حقش
باشد شبان و هر چه بُوَد در جهان، گله

این است آن یگانه پیمبر که بر مسیح
مریم شد از دمش به یکی نفخه حامله

گفتند پس ببایدمان سوی او کنیم
زآنسان که خضر سوی بقا طیّ مرحله

هشتاد تن که سیّد و عاقب بر آن گروه
بودند شیخ و راهبر و میر قافله

زآن پس سوی مدینه چو حاجی سوی حرم
کردند طیّ مرحله با زاد و راحله

کوته کنیم قصّه ز بعد سه روز چون
کردند با رسول گرامی مقابله

بس نکته‌ها شنیده و گفتند و عاقبت
کردند ابلهانه قبول مباهله

آن گه رسول و دختر و داماد و دو پسر
گشتند حلقه‌وار به یک جایْ سلسله

قرآن تمام از الف، آن گاه تا به یا
گردید جمع یک‌جا چون بای بسمله

باری؛ نکرده نفرین، دیدند آن گروه
افتاده در زمین و فلک، شور و غلغله

آماده از سحاب در آفاق، رعد و برق
افتاده در جبال ز تب، لرزه زلزله

نزدیک شد نجوم درافتد از آسمان
نزدیک شد که چرخ بماند ز هروله

از ترس گشت رُخْشان مانند زعفران
وز بیم گشت دلْشان پرخون چو آبله

سوی سحاب رحمت یزدان روان شدند
افراخت بیم در دلشان چون که مشعله

در نزد بوتراب نهادند رخ به خاک
زآنسان که او به نزد خدا گاه نافله

شاهنشهی که خصم خود اندر گه جدال
پا در کمند بنْهد و گردن به سلسله

آن کس که کم ز مزرعه‌ی قدرتش بُوَد
از دانه، خرمن مه و از خوشه، سنبله

هشتند بار جزیه ز ذلّت به دوش خویش
مشرک هماره بار مذلّت کشد؛ بله

از بعد این چکامه، «غمگین»! کجا رواست
کز طبع خویشتن بنمایی دگر گله؟

در مدح آل احمد و احباب او مدام
می‌کوش بهر کسب شرف نز پی صله

#غمگین_اصفهانی

@raziolhossein
ش
19:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#علی_اکبر

اخر بیا دعای مرا مستجاب کن
چشم مرا حسینیه خود حساب کن

من گرچه مثل جون نبودم برای تو
اما مرا بیا و تو نوکر خطاب کن

دست مرا بگیر در این شهر اضطراب
من حر سر به زیر تو هستم ثواب کن

قلب مرا به دست خود از این و ان بگیر
من را برای تربیتت انتخاب کن

تا زنده ام به قصد زیارت مرا بخوان
دلتنگ صبح کرببلایم شتاب کن

بعد از حسن دوباره در این ظهر بی کسی
با خون صورت علی اکبر خضاب کن

ایات زخمی اش متفرق شده به خاک
پس در عبا ورق ورقش را کتاب کن

#حسن_کردی

@raziolhossein
19:24
#امام_حسین_مناجات


هرجا که هست ذکر تو مآوای بهتری ست
دنیای در کنار تو دنیای بهتری ست

بین بهشت و روضه مردد نمیشویم
زیرا که روضه جنت الاعلای بهتری ست

عیسی پرنده کرد اگر خاک مرده را
اقای ما حسین مسیحای بهتری ست

ما غرق حاجتیم ولی بوسه بر ضریح
از حضرت کریم تمنای بهتری ست

در زیر اسمان خدا از تمام خاک
اقای من حسینیه ات جای بهتری ست

دیدم که کفشدار دم هیآتت شده
فرزند خوب نعمت عظمای بهتری ست

با گریه برغمت دلمان اسمانی است
با اشک زنده ایم که تقوای بهتری ست

میلی برای گوهر دنیا نداشتیم
مهر حسین گوهر دنیای بهتری ست

وقتی کنار شمس تو صاحب ضریح شد
یعنی "حبیب" نوکر شیدای بهتری ست

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
22:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
زبان حال #پیر_غلام آستان اباعبدالله علیه السلام
حبیب ابن مظاهر اسدی

#حبیب_ابن_مظاهر
#اصحاب
#پیرغلام


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است
آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟
آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای
تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن
این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است
آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر
این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش
مولا نوشته بار حنایم رسیده است

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
👍 1
16 September 2017
ش
00:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
با سلام و عرض ادب خدمت تمامی اعضای محترم کانال #رضیع_الحسین

با توجه به نزدیک بودنِ ماهِ #محرم_الحرام و درخواست مکرر اعضای محترم انشالله از امشب اشعار و سبک های مربوط به ماه محرم در کانال قرار خواهد گرفت

توجه:
سبک های ارسالی(نوحه،زمینه،واحد) به صورت ده شب در ادامه یکدیگر همراه با سبک مربوط ارسال خواهد شد

شما میتوانید جهت ارائه پیشنهادات و انتقادات سازنده از طریق شناسه‌ های زیر با ما در ارتباط باشید

@h_jim
@Hossein110128
ش
01:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 44.3 KB
غلام و نوکر این درگهم من
به پای شاه خود سر مینهم من
الهی که محرم بین روضه
بگویم یاحسین و جان دهم من

#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:21
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#حضرت_مسلم
#نوحه۲


ببین زپا نشستم بسته شده دو دستم
غریبم و به فکر غریبی تو هستم

بالب تشنه سر دار (ابا عبدالله )2
می زنم نام تو را جار (ابا عبدالله )2

یا حسین یا اباعبدالله


چه غم اگر که بستند دو دست یاور تو
ای وای اگر ببندند دو دست خواهر تو

می زند خواهر تو زار (به او می خندند)2
سر هر کوچه و بازار (به او می خندند)2

یا حسین یا
اباعبدالله


این کوفیان که بغض علی به سینه دارند
داغ علی اکبر بر قلب تو گذارند

رحم کن بر دل لیلا ( حسین جان برگرد)2
ای عزیز دل زهرا ( حسین جان برگرد)2

یا حسین یا اباعبدالله

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:21
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:04, 150.8 KB
01:23
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا
#نوحه۲

ای شه بی قرینه ببین شدم حزینه
تو را به جان زهرا برگرد در مدینه

از همین لحظه آغاز دلم ( می لرزد)2
تو کنار منی و باز ( می لرزد)2

یا اخا یا اباعبدالله


این رسم میهمانی است مگر که ای برادر
یک شاه کم سپاه و این همه تیغ و خنجر

نیزه داران به کمین اند (بیا برگردیم )2
دختران تو غمین اند (بیا برگردیم )2

یا اخا یا اباعبدالله


چرا در این بیابان آید صدای زهرا
آتش گرفته جانم از گریه های زهرا

مردم از دیدن گودال (بیا برگردیم )2
تا نشد جسم تو پامال (بیا برگردیم ) 2

یا اخا یا اباعبدالله


(زبان حال امام حسین ظهر عاشورا)
دل مرا شکستی غمدیده خواهر من
برگرد سوی خیمه به جان مادر من

قاتلم بر سرم آمد (به خیمه برگرد)2
تو برو مادرم آمد (به خیمه برگرد)2

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:25
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه
#نوحه۲

ای گل پرپر من فدای عطر و بویت
کو جای سالمی تا بوسه زنم به رویت

ای پدر بهر تماشات (دلم تنگ شده )2
بهر بوسیدن لبهات (دلم تنگ شده )2

ابتاه یا اباعبدالله


تو و گلوی پاره من و دو گوش پاره
برای من میاور دیگر تو گوشواره

غرق خون گرچه زسیلی (لب و گوشم شد)2
سر تو دیدم و دردم (فراموشم شد)2
ابتاه یا اباعبدالله


آن شب میان صحرا ای کاش مرده بودم
از دست زجر اینقدر سیلی نخورده بودم

می زدم ناله زاحساس (به دادم برسید)2
عمه زینب عمو عباس(به دادم برسید)2

ابتاه یا اباعبدالله


دلتنگ آن صداتم قرآن بخوان پدرچان
کند رقیه امشب لب تو بوسه باران

جز تو مزد لب قاری (لب چوب نشد)2
من بمیرم که هنوزم (لبت خوب نشد)2

ابتاه یا اباعبدالله

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:26
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#حضرت_حر
#نوحه۲

من تشنه محبت تو چشمه حیاتی
من غرق در گناه و تو کشتی نجاتی

ای که دست همه دنیاست (گرفتی دستم)2
نظر حضرت زهراست (گرفتی دستم)2

یا حسین یا اباعبدالله


کی جز حسین زهرا با دشمنش چنین کرد
جرم و خطای من را به روی من نیاورد

ایهاالناس ببینید (چه آقاست حسین)2
داد امید به نومید (چه آقاست حسین)2

یا حسین یا اباعبدالله


(حضرت حبیب)

غلام حلقه گوش آل پیمبرم من
حبیبم و حبیب عزیز حیدرم من

همه فخر من این است (حسینی هستم )2
دین و دنیام همین است (حسینی هستم )2

یا حسین یا اباعبدالله

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_ششم
#حضرت_قاسم
#نوحه۲


عموی مهربانم به لب رسیده جانم
به زیر پای مرکب شکسته استخوانم

شده دامادی قاسم ( عزای قاسم )2
خون پیشانی قاسم (حنای قاسم)2

یا عماه یا اباعبدالله


نظر به سینه من با دیده ترت کن
دوباره یاد میخ و سینه مادرت کن

با تماشای من زار (بگو یازهرا )2
یاد کن از در و دیوار (بگو یازهرا )2

یا عماه یا اباعبدالله


قرآن مجتبی را در خاک و خون کشیدند
با اسب زنده زنده بر پیکرم دویدند

به من و آه و فغانم ( خدا رحم کند)2
به عروس نگرانم ( خدا رحم کند)2

یا عماه یا اباعبدالله

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:32
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر
#نوحه۲

حرمله شعله ها بر دل من غمین زد
من رو زدم ولی او روی مرا زمین زد

تیر او بر جگرم خورد (آه و واوبلا )2
روی دستم پسرم مرد (آه و واوبلا )2

واویلا ای علی اصغرم


بین تو و علمدار حرمله فرق نگذاشت
گلوی نازکت را دید و سه شعبه برداشت

گوش تا گوش تو ببرید ( عجب تیری بود)2
بر رویم خون تو پاشید ( عجب تیری بود)2

واویلا ای علی اصغرم


این بی حیا که با تیر دریده حنجر تو
حالا به من بخندد فردا به مادر تو

سر تو ای پسر من (به روی نیزه)2
میبرد پشت سر من (به روی نیزه)2

واویلا ای علی اصغرم

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:33
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر
#نوحه۲

ای میوه دل من دل مرا شکستی
پلکی بزن بدانم هنوز زنده هستی

پدرت از نفس افتاد (بلند شو بابا)۲
جان من ای گل شمشاد (بلند شو بابا)۲

واویلا ای علی اکبرم


خون لخته از دهانت بادست خود بگیرم
یک ابتا علی جان بگو که من نمیرم

خیز و پیش پدرت باز (کمی راه برو)۲
مکن اینقدر دگر ناز (کمی راه برو)۲

واویلا ای علی اکبرم


از خیمه دیده بودم با تو چها نکردند
از هر طرف علی جان تنت نشانه کردند

نیزه تا خورد به پهلوت (دلم درد گرفت)۲
زخم افتاد به ابروت(دلم درد گرفت)۲

واویلا ای علی اکبرم

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:34
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم #تاسوعا
#حضرت_اباالفضل
#نوحه۲

تویی همه امیدم برادر رشیدم
زداغ تو خمیدم برادر رشیدم

دستگیر همه هستی (چرا بی دستی )2
کمرم را تو شکستی (چرا بی دستی )2

یااخا یااخا اباالفضل


بر روی من برادر واکن دو دیده ات را
چسان بغل بگیرم فرق دریده ات را

ناله اندر حرم افتاد ( علمدار افتاد)2
لشکر کوفه شده شاد ( علمدار افتاد)۲

یااخا یااخا اباالفضل


خیز و زجا علمدار بار دگر علم زن
دل خوشی رقیه دور حرم قدم زن

تا نکردند جسارت (به خیمه برگرد)2
تا نشد صحبت غارت (به خیمه برگرد)2

یااخا یااخا اباالفضل

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
01:35
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دهم #عاشورا
#وداع
#نوحه۲

ای شاه بی سپاهم یک لحظه کن نگاهم
پشت سرت برادر من غرق اشک و آهم

می روی جانب گودال (دلم می لرزد )2
می شود جسم تو پامال (دلم می لرزد )2

یا اخا یا اباعبدالله


صبری نما حسین جان که جای مادر تو
تا بوسه ای بگیرم از زیر جنجر تو

خواهرت دلنگران است ( فدایت گردم )2
جای شمشیر سنان است ( فدایت گردم )2

یا اخا یا اباعبدالله

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
01:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
567×808, 152.8 KB
#محرم۱۳۹۶
#امام_زمان_مناجات
#رباعی

ای کاش فدای تو سر و جان گردد
اشکم به عزای تو فراوان گردد
ارباب! به قلب من نگاهی فرما
تا رزق محرمم دو چندان گردد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
02:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1067×1280, 107.2 KB
#محرم۱۳۹۶

یارب سرشک چشم ترم را زیاد کن
هردم شراره جگرم را زیاد کن
یا فاطمه به چادر خاکی زینبت
رزق محرم و صفرم را زیاد کن

@raziolhossein
ش
03:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#پیرغلام
#رباعی

شکرا لله اسیر دامت هستم
دلداده و دیوانه نامت هستم

از روز ازل غلام تو بودم،پس
در کودکی هم،پیرغلامت هستم

@raziolhossein
ش
14:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶


ملکِ وجود و هرچه در این هفت‌کشور است
یکسر طفیلِ لطفِ شهنشاه بی سر است

آنچه دهان به هجوِ تو بسته‌ست بر میان
هشیار باش شیخ! زبان نیست، خنجر است

بی‌شک سراست اشکِ من از زهدِ خشک تو
چون در عزای خون خدا چشم من تر است

هر آدمی که طعنه زند بر سگ حسین
پا در گلِ جهالتِ خود مانده، چون خراست

جوش آمده‌ست خونِ تو از شعرِ تندِ من
تیغِ کلام تیز تر از هرچه نشتر است

امروز هرقَدَر که توانی به ما بتاز
میعادگاه ما و تو فردای محشر است...

#محمدجواد_مرادخانی
.
@raziolhossein
ش
14:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#پیرغلامان
#محرم۱۳۹۶

هر که را آدمیت نیست سگ و خر باشد
سگ اگر آدمیت داشت از آن سر باشد

آدمی رتبه خوبی است ولی کو آدم
چون منی باید و شاید...سگ این در باشد

آن سلیمان که سلطان همه عالم بود
آرزو داشت در این خانه که نوکر باشد

رتبه پیرغلامی اباعبدالله
هر کسی داشت سرافراز به محشر باشد

دو تن از پیرغلامان درش نام برم
حضرت نوح نبی ،خضر پیمبر باشد

علی آن شیر خدا جان بنی زوج بتول
گوش کن بر لبش این جمله مکرر باشد....

...که من عبدی زعبید رسول اللهم
پس سزد خلق جهان بنده حیدر باشد


@raziolhossein
ش
14:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.09.2017 03:12:46
#امام_حسین
#پیرغلام
#رباعی

شکرا لله اسیر دامت هستم
دلداده و دیوانه نامت هستم

از روز ازل غلام تو بودم،پس
در کودکی هم،پیرغلامت هستم

@raziolhossein
ش
15:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1276×1280, 129.3 KB
#امام_حسین
#پیرغلامان

سرخوشم بی سر و سامان تو هستم آقا
تا ابد دست به دامان تو هستم آقا

هرکه را منسب‌و جاهی‌است،به آن‌میبالد
من سگ پیرغلامان تو هستم آقا

@raziolhossein
ش
16:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1273×1280, 219.8 KB
#محرم۱۳۹۶
#عبدالحسین

در این خانه من عمری زیر دِینم
گدای پادشاهِ عالمینم
به کوری هرآنکه شبهه افکند
"غلامِ" فاطمه "عبدُ"الحسینم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
18:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مدح_مناجات

«والشّمس» چیست؟ جلوهٔ روی تو یا حسین
«واللّیل» آیتی‌ست ز موی تو یا حسین

سرچشمهٔ بقاست به فتوای عاشقان
یک جرعه از زلالِ سبوی تو یا حسین

تو تشنهٔ جمالِ خدایی و دوخته‌ست
آب فرات، چشم به سوی تو یا حسین

محراب شاهد است، که وقت نماز عشق
خون گلوست، آب وضوی تو یا حسین

کرده‌ست لاله‌زار، بیابان و دشت را
«باغ کرامت است گلوی تو یا حسین»

وقتی که داد بوسه به رگ‌هایِ حنجرت
زینب شنید، راز مگوی تو یا حسین

ای بهترین شقایقِ پرپر، هنوز هم
آزادگی‌ست، زنده به بوی تو یا حسین

همچون دمِ مسیح، شفابخش عالم است
گرد و غبار و تربتِ کوی تو یا حسین

از ابتدا ضریح تو شش گوشه داشته‌ست
هر گوشه کعبه را به تماشا گذاشته‌ست


#محمدجواد_غفورزاده
#شفق

@raziolhossein
ش
19:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#پیرغلام


من عاقبت بخیر شدم چونکه «نوکرم»
ارباب خوب این کف پای تو این سرم

آقا «غلام زاده »شدن دست من نبود
این انتخاب را ز پدر ارث می برم

او افتخار «نوکریت» را نصیب داشت
بر «نوکران» «نوکر»تو نیز« نوکرم»

آری مدال «نوکریت »خانوادگی است
این عزتی که داده خداوند اکبرم

بختم سپید موی سرم هم شده سپید
بختش سیاه هرکه نکرده است باورم

آقا حبیب « پیر غلام» تو میشود
من هم غلام « پیر غلام» تو٬ سرورم

هر کس که «نوکرت» نشد آدم نمی شود
این موهبت نصیب شداز فیض این درم

هم« کلب» آستان توام یابن فاطمه
هم هر کجا عزای تو باشد کبوترم


#مصطفی_نظری_طهرانی

@raziolhossein
17 September 2017
ش
01:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×733, 124.1 KB
#محرم۱۳۹۶
#ورود_به_محرم

در بزم عزا چشم تری میخواهم
تا پر بکشم بال و پری میخواهم
حالا که محرمت رسیده ارباب
از مادرت اذن نوکری میخواهم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
02:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_هفتم


آقای من که فخر بنی آدمی حسین
نه عشق من که عشق همه عالمی حسین

بر روی هر کسی در دل وا نمیکنم
تنها شما به خانه دل محرمی حسین

نوکر همیشه فخر به آقاش می کند
من فخر میکنم که تو اربابمی حسین

هرکس شبی گدای کرم خانه تو شد
فردا شود برای خودش حاتمی حسین

باب الحسین روز قیامت قیامت است
هر کس حسینی است ندارد غمی حسین

جمع اند دور تو همه نوکران تو
جنت کجا و لذت دورهمی حسین

از من بگیر زندگی بی حسین را
ای وای اگر جدا شوم از تو دمی حسین

نصب است کهنه پیرهن تو به عرش حق
داری عجب حسینه و پرچمی حسین

ای کعبه ای که سوختی از سوز تشنگی
هر چشم ماست در غم تو زمزمی حسین

آب فرات مهریه مادر تو بود
دشمن نداد بر تو از آن یم نمی حسین

لعنت به حرمله که به طفلت نکرد رحم
بر قلب تو گذاشت عجب ماتمی حسین

یک طفل شیر خواره چقدر آب می خورد
بس بود بهر غنچه تو شبنمی حسین

هی سمت خیمه رفتن و برگشتن تو چیست
شرمنده رباب شدی ، درهمی حسین

@raziolhossein
ش
14:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#گریه

دل زنده میشود ، با گریه بر حسین
ارزنده میشود با گریه بر حسین

باغ وجود ما از عطر معرفت
آکنده میشود با گریه بر حسین

این جسم چون سفال ، مانند گوهری
تابنده میشود با گریه بر حسین

در دشت سینه ها بذر یقین و عشق
بالنده میشود با گریه بر حسین

سنگینی گناه ، از دوش عالمی
افکنده میشود با گریه بر حسین

باران مغفرت بر وسعت زمین
افشانده میشود با گریه بر حسین

احوال عاشقان در روضه ی حضور
فرخنده میشود با گریه بر حسین

اسلام استوار ، در موج فتنه ها
پاینده میشود با گریه بر حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
17:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#محرم_الحرام
#امام_حسین_مناجات


فارغ از هرگونه آدابیم ، خوشبختیم ما
ریزه خوار لطف اربابیم ، خوشبختیم ما

چشم ما یک شب - زبانم لال - اگر گریان نشد
غصه داریم و نمی خوابیم ، خوشبختیم ما

زندگی ما فقط بر روضه ها وابسته است
ماهیِ مأنوس با آبیم ، خوشبختیم ما

تا محرم روز و شب لحظه شماری می کنیم
در محرم نیز بی تابیم ، خوشبختیم ما

از هجوم معصیت ها در پناه روضه ایم
در دل شب نور مهتابیم ، خوشبختیم ما

اشک می ریزیم و تا از روضه بیرون می رویم
بی گناه و پاک و شادابیم ، خوشبختیم ما

چای ریز و سینه زن ، مرثیه خوان و شاعریم
هرچه هم درگیر القابیم ، خوشبختیم ما

حوریان هم در قیامت عاشق ما می شوند
بس که با ارباب جذابیم ، خوشبختیم ما


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
18 September 2017
ش
01:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

رحمت واسعه حی تعالاست حسین
سایه رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله
ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی
ضربان دل صدیقه کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود
ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همه خواسته اش بود که دستی گیرد
ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد
کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین

@raziolhossein
ش
04:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#پیرغلام

بنده ام بنده نامی اباعبدالله
عاشق نام گرامی اباعبدالله

ای که بر سلطنت هر دو جهان می ارزد
منصب پیرغلامی اباعبدالله

@raziolhossein
ش
16:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶


تقدیم به خورشید شاعران ایرانی
جناب #محتشم_کاشانی

کسی که شاعر دربار سید الشهداست
به حکم مکتب ما یار سیدالشهداست
وهرچه گرمی بازار سیدالشهداست
یقین بدان که فقط کار سیدالشهداست
نگاه حضرت دریا به قطره قیمت داد
حسین محتشمش را چقدر حشمت داد


علی نوشت که آن شعر جاودان باشد
کتیبه های حسینیه روضه خوان باشد
همیشه شعر بلندش سر زبان باشد
سزاست شهرت او شمس شاعران باشد
((به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رودو کار آفتاب کند))


به خواب خویش شبی دید شاه شاهان را
ازآن به بعد رها کرد مدح سلطان را
و طعنه زد قلمش شاعران ایران را
که سربلند کند نام اهل کاشان را
دم از حسین زده پس بلند آوازه ست
هنوز هم که هنوز است شعر او تازه ست



منی که شاعر ارباب بی همانندم
دخیل شعر به پای کتیبه میبندم
و غبطه میخورم و سخت آرزومندم
که سالهاست اسیر دوازده بندم
قفس شکستن و یکباره حر شدن هنر است
کسی که محو حسین است ماندگار تر است


همیشه شامل حالش دعای نوکرهاست
غمش هنوز طنین صدای نوکرهاست
بهشت رفته و این ماجرای نوکرهاست
همیشه سفره ارباب جای نوکرهاست
ببین هنوز نفس می کشد ، نگو مرده
_شناسنامه او مهر کربلا خورده

سلام محتشم! از ماجرا خبر داری
شکسته بود دل مرتضی خبر داری
یقین که از غم آن کوچه ها خبر داری
که از مدینه ترین کربلا خبر داری

و کاش طبع تو  از دست بسته هم می گفت
برای مادر پهلو شکسته هم می گفت


#مجید_تال

@raziolhossein
ش
18:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


از ازل تا روز محشر دوستت دارم حسین
در همه عمرم سراسر دوستت دارم حسین

گفته پیغمبر تو را باید همیشه دوست داشت
طبق دستور پیمبر دوستت دارم حسین

گرچه خیلی دوست دارم چهارده معصوم را
بین آنها جور دیگر دوستت دارم حسین

ساده میگویم شبیه کودکان بی سواد
از خودم هم بیشترتر دوستت دارم حسین

مادرم میگفت پای روضه شیرم داده است
پس من از آغوش مادر دوستت دارم حسین

"همنشینی با تو" را در آخرت از من نگیر
هرچه هم که باشم آخر دوستت دارم حسین

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
18:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
بمناسبت #۲۷شهریور
بزرگداشت استاد شهریار


همه شهر را گرفتی تو به شعر، «شهریارا»!
تو که شهریار شعریّ و امیر شهر، یارا!

تو به این گدایْ گفتی در خانه‌ی علی زن
«که نگین پادشاهی دهد از کرم، گدا را»

به خدا قسم! خدا را به رخ علی توان دید
«به علی شناختم من، به خدا قسم! خدا را»

دهن تو را ببوسم به سپاس آن که گفتی
«علی! ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟»

ز «رياضی» اين غزل را كه سرود آسمانی است
پي عرض خير مقدم بپذير، «شهریارا»!


#ریاضی_یزدی
#شهریار_تبریزی

@raziolhossein
19 September 2017
ش
01:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1000×612, 117.4 KB
#محرم۱۳۹۶

جز یک‌نسب که‌از تو به خود‌بسته‌چیستم
من آنچنان که آل علی هست نیستم
اما مرا هم ای علی از خود مران که من
تا چشم داشتم به حسینت گریستم 

#شهریار

@raziolhossein
ش
02:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_اول #محرم۱۳۹۶
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
02:13
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا  نیا برگرد

 تو را به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر٬ دو تا عبا بردار
که جا نمی شود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده
در انتظارِ تو اِستاده بی حیا برگرد

یزید٬ به دستش گرفته چوب منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند
که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد


#سعید_خرازی

@raziolhossein
02:16
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


من پیک عشق هستم و نامه بر حسین
اول فدایی حرم خواهر حسین

لب تشنه ام ولی نزنم لب به آبها
سیراب میشوم فقط از ساغر حسین

گرد و غبار چهره ام امضا نموده است
مسلم جبین نسوده به غیر از در حسین

فطرس کجاست تا ببرد این پیام را؟
باید سلام من برسد محضر حسین

دلواپسم برای النگوی دخترش
دلواپس ربودن انگشتر حسین

مثل تنور لحظه به لحظه گداختم
نقشه کشیده اند برای سر حسین

خولی و شمر از عددی حرف میزنند
حرف ازدوازده شد و از حنجر حسین

روی قناره تشنه ی صوت حجازی ام
تا که علم شود نوک نی منبر حسین

پایین پای اکبر او مدفن من است
در کوفه نیست مقبره ی نوکر حسین

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
02:20
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


از چشمِ شورِ شهر كوفه آخرش افتاد
در كوچه اوّل پيكرش بعدش سرش افتاد

بالَش به عشق مادر ارباب در آتــش
اوّل به شدّت سوخت و بعدش پرش افتاد

دندان ارباب دو عالم ريخت بين طشت
دندان مسلم چون ز روی منبرش افتاد

با اينكه می لرزيد از فردای زينب ها
لرزه به كوفه از دمِ "يا حيدرش" افتاد

"روز نُهُم" مسلم اسير خدعه هاشان شد *
"روز دهم" هم زير سُم ها دخترش افتاد **

شكر خدا او زودتر از بچّه هايش رفت
ارباب ما كه پيش جسم اكبرش افتاد

كوفه ميای مسلمش را بيشتر حس كرد
چشمش كه بر حلق علی اصغرش افتاد

از اسب خود افتاد وقتی در دل گودال
در خيمه با صورت گمانم خواهرش افتاد


* نهم ذی الحجه شهادت حضرت مسلم
** دهم محّرم شهادت حميده خاتون دختر مسلم

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
02:28
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


عشق تو را به قیمت جان می خرم حسین
بالای دار نام تو را می برم حسین

با دست بسته و لب پاره به روی دار
کوفه میا شده سخن آخرم حسین

گفتم سر تو باد سلامت به کوچه ها
هرچه زدند سنگ جفا بر سرم حسین

از آن همه سپاه دل شب کسی نشد
یک تن به غیر پیر زنی یاورم حسین

خواهی اگر به کوفه بیایی بیا ولی
همراه خود میار تو اهل حرم حسین

ترسم که حتک حرمت زینب شود میا
اینجا که بوده خواهر تو محترم حسین

دادند آب گرچه به لبهای خشک من
در فکر تشنگی علی اصغرم حسین

راس بریده ام به سر نیزه ها زدند
شکر خدا ندید دگر دخترم حسین

در فکر سم اسب و تن بی سر تو ام
در کوچه ها کشند اگر پیکرم حسین

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
02:33
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


با دلی سوخته  ای ماه تمام
از روی بام دهم بر تو سلام

ای فدای دل بشکسته تو
مسلمم قاصد پر بسته تو

خواهشم را بشنو نور دوعین
جان زینب تو میا کوفه حسین

کوفه شهریست پر از درد حسین
کوفه را نیست یکی مرد حسین

کوفه یک شهر پر از نیرنگ است
میهمان داریشان با سنگ است

کوفه از خون به رخم رنگ زده
کوفه بر مسلم تو سنگ زده

سنگ ها کاش به مسلم بزنند
ولی یک سنگ به زینب نزنند

کوفه سیلی زدنش آیین است
دست کوفی به خدا سنگین است

کوفه بر کشتن تو می نازد
اسب ها بر بدنت می تازد

ترسم اینجا به بر خواهر تو
برود بر سر نیزه سر تو

ترسم از تیر غمت چاره شود
گلوی اصغر تو پاره شود

مرحم زخم دل اینجا نمک است
قسمت اهل و عیالت کتک است

لاله هایت همه پژمرده شوند
اهل بیتت همه افسرده شوند

چون گلت را به بر خار برند
زینبت را سر بازار برند

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:34
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


از شرمِ وعدۀ ظفرش در شراره بود
دیگر جز آهِ سرد کشیدن، چه چاره بود

تابی به تن نداشت که خود را کند خلاص
یک تن پیاده، وآن همه لشکر، سواره بود

بگرفته بود راه بیابان، امیر عشق
امّا سفیر، بر سر دارالاماره بود

حتّی خیالِ اینکه نیاید به کوفه، شاه
در جسم ناتوانش، جانی دوباره بود

از بامِ قصر، ـ با چه دلی ـ جانب حجاز
با آن نگاهِ بی رمقش در نظاره بود

می‌خواست باادب دهد او را سلام و حیف
دستی نداشت، عرض ادب با اشاره بود

این آفتاب عشق که در ابر غربت است
دیشب چو ماه، بین هزاران ستاره بود


🔸

رد می‌شد و شنید که بابا و دختری
وقت وداعشان سخن از گوشواره بود

با خویش _ دید _ زمزمه‌ها داشت حرمله
از چشم ساقی و گلوی شیرخواره بود...

#فقیر_تهرانی

@raziolhossei
02:41
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


سالار کاروان پر از یاسمن، حسین
جمع صفات و خاتمه ی پنج تن، حسین
دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین
برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین

کم در میان کوفه عذابم نداده اند
با کام تشنه گشتم و آبم نداده اند
از بس که بین کوچه جوابم نداده اند
دل خوش شدم به یاری یک پیرزن حسین

با تیغ و نیزه بال و پرم را شکسته اند
دندان و کام شعله ورم را شکسته اند
از پشت بام فرق سرم را شکسته اند
نامردی است مسلک شان غالبا حسین

شام بلند غفلت شان سر نمی شود
چیزی برایشان زر و زیور نمی شود
این جا دلی برای تو مضطر نمی شود
برگرد و سر به وادی این ها نزن حسین

دیگر بریدم از دل تاریک کوفیان
از کوچه های خاکی و باریک کوفیان
جان رقیه ات نشو نزدیک کوفیان
چون می درند از بدنت پیرهن حسین

باید نظر به قامت آب آورت کنی
فکری برای تشنگی اصغرت کنی
قدری نظاره بر جگر خواهرت کنی
شاه غریب گشته و دور از وطن حسین

این جا نمک به زخم عزادار می زنند
زن را برای درهم و دینار می زنند
طفل اسیر را سر بازار می زنند
غیرت میان کوفه شده ریشه کن حسین

می ترسم این که بین بیابان رها شوی
بر خاک داغ بادیه عطشان رها شوی
غارت شوی و با تن عریان رها شوی
برگرد تا رها نشوی بی کفن حسین

ای وای اگر که اسب کسی سرنگون شود
یا از فراز نیزه سری واژگون شود
گودال قتلگاه اگر غرق خون شود
ضجه زند عقیله که خونین بدن حسین

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
02:43
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل

به روی دارم و دارم به لب نوا ، برگرد
اگر چه نامه نوشتم بیا ، میا ، برگرد

دو دست بسته ، لب پاره ، دیده گریان
همه به ناله بگویند ، یکصدا ، برگرد

به غیر سنگ لب بام و تیغ و نیزه و تیر
غریبه اند همه ، نیست آشنا برگرد

مدینه باز در این کوفه می شود تکرار
دوباره فاطمه ای بین کوچه ها ، برگرد

میا که حرمله با تیر ، بر سر دوشت
زند به حنجر شش ماهه ، بی هوا ، برگرد

سنان به دست ، همه اهل کوفه همدستند
کنند دست علمدار تو جدا ، برگرد

میا که سهم سرت سنگ می شود اینجا
و اجر قاری قرآن شود ادا ، برگرد

بلند مرتبه شاهی و ترسم از این است
تنت به خاک بیابان شود رها ، برگرد

به تازیانه جدا می کنند در گودال
ز جسم بی سر تو ، دختر تو را ، برگرد

میا که پیرهن کهنه میشود غارت
و نیست بر تو کفن غیر بوریا برگرد

میار زینب خود را ، و گرنه می گردد
به کوفه همسفر شمر بی حیا ، برگرد

به روی دارم و این است حرف آخر من
میا به کوفه، در این شهر بی وفا ، برگرد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:44
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل


در كوفه به جز سنگ، دگر بار نيايد
كاري ز درختش كه به جز دار نيايد

بيهوده نگاهت به سوي كوفه نباشد
از داخل اين شهر، طرفدار نيايد

اين عاقبتِ من كه عزيز آمده بودم
اي كاش در اين شهر كسي خار نيايد

من مُردم و غم نيست اگر كوچه‌نشينم
ناموسِ تو  اي كاش به بازار نيايد

پرسيده‌ام از سفره‌ي مهماني اين شهر
جز بوي كتك موقع افطار نيايد...


@raziolhossein
02:59
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1265, 221.1 KB
#محرم۱۳۹۶

ای شامل من دعایت از کودکی ام
افتاده شدم به پایت از کودکی ام
آقا به خدا که مادرت شاهد بود
من سینه زدم‌ برایت از کودکی ام

#عبدالزهرا

@raziolhossein
03:00
اشعار #شب_دوم #محرم۱۳۹۶
#ورود_به_کربلا

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
03:11
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


فرود آیید یاران وعده گاه داور است اینجا
بهارستان سرخ لاله های پرپر است اینجا

چه غم گر از منا و وادی مشعر سفر کردی
خدا داند که بهتر از منا و مشعر است اینجا

زیارتگاه کل انبیاء تا با من محشر
مزار قتلگاه عاشقان بی سر است اینجا

فرود آیید ای یاران در این صحرا که می بینم
ز بانگ العطش غوغای روز محشر است اینجا

فرات از چار جانب موج زن اما خدا داند
جواب العطش شمشیر و تیر و خنجر است اینجا

رباب از اشک و خون دل دو چشم خویش دریا کن
که آب تیر زهر آلوده شیر اصغر است اینجا

به گل باران چه حاجت دشت و صحرا را که می بینم
زمینش لاله گون از خون سرخ اکبر است اینجا

مبادا نام آب آرید ای طفلان معصومم
که سقّای حرم خود از شما تشنه تر است اینجا

عَلَم افتاده، من تنها و اطرافم پر از دشمن
سر و دست علمدارم جدا از پیکر است اینجا

برادر با تن عریان به موج خون و می بینم
که کعب نیزه عرض تسلیت بر خواهر است اینجا

سزد که دعوت کنم در کربلا پیوسته میثم را
که او را شور و حال و اشک و سوز دیگر است اینجا

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
03:12
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست
این خاک، این غبار پر از غم مزار کیست

آن تل، تل خاکی و گودی پشت آن
جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست
یا آن سپاه دشنه به فکر شکارِ کیست

وای از رباب حرمله اینجا چه می کند
وای از رباب حرمله در انتظار کیست

آن نیزه های مرد کش سهمگین او
سهم گلوی مثل گل شیر خوار کیست

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو
این زخم های بیشتر از بیشمار کیست

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این
ناموس بی برادر و محمل سوار کیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
03:18
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


هنوز زينب كبری كنار دلبر هست
هنوز عمه ی سادات با برادر هست

هنوز رَخْتِ اسيری به تن ندارد كس
هنوز ناله ندارد عمو به دادم رَس

هنوز قاسم و اكبر هنوز عبدالله
هنوز ساقیِ تشنه كنار ثارالله

هنوز خيمه ی ارباب غرق احساس است
هنوز دور ِحرم رَدِّ پای عباس است

هنوز آنچه زياد است در حرم آب است
كجا ز سوز عطش شيرخواره بی تاب است؟

هنوز صيد نگشته ست بچه آهويی
و تازيانه نخورده ست هيچ بانويی

@raziolhossein
03:19
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


زمین کربلا اینجاست زینب
دیار پر بلا اینجاست زینب

تحمل می کنی؟ گویم برایت
فراق ما دو تا اینجاست زینب

صدایی آشنا آید به گوشم
که مادر قبل ما اینجاست زینب

چه سرهایی شکسته بین این دشت
مسیر انبیا اینجاست زینب

برای خواب پنجاه سال پیشت
دم تعبیر ها اینجاست زینب

همان جایی که گفته «امّ أیمن»
زمین نینوا، اینجاست زینب

بزن بوسه تمام سینه ام را
ضریح مصطفی اینجاست زینب

همان جایی که قرآن ها بیفتد
به زیر دست و پا اینجاست زینب

ببین نرمیِ زیر حنجرم را
فرود نیزه ها اینجاست زینب

ببین این مهره های محکمم را
ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

تمام خاک این صحرا خریدم
همه سرّ خدا اینجاست زینب

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی
غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

مبادا معجر از سر وا نمایی
عدوی بی حیا اینجاست زینب

حنا از خون به گیسویت بگیری
حجاب کبریا اینجاست زینب

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
03:20
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


من به پای دوست در این سرزمین سر می دهم 
در ره یار آن چه دارم خشک یا تر می دهم

همره من سالخورد و شیرخوارست و جوان 
پاکبازم در وفا هستی سراسر می دهم

من طَلایه دارم و از بهر اِحیای قیام 
پرچم تبلیغ را تحویل خواهر می دهم

گر که رنگین شد رُخم با خون سر از سنگ ها 
در عوض بر چهره ی دین رنگ دیگر می دهم

گر تنم را دست باطل پاره پاره کرد باز 
بانگ حق را از سر نی با سرم سر می دهم

گر ز مهمان و پذیرایی کسی گیرد خبر 
من پیام خویش بر دختر ز حنجر می دهم

#علی_انسانی

@raziolhossein
03:26
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


با احتیاط لاله ي ما را پیاده کن
عباس جان، سه ساله ي ما را پیاده کن

با احتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

چشم مخدرات به سمت نگاه تو
دوشیزگان محترمه در پناه تو

باحوریان رفته به زیر نقابها
یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین
این دختران کنیز خدایند و بس، همین

این دختر علی ست که بالش شکستنی است
ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش
عباس جان مراقب این با حجاب باش

این دختران من که بیابان ندیده اند
در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

یک لحظه هم ز خیمه ي طفلان جدا نشو
جان رباب از دم گهواره پا نشو

توهستی و اهالی این خیمه راحتند
در زیر سایه ات همه در استراحتند

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد
چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند
احساس می کنم همه دلواپس هم اند

احساس می کنم که جوابم نمی دهند
با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

اول مرا به نیزه ای از حال می برند
بعدا کشان کشان لب گودال میبرند

اینجا مکان نیزه به پهلو کشیدن است
از خیمه ها دویدن و گیسو کشیدن است

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست
از سنگها شکستن دندانم آرزوست

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم
با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

باید به روي نی سر ِمن نیز رو شود
تا که مقام خواهر من نیز رو شود

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا
این جام را الست گرفتیم ما دو تا

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم
پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

از آن همه به خواهر من ماتمش رسید
وارد شدن به مجلس نامحرمش رسید

با احتیاط لاله ي ما را سوار کن
زینب بیا سه ساله ي ما را سوار کن


#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
03:26
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد
غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است
خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد
سن و سال لشکر توخواهرت را میکشد

من خودم غمگینم ولبریزم از دلشوره ها
اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها
تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم پای او هنگام پایین آمدن
غیرت آب آور تو خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم راگرفت عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دوتاست
روزهای آخر تو خواهرت را میکشد

بی گمان این خاک تعبیرِهمان خواب من است
بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

ازهمه شمشیرها سهمی به جسمت میرسد
پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه
سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعاًسخت است فکرش را نمیخواهم کنم
ناله های مادر تو خواهرت را میکشد

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
03:27
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


اي مرا دلبر و دلدار بيا برگرديم
خيمه برپا مكن اينبار بيا برگرديم

دم به دم دشمن تازه نفسي مي آيد
تا كه فرصت بُوَد اي يار بيا برگرديم

باغبانا به تو و تك تكِ گُلهات قسم
كار گلزار شود زار بيا برگرديم

از نگاهه همه زنهاي حرم غم بارد
تا نگشتيم عزادار بيا برگرديم

تو نداري سَر ِ بازار ِ جفا يوسف من
غير شمشير خريدار بيا برگرديم

دشمن از ديدن عباس دلش ميلرزد
تا رويِ پاست علمدار بيا برگرديم


#حیدر_توکلی

@raziolhossein
03:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


قرار سینه خواهر بیا و برگردیم
حسین جان برادر بیا و برگردیم

برای ما نگران است جد ما اکنون
دوباره نزد پیمبر بیا و برگردیم

غم جدایی تو در دل من افتاده
بخاطر دل خواهر بیا و برگردیم

خراب خانه عمرم شود مزن خیمه
سفر بس است برادر بیا و برگردیم

غم بدون تو برگشتن ای حسین جانم
زند به سینه ام آذر بیا و برگردیم

ببین به قامت اکبر نگاه لیلا را
ببین دلش شده مضطر بیا و برگردیم

حسین ترسم از آنکه رباب تو بیند
به روی نی سر اصغر بیا و برگردیم

حسین ترسم از آنکه ببینمت بی سر
به زیر نیزه و خنجر بیا و برگردیم


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
03:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1278, 190.2 KB
#محرم۱۳۹۶

اگر صفرم مرا یارب صدم کن
غلام اهلبیت احمدم کن
به پای عشقِ سالار شهیدان
خداوندا مرا ثابت قدم کن


@raziolhossein
ش
04:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


شکرخدای دادگرم دوست دارمت
منت نهاده ای به سرم دوست دارمت

بیهوده دل که عاشق یاری نمی شود
ازبسکه دیدم ازتوکرم دوست دارمت

درجمع نوکران درت یابن فاطمه
هرچند روسیاه ترم دوست دارمت

هرکس زدوستی کسی اعتبارجست
من زین مقام معتبرم دوست دارمت

صد باراگرکشند وسپس زنده ام کنند
گویم دوباره ازجگرم دوست دارمت

گرقسمتم دوباره شود کربلای تو
فریاد میزنم به حرم دوست دارمت

هرکس گریست برتوبه او گفته مادرت
گریه کن غم پسرم دوست دارمت

ای مهربان ترازپدرومادرم حسین
بهترزمادروپدرم دوست دارمت

@raziolhossein
ش
11:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_سوم #محرم۱۳۹۶

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
11:37
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای
عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
11:38
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


مرهم به زخم کهنه رسيده چه فايده
بابا سرت رسیده بریده چه فايده

حالا كه آمدي به خرابه ببينمت
سويي نمانده است به ديده چه فايده

میخواستی ببوسی ام اما نمیشود
با اين لب بریده بريده چه فايده

گیرم رقیه پای سر تو بلند شد
قد سه ساله ی تو خميده چه فايده

از دست هاي پر ورمم چه توقعي است ؟
از پاي روي خار دويده چه فايده ؟

گيرم كه گوشواره برايم خريده اي
این لاله گوش من که دريده چه فايده

گفتم اگر كه ناز كنم ناز ميخري
حالا كه رنگ و روم پريده چه فايده

گفتم می آیی و به سرم دست میکشی
حالا که دست غير كشيده چه فايده

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
11:39
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


سر آمد شام غم هایم، مه عیدم كجا بودی
شب آرامش من، صبح امیدم كجا بودی

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری
نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم كجا بودی

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا
ز پایم دانه دانه خار میچیدم كجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر، اما در این مدت
كه من از درد یك شب هم نخوابیدم كجا بودی

نمی خواهم بگویم كه كجا رفتم، نمی خواهم
بپرسم از تو در بازار چرخیدم كجا بودی

نمیخواهد بگویی كه كجا رفتی، نمیخواهد
كه از خاكستر گیسوت فهمیدم كجا بودی

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم
خودم با چشم خود دیدم، خودم دیدم كجا بودی


#محمد_رسولی

@raziolhossein
11:41
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


ای جان فدای عطر نسیمت خوش آمدی
بر دیدن سه ساله یتیمت خوش آمدی

با سر به این خرابه تاریک سر زدی
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی

گردد فدات دختر زار و فسرده ات
خون می رود ز کنج لب چوب خورده ات

گرگی به روی ماه تو پنجه کشیده است
بابای من! چرا تو گلویت بریده است

سنگ جفا مگر تو زکین خورده ای پدر
از روی نیزه ها تو زمین خورده ای پدر

رویت به خون نشسته بمیرم برای تو
پیشانیت شکسته بمیرم برای تو

قرآن بخوان دوباره که مدهوش تو شوم
کو دامنت که گرمی آغوش تو شوم

کو سینه ات که بر روی آن سر نهم پدر
ناز مرا نمی خری آیا توهم پدر

این دختران شام به من طعنه میزنند
پیوسته و مدام به من طعنه میزنند

اینجا فقط هماره جفا می کنند و بس
اینجا مرا یتیم صدا می کنند و بس

اینجا مرا به مهر تسلی نمیدهند
اینجا به جز خرابه به من جا نمیدهند

اینجا به ناسزا سخن آغاز می کنند
اینجا به تازیانه مرا ناز می کنند

اینجا مرا ز راس تو شرمنده می کنند
اینجا به گریه کردن من خنده می کنند

این یک به پیش خواهر تو می زند مرا
آن یک به جای مادر تو می زند مرا

بغض علیست در دلشان لحظه زدن
اینجا همه مغیره شدند و‌پی زدن

باور نمیکنی که چه ضجری کشیده ام
از بسکه روی مغیلان دویده ام

من قبل از آن که پیش نگاه تو جان دهم
خواهم که زخم های تنم را نشان دهم

این پلک بسته من و این روی سوخته
ای قامت خمیده و‌این موی سوخته

این پای پر ز آبله و این تن سیاه
این بازوی کبودم و این زخم نیزه...آه

این رَدِّ تازیانه و‌ این روی نیلی ام
این گوشِ پاره من و این جای سیلی ام

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:43
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم
نوه ی فاطمه ام حوصله خیلی دارم

وسط آن همه اسباب جسارت بر ما
نفرت از سلسله و هلهله خیلی دارم

قد کشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی
دیدم از گونه ی تو فاصله خیلی دارم

عقب افتادنم از قافله زجرآور شد
گفتم ای زجر نزن آبله خیلی دارم

باعث زحمت جمع اسرا من بودم
خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم

با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید
من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم


#محسن_صرامی


@raziolhossein
11:44
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


دیروز گفته بودند، تنش کفن ندارد
بابا رسیده با سر، ولی بدن ندارد

این کودک  سه ساله،با اشک و آه و ناله
جز گوشۀ خرابه، بیت الحزن ندارد

بگذار تا بسوزم، پای سر بُریده
شمع دلم علاجی ، جز سوختن ندارد

برخارها دویدم، آه از جگر کشیدم
سه ساله دختر تو، جانی به تن ندارد

دربین هجمۀ غم، یک تن نگفت با خود
طفلی که داغ دیده، سیلی زدن ندارد

خوردم زبس که سیلی، لکنت زبان گرفتم
طفلت توان آنکه ،گوید سخن ندارد

یک بوسه از لبانت ،برمن ببخش ای گُل
این غنچه فرصتی تا، پرپرشدن ندارد

بگذار تا کنارت، این نیمه جان دهدجان
میلی به بازگشتِ، سوی وطن ندارد

با اشک غم«وفائی»، برلوح خاک بنویس
بابا کفن ندارد، دختر کفن ندارد 

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
11:46
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر
دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر

ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا
دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند
قافله در همۀ راه سپر داشت پدر

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد
این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم
تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر

غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا
ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر

بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است
دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
11:50
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم
چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:53
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


حیدر نسب و فاطمه سیماست رقیه
آرام دل عمه و باباست رقیه

دلتنگ رخ فاطمه کمتر شود ارباب
تا آینهء حضرت زهراست رقیه

جز او چه کسی لایق این جملهء زیباست
دردانهء یکدانهء مولاست رقیه

انگار خداوند به او داده جنان را
وقتی که روی شانهء سقاست رقیه

یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار
بر دوش علی اکبر لیلاست رقیه

گر طفل سه ساله است تو کوچک مشمارش
آثار بزرگیش هویداست رقیه

یک قطره ز دریای حسین است ولیکن
درنوع خودش وسعت دریاست رقیه

در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش
همسایگی زینب کبراست رقیه


@raziolhossein
11:59
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


چشمش برای پلک زدن وا نمیشود
میخواست ناله ای کند اما نمیشود

هم زخم های آبله اش درد میکند
هم جای تازیانه مداوا نمیشود

از عمر او اگر چه سه سالی گذشته است
قدی شبیه قامت او، تا نمیشود

چشمی نمانده است اگر دست میکشد
پایی نمانده است اگر پا نمیشود

سر را به زحمتی به روی دامنش گذاشت
حالا دگر خرابه عزاخانه میشود

بوسه گرفت از لب و میگفت زیر لب
هر بوسه ای که بوسه ی بابا نمیشود

#محمدحسن_بیاتلو

@raziolhossein
ش
15:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×1280, 29.2 KB
#محرم۱۳۹۶

از روز ازل در به در اربابــــــم
پروانه صفت دور سر اربابم
کوری‌دوچشم هرکه نتواند دید
من"عبد"و" غلام"و''نوکر"اربابم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
20 September 2017
ش
02:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_چهارم #محرم۱۳۹۶

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
02:08
In reply to this message
بسم الله الرحمن الرحیم

#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد
از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش می کند غروب
از ماه آسمان خودش دست میکشد

یادش میان خلق خدا می شود عزیز
هرکس که از نشان خودش دست میکشد

وقتی که صحبت ازغم و داغ حسین شد
زینب ز کودکان خودش دست میکشد

یک بار رو زدم به تو اینگونه تا مکن
سهمیه ی مرا تو از این غم جدا مکن

اینان در آسمان بلندت کبوترند
نام تو میبرند به هرجا که میپرند

شرمنده ام که بیشتر از این نداشتم
این کودکان تمامیِ هستی خواهرند

در قلبشان عزای جوانت گرفته اند
در راه تو فدایی و قربان اصغرند

شمشیرشان میان کمر برق میزند
شاگرد درس رزم علمدار لشکرند

خون علی میان رگ این دو کودک است
جنگاوری این دو به زهرا قسم تک است

زینب بیا ببین چه قدر قد کشیده اند !
ازبسکه پا به صفحه ی مرقد کشیده اند

دشمن هنوز در کف این کوکان توست
تکبیر عرشیان پی هر دو جوان توست

در این زمان کم چقدر زخم خورده اند
از سر بگیر تا به کمر زخم خورده اند

ای مادر شهید که نذرت ادا شده
درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

از خیمه ها بیا و ببین بی پسر شدی
مثل من حسین تو از هر نظر شدی


#محمدحسن_بیاتلو

@raziolhossein
02:18
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


قامت كمان كند كه دو تا تیر آخرش
یك دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشكرش

این دو ز كودكی فقط آیینه دیده‌اند
آیینه‌ای كه آه نسازد مكدرش

واحیرتا كه این دو جوانان زینب‌اند
یا ایستاده تیر دو سر در برابرش؟

با جان و دل دو پاره جگر وقف می كند
یك پاره جای خویش و یكی جای همسرش

یك دست، گرم اشك گرفتن ز چشم‌هاش
مشغول عطر و شانه‌ زدن دست دیگرش

چون تكیه گاه اهل حرم بود و كوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا كه خدا نكرده مبادا برادرش..

#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
02:19
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


بود زینب را دو مه سیما پسر
کز فروزان چهر هر یک چون قمر

هر دو از رخشندگی بدری تمام
وز دو گیسو لیلهٴقدری تمام

شد به سوی خیمه بانو با شتاب
با دلی پر آتش و چشمی پر آب

با سرشک افشاند گرد از مویشان
شانه زد بر عنبرین گیسویشان

هر دو را بر بست تیغی بر میان
و آن گه ایشان را بسان ارمغان

نزد شه آورد و بوسیدش قدم
گفت کای شاهنشه گردون خَدم


#مقصود_کرمانی


@raziolhossein
02:20
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دو جوانمرد مهیا هستند
دست پروردۀ سقا هستند
قدشان رفته به دایی هاشان
چقدر خوش قد و بالا هستند
شیرِ خاتون دو عالم خوردند
شیرهای نر صحرا هستند
گرد بادند و به هم میریزند
شب طوفانی دریا هستند
مرتضایند به شکل دو جوان
این دو عیسی دو موسی هستند
زینبی اند و نژاد عشق اند
بچۀ حضرت زهرا هستند
مادر از خیمه ولی میگویند
برگ سبز من تنها هستند

تشنگی از نفس انداختشان
عاقبت در قفس انداختشان

قصد جان دو برادر کردند
نیزه ها را دو برابر کردند
از دو سو از دو طرف با خوناب
نوک سرنیزه خود تر کردند
آنقدر بر تنشان ضربه زدند
که شبیه تن اکبر کردند
هیچ نفر نیست بگوید اینان
هیچ فکر دل مادر کردند؟
تا خیال همگی راحت شد
سرشان نیت خنجر کردند

دید زینب به بدن ها سر نیست
هیچ دلی مثل دل مادر نیست


#حسن_لطفی


@raziolhossein
02:21
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

#حسن_لطفی


@raziolhossein
02:22
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است

یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

این کیست این عقیله آقای کربلاست
این کیست این که غیرت فردای کربلاست
این کیست این رایتُ جمیلای کربلاست
این کیست حضرت زهرای کربلاست

عصمت کم است صاحب الالقاب زینب است

آورده روی دست خودش جانِ خویش را
آماده کرده است دو قرآن خویش را
رو کرده است بر همه شیران خویش را
دو گرد باد خویش دو طوفان خویش را

خورشید این دو اخترنایاب زینب است

زخم دل شکسته ی خود را که هَم گذاشت
اذن دخول خواند به خیمه قدم گذاشت
از خود گذشت و تحفه ای از بیش و کم گذاشت
سنگِ تمام پیشِ امیرِ حرم گذاشت

قبله حسین باشد و محراب زینب است

زینب رسید و باز امام احترام کرد
مثلِ علی ،حسین به پایش قیام کرد
تا او سلام کرد خدا هم سلام کرد
زینب که است؟آن که ادب را تمام کرد

در کربلا معلم آداب زینب است

دو مرد از قبیله یِ خود انتخاب کرد
آیینه بودو رو به سوی آفتاب کرد
با التماس دامن خود را پُر آب کرد
بر روی نام مادرش اما حساب کرد

فرمود این شکسته ی بی تاب زینب است

بالی اگر که نیست برادر، دلی که هست
آورده ام به شعله کشم حاصلی که هست
حل کن به دست خویش مرا مشکلی که هست
از من بخر دو هدیه ناقابلی که هست

باور بکن که اول اصحاب زینب است

رفتند سمت معرکه پر در بیاورند
عباس گشته اند جگر در بیاوَرَند
چون ذوالفقار تیغِ دوسر در بیاورند
از یک یکِ سپاه پدر در بیاورند

این دو دو موج بوده و سیلاب زینب است

از دور دیدو گفت علمدار مرحبا
بر ضربه هایشان صدو ده بار مرحبا
بر دو امیر به دو جگردار مرحبا
زینب شدند و حیدر کرار مرحبا

اما میان خیمه ی بی آب زینب است

اما رسید لحظه درخون صدا زدن
خونین نفس نفس زدن ودست وپا زدن
یک بار تیغ وبار دگر نیزه را زدن
دوراز نگاه مادرشان بی هوازدن

دربین خمیه شاهد گرداب زینب است

آمد غروب وخنده دشمن بلند شد
وقتی صدای غارت و شیون بلند شد
دو نیزه درمقابل یک زن بلند شد
زینب نظر نکرد ولیکن بلند شد

چشم حسین از سر نی ها به زینب است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:23
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


تار میبیند دوچشمم بس که میبارم حسین
بی قرارم بی قرار غصه ی یارم حسین

تکیه گاه شانه ام بودی در این پنجاه سال
مرهم دردم! به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمم لشگرت هرلحظه کمتر میشود
آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا!پای تو سر میدهم.
زینبم!مثل علی در درعشق کرارم حسین

هرکسی اینجاست ناز یوسفم را میخرد.
من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین

چه کنم؟از نجمه و لیلا خجالت میکشم!
من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین

جان زینب لطف کن این بچه هارا رد مکن
هرچه باشد من زدنیا این دورا دارم حسین.

چندبار از پیش تو باچشم تر برگشته اند
درپی سوگند بر پهلو و مسمارم حسین

هرچه آمد بر سر این دو فدای اکبرت
حرفی از آنها نگو در وقت دیدارم حسین

وسع زینب پای تو کم بود من شرمنده ام
مانده ام در خیمه ام از شرم سرشارم حسین.

کاش میشد من خودم عازم به میدان میشدم
بین صحرا نیمه جان در پای جانان میشدم


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
02:26
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


تا صوت قرآن از لب آن ها می آید
 كفر تمام نیزه ها بالا می آید

 دجال های كوفه در فكر فرارند
 دارد سپاه زینب كبری می آید

 سد سپاه كفر را در هم شكستند
 تكبیرهای حضرت سقا می آید

 انگار كه زخم فدك سر باز كرده
 از هر طرف فریاد یا زهرا می آید

 خون علی گویان عالم را بریزید
 ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید

 آداب جنگ كربلا مثل مدینه است
 چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید

 ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید
 روز مبادا،عصر عاشورا می آید

 خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد
 آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید

 ای تیغ های كند،با تقسیم سرها
 چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟

 این اولین باریست كه از پشت خیمه
 دارد صدای گریه ی آقا می آید

 زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها
 با دیدن تو حال آقا جا می آید


#وحید_قاسمی


@raziolhossein
02:27
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


هاجر کرب و بلایم یا حسین
این دو نذری منایم یا حسین

این دو اسماعیل من قربانی ات
تو مکن محرومم از مهمانی ات

این قدر بازی مکن با جان من
نذر خون اکبرت طفلان من

هدیه آوردم برایت یا حسین
هستی زینب فدایت یا حسین

دو علمدار دلیر آورده ام
یا اخا دو بچه شیر آورده ام

بال های جعفر آوردم حسین
بازوان حیدر آوردم حسین

تا شوم در نزد زهرا رو سفید
رخصتی ده که شوم ام الشهید

غم مخور گریان این گل ها شوم
تازه مثل نجمه و لیلا شوم

غم ندارم این دو گل پرپر شوند
پیش مرگان علی اصغر شوند

دوست دارم یا اخا این بچه ها
در پی ات باشند روی نیزه ها


#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
02:27
In reply to this message
#شب_چهارم
#حضرت_زینب

شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم “یازینب”است

چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما “رأیت الا جمیلا” زینب است

هاله ای ازنوردورش راهمیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دورازتماشازینب است

آنکه ازحجب و حیاو پاکی وشرم وعفاف
چشم همسایه ندیده سایه اش رازینب است

خم به ابرویش نیامد بین طوفان بلا
آنکه صبر ازدست اوافتاد ازپا زینب است

آنکه باآن خطبه ی غرای خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است

حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه بااحیاگری اش کرده غوغازینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از روماند برجازینب است

#محمد_حسن_بیات_لو


@raziolhossein
02:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر
بده رخصت رزم‌مان ای امیر
که هستیم از زندگی هر دو سیر
به روی سر ما تو قرآن بگیر
دو طفلان زینب به عشقت اسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده‌اند
دل کودکان تو آزرده‌اند
زنان حرم غصه‌ها خورده‌اند
نه، طفلان زینب مگر مرده‌اند
فدای تو گردیم مانند شیر
امیری حسین و نعم الامیر

به این پیکر خسته‌مان جان تویی
عدو هست سیراب و عطشان تویی
نگهدار ما بین میدان تویی
خیام حرم را نگهبان تویی
بُود ذکر تو چون دعای مجیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده‌ایم
حسین جان! دل از زندگی کنده‌ایم
علی‌اکبرت رفت شرمنده‌ایم
علی‌اصغرت تشنه ما زنده‌ایم
نه یک جرعه آب و نه یک‌قطره شیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی‌اکبرت
چو پروانه هستیم دور و برت
دو تا پیش‌مرگ تو و خواهرت
بگردان تو ما را به دور سرت
سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده‌ایم
تن دشمنت سخت لرزانده‌ایم
و تا پای جان پای تو مانده‌ایم
رجز با فنون علی خوانده‌ایم
که دارد عدو کینه ها از غدیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون
دگر موقع رزم ما شد کنون
خجالت نکش غم اگر شد فزون
که مادر نیاید ز خیمه برون
اگر چه ز غصه شود زود پیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می‌شود حال ما
دعای تو مولاست دنبال ما
به سنگ جفا بشکند بال ما
خداوندِ عالم به احوالَ ما
سمیعُ بصیر علیمُ خبیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه‌هایی حسین
تو هستی که خون خدایی حسین
فدای تو این دو فدایی حسین
نبینیم داغ تو دایی حسین
لب تشنه‌ات خشک مثل کویر
امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت، جسم ما پرپرت
سرت دور می‌گردد از پیکرت
صدا می‌زند بارها مادرت
تو را کنج گودال، بالا سرت
کفن می‌شود پیکرت با حصیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است
کنار تو بر نیزه‌ها بهتر است
به راه تو زخم از شفا بهتر است
ز شام بلا کربلا بهتر است
امان از نگاه عدو در مسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
02:31
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت

شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می‌برد
دعایِ قافله‌ای در پیِ سرش می‌برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت
در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می‌برد

غزل‌ غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می‌خواند و
به شوقِ آتش و پروانگی پرش می‌برد

در اوجِ مادری‌اش هاجری دو اسماعیل
برایِ فِدیه‌شدن پایِ دلبرش می‌برد

دو ماه‌پاره‌ی خیمه، دو تا جگرگوشه
به پای‌بوسیِ آقا و سرورش می‌برد

اگر خدای‌نكرده گره به كار افتاد
گره به روسری‌اش حرزِ مادرش می‌برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی
برایِ داغِ جگرسوزِ اكبرش می‌برد

صدایِ مُلتَمِسَش بس‌كه بُغض و لرزش داشت
توانِ گفتنِ نه، از برادرش می‌برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد
میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می‌برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل
به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می‌برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ
ورق‌ورق شده از چنگِ لشكرش می‌برد

میانِ هلهله‌ها تا شعاعِ چندین متر
هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می‌برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارُالحَرب
به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می‌برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی
نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می‌برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی
كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می‌برد

و از صلابتِ او نیزه‌دار لَج می‌كرد
سرِ محمد و عون از برابرش می‌برد

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
02:35
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1107×1280, 202.4 KB
#محرم۱۳۹۶

ای راه تو راه عاشقان آگاه
هرکس به رهت بوَد نگردد گمراه
در شأن زیارتت چنین آمده است:
من زار مزاره کمن زار الله

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:41
اشعار #شب_پنجم #محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
02:42
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


از میان خیمه تا گودال … با سر آمده
این برادرزاده که جای برادر آمده

کیست این آزاده که پرواز دارد می کند؟!
کیست این آزاده، انگار از قفس درآمده

هر طریقی بوده از عمه جدا گردیده و
از پس چشمان خیس خواهرت برآمده

با نوای "لا افارق" با نگاهی اشکبار
تا میان معرکه با حال مضطر آمده

خون ابراهیم در رگ هاش جاری گشته است
مثل اسماعیل اگر تا زیر خنجر آمده

مثل سقای حرم، با بوسه ی شمشیرها
دستش آویزان شده … از جای خود درآمده

آه … خنجر پشت خنجر … در میان قتلگاه
تا که تیری آمده، یک تیر دیگر آمده

او به روی سینه ی معشوق مأوا کرده و
صبر تیر حرمله انگار که سر آمده

حق الطاف عمو را خوب جبران کرده است
این برادرزاده که جای برادر آمده …


#مجتبی_حاذق


@raziolhossein
02:43
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


گـذرِ ثانیه هـا هر چه جلوتر می رفت
بیشتر بینِ حرم حوصله اش سر می رفت

بُغض می کرد یتیمانه به خود می پیچید
در عسل خواستن آری به برادر می رفت

تا دلِ عمّه شود نرم بـه هـر در مـی زد
با گلِ اشک به پا بوسیِ مـعجر می رفـت

دیـد از دور که سر نیزه عمـو را انداخت
مثـلِ اِسپند به دلسوزیِ مَجمر مـی رفت

دیـد از دور که یـوسف ز نـفس افتاد و
پنجه­ی گرگ به پیراهنِ او وَر می رفـت

رو به گـودالِ بلا از حـرم افتـاد به راه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

دید یـک دشت پِـیِ کُشتـنِ او آمـاده
تیر و سر نیزه و سنگ از همه سو آمـاده

دید راضی است به معراجِ شهادت برسد
مطمئن است و به خون کرده وضو آماده

آه، با کُنده­ی زانو به رویِ سینـه نشست
چنگ انـداختـه در طرّه­ی مو، آمـاده

هیچکس نیست که پایش به سویِ قبله کِشد
ایـن جـگر سوخته افتاده بـه رو آمـاده

ترسشان ریـخته و گـرمِ تعـارف شده اند
خنـجـر آمـاده و گـودیِ گلـو آمـاده

بازویـش شـد سپرِ تیـغ و به لـب وا اُمّاه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

زخـم راهِ نفسِ آیـنـه در چنگ گرفت
درد پیچید و تنش نبضِ هماهنـگ گرفت

استخوان خُرد ترک، دست شد آویز به پوست
آه از این صحنه­ی جانسوز دلِ سنگ گرفت

گوهـرش را وسـطِ معـرکه­ی تاخت و تاز
به رویِ سینه­ی پا خورده­ی خود تنگ گرفت

با پدر بود در آغوشِ پُر از مِـهـرِ عـمـو
مزدِ مشتاقیِ خود خوب از این جنگ گرفت

بـاز تیر و گلـو و طفل به یـک پلک زدن
باز هم چهره­ی خورشید ز خون رنگ گرفت


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
02:45
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله
#شب_پنجم


کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود

هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود

از اینکه رفته‌اند همه داشت می‌شکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود

دستش به دست عمه و چشمش پی عمو
در جست و جوی یافتن راه چاره بود

چون دید شاه کشور جان‌ها چنین غریب
در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود

خود را به آستانه ی جسم عمو رساند
جسمی که زخم‌هاش فزون از شماره بود

عباس‌وار دست به دستان تیغ داد
و یک سه‌شعبه در پی ذبحی دوباره بود

در قتلگاه ماند تنی که پس از قتال
تنها تن شبیه عمو پاره پاره بود

در خیمه‌ها اگر که نمی‌رفت شاهدِ
دعوا سر کشیدن یک گوشواره بود

#محمد_بیابانی

@raziolhossein
02:47
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه ی بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه های پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبوتری و آسمانی اش
با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیه بود دیده بانی اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال
می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیده می شود و پیر می شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم
در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
درعرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است
مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه
فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
02:49
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


لشکریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خونجگر،چندنفر به یک نفر؟ 

خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟

بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
پُر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟

حور وملک به زمزمه:وای غریب فاطمه
حضرت خضر نوحه گر:چند نفر به یک نفر؟ 

آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟ 

عمو رمق ندارد و،همه هجوم می برید!
مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟ 

یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
02:50
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها مانده ام من

علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من


گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت

ندارم اين قَدَر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت


اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی

دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ي تیر و گلویی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
03:01
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
400×234, 20.1 KB
#محرم۱۳۹۶

دو نور دو عین کربلا را عشق است
عباس و حسین کربلا را عشق است
حتی به بهشت هم روم می گویم
بین الحرمین کربلا.را عشق است
.
#عبدالزهرا

@raziolhossein
03:02
اشعار #شب_ششم #محرم۱۳۹۶
#حضرت_قاسم_بن_الحسن

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
03:08
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


دارد به رویِ چشمِ خود اَبرویِ حسن را
جانم،چقدر می‌دهد او بویِ حسن را

اینقدر عقیله به سری شانه نمی‌‌زد
بر شانه ی خود ریخته گیسویِ حسن را

ای کاش گره وا شود از بندِ نقابش
ای کاش نشانی بدهد رویِ حسن را

ارث از پدرش بُرده اگر سفره گشوده
او آمده تا گرم کند کویِ حسن را

بند آمده این راه شبیه پدرش باز
آورده پِیِ خویش هیاهویِ حسن را

هر روز عسل می‌چکد از کنج لبانش
دارد همه شیرینیِ کندوی حسن را

ای ارزق شامی چه بلایی سرت آورد
دیدی به تنت ضربه ی بازوی حسن را

باید قدمی چرخ زند پیشِ عمویش
تا بشنود این معرکه هوهوی حسن را

سوگند که خون نه به رگش غیرت زهراست
ابن‌الحسن است این نوه ی حضرت زهراست

مانند حسن هرکه پدر داشته باشد
مانند علمدار جگر داشته باشد

او پشتِ نقاب است اگر روش ببینند
گویند عشیره دو قمر داشته باشد

اصلا به زره فکر نکرده است،محال است
قاسم به زره نیز نظر داشته باشد

با دست تُهی رفت و رجز خواند و به هم ریخت
ای وای اگر تیغِ دوسَر داشته باشد

با این هنرِ رزم عمو زیر لبی گفت
باید علم؛این،شیر پسر داشته باشد

دل می‌بَرَد از خیمه و دل می‌دَرَد از خَصم
فرزندِ علی چند هنر داشته باشد

باید که کَرَم خانه بسازند برایش
باید که چنین خانه،دو در داشته باشد

حق بود بسازند ضریحش،حسنی بود
اما حرمی کاش پدر داشته باشد....

تصمیم حسین است:هر آنچه حسنش گفت
در نامه اش از روضه ی کوچه،حسنش گفت...

انگار خودت حلقه ی ماتم شده‌ای تو
دورت چه شلوغ است چرا کَم شده‌ای تو

یکریز پُر از روضه ی بازی پسرِ من
مانند علی مثل مُحَرم شده‌ای تو

رفتی و نگفتی به منِ سوخته بابا
رفتی و نگفتی که چرا خم شده‌ای تو

بستم به سرت شالِ خودم را که نریزی
ای کاش نبینند مُعَمَم شده‌ای تو

من هیچ،تو فکرِ جگرِ نجمه نکردی
اینقدر پُر از زخمِ مجسم شده‌ای تو

باید که تو را بِکَنَم از خاک عزیزم
در خون وشن و تیر چه محکم شده‌ای تو

صد سنگ چه کردند که این خنده عوض شد
صد نعل چه کردند که دَرهَم شده‌ای تو

خون می زند از پیرهن از هر طرفت وای
بدجور پُر از چشمه ی زمزم شده‌ای تو

امید من این است که نجمه نشناسد
ای جان،چه سرت آمده مبهم شده‌ای تو

گفتند یتیمی سرِ گیسوت کشیدند
تا من برسم نیزه به پهلوت کشیدند

#حسن_لطفی


@raziolhossein
03:08
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_ششم
#حضرت_قاسم

ای زخون رنگین لقا از جای خیز
یادگار مجتبا از جای خیز

بهر تو رفتن ز ماندن خوشتر است
تلخی مرگ از عسل شیرین تر است

خفته بر این خاک صحرایی چرا
همچو اکبر اربا اربایی چرا

کن نظر بر ناله و فریاد من
دست و پا کمتر بزن داماد من

بعد از اکبر دل به تو خوش داشتم
داغ تو اینسان نمی پنداشتم

چون علمدارم رشیدی قاسمم
زیر مرکب قد کشیدی قاسمم

این چنین درمانده ام کردی چرا
از حسن شرمنده ام کردی چرا

از تو پرسیدند اگر اهل حرم
من چه گویم در جواب دخترم

تو همای بی پر و بال منی
نازنین قرآن پامال منی

قلب لبریز از محن داری چرا
موجی از خون در دهن داری چرا

گرگها اینجا چرا چنگت زدند
با چه جرمی قاسمم سنگت زدند

زین همه لاله تنت گلشن شده
پیکرت چون حلقه جوشن شده

بسکه پاشیده ز هم کشته تنت
بر عمو سخت است خیمه بردنت

پهلویت یاد آور زهرا شده
استخوان سینه ات پیدا شده

پیکرت بر خاک صحرا مانده است
نیزه کی در تنت جا مانده است

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
04:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

محبت تو به دل لطف کردگار من است
قرار سینه بی صبر و بی قرار من است

تو شاه عالمی و کار توست لطف و کرم
منم گدا و گدایی همیشه کار من است

به جز به اشک عزای تو دیده تر نکنم
که وقت روضه تو چشم اشکبار من است

به وادی غم عشق تو یوسف زهرا
اگر چه در به درم کربلا دیار من است

به جرم عشق تو دیوانه ام خطاب کنند
هزار شکر جنون تو اعتبار من است

حسین،زندگی بی تورا نمی خواهم
گرفتم اینکه دو عالم در اختیار من است

به وقت مرگ سرم گر به دامنت باشد
خوشی زندگیم وقت احتضار من است

خدا کند دم مردن ببینم آقا جان
که همره تو اباالفضل در کنار من است

مرا ز خاموشی قبر وحشتی نبود
چرا که روی تو روشنگر مزار من است

به حشر گرکه بپرسند چه کاره ای گویم
حسینی ام من و این منسب افتخار من است

بگو بهشت برندم و یا که در نارم
به هر کجا که روم یا حسین شعار من است

@raziolhossin
ش
08:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


قبله‌ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است
ياحسين وِردِ زبانِ منو لبهاى من است

مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد
محفلِ روضه ى تو وادىِ سيناىِ من است

كودكى بيش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم
اين هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است

هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گويد
بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سيماىِ من است

همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست
گريه كردن به شُما لَذّتِ دُنياىِ من است

#سعید_خرازی

@raziolhossein
ش
11:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_هفتم #محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
11:25
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر است
بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب و پریشان و مضطر است

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده
رویت خضاب گشته ز خون کبوتر است

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغر است

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است

با من مگو که تیر به حلق علی زدند
بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجر است

داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود
این داغ سخت با همه غم ها برابر است

#جواد_حیدری

@raziolhossein
11:25
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت
زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت
رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

خرمنش سوخت از برگ و برش هیچ نماند
دیگر از حرمت نام پدرش هیچ نماند
از سپیدی گلوی پسرش هیچ نماند
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

متحیر وسط خیمه و میدان مانده
به دلش حسرت یک قطره ی باران مانده
خواهرش کاش نبیند که پریشان مانده
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده
شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده
سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

شیشه در قائله سنگ مکسر گردد
خاطر خیمه از این حرف مکدر گردد
از خجالت نتوانست حرم برگردد
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت


@raziolhossein
11:27
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


انگار علی مادر تو شیر ندارد
گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم
درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت
بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است
این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را
آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"
یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد
شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...
شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد
شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر
کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...
...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار
خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
11:28
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


بی دست کاری از عمویت برنیامد
بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد

خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد
خیلی دعا کردم علی آخر نیامد

ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی
جز خون ولی از سینه مادر نیامد

درحیرت از اینم چرا وقت تلظی
صبرخدا از دیدن تو سر نیامد

تیر سه شعبه نقشه هایی در سرش داشت
اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد

دادم که سیرابت کند برگردی اما
از تو برایم غیر مشتی پر نیامد

بابا تمام سعی خود را کرد افسوس
جسمت به شکل سابق خود در نیامد

دیدم که وقت دفن پلکت باز مانده
از این بلایی بر سرم بدتر نیامد

تو یک تنه پرچم بدوش عشق بودی
کاری که ازتو آمد از لشگر نیامد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
11:28
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی
سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی
 
نگاه سمتِ حرم نه،به سویِ علقمه کن
بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی

برات رو زدم و رویِ من زمین اُفتاد
تو خواهشم نشنیدی؟رباب را کُشتی

نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند
زِ خوابِ ناز پریدی رُباب را کُشتی

صدایِ حنجرِ تُردَت رسید زینب گفت
سه شعبه را چو کشیدی رُباب را کُشتی
 
بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند
چرا عمیق بُریدی رُباب را کُشتی

به رویِ دست چرا جمع  کرده ای خود را
زِ دردِ تیر خمیدی رُباب را کُشتی

تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم
از این لباس چکیدی رُباب را کُشتی

امانتیِ ربابم،بگو به مادرِ من
چه جایِ شیر چشیدی؟رباب را کُشتی

همین که گریه نکردی حسین را کُشتی
همین که آب ندیدی رباب را کُشتی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:29
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه‌ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده

با دست‌های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود
سهمت دوباره خنده انظار می‌شود

ترسم که نیزه‌دار کمی جابجا شود
از روی نیزه رأس عزیزت رها شود

یک شب ندیده‌ایم که بی‌غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت ناامید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی‌کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی‌کند

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی

دیگر ز یادت این غم سنگین نمی‌رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی‌رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی‌شود
این گریه‌ها برای تو اصغر نمی‌شود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر
#رباعی


شش ماهه به روی دست بابا در تب
ذکر لبِ اهل خیمه یارب یارب
زد تیر سه شعبه را... بمیرم! ایکاش
چشمان رباب(س) را بگیرد زینب(س)!

#مرضیه_عاطفی

@raziolhossein
11:31
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


با خشکی لبت ز دلم تاب برده ای
چند روز می شود که تو آبی نخورده ای

قدری بخواب! این همه ی خواهشم علی
تا اینکه کم تر از تو خجالت کشم علی

حتی نمانده اشک که لعل تو تر کنم
مادر! خودت بگو که چه خاکی به سر کنم


از خجلتم سرت نگذارم به سینه ام
شرمنده ام که شیر ندارم به سینه ام

مادر به شیر دادن طفلش دلش خوش است
بی شیر مانده ام من و خیلی دلم شکست


این تشنگی امان تورا هم بریده است
مثل رقیه رنگ ز رویت پریده است

این تشنگی زیاد به هر روز می شود
ای وای از عطش که جگر سوز می شود

شد تار دیده تو گهی از عطش علی
ترسم به خواب جان بدهی از عطش علی

لالا بلند بهر تو خواندند بچه ها
تا نشنوی صدای خروش فرات را

تاکه محافظت ز تو‌ پیش خزان کنم
باید سفیدی گلویت را نهان کنم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1276, 78.4 KB
#محرم۱۳۹۶

غیر تو کسی نیست نفس را بخرد
این مرغ گرفتار قفس را بخرد
جز تو چه کسی بهشت داده عوضش
اشکی به قد بال مگس را بخرد.

#مجتبی_فلاح_نیا

@raziolhossein
ش
14:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_هشتم #محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
14:56
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


یاسین شدی مقطعه ی کربلای من
گم شد ز دست و پا زدنت دست و پای من

انگشت من کمک به کلیمی تو نکرد
خس خس نکن فدای صدایت صدای من

یک کوچه باز شد که تو زهرا شوی علی
خیلی مدینه ای شده حال و هوای من

دیدی خودت چطور غرورم شکسته شد
دیدی که خنده شد به منو گریه های من

غارت شدی تنت هدف دزدها شده
یک پیرهن نمانده که باشد دوای من

من راضیم که جان دهم اینجا بجای تو
تو راهی حرم شوی اکبر بجای من

ناموسم آمدست ز جایت بلند شو
حالا شده حجاب عقیله بلای من

باید عبا بیاورم اینجا برای تو
باید کفن بیاورد او هم برای من

قطعه به قطعه چیدمت آرام پیش هم
سرهم شدی پیمبر ازهم جدای من

تشییع میکنند مرا پشت جسم تو
تشییع میکنند تو را برعبای من

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
14:57
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

عاقبت جان من از سینه به در می آید
بسکه از جوشن تو پاره جگر می آید

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد
بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای
چه کنم از لب مقراض خبر می آید

وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها
این چنین زخم عمیقی ز تبر می آید

وسط کف زدن و خنده روی صورت تو
با فزع اشک من از دیده تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من
سالها بردن تابوت پدر می آید

زندگی پای جوانی تو دادم رفتی
تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من
اگر از پا پدر پیرتو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست
سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم
سر تشییع تو با چند نفر می آید


@raziolhossein
14:57
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


برو ولی به تو ای گل سفر نمی آید
که این دل از پس داغ تو بر نمی آید

به خون نشسته دلم اشک من گواه من است
که غیر خون دل از چشم تر نمی آید

تو راه می روی و من به خویش می گویم
به چون تو سرو رشیدی تبر نمی آید

رقیه پشت سرت زار می زند برگرد
چنین که می روی از تو خبر نمی آید

کسی به پای تو در جنگ تن به تن نرسید
ز ترس توست حریفی اگر نمی آید

تمام دشت به تو خیره بود نعره زدی
خودم بیایم اگر یک نفر نمی آید

ز ناتوانی شان دوره می کنند تو را
به جنگ با تو کسی بی سپر نمی آید

غزال من که تو را گرگ ها نظر زده اند
ز چشم زخم به جز دردسر نمی آید

دلم کنار تو اما رمق به زانو نیست
کنار با دل تنگم کمر نمی آید

رسید عمه به دادم که هیچ  بابایی
به پای خود سر نعش پسر نمی آید

کجای دشت به خون خفته ای بگو اکبر؟
صدای تو که از این دور و بر نمی آید

دهان مگو که پر از لخته لخته ی خون است
نفس مگو نفس از سینه در نمی آید

به پیکر تو مگر جای سالمی مانده
چطور حوصله ی نیزه سر نمی آید

#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
14:58
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


"هرچند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم"
هرگه نظر به روی تو کردم جوان شدم

طاووس خیمه پیش پدر راه می‌روی؟
گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

آه ای عصای پیری من، می روی؟ برو
اما به روی نعش تو من قدکمان شدم

تا اینکه خوب از عطشم باخبر شوی
از شوق با لب تو دهان بر دهان شدم

با خود نگفته‌ای پدرت خُرد می‌شود
من مثل قطعه‌‌‌های تنت بی‌نشان شدم

آخر چرا جواب پدر را نمی‌دهی؟
چیزی بگو علی، ولدی نصفه جان شدم

زینب میان این همه دشمن دویده است
بابا اسیر زخم زبان‌هایشان شدم

از بهر بردن تو عبا کم می‌آورم
من چند بار بر بدنت امتحان شدم

شد سرخی لبان تو در دشت منتشر
من هم به طشت زر هدف خیزران شدم

شکر خدا که نیزه‌ی من شد بلندتر
در راه شام بر سر تو سایه‌بان شد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
14:59
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


ز جا خیز ای گل لیلا امیدم بیشتر گردد
بگو بابا که نیرویی به زانو باز بر گردد

جوابم را نمیگویی نگو  اما نگاهم کن
که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله ی سرخم ، من آب از دیده پاشیدم
ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد

شده با خنده ها تواَم ، صدای گریه ی زینب
اگر آید ابالفضلم ، عدو آرام تر گردد

عبایم از بدن پُر شد ، ز که گیرم مدد یا رب
که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد

به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم
اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد


#سعید_خرازی

@raziolhossein
15:00
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

از بین موج خون گهرم را بیاورید
جان ز جان عزیزترم را بیاورید

طوفان غم به جان و دلم موج میزند
آرام جان شعله ورم را بیاورید

شمعم كه سوخته از پا نشسته ام
پروانه شكسته پرم را بیاورید

چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز
ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید

ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش
از بین راه همسفرم را بیاورید

تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را
آئینه شكسته سرم را بیاورید

از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند
افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید

دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم
از روی خاك ها جگرم را بیاورید

یعقوبم و ز دیده من نور رفته است
تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
15:00
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


به پيش چشم پدر ناگهان پسر افتاد
همينكه خورد پسر بر زمين پدر افتاد

رسيد هلهله و خنده ها به گوش حسين
ميان معركه آقا به درد سر افتاد

مگر كه قول ندادي عصايِ من باشي؟
بلند شو پدر ِ پيرت از كمر افتاد

نگاه كن علي اكبر دمي به سمتِ حرم
ببين به عمه چه چشمانِ خيره سر افتاد

تو نخل بودي و دستي به پيكرت كه زدم
ز شاخه هاي تمام تنت ثمر افتاد

الا شبابِ بني هاشم از حرم آئيد
كه زانوانِ حسين از توان دگر افتاد

خبر رسيد به خيمه كه ارباً اربا شد
خبر رسيد كه ليلا از اين خبر افتاد

#هانی_امیرفرجی

@raziolhossein
15:01
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

برسان زود جوانان حرم را عباس
كه بیارند به خیمه پسرم را عباس

دسترنجِ همه ی عمر مرا باد تكاند
جمع كن روی عبایم ثمرم را عباس

به زمین میزندم...،داغ جوان سنگین است
پس بگیر از دو طرف زیر پرم را عباس

زخم تیری كه قرار است نصیب تو شود
كاش میدوخت به هم چشم ترم را عباس....

....تا نمیدیدم از این سوی به آن سوی زمین
پخش كردند تمام جگرم را عباس

زانویم تا شده اما به تو پشتم گرم است
نشكند كاش بلایی كمرم را عباس

اكبرم رفت تو هم گر بروی از دستم
پس به كی بسپرم این اهل حرم را عباس

بعد آن دیر نباشد كه ببیند زینب
پنجه ای چنگ زده موی سرم را عباس


#علی_صالحی

@raziolhossein
15:02
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


علی شمیم تو پر کرده است صحرا را
به خون نشانده نگاه تو قلب بابا را

نمی شود که تنت را ز خاک بر دارم
چسان به خیمه برم جسم اربا اربا را

به پیش مادر من از چه بر نمیخیزی
مگر نمیشنوی ناله های زهرا را

بدان امید کنم خالی از دهان تو خون
که بشنوم ز لب تو‌ دوباره بابا را

نشسته مادر تو منتظر که بر گردی
خودت بگو چه بگویم جواب لیلا را


فدای این لب خشکت تو تشنه ای حتما
مخواب تا که بخوانم ز خیمه سقا را

هزار شکر که در خوابی و نمیبینی
به گریه های پدر خنده های اعدا را


#عبدالزهرا

@raziolhossein
15:02
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست
و از این پیر جوانمرده کمانی تر نیست

دست و پایی ،نفسی ،نیمه نگاهی ،آهی
غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

در کنار تو ام و باز به خود می گویم
نه حسین!، این تن پوشیده به خون ،اکبر نیست

هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا
از من آغوش پر و از تو تنی دیگر نیست

دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو
دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست

استخوانهای تو و پشت پدر هر دو شکست
باز هم شکر ،کنار من و تو ،مادر نیست


#حضرت_علی_اکبر
#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
15:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


ای نیمه جان برابر من جان مده علی
بنگر پدر کنار تنت آمده علی

تا دست میزنم به تنت پخش میشوی
داغت چه شعله ها که به جانم زده علی

این لشکری که در بر من خنده میکنند
چون آمده بلا سر من خنده میکنند

خیز و ببین که عمه رسیده کنار تو
خیز و ببین به خواهرمن خنده میکنند

این زخمها که روی تنت آرمیده اند
طوری شده که بند دلم رابریده اند

باتیغ و تیر و نیزه و خنجر حرامیان
از باغ سبز پیکر تو میوه چیده اند

حالاتوجای من؛چه کنم با غمت علی
با تکه تکه های تن درهمت علی

دارم ز روی خاک تو را جمع میکنم 
هرسو دویده ام پی عضو کمت علی

#محمدحسن_بیاتلو

@raziolhossein
ش
15:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1260, 42.3 KB
#محرم۱۳۹۶

جز او به کسی ندارم اصلا امید
"ارباب" به من نوکری اش را بخشید
گویید به من "عبدالحسین" ای مردم
"تا کور شود هر آنکه نتواند دید"

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
16:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
اشعار #شب_نهم #تاسوعا #محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل_علیه_السلام

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
16:28
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#تاسوعا
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل

ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

دشمنان هلهله کردند همین که افتاد
سند غارت اموال حرم امضا شد

علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود
سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد

کوری چشم همه بد نظران کوفه
بین خون چهره ی سقا چه قدر زیبا شد

بعد سی سال به ارباب برادر گفت و
همه ی دشت پر از عطر و بوی زهرا شد

لشکر حرمله خندید به عباس و حسین
پیش چشمان همه قامت آقا تا شد

سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود
این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد

وقت رفتن به همه درس وفاداری داد
همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد

با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت
آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد

رفت آقا به حرم ماند اباالفضل غریب
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
16:29
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_ابالفضل


گر نخیزی تو زجا ، کار ِحسین سخت تر است
نگران حرمم ، آبرویم در خطر است

قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده ، دستِ حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یاس ، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رَسا هم سببِ دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش میلرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن ، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است

#سعید_خرازی

@raziolhossein
16:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_ابالفضل


معروف به عباس و مسمی به ابالفضل
عالم به علی نازد و مولا به ابالفضل

هر دفعه که هر مشکل و هر مسئله ای بود
بردیم پناه از همه دنیا به ابالفضل

بعد از "به خدا" و "به علی " بی برو برگشت
در کشور ما هست قسم ها "به ابالفضل"

صد حاجت اگر داشته هرکس طی یکسال
ده تا به "رضا" گفته نود تا به "ابالفضل"

القاب زيادند ، ولي عالم و آدم
گویند فقط خوش قد و بالا به ابالفضل

#حمیدرضا_محسنات

@raziolhossein
16:30
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_ابالفضل


برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر می‌زد

برادری به زمین از لبش جگر می‌ریخت
برادری به سرش داد از جگر می‌زد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنارِ هلهله‌ها دست بر کمر می‌زد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می‌کرد
دوباره حرفِ در و چوبِ شعله ور می‌زد

رشید بودنِ او کار دستِ زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر می‌زد

کشید تیر به زانو و چشمهایش وای
سه شعبه زخمِ خودش را عمیق تر می‌زد

کمی زِ ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغضِ علی داشت تا به پَر می‌زد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر می‌زد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:32
#محرم۱۳۹۶
#تاسوعا
#شب_نهم
#حضرت_ابالفضل


ولوله در حرم افتاد علمدار افتاد
لرزه بر پیکرم افتاد علمدار افتاد

همه آبرویم بود که افتاد زمین
نه که آب آورم افتاد علمدار افتاد

بود با بودنش امید نمیرد پسرم
از نفس اصغرم افتاد علمدار افتاد

یک تنه لشکر من بود یل ام بنین
همه لشکرم افتاد علمدار افتاد

پیش اکبر که نمردم به او خوش بودم
بهترین یاورم افتاد علمدار افتاد

به زمین خوردن او را که تماشا کردم
یادم از مادرم افتاد علمدار افتاد

به زمین گیری من هلهله کردند همه
چه بلایی سرم افتاد علمدار افتاد

تا که او بود خیالم ز حرم راحت بود
تکیه گاه حرم افتاد علمدار افتاد

دست بگذاشت به روی سر خود زینب گفت
در خطر معجرم افتاد علمدار افتاد

به سر کوچه و بازار و سپس بزم شراب
گذر خواهرم افتاد علمدار افتاد


@raziolhossein
16:32
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_ابالفضل


تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند
یک صدا در همه ي کرب و بلا خندیدند

تا بسوزند دل فاطمه و اُمّ بنین
پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند

تا که زیبایی چشم قمر از هم پاشید
همره حرمله اولاد زنا خندیدند

سر او خرد شد از ثقل عمود آهن
تا که دیدند سرش گشت دو تا خندیدند

تا شنیدند حسین "انکسر ظهری" گفت
به زمین خوردن شاه شهدا خندیدند

ضمن تبریک به هم، سوی حرم می رفتند
قوم محروم ز شرم و ز حیا خندیدند

وقت پاره شدن گوش یتیمان حرم
ناکسان بی خبر از قهر خدا خندیدند

#جواد_حیدری

@raziolhossein
16:33
#محرم۱۳۹۶
#تاسوعا
#شب_نهم
#حضرت_ابالفضل


همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است

دودست داده به راه خدا وپس چه عجب
اگر که معنی دست خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم
که استجابت صدها دعا اباالفضل است

نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین
کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوای درد گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش ،چه ترس از دوزخ
اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است

#مجتبی_خرسندی


@raziolhossein
16:33
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_ابالفضل


ای قد بلند از دل صحرا بلند شو
قدم خمیده ،ای قد طوبا بلند شو

بعد ازتو نیست قوت قلبی به خواهرم
بعدِ تو می شوم تک و تنها بلند شو

از خیمه گاه تا به کنارت که آمدم
ناله زدم مُدام که سقّا بلند شو

دوروبرم ببین همه درحال شادی اند
پایان بده به خنده و هورا بلند شو

بنگر که دشمنان همه نزدیک تر شدند
آرامش دلِ همه زن ها بلند شو

راضی نشو که گریه کنم اینهمه در این
دشتی که هست غرق تماشا بلندشو

یک دشت چشمشان به من واهل خیمه ست
تا که نرفته خیمه به یغما بلند شو

دست تو روی خاک ولی دست دخترم
از ترس رفته است به بالا بلند شو

حالا که مادرم به کنار تو آمده
حدِّاقل به خاطر "زهرا" بلند شو

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
16:34
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_اباالفضل


ستون خیمه ی عشق و وفا ابالفضل است
شکوه غیرت و حسن و حیا ابالفضل است

گره به کار شوم رو نمی زنم به کسی
گره گشای من خسته تا ابالفضل است

ز آستانه ی لطفش نمی روم جایی
امید این دل درد آشنا ابالفضل است

قلم قلم شده دستان او که بنویسد
حساب نوکر ارباب با ابالفضل است

نه بین روضه و در تکیه ی محرم ها
همیشه زمزمه ام ذکر یا ابالفضل است

وزیر و یار و علمدار و ساقی طفلان
بگو که لشگر خون خدا ابالفضل است

هنوز می رسد آوای العطش بر گوش
نوای اهل حرم یکصدا ابالفضل است

کنار پیکر سقا ، حسین آمد و دید
تمام علقمه و کربلا ابالفضل است

به ذکر "کاشف کرب الحسین" فهمیدم
کمیل ، شرط قبول دعا ابالفضل است

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
16:35
#محرم۱۳۹۶
#تاسوعا
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل


علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد
یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست
تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد

وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد

روضه ی دست بریده وسط علقمه بود
روضه خوان دست بدون رمق فاطمه بود

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
16:36
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#تاسوعا
#حضرت_اباالفضل


دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس
دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس

می خواستم‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم
دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته
دیدم‌ که اشگ‌ مادرت می ریخت عباس

دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره
سرمایه های آخرت می ریخت عباس

دیدم به یاد غربت من گریه کردی
خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده
هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
16:45
توجه

انشالله اشعار مربوط به روز عاشورا و اصحاب سیدالشهدا متعاقبا و در ماه محرم تقدیم حضورتان خواهد شد

هم چنین اشعار جدید مربوط به ده شب اول در طول محرم هرشب تقدیم خواهد شد

ارتباط با ادمین های کانال از طریق دو شناسه زیر امکان پذیر میباشد

@h_jim
@Hossein110128
16:49
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


کرب و بلا نبود، زمین عزتی نداشت
دِیر و كنشت و صومعه هم حُرمتی نداشت

روزی كه آدم از غم ارباب گریه كرد
دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت

نور جمالِ حضرت ماهت اگر نبود
عرش خدای عزوجل زینتی نداشت

دارم یقین به عرش دعایم نمی رسید
سجاده ی نماز اگر تربتی نداشت

بدعت تمام دین خدا را گرفته بود
در كربلا حسین اگر نهضتی نداشت

ما را برای نوكریت آفریده اند
دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت

بی شک عذاب دامن مان را گرفته بود
این شهر پُر گناه اگر هیئتی نداشت

صد مرده را نگاه شما زنده می كند
عیسی بدون اذن شما قدرتی نداشت

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
16:51
#محرم۱۳۹۶
#استقبال_از_محرم
#امام_حسین_مناجات


کفاف داد اگر عمر من به ماتم تو
دعا بکن که بمیرم به زیر پرچم تو

بهشت را وسط سینه تو می یابد
کسی که در همه عمرش شده ست آدم تو

به سوز دل به دلم چای این حسینیه گفت
که دم به دم نفسش زنده است از دم تو

حدیث چشم ترم در عزات این گونه است
گیاه خشک که وابسته شد به شبنم تو

چه می توان بنویسد بشر ز نام تو چون
غدیر رفته به قربان اسم اعظم تو

ربیع الاول و ثانی، رجب و شعبانم
همه فدایی یک روز از محرم تو

چه خوش شبیه پدربذل و بخششی داری
به دست دیگری افتاده است خاتم تو

خوشا اصابت سر بر اصالت محمل
خوشا که سر زند از خواهر مکرم تو

مصیبت همه اولیا یکی است ولی
امان ز ماتم تو، الامان ز ماتم تو

#پيمان_طالبى

@raziolhossein
ش
18:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

نام تو می برم خدا را شکر
سائل این درم خدا را شکر

در حریم تو مادرت زهرا
داده بال و پرم خدا را شکر

منسبم گشته از همان اول
روضه خوان حرم خدا را شکر

خورده ام جای شیر، حب تو از
سینۀ مادرم خدا را شکر

در عزای تو بال جبریل است
عرشۀ منبرم خدا را شکر

کمی از سوز نالۀ زینب
دارد این حنجرم خدا را شکر

با تقید به روضه های تو
فاطمی محورم خدا را شکر

نه محرم که در تمام عمر
یاد تو مضطرم خدا را شکر

می شود دانه دانۀ اشکم
شافع محشرم خدا را شکر

از همان کودکی گرفتار
آل پیغمبرم خدا را شکر

جای اشهد دم حسین جان است
نالۀ آخرم خدا را شکر

عکس شش گوشه را کشیدم در
صحن چشم ترم خدا را شکر

با غلامی و خاکساری تو
از جهانی سرم خدا را شکر

سینه ام گوشه ای ز کرب و بلاست
آبرویم ز آبروی شماست

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
ش
19:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


جهان من که جدا از تو جانم افسرده ست
شبی صدا نزنم یا حسین دلم مرده ست

قسم به عشق که جانم به گریه محتاج است
بدون اشک غمت باغ دیده پژمرده ست

شب بدون غمت روز مرگ نوکرهاست
کبوتر دل ما بی شما زمین خورده ست

چه خواب ها که گذشت از سرم به شوق حرم
نه از زمانه دلم از فراق ازرده ست

از ان زمان که خودم را شناختم ای عشق
به هر "حسین" شنیدن دلم تکان خورده ست

بهشت زائر کرببلاست هر جمعه
بهشت را حرمت زیر سایه اش برده ست

بهشت جلوه ای از کربلای ثارالله
به زائر حرمش گفته اند زارالله

#حسن_کردی

@raiolhossein
ش
19:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#استقبال_از_محرم
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


تا گریه بر حسین تمنای خلقت است
بین من و تمام ملائک رقابت است

نزدیك می‌كند دل ما را به هم حسین
این اشک روضه نیست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شده‌ست نمازی كه خوانده‌ایم
مُهر قبولی‌اش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر، سینه‌زن كربلا شدیم
این دست‌های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم
یعنی فقط حسین چراغ هدایت است...

قرآن و منبر و دو سه خط روضهٔ عطش
ساعات خوب هفته همین چند ساعت است

حالا كه بغض، بسته به من راه حرف را
مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است...

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
ش
20:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین

#امام_حسین

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش ازین ها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی، کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران، پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

گلچینی از قصیده مرحوم استاد
#شهریار

*
با خدا جا در دل اهل ولا دارد حسین
هر طرف روی آوری صد کربلا دارد حسین

ما به دشت کربلا از او مزاری دیده ایم
در دل هر شیعه یک صحن و سرا دارد حسین

قتلگاهش کعبه و آب فراتش زمزم است
بلکه صد زمزم روان در چشم ما دارد حسین

این شنیدی هست قرآن زینت هر خانه ای
جا چو قرآن در تمام خانه ها دارد حسین

تشنه لب شد کشته و جاری ز چشم شیعیان
تا قیامت چشمه ی آب بقا دارد حسین

در هجوم نیزه ها حق را عبادت می کند
به چه خوش در موج خون حال دعا دارد حسین

شمر را در قتلگه قول شفاعت می دهد
تا چه حد آقایی و لطف و عطا دارد حسین

زیر چوب خیزران آوای قرآن بشنوید
گفتگو با دوست در طشت طلا دارد حسین

قتلگاهش مروه و سعیش چهل منزل تمام
بین طشت زر صفایی با صفا دارد حسین

ذره ای از تربتش درد دو عالم را دواست
بهر درد عالم خلقت دوا دارد حسین

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21 September 2017
ش
00:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


از ازل عشق،در دلم بوده
سایه ی بر سرم، علم بوده
خانه ی اولم حرم بوده
دست از تو چگونه بردارم
جز تو سرمایه ای مگر دارم؟

هر کسی دلخوش است با چیزی
خوش نکرده دل مرا چیزی
جز غمت، چون مریدها چیزی
از تو غیر از کرم نمی خواهند
چون زیاد است، کم نمی خواهند

بچه بودم که کربلا رفتم
پا به پای بزرگ ها رفتم
تازه فهمیده ام کجا رفتم
بار دیگر "برات" می خواهم
سفر کائنات می خواهم

هر که نام حسین را برده
دست بر دامن خدا برده
درد را داده و دوا برده
نام تو نزد انبیاء، شفاست
ذکر من اسمه دواءِ خداست

غیرتت فاطمی، دلت حسنی ست
نفست حیدری ست، سوختنی ست
خصلت خانواده، بی کفنی ست
منتها فرق در کفن ها هست
کفنت پاره پاره، صد تکه ست!

اکبرت رفت، اصغرت هم رفت
ماند قولت ولی سرت هم رفت
اسب از روی پیکرت هم رفت
پسرِ فاطمه ولی نفسی
نرود زیر بار هیچ کسی

تیر وقتی بلای جانت شد
آب شرمنده ی لبانت شد
خود جبریل، روضه خوانت شد
بعد از آن ماجرا فرات گِل است
آب شد، آب از خودش خجل است

لب زینب، رگ بریده ی تو
پای در خاک و خون کشیده ی تو
این مصائب ولی به دیده ی تو
نیست چیزی به غیر زیبایی
به! به این صبر و این شکیبایی

کربلا، عالم وقوف شده
از غمت ماه در خسوف شده
کمی از غربتت، لهوف شده
روضه های تو قابل لمس است
غربتت اظهرُ من الشمس است

غم تو رزق سالمان باشد
شال مشکی مدالمان باشد
عشقبازی حلالمان باشد
تا محرم دقیقه می شمریم
تا تو هستی غم که را بخوریم؟

با تو از وقتی آشنا شده ایم
آرزومند کربلا شده ایم
دست بر دامن رضا شده ایم
که به دیدار آشنا برویم
بعد مشهد به کربلا برویم

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
ش
12:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#حضرت_مسلم

بنویسید مرا یار حسین
کشته و مرده ی دیدار حسین
اولین بی سر بازار حسین
مسلم کوفه ،علمدار حسین

او دلش خواست سفیرش باشم
من دلم خواست اسیرش باشم

قفس از کوفه و پر از مسلم
زخم از کوفه جگر از مسلم
خاک پا از تو و سر از مسلم
کس نپرسد چه خبر از مسلم

کوچه ها بی کسی ام را دیدند
غم دلواپسی ام را دیدند

مردم کوفه غلام طوعه
بس که بالاست مقام طوعه
یاریم کرد کلام طوعه
کوفیان باز مرام طوعه

روح مردانه در این پیرزن است
پیره زن نه بخدا شیرزن است

عهد بستند شکستند همه
مردمش پول پرستند همه
تشنه خون تو هستند همه
كوفيان سنگ به دستند همه

کاروانت نشود سرگردان
به مدینه همه را برگردان

تکه تکه بدنم گفت نیا
پاره ی پیرهنم گفت نیا
به سر میخ تنم گفت نیا
خاک و خون دهنم گفت نیا

مرکب جنگ همه زین کردند
سر تو جایزه تعیین کردند

ترسم از گمشدن دخترهاست
ترسم از سوختن معجرهاست
ترسم از وا شدن زیور هاست
ترسم از غارت انگشترهاست

حرمله نقشه کشیده ست حسین
دو سه تا تیر خریده ست حسین

شرر ای کاش به جانت نزنند
نیزه ها سر به دهانت نزنند
کوفیان زخم زبانت نزنند
وای سیلی به زنانت نزنند

پیش زینب بدنت را نکشند
گرگ ها پیرهنت را نکشند

#حامد_خاکی

@raziolhossein
12:14
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#ورود_به_محرم
#امام_حسین_مناجات


با هر مصیبتی و بلا ابک للحسین
در روضه‌ها و ختم و عزا ابک للحسین

امر امام را همه باید عمل کنند
فرموده است امام رضا ابک للحسین

کوری هر کسی که به ما طعنه میزند
اصلا همیشه و همه جا ابک للحسین

فرمود فرق بین "تباکی" و "گریه" نیست
پس میشود برای ریا ابک للحسین

بیمارها دخیل سیاهی پرچم‌اند
در روضه میدهند شفا، ابک للحسین

با روضه حسین دعا میشود قبول
یعنی که در میان دعا ابک للحسین

روضه برای گریه‌کنان میشود حرم
هرکس نرفته کرب‌و‌بلا ابک للحسین

آقای ما چه یکه و تنها شهید شد
عشاق سیدالشهدا ابک للحسین

شب‌های جمعه بیشتر از قبل گریه کن
بشنو صدای فاطمه را ابک للحسین

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
14:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_اول
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_مسلم


زلف همه‌ی خلق گرفتار حسین است
حال همه آشفته و بیمار حسین است

باید که خلائق همگی اشک بریزند
وقتیکه خداوند عزادار حسین است

امن است همیشه حرمش،چونکه سگ کهف
مشغول نگهبانی دربار حسین است

هرگز به کس و ناکسی «ارباب» نگفتیم
زیرا فقط این لفظ سزاوار حسین است

هر خانه که گهگاه در آن روضه بگیرند
همسایه دیوار به دیوار حسین است

در روز جزا کار کسی نیست شفاعت
در روز جزا کار فقط کار حسین است

کفاره ما را پسر فاطمه پرداخت
تا روز ابد شیعه بدهکار حسین است

حق گفت که رجعت کند از خاک به افلاک
زیرا که خدا تشنه دیدار حسین است

از خواهر او روضه مکشوفه نخوانید
سربسته بگویید، از اسرار حسین است

در کوفه بی مهر و وفا حضرت مسلم...
...انگار فقط یار وفادار حسین است

رفته سر مسلم به سر دارالاماره
الحق و والانصاف که سردار حسین است

جمع‌اند به دور بدنش مردم بازار
مسلم همه جا گرمی بازار حسین است

#آرش_براری

@raziolhossein
14:43
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


از ابتدای خلقت  تا انتها حسین است
روح خدا پرستی در انبیا حسین است

هرچه بلاست آقا  یکجا بجان خریده
در امتحان ایمان قالو بلی حسین است

اوج کمال احمد بوسیدن حسین است
معراج رفته داند معراج تا حسین است

هنگام مرگ باید بالا سرم بیاید
رویش حساب کردم چون باوفا حسین است

تربت به هر مریضی دادم شفا گرفته
لعنت به منکرش باد سر شفا حسین است

این ارج و قرب کعبه مدیون خون آقاست
حاجی نباش غافل سنگ بنا حسین است

هریک قدم پیاده  صد حج ثواب دارد
هرجوره سود کردیم تا کار با حسین است

دراین حرم عبادت یعنی که ذکر ارباب
صوت همه ملائک صلو علی حسین است

لبیک داعی الله  من آمدم زیارت
حالا تمام شورم لبیک یا حسین است

چه روزگار تلخی دارند این دو عاشق
پایین نیزه زینب  بر نیزه ها حسین است

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
ش
15:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
جهت مشاهده سبکهای #محرم۱۳۹۶ از هشتگ های زیر استفاده نمایید

#نوحه۱
#نوحه۲
#واحد۱
#واحد۲
#زمینه۱
#زمینه۲
#زمزمه۱

@h_jim
@Hossein110128
ش
15:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#دو_دمه_های_شب_اول_محرم
#حضرت_مسلم
#محرم۱۳۹۶


بين اين مردم خداوندا سپر شد لازمم
كوفيان من مسلمم (٢)
امدم اينجا ولى از اعتمادم نادمم
كوفيان من مسلمم (٢)


در ميان كوچه ها شد مثل گريه، خنده ام
يا حسين شرمنده ام (٢)
ياد طفل بى گناهت اصغرم تا زنده ام
يا حسين شرمنده ام (٢)


سوى پيشانى من شد سنگ از هر سو روان
اى امان از كوفيان (٢)
اين جماعت شد خيانت در امانت كارشان
اى امان از كوفيان (٢)


اب را پس مى زنم ياد گلوى اصغرت
من به قربان سرت (٢)
كوفيان شمشير مى سازند بهر اكبرت
من به قربان سرت (٢)


غصه ام اين است سوى كوفه مى ايد حسين
كاش برگردد حسين (٢)
كاش مى زد بر پيام كوفه دست رد حسين
كاش برگردد حسين (٢)


مرتضى را كه رها كرديد بين كوچه ها
كوفيان واى از شما (٢)
حال مى جنگيد عليه خامس ال عبا
كوفيان واى از شما (٢)


گر بيفتد پيكرم من باز هم سوى توام
ياحسين بن على (٢)
بر سر دارالعماره من دعاگوى توام
ياحسين بن على (٢)


پيكرم از پشت بام افتاده پايت ياحسين
من فدايت ياحسين (٢)
اشك مى ريزم براى بچه هايت ياحسين
من فدايت ياحسين (٢)


هيچ ميدانى چه كارى با دل ما كرده اى؟
ياحسين و ياحسين (٢)
كودكانت را چرا با خويشتن اورده اى؟
ياحسين و ياحسين (٢)


#پیمان_طالبی

@raziolhossein
ش
19:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1259, 142.9 KB
#محرم۱۳۹۶

صدشکر هلال ماتمت را دیدم
پیراهن مشکیِ غمت را دیدم
ممنون توام اجازه دادی ارباب.
یک بار دگر محرمت را دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
23:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت
تا اشک ز چشم ترت افتاد دلم ریخت

امروز میان تو و حربن ریاحی ...
...تاصحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت

تا حرز و دعا های گره خورده ز بند...
...قنداق علی اصغرت افتاد دلم ریخت

ای آینه خواهر خود تا که غبارِ...
...این دشت به دوروبرت افتاد دلم ریخت

درباره تنهایی و بی یاوری تو
تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت

امروز که چشم طمع آلوده آن مرد
با حرص به انگشترت افتاد دلم ریخت

خورشیدِ من امروز که این سایه شومِ
سر نیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت

#آرش_براری

@raziolhossein
22 September 2017
ش
00:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

دلت که خیمه ی ارباب شد صفا دارد
نوای نای تو آهنگ نینوا دارد

نمی رود ز در دولتش کسی محروم
چقدر خانه ی مولا برو بیا دارد

تو قدر نوکری خویش را نمی دانی
و گرنه خواجه بسی لطف با گدا دارد

خداست مشتری لحظه لحظه ی آن کس
که شرحه شرحه دلش سوز کربلا دارد

بهشت قیمت یک قطره اشک بر مولاست
چقدر گوهر شهوار غم بها دارد

تو نیستی که فقط سوگوار مولایی
فرشته هم به جنان حالت عزا دارد

قسم به قصه ی جانسوز کربلای حسین
به پای روضه اگر جان دهیم جا دارد

#کمیل_کاشانی
@Raziolhossein
00:40
#امام_حسین_مناجات


شکر خدارا که مبتلای حسینم
از همه بیگانه آشنای حسینم

سنگ کسی را به سینه هیچ نکوبم
سینه زن بزم روضه های حسینم

چشم امیدم به دست هیچ کسی نیست
گرچه گدایم ولی گدای حسینم

همره اصحاب کهف بود سگی هم
من سگ اصحاب با وفای حسینم

فاطمه فرمود با من است حسابش
هر که کند گریه در عزای حسینم

آه که بین دو نهر آب، بریدند
بالب تشنه سر از قفای حسینم

آه که یک تن نبود لحظه آخر
تا بکشد سوی قبله پای حسینم

@raziolhossein
ش
13:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


آمدی ای حاجی کرب و بلا حجت قبول
سر در آوردی چرا از نینوا حجت قبول

صاحب کعبه! چرا از کعبه آواره شدی
کعبه‌ات اینجاست ای خون خدا؟ حجت قبول

این بیابان جای اهل‌البیت پیغمبر نبود
پس چه شد آن وعده‌ها آن باغ‌ها حجت قبول

قاضریّه جای امنِ منزل و بیتوته نیست
آمد استقبال‌تان سر نیزه‌ها حجت قبول

گوئیا این سرزمین قربانگه یاران توست
قتلگاهت می‌شود جای منا حجت قبول

از حرم تا قتلگه سعیِ صفا و مروه است
ای عجب حج شما دارد صفا حجت قبول

جای زمزم خون بجوشد از گلوی اصغرت
هدیه کردی کودک شش‌ماهه را حجت قبول

تا قدم بر خاک پاک کربلا بگذاشتی
قلب زینب شد پر از درد و بلا حجت قبول

گفتی ای ساقی ببین بِین دو نهرِ آب را
پشت آن گودال کن خیمه به‌پا حجت قبول

ای علمدار سپاهم بارها را وا کنید
خارها را از بیابان کن جدا حجت قبول

دختر نازم که جا خوش کرده بر دوشِ عمو
بر زمین پایش نیاید یا اخا حجت قبول

اکبرم اینک برای خواهرم گیرد رکاب
هیچ نامحرم نبیند عمه را حجت قبول

می‌رسد روزی که یک مَحرم نداری زینبا
بعد من هستی اسیر اشقیا حجت قبول

زیر سم اسب‌ها این استخوان‌ها بشکند
پس ندا آید ز عرش کبریا حجت قبول

می‌رود سرها به نیزه می‌شوم من بی‌کفن
از جنان گوید مرا خیرالنساء حجت قبول
***
حجّ ابراهیمی از حجّ حسینی سر زند
ای مرید کشته‌های کربلا حجت قبول

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
13:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا

یک کاروان دل، همره دلبر رسیده
زینب بیا که منزل آخر رسیده

یاران فرود آئید این وادی طور است
وعده ز سوی حضرت داور رسیده

اینجا زیارت‌خانه‌ی پیغمبران است
هر مُرسلی اینجا مقرّب‌تر رسیده

قبل از تمام کاروان هاشمی‌ها
کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده

اینجا فرات از چهار جانب موج دارد
از چه جواب العطش خنجر رسیده

کودک که می‌گرید جوابش کعب‌نی نیست
اینجا تمام حوصله‌ها سر رسیده

هرکس که عقده داشت از صفین و خیبر
بر قطعه‌قطعه کردنِ اکبر رسیده

آهنگران شهر را آرام سازید
تازه به خواب ناز علی‌اصغر رسیده

زن‌های کوفه خود مگر پوشش ندارند
که بانوان را غصه‌ی معجر رسیده

هرکس به اهلش وعده‌ی سوغات داده
اینجا برای بردن زیور رسیده

از این‌همه خلخال و زیور که مهیّاست
یک ساربان چشمش به انگشتر رسیده

آرام باش آّب فرات؛ ای مهر زهرا
با فاطمیّون مردِ آب‌آور رسیده

#احسان_محسنی_فر
@raziolhossein
13:15
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه كه دست خودش نبود
دلشوره های زینب كبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد
اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی
حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد
صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"
دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"
شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد
غارت نمودن تنش اما شروع شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
13:20
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


وقتی سوال کرد که این سرزمین کجاست؟
گفتند غاضریه و ماریه، نینواست

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست؟
این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست؟

اینجا محل ریختن خون انبیاست
گفتند نام دیگر این دشت، کربلاست

یا کاشف الکروب پناه حسین باش
عباس جان امیر سپاه حسین باش

عباس از کنار برادر تکان نخور
تو از کنار محمل خواهر تکان نخور

"یاحامی الخدور فواطم" دفاع کن
از بچه های فاطمه دائم دفاع کن

این دشت کربلاست و پایان راه ماست
این تل زینبیه و آن قتلگاه ماست

اینجا مزار خوبترین ها و خاک ماست
اینجا محل ریختن خون پاک ماست

اینجا یتیم ها همه آواره میشوند
اینجا لباس ها همگی پاره میشوند

این خاک امن نیست برای مخدرات
پیچیده بین دشت صدای مخدرات

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید
با خونبهای خود همه دشت را خرید

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد
پر میشود تمامی این دشت از جسد

آن روز دشت کرب و بلا غرق ماتم است
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

آن روز پیکر شهدا را کفن کنید
فکری برای پیکر عریان من کنید

اما غروب روز دهم هیچکس نبود
فریاد واعطش زد و فریادرس نبود

در بین قتلگاه تنش چاک چاک بود
خاکم به سر سه روز تنش روی خاک بود

#آرش_براری

@raziolhossein
13:23
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


رسید قافله ای که به ناله می آمد
میان قافله طفلی سه ساله می آمد

خلاصه قافله ی غم در آفتاب رسید
علیِ‌اصغر ششماهه با رباب رسید

بزرگ قافله پرسید این زمینِ کجاست؟
شنید قاضريه ، نینوا و کرب و بلاست

شنید کرب و بلا و به روی خاک افتاد
روی لبش ز عطش تا شنید چاک افتاد

همینکه کرب و بلا را شنید گریان شد
کنار محمل زینب عجیب طوفان شد

شکسته شد ز غمش دل ، به ناله گفت حسین
کشید پرده ی محمل به ناله گفت حسین

بیا برادر من به مدینه برگردیم
تو را به جان عزیزت سکینه برگردیم

حسین گفت که اینجاست آخر خطم
شهیدِ تشنه لبِ خسته بر لب شطم

سلام کرب و بلا من ذبیح عطشانم
سلام خاک عزا من غریب عریانم

سلام کرب و بلا خاک ناب زینب باش
فقط مواظب اشک و حجاب زینب باش

سلام کرب و بلا با خود آه آوردم
یک عده کودک و زن، بی پناه آوردم

غروب روز دهم آه آی روز دهم
خیام بی کس من در میان این مردم

یتیم هام که پا به فرار بگذارند
کجای دشتِ پریشان قرار بگذارند

میان دشت اگر گم شوند واویلا
اسیر سیلی مردم شوند واویلا

سلام خنجر کهنه سلام نیزه ی تیز
بناست نحر شوم با كدام نيزه ي تيز


#حامد_خاکی

@raziolhossein
13:24
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


امید آخر دل های بی قرار حسین
مرا هزار امید است و هر هزار حسین

به کوه امنیت و بندگی رسید سریع
به کشتی توهرآن کس که شدسوار حسین

تویی که شان نزول تبارک الهی
خدا به خلقت تو کرده افتخار حسین

خدا به طالع ما مهر نوکری زده است
به غیر نوکریت نیست کار و بار حسین

غلام و نوکر و مداح و شاعر و خادم
گذاشتی سر ما اسم مستعار حسین

گناهکارم و در بین خلق محترمم
غلامی تو به من داده اعتبار حسین

ازاین محبت واین عشق واین حسینیه ها
هزار شکر که لایمکن الفرار حسین

اگرحبیب به عشقت دوبارجان داده ست
هزار جان بده تا من هزار بار حسین....

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
13:26
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


راه نزدیک است دارد بوی مهمان میرسد
بوی سیب و بوی یاس و بوی خوبان میرسد

بوی خون و بوی بلا ؛ بوی عطش ؛ بوی فرات
بر مشامم کاروان عشق بازان میرسد

کاروان منزل به منزل میرود تا دشت طف
میرسد کشتی به ساحل یا به طوفان میرسد ؟

حاجیان کعبه ی عشق اند این زهراییان
عاشقی اینجاست تا سر حد امکان میرسد

با هزاران نغمه در گوش از زنگ قافله
در شهادت گاه خود انگار سلطان میرسد

از حرم بیرون شده صاحب حرم واویلتا
موکب آواره ی شاه شهیدان میرسد

آنقدر دارد به دل عشق لقاء الله را
عاقبت جسمش به دست نیزه داران میرسد

اشک میبارد چو ابر از چشم های خواهری
خوب میداند که دارد شام هجران میرسد

گوشوار و زینت و خلخال سهم میزبان
نیزه و شمشیر و خنجر هم به مهمان میرسد

کودک شش ماهه ای سر روی دوش مادرش
بوسه ی تیر سه پر تا جای دندان میرسد

ذره ای شبه پیمبر را هراس از مرگ نیست
با چه شوق و رغبتی اکبر به میدان میرسد

یادگار مجتبی دستش سپر بر جان یار
نعش عبدالله آخر بر عمو جان میرسد

مشک بردارید وقت وعده ی عباس شد
در کنار علقمه سقای طفلان میرسد

با چه شأن و شوکتی زینب بیاید کربلا
با چه حالی بعد از این کنج تا زندان میرسد

دختر زهرا به نام خارجی گردد خطاب
لاجرم از نی به دادش صوت قرآن میرسد

بی سر و سامان شود این قافله بعد از حسین
کاروانش اربعین اما به سامان میرسد


@raziolhossein
13:28
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


مهر تو پشتوانه ایمان نوکر است
نوکر تمام عمر بدهکار این در است

چشمان خیس عالم و آدم گواه ماست
اینکه چقدر نام شما گریه آور است

یک قطره صاف در غم تو اشک ریختن
با سجده های شام تهجد برابر است

ای سرّ ایه "فتلقی" چه روشن است
ادم به گریه بر تو نجاتش مقدر است

با چشم های پاک فقط می شود گریست
این اشک و عشق از اثر شیر مادر است

با تو خدا معادله ها را بهم زده
وقتی زیارت تو ز حج هم فراتر است

خوشبخت آنکه با غم تو زندگی کند
خوشبخت تر کسی که در این خانه نوکر است

#حسن_کردی

@raziolhossein
13:31
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا

 
به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد
به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت
فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد

تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند
تمام عمر در این راه امتحان می‌داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره
تمامِ دشت فقط بویی از خزان می‌داد

به آهی از جگرش قافله به هم می‌ریخت
دلِ شکسته غمش را به کاروان می‌داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شُکر
نگاه کرد کنارش علی اذان می‌داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش
یکی نشسته و گهواره را تکان می‌داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند
رباب کودک خود را به این و آن می‌داد

سه ساله چادر او می‌کشید عمه ببین
سه ساله گودیِ گودال را نشان می‌داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می‌لرزید
اگر تکان به سرِ نیزه‌اش سنان می‌داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود ، ای کاش
به دخترانِ یتیمش کسی امان می‌داد

برایِ آنکه حرامی به کودکی نرسد
شکسته قامت او ، بویِ خیزران می‌داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز
تمامِ قوتِ خود را به زانوان می‌داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش
عقیقِ خونیِ او را به ساربان می‌داد
***
#حسن_لطفی

@raziolhossein
13:34
#محرم۱۳۹۶
#ورود_به_کربلا
#شب_دوم


همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست
بخدا قتلگه آل محمد اینجاست

کربلایی که شنیدید ز جدم، همه دم
خود گواه است،که غمخانة احمد اینجاست

بعدِ آوارگی و رانده شدن از حرمم
حرم فاطمه و مَلجأ و مشهد اینجاست

هیچکس خسته نباشید به این خسته نگفت
تا بدانیم که جای غمِ بی حد اینجاست

چشم بارانیِ زینب بخدا شرح دهد
خونم آنجا که به گودال بریزد اینجاست

بعد از آن عصر،که هفتاد و دوتن کشته شوند
آن زمینی که ز مرکب تنم اُفتد اینجاست

آن زمینی که پس از قتلِ جوانان بهشت
بر تنِ من بزند نیزة ممتد اینجاست

نالة غربتِ من هر چه فراتر برود
باز آنجا که یکی یار نیاید اینجاست

قتلگاهی که کنارِ بدنِ بی سرِ من
ناله و زمزمة فاطمه آید اینجاست

زینب آنجا که پس از کشته شدن،از بدنم
نیزه و خنجر و شمشیر درآرَد اینجاست

اکبر و قاسم و عباسِ مرا سر بِبُرند
سرم آنجا که سرِ نیزه سپارد اینجاست

رأسها میرود از کرب وبلا،کوفه و شام
و بدنها همه بر خاک بماند اینجاست

با عبور از تَهِ گودال، پریشان و اسیر
زینب آنجا که ز رَگ بوسه بگیرد اینجاست

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
ش
17:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#دودمه
#شب‌دوم‌محرم
#ورودیه

باید او بر سرِ این خاک قدم بگذارد
عمه‌ی سادات است

پا به زانویِ علمدارِ حرم بگذارد
عمه‌ی سادات است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:13
#محرم۱۳۹۶
#شب‌_ددم
#ورود_به_کربلا

رویِ زانویِ برادر پا اگر بگذاشته
آفتاب انگار منّت بر قمر بگذاشته
دستها را رویِ دوش دو پسر بگذاشته
آنکه رویِ شانه‌ی عباس سر بگذاشته

دورِ او از عون و جعفر اکبر و قاسم پُر است
شُکر گِردش از جوانانِ بنی‌هاشم پُر است

جبرئیل اینجاست تا خانوم فرمایش کند
 تا حسین‌اش هست او احساسِ آرامش کند
تا که آرام است دنیا درکِ آسایش کند
تا بیاید عمه‌جان باید عمو خواهش کند

تا که عباس است خانم خواب راحت می‌کند
او فقط در سایه‌ی او استراحت می‌کند

دست او که نیست دل غم رویِ غم می‌ریزَدَش
َنامِ اینجا را مَبَر  وقتی بهم می‌ریزَدَش
چشم‌ها خونِ جگر در هر قدم می‌ریزَدَش
بیشتر او را بِهَم طفلِ حرم می‌ریزَدَش

خیمه برپا می‌کنند و روضه برپا می‌کند
می‌نشیند گوشه‌ای هِی وای زهرا می‌کند

ناله زد تا زد قدم : دیدی چه آمد بر سرم
گفت در بینِ حرم : دیدی چه آمد بر سرم
چیست اینجا غیرِ غَم دیدی چه آمد بر سرم
مادرم ای مادرم دیدی چه آمد بر سرم

گفت با دلواپسی با آه : برگردان مرا
مُردم از دلشوره از این راه برگردان مرا

این حرم گهواره دارد جانِ زینب بازگرد
مادری بیچاره دارد جانِ زینب بازگرد
زینبی آواره دارد جانِ زینب بازگرد
درد وقتی چاره دارد جانِ زینب بازگرد

وای از این سرزمین شیرِ رُبابت خُشک شد
تیرهاشان را ببین شیرِ رُبابت خُشک شد

*

داد زد شامِ دهم ای وای میبینی چه شد
بچه ها را کرده گُم ای وای میبینی چه شد
نعلِ تازه زیرِ سُم ای وای میبینی چه شد
وَیلنا مِن بعدِ کُم ای وای میبینی چه شد

گفت با طفلانِ در آتش علیکم بالفرار
زود گیرَد مویِ سر آتش علیکم بالفرار

می‌زند رویِ سرش دیگر نمی‌دانم چه شد
بوسه زد بر حنجرش دیگر نمی‌دانم چه شد
خاک خورده معجرش دیگر نمی‌دانم چه شد
مانده او با مادرش دیگر نمی‌دانم چه شد

ناقه‌اش عریان ولی جمعِ بنی‌هاشم نبود
با حرامی بود اما اکبر و قاسم نبود


#حسن_لطفی
@raziolhossein
17:17
#محرم۱۳۹۶
#شب_دوم
#ورود_به_کربلا


من ندانم چه حساب است، بیا برگردیم
که دلم در تب و تاب است؛ بیا برگردیم

نام این دشت زد آتش به غم‌آباد دلم
این چه خاک است؟ چه آب است؟ بیا برگردیم

جلوه ی روی تو در مردمک چشم من است
تا که این عکس به قاب است، بیا برگردیم

نکند بی تو از این معرکه برگردم من
هجر، سرگرم شتاب است، بیا برگردیم

بین اینان که ز صخره دلشان سنگ‌تر است
سنگ بر آینه باب است، بیا برگردیم

ما همه تشنه‌ی دیدار تو و طرح عطش
نقشه‌اش نقش بر آب است، بیا یرگردیم

دخترت چشم به من دارد و گوید: عمّه!
تا عمو پا به رکاب است، بیا برگردیم

دوش در گوش دلم خواند رفیقی بیتی
با ردیفی که چه ناب است: «بیا برگردیم»

«طاقت تیر ندارد گلوی اصغر تو
تا در آغوش رباب است، بیا برگردیم»

#جواد_هاشمی_تربت


@raziolhossein
ش
18:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_دوم
#دودمه

برسپاهی چرخش تیغ نگاهت غالب است
عصمت الله حرم
احترام محملت مانندکعبه واجب است
عصمت الله حرم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
18:40
#امام_حسین
#علم
#شعایر

یکبار به عشق بند کردند مرا
صدبار نیازمند کردند مرا

زیر علم عزا که رفتم دیدم
از روی زمین بلند کردند مرا

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
ش
19:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#ورود_به_کربلا
#شب_دوم


با صد جلالت و شرف و عزت و وقار
آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند
گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی
مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند
خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند
که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام
تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند
مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین
با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد
زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود
زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را
جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا
زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود
زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود
اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی
زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه قد و بالاش روی خاک
رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر
مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند
از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایه عباس یک به یک
با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست
وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند
بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست
معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی
یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد
سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش
فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین
دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده
با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

" قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت
گشتند بی عماری و محمل، شترسوار "

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت
با رفت و آمد سربازارها چه کار؟!!!!

چشم طنابهای اسارت به دست اوست
زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد
در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد
یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
19:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


ای تربت تو شفا اباعبدالله
بر درد همه دوا اباعبدالله

تنها نه فقط تو شاه مایی!هستی
شاه همه ماسوا اباعبدالله

جز تو که برای دوستانش کرده
در قتلگهش دعا اباعبدالله

ممنون ز عطای کردگاریم همه
حق داده تورا به ما اباعبدالله

ما را ز حساب حشر پروایی نیست
داریم اگر تورا اباعبدالله

روحی به فداک یا عزیز الزهرا
نفسی به فداک یا اباعبدالله

من زار مزارک کمن زارالله
ای زائر تو خدا اباعبدالله

من را به حرم ببر فدایت گردم
یا ساکن کربلا اباعبدالله

با نوکری تو آبرومندم من
جانم به تو ای شها اباعبدالله

خاکم به سر ای شها اگر یک لحظه
از تو بشوم جدا اباعبدالله

در لحظه مردنم تو با عباست
بالای سرم بیا اباعبدالله


#عبدالزهرا


@raziolhossein
19:47
#محرم۱۳۹۶
#امام_زمان_مناجات_محرم


به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح


#حمید_مربوبی

@raziolhossein
19:48
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


با ناله در عزای حسین گریه میکنیم
در بین روضه های حسین گریه می کنیم

فردا خدا گواست که گریان نمیشویم
امروز اگر برای حسین گریه می کنیم

در قتلگاه شیعه خود را دعا نمود
داریم از دعای حسین گریه می کنیم

پروردگار گر شده صاحب عزای او
ما همره خدای حسین گریه می کنیم

تا آخرین نفس همگی عهد کرده ایم
یافاطمه! برای حسین گریه می کنیم

اصغر گلو بریده و اکبر جدا جداست
از داغ بچه های حسین گریه می کنیم

بر جسم پایمال و سر پاک و اطهرِ
ببریده از قفای حسین گریه می کنیم

لب تشنه ناله زد جگرم سوخت از عطش
با آه و ناله های حسین گریه می کنیم

از دوری حرم دل مارا قرار نیست
با یاد کربلای حسین گریه می کنیم

دیدم به خواب ما همه داریم دور هم
در صحن باصفای حسین گریه می کنیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
20:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1081×1280, 126.5 KB
#محرم۱۳۹۶
#اطفال_الحسینی

دلداده نور ازلی خواهد شد
بیت‌ستُ درآخر غزلی خواهد شد
هر کودکِ شیرِ‌ پاک‌خورده، آخر
مجنون حسین‌بن‌علی خواهد شد


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
22:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

برپا شده است در دلِ من خیمهٔ غمی
جانم! چه نوحه و چه عزا و چه ماتمی

عمری است دلخوشم به همین غم که در جهان
غیر از غمت نداشته ام یار و همدمی

بر سیلِ اشک خانه بنا کرده ام ولی
این بیت سست را نفروشم به عالمی

گفتی شکار آتش دوزخ نمی شود
چشمی که در عزای تو لب تر کند نمی

دستی به زلف دستهٔ زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوفِ منظّمی

می خوانی ام به حکم روایات روشنی
می خواهمت مطابق آیات محکمی

ذی الحجّه اش درست به پایان نمی رسد
تقویم اگر نداشته باشد محرّمی...

#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
23 September 2017
ش
01:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات

ذکر لب انبیاء حسین علیه السلام
اعظم ِاسم خدا حسین علیه السلام

فیض دمادم حسین هستی خاتم حسین
کیست مِنَ المُصطَفی حسین علیه السلام

بال و پر فاطمه تاج سر فاطمه
کوثر خیرالنساء حسین علیه السلام

سید احرار او حیدر کرار او
آینه ی مرتضی حسین علیه السلام

خاتمه ی پنج تن جوهر جان حسن
برادر مجتبا حسین علیه السلام

مریض احیا کند مرده مسیحا کند
تربت ارباب ما حسین علیه السلام

زیارت عرش و حق زیارت این دو است
اکبر شیرین لقا حسین علیه السلام

کشتی نوح است او امید ما هست او
وَ مَن اتاکُم نَجی حسین علیه السلام

نوح خودش در خطر بود به او نوحه گر
داشت به او التجا حسین علیه السلام

گفت امام رضا گریه فقط در غم
پادشه کربلا حسین علیه السلام

شعله زده تا ابد در دل هر مومنی
داغ عزیز خدا حسین علیه السلام

در غم او ناله گر جن و پری و بشر
ماهی و مرغ هوا حسین علیه السلام

صدای زنجیرها ذکر علمگیر ها
چیست به وقت عزا حسین علیه السلام

گریه ی ماهورِ رود زمزمه ی چنگ و عود
تار به شور و نوا حسین علیه السلام

نوحه سرایش بخوان به ماتمش با فغان
گوشه ی شش گوشه را حسین علیه السلام

واعطشا واعطش غصه ی سقا عطش
حرف لب مشک ها حسین علیه السلام

شمر به گودال رفت... فاطمه از حال رفت
عرش صدا زد صدا حسین علیه سلام

روبروی خواهرش برید از تن سرش
ذبح شده از قفا حسین علیه السلام

فاطمه! هذا حسین بی کس و تنها حسین
مُرَمِّل بالدّما حسین علیه السلام

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
ش
02:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه_شور
#حضرت_رقیه_زمزمه


رسیده مهمون عمه
خرابه شد چراغون عمه
که اومده باباجون عمه

فداش بشم الهی

رو دامنم دنیامه
سر بریده رو پاهامه
نمیشه باورم بابامه

فداش بشم‌الهی

________________


رقیه در تاب و تب
بیا قرار قلب زینب
به این خرابه من امشب

خوش اومدی باباجون

آروم جون زهرا
به دیدن رقیه حالا
اگرچه دیر اومدی اما

خوش اومدی باباجون

___________

ببین عزیز زهرا
دیگه بریدم از این دنیا
خمیده قامت من بابا

شبیه مادر تو

روی لبم واویلا
دیدم تورو رونیزه تنها
بگو به دخترت کی بابا

بریده حنجرتو

_________________
هرکی یتیمه بابا
میمونه بین غصه تنها
از زندگیه تو‌این دنیا

باید که نا امیدشه


روی لبم واویلا
کسی ندیده توی دنیا
که دختری سه ساله بابا

همه موهاش سفیدشه


___________
بابا فدای چشمات
به جون من تموم دردات
دلم میخواد که رو زانوهات

دوباره سر بزارم

مردن من نزدیکه
روزای من همش تاریکه
همه منو زدن وقتیکه

دیدن بابا ندارم
_____________

اینجا همه نامردن
همش به دور ما میگردن
بسکه منو اذیت کردن

دیگه توون ندارم

گوشواره امو دزدین
نمک به زخم من پاشیدن
ندیدی شامیا خندیدن

به این لباس پاره ام


____________
پاهام تو آتیش سوخته
دوتا چشام تو آتیش سوخته
ببین موهام تو آتیش سوخته

دیگه توون ندارم

از بسکه سیلی خوردم
بابا ببین دیگه پژمردم
به زیر دست و پاها مردم

دیگه توون ندارم

___________

ابر بهارم بابا
به درد و غم دچارم بابا
دیدن عمو ندارم بابا

منو زدن نامردا

با هر بهانه میزد
دیدی چه وحشیانه میزد
اونکه با تازیانه میزد

به دختر تو بابا

________

پرستوی من بابا
سفید شده موی من بابا
شکسته پهلوی من بابا

شبیه مادر تو

میمیرم از درد بابا
عدو یجور منو زد بابا
بازوی من ورم کرد بابا

شبیه مادر تو

___________

از هلهله میترسم
از شمرِ قافله میترسم
از ضجر و حرمله میترسم

ببین تنم میلرزه

توسینه مونده فریاد
دیگه نمیبرم من از یاد
زن یهودی سنگ زد افتاد

سر تو از رو نیزه

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:40
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:01, 144.6 KB
ش
11:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات
#شب_سوم


زینت گرفته هر سخنم با دم حسین
چون عطردان شده دهنم با دم حسین

از کودکی برای غمش گریه کرده ام
تا روز مرگ سینه زنم با دم حسین

زهرا برای من همه شب می کند دعا
تا مشکی است پیرهنم با دم حسین

فرموده اند آتش دوزخ شود حرام
محشر برای جان و تنم با دم حسین

من زنده ام به هر نفسم با دم علی
تا زنده ام نفس بزنم با دم حسین

من کربلایی از کرم مجتبی شدم
من عاشق دم حسنم با دم حسین

هنگام غسل من بنویسید : کربلاء
با تربتی روی کفنم با دم حسین

یک روضه ی رقیه بخوانید دوستان
در لحظه ی کفن شدنم با دم حسین

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
ش
11:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه_واحد


بابا بابا تو نور چشمای تر منی بابا
بابا بابا بگو من الذی ایتمنی بابا

یا اباالغریب۲

چند وقته که دل نمیبرم از تو
پنهون شده این چشم ترم از تو
چند وقته خبر نداری از حالم
چند وقته که من بی خبرم از تو

بابا بابا خبر داری که دخترت اسیری رفت
بابا بابا چجور بگم که خواهرت اسیری رفت

بند۲

درد ناشنیده ی تو معلومه
خون روی دیده ی تو مهلومه
ای وای الهی فدات بشم بابا
رگهای بریده ی تو معلومه

بابا بابا میشه یه لحظه واکنی تو چشماتو
بابا بابا خیر نبینه بریده هرکی رگهاتو

بند۳

دیگه سر من شوق سفر داره
اینجا بی عمو خیلی خطر داره
صورتم کبوده گوش من پاره
میبینی یتیمی درد سر داره

بابا بابا خدا میدونه شامیا بدن خیلی
بابا بابا دیدن یتیممو منو زدن‌خیلی

بند۴

دیدی ناسزا یه عالمه خوردم
بی تو کتک از دست همه خوردم
چشمام نمیبینه گمونم بابا
من سیلی شبیه فاطمه خوردم

بابا بابا همه تنم پر از کبودی و درده
بابا بابا شبیه مادرت بازوم ورم کرده

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:49
@raziolhossein.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
01:29, 1.3 MB
11:56
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند
مردی تشر به کودک مضطر نمی‌زند
سیلی کسی به صورت دختر نمی‌زند
گم‌گشته را که خصم مکرر نمی‌زند
ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست
گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی‌کشند
قد خمیده را که به هر سو نمی‌کشند
طفل یتیم را به سر مو نمی کشند
دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند
حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند
گریان به دست عاطفه‌ی مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی‌زنند
لکنت‌گرفته به تبسّم نمی‌زنند
جا مانده را به جای ترحم نمی‌زنند
تنها به جرم یک دو تکلّم نمی‌زنند
با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن
من خود میایم از پِیِ تو، بی‌هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاعت است؟
یا بر یتیم نعره‌کشیدن شجاعت است؟
او را شبیه برده کشیدن شجاعت است؟
یا هر طرف به خنده کشیدن شجاعت است؟
شکر خدا که عمه به این درد سر نخورد
از قافله نماند و به رویش تشر نخورد

یک شب دوباره باز پریده ز خواب ناز
بابای خویش را طلبیده به رمز و راز
نقش پدر به دیده کشیده به صد نیاز
می‌خواند گه به قدّ خمیده کمی نماز
گفت ای پدر ببین به رخِ نیلی‌ام زدند
گوشم نمی‌شنید ز بس سیلی‌ام زدند

حیرت‌زده مقابل بابا نشست و دید
شد باز پلک زخمی بابا و بست و دید
تا دست زد بر آن لب و دندان شکست و دید
دستی به ابرویش زد و از هم گسست و دید
این سر دگر برای پدر سر نمی‌شود
رأس بریده مرهم دختر نمی‌شود

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
11:58
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


ویران‌سرایم امشب شد میهمان‌سرایم
این‌جا که خیزران نیست قرآن بخوان برایم

هر شب صدات کردم امشب دعات کردم
یا در برم بمانی یا همرهت بیایم

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی‌گشایم

گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

من دختر حسینم هم‌سنگر حسینم
ماه صفر محرم، شام است کربلایم

خواهم در این خرابه دور سرت بگردم
دیوار گشته حائل، زانو شده عصایم

دیشب به شوق وصلت تا صبح گریه کردم
امشب بگو اسیران گریند در عزایم

کی گفته در خرابه شب‌ها گرسنه خفتم؟
بعد از تو بوده هر شب خون جگر غذایم

دانی چرا عدویم تا حد مرگ می‌زد؟
فهمیده بود از اول من دخت مرتضایم

تا دور او بگردم تا دست او ببوسم
ای کاش همرهت بود عموی با وفایم

هر چند روسیاهم آلوده‌ی گناهم
مولا بگیر دستم من "میثم" شمایم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
12:02
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من
حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

از یُمن ما آباد می‌شد هر خرابه
دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم
دامن دچار آتش و آتش به دامن

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر
هم درد پا و درد گوش و درد گردن

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم
یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق
کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم
گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو
بابا چه شد موی بلندت وای بر من

با صورت خاکستری و خون بر لب
کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
12:11
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×707, 48.6 KB
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم
چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
13:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت‌_رقیه‌

پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من
پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم
اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من
 
به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب
به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم
خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم
اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم
مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد
به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد
به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو
عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
14:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


بال آزادی از قفس بدهید
تا نفس هست هم نفس بدهید
ای جماعت که کعب نی دارید
پدرم را به عمه پس بدهید

@raziolhossein
ش
16:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


کنج خرابه "سوخته موی" مرا ببوس
تو محرمانه "سرّ مگوی" مرا ببوس

مثل لب تو خورده ترک دور چشم من
ساقی من "شکسته سبوی" مرا ببوس

یک ماه می شود که نبوسیده ای مرا
قربان روی ماه تو روی مرا ببوس

زنجیر ها گلوی مرا زخم کرده اند
ای مرهم رقیه گلوی مرا ببوس

زهرا تکاند خاک روی چادر مرا
پس چادر بدون رفوی مرا ببوس

بابا! عمو که رفت خداحافظی نکرد
بابا اگر که دیدی عموی مرا ببوس

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
19:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده
یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست
طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد
روی شتر حداقل ده بار خوابیده

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید
امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

هرکس که آمد دیدنش اورا اذیت کرد
امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد
شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
19:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


داغ دارم جگر ندارم که
غیر گریه هنر ندارم که

باغ های مدینه مال من است
از بیابان خبر ندارم که

پشت اسبش دویده ام خیلی
من که پای سفر ندارم که

اتش خیمه گیسویم را برد
جز همین مختصر ندارم که

این گل سرخ چیست روی سرم
من که سنجاق سر ندارم که

گوشواره الگو و خلخال
رفت، دیگر گهر ندارم که

دختران دمشق میگویند
من یتیمم، پدر ندارم که

من تورا از یزید میگیرم
یک پدر بیشتر ندارم که

#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
19:31
#حضرت_رقیه_زمینه
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم

بند۱


رقیه تا اینجا رسیده
هزار بار مرده بابا
شکسته پیشونیت گمونم
سر تو سنگ خورده بابا

بابا حسین
ببین تنم چجور داره میلرزه
بابا حسین
دیدم سرت رو افتاد از رو نیزه

بابا بابا
بگو چرا بی بدنی
بابا بابا
من الذی ایتمنی
.

بابا بابا...


بند۲

مهمون من هستی و بابا
در شان تو جایی ندارم
به غیر اشک دیده چیزی
برا پذیرایی ندارم


منو ببخش
اگر که فرشی نداره ویرونم
ممنو ببخش
خرابه که جای تو نیست میدونم

بابا
چراغ بیت الحزنی
بابا
من الذی ایتمنی

بابا من الذی ایتمنی

بند۳
موهای دخترت سپیده
انگار به من میاد پیری
بابا من از سیلی میترسم
بگو که از پیشم نمیری

باباحسین
روشونه کوله باری از غم بردم
باباحسین
خسته شدم زبسکه سیلی خوردم

بابا با خبر از حال منی
بابا من الذی ایتمنی

بابا من الذی

#عبدالزهرا


@raziolhossein
19:31
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:07, 130.7 KB
24 September 2017
ش
02:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


شمع هستم در عزای تو برای من بس است
اشک میریزم برای تو برای من بس است

من به هر چیزی که دادی و ندادی راضی‌ام
تا ابد هستم گدای تو برای من بس است

با دعایت زندگیم میشود ختمِ به خیر
تا قیامت یک دعای تو برای من بس است

دِرهم و دینار دنیا آخرت بی‌ارزش است
تربتی از کربلای تو برای من بس است

با تو حتی در هوای پادشاهی نیستم
زنده هستم در هوای تو برای من بس است

از تمام اهل دنیا بی وفایی دیده ام
باوفا! تنها وفای تو برای من بس است

کاش که راضی شوی از نوکری نوکرت
نوکرم آقا رضای تو برای من بس است

هروله کردن میان روضه ها سعی صفاست
روضه های با صفای تو برای من بس است

احتیاجی نیست تا مرثیه‌ی مکشوفه خواند
بی کسیِ بچه‌های تو برای من بس است

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
03:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


من را نگاهِ تو اگر از یاد بُرده بود
چیزی نداشتم همه را باد بُرده بود

دیوانه ی حسینم از آن دم که مادرم
من را کنارِ پنجره فولاد بُرده بود

ما را رضا به کرببُلا بُرد و قبل از آن
ما را حسین صحنِ گوهرشاد بُرده بود

ما را حسین دست گرفته تمامِ عُمر
ما را وَگَرنَه این همه بیداد بُرده بود

از شیر مادرم نه که پیش از تولدم
دل را حسین ، خانه اش آباد بُرده بود

مجلس تمام می شود و مادر تو را
از هوش ، روضه هایِ پُر از داد بُرده بود
***
مدیون زینب است امامت وَگَرنَه غَم
جان از وجودِ حضرتِ سجاد بُرده بود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
03:17
#محرم۱۳۹۶
#اصحاب_امام_حسین
#جناب_حبیب_بن_مظاهر_ع


ای گشته پیر مکتب ایثار ما، حبیب
در یک جهان غم آمده، غمخوار ما، حبیب

زینب دعات کرده، رسانده تو را سلام
زیرا شدی به غربت ما یار ما حبیب

با روی سرخ و موی سفید، این شبِ سیاه
روی تو گشته شمع شب تار ما حبیب

نه روز پیریَت، که ز دوران کودکی
بودی همیشه طالب دیدار ما حبیب

بازار ظلم و کفر، رواج است مرحبا
با، زاری، آمدی تو به بازار ما حبیب

پیری و لیک شیر حسینی، چه می‌شود
باشی در این دیار، علمدار ما، حبیب؟

از لحظۀ وفات رسول خدا، مدام
بوده زمانه، در پی آزار ما حبیب

پرسی اگر ز حال دل ما عیان بُوَد
از کام خشک و دیدۀ خونبار ما حبیب

در اجر تو بهشت چه قابل، بهشت تو
باشد به زیر سایۀ دیوار ما، حبیب

"میثم" از این سروده برای حبیب ما
اجرش وصال میثم تمّار ما، حبیب


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
03:18
#محرم۱۳۹۶
#اصحاب_امام_حسین
#جناب_حبیب_بن_مظاهر


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است
آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟
آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای
تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن
این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است
آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر
این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش
مولا نوشته بار حنایم رسیده است

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
03:19
#محرم۱۳۹۶
#اصحاب_امام_حسین
#جناب_جون

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست
عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام
زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه
مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من
کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن
در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست

#مرتضی_جام‌آبادی

@raziolhossein
03:21
#محرم۱۳۹۶
#جناب_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین


من کی ام، خاک زیر پای حسین
گرد نعلین بچه های حسین
تا شنیدم شبی صدای حسین
آمدم سمت کربلای حسین
من اگرچه نحیفم و پیرم
پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من
مهرت از کودکی است در دل من
ای که از تو سرشته شد گل من
شده تنهایی تو قاتل من
آمدم تا حبیب تو بشوم
زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد
خون به قلب علی و زهرا کرد
نامه ی مکر را که امضا کرد
فتنه ی جنگ را که برپا کرد
گفتم ای پیر بی شکیب برو
تو حبیبی، ای حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم
از غم بچه هات جان بدهم
چند دفعه برات جان بدهم
در همین کربلات جان بدهم
وه، چه خوب است جان نثار شدن
در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود
دشنه بین گلوم جا بشود
- تن من- سهم نیزه ها بشود
با سم اسب ها فنا بشود
تو ولی طعمه ی خطر نشوی
پاره پیکر، بدون سر نشوی

ای خدا! بعد رفتن اصحاب
اهل بیت حسین را دریاب
نگرانم برای طفل رباب
می دهد هیچ کس به این ها آب؟!
تا که عباس خیمه بان باشد
حرمت خیمه در امان باشد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
03:22
#محرم۱۳۹۶
#جناب_عابس_بن_شبیب
#اصحاب_امام_حسین

"ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد"
سفیدرویی ِ عالم نصیب عابس شد

شجاع و پردل و جرأت، بلندبالا بود
همان که شیر سیاه سپاه مولا بود

دو شیر سرخ و سیاهند از که می‌خوانند
در آستانه‌ی میدان رجز که می‌خوانند

نوشت نام خودش را که در سپاه حسین
دخیل بست دلش را به بارگاه حسین

قسم به حضرت خورشید راه را بلدم
چراغ روی حسین است و راه، راه حسین

قسم به او که جان من از اوست خواهم مرد
به یک اشاره‌ی ابرو، به یک نگاه حسین

"حضور مجلس انس است و دوستان جمع اند"
به جان جون رسولان آسمان جمع‌اند

بهشت جا شده در لابلای انگشتش
چقدر دل‌نگرانم برای انگشتش

به چشم کوه که خود را چنین به خواب زده
غروب آمده یا اینکه آفتاب زده

حدیث معرفت و شرح عشق مشکل نیست
دلی که عاشق مولا نمی‌شود، دل نیست

به شوق اوست اگر من به صحنه آمده‌ام
به میهمانی آتش برهنه آمده‌ام

بگو به هرچه که سنگ است عابس آماده است
زمان بارش تیر است، مجلس آماده است

تمام لشکر از آیین من خبر دارند
بگو به طبل بکوبند و نیزه بردارند

ببین که با تن زخمی چه باشکوه شدیم
شبیه سرو و صنوبر، شبیه کوه شدیم

ببین که مرگ چگونه اسیرمان شده است
بگو که زود بجنبند، دیرمان شده است

ببین که بی‌سپر و بی‌کلاه و بی‌زره‌ام
به دست تیر و کمان باز می‌شود گره‌ام

چگونه پر زدنم را بگو که سیر کنند
به تیر و نیزه مرا عاقبت‌بخیر کنند

#احمد_علوی

@raziolhossein
03:24
#محرم۱۳۹۶
#جناب_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین

در دل من داغ‌ها از لاله‌هاست
همچو نی در بند بندش ناله‌هاست

با خیال لاله‌ها صحرانورد
راه می‌پوید ولی با پای درد

می‌رود تا سرزمین عشق و خون
تا ببیند حالشان چون است، چون؟

بر مشامش می‌رسید از هر کنار
بوی درد و بوی عشق و بوی یار

گفت: ای در خون تپیده کیستی؟
تو حبیب ابن مظاهر نیستی؟!

گفت: آری من حبیبم، من حبیب
برده از خوان تجلی‌ها نصیب

قدخمیده، روسیاهی موسپید
آمدم در کوی او با صد امید

در سرم افکند شور عشق را
تا به دل دیدم ظهور عشق را

بار عشقش را قامتم را راست کرد
در حق من آنچه را می‌خواست، کرد

ناله‌ام را رخصت فریاد داد
دیده را بی‌پرده‌دیدن یاد داد

دیدم از عرش خدا تا فرش خاک
پر شده از ناله‌های سوزناک

گرچه ما پاکیم و از لاهوتیان
جان ما قربان این ناسوتیان

گوی سبقت می‌برند این خاکیان
در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می‌کند
قطره اینجا کار دریا می‌کند

خاکیان را می‌کند افلاک سیر
پاک‌خوی و پاک‌جوی و پاک‌سیر

فطرس از لطف تو بال و پر گرفت
کودک گهواره و کاری شگرف

رخصتی تا ترک این هستی کنیم
بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم

ای دریغا ما و عشق و این محک
کار عشق است این، نیاید از ملک

چون‌که او خوان تجلی چیده دید
آنچه را می‌خواست خود نادیده دید

گفت: با آن والی ملک وجود
حکمران عالم غیب و شهود:

تو حسینی، من حسینی‌مشربم
عشق پرورده‌ است در این مکتبم

تو امیری، من غلام پیر تو
خار این گل‌زار و دامن‌گیر تو

از خدا در تو مظاهر دیده‌ام
من خدا را در تو ظاهر دیده‌ام

گر حبیبی تو، بگو من کیستم؟
تو حبیب عالمی، من نیستم

عاشقان را یک حبیب است و تویی
از میان بردار آخر این دویی

رخصتم ده تا به میدان رو کنم
رو به میدان لقای هو کنم

رخصتش داد آن حبیب عالمین
سرور و سرخیل مظلومان، حسین

کرد آن سرحلقه‌ی اهل یقین
دست غیرت را برون از آستین

دید محشر را چو در بالای خون
زورق خود راند در دریای خون

در تنش یک باغ ِ خون گل کرده بود
در بهار او، جنون گل کرده بود

رفت و جان خود فدای دوست کرد
آن نکومرد آنچه را نیکوست کرد

نخل پیر کربلا از پا فتاد
سروها را سرفرازی یاد داد

زیر لب می‌گفت آن‌دم با حبیب
یا حبیبی، یا حبیبی، یا حبیب

در غروب آفتاب عمر من
یافت فصل خون کتاب عمر من

در دل هر قطره‌خون بحری‌ست ژرف
کار عشق است این کاری بس شگرف

این کتاب از عشق تو شیرازه یافت
اعتباری بیش از اندازه یافت

دیدم آخر آنچه را نادیدنی است
راستی نادیدنی‌ها دیدنی است

#محمدعلی_مجاهدی

@raziolhossein
03:26
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب


قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند
«آیینه ایی که آه نسازد مکدّرش»

واحیرتا! که این دو جوانان زینب اند
یا ایستاده تیغ دوسر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشم هاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
03:27
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب

لشکر کوفه به میدان دو برادر می‌دید
کربلا بار دگر عرصه‌ی محشر می‌دید

وقت تکبیر شد و گفت که ماشاءالله
پسر فاطمه رزم دو دلاور می‌دید

بین میدان بلا رزم ِ نمایان کردند
رزمشان کاش که می‌شد خود مادر می‌دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند
بدنی داشت به خود زخم مکرر می‌دید

بی‌هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت
حنجری داشت به خود تیغه‌ی خنجر می‌دید

کاکل هر دو به دستان حرامی‌ها بود
دو بدن داشت به خود زخم برابر می‌دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین
بار دیگر دو بدن‌پاره و بی‌سر می‌دید

خون‌جگر بین حرم مادرشان بی‌تاب است
شد دلش قرص که هم‌پای غم ارباب است

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
03:28
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم

بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر
بده رخصت رزم‌مان ای امیر
که هستیم از زندگی هر دو سیر
به روی سر ما تو قرآن بگیر
دو طفلان زینب به عشقت اسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده‌اند
دل کودکان تو آزرده‌اند
زنان حرم غصه‌ها خورده‌اند
نه، طفلان زینب مگر مرده‌اند
فدای تو گردیم مانند شیر
امیری حسین و نعم الامیر

به این پیکر خسته‌مان جان تویی
عدو هست سیراب و عطشان تویی
نگهدار ما بین میدان تویی
خیام حرم را نگهبان تویی
بُود ذکر تو چون دعای مجیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده‌ایم
حسین جان! دل از زندگی کنده‌ایم
علی‌اکبرت رفت شرمنده‌ایم
علی‌اصغرت تشنه ما زنده‌ایم
نه یک جرعه آب و نه یک‌قطره شیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی‌اکبرت
چو پروانه هستیم دور و برت
دو تا پیش‌مرگ تو و خواهرت
بگردان تو ما را به دور سرت
سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده‌ایم
تن دشمنت سخت لرزانده‌ایم
و تا پای جان پای تو مانده‌ایم
رجز با فنون علی خوانده‌ایم
که دارد عدو کینه ها از غدیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون
دگر موقع رزم ما شد کنون
خجالت نکش غم اگر شد فزون
که مادر نیاید ز خیمه برون
اگر چه ز غصه شود زود پیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می‌شود حال ما
دعای تو مولاست دنبال ما
به سنگ جفا بشکند بال ما
خداوندِ عالم به احوالَ ما
سمیعُ بصیر علیمُ خبیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه‌هایی حسین
تو هستی که خون خدایی حسین
فدای تو این دو فدایی حسین
نبینیم داغ تو دایی حسین
لب تشنه‌ات خشک مثل کویر
امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت، جسم ما پرپرت
سرت دور می‌گردد از پیکرت
صدا می‌زند بارها مادرت
تو را کنج گودال، بالا سرت
کفن می‌شود پیکرت با حصیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است
کنار تو بر نیزه‌ها بهتر است
به راه تو زخم از شفا بهتر است
ز شام بلا کربلا بهتر است
امان از نگاه عدو در مسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
03:29
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم

شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می‌برد
دعایِ قافله‌ای در پیِ سرش می‌برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت
در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می‌برد

غزل‌ غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می‌خواند و
به شوقِ آتش و پروانگی پرش می‌برد

در اوجِ مادری‌اش هاجری دو اسماعیل
برایِ فِدیه‌شدن پایِ دلبرش می‌برد

دو ماه‌پاره‌ی خیمه، دو تا جگرگوشه
به پای‌بوسیِ آقا و سرورش می‌برد

اگر خدای‌نكرده گره به كار افتاد
گره به روسری‌اش حرزِ مادرش می‌برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی
برایِ داغِ جگرسوزِ اكبرش می‌برد

صدایِ مُلتَمِسَش بس‌كه بُغض و لرزش داشت
توانِ گفتنِ نه، از برادرش می‌برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد
میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می‌برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل
به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می‌برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ
ورق‌ورق شده از چنگِ لشكرش می‌برد

میانِ هلهله‌ها تا شعاعِ چندین متر
هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می‌برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارُالحَرب
به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می‌برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی
نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می‌برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی
كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می‌برد

و از صلابتِ او نیزه‌دار لَج می‌كرد
سرِ محمد و عون از برابرش می‌برد

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
ش
03:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 21.09.2017 15:01:19
جهت مشاهده سبکهای #محرم۱۳۹۶ از هشتگ های زیر استفاده نمایید

#نوحه۱
#نوحه۲
#واحد۱
#واحد۲
#زمینه۱
#زمینه۲
#زمزمه۱

@h_jim
@Hossein110128
ش
03:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


امیر صاحب جود و کرم حسین جانم
خوشم که بر در تو نوکرم حسین جانم

روا مدار که روزی در دگر بزنم
منی که ریزه خور این درم حسین جانم

چقدر نوکریت آبرو به من داده
چقدر با تو شدم محترم حسین جانم

محبتت زدل من نمیرود بیرون
اگر که جان رود از پیکرم حسین جانم

پدر غلام تو و مادرم کنیز شماست
فدای تو پدر و مادرم حسین جانم

اگر به جان من بی بها بها بدهی
غمت به قیمت جان میخرم حسین جانم

صدای جانم زهرا رسد به گوش من 
همیکنه نام تورا می برم حسین جانم

قسم به صاحب قول (فمن یمت یرنی)
توهم بیا به دم آخرم حسین جانم

عزیز فاطمه دلتنگ کربلای تو ام
مرا ببر شب جمعه حرم حسین جانم


#عبدالزهرا

@raziolhossein
03:42
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
800×534, 86.2 KB
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات

لطفی بنما که خاک پایت گردم
دامن بتکان که تا گدایت گردم
دلتنگ زیارت توام اربابم
من را به حرم ببر فدایت گردم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
03:54
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 77.8 KB
#آه_یارقیه

صَد پِسَر دَر خون بِغَلتَد؛
گُم نَگردَد دُختَری

@raziolhossein
ش
11:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم

به یا قدوس به یارب به زینب
عبادت میکند هرلب به زینب
خدارا دیده ام امشب به زینب
بدهکار است این مذهب به زینب

دوعالم تکیه دارد بر عصایش
میوفتم شصت و نه دفعه به پایش

وقار آمد به پابوس وقارش
علی حظ میکند از اقتدارش
خدا بوده فقط آموزگارش
برون زد از دهانش ذولفقارش

نگو یک زن بگو یک مرد آموز
شده زینب ولی زهراست امروز

نخی از چادرش نور است زینب
ولی الله مستور است زینب
ز فهم این و آن دور است زینب
میان خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازند
برادرها به این خواهر بنازند

همه رفتند تنها مانده حالا
و دردش بی مداوا مانده حالا
ز زنهای حرم جا مانده حالا
به یادش حرف زهرا مانده حالا

تمام دشت پیچیده خبرها
رسیده نوبت رزم پسرها

عزیزم یار آوردم برایت
گل بی خار آوردم برایت
علاج کار آوردم برایت
دوتا سردار اوردم برایت

نگو نه! تا به شب رو میزنم من
به پیش پات زانو میزنم من

نزن تکیه به نیزه خواهرت هست
سر ناقابلم نذر سرت هست
تنی لاغر فدای پیکرت هست
ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم
رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

به میدان میروند این دو برایت
زمین خوردند اگر اصلا فدایت
نبینم بغض مانده در صدایت
نبینم لرز افتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب
فدای تار مویت جان زینب

چه بهتر جان دهند اینها به پیکار
نبینند ازدحام جمع اشرار
همان وقتی که میبینند انظار
همان وقتی که می آیم به بازار

نبینند احترامم را شکستند
مرا در پیش مردم دست بستند

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
11:40
#محرم۱۳۹۶
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب

یک لحظه بی تو فکر آسایش نکردم
پنجاه سال است از تو یک خواهش نکردم

یک عمر روی حرف تو چیزی نگفتم
اینبار میخواهم به پای تو بیفتم

کم خون دل خوردم برای غصه هایت؟
آیا مگر بد خواهری بودم برایت؟

این سالها کم خواهری کردم برادر؟
در حق تو کم مادری کردم برادر؟

در دشت طوفان میکنم ناچار باشم
گیسو پریشان میکنم ناچار باشم

ای وای اگر کشته شوی و زنده باشم
راضی نشو که پیش تو شرمنده باشم

جانت سلامت جان من قابل ندارد
آیا مگر که خواهر تو دل ندارد؟

قربانی آوردم برای تو نگو نه
باید بمیرم من بجای تو نگو نه

بی تو دو عالم را نمی‌خواهم عزیزم
فرزندهایم را نمی‌خواهم عزیزم

اصلا جدایِشان کن از آغوشم امروز
اصلا خود من هم کفن میپوشم امروز

نسل ابوطالب یل پیکار هستند
اینها دو بال جعفر طیار هستند

شیر مرا خوردند هردو شیر مردند
من راضی‌ام کشته شوند برنگردند

فرزندهایم تیغ تیز آبدارند
این دو برای تو شبیه ذوالفقارند

اینها نگهبان حریم اهل بیت‌اند
پرورده دست کریم اهل بیت‌اند

اینها اگر در کربلا هستند امروز
سرباز های مجتبی هستند امروز

من که به غیر تو دگر چیزی ندارم
باور کن از این بیشتر چیزی ندارم

دنیا برایم بی تو آرامش ندارد
جز تو برایم هیچکس ارزش ندارد

فرش قدم‌هایت سر عون و محمد
حرفی ندارد مادر عون و محمد

جان داده‌اند اینها اگر جانت سلامت
چیزی نمیگویم به قرآن تا قیامت

ای کاش میرفتند زیر سم مرکب
تا پیکرت سالم بماند جان زینب

شاید کمی کمتر شود شمشیر دشمن
شاید به سوی تو نیاید تیر دشمن

ای کاش میشد ختم کرد این قائله را
ای کاش میکشتند شمر و حرمله را

جای تو آنها کاش در گودال باشند
پیش تو وقت غارت اموال باشند

شاید رها کردند اعضای تنت را
شاید ندزدد هیچکس پیراهنت را

شاید حسین انگشترت سالم بماند
شاید برادر پیکرت سالم بماند

فرزندهای کوچکم در نوجوانی
رفتند تا تو بیشتر با من بمانی

شکر خدا دیگر نمیبینند اسیرم
ای کاش میشد با پسرهایم بمیرم

#آرش_براری

@raziolhossein
11:44
#محرم۱۳۹۶
#جناب_حر_ریاحی
#اصحاب_امام_حسین


حر پشیمان توأم یا حسین
"دست به دامان توأم یا حسین"

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

توبه کنان گرچه به تاب و تبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی_اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

حر ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

مقتل خون اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال من از تیغهء شمشيرهاست
سينهء تنگم سپر تیرهاست

حال که از لطـف پذیرفتی‌ام
رتبه به من دادی و حرّ گفتی‌ام

از کرمِ خویش مدالم بده
رخصت میدانِ وصالم بده

باب تو برقاتل خود شیر داد
از کرمش به خصم، شمشیر داد

از تو سزد ای پسر بوتراب
تا که به دشمن بدهی جام آب

ای به فدای تو و آقائی ات
خصم تو شرمنده ی سقائی ات

گر چه خود از شطّ فرات آمدم
در طلب آب حیات آمدم

کاش می آوردم یک جرعه آب
بر لب خشکیده ی طفل رباب

العطش طفل تو کشته مرا
دیشب از این غصّه نمردم چرا

آه که هم گام به دشمن شدم
باعث این سوزِ عطش من شدم

حال اگر من به تو بد کرده ام
فاطمه را واسطه آورده ام



ای شده از خود تهی از دوست پُر
مادرت از روز ازل خوانده حُر

آنکه گنه کار پذیرد منم
آنکه تو را دست بگیرد منم

ای به بلا گفته بلی مرحبا
حرِّ حسین ابن علی مرحبا

شیفتهء پر زدنت بوده ام
منتظر آمدنت بوده ام

باغ گل یاس شدی، مرحبا
وصل به عبّاس شدی، مرحبا

فخر کن ای روح رها از بدن
حرّ منی حرّ منی حرّ من

ای تو فروشنده، خریدار، ما
دل به سر دستِ تو، دلدار، ما

در پی دیدار حبیب آمدی
یا که به یاریّ غریب آمدی

باش که محبوب خدای منی
حرّ تمام شهدای منی

خون خدا خون تو را خواسته
چهره گلگون تو را خواسته

تا که به خون سرخ شود روی تو
زینب کبراست دعاگوی تو

پشت سر توست دعای همه
اجر تو با مادر ما فاطمه

از ادب تو به من و مادرم
بود حسینی شدنت باورم

گر چه مرا زخم فزون بر تن است
بستن زخم سرِ تو با من است

فرق تو را اهل ستم بشکنند
رأس مرا بر سر نی می زنند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
12:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#پیرغلام
#عبدالحسین

از سرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است
گريه بر تو از نماز نيمه شب هم بهتر است
.
واقعا اشك براى روضه چيز ديگرى است
در سلوك ما فرات از آب زمزم بهتر است
.
گريه هايم را بگيري بي گمان دق ميكنم
مردن از دنياى بي گريه برايم بهتر است
.
در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست
از برای این سوال «الله اعلم» بهتر است
.
هر كه به جايي رسيد از نوكري تو رسيد
نوكري تو ز آقايي عالم بهتر است
.
نوحه دم داديم و با اين دم مسيحا دم شديم
از دم روح القدس واللهِ اين دم بهتر است
.
يازده ماه از خدا ماه شما را خواستيم
از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است
.
رتبه پيرِغلامان تو نزد فاطمه است
چون غلامي شما با قامت خم بهتر است
.
انبيا در آخر خط ميشوند عبدالحسين
آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است
.
گر به زیر ناودان کعبه هم باشم ولی
معتقد هستم که باشم زیر پرچم بهتر است
.
گفته بودند اربعين صحن تو چيز ديگريست
رفتم و با چشمهاى خويش ديدم بهتر است

#محمد_جواد_پرچمی
ابياتى از شعر اثر قلم
#پيمان_طالبى

@raziolhossein
ش
14:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات

اي از ازل به مهر تو دل، آشنا حسين! 
وي تا ابد لواي عزايت بپا، حسين!

هر ماه در عزاي تو، ماه محرم است 
هر جا بود به ياد غمت كربلا، حسين!

امواج اشك از سر هفت آسمان گذشت 
آن دم كه كرد جسم تو در خون شنا، حسين!

حسرت برم، به محتضري، كاخرين نفس 
روي تو ديد و خنده زد و گفت: يا حسين!

من كيستم كه گريه كنم در عزاي تو؟ 
گريند روز و شب به غمت انبيا، حسين!

من كيستم كه بر تو بگيرم عزا؟ خدا 
صاحب عزاي توست به حق خدا، حسين!

خون تو آب غسل و، كفن گرد رهگذر 
تشييع توست زير سم اسبها، حسين!

سنگم اگر زنند، به جايي نمي روم 
آخر تو خود بگو كه روم در كجا حسين!

تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش 
رحمي به حال «ميثم» بي دست و پا، حسين!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
15:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


دل را هرآنکه بر غم تو‌مبتلا کند
جان را به پای داغ تو‌آخر فدا کند

قبلش بگیرد از تن من جان خدای تو
من را اگر قرار شد از تو جدا کند

فرموده است حضرت صادق که مادرش
از بهر زائرین حسینش دعا کند

آنکس که تربتش شده داروی دردها
دیگر ببین که فیض نگاهش چها کند

بر این دهد اگر و بگیرد از آن اگر
سائل شهی کند و شهی را گدا کند

هر قطره را هر آینه دریا کند حسین
هر بی بها به یک نگهش پر بها کند



.....

دانم که تو رها نکنی دست نوکرت
حتی اگر که دست تورا او رها کند

در روز حشر مادرتو قول داده است
از بین خلق گریه کُنَتْ را سوا کند

ممنون لطف خواهر تو می شوم حسین...
من را به اسم نوکر اگرکه صدا کند

از دخترت بخواه بخواهد برای من
در پای روضه تو بمیرم! خدا کند

این اربعین بگو به اباالفضل یا حسین
مارا دوباره زائر کرببلا کند

آبی نداد بر لب خشکت چرا عدو
میخواست گر سر تو جدا از قفا کند
#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
17:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_حر
#دودمه

حر نام آور منم ره بر تو بستم یاحسین
کن قبولم یاحسین

قلب زینب را در این صحرا شکستم یاحسین
کن قبولم یاحسین

@raziolhossein
17:25
#طفلان_حضرت_زینب
#دودمه

نعرۀ حیدری ام تیزتر از شمشیر است
من خودم یار توام

دختر شیر به میدان بزند چون شیر است
من خودم یار توام

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
17:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قيامت
که زير سايه اين خيمه کرده ايم اقامت

شفيع گريه کنانش ائمه اند يکايک
به اين دليل که جمع است در حسين امامت

کسى که آه ندارد چه سود آه خجالت
کسى که اشک ندارد چه سود اشک ندامت

چه نعمتی است نشستن میان مجلس روضه
که جبرییل در آنجا فکنده رحل اقامت

کسى که بارعلم را به شانه اش نکشيده ست
بعيد نيست بميرد به زير بار ملامت

کسى که در پى کار حسين نيست, محال است
که پشت سر بگذارد صراط را به سلامت

""کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید
ز دوستی چه نشانی زشیعگی چه علامت

کسی که در کفنش تربت حسین نباشد
چه خاک بر سر خود میکند به روز قیامت

کسی که قبر حسین را ندید و رفت زدنیا
به نزد فاطمه ریزد زدیده اشک ندامت""

به روزحشر که جمله فقير وکاسه بدستند
خدا به زائر تو ميدهد مقام زعامت

غبار خاک عزاى تو را که بر سر ما شد
برابرش نکنم با هزار تاج کرامت

چه نابجاست به وصف شهادت تو شهادت
چه نارواست به وصف شهامت تو شهامت

پس از قیامت عظمای تو به دشت غریبی
خدا قيامت خود را سند زده ست به نامت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
18:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#طفلان_حضرت_زینب
#دودمه

این دو در روزِ مبادا همه‌ی جانِ منند
دو حسین و حَسنند

این دو امیدِ من و تیغمو طوفان منند
دو حسین و حسنند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
19:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 131.1 KB
#امام_حسین_مناجات

ماهی نشد از ماه عزایت بهتر
مُزدی نبود ز یک دعایت بهتر
بهتر ز بهشت حق ندارد اما
باشد ز بهشت کربلایت بهتر

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
23:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


خزان شدم به بهشت غمت بهارم کن
سیاه رو شدم از خون دل نگارم کن

ثواب گریه من خندۀ کرامت توست
تبسمی به همین چشم اشکبارم کن

اگر چه در خور نارم، کرامتی فرما
به نار خویش بسوز و رها ز نارم کن

سفینۀ تو پناه گناهکاران است
ببین که غرق یم غفلتم، سوارم کن

قرار نیست که گیرم قرار در غم تو
به بی‌قراری عشاق بی‌قرارم کن

فزونی گنه از خویش کرده مأیوسم
امید دل تو بیا و امیدوارم کن

به سوء سابقه‌ام از کرم نگاه نکن
برای بندگی خویش اختیارم کن

عزیز بودم و آخر گناه، خوارم کرد
کرم کن و به گلستان خویش خارم کن

بر آن سرم که بگردم به دور زوارت
مدال خانه به دوشی بده، غبارم کن

چه می‌شود که فقط «میثم» شما باشم
قسـم بـه میثم تمّار، سـر بـه دارم کن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
23:38
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

من یتیمم ولی پدر دارم
دست لطف عمو به سر دارم

رفته میدان عمو و از دوریش
دل خون و دو چشم تر دارم

دست من را رها کن ای عمه
به خدا نیت سفر دارم

نگرانم نباش من مَردَم
من کجا ترس از خطر دارم؟

در رگم خون فاتح جمل است
نوه ی شیرم و جگر دارم

میروم تا فدای او بشوم
من برای عمو سپر دارم

سمت میدان دوید اما , آه...
لشکر بی حیا و عبدالله

دید در انتهای یک گودال
گوییا رفته است عمو از حال

آمد و بر سر عمو افتاد
رجز عاشقانه ای سر داد

این عموی من است , بی کس نیست
می زنیدش , مگر گناهش چیست؟

برد پیش امام دستش را
تیغ یک بی مرام دستش را...

باز دستی شکست , یاالله
روضه را برد جای دیگر , آه ...

مادری در مصاف یک نامرد
دست مادر , غلاف یک نامرد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
23:41
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن


حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه

چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته

دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال

اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه

میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید

از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد

توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم

خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت

خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن


#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
23:42
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن
#دوبیتی

همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها مانده ام من
علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من
*
گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت
ندارم این قَدَر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت
*
اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی
دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ی تیر و گلویی


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
23:47
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن

كرده‌ در باغ‌ رخت‌ گشت‌ و گذار عبداللّه‌
داده‌ از دست‌ چو موی‌ تو قرار عبداللّه‌
ریخته‌ در كف‌ خود دار و ندار عبداللّه‌
دیده‌ چون‌ بر رخ‌ تو خون‌ و غبار عبداللّه‌

نیست‌ آن‌ كس‌ كه‌ نشیند به‌ كنار عبداللّه‌

سپر از دست‌ بینداز كه‌ من‌ می‌آیم
‌ به‌ هواداری‌ تو جای‌ حسن‌ می‌آیم‌
منم‌ آن‌ كس‌ كه‌ ز غربت‌ به‌ وطن‌ می‌آیم‌
عوض‌ نجمه‌ كنون‌ من‌ به‌ سخن‌ می‌آیم‌

بسمل‌ یك‌ سر موی‌ تو هزار عبداللّه‌

من كه‌ خورده‌ گره‌ ای‌ دوست‌ به‌ كارم‌ چه‌ كنم‌؟
دست‌ خطی‌ چو من‌ از باب‌ ندارم‌ چه‌ كنم‌؟
من كه‌ در نزد زنان‌ شوق تو دارم‌ چه‌ كنم‌؟
جگرم‌ سوخت‌ بگو ای‌ كس‌ و كارم‌ چه‌ كنم‌؟

سوخت‌ چون‌ شمع‌ شب‌ افروز مزار عبداللّه‌

قاسم‌ امروز كه‌ در حلقۀ‌ آغوش‌ تو بود
پشت‌ خیمه‌ ز غم‌ عشق‌ تو مدهوش‌ تو بود
به‌ گمانم‌ كه‌ دلم‌ پاك‌ فراموش‌ تو بود
منم‌ آن‌ طفل‌ كه‌ دائم‌ به‌ سر دوش‌ تو بود

از چه‌ گویی‌ كه‌ بماند به‌ كنار عبداللّه‌


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
25 September 2017
ش
04:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجم

میخواستم به جای پدر یاورت شوم
جای عمو به اشک غم اب اورت شوم

احلی من العسل نه فقط سهم قاسم است
بگذار تا عمو غزل دیگرت شوم

با بغض کوچه ها به هواخواهی امدم
میخواهم از خدا سپر حنجرت شوم

گودال مثل کوچه و شمشیر اتش است
وقتش شده فدای تو و مادرت شوم

دیدم که نیزه ها نفست را بریده اند
دیگر نشد به خیمه تماشاگرت شوم

هرگز مخواه بعد تو با چشم های خیس
من شاهد اسارت این خواهرت شوم

اغوش وا کن ای گل صد چاک زیر تیغ
تا زایر ضریح تن اطهرت شوم

دستم شکست و حرمله چشم انتظار من
بگذار تا شبیه علی اصغرت شوم

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
04:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن

دردم، ز کودکی است که با روی هم چو ماه
آمد برون، به یاری آن شاه بی سپاه

بی تاب چون دل از بر زینب فرار کرد
آمد چو طفل اشک روان، در کنار شاه

کای عمّ تاج دار، به خاک از چه خفته‌ای؟
برخیز از آفتاب بیا تا به خیمه گاه

نشنیده‌ای مگر سخن عمه را چو من؟
تنها ز خیمه آمده‌ای نزد این سپاه

هر کس که آب خواست دهندش به تیغ، آب
باز گرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می‌گفت و می‌گریست، که دژخیمی از ستیز
تیغی حواله کرد به آن ماه دین پناه

آن طفل، دست خویش سپر کرد پیش تیغ
دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه

بی‌دست، جان سپرد به دامان عم خویش
چون ماهیِ به لجّه‌ی خون مانده در شناه

می‌داد جان به دامن شاه الغیاث گوی
می‌کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
ش
11:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

باز چشمان دو عالم شده گریان حسین
سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند
آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا
باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند
ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش
همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود
هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم
دست ما را برسانید به دامان حسین
***
خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن
خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
ش
11:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


ز خون، گلرنگ شد آیینۀ تو
فرو شد نیزه، بر گنجینۀ تو

الهی کور گردم تا نبینم
زند قاتل، لگد بر سینۀ تو

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:48
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


من یتیمم ولی پدر دارم
دست لطف عمو به سر دارم

رفته میدان عمو و از دوریش
دل خون و دو چشم تر دارم

دست من را رها کن ای عمه
به خدا نیت سفر دارم

نگرانم نباش من مَردَم
من کجا ترس از خطر دارم؟

در رگم خون فاتح جمل است
نوه ی شیرم و جگر دارم

میروم تا فدای او بشوم
من برای عمو سپر دارم

سمت میدان دوید اما , آه...
لشکر بی حیا و عبدالله

دید در انتهای یک گودال
گوییا رفته است عمو از حال

آمد و بر سر عمو افتاد
رجز عاشقانه ای سر داد

این عموی من است , بی کس نیست
می زنیدش , مگر گناهش چیست؟

برد پیش امام دستش را
تیغ یک بی مرام دستش را...

باز دستی شکست , یاالله
روضه را برد جای دیگر , آه ...
مادری در مصاف یک نامرد
دست مادر , غلاف یک نامرد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
11:52
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم

همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها مانده ام من
علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من


گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت
ندارم اين قَدَر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت

اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی
دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ي تیر و گلویی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
11:55
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب_مدح


ادا هرگز نخواهد کرد شعری حق مطلب را
همان بهتر بدوزد شاعرش در مدح او لب را

کجا من میتوانم مدح او گویم اگر عباس
به غیرت پاک میکرده است جای پای زینب را

نخواهم گفت از رنج اسیری یا غم معجر
سزاوار است شان حضرتش شعر مودب را

اگر زینب عنان گیر است حتی سید الاحرار
به رسم عشق پیش او نخواهد راند مرکب را

پرستاری به جز زینب ندارد حضرت سجاد
که در آغوش گرم او تحمل میکند تب را

ندارد شام با خود قدرت خاموشی او را
که خورشید است و بی تردید روشن میکند شب را

به جز زهرا و زینب در توان کیست در زنها
که وادارد به تحسین شکوه خویشتن رب را

قدش خم شد بلی اما مصیبت ها دلیلش نیست
قدش خم شد که بردارد ز روی خاک مذهب را

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
12:00
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم

اگر که رعیت ارباب رعیت حسن است
بدست سینه زنان برگ دعوت حسن است
بساط گریه ی هیئت ز برکت حسن است
تمام ماه محرم روایت حسن است

حسینیه حسنیه ست خانه دل ماست
مقام صلح حسن همطراز عاشوراست

سپرده دست حسینش اگر پسرها را
برای معرکه ها نذر کرده سرها را
چه بهتر است نبندنداین گذرها را
که شرمسار نسازند خون جگرها را

به دست های عقیله ست دست عبدالله
امید کل قبیله ست دست عبدلله

به سن و سال کمش غیرت حسن دارد
خلاصه ای ز کرامات پنج تن دارد
عجیب حال و هوایی جمل شکن دارد
کفن برای چه وقتی که پیرهن دارد

نگاه میکند از تل تمام قائله را
شنیده از سوی میدان صدای هلهله را

دوید و دید به مقتل سر و صدا مانده
عموی بی کفنش زیر دست و پا مانده
هزارو نهصد و پنجاه زخم جا مانده
چقدر میزند او را سنان وا مانده

عموش در ته گودال پاره پاره تن است
برای غارت پیراهنش بزن بزن است

کسی نشسته به سینه که خنجری بکشد
به قصد قرب به رگ های حنجری بکشد
درست در جلوی چشم خواهری بکشد
نشد حسین نفس های آخری بکشد

رسید سینه زنان لا افارق العمی
سپاه کوفه بدان لا افارق العمی

کشید دست خودش را سپر درست کند
سپر برای عمو نه پدر درست کند
پناه بر بدنی محتضر درست کند
به گریه مرهم چشمان تر درست کند

دوباره حرمله با یک سه شعبه بلوا کرد
یتیم را بروی سینه پدر جا کرد

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
12:02
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


در خیمه دیگر طاقت ماندن ندارم
فرصت برای حرز گرداندن ندارم
حتی دگر وقت رجز خواندن ندارم

دست مرا در دستهایش داشت عمه
هر قدر گفتم میروم نگذاشت عمه

بغض زیادی از مدینه جمع کردم
اندازه ده سال کینه جمع کردم
هر چه نفس میشد به سینه جمع کردم

سر میدهم امروز نام مادرم را
میگیرم امروز انتقام مادرم را

از دستهای عمه دستم را کشیدم
هرجور میشد از حرم بیرون دویدم
شکر خدا انگار به موقع رسیدم

چیزی نمانده بود جانت را بگیرد
ميخواست خیلی زود جانت را بگیرد

از این طرف عمع صدایم کرد برگرد
از آن طرف دشمن تو را از پا درآورد
گفتم عمویم را نزن با نیزه نامرد

من آخرین یار عمو در کربلایم
دورت بگردم ای عمو دارم می‌آیم

دشمن برای غارت خلخال رفته
هرکس رسیده داخل گودال رفته
آنقدر نیزه خورده که از حال رفته

گفتم زنازاده عمویم را رها کن
دست از سرش بردار دستم را جدا کن

گودال گیر انداخت در خود شیرها را
با سینه میگیرم جلوی تیرها را
پس میزنم با دست این شمشیرها را

این جان ناقابل به جان دوست بند است
حالا دو تا دستم به یک مو پوست بند است

تنگ است این گودال جای دو بدن نیست
جا نیست اینجا جای دست و پا زدن نیست
من پیش تو هستم اگر اینجا حسن نیست

آرام سر بگذار روی دامن من
شمشیر و تیر و سنگ و نیزه گردن من

تیر سه شعبه قطع کرده گردنم را
بردند مثل تو عمو پیراهنم را
سم‌های مرکب‌ها لگد کرده تنم را

این نعل ها منرا در آغوش تو جا کرد
شمر آمد و ما را ز یکدیگر جدا کرد

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
12:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1200×702, 210.1 KB
#امام_حسین_مناجات


مهر شه نشأتین را دارم من
آقایی عالمین را دارم من
هرکس که ز دارایی من پرسیده
گفتم که فقط حسین را دارم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
12:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#دودمه
#شب_پنجم


آمدم زنده کنم خاطره ء رزم پدر
مددی یاحیدر

حسن کوچک این دشت منم ای لشگر
مددی یاحیدر

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
ش
15:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
In reply to this message
#محرم۱۳۹۶
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


عمه جون بزار برم دل بیقرارم
طاقتِ تو خیمه موندنو ندارم
پیش زهرا پدرم شرمنده میشه
اگه الان عمومو تنها بزارم

بزار برم
دلم پر از درده و بی شکیبه
بزار برم
خیلی عمو حسین من غریبه
عمون ببین

دیگه اینجا شیر نر میشم براتو
پیش این تیرها سپر میشم برا تو
عمه جون غصه نخور اکبر نداری
من خودم مثل پسر میشم براتو

عمو ببین
توون ندارم من برای فریاد
عمو ببین
دستم جدا شد و رو خاکا افتاد


#عبدالزهرا

@raziolhossein
15:37
#امام_حسین_مناجات


ز لطف و رحمت بسیار سیدالشهدا
شدم اسیر و گرفتار سیدالشهدا

بهشت و خلد برین است خلقتش والله
ز نور جلوه رخسار سیدالشهدا

کرم نمود و مرا نوکرش حسابم کرد
شدم چو خار به گلزار سیدالشهدا

دلا به درگه او هرکه‌ منصبی دارد
منم شدم سگ دربار سیدالشهدا

اگر بدی و‌ نگردد کسی خریدارت
فقط بیا تو به بازار سیدالشهدا

هزار توبه شکستم دوباره آمده ام
منم محب گنه کار سیدالشهدا

اگرچه آمدم آلوده پاک خواهم رفت
چنان سگم به نمکزار سیدالشهدا

چقدر شامل ما گشته لطف این ارباب
همه شدیم بدهکار سیدالشهدا

رها بُوَد ز گرفتاری صف محشر
کسی که هست گرفتار سیدالشهدا

به حشر فاطمه پیگیر کار او گردد
هر آنکه هست پی کار سیدالشهدا

خدا گواست که بار گنه نمی ماند
به شانه ای که بود بار سیدالشهدا

خوشا به حال هر آنکس که نام او عباس
نوشته است به طومار سیدالشهدا

به اشک دیده هر آنکس که یاریش کرده
رود به زمره انصار سیدالشهدا

عزای او به همه واجب است وقتیکه
خود خداست عزادار سیدالشهدا

رواست خون رود از دیده ها به جای اشک
که هست فاطمه داغدار سیدالشهدا

هزار حیف از آن سر که شد جدا از تن
به تیغ خصم ستمکار سیدالشهدا

سه شعبه آمد و بر روی دست بابایش
برید حنجر شیرخوار سیدالشهدا

علم فتاد و پس از آن دگر اسارت شد
نصیب عترت اطهار سیدالشهدا

به اربعیِن حسینی خدا کند باشم
میان آن همه زوار سیدالشهدا

برات کرببلای همه شود امضا
به یک نگاه علمدار سیدالشهدا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
23:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجنم

ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم

آنچنان دل بُرد از من بانگ "هَل مِن ناصِر" تو
کآستینم را ز دست عمّه ام زینب کشیدم

گرچه طفلی کوچکم امّا قبولم کن عمو جان
بر سر دست تو من قربانی شش ماهه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّۀ مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه تا مقتل رسیدم

تا بُرون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بُریدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد؟ تیر عشقت را به جان خود خریدم

بانگ "وا اماه" سر دادم چو بازویم شکست
سوختم تا آه زهرا را دم آخر شنیدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا
تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم...

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
23:08
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
371×540, 61.6 KB
تصویر سینه‌زنی آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) در سال ۱۳۲۶ش بر روی جلد مجله آیین اسلام.
26 September 2017
ش
16:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_قاسم_بن_الحسن
#شب_ششم


خون شد دلم ز زخم گلویت بلند شو
قاسم تو را به جان عمویت بلند شو

جان برادرم چه کنم بعد تو؟ بگو
با قلب دخترم چه کنم بعد تو؟ بگو

جسمت چو لاله ایست که در خون نشسته است
پیشانیت ز سنگ جفایی شکسته است

بنگر قد عمو به کنارت خمیده است
داماد من! که موی سرت را کشیده است

حسرت به دل عروس تو ماند یاس پرپرم
موی تورا نشد که زند شانه دخترم

افتاده لرزه بر بدنم دست و‌ پا نزن
پهلو شکسته ی حسنم دست و پانزن

کم‌ نیست بر تن تو جراحات کاری ات
گویا که دیر آمده ام بهر یاری ات

کوه بلا به شانه ات انگار برده ای
تو نیز مثل اکبر من نیزه خورده ای

حرفی بزن بیا به عمویت توان بده
آن را که نیزه ات بر من نشان بده

ماندن به زیر پای فرس سخت میشود...
با سینه شکسته نفس سخت میشود

ساعات آخرت به چه منوال گشته است
ای وای من که جسم تو پامال گشته است

سخت است دیدن تو عزیز برادرم
رعنا شدی شبیه علمدار لشگرم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
16:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسن_محتبی
#حضرت_قاسم_بن_الحسن
#شب_ششم


کسی که آمده در خانه اش پشیمان نیست
کریم چون حسن مجتبی به قران نیست
به غیر سفره ی او پای سفره ای منشین
که هر طعام لذیذی به نفع مهمان نیست
کریم منت مسکین خویش را بکشد
هر انکه لطف کند حتما از کریمان نیست
در ان میانه که پای حسن وسط باشد
برای حاتم طایی مجال جولان نیست
همین که راه دهد نزد خود مرا کافی ست
همیشه سائل این در که حاجتش نان نیست
حساب امشب مان با کریم ال الله ست
ضرر کند بخدا هرکسی که گریان نیست
برای روضه سرم درد میکند امشب
چرا که درد مرا غیر گریه درمان نیست

کریم زاده کریم ست ، روح "کَرَّمنا"ست
کریم میشود ان کس که مادرش زهراست


به روی خوش به نگاه لطیف شهرت داشت
پسر چقدر به بابای خود شباهت داشت
ندیده بود مدینه شبیه او پسری
علاوه بر "جگر" مجتبی, "سخاوت" داشت
حسن سرشت حسن صورت و حسن سیرت
چقدر ماه شب چهارده لیاقت داشت
به ارث برد ز بابا که صبر پیشه کند
به دوست نه به بیگانه هم محبت داشت
جزامیان مدینه دعاش میکردند
به همنشینی با هرکدام عادت داشت
رسید کرببلا و نشان عالم داد
حسین با حسنش دائما شراکت داشت
ز بسکه از لبش احلی من العسل ها ریخت
همیشه شهد کلام ترش حلاوت داشت
عمو عمامه ی خود را بر او کفن کرده
مگر عزیز یتیمش چقدر حرمت داشت!
نه جوشن و نه زره نه حمایل و نه سپر
برای کرب و بلا شوق بی نهایت داشت


به پیش ناقه سواران چو یل به میدان رفت
شبیه حضرت شیر جمل به میدان رفت


همینکه با غضب از دوش خود عبا انداخت
تمام لشکر کفار را ز پا انداخت
گهی به میمنه بود و گهی به میسره بود
چقدر ولوله در این برو بیا انداخت
زمین ز هر قدم طفل مجتبی لرزید
چه رعشه ای به اراضی کربلا انداخت
به سبک و شیوه ی جنگ عمو ابوالفضلش
چقدر سر وسط دشت نینوا انداخت
علی علی به لبش بود و یک تنه تنها
چهار تک یل سردار شام را انداخت
شکار بعدی ان شیربیشه , ازرق بود
سر و تن و سپرش را جدا جدا انداخت
ولی پس از لحظاتی دگر ورق برگشت
نگاهی از حسد ان قوم بی حیا انداخت
به یک اشاره رسیدند و دوره اش کردند
یکی به سوی تنش نیزه بی هوا انداخت
نفس میان دو پهلوی او به تنگ امد
به چشم تر نظری سوی خیمه ها انداخت
چه شد در ان وسط معرکه نفهمیدند
که سم اسب ردی بر دهان چرا انداخت


گرفت تا که ز خون جگر وضو سر داد
و با دهان شکسته عمو عمو سر داد


میان دشت گل نجمه بود پرپر شد
ز بوی یاس تنش کربلا معطر شد
عبا نبود به داد دل عمو برسد
دوباره چشم حسین از مصیبتی تر شد
کسی که پاش به بند رکاب هم نرسید
بمیرم...آه...قدش با عمو برابر شد
نبود صحبتی از جسم پاره پاره ولی
گمان کنم ز درون یک علی اکبر شد
کبود شد همه ی پیکرش سپس سبب
گریز دیگر من سوی روضه ی "در" شد
چه سینه ها نشکستند در طی تاریخ
چه ظلم ها که به این خاندان مکرر شد
به نیزه رفت سرش در کنار عبدالله
دو سایه ی سر از اخر نصیب مادر شد


چه بر سر حسن بن الحسن مگر امد
صدای ناله ی زهرا بلند تر امد


#علیرضا_خاکساری


@raziolhossein
16:48
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_قاسم_بن_الحسن
#شب_ششم


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن
نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری
کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال
باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی
ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل
لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین
کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود
کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد
مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام
نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
27 September 2017
ش
03:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
382×535, 27.8 KB
#امام_حسین_مناجات

ای شور تو در دلم دمادم ارباب
یک گوشه نگاه تو مرادم ارباب
من تازه گرفتار غم تو نشدم
از کودکی ام دل به تو دادم ارباب


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
09:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


ای که نوکر در جهان بسیار داری یاحسین
نوکری آلوده تر از من نداری یاحسین

نیستم لایق که باشم نوکرت اما ز لطف
تو مرا از نوکرانت میشماری یاحسین

ای که بر روی غلام خود نهادی روی خویش
میشود بر دیدگانم پا گذاری یاحسین؟

گر بنا شد لحظه ای دور از سر کویت شوم
جان بگیر از من که صاحب اختیاری یا حسین

در دو دنیا نوکری توست تنها کار ما
ما جز این دیگر نداریم هیچ کاری یاحسین

در جزا کی میشود گریان، به دنیا آنکه داشت
در عزایت دیده های اشکباری یاحسین

- - - - - - - -
پاره پاره پیکر اکبر به خاک و مانده ای
که چگونه تا حرم اورا بیاری یاحسین

از چه این دنیا به جا مانده‌ست بعد از آن که دید
بر فراز نیزه راس شیرخواری یاحسین

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
11:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_شهادت


کعبه ای خونین فراخوانده سپاه فیل را
تا ببيني بار ديگر بارش سجيل را
.
با لب خشكيده افتاده است آنكه گر لبي
تر كند تا خيمه گاهش مي كشاند نيل را!
.
ليلة القدري كه مي گفتند عاشوراي اوست
دفعتا افتاده تا معنا كند "تنزیل" را!
.
عیب خنجر نیست ابراهیم! مقتل را بخوان
از قفا باید ببری حلقِ اسماعیل را
.
روی آیات شریفش، خصم مرکب تاخته 
روي قرآني كه مومن کرده است انجیل را
.
پيكرش بر خاك صحرا ماند و اين ظلم عظيم
روز محشر حق به جانب مي كند قابيل را
.
خود به قبض روح، پيش آمد خدا آن دم که دید
در کنارش، پیکر بی جانِ عزرائیل را...
*

#حسین_زحمتکش

@raziolhossein
ش
17:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:14
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم


نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم

دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:15
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر
#دودمه

١
لشكرى در پيش رويت هست و تنها مى روى
اى على اصغرم (٢)
گوئيا دارى به استقبال زهرا مى روى
اى على اصغرم (٢)

٢
تا بگيرد حق باباى خودش را مى رود
سوى زهرا مى رود (٢)
او به خوابى گرم در آغوش بابا مى رود
سوى زهرا مى رود (٢)

٣
نام مولا روى او بوده ست و يك پا حيدر است
اين على اصغر است (٢)
شيرخوار من براى خود على اكبر است
اين على اصغر است (٢)

٤
رفته اى بر روى نى ها، بعد از اين راحت بخواب
طفل دلبند رباب (٢)
اى امان از قحط شير و اى امان از قحط آب
طفل دلبند رباب (٢)

٥
مى روى ميدان و اين گهواره زجرم مى دهد
قل هو الله احد (٢)
پس رجزخوانى بكن با (يا على حيدر مدد)
قل هو الله احد (٢)

٦
تشنه بودى اصغرم، شرمنده ات شد مادرت
من به قربان سرت (٢)
بوسه گاه نيزه خواهد شد از اين پس، حنجرت
من به قربان سرت (٢)

٧
حرمله با اين سه شعبه حلق طفلم را بريد
شيرخوارم شد شهيد (٢)
مادرت بعد از تو از اين زندگى خيرى نديد
شيرخوارم شد شهيد (٢)

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
ش
17:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر

همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد
میان خیمه زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم
نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه
که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد
گلوی نازکت از این جواب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد
وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما
به دست مادر زارت طناب می افتاد

#سید_پوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
ش
18:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


بال و پر میزنی اما چه کنم پر نکشی؟
ناخنت را به روی سینه ی مادر نکشی

قطره ای آب نمانده است بخواب عمر رباب
شدم از خشکی لبهات کباب عمر رباب

جگرت سوخت من از سوختنم افتادم
مثل بابات منم به "چه کُنم" افتادم

روزگار تو چرا اینهمه نامرد شده
ای بمیرم چه قَدَر صورت تو زرد شده

شده ای با پر قنداق کفن پوشِ پدر
من دگر تاب ندارم برو آغوشِ پدر

روی دستان پدر تاب بخور زود بیا
پسرم زود برو آب بخور زود بیا

مثل اکبر نشود پیش تو زانو بزند
نگذاری که برای عطشت رو بزند

نگذاری که بیفتد نفسش گیر کسی
نگذاری که به بابا برسد تیر کسی

هر چه شد زود مرا نیز خبر کن مادر
گلویت را جلوی تیر سپر کن مادر

کوفیان هلهله کردند سپس خندیدند
تو شدی بی سر و زود اهل حرم فهمیدند

پدرت کشته ی این خونِ جگر می گردد
دو قدم سمت حرم آمده بر میگردد

دست و پا کم بزن اصغر که پریشان نشود
پدر پیر تو آزرده و حیران نشود

ای جوانه زده ی رو به خزانم برگرد
جلوی خیمه نشستم نگرانم برگرد

بعد تو بی سر و سامان شده ام ای پسرم
مثل موی تو پریشان شده ام ای پسرم

باورم نیست که با اشک پدر پاک شدی
با همین دست عزیز دل من خاک شدی

تیر خوردی عوض شیر، چرا خندیدی؟
در دل خیمه نشد پشت حرم خوابیدی

ریسمان آمده وقتی که شدم خسته علی
دست من نه ، شده گهواره ی تو بسته علی

کوچکی سر تو اوج بد اقبالی بود
همه گفتند سرِ نیزه ی تو خالی بود

تو نباشی همه به گریه ی من میخندند
راه را بر روی ما خنده کنان می بندند

آب آزاد شده شیر فراهم دارم
شیرخوارِ به روی نیزه تو را کم دارم


#حامد_خاكي

@raziolhossein
ش
18:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر

هر كی گوشش به سخن ه
ای منه
دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده
بچه ها دیگه بابا تنها شده

بابای ما دیگه سقا نداره
رفته و برای ما آب بیاره

من از اون گوشه ی خیمه می دیدم
حرفاشو با قوم كافر شنیدم

می خواد از ماها خجالت نكشه
داره از دشمنا منت می كشه

نمی گم منت ذلت می كشه
بلكه منت هدایت می كشه

بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شش ماهه قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر كشیده
گمونم خیلی خجالت كشیده

#شهید_غلامعلی_رجبی

@raziolhossein
18:32
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی
یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم
بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

لااقل بر لبِ من قند بده پیشِ رباب
به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رباب

عمه ات نَشنود این را: کَمَرم درد گرفت
چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد
صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری
صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ
به رویِ دست تو را تاب ندادند که هیچ

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا
ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان
محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست
نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند
به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد
من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد
وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد

بوسه بر حلقِ تو باید که از این پس بدهم
کارِ من نیست که قنداق تو را پَس بدهم

بندِ قُنداقِ تو را سرخ ندیده بودیم
پیرهن هایِ تو را تازه خریده بودیم

عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای
حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای

نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده
حرمله نیزه ای انگار به دستم داده

درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟
با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان

تیر چرخی زَد و با خویش پَرت را چرخاند
خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند

به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد
می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد

روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد
استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد

یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند
دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند

ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی
تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی

مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده
استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده

نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است
پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
19:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر_زمزمه


صدای تیراومد ، از دل این صحرا
پریدی ازدستم ، پرستوی بابا
تنت رو دستامه ، سرت به دست تیر
انگار یکی سر رو ، بریده با شمشیر

خنجر به قلبم زده علی جون این آخرین لبخندت
با طعنه میگه حرمله اینجا چی شد حسین دلبندت؟

بخواب بابایی لالا لالایی لالا لالایی اصغر

میگن توی خیمه ، رفته رباب از هوش
سه شعبه حلقت رو ، بریده گوش تا گوش
مقابل چشمم ، جون میدی رو دستام
چطور برم خیمه ، رمق نداره پام

دستم می لرزه زانوم می لرزه غم کرده پیرم بابا
تیر سه شعبه سهم گلوت شد برات بمیرم بابا

بخواب بابایی لالا لالایی لالا لالایی اصغر

مثل گلوی تو ، دلم شده پرپر
خون گلوت پاشید ، رو صورتم اصغر
هفت آسمون گریون ، شده شبیه من
چیکار کنم با تو ، طفل ذبیح من

طاقت نداره رباب ببینه ، وای از دلم واویلا
برم به خیمه؟ یا که بمونم؟ چیکار کنم؟ یازهرا

بخواب بابایی لالا لالایی لالا لالایی اصغر


#فرهاد_ندرخانی
#احسان_پیریایی
#بهمن_عظیمی

@raziolhossein
ش
23:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:28, 173.9 KB
28 September 2017
ش
11:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#دودمه

نوهٔ ارشد حیدر یل خیبر شکنم
جلوهٔ پنج تنم

دست پرودهٔ یک مرد بنام حسنم
جلوه پنج تنم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
13:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر


قصد دارد بدود تاب و توانش رفته
پیرمردی که غریبانه جوانش رفته

هرچه می‌خواست که با پا برود باز نشد
عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

وقت پیری همه‌امید پدرها پسر است
تکیه‌گاه قد و بالای کمانش رفته

فرصت ِ اینکه کند پا به رکابش هم نیست
دیر راهی شود از دست زمانش رفته

از سر ماذنه افتاد موذن بر خاک
تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته

با چه زجری به سر نعش علی می‌آید
با چه حالی که توان بهر بیانش رفته

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده
آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

هر چه می‌دید علی بود علی بود علی
بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته‌اند
که توان از بدن نیزه‌زنانش رفته

تیرها مثل حسن با بدنت لج کردند
هرچه تیر است در این دشت نشانش رفته

عصمت‌الله به بالای سر شاه آمده
دید در بین کف و هلهله جانش رفته

نوبت کار جوانان بنی‌هاشم شد
کار بسیار جوانان بنی‌هاشم شد


#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
13:37
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


ز جا خیز ای گل لیلا امیدم بیشتر گردد
بگو بابا که نیرویی به زانو باز بر گردد

جوابم را نمی‌گویی نگو اما نگاهم کن
که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد

به پای لاله‌ی سرخم، من آب از دیده پاشیدم
ولی شور است اشک دیده‌ام او تشنه‌تر گردد

شده با خنده‌ها تواَم، صدای گریه‌ی زینب
اگر آید ابالفضلم، عدو آرام‌تر گردد

عبایم از بدن پُر شد، ز که گیرم مدد یا رب
که ترسم این بدن تا خیمه‌ها پاشیده‌تر گردد

به همراه جوانان بنی‌هاشم نمی‌گریم
اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال‌تر گردد

#سعید_خرازی

@raziolhossein
13:43
#محرم۱۳۹۶
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر



بر لبش اه و به چشم ترش : انشاالله
‎گفت زينب نمى افتد سرش انشاالله

‎باد مى گفت به نيزه : چه سرى بر سر توست؟
‎نيزه گفتا كه نباشد سرش انشاالله

‎كاش گر بر سر نيزه سر شش ماهه رود
‎نشود سهم فرس، پيكرش انشاالله

‎مادرش پشت سرش هرچه دعا ميشد، خواند
‎شايد از كف نرود اصغرش انشاالله

‎گرچه نوميد شد انگه كه پدر گفت على
‎مى رود چون پسر ديگرش انشاالله

‎گفت اى كاش اگر هم پسرم شد كشته
‎نشود در جلوى مادرش انشاالله

‎يادش امد كه حسين ابن على مى فرمود
‎اكبرم را كه دهم همسرش انشاالله

‎اصغرم عالم قران و احاديث شود
‎مى نشانم به سر منبرش انشاالله
::
‎روضه خوان گفت شب هشت محرم:اى كاش
‎كه نيايد به سرش بدترش انشاالله

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
1
13:49
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


به پيش چشم پدر ناگهان پسر افتاد
همينكه خورد پسر بر زمين پدر افتاد

رسيد هلهله و خنده ها به گوش حسين
ميان معركه آقا به درد سر افتاد

مگر كه قول ندادي عصايِ من باشي؟
بلند شو پدر ِ پيرت از كمر افتاد

نگاه كن علي اكبر دمي به سمتِ حرم
ببين به عمه چه چشمانِ خيره سر افتاد

تو نخل بودي و دستي به پيكرت كه زدم
ز شاخه هاي تمام تنت ثمر افتاد

الا شبابِ بني هاشم از حرم آئيد
كه زانوانِ حسين از توان دگر افتاد

خبر رسيد به خيمه كه ارباً اربا شد
خبر رسيد كه ليلا از اين خبر افتاد

#هانی_امیر_فرجی

@raziolhossein
13:56
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر


ای جوان ِ غرق ِ در خونم علی
خیز و بنگر روی گلگونم علی

از چه خاموشی دگر حرفی بزن
با من ِ خونین‌جگر حرفی بزن

مصحف عمرت چو بی‌شیرازه شد
داغ پیغمبر برایم تازه شد

تا که دیدم غرق ِ خون رخسار تو
یاد بابا کردم از دیدار تو

ای گل از اشکم گلاب آورده‌ام
خیز ای لب‌تشنه آب آورده‌ام

تنگ شد از ماتم تو سینه‌ام
پیش چشمانم شکست آئینه‌ام

دیگر از جان و جهان سیرم علی
در کنار تو زمین‌گیرم علی

آتش داغت کبابم کرده است
ماتمت خانه‌خرابم کرده است

نور چشمانم چرا خامش شدی
بعد بیداری به خوابِ خوش شدی

قاتلت بر گریه‌ام خنده کند
خنده را داغ تو شرمنده کند

گوش کن بابا صدائی می‌رسد
بانگ گرم وا اخائی می‌رسد

این صدای عمه‌ی تو زینب است
جان او از ماتم ِ ما بر لب است

زینب آمد تا مرا یاری دهد
با دلی بشکسته دلداری دهد

او بُود آئینه‌دار فاطمه
او بُود سنگ صبور ما همه

اکبرم سوگند بر چشم ترم
او بود هم خواهر و هم مادرم

ای «وفائی» سوخت از شعرت دلم
کی به روز حشر از تو غافلم

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
13:58
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر


این همهمه به لشگر کفار آمده
بر جنگ کوفه احمد مختار آمده

انگار این جمالِ جمیل پیمبر است
یا حیدر است اینکه به پیکار آمده

تا نام خویش را به رجز گفت با سپاه
در جبهه پیک خوش‌خبر انگار آمده

نامش علی‌است، پس به قتالش همه به پیش
غافل از این‌که حیدر کرار آمده

دوری زد و به لشگر کفار حمله بُرد
چه نعش‌ها که روی هم انبار آمده

دیدند که حریف قتالش نمی‌شوند
گفتند وقت حیله‌ی پیکار آمده

در این قتال حیله‌ی کوفی محاصره است
بد فتنه‌ای ز دشمن قدار آمده

یوسف‌کُشان دوباره چرا چاه می‌کَنَند
انگار جنس تازه به بازار آمده

دیگر نشد شجاعت خود را نشان دهد
از بس در این مقاتله کفتار آمده

آمیخته زره به تن پاره‌پاره‌اش
چندین سنان و نیزه به یک کار آمده

حالا صدای اکبر لیلا رسد بگوش
بابا بیا که لحظه‌ی دیدار آمده

این نعش قطعه‌قطعه که ببینی جوان توست
با من پیمبر است به گفتار آمده

کام مرا به جام بهشتی کند خنک
وقت وصال حضرت دادار آمده

صورت نمانده تا که پدر بوسه‌ای زند
اینجا صدای خنده‌ی حضار آمده

بِین صدای هلهله‌ها ناله‌ای رسید
این زینب است لطمه به رخسار آمده

((قُم یا اخی)) که در خطر افتاده جان تو
عباس با دو دیده‌ی خونبار آمده


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
14:00
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر


غرق خون است چرا این سر مه رو پسرم
قطعه قطعه شده آن قامت دلجو پسرم

نرسیده به تنت،از سر زین افتادم
قوت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم

همه ی دشت به حال من و تو خندیدند
تو بگو من چکنم بین هیاهو پسرم

دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم
لااقل کاش تنت سیرکنم بو پسرم

چه کسی بر سر تو ضربه شمشیر زده
چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم

بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست
چون که اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم

سر و کار تن تو با سر مقراض افتاد
نه سری نه بدنی مانده نه ابرو پسرم

عمه ات آمده دربین حرامی برخیز
خیز تا دست نبرده است به گیسو پسرم

#محمود_اسدی

@raziolhossein
14:03
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد
پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد
نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد
پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت
هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت
لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست

ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید
زلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید
مست از خیمه برون تاخته و می‌آید
تیغ مانندِ علی آخته و می‌آید
باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد
مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد
می‌زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد
اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی
بو علی ابن حُسیندی نِجَه طوفان اِلَدی
باخدیلار ضَربَسینَ هامینی حیران اِلَدی
هر‌‌ طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی
خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی
گِدی میدانَ حسین باشینَ قرآن تودّی

یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش
یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش
مَرکبش دید که خون‌لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش
مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامی‌ها رفت
دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت

پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد
آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد
باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد
یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد
کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را
می‌کِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را

رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود
دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود
آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود
دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا می‌ماند
خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد
بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد
عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد
قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد
این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
14:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_هشتم
#حضرت_علی_اکبر

کاش که در باغ اضطراب نیفتد
روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد

چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است
پای علی اکبر از رکاب نیفتد

می‌رود ارباب مثل باز شکاری
شیر حرم از روی عقاب نیفتد

کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب
نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد!

آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد
حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد

فاطمه ی کربلاست حضرت زینب
آمده تا باز ابو تراب نیفتد

خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد
خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد

گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا
ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
18:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


وقت وداع از حرم، نگاه پدرها
ملتمسانه تر است پشت پسرها
آه، پدرهاي خسته، آه، کمرها
آه، پسرهاي رفته، آه، جگرها
می رود و یک صدا به گریه می افتند
پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته
اینکه برایش ملک رکاب گرفته
بهر شهادت چنان شتاب گرفته
زودتر از دیگران جواب گرفته
سرکشی عشق او مهار ندارد
بسکه به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر
باز تماشا شده جمال پیمبر
پرده بر انداخته کمال پیمبر
اینکه وصالش بُود وصال پیمبر
سمت عدو نه علی اکبر خیمه
می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

حیدر کرار شد، زمان خطر گشت
لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت
ریخت بهم دشت را و موقع برگشت
ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت
خون سرش بر روی عقاب چکید و...
راه حرم را ندید و شیهه کشید و...

آن بدن از جفا شکسته ترین را
آن بدن له شده به عرشه ی زین را
برد سوی دیگری، شکسته جبین را
لشگر آماده نیز خواست همین را
وای که شمشیرها محاصره کردند
ازهمه سو تیرها محاصره کردند

بی خبرانه زدند، بی خبر افتاد
خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد
در وسط قتلگاه تا پسر افتاد
درجلوی خیمه گاه هم پدر افتاد
وای گرفتند از دلم ثمرم را
میوه ی باغ مرا، علی، پسرم را

آه از این پیرمرد خسته، شکسته
سمت علی می رود شکسته، شکسته
آمد و دید آن تن خجسته، شکسته
در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته
کاش جوانان خیمه زود بیایند
یاری این قیامت شکسته نمایند

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
ش
18:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر_واحد
#شب_هشتم

واحد حضرت علی اکبر علیه السلام

ای روح در پیکرم
شبیه پیغمبرم
از پا نشستم دگر
پاشو علی اکبرم

وااای یاولدی یاعلییی


بند۱

بنگر به چشم پر آبم
بعدتو خانه خرابم
بده علی جان جوابم

ای نور چشم تر من


خاکی شده گیسوی تو
غرق به خون ابروی تو
شکسته شد پهلوی تو

چون پهلوی مادرمن

شبیه زهرا شدی
بی یار و‌تنها شدی
به زیر تیغ و سنان
تو اربا اربا شدی

وااای یا ولدی یاعلی

بند۲

تویی همه حاصل من
داغت شود قاتل من
ببین که خون بر دل من

از خنده دشمنان است

ای شیر من حیدر من
جوان من اکبر من
پاشو ببین خواهر من

در بین نامحرمان است

ای نخل من را ثمر
تو آبرویم بخر
از بین نامحرمان
عمه خود را ببر

وااای یا ولدی یاعلی

بند۳

شکسته فرق سر تو
جدا جدا پیکر تو
وای از دل مادر تو

ای لاله پر پر من

افتاده ای پیش رویم
عطر تنت را ببویم
جواب لیلا چه گویم

پاشو علی اکبر من


ای شام من را سحر
مزن به قلبم شرر
تا جان ندادم بیا
مرا به خیمه ببر

وااای یاولدی یاعلی

#عبدالزهرا

@raziolhossein
18:31
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:21, 189.0 KB
18:34
#امیرالمومنین_مدح
#شور


یاعلی به پات سرم رو میگذارم
من شدم گدات بهت بدهکارم
همه لحظه هام میگذره با عشقت
به خودت قسم خیلی دوست دارم

مهر و ماهمی علی
تکیه گاهمی علی
من عبد و غلامتم تو شاهمی علی

ای جانم علی علی...

بند دوم:

باغلامی تو باشرف باشم
با محبتت غرق شعف باشم
وقت جون دادن خدا کنه که من
روبه روی ایوان نجف باشم

ای عالم فدات علی
هستم مبتلات علی
الهی که جون بدم به زیر پات علی

ای جانم علی علی

بند سوم:

از خدا میخوام که نوکرت باشم
یاعلی میشه زیر پرت باشی
چه خوبه که تو مولای من باشه
چه خوبه که من سگ درت باشی

مرغ دل کبوترت
پادشاهه نوکرت
افتخارمه شدم
غلام قنبرت

ای جانم علی علی...

بند چهارم:

از تیغ علی گدازه میریزه
نیمه ها بایک اندازه میریزه
وقتی ذوالفقار میچرخه تو دستش
چپ و راست فقط جنازه میریزه

شیر یزدانم علی
مرد میدانم علی
وقتی میجنگه خدا میگه جانم علی

بند پنجم:
سیدالشهدا علیه السلام

به اسمت حسین خدا قسم خورده
مهر عشق تو روی دلم خورده
آقا بهترین خاطره های من
در خونه ی شما رقم خورده

افتخارمی حسین
اعتبارمی حسین
تو فقط تو زندگی کنارمی حسین

ای جانم حسین حسین

#عبدالزهرا

http://Telegram.me/raziolhossein
18:34
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:45, 106.5 KB
ش
19:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
#دودمه

سوی میدان نوه ی حیدر کرار آمد
علی اکبر آمد 2

رجزی خواند که یعنی یل پیکار آمد
علی اکبر امد

#محمدحسن_بیات_لو

#raziolhossein
ش
19:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر _شور
#شب_هشتم


روی لبم واویلا

به زیر تیغ و نیزه بابا
شده تن تو اربا اربا
بابا برات بمیره

رحمی به حال ما کن
جَوون من چشاتو وا کن
تو راه خیمه رو پیدا کن

بابا برات بمیره

پرت شکسته ای وای
برگ و برت شکسته ای وای
فرق سرت شکسته ای وای

بابا برات بمیره

زخمی رو بازوت مونده
یه لخته خون رو ابروت مونده
یه نیزه ای تو پهلوت مونده

بابا برات بمیره

دار و ندارم پاشو(بابا)
میسوزه قلب زارم پاشو(بابا)
دیگه توون ندارم پاشو(بابا)

منو ببر به خیمه

ببین که هستم حیرون
ازت میخوام با چشم گریون
تورو خدا پاشو باباجون

منو ببر به خیمه

روی لبم واویلا
نمیتونم ببینم حالا
تن تورو رو خاک صحرا

علیِ اکبرِمن

پاشو عزیزِ زهرا
یه بار دیگه جَوون لیلا
به من بگو علی جان بابا

علیِ اکبرِ من


روی لبم واویلاست
ببین علی که بابات تنهاست
عمه میون نامحرمهاست

علیِ اکبرِ من

ببین چشامه گریون
پاشو با این تن غرق خون
به خیمه زینبو برگردن

علیِ اکبرِ من

#عبدالزهرا

@raziolhossein
19:51
In reply to this message
به این سبک
19:53
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


به عمه هاش بگویید اکبرم رفته
پناه اهل حرم دیگر از حرم رفته

سپاه من به ابالفضل و اکبرم خوش بود
همینکه رفته علی نصف لشگرم رفته

برای آب رساندن به خیمه،تا لب رود...
یکی دو مرتبه ساقی کوثرم رفته

برای جنگ نرفته به سمت لشگر کفر
برای موعظه کردن پیمبرم رفته

خدا بخیر کند انتهای معرکه را
که اول از همه امید آخرم رفته

قدم زد و همه را یاد فاطمه انداخت
علی قدم زدنش هم به مادرم رفته

دل همه نگران است، کاش برگردد
چرا میان دل جنگ دلبرم رفته؟

زمین که خورد دویدم به سوی او اما...
جلوتر از همه دیدم که خواهرم رفته

کنار پیکر اکبر حسین را کشتند 
کنار پیکر او جان ز پیکرم رفته

#آرش_براری

@raziolhossein
19:56
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


یک خواهرت شانه به گیسوی تو می زد
یک خواهرت بوسه به بازوی تو می زد

عمه عمامه بر سرت می بست ای وای
روبند را هم خواهرت می بست ای وای

بر روی زانویت رقیه می نشیند
تا بار آخر روی ماهت را ببیند

رفتی شکستم روی زانویم نشستم
میخورد دستم روی دستم روی دستم

قبل از تو من بر روی خاک افتاده بودم
مثل تن تو چاک چاک افتاده بودم

با دست هایم گشتم و پیدات کردم
مُردم نگاهی به قد و بالات کردم

نیزه به پهلویت نشسته وای بر من
این دنده ی سینه شکسته وای بر من

خنجر به روی سینه ات تعظیم می کرد
شمشیرِ جمعیت تو را تقسیم میکرد

شرمنده من پای تو را پیدا نکردم
بعضی از اعضای تو را پیدا نکردم

خاک عزای تو مرا بر سر شد آخر
دیدی که بابا بی علی اکبر شد آخر

یوسف فرستادم دو صد کوثر گرفتم
اکبر مبدّل به هزار اصغر شد آخر

من باغبانش بودم و انصاف این نیست
پیش دو چشمم این گلم پرپر شد آخر

تابوت تو یک عمر روی شانه ام بود
ارث پیمبر خرج پیغمبر شد آخر

وقتی که گفتی من علی بن الحسینم
دیدم عمودی سهم فرقِ سر شد آخر

رفتی که جان ناتوانم را بگیری
برخیز زیر بازوانم را بگیری

ای روح غیرت، میکشم آه از غم ای وای
عمه میان اینهمه نامحرم ای وای


#حامد_خاكي

@raziolhossein
20:00
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
#دودمه

سوی میدان نوه ی حیدر کرار آمد
علی اکبر آمد 2

رجزی خواند که یعنی یل پیکار آمد
علی اکبر آمد 2

#محمد_حسن_بیاتلو

@raziolhossein
20:05
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


گویی هنوز چشم پدر در قفای اوست
میدان‌نرفته اهل حرم در عزای اوست

گویی هنوز گوشۀ یک خیمه، مادرش
زانو بغل گرفته و گرم دعای اوست

گویی هنوز مثل همه مادران، خیال
می‌پرورَد که موقع پیری، عصای اوست

گویی هنوز دیدۀ یعقوبِ کربلا
جوید از او نشان و نشانش صدای اوست

شد هر شهیدی از شهدا مبتلا ولی
عالم هنوز در عجب از ابتلای اوست

بر کربلا گذر کن و بشنو به گوش جان
کآن ناله‌های «واولدا» در فضای اوست

پایین پای قبر پدر خفته باادب
این، عذرِ برنخاستنش پیش پای اوست

#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
ش
20:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1023×1279, 181.7 KB
#حضرت_علی_اکبر

ای گرمی بازار تو چون وادی طف!
یوسف به تماشای تو آید در صف
توصیف تو چون کنم؟ علیّ اکبر!
وصف تو بُوَد "اکبرُ مِن اَن یوصَف"

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
20:28
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


تا آسمون میره صدای فریادم
کنار جسم تو به سجده افتادم
یواش یواش داره روح از تنم میره
نفس بکش ، بابات از غصه میمیره

زخم رو پلکات خون تو چشمات راه نگاتو بسته
چیزی نمونده دق کنه از غم این پیرمرد خسته

علی علی جان 2 علی علی ای جانم

خبر نداری از حالِ منِ مضطر
به من بگو چی شد اعضای این پیکر
هر تیکه از جسمت یه جای این صحرا
چجوری تنهایی جَمعِت کنم یکجا

پیغمبر من حرمت مونُ عجب مراعات کردن
دیدن کریمی،واسه تبرُّک تنِت رو خیرات کردن

علی علی جان 2 علی علی ای جانم

#بهمن_عظیمی

@raziolhossein
20:29
In reply to this message
به این سبک
29 September 2017
ش
00:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


دل نمی‌دانم چه شد، دلبر نمی‌دانم چه شد
سر نمی‌دانم چه شد، پیکر نمی‌دانم چه شد

اکبر آمد پیش شاه و گفت: بابا الوداع
ناگهان رنگ رخ مادر نمی‌دانم چه شد!

مظهر الله‌اکبر، شبه پیغمبر که رفت
حال اهل بیت پیغمبر نمی‌دانم چه شد

اولین شیر بنی‌هاشم که عزم رزم کرد
گشت میدان عرصۀ محشر، نمی‌دانم چه شد

تا علی آمد به میدان، باز هم سرباز کرد
کینه‌های کهنه از حیدر، نمی‌دانم چه شد

اسب ره گم‌کرده جای بازگشتن تا خیام
رفت سمت مسلخ لشکر، نمی‌دانم چه شد

هرکسی با هرچه دستش بود، می‌زد ضربه‌ای
زیر تیر و نیزه و خنجر نمی‌دانم چه شد

غربت یک شیر زخمی بین صد کفتار، آه
دوره‌اش کردند، من دیگر نمی‌دانم چه شد

رشتۀ تسبیح اعضای علی از هم گسست
سرگذشت پیکر اکبر نمی‌دانم چه شد

او که سر تا پا غنیمت بود از پای اوفتاد
زیر دست قوم غارتگر نمی‌دانم چه شد

زیر نعل تازه می‌آید چرا بوی گلاب؟
از نزاکت غنچۀ پرپر نمی‌دانم چه شد

پاره‌های پیکر او در عبا هم جا نشد
آنچه باقی مانده بود آخر نمی‌دانم چه شد

عاقبت خورشیدِ سر بر قلۀ نی شد، ولی
ماجرای آن تنِ بی‌سر نمی‌دانم چه شد

قافله رفت و بدن ماند و بیابان، تا سه روز
این سه روز اما همان بهتر نمی‌دانم چه شد

#محمود_حبیبی_کسبی

@raziolhossein
ش
12:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل


همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است

دودست داده به راه خدا وپس چه عجب
اگر که معنی دست خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم
که استجابت صدها دعا اباالفضل است

نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین
کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوای درد گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش ،چه ترس از دوزخ
اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#امام_زمان_مناجات_ماه_محرم
#تاسوعا


شبيهِ چشمِ شما چـشم‌هایِ تـر دارد
کَسی كه خاکِ حسينيه را به سر دارد

تو گريه كردی و شد سُرخ چهره فهميدم
كه وقتِ روضه‌ی تـو اشک هم جگر دارد

خدا به رویِ من و تـو حساب وا كـرده
كه گريـه‌ای بكنيم و حـساب بـردارد

هـوای امشبمان فـرق می‌كند انـگار
نشسته مـادری و دست بـر كمـر دارد

حسين روز و شبـم را گرفته می‌دانم
بـرایِ عاشقی‌ام عـقل دردسـر دارد

فقط به تـربتِ اربـاب سجده می‌چسبد
هميشه سجـده‌ی مـا مـزّه‌یِ دگر دارد

مـرا حوالـه نمودند خاکِ پـا ببـرم
هـزار شُكر كه ايـن خيمه رُفتگر دارد

ميـانِ روضه نشستيم و عـاشقی می‌گفت
بـخوان دعای فـرج را دعـا اثر دارد

كسی كه داغِ بـرادر كشيـده می‌دانـد
كــه رویِ قـوَّتِ زانویِ او اثـر دارد

چـقـدر روضه‌ی نـا گفته در گلو داريم
بيا بـه مجلسمان روضه‌یِ عمـو داريـم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای ساقی لب‌تشنگان، ای جان جانانم سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی‌برادر چون کنم، با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد «یا اخا» محزون و نالانم سقای طفلانم

برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یـاری
بی‌تو غریب و بی‌معین در این بیابانم سقای طفلانم

بی‌تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب
بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم

#علی_اکبر_خوش‌عمل

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#سعيد_پاشازاده
#شب_نهم


چنان كه وقت عطش جرعه اي گوارا را
طلب كنيد فقط ساقي العطاشا را

هنوز جاي علامت به شانه پدر است
سپرده زير علم دست صاحبش ما را

دوباره خانه ما سفره ابالفضل است
گمان كنم گره اي هست كار بابا را

به يك نگاه ابالفضل هم نخواهم داد
اگر دهند به دستم تمام دنيا را

به چشم دل بنگر ظهر روز تاسوعا
ميان دسته ميانداري مسيحا را

غروب مي كند از فرط خجلتش خورشيد
نقاب اگر كه بگيرند ماه زيبا را

فقط به علقمه آنهم درست ظهر عطش
خدا به ماه رسانده ست دست دريا را

خدا كند برساند به خيمه مشكش را
خدا كند نبرند آبروي سقا را

خبر رسيد كه از روي زين زمين افتاد
خدا كند برسانند زود زهرا را

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#شب_نهم

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار
برخیز چه پیش آمده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار


#فاضل_نظری

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

طفلان حرم بعد تو ماتم‌زده بودند
خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله‌ور از آه
آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود
آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم
بر صورت‌شان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم‌انگیزترین روز جهان شد
آن روز ملائک همگی غم‌زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود
بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی
سقای حرم میر و علمدار تو بودی

#احمد_علوی

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#شب_نهم


من قدرتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چو بسته راه من ز هر سو
به خیمه راه آمدن ندارم

افتاده‌ام تنها به چنگ دشمن
و آن بازوی لشگرشکن ندارم

زین حال من، عدو گرفته نیرو
چون قدرتی دیگر به تن ندارم

شد پاره مشگ و آب‌ها فرو ریخت
به خیمه، روی آمدن ندارم

شرمنده‌ام اخا، چو پیشم آیی
من قدرت بر پا شدن ندارم

زینب مگر چشم مرا ببندد
در کربلا، مادر که من ندارم

پوشیده‌ام لباس فخر و عزت
چه غم اگر که من کفن ندارم

به مادرم ام‌البنین بگوئید :
دیگر غمی ازین محن ندارم

جز وصف حال عاشقان حسانا
در مطلبی میل سخن ندارم

#حبیب_الله_چایچیان
#حسان

@raziolhossein
12:16
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#شب_نهم
#تاسوعا

معروف به عباس و مسمی به ابالفضل
عالم به علی نازد و مولا به ابالفضل

هر دفعه که هر مشکل و هر مسئله ای بود
بردیم پناه از همه دنیا به ابالفضل

بعد از "به خدا" و "به علی " بی برو برگشت
در کشور ما هست قسم ها "به ابالفضل"

صد حاجت اگر داشته هرکس طی یکسال
ده تا به "رضا" گفته نود تا به "ابالفضل"

القاب زيادند ، ولي عالم و آدم
گویند فقط خوش قد و بالا به ابالفضل


#حمیدرضا_محسنات

@raziolhossein
12:19
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم
چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم

قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم
برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم

مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند
کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم

تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو
به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم

به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم
به چهره ی منورت بلند گریه می کنم

چه نامرتب است آیه های مصحف تنت
بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم

به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده
برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم

چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی
بر این تن معطرت بلند گریه می کنم

دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو
وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
14:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


دل؛خون،نگاه؛بسته،نفس؛حبس،خون؛روان
دم؛بازدم،حضور؛غیاب،اشک؛سیل سان

برگشته؛بخت،آمده؛طوفان،رسیده؛درد
افتاده؛قرعه،قرعه؛فتادن؛امان امان

برعكس؛كار،منقلب از این زمان؛زمین
خورشید؛ماه،ماه؛ستاره،زمین؛زمان

آمده،چه؟بانگ،بود چه؟بانگ مرو مرو
می رفت،چه؟صدا،به چه معنی؟بمان بمان

زد بر تنش،كه؟خصم،چه؟افواج تیر،تیر
آمد برش،كه؟شاه،چگونه؟كمان كمان

شد قطعه قطعه،كی؟سر ظهری،كجا؟به دشت
لب تشنه،خسته،روی زمین،زیر آسمان

چرخیده؛سر،شكسته؛قدم،سوخته؛جگر
تفتیده؛آه،خشک؛دو لب،خشک تر؛زبان

محور؛عمود،شعر؛علی،صنعت؛ازدواج
حورا؛عروس،حجله؛جنان،تیغ؛خطبه خوان

بحث؛اختیار،مساله؛جبر،آب؛راه حل
موضوع؛تیغ،فكر؛سنان،مغز؛استخوان

اكبر؛شهید،شاه؛پریشان،حرم؛غریب
واژون؛فلك،سیاه؛زمین،تار؛آسمان

معنی؛غلام،شعر؛غلامی،قلم؛اثاث
میخانه؛روضه،ساقی پیر؛اكبر جوان

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
👍 1
ش
17:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#دودمه
#شب‌نهم‌محرم
#حضرت‌ابا‌الفضل‌العباس‌علیه‌السلام

ای اهلِ حرم رفت علمدار و عَلَم نیست
صاحب حرمم نیست

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست
صاحب حرمم نیست

#حسن_لطفی
@raziolhossein
17:51
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است
به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش
مُدام خنده به بیت‌الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی
در این وسط نفسی ناتمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده
در این طرف من و این گریه‌هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم
هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد
كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه‌شعبه، سجده مكن
امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده
به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست
سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی‌دهی، بر خیز
نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه
كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـامَحرم
بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
17:52
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


حالا که می‌رى یه وقت دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
من به تو تکیه زدم... با رفتنت
کوه من، من و زمین‌گیر نکنى

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!
اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى
ولى بى‌سقا بشیم چه فایده؟!

همه از دست تو آبرو میخان
خاک پاهات و برا وضو میخان
اگه آب نشد نشد، پاشو بیا
بچه‌ها آب نمیخان عمو میخان

یه تار موت و به دنیا نمیدن
چشمات و به صدتا دریا نمیدن
به تو قول میدن تموم دخترام
بمیرن معجر به اینها نمیدن

به سرت عمود آهنین زدن
تو حسین شدى برا همین زدن
کمر تو کمر من و شکست
تا زمین خوردى من و زمین زدن

اى علمدار تو رو با علم زدن
قد و بالاى تو رو بهم زدن
چهار هزار کمون بدست، یکى‌یکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامو تا نشنیدن كاری بكن
گریمو تا ندیدن كاری بكن
صدای اسباشونو نمی‌شنوی؟
دم خیمه رسیدن كاری بكن

نزن این نیزه‌ها رو با پا عقب
خودتو هی می‌كشی چرا عقب
تیر تو چشمت بود و افتادی حالا
از جلو درش بیارم یا عقب؟!

تو مگه قرار نبود دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوه من منو زمین‌گیر نکنى؟

روی پام چشمای دریاتو نكش
اینقدر روی زمین پاتو نكش
كاریه كه شده پس گریه نكن
اینقدر به مشک چشماتو نكش

قطره‌قطره جمع شو دریا شو بریم
دوباره خوش قد و بالا شو بریم
بخدا بچه‌ها از تو راضی‌ان
همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزش پامو ببینن
كمره انگشت نمامو ببینن
بهتره حالا نرم به خیمه‌ها
نمی‌خوام كه گریه هامو ببینن

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
18:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید
شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

باب الحوائج ِ همه یِ خیمه هایِ من
سقایی حریم ِ پیمبر به تو رسید

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم
حالا صدا بزن که برادر به تو رسید

از دست دادنِ تو مرا ورشکست کرد
باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

اي قد بلندِ طايفه ي قد بلند ها
ماندم چگونه نيزه و خنجر به تو رسيد

فهمیده اند کشتن تو کشتن من است
بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی
هر کینه ای که ماند ز خیبر به تو رسید

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شکست
ارثِ سر ِ شکسته یِ حیدر به تو رسید

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها
بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

قبر تو کوچک است، گناهِ رباب چیست؟!
میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد
تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد

#حامد_خاكي

@raziolhossein
18:17
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#شب_نهم


شنيدم بابات علي هم اومده
مادر منم بهت سري زده
هر كاري ميشد تو كردي واسه من
خجالت نكش خجالتم نده

تيرا دوختنت نشد رها بشي
نمي توني از زمين جدا بشي
دستاتم كه از تنت جدا شده
دست و پا نزن نميخواد پا بشي

بعد تو بال و پرم رو ميشكنن
بي تو حرمت حرم رو ميشكنن
با زمين خوردن تو خبر داري؟
اينا دارن كمرم رو ميشكنن

گفته بودم دلم آواره ميشه
چاره ساز همه بيچاره ميشه
مشك تو پاره بشه خبر داري
گوش دختراي من پاره ميشه؟

از توو خيمه، سَرا دزديده ميشه
طلاي خواهرا دزديده ميشه
تا تو بودي كسي جرأت نمي كرد
بعد تو معجرا دزديده ميشه

#حامد_خاكي

@raziolhossein
18:19
#محرم۱۳۹۶
#شب_نهم
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

***

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

***

ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته

از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته

این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه نبود


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
18:27
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل_شور
#حضرت_اباالفضل_زمزمه
#تاسوعا


اخی اباالفضل ۲
تیر سه پر کجا و چشم نازنینت
اخی اباالفضل۲
کی زده بر سرت عمود آهنینت

این جسم عباس منه، باور ندارم
چه جوری تیر از چشم تو، بیرون بیارم

اخی اباالفضل...

اخی اباالفضل۲
فمود آهن سرتو پیچیده در هم
اخی اباالفضل۲
فاطمه بر زخم سرت آورده مرهم

حالا باید از مادرم کمک بگیرم
بلکه بشه یه بار تورو بغل بگیرم

اخی اباالفضل...

اخی اباالفضل۲
چشمم به دستای تو افتاد و خمیدم
اخی اباالفضل۲
مردم تا تیر از چشم تو بیرون کشیدم

پشت و پناه حرمو ازم گرفتند
با مرگ تو لشگرمو ازم گرفتند

اخی اباالفضل...

پاشو برادر ببین که لشگر
به قامت خمیده ام دارن میخندن
اخی اباالفضل۲
نیای به خیمه دست زینبو میبندن

پای عدو به خیمه ها واشد برادر
پشت حسین از غم تو تا شد برادر

#محمدعلی_قاسمی

@raziolhossein
18:28
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:55, 107.9 KB
18:31
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


وسط خیمه ها قدم می زد
پای هر خیمه یک علم می زد

همه ی دشت را بهم میزد
تا به ابروش پیچ و خم می زد

نفس باد در نمی آید
به حریمش خطر نمی آید

همه جا تحت امر فرمانش
همه در زیر ظل سلطانش

همه ی دستها به دامانش
همه در زیر چتر دستانش

دل زینب در این سفر گرم است
و علی با رقیه سرگرم است

نیزه را بر زمین که می کوبد
پا به صحرا همین که می کوبد

تیغ بر پشت زین که می کوبد
لشکری را ببین که می کوبد

لشکر این بار زیر پاش افتاد
هر که چشمش به چشمهاش افتاد

پشت در پشت لشکر اندازد
گر به لب نام مادر اندازد

آنقدر پشت هم سر اندازد
نسلشان را زجا بر اندازد

ضرب شصتش چقدر بی بدل است
به علی مدعا ترین مثل است

او اگر رفت قصد جنگ نداشت
تیغ باباش را به چنگ نداشت

علی اصغر به چهره رنگ نداشت
کاش چشمی چنین قشنگ نداشت

او فقط رفت آب بر دارد
غم قلب رباب بردارد

تیری از دور آبرویش ریخت
همه آمال و آرزویش ریخت

لشکر نیزه تا به سویش ریخت
دختری دید که عمویش ریخت

حمله کردند تا حرامی ها
جسمش افتاد دست شامی ها

یک نفر شال خواهرش را برد
دستهای مطهرش را برد

لشکر کوفیان سرش را برد
بی حیا نام خواهرش را برد

غیرتش را دگر زمین نزنید
پیش او دم فقط از این نزنید

چقدر دور او هیاهو بود
حرمله باز روی زانو بود

ساقه ی نیزه ای درابرو بود
چند تا تیر سمت پهلو بود

پهلویش تا شبیه زهرا شد
ناگهان باب روضه اش وا شد

نیزه ای آمد و پرش را کند
یک نفر حرز مادرش را کند

مشک در خون شناورش را کند
یکی آمد جلو سرش را کند


#احمد_شاکری

@raziolhossein
18:35
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل_زمزمه
#تاسوعا


اخی اباالفضل اخی اباالفضل
رفتی و پشتِ مرا شکستی


پاشو علمدار....علم رو بردار
پشت و پناهِ.... حرم تو هستی

همه دمِ خیمه ها نشستن//چشم براهت هستن
بالب خشکیده

رباب علی رو بغل گرفته//که تو بر میگردی
علی رو آب میده

اخی اباالفضل....۳

بند۲

عمود آهن ....فرق شکسته
ضربه شمشیر...دست بریده

تیر سه شعبه....چشم پر از خون
اینهمه آب و....مشک دریده


یه دستمو بر کمر گرفتم//روی سر گرفتم
دست دیگر رو

اینهمه لشگر دارن میخندن//چونکه دادم از دست
میر لشگرم رو

اخی اباالفضل...۳



بند۳

روز یازدهم:

اخی اباالفضل.....اخی اباالفضل
ببین که زینب.....بی کس و‌تنهاست

میخوان بیان دستامو ببندن
بیا بگو این ... دختر زهراست

یادته گفتم داداش اباالفضل//
تا تویی کنارم
من غمی ندارم

حالا ببین میروم اسارت//با یه مشت حرامی
محرمی ندارم

اخی اباالفضل...۳


#محمد_علی_قاسمی


@raziolhossein
18:35
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:03, 124.5 KB
18:35
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:57, 112.2 KB
18:35
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:44, 88.1 KB
18:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1277×1280, 112.0 KB
یاقمرالعشیره

با او شب عالمی سحر میگردد
خنده به لب حسین بر میگردد
این ماه! به طوف حرمش مشغول است
یعنی که قمر دور قمر میگردد...
.
.
#عبدالزهرا

@raziolhossein
18:49
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

از نور ماهی علقمه باغ ارم شد
ماهی که از داغش قد خورشید خم شد

تا داستان عشق را با‌ خون نگارد
چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد

هر چند‌ از دستش علم افتاد اما
در آسمانها تا ابد نامش علم شد

در خاک هم دارد اثر دست کریمش
حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد

تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب
مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد

می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست
از شرم پیشانی دریا غرق نم شد

تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا
تعداد تیر اما پس از عباس کم شد

تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون
دلواپس پرده نشینان حرم شد

در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند
این پیشتازی ها سر مشتی درم شد

میر و علمدار حرم دیگر نیامد
ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
18:50
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد
هیچکس غیر از برادرهام غمخوارم نشد

بعد تو عباس، زینب ماند و این نامحرمان
بعد تو دیگر برایم هیچکس محرم نشد

زود رفتی ماه من از آسمان خواهرت
فرصت حتی وداع ما دوتا باهم نشد

ای برادر هیچ در فکر امان‌نامه نباش
ذره ای از اعتبارت نزد زینب کم نشد

داشتم می آمدم در علقمه بالا سرت
در میان اینهمه نامرد نامحرم نشد

غصه سنگین تو پشت حسینم را شکست
هیچ داغی پس به سنگینی این ماتم نشد

کاشف الکرب الحسینی و پس از تو هیچکس...
بر دل خون حسین بن علی مرهم نشد

شمر موهای برادرزاده‌هایت را کشید
معجر اطفال بعد از تو دگر محکم نشد

تیرها اینگونه‌ات کردند ای خوش روی من
ورنه هرگز صورت زیبای تو درهم نشد

با چه دشواری سوار ناقه عریان شدم
زانوان هیچکس در پیش پایم خم نشد

#آرش_براری

@raziolhossein
18:52
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اگر شبي ز جمالش نقاب بردارد
فلك نگاه خود از آفتاب بردارد

اگر كه قطره اي از آب مشك او برسد
خدا ز اهل جهنم عذاب بردارد

به غير نام ابالفضل هيچ نامي نيست
كه اينچنين ز دلم اضطراب بردارد

كسي كه نقش نگينش حسين شد بي شك
ز خاك علقمه بايد ركاب بردارد

به سنگفرش حريمش هر آنكه معتقد است
اگر كه آب بريزد،گلاب بردارد

قلم شده است دو بازوي او كه در محشر
بيايد و ز محبان حساب بردارد
**
زمان زياد نمانده براي شش ماهه
خدا كند بتواند كه آب بردارد

براي بوسه ز چشمان ساقي سرمست
ببين سه شعبه چگونه شتاب بردارد

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
18:53
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

حلّه ام احرام خون، تلبیه ام زمزمه
زمزم من تشنگی، قبلهء من علقمه

حضرت زهرا قبول کرده به فرزندی ام
زادۀ ام البنین شد پسر فاطمه

العطش کودکان، قلب مرا پاره کرد
ورنه ز شمشیر و تیر، نیست مرا واهمه

کاش همان دم که تیر آمده و بر مشک خورد
تیغ اجل داده بود، عمر مرا خاتمه

گر بپذیری منم در دو جهان خادمت
ای به جنان مام من، مام تو را خادمه

ساقی اطفال، من، آب روان موج زن
خشک شده از عطش، اشک به چشم همه

عاقبت از بار غم، سرو قدش گشت خم
آن که به عرش خداست قامت او قائمه

نالۀ (میثم) اگر شعله به جان می زند
از دل سوزان ماست بر لب او زمزمه

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:06
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغر تو
اینهمه تیر چرا مانده به دور و برتو

تیرهای همه ی حرمله ها خرج تو شد
شده اندازه ی قاسم همه ی پیکر تو

خیزو نگذار بخندند به حالم عباس
همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو

اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس
بیم دارم که سر نی نشود جا سر تو

خیز تا پای حرامی به حرم وا نشود
ترسم آن است که از دست رود خواهر تو

غیرت الله ببین صحبت سوغات شده
چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو

قسمتی از بدنت قسمت سر نیزه شده
خوب شد نیست ببیند بدنت مادر تو

#محمود_اسدی

@raziolhossein
19:10
چشمان خویش واکن و بنگر که مادرم
اینجا کنار پیکر توست ای برادرم

تنهایم و مقابل این خیل دشمنان
عباس من به جز تو کسی نیست یاورم

با رفتنت امید رباب نا امید شد
با رفتن تو میرود از دست اصغرم

لرزه فتاده است به دستانم و چسان
این تیر را ز دیده تو در بیاورم

از ما جوان نمانده که اورا صدا کنم
تنها تورا چگونه سوی خیمه ها برم

خیز و ببین تو حال مرا تا که پی بری
داغ تو با حسین چه کرد ای برادرم

بهر تنت نمانده عبایی به خیمه ها
ماندم چسان تورا ببرم جانب حرم

جان حسین خیز و دفاع کن ز خیمه ها
ورنه اسیر می شود عباس خواهرم

با من بگو جواب سکینه چه می شود
از من اگر سراغ تو بگرفت دخترم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
20:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1280, 576.0 KB
#یاکفیل_زینب‌الحورا

رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت

@raziolhossein
30 September 2017
ش
01:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سرِ پا بود اما ناگهان روی زمین افتاد
و مشکِ تیر خورده از دهان روی زمین افتاد

به چشمش تیر زد دشمن ، ولی آنقدر با شدت
که ابرویش ترک خورد و کمان روی زمین افتاد

امیدِ آخرِ لب تشنگان عباس بود اما
امیدِ آخرِ لب تشنگان روی زمین افتاد

زمین خورد و زمین از هیبتش لرزید ٬ طوری که
ستونِ خیمه های کاروان روی زمین افتاد

عجب ماهِ بلندی بود ٬ ماهی که به دنبالش
زمین تا عرش رفت و آسمان روی زمین افتاد

عمود آمد ٬ عمو دستی ندارد تا که برخیزد
به اینجا که رسیدم روضه خوان روی زمین افتاد

به یادِ حضرتِ عباس چای روضه می خوردم
نمی دانم چه شد که استکان روی زمین افتاد

#حسین_طاهری_زنجان

@raziolhossein
ش
03:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شب_دهم
#شب_عاشورا


من از آتش زدن بال و پرت میترسم
شب به پایان برسد از سحرت میترسم

این جماعت همه در فکر عذابت هستند
آه از آتش روی جگرت میترسم

غم چشمان تو با قبل تفاوت دارد
بی من زار نرو از سفرت میترسم

اصلا امشب چقدر توصیه داری آقا
دارم از اینهمه اما اگرت میترسم

چشم من خورد به اکبر جگرم سوخت حسین
من ز پاشیدن جسم پسرت میترسم

تیرهایی که سه شعبست مهیا کردند
از تهاجم سوی چشم قمرت میترسم

رحم بر طفل صغیر تو ندارند اینها
خیلی از تیر و گلوی ثمرت میترسم

زنده ای و بسوی خیمه ی تو می آیند
ته گودال ز چشمان ترت میترسم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_عاشورا
#شب_دهم


امشب شهادت نامه‌ی عشّاق امضا می‌شود
فردا زخون عاشقان،این دشت،دریا میشود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان،چون قلب زهرا میشود‌

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش،لب تشنه خفته اصغرش
فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان،درخوابِ ناز آسوده‌اند
فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه زرّین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار،از گوش او وا میشود

امشب به خیل تشنگان،عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست سقا می‌شود

#حبیب_الله_چایچیان

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_عاشورا
#شب_دهم


امشب، شب قیامت کبرای دیگر است
هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان
فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست
فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان
فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین
فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب
فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین
فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست
فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر
فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل
نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_دهم
#شب_عاشورا

امشب شب تجدید پیمان با حسین است
این آخرین شام امام عالمین است

امشب حسین از کوفیان مهلت گرفته
از یک یکِ یاران خود بیعت گرفته

دلهای مشتاق شهادت بی قرارند
عشاق حق سر در گریبان ناله دارند

هرکس که فردا با خدا دارد ملاقات
مشغول تسبیح است و قرآن و مناجات

دردانه جا بر زانوی بابا بگیرد
باران ِ‌اشک از گونة مولا بگیرد

گاهی ز صحرا خارها را می زداید
گاهی نظر بر زیور دختر نماید

زینب سرِ‌شب تا سحر در اضطراب است
هم فکر هجر یار ،هم قحطی آب است

صحبت سرِ بی سر شدن تنها نباشد
آه از دمی که معجر زنها نباشد

امشب غم دل گفتن و پاسخ شنیدن
فردا اسیری رفتن و سیلی چشیدن

وقتی سپاه و خیمه بی عباس گردند
آماج سیلی غنچه های یاس گردند

امشب حسین تسکین دهد بر قلب خواهر
فردا میان قتلگه در خون شناور

امشب حسین با خواهرش در سوز و آه است
فردا به زیر سم اسبان سپاه است


@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_دهم
#شب_عاشورا

شب است و خیمه ها از تاب رفته
به پشت ابرها مهتاب رفته
صدای پای عباس است این جا
که چشم کودکان در خواب رفته

در این سو آسمان مهتاب بار است
در آن سو آسمانی تار تار است
در این سو مادری بی تاب فرزند
در آن سو حرمله فکر شکار است

رباب است و دلی در خون تپیده
پر از دلشوره، از هستی بریده
چرا می بوسد امشب حلق اصغر
بمیرم باز هم کابوس دیده

خدا در دست سقا نهر داده
به چشمش جمع ناز و قهر داده
بیاد چشم هایش حرمله باز
تمام تیرها را زهر داده

شب است و گفت کم کم خواهرش را
وصّیت های زهرا مادرش را
ز طرز خنده های شمر، پیداست
که امشب تیز کرده خنجرش را

من و راهی که پر سوز و گدازه
تو و غم های تشییع جنازه
خدایا می زنند انگار آن سو
همه بر پای مرکب نعل تازه

ببین آتش زدی خاکسترت را
تماشا کن نگاه آخرت را
مرا کشتی بیا امشب برون آر
تو از انگشت خود انگشترت را

#علی_کبیری

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شب_عاشورا
#عاشورا
#شب_دهم

رفته صبر از کَفَم این حال نمی‌فهمم چیست
عمق این فاجعه صد سال نمی‌فهمم چیست

در سرم هست از او طرح سری خون‌آلود
من که نقاشی و تمثال نمی‌فهمم چیست

درکَم از اوست همین قدر که شد ذبح عظیم
باقی روضه يِ‌ گودال نمی‌فهمم چیست

کشتن تشنه‌یِ زخمی عمل سختی نیست
بر سرش این همه جنجال نمی‌فهمم چیست!

سر کجا رفته و انگشتر و انگشت کجاست؟
بسمل کَنده پر و بال نمی‌فهمم چیست

نحر این سر که خودش جایزه دارد، دیگر
غارتِ خیمه و اموال نمی‌فهمم چیست

زره و خوود و سپر باز هم ارزش دارد
غارتِ چادر اطفال نمی‌فهمم چیست!!!

بین گودال و شلوغیش تنش خُرد شده
نعل آوردن و پامال نمی‌فهمم چیست

#محمد_رسولی

@raziolhossein
1
03:13
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#امام_حسین_شهادت


افتاده بود روی زمین و کفن نداشت
آن یوسف شهید به تن پیرهن نداشت

پیکر بدون سر به روی خاک مانده بود
سر روی نیزه بود و اثر از بدن نداشت

غرق ستاره بود تن آسمان عشق
خورشید هم فروغ چنین شب شکن نداشت

وقتی که عصر روز غریبی رسیده بود
عالم به قدر زینب کبری محن نداشت

گلبوسه داد چون به گلوی حسین خویش
آن قدر گریه کرد که تاب سخن نداشت

انگشتی از اشاره به خاتم فتاده بود
ای کاش قتلگاه دگر اهرمن نداشت

بعد از سه روز آن گل بی غسل و بی کفن
جز بوریا برای تن خود کفن نداشت

می رفت تاکه محو کند کاخ ظلم را
نیلوفری که فرصت پرپرشدن نداشت

غمنامه ای نوشت «وفائی»و می گریست
چون شمع چاره ای بجز از سوختن نداشت

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا


در معرض گرما به تماشا بدنش را
حتی ز تنش برد کسی پیروهنش را

بر نِی سر او جالس و بر تیرهٔ صحرا
کردند رها، از سرِ تحقیر تنش را

بر باد رود کون و مکان آه اگر که..
از باد بگیرند سراغ کفنش را

جا دارد اگر از نگهش سیل ببارد
آن دیده که کردند پر از خون دهنش را

گودال مجالِ سخن از شاه گرفت و...
خنجر ز جفا ذبح نموده سخنش را

ای وای اگر مادر آن کشته ببیند
در لُجهٔ خون حالت پرپر زدنش را

#مجید_نجفی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا


با لبان تشنه آن ساعت که افتادی به خاک
لَم تَقُل شیئا سِوا: قُم یا اخا! أدرِک اخاک !

مشک دور از دست گریان است و قدری دورتر
مانده بر صحرا لبی خندان و جسمی چاک چاک

عِندَما کُلُ یَرَونَ المَوتَ اَحلی مِن عَسَل
خاک گلگون را نمی شویند جز با خون پاک

کلُّ مَن فِی الموکبِ قالَ خُذینی یا سُیوف
تشنگان عشق را از جان فدا کردن چه باک؟

یَلمَعُ النُّور الذی سَمّاهُ مصباحَ الهُدی
تا قیامت می درخشد این چراغ تابناک

داوری عادل تر از تاریخ در تاریخ نیست
نور هرگز در شب ظلمت نمی گردد هلاک …

#فاضل_نظری

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا
#وداع


می‌روی همراه خود جانم به میدان می‌بری
در قفای خویشتن موی پریشان می‌بری

گرچه امر بر صبوری می‌کنی، جانا بدان
دست زینب را سوی چاک گریبان می‌کنی

می‌روی با سر به سوی نیزه‌داران پلید
پیش چشمم تا رود بر نیزه قرآن می‌بری

نعل مرکب‌های دشمن تشنه‌کام سینه‌اند
بوسه‌گاه عشق، زیر پای عدوان می‌بری

تا نماند دست خالی ساربان بی‌حیا
خاتم پیغمبران را ای سلیمان می‌بری

باز هم دارد به دستش حرمله تیر سه‌پر
بهر آن تیر سه شعبه قلب سوزان می‌بری

هم‌سفر! سالار زینب! قدری آهسته برو
نیمه‌جان گشتم تو هم این نیمه‌ی جان می‌بری

#احسان_محسنی_فرد

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#وداع


حالا که غیر از چشم‌های تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می‌آرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا که آب‌آور نداری

بگذار لخته‌خون ز لب‌هایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین، خواهر نداری

دیشب میان خواب زهرا مادرم گفت
زینب بمیرم پس چرا معجر نداری

تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
حالا که غیر از چشم‌های تر نداری

می‌آیم امشب بهر دیدارت به گودال
هرچند دیر است و تو دیگر سر نداری

#سیدمحمد_جوادی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#گودال_قتلگاه
#امام_حسین_شهادت


ای فَرَس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای
مگر این گونه که ماتی! تو شه انداخته‌ای


ای همایون فرس پادشه سدره‌ مقام
که چراگاه بهشت است تو را جای خرام
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبک‌پا! بر سر شاه انام

چه بلا رفته که با خویش نپرداخته‌ای؟

تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
کاینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرم را چه رسید؟

کای فرس شیهه‌زنان برحرمش تاخته‌ای؟

اگر آورده‌ای ای هدهد فرخنده‌سیَر
ز سلیمان و نگینش بر ِ بِلقیس خبر
ز چه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر

تو ز بهر خبر از تیر پری ساخته‌ای!

آن شهی را که به امرش فکند سایه سحاب
خواهد ار آب، شود خاک در عالم نایاب
طعنه بر لجّه‌ی تیار زند موج سراب
دیده‌ای کشته مگر، تشنه‌لبش بر لب آب

که چنین ناله به عَیّوق برافراخته ای؟

تو که غلطان ز سر زین، نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
ای فرس راست به من گوی که چونش دیدی
و به چشمان خود، آغشته به خونش دیدی؟

یا قتیل دگری بود تو نشناخته‌ای؟

بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشته‌ی روبه، شه شیر اوژن تو
دل افسرده‌ی من آب شد از دیدن تو
فاش گو، برق که آتش زده بر خرمن تو؟

که چنین غلغله در بحر و بر انداخته ای؟


#نیر_تبریزی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شام_غریبان
#امام_حسین_شهادت


ما را به سر کوی تو اعدا نگذارند
خواهیم بمانیم در اینجا نگذارند

زینب ز تو ای جان برادر نکند دل
اعدا بگذارند اگر یا نگذارند

خواهم همه‌ی عمر کنار تو بمانم
اما چه توان کرد که اعدا نگذارند

ای مَحرم دل تا غم دل گویم از این بیش
آوَخ که مرا پیش تو تنها نگذارند

شب می‌رسد و قافله در حال رحیل است
زین بیش دگر پیش تو ما را نگذارند

رفتم من و داغ تو و هجر همه‌یاران
یک‌لحظه من ِ دل‌شده را وا نگذارند

گفتی نکنم گریه به شیون ز فراقت
اما چه کنم شورش غم‌ها نگذارند

دانی چه کسان یار حسینند مؤید
آنان‌که به جز در ره او پا نگذارند

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم
چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

ای باغ که داری تو بسی گل به گلستان
این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم

در کرببلا زینت آغوش نبی را
آوردم و غلطیده‌به‌خون دیدم و رفتم

ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم
آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم

یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت
چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم

چون همره ما هست سر غرقه‌به‌خونت
من یاد لب تشنه‌ی تو بودم و رفتم

بگسست اگر دشمن دون، ریشه‌ی دین را
با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم

بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود
من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم

#ربائی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


زیر نور کمی از ماه ، بدن ها پاره
خیمه ها سوخته ،جمعی ز حرم آواره

آنطرف تر تن هجده گل زهرا بی سر
اینطرف مقنعه و چادر و چندین معجر

آنطرف نعش امامی ته مقتل ، عریان
اینطرف جسم امامیست به خیمه سوزان

آنطرف ریخته هر سو بدن ثارالله
اینطرف خرمن آتش به تن آل الله

آنطرف تر همه کشته شده ها محترمند
اینطرف جمله شهیدان خدا بی کفنند

آنطرف خیمۀ کفار مرتب شده جمع
اینطرف خیمه اطهار بسوزد چون شمع

آنطرف بر سر هر نیزه سری بالا رفت
اینطرف آهِ دل از هر جگری بالا رفت

آنطرف همهمۀ حمله و غارت آید
اینطرف زمزمۀ حصر و اسارت آید

آنطرف پیر و جوان قبلۀ مَردم شده ها
این طرف بوته به بوته است پُر از گمشده ها

آنطرف صدر نشینند امیران سپاه
این طرف خاک نشینند اسیران بِراه

آنطرف جایزه دارند سپاهی گمراه
این طرف پیکر عریانِ اباعبدالله

آنطرف لشگری از غیرت و مردی محروم
این طرف زیر سم اسب امامی مظلوم

وای از حال دل فاطمه ، با چه حالی
طِی کند ناله کنان هر طرفِ گودالی

زینب آمد که کند مادر خود را یاری
یا که مادر کند از دختر خود دلداری

تسلیت صاحب عزا ، یوسف زهرا ، مهدی
انتقام است فقط مَرهم غمها مهدی

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#شام_غریبان
#حضرت_زینب


مبریدم! که در این دشت مرا کاری هست
گرچه گل نیست ولی صحنه‌ی گل‌زاری هست

ساربانا! مزنید این همه آواز رحیل
که در این دشت مرا قافله‌سالاری هست

من و این باغ خزان‌دیده خدا را چه کنم
همره لاله‌رخان - لاله‌ی تبداری هست

ساربان، تند مران قافله‌ی گل‌ها را
که در این حلقه‌ی گل، نرگس بیماری هست

نیست اندیشه مرا، از سفر کوفه و شام
مهر اگر نیست، ولی ماه شب تاری هست

تشنه‌کامان بلا را، چه غم از سوز عطش
ساقی افتاده ولی، ساغر سرشاری هست

هستی‌ام رفته ز کف، بعد تو یا ثارالله
هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

تا به مرغان چمن، رسم وفا آموزد
یادگار از تو پرستوی پرستاری هست

با وجودی که بود بار جدایی سنگین
لله الحمد مرا روح سبک‌باری هست

گر چه از ساحت قدس تو جدایم کردند
هست پیوند وفا با تو مرا آری هست

باغبان چمن معرفت! آسوده بخواب
که مرا شب همه شب دیده‌ی بیداری هست

در نماز شب خود غرق مناجات توام
یار اگر نیست ولی زمزمه‌ی یاری هست

مبرید از چمن حُسن (شفق) را بیرون
که در آنجا که بود جلوه‌ی گل خاری هست

#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#عصر_عاشورا
#عاشورا


می دهد از غم خبر حال خراب ذوالجناح
اضطراب افکنده بردل اضطراب ذوالجناح

عشق مجنون گشت در دشت و بیابان بلا
چرخ افتاد از نفس پیش شتاب ذوالجناح

محشرکبری به پا شد ازحرم تا قتلگاه
انقلابی شد عیان از انقلاب ذوالجناح

دشت را کرده پُر از نور خداوند مبین
آفتاب افتاده گویا از رکاب ذوالجناح

ازگلی پرپر شده آورده با خود او خبر
ازگل زهرا بود بوی گلاب ذوالجناح

آتشی افتاد در بین حرم با دیدنش
ملتهب شد قلبها از التهاب ذوالجناح

درحرم وقتی که آمد از سؤال اهلبیت
الظیمه الظیمه شد جواب ذوالجناح

چون نگاه او به حال زینب کبری فتاد
موج زد آشوب و غم در پیچ و تاب ذوالجناح

گریه های کودکان منتظر آتش فکند
بر وجود زخمی و جان کباب ذوالجناح

بس که زد سر بر زمین جان داد از داغ امام
جان فدای چهرۀ از خون خضاب ذوالجناح

ای«وفائی» هرکه دارد دردلش مهرحسین
گریه دارد از ملال بی حساب ذوالجناح

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#روز_یازدهم


بِبَریدم که پیام از تنِ بی سر دارم
حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان
من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را
حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید
غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم
من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم
من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم
یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید
یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا
و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید
دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید
یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر
تازیانه به سر و صورتِ خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر
داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم
زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد
تا ببیند که من هم کس و یاور دارم

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#عاشورا
#وداع


رَوی به جانب لشگر برو خداحافظ
که نیست چارۀ دیگر برو خداحافظ

برو ولی کمی آهسته تر برادر جان
چو جان ز پیکر خواهر برو خداحافظ

پس از پیمبر و آلش دلم به تو خوش بود
عزیز جان پیمبر برو خداحافظ

برای زیر گلویت امانتی دارم
که مانده بوسۀ مادر برو خداحافظ

به لشگری که ندارند غیرِ بغض علی
مگو سخن تو ز حیدر برو خداحافظ

بپوش پیرهنِ دستباف مادر را
تویی و غارت پیکر برو خداحافظ

به پای مرکبت افتاده نازدانۀ تو
امان ز گریۀ دختر برو خداحافظ

ولای دست تو قلب صبورِ زینب شد
به حول قوۀ داور برو خداحافظ

قسم به عصمت زهرا نميدهم هرگز
به خصم،یک نخِ معجر برو خداحافظ

برای دین خدا حاضرم شوم تا شام
اسیر و بی کس و یاور برو خداحافظ

ز کام تشنۀ تو عالمی شود سیراب
به حصرِ نیزه و خنجر برو خداحافظ

سرت به نیزه رود گر برابرِ زینب
خدا که هست برادر؛ برو خداحافظ

تو زیر چکمه و من زیر تازیانه ولی
بپاست خطبۀ حیدر برو خداحافظ

به شام و کوفه به ذکر علی ولی الله
کنم قیامتِ محشر برو خداحافظ

پیام خون تو را تا مدینه خواهم برد
اگر چه با دل مضطر برو خداحافظ

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
03:13
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#امام_حسین_شهادت
#وداع
#عاشورا


قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد
بدون خواهر خود میروی کجا برگرد

به پای تو همه گیسوی من سفید شده
نزن به سینۀ من دست رد اخا برگرد

به گردنت به خدا حق مادری دارم
به حرمتی که بُوَد بین ما دو تا برگرد

ز کودکی روش دلبری ز تو بلدم
قسم به مادرمان فاطمه بیا برگرد

تمام ترس من اینست گیسوان سرت
گره گره بشود ، بین پنجه ها برگرد

ز قبل آنکه به پیشم تن تو در گودال
جدا جدا بشود زیر دست و پا برگرد

بیاو پیش از اینکه به تیزی نیزه
کسی به هم بزند پیکر تو را برگرد

به ذوالجناح سپردم به هر کجا دیدی
حسین خُورَد زمین زود سوی ما برگرد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
03:22
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_شهادت
#گودال


قلبی که با حضور شما پا نمی شود
محبوب خانواده ی زهرا نمی شود

انسان بی حسین چو بیمار لاعلاج
دردش به هیچ وجه مداوا نمی شود

عین هزار سال رکوعش قبول نیست
قدی که سمت کرببلا تا نمی شود

تنها نه اینکه زنده کند مرده را حسین
بی مهر او مسیح، مسیحا نمی شود

همچون رسالتی که روی دوش مصطفاست
جز او کسی به دوش نبی جا نمی شود

روزی به روی سینه ی احمد نشسته بود
امروز، شمر از بدنش پا نمی شود

می خواست از گلو سر او را جدا کند
خیلی تلاش می کند... اما نمی شود

جز آن که از قفا ببرد از حسین سر
از کار قاتلش گرهی وا نمی شود

#امیرعظیمی

@raziolhossein
ش
19:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#گودال_قتلگاه


ته گودال مادر افتاده
لب گودال خواهر افتاده
پیش چشم مادرش زهرا
تن ارباب بی سر افتاده

وامصیبت بر لب افتاده
از روی تل زینب افتاده
بر روی خاک بدنی بی سر
زیر سم مرکب افتاده

ته گودال ناله ها میزد
مادرش را هی صدا میزد
زیر خنجر با لب تشنه
پیش زینب دست و پا میزد

بدنت کو یا اخالمظلوم
پیرهنت کو یااخالمظلوم
تورو کشتن بمیره زینب
کنفنت کو یا اخاالمظلوم

تنت افتاد مادرت افتاد
از روی اسب پیکرت افتاد
روی سینه ات میشینه قاتل
خنجرش رو حنجرت افتاد

چشم ناپاک به حرم افتاد
دختری گفت معجرم افتاد
نیزه را دید فاطمه غش کرد
بین گودال مادرم افتاد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
19:23
In reply to this message
به این سبک
ش
23:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×853, 232.8 KB
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️

اعظم الله اجورنا و اجورکم

يا رب شب مصيبت آرام سوز کيست
امشب که برق آه،ره هوش می‌زند

#حزین_لاهیجی

@raziolhossein

◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️
1 October 2017
ش
02:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_عاشورا

امشب رقیه گیسوانش شانه خواهد شد
فردا اسیر پنجه ی بیگانه خواهد شد...

#حسین_نادری
@raziolhossein
02:13
#عاشورا
#وداع

مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو
ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام
از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین
میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو
آتش به جان مزن تو از این بیشتر ،مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود
بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده میخورد به هم
این گونه از مقابل چشمان تر ،مرو

"از آب هم مضایغه کردند کوفیان"
ای از تمام اهل حرم تشنه تر ،مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟
هستی به یاد مادر و دیوار و در، مرو

#سعيد_خرازی

@raziolhossein
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا


اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد  

مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد

از تل دوید مرثیه ی قتلگاه را
از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد  

از خط به خط مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

زیر عبا گرفت سرش را و صیحه زد
از روضه های سیلی و معجر شروع کرد  

برگشت ، روضه را به تمامی دشت برد
از اربن اربنِ تن اکبر شروع کرد

لب تشنه بود خیره به لیوان و آب شد
از التهاب مشک برادر شروع کرد  

هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد

تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

غش کردروضه خوان نفسش با شماره شد
مدّاحی از کناره ی منبر شروع کرد:

ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه ی مادر شروع کرد  

یک کوچه وا کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از  در شروع کرد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
09:14
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#وداع

بغلم کن که دل آرام کند خواهر تو
بوسه این بار بگیرم عوض مادر تو

سر من را تو در آغوش بگیر آهسته
ناز کم کن که دگر پیر شده خواهر تو

با دو دستی که تو را جامه به تن پوشاندم
می‌کنم رخت اسیری به تن دختر تو

به خدا طاقت این غصّه ندارد زینب
ساربان دست کُنَد پیش من انگشتر تو

با چه وضعی به روی دست بگیرم جسمت
بسکه پاشیده ز هم عضوِ تن و پیکر تو

#احسان_محسنی_فر

@raziolhossein
09:15
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#وداع

اينهمه راه دويدم به سوی دلدارم
به اميدی كه در اين دشت برادر دارم

تو دعا كن كه كنار بدنت جان بدهم
فكرِ همراهیِ با شمر دهد آزارم

يک عبا داشتی و خرج علی اكبر شد
با چه از روی زمين جسم تورا بردارم

به وداع من و تو خيره بُوَد چشم رباب
خواندم از طرز نگاهش كه منم دل دارم

خيز و نگذار كه ما را به اسيری ببرند
منكه از راهیِ بازار شدن بيزارم

#سعيد_خرازی

@raziolhossein
09:18
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا



نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم
تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل
که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را
میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را
من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را
به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه... این گناه بی شمار را
به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری
به چشم های بی قرار خواهرت شناختم



اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا
نگاه کن...منم...سکینه... دخترت...شناختی؟


#رضا_حاج_حسینی


@raziolhossein
09:19
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#وداع


از اسب فرود آی و ببین دختر خود را
بنشان روی دامن، گلِ نیلوفر خود را

تنها مرو ای همسفر از خیمه به صحرا
همراه ببر، باغ گل پرپر خود را

تا قلب سکینه، کمی آرام بگیرد
بگذار روی شانهٔ گل‌ها، سر خود را...

با رفتن خود، ای گل داودی زهرا
پاییز مکن، باغ بهارآور خود را

بگذار که تا روی تو را سیر ببینم
آرام کنم، خاطر غم‌پرور خود را

یوسف به تماشای تو آمد، که بپوشی
پیراهن دل‌بافتهٔ مادر خود را

در هیچ دلی، ذرّه‌ای اندوه نماند
بگشاید اگر لطف تو بال و پر خود را

گر بر سر آنی، که به مهمانی خنجر
در باغ شهادت، بِبَری حنجر خود را

چون موج بکش، بر سَرِ این ساحل غمگین
یک بار دگر، دست نوازش‌گر خود را...


#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
09:21
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا


چون آسمان کند کمر کینه، استوار
کشتی نوح، بشکند از موجه بِحار

لعل حسین را کند از مهر، خشک لب
تیغ یزید را کند از کینه، آبدار

خون شفق، ز پنجه خورشید می چکد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلی که بود گیسوی پیغمبرش، مهار

لعل لبی که، بوسه گه جبرییل بود
بی آب شد ز سنگدلی های روزگار

عیسی در آسمان چهارم، گرفت گوش
پیچید بس که نوحه درین نیلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟

در ماتم تو، چرخ به سر کاه ریخته ست
این نیست کهکشان که ز گردون شد آشکار!

چون خاک کربلا نشود سجده گاه عرش؟
خون حسین ریخت بر آن خاک مشکبار

صائب! از ین نوای جگر سوز لب ببند
کز استماع آن، جگر سنگ شد فِکار


#صائب_تبریزی

@raziolhossein
ش
10:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا


زینب چو دید پیکری اندر میان خون
چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون

بی حد جراحتی نتوان گفتنش که چند
پامال پیکری نتوان دیدنش که چون

خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما
پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون

گفت این به خون طپیده نباشد حسین من
این نیست آنکه در برابر من بود تا کنون

یک دم فزون نرفت که رفت از کنار من
این زخم ها به پیکر او چون رسید چون

گر این حسین ، قامت او از چه بر زمین
ور این حسین رایت او از چه سرنگون

گر این حسین من سر او از چه بر سنان
ور این حسین من تن او از چه غرق خون

یا خواب بوده ام من و گم گشته است راه
یا خواب بوده آنکه مرا بوده رهنمون

می گفت و می گریست که جانسوز ناله ای
آمد ز حنجر شهِ لب تشنگان برون

کای عندلیب گلشن جان آمدی بیا
ره گم نگشته خوش به نشان آمدی بيا

#وصال_شیرازی

@raziolhossein
ش
11:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا


زخمی شکفته، حنجره‌ای شعله‌ور شده‌ست
داغ قدیمی من از آن تازه‌تر شده‌ست

زخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفت
وقتی دهان گشود جهانی از آن شکفت

این شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این تازه‌تر مباد

آن سوی سوز و ساز، قراری نهفته است
در شعله‌زار درد بهاری شکفته است

دردی که خون دل شده درمانمان کند
نوع دگر بسازد و انسانمان کند

این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست
سوز طف و گداز شررخیز کربلاست

با سوز کربلایی این داغ ساختیم
صدبار سوختیم و دمادم گداختیم

معراج را سبب نه، که عین مسبب است
کامل‌ترین حقیقت آن سوز زینب است

زینب مگو تمامت صبر خدا بگو
خورشید عصر واقعهٔ کربلا بگو

امشب سواد فاجعه‌ای گشته برملا
از عمق دشت‌های مِه‌آلود کربلا

مرثیه‌خوان روح من! امشب بیا بخوان
امشب روایت دگر از کربلا بخوان

تاریخ روز واقعه را خون گریسته‌ست
بیش از هزار سال در اندوه زیسته‌ست

در پنجه‌های بغض گلوگیر، مرده بود
شاعر اگر که سوز دلش را نمی‌سرود

تا بر غروب شام غریبان اشاره کرد
پیراهن صبوری خود صبر پاره کرد

آرام خفته بود سر از خاک برنداشت
انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

می‌رفت از آشیانهٔ آتش گرفته‌اش
با دسته‌ای کبوتر تنها که پرنداشت

شب، ترسناک بود و سراسیمه می‌دوید
طفلی که غیر عمّه امید دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن میان خاک
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

یک کربلا مصیبت و صد قتلگاه غم
در قلب‌های سخت‌تر از سنگ اثر نداشت


دنیا خجل ز دربدری‌های زینب است
خورشید هم نهان‌شده در پردهٔ شب است

دیشب اگر چه ره به سوی قتلگاه برد
از موج‌خیز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سوی چمن ره گزیده است
گل‌های باغ سوخته را شب ندیده است

هنگامهٔ ورود به مقتل فرا رسید
نوباوگان فاطمه را سربریده دید

هر یک تنی به رنگ شقایق به برگرفت
از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت

پرسید بانویی که قد از غم خمیده است
یاران! عزیز گمشده‌ام را که دیده است؟

خم شد کنار یک تن بی‌سر، دلش شکست
قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست

بر زخم بی‌شمار برادر نظاره کرد
هی پلک بست باز نگاه دوباره کرد

باور نمی‌کنم که حسینم چنین شده
سر در بدن ندارد و نقش زمین شده

در بر گرفت پیکر در خون تپیده را
بوسید جای گونه، گلوی بریده را

یک چند لحظه‌ای نظر از دوست برگرفت
اندوه شعله‌ور شد و سوز دگر گرفت

«پس بازبان پر گله آن زادهٔ بتول
روکرد بر مدینه که یا اَیها الرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست»


هر لحظه سوزهای فراوان به سینه داشت
سوز مکاشفات حسین و سکینه داشت

شیرازه‌های صبر و امیدش گسسته دید
خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید

بیمار روز واقعه جان بر لبش رسید
نزدیک بود جان بدهد زینبش رسید

یک آن اگر توجهش از یاد رفته بود
از دست عمه حضرت سجاد رفته بود

صد شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این شعله‌ور مباد


#سیدفضل‌الله_قدسی

@raziolhossein
ش
12:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#عاشورا
#گودال_قتلگاه

از کوفه صلاح و سنگ و تیر آوردند
یک بغض نهفته از غدیر آوردند

دیدند کسی دور و برش نیست ، زدند
آقای مرا غریب گیر آوردند

#داوود_رحیمی

@raziolhossein
12:42
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#وداع


نگاه کردن اشک تو خواهرم سخت است
صبور باش که این حرف آخرم سخت است

دگر زمان جدایی شده، دعایم کن
سفر بدون تو ای یار و یاورم سخت است

برو برای اسارت دگر مهیّا شو
که شام و کوفه برای تو خواهرم سخت است

نه قاسمی، نه علی اکبری، نه عباسی
غریب ماندن زنهای این حرم سخت است

تویی و جان رقیّه، که بعد من سیلی
برای دخترک ناز پرورم سخت است

بگو رباب حلالم کند که می دانم
به نیزه، دیدن لبخند اصغرم سخت است

به زیر حنجره ام بوسه می زنی، امّا
بدان، بریدن این سر ز پیکرم سخت است

خدا به داد دلت می رسد، که در بر شمر
به قتلگاه، تماشای مادرم سخت است

#علی_صالحی

@raziolhossein
12:42
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا

ای پاره پاره پیکر قرآن! سرت کجاست؟
آه! ای سر بریده! بگو پیکرت کجاست

فریاد »وا عطش عطشا« رفته تا کجا
سقّای کودکان تو، آب آورت کجاست؟

ای ماه من! که ماه تمامیّ عالمی
ماه بلندقامت تو، اکبرت کجاست؟

بی نغمه مانده بر سر گهواره اش، رباب
ششماهه ی نشسته به خون، اصغرت کجاست؟

ای خوابگاه و بسترت آغوش فاطمه!
عالم فدای بیکسی ات! مادرت کجاست؟

#کریم_رجب_زاده

@raziolhossein
ش
14:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا
#امام_حسین_شهادت

بارد؛ چه؟ خون؛ که؟ دیده؛ چه سان؟ روز و شب؛ چرا؟
از غم؛ کدام غم؟ غم سلطان اولیا

نامش که بُد؟ حسین؛ ز نژاد که‌؟ از علی
مامش که بُد؟ ‌فاطمه؛‌ جدش که‌؟ ‌مصطفی

چون شد؟ شهید شد؛ به کجا؟ ‌دشت ماریه
کی‌؟ عاشر محرم؛ پنهان‌؟ نه، برملا!

شب کشته شد؟ ‌نه ‌روز؛ چه هنگام‌؟ ‌وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نی، نی، از قفا

سیراب کشته شد؟ ‌نه؛ کس آبش ‌نداد؟ داد
که؟ شمر؛ از چه چشمه‌؟ ز سرچشمه‌ی فنا

مظلوم شد شهید؟ بلی؛ جرم داشت؟‌ نه
کارش چه بُد؟ هدایت‌؛ یارش‌ که بُد؟ خدا

این ظلم را که کرد؟ یزید؛ این یزید کیست‌؟
زاولاد هند؛ از چه کس‌؟ از نطفه‌ی زنا

خود کرد این عمل‌؟ نه؛ فرستاد نامه‌ای
نزد که‌؟ نزد زاده‌ی مرجانه‌ی دغا

ابن زیاد زاده‌ی مرجانه بُد؟ نعم
از گفته‌ی یزید تخلف نکرد؟ لا

این نابه‌کار کشت حسین را به دست خویش‌؟
نه او روانه کرد سپه سوی کربلا

میر سپه که بُد؟ عمر سعد؛ او برید،
حلق عزیز فاطمه؟ نه، شمر بی‌حیا

خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟
کرد؛ از چه پس برید؟ نپذرفت از او قضا

بهر چه‌؟ بهر آن که شود خلق را شفیع
شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا

کس کشته شد هم از پسرانش‌؟ بلی دو تن
دیگر که؟ نه برادر؛ دیگر که؟ اقربا

دیگر پسر نداشت‌؟ چرا، داشت آن که بود
سجاد؛ چون بد او؟ به غم و رنج مبتلا

مانْد او به کربلای پدر؟ نی، به شام رفت
با عزّ و احتشام‌؟ نه، با ذلت و عنا

تنها؟ نه، با زنان حرم؛ نامشان چه بود؟
زینب، سکینه، فاطمه، کلثوم بی‌نوا

بر تن لباس داشت‌؟ بلی، گرد رهگذار
بر سر عمامه داشت‌؟ بلی، چوب اشقیا

بیمار بُد؟ بلی چه دوا داشت‌؟ اشک چشم
بعد از دوا غذاش چه بُد؟ خون دل غذا

کس بود همرهش‌؟ بلی اطفال بی‌پدر
دیگر که بود؟ تب، که نمی‌گشت از او جدا

از زینب و زنان چه به جا مانده بُد؟ دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا

گبر این ستم کند؟ نه، یهود و مجوس؟ نه
هندو؟ نه، بت‌پرست؟ نه، فریاد از این جفا

قاآنی است قائل این شعرها؟ بلی
خواهد چه؟ رحمت؛ ‌از که‌؟ ز حق؛ کی؟ صفِ جزا...


#قاآنی

@raziolhossein
14:31
#محرم۱۳۹۶
#عاشورا


با اینکه می¬بینم، دلم باور ندارد
این جسمِ دلدار من است و سر ندارد؟!

ای معنیِ «أمّن یجیب» از جای برخیز
دنیا شبیهِ خواهرت مضطر ندارد

گر بی¬کفن ماندی، ز من دلخور نباشی
شرمنده¬ام، حتّی سرم معجر ندارد

انگار چیزی دیده باشد اولین بار
خورشید، چشم از صورت من بر ندارد

ای آسمان بر قتلگاهش گاه¬گاهی
آبی ببار، این تشنه آب¬آور ندارد

ای آهوان دشت بر داغش بگریید
این کشتۀ غرقه به خون مادر ندارد

یا رب مدد کن زیر کعب نی نمیرم
این کاروان جز من کسی دیگر ندارد

آسان کنم هر مشکلی را در سفر، لیک
مشکل، ربابی که علی¬اصغر ندارد

#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
14:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1237×1280, 124.7 KB
#محرم۱۳۹۶

نه تنها زخم‌ها بي‌التيام است
حديث غربت او ناتمام است
ميان قتلگاه افتاده اما
نگاه آخرش سوی خيام است

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
19:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#شام_غریبان

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد (حسان)
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده


#حبیب_الله_چایچیان

@raziolhossein
2 October 2017
ش
11:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#اسارت_اهلبیت
#خروج_از_کربلا

خداحافظ ای سرزمين بلا
خداحافظ ای نينوا، کربلا

خداحافظ ای خيمه گاه، قتلگاه
خداحافظ ای همدم اشک وآه

خداحافظ ای شمع افروخته
خداحافظ ای خيمه سوخته

خداحافظ ای ياسمن نسترن
خداحافظ ای يادگار حسن

خداحافظ ای ياس ام البنين
خداحافظ ای مشک روی زمين

خداحافظ ای يار گلپوش من
که مانده صدای تو در گوش من

ببين کودکانت همه خسته اند
ببين دست من از ستم بسته اند

سکينه کنار تو جان می دهد
سرت را به عمه نشان می دهد

@raziolhossein
11:56
#محرم۱۳۹۶
#اسارت_اهلبیت
#حضرت_زینب_مرثیه


راس تو را به به روی نی، هرچه نظاره می‌کنم
سیر نمی‌شود دلم ،نگه دوباره می‌کنم

ز اشک و آه سینه‌ام، میان آب و آتشم
چو با توام، از این میان کجا کناره می‌کنم

گمان کنند دشمنان، نیست به کام من زبان
ز دور بس‌که با سرت، به سر اشاره می‌کنم

به دختران خود بگو، که گوشواره‌ها چه شد
گریه به گوشواره نی، به گوش پاره می‌کنم

هم سر تو بر سر نی، هم سر اکبرت ز پی
گاه نگاه سوی مه، گه به ستاره می‌کنم

رخت به خون که رنگ زد؟آینه راکه سنگ زد
خنده ز آه خویشتن به سنگ خاره میکنم

#علی_انسانی

@raziolhossein
11:59
#محرم۱۳۹۶
#خروج_از_کربلا
#اسارت_اهلبیت
#حضرت_زینب_مرثیه


خدا حافظ ای برادر زینب 
به خون غلطان در برابر زینب 

حسین جان ای آبروی دو عالم 
نگین سلیمان به حلقه ی خاتم 

برادر جان بی تو در دل صحرا 
شده تنها خواهرت گل زهرا 

ز زخم تنت روی ریگ بیابان 
به اشک دل و سوز و آه یتیمان 

تنت بی سر مانده در دل صحرا 
سرت هر دم روی نیزه اعدا 

سرت بر نی خون چکد به بیابان 
------ 
کند گریه خواهر تو به هر شب 
شده محمل جای روضه ی زینب 

تو ای سوره ی پاره در بر زینب 
مزن دست و پا در برابر زینب 
------ 
به شهر شام در هجوم نظر ها 
کند خنده دشمنت به غم ما 

زند سیلی دشمنت به رخ من 
دلم خون است از جسارت دشمن 

حسین جان ای آبروی دو عالم 
نگین سلیمان به حلقیه خاتم 


@raziolhossein
12:03
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را 
به خون نشانده دل دودمان آدم را 

غم تو موهبت کبریاست در دل من 
نمی دهم به سرور بهشت این غم را 

غبار ماتم تو آبرو بمن بخشید 
به عالمی ندهم این غبار ماتم را 

زمان به یاد عزایت محرم است حسین 
اگر چه شور دگر داده ای محرّم را 

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم 
هزار بار بمیرم نبینم آن دم را 

گدای دولت عشقم که فرق بسیار است 
گدای دولت عشق و گدای درهم را 

به نیم قطره ی اشک محبّتت ندهم 
اگر دهند به دستم تمام عالم را 

محبّت تو بود رشته ی نجات مرا 
رها نمی کنم این ریسمان محکم را 

به عاشقان تو نازم که بهر جانبازی 
گزیده اند همیشه خط مقدم را 

گناهکارم و یک عمر چشم گریانم 
به زخم های تو تقدیم کرده مرهم را 

به یمن گریه برای تو روز محشر هم 
خموش می کنم از اشک خود جهنم را 

سخن زسوز دلت با که می توان گفتن 
که سوختی دل بیگانه را و محرم را 

نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد 
حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را 

سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت 
که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را 

روا نبود که امت به سر بریدن تو 
دهند اجر رسالت رسول خاتم را 

بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ 
به جای آب بجوشد زسینه خون یم را 

لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببرند 
هزار مرتیه دست و زبان (میثم) را 


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
23:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد
#دوبیتی


دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
3 October 2017
ش
00:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


حاجت به شرح آن نیست،دردی که خود عیان است
این اشک شور گونه، شیرین ترین بیان است

از عشق یوسف مصر یک دل فقط جوان شد
در خیمه ی حسینی، دلها همه جوان است

بالاترین عبادت، شادی قلب زهراست
شادی قلب زهرا، ذکر حسین جان است

زهرا تمام ما را با اسم می شناسد
نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است

این سرخی بدن ها، یا این به سرزدن ها
از جهل سینه زن نیست، از عشق بی کران است

"اینجا گناه بخشند، کوهی به کاه بخشند"
وقتی که پیرمردی، با عشق روضه خوان است

آهی کشید خواهر در ماتم برادر
این آه تا قیامت در سینه ها نهان است

مثل لب برادر، خون شد جبین خواهر
گویا که چوب محمل همدست خیزران است

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
ش
02:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشارتر ز چشمه و باران گریستم

چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم

چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم

با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم

تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم

ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم

مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم

دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم

وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم

هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسبن فراوان گریستم

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
02:32
#امام_سجاد_شهادت


سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد

پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را

تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی

تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند

ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت

خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو

مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه

اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی

تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و ا... تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی

هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری

پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو

بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت

غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟

گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت

ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت

یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه

عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود

در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند

هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت

گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت

من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم

نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید


#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:32
#امام_سجاد_شهادت

با گریه اش زمین و زمان گریه میکند
این نیمه جان به قیمتِ جان گریه میکند

باید به جای آبِ وضو ، ظرفِ اشک برد
او بی گمان ، بدونِ امان گریه میکند

یادِ " فَقَطَّعوه..." نفسش قطع میشود
وقتی که با صدای اذان گریه میکند

این قدکمان ، اگر که سرش تیر میکشد
دارد به یادِ تیر و کمان گریه میکند

با دست اگر دهانِ خودش را گرفته است
باور کنید یادِ سنان گریه میکند!

قصاب های شهر ، همه میشناسنش...
با ذِبحِ گوسفند ، چنان گریه میکند

باید بپرسد : آب به قربانی داده اند؟!
بعدش همان کنار ِ دُکان گریه میکند!!

کنجی نشست ُ آهِ لبش شد "ابالغریب"
یعنی به یادِ آبِ روان گریه میکند

جایی حصیر دید و بِهَم ریخت صورتش
یادِ تنی که ریخت در آن گریه میکند

بابا کفن نداشت ، تنش پیرُهن نداشت
با داغِ پیکری عریان گریه میکند

از خاطراتِ شامِ غریبانِ سوخته
آقا هنوز هم نگران گریه میکند

...

آقا هنوز دم به دم از حال میرود
از خیمه گاه تا دلِ گودال میرود

یک گوشواره دیده و آشفته خو شده
یک شیرخواره دیده،دلش زیر و رو شده

حال و هوای قافله یادش نرفته است
اشکِ رباب و حرمله یادش نرفته است

سرها بریده بود ، نفس ها بریده بود
هر گوشه خونِ تازه ی گوشی چکیده بود

اما دوباره ، میرود از کربلا به شام
دارد دوباره میبرد این روضه را به شام

با هر نفس ، تمامِ تنش تیر میکشد
این " آه " را به سختیِ زنجیر میکشد

نامش علیست ، پس کفِ افسوس میزند
لطمه به پای روضه ی ناموس میزند

رقصیدن و تکانِ سر و نیزه دارها
پرتابِ سنگِ کینه زِ گوشه کنارها

آنقدر دستِ سنگ زدن ها دراز شد
حتی سری که بسته به نی بود باز شد!!

با دستِ بسته ، روحِ عبادات را زدند
با پایکوبی عمه ی سادات را زدند

#حبیب_نیازی
@raziolhossein
02:33
#امام_سجاد_شهادت


زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

 آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

 سینه ام بود حسینیه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

 من نه امروز که در کرب وبلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

 با همان تیر که در حنجره ای خشک و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

 از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

 خیمه ای شعله ور افتاد زمین و ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

 وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب و هم طشت طلا را سوزاند

 دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

 #حسن_لطفی
@raziolhossein
02:34
#امام_سجاد_شهادت

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمۀ قامت خمیده را

یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدن ها دویده را

یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
02:35
#امام_سجاد_شهادت


در پنجه هاي سلسله ، آزُرده خاطـري
از نيش خند و هـلهـله ، آزُرده خاطري

مثل سه شعبه ، سمت دلت حمله مي كند
هـر مرحله ز حرمله "آزُرده خاطري"

پاسخ،هزار و نُهصد و پنجاه تا شده
از زخمِ جمـعِ مســئله ، آزُرده خــاطـري

از اينكه نيزه دار ميـان تو و پــدر
انداخته ست فـاصـله ، آزُرده خاطري

از تازيانه خوردنِ اطفال بي پناه
چون زينبِ مُجَلـلّه ، آزُرده خاطــري

يادت نرفته در غُل و زنجير ادا شده
مــثلِ نـمـازِ نـافـلـه ، آزُرده خاطـري

باباي تو ، گرسنه و تشنه شهيد شد
حق داشتي كُني گِـله ، آزُرده خاطري

تـا انتـهايِ عُــمْـر ، به يادِ خرابه و
شيرين زبانِ قافله ، آزُرده خاطري

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
02:35
#امام_سجاد_شهادت

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد
دختــر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد
بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس می آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت
لحظه معجل گرفتن اشک ریخت
مردها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زيارتنامه اش آتش گرفت
هم سرو عمامه اش آتش كرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟
خواهرش را زجر زنجیرش کند
زاده ء مرجانه تکفیرش کند
حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب
پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود
سنگهای بام خیلی سخت بود
طعنه و دشنام خیلی سخت بود
جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید
واژه ای مثل کنیزی میشنید ..

خنده های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است
چکمه های شمر یادش مانده استخ
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد
ضربه آخر عذابش میدهد

آمدو بال و پرش را جمع کرد
دست بی انگشترش را جمع کرد
با حصیری پیکرش را جمع را کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد
یاد عریانی گریبان چاک زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
02:36
#امام_سجاد_شهادت

کم آب میخورم غم آب است بر دلم
قدر هزار سال عذاب است در دلم

از آن زمان که خواهرم افتاد از شتر
کم خوابم و مصیبت خواب است در دلم

نوزاد دیدم و نفسم ناگهان گرفت
آوای لای لای رباب است در دلم

ویرانه جای خواب من و عمّه هام بود
بی حرمتیِ شام خراب است در دلم

اوباش سیر و آل پیمبر گرسنه، آه
زخمی ز بوی طبخ کباب است در دلم

#امام_سجاد_شهادت

@raziolhossein
02:37
زمینه شهادت امام سجاد علیه السلام

بند۱

حال و هوای بقیع پر از غمه این شبا
برا عزیز دلش گرفته زهرا عزا

با گریه هاش گریه کرد
چشم آسمونو زمین
داره میسوزه دلش
از داغ زین العابدین

آجرک الله علی
آجرک الله یا علی

بند۲

محاله یادم بره به روزِ ما چی رسید
بابای من تشنه بود عدو سرش رو برید

محاله یادم بره
شد پامال مرکب تنش
محاله یادم بره
حتی بردن پیراهنش

بند۳

عدو فقط خنده کرد به آه و افسوس ما
اسیری شد آخرش نصیب ناموس ما

طعنه و زخم زبون
به هر عزیزی میزدن
به پیش ناموس ما
حرف از کنیزی میزدن


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
02:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2016 09:19:08
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:42, 99.3 KB
ش
02:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

پیش چشمان تر من خواهرانم را زدند
شد سپر بر جسم و جانم، عمه جانم را زدند

دیدن روی رباب تشنه آبم کرد آب
من که مردم از غم شش ماهه نوزاد رباب

زنده بادا عمه ام که زود می آمد وسط
هرکجا که حرف سیلی بود می آمد وسط

روی خاک از ضربه نامردها افتاده بود
در میان دسته نامردها افتاده بود

ضربه شلاق بر رخسار خون رنگم زدند
در میان شام و کوفه بارها سنگم زدند

#امام_سجاد_شهادت

@raziolhossein
02:39

#امام_سجاد_شهادت

آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت


#امام_سجاد_مصیبت
#محمدعلی_بیابانی


@raziolhossein
02:40
#امام_سجاد_شهادت
#زمینه

من واین چشم ترم ، نمی ره از نظرم
پدرم از سوز عطش ، صدا می زد جگرم

چهل ساله، که با غم و بلا عجینم
چهل ساله، دارم تو گودال و میبینم
چهل ساله ، یاد تن روی زمینم
..................
زده آتیش به دلم ، غروب و دشت بلا
فرار اهل حرم ، صدای هلهله ها

یادم میاد، آتیش بین خیمه هارو
یادم میاد ، دویدنای روی خارو
یادم میاد ، آوارگی عمه هارو
.................
اگر چه زهر جفا ، شرر زد بر دل من
ولی داغ و غم شام ، فقط شد قاتل من

محله ، یهودیا آتیشمون زد
باطعنه هاش ، نمک به روی زخممون زد
هر کی رسید ، میون کوچه سنگمون زد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
02:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2016 18:30:17
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:52, 123.1 KB
ش
02:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی
شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی
"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی
و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است
در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود
همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود
گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود
به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند
به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید
که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید
نصیب تو فقط آه و غم و اَلَم گردید
ز بار غصّه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود
خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت
دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت
همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت
به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را
تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود
نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود
به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود
غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و افتخار شما
به ظلمْ، سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر
درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر
سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر
رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز
به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز

#امام_سجاد_مصیبت
#وحید_دکامین

@raziolhossein
02:41
#غزال
#امام_سجاد_مصیبت

آزار دیدم
خود را میان معرکه بیمار دیدم

در خیمه بودم
هفت آسمان را برسرم آوار دیدم

در بین گودال
آیینه جسم پدر را تار دیدم

بابای خود را
دربین یک لشکر بدون یار دیدم

اینها بماند
از شام دیدم هرچه من آزار دیدم

شبهای بسیار
در بین صحرا عمه را بیدار دیدم

صد بار مردم
وقتی به پای خواهرانم خار دیدم

ای وای از شام
گهواره را در بین یک بازار دیدم

بزم شراب و...
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم

نامحرمان را
نزدیک محرم های خود بسیار دیدم

#امام_سجاد_مصیبت
#مجیدتال

@raziolhossein
02:42
#امام_سجاد_شهادت
#زمینه

قامتم شد کمون در کربلا، باغ من خزون در کربلا
منم آنکس که دیدم بی کفن ، پیکری غرق خون در کربلا

کربلا کربلا کربلا 2

دیدم ، همه شهیدا رو ، پیکر سقا رو ، میون خاک و خون ، اکبر لیلا رو

دیدم ، جسم گل زهرا ، مقطع الاعضا ، چه جوری تشییع شد ، زیر سم اسبا

وای از کرب و بلا داد از شام بلا
..................
این من و این اشک علی الدوام، این من و ناله های ناتمام
گرچه دلخونم از کرببلا ، فقط شده همین ذکر لبام

الشام الشام الشام 2

ای وای ، از این غم و ماتم ، میسوزه این قلبم ،ناموسمو بردن ، میون نامحرم

آهم ، رسیده تا گردون ، چشام شده پر خون ، زینب کبری و ، بزم یزید دون

وای از کرب و بلا داد از شام بلا
.................
به خدا شامیا خیلی بدن، همگی خصم آل احمدن
جلو چشم من و عمه باسنگ ، سرای روی نی رو میزدن

ای وای ای وای ای وای 2

هیچ وقت، نمیبرم از یاد ،عمه میزد فریاد ، سنگ نزنید دیگه ، سر از رو نی افتاد

دور ، سرا می چرخیدن ، همه می رقصیدن، ما گریه می کردیم ، همه میخندیدن

وای از کرب و بلا داد از شام بلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
02:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2016 18:31:29
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:31, 214.2 KB
ش
02:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

شرار زهر خدایا به پیکرم افتاد
مرا گذر به نفسهای آخرم افتاد

دلم شکسته و آماده سفر شده ام
هوای وصل پدر باز در سرم افتاد

چو خاطرات قدیمم به یاد آوردم
شراره ای به دل داغ پرورم افتاد

تمام هستی ما رفت کربلا بر باد
به سینه زین غم دیرینه آذرم افتاد

صدای ناله زهرا رسید بر گوشم
به قتلگاه گمانم که مادرم افتاد

صدا زدم که «علیکنَّ بالفرار» عمه
شرار شعله آتش چو در حرم افتاد

یکی به گریه صدا زد که گوشوارم رفت...
یکی بگفت بیا عمه معجرم افتاد

چو خیمه ها تن تبدار من خدایا سوخت
دمی که آتش خیمه به بسترم افتاد

خدا گواست که از کوفه تا به شام بلا
چه غصه ها به دل درد پرورم افتاد

خدا! من آرزوی مرگ کردم آن دم که
به ‌روی ناقه نگاهم به همسرم افتاد...

رباب دم به دم از نیزه دار خواهش کرد
«توروخدا» کمی آهسته اصغرم افتاد...

رقیه را که رها کرد شمر دون تازه
به جان عمه دلخون و مضطرم افتاد

همینکه سنگ جفا زد عدو به پیشانیش
ز روی نی سر بابم برابرم افتاد

شکست قلب منو صحبت از کنیزی شد
همینکه دیده پستی به خواهرم افتاد

#امام_سجاد_مصیبت
#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:43
#امام_سجاد_شهادت

چه جوری خاطره هام یادم بره
سنگای به روی بام یادم بره
سی سالِ دیگم اگر گریه کنم
محاله بازارِ شام یادم بره

خرابه برامون آشیونه بود
ماجرای غربتِ زمونه بود
حرفی از گرسنگی نمیزنم
توی "شام" شامِ ما تازیونه بود


آتیشِ قلبِ کباب حرمله بود
باعث رنج و عذاب حرمله بود
توی راه رباب به آب لب نمیزد
مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود

کسی میشه ببینه و جون نده؟
آه و ناله شُ به آسمون نده؟
میدیدم رباب ُ گِریه م میگرفت
دستاشو بسته بودن تکون نده


#امام_سجاد_مصیبت
#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:44
#امام_سجاد_شهادت


سـر از تن تو بريدند و من تمام شـدم
كه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

به "قتل صبر" تو را كُشت شمر و از اين غم
انـيس و مونس اشكي علي الدّوام شدم

چنان كه حُرمَت من را شكست غارتگر
به لطف شـعله در آن بين احترام شدم

توان شرح نـدارم ، وگرنه مي گفـتم...
چگونه شـد كه رها از تـبِ خيام شدم !

سـوار بر شُتري بي جهاز و لاغر و لَنگ
چـه گـرم با غُل و زنجـير ، اِستلام شدم

اسيرِ داغ تو يا غُصّه ي اسارت گُـل
كسي نگفـت كه صـيدِ كُدام دام شدم ؟

لباس سُرخ تنم نيست ، خوب دقّت كن
زِ خونِ خويش در اين راه لاله فام شدم

تمامِ مويِ سـر و صورتم سفيد شده
چـرا كه واردِ بازارِ شهـر شام شدم ...

تمام غصّه ي من خواهر تو بوده نه من
چه غـم از اينكه تمـاشـا در ازحـام شدم

يتيم ، صاحبْ عزا ، بي كس و غريب و اسير
چه زود اين همه من صاحب مَقـام شدم !!!

كجا روم به كه گويم كه من در اين عالم
بـه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

#امام_سجاد_مصیبت
#محمدقاسمي

@raziolhossein
02:45
#امام_سجاد_شهادت

دریا به دیده‌ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که میزنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می‌چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیده‌ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند

بگذار ظالمانه بخندند شامیان
«میثم» که هست ذاکر من گریه می کند


#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:46
#امام_سجاد_شهادت


ای کاش که بین خیمه ها میمردم
در آتش و زیر دست و‌ پا میمردم
خیلی به خدا شام به من سخت گذشت
ای کاش که در کرببلا میمردم

بر گریه ما هماره میخندیدند
خاکستر و سنگ بر سرم پاشیدند
در پای سر بریده بابایم
دیدم که زنان شام میرقصیدند

مارا چو به هر بهانه ساکت کردند
با کینه و ظالمانه ساکت کردند
اطفال مصیبت زده زهرا را
با سیلی و تازیانه ساکت کردند

نامرد! میان هلهله میخندید
بر خاری اهل قافله میخندید
دیدم به کنار نیزه شیرخواره
بر اشک رباب حرمله میخندید

هر لحظه به قلب ما شرر می افتاد
بر روی زمین تاکه قمر می افتاد
بر ما چو‌ محله یهود سنگ زدند
دیدم که ز روی نیزه سر می افتاد


#امام_سجاد_مصیبت
#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:47
#امام_سجاد_شهادت


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
با این توان مختصرم گریه می کنم
تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
یا مادری که کودک شش ماهه می برد
با هر چه هست دور و برم گریه می کنم

روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
بین نوافل سحرم گریه می کنم

از خنده های حرمله زجری کشیده ام
من که عقیله را سر بازار دیده ام
بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم

ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
افتادن قطار اسیران که دیده است؟
عمری است با غم سفرم گریه می کنم

باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
یاد رقیه با پسرم گریه می کنم

وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
روی سرم تمام زمانه خراب شد
بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم

یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
بر حال غربت پدرم گریه می کنم

عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
خیلی غریب در ته گودال مانده بود
با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم

بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم

#امام_سجاد_مصیبت
#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
02:48
#امام_سجاد_شهادت


این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده

یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده

یک جا ز پیر کوفه شنیده‌ست ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده

با پای خسته راه‌بر خلق آمده
با دست بسته کارگشای جهان شده

ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر
آه ای بهار تا گل آخر خزان شده

بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده

از بس گریسته‌ست چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده


#امام_سجاد_مصیبت
#سعید_میرزایی

@raziolhossein
02:49
#شور
#امام_سجاد_شهادت


یادم نمیره۲
کرببلا یادم میاد گریه ام میگیره
آه و ‌واویلا
یک روزه پرپر شد همه گلهای زهرا

تو کربلا کشته شدن
جوونای ما همشون
جلو چش اهل حرم
رو نیزه ها رفت سرشون

واویلتا واویلتا

یادم نمیره۲
یاد اسارت میکنم گریه ام میگیره
دستارو بستن۲
با کینه هاشون قلب زهرارو شکستن

درد و غمه اسارتو
یادم‌اومد دوباره باز
اهل و عیال ما همه
رو ناقه های بی جهاز

مخدرات حرمو
نگاه اون نامحرما
چقدر مارو عذاب دادن
کاشکه میمردم بخدا

واویلتا واویلتا

یادم نمیره۲
باروضه های قتلگاه گریه ام میگیره
میزد پرو بال۲
بابای من رو سر بریدن بین گودال

خدا میدونه زنده بود
وقتیکه قاتلش رسید
به پیش چشم مادرش
سرشو از قفا برید

واویلا

یادم نمیره۲
با خاطرات شهر شام گریه میگیره
کاش بود علمدار۲
زینب کجا و طعنه و کوچه و بازار

به قلب ما آتیش زدن
به اشک ما میخندیدن
دور سر بریده ی
بابای من میرقصیدن

بسکه به ما جفا رسید
دل علی شده کباب
آخه خدا به کی بگم
ما کجا و‌بزم شراب

واویلتا واویلتا

#امام_سجاد_مصیبت
#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
02:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.10.2016 03:08:33
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:00, 140.5 KB
ش
02:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

چل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها، پاره گریبان تو بودم

چل سال شد حرف از تنت، چل سال مُردَم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم

چل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هر چیز می دیدم گریز روضه ام بود

نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتنْ روی خار مغیلان یادم آمد

چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد

هرجور می شد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم

وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای

در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم

رفتم به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده هایِ ساربانها گریه کردم

عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درآمد روضه خواندم

هر جا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد

حق می دهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه جام شراب است

@raziolhossein
02:50
#امام_سجاد_شهادت


نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نی که از غم حکایت کنم
گلومو گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم

ابوحمزه میگه که وارد شدم
توی خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمون چشاش ابریه
بازم خیسه سجاده روی زمین

تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات

شده زخم پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گل فاطمه
شهادت که ارث تبار شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه

مگه حمزه کشته نشد تو احد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد

رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
درسته، شهادت آره ارث ماست

ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عمرم به فردا نبود
شهادت آره ارث ما طایفه ست
اسارت ولی ارث ماها نبود

نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دس نذار

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
18:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح_مرثیه

زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:05
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

ای که فراز نیزه تو را آشیان شده
بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده

حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی!
از آن زمان که هم سخنت خیزران شده

ازبسکه سنگ خورده ای ازدست کوفیان
خون لخته از کنار لبانت روان شده

سنگی که میخوردبه سرت میخوردبه من
پرتابشان ببین چه قدر با نشان شده

شهری که پایتخت علی بوده یک زمان
حالا دگر محله ی نامردمان شده

ای همسفر!تو روی نی ومن به زیر نی
از روی نی سرت به سرم سایبان شده


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

هرگز نمی شد خواهرت اینجا نیاید
بهر عزاداریِ این لب ها نیاید

امکان ندارد اینکه مجنونی بخواند
اما برای دیدنش لیلا نیاید

بستند به زنجیر راه گریه ها را
شاید صدایی از گلوی ما نیاید

از دخترت می خواستم وقتی می آید
یا چشمهایش را بگیرد یا نیاید

ای صوت لب های پر از آیات غمگین
پایین بیا تا خیزران بالا نیاید

دیدند می خوانی ولی کاری نکردند
تا خیزران روی لبت با پا نیاید

کنج تنور آمد کنارت چهره نیلی
کردم دعا اینجا دگر زهرا نیاید

چشمانِ اینجا سخت ناپرهیزگارند
اما نمی شد خواهرت اینجا نیاید

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:13
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#حضرت_رقیه_مصیبت
#کوفه
#نیزه

از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد
از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه‌ام افتاد
عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد
عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:
عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که
نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد
گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک‌تک ما عمه کعب نی خورده
برای تک‌تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو
چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه‌ی قرّاء خوانده خواهر تو
جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه‌ی غم، قبلةُ البرایا* بود
ز اشک نیمه‌شبش خاک دشت‌ها گِل شد

میان نافله‌ها یاد مادرش می‌کرد
همیشه روضه‌ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه‌ام مقصر نیست
گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد


* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
18:26
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

به روی نی سر تو می‌برد هوش از سر زینب
چه سازد چون کند بی‌تو دل غم‌پرور زینب

به سان شمع می‌سوزی به روی نی ولی افسوس
که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب

جدایی من و تو ای برادر غیر ممکن بود
اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب

بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست می‌دارم
که می‌بخشد صدای تو توان بر پیکر زینب

دهد هر تار موی تو خبر از مادرم زهرا
گمانم بوده‌ای دیشب به نزد مادر زینب

من ژولیده می‌گویم که زینب گفت با افغان
به روی نی سر تو می‌برد هوش از سر زینب

#مرحوم_ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
18:29
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه


با دست بسته است ولی دست بسته نیست
زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست
او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

رنج سفر، خطر، غم بازار، چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست


#مجید_تال

@raziolhossein
5 October 2017
ش
00:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


بالاترین عبادت ما کار نوکری ست
نوکر شدن زمینه ی فردای بهتری ست

ما سال ها اسیر کمالات دلبریم
او قرن ها مدرس احساس دلبری ست

من عِرق خانوادگی ام روضه های اوست
او شآن خانوادگی اش ذره پروری ست

شغل شریف زندگی ام کفشداری است
این عشق یادگار من از ارث مادری ست

با اشک روضه اش به مقامات میرسند
عشق حسین لازمه ی هر پیمبری ست

گریه کنان او همه از یک قبیله اند
قانون این قبیله حسینی و حیدری ست

با هر کسی که دست اخوت نمیدهیم
عشق حسینِ فاطمه شرط برادری ست

#حسن_کردی

@Raziolhossein
00:19
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

بالا نشین نیزه اعدا حسین من
آرام جان زینب کبری حسین من

پای سر بریده ات ای سایه سرم
آید صدای گریه زهرا حسین من

دیشب تنور خولی و امروز روی نی
برگو کجاست جای تو فردا حسین من

قرآن بخوان زنیزه که این کوفیان پست
کمتر مرا کنند تماشا حسین من

مارا به بزم زاده مرجانه می برند
زینب کجا و مجلس اعدا حسین من

با دختر سه ساله ات یک دم سخن بگو
ذکر لبش ببین شده بابا حسین من

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:21
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه
#دوبیتی

جلوه گری به روی نی سرت چو ماه میکند
غروبت ای هلال من عمر تباه میکند

درون محمل مرا زنوک نی نظاره کن
ببین چگونه دخترت تو را نگاه میکند

#ژولیده_نیشابوری

@Raziolhossein
00:23
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

ای که فراز نیزه تو را آشیان شده
بنگر مرا که ناقه ی عریان مکان شده

حرفی که نه! اشاره ای حتی نمیکنی!
از آن زمان که هم سخنت خیزران شده

ازبسکه سنگ خورده ای ازدست کوفیان
خون لخته از کنار لبانت روان شده

شهری که پایتخت علی بوده یک زمان
حالا دگر محله ی نامردمان شده

ای همسفر!تو روی نی ومن به زیر نین
از روی نی سرت به سرم سایبان ،شده

@raziolhossein
00:25
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

ای کوفه از نوای خوشت نینوا حسین
ای درد عالمی به نگاهت دوا حسین

تا دست پیش آرم و گیرم سرت به بر
با پای نیزه دار جلوتر بیا حسین

خواهم که خون کنم ز رخت پاک حیف، حیف
دستم نمی رسد به سر نیزه ها حسین

تو در تنور و من به قنوت نماز شب
از سوز دل به جان تو کردم دعا حسین

ای کاش می برُید سر خواهر تو را
تیغی که کرد رأس تو از تن جدا حسین

این غم مرا کُشد که به گودال قتلگاه
قاتل برید رأس تو را از قفا حسین

جای تو روی دوش نبی بود از چه رو
در زیر تیغ شمر زدی دست و پا حسین

دردا که شد سیه عوض جامه سیاه
از تازیانه پیکر صاحب عزا حسین

سر بشکنم به چوبۀ محمل که خون از آن
گردد روان به حرمت خون خدا حسین

آن خنجری که حنجر پاک تو را برید
خون گریه کرد و ناله زد و گفت یا حسین

هر کس به وقت مرگ کلامی است بر لبش
«میثم» تو رازند دم مردن صدا حسین

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:28
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

خدا کند زِ لبت یک سلام هم باشد
و سایه‌ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم
که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

 کم است اینهمه دشنام‌های طولانی
که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است
و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم
کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد
 بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی
اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

خدا کند سرِ طفلت نیاُفتد از نیزه
خدا کند که سرش تا به شام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند
میان کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می آیم
اگرچه فاصله ام یک دو گام هم باشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:33
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

ای سایه سرم به سرم باش یاحسین
هردم فروغ چشم ترم باش یاحسین

من روی ناقه گریه کنم از برای تو
تو روی نیزه نوحه گرم باش یاحسین

قرآن بخوان که دل شده تنگ صدای تو
آرامش دل و جگرم باش یاحسین

ای از مدینه همسفرم ای برادرم
مثل همیشه دور و برم باش یاحسین

همچون هلال گاه عیانی و گه نهان
قدری مقابل نظرم باش یاحسین

منکه نشد به پیکر تو سایبان شوم
اما تو سایبان سرم باش یاحسین

اطراف من ببین ،به علمدار خود بگو
همواره پاسدار حرم باش یاحسین

با دیدن سر علی اصغر رباب گفت:...
(خیلی مراقب پسرم باش یاحسین)

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:37
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه


وقتی که از مقابل چشم ترم حسین
رفتی-شده ست مرگ خودم باورم حسین

با این که تازیانه پرم را شکسته است
اما هنوز دور و برت می پرم حسین

دستم که باز نیست برایت به سر زنم
پس میزنم به چوبه ی محمل سرم حسین

تو دائما به فکر من و معجر منی
من هم به فکر غارت انگشترم حسین

عباس کو بپرسم از او که چه میکنند؟!
خولی و شمر و حرمله دوروبرم حسین

قدم اگر خمیده شده بی دلیل نیست
بر شانه بار داغ تو را می برم حسین

با خطبه خوانی ام همه را سرخ میکنم
با سوز آتشین تب حنجرم حسین

بالای منبر از همگان زهره می درم
من یک تنه برای خودم حیدرم حسین


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:39
#امام_حسین_مصیبت
#دیر_راهب

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کن از چهره‌ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند"
که بی حرم چه کُنَم غصه‌های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام
که بُرده گریه‌یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه‌ات دو دنیا را

مرا بِبَر بِچِشَم زیرِ پا مغیلان را
مرا بِبَر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه‌یِ ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه‌ی راهب که شانه‌ات می‌زد
به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر‌مرد غریبی که شُست گیسویت
گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح
شنید پیشِ سرَت روضه‌هایِ زهرا را
***
چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من
چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت
چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را


#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:42
#امام_حسین_مناجات


دوباره بغض و کمی آه، علتش این است
حرم نرفته بمیرم...خجالتش این است

«سلام می دهم از بام خانه سمت حرم
ببخش نوکرتان را بضاعتش این است»

هنوز توبه نکرده، مرا خرید آقا
محبت و کرم یار سرعتش این است

به ذکر و نام قشنگش لبم شده شیرین
تمام لذت فرهاد و خلوتش این است

رقیق شد دل آلوده از گناهم باز
کمی ز معجزه ی چای هیئتش این است

به قطره قطره ی اشکم ملک خورَد غبطه
که اشکِ روضه ی ارباب قیمتش این است

شفای هر مرضی گشت، خاک تربت دوست
چه ها کند نظرش آنکه تربتش این است

عجیب نیست که بدکاره هم شود زاهد
که جذبه ی نظرِ یار، قدرتش این است

محبتش زِ ازل با گلم شد آغشته
که ماجرای من و عشق قدمتش این است

خوشا میانِ عزا جان دهم، همه گویند:
غلامِ کویِ حسینیه قسمتش این است


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
00:44
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

كوچه به كوچه پايِ سرت سنگ خورده ام
پاي سرت، به جايِ سرت سنگ خورده ام

يحــيايِ سر بريده ، شبيــه سرِ علي
آخـــر شكست كـوفه سر از دخترِ علي

آنان كه بي ملاحظه بر پيــكرت زدنــد
با كعب نيزه بر بدن خواهــرت زدنـــد

شرمنده از توأم كه به سينه نمي زنم
بستـند هر دو دسـت مَـرا دورِ گَـــردنم

دورم نشانده ام ، حرمي دل شكسته را
اين بچّه هاي گوشه ي زندان نشسته را

زندان كــوفه بعد تو دارُ العَـزاي ماست
شلاّق ، قوت غالب اين روزهاي ماست

از گريه هام ، كوفه تلاطم گرفته است
زينب براي تو شب هفتم گرفته است

اي تشنه لب ، برايِ تو آتش گرفته ام
در مجلس عزايِ تو آتش گرفته ام

پُر كرده كوفه را دَمِ واويـلتـاي من
گفــتم رباب روضه بخواند به جاي من

تشديد كرده درد مرا ، حال انزواش
از فرط گريه جوهره رفته ست از صداش

جاي صدايِ او همگي ضجّه مي زنيم
از ماجـــرايِ او همگي ضجّه مي زنيم

يك جمله گفت و خواهرت از شرم آب شد
با روضه اش دل همه ي ما كباب شد

گفت از وداع هاي تو ، من سوختم حسين
بيش از همه براي تو ، من سوختم حسين

اندوه تشــنه رفتن تو قاتل من است
داغِ گُـــرسنه رفتن تو قاتل من است

#محمدقاسمي

@raziolhossein
00:46
#امام_حسین_مناجات


گر دهد طوفان رنج و غم به بادم یا حسین
تا دلم روشن به نور توست شادم یا حسین

من که شیر مادرم شیرینی از مهر تو داشت
می توان گفتن غلام خانه زادم یا حسین

ای امیر هر دو عالم مبدأ من با تو بود
کاش می شد با تو میزان و معادم یا حسین

در شب تنهائیم ای با وفا دستم بگیر
من که از صبح ازل دل بر تو دادم یا حسین

عقده در کارم ، تویی مشکل گشا ای وای اگر
یک سر مو کم شود از اعتقادم یا حسین

گر چه امروزم مرا شرم تهی دستی بس است
می رسد فردا غم عشقت به دادم یا حسین

گرد راه عاشقانت را به چشمم می کشم
من که در پای تو چون ذره فتادم یا حسین

یادم آید از لب خشک تو در کرببلا
تا غم جانسوز تو آمد به یادم یا حسین



@raziolhossein
00:47
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه

خيال كن شب و ماه تمام هم باشد
به روى نيزه سر يك امام هم باشد

همیشه کوچه باریک دردسر ساز است
خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد...

تمام شهر اسیر ابهتش گردد
اگرچه خطبه او بی کلام هم باشد

تمام کوفه شمارا شناختند و زدند
گمان مکن که علیک السلام هم باشد

میان اینهمه اوباش...اینهمه دختر...
غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان ازاینهمه آیینه و از این همه سنگ
اگر که جمعیتی بی مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...
خیال کن همه جاپشت بام هم باشد...


درست...،!تا کمر ناقه نور بوده ولی
خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ بام و خاکستر
در انتهای گذر بزم عام هم باشد


#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
00:49
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

کسی نداد، جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه...
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد
خدا به خیر کند ازدحام هایش را

ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد
ولی چه کار کند پشت بام هایش را

یکی است نیزه نشین و یکی است ناقه نشین
ببین چگونه می آرند امام هایش را

به این سه ساله بچسبد،سکینه می افتد
مراقبت کندآخرکدام هایش را


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:51
#حضرت_زینب_مدح

سرّ نِی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب‌تشنگان
در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی‌لگام
در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود


#قادر_طهماسبی

@raziolhossein
00:52
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه


ای سرت سایه فکنده به سرم
هم دمم، هم سخنم، هم سفرم

سایه انداخته بـر محمل من
هالـه دور سـر تـو دل من

حافظ محمل زینب شده‌ای
ساربـانِ دل زینـب شده‌ای

صوت قرآن تو بی‌تابم کرد
لب خشکیـده تـو آبم کرد

غم تو می‌شکند پشت، مرا
زخم پیشانی تو کشت مرا

خاک و خون و رخ نورانی تو؟
کی زده سنگ به پیشانی تو؟

مردم کوفه عجب بی‌دردند
همـه انگشت‌نمایت کردند

حمله بر قدر و جلالت کردند
نیمـه مـاه، هـلالت کـردند

مـن که از داغ تـو مالامالم
زائر جسم تو در گودالم

بـدن بـی‌کفنت را دیدم
تن بـی‌پیرهنت را دیدم

از تن پاک تو جز اسم نبود
جای یک بوسه بر آن جسم نبود

حال بگذار که رویت بوسم
بـر سـر نیزه گلویت بوسم

دست من بسته به بند است حسین
چـه کنم؟ نیزه بلند است حسین

یـا بیـا بـوسه بـه رویت بزنم
یا سر خویش به محمل شکنم

دختر فاطمه از تـوست خجل
تـو سرِ نیزه و مـن در محمل؟

کـاش ای دوش نبی سنگر تو
سـر مـن بـود به جای سر تو

کاش تا جان من از تن می‌رفت
نیزه خود در جگر من می‌رفت

ای چـراغ دل مـن دور مشو
دیگر از محمل من دور مشو

همه جا دور سرت می‌گردم
سنگ آید، سپرت مـی‌گردم

دیدم از دور دعـایم کـردی
از سر نیزه صـدایم کـردی

دوش من هم به نماز شب خود
به دعای تو گشودم لـب خود

سوز ما در جگر «میثم» ماست
نظم او قصه درد و غم مـاست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:53
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

در آسمان فراقت، هلال را دیدم
نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم
به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد
چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد
ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست
به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد
ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی
نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی
چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی
ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت
که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم
که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد
در این سپاه شکست و زوال را دیدم


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
00:56
#امام_حسین_مناجات
#کوفه

ما آب از دو دیده ی گریان گرفته ایم
از سفره ی شماست اگر نان گرفته ایم

روزی ما به دست شما میخورد رقم
پس رزق را ز دست کریمان گرفته ایم

از عشق های بی سر و سامان گذشته ایم
با عشق روضه هاست که سامان گرفته ایم

عالِم زیاد هست که کافر کند مرا
از دست روضه خوان تو ایمان گرفته ایم

ما مرده ی گناه و گناهی نداشتیم
تو آمدی و از نفست جان گرفته ایم

دردی به جز تو نیست دوایی به جز تو نیست
با درد آمدیم که درمان گرفته ایم

شرمنده ایم از غمتان جان نداده ایم
مشکل چه بود اینقدر آسان گرفته ایم

دل سنگ بوده ایم و کویری دوچشممان
همراه زخمهای تو باران گرفته ایم
***
با سایه ی سرت سر ما گرم شد أخا...
تا کوفه روی سر، مه تابان گرفته ایم

إحیا گرفته ایم همه با سرت حسین
بر روی سر ببین همه قرآن گرفته ایم

#مهدی_خیامیان

@raziolhossein
00:58
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان
قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان

با صدای خود مسخر کن تمام کوفه را
کوفه را هم کربلا کن؛ همچنان قرآن بخوان

گرچه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن
گرچه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان

تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند
بر فراز نیزه ای آرام جان قرآن بخوان

تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند
ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان

زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را
تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان

صوت قرآن سر تو سربلندم می‌کند
تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان

یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدمان
وارث حیدر! تو هم نوک سنان قرآن بخوان

آنچه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود
این مصیبت را نمی‌کردم گمان؛ قرآن بخوان

هرکه هرچه دارد از این خاندان دارد حسین
تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان

#حاج_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:59
#امام_حسین_شهادت
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه


رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو
دنبال می کنم سرت از ردّ پای تو

این سنگ ها صدای مرا در می آورند
قرآن بخوان - فدای صدای رسای تو

بالای نیزه؛ طشت ؛ تنور و خرابه ها
دارد چه سخت میگذرد لحظه های تو

هرکس که میرسد به سرت سنگ میزند
دعوا شده سرِ ، سرِ از تن جدای تو

از ما بریدی و به روی نیزه رفته ای
پس حق بده اگر که بمیرم برای تو

گیرم که آمدی و نشستی به دامنم
با من بگو که بوسه زنم بر کجای تو؟

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:03
#امام_حسین_شهادت
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه

از پشت بام بر سر تو سنگ میزنند
عمدً به پیش خواهر تو سنگ میزنند

قرآن نخوان که گوش به قرآن نمیدهند
این ها همه به باور تو سنگ میزنند

از هوش میرود به خدا مادرش رباب
وقتی به سوی اصغر تو سنگ میزنند

آلاله های روی زمین را نگاه کن
بر غنچه های پرپر تو سنگ میزنند

این دختران به نیّت بازی نیامدند
دارند سمت دختر تو سنگ میزنند

آیینه ی غرور تو را تا که بشکنند
بر من مقابل سر تو سنگ میزنند

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:05
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت

با غصه های آل عبا گریه می کنی
در اوج روضه های عزا گریه می کنی

ما با گناه اشک تو را در می آوریم
از سوز بی وفایی ما گریه می کنی

ای صاحب عزا، تو به این روضه های ما
می آیی و بدون صدا گریه می کنی

«گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه»
در مشهد امام رضا گریه می کنی

بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه می کنی

این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه می کنی

بر رأس های رفته به بالای نیزه ها
با خیزران و طشت طلا گریه می کنی

حالا دوباره چشم تو را خون گرفته است
با غصه های آل عبا گریه می کنی


#وحید_محمدی

@raziolhossein
01:07
#حضرت_زینب_مدح


شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم "یازینب"است

چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما "رأیت الا جمیلا" زینب است

هاله ای از نوردورش راهمیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دور از تماشازینب است

آنکه ازحجب و حیا وپاکی وشرم وعفاف
چشم همسایه ندیده سایه اش را زینب است

خم به ابرویش نیاورده است درطوفان درد
آنکه صبر از دست او افتاد از پازینب است

آنکه باآن خطبه ی غراّی خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوازینب است

حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه بااحیاگری اش کرده غوغازینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجازینب است


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:09
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه

ای ذکر نام تو نمک روضه ها حسین
شکر خدا که با تو شدم آشنا حسین

سردرب خانه تو نوشتند از ازل
آقا شد هر کسی که شد اینجا گدا حسین

آلوده تر زمن نبود بر درت ولی
آقاتری از اینکه برانی مرا حسین

((لطفی که که کرده ای پدر ومادرم نکرد))
ای مهربانترین کسم ای با وفا حسین

زهرا اجازه داد که من نوکرت شدم
ورنه عزیز من، تو کجا من کجا حسین

گریه کن توام،بدم، اما شنیده ام
زهرا کند به گریه کنانت دعا حسین

فردا که هیچ کس به کسی نیست ،مادرت
خود میکند گریه کنت را سوا حسین

آقا تو را به دست جدای برادرت
دستم مکن زدامن لطفت جدا حسین

یک عمر من به روضه تو آمدم، تو هم
یک دم به شام اول قبرم بیا حسین
.........
زینب چو دید راس تو را روی نیزه ها
از سوز سینه ناله زد و گفت یاحسین....

موی تو بی وضو نزده شانه مادرم
کی راس تو زده به روی نیزه ها حسین

خاکم به سر بگو زچه خاکستری شدی
دیشب مگر که بوده سرت در کجا حسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:11
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه


بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاکها به سر خیل قاریان شده است

به نی مراقب خود باش ماه محرابم
حسین! طاق دو ابروی تو نشان شده است

شبی درون تنور و دمی به روی درخت
گهی به صندوق دشمن سرت نهان شده است

دوباره یوسف تشنه تو معجزه کردی؟
برای سنگ زدن پیرزن جوان شده است!

درون طشت که رفتی خیالت آسوده
سفارش لب خشکت به خیزران شده است

بس است با لب زخمی دگر نخوان قرآن
ببین چه ولوله ای بین کاروان شده است


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
01:13
#حضرت_زینب_مدح
#کوفه


محشر نزول کرده قیامت به پا کند
فکری بحالِ مردمِ بی دست و پا کند

اصلا ًخدا نخواست که زینب بیاورد
انگار خواست صبر خودش را بنا کند

هفت آسمان به زیرِ پَرش خاک میخورد
یک لحظه با اراده اگر بال وا کند

بیرون زِ حجره اش برود بی نقاب اگر...
خورشید آسمان و زمین را رها کند

در خواب هم به فکرِ گدای مدینه است
تا سهمِ قرصِ نانِ خودش را عطا کند

مشکلگشایِ حضرتِ معصوم زینب است
کافیست در نماز شبش ، ربنّا کند

یعنی همان که قبله ی حاجاتِ عالم است
میخواست تا که خواهرش او را دعا کند

اینکه سه روز بی وجناتِ حسین شد
نزدیک بود تا نفسش را فدا کند

زینب عقیله ، عالمه ی بی معلمه ...
خونش حلال هر که جز او ادّعا کند

مبهوتِ درکِ پایه ی ایمانی اش همه
انگشت میگزند ز حیرانی اش همه

از هر چه مرد ، یک سر و گردن اگر سر است
این ماده شیرِ شیرِ خداوند ، حیدر است

تنها امام زاده ی این خانواده که...
سرچشمه ی معارفش از جای دیگر است

بهتر به نقلِ قولِ حسن ، اکتفا کنیم
تفسیر کردنش چِقَدَر حیرت آور است

مبعوث شد که گریه مسلمانمان کند..‌.
در کسوت ِ زن است ولیکن پیمبر است

ناباورانه بود شبِ خواستگاری اش
بالا نشینِ مسندِ دربارِ باور است

با شرطِ ضمنِ عقدِ خودش ازدواج کرد
هر جا حسین رفت کنارِ برادر است

باید که از قداستِ پوشیه اش نوشت
وقتی خدا محافظِ این سطحِ معجر است

اثبات میکند خبر شام و کوفه اش
با مِلّتی ز کُفر حضورش برابر است

جانها فدای خطبه ی "یا اشبحُ الرِّجال..."
بالله قسم که درخورِ الله ُاکبر است

از نای دل نوای علی میرسد بگوش
یا للعجب صدای علی میرسد بگوش


#حبیب_نیازی

@raziolhossen
01:18
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#شام

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند
چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

چقدر بر تن زینب همه شلاق زدند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
02:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#کوفه
#نیزه
#نوحه

فدای راس نورانی تو
چرا شکسته پیشانی تو

سایبان محمل من واویلا
دیدن تو قاتل من واویلا
واحسینا واحسینا واویلا
*
خاکستری گشته ازچه رویت
خون چکد اززگهای گلویت

قاری قرآن زینب واویلا
کن نگاهم جان زینب واویلا
واحسینا واحسینا واویلا
*
سرت به نیزه تنت به صحرا
آه و واویلا از دل زهرا

گشته کارم بی قراری واویلا
توکجا نیزه سواری واویلا
واحسینا واحسینا واویلا

@raziolhossein
02:42
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:50, 395.8 KB
02:44
#امام_حسین_مناجات

عشق است مرا که در عزایت رنگ بدنم سیاه باشد
از لطمه‌ی روضه‌ی غم تو عشق است تنم سیاه باشد

از بس که مرا همیشه مادر از کودکی‌ام سیاه پوشاند
پایان وصیتم نوشتم حتی کفنم سیاه باشد

من کیسه‌ای از گناه دارم در سینه دلی سیاه دارم
گفتی که بیا چه عیب دارد گر سینه‌زنم سیاه باشد

انگشتر تو بلای جان شد انگشت تو سهم ساربان شد
پس حق بده روی دست از این پس سنگ یمنم سیاه باشد

در روضه‌ی چوب خیزرانت از بس‌که گزیده‌ام لب از غم
دیگر چه تعجب است اگر من دور دهنم سیاه باشد…

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
ش
09:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مدح


لبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ حُسین است

تَعریفِ مَن از عشْق هـَمان بود ڪہ گُفتَم
در بَندِ ڪَسے باش ڪہ دَر بَندِ حُسین است

دَر مَعرڪہ اَز‌ سَنگدلان حُرّ بِتَراشَد
این ویژگیِ چَشمِ هـُنَرمَندِ حُسین است

شیرین تَر اَز این شور نَدیدیم هـَمہ عُمْر
شورے ڪہ خُدا دَر دلَم اَفڪَندہ حُسین است

بے روضہ ے او حال خوشے نیست... ، اَگَرهـست
از حال ‌گُذَشتیم ڪہ آیَندہ حُسین است

اَز بَس ڪہ (عَلے) نامِ قَشَنگیست عَجَب نیست
این نام اَگَر رویِ سہ فَرزَندِ حُسین است

پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ دِلِ اوست
لَبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
.
.
#محسن_کاویانی
@raziolhossein
09:51
#حضرت_زینب_مدح


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود
شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را
آن شب میان قافله زینب اگر نبود

ما بین کربلا و همین روضه های ما
تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

بین صبور های جهان در کتاب ها
یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

ذُخرالحسین بود برای مسیر شام
در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین
پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود
یک پای این معادله زینب اگر نبود

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود
در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود
در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
ش
10:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#اسارت_اهلبیت
#حضرت_زینب
#واحد #کوفه

من زینبم بی یار و غم خوار
واویلا۲
از این کوفیا دیدم آزار
واویلا۲

دلم شکسته از جفای کوفه
پر از غمه حال و هوای کوفه
سر حسینمو رو نی گذاشتن
میگردونن تو کوچه های کوفه

واویلا واویلا واویلا

اینجا مارو با ظلم و بیداد
واویلا۲
بردن مجلس ابن زیاد
واویلا۲

خنده میکرد به اشکای حسینم
خیلی دلم سوخت برای حسینم
نشسته بود و پیش چشمای ما
با چوب میزد به لبهای حسینم

واویلا واویلا واویلا

آجرک الله رسول الله
واویلا۲
مجلس اغیار و آل الله
واویلا۲

اینجا برای ما به جز عذاب نیست
به داغ دیده تسلیت ثواب نیست
یکی نگفت که دخترای زهرا
جاشون که بین مجلس شراب نیست

واویلا واویلا واویلا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
10:57
@raziolhossein.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
01:10, 1.0 MB
11:09
#زمینه
#کوفه
#نیزه

سرت به نیزه ، پر از جراحت
بنما برایم ، قرآن تلاوت

واویلا، ای قاری قرآن من
واویلا ، آتش زدی بر جان من

واویلا حسین من حسین من

..................

کسی ندیده ، اینگونه احسان
اجرش شود سنگ ، قاری قرآن

واویلا ، نفرین بر این کوفه پست
واویلا ، سر حسین من شکست

.................

ای سر که زیب ، دوش رسولی
چه شد که رفتی ، تنور خولی

واویلا ، خاک عزایم بر سر است
واویلا ، رویت پر از خاکستر است

..................

ای روی ماهت ، پر از ستاره
رقیه ات را ، کن یک نظاره

واویلا ، تا دق نکرده ، جان من
واویلا ، با دخترت حرفی بزن

.................

ای کاش نیزه ، کمی شود خم
تا که گلوی ، تو را ببوسم

واویلا ، رویت ز خون رنگ شده
واویلا ، خیلی دلم تنگ شده

#علی_سلطانی

@raziolhossein
11:11
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:59, 138.6 KB
ش
17:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه

"ای یکشبه هلال! چه زیبا نشسته ای!"
ماه منیّ و انجمن آرا نشسته ای

طوبی و سدره بر قد تو رشـک می برند
از بس که سروقامت و رعنا نشسته ای

پژمردگی به گلشن تو ره نمی برد
بر چوب خشک نیز شکوفا نشسته ای

با دیدن سر تو شکیبم ز دست رفت
تو روی پا هنوز و شکیبا نشسته ای

چشمان خیس ما عطش دیدن تو داشت
در پیش تشنگان چه گوارا نشسته ای!

دستان کودکانه ی طفلت نمی رسد
افسوس می خورد که چه بالا نشسته ای

موسای نخل نیزه! مسیح دیار دیر!
آخر برای تشـت که یحیی نشسـته ای؟

بر صفحه ی جبین تو کوفی چه خط نوشت؟
کاینسان شکسته ایّ و معلّا نشسته ای

دیگر مگیر از سر ما سایه را، حسـین!
اکنون که نزد زینب کبری نشسـته ای

#جواد_هاشمی_تربت
@raziolhossein
ش
23:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی


رو بر تو آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
عقبی بِجای خود که دنیا خیر دیدیم

امکان ندارد که درِ دیگر بکوبیم
ما از درِ این خانه تنها خیر دیدیم


#محمد_حسن_بیات_لو


@raziolhossein
6 October 2017
ش
02:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#حضرت_زینب
#کوفه
#نیزه


وقتی که از مقابل چشم ترم حسین
رفتی-شده ست مرگ خودم باورم حسین

با این که تازیانه پرم را شکسته است
اما هنوز دور و برت می پرم حسین

دستم که باز نیست برایت به سر زنم
پس میزنم به چوبه ی محمل سرم حسین

تو دائما به فکر من و معجر منی
من هم به فکر غارت انگشترم حسین

عباس کو بپرسم از او که چه میکنند؟! 
خولی و شمر و حرمله دوروبرم حسین

قدم اگر خمیده شده بی دلیل نیست
بر شانه بار داغ تو را می برم حسین

با خطبه خوانی ام همه را سرخ میکنم
با سوز آتشین تب حنجرم حسین

بالای منبر از همگان زهره می درم
من یک تنه برای خودم حیدرم حسین


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:41
#امام_حسین_شهادت
#اسارت_اهلبیت
#کوفه

خيال كن شب و ماه تمام هم باشد
به روى نيزه سر يك امام هم باشد

همیشه کوچه باریک دردسر ساز است
خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد...

تمام شهر اسیر ابهتش گردد
اگرچه خطبه او بی کلام هم باشد

تمام کوفه شمارا شناختند و زدند
گمان مکن که علیک السلام هم باشد

میان اینهمه اوباش...اینهمه دختر...
غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان ازاینهمه آیینه و از این همه سنگ
اگر که جمعیتی بی مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...
خیال کن همه جاپشت بام هم باشد...


درست...،!تا کمر ناقه نور بوده ولی
خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ بام و خاکستر
در انتهای گذر بزم عام هم باشد


#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
02:42
#محرم۱۳۹۶
#اسارت_اهلبیت
#حضرت_زینب
#کوفه
#نیزه

راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم
سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم

ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم
چو با توام از این میان ،کجا کناره می کنم

گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان
ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم

به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد
گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم

هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت ز پی
گاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم

رُخٓت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد
خنده ز آه خویشتن به سنگ خاره می کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
ش
04:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 05.10.2017 23:31:08
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی


رو بر تو آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
عقبی بِجای خود که دنیا خیر دیدیم

امکان ندارد که درِ دیگر بکوبیم
ما از درِ این خانه تنها خیر دیدیم


#محمد_حسن_بیات_لو


@raziolhossein
ش
12:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_زینب
#کوفه
#اسارت_اهلبیت


رفت به نیزه سر برادر زینب
بر روی محمل شکسته شد سر زینب

کاش به این نیزه دارها بسپارند
تا که نیایند در برابر زینب

بوسه زینب روی گلوی حسین است
خنجر شمر است روی حنجر زینب

روح عقیله اگر چه رفت به کوفه
ماند ته قتلگاه پیکر زینب

آه که بازار رفت عمه سادات
آه کجایی علی اکبر زینب؟

پرده نشینان اهل بیت پیمبر
حال نشستند زیر معجر زینب

عین طهارت کجا و عین نجاست؟
بزم شراب و وجود اطهر زینب!؟

فاطمه دیده تمام حادثه‌ها را
در همه جا بوده است مادر زینب

#آرش_براری

@raziolhossein
7 October 2017
ش
01:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عزاداری


اشک و گریه رو سیاسی میکنن
با چه رویی ناسپاسی میکنن
خودشون آسیبَنو روضه هارو
میشینن آسیب شناسی میکنن


میبینن این شور و غمباد میگیرن
باشعور بودنو کی یاد میگیرن
اونایی که بیخیالِ فقیران
هی به نذری دادن ایراد میگیرن

اینا که کاری به برجام ندارن
تو خوراک انواع و اقسام ندارن
کل سال همین دوماهس بخدا
که فقیرا غصه شام ندارن


میسوزن همش با حق گفتنِ ما
هی میگردن پیِ آشفتنِ ما
سَفرای چند میلیونی میرن
گیر میدن به کربلا رفتنِ ما


توی دلها مهر ارباب میجوشه
فدای صاحب قبر شیش گوشه
معمولا زیاد مخالفش میشن
هرچی که اسم امام حسین روشه

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
02:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×813, 107.2 KB
#محرم۱۳۹۶
#عزاداری


انقدر بنا را به جفا مگذاريد
افسار عقيده را رها مگذاريد
تا پا به روي "شعورتان" نگذاريم
هي دست به روي "شور" ما مگذاريد

#محمدعلي_بياباني

@raziolhossein
ش
03:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه
#نیزه


رفتی به روی نیزه ها با سر اُخَیَّ
آتش زدی بر سینه خواهر اُخَیَّ

ماننند ماه اول ماهی چه ماهی
پنهان به پشت ابر خاکستر اُخَیَّ

ای کاش میمردم کنار پیکر تو
بر نی نمیدیدم سرت دیگر اُخَیَّ

ای کاش از نیزه دمی پایین بیایی
تا مثل جان گیرم تو را در بر اُخَیَّ

امن یجیبی نذر من کن از سر نی
زینب شده بیچاره و مضطر اُخَیَّ

زینب در اینجا روزگاری محترم بود
حالا اسیر و بی کس و یاور اُخَیَّ

در پیش رویت ناله مادر بُنَیَّ
پشت سرت ذکر لب خواهر اُخَیَّ

من خطبه می خوانم به لحن مرتضی، تو
قرآن بخوان با لحن پیغمبر اُخَیَّ

از سوره کوثر بخوان دورت بگردم
پای سرت مادر زند بر سر اُخَیَّ

یادش نیندازی تو را هم نحر کردند
آهسته زیر لب بخوان ((وانحر))اُخَیَّ

ای کاش می شد تا گلویت را بپوشم
مادر نبیند جای آن خنجر اُخَیَّ

خیلی دعا کردم رباب از غم نمیرد
با دیدن راس علی اصغر اُخَیَّ

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
12:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶

صد بار به شب، چراغ روشن را داد
او پاسخ یاوه های دشمن را داد
یک روز شود که بشنوى با سیلی
عباس جواب شبهه افکن را داد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
8 October 2017
ش
08:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصیبت
#تنور_خولی


سجده گاه ملائک است اینجا
یاکه گردیده قبله گاه نور
در سکوت سحر به گوش دلم
صوت قرآن رسد ز کنج تنور
*
ای عجب مطبخ همین عصرم
طور موسی شده در این دل شب
بین داغی خاک وخاکستر
شد لبی گرم نالة یارب
*
کیستی ای سر بدون بدن
خیره خیره شده نگاه تو
در مناجات امشبت آمد
بوی بی مادری ز آه تو
***
قحط آغوشِ مِهر بوده مگر
سر به خاک سیه گذاری تو
تو یتیمی قبول ، مادر نه
دختری خواهری نداری تو

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
9 October 2017
ش
00:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصیبت
صحبت
#چوب_خیزران با #آهن

عجب بی حرمتی آهن تو با آل عبا کردی
تو با آل نبی بس ناجوانمردانه تا کردی

گهی مسمار گشتی و دریدی سینه ی زهرا
گهی شمشیر گشتی و شکستی فرق مولارا

گهی در ظاهر خنجر به پای مجتبی خوردی
تواز اندام یک صاحب کرم تاب و توان بردی

گهی مقراض گشتی ارباً اربا کردی اکبر را
شدی پیکان تیری و دریدی حلق اصغر را

شدی سرنیزه جسمی را چنان موم عسل کردی
ازاین کارَت تو خونین قلب سردار جمل کردی

عمود آهنین گشتی غمین کردی تو عالم را
شکستی از جفا رأس شریف ِ ماه علقم را

گهی نعلی شدی برّنده زیر پای، مرکب را
شکستی و دریدی سینه ی سالار زینب را

شدی زنجیر و پیچیدی به دور گردن سجاد
ستم هایت دگر بگذشته از ارقام و از اعداد

ولی آهن تو از من در جهان بس برتری داری
به وقت خواندن قرآن نخوردی بر لب قاری

همان شد من هَماره در میان آتش و نارم
شکستم قلب زهرا را ازاین کردار و اینکارم


#رامین_برومند

@raziolhossein
10 October 2017
ش
08:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


از کریمان هر عطایی می رسد بی منت است
پس گدایی از شما در اصل عین عزت است

از همان روزی که ادم توبه اش مقبول شد
می توان فهمید اشک روضه ات بی قیمت است

از حسین بن علی یک عمر هر چه می رسد
مثل ایات خدا نور و شفا و رحمت است

سایه سار چشمهایت جنت فردای اوست
هرکه امروزش عرق ریزان کار هیأت است

می درخشد مثل مروارید در شبهای قبر
دانه ی اشکی که نذر روضه های حضرت است

ادمی با گریه بر تو تازه مؤمن می شود
روضه ات یعنی که دانشگاه انسانیت است

فرش روضه بال جبریل و یقین داریم که...
مستمع اینجا فقط با حکم زهرا دعوت است

می رویم و عاقبت از ما چه می ماند به جا؟
غیر مهری که نثار اهل بیت عصمت است

خنده های سرخ"اسلم"وقت رفتن می نوشت
کشته ی عشقت شدن بالاترینِ نعمت است

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
12:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#عزاداری
#شعائر

از منزلِ ادراک، دو صد مرحله دور است
آن کز پی این شور، طلبکارِ شعور است

شور است ولی عین شعور است؛ چه گوییم
با آنکه ز ادراکِ حقیقت کر و کور است؟!

ده ماه بُوَد مایۀ رسواییِ اسلام
وین ده شبه بر آبروی شیعه غیور است!!

در ذمّ شیاطینِ دغا، زمزمۀ مور
در طعن بر آئینِ عزا، نفخۀ صور است

ای شیعه مَبین ظاهر زیبای سخن را
هشدار که زهری‌است که در جام بلور است

چون ماتم شاه شهدا نیست نعیمی
دردا که جفاکیشِ بداندیش، کَفور است

خفاش‌صفت دیده‌اش ار کور نبودی
بی پرده بدیدی که #شعائر همه نور است

هیهات که در دیدۀ فرعون‌خصالان
کمتر ز چراغی‌است اگر آتش طور است

در سامعه اهرمنان راست نیاید
گر نغمۀ داوود و گر آیاتِ زبور است


🔹

آسیب زیاد است گر آسیب شناسی!
آغاز کن از خود، که وجودت شر و شور است

آسوده ز غوغای تو یک روضه نرفتیم
هرجا که عسل هست مگس هم به وفور است

گر بهر خدا دغدغه داری _ که نداری _
هر گوشه‌ای از شهر، دو صد فسق و فجور است

ور وعدۀ دنیا سببِ این همه بلواست
غم نیست، که میعادِ خدا روز نشور است


زقّوم نصیب تو و امثال تو بادا
روزی که علی ساقیِ آن شرب طهور است


کاری که تو خواهی، متوکل نتوانست
تکرارِ چنان تجربه از عقل به دور است!

گر دیدۀ عبرت بود، آن واقعه کافیست
اما چه توان کرد؟ جهان، دارِ غرور است!

بیهوده مکش رنج و بدان: چارۀ این کار
نه نطق و کتاب است و نه مُلک و زر و زور است

این دستگهِ باعظمت، حصنِ الاهی‌است
بیچاره! تو پنداشته‌ای لانۀ مور است؟

صد پرده بپوشیده همی چشم دلت را
از توست خفا، ورنه حقیقت به ظهور است

صورت نخراشیم چه سان بهر شهیدی
کز داغ غمش زخم به رخسارۀ حور است؟

عریان نشوم در غم عریانیِ جسمی
کآشفته به خاک از اثر سمّ ستور است؟

داغی‌است که خون از جگرِ چرخ روان ساخت
پنداشته‌ای فاتحۀ اهل قبور است؟!

گر راه نجاتی‌است، همین سینه‌زنی‌هاست
در محشر و، باقی همه آفات و شُرور است


ما سوختگان را به خدا بگذر و بگذار
با داغِ حبیبی که غمش عینِ سرور است

با اهل خرابات مزن لافِ کرامات
این شور حسینی‌‌است که خود اصل شعور است


@raziolhossein
ش
13:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شعائر_حسینی
#عزاداری

وقتی که بساط غم فراهم گردد
دل ؛ خیمه ی ماتم مُحرّم گردد
بر زخم تن تو اشک می ریزم تا
دلشوره ی مادرت کمی کم گردد

من خلق شدم عرض ارادت بکنم
در مجلس روضه ی تو خدمت بکنم
از مادر تو امانتی نزد من است
با چشم ترم ردِّ امانت بکنم

در محضر جان سخن نگویند از تن
در بند تو کس وا نکند بَند از تن
عریان نشود به روز محشر؛محشور
آن سینه زنی که پیرهن کَند از تن

رخصت بده تا غبار خاکت باشم
در هر دم خود دو دم هلاکت باشم
من پیرهن از تنم در آوردم تا
تمرین بکنم که سینه چاکت باشم

هرچند همه تو را اسیریم کم است
هر قدر که از تو دم بگیریم کم است
مهدی که به جای اشک خون گریه کند
ما در غم تو اگر بمیریم کم است

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
11 October 2017
ش
01:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#عبدالحسینم
#شعائر


چون اشك،روان در پي آهت هستم
چون آه،سياهي سپاهت هستم
گفتند مگو عبد حسينم،آري
عمريست كه عبد ذوالجناحت هستم!

#محسن_عربخالقى

@raziolhossein
ش
10:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات
.
مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام
ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام

ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها
ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام

روضه به روضه گریۀ ما فرق میکند
چون فرق بین نافله ها صبح و ظهر و شام

روزی سه بار از غم تو گریه میکنیم
با رخصت از امام رضا صبح و ظهر و شام

این روزهاست غصۀ ما شام شام شام
همراه درد کرب و بلا صبح و ظهر و شام

دختر نشست پیش پدر گریه کرد و گفت
شلاق می زدند به ما صبح و ظهر و شام

یکبار ظهر کُشت تو را شمر و با سَرَت
هر روز می کُشند مرا صبح و ظهر و شام

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
10:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1000×612, 107.8 KB
#محرم۱۳۹۶

تا حرفِ غم تو به میان می آید
از دیده سرشکِ بی امان می آید
اشکی که برای ماتمت میریزیم
در روز جزا به کارمان می آید

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
12:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶


بازار اگرچه پر شده از سم فروش ها
اما دلم خوش است به مریم فروش ها

شاد از خریدن غم عشقم ولی دریغ
غمگینم از تجارت ماتم فروش ها

لشکر کشیده ایم بدنبال حق ولی
پرچم سپرده ایم به پرچم فروش ها

یک عده گرم روضه ی خورشید کربلا
یک عده ذره بین پی شبنم فروش ها

پشت سر حسین و سر سفره ی یزید
چیزی شبیه ظاهر ادم فروش ها

هم داغدار زینب و هم روضه خوان شمر
این است کار و کاسبی دم فروش ها

دم از حماسه های حسینی فقط زدند
مقتل ندیده اند مقرم فروش ها

تیغ از نفاق روی حسینیه می کشند
 ذاتا یزیدی اند محرم فروش ها

ما سر شکسته ایم ولی سرشکسته نه
یاران خبر دهید به مرهم فروش ها

تا خرج روضه هاش نباشیم مرده ایم
یارب پناه می برم از کم فروش ها

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
12:32
#اشک

بیچاره دلم ز داغت آشوب نشد
اینگونه که من خشک شدم چوب نشد
گفتند دوای زخمهایت اشک است
تقصیر من است زخم تو خوب نشد

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
17:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#رباعی

هم صبح چو بلبلان رسا گريه كنيم
هم شام چو شمع بي صدا گريه كنيم

هر روز براي"نيم روز"غم تو
دنبال بهانه ايم تا گريه كنيم

#محسن_عرب_خالقى

@raziolhossein
ش
23:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصیبت
#دیر_راهب


...ترک دنیا گفته ای، در کنج دیر
مثل عیسی آسمان را کرده سیر

لحظه لحظه سال ها در انتظار
تا شود دیرش زیارتگاه یار

بی خبر خود رازها در پرده داشت
در تمام عمر یک گم کرده داشت

دید در پایین دیر خود شبی
هر طرف تابیده ماه و کوکبی

گفت الله کس ندیده این چنین
هیجده خورشید، یک شب بر زمین

آمده از طور، موسای دگر
در غل و زنجیر، عیسای دگر

سر به نوک نیزه می گوید سخن
یا سر یحیی است پیش روی من

لاله ی حمرا کجا و آبله
بازوی حورا کجا و سلسله

گشته نیلی ماهِ روی کودکی
بسته دست نونهال کوچکی

طفل دیگر بسته با معبود عهد
یا سر عیسی جدا گشته به مهد 

کرد نصرانی نزول از بام دیر
گرد سرها روح او سرگرم سیر

دیده بر شمع ولایت دوخته
چون پر پروانه جانش سوخته

راهب پیر و سر خونین شاه
رازها گفتند با هم با نگاه

شد فراق عاشق و معشوق طی
این به پای نیزه او بالای نی

ناگهان زد بانگ بر فوج سپاه
کای جنایت پیشگان رو سیاه

کیست این سر؟ کاین چنین خواند فصیح
وای من داوود باشد یا مسیح؟!

یا شده ایجاد صفین دگر؟!
گشته قرآن بر سر نی جلوه گر

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟
این سر خونین، سر یک خارجیست

بود هفتاد و دو داغش بر جگر
تشنه لب از او جدا کردیم سر

لرزه بر هفت آسمان انداختیم
اسب ها بر پیکر او تاختیم

شعله ها از هر طرف افروختیم
خیمه هایش را سراسر سوختیم

هر یتیمش از درون خیمه گاه
برد زیر بوتهء خاری پناه

ریخت نصرانی به دامن خون دل
گشت سر تا پا وجودش مشتعل

برکشید از سینه چون دریا خروش
گفت ای دون فطرتان دین فروش

ثروت من هست چندین بدره زر
در جوانی ارث بردم از پدر

در بهای این همه سیم و زرم
امشب این سر را امانت می برم

می کنم تا صبح با او گفتگو
کز دهانش بشنوم سری مگو...

برد سوی دیر سر را با شتاب
کرد ناگه هاتفی او را خطاب

راهب از اسرار، آگه نیستی
هیچ دانی میزبان کیستی؟

این که لب هایش چنین خشکیده است
بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گوش شو کآوای جانان بشنوی
از دهانش صوت قرآن بشنوی

گرد ره با اشک، از این سر بشوی
با گلاب و مشک، خاکستر بشوی

برد راهب عاقبت سر را به دیر
تا خدا در دیر خود می کرد سیر

شد چراغ دیر آن سر تا سحر
دیگر این جا دیر راهب بود و سر

خشت خشت دیر را بود این کلام
کای چراغ دیر و مطبخ السلام

ناگهان آمد صدای یا حسین
واحسینا واحسینا واحسین

آن یکی می گفت حوا آمده
دیگری می گفت سارا آمده

هاجر از یک سو پریشان کرده مو
مریم از یک سو زند سیلی به رو

آسیه رخت سیه کرده به بر
گه به صورت می زند گاهی به سر

ناگهان راهب شنید این زمزمه
ادخلی یا فاطمه یا فاطمه

آه راهب دیده بربند از نگاه
مادر سادات می آید ز راه

بست راهب دیده اما با دو گوش
ناله ای بشنید با سوز و خروش

کای قتیل نیزه و خنجر حسین
ای فروغ دیدۀ مادر حسین

بر فراز نی کنم گرد تو سیر
یا به مطبخ یا به مقتل یا به دیر؟

امشب ای سر چون گل از هم واشدی
بیشتر از پیشتر زیبا شدی

ای نصاری مرحبا بر یاری ات
فاطمه ممنون مهمان داری ات

هر کجا این سر دم از محبوب زد
دشمنش یا سنگ زد یا چوب زد

تو نبودی، گِرد این سر صف زدند
پیش چشم دخترانش کف زدند

پیش از آن کافتد در این دیرش عبور
من زیارت کردم او را در تنور

راهب اول پای تا سر گوش شد
ناله ای از دل زد و بی هوش شد

چون به هوش آمد به سوی سر شتافت
سینۀ تنگش به تیر غم شکافت

گفت ای سر، تو محمّد نیستی؟
گر محمّد نیستی پس کیستی؟

ناگهان سر، غنچۀ لب باز کرد
با نصاری درد دل ابراز کرد

گفت کای داده ز کف صبر و شکیب
من غریبم من غریبم من غریب

گفت: می دانم غریب و بی کسی
غربتت ثابت شده بر من بسى

تو غریبی که به همراه سرت
همره آید دست بسته خواهرت

باز اعجازی کن ای شیرین سخن
لب گشا و نام خود را گو به من

آن امیرالمؤمنین را نور عین
گفت: راهب! من حسینم من حسین

من که با تو همسخن گشته سرم
نجل زهرا زادۀ پیغمبرم

دیده این سر از عدو آزارها
خوانده قرآن بر سر بازارها

اشک راهب گشت جاری از بصر
گفت ای ریحانۀ خیرالبشر

از تو خواهم ای عزیز مرتضی
شافع راهب شوی روز جزا

گفت آئین نصاری واگذار
مذهب اسلام را کن اختیار

راهب از جام ولایت کام یافت
تا تشرف در خط اسلام یافت

یوسف زهرا بدو داد این برات
گفت ای راهب شدی اهل نجات

عاشق و معشوق بود و بزم شب
صبحدم کردند از او سر را طلب

راهب آن سر را چون جان در بر گرفت
باز با سر گفتگو از سر گرفت

گفت چون بر این مصیبت تن دهم؟
میهمان خویش بر دشمن دهم...

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
12 October 2017
ش
00:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اشک
#عزاداری


ای کشته که داغ ماتمت قاتل ماست
با آتش تو سرشته آب و گل ماست
بخشید بقا به جسم خضر، آب حیات
لیک اشک غمت آب حیات دل ماست


با روضۀ زینِ واژگون گریه کنم
در ماتم جسمِ لاله گون گریه کنم
جبرانِ نبودنم در آن دشت بلا
باید چو امام عصر، خون گریه کنم

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
ش
20:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

از آن نَفَس که دلم مَبتلایتان شده است
دو دیده منتظرِ خاکِ پایتان شده است

من آفریده شدم تا که بر تو گریه کنم
که سمتِ قبله‌ی من کربلایتان شده است

مسیح سینه زنِ خیمه‌ی عزایِ تو است
که زنده از نَفَسِ کیمیایتان شده است

فضایِ روضه‌ی‌تان زنده می‌کند ما را
چه گرم خیمه‌ی دارالشفایتان شده است

به سنگِ تربت ما حَک کنید بعد از ما
که این قتیلِ غم روضه‌هایتان شده است

مرا به کنج خرابه چه می‌شود ببرید
دلم هوایی بزمِ عزایتان شده است


#حسن_لطفی


@razilhossein
ش
23:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح

به شیعه ابرو داده وجود زینب کبری
یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا بگذاشت
نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست
علی پیداست در حین شهود زینب کبری

پس از چشمان مادر_ان همیشه محرم حیدر_
غم از رخسار بابا می زدوده زینب کبری

حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد
نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری

کسی که هستی اش را داد تا که معجرش باشد
نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما
اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد
اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد انجا
به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش
حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه
هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را
ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

#حسن_کردی

@raziolhossein
13 October 2017
ش
12:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اشک
#عزاداری

در دل ز غم تو میزبانی کردیم
در ماتم تو مرثیه خوانی کردیم
چون گَردِ گُنَه سرای دل را پر کرد
با سینه زنی خانه تکانی کردیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
14 October 2017
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#رباعی

هر چند گناه رو سیاهم کرده است
در زندگی و عمر تباهم کرده است

بگذار همانگونه که خواهی بشوم
گویم که امام من نگاهم کرده است

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
01:50
#امام_سجاد_شهادت

چه جوری خاطره هام یادم بره
سنگای به روی بام یادم بره

سی سالِ دیگم اگر گریه کنم
محاله بازارِ شام یادم بره

_


خرابه برامون آشیونه بود
ماجرای غربتِ زمونه بود

حرفی از گرسنگی نمیزنم
توی "شام" شامِ ما تازیونه بود

_


آتیشِ قلبِ کباب حرمله بود
باعث رنج و عذاب حرمله بود

توی راه رباب به آب لب نمیزد
مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود

_


کسی میشه ببینه و جون نده؟
آه و ناله شُ به آسمون نده؟

میدیدم رباب ُ گِریه م میگرفت
دستاشو بسته بودن تکون نده

_


سنگِ غم شکسته بال و پرم و
تا دیدم آتیش و اهلِ حرم و

روزی صدبارمیمیرم زنده میشم
که گذاشتم توی خاک خواهرم و

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
02:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محرم۱۳۹۶
#امام_سجاد_شهادت


نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نی که از غم حکایت کنم
گلومو گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم

ابوحمزه میگه که وارد شدم
توی خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمون چشاش ابریه
بازم خیسه سجاده روی زمین

تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات

شده زخم پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گل فاطمه
شهادت که ارث تبار شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه

مگه حمزه کشته نشد تو احد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد

رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
شهادت همیشه تو تقدیر ماست

ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عمرم به فردا نبود
شهادت آره ارث ما طایفه ست
اسارت ولی ارث ماها نبود

نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دس نذار

#میلاد_حسنی


@raziolhossein
02:15
#محرم۱۳۹۶
#امام_سجاد_شهادت


تو را ای اسم اعظم! عارفان اصل یقین گفتند
صحیفه صفحه صفحه باز شد تا شرح دین گفتند

"به جز سجاد تنها کودک و زن ماند در خیمه
غروب شرمگینی بود" راوی ها چنین گفتند

در آن اندوه و بیماری، تو ماندی پای بیداری
اگر چه اهل ظاهر قصه را اندوهگین گفتند

تو را ای خطبه خوان شام! بر انگشتر تاریخ
مقاتل جاودان دیدند و راوی ها نگین گفتند

"پس از خون خدا این خاندان باقی نخواهند ماند"
خرافاتی که با خود مردم تاریک بین گفتند

تو اما ایستادی تا مسیر دین عیان باشد
اگر چه دشمنان دین سخن ها در کمین گفتند

حصیری ساده شد سجاده و باران فراهم شد
ملائک خانه ات را آسمانی بر زمین گفتند

چنان در سجده هایت آسمان دیدی که اهل عشق
به تو ای سجده ات خورشید، زین العابدین گفتند

#امیر_علی_سلیمانی

@raziolhossein
02:22
#محرم۱۳۹۶
#امام_سجاد_شهادت



توي كاسه آب مي ديد گريه مي كرد
بچه اي رو خواب مي ديد گريه مي كرد
يه نگاه به دور دستاش مينداخت
هر موقع طناب مي ديد گريه مي كرد

تا كه جنجالي مي ديد گريه مي كرد
رفته از حالي مي ديد گريه مي كرد
ديگه اين آخرا طوري شده بود
هر جا گودالي مي ديد گريه مي كرد

آسمون و تار مي ديد گريه مي كرد
باغ مي ديد بهار مي ديد گريه مي كرد
پاهاي رقيه يادش مي اومد
توي صحرا خار مي ديد گريه مي كرد

گريبان پاره مي ديد گريه مي كرد
يا كه گوشواره مي ديد گريه مي كرد
گريه ي رباب و هم در مي آورد
هر جا گهواره مي ديد گريه مي كرد

تا كه مهموني مي ديد گريه مي كرد
پيرهن خوني مي ديد گريه مي كرد
هي مي گفت بهش يه خورده آب بديد
هر جا قربوني مي ديد گريه مي كرد

يا آتيش يا دود مي ديد گريه مي كرد
يه دفعه عمود مي ديد گريه مي كرد
دستاش و هي مي كوبيد به صورتش
صورت كبود مي ديد گريه مي كرد

هر كسي غم مي بينه گريه كنه
قامت خم مي بينه گريه كنه
من نمي دونم چي ديده حق بديد
نعل اسبم مي بينه گريه كنه

#حامد_خاکی

@raziolhossein
ش
09:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:44:37
#امام_سجاد_شهادت


سـر از تن تو بريدند و من تمام شـدم
كه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

به "قتل صبر" تو را كُشت شمر و از اين غم
انـيس و مونس اشكي علي الدّوام شدم

چنان كه حُرمَت من را شكست غارتگر
به لطف شـعله در آن بين احترام شدم

توان شرح نـدارم ، وگرنه مي گفـتم...
چگونه شـد كه رها از تـبِ خيام شدم !

سـوار بر شُتري بي جهاز و لاغر و لَنگ
چـه گـرم با غُل و زنجـير ، اِستلام شدم

اسيرِ داغ تو يا غُصّه ي اسارت گُـل
كسي نگفـت كه صـيدِ كُدام دام شدم ؟

لباس سُرخ تنم نيست ، خوب دقّت كن
زِ خونِ خويش در اين راه لاله فام شدم

تمامِ مويِ سـر و صورتم سفيد شده
چـرا كه واردِ بازارِ شهـر شام شدم ...

تمام غصّه ي من خواهر تو بوده نه من
چه غـم از اينكه تمـاشـا در ازحـام شدم

يتيم ، صاحبْ عزا ، بي كس و غريب و اسير
چه زود اين همه من صاحب مَقـام شدم !!!

كجا روم به كه گويم كه من در اين عالم
بـه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

#امام_سجاد_مصیبت
#محمدقاسمي

@raziolhossein
09:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:45:09
#امام_سجاد_شهادت

دریا به دیده‌ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که میزنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می‌چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیده‌ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند

بگذار ظالمانه بخندند شامیان
«میثم» که هست ذاکر من گریه می کند


#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:46:02
#امام_سجاد_شهادت


ای کاش که بین خیمه ها میمردم
در آتش و زیر دست و‌ پا میمردم
خیلی به خدا شام به من سخت گذشت
ای کاش که در کرببلا میمردم

بر گریه ما هماره میخندیدند
خاکستر و سنگ بر سرم پاشیدند
در پای سر بریده بابایم
دیدم که زنان شام میرقصیدند

مارا چو به هر بهانه ساکت کردند
با کینه و ظالمانه ساکت کردند
اطفال مصیبت زده زهرا را
با سیلی و تازیانه ساکت کردند

نامرد! میان هلهله میخندید
بر خاری اهل قافله میخندید
دیدم به کنار نیزه شیرخواره
بر اشک رباب حرمله میخندید

هر لحظه به قلب ما شرر می افتاد
بر روی زمین تاکه قمر می افتاد
بر ما چو‌ محله یهود سنگ زدند
دیدم که ز روی نیزه سر می افتاد


#امام_سجاد_مصیبت
#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:47:09
#امام_سجاد_شهادت


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
با این توان مختصرم گریه می کنم
تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
یا مادری که کودک شش ماهه می برد
با هر چه هست دور و برم گریه می کنم

روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
بین نوافل سحرم گریه می کنم

از خنده های حرمله زجری کشیده ام
من که عقیله را سر بازار دیده ام
بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم

ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
افتادن قطار اسیران که دیده است؟
عمری است با غم سفرم گریه می کنم

باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
یاد رقیه با پسرم گریه می کنم

وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
روی سرم تمام زمانه خراب شد
بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم

یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
بر حال غربت پدرم گریه می کنم

عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
خیلی غریب در ته گودال مانده بود
با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم

بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم

#امام_سجاد_مصیبت
#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
09:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:48:15
#امام_سجاد_شهادت


این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده

یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده

یک جا ز پیر کوفه شنیده‌ست ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده

با پای خسته راه‌بر خلق آمده
با دست بسته کارگشای جهان شده

ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر
آه ای بهار تا گل آخر خزان شده

بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده

از بس گریسته‌ست چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده


#امام_سجاد_مصیبت
#سعید_میرزایی

@raziolhossein
ش
09:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:41:37
#غزال
#امام_سجاد_مصیبت

آزار دیدم
خود را میان معرکه بیمار دیدم

در خیمه بودم
هفت آسمان را برسرم آوار دیدم

در بین گودال
آیینه جسم پدر را تار دیدم

بابای خود را
دربین یک لشکر بدون یار دیدم

اینها بماند
از شام دیدم هرچه من آزار دیدم

شبهای بسیار
در بین صحرا عمه را بیدار دیدم

صد بار مردم
وقتی به پای خواهرانم خار دیدم

ای وای از شام
گهواره را در بین یک بازار دیدم

بزم شراب و...
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم

نامحرمان را
نزدیک محرم های خود بسیار دیدم

#امام_سجاد_مصیبت
#مجیدتال

@raziolhossein
ش
09:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:41:07
#امام_سجاد_شهادت

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی
شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی
"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی
و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است
در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود
همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود
گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود
به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند
به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید
که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید
نصیب تو فقط آه و غم و اَلَم گردید
ز بار غصّه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود
خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت
دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت
همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت
به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را
تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود
نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود
به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود
غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و افتخار شما
به ظلمْ، سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر
درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر
سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر
رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز
به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز

#امام_سجاد_مصیبت
#وحید_دکامین

@raziolhossein
ش
09:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:39:39

#امام_سجاد_شهادت

آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت


#امام_سجاد_مصیبت
#محمدعلی_بیابانی


@raziolhossein
ش
09:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:38:21
#امام_سجاد_شهادت

پیش چشمان تر من خواهرانم را زدند
شد سپر بر جسم و جانم، عمه جانم را زدند

دیدن روی رباب تشنه آبم کرد آب
من که مردم از غم شش ماهه نوزاد رباب

زنده بادا عمه ام که زود می آمد وسط
هرکجا که حرف سیلی بود می آمد وسط

روی خاک از ضربه نامردها افتاده بود
در میان دسته نامردها افتاده بود

ضربه شلاق بر رخسار خون رنگم زدند
در میان شام و کوفه بارها سنگم زدند

#امام_سجاد_شهادت

@raziolhossein
ش
09:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:36:26
#امام_سجاد_شهادت

کم آب میخورم غم آب است بر دلم
قدر هزار سال عذاب است در دلم

از آن زمان که خواهرم افتاد از شتر
کم خوابم و مصیبت خواب است در دلم

نوزاد دیدم و نفسم ناگهان گرفت
آوای لای لای رباب است در دلم

ویرانه جای خواب من و عمّه هام بود
بی حرمتیِ شام خراب است در دلم

اوباش سیر و آل پیمبر گرسنه، آه
زخمی ز بوی طبخ کباب است در دلم

#امام_سجاد_شهادت

@raziolhossein
ش
09:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:31:09
#امام_سجاد_شهادت


بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشارتر ز چشمه و باران گریستم

چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم

چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم

با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم

تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم

ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم

مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم

دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم

وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم

هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسبن فراوان گریستم

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:32:13
#امام_سجاد_شهادت


سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد

پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را

تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی

تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند

ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت

خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو

مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه

اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی

تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و ا... تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی

هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری

پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو

بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت

غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟

گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت

ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت

یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه

عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود

در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند

هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت

گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت

من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم

نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید


#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:32:54
#امام_سجاد_شهادت

با گریه اش زمین و زمان گریه میکند
این نیمه جان به قیمتِ جان گریه میکند

باید به جای آبِ وضو ، ظرفِ اشک برد
او بی گمان ، بدونِ امان گریه میکند

یادِ " فَقَطَّعوه..." نفسش قطع میشود
وقتی که با صدای اذان گریه میکند

این قدکمان ، اگر که سرش تیر میکشد
دارد به یادِ تیر و کمان گریه میکند

با دست اگر دهانِ خودش را گرفته است
باور کنید یادِ سنان گریه میکند!

قصاب های شهر ، همه میشناسنش...
با ذِبحِ گوسفند ، چنان گریه میکند

باید بپرسد : آب به قربانی داده اند؟!
بعدش همان کنار ِ دُکان گریه میکند!!

کنجی نشست ُ آهِ لبش شد "ابالغریب"
یعنی به یادِ آبِ روان گریه میکند

جایی حصیر دید و بِهَم ریخت صورتش
یادِ تنی که ریخت در آن گریه میکند

بابا کفن نداشت ، تنش پیرُهن نداشت
با داغِ پیکری عریان گریه میکند

از خاطراتِ شامِ غریبانِ سوخته
آقا هنوز هم نگران گریه میکند

...

آقا هنوز دم به دم از حال میرود
از خیمه گاه تا دلِ گودال میرود

یک گوشواره دیده و آشفته خو شده
یک شیرخواره دیده،دلش زیر و رو شده

حال و هوای قافله یادش نرفته است
اشکِ رباب و حرمله یادش نرفته است

سرها بریده بود ، نفس ها بریده بود
هر گوشه خونِ تازه ی گوشی چکیده بود

اما دوباره ، میرود از کربلا به شام
دارد دوباره میبرد این روضه را به شام

با هر نفس ، تمامِ تنش تیر میکشد
این " آه " را به سختیِ زنجیر میکشد

نامش علیست ، پس کفِ افسوس میزند
لطمه به پای روضه ی ناموس میزند

رقصیدن و تکانِ سر و نیزه دارها
پرتابِ سنگِ کینه زِ گوشه کنارها

آنقدر دستِ سنگ زدن ها دراز شد
حتی سری که بسته به نی بود باز شد!!

با دستِ بسته ، روحِ عبادات را زدند
با پایکوبی عمه ی سادات را زدند

#حبیب_نیازی
@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:33:52
#امام_سجاد_شهادت


زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

 آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

 سینه ام بود حسینیه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

 من نه امروز که در کرب وبلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

 با همان تیر که در حنجره ای خشک و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

 از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

 خیمه ای شعله ور افتاد زمین و ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

 وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب و هم طشت طلا را سوزاند

 دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

 #حسن_لطفی
@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:34:25
#امام_سجاد_شهادت

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمۀ قامت خمیده را

یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدن ها دویده را

یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:35:27
#امام_سجاد_شهادت


در پنجه هاي سلسله ، آزُرده خاطـري
از نيش خند و هـلهـله ، آزُرده خاطري

مثل سه شعبه ، سمت دلت حمله مي كند
هـر مرحله ز حرمله "آزُرده خاطري"

پاسخ،هزار و نُهصد و پنجاه تا شده
از زخمِ جمـعِ مســئله ، آزُرده خــاطـري

از اينكه نيزه دار ميـان تو و پــدر
انداخته ست فـاصـله ، آزُرده خاطري

از تازيانه خوردنِ اطفال بي پناه
چون زينبِ مُجَلـلّه ، آزُرده خاطــري

يادت نرفته در غُل و زنجير ادا شده
مــثلِ نـمـازِ نـافـلـه ، آزُرده خاطـري

باباي تو ، گرسنه و تشنه شهيد شد
حق داشتي كُني گِـله ، آزُرده خاطري

تـا انتـهايِ عُــمْـر ، به يادِ خرابه و
شيرين زبانِ قافله ، آزُرده خاطري

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
09:55
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 03.10.2017 02:35:55
#امام_سجاد_شهادت

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد
دختــر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد
بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس می آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت
لحظه معجل گرفتن اشک ریخت
مردها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زيارتنامه اش آتش گرفت
هم سرو عمامه اش آتش كرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟
خواهرش را زجر زنجیرش کند
زاده ء مرجانه تکفیرش کند
حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب
پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود
سنگهای بام خیلی سخت بود
طعنه و دشنام خیلی سخت بود
جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید
واژه ای مثل کنیزی میشنید ..

خنده های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است
چکمه های شمر یادش مانده استخ
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد
ضربه آخر عذابش میدهد

آمدو بال و پرش را جمع کرد
دست بی انگشترش را جمع کرد
با حصیری پیکرش را جمع را کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد
یاد عریانی گریبان چاک زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
ش
19:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح

نطقى كه كوفه شير زن كربلا نمود
مكر و فساد دشمن دين برملا نمود

ثابت نمود منزلت خاندان خويش
مشت يزيد و زادۀ مرجانه وا نمود

دادِ سخن بِداد در آن جمع آن چنان
با خطبه ‏اش قيامتى آنجا بپا نمود

با آن دل شكسته و اندوه بيكران
بر عهده آنچه داشت رسالت ادا نمود

در آن محيط وحشت و خوف او بدون بيم
ذمّ يزيديان به بيان رسا نمود

از غدر و مكر مردم كوفه نمود ياد
تحذيرشان زكردۀ زشت و خطا نمود

گفت و نمود خلق خطا كرده سر بزير
در حسرت و تأسف از آن كرده ها نمود

هم داد بيمشان ز مكافات اين جهان
هم يادشان قيامت و روز جزا نمود

يك شهر پر ز ضّجه و يك دشت صيحه شد
دخت على چو قِصّۀ پر غُصّه وا نمود

او با كلام خود همه را كرد منقلب
روز سرورِ خصم، شب غم فزا نمود

زينب سخن نگفته همه گرم عيش و نوش
با آنچه گفت يكسره غرق عزا نمود

تا ساكتش كنند سر انور حسين
آورد نيزه دار و بر آن بينوا نمود

افتاد آفتاب جمالش به محملش
خواهر ز ديدنش سخن خود رها نمود

از غصّه سر به چوبۀ محمل زد و شكست
گلگون ز خون خويش ز سر تا به پا نمود

بس كن (على) كه زينب كبرى در اين ميان
با آنچه كرد پرچم دين را بپا نمود


#آیت_الله_حاج_اقا_علی_صافی

@raziolhossein
19:48
سالروز تخریب حرم سامرا
#سامرا

سوگند به رمز شفق و راز پگاه
آبادتر از پیش شود این درگاه

تا روز پی شب رسد و شب پی روز
این جا حرم دو آفتاب است و دو ماه

#میثم_کریمی

@raziolhossein
15 October 2017
ش
00:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

در هر زمان و در همه جا گريه مي كند
بين نماز و نافله ها گريه مي كند

تشنه كه مي شود وسط روز بيشتر
دارد به ياد واعطشا گريه مي كند

در كنج خانه ياد خرابه به ياد تشت
مي سوزد و بدون صدا گريه ميكند

دارد زمين و عرش خدا ناله مي زند
وقتي به ياد خون خدا گريه مي كند

او غصه دار غربت خود نيست لحظه اي
آقا به ياد كرب و بلا گريه مي كند

طفلي گريست ناله آقا بلند شد...
راوي شنيد گفت: چرا گريه ميكند؟!

#محمد_سجاد_عادلي


@raziolhossein
00:43
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا

آنقدر بلا به جانت آمد...گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
01:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

وقت باران داغ چشم تر عذابم می‌دهد
آب می‌نوشم غم حنجر عذابم می‌دهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش می‌برد
از عطش بی‌خوابی اصغر عذابم می‌دهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت
یاد تشییع تن اکبر عذابم می‌دهد

غیرتم را شعله‌ور کرده! چهل سالست که
ماجرای غارت معجر عذابم می‌دهد

ذبح را وقتی که می‌بینم کسی سر می‌برد
خاطرات کندی خنجر عذابم می‌دهد

روی دست من اثر از حلقه‌های آهن است
این کبودی‌های بر پیکر عذابم می‌دهد

موی بابایم به روی نیزه‌ها آشفته بود
شانه را تا می‌زنم بر سر عذابم می‌دهد

کاش غارت می‌شد از روی سرم عمامه‌ام
بر سرم جامانده خاکستر عذابم می‌دهد

از دم دروازه تا بازار ساعت‌ها گذشت
این شلوغی‌های هر معبر عذابم می‌دهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی می‌زدند
التماس چشم آن دختر عذابم می‌دهد

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب
از تمام داغ‌ها بدتر عذابم می‌دهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد
چون به مسجد می‌روم منبر عذابم می‌دهد

هرچه آمد بر سر ما از بلای شام بود
قتلگاه اصلی ما کوچه‌های شام بود

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:09
#امام_سجاد_شهادت


خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه‌اینها که گفته‌ام هستند
علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
01:12
#امام_سجاد_شهادت

آن روز پر عذاب زیادم نمی رود
فریاد آب آب زیادم نمی رود

جسم حسین بی سرو عریان به روی خاک
در بین آفتاب زیادم نمی رود

تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب زیادم نمی رود

معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب زیادم نمی رود

رگهای پاره پاره و فریاد شیعتی
از حنجر کباب زیادم نمی رود

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
01:16
#امام_سجاد_شهادت

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه‌دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هر شب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هر شب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هر شب...
...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است
بهر آنکه سر و عمامه‌ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه‌ی شش‌ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه‌لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

#مهدی_علی_قاسمی
#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
01:18
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
01:19
#امام_سجاد_شهادت

گلان وحی، را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟

تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟

سوار ناقه با، بازوی بسته
زمین افتادن خواهر، که دیده؟

میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟

به روی یاس‌ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟

به رخسار هلالِ اوّلِ ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟

نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟

سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟

چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب‌آور که دیده؟

لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟

بگو «میثم» امام دستْ بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:21
#امام_سجاد_شهادت

شب‌های غربت تو گذشت و سحر نداشت
حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت

در حیرتم که سلسلۀ آهنین مگر
جایی ز زخم گردن تو خوب‌تر نداشت

زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت

دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو
تن‌هایشان به روی زمین بود، سر نداشت

سنگت زدند بر سر بازارهای شام
با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت

هجده سر بریده برایت گریستند
آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت

سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت
یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت

حال تو بود در دل گودال قتلگاه
چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت

مهمان شام بودی و بهر تو میزبان
جز گوشۀ خرابه مکانی دگر نداشت

سوز شما به سینۀ «میثم» اگر نبود
اینقدر نخل سوختۀ او ثمر نداشت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
02:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#شام

از غم کرببلا گرچه دل، آرام نبود
به خدا هیچ کجا سخت تر از شام نبود

آن قدر غم به دلم بود زداغ پدرم
که دگر جای غم طعنه و دشنام نبود

سر مهمان زسر بام نریزند آتش
گیرم این قافله از امت اسلام نبود

این چهل سال همه سوز دل من این است
دختر فاطمه جایش ملاء عام نبود

آنقدر کعب نی و سیلی و شلاق زدند
جای سالم به خدا در تن ایتام نبود

به تماشای اسیران همگی جمع شدند
کوچه کوچه که دگر حاجت اعلام نبود

همه رفتند سربام ولی کاش دگر
آن زن پست یهودی به سر بام نبود

آنچنان بی ادبی کرد نگویم که چه شد
ولی دیگر به روی نی سر بابام نبود

سخت تر از همه در بزم یزیدم بردند
درد و غمهای مرا باز سرانجام نبود

چوب در دست که بگرفت دل ما خون شد
ای خدا کاش به دست دگرش جام نبود

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
02:48
#امام_سجاد_شهادت

این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده

یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده

یک جا ز پیر کوفه شنیده‌ست ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده

با پای خسته راه‌بر خلق آمده
با دست بسته کارگشای جهان شده

ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر
آه ای بهار تا گل آخر خزان شده

بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده

از بس گریسته‌ست چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده

#محمدسعید_میرزایی

@RAZIOLHOSSEIN
ش
03:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 15.10.2017 02:53:59
#امام_سجاد_شهادت


پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم

روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم

آنکه از ناقه دید بانوئی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنی تب دار
عقبِ ناقه ها دویده منم

آنکه وقت فرار از خیمه
نالة دختران شنیده منم

آنکه در بین بوریا دلِ شب
پیکر یک امام چیده منم

آنکه درگوشة خرابة شام
دفن کرده گلی شهیده منم

همة روضه ها کنار ولی
آنکه بازار شام دیده منم

روضه را باز میکنم امشب
سخن آغاز میکنم امشب


روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر ز دختر حیدر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر وتشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام

#قاسم_نعمتی
@RAZIOLHOSSEIN
ش
09:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

سی سال در فراق پدر، زار گریه کرد
از داغ غربتِ شهِ بی یار گریه کرد


سی سال نیمه شب سر سجّاده تا سحر
چشمش به هم نیامد و بیدار گریه کرد


سی سال با شنیدنِ «سقّا»، «علم»، «عمو»
یاد لبان خشک علمدار گریه کرد


سی سال هر جوان رشیدی به راه دید
با یاد شبه احمد مختار گریه کرد


سی سال هر زمان که سر سفره‌ای نشست
یک دم نگاه کرد و دوصدبار گریه کرد


سی سال تا که برد کسی نام شیرخوار
یاد رباب و اصغر و گهوار گریه کرد


سی سال تا نظر به قدِ خواهرش نمود
با خاطرات مجلس اغیار گریه کرد


هر کودکی که دید به ره، زیر لب سرود:
«دامن»،«شراره»،«سنگ»،«سنان»،«خار»؛ گریه کرد

#فقیر_تهرانی
@raziolhossein
ش
16:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

دریا به دیدهء تر من گریه می کند
آتش به سوز حنجر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیدهء اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند...

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
23:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها
گریه بر سوختن معجرها

رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

"گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد"

آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید

هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست

چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
16 October 2017
ش
01:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
آیینه‌ی تمام‌نمای خدا تویی»
واحیرتا! خداست سرِ نیزه یا تویی؟

آن کس که تاخته‌ست به عرش از فراز خاک
ای تکسوار گستره‌ی کربلا! تویی

شور قیامت آن که به پا کرد ناله‌اش
ای تکنواز واقعه‌ی نینوا! تویی

در نینوا کسی که دمید از مقام نی
-با نای خون‌چکانش بر نی، نوا تویی

بیمی ز شام تار و محیط خرابه نیست
چون کشتی نجات و چراغ هدی تویی

در شام تیره داشت سرت جلوه‌ای دگر
نی ماه در محاق، که بدرالدجی تویی

تو هیئت امامت و روح نبوتی
هم مصطفی تو هم علیِّ مرتضی تویی

شاهان دهر بنده‌ی خیل تو بوده‌اند
سلطان اولیا، ملک انبیا تویی

از جوش و از خروش نیفتاده‌ای هنوز
ای موجه‌ی دمادم! خون خدا تویی

وای جاریِ همیشه به رگ‌های آسمان
خون خدا تو، داغ دل ابرها تویی

ای استواری تو بود تکیه‌گاه چرخ!
پشت فلک اگر نشکسته، عصا تویی

باری از آفتاب فنا گر زمین نسوخت
جاری به جان خاک، چو آب بقا تویی

تاریخ، تار اگر نشد از سایه‌ی ستم
بر تیره‌راه سِیر زمان روشنا تویی

بر دل چو مِهر توست، خدا زآستان خویش
-ردّم نکرده، مُهر قبول دعا تویی

غیر از تو ای غریب سر از تن جدا! مرا
-یکسر غریبه‌اند همه، آشنا تویی

بی‌آبروست بی‌غم تو آب چشم ما
آن کس که داده آبرویی «اشک» را تویی


#محمدجواد_مرادخانی

@raziolhossein
ش
23:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

رفتی تو؛ الا صحیفه ات مصحف عشق!
وی سوخته در وادی طف از تف عشق!

در کوفه و شام نه که معراج بلا
با ناقه ی عریان نه که با رفرف عشق


#جواد_هاشمی_تربت


@raziolhossein
ش
23:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#عزاداری
#رباعی

با نور تو روشن شده راه از چاهم
عمریست که پیرو تو در این راهم

این ها همه اسباب تکامل هستند
"سینه زنی" و "روضه" و "منبر" باهم


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
17 October 2017
ش
00:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#شام

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:35
#امام_حسین_مصائب
#اسارت
#شام

شام یک محشرکبراست کجایی عباس
دخترفاطمه تنهاست کجایی عباس

به نوامیس خدا پیروجوان خندیدند
آستین معجرزنهاست کجایی عباس

گاهی ازطشت غضب کن که نگاهم نکنند
بی حیا روبروی ماست کجایی عباس

شامیان ازسر تفریح به ماسنگ زدند
گوئیا آخردنیاست کجایی عباس

پرت میکرد یکی سنگ جفا از سر بام
هدفش اکبرلیلاست کجایی عباس

مادران پیش سر اصغر ما رقصیدند
دیده ی فاطمه دریاست کجایی عباس

خواهرت راسردروازه تماشا کردند
غیرت شام معماست کجایی عباس

آنکه افتاده رقیه است به پای نیزه
روی نی یوسف زهراست کجایی عباس

همه گویندبه هم عیدمبارک باشد
داغ ما خنده ی اعداست کجایی عباس

#محسن_داداشی

@raziolhossein
ش
04:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

کرب و بلا نبود، زمین عزتی نداشت
دِیر و كنشت و صومعه هم حُرمتی نداشت

روزی كه آدم از غم ارباب گریه كرد
دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت

نور جمالِ حضرت ماهت اگر نبود
عرش خدای عزوجل زینتی نداشت

دارم یقین به عرش دعایم نمی رسید
سجاده ی نماز اگر تربتی نداشت

بدعت تمام دین خدا را گرفته بود
در كربلا حسین اگر نهضتی نداشت

ما را برای نوكریت آفریده اند
دنیا بدون سینه زدن لذتی نداشت

بی شک عذاب دامن مان را گرفته بود
این شهر پُر گناه اگر هیئتی نداشت

صد مرده را نگاه شما زنده می كند
عیسی بدون اذن شما قدرتی نداشت

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
ش
06:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
236×236, 10.7 KB
به سایه ی شتری ز آفتاب برده پناه
کسی که عالم امکان به زیر سایه ی اوست

#ذهنی_تبریزی

@raziolhossein
18 October 2017
ش
01:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی


دست راهب که سمت آن لب رفت
سوز آهش به ساحت رب رفت

گریه اش عاقبت به خیرش کرد
"راه صد ساله را به یک شب رفت"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
19:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مصایب
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه
#شام

سرت از روی نی با هر تکانی ساده می افتد
بدون سنگ بازی هم گهی بر جاده می افتد

تمام قافله را بهت خواهد برد وقتی که
نگاه دخترت بر این سر افتاده می افتد

نسیم از بین گیسوی تو رد شد قلب من لرزید
نگاهت کی عزیزم بر من دلداده می افتد؟

صدایت را مفسر با سکوتی تلخ پنهان کن
اگر نه کار لبهایت به طشت و باده می افتد

حواس چشم هایت را به من ده سایه ی چشمم
اگر نه چشم تو بر نیزه ی شهزاده می افتد

#حسن_کردی


@raziolhossein
19:45
#امام_حسین_مصائب
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

دروازه شام ، واویلا
گشته ازدحام ، واویلا

آماده برای میهمانی
خصم بد مرام، واویلا

یک قافله بی کس و عزادار
خنده مدام ، واویلا

دشنام و کف و سرور و شادی
شد عرض سلام، واویلا

رقص و دف و نی به دور سرها
جای احترام ، واویلا

زین العابدین و غل و زنجیر
آتش روی بام ، واویلا

از بس که زدند جسم زینب
شد بنفشه فام ، واویلا

خاکستر بام بهر زینب
گشته التیام ،واویلا

دختر علی و کوچه گردی
در محضر عام ، واویلا

شد محله یهود غوغا
ظلم ناتمام ، واویلا

آماده شدند مرد و زنها
بهر انتقام ، واویلا

بر نیزه سر علی اصغر
سنگ لب بام ، واویلا

زد پیرزنی ز بام با سنگ
بر رأس امام ، واویلا

افتاد سر حسین از نی
آن عرش مقام ، واویلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:47
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

ای چشمهای هرزۀ شامی، حیا کنید
ناموسِ اهلبیت و تماشا! اِبا کنید

این ازدحامِ زشتِ اَراذل برای چیست
بر آل پاک فاطمه کمتر جفا کنید

ما را اسیرِ خارجی و بَرده خوانده اید
شرم از امامِ قافلۀ مصطفا کنید

عمامۀ امام زمان زیر شعله سوخت
رحمی بحال سید مظلوم ما کنید

بارانِ سنگها سرِ ما را نشان گرفت
یک بار هم نشد که هدف را خطا کنید

جای سرِ بریده مگر زیر دست و پاست
بهتر که جایشان به سرِ نیزه ها کنید

دَف میزنید و هدیه به رقاصه ها دهید
خون تا به چند بر جگر هَل اَتا کنید

دورِ کجاوه ها سرِ بابا چه میکند
این داغدیدگان حرم را رها کنید

با آستین حجابِ حرم حفظ شد،چرا
با اهلبیت فاطمه اینگونه تا کنید

یک صبح تا غروب، اهانت بما بس است
دیگر برای قافله یک راه وا کنید

ذکر علی اگر که گناه کبیره است
پس لااقل حقوق پیمبر ادا کنید

از کوچۀ یهود و نصارا حذر دهید
تا چند ناروا به دلِ ما روا کنید

جشن و سرور و خنده و تحقیر و ناسزا
قدری حیا ز قاری قرآن ما کنید

ما را محلِ برده فروشان روا نبود
یک ذره یادِ روز عذاب خدا کنید

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
19 October 2017
ش
00:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح



هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است

اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است

هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است

هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است

منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است

اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است

نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است

جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است

کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است

ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است

مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است

" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
00:16
#امام_سجاد_مصیبت
#شام
#حضرت_زینب_اسارت



بهت حق ميدم آقاجون كه خون جاريشه از چشمات
كـه بُــردن عمّه جانت رو ، دمِ دروازه ي سـاعـات

ميگم با ناله و گريه ، بميــرم واسَــت اي آقــام
ميگي با ناله و گريه ، اَمون از شام اَمون از شام

چه قدر رقّـاصه آوردن ، چه قدر بي دردِ لَـجّـاره
نـمي دونن مگه اينا ؟ كه اين خــانوم عــزاداره

پـوشيدن پيرهنايِ نـو ، يه مُشت نامرده "لامذهب"
فقط سنگــه كه از رو بام ، خوش آمد ميگه به زينب

پريشون ، زار ، دلخسته ، طنابي دستاشو بســته
سرِ راش هركي وايساده ، شراب تو دستشه مـستـه

سَـــرِ مردايِ دنيا رو ، زدن بر نيزه ها ، اي واي
داره خون مي چكه رو خاك ، از اين سرنيزه ها اي واي

ببين قرآن و رو نيزه ، كه آيه آيــه مي خــونه
كــنارِ ناقه ي زينب ، سرِ عبّاس ، گريــونه

سر شش ماهه با اينكه ، به ني با پارچه بنده
اگه دقّت كني پيـداس ، هنوزم داره مي خــنده

رقيّـــه با سر انگشتش ، داداشش رو نشون ميده
ربابم ديدتش انــگار ، كه دستاشو تـكون ميده

ميگه ليلاي غمديده ، بمــيرم واسَت اي مادر
كه ديدم از رويِ نيزه ، سرت افتاد علي اكبر

ميونِ اين همه دشنام ، ميونِ اين همه آزار
الهي وا نشه پايِ ، بي بي زينب سرِ بازار

سراغ از عمّه مي گيرن ، سياهي ها كبودي ها
تلافي مي كنن امروز ، سرِ كوچه ، يهودي ها


#محمدقاسمي

@raziolhossein
00:18
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب می گشتند
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر و طشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه ‌کوچه شده مزد زحمات پدرت

بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت
ت
شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت

چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محمّد بنگر حق ذوی‌ القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی
 شعر تو در نفس سوخته گشته شررت


#استاد_غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام
#مجلس_یزید

اندر سریر ناز، تو خوش آرمیده ای
شادی از آن که رأس حسین را بریده ای

مسرور و شاد و خّرم و خندان به روی تخت
بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده ای

جا داده ای به پرده زنان خود، ای لعین!
خرّم دلی که پردۀ ایمان دریده ای

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت
بنشین که روی خار مغیلان دویده ای

گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما
ظالم مگر تو آل علی را خریده ای

با عترت نبی ز چه بنموده ای ستم
با این که زو سفارش ما را شنیده ای

زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم
باشد روا به یک زن ماتم رسیده ای

شادی ز دیدن رخ اکبر، ولی خوشست
بینی دمی که سبزه ی از نو دمیده ای

«جودی» اگر که روزِ تو زین غم، نگشته شب
چون صبح سینه از چه به ناخن دریده ای

#میرزا_جودی_خراسانی

@raziolhossein
00:24
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

کربلا سخت ولی شام بلا سخت تر است
گذر از کوی یهود از همه جا سخت تر است

زیهودی چه توقع که به ما سب نکند
گر مسلمان بزند طعنه تو را سخت تر است

پشت دروازه نگه داشته اند قافله را
بعد دروازه از آن هم به خدا سخت تر است

یا اخا مادر من فاطمه میداند و بس
گذر از کوچه باریک چرا سخت تر است

دست بسته به روی ناقه عریان سخت است
گر ببارد به سرت سنگ جفا سخت تر است

سر عباس به نی بود و مرا باز زدند
سایه اش کم بشود از سر ما سخت تر است

همه شهر نوامیس تو را گرداندند
سر بازار ولی بر اسرا سخت تر است

به سر طفل تو هم رحم نکردند حسین
دیدن او ز تمام شهدا سخت تر است

بزم نامحرم اگر پا بگذاری سخت است
گر نگه دارد عدویت سرپا سخت تر است

سر نی سنگ اگر خورد سرت ،جام ندید
پس برای سر تو تشت طلا سخت تر است

زخم شمشیر کجا زخم زبان واویلا
به خدا شام غم از کرببلا سخت تر است

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:25
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام


شراره بر دل ناموس کبریا زده اند
برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد
سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد
که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز
گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟
که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند
دوباره فاطمه را بین کوچه ها زده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده
سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
00:26
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام
#مجلس_یزید
#دوبیتی

نگاهش را به چشمت دوخت زینب
ز چشمان تو صبر آموخت زینب
به لب های تو می زد چوب، بوسه
به پیش چشم تو می سوخت زینب
*
فدای ذکر یارب یارب تو
چه اشکی دارد امشب زینب تو
به لب آورده جان کاروان را
به هر چوبی که می زد بر لب تو
*
تمام روضه آن شب بر ملا بود
گمانم کربلا در کربلا بود
بمیرم بوسه های خیزرانی
فقط یک روضه ی طشت طلا بود


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:27
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با نالۀ ذرّیۀ زهرا نزنید
خ
سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در جمع شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بود در غل و زنجیر زدید
به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلو محمل زینب نکنید
پای سر بریده به زمین پا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم
خنده بر داغ دل سوختۀ ما نزنید

کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است
تازیانه به تن زینب کبری نزنید

به تماشای سر پاک حسین آمده اید
اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید
دوستان غیر در خانۀ مولا نزنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:28
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

بغض گلویم مسیر آه گرفته
از غم خورشید قلب ماه گرفته

این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟
بس که شده ازدحام راه گرفته

شهر پر از هلهله ست و زینب کبری
یک نفره بانگ وا اخاه گرفته

با اسرای یهود، آل نبی را
فکر کنم شام اشتباه گرفته

درد بزرگی‌ست اینکه دختر غیرت
دور و برش را فقط نگاه گرفته

سنگ رها از کمان پیره زنان را
آه ببین جا به سجده گاه گرفته

یوسف ما سیر شد ز عرش نشینی
باز دلش میل قعر چاه گرفته

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
00:29
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

بگو كه مرثـيه ي شهر شام را چه كنم ؟
نــگاهِ فـاســدِ مُشتي عوام را چه كنم ؟

گرفتم اين كه نگفـتم از آن طنابِ سياه
گذشتن از وسطِ ازدحام را چه كنم ؟

دلا، نگفتنِ اين ظلم ها خودش ظلم است
اگر بيان نـشد ، امرِ امــام را چه كنم ؟

صداي ضجّه ي يك كاروان اسير كم است؟
صداي هلهله ي خاص و عام را چه كنم ؟

اگر به سبّ علي ، شمر دون دهن وا كرد
حضور حـضرتِ خــيرالانـام را چه كنم ؟

به عمد مي گذرد هي ز پيش چشم رباب
بــگـو كه حرمله ي بي مرام را چه كنم ؟

گرفتم اينكه سرت روي منبر ني رفت
به نيزه بســتنِ ماهِ تمــام را چه كـنم ؟

صدايِ زجر ، نگاهِ سنان ، تمسخرِ شمر
برادر اين همه زجرِ مُدام را چه كنم ؟

اگر چه آتش دل هم دمي شود خاموش
هـجـوم آتـشِ بالايِ بــام را چه كنم ؟

رســيده قافله ، نزديكيِ خرابه ، حسين !
خودت بگو كه من اين چند گام را چه كنم ؟

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
ش
01:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی

علی بن ابی طالب دلش سوخت
امامِ از نظر غایب دلش سوخت

مسلمانان کجا سرگرم بودید؟
که از این داغ یک راهب دلش سوخت

#حسن_اسحاقی


@raziolhossein
01:18
#سوغات_مکه
#شام
#حضرت_زینب_اسارت


از من بجز کبود شده پیکری نماند
از تو برام غیر شکسته سری نماند

از من حسین چادر مادر نمانده است
از تو حسین پیرهن مادری نماند

تا کوفه که سر تو روی نیزه بند بود
اما به سنگ شام تو را حنجری نماند

این کوچه های شام کمال جهنم است
جز جای دست ها به رخ دختری نماند

میدان شهر پر شده از کینه های بدر
در شهر شام سنگزن دیگری نماند

از بس که سنگ خورد به پیشانی ات حسین
دیگر نشان بوسه ی پیغمبری نماند

انگشترت به دست سنان برق می زند
دیگر مپرس از چه مرا معجری نماند

سوغات مکه ای که خریدی ربوده شد
اینجا به گوش دختر تو زیوری نماند

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
01:20
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام


نه روز عید صیام و نه عید قربان است
چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند
به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است
مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی
به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم
عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است
حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر
که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز
که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح
خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست
هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند
یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید
به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید
که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن "میثم"
که جای گنج الهی به شام ویران است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:21
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

اسرار نهان را سر بازار كشیدند
آتش به دل عترت اطهار كشیدند

دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست
ناموس خدا را سوی انظار كشیدند

بازار یهود آبروی اهل حرم رفت
از پیرهن پارۀ ما كار كشیدند

با سوت و كف و هلهله و رقص و جسارت
دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند

تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر
با   بی ادبی در بر حضّار كشیدند

ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود
ما را به سوی مجلس كفار كشیدند

ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند
بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند

هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد
زخمی به دل حیدر كرار كشیدند

ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما
خون از جگر احمد مختار كشیدند

از مردمشان پست تر اینجا خودشانند
خون بود كه از چشم علمدار كشیدند

با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود
با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند

از مجلس بیگانه به ویرانه كه بردند
فریاد سر عصمت دادار كشیدند

ما را پس از آن بزم شراب اشك نمانده
بس چوب به لب های گهر بار كشیدند

با رأس بریده سخن این بود دمادم
یك آیه بخوان ،كار به اغیار كشیدند

این شام بلا لكّۀ ننگی است به تاریخ
اسرار نهان را سر بازار كشیدند


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
01:22
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام
#مجلس_یزید



وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت
زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت
با دین سر مقابله در مجلس یزید

دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست
مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت
رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای، بین جام شراب و سر امام
چندان نبود فاصله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد
صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین
آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد
افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد
از دست إبن آکله در مجلس یزید

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
01:25
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام
#مجلس_یزید

بنا نبود که هم نیزه از سنان بخورد
و هم به تشت طلا چوب خیزارن بخورد

بنا نبود که از کربلا به کوفه و شام
به هر زمین برسد سنگ از اسمان بخورد

مگر چه گفته که وضع لبش چنین شده است
چه کرده او که سرش ضربه انچنان بخورد

مگر حلال خدا را حرام خواسته است
که باید این همه زخم از حرامیان بخورد

میان تشت طلایی ببند چشمت را
مباد چشم تو بر وضع کاروان بخورد

مخوان دو مرتبه قران یزید منتظر است
گرفته چوب مبادا لبت تکان بخورد


#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 19.10.2017 01:21:13
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند
چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

چقدر بر تن زینب همه شلاق زدند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20 October 2017
ش
05:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#امام_سجاد
#شام


شامیان غربت مارا همه جا جار زدند
خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند

پای راس شهدا هلهله بر پا کردند
تازیانه به اسیران گرفتار زدند

چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند
ساز با ناله طفلان عزادار زدند

زخم شمیشر کشنده است و، دوایی دارد
بی دوا زخم زبان است که بسیار زدند

طفل را پای دویدن چو بزرگان نبود
هر که افتاد عقب از قافله ،هر بار ،زدند

شاخه گل که نکردند نثار مهمان
سنگها بر سر ما از در و دیوار زدند

خوبی سنگ همین است ، نمیسوزاند
آتش از بام به فرق من بیمار زدند

سر بابا به سلامت سر من سوخت، ولی
سر بابای مرا زودتر اینگار زدند

بی جهت نیست می افتد سر عباس از نی
عمه ام را جلوی چشم علمدار زدند

گر نبودند به کوچه بزنند فاطمه را
در عوض فاطمه ها را سر بازار زدند

یاعلی زینبت افتاد عبای تو کجاست
دخترت را بنگر در بر انظار زدند

بیشتر از همه قافله بیچاره رباب....
سر طفلش به روی نیزه چه دشوار زدند

@raziolhossein
ش
14:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات

گفتم این جمعه یار می آید
باغ دل را بهار می آید

گفتم این جمعه جمعهء فرج است
مصلح روزگار می آید

گفتم این جمعه منتظر باشم
که به سر انتظار می آید

گفتم این جمعه آفتاب امید
از دل کوهسار می آید

گفتم این جمعه یوسف زهرا
سوی شهر و دیار می آید

صبح روز ظهور نزدیک است
چه نشستید یار می آید

پرچم سرخ کربلا بر دوش
وارث ذوالفقار می آید

گلبن وحی می شود خُرّم
نخل «میثم» به بار می آید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21 October 2017
ش
00:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده
زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند
زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است
سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه
که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟
تمام روضه خلاصه در این کلام شده

@raziolhossein
ش
00:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#امام_سجاد
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

روی نی گیسوی پریشانش
آسمان را به گریه می انداخت
گریه های سه ساله دختر او
کاروان را به گریه می انداخت

سنگ از روی بام می آمد
سوی اهل امام می آمد
آیه انتقام می آمد*
این و آن را به گریه می انداخت

او علی بود و مثل جدش داشت
خار در چشم و استخوان به گلو
رد زنجیرها به گردن او
استخوان را به گریه می انداخت

شانه های امام می لرزید
تا موذن اقامه سر می داد
آن‌چنان اشک ‌بر زمین‌می ریخت
که جهان را به گریه می انداخت

می پرانید مستی از سر شب
خطبه های منور زینب
لبش اسرار بر ملا می کرد
خیزران را به گریه می انداخت

آه از آن پینه های پیشانی
وای از این شیوه ی مسلمانی
ناله می کرد مرد نصرانی
شامیان را به گریه می انداخت

کربلا سر به سر فقط غم بود
هرچه گفتند از غمش کم بود
روضه ی شام بیشتر اما
نوحه خوان را به گریه می انداخت


*: وسیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

#ز_احمدی

@raziolhossein
ش
02:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اسارت_اهلبیت
#ورود_به_شام


بغض گلویم مسیر آه گرفته
از غم خورشید قلب ماه گرفته

این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟
بس که شده ازدحام راه گرفته

شهر پر از هلهله ست و زینب کبری
یک نفره بانگ وا اخاه گرفته

با اسرای یهود، آل نبی را
فکر کنم شام اشتباه گرفته

درد بزرگی‌ست اینکه دختر غیرت
دور و برش را فقط نگاه گرفته

سنگ رها از کمان پیره زنان را
آه ببین جا به سجده گاه گرفته

یوسف ما سیر شد ز عرش نشینی
از سر نی راه سوی چاه گرفته


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
09:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شام
#مجلس_یزید

بردار چوب خیزران از لب و دندانم
قاری قرآنم
آید صدای ناله زهرا حسین جانم
قاری قرآنم

بوسیده لبهای مرا لبهای پیغمبر
رهرا و هم حیدر
با چوب خود دیگر مکن تو بوسه بارانم
قاری قرآنم

با دست تو دست سکینه می رود بالا
چوب و لب بابا
آتش مزن بر سینه طفل پریشانم
قاری قرآنم

اهل مرا آورده ای با بازوی بسته
محزون و دل خسته
تو خنده بر لب داری و من دیده گریانم
قاری قرآنم

دست از سرم بردار در مقابل زینب
وای از دل زینب
گیرم نباشم سبط پیغمبر مسلمانم
قاری قرآنم

روی محاسنم مکن خون لبم جاری
کن آبرو داری
امشب در آن ویرانه بر رقیه مهمانم
قاری قرآنم

@raziolhossein
22 October 2017
ش
09:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


بی حیا ها شرر شعله به آن لانه زدند
ریختند خیمه و آتش به حرمخانه زدند

نانجیبان زمان بی خبر از قهر خدا
آتش از روی جفا بر پر پروانه زدند

خیمه آتش زدن آنقدر که تکبیر نداشت
هلهله کردن و هی نعره ی مستانه زدند

سنگ بسیار زدند در وسط کوی و گذر
پیر زن ها به سرم سنگ، جداگانه زدند

دیدم آن لحظه که از بام به روی مه تو
سنگ هارا به لب و گونه و بر چانه زدند

به ستوه آمدم هر بار که گفتم بابا...
تازیانه به سر و بر کمر و شانه زدند

بست بر روی سنان چشم خودش را عباس
دید سیلی به رخ دختر دردانه زدند

شانه لازم بشود موی گره خورده ولی
چنگ بر موی پریشان عوض شانه زدند



#رامین_برومند

@raziolhossein
09:34
#حضرت_رقیه_مدح

خاك قدم رقیه باشی عشق است
زیر علم رقیه باشی عشق است

با مهدی صاحب الزمان از ره لطف
یك شب حرم رقیه باشی عشق است



هر جا سخن از رقیه جان می آید
صوت صلوات عرشیان می آید

در مجلس این سه ساله من معتقدم
عطر خوش صاحب الزمان می آید



امشب كرم رقیه را می بینیم
خیر قدم رقیه را می بینیم

این حرف تمام عاشقان است حسین
پس كی حرم رقیه را می بینیم



در محفل عشقتان ادب آوردم
غم از دلتان برده طرب آوردم

یادت نرود یك صلواتی بفرست
تا نام رقیه رابه لب آوردم


#سیدمجتبی_شجاع


@raziolhossein
ش
20:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


به دخترت زده ای سرفدای سرزدنت
فدای آتش داغی كه بر جگر زدنت

چه قدر داد كشيدم دگر نخوان قرآن
ولی توخواندی و باسنگ ای پدر زدنت

به هيچ جای سر تو كه جای سالم نيست
ز بسكه هر سر بازار و هر گذر زدنت

خودت بگو سر نيزه چه بر سرت آمد؟
به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟

ميان مجلس و در پيش روی عمه ومن
برای كشتن ما بوده بيشتر زدنت

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
23 October 2017
ش
00:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


غم تا غم يار است، از غم خير ديديم
از گريه و از آه و ماتم خير ديديم

هر وقت دم داديم تو بر ما دميدى
ما بين دم دادن دمادم خير ديديم

ما در همين عالم به لطف روضه تو
اندازه خير دو عالم خير ديديم

ماه خدا جاى خودش را دارد اما
ما بيشتر ماه محرم خير ديديم

از جاى جاى  کربلا که هيچ حتى
از عکس هاى کربلا هم خير ديديم

خير کثيرى که خدا فرمود گريه ست
آيا از ين گريان شدن کم خير ديديم؟!

ما گريه کن هاى تو با هم گريه کرديم
ما گريه کن هاى تو با هم خير ديديم

با ياد يک معصوم وقتى گريه کرديم
از چهارده معصوم ديدم خير ديديم

حج پيمبر را به پاى ما نوشتند
ما از رسول الله اعظم خير ديديم

گر رفت عاشورا وليکن اربعين هست
ما از صفر مثل محرم خير ديديم

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
24 October 2017
ش
02:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه
#واحد


عمه انتظار دیگه به سر رسیده
آخر از عزیز ما خبر رسیده
موهای سوخته امو شونه کن که امشب
بابای غریبم از سفر رسیده

عمه ببین
تموم شده طعنه شنیدن من
عمه ببین
با سر اومد بابا به دیدن من

بابا حسین بابا حسین باباحسین


باید آروم من سر تورو ببوسم
دوتا چشمای تر تورو ببوسم
فکر نمیکردم یه روز بیاد که بابا
من رگای حنجر تو رو ببوسم

بابا حسین
خنجر کی رو صورت تو کشیده
باباحسین
بمیره هرکی گلوتو بریده

باباحسین باباحسین باباحسین

همه ی پیکر من کبوده بابا
خمیده شدم با اینکه زوده بابا
شب و روز منو کتک زدن بگو تو
آخه جرم ما مگه چی بوده بابا

باباحسین
یه زخمه روی صورت کبودم
باباحسین
منو زدن چون دختر تو بودم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:21
واحد.حضرت رقیه۲.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
01:52, 1.7 MB
ش
05:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 11:56:32
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند
مردی تشر به کودک مضطر نمی‌زند
سیلی کسی به صورت دختر نمی‌زند
گم‌گشته را که خصم مکرر نمی‌زند
ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست
گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی‌کشند
قد خمیده را که به هر سو نمی‌کشند
طفل یتیم را به سر مو نمی کشند
دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند
حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند
گریان به دست عاطفه‌ی مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی‌زنند
لکنت‌گرفته به تبسّم نمی‌زنند
جا مانده را به جای ترحم نمی‌زنند
تنها به جرم یک دو تکلّم نمی‌زنند
با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن
من خود میایم از پِیِ تو، بی‌هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاعت است؟
یا بر یتیم نعره‌کشیدن شجاعت است؟
او را شبیه برده کشیدن شجاعت است؟
یا هر طرف به خنده کشیدن شجاعت است؟
شکر خدا که عمه به این درد سر نخورد
از قافله نماند و به رویش تشر نخورد

یک شب دوباره باز پریده ز خواب ناز
بابای خویش را طلبیده به رمز و راز
نقش پدر به دیده کشیده به صد نیاز
می‌خواند گه به قدّ خمیده کمی نماز
گفت ای پدر ببین به رخِ نیلی‌ام زدند
گوشم نمی‌شنید ز بس سیلی‌ام زدند

حیرت‌زده مقابل بابا نشست و دید
شد باز پلک زخمی بابا و بست و دید
تا دست زد بر آن لب و دندان شکست و دید
دستی به ابرویش زد و از هم گسست و دید
این سر دگر برای پدر سر نمی‌شود
رأس بریده مرهم دختر نمی‌شود

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 11:58:34
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


ویران‌سرایم امشب شد میهمان‌سرایم
این‌جا که خیزران نیست قرآن بخوان برایم

هر شب صدات کردم امشب دعات کردم
یا در برم بمانی یا همرهت بیایم

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی‌گشایم

گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

من دختر حسینم هم‌سنگر حسینم
ماه صفر محرم، شام است کربلایم

خواهم در این خرابه دور سرت بگردم
دیوار گشته حائل، زانو شده عصایم

دیشب به شوق وصلت تا صبح گریه کردم
امشب بگو اسیران گریند در عزایم

کی گفته در خرابه شب‌ها گرسنه خفتم؟
بعد از تو بوده هر شب خون جگر غذایم

دانی چرا عدویم تا حد مرگ می‌زد؟
فهمیده بود از اول من دخت مرتضایم

تا دور او بگردم تا دست او ببوسم
ای کاش همرهت بود عموی با وفایم

هر چند روسیاهم آلوده‌ی گناهم
مولا بگیر دستم من "میثم" شمایم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 12:02:57
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من
حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

از یُمن ما آباد می‌شد هر خرابه
دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم
دامن دچار آتش و آتش به دامن

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر
هم درد پا و درد گوش و درد گردن

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم
یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق
کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم
گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو
بابا چه شد موی بلندت وای بر من

با صورت خاکستری و خون بر لب
کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 12:11:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×707, 48.6 KB
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم
چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 13:05:13
#حضرت‌_رقیه‌

پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من
پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم
اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من
 
به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب
به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم
خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم
اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم
مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد
به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد
به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو
عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من

#حسن_لطفی

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 14:56:49
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


بال آزادی از قفس بدهید
تا نفس هست هم نفس بدهید
ای جماعت که کعب نی دارید
پدرم را به عمه پس بدهید

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 16:30:15
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


کنج خرابه "سوخته موی" مرا ببوس
تو محرمانه "سرّ مگوی" مرا ببوس

مثل لب تو خورده ترک دور چشم من
ساقی من "شکسته سبوی" مرا ببوس

یک ماه می شود که نبوسیده ای مرا
قربان روی ماه تو روی مرا ببوس

زنجیر ها گلوی مرا زخم کرده اند
ای مرهم رقیه گلوی مرا ببوس

زهرا تکاند خاک روی چادر مرا
پس چادر بدون رفوی مرا ببوس

بابا! عمو که رفت خداحافظی نکرد
بابا اگر که دیدی عموی مرا ببوس

#آرش_براری

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 19:06:52
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده
یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست
طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد
روی شتر حداقل ده بار خوابیده

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید
امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

هرکس که آمد دیدنش اورا اذیت کرد
امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد
شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
05:46
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 19:25:26
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


داغ دارم جگر ندارم که
غیر گریه هنر ندارم که

باغ های مدینه مال من است
از بیابان خبر ندارم که

پشت اسبش دویده ام خیلی
من که پای سفر ندارم که

اتش خیمه گیسویم را برد
جز همین مختصر ندارم که

این گل سرخ چیست روی سرم
من که سنجاق سر ندارم که

گوشواره الگو و خلخال
رفت، دیگر گهر ندارم که

دختران دمشق میگویند
من یتیمم، پدر ندارم که

من تورا از یزید میگیرم
یک پدر بیشتر ندارم که

#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
ش
06:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 19:31:30
#حضرت_رقیه_زمینه
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم

بند۱


رقیه تا اینجا رسیده
هزار بار مرده بابا
شکسته پیشونیت گمونم
سر تو سنگ خورده بابا

بابا حسین
ببین تنم چجور داره میلرزه
بابا حسین
دیدم سرت رو افتاد از رو نیزه

بابا بابا
بگو چرا بی بدنی
بابا بابا
من الذی ایتمنی
.

بابا بابا...


بند۲

مهمون من هستی و بابا
در شان تو جایی ندارم
به غیر اشک دیده چیزی
برا پذیرایی ندارم


منو ببخش
اگر که فرشی نداره ویرونم
ممنو ببخش
خرابه که جای تو نیست میدونم

بابا
چراغ بیت الحزنی
بابا
من الذی ایتمنی

بابا من الذی ایتمنی

بند۳
موهای دخترت سپیده
انگار به من میاد پیری
بابا من از سیلی میترسم
بگو که از پیشم نمیری

باباحسین
روشونه کوله باری از غم بردم
باباحسین
خسته شدم زبسکه سیلی خوردم

بابا با خبر از حال منی
بابا من الذی ایتمنی

بابا من الذی

#عبدالزهرا


@raziolhossein
06:26
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 19:31:45
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:07, 130.7 KB
ش
06:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 11:49:24
#محرم۱۳۹۶
#شب_سوم
#حضرت_رقیه_واحد


بابا بابا تو نور چشمای تر منی بابا
بابا بابا بگو من الذی ایتمنی بابا

یا اباالغریب۲

چند وقته که دل نمیبرم از تو
پنهون شده این چشم ترم از تو
چند وقته خبر نداری از حالم
چند وقته که من بی خبرم از تو

بابا بابا خبر داری که دخترت اسیری رفت
بابا بابا چجور بگم که خواهرت اسیری رفت

بند۲

درد ناشنیده ی تو معلومه
خون روی دیده ی تو مهلومه
ای وای الهی فدات بشم بابا
رگهای بریده ی تو معلومه

بابا بابا میشه یه لحظه واکنی تو چشماتو
بابا بابا خیر نبینه بریده هرکی رگهاتو

بند۳

دیگه سر من شوق سفر داره
اینجا بی عمو خیلی خطر داره
صورتم کبوده گوش من پاره
میبینی یتیمی درد سر داره

بابا بابا خدا میدونه شامیا بدن خیلی
بابا بابا دیدن یتیممو منو زدن‌خیلی

بند۴

دیدی ناسزا یه عالمه خوردم
بی تو کتک از دست همه خوردم
چشمام نمیبینه گمونم بابا
من سیلی شبیه فاطمه خوردم

بابا بابا همه تنم پر از کبودی و درده
بابا بابا شبیه مادرت بازوم ورم کرده

#عبدالزهرا

@raziolhossein
1
06:27
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 11:49:33
@raziolhossein.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
01:29, 1.3 MB
ش
07:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 02:40:00
#محرم۱۳۹۶
#حضرت_رقیه_شور
#حضرت_رقیه_زمزمه


رسیده مهمون عمه
خرابه شد چراغون عمه
که اومده باباجون عمه

فداش بشم الهی

رو دامنم دنیامه
سر بریده رو پاهامه
نمیشه باورم بابامه

فداش بشم‌الهی

________________


رقیه در تاب و تب
بیا قرار قلب زینب
به این خرابه من امشب

خوش اومدی باباجون

آروم جون زهرا
به دیدن رقیه حالا
اگرچه دیر اومدی اما

خوش اومدی باباجون

___________

ببین عزیز زهرا
دیگه بریدم از این دنیا
خمیده قامت من بابا

شبیه مادر تو

روی لبم واویلا
دیدم تورو رونیزه تنها
بگو به دخترت کی بابا

بریده حنجرتو

_________________
هرکی یتیمه بابا
میمونه بین غصه تنها
از زندگیه تو‌این دنیا

باید که نا امیدشه


روی لبم واویلا
کسی ندیده توی دنیا
که دختری سه ساله بابا

همه موهاش سفیدشه


___________
بابا فدای چشمات
به جون من تموم دردات
دلم میخواد که رو زانوهات

دوباره سر بزارم

مردن من نزدیکه
روزای من همش تاریکه
همه منو زدن وقتیکه

دیدن بابا ندارم
_____________

اینجا همه نامردن
همش به دور ما میگردن
بسکه منو اذیت کردن

دیگه توون ندارم

گوشواره امو دزدین
نمک به زخم من پاشیدن
ندیدی شامیا خندیدن

به این لباس پاره ام


____________
پاهام تو آتیش سوخته
دوتا چشام تو آتیش سوخته
ببین موهام تو آتیش سوخته

دیگه توون ندارم

از بسکه سیلی خوردم
بابا ببین دیگه پژمردم
به زیر دست و پاها مردم

دیگه توون ندارم

___________

ابر بهارم بابا
به درد و غم دچارم بابا
دیدن عمو ندارم بابا

منو زدن نامردا

با هر بهانه میزد
دیدی چه وحشیانه میزد
اونکه با تازیانه میزد

به دختر تو بابا

________

پرستوی من بابا
سفید شده موی من بابا
شکسته پهلوی من بابا

شبیه مادر تو

میمیرم از درد بابا
عدو یجور منو زد بابا
بازوی من ورم کرد بابا

شبیه مادر تو

___________

از هلهله میترسم
از شمرِ قافله میترسم
از ضجر و حرمله میترسم

ببین تنم میلرزه

توسینه مونده فریاد
دیگه نمیبرم من از یاد
زن یهودی سنگ زد افتاد

سر تو از رو نیزه

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
07:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 23.09.2017 02:40:00
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:01, 144.6 KB
ش
11:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_مدح_شهادت
#غزال


طوبيٰ رقيّه ست
سِدرهْ رقيّه،جَنّتُ المأويٰ رقيّه ست

در هرچه خوبي ست
ميراث دار حضرت زهرا رقيّه ست

در دخترانـش
ريحانه ي ارباب ما تنها رقيّه ست

شاگرد مُـمتاز
در درسِ عشقِ زينب كبري رقيّه ست

بر دوش عبّاس
مســند نشـين عالم بالا رقيّـه ست

هم باب حاجات
هم شاكيد قفل مُشكـل ها رقيّه ست

حاجت روائيم
وقـتي سر و كار دل ما با رقيّه ست

امشب در عالم
ذكر تمام عشــق بازان يا رقيّه ست



شيرين زبان است
ارباب مي گويد مرا آرام جان است

هرجا كه باشد
قلب علي اكبر به دنبالش روان است

خيلي از اوقات
جاي زمين جايش ميان آسمان است

حـدّي ندارد
درياي لُطفش بيكران تا بيكران است

كوه وقار است
الگوي حُجبِ بچّه هاي كاروان است

هم نام زهراست
با او اگر دنيا چنين نامهربان است

سُرخـي رويش
خوش خدمتيِ خولي و زجر و سنان است

بيش از سه شعبه
دلگير از بي حُرمتيِِ خيزران است



پا،زخم خورده
اندازه ي صدسال يكجا زخم خورده

دشمن كه سهل است
پا تا سرش از دست صحرا زخم خورده

تغيير كرده
بس كه فقـط جاي مداوا زخم خورده

تنها نه زينب
پهلوي او هم مثل زهرا زخم خورده

آيا يتيمي---
اين قدر از زخم زبانها زخم خورده ؟

بابا كه رفته
يا ضربه خورده از همه يا زخم خورده

آتـش بماند
او گونه اش از سوز سرما زخم خورده

دق مرگ شد آه
چون ديد پيشاني بابا زخم خورده

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
ش
16:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


ای چراغ شب شهادت من
ای تماشای تو عبادت من

جان من! باز بر لب آمده ای
آفتابا! چرا شب آمده ای

داغ تو ذره ذره آبم کرد
لب خشکیده ات کبابم کرد

حیف از این لب و دهن باشد 
که بر او چوب، بوسه زن باشد

اشک و خون، جاری از دو عین من است
بوسهء من شهادتین من است

گلوی پاره پاره آوردی
عوض گوشواره آوردی

از گلوی تو پاره تر، جگرم
از سر تو شکسته تر، کمرم

طفل قامت خمیده دیده کسی؟! 
مثل من داغدیده، دیده کسی؟!

قامت خم گواه صبر من است 
گوشهء این خرابه قبر من است 

نیزه بر صورتِ تو چنگ زده
که به پیشانی تو سنگ زده؟

در رگ حنجر تو دیده شده 
که سرت از قفا بریده شده

تازیانه گریست بر بدنم 
بدنم شد به رنگ پیرهنم

تنم از تازیانه آزردند
چادر خاکی مرا بردند

آفتاب رخم عیان گردید
در دو پوشش رویم نهان گردید

ابر سیلی به رخ حجابم شد
خون فرق سرم نقابم شد

سیلی از قاتلت اگر خوردم
ارث مادر به کودکی بردم

شامیان بی مروّت و پستند
دختران را به ریسمان بستند

همه را با شتاب می بردند
سوی بزم شراب می بردند

من که کوچکتر از همه بودم
راه با دست بسته پیمودم

نفسم در شماره می افتاد
در وجودم شراره می افتاد

بارها بین ره زمین خوردم
عمّه ام گر نبود می مردم

تا به من خصم حمله ور می شد
عمّه می آمد و سپر می شد

بس که عمّه مدافع همه شد
پای تا سر شبیه فاطمه شد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
22:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت

از تمنای مرگ لبریزم
نو بهاری اسیر پاییزم
آمدی و به احترام سرت
نشد از جای خویش برخیزم

در مدینه چه خوب فهمیدم
روی دوشت عزیز یعنی چه
حال اما سوال من این است
ای پدر جان کنیز یعنی چه؟

با تمامی سن و سال کمم
درد عشقی کشیده ام که مپرس
آنقدر روی خارها پی تو
پا برهنه دویده ام که مپرس

از ازل تو نصیب من بودی
عشق تو سهم این و آن که نبود
پای بوسیدن لبت لب من
کمتر از چوب خیزران که نبود

زن غساله را خبر نکنید
من که غسلی به تن نمی خواهم
بعد از آن پیکری که عریان شد
دیگر اصلا کفن نمی خواهم

#على_آمره

@raziolhossein
23:02
#حضرت_رقیه_شهادت


پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته
کار عشق است که با آبله ی پا رفته
در دل آتش کوچه، پی مولا رفته
چقدر غربت این طفل به زهرا رفته

هرکه می دید قدش را ،به لبش زمزمه بود
می شود سن کمی داشت، ولی فاطمه بود


به سرش، شوق وصال پدرش را دارد
بوسه هم از لب او ، دردسرش را دارد
او خدا، دست دعا،چشم ترش را دارد
اشک او اشک یتیم است، اثرش را دارد

سر شب در دل او نور امید آمد و گفت
ماه را دید به تاریکی شب زل زد و گفت:


شب تاریک خرابه ! سحرم می آید
عمه جان، چشم تو روشن، پدرم می آید
دخترش هستم از او باخبرم می آید
اشک شوق است به چشمان ترش می آید

تا که او هست محال است مرا غم ببرد
تازه او گفته قرار است مرا هم ببرد


می شود عمه مرا باز تو دردانه کنی
تو مرا ناز ترین دختر ویرانه کنی
نظرلطف به بال وپر پروانه کنی
شدنی بود اگر موی مرا شانه کنی

دختر فاطمه ای فاطمه را یاری کن
تا نبیند پدرم موی مرا کاری کند


من خجالت زده از روی به هم ریخته ام
جای زخم است به ابروی به هم ریخته ام
به همم ریخته گیسوی به هم ریخته ام
عمه جان این تو و این موی به هم ریخته ام

دوسه روزی ست به آشفتگی ام می خندند
نا مرتب شده این زندگی ام ، می خندند


پدرم را که ببینم گله را میگویم
درد جاماندن از قافله را میگویم
گله ی پای پر از آبله را میگویم
خنده ها کرد به ما، حرمله را میگویم

گله ها دارم ازآن دست، که احساس نداشت
آه از آن روز که این قافله عباس نداشت

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
1
23:03
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا بعد از تو رزقی غیر از این باران نم نم نیست
گلی پژمرده تر، غمگین تر از من در دو عالم نیست

کجا رفتی که بی تو این چنین تنها شدم بابا
مرا اینجا به جز زجر و هجوم گریه همدم نیست

طبیب دردهای من بیا قانع کن این ها را
که تاول های پای زخمیم را خار مرهم نیست

غمت نازک دلم کرده به اینها کاش میگفتی
جواب بیقراری های من سیلی محکم نیست

به چشم عمه ام زیباست این غم با رضای حق
وگرنه بغض و آه و گریه و سوز غمت کم نیست

#ف_معصومی

@raziolhossein
1
23:04
#حضرت_رقیه_شهادت


شانه چه احتیاج که مویی نمانده است
بوسه نخواه ، مثل تو رویی نمانده است

هر آن چه هست ظاهر و باطن خودت ببین
دیگر برات ، راز مگویی نمانده است

از فرط اشک ، یک مژه بر چشم من نماند
سروی رشید بر لب جویی نمانده است

امشب به خاک گیسوی من کن تیممی
شرمنده ام که آب وضویی نمانده است

با چوب و سنگ ، ساغر ما را شکسته اند
ای ساقی صبور ، سبویی نمانده است

می خواستم که سیر تماشا کنم تو را
بر این نگاه ، مثل تو ، سویی نمانده است

بر چاک جامهٔ لب من ، مثل تو ، پدر
جز خاک و خون و اشک رفویی نمانده است

موی سپید و قد هلال و تن کبود
اعلام می کند که عمویی نمانده است

از بوسه ات لبم چو جگر سوخت ای پدر
جز دود در خرابه که بویی نمانده است

ای جوهر صدام فدای گلوی تو
شکر خدا برام گلویی نمانده است

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
1
25 October 2017
ش
17:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت

کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد
آن لحظه های سخت بلا را مرور کرد

از ماجرای شام غریبان که دیده بود
پای برهنه در دل صحرا دویده بود

رنج سفر به کوفه و اندوه قافله
روی کبود و پای پر از نقش آبله

از کوفه تا به شام که چشم انتظار بود
دلواپس خرابه و دیدار یار بود

در ازدحام سنگ لب بام گریه کرد
هی خورد تازیانه و دشنام گریه کرد

دیگر دلش برای پریدن بهانه داشت
بسیار شکوه ها که ز دست زمانه داشت

آشفته بود و همنفس آه می گریست
بر آن همه غریبی جانکاه می گریست

می گفت یک نفر پدرم را خبر کند
تا لحظه ای به کنج خرابه سفر کند

بابای من بیاید و در این هجوم درد
از کودکان غم زده رفع خطر کند

روشن کند چراغ امید دل مرا
شام غم مرا به نگاهی سحر کند

در قحطی محبت و احساس و عاطفه
مثل نسیم بر سر گل ها گذر کند

ای وای بر یتیم اسیری که بیقرار
شب را به اشک و ناله و اندوه سر کند

موی سفید و سوخته ام فرش راه او
بیدار مانده ام به امید نگاه او

ناگاه شد خرابه چراغان ز نور حق
سر زد فروغ عاطفه از مشرق طبق

خورشید در خرابه شکفت و سحر رسید
فریاد زد رقیه که عمه پدر رسید

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:46
#حضرت_رقیه_شهادت


خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا
بپرس حال من درد آشنا بابا

نمانده در تن آزرده ام رمق دیگر
شکسته خسته و افتاده ام ز پا بابا

سلام ، همسفر کربلا به کوفه و شام
فراز نیزه نبودی ز ما جدا بابا

کبود گشته تنم بسکه تازیانه زدند
به جرم اینکه تو را می زنم صدا بابا

چقدر زجر در این طول راه زجرم داد
که کرده ام طلب مرگ از خدا بابا

سپرد سهم غذای خودش به من عمه
و خورد در عوضش غصه ی مرا بابا

به طرح روی لبت نقش بوسه ی چوب است
که خیزران به لبت خورده بارها بابا

کنون که آمده ای می بری مرا همراه ?
نمی کنم به خدا دامنت رها بابا

کمیل را به نگاهی تفقدی فرما
نشسته منتظر لطف تو گدا بابا

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:49
#حضرت_رقیه_شهادت


عدو شده سبب خیر تا تورا بوسم
ولی مپرس عزیزم سرم چه هاآورد

نه دست مانده برایم نه پاولی عمه
مرا برای تو از زیر دست و پاآورد

@raziolhossein
1
17:55
#حضرت_رقیه_شهادت
#عامیانه

سه ساله دختر که کتک نداره
اونکه قبالۀ فدک نداره

هلال ماه نیلی شدن نداره
بچه دیگه سیلی زدن نداره

جسم کوچیک لگد زدن نداره
گوش کوچیک پاره شده نداره

موی پریشون کشیدن نداره
قدِّ سه ساله خمیدن نداره

بچه زدن تازیانه نمیخواد
کشیدنِ وحشیانه نمیخواد

زادۀ زهرا که دیدن نداره
بچه یتیم که خندیدن نداره

عترت طاها تموشا نداره
خورشید عصمت که حاشا نداره

نالۀ دخترکه تموم نمیشه
با سرِ بابا که آروم نمیشه

بلبل خاموش که صدا نداره
پناهگاهی غیر خدا نداره

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
1
17:58
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست

ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
به طفل خانه بدوش آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست
دگر به لالة رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بی‌گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد به او گفتم:
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست

مرا ز ملک جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست

محبتت خجلم کرده، عمه دست بدار
برای زلف بخون شسته، شنه لازم نیست

به کودکی که چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

وجود سوزد از این شعله تا ابد «میثم»
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:59
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


در چهرهء خود هیبت زهرا دارد
بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو
در دادن حاجت ید طولا دارد

@raziolhossein