26 October 2017
ش
00:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.09.2017 02:17:51
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسن
#زمینه۱

امام حسن

کسی نباشد یار و حبیبم
در خانه خود حتی غریبم
واویلا غریب شهر و وطنم
واویلا عزیز زهرا حسنم
واویلا غریب حسن غریب حسن
*
کجایی زینب راحت جانم
ببین که ریزد خون از دهانم
واویلا آتش گرفته این دلم
واویلا شد همسر من قاتلم
واویلا غریب حسن غریب حسن

دشمن شکسته بال و پرم را
در پیش چشمم زد مادرم را
واویلا دیدم به چشمان ترم
واویلا نقش زمین شد مادرم
واویلا غریب حسن غریب حسن

با این دو چشمم کردم نظاره
افتاده بر خاک یک گوشواره
واویلا دیدم صاحب خانه را
واویلا گم کرده راه خانه را
واویلا غریب حسن غریب حسن

#حسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
00:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

اشك هم درمان بغض بي صداي من نشد
هيچكس چون غربت و غم آشناي من نشد

منتظر بودم رفيقي يار و غمخوارم شود
هركه آمد در غريبي پا به پاي من نشد

سفره داري كردم و مهمان مرا آزرده كرد
جز هزاران ناسزا گويي سزاي من نشد

در جواني مو سپيدي حلقه زد بر موي من
يكنفر آگه زعمق رازهاي من نشد

اف به دنيا كه درون خانه هم بيگانه ام
همسرم جز با شرارش هم نواي من نشد

زهر آمد تا جگر سوزاند از من شد خجل
سوخت از سوز دل من مبتلاي من نشد

چشمهايم خسته بود از ديدن ديوار و در
غير رفتن هيچ ره مشگل گشاي من نشد

آرزوي ديدن مادر ز زهرم شد نصيب
زهر تنها باعث رنج و بلاي من نشد

روز تلخي كه تيمم چادرش با خاك شد
غير ناله مرهمي همراه ناي من نشد

بسكه سنگين بود سيلي ريخت از ديوار خاك
خواستم كاري كنم در كوچه واي من نشد

ماند بر ديوار كوچه جاي روي مادرم
باخبر از داغم آنجا جز خداي من نشد

آسمان شد تار و چشم مادر من تار تر
من شدم آنجا عصايش كس عصاي من نشد

از بلاي كوچه و آن آتش و آن معركه
بعد از آن مادر دگر مادر براي من نشد

تا شب غسل و كفن باباي مظلومم علي(ع)
مطلع از كوچه و از ماجراي من نشد

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
00:55
#امام_حسن_شهادت
#غزل

دارم به سرخیِ جگرت گریه می کنم
بر آه آهِ دور و برت گریه می کنم

امشب به بغضِ حنجره ات فکر می کنم
با اشک های چشم ترت گریه می کنم

با خاطرات کودکیت حرف می زنم
همراه ناله پسرت گریه می کنم

گاهی برای مادرتان آه می کشم
گاهی به غربت پدرت گریه می کنم

کابوس های کوچه رهایت نمی کند
با روضه های در نظرت گریه می کنم

داری میان بستر خود درد می کشی
دارم به زخم بال و پرت گریه می کنم

از موقعی که مادرت افتاد بر زمین
هر شب برای درد سرت گریه می کنم

زهرا قدش خمید و تو هم قدکمان شدی
پس حق بده که بر کمرت گریه میکنم

#رضا_باقریان

@raziolhossein
00:56
#امام_حسن_مدح
#غزل


قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد

در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد

تا دید فاطمه که گره خورده کار من
ذکر مرا "کریم علیه السلام" کرد

زنجیر عقل مانع عشقش نمی شود
هر کس که پای درس حسن ثبت نام کرد

رحمت به آن کریم که از لطف بی حدش
با جبرئیل، شاعر خود هم کلام کرد

ابیات مِدحتش همه بیت المقدس اند
ترویج مدح، صاحب بیت الحرام کرد

از قدرتش نپرس...جمل را نظاره کن
کاری که با سپاه سواره نظام کرد

چشمم به احترام قدومش به سجده رفت
کامم برای بوسه به دستش قیام کرد

نامرد آمدم به در خانه اش ولی
آقا نظاره کرد و مرا با مرام کرد

در خاطرم نمانده که شغلم گدایی است
از بس گدای فاطمه را احترام کرد

آواره آمدم که مرا بندِ خود کند
حالا غلام یا سگ خود هر کدام کرد

#محمد_جواد_شیرازی
.
@raziolhossein
00:56
#امام_حسن_مدح
#غزل


همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منت دنیا نمی روم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده می کند زنده
ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است

#قاسم_اسدی
.

@raziolhossein
00:56
#امام_حسن_مدح
#غزل


گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم
سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم

زمانِ آمدنت در محله آمده ام
دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم

عزیزِ فاطمه هستی کریم هم هستی
غلامِ فاطمه هستم، فقیر هم هستم

ابوتراب اجازه بده که گریه کنم
که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم

مگر امام حسن دستگیری ام بکند
نیازمند به دست بگیر هم هستم

ذَلیل و خاضِع و مِسکین و مُستَکینم من
"اعوذ بِالکرمت " مُستَجِیر هم هستم

مرا اسیرِ خودت کن اسیرِ نَفس شدم
تصدقت بشوم من اسیر هم هستم

به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت
به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم

همین کنار نشستم مرا نگاه کنی
گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
00:57
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


رسم کریم هاست غم یار میخورند
در عمرخویش غصه بسیار میخوردند

راز نگفته دردلشان موج میزند
ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک کریم
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

پایین منبرند و علی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند
اما به جاش زهرشرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان
این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه زهرا سپید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند

#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
00:58
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

هرکس به طریقی زده آتش جگرت را
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را

افطار تو را زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را

یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را

از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را

سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته ست اگر دور و برت را

چیزی بروی طشت بیانداز نبیند
زینب که میاید به سرت دردسرت را

در راه زمین خورده اگر که نرسیده
یک ذره به تأخیر بکش پس سفرت را

اصلا به تو آرامش و لبخند نیامد
شب کرده غم کوچه و سیلی سحرت را

این در نه لگد خورده و نه اینکه شکسته
بردار ز لولای در آخر نظرت را

عمامه ات افتاد ولی پیش خودت هست
صد شکر نبردست کسی تاج سرت را

#سید_پوریا_هاشمی
.

@raziolhossein
00:59
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل


شرر زهر جفا بر جگرم افتاده
آتش از هر نفس شعله ورم افتاده

طائر فاطمه هستم که زمینگیر شدم
ناتوان گشته ام و بال و پرم افتاده

من غریبم به خدا...! همسر من کشت مرا
سوزم از زهر و به سینه شررم افتاده

خون دل هاست که از زخم زبان ها خوردم
بین این طشت که پاره جگرم افتاده

قاتل مادر من بر پدرم سب میکرد
هر زمانی که به مسجد گذرم افتاده

از تماشای مغیره به خدا خسته شدم
بسکه بر قاتل مادر نظرم افتاده

یاد آن کوچه که شد مادر من نقش زمین
دم به دم اشک من از چشم ترم افتاده

بر روی مادر ما دست بلند کرد کسی!
دیدم آنگاه که مادر به برم افتاده...

کوچه پر بود ز نامحرم و با خود گفتم
باید اورا ببرم من اگرم افتاده


#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:00
#امام_حسن_شهادت

دلم نوشت" غریب" و "قلم" نوشت: حسن
قلم ز سوز نوای دلم نوشت :حــسن

علم به دست.."ابالفضل"..تا شود پیروز
درون علقمه روی علم نوشت: حسن

کریم بود و همیشه زیاد می بخشید
کجا ؟ چه وقت؟ و برای که کم نوشت" حسن" ؟

به احترام حسین "بدون غسل و کفن.. "
کنار نام خودش" بی حرم" نوشت .."حسن"

به یاد کوچه ی دوران کودکی دیده
به خاطرات دل خویش ..'غـــم 'نوشت حسن

دمی ز سینه برون آمد و حسین نوشت
برادرانه به دل بازدم نوشــت.. "حـــسن"

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
01:00
#امام_حسن_شهادت

زهری پلید بر جگرش کارگر شده
اقای غصه ها نفسش مختصر شده

کم کم تمام حجم تنش اب میشود
مانند فاطمه بدنش اب میشود

خواهر رسید و فاجعه را در نظاره شد
از شعله های خون لبش در شراره شد

میدید زخم کوچه دهان باز کرده است
راز مگوی کوچه زبان باز کرده است

از عهد کودکی جگرش پاره پاره است
"او کشته ی شکستن یک گوشواره است"

در کوچه دست سنگ دلی از سرش گذشت
یادش نمیرود که چه بر مادرش گذشت

از ضرب کینه چادر مادر به گل نشست
همراه گوشواره غرور پسر شکست

دیوار را هنوز به یادش می اورد
مسمار را که هیچ ز خاطر نمی برد

سم را بهانه کرد که راحت شود مگر
از خاطرات کوچه و کابوس میخ و در

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:01
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها
خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم
آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!
جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر
می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر
دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود
زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود
می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 

#مجید_لشکری

@raziolhossein
01:01
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


شکر خدا که بر دل من کارگر شدی
مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

آتش گرفتی عاقبت از سوز و آه من
تا که ز غصه های دلم با خبر شدی

دیگرزمان لحظه شماری به سر رسید
درشام بی کسی و غریبی سحر شدی

دیدی نمانده تاب و توان پریدنم
ای زهر آمدی و مرا بال وپر شدی

گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی
در ذهن من تداعی دیوار و در شدی

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:02
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان

در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

"ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
01:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.11.2016 13:25:39
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×959, 141.4 KB
نه‌ حــرم دارد‌ و
نـــه ‌زائـــــر و
نـــــــه‌‌ گریه‌‌ کــنـــی

همه را داده بــرادر بــــه اباعبدلله...

#بهمن_عظیمی

@raziolhossein
ش
18:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه

داغی نهفته است در این قلب پاره ام
همچون حباب منتظر یک اشاره ام

و الله روضه ام جگر پاره زهر نیست
من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره ام

گفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگر
در دست های توست فقط راه چاره ام

در ظلمت همیشۀ شبهای کوچه ها
در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره ام

یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم

شاعر:؟

@raziolhossein
18:21
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

وقتی که در عزای شما گریه می کنم
همواره با خدای شما گریه می کنم

با هر قدم به کوچه ی باریک شهرتان
در بین کربلای شما گریه می کنم

زخم زبان و کوچه و سیلی و گوشوار
با درد ماجرای شما گریه می کنم

اندازه ی دوماهِ حسین این یکی دو شب
آقا فقط برای شما گریه می کنم

اما نه ، با کیومک حسینی که گفته ای
هم ناله با نوای شما گریه می کنم

من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را
بر رزم بچه های شما گریه می کنم

حتمی بود که فاطه در روضه می رسد
وقتی که پا به پای شما گریه می کنم

بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان
بر غربت سرای شما گریه می کنم

#شاعر؟

@raziolhossein
18:22
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح
#غزل


روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

#سیده_تکتم_حسینی


@raziolhossein
18:22
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح
#غزل
#مرثیه


سفره باز تو آنقدر گدا پرور بود
روز و شب سفره ات از خیل گدا محشر بود

یک سرش بود ز خانه سر دیگر کوچه
خوب دیدند همه لطف تو سرتاسر بود

غیر بیت الحسن این شهر کرم خانه نداشت
که دراین شهر فقط خانه تو بی در بود

کاسه آبی به گدا دادی و سرمستش کرد
آب چاه تو خودش شعبه ای از کوثر بود

هرکس آمد به مدینه تو پناهش دادی
خواه اگر ناصبی و خواه اگر کافر بود

گرچه انواع غذا بود سر سفره تو
رزق هروعده تو نان جو چون حیدر بود

تا که سگ سیر نشد لب به غذایت نزدی
کرم و جود تو مافوق تر از باور بود

کیمیای قدمت نقل دهان همه شد
کف نعلین تو میخورد به هرجا زر بود

کرد توهین به تو اما برویش خندیدی
گرچه میسوختی و چشم تو از غم تر شد

کاش میشد نکند پیر تورا سن کمت
خم نمیشد اگر اینقدر قدت بهتر بود..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
18:23
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل


از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم

مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست
آخر من ازین دیده تر خاطره دارم

یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
از دردسر درد کمر خاطره دارم

کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
با آه شب و سوز سحر خاطره دارم

این پیری من زیر سر کودکی ام بود
در سن کم از غم چقدر خاطره دارم

رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم

بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
من با لگد و آتش در خاطره دارم..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
18:23
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت
نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

شب که شد روضه ی غسل تن مادر خواندم
تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

روضه زهر نخوان روضه ی یک کوچه بخوان
حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

جگرم ریخت در این تشت ولی سختم نیست
وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

چشم من خورد به یک سایه میان کوچه
بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

غیرتی بودن من در همه جا معروف است
مادری رفت عقب اما به پسر سخت گذشت

چادر خاکی او قامت من را خم کرد
یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت

شاعر:؟

@raziolhossein
18:24
#امام_حسن_مدح
#غزل


هر آنچه ناشدنى هست با حسن بشود
دمى كه حضرت مشكل گشا حسن بشود

به حسن خلق شود بين مردمان مشهور
كسى كه بار لبش ذكر ياحسن بشود

اسير حسن كس ديگرى نخواهد شد
كسى كه دلبرش از ابتدا حسن بشود

بدست قدرت خود چونكه قصد خلق كند
مسلّم است كه صنع خدا حسن بشود

هزار سبط دگر هم به مصطفى بدهند
هميشه رابعِ اهل كسا حسن بشود

عزيز كرده ى خيرالنساء است پس بايد
عزيز حضرت خيرالورى حسن بشود

بجز همان كه ابالحجّت است در عالم
نديده ايم كه جز مجتبى حسن بشود

اخوالكريم، امام الكريم، ابن كريم
قسم به ذوالكرم آقاى ما حسن بشود

به سينه ى احدى دست رد نخواهد زد
رواست صاحب اين ادعا حسن بشود

گداى لقمه ى نانى شدن شرافت ماست
شبى كه بانى اين سفره ها حسن بشود

شبى دقيق نظر كرده ايم و فهميديم
حسين نيز پس از حذف "يا"حسن بشود

ميان اين همه دلداده ى حسين خوشيم
به اينكه صاحب دلهاى ما حسن بشود

گريزِ هر چه كه روضه است كربلاست ولى
گريز روضه ى كرب و بلا حسن بشود

كه نوجوان يتيمى بناست آخر كار
ميان خون بزند دست و پا حسن بشود

#شاعر؟
@raziolhossein
18:25
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید
در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما
یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم
این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست
آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل
این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را
بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را
بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی
دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش
در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

#مهدی_مقیمی
.

@raziolhossein
18:27
#امام_حسن_شهادت
#غزل


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

#وصال_شیرازی


@raziolhossein
18:28
#امام_حسن_مدح
#کریم_اهلبیت


چونانکه خالق احد ذوالمنن یکی است
بین تمام حُسن فروشان حَسن یکی است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن یکی است

بین هزار خرمن گل مثل بوی تو
بوی لطیف عطر گل یاسمن یکی است

تو ماه عالمی و هزارانت انجمن
گویند متفق که مه انجمن یکی است

هر کس که دید روی تو را بین پنج تن
اقرار کرد کآینة پنج تن یکی است

ماه خدا دو نیمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُری ماه من یکی است

گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن که زیر کسا باتواند پنج
یک نور واحدید همانا سخن یکی است

اسرار غیب آینه ای روبروی توست
عین اللّهی و پیش تو سِرّ و علن یکی است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست های حیدر خیبر شکن یکی است

هرجا سفر کنم دل من در بقیع توست
آری بر این مسافر تنها وطن یکی است

مردی چو جدّ و باب و حسین و تو نیست نیست
چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکی است
مِهر تو ثبت مُهر مسلمانی من است
بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکی است
هرچند نیست قابل وصف تو یا حسن
اینجا عقیق "میثم" و دُرّ عدن یکی است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:30
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه

از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکست
تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده
پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش
او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر
راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست
اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی
یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت
می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را
رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را
من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت
پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد
خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت
فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک حسینم گریه کم کن
تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال
در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم
انگشت را دنبال انگشتر شکسته

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
18:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_مدح
#غزل


حک شده بر عرش اعلی ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین
بهترین آقای دنیا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

"عِزَّةُ لِلَّهِ" یعنی که خداوند عزیز
عزتت داده است آقا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

وارث صبر امیرالمومنینی از ازل
نایب برحق مولا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن
یا کریم آل زهرا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

خُلق نیکویت حسن ، رویت حسن ، نامت حسن
ای سراپا حُسن یکجا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

ذکر زیبای "حسن جان" جان دهد صد مرده را
هر نفس هایت مسیحا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین 

کربلا ، شیرینی تو قاسمانه جلوه کرد
پای احلی من عسل ها ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

تا ابد در قلب ما داری حرم ای بی حرم
پرچم عشق تو بالا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ و اَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقیقُ
سیدی اُنْظُرْ إِلَیْنَا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین


#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
18:52
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن
مادر افکند مرا در یم احسان حسن
روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن
از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 
رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم
پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمار جذامی دارد
خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن
آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن
معنی حی علی خیر العمل كیست حسن
مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد
قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد
جگری سوخته از زخم زبانها دارد
گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم
جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم
زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم
همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه
چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه
باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه
قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)
وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد
ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد
خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
18:56
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم طفلی فراموشم نرفته
که بار غصه از دوشم نرفته

گذشته سالها از کوچه اما
صدای سیلی از گوشم نرفته

@raziolhossein
18:57
#امام_حسن_شهادت


مرد غریب شهر که نیلی ست پیکرت
آهسته تر شد از چه نفس های آخرت ؟

باور کنم در آن وطن مادری تو
یک مرد هم نبود شود یار و یاورت !؟

خاکم به سر که خانه شده قتلگاه تو
خاکش به سر که قاتل تو بوده همسرت

چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
آهی کشید از دل و میگفت خواهرت :

ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
آورده زهر سوده ی دشمن چه بر سرت ؟

گفتی : زمان مرگ تو در بین کوچه بود
روزی که بود دست تو در دست مادرت

روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
افتاد روی خاک مدینه برابرت

خون می چکد ز گوشه ی لبهای تو ولی
تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت

معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
با سوگنامه ای که سروده برادرت

عباس با حسین چگونه کشیده اند
بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت

حالا تویی و آن کرم بی نهایتت
حالا منم گدای قدیمی این درت

یک لقمه نان دهی ندهی شکر میکنم
ما را نوشته اند بمانیم نوکرت

یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
میخواهم از خدا که شوم من کبوترت

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
18:59
#امام_حسن_شهادت


دیگر رها ز غصه و محنت شدم حسین
از خاطرات خویش چه راحت شدم حسین

با کس نگفته ام ز چهل سال پیش خود
از کوچه ی مدینه که غارت شدم حسین

از کوچه ی مدینه که مادر به خاک خورد
از کوچه ای که غرق خجالت شدم حسین

قدم نمی رسید که او را کمک دهم
خیلی در آن میانه اذیت شدم حسین

خیلی عزیز بودم و در بین طائفه !
محکوم به شنیدن تهمت شدم حسین

دیدی برادرم جگرم تکه پاره شد
کشته میان خانه به غربت شدم حسین

گفتی که دیگر عطر به مویت نمی زنی
گفتی : "حسن ز داغ تو غارت شدم" ، حسین

اما بدان چو روز تو روزی حسین ، نیست
گریه کن هزار مصیبت شدم حسین

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
19:00
#امام_حسن_شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده
هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم
تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد
دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم
نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست
خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد
عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند
دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه
لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند
فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست
فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست
فردا همه چشمها به انگشتر توست

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
19:01
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت
ابر کرمش برسر هربام علم داشت

 بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را
ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود
هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد
ازبس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت
گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند
«دلهای غریبان جهان راه به هم داشت»

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند
برپیکرخود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت
ایکاش که این حجت معبود حرم داشت


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
19:01
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد
به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم
که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود
چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم
که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم

#جواد_حیدری


@raziolhossein
19:02
#امام_حسن_شهادت


کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت

کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت روز نیاز

کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری

کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن نیست که با ضربت سنگ
چهره از خون جبین گردد، رنگ

غربت آن نیست که از داغ جوان
قد بابا شود از غصه کمان

غربت آن نیست که سر بر سر نی
ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که، فردی مظلوم
شود از کینة یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت

سینه‌ها از الم، فروخته شد
تن و تابوت بهم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:

روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند

زین شرر سوخته «میثم» امروز
بارالها تو به فرداش، مسوز


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:02
#امام_حسن_شهادت
#دودمه


گر چه بازهر مرا با دل پر غم کشتند
جگر من خون است

مادرم که به زمین خورد مرا هم کشتند
جگر من خون است



آنکه از جنگ جمل عقده به سینه دارد
آه و صد واویلا

آمده تیر به تابوت حسن بگذارد
آه و صد واویلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
28 October 2017
ش
19:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


احساس میکنم که شبیه کبوترم
هرگز به غیر بام‌تو جایی نمی‌پرم

از لحظه‌ای که پای بساط تو آمدم
مشمول لطف دائم زهرای اطهرم

حتی حبیب هم به دلم غبطه می‌خورَد
هرجا میان روضه‌ی تو فیض می‌برم

بالای عرش می‌رسم از بین روضه‌ها
آن‌دم که در عزای تو پایین منبرم

هرگز ملائکه به مقامم نمی‌رسند
وقتی که در حسینیه‌ پای سماورم

هیات، محل تربیت خانواده‌هاست
سینه‌زدم کنار پدر، با برادرم

گریه‌کن مجالس روضه‌ست مادرت
جاروکش مجالس روضه‌ست مادرم

جاماندم از زیارت شش‌گوشه یاحسین
این غصه را کجا ببرم؟ خاک بر سرم

شبهای جمعه فاطمه مهمان کربلاست
آید صدای ناله‌ی بی‌بی‌ بی‌حرم:

از فرط غصه موی سر من سفید شد
لب‌تشنه و گرسنه حسینم شهید شد

#محمد_زوار
@raziolhossein
29 October 2017
ش
23:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح


دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه هم‌چون ابر، خسته
ز دست صبر زینب، صبر، خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین موج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه‌ی صوت علی بود

چه گوشی می‌کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن!

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه‌ی اهل تناسخ:

حلول روح او، در جسم زینب
علیّ دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی این‌گونه عاشق
زنی، پیغمبر قرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیمبر
زن و پیغمبری؟ الله اکبر!

#قیصر_امین_پور

@raziolhossein
2 November 2017
ش
00:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین


ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است بر کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شستشو شده و پاک ، بی شمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر ، سفره ی اطعام حاضر است

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است

با آب و تاب ، سینه زنان ، گرم ذکر توست
کتری آب جوش که انگار شاعر است

فنجان لب طلا پر و خالی که می شود
هر بار گفته ام نکند چای آخر است

#میثم_داودی

@raziolhossein
00:07
#امام_حسین_مناجات
#اربعین


از کودکیِ خود به غمت مبتلا شدیم
دلداده و اسیرِ غمِ کربلا شدیم

ازجنسِ سنگ بوده دلِ ما واز کرم
دستی گرفته ای و همه از طلا شدیم

درراه اربعین تو "لبّیک یا حسین"
گفتیم و باصدای خدا همصدا شدیم‌

دربین روضه های تو با گریه آمدیم
مارا خریدی و ز دو عالم سوا شدیم

مارا نوشته اند:((شاهان این جهان))
ازآن دمی که باکرمت آشنا شدیم

#امیرحسین_عظیمی

@raziolhossein
00:09
#اربعین
#امام_حسین_مناجات

نیست جز شوق زیارت در نگاه زائران
میشود بال ملائک فرش راه زائران

در نجف اذن زیارت از علی باید گرفت
میشود دست علی پشت و پناه زائران

از نجف تا کربلا صد کهکشان روشن است
میدرخشد در دل شب روی ماه زائران

با وجود خدمت مردم زیارت سخت نیست
خادمان هستند در فکر رفاه زائران

هرکدام از زائران اربعین یک لشگر است
سخت ترسیده است داعش از سپاه زائران

اشک میریزیم، چون گریه سلاح شیعه است
ریشه های ظلم میسوزد به آه زائران

قبل راه افتادن زائر به سمت کربلا
در نجف بخشیده شد کل گناه زائران

حج پیغمبر ثواب گام های زائر است
عین احرام است پس رخت سیاه زائران

یا حسین بن علی! یا لیتنا کنا معک
کربلا ای کاش باشد قتلگاه زائران

#آرش_براری


#raziolhossein
5 November 2017
ش
23:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی


ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم
باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید
با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت
لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا
حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از
دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من بخدا معجرم حسین
عباس را نباید از آن با خبر کنم

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من
صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر
آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت
باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش
جا دارد از خجالت تو جان به در کنم

#مجتبی_صمدی_شهاب


@raziolhossein
23:58
#اربعین_حسینی


قدم قدم زحوالی خاک کرببلا
صدای پای زنی قدخمیده می آید

عقیله بنی هاشم به گیسوان سپید
برای دیدن آن سربریده می آید

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:59
#اربعین_حسینی


نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو، جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم، هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن، هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت، آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن از من

#سیدحمیدرضا_برقعی


@raziolhossein
6 November 2017
ش
00:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی


ره واکنید قافله سالار میرسد
یک قافله اسیرعزادار میرسد

برخیز یا حسین سری دست و پانما
دلبر برای دیدن دلدار میرسد

حالا که پیرعشق شدم ناز می‌کنی
باشد تو ناز کن که خریدار میرسد

سر الحسین سینه سینای زینب است
آری حقیقت همه اسرار میرسد

بالا بلند بودم و حالا خمیده ام
پرغم ترین زمانه دیدار میرسد

عباس کو که صبرعقیله سر آمده
ناموس حق زکوچه و بازار میرسد

بر روی قبر پیرهنت پهن می‌کنم
جانم به لب زگریه بسیار میرسد

تکرارصحنه‌ها شده درپیش دیده ام
نیزه به دست لشگر اشرار میرسد

گویا هنوز میشنوم زیر دست و پا
فریاد العطش ز لب یار میرسد

آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم
قبرت به روی سینه‌ام این بار میرسد

هرجا که شد غرور مرا دشمنت شکست
زینب غمین از آن همه آزار میرسد

آه رباب و قبر بهم خورده ی علی
لالایی اش ازآن دل غمدار میرسد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:03
#اربعین_حسینی

سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند...
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد

رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم
تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد
بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر
به جسم خواهر تو درد استخوان می داد

#مهدی_نظری

@raziolhossein
00:05
#اربعین_حسینی
#مشایه
#دوبیتی

عمری‌ست که دلتنگ توأم می‌آیم
مولا! به غریبی‌ات قسم می‌آیم

از صحن نجف دوباره ان‌شاء‌الله
با پای پیاده تا حرم می‌آیم

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:06
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#تک_بیت


رسیده خواهرت چشم تو روشن
به همراه سرت چشم تو روشن


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:09
#اربعین_حسینی

عشق را بر روی رمل و ماسه ها دیدم حسین
غرق در خون روی خاک کربلا دیدم حسین

پیکر پاک تو را پا مال سُمّ اسبها
رأس تو بر روی نی از تن جدا دیدم حسین

این کبودیهاست بر جسمم نشان مٰارَأَیْت
دیده واکن تا ببینی آنچه را دیدم حسین

کاروان را از کنار کشته ها دادند عبور
یکطرف تن ها و سویی دست و پا دیدم حسین

جسم ساقی در کنار علقمه افتاده بود
عضو عضو پیکرش ازهم سوا دیدم حسین

چشم واکن چشم پر اشکم روایت میکند
بعد تو در این بیابانها چه ها دیدم حسین

از سرِ این شهر تا آن شهر گرداندِندمان
بر سرِ بازارها آزارها دیدم حسین

وارثان عفت و شرم و حیا را بی سپر
زیر تیر چشمهای بی حیا دیدم حسین

کاروان بود و صدای اَلامان کودکان
هرطرف که چشم چرخاندم جفا دیدم حسین

هرطرف که چشم چرخاندم میانِ اُمّتش
عاقبت اَجرِ رسالت را اَدا دیدم حسین

بغض سنگینی گلوی خواهرت را می فشرد
تا سرت را بین آن طشت طلا دیدم حسین

#مجتبی_تاجیک

@raziolhossein
00:11
#اربعین_حسینی


مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
در همان گوشۀ گودال فدایم کردند

دوستانم که نبودند بگریند به من
دشمنانم همگی گریه برایم کردند

من که خود راهنمای همه عالم بودم
سرخونین تو را راهنمایم کردند

هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم
کودکان دست گشودند و دعایم کردند

خجلم از تو که گم گشته امانت هایت
بر سر خار دویدند و صدایم کردند

گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی
خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند

همرهانم که گرفتند غبار از محمل
همه در خاک فتادند و رهایم کردند

تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست
دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند

این اسارت همه جا عزّت من بود حسین
که پیام آور خون شهدایم کردند

(میثمم) کوس شهی بر همه عالم زده ام
سرفرازم که در این کوی گدایم کردند

 #غلامرضا_سازگار

@razilhossein
00:18
#اربعین_حسینی
#مشایه

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
سوار كشتی عشقش، پياده خواهم رفت

اراده كرده خدا تا مسافرش باشم
اراده كرده و من بی اراده خواهم رفت

ميان اين همه زائر، كنار نوكرها
چگونه من ،منِ بی استفاده خواهم رفت

قسم به پيچ و خم زلف زائران حسين
كه اربعين به سويش صاف و ساده خواهم رفت

حضور محفل انس است و پنج تن جمعند
به پای بوسی اين خانواده خواهم رفت

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
00:26
#اربعین_حسینی
#مشایه


هر خیمه هر حصن حصین را دوست دارم
مرثیه خوانی وزین را دوست دارم
سینه زنان نکته بین را دوست دارم
اشک بصیرت آفرین را دوست دارم

کرببلا رفتن فقط اینگونه زیباست
این راهپیمایی نشان عزت ماست
"هیهات من الذله "مخصوص همینجاست
دم پاره های آتشین را دوست دارم

من از نجف تا کربلا هر دم بگویم
سینه سپر کرده سپس محکم بگویم
می آیم اصلا به همه عالم بگویم
نسل امیرالمومنین را دوست دارم

دستان او "رحمان" و چشمانش "رحیم" است
"و یطعمون…" یعنی آقایم کریم است
این راه مصداق صراط المستقیم است
تفسیر آیات مبین را دوست دارم

شرمنده ام از محضرش، رویم سیاه است
این دل فقط تنها به فکر سرپناه است
زخم نشسته به کف پایم گواه است
هر درد را نه درد دین را دوست دارم

چشمم به خاکش آشنا باشد همیشه
در منظرم تنها خدا باشد همیشه
مهرم که مهر کربلا باشد همیشه
زخم نشسته بر جبین را دوست دارم

در هیئتي پای پیاده بی اراده
موکب موکب مست گشتم بین جاده
چای عراقی... تازه دم ... با طعم باده
این روز های دلنشین را دوست دارم

از زندگی از مال دنیا دل بریدم
با گوش جان هل من معینش را شنیدم
با انتخاب فاطمه اینجا رسیدم
این اعتقاد و این یقین را دوست دارم

نه مسجد و نه معبد و دیر و کنشت است
از قیمت این خاک شاعر کم نوشته ست
من شک ندارم کربلا فوق بهشت است
هر گوشه از این سرزمین را دوست دارم

باب الحوایج ; مادرش ما را فراخواند
به دیدن گلدسته و گنبد طلا خواند
سینه زنان دست, سقا را جدا خواند
من دعوت ام البنین را دوست دارم

تحریر ملاباسم از غصه خبر داد
به روضه های شیعه سوز بیشتر داد
با "شیعتی مهما شربتم …"نوحه سر داد
از کودکی ام این طنین را دوست دارم

قطعا گره خورده به روضه سرنوشتم
از آب و خاک کربلا باشد سرشتم
با اشک چشمم به گذرنامه نوشتم
من کربلای اربعین را دوست دارم

وقتی که من جان میدهم آقا می اید؟
خیلی به او بد کرده ام اما می اید ؟
من التماسش کرده ام آیا می اید ؟
ان لحظه های واپسین را دوست دارم

شعر بدون روضه معنایی ندارد
مدحیه بی مرثیه زیبایی ندارد
چشم بدون گریه کارآیی ندارد
چشمان با گریه عجین را دوست دارم

دنیای غم دریای غصه کوه دردم
حالا که میل روضه ی مکشوف کردم
باید که از گودال زنده برنگردم
تصمیم های اینچنین را دوست دارم

یارب و یارب در ته گودال میگفت
با صورتی خونین ، لبی پامال میگفت
در عشق بازی با خدا خوشحال میگفت:
این نیزه های در کمین را دوست دارم

طعنه به دام ان همه صیاد میزد
کرب و بلا از صبر او فریاد میزد
با حنجر در زیر چکمه داد میزد
نذر تو این حال غمین را دوست دارم

****

گودال را از لوث نیزه پاک کردند
یک بوریا بر پیکری صد چاک کردند
اخر دهاتی ها تنش را خاک کردند
پس مردم روستانشین را دوست دارم


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
ش
00:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی
#مشایه

پـس از گرفـتن اذن از ابوتــراب ، بـرو
شــروع جادّه را با كـمي شتاب ، برو

در اين طريق كه رفتي به هر طريق بسوز
به سمت كرب وبلا همچنـان رُباب ، برو

فقط به حَسْبِ وظيفه در اين مسير بيا
اداي حـق كن و بعـداً پيِ ثـواب ، برو

بنوش ، اندكي از چاييِ ابوالسّـجاد
اگر كه مَـست نكردي پِـيِ شراب ، برو

قَـدم قَـدم به خَرابات چون شدي نزديك
به رسـمِ اهلِ وفــا با دلي خراب ، برو

به پايْ بوسيِ زوّار باش همچون خاك
به رسم بدرقه دنبالِــشان چون آب ، برو

و پايِ تير هزار و يكم ، بكن اُتـراق
به يادِ پنجره فولادِ مـا به خواب ، برو

سؤالهاي خودت را به دوش خسته بكش
به سمت "باب كرامت"* پيِ جواب ، برو

شبـيه برگ خزان در حرم به خاك بيُفت
و تحت قبّه ي ارباب چون عـقاب ، برو

براي اينكه بفهمي جواب داده تو را
پس از سلام سـويِ مَـضجعِ مُجاب* ، برو

*باب الكرامة-
نام يكي از وروديهاي حرم سيدالشّهداست
*سيدابراهيم بن محمد موسي بن جعفر
معروف به ابراهيم مجاب

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
00:48
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#دو_بیتی

دلی در ماتمت بی تاب دارم
پس از تو نه غذا نه خواب دارم

برای آن که قبرت را بشویم
ز دریای دو چشمم آب دارم

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:49
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

یک دم ز ابر خون کن ، ای ماه من نظاره
کاورده ام به گردت یک آسمان ستاره

هر روز این چهل روز، بوده مرا چهل سال
می سوختم همیشه، می ساختم هماره

از کثرت سرشکم خشکیده بود اشکم
امروز بر تو چشمه دریا شده دوباره

بی تو سرشک گلگون ناید ز دیده ام چون
جایی که از غمت خون جو شد ز سنگ خاره

گه می زدم به آب و گه می زدم به آتش
یا دیده بود پر اشک یا سینه پر شراره

آن دم که بر سرنی خون ریخت از سر تو
غیر از شکستن سر، زینب نداشت چاره

خوش گرم می گرفتی با خواهرت سر نی
یک بار با تکلم، صد بار با اشاره

دی گوشواره آفتاد از گوش مادر ما
امروز پاره شد گوش از بهر گوشواره

در شام غم رسیدم، کوچه به کوچه دیدم
گه رقص و پای کوبی، گه بانگ البشاره

هر کس گرفته در بر، قبری به دیده ی تر
امّا رباب گوید، کو قبر شیرخواره

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:49
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

آورده هرم آه بلا بر سرم حسین
بنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین

آهسته گویمت که علمدار نشنود
کن یک نظر که خواهر بی معجرم حسین

دستی برون بیار ؛ تو دستی بکش ببین
مجموع خط کوفی بر پیکرم حسین

از گوشوار و معجر و خلخال ها مپرس
چیزی نمانده در بر اهل حرم حسین

هرجا که دست صاعقه رنگ طمع گرفت
کردم سپر برای تو برگ و برم حسین

این رد ریسمان اسیری به دست من
ارث و هویتی است که از حیدرم حسین

با نوحه های حنجره زخمی ام هنوز
بر سینه می زند زغمت مادرم حسین

شکر خدا شکسته سرم، سرشکسته، نه!!
خواهر شدم فدای سر تو سرم حسین

نقش بر آب زحمت زینب شده حسین
شرمنده از امانتی دخترم حسین

#سعید_محمدی

@raziolhossein
00:50
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#زمزمه


بارسفرببندید عالم شده عزادار
قامت خمیده زینب آیدبرای دیدار
گیسوسپید و خسته گوید به چشم گریان
تاج سرم حسین جان .برادرم حسین جان
دوست دارم حسین جان

دیدی که پس گرفتم پیراهنت برادر
برگوشم از بیابان آیدصدای مادر
روضه بپا نمایم .هرگوشه ازبیابان
من مضطرم حسین جان.برادرم حسین جان
دوست دارم حسین جان

یادم نرفته دیدم خوردی زمین به گودال
میرفتی ای ذبیحم باضربه نیزه ازحال
خودرا به تورساندم .باگیسوی پریشان
ای بی سرم حسین جان.برادرم حسین جان

کارم کشیده بی تو تامجلس حرامی
شخصیتم شکسته با ناسزای شامی
باخیزران بهم ریخت.ترتیب صوت قرآن
من خواهرم حسین جان.برادرم حسین جان

ازمن نپرسی ازچه شرمنده ازوصالی
شد گریه کردن آزاد جای رقیه خالی
ریحانه ء بهشتی.جامانده کنج ویران
بی یاورم حسین جان

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:50
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#دو_بیتی

رونمایم از سفر کوه غم است
قامتم از کوله بار غم خم است

از میان این همه طفل یتیم
دختر شیرین زبان تو کم است
.......

بی تو ببین کبوتر بی بال میشوم
ازگریه ی زیاد چه بد حال میشوم

تا پلک مینهم به روی هم حسین من
گویا دوباره وارد "گودال" میشوم

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:50
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم 

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم 
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم 

مسافر از برای یار سوغات آورد اما 
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن 
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم 

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را 
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:53
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام» 
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام» 

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد 
قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام 

اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید 
اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام 

اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت 
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام 

همرهم زین العباد این حجت دادار را 
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام

#علی_انسانی

@raziolhossein
ش
17:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
480×480, 64.9 KB
هرکس‌که شده اسیرتو آزاداست
با عشق تو خانه ی دلم آباد است
شیرینی کام من در این یکساله
از تلخی قهوه ابوالسجاد است

#عبدالزهرا
#مشایه
#اربعین

@raziolhossein
17:22
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات

کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد
اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد

آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی
دارم امید که از دوست ندایی برسد

خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم
این غباری است که از تازه هوایی برسد

در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم
مگر الطاف کریمی به گدایی برسد

من هم انگار گُل گمشده دارم آقا
شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد

این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت
به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد

کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا
یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد

همه آمادۀ لبیک به ارباب شویم
که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد

یالثارات ! مهیای قیامی باشید
که زمان طلبِ خون خدایی برسد

پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین
کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد
کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد

نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد
کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
17:24
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه
#دوبیتی

من می روم اما به تکاپوی بهشت
با جان و دلی معطر از بوی بهشت

هم کرب و بلا بهشت و هم شهر نجف
یعنی ز بهشت می روم سوی بهشت

#محمود_تاری

@raziolhossein
7 November 2017
ش
08:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

در اربعین داغ تو و لاله های تو
زینب شده مسافر کرببلای تو

نشناسیم کنون که شکستم ز داغ ها
شد پیر خواهر تو برادر به پای تو

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
شد سایبان من سر از تن جدای تو

افتاد اگر چه دست علمدار بر زمین
بردم به دوش صبر و شهامت لوای تو

باشد کبود پیکر آزرده ام گواه
خوردم کتک به جای همه بچه های تو

چل روز نه ، گذشته چهل سال از غمت
خواهر بمیرد از غم بی انتهای تو

بازار کوفه شاهد ایثار زینب است
از نوک نیزه چونکه شنیدم صدای تو

یک قافله شکسته دل آوردم از سفر
تا وا کنند عقده ی دل در هوای تو

می زد یزید بر لب تو چوب خیزران
تا نشنود کسی نفس جانفزای تو

هرگز کسی به حال دل من نمی رسد
دارد خبر ز خستگی من خدای تو

از من بگو به ساقی در خاک خفته ات
کز خاطرم نمی رود ای گل وفای تو

#ﮐﻤﯿﻞ_کاشانی

@raziolhossein
08:40
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#دو_بیتی


تمام دشت به حالم نظاره میکردند
به یکدگر پی غارت اشاره میکردند

برای بردن یک گوشواره ی ناچیز
حرامیان به خدا گوش پاره میکردند

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
08:41
#اربعین
#مشایه

اهـلِ ادَب میسازَد عشقَش بے ادَب هـارا
اینجا تَماشا ڪُن شُڪوهـِ تاب و تَب هـا را

شورِ حُسینے هـا چہ شیرین است باوَرڪُن
با اشڪ هـا پَروَردہ اند اینجا رُطَب هـا را

روزیِ هـَرروزِ مَرا دادہ ست دَر هـیئت
با روضہ اش سَر ڪَردہ ام یڪ عُمْر شَب هـا را

باشَد حَرامَم زندگے حَتّیٰ اگَر یڪ روز
واجِب نَدانَم این قَبیل از مُستَحَب هـا را

با چایِ شیرینَش نَمَڪ گیرَش شُدَم ، این چای
از تلخڪامے هـایِ دُنیا شُست لَب هـارا

موڪَب بہ موڪَب از نَجَف تا ڪَربَلا دیدیم
این عشْق ڪَردہ مُشتَرَڪ‌ اَصل و نَسَب هـا را

ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند
دَر راہ میبینے هـَمہ مُنجے طَلَب هـا را

حَتّیٰ مَسیحے هـا هـَم اینجا اَشڪ میریزَند
گویا ڪہ آقا باز مے خوانَد وَهـَب هـا را

تاوَل ڪہ نہ نوعے مدال از جنسِ مُروارید
بسیار زیبا ڪَردہ پایِ مُنتَخَب هـا را

داغِ مِنا سوزاند مارا پَس بیا حاجی
اینجا ببین فَرقِ عَرَب هـا با عَرَب هـا را...


#محسن_کاویانی

@raziolhossein
08:41
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

رفتن پای پیاده بخدامی چسبد
بردل أهل سفرکرببلامی چسبد

هر قدم تابه قدم یادأسیران حرم
این سفرباهمه رنج وبلامی چسبد

@raziolhossein
08:42
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


مگیر از زائرانت لحظه‌ای فیض زیارت را
مبند این‌گونه بر یاران خود راه سعادت را

گدایانت به شوق وصل می‌آیند و می‌گویند
مگیر ای شاه از ما پاپتی‌ها این محبت را

نجف تا کربلا عشق است، موکب موکبش رحمت
خدا بخشیده انگاری به خُدامت سخاوت را

چنان گِرد تو می‌آیند خَلقُ الله از هر سو
تداعی می‌کند هر اربعین روز قیامت را

تو با هفتاد و دو یارت به روی نیزه‌ها رفتی
و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را

اگر داغی به پا دارند تاول نیست می‌دانم
زمین بوسیده در هر گام، پای زائرانت را


#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
08:43
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

مظهر سير الي الله حسين بن عليست
مقصد مردم آگاه حسين بن عليست
گر كه مرد ره عشقي و طريقت طلبي
سوي الله فقط راه حسين بن عليست

@raziolhossein
08:43
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


می گویم از کنار زیارت نرفته ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته ها

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیات در انحصار زیارت نرفته ها

انگار بین هیات ماهم نشسته بود
زهرا به انتظار زیارت نرفته ها

در روز اربعین همه ما را شناختند
با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

اما هزارمرتبه شکر خدا که هست
مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند
باب الرضا قرار زیارت نرفته ها

گفتند شاعران همه ازحال زائران
این هم به افتخار زیارت نرفته ها

#علی_رضایی

@raziolhossein
08:44
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه


تاکرببلا عشق وصفامیبینی
هم صحنه جنت العلا می بینی

دراین سفرپیاده إنشا،الله
رخسارگل فاطمه(ع)رامی بینی

@raziolhossein
08:44
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


خوب و بد پشت سر قافله راه افتاده
هر که شد عاشق این سلسله راه افتاده

نا مسلمان و مسلمان به حرم می آیند
هر زن و مرد ز هر فاصله راه افتاده

شد صفا شهر نجف ، مروه شده کرببلا
شیعه مُحْرم شده ، با هروله راه افتاده

زائری از نفس افتاد و رقیه گویان
یاد آن پای پر از آبله راه افتاده

لشکر منتقم کرببلا ، ذکر لبش
لعنت الله علی حرمله ، راه افتاده


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
08:45
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه
#دوبیتی

دلخونم از این فاصله، خواهم آمد
من هم‌قدم قافله خواهم آمد

با یاد سه‌ساله‌ای که جا ماند از راه
با پای پر از آبله خواهم آمد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
08:45
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


دیوانه و مستیم تماشا داریم
در سینه خویش حب مولا داریم

بستند اگر مسیر حج را غم نیست
ما صاحب ایوان طلا را داریم

جای همهء مدینه ای ها دیگر
یڪجا بقیع و گنبد خضرا داریم

ازتربت بی نشان؛ نشان پیدا شد
در شهر نجف،رواق زهرا داریم

از تنگی جا دگر شڪایت نکنید
اندازهء عرش در حرم جا داریم

بالای سر علی حسینیه بپاست
ما روضهء ڪربلا همانجا داریم

از شهر علی پیاده راه افتادیم
عزم حرم حضرت سقا داریم


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
08:46
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


من از مشهد، من از تبریز، از شیراز و کرمانم
من از ری، اصفهان، از رشت، از اهواز و تهرانم
نمی دانم کجایی هستم، اما خوب میدانم
هوایی هستم و آواره ای در مرز مهرانم

اگر آواره ام، قلبم در ایوان تو جا مانده
دلم با هر قدم با هر نفس اسم تو را خوانده
غم عشقت بیابان پرورم کرد و میان راه
یکی پرسید: تا کرب و بلا، چندتا ستون مانده؟

چه شیرین است با شوقت دویدن در بیابان ها
به عشقت هم به دل جارو زدن هم در خیابان ها
نه تنها در میان تربتت داری شفا، حتی
به خاک زیر پای زائرت دادند، درمان ها

یکی جارو به دست و دیگری گوشی به گوش آمد
یکی بر شانه مشک و آن یکی پرچم به دوش آمد
دراین موکب سخن ازکوفه، آن موکب سخن از شام
یکی از هوش رفت اینجا، یکی آنجا به هوش آمد

ستون یک هزار و چارصد، یعنی: سلام آقا
سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده بر صحرا
به سقای علمدارت قسم، ما پای پیمانیم
به شوق یاریِ آرام جانت، مَهدی زهرا (س)


#قاسم_صرافان

@raziolhossein
08:47
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


مروه زینب صفا امام حسین
کعبه ی بی منا امام حسین

هست ذکر قنوت هر شب من
ربنا آتنا امام حسین

با دوتا 《یا》رسیده ام به خدا
یا اباالفضل یا امام حسین

عشق ما شد پیاده، گریه کنان
اربعین،کربلا،امام حسین

بعد دور ضریح جان دادن
دو قدم مانده تا امام حسین

اول گریه ها اباصالح
آخر گریه ها امام حسین

گریه ی بی صدا امام حسن
گریه ی با صدا امام حسین

می رسد گر سه جا امام رضا
آمده هر سه جا امام حسین

روضه خوان حسین امام رضا
روضه خوان رضا امام حسین

آخر روضه بر امام رضا
گریه کردیم با امام حسین


#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
08:47
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات

نزدیکِ اربعین، دلِ جا مانده ها گرفت...
یک بینوا برای خودش ربنا گرفت...

هرکس رسید؛ سوال کرد: زائری؟
از این سوال، دلِ پُرخونِ ما گرفت...

آقا مگر "بَدان" به حریمت نمیرسند؟
پس "حُر" که بود که جام بلا گرفت...؟

باشد؛ محل نده... نبرم اربعین حرم...
اما بدان؛ که قلبم از این ماجرا گرفت...

آنقدر گریه میکنم که بگویند عاقبت:
نوکر ز اشکِ خود سفرِ کربلا گرفت...

اما ز راهِ دور؛ سلام حضرت حسین...
بارانِ اشک، از این روضه ها گرفت


#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
08:47
#اربعین_حسینی
#امام_حسین
#مناجات


عشق آغاز می شود ساده
اربعین، ابتدای یک جاده

استجابت شده دعایی که
مادرم کرده بین سجاده

موکب عشق، تیر شصت و نهم
چای شیرین تازه دم داده

شب جمعه حوالی دو حرم
آن خیابان خارق العاده

با تمامی مست ها گفتم
لک لبیک حضرت باده

و نریمان دوباره می خواند
ته گودال مادر افتاده

ته گودال مادر افتاده
مادری پشت یک در افتاده

نه،نرو سمت کوچه ها شاعر
بین آن کوچه حیدر افتاده

نه، نرو سمت کوچه ها برگرد
گذرت سوی دیگر افتاده

صحبت از ظهر روز عاشوراست
ظهر روزی که اکبر افتاده

آه ای شمر، کربلا لرزید
تا به دست تو خنجر افتاده

و نریمان دوباره می خواند
ته گودال مادر افتاده

#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
08:48
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

عشاق حسين روان به صحرا شده اند
قطره قطره بسان دريا شده اند

لبيك زنان حسين گويان گريان
محشر شده اند يار زهرا شده اند

@raziolhossein
08:49
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ  ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا

در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیم
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا 

#سید_حجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
08:50
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

در راه نجف به كربلا سيلاب است
مليون دل مشتاق ز شيخ و شاب است

اين رودِ خروشان كه چنين موج زند
بي مثل ترين زيارت احباب است

@raziolhossein
08:50
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#دوبیتی

سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو


حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم


برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:51
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب
#دوبیتی

چهل منزل به نی دیدم سرت را
به دست ساربان انگشترت را

زتو جان اخا شرمنده هستم
نیاوردم سه ساله دخترت را

@raziolhossein
08:51
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

دل به عشق یوسف زهرا نهاده می‌رویم
از نجف تا کربلا پای پیاده می‌رویم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه
تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

یابن زهرا سر به کف در سرزمینت آمدم
تا شوم زوار روز اربعینت آمدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم
همسفر با کاروان زینب کبری شدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا
زینب خونین جگر برگشته از شام بلا
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

ای خدا پروانه ی قبر علی اکبر شدم
زائر هفتاد و دو آلاله ی پرپر شدم
یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:52
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

انان كه پياده كربلايي شده ايد
سوگند به حقِ حق خدايي شده ايد

با رسم مودتي كه ظاهر كرديد
بر حجت عصر خود فدايي شده ايد


@raziolhossein
08:53
#امام_حسین
#اربعین
#جا_مانده ها


گاه باید شام را با دیده‌ی تر سر کند
گاه باید روزها را دیده بر در سر کند

حالت از کربلا جا مانده گاه اینگونه است
کودکی که دور از دامان مادر سر کند

دسته ها رفتند و کوچیدند قسمت را ببین
خیره بر عکس حرم باید کبوتر سر کند

فرصت شبهای گرم عاشقی‌ از دست رفت
با چنین داغی چگونه باید آخر سر کند

چاره ای کو عاشق از کاروان جا مانده را
جز همینکه خاک صحرا گیرد و بر سر کند

رنگی از معشوق خود نگرفته بگذارید پس
با همین ننگی که دارد بر تنش سر سر کند

باز هم از قافله جا مانده گویا دختری
در خرابه باید او اینبار دیگر سر کند

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
08:53
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

هنگامه ي اربعين بپا شد برخيز
محشر ز نجف به كربلا شد برخيز

دنيا و تمام كار دنيا بگذار
اوقات خوش عشق خدا شد برخيز


@raziolhossein
08:54
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه
#دوبیتی

از مروه ی عشق در صفا خواهم رفت
لب تشنه پی آب بقا خواهم رفت

با اذن علی که اولین خورشید است
از شهر نجف به کربلا خواهم رفت

#محمود_تاری

@raziolhossein
08:54
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

دربدرم شبیه دل از دست داده ها
تاول زده ست پاى من از دست جاده ها

در این طریق خار بیابانم آرزوست
در آبله ست آبروى ما پیاده ها

باید بى اختیار به پاى تو سجده کرد
وقت ارادت است, نه وقت اراده ها

احسان گهى به دادن و گاهى ندادن است
دیدیم داده هاى تو را در نداده ها

عین کرامت است همینکه نشسته اند
ارباب زاده ها بغل بنده زاده ها

با شیله پیله عاشقى امکان پذیر نیست
قربان دوست داشتن صاف و ساده ها

ما خانوادتا وهب خانواده ت ایم
قربان خانواده تو خانواده ها

از من بجاى کلب حرم استفاده کن
شاید از این حرم ببرم استفاده ها


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
08:55
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه

راهی شود هر کس که در دنیا پیاده
محشر نمی ماند تک و تنها پیاده

این جلوه ی زیبای عشاق حسین است
سیلی که می جوشد دل صحرا پیاده

در عاشقی باید که رسوا شد چو مجنون
مجنون شدن یعنی پی لیلا پیاده

با گریه دارد می رود زینب سواره
با گریه دارد می رود دنیا پیاده

قطره به قطره از نجف با اذن مولا
آری به صحرا می زند دریا پیاده

با گریه لعنت میکند هی ساربان را
هر کس که حرکت می کند شبها پیاده

محشر دگر آتش نمی بیند به دورش
آنکس که راهی گشته در گرما پیاده


ای شیعیان آهسته تر روضه بخوانید
راهی شده سمت حرم زهرا پیاده

#علی_حسنی

@raziolhossein
08:55
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه
#دوبیتی

من می روم اما به تکاپوی بهشت
با جان و دلی معطر از بوی بهشت

هم کرب و بلا بهشت و هم شهر نجف
یعنی ز بهشت می روم سوی بهشت

#محمود_تاری

@raziolhossein
08:56
#اربعین_حسینی
#مشایه

صحرا به صحرا، کو به کو، داريم نم نم می‌ر‌ويم
پشت سر هم، دم به دم، آدم به آدم می‌رويم

ما هر دو عالم را به اين معراج دعوت می‌کنيم
از اين سوى عالم اگر آن سوى عالم می‌رويم

راهى‌شدن، دريا شدن، يعنى کمال قطره‌ها
ما هم به راه افتاده‌ايم و جانب يم می رويم

در شعله آتش می شويم، آتش به عالم می زنيم
هم مثل يک پروانه می سوزيم ما، هم می رويم

هم در نجف هم کربلا پرچم به دست زينب است
هر جا که پرچم می رود دنبال پرچم می رويم

عيسى بن مريم، آدم، ابراهيم، موسى، نوح، هود
اين راه را پيغمبران رفتند و ما هم می رويم

ما تشنه‌ی وصليم و دنبال سلوک وصلتيم
پس پابرهنه، تشنه‌لب، تا نهر علقم می رويم

بى‌واسطه اسماء حق در ما تجلى می کند
هر وقت تحت قبه‌ى سلطان عالم می رویم

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
08:57
#امام_حسین
#اربعین
#آرزوی_زائران_اربعین


اربعین ای کاش میلیونها نفر
بالباس مشکی و چشمان تر

باظهور مهدی صاحب زمان
همچونان سیلی خروشان،بی امان

راه را سوی مدینه واکنند
روبه سوی وادی الزهراکنند

لرزه اندازند برجان یهود
زیرپاها له کنند آل سعود

پرکنند از دسته های سینه زن
گنبدالخضراء تاصحن حسن

گل دهد باغ و بهار فاطمه
تاشود پیدا مزار فاطمه

بعداز آن بااقتداری بی نظیر
میکند جلوه نگاری بی نظیر

میشود درسرزمینها حجاز
پرچم جانم حسن دراهتزار

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
08:57
#امام_حسین
#اربعین
#مشایه


دارد سواره حسرت پای پیاده ها
این دفعه هم بزرگ خدای پیاده ها

از نعمت بهشت خدا هرچه وعده شد
اینجا فراهم است برای پیاده ها

پیرزنی مریض خودش را می آورد
آقا شفا دهد به دعای پیاده ها

پیرزنی عراقی النگوی دخترش
را میدهد به موکب چای پیاده ها

پیر و جوان و کودک و نوزاد آمدند
زهرا توان دهد به قوای پیاده ها

آقا زمین کرب و بلا را خریده است
حتی خوراک و آب و غذای پیاده ها

اینها به جای تاول پای رقیه اش
ناقابل است آبله های پیاده ها

وقتی سوار پای پیاده شدی بگو
دارد سواره حسرت پای پیاده ها


#حسین_رؤیت

@raziolhossein
ش
21:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی
#دو_بیتی


رونمایم از سفر کوه غم است
قامتم از کوله بار غم خم است

از میان این همه طفل یتیم
دختر شیرین زبان تو کم است

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:37
#اربعین_حسینی
#حضرت_زینب


داغ ِ تو بر جگرم افتاده
شعله بر بال و پرم افتاده
 
اين چهل روز خدا ميداند
به كجاها گذرم افتاده

بعد آن رو زدنت بر دشمن
آب هم از نظرم افتاده

بخدا هركس و ناكس چشمش
به من و چشم ترم افتاده

رفتی و آتش جانسوز غمت
به دل اهل حرم افتاده

در اسارت همه جا میدیدم
سایه ات روی سرم افتاده

چشم واکردم و دیدم بدنت
بر زمین دور وبرم افتاده


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:40
#اربعین_حسینی

زینب رسیده است برادر کنار تو
این بار در بغل بگرفته مزار تو

مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود
امروز یا حسین سر زخم دار تو

یک اربعین برای همه جان فدا شدم
حالا کبود آمده ام در جوار تو

تو از عطش من از اثر تازیانه ها
چشمم شده شبیه همان چشم تار تو

داغ فراق موی سرم را سفید کرد
تا که خدا خداست منم داغدار تو

دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟
بر سینه ی حسین بود شیرخوار تو

یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب
ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب

ما را ز کینه ی علی و آل می زدند
دیدی به روی نی به چه منوال می زدند

دنیاپرست بوده و با وعده ی یزید
ما را برای سیم و زر و مال می زدند

از بهر تسلیت به دل داغدارمان
ما را کنار کشته ی گودال می زدند

وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند
وقتی کبوتران حرم بال می زدند...

...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها
پیش پدر به پیکر اطفال می زدند

غیرت نداشتند که در عصر واقعه
ما را برای غارت خلخال می زدند

دیگر مپرس کوفه و آزار شام را
دیگر مپرس رفتن بازار شام را

#علی_اصغر_انصاریان 

@raziolhossein
21:43
#اربعین_حسینی


دارد نسیم می وزد این بوی کربلاست
چشم و دلم در آرزوی روی کربلاست
 
برگشتم از سفر؛سفر رنج و داغ ودرد
پر شد تمام سینه ام از ناله های سرد
 
برگشته ام که گریه و زاری کنم حسین
اشکی به روی قبر تو جاری کنم حسین

شکرخدا که زنده رسیدم ازاین سفر
یکروز خوش نبود و ندیدم از این سفر

بر چهره ام نشانی صد داغ را ببین
جای هزار ضربه ی شلاق را ببین

هرچند سر شکسته ولی سر شکسته نه
هرچند دل شکسته ولی پر شکسته نه

سوغاتم از سفر شده پیراهنت حسین
قربان زخم های عمیق تنت حسین

برگشته ام ولی نه من آن خواهر توام
آئینه ای تمام قد از "مادر" توام

هر چند برده اند مرا مجلس حرام
تا با خیال خویش بگیرند انتقام

هرجاکه شدبه پای غمت خطبه خوانده ام
"ابن زیاد" را سر ِ جایش نشانده ام

درشام وکوفه در پی تو دربدر شدم
با خنده های قاتل تو همسفر شدم

هرکس که بودزخم سرت را نشان گرفت
می زد تورا و از من دلخسته جان گرفت

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
21:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.11.2017 21:41:58
#اربعین_حسینی

زینب رسید کشته بی سر قیام کن
باز از رگ بریده به خواهر سلام کن

یک اربعین که حرمت من را نداشتند
تو الاقل به پیری من احترام کن

آغوش تو قرار دلم بود از آن نخست
دستی بر آرو صبر مرا مستدام کن

من خون گرم خویش حلال تو کرده ام
خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن

نیمی زجان گرفته ای از من در آن غروب
برخیز و کار نیمه خود را تمام کن

جان داده ام ولی نخ معجر نداده ام
برخیز و یک نظر به رخ نیل فام کن

سایه ندیده سایه او را بلند شو
خورشید را برای ربابت حرام کن

از حرمله نمی گذرم که به خنده گفت
هان ای رباب بر سر طفلت سلام کن

مرهم شدم برای همه مانده ام خودم
برخیز و زخمهای مرا التیام کن

هر گز نشد به اشک تو راضی شوم ولی
اینبار گریه بر من و بازار شام کن

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
8 November 2017
ش
07:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×720, 135.3 KB
دل محو صَفات اربعین مشایه
عالم همه مات اربعین مشایه
مارا بطلب همه بیاییم ارباب
تا کرببلات اربعین مشایه

#اربعین
#مشایه
#عبدالزهرا

@raziolhossein
07:46
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×720, 174.3 KB
تا عرش خدا قدم قدم می آیم
در سایه پرچم و علم می آیم
گفتم به همه که اربعین،آقاجان
با پای پیاده تا حرم می آیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
17:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی
#دوبیتی

بی تو ببین کبوتر بی بال میشوم
ازگریه ی زیاد چه بد حال میشوم

تا پلک مینهم به روی هم حسین من
گویا دوباره وارد "گودال" میشوم

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
12 November 2017
ش
00:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1081, 292.6 KB
دو نوردوعین کربلا را عشق‌‌است
عباس‌وحسین کربلارا عشق‌است
حتی به بهشتم که روم میگویم:
بین الحرمین کربلا را عشق است

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
15:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Animation
Not included, change data exporting settings to download.
1.6 MB
یا اباعبدالله

#اربعین

@raziolhossein
13 November 2017
ش
23:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


قد رعنای رسول الله آخر سر شکست
پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست

رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید
صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست

جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود
در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست

فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و...
... زهر آتش زد به جان او، دل دختر شکست

گوشه ای از شهر غوغای سقیفه شد بلند
جسم او جان داشت اما حرمت منبر شکست

خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است
مردکی پرخاش کرد و قلب پیغمبر شکست

بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید
سخت تنها شد امیرالمؤمنین، حیدر شکست

بعد پیغمبر شرر بر خانه ی عصمت زدند
در میان غربت این شهر نیلوفر شکست

در میان دود و آتش با لگد بر در زدند
در شکست و سر شکست و حرمت مادر شکست

بار شیشه دارد این بانو کمی آرام تر
پشت در اصلا چه شد آیینه سرتاسر شکست

پیش چشمان ولی الله زهرا را زدند
پیش همسایه غرور فاتح خیبر شکست



روز عاشورا که شد شبه پیمبر را زدند
با شتاب نیزه، پهلوی علی اکبر شکست


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_رسول_شهادت


این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
قتل شما را عده ای انکار کردند

جای "شهادت" لفظ "رحلت" را نوشتند
بر روی این حرف غلط اصرار کردند

با بودن حیدر که جان مصطفی بود
نامرد مردم رو به یک مردار کردند

در روز روشن دشمنت بودند اما
بعد از شما خود را رفیق غار کردند

وقتی که روشن شد چراغی در سقیفه
آینده نسل بشر را تار کردند

"ملعونة دختر ها" به جانت زهر دادند
در چشم حیدر هم "پدر ها" خار کردند

این ظلم ها انگار کافی نیست وقتی
فکر هجوم و هیزم و مسمار کردند


#محمدعلی_افضلی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_رسول_شهادت
#نوحه


دل شده بیت ماتم و ، شهر مدینه کربلا
زغصه پدر بود ، فاطمه صاحب عزا

جن و انس و ملک دارد این زمزمه
شد یتیمه دگر حضرت فاطمه

واویلا ، یا ابالزهرا 3
................
علی ست غرق گریه و ، نبی ست گرم زمزمه
سفارش علی کند ، جان تو جان فاطمه

یاعلی این امانت بود حاصلم
جای سیلی نباشد به روی گلم
................
بیا بشین کنار من ، دختر دلخسته من
گریه تو شرر زده ، بر دل بشکسته من

دخترم بعد من میشوی خونجگر
پهلویت بشکند بین دیوار و در
...................
نشسته روی سینه ام ، نور دو دیده ام حسین
به یاد کربلای او ، خون شده جاری از دو عین

در بغل گیرمش با دل خونفشان
تا که بوسه زنم جای تیر و سنان

#علی_سلطانی

@raziolhossein
23:51
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:38, 91.3 KB
23:55
#حضرت_رسول_شهادت
#دوبیتی


فتاده ناله‌ای در بندبندم
ز هجران تو بابا دردمندم
شب و روزم شده با گریه همراه
دگر تا آخر عمرم نخندم


پس از تو مانده‌ام با اشک دیده
ز بار هجر تو پشتم خمیده
برای تسلیت‌گفتن به زهرا
به جای دسته‌گل هیزم رسیده


نشسته بود تنها گریه می‌کرد
غریبانه خدایا گریه می‌کرد
کنار بستر پاک پیمبر
چه مظلومانه زهرا گریه می‌کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
23:55
#حضرت_رسول_شهادت


تا چشم من به چشم تو دلدار می خورد
انگار که به دیده ی من خار می خورد

غصه نخور که زود می آیی کنار من
چشمت سه ماه حسرت دیدار می خورد

بوی بهشت می رسد از سینه ات ولی
روزی در بهشت تو مسمار می خورد

در پشت در که ناله ی جانسوز می کشی
پهلوی تو به گوشه ی دیوار می خورد

پیش تو می برند علی را کشان کشان
غصه ، علی از آن همه آزار می خورد

جان پدر ... صدا بزنی زود می رسم
بر بازویت غلاف که هر بار می خورد

از سینه ام حسین و حسن را جدا مکن
نخل من از دو میوه ی تو بار می خورد

روزی حسن به شهر مدینه شود کبود
از دست یار زهر شرر بار می خورد

روزی حسین با سر زخمی به روی نی
سنگ از جفای کوچه و بازار می خورد

با دست های بسته رود زینبت به شام
این دختر تو لطمه ی بسیار می خورد

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
23:56
#حضرت_رسول_شهادت
#زمینه


دلخونم ، محزونم ، جانم رسیده بر لب
دلبندم ، می بندم ، بار سفر را امشب

ای بر علی طرفدار
زهرا خدا نگهدار
...................
بعد از من ، مدینه ، دیگر صفا ندارد
پشت در ، نیایی ، ثانی حیا ندارد

دشمن کینه جویت
سیلی زند به رویت
................
بعد از من ، ای یاسم، گریه فراوان داری
این امت ، با آتش ، تو را دهد دلداری

در بین دیوار و در
غنچه ات گردد پرپر
...................
جسم حسینم را ، بر سینه ام گذارید
مخفی از چشم او ، بهرم کفن بیارید

حسین کفن ندارد
در غربت جان سپارد


#علی_سلطانی

@raziolhossein
23:57
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:26, 62.6 KB
23:58
#حضرت_رسول_شهادت


زبان حال حضرت زهرا سلام الله علیها با پیغمبر

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان
غم ما را تماشا کن پدر جان
همه پشت و پناه ما تو هستی
نظر بر حال زهرا کن پدر جان

***

کنار بسترت احیا بگیرم
میان وادی غم ها بمیرم
پدر جان تو دعایت مستجاب است
دعا کن زود بعد از تو بمیرم

***

کند آه دل تو بی قرارم
به روی صورتت صورت گذارم
خودت گفتی که حورای بهشتم
توان ضربۀ سیلی ندارم

***

پس از تو صبر زهرا سر بیاید
زمان غربت حیدر بیاید
پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد
صدای من ز پشت در بی
اید

***

کشد آتش به دور من زبانه
زنم ناله به زیر تازیانه
بیا بابا که زهرا بی پسر شد
میان این در و دیوار خانه


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:59
#حضرت_رسول_شهادت


رفتی نگفتی دخترت تنها چه خواهد کرد
این درد پهلو، با دل زهرا چه خواهد کرد

رفتی نگفتی اهل بیتت بی کس و کارند
بعد از تو دنیا با علی اینجا چه خواهد کرد

بابا سقیفه بعد تو تنها خدا داند
در بینِ این شهر ستم با ما چه خواهد کرد

شهر مدینه با تو شد شهر مدینه، لیک
بر حال من این چرخش دنیا چه خواهد کرد

در بیت الاحزان رفتم و روضه به پا کردم
این کلبه را آتش ببین حتی چه خواهد کرد

کردی وصیت صبر کن یاحیدرکراّر
وقتی که می اُفتم زمین، مولا چه خواهد کرد

یک تازیانه راه من را بست در کوچه
باور نمی کردم رود بالا چه خواهد کرد

#رضا_باقریان

@raziolhossein
14 November 2017
ش
00:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت
#امام_حسن_شهادت


ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد
با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و
از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود
ایام سخت غربت حیدر شروع شد

گفتند با هم در سقیفه بی حیاها
وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده
باید بداند روضه از یک در شروع شد


گفتند از بغض علی با یاد خیبر
باید که آتش زد به این خانه به این در


وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد
زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد

میخ دری که از خجالت آب می شد
دل را به دریا زد پی آزار افتاد

آن سینه ای که مخزن سر خدا بود
کم کم سر و کارش به آن مسمار افتاد

با ضربه ای در را درآوردند از جا...
گویا به روی مادری بیمار افتاد

تا بی حیایی وارد بیت علی شد
دستی به روی چشم هایی تار افتاد

آن دست پاکی که به همسایه دعا کرد
طوری مغیره زد دگر از کار افتاد


باب جسارت را همین ها باز کردند
بی حرمتی را با حسن آغاز کردند


مظلوم و بی یار و غریب در وطن بود
آنقدر که در خانه هم بی هم سخن بود

با زهر کینه روزه را افطار کرد و...
قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بود

بعد از شهادت پیکر پاک و غریبش
آخر اسیر فتنه یک پیرزن بود

این روضه را باید که واضح تر بگویم
هفتاد چوب تیر روی یک بدن بود

تابوت هم از غربتش خون گریه می کرد
بر روی لبهای حسین جانم حسن بود


گر چه عزای مجتبی در عالمین است
اما گریز روضه های ما حسین است



#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
00:02
#حضرت_رسول_شهادت
#زمینه


بند۱

آرام جان زهرا
روح و روان زهرا

بعد تو خون جگر می شود فاطمه
زخمیه میخ در میشود فاطمه

یا رحمت للعالمین
بعد تو با حال غمین
زهرا شود نقش زمین

یا رسول الله واای
(یا رسول الله)۲


بند۲
پیغمبر مدینه
داغت به روی سینه

بعد تو طعنه بر مرتضی میزنند
دخترت را در این کوچه ها میزنند

در پیش چشم همسرش
آتش بیفتد بر سرش
پروانه میسوزد پرش
واویلا

یا رسول الله واای
(یا رسول الله۲)

بند۳
عالم به شور و شیرین است
در سینه ات حسین است

آخرین حرف تو لحظه رفتن است
که منم از حسین و حسین از من است

وای از غروب کربلا
وای از حسین سر جدا
وای از سر بر نیزه ها

یا ثارالله واای ۲
(یا ثارالله ۲)


#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
00:02
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:08, 160.1 KB
00:05
#حضرت_رسول_شهادت

من که این گونه پدر محو تماشای توأم
دخترت فاطمه ام غمزده زهرای توأم

گریه ام را بنگر خنده بزن بر رویم
باغبانا نه مگر من گل زیبای توأم

دم آخر سخنی گوی تسلایم بخش
زان که افسرده چو آیینه ی سیمای توأم

بارها از شفقت دست مرا بوسیدی
وینت آواز که من ام ابیهای توام

حالیا دست به پیش آر که بوسم دستت
من که پرورده ی این دست توانای توأم

پاسخش داد نبی کای گل زیبای پدر
از همه بیش به فکر تو و غم های توأم

بعد من باز شود باب ستم بر رویت
سخت امروز در اندیشه فردای توأم

صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی
بس جگر سوخته بهر تو و مولای توأم 

بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین
شاهد زمزمه ی وا  ابتاهای توأم

لیکن از عترت من زودتر آیی به برم
در جنان منتظر دیدن سیمای توأم


#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
00:05
#حضرت_رسول_مدح
#حضرت_رسول_شهادت

گفتگوی پیغمبر با امیرالمومنین علیه السلام لحظات آخر


به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را
بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را

علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم
صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را

بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من
تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را

به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه
به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را

سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم
که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را

حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار
که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را

بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند
و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را

به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر
ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را

مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق
پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را

دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من
به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را

اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن
صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را

دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر
علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را

مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش
مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را

اگر دیدی که مخفی  میکند رخسارِخود از تو
نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را

به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد
برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را

تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه
و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را

اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما
به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را

حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد
اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را

حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر
حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
00:06
#حضرت_رسول_شهادت
#زمینه

گردیده سیه پوش نبی شهر مدینه
زهرای ستم دیده زند بر سر و سینه

شد بی کس و تنها_صدیقه کبری
وای از دل حیدر _وای از دل زهرا

آه و واویلا_آه و واویلا

تا آن دم آخر که رمق در بدنش بود
بر سینه او جای حسین و حسنش بود

میکرد نظر بر _دو نور دو عینش
گه فکر حسن بود _گه فکر حسینش

آه و واویلا_آه و واویلا

شد اجر تو اینگونه ادا یا رسول الله
زهرای تو افتاد ز پا یا رسول الله

بین در و دیوار__با صوت حزینی
فریاد بر آورد__یا فضه خذینی

آه و واویلا_آه و واویلا


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:06
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:35, 82.7 KB
00:08
#حضرت_رسول_شهادت

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
 چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...
خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبر پر زدن فاطمه حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا
تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...
عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند
ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
00:08
#حضرت_رسول_شهادت


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا
از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار
حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم
داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

یک روز می بینی مرا بین در و دیوار
یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو
پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو


#محمد_بختیاری

@raziolhossein
00:09
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:46, 110.0 KB
00:09
#حضرت_رسول_شهادت
#نوحه

رفته ز دنیا ، سید بطحا
عزا گرفته ، حضرت زهرا

از غم و داغ پیمبر ، واویلا
میزند بر سینه حیدر ، واویلا
.................
رسول اکرم ، با گریه دارد
فاطمه را بر ، علی سپارد

زیر لب گوید ز سیلی، واویلا
از غلاف و روی نیلی ، واویلا
.................
بعد از پیمبر ، دشمن چها کرد
حمله به بیت ، شیر خدا کرد

مرتضی خانه نشین شد ، واویلا
فاطمه نقش زمین شد ، واویلا
...................
کند نظاره ، به نورعینش
گریه کند از ، غم حسینش

یاد گودال ، یاد خنجر ، واویلا
می زند بوسه به حنجر ، واویلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
00:13
#حضرت_رسول_مدح


هرکجا حرف شما آمد سعادت دیده ایم
ما چه رحمت هایی از آقای رحمت دیده ایم

بیشتر نام تو روی بچه های ماست چون
بیشتر از هرکسی از تو محبت دیده ایم

چشم تو اسلام شد ما نیز تسلیمش شدیم
در نگاه تو کرامت بی نهایت دیده ایم

از یهودی ها عیادت کردی ازماهم بکن
با چه شوقی شب به شب خواب عیادت دیده ایم

تو امینی پس دل ماهم امانت پیش تو
سربه راهش کن که از غفلت خسارت دیده ایم

سیرمان کن باهمان یک تکه نان سفره ات
از همان رزق کمت هم خیر و برکت دیده ایم

سیزده خورشید دیگر جلوه خورشید توست
مصطفی را ماهمه در چند نوبت دیده ایم

اسم زیبای تورا گفتیم و گفتی یاعلی
از شما جز گفتن از حیدر به ندرت دیده ایم

دختر مظلومه ات امشب سه جا دارد عزا
او مصیبت دیده پس ماهم مصیبت دیده ایم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:13
#حضرت_رسول_شهادت

تب کرده ای و پای تو تب کرده دخترت
بابای من برای تو تب کرده دخترت

پش تو حس مادریم بیشتر شده
لاغر شدی و لاغریم بیشتر شده

دردت چرا به سمت مداوا نمیرود
دست گره گشای تو بالا نمیرود

جای شکستگی روی پیشانی تو هست
بغضی میان دیده ی بارانی تو هست

زود است ای مسافر تنها سفر نکن
دیگر بجان فاطمه بابا سفر نکن

از شب نگو دگر سحرم میرسد ز راه
قدری بمان پدر پسرم میرسد ز راه

آخر بدون تو چه کنم؟بی کسم پدر
خیلی دلم گرفته و دلواپسم پدر

این قوم بعد تو چه بروزم میاورند
آتش برای اینکه بسوزم میاورند

حس میکنم که بی تو مدارا نمیکنند
رحمی به حال سوختن ما نمیکنند

حس میکنم که بی تو به ما سر نمیزنند
جز با لگد به خانه ما در نمیزنند

اتش میاورند که بلوا به پا کنند
مسمار داغ را بروی سینه جاکنند

خیلی بعید نیست که با نور بد شوند
از روی پیکرم همه با خنده رد شوند

رجاله ها امام مرا میکشند و بعد
در کوچه ها بدون عبا میکشند و بعد

آتقدر میزنند که تن میشود سیاه
با یک قلاف بازوی من میشود سیاه..


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:13
#حضرت_رسول_شهادت


ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم 
وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم 

صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را 
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم 

قسمت این بود که بالای سرش بنشینم 
چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم 

وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است 
دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم 

ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود 
من پس از رفتن تو جان علی را سپرم 

با تن خسته و بازوی کبود از مسجد 
قول دادم که علی را به سوی خانه برم 

دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه 
گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم 

قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا 
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم 

به فدای سر یک موی علی باد پدر 
گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم 

جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم» 
اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم

#غلامرضاسازگار


@raziolhossein
00:13
#حضرت_رسول_مدح


زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
که فرق شاه ومسکین رانمی یابی به دربارش

به لطف بودنش باما حسابی ازازل دارد
که تامحشرهمه هستیم هستی را بدهکارش

هم اونوح است وابراهیم وهم موسی وهم عیسی
عجب کاین چارتن رانیست یارایی تکرارش

شکسته نفسی اش ازلفظ(انّي مثلُكُم)یعنی
بخوانش عبد واز معبودهم کمتر مپندارش

مگو معراج فیض مختص اوشد که ازرویی
خدادر عرش نائل آمده برفيض ديدارش

به تشریف جنابش عرشیان گم کرده دست وپا
که چون مجلس بیارایند تاباشد سزاوارش

چنان آیینه ساز آیینه اش را داده صیقل که
دم روح القدس ترسم شود اسباب زنگارش

به کعبه برنمی تابد بتی دیگربه غیرازخود
بت رعناسرشتی که مسلمانند کفارش

شکوه دولتش پیدا دراحوال قریشی که
سپاه موریانه چون به هم پیچیده طومارش

تصرف گرکنددرنفس موجودات میبینی
بناکرده است سدی عنکبوت ازرشته تارش

به جای حضرتش چون شیر،خوابیده است عین الله
چه غم ازدشمنان داردچو باشدحق نگه دارش

به مصرحسن اگریکدم نقاب ازچهره برگیرد
شود ماهی چو یوسف جنس مرجوعی بازارش

به آتش می کشد خودرا خلیل الله اگرداند
صباخاکسترش را می برد درسیرگلزارش

محمّد(ص)جلوه دارحيّ سرمد،سید بطحاء
که جن وانس واهل آسمان خوانند مختارش

نیابی عمرجاویدان مگرازتیغ ابرویش
شفارادرنمی یابی مگردرچشم بیمارش

عتابش سخت عالمسوز خواهد بود بی تردید
که باشد عالمی تحت الشعاع مهررخسارش

من از اوصاف جنات النعیم این دستگیرم شد
که بوده حسن گندمگون وی الگوی معمارش

قیاس رحمتش باظرف اقیانوس ممکن نیست
کسی که هست کوثر چشمه ای از فیض سرشارش

مودت پیشه کن گرکه رضای خاطرش خواهی
مشو غافل (تراب)از خاکبوس آل اطهارش


#محمدعلی_کردی

@raziolhossein
00:18
#حضرت_رسول_شهادت

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

می خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

عمری برای این که هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می شنیدی و باور نداشتی

رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی

مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی

پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
ز ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی

زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:18
#حضرت_رسول_شهادت

در حسینیه ی جبین روضه است
خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره
هرشبی را که در زمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛
خبری هست در همین روضه است

سند ادعای من محشر
که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت
باز در روز واپسین روضه است

در میان اهالی گریه
اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر، پیغمبر
از علی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم بر او اثر می کرد
زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر
تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان
وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا
لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ در جمل فتنه است
اسب اما بدون زین روضه است
**
روضه از این به بعد رفت به دشت
روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین
یک قدم رفت یک قدم برگشت

با غدیر و کریم و بزم شراب
روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا
پشت باب الجواد، ساعت هشت

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
00:18
#حضرت_رسول_شهادت

بس کن عزیز تا سحر بیدار بس کن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی
ای چند شب گریان من اینبار بس کن

بس کن کنار بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تن تب دار بس کن

رویت ندارد طاقت این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کن

باید ببینی روزهای بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کن

باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و دیوار بس کن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کن

در کوچه می افتی کسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کن

در کوچه می افتی و می گوید به قنفذ
افتاد دست مادرم از کار بس کن

دستت مغیره بشکند حالا که افتاد
از چادر او پای خود بردار بس کن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کن

وقت هزار و نهصد و پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کن

این ناله های دخترت پیش حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار بس کن

#حسن_لطفی


@raziolhossein
00:22
#حضرت_رسول_شهادت


دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند
بیش از این گریه نکن قلب خدا می شکند
       
رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه
بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند
       
تا که نشکسته قدت راه برو در بر من
که پس از رفتن من دیده بلا می شکند
       
باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
حیف یک روز کسی دست تو را می شکند
       
تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو
حرمت شیر خدا را همه جا می شکند
       
کودکانت همه در پشت سرت می لرزند
که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

 می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
ضربه ای می رسد و آینه را می شکند
       
بس که دنبال علی روی زمین می افتی
دل جدا سینه جدا شانه جدا می شکند

#شاعر؟

@raziolhossein
00:22
#حضرت_رسول_مدح



چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
جواب مسئله ی ما بجز(( نبود))، نبود

به احترام تو بت ها به سجده افتادند
وگرنه هیچ دلیلی بر این سجود نبود

حرا گواهی این که کسی به خلوت تو
به جز خدا و علی لایق ورود نبود

کنار تو پر جبریل سوخت ، ثابت شد
که شان و منزلت او در این حدود نبود

لب ملایکه را ذکر نیست جز صلوات
چرا که بهتر از این در جهان سرود نبود

وزید عطر نفس های تو ، دگر جایی
برای عنبر و مشک و گلاب و عود نبود

دلیل ((رحمة للعالمین)) شدن این است :
کسی شبیه تو مشتاق لطف و جود نبود

نمی نشست مصیبت به جان آل الله
اگر که دور و بر تو پر از حسود نبود

عجب نبود که محشر به پانمی شد اگر
که صورت گل یاست چنین کبود نبود

چه خوب می شد اگر که مدینه چوب نداشت
چه خوب می شد اگر کربلا عمود نبود ...

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
00:22
#حضرت_رسول_مدح
#حضرت_رسول_شهادت


بر باد داده عاشقی خاكسترم را
وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت
نذرِ تو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِ شما معراج رفتم
فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد
من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان
از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد
از دست دادم مدتی چشمِ ترم را

غارِ حرا ذاتش همان گوشه نشینی ست
باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِ رسالت را چه خواهی؟
گفتی نگه دار احترامِ دخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است
گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است

#رضا_قربانی


@raziolhossein
00:27
#حضرت_رسول_شهادت

بروی داغ بدی بر جگرم می ماند
اشک در حلقه چشمان ترم می ماند

من گل یاس بهشتم بروی می سوزم
تو بمانی به برم برگ و برم می ماند

بودن محسن من در گرو بودن توست
پدرم تو که بمانی پسرم می ماند

خنده ام خنده وصل است ولی ای بابا
بعد من ناله ی در پشت درم می ماند

چادرم می ماند پیرهنم می ماند
بین کوچه اثر بال و پرم می ماند

سرخی بوسه میخ در و سیلی روی
گرمی بوسه تو ای پدرم می ماند

غصه از بابت حیدر نخوری بعد از من
زینبم پشت سر همسفرم می ماند

زینبم هست که در کرب و بلا بعد حسین
سر پناه همه اطفال حرم می ماند


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
00:28
#حضرت_رسول_شهادت

دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید
بالینِ من حسین و حسن را بیاورید

این شرحِ صدر، مرهمِ جان کَندَنِ من است
از سینه ام حسینِ مرا از چه می برید؟

ای نور دیدگانِ من این گونه بی قرار
امروز بر رسول گریبان چه می درید؟

روزی رسد که هر دو جگر پاره می شوید
با این که در بهشت شما هر دو سرورید

بوسه اگر به روی لبان شما زنم
روزی ز تشتِ خون، جگر، سر بر آورید

 زهرای من! تو اِذنِ دخولِ اَجَل بده
زیرا خدا به غیر تو کوثر نیافرید

او که دری به غیرِ درِ خانه اَت نزد
داند خدا مرا به ولای تو پَروَرید

تا می شود، حبیبۀ من پشت در نرو!
زود است، استغاثه کنان پشت این درید

ای دشمنان فاطمه از من حیا کنید!
بعد از پدر چه بر سر این دختر آورید

دور مرا کسا،  بگیرید دخترم!
آخر شما تمامِ امید پیمبرید

بنشین علی! که خوب به رویت نظر کنم
آری خدا جمال تو از خویش آفرید

نعش مرا شبانه چو غسل و کفن کنی
مخفی ز بی کفن کَفَنم را بیاورید

حالا که من وصیّت یک عمر می کنم
کاغذ قَلم برای نوشتن بیاورید


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
15 November 2017
ش
22:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:54:39
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

اشك هم درمان بغض بي صداي من نشد
هيچكس چون غربت و غم آشناي من نشد

منتظر بودم رفيقي يار و غمخوارم شود
هركه آمد در غريبي پا به پاي من نشد

سفره داري كردم و مهمان مرا آزرده كرد
جز هزاران ناسزا گويي سزاي من نشد

در جواني مو سپيدي حلقه زد بر موي من
يكنفر آگه زعمق رازهاي من نشد

اف به دنيا كه درون خانه هم بيگانه ام
همسرم جز با شرارش هم نواي من نشد

زهر آمد تا جگر سوزاند از من شد خجل
سوخت از سوز دل من مبتلاي من نشد

چشمهايم خسته بود از ديدن ديوار و در
غير رفتن هيچ ره مشگل گشاي من نشد

آرزوي ديدن مادر ز زهرم شد نصيب
زهر تنها باعث رنج و بلاي من نشد

روز تلخي كه تيمم چادرش با خاك شد
غير ناله مرهمي همراه ناي من نشد

بسكه سنگين بود سيلي ريخت از ديوار خاك
خواستم كاري كنم در كوچه واي من نشد

ماند بر ديوار كوچه جاي روي مادرم
باخبر از داغم آنجا جز خداي من نشد

آسمان شد تار و چشم مادر من تار تر
من شدم آنجا عصايش كس عصاي من نشد

از بلاي كوچه و آن آتش و آن معركه
بعد از آن مادر دگر مادر براي من نشد

تا شب غسل و كفن باباي مظلومم علي(ع)
مطلع از كوچه و از ماجراي من نشد

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:55:30
#امام_حسن_شهادت
#غزل

دارم به سرخیِ جگرت گریه می کنم
بر آه آهِ دور و برت گریه می کنم

امشب به بغضِ حنجره ات فکر می کنم
با اشک های چشم ترت گریه می کنم

با خاطرات کودکیت حرف می زنم
همراه ناله پسرت گریه می کنم

گاهی برای مادرتان آه می کشم
گاهی به غربت پدرت گریه می کنم

کابوس های کوچه رهایت نمی کند
با روضه های در نظرت گریه می کنم

داری میان بستر خود درد می کشی
دارم به زخم بال و پرت گریه می کنم

از موقعی که مادرت افتاد بر زمین
هر شب برای درد سرت گریه می کنم

زهرا قدش خمید و تو هم قدکمان شدی
پس حق بده که بر کمرت گریه میکنم

#رضا_باقریان

@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:56:01
#امام_حسن_مدح
#غزل


قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد

در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد

تا دید فاطمه که گره خورده کار من
ذکر مرا "کریم علیه السلام" کرد

زنجیر عقل مانع عشقش نمی شود
هر کس که پای درس حسن ثبت نام کرد

رحمت به آن کریم که از لطف بی حدش
با جبرئیل، شاعر خود هم کلام کرد

ابیات مِدحتش همه بیت المقدس اند
ترویج مدح، صاحب بیت الحرام کرد

از قدرتش نپرس...جمل را نظاره کن
کاری که با سپاه سواره نظام کرد

چشمم به احترام قدومش به سجده رفت
کامم برای بوسه به دستش قیام کرد

نامرد آمدم به در خانه اش ولی
آقا نظاره کرد و مرا با مرام کرد

در خاطرم نمانده که شغلم گدایی است
از بس گدای فاطمه را احترام کرد

آواره آمدم که مرا بندِ خود کند
حالا غلام یا سگ خود هر کدام کرد

#محمد_جواد_شیرازی
.
@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:56:22
#امام_حسن_مدح
#غزل


همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منت دنیا نمی روم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده می کند زنده
ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است

#قاسم_اسدی
.

@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:56:54
#امام_حسن_مدح
#غزل


گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم
سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم

زمانِ آمدنت در محله آمده ام
دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم

عزیزِ فاطمه هستی کریم هم هستی
غلامِ فاطمه هستم، فقیر هم هستم

ابوتراب اجازه بده که گریه کنم
که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم

مگر امام حسن دستگیری ام بکند
نیازمند به دست بگیر هم هستم

ذَلیل و خاضِع و مِسکین و مُستَکینم من
"اعوذ بِالکرمت " مُستَجِیر هم هستم

مرا اسیرِ خودت کن اسیرِ نَفس شدم
تصدقت بشوم من اسیر هم هستم

به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت
به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم

همین کنار نشستم مرا نگاه کنی
گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:57:38
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


رسم کریم هاست غم یار میخورند
در عمرخویش غصه بسیار میخوردند

راز نگفته دردلشان موج میزند
ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک کریم
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

پایین منبرند و علی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند
اما به جاش زهرشرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان
این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه زهرا سپید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند

#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
22:34
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:58:17
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

هرکس به طریقی زده آتش جگرت را
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را

افطار تو را زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را

یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را

از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را

سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته ست اگر دور و برت را

چیزی بروی طشت بیانداز نبیند
زینب که میاید به سرت دردسرت را

در راه زمین خورده اگر که نرسیده
یک ذره به تأخیر بکش پس سفرت را

اصلا به تو آرامش و لبخند نیامد
شب کرده غم کوچه و سیلی سحرت را

این در نه لگد خورده و نه اینکه شکسته
بردار ز لولای در آخر نظرت را

عمامه ات افتاد ولی پیش خودت هست
صد شکر نبردست کسی تاج سرت را

#سید_پوریا_هاشمی
.

@raziolhossein
ش
22:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 00:59:37
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل


شرر زهر جفا بر جگرم افتاده
آتش از هر نفس شعله ورم افتاده

طائر فاطمه هستم که زمینگیر شدم
ناتوان گشته ام و بال و پرم افتاده

من غریبم به خدا...! همسر من کشت مرا
سوزم از زهر و به سینه شررم افتاده

خون دل هاست که از زخم زبان ها خوردم
بین این طشت که پاره جگرم افتاده

قاتل مادر من بر پدرم سب میکرد
هر زمانی که به مسجد گذرم افتاده

از تماشای مغیره به خدا خسته شدم
بسکه بر قاتل مادر نظرم افتاده

یاد آن کوچه که شد مادر من نقش زمین
دم به دم اشک من از چشم ترم افتاده

بر روی مادر ما دست بلند کرد کسی!
دیدم آنگاه که مادر به برم افتاده...

کوچه پر بود ز نامحرم و با خود گفتم
باید اورا ببرم من اگرم افتاده


#عبدالزهرا

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 01:00:02
#امام_حسن_شهادت

دلم نوشت" غریب" و "قلم" نوشت: حسن
قلم ز سوز نوای دلم نوشت :حــسن

علم به دست.."ابالفضل"..تا شود پیروز
درون علقمه روی علم نوشت: حسن

کریم بود و همیشه زیاد می بخشید
کجا ؟ چه وقت؟ و برای که کم نوشت" حسن" ؟

به احترام حسین "بدون غسل و کفن.. "
کنار نام خودش" بی حرم" نوشت .."حسن"

به یاد کوچه ی دوران کودکی دیده
به خاطرات دل خویش ..'غـــم 'نوشت حسن

دمی ز سینه برون آمد و حسین نوشت
برادرانه به دل بازدم نوشــت.. "حـــسن"

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 01:00:42
#امام_حسن_شهادت

زهری پلید بر جگرش کارگر شده
اقای غصه ها نفسش مختصر شده

کم کم تمام حجم تنش اب میشود
مانند فاطمه بدنش اب میشود

خواهر رسید و فاجعه را در نظاره شد
از شعله های خون لبش در شراره شد

میدید زخم کوچه دهان باز کرده است
راز مگوی کوچه زبان باز کرده است

از عهد کودکی جگرش پاره پاره است
"او کشته ی شکستن یک گوشواره است"

در کوچه دست سنگ دلی از سرش گذشت
یادش نمیرود که چه بر مادرش گذشت

از ضرب کینه چادر مادر به گل نشست
همراه گوشواره غرور پسر شکست

دیوار را هنوز به یادش می اورد
مسمار را که هیچ ز خاطر نمی برد

سم را بهانه کرد که راحت شود مگر
از خاطرات کوچه و کابوس میخ و در

#حسن_کردی

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 01:01:25
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها
خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم
آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!
جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر
می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر
دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود
زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود
می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 

#مجید_لشکری

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 01:01:55
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


شکر خدا که بر دل من کارگر شدی
مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

آتش گرفتی عاقبت از سوز و آه من
تا که ز غصه های دلم با خبر شدی

دیگرزمان لحظه شماری به سر رسید
درشام بی کسی و غریبی سحر شدی

دیدی نمانده تاب و توان پریدنم
ای زهر آمدی و مرا بال وپر شدی

گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی
در ذهن من تداعی دیوار و در شدی

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 01:02:36
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان

در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

"ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.11.2016 13:25:39
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×959, 141.4 KB
نه‌ حــرم دارد‌ و
نـــه ‌زائـــــر و
نـــــــه‌‌ گریه‌‌ کــنـــی

همه را داده بــرادر بــــه اباعبدلله...

#بهمن_عظیمی

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:20:18
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه

داغی نهفته است در این قلب پاره ام
همچون حباب منتظر یک اشاره ام

و الله روضه ام جگر پاره زهر نیست
من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره ام

گفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگر
در دست های توست فقط راه چاره ام

در ظلمت همیشۀ شبهای کوچه ها
در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره ام

یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم

شاعر:؟

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:21:10
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل

وقتی که در عزای شما گریه می کنم
همواره با خدای شما گریه می کنم

با هر قدم به کوچه ی باریک شهرتان
در بین کربلای شما گریه می کنم

زخم زبان و کوچه و سیلی و گوشوار
با درد ماجرای شما گریه می کنم

اندازه ی دوماهِ حسین این یکی دو شب
آقا فقط برای شما گریه می کنم

اما نه ، با کیومک حسینی که گفته ای
هم ناله با نوای شما گریه می کنم

من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را
بر رزم بچه های شما گریه می کنم

حتمی بود که فاطه در روضه می رسد
وقتی که پا به پای شما گریه می کنم

بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان
بر غربت سرای شما گریه می کنم

#شاعر؟

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:22:09
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح
#غزل


روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

#سیده_تکتم_حسینی


@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:22:35
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح
#غزل
#مرثیه


سفره باز تو آنقدر گدا پرور بود
روز و شب سفره ات از خیل گدا محشر بود

یک سرش بود ز خانه سر دیگر کوچه
خوب دیدند همه لطف تو سرتاسر بود

غیر بیت الحسن این شهر کرم خانه نداشت
که دراین شهر فقط خانه تو بی در بود

کاسه آبی به گدا دادی و سرمستش کرد
آب چاه تو خودش شعبه ای از کوثر بود

هرکس آمد به مدینه تو پناهش دادی
خواه اگر ناصبی و خواه اگر کافر بود

گرچه انواع غذا بود سر سفره تو
رزق هروعده تو نان جو چون حیدر بود

تا که سگ سیر نشد لب به غذایت نزدی
کرم و جود تو مافوق تر از باور بود

کیمیای قدمت نقل دهان همه شد
کف نعلین تو میخورد به هرجا زر بود

کرد توهین به تو اما برویش خندیدی
گرچه میسوختی و چشم تو از غم تر شد

کاش میشد نکند پیر تورا سن کمت
خم نمیشد اگر اینقدر قدت بهتر بود..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:23:28
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه
#غزل


از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم

مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست
آخر من ازین دیده تر خاطره دارم

یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
از دردسر درد کمر خاطره دارم

کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
با آه شب و سوز سحر خاطره دارم

این پیری من زیر سر کودکی ام بود
در سن کم از غم چقدر خاطره دارم

رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم

بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
من با لگد و آتش در خاطره دارم..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:23:47
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت
نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

شب که شد روضه ی غسل تن مادر خواندم
تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

روضه زهر نخوان روضه ی یک کوچه بخوان
حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

جگرم ریخت در این تشت ولی سختم نیست
وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

چشم من خورد به یک سایه میان کوچه
بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

غیرتی بودن من در همه جا معروف است
مادری رفت عقب اما به پسر سخت گذشت

چادر خاکی او قامت من را خم کرد
یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت

شاعر:؟

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:24:49
#امام_حسن_مدح
#غزل


هر آنچه ناشدنى هست با حسن بشود
دمى كه حضرت مشكل گشا حسن بشود

به حسن خلق شود بين مردمان مشهور
كسى كه بار لبش ذكر ياحسن بشود

اسير حسن كس ديگرى نخواهد شد
كسى كه دلبرش از ابتدا حسن بشود

بدست قدرت خود چونكه قصد خلق كند
مسلّم است كه صنع خدا حسن بشود

هزار سبط دگر هم به مصطفى بدهند
هميشه رابعِ اهل كسا حسن بشود

عزيز كرده ى خيرالنساء است پس بايد
عزيز حضرت خيرالورى حسن بشود

بجز همان كه ابالحجّت است در عالم
نديده ايم كه جز مجتبى حسن بشود

اخوالكريم، امام الكريم، ابن كريم
قسم به ذوالكرم آقاى ما حسن بشود

به سينه ى احدى دست رد نخواهد زد
رواست صاحب اين ادعا حسن بشود

گداى لقمه ى نانى شدن شرافت ماست
شبى كه بانى اين سفره ها حسن بشود

شبى دقيق نظر كرده ايم و فهميديم
حسين نيز پس از حذف "يا"حسن بشود

ميان اين همه دلداده ى حسين خوشيم
به اينكه صاحب دلهاى ما حسن بشود

گريزِ هر چه كه روضه است كربلاست ولى
گريز روضه ى كرب و بلا حسن بشود

كه نوجوان يتيمى بناست آخر كار
ميان خون بزند دست و پا حسن بشود

#شاعر؟
@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:25:21
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید
در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما
یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم
این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست
آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل
این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را
بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را
بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی
دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش
در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

#مهدی_مقیمی
.

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:27:26
#امام_حسن_شهادت
#غزل


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

#وصال_شیرازی


@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:28:28
#امام_حسن_مدح
#کریم_اهلبیت


چونانکه خالق احد ذوالمنن یکی است
بین تمام حُسن فروشان حَسن یکی است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن یکی است

بین هزار خرمن گل مثل بوی تو
بوی لطیف عطر گل یاسمن یکی است

تو ماه عالمی و هزارانت انجمن
گویند متفق که مه انجمن یکی است

هر کس که دید روی تو را بین پنج تن
اقرار کرد کآینة پنج تن یکی است

ماه خدا دو نیمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُری ماه من یکی است

گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن که زیر کسا باتواند پنج
یک نور واحدید همانا سخن یکی است

اسرار غیب آینه ای روبروی توست
عین اللّهی و پیش تو سِرّ و علن یکی است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست های حیدر خیبر شکن یکی است

هرجا سفر کنم دل من در بقیع توست
آری بر این مسافر تنها وطن یکی است

مردی چو جدّ و باب و حسین و تو نیست نیست
چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکی است
مِهر تو ثبت مُهر مسلمانی من است
بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکی است
هرچند نیست قابل وصف تو یا حسن
اینجا عقیق "میثم" و دُرّ عدن یکی است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:30:16
#امام_حسن_شهادت
#غزل
#مرثیه

از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکست
تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده
پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش
او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر
راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست
اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی
یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت
می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را
رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را
من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت
پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد
خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت
فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک حسینم گریه کم کن
تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال
در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم
انگشت را دنبال انگشتر شکسته

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:49:54
#امام_حسن_مدح
#غزل


حک شده بر عرش اعلی ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین
بهترین آقای دنیا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

"عِزَّةُ لِلَّهِ" یعنی که خداوند عزیز
عزتت داده است آقا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

وارث صبر امیرالمومنینی از ازل
نایب برحق مولا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن
یا کریم آل زهرا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

خُلق نیکویت حسن ، رویت حسن ، نامت حسن
ای سراپا حُسن یکجا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

ذکر زیبای "حسن جان" جان دهد صد مرده را
هر نفس هایت مسیحا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین 

کربلا ، شیرینی تو قاسمانه جلوه کرد
پای احلی من عسل ها ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

تا ابد در قلب ما داری حرم ای بی حرم
پرچم عشق تو بالا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ و اَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقیقُ
سیدی اُنْظُرْ إِلَیْنَا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین


#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:52:37
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن
مادر افکند مرا در یم احسان حسن
روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن
از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 
رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم
پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمار جذامی دارد
خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن
آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن
معنی حی علی خیر العمل كیست حسن
مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد
قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد
جگری سوخته از زخم زبانها دارد
گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم
جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم
زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم
همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه
چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه
باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه
قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)
وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد
ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد
خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:56:03
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم طفلی فراموشم نرفته
که بار غصه از دوشم نرفته

گذشته سالها از کوچه اما
صدای سیلی از گوشم نرفته

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:57:24
#امام_حسن_شهادت


مرد غریب شهر که نیلی ست پیکرت
آهسته تر شد از چه نفس های آخرت ؟

باور کنم در آن وطن مادری تو
یک مرد هم نبود شود یار و یاورت !؟

خاکم به سر که خانه شده قتلگاه تو
خاکش به سر که قاتل تو بوده همسرت

چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
آهی کشید از دل و میگفت خواهرت :

ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
آورده زهر سوده ی دشمن چه بر سرت ؟

گفتی : زمان مرگ تو در بین کوچه بود
روزی که بود دست تو در دست مادرت

روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
افتاد روی خاک مدینه برابرت

خون می چکد ز گوشه ی لبهای تو ولی
تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت

معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
با سوگنامه ای که سروده برادرت

عباس با حسین چگونه کشیده اند
بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت

حالا تویی و آن کرم بی نهایتت
حالا منم گدای قدیمی این درت

یک لقمه نان دهی ندهی شکر میکنم
ما را نوشته اند بمانیم نوکرت

یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
میخواهم از خدا که شوم من کبوترت

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 18:59:00
#امام_حسن_شهادت


دیگر رها ز غصه و محنت شدم حسین
از خاطرات خویش چه راحت شدم حسین

با کس نگفته ام ز چهل سال پیش خود
از کوچه ی مدینه که غارت شدم حسین

از کوچه ی مدینه که مادر به خاک خورد
از کوچه ای که غرق خجالت شدم حسین

قدم نمی رسید که او را کمک دهم
خیلی در آن میانه اذیت شدم حسین

خیلی عزیز بودم و در بین طائفه !
محکوم به شنیدن تهمت شدم حسین

دیدی برادرم جگرم تکه پاره شد
کشته میان خانه به غربت شدم حسین

گفتی که دیگر عطر به مویت نمی زنی
گفتی : "حسن ز داغ تو غارت شدم" ، حسین

اما بدان چو روز تو روزی حسین ، نیست
گریه کن هزار مصیبت شدم حسین

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 19:00:53
#امام_حسن_شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده
هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم
تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد
دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم
نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست
خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد
عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند
دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه
لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند
فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست
فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست
فردا همه چشمها به انگشتر توست

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 19:01:29
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت
ابر کرمش برسر هربام علم داشت

 بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را
ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود
هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد
ازبس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت
گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند
«دلهای غریبان جهان راه به هم داشت»

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند
برپیکرخود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت
ایکاش که این حجت معبود حرم داشت


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 19:01:59
#امام_حسن_شهادت
#مرثیه


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد
به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم
که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود
چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم
که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم

#جواد_حیدری


@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 19:02:27
#امام_حسن_شهادت


کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت

کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت روز نیاز

کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری

کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن نیست که با ضربت سنگ
چهره از خون جبین گردد، رنگ

غربت آن نیست که از داغ جوان
قد بابا شود از غصه کمان

غربت آن نیست که سر بر سر نی
ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که، فردی مظلوم
شود از کینة یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت

سینه‌ها از الم، فروخته شد
تن و تابوت بهم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:

روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند

زین شرر سوخته «میثم» امروز
بارالها تو به فرداش، مسوز


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:38
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.10.2017 19:02:55
#امام_حسن_شهادت
#دودمه


گر چه بازهر مرا با دل پر غم کشتند
جگر من خون است

مادرم که به زمین خورد مرا هم کشتند
جگر من خون است



آنکه از جنگ جمل عقده به سینه دارد
آه و صد واویلا

آمده تیر به تابوت حسن بگذارد
آه و صد واویلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
22:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_ شهادت

من که این گونه پدر محو تماشای توأم
دخترت فاطمه ام غمزده زهرای توأم

گریه ام را بنگر خنده بزن بر رویم
باغبانا نه مگر من گل زیبای توأم

دم آخر سخنی گوی تسلایم بخش
زان که افسرده چو آیینه ی سیمای توأم

بارها از شفقت دست مرا بوسیدی
وینت آواز که من ام ابیهای توام

حالیا دست به پیش آر که بوسم دستت
من که پرورده ی این دست توانای توأم

پاسخش داد نبی کای گل زیبای پدر
از همه بیش به فکر تو و غم های توأم

بعد من باز شود باب ستم بر رویت
سخت امروز در اندیشه فردای توأم

صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی
بس جگر سوخته بهر تو و مولای توأم 

بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین
شاهد زمزمه ی وا  ابتاهای توأم

لیکن از عترت من زودتر آیی به برم
در جنان منتظر دیدن سیمای توأم

#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
22:46
#حضرت_رسول_شهادت

مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت
چه غریبانه ، غریبانه ، غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم
پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو
از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد
روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد
رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد
یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت
یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد
شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد
وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد
سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند
تا  کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در
درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16 November 2017
ش
00:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


بس که از آه، دل شعله ورت می سوزد
با تماشای تو قلب پدرت می سوزد

ای جگرگوشه ی من شعله مزن بر جگرم
جگرم سوخت ز بس که جگرت می سوزد

زودتر از همه پیش پدرت می آیی
زودتر از همه شمع سحرت می سوزد

زیر پرهای تو آرام گرفتم بابا
حیف از آن روز که تو بال و پرت می سوزد

بعد من هر چه بلا هست سرت می آید
بعد من وای که پا تا به سرت می سوزد

گاه در کوچه ای از درد زمین می افتی
گاه از دست کسی چشم ترت می سوزد

گاه در پشت در خانه ی خود می نالی
چشم وا می کنی و دور و برت می سوزد

یک طرف دست تو در پای علی می شکند
یک طرف دخترکت پشت سرت می سوزد

از صدای تو در آن شعله علی می فهمد
که اگر فضّه نیاید پسرت می سوزد

@razoilhossein
00:17
#حضرت_رسول_شهادت

مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار
مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست
مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست
علی غریبه شود با مهاجر و انصار

مرو که بی تو عوض می شود مدینۀ تو
مرو که رحم ندارند این در و دیوار

بیا و حداقل قبل رفتنت بنما
سفارش من و جسم مرا به این مسمار

کنار بستر تو یاد مادر افتادم
یتیم گشتن من باز می شود تکرار

به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن
تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
😢 1
ش
05:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_مدح_و_شهادت


آبروی دعا امام حسن
همه ی هست ما امام حسن
سر یک سفره بوده ای عمری
با فقیر و گدا امام حسن
ای کرم خانه های فاطمی ات
تا قیامت به پا امام حسن
جلوه ی اقتدار تو این بود:
صلحِ صبر و رضا امام حسن
صلح تو یک قیام مردانه است
بانی کربلا امام حسن
از همان ابتدا به ما گفتی
آخر روضه را امام حسن

ای کرامت گدای درگاهت
حُسن یوسف جمال چون ماهت
کوچه در کوچه لیلی و مجنون
صف کشیده است بر سر راهت
کاش روزی بیفتد از توفیق
چشم ما بر جمال دلخواهت
دم به دم می شود خدا را دید
در نفس های قلب آگاهت
غربت مرتضی علی جاری است
بین غم گریه های جانکاهت
بسکه زخم زبان زدند تو را
جگرت لحظه ای نشد راحت

زن نامهربان شما را کشت
جور اهل زمان شما را کشت
خون دل خوردی ای عزیز خدا
طعنه های گران شما را کشت
خنده ی تلخ قنفذ نامرد
زخم های زبان شما را کشت
زهر پیش غمت کم آورد و
غم قدّی کمان شما را کشت
بین گودالِ کوچه ای باریک
ضربه ای بی امان شما را کشت
مثل زهرا جوان شهید شدی
کوچه خیلی جوان شما را کشت

کوچه گفتم، قرار دل ها رفت
دیده ها تا عروج دریا رفت
مادر آمد کنار دیواری
مردک پست سمت زهرا رفت
رنگ از روی آسمان افتاد
دست نامرد تا که بالا رفت
خورد مادر زمین چنانی که
قوّت از زانوان مولا رفت
ماجرای کبودی صورت
تا شب غسل، چون معما رفت ...


#وحید_محمدی

@raziolhossein
05:12
#امام_حسن_مدح_و_مصیبت


شود به اذن تو دریا ، سراب هم حتی
شود به نام تو موجی ، حباب هم حتی

کریم نیست کسی پیش سفره ات هرچند
به نام او بدهند آب و تاب هم حتی

نشسته ام سر راهت مگر که یک لحظه
تو را نگاه کنم با نقاب هم حتی

همین که از تو بخواهیم باز شیرین است
اگر دعا نشود مستجاب هم حتی

تمامِ خلق رهین شکوه عزت توست
اگر شوی تو به ذلت خطاب هم حتی

به بغض تو شده کافر ، اگرچه او به رسول
به زور داده شود انتساب هم حتی

فقط به پای مزار تو بوده که آمیخت
به اشک غم ، نفس اضطراب هم حتی
**
خدا کند پسری مادرش زمین نخورد
خدا کند که نبیند به خواب هم حتی

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
05:14
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

زخم جگر تو بس که کاری شده است
چشمان من از غصه بهاری شده است

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!
از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...

#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
05:16
#امام_حسن_شهادت

معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم
زهر، این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر
خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی سپاهم من و سردار غریب وطنم
اینهمه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت
دست عباس علمدار اگر بگذارد..

کاش با دست تو داماد شود قاسم من
کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی
خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می رود گریه کنت سوی بهشت تو حسین
سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
05:20
#امام_حسن_مناجات

خوشم که از ازل شدم به درگهت گدا حسن
همیشه می زنم صدا ز سوز دل تو را حسن
عنایتی دلم شود ز دام غم رها حسن
مرا مخواه بیش از این به غصه مبتلا حسن
خدا اجازه می دهد چنین دعا کنم حسن

که یا من اسمه دوا و ذکره شفا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

ز دست می روم اگر ز سر مرا تو واکنی
ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی
خوشم اگر به یک نظر دلم پر از صفا کنی
مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی
به پای سفره ی کریم لطف خویش جا کنی

به دست خویش لقمه ای دهی به این گدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

دوباره نوبت عزا، دوباره زمزمه، نوا
دوباره غم، دوباره دم، دوباره ذکر مجتبی
دوباره بزم خواندن از یل رشید مرتضی
دوباره یاد فاطمه دوباره داغ کوچه ها
خدا کند که جان دهم به پای روضه ی شما

بخواه حاجت مرا ز درگه خدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو آخر عنایتی، من اول گدایی ام
تو عشق بی نهایتی و دلبر خدایی ام
اسیر دار هیچ کس نشد سر هوایی ام
اگرچه دل شکسته ی حسین و کربلایی ام
نوشته روی قلب من که مُلک مجتبایی ام

تمام فکر و ذکر من تویی همیشه یا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

و فهم بی کسی تو ز فهم من فراتر است
کمی ز غصه های تو به عالمی برابر است
به گرد قبر خاکی تو آه من کبوتر است
مرید مجتبی شدن عنایتی ز حیدر است
غلام مجتبی به روز حشر از همه سر است

زبان بده بخوانمت به زیر دست و پا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

صفا، وفا، عطا، سخا، ولیّ هر کرم حسن
دعای من، دوای من، نوا و شور و دم حسن
چه می شود که در بقیع تو زنم قدم حسن؟
مدد نما به لطف حق، امیر بی حرم... حسن!
کنیم پرچم تو را به عالمی علم حسن

بنا شود به مرقد تو گنبد طلا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو حافظ شریعت و تو ناجی امامتی
اگرچه خسته ای ولی امیر استقامتی
وجودِ جود از تو و تو جوهر کرامتی
چه رفعتی، چه رأفتی، چه هیبتی، چه قامتی
امید بی کسیِ من به عرصه ی قیامتی

ببین صدات می زنم چقدر بی ریا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

مگر تو قدرت و توان حیدری نداشتی؟
چرا به کوچه فرصت دلاوری نداشتی؟
ز کودکی به غیر دیده ی تری نداشتی
شنیده ام به معرکه... که یاوری نداشتی
بمیرم ای امیر خسته، لشگری نداشتی

شکسته شد دلت ز سنگ دست آشنا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن

#مجتبی_روشن_روان

@raziolhossein
05:25
#امام_حسن_شهادت


مولای ما کریم ولیکن غریب بود
او دست گیر خلق ولی بی حبیب بود

با او مدینه شد وطن بی نیازها
بعد از خدا سخاوت او بی رقیب بود

غیر از نمک به زخم دل خود دوا نداشت
با انکه بر تمامی عالم طبیب بود

از دشمنان که کینه ی بسیار دیده است
در بین دوستان خودش هم غریب بود

در کوچه زخم خورده ی لبخند قنفذ و...
در خانه هم اسیر زنی نانجیب بود

شرحش هزار روضه ی مکشوفه می شود
در محضر امام مغیره خطیب بود

کابوس کوچه موی سرش را سفید کرد
از کودکی ز حادثه ای بی شکیب بود

دستی سیاه زندگی اش را سیاه کرد
دستی که از مروت دل بی نصیب بود

دل خونِ روزگار که در اخرین نفس
پیش حسین راویِ شیب الخضیب بود

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
08:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش
کسی نبود و ندیده چه آمده به سرش

به جرعه های شرر بار پای تا سر سوخت
چنان که نور تماشا برفت از نظرش

میان حجره که شمع وجود او شد آب
گذشت خاطره هایی به پیش چشم ترش

از آن شراره دل یاد شعله ها افتاد
لهیب و شاخه طوبا کنار برگ و برش

هنوز خاطره ریسمان بیادش هست
که بسته شد به مدینه دو بازوی پدرش

هنوز غصه ای از غصه های دیگر اوست
که خورد فاطمه سیلی نشد شود سپرش

اگر ز شدت زهر جفا سوالی هست
ببین به روی لب خونی حسن اثرش

از آب رفع عطش میکنند اما او
چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش

#محسن_غلامحسینی

@raziolhossein
08:55
#حضرت_رسول_شهادت

ای در هوای ماتم تو عرش، سوگوار
ای در غم تو چشم سماوات، اشکبار

اسلام در مصیبت تو می شود یتیم
دین در فراق روی تو بی تاب، بیقرار

ما را در اوج گنبد خضرای خود ببر
تا روی گنبدت بنشینیم چون غبار

هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی رود
چشمی که شد ز ماتم تو ابر نوبهار

رفتی و از مدینه ی تو رفت دلخوشی
کوچید مرغ عشق و محبت از آن دیار

سر زد پس از تو ای به همه خلق مهربان
از امت تو آنچه نمی رفت انتظار

هرچند از تو غیر محبت ندیده بود
اما به اهل بیت تو بد کرد روزگار

گلچین رسید و بعد تو خشکید پشت در
یاسی که مانده بود ز باغ تو یادگار

گر می گرفت آتش کینه به خانه و
می رفت سمت پهلوی گل دست های خار

آن دست که به بازوی زهرا قلاف زد
انداخت دور گردن مولا طناب دار

در بین کوچه باز همان دست آمد و
دیوار کوچه خون شد و افتاد گوشوار

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
👍 1
08:57
#حضرت_رسول_مدح_شهادت

همین که دست دعای زمان به سوی تو شد
سیاه بود زمین و سپیدِ روی تو شد

پیمبران اولوالعزم در پی‌ات بودند
چقدر عُمر عزیزان به جست‌وجوی‌ تو شد

که بوده‌ای تو که حتی مسافر شب جهل
اسیر استدلالات خلق و خوی تو شد

الا سپیدی مطلق! الا شمیم بهشت!
جهان پس از تو گرفتار رنگ و بوی تو شد

صدای شیرخدا بود و تو... شب معراج
خدای آینه‌ها گرمِ گفت‌وگوی تو شد

به جز گناه نبودیم و این دو قطره ثواب
اگر قبول شد آری به آبروی تو شد

چه خواستی تو به جز احترام اولادت؟
چه بود پاسخشان؟ بغض در گلوی تو شد

تو شاهد همۀ غصه‌های زهرایی
که هر چه شد وسط کوچه روبروی تو شد

#حسین_صیامی

@raziolhossein
ش
14:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#پیامبر_اکرم_شهادت

یاس سپید باغ بهاران من بیا
نور پُر از تلألؤ چشمان من بیا
لرزه نشسته بر تن و دستان من بیا
جان میدهم کنار تو ای جان من بیا

اشک فراق بر رُخ بابا چکیده است
زهرای من زمان جدائی رسیده است

ای راحتی این نفس آخرم بیا
خواهم که توشه ام بدهی دخترم بیا
سایه زده اجل به سرم بر سرم بیا
ای مهربانتر از پدر و مادرم بیا

آهی برای این دل غم پرورم بکش
تا سالم است دست تو روی سرم بکش

غصه نخور زمان جدائی زیاد نیست
از پیلهء فراق رهایی زیاد نیست
ذکر پدر پدر به کجائی زیاد نیست
تا اینکه در برم تو بیائی زیاد نیست

آماده باش بعد من از راه میرسی
با صورتی گرفته تو ای ماه میرسی

تو بعد من بلاکش غم بی نهایتی
تنها سپر برای امام و ولایتی
حامی حیدری و خودت بی حمایتی
در شعله یاعلی تو گردد حکایتی

بعد من از زمانه تو بیزار میشوی
مجروح ضربهء در و دیوار میشوی

زهرای من به خواب و به رؤیا بگو علی
در پشت در به نیّت بابا بگو علی
شعله اگر که سوخت تنت را بگو علی
در کوچه زیر مشت و لگد ها بگو علی

دشمن به اهل بیت چه گستاخ میشود
با میخ داغ جسم تو سوراخ میشود

زهرا بیار این دم آخر حسین را
زهرا بیار جان پیمبر حسین را
تا بینمش به چشم زخون تر حسین را
تا بوسه اش زنم لب و حنجر حسین را

وقتی که روز خواهر او میشود سیاه
می آیم از بهشت به گودال قتلگاه

وقتی زتشنگی به زمین مانده ردّ پاش
بر جای بوسه ام نوک خنجر کشد خراش
بی فایده ست هر چه کند قاتلش تلاش
پس با لگد کند به روی خاک جابجاش

اینگونه است خصم چنین حَربه میزند
از پشت سر به گردن او ضربه میزند

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
14:06
#امام_حسن_شهادت

سالها گریه سالها روضه
همه ی عمر مجتبی روضه
روزگارش گذشت با روضه
کوچه،در،طشت چندتا روضه

بانی و روضه خوان و سینه زن است
سوخته نام دیگر حسن است

دوستانی چو دشمنان دارد
گله از دست این و ان دارد
کارد بر روی استخوان دارد
گرچه هرروز میهمان دارد

شان اورا کسی نفهمیده
از مدینه حسن چه ها دیده

کس نفهمید ابتلایش را
در گذر بغض بی صدایش را
جوشن زیر این عبایش را
روی پا زخم آشنایش را

غصه اش را خضاب کرد حسن
مرگ را انتخاب کرد حسن

وای اگر بی کس حرم باشی
خسته از جان به هررقم باشی
بین خانه اسیر غم باشی
روزه باشی و تشنه هم باشی

پر شکسته ز خاک پر بکشی
زهر را جای اب سر بکشی

چون حسن بی کسی به دهر نبود
شان او طعنه های شهر نبود
با کسی جز مغیره قهر نبود
جگر پاره اش ز زهر نبود

داغ ناموس بود بر جگرش
به در خانه بود هر نظرش

داغ انروز که رسیدند و
چهل نفر داد میکشیدند و
پدرش را غریب دیدند و
مادرش را زمین کشیدند و

همه قاتل شدند حتی در
بی هوا رد شدند از مادر

گرچه آماده ی جدایی بود
به لب تشنه اش نوایی بود
دلش انگار کربلایی بود
وقت گریه به روضه هایی بود

روضه ی ذبح از قفای سری
زدن خواهری بپای سری

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
14:07
#امام_حسن_شهادت

خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت
نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

شب که شد روضه غسل تن مادر خواندم
تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

روضه زهر نخوان کشته ی یک کوچه شدم
حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

جگرم ریخت دراین تشت ولی سختم نیست
وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

نظرم خورد به یک سایه میان کوچه
بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

غیرتی بودن من در همه جا معروف است
مادری رفت عقب تر به پسر سخت گذشت

یک صدا آمد و مادر نفسش بند آمد
صورتش خورد به دیوار!اگر سخت گذشت

چادر خاکی او موی سیاهم را برد
یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت.

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
18 November 2017
ش
00:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
500×701, 120.4 KB
#امام_رضا_مدح


گفتند بلا بلا بلا، گفتم چشم
از روز الست با رضا، گفتم چشم
من آمده بودم به ولايت برسم
گفتي "انا من شروطها" گفتم چشم

#مرتضی_آخرتی

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


شبی از داغ دل برآشفتم
با مژه دُرّ اشک می‌سفتم
اشک از دیده سُفتم و گفتم:
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


هشتمین حجّت خدایی تو
به همه دردها دوایی تو
همه را قبله‌ی دعایی تو
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


از همه رسته با تو پیوستم
با تو پیوسته از همه رستم
ز عنایت رها مکن دستم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


من که حال تباه آوردم
یک جهان اشک و آه آوردم
به حریمت پناه آوردم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


همه شب سر بر آستان توام
«محرمم»، ریزه‌خوار خوان توام
به امید خط امان توام
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

#محرم_خراسانی

@raziolhossein
00:30
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×498, 163.7 KB
و انت الرئوف...

صد شکر که دادی به حریمت راهم
من بندهٔ روسیاه این درگاهم
با توشهٔ اشک آمدم تا صحنت
لبخند رضایت تو را می‌خواهم

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


خدا کند که دلم را ز تو جدا نکنم
و یا که دامن پر مهر تو رها نکنم

منی که هر نفسم با اجازه‌ی تو بُوَد
به هر نفس چه کنم؟ گر رضا رضا نکنم

بدون شک که به دردی نمیخورد این "جان"
اگر بناست که در پای تو فدا نکنم

نشد بیایم و در پای پنجره فولاد
برای کرببلا رفتنم دعا نکنم

خدا کند که مرا و خدا کند که تورا
شما رها نکنی و منم رها نکنم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی


بیمارم و دنبال شفا آمده ام
محتاجم و در پی عطا آمده ام

سوگند به تک تک کبوترهایت
با آرزوی کرب و بلا آمده ام

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


الا که می وزد از تربت تو بوی بهشت
دلم کنار تو کی میرود به سوی بهشت

دوباره زائر دلخسته ای ز راهی دور
میان صحن تو آمد به جستجوی بهشت

میان صحن تو جاری شد اشک زائرها
دوباره آمده باران به شستشوی بهشت

خبر نداشت چه کفران نعمتی کرده
کسی که در حرمت کرده آرزوی بهشت

مکان شرافت اگر دارد از مکین دارد
بود ز فیض حضور تو آبروی بهشت

نشسته باشد اگر روبه روی گنبد تو
نشسته زائرت آن لحظه روبه روی بهشت

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:31
#امام_رضا_شهادت

دعا كنيد شب گريه آورش نرسد
و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نيامده از راه
دعا كنيد نفسهای آخرش نرسد

بدون سرفه‌ی خونين جگر نمی‌ريزد
دعا كنيد كه زخمی به حنجرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نيست
وگرنه داشت دعايی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمين می‌خورَد قدم به قدم
گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت‌تر شده ای داد
خداكند كه صدايش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گريز روضه رسيد
پسر رسيد كه روضه به آخرش نرسد....
***
حسين بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده
نمی‌شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشيده تنش را ولی زمين می‌ريخت
به خيمه‌گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه
دعا كنيد كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسيد
دويد آتشِ خيمه به پيكرش نرسد

دويد عمه كه پيش از سنان به او برسد
كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:32
#امام_رضا_شهادت


آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش

گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سردارد و  مادر به  کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش


#سیدهاشم_وفایی


@raziolhossein
00:32
#امام_رضا_شهادت


سخت است پیش پای پسر، دست و پا مزن
جانِ جواد، مادر خود را صدا مزن

حالا که زهر شیره ی جانِ تو را کشید
آتش به جان این جگر مبتلا مزن

بالا سرت جواد و اباصلت آمدند
پس بینِ هجره ناله ی واغربتا مزن

از شانه ی جواد کمی هم کمک بگیر
بر روی خواهش پسر خویش، پا مزن

گرچه به یاد مادرت آتش گرفته ای
پیش جواد، حرفی از آن کوچه ها مزن

قدری بنوش جرعه ی آبی و، این همه
با یاد کربلا، طرفی آب را مزن

این دست از شراره ی زهر آب گشته است
بر صورتت به یاد لبِ سرجدا مزن

آقا عبا بکش به سر اطهرت، ولی
حرف از عبای کشته ی کرببلا مزن

#رضا_باقریان


@raziolhossein
00:34
#امام_رضا_مناجات

ای ضامن غریبان یاثامن الائمه
پناه بی پناهان یاثامن الائمه

چشم امید سویت گرد وغبار کویت
دوای دردمندان یاثامن الائمه

گیرم که خوب یا بد هر کس که بر تو رو زد
نمیشود پشیمان یاثامن الائمه

من قطره ام تو دریا من بنده ام تو مولا
من مور و تو سلیمان یاثامن الائمه

ماو هدایت تو باشد ولایت تو
شرط قبول ایمان یاثامن الائمه

ای مشهد الرضایت ایوان باصفایت
خوشتر ز باغ رضوان یاثامن الائمه

ای قبله گاه ایمان قبر تو در خراسان
شد کعبه فقیران یاثامن الائمه

من زارک کمن زارالله فوق عرشه
کوی تو عرش رحمان یاثامن الائمه

یکبار اگر مزارت هر کس کند زیارت
سه جاست بر تو مهمان یاثامن الائمه

با زائرت رفیقی با سائل همنشینی
سلطان ندیدم اینسان یاثامن الائمه

خیلی گناه کردم نامه سیاه کردم
جرم مرا بپوشان یاثامن الائمه

خورده گره به کارم جز تو کسی ندارم
امید ناامیدان یاثامن الائمه

دیدی که روسیاهم دادی دوباره راهم
کردی کرم فراوان یاثامن الائمه

الحق اباالجوادی لب وا نکرده دادی
حاجات مستمندان یاثامن الائمه

از بسکه مهربانی همیشه ازدحام است
دور تو از گدایان یاثامن الائمه

عالم به خود ندیده شاهی کند ضمانت
بر آهوی بیابان یاثامن الائمه

من روی رافت تو خیلی حساب کردم
ای پادشاه خوبان یاثامن الائمه

آقا به جان زهرا این سائل درت را
نومید برنگردان یاثامن الائمه

فقیر بی نوایم محتاج کربلایم
از مرحمت کن احسان یاثامن الائمه

به گریه جوادت در موقع وداعت
لطفی به این پریشان یاثامن الائمه

دردا که زهر مامون زد بر دلت شراره
رسید بر لبت جان یاثامن الائمه

بر خاک حجره خود لب تشنه سر نهادی
می گفتی ای حسین جان یاثامن الائمه

به جای خواهر تو کردند نوحه خوانی
بر تو زنان نوغان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اماجنازه ات را
کردند لاله باران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما پس از شهادت
نشد تن تو عریان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما نشد تن تو
پامال سم اسبان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما سرت نیفتاد
به دست نیزه داران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما تنت کفن شد
با آیه های قرآن یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما ندید خواهر
جسم تو در بیابان یاثامن الائمه

تویی غریب اما غریب تر حسین است
آن سید شهیدان یاثامن الائمه

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:34
#امام_رضا_شهادت

قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود
زهر انگار ز سر تا به قدم ریخته بود

هر قدم، زیر لبش نالهٔ یا زهرا داشت
دردها بود که بر زانوی خَم ریخته بود

گفته بود از غمِ خود پیشِ اباصلت کمی
وای اگر دیدی عبا روی سرم ریخته بود...

با سر و صورت و زانو وسط حجره فتاد
همهٔ عرش، کفِ حجرهٔ غم ریخته بود

مثل یک مار گزیده، بخودش می پیچید
یادِ گودال در آنجا ز قلم ریخته بود


خوب شد زودتر از مرگ، جوادش آمد
دید بر جان پدر، زهرِ ستم ریخته بود

روی زانوی پسر، جان پدر بر لب شد
روی لبهای پسر نوحه و دم ریخته بود

آه، این واقعه در کرب و بلا بر عکس است
اشکِ بابا به پسر، پیش حرم ریخته بود

پدری پیش پسر با سرِ زانو آمد
چه پسر، آه که سر تا به قدم ریخته بود

إرباً إربا شده بود آن قد و بالای رشید
یک بدن بود ولی چند رقم ریخته بود

دست خواهر که سرِ دوش برادر افتاد
دید احوال حسینش چه بهم ریخته بود

خوب شد آمدی ای خواهر مظلومهٔ من
غم عالم بخدا روی سرم ریخته بود

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_شهادت


مانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!
آقا چرا عبا به سرِ خود کشیده ای !؟

با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟
مانند فاطمه چقدر راه می روی!

خونِ جگر به سینه، به اجبار می دهی
راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی

داغ غریبی تو، نمک بر جگر زند
خواهر نداشتی که برایت به سر زند

اینجا مدینه نیست، چرا دلخوری شما !؟
در کوچه های طوس،زمین می خوری چرا ؟

با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده
خاک لباس های خودت را تکان بده

مقداری از عبای شما پاره شد، ولی...
نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی

اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت
فکر و خیال گندم ری را به سر نداشت


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
00:38
#امام_رضا_مناجات


روان تا به سمت خُراسان شديم
چـو آهو ز مردم ، گُريزان شديم
نگـو مـثـلِ ريگ بيابان شديم
نظر كرد و لعل بدخشان شديم

اگر دوست داري بگيري بـها
بگو يا عليّ بن موسي الرّضا

بگويند اگرچه مَجوسيم ما
و با اهل بدعت عبوسيم ما
به درگاه او خاك بوسيم ما
فقــيرانِ سُلـطان طوسيم ما

كمك خواسـتن از خلايق خطاست
مددكار عليّ بن موسي الرّضاست

جگرگوشه ي خاتمُ الانبيـاست
كه سر تا قدم سيّدُ الاوصياست
رضا رأفتش مثل خيرُ النّساست
وليّ خـدا و امام الهُـداست

بُوَد قبله ي هفتم اولـيا
مزارِ عليّ بن موسي الرّضا

طبيبانه ما را دوا مي دهـد
مريضيّ ما را شـِفا مي دهد
به آواره ها زود جا مي دهـد
چه بي منّت آب و غذا مي دهد

خوشا آن فقـيري كه روزيْـش را
گرفت از علي بن موسي الرّضا

به طاها و خُلقِ عظيمش قسم
به مولا و لطفِ قـديـمش قسم
به زهـرا و ابنُ الكريمش قسـم
به سُلطان طوس و حريمش قسم

به لطف خُدا مرتضي دوستيم
عليّ بن موسي الرّضا دوستيم

به امر رضا مثل ابن شـبيب
فقط گريه كن بر حُـسـين غريب
به جسم السّليب و به خدّالتّريب
به گودال خونين و به بوي سيب

نگاه هرآن كس كه مَشّايه خواست
به دست عليّ بن موسي الرّضاست

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
00:39
#امام_رضا_مناجات

حرمت مثل حریم نجفه
پرنور و شور وعشق و شرفه

یطرف به سینه هاصفامیده
به همه برات کربلامیده

خوشبحال اونی که صفاداره
هرچی داره ازامام رضاداره

باهمه گناه وزشتی وبدی
قربونت بشم بازم صدام زدی

تامیام کنارقبرت میشینم
خودم وتوآسمونا می بینم

تورئوف وباوفایی آقاجون
حج عشق فقرایی آقاجون

بزاردستت بالای سرم باشه
نکنه این بارآخرم باشه

اومدم بدردمن دوابدی
یه گذرنامه ی کربلا بدی

به درخونه ی تودرمیزنم
دورسقاخونه ات پرمیزنم

نکنه قلب گداروبشکنی
پر مرغ بی نوا رو بشکنی

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
00:40
#امام_رضا_مناجات

بندگی در گرو حالِ دعا داشتن است
پادشاهی جهان عشقِ رضا داشتن است

حاجت من ز خدا گوشه و اطراف ضریح
گره ای روی همین پنجره ها داشتن است

من بدم از در خود رد بکند می میرم
حسِّ آقایی سلطان به گدا داشتن است

نسخه ی ما همه را دست رضا پیچیده
پس چه کاری به طبیب و به دوا داشتن است

من كه هستم؟ سگ دربانِ غریب الغربا
همه ی عزت سگ چیست؟ وفا داشتن است!

آنچه که در حرمش زود برآورده شود
آرزوی حرم کرب و بلا داشتن است


@raziolhossein
00:42
#امام_رضا_شهادت


عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می‌افتد
مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد
چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت
نفس‌بریده کجا قدرت بیان دارد؟

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد
چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را
چقدر لخته‌ی خون داخل دهان دارد

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت
نخواست تا که ببینند نیمه‌جان دارد

هزارشکر سرش روی دامن پسر است
در این دقایق جانسوز روضه‌خوان دارد

هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت
هزار شکر که در حجره سایبان دارد

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد
نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:42
#امام_رضا_شهادت
#دوبیتی

چون سرو که بر زمین فتاد افتادی
دلتنگ شدی یاد جواد افتادی
مانند علی که سمت زهرا می‌رفت
بر روی زمین تو هم زیاد افتادی


مامون چه نمود و تو چه دیدی ای وای
کاین گونه به حجره‌ات رسیدی ای وای
فهمید اباصلت چه آمد به سرت
تا دید عبا به سر کشیدی ای وای


از بس که به حجره تو غریب آمده‌ای
گردید بدل حجره به ماتمکده‌ای
تا جان بدهی به خاک مانند حسین
فرش کف حجره را کناری زده‌ای

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
00:43
#امام_رضا_شهادت

از داغِ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمامِ بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبانِ مرا کودکم ولی
از تشنگی،لب ترم آتش گرفته است

پا می‌کشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه می‌کنند
از بال و پر زدن،پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره‌ی من کربلا شده
یک جرعه آب،حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خیمه‌ی آتش گرفته را
می‌بینم و سراسرم آتش گرفته است

سرها به روی نیزه و سرنیزه‌ها به تَن
یک دشت در برابرم آتش گرفته است

فریادِ دختری زِ دلِ خیمه می‌رسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:43
#امام_رضا_شهادت


امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد
میان سینه‌ام این دردِ بی امان اُفتاد

به راه رویِ زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد

چنان به سینه‌ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بالِ کبوتران اُفتاد

کشیده‌ام به سرِ خود عبا و می‌گویم
بیا جواد که بابایت از توان اُفتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می‌پیچد
شبیه عمه‌اش از پا نفس زنان اُفتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران اُفتاد

به رویِ ناقه‌ی عریان نشسته،خوابیده
و غرقِ خوابِ پدر بود ناگهان اُفتاد

گرفت پهلویِ خود را میانِ شب ناگاه
نگاه او به رُخِ مادری کمان اُفتاد

دوید بر سرِ دامان نشست خوابش بُرد
که زجر آمد و چشمش به نیمه‌جان اُفتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه‌ی زهرا ترین نشان اُفتاد

رسید زجر و پِیِ خود دوان دوانش بُرد
که کارِ پنجه ی زبری به گیسوان اُفتاد
 
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان اُفتاد
 
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأسِ اباالفضل از سنان اُفتاد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:44
#امام_رضا_شهادت


دو دست بر کمرش ، مثل مادرش زهرا
شکست بال و پرش ، مثل مادرش زهرا
گریست چشم ترش ، مثل مادرش زهرا
ندید دور و برش ، مثل مادرش زهرا

چقدر فاطمه دارد ، تبار پیغمبر
چه آفتی زده بر لاله زار پیغمبر

میان کوچه نشست و بلند شد آقا
شمارش نفسش باز میرود بالا
نفس نمانده برای سلاله ی زهرا
میان حجره ی تنهایی اش فتاد از پا

شبیه مار گزیده به خویش می پیچید
خوشی ز عمر ندیده ، به خویش می پیچید

به خاک حجره تنش را کشانده سر تا سر
صدای زیر لبش ناله ی غم مادر
چنان کبوتر زخمی که میزند پرپر
نگاه مضطربش خیره بر ورودی در

تن مطهرش انگار بال و پر میخواست
برای لحظه ی آخر فقط ، پسر میخواست

جواد ، آمد و سر را گرفت از دل خاک
تن نحیف پدر را گرفت از دل خاک
تمام خون جگر را گرفت از دل خاک
دو چشم غرق شرر را گرفت از دل خاک

همین که چشم ترش خیره شد به چشمانش
صدای "یا ولدی" زد ، شراره بر جانش

به یاد جد غریبش ، دوباره گریان شد
دوباره از غم کرب و بلا پریشان شد
لبش دوباره پر از ناله ی حسین جان شد
فضای حجره پر از گرد و خاک و طوفان شد

چقدر از غم این روضه ها مکدر بود
به فکر لحظه ی داغ علی اکبر بود

سرش به پای پسر بود ، کربلا برعکس
عزا و داغ پدر بود ، کربلا برعکس
پدر عزیم سفر بود ، کربلا برعکس
به روی پیکره "سر" بود ، کربلا برعکس

به روی لب دم آخر فقط همین دم بود
ز داغ کرب و بلا گریه های من کم بود

#پوریا_باقری

@raziolhossein
00:45
#امام_رضا_شهادت


از اباصلت بپرسید چه آمد به سرش
که چرا تیره شده صبح سپید سحرش

برده از مادر مظلومه ی خود ارثیه ای
خم شده مثل قد و قامت مادر کمرش

بس که در کوچه زمین خورد و دوباره برخاست
ریخت از زیر عبایش همه ی بال و پرش

آن چنان در دل حجره به خودش می پیچد
پر شده در همه ی عالم بالا خبرش

تا به یاد جگر پاره ی جدش افتاد
یا حسن گفت و سپس سوخت تمام جگرش

منتظر بود جوادش برسد از یثرب
لحظه ی آخر عمر خیره به در شد نظرش

کربلا شاه کنار پسرش رفت ، اینجا
شاه بر نقش زمین بود که آمد پسرش

این مصیبت به خدا بانگ عزا می خواهد
دعبل مرثیه خوان کو که شود نوحه گرش

گریه کن ابن شبیب ، سید ما را کشتند
تشنه بود و دو جهان سوخت ز سوز شررش

#یدالله_شهریاری

@raziolhossein
00:47
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

مثل همیشه چشم به راهش نشسته ام
تا که خود امام رضا یاری ام کند

دلگرم قول های رئوفانه مانده ام
او قول داده است سه جا یاری ام کند

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:48
#امام_رضا_مناجات

همه باورم امام رضا
سید و سرورم امام رضا

شاه بی تاج تخت مایی تو
صاحب کشورم امام رضا

به فدای شما و اجدادت
پدر و مادرم امام رضا

بوده از کودکیْم تا حالا
سایه ات بر سرم امام رضا

گم شدم چند مرتبه، دو سه بار
در هوای حرم امام رضا

حس طوف ضریح زیبایت
داده بال و پرم امام رضا

هر زمان کار من گره خورده
بوده ای یاورم امام رضا

شرط توحید را پذیرفتم
شیعه ی حیدرم امام رضا

با تو سلمانم و اباصلتم
بی تو من کافَرم امام رضا

بی تو خیلی خرابم آقاجان
با تو من بهترم امام رضا

مثل آن پیرمرد سلمانی
لحظه ی آخرم ... امام رضا

#وحید_محمدی
@raziolhossein
00:49
#امام_رضا_مدح
#دوبیتی

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند
« آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق
خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

@raziolhossein
00:50
#امام_رضا_مناجات


اي مورد پسند و رضاي خدا رضا
مقصودم از فراز سريع الرضا رضا

از هر كرانه تير دعا كرده ام رها
شايد رساندم به تو يك ربنا رضا

با دست خالي آمده ام رد مكن مرا
"برَّحمتك،قَطعتُ بِلاد الرجا"رضا

يك بار هم زيارت دوره ببر مرا
مشهد،مدينه،مكه،نجف،كربلا رضا

در شهر بوي ماه محرم وزيده است
باز اين نوحه و چه عزاييست يا رضا

با جمله"رضاًبرضائك"كنار آب
لب تشنه شد مقطع الاعضاء با رضا

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
00:57
#امام_رضا_شهادت

یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را
یا بر سر زانو بگذارید سرم را

شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی
از من ببرد سوی مدینه خبرم را

کی باور من بود که از آن حرم پاک
یک روز جدا گردم و بندم نظرم را

مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار
در سایه اندوه نشاندم پسرم را

هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان
شستند به خوناب جگر رهگذرم را

گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند
شاید که نبینند از آن پس اثرم را

دامانم از این منظره پر اشک شد اما
گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را

باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون
خون کرده دلم را و شکسته کمرم را

من سر به ولیعهدی دونان نسپارم
بگذارم اگر بر سر این کار سرم را

تهمت زچه بندید به انگور، که خون کرد
هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را

آفاق همه زیر پر رأفت من بود
افسوس بدین جرم شکستند پرم را

آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند
دادند به تاراج خزان برگ وبرم را

بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت
تسکین دهم آلام دل در به درم را

روزم سپری شد به غم،اما گذراندم
با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را

#محمد_جواد_غفورزاده(شفق)

@raziolhossein
01:08
#امام_رضا_شهادت

نم نم کنار حجره دربسته میرسید
کم کم به قتلگاه خودش خسته میرسید

مانند شخص مار گزیده به پیچ و تاب
فریاد یا جواد چه پیوسته میرسید

پهلو بخاک حجره که از درد میگذاشت
آهی بیاد پهلوی بشکسته میرسید

از کام تشنه و جگر پاره پاره اش
انگار حرف روضه سر بسته میرسید

این جسم خسته زیر سم اسبها نرفت
اما صدای حمله یک دسته میرسید

خواهر نبود یار برادر شود ولی
یک خواهری به مقتلی آهسته میرسید

اینجا جواب زمزمۀ یابُنَیَّ از...
یک نوجوان ز پشت در بسته میرسید

اما صدای یا ولدی بی جواب ماند
هرچند صوت یک پدر خسته میرسید

@raziolhossein
01:09
#امام_رضا_شهادت

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود

از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود

افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش ...
... در بین قتلگه خبرش را گرفته بود

دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود

وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود

@raziolhossein
01:10
#امام_رضا_شهادت

شب هم به قدر دیدۀ تو، پر ستاره نیست
دریای غصه های دلت را، کناره نیست

گفتی به خادمت که درِ حجره را ببند
یعنی برای تشنگیت، راه چاره نیست

آقا شبیه مار گزیده، به خود مپیچ
آهسته تر، مگر جگرت، پاره پاره نیست؟

بهتر که خواهرت دم آخر نیامده
این صحنه ها که قابل درک و نظاره نیست

داری به یاد جدّ خودت گریه می کنی
روضه بخوان که جای گریز و اشاره نیست

تو روی خاکِ حجره ای و خاک بر سرم
اما تنت اسیر هجوم سواره نیست

@raziolhossein
01:12
#امام_رضا

قبلۀ جان من امام ‌رضاست
دین و ایمان من امام ‌رضاست

بی‌ولایش ز مرده مرده‌ترم
جان و جانان من امام‌رضاست

هرچه کردم تلاوت قرآن
روح قرآن من امام‌رضاست

چارصحنش بهشت هشت بهشت
خلد و رضوان من امام‌رضاست

نسخه و دارو و طبیبم اوست
درد و درمان من امام‌رضاست

خجلم از عنایت و کرمش
که مرا راه داده در حرمش

او سیه‌رویی مرا دیده
به سیاهیم پرده پوشیده

به کسی چه که من گنهکارم
هرچه هستم رضا پسندیده

بوده اشک خجالتم بر رخ
او به اشکم ز لطف خندیده

دست او بر روی سرم بوده
مهر او در دلم درخشیده

گرچه باشد گناهِ بسیارم
هر که‌ام ثامن‌الحجج دارم

هرکه زین آستانه در بزند
نیست جایز در دگر بزند

ای خوش آن دل که بر زیارت او
سوی باب‌الجواد پر بزند

خوش‌تر آن مادحی که در حرمش
دم ز آل پیامبر بزند

زنگی ار رخ به خاک او شوید
نی عجب طعنه بر قمر بزند

کیست جز او که زائر خود را
از کرامت سه‌بار سر بزند؟

بی‌حساب است لطف و احسانش
پدر و مادرم به قربانش

زائرینی که دور این حرم‌اند
بین زوّار کربلا علم‌اند

دردمندان کز او شفا گیرند
آسمانی‌دل و مسیح‌دم‌اند

همه عالم اگر شوند گدا
پیش لطف و عطاش باز کم‌اند

میهمانان این امام رئوف
غرق دریای رحمت و کرم‌اند

دوستانش ستارگان زمین
زائرینش چو کعبه محترم‌اند

کعبه با آن جلال، سنگ و گِل است
این حرم مسجدالحرامِ دل است

یک جهان دل مقیم خاک درش
لحظه‌لحظه کرامت دگرش

این جگر پارۀ رسول خداست
به چه تقصیر پاره شد جگرش

هیچ‌کس جز خدا نمی‌داند
که چه آمد امام ما به سرش

بر گل روی او به جای گلاب
ریخت اشک دو دیدۀ پسرش

دل بسوزد برای آن پسری
که نگه کرد و داد جان پدرش

ناله از پردۀ جگر می‌کرد
گریه بر غربت پدر می‌کرد

پدر از سوز زهر پرمی‌زد
ناله‌اش بر جگر شرر می‌زد

هم پدر آه می‌کشید از دل
هم پسر ناله از جگر می‌زد

هم پدر چشم خویش را می‌بست
هم پسر دست غم به سر می‌زد

دیدنی بود لحظه‌ای که پدر
بوسه بر عارض پسر می‌زد

دیده گریان و حجره دربسته
سینه سوزان و ناله آهسته

در غم آن ولیّ سبحانی
ریخت خون، چشم هر خراسانی

پای تابوت او به سینه زدند
خواهرانه؛ زنان نوغانی

همه با اشک دیده می‌کردند
جای معصومه‌اش گل‌افشانی

حیف! با دست دوستان در خاک
شد نهان آن جهان نورانی

عاقبت داد جان و راحت شد
میهمان غریب زندانی

هر دلی قطعه‌ای ز تربت اوست
اشک «میثم» نثار غربت اوست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:13
#امام_رضا_شهادت

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود
معلوم بود امروز روز آخرش بود

معلوم بود آقای ما را زهر دادند
وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

دستی به روی پهلوی پر ادرد خود داشت
بر شانه دیوار دست دیگرش بود

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد
پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود

پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد
این ضعف خیلی مایه درد سرش بود

اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی است
از بس که دنبال صدای مادرش بود

در حجره بی فرش خود افتاده بود و
تصویری از گودال در چشم ترش بود

می گفت یا جدا "چرا خاکت نکردند "
حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند "

@raziolhossein
01:22
#امام_رضا

زائرين تو فقط شيعه اثنی عشرند
همه دلباخته عترت خيرالبشرند

همه گشتند به دريای نگاهت تطهير
به گل روی تو سوگند ز گل پاک ترند

زائرينی که به اين کعبه دل، دل بستند
تا ابد از حَرمت دل نبُرند و نبَرند

گر به سوی حَرمت روی کنند اهل جحيم
تا ابد از طمع روضه رضوان گذرند

سائلان کرمت يکسره ارباب کرم
زائران حرمت از همه خلق سرند

پا گذارند به بال ملک و طرة حور
رهروانی که به سوی حرمت ره سپرند

عالمی رو به روی پنجره فولادت
به اميد کرمت همچو گدا پشت درند

انبيا ناز فروشند به گلزار بهشت
اگر از دور به ايوان طلايت نگرند

مهر تو لاله و ريحان بهشت دل ماست
حاش لله که ما را به جهنم ببرند

"ميثم" بی سر و پايم نظری کن مولا
که مرا جزو سگان سر کويت شمرند

#غلامرضاسازگار 

@raziolhossein
ش
01:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مدح


با زبانی که الکن از گفتن،باز هم می شوم غزلخوانت
گرچه دورم ولی تو خورشیدی،ای فدای جمال تابانت!

با نسیمی که می شود جاری،گفته ام با توسل و زاری
ای صبا گر سر حرم داری،لطف کن دست من به دامانت

گفتم ای باد جای من لب باش از سر صبح تا دل شب باش
جان من بوسه ای مرتب باش،تا بریزد به پای مهمانت!

چشمهای تری که اینجایند،همه پا تا به سر تمنایند
دستها دلشکسته می آیند،به وصال ضریح جانانت

پادشاها!فقیر آمده ایم،همگی مستجیر آمده ایم
تشنه تشنه کویر آمده ایم،به امید نگاه بارانت

لحظه ها لحظه های دلهره اند،دم به دم پا به پای دلهره اند
میوه ها میوه های دلهره اند،چشم انگور گشته گریانت

به خود از روی درد می پیچی،زهر مأمون چه کرد می پیچی؟
سبز بودی به زرد می پیچی!چه بلایی رسیده بر جانت؟!

نیمه شب بین راه می افتی!شمس من پیش ماه می افتی!
می کشی از دل آه می افتی!پدر و مادرم به قربانت!

تا زمین خوردی آسمان خون شد!نُه فلک از غم تو محزون شد
تا تنت کنج طوس مدفون شد!قلب هر شیعه شد خراسانت....

#امیرکیاشمشکی

@raziolhossein
01:48
#پایان_محرم_و_صفر


بوي فراق مي دهد اين گريه هاي من
ماتم گرفته شال سياه عزاي من

شرمنده ام كه از غم زينب نمرده ام
آقا ببخش، درگذر از اين خطاي من

با زعفران شهر خراسان نمي شود!؟
رنگي دهي امام زمان برحناي من

از بس كه پاي طشت طلا گريه كرده ام
چيزي نمانده مثل شما از صداي من

با نوحه هاي اين دهه ي آخر صفر
شب ها چقدر سينه زدي پا به پاي من!

اي خوش حساب، مزد مرا زودتر بده
بعد از دو ماه گريه چه شد كربلاي من؟

سر زنده ام به عشق حسن، خضر گريه ام
اين چشم خيس، چشمه ي آب بقاي من

من غصه ي بهشت خدا را نمي خورم
جايي گرفته حضرت زهرا براي من

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:48
#پایان_محرم_و_صفر


یک به یک از نوكران اینجا تشكر می‌كنند
حیدر و پیغمبر و زهرا تشكر می‌كنند

جفت و جور كارها اینجا به دست فاطمه است
كار را او می‌كند... از ما تشكر می‌كنند!!!

#محمدجواد_پرچمی

@aleyasein_ir
01:49
#پایان_محرم_و_صفر


من با لباس مشکی تان خو گرفته ام
از طینت پلید خودم رو گرفته ام

با قایق شکسته ی اشک دو دیده ام
بر ساحل عزای تو پهلو گرفته ام

بهر غبار روبی فرش عزایتان
در این دو ماه از مژه جارو گرفته ام

از صحن روضه های پر از عطر سیب تان
شکر خدا حسین کمی بو گرفته ام

هر سال مزد نوکریم آخر صفر
از دست های ضامن آهو گرفته ام

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:51
#پایان_محرم_و_صفر
#محسنیه

ماه صفر تمام شد اما عزا بپاست
این هفته هفته‌ی غم اولاد مصطفاست

جایِ غدیر را سخن دشمنان گرفت
این بدعتی که شد خودش آغاز ماجراست

راه سخیفِ اهل سقیفه شروع شد
پایانِ کار، خانه‌نشینیِ مرتضاست

با مهرِ حیدر است که عالم بنا شده
دنیای بی‌ولای علی پوچ و بی‌بهاست

بیعت نکرد بیتِ علی با خلیفه‌ای
راه غدیر و راه سقیفه ز هم جداست

دشمن سه‌بار حمله بر این خانه کرده است
بیتی که داغدار غم ختم الانبیاست

یا صاحب‌الزمان نظری کن به پشت در
این مادر شماست که در بین شعله‌هاست

محسن به پشت در به چه جرمی شهید شد؟!
قلب امام عصر بر این غصه مبتلاست

ای وای از غلاف... مرا می‌کشد همین...
... ردی که روی بازوی ریحانه‌ی خداست

کوچه مقدّم است به گودال قتلگاه
زیرا مدینه نقطه‌ی آغاز کربلا است

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossei
ش
10:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_شهادت


ای جگر گوشه خاتم جگرت می‌سوزد
یا رضا بال و پرت بال و پرت می‌سوزد

آمدی آه! عبا روی سر انداخته ای
زهر کاری شده یا اینکه سرت می‌سوزد؟

مثل او گریه کن ای مرد که آرام شوی
مثل تو سینه تنها پسرت می‌سوزد

باز با روضه زهرا شده ای گریانش
حجره انگار که در چشم ترت می‌سوزد

باز هم روضه گودال به یادت آمد
کربلا آمده و دور و برت می‌سوزد

آنچنان یاد حسینی که دلت کرب و بلاست
خیمه انگار که پیش نظرت می‌سوزد

مثل یک مارگزیده به خودت میپیچی
جگرت آه رضا بال و پرت می‌سوزد

#حسین_صیامی

@raziolhossein
ش
23:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_شهادت

سخت است پیش پای پسر، دست و پا مزن
جانِ جواد، مادر خود را صدا مزن

حالا که زهر شیره ی جانِ تو را کشید
آتش به جان این جگر مبتلا مزن

بالا سرت جواد و اباصلت آمدند
پس بینِ هجره ناله ی واغربتا مزن

از شانه ی جواد کمی هم کمک بگیر
بر روی خواهش پسر خویش، پا مزن

گرچه به یاد مادرت آتش گرفته ای
پیش جواد، حرفی از آن کوچه ها مزن

قدری بنوش جرعه ی آبی و، این همه
با یاد کربلا، طرفی آب را مزن

این دست از شراره ی زهر آب گشته است
بر صورتت به یاد لبِ سرجدا مزن

آقا عبا بکش به سر اطهرت، ولی
حرف از عبای کشته ی کرببلا مزن

#رضا_باقریان

@raziolhossein
23:17
#امام_رضا_شهادت

دعا كنيد شب گريه آورش نرسد
و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نيامده از راه
دعا كنيد نفسهای آخرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نيست
وگرنه داشت دعايی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمين می‌خورَد قدم به قدم
گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت‌تر شده ای داد
خداكند كه صدايش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گريز روضه رسيد
پسر رسيد كه روضه به آخرش نرسد....

حسين بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده
نمی‌شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشيده تنش را ولی زمين می‌ريخت
به خيمه‌گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه
دعا كنيد كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسيد
دويد آتشِ خيمه به پيكرش نرسد

دويد عمه كه پيش از سنان به او برسد
كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:19
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

صد شکر که دادی به حریمت راهم
من بندهٔ روسیاه این درگاهم

با توشهٔ اشک آمدم تا صحنت
لبخند رضایت تو را می‌خواهم

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
23:19
#امام_رضا_شهادت


این شهر ، مشهد است بیا کربلا که نیست
شاید غریب ، خانه ی ناآشنا که نیست

مشهد که کوفه نیست قدم رنجه کن بیا
دور از مدینه هست ولی بی وفا که نیست

باب الجواد داری از این رو غمین نباش
در ماتم پسر ، قدت از غصّه تا که نیست

اینجا مقابلت پسرت را نمی کشند
اینجا عبورت از وسط نیزه ها که نیست

از قم نترس خواهرت آرام و راحت است
مَحرم نبوده شهر ولی بی حیا که نیست

زینب غمی بزرگ پر از بی برادری است
معصومه غمزده است ولی بی رضا که نیست

ایران اگر نداشت رضا را صفا نداشت
پنهان نبوده از تو ، نهان از خدا که نیست

از میوه های کشور ما میل کن ولی
در خوشه های تاک دریغا !شفا که نیست

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
19 November 2017
ش
16:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#وداع_با_محرم_و_صفر


دو ماه رفت که ما اشک‌ریز و سینه‌زنیم
اسیرِ داغِ غمِ شهریارِ بی‌کفنیم

دو ماه رفت که هر وقت گفته‌اند #حسین
به اشک و آه و فغان، هم‌نوا و هم‌سخنیم

دو ماه رفت که بر ما خوشی حرام شده‌است
علی‌ الدّوام عزادارِ یک سر و بدنیم

تمام سالِ خدا گر #هزار_دل بودیم
در این دو ماه، چو #یک_روح در هزار تنیم

بدون گریه، دلِ ما غبار می‌گیرد
چو شمع، روشن از این ذرّه ذرّه سوختنیم!

دو ماه با علم و پرچم و کتیبه گذشت
کنون از این همه عادت چگونه دل بکَنیم؟

پس از دو ماه حسین گفتن و به سینه زدن
بیا به مادرِ غمدیده‌اش سری بزنیم

چگونه از تو تشکّر کنیم بی بی جان
که #اذن_دادی تا بر حسین گریه کنیم

شنیده‌ام نگران بوده‌ای ز غربت او
غمت مباد، که تا زنده‌ایم، سینه‌زنیم


#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
16:57
#وداع_با_محرم_و_صفر


عاشقان را خبر دهید اینک
آخر ماه گریه آمده است
نزد این خانه آبرو دارد
هر که از راه گریه آمده است

ته دلبستگی... بگو بستیم
سر دلدادگی... بگو دادیم
هر که گفته کجا عزیز شدید؟
ما نشان تو را به او دادیم

بنده خانه زاده ایم آقا!
به تو وابسته ایم نعم الامیر
دو سه تا قطره بود... اما تو
اشکهای مرا ندید نگیر

ما پی سیم و زر نیامده ایم
می شد این خواسته اجابت...کاش
کربلا را نوشته مادرتان...
مزد این نوکری... شهادت کاش...

ماه شادی نمی رسد از راه
کاش حال ربیع بهتر بود
آخر روضه های ماه صفر
اول گریه های مادر بود

#حسین_صیامی


@raziolhossein
16:58
#وداع_با_محرم_و_صفر


دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید
نشسته اید دودل اینچنین چرا؟ بخرید

سه روز نه ! همه عمر معتکف شده ام
نمیروم ز در روضه خانه تا بخرید

گره به زندگی ام میخورد همیشه ولی
نمیخورم به در بسته گر مرا بخرید

دل شکسته من را کسی نگاه نکرد
به روی دست گرفتم مگر شما بخرید

خدا کند همۀ شهر باخبر بشوند
خدا کند که مرا با سر و صدا بخرید

غریبه چند شبی بیشتر نمیماند
اگر به فکر خریدید آشنا بخرید

هرآنچه هم بشود دست من به سوی شماست
ردم کنید از این آستان و یا بخرید

کرم کنید فقط دیده را ندیده کنید
و آبروی مرا محضر رضا بخرید

شما که صبح و مسا داغ کربلا دارید
چه خوبتر ز غلامان کربلا بخرید

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:58
#امام_زمان
#وداع_با_محرم_و_صفر


گرچه چشمان مرا اشک غمت پر می کند
تا قیامت بر غمت چشمم تفاخر می کند

می رسد آن روز که نان شب هجر تو را
رونق بازارت ای خورشید! آجر می کند

درد هجران تو و داغ فراق این دو ماه
قلبمان را بیشتر غرق تاثر می کند

چند روزی هست بی تابم چه چیزی بعد از این
جای خالی دو ماهه روضه را پر می کند

آنچه دردم را تسلا می دهد این است که
مادرت از این عزاداران تشکر می کند

در روایت دیده ام روز قیامت فاطمه
اشک های روضه را می گیرد و در می کند

باز آقای خراسان است که پایان ماه
از عزاداران پذیرایی درخور می کند


#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 19.11.2017 16:55:44
#ایام_محسنیه
#احراق_بیت
#بای_ذنب_قتلت

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
چشم زهرا و علی بعد شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رخت مشکی یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حکم بر خانه نشینی علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...
خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا
تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...
عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند
ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

#محمد_جواد_شیرازی
.

@raziolhossein
😭 1
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محسنیه
#احراق_البیت

إن تَكُن ترجو رضا ربِّ السّما
ومليكِ الخلـقِ مـن إنـسِِ و جــن

كلَّما أصبـحتَ أو أمسـيتَ قـل:
لعــــن الله الـّـــذي قــال (و إن)



🔹اگر خشنودیِ پروردگارِ جهان را خواهانی،
هر بامداد و شامگاه این سخن را مکرّر کن🔻

لعنت خدا بر آنکه گفت:

#فاطمه_پشت_در_هست_که_باشد!!!


@raziolhossein
17:00
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
632×634, 77.1 KB
مظلوم ترین یار ولی را کشتند
سبط نبی لم یزلی را کشتند
غافل نشوید اول ماه ربیع
با ضرب لگد طفل علی را کشتند


#مهدی_علی_قاسمی
#محسنیه

@raziolhossein
17:01
#احراق_بیت
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن
#دوبیتی

آمَن هستیم، کاش آمِن باشیم*
در سایه ی فاطمیه ساکن باشیم

دیری ست عزادار حسین و حسنیم
تا سینه زنان "داغ محسن" باشیم

*يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ...

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:03
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن_علیه_السلام


مادر و بچه در خطر هستند
چون علمدار یک نفر هستند

در مسیر دفاعِ از حیدر
هر دو تا عازم سفر هستند

یک نفر داد می زند نزنید
ثلث سادات پشت در هستند

مادری زیر دست و پا مانده
مردم شهر بی خبر هستند

آی مردم مگر نمی دانید
این دو از نسل بوالبشر هستند؟

#شیعیان ابتدای ماه ربیع
زخمیِ آخر صَفَر هستند

ما لباس #سیاه می پوشیم
گرچه یک عده خیره سر هستند

#شایان_مصلح

@raziolhossein
17:07
#وداع_با_محرم_و_صفر


خورشید به قدر غم تو سوزان نیست
این قصّه ی جان گداز را پایان نیست

پای تو دو ماه عاشقی کرده دلم
دل کندن از این کتیبه ها آسان نیست


#سید_علی‌رضا_شفیعی

@raziolhossein
17:09
#امیرالمومنین_مدح
#لیلةالمبیت

 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّه رَؤُفٌ بِالْعِبادِ. (بقره/٢٠٧)
قصيده اى علوى درباره ليلة المبيت (شب اول ربيع الاول)

تا در اوصاف امیرالمؤمنین آید به کار
نه قلم را اقتدار و نه زبان را اختیار

مظهر حق شیر حق مرآت حق میزان حق
کشور حق را مدیر و لشكر حق را مدار

گو که بنویسند جّن و انس وصفش را مدام
نیست ممکن وصف مولا را یکی از صد هزار

قصّهء جانبازی آن جان شیرین رسول
جان شیرین می دهد بر تن برادر گوش دار

کافران دادند با هم دست از هر طایفه
بهر قتل خواجۀ لولاک در یک شام تار

گفت پیغمبر به شیر حق امیرالمؤمنین
کای نبی را جان شیرین ای ولیّ کردگار

کافران بر قتل من با یکدگر بستند عهد
باید امشب جای من در بسترم گیری قرار

گفت حیدر: ای دو صد جان علی قربان تو
این تو، این جان علی، این تیغ خصم نابکار

جان پاک تو سلامت جان من بادا فدات
گو ببارد تیغ و تیرم از یمین و از یسار

خفت آن شب مرتضی در بستر ختم رسل
گشت پیغمبر دل شب در بیابان رهسپار

ناگهان بوبکر آمد بر سر راه نبی
در درون آن شب تاریک، دور از انتظار

چشم پیغمبر چو بر وی در سر راه اوفتاد
برد همره تا نگردد راز پنهان آشکار

نفس خود را جای خود در بستر خود جای داد
خصم خود را ناگزیر آورد سوی کوهسار

آنکه جای مصطفی خوابید، باشد جانشین
وآنکه یار غار او شد، به که بنشیند به غار

با نبی در غار بودن کی کرامت می شود
جان به راه یار دادن عزّت است و افتخار

این تعصّب نیست انصاف است لختی گوش کن
فرق بسیار است بین یار غار و یار یار

او به "لا تحزن" ز فعل خویشتن گردید منع
این به "مرضات اللّه"ش گوید ثنا پروردگار

او ز بیم جان فراری بود از میدان جنگ
این به دور مصطفی گردید روز کارزار

او "اقیلونی" سرود این بر "سلونی" لب گشود
او سراپا عجز بود این پای تا سر اقتدار

او ز خیبر شد فراری این در از خیبر گرفت
فرق دارد فرق، مرد جنگ با مرد فرار

هر نفس در بستر ختم رسل بهر علی
بود بیش از طاعت کونین اجرش در شمار

ذات حق آن شب به جبراییل و میکاییل گفت
کی کند جان از شما در راه یکدیگر نثار؟

هر دو ماندند از جواب و سر به زیر انداختند
هر دو ساکت هر دو گردیدند از حقّ شرمسار

پس خطاب آمد که بگشایید چشمی بر زمین
بذل جان شیر حق بینید در این شام تار

خفته بهر بذل جان در بستر ختم رسل
گشته محو این همه ایثار چشم روزگار

ای وجودت شمع جمع آفرینش یا علی
وی خزان زندگی را نام دلجویت بهار

با سر انگشت تو مهر و مه کند در چرخ سیر
بر تماشای تو می گردند این لیل و نهار

گو برد حقّ تو را صد تن به جای آن سه تن
آنچه زآن تو است، آن تو است ای جان را قرار

چه شوی مسند نشین و چه شوی خانه نشین
تو امامیّ و امامت از تو دارد اعتبار

بانگ جبریل از اُحد آید به گوش جان که گفت
لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقار

لب نمی بندد ز اوصاف تو «میثم» یا علی
گر فتد در زیر تیغ و گر رود بر اوج دار


#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
17:13
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 120.9 KB
یا منتقم...

ای با تو ظهور عدل ممکن برگرد
وی ذکر دعای هرچه مومن برگرد
یک سوم سادات جهان را کشتند
ای منتقم حضرت محسن برگرد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
17:14
#احراق_بیت
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن

درددل های این روزهای حضرت مادر با رسول الله

رفتی و حال فاطمه ات روبراه نیست
دیگر برای آل عبایت پناه نیست

شیطان به روی منبر تو تکیه کرده است
رخت کسی برای عزایت سیاه نیست

رجاله ها دوباره شکستند عهد خویش
اینجا کسی برای حقیقت گواه نیست

غیر از علی برای تو یاری نمانده است
جز فاطمه برای علی هم سپاه نیست

هر چند بعد تو دگر از پا فتاده ام
من یک تنه به پای علی ایستاده ام
****
سهمم ز روزهای پس از تو عذاب شد
دیگر سلام های علی بی جواب شد

با هیزم آمدند مرا تسلیت دهند
"بی حرمتی به ساحت آیینه باب شد"

محسن تمام دلخوشیم بود بعد تو...
افسوس دلخوشی پس از تو سراب شد

گهواره ای که ساخته بودم برای او
بین هجوم لشکر شیطان خراب شد

محسن به پای حق ولایت شهید شد
بابا ببین که یک شبه مویم سپید شد...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
17:18
#احراق_بیت
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن

درددل های این روزهای حضرت مادر با رسول الله

رفتی و حال فاطمه ات روبراه نیست
دیگر برای آل عبایت پناه نیست

شیطان به روی منبر تو تکیه کرده است
رخت کسی برای عزایت سیاه نیست

رجاله ها دوباره شکستند عهد خویش
اینجا کسی برای حقیقت گواه نیست

غیر از علی برای تو یاری نمانده است
جز فاطمه برای علی هم سپاه نیست

هر چند بعد تو دگر از پا فتاده ام
من یک تنه به پای علی ایستاده ام
****
سهمم ز روزهای پس از تو عذاب شد
دیگر سلام های علی بی جواب شد

با هیزم آمدند مرا تسلیت دهند
"بی حرمتی به ساحت آیینه باب شد"

محسن تمام دلخوشیم بود بعد تو...
افسوس دلخوشی پس از تو سراب شد

گهواره ای که ساخته بودم برای او
بین هجوم لشکر شیطان خراب شد

محسن به پای حق ولایت شهید شد
بابا ببین که یک شبه مویم سپید شد...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
ش
17:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 19.11.2017 17:13:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
904×1280, 171.7 KB
خـــونِ محـــســـن!
دامـنِ شیخیـن را
خواهــــــــــــــد گرفت...!!

"در کفِ گلچین
ز گلشــــن
خـــار می ماند به جا"

#حسین_نادری

@raziolhossein
ش
18:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#محسنیه

از خانه ات تا عرش راهی نیست زهرا
دیگر مجال سوز آهی نیست زهرا

از تنگ نای این در و دیوار برخیز
بهتر از اینجا تکیه گاهی نیست زهرا

پیچیده در گوشم صدای ضرب سیلی
سنگین تر از این ماه ماهی نیست زهرا

سردسته ی این قوم سنگین است دستش
بر ضربه های او پناهی نیست زهرا

با آبرو ریزی علی را میبرند و
جز تو برای او سپاهی نیست زهرا

بی بی زبانم لال چادر بر سرت کن
خیره تر از اینجا نگاهی نیست زهرا
ت
یا که رها کن دامنش را زود برگرد
یا مثل اینجا قتلگاهی نیست زهرا

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
18:21
#احراق_بیت
#محسنیه


سرِ انکار ، آخر کار ، خواهد رفت بر دارش
خدایا جان من را هم اگر راضی است بردارش

چرا راضی شوم بر بیعتی که از همان اول
به سقط بار آتشبار زهرا بسته شد بارش؟

چرا دنیا نیامد؟ پاسخش در روزگاران است
که تا روز قیامت باز خواهد ماند طومارش

مگر جبریل هم تاب و توان دارد که بنویسد
به صد لوح و قلم ؟ گیرم که اسرافیل هم یارش

چرا راهیِ آن راهی شوم که با لگد ، آن را
برای پیروان خود حسابی کرد هموارش

اگرچه خواست زنده زنده در گورش کند اما
ببین در سورۀ تکویر پیچیده است اَخبارش

سقیفه خانۀ خود را بنا دارد بنا سازَد
اگر حتی بپاشد خون زهرا روی دیوارش

خلیفه قاتل زهراست این را فاش می گویم
اگر برمی خورَد حتی به میلیون ها طرفدارش

خلیفه در اُحُد با اختیارش یک بز کوهی است
علی را صبر او بُرده است تا مسجد به اجبارش

مهم اثبات کفر غاصب باغ فدک باشد
چه فرقی می کند دیگر چه اندازه است هکتارش؟

یقیناً کار این امت به اوباشش نمی افتاد
اگر دنبال حیدر بود حمزه یا که طیارش

سقیفه بر سفینه فائق آمد ، غرق شد امت
همان کِشتی که در خُم غدیرش ساخت نجارش

چنین بوده است برخورد بشر با فتنۀ کوچه
مسلمان ها طلبکارش ، یهودی ها بدهکارش

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
18:22
#احراق_بیت
#محسنیه

به هرکسی دک و پز داشت اعتماد نکن
نظر به ظاهر امثال بن زیاد نکن ...

هر آنکه حق علی را ندیده می گیرد ...
از او توقع انصاف و عدل و داد نکن ...

برای خاطر این چند روز دنیایت ...
نمک به زخم امامت نزن ' عناد نکن ...

کنار مرجع شیعی که فقه می فهمد
الف ز میم ندانسته ' اجتهاد نکن ...

نگو که حضرت محسن فقط جنین بوده
مغیره را به دو تا حرف زشت شاد نکن ...

برای خاطر یک مشت قنفذ و ثانی ...
عزای حضرت صدیقه را کساد نکن ...



#سید_رضا_هاشمی

@raziolhossein
20 November 2017
ش
00:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
705×868, 117.4 KB
یاعلی؛
ازسوی خداتوموردتأییدی
درظلمت شب مثل قمرتابیدی

دادندملائکه سلامت امشب
تاجای پیمبرخداخوابیدی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
16:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محسنیه

آکنده است از دود هیزم بوی فروردین
انگار خون ميبارد از پهلوى فروردين

روييده روى سينه ى او يک گل ميخک
يک لاله هم گل کرده بر بازوى فروردين

سال سياهى از ربيع الاولش پيداست
در شعله خاكستر شده گيسوى فروردين

جز در حضور خالق گلها نمى شد خم
خم شد چرا پس پشت در زانوى فروردين

ديوارها با چشم خود ديدند و لرزیدند
درکوچه ها وقتى شکست ابروى فروردين

دست جهنم زاده كارى كرد كه آخر
شرمنده شد ارديبهشت از روى فروردين

نيمه شب تلخى به پايان آمد اين دفتر
پنهان شد از چشم جهان بانوى فروردين


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
17:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#احراق_بیت
#محسنیه

غرور حیدر کرار در مدینه شکست
و درب بیت امامت به پای کینه شکست

سه روز بعد نبی یاس مرتضی پژمرد
سه روز بعد نبی استخوان سینه شکست

#نعیم_امینی

@raziolhossein
17:40
#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#محسنیه

روز آری روز ، اما تیره بود و تار بود
آنچنان که راویان گفتند شب انگار بود !

پس دوباره امت موسی به هارون پشت کرد
پشت پرده دست های سامری در کار بود

می شمرد آن روز آفت در میان مزرعه
دانه دانه دانه های پوک را ، خروار بود 

آنچه در آن کوچه می زد با دل همسایه ها ...
داد هم رنگی ، نمای سنگی دیوار بود 

ابتدا خودخواه ها بعداً خدا خواهان شهر
غیر از این معنا مگر "الجار ثم الدار"  بود؟!

آنکه زد تنها میان شهر پیغمبر ، دریغ ! 
سنگ زهرا را به سینه ، لاجرم مسمار بود

فاش با بی حرمتی ها دست رد خورد عاقبت
"سینه ای کز معرفت گنجینه ی اسرار بود
***

آنچه بعد از فاطمه روی سر زینب نشست
ای ! گرد یتیمی بود یا آوار بود

#مهرداد_مهرابی

@raziolhossein
ش
18:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#احراق_بیت
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن

نقشه ی قتل علی بعد از نبی تنظیم شد
با جسارت های قنفذ این سند ترسیم شد

محسنیه شد میان شیعه،در این روزها؛
از مقام روح و از تأثیر آن تکریم شد

با حضور میخ در زهرا برای محسنش
پشت در صاحب عزای مجلس ترحیم شد

بابت اینکه ولی شد در حقیقت،پشت در؛
هدیه ی زهرا به مولا زودتر تقدیم شد

یک نفر پشت در و آن یک میان کوچه ها
فرق محسن با حسن از این جهت یک میم شد

حال مادر در میان بسترش بدتر شد و
زخم های در به لطف فاطمه ترمیم شد

غیر از اینکه قبر زهرا گشت پنهان از همه
روز قتل محسنش هم حسرت تقویم شد

اینکه زهرا با ولایت ماند با اهدای جان
نکته ی برجسته ی تربیت و تعلیم شد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
18:09
#احراق_بیت
#حضرت_محسن
#ایام_محسنیه

ای حامی ولایت ، ای محسن عزیزم
رفتی و من ز داغت، اشک از بصر بریزم

هنگام ضربه در ، بودی کنار مادر
گشتیم هر دو باهم ، فدای راه حیدر

هر شب به یاد داغت ، در پشت درب خانه
بنشینم و بگریم ، ای طفل نازدانه

طفل نخورده شیرم ، مادر شود فدایت
با جان خود نمودی ، از شیر حق حمایت

مظلومی علی از ، داغ غمت عیان است
مانند قبر مادر ، قبر تو هم نهان است

وقتی که جسم پاکت ، بر سینه ام سپر شد
گفتم به فضه بیا ، فاطمه بی پسر شد

تو اولین فدای ، راه ولایت استی
تو اولین شهید ، پیش ولادت استی

با که بگویم این را ، با محسنم چها شد
شش ماهه کودکم از ، ضرب لگد فدا شد

هم جان و پیکرم سوخت ، هم ماه و اخترم سوخت
هم بین دود و آتش ، غنچه پرپرم سوخت

#علی_سلطانی

@raziolhossein
18:09
#احراق_بیت
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن
#دوبیتی

خدایا گنج با گنجینه ام سوخت
میان شعله ها آیینه ام سوخت

چنان مسمار در قلبم فرو ریخت
که محسن گفت مادر سینه ام سوخت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:12
#ایام_محسنیه
#حضرت_محسن_شهادت
#حضرت_زهرا_شهادت

بالفرض که چشمان بشر بسته بماند
این قصه بنا نیست که سر بسته بماند

باید همه خلق بدانند که تا حشر
داغیست که بر روی جگر بسته بماند

در کوچه اگر راه ببندند به مادر
خوب است که چشمان پسر بسته بماند

باز است در خانه مولای من اما
بر روی ابوبکر و عمر بسته بماند

با ضرب لگد باز شود هر دری اما
یا رب تو مدد کن که مگر بسته بماند

در باز شد و مادر ما بچه اش افتاد
در سوخت نشد مثل سپر بسته بماند

ای فضه بیا تا که نبینند خلایق
ای فضه بیا تا که نظر بسته بماند

بی هوش که شد فاطمه بردند علی را
خاموش که شد فاطمه بردند علی را


#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
18:14
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:52, 121.8 KB
21 November 2017
ش
00:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#محسنیه

هیزم رسید و آتشی از در بلند شد
ای وایِ من که ناله‌ی مادر بلند شد

مامور شد به صبر علی ، از سکوت او
سو استفاده کرد ستمگر بلند شد

با جمعی از ارازل و اوباش ریخت و
پایش برایِ کُشتنِ مادر بلند شد

در را شکست او ، کمرِ شیعه را شکست
طوری که وای وایِ پیمبر بلند شد

طوری زدند خاطرشان جمع جمع شد
طوری زدند ناله‌ی حیدر بلند شد

با این همه همینکه علی بین کوچه رفت
دیوار را گرفت از آن در بلند شد

دستش رسید دامن مولا ولی شکست
از بس قلاف تیغ مکرر بلند شد

زینب شنید گریه‌ی در آه میخ را
زینب گریست دادِ برادر بلند شد

کُنج خرابه هم چقدر یاد مادر است
وقتی دوباره گریه‌ی دختر بلند شد
* * *
این راه فاطمه است که سر بر ولی دهیم
 اینگونه بود شیعه اگر سر بلند شد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:22
بسم الله الرحمن الرحیم

#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#محسنیه


دستی آمد به روی صورت تو جا انداخت
پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت

یکنفر که دلش از بغض قدیمی پر بود
ضربه ای زد به در خانه و در را انداخت

عدّه ای را به درِ خانه ی تو آورد و ...
از روی کینه ی دیرینه به دعوا انداخت

آمد و با همه بی حرمتی اش در کوچه
ریسمان گردنِ"مولا"ی دو دنیا انداخت

در قیامت جلوی چشم همه می اُفتد
آنکه در کوچه تورا بین تماشا...انداخت

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:24
#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#محسنیه


مادرم پشت در افتاد به دادم برسید
پشت در با پسر افتاد به دادم برسید

‌ ضربه آنقدر به پهلوی گلش کاری بود
که زشاخه ثمر افتاد به دادم برسید

در زجا کنده شد افتاد به روی مادر
جان او در خطر افتاد به دادم برسید

مادرش نیست به داد دل دختر برسد
فضه در دردسر افتاد به دادم برسید

با همان حال به دنبال علی رفت ولی
چند قدم پیشتر افتاد به دادم برسید

هر چه کردند نمی کرد رها حیدر را
کار با ده نفر افتاد به دادم برسید

یک نفر نیست بگیرد غلاف از قنفذ
ضربه اش کارگر افتاد به دادم برسید

آنقدر در وسط کوچه زدند زهرا را
مثل یک محتضر افتاد به دادم برسید

مردم شهرمدینه چقدر نامردید
دخت خیرالبشر افتاد به دادم برسید

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:25
#حضرت_محسن
#احراق_بیت
#محسنیه

در به هم خورد ولی حیف که با سرعت خورد
ضربه را فاطمه این مرتبه با شدت خورد

پسرش...نه، سپرش خورد زمین و زهرا
ضربه ها را پس از آن از دوسه تا قسمت خورد

معنی بیست و سه سال آهِ تو مولا این است؛
که زمان حق تو را آه، سرفرصت خورد

نه فقط حق علی را که چو ظرف آبی
غاصبی حق من و حق تو را راحت خورد

*خر فروشی سرکار آمد و با قیمت روز
خورد نانی اگر از جهل همین امت خورد

جالب این است که در ذهن همه نام علی؛
صدر نام همگان بود ولیکن خط خورد

محسن و کوچه و سیلی به فحول شیعه؛
هرچه برخورد تمامش به رگ غیرت خورد

کشته ی راه ولایت شده محسن یعنی؛
اگر آیینه لگد خورد به این قیمت خورد


*در کتاب طرائف به نقل از نهایة الطلب آمده که دومی ملعون قبل از اسلام(خر فروش) بود.

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
00:26
#احراق_بیت
#محسنیه
#حضرت_محسن

خستند پرت را و شکستند سرت را
ای وای که کشتند حسودان پسرت را

پشت در آن خانه چه گویم که چه ها شد
با ضرب لگد چید حرامی ثمرت را

فریاد زدی فضه بیا بال و پرم سوخت
جز اشک چه سازم شرر بال و پرت را

ای مادر غم دیده که در اوج شقاوت
بردند به یغما همه ارث پدرت را

پنهان شدی از ظلمت این عالم خاکی
حاشا که بیابند خلایق اثرت را


#ابراهیم_روزبهانی

@raziolhossein
00:27
#احراق_بیت
#حضرت_محسن
#محسنیه

زمین به لرزه در آمد به دل شرر افتاد
دمیکه مادر سادات پشت در افتاد

بهشت، شعله گرفت و ز هرم آن آتش
عزیز حیدر کرار، در خطر افتاد

صدای فاطمه را پشت در شنید،ولی ..
چنان لگد به در خانه زد، که در، افتاد

صدای یا ابتایش به آسمانها رفت
که آه یا ابتا محسنم دگر ، افتاد

چنان هجوم به درب سرای او بردند ...
که از درخت ولای على ، ثمر ، افتاد

طناب بسته به دستان مرتضی اما
طنابشان به گلوی پیامبر افتاد

اگرچه دست ، شکسته ، ولی امانش برد
دمیکه نیمه ی شب، درد بر کمر افتاد

علی ندید ، ولی پیش دیده ی زینب ...
شکست مادر و کم کم شکسته تر افتاد

بجز کبودی رخ ، یادگاری از کوچه ...
به کتف و بازو و ابروی او اثر افتاد

شکست درب و خدا هم عزا گرفت آنروز
چرا که مادر سادات پشت در افتاد

#محسن_تهرانی

@raziolhossein
00:28
#نوحه
#حضرت_محسن_علیه_السلام
#محسنیه
#بای_ذنب_قتلت


ای به خون خفته من گل نشکفته من
شاهـد سـوز مـن و درد ناگفتـه من

اولیـن کشتـه مظلـوم ولایـت پسرم
به خدا هدیه نمودم به خدایت پسرم


نازنین کودک من محسن کوچک من


****

من شدم سنگر تو تو شدی سنگر من
بنگر از داغ تو سوخت دل غم پرورمن


قلب تو تاب فشار در و دیوار نداشت
سینـه نازک تـو طاقت مسمار نداشت

نازنین کودک من محسن کوچک من


*

قصــۀ محنـت تــو سنـد غـربت مــن
گـم شـده تربـت تـو همچنـان تربت من

پشت در سوخت همه بال و پرت ای پسرم
کس نداند که چه آمد به سرت ای پسرم


نازنین کودک من محسن کوچک من

****

مـن و تـو دو یاریــم در کنـار حیدر
تــو ز مـن تنهاتـر مـن ز تـو تنهـاتر

صورتــم از اثـر شعلـۀ آتـش افــروخت
در همان لحظه دل سوخته‌ام بهر تو سوخت


نازنین کودک من محسن کوچک من

 
#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:28
WWW.SHOP.EMAM8.COM – WWW.EMAM8.COM SMS:30002588880000 TEL:+985117539666
Not included, change data exporting settings to download.
01:20, 1.2 MB
00:31
#حضرت_زهرا
#احراق_بیت
#حضرت_محسن
#محسنیه

دیو را با خانه ی انسیّه الحورا چه کار؟
دود را با چشم خورشید جهان آرا چه کار؟

دشمن و بیت و لایت، هیزم و باغ بهشت
شعله ی آتش تو را با صورت زهرا چه کار؟

تازیانه شرم کن این دست، دست فاطمه است
ای فشار در تو را با عصمت کبرا چه کار؟

مرد کو، تا آورد دستی برون از آستین
این همه نامرد را با یک زن تنها چه کار؟

بوستانِ وحی و شیطان روبه و شیر خدا
ریسمان ظلم را با بازوی مولا چه کار؟

بیت حقّ را هیچکس نگشوده با ضرب لگد
درد را با پهلوی انسیّة الحورا چه کار؟

فاطمه پشت در آمد گفت با آن سنگ دل
ما عزا داریم ای ظالم تو را با ما چه کار؟

ای مغیره بشکند دستت که کوثر را زدی
هیچ دانی ضرب دستت کرد با زهرا چه کار؟

مجتبی می گفت وا اُمّا خدا داند که می کرد
با دل شیر حقّ آن فریاد وا اُمّا چه کار؟

ای که انکار شهادت می کنی از فاطمه
هیچ دانی با تو ذات حقّ کند فردا چه کار؟

کاش بودی کاش بودی می دیدی غلاف تیغ را
کرد با بازوی تنها عصمت یکتا چه کار؟

«میثم» از خون جگر بنویس در دیوان خود
ساکنان نار را با جنّت اعلی چه کار؟


#غلامرضاسازگار

@Raziolhossein
00:33
#حضرت_محسن_شهادت
#محسنیه
#سقیفه


امان نداد سقیفه به چشم های ترت
هنوز خشک نشد در کفن تن پدرت

هنوز میوه ی اشک تو کال بود ولی
که خواستند ببینند باغ بی ثمرت

برای امر خلافت شروع شد قصه
بساط هیزم و آتش نشست پشت درت

((به روی سینه ی تو جای بوسه ی میخ است))
و خنده کرد عدو بر شکستن کمرت

نیاز بود که طفلت بزرگتر باشد
اگر که خواست میان بلا شود سپرت

به جای ظلمت خانه فروغ بود ای کاش
تمام قصه ی کوچه دروغ بود ای کاش

#مهدی_فلاح_نیا

@raziolhossein
00:33
#محسنیه
#حضرت_محسن_شهادت
#احراق_بیت
#بای_ذنب_قتلت

در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند
اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند

این روضۀ ناموسی و این قصۀ کوچه
تکرار مکرر شده سادات ببخشند

دیوار که تقصیر ندارد به گمانم
هر چه شده از در شده سادات ببخشند

مادر که زمین خورده و بابا که شکسته
ششماهه که پرپر شده سادات ببخشند

مظلومۀ دنیاست ولی قاتل زهرا
مظلومیِ حیدر شده سادات ببخشند

دل سوخت ازین غصه که بین همه تقسیم
ارثیّۀ مادر شده سادات ببخشند

ارثیّۀ پهلوی لگد خوردهء مادر
سهم علی اکبر شده سادات ببخشند

گهوارهء ششماهۀ زهرا به گمانم
وقف علی اصغر شده سادات ببخشند

سهمیّۀ رخسار کبودش به خرابه
تقدیم به دختر شده سادات ببخشند

البتّه رسیده است به او ارث ، اضافه
چشمی که مکدر شده شده سادات ببخشند

ظلمی که به زهرا شده ، تکرار به نوعی
با زینب مضطر شده سادات ببخشند

در شام خدا داند و زینب که به نیزه
با سنگ چه با سر شده سادات ببخشند

#مهدی_مقیمی


@raziolhossein
00:34
#امحسنیه
#احرق_بیت
#بای_ذنب_قتلت


جمعیت آنطرف و این طرف در مادر
میشود در همه جا جوشن حیدر مادر
هیزم جمع شده،حمله لشکر،مادر
پاگرفته همه جا ناله ی مادر مادر

شعله بالا نرود! نا که ندارد اصلا
حوریه طاقت گرما که ندارد اصلا

درِ این خانه در عرش معلی ست نزن
خشت خشتش همه دلخوشی ماست نزن
اینکه لرزیده تنش آیت عظماست نزن
بی حیا پیش رویت حضرت زهراست نزن

زدی و زلزله در عالم بالا افتاد
بشکند پای تو که فاطمه از پا افتاد

کینه و بغص تو بی حد و عدد شد نامرد
حال مولا سراین فاجعه بدشد نامرد
سهم قدیسه این شهر لگد شد نامرد
هرکس آمد زروی فاطمه رد شد نامرد

سوره نور به شلاق ندارد عادت
یاس به میخ کج و داغ ندارد عادت

خانه وحی خراب است کجایی فضه
سوخته مادر آب است کجایی فضه
گل دگر نیست گلاب است کجایی فضه
دست حیدر به طناب است کجایی فضه

نکند روی زمین ماه بیفتد فورا
کمک فاطمه کن راه بیفتد فورا

سرّ مستور خدا بین گذر گفت علی
هی کتک خورد وبا درد کمر گفت علی
چقدر ناله کشید و چقدر گفت علی
بین این مردم بی عار اگر گفت علی

قصدش این است که از عشق حمایت بکند
هرچه دارد همه را خرج ولایت بکند


@raziolhossein
00:35
#محسنیه
#احراق_بیت
#بای_ذنب_قتلت


خانه ای که شُده خاکِ سه امامش جبریل
خانه ای که نرسد بر سرِ بامش جبریل
خانه ای که به سویش بود قیامش جبریل
خانه ای که به درش بود سلامش جبریل

از درِ کهنه در بسته که خواهش می کرد
اهل آن را به در خانه سفارش میکرد

گفت با در نَفَسِ خانه مریض احوال است
چند روزی ست که از گریه کمی بی حال است
پدرش رفته و سهمش غم و آه و ناله است
گفت با در ولی افسوس که بداقبال است

ناگهان دید در،آن روز که غربت پر بود
سمت جبریل سر کوچه جماعت پر بود

تازه فهمید همان روز سفارشها را
تازه دانست دلیل همه خواهش ها را
دید در یک طرفش هیزم و آتش ها را
بعد از آن دید در آن بین کِشاکشِ ها را

خواست تا نشکند آتش چقدر غوغا کرد
خواست تا وا نشود ضربه ای آن را واکرد

چند ضربه که به در خورد زِ جایش اُفتاد
مادری خم شد و از درد صدایش اُفتاد
پدری آب شد از شانه عبایش اُفتاد
در آتش زده روی سر و پایش اُفتاد

رحم بر آن تنِ بی تاب نیاورد کسی
چادرش شعله ور و آب نیاورد کسی

رفت در کوچه کمر بندِ علی در دستش
تا جدایش بکند بزن بر دستش
دخترش داد زد ای وای برادر دستش
خُرد شد قامت او از همه بدتر دستش

تا که آیینه ترک خورد علی را بردند
پیش دختر که کتک خورد علی را بردند

در آتش زده شد… خیمه و طفلان ماندند
وقتِ غارت شد و این جمع پریشان ماندند
دختران در وسطِ حلقه یِ دزدان ماندند
بی عمو بی سپر و بی سَر و سامان ماندند

خیمه های حرم از آتش شامی پُر شد
دورِ طفلان چقدر جمعِ حرامی پُر شد

#حسن_لطفی
.

@raziolhossein
00:35
#محسنیه
#احراق_بیت
#حضرت_زهرا_شهادت


برای روضه که شبهای تار لازم نیست
مدینه،کوچه و گرد و غبار لازم نیست

برای اینکه شما یاس خانه ام باشی
گل همیشه بهارم، بهار لازم نیست

دعای فاطمه یعنی سپاه پشت علی
همیشه پیش علی ذوالفقار لازم نیست

همینکه بسته شود دست همسرت کافی است
که ضرب و شتم زن باردار لازم نیست

و کوچه پر شده از دود و آتش و هیزم
برای معرکه آتش بیار لازم نیست

گلاب از گل آتش گرفته می آید
گلاب گیر مدینه فشار لازم نیست

برای من تو شهید مدافع حرمی
که در دفاع ولایت شعار لازم نیست

من از حکایت این خانواده فهمیدم
برای فاطمه سنگ مزار لازم نیست

#نادر_حسینی
.
@raziolhossein
00:36
#حضرت_محسن
#محسنیه
#احراق_البیت
#بای_ذنب_قتلت

اگرچه نام تو تسبیح ذکر عام نباشد
نمی شود که تو باشی و از تو نام نباشد

تو جرم واضحشانی، چه قدْر ازتو نگفتند
که روی قاتلت انگشت اتهام نباشد

دلیل اینکه چرا کوچه نیست بعد تو این است
محل قتل تو در دیده ی عوام نباشد

هزار سال گذشته ست و ترسشان فقط این است
که از من و تو درآن کوچه ازدحام نباشد

تو محسنی،حسنی که حسین هستی، ازاین رو؛
نمی شود که نبودِ تورا پیام نباشد

مگر ملاک تشیُّع به سنّ وسال ولی است
که گفته ماه نشد ماه تا تمام نباشد؟!

چنان حسین و حسن، محسن آه نیز نمی شد؛
که طفل فاطمه باشد ولی امام نباشد

گذشت عمر حلالش، کسی که آمد و فهمید
که حُرمت تو کم ازمسجد الحرام نباشد

خدا اراده اش این بود در نیامدنِ تو
که جز خودش احدی باتو همکلام نباشد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
00:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×914, 61.4 KB
بیت علی و فاطمه غوغاست بیا
در شعله ور از کینه اعداست بیا
باضرب لگد! طفل علی را کشتند
فریاد دل محسن زهراست بیا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:43
#احراق_بیت
#محسنیه

روی در خانه همینکه ردّ غم افتاد
پرچم سیاهی سر در بیت الکرم افتاد

شد محسنیه خانه ی ما بعد از آن روز و
جبریل هم وقت رسیدن دم به دم افتاد

گهواره با گریه صدایت کرد و آخر هم
یک گوشه از خانه کنار مادرم افتاد

بعد از درو دیوار و بعد از آتش و مسمار
روی جبین آسمان رنگ عدم افتاد

آنروز مادر دست بر دیوار می آمد
آمد سر قبرت ولی تا آمدم; افتاد

بعد از گذشت چند سال از ماجرای تو
بر روی قبر اصغر من خواهرم افتاد

یک لحظه بین خیمه ها یاد تو افتادم
وقتی علی گهواره اش کنج حرم افتاد

ای کاش که در کربلا بودی ولی محسن
روی علم حک کرده ام زهرا ؛ علی ؛ محسن


#علی_رضوانی

@raziolhossein
ش
02:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_محسن_شهادت
#محسنیه


باغبانى همچومن شرمنده ازگُلها نشُد
غُنچه ى نشكُفته ام گُلبرگهايش وا نشُد

آشيانى را كه با هم ساختيم آتش زدند
هر چه پيغمبرص سفارش كرده بود اِجرا نشُد

پاىِ نا مَحرَم نبايد باز ميشُد در حَرَم
با تمامِ قُدرتم مانِع شُدَم ، اَمّا نشُد

ضَربه اى با پا به دَر زَد، سخت پهلويم شكست
بعد از آن زهرا براى تو دگر زهرا نشُد

ريسمان را باز مى كردم ، اگر قُنفُذ نَبود
با غَلافِ تيغ مُحكَم زد، به دستم وا نشُد

در ميانِ شُعلِه ها دِلواپَسِ زينب
شُدم
دود بود و ، هرچه گَشتَم دُخترَم پِيدا نشُد

#سعید_خرازی

@raziolhossein
22 November 2017
ش
23:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
بالفرض که چشمان بشر بسته بماند
این قصه بنا نیست که سر بسته بماند

باید همه خلق بدانند که تا حشر
داغیست که بر روی جگر بسته بماند

در کوچه اگر راه ببندند به مادر
خوب است که چشمان پسر بسته بماند

باز است در خانه مولای من اما
بر روی ابوبکر و عمر بسته بماند

با ضرب لگد باز شود هر دری اما
یا رب تو مدد کن که مگر بسته بماند

در باز شد و مادر ما بچه اش افتاد
در سوخت نشد مثل سپر بسته بماند

ای فضه بیا تا که نبینند خلایق
ای فضه بیا تا که نظر بسته بماند

بی هوش که شد فاطمه بردند علی را
خاموش که شد فاطمه بردند علی را

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
23 November 2017
ش
00:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

باید برای شعر زنم چاک سینه را
چون طالبی ز خاک در آرم دفینه را

آنجا که حرف می رود از بضعه الحسین
خاکش تبرک است سر و چشم و سینه را

بنت الرباب و دختر زهرا همیشه داشت
همراه خویش کرببلا و مدینه را

گفته حسین غرق جمال خداست او
گشتم نیافتم به مقامش قرینه را

در روضه اش نشستن ما رایگان نبود
پرداخت کرد لطمه به صورت هزینه را

پرسید اين عمی العباس و شاه داد
با کندن عمود جواب #سکینه را

وقت غروب آب گرفت و دوید تا
شوید ز خاک علقمه آهنگ کینه را

همچون حسن برای حسین و قیام او
تو ساختی برای رقیه زمینه را

دیدم نجات ماست به دست حسین و تو
مانند بادبان شده ایی آن سفینه را

بانو بگیر از کرم کربلاییت
دستان این غریب حقیر کمینه را


#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
00:57
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

ای چشم حسین بر جمالت

وی مظهـر فاطمـه، جلالت

تعظیم کمـال بــر کمـالت

تحسین رسول بر خصالت


بر قلب پدر سکینه‌ای تو

در بیـت ولا امینـه‌ای تو 


تـو سـوره نـور اهل‌بیتی

تو شادی و شور اهل‌بیتی

در سینه سـرور اهل‌بیتی

تو نخلـه طور اهل‌بیتی


تو دختر مــاه و آفتابی

آیینــه زینـب و ربابی 


گل بر تو، گلاب بر تو نازد

عطشانـی آب بـر تـو نازد

آیـات حجـاب بر تو نازد

تنهـا نـه رباب بر تو نازد


حقـا کـه تو فخر عالمینی

ممدوحـه زینب و حسینی  


ای چشم حسین را نظاره!

بـر فاطمـه، زینب دوباره

فریـاد گلـوی پـاره پاره

وصف تو فراتر از شماره


تا حشر، سکینه ولایت

آرامـش سینـه ولایت 


تو وجه خدای را گواهی

در قـلب پدر، شرار آهی

بیـن اسـرا چـراغ راهی

پیغــام ‌رسان قتلگاهــی


پیغامت از آن رگ بریده

تا حشـر قیامت آفریده 


در فُلک ولا، سکینـه‌ای تو

راضیــه‌ای و امینــه‌ای تو

یک کرب و بلا مدینه‌ای تو

چون فاطمه بی‌قرینـه‌ای تو


تـو آیه حُسن ابتلایـی

قرآنِ شهیـدِ کربلایی 


در مقتل خون چو پا نهادی

لب بــر گلـوی پدر نهادی

روی تـن پاکـش اوفتـادی

این گونه بــه مـا پیام دادی


ما عترت عصمت و حجابیم

در مـلک عفــاف آفتابیم


بــا آن همــه داغ بـی‌نهایت

مــی‌بود بـه محضـر ولایت

از بــردن چــادرت شکایت

ای شعلـه مشعــل هــدایت


توحید و کتاب زنده از توست

آیات حجـاب زنده از توست 


در بحر عفاف، گوهری تو

بر فُلک کمـال، لنگری تو

هنگام خطابـه، حیدری تو

زیرا به حسین، دختری تو


تو سینهْ ‌سپـر به هر بلایی

تو یـاسِ کبـودِ کربلایـی 


ای در نفست صدای زینب

در هر سخنت ندای زینب

هم‌سنگر و پا به پای زینب

مـرآت خـدا نمــای زینب


«میثـم» به ثنای تو چه خواند

هــر چنـد ز لب گهر فشاند

 

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:58
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین
#دوبیتی


در جمع ملائک مقرب هستی
از روز ازل فاطمه مذهب هستی

شد محو جمال کبریایی جانت
محبوب دل حسین و زینب هستی

×××

ای دختر بی قرینه‌ی ثارالله
آرام و قرار سینه‌ی ثارالله

در صبر و شکوه و استقامت، یکتا
آئینه‌ی حق! سکینه‌ی ثارالله

×××

با ناله‌ی یا حسین بی تاب شدی
از داغ لب تشنه او آب شدی

با زمزمه های «... أو سَمِعتُم بِغَریب ...»
یک عمر تو روضه خوان ارباب شدی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:59
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین


چگونه پلك ترت ميل خواب داشته باشد ؟
اگر برادر تو درد آب داشته باشد
تو خواهري و براي گلوي نازك اصغر
طبيعي است دلت اضطراب داشته باشد

خدا كند كه از اين لشگر خبيث ، اقلّاً
يكي بيايد و قصد ثواب داشته باشد

خدا كند پدرت وقت باز گشت به خيمه
رباب را كه ببيند جواب داشته باشد
حسين "شيعتي " از حلق پاره گفت به گوشت
كه شعر روضه مضامين ناب داشته باشد

هزار مرتبه راضي به مرگ مي شوي آري
اگر پدر ، سرِ از خون خضاب داشته باشد

اجازه مي دهي از شام چند جمله بگويم ؟
به شرط اينكه مصيبت حجاب داشته باشد

چگونه هضم كنم ؟ اي وقار محض ، سكينه
كه دستهاي تو ردّ طناب داشته باشد

چگونه هضم كنم كه يزيد ، چوب به يك دست
به دست ديگر خود هم شراب داشته باشد

نخواستي كه بفهمد كسي ، چرا كه كشيدي
چه قدر مي شود اين غم عذاب داشته باشد!

اراده كرد خداوند بعد رفتن اصغر
تو را به خانه كنارش ، رباب داشته باشد

تصوّرش به خدا غيرممكن است برايم
كه شصت سال، دلي ، پيچ و تاب داشته باشد

تو هم شبيه ربابي به سايه كار نداري
پس از حسين و علي اصغرش قرار نداري

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:59
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین
#زمینه

از کودکیم هر دم ، صد رنج و محن دیدم
بابای غریبم را ، بی غسل و کفن دیدم
من پیکر بی سر را ، با گریه بغل کردم
من جای هزاران زخم ، بر روی بدن دیدم

تو قتلگاه کنار بابام
من و زدن 3
کرببلا تا کوفه و شام
من و زدن 3

اشکم می چکد ز عین
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین 4
....................
از گریه چنان دریا، از ناله چو طوفانم
در کرب و بلا آمد ، از غصه به لب جانم
من خشکی لبها را ، با چشم خودم دیدم
من حامل پیغام ، آن حنجر عطشانم

وقتی که حس میکنی درد و
بگو حسین 3
وقتی می نوشی آب سرد و
بگو حسین 3

این شد ذکر عالمین
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین 4
....................
تا شام بلا رفتیم ،با قافله با زینب
در کوچه و در بازار،شد حامی ما زینب
هر جا که کتک خوردیم،از شمر و سنان و زجر
ذکر همه طفلان شد ، یاعمتی یازینب

یادم نمی ره اون روزا رو
وااای 3
محله یهودیا رو
وااای 3

خون شد قلب زینبین
واویلا علی الحسین واویلا علی الحسین 4

#علی_سلطانی
@raziolhossein
01:00
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:22, 193.4 KB
01:01
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺍﯼ
ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﺣُﺴﻦ ﺣﺴﯿﻨﯽ، ﺳﮑﯿﻨﻪ ﺍﯼ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﺗﺒﻪ ﺯﯾﻨﺐ ﺛﺎﻧﯽ ﺑﺨﻮﺍﻧﻤﺖ
ﭼﻮﻥ ﻋﻤﻪ ﺍﺕ ﺑﻪ ﺻﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻗﺮﯾﻨﻪ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺻﺒﺮ ﻓﺮﻭﺯﻧﺪﻩ ﮐﻮﮐﺒﯽ
ﺑﯿﻦ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍُﺳﺮﺍﺭ ﺭﮐﻦ ﺯﯾﻨﺒﯽ

ﺩﺷﻤﻦ ﺫﻟﯿﻞ ﻋﺰّﻭ ﻭﻗﺎﺭ ﺳﮑﯿﻨﻪ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺮﺑﻼ‌ﯼ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﻣﮑﺘﺐ ﻣﺠﺎﻫﺪﺕ ﻭ ﺻﺒﺮ ﻭ ﺍﺑﺘﻼ‌
ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ
ﺗﻮ ﺧﺼﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ

ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺑﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﺁﺋﯿﻨﺔ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﺎﯼ ﺭﺑﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻖ ﺗﻮ ﻣﻌﺠﺰﺓ ﻧﻄﻖ ﻣﺮﺗﻀﯽ
ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺗﻮ ﺣﯿﺎ ﻭ ﻋﻔﺎﻑ ﻭ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﮑﻮﻩ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﺩﺭ ﻗﺘﻠﮕﻪ ﺯ ﺑﺮﺩﻥ ﭼﺎﺩﺭ ﮔﺮﯾﺴﺘﯽ

ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﯾﺰﯾﺪ ﮐﻪ ﻗﻠﺒﺖ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﺩﯾﺪﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻃﺸﺖ ﻃﻼ‌ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻏﻤﺖ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﻭ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﻮﺩ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭ ﺁﻩ ﻭ ﺍﺷﮏ ﻭ ﻏﻢ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﺔ ﺗﻮ ﺳﻮﺧﺖ
ﺣﺘﯽ ﺩﻝ ﯾﺰﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﺔ ﺗﻮ ﺳﻮﺧﺖ

ﮔﺎﻫﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺻﻐﺮ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ
ﮔﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﮐﺒﺮ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﺭ ﻣﻐﯿﻼ‌ﻥ ﺩﻭﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﮔﻪ ﺣﻨﺠﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﺑﻠﯿّﻪ ﺣﻤﺪ ﺍﻻ‌ﻫﯿﺖ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺍﺳﺖ
ﺍﻟﺤﻖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻭ ﺻﺒﺮ ﺯﯾﻨﺐ ﺍﺳﺖ

ﺍﯼ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺣﺴﯿﻦ
ﻫﻤﮕﺎﻡ ﺯﯾﻨﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﻫﻢ ﺳﻨﮕﺮ ﺣﺴﯿﻦ
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺷﺎﻡ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﺖ ﺳﺮ ﭘﺪﺭ
ﻣﻨﺰﻝ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﯽ ﺗﻮ ﭘﯿﺎﻡ ﺁﻭﺭ ﺣﺴﯿﻦ
ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﺭﺑﺎﺏ ﻭ ﺳﮑﯿﻨﻪ ﺍﺵ
ﺑﺎﺷﺪ ﺻﻔﺎﯼ ﺭﻭﺿﺔ ﺷﻬﺮ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺍﺵ

ﺗﻮ ﻣﺼﺤﻒ ﺣﺴﯿﻦ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺍﻣﻨﺖ
ﺑﺮ ﺻﻔﺤﺔ ﺟﻤﺎﻝ ﻓﺮﻭﺯﻧﺪﻩ ﺍﺣﺴﻨَﺖ
ﭘﺎﻣﺎﻝ ﺣﺮﻣﺘﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺟﻮﺭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ
ﺑﺎ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺁﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍﺯ ﻧﺎﺷﻨﯿﺪﻩ ﺯ ﺑﺎﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ
ﺗﻮ ﻗﺎﺻﺪ ﭘﯿﺎﻡ ﮔﻠﻮﯼ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺍﯼ

ﺍﯼ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﻋﻔﺎﻑ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭ ﺗﻮ
ﺩﺷﻤﻦ ﺣﻘﯿﺮ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻭ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﺗﻮ
ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﺎﻍ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﻬﺎﺭ ﺗﻮ
ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﺣﺸﺮ ﮔﺮﯾﺔ "ﻣﯿﺜﻢ" ﻧﺜﺎﺭ ﺗﻮ
ﻗﻠﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻭ ﭼﺮﺍﻍ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺍﯼ 
ﺳﺮﺗﺎ ﻗﺪﻡ ﺟﻼ‌ﻝ ﻭ ﻭﻗﺎﺭ ﻭ ﺳﮑﯿﻨﻪ ﺍﯼ

#ﻏﻼ‌ﻣﺮﺿﺎﺳﺎﺯﮔﺎر


@raziolhossein
01:10
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

امشبم را سحر نمی‌آید
خواب، در چشمِ تر نمی‌آید
مدحش از من که بر نمی‌آید
چون سکینه دگر نمی‌آید
دختر شاه...گوهر نایاب
بی‌قرینه... درست مثل رباب

روضه می‌خواند، روضه با احساس
روضه‌اش داشت عطر و بوی یاس
شرم یک مرد... روضه‌ای حساس
وای از مشک پاره‌ی عباس
روضه‌ی دست و چشم و مشک عمو
روضه‌ی قطره‌قطره اشک عمو

روضه‌خوان چشم‌های خود را بست
مادرش دست می‌زند بر دست
رأس اصغر به روی نیزه نشست
پای نیزه قد سکینه شکست
خواهر اصغر است حق دارد
به خدا خواهر است حق دارد

به روی ناقه خواند نافله را
دور ناقه شنید هلهله را
چه کند خنده‌های حرمله را
چشم دشمن به سوی قافله را
مثل یک مرد... مثل عمه‌ی خود
صبر می‌کرد... مثل عمه‌ی خود

قلبش از غصه‌ها کباب شده
بعد سقا فقط عذاب شده
مثل او از خجالت آب شده
وارد مجلس شراب شده
خیزرانِ یزید پیرش کرد
حرف مردی پلید پیرش کرد

دختر بی‌قرینه‌ی پدرش
روضه‌خوان مدینه‌ی پدرش
همه‌جا شد سکینه‌ی پدرش
یادش افتاده سینه‌ی پدرش...
... زیر پای سوارها افتاد
روی گل، ردِ خارها افتاد

یادش افتاد آه آهِ حسین
غرق در خون همه‌سپاه حسین
بود یک نیزه تکیه‌گاه حسین
داد می‌زد که قتلگاهِ حسین...
... پر شد از خونِ زخم‌های تنش
پر شد از تیر و نیزه‌ها بدنش

وسط حجره‌ی محقر خود
چشم گریان... میان بستر خود
باز در لحظه‌های آخر خود
یادش افتاد داغِ خواهر خود
کنج ویرانه خواهرش جان داد
سر بابا برابرش... جان داد

#علی_سپهری
#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
01:12
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

ماهی که یادگار ز پنج آفتاب بود
بر چهره اش ز عصمت و عفت نقاب بود

پیوسته داشت جلوه در او صبر فاطمه
آیینۀ تمام نمای رباب بود

نامش که بود آمنه مادر سکینه خواند
که آرام بخش جان و دل مام و باب بود

پیوند بست عشق حسین و رباب را
یعنی سکینه حاصل این عشق ناب بود

این دختر حسین به میدان کربلا
با دختر بزرگ علی همرکاب بود

در کربلا حماسۀ اشک و پیام داشت
گلواژۀ قیام و گل انقلاب بود

او را اگر حسین به همراه برده است
نِی حُسن اتفاق که یک انتخاب بود

در پاسخ عطش زدۀ نوگلان عشق
آب ار نداشت دامن او پر گلاب بود

لب های خشک و تشنۀ او را به هر سوال
یک مدّ آه، فاصله، وقت جواب بود

می کرد ناله اش جگر سنگ را کباب
از بس دلش ز آتش غم ها کباب بود

دشمن اگرچه معجر او برده است باز
در پردۀ جلال خدا در حجاب بود

از یاد قتله گاه و شهیدان سر جدا
نقش ضمیر او شب و روز التهاب بود

در یاد داشت آن شب و روزی که از عطش
طوفان خیمه زمزمۀ آب آب بود

در یاد داشت آن شب و روزی که اصغرش
از آب و شیر مانده و در پیچ و تاب بود

در یاد داشت آن که رخ شیرخواره را
آهسته بوسه می زد و او گرم خواب بود

در یاد داشت آن که به مقتل دوید و دید
خورشید پاره پاره به روی تراب بود

آن ناز پروریدۀ دامان افتخار
کی جای او خرابه ی شام خراب بود

در آفتابِ گرمِ بیابانِ راه شام
سرهای روی نیزه سرش را سحاب بود


@raziolhossein
01:15
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

نیست یارای زبان تا که کند مدح تو را
ای که آرامش هر روز و شب مولایی
ای که مستغرق فی الله تو را خوانده حسین
مدح تو بس که تو بانو نوه ی زهرایی

ای سراپای تو یاد آور زهرای بتول
اثر نطق تو بر کون و مکان غالب بود
همچو زینب ز لبت نطق علی می ریزد
نطق تو تیغ علی بن ابیطالب بود

آنچه زینب همه دم کرد تماشا دیدی
همره زینب خود کوچه به کوچه رفتی
بر روی ناقه ی عریان به کنار اسرا
تا دل شام بلا تا دل کوفه رفتی

لیک ای راحت جان و تن ارباب حسین
بفدای دل پر غصه و احساسی تو
روضه هایت همه از علقمه دارد صحبت
عالمی دیده دل و دیده ی عباسی تو

از در خیمه ی طفلان حرم تا به فرات
رفت آن ماه ولی تا به حرم بازنگشت
آری آری که علمدار حرم رفت که رفت
از بر علقمه سقا به حرم باز نگشت

#ناصر_شهریاری


@raziolhossein
01:20
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین


بار دیگر عزای عاشوراست
از غمی بی قرینه باید گفت
دو سه خط سوگواره ی غربت
در عزای سکینه باید گفت

قطره از وصف بحر درمانده
من کجا، مدح دختر ارباب
ای که بوده حسین مداحت
السلام ای سکینه بنت رباب

در کرامات حضرتش کافیست
شیر او را رباب داده، همین
در غریبی او فقط بنویس
به عمو مشک آب داده، همین

کربلا بود دشتی از روضه
او بلاهای خویش را دیده
در عبایی پر از علی اکبر
روح بابای خویش را دیده

روضه می خواند دور دارالحرب
نعش ها را یکی یکی که شمرد
دید بابا علیِ اصغر را
به امیدی گرفت و با خود برد

پدر آمد ولی چه آمدنی!
غرق خون کرد چشم قافله را
دید دور جنازه ی اصغر
همه گفتند لعن حرمله را

از وداع سکینه و ارباب
جگر کائنات خون شده بود
آه از آن دم که دید این دختر
زین باباش واژگون شده بود

با تنی خون گرفته از گودال
آمدی ذوالجناح بی بابا
کاش می شد رها نمی کردی
وسط تیر و نیزه ها او را

پدرم را غریب بین دو نهر
نحر کردند با لب عطشان
السلام علیک ای بی سر
السلام علیک ای عریان

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
01:26
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین


نقش جلیله دخترِ ارباب سرجدا
بعد از شهادت پدرش، بعد نینوا...

کمتر نبود از هنرِ عمه های خود
با شعر، خطبه، نوحه، تباکی، بکا، دعا

یعنی پس از شهادت شاه شهیدمان
مرهون نوحه های سکینه ست کربلا

آن بانویی که عابدۀ اهلبیت بود
با سوز خویش داده چنین درسِ دین بما

تیغ زبان گشود، به فریادِ فاطمی
گفت از هزار داغ، یکی را برای ما

وقت غروب بود و أذانی نمی رسید
إلاّ صدای هلهلۀ لشگر دَغا

دیدم به چشم خویش در اطراف خیمه گاه
در لابلای شیون و غوغای ماجرا

یک دسته نیزه، رأسِ بریده کنند حمل
یک فوج نیزه، معجرِ زنهای با حیا

دست خودم نبود که فریاد میزدم
معجر مگیر از سرِ ما، پَستِ بی حیا

دیدم ز پای خواهر من زیوری ربود
یک نابکار، با طمع و حرص، بی هوا

در بینِ دود و آتشِ خیمه، بدست خصم
دیدم چکید خون، ز همه گوشواره ها

دیدم فرارِ خواهر دیگر در آن میان
با دامنِ به شعله نِشسته ،سوی کجا؟

میگفت با تمام نواهای زخمی اش
اینجاست موجِ خونِ خدا، موج کربلا

این موجِ کربلا همه را غرق می کند
مستغرق خدا چو سکینه، نه در بلا

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین

ای كرامت را تو مجلای تمام!
حضرتت باب الكرم، بنت الكرام

با كلام الله ناطق همكلام
ای سكینه! بر كراماتت سلام!

مشعل روشن ز مصباح الهدی
در عبادت، غرق و مجذوب خدا

گوهر دردانه‌ی ناز حسین
دختر همراز و دمساز حسین

جدّه‌ات انسیة الحورا تو حور
چشمه‌ی خورشید را یك لمعه نور

زینت استی گوشوار عرش را
سرور استی بانوان فرش را

ای سكینه! مسكنت دامان عشق!
سوره‌ی والنّجم در قرآن عشق

قلب مادر از تو تسكین دیده است
زآن سكینه مادرت نامیده است

معرفت بُرده است در كیوان تو را
خوانده مولا «خَیرَة النِّسوان» تو را

برترین زنهای عصر خویشتن
یادگار ماندگار پنج تن

در دل كوثر، طهارت كرده‌ای
پنج حجّت را زیارت كرده‌ای

در زنان هاشمی صاحب وقار
خاندان فاطمی را افتخار

آفتابی خود كه عمری در حجاب
بوده‌ای در سایه‌سار آفتاب

ای وقار از دامنت آویخته!
هر نگاهت با عفاف آمیخته

چشمت از زمزم، دهان از كوثر است
نامت از طوبی، نشان از كوثر است

مهر و ماه معرفت را كوكبی
در جلالت همقِران زینبی

همنشینی با امامت با امام
دیده‌ای ماه ولایت را تمام

ای فصاحت بی نوایت، بی‌نوا!
صد نوا از نای تو در نینوا

ای سكینه! ای هم‌آغوش بلا!
وی تو سكاندار فُلك كربلا!

مرد میدانی ولیكن در حجاب
با امام عصر خود پا در ركاب

حرف حق، نطق تو را شمشیر كرد
شیره‌ی جان ربابت شیر كرد

در اسارت، نقش ایفا كرده‌ای
پا به پای عمّه غوغا كرده‌ای

در حرم، در خیمه‌گه، در قتلگاه
در مسیر كوفه و شام سیاه،

می‌درخشد نام تو، گفتار تو
اشك تو، ایمان تو، ایثار تو

جامه‌ی خون و شرف پوشیده‌ای
تشنگی را با پدر نوشیده‌ای

خورده بر جان و دلت مُهر عطش
شام غربت دیدی و ظُهر عطش

از عطش گر چه ز پا افتاده‌ای
سهم آب خود به طفلان داده‌ای

در مصائب، پایداری كرده‌ای
عمّه را با صبر، یاری كرده‌ای

بانوان را دل‌نواز پُرتوان
كودكان را سرپرست مهربان

دختری و صبر و همّت این چنین!
مرحبا بر صبرت! ای صبرآفرین!

در وداع آخرینت با حسین
كز حرم برخاست بانگ «یا حسین»

اوّلین كس را كه مولا یاد كرد
نام شیرین تو را فریاد كرد

كای سكینه! حامی ایتام باش
ای دلآرام حسین! آرام باش

قطره‌های اشك بر سیما مزن
شعله‌های درد بر دل‌ها مزن

منگرم با چشم گریان، دخترم!
قلب بابا را مسوزان، دخترم!

پیش‌تر آ نزد بابا، پیشتر
گریه‌ها در پیش داری بیش‌تر

بعد تودیع حرم با التهاب
دست بر شمشیر زد، پا در ركاب

رفت در میدان و دیگر برنگشت
برنگشت و از تن و از سر گذشت

رفت و پنهان از نظر شد منظرش
تا كه دیدی بر فراز نی، سرش

دیدی اندر خون، دو نیم است آفتاب
نیمه‌ای بر نیزه، نیمی بر تراب

چون رسیدی در حریم قتلگاه
معجر دیگر به سر كردی ز آه

طاقت از كف داده و دل باختی
خویش را بر خاك و خون انداختی

یافتی قرآن حق را جزو جزو
جسم خونین پدر را عضو عضو

یوسفت در بین گرگان مانده بود
جسم ثارالله، عریان مانده بود

بر زیارت كردن سبط رسول
چون نبودت مهلت اذن دخول،

زآن زیارت در فضا هنگامه شد
پاره‌های دل، زیارت‌نامه شد

پیكری دیدی ولیكن سر جدا
جمله اعضایش ز یك‌دیگر جدا

زآن تن پامال، اثر باقی نبود
سینه و پشتی دگر باقی نبود

چارسویش حجله‌ی خون بسته بود
استخوان در استخوان بشكسته بود

در وداع سینه‌سوز خویشتن
دست بردی زیر آن خونین بدن

تا گرفتی آن تن صد چاك را
سوخت آهت خیمه‌ی افلاك را

زخمهایش بوسهباران ساختی
مرهمی بر جسم عریان ساختی

روح بی‌تابت ز نو در تب نشست
خاك و خون زآن بوسه‌ات بر لب نشست

خاك مقتل شد ز اشك تو خجل
تا سرودی این سخن از سوز دل:

این بیابان گر شود از شب، سیاه
بر كه آرد دخترت بابا! پناه؟

«این بیابان، جای خواب ناز نیست
ایمن از صیّاد تیرانداز نیست»

ماه محمل! باز انجم را بخوان
«شیعتی مَهما شَرِبتُم» را بخوان

ای تجلّای حرم! نور خیام!
چلچراغ كوفه و قندیل شام!

سوخت این جا از غمت كلك و كلام
عمّه جان! بر روح والایت سلام!

#سید_رضا_مؤيد

@raziolhossein
ش
20:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#محسنیه
#حضرت_محسن_شهادت
#زمزمه#شور

غنچه پرپر عزیزِ مادر
مادرتو ندیدی و بریدی از من

داغتو دیدم چها کشیدم
وقتی که با لگد تورو ازم گرفتن

محسن من رفتی و من به غم اسیرم
بیاد تو زانوی غم بغل میگیرم

وا محسنا...

گل امیدم طفل شهیدم
رفتی نگفتی مادرت دلش میگیره

منو سوزوندی پیشم نموندی
نگفتی بچه که بره مادر میمیره

محسن من بیادت اشک غم میبارم
تورو به مادرم خدیجه میسپارم

وامحسنا....

نیمه ی شبها مخفی ز بابا
با دست بشکسته رو قبرت آب میریزم

تو گرم آهی دیده براهی
چن روز دیگه منم میام پیشت عزیزم

هرشب تورو میون روءیاهام میبینم
خواب میبینم میبوسمت ای نازنینم

وامحسنا....

امید جانم تاب و توانم
آرزو داشتم بمونی نور دوعینم

ای همه هستم رفتی ز دستم
دلم میخواست ببینمت با حسنینم

آرزوم داشتم ببینم زمزمه بر لب
شبا میخوابی بغل کلثوم و زینب

وا محسنا....

خوابتو دیدم همه امیدم
دیدم تبسم میکنی به روی مادر

با مهربونی با بی زبونی
میگفتی کاش مادر منو بگیره در بر

بیدار شدم دیدم بازم محسن ندارم
بازم سرم رو با غمت زمین میزارم

وامحسنا

نه درد بازو نه درد پهلو
درد فراق تو شده غصه و دردم

ازم بریدی کاشکه میدیدی
تو حجره گهواره برات آماده کردم

گهواره تو سپرده ام به دست خواهر
برا پسر برادرت علی اصغر

وا محسنا ....

#محمدعلی_قاسمی


@raziolhossein
20:24
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:14, 145.3 KB
20:24
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:01, 120.7 KB
26 November 2017
ش
01:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت

زهر افتاده به جان جگرم مهدی جان
لرزه انداخت ز پا تا به سرم مهدی جان

به لب خشک پدر آب گوارا برسان
که من از سوز عطش شعله ورم مهدی جان

قدح آب همینکه به لبم شد نزدیک
غم لب های حسین زد شررم مهدی جان

قبل از آنی که به دل زهر اثر بگذارد
کشته از صحنه ی دیوار و درم مهدی جان

لحظه ای نیست عزیزم که تداعی نشود
وقعه ی کرب وبلا در نظرم مهدی جان

زینب و بزم یزید و لب خشکیده و چوب
خون قلبم چکد از چشم ترم مهدی جان

میدرخشد رخ ماه تو بیاد آوردم
سر نورانی هجده قمرم مهدی جان

#سعید_خرازی

@raziolhossein
01:37
#امام_عسکری_شهادت

پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش
پسری اشک فشان است به حال پدرش

پدری جام شهادت به لبش بوسه زده
پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش

پسری را که بود نبض دو عالم در دست
شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش

حسن العسکری از زهر جفا می سوزد
حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش

چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن
که خداوند نگه دارد و از هر خطرش

دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز
کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش

خانه را که عدو دست به غارت زده است
اتش ظلم بر افروخته از بام و درش

آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز
 غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش

آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست
بار الها که مؤید نفتد از نظرش


#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
01:37
#امام_عسکری_شهادت


تسلیت ای حجّت ثانی عشر یابن الحسن
زود بود از بهر تو داغ پدر یابن الحسن

قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد
سوخت جسم و جانش از پا تا به سر یابن الحسن

کودک شش ساله بودی بر پدر خواندی نماز
ریختی از چشم خود خون جگر یابن الحسن

زود گرد بی کسی بر ماه رخسارت نشست
زود کردی جامۀ ماتم به بر یابن الحسن

قرن ها چشم تو گریان است بر جدّت حسین
لحظه لحظه ریختی اشک بصر یابن الحسن

طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد
تو نگه کردی و او زد بال و پر یابن الحسن

مخفی از چشم همه، چشم تو بر بابا گریست
سوختی چون شمع سوزان تا سحر یابن الحسن

قرن ها فریاد زهرا مادرت آید به گوش
از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن

یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا
تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن

ای سرشک چارده معصوم از چشمت روان
ای زده هجر تو بر دل ها شرر یابن الحسن

روز«میثم» تیره تر می باشد از شام فراق
تا شود خورشید رویت جلوه گر یابن الحسن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:38
#امام_عسکری_شهادت


مهدى بیا كه رفتنیَم، راهِ چاره نیست
 جُز تو، به آسمانِ ولایت ستاره نیست

آبى به كامِ خُشكِ منِ تشنه لب رسان
 در كارِ خِیر، حاجتِ هیچ اِستخاره نیست

 بِنشین كنارِ بسترم اى میوه ى دِلَم
 فُرصت به قَدرِ دیدنِ رویت دوباره نیست

 آه از دَمى كه حضرتِ حیدر به خانه دید
 در گوشِ مادرم اثر از گوشواره نیست

 مهدى  بِدان كه بِینِ مُصیباتِ كربلا
 جانسوزتر زِ حَلقِ پاره ى آن شیرخواره نیست

 جَدّ غَریبِ من، بَدَنَش پاره پاره شُد
 امّا بِه گِردِ من خَبَرى از سَواره نیست

#سعید_خرازی
@raziolhossein
01:38
#امام_عسکری_شهادت

دﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺯﺩﯼ ﻭ ﺑﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﭘﺴﺮﺕ
ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﺳﺎﻣﺮﻩ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ

ﺳﺎﻣﺮﺍ ﺷﺪ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻃﺎﺋﺮ ﻗﺪﺱ
ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﺁﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺝ ﺑﻼ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﺕ

ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﻭ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺳﺨﺖ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺷﺪ تیره ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺕ

ﮐﻌﺒﻪ ﺩﺍﺭﺩ به ﺩﻟﺶ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺭا
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﮐﻮﯾﺶ ﮔﺬﺭﺕ

ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺁﺏ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﻮﺷﯿﺪﯼ ﻭ شد
ﻋﻄﺶ ﮐﺮﺑﺒﻼ ﻗﺎﺏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﺮت

ﺩﺭ ﺗﺐ ﺯﻫﺮ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺗﻮ ﺳﻮﺧﺖ
ﺷﺶ ﺟﻬﺖ ﺷﻌﻠﻪ ﮐﺸﯿﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ از ﺟﮕﺮﺕ

ﺭﻓﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ
ﺳﺮ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺻﺪﻑ ﻏﯿﺒﺖ ﮐﺒﺮﯼ ﮔﻬﺮﺕ

#ﮐﻤﯿﻞ_کاشانی
@raziolhossein
01:38
#امام_عسکری_شهادت

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد
تا همین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم
که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست


#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
👍 1
01:38
#امام_عسکری_شهادت



این چند روزه لرز تنت بیشتر شده

شاید تو را هم از قفس غم رها کنند

این آب از گلوی تو پایین نمی رود

بس کن دگر ٬ بگو پسرت را صدا کنند


مزد رسالتِ دل لرزان مصطفی است

این لرزشی که بر سر و دستت رسیده است

این آخرین زمان حضور ائمه است

این روزگار مثل تو رنگش پریده است


دارد به دست خود به لبت آب می دهد

فرزند پنج ساله که پیشت نشسته است

مثل امیدهای به زهر آرمیده ات

از بغض ٬ راه آه نفسهاش بسته است


حالا که در جوانی ات از دست می روی

کاری برای غربت مهدی نمی کنی؟

در رفت و آمد غم و در ازدحام داغ

فکری برای غیبت مهدی نمی کنی؟


باشد ٬ برو ٬ ولی به دو چشمش نگاه کن

خون دل است این که به رخسارش آمده

از بهر یوسفت چه کسانی ببین که بعد

در مصر روزگار به بازارش آمده


او را بغل بگیر که آغوش آخر است

شاید هزار سال دچار بلا شود

شاید غریب کوچهٔ جهل و غرورها

شاید اسیر سلسلهٔ کینه ها شود


دارد کنار پیکر تو گریه می کند

یعنی که آب غسل تو هم جفت و جور شد

باید برای تو کفنی دست و پا کند

گویا دوباره داغ غریبی مرور شد


اصلاً بپرس گریهٔ او از برای چیست

شاید برای بی کفنی گریه می کند

شاید برای تشنه لبی ناله می زند

شاید برای پاره تنی گریه می کند


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
01:38
#امام_عسکری_شهادت

آنکه بر محضر شما نرسد
مطمئنا که تا خدا نرسد

بهتر است اینکه زیر خاک رود
آن سری که به سامرا نرسد

عطرِ سرداب را نفهمیده
آنکه بر "سُرَّ مَن رَا ...نرسد

چشم بر خاکِ آن اگر بکشیم
آسمان هم به گَردِ ما نرسد

سامرا رفته‌ها به من گفتند
هیچ جایی به کربلا نرسد

از کفن کردنی دوباره بخوان
تا که روضه به بوریا نرسد

با حسینیم با حسن هستیم
ما گدای دو یاحسن هستیم

نام ما را که از قدیم نوشت
از گدایانِ این حریم نوشت

تا خدا حال و روز ما را دید
بعدِ نام حسن کریم نوشت

تاکه پیشِ تو درد دل کردیم
نام ما را خدا کلیم نوشت

دلِ ما را اسیر کرد آنکه
بال جبریل را گلیم نوشت

رفته بودیم مشهد و آقا
بازهم روزیِ عظیم نوشت

سامرا واجبیم ، امام رضا
نه کبوتر که یا کریم نوشت

با حسینیم با حسن هستیم
ما گدای دو یاحسن هستیم

این طرف صحن صاحب کرم است
آن طرف یک غریب بی حرم است

این طرف هرچه هست زائر هست
آن طرف بی چراغ بی علم است

این طرف احترام می‌بینی
آن طرف ناسزا که دَم‌به‌دم است

سامرا شد خراب فهمیدم
چقدر روضه‌ها شبیه هم است

مادری اند هر دوتا آقا
موسپید است هرکه غرقِ غم است

پیش‌هر دو به گریه می‌شنوی
روضه‌ی پهلویی که محترم است

با حسینیم با حسن هستیم
ما گدایِ دو یاحسن هستیم

کاش پلکت کمی تکان بخورد
به زمین ورنه آسمان بخورد

پسرت آمده است تا جگرت
زخم کمتر از این و آن بخورد

ظرفِ آبی به دستهایش تا
پدر آبی نفس زنان بخورد

می‌خورد ظرف هِی به دندانت
چه کند آب نیمه جان بخورد

خوب شد کودکت ندیده لبت
ضربه از چوبِ خیزران بخورد

روی پیشانی‌ات فقط چین است
آه اگر سنگ بی امان بخورد
**
عمه مانده است زیر هر ضربه
که مبادا به دختران بخورد

دختران تشنه‌اند و با خنده
لقمه‌ی خویش را سنان بخورد

با حسینیم با حسن هستیم
ما گدای دو یاحسن هستیم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:42
#امام_عسکری_شهادت

ﺍﯼ ﻓﺮﻭﻍ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺫﺭﻩ ﭘﺮﻭﺭﯼ
ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﯽ ﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ

ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺣﺴﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﮐﺮﺩ
ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﺮ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ

ﺍﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭﺷﻦ ﺗﻮ ﻣﻌﻨﯽ ﻋﯿﻦ ﺍﻟﯿﻘﯿﻦ
ﻣﯽ‌ﻧﺸﯿﻨﻢ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺣﻖ ﺑﺎﻭﺭﯼ

ﺧﻮﻥ ﺯﻫﺮﺍ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺟﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﮔﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺧﯿﺮ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭ ﮐﻮﺛﺮﯼ

ﺗﯿﻎ ﺍﺑﺮﻭﯾﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﯾﺰﺩ ﺳﭙﺎﻩ ﻓﺘﻨﻪ ﺭﺍ
ﻫﯿﺒﺖ ﺗﻮ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺫﻭﺍﻟﻔﻘﺎﺭ ﺣﯿﺪﺭﯼ

ﻣﮑﺘﺐ ﻭ ﻣﺸﯽ ﻭ ﻣﺮﺍﻣﺖ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺗﻮ ﻣﯽ‌ﺩﯾﺪﻧﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﯿﻮﻩ ﯼ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ

ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﯼ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺍﺳﻢ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺳﺖ
ﺳﺮ ﺍﻟﻠﻬﯽ ﺗﻮ ، ﻧﻮﺭ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺗﺎ سری

ﺩﺭ ﺷﻌﺎﻉ ﻧﻮﺭ ﺗﻮ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪ ها ﮔﻢ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ
ﮐﻬﮑﺸﺎﻧﻬﺎ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﺮ ﻣﺎﻩ ﺟﻤﺎﻟﺖ ﻣﺸﺘﺮﯼ

ﻣﺎﺳﻮﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﻤﻦ ﺍﻫﻠﺒﯿﺖ
ﮔﺮﺩﺵ ﭼﺮﺥ ﻓﻠﮏ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺳﺮﺳﺮﯼ

ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺯ ﭼﺸﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﯼ

ﺳﺎﻣﺮﻩ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ
ﻋﺸﻖ ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺴﮕﺮﯼ

ﺁﺑﺮﻭﻣﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﻟﻄﻒ ﮐﺮﺩﮔﺎﺭ
ﺩﺳﺖ ﺩﻟﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺭﻭﺯ ﺳﺨﺖ ﺩﺍﻭﺭﯼ

ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﺗﻮ
ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺗﺮ ﺯ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﺩﺭﯼ

ﺍﻑ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﻗﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻨﺪ
ﻗﺪﺭ ﺯﺭ ﺯﺭﮔﺮ ﺷﻨﺎﺳﺪ ﻗﺪﺭ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﻮﻫﺮﯼ

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
01:42
#امام_عسکری_شهادت
#نوحه

ای پدر امشب،بی قراری-پیش چشمانم جان سپاری

دومین مظلوم سامرایی

می رسد امشب بوی جدائی

زائر رویِ خیرالنسائی

آه و واویلا



همچنان مادر،درجوانی-با لبی خونین،نیمه جانی

قاتل تو گشته زهر کینه

روضه می خوانی دور از مدینه

یاد مسمار وپهلو وسینه

آه و واویلا

تشنگی برده ،طاقتت را-نشکند پایی،حرمتت را

کربلا در پیش چشم زینب

گیسوی جدت شد نامرتب

شد تنی پامالِ سمِ مرکب



السلام ای شاه سربریده

زیر تیغ و نیزه آرمیده

مادرت گوید قامت خمیده

آه و واویلا

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
01:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.12.2016 19:01:59
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:22, 192.6 KB
ش
01:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت

زهر جانکاه به جان جگرش افتاده
لرزه بر پیکره ی بال و پرش اقتاده

عطش از سوختگی لب او می بارد
شدت زهر به لبها اثرش افتاده

چشم او امدنی را به تماشا مانده
با دلی تنگ به یاد پسرش افتاده

در سرداب که وا شد دل او ریخت بهم
یاد یک خانه ای و میخ درش افتاده

لحظه ی اخر او روضه شد و سخت گریست
داغ مادر به دل شعله ورش افتاده

یاس در اتش و یک شهر تماشا میکرد
در به روی بدن محتضرش افتاده

محسن و مادر و دیوار و لهیب هیزم
روضه در روضه همه در نظرش افتاده

گفت اهسته به گوش پسرش...مادرمان
رد یک پنجه به چشمان ترش افتاده


#حسن_کردی


@raziolhossein
01:42
#امام_عسکری_شهادت

سامرا، از غم تو، جامه‌دران است هنوز
چشم «نرگس» به جمالت، نگران است هنوز

دل شهزاده‌ی روم، آینه‌ی دلبری‌ت
تاک‌ها مست تو و این لقب عسکری‌ت

پسر حضرت هادی! به فدایت پدرم
پدر حضرت مهدی! به فدایت پسرم

حج نرفتی تو، ولی قبله‌ی حاجات شدی
تو خودت، عین صفا، مشعر و میقات شدی

کعبه، یک چاردهم، بی تو صفا کم دارد
بی تو، یک چاردهم، عطر خدا کم دارد

ماه زیبا ! حسنِ دوم زهرا ! برخیز
مهدی‌ت دل نگرانت شده، بابا ! برخیز

باز هم جانِ جهان را، تو در آغوش بگیر
صاحب عصر و زمان را، تو در آغوش بگیر

روی زانو بنشان آینه‌ی طاها را
تو ببوس از طرف ما، پسر زهرا را

غم پرپر شدنِ چون تو کریمی، سخت است
به رقیه قسم! آقا ! که یتیمی سخت است

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
01:44
#امام_حسن_عسگری
#مرثیه


آقای سامرا چقدر ناتوان شدی
خیلی شبیه مادر خود قدکمان شدی

عمری اسیر طعنه و زخم زبان شدی
تبعیدی مجاور یک پادگان شدی

آه ای بهار زرد و خزانی تو میروی
چون مادرت زمان جوانی تو میروی

دور از مدینه حضرت جانان چه میکنی؟
یوسف،جدا ز خیمه کنعان چه میکنی

تنها غریب گوشه زندان چه میکنی
ابن الرضا به حلقه شیران چه میکنی

حتی درندگان به تو تعظیم میکنند
اینجا تو را نیامده تکریم میکنند

دور از مدینه ای سفرت سخت میگذشت
ای آسمان به بال و پرت سخت میگذشت

باگریه ها به چشم ترت سخت میگذشت
آقا چقدر بر جگرت سخت میگذشت

بغصی شکسته داری و فریاد کوچه ای
هی میخوری زمین و ولی یاد کوچه ای

گرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفت
شکرخدا که میخ به پهلوی تو نرفت

شعله سراغ پیچش گیسوی تو نرفت
اینجا غلاف بر روی بازوی تو نرفت

آتش کسی به خرمن نیلوفرت نزد
اینجا کشیده کس به روی همسرت نزد

تو ضعف میکنی پسرت گریه میکند
مهدی رسیده و به برت گریه میکنند

خاکی شده است موی سرت گریه میکند
این ظرف آب بر جگرت گریه میکند

برروی دامن پسرت دست و پا مزن
اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن

آقا سلام بر تو و دریای تشنه ات
این کاسه میخورد روی لبهای تشنه ات

یاد حسین می دمد از نای تشنه ات
دادی سلام بر لب بابای تشنه ات

خونابه گرچه از دهنت ریخته شده
آلاله روی پیرهنت ریخته شده

شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد
شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد

چکمه به روی پیکرتو بی امان نخورد
سرنیزه ای نیامد و روی دهان نخورد

شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن
بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
01:45
#امام_حسن_عسگری_شهادت
#غزل

آن کعبه ای که صاحب کعبه دچارش شد
قسمت نشد حاجی شود، حق بی قرارش شد

یک روز بین شیرها الله اکبر گفت
شیر درنده محو او گشت و دچارش شد

اسب چموشی را لگام انداخت...نازش کرد...
آن اسب رامش شد، سپس آقا سوارش شد

وقتی سه سال آقای ما در بین زندان بود
یعنی سه سالِ سخت، غربت... یارِ غارش شد

در روزها، در کنج زندان روزه داری کرد
شب ها مناجات و نماز و گریه کارش شد

گرچه دل تاریک و سنگی داشت زندان بان
آقا دعایش کرد تا تقوا نثارش شد

تا معتمد فهمید با زندان حریفش نیست
با جام زهری سویش آمد... سفره دارش شد

مسموم شد آقا، میان حجره اش افتاد
بر خاک چنگی می زد و دلتنگ یارش شد

از تشنگی آبی طلب کرد از غلام اما
مانع ز نوشیدن دو دست رعشه دارش شد

شکر خدا فرزندش آمد این دم آخر
دیدار رویش روزی چشمان تارش شد

این جا امام عسگری در بین این حجره...
... فرزندش آمد در کنارش غم گسارش شد

در کربلا اما همین که جد او افتاد
قاتل به روی سینه، یارِ احتضارش شد

رحمی به کهنه جامه اش حتی نکردند و...
...دست کسی غارتگر آن یادگارش شد

سالار زینب را میان خون رها کردند
گرمای سوزانِ بیابان سایه سارش شد

زینب اسیری رفت و جای یک کفن آخر...
...تکه حصیری بر تن شاه و نگارش شد

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
01:45
#امام_عسگری_شهادت


دیگر توانی در میان پیکرت نیست
آقا رمق بین دو چشمان ترت نیست

لعنت به این زهری که آبت کرد این طور
در بسترت انگار جسم لاغرت نیست

دختر نداری تا پرستار تو باشد
جان می دهی و هیچ کس دور و برت نیست

این روزها داری دلی پر از سقیفه
در گوش تو جز ناله های مادرت نیست

مثل حسن پیری چه زود آمد سراغت
این روزگار بی مروت یاورت نیست

دور از وطن در سامرا خیلی غریبی
آقا ولیکن قاتل تو همسرت نیست

لب تشنه ای ، لب تشنه ای ، لب تشنه اما
ساعات آخر خنجری بر حنجرت نیست

مهدی است بالای سرت وقت شهادت
بی غیرتی مثل سنان بالاسرت نیست

#محمد_حسین_رحیمیان


@raziolhossein
01:47
#امام_حسن_عسگری_شهادت


مرثیه حضرت امام حسن عسکری
خطاب به امام زمان




ازما زمینیان به شما آسمان سلام
مولای دلشکسته امام زمان سلام

این روزها هزار و دو چندان شکسته ای
حالا کجای روضه بابا نشسته ای

رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت
قربان ریشه های نخ شال گردنت

آماده می کنی کفن و تربت و لحد
مرد سیاه پوش، خدا صبرتان دهد

گویا دوباره بی کس و بی یار وخسته ای
این روزها کنار دو بستر نشسته ای

انگار غصه دار جراحات سینه ای
گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای

یک بار فکر زهر و دل پر شراره ای
یک بار فکر واقعه گوشواره ای

با این که بر سرِ پدرِ دیده بسته ای
اما به یاد مادر پهلو شکسته ای

آن مادری که بال و پرش درد می کند
هم کتف و شانه هم کمرش درد می کند

هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد
هم آسمان روسریش پر ستاره شد

دو ماه و نیم کار حسن مو شکافی و
دو ماه و نیم بازوی مادر غلافی و.

#علی_زمانیان

@raziolhossein
01:47
#امام_حسن_عسگری_شهادت
#غزل

آتش زده این زهر، تمامِ بدنم را
انداخته در گوشه ای از هجره تنم را

در غربتم و یار و مددکار ندارم
باور نکنم این همه تنها شدنم را

افتاده ام از پا و کسی نیست ببیند
این لحظه ی آخر، من و پرپر زدنم را

در آتشِ هجرِ پسرم آه کشیدم
تا آید و بیند کمی از سوختنم را

بال و پرم از زهرِ جگرسوز، کبود است
فریاد زنم لحظه ی برخاستنم را

تشنه لبم و تار شده چشم پر اشکم
سیراب نکرد آب گوارا دهنم را

عمری است شده کارِ دلم روضه سرایی
مشکی زده ام سردرِ بیتُ الحَزَنم را

تنهاییِ من باعثِ اشکِ بصرم نیست
تاریخ گواه است فقط این سخنم را

در غربتم اما بدنم تیر نخورده
از من که نبردند عقیقِ یمنم را

غارت نشدم شکر خدا لحظه ی آخر
دستی نکشیده است ز تن پیروهنم را

با این همه سوزِ جگرم شکرِ خدا که
دارم به تنم گرچه غریبم، کفنم را

روی تنم از سُمِ ستوران خبری نیست
بر حنجرم از تیزیِ خنجر اثری نیست

#رضا_باقریان

@raziolhossein
01:48
#زمینه
#امام_حسن_عسگری_شهادت


حال و هوای سامرا
حال و هوای ماتمه
پاره جگر شد ای خدا
«پاره قلب فاطمه»
آروم آروم
میریزه اشک مادری
خون میباره
برا امام عسگری

سینه پر از غم
دلا گرفته
مهدی زهرا
عزا گرفته

بقیة الله
آجرک‌الله


بند۲

از کنج حجره میرسه
ناله غمگین پدر
با دل خون مهدی بیا
کنار بالین پدر

سوز آهش
به سینه آذر میزنه
میسوزه و
ببین که پر پر میزنه


بگیر به دامن
سر بابارو
دیگه به تن کن
رخت عزارو


بقیة الله
آجرک‌الله

بند۳

لحظه آخر پدرت
سرش رو دامن تو بود
شکر خدا به پیکرش
زخم تیر نیزه نبود

اما جدت
سرش رو خاکا گذاشت
اما جدت
یه جای سالمی نداشت

جدت غریبت
تشنه فدا شد
به پیش زینب
سرش جدا شد

بقیة الله
آجرک‌الله

نفس که میکشم حسین
اسم تو تو هر نفسه
دوماه عزاداری ما
کاشکه به امضات برسه

ممنونتم
دوماه زیر علم بودم
ممنونتم
که اربعین حرم بودم


نشه الهی
از تو جدا شم
میخوام همیشه
سگ تو باشم

جانم حسین جان
جانم حسین جان

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.12.2016 16:25:59
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:22, 160.5 KB
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت
#زمینه

ای یوسف زهرا شده هنگام جدایی
ای گل پسر من جگرم سوخت کجایی

باش این دم آخر _بالای سرمن
تا سیر ببینم _ رویت پسر من
آه و واویلا آه و واویلا


آتش زده این زهر اگر بر همه هستم
من فکر تو و دربه دریهای تو هستم

چون جد غریبت _ای یوسف تنها
آواره شوی تو _در دامن صحرا
آه و واویلا آه و واویلا


چون شمع سحر سوختم و زار و خموشم
بابا کمکم کن که کمی آب بنوشم

من تشنه لب اما _هستی تو کنارم
با بودن تو من_غم آب ندارم
آه و واویلا آه و واویلا

سوزد جگرم یاد غم جد غریبم
یاد تن صد پاره و آن (خد تریبم)

لب تشنه به گودال_دریای کرم بود
تالحظه آخر_ چشمش به حرم بود
مظلوم حسینم مظلوم حسینم


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.12.2016 17:14:55
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:39, 93.4 KB
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت
#زمینه

جونم امشب ، اومده بر لب
میسوزه از زهر ، پیکرم یارب
شده آب از زهر کینه جگرم ای خدا
چی اومد تو شهر غربت به سرم ای خدا

نه نفس به لب ، نه رمق به تن
پسرم بیا ، شده ذکر من

من غریبم 4
.................
بین بستر ، با دل مضطر
میکشم دیگه ، نفس آخر

سامرا از غصه من شده غرق عزا
پیش چشم نور عینم میزنم دست و پا

بالای سرم ، با قد کمون
مادرم برام ، شده نوحه خون

من غریبم 4
.................
گر چه خون از ، دیده می بارم
کی کبودی بر ، روی تن دارم

دفتر عمرم اگرچه بسته شد خیلی زود
دیگه جای تازیونه روی بازوم نبود

باغلاف و با ، تازیونه ها
مادر و زدن ، توی کوچه ها

من غریبم 4
....................
تا ظرف آب ، بر لب من خورد
دل من رو تا ، شام ویران برد

سر جدم بین طشت و جلوی زینبش
می زنه با چوب کینه روی لعل لبش

شده خواهر از ، غصه نیمه جون
پر خون شده ، چوب خیزرون

من غریبم 4

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.12.2016 18:44:41
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:57, 135.4 KB
ش
01:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت

چشم پدر به راه بود، ای پسر بيا
تا جان نرفته از تن او، زودتر بيا

از پشت ابر، ای قمر فاطمي درآي‏
تا شب به در رَوَد، چو فروغ سحر بيا

هم صاحب الزمانی و هم صاحبِ عزا
بهر نماز بر تن پاک پدر بيا

افتاد جام آب، ز بس دست لرزه داشت‏
در پيکرش نمانده توانی دگر بيا

در احتضار باشد و چشم انتظارِ تست‏
باز است اين دو پنجره بر ره، ز در بيا

بس ‌‏اشکِ مردم از پیِ تشييع آمده
خاکی نمانده، شيعه چه ريزد به سر؟ بيا

صاحب عزا به ختم، حضورش مسلم است‏
مردم تمام منتظِر؛ ای منتظَر بيا

پاره جگر شده‏است و جگرپاره جز تو نيست
ای پارۀ جگر! برِ پاره جگر بيا

#علی_انسانی

@raziolhossein
01:57
#امام_حسن_عسگری_شهادت

اینست راز روضه ی اشک روان شدن
خورشید بودن و پسِ پرده نهان شدن

دور از وطن شدن،به شب تار،بی خبر
تبعید از مدینه به یک پادگان شدن

محروم از دیار وَ دیدار شیعیان
زندان شدن،غریب شدن، بی امان شدن

هر شب شبیه سید و مولای خود علی
با چاه در نوا شدن و همزبان شدن

با دست و پای بسته چو اجداد طاهرین
از فرط غصه،پیر و بظاهر جوان شدن

هم حرف بد شنیدن و دم بر نیامدن
هم بارها به دشمن خود میزبان شدن

عمری امام بودن و پیرو نداشتن
هر دم به یک جفا و ستم امتحان شدن

گاه از مدینه،یکسره تا سامرا اسیر
چون شام و کوفه، همسفر ساربان شدن

گاهی شهید سَمّ و گهی، سُمّ استران
گاهی اسیر نیزه و گاهی سنان شدن

گاهی به جُرمِ زادة زهرا شدن - غریب
گاهی به جرم آل علی، بی نشان شدن

آیا اِمامتان حسنِ عسگری نبود
تا کی هنوز منتظر این و آن شدن

اصلا پِی بقای ولایت بنا شده
چندین امام ، یار امام زمان شدن

ای شیعه هر غمی که رسد،((فَابکِ لِلحسین))
اینست راز روضه اشک روان شدن


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
02:02
#امام_حسن_عسکری_شهادت

پا از گلیم بیشتر انداخته گدا
وقتی به خاک پات سرانداخته گدا
اطراف صحن بال و پر انداخته گدا
گر سوی گنبدت نظر انداخته گدا

دارد شبیه کرببلا عشق میکند
با گنبد جدید شما عشق میکند

در پیشگاه لطف تو عنوان مهم نبود
انسان رسیده یا که نه حیوان!مهم نبود
سائل مسیحی است و مسلمان مهم نبود
اینچیزها برای کریمان مهم نبود

بر پای سفره ی تو نشستیم یا حسن
ما اهل سامرای تو هستیم یا حسن

هرچند ابری است هوای زیارتت
دل ها به حسرت است برای زیارتت
لب ها گرفته اند دعای زیارتت
یادی کنیم از شهدای زیارتت

قربان زائران تو که در سفر خوشند
راه تو پرخطر شده و با خطر خوشند

ای کاش نیمه جان نشود مثل تو کسی
از دیده ها نهان نشود مثل تو کسی
راهی پادگان نشود مثل تو کیسی
بیمار و ناتوان نشو مثل تو کسی

اطراف خانه ی تو چه شبها به خط شدند
سربازها مزاحم آرامشت شدند

خشک است کام تو ولی از قحط آب نیست
هستی اسیر گرچه!بدستت طناب نیست
از خون سر محاسنت آقا خضاب نیست
بر پیکر شما اثر آفتاب نیست

با نیزه بند بند تنت که جدا نشد
جسمت سه روز بین بیابان رها نشد

سنگین که شد سرت به روی نیزه ها نرفت
آوای استغاثه تو هرکجا نرفت
دیگر سنان میان دهان شما نرفت
ناموستان به کوفه و شام بلا نرفت

دندان به کاسه خورد ولی خیزران نخورد
اصلا عصا به این بدن نیمه جان نخورد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
02:04
#امام_حسن_عسکری_شهادت

شب تاریک هوای سحرش را می خواست
شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشه حجره کسی چشم به راه افتاده
حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد خود می پیچد
زهر از سینه ی آقا جگرش را می خواست

آسمانی ست امامی که زمین گیر شده
آسمان جلوه ای ازبال و پرش را می خواست

شعله زهر که بدجور زمین گیرش کرد
به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه آخر خود ، روضه عاشورا خواند
منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده
خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

دختری دید که بالای سرش نامردی
آمده بود و نگین پدرش را می خواست

جان به تن داشت که پیراهن او را بردند
شب غربت به گمانم سحرش را می خواست

 #مسعود_اصلانی
@raziolhossein
02:06
#امام_حسن‌_عسکری_شهادت


آتش زهر تمام جگرت را سوزاند
نا نداری و عطش چشم ترت را سوزاند

کاسه ی آب ز دستت به زمین می افتد
تشنگی شعله شد و بال و پرت را سوزاند

بدنت بی رمق و هی به خودت می پیچی
آه آهت همه ی دور وبرت را سوزاند

میکشی پا به زمین و بدنت سرد شده
سرفه هایت بدن مختصرت را سوزاند

دیدن حال بد و جان‌ به لب آمده ات
به خدا قلب یگانه پسرت را سوزاند

سر تو بر روی دامان پسر... جان‌دادی!
مطمئنم که خودت یاد حسین افتادی

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:08
#امام_حسن_عسکری_شهادت

اثر زهر به کل بدنت معلوم است
شدت درد تو و ضعف تنت معلوم است

گاه غش میکنی و گاه به خود میپیچی
خوب اوضاع تو با سوختنت معلوم است

حرف خود را به تکان دادن سر میگویی
حالت از گریه و طرز سخنت معلوم است

سعی داری که نبیند پسرت اما حیف
باز خاکی شدن پیرهنت معلوم است

پادگان جای تو و اهل و عیال تو نبود
در نگاه تو غم دل شکنت معلوم است

کاسه نزدیک لبت میشود و می افتد
با همین زاویه زخم دهنت معلوم است

ته گودال نرفتی به سرت سنگ نخورد
شکر...این لحظۀ آخر بدنت معلوم است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
02:10
#امام_حسن_عسکری_شهادت


پر پرواز گشودی و مهیا شده ای
زهر افتاده بجانت که چنین تا شده ای؟

کمرت خم شده و تاب و توانت رفته
با همین دست به دیوار چو زهرا شده ای

جگرت مثل حسن سوخته صدپاره شده
آه با آتش این زهر مداوا شده ای

هی زمین خوردی و کل بدنت خاکی شد
مثل از اسب زمین خوردن آقا شده ای

هر چه آمد به سرت تیر به قلبت که نخورد
سنگ باران وسط هلهله آیا شده ای؟

راستی پیرهنت را ز تنت دزدیدند
راستی از اثر تیغ مجزا شده ای؟

زخم شلاق نشسته به تن دختر تو؟
چقدر خون جگر از زخم زبان ها شده ای؟

راستی در وسط طشت سرت را بردند؟
بسوی خواهر خود گرم تماشا شده ای؟

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
02:14
#امام_حسن_عسکری_شهادت

بغصی شکسته داری و فریاد کوچه ای
هی میخوری زمین و ولی یاد کوچه ای

گرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفت
شکرخدا که میخ به پهلوی تو نرفت

شعله سراغ پیچش گیسوی تو نرفت
اینجا غلاف بر روی بازوی تو نرفت

تو ضعف میکنی پسرت گریه میکند
مهدی رسیده و به برت گریه میکنند

بر روی دامن پسرت دست و پا مزن
اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن

یاد حسین می دمد از نای تشنه ات
دادی سلام بر لب بابای تشنه ات

خونابه گر چه از دهنت ریخته شده
آلاله روی پیرهنت ریخته شده

شکر خدا که لعل لبت خیزران نخورد
شکر خدا که روی گلویت سنان نخورد

چکمه به روی پیکر تو بی امان نخورد
سر نیزه ای نیامد و روی دهان نخورد

شکر خدا که تو کفنی داشتی حسن
بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
02:21
#امام_حسن_عسکری_شهادت


سامرا، بازباصفا شده ای
درحریمت برو بیا داری

اربعین پا به پایِ کرببلا
زائرودستة عزا،داری


بازهم گنبدِ طلائی تو
مثلِ مشهد زدورمعلوم است

همه دانند زیرِ این گنبد
مدفن دو امام ِ معصوم است


همة داخوشیِ ما این است
لااقل یک حسن حرم دارد

صبح و ظهروغروب سفره بپاست
بسکه صاحبحرم ، کرم دارد


اهلِ بیت رسول این ایام
به غم وغصه ها اسیر شدند

راستی بین بچه هایِ علی
این حسن ها چه زود پیر شدند


چشم خود باز کرد و باگریه
پسر خویش را نگاهی کرد

دست انداخت دورِ گردنِ او
لب اورا رویِ لبش آورد


زیر لب گفت:الوداع پسرم
بعداز این موسم جدائی هاست

این بیابان نشینی ماها
همه اش ارث مادرت زهراست


بعد از آنکه زدند مادر را
جایِ او کنجِ بیت الاحزان شد

شادی از خانوادة ما رفت
بیت الاحزان شبی که ویران شد


عصمت الله پشت در افتاد
پایِ دشمن به خانه اش واشد

آنقدر با قلاف کوبیدند
استخوانهایِ بازویش تا شد


محسنِ بی گناه را کشتند
دادِ زصدیقه را در آوردند

فضه و جد ما به پشتِ در
جسم ششماهه دفن میکردند


تشنة قدری آب بودم من
لب عطشانِ من تکان می خورد

کی به پیش نگاهت ای بابا
لب من چوبِ خیزران می خورد


عمه ات هست و مادرت هم هست
نه میانِ نگاههای حرام

وای از ماجرایِ بزم شراب
وای از ازدحام شهرِ شام


آستینها حجاب سر میشد
بین آن گیر ودار در بازار

چه کسی دیده است دعوایِ
زن و یک نیزه دار در بازار

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
16:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام
#دوبیتی

دل ساخته یک مدینه با سامرّا
از بین دو صحن رفته تا سامرّا

یک صحن به نام عسکری بین بقیع
یک صحن به نام مجتبی ، سامرّا

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
27 November 2017
ش
03:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت

ای سراپا حسن حیّ ذوالمنن
سوّمین ابن الرّضا دوّم حسن

ای هزاران آفتابت مشتری
یا اباالمهدی امام عسکری

دُرّ ده دریا و بحر یک گهر
آن گهر خود حجّت ثانی عشر

با همه درد و غم و عمر کمت
تا ابد مرهون احسان، عالمت

از نماز و از دعای متصل
بردی از دشمن کنار حبس دل

با خدا پیوسته در راز و نیاز
روزها را روزه، شب ها در نماز

رنج هایت در ره توحید بود
سال ها یا حبس یا تبعید بود

روزگارت شعله ها بر جان فکند
دشمنت در برکهء شیران فکند

ایستادی بین شیران در نماز
شیرها را جانبت روی نياز

الله الله گرد تو درّندگان
سر فرو بردند همچون بندگان

نور علمت از درون حبس ها
کرد از ظلمت جهانی را رها

ای دمت جان داده بر روح الامین
آسمان خفته در خاک زمین

رهنمای آفرینش کیست تو
شهریار ملک بینش کیست تو

چشم بد از ماه رخسار تو دور
یک جمال و چارده خورشید نور

گشت دشمن در جوانی قاتلت
کشت در ماه ربیع الاوّلت

کفر خود را عاقبت معلوم کرد
همچو اجدات تو را مسموم کرد

سامره شد صحنهء روز جزا
گشت تنها مهدیت صاحب عزا

ای به قربان تو و عمر کمت
قلب مهدی داغدار ماتمت

بی تو مهدی بی کس و یاور شده
طفل تنهای تو تنهاتر شده

آه از آن ساعت که در سوز و گداز
خواند مهدی بر تن پاکت نماز

کرد تا جسم ضعیفت را نظر
بر کشید آهی جهان سوز از جگر

آسمان دیده اش انجم گریست
بین مردم مخفی از مردم گریست

گر چه بوده اشک دامن دامنت
بود کی زنجیر و غل بر گردنت

جسم تو زخم از دم خنجر نداشت
پیکر جدّ غریبت سر نداشت

آه از آن ساعت که زین العابدین
پیشوای عابدین و ساجدین

دید در گودال خون بر روی خاک
پیکر پاک پدر را چاک چاک

یوسف زهرا و زخم تیر و سنگ
گرگها کردند جسمش چنگ چنگ

گشت از چشمش روان دریای خون
خواست جانش از بدن آید برون

همدم او جز شرار تب نبود
جان ز کف می داد اگر زینب نبود...

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
03:14
#امام_حسن_عسکری_شهادت

مهدى بيا كه رفتنيَم راهِ چاره نيست
جز تو به آسمانِ ولايت ستاره نيست

آبى به كامِ خُشكِ منِ تشنه لب رسان
در كارِ خِير، حاجتِ هيچ اِستخاره نيست

بِنشين كنارِ بسترم اى ميوه ى دلم
فُرصَت براىِ ديدنِ رويت دوباره نيست

آه از دمى كه حضرت حيدر به خانه ديد
در گوشِ مادرم اثر از گوشواره نيست

مهدى بِدان كه بِينِ مُصيباتِ كربلا
جانسوزتر زِ غُصه ى آن شيرخواره نيست

جَدّ غريبِ من بًَدَنَش پاره پاره شد
اَمّا به گِردِ من خَبَرى از سَواره نيست

#سعید_خرازی

@raziolhossein
03:18
#امام_حسن_عسکری_شهادت


مثل بغض از وسط حنجره برخاسته ايم
همچو اشك از غم يك خاطره برخاسته ايم
با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته ايم
به هواى حرم سامره برخاسته ايم

روضه غربت تو حال عجيبى دارد
هركه نامش حسن است ارث غريبى دارد

جان به قربان دلت جان به فداى سر او
فرق ها داشت نگاه تو و چشم تر او
كه تفاوت بكند ، همسرتو ... همسر او
طعنه بسيار شنيده دل غم پرور او

حسن سامره صحن حرمت محترم است
حسنى بين بقيع است كه او بى حرم است

ياحسن ، آه تو پرداختنى ميخواهد
ياحسن ، داغ تو بر سرزدنى ميخواهد
ياحسن ، نام تو دور از وطنى ميخواهد
ياحسن ، روضه تو سوختنى ميخواهد

دل تو تنگ مدينه است كه دلگير شدى
مادرى هستى عزيزم تو اگر پير شدى

خانه كوچك تو هيچ كم از زندان نيست
خالى از آمدن و رفتن زندانبان نيست
بين يك مشت نگهبان كه بوى ايمان نيست
زندگى با زن و بچه بخدا آسان نيست

خانه ات امنيت از دست نگهبانان داشت؟
واقعا ايمنى از حمله نااهلان داشت؟

اصلا اين غصه به پيمانه تو ريخته اند؟
اصلا آقا سر پروانه تو ريخته اند؟
شعله بر دامن كاشانه تو ريخته اند؟
چل نفر در وسط خانه تو ريخته اند ؟

راه ناموس ترا بسته كسى در كوچه؟
همسرت را زده پيوسته كسى در كوچه؟

كوچه اى بود مدينه ، كه زنى خورد زمين...
ناگهان مادرتان با زدنى خورد زمين ...
فاطمه با لگد بد دهنى خورد زمين ...
حسن عسكرى ، آنجا حسنى خورد زمين ...

قسمت اين بود كه او دردو محن جمع كند...
گوشوار از وسط كوچه حسن جمع كند

قسمت اين بود از اين داغ تو را هم دادند
به تو هم موى سپيدى و قدى خم دادند
در جوانى پسر فاطمه را سَم دادند
به لب خشك تو از جام محرم دادند

عطش پيكر مسموم تو ميگفت حسين...
نفس تشنه حلقوم تو ميگفت حسين ...

پسرى داشتى و آب به لبهاى تو ريخت
لحظه تشنگى ات گريه به غمهاى تو ريخت
اشك بالاى سر پيكر تنهاى تو ريخت
خاكها بر سرش از ماتم عظماى تو ريخت

روى زانوى پسر بودى و عطشان نشدى
حسن فاطمه صد شكر كه عريان نشدى

پسرى داشتى و زود كفن كرد ترا
كفن فاخر و شايسته به تن كرد ترا
درخور شان تو تشييع بدن كرد ترا
تيرباران چه كسى مثل حسن كرد ترا؟

نيتم بود حسين و ز كفن ميگفتم
ناخودآگاه همش ياد حسن مي افتم ...

خواهرى داشتى و حرمت او حفظ شده
احترام دل بى طاقت او حفظ شده
بعد تو روسرىِ عصمت او حفظ شده
دست بسته نشده عزت او حفظ شده

خواهرت بزم شراب و سر بازار نرفت
به اسيرى وسط مجلس اغيار نرفت

#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
ش
06:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_عسکری_نوحه


حجت ابن الحسن به سامرا خونجگر
تک وتنها شده صاحب عزای پدر
سامرا کربلا. عسگری شد فدا
واغریبا وااماما

با دو دست شریفش پدرش شد کفن
محترم دفن شد پیکر پاک حسن
تنش عریان نشد. تیرباران نشد
واغریبا وااماما

بین دیوار ودر هرچه شد آنجا شده
پای یک مشت حرامی به حرم وا شده
غنچه پرپر شده. وقف حیدر شده
واغریبا وا اماما

@raziolhossein
06:51
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:36, 85.2 KB
06:52
دودمه

در میان سامرا آید صدای فاطمه
یا بنی یا حسن
مهدی زهرا بگرید با نوای فاطمه
یا بنی یا حسن

@raziolhossein
28 November 2017
ش
04:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مناجات
#تبری

خدا را شکر عمری را به عشق تو گرفتارم
تمام هستیم را من به چشمانت بدهکارم
به لطف حضرت زهرا من از حب تو سرشارم
اگرچه مست و مجنونم ولی هشیار و بیدارم
نمیگویم که مقدادم نمی گویم که عمارم
صریح و ساده می گویم: علی جان دوستت دارم
من از آنان که دستان تو را بستند بیزارم

نمی دانم چرا اینگونه مجنون و پریشانم
گهی محزون و غمگینم زمانی شاد و خندانم
دلیل بارش باران ببین لبریز بارانم
بدونه تو همه کفرم و با تو عین ایمانم
گدایی از گدایان توام؛ از نسل سلمانم
صریح و ساده می گویم: علی جان دوستت دارم
من از آنان که دستان تو را بستند بیزارم

در اوج بی قراری ها تویی تنها قرار من
گدای تو شدم؛ این است تنها افتخار من
در این دنیا شده عشقت همه دار و ندار من
غلامان و کنیزان تواند ایل و تبار من
تمام عمر؛ این جمله شده تنها شعار من
صریح و ساده می گویم: علی جان دوستت دارم
من از آنان که دستان تو را بستند بیزارم...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
ش
04:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
500×500, 35.5 KB
مادرم از کودکی خرید برایم
تا که شوم سر به راه، کفش تولی

آنچه نجاتم دهد ز بارش آتش
چیست به یوم الحساب، چتر تبری

#اللهم_العن_الجبت_و_الطاغوت
#میلاد_حسنی

@raziolhossein
04:27
#تاجگذاری_امام_زمان
#تبری
#دوبیتی

آغازِ امامتِ شهِ منتظَر است
یعنی که بساطِ #لعن، پرشورتر است

چون روزِ ظهورِ آن شهنشاهِ جهان
اقدامِ نخست، #انتقام از عمر است

@raziolhossein
ش
17:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#تبری
#دوبیتی

توجه بر تبری عزت ماست
دلیل روشنی بر وحدت ماست

ز قول مردم ایران بگویید
ابولولو نماد غیرت ماست

@raziolhossein
ش
19:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#تبری
#دوبیتی

صد شکر که ما اهل تولّا هستیم
در زمره‌ی دوستان مولا هستیم

بر شانه‌ی من، هر دو ملک! بنویسید
ما دشمن دشمنان زهرا هستیم

#سید_رضا_مؤيد


@raziolhossein
19:25
#تبری
#دوبیتی

اسلام که دین کامل و جامعی است
نه حنبلی و مالکی و شافعی است،
سنّی که عمل نمی‌کند بر سنّت
«شیعه» است که اهل سنّت واقعی است

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
19:29
#تبری
#دوبیتی

احمد، علی و علی سراپا همه اوست
نزدیکی این دو چون دو طاق ابروست

لاحول و لاقوّة الّا بالله
کی جای سه دشمن است در بین دو دوست؟


#غلام‌رضا_سازگار_میثم

@raziolhossein
30 November 2017
ش
22:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×803, 94.0 KB
⚫️ انالله و انا الیه راجعون ⚫️

شاعرپرآوازه آیینی، دلسوخته اهل بیت حبیب الله چایچیان (حسان) دقایقی پیش دار فانی را وداع گفت..

@raziolhossein
1 December 2017
ش
02:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#تبری
و لعن الله عمر بن سعد

كُشتی تو ابن سعد! جوانان كربلا
بر گردن تو خون شهیدان كربلا

گر تو نداشتی طمع مُلک و سروری
خون‌ها نریختی سوی هامان كربلا

پس ای شقی! به روز جزا نزد مصطفی
خصم تواند جمله یتیمان كربلا

لعنت به تو! كه این همه از شومی تو شد
بردند سوی شام، اسیران كربلا

این انتقام از تو كشد خالق جلیل
كاین ظلم از تو شد به غریبان كربلا

بر روح پُرجفای پلید ستم‌گرت
لعنت كنند ریگ بیابان كربلا

چون می‌روند جانب منبر به صبح و شام
لعن تو می‌كنند خطیبان كربلا

آن دم صدا به لعن مخالف، بلند شد
در نزد حق، همین سخن آن جا پسند شد

▫️منابع: جُنگ شعر (خطّی، كتاب‌خانه‌ی مجلس)


#عاصی

@raziolhossein
4 December 2017
ش
17:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

الهی من چه می بينم ز احمد،
چه زيبا منظری دارد محمد

مبارك بر علی و دخت احمد،
طلوع صادق وجشن محمد

@raziolhossein
17:13
#امیر_المؤمنین_مدح


با خاك پایت گاه گاهی همنشین هستی
یعنی اگر چه آفتابی ذره بین هستی

 فرقی نكردی،كودكی ات هم بزرگی بود
از اول این بودی و تا آخر همین هستی

آغاز و پایانی نداری ،ما كه می دانیم
از نقطه چین بودی تو و تا نقطه چین هستی

هم آفرین بر آنكه مولا آفرین بوده
هم آفرین بر تو كه انسان آفرین هستی

هرشب چهل منزل تو را دیدند اما نه
هرشب تو در آغوش رب العالمین هستی

ایمان تو كفر مرا دیگر درآورده است
از مرگ تلخ طلحه هم اندوهگین هستی

دار و ندارش را امین مكه دستت داد
از بس امین الله فی ارضه،امین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه
گرم حدیث نفس هستی شرمگین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه
یاد سری مجروح و خاكستر نشین هستی

#محسن_عرب‌_خالقی

@raziolhossein
17:14
#رسول_الله_میلاد
#ثواب_صلوات
#دوبیتی

صبحِ روزِ الست تا... عرصات
شده حک روی آسمان و کرات
نور قبرش زیاد می گردد
هر که گوید زیادتر "صلوات"




بهترین ذکر در همه اوقات
منشأ خیر و خوبی و برکات
دید پیغمبرِ خدا در عرش...
هست کار ملائکه "صلوات"




در میانِ تمامیِ کلمات
خوشترین ذکر در زمان حیات
می شود بر طرف بلا از او
بفرستد اگر کسی "صلوات"


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
17:14
#رسول_الله_میلاد


از کتاب وصف تو یک حرف هر کس خوانده باشد
از سر حیرت دهانش چون حرا وا مانده باشد

هر کسی از سجده بر نورت تمرد کرد، رد شد
عدل حق است این که شیطان را ز عرشش رانده باشد

هر سری در ارتش علم تو باید پا بکوبد
خواه او سرباز باشد خواه او فرمانده باشد

جز برای مرتضی افلاک در خاطر ندارد
حکم تو خورشید را از راه، برگردانده باشد

بیت تو صُنع خداوند است پس جا دارد آقا
اینکه عزرائیل پشت در معطل مانده باشد

آتشی بر پا کنی قبل از قیامت تا که در آن
نامه‌ی اعمال ما را دخترت سوزانده باشد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:16
#امام_صادق_ولادت
#غزل

تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟
از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست
پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست
کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه‌ی توحید مفضّل کافی‌ست
تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی‌ست که در چشم تو جریان دارد
باید از حادثه‌ی چشم تو گریان باشم

مثل این بیت برایت حرمی می‌سازم
تا در آیینه‌ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم
کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

«صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود»
کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم

#محمد_میرزایی
#سیدجواد_میرصفی

@raziolhossein
17:16
#رسول_الله_میلاد


لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود 

فقیه نیستم اما به تجربه دیدم 
بدون عشق مناجات شب حرام بود 

اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری 
به من معالجه ی در مطب حرام بود 

برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب 
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود 

تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت 
عجم که هست برای عرب حرام بود 

تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله 

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند 
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند

تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند 

نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست 
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند

تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود 
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند 

اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند 

شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

برای خُلق تو باید کنند تحسینت 
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت 

از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی 
نوشته اند از این سو تو را نخستینت 

هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است 
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت 

شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات 
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت 

توآمدی که علی را فقط ببینی و بس 
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت 

یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

مرا اویس شدن در هوای تو کافی است 
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است 

همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم 
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است 

چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش 
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است 

همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی 
برای روشنی لحظه های تو کافی است 

تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت 
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است 

قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله

تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها 

تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها 

خدای خوب به جای خدای چوب نشست 
و با اذان تو بالا گرفت باورها 

بگو: مدینه علمی، علی درآن است 
بگو: که واجب عینی است حرمت درها 

بریز شیره پیغمبری به کام حسین 
که از حسین بیاید علی اکبرها 

زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد

هزار حضرت مریم کنیز مادر توست 
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست 

به دختران فلان و فلان نیازی نیست 
اگر خدیجه والامقام همسر توست 

علی و فاطمه دو رحمت خداوندی 
برای عالم دنیا و صبح محشر توست 

به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد 
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست 

به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض 
خدا برابر تو یا علی برابر توست 

تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست 

همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
17:18
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

وقتی که رئیس مذهب ما آمد
همراه رسول مکتب ما آمد

عطر گل و باغبان بهم چون آمیخت
ذکر صلوات بر لب ما آمد

@raziolhossein
17:19
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

شهر بركات است ربيع المولود
پر از حسنات است ربيع المولود

ميلاد پيمبر و امام صادق
ماه صلوات است ربيع المولود

@raziolhossein
17:20
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

با آمدنت قرار دل ها آمد 
محبوبترین نگار دل ها آمد

این نور محمد است و فجر صادق 
با عطر دو گل بهار دل ها آمد

@raziolhossein
17:21
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

سنگ حَجر نشانه ی خال او
باغ بهشت است به دنبال او

زمزمه ام هفده ماه ربیع
سلام بر "محمد و آل" او


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
17:22
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

تا داشته ام فقط تورا داشته ام
با نام تو قد و قامت افراشته ام

بوی صلوات می دهد دستانم
از بس که گل محمدی کاشته ام....


#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
17:25
#امیر_المؤمنین_مدح

اگرچه هر چه به غیر از خدا عدد دارد
ولی شراب محبت مگر که حد دارد؟

قدح گرفتم و گفتم که دوستت دارم
نهیبی آمد و گفت این گناه حد دارد

کسی که حب تو را خوب در دلش جا داد
شکایتی مگر از روزگار بد دارد؟

به چشم ما و نبی و خدا تو مولایی
بگو که کور شود هر کسی حسد دارد

کسی که سنگ هم از مهر او عقیق شود
چه انفعالی از انکار بی خرد دارد؟

یکی است نور ، ولی شوق توست در این دل
که طبع ، میل به گل های سرسبد دارد

به چشم من که نجف دیده حرف حور نزن
به پیش اوست نود هر کسی که صد دارد

نگاه ما به مجانین نگاه حسرت نیست
کلاهی این دل ما هم از این نمد دارد

جواب اول قبرم اگر اشارۀ توست
تمام عمر ، سرم شوق بر لحد دارد


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
17:26
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

از عرش پیام سرمدی آوردند
به به چه مَه زبانزدی آوردند

در روز ولادت "امام صادق "
یک دسته گل محمدی آوردند

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
18:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد
#دوبیتی

برروی زمین و آسمان ها و کرات
در بین مناجات و تمام کلمات 

زیبا تر از این دعا ندیده است کسی  
بر خاتم انبیاء محمد صلوات 

@raziolhossein
18:29
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد

خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد
ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد
 
خبرت هست ستون‌های یَهودا اُفتاد
خبرت هست هُبَل خورد شد عُزیٰ اُفتاد

خبر این است زمین پُر شده از آب حیات
آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات


یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد

تاکه از گُردیِ ما یوقِ گران بردارد
از کران تا به کران بانگِ اذان بردارد

آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد
چهارده تَن همه با نامِ محمد آمد


شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد
عشق برقی زد و بر هر دلِ بی تاب آمد
 
جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد
فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد

"گلعُزاری زِ گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه‌ی آن سَروِ روان ما را بس"


حق بده دیدنِ این معجزه حیرت دارد
فقط این ابر به باریدنش عادت دارد

نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد
سایه‌اش نیست و در سایه قیامت دارد

انبیا را بنویسید پیمبر این است
قبله‌ی روز و شبِ حضرت حیدر این است


کیستی ای نفَسَت پاک‌تر از پاکی ها
غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها

اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها
نوری و نورِ پراکنده بر این خاکی ها

ای نَفَس‌های علی ای همه هستِ زهرا
عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا


تو درخشیدی و انوارِ حیات آوردی
سیزده رشته قنات از عرفات آوردی

سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی
سیزده مرتبه بانگِ صلوات آوردی

آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید
با دُعایت عَلَم چهاردهم می‌آید


ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم
سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مَردِ این راه نبودیم که مردانه شدیم
شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم

آسمان را کلماتش سخنش پر کرده
و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده


گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد
چقدر دور و برت شهر منافق دارد

چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد
دلِ زهراییِ تو صحبت صادق دارد

تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی
سرِ هر صبح به دیدارِ علی می‌آیی


باز پیچیده در این شهر پیامت آقا
پشتِ یک خانه تو هستی و قیامت آقا

عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا
و سلام است فقط تکه کلامت آقا

از تو داریم سلامی پُر عطر و برکات
باز بر احمد و بر آل محمد صلوات

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:42
#رسول_الله_میلاد


سحرِ مكه صفايِ دگري پيدا كرد
نالة سوخته دلها ، اثري پيدا كرد
كعبه مي خواست كه دل را زِ بُتان پاك كند
ديد فرزند خليل و جگري پيدا كرد
به تمناي لبانِ پسر اسماعيل
زمزم از شوق عجب چشمِ تري پيدا كرد
نور توحيد پس از غيبت طولاني خويش
در حرم فرصت هر جلوه گري پيدا كرد
سالياني خبر از حضرت جِبْريل نبود
مصطفي آمد و او بال و پري پيدا كرد
از قدوم پسر آمنه و عبدالله
اُمّتِ پاك سرشتان پدري پيدا كرد
خاتم از راه رسيد و شجر هر چه رُسُل
تازه بر ، بار نشست و ثمري پيدا كرد

ما هدايت شدة نور رسولُ اللهيم
ريزه خوار كرم زادة عبداللهيم


بي وجود تو بشر بي سر و سامان می شد
همه جا نور خدا مخفي و پنهان می شد
بي وجود تو كجا در همة امت ها
نام اين قوم مُزَيّن به مسلمان می شد
تا كه از قوم دگر حرف ميان مي آيد
تكية بازوي تو شانة سلمان می شد
تو دعا كردي و ما شيعة مولا گشتيم
از همان روز ، دلت گرم به ايران مي شد
رخصتي مي دهي اي سرورِ زيبا رويان
گويم از چه رخِ تو قاتل هر جان مي شد
با تبسم به لب غنچة تو گل مي كرد
گيسويِ حور ، به يكباره پريشان مي شد
علت اين بود كه در روي مليحانة تو
قدري دندان ثنايات نمايان مي شد

ذكر تسبيح تو آهنگ بيان مَلَكَ است
شكل تركيب رخ تو نمك اندر نمك است


بي دَمِ قُدسي تو مُرده اي احيا نشود
پسر مريم قِدّيسه مسيحا نشود
پُشتِ موسي به تو و حضرت مولا گرم است
ورنه بي اِذْنِ شما وارد دريا نشود
گر زليخا رُخِ زيبايِ تو بيند در خواب
پايِ دلداگي يوسفي رسوا نشود
همه از رحمت تو حرف ميان آوردند
از چه رو علت هر خشم تو افشا نشود
غضبت رمز اَشِدّاءْ عَلَي الكُفّار است
لشگر كفر حريف تو به هَيْجا نشود
با دعايِ تو علي صاحب تيغ دو سر است
بي رضايت گره از ابروي او وا نشود
جز به پيش غضبِ چشم تو در وقت نبرد
كمر تيغ علمدار احدتا نشود

تو ز نور احدي ، اشرف مخلوقاتي
پدر فاطمه اي تاج سرِ ساداتي


تو كريمي و كريمان همه از نسل تواند
سائلان؛ بينِ گُذر يارِ بِلا فصلِ تواند
هر كه ابتر به تو گفته رَحِمَشْ ناپاك است
همة خلق خدا ريزه خور نسل تواند
آن كساني كه ندارند به دل حُبِّ علي
در عمل امت ملعون شده و رَذْلِ تواند
زدن فاطمه بر اهل يقين ثابت كرد
اين اراذل پِيِ آتش زدن اصل ِ تواند
چون تَمَسُّك به علي شرطِ شفاعت باشد
شيعيان در صف محشر همگي وصلِ تواند
چه كسي گفته اباالفضل ز اولاد تو نيست
ثُلْثِ سادات ز اولاد اباالفضلِ تواند

بعدِ محسن كه دل فاطمه حساس شده
پسر سوم زهراي تو عبّاس شده


مكتب قدسي تو نور حقايق دارد
چارده مصحف تا بنده و ناطق دارد
دشمن كور دِلِ تو ز كجا مي دانست
راه پابندة تو حضرت صادق دارد
ظاهراً خاكِ حريمش شده با خاكْ يكي
باطناً او حرمي در دلِ عاشق دارد
روزي بندگي ما همه دستِ آقاست
در عمل او صفت كامِلِ رازق دارد
سالها مي گذرد سرخي خاك يثرب
اثر خون تنِ زخمِ شقايق دارد
گر كه گوش دل ما باز شود اين ايام
صحبت از توطئة چند منافق دارد

زود شهر نبي از مادر ما خسته شده
باورم نيست كه دستان علي بسته شده


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
5 December 2017
ش
00:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#رسول_الله_مدح


ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت
ای دست قضا دائم در پنجهء تقدیرت
هم پای رسل بسته در حلقهء زنجیرت
هم قلب ملک روشن در مکتب تنویرت
پاکان دو عالم پاک از آیهء تطهیرت
حسن ازلی پیدا بر خلق ز تصویرت
در روی تو می بینم مهر رخ سرمد را
در وصف تو می خوانم "ماکان محمد" (ص) را

خورشید اگر وام از رخسار تو نستاند
تا حشر ز بی نوری بر کام افق ماند
جبرئیل امین خود را محتاج تو می داند
بر خیل ملک دائم اوصاف تو را خواند
حق عالم خلقت را برگرد تو گرداند
حیدر در مدح از لب بر پای تو افشاند

با آن که بود مولا مخلوق دو عالم را
فرمود که من عبدم پیغمبر اکرم را

ای روح قدس را بال از طایر اقبالت
آیات کتاب الله در حسن و خط و خالت
این هفت فلک خشتی از پایه اجلالت
خادم شده جبریلت سائل شده میکالت
حوران جهان یک یک مرغان سبک بالت
شیطان طمع رحمت دارد ز تو و آلت

احسان ز کفت بارد، رحمت ز دمت خیزد
روح از نفست جوشد فیض از سخنت ریزد

طوفان شده رام نوح از یمن ولای تو
بشکافته دریا را موسی به عصای تو
بر چرخ چهارم شد عیسی به هوای تو
از چاه برون آمد یوسف به دعای تو
داوود زبورش را خوانده به نوای تو
یونس به دل ماهی مشغول ثنای تو

قرآن به تو می بالد داور به تو می نازد
زهرا به تو دل داده حیدر به تو می نازد

ای گرگ ز صحراها آورده سلامت را
ای شیر ژیان برده بر دوش غلامت را
دشمنت همه جا دیده احسان مدامت را
جبریل ثنا گوید مرغ لب بامت را
قرآن به جبین بسته زیبائی نامت را
لبخند زنان کوثر بوسد لب جامت را

تو آینهء حقی تو صاحب آئینی
مدثر و مزمل طاهائی و یاسینی

ای فهم رسل کوتاه از اوج جلال تو
ای خیل رسل را دست بر دامن آل تو
ای چار کتاب الله اوصاف کمال تو
سیل همه رحمت ها جاری ز جبال تو
با وحی کند پرواز معراج خیال تو
ره بسته شود بر صبح بی صوت بلال تو

فرماندهء افلاکی ماه کره خاکی
چون ذات خدا پاکی ممدوح به لولاکی

بر سینهء اسلامت صد درد نهانی بین
پیوسته به تن زخمش از کفر جهانی بین
آن باغ که پروردی باز آی و خزانی بین
هم درد نهان بنگر هم ظلم عیانی بین
فریاد درون بر چرخ از عالی و دانی بین
گرگان جهان خواری در سلک شبانی بین

جنگند ز هر جانب تازند به هر عنوان
یک سلسله با عترت یک طایفه با قرآن

تا چند ستمکاری از دشمن دون آید؟
ظلم و ستم و بیداد از خصم زبون آید؟
وز دیدهء این امت صد چشمه خون آید
از سینهء اهل درد فریاد درون آید
آن زمزمهء شیرین بر گوش کنون آید
ای کاش دگر مهدی (عج) از پرده برون آید

پیوسته چو مظلومان «میثم» به دعا کوشد
تا رخت فرج را حق بر قامت او پوشد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:18
#امام_صادق_مدح


ای مشعل دانش از تو روشن
وی باغ صداقت از تو گلشن

دریای معارف و معانی
استاد کتاب آسمانی

ای در نفس تو جان قرآن
وی در دهنت زبان قرآن

با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت

بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم

میلاد تو ای ولی سرمد
شد روز ولادت محمد (ص)

در هفدهم ربیع الاول
شد نور تو بر زمین محول

با هر سخنت کلیم خیزد
از هر نفست مسیح ریزد

قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته

هر آیه که جبریل آرد
بی نطق شما زبان ندارد

او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید

نطق تو به علم ارتقا داد
بر نهضت کربلا بقا داد

تو بر تن پاک علم جانی
استاد "مفضل و امانی"

عرفان و طریقت و بصیرت
دلباختهء " ابو بصیرت"

غیر از تو که پرورد به دوران؟
شاگرد چو "جابر ابن حیان"

حاکم به زمان اشاره تو
استاد جهان "زراره" تو

در محفل بحث "مؤمن الطاق"
شد طاقت هر منافقی طاق

هارون تو در تنور آتش
گل سبز کند ز نور آتش

تو نور به هر کلام داری
شمشیر چنان "هشام" داری

پروردهء تو دوصد معلم
مانند "محمد بن مسلم"

دارند ز مکتب تو عرفان
"حمران و فضیل و فضل و صفوان"...

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
02:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#رباعی
#صلوات

ما دیده به سوی رب سرمد داریم
حب  علی و  تبار احمد  داریم
مادام که ما را نفسی باقی هست
دل  در گرو  آل محمد داریم

*

روشن جهان ز نور جمال محمد است
خرم ز چشمه هاي كمال محمد است
ما دست كي زنيم به دامان ديگران
تا دامن محمد و آل محمد است

*


گویند هر آنکه هر چه را دارد دوست
از بعد وفات هم همان همدم اوست
یا رب تو گواهی که نباشد ما را
غیر از علی و محمد و آلش دوست

***

هرچند گناه و جرم بی حدّ داریم
ما چشم عطا به لُطف سرمد داریم
باشد که نسوزد تن ما را آتش
چون دوستی آل محمّد داریم



پرسیدم از قلم که کدامین کلام نغز
درمجمع حروف الفبا سرآمد است
فورا به روی صفحه کاغذ دوید و گفت
بعد از خدا محمد و آل محمداست

@raziolhossein
6 December 2017
ش
02:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#رسول_الله_میلاد
#امام_صادق_میلاد


پیچید تا که نسخه‌ی ما را به جامِ عشق
ما را که برد جاذبه‌ی مستدام عشق
گفتیم یاعلی و علی شد قوامِ عشق
یعنی علی است حضرت قائم مقام عشق

آری تمامِ عشق تمام محمد است
"باور کنیم سکه بنامِ محمد است"

با اولین ظهور ،ظهورِ خدایی‌اش
ای دل رسید نوبتِ کشور گشایی‌اش
جایی که هست چشمِ خدا هم هوایی‌اش
با آمنه چه می‌کند این دلربایی‌اش

سوگند بر علی که قرینِ محمد است
عالم تمام  مستّ طنینِ محمد است

لبخند زد که هستیِ دنیا طلوع کند
لبخند زد ستاره شعرا طلوع کند
لبخند زد بهشت همینجا طلوع کند
لبخند زد که حضرتِ زهرا طلوع کند

از بس که گفت اُمِ‌ابیهاست فاطمه است
گفتیم آمنه خودِ زهراست- فاطمه است

ای کوثرِ کثیر که تکثیر تو علی است
ای معنیِ غدیر که تقدیر تو علی است
ای وحیِ دلپذیر که تفسیر تو علی است
معراج بی نظیر که تعبیر تو علی است

نیمی زِ توست فاطمه نیمِ دگر علیست
احمد نگو بگو که علی ضربدر علیست

تو آمدی و هیبتِ کسری شکسته شد
تو آمدی طلسمِ یهودا شکسته شد
تا رونق رواق کلیسا شکسته شد
تو آمدی و لات و هُبل تا شکسته شد

تو آمدی که رحمت یکسر بیاوری
در امتدادّ خویش دو حیدر بیاوری

تکثیر شد جمال یکی تا چهارده
حیران این یکیم ، که یک یا چهارده؟
یعنی که جلوه کرد خدا تا چهاره
باید شمرد جمع شما را چهارده

فرمود این چهارده از نور احمد است
اول محمد است و سر آخر محمد است

دلداده‌ایم گرچه به ختم نبوتش
ما شیعه‌ایم شیعه‌ی ختم ولایتش
تا زنده‌ایم زنده‌ی انفاس عترتش
شُکرِ خدا شبیه خودش از عنایتش

ما را همیشه یک دل عاشق نوشته است
ما را اسیرِ حضرت صادق نوشته است

آنکه قعود آنکه قیامش حسین بود
از ابتدای بحث ، کلامش حسین بود
در انتهای درس ، سلامش حسین بود
حُسنِ شروع و حُسنِ ختامش حسین بود

با چشم‌های خون شده  بارش چقدر کرد
تا کربلا رویم   سفارش چقدر کرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
10 December 2017
ش
14:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
400×396, 31.7 KB
#امام_علی

از امر خدا و احمد نیک سرشت
بر سر در باغ خلد جبریل نوشت

بر خصم علی ورود اکیداً ممنوع
چون ویژه شیعه علی هست بهشت

@raziolhossein
ش
15:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیر_المؤمنین_مدح


با خاك پایت گاه گاهی همنشین هستی
یعنی اگر چه آفتابی ذره بین هستی

 فرقی نكردی،كودكی ات هم بزرگی بود
از اول این بودی و تا آخر همین هستی

آغاز و پایانی نداری ،ما كه می دانیم
از نقطه چین بودی تو و تا نقطه چین هستی

هم آفرین بر آنكه مولا آفرین بوده
هم آفرین بر تو كه انسان آفرین هستی

هرشب چهل منزل تو را دیدند اما نه
هرشب تو در آغوش رب العالمین هستی

ایمان تو كفر مرا دیگر درآورده است
از مرگ تلخ طلحه هم اندوهگین هستی

دار و ندارش را امین مكه دستت داد
از بس امین الله فی ارضه،امین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه
گرم حدیث نفس هستی شرمگین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه
یاد سری مجروح و خاكستر نشین هستی

#محسن_عرب‌_خالقی

@raziolhossein
15:06
#امیرالمومنین_مدح


عرش حق است یاکه ایوان است
حرمت قبله ی مریدان است
قطعه ای از نجف خراسان است
پسرت پادشاه ایران است

نوکرت هرکه نیست دیوانه ست...

مقصدی ومسافریم همه
شب قدرتوزائریم همه
شاه هستی وچاکریم همه
توبرانی کجابریم همه

رزق ماپشت درب این خانه ست...

ذره بالطفت آفتاب شده
غوره هامان همه شراب شده
سیئاتم بکل ثواب شده
عرق شرم ماگلاب شده

بسکه شه رحمتش فراوان است...

مرده را زنده کردلبخندت
توامیری وماهمه بندت
شانه به شانه باخداوندت
میشوی نیست چون همانندت

عقل انسان زوصف حیران است

ای صفاتت همه صفات خدا
تو همانی که هست ذات خدا
پدرکشتی نجات خدا
آری یا اهدناالصراط خدا

عاشقت هرکه شد مسلمان است

ازازل باده ها اسیر خمند
عاشقان تومستجیر خمند
پیرغلامان عشق پیر خمند
همگی حاجی غدیر خمند

پیش مرگ غدیرقربان است

ای علمدار دین پیغمبر
تودری ومدینه پیغمبر
که شدی جانشین پیغمبر
حک شده برنگین پیغمبر

امیرالمومنین علی جان است


#مصطفی_یوسفی

@raziolhossein
15:07
#حضرت_زهرا_مناجات


هر وقت حرف دیدن یار است لن هم هست
دل کندن از دلبستگی ها ، از وطن هم هست
گفتم همه جمعند شاید جاى من هم هست

" در باغ اگر گل هست ، پهلویش چمن هم هست "


وقتى که در باز است حرف باز کردن نیست
وقت گدایى که مجال ناز کردن نیست
پروانه بودن به همین پرواز کردن نیست

" گر خواستى پروانه باشى سوختن هم هست "


لازم نکرده هیچ کس ما را نگه دارد
ما را دو عالم بس اگر مولا نگه دارد
سرمایه اى دارى بده زهرا نگه دارد

" زیرا که در این راه حتما راهزن هم هست "


هر وقت دردى هست ، یا هر وقت آهى هست
از جانب معشوق ما حتما نگاهى هست
در کوله بار ما اگر بار گناهى هست

" اما خوشم ، زیرا دعاى پنج تن هم هست "


داریم ما از دو برادر ، هر چه را داریم
پس کربلا را از حسین و مجتبی داریم
گیرم مدینه بسته گردد ، کربلا داریم

" قبر حسین بن على قبر حسن هم هست " 


نامى که هر شب با توسل می برم زهراست
مهر على را دارم و بالاسرم زهراست
من بچه ی این خانه ام ، پس مادرم زهراست

" آرى به فکرم هست زهرا ، دائما هم هست "


آتش گرفته گلشنى در پیش همسایه
خاکى شده چه دامنى در پیش همسایه
این را که دارى می زنى در پیش همسایه

" تازه پدر از دست داده تازه زن هم هست "


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
15:08
#امیرالمومنین_مدح

پروانه می سوزد که خاکستر نشین باشد
خوب است حال و روز عاشق اینچنین باشد

رو به کس دیگر نخواهد زد هرآنکس که
محتاج اولاد امیرالمومنین باشد



#مصطفی_یوسفی

@raziolbossein
15:17
#امیر_المؤمنین_مدح

اگرچه هر چه به غیر از خدا عدد دارد
ولی شراب محبت مگر که حد دارد؟

قدح گرفتم و گفتم که دوستت دارم
نهیبی آمد و گفت این گناه حد دارد

کسی که حب تو را خوب در دلش جا داد
شکایتی مگر از روزگار بد دارد؟

به چشم ما و نبی و خدا تو مولایی
بگو که کور شود هر کسی حسد دارد

کسی که سنگ هم از مهر او عقیق شود
چه انفعالی از انکار بی خرد دارد؟

یکی است نور ، ولی شوق توست در این دل
که طبع ، میل به گل های سرسبد دارد

به چشم من که نجف دیده حرف حور نزن
به پیش اوست نود هر کسی که صد دارد

نگاه ما به مجانین نگاه حسرت نیست
کلاهی این دل ما هم از این نمد دارد

جواب اول قبرم اگر اشارۀ توست
تمام عمر ، سرم شوق بر لحد دارد


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
15:19
#امیرالمومنین_مدح


هر دل که جدا از تو شود دل شدنی نیست
ایمان به جز از راه تو حاصل شدنی نیست

عقلی که گره خورد به عشق تو یقینأ
از سنگ غم حادثه زایل شدنی نیست

هر قدر عبادت شده از اول خلقت
با ضربت تیغ تو معادل شدنی نیست

با ایه اکملت لکم گفت خداوند
دین جز به تولای تو کامل شدنی نیست

ما رو به تجلای شما اهل نمازیم
این قبله به هر سو متمایل شدنی نیست

بی مهر تو ما را چه نمازی چه طوافی؟
بی مهر تو یک رکعت قابل؟...شدنی نیست

ای ابر خطا پوش کرم کن که در این شهر
رحمت به جز از چشم تو نازل شدنی نیست


#حسن_کردی

@raziolhossein
15:21
#امیرالمومنین_مدح
#تبری

شمشیرها به فرق سر دشمن علی
نفرین به مادر و پدر دشمن علی

گفتند با خدا و پیمبر مخالف است
هرکس که هست هم‌نظر دشمن علی

هستیم روز حشر به دور و بر علی
کفار هم به دور و بر دشمن علی

وقتی شکسته شد در خیبر به دست او
درجا شکسته شد کمر دشمن علی

حب علی محافظ ما از جهنم است
محشر چه می‌شود سپر دشمن علی؟

با خواست علی همه تغییر می‌کنند
عبد علی شود پسر دشمن علی

تا سایه علی به سر شیعیانش است
پس دفع می‌شود خطر دشمن علی

هربار مثل باز شکاری هجوم برد
هر بار ریخت کرک و پر دشمن علی

شیعه صدا بزن که «علی یا علی مدد»
سیلی بزن به گوش کر دشمن علی

#آرش_براری

@raziolhossein
15:24
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم
#دوبیتی

هم زمزمه‌ي سبز بهاران با تو
هم روح بلند چشمه ساران با تو
 
از راه رسيدي و کويري تشنه
جنت شده، اي حضرت باران با تو

____
     
تا خاک مرا سرشت، يا معصومه
روي دل من نوشت: يا معصومه   
  
يک پنجره پرواز مرا خواهد برد
از صحن تو تا بهشت، يا معصومه
       

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
15:25
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم

جبرییل اینجا هر از گاهی کبوتر میشود
خاکبوس دختر موسی ابن جعفر میشود

قم بهشت آرزوی هر پریشان خاطری است
عافیت خواهی اگر ، اینجا میسر میشود

عصمت و شرم و نجابت ارث او از فاطمه است
در صفات و خلق ، دختر عین مادر میشود

در وقار و صبر ، تمثال شریف زینب است
در کمال علم ، تالی تلو حیدر میشود

حضرت معصومه هم شأن نزول کوثر است
در زلال مهر او دلها مطهر میشود

در مثل آئینه آئینه است کوچک یا بزرگ
هر که انکار مقامش کرد کافر میشود

یک اشارت از نگاهش بانی فیضیه شد
دست لطفش امتداد فیض کوثر میشود

نام او را چون به حاجت بر زبان می آورم
باغ جانم از نسیم او معطر میشود

تا زند جوش شفاعت زمزم احساس او
عرصه ی محشر " کمیل" ، آن لحظه محشر میشود

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
15:30
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم
#دوبیتی

آئينه توحيد به قم مي آيد
يا خواهر خورشيد به قم مي آيد

نذر نفحات فاطمي اش صلوات
با آمدنش عيد به قم مي آيد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
15:32
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
#ورود_به_قم


این سرزمین که عرصهٔ جولان جنگ نیست
اینجا قم است ، نیزه و میدان سنگ نیست

تا تشنه می شوی همه سَقّات می شوند
اینجا برای آب ، نیازی به جنگ نیست

اینجا همه برای تو تعظیم می کنند
حرف از هجوم تلخ نظرهای تنگ نیست

قرعه اگر به نام تو افتاده غم نخور
یونس در این دیار ، دچار نهنگ نیست

این رسم عاشقی است که میراث برده ای
رویی به غیر روی برادر قشنگ نیست

آخر ، وصال رود به دریا سراب شد
پس آسمان برای تو فیروزه رنگ نیست

اینجا که جلوهٔ حرم اهل بیت شد
پس هیچ کس چو زائر قبرت زرنگ نیست

امثال من که هیچ ، فقیهان روزگار
اینجا کمیت حاجتشان با تو لنگ نیست

بی خود که نیست دور و بر تو شلوغ شد
حاجت ، اسیر چون و چرا و درنگ نیست

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
15:34
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم
#دوبیتی

آواز رحیل کاروان میآید
خیزید زجا که میهمان میآید

إی مردم قم به ناقه اش گل ریزید
معصومه ملیکه جهان میآید

#قاروبی

@raziolhossein
ش
15:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 10.12.2017 15:33:28
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
#ورود_به_قم


ای جنّ و انس و حور و ملک، سائل درت
خورشید، شمعِ روی ضریح مطهّرت

جدّت بُوَد امیر عرب، جدّه فاطمه
باب الحوائجت پدر و نجمه مادرت

دخت امام، اخت امام، عمۀ امام
آئینه‌دارِ امّ ابیهاست منظرت

ای مه‌لقا که خواهر خورشید هشتمی
صد آفتاب با خجلی گشته اخترت

حتّی گر انتظار پدر، مانعت نبود
کفوی نداشتی که شود عِدل و همسرت

تو کیستی که همچو شه کربلا حسین
باشد حرام، آتش دوزخ به زائرت!

آورده‌ام پناه به کویت، ردم مکن
جان جواد، میوۀ قلب برادرت

عمریست بین مشهد و قم در شُدآمدیم
جانم به آن مسافرت و این مجاورت!

فرداست در تلاطم امواج سیّئات
حبل المتین ما همه، نخ‌های چادرت

این عرصه نیست جای ظهور مقام تو
باشیم و بنگریم کراماتِ محشرت

زهرا که جای خود، به خدا جرم خلق را
بخشند روز حشر، به خدّامِ محضرت

تنها نه اهل قم سر خوانت نشسته‌اند
خلق جهان مدام بَرَد فیض از درت

شد ماجرای عشق حسینیّ و زینبی
تکرار در حکایت تو با برادرت

تو زینب امام رضا، او حسین تو
جز قرب او نبود تمنّای دیگرت

دل کندی از دیار، به امّید وصل یار
مهلت نداد اجل که رسی نزد دلبرت

این را دگر حدیث و حکایت نیاز نیست
حتماً رضا گرفت به دامان خود، سرت

گویند ناله کردی و غش کردی از فراق
تا شد نهان برادرت از دیدۀ ترت

روز سلامتی اگر این است حال هجر
پس چه کشید عمۀ محزون مضطرت!

قلب تو از فراق برادر کباب شد
امّا سرش نگشت جدا در برابرت...

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
ش
15:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم


جبرییل اینجا هر از گاهی کبوتر میشود
خاکبوس دختر موسی ابن جعفر میشود

قم بهشت آرزوی هر پریشان خاطری است
عافیت خواهی اگر ، اینجا میسر میشود

عصمت و شرم و نجابت ارث او از فاطمه است
در صفات و خلق ، دختر عین مادر میشود

در وقار و صبر ، تمثال شریف زینب است
در کمال علم ، تالی تلو حیدر میشود

حضرت معصومه هم شأن نزول کوثر است
در زلال مهر او دلها مطهر میشود

در مثل آئینه آئینه است کوچک یا بزرگ
هر که انکار مقامش کرد کافر میشود

یک اشارت از نگاهش بانی فیضیه شد
دست لطفش امتداد فیض کوثر میشود

نام او را چون به حاجت بر زبان می آورم
باغ جانم از نسیم او معطر میشود

تا زند جوش شفاعت زمزم احساس او
عرصه ی محشر " کمیل" ، آن لحظه محشر میشود

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
15:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_مدح

سر تا به قدم زهرا ، یا حضرت معصومه
تاج سر کرمنا ، یا حضرت معصومه

ای آینه ی عصمت ، ایمان و حیا ، عفت
در حسن تو شد پیدا ، یا حضرت معصومه

مهر تو سرشت ما قم از تو بهشت ما
از خاک تو خشت ما ، یا حضرت معصومه

ای کهف امان کویت وی باغ جنان بویت
ای روح تو روح افزا ، یا حضرت معصومه

چون بنده ی درگاهت افتاده سر راهت
صد موسی «واعدنا» ، یا حضرت معصومه

هم دختر موسایی هم خواهر دریایی
دریاب دل ما را ، یا حضرت معصومه

صبر از تو رضا از تو ، آمین دعا از تو
ماییم همه نجوا ، یا حضرت معصومه

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
15:58
#حضرت_معصومه_مدح

خواهر خورشید هشتم ماه هشتم می‌شود
روشنایی بخش شام تار مردم می‌شود

غیر ذات چهارده تن هیچکس معصوم نیست
مانده‌ام معصومه پس معصوم چندم می‌شود؟

دختر موسی، کلیم الله ها می پرورد
در حریمش لال مشغول تکلم میشود

چشمه عصمت به دست حضرت معصومه است
او بخواهد دختر بدکاره خانم می‌شود

یاکریمانِ کریمان نیز حاجت می‌دهند
نذر، بعضی وقتها یک مشت گندم می‌شود

هیچ اندوهی نمی‌ماند برای زائرش
بغض می‌آرند در صحنش تبسم می‌شود

مرجع تقلید باشی یا من بی دست و پا...
دست و پایت در حریم قدسی‌اش گم می شود

مرقد او هست لنگرگاه کشتی نجات
موج زائرها می‌آیند و تلاطم می‌شود

از بلاهای زمین و آسمان آسوده است
هر کسی در عصر غیبت ساکن قم می‌شود

#آرش_براری

@raziolhossein
15:58
#حضرت_معصومه_مناجات

ای نور دل زهرا یا حضرت معصومه
وی بانوی بی همتا یا حضرت معصومه

تو تالی زهرایی چون زینب کبرایی
ای مظهر خوبی ها یا حضرت معصومه

قم از تو صفا دارد هرکس که تو را دارد
غمگین نبود فردا یا حضرت معصومه

تو دختر موسایی چون فاطمه یکتایی
محبوب دل طاها یا حضرت معصومه

از فیض تو ای بانو قم گشته بسی نیکو
روی تو بهشت ما یا حضرت معصومه

راضی به قضا گشتی دلخون چو رضا گشتی
خون شد دلت از اعدا یا حضرت معصومه

ای آینه ی تقوی وی شاخه گل طوبی
هستی ز تو شد زیبا یا حضرت معصومه

از جود و سخای تو از لطف و عطای تو
قم گشته بسی احیا یا حضرت معصومه

ای دخت ولی ا... وی اخت ولی ا...
عمه ی بنی الزهرا یا حضرت معصومه

از داغ پدر گریان وز هجر رضا نالان
بودی تو در این دنیا یا حضرت معصومه

مهدی ز غمت نالد شیعه به تو می بالد
ای شافعه ی فردا یا حضرت معصومه

ای حامی محرومان بر «جعفری» از احسان
لطف و کرمی بنما یا حضرت معصومه

@raziolhossein
15:58
#حضرت_معصومه_مدح


ای به جلالت ز آفرینش برتر
ذات تو تنها به هرچه هست برابر

زادهٔ خیرالوری رسول مکرم
بضعهٔ خیرالنسا بتول مطهر

از تو تسلی گرفته خاطر گیتی
وز تو تجلی نموده ایزد داور

عالم جانی و عالم دو جهانی
اخت رضایی و دخت موسی جعفر

فاطمه‌ات نام و از سلالهٔ زهرا
کز رخ او شرم داشت زهرهٔ ازهر

ای تو به حوا ز افتخار مقدم
لیک ز حوا به روزگار موخر

تاج وی‌استی و از نتاج وی‌استی
وین نه محال است نزد مرد هنرور

شمس ‌که او را عروس عالم خوانند
به بود از خاوران ‌که هستش مادر

سیم به از سنگ‌ هست و خیزد از سنگ
لاله به از اغبر است و روید ز اغبر

تا که ترا نافریده بود خداوند
شاهد هستی نداشت زینت و زیور

بهر وجود تو کرد خلقت‌ گیتی
کز پی روح است آفرینش پیکر

دانه نکارند جز که از پی میوه
حقه نسازند جزکه از پی‌ گوهر

علت ایجاد اگر عفاف تو بودی
نقش جهان نامدی به چشم، مصور

عصمتت ار پیش چرخ پرده کشیدی
بر به زمین نامدی قضای مقدر

عمر تو چون لفظ کاف و نون مشیت
کم بُد و زو زاد هرچه زاد سراسر

هست ز یک نور پاک ایزد ذوالمن
ذ‌ات تو و حیدر و بتول و پیمبر

گر ز یکی شمع صد چراغ فروزند
نور نخستین بود که ‌گشته مکرر

تا تو به خاک سیاه رخ بنهفتی
هیچکس این حرف را نکردی باور

کز در قدرت خدای، هر دو جهان را
جای دهد در دو گَز زمین مقعر

چرخ شنیدم ‌که خاک در برگیرد
خاک ندیدم که چرخ گیرد در بر

بس کن قاآنیا ثنای ‌کسی را
کش ملک‌العرش مادح است و ثناگر


#قاآنی_شیرازی

@raziolhossein
15:59
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

کرم از دست تو ای دست عطا میچسبد
در شبستان تو قرآن و دعا میچسبد

بارها تجربه کردم به خدا در حرمت...
بیشتر از همه جا ذکر "رضا" میچسبد

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
15:59
#حضرت_معصومه_مدح

دختر فاطمه هستی و منم نوکرتان
اهل بیتم به فدای پدر و مادرتان

نگذارید که دل بسته جایی بشویم
بگذارید بمانیم به دور و برتان

کاش در صحن تو می شد که کبوتر باشیم
تا که هرروز بگردیم به دور سرتان

از طفولیت خود عالمه بودی بانو
فیض بردند بزرگان همه از محضرتان

چون علی دگری خلق نشد هیچکسی
نیست هم کفو شما تا بشود همسرتان

عصمت فاطمه در تو متجلی شده است
که شدی وارث معصومیت مادرتان

با ورود تو به قم شهر قیامت شده بود
صف کشیدند ملائک همه در محشرتان

صاحب خانه تویی ما همه مهمان توایم
آمدی تا بشود کشور ما کشورتان

آنقدر دور و برت پر شده بود از محرم
باد هم دست نینداخته بر معجرتان

لحظه آخرتان جای برادر خالی است
همدم و هم‌نفسی نیست دم آخرتان

#آرش_براری


@raziolhossein
16:00
#حضرت_معصومه_مدح


چشم دلم به سمت حرم باز می‌شود
با یک سلام صبح من آغاز می‌شود

پر می‌کشد دلم به هوای طواف تو
وقتی که لحظه لحظه پرواز می‌شود 

قفل دلم شکسته کنار در حرم
از مرقدت دری به جنان باز می‌شود
 
فهمیده‌ام ز حکمت ایوان آینه
اینجا دل شکسته سبب‌ساز می‌شود 

کو چشم روشنی که ببیند در این حرم
هر روز چند مرتبه اعجاز می‌شود

اعجاز توست اینکه دلم یاکریم توست
قلب تپنده حرم قم، حریم توست 

اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است
از نفحه شهود و تجلی معطر است 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بیت
دارالعلومِ مریم آل پیمبر است 

اینجا کلید علم و فقاهت ارادت است
خاک در حریم تو علامه پرور است 

چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست
اینجا چقدر چشمه جوشان کوثر است 

تنها پناهگاه دلم صحن آینه است
وقتی دلم از آه زمانه مکدر است 

هر شب کنار مرقد تو یک مدینه دل
دنبال قبر مخفی زهرای اطهر است 

صحن تو غرق بوی گل یاس می‌شود
اینجا حضور فاطمه احساس می‌شود 

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه
اینجا دمیده کوکب اقبال فاطمه

بی‌اختیار پای ضریحت رسیده است
هر زائری که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوی آسمان
اینجاست سایه سار پر و بال فاطمه
 
فرمود آشیانه امن الهی است
صحن و سرای تو، حرم آل فاطمه

خورشید آل فاطمه از راه می‌رسد
هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

ای عمه امام زمان! کاش در حرم
یک صبح جمعه لایق دیدار می‌شدم 

خاتون ملک ارض و سما إشفعی لنا
محبوبه حبیب خدا إشفعی لنا

آرامش و قرار دل ثامن الحجج
ای زینب امام رضا(ع) إشفعی لنا 

عصمت دخیل بسته به پرهای چادرت
ای آفتاب حُجب و حیا إشفعی لنا 

در هر سحر به سوی ضریح اجابتت
می‌آورم دو دست دعا إشفعی لنا

روی سیاه و بار گناهان ما کجا
لطف و کرامت تو کجا إشفعی لنا 

مهر و ولایتت شده حبل المتین ما
در صبحگاه روز جزا إشفعی لنا

یوم الحساب تو همه امید شیعه‌ای
تنها نه شیعه اهل جهان را شفیعه‌ای 

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده
طعنه به پارسایی حور و ملک زده 

سرشار از زلالی نور یقین شود
در مرقد منور تو قلب شک‌ زده
 
از چشمه‌های فیض تو سیراب می‌شود
هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده 

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست
بر گنبد تو دست توسل فلک زده 

شب‌های جمعه طوف حرم می‌کنم ولی
گویا کسی به زخم دل من نمک زده 

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا
قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده 

امشب گره گشاست دم یا رضا رضا
در دست توست تذکره‌ی کربلای ما


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
16:00
#حضرت_معصومه_مدح

قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم دارد
تا خراسان رضا آینه در قم دارد

توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست
بر زمین ریخته هر باده که در خم دارد

((بُعد منزل نبود در سفر روحانی))
هر سلامی بفرستیم ، علیکم دارد

می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر
موج تا در دل دریاست تلاطم دارد

عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم
شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد

هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو
پس گدا در حرمش حق تقدم دارد

لطف بی بی ست که در جمعیت شاعر ها
شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد

مرغ دل گرچه سیاه است ولی از سر لطف
از سر گنبد او حسرت گندم دارد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
16:00
#حضرت_معصومه_مدح

معصومه یی کریمۀ والای اهلبیت
گنجینۀ ولایت کبرای اهلبیت

اخت الرّضا و دختر موسی بن جعفری
قبرت به قم نشان تجلای اهلبیت

#ولی_الله_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
16:01
#حضرت_معصومه_مدح

صحن های حرمت وادی طورند همه
خادمانت ملک و مریم و حورند همه

پدرت نور خودت نور حریمت نور است
خاندانت ز ازل منشاء نورند همه

خشت خشت حرمت پنجره فولاد است
سنگ های حرمت سنگ صبورند همه

گره ای نیست که با یک نظرت وا نشود
زائرانت چقدر غرق سرورند همه

غیر شب هیچ کسی پشت به خورشید نکرد
منکران تو یقینا همه کورند همه

جمکرانی شده هرکس که به قم آمده است..
اهل قم منتظر وقت ظهورند همه

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
16:01
#حضرت_معصومه_مدح

آیینه ی حجب و عفتی معصومه
مستوره ی نور عصمتی معصومه

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
دست کرم شفاعتی معصومه

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
16:01
#حضرت_معصومه_مدح

هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد

دل خسته بود و راهی این آستانه شد
دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد

گفتند مرقدت حرم آل فاطمه است
با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد

این حاجت من است الهی قلم شود
دستم اگر برای تو بانو قلم نشد

باز این چه لطفی است که در حق ما شده
ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد

می خواستم برای تو بهتر از این غزل
من را ببخش آنچه که می خواستم نشد

#مجید_تال

@raziolhossein
16:02
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

مانند کبوتری که بالش خسته است
بیمار شده است و از پریدن خسته است

تا قم به هزار زحمت آمد از بس
خواهر به برادران خود وابسته است

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
16:03
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم
#دوبیتی

ماییم گدای حضرت معصومه
محتاج عطای حضرت معصومه

در روز ورود او به قم می گوییم
جانها به فدای حضرت معصومه

@raziolhossein
16:03
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

عنوان این حدیث که از صادق و رضاست
بر دوستان آل علی مایۀ رجاست

فرموده اند آن دو امام بزرگوار
ای شیعه شهر قم حرم اهلبیت ماست

@raziolhossein
16:04
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

ای روح محبت که به قم قائمه ای
یاد آور زهد و عصمت فاطمه ای

معصومه ای و خواهر محبوب رضا
او عالم اهل بیت و تو عالمه ای


@raziolhossein
16:04
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

چون اهل قمم خدای را بس منه
دارم به کف از فتنه دوران جنه

هر صبح و مسا ورد زبانم این است
یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه

@raziolhossein
16:04
#حضرت_معصومه_مدح


ای که به قم قدر و بها داده ای
کشور ما را تو صفا داده ای

ای نسبت از نسب هاشمی
آیینه دار ادب هاشمی

نقطه ی پرگار شرف جد توست
قطب جهان شاه نجف جد توست

مادر تو فاطمه خیر النساست
ام ابیها گُل اهل کساست

حجت حق را تو نکو خواهری
فاطمه ای فاطمه را مظهری
 
گر تو نبودی سخن از قم نبود
خطٌه ی قم مأمن مردم نبود
 
سهم تو غیر از غم و محنت نشد
خاک خراسان به تو قسمت نشد

فاصله ای نیست تو را با رضا
قلب تو با قلب رضا هم صدا

نام تو بر قلب صفا می دهد
روضه تو بوی رضا می دهد

جان رضا راه مرا سد مکن
این سگ بی حوصله را رد مکن


#مرحوم_سید_حسن_خوشزاد

@raziolhossein
16:05
#حضرت_معصومه_مدح

خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا
محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا

آرامش و قرار دل ثامن الحجج
اي زينب امام رضا إشفعي لنا

عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت
اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا

در هر سحر به سوي ضريح اجابتت
مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا

روي سياه و بار گناهان ما کجا
لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا

مهر و ولايتت شده حبل المتين ما
در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
16:06
#حضرت_معصومه_مدح

نه جسارت نمی کنم اما، گاه من را خطاب کن بانو
چیزی از دیگران نمی خواهم، تو مرا انتخاب کن بانو

در کنار تو قطره ام اما، تو مرا رهسپار دریا کن
در کنار تو ذره ام اما، تو مرا آفتاب کن بانو

دل به هر سو که می رود بسته است، دیگر از دست خویش هم خسته است
دارد این گونه می رود از دست، آه قدری شتاب کن بانو

به گمانم که خسته ای از من، خسته ای دل شکسته ای از من
وای اگر که تو را می آزارد، خب دلم را جواب کن بانو

مانده ام بین رفتن و ماندن، رفتن و مبتلای غیر شدن
ماندن و عاقبت به خیر شدن، تو خودت انتخاب کن بانو

منم و اشک و خواهشی دیگر، روز سخت شفاعت و محشر
تو گنه کار اگر کم آوردی، روی من هم حساب کن بانو


#سیدمحمدجوادشرافت

@raziolhossein
16:07
#حضرت_معصومه_مدح

هرکس گدایی میکند بر ساحت زهرا
باید بیاید قم بیاید خدمت زهرا
معصومه یعنی نور، یعنی عصمت زهرا
پیداست در صحن و سرایش جنّت زهرا

مانند زهرا روشنای خانه این بانوست
راضیّه و انسیّه و حنّانه این بانوست

کوثر شده زهرا و کوثر میشود بی شک
انسیّه الحورای دیگر میشود بی شک
معراج را معنا و مظهر میشود بی شک
بند دلِ موسی بن جعفر میشود بی شک

بابا اگر این است دختر باید این باشد
چون فاطمه حق است امّ المؤمنین باشد

وا میشود سجاده اش، وا میشود درها
درهای الطاف خداوندی به نوکرها
از نسل اسماعیل ها تا نسل هاجَرها
در محضرش از فضّه ها هستند و قنبرها

در کهکشانش شاعران منظومه میگویند
معصوم ها یا حضرت معصومه میگویند

دست کریمه برکتش مثل کریمان است
قم ظاهراً خشک است، در باطن گلستان است
باران نمیخواهد همیشه نورباران است
هر زائرِ قم زائرِ شاه خراسان است

محتاجم و دورِ کس دیگر نمیگردم
از محضر او دست خالی بر نمیگردم

کعبه تمام عزت خود را به او داده
جنّت به دست خادمان او سبو داده
زهرا به یُمن او به من هم آبرو داده
کن درد دل با او که وقت گفتگو داده

بیخود نمی آیند مردم سر به زیر اینجا
پس تو بیا و کربلایت را بگیر اینجا

چون فاطمه نور است و شرحی در بیانش نیست
چون زینب است و جز رضا وِرد زبانش نیست
گرچه شکسته، حرفی از قدّ کمانش نیست
بر آسمان نیزه ماه کاروانش نیست

بیکس نشد یک لحظه هم در این مسیر اصلاً
بیمار شد اما نشد اینجا اسیر اصلاً

باید از آقا گفت یا خواهر که تنها شد
او را زدند اشرار بالا سر که تنها شد
گودال شد عرش خدا مادر که تنها شد
غارت شد از هر گوشه ای پیکر که تنها شد

@raziolhossein
16:07
#حضرت_معصومه_مدح


با نور خویش کرده خدا،جلوه گرتورا
بخشیده از جلالت خود،زیب وفر تورا

خاتون عالمی،که چنین خواست از ازل
با آفتاب عصمت خود،مفتخرتورا

معصومه ای(س)ودختر موسی ابن جعفری(ع)
چون جان گرفته،ضامن آهوبه بر تورا

نام تو هست فاطمه(س)ودرمدیح تو
فرموده اند بارها،فداها،پدر تورا

قدوسیان عالم بالانظر کنند
خانم به چشم فاطمه(س)پاتابه سر تورا

ای گل-که وقت شستن صورت، زسلسبیل
آرند آب،حوروپری-روی پر تورا

خورشید،سرزمشرق خاور نمیزند
در هاله ای زنور،نبیند اگرتورا

هرشب ستاره-دوروبرت چرخ میزند
نجوای ماه-مدح وثنا تاسحر تورا

محراب توست،قبلگه پرنیان صبح
درسجده اند زمزم وحِجروحَجر تورا

عِطرنجابت همهءیاسها،سِزاست
قربان کند خلیل،ذبیحی دگر تورا

وقتی به سِیرِعرش،قدم میزنی،به نور
همراه میشوند،هزاران قمر تورا

زیبَد شفاعت همه عالم،زِ مرحمت
در محشر،ای،ملیکهءوالا گُهرتورا

آئینه پوش نجمه(س)و-آنسوی باوری
کی؟میتوان شناخت،در این مختصر تورا

آری-کریمه ای ومرا-رد نمیکنی
دست تهی-شناخته ام اینقدر تورا

در حسرتِ دو دانه ءگندم،نشسته ام
سوگند می دهم،به غم چشم تر تورا

شوقِ وصال-ناقهءتو-کو به کو-کشید
درساوه کرد-دستِ قضا-خونجگر تورا

حاشا به قم -که در قدم دختر امام
گل ریختند-مردمش از بام ودر تورا

داغ وغم وفراق عزیزان-نکرده است
با ساربان وشمر وسنان،همسفر تورا

هرگز-سر برادر تو-روی نی نرفت
با کعب نی،کسی،نزده پای سرتورا

یک نامه ماند-در بَرِ تو-یادگارِ یار
هرگز نکرد پیرهنی-دربه در تورا


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
16:07
#حضرت_معصومه


ای دُر یمِ عصمت یا حضرت معصومه
ای فاطمه ی عترت یا حضرت معصومه
ای خاک رهت جنّت یا حضرت معصومه
ای سایه ی تو عفّت یا حضرت معصومه
قم از تو یم رحمت یا حضرت معصومه

محتاج دمت حکمت یا حضرت معصومه

تو در حرم موسی انسیّه ی حورایی
انسیّه ی حورایی محبوبه ی یکتایی
محبوبه ی یکتایی ممدوحه ی طاهایی
ممدوحه ی طاهایی ریحانه ی بابایی
ریحانه ی بابایی آیینه ی زهرایی

در صورت و در سیرت یا حضرت معصومه

تنها نه محیط قم، ایران به تو می نازد
عصمت به تو می نازد، ایمان به تو می نازد
عترت به تو می نازد، قرآن به تو می نازد
تفسیر و اصول و دین، عرفان به تو می نازد
جنّ و ملک و حور و انسان به تو می نازد

بانوی همه خلقت یا حضرت معصومه

شمس و قمر و انجم، جنّ و ملک و انسان
جنّ و ملک و رضوان، حور و پری و غلمان
هم حوری و هم غلمان هم مالک و هم رضوان
هم عالم و هم حاکم هم بنده و هم سلطان
دارند به تو چشم لطف و کرم و احسان

گیرند زتو حاجت یا حضرت معصومه

نبود عجب ای بانو شاهی به گدا بخشی
وز گرد حریم خود بر روح شفا بخشی
بر روح، شفا بخشی بر سینه صفا بخشی
حاجات خلایق را از لطف و عطا بخشی
بر خلق زمین بخشی بر اهل سما بخشی

داری زحق این قدرت یا حضرت معصومه

ای کعبه ی اهل دل ایوان طلای تو
ای سرمه ی حور العین خاک کف پای تو
قم نه همه ی عالم مرهون عطای تو
فیضیّه بود دائم در ظلّ همای تو
گردد درِ جنّت باز از صحن و سرای تو

یک بذل تو صد جنّت یا حضرت معصومه

ای بانوی نُه افلاک ای مادر اهل قم
ای خاک حریم تو تاج سر اهل قم
ای کوثر فیض تو در ساغر اهل قم
آید زنسیمت جان در پیکر اهل قم
گلدسته ی صحنینت روشن گر اهل قم

ای قم حرم امنت یا حضرت معصومه

آنانکه به شهر قم بر عرض ادب آیند
آنانکه به پای جان رو سوی تو بنمایند
در صحن تو روگردان از جنّت اعلایند
هر گام که ای بانو در صحن تو  پیمایند
هر زائر قبر تو هم زائر زهرایند

نازند بدین رتبت یا حضرت معصومه

ای دسته گل زهرا زیحانه ی اهل البیت
ریحانه ی اهل البیت دُردانه ی اهل البیت
زوّار حریم تو پروانه ی اهل البیت
قبر تو بود کعبه در خانه ی اهل البیت
قم گشته زفیض تو کاشانه ی اهل البیت

نازند به تو عترت یا حضرت معصومه

ای چشم رضا دیده در حُسن تو زهرا را
هم صورت زهرا را هم زینب کبری را
خاک حرمت دارد اعجاز مسیحا را
دل می بری از رفعت صد مریم عذرا را
معصومه ای ای بانو ذرّیه ی طاها را

ای فاطمه در فطرت یا حضرت معصومه

تو جان سجود استی تو روح قیام استی
موسای محمّد را تورات تمام استی
دخت صلوات ستی فرزند سلام استی
فخریّه ی اجداد و آباء عظام استی
الحق که یکی مریم از هفت امام استی

ای فاطمه را زینت یا حضرت معصومه

تو پاکی و معصومه من عبد گنه کارم
تو بحر کرم داری من دست تهی دارم
سرمایه ی من تنها اشکی است که می بارم
گر اهل بهشت استم گر مستحق نارم
هم بنده ی این کویم هم «میثم» این دارم

ممنونم از این منّت یا حضرت معصومه


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16:08
#حضرت_معصومه_مدح

عصمت کبریاست معصومه
قبلة اولیاست معصومه

بضعة پاک موسی‌جعفر
جسم و جان رضاست معصومه

پای تا سر چو عمه‌اش زین
دخت زهرانماست معصومه

همه خلقند زیر سایة او
آفتاب خداست معصومه

درّ تقوی و گوهر عصمت
یم حلم و حیاست معصومه

زخم دل را ز مرحمت مرهم
درد جان را دواست معصومه

بوی عطر بهشت در نفسش
همچو خیر النساست معصومه

این ندا سر دهند، قمّیون
روز محشر، کجاست معصومه

اهل قم خلق را پناه دهید
که پناه شماست معصومه

روضه‌اش جان فزاتر از کعبه
قبلة جان ماست معصومه

بین صحن طلا و آینه‌اش
جای سعی و صفاست معصومه

پایتخت حکومتش در قم
به جهان مقتداست معصومه

این جهان و او بود جانش
پدر و مادرم به قربانش


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16:08
#حضرت_معصومه_مدح


از کریمان سنگ میخواهیم ما، زر میرسد
در حرم از آنچه میخواهیم بهتر میرسد

لطف و احسان کریمان را شمردن مشکل است
وقت احسان پشت آن احسان دیگر میرسد

اى که دستت میرسد کارى کنى، کارى بکن
عمر دارد میرود، دارد اجل سرمیرسد

در طلب خوب است حاجات مکرر داشتن
وقتی از این ناحیه دارد مکرر میرسد

شب به شب در میزنم، چون در زدن مال من است
دست سائل ها فقط تا حلقۀ در میرسد

گر به ما کم میرسد از خصلت کم بینى است
ورنه دارد ده برابر ده برابر میرسد

من فقط یک نوکرم، کار خودم را میکنم
او خودش هر وقت لازم شد به نوکر میرسد

خادمان آنقدر بى اصل و نسب هم نیستند
نسبت ما یا به فضه یا به قنبر میرسد

فقر آمد میرود ایمان، ولى پیش شما
میشود ایمان من فقرى که از در میرسد

رزق در بین الطلوعین است،بین طوس و قم
رزق از دو سفرۀ موسى بن جعفر میرسد

هم به زیر دین قم، هم زیر دین مشهدم
گاه داد من برادر، گاه خواهر میرسد

فاطمه را خواستم معصومه را زائر شدم
فیض قبر مادرى از قبر دختر میرسد

نیستند این دو براى من، فقط پیش منند
سر به سرور میرسد، دل هم به دلبر میرسد

پیش تو محتاج ها در حال رفت و آمدند
تا که آهو میرود پشتش کبوتر میرسد

آب پاى میوه اى که ریختم بهتر رسید
میوۀ ما هم فقط با گریه بهتر میرسد


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
16:09
#حضرت_معصومه

عُمری غُبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما
تا در جوارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما
هرچند بارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما
در سایه سارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما

اهلِ دیارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


ای آرزویِ پنجره فولاد آمدیم
ای قبله‌گاهِ طاقِ گوهرشاد آمدیم
بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم
بابُ‌الجَواد حاجتِ ما داد آمدیم

حالا کنارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


تا نور میدَمی به تمامِ چراغها
رَد میشویم مثل نسیم از رواقها
معراج میرویم به دوش بُراقها
فریاد میشویم از این اشتیاقها

دل بی قرارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


ما را که عُمرِ نوح دَمی نیست پیشِ تو
ما گَشته‌ایم هیچ غَمی نیست پیشِ تو
شاه و گدا زیر و بَمی نیست پیشِ تو
یادِ بهشت جُرمِ کَمی نیست پیشِ تو

مَحوِ بهارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


روحُ الاَمین که حاجِبِ دولتسَرایِ توست
از خادمانِ کعبه‌یِ دارالشفایِ توست
تو کیستی که صحنِ رضا در هوایِ توست
ایوان طلا هواییِ گنبد طلایِ توست

شُکرَش دُچارِ حضرت معصومه‌ایم ما


با لطفِ مادرانه‌ات اِحیا شدیم شُکر
بِرکه نَه ، رود نَه ، دریا شدیم شُکر
مولا نگاه کرده و آقا شدیم شُکر
ذُریه‌های حضرت زهرا شُدیم شُکر

ایل و تبارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


بانو ! اگر چه پیش تو خِشتِ مُحَقَریم
از خِشتهایِ خانه‌یِ موسی بنِ جعفَریم
عُمریست از کنارِ شما لُقمه می‌بریم
از صحنِ جامع آمده‌ایم و کبوتریم

سُجده گذارِ حضرتِ معصومه‌ایم ما


ما را نشان گرفت اگرچه مَلالِ غَم
هر‌چند پُر شده همه‌جا قیل و قالِ غَم
ما را گِره زدند به پَرهایِ بالِ غَم
ما را گِره زدند ولی بی خیالِ غَم

تا خاکسارِ حضرتِ معصومه ایم ما

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:09
#صلوات

هرچند دعای عاشقان پر دارد
زیبایی پرواز کبوتر دارد

در پرده بود اجابت ،اما صلوات
بفرست که آن حجاب را بردارد

#محمد_جواد_غفورزاده
#شفق

@raziolhossein
12 December 2017
ش
20:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه

اهل قم خیر ببینید که غوغا کردید
احترامی که به این دختر زهرا کردید

اهل قم خیر ببینید پناهم دادید
با سلام و صلوات آمده راهم دادید

همه گفتید به هم عمه سادات آمد
گوییا فاطمه از سوی سماوات آمد

اهل قم خیر ببیند چه مسرور شدید
غیر زنها همه از محمل من دور شدید

اهل قم خیر ببینید گلاب آوردید
تا که دیدید که لب تشنه ام آب آوردید

اهل قم خیر ببینید شما کف نزدید
دور ناموس خدا ساز و نی و دف نزدید

اهل قم خیر ببینید به خواهر نزدید
طعنه ام بر سر هر کوچه و معبر نزدید

اهل قم خیر ببینید مراقب بود
تا نیفتم زروی ناقه مواظب بودید

اهل قم خیر ببینید خدایی مردید
چقدر چادر و پوشیه نثارم کردید

اهل قم خیر ببینید محبت کردید
کوچه را وقت ورودم همه خلوت کردید

اهل قم خیر ببینید مودت دارید
سر ناموس خدا این همه غیرت دارید

شاد کردید شما قلب رضا را به خدا
همچو زینب سر بازار نبردید مرا

اینکه با گریه معصومه مدارا کردید
همه جبران غم زینب کبری کردید

بعد از آن خستگی راه توانم دادید
بهترین نقطه این شهر مکانم دادید

به خدا حق مرا خوب رعایت کردید
روز و شب از من بیمار عیادت کردید

زحمتی بود اگر غرق ملالم نکنید
من دگر رفتنی هستم ،حلالم بکنید

غربت و درد و غم و غصه هماهنگ شده
بهر بابای غریبم دلم تنگ شده

بعد مرگم اگر از کوی رضا میگذرید
کمی از خاک مزارم به خراسان ببرید

تا که در قبر شود یار من و همسخنم
نامه اش را بگذارید درون کفنم

اهل قم اجر شماها همگی با زهرا
وقت تشییع بگویید فقط یا زهرا

مادرم فاطمه شب دفن شد و یار نداشت
به جز از هفت نفر او که عزادار نداشت

نیمه ی شب چه غریبانه و مظلومانه
بدن مادر ما رفت برون از خانه

لرزه ها بود که بر عرش برین می افتاد
پی تابوت علی هی به زمین می افتاد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
13 December 2017
ش
01:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_مدح


دل ‌مرده است و پر به فراسو نمی‌زند
مردی که سر به خانه‌ی بانو نمی‌زند

جبریل، صحن آینه را مثل خادمی
با هیچ چیز جز مژه جارو نمی‌زند

وقتی که این حرم پر از الطاف مادری‌ست
پس با مزار مادرمان مو نمی‌زند

یک گوشه از فضائلتان «إشفِعی لَنا»ست
زائر که بی‌جهت به شما رو نمی‌زند

صد بار در بزن که در این شهر هر کسی
بر سینه دست رد بزند... او نمیزند

#حامد_تجری


@raziolhossein
14 December 2017
ش
17:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


می پرم گرد کوی و بام حسین
تا بیفتم دمی به دام حسین

با تواضع و دست بر سینه
رو به قبله به احترام حسین

السلام علیک یا عطشان
تشنه ام تشنه ی سلام حسین

سند بندگیم را مادر
روز اول زده بنام حسین

پدرم بین سجده ی شکرش
خواست تا که شوم غلام حسین

کاش تا پیری ام همین باشد
من و عشق علی الدوام حسین

من و یک عمر نوکری کردن
سایه ی لطف مستدام حسین

هرکسی جون این تبار شود
می برد بهره از مرام حسین

من کی ام ؟ خانه زاد این درگاه
ریزه خواری که از طعام حسین

قد کشیدم ولی نبردم پی
به سر سوزن از مقام حسین

راز آزادگی و دینداری
همه پیداست در کلام حسین

زیر بار ستم نباید رفت
سرفرازی شده پیام حسین

ذوالفقار است در کف مردی
که می آید به انتقام حسین


#سیدحسن_رستگار

@raziolhossein
ش
18:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

هوا هوای حسینیه ها شب جمعه
رسیده این دل من تا خدا شب جمعه

شب زیارت مخصوص سیدالشهدا
شب زیارت ارباب ما شب جمعه

حوائج همگی مستجاب خواهد شد
رواست حاجت دل با دعا شب جمعه

"حسین" گفتم و در بین روضه می شنوم
صدای مادر سادات را شب جمعه

خدا کند که همین روزها حرم باشم
خدا کند برسم کربلا شب جمعه

حرم بیایم و بر سینه مُهر غم بزنم
کنار مرقد شش گوشه از تو دم بزنم

#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
15 December 2017
ش
05:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


هرکس که بی حب تو سمت حق به راه افتاد
در ابتدای راه خود با سر به چاه افتاد

با دیدن سیمای تو ظلمت فراری شد
از آن به بعد از چشم مردم نور ماه افتاد

فکر نبودن با تو حتی معصیت دارد
پس وای بر آن کس که در این اشتباه افتاد

دشمن اگر حتی شبیه کوه محکم بود
در لحظه ای با ضربه ی تو مثل کاه افتاد

با نعره هایت لشکرِ دشمن فراری شد
با چرخش شمشیر تو چندین سپاه افتاد

رفتم به ایوان نجف دیدم که حق دارد
بر سجده هر مستی که در این بارگاه افتاد

هرجا که بردم نام زیبای تورا مولا..
حس میکنم از شانه ام بار گناه افتاد


#احمدجوادنوآبادی

@raziolhossein
ش
06:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات

شبی میان همین روضه ها قبولم کن
به حرمت غم آل عبا قبولم کن

درون سینه ی من حبّ مرتضی جاریست
به حق فاطمه و مرتضی قبولم کن

ز لطف بی حدت آقا که کم نمی آید
بیا کرم کن و این دفعه را قبولم کن

گناه کرده ام آقا، ببخش، شرمنده
قبول، من بدم امّا شما قبولم کن

#وحید_محمدی

@raziolhossein
06:27
#امام_زمان_مناجات

چه کرده ایم که آن آشنا نمی آید
پیامی از سر کویش به ما نمی آید

چه کرده ایم، گره خورده کارمان اینقدر
چه کرده ایم که مشکل گشا نمی آید

چه کرده ایم که خورشید را نمی بینیم
چه کرده ایم که آن رهنما نمی آید

چه کرده ایم که اینگونه مبتلا شده ایم
چه کرده ایم که دیگر دوا نمی آید

چه قدر ندبه این الحسین را خواندیم
چه کرده ایم جواب دعا نمی آید

چه کرده ایم که بر ما بهشت گشته حرام
نسیمی از طرف کربلا نمی آید

به دست بسته حیدر قسم، نمی دانم
جواب ناله زهرا چرا نمی آید؟

#وحید_محمدی

@raziolbossein
16 December 2017
ش
20:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح

کسی شماره کند قدر فضل زهرا را
که قطره قطره تواند شمرد دریا را

کجا عقول بشر درک می‌تواند کرد
مقام عزّ و جلال بتول عذرا را؟

#آیت_الله_میرجهانی_حیران

@raziolhossein
22 December 2017
ش
14:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


باز هم این دل بیمار به دام افتاده
پی چشمان تو این بار به دام افتاده

به که در بند تو بودن چقدر شیرین است
دلم انگار نه انگار به دام افتاده

ما خریدار نبودیم که عشقت بخریم
هرکسی هست خریدار به دام افتاده

دام عشق تو که پهن است من و ما نکند
من کیم یوسف بازار به دام افتاده

بند بند بدنم بند به بند دل توست
ورنه پیش از تو چه بسیار به دام افتاده


#احمد_شاکری
@raziolhossein
ش
21:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالعظیم


تو چه کردی که تو را نام نهادند: کریم
مثل بابات حسن ، مرتبه دادند: کریم

تو چه کردی که همه در عوض کرب و بلا
به روی خاک حریم تو فتادند ، کریم


آنچنان مرتبه ای داد به تو هادی دین
که به کس غیر تو این جاه ندادند ، کریم

آن کسانی که ز طومار حسین جا ماندند
شب جمعه ، حرمت ، خیرالعبادند ، کریم

از شلوغی سر کوی تو فهمیدم که...
سائلان تو زیادند ، زیادند... کریم

روز محشر که شود ، از کرم مادرتان
زائران حرم تو ، همه شادند ، کریم

#پوریا_باقری

@raziolhossein
21:37
#حضرت_عبدالعظیم

‎المنت و لله که گرفتار تو هستیم
‎عمری ست که در حلقه ی زوار تو هستیم

‎ما را به صف حشر به نام تو ببخشند
‎همسایه ی دیوار به دیوار تو هستیم

‎این خاک به نام تو نظر کرده ی زهراست
‎ما آبروی خویش بدهکار تو هستیم

‎عبدالحسنی م و بخدا روز قیامت
‎ای پور حسن در صف انصار تو هستیم

‎اقای کریمم ز مرام تو همین بس
‎ما بی سرو پاها سگ دربار تو هستیم

‎پای نمک سفره ی تو گریه نوشتند
‎ما صاحب اشکیم ببین یار تو هستیم

‎ما را ز سرت باز نکن جان رقیه
‎با گریه ی خود گرمی بازار تو هستیم

‎بوی حرم کرببلا میدهد اینجا
‎با اشک سحر محرم اسرار تو هستیم

‎از دولت فرزند حسن عبد حسینیم
‎در صحن تو انگار که بین الحرمینیم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
21:37
#حضرت_عبدالعظیم

ای همدم ولی خدا ، سیدالکریم
پور کریم آل عبا ، سیدالکریم

هر آنکسی که زائر قبر شما شده
گویا که رفته کرببلا ، سیدالکریم

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
21:37
#حضرت_عبدالعظیم

کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفته
صراط را زهمین راه مستقیم گرفته

تو از عشیرۀ عشقی تو از قبیلۀ قبله
که عطر، مرقدت جنة النّعیم گرفته

گدای کوی تو امروزه نیستم من و دانی
سرم به خاک درت اُنس از قدیم گرفته

همیشه سفرۀ دل باز کرده ام به حضورت
که فیض باز شدن ، غنچه از نسیم گرفته

برین بهشت مجسّم قسم که زائر قبرت
به کف برات نجات خود از جحیم گرفته

همیشه عبد ، حقیر است در برابر معبود
به جز تو کی سِمت عبد با عظیم گرفته؟

مَلک غبار زِ قبر تو تا نرُفته نرفته
در این مُقام ، فلک خویش را مقیم گرفته

چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم
که هر کبوتر تو ذکر یا کریم گرفته

کسی که زائر تو شد ، حسین را شده زائر
که رنگ و بو حرم تو از آن حریم گرفته


#علی_انسانی

@raziolhossein
23 December 2017
ش
13:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالعظیم
#دوبیتی

ای با عظمت! عبد عظیم! ادرکنی
وی سدره مقام و ری مقیم! ادرکنی

از نسل حسن کریم آل اللّهی
یا حضرت سیّد الکریم! ادرکنی

#جواد_هاشمی_تربت


@raziolhossein
13:32
#حضرت_عبدالعظیم



ای به شهر ری مزارت رشک جنات النعیم
آیت عظمای حق نجل الحسن عبدالعظیم

آفتاب فاطمه چشم و چراغ اهل بیت
منشأ فضل و کرامت صاحب لطف عمیم

هم شریف ابن شریف ابن شریف ابن شریف
هم کریم ابن کریم ابن کریم ابن کریم

قبلۀ دل کعبۀ اهل ولایی نی عجب
گر زند بیت الحرامت بوسه بر خاک حریم

در پی احیای دل کار مسیحا می کند
بامدادی گر وزد از تربت پاکت نسیم

زائر قبر تو یعنی زائر قبر حسین
خادم کوی تو یعنی خادم حجر و حطیم

شهر ری تا متکی بر آستان قدس تو است
تا قیامت نیستش از فتنۀ بیگانه بیم

نی عجب گر سائل درگاهت از احسان کند
دامن طفل یتیمی را پر از در یتیم

چارمین نجل کریم اهل بیتی میتوان
هشت جنت را ببخشایی به شیطان رجیم

طلعت نورانیت مرآت الله الصمد
طاق ابروی تو بسم الله رحمان الرحیم

مظهر توحیدی و در بیت دل داری مقام
آفتاب عرشی و در شهر ری گشتی مقیم

شاهراه زائرت "انا هدیناه السبیل"
چل چراغ تربتت شمع صراط المستقیم

بر مشام جان دهد در هر نفس عطر حسین
هر کجا آرد نسیم از تربت پاکت شمیم

اینکه من امروز می گردم به دور تربتت
مرغ جانم زائر کوی تو بوده از قدیم

دست من گر کوته است از مرقد پاک حسین
یافتم از تربتت اینجا همان فوز عظیم

هر که در این سرزمین بر خاک تو صورت نهاد
در ثواب زائران کربلا گردد سهیم

خورده از اول دل «میثم» گره بر مرقدت
وصل اجداد تو خواهد از خداوند کریم


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
25 December 2017
ش
06:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1275, 288.5 KB
یارب بعبادات رسول‌الثقلین
یارب بغزا کننده بدر و حنین
عصیان مرا دونیم کن در عرصات
نصفش بحسن ببخش نصفش بحسین


@raziolhossein
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


مـسـیح بر فلـک و مـرتـضـی عــلی به تـراب
ازین مقایسه گردیده قلب شیعه کبـاب

به خواب رفتم ودیدم که جیرئیل امین
به جایگاه قضاوت نشسته است به خواب

سوال خود بر جبریل بردم‘ او لختی
سکوت کرد وتامل نمود و داد جواب

کـه قدر هـر دو  بـه مــیزان عـدل سـنجـیدند
علـی  گــران تـر  از  او  بـود  در هـمـه ابـواب

وعدل هر دو به میزان عرش سنجیدند
قیاس ‘سنجش یک قطره بود با گرداب

بمـاند کـفه ی  مـیزان   مرتـضـی  بـه  تــراب
بـه آسـمـان  چهـارم مسـیـح   شد پرتاب

مسـیح کفـه ی خـورشـید را گرفـتـه به کــف
به جستجوی علی هست تا به یـوم حسـاب

#میرزاابوالحسن‌جلوه

@raziolhossein
27 December 2017
ش
15:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه
#دوبیتی


بس در حرم تو سوز و آهم دادند
تخفیف به نامۀ گناهم دادند
با اذن تو، ای فاطمۀ معصومه
در وادی فاطمیه راهم دادند
___

از کفش کنِ تو طور موسی پیداست
در هیبت تو زینب کبری پیداست
ای از حرم تو باز ، باب الزهراء
از تربت تو تربت زهرا پیداست
_____

کاش از حرمت صدای ما را ببرند
پیغام بسوی قبر زهرا ببرند
ما عقدۀ بانوی مدینه داریم
ما را سرِ قبر مخفی آیا ببرند


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
15:27
#حضرت_معصومه_مدح


حس عجیبی میرسد سویم که گاهی
سمت حریمت میشوم باگریه راهی

هرگز نخواهم رفت جایی جز حریمت
ازین حرم بهتر مگر دارم پناهی؟

با لطف بی اندازه ات دادی نجاتم
هروقت میرفتم مسیری اشتباهی

کافیست یک لحظه نگاهت را بگیری
آنوقت خواهم رفت تا اوج تباهی

با اشک میخوانم زیارتنامه ات را
شاید کمی کم کرد از این روسیاهی

باشم گدای غیراز این خانه؟نه ،هرگز
اصلا مگر داریم بیش ازین گناهی

من دوست دارم که گدای تو بمانم
چشمان خیسم میدهد این را گواهی

مادر به من میگفت این خانم کریمه ست
قطعا ضرر کردی که از او کم بخواهی


#احمدجواد_نوآبادی

@raziolhossein
15:28
#حضرت_معصومه_شهادت


اگر چه سنگ صبور برادرش باشد
نشد کنار نفس های اخرش باشد

اگر چه همدم دلتنگی برادر بود
نشد زمان غم و درد دلبرش باشد

رضا رضا به لب و اشک نامه خوانش بود
سپرد سر به سفر تا کبوترش باشد

گذاشت پا به بیابان هجر تا شاید
فراق سر برسد تا که در برش باشد

تب فراق برادر اگرچه او را کشت
نشد که شاهد تاراج پیکرش باشد

نکشته پیش نگاهش کسی برادر را
ندیده نیزه نشین رأس انورش باشد

امام زاده ی موسی ابن جعفر است و ندید
نگاه قوم حرامی برابرش باشد

نگشته ذوب دلش در حرارت گودال
نشد که زائر رگ های حنجرش باشد

ندیده خنده ی بی شرم ساربانی را
ندیده حرمله ای سایه ی سرش باشد

ندیده کوچه ی پر کینه ی یهودی را
که با شکنجه نگهبان معجرش باشد

#حسن_کردی

@raziolhossein
15:28
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
633×633, 115.7 KB
#السلام_علیک_یا_بنت_موسی_بن_جعفر

ای ماه! تو نور خود ز دنیا مستان
یک لحظه محبتت ز دلها مستان
«همسایگی» تو نعمت‌ست ای بانو
این نعمت«همسایگی»ازما مستان


#عبدالزهرا

@raziolhossein
15:31
#حضرت_معصومه_شهادت


دو خواهر در جهان مظلومه باشند
یکی زینب یک معصومه باشند

یکی دخت امیرالمومنین است
یکی معصومه محنت غمین است

یکی عصمت همیشه پرده دارد
یکی عفت بود آئینه دارد

یکی آئینه شرم و حیا بود
یکی ناموس ذات کبریا بود

یکی نور دل زهرای اطهر
یکی دسته گل موسی بن جعفر

یکی ریحانه بستان زهراست
یکی جان علی جانان زهراست

یکی گل بوسه زد مادر به رویش
یکی چون گل پدر می کرد بویش

یکی نام حسین ورد زبانش
یکی هجر رضا آرزده جانش

@raziolhossein
15:31
#حضرت_معصومه_شهادت


روزهايم همه بي گريه دگر سر نشود
چه كنم دوري تو باور خواهر نشود

از غم دوري و هجران تو بيمار شدم
حال من جز به وصال تو كه بهتر نشود

به لبم نام تو و روي دلم نامه تو
كه جدا ياد تو يك لحظه زخواهر نشود

لااقل بعد وفاتم سرقبرم تو بيا
ديدن روي تو حالا كه ميسر نشود

خواهري همچو من غمزده اي كاش دگر
مبتلا بى غم هجران برادر نشود

بي برادر هم اگر گشت دگر چون زينب
با تن بي سر او باز برابر نشود

غصه خواهر خود را نخوري؛ قصه من
خاطرت جمع كه چون زينب مضطر نشود

خاطرت جمع برادر كه دراين شهر وفا
لحظه اي خاطر معصومه مكدر نشود

خاطرت جمع همه مردم قم غيرتي اند
گذرم بر سر هر كوچه و معبر نشود

خاطرت جمع برادر عوض شاخه گل
سنگ از بام نثار من مضطر نشود

خاطرت جمع كه رقاصه ندارد اين شهر
خنده و هلهله بر دختر حيدر نشود

خاطرت جمع دگر حرمله اي اينجا نيست
خواهرت روبه رو با شمر ستمگر نشود

غصه معجر زينب دل زهرا سوزاند
باز تكرار دگر روضه معجر نشود

كعب ني پيش پدر بى تن دختر نزنند
هم به ني رأس پدر در بر دختر نشود

مي گساري در اين شهر حرام است حرام
بزم مي جاي نواميس پيمبر نشود

دختر فاطمه و ان همه ظلم و بيداد
گذر عمه ام اي كاش به قم مي افتاد


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
15:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.12.2017 15:29:07
#حضرت_معصومه_مناجات


دوباره آمده ام تا به من بها بدهی
مرا مریض کنی و مرا شفا بدهی

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت
خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام
خداکند به من بی پناه جا بدهی

من از زبان رضا با تو درد دل دارم
مگر که پاسخ این ((اشفعی لنا))بدهی

توآمدی و مقام رضا مشخص شد
تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

دلم برای محرم چه زود تنگ شده
مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

هزار عید فدای دو روز ماتم تو
اگر اشاره کنی٫رخصت عزا بدهی...

تمام سال برای تو روضه می گیریم
هزار مرتبه هم در عزات می میریم

#مجیدتال

@raziolhossein
ش
15:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه
#دوبیتی

با روی سیاه و بار سنگین گناه
با خجلت و شرمساری و حال تباه

در حضرت معصومه گزیدیم پناه
یا فاطمه اشفعی لنا عند الله


@raziolhossein
ش
18:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت


بعد از پدر حالا نگارم را گرفتند
از من تمام روزگارم را گرفتند

از این جدایی جان من بر لب رسیده
هستیِ من تاب و قرارم را گرفتند

انگار قسمت نیست وصل ما دوباره
در ساوه شوق بی شمارم را گرفتند

اما خیالت تخت هر جایی رسیدم
خویشان و نزدیکان کنارم را گرفتند

حالم بد است اما خدا را شکر در قم
با مهربانی حال زارم را گرفتند

با احترام و عزت و شوکت کمی از
این بار غم هایی که دارم را گرفتند

حتی زمان پر زدن از این قبیله
مردم همه دور مزارم را گرفتند

در شام اما خواهری مضطر چنین گفت:
یارب ببین دار و ندارم را گرفتند

بالا و پایین رفتن از ناقه چه سخت است
وقتی همه ایل و تبارم را گرفتند

نیمی ز معجر سوخت...نیمی را کشیدند
اصلا تمام اعتبارم را گرفتند

در گوش من مانده صدای ذوالجناحش
میگفت: با نیزه سوارم را گرفتند

یک "یادگاری" بود... اما در خرابه
"بنت الحسین" آن یادگارم را گرفتند


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
1
18:04
#حضرت_معصومه_شهادت


قم کجا شام کجا عزت و دشنام کجا
گل اکرام کجا سنگ لب بام کجا

یاری یار کجا بارش آزار کجا
لطف ایام کجا رنجش و آلام کجا

من گرفتار شدم عمه گرفتار ولی
دل آرام کجا هلهله عام کجا

من اسیر غم یار عمه اسیر غم یار
درک آلام کجا خنده حُکام کجا

من شدم ناقه نشین عمه شده ناقه نشین
محمل بسته کجا ناقه بی بام کجا

من چنان عمه خود داغ برادر دیدم
داغ اقوام کجا تهمت بدنام کجا

فرصت آل کجا کندن خلخال کجا
آل اسلام کجا سیلی و دشنام کجا

عنبر و عود کجا آتش نمرود کجا
تن تبدار کجا شعله به اندام کجا

معجر پاره کجا دختر آواره کجا
وحشت طفل کجا حمله به ایتام کجا

سرکجا سنگ کجا کوفه گل رنگ کجا
نیزه جنگ کجا خنجر گلفام کجا

#محمودژولیده

@raziolhossein
18:05
#حضرت_معصومه_شهادت


هزارحيف كه درلحظه هاي آخر من
تونيستي به كنار من اي برادرمن

به شوق ديدن تو باراين سفربستم
تورا نديده بميرم نبود باورمن

پس ازپدردل زارم فقط به توخوش بود
توهم جدا شدي از من اميد ودلبرمن

زراه مانده ام ومانده ديده ام برراه
بدان اميد كه آيي دمي تو دربر من

توهم بيا وصدايم بزن زمهروببين
رضارضاست رضا جان كلام آخرمن

خزان نشسته به برگ وبرم به فصل بهار
رسيده برمن مظلومه ارث مادرمن

اگربه سن جواني ميسپارم جان
كبود نيست زسيلي رخ منورمن

نه پهلويم بشكسته نه سينه مجروح است
نه چارطفل غريب اند دوربستر من

شدم چو وارد اين شهراحترام شدم 
زنان قم همه كردند سلام محضرمن

كسي نگفت دگرخارجي به خواهرتو
كسي نكرد جسارت به جد اطهرمن

اگر چه بود به سينه غم عزيزانم
نبود برسر نيزه سر برادرمن

به دور محمل من شاخه گل آوردند
نريخت سنگ جفا كس زبام بر سرمن

بهانه تو گرفتم تسليم دادند
نمي زدند دگر كعب ني به پيكر من

نبرده اند مرا سوي بزم نامحرم
ويا نبود به كنج خرابه بستر من

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
18:05
#حضرت_معصومه_شهادت


 در عمر خود ای دختر موسی ابن جعفر
گویا به غیر غم خوشی دیگر ندیدی

شوق زیارت داشتی در دل ولی حیف
روی برادر را تو در آخر ندیدی

هرچند هم چون لاله ای برگ و برت سوخت
اما دگر باغ گلی پرپر ندیدی

هرچند دوری رضا قلب تو آزرد
اما دگر جسم ورا بی سر ندیدی

وقتی که در قم آمدی ای دخت زهرا
از احترام و عزتت کمتر ندیدی

اینجا تو شمع و مردمش پروانه تو
اینجا به دورت لشگری کافر ندیدی

اینجا تو را کی بر سر بازار بردند
اینجا دگر بر روی نی ها سر ندیدی

اینجا زنان قم دورت را گرفتند
اینجا تو یک لحظه غم معجر ندیدی

گل ریختند اینجا به روی محمل تو
روی سر خود سنگ و خاکستر ندیدی


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
18:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.12.2017 18:04:32
#حضرت_معصومه_شهادت


قم شد مسیر آخرم الحمد لله
زخمی نشد بال و پرم الحمد لله

قم احترامم حفظ گردیده که دیده
من دختر پیغمبرم الحمدلله

در کوچه ها راه عبورم را نبستند
مانند زهرا مادرم الحمدلله

با ضربه سیلی میان کوچه ای تنگ
خونی نشد چشم ترم الحمدلله

بین در و دیوار با داغی مسمار
زخمی نگشته پیکرم الحمدلله

دعوا نشد بر چادر من جای پا نیست
خاکی نگشته معجرم الحمدلله

ما خاطراتی تلخ از بازار داریم
باز است ز هر سو معبرم الحمدلله

در کوچه تنگ یهودی ها نرفتم
آتش نیفتاده سرم الحمد لله

بالای نیزه قاری قرآن ندیدم
محمل نگشته منبرم الحمدلله

حرف سنان و شمر و خولی نیست اینجا
دارم تمام زیورم الحمدلله

کنج خرابه آبرویم را نبردند
دشمن نگفته کافرم الحمدلله

دور از وطن تشییع من چه دیدنی شد
قبرم همان دم شد حرم الحمدلله

مثل رقیه بی کفن دفنم نکردند
باشد تن من محترم الحمد لله

تا صبح زینب دور قبرش گریه میکرد
همراه سر از داغ دختر گریه میکرد

@raziolhossein
ش
18:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت
#نوحه


جهان را ماتم عظماست امشب
عزای دختر موساست امشب

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
__

نه تنها شهر قم ماتم گرفته
زمین و آسمان را غم گرفته

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
______

رضا خون جگر از دیده بارد
عزای حضرت معصومه  دارد

سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
_____
به یاد حضرت معصومه  امشب
بگرید دیده ی  زهرا و زینب

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
__
بگرید بهر خواهر، بهر دختر
رضا و حضرت موسی ابن جعفر

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
______
شرار ناله سر زد تا به افلاک
نهان شد پیکر معصومه در خاک

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
______
دریغا ای دریغا شد خزانی
گل گلزار موسی در جوانی

 سر مهدی سلامت، سر مهدی سلامت
_


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:39
WWW.SHOP.EMAM8.COM – WWW.EMAM8.COM SMS:30002588880000 TEL:+985117539666
Not included, change data exporting settings to download.
00:44, 372.9 KB
18:40
#حضرت_معصومه_شهادت


رسیده ام به نفسهای آخرم دیگر
که دستهای خزان کرده پرپرم دیگر
 
میان سینه ی خود قلب پرپری دارم
نه سایه ی پدری نه برادری دارم

دو چشمِ من به در اما کسی نمی آید
برای دیدنم آیا کسی نمی آید
 
نشد که حرف دلم را به آشنا گویم
به روی بستر مرگم رضا رضا گویم

اگر چه داغ برادر شکست خواهر را
ولی به نیزه ندیدم سر برادر را
 
تمام زمزمه ام زینب است در دمِ مرگ
که دوخت سوی عزیزش نگاه آخر را

دوباره روضه به پا کرده ام در این خانه
دوباره می شنوم گریه های مادر را

سر پدر به نی و عمه در هجوم سنگ
کسی نبود بگیرد دو چشم دختر را

میان بزم شراب و کنار نامحرم
چو دید چشم ستمگر لبان پرپر را

به پیش چشم یتیمان شرر به جان میزد
بر آن لبان ترک خورده خیزران میزد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:40
#حضرت_معصومه_شهادت


تا کی به تو از دور سلامی برسانم
از تو خبری نیست برادر نگرانم
در میزند اینبار کسی...از هیجانم
شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم


یک روز به یعقوب اگر جامه رسیده
حالا به من از سوی رضا نامه رسیده

 
ای کاش که از تو خبری داشته باشم
در آتش عشق تو پری داشته باشم
باید به خراسان سفری داشته باشم
در راه به قم هم نظری داشته باشم

 
با خاطر آسوده بمان چشم به راهم
یک قافله محرم بخدا هست سپاهم

 
این جادّه ها چشم به راه قدم ماست
این که نرسد قافله تا طوس، غم ماست
انگار که این خاک عراق عجم ماست
حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست...


شاید که فراموش کنم دلبر خود را
باید که بسازم حرم مادر خود را


باید نرسیدن به رضا را بپذیرم
حالا به شهادت برسم یا که بمیرم
وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم
خوب است که در حجره ی خود روضه بگیرم


با یاد غم فاطمه هق هق بنویسم
بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسم


با گریه ی من هیچ کسی کار ندارد
قم کار به مهمان عزادار ندارد
در کوچه دری هست که مسمار ندارد
معصومه ی تو دست به دیوار ندارد


اینجا به عیادت همگی آمده باشند
آنجا به شکایت همه زخمی زده باشند


بین نظر آن همه با این همه فرق است
بین همه در پشت در و همهمه فرق است
بین اثر هلهله با زمزمه فرق است
مابین غم فاطمه با فاطمه فرق است


نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست
اینجا زدن فاطمه ها حرف کمی نیست


#مجیدتال

@raziolhossein
18:40
#حضرت_معصومه_شهادت


گر چه دیدار برادر نرسیدی بانو!
بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو!

خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا
سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو!

داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری
درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو!

شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند
رأس او را سر بازار ندیدی بانو!

عمه ات زینب مظلومه به ویرانه اسیر
تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو!

احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول!
چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو!

مثل مولای غریبت که به غربت جان داد
به غریبانه ترین وجه، شهیدی بانو!

صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است
با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو!

مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی
دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو!

نهضت روح خدا را تو ببار آوردی
نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو!

کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی
مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو!

قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است
هم چو خورشید از این شهر دمیدی بانو!

قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت
حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو!

پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش
یر این بار گران گر چه خمیدی بانو!

#محمودژولیده

@raziolhossein
18:44
#حضرت_معصومه_شهادت
#دوبیتی


مائیم گدای حضرت معصومه
محتاج عطای حضرت معصومه

همراه رضا ز دیده خون می ریزیم
در روز عزای حضرت معصومه

**

آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد

یعنی که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گم باشد

#حمیدمربوبی

@raziolhossein
18:45
#حضرت_معصومه_شهادت
#واحد


جواب:

آبرومه
شدم گدای حضرت معصومه
آرزومه

بشم فدای حضرت معصومه
بند اول:
غم دیرینه ای دارم به سینه
ولی آرامش قلبم همینه
زیارت میکنم من این حرم رو
به جای قبر مخفی در مدینه
تو حریمش / شمیم یاس فاطمی پیچیده
پا ضریحش/ بیای تمومه حاجتاتو میده

بند دوم:
میباره بر سرم بارون رحمت
نشستم بر سر خوان کرامت
یقین دارم بی بی از زائرینش
شفاعت میکنه روز قیامت
این دعامه
معصومه اشفعی لنا فی الجنه
رو لبامه
معصومه اشفعی لنا فی الجنه

بند سوم:
رضاجانم بیا دل بیقرارم
میان بسترم چشم انتظارم
امیدم اینه که لحظه آخر
سرم رو روی دامنت بذارم
دیگه امشب
جونم رسیده بر لبم می میرم
دیگه امشب
به یاد عمه زینبم میمیرم


بند چهارم:

تو شهر قم نشد به من جسارت
دیگه اینجا نبردنم اسارت
شبیه کربلا و شام و کوفه
تموم هست من نرفت به غارت
شام ویران
به اشک چشم عمه ام خندیدن
شام ویران
پای سر بریده می رقصیدن


#مرتضی_کربلایی

@raziolhossein
18:46
AUD-20170108-WA0004.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
00:04, 212.0 KB
18:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
992×582, 64.5 KB
#حضرت_معصومه
#دوبیتی

إی واسطه فیض خدافی الجنه
وی کوثرهفتمین ولافی الجنه
بردرگه تو دست نیازآوردیم
یافاطمه اشفعی لنافی الجنه

#محسن_قاروبی

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه_شهادت


ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر
ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر
خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز
یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز
یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم
از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم
اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟
با التماس من دعایی می فرستی؟
دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است
وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است
حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند
وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند
این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند
جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند
هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت
نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت
نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند
یك یك تماماً رو سوی اموال بردند
هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه_شهادت

کشیده اند سوی گنبدش پر ما را
پر از مکاشفه کردند ساغر ما را

سراغ فاطمه را از کریمه میگیرم
که میدهد حرمش بوی مادر ما را

اگر شفیعه شده پس خیالها تخت است
درست میکند او کار محشر ما را

مقابل حرمش خم شدیم یک دفعه
رساند پای ضریح رضا سر ما را

نداشت هیچ زنی در میان آل الله
مقام دختر موسی بن جعفر ما را

اگرچه حضرت معصومه جلوه زهراست
میان این دو زمظلومیت تفاوت هاست

نماز هرشب بی بی ما نشسته نبود
نرفت پشت در و دنده اش شکسته نبود

کسی قلاف به بازوی لاغرش که نزد
و بند بند تن او زهم گسسته نبود

همیشه نان و غذایش براه بود اینجا
نبود چرخش دستاس.خون به دسته نبود

نرفت پای برهنه به کوچه کوچه ی قم
دوان دوان پی مولا نرفت خسته نبود

بجای چند نفر مشت و تازیانه نخورد
شبیه حضرت زینب که دست بسته نبود

کسی به عمد رهش را به خانه دور نکرد
کریمه از سر بازار قم عبور نکرد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه_شهادت


قرار بود بيايي کبوترش باشي
دوباره آينه‌اي در برابرش باشي

نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي
ميان راه پرستوي پرپرش باشي

«مدينه» شهر غريبي براي «فاطمه»‌هاست
نخواست گم شده‌اي مثل مادرش باشي

خدا تو را به دل تشنه ی زمین بخشيد
که قاب روشنی از نور کوثرش باشي

به «قم» رسيدي و گم کرد دست و پايش را
چو ديد آمده‌اي سايه‌ي سرش باشي

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا هميشه تو ياس معطرش باشي

کرامتت، همه را ياد او مي‌اندازد
به تو چقدر مي‌آيد که خواهرش باشي

خدا نخواست تو هم با «جوادِ» او در طوس
گواه رنج نفس‌هاي آخرش باشي

نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...
نخواست «زينبِ» يک شام ديگرش باشی

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه


جبرییل اینجا هر از گاهی کبوتر میشود
خاکبوس دختر موسی ابن جعفر میشود

قم بهشت آرزوی هر پریشان خاطری است
عافیت خواهی اگر ، اینجا میسر میشود


عصمت و شرم و نجابت ارث او از فاطمه است
در صفات و خلق ، دختر عین مادر میشود

در وقار و صبر ، تمثال شریف زینب است
در کمال علم ، تالی تلو حیدر میشود

حضرت معصومه هم شأن نزول کوثر است
در زلال مهر او دلها مطهر میشود

در مثل آئینه آئینه است کوچک یا بزرگ
هر که انکار مقامش کرد کافر میشود

یک اشارت از نگاهش بانی فیضیه شد
دست لطفش امتداد فیض کوثر میشود

نام او را چون به حاجت بر زبان می آورم
باغ جانم از نسیم او معطر میشود

تا زند جوش شفاعت زمزم احساس او
عرصه ی محشر"کمیل"،آن لحظه محشر میشود

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه_شهادت


هماي قدس توراجزقم آشيانه نبود 
به طوس آمدنت غيريك بهانه نبود 

ازآن زمان كه تورا ازرضاجداكردند 
انيس ويارتوجزاشك دانه دانه نبود 

اميد ديدن اوداشتي كه تادم مرگ 
به غيرنام رضابرلبت ترانه نبود 

مريضه گشتي وافتادي ازنفس اما 
به دوربسترتوچارنازدانه نبود 

چومادرت به جواني اگرچه جان دادي 
دگربه پيكرت آثارتازيانه نبود 

به زيرخاك تنت گرچه رفت درغربت 
دگرمراسم دفن تو مخفيانه نبود 

ازاين جهان چوبه مهماني پدررفتي 
به صورت توزسيلي كين نشانه نبود

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
18:48
#حضرت_معصومه_شهادت


غمی میانِ دلِ خسته ام شرر دارد
دلِ شکسته ام اینگونه همسفر دارد

کبوتری که نشسته به رویِ ایوانم
دوباره آمده و از رضا خبر دارد

خیالِ غربتِ او می کُشد مرا ، اما
دلم زِ غصه ی زینب غمی دگر دارد :

زِ کاروانِ اسیران و خواهری تنها
که حلقه ای زِ یتیمانِ در به در دارد

زِ مادری که سپر شد کبود شد خم شد
زِ مادری که زِ غم دست بر کمر دارد

زِ مادری که کنارِ سر دو طفلانش
زِ کوچه های یهودی نشین گذر دارد

زِ دختری که یتیم است و در تمامیِ راه
به سمت نیزه ی بابا فقط نظر دارد

اشاره کرد به لکنت به عمه اش میگفت
بگو به دختر شامی که این ، پدر دارد

زِ صوت ضربه ی سنگین سنگها فهمید
لبان خشک پدر زخم هایِ تر دارد

سرِ پدر به زمین خورد و بین آن مردم
کسی نبود که سر را زِ خاک بردارد



#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:49
#حضرت_معصومه_شهادت


قم کجا شام کجا عزت و دشنام کجا
گل اکرام کجا سنگ لب بام کجا

یاری یار کجا بارش آزار کجا
لطف ایام کجا رنجش و آلام کجا

من گرفتار شدم عمه گرفتار ولی
دل آرام کجا هلهله عام کجا

من اسیر غم یار عمه اسیر غم یار
درک آلام کجا خنده حُکام کجا

من شدم ناقه نشین عمه شده ناقه نشین
محمل بسته کجا ناقه بی بام کجا

من چنان عمه خود داغ برادر دیدم
داغ اقوام کجا تهمت بدنام کجا

فرصت آل کجا کندن خلخال کجا
آل اسلام کجا سیلی و دشنام کجا

عنبر و عود کجا آتش نمرود کجا
تن تبدار کجا شعله به اندام کجا

معجر پاره کجا دختر آواره کجا
وحشت طفل کجا حمله به ایتام کجا

سرکجا سنگ کجا کوفه گل رنگ کجا
نیزه جنگ کجا خنجر گلفام کجا

#محمودژولیده

@raziolhossein
18:49
#حضرت_معصومه_شهادت


هم غمِ اشک دو خواهر ، دو برادر راکشت
هم فراق دو برادر که دوخواهر را کشت

هر دو تا داغِ بزرگیست برای زهرا
وای از غصّۀ اولاد که مادر را کشت

خواهری در قُم و از هجرِ برادر جان داد
کوفه و شام هم آن خواهرِ دیگر را کشت

آه ای حضرت معصومه بمیرم بی بی
غربت تو به خدا شیعۀ حیدر را کشت

پیش چشمت به رضای تو جسارت شد ؟ ... نه
دید زینب که عدو سبط پیمبر را کشت

کرد خورشیدِ سرش بر افقِ نیزه طلوع
گیسوی درهمِ او خواهرِ مضطر را کشت

جان گرفت و به لبش آیۀ قرآن گل کرد
خیزران صوت رسای لب و حنجر را کشت

دلِ شب داخلِ ویران ، سر خونینِ حسین
در طبق آمد و این منظره دختر را کشت

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
18:51
#حضرت_معصومه_مناجات


منم غلام سراي حضرت معصومه
سگ امام رضاي حضرت معصومه

هزار شكرخدا را كه اهل قم هستم
به سر مراست لواي حضرت معصومه

به پادشاهي عالم مقام خود ندهد
كسي كه گشت گداي حضرت معصومه

كريمه است زنسل كريم و صد حاتم
بود گداي عطاي حضرت معصومه

اگر توراست هواي زيارت زهرا
برو به صحن و سراي حضرت معصومه

فداي او همه هستم كه موسي جعفر 
بگفت من به فداي حضرت معصومه

برادرش همه دم ياد مادرش ميكرد
چو مي شنيد صداي حضرت معصومه



@raziolhossein
18:51
#حضرت_معصومه_شهادت


دل شده راهی دوباره سوی قم
بر مشام جان رسیده بوی قم
پر زدم تا کعبه دلجوی قم
سائلم من سائل بانوی قم

فاطمه اینجا پناهم داده است

حضرت معصومه راهم داده است

این حرم بوی خراسان می دهد
بوی الطاف فراوان می دهد
بهترین ها را به مهمان می دهد
مردگان را خادمش جان می دهد

تا ابد قم خانه امید ماست
کاظمین و مشهد و کرببلاست

چون نگینی در جهان پیداست قم
مرکز فقه و اصول ماست قم
شعبه ای از عالم بالاست قم
یار ما در شادی و غم هاست قم

جای جای قم معطر گشته است
مرجع تقلید پرور گشته است

واشده از قم دری سوی جنان
گشته قم سنگ صبور عاشقان
دارد این شهر ملائک پاسبان
از مزار مخفی زهرا نشان

حضرت معصومه از روز الست
فاطمه در فاطمه در فاطمه است

اوست که اعجاز عیسی می کند
درد را نامش مداوا می کند
مثل بابایش گره وا می کند
دخت موسی کار موسی می کند

در قیامت هم قیامت می کند
خوب و بدها را شفاعت می کند

بود آن نور دو چشمان رضا
سخت دلتنگ و پریشان رضا
روز و شب دلواپس جان رضا
پیر شد از داغ هجران رضا

از مدینه تا به قم بی تاب بود
چشم او از غصه ها پر آب بود

گرچه بار غم روی شانه کشید
پای دوری رضا قدش خمید
جز ادب چیزی ازین مردم ندید
پیش دنیا شهر قم شد رو سفید

خیره بر قم بود چشم آسمان
احترامش کرد هر پیر و جوان

حرف مهمان است و حرف احترام
آی مردم هست ناموس امام
واجب التعظیم چون بیت الحرام
داد قم مهمان نوازی یاد شام

قبر خانم بین ویرانه نبود
دفن و تشییعش غریبانه نبود

بین ویرانه رقیه پیر شد
با لگد با تازیانه سیر شد
خسته از زخم غل و زنجیر شد
غیر زینب از همه دلگیر شد

زنده کرد او داغ هجده ساله را
کشت غسل او زن غساله را

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
18:51
#حضرت_معصومه
#دوبیتی

هر دَم به ضَريح بي نِشانَت اي ماه
بسته ست دَخيل قَلب مَن با هر آه

عمري ست تَپش هاي دِلَم مي گويد:
« يا فاطِمة اِشفَعي لَنا عِندَالله »...

@raziolhossein
18:52
#حضرت_معصومه_شهادت
#دوبیتی

دل قم اختر منظومه دارد
مزارحضرت معصومه دارد

وکوتاهی عمردخت موسی
نشان ازمادر مظلومه دارد

#محسن_قاروبی

@raziolhossein
18:52
#حضرت_معصومه_شهادت

کشیده اند سوی گنبدش پر ما را
پر از مکاشفه کردند ساغر ما را

سراغ فاطمه را از کریمه میگیرم
که میدهد حرمش بوی مادر ما را

اگر شفیعه شده پس خیالها تخت است
درست میکند او کار محشر ما را

مقابل حرمش خم شدیم یک دفعه
رساند پای ضریح رضا سر ما را

نداشت هیچ زنی در میان آل الله
مقام دختر موسی بن جعفر ما را

اگرچه حضرت معصومه جلوه زهراست
میان این دو زمظلومیت تفاوت هاست

نماز هرشب بی بی ما نشسته نبود
نرفت پشت در و دنده اش شکسته نبود

کسی قلاف به بازوی لاغرش که نزد
و بند بند تن او زهم گسسته نبود

همیشه نان و غذایش براه بود اینجا
نبود چرخش دستاس.خون به دسته نبود

نرفت پای برهنه به کوچه کوچه ی قم
دوان دوان پی مولا نرفت خسته نبود

بجای چند نفر مشت و تازیانه نخورد
شبیه حضرت زینب که دست بسته نبود

کسی به عمد رهش را به خانه دور نکرد
کریمه از سر بازار قم عبور نکرد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
18:52
#حضرت_معصومه_شهادت


قرار بود بيايي کبوترش باشي
دوباره آينه‌اي در برابرش باشي

نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي
ميان راه پرستوي پرپرش باشي

«مدينه» شهر غريبي براي «فاطمه»‌هاست
نخواست گم شده‌اي مثل مادرش باشي

خدا تو را به دل تشنه ی زمین بخشيد
که قاب روشنی از نور کوثرش باشي

به «قم» رسيدي و گم کرد دست و پايش را
چو ديد آمده‌اي سايه‌ي سرش باشي

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا هميشه تو ياس معطرش باشي

کرامتت، همه را ياد او مي‌اندازد
به تو چقدر مي‌آيد که خواهرش باشي

خدا نخواست تو هم با «جوادِ» او در طوس
گواه رنج نفس‌هاي آخرش باشي

نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...
نخواست «زينبِ» يک شام ديگرش باشی

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
18:53
#حضرت_معصومه_شهادت
#زمینه


به بالینم بیابرادرجان رضا
بدامانت گذارسرمعصومه را

سراپادردم ای به درمن طبیب
نوای من شده دگرامن یجیب

رضاجانم رضا رضاجانم رضا3


کسی جزغصه ها طبیب من نشد
وصال روی تونصیب من نشد

زیثرب آمدم برادرسوی تو
ندیدم عاقبت برادر روی تو

رضا جانم رضا رضا جانم رضا3



دمی که آمدم دراین شهروفا
کسی سنگم نزد زبام خانه ها

نبوده نیزه ای کنار محملم
سرببریده ای نبوده قاتلم

برادرجان رضابرادرجان رضا3


دم آخرببین که درتاب وتبم
زپاافتاده ام به یادزینبم

بدورش شامیان همه صف می زدند
بجای تسلیت همه کف می زدند

برادرجان رضا. برادرجان رضا3


#محمدخرم_فر

@raziolhossein
18:53
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:53, 126.3 KB
18:53
#حضرت_معصومه_شهادت


از غم هجر رضا جز ديدگان تر نداشت 
آسمان ديده اش جز اشک غم اختر نداشت 

کو به کو صحرا به صحرا راه را پيموده بود 
غير ديدار برادر مقصد ديگر نداشت 

ارث زهرا بود عمر کوته اش اما دگر 
همچو مادر جاي تازيانه در پيکر نداشت 

در قم او شد محترم چون بود از نسل رسول 
دخت پيغمبر امان در شهر پيغمبر نداشت 

اهل قم کردند به عشق حيدر او را احترام 
شهر قم آري به سينه کينه ي حيدر نداشت 

در مدينه عشق حيدر شد گناه فاطمه
تازيانه خورد و دست از ياري او بر نداشت 

قسمتش اين شد برادر را نديده جان دهد 
تا دم آخر ولي اين غصه را باور نداشت 

جان سپرد اما برادر را به جان کندن نديد 
ور نه تاب ديدن اين صحنه را خواهر نداشت 

بارالها اي خدا زينب مگر خواهر نبود 
يا حسينش غير او در کربلا ياورنداشت 

«ازحرم تا قتلگه زينب صدا مي زد حسين»
آخر آن لب تشنه ديگر طاقت خنجر نداشت 

هر چه زد فرياد اما کس جوابش را نداد 
چاره اي جز دست بگذارد به روي سر نداشت 

خواهرش مي ديد و مي لرزيد و مي زد بر سرش 
کاش ديگر در ميان قتلگه مادر نداشت 

آن همه شمشير و تيغ و نيزه و يک نيمه جان 
حق بده يک جا براي بوسه ي خواهر نداشت


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
18:54
#حضرت_معصومه_شهادت
#دوبیتی


ماییم گدای حضرت معصومه
محتاج عطای حضرت معصومه
همراه رضا ز دیده خون می باریم
در روز عزای حضرت معصومه

آمد ز مدینه تا که در قم باشد
در مملکت امام هشتم باشد
شاید که خدا نخواست تا مرقد او
مانند مزار فاطمه گم باشد

در سر هوس دیدن دلبر دارد
بر سینه ی خود داغ برادر دارد
افسوس که تا دیار ساوه آمد
دیگر نتوانست قدم بردارد

زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت
از داغ برادرش مرتب می سوخت
هر جا که سر دردِ دلش وا می شد
می گفت : " امان از دل زینب " می سوخت

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد
تا سِیر کند دور و برش را ، وا کرد
نومید ز دیدن برادر بود و
با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد

صد آه اگر بر جگرش افتاده
هر چند جدا ز دلبرش افتاده
کِی بر بدن برادرش رقصیدند ؟
کی دست کسی به معجرش افتاده

او خواهر یک امام بود و زینب... !
او شاهد احترام بود و زینب... !
ظلم بسیار اگر چه دید ، اما کِی -
در مجلسی از حرام بود ؟ و زینب... !


#محمود_مربوبی


@raziolhossein
18:56
#حضرت_معصومه_شهادت


با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی
بانو عوضش هم غم بسیار ندیدی

گل روی سرت از سر هر بام رسیده
گل روی سرت آمده و خار ندیدی

چشمان همه خاک کف پای تو بودند
در کوچه و پس کوچه تو آزار ندیدی

ای فاطمه ی حضرت کاظم به خداوند
یک لحظه غم دختر کرار ندیدی

دست احدی چادرتان را نکشیده
شرمندگی چشم علمدار ندیدی

با معجر پاره رخ خود را نگرفتی
ناموس رضا مجلس اشرار ندیدی

بانو وسط برده فروشان که نرفتی
دور و بر خود چشم خریدار ندیدی

دختر به امانت به شما کس نسپرد و
کم مو شدنش را به شب تار ندیدی

در حجره تن عشق تو افتاد نه گودال
خس خس زدن سینه ی آن یار ندیدی

دستان برادر به دل خاک سپردت
با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی

#علیرضا_درودیان


@raziolhossein
18:57
#حضرت_معصومه_شهادت


ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر
ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر
خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز
یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز
یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم
از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم
اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟
با التماس من دعایی می فرستی؟
دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است
وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است
حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند
وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند
این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند
جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند
هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت
نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت
نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند
یك یك تماماً رو سوی اموال بردند
هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:57
#حضرت_معصومه_شهادت


گرچه از دوریِ برادرِ خود
ذره ذره مریض‌تر می‌شد
عوضش میهمانِ مردم قم
لحظه لحظه عزیزتر می شد

تا بیایی تبرکی ببرند
همه درهای خانه‌ها وا بود
در میان اهالی این شهر
سرِ مهمانیِ تو دعوا بود

خوب شد پرده‌هایِ محمل تو
هر کجا رفته‌ای حجابت شد
خوب شد با محارمت بودی
زانویی خم شد و رکابت شد

آب پاشیده‌اند و خاک مسیر
ذره ای روی چادرت ننشست
رد نشد ناقه‌ی تو از بازار
محملِ چوبی‌ات سرت نشکست

کوچه‌ها ازدحام داشت اما
سرِ این شهر رو به پایین است
می‌روی کوچه کوچه می‌گویی
ضربِ شامی عجب سنگین است

میرسی و حواسِ مردم هست
آب در دلت تکان نخورد
از کنارِ خرابه رد نشوی
یا نگاهت به خیزران نخورد

دختری بود با شما یا نه؟
که اگر بود غصه‌ای کم داشت
جایِ زنجیر و خار و نامحرم
گِردِ خود چند چشمِ مَحرم داشت

معجرت احترامِ خود دارد
چه خیالی اگر برادر نیست
رویِ سرهایشان طبق آمد
ولی اینبار رویِ آن سر نیست

آه بیماری و همه بیمار
شهر قم شد مریضِ روضه‌ی تو
حرف دختر شد و دلت لرزید
شده وقت گریزِ روضه‌ی تو

عمه اش گفت خوب شد خوابید
چند شب بود تا سحر بیدار
کمکم کن رباب جای زمین
سر او را به دامنت بگذار

آمد از بین بازوان سر را
تا که بردارد عمه‌اش ای داد
یک طرف دخترک سرش خم شد
یک طرف سر به روی خاک افتاد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:58
#حضرت_معصومه_شهادت


از گریه چون ابر بهارانم رضاجان
ماتم زده از داغ هجرانم رضاجان
آرامش قلب پریشانم رضاجان
از دوریت پیوسته می خوانم رضاجان
جانم رضا جانم رضا جانم رضاجان

با کوله باری از غم و آه آمدم من
با محرمان خویش همراه آمدم من
گفتی بیا و این همه راه آمدم من
گرچه برای دیدن شاه آمدم من
رویت نبینم،خوب می دانم رضاجان

سخت است نور دیده تر را نبینی
دل داده باشی روی دلبر را نبینی
بالا سر خود سایه سر را نبینی
خواهر شوی اما برادر را نبینی
ای روی تو خورشید تابانم رضاجان

در راه بودم راه من را سد نمودند
چها که با ذریه احمد نمودند
از دستشان هر آنچه که آمد نمودند
خصم علی بودند با من بد نمودند
از دست دادم جمله یارانم رضاجان

الحمدلله اهل قم اهل ولایند
اینها خدایی مردمانی با خدایند
در بی کسی با ناله هایت هم نوایند
بیمار اگر گردی به درد تو دوایند
چه خوب در این شهر مهمانم رضاجان

اینجا اگر گریه کنی منعی ندارد
همسایه بر همسایه عزت می گذارد
هر قدر هم چشمت زغصه خون ببارد
جای گلایه ، دایه رأفت بیارد
با یاد زهرا دیده گریانم رضاجان

شد روضه من بین بستر ، وای مادر
ناله زنم این شام آخر ، وای مادر
ای وای از آن ضربت در ، وای مادر
افتاد پیش چشم دختر ، وای مادر
من تا ابد زین غصه نالانم رضاجان

زینب تمام صحنه ها را دید ، ای وای
مادر ، میان شعله ها ، را دید ، ای وای
فرق علی شیر خدا را دید ، ای وای
هم تشت هم دشت بلا را دید ، ای وای
صبر جمیلش کرده حیرانم رضاجان

اینها همه یک سو ، عزای شام یک سو
گریه میان خنده های شام یک سو
رقصیدن رقاصه های شام یک سو
بد چشمی نامردهای شام یک سو
من بی قرار شام ویرانم رضاجان

گویم به صد شور و نوا ، بیچاره زینب
بر درد و غصه مبتلا ، همواره زینب
از دست داده هست خود یکباره زینب
در کوچه ها و شهرها آواره زینب
سر گشته غمهای جانانم رضا جان


#علی_سلطانی

@raziolhossein
18:58
#حضرت_معصومه_شهادت


دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم
محتضر ،خسته ،از این بی کسی ایامم

ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد
چهرده سال هم از وصل پدر ناکامم

از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟
شده تسکین به همین نامه کمی آلامم

چقَدَر خوب شد اینجا سروکارم افتاد
میهمانِ قم و این سلسلة خوش نامم

چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من
فکر آوارگی زینب و شهرِ شامم

جز سلام ،  از همه یک بی ادبی نشنیدم
سرِبازار ندادست کسی دشنامم

داغها دیدم اگر بی کس و تنها نشدم
دست بسته سرِهر کوچه تماشا نشدم


عزتم را نشکستند خیالت راحت
غیرتم را نشکستند خیالت راحت

پَرِ خاکی ننشسته است روی چادر من
حرمتم را نشکستند خیالت راحت

مثلِ کوفه وسط خطبة من کف نزدند
صحبتم را نشکستند خیالت راحت

دست بر سینه مودب همه ره وا کردند
شوکتم را نشکستند خیالت راحت

با لگد باز نکردند درِ بیت النور
خلوتم را نشکستند خیالت راحت

قم کجا شام کجا غربت سادات کجا
سرِ بر نیزه و دروازة ساعات کجا


دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند
چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
18:59
#حضرت_معصومه_شهادت
#دوبیتی

بس در حرم تو سوز و آهم دادند
تخفیف به نامۀ گناهم دادند
با اذن تو، ای فاطمۀ معصومه
در وادی فاطمیه راهم دادند
*
از کفش کنِ تو طور موسی پیداست
در هیبت تو زینب کبری پیداست
ای از حرم تو باز ، باب الزهراء
از تربت تو تربت زهرا پیداست
*

کاش از حرمت صدای ما را ببرند
پیغام بسوی قبر زهرا ببرند
ما عقدۀ بانوی مدینه داریم
ما را سرِ قبر مخفی آیا ببرند


#محمود_ژوليده

@raziolhossein
18:59
#حضرت_معصومه_شهادت


برای بار غمت سوگوار باید شد
تمام عمر از این غصه زار باید شد

برای خضرشدن در کنارصحن تو با
غلام و نوکر تو همجوار باید شد

نوشته اند برای زیارت زهرا
بسوی مرقد تو رهسپار باید شد

برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
به روی فرش حریمت سوار باید شد

برای اینکه امام رضا مرا بخرد
ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

ندیدی آخر کاری برادر خود را
از این مصیبت تو غصه دار باید شد

نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت
به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت

تو آمدی و همه آمدند دیدن تو
بهار شد همه جا با تب رسیدن تو

شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود
کریمه،پشت امام رضا دویدن تو

اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر
ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو

تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی
به تازیانه نیامد برای چیدن تو

تو را نبرد کسی بر دهانه بازار
فقط فراق شده علت خمیدن تو

عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و
نیامدند برای اسیر دیدن تو

ولی زسینه ی زینب زبانه بالا رفت
به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت

سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد
به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد

هزار مرتبه جای همه کتک زدنش
هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد

به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش
ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد

زمین که خورد سه ساله کنار او عمه
به یاد صحنه گودال کربلا افتاد

کنار دیده درخون نشسته اش صد بار
سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد

شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش
به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد

ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت
به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت

#مهدی_نظری


@raziolhossein
19:02
#حضرت_معصومه_شهادت
#شور

بند۱
مرغ دل من میپره
شوق زیارت به سره
دلم دخیل حرمه
دختر موسی بن جعفره

بی بی جان گدایم و دارم منه
بی بی جان اشفعی لنا فی الجنه

یا حضرت معصومه 2 یا حضرت معصومه مدد

بند۲

گلدسته های حرمش
غرق در انوار هداست
هم عمه ی امام جواد
هم خواهر امام رضاست

مولاتی انظری الی قلوبنا
مولاتی انت شفیع ذنوبنا
یا حضرت ........

بند۳

لحظه به لحظه توی حرم
کار مسیحا میکنه
گره عالمی و بی بی
با گوشه چشمی وا میکنه

مولاتی نحن حمام حرمک
مولاتی نحن تراب مقدمک
یا .......

بند۴

شبیه مادرش به خدا
شافعه ی روز جزاست
اذن دخول حرمش
زمزمه ی رضا رضاست

بی بی جان چشم من و عطای شما
بی بی جان منم سگ سرای شما

یاحضرت معصومه...


#علی_مهدیزاده

@raziolhossein
19:02
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
02:12, 309.3 KB
ش
19:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 12.12.2017 20:13:47
#حضرت_معصومه

اهل قم خیر ببینید که غوغا کردید
احترامی که به این دختر زهرا کردید

اهل قم خیر ببینید پناهم دادید
با سلام و صلوات آمده راهم دادید

همه گفتید به هم عمه سادات آمد
گوییا فاطمه از سوی سماوات آمد

اهل قم خیر ببیند چه مسرور شدید
غیر زنها همه از محمل من دور شدید

اهل قم خیر ببینید گلاب آوردید
تا که دیدید که لب تشنه ام آب آوردید

اهل قم خیر ببینید شما کف نزدید
دور ناموس خدا ساز و نی و دف نزدید

اهل قم خیر ببینید به خواهر نزدید
طعنه ام بر سر هر کوچه و معبر نزدید

اهل قم خیر ببینید مراقب بود
تا نیفتم زروی ناقه مواظب بودید

اهل قم خیر ببینید خدایی مردید
چقدر چادر و پوشیه نثارم کردید

اهل قم خیر ببینید محبت کردید
کوچه را وقت ورودم همه خلوت کردید

اهل قم خیر ببینید مودت دارید
سر ناموس خدا این همه غیرت دارید

شاد کردید شما قلب رضا را به خدا
همچو زینب سر بازار نبردید مرا

اینکه با گریه معصومه مدارا کردید
همه جبران غم زینب کبری کردید

بعد از آن خستگی راه توانم دادید
بهترین نقطه این شهر مکانم دادید

به خدا حق مرا خوب رعایت کردید
روز و شب از من بیمار عیادت کردید

زحمتی بود اگر غرق ملالم نکنید
من دگر رفتنی هستم ،حلالم بکنید

غربت و درد و غم و غصه هماهنگ شده
بهر بابای غریبم دلم تنگ شده

بعد مرگم اگر از کوی رضا میگذرید
کمی از خاک مزارم به خراسان ببرید

تا که در قبر شود یار من و همسخنم
نامه اش را بگذارید درون کفنم

اهل قم اجر شماها همگی با زهرا
وقت تشییع بگویید فقط یا زهرا

مادرم فاطمه شب دفن شد و یار نداشت
به جز از هفت نفر او که عزادار نداشت

نیمه ی شب چه غریبانه و مظلومانه
بدن مادر ما رفت برون از خانه

لرزه ها بود که بر عرش برین می افتاد
پی تابوت علی هی به زمین می افتاد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
19:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت


آیه ی انتظار معصومه
عزت پایدار معصومه
مایه ی افتخار معصومه
همه جا سفره دار معصومه

دختر و خواهر امامت بود
خانه اش معدن کرامت بود
چه قدَر حامیِ ولایت بود
از پدر یادگار معصومه

دستهای گره گشایی داشت
تا سحر ذکر ربنایی داشت
سجده می کرد و های هایی داشت
عبد شب زنده دار معصومه

روضه می خواند با خودش هرشب
اینچنین بود روضه اش بر لب
السلام علیک یا زینب
عاشق بی قرار معصومه

نیمه شب ناقه را سوار شد و
مثل زینب چه باوقار شد و
به بلا هم کمی دچار شد و
غربت بی شمار معصومه

در دلش عکس ماه افتاده
از مدینه به راه افتاده
در پیِ سر پناه افتاده
دل برید از دیار معصومه

بین راه از دلش هوار کشید
ناله از دل بی اختیار کشید
آه، از هجر روی یار کشید
بارها زد هوار معصومه

غربتش داشت بیشتر می شد
لشکر کفر حمله ور می شد
و به زینب شبیه تر می شد
زینب روزگار معصومه

لشکرش روی خاک افتادند
با تن چاک چاک افتادند
بی نشان و پلاک افتادند
شد به غم ها دچار معصومه

چشم هایش هماره دریا شد
شاهد جسم ارباً اربا شد
کربلایی دوباره بر پا شد
اشک بی اختیار معصومه

حاجتش دیدن امامش بود
یارضا یارضا کلامش بود
خنده این روزها حرامش بود
خواهر غمگسار معصومه

حیف حاجت روا نشد خانم
دردهایش دوا نشد خانم
از روی خاک پا نشد خانم
به رضا جان نثار معصومه

بین بستر دلش قرار نداشت
غیر اوضاع سوگوار نداشت
غیر یک نامه یادگار نداشت
هست ابر بهار معصومه

حال که من نیامدم، تو بیا
نصفی از راه آمدم، تو بیا
من زمینگیرتر شدم، تو بیا
قلب او گشته زار معصومه

گرچه در غربتی رضاجانم!
من هم از راه دور گریانم!
پس به فکر غریب عطشانم
روضه ی آشکار معصومه

بدنت زیر و رو نشد هرگز
با سنان روبرو نشد هرگز
نیزه سهم گلو نشد هرگز
هست در احتضار معصومه

#رضا_باقریان

@raziolhossein
19:07
#حضرت_معصومه_شهادت
#زمینه

برادرم ، تاج سرم
شکسته از غم فراق تو پرم
بیا بالا سرم که من یه خواهرم
شده نوای من میون بسترم برادرم

دیگه خسته شدم از این همه رنج و صبوری
شده نامه تو مرهم این فراق و دوری
تو بگو جون بدم آخه بدون تو چجوری

واوایلتا واویلتا
شد بسته چشمم یارضا جانم رضا جانم رضا 2
.................
برادرم ، تاج سرم
اگر شدم مریضه مثل مادرم
دیگه کبود نشد تمام پیکرم
نزد کسی سیلی به روی اطهرم برادرم

شنیدم زهرا هجده ساله بود و شد زمینگیر
شنیدم تو جوونی شده بود از زندگی سیر
شنیدم که زدن به بازوهاش غلاف شمشیر

واویلتا واویلتا
مادر به خاک کوچه ها
..................
برادرم، تاج سرم
خدا رو شکر افتاده تو قم گذرم
دست کسی نرفت به سمت معجرم
گل می اومد به جای سنگ روی سرم

توی شام بلا با عمه ام چها نکردن
به غیر خارجی قافله رو صدا نکردن
می زدن زینب و از فاطمه حیا نکردن

واویلتا واویلتا ای وای از شام بلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:07
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:16, 178.4 KB
ش
19:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.12.2017 19:06:34
#حضرت_معصومه_شهادت


حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
19:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت
#زمینه
#شور


داره منو میسوزونه
این نفسای آخرم
لحظهء جون دادنمه
کجایی ای برادرم

تو لحظه های آخرم
نفس نفس صدا زدم رضا جان
اصلا نمیشه باورم
تورو ندیده جون بدم رضا جان

گریه کن گریه کن تو به حالم رضا
خواهرت رفتنیست کن حلالم رضا

تسلیت یا رضا
«یااخا یا رضا»

بند۲

همون روزی که محملم
میون شهر قم رسید
خواهر تو‌‌ اینجا چیزی
به غیر احترام ندید

اینجا که اومدم فقط
رو محمل من دست گل میفتاد

نگاه نامحرم داداش
به سایهء خواهر تو نیفتاد

تاکه بر دامنم‌ شاخهء گل نشست
بین محمل دلم بهر زینب شکست

تسلیت یا رضا
«یا اخا یا رضا»

بند۳

زینب و کاروان غم
زینب و غصه مدام
ای وای از اون لحظه ای که
زینب رسید به شهر شام

دل علی شده‌ کباب
نگاه نا محرم و‌دخت زهرا

به پیش چشم زینبه
سر بریدهء حسین واویلا

دختران علی بین بزم شراب
راس شیرخواره و گریه های رباب

یاحسین یاحسین

بند۴

منو هوای حرمت
منو هوای کربلا
بازم داره پر میزنه
دلم برای کربلا

نگام به عکس کربلاست
وقتی دلم برا حرم میگیره

منو ببر حرم حسین
الهی نوکرت برات بمیره

لطف تو بوده که من غلامت شدم
کاش یه روزی منم کربلا جون بدم

یاحسین یاحسین

#عبدالزهرا


@raziolhossein
19:10
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:14, 146.5 KB
ش
21:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت


روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟
من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم
سالها میشود از پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته وبا قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور و برم ریخته اند
چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟

بنویسید که عشاق همه مال هم اند
هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید..

روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت
هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟
...
بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
28 December 2017
ش
06:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت

چه حیف شد، نشد آخر به دلبرش برسد
دوباره باز به وصل برادرش برسد

به سرنوشت نوشتند از ازل ،در قم....
شکوه تربت زهرا به دخترش برسد

علاقه ای که پیمبر به دختر خود داشت
نوشته‌اند به موسی‌ابن‌جعفرش برسد

کنار محملش آهسته‌تر قدم بزنید
مباد گرد و غباری به معجرش برسد

ندید دیده نامحرمی عبایش را
خدا کند که به گوش برادرش برسد

ز پا فتاد و نیفتاد یا رضا زلبش
امید داشت که ساعات آخرش برسد

تنش کفن شد و اما برادرش نرسید
برای دفن تنش کاش بر سرش برسد

شبیه عمه خود ماند بین نامحرم
رضا کجاست به فریاد خواهرش برسد

ز ره رسید برادر،نخواست دست کسی
پس از وفات به جسم مطهرش برسد

همیشه روضه معصومه ستم‌دیده
به عمه‌جان گرفتار و مضطرش برسد
.......
به وقت ناقه‌سواری ز‌شش برادر او
یکی نبود به فریاد خواهرش برسد

نه قاسمی نه علی اکبری نه عباسی
نه یک پسر که به یاری مادرش برسد

نگه به پیکر صد‌پاره حسینش کرد
سری نداشت که آن سایه سرش برسد

فتاد لرزه به پایش چو دید نزدیک است
که شمر داد زنان در برابرش برسد

نگاهی از روی حسرت به سمت علقمه کرد
امید داشت علمدار لشکرش برسد

صدا زد ای کس و کارم بلند‌شو عباس
گره فتاده به کارم بلند‌شو عباس

میان این همه دشمن غریب افتادم
کفیل زینب حورا برس به فریادم

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
15:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_مدح


فضای نابِ این حرم چقدر شاعرانه است
بهانه ای برای گریه های بی بهانه است

سراسرش پر است از شمیم یاس،..این حرم
پناه عاشقان آن مزار بی نشانه است

رهاتر از همیشه ام میان صحن آینه
شبیه آن کبوتری که در هوای دانه است

به تو پناه میبرد ...دو قطره اشک میچکد..
همان زمان که زایرتو شاکی از زمانه است

کریمه ای و لطف توست جاریِ حیات ما
کریمه ای و مهر تو همیشه بی کرانه است

به اهل بیت ارادتی عجیب دارد اهل قم
همان ارادتی که تا همیشه جاودانه است

شبیه توست حسرتم زیارت برادرت
دلم دوباره سمت بارگاه او روانه است

#احمدجواد_نوآبادی

@raziolhossein
15:48
#حضرت_معصومه_مدح
#عاميانه

مريمِ قبيله ي خُـدا ، سلام
دختره تمام خوبيا ، سلام
به نيابت از امام رضا ميگيم :
اي حبيبه ي امام رضا ، سلام

الـسّـلام اي بركاتـت عـلوي
السّلام اي كرمت مُجتَـبوي
السّلام اي جَـلَواتِ فاطـمه
السّلام اي سَكناتت رضوي

اي كه داري به گدا لطف زياد
لقب كريمه خـيلي بِـت ميــاد
با بهشت معادله ، زيــارتت
اين حديثو فرموده امام جواد

تو حساب كتابِت از همه جُداست
شأن تو خدا ميدونه تا كُجاست ؟
ثواب زيارتـت تو شـهر قــم
ثواب زيارت امـام رضاست

دلمــون خوشه مُجاور توأيم
گـرد و خاك دورِ حائر توأيم
حرم تـو عُـشّ آل فاطـمه س
خوشبحال ما كه زائر توأيم

عرض حاجتاي مارو ميشنوي
صوت ربـّـنـاي مارو ميشنوي
اعتـقـادمونــه كه ، نگـفـته هـم
إشــفعي لَناي مارو ميشـنوي

باز داره شـباي بي ماه ميرسه
روزاي بي كـسيِ شاه ميرسه
روزيِ اشـــك مارو يادت نـره
فــاطمـيّه داره از راه ميـرسـه

بده چــشما واسه زهرا تر نَشَن
توي روضه ش دلا خونجگر نَشَن
قول ميديم آستين بگـيريم يه دهن
تا كه نامحـرما با خـبر نَشَـن

گــريه بر غُـربت مولا ميكنـيم
دستارو با صورت آشنا ميكنيم
جيگرامون به خدا تير ميكِشه
وقـتي يادِ غُـسل زهرا ميكنيم

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
15:50
#حضرت_معصومه_مدح


اى دختر عقل و خواهر دین!
وى گوهر درج عزّ و تمکین!

عصمت شده پاى‌بند مویت
اى علم و عمل مقیم کویت!

اى میوه‌ی شاخسار توحید!
همشیره‌ی ماه و دخت خورشید

وى گوهر تاج آدمیّت!
فرخنده نگین خاتمیّت

شیطان به خطاب «قم» براندند
پس تخت تو را به قم نشاندند

کاین خانه بهشت و جاى حوّاست
ناموس خداى، جایش این جاست

اندر حرم تو عقل مات است
زین خاک که چشمه‌ی حیات است

جسمى که در این زمین، نهان است
جانى است که در تن جهان است

این ماه منیر و مهر تابان
عکسى بُوَد از قم و خراسان

ایران شده نوربخش ارواح
مشکاة صفت به این دو مصباح

از این دو حرم دِلا! چه پرسى؟
حق داند و وصف عرش و کرسى

هر کس به درت به یک امیدى است
محتاج تر از همه «وحیدى» است


#آیت_الله_وحید_خراسانی

@raziolhossein
15:51
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

مانند کویر، تشنه‌‌ی دریاییم
بی تو ـ به خدا! ـ همه تک و تنهاییم

انگار کنار قبر زهرا هستیم
هر وقت زیارت شما می‌آییم

#حسین_جعفری

@raziklhossein
15:52
#حضرت_معصومه_مدح
#دوبیتی

آیینه ی حجب و عفتی معصومه
مستوره ی نور عصمتی معصومه

یا فاطمه اشفعي لنا فی الجنة
باب الکرم شفاعتی معصومه

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
15:54
#حضرت_معصومه_شهادت


معصومه‌ای که تالی زهرای اطهر است
ناموس حقّ و دختر موسی بن جعفر است

هم‌چون رضا برادر والاتبار خویش
باشد غریب و دور ز بابا و مادر است

اوّل به گریه پاک شو و بعد سر گذار
بر آستانه‌اش که به کعبه برابر است

نومید کس نرفته و هرگز نمی‌رود
تا حشر هر که چشم امیدش بر این در است

جبریل گرد این حرم آهسته می‌پرد
خواهر دلش شکسته‌ی هجر برادر است

گویی که یاد روی رضا می‌کند هنوز
بهر برادر اشک فشان چشم خواهر است

با پهلویی شکسته به قم آید از بقیع
زهرا دلش گرفته‌ی غم‌های دختر است

چشم و چراغ فاطمه است و به ماتمش
هر دیده را که بنگری از خون دل، تر است

معصومه خود به عمّه‌ی خود گریه می‌کند
زینب که از ستاره غم او فزون‌تر است

آن خواهری که هر چه نظر کرد روی نی
دید آفتاب، نیزه نشین است و محشر است

گفت: ای هلال یکشبه‌ام! ای که همرهت
هجده ستاره است و مرا در برابر است!

چون آسمان کوفه گرفته دلم حسین
قرآن بخوان که صوت تو تسکین خواهر است

ای «رستگار»! کاش نمی‌شد به خون، خضاب!
مویی که جای شانه زدن های مادر است

#سيد_محمد_رستگار

@raziolhossein
ش
18:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت

آقا سلام خواهرتان روبراه نیست
دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست

می خواست تا به طوس بیاید ولی نشد
ور نه رفیق بی کسی ات نیمه راه نیست

وقتی به قم رسید خرابه نشین نشد
آسوده باش خواهر تو بی پناه نیست

یک مرد هم نیامده نزدیک محملش
شب را به آفتاب که اذن نگاه نیست

اذنم بده به طعنه بگویم به شامیان
در قم محب فاطمه بودن گناه نیست

دروازه را که دید به یاد رباب گفت
در شهر شام هیچ کسی سر به راه نیست

زینب کجا و محمل بی سایبان کجا
بال و پر رقیه کجا ریسمان کجا
___

زهر فراغ خورد ولی دست و پا نزد
معصومه ات بجز تو کسی را صدا نزد

مسموم شد ولی به هوای زیارتت
با اهل خویش حرفی ازین ماجرا نزد

میخواست تا شهیده شود مثل مادرش
هرچند تازیانه به او بی حیا نزد

از کوچه ای گذشت که نامحرمی نداشت
اطراف او کسی سخن نابجا نزد

آقا اجازه؟! فاطمه ی تو زمین نخورد
اینجا کسی به ساحت او پشت پا نزد

اصلا به جان فاطمه سوگند یارضا
اورا کسی برای رضای خدا نزد

اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را
قم ،امن بود، فاطمه را بی هوا نزد

این کوچه ها کجا؟! غم آن کوچه ها کجا
زهرا کجا و سیلی آن بی حیا کجا


#مجید_تال


@raziolhossein
ش
19:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت

آمد به مشرق مِهر خاور را ببیند
اما نشد روی برادر را ببیند

در حسرت دیدار او بود از مدینه
میخواست تا مرات کوثر را ببیند

در خاطرش عکس رضا را قاب کرده
باشد که تمثال پیمبر را ببیند

میخواست تا حیران آن قد و قیامت
پا تا سرش را جلوه ی حیدر ببیند

هنگام دلتنگی جوادش را نظر کرد
گویا که زینب حضرت اکبر ببیند

یارب چه حالی میکند پیدا برادر
در شهر غربت داغ خواهر را ببیند

اما رضا با دیدن معصومه خواهر
میخواست تا زهرای اطهر را ببیند

موسی ابن جعفر را خبر کن ای مسیحا
آید به قم غوغای دختر را ببیند

در روز استقبال او محشر به پا شد
روز فراقش حشر دیگر را ببیند

در آن کویرستان داغ از داغداران
سرچشمه ها و دیده تر را ببیند

#محسن_غلامحسینی

@raziolhossein
19:28
#حضرت_معصومه_شهادت
#زمینه

ای رضا جان کجایی ، غمت کرده پیرم
نشد آخر سرت را به دامن بگیرم
جان خواهر تمام حاجتم همین است
دم آخر رخت را ببینم بمیرم

خدا می دونه دوریت ، دلم رو سوزونده
منو از مدینه تا ، شهر قم کشونده
بیا که دیگه خواهر ، اشهدش رو خونده

من و این چشم گریان
رسیده بر لبم جان
کجایی ای رضا جان
کجایی ای رضا جان 4

..............
اگر چه سینه شده ، زخمی غم تو
به روی شانه بود ، بار ماتم تو
غصه نخور برادر ، خیال تو راحت
میون بزم شراب ، نرفت محرم تو

کاش میشد تو شهر شام ، مثل قم حیا بود
رو لبها جای دشنام ، آیه خدا بود
بمیرم که زینب بین نامحرما بود

نبود این حق مهمان
امان از شام ویران
کجایی ای رضا جان

..............
اگر چه افتاده ام ، خسته کنج بستر
اگر چه بیمارم و ، دلم گشته مضطر
دگر کسی با غلاف نزد بر بازویم
دگر نشد سینه ام ، زخمی میخ در

کشته شد ز ضرب در ، مادر جوانم
مثل لاله شد پرپر ، مادر جوانم
شد فدایی حیدر ، مادر جوانم

به پشت درب سوزان
صدا میزد علی جان
کجایی ای رضا جان

#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:29
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:17, 179.4 KB
19:32
#حضرت_معصومه_شهادت
#نوحه

سحر شده شام فراقم ، بیا بیا ای گل باغم
در آرزوی دیدن تو ، ز حد گذشته درد و داغم

ناله شام و سحرم، واویلا
کجایی ای برادرم ، واویلا
بیا که خون شد جگرم ، واویلا

..............

اگر چه بین غم نشستم ، اگر چه هجر تو شکستم
دگر کسی میان این شهر ، به ریسمان نبسته دستم

به درد و غصه مبتلا ، یازینب
به کوفه و شام بلا ، یازینب
اسیر بین کوچه ها ، یا زینب

..............

گریه کنم این دم آخر ، به یاد غصه های مادر
به ذهن من شده تداعی ، روضه میخ و ضربت در

شهیده راه ولا ، یازهرا (وا اماه)
میان دود و شعله ها ، یازهرا (وا اماه)
فتاده زیر دست و پا ، یازهرا (وا اماه)


#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:33
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:56, 131.8 KB
29 December 2017
ش
02:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت

ای سایه ی بالا سرِ خواهر، برادر!
ای جانِ از جانِ خودم بهتر، برادر!
خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر، برادر!

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز
یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز
یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم، ندارم
از گوشه ی زندان خبر دارم؟ ندارم
اصلاً نمی دانم پدر دارم-ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟
با التماس من دعایی می فرستی؟
دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر، برادر!

اینجا مسیرِ كوچه تا خوب است خوبم
وقتی نگاهِ مردها خوب است خوبم
حالا كه احوالِ رضا خوب است خوبم

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند
وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند
این معجری را كه سرم دارم نبردند

این جا چه شأنی دارد این معجر، برادر!

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند
جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند
هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِّ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت
نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت
نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر-برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند
یك یك تماماً رو سوی اموال بردند
هر آن چه را كه بود در گودال بردند

تسبیح عبا عمامه انگشتر ، برادر

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
ش
14:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت
#زمینه
#زمزمه


رضا جان ، شده کار من گریه و آه و زاری
رضاجان ، خبر از دل خسته من نداری
رضاجان ، نمونده برا خواهرت غمگساری ،‌ رضاجان

بیا که ، به راه تو چشم انتظارم
بیا که ، گره خورده آخر به کارم
بیا که ، میخوام سر رو زانوت بزارم

رضا جان 3

..............

رضا جان ، ندارم به جز غم تو سینه م
رضا جان ، همه آرزوم اینه روتو ببینم
رضاجان ، میشد کاش دوباره کنارت بشینم، رضا جان

اگرچه ، اومد جونم از غصه بر لب
ولی من ، نشد غربتم مثل زینب
ندیدم ، تنت رو زیر سم مرکب

..............

برادر ، تو این شهر با من با بدی تا نکردن
برادر ، من و همدم درد و غمها نکردن
برادر ، پای من رو تو کوچه ها وا نکردن ،رضا جان

مث شام ، نشد اون همه غصه تکرار
مث شام ، نگردوندنم توی بازار
مث شام ، نبردن من و بین انظار

..............

یه خواهر ، اسیر یه مشت بی حیا بود
یه خواهر ، با دستای بسته روی ناقه ها بود
یه خواهر ، سر دلبرش بر سر نیزه ها بود ،یه خواهر

بمیرم ، برا گریه های مدامش
بمیرم ، گرفتن چه خوب احترامش
بمیرم ، کشوندن تو بزم حرامش

..............

بمیرم ، برای همون مادری که جوون بود
بمیرم ، جوون بود ولی سرو قدش کمون بود
بمیرم ، شب و روز مدام اشک چشمش روون بود ، بمیرم

بمیره ، اونیکه به پشت در اومد
اونیکه ، برای بردن حیدر اومد
اونیکه ، برای کشتن مادر اومد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
14:10
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:03, 147.1 KB
30 December 2017
ش
00:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه_شهادت


جاي شُكر است كه قم ، خار دل آزار نداشت
سـنـگ با ساحتِ پيشانيِ تو كار نداشت

جاي شُكر است كه برعكس دمشق اين وادي
چشــم ناپـاك ، سر كوچه و بازار نداشت

قُـم "علي" داشت به لب لحظه ي استقبالت
واي بر شام كه از سـبّ علي ، عار نداشت

روســپيديِ قمي ها ، عــوض شــامي ها
احتياجي به نشان دادن و اِظهــار نداشت

چون ادب كرده ي دستان كريـمـان بودند
ناز رقّـاصه در اين خطّه ، خريدار نداشت

دسته دسته به سر محمل تو گُل باريد
ساقه ي هيچ گلي بر تن خود ، خار نداشت

درد سر ساز نشد فاطــمه بودن در قـم
كار با پهلويت اينجا در و ديوار نداشت

سـدّ راهت وسط كوچه نشد هيچ كسي
عطش خون تو را حَنجرِ مسمار نداشت

تو پـرستار فراوان به كنارت بود ، آه
فاطمه جُـز عليِ خسته پرستار نداشت

همه با گريه ي تو گريه كُنان ضجّه زدند
در غـمت هيچ كسي غـيرِ دل زار نداشت

قم پس از دفن تو تا چند صباحي بانو
روزهايش به خدا ، غيرِ شبِ تار نداشت

ميثم شهر تو با داشتن چــــندين نخل
مدح مي گفت ولي سر به سر دار نداشت

سائلت را به صف حشر خُدا آمرزيد
چون به جز دوستيِ حيدر كرّار نداشت

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
00:48
#حضرت_معصومه_شهادت


فراق رفته نشانه دلی مطهر را
گرفته بغض به دستش گلوی خواهر را

نسیم با خودش آورده عطر و بوی رضا
کشیده بر رخ خواهر غم برادر را

فقط نه اینکه برادر برای او پدر است
همان که برده دل بی قرار دختر را

یکی به طوس غریب است و دیگری ساوه
کشیده دست فلک عکس هجر دیگر را

شده است حب علی علت غریبی شان
شدند وارث جرمی که کشت مادر را

همان کبوتر زخمی که پشت در افتاد
برای حفظ ولی داد از کفش پر را

همان که خورد لگد از حرامزاده ی پست
ولی نکرد رها دست های رهبر را

میان جنگ در و سینه میخ شد پیروز
شکست آینه ی حق نمای حیدر را

همین نبود که، مسمار هم کمک میکرد
زمین زدند به ضربی امیر خیبر را

نفس اسیر قفس شد میان سینه تنگ
که آخر این نفس تنگ کشت کوثر را...

#علی_اکبر_نازک_کار

@raziolhossein
00:51
#حضرت_معصومه_مدح


رواق دختر موسى بن جعفر است این جا
حریم فاطمه بنت پیمبر است این جا

درِ بهشت برین گر طلب کنى به خدا
ببوس با ادب آن را که آن در است این جا

زمین قم به مثل چون صدف بُوَد آرى
وجود حضرت معصومه گوهر است این جا

ببند عقد نماز اندر این مقام رفیع
که جاى گفتن الله اکبر است این جا

مخوان به خلد برینم ز کوى او واعظ
براى من ز دو صد خلد، برتر است اینجا

حبیبه ی حق و ریحانه ی رسول و على
یگانه دختر زهراى اطهر است این جا

ببوس از سر صدق و صفا ضریحش را
که مورد نظر حىّ داور است این جا

مسیح زنده شود در حریم این بانو
عجب ز فیض دمش روح پرور است اینجا

ز یمن موکب اجلال فاطمه بنگر
که درّ تاج سر هفت کشور است این جا

فروغ روضه‌ی او پرتو افکن است به مهر
چرا که مطلع خورشید انور است این جا

اگر به دیده ی ادراک بنگرى بینى
که مهر و ماه هم از ذرّه کم‌تر است این جا

از آن شدند سلاطین مقیم در کویش
که خاک درگه او زیب افسر است این جا

کند به درگه او سجده صبح‌دم خورشید
که از فروغ ولایت، منور است اینجا

اگر تجلى حق بینى از در و دیوار
عجب مدار که دخت پیمبر است این جا

تبارک الله از این روضه ی بلند رواق
که از تصوّر و از وصف برتر است این جا

برو طهارت دل کن بیا به روضه ی او
که جاى مردم پاک و مطهّر است اینجا

از آن پناه به کوى تو آرم اى بانو!
که فیض روح ز لطفت میسّر است این جا

مرا که نام بُوَد حیدر، آمدم به درت
چرا که نور دو چشمان حیدر است این جا

زمین قم شده روشن از آن به غیب و شهود
که نور حق به جمالت برابر است این جا

ز آفتاب قیامت، غمى نخواهد بود
مرا که سایه ی لطف تو بر سر است این جا

سزد که «معجزه»! قم هم چنان بهشت بُوَد
چرا که دختر موسى بن جعفر است این‌جا
#حیدر_تهرانی_معجزه (فرزند مرحوم #مرشد_چلویی_ساعی)

@raziolhossein
31 December 2017
ش
03:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
⁉️ توجه

سلام

شما کاربران عزیز میتوانید کانال شعر مذهبی رضیع الحسین علیه السلام را در پیام رسان های ویسپی (wispi) و سروش دنبال نمایید



✅کانال رضیع الحسین در پیام رسان سروش:

http://sapp.ir/raziolhossein

✅کانال رضیع الحسین در پیام رسان ویسپی
http://wispi.me/channel/raziolhossein
03:37
Soroush_1.1.0.apk
Not included, change data exporting settings to download.
17.2 MB
پیام رسان سروش

@raziolhossein
2 January 2018
ش
11:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت


چنان بخشیده حق بر فاطمه نام عزیزش را
که حتی برده بالا عزتش شان کنیزش را

بساط فیض عالم بر رضای فاطمه بند است
مقرب می‌کند زهرای اطهر مستفیضش را

اگر چه آسیابش محور ارزاق گردون است
از این دنیا برای خود نمی‌خواهد پشیزش را

غلامی حر شد و قرضی ادا گشت و فقیری سیر
خدا با خنده برگرداند بر او سینه‌ریزش را

اگر چه زیر و رو شد پیکرش اما کسی از او
ندید اصلا سکوت حنجر دشمن ستیزش را

دری که سوخته با ضربه‌ای آرام می‌ریزد
بگو کم‌تر کند ملعون از این در دورخیزش را

نمی‌فهمد اگر آن بی‌حیا پس لااقل ای کاش
در خانه نگه دارد عقب مسمار تیزش را

ثمر از شاخه افتاد و خدا بر خویش واجب کرد
برای قاتل محسن عذاب رستخیزش را

الهی هیچ مردی در کنار بستر همسر
نبیند در بهارانش خزان برگ‌ریزش را

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
12 January 2018
ش
05:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×750, 140.2 KB
05:40
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 90.7 KB
05:40
#امام_حسین_مناجات

ملک دلم همین که بنام حسین شد
عبدی گناهکار غلام حسین شد

آرامشی نداشت وجودم به هیچ وجه
تا که به اذن فاطمه رام حسین شد

قند مکرر اسم "حسین" است، والسلام
شیرین ترین کلام، کلام حسین شد

«با یک سلام صبح به ارباب بی کفن »
روزم پر از جواب سلام حسین شد

یادم نمی رود که خدا هر زمان ز من
قهرش گرفت، واسطه نام حسین شد

یک شب دوباره نوکری آمد به خواب من
حرفش دوباره حرف مرام حسین شد

نوکر از آب خوردن خود آب می شود
بین دو نهر؛ آب، حرام حسین شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
05:40
#امام_حسین_مناجات


چه میشود نگهی هم بما کنی اقا
مرا برای غلامی سوا کنی اقا

چه میشود که شبی هم میان خلوت خود
فقط بخاطر زهرا دعا کنی اقا

فراق تو همه درد است ای طبیب دلم
چه میشود که تو دردم دوا کنی اقا

گرفته ای زهمان روز ابتدا دستم
گرفته ای و محال است رها کنی اقا

بدان امید دهم جان که روز رستاخیز
میان آن همه من را صدا کنی اقا

چقدر گریه کنم من میان روضه ی تان
که زائر حرم کربلا کنی اقا


#ابالفضل_شایسته

@raziolhossein
ش
16:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

🌸روز جمعه🌸

"متعلق به آقا امام زمان عجل الله"
دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج #۵صلوات هدیه بفرمایید.

#اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

@raziolhossein
16 January 2018
ش
02:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خشكم زده تا ديده ي تر را ببندد
يك تن بگو چشم پيمبر را ببندد

شاعر تنش لرزيد يا بايد بميرد
يا در همين آغاز دفتر را ببندد

زد با لگد بر در،چه بد آن نامسلمان
خواهد كتاب عمر كوثر را ببندد

در كنده شد از جا،عجب شد روضه سنگين
محض رضاي حق كسي در را ببندد

اي كاش يا دست علي را باز ميكرد
يا يك نفر چشمان حيدر را ببندد

فضه به سرعت آمده با چشم گريان
او آمده پهلوي مادر را ببندد

برخواست از جا،رفت با هر زحمتي بود
تا يك تنه راه دولشگر را ببندد

در موقع برگشت از مسجد كسي نيست
تا بال زخمي كبوتر را ببندد

#محسن_صرامی


@raziolhossein
02:33
#حضرت_زهرا_شهادت
#دوبیتی

لبریز غم و درد و محن میمیرم
یاسم ، چه کنم ، بنفشه تن میمیرم

ای فاتح خیبر و یل بدر و حنین
زانو به بغل نگیر من میمیرم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:34
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

همه تسبیح به‌ دست اند به تسبیحاتش
همه تفسیر به‌ دست اند پى آیاتش

باطنش جاى خودش ، ظاهر او هم سِر است
ما تماماً همه محویم ، تماماً ماتش

فاطمه عبد خدا هست ولى رب من است
کافرم گر نتوانم بکنم اثباتش

چه کسى دیده که از عرش کسى برگردد
ز آن‌ همه جلوه فقط سیب شود سوغاتش

می‌ رسیدند به‌ هم تا که على و زهرا
رو به رو می شد ؛ در اصل على با ذاتش

عابدان سر به بر اندر طمع روضه‌ ی خلد
عاشقان جان به کف اندر طلب مرضاتش

دور تا دور قدش را وسط کوچه‌ ى شهر
می‌ گرفتند ملائک پى تشریفاتش

آن نمازى که در آن صحبتى از فاطمه نیست
صاحبش را برساند به جهنم ... آتش

حرم فاطمه با خاک نجف باید ساخت
وقف زهراست نجف با همه‌ ى ذرّاتش

در زدن یا نزدن فرق ندارد اینجا
نیست وابسته‌ ى سائل کرم بالذاتش

مهر خانوم برایش به دو عالم کافى‌ ست
هر که باشد پى جبران‌ شدن مافاتش

آن فلانى و فلانى و فلانى سه بت‌ اند
لعنت شیعه به ” عزى ” به ” هبل ” به ” لات `ش

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
02:34
#حضرت_زهرا
#دوبیتی

در عالم وحی بی نظیری زهرا
در هر دو جهان تو دستگیری زهرا

هر چند که بود عمرت ای گل کوتاه
با عمر کمت خیر کثیری زهرا

#سید_روح_الله_موید

@raziolhossein
02:36
#حضرت_زهرا_مدح


دنياست چو قطره‌ايّ و ، دريا زهرا
کي فرصت جلوه دارد اينجا ، زهرا

قدرش بود امروز نهان چون ديروز
هنگامه کند و ليک فردا ، زهرا

خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود
عالم چو الفبا شد و معنا ، زهرا

احمد که خدا گفت به مدحش : لولاک
کي مي شدي آفريده ، لولا ، زهرا

طاها و علي دو بيکران دريايند
وآن برزخ ما بين دو دريا زهرا

او سرّ خدا و ليلة القدر نبي است
خير دو سرا ، درخت طوبي ، زهرا

بر تخت جلال ، از همه والاتر
بر مسند افتخار ، يکتا ، زهرا

در آل کسا محور شخصيّتهاست
مابين اَب و بَعل و بنيها ، زهرا

سر سلسله ي نسل پيمبر کوثر
سرچشمه ي نور چشم طاها ، زهرا

تنها نه همين مادر سبطين است او
فرمود نبي : اُمّ ابيها ، زهرا

آن پايه که ديروز پيمبر بنهاد
امروز نگهداشته بر پا ، زهرا

از احمد و مرتضي چه باقي ماند
از مجمعشان شود چو منها ، زهرا

حرمت بنگر که در صفوف محشر
يک زن نبود سواره الا زهرا

هنگام شفاعت چو رسد روز جزا
کافي است براي شيعه ، تنها ، زهرا

حيف است ( حسانا ) که در آتش سوزد
آن شيعه که ورد اوست : زهرا ، زهرا

#مرحوم_حبیب_الله_چایچیان
#حسان

@raziolhossein
02:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


گیرم آتش به جفا، در که نباید می سوخت
آشیان سوخت ، کبوتر که نباید می سوخت

آتش اینبار گلستان نشد انگار ولی
باغ و بستان پبمبر که نباید می سوخت

کینه دارند اگر مردم شهر از پدرم
وسط حادثه مادر که نباید می سوخت

آتش افتاد در این مزرعه، گندمها سوخت
همه ی حاصل حیدر که نباید می سوخت

زیر خاکستر در شعله گرفت آتش باز
خیمه ها سوخته ،معجر که نباید می سوخت

ظهر اگر سوخت برادر وسط معرکه ، عصر
چادر خاکی خواهر که نباید می سوخت
.
از تنور آمده بابا وسط تشت ، ولی
اینقدر هم دل دختر که نباید می سوخت

نه فقط شمع نه پروانه که در این آتش
سوخت از غصه دل هرکه نباید می سوخت.

#محسن_صرامی

@raziolhossein
02:38
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


وقتی هوای روضه ما باز مادری است
حال و هوای گریه ما جور دیگری است

وقتی که مادر همه ماست فاطمه
حسی که بین ماست، همانا برادری است

مداح و روضه خوان و سخنران و چای ریز
کارِ تمام ما درِ این خانه نوکری است

شاهان روزگار به ما غبطه می خورند
این نوکری خودش به خدا عین سروری است

این اشک ها نشان دل بی قرار ماست
عالم بداند اینکه دل شیعه مادری است

زهراست آن که وصف شکوهش نگفتنی است
زهراست آنکه شأنِ مقامش پیمبری است

زهراست آن که ام ابیهای احمد است
زهراست مادر همه ما، چه مادری است

زهراست آن که شیعه به او کرده اقتدا
از لطف فاطمه است، اگر شیعه حیدری است

زهراست آنکه در ره حیدر خمیده شد
بگذاشت سر به پای ولایت ... شهیده شد

#وحید_محمدی

@raziolhossein
02:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

چون شمع،هر شب تا سحر بيمار مي سوخت
از دردِ سـر با پيكري تب دار مي سوخت

وقتي نفس از سينه اش مي رفت بيرون
يك شهر از آن انفاس آتـشْ بار مي سوخت

در سوخت و خاموش شد امّا نَود روز
بر حالت دستش دلِ ديوار مي سوخت

خون از دوچشم كاشفِ اَسرار مي ريخت
وقتي كه آن ديباچه ي اَسرار مي سوخت

"ريحانه در آتش" نمي گويم چه ها شـد
وقتي که در آتش تنِ مسمار مي سوخت

با دست بسته باغبان از بـاغ مي رفت
وقتي كه غنچه با گُل و گُـلزار مي سوخت

حَقِّ ذَوِي القُربا به نحوي شد اَدا كـه
در عرش قلبِ احمد مُختار مي سوخت

آبي كه مِهـرش بود مي داند چه شد كه
هنگامِ غُـسلش،حيـدرِ كَرّار مي سوخت !!!

اين سوختن ها بعدها شكلش عوض شد
در كربلا لب تشنه اي بي يار مي سوخت

با ازدحـام نـيـزه ها نـاچـار مي ساخت
با تـيرهاي آتشـين ، ناچـار مي سوخت

ميراث دارِ چـادرِ مـادر بُـزرگ است
دامان آن طفلي كه بين نار مي سوخت

زينب ، به يـادِ مـادر و آن كوچه ي تنگ
وقتِ عـبور از كوچه و بازار مي سوخت

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
02:39
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


تورا به جان حسن دیدگان خود واکن
کمی به طفل حزینت بیا تماشا کن

بود مرا به جگر زخمی و تو ای مادر
کنون به گوشه چشمی بیا مداوا کن

بگیر شانه به دست و دوباره مثل قدیم
گره ز موی پریشان زینبت وا کن

ببین که زانوی غم در بغل گرفته علی
  مرو ز هوش نگاهی به سوی بابا کن

دگر مکن زخدا مرگ خود طلب مادر
فقط برای شفا دست خویش بالا کن

زسینه آه مکش خون تازه می آید
کمی به سینه مجروح خود مدارا کن

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:39
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


دستی آمد به روی صورت تو جا انداخت
پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت

یک نفر که دلش از بغض قدیمی پر بود
ضربه ای زد به در خانه و در را انداخت

آمد و با همه بی حرمتی اش در کوچه
ریسمان گردنِ "مولا"ی دو دنیا انداخت

در قیامت جلوی چشم همه می اُفتد
آنکه در کوچه تورا بین تماشا... انداخت


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:40
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خانه ی صدیقه ی اطهر پناه اولیاست
چشم امید تمام انبیاء بر این سراست
بر در این خانه رفتن کار ختم الانبیاست
فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود... حیف!
خانه ی زهرا پناه بی پناهان بود... حیف!

آتش دنیاپرستان شد از این در شعله ور
در میان قبر شد قلب پیمبر شعله ور
شد دل شیر خدا از داغ همسر شعله ور
هتک حرمت شد به قرآن، کوثری در شعله رفت
پیش چشم اهل خانه مادری در شعله رفت

خصم پای درب خانه پافشاری می کند
مادر ما داغ دیده بی قراری می کند
این وسط مسمار در هم کج مداری می کند
با لگد در جابجا شد، پهلوی زهرا شکست
بار شیشه داشت مادر، دشمنش آن را شکست

داغ روی داغ، پیوسته شده، فضه بیا
دست های مرتضی بسته شده، فضه بیا
بازوان فاطمه خسته شده، فضه بیا
از فشار درب زهرا هستی اش را باخته
گل میان دود و آتش غنچه را انداخته

سینه ها آتش گرفت از رفتن شش ماهه ای
وای از بی تابی و آشفتن شش ماهه ای
کربلا، در قلب بابا خفتن شش ماهه ای
در حقیقت هر چه شد بین در و دیوار شد
ریشه ی تیر سه شعبه، تیزی مسمار شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
02:40
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اول نیفتد بی گمان آخر می افتد
دیوار کج همواره راحت تر می افتد

هرکس که زهرا را کند آزرده خاطر
روز جزا از چشم پیغمبر می افتد

جبرییل میفهمد بخوبی حرف من را
وقت تماشایش کلاه از سر می افتد

معلوم بود از اولش در کفو زهرا
قرعه به نام ساقی کوثر می افتد

پشتش به این إنسیه ی حوریه گرم است
شیرخدا وقتی به دردسر می افتد

از برکت سربند یازهراست قطعا
با یک اشاره گر در خیبر می افتد

رمز گشایش در قنوت سبز زهراست
هرجا گره در کار هر نوکر می افتد

بالا و بالا میرود تا آن سوی عرش
هرکس به پای فضه و قنبر می افتد

بی شک هر آن که شیعه باشد کاروبارش
فردا به دست بانوی محشر می افتد

من مطمئنم نطفه اش اشکال دارد
هرکس که با این خانواده در می افتد

جان علی با فاطمه پیوند خورده
زهرا بیفتد بی گمان حیدر می افتد

حداقل ای کاش نامحرم نباشد
جایی که زن در محضر شوهر می افتد

از شانه ی دیوار میگیرد نیفتد
با سیلی بعدی ولی دیگر می افتد

تنها نه یک دفعه که نزدیک سه ماه است
در پیش چشم بچه ها مادر می افتد

خیلی تقلا میکند برخیزد از جا
پا میشود اما روی بستر می افتد

مانند خانم سینه اش میسوزد اقا
هربار که چشمش به میخ در می افتد

در زیر لب میخواند از داغ شبیرش
با اینکه هر لحظه تب شبّر می افتد

ای کاش سمت کربلا دیگر نیاید
آنجا که بر حنجر رد خنجر می افتد

مادر می افتد در میان کوچه امروز
فردا میان کوچه ها دختر می افتد

نسل همانکه آمد و غصب فدک کرد
فردا به فکر غارت معجر می افتد


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#دوبیتی

در معرکه های سختی و درد علی
یک لحظه ی عمر ، کم نیاورد علی

اما شب بیقراری از پا افتاد
تا پیکر یار خود کفن کرد علی

#ﮐﻤﯿﻞ_ﮐﺎﺷﺎﻧﯽ

@raziolhossein
02:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

امام حسن علیه‌السلام_کوچه

غم می‌وزید شادیِ ما مختصر کُنَد
شب می‌رسید کامِ مرا تلخ تر کُنَد

کو مَحرمی که بر درِ این خانه سر زَنَد
کو مَرحمی که بر جگرِ ما اثر کُنَد

مادر که می‌رود همه‌ی خانه بی کَس‌اند
مادر که هست خنده از اینجا گذر کُنَد

باشد‌ ، مریض هم شده باشد به خانه‌ات
کافیست در نماز که چادر به سر کُنَد

او هست نانِ تازه و گرمیِ خانه هست
کافیست در قنوت دعایی اگر کُنَد

من روضه خوانِ خویشم و دیدی که روزگار!
آتش نکرد آنچه که غم با جگر کُنَد

نامردِ شهر با همه ولگردها رسید
تا که تمام قصه‌یِ دیوار و در کُنَد

گردن کشید ...دید علی نیست...شیرشد
تا بی خیال طعنه زند خنده سر کُنَد

اول قباله‌یِ فدک از دستِ ما گرفت
می‌خواست تا غرورِ مرا خُرد تر کُنَد

محکم گرفته مادرِ من چادرش ، ولی
فرصت نشد که دست به رویش سپر کُنَد

عمدا میانِ تنگیِ کوچه کشیده زد
تا ضربِ دستِ او دو برابر اثر کُنَد

یک تن میانِ چند نفر حرفِ ساده نیست
مادر زدن به پیش پسر حرف ساده نیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:46
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هستیم آتش زدی ای شمع خاکستر مکن
باخزانت ای گل من باغ را پرپر مکن

تو که میدانی غم بی مادر سخت است سخت
کودکانم را به این زودی تو بی مادر مکن

ای تو تنها یاور من بین این نامردمان
بین که تنهایم مرا دیگر تو تنهاتر مکن

من علیم شوهر تو محرم تو فاطمه
تاکه می ایم به خانه چادرت را سر مکن

دیدن روی تو غم از سینه من می برد
اینقدر صورت نهان از دیده حیدر مکن

#عبدالحسین_میرزایی

@Raziolhossein
02:46
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هرچند دیگر خسته ای از زندگانی
راهی اگر دارد بمان خیلی جوانی

حتی هنوزم با نگاه نیلی خود
غمهای عالم را ز دوشم می تکانی

خورشید چشمت را رها از چادرت کن
این روزها مثل کسوف ناگهانی

من با سکوتت انس میگیرم شما هم
با درد پهلو سعی کن پیشم بمانی

تسبیح هم می افتد از انگشتهایت
ای جان من اینقدر یعنی نیمه جانی؟

دیوار و در هر روز هنگام عبورم
گفتند از تو با زبان بی زبانی

از مجتبی پرسید زینب راز کوچه
او گفت خواهر بهتر است اینکه ندانی

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بستر
حضرت زهرا سلام الله
حضرت محسن ابن علی

روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید
آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید

زحمتِ خانه شدم بسکه زمین گیر شدم
وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید

باز هم پیرهن تازه‌ی من خونین شد
باز با پیرهنِ تازه پرستار رسید

ولی از بسکه نخوابید زِ بی خوابیِ من
جانبِ بستر من دست به دیوار رسید

گرچه دلتنگِ تماشای حسینم اما...
چشمِ زخمیِ مرا نیمه شبی تار رسید

لابه لای نَفَسم لخته‌ی خون می بینم
از همان روز که بر سینه‌ام آزار رسید

از همان روز که آتش به سراغم آمد
از همان روز که در بود و ستمکار رسید

شعله‌ای حلقه زد و چادر من را سوزاند
ناله‌ای تا که زدم خنده‌ی انظار رسید

خویش را در پَسِ در جمع نمودم شاید
نرسد زخم به محسن ولی انگار رسید

خویش را در پَسِ در جمع نمودم اما
در به من خورد و به او ضربه‌ی مسمار رسید

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


چشم کسی نشد به دو عالم تر اینچنین
یاسی ندیده ام که شود پر پر اینچنین

با دست های بی رمق و بازوی کبود
از خانه ی کسی نرود مادر اینچنین

از ما گذشت و زندگی ما به باد رفت
دیگر زنی نسوخت به پشت در اینچنین

باغ تنی سپید پر از غنچه های سرخ
چشم فلک ندیده دگر منظر اینچنین

غسل شبانه ی بدنی زیر پیرهن
یارب نکن نصیب کسی دیگر اینچنین

هنگام غسل مانده ام این ضربه های دست
دارد اثر مگر ز روی معجر اینچنین

با دیدن جراحت جسمت گمان کنم
آسیب دیده ای تو ز یک لشگر اینچنین

افتاد و سوخت نام مسلمان به زیر پا
آخر ستم به کس نکند کافر اینچنین

دست از زمین امانت خود را گرفت و گفت
دستت نداده ام بخدا دختر اینچنین

فردا نگاه کل خلایق به سمت توست
وای از حضور تو به صف محشر اینچنین

خون از تنت کشید به صحرای کربلا
وقتی چکید خون ز نوک خنجر اینچنین

دیدم به گوش زینبت این روز آخری
گفتی ببوس جای من از حنجر اینچنین

گفتم که میزنی تو به سر دست غم چرا؟
گفتی که از قفا نبرد کس سر اینچنین

 #سیدحجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
02:54
#امام_زمان_مناجات
#فاطمیه


فتنه ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه
مادرت تنهاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در جمعند اصحاب سقیفه وای من
شعله ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را
پشت در غوغاست برگرد ای عزیز فاطمه

ناله ی حیدر بیا شد ناله ی فضه بیا
اوج غم اینجاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در زهرا صدایت کرد مهدی جان بیا
منتظر زهراست برگرد ای عزیز فاطمه

مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید
شرمسار آقاست برگرد ای عزیز فاطمه

روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی
رد خون پیداست برگرد ای عزیز فاطمه

#مجتبی_قاسمی

@raziolhossein
ش
05:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است
وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است

آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو
هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است

آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته
که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است

دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید
پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است !

در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند
چند صد تا قلعه همچون خیبر آوردن کم است

تا زمانی که کمربند علی در دست توست
لشگری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است

شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست
از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است

مادران سینه زن هایت همه قربان تو
مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است

ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست
تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است

در حسینیه میان روضه یادم داده اند
روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم


@raziolhossein
05:09
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم
میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم
من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم
باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند
معراج رفته شان تو را درک میکند


با نور تو زمین شرف آسمان گرفت
چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت
پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت
تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت
مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت


مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید
مادر سلام، درد مرا هم دواکنید
با این امید در زده ام تا که وا کنید
لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست
من سائلم همیشه برایم انار هست


یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی
یا از کرم لباس عروسی عطا کنی
چادر امانتی بدهی تا چها کنی
یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد
خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد


دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور
با تو کم است فاصله تا انتهای نور
همسایه ات اگر که شده آشنای نور
 این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست
در سال یک شب است که قدری شبیه توست


در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود
یادآور بهشت خدای جلیل بود
سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود
جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد
آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد


آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت
درک تورا فراتر از ادراک می شناخت
پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت
بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است
خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است


#مجید_تال

@raziolhossein
05:10
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


هم ، دستِ تو افتاده است از كار مادر
هم ، كارِ اين خـانه شده بسيار ، مادر

روزت شبيه نيمي از روي تو شب شد
از بس كه ديدي روز و شـب آزار مادر

طوري گُلابِ چشم تو پاشـيد بر در
كه از خجـالت ، سُرخ شد ديـوار مادر

درخون نشستي،سِيلِ خونين راه افتاد
از چشـمهاي حيــدر كــرّار، مادر

تنها خدا، تنهاپدر، تنها تو ،هستيد
---تنهــاتر از تنهـاترين سردار ، مادر

در خواب ديشب از لب مُحسن شنيدم
رازي كه پنهان كردي از مسمار مادر

بادردِ سر، بادردِ گردن، دردِ پهلو
هر شب نشستي تا سحر بيدار مادر

مي سوزد از هُرم تنت لبهاي زينـب
مي بوسَمَت اين روزها هربار مادر

حالا كه بابا رفته بيرون جانِ بابا
يك لحظه اين پوشيّه را بردار مادر

تنها نه سقفِ خانه،مي دانم پس از تو
دنيا شود روي سرم آوار مادر

از پاي اين بستر رسيدم پاي مـقتل
ديدم كه سالارم شده بي يار مادر

آن دم كه ديدم شمر آمد سمت گودال
شـد بند قـلبم پاره ، چشـمم تار مادر

خون حُسينت را درون شـيشـه كردند
سرنيزه هاي وحشي و خونخوار مادر

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
05:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند
اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند

این روضۀ ناموسی و این قصۀ کوچه
تکرار مکرر شده سادات ببخشند

دیوار که تقصیر ندارد به گمانم
هر چه شده از در شده سادات ببخشند

مادر که زمین خورده و بابا که شکسته
ششماهه که پرپر شده سادات ببخشند

مظلومۀ دنیاست ولی قاتل زهرا
مظلومیِ حیدر شده سادات ببخشند

دل سوخت ازین غصه که بین همه تقسیم
ارثیّۀ مادر شده سادات ببخشند

ارثیّۀ پهلوی لگد خوردهء مادر
سهم علی اکبر شده سادات ببخشند

گهوارهء ششماهۀ زهرا به گمانم
وقف علی اصغر شده سادات ببخشند

سهمیّۀ  رخسار کبودش به خرابه
تقدیم به دختر شده سادات ببخشند

البتّه رسیده است به او ارث ، اضافه
چشمی که مکدر شده شده سادات ببخشند

ظلمی که به زهرا شده ، تکرار به نوعی
با زینب مضطر شده سادات ببخشند

در شام خدا داند و زینب که به نیزه
با سنگ چه با سر شده سادات ببخشند

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
05:11
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 157.6 KB
ای خاک‌در تو‌ تاج سرها زهرا
وی قبر تو مخفی از نظرها زهرا
تا باب شفاعت تو باز است چه غم
گر بسته شود تمام درها زهرا

#اختر_طوسی

@raziolhossein
ش
13:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بیمار خسته است، بیا و ثواب کن
جز مرگ، هرکه خواست عیادت، جواب کن

من جای سیلی از تو نهان میکنم، تو نیز
مخفی ز چشم فاطمه جای طناب کن

نُه سال خاطرات عجب زود سر رسید!
بدرود با ورق ورقِ این کتاب کن

گر باز هم عدو به در خانه حمله کرد
تا زنده است فاطمه، رویش حساب کن

از نقشِ صورتم اثری روی در به جاست
پس بعد من، نظارۀ عکسم به قاب کن

هر شب بپاست نالۀ «عجّل وفاتی»ام
«یارب دعای خسته دلان مستجاب کن»

دیگر توان روی گرفتن نمانده است
ای سیلِ سرخِ اشک، تو کار نقاب کن!

پیراهنی که دوخته‌ام بهر محسنم
زینب، بگیر و بر تن طفل رباب کن

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
13:03
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

زودتر کاش بمیرم زِ غم اما چه کنم
مانده‌ام با تنِ تو با چه کنم با چه کنم

خواستم تا که نَگِریَم به کنارِ بابا
خواستم تا که نَگِریَم به تو اما چه کنم

گریه سخت است به مَردِ تو ولی می‌گِرید
زیر لب زمزمه‌اش این شده زهرا چه کنم

از سرِ شب که زدی شانه به مویم به لبت...
خون به جایِ نَفَست آمده حالا چه کنم

بسکه خون می‌چکد از پیرهنِ تازه‌ی تو
بارها گفته‌ام ای وای که بابا چه کنم

دیدم آن روز چه آمد به سَرَت در آتش
مانده بودم که در آن همهمه تنها چه کنم

در و دیوار به هم خورد و تو را خُرد نمود
می شنیدم نَفَست را که خدایا چه کنم

من به دنبالِ تو و فکرِ همه کُشتنِ تو
کَس نمی‌گفت که در زیرِ قدمها چه کنم

پلکِ سرخِ تو قرار است مگر وا نشود
تو بگو با دلِ دلتنگِ تماشا چه کنم


#حسن_لطفی

@raziolhossein
13:05
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خسته ام ،منتظرم ،لحظه شماری سخت است
روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است

می روم گاه به صحرا که فقط گریه کنم
گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است

می روم تا در و همسایه نگویند به تو
گوش دادن به غم فاطمه کاری سخت است

طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر
بیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت است

فرض کن پیش تو لیلای تو را آزردند
بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است

بال و پر زخم ، قفس تنگ ، در این وضعیت
زندگی از نظر هر دو قناری سخت است

منتظر باش علی جان پدرم می آید
تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است

#بهمن_کاظمی

@raziolhossein
13:06
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


جان مادر! چند روزی چهره پوشیدی ز من 
از چه می‌پیچی به خویش و ساکتی؟ حرفی بزن! 

دخترم! از دردِ مادر با پدر چیزی مگو! 
با علی از داستان میخ در چیزی مگو! 

جان مادر! روگرفتی دست بر پهلو چرا؟ 
فاش برگو نیست در فرمان تو بازو چرا؟ 

دخترم! جای غلاف تیغ را تو دیده ای 
آفرین بر تو که حتی از حسن پوشیده ای 

جان مادر! بیشتر از ما چرا گرید حسن؟ 
او چه دیده بین کوچه که ندیده چشم من؟ 

دخترم! از ماجرای کوچه تا هستم نپرس! 
زین سخن صرف‌نظر کن از برادر هم نپرس! 

چشم مادر! پس به من از چادر خاکی بگو! 
ماجرای چادر خاکی و هتاکی بگو! 

دخترم! چشمم سیاهی رفته و خوردم زمین
مجتبی دستم گرفت و خانه آوردم؛ همین! 

جان مادر! گوشواره از چه بر گوش تو نیست؟ 
اشک می‌ریزی و جز خون‌جگر نوش تو نیست؟ 

دخترم! یک گوشواره بود بر گوشم، شکست 
گریه ام بر غربت بابای مظلوم تو هست 

جان مادر! پس چرا در نزد بابا ساکتی 
مخفی از او روز می‌نالی و شب‌ها ساکتی 

دخترم! مخفی‌ست تا روز قیامت درد من 
هم ز تو هم از پدر هم از حسین هم از حسن 


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
13:07
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


مدینه بود و ستم بود و ظلم و آزارش
مدینه بود و غم و غصه های بسیارش

مدینه بود و بلا بود و درد بود و عزا
مدینه بود و سکوت و غروبِ غمبارش

مدینه بودو پر از تیرگی و کُفر و نفاق
و غربتی که شده هر دلی گرفتارش

مدینه بود  ولی از تمام  مردم  آن
کسی نکرد مراعات  حال بیمارش

مدینه بود و چهل تن هجوم آوردند
به یک نفر- نشد اما کسی طرفدارش

مدینه بود و در خانه ای پر از هیزم
دری که سرخ شداز هُرم شعله مسمارش

نمیشود به زبان هم بیاورم؛ چه کنم؟
مصیبتی که خدا هم شده عزادارش

میان کوچه چگونه؟ چه شد؟ نمیگویم
تو خود حدیث مفصل بخوان ز آثارش

چه ضربه ای!چه شتابی!عجب گل رویی
که آب شد دل سنگیِ سخت ِ دیوارش


#محمدحسن_بیاتلو


@raziolhossein
17 January 2018
ش
01:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


تا زنده ام برای شما گریه میکنم
در ماتم و عزای شما گریه میکنم

سرشار از تنفس امید میشوم
وقتی که در هوای شما گریه میکنم

هر فاطمیه محرم اشک و غم علی
از داغ روضه های شما گریه میکنم

یاد جوانی ات که به تاراج شعله رفت
اتش گرفته پای شما گریه میکنم

با اسم کوچه موی سرم میشود سفید
هم درد مجتبای شما گریه میکنم

با واژه های سیلی و دیوار و در مدام
لطمه زنان برای شما گریه میکنم

هر بار با شنیدن "فضه خذینی" ات
از صبر مرتضای شما گریه میکنم

یاد قنوت نافله های نشسته ات
از سوز ربنای شما گریه میکنم

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

تو رفتی و رفت دیگر از چشمم خواب
من ماندم و یک سینه از داغ کباب

دیدی به کجا کشید کار من و تو؟
زنده است ابوتراب و تو بین تراب

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:10
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

سلک عشاق , غير خلوت نيست
خلوت ماست روضه , جلوت نيست

ما همينجا توجه محضيم
احتياجى به کنج عزلت نيست

همه هستند , انبيا حتى
مجلس آفتاب خلوت نيست

لحظه اى اشک , لحظه اى شکريم
نعمتى قد شکر نعمت نيست

ما همه قنبريم , يک نفريم
جمع ما وحدت است , کثرت نيست

گريه اى جمع کن که بايد رفت
وقت خيلى کم است , فرصت نيست

دل به صحرا زدن تلاش من است
اين جهان جاى استراحت نيست

آه و افسوس ميخورد هر شب
آنکه سفره نشين هيئت نيست

علت رحمت خدا گريه ست
هر کجا گريه نيست , رحمت نيست

هر که ناراحت از فراق نشد
در ليالى قبر راحت نيست

خون دل جاى خون تن داديم
شان گريه کم از شهادت نيست

گنج نابرده رنجمان بخشيد
لطف زهرا به شرط خدمت نيست

در عبادت عبوديت بايد
طاعتى بهتر از اطاعت نيست

ما تو را بين خواب هم ديديم
خواب عشاق خواب غفلت نيست

جنت آنجاست که شما هستيد
جنت بى شما که جنت نيست

همه سرمايه دار حب توايم
گنجى اندازه ى محبت نيست

عزت بى تو را نميخواهيم
عزت بى تو غير ذلت نيست

حرف تو حجت است و غير از تو
هيچکس بر ائمه حجت نيست

تو اگر خانه دار اين بيتى
خانه دارى کم از نبوت نيست

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#زمینه


بند۱


رفتی از کاشانه ای رونق کاشانه
این خانه بعد از تو گردیده عزا خانه
خانه ی بی تو دگر
قتلگاه مرتضاست
با حسن گوید حسین
مادرم زهرا کجاست

«فاطمه یا فاطمه»
یازهرا یازهرا ای لیلیه قدر من

______________
بند۲

می اید نیمه شب این شوهر زار تو
بگذارد رویش را بر خاک مزار تو
فاطمه گریه کنم
بر تو و بر غربتت
کاش و امشب جان دهم
در کنار تربتت


«فاطمه یا فاطمه»
یازهرا ای.......

_____________
بند۳

با حال اشفته با شور و نوا زهرا
وعده ی من باتو در کرب وبلا زهرا


تا نبیند که حسین
مانده زیر تیغ و تیر
تو بیا در قتلگاه
چشم زینب را بگیر


#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:11
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:50, 118.4 KB
01:12
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


برخیز ای کبوتر من فکر لانه کن
رحمی به بی نشاطی این آشیانه کن

وقت نماز شب شده از جا بلند شو
بر من دعا به راز و نیاز شبانه کن

آتش زند به جان علی اشکهای تو
پس گریه بر غریبی من مخفیانه کن

یک یاعلی مدد بگو مثل همیشه،باز
برخیز خانه دار علی کار خانه کن

زینب که بی تو شانه به مویش نمیزند
با شانه شکسته سرش را ،تو شانه کن

این گریه ها برای تو محسن نمیشود
کمتر نظر به مقتل این نازدانه کن

لعنت به آنکه پیش حسن با مغیره گفت
کوتاه دست فاطمه با تازیانه کن

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


شبیه شمع ، وجودِ تو آب شد بس کن
دوباره حال تو امشب خراب شد بس کن

چقدر گریه و گریه ، چقدر ناله و آه
دوباره بالش تو خیس آب شد بس کن

دوباره نغمه ی "لالا بخواب محسن جان" ...
گُلت به پشت همین در گلاب شد بس کن

چقدر نزد من "عجل وفات" می گویی
دعای مرگ ، نکن ، مستجاب شد بس کن

کمی تو رحم بحال علی کنی بد نیست !!!
ترابِ غم به سر بوتراب شد بس کن

بیا و جان حسینت کمی بخند امشب
که کوه زندگی من مذاب شد بس کن

میان بستر غم غرق شد تنت از ضعف
تنت به پیش نگاهم سراب شد بس کن

تو را به جان علی اینقَدَر نگو از مرگ
دلم به رفتنت امشب مُجاب شد بس کن

نرو ... که گر بروی آبروی من برود
سلام های علی بی جواب شد بس کن

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
01:14
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بگذار نیاید به دهانِ در و دیوار
در پرده بماند جریانِ در و دیوار

تا اینکه نبیند پسرش٬میخ دری را
صد بار قسم داده به جانِ در و دیوار

شرمنده ولی آه چه مانده است از این یاس
بین لگد و میخ و تکانِ در و دیوار

در پاسخ اینکه چه گذشته است به زهرا
بند آمده یک عمر زبانِ در و دیوار

این بوی بهشت است که در کوچه می آید
از سینهٴ یک غنچه میانِ در و دیوار

باید بنویسد پس از این واقعه٬ تاریخ
غم های علی را به توانِ در و دیوار

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
01:14
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شبهای درد و نافله و بیقراری ام
چشم خداست شاهد شب زنده داری ام

گاهی میان گریه که از هوش میروم
اشک علیست آنکه میاید به یاری ام

چندیست نان نپخته و کاری نکرده ام
شرمنده کنیزم از این خانه داری ام

پیری زودرس به سراغ من آمده
برگ و بری ندارم اگرچه بهاری ام

همسایه ها به مرگ من انگار راضی اند
دلگیر از این محله و این همجواری ام

آتش حریف سوره قرآن نمیشود
من کوثرم که در دل تاریخ جاری ام

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
01:18
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

فقط نه اینکه تو از انبیاء سری زهرا
که با علی و پیمبر برابری زهرا

تو ام احمد و کلثوم و زینب و حسنین
اصالتاً به امامان تو مادری زهرا

بزرگ لفظ حقیریست در بزرگی تان
ظهور و مظهر الله اکبری زهرا

صحیفه ی تو که شد کاتبش امیر کلام
گواست مثل پیمبر پیمبری زهرا

قسم به لیلة الاسری تو لیلة القدری
قسم به چشمه ی زمزم تو کوثری زهرا

تو کیستی که شبی در قبیله ی کفار
به نور چادرت اسلام پروری زهرا

زمان فتنه که دستان مرتضی بسته است
تو ذوالفقار سخنگوی حیدری زهرا

تو یک تنه، همه ای در مصاف با دشمن
تو کفو شیر خدایی، دلاوری زهرا

درست آخر دنیاست، اول حشر است
اگر که دست به معجر بیاوری زهرا
 

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
01:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دیگر کسی نمی‌زند از بیتِ ما دری 
از من غریب‌تر نتوان یافت مادری 

سلمان هم از عیادت من پا کشیده است 
ای مرگ، لااقل تو به زهرا بزن سری 

چون شمع، آب گشته ام از آتش فراق 
دیگر نمانده از من مظلومه پیکری 

ای کاش بهر یاری ما بود حمزه ای 
ای کاش یار شیر خدا بود جعفری 

جز من میان آن همه اولاد انبیا 
دنیا ستم نکرده به دخت پیمبری 

تا گشته است دور زمان، چشم روزگار 
مثل علی غریب ندیده است رهبری 

جز من به پیش دیده ی گریان همسرش 
نقش زمین نگشته در خانه همسری 

پهلویم از فشار شکست و نداشتم 
جز محسنم به پشت در خانه یاوری 

من دخت مهربانیم و روی صورتم 
مانده است جای سیلی دیو ستمگری 

«میثم!» هنوز داغ پدر بود بر دلم 
بگذاشتند بر جگرم داغ دیگری 

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شایسته است اگر تو سر حرف وا کنی
مثل قدیم، شوهر خود را صدا کنی

اینگونه که نمی شود ای باوفا عروس
در خانه ام برای وفاتت دعا کنی

دیشب دوباره زینبت از من سوال کرد
بابا چه می شود که طبیبی صدا کنی؟

من از ضریح زلف تو حاجت گرفته ام
باید دوباره آرزویم را روا کنی

من آرزو نموده ام ای دختر رسول
تو آرزوی خوب شدن از خدا کنی

طرز قیام تو چو رکوع است در نماز
وقت رکوع از چه قدت را دو تا کنی؟

سائل سراغ نان تنور تو را گرفت
وقتش رسیده فکر به حال گدا کنی

از گودی دو چشم تو روزم سیاه شد
زین کاسه ها تو خون به دل مرتضی کنی

آیا شود که از سفر خود حذر کنی؟
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنی؟

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
01:19
#فاطمیه
#حضرت_محسن_شهادت


تو هم تا نفس داشتی سوختی
تو هم پشت در پا به پام اومدی
ولی آرزو داشتم لااقل
میموندی و مادر صدام میزدی


نزاشتن که حتی به دنیا بیای
نزاشتن ولی تو مسیح منی
نشد آخرش هم ببینم که تو
شبیه علی یا شبیه منی


چه قدر زینبم آرزو داشت که
داداش محسنش رو ببینه نشد
میدونی حسینم چه قدر دوست داشت
پا گهواره تو بشینه نشد


تو بی هم نشونی مث مادرت
نه قدرت واسه هیچکی معلوم نیس
اینم حکمت با علی بودن  ِ
کی عشقش علی بود و مظلوم نیس


تا دیدی درو با لگد میزنن
تا دیدی غریبم شدی غیرتی
تو هم سنگ ِ عشقو به سینه زدی
ولی آه از اون در لعنتی


بمون ِ واسه بعد حرفای سخت
بمونه  واسه چند سال دیگه
واسه روزی که صحبت کربلاس
تو خیمه یه مادر به بچه اش میگه


عزیزم میخوام روسفیدم کنی
برو هر چی دارم فدای حسین
نزاری که بابا بگن بی کس ِ
گلوتو سپر کن برای حسین


سه تا میخ در یا سه شعبه چی بود
یکی گفت پسر رو نشون بگیر
علی اصغر اون روز محسن شد و
رباب پیش زهرا نشد سر به زیر

#مجید_تال


@raziolhossein
01:19
www.metrofrq.ir – Qasedak S05
Not included, change data exporting settings to download.
03:36, 4.7 MB
01:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#زمینه

هر لحظه دعا میکنم ای مادر زینب
تا کم نشود سایه تو از سر زینب

تو قبله حاجات تو روح صلاتی
مادر نگو اینقدر عجل وفاتی
ای مادر زینبای مادر زینب

&&&&&&

حسرت به دلم روی تو را باز ببینم
بر دامن تو بار دگر من بنشینم

با دست شکسته ای مادر زینب
کن شانه دوباره موی سر زینب
ای مادر زینب ای مادر زینب

&&&&&&

مادر به جوانی چقدر پیر شدی تو
ای جان علی از چه زجان سیر شدی تو

زینب که نمرده ای شمع خموشم
تو به جای دیوار تکیه کن به دوشم

ای مادر زینبای مادر زینب

&&&&

آتش به دلم میزند این اشک دوعینت
من بهر تو میگریم و تو بهر حسینت

پیش نگه من تو میروی از حال
امروز به بستر یک روز به گودال
ای مادر زینب ای مادر زینب

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:21
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:51, 120.1 KB
01:22
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد
شمشیر خداوند مقدر شده باشد

در خیبر و در بدر و احد یک تنه چون کوه
تنها سپر جان پیمبر شده باشد

در خانه ولی با همه ی هیبتش ان مرد
ماتم زده ی فاجعه در شده باشد

سخت است برایش که علی باشد و انگاه
شرمنده پژمردن همسر شده باشد

تأکید پیمبر به همه ...بضعة منیّ
بر سوختن فاطمه منجر شده باشد

حالا شب رجعت شده و حرف امانت
خاک سیه از خجلت او تر شده باشد
……
سخت است برای پسری که تک و تنها
شاهد به زمین خوردن مادر شده باشد

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:25
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

یاس ظریف خانه ی من از چه دست خورد؟
روزی که چشم زخم ز یک خار پست خورد

هجده بهار زندگی اش ناتمام ماند
وقتی خزان شد و کتک از مرد مست خود

پیمان صبر بود که پشت مرا شکست
حیدر چقدر حسرت روز ” ألَسْت “خورد

آمد به پشت درب که از دین کند دفاع
ناگاه ضربه ی لگد از بت پرست خورد

داغ "حسن" ز کوچه ی تلخی شروع شد
آن 'زَهــر' را چو مادرش از پانشست ،خورد

از قنفذ و مغیره، در این روزها عـلــے
هی طعنه های" فاطمه ات مرده است" خورد..

حالا فراریــان اُحــد ، زخـــــم میزنند
حیدر بدون فاطمه دیگر شکست خورد


#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
01:25
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

فاطمه بعد از پیمبر دائمأ سردرد داشت
دستمالی بر سرش می بست دیگر ؛ درد داشت

غصه اسلام را می خورد جای نان شب
انحراف دین برایش خیلی آخر درد داشت

شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر را زدند؟
شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر درد داشت؟

خاک عالم بر دهانم در به پهلویش گرفت
خاک عالم بر دهانم ضربهء در درد داشت

بوسه بر دست علی زد تا دلش آرام شد
دیدن آن دست بسته صد برابر درد داشت

صبح تا شب زخم برمیداشت ، شب تا صبح درد
آه ، سر تا پای زخم و پای تا سر درد داشت

یک نفر از بچه ها هم سمت آغوشش نرفت
بچه ها هر وقت می دیدند ... مادر درد داشت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:26
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای مقام تو فراتر ز همه باورها
مادر اهل یقین سایه ی بالاسرها

همه مدیون تو هستند الهی مادر
سایه ات کم نشود از سر این نوکرها

هر کسی واژۀ یا فاطمه را یاد گرفت
نشود تا به ابد بسته به رویش درها

ریشه در حرمت بسیار تو دارد بانو
احترامی که گرفتند همه مادرها

برِکت داد به نسل تو خدای عالم
تا شود کور دو چشم همه ی ابترها

قبله ی ام بنینی و رباب و زینب
الگوی قاسم و عباس و علی اکبرها

خاک پای حسنینت همه صاحب نفسان
به تو دارند ارادت همه پیغمبرها

من ازین سوختنت پای علی فهمیدم
فاطمه هست فقط یاور بی یاورها

پشت در یک تنه تو محشر کبری کردی
محسنت شد سپرت جای همه لشکرها

آتش لات و هبل بال و پرت را سوزاند
آب شد تا به ابد قلب علی محورها

نا خود آگاه شود نالۀ ما وا اماه
تا که مسمار ببینیم به روی درها

حرف مسمار شد و باز نفس بند آمد
باز هم لرزه نشسته به همه پیکرها

آنکه از مادر این قوم خجالت نکشید
الگوی شمر شده و خولی و خیره سرها

روضۀ چادر خاکی تو را زینب خواند
کربلا ، نیمۀ شب غارت آن معجرها

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
01:28
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#واحد
#زمینه

زبان حال امیرالمومنین علیه السلام
با حضرت زهرا سلام الله علیها
بند۱

ای گل پژمرده من فاطمه
همسر ازرده من فاطمه
ببین که شرمنده تو شد علی
یار کتک خورده من فاطمه

چشای حیدر به خون نشسته
تنت کبود و بازوت شکسته

پیش نگاهم افتادی از پا
مظلومه زهرا مظلومه زهرا

مظلومه‌زهراا

بند۲

قسمت بوده حاصل من بسوزه
پروانه ی محفل من بسوزه
تاکه دیدن طنابو دور دستم
تورو زدن تا دل من بسوزه

دلو پر از درد و آه میکردم
کتک میخوردی نگاه میکردم

بین یه لشگر موندی تو‌تنها
مظلومه زهرا مظلومه زهرا

مظلومه زهرا

بند۳
افتادی کاش درو یکی میگرفت
چشای حیدرو یکی میگرفت
تو اون شلوغیای کوچه ای کاش
دست مغیره رو یکی میگرفت

بسکه تورو زد او وحشیانه
خون میچکید از رو تازیانه

خسته شدی و افتادی از پا
مظلومه زهرا مظلومه زهرا

مظلومه زهرا

بند۴
کربلا

میکشم از تو سینه آه حسین جان
سمت حرم میاد سپاه حسین جان
نمیتونم پیکرتو ببینم
بسکه شلوغه قتلگاه حسین جان

داره تن من میلرزه داداش
دیدم سرت رو رو نیزه داداش

لبت پر از خون گیسو پریشان
مظلوم‌حسین جان مظلوم حسین جان

مظلوم حسین جان


#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:28
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:00, 118.7 KB
01:29
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:11, 139.1 KB
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

قـرار ، از دل من مي رود قرارِ علي
اگـر كـناره بـگيري تو از كــنارِ علي

بيا مَكن طـلبِ مرگ از خُـداي خودت
كه هـسـت زندگيِ با تو انتظارِ علي

فقط اشاره بكن ، تا بگـويمـش بـرود
مگركه نيست اجل تحتِ اختيارِ علي؟

به غير تلخي اين چند ماهه ي آخِــر
چه خوش گُذشت كنار تو روزگارِ علي

مپوش چهره ز من كه به عشق ديدن توست
اگر كه خانه نشيني شده ست كارِ علي

مرا حلال كن اي نور،مثلِ سايه شدي
وَ هرچه داشـته اي كرده اي نثارِ علي

خزانْ حريفِ عليّ ات نبود اگر كه غلاف
نبود عـلّـت قـتـلِ تو ، اي بهــارِ علي

همين كه دست تو افتـاد از نفس، ديدند
به شكل اشك زمين ريخت برگ و بارِ علي

به انتقام تو خيزد وَ يا كه صبر كند؟
هنوز مانده دو دل تيغِ ذوالفقارِ علي

غُبار رُوبي از اين خـانه ي غـم آلوده
به جُز تو كار كسي نيست خانه دارِ علي

همين مـدينه كه مي گُفـت از فُتـوحاتم
شـده ست محو تماشايِ انكِسارِ علي

ركابِ قلبِ علي هم شكست از آن دم كه
شكـست، پهلويت اي دُرّ شاهوارِ علي

به گـرمي نفـس تو قسم كه اين خانه
به محضِ رفتـنِ تو مي شود مزارِ علي

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
20 January 2018
ش
14:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
بنویسید علی در دلِ میدان : زینب
بنویسید که زهراست در ایمان زینب
بنویسید حسن بعد حسن جان زینب
بنویسید حسین است بقرآن زینب
بنویسید همه،جان سن قربان زینب


نام تو می‌برم و کرببلا برخیزد
شیرزن می‌رسی و شیر خدا برخیزد
چه قیامی بشود فاطمه تا برخیزد
حق بده عرش اگر پیشِ شما برخیزد
گِرد گردِ کرمت دست دعا برخیزد
سلطنت کُن به همه دختر سلطان زینب


نعره تو هیمنه تو خطبه‌یِ بنیان کَن تو
رعد تو صاعقه تو معنی سوزاندن تو
برق تو تیغ تو و فاتحه‌ی دشمن تو
مَرد تو کوه تو وحیدرِ بی جوشن تو
شمع تو آینه تو گریه‌ی بی شیون تو
بنویسید فقط هیبتِ طوفان زینب


تو قدم می‌زنی انگار علم می‌کوبند
پشتِ تو اکبر و عباس قدم می‌کوبند
کاخها را به سرِ آلِ ستم می‌کوبند
کوفه تا شام همه بر سرِ هم می‌کوبند
بیرقِ کیست که بر اوج حرم می‌کوبند
کوفه تا شام کُنَد یک تنه ویران زینب


کاش می‌شد که فقط از تو فقط بنویسم
با تبِ عشقِ تو تا آخرِ خط بنویسم
زورَقی باشم و از جذبه‌یِ شط بنویسم
من که باشم بنویسم که غلط بنویسم
باید از شورِ شهیدِ حرمت بنویسم
می‌نویسم که تویی شمعِ شهیدان زینب


آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را
آمدی تا به حسینت برسانی ما را
دستِ ما گیری و تا او بکشانی ما را
چادرت را بتکانی بتکانی ما را
چو غباریم به صحنت بنشانی مارا
گریه داریم بخوان یادِ عزیزان زینب


آه گفتی که نیایید تنش را نبرید
مادرم می‌نگرد پیرهنش را نبرید
نیزه ها صبر کنید و بدنش را نبرید
لااقل زود عقیقِ یمنش را نبرید
به اسارت من و اطفال و زنش را نبرید
ای امان از دلِ تو ، آی پریشان زینب

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:28
#حضرت_زینب_میلاد


امشب شب میـلاد امید حسین است
عید حسین عید حسین عید حسین است

گویـی خدا کوثر به کوثر داده امشب
یک حیدر دیگر به حیدر داده امشب

کوثـر بــه روی دامـن کوثـر ببینید
قـرآن به روی دست پیغمبـر ببینید

امشـب دوبــاره پنـج تـن را آفریدند
احمد، علی، زهـرا، حسن را آفریدند

در پنج مهـر آمد بـه دنیـا مـاه دیگر
یــا آمــده میــلاد ثــارالله دیگــر؟

بـر زینـت دیــن خـدا زین اب آمـد
الله اکبــر! زینـب آمــد زینـب آمـد

در خلق و خو زهرا و ختم‌المرسلین است
هنگام خطبه یک امیرالمؤمنین است

این شیردخت شیر حی کردگار است
فریاد، نه! حتی سکوتش ذوالفقار است

اُم و اَب و جان و سرم گردد فدایش
انگـــار آوای علــی دارد صــدایش

این عمۀ سادات این، زهرای زهراست
این مثـل زهـرا مـادرش ام‌ابیهـاست

این انبیا و پنج تن را نور عیـن است
زین اَب و زین اُم و زین حسین است

سر تا قدم جان است و جانانش حسین است
می‌گرید و گهواره‌جنبانش حسین است

در خواب و در بیداری خود با حسین است
در هر گل لبخند او یک یاحسین است

الله اکبــر! از کمــال و از جــلالــش
الحق کـه شیـر فاطمـه بــادا حلالش

گر شیرحق شیر حقش گوید،عجب نیست
عطر بهشت از سینه‌اش بوید، عجب نیست

کــرب‌وبــلا بی‌نــام او معنــا نـدارد
لـوح رضــا بـی‌صبــر او امضــا ندارد

هر خطبـه‌اش یک سورۀ آمـال نهضت
هر جملـه‌اش یک آیـۀ اکمـال نهضت

پیوسته بــوده جـا در آغــوش الهش
از گـاهــواره تــا کنــار قتلـگــاهش

وقتی سخن مثل امیرالمؤمنیـن گفت
بر او سـر بــالای نیـزه آفـریـن گفت

با احمـد و زهـرا و حیـدر هم‌صدا بود
الحـق کـه او پیغمبـر خـون خدا بود

چشم حسین از خطبۀ او گشت روشن
احمد، علی، زهرا، حسن، گفتند احسن!

وقتی که شد با خنجر خونین لبش جفت
هم بوسه می‌زد هم خدا را شکر می‌گفت

با سیل اشکش عقده از دل باز می‌کرد
اول سفـر را بـی حسیـن آغاز می‌کرد

انگــار می‌بینـم تـن در خـون تپیده
بــر او اذان گوینـد رگ‌هــای بـریده

در گریــۀ او ناقه‌هــا امــداد کـردند
گویــی فـرات دیگــری ایجاد کردند

آتش بــه ســوز سینــۀ او باد می‌زد
تنهـا بــرای او جــرس فریـاد می‌زد

لب‌ها ترک‌خوردۀ فضا در چشم‌ها دود
آب فـرات از خجـلت زینـب گِل‌آلود

صحرا‌به‌صحرا کـوبه‌کـو منزل‌به‌منزل
زینب، سوار و فاطمـه دنبـال محمل

زینب، همیشه یاد او هـم گریه دارد
حتـی شب میـلاد او هـم گریه دارد


#غلامرضاسازگار


@raziolhossein
14:29
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

امشب ملک از زینب کبری گوید
از نور دل و دیده طاها گوید
تبریک به هم ولادت زینب را
زهرا به علی علی به زهرا گوید .


امید به قلب ما همه آورده
خود عالمه است و عالمه آورده
آیینه گرفته است زهرا در دست
یا باز خدیجه فاطمه آورده


با گریه ببست فاطمه قنداقش
بوسید علی به زمزمه قنداقش
گه احمد و گه فاطمه و گاه علی
چرخید به دستان همه قنداقش


او آمد و خلق زیر دِینش می رفت
کم کم به حضور نور عینش می رفت
لبخند به صورت برادر می زد
وقتی که در آغوش حسینش می رفت

#عبدالزهرا


@raziolhossein
14:29
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_مصیبت


آیه ی رحمت خدا زینب
مظهر عصمت خدا زینب
زینت زینت خدا زینب
پرچم عزت خدا زینب
چهره ات طلعت خدا زینب
سوره ی عفت خدا زینب

اختر آسمان طف زینب
ماده شیر شه نجف زینب

به علی ناز دختری بانو
عرش حق را تو زیوری بانو
مثل ماهی ، منوری بانو
گل زهرای اطهری بانو
زآن چه گویم تو برتری بانو
همه جا با برادری بانو

آن قدر که دلاوری زینب
به گمانم تو حیدری زینب

علم کربلا به دست تو بود
هم قدر هم قضا به دست تو بود
کتب انبیا به دست تو بود
تیغ شیر خدا به دست تو بود
از ازل قلب ما به دست تو بود
دل اهل کسا به دست تو بود

وارث جمع پنج تن زینب
مرد مردان به ظرف زن ، زینب

واژه ی صبر با تو با معناست
دل تو دل نه مثل یک دریاست
احترامت همیشه پا برجاست
پرچم تو الی الابد بالاست
منش تو پیام حجب و حیاست
چونکه آموزگار تو زهراست

جلوه ی ناب فاطمه زینب
عالمه بی معلمه زینب

تو چراغ هدایتی خانم
آفتاب عنایتی خانم
ز خداوند آیتی خانم
در کرم بی نهایتی خانم
خطبه خوان ولایتی خانم
کربلا را روایتی خانم

امتداد قیام یا زینب
واجب الاحترام یا زینب

مانده ام من پیمبرت خوانم !
یا که زهرای اطهرت خوانم ؟
بهتر آن است حیدرت خوانم
یا ابالفضل دیگرت خوانم
رخصتی ده ز دلبرت خوانم
روضه ای از برادرت خوانم

گویم از یار بی سرت زینب
داغ های مکررت زینب


یاد داری چها گذشت آن روز ؟
چه به کرب و بلا گذشت آن روز
چه به خون خدا گذشت آن روز
از تنش اسبها گذشت آن روز
از گلو نیزه ها گذشت آن روز
دم مغرب بلا گذشت آن روز

شد حسین تو هم فدا زینب
شد سرش از قفا جدا زینب

تا کشیدی تو آه خندیدند
تا شدی بی پناه خندیدند
دور تو یک سپاه خندیدند
آن همه روسیاه خندیدند
به تو در بین راه خندیدند
تیره دلها به ماه خندیدند

به خدا تا اسیر شد زینب
یک شبه پیر پیر شد زینب

تن صد چاک اکبرت دیدی
نعش قاسم برابرت دیدی
روی نیلی خواهرت دیدی
سر نی راس اصغرت دیدی
دو گل یاس پرپرت دیدی
غرق در خون برادرت دیدی

از روی تل چه دیده ای زینب ؟
چه مصائب که دیده ای زینب !

باغ در هجمه ی خزان دیدی
پشت هم داغ بیکران دیدی
از زمین دیدی از زمان دیدی
زیر پا طفل نیمه جان دیدی
کوفه رفتی ز دوستان دیدی
شام رفتی ز دشمنان دیدی

کاش می ریخت آسمان زینب
وای از آن چوب خیزران زینب

آه از این بغض و دیده ی تر تو
آه از این حال گریه آور تو
مانده در آفتاب پیکر تو
کهنه پیراهنی است در بر تو
در همین لحظه های آخر تو
آمده پیش تو برادر تو

آمده شاه بی کفن زینب
به رگش باز بوسه زن ، زینب ...

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
14:31
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 65.9 KB
#حضرت_زینب_میلاد

امشب ملک از زینب کبری گوید
از نور دل و دیده طاها گوید
تبریک به هم ولادت زینب را
زهرا به علی علی به زهرا گوید



@raziolhossein
14:32
#حضرت_زینب_ولادت


خدای من! صدف بحر نور، گوهر زاد
ادب کنید که دخت رسول، دختر زاد
چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد
برای حیدر کرار، باز، حیدر زاد
به جلوۀ حسنینش خجسته خواهر زاد
یقین کنید که ام‌الحسین دیگر زاد

سلام باد بر این خواهر و به خواهری‌اش
خدای داده مقام حسین‌پروری‌اش

محمدند و علی هر دو محو دیدارش
نشان بوسۀ زهرا به ماه رخسارش
هزار مریم و هاجر شده گرفتارش
شرف گرفته شرافت به ظل دیوارش
عفـاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش
فقط به روی حسین است و چشم بیدارش

برات عفو خدا ریخته است در قدمش
یقین کنید بود قلب فاطمه حرمش

چه دختری که جلال پیامبـر دارد
ز خردسالی خود صولت پدر دارد
فرشته‌ای‌ست ولی صورت بشر دارد
نه! بلکه طینتی از حور، خوب‌تر دارد
به سیدالشهدا الفتی دگر دارد
از آن جمال، محال است چشم بردارد

فقط نه محو جمالش نبی شده امشب
حسینِ فاطمه هم زینبی شده امشب

حجاب فاطمه از چادرش نمودار است
ز کودکی به علی مثل مادرش یار است
مقام ام‌ابیهایی‌اش سزاوار است
چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است
حسین از وی و وی از حسین، سرشار است
نماز نافله‌اش را خدا خریدار است

زهی نماز شب آن حقیقت زهرا
که سیدالشهدا گفت التماس دعا

جمال اوست به چشم علی تماشایی
خطابه‌‌هاش همه حیدری و زهرایی
نکرده شوی بود مادر شکیبایی
گرفته سایه‌اش از آفتاب زیبایی
نهاده چهر به خاک درش توانایی
نخوانده درس، معلم بود به دانایی

ز خردسالی پرواز کرده تا حیدر
به ذوالفقار زبانش نوشته یاحیدر

در آسمان علی اختری چنین باید
ز کوثر نبوی کوثری چنین باید
کنار خون خدا خواهری چنین باید
به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید
به بانوان جهان رهبری چنین باید
به حق که فاطمه، دختری چنین باید

نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد
کنار مقتل خون بر امام خود جان داد

تو کیستی که علی‌گونه رهبری کردی؟
به صبـر و همت و ایثار، مادری کردی
سلام بر تو که خون را پیمبری کردی
تو با خطابه‌‌ات اعجاز حیدری کردی
تو با امام شهیدان برابـری کردی
تو مثـل فاطمه اسلام‌پروری کردی

حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی
علی زبان خدا باشد و صداش تویی



#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:32
#حضرت_زینب_مدح


آیِنه در آیِنه نورِ مُکَرَم زینب است
جلوه در جلوه تجلیاتِ خاتم زینب است
خطبه در خطبه امیرالمؤمنین دَم زینب است
زُهره در زُهره ظهورِ اسمِ اعظم زینب است

آنکه با عشقِ حسینی گَشته همدم زینب است

با مُسَمَط با قصیده با غزل با مثنوی
صائِبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی
جودی و یَغما و نَیِر شهریار و مولوی
می بَرَد اما دلم را مصرعی از مُنزوی

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

نامِ او پُر کرده عالم را حجابش بیشتر
خُطبه اش بنیان کَن و فصلُ الخِطابش بیشتر
غیرتش مبهوت ساز است،انقلابش بیشتر
محملش دارد تماشا و رکابش بیشتر

گفت با عباس پُشتیبانِ پرچم زینب است

شمع اگر این است دل پروانه باشد بهتر است
مِی اگر این است پُر پیمانه باشد بهتر است
سر اگر خاکِ درِ میخانه باشد بهتر است
عقل در توصیفِ او دیوانه باشد بهتر است

در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است

عشق وقتی می تپد عاشق پرستو می‌شود
دستِ عاشق زود از حالِ دلش رو می‌شود
هر که با خورشید شد آیینه ی او می‌شود
دخترِ شاهِ نجف هم شاه بانو می‌شود

یک تن اما حامیِ ناموسِ عالم زینب است

از همان اول خدا میخواست او را شُد حسین
اصلاً او با اولین پلکِ تماشا شُد حسین
فاطمه شُد مرتضی شُد پیش از آنها شُد حسین
گرچه نامش بود زینب بعدش اما شُد حسین

او حسین است و حسینش هم مُسَلَم زینب است

گرچه بر بال و پرِ خود سلسله دارد هنوز
او که باشد سایبانی قافله دارد هنوز
می‌رود پشتِ برادر فاصله دارد هنوز
با سرِ هر زلفِ او صدها گله دارد هنوز

آنکه ریزد در فراغت اشک ماتم زینب است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:34
#حضرت_زینب_ولادت


بهشت اهل ولا شد مدینه با زینب
پُر از سرور و صفا شد مدینه با زینب

اگر دوباره بود گلشنی تماشائی
چو گل شکفته و واشد مدینه با زینب

همین نه بیت ولایت از اوست نورانی
کـه غرق نورخدا شد مدینه با زینب

ز بس که گل به نثارش ز عرش افشاندند
شکوفـه زار وفـا شد مدینه با زینب

به خط نور نوشته است بر فلک جبریل
که جلوه گاه خدا شد مدینه با زینب

ز فیض جلوه ای از آفتاب شرم و عفاف
محیط شرم و حیا شد مدینه با زینب

حسین چون به روی زینبش تبسّم کرد
ز بند غُصه رها شد مدینه با زینب

به اشک و آه و مناجات فـاطمه سوگند
حریم سبز دعا شد مدینه با زینب

قسم به کعبه و زمزم به مروه و به صفا
کـه قبلگاه ولا شد مدینه با زینب

به سوی کعبۀ توحید اگر که ره پوئی
بیا که قبله نُما شد مدینه با زینب

شبی که عزم سفرکرد او از این گلزار
ملول و نوحه سرا شد مدینه با زینب

همین که از سفر شام و کوفه او برگشت
دوباره کرب و بلاشد مدینه با زینب

سری بزن به مدینه«وفائی»و بنگر
که باغ خاطره ها شد مدینه با زینب

#سید_هاشم_وفائی

@raziolhossein
14:35
#حضرت_زینب_ولادت


رسید مژده که ماه جمادی الاولی ست 
مه مبارک میلاد زینب کبراست 

دهید مژده به ختم رسل که این مولود 
ولادت دگر پاره ی تنت زهراست 

خدا به کوثر خود داد کوثری دیگر 
که خیر ، قطره و خیر کثیر او دریاست 

سزد چو فاطمه مصداق کوثرش خوانم 
که او به فاطمه آیینه ی تمام نماست 

محمد و علی و فاطمه ، حسین و حسن 
جمال انورشان در جمال او پیداست 

هنوز شیر ننوشیده چشم نگشوده 
به سینه اش طپش قلب سیدالشهداست 

مرا چه زهره که گویم ثنای دخت علی 
خدا گواست که اوصاف او کلام خداست 

مقام " یذهب عنکم " گرفت این دختر 
یقین کنید که قرآن به عصمتش گویاست 

نماز شب به نماز شبش نماید فخر 
دعا به هر نفس او نیازمند دعاست 

خجسته چهره ی او مصحفی به چشم حسین 
چه مصحفی که پر از آیه های کرب و بلاست 

چه دختری که وجودش همیشه " زین اَب " است 
چه زینبی که بلاها به چشم او زیباست 

زبان حیدریش کار ذوالفقار کند 
خطابه های بلندش به شام و کوفه گواست 

به صبر و همت و ایثار و اقتدار و کمال 
اگر حسین دگر خوانمش رواست رواست 

خدا جلال و ، محمد کمال و ، فاطمه زهد 
علی خصال و حسین آیت و حسن سیماست 

چنان که یک دم او بی حسین ممکن نیست 
یقین کنید که بی او حسین هم تنهاست 

جمیل دیدن سیل بلا به دیده ی او 
گواه فوق جلالش ز مریم عذراست 

سرور سینه ی مریم وجود عیسی بود 
مدال سینه ی او داغ هیجده عیساست 

نظام دین بُود از گیسوی پریشانش 
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست 

ز شعله ی نفس زینب است تا صف حشر 
حرارتی که ز خون حسین در دل هاست 

قسم به دین خدا می خورم که دین خدا 
به صبر زینب و خون حسین پا بر جاست 

خطابه اش همه آیات وحی و تفسیرش 
نیازمند هزاران قصیده ی غرّاست 

سر بریده ی فرزند فاطمه می گفت 
که خون پاک مرا خطبه ی تو آب بقاست 

امین وحی بیا و به اهل کوفه بگو 
که این صدای خداوندگار بی همتاست 

زبان شکر گشودن کنار مقتل خون 
خدا گواست که فوق مقام صبر و رضاست 

به موج خون تن صد پاره را گرفت به دست 
که ای خدا بپذیر این یگانه هدیه ی ماست 

شبی نشد که نماز شبش رود از دست 
که لحظه لحظه ی شب هاش لیلة الاحیاست 

الا قیام تو قد قامت قیام حسین 
تویی که قامت دین با قیامتت شد راست 

تویی که خطبه ی شامت یزید را لرزاند 
تویی که شام ز نطقت به خصم شام عزاست 

تویی که هر نفست یک خطابه ی پر شور 
تویی که هر قدمت یک قیام عاشوراست 

اگر که فاطمه خوانندت از جلال درست 
اگر به غیر حسینت مثل زنند خطاست 

جمال روح فزایت بهشت روح علی 
نگاهت از دل پاک حسین عقده گشاست 

هنوز حنجره ات را طنین صوت علی است 
اگر چه گوش دل اهل کوفه ناشنواست 

حسین بر سر نی گوش ، پای خطبه ی تو 
سر بریده ی او مجلس تو را آراست 

حسین کعبه و حج تو دور او گشتن 
صفا و مروه ی تو قتلگاه و طشت طلاست 

جبین شکستن عشاق در رساله ی توست 
عذار شسته به خون تو بهترین فتواست 

کدام رتبه از این به که سال ها " میثم "
فقط برای شما خاندان مدیحه سراست 

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:35
#حضرت_زینب_ولادت


می‌نویسم که والضُحیٰ زینب
عصمت اللهِ کبریا زینب
جمعِ اسماء و اسمها زینب
ربنا بعدِ ربنا زینب
می‌نویسم پس از خدا زینب


نامِ او تا که بر زبان اُفتاد
کوه برخاست آسمان اُفتاد
عَلَم از شانه یِ یَلان اُفتاد
سرِ ما هم بر آستان اُفتاد
می نویسم که اِنَما... زینب


پنج تَن حَبلِ محکم آوردند
نامِ او را که با هم آوردند
به زبان اسمِ اعظم آوردند
واژه ها بعد از آن کم آوردند
همه گفتند یک صدا زینب


مرتضیٰ بعد از این دو کوثر داشت
فاطمه بعد از این دو حیدر داشت
کعبه این دفعه هم تَرَک برداشت
شورِ نامِ حسین بر سر داشت
زینتِ نامِ مرتضیٰ زینب


کعبه یِ احترامها آمد
قبله گاهِ پیامها آمد
به قدومش سلامها آمد
عمه جانِ امام‌ها آمد
عمه جانِ امام‌ها زینب


دستِ جَدِّ مطهرش دادند
و لوای پیمبرش دادند
شیر شد شیرِ مادرش دادند
خوش به حالش که خواهرش دادند
خوش به حالِ حسین با زینب


کیست مرد آفرین بنیان کن
کیست مرد آفرین ولیکن زن
در مقاماتِ او فقط ماندن
این جهان لال و آن جهان اَلکَن
مانده وصفش در ابتدا زینب


چادرش را اگر تکان بدهد
شور بر هفت آسمان بدهد
راه را تا خدا نشان بدهد
باید احمد چنین اذان بدهد
اَشهدُاَنتَ مِن کسا زینب


حرفِ تعظیم اوست بسم‌اله
وقتِ تکریم اوست بسم‌اله
زان که تقدیم اوست بسم‌اله
عشق تسلیم اوست بسم‌اله
حا و سین ، یا و نون ما زینب


سر بلندیِ دل زِ دولت اوست
کربلا هم رحیمِ حمت اوست
گردنش زیرِ بارِ منت اوست
همه عالم گواهِ عصمت اوست
"شمعِ ساداتِ نینوا زینب


به علی رفته و علی شده است
سر و پایش سینجلی شده است
جلوه‌ی چارده ولی شده است
به بلاهایِ حق بلی شده است
یک تنه رفته تا کجا زینب


مریمی در حجابی از نور است
یا که موسیٰ به وادیِ طور است
یک زن اما به حق سلحشور است
چقدر از مدارِ ما دور است
که خدا گفته مرحبا زینب


بالِ جبریل خاکِ مرکبِ اوست
دو سه نهج البلاغه بر لبِ اوست
آسمان گرمِ نورِ هر شبِ اوست
و ابالفضل هم مؤدبِ اوست
حضرتِ هیبت و حیا زینب


همه عالم در استجابش بود
هیبتش حاله‌ی حجابش بود
یک عشیره در التهابش بود
و علمدار خود رکابش بود
دارد این گونه کبریا زینب


مثل سرخیِ کوه پنهان است
گرد باد است مثل کوران است
یک تَن اما هزار طوفان است
شاهدم شام شامِ ویران است
مثلِ زهراست سر به پا زینب


تازه جِلوه نکرده با نامش
کرده دستِ حسین آرامش
وَرنَه چون خاک می‌کند گامش
کوفه را با همه بَرو بامش
گفت حیدر که لافتا...زینب


می‌رود در مقابلش حیدر
دو برادر کنارِ این خواهر
پشتِ سر کوهِ شرم ، آب آور
تا رَوَد شب زیارتِ مادر
شب و این احترامها زینب


مثلِ آئینه هست پیشِ حسین
و حسین آمده ست پیشِ حسین
چشمها را که بست پیشِ حسین
همه دلها شکست پیشِ حسین
رفت آن شب به کربلا زینب


آنهمه احترام را می‌دید
کوچه و سنگ و بام را می‌دید
کوچه و ازدحام را می‌دید
اشکهایِ امام را می‌دید
چادرش زیرِ دست و پا زینب



#حسن_لطفی


@raziolhossein
14:36
#حضرت_زینب_مدح


به وقت خطبه خوانی مثل حیدر می شود زینب
به هفده معجزه بر نی پیمبر می شود زینب

من از نامش که زینت بر علی گشته ست فهمیدم
زمانی زینت الله اکبر می شود زینب

زمین باید بگردد تا ابد دور چنین بیتی
که درآن مادرش زهرا و دختر می شود زینب

سه تا آیه سه دفعه مادری پیش سه تا حجت
به علم جَفْر، اینجا شرح کوثر می شود زینب

حباب دور مصباح الهدی چون می شود عباس
به کشتی نجات خَلق لَنگَر می‌ شود زینب

خودش یک لشکر است از کربلا تا شام، دروقتش؛
دل آور، جنگ آور، آب آور می شود زینب

به این نکته توجه کن اگر که در وفاداری؛
برادر می شود عباس، خواهر می شود زینب

پس از حیدر اگر بابا، پس از زهرا اگر مادر
پس از عباس هم قطعا برادر می شود زینب

همانگونه که از اول به یادش مانده از کوچه
دم آخر میان خیمه مادر می شود زینب

دوتا روح است دریک جسم وقت بوسه از حنجر
که یک آن فاطمه یک آن دیگر می شود زینب

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
14:37
#حضرت_زینب_ولادت


ای قبله گاه حور و ملک گاهواره ات
می‌جنبد آسمان و زمین با اشاره ات

ای درّ آبدار یدالله، تا ابد
برپاست در دیار نجف یادواره ات

این بیت را به فاطمه تقدیم می‌کنم
بانو مبارک است نزول دوباره ات

زینب تو کیستی که به دیوان شاعران
پیدا نمی‌شود مثل و استعاره ات

خاتون کنیزهای شما برگزیده اند
شد همسر خلیل خداوند ساره ات

حق می‌دهم اگر که بیفتد کلاه عرش
با زل زدن به شان رفیع مناره ات

دریای بی‌کران بخدا چشم آفتاب
یک بار هم ندیده به خوابش کناره ات

دین خطبه‌ای برای بقا خواست، باز نیست
در کار خیر حاجت هیچ استخاره ات

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
14:37
#حضرت_زینب_ولادت


 یا که خدا به خلق پیمبر  نمی دهد
یا گر دهد پیمبر ابتر نمی دهد

حتی اگر چه فیض الهی به هیچ کس
غیر از  رسول سوره کوثر نمی دهد

دختر  در  این قبیله تجلی کوثر است
بیخود خدا به فاطمه دختر نمی دهد

زینب یگانه است و خدا هم به فاطمه
تا زینب است  دختر دیگر  نمی دهد

زینب رشیده ایست  که بر شانه کسی
تکیه به غیر شانه حیدر نمی دهد

زینب شکوه خواهریش را در عالمین
دست کسی به غیر برادر  نمی دهد

او مظهر صفات جلالی حیدر است
یعنی به راحتی به کسی سر نمی دهد

زینب همان کسی است که در راه عفتش
عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
14:38
#حضرت_زینب_ولادت


نماز عشق ؛به پا می کنم به نام حسین
ز نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت
کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم
طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق شهره اند عشاق
تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را
میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است
نماز ؛سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا
وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کربلا هر دو تربت عشق است
شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده
اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد
شود برای همیشه لبالب از باده

مقام " زین اَبی "را به هرکسی ندهند
که این مدال، فقط گردن تو افتاده

اگر که باز شود دیده ها به نور اشک
اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق
هنوز با کمری راست زینب اِستاده

چنان سگی به در خانه ات ببند مرا
که نام صاحب کلب است روی قلاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب
نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد
شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن
رسیده ای بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه، برای همیشه ای بانو
تمام حسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه
به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن
تمام شهر پر از نور، مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند
جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده
نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکة الارباب
بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند
قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت
قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دست هایتان دارم
بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب به هر شب و روز
که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی
که حق به خانه ی تان مهر هل اتی بزند

تهجّد سحرت بس که غرق ذات خداست
حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند

از آن دمی که شده احترامتان واجب
به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر همه سادات عذر می خواهم
اگر که گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا نیاورد آن روز را که در شهری
کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

به غیر حضرت زهرا کسی اجازه نداشت
که دست بر گره معجر شما بزند


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
14:38
#حضرت_زینب_ولادت


از روشنای عرش طلوعی دگر رسید
حوریه ای دوباره به شکل بشر رسید
این بار چندم است که در باغ اهل بیت
طوبای فاطمیِّ علی را ثمر رسید
بانو تو آمدی و به شام سیاه ما
از فیض گام های تو نور سحر رسید
امشب خود خدا به علی هدیه می دهد
تو آمدی و زینت قلب پدر رسید
تو آمدی که دور برادر بگردی و
اینگونه شد مدار فلک را قمر رسید
تو آمدی به خاطر تنهایی حسین
یعنی برای کرب و بلا همسفر رسید

ما با حسین شور تماشا گرفته ایم
امشب میان زینبیون جا گرفته ایم  

خورشید صبح گاهی بامت حسین بود
بعد از دو هفته ماه تمامت حسین بود
هر دفعه که برادرت از راه میرسید
از فرط شور و شوق سلامت حسین بود
یک راستای نور وجود تو زینب است
نوری که در مسیر امامت حسین بود
ساده ترش شد این که نوشتیم زینب و
دیدیم در حقیقتِ نامت حسین بود
در ذیل خطبه های فصیحت مورخان
آورده اند تکه کلامت حسین بود
در خانواده ای که واژه ی برخاستن علی است
از کودکی ، ذکر قیامت حسین بود

خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین
نادیده ام برادر و خواهر در عالمین

حتی اگر که مدح تو را صد کتاب کرد
کی میشود فضائل تان را حساب کرد
چشم من آن گلی که به حسرت شکفته است
باید به لطف گام تو گل را گلاب کرد
حتی بیان نام تو اعجاز میکند
این اسم سیئات مرا هم ثواب کرد
هر حاجتی که پیش خداوند برده ام
گفتم به حق زینب و او مستجاب کرد
آیینه ی تمام قد حجب فاطمه
خورشید را طلوع رخت در نقاب کرد
ای خواهر کریم مدینه فقیر را
یک گوشه از کرامتت عالی جناب کرد

تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست
ای خانمی که هیچ کس آقاتر از تو نیست

ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه
مضمون جمله های تو گویاتر از همه
تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست
ای کربلا به چشم تو زیباتر از همه
حتماً تمام واقعه را خوب دیده ای
ظهری که بود جای تو بالاتر از همه
اما کسی ندید که نفرین کنی چرا
ای آن که ربنای تو گیراتر از همه
ظهری که سی هزار نفر بود و یک نفر
افتاده بود زخمی و تنهاتر از همه
ظهری که در هجوم به گودال تیر و تیغ
پیچیده می شدند و معماتر از همه....

....این بود که تنش به چه جرمی کفن نداشت
بر روی خاک بود و سری در بدن نداشت

شاید که ارث تو پیغمبری نبود
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود
پس هاله ی نور تو آنجا چه کاره بود؟
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود
بانو قسم به خون دهان برادرت
بزم شراب جای چنین خواهری نبود
با تو بنای گریه و زاری نداشتم
اما اگر که مادرتان بستری نبود
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست
دیروز اگر جسارت میخ در نبود

جاری شده ست خون دل از دیده ی ترم
آمد دوباره فاطمیه ، وای مادرم

#حسین_رستمی

@raziolhossein
14:39
#حضرت_زینب_ولادت


از نسل يك حقيقتِ دور از مَجاز بود
زينبْ كه شاهزاده ي مُلـكِ حِجاز بـود

با سرشكستگي ابـداً سِـنخيت نداشت
اين كوه صـبر مثـلِ پـدر سرفراز بود

وقتي كه بـود وارثِ اجـلالِ مـادري
تشـبيه او به حضرت زهرا مُجاز بود

در عصمت و وقار و حـيا بعد مادرش
بر كُـلِّ بـانـوانِ جـهان پيـشـتاز بود

او را خطابِ عالـِمـه شـد، بي مُعلَّمه
اَلحَـقْ چه قدر درخـورِ اين امتياز بـود

حرف از گره گُشايي او رفـت هر كُجـا
دستش شبيه دست علي چاره ساز بود

پيوسته داشت ياصمد و ياغني به لب
با اين حساب از دو جهان بي نياز بود

با "يا حسين" خاطرش آرام مي گرفت
از بس كه اسـمِ دلـبرِ او دلنــواز بود

قـارون شد آن فقير كه وقتي نياز داشت
دسـتش به سمـت خانه ي زينب دراز بود

در راهِ عشق خويشتن از هستي اش گُذشت
هســتي فداي او كه چنين پاكـباز بود

چشمم شود فداش كه اشـكـم به ماتمش
با اشكِ بر حسين و حسن ، همتراز بود

چون شـد حُسين قبله ي اشك و قتيل اشك
زيـنب ، خُـدايِ عـالَـمِ سـوز و گداز بود

از چادرش نيامده شكلي به ذهنِ شعر
جُـز پرچــمي سياه كه در اهـتـزاز بود

از دستْ بسته بودن او كم سخـن بگـو
دستـش شـبيه دستِ خـداوند باز بود

وقتي رسيد نـاقه ي او پرده داشت ، آه
روزي كه رفـت ناقه ي او بي جهاز بود

از چشم خويش آب بر آن حلق تشنه ريخت
بيخود فرات روز دهــم گرم ناز بود

يك سال و نيم در غم لبهاي خشك شاه
خيره به آب ، وقت وضوي نماز بود

از گيسوي سپيد و كمانِ قدش ، بفـهم
...درد اسارتش چه قَـدَر جانگـداز بود


#محمد_قاسمي

@raziolhossein
14:39
#حضرت_زینب_ولادت


قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد
سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم
نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد
از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

مادر ِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد
آنكه را از سر ِ اين آينه معجر بكشد

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد
تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!

زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است
يكسره جام بلاي همه را سر بكشد

قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست
عالمي را به تماشايِ برادر بكشد


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
14:40
#حضرت_زینب_ولادت

رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را

ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را

هفتاد یهودی نه ، که سلمان و ابوذر
مدیون تو هستند مسلمانی خود را

در بند غمت هر که اسیر است عزیز است
آزاد مکن یوسف زندانی خود را

چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم
یک روز ببینیم سلیمانی خود را

ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم
در روضه ی تو لحظه پایانی خود را

دل را به منای غم تو ذبح نمودیم
از یاد مبر این همه قربانی خود را


#علی_ذولقدر

@raziolhossein
14:40
#حضرت_زینب_مدح

هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است

اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است

هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است

هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است

منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است

اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است

نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است

جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است

کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است

ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است

مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است

" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
ش
15:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت


آب زنید راه را آب حیات آمده
کوثر کوثر نبی، علی صفات آمده
علیمه و فهیمه ی فاطمیات آمده

قمر به سجده رفته چون بدر جمیله می رسد
دیده ی جهل کور شد زآنکه عقیله می رسد

جاه و جلال مصطفی، مُلکت و مال فاطمه
چشمه ی نوش مرتضی، آب زلال فاطمه
بزرگ - خواهر حسن، شهپر بال فاطمه

زنی به جز تو عشق را مرد سفر نمی شود
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود

دامن پاک وحی جز وحی گهر نیاورد
نیّره ی نبی به جز شمس وقمر نیاورد
مادر دهر می سزد دگر پسر نیاورد

چه دختری که با دو صد شیر پسر برابر است
نبین که زینب است او، که خود علی دیگر است

چه زینبی که عرش را سریر خویش می کند
چه زینبی که صبر را اسیر خویش می کند
چه زینبی حسین را امیر خویش می کند

حسین زنده در دلِ جوش و خروشِ زینب است
علم زمین نمی خورد، علم به دوش زینب است

حب علی است در دلش خلیل اگر خلیل شد
مریم اگر عفیفه شد، به فاطمه دخیل شد
بزرگ شد هر که در این بیت شرف ذلیل شد

در این سرا هزارها فضه جلیله می شود
ولی میان این حرم یکی"عقیله" می شود

عقل به زانو آمد از درایتی که داشته
لال شده زبان از آن فصاحتی که داشته
خجل شده عبادت از عبادتی که داشته

عجب به بردباری و صبرِ دلِ شکسته اش
نمازها فدای آن نافله ی نشسته اش

به دست های او اگر طناب گیر کرده است
شمر که نه، عقیله را جهل اسیر کرده است
داغ حسین، عمه را چقدر پیر کرده است

کنیز می شدم اگر سایه ی بر سرم نبود
عمه پس از حسین اگر مدافع حرم نبود


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
15:40
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
539×538, 104.0 KB
#حضرت_زینب_میلاد

امشب به دل مرده حیاتی بفرست
از بهر جزایت حسناتی بفرست
تا دسته گلی دهی به زهرا و علی
بر مقدم زینب صلواتی بفرست

#عبدالزهرا

@raziolhossein
15:41
#حضرت_زینب_ولادت

دل آمده در كرب و بلا رو بزند
در گوشه ى خيمه گاه هوهو بزند

فرمان حسين است به سردارانش
زينب آمد، سپاه زانو بزند


#کرامت_نعمت_زاده

@raziolhossein
15:41
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

اي دست خدا و فوق هر دست علي
اي رشته ي كائنات در دست علي

دست من و دامنت كه امروز تورا
قنداقه ي زينب است در دست علي

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
ش
16:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت


امشب خدا به کوثر خود داد کوثری
در بر گرفته فاطمه زهرای دیگری
یا این که در لباس زن آمد پیمبری
یا اینکه حق به حیدر خودداد حیدری

این شیردختری است که شمشیر حیدر است
سر تا قدم امام حسین مکرر است

این پاک تر ز حاجر و حوا و مریم است
سر تا قدم صحیفۀ آیات محکم است
در وصف او مدیحۀ جن و بشر کم است
ام المصائب است نه ام المحرم است

این سیب سرخ باغ بهشت محمد است
آب و گلش تمام سرشت محمد است

زهراست جان احمد و این جان فاطمه است
ریحانۀ محمد و ریحان فاطمه است
طاها و قدر و کوثر و فرقان فاطمه است
گویی تمام وحی به دامان فاطمه است

تنها فهیمه ای که ندیده مفهمه
از کودکی است عالمۀ بی معلمه

بی او درخت سبز ولایت ثمر نداشت
دریای آرزوی نبوت گهر نداشت
انگار روز حادثه کم از پدر نداشت
الحق که صبر مادر از این خوب تر نداشت

وقت سکوت هم نفسش انفجار بود
شمشیر اگر نداشت خودش ذوالفقار بود

ام الکتاب صبر و رضا کیست زینب است
فصل الخطاب کرب و بلا کیست زینب است
فریاد خون خون خدا کیست زینب است
آیینۀ حسین نما کیست زینب است

زینب که لحظه لحظه شده غرق در حسین
در گاهواره چشم گشوده است بر حسین

زینب که چشم یوسف زهرا به سوی اوست
حبل المتین شیر خدا تار موی اوست
آیینۀ جمال خداوند روی اوست
هرجا حسین جلوه کند گفتگوی اوست
آبی که دارد آبرو از خاک کوی اوست

زین اب است و زین رسول خداست این
آیینه دار عرصۀ کرب و بلاست این

زینب زنی که بوده به مردان امامتش
اعجاز سید الشهدا در کرامتش
هر روز هست روز بزرگ قیامتش
دین سرفراز آمده در ظل قامتش

با خون نوشته اند شهیدان مکتبی
زینب حسینی است و حسین است زینبی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
17:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

كوثر به ظهور گوهری آوردست
زهرای بتول دختری آوردست

تا در غم كربلا كند مادريش
از بهر حسين خواهری آوردست

@raziolhossein
17:17
#حضرت_زینب_ولادت


خانۀ فاطمه آن روز تماشایی بود
که فضا جلوه‌گر از آیت زیبایی بود

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است
گل ناز دگری رو به شکوفایی بود

خانه‌ای را که خدا جلوهٔ عصمت بخشید
در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

تا بیایند به تبریک محمد، جبریل
با ملائک همه در حال صف آرایی بود

به خدا، چشم خدا دست خدا وجه خدا
ز جگر گوشهٔ خود گرم پذیرایی بود

تا که قنداقهٔ او را به بر آورد حسن
حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود

ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت
این دو را چون که ز آغاز شناسایی بود

دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا
که سراپا همه آیینهٔ زیبایی بود

دختری داشت سراپای همانند علی
زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود...

پنج معصوم به او معرفت آموخته‌اند
که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود

وصف او عالمۀ غیر معلم شده است
تا به این مرتبه‌اش پایهٔ دانایی بود

بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام
نازم او را که به این قدر توانایی بود

کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق
همت زینب نستوه تماشایی بود

به علمداری صحرای بلا کرد قیام
رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود

یک زن و آن همه داغ دل و آن‌قدر شکیب
عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود...

#سیدرضا_مؤید


@raziolhossein
17:18
#حضرت_زینب_ولادت


وقتی که گهواره است دستان برادر
خواهر رسید اول به دامان برادر

بعد از ولادت گریه کرد و مادرش گفت
آرام باش ای دخترم، جانِ برادر

معلوم شد از کودکی یار حسین است
این خواهری که هست درمان برادر

عکس حسینش بینِ قاب چشم هایش
عکس خودش هم بینِ چشمان برادر

زینب اگرچه زینتِ باباست، اما
اثبات کرده هست گریان برادر

دست برادر بالش زیر سرش بود
اینگونه بود هر روز مهمان برادر

لالاییِ شبهای او نام حسین است
پس بوده از اول مسلمان برادر

یک شب نشد بی روی دلدارش بخوابد
این است ماندن پای پیمان برادر

پنجاه و چندی سالِ بعد، آمد به مقتل
افتاد روی جسمِ بی جان برادر

فریاد زد حالا که پیراهن نداری
زینب فدای جسم عریان برادر...

#رضا_باقریان


@raziolhossein
17:20
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی


بر چهره ی تابنده ی زینب صلوات
بر منطق کوبنده ی زینب صلوات

در گریه به صورت حسینش خندید
بر گریه و بر خنده ی زینب صلوات

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:21
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

زينب كه خدا جلوه دهد يادش را
تالي نبود صبر خدا دادش را

باشد كه در آستانه قدس حسين
بر پاي كنيم جشن ميلادش را


@raziolhossein
ش
20:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

اي عقل و خرد ماتِ مقامت زينب
وي همچو علي نُطق كلامت زينب

در قدر شرافتت همين بس كه خدا
زد سكه ي زِينِ اَب به نامت زينب

@raziolhossein
20:20
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی


امشب كه كند فخر به شبهاي دگر
آورده فلك اختر زيباي دگر

اين زينب كبري است؟به دامان علي
يا ختم رسل گرفته زهراي دگر

@raziolhossein
20:27
#حضرت_زینب_مدح


تو ای پایندة پیغام آور خون
که بعثت یافتی از سنگر خون

کتاب سینه‌ات سرمایة عشق
به هر آهت هزاران آیة عشق

فرشته، حور، انسان چیستی تو؟
علی، زهرا، محمّد کیستی تو؟

نبوّت را چراغ مکتبی تو
حسینی یا حسن، یا زینبی تو

کلام عشق را حسن ختامی
وفا را هم پیمبر هم امامی

قیامت کرده‌ای در استقامت
پناه آورده بر صبرت امامت

چو در دامان مقتل پا نهادی
امام صابران را صبر دادی

اگر گامی به ره وامانده بودی
و گر یک لحظه از پا مانده بودی

شرف، مردی، شهامت کشته می‌شد
امامت نه، امامت کشته می‌شد

الا انوار توحید از چراغت
به دل یک روزه هفتاد و دو داغت

گریبان چاک شادی از غم توست
زمان آیینه دار ماتم توست

بجز تو ای ز جام گریه سرمست
که قربانی گرفته بر سر دست

تو در دریای خون خورشید جُستی
تو گل را با گلاب اشک شستی

تو آیات صبوری آفریدی
ز قرآن پاره‌ها گلبوسه چیدی

تو پیغام شهیدان را رساندی
تو در مقتل نشستی روضه خواندی

تو مرغ وحی و مقتل آشیانه
حسینا وا حسینایت ترانه

سرشکت پاکبازی را وضو داد
خدا داند که خون را آبرو داد

همه شب مرغ شب می‌زد پر و بال
که با اشک تو پنهانی کند حال

تو که قلبت ز خون بحری دگر بود
ز قرآن پاره‌هایت پاره تر بود

صلوة‌اللیل را بنشسته خواندی
خدا را از درون خسته خواندی

علی که جز تو او را زین ادب نیست
اگر دست تو را بوسد عجب نیست

حسین آن کز قیامش شد قیامت
به پیش تیر دشمن بست قامت

چو شد آماده بهر جانفشانی
تو را فرمود ای زهرای ثانی

که ای از خود تهی از عشق سرشار
مرا هم در نماز شب به یاد آر

تو را پیغمبر اکرم ستوده
خدا در سوره مریم ستوده

گواه صبر تو رب العباد است
کتاب صبر تو در رمز صاد است

چو حق با خلق از جام بلا گفت:
حسین استاد برپا و بلا گفت

تو او بودی و او تو کاندران بزم
به یک همّت به یک غیرت به یک عزم

به شوق جام در دم پر کشیدید
گرفته هر دو با هم سر کشیدید

چو از آن جام با هم نوش کردید
بلا را دست در آغوش کردید

شکفتید و شکفتید و شکفتید
بلی در هر بلا گفتید گفتید

نصیب تو اسارت شد از آن جام
نصیب او شهادت شد سر انجام

شهادت در خط او چهره بگذاشت
اسارت بوسه از خاک تو برداشت

به خون شستید رخ یک رنگ و یکدل
حسین از اشک و تو از چوب محمل

بیابان در بیابان در بیابان
تو گرم خطبه، او مشغول قرآن

یکی بودید در نقش دو مظلوم
یکی گفتید اما از دو حلقوم

تو خونین باغ هفتاد و دو داغی
تو شبهای اسارت را چراغی

تو پیغام آور خون خدایی
تو فریاد خموشان را صدایی

تو در بند اسارت شرزه شیری
که گفته تو اسیری؟ تو امیری

تو شهر کوفه را تسخیر کردی
تو شاه شام را تحقیر کردی

تو که لرزان ز گامت پایداریست
چرا خون سرت بر چهره

تو و از پا فتادن باورم نیست
قرار از دست دادن باورم نیست

تو و دامان صبر از هم گسستن
تو و از چوب محمل سر شکستن

در اینجا راز پنهانی نهفته است
که گوش جان به پنهانی شنفته است

تو پیمان بسته بودی با برادر
که همگامی کنی تا گام آخر

به پاس عهد یکرنگی که بستی
جبین از چوبة محمل شکستی

ز خون سر حدیث دل نوشتی
به خط سرخ بر محمل نوشتی

که عاشق کار با فتوا ندارد
سر سالم در اینجا جا ندارد

اگر قرآن سر نی گشت قاری
وگر خون بود از هر آیه جاری

به خونش لاجرم تفسیر باید
که اینجا از سخن کاری نیاید

از آن قاری است تا زنده است قرآن
از این تفسیر پاینده است قرآن

سری بشکست و خونی از جبین ریخت
وز آن خون چند قطره بر زمین ریخت

نه، محمل روی گردون لاله گون شد
نه خاک کوفه، عالم غرق خون شد

بدن خسته دل از غم پاره پاره
نهادی پا چو در دارالعماره

سخن ناگفته و لب ناگشوده
تاب و توان از دشمن ربوده

نگاهت خصم را تحقیر می‌کرد
به قلبش کار صد شمشیر می‌کرد

به وقت راه رفتن پای تا سر
تو زهرا بودی و زهرا پیمبرi

در آنجا با شکوه کبریائی
محمّد داشت در تو خودنمایی

امیر شهر کوفه شد اسیرت
زبون و کوچک و خوار و حقیرت

به اشک چشم گریان تو سوگند
به گیسوی پریشان تو سوگند

به طوطی های خاموش از ترانه
به تنهای کبود از تازیانه

به آن درّی که در خون باز جستی
به آن گل کز گلاب اشک شستی

به سقایی که آبش دادی از اشک
به آن چشم و به آن دست و به آن مشک

به سرهای جدا در مقدم یار
به پاهای پر از گلبوسة خار

به ماهی که فراز نی عیان بود
به خورشیدی که دورت سایه‌بان بود

به قرآنی که از تو جان و دل برد
به لبهایی که چوب خیزران خورد

سرشکی تا که زنگ دل بشویم
زبانی غیر یا زینب نگویم

مرا بهتر ز دنیا و ز عقباست
که در محشر بگویی «میثم» از ماست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21 January 2018
ش
16:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح


شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم"یازینب"است

چشم او غیرحسین بن علی چیزی ندید
روشنی ما "رأیت الا جمیلا" زینب است

هاله ای از نوردورش راهمیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دور از تماشازینب است

آنکه از‌ حُجب و حیا و پاکی و شرم وعفاف
چشم همسایه ندیده سایه اش را زینب است

خم به ابرویش نیاورده است درطوفان درد
آنکه صبر از دست او افتاد از پازینب است

آنکه باآن خطبه ی غراّی خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوا زینب است

حجّت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه بااحیاگری اش کرده غوغازینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجا زینب است


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
17:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت
#حضرت_زینب_مدح


گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد
از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد
جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد
لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی " اعطینا " شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

#سید_حمید_رضا_برقعی

@raziolhossein
ش
21:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
21:39
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی

بانوی عشق حضرت زينب
بی كران‌ست رحمت زينب

همه عالم به دست من باشد
می كشم باز منت زينب

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:40
#حضرت_زینب_مدح

سرّ نِی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب‌تشنگان
در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی‌لگام
در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود


#قادر_طهماسبی

@raziolhossein
21:40
#حضرت_زینب_مدح


شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم "یازینب"است

چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما "رأیت الا جمیلا" زینب است

هاله ای از نوردورش راهمیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دور از تماشازینب است

آنکه ازحجب و حیا وپاکی وشرم وعفاف
چشم همسایه ندیده سایه اش را زینب است

خم به ابرویش نیاورده است درطوفان درد
آنکه صبر از دست او افتاد از پازینب است

آنکه باآن خطبه ی غراّی خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوازینب است

حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه بااحیاگری اش کرده غوغازینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجازینب است


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:41
#حضرت_زینب_مدح


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود
شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را
آن شب میان قافله زینب اگر نبود

ما بین کربلا و همین روضه های ما
تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

بین صبور های جهان در کتاب ها
یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

ذُخرالحسین بود برای مسیر شام
در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین
پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود
یک پای این معادله زینب اگر نبود

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود
در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود
در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
21:41
#حضرت_زینب_مدح

نطقى كه كوفه شير زن كربلا نمود
مكر و فساد دشمن دين برملا نمود

ثابت نمود منزلت خاندان خويش
مشت يزيد و زادۀ مرجانه وا نمود

دادِ سخن بِداد در آن جمع آن چنان
با خطبه ‏اش قيامتى آنجا بپا نمود

با آن دل شكسته و اندوه بيكران
بر عهده آنچه داشت رسالت ادا نمود

در آن محيط وحشت و خوف او بدون بيم
ذمّ يزيديان به بيان رسا نمود

از غدر و مكر مردم كوفه نمود ياد
تحذيرشان زكردۀ زشت و خطا نمود

گفت و نمود خلق خطا كرده سر بزير
در حسرت و تأسف از آن كرده ها نمود

هم داد بيمشان ز مكافات اين جهان
هم يادشان قيامت و روز جزا نمود

يك شهر پر ز ضّجه و يك دشت صيحه شد
دخت على چو قِصّۀ پر غُصّه وا نمود

او با كلام خود همه را كرد منقلب
روز سرورِ خصم، شب غم فزا نمود

زينب سخن نگفته همه گرم عيش و نوش
با آنچه گفت يكسره غرق عزا نمود

تا ساكتش كنند سر انور حسين
آورد نيزه دار و بر آن بينوا نمود

افتاد آفتاب جمالش به محملش
خواهر ز ديدنش سخن خود رها نمود

از غصّه سر به چوبۀ محمل زد و شكست
گلگون ز خون خويش ز سر تا به پا نمود

بس كن (على) كه زينب كبرى در اين ميان
با آنچه كرد پرچم دين را بپا نمود


#آیت_الله_حاج_اقا_علی_صافی

@raziolhossein
21:41
#حضرت_زینب_مدح


دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه هم‌چون ابر، خسته
ز دست صبر زینب، صبر، خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین موج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه‌ی صوت علی بود

چه گوشی می‌کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن!

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه‌ی اهل تناسخ:

حلول روح او، در جسم زینب
علیّ دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی این‌گونه عاشق
زنی، پیغمبر قرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیمبر
زن و پیغمبری؟ الله اکبر!

#قیصر_امین_پور

@raziolhossein
21:50
#حضرت_زینب_مدح

به شیعه ابرو داده وجود زینب کبری
یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا بگذاشت
نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست
علی پیداست در حین شهود زینب کبری

پس از چشمان مادر_ان همیشه محرم حیدر_
غم از رخسار بابا می زدوده زینب کبری

حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد
نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری

کسی که هستی اش را داد تا که معجرش باشد
نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما
اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد
اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد انجا
به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش
حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه
هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را
ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

#حسن_کردی

@raziolhossein
21:51
#حضرت_زینب_مدح

هركسي در وادي زينب قدم برداشته ست
جاي شكّي نيست كه رخصت ز حيدر داشته ست

در شُكوه ، آئينه ي گردان خديجه بوده است
فاطمه در خانه ي خود هرچه دختر داشته ست

تالي اُمّ نبي را خوانده ايم اُمّ ولي
مرتضي در خانه دختر نه كه مادر داشته ست

مَحض گَشتن دور او بوده ست ، جبريل امين
---گر به قدر وسعت افلاك شهپر داشته ست

كلّ خواهرهاي عالم را "برادر دوست" كرد
آن همه مِهري كه زينب با برادر داشته ست

ظاهراً ارباب ما مدفون به ارض كربلاست
باطناً شش گوشه اي در قلب خواهر داشته ست

از صداي حيدري اش كه صداي ذات هوست
"أُسٍْكُتُوا" بازار شهر كوفه را برداشته ست

فتح شام از فتح خيبر هيچ چيزي كم نداشت
يك تفاوت داشته ، قلعه فقط در داشته ست

خطبه هايش را اگر چه چون پدر ايراد كرد
سطرْ سطرش بي گُمان بوي پيمبر داشته ست

بانويي كه پيش مرگ گيسويش عبّاس شد
بر سرش در باد و طوفان نيز معجر داشته ست

پيري اش ، قد كمانش ، حاكي از اين مطلب است
شاه را ديده كه حنجر زير خنجر داشته ست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
22 January 2018
ش
12:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت


تو را خبر بُوَد امشب چه دل‌پذیر شبی است؟
بلی بلی؛ شب میلاد دخت دخت نبی است

مه جمادی الاولی و پنجمین شب و روز
چه ماه مهر فروزی! چه روزی و چه شبی است!

رسیده مولد بانوی آسمان و زمین
چه مهر پرده نشینی! چه ماه مُحتجبی است!

چه بانویی! که عقیله میان هاشمیان
لقب گرفت و سزاوار این چنین لقبی است

ز بس به خاطر او شد روا حوائج خلق
به هر که می‌نگرم، فکر حاجت و طلبی است

اگر خدای تو را خوانده زین اب، زینب!
دگر که باخبر از آن مقام «زین ابی» است؟

چه خوش سروده! هر آن کس که بوده امّا حیف!
ندانم آن که چه کس شاعر است و از چه لبی است:

«هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب
هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی است»


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
19:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#یازینب
#حضرت_زینب_مدح


روایت است که یک روز حضرت زهرا
رسید گریه کنان نزد خواجۀ دو سرا

گرفته بود ببر زینب عزیزش را
چه زینبی که ستوده فلک کنیزش را

جمال فاطمی او شبیه مادر بود
ولی ز اشک، دو چشمش دو بحر گوهر بود

بگفت فاطمه در محضر رسول خدا
که ای به خاک تو جان تمام خلق فدا

رسیده فاطمه ات از غصّه جان بر لب
چرا نمی شود آرام دخترم زینب

هماره از دل او آه و ناله برخیزد
بر وی دست من از صبح اشک می ریزد

نبی گشود دو دست و ز دامن زهرا
به روی سینه چو قرآن گرفت زینب را

گرفت در بغل او را به احترام تمام
صدای گریۀ او لحظه ای نشد آرام

علی گشود دو دست و ورا گرفت ببر
نشد خموش دمی بر فراز دست پدر

حسن رسید ز بابا گرفت او را باز
ولی نگشت خموش آن همای وحی حجاز

به سینه ناله و اشکش ز دیده جاری بود
که سیّدالشهّدا دست های خویش گشود

گرفت خواهر خود را چو جان خود در بر
کشید دست نوازش و را به صورت و سر

چنانکه بحر خروشنده اوفتد ز خروش
صدای طوطی وحی مدینه شد خاموش

ز روی شانۀ جدّ و اب و برادر و مام
به وصل گمشدۀ خود رسید و شد آرام

گمانم آنکه به او با اشاره گفت حسین
که وقت گریه تو نیست ای فروغ دو عین

هنوز شعله ی آتش بر این سرا نزدند
هنوز مادر مظلومۀ تو را نزدند

هنوز غربت حیدر ندیده گریه مکن
کبودی رخ مادر ندیده گریه نکن

نگاه دار بر آن لحظه اشک و زمزمه را
که بشکنند در این خانه دست فاطمه را

مریز اشک و مزن ناله و مکن زاری
هنوز از سر بابا نگشته خون جاری

هنوز خون به دل زار ما نکرده کسی
هنوز فرق علی را دو تا نکرده کسی

شرار آه تو روزی ز سینه برخیزد
که از گلوی حسن لخته لخته خون ریزد

سرشک دیده میفشان به برگ یاسمنت
هنوز تیر نباریده بر تن حسنت

صبور باش میفشان سرشک از دیده
هنوز جسم حسینت به خون نغلطیده

زمام گریه نگهدار تا که در گودال
کنند سم اسبان تن مرا پامال

زمان گریه ی تو لحظه ایست خواهر من
که بوسه گیری از پاره پاره حنجر من

هنوز نیزه به کتف و به شانه ات نزدند
کنار پیکر من تازیانه ات نزدند

هنوز شام بلا را ندیده ای زینب
هنوز طشت طلا را ندیده ای زینب

هنوز پیش رویت اهل شام صف نزدند
هنوز پای صدای حسین کف نزدند

هنوز سنگ بلا بر سرت نباریده
هنوز کوفه به اشک غمت نخندیده

مریز اشک بصورت ز دیده پیوسته
هنوز چوبۀ محمل سر تو نشکسته

اگر چه دختر زهرا ز گریه شد خاموش
ولی درون وجودش چو بحر داشت خروش

پس از گذشت زمان روزگار پیرش کرد
به دشت کرب و بلا عاقبت اسیرش کرد

اگر چه کوه بلا دمبدم کشید به پشت
خدا گواست که داغ حسین او را کشت

در آخرین دم خود یاد نازنین بدنی
به روی سینۀ خود داشت کهنه پیرهنی

چه کهنه پیرهنی پاره پاره چون جگرش
گرفته بود چو جان عزیز خود ببرش

به وقت مرگ نگاهش به دشت و صحرا بود
در انتظار قدوم عزیز زهرا بود

به سینه داغ غم لاله های رعنا داشت
در آخرین نفسش ذکر واحسینا داشت

تمام هستی خود را به راه جانان داد
نگاه کرد به روی حسین تا جان داد

دوبار دختر زهرا ز گریه شد آرام
یکی به شهر رسول خدا یکی در شام

جهان به ماتم او غرق آه و زاری باد
سرشک دیده «میثم» هماره جاری باد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
23 January 2018
ش
00:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت
#سرود

عقیله ی هاشمیان آمده امشب

سیده عالمیان آمده امشب

یازینب یازینب یازینب یازینب

🍁🍁🍁

خدابه نخل علوی برداده

به حضرت فاطمه دخترداده

به کوثرش دوباره کوثرداده

زینت باباروبه حیدر داده

دسته گلش رابه پیمبرداده

کریم آل مرتضی چشم توروشن

شاه شهیدکربلا چشم توروشن

یازینب یازینب یازینب. یازینب

🌸🌸🌸🌸🌸

به آسمان نبوی ماه آمد

به شیعیان نشانگرراه آمد

یعنی که بانوی دل آگاه آمد

بهرحسین عاشق دلخواه آمد

مفسرسیرالی الله آمد

عالم امکان همه دیوانه ی زینب

حوروفرشته همه پروانه ی زینب


یازینب. یازینب. یازینب. یازینب

🌸🌸🌸🌸

ذکرلب اهل ولایازینب

دخترشاه اولیایازینب

برغم وغصه مبتلا یازینب

اسوه صبرماسوا یازینب

جلوه ی قدرو هل اتی یازینب


آمده آنکه عشق بین الحرمینه

زینت باباو شریکت الحسینه


یازینب یازینب. یازینب یازینب

عقیله ی هاشمیان آمده امشب

سیده عالمیان آمده امشب


#محمد_خرم‌فر

@raziolhossein
00:25
AUD-20180122-WA0010.aac
Not included, change data exporting settings to download.
456.0 KB
ش
16:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح


قصیده ای تقدیم به زینب کبری سلام الله علیها

به گوش باش جرس را ، به گوش ای دل غافل!
گذشت قافله ی عشق و خفته پای تو در گِل

به گوش ای دل غافل ، چو تخته پاره مبادا
به حرف موج بگردی بر آب عاطل و باطل

به ورطه های بلاخیز ،  ناخدا که نباشد
نمی رسد به سلامت کسی به پهنه ی ساحل

به هر چه چنگ زنی عاقبت تباه ترینی...
به تار چادر زینب مگر شوی متوسل

سلام خواهر طوفان سلام خواهر خورشید
سلام خواهر دریا سلام خواهر ساحل

اگر امام بخوانم تو را گزافه نگفتم
نمی رسید قیام حسین بی تو به منزل

به هر کجا که بدوزیم چشم رد تو پیداست
شمار داغ تو پنهان به سطر سطر مقاتل

تن شکسته و موی سپید و قد خمیده...
به پای عشق برادر ندارد این همه قابل

سری به نیزه بلند ست در برابرت ای وای
شهید زنده ای اکنون،  چه حاجت ست به قاتل

مگر که راه ترا ، نیزه ها جدا کند از او
وگرنه بین دو دلبسته نیست فاصله حائل

کرامت تو چه ها می کند که سلسله حتی
به دست و پای تو افتاده مثل کودک سائل

زبون شمردن رنج اسارت ست چه آسان
به دوش بردن بار امانت ست چه مشکل

چه ها که بر سرت آورد داغ طفل سه ساله
رسید جان تو بر لب ، بریدی از نفست دل

خدا کند که نجوییم هیچ جا سندش را
روایتی که تو سر کوفتی به چوبه ی محمل

چه غم که نیست توان ، می کنی نشسته " قُمِ الیل"
در اوج داغ نکردی شبی تو ترک نوافل

جلیله ، فاضله  ، امنیه ، باکیه ، جبل الصبر
فصیحه، عالمه ،  بنت الهدی، ملیکه خصایل

عقیله ،  قُرَة عین الامیر،  سِرُّ ابیها
(تو را ز فضل پدر کس نگویدت که چه حاصل)

به قتل کفر کمر بست تیغ خطبه ات آنسان
که می نمود ابا الحرب ذوالفقار حمایل

چه زَهره ها که نمود آب ابن آکله ،آنجا
که با خطابه ی زهرایی تو گشت مقابل

هنوز هم به سر آسمان شام بلا خیز
نگشته صاعقه ی غیرتی شبیه تو نازل

خوشا به حال مریدی که شد به حق تو عارف...
تویی مراد طریقت تویی شریعت کامل

که طالبان حقیقت ، به فرض وهم بگردند
مگر به صبح قیامت به فیض درک تو نائل

#سید_محمد_جواد_میرصفی

@raziolhossein
ش
17:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_ولادت


تا باب فیض ، رو به دلم باز می شود
شعرم به شوق مدح تو آغاز می شود
همچون كليم كار من اعجاز می شود
احساس قلبي ام به تو ابراز می شود

تا با توأم به مردم دنيا چه حاجت است
"خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟"

خاتون مشرقین سلام عرض می کنم
ای عین نور عین سلام عرض می کنم
بانـيِ عالمین سلام عرض می کنم
آرامش حسین سلام عرض می کنم

این جمله ،حرف قلبی هرچه برادر است
(روزی که آمدی به زمین روز خواهر است)

چشم و چراغ عترت طاها خوش آمدی
آیینه دارِ هیبت مولا خوش آمدی
ای امتداد حضرت زهرا خوش آمدی
(سوّم امام زاده ی دنیا خوش آمدی)

آنسان که شرح عاشقی تو شنیدنی ست
لبخند تو به چهره ي ارباب دیدنی ست

چون در قفای عشق خودت با سر آمدی
بر هر چه عاشق است در عالم( سرآمدی )
اي افتخار كرده به تو ذات سرمدي
الحق که تو ( عقیله ی آل محمّدی )

درد از دل رسول به سرعت عبور کرد
با تو خدیجه باز در عالم ظهور کرد

در تو صفات ذات خُدا جلوه گر شده
در خاک با تو مهر و وفا جلوه گر شده
اوج مقام صبر و رضا جلوه گر شده
کرب‌ و بلا به شام بلا جلوه گر شده

تو آمدی که زخم مدینه رفو شود
با خطبه ات بساط ستم زیر و رو شود

از شان تو خُداست که سر در می آورد
سلطان انبیاست که سر در می آورد
زهراست،مرتضاست که سر در می آورد
مظلوم کربلاست که سر در می آورد

چون درخُور مقام تو جز این نداشته
اسم‌ تو را خدای تو( زینب ) گذاشته

با دیده ، دیدن تو مُیّسر نمی شود
نوری و خاطر تو مُکدّر نمی شود
بی تو حسین زندگی اش سر نمی شود
جز تو کسی که زینت حیدر نمی شود

با احتساب اینکه تویی زینت علی
قطعاً یکی ست خَلق تو با خلقت علی

استاد تو خداست ، خُدايي علیمه ای
صدّيقه و مُطهّره اي و فهیمه ای
شخصاً شبیه فاطمه حق را ندیمه ای
اُخت الکریم ، بنت کریم و کریمه ای

از بس که مثل شیرخدایی تو شیرزن
با دیدن تو یاد پدر می کند حسن

كوريِ چشم جُملگـيِ بد نهادها
هيچند در برابرت ، ابن زیادها
ما نیستیم پیرو کج اعتقادها
عین نفهمی است اگر بی سوادها- - -

گفتند شام و کوفه تو را بی نقاب دید
بالله؛ حجاب نیز تو را در حجاب دید

داغی که پیر کرد تورا درد شام بود
با اینکه دورتان همه جا ازدحام بود
با تو وقار اهل حرم مستدام بود
آنجا که حُبّ حیدر و زهرا حرام بود

با بودن تو شعبه ای از کربلا شده
در زینبیّه اش نجف از نو بنا شده

اندازه ي تو هيچ كسي غم نديده است
داغي كه ديده اي تو مُحرّم نديده است
نسل بشر كه هيچ مَلَك هم نديده است
با اينكه درد و داغ،دلت كم نديده است

جز حمد كردگار دمي بر لب تو نيست
جز يا حسين زمزمه ي هر شب تو نيست

در قتلگاه پير شدي خاك بر سرم
از جان خويش سير شدي خاك بر سرم
گفتند كه اسير شدي ، خاك بر سرم
با شمر هم مسير شدي خاك بر سرم

خاكم به سر كه همسفر اشقيا شدي
از يادگار مادرت آخر جدا شـدي

شد مثل مادر تو نصيب تو سوختن
بستند هر دوست تو را چون ابوالحسن
نه يوسفي براي تو ماند و نه پيرُهن
گفتي دم وداع به سالار بي كفن

"چون چاره نيست مي روم و مي گذارمت"
"اي پاره پاره تن به خدا مي سپارمت"


@raziolhossein
ش
23:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم
سُروری بی بدل در خانه‌ی پیغمبر آوردم

علی جان از سوی جنت به عشقت آمدم دنیا
خودت گفتی برایت روزگاری دیگر آوردم

قرارت بودم ای مولا، کنارت بودم ای دریا
برایت لؤلؤ و مرجان، برایت گوهر آوردم

زمان عقدمان یادت نمی آید که می گفتم:
سپر را دادی و جایش حفاظی بهتر آوردم؟

گمان کردی که در سختی فراموشت کنم... هرگز
برایت بین کوچه شاخه ای نیلوفر آوردم

سر من را اگر بر زانویت افتاده می بینی
پرم پر پر شده... جایش برای تو سر آوردم

نه تنها چشم و پهلویم، نه تنها دست و بازویم
برایت از سر مویم، هزارن لشگر آوردم

به نفرین و به اشک و هر توانی داشت بازویم
از آن مسجد به این خانه، تو را آخر سر آوردم

بهارش را خزان کردم، نفاقش را عیان کردم
همین که از خیالات خلیفه سر در آوردم

نبین آشفته احوالم، بدان امروز خوشحالم
تو را از کنج خانه ماندن و غربت در آوردم

بزن بر موی خود شانه، برو مسجد بیا خانه
برایت امنیت سرتاسرِ این معبر آوردم

دلم می خواهد اشک از گونه ی مظلوم بردارم
بیا که دست زخمی را سوی پلکِ تر آوردم

پر از دلشوره ام امشب، برای دخترم زینب
چرا که کار یک مادر برای دختر آوردم

کنار پیکری بی سر، به لب دارد نوا خواهر:
لبم را سوی این حنجر به جای مادر آوردم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
24 January 2018
ش
00:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


با این غم پُر حاشیه خو می گیرم
مجبورم اگر که از تو رو می گیرم

یک گوشه حسن به حال من می گرید
تا با کمک فضه وضو می گیرم!

#مرضیه_عاطفی
@raziolhossein
00:30
#فاطمیه
#دوبیتی

سر چشمه ی غم های عالم فاطمیه است
غوغا شده در عرش اعظم، فاطمیه است

زهرای مرضیه اگر «ام الحسین» است
پس ریشه ی ماه محرم فاطمیه است

#قاسم_نعمتى

@raziolhossein
00:31
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد
بین گذر با دیده های تر زمین خورد

زهرا و حیدر آینه بودند ، هم را
زهرا زمین که خورد ، پس حیدر زمین خورد

در سر وقار مرتضی را با خودش داشت
بد شد ؛ میان جمعیت با سر زمین خورد

اهل زنا که صحبت از دینِ خدا کرد
هم حرمت محراب ، هم منبر زمین خورد

می گفت اگر صدیقه ای ، شاهد بیاور
چه طعنه ها از مردم این سرزمین خورد

حوریه ای که با تلنگر لطمه می دید
با پا لگد که خورد محکم تر زمین خورد

هر جا پیمبر بوسه اش می زد کبود است
یعنی سفارش های پیغمبر زمین خورد

طفلی حسن در کوچه خیلی دست و پا زد
تا پا شود مادر ، ولی آخر زمین خورد

این رفتن و این آمدن ، چه دردسر داشت !
یک گوش سنگین شد ، دو تا گوهر زمین خورد

خیلی دلش می خواست که زینب نفهمد
امّا ؛ نرسیده به پشت در زمین خورد

یک روز زیر دست و پا مادر زمین خورد
یک روز زیر دست و پا دختر زمین خورد

زهرا زمین که خورد ، با معجر زمین خورد
زینب ولی ، صد بار بی معجر زمین خورد


#حسین_قربانچه

@raziolhossein
00:32
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


چشم کسی نشد به دو عالم تر اینچنین
یاسی ندیده ام که شود پر پر اینچنین

با دست های بی رمق و بازوی کبود
از خانه ی کسی نرود مادر اینچنین

از ما گذشت و زندگی ما به باد رفت
دیگر زنی نسوخت به پشت در اینچنین

باغ تنی سپید پر از غنچه های سرخ
چشم فلک ندیده دگر منظر اینچنین

غسل شبانه ی بدنی زیر پیرهن
یارب نکن نصیب کسی دیگر اینچنین

هنگام غسل مانده ام این ضربه های دست
دارد اثر مگر ز روی معجر اینچنین

با دیدن جراحت جسمت گمان کنم
آسیب دیده ای تو ز یک لشگر اینچنین

افتاد و سوخت نام مسلمان به زیر پا
آخر ستم به کس نکند کافر اینچنین

دست از زمین امانت خود را گرفت و گفت
دستت نداده ام بخدا دختر اینچنین

فردا نگاه کل خلایق به سمت توست
وای از حضور تو به صف محشر اینچنین

خون از تنت کشید به صحرای کربلا
وقتی چکید خون ز نوک خنجر اینچنین

دیدم به گوش زینبت این روز آخری
گفتی ببوس جای من از حنجر اینچنین

گفتم که میزنی تو به سر دست غم چرا؟
گفتی که از قفا نبرد کس سر اینچنین

 #سیدحجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
00:32
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خشكم زده تا ديده ي تر را ببندد
يك تن بگو چشم پيمبر را ببندد

شاعر تنش لرزيد يا بايد بميرد
يا در همين آغاز دفتر را ببندد

زد با لگد بر در،چه بد آن نامسلمان
خواهد كتاب عمر كوثر را ببندد

در كنده شد از جا،عجب شد روضه سنگين
محض رضاي حق كسي در را ببندد

اي كاش يا دست علي را باز ميكرد
يا يك نفر چشمان حيدر را ببندد

فضه به سرعت آمده با چشم گريان
او آمده پهلوي مادر را ببندد

برخواست از جا،رفت با هر زحمتي بود
تا يك تنه راه دولشگر را ببندد

در موقع برگشت از مسجد كسي نيست
تا بال زخمي كبوتر را ببندد

#محسن_صرامی


@raziolhossein
00:33
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دیر است ای اجل به نجاتم شتاب كُن
جانم بگیر و خانه ی غم را خراب كُن

چشم انتظارِ مرگِ من اهلِ مدینه اند
یارب دعایِ شهرِ مرا مستجاب كُن

با التماس گفت بمان خوب می شوی
ای زخم سینه ام تو علی را جواب كُن

دستِ شكسته ام كه تكانی نمی خورَد
زینب بیا و ظرفِ حُسینم پُر آب كُن

سر را نمی شود كه گذاری به سینه ام
جایی برایِ خُفتنِ خود انتخاب كُن

سنگینیِ دری كه مرا پشتِ خود شكست
از زخم هایِ سرخ و كبودم حساب كُن

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:34
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

می نویسم به چشمِ تَر مادر
می نویسم به رویِ دَر مادر
با همین پاره یِ جگر مادر
سوختم از سکوت اگر مادر
می نویسم مرا بِبَر مادر
-
خواهرم نامِ مادر آورده
چادرِ گریه آور آورده
غمِ من باز هم سر آورده
کوچه دادِ مرا در آورده
باز رفتم به آن گذر مادر
-
کوچه بود و عبورِ بانویش
کوچه و یک بهشت در کویش
مادری و فرشته هر سویش
باد حتیٰ نخورده بر رویش
من در آن کوچه بی خبر مادر
-
کوچه بود و غروبِ غم بارش
کوچه بود و دو تا عزا دارش
کوچه‌ی سنگی و دو دیوارش
کوچه و سنگهایِ بسیارش
کوچه پُر شد زِ رهگذر مادر
-
دیدم آنجا هزار مشکل را
بسته بودند راهِ منزل را
جمعِ نامحرم و ارازل را
دیدم آن روز دستِ قاتل را
وای از چشمِ خیره سَر مادر
-
چشمِ خود را که بست زد سیلی
دید بی حیدر است زد سیلی
وای با پشتِ دست زد سیلی
گونه‌ای را شکست زد سیلی
سنگِ دیوار بود و سر مادر
-
می زدم داد که نزن نامرد
کُشتی‌اش پیشِ چشم من نامرد
جایِ مادر مرا بزن نامرد
یک نفر بینِ چند تن نامرد
از غرورم شکسته‌تر مادر
-
او زد و هر دوتا زمین خوردیم
هر دوتا بی هوا زمین خوردیم
پیشِ نامردها زمین خوردیم
خنده کردند تا زمین خوردیم
چادر و خون و خاکِ تر مادر

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:34
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

چون لاله به پشت در شکفتی زهرا
از شدت درد ، شب نخفتی زهرا

میسوزم از این داغ ، که تا آخر عمر
تو سوختی و به من نگفتی زهرا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
00:35
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


امشب مدینه خوابِ راحت کرد مادر
اما تو را خیلی اذیت کرد مادر

همسایه هایت را دعا کردی و این شهر
هرشب فقط پشتِ تو غیبت کرد مادر

چشم و سر و پهلویَم امشب درد دارند
دردِ تو بر ما هم سرایت کرد مادر

بابا تو را می شست دیدم رفت از حال
وقتی به بازویِ تو دقت کرد مادر

این زخمِ سینه عاقبت کارِ خودش کرد
ما را اسیرِ این مصیبت کرد مادر

هم اشک هم بابا عرق می ریخت اما
حالِ مرا خیلی رعایت کرد مادر

از چادری که سهمِ من شد از تو،پیداست
آتش فقط از تو عیادت کرد مادر

با آنهمه زخمی که خوردی ، قاتلِ تو
از ماندنت در کوچه حیرت کرد مادر

آنروز دیدم هفت جایت را شکستند
دیدم مغیره هِی جسارت کرد مادر

دست از قلافِ خویش قُنفذ بر نمی داشت
هِی زد ، تو را غرقِ جراحت کرد مادر

از بس برایم روضه خواندی از حسینم
چشمم به این خون گریه عادت کرد مادر

می آید آنروزی که می گویم : کجایی
پیراهنش را شمر غارت کرد مادر

بر نیزه بود و ناگهان دیدم که سنگی
پیشانیِ او را دو قسمت کرد مادر

بازارِ شام و حال و روزِ ما به بازار
عباس را غرقِ خجالت کرد مادر

عمداً سنان با چند نامردِ یهودی
ما را معطل چند ساعت کرد مادر

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:36
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهرا
معصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبری

حنّانه و حانیّه و ریحانه و کوثر
انسیّه و حوریّه و انسیّۀ حَورا

این‌ها همگی فاطمه هستند ولی نیست
محبوبیت فاطمه محدود به این‌ها

مادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین است
دختر که نه! بالاتر از آن، اُم اَبیها

فردوس برین، باغ بهشت است به صورت
فردوس برین خانۀ زهراست به معنا

پیچیده در آن عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ»
بیرون زده از پنجره‌اش شاخۀ طوبی

روزی که بخندد همۀ شهر بهاری‌ست
آن شب که بگرید شب عالم شب یلدا

آن شب که بگرید همۀ شهر بگریند
آن شب که بگرید...چه می‌آید سر مولا؟

از روی لب مادرمان فاطمه چندی‌ست
لبخند فراری شده کاری بکن اَسما

کاری بکن اَسما که پریشان شده مادر
درد است سراپا و سکوت است سراسر

این هیزمِ تر چیست که در آتش آن سوخت
یک مرتبه هم مادر و هم دختر و همسر

در سوخت، ولی مانده به یادم که محمد
یک مرتبه بی‌اذن نشد وارد از این در

من خواب بدی دیده‌ام اَسما، چه بگویم؟
دور کمرش شال عزا بست پیمبر

از عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» در این شهر
خالی‌ست مشام همه، کافور بیاور...


#محمدحسین_ملکیان

@raziolhossein
00:38
 #حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دمِ آخر وصيتی دارم
 اي علی جان به خاطرت بسپار
 نيمه شبها حسينِ دلبندم
 با لب تشنه می شود بيدار
 
بارِ سنگين اين وصيت را
از سرِ شانه های من بردار
قبل خوابيدنش عزيز دلم
ظرف آبی برای او بگذار
 
گريه كردم ز غربتش ديشب
تا سحر سوختم برای حسين
با همين دست ناتوان امروز
پيرهن دوختم برای حسين
 
كفنش را به زينبم دادم
حرف های نگفته را گفتم
چند ساعت برای دختر خود
فقط از رنج كربلا گفتم
 
گفتمش ميوه ی دلم زينب
كربلا باش يار و ياور او
ظهر روز دهم به نيتِ من
بوسه ای زن به زير حنجر او

وقت افتادنش به روی زمین
چشم خود را ببند مثل خدا
صبر كن دختر عقيله ی من
قهرمان بزرگ كرب و بلا


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
00:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

از زبان امیر المومنین علیه السلام

از بعد تو تنها شدم ویار ندارم
بر دل غم تو دارم وغمخوار ندارم

اسرار به دل دارم و گویم به دل چاه
ای محرم من محرم اسرار ندارم

گردیده دعای تو قبول و دگر امروز
درخانه بود بستر و بیمار ندارم

ای کاش که ویران شود این خانه حیدر
چون تاب نکاه در و دیوار ندارم

هر روز بگریم ز غمت یار جوانم
بعد تو به جز دیده خونبار ندارم

ای یار علی رفتی و حیدر شده تنها
خون بر دل من گشته و دلدار ندارم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:39
#حضرت_زهرا_شهادت
#دوبیتی

ندارم چاره با آهم بسازم
فقط با دردِ جانكاهم بسازم

زِ چوبی كه نشد گهواره باشد 
دوتا تابوت می خواهم بسازم


#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دو_بیتی


با گریه های هرشب تو گریه میکنم
بر حال و روز پُر تب تو گریه میکنم

یک گوشه ای نشسته و حرفی نمیزند
من هم کنار "زینب" تو گریه میکنم


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

جان نبی به جان پیمبر بلند شو
زهرای من به خاطر حیدر بلند شو

در مشکلات ذکر نبی بود یاعلی
تو یاعلی بگو و زبستر بلند شو

کار درون خانه که با مرد خانه نیست
ای خانه دار خانه ام آخر بلند شو

گفتم که رو نگیر ،نگفتم دگر برو
بی تو علی است بی کس و یاور بلند شو

صورت نهاده بر کف پایت حسین تو
هی دارد التماس که مادر بلند شو

تا خانه اینقدر به زمین خورده ام ،نپرس
از پا فتاد فاتح خیبر بلند شو

من شوهر توام علیم دیده باز کن
کوثر،به پیش ساقی کوثر بلند شو

باشد قرار بعدی ما 《مقتل الحسین》
آندم زخواب ناز تو دیگر بلند شو

بنشین به قتلگاه و سرش را بغل بگیر
وقتی رسید شمر ستمگر بلند شو

هر چه زدند سنگ ز گودال پا نشو
وقتی کشید کار به خنجر بلند شو

وقتی که نعل تازه به اسبان خود زدند
تو از کنار آن تن بی سر بلند شو

در قتلگه به شام غریبان بیا ولی
تا ساربان رسید تو دیگر بلند شو


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:54
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نقل زَمَخشَري ست كه روزي ابولهب
يك سنگريزه جانب احمد روانه كرد

ريگي - به طول و عرض نخود- در كَفَش گرفت
از روي كين، نبي خدا را نشانه كرد

تبّت يدا أبي لهب از آسمان رسيد
فوراً لهيب خشم الهي زبانه كرد

فرمود: هر دو دست وي از تن بريده باد
نفرين بر آنكه اين عمل ظالمانه كرد

يك دست او فقط به كمين نبي نشست
خشم خدا به دست دگر هم كمانه كرد

با اين حساب، كيفر اهل سقيفه چيست؟
حق كسي كه حمله بر اين آستانه كرد؟

قرآن اگر هنوز مي آمد چه مي نوشت؟
در وصف آنكه خون به دل " اهل خانه" كرد

با مصطفى نكرد در آنجا ابولهب
با فاطمه هرآنچه كه اهل زمانه كرد

دشمن ، تقاص لات و هبل را ازو گرفت
كار علي و باغ فدك را بهانه كرد

با هر دو دست، بست و شكست و كشيد و كشت
جان بتول را هدف تازيانه كرد

"آتش به آشيانه ي مرغي نمي زنند"
نفرين بر آن كه شعله در اين آشيانه كرد

#محسن_رضوانی


@raziolhossein
00:55
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

درون سینه آهی سرد دارم
دلی خون و تنی پر درد دارم

الهی بشکند دست تو ثانی
نگفتی همره خود مرد دارم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:00
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ای روزگار چند صباحی به کام باش
 بر زخم ما به جای نمک التیام باش
 
جمعیتی رسید ز دارالنّفاق شهر 
 روح الامین مراقب دارالسّلام باش
 
فریاد بی طهارت نامحترم خموش
 پشت در است طاهره با احترام باش
 
این هیزم از کدام جهنم رسیده است
 ای در مسوز مثل دلم، با دوام باش
 
اینجا "خلیله" در وسط شعله مانده است
 یا نار بهر فاطمه "برداً سلام" باش
 
ای آهنی که کوره ی هیزم چشیده ای  
 دور از محل بوسه ی خیرالانام باش
 
حالا که داستان فدک ناتمام ماند
ای شعر پس تو هم غزلی ناتمام باش

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
25 January 2018
ش
01:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه

مانند یک ابر بهاری یابن الزهرا
حال و هوای گریه داری یابن الزهرا

این روزها خیلی دلت را غم گرفته
دلخسته از این روزگاری یابن الزهرا

با واژه ی «مادر» شود آهت کشیده
در لا به لای اشک و زاری یابن الزهرا

ای وای مادر های تو می گوید آقا
خیلی برایش بی قراری یابن الزهرا

آقا مگر من مرده ام که مثل حیدر
سر را به زانو می گذاری یابن الزهرا 

آقا! تنم، جانم، همه چیزم فدایت
آماده ام بر جان نثاری یابن الزهرا

گریه مکن که طفل اشک بی قرارم
با گریه ات گردیده جاری یابن الزهرا

جز اشک دیده مرهم دیگر ندارم
با عرض پوزش از «نداری» یابن الزهرا

از این که هستم دوستدار مادر تو
حتماً مرا تو دوست داری یابن الزهرا

تا این که باشم زائر قامت خمیده
دنبال یک سنگ مزاری یابن الزهرا

«زهرا» به «زهراها» شده تبدیل... یعنی :
در کوچه شد آیینه کاری یابن الزهرا

#محمد_فردوسی


@raziolhossein
01:36
#حضرت_زهرا_شهادت

خواستم دست تو را باز نمایم که نشد
پا به پای تو در آن کوچه بیایم که نشد

همه همدست شدند دست خدا را بستند
خواستم این گره کور گشایم که نشد

ریختند بر سر من، دست زتو بردارم
هر چه کردم نکنند از تو جدایم که نشد

سعی کردم که به پیش تو نیفتم به زمین
قنفذ آنقدر زد ، انداخت زپایم که نشد

دست خود را به در سوخته حائل کردم
جان شش ماهه خود حفظ نمایم که نشد

حیف شد بعد سه ماهی گل من وا می شد
می شد امروز بخوابد روی پایم که نشد

خواستم زودتر از این بروم نزد پدر
زینب اینقدر دعا کرد برایم که نشد

دست بشکسته اگر یاری زهرا می کرد
میشد این قطره اشک تو شفایم که نشد

به همین پهلوی بشکسته حلالم کن علی
خواستم دست تو را باز نمایم که نشد

#عبدالحسین_میرزایی


@raziolhossein
01:37
#حضرت_زهرا_مدح

زهرا اگر نبود پیمبر نداشتیم
در سینه ها ولایت حیدر نداشتیم

زهرا اگر نبود بهشتی نمی شدیم
چشمی که برشفاعت محشر نداشتیم

زهرا اگر نبود میان کتاب حق
سوره به نام سوره کوثر نداشتیم

مارا خودش برای خودش انتخاب کرد
زهرا اگر نبود که مادر نداشتیم
 
دیدیم نور چادر او دین می آورد
گر دست خود ز دامن او برنداشتیم

شکر خدا که نوکر این خانواده ایم
جز نوکریشان غم دیگر نداشتیم


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


قـرار ، از دل من مي رود قرارِ علي
اگـر كـناره بـگيري تو از كــنارِ علي

بيا مَكن طـلبِ مرگ از خُـداي خودت
كه هـسـت زندگيِ با تو انتظارِ علي

فقط اشاره بكن ، تا بگـويمـش بـرود
مگركه نيست اجل تحتِ اختيارِ علي؟

به غير تلخي اين چند ماهه ي آخِــر
چه خوش گُذشت كنار تو روزگارِ علي

مپوش چهره ز من كه به عشق ديدن توست
اگر كه خانه نشيني شده ست كارِ علي

مرا حلال كن اي نور،مثلِ سايه شدي
وَ هرچه داشـته اي كرده اي نثارِ علي

خزانْ حريفِ عليّ ات نبود اگر كه غلاف
نبود عـلّـت قـتـلِ تو ، اي بهــارِ علي

همين كه دست تو افتـاد از نفس، ديدند
به شكل اشك زمين ريخت برگ و بارِ علي

به انتقام تو خيزد وَ يا كه صبر كند؟
هنوز مانده دو دل تيغِ ذوالفقارِ علي

غُبار رُوبي از اين خـانه ي غـم آلوده
به جُز تو كار كسي نيست خانه دارِ علي

همين مـدينه كه مي گُفـت از فُتـوحاتم
شـده ست محو تماشايِ انكِسارِ علي

ركابِ قلبِ علي هم شكست از آن دم كه
شكـست، پهلويت اي دُرّ شاهوارِ علي

به گـرمي نفـس تو قسم كه اين خانه
به محضِ رفتـنِ تو مي شود مزارِ علي

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
01:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

درد دل امام مجتبی علیه السلام با مادر...


کاش لبخند تو یکروز به ما برگردد
باز از نانِ تو این سفره معطر گردد

می‌شود پیشِ خودت گریه کنم آهسته؟
می‌کنم دِق اگر این درد مکرر  گردد

قول دادم به تو حرفی نزنم  اما کاش
دو سه شب داد کِشَم سینه سبکتر گردد

می‌شود روضه بخوانم؟همه خوابند ببین
می‌شود گریه کنم ؟ چشم کمی تر گردد

کاش می‌شد بنویسند سَرِ کوچه‌ی ما
آینه زود به یک آه مکدر  گردد

کاش می‌شد بنویسند خدایا نکند
پسری شاهدِ اُفتادنِ مادر گردد

شیر شد تا که علی را وسط کوچه ندید
خواست تا   بغضِ علی مُزدِ پیمبر گردد

کوچه‌ای تنگ ، پُر از سنگ حریفت بیمار
اثرِ ضربه چنین چند برابر گردد

یادم اُفتاد که بالای سرت می‌گفتم
چه کنم تا نَفَست تا نَفَست برگردد

***

یادم اُفتاد که آرام بسوزم با تو
وای اگر خانه پُر از هِق هِقِ دختر گردد

زینبت پا بشود خانه بهم می‌ریزد
نوبتِ او که شود حالِ تو بدتر گردد:

کاشکی  تشنه‌ی ما آب نخواهد از شمر
نکند حنجرِ او قسمتِ خنجر گردد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:39
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

آن شمع که نور خانهٔ مولا بود
پروانهٔ بی نشانهٔ مولا بود

آن قدر نحیف شد که آن شب ، انگار
تابوت فقط به شانهٔ مولا بود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
01:39
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


یاس مان را تبر آزرده خدایا چه کنم؟
بین معبر شده پژمرده خدایا چه کنم؟

دست خود را روی ریحانه ی ما کرد بلند
آن حرامی سیه چرده، خدایا چه کنم؟

تا به امروز کسی مادر ما را اصلا
آه، کوچک شده نشمرده خدایا چه کنم؟

مادرم... ام ابیها، جلوی چشمانم
وسط کوچه زمین خورده، خدایا چه کنم؟

نظرم بر رخش افتاد، دلم ریخت به هم
با رخی که شده خون مرده خدایا چه کنم؟

حس بینایی چشمان خدابینش را
دست سنگین کسی برده، خدایا چه کنم؟

علتش اشک من است این همه تکثیر شده؟
یا نه آیینه ترک خورده، خدایا چه کنم؟


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
01:40
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

مرو ای همدمِ تنهاییِ بابا مادر
می‌شود بعد تو بابا تک و تنها مادر

وای اگر سایه‌ء تو از سر ما کم بشود
وای اگر داغِ تو ماند به دلِ ما مادر

چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه‌ء شوم؟
پس از آن حادثه افتاده‌ای از پا مادر!

آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی
لرزه‌ء دست تو لرزاند دلم را مادر

من و بی‌مادری؟ ای وای برایم زود است!
کاش می‌شد که از اینجا بروم با مادر


#سید_محمد_جواد_شرافت

@raziolhossein
01:41
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آن خانه را که عرش، بَرَش در سجود بود
دردا که آتش و لگد، اذنِ ورود بود

وآن گُل که در مشام نبی بوی خُلد داشت
در بین شعله‌ها پسِ در همچو عود بود

اهل مدینه غرق تحیّر، که بیت وحی
با اینکه داغ دیده چرا غرق دود بود؟!

مردم ز خانه‌ها همه بیرون زدند، وای...
در کوچه آنچه باورِ آنها نبود بود

یک مرد دست بسته و آن سو مقابلش
دستان که در کشاکشِ اوج و فرود بود

ریحانۀ بهشتِ نبی پیشِ باغبان
نیلوفرانه صورت نازش کبود بود

دنبال کعبه رفت و وِرا در نماز عشق
هر لحظه صد قیام و رکوع و سجود بود

ای کاش زودتر علی از راه می‌رسید
این صحنه بهر کودک شش ساله زود بود...

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
01:41
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

نسيم آرامترخوابيده بانو
مزن پروانه پر خوابيده بانو

دگر رخصت نيازی نيست جبريل
مزن ديگر به در خوابيده بانو

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:42
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در شهر اگر هیچ کسی را غم دین نیست
تا فاطمه زنده است علی خانه نشین نیست

ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس
افلاک در افلاک تو را جایگزین نیست

در کوچۀ مسجد تو زمین خوردی و در ما
جز پینۀ چون زانوی اشتر به جبین نیست

انصار هم از خطبۀ تو شرم نکردند
کردند بهانه که چنان است و چنین نیست

غصب فدک این بود که نام تو نباشد
پیداست که دعوا سر یک تکّه زمین نیست

کو چادر خاکی شده کو دامن مولا
تا کی بزنم چنگ به حبلی که متین نیست

جایی که علی هست معاویه چه کاره است
قرآن ِ سر نیزه که قرآن مبین نیست

ای کاش که خود را برسانم به رکوعش
زیرا که بجز نام تواش نقش نگین نیست

مقصود خدا از دو جهان خلقت زهراست
المنّة للّاه که این است و جز این نیست

#مهدی_جهاندار

@raziolhossein
01:43
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

طببیه ی همه درد تو بی تو دوا مانده
در آرزوی شفا چشم مرتضی مانده

تو و خجالت خانه نشینی حیدر
من و خجالت این قامتی که تا مانده

سه ماهه پیر شدی تا شدی شکسته شدی
ز یادگار پیمبر فقط صدا مانده

شکست حرمت من تا شکست پهلویت
علی چه بی کس و بی یار و آشنا مانده

دوباره شب شد و خون گریه کرد بستر تو
دوباره خیره به مسمار ، مجتبی مانده

تو می روی و خلاص از زمانه می گردی
عزای چادر خاکی برای ما مانده

تو می روی و برای حسین و زینب تو
غمی به وسعت صحرای کربلا مانده

قرار بعدی من با تو آن غروبی که
حسین زخمی و تشنه به زیر پا مانده

همان غروب ، که یک گله گرگ در طمع
ردا و پیرهن ، انگشتر و عبا مانده

همان غروب پر از ماتمی که زینبمان
به جستجوی تنی زیر نیزه ها مانده

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
01:43
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#چارپاره


کفنم‌را ببر ولی طفلِ
بی کفن را بیاور‌ای فضه
از میان امانتی هایم
پیرهن را بیاور ای فضه
.

روز آخر کنار بستر خود
میزنم بوسه نور عینم را
با همین بازوی ورم کرده
بغلش میکنم حسینم را
.

.
گفتم امروز نان درست کنم
آمدم خسته باز پای تنور
ناگهان تا تنور روشن شد
یادم افتاد روضه های تنور
.
یادم افتاد خانه خولی
حق بده سینه ام‌کباب شود
خانه او‌کجا حسین کجا
کاشکی خانه اش خراب شود
.

به علی گفته ام برای حسین
سایه در آفتاب بگذارد
نیمه شبها کنار بالینِ
پسرم ظرف آب بگذارد
.
پسرم تشنه آمده دنیا
پسرم تشنگی ش آبم کرد
شیر من خشک شد دلم‌خون شد
اناالعطشان او‌کبابم‌کرد
.

داده ام دست دخترم زینب
نذر اصغر ، لباس محسن را
برسانید بعد من به رباب
گاهوار و اساس محسن را
.

از خدا خواستم هزاران بار
پیکرم زیر دست و‌پا برود
که مبادا حسین بی کفنم
سینه اش زیر چکمه ها برود

رنج بسیار برده را آنکه
غم بسیار خورده میفهمد
درد سرنیزه خورده را تنها
زخم‌مسمار خورده می فهمد

فضه به زینبم عروس‌که شد
جای من گوشواره هدیه بده
سینه ریز عروسی من را
به عزیز دلم‌رقیه بده
.

بخدا بی وضو در این مدت
نزدم شانه ای به گیسوی او
آه باور نمیکنم روزی
برسد دست شمر بر موی او
.
.
#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
01:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خانه‌ای که شُده خاکِ سه امامش جبریل
خانه‌ای که نرسد بر سرِ بامش جبریل
خانه‌ای که به سویش بود قیامش جبریل
خانه‌ای که به درش بود سلامش جبریل

از درِ کهنه در بسته که خواهش میکرد
اهل آن را به در خانه سفارش میکرد

گفت با در نَفَسِ خانه مریض احوال است
چند روزی ست که از گریه کمی بی حال است
پدرش رفته و سهمش غم و آه و ناله است
گفت با در ولی افسوس که بداقبال است

ناگهان دید در ، آن روز که غربت پر بود
سمت جبریل سر کوچه جماعت پر بود

تازه فهمید همان روز سفارش‌ها را
تازه دانست دلیلِ همه خواهش‌ها را
دید در یک طرفش هیزم و آتش‌ها را
بعد از آن دید در آن بین کِشاکشِ‌ها را

خواست تا نشکند آتش چقدر غوغا کرد
خواست تا وا نشود ضربه‌ای آن را واکرد

چند ضربه که به در خورد زِ جایش اُفتاد
مادری خَم شد و از درد صدایش اُفتاد
پدری آب شد از شانه عبایش اُفتاد
درِ آتش زده رویِ سر و پایش اُفتاد

رحم بر آن تنِ بی‌تاب نیاورد کسی
چادرش شعله‌ور و آب نیاورد کسی

رفت در کوچه کمر بندِ علی در دستش
تا جدایش بکند گفت بزن بر دستش
دخترش داد زد ای وای برادر دستش
خُرد شد قامت او از همه بدتر دستش

تا که آئینه تَرک خورد علی را بردند
پیشِ دختر که کتک خورد علی را بردند

در آتش زده شد... خیمه و طفلان ماندند
وقتِ غارت شد و این جمع پریشان ماندند
دختران در وسطِ حلقه‌یِ دزدان ماندند
بی عمو بی سپر و بی سَر و سامان ماندند

خیمه‌های حرم از آتش شامی پُر شد
دورِ طفلان چقدر جمعِ حرامی پُر شد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
01:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


شروع میشود این روضه ابتدا با در
چه تلخ کرده تمامی ماجرا را در
بهشت بود شب و روز و مرتضی تا در
چهل نفر طرفی و به پشت در ما در

چهل حرامی ملعون چهل حرامی پست
فشار بر در و دیوار بار شیشه شکست

به ضرب زور و لگد در شکسته شد با میخ
و سینه ای که سپر شد گسسته شد با میخ
شلوغ بود و نفسهاش بسته شد با میخ
شبیه لاله ی در خون نشسته شد با میخ

صدای ناله ی مادر به عرش اعلا رفت
بیا که فضه عزیز علی و زهرا رفت

همین که شعله ی آتش به درب خانه رسید
زمان حمله و پیکار وحشیانه رسید
صدای مرد حرامی در این میانه رسید
هوار زد که بیایید تازیانه رسید

نفس کشیدن او زیر دست و پا سخت است
از این به بعد کمی شرح ماجرا سخت است


چهل نفر چقدر با شتاب آمده اند
چه بی هوا و بدون حساب آمده اند
مسلحند و همه با طناب آمده اند
برای بردن عالیجناب آمده اند

درون خانه رسیدند و من زبانم لال
چه دادها که کشیدند و من زبانم لال

در این میانه وسط امدست پای غلاف
صدای مرد حرامی رسد صدای غلاف
بگو دگر بزنم ضربه با کجای غلاف
و پر ز لکه ی خون است جای جای غلاف

به دست قنفذ ملعون شکست بال و پری
کشیده شد وسط خاک کوچه ها پدری

#امیر_علوی

@raziolhossein
01:45
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


گوش کن نعره‌ی طوفانِ نجف یازهراست
گوش کن شُرشُرِ باران نجف یازهراست

فاطمه نَفسِ علی و نَفَسَش فاطمه است
جانِ زهراست علی جانِ نجف یازهراست

هرکه مشغولِ زیارت بشود می‌بیند
نقشِ آئینه‌یِ ایوانِ نجف یازهراست

از حرم می شنوم :فاطمه را بشناسید
همه‌ی روزی مهمانِ نجف یازهراست

‌مرقد فاطمه یا مضجعِ مولا اینجاست؟
بس که گفتند که درمانِ نجف یازهراست

دستِ زهراست، اگر سمت نجف می‌آیی
بخداوند که سلطانِ نجف یازهراست

گریه بر فاطمه کردیم و زِ جان سیر شدیم
ما چشیدیم ...فقط نانِ نجف یازهراست

گریه کردیم در این صحن و چه آرام شدیم
چاره‌یِ حال پریشان نجف یازهراست


#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:45
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

«خوشی ز عمر ندیده، خدا نگهدارت»
«صنوبری که خمیده، خدا نگهدارت»

بپرس از حسنینت، چگونه از مسجد
علی به خانه رسیده، خدا نگهدارت

چهار جوجۀ بی بال و پر برایم ماند
پس از تو مرغِ پریده، خدا نگهدارت

نبود رسم رفاقت که همسرت نشنید
غمی که فضّه شنیده! خدا نگهدارت

تو می‌روی و من و قاتلِ تو ده‌ها سال
شَویم دیده به دیده... خدا نگهدارت

محاسنی که در این سن سفید شد، گویاست
که شوهرت چه کشیده، خدا نگهدارت

چه خوب شد که می‌افتد نگاهِ کودکمان
به مادری که ندیده، خدا نگهدارت

«قرار بعدی ما کربلا زمانِ غروب»
«کنار رأس بریده، خدا نگهدارت»


#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
01:46
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای درد من را خاتمه از جای برخیز
محبوبه ی من فاطمه از جای برخیز

غمهای مانده در دل من را به در کن
جان علی زهرای من ترک سفر کن

این سرفه های خونی ات ای نور دیده
گوید که شام آخر عمرت رسیده

ای کاش که حال تو زهرا جا بیاید
ای کاش می‌شد دست تو بالا بیاید

بازو شکسته! درد داری و اسیری
زحمت مکش تا اینکه اشکم را بگیری

از دردها آشفتن تو آتشم زد
«عجل وفاتی» گفتن تو آتشم زد

رویت شده زرد و خجالت میکشم من
تو میکشی درد و خجالت میکشم من

شرمنده ام که در جوانی تو خمیدی
تقصیر من بود این همه آزار دیدی

تو یاری ام کردی و من یاری نکردی
خیلی کتک خوردی و من کاری نکردم

تنها به تو از دیده باریدم ببخشید
دستت شکست و من فقط دیدم ببخشید

داری پرستویم ز لانه میروی تو
جسمت کبود است و زخانه میروی تو

این خانه با تو میکند گریه به حالم
حالا که داری میروی بنما حلالم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

امشب که ناله از لبت اُفتاده رو مَگیر
بعد از سه ماه که تبت اُفتاده رو مَگیر

دیدار تو اگرچه غم انگیز می‌شود
بعد از سه ماه قسمتِ من نیز می‌شود

دردِ عیال دارم و پیرم نموده‌اند
سی و سه سال دارم و پیرم نموده‌اند

این آشیانه داغِ پرستو ندیده بود
من را مدینه دست به زانو ندیده بود

امروز فضه گفت که خانم وضو گرفت
بعد از سه ماه خانه‌ی ما رنگ و بو گرفت

گفتم که کار کم بکن اینجا عزیزِ من
ممنونِ نان تازه ام اما  عزیزِ من

نان را بدونِ قوَت بازو نمی‌پزند
نان را که با جراحت پهلو نمی‌پزند

این خانه مدتیست که جارو ندیده بود
من را مدینه دست به زانو ندیده بود

اصرار می‌کنیم که نانی -کمی- بخور
ای پلکِ نیمه باز تکانی -کمی-بخور

رد تو از تنور به بستر هنوز هست
زینب دوید گفت که مادر هنوز هست

او دختر است حسرتِ آغوش می‌خورد
این سینه‌ی شکسته-بمان-جوش می‌خورد

دستت شکسته است که بالا نمی‌رود؟
این شانه‌ات چه دیده چرا جا نمی‌رود؟

چشمِ تو نیز  بستن بازو ندیده بود
من را مدینه دست به زانو ندیده بود

یادم نرفته   تا  درِ خانه تو را زدند
یادم نرفته   با  درِ خانه تو را زدند

دیدم چهل نفر همگی روبرویِ تو
دیدم که چند دفعه به در خورد رویِ تو

در بِینِ شعله بال و پَرَت را به در زدند
یادم نرفته است سَرَت را به در زدند

چشمِ علی شکستنِ اَبرو ندیده بود
من را مدینه دست به زانو ندیده بود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
15:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_جمعه

واجب تر از نماز شبم روضة الحسین
جالب تر از بهشت برین جنة الحسین

باشد قرار و وعده ی عشاق کربلا
شبهای جمعه نیمه ی شب قبة الحسین


@raziolhossein
15:33
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

این اشک رهایت از دل خاک کند
بالت بدهد راهی افلاک کند

تو اشک غم حسین را پاک نکن
بگذار که این اشک تو را پاک کند...

#محمدجواد_غفورزاده
#شفق

@raziolhossein
15:38
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

نه بود خواندن از آن حدّ روضه خوان اي كاش
نه مي گُــذشت از آن دشت كاروان، اي كاش

نه مي گُـذشت از آن دشــت كاروان و نه بود
در آن مسير كـسي سدّ راهشان ، اي كاش

كسي كه داشت مكان نـزد لامكان ز اَلَست
نمي گرفت بـه واديِ طَـف مكـان ، اي كاش

كنار كُـشته ي اكبر ، خُـدايِ فاطمه گفت :
نمي شكافت دگر پهلوي جوان ، اي كاش

و گـفـت : لحظه ي تشييع پيكـر قاسـم
صدا نداشت تَرَكهاي اُستخوان ، اي كاش

فُـرات با دل سـقّــايِ آبـرو و ادب
شبيه مَشـكْ كمي بود مهربان اي كاش

به جاي آبِ گـوارا ، سـه شعبه ي مسموم
نمي رسيد به يك طفلِ نيمه جان ،اي كاش

دمي كه خونِ دلـش را به آسـمان پاشيد
نشسته بود به خون قلب آسمان ،اي كاش

بر آن بدن كه "مُحمّد" مُدام بـوسـيـدش
نمي زدند دو صد تـيغ همزمان اي كاش

و در بـرابـر زينب نمي زد آن گـونه...
سنان به سينه ي آقاي ما سنان ،اي كاش

تمام آنچه كه مي شد ربوده شد ز تنش
نمي رسيد به گـودال سـاربان ،اي كاش

براي عمـّه ي ما بعـد از آن پـريشــاني
نـبود صحـبتي از قـامتِ كـمان ، اي كاش
...
در آن دمي كه نگاهم به روضه معطوف است
مرا نگاه كُــند صـاحب الـزّمان ، اي كاش

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
15:39
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×750, 140.2 KB
#شب_جمعه

لطفی بنما که خاک پایت گردم
دامن بتکان که من گدایت گردم
دلتنگ زیارت توام اربابـــــــم
من را به حرم ببر فدایت گردم

@raziolhossein
ش
21:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مناجات


گر چه تو مظهر صبری و رشیدی بانو
گل پرپر شده ی دست پلیدی بانو

من همان رو سیه بر سر بازار توام
برده ای مثل مرا خوب خریدی بانو

اگر اینجام تو هستی که دعایم کردی
و به داد من بیچاره رسیدی بانو

رو به هر کس که زدم زود مرا پس می زد
تو فقط روی سرم دست کشیدی بانو

بی سبب نیست اگر قبر شما پنهان است
خیری از مردم این شهر ندیدی بانو

قصه این است کسی راه تو را سد میکرد
مثل شمعی وسط کوچه چکیدی بانو

و شنیدم که علی سر به گریبان میگفت:
من بمیرم که چنین زود خمیدی بانو

ماند هاجر متحیر ز تو از وقتی که
کوچه تا کوچه دویدی و دویدی بانو

هر شب جمعه صدایی ز حرم می آید
ناله های پسرم وا پسرم می آید

#احمد_قاسمی_راد

@raziolhossein
26 January 2018
ش
02:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه


سپیده سر زده آیا تو بر نمی گردی؟
برای دلخوشی ما تو بر نمی گردی؟

ببین که خشک شده صحن آبی چشمم
تمام وسعت دریا تو بر نمی گردی؟

همیشه حسرت و تنهایی و غم و دوری
شده َست قسمت من تا تو برنمی گردی

ز بس که طول کشیده زمان آمدنت
چه بدگمان شده دنیا تو بر نمی گردی

تمام ثانیه های شب تو پرسیدند ...
طلوع روشن فردا تو بر نمی گردی؟

اگر قسم بدهم بر دعای نیمه شبِ
قنوت خسته ی زهرا تو برنمی گردی

اگر شبی وسط روضه ام بخوانم از
دودست حضرت سقّا تو بر نمی گردی

نشسته ام همه ی شب به راه آمدنت
سپیده سر زده حالا؛ تو بر نمیگردی؟



#محمد_حسن_بیاتلو

@raziolhossein
02:15
#امام_زمان_فاطمیه
#دوبیتی

روزی که خلیلِ آل طاها برسد
هنگامِ شکستِ لات و عزّی برسد

زیباست عجب - که دست در دست حسن
بانوی جهان بهر تماشا برسد

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ای زُهْرَهُ الزَّهرای عالم ! کَلِّمِینِی
بنت رسول الله خاتم ! کَلِّمِینِی

یک بار دیگر باز کن چشمان خود را
من حیدرم -مظلوم عالم – کَلِّمِینِی

`هذا فِراقٌ بِینیُ و بِینکْ ” نخوانی
دق میکنم ازفرط ماتم ، کَلِّمِینِی

چشمان پر اشک تو اشکم را در اورد
همراه این باران نم نم کَلِّمِینِی

خانه خرابم میکنی با رفتن خود
من هستم و دنیایی از غم کَلِّمِینِی

غیر از شفایت حاجتی دیگر ندارم
ای مظهر فیض دمادم ! کَلِّمِینِی

غیر از توزهرا جان کسی فکرعلی نیست
درد مرا همواره مرهم ! کَلِّمِینِی

ای چاره سازم!خواهشت بیچاره ام کرد
تابوت هم که شد فراهم ، کَلِّمِینِی

من چه دهم آخر جواب دخترت را؟
محض رضای زینبت هم... کَلِّمِینِی

خورشید رویت خانم من در کسوف است
از این کبودی مجسم کَلِّمِینِی

ای سرو من دارد غم قد کمانت
قد مرا هم میکند خم ، کَلِّمِینِی

امروز در مسجد جوابم را ندادند
جز تو کسی را که ندارم کَلِّمِینِی

حرفی بزن شاید دلم آرام گیرد
ای زُهْرَهُ الزَّهرای عالم ! کَلِّمِینِی

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#فاطمیه


بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل


آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد
همه گفتند که خیبر شکن از پا افتاد

آه ، رفتی و تمام بدنم می لرزد
پهلوان تو زمین خورد ، وَ از نا افتاد

غسل جسم تو بود سخت تر از هر کاری
کوه ، پاشیده شد و بر روی دریا افتاد

دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است
چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد

مَحرمت بودم و نامَحرم زخم بدنت
این چه زخمی ست که بر بازوی تو جا افتاد ؟

بشکند دست کسی که ... اثرش معلوم است
جای دستی به روی صورت حورا افتاد

با یتیمان تو همناله شده جبرائیل
ولوله در وسط عرش معلّی افتاد

ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود ...
که علی در وسط موج بلایا افتاد

با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت
لبم از شرم ، ز هر صحبت و نجوا افتاد

با چه رویی به پدرجان تو این را گویم ...
"پیش چشمان همه ، ام ابیها افتاد"

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
02:17
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#فاطمیه


مثل ابر بهار می بارم، رحم کن بر دل علی زهرا
چاره ی لحظه های دشوارم، رحم کن بر دل علی زهرا

اندکی تا دم سحر مانده، تازه آغاز دردسر مانده
لحظه ها را چگونه بشمارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وقت تنگ است و کار بسیار است، غسلت ای باغ لاله دشوار است
گره افتاده است در کارم، رحم کن بر دل علی زهرا

وقت غسلت چقدر لرزیدم، خون تازه به پهلویت دیدم
ای زمین گیرِ زخمِ مسمارم، رحم کن بر دل علی زهرا

فاطمه جان مُحوّل الاحوال، بازویت... بازویت!!! زبانم لال
چه شد آخر شریک اسرارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

بین محراب زینب من را... فضه دریاب زینب من را...
جان این دختر عزادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

غسل دادم تو را حسین افتاد، صورتت دیدم و حسن جان داد
نظری کن بر این دل زارم، رحم کن بر دل علی زهرا

به من مرده جان تازه بده، لااقل لحظه ای اجازه بده
سر روی شانه ی تو بگذارم ، رحم کن بر دل علی زهرا

با قد خم قدم قدم رفتم، زیر تابوت همسرم رفتم
کمرم تا شد ای هوادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

رکن من یار و یاورم زهرا، من چگونه به دست خود حالا
هستی ام را به خاک بسپارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وسط قبر بین این گودال، پدرت آمده است استقبال
چه کنم می روی و ناچارم... رحم کن بر دل علی زهرا

جان حیدر مرا حلالم کن، دم آخر مرا حلالم کن
خیلی آخر به تو بدهکارم، رحم کن بر دل علی زهرا

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
02:17
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد
شمشیر خداوند مقدر شده باشد

در خیبر و در بدر و احد یک تنه چون کوه
تنها سپر جان پیمبر شده باشد

در خانه ولی با همه ی هیبتش آن مرد
ماتم زده ی فاجعه در شده باشد

سخت است برایش که علی باشد و آنگاه
شرمنده پژمردن همسر شده باشد

تأکید پیمبر به همه ...بضعة منیّ
بر سوختن فاطمه منجر شده باشد

حالا شب رجعت شده و حرف امانت
خاک سیه از خجلت او تر شده باشد

سخت است برای پسری که تک و تنها
شاهد به زمین خوردن مادر شده باشد

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:19
#امام_زمان_مناجات


شب و روز غُصّه دارم كه تو نيستي كنارم
تو كه نيستي كنارم شب و روز غُصّه دارم

ز شـب بلند هجـران ، گِـله اي ندارم اي جان
كه به عشقِ روزِ وَصلَت شب و روز مي شُمارم

"من اگـرچه در نـيايم به شـمار بنــدگانت"
به صف فـدائيانـت ، به شمـارگـان بيـارم

دل من خوش است جانا كه دُرُست واقفي كه
چه قـَدَر به مُعجزاتِ نَفَـست اميــدوارم ...

همه ي كـبوتـران را به كمـند خود در آرم
سـحري به تـير مژگان بكني اگـر شـكارم

چه تفاوت است دراين كه به روز حشر بي تو
به بهشت؟ به جهنّم ؟ به كُــدام رهسـپارم ؟

تو كه وَ الضُّحاي مايي به ظهور اگر درآيي
بـرســد به روشـنايي شـبِ تــارِ انتـظـارم

نه فقط غروب جمعه ، همه روزه تا ظهورت
به تأسّي از تو هر شب به حسين ، اشكبارم

به سـپيديِ گـل ياس ، كه شـده كبودِ نيلي
تو كه نيستي سياه است هميشـه روزگارم

غم فاطمه ست در دل ، چه نياز بر سُـرورم؟
كه سُرور در حقيقت ، بُـوَد اين كه سوگوارم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

رفتـی_مــرا بــه وادی غــم واگـذاشتی
تنهـای مـن! مـرا ز چـه تنهـا گذاشتی؟

یادش به خیر باد کـه نـه سال پیش بود
آن شب کـه تـو به خانۀ من پا گذاشتی

حوریـۀ بـهشت علـی! نیمه‌هــای شـب
رفتـی سوی بهشت و مـرا جـا گذاشتی

یـاسین مـن! چـقــدر غریبـانه از وطن
رفتی و سـر بـه دامـن طاهــا گذاشتی

کردی بـه هر نفس طلب مـرگ از خدا
تـا داغ خـویش بــر جگـر مـا گذاشتی

گردون به دیده‌ام چه قدر زشت گشته بود
آن شب که سر به سینۀ صحرا گذاشتی

تا ننگرم چه با تو شده، دست خویش را
هنـگام مــرگ بــر رخ زیبـا گـذاشتی

هرکس نهد ز خویش نشانی، تو بعد خود
یک قبـر بی‌نشـانه بــه دنیــا گذاشتی

دار و نــدار من همـه رفت و بـرای من
تنهـا چهـار کـودک خــود را گذاشتی

گفتــی ز داغ فاطمــه و سینــۀ علـی
«میثم!» چه داغ‌ها که به دل‌ها گذاشتی


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#حامد_خاکی

من رفتنی هستم؛ دگر یاری نداری
مظلوم! با مظلومه‌ات کاری نداری؟

تا رفعِ زحمت کردنم چیزی نمانده
فردا در این بستر، تو بیماری نداری

با چاه دردت را بگو عیبی ندارد
وقتی که غم داری و غمخواری نداری

وقتی که دفنم می‌کنی - آقا بمیرم -
تاریکتر از آن، شبِ تاری نداری

مردم اگر از تو سراغم را گرفتند
از قبرِ من - مولا - خبر داری؟ نداری!

دیگر خداحافظ! حلالم کن علی جان
جان تو جان بچه‌ها، کاری نداری؟...


#حامد_خاکی

@raziolhossein
02:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


باغبانى همچومن شرمنده ازگُلها نشُد
غُنچه ى نشكُفته ام گُلبرگهايش وا نشُد

آشيانى را كه با هم ساختيم آتش زدند
هر چه پيغمبرص سفارش كرده بود اِجرا نشُد

پاىِ نا مَحرَم نبايد باز ميشُد در حَرَم
با تمامِ قُدرتم مانِع شُدَم ، اَمّا نشُد

ضَربه اى با پا به دَر زَد، سخت پهلويم شكست
بعد از آن زهرا براى تو دگر زهرا نشُد

ريسمان را باز مى كردم ، اگر قُنفُذ نَبود
با غَلافِ تيغ مُحكَم زد، به دستم وا نشُد

در ميانِ شُعلِه ها دِلواپَسِ زينب
شُدم
دود بود و ، هرچه گَشتَم دُخترَم پِيدا نشُد

#سعید_خرازی

@raziolhossein
02:22
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


برای روضه که شبهای تار لازم نیست
مدینه،کوچه و گرد و غبار لازم نیست

برای اینکه شما یاس خانه ام باشی
گل همیشه بهارم، بهار لازم نیست

دعای فاطمه یعنی سپاه پشت علی
همیشه پیش علی ذوالفقار لازم نیست

همینکه بسته شود دست همسرت کافی است
که ضرب و شتم زن باردار لازم نیست

و کوچه پر شده از دود و آتش و هیزم
برای معرکه آتش بیار لازم نیست

گلاب از گل آتش گرفته می آید
گلاب گیر مدینه فشار لازم نیست

برای من تو شهید مدافع حرمی
که در دفاع ولایت شعار لازم نیست

من از حکایت این خانواده فهمیدم
برای فاطمه سنگ مزار لازم نیست

#نادر_حسینی
.
@raziolhossein
02:22
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

در معرکه های سختی و درد علی
یک لحظه ی عمر ، کم نیاورد علی

اما شب بیقراری از پا افتاد
تا پیکر یار خود کفن کرد علی

#ﮐﻤﯿﻞ_ﮐﺎﺷﺎنی

@raziolhossein
02:23
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای که خیال رفتن از این خانه داری
بعد از تو زینب می نماید خانه داری

نُه سال با تو زندگی چیز کمی نیست
بعد تو من می مانم و دل بیقراری

بعد تو من میمانم و یک شهر دشمن
اصلاً تو جای من خودت طاقت میآری ؟

ازگریه های هر شبت بیزار هستند
حتی درون خانه ات بی اختیاری

چشم تماشای تو را حتی ندارند
با اینکه تو با هیچ کس کاری نداری

پهلوی مجروحت شده باعث که شبها
تا صبح بین بسترت لاله بکاری

دیگر خبر دارند حتی بچه هایت
باپلک های خسته ات شب زنده داری

پا می شوی با زحمت بسیار اما
دیدم که دستت را به پهلو میگذاری

شد کار من زانو بغل کردن ولی تو
کاری نداری جز همین لحظه شماری

 بعد از تو زینب می نماید خانه داری
ای آنکه میل رفتن از این خانه داری


#محمد_حسن_بیاتلو


@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_مدح


سر پروردگار یازهرا
صاحب اختیار یازهرا

بوده ای در بهشت قرب خدا
بانوی تاجدار یازهرا

ومن الماء کل شی حی
ای به خلقت مدار یازهرا

ای که باشد چو مصطفی و علی
مدح تو بیشمار یازهرا

جبرئیل و همه ملائکه اند
بر تو خدمتگذار یازهرا

ای بزرگی که با کنیز خویش
کرده تقسیمِ کار یازهرا

پر نمودی همیشه کیسه ی ما
بیش از انتظار یازهرا

بانویی را ندیده همتایت
گردش روزگار یازهرا

پشت گرمی حیدر کرار
بر علی اقتدار یازهرا

نقش سر بند فاتح خیبر
وسط کارزار یازهرا

شاهدم چهارچوب آن قلعه است
هیمن ذوالفقار یازهرا

کاشف الکرب عالم است علی
کاشف الکرب یار یازهرا

می برد یک نگاه پرمهرت
غم ز روی نگار یازهرا

رو به راه است زندگی علی
تا توئی خانه دار یازهرا

فیض بردند از نماز شبت
همه ایل و تبار یازهرا

می شود مثل عرش غرق نور
خانه روزی سه بار یازهرا

در قیامت که هر پدر ز پسر
می نماید فرار یازهرا

تازه آنجا زمان جلوه ی توست
با تمام وقار یازهرا

می شوی باجلال فاطمی ات
روی ناقه سوار یازهرا

دور تا دور تو ملائکه اند
جملگی پرده دار یازهرا

روبرو ، پشت سر ، یمین و یسار
هر سو هفتاد هزار یازهرا

میرسی با حریر سبز بدست
محضر کردگار یازهرا

کتب ا.. و نفسه الرحمه
گشته وقت قرار یا زهرا

هر که دارد به سینه حب علی
میکشد انتظار یازهرا

تا که دستش بگیری و با تو
بشود همجوار یازهرا

با چنین عزت و جلال و شکوه
با چنین اعتبار یازهرا

به دو دست بریده عباس
می کنی افتخار یازهرا

همچو مرغی که دانه برچیند
می شوی دست بکار یازهرا

بر گنهکارهای بی کس و کار
هم محلی گذار یازهرا

میشوی با تمام فاطمیون
بر جنان رهسپار یازهرا

مانده ام با چنین مقام چرا
گشته ای بی مزار یازهرا

حیف کوتاه بوده عمر شما
گل هجده بهار یازهرا

سینه ی تو بهشت احمد بود
شد به آتش دچار یازهرا

غنچه از شاخه با تکان افتاد
خانه شد لاله زار یازهرا

سر آن ضربه ای که تو خوردی
شیعه شد سوگوار یازهرا

آمدی تا به خویش ، در افتاد
بین آن گیر و دار یازهرا

میخ مگذاشت تا که تو خود را
بکشانی کنار یازهرا

میکنم این قصیده را کوتاه
با دلی داغدار یازهرا

کاش مهدی بیاید و گردد
آن مزار آشکار یازهرا

هر که با شعر من شکسته دلش
با همان انکسار یازهرا

از برای ظهور منتقمش
گوید از دل سه بار یازهرا

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
02:26
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

آن شمع که نور خانهٔ مولا بود
پروانهٔ بی نشانهٔ مولا بود

آن قدر نحیف شد که آن شب ، انگار
تابوت فقط به شانهٔ مولا بود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
02:32
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#نوحه

می روی می رود صبر حیدر
خانه بی تو شود قبر حیدر

بعد بی معینم
کنج خانه نشینم
وای از این غم که باید پس از تو
قاتلت را به کوچه ببینم

یا بمان یا ، کن دعایم
من به همرا هت بیایم

فاطمه جان فاطمه جان
.................
هر شب از درد پهلو نخفتی
داغ خود را به حیدر نگفتی

تو علی را مجیری
یار و نعم النصیری
بشکند دست آنکه سبب شد
بین خانه ز من رو بگیری

من فدای ، ناله هایت
مانده در گو شم صدایت
....................
کن رها اشک و آه و تبت را
لحظه ای کن بغل زینبت را

چشمش از گریه زخمیست
بی قراریش از چیست
زانوی غصه در بر گرفته
که برای حسینش کفن نیست

بیند آخر ، کربلا را
پیکر در ، خون رها را


@raziolhossein
#علی_سلطانی
02:33
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:13, 172.8 KB
02:34
#امام_زمان_فاطمیه


رو بگرداني زِ ما دنيا جهنم مي شود
روزيِ ما روز و شب اندوه و ماتم مي شود

پلكهايت باز كن درهاي رحمت را نبند
بي نگاه تو دل ما خانة غم مي شود

عاقبت هركس دلش را شستشو داد از گناه
در حريم آية تطهير ، مَحرم مي شود

در سر و رويم شده پيدا دگر موي سپيد
فرصت ديدار دارد روز و شب كم مي شود

چون خَمِ گيسوي تو اي ليليِ صحرا نشين
قامت چشم انتظاران شما خم مي شود

با كمان ابرُوانت زود مي ريزد به هم
نبض عالم با نگاه تو منظم مي شود

يا ولي اله راضي مي شوي از دست من ؟ !
با رضاي تو رضاي حق فراهم مي شود

هر كه زهرا مادرت را الگوي راهش كند
وقت لبخند تو مشغول دعا هم مي شود

خاك پاي مادر تو سرمة چشمان ماست
دست بوسِ او رسول اللهِ خاتم مي شود

شك ندارم كه حسين هم با دعاي مادرش
صاحب كرب و بلا ، اربابِ عالَم مي شود

گرية ما باعث تسكين قلبِ فاطمه است
اين حسين جانها به زخم سينه مرهم مي شود

فاطميه كربلا شبهاي جمعه ديدني ست
مادرت صاحب عزاي ذبح اعظم مي شود

روضة گودال مثل روضة مسمار شد
ماجراي كوچه زير چكمه ها تكرار شد


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
02:35
#امام_زمان_فاطمیه

دلها شده دوباره پريشان مادرت
آقا بيا به مجلس ما جان مادرت

روزي فاطميه ي ما را زياد كن
دست شماست سفره ي احسان مادرت

در فاطميه بيعت خود تازه مي كنيم
تا كه شويم باز مسلمان مادرت

تصديق مي كنيم كه تطهيرمان كني
شايد شويم سائل و مهمان مادرت

وقتي براي آمدنت كم گذاشتيم
گشتيم شيعيان پشيمان مادرت

اي مرد انتقام كتك خورد ه ها ببين
افتاده ايست پشت در خانه مادرت

آبادتر شدند حرم هاي اهل بيت
غير از مزار خاكي پنهان مادرت

#جواد_حیدری

@raziolhossein
ش
17:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت _زهرا _شهادت


پشت در خانه کبوتر سوخت
در شعله ها پر پر زد و پر سوخت

غیر از مودت اجر دیگر خواست؟
آخر چرا اجر پیمبر سوخت

یک آیه از کوثر جدا افتاد
وقتی در آتش حوض کوثرسوخت

تکلیف با کوثر مشخص بود
قرآن بدست قوم ابتر سوخت

انگار پیش چشم ابراهیم...
در آتش نمرود هاجر سوخت

دنیا قیامت شد جهنم شد
از کینه ی شب، صبح محشر سوخت

این شعر با در بسته خواهد شد
حیدر کنار مادر و در سوخت

#سجاد_احمدلو

@raziolhossein
ش
23:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

توحید را دردانه مظهر می‌شود زهرا
یکپارچه الله اکبر می‌شود زهرا
اُم ابیهای پیمبر می‌شود زهرا
ساقی اگر مولاست کوثر می‌شود زهرا
شیعه چو فرزند است و مادر می‌شود زهرا


اهل کرم ذاتا کریم‌اند و گدا محتاج
جایی ندارد غیر باغ هل أتی محتاج
زهرا کریمه ما تماماً بی‌نوا، محتاج
به چادرش هستند حتی انبیاء محتاج
تا وارد صحرای محشر می‌شود زهرا
 

محو کمال خویش کرده مرتضی را هم
وقتی دعایش سر زده همسایه‌ها را هم
یعنی دعایش آبرو داده دعا را هم
جمله به جمله هل أتی، حتی کساء را هم
هر طور بنویسیم محور می‌شود زهرا
 

او مادر آب است و باران را به عالم داد
به سائلان شهر نه، نان را به عالم داد
تنها نه قرص نان که ایمان را به عالم داد
در خانه کوچک بزرگان را به عالم داد
معصومه معصوم‌پرور می‌شود زهرا
 

ما اهل پایینیم بالا را نمی‌فهمیم
ما «نزّل القرآن فیها» را نمی‌فهمیم
گل را نمی فهمیم حورا را نمی‌فهمیم
سیلی زدن بر روی زهرا را نمی‌فهمیم
با یک نسیمی نیز پرپر می‌شود زهرا


دیوارهای خانه‌اش دیوار اسلام است
دنبال جاری کردن افکار اسلام است
کار شریف خانه‌اش هم کار اسلام است
تنها پی بیداری انصار اسلام استلطیفیان

گر از خانه‌اش در می‌شود زهرا
 

دین در خطر باشد سپر می‌آورد زهرا
مثل علی رو به خطر می‌آورد زهرا
سینه برای میخ در می‌آورد زهرا
این فتنه را از ریشه در می‌آورد زهرا
این بار دیگر مرد خیبر می‌شود زهرا
 

کشتی طوفان‌دیده را با خطبه ساحل شد
با خطبه او بود که اسلام کامل شد
با خطبه روز غدیر خم مکمل شد
خطبه به شکل دیگری در کوفه نازل شد
زینب میان کوفه دیگر می‌شود زهرا
 

راه خدا با شمس، با نور جلی باز است
این راه تنها با ولایت،‌ با ولی باز است
دست علی بسته‌ست دست من ولی باز است
تا دست من باز است پس دست علی باز است
حالا در این اوضاع حیدر می‌شود زهرا
 

این قفل بسته با خلافت وا نخواهد شد
امروز تکلیف است، با فردا نخواهد شد
خسته شدید از دین ولی زهرا نخواهد شد
مولا که تنها نیست و تنها نخواهد شد
بی‌لشکرش کردید، لشکر می‌شود زهرا

 
این رشته تسبیح دانه دانه شد حالا
شمع آب شد پس نوبت پروانه شد حالا
زانوی من افتاد وقت شانه شد حالا
با رفتن تو خانه‌ام ویرانه شد حالا
این خانه دارد قبر حیدر می‌شود زهرا!
 

از چشم‌هایم می‌نشینم خار می‌گیرم
من انتقامت را ز این مسمار می‌گیرم
حالا منم که دست بر دیوار می‌گیرم
تا زنده‌ام از چشم‌هایم کار می‌گیرم
حالم فقط با گریه بهتر می‌شود، زهرا!
 

گل‌ها به جایی‌شان بگیرد خار می‌میرند
مادر نباشد کودکان انگار می‌میرند
یک بار جان دادی ولی صد بار می‌میرند
با دیدن حتی در و دیوار می‌میرند
زینب بدون تو چه لاغر می‌شود زهرا!


آه آن زمانی که گرفتاری فراوان است
آثار جهل بی‌بصیرت‌ها نمایان است
قرآن ناطق در حصار نیزه‌داران است
سهم تن باران رحمت تیرباران است
تاج سر اسلام نشتر می‌شود زهرا!


مثل حسینت هیچ کس گریان نخواهد شد
مهریه‌ات آب است، پس عطشان نخواهد شد
با این لباس بافته عریان نخواهد شد
هرچند می‌گویم که این و آن نخواهد شد
اما خبر دارم مقدر می‌شود زهرا!
 

آمد به خیمه ذوالجناح اما سوارش نیست
سر به زمین می‌کوبد و دیگر قرارش نیست
این کیست که یار همه‌ست و هیچ یارش نیست
این کیست که افتاده مادر در کنارش نیست
خواهر برایش مثل مادر می‌شود زهرا!


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
23:05
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نگاه آینه وارت چرا کبود شده
نگاه میکنی ام منتها کبود شده

دو پلک بی رمقت را ببند و باز نکن
چرا که هر مژه ات گوئیا کبود شده

گرفته هاله ای از رنگ دود رویت را
به من بگو که چگونه؟کجا؟کبود شده

کبودی تو صدای مرا در آورده !!
ولی چه حیف رخت بیصدا کبود شده

نشان نداده ای اما خودم که می دانم
دو گونه ات وسط کوچه ها کبود شده

خداست شاهد ایثار تو ؛ که پیکر تو
به خاطر "علی مرتضی" کبود شده


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
23:05
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
کوچه_امام حسن(علیه السلام)

بر شانه می‌آورد تا بانو نیافتد
آرام تا این شمع از سوسو نیافتد

پروانه بود و دورِ مادر چرخ می‌زد
حتی نگاهی بر جلالِ او نیافتد

تا دید می‌آید حرامی سویشان گفت
ای کاش راهِ نانجیب این سو نیافتد

خیلی حواسِ مجتبیٰ جمع است اینجا
زخمی دگر این دفعه بر بازو نیافتد

وقتی که زد سیلی تقلا کرد طفلی
یعنی اگر اُفتاد هم با رو نیافتد

پهلویِ او تازه شکسته بود اُفتاد
اما نشد بر خاک از پهلو نیافتد

ای کاش دیوارِ گذر احساس هم داشت
ای کاش جایِ سنگ بر اَبرو نیافتد

یکروز در گودال هم می‌گفت مادر
زینب بیا از رویِ زین با رو نیافتد

قاتل رسید و مادرش فریاد می‌کرد
ای کاش بر این سینه با زانو نیافتد

ای کاش آبی رویِ این لبها بریزد
یا اینکه دستش بر سرِ گیسو نیافتد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:06
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


همین که تو باشی کنارم خوشم
تو را اینقدر هم که دارم خوشم

بمان؛ راضی ام، از علی رو بگیر
بمان دست خود را به پهلو بگیر

نبین چادرت رنگ و رو باخته
لباس تو از خون گل انداخته

خودم چادرت را رفو می کنم
لباس تو را شستشو می کنم

تو ای شمع من، سخت سوسو نزن
ورم کرده بازوت، جارو نزن

مرنج و مرنجان مرا این همه
دم آخری، نان نپز فاطمه

برایت خودم پخت و پز می کنم
در خانه را هم عوض می کنم

تو با خس خس سرفه های شبت
چه می آوری بر سر زینبت؟!

گل چار فصلم، بهارت کجاست
بگو فاطمه گوشوارت کجاست

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
😢 2
23:07
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


از سینه دگر آه شرر بار نکش
برخیز ولی منت دیوار نکش
من شانه نخواستم به جان بابا
از دست شکسته این قدر کار نکش

با اشک دلیل اشک مهتاب شدی
هر نیمه ی شب همین که بیتاب شدی
از بس که غذا نمیخوری مادر من
در عرض سه ماه این همه آب شدی

ای کاش که درد سینه غوغا نکند
خیلی نفست فاصله پیدا نکند
پهلوی تو را همین که دیدم گفتم
این زخم خدا کند دهن وا نکند

امروز یکی دو رنج مبهم داریم
از چیست که ناخواسته ماتم داریم
در بقچه روبرویمان دقت کن
من فکر کنم که یک کفن کم داریم

بیتاب حسین آمده تابش بدهی
انگار بنا نیست جوابش بدهی
اصلاً تو خودت بگو دلت می آید
او تشنه شود نباشی آبش بدهی   


#علی_زمانیان


@raziolhossein
23:09
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

از زبان حضرت زهرا(سلام الله علیها)
کنار مزار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اگرچه سایه‌ای از دخترت به جا مانده
رسیده‌ام که بگویم قرارِ ما مانده

رسیده‌ام سرِ خاکی که سایه بانش ریخت
نِشسته‌ام ؟ نه قد و قامتم دوتا مانده

یکی دو روز فقط صبر کن ؛ کنارِ توأم
که چند نیمه نفس بینِ ما دوتا مانده

دلم برایِ علی شور می زند تنها
برای او فقط این یارِ بی صدا مانده

مسیرِ خانه‌ی‌مان تا مزارِ تو سُرخ است
جراحتی‌ست که در پهلویم به جا مانده

مدد زِ شانه‌ی طفلم گرفته می‌آیم
به چهره‌ام اثرِ دستِ بی‌حیا مانده

هنوز هم همه‌ی سرفه‌های من خونی ست
هنوز هم به رخم ردِّ شعله‌ها مانده

تمامِ روز فقط حرفِ زینبم این است:
که رویِ چادرِ تو چند جایِ پا مانده

بس است شِکوه‌ام و داغ‌هایِ من بگذار
نمک به زخم زنم داغِ کربلا مانده

نشسته بینِ خرابه در انتظارِ پدر
دو پلکِ بی رمقش سمتِ نیزه‌ها مانده

زبان گرفته که سربارِ عمّه‌اش شده است
از آن شبی که از آن قافله جدا مانده

صدایِ عمّه‌یِ خود را دگر نمی‌شنود
فقط نه این چقدر زیرِ دست و پا مانده

به عمّه گفت که عمّه بِگرد می‌یابی
به قَدِ من به گمانم که بوریا مانده


@raziolhossein
23:09
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دارم عذاب می کشم و آب می‌کشم
با چاه آه از دلِ بی‌تاب می‌کشم

اُفتاده عکسِ ماه در این چاه و عکسِ من
دارم خجالت از رُخِ مهتاب می‌کشم

کِی در کنارِ خاکِ تو من خاک می‌شوم
کِی رَختِ خویش از دلِ سیلاب می‌کشم

سلمانِ پیر زیرِ بغلهایِ من گرفت
خود را به رویِ شانه‌یِ اصحاب می‌کشم

عکس تو مانده است به دیوارِ خانه‌ام
دستی که بسته شد رویِ این قاب می‌کشم

من هرچه می‌کشم همه از دستِ قنفذ است
داد از مغیره از غم خوناب می‌کشم

من هرچه از تو مانده در این بقچه‌ی غریب
دارم به چشم خسته‌ی بی خواب می‌کشم

دارم لباسِ سوخته را جمع می‌کنم
این میخ این در  همه را آب می‌کشم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:10
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

برخواست دگر جمع کند بستر خود را
میخواست که خوشحال کند همسر خود را

امروز خودش پای تنور آمد و نان پخت
تا سیر کند فاطمه نان آور خود را

این معجر خاکی دگر اندازه ی او نیست
داده است به آتش کمی از معجر خود را

رفتن پسرها وسط کوچه نشستن
سخت است ببینن غم مادر خود را

حالا که نشد باز کند پوشیه اش را
ای کاش کمی ناز کند دختر خود را

چون محرم راز علی و همدم او بود
در سینه نگه داشت دَم آخر خود را

روح علی و فاطمه در پیکر هم بود
پس برد علی دفن کند پیکر خود را

@raziolhossein
👍 1
23:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آن شب در آن بیت العزا غوغا به پا بود
تصویر یک زن روی دست مرتضی بود

آه مانند شیشه چند جای او ترک داشت
این ها همه درد سر شیر خدا بود

هی دست روی دست میزد راه می رفت
صدها گره در کار یک مشکل گشا بود

یک مرد تنها دو کنیز و این همه زخم
غسل و کفن پیش نگاه بچه ها بود

هر عضو را بینی که کاری تر شکسته
بی شک همانجا بوسه گاه مصطفی بود

یادش نرفته حیدر کرار روزی
می دید زهرایش به زیر دست و پا بود

مادر تنش هر طور بود آخر کفن شد
دلشوره ها بهر شهید کربلا بود

پیراهنش را از تنش بیرون کشیدند
یوسف اسیر گرگ های بی حیا بود

یک پیکر عریان و بی سر روی خاک
منزل به منزل راس او بر نیزه ها بود

جا دارد از این روضه نوکرها بمیرند
تشییع آقا بین تکه بوریا بود

اهل القری آقای مارا دفن کردند
آن آقایی که در بیبان ها رها بود

فرمود فرزندش نشد او را ببوسم
چون بند بند پیکرش از هم جدا بود

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

علی جسم حبیبش خاک میکرد
حسن ازغم گریبان چاک میکرد

میان ژاله های اشک باخون
حسینش اشک زینب پاک میکرد

#حبیب_الله_موحد

@raziolhossein
23:12
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

از غصه سرتاسر شدی این چند ماهه
دلتنگ پیغمبر شدی این چند ماهه

وقتی شنیدی دست من را صبر بسته
یک پارچه حیدر شدی این چند ماهه

با خطبه هایت هرکجا فتنه به پا شد
پیغمبرِ دیگر شدی این چند ماهه

دیدی که تنها مانده ام، زهرا برایم...
... سینه سپر، لشکر شدی این چند ماهه

حق داری اصلا خنده روی لب نداری
خسته از این بستر شدی این چند ماهه

من که خبر دارم... نپوشان صورتت را
یاسِ علی! پرپر شدی این چند ماهه

دارد علی دق می کند از این مصیبت
این قدر که لاغر شدی این چند ماهه

شرمنده ام زهرا در این کوچه... در این راه...
خاکی سرِ معبر شدی این چند ماهه

داغت قد من را شکست اما تو انگار
از من خمیده تر شدی این چند ماهه

فهمیدم از این لاله ها، حق داشتی که
پنهان در این معجر شدی این چند ماهه

غیر از خیال و سایه ای از تو نمانده
از سایه هم کمتر شدی این چند ماهه


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
23:17
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

دوچشمش بسته اما درد دارد
يقينا بيش از اينها درد دارد

بريز آبِ روان برسنگِ غُسلش
ولی آرام اسما درد دارد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

می‌شویَمَت که آب شوم در عزایِ تو
یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو

قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن
تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو

گر وا نمی‌شدند گره‌های این کفن
دق مرگ می شدند زِ غم بچه‌های تو

خون جایِ آب می‌چکد از سنگِ غسلِ تو
خون می‌چکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو

در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو
گُم شد میانِ خنده‌یِ مَردُم صدایِ تو

در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد
هر‌کس که بود نیمه شبی در دعایِ تو

حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا
رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو

تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است
آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

تا زنده ام برای شما گریه میکنم
در ماتم و عزای شما گریه میکنم

سرشار از تنفس امید میشوم
وقتی که در هوای شما گریه میکنم

هر فاطمیه محرم اشک و غم علی
از داغ روضه های شما گریه میکنم

یاد جوانی ات که به تاراج شعله رفت
اتش گرفته پای شما گریه میکنم

با اسم کوچه موی سرم میشود سفید
هم درد مجتبای شما گریه میکنم

با واژه های سیلی و دیوار و در مدام
لطمه زنان برای شما گریه میکنم

هر بار با شنیدن "فضه خذینی" ات
از صبر مرتضای شما گریه میکنم

یاد قنوت نافله های نشسته ات
از سوز ربنای شما گریه میکنم

#حسن_کردی
@raziolhossein
23:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اشک از دیده ي خونبار بیفتد سخت است
هر کجا بستر بیمار بیفتد سخت است

اوج این واقعه را جان علی می داند
خانم خانه که از کار بیفتد سخت است

به خدا فرق ندارد که کجا ، یک مادر ...
کوچه یا در خم بازار بیفتد سخت است

به زمین خوردن مادر به کناری امّا ...
پیش چشم پسر انگار بیفتد سخت است

مرد باشد ، و زنش پشت در خانهء او
در دل آتش اغیار بیفتد سخت است

سینه اش شد سپر شیر خدا ، امّا حیف
کار این سینه به مسمار بیفتد سخت است

صورت حور که از برگ گلی نازک تر
گذرش چون که به دیوار بیفتد سخت است ...

آنکه مادر شده این واقعه را می فهمد
بعدِ شش ماه اگر بار بیفتد سخت است

خواست تا شانه کند موی سر زینب را ...
شانه از دست گرفتار بیفتد سخت است !

دیدنِ سوختهء درب کمی سخت! ولی
دیدنِ صحنه به تکرار بیفتد سخت است ...

کوچه ها اوّل غم واقعهء کرببلاست
... علم از دست علمدار بیفتد سخت است

#وحيد_محمدی


@raziolhossein
23:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

بیا ای داغ ، رحمی بر بدن کن
بیا فکری به حال و روز من کن

پس از او زندگی خیری ندارد
بیا اسما ، تن من هم کفن کن

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
23:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

آنکه آتش به در بیت ولا زد بد زد
شرر اینگار که بر ارض و سما زد بد زد

مادر افتاد زپا و پسرش رفت ز دست
بی حیایی که به در ضربه پا زد بد زد

فضه آمد به برش گفت به زهرا چه شده
نفس اینقدر فقط داشت صدا زد بد زد

قنفذ همدست مغیره شد و پیش پدرم
تازیانه به تن مادر ما زد بد زد

به سر و صورت و بر شانه و دست و بازو
بی مهابا زده و بر همه جا زد بد زد

به کسی واقعه کوچه نگفتم اما
آنکه سیلی به رخ مادر ما زد بد زد

مادرم فاطمه ان لحظه سرش پایین بود
بی هوا مادر ما را بخدا زد بد زد

گوشواره به زمین ریخت عجب دستی داشت
سیلی هر چند که از روی عبا زد بد زد

همه عمر همه سوز دل من این است
از چه پیش پسرش فاطمه را زد بد زد

دختری گوشه ویرانه به بابا میگفت
ای پدر کی به لبت چوب جفا زد بد زد

بین این شهر که دیگر خبر از مردی نیست
زجر نامرد چه مردانه مرا زد بد زد

هر کجا از غم تو ناله زدم من بابا
عوض من همه قافله را زد بد زد

هر کسی روی مرا دید به خود گفت که زجر
سیلی بر صورت این طفل چرا زد بد زد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
23:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

هر کس که رسید ، سویم آمد ، می زد
در کوچه به قصد کشت بی حد می زد

من یک تن تنها و به دورم صد تن
از آن همه قنفذ به خدا بد می زد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
23:28
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


شدی شهید که غربت عیار داشته باشد
مدینه بعد تو شب های تار داشته باشد

سه آیه ات حسن و زینب و حسین شد اما
نشد که آخر کوثر چهار داشته باشد

چهل نفر وسط کوچه آه فکر نکردند
علی به خانه زنی باردار داشته باشد

چهل نفر همه مست سقیفه اند و مولا
به یاری از چه کسی انتظار داشته باشد

گمان نمی کنم این سان که در شکسته به دیوار
به کوچه فاطمه راه فرار داشته باشد

شفاعتم نکنی در حضور مرگ خوشم که
به احترام تو قبرم فشار داشته باشد

نه در حدود مدینه ست نه به سینه نگردید
مگر که می شود این زن مزار داشته باشد

#مهدی_رحیمی


@raziolhossein
23:29
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


نگاهت می کند قلبم ز غم آزاد یا زهرا
دو چشم خویش بگشا کن دلم را شاد یا زهرا

رخ خود را مپوشان از من ای سنگ صبور من
که غربت می کند این روزها بیداد یا زهرا

نرفته یادم آن روزی که در بین در و دیوار
چگونه محسن ششماهه ات جان داد یا زهرا

بساط فتنه دستم بست وپهلوی تورا بشکست
مدینه حرمت ما زود برد از یاد یا زهرا

خدا داند چه آمد بر سرم در پیش طفلانت
چو چشمم بر حجاب خاکی ات افتاد یا زهرا

عدو تا دید غیر از تو کسی یاری گر من نیست
به کوته کردن دست تو فرمان داد یا زهرا

تمام عمر می سوزم که دستم بسته بود و تو
به زیر تازیانه می زدی فریاد یا زهرا


#سعید_نسیمی

@raziolhossein
23:29
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دائم به حال سجده دخیل دعا شود
شاید که حاجتش ز عنایت روا شود

گوید علی به ناله :خدایا مدد نما
بار دگر سرای غمم با صفا شود

یا رب به حرمت و به غرور شکسته ام
راضی مشو که فاطمه از من جدا شود

یا رب بیا و نذر علی را قبول کن
زهرا شفا بگیرد و حیدر فدا شود

یا رب مدد که باز نبینم مغیره را
از دیدنش تمام وجودم عزا شود

از هجمه ی پیاپی آن تازیانه اش
دیگر امید نیست که زهرا به پا شود

تا مزد بیشتر بگیرد ز دومی
آنگونه زد که فاطمه دستش رها شود


#جواد_حیدری

@raziolhossein
23:30
www.metrofrq.ir – Qasedak S02
Not included, change data exporting settings to download.
03:58, 4.1 MB
ش
23:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


هر چه بود از در و دیوار خودم فهمیدم
حاجتی نیست به انکار خودم فهمیدم

راز حبس نَفَس و علت جوشیدن خون
از فرورفتن مسمار خودم فهمیدم

این که یک حادثه رخ داده در آن کوچۀ تنگ
از نهان کردن رخسار خودم فهمیدم

همه گویند دگر رفتنی است این بیمار
به قیامت شده دیدار خودم فهمیدم

این که دیگر نزنی شانه به موی زینب
از قنوتت به شب تار خودم فهمیدم

از چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه؟
حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
27 January 2018
ش
14:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه


بيا كه گنبد خضراست ديده بر راهت
بيا كه حيدر تنهاست ديده بر راهت

چقدر منتظران تو بي صدا رفتند
نگاه مضطرب ماست ديده بر راهت

به هر ديار عزادار مادرند همه
بيا كه عترت طاهاست ديده بر راهت

قسم به خاك نشسته به چادر مادر
سكوتِ غربتِ دنياست ديده بر راهت

هنوز نالة مادر به گوش مي آيد
ببين كه حضرت زهراست ديده بر راهت

ميان كوچه به دنبال گوشواره حسن
شهيد سيلي اعداست ديده بر راهت

كنار بستر غرق به خون مادرتان
هنوز زينب كبراست ديده بر راهت

ميانِ گوديِ مقتل حسين افتاده
هنوز زير لگدهاست ديده بر راهت

به ناله هاي بُنَيَّ كنار آن گودال
زني كه غرقِ تماشاست ، ديده بر راهت

نشسته بي ادبي رويِ سينة ماهش
ببين كه مادرت آنجاست ديده بر راهت

زمان كشتن لب تشنه آب مي خوردند
لباس هاي تنش را يكي يكي بُردند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
14:14
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

طوبای مرتضی که زمانی رشیده بود
دیگر زتندباد بلا قد خمیده بود

غرق سکوت خسته و مجروح و بی نفس
شمعی که قطره قطره به اخر رسیده بود

حتی برای حرف زدن هم توان نداشت
طوفان شعله ها نفسش را بریده بود

تنها شراره دلش این بود که چرا
کار علی به خانه نشینی کشیده بود؟

جای رسول در عوض لیله المبیت
با جان خویش جان علی را خریده بود

ان روز درد غنچه خود را به خاک سرخ
بعد از جسارت در و دیوار دیده بود

داغ عظیم ناحله الجسم را علی
تنها به شانه در شب دفنش کشیده بود

#حسن_کردی

@raziolhossein
14:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آهی کشید آتش و از شرم آب شد
آن دم که قاتل نفس بوتراب شد

وقتی که فاطمه به دفاع از علی شتافت
هرچه که بود نقشه ی دشمن برآب شد

دست خدا که دست جهان را گرفته بود
آخر چه شد که قسمت دستش طناب شد

تنها نه اینکه شهر سلامش نمی کند
حتی سلام کردن او بی جواب شد

اما گذشت...بعد سه ماه اشک وآه و درد
آخردعای فاطمه اش مستجاب شد

آن دم که رفت فاطمه ازخانه ی علی
انگار آسمان به سر او خراب شد

انگار آسمان جهان بی ستاره ماند
از آن زمان که کشتن معصوم باب شد

#احمدجوادنوآبادی

@raziolhossein
14:22
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

روی تاج عرش طبق نصّ لولا فاطمه
نقش شد زهرا سلام الله علیها فاطمه

انبیا از برکت دستاس او نان می خورند
رزق و روزى می دهد به اهل بالا فاطمه

ظاهراً فرموده اند " ام الائمه " فاطمه
باطناً فهمانده اند " ام ابیها " فاطمه

جلوه ای شد لیله القدر رسول الله او
جلوه ای شد لیله المحیای مولا فاطمه

بچه هایش حجت الله اند اما گفته اند
آشکارا حجت الله علینا فاطمه

سیزده معصوم هر یک نورى از زهراست پس
مى شود سرجمع این ها چهارده تا فاطمه

فاطمه حق و علی حق و مع الحق آینه است
چه علی اندر على چه فاطمه با فاطمه

حک شده بر روی گردنبند زهرا یا علی
حک شده بر ذوالفقار مرتضی یا فاطمه

بس که حیدر فاطمه است و بس که زهرا حیدر است
در نجف چیزى نمی بینیم الّا فاطمه

شادی روح خدیجه ، کوری چشم همه
سروری دارد به زن های دو دنیا فاطمه

با هر اسمی که بخوانی در نهایت مادر است
راضیه حنانة الحوراء ؛ زهرا فاطمه

مادری بالاترین از این مهربانی بیش از این ؟
می رسد محشر به داد شیعه صد جا فاطمه

خانه اش که سوخت مسمار از خجالت سرخ شد
آن چنان برخورد با سینه که آنجا فاطمه .....


#محمدجواد_پرچمی


@raziolhossein
ش
19:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شهر غم آلود مادر از نفس افتاد
کوچه ی پر دود مادر از نفس افتاد
فضه بیا زود! مادر از نفس افتاد
بدلگدی بود...مادر از نفس افتاد

دلهره بر جانِ اهل خانه نریزید
از درودیوار وحشیانه نریزید
بر سرِ مظلوم، ظالمانه نریزید
بدلگدی بود... مادر از نفس افتاد

دوروبرِ کعبه با سپاه نریزید
ابرهه ها خون بیگناه نریزید
بر سر بانویِ پابه ماه نریزید
بدلگدی بود...مادر از نفس افتاد

خیر ندیده ز رویِ خیره سری زد
فاطمه را در محله ی پدری زد
با کمک لشکری چهل نفری زد
بدلگدی بود... مادر از نفس افتاد

محسنش آمد که ذوالفقار بگیرد
سینه سپر کرد تا شرار بگیرد
خواست که طفلی ز در فشار بگیرد
بدلگدی بود... مادر از نفس افتاد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
ش
20:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه


دردی که گلستان مرا ریخته بر هم
آسایش دوران مرا ریخته بر هم

هجران رخ یوسف زهراست که این طور
آبادی کنعان مرا ریخته برهم

بیچارگی و درد فراقی که چشیدم
یک عمر، گریبان مرا ریخته برهم

دلگرمی من چشم ترم بود، گناهم
دلگرمی چشمان مرا ریخته بر هم

خسته شدم از این همه تاریکی نفسم
آن قدر که بنیان مرا ریخته بر هم

درهم شده نان همه با هم، چقدر حیف
این فاجعه ایمان مرا ریخته بر هم

مدیون گل فاطمه هستم که دعایش
پرونده عصیان مرا ریخته بر هم

داغ غم جانسوز علی و غم زهرا
آرامش مژگان مرا ریخته بر هم

فرمود علی فاطمه جان، حوریه ی من
اوضاع تو ارکان مرا ریخته بر هم

مبهم شدنت، جان علی بیشتر از قبل
احوال پریشان مرا ریخته برهم

لعنت به کسی که وسط کوچه تو را زد
نامرد چه قرآن مرا ریخته بر هم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
28 January 2018
ش
00:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سنگدل ها بی امان برگ و برم را می زدند
پشت در ناباورانه باورم را می زدند

لرزه بر جان همه اهل حرم افتاده بود
لحظه ای که با لگد درب حرم را می زدند

پیش چشمم شعله بر باغ و بهار من زدند
غنچه ام پرپر شد و نیلوفرم را می زدند

مصحف پیغمبرم در شعله ها افتاده بود
جزء جزء و آیه آیه کوثرم را می زدند

ماجرای کوچه و بازار از یادم نرفت
دستهایم بسته بود و همسرم را می زدند

یک نفر با تازیانه دیگری هم با غلاف
با تمام زور و بازو دلبرم را می زدند

از خجالت من سرم را بر زمین انداختم
با که گویم دختر پیغمبرم را می زدند

می پرد هر شب حسن از خواب می گوید پدر
خواب میدیدم دوباره مادرم را می زدند

#نوید_طاهری


@raziolhossein
00:30
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ساقی کوثر نبینم بی‌کسی کوثر که هست
حوردرآتش اگرچه سوخت،خاکسترکه هست

روی طفلان مراسوزانده نورآفتاب
سایبانم شدبریده ، سایه ی حیدرکه هست

بازوی خودراسپرکردم غرورت نشکند
شیرحق راماده شیری مثل من یاورکه هست

بالگدثانی به درمیزدبخودهرگزنگفت:
مادری همراه فرزندش به پشت درکه هست

آیه های سوره ی کوثریکایک سوختند
جوهرهرآیه پیدابه میخ درکه هست

وقعه ی آنروز راگیرم حسن ازیادبرد
درگذرگاه عبورش قاتل مادرکه هست

آخرین بار است میبوسم حسینم راولی
درکنارش جای من دلسوز او خواهرکه هست

تا ابدراضی من ازاهل سقیفه نیستم
بین ما درعرصه ی محشرخدا داورکه هست

#سعید_خرازی

@raziolhossein
ش
01:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه


امسال هم نوکر حسابم کردی آقا
بد بودم امّا انتخابم کردی آقا

در مجلس روضه مرا هم راه دادی
یک بار دیگر مستجابم کردی آقا

اصلاً نگفتی که برو، برگرد، جا نیست
آه از خجالت خیسِ آبم کردی آقا

کوهِ گناهم را تو نادیده گرفتی
با لطف خود غرق ثوابم کردی آقا

مثل همیشه آبرویم را خریدی
پیش همه عالی‌جنابم کردی آقا

از اولش کارِ تو ذرّه‌پروری بود
در آخرش هم آفتابم کردی آقا

بالِ فرشته فرشِ راهِ عرشی‌ام شد
تا «خادم الزّهرا» خطابم کردی آقا

زهرا نوشت و پای آن را مُهر کردی
با این قباله کامیابم کردی آقا

یک «آه مادر» گفتی و آتش گرفتم
از میخ در گفتی کبابم کردی آقا


#محمد_فردوسی

@raziolhossein
01:01
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

به غیر از اجل هیچ راهی ندارد
کسی که به جز آه ، آهی ندارد

سه ماه از علی رو گرفتن که کم نیست
خسوفی چنین قرص ماهی ندارد

گل و دست سنگین گلچین ، عجب نیست
اگر دیده نور نگاهی ندارد

به پیش علی شد به زهرا جسارت
غمی این چنین هیچ شاهی ندارد

زنی را که دارد به بر بار شیشه
توانی ، بخواهی نخواهی ندارد

کسی که لگد زد به در خوب فهمید
که زهرا به جایی پناهی ندارد

فدای دل دختری که صدا زد
نزن مادرم را گناهی ندارد

.........
مزارش دل شیعه باشد غمی نیست
اگر فاطمه بارگاهی ندارد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:02
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خصم دون تا راه بر صدیقه اطهر گرفت 
انتقام بدر را از فاتح خیبر گرفت 

آنقدر گویم که ضرب دست آن بیدادگر 
جان حیدر را میان کوچه از حیدر گرفت 

بود دست مجتبی در دست مادر، بعد از آن 
مجتبی در راه خانه دست از مادر گرفت 

بشکند دستی که بر پهلوی قرآن زد لگد 
آیه ای از سوره ی نورانی کوثر گرفت 

من نمی‌گویم چه شد، آنقدر گویم در جنان 
دست بر پهلوی خود یکباره پیغمبر گرفت 

بارها کشتند زهرا را و آن بیدادگر 
جان او را گه به کوچه گاه پشت در گرفت 

وای از آن کافر که دعوی مسلمانی نمود 
رکن قرآن را شکست و جای بر منبر گرفت 

دید زینب مادر مظلومه اش را می‌زند 
دست خود بر روی چشم آن نازنین دختر گرفت 

با که گویم این مصیبت را که آن بیدادگر 
با فشار در گلاب از غنچه ی پرپر گرفت؟ 

«میثم!» آن آتش که شد از خانه ی زهرا بلند 
شعله اش از خیمه های آل عصمت سرگرفت


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:03
#حضرت_زهرا_شهادت
#تشییع
#فاطمیه


سلمان بيا كه غربت تشييع كوثر است
اين خفته در ميان كفن جان حيدر است

روح نماز صبر به داد على رسد
ياد فراق فاطمه مرگ مكرر است

تابوت نه به دوش من آوار بى كسى است
افتاده از نفس علىِ‏ فتح خيبر است

يار سفيد پوش من از خانه مى‏رود
اشك على روايت ديدار آخر است

تقديم اين مسافر بى بازگشت من
گل‌قطره‏ هاى باغ نگاهم كه پرپر است

آغوش جان به روى دو دلبند خود گشود
اين آخرين نوازش دستان مادر است

امشب اگر چه تلخ سحر مى‏شود ولى
اندوه من حكايت شبهاى ديگر است

زين پس كنار سفره دلواپسى و داغ
دلخسته دخترى به تكاپوى مادر است

سلمان شب اداى امانت رسيده است
چشم انتظار فاطمه دست پيمبر است


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
01:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

رخش طعنه به شام تار می زد
مدینه غربتش را جار می زد

خدا داند که در هنگام غسلش
کفن بر جسم زهرا زار می زد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
01:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.01.2018 01:14:49
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#زمینه

می بینی ای خدا، حال زار من
کجا کشیده شد، آخر کار من
همه وجود من، می سوزه از غم
رسیده لحظه، غسل یار من

مخفی و بی صدا ، تو این شب ناله خیزم
موندم با پیکر، بهتر از گل عزیزم
روی زخم تنش، باچه دلی آب بریزم
...................
کسی ندیده دا غی که من دیدم
چجوری از غم زهرا لرزیدم
خدا می دونه که، جون دادم وقتی
کفن و بر تن ، زهرا پیچیدم

یک جسم لاغر و ، ولی غرق در نشونه
هم رد سیلی و ، هم اثر تازیونه
هم روی سینه و ، هم سر و هم دست و شونه
....................
فدای غربتت ، که مخفیونه
داری می ری دل ، شب از این خونه
نمی شه باورم، ای تکیه گاهم
تن تو می برم ، روی این شونه

رفتی و بعد تو شد الف قامتم دال
باشه قرار ما، کرببلا، بین گودال
وقتی که پیکر، حسین تو می شه پامال

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
01:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:08, 159.9 KB
ش
01:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.01.2018 01:16:07
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#زمینه


میون بستری، باحال خسته
شده تو این شبا، ناله ت پیوسته
می ری همش زهوش، ساعت به ساعت
می سوزی مثل شمع، پیشم آهسته

آتیش نزن منو با اشکای بی امونت
جونم به لب رسید، از این تن نیمه جونت
پشت منو شکست، غصه قد کمونت
..................
ورم بازوهات، شد بی اندازه
کبودی چشات، دنیای رازه
چی به سرت اومد، پشت در زهرا
می ریزه از سینه ت، خونای تازه

شد قاتل علی، اون که به تو خیلی بد زد
افتاده بودی و ، هر کی که از راه اومد زد
ثانی بی حیا، چجور به پهلوت لگد زد
...................
فدای اون دل،لبریز آهت
نگاه بی رمق، رخسار ماهت
می سوزم از این غم تا محشر زهرا
که خونه حیدر ، شد قتلگاهت

روزی که فاطمه، به خونمون پا گذاشتی
بذر محبتو ، میون این سینه کاشتی
دیگه به صورتت، جای کبودی نداشتی


@raziolhossein
#علی_سلطانی
ش
01:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
01:18, 183.2 KB
ش
01:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.01.2018 01:22:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

چون لاله به پشت در شکفتی زهرا
از شدت درد ، شب نخفتی زهرا

میسوزم از این داغ ، که تا آخر عمر
تو سوختی و به من نگفتی زهرا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
01:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


لبریز غم و درد و محن میمیرم
یاسم ، چه کنم ، بنفشه تن میمیرم

ای فاتح خیبر و یل بدر و حنین
زانو به بغل نگیر من میمیرم

#علی_سلطانی
@raziolhossein
01:29
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دو_بیتی


ای از ازل به عرش خدا تاج "فاطمه"
سيب بهشتی شب معراج "فاطمه"

فردا كه اختيارشفاعت به دست توست
هستند انبيا به تو محتاج "فاطمه"


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:29
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی

ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌

من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌

من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی

من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌

سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌


#علی_انسانی

@raziolhossein
01:32
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


فيض روح القدس عالم معنا زهرا
تا به معراج کشانده ست نبى را زهرا

مصطفى خواسته اش خواستن فاطمه بود
رفت معراج که آخر برسد تا زهرا

به زمين آمدنش آمدن ساده نبود
دست بر سينه نبى گفت: بفرما زهرا

سر آوردن اين سوره کوتاه چقدر
گفت جبريل: على، گفت نبى: يا زهرا

اينکه حق با على است، اينکه على با حق است
معنى هر دو اش اين است: "على با زهرا"

قرب آن است که در سجده به زهرا برسند
سر سجاده رسيده ست به زهرا، زهرا

يک على داشت خدا، فاطمه هم داشت يکى
بخدا نيست کسى فاطمه الا زهرا

مرتضی مثل نبی بوسه به دستش مي زد
حجت الله علی، حجت اعلا زهرا

من ز طيف عرفاى نجفى هستم که
ذکرم امروز بود فاطمه، فردا زهرا

کاروبار دل ما پيش خدا مي گيرد
سروکار دل ما باشد اگر با زهرا

قبر ما سوخته ها جنت ما خواهد شد
بنويسند اگر بر لحد ما "زهرا"

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:33
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آزار داده‌اند ز بس در جوانی‌ام
بیزار از جوانی و از زندگانی‌ام

جانانه‌ام که رفت، چرا جان نمی‌رود؟
ای مرگ! همتی که به جانان رسانی‌ام

هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان
هر اختری‌ست شاهد اخترفشانی‌ام

بر تیرهای کینه، سپر گشت سینه‌ام
آرَم گواه پیش تو پشت کمانی‌ام

یاری ز مرگ می‌طلبم، غربتم ببین
امت پس از تو کرد عجب قدردانی‌ام!

موی سپید و فصل جوانی خبر دهد
کز هجر خود به روز سیه می‌نشانی‌ام

دیوار می‌کند کمکم راه می‌روم
دیگر مپرس از من و از ناتوانی‌ام

سوزنده‌تر ز آتش غم غربت علی‌است
ای‌مرگ! مانده‌ام که ز غم‌ها رهانی‌ام

#حاج_علی_انسانی

@raziolhossein
01:35
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


جان علی! جانم فدایت کَلِّمینِی
کُشتی مرا با گریه هایت کَلِّمینِی

حرفی بزن، آهی بکش، بیچاره ام کرد
این اشک های بی صدایت کَلِّمینِی

بسته ست جان من به پلک نیمه جانت
می میرد آخر مرتضایت کَلِّمینِی

از غصه هایت با علی هم درد دل کن
ای در صبوری بی نهایت کَلِّمینِی

روضه بخوان امشب بخوان از داغ محسن
با من بگو از آن حکایت کَلِّمینِی

از ماجرای کوچه که چیزی نگفتی
تا دق نکرده مجتبایت کَلِّمینِی

پلکی بزن تا قلبهامان جان بگیرد
جان شهید کربلایت کَلِّمینِی

نیمه نگاهی کن به حال زینبین و
بردار دست از این دعایت کَلِّمینِی

ذکر شب و روزت شده «عَجِّل وَفاتِی»
آوای جانسوزت شده «عَجِّل وَفاتِی»

#یوسف_رحیمی


@raziolhossein
01:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

الهی شوهرم افسرده گشته
علی از داغ من پژمرده گشته

چرا از روی حیدر رخ نگیرم؟
تمام صورتم خون مرده گشته

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
ش
02:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در سینه ناله ای ست شرر بار ای پدر
هر ناله نامه اى ست پُر اسرار ای پدر
 
از رازهای من احدی با خبر نشد
نه بچه ها نه حیدر کرار ای پدر
 
باز آمدم که با تو کمی درد دل کنم
از روزگار و مردم بی عار ای پدر
 
یادت که هست از همه بودم عزیزتر
حالا ببین چگونه شدم خار ای پدر
 
دیگر کسی سری به یتیمت نمیزند
از یاد رفته دخترت انگار ای پدر
 
داماد تو ،وصیّ تو خانه نشین شده
اصلاً وصیتت شده انکار ای پدر
 
حتی جواب هم به سلامش نمیدهند
افتاده مثل اشک ز انظار ای پدر
 
آن مهر و رأفتی که تو گفتی حقوق ماست
تبدیل شد پس از تو به آزار ای پدر
 
شهری که تا تو بودی امان داشت کافرش
یکباره شد به فرق من آوار ای پدر
 
هیزم رسید و در غم از دست دادنت
شد جای گل نثار عزادار ای پدر
 
راه نجاتی از وسط شعله ها نبود
من بودم و حرارت بسیار ای پدر
 
با اینکه زود هجمه آتش فرو نشست
اما به جا گذاشته آثار ای پدر
 
سر بسته گویمت پس از آن روز تا کنون
پوشانده ام من از همه رخسار ای پدر
 
از صبح تا غروب فقط اشک ،آه،درد
این است حال و روز من زار ای پدر
 
یاسی که کاشتی تو در این باغ خشک شد
پرپر شد از هجوم چهل خار ای پدر
 
گلبرگ های یاس تو نیلوفری که نه
با رنگ لاله ماند به دیوار ای پدر
 
 با تازیانه قاب گرفتند و سوره ای
آویز در شد از نوک مسمار ای پدر
 
هنگام راه رفتن خود میخورم زمین
هستم نیازمند پرستار ای پدر
 
حتی زیارت آمدنم مشکلم شده
آه از دو دیده ای که شده تار ای پدر
 
از ضربهء غلاف همین نکته کافی است
افتاده دست فاطمه از کار ای پدر
 
این رنج ها مرا که جوانم ز پا نشاند
وای از سه ساله کودک بی یار ای پدر
 
موی سفید و قد خم و روی نیلی ام
گردد برای او همه تکرار ای پدر
 
دنبال نیزه ی سر بابا دویدنش
در بین سلسه ست چه دشوار ای پدر
 
تنها پناه معجرش عباس میشود
ای داد از نبود علمدار ای پدر

#علی_صالحی

@raziolhossein
02:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دستی از راه رسید و به رخت جا انداخت
پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت

یکنفر که دلش از بغض علی میجوشید
ضربه ای زد به در خانه و در را انداخت

آتشی را به در خانه ی آب آورد و
بین دیوار و در سوخته دعوا انداخت

ضربه ی پای در و بی ادبی های غلاف
بازویت را دو سه ماهی ز تقلّا انداخت

گره انداخت به کار همه دنیا؛ آن که
ریسمان گردن مولای دو دنیا انداخت


در قیامت جلوی چشم همه می اُفتد
آنکه در کوچه تو را بین تماشا انداخت


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:23
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه

در انتظار تو چشمم هميشه بارانيست
وبی تو حال وهوای دلم چه طوفانيست

بيا که  خیری از این زندگی نمی بینم
كه لحظه لحظه ی عمرم پراز پريشانيست

هوای خيمه ی قلبم بدون تو سرد است
بهار،پيش دوچشمم شب زمستانيست

زجاده ای که گذركرده ای مسافرعشق
ببين كه جای قدمهای تو چه نورانیست

درون سينه ی من پر ز آه تب دارست
حديث غيبت تو بين سينه زندانيست

دعای ندبه ی هر صبح جمعه ام آقا
به قصد آمدنت خانه ام به مهمانيست

دوباره روضه ی زهرا و غربت حیدر
بياو روضه بخوان بزم مرثیه خوانيست

خدا زیاد کند اشک چشم های مرا
چراکه فاطمیّه روضه هاش طوفانیست


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
07:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ظاهرا زهرا به احمد، جان به جانان می رود
پشت پرده باطنا قرآن به قرآن می رود

دختر خیرُ البشر اُم ابیها می شود
رحمت موصوله ی باران به باران می رود

بین محرابش که مشغول عبادت می شود
نور زهرایی او تا عرش رحمن می رود

جود و ایثار و کرم یک گوشه از اوصاف اوست
شرح این اوصاف تا آیات انسان می رود

خادمان خانه اش خیل ملائک می شوند
این کرامت ها مگر از یاد سلمان می رود؟!

گرچه شأن فاطمه همواره معراج است و بس
در کنار مرتضی بالاتر از آن می رود

حرف حیدر که وسط باشد هزینه می دهد
با تمام هستی اش زهرا به میدان می رود

ننگ بر دنیا و بر اهلش که ناموس خدا
وقت گریه کردنش تا بیت الاحزان می رود

آبرویش را وسط آورد زهرا ای دریغ
حرف حق اصلا مگر در گوش اینان می رود؟!

دست در دست پسرهایش به سختی فاطمه
بر مزار حمزه با چشمان گریان می رود

بانویی که قامتش مثل رسول الله بود
در میان چادرش حالا چه پنهان می رود

از فضای خانه مولا مشخص می شود
دارد عمر یاس حیدر رو به پایان می رود

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
12:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

(هر روز قدری از بدنت اب میشود)
با شدت زیاد تنت اب میشود

چشمت چه گود رفته در این روزهای سخت
از بس که پا به پای تنت اب میشود

تا از زمین بلند شوی طول می کشد
قلب علی ز پا شدنت اب میشود

این گوشه گیری پسرت مشکلی شده
از خاطرات بد حسنت اب میشود

وقتی حسین را تو در اغوش می کشی
از شرم خون پیرهنت اب میشود

با سینه شکسته نفس سخت میرسد
زینب از این نفس زدنت اب میشود

مهتاب پای شستن زخمت گریسته
از ازدحام خون؛کفنت اب میشود

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
16:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

مصحف حق سایه بر کوثرش افتاد
کل جهان لرزه بر پیکرش افتاد

مادر خود را حسن، تا که نهان کرد
ولوله ای در دل مضطرش افتاد

دست کسی شد بلند از سر کینه
سایه ی نحسی سرِ معبرش افتاد

از سر او رد شد آن سیلی و ناگه
پیش نگاه حسن مادرش افتاد

تا که بفهمد چه شد، برگ قباله
پاره شد و ناگهان در برش افتاد

خورد به یک گونه اش ضربه، چه شد پس...
سایه روی گونه ی دیگرش افتاد؟!

هرچه تلاشِ پسر بود نیفتد
تا به حرم روی خاک، آخرش افتاد

فاصله ای نیست از کوچه به خانه
آه چرا این همه زیورش افتاد؟!

یک تن بیمار داشت رحم نکردند
مادر ما بار داشت رحم نکردند


@raziolhossein
29 January 2018
ش
01:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت

باغبانى همچومن شرمنده ازگُلها نشُد
غُنچه ى نشكُفته ام گُلبرگهايش وا نشد

آشيانى را كه با هم ساختيم آتش زدند
هر چه پيغمبرص سفارش كرده بود اِجرا نشُد

پاىِ نا مَحرَم نبايد باز ميشُد در حَرَم
با تمامِ قُدرتم مانِع شُدَم ، اَمّا نشُد

ضَربه اى با پا به دَر زَد، سخت پهلويم شكست
بعد از آن زهراس براى تو دگر زهراس نشُد

ريسمان را باز مى كردم ، اگر قُنفُذ نَبود
با غَلافِ تيغ مُحكَم زد، به دستم وا نشُد

در ميان شعله ها دلواپس زينب شدم
دود بود و ، هرچه گشتم دخترم پيدا نشد

#سعید_خرازی
@raziolhossein
ش
02:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نگاهی گرم سوی کودکانش
نگاه دیگرش بر همزبانش

علی را بیشتر شرمنده میکرد
همین لبخندهای نیمه جانش

@raziolhossein
02:06
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


گمان کنم دگر این دردها دوا نشوند
و کودکان تو با شادی آشنا نشوند

اگر قرار به رفتن شده دعایی کن
که نیمه های شب از بین خواب پا نشوند

شنیده ام که به مژگان تو گره خورده
تلاش میکنی و پلکهات وا نشوند

زمان آه کشیدن کمی مواظب باش
که شیشه های ترک خورده جابجا نشوند

صدای آینه ی خُرد ، سینه ات دارد
ولی دعای من این است بیصدا نشوند

به جای من به مغیره همه سلام کنند
همان که دید که شهری حریف ما نشوند

شکست دست تو را و غرور حیدر را
چنان شکست که این زخمها دوا نشوند

دعا نما که پس از دود و آتش و سیلی
پس از شکستن تو سهم کربلا نشوند

اگرچه کوچه ی ما را گرفت نامحرم
حرامیان همه در قتلگاه جا نشوند

خدا کند که نبینی چه میکند قاتل
و گیسوان حسینت ز نی رها نشوند

خدا کند که پس از غارت حرم ،خیره....
....به دختران تو یک مشت بی حیا نشوند

دعا نما که دعای غریب میگیرد
دعای قلب شکسته عجیب میگیرد

#حسن_لطفی


@raziolhossein
ش
02:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دیو را با خانه ی انسیّه الحورا چه کار؟
دود را با چشم خورشید جهان آرا چه کار؟

دشمن و بیت و لایت، هیزم و باغ بهشت
شعله ی آتش تو را با صورت زهرا چه کار؟

تازیانه شرم کن این دست، دست فاطمه است
ای فشار در تو را با عصمت کبرا چه کار؟

مرد کو، تا آورد دستی برون از آستین
این همه نامرد را با یک زن تنها چه کار؟

بوستانِ وحی و شیطان روبه و شیر خدا
ریسمان ظلم را با بازوی مولا چه کار؟

بیت حقّ را هیچکس نگشوده با ضرب لگد
درد را با پهلوی انسیّة الحورا چه کار؟

فاطمه پشت در آمد گفت با آن سنگ دل
ما عزا داریم ای ظالم تو را با ما چه کار؟

ای مغیره بشکند دستت که کوثر را زدی
هیچ دانی ضرب دستت کرد با زهرا چه کار؟

مجتبی می گفت وا اُمّا خدا داند که می کرد
با دل شیر حقّ آن فریاد وا اُمّا چه کار؟

ای که انکار شهادت می کنی از فاطمه
هیچ دانی با تو ذات حقّ کند فردا چه کار؟

کاش بودی کاش بودی می دیدی غلاف تیغ را
کرد با بازوی تنها عصمت یکتا چه کار؟

«میثم» از خون جگر بنویس در دیوان خود
ساکنان نار را با جنّت اعلی چه کار؟


#غلامرضاسازگار

@Raziolhossein
02:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند
اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند

این روضۀ ناموسی و این قصۀ کوچه
تکرار مکرر شده سادات ببخشند

دیوار که تقصیر ندارد به گمانم
هر چه شده از در شده سادات ببخشند

مادر که زمین خورده و بابا که شکسته
ششماهه که پرپر شده سادات ببخشند

مظلومۀ دنیاست ولی قاتل زهرا
مظلومیِ حیدر شده سادات ببخشند

دل سوخت ازین غصه که بین همه تقسیم
ارثیّۀ مادر شده سادات ببخشند

ارثیّۀ پهلوی لگد خوردهء مادر
سهم علی اکبر شده سادات ببخشند

گهوارهء ششماهۀ زهرا به گمانم
وقف علی اصغر شده سادات ببخشند

سهمیّۀ رخسار کبودش به خرابه
تقدیم به دختر شده سادات ببخشند

البتّه رسیده است به او ارث ، اضافه
چشمی که مکدر شده شده سادات ببخشند

ظلمی که به زهرا شده ، تکرار به نوعی
با زینب مضطر شده سادات ببخشند

در شام خدا داند و زینب که به نیزه
با سنگ چه با سر شده سادات ببخشند

#مهدی_مقیمی


@raziolhossein
02:45
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
چشم زهرا و علی بعد شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رخت مشکی یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حکم بر خانه نشینی علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...
خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا
تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...
عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند
ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

#محمد_جواد_شیرازی
.

@raziolhossein
02:49
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بُـرد در شـب، تا نبینــد بی نقـــــــاب
مــاهِ نـورانـی تر از خـود، آفتـــــــاب

برد در شـب، پیکـری همرنگ شــب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب

شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمــع شـد، خــاکستــر پـروانـه شست

روشنــانــش را فـلــک خــاموش کرد
ابــرها را پنبـــه هــای گـــوش کــــرد

تــا نـبـیـنـد چشــم گـردون پیکـــــرش
نـشـنـود تـا ضجّــه هـای همســــــرش

هـم مـدیـنــه سینـه ای بی غــــم نداشت
هم دلی بی اشک و خـون، عالم نداشت

نیسـت در کـس طـاقــــت بشنیـــــــدنش
با علـــی یـا ربّ، چه شــد با دیــــدنش؟

درد آن جـان جـهــان، از تــــن شـنـیـــد
راز غـســل از زیـــر پـیـراهــن شـنـیــد

دسـتِ دسـتِ حــق، چـو بـر بــازو رسید
آن چـنـان خـم شـد کـه تـا زانــــو رسیــد

دسـت و بــازو گـفــت و گــــــوها داشتند
بـهـر هــم، بــاز آرزوهــــــا داشـتـنــــــد

دسـت از بـــازوی بشــکستــــه خــجـــل
بـــازو، از دسـتــی کـه شـد بسته، خجـل

بــا زبــان زخـــم، بــازو راز گــفــــــت
دسـت حــق، شد گوش و آن نجوا شنفت

سـیـنــه و بـــازو و پـهـلــــــــو از درون
هـر ســـه بر هـم گریـه می کردند، خون

راز هــســتــی در کـفــن پـیـچـیـــده شــد
لالـــه ای در یـاسـمـــن پـیـچــیــده شـــــد

نیـمـه شــب، تـابـــوت را بـرداشـتـنــد
بـــار غــــم بـر شــانـــه هـا بگذاشتنــد

هـفـت تــن، دنـبــال یـک پیکــر روان
وز پــی آن هـفــت تـن، هفـت آسمــان

ایــن طـرف، خیــل رُسُـــل دنبـــال او
آن طــرف، احمـــــد به استـقـبــــال او

ظــاهــراً تشیـیـع یـک پـیـکـــر ولــــی
بـاطـنــاً تشـیـیـع زهــــرا و عـلـــــــــی

امشب ای مَه، مِهر وَرز و خوش بتاب
تـا بـبـیـنـد پـیـش پــایـــش آفــتـــــــــاب

ابـــرهــا گِـریـنــد بـر حـــال عــلــــــی
مــی رود در خــاک، آمـــال عــلــــــی

چـشـم، نــور از دسـت داده، پـا رمـــق
اشـک، بر مهتـاب رویش، چون شفـق

دل همه فریــاد و لــب، خاموش داشت
مــرده ای، تابــوت، روی دوش داشت

آهِ ســرد و بـغـض پـنـهـــان در گــلــــو
بـــود بــا آن عـــدّه، گـرم گفـت و گـــو

آه آه؛ ای همـرهـــان، آهــستـــه تـــــــر
مـی بـریـد اســـــرار را، سـربستــه تـر

ایــن تـــن آزرده، بـاشـــد جـــــان مــن
جــــــان فـدایـــش، او شـده قربـان مـن

همــــرهــان، ایـن لیـلـــة القدر من است
من هـلال از داغ و، این بــدر من است

اشــک مــن زیـن گــل، شــده گـلـفــام تر
هـسـتـی ام را مـی بـَریـــد، آرام تـــــــــر

وســعــتِ اشــکــم، به چشـم ابــر نیست
چــاره ای غیـر از نمـاز صبـــــر نیست

زیـن گـل من، بـاغ رضوان نَفحه داشت
مصحف من بود و هجـده صفحه داشت

مَرهـمـی خــــرج دل چــاکــــــم کـنـیـــد
هـمـرهــان، هـمــراهِ او خـــاکـــم کـنـیــد

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، هم چو دست مصـطـفــی

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
«یــاس» دادی، می دهد «نیلوفــر»ت

«بَدر» بخشیدی، «هلال»ت می دهم
تو «الف» دادی و «دال»ت می دهم


#علی_انسانی

@raziolhossein
02:50
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

از داغ تو من به خویشتن می پیچم
این نسخه ی دردیست که من می پیچم

تو دست مرا ز بند وا کردی لیک
من دست تو در بند کفن می پیچم


#سیدرضاموید

@raziolhossein
ش
04:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بهشت و شعله آذر خدا به خیر کند
هجوم و خانه حیدر خدا به خیر کند

در شکسته و مسمار داغ و ضرب لگد
شد اجر و مزد پیمبر خدا به خیر کند

صدای فضه خذینی او علی را کشت
چها گذشت به مادر خدا به خیر کند

برای بردن حیدر چه ازدحام شده
میان کوچه و معبر خدا به خیر کند

سر برهنه علی را زخانه می‌بردند
غریب شد یل خیبر خدا به خیر کند

زراه آمده قنفذ مغیره همراهش
نداشت فاطمه یاور خدا به خیر کند

فتاد روی زمین دختر رسول الله
میان آن‌همه کافر خدا به خیر کند

رسید با کمک فضه بر در مسجد
چه دید بر سر منبر خدا به خیر کند

به پیش فاطمه شمشیر بر علی نکشید
که برده دست به معجر خدا به خیر کند

به مادر هر‌چه گذشت آخرش به خیر گذشت
برای زینب مضطر خدا به خیر کند

نگاه می‌کند از روی تل حسینش را
میان آن‌همه لشکر خدا به خیر کند

وفرقةٌ بسیوفِ وفرقةٌ برماح
زنند به جسم برادر خدا به خیر کند

همینکه صحنه وَالشِّمْرُ جالِسٌ را دید
گذاشت دست روی سر خدا به خیر کند

امان نداد مناجات او تمام شود
که برد دست به خنجر خدا به خیر کند

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
04:55
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

از آب گذشته است و دریا دارد
از خلق جهان دل بکند جا دارد

یک شهر اگر که رو بگرداند از او
در خانه دلش خوش ست زهرا دارد

#امیرحسین_آکار

@raziolhossein
ش
14:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت

دست نَیازم مگر به دامنِ مادر
باده نگیرم مگر ز ساقی کوثر

کس نتواند در این مسیر نهد پای
تا نگذارد به خاک فضه ی او سر

مدحت او را کم است قُطرِ سه دیوان
آن که شده نازلش سه آیه ی کوثر

هر دَمِ او خالق هزار مسیحا
هر شب او چله ی هزار پیمبر

آتشِ کفار را نشانده به خطبه
وز کلماتش به جانشان زده آذر!

علّتِ خلقِ جهان و کون و مکان را
کرده اشارت به نشرِ قدرتِ داور

سبحه به ذکرش گرفته ام لبِ خمره
باده به یادش کشیده ام دمِ منبر

دست مرا هم بگیر عزتِ اعظم!
گَردِ گناهم زُدای! عصمتِ اکبر

ای که سجودت مدام، هستیِ هستی
وی که قیامت تمام، محشرِ محشر

پای مدیحت کُمیتِ شعرم لنگ است
زآن که بوَد مادحِ تو "سیّدِ حمیر"

دختر و هم مادرم فدات که هستی
دخت پیمبر نه بلکه امّ پیمبر

کفوِ تو مولاست زآنکه او همه زهراست!
هیچ کسی جز تو نیست با تو برابر

آب اگر روشنایی است به تمثیل
باشد از آن رو که بوده مهر تو مادر

مدحِ تو باید سرود لیک قلم هم
خود به خود از داغ دوست میشکند سر

آه چه گوید دلم از این جگرِ خون؟
آه چه نالم ز داغِ لاله ی پر پر؟

نیست عجب گر ز ارث منع کنندت
امّتی آنگونه که به گفته ی حیدر:

"چون پشه در باد می روند به هر سو"
چون شته در خاک می خزند به هر ور

امّتی از بیخ و بن مخالفِ معروف
امتی از جان و دل موافقِ منکَر!

امّ ابیها کجا و بی پدران؟ هان!
صورت زهرا کجا و سیلیِ کافر؟

کاش بسوزد هر آنچه میخ که داغ است
پاش بلنگد هر آنکه می شکند در

بر تنِ چادر نشست ردّ چهل پا
شعله ی آتش گداخت گوشه ی معجر

آیه به آیه شکست قدرِ شبِ قدر
زیرِ لگد ها خمید قامتِ کوثر

آه که گل کرده است یک گل میخک
بر چمنِ چادرِ بهارِ پیمبر

جاه طلب بودنِ خلیفه ی اول
بین که چه آورد بر سر علی آخر

بسته به دستِ طناب، دستِ خداوند
در به درِ کوچه فاتحِ درِ خیبر

فاطمه پشت سرش به ناله زمین خورد
پیش رُخَش لیک گشت گوش فلک کر

در مگذر یا رب از مهاجر و انصار
سهل مگیر ای خدا بر آن دو ستمگر

تا نرسد روزگار منتقم یاس
نقطه نخواهم گذاشت آخرِ دفتر...

#حسین_نادری

@raziolhossein
👍 1
ش
14:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


دست گلچین شادمانی را ازین گلشن گرفت
غنچه را ازباغبان هنگام روئیدن گرفت

خصم چشم دیدن ماراکنارهم نداشت
هم مرا ازتوگرفت وهم ترا ازمن گرفت

کار بیرون باتو بودوکارخانه سهم من
لذت تقسیم کارخانه را دشمن گرفت

باتودشمن ازغدیروفتح خیبرکینه داشت
انتقام ازمن به جرم یاعلی گفتن گرفت

زدچنان سیلی به رویم ، دیدگانم تارشد
روشنایی را زچشمم دست اهریمن گرفت

خانه راپیدانمیکردم اگرطفلم نبود
مجتبی دست مراهنگام برگشتن گرفت

#سعید_خرازی

@raziolhossein
14:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هیزم رسید و آتشی از در بلند شد
ای وایِ من که ناله‌ی مادر بلند شد

مامور شد به صبر علی ، از سکوت او
سو استفاده کرد ستمگر بلند شد

با جمعی از ارازل و اوباش ریخت و
پایش برایِ کُشتنِ مادر بلند شد

در را شکست او ، کمرِ شیعه را شکست
طوری که وای وایِ پیمبر بلند شد

طوری زدند خاطرشان جمع جمع شد
طوری زدند ناله‌ی حیدر بلند شد

با این همه همینکه علی بین کوچه رفت
دیوار را گرفت از آن در بلند شد

دستش رسید دامن مولا ولی شکست
از بس غلافِ تیغ مکرر بلند شد

زینب شنید گریه‌ی در آهِ میخ را
زینب گریست دادِ برادر بلند شد

کُنج خرابه هم چقدر یاد مادر است
وقتی دوباره گریه‌ی دختر بلند شد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
30 January 2018
ش
01:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

آیینه ی پلک ها ترک می خواهد
زخم جگر انگار نمک می خواهد

با گریه بیایید به دادش برسیم
مادر وسط کوچه کمک می خواهد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:07
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


زینب تورا به جان من آرام گریه کن
مثل برادرت حسن آرام گریه کن

میدانم آب میشوی از داغ مادرت
مانند شمع انجمن آرام گریه کن

کمتر به این شمایل نیلی نگاه کن
سیلی به صورتت مزن آرام گریه کن

اینقدر خاک بر سر و روی خودت مریز
قدری کنار این بدن آرام گریه کن

دستم رسیده است به زخمی عمیق وای
زینب بیا بگو به من آرام گریه کن

حالا بیا به یاد حسین غریبمان
بنشین و پای این کفن آرام گریه کن

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
01:08
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل


شب بود و می رفتند مادر رابشویند‌
با اشک ها جان پیمبر را بشویند

شب بود و گیسوی سپیدش را ندیدند
با اینکه باید ابتدا سر را بشویند

تطهیر می شد آب در واقع چرا که
با آب بی معنی ست کوثر را بشویند

باران ضرر دارد برای یاس سالم
اینها چگونه یاس پرپر را بشویند؟؟؟

گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند
فردا چگونه پهلوی در را بشویند؟

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
01:10
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


لاله ها پژمرد بلبل را دگر آوا نبود
هیچ کس در باغ ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه بی فاطمه
بانوی آن خانه کس بجز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت میدهد
از علی مظلوم تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانۀ کفار را آتش زدن
ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود ؟

ای جنایت کار ، ای بیدادگر ، رویت سیاه
اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست تو سیلی زدی
بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا ، ولایت را ببین
بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی گویم چه شد گویند در چشم علی
سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد
جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه برآل علی در کربلا یکسر گذشت
در سقیفه اتفاق افتاد ، عاشورا نبود


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

ﺣﺴﻴﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﺁﺫﺭﻡ ﻣﺰﻧﻴﺪ
ﻧﻤﻚ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺩﻝ ﺩﺭﺩ ﭘﺮﻭﺭﻡ ﻣﺰﻧﻴﺪ

ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎ ﺳﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﺒُﺮﻳﺪ
ﻏﻠﺎﻑ ﺗﻴﻎ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻭﻱ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺰﻧﻴﺪ

#مرحوم_ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
01:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نبینم دست بر پهلو بگیری
به درد و غصه هر دم خو بگیری

الهی بشکند دست هرآنکس
که باعث شد تو از من رو بگیری


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
01:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
..
بزرگ مدينه بزرگ همه
دعاى قنوت شب فاطمه
.
بيا خانه را آب و جارو زدم
به عشقت خودم پشت در آمدم
.
خودم آمدم تا سلامت كنم
به جاي همه احترامت كنم
.
بيا احترامت فقط با من است
جواب سلامت فقط با من است
.
تو خورشيد زهراى اين خانه اى
عزيزم تو آقاى اين خانه اى
.
مهياي تو خانه را ساختم
علي جان بيا سفره انداختم
.
بيا سير امشب نگاهت كنم
تماشاى اين روى ماهت كنم
.
نگاه تورا از خدا خواستم
من از دار دنيا ترا خواستم
.
تمناى دستان سرد منى
تو دلگرمى من ، تو مرد منى
.
اگر گيسوانم بهم ريخته
كمى كارِ خانه سرم ريخته
.
سرم را اگر پيش تو بسته ام
اگر گريه كردم ، كمى خسته ام
.
خيال تو راحت رويم زرد نيست
اگر گريه هم كردم از درد نيست
.
كه اينگونه دلگير كرده ترا؟
چه كس اينچنين پير كرده ترا؟
.
به امر پيمبر عمل ميكنى
بميرم كه زانو بغل ميكنى
.
ببينم ترا روبراهى علي؟
بميرم برايت الهى علي
.
غمت را روى شانه ام برده ام
نگو از غريبى مگر مرده ام؟
.
مدينه اگر نيست ، گريان تو
من و بچه هايم به قربان تو
.
به دنيا پرستى عمل ميكنند
شنيدم ترا كم محل ميكنند
.
اگر بى قرارى ، به مسجد نرو
اگر غصه دارى ، به مسجد نرو
.
كنار من و بچه هايت بمان
همينجا نماز جماعت بخوان
.
تو مولاى والا مقام منى
بدان تا قيامت امام منى
.
اگر چه در خانه ات هم شكست
على خانه تو بهشت من است
.
يل خيبر اينقدر گريه نكن
جلوى در اينقدر گريه نكن
.
من از اشك مردانه دق ميكنم
همين گوشه خانه دق ميكنم
.
مگر مرده باشم تو گريه كنى
زمين خورده باشم تو گريه كنى
.
تو به حد كافى پريشان شدى
همان كوچه بس بود گريان شدى
.
زمين خوردن من فداى سرت
كتك خوردم اصلا فداى سرت
.
بر آن خون ديوار خيره نشو
به تيزى مسمار خيره نشو
.
به جان على پهلويم بهتر است
عزيز دلم بازويم بهتر است
.
تو حرف از مدينه شنيدى على
سر من خجالت كشيدى على
.
حلالم كن از غم شكستى على
تو از فاطمه راضى هستى على؟
.
جواب كسى را نده هرچه گفت
ببين رفتنى ام به زحمت نيفت
.
نمى مانم اينقدرها همسرم
بزودى از اين كوچه ها مي پرم
.
همين صبح تابوتم آماده شد
لباس حسينت هم آماده شد
.

.
#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
01:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هرکه جانانه به پای غم دلبر مانده
نام‌ او در همه ایام سراسر مانده

لبمان با قدح ساقی‌کوثر تر شد
آنچنانی که لب از باده‌ی او تر مانده

کیست زهرا که درخشنده‌‌تر از خورشید است؟
ماه از شمس رخ اوست منور مانده

قرن‌ها گفته‌ شد از وصف مقامش اما
آنچه گفتند همه، باز فراتر مانده

خطبه‌اش در وسط معرکه غوغا میکرد
شیر از غرش زهرایی او درمانده

آن‌قدر دشمن او بغض علی در دل داشت؛
که عدو بود و دلی سخت مکدر مانده

با لگد زد به در و نعره‌زنان گفت: علی؛
این تلافیِ اُحد، کینه‌ی خیبر مانده

میخ از دیدن این واقعه خون میبارید
شاهدم لخته‌ی خونی‌ست که بر در مانده

دود، مسمار، لگد، فاطمه، آتش، ای‌وای
کمر صبر هم از غصه مکسر مانده

آن طرف قنفذ و در دست غلاف آشفته
این طرف چشم حسن، خیره به مادر مانده!

دست از دامن مولا نکشد او هرگز
فاطمه پای علی تا دم آخر مانده

چه کنم؟! شعر به گودال تمایل دارد
دست من نیست اگر قافیه «سر» مانده

ته گودال اگر پیرُهنی را بُردند
جای آن نیزه و شمشیر به پیکر مانده

ضربه زد شمر و سر شیشه‌ی عطری افتاد
از همان لحظه، حرم نیز معطر مانده


@raziolhossein
01:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اي جان من که با غم دل خو گرفته اي
بر من تو راه چاره ز هرسو گرفته اي

اجر رسالت پدرت را ز امتش
تو از غلاف تيغ به بازو گرفته اي

جانم فداي تو که چنین پيش پاي من
بهر قيام دست به زانو گرفته اي

در تو توان پهلو به پهلو شدن نبود
بهر دل من است که نيرو گرفته اي

از کار خانه کردن تو شد علي خجل
از فرط درد دست به پهلو گرفته ای

غم نيست اگر ز من همه گردانده اند روي
اما بگو چرا تو زمن رو گرفته اي

شرمنده ام کبوتر هم آشيانه ام
از تازيانه رنگ پرستو گرفته اي

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:54
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

شامل الطاف بی حدّ علی گردیده است
هر که را در این عزا با دیده ی تر دیده است

نوکر زهرا مقامش از مَلَک هم برتر است
خاک پاهایش مقدس ، جای آن بر دیده است

هر گنهکاری که آمد عبد این دربار شد…
…رحمت حق را به خود چندین برابر دیده است

لحظه ی جان دادنش هرکس که نوکر بوده است
صاحب این خانه را ساعات آخر دیده است

چندسالی می شود در فاطمیه چشم من
در میان روضه ها تا دیده نوکر دیده است

هرکه شد سینه زن او در قبالش خیر دید
منکر زهرا فقط در زندگی شر دیده است

با عنایات خود زهراست گر هر بنده ای
شیعه و دیوانه ی کوی علی گردیده است

همچو زهرا لعن کرده شیعه بعد از مصطفی
هرکسی را جای حیدر روی منبر دیده است

علت اسلام آن مرد یهودی روشن است:
دستهای بسته ی سردار خیبر دیده است

بعد از آن کوچه گرفته مجتبی لکنت زبان
پیر شد وقتی که خون سینه بر در دیده است

باید از فضه بپرسی که چه شد در پشت در
ماجرای پشت در را فضه بهتر دیده است

زخم پهلو ، خون سینه ، بازوی مجروح را
گر ندیده هیچ چشمی… چشم دختر دیده است

دخترش دق کرده از بس لاله های سرخ را…
…بر لباس مادر و بر روی بستر دیده است


#مهدی_علی_قاسمی

@raziolhossein
01:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اي ستمگر بيت آل الله را آذر نزن
آتش از اين آتشت بر قلب پيغمبر نزن

خويش را تو جانشين مصطفي پنداشتي
دختر پيغمبر است، او را تو اي کافر نزن

هست این در بوسه گاه اشرف خلق خدا
بدترین خلق خدا! با پای خود بر در نزن

پیش کوثر دستهای ساقی کوثر نبند
پیش چشم ساقی کوثر تو بر کوثر نزن

دیدن این صحنه ها بی شک پسر را میکشد
پيش چشمان حسن ديگر تو بر مادر نزن

دخترش زينب ندارد طاقت اين داغ را
سنگ دل او را به پيش ديده دختر نزن

سينه و پهلويش از ضرب لگد مجروح شد
با غلاف تيغ بر بازوي او ديگر نزن

ای مغیره بشکند دستت، از او بردار دست
تازيانه بر تن صديقه اطهر نزن

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

علی را چونکه من بی یار دیدم
خودم را در بر اغیار دیدم

چنان از کینه سیلی خوردم آنروز
که در کوچه حسن را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:58
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اي همه دار و ندارم فاطمه
از غم تو بي قرارم فاطمه

جان من هستي من جانان من
جان تو گشته فداي جان من

بودن تو در کنارم دلخوشي
من به غير از تو ندارم دلخوشي

ديدن تو از دلم غم مي برد
از دلم غمهاي عالم مي برد

اينقدر از چشم حيدر رو مگير
جان حيدر دست بر پهلو مگير

چون رسيد آن لحظه هاي آخرش
شد عوض حرف علي با همسرش

هرچه خواهي رو بگير اما مرو
دست بر پهلو بگير اما مرو

هرچه ميخواهي بگو اي جان من
با من اما حرفي از رفتن مزن

بي گل رويت ز جان سيرم مرو
جان حيدر بي تو مي ميرم مرو

#محمد_معارف‌وند
@raziolhossein
02:00
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه


فتنه ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه
مادرت تنهاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در جمعند اصحاب سقیفه وای من
شعله ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را
پشت در غوغاست برگرد ای عزیز فاطمه

ناله ی حیدر بیا شد ناله ی فضه بیا
اوج غم اینجاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در زهرا صدایت کرد مهدی جان بیا
منتظر زهراست برگرد ای عزیز فاطمه

مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید
شرمسار آقاست برگرد ای عزیز فاطمه

روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی
رد خون پیداست برگرد ای عزیز فاطمه


#مجتبی_قاسمی

@raziolhossein
02:01
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


"توحید" بی ولای تو معنا نمی شود
راه خدا بدون تو پیدا نمی شود

فردا که حکم "عدل" خدا خوانده می شود
چیزی بدون اذن تو اجرا نمی شود

تنها زنی که فخر "نبوّت" شده تویی
هر دختری که امّ ابیها نمی شود

اصلا به یمن بودن تو این "معاد" هست
بی تو حساب و حشر که بر پا نمی شود

دست نیاز کل "امامت" به سوی توست
فرموده ی امام که حاشا نمی شود*

روح اصول دین خداوند فاطمه است
اسلامِ بی محبت زهرا نمی شود

بیخود نبی مقام به زهرا نمی دهد
بیخود به پای دختر خود پا نمی شود

اخلاص فاطمه است که او را بزرگ کرد
بیخود که رتبه این همه بالا نمی شود

آدم بدون فاطمه خوشبخت می شود؟!
احساس می کند شده اما نمی شود!

این زندگی که بی تو به دردی نمی خورد
دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود

سوگند می خورم که فقط شاعر توام
غیر از برای تو دهنم وا نمی شود


#داود_رحیمی

@raziolhossein
ش
13:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت

مردی یگانه بود و بانویی یگانه
آهسته می‌رفتند از خانه شبانه

همراه هم بودند مثل دو غریبه
پهلو به پهلو، پا به پا، شانه به شانه

سر می‌زدند انصار را کوچه به کوچه
در می‌زدند انصار را خانه به خانه

مظلومشان دیدند، در را وا نکردند
وای از زمانه، وای از دست زمانه

چهل شب تمام شهر را گشتند با هم
اما بدون یار برگشتند خانه

وقتی عزادار رسول الله بودند
از درب خانه می‌کشید آتش زبانه

آتش زدند این لانه را حتی نگفتند
این مرغ چندین جوجه دارد بین لانه

در باز شد وقتی که زهرا پشت در بود
دخت نبی افتاد بین آستانه

دستی ورم کرده ست و دستی هم شکسته
هم با غلاف تیغ... هم با تازیانه....

حتی نگاهی هم به پهلویش نینداخت
محو علی بود عاشقانه، عارفانه

دامان در می‌سوخت، اما داشت می‌سوخت...
...در کربلا دامان چندین نازدانه

افتاد یک دانه از آن دو گوشواره
در کربلا افتاد اما دانه دانه

شب‌های جمعه فاطمه بالای گودال
با ناله، آنهم ناله‌های مادرانه...

...گوید حسینم کشته شد ای داد بیداد
نور دو عینم کشته شد ای داد بیداد

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
14:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شب شد و مادرمان گفت: کجایی زینب؟
گفت: سجاده ی من را تو بیانداز امشب

کمکم کن که به محراب نمازم بروم
تا به آرامگه راز و نیازم بروم

گفت خواب دل عشاق حرام است عزیز
من به سجده برسم کار تمام است عزیز

تا به محراب بیاید دل من غوغا شد
چند باری وسط راه نشست و پا شد

تا خود صبح فقط غصه ی مردم را خورد
آن قدر آه کشید و جگرم را آزرد

در کنارش چقدر آیه ی قرآن خواندم
تا کمی خوب شود ذکر فراوان خواندم

وسط معرکه ی خوف و رجا خوابم برد
وسط گریه و ما بین دعا خوابم برد

حق، نگاهی به دعای دل غم بارم کرد
بوی نان آمد و این رایحه بیدارم کرد

بسترش جمع شده مطمئنا خوب شده
فضه جان گریه نکن مادر من خوب شده

شاد بودم که غم و ماتم مان می میرد
مادرم باز مرا در بغلش می گیرد

تشنه ی دیدن او تشنه ی ماه رویش
با چه شور و شعفی باز دویدم سویش

نظرم بر رخ رنجور و صبورش افتاد
بر دل خونی دستاس و تنورش افتاد

خاک غم ریخت سرم تا که نگاهش کردم
دل من ریخت به هم تا که نگاهش کردم

سرفه می کرد ولی باز خودش نان می پخت
شد رخش زرد ولی باز خودش نان می پخت

چقدر در وسط دود تنش می لرزید
وقت برداشتن نان بدنش می لرزید

تا که جارو بزند پا شد و بازو را بست
به روی دست خودش دسته ی جارو را بست

بین جارو زدنش بازویش از کار افتاد
وسط کار نگاهش سوی مسمار افتاد

گفت: ای دست مدارا کن عزیزم با من
گفت: باید که بشویم حسنینم را من

آب می ریخت حسن، بی کفنش را می شست
آب می ریخت حسین و حسنش را می شست

لاله ها دور و برش ریخت، خدا رحم کند
آب بر بال و پرش ریخت، خدا رحم کند

بار پرواز خودش را به روی دوش گرفت
آخرین بار مرا مادرم آغوش گرفت

بوسه را حضرت حنانه به گیسویم زد
با پر زخمی خود شانه به گیسویم زد

رنگ از چهره ی غمگین شده ی کوثر رفت
با دل غم زده ی خود به سوی بستر رفت

ناگهان ناله ی اسما همه جا را پر کرد
داغ جانسوز عظیمی دل ما را پر کرد

اهل یثرب به خدا حاجت تان گشت روا
بعد از این وای بر احوال دل شیر خدا

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
16:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اي يارو غمگسار من اي مهربان مرو
هستی هنوز فاطمه جانم جوان مرو

راضي به گريه هاي شب و روز ما مشو
بنگر به اشک چشم من و کودکان مرو

اي که نگاه بر تو غم از سینه مي برد
گردد ز دوري تو غمم جاودان مرو

تنها تو بوده اي همه جا يار و ياورم
تنهايي ام ببين و کنارم بمان مرو

بودي امانت پدرت سوي او کنون
با اين همه کبودی و زخم و نشان مرو

ای همدم دلم بنگر اشک چشم من
از اشک چشم حرف دلم را بخوان مرو

ما دو کبوتريم که بي هم نميپريم
با داغ خود شرر مزن اين آشيان مرو

اي قد کمان ز درد غریبی من بمان
گردد ز درد هجر تو قدم کمان مرو

بی تو علی دگر یل خیبر شکن که نیست
اي بر تن علي همه تاب و توان مرو

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
16:44
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

درد تنم به ضعف تنم گريه مي کند
بر درد هاي من بدنم گريه مي کند

از چشم زخم سینه من اشک خون چکد
بر اين نفس نفس زدنم گريه مي کند

امشب به زخم سينه من پيرهن گريست
فردا به زخم من کفنم گريه مي کند

پروانه وار زینب من دور بسترم
بر اين چو شمع سوختنم گريه مي کند

از درد شانه آه کشم آه میکشد
شانه به موی او نزنم گریه میکند

کشته مرا غمش که نشسته کنار من
اين شير مرد بت شکنم گريه مي کند

گاهي برای اين پر و بال شکسته ام
گاهي براي پر زدنم گريه مي کند

هربار روي خود ز علي مي کنم نهان
گويد که رو نگیر، منم! گريه مي کند

من میکنم نهان زعلی روی خویش را
بيش از علي ولي حسنم گريه مي کند


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
ش
18:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت


با رفتنت خالی مکن دور و برم را
پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاشبا تو
در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت
از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمي كردم كه روزي پيش چشمم
از پا بيندازد غلافي همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم
حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره
دست از سرش بردار کشتی مادرم را

ديروز اگر در پيش طفلانم حرم سوخت
فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا ديشب صدايي را شنيدم
انگار طفلي گفت عمه معجرم را...

@raziolhossein
ش
19:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت


بهتر از اشكِ برا فاطمه نيست
كار من امر به اين معروفه
ولى سخته بخونم اى مردم
روضه ى مادرمو مكشوفه!

برا گوشه گوشه ى مرثيه هاش
مثه اسفندِ روى آتيشم
شماها بلند بلند گريه كنيد
ولى من زود ميگم و رد ميشم!

الهى ديگه به گوش بچه اى
صداى ناله ى مادرش نياد
آرزوم اينه كه ديگه مرگشو
مادر جوونى از خدا نخواد

الهى پيش نگاه باغبون
باغچه اى بى گل سر سبد نشه
جلو چشم خيس طفل مضطرى
راه مادرى توو كوچه سد نشه

الهى شاخه ى ياسِ باغچه اى
ديگه با كبودى دمساز نشه
آرزوم اينه در هيچ خونه اى
ديگه با ضربِ لگد باز نشه

مادرى جوون كى ديده تا حالا
با هزارتا درد و غم خو بگيره
برسه كار به يه جايى كه ديگه
حتى از محرمشم رو بگيره

مادر جوون كى ديده تا حالا
رد خون توو هر قدم جا بذاره
نفسش بالا نياد،حتى ديگه
دستشم نتونه بالا بياره

ديگه ساكت ميشم و آرزومه
قصه رو توو حرمش بياد بگه
خيلى حرفارو نميشه زد بايد
پسر منتقمش بياد بگه!

#محمدحسين_مهدى_پناه

@raziolhossein
ش
23:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
بسم الله الرحمن الرحیم

#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نگاه آینه وارت چرا کبود شده
نگاه میکنی ام منتها کبود شده

دوپلک بی رمقت را ببند و باز نکن
چرا که هر مژه ات گوئیا کبود شده

گرفته هاله ای از رنگ دود رویت را
به من بگو که چگونه؟کجا؟کبود شده

کبودی تو صدای مرا در آورده !!
ولی چه حیف رخت بیصدا کبود شده

نشان نداده ای اما خودم که می دانم
دو گونه ات وسط کوچه ها کبود شده

خداست شاهد ایثار تو ؛ که پیکر تو
به خاطر "علی مرتضی" کبود شده


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
31 January 2018
ش
00:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


صبح تا شب كار و شب تا صبح عبادت مى كنى
اى جراحت ديده! پس كى استراحت مى كنى

گفته بودم كه ميا پشت در استقبال من
يار بيمارم چرا خود را اذيت مى كنى

ديدن قدّ كمان تو على را مى كُشد
رو كه مى گيرى در اين كُشتن شراكت مى كنى

فكر كردم رو به بهبودى ست حال خانمم
ناگهان ديدم كه تو دارى وصيت مى كنى

زينب از عجل وفاتى گفتنت تب كرده است
اين دعاها چيست پيش بچه هايت مى كنى

هر چه مى خواهى بگو امّا "حلالم كن" نگو
من خجالت مى كشم اينگونه صحبت مى كنى

خانه دارى مى كنى دستاس خونى مى شود
با چه اوضاعى به ما لطف و محبت مى كنى

نان بپز باشد ولى ديگر چرا پاى تنور
از سرى خاكسترى ذكر مصيبت مى كنى

فكر دورى از حسينت را نكن مى بينى اش
قتلگاهش را تو قبل از ما زيارت می کنی

#علی_صالحی

@raziolhossein
00:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

روو گرفتي از من و درد نهانی داشتی
بشکند دستی کزو بر رخ نشانی داشتی

ماجرای کوچه را با من نمی گوید حسن
من نمی دانم چرا قد کمانی داشتی

جان حیدر, گریه های های هایم را ببخش
تازه فهمیدم شکسته-استخوانی داشتی

میخ در, دیوار, آتش, ضربه ی سیلی, لگد
یاس هجده ساله پشت در چه جانی داشتی؟

تا نیفتد شعله در جان ولایت, سوختی
ایستادی روی پایت تا توانی داشتی

تو دعاشان کردی و کاری نکردند, ای دریغ
من بمیرم... تو عجب همسایگانی داشتی

نه ضریحی مثل زینب, نه حریمی چون حسین
کاش مانند حسن, سنگ نشانی داشتی .

#ن_سادات_موسوی


@raziolhossein
ش
01:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×756, 82.3 KB
از من نکردی خواهشی نُه سال زهرا جان
حالا که چیزی خواستی تابوت میخواهی؟

#فاطمیه
#وا_اماه
#میلاد_حسنی

@raziolhossein
01:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#تشییع

شكسته بال و پری ز آشیانه می بردند
تنی ضعیف، غریبان به شانه می بردند

جنازه ای كه همه انبیاء به قربانش
چه شد؟ كه هفت نفر مخفیانه می بردند

مدینه! فاطمه را روز روشن آزردند
چرا جنازۀ او را شبانه می بردند؟

ز غربت علی و قصه‏ی در و دیوار
به دادگاه پیمبر، نشانه می‏بردند

به جای گل که گذارند روی قبر رسول
برای او، اثر تازیانه می‏بردند!

سزای آن همه احسان مصطفی، این بود!
هنوز هم کفن آن شهیده خونین بود!


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

خنده دگر روی لب مولا نیاید
چون فاطمه دیگر در این دنیا نیاید

اهل مدینه بعد از این راحت بخوابید
دیگر صدای گریه زهرا نیاید

فضه میان حجره زینب را نگهدار
در وقت غسل مادرش اینجا نیاید

تنها چگونه پیکر او را بشوید
بر یاری حیدر اگر اسما نیاید

اسما بریز آب روان آهسته اما
از زخم سینه خون تازه تا نیاید

دفن تن مجروح او سخت است سخت است
دست نبی از قبر اگر بالا نیاید

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دلت آمد بروي بي تو بمانم تنها
دلت آمد که شوم بي تو اسير غمها

دلت آمد که شود زينب تو بي مادر
دلت آمد که شود ديده اش از غم دريا

هر کجايي که در اين خانه نظر اندازم
جاي خالي تو پيداست کجايي زهرا

بار ديگر تو زجا خيزو تسلايم ده
گره از کار دل خسته حيدر بگشا

رفتي و خانه شادي دلم گشت خراب
از غمت در دل من خانه غم شد برپا

مي کند گريه حسين از غم تو با زينب
حسن از دوري تو خواب ندارد شبها

در غمت کس نتواند که تسلام دهد
اي يگانه گهر زندگی ام، بي همتا

مخفي از ديده طفلان تو تا گريه کنم
با دلي سوخته گيرم ره دشت و صحرا

خون روی درو یک چادر خاک آلوده
يادگار از تو همين هاست که مانده برجا

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دلم شکسته و دلدار من ز دستم رفت
غمم فزون شد و غمخوار من ز دستم رفت

چو شخص خار به چشم از دو دیده ریزم اشک
چرا که آن گل بي خار من ز دستم رفت

ز بس غريب شدم همدم دلم چاه است
که يار و محرم اسرار من ز دستم رفت

کسي که ديد بس آزار بهر من اما
نداشت طاقت آزار من ز دستم رفت

مدام گريه شده کارمن پس از زهرا
فروغ چشم گهربار من ز دستم رفت

چهار نوگل بي مادرند دور و برم
صفاي گلشن و گلزار من ز دستم رفت

دگر سياه شده روزگار روشن من
که روشني شب تار من ز دستم رفت

بدون فاطمه سيرم ز عمر و جان خویش
همه امید و کس و کار من ز دستم رفت

غريب بودم و گشتم غريب تر زانکه
يگانه يار و طرفدار من ز دستم رفت

کسي که بود تماما خود رسول الله
کسی که بود طرفدار من ز دستم رفت

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
ش
03:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


قلم قدم چو گذارد به ملک مدحت او
زبان به کام کشد از شکوه شوکت او

به عرش تکیه زده بر اریکه‌ی «لولاک»
شده‌ست شاه نجف شحنه‌ی حکومت او

نماز را زده مُهر قبول مِهر بتول
عبث بود همه طاعات بی‌اطاعت او

رکوع کرده به او، ماه گر هلال شده‌ست
طلوعِ مهر کند سجده رو به طلعت او

به گرد مقدم او آسمان زمینگیر است
سپهر خاک شود در هوای خدمت او

گرفت هستی از او آدم عدم‌طینت
سرشتِ خلق: بقایای خاک خلقت او

مراست مایه‌ی امّید اشک، کآتش حشر
خموش می‌شود از اشک بر مصیبت او

#محمدجواد_مرادخانی

@raziolhossein
ش
11:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#رباعی

در عرش به پا بزم عزاداری بود
زخم دل مرتضی عجب "کاری"بود
آن شب که تن فاطمه اش را می شست
از سینه او هنوز خون جاری بود

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
13:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی
#تشییع

آن شمع که نور خانهٔ مولا بود
پروانهٔ بی نشانهٔ مولا بود

آن قدر نحیف شد که آن شب ، انگار
تابوت فقط به شانهٔ مولا بود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
ش
13:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی
#فاطمیه


نه ، فکر نکن که یک نفر سوخته بود
از هیزم کینه خشک و تر سوخته بود

دانی که چرا رخ از علی می پوشاند؟
چون صورتش از آتش در سوخته بود


#سیدعلی_احمدی

@raziolhossein
ش
13:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#تشییع #غسل #شام_غریبان

آن شب به یادش آسمان هم گریه می کرد
می ریخت خون از دیده نم نم گریه می کرد

می سوخت مهر از غربت ماه مدینه
در هاله ای از آه و ماتم گریه می کرد

شب در سکوتی محض دور از چشم مردم
تنها ترین مظلوم عالم گریه می کرد

از زیر پیراهن گلش را غسل می داد
آهسته از یک راز مبهم گریه می کرد

وقتی که کوثر را کفن می کرد حیدر 
هم ناله با او چشم زمزم گریه می کرد

سنگینی یک داغ را بر دوش می برد
در کوچه ها عدل مجسم گریه می کرد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
17:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند
باید بساط غسل کسی را به پا کند

حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود
اما بناست خانه ي قبری به پا کند

با گریه کار غسل خودش را شروع کرد
باید که مثل شمع نباید صدا کند

بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش
وقتش رسیده فاطمه را رو نما کند

هر عضو شستشوش یکی را ز هوش برد
مانده علی چه با جگر بچه ها کند

دستش کجا رسید که دادش بلند شد
مجبور شد که کار خودش را رها کند

مانده که گرم شستن زخم تنش شود
یا فکر جابجا شدن دنده را کند

زهرا چه راحت است و علی پر جراحت است
دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند

#مسعود_اصلانی


@raziolhossein
ش
18:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

غم درون من از لرزش سخن پیداست
جراحت دلم از خون پیرهن پیداست

کبودی تن این لاله در حجاب کفن
شقایقی است که از برگ نسترن پیداست

چه رفته بر سر پهلو و سینه‌ی زهرا
به وقت غسل ز خونابه‌ی کفن پیداست

میان خانه کنار جنازه‌ی مادر
مصیبتی است، از اشک اباالحسن پیداست

غریبی دو جگرگوشه‌اش که می‌گریند
از آستین که بگیرند بر دهن پیداست

#سیدرضاموید

@raziolhossein
18:04
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان


از داغِ محسن این شده حالم که همسرم
با دیدنم چو آینه مبهوت می شود

آن تخته‌ای که قسمت گهواره‌اش نشد
امشب برای فاطمه تابوت می شود


#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:06
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل
#دوبیتی


ريحانه‌ی من چه بر سرت آوردند
صد بغض به آه همسرت آوردند

غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
يعنی چه به روز پيكرت آوردند


با ديدن جسمت بدنم می‌لرزد
با شستن پهلوت تنم می‌لرزد

با شستن زخم كوچه‌های نيلی
ای فاطمه دارد حسنم می‌لرزد


چشمم به غم هماره‌ات افتاده
بر چشم پر از ستاره‌ات افتاده

وقتی كه رسيد دست من فهميدم
در كوچه دو گوشواره‌ات افتاده


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:08
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان

پرستوی مهاجرم ، چرا ز لانه می روی
اگر ز لانه میروی ،چرا شبانه می روی

قرار من شکیب من ، مهاجر غریب من
فدای غربتت شوم ، که مخفیانه می روی

حیات جان امید دل ، علی بود ز تو خجل
که با کبودی بدن ، ز تازیانه می روی

کبوتر شکسته پر ، مرا به همرهت ببر
چرا بدون همسرت ، ز آشیانه می روی

چهار طفل خون جگر ، زنند در غمت به سر
تو بر زیارت پدر ، چه عاشقانه می روی

الا به رخ نشانه ات ، مگر شکسته شانه ات
که موی زینبین خود ، نکرده شانه می روی

همای بی ترانه ام ، چرا ز آشیانه ام
به کوی بی نشان خود ، پر از نشانه می روی

فتاده بر دلم شرر ، که تو در این دلِ سحر
ز همسرت غریب تر ، برون ز خانه می روی

«میثم» از چه واهمه تو راست مهر فاطمه
به حشر هم سوی جنان بدین بهانه می روی

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
18:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.01.2018 23:18:01
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

می‌شویَمَت که آب شوم در عزایِ تو
یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو

قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن
تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو

گر وا نمی‌شدند گره‌های این کفن
دق مرگ می شدند زِ غم بچه‌های تو

خون جایِ آب می‌چکد از سنگِ غسلِ تو
خون می‌چکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو

در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو
گُم شد میانِ خنده‌یِ مَردُم صدایِ تو

در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد
هر‌کس که بود نیمه شبی در دعایِ تو

حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا
رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو

تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است
آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
18:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.01.2018 01:03:04
#حضرت_زهرا_شهادت
#تشییع
#فاطمیه


سلمان بيا كه غربت تشييع كوثر است
اين خفته در ميان كفن جان حيدر است

روح نماز صبر به داد على رسد
ياد فراق فاطمه مرگ مكرر است

تابوت نه به دوش من آوار بى كسى است
افتاده از نفس علىِ‏ فتح خيبر است

يار سفيد پوش من از خانه مى‏رود
اشك على روايت ديدار آخر است

تقديم اين مسافر بى بازگشت من
گل‌قطره‏ هاى باغ نگاهم كه پرپر است

آغوش جان به روى دو دلبند خود گشود
اين آخرين نوازش دستان مادر است

امشب اگر چه تلخ سحر مى‏شود ولى
اندوه من حكايت شبهاى ديگر است

زين پس كنار سفره دلواپسى و داغ
دلخسته دخترى به تكاپوى مادر است

سلمان شب اداى امانت رسيده است
چشم انتظار فاطمه دست پيمبر است


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
18:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#فاطمیه


بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:22
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل


آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد
همه گفتند که خیبر شکن از پا افتاد

آه ، رفتی و تمام بدنم می لرزد
پهلوان تو زمین خورد ، وَ از نا افتاد

غسل جسم تو بود سخت تر از هر کاری
کوه ، پاشیده شد و بر روی دریا افتاد

دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است
چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد

مَحرمت بودم و نامَحرم زخم بدنت
این چه زخمی ست که بر بازوی تو جا افتاد ؟

بشکند دست کسی که ... اثرش معلوم است
جای دستی به روی صورت حورا افتاد

با یتیمان تو همناله شده جبرائیل
ولوله در وسط عرش معلّی افتاد

ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود ...
که علی در وسط موج بلایا افتاد

با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت
لبم از شرم ، ز هر صحبت و نجوا افتاد

با چه رویی به پدرجان تو این را گویم ...
"پیش چشمان همه ، ام ابیها افتاد"

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
18:22
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#فاطمیه


مثل ابر بهار می بارم، رحم کن بر دل علی زهرا
چاره ی لحظه های دشوارم، رحم کن بر دل علی زهرا

اندکی تا دم سحر مانده، تازه آغاز دردسر مانده
لحظه ها را چگونه بشمارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وقت تنگ است و کار بسیار است، غسلت ای باغ لاله دشوار است
گره افتاده است در کارم، رحم کن بر دل علی زهرا

وقت غسلت چقدر لرزیدم، خون تازه به پهلویت دیدم
ای زمین گیرِ زخمِ مسمارم، رحم کن بر دل علی زهرا

فاطمه جان مُحوّل الاحوال، بازویت... بازویت!!! زبانم لال
چه شد آخر شریک اسرارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

بین محراب زینب من را... فضه دریاب زینب من را...
جان این دختر عزادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

غسل دادم تو را حسین افتاد، صورتت دیدم و حسن جان داد
نظری کن بر این دل زارم، رحم کن بر دل علی زهرا

به من مرده جان تازه بده، لااقل لحظه ای اجازه بده
سر روی شانه ی تو بگذارم ، رحم کن بر دل علی زهرا

با قد خم قدم قدم رفتم، زیر تابوت همسرم رفتم
کمرم تا شد ای هوادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

رکن من یار و یاورم زهرا، من چگونه به دست خود حالا
هستی ام را به خاک بسپارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وسط قبر بین این گودال، پدرت آمده است استقبال
چه کنم می روی و ناچارم... رحم کن بر دل علی زهرا

جان حیدر مرا حلالم کن، دم آخر مرا حلالم کن
خیلی آخر به تو بدهکارم، رحم کن بر دل علی زهرا

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
18:22
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد
شمشیر خداوند مقدر شده باشد

در خیبر و در بدر و احد یک تنه چون کوه
تنها سپر جان پیمبر شده باشد

در خانه ولی با همه ی هیبتش آن مرد
ماتم زده ی فاجعه در شده باشد

سخت است برایش که علی باشد و آنگاه
شرمنده پژمردن همسر شده باشد

تأکید پیمبر به همه ...بضعة منیّ
بر سوختن فاطمه منجر شده باشد

حالا شب رجعت شده و حرف امانت
خاک سیه از خجلت او تر شده باشد

سخت است برای پسری که تک و تنها
شاهد به زمین خوردن مادر شده باشد

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
18:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 31.01.2018 18:22:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#فاطمیه


بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
18:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
آهسته آهسته.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
03:54, 8.9 MB
💠 حکایت #زمزمه «آهسته آهسته»

🎙از زبان استاد حاج #غلامرضا_سازگار



@raziolhossein
ش
20:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی

حسن حق داره که بی خواب باشه
برای مادرش بی تاب باشه
شبونه می‌ره مادر کاش از امشب
حسینش تشنه میشه آب باشه

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
20:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


با رفتنش تمامی غم ها به من رسید
درد دو ماه فاطمه یکجا به من رسید

اول قرار بود که باهم سفر کنیم
رفتن به او رسید و تمنا به من رسید

بی او شکست خورده ی تاریخ میشدم
با فاطمه، ولایت عظمی به من رسید

آخر نشد طبیب برایش بیاورم
حسرت ز درد ام ابیها به من رسید

او رو سپید شد که بلا را به جان خرید
خجلت ز روی حضرت طاها به من رسید

یادم نمی رود که چگونه تلاش کرد
در زیر تازیانه ی اعدا به من رسید

در طول زندگانی از خود گذشته اش
یا به خدا و یا به نبی یا به من رسید

هرچند آستین به دهان ناله می زدند
اما صدای زینب کبری به من رسید

تقسیم کار خانه به نفع علی نبود
وای از دلم که شستن زهرا به من رسید

از بس غریب بودم و بی کس به وقت دفن
تسلیت از خدای تعالی به من رسید

اهل مدینه راحت و آرام خفته اند
بیداری همیشه ی شبها به من رسید

نه اینکه دست خویش کشیدم به زخم او
زخمش ز بسکه بود هویدا به من رسید

#جواد_حیدری

@raziolhossein
1 February 2018
ش
00:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

این اشک که خود گوشه ای از رحمت زهراست
عرض ادب کوچک ما ساحت زهراست

آن کس که پیمبر به دو دستش زده بوسه
او اُم ابیهای نبی حضرت زهراست

فضه که خودش محرم اسرار الهی است
فخرش شده این رتبه که در خدمت زهراست

پاهای ورم کرده و چشمان پر از اشک
در وقت عبادات و دعا خصلت زهراست

نان پختن زهرا دل ما را علوی کرد
بنده شدن ما اثر برکت زهراست

فردا که خلایق همه در حال فرارند
امید دل ما، نظر رحمت زهراست

نگذاشت علی بی کس و بی یار بماند
آرامش حیدر، نفس راحت زهراست

بستند درِ خانه به رویش همه ی شهر
این گوشه ای از درد و غم غربت زهراست

خورشید پُر از نور علی از چه گرفته؟!
این سایه دگر چیست که بر صورت زهراست؟!

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:26
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خرمن آسودگی شرار بگیرد
چادر مادر اگر غبار بگیرد

وای از آن لحظه ی بدی که ببینی
گوشه ای از دامنش به خار بگیرد

فصل خزانش، بهار خوشه ی اشک است
فاطمیه باغ گریه بار بگیرد

شام عروسی به فکر سائل خویش است
جامه ی نوداده، وصله دار بگیرد

حُرمت میلش ببین که تا به کجاهاست!
رفته برایش خدا انار بگیرد

دست علی گرچه بسته دراُحد امروز
دست ورم کرده ذوالفقار بگیرد

بد لگدی بود! محسن ازنفس افتاد
خواست که طفلی ز در فشار بگیرد

گریه ی زهرا به اختیارخودش نیست!
از دروهمسایه اختیار بگیرد

ماندم ازآن بازوی شکسته، چگونه
آمده پای تنورکار بگیرد؟

گودی چشمش مرا کشانده به گودال
تا مژه ام زخم بیشمار بگیرد

با دلِ خون رفت ازمدینه، علی هم
مانده برایش کجا مزار بگیرد؟

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
ش
00:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

گفتی که دهم غسل شبانه بدنت را
تا آنکه نبینم کبودی تنت را

صد شکر که بر آرزوی خویش رسیدی
در بر بگرفتی تو حسین و حسنت را

دیدم که هنوزم چکد از سینه تو خون
در قبر گشودم چو بند کفنت را

با من که نگفتی که عدو با تو چها کرد
گو با پدرت اینهمه رنج و محنت را

گردیده عزاخانه تو خانه حیدر
بر گرد و صفایی بده بیت الحزنت را

پیراهن خونین تو شد روضه زینب
پنهان نکنم از چه از او پیرهنت را

زین صحنه دلم سوخت که زینب به حسینت
می داد نشان حالت شانه زدنت را

طفلان تو از گریه توانم کنم آرام
اما نتوانم کنم آرام حسنت را

از سینه کشم آه چو در خاطرم آید
در کوچه زمین خوردن و پرپر شدنت را

غمدیده مخور غم که خدای تو به محشر
بخشد به گل روی حسین سینه زنت را

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


رفتی میان غصه مرا جا گذاشتی
ما را در اوج غم تک و تنهاگذاشتی

برداشتی تو بار خودت را ز بستر و
آن را به روی شانه بابا گذاشتی

یادم نمی رود بخدا لحظه ای که تو
با یا علی به آتش در پا گذاشتی

مادر لباس محسن خود را نبرده ای
آن را به زیر بالش خود جا گذاشتی

این یادگاری ات جگرم را کباب کرد
دربین شانه موی خودت را گذاشتی

گفتم که چار ساله کجا مادری کجا
این کار را برای اماگذاشتی

آن بوسه ای که سهم گلوی حسین بود
آخربرای زینب کبری گذاشتی

#مهدی_نظری

@raziolhossein
00:49
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

ای ختم رسل چرخ مرا مضطر کرد
تاریخ غریبی مرا باور کرد

در حفظ گل امانتت کوشیدم
اما چه کنم مغیره اش پرپر کرد

#سیدرضاموید

@raziolhossein
00:50
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی
#فاطمیه


آتش كه به خانه ى كبوتر در زد
بر هرچه كه ديد رنگ خاكستر زد

گفتند پريد ليك دختر مى گفت:
پرواز نكرد مادرم پرپر زد

#هادى_مهتدى

@raziolhossein
00:51
#امام_زمان_فاطمیه


با گریه مانوسم نه یک ماه و دو ماهی
شد گریه ام باب فیوضات الهی

هر روز و شب کارم سلامِ برحسین است
با این امیدی که کنی سویم نگاهی

من بار ها دیدم که با یک قطره ی اشک
با آبرو گردید ، عبدِ رو سیاهی

شرمنده ام یک عمر قلبت را شکستم
در زندگی ام نیست روزِ بی گناهی

اصلاً محبت های تو بد عادتم کرد
تنبیه کن این بی ادب را گاه گاهی

دردِ دلم را جز شما با که بگویم
تنها تو هستی که برایم تکیه گاهی

پایانِ کارم گشته و رویت ندیدم
واکن ز قلبم رو به سوی خویش راهی

آقا قسم بر صورت نیلیِ مادر
آن چهره ای که دارد از سیلی گواهی

آقا قسم بر خانه ای آتش گرفته
آنجا که پشت در به پا شد قتلگاهی

ای انتقامِ کشته ی مسمار بر گدر
جانِ گرفتارِ در و دیوار برگرد

#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
00:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


گل بودم و پژمرده و پرپر گشتم
بی غنچه در آستانه در گشتم

رفتم که بگیرم فدکم را افسوس
با صورت نیلی شده ام بر گشتم

@raziolhossein
00:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


تیره گی با جلوه ی داور نمی دانم چه کرد
غم به جان دخت پیغمبر ص نمی دانم چه کرد

شعله ی آتش چو از بیت خدا بالا گرفت
باغبان با غنچه ی پرپر نمی دانم چه کرد

از صدای ناله ی زهرا مدینه گفت آه
این صدا با ساقی کوثر نمی دانم چه کرد

سینه ی دخت نبی آیینه ی وحی خداست
با چنین آیینه میخ در نمی دانم چه کرد

بر سر یک بانوی تنها، چهل نامرد ریخت
این ستم با فاتح خیبر نمی دانم چه کرد

فاطمه س دنبال حیدر زینب س از دنبال وی
مادر افتاد از نفس دختر نمی دانم چه کرد

دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست
دست های بسته ی حیدر نمی دانم چه کرد

با نگاه دو کبوتر بچّه ی بی بال و پر
در میان دشمنان ، آذر نمی دانم چه کرد

سالها «میثم» ، علی در خانه ی بی فاطمه
بی کس و تنها و بی یاور نمی دانم چه کرد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
09:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

نشسته تا كمى گريان بخواند
براى فاطمه قرآن بخواند
چه آمد بر سر مولا كه بايد
براى كوثر،الرحمن بخواند!

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
ش
13:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

آخر اي يار من بي کس و تنها رفتي
يار و غمخوار دلم در همه غمها رفتي

غم دنيا به دل غمزده من بنشست
ياور بي کسي ام تا تو ز دنيا رفتي

تا ابد از رخ پيغمبر اکرم خجلم
با کبودي رخت محضر بابا رفتي

شمع کاشانه من بودي و خاموش شدي
نور از خانه مارفت دگر تا رفتي

هرچه کردم به تو اصرار بمان فاطمه جان
سير بودي تو ز دنيا و ز دنيا رفتي

زينبين و حسنين از غم تو ميگريند
اي صفاي دل و خانه ز بر ما رفتي

کس سلامم نکند، نه... که جوابم ندهد
ديدي اي يار چنين غربتم اما رفتي

شادي از خانه ما همره خود بردي تو
بنهادي عوضش داغ غمت را رفتي

گفته ای در دل شب دفن کنم پيکر تو
خصم را کرده اي اينگونه تو رسوا رفتي

بود تابوت تو بر شانه من يا زهرا
پاي تابوت فتادم دگر از پا رفتي


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
13:12
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

به زخم دل که ندارد دوا مداوا بود
نبود در دل من هيچ غصه اي تا بود

تمام هستي من رفت از برم، اي کاش…
تمام هستي عالم نبود و زهرا بود

دوباره داغ پيمبر نشست بر قلبم
ز بسکه فاطمه من شبيه طاها بود

اگرچه ماندن او بود مثل جان کندن
ولي چراغ اميدي به خانه ما بود

به غصه فاطمه من هميشه عادت داشت
هميشه ديده ی او از سرشک دريا بود

هميشه ناله عجل وفاتي اش بر لب
چرا که مرگ به دردش فقط مداوا بود

به سينه داغ پدر داشت و برای او
غلاف و آتش و سيلي فقط تسلا بود

چه کرد سیلی دشمن، که شدت ضربه
از اینکه فاطمه رو میگرفت پیدا بود

غلاف تيغ و لگد، تازيانه و سيلي
تمام اجر نبي بر ام ابيها بود

کنم نظر به در سوخته و گويم کاش
نبود ميخ روي درب خانه اما بود

به پيش چشم من او را به کوچه ها کشتند
چرا که ياور من خود غريب و تنها بود

گل بهشتي ام از درد و غصه پرپر شد
خميده گشت قدش که مثال طوبا بود


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
ش
15:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
بی‌وجود تو صفا در گلشن عُقبا نبود
جان بابا بارها مرگ از خدا کردم طلب
بی تو جز خون جگر در دیدهء زهرا نبود

دخترم آن شب که من دست علی دادم تو را
جای پنج انگشت سیلی بر رخت پیدا نبود
جان بابا نقش این سیلی گواهی می‌دهد
هیچکس مثل من و مثل علی تنها نبود

دخترم روزی که بر ماه رخت سیلی زدند
هرچه می‌پرسم بگو آیا علی آنجا نبود؟
جان بابا بود امّا دستهایش بسته بود
چاره‌ای جز صبر بین دشمنان او را نبود

دخترم آیا حسینم دید مادر را زدند
شاهد این صحنه آیا بود زینب یا نبود؟
جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود
ذکرشان جز یا رسول الله و یا اُمّا نبود

دخترم با آن همه احسان که دید امّت ز من
بوسه گل میخ در اجر ذوی القربا نبود
جان بابا خانه ما پر شد از دشمن ولی
هیچکس جز فضه و دیوار و در با ما نبود

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
18:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

جزداغ تو،هیچ کس مرا پیر نکرد
اینگونه،شکسته و زمین گیر نکرد

کاری که غم تو کرد ، با سینۀ من
شمشیر و سپاه و نیزه و تیر نکرد

@raziolhossein
ش
18:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

خوب میدانم که در تاریکی قبرم حسین
دستمال گریه ام آخر به دردم میخورد

بیخیال نسخه های بی دوای این و آن
بوسه برشش گوشه ات بهتر به دردم میخورد

دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره اش
بیشتر از کیسه های زر به دردم میخورد

دختر زهرا خودش زهراست ثابت میکنم
دستهای کوچکش محشر به دردم میخورد

گفت بابا از تمام یادگاری های تو
چادر و سجاده ی مادر به دردم میخورد

قصد دارم که پذیرایی جانان بکنم
جان خود خرج پذیرایی مهمان بکنم

@raziolhossein
ش
20:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ﺗﻮ ﺍﻱ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﻩ ﻭ ﻓﻐﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ
ﻣﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻜﺸﺘﻲ ﻣﺼﻄﻔﻲ ﺭﺍ ﺑﻲ ﮔﻤﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ

ﺍﮔﺮ ﺻﻴﺎﺩ ﺻﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﻛﺸﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯﺵ
ﺗﻮ ﺍﻱ ﺑﻴﺮﺣﻢ ﺻﻴﺪﺕ ﺭﺍ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﺷﻴﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ

ﮔﻞ ﺍﺭ ﭼﻴﻨﺪ ﻛﺴﻲ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﺶ ﻋﺬﺭ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺗﻮ ﮔﻞ ﭼﻴﺪﻱ ﻭ ﺑﺎﻍ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻱ ﻭ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ

ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺘﻲ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺁﻧﻜﻪ ﻳﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻋﻠﻲ ﻛﺮﺩﻡ
ﭼﻪ ﻋﺬﺭﻱ ﺁﻭﺭﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮ ﻃﻔﻠﻲ ﺑﻲ ﺯﺑﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ

ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺁﻣﺪﻱ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻮﻟﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﻱ ﻣﺴﺠﺪ
ﭼﺮﺍ ﺯﻫﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺁﺳﺘﺎﻥ ﻛﺸﺘﻲ

ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺘﻲ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﻱ ﻧﺎﺭﺱ ﺟﺪﺍ ﻛﺮﺩﻱ
ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻟﮕﺪ ﻳﻚ ﺳﻮﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ کشتی

#علی_انسانی

@raziolhossein
20:05
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

نوکر این خانه در مدار حسین است
جان و دلش تحت انحصار حسین است

عارف و عالم , بزرگ و کوچک این جمع
هر که به هر جا رسیده کار حسین است

این که گدا سروری کند به دو عالم
کار جدیدیست , ابتکار حسین است

نوکری اصلا که اعتبار ندارد
چیزی اگر هست اعتبار حسین است

ما که نمیخواستیم زنده بمانیم
زندگی ما به افتخار حسین است

شرح مقامات او بس است همین که
خون خدا نام مستعار حسین است

فاطمه قبرش نهان شده که بگوید
وعده ی دیدارمان مزار حسین است

#حمیدرضا_محسنات

@raziolhossein
ش
21:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


دوای درد عالم یا حسین است
شفای روح آدم یا حسین است

به لوح آفرینش با خط نور
نوشته اسم اعظم یا حسین است

اگر باشد تمام عمر یک‌دم
همان یک‌دم مرا، دم یا حسین است

اگر بر مرده جان بخشد عجب نیست
دم عیسی بن مریم یا حسین است

پس از ذکر خداوند تعالی
ز هر ذکری مقدّم یا حسین است

نجات اهل محشر، روز محشر
خموشی جهنم یا حسین است

به یاد آن لب عطشان هماره
صدای آب زمزم یا حسین است

نوار قلب کل سینه‌زن‌ها
نفس‌های محرّم یا حسین است

درون سینه آهم یا ابالفضل
به صورت نقش اشکم یا حسین است

نسیم نینوا، پیک شهادت
صدای کربلا هم یا حسین است

کتاب "نخل میثم" را بخوانید
تمام نخل میثم یا حسین است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_مناجات


از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین

دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن وآن یکی برای حسین

یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین

برای بخشش کوه گناه یک راه است
دو قطره اشك بريزيم در عزای حسین

كبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین

بيا و عرش خدا را طواف كن حاجي
طواف كعبه ببين دور كربلای حسين

خدا کند که شبی زائر حرم باشيم
كه جان دهیم به روضه همه به پای حسین

به گوش جانت اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
2 February 2018
ش
01:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

همسايه ها ، مَردُم ، دگر راحت بخوابيد
زهراي من رفته سفر راحت بخوابيد

آن دختري كه باعث آزارتان بود
مهمان شده نزد پدر راحت بخوابيد

با دست خود هستي خود را دفن كردم
شد شیرخيبر بي سپر راحت بخوابيد

ديگر نمي آيد صداي آه آهش
از درد پهلو تا سحر راحت بخوابيد

فكر خبر بوديد از بيمار بدحال
جان داد زهرا بي خبر راحت بخوابيد

بانوي من با سينة مجروح رفت و ...
من ماندم و اين ميخِ در راحت بخوابيد

حورية انسيه كه سيلي نمي خواست
كشتند او را در گذر راحت بخوابيد

باخنده هستيِ مرا آتش كشيدند
دامان زهرا شعله ور راحت بخوابيد

دل تنگم و ديدار يارم مي روم من
هر نيمه شب با چشم تر راحت بخوابيد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
02:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی


انگار گل سفیدِ مریم گم شد
یا خاتم ِبی بدیل خاتم گم شد

یک فاطمه بود و یک علی فاطمه رفت
یک مصرعِ شاه بیت عالم گم شد

#بیژن_ارژن
@raziolhossein
ش
17:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا
#امیرالمومنین
#دوبیتی

عالم همه بی قرار زهرا و علی است
افلاک همه نثار زهرا و علی است

پُرفیض‌تر از بهشت می‌دانی چیست؟
آن سینه که دوست‌دار زهرا و علی است

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
ش
23:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم
دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

هرکسی جسم عزیزش روز بردارد ولی
ما که نعش مادر خود را به شب برداشتیم

کاش آن روزی که تنها مادر مارا زدند
ما یکی را در میان کوچه یاور داشتیم

کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای
یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم

کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شد یم
جای آغوشش به خاک تیره بستر داشتیم

این درو دیوار می گرید به حال ما که ما
مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم

مادر ما رفت از دنیا در آن حالی که ما
گریه بر حالش سر قبر پیمبر داشتیم

#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
23:32
#اهل_بيت_عليهم‌‌السلام
#دوبیتی

آنان كه يمی را به شطی می‌بخشند
طاووس جنان را به بطی می‌بخشند

يك خط به مديحشان بگو تا نگری
يك عمر خطا را به خطی می‌بخشند

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
3 February 2018
ش
00:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بر خیز و تسلای دل پر شررم کن
ای قبله اهل نظر این دم نظرم کن

ای دست خدا دست مرا خصم شکسته
ای ابر کرم رحم به چشمان ترم کن

از سینه بشکسته من خون شده جاری
ای لاله غم رحم به داغ جگرم کن

می گفت به من زینب غمدیده به زاری
از راز نهانیّ خود این دم خبرم کن

مادر ز چه رو دست تو از کار فتاده
برخیز تو یکبار دگر شانه سرم کن

گفتم به (ملک) گفته تو هست چه جانسوز
گفتا مددی می کن و جانسوز ترم کن

#قاسم_ملکی

@raziolhossein
00:54
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

دختر طبعم به مدح حضرت زهرا
داد سخن می دهد ز وحی یوحی

حضرت زهرا که نیست عارف حقش
غیر ابیها و بعلها و بنیها

فاطمه محجوبه در حجاب تقدس
فاطمه محبوبه ی خدای تعالی

قول رسول مصدق است که فرمود
فاطمه باشد بتول و مریم عذرا

هردو بتول اند و پاک لیک به عصمت
حضرت مریم کجا و حضرت زهرا

#سیدرضاموید

@raziolhossein
00:55
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من
رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من

مدینه گریۀ مـن سخـت خسته‌ات کرده ؟
حلال کـن کــه بُــوَد روزهای آخر من

خدا گــواست مــرا می‌زدند و می‌لرزید
چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من

ز تازیانــه بُــوَد سخـت‌تر نگـاه علی
کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن

علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو
که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن

برای یاری من خویش را مده زحـمت
که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من

پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر
شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من

خدیجه نیست که از من کند پرستاری
از این به بعد دگر زینب است مادر من

دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند
مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من

کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم»
که ریـزد از قلمش اشـکِ دید‌ۀ تر من

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

آن طائرم کز آتش در سوخت بال من
بیمارم و نشد کسی اگه ز حال من

دوری باب،داغ پسر،غربت علی
کس نسیت با خبر ز دل پر ملال من

اندر فراغ باب فقط گریه می کنم
تا کی رسد هر آینه وقت وصال من

با پهلوی شکسته یقینم بود دگر
از بعد این «الف» نشود قد «دال» من

در خانه ام ز محرم خود رو گرفته ام
تا او نبیند این قمر چون هلال من

اندر نبرد عشق منم قهرمان و شد
روی کبود وبازوی زخمی مدال من

من حاضرم به پای علی جان فدا کنم
سیلی و تازیانه غنفذ حلال من

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:58
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

روزی که غیر نام تو از بر نداشتیم
حرفی برای صحبت دیگر نداشتیم

شأن نزول آیه لولاک، فاطمه است
زهرا نبود احمد و حیدر نداشتیم

زهرا اگر نبود نشان از نبی نبود
زهرا اگر نبود پیمبر نداشتیم

زهرا اگر نبود علی ناشناس بود
ما هم خبر ز ساقی کوثر نداشتیم

زهرا اگر نبود حسین و حسن نبود
یار کریم و سید محشر نداشتیم

زهرا اگر نبود خدا هم غریب بود
در بندگی نمونه برتر نداشتیم

گمراه میشدیم در این ظلمت غریب
گر پرتویی ز زهره اطهر نداشتیم

زهرا اگر نبود سما بارشی نداشت
از خاک مرده رزق مقرر نداشتیم

زهرا اگر نبود دگر خلقتی نبود
این عرش و فرش وکرسی و دفتر نداشتیم

روزی که هست: "یوم یفروا من الاخیه"
بیچاره می شدیم، چو مادر نداشتیم

@raziolhossein
00:59
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غم بود و داغ بود و وداع سپیده بود
خورشید هم ز شرم به مغرب خمیده بود

رد می شدند مادر و طفلی سیاه موی
از کوچه ای که وقت غروبش رسیده بود

مثل همیشه بر سر این راه جبرئیل
از رد پای خاکی شان بوسه چیده بود

آئینه ای که طاقت آهی نداشت آه
این چند روز زخم ترک را چشیده بود

حالا غریبه ها سر راه عبور او
یک دست را به نیت سیلی، کشیده بود

نامحرمی که کینه ی این خانواده داشت
حالا دوباره نام علی را شنیده بود

کودک دوید تا نگذارد ولی چه سود
دستی حرام بر رخ مادر رسیده بود

دیوارهای سنگی این کوچه شاهدند
افتاده بود مادر ، دیگر بریده بود

ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد
در هر دو گونه جای کبودی کشیده بود

برخواست روی پا و زمین خورد و ناله کرد
خطی ز خون ز گوشه ی چشمش چکیده بود

رد می شدند مادری و طفلی سفید موی
از کوچه ای که قامتشان را خمیده بود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:01
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

فاطمه پشت در زمين افتاد
شرم بر امت پيمبر باد

آنچنان ناله زد به پشت در
همه گفتند فاطمه جان داد

درد سقط جنين و آن همه درد
از زيادي درد زد فرياد

دخت پيغمبر است اين بانو
هست اين مرد بر نبي داماد

پيش حيدر زدند زهرا را
بی مهابا چهل نفر ز عناد

امت اجر نبي به فاطمه را
با غلاف و لگد و سيلي داد

خانه ی حیدر است می سوزد؟
آه از اين ظلم و اين همه بيداد

آتش از آتش سراي علي
کربلا هم به خيمه ها افتاد

بعد از آن زينب و تمام حرم
شد اسير عدوي بد بنياد

گريه بهر حسين شد ممنوع
زدن دختر يتيم آزاد

حتک حرمت ز فاطمه شد که
دخلت زينبُ علي ابن زياد

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:02
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غم زهراي مرا هيچ تسلايي نيست
غصه اي سخت تر از غصه تنهايي نيست

گر چه سخت است غم دوري يارم اما
چه کنم چاره بجز صبر و شکيبايي نيست

مرگ من بهتر از این زندگي بي زهراست
نیست در زندگی ام خیر که زهرايي نيست

عالمي هم بشود همدم و غمخوارم باز
تک و تنهام که چون فاطمه همتايي نيست

بعد تو اي همه جا همدم و غمخوار دلم
سهم من جز غم و اين ديده دريايي نيست

بر سر قبر تو آيم همه شب گريه کنم
بر تسلاي دلم بهتر از اين جايي نيست

کودکان چشم به راهند که من برگردم
چه کنم پاي مرا قوت و يارايي نيست


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:05
#حضرت_زهرا
#فاطمیه

هزار شعله ی خون بر روی جگر دارم
دلم گرفته و خوب است چشم تر دارم

بده نشانی من را به حضرت موسی
گناه، از همه ی خلق بیشتر دارم

نشد برای تو قید گناه را بزنم
مرا ببخش که این قدر دردسر دارم

فدای تو شوم، اصلا بیا بزن من را
ولی نخواه از این عشق دست بردارم

همیشه منتظر لطف یک نفر بودم
همیشه چشم بر احسان یک نفر دارم

"زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی"
دوباره حال و هوای نجف به سر دارم

علی علیِ مرا زود می خرد زهرا
من از مرام دل فاطمه خبر دارم

فدای حضرت زهرا که گفت: فضه بیا
مرا کمک بده که درد در کمر دارم

نمرده ام که کسی حیدر مرا بزند
سرم شکسته ولی از پرم سپر دارم

ز قتلگاه خودم، کوچه ی بنی هاشم
به سوی قتلگه کربلا نظر دارم

آهای خنجر و شمشیرهای در گودال
نگفته اید به خود، مادرم... پسر دارم

@raziolhossein
ش
15:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#امام_زمان_فاطمیه
#دوبیتی

دل از غم فاطمه توان دارد؟ نه
وز تربت او كسی نشان دارد؟ نه

آن تربت گم‌گشته به بر، زوّاری
جز مهدی صاحب الزّمان دارد؟ نه

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
4 February 2018
ش
00:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

علی جسم حبیبش خاک میکرد
حسن ازغم گریبان چاک میکرد

میان ژاله های اشک باخون
حسینش اشک زینب پاک میکرد

#حبیب_الله_موحد

@raziolhossein
00:05
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آخرین نافله‌های سحرت کشت مرا
درد دل کردن تو با پدرت کشت مرا

ای قیامت قد و بالات، قیامت کردی
این چه حالی است؟ هلال کمرت کشت مرا

نبض من با تپش قلب تو همسو گشته
غصه داری دل پر شررت کشت مرا

فاطمه! عمق نگاه تو ز غم لبریز است
غربت مخفی چشمان ترت کشت مرا

همسفر! لحظه‌ی معراج تو نزدیک شده
دردمندانه وداع سفرت کشت مرا

ای پرستوی بهشتی مدینه، زهرا
این که سوزانده عدو بال و پرت کشت مرا

فاتح خیبرم و صاحب تیغ دو سرم
غصه‌ی کوچه و اشک پسرت کشت مرا

یاس نیلی‌شده‌ی گلشن توحیدی من!
گل زخمی که نشاندی به برت کشت مرا

اولین دادرسی صف محشر از توست
دادخواهی تو از دادگرت کشت مرا

#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
00:08
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


غربت ز ماجرای پیمبر شروع شد
از آن اهانت دم آخر شروع شد

در پاسخ دوات و قلم نانجیب گفت:
(إنّ الرَّجل لَیَهْجُرُ) و دیگر شروع شد

وقتی که عمر حضرت خاتم تمام شد
تازه غریبی من و حیدر شروع شد

وقتی که بود، حرف عِقاب و ثواب بود
وقتی که رفت صحبتِ از زر شروع شد

تا بود، احترام و سلام و جلال بود
تا رفت آتش و لگد در شروع شد

تا سایۀ رسول به سر بود، خنده بود
او رفت و دوره ی نگه تر شروع شد

دیگر یهود زیر سقیفه ظهور کرد
قصه برای کینه ی خیبر شروع شد

ابلیس در لباس مسلمان حلول کرد
تهمت زدن به نفس پیمبر شروع شد

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
00:10
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺒﻴﻨﺪ
ﺗﺮﺳﻢ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﺧﺴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻦ ﺯﻳﻮﺭ ﺑﺒﻴﻨﺪ

ﻳﺎﺭﺏ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺁﻧﻜﻪ ﻃﻔﻞ ﺑﻲ ﮔﻨﺎﻫﻲ
ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻪ ﺳﻴﻠﻲ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺒﻴﻨﺪ

@raziolhossein
00:11
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اگر چه هر شب و هر روز گریـه شـد کارم
خـدا گـواست علــی بـر تـو اشک می‌بارم

هــزار بــار اگــر بشکننــد دســت مـرا
دمــی ز یــاری تــو دســت بر نمی‌دارم

حدیث سینه و مسمار اگر چه مخفی ماند
هـزار زخــم نگفتــه بــه سینــه‌ام دارم

بـه ناله‌هــای شب و اشـک غربتم سوگند
مـن آن نیــم کــه علـی را غریب بگذارم

علی به چاه برَد درد خویش و من هر شب
کنــم نگـاه بــه مــاه و، سرشک می‌بارم

مــرا بــه جـای حمایت، جواب رد دادند
خــدا گــواست ز اهــل مدینــه بیزارم

حقیقتی است که چون می‌روم به نزد پدر
بــوَد نشانــۀ غــصب فـدک به رخسارم

مـرا نـه داغ پـسر، غصه‌هـای مولا کشت
اگــر چــه بــر در خانــه زدنـد بسیارم

میـان آن همـه دشمن کسی نشد «میثم»
بـه غیــر مـحسن ششماهـه‌ام دگر یارم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:12
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺠﺮ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ
ﻧﻪ ﺳﻴﻠﻲ ﻧﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ

ﺑﺨﻮﻥ ﻣﺤﺴﻦ ﺷﺸﻤﺎﻫﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ
ﻏﻢ ﻣﻈﻠﻮﻣﻲ ﺣﻴﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:14
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سينه و مسمار در هيهات يارب الحسين
مادري در پشت در هيهات يارب الحسين

يک طرف يک مادر و سمت دگر هفتاد مرد
او کِشد شال کمر هيهات يارب الحسين

يک طرف يک شعله و يک آتش و روي عدو
آن طرف چشم پدر هيهات يارب الحسين

يک طرف يک ضربه از پاي عدوي فاطمه
آن طرف سقط پسر هيهات يارب الحسين

اين طرف يک بازو و يک زخم از ضرب غلاف
ان طرف اشک پدر هيهات يارب الحسين

اين طرف چشمان خونبار پدر از آن طرف
زينب خونين جگر هيهات يارب الحسين

سيلي و يک مادر و گرد و غبار کوچه ها
مادر نيلي بصر هيهات يارب الحسين

غربت يک مادر و قبر پدر در نيمه شب
گريه بر قبر پدر هيهات يارب الحسين

زينب و ياد وصيتهاي مادر از کفن
بي کفن شد يک پسر هيهات يارب الحسين

غسل زير پيرهن در نيمه شب آه اي خدا
يک شهيد بي اثر هيهات يارب الحسين


@raziolhossein
00:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#شام_غریبان #تشییع
#فاطمیه
#دوبیتی


گل من چون تو را در گل بپوشم؟!!!
ز هجران تو خون دل بنوشم؟!!!

در ایام جوانی قسمتم شد...
که تابوت تو را گیرم به دوشم!...
____

دعایی زیر لب دارم شبانه ...
تو آمین گوی ای ماه یگانه !

الهی هیچ مظلومی نبیند ...
عزیزش را به زیر تازیانه !!!
______

بیا با هم نماز شب بخوانیم ...
دعای دل به تاب و تب بخوانیم ...

کتاب قصّه‌ی غم های خود را ...
نهان از دیده‌ی زینب بخوانیم !!!...
_____

به خاک افتاده جسم اطهرش بود ...
به روی دامن فضّه سرش بود ...

میان آن همه رنج و غم و درد ...
به فکر غصّه‌های شوهرش بود !
_____

غمت برده ز دل تاب و توانم
تو رفتی من چرا بـاید بمانم !

گلویم آنچنان از گریه بسته ...
که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!!
__

چرا بال و پر ما را شکستی ؟
نهال بی بر ما را شکستی

الهی بشکند قنفذ دو دستت
که دست مادر ما را شکستی ...!!!
___

نگاه نور عینت آتشم زد
تماشای حسینت آتشم زد

تنت را در کفن پیچیدم آن شب
سکوت زینبینت آتشم زد
__

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!!
به طفلی رخت ماتم در برم کرد!

الهی بشکند دست مغیره ...
که در این آستان بی‌مادرم کرد !!!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
6 February 2018
ش
01:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

همه شب با غم و با غصه سحر کردم من
ناله از دوري و هجران پدر کردم من

ياد پرپر شدن محسن خود افتادم
به در سوخته هرگاه نظر کردم من

از غم شوهر و هجر پدر و داغ پسر
جاري از ديده خود خون جگر کردم من

سيلي خصم چنان کرد رخ چون ماهم
مخفي از ديده خورشيد قمر کردم من

بهر مظلومي و بر غربت مولايم بود
روز و شب ناله زدم گريه اگر کردم من

من نوشتم به در خانه به خون سينه
پيش سنگ غم او سينه سپر کردم من

آنچنان ناله زدم من پس از آن ضرب لگد
شهر را زين غم جانسوز خبر کردم من

جان خود بهر علي در خطر انداخته ام
شکر لله از او دفع خطر کردم من

نه فقط جان خودم را به فدايش کردم
به فداي ره او جان پسر کردم من

شد مدينه زمن و من زمدينه راحت
عاقبت سوي پدر عزم سفر کردم من

روز و شب گریه نمودم نه برای غم خود
وقف غمهاي علي ديده تر کردم من

ياد چشمان پر از اشک حسن افتادم
هر زماني که از آن کوچه گذر کردم من


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

چشم در راه مانده ام ، مادر!
اشک را بی اراده می داند
غصه ی ما زداغ مرگت را
مادر از دست داده می داند



مادر از دست داده یعنی ما
-ما که قربان نام یار رویم-
مثل هر داغدیده ای، یارب!
"کاش" می شد سرِ مزار رویم



کاش می شد سر مزار بتول
با هیاهو می آمدیم، خدا
کاش چون کودکان بی مادر
به سر و سینه می زدیم، خدا


اینک اما تفاوتی نکند!
بسته ایم عهد عشق با زهرا
از همین راه دور ، می خوانیم:
«السلام علیک یا زهرا»



السلام علیک یا امّاه
ازچه پاسخ نمی دهی؟ مادر!
گله دارم -به اذن تو- با میخ
شِکوِه دارم -به اذن تو- با در



آه... ای میخ در! بتول است این
از چه این قدر شعله ور شده ای
آه... ای در! به این فشار عجیب،
قاتل مادر و پسر شده ای



آه... ای در! چگونه رویت شد
چه کسی گفته خون به پای تو نیست
میخ در! شرم کن ز اطفالش
"سینه ی حوریه" که جای تو نیست



سینه ی حوریه ست جای حسن
سینه ی حوریه ست جای حسین
... نامِ «ارباب» آمده! برویم،
از همین جا به کربلای حسین



دست نامرد پای مرکب ها
نعل نو تا که بست، یازهرا
زیرپای ستور... در گودال...
استخوانها...شکست... یازهرا...

#احمد_بابایی

@raziolhossein
01:22
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


قرار من چه کسی بعد تو قرار علیست
پس از تو بانوی خانه! که خانه دار علیست

تو جسم و جان منی بین قبر خوابیدی
و این مزار، مزار تو نه مزار علیست

دلیل خیسی این خاک، اشک نیست فقط
کمی هم از عرق روی شرمسار علیست

تو یاس بودی و در باغ، پرپرت کردند
عجیب نیست اسیر خزان، بهار علیست

پس از تو آنچه سپید است گیسوی حسن است
پس از تو آنچه سیاه است روزگار علیست

غذای دیشبمان دستپخت زینب بود
چنان تو و پدرت، دخترت کنار علیست

دری که سوخته، دارد هنوز می سوزد
چرا که مستمع روضه های یار علیست

منم که ماندم و لبخند و طعنه ی یک شهر
وگرنه خانه ی تو نزد کردگار علیست

به روی شانه ی تو چند موی سوخته بود
نه موی سوخته بلکه طناب دار علیست

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
01:25
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

آهسته می شوید غریب شهر یثرب
پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود
می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شوید مبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار و درش را

پی می برد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گرید اما باز مخفی می نماید
با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد
بوسد کبودی های روی مادرش را

بر شانه های آفتابی اش گرفته
مهتاب هجده ساله ییغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن می کرد
در سرزمین های سئوالی همسرش را

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:26
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

مرا که درد مداوا نمیشود دیگر
به غیر غم به دلم جا نمیشود دیگر

گره گشای علی بعد تو یقین دارم
گره ز کار علی وا نمیشود دیگر


صفای خانه ام از بودن تو بود اما
پس از تو خانه مصفا نمیشود دیگر

من اشتیاق تماشای روی تو دارم
بگو که قسمتم آیا نمیشود دیگر؟

پس از شکستن پهلوی تو در این خانه
لبی به خنده ببین وا نمیشود دیگر

به گریه زینب تو گفت با حسن، مادر
چرا ز بستر خود پا نمیشود دیگر؟

ز خون تازه پیراهن تو فهمیدم
که زخم سینه مداوا نمیشود دیگر

#عبدالزهرا


@raziolhossein
01:29
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

کسي که بود رسول خدا ثناگويش
روا نبود که سيلي زنند بر رويش

روا نبود که آتش ز خانه اش خيزد
و یا به ضرب لگد بشکنند پهلويش

روا نبود که سيلي خورد ز نامحرم
کسي که وجه خدا بود روي نيکويش

به جرم اينکه حمايت ز مرتضي مي کرد
عدو شکست به ضرب غلاف بازويش

شکست سينه ريحانه رسول خدا
همان که گشت معطر بهشت از بويش

چه آمده به سرش که ز عمر خود سير است
شده کمان به جوانيش قد دلجويش

به کوچه هاي مدينه به روی خاک افتاد
کسی که نیست دوعالم غباري ازکويش

چه کرده بود مگر با تو مرتضی ای پست
که تازيانه زدي پيش او به بانويش


#محمد_معارف‌وند
@raziolhossein
ش
01:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.02.2018 01:27:55
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

اگرچه كاهم از آتش إبا نخواهم كرد
نماز سوختنم را قضا نخواهم كرد
.
بدون مهر تو خورشيد را نمي خواهم
بدون نام تو حتي دعا نخواهم كرد
.
به كيمياگري چشم فضه ات سوگند
كه غير خاك تورا توتيا نخواهم كرد
.
به جز به دشمن مولا،به جز به دشمن تو
نثار هيچ كسي ناسزا نخواهم كرد
.
در آن مقام كه مادر گريزد از فرزند
بگو كه نوكر خود را رها نخواهم كرد
.
بگو چكار كنم تا صدا كني پسرم
كه من به نوكري ام اكتفا نخواهم كرد
.
تو مادر مني و اختيار دار مني
بگو بيار سرت را...صدا نخواهم كرد
.
مني كه كشته عشق حسين تو هستم
به جز رضاي تورا خونبها نخواهم كرد
.
علي كه تكيه عالم به اوست،مي فرمود:
كه جز به فاطمه ام إتكا نخواهم كرد
.
تو رو به قبله ترين كعبه و علي قبله ست
به غير تو به كسي اقتدا نخواهم كرد
.
چنين كه خاطرت آزرده است از كوچه
به حشر كوچه براي تو وا نخواهم كرد

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
7 February 2018
ش
02:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#فاطمیه
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی


تو ساحلی و حسین کشتی نجات
تو مادر آبی پسرت آب حیات
محرومیت تو از فدک باعث شد
محروم شود حسین از رود فرات

#مجید_تال 

@raziolhossein
8 February 2018
ش
02:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

داغ تو را بهانه گرفتم گریستم
از قبر تو نشانه گرفتم گریستم

یک گوشه از محلّه ی غم آشنای تو
با یادت آشیانه گرفتم گریستم

از کوچه های شهر گذشتم یکی یکی
وقتی سراغ خانه گرفتم گریستم

با ماجرای هیزم و آتش دلم شکست
یک روضه محرمانه گرفتم گریستم

گوشم شنید آه تورا بین شعله ها
تا ردّ تازیانه  گرفتم  گریستم

مقتل نوشته شانه ات از کار مانده بود
بر موی خود که شانه گرفتم گریستم

مضمون توعنایت محض است بی گمان
تا حسّ ِ شاعرانه گرفتم ( گریستم)

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:30
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

يار غريب من بنشين در برم علي
تا گويم از غم دل غمپرورم علي

بيمار خانه ي توام و ساعتي دگر
گيرم شفا و جمع شود بسترم علي

عمرم شده تمام و دگر رفتني شدم
چيزي نمانده جز نفس آخرم علي

گر کم گذاشته ام برایت حلال کن
در کف نبوده است ز جان بهترم علي

صد بار اگر کُشند مرا در ره تو باز
درد و بلات را به جان مي خرم علي

تو شاهدي چقدر به من ظلم کرده اند
بر من که پاره تن پيغمبرم علي

شب کن کفن مرا و شبانه به خاک کن
مخفي ز ديده عدوي کافرم علي

غسلم بده شبانه و از زير پيرهن
تا ننگري کبود شده پيکرم علي

طفلان من به جز تو ندارند هيچ کس
باشند امانت اين چهار گوهرم علي

سوزم ز غصه و غم طفلان بي کسم
بي ياوري توست غم ديگرم علي

کمتر بريز اشک غريبي به پيش من
آخر چگونه اشک تو را بنگرم علي

رفتم گر از برت غم بي ياوري نخور
جاي من است ياور تو دخترم علي

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
02:31
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌ های من هنوز شکوفا نگشته ‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می ‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌ کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره ‌ی خزانی من گریه می ‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه ‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌ کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
02:32
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

رو گرفتی که کبودی تو پیدا نشود
باعث رنجش زخم دل مولا نشود

سر سجاده دعا کرده حسن آهسته
بی کسی کاش نصیب دل بابا نشود

ز دهان زن همسایه شنیده زینب
حال او بسکه وخیم است مداوا نشود

بشکند دست مغیره که به قنفذ میگفت
آنقدر ضربه شدید است که او پا نشود

پسرش دید غم کوچه و غصب فدکش
به گمانم که دگر عقده ی او وا نشود

چه سرش آمده مرگش ز خدا می خواهد
گذرش کاش دگر سمت گذرها نشود

حال او زار و خراب است بمیرم ای وای
دیگر از بستر بیماری خود پا نشود

#علی_بهرامی‌نیا

@raziolhossein
02:33
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دشمن از کین به پیکرم میزد
دید بی یار و یاورم میزد

سیلی و تازیانه بر من که
یادگار پیمبرم میزد

در دلش داشت کینه حیدر
دید من یار حیدرم میزد

باغلافش به بازویم قنفذ
پیش چشمان شوهرم میزد

نه فقط پیش چشم شوهر من
پیش چشمان دخترم میزد

بی مهابا به همره ثانی
به تن و صورت و سرم میزد

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
02:35
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است
وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است

آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو
هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است

آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته
که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است

دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید
پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است !

در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند
چند صد تا قلعه همچون خیبر آوردن کم است

تا زمانی که کمربند علی در دست توست
لشگری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است

شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست
از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است

مادران سینه زن هایت همه قربان تو
مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است

ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست
تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است

در حسینیه میان روضه یادم داده اند
روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم است

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
02:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شنیدی بارها بیداد با یاس پیمبر شد
ندیدی غنچه ی نشکفته اش یکباره پرپر شد

شنیدی در حریم کبریا افروختند آتش
ندیدی شعله اش با صورت زهرا برابر شد

شنیدی شد مدینه زیر و رو از نالهء زهرا؟
ندیدی از فشار در چه با آیات کوثر شد

شنیدی مرغ روح فاطمه آزاد شد از تن
ندیدی خانه ی بی فاطمه زندان حیدر شد

شنیدی مادری با روی نیلی رفت از دنیا؟
ندیدی یک شکسته گوشواره ارث دختر شد

شنیدی شد قباله پاره و زهرا به خاک افتاد
ندیدی زان ستمگستر چه با دخت پیمبر شد

شنیدی در کفن پیچید مولا هستی خود را؟
ندیدی جان پاکش بارها بیرون ز پیکر شد

شنیدی بارها و بارها کشتند زهرا را؟
ندیدی سال ها مولا علی بی یار و یاور شد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
12:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


با دست عشق روی گِل شیعه کار شد
شیعه به مهر فاطمه سرمایه دار شد

بر استان فاطمه هر کس که سر سپرد
حق بر دلش نوشت که والا تبار شد

بی او کسی به فهم عبادت نمی رسد
هر کس گدای فاطمه شد رستگار شد

از هر چه داشتیم در این غم سرا فقط
اشک عزای فاطمیه ماندگار شد

زهرا که جای خود به بزرگی او قسم
ما را گدای فضه شدن افتخار شد

وقتی که جبرئیل امین هم کلام اوست
سلمان برای ما چقدر اعتبار شد

نه سال با رضای علی خانه دار بود
یک روز هم برای علی ذولفقار شد

بویی نبرده بود از اسلام بی گمان
انکس به درب خانه اش اتش بیار شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
16:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


مدح زهرا را همین جمله کفایت می کند
چادرش حتی یهودی را هدایت می کند

ظاهرا روی زمین آمد و الا بین عرش
تکیه بر کرسی زده بر ما حکومت می کند

نور زهرا ابتدائا خلق عالم کرده است
عاقبت هم نور او روزی قیامت می کند

انبیا هر یک گروهی را شفاعت می کنند
انبیا را یک به یک زهرا شفاعت می کند

گفت پیغمبر که زهرا پاره‌ی جان من است
این روایت بر همه اتمام حجت می کند

محو نورانیت او می شود هفت آسمان
ساعتی که بین محرابش عبادت می کند

روزه می گیرد سه روز اما طعام خانه را
بین مسکین و یتیم و بنده قسمت می کند

ظاهرا نان می دهد دست گدا و باطنا
سائلش را فاطمه صاحبْ کرامت می کند

پای حیدر که وسط باشد هزینه می دهد
هرچه دارد فاطمه خرج ولایت می کند

ماجرای کوچه و مادر بیانش مشکل است
بغض پنهانِ حسن آن را روایت می کند

درد زهرا را کمی مقداد می فهمد فقط
رو گرفتن هایش از چیزی حکایت می کند

ضربه ای خورد و سرش بدجور بر دیوار خورد
تنگیِ کوچه بر این صحبت دلالت می کند

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
20:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 114.0 KB
#شب_جمعه

واجب تر از نماز شبم روضة الحسین
جالب تر از بهشت برین جنة الحسین
باشد قرار و وعده ی عشاق کربلا
شبهای جمعه نیمه ی شب قبة الحسین

@raziolhossein
ش
21:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


گر دهد طوفان رنج و غم به بادم یا حسین
تا دلم روشن به نور توست شادم یا حسین

من که شیر مادرم شیرینی از مهر تو داشت
می توان گفتن غلام خانه زادم یا حسین

ای امیر هر دو عالم مبدأ من با تو بود
کاش می شد با تو میزان و معادم یا حسین

در شب تنهائیم ای با وفا دستم بگیر
من که از صبح ازل دل بر تو دادم یا حسین

عقده در کارم ، تویی مشکل گشا ای وای اگر
یک سر مو کم شود از اعتقادم یا حسین

گر چه امروزم مرا شرم تهی دستی بس است
می رسد فردا غم عشقت به دادم یا حسین

گرد راه عاشقانت را به چشمم می کشم
من که در پای تو چون ذره فتادم یا حسین

یادم آید از لب خشک تو در کرببلا
تا غم جانسوز تو آمد به یادم یا حسین



@raziolhossein
21:40
#امام_حسین_مناجات


ای ذکر نام تو نمک روضه ها حسین
شکر خدا که با تو شدم آشنا حسین

سردرب خانه تو نوشتند از ازل
آقا شد هر کسی که شد اینجا گدا حسین

آلوده تر زمن نبود بر درت ولی
آقاتری از اینکه برانی مرا حسین

((لطفی که که کرده ای پدر ومادرم نکرد))
ای مهربانترین کسم ای با وفا حسین

زهرا اجازه داد که من نوکرت شدم
ورنه عزیز من، تو کجا من کجا حسین

گریه کن توام،بدم، اما شنیده ام
زهرا کند به گریه کنانت دعا حسین

فردا که هیچ کس به کسی نیست ،مادرت
خود میکند گریه کنت را سوا حسین

آقا تو را به دست جدای برادرت
دستم مکن زدامن لطفت جدا حسین

یک عمر من به روضه تو آمدم، تو هم
یک دم به شام اول قبرم بیا حسین
.........
زینب چو دید راس تو را روی نیزه ها
از سوز سینه ناله زد و گفت یاحسین....

موی تو بی وضو نزده شانه مادرم
کی راس تو زده به روی نیزه ها حسین

خاکم به سر بگو زچه خاکستری شدی
دیشب مگر که بوده سرت در کجا حسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
21:40
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

هوا هوای حسینیه ها شب جمعه
رسیده این دل من تا خدا شب جمعه

شب زیارت مخصوص سیدالشهدا
شب زیارت ارباب ما شب جمعه

حوائج همگی مستجاب خواهد شد
رواست حاجت دل با دعا شب جمعه

"حسین" گفتم و در بین روضه می شنوم
صدای مادر سادات را شب جمعه

خدا کند که همین روزها حرم باشم
خدا کند برسم کربلا شب جمعه

حرم بیایم و بر سینه مُهر غم بزنم
کنار مرقد شش گوشه از تو دم بزنم

#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
21:42
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

وقتی تمام آبروی کائناتی
یعنی برای بندگان باب النجاتی

دستت گره از کار عالم باز کرده
یعنی تو حلّال تمام مشکلاتی

تو هر دعایی می کنی باشد، دعا کن
اما برای خود نگو عجل وفاتی

این گریه های بین بستر بر خودت نیست
یاد لبانی تشنه و آب فراتی

آه ای پناه بی پناهان روز محشر
رمز عبور از سختی راه صراطی



@raziolhossein

#احمد_قاسمی_راد
21:49
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 70.8 KB
#شب_جمعه

واجب تر از نماز شبم روضة الحسین
جالب تر از بهشت برین جنة الحسین
باشد قرار و وعده ی عشاق کربلا
شبهای جمعه نیمه ی شب قبة الحسین

@raziolhossein
ش
22:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

با گل چه کند خار؟ و لست ادری
یا شعله به گلزار...؛ و لست ادری

آن حوریه‌ی انسیه آخر چه کشید
بین در و دیوار؟ و لست ادری

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
9 February 2018
ش
03:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بس کن بلال جان پیمبر اذان نگو
از حال رفت فاطمه دیگر اذان نگو

بس کن بلال مادرم از دست میرود
نام پدر دوباره اگر از تو بشنود

بس کن بلال خاک عزا بر سرم مکن
پایین بیا زماذنه بی‌مادرم مکن

ترسم که جان رود زتن مادرم بلال
زود است خانه دار شود خواهرم بلال

حیدر حریف گریه زهرا نمی‌شود
اینها برای فاطمه بابا نمی‌شود

حالا که روی ماذنه هستی ،بیا بلال
بهر شفای مادرما کن دعا بلال

دست دعا بگیر سوی آسمان بلال
امن‌یجیب بهر شفایش بخوان بلال

شاید خدا دعای تو را مستجاب کرد
رحمی به حال ما و دل بوتراب کرد

بس کن بلال مادر ما داغدیده است
روز خوشی زبعد پیمبر ندیده است

جدم که بود مادر ما احترام داشت
این خانه نیز حرمت بیت‌الحرام داشت

یادش به خیر اذان تو را تا که می‌شنید
قبل از نماز بر در این خانه می‌رسید

جدم که رفت فاطمه بی‌احترام شد
در پشت درب‌خانه او ازدحام شد

وقتی شرار کین زسرایش بلند شد
زهرا صدای یاابتایش بلند شد

بابا ببین که شعله به کاشانه ام زدند
بابا ببین لگد به در خانه ام زدند

بابا ببین که پهلوی زهرای تو شکست
ضرب غلاف بازوی زهرای تو شکست

بابا ببین به گفته تو پشت پا زدند
سیلی به روی فاطمه‌ات بی‌هوا زدند

____

دختر دلش زنام پدر زیر‌ و رو شود
ای وای اگر که با سر او رو به رو شود

زهرا شنید نام پدر را زتاب رفت
کی باسر بریده به بزم شراب رفت

زهرا غم اسیری و رنج سفر ندید
طشت طلا و راس جدای پدر ندید

زهرا ندید راس پدر در برابرش
چوب جفا خورد به لبهای اطهرش

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
11:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 12.01.2018 16:53:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

🌸روز جمعه🌸

"متعلق به آقا امام زمان عجل الله"
دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج #۵صلوات هدیه بفرمایید.

#اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

@raziolhossein
ش
11:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه


عاقبت دردم دوا خواهد گرفت
دامنت دست مرا خواهد گرفت

هر شب "اللهم عجل..." خوانده ام
روزی آخر این دعا خواهد گرفت

من اگر مردم غبارم عاقبت
روی دامان تو جا خواهد گرفت

ای ز مادر مهربان تر خوب تر
کی دلت از دست ما خواهد گرفت

چشمت این ایام خون خواهد شد و
قلبت از این روضه ها خواهد گرفت

تو اگر یک بار روضه خوان شوی
روضه ی ما تازه پا خواهد گرفت

روشن است از حال و روز مادرت
زود بیمارت شفا خواهد گرفت

بعد از این همسایه راحت می شود
حیدر از فردا عزا خواهد گرفت
**
فاطمیه عاقبت از دست تو
دست من یک کربلا خواهد گرفت

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
11:53
#امام_زمان_فاطمیه
#دوبیتی

سحر خیز مدینه کی می آیی
امیر بی قرینه کی می آیی

عزیزم مادرت چشم انتظارست
دوای زخم سینه کی می آیی

@raziolhossein
11:56
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


طبیب جان پیغمبر که بود ام ابیهایش
هنوز عقل بشر مات است در حل معمایش

خدا را خواستیم اول به حق فاطمه یعنی
حدیث قدسی لولاک اینجا خورده معنایش

نبی معراج را حس کرده اما خوب می داند
بلندش می کند گل بوسه بر دستان زهرایش

رسول الله دارد دختران دیگری اما
فقط میگفت بر زهرا فدایش جان بابایش

بجز چشم علی باید که روی از خلق برگیرد
چرا که چشم ها را می زند خورشید سیمایش

جمال نوری اش در قبل خلقت زیر ساق عرش
خدا را وجد می اورده با تهلیل زیبایش

ملک قبل از نظر بر وجهه نورانی اش هرگز
نمی دانست تسبیح خداوند تعالایش

کسی که شوکت او شهره بر هفت اسمان باشد
بخوانیمش بشر یا انسیه یا انکه حورایش؟

چه معراجی ست سقف خانه اش جبریل می دانست
که عرشی تر ندید از فرش زهرا چشم بینایش

و ما ادراک ما زهرا چه زهرایی که مجهول است
شبیه قبر مخفی از نظرها قدر والایش

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
15:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه
#هذا_یوم_الجمعه

بهار از قدمت برگ و بار مي گيرد
حديث از نفست اعتبار مي گيرد

به حکم عشق صبوری وگرنه حق تو را
اگر اشاره کنی ذوالفقار می گیرد

مي آيد آنکه از آيينه کاری حرمت
به دستمال ظهورش غبار می گيرد...


#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
10 February 2018
ش
17:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در خجالت میکشد
از بیان علتش دفتر خجالت میکشد

روی در مانده سیاه
چند وقتی هست از حیدر خجالت میکشد

میکند نفرین به خود
از تمام هست پیغمبر خجالت میکشد

دربه در دیوار هم
از گل یاسی که شد پرپر خجالت میکشد

روضه سنگین میشود
مرتضی با دیدن بستر خجالت میکشد

وضع خانه درهم است
وای از این آشفتگی مادر خجالت میکشد

شانه می افتد زمین
بیشتر از مادرش دختر خجالت میکشد

میکند زانو بغل
همسری از دیدن همسر خجالت میکشد

بگذریم از روضه ها
شاعری از چشم های تر خجالت میکشد

#محسن_صرامی

@raziolhossein
17:07
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

درجواب التماس دخترت مادر بمان
من قسم دادم تو را جان علی دیگر بمان

بیشتر در خانه پیش کودکان خسته باش
گوشه ی این بیت الاحزان مادرم کمتر بمان

نا امید و خسته ای از دست این نامردمان
رفته گرچه کاسه ی صبرت عزیزم سر بمان

استخوان های تنت هم آب شد کم کم ولی
با همین بیماری واین پیکر لاغر بمان

یک طرف زانو بغل کرده پدر در گوشه ای
یک‌طرف دارد برادر چشم هایی تر بمان

کار های خانه را بگذار روی دوش من
استراحت کن کمی مادر نرو مادر بمان

ما همه یک سو؛پدر دق میکند از رفتنت
مادر خوبم به عشق ماندن حیدر بمان

تو جوانی گفتن عجل وفاتی خوب نیست
وارث حلم و صبوری های پیغمبر بمان

#محسن_صرامی

@raziolhossein
ش
17:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اين روزگار نيست چو دگر به کام من
عجل وفاتي است دعاي مدام من

با آن همه سفارش پيغمبر خدا
امت به تازيانه گرفت احترام من

ممنونم از خدا که دگر رفتني شدم
بوي پدر رسيده کنون بر مشام من

خسته شدم وگرنه علی بین دشمنان
تنها نهادنت نبُوَد در مرام من

جانم به لب رسيده و سيرم ز زندگي
لبريز گشته از غم و از غصه جام من

گويند گریه کم کن اگر، چونکه ديده اند
اين گريه هاي روز و شب است التيام من

در پيش پاي تو من اگر کرده ام رکوع
از من مرنج زانکه بُوَد این قيام من

گر رخ نشان دهم به تو گردد دلت کباب
گشته کبود روي چو ماه تمام من

گر روي من کبود شد و پهلويم شکست
غصه نخور فداي سرت اي امام من

صد بار اگر به پاي تو دشمن کُشد مرا
نام تو يا عليست به هرجا کلام من

اين زخم ها به هیچ مداوا نمي شود
تا گيرد از عدو پسرم انتقام من

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
17:46
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خسته ام ،منتظرم ،لحظه شماری سخت است
روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است

می روم گاه به صحرا که فقط گریه کنم
گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است

می روم تا در و همسایه نگویند به تو
گوش دادن به غم فاطمه کاری سخت است

طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر
بیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت است

فرض کن در بر تو یار تو را آزردند
بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است

بال و پر زخم ، قفس تنگ ، در این وضعیت
زندگی از نظر هر دو قناری سخت است

منتظر باش علی جان پدرم می آید
تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است

#کاظم_بهمنی

@raziolhossein
17:52
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اگر کشند در این بیت وحی صدبارم
من از امام خودم دست بر نمی‌دارم

من از برای دفاع علی سپر شده‌ام
بگو که چهره بسوزد ز شعلۀ نارم

هزار شکر که من مادر شهید شدم
چهار کودک دیگر به یاری‌اش دارم

نه بر پسر نه به پهلو نه سینه نه بازو
علی، برای تو اشک از دو دیده می‌بارم

به تازیانه اگر چه مرا کنار زدند
تو را میانۀ دشمن چگونه بگذارم

به قبر گمشده‌ام این حدیث بنویسید
که من به سن جوانی شهیدۀ یارم

دو مه ز قصۀ دیوار و در نرفته هنوز
نفس‌نفس زده شب تا به صبح بیدارم

به دردهای علی گریه می‌کنم بسیار
اگر چه باشد از آن ضربه درد بسیارم

برای آنکه کنم ظلم خصم را ثابت
به حشر محسن خود را به روی دست آرم

شرار آه شما خیزد از دل میثم
خدا کند که شود جاودانه آثارم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:53
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

مرغ بهشت وحیم و سوخته آشیانه ام
دانه سرشک دیده و ناله شده ترانه ام

منکه دمد ز حجره ام نور به چشم قدسیان
دود به آسمان رود از در آستانه ام

اجر رسالت نبی ثبت شده به صورتم
محفل غربت علی گشته محیط خانه ام

زنده ترین شهود من این بدن کبود من
من به محبّت علی عاشق تازیانه ام

منکه بهشت احمد و باغ و بهار حیدرم
مانده ز سیلی خزان بر گل رو نشانه ام

سر و ز پا نشسته ام طایر پر شکسته ام
قاتل سنگدل مرا کشته کنار لانه ام

من و حمایت از ولی گواه باش یا علی
شهید اوّل تو شد محسن ناز دانه ام

هر چه عدو زند مرا رها نمی کنم تو را
گر چه ز کار اوفتد بازو و دست و شانه ام

درد، مرا کشد ولی نیست به غیر یا علی
زمزمۀ شبانه و گریۀ عاشقانه ام

منم همیشه همدمت تا که بگریم از غمت
گاه به تربت پدر گه به اُحد روانه ام

«میثم» ما ز سوز دل ساز کند غم مرا
سر زده از درون او شعلۀ جاودانه ام

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
11 February 2018
ش
17:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه
#دوبیتی

درفاطمیه به سینه غوغا باشد
دیده زغم فاطمه دریا باشد

(هرقطره اشک ما زداغ زهرا)
نذر فرج یوسف زهرا باشد

#علی_پاکدامن

@raziolhossein
12 February 2018
ش
01:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


از لاله زار توحید آتش زبانه می زد
گل گشته بود پرپر بلبل ترانه می زد

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود
گر می گذاشت گلچین آن گل جوانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گاهی بخانه می زد

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت گاهی به شانه می زد

گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت
مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
از ناله ای که مادر در آستانه می زد

این روزها که میدید موی مرا پریشان
با اشک دیده می شست با دست، شانه می زد

هنگام شرح این غم از قلب زار (میثم)
مانند خانۀ ما آتش زبانه می زد


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:35
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خدا به خیر کند کوچه ازدحام شده
چه خوب بضعه پیغمبر احترام شده

همینکه مادرم افتاد بر زمین ،گفتند
که کار فتح خیبر دگر تمام شده

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

بیمارت ای علی جان جز نیمه جان ندارد
میلی به زنده ماندن در این جهان ندارد

غم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت
این لالۀ بهاران غیر از خزان ندارد

بگذارد تا بمیرد، زین باغ پر بگیرد
مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد

خواهم که اشک غربت از چهره ات بگیرم
شرمنده ام که دیگر دستم توان ندارد

بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت
من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد

هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا
قدرش عیان نگردید قبرش نشان ندارد

شهری که در امانند حتی یهود در آن
در بین خانۀ خود زهرا امان ندارد

ای ناله ها برآئید ای لاله بریزید
گلزار وحی دیگر سرو روان ندارد

روز جزا مسلّم گیریم دست (میثم)
زیرا پناه غیر از ما خاندان ندارد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:38
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

زهـــرا ڪه عِنایتش بہ دنیا برسـد
باشــد ڪه بہ فریادِ دلِ مـا برســد

یا رَبّ سببـے ساز ڪه در روز جـــزا
پرونده ما بہ دسٺ زهـرا برســد

@raziolhossein
01:40
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

امن یجیب خوانم و شب را سحر کنم
با دانه های اشک؛ لبان تو تر کنم

خانه خراب می شوم آخر ز داغ تو
پیچیده ام به خویش چه خاکی به سر کنم

اما اگر قرار شد از پیش من روی
ماندم چگونه این جگرم را خبر کنم

بر روی دامنم بگذارم سر تو را
تا سیر این جمال کبودت نظر کنم

اصلا خودت بگو که من غیرتی چه سان
از این مسیر قتلگه تو گذر کنم

این چندبیت از زبان بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها:

از درد ها برای تو حرفی نمی زنم
از ترس این که غصه تو بیشتر کنم

یادت که هست آن سپرت را فروختی
تکلیف بود سینه خود را سپر کنم

خود را زدم به شعله که سالم ببینمت
قربان تار موی تو صدها پسر کنم

فرصت نداد تا که خودم را عقب کشم
پهلو تهی ز ضربه دیوار و در کنم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
01:41
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

دوباره باز قلبم بی قرار است
نزن که مادر ما داغدار است

نزن ملعون لگد بر درب خانه
مزن که مادر ما بار دار است

_

چرارنگ رخت چون ارغوانه
به روی گونه ات داری نشانه

بگوباهمسرت از راز ڪوچه
زآن سیلی که خوردی وحشیانه

#مجید_مراد_زاده

@raziolhossein
01:43
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


سنگ صبور من مشکن شيشه دلم
بر باد غم مده زغم خویش حاصلم

ای شمع محفلم مشو خاموش، رخ مپوش
گردد بدون روی تو خاموش محفلم

مشکل گشای من غم هجر تو مشکل است
دل داند و خدای دل اين درد مشکلم

دریای غم شده است مدینه پس از رسول
غیر از تو هیچکس نرساند به ساحلم

گرچه نگاه بر در آن میکُشد مرا
اما به شوق دیدنت آیم به منزلم

تلخی روزگار کنار تو چون عسل
بي تو عسل به کام چو زهر هلاهلم

اي جان نيمه جان علي ديده باز کن
چشمان نیمه باز تو هستند قاتلم

از چه هلال گشته ای ای سرو قامتم
از چه خسوف کرده ای ای ماه کاملم

آئینه شکسته، شکسته نشان دهد
در تو عیان شده است شکستم مقابلم

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
01:46
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


من در فراق روی پدر گریه می کنم 
تا زنده ام به فخر بشر گریه می کنم 

مردم مرا زگریه چرا منع می کنید 
منعم کنید بار دگر گریه می کنم 

روز ار زگریه منع کنندم منافقان 
شبهای تار تا به سحر گریه می کنم 

مظلومی علی زده آتش بجان من 
می سوزم و ز سوز جگر گریه می کنم 

آتش زدند بر پر و بالم ستمگران 
بالم شکست و سوخته پر گریه می کنم 

بازوی من سیاه شد و صورتم کبود 
با پهلوی شکسته ز در گریه می کنم 

مردم گناه کودک ششماهه ام چه بود 
من مادرم برای پسر گریه می کنم 

با گریه من زحق علی میکنم دفاع 
بر آن امام جن و بشر گریه می کنم 

#سید_ظیا_طبایی

@raziolhossein
01:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


گل بر من و جوانى من گریه مى کند 
بلبل به همزبانى من گریه مى کند 

من گریه را نهان کنم اما على مدام 
بر گریه ی نهانى من گریه مى کند 

دیگر حسین را نتوانم به بر گرفت 
این گل به باغبانى من گریه مى کند 

از درد شانه، شانه نشد موى زینبم 
او هم به ناتوانى من گریه مى کند 

شهر مدینه شاهد مظلومی من است 
بر قامت کمانی من گریه می کند 

#سید_محمد_رستگار 

@raziolhossein
01:48
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


من بیمار، مداوا نکند خوشنودم 
غم طبیبم شده و مرگ شده بهبودم 

هیچ کس نیست، که باری ز دلم بردارد 
عاقبت داغ و غم و درد کند نابودم! 

اشک بس ریخته ام، هرکه ببیند گوید 
سرو بشکسته ی خم گشته، کنار جویم! 

گه ز حق، مرگ طلب می کنم و گه گویم 
کاش می بودم و غمخوار علی می بودم 

زیر این چرخ علی دوست تر از فاطمه نیست 
سند مستندم: بازوی خون آلودم! 

من نفس می زدم و او کف افسوس به هم 
من چه سان گویم و او چون شنود بِدرودم؟! 

ای اجل! پا به سر من ز محبت بگذار! 
جز تو کس نیست که از لطف کند خوشنودم. 


#علی_انسانى 

@raziolhossein
01:50
#امام_زمان_فاطمیه
#حضرت_محسن
#دوبیتی

بیت علی و فاطمه غوغاست بیا
در..!شعله ور از کینه اعداست بیا
باضرب لگد! طفل علی را کشتند
فریاد دل محسن زهراست بیا .
...

ای با تو ظهور عدل ممکن برگرد
وی ذکر دعای هرچه مومن برگرد
یک سوم سادات جهان را کشتند
ای منتقم حضرت محسن برگرد .

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

این داغ که التهاب برمی دارد
از چشمانم گلاب برمی دارد

آن کس که رخ از همسر خود می پوشاند
از قبر خودش نقاب برمی دارد؟

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
15:44
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

تا كه تسليميم ، تسليـمِ رضاي فاطمه
راضي از اعمال ما باشـد خُداي فاطمه

شاه بانوي دوعالم اوست از اين رو خُدا
آفريده شـاه مـردان را براي فاطمه

كسر شأن اوست اينكه ما فدائي اش شويم
گفته وقتي كه محمّد هم فداي فاطمه

انبيايي كه اولوالعزمند غير از مصطفي
عاجزند از درك شأن بچّه هاي فاطمه

فضّه ي او موقع جارو زدن مي گفت كه
كيـمـيا را يافتـم در خاك پاي فاطمه

باعث فخر خدا پيشِ ملائك مي شود
مي رود تا عرش وقــتي ربّناي فاطمه

چادر او از يهودي ها مسلمان ساخته
بوده وقتي كه رواجِ دين بناي فاطمه

نو عروسي كه ميان حجله شد تسليم مرگ
يافت يك عُمر دوباره از دعاي فاطمه

كور مادر زاد را چشم خُدا بين مي دهد
ذرّه اي از تُربت دارُالشّـفايِ فـاطمه

ترسي از بيگانگي با مردم دنيا نداشت
هر كسي از ابتدا شـد آشناي فاطمه

از بعيدات است اينكه شيعه ي غيرت مدار
خاكســار مادري باشـد سِواي فاطمه

روز مرگ من بُود روزي كه اشك چشم من
گونه ام را تر نسازد در عزاي فاطمه

بسكه اين ايّام دارد درد و زخم و ضعف و تب
وقت صحبت سخت مي لرزد صداي فاطمه

پيشتر از كربلا پيري زينب مي رسد
شانه هاي او اگر باشـد عصای فاطمه

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
ش
18:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #کوچه

شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی‌اُفتد
تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی‌اُفتد

غرورم را شکسته خنده‌ی نامحرمی یارَب
چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی‌اُفتد

جماعت داشت می‌آمد دلم لرزید می‌گفتم
که بیخود راهِ نامردی به ما این سو نمی‌اُفتد

کِشیدم قَد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم
که حتی ردِ بادِ سیلی اش بر گونه می‌اُفتد

نشد حائِل کند دستش  گرفته بود چادر را
که وقتی دست حائِل شد کسی با رو نمی‌اُفتد

به رویِ شانه‌ام دستی و دستی داشت بر دیوار
به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی‌اُفتد

سیاهی رفت چشمانش  سیاهی رفت چشمانم
وَگَرنه مادری در کوچه بر زانو نمی‌اُفتد

میانِ خاک می‌گردیم و می‌گویم چه ضربی داشت
خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی‌اُفتد

دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم ، گیرم
تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی‌اُفتد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:29
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

با رفتنت خالی مکن دور و برم را
پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو
در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت
از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمي كردم كه روزي پيش چشمم
از پا بيندازد غلافي همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم
حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره
دست از سرش بردار کشتی مادرم را
_________
ديروز اگر در پيش طفلانم حرم سوخت
فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا ديشب صدايي را شنيدم
انگار طفلي گفت عمه معجرم را...

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
18:34
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


درمقامي كه عقيق سرخ از زر بهتر است
اشكهايم بال معراج است،از پر بهتر است
.
با زبان دل فقط حرف خودم را مي زنم
نامه بر اين روزها باشد كبوتر بهتر است
.
گرچه بالا مي برد سجده مقام بنده را
چند ثانيه نشستن پاي منبر بهتر است
.
منبري را كه دلش با مهر مولا گرم نيست
در همان مسجد بسوزاني برادر...بهتر است
.
از سر اخلاص حمدش را به جا مي آورم
آنكه از آغاز يادم داده كوثر بهتر است
.
گرچه فرقي نيست بين ساقي وكوثر ولي
بارها فرموده پيغمبر كه مادر بهتر است
.
مصحف زهرا به غير از سينه معصوم نيست
سر مستور خدا در پرده آخر بهتر است
.
وقت بالا بردن در حرز نام فاطمه
از همه عالم براي مرد خيبر بهتر است
.
هر كسي بو برده از غيرت شهادت ميدهد
در نگاه مرد مرگ از اشك همسر بهتر است
.
از زماني كه شنيدم در به پهلويت گرفت
حس من اين است،اصلاً خانه بي در بهتر است

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
13 February 2018
ش
01:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

کن نظر بر من و بر چشم ترم مادر جان
جان زينب مرو امشب ز برم مادر جان

بعد تو اي همه جا سنگ صبور زينب
دل پر غصه به پيش که برم مادر جان

هم غمت میکند اين قلب مرا غمخانه
هم سيه جامه ماتم به برم مادر جان

گر روي از بر حيدر که دگر پاک کند
اشک غم از رخ ماه پدرم مادر جان

بهر ياري پدر دست تو را بشکستند
که دگر شانه نشد موي سرم مادر جان

ز چه رو مرگ طلب مي کني از بهر شفا
سوزد از سوز دعايت جگرم مادر جان

مي شود شمع وجودت ز غم و غصه آب
پیش تو سوختنت را نگرم مادر جان

تو بکش دست نوازش به سرم چون گردد
بعد تو خاک عزايت به سرم مادر جان

ياد آن ناله جانسوز تو من مي گريم
به در خانه چو افتد نظرم مادر جان

تو به سينه غم مظلومي حيدر داري
من شکسته ز غم تو کمرم مادر جان

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
ش
01:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
پیشِ رویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟

کس نمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بین این غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟

رنگِ رخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِ خانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟

هر چه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پس بگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟

ردِّ خونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیره با چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟

یارِ هجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست
دست بر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟

این دعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِ خانه ام از عمر بیزاری چرا؟

ای همه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟
قصدِ این داری که از من دست برداری ؟ چرا؟

صبح تا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟

#حبیب_الله_موحد

@raziolhossein
01:52
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بازو شکسته ایی تو ولی کار میکنی
لطفی تو بر من و دل خونبار میکنی

دیگر نمانده تاب و توانی به پیکرت
چون یاد غربتِ من ِ بی یار می کنی

آرام جان من نکند رفتنی شدی؟
دائم دعا به محضر دادار میکنی

عَجِّل وَفاتیِ تو مرا کشته ٬ از چه رو
بر مرگ خود تو این همه اصرار میکنی؟

خانه خراب می شوم از پر کشیدنت
پرپر مزن که خون به دل ِ یار میکنی

دلگرمیِ علی تویی ای نور خانه ام
این خانه را ز رفتن خود تار میکنی

#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
01:54
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع
شکست و دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت

کنار پنجره‌ها دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

نشان شعله و درد و نوای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت

چه گفت فاطمه کانگونه با تأثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد
شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت


@raziolhossein
01:59
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

هر چه در بسته شود خانه مادر باز است
این دری هست که در سوره ی کوثر باز است

در این خانه به روی احدی بسته نشد
از همان روز ازل، روز مقدّر باز است

همه ی اهل جهان هم که بیایند اینجا
سوخته گرچه، ولی چند برابر باز است

ننویسید در خانه ی زهرا بسته ست
بنویسید در خانه ی حیدر باز است

دل مولاست همان قلعه محکم که درش
به روی هر که که دلبسته شود در باز است

اندرون دل او جای همه نیست، ولی
رو به سمت دل سلمان و ابوذر باز است

چنگ بر در زد و افکند به سویی آن را
بعد از آن روز در قلعه ی خیبر باز است

سفره ی فاطمه و نان نمک گیرانش
به روی هر که شود مالک اشتر باز است

از غلامان علی معجزه بر می آید
به دلیلی که در خانه ی قنبر باز است

خانه اش بیشترین فوج کبوتر دارد
دل ما نیز به این عشق، کبوترباز است

دل ما شیشه ی سرخی ست پر از عطر حرم
در این شیشه ی زیبای معطر باز است

ای که درهای زمینی به رویت بسته شده
غم مخور چون که در خانه ی مادر باز است

#ایوب_پرندآور

@raziolhossein
02:01
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #غسل
#دوبیتی

کمی از خون خشک در بدن ماند
کمی از غسل زیر پیرهن ماند

کفن را در بغل بگرفت و بو کرد
همان طفلی که آخر بی کفن ماند

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
ش
15:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


به روایت حضرت سلمان

ناگهان پشت در شلوغ شدو
کفر آتش به جان دین افتاد
یک نفر با لگد به در زدو بعد
مادری پشت در زمین افتاد

من که سلمان اهلبیتم، پس
چشمهایم به دست مولا بود
من اجازه نداشتم آنروز
فقط این کار ،کار زهرا بود

وسط خانه بودم و دیدم
داشت زخم علی نمک می خورد
دست مولا به ریسمان بود و
فاطمه پشت در کتک می خورد

یک طرف فاطمه که یاس علیست
یک طرف میخ در که شعله ور است
کاش می شد مرا کتک بزنند
فاطمه دختر پیامبر است

وای از دست نامسلمان ها
تازیانه زدند بر قرآن
گفتم ای وای یا رسول الله!
دخترت را زدند نامردان

بین آتش نفس نفس زد و گفت
گرچه من دست بر کمر دارم
محسنم هم اگر شهید شود
از علی دست بر نمی دارم

#مجید_تال

@raziolhossein
ش
17:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ضربه کاری بود و مادر بی هوا از پا فتاد
بسکه غافلگیر شد، روی زمین درجا فتاد

گوشوارِ مادرم در کوچه شد پخشِ زمین
نقش سیلی بر رخِ انسیهٔ حورا فتاد

یکطرف ضربِ دو دست و یکطرف دیوارِ سخت
جای پنج انگشت بر رخساره برق آسا فتاد

تا نبینم مادرم را بر زمین افتاده است
خواست برخیزد ز جایش، بی درنگ اما فتاد

شانه ام را چون عصا، بُردم بزیرِ دست او
یک قدم برداشت، اما باز هم از نا فتاد

چادرِ خاکیِ او را می تکاندم، ناگهان
دیده ام بر خونِ گوشِ مادرم زهرا فتاد

گفت با من، حرفی از سیلی به بابایت مگو
با خودم گفتم، چه داغی بر دل بابا فتاد

آن طلوعی که پدر،روزی سه نوبت فیض داشت
بعد از این، از روی ماهِ زهرهٔ زهرا فتاد

خواهر اما دید مادر را به آن روی کبود
برقِ سیلی در نگاهِ زینب کبرا فتاد

ارثِ مادر، عاقبت بر دخترش خواهد رسید
آری آن سیلی، به روی یک یکِ گلها فتاد

گاه وقتِ حمله بر خیمه، گهی در قتلگاه
ضربهٔ دستِ یهودی بر یتیمِ ما فتاد

آید آن روزیکه صبحِ انتقامِ سیلی است
آری آن روزیکه دستِ غیب بر اعدا فتاد

@raziolhossein
14 February 2018
ش
01:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


افتخارم ز نام فاطمه است
ورد و ذكرم مدام فاطمه است.

شيعگي مذهب و طريقت ماست
بخدا اين مرام فاطمه است

مردمان شيعه علي باشيد
تا ابد اين پيام فاطمه است

به دو عالم خديجه ي كبري
فخر دارد كه مام فاطمه است

جبرئيلي كه مير لاهوت است
در مدينه غلام فاطمه است

بعد احمد كسي امام من است
كه توان گفت : امام فاطمه است

كيست زينب ؟ خداي ميداند
كه سراپا تمام فاطمه است

فكر و فهم و بيان و شعر و سخن
عاجز ان مقام فاطمه است

حامدا غم مخور كه ديدي تو
صله ي تو سلام فاطمه است


#حامد_رضا_معاونیان

@raziolhossein
ش
01:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 14.02.2018 01:49:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای بهر مادر همدم و غمخوار زینب
گریه نکن در پیش چشمم زار زینب

سختی کشیدی بهر من این روز و شبها
کردی پرستاری از این بیمار زینب

بعد از من ای سنگ صبورم باش حتما
سنگ صبور حیدر کرار زینب

از من مپرس از چه نفسهایم بریده است
از در بپرس این را و از مسمار زینب

شرمنده ام موی تو را شانه نکردم
دستم دگر افتاده است از کار زینب

دیدی که قنفذ با غلافش بین کوچه
بر بازویم زد ضربه چندین بار زینب

تنها نه قنفذ هر که بود آنجا مرا زد
بر بازو و بر پهلو و رخسار زینب

در پیش چشمت ای همیشه دیده گریان
بد تر از این هم میشود تکرار زینب

تنها حسینت بین گودال و به دورش
آید هزاران بدتر از کفار زینب

شمشیر دار او را زند شمشیر از کین
بر او زند با نیزه نیزه دار زینب

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
ش
01:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

نالیدن یک مادر مایوس کُشنده ست
بغضی که شودیکسره محبوس کشنده ست

سیلیِ به زهرا سبب مرگ حسن شد
آری بخداغصه ی ناموس کشنده ست

#ع_رجبی

@raziolhossein
ش
04:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بلبلی سوخت در آتش به فغان هیچ نگفت
لاله پژمرد و، ز بیداد خزان هیچ نگفت

و کسی ـ هیچ‌کسی ـ لب به سخن باز نکرد
آن همه ظلم عیان دید و، از آن هیچ نگفت

عدل شد خانه‌نشین، ظلم سراپا بر پای
لب فروبست زمین؛ هیچ زمان هیچ نگفت

قامت فاطمه از باد حوادث خم شد
لیک از آن همه اندوه گران هیچ نگفت

همگان چشم شدند و به تماشا هر یک...
همه دیدند و، کسی زان همگان هیچ نگفت!

گریه فاطمه را دید مدینه هر شب
چشم را بست و از آن اشک روان هیچ نگفت

صبر لرزید به خود، فاطمه از پا افتاد
باز آن غیرت حق با دگران هیچ نگفت

زخم سنگینی شد حادثه در او، اما
با علی حتّی زان زخم نهان هیچ نگفت

ذوالفقار علی و بازوی خیبر شکنش...
این چه سرّی‌ست که در آن هیجان هیچ نگفت؟

مصلحت، نیزه برّان خلافت شده بود،
این‌که تاریخ از آن ظلم عیان هیچ نگفت

گشت ایمان همه، ترس و طمع بر زر و زور
و کسی جز سخنی از غم نان هیچ نگفت

می‌توان بغض فرو خفته خود را نگریست
از غم فاطمه اما نتوان هیچ نگفت

صبر در صبر سکوتیم و سراپا غربت
آری، اما نتوان از غمشان هیچ نگفت

شرم چون عشق به پیشانی این شعر نشست
سوخت کز ماتم زهرای جوان هیچ نگفت...

#سیدمهدی_حسینی

@raziolhossein
ش
20:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا
#فاطمیه


«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
ماه عزای فاطمه روح مُحرم است

خون گریه کن ز غم،که عقیق یمن شوی
رخصت دهد خدا که تو هم سینه زن شوی

در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیم
همراه با امام زمان گریه می کنیم

در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود
آتش فشان غیرت ما شعله ور شود

شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود

لعنت به آنکه پایگذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد

لعنت بر آنکه برتن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد

تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد،قوم وخویش ماست

ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم

قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است

ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
«با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم»

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم

امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم

ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد

از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم

از جمعه ای بترس که روز سوارهاست
پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست

از جمعه ای بترس،که دنیا به کام ماست
فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
1
15 February 2018
ش
02:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

از موقعی که مادر ما بین بستر است
حال و هوای خانه زشب هم سیه‌تر است

یک روز هم نشد که در طول این سه ماه
بینم که حال مادرم اینگار بهتر است

این روزها نفس زدنش سخت‌تر شده
ترسم خدا نکرده نفسهای آخر است

خود را زند به خواب که زینب رود به خواب
دختر به فکر مادر و او فکر دختر است

دستش شکسته،موی مرا شانه می‌زند
مادر مریض هم که شود باز مادر است

پهلو شکسته،بازو ورم‌کرده ،رخ کبود
با این‌همه به فکر غریبی حیدر است

شبها به درب خانه انصار می‌رود
این رو زدن برای علی درد‌آور است

واغربتا که بعد چهل شب هنوز هم
زهرا غریب و بی‌کس و بی‌یار و یاور است

دیگر چه انتظار از این قوم بی‌وفا
دیدند بیت وحی در آشوب و آذر است....

...می‌زد مغیره مادر ما را یکی نگفت
این زن که میزنی‌ش عزیز پیمبر است

فهمیدم از شکستگی دست مادرم
سنگینی غلاف ز شمشیر بدتر است

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
12:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مناجات
#فاطمیه #دوبیتی

ای تاج سر عالم و آدم زهرا
از کودکیم دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر
جان حسنت برس به دادم زهرا

@raziolhossein
ش
17:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غروب بود که از سوز دل دعا کردم
گریستم، طلب مرگ از خدا کردم

به سینه ام چه گذشته که دختر خود را
بغل گرفته و زود از خودم جدا کردم

مدینه روز قیامت گواه باش که من
به حفظ جان علی جان خود فدا کردم

علی در آن همه دشمن مرا صدا می زد
ولی من از پس در فضه را صدا کردم

ز پا فتادم و قنفذ شکست دستم را
ولی ز دست امامم طناب وا کردم

برای حفظ علی بین آن همه دشمن
چهار کودک معصوم را رها کردم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16 February 2018
ش
01:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

شاه شد با تو هر گدا زهرا
چاه شد بی تو راه ها زهرا

از چه روز و کجا؟ ٬ نمی دانم
بوده ام با تو آشنا زهرا

ناسپاسی است با محبت تو
حاجتی دیگر از خدا زهرا

کاش همسایهٔ شما بشوم
بشوم لایق دعا زهرا

هرچه اشک تو بود با فریاد
درد تو بود بی صدا زهرا

فدک تو کمک به خیبر کرد
کفو سلطان لافتی زهرا

نگرانی حسین تشنه شود؟
کاش بودی به کربلا‌ زهرا

از همان میخِ سینه سوخته بود
خیمه هایی که شد به پا زهرا

تازیانه چقدر ارث گذاشت
سنگ ، شمشیر ، تیر ، عصا زهرا

پیرهن دوختی؟ بیا و ببین
بدنش بین بوریا زهرا

ذکر لب های ماست یا مهدی
ذکر مهدی شده است یا زهرا

شده از حُبِّ او گناه ، ثواب
در دلم هست کیمیا زهرا

دشمنم با کسی که بی زهراست
دوستم آن که هست با زهرا

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
01:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد
خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد

مادرم او را گرفت و تازیانه پشت هم،
هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد

دست مادر آخرش واشد، نمیگویم چطور
اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد

من فقط میدانم آن روز و در آن کوچه، چه شد
من فقط دیدم، چرا افتاد مادر، پا نشد

حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود
هر چه ماندم منتظر، فردا وفرداها ... نشد

هر چه گشتم کوچه را، فردا و فرداها ... نبود
هر چه گشتم گوشواره آخرش پیدا نشد

من عصای پیری مادر شدم در کودکی
پیر هجده ساله، جز با تکیه بر من، پا نشد

آخرش خم شد به درگاه علی، ماه علی
آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد

تا که مادر رفت، انگار از پدر چیزی نماند
در جهان هرگز امیری این قدر تنها نشد

پیش زینب بغضهایم در گلویم گیر کرد
خواستم زاری کنم، پیش حسین، اما نشد

چشم امید یتیمان! چشم را وا کن ببین
ناله هم سهم یتیمان تو از دنیا نشد

خون نشد پاک آخرش از برگ لاله، هر چقدر
ریخت بر دست علی آب روان، اسماء، نشد

#قاسم_صرافان
@raziolhossein
ش
03:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه
قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه

رشته مهر فاطمه سوی خدا کشد مرا
دل بولاش داده ام تا به کجا کشد مرا
گر به زمین زند مرا ور به سما کشد مرا
درد اگر عطا کند یا به بلا کشد مرا

پای برون نمی نهم ، از سر کوی فاطمه
وانشود لبم مگر ، به گفتوگوی فاطمه

مهر و محبتش بود طینت من سرشت من
ز دوستیش آبرو داده به روی زشت من
روضه بی چراغ او مینوی من بهشت من
شکرخدا که گشته این قسمت وسرنوشت من

سنگ محبت ورا بر سر و سینه می زنم
به یاد خاک قبر او داد مدینه می زنم

مرغک طبع من شده طوطی او هزار او
کبوتر دلم زند پر به سوی مزار او
قلب شکسته ام بود در همه حال ، زار او
شفا گرفت چشم من زخاک ره گذار او

خانه کوچکش بود کعبه آرزوی من
از آن خوشم که فضه اش نظر کند به سوی

من رشته چادرش اگر به دست انبیا رسد
شعار فخر انبیا به عرش کبریا رسد
از لب جانفزاش اگر زمزمه دعا رسد
جان زنوای گرم او به جسم مصطفی رسد

کسی که قدر و هل اتی گفته خدا به صف او
کجا قصیده های من بود رسا ، به وصف او

فاطمه ای که مصطفی خوانده به رتبه مادرش
به احترام می کند قیام در برابرش
به دست و سینه و جبین بوسه زند مکررش
بوی بهشت یافته از دم روح پرورش

مادح او کسی به جز خدا شود ، نمی شود
حق سخن به مدح او ادا شود ، نمی شود

منم که مهر داغ او نقش گرفته بر دلم
سرشته با ولایتش دست حق از ازل گِلم
اوست که هست تا ابد گره گشای مشکلم
زشعله محبتش داده ضیا به محفلم

درآیم از دری دگر گر از دری براندم
نمی روم زکوی او چه راندم چه خواندم

عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه

آنچه که آفریده حق بوده برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی من به فدای فاطمه

کسی که در کتاب خود ثنای او خدا کند
کسی که پیش پای او قیام مصطفی کند
پیرهن عروسی اش به سائلی عطا کند
کسی که خاک فضه اش دوای دردها کند

چگونه رد کند زخود مریض دردمند را
مریض دردمند را فقیر مستمند را

به پیش بحر جود او محیط کمتر از نمی
گدای کوی خویش را اگر عطا کند کمی
همان عطای اندکش فزون بود زعالمی
مرا چه غم اگر خدا به مهر او دهد غمی

دل بولاش بسته ام در آرزو نشسته ام
تیر غمش مگر رسد به سینه شکسته ام

ای که به قلب عالمی نقش گرفته داغ تو
ای که پریده مرغ دل از همه سو سراغ تو
میوه معرفت خورد روح الامین ز باغ تو
نور دهد به دیده ها تربت بی چراغ تو

قسم به قبر مخفی ات ، قسم به خاک تربتت
خون ، دل پاره پاره ام ، گشته به یاد غربتت

کاش به جای مشعلی سوزم در کنار تو
کاش چو اشک زائری افتم بر مزار تو
کاش چو قلب مرتضی بودم داغدار تو
کاش به جای محسنت سازم جان نثار تو

فیض زیارت تو را همیشه آرزو کنم
تربت مخفی تو را به اشک شست و شو کنم

ای که خزان شد از ستم بهار زندگانی ات
گشته خمیده سرو قد به موسم جوانی ات
مدینه بعد مصطفی ندیده شادمانی ات
قسم به عمر کوته و به رنج جاودانی ات

عنایتی عنایتی « میثم » دل شکسته ام
رو به سوی تو کرده ام دل به غم تو بسته ام

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
03:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 11.02.2018 17:41:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه
#دوبیتی

درفاطمیه به سینه غوغا باشد
دیده زغم فاطمه دریا باشد

(هرقطره اشک ما زداغ زهرا)
نذر فرج یوسف زهرا باشد

#علی_پاکدامن

@raziolhossein
ش
03:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان
#هذا_یوم_الجمعه

همه هست آرزویم شرف لقاے مهدے
چه خوشست گرببینم رخ دلرباے مهدے

چه خوشست روزجمعه زکناربیت کعبه
به تمام اهل عالم برسدصداے مهدی

@raziolhossein
03:41
#امام_زمان_فاطمیه
#هذا_یوم_الجمعه


گدای اهل بیت تا به آستانه می رسد
عطا و لطف هل اتی ز هر کرانه می رسد

چرا دو دست ما به سوی دشمنان دراز شد؟!
مگر که رزق و روزی از سوی سما نمی رسد؟

ولیِ عصر هر کجا همیشه شد گره گشا
به سوی ما عنایتش به هر بهانه می رسد

اگرچه بی لیاقتم، برای یار زحمتم
خوشم سلام هر سحر به آن یگانه می رسد

به خاک غم نشسته ام، چراکه پر شکسته ام
مگر پرنده این چنین به آشیانه می رسد؟!

شده امید من همه، نوای یابن فاطمه
به داد من همین نوای عاشقانه می رسد

رسیده وقت پا شدن، به هوش باش سینه زن
به شهر ما دوباره خیر مادرانه می رسد

فقط نه بیت هل اتی، به شعله سوخت از جفا
تمام نار دوزخ از همین زبانه می رسد

بس است بهرِ گل همین، که خوب پرپرش کند
به سمت صورتش که باد تازیانه می رسد

به روی خاک مادری نشسته است ای خدا
گمان کنم به سختی آخرش به خانه می رسد

دلیل غاضریه در وجود فاطمیه است
بدون فاطمیه کس به کربلا نمی رسد

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
03:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 03:39:09
#امام_زمان
#هذا_یوم_الجمعه
#دوبیتی

در غیبت تو دربدری ها باشد
ما را زغمت خونجگری ها باشد

شاید که همین جمعه بیایی شاید
تا باشد از این خوش خبری ها باشد

#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
ش
03:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه
#هذا_یوم_الجمعه

بگیر دست گرفتارهای راهت را
مگیر از دل دلدادگان نگاهت را

غیاث مضطر مسکین جناب کهف وری...
ببخش بر سر آوارگان پناهت را

شکسته ایم در این عصر سخت وانفسا
بیا که با تو ببینیم روز راحت را

دلم گرفته کجایی به هر کسی گفتم...
خبر نداشت نشانی خیمه گاهت را

بیا که با تو بسوزیم در غم مادر
بریز در دل ما نیز سوز آهت را

پری که سوخته بود و! شکسته و! زخمی!
گرفته بود از او وقت استراحت را
**
به گریه گفت علی: فاطمه! عزیز دلم
مپوش از نظرم زخم روی ماهت را

وباز مادر خسته به فکر مولا بود
چگونه غسل دهد جسم پر جراحت را


#مجتبی_روشن_روان

@raziolhossein
03:47
#امام_زمان_فاطمیه
#هذا_یوم_الجمعه
#دوبیتی

حق‌را به بزرگی‌حجج بایدخواند
یااینکه‌ به صاحب‌مهج بایدخواند

تا منتقم فاطمه آید از راه
عجل لولیک الفرج باید خواند

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
07:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
23:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#تخمیس ‌قطعه ‌شعر ‌ #علی_انسانی


تا دید باز دیده‌ی آزار دیده بست
رنگش ز رخ پرید و به دل، خار غم شکست
آهسته، پا به پای دل و دست روی دست،
«آمد کنار بستر زهرا، علی نشست
آهی كشيد و آينه‌اش را نگاه کرد»

گفتی نمک به زخم دل از این نظاره ریخت
وز سوز آه بر تن هستی، شراره ریخت
اشک کنایه، آبِ رخِ استعاره ریخت
«خورشید آسمان ولایت، ستاره ریخت
تا یک نظر به هاله‌ی اطراف ماه کرد»

راه نفس به سینه از این ماجرا گرفت
غوغای پر سکوت، فضا را فرا گرفت
با چشم‌ها، علی، چو رهِ قهقرا گرفت
«گفت: آن سیاه‌دل که به تو راه را گرفت
روی تو را نه؛ روز علی را سیاه کرد»


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
17 February 2018
ش
17:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#چارپاره

🔹دل سنگ آب شد🔹

کوه بودم، بلند و باعظمت
روی دامان دشت جایم بود
قد کشیدم ز خاک تا افلاک
ابرها، فرش زیر پایم بود

شب که چشم ستاره روشن بود
نور مهتاب، دل ز من می‌برد
صبح، چون آفتاب سر می‌زد
اولین پرتوش به من می‌خورد

دفتر وحی حق که روز به روز
جلوه‌اش سبز و سبزتر بادا
در بیان شکوه من، دارد
آیۀ «والجبال اوتادا»

سینه‌ام را اگر که بشکافند
لعل و الماس دیدنی دارم
از گذشت زمان و «دحو الارض»
خاطراتی شنیدنی دارم...

صبح یک روز چشم وا کردم
ضربۀ تیشه بود گوش خراش
تخته سنگی شدم جدا از کوه
اوفتادم به دست سنگ تراش

پتک سنگین و تیشۀ پولاد
سهم من از تمام هستی شد
حکم تقدیر و سرنوشت این بود
نام من «آسیای دستی» شد

گرچه از بازگشت خویش به کوه
پس از آن روزگار نهی شدم
این سعادت ولی نصیبم شد
که جهیز عروس وحی شدم

گوشۀ خانه‌ای مرا بردند
که حضور بهشت آن‌جا بود
برترین سرپناه روی زمین
بهترین سرنوشت آن‌جا بود

دستی از جنس یاس و نیلوفر
شد در آن خانه آسیاگردان
گرچه سنگم، ولی دلم می‌خواست
جان او را شوم بلاگردان

هر زمان گرد خویش چرخیدم
می‌شنیدم تلاوت قرآن
روح سنگین و سخت من کم‌کم
تازه شد از طراوت قرآن

راز خوش‌بختی مرا چه کسی
جز خداوند دادگر داند
کی گمان داشتم مرا روزی
جبرئیل امین بگرداند

به مقامی رسیده‌ام که چنین
بوسه‌گاه فرشتگان شده‌ام
مثل رکن و مقام کعبه عزیز
در نگاه فرشتگان شده‌ام

بارها شد که با خودم گفتم:
ای که داری به کار نان دستی!
کاش هرگز ز خاطرت نرود
وام‌دار چه خانه‌ای هستی؟

خانۀ آسمانی خورشید
خانۀ روشن ستاره و ماه
خانۀ وحی، خانۀ قرآن
خانۀ «انّما یُریدُ الله»

از همین خانه تا ابد جاری‌ست
چشمۀ فیض، چشمۀ احسان
سایبانِ معطّرِ این جاست
سورۀ «هل أتی علی الانسان»

آسیابم ولی یقین دارم
که پناهنده‌ام به سایۀ نور
سرنوشت مرا دگرگون کرد
اشک زهرا و ذکر آیۀ نور

یاس یاسین که با دعای پدر
آیۀ نور بود تن‌پوشش
داشت دستی به دستۀ دستاس
دست دیگر گلی در آغوشش

در محیطی که هر وجب خاکش
فخر بر آفتاب و ماه کند
آرزو می‌کنم که گاه به من
دختر کوچکی نگاه کند

گرچه از بازتاب گردش من
نان این خانه برقرار شده‌ست
شرمسارم از این‌که می‌بینم
دست زهرا جریحه‌دار شده‌ست

رفت خورشید وحی و آمد شب
سر نزد از ستاره سوسویی
صبح از کوچۀ‌ بنی‌هاشم
شد بلند آتش و هیاهویی

تا بدانم چه اتّفاق افتاد
تا ببینم هر آنچه بوده درست
دل به دریا زدم به خود گفتم:
«چشم‌ها را دوباره باید شست»

دیدم آن روز صبح منظره‌ای
که به خود مثل بید لرزیدم
آتشم زد شرار دل وقتی
شعله‌ها را به چشم خود دیدم

در همان آستانه‌ای کز عرش
قدسیان را به آن نظرها بود
اشک چشم ستارگان می‌ریخت
بین دیوار و در خبرها بود

من به حسرت نگاه می‌کردم
باغ گل را میان آتش و دود
جز خدا هیچ‌کس نمی‌داند
که چه آمد به روز یاس کبود

با همان دست عافیت‌پرور
که پرستاری پدر می‌کرد
از امام زمان خود یاری
در هیاهوی پشت در می‌کرد

هیزم آوردن، آتش افروزی
سهم هر رهگذر نبود ای کاش
خبر ناشنیده بسیار است
خبر میخ در نبود ای کاش

دست خورشید را که می‌بستند
شرح این ماجرا کبابم کرد
آنچه پشت در اتّفاق افتاد
سنگم امّا ز غصّه آبم کرد

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
ش
17:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


زهرا محلّ جلوه ی الله اکبر است
آیینه ی تمام نمای پیمبر است

کوثر عطیّه ایست خدا داده بر رسول
زهرا عطیّه، اُمّ اَبیها و کوثر است

هرگز کسی به مرتبه اش پی نمی برد
از ظرف عقل قدر مقامش فراتر است

با وحی و با حدیث و روایات یا به شعر
مدحش به هر زبان بشود نامکرر است

توحید بی ولایت او غیر شرک نیست
اصلاً ولای فاطمه توحید آور است

سِّرُالصّلات، حضرت صدّیقه هست و پس
ذات نماز مشتقِ انوار حیدر است

زهرا که انبیاء متوسّل به او شوند
حتماً مقامش از همه ی انبیا سر است

احمد برای دیدن او اذن می گرفت
جبرییل وحی بر در او حلقه بر در است

مثل قیامت است قیامش کنار در
این ابتدای قائله ی روز محشر است

از آتشی که بر در او شعله ور شده
در خون و اشک مردم دیده شناور است

در را شکست دشمن و رویش خراب کرد
از ضرب درب، تیزی مسمار بدتر است

تقصیر میخ بود که جان از تنش گرفت
از بس که ردّ ضربه ی آن، زخم پرور است

از داغ فاطمه دل سنگ آب می شود
اما حسین جنس غمش جور دیگر است

در قتلگاه تیزی مسمار دشنه شد
آن دشنه ای که روی سپیدی حنجر است

صورت به خاک خورده و در پنجه های شمر
موی حسین روبروی چشم خواهر است

زینب بیا و مادر ما را کمک بده
در قتلگاه این که فتاده است مادر است

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
17:50
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

گلی که از نبوت ریشه دارد
به روی برگ، زخم تیشه دارد

بگو با سنگ‎دل‎های مدینه
که این آیینه بار شیشه دارد

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
17:52
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


گفتم: چگونه از همه برتر بخوانمت؟
آمد ندا: حبیبه‌ی داور بخوانمت

دیدم رسول، امّ ابیهات خوانده است
گفتم: کم است دخت پیمبر بخوانمت

دیدم تویی هر آینه، آیینه‌ی علی
گفتم: عجب بجاست که حیدر بخوانمت

دیدم قیامت است درِ خانه‌ی شما
گفتم: رواست بانو محشر بخوانمت

گفتم: مفصّل است سخن، مجملش کنم
جبریل گفت: سوره‌ی کوثر بخوانمت

ای مادر حسین و حسن! مام زینبین!
من هم اجازه هست که «مادر» بخوانمت؟


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
17:56
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


خانه ی صدیقه ی اطهر پناه اولیاست
چشم امید تمام انبیاء بر این سراست
بر در این خانه رفتن کار ختم الانبیاست
فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود... حیف!
خانه ی زهرا پناه بی پناهان بود... حیف!

آتش دنیاپرستان شد از این در شعله ور
در میان قبر شد قلب پیمبر شعله ور
شد دل شیر خدا از داغ همسر شعله ور
هتک حرمت شد به قرآن، کوثری در شعله رفت
پیش چشم اهل خانه مادری در شعله رفت

خصم پای درب خانه پافشاری می کند
مادر ما داغ دیده بی قراری می کند
این وسط مسمار در هم کج مداری می کند
با لگد در جابجا شد، پهلوی زهرا شکست
بار شیشه داشت مادر، دشمنش آن را شکست

داغ روی داغ، پیوسته شده، فضه بیا
دست های مرتضی بسته شده، فضه بیا
بازوان فاطمه خسته شده، فضه بیا
از فشار درب زهرا هستی اش را باخته
گل میان دود و آتش غنچه را انداخته

سینه ها آتش گرفت از رفتن شش ماهه ای
وای از بی تابی و آشفتن شش ماهه ای
کربلا، در قلب بابا خفتن شش ماهه ای
در حقیقت هر چه شد بین در و دیوار شد
ریشه ی تیر سه شعبه، تیزی مسمار شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
17:57
#جواد_هاشمی_تربت
#فاطمیه
#دوبیتی

از حیدر خود گرفته ای رو ، زهرا
چیزی تو نگفته ای ز بازو ، زهرا

ای کاش مرا کنار تو خاک کنند
ای حوریه‌ی شکسته پهلو ، زهرا

#مصطفی_محمدی

@raziolhossein
17:58
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

از سینه دگر آه شرر بار نکش
برخیز ولی منت دیوار نکش

من شانه نخواستم به جان بابا
از دست شکسته این قدر کار نکش

#علی_زمانیان

@raziolhossein
18:10
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل


امشب خدا هم از محنت گریه میکند
یا مرتضی کنار تنت گریه میکند

هنگام غسل دادن تو چشم همسرت
با خون زیر پیرهنت گریه میکند

گاهی برای غربت وتنهایی خودش
گاهی برای سوختنت گریه میکند

امشب بگو چه میگذرد بر دل کفن؟
وقتی لباس بر بدنت گریه میکند

از سوز گریه های غریبانه علی
آهسته گوشه ای حسنت گریه میکند

زینب تمام غصه ی خود را ز یاد برد
از بس حسین بی کفنت گریه میکند

#محسن_مهدوی

@raziolhossein
18 February 2018
ش
02:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ای نگین نبی ، نگار علی
بی قرار علی ، قرار علی

گلشنِ وحی را صفا ، زهرا
نوجوان یار و نوبهار علی

مِهرِ مهری در آسمانِ وفا
گردشت بود بر مدار علی

مصطفی جان فداییِ تو و تو
جانِ خود کرده ای نثار علی

ایستادی به پیشِ سیل ستم
همچنان کوه ، در کنار علی

آن زمانی که بسته شد دستش
باز کردی گره ز کار علی

خطبه های تو بود در رتبه
لبه‌ی تیز ذوالفقار علی

خطبه ات سوخت خرمن دشمن
زد رگ پر ز خونِ اهریمن

دل ز قبله ربودنت خوش بود
کبریا را ستودنت خوش بود

در نماز نشسته ، نیمه‌ی شب
فکر همسایه بودنت خوش بود

سینه ، پهلو ، شکسته ، دل ، خسته
وا علیّا سرودنت خوش بود

بینِ یک شهر ، دشمنِ بدخواه
دل حیدر به بودنت خوش بود

خسته چون سوی خانه بر می گشت
لحظة در گشودنت خوش بود

با سلامی ز قلبِ پر دردش
گرد غربت زدودنت خوش بود

با نگاهی به چشمِ چشمِ خدا
روشنایی فزودنت خوش بود

رفتی و رکنِ رکنِ دین بشکست
پشت مولی الموحدین بشکست

#امیر_ایزدی

@raziolhossein
02:25
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

جوان خانهء من خم شد ازغمت کمرم
زسوز ماتم تو شمع خلوت سحرم

گمان روز فراق تو را نمی‌کردم
ببین زداغ تو زهرا چه آمده به سرم

تو لاله بودی و من بلبل غزل‌خوانت
شدی تو پرپر و بی‌تو شکسته بال و پرم

مزار مخفیت ای دخت مصطفی سندی است
که تو غریبی و من از تو هم غریب‌ترم

کبودی رخ تو قاب عکس غربت ماست
امان زکوچه و سیلی و نالهء پسرم

به هر کجای مدینه گذار من چو فتد
نشانی از ستم خصم هست در نظرم

تمام عمر غمت را نمی‌برم از یاد
ز کوچه و در و دیوار چون بود گذرم

امانتیِّ پیمبر، گل محمدیم
گلاب گشتی و پرپر، به پیش چشم ترم

کشید دست ستم تا کمانِ قدّ تو را
شکست پشتم و داغت نشست برجگرم

#سعید_نسیمی


@raziolhossein
02:35
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل #تشییع


به خدا بردن جسم تو به دوش آسان نیست
بی تو ای روح و وجودم به تن من جان نیست

بارها دادن جان با تو مرا آسان است
دیدن لحظه ی جان دادن تو آسان نیست

سرو و سامان علی بودی و رفتی ز برم
فاطمه بی تو مرا هیچ سر و سامان نیست

ماندنت غصه ی تو ، رفتن تو غصه ی من
این دو اندوه چه سخت است و بر آن پایان نیست

هیچ کَس رفته به تشییع دل خود آیا ؟
قلب من بر سر دوش است ، کسی گریان نیست؟

مردم شهر مدینه دگر آسوده شدند
که دگر فاطمه شب تا به سحر نالان نیست

اهل یثرب همه در خواب و علی بیدار است
عهد بستند و کسی بر سر آن پیمان نیست

کودکانت همه پروانه و من شمع و تو گل
قطره قطره شده ام آب و مرا جانان نیست

سبک از چه شده تابوت تو بر شانه ی من
پیکر پاک و نحیف تو مگر در آن نیست

گل پرپر شده ام بوی گلابت آید
این به جز رایحه ی درد و غم و هجران نیست

خونِ تازه شده جاری ز تنت در شب غسل
زخم پهلوی تو را هیچ مگر درمان نیست

دست بردی و در آغوش کشیدی طفلان
بیش از این صحنه دگر منظره ای سوزان نیست

رفتی و تا دم مرگم به خدا یا زهرا
جز غم دوری تو در دل من مهمان نیست

#محمد_مبشری


@raziolhossein
ش
03:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

ای ذکر مناجات و شب خلوت حیدر
ای شیر ِ زنان ، بانوی با هیبت حیدر

جز حیدر کرار ، که قدر تو شناسد ؟
غیر از تو که داند به جهان قیمت حیدر

یا فاطمه یا فاطمه یا حضرت زهرا
شد اذن دخول حرم حضرت حیدر

مهمان تو گردید شب اول قبرش
هر کس به جهان کرد فقط خدمت حیدر

من باورم این است که حتما تو می آیی
هر جای ز عالم که شود صحبت حیدر

قنفذ عددی نیست که جان تو بگیرد
از پای در آورده تو را غربت حیدر
.
مثل تو در آن کوچه زمین خورد و زمین خورد
برده خبر رفتن تو طاقت حیدر

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
03:46
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

هر کس به کسی نازد و ما فاطمه داریم
گفتیم همیشه ، همه جا فاطمه داریم

ننگ است بکوبیم درِ خانه هر کس
دنبال سرابیم چرا فاطمه داریم

ما ترس نداریم ز سیلاب حوادث
مانند علی بعد خدا فاطمه داریم

ما چشم طمع تا ابدالدهر نداریم
بر ثروت هر بی سر و پا ، فاطمه داریم

رو کن به مسیر دگری ای غم دنیا
بیهوده به این سمت نیا ، فاطمه داریم

زهراست که داده است به ما جرات طوفان
در دل نبُوَد واهمه تا فاطمه داریم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
18:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

چون «فاطمه» هیچ واژه‌ای ناب نبود
روشن‌تر از او، آینه و آب نبود

شب‌ها که به محراب عبادت می‌رفت
محتاج، کسی به نور مهتاب نبود

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
19 February 2018
ش
01:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


با گریه عقده از دل من وا نمی‌شود
زخم جگر به اشک، مداوا نمی‌شود

تا دست من ورم نکند از غلاف تیغ
بند ستم ز دست علی وا نمی‌شود

شرمنده‌ام ز شوهر مظلوم خود علی
دست شکسته حامی مولا نمی‌شود

بر روی قبر من بنویسید دوستان
سیلی زدن مودت زهرا نمی‌شود

بر باب خانه‌ام بنویسید رهبری
مثل امام فاطمه تنها نمی‌شود

گفتم ز حبس دل کنم آزاد ناله را
دیدم کنار زینب کبری نمی‌شود

جز طفل من که یار علی گشت پشت در
شش‌ماهه‌ای فدایی بابا نمی‌شود

من پشت در ز پای فتادم یکی نگفت
زهرا چرا ز روی زمین پا نمی‌شود

سقط ‌جنین و سیلی و ضرب غلاف تیغ
این احترام ام‌ابیها نمی‌شود

میثم بدون لطف و عنایات فاطمه
یک بیت از کتاب تو امضا نمی‌شود

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
15:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

گفتم از درد نهان یار به من می‌گوید
یا که مخفی به حسین و به حسن می‌گوید

نه حسین و نه حسن را ز غمش داد خبر
نه به زینب نه به فضّه نه به من می‌گوید

نه ز صورت نه ز سیلی نه ز محسن نه ز دل
نه ز بازو نه ز پهلو نه ز تن می‌گوید

گوش او ناله ى جانسوز مرا می‌شنود
چشم‌هایش به من از ضعف بدن می‌گوید

تا که از پیکر آزرده او می‌پرسم
عوض او در و دیوار سخن می‌گوید

آنچه را با حسنین و به من و فضّه نگفت
شب غسل بدنش خون کفن می‌گوید

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
15:03
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

همسرم راز نهان خویش با شوهر بگو
جان من از آنچه آمد بر سرت یکسر بگو

رخ اگر می‌پوشی از من دیگر از زینب مپوش
شرح سیلی را تو را آن با وفا دختر بگو

ماجرای گوشواره بر کف دستت چه بود؟
راز از این قصّه ى سر بسته با حیدر بگو

قطره قطره آب گشتی و مرا آتش زدی
با من از کاهیدن این پیکر لاغر بگو

از چه دائم می‌روی از هوش و باز آئی به هوش
از چه می‌پیچی به خود پیوسته در بستر بگو

دردهای خویش را با خود مبر در خاک گور
یا ز سرّ سینه یا از زخم میخ در بگو

محسنت بین در و دیوار با مادر چه گفت؟
لالهء خونین من از غنچه ى پرپر بگو

ای بهشت من که رو کردی به گلزار بهشت
آنچه را با من نمیگفتی به پیغمبر بگو

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
15:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

یک دست بر دیوار و دستی بر کمر داری
یک زخم کاری بر تنت از میخ در داری

در کوچه آن ظالم چه آورده سرت ای وای
حتی میان خانه هم چادر به سر داری

کمتر بگو عجل وفاتی مهربان من
تو خوب از تنهایی حیدر خبر داری

دیگر نمی گیرم بغل زانوی غم زهرا
از انتظار مرگ اگر تو دست برداری

خون گریه کن شاید کمی آرام تر گردی
بر سینه داغ محسن و داغ پدر داری

من مطمئنم کوه را از پا می اندازد
این درد پهلویی که تو شب تا سحر داری

در سجده هایت مرگ حیدر را تمنا کن
حالا که ای بانوی من عزم سفر داری

تا زنده ام برده است خواب از چشم گریانم
این زخم هایی که به روی بال و پر داری

می بینمت روز دهم در قتلگاهی که
تو وعده ای با زینب خونین جگر داری

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
17:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هرشب که آه تا به سحرگاه می‌کشم
با اشک شعله بر جگرِ ماه می‌کشم

تا بازهم به شِکوه نگویند بس کنم
آهسته گریه می‌کنم و آه می‌کشم

از رنگِ سرخِ بستر و از پیچ و تابِ من
فهمیده زینبم غمِ جانکاه می‌کشم

تا اين در شكسته ، به لبخند وا کنم
خود را به خاک این ره کوتاه می‌کشم

بازو اگر مدد کُنَدم دور از همه
آبِ وضوی آخرم از چاه می‌کشم

با نیمه جانی‌ام شبِ خود صبح می‌کنم
با دردِ سینه‌ام نفسی گاه می‌کشم

#حسن_لطفی
@raziolhossein
17:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

گرفته ماهِ رُخت رنگِ ارغوان ... زهرا
بهارِ عمر علی، گشته ای خزان ... زهرا

من التماس نکردم به هیچ کس اما
تو را به جانِ حسینت کمی بمان ... زهرا

بگو چه شد که چنین رو گرفتی از حیدر؟!
بگو چه شد که شده قامتت کمان ... زهرا

چه آمده به سرت بینِ کوچه ها بانو
که گشته کار حسن گریه و فغان ... زهرا

دوباره شانه بزن موی دخترانت را
و باز کن گره از کار این و آن ... زهرا

به پیشِ چشمِ علی ذرّه ذرّه آب شدی
در این سه ماه شدی پیر و ناتوان ... زهرا

پس از تو روز و شب من عذاب خواهد شد
دِگَر سلام علی بی جواب خواهد شد

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
ش
18:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی #شام_غریبان #غسل

چشمان پر از بهت حسن را چه کند
این سوختن و دم نزدن را چه کند

گیرم که علی دست بشوید از تو
خونابه جاری از کفن را چه کند

#صادق_میرصالحیان

@raziolhossein
ش
19:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

به درد و غم گرفتارم چه سازم
پس از تو بی کس و یارم چه سازم

زجا برخیز و کاری کن عزیزم
گره افتاده در کارم چه سازم
_

پریشانم پریشانم پریشان
بیا و قلب یارت را مسوزان

به پای هم دوتایی پیر گشتیم
دهد امشب نگاهت بوی هجران
__


خدا داند که من طاقت ندارم
میان قبر جسمت را گذارم

چگونه من لحد چینم به رویت
مرو از دستم ای دار و ندارم
___

علی جان کن نظر آشفته حالم
ببین ای همسفر بشکسته بالم

در این نه ساله هرچه دیدی ای یار
حلالم کن حلالم کن حلالم
_____


پس این بر غم غربت اسیری
علی جان گریه کن آرام گیری

از آن ترسم که غم گیرد گلویت
تو با این حال، قبل از من بمیری
___

خدا لعنت کند آنکه مرا زد
اراذل های یثرب را صدا زد

همین که دید سرگرم تو هستم
به جان تو لگد را بی هوا زد

__

نفس های گرفتار من افتاد
به دست خادمه کار من افتاد

بدان آقا مقصر من نبودم
تکانی خوردم و بار من افتاد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
20:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

قلم قدم چو گذارد به ملک مدحت او
زبان به کام کشد از شکوه شوکت او

به عرش تکیه زده بر اریکه‌ی «لولاک»
شده‌ست شاه نجف شحنه‌ی حکومت او

نماز را زده مُهر قبول مِهر بتول
عبث بود همه طاعات بی‌اطاعت او

رکوع کرده به او، ماه گر هلال شده‌ست
طلوعِ مهر کند سجده رو به طلعت او

به گرد مقدم او آسمان زمینگیر است
سپهر خاک شود در هوای خدمت او

گرفت هستی از او آدم عدم‌طینت
سرشتِ خلق: بقایای خاک خلقت او

مراست مایه‌ی امّید اشک، کآتش حشر
خموش می‌شود از اشک بر مصیبت او

#محمدجواد_مرادخانی

@raziolhossein
20 February 2018
ش
02:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


گفتم: چگونه از همه برتر بخوانمت؟
آمد ندا: حبیبه‌ی داور بخوانمت

دیدم رسول، امّ ابیهات خوانده است
گفتم: کم است دخت پیمبر بخوانمت

دیدم تویی هر آینه، آیینه‌ی علی
گفتم: عجب بجاست که حیدر بخوانمت

دیدم قیامت است درِ خانه‌ی شما
گفتم: رواست بانو محشر بخوانمت

گفتم: مفصّل است سخن، مجملش کنم
جبریل گفت: سوره‌ی کوثر بخوانمت

ای مادر حسین و حسن! مام زینبین!
من هم اجازه هست که «مادر» بخوانمت؟

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
02:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_فاطمیه


اين روزها نگاه تو از خونِ دل تر است
گويا دلت حسينيه ي اشك مادر است

شال عزا دوباره نشسته به دوش تو
شالي كه حيف، سوخته از آتش در است

گلبرگ هاي گونه ي شبنم گرفته ات
زخمي، شكسته، نيلي، چون ياس پرپر است

اي وارث تمامي غم هاي اهل بيت
اين روزها غريبي تو مثل حيدر است...

...چون ديده ام تو را و سلامت نداده ام
يا تو سلام كرده اي و گوش من كر است

مُردن ميان روضه اگرچه سعادت است
در روضه هاي فاطميه باز بهتر است

زيرا كه اشك يك شبِ اين فاطميه ها
با گريه ي تمام محرم برابر است

حالا بيا و روضه بخوان آتشم بزن
چشمم به ناله ي تو و يك واي مادر است

يا رب كجا رواست زني را كتك زنند
وقتي كه زن مقابل چشمان شوهر است

#محمدعلي_بياباني

@raziolhossein
02:22
#امام_زمان_فاطمیه


هر وقت دل بهانه ی یاد تو را گرفت
شادی از آن بلند شد و غصه جا گرفت

ابریست آسمان دل بیقرار تو
بیخود نبود اگر که دوباره هوا گرفت

گفتم شبی شبیه تو گریه کنم ولی
چشمم ز اشک خشک شد آقا صدا گرفت

تو سوختی که سینه ام آتش گرفت و سوخت
تو روضه خوان شدی اگر این روضه پا گرفت

امروز هم بیا و بگو وای مادرم
آخر مریض خانه ی مولا شفا گرفت

راحت شدند اهل مدینه ز رفتنش
این خانه ی علیست که دیگر عزا گرفت

در آخرین وصیت زهرا دل علی
از روضۀ حسین و غم کربلا گرفت

#محمدعلي_بياباني

@raziolhossein
02:23
#امام_زمان_فاطمیه


دیدگانم لایق دیدار دلدارم نشد
عمر من طی شد ولی آقا خریدارم نشد

نیستم آن بنده ی خوب و به دور از معصیت
وای بر من صاحبم راضی ز کردارم نشد

بدتر اینکه من بدانم ناظرم بود و ولی
بر بدی اصرار کردم ، خوب رفتارم نشد

رو به این و آن زدن ، غیر از ضرر چیزی نداشت
بارم افتاد و کسی گرمی بازارم نشد

کاش آقای خودم را میزدم از دل صدا
هیچ کس غیر از عزیز فاطمه یارم نشد

بین مردم عزتم داد و گناهان مرا
پیش خود مخفی نمود و فاش اسرارم نشد

من مریضم به دوا محتاجم و جز تربتِ
کربلا مرهم به قلب زار و بیمارم نشد

اربعین یادش بخیر ایوان طلا زانو زدم
من بدهکار آمدم آقا طلبکارم نشد

روضه ها را خواندم اما ماجرایی بدتر از
درد پهلو باعث اندوه بسیارم نشد

یک پسر در بین کوچه ناله میزد آمدم
گوشوار مادرم از خاک بردارم نشد

#روح_الله_پیدایی

@raziolhossein
02:28
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


او قصد رفتن کرده است و بار بسته است
سردرد دارد بر سرش دستار بسته است

می‌خواست مولا از غریبی دربیاید
اما به هر در می‌زند انگار بسته است

خود را به آتش زد نبیند پیش مردم
در بین کوچه دست‌های یار بسته است

او دل‌خوشی‌اش، مرتضی و کودکانند
جانش به جان حیدر کرار بسته است

تا یک شب دیگر فقط پیشش بماند
آنچه بلد بوده است مولا کار بسته است

با چشم‌هایش خون دل خورده است بسیار
با کاسه‌ی خونی که یک مقدار بسته است

این پلک را یک دست سنگین بین کوچه
یا ضربه‌ی در یا که... نه دیوار بسته است

در شام، این مرثیه ها تکرار می‌شد
این چرخ عهد خویش با تکرار بسته است

آری عبور از بین نامحرم چه سخت است
وقتی که راه کوچه و بازار بسته است


@raziolhossein
02:30
#امام_زمان_فاطمیه


صاحب عزای حضرت خیر النسا، بیا
ای بانی شکسته دل روضه ها، بیا

درد فراق تو به خدا می کشد مرا
رحمی نما به حال دل این گدا، بیا

از بس به هجر روی تو عادت نموده ایم
دل می رود به سمت گناه و خطا، بیا

ما در میان بحر گنه غوطه می خوریم
آقا نجاتمان بده از این بلا، بیا

مشغول خویش و بندۀ دینار و درهمیم
فکری به حال نوکر زهرا نما، بیا

لطف تو بوده گریه کن مادرت شدیم
ای سفره دار واسعۀ هل اتا، بیا

ای آخرین نگار دل آرای فاطمه
آقای من! برای رضای خدا، بیا

آقا به حقّ چادر خاکی مادرت
آقا به حقّ داغ دل مرتضی، بیا

@raziolhossein
ش
06:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


تنها نه کوثر است که تفسیر فاطمه است
قرآن قرائتي ست که تقریر فاطمه است

اینکه ندیده سایه ی او را کسی ، خودش
شرح بلیغ آیه ی تطهیر فاطمه است

نانی به غیر سفره ی زهرا نخورده تا
ثابت کند علی که نمک گیر فاطمه است

تنها نه اینکه گردش دستاس دست اوست
گرديدن زمانه به تدبیر فاطمه است

آیینه ی جمال خدا احمد و علی ست
در بین این دو آینه تصویر فاطمه است

پشت علی به فاطمه گرم است هر کجا
بین کمان عمر علی تیر فاطمه است

هم دوش ذوالفقار علی رزم می کند
تيغ دعای نافله شمشیر فاطمه است

آیینه گشت کوثر و خیر کثیر شد
عالم هزار مرتبه تکثیر فاطمه است

پای ولایت علی از جان گذشتنش
زیباترین روایت تقدیر فاطمه است

#علی_کاوند

@raziolhossein
06:48
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


کنیزهات نشستند و موپریشانند
نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را
بگو نمیروی و رو به راه کن ما را

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن
تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

چگونه گریه برای نماندنت نکنم !؟
بگو چکار کنم تا کفن تنت نکنم ؟

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن
تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

بگو چکار کنم سمت پر زدن نروی ؟
مگر تو قول ندادی بدون من نروی ؟

کسی اجازه ندارد غذا درست کند
برای فاطمه تابوت را درست کند

نفس نفس زدن از زندگی چه سیرت کرد
سه ماه آخر عمرت چقدر پیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر زود گذشت
سه ماه آخر عمرت همه ش کبود گذشت

مرا ببخش شکسته شدی و چین خوردی
سه ماه آخر عمرت همه ش زمین خوردی

همیشه دست به دیوار می شوی زهرا
تکان نخور که گرفتار می شوی زهرا

دو چشم بسته ی خود را تو را خدا وا کن
بیا و از سرت این دستمال را وا کن

مرا ببخش اگر ریختند بر سر تو
مرا ببخش به دیوار خورد معجر تو

اگر نشد سرشان را به خویش بند کنم
و از روی تو در خانه را بلند کنم

دو موی سوخته از شانه ات درآوردم
و میخ را ز در خانه ات درآوردم

بمان که خانه ی امنی برات می سازم
مدینه را همه را خاک پات می سازم

#علی_اکبر_لطیفیان



@raziolhossein
ش
11:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

دانی ز چه رو سرشک، مأنوس علی است؟
یا آه چرا به سینه، محبوس علی است؟

یک مرد نبود تا بگوید: نامرد!
این زن که تو می‌زنیش ناموس علی است

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
11:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

الا ای چاه یارم را گرفتند
گلم باغم بهارم را گرفتند

میانه کوچه ها با تازیانه
همه دار و ندارم را گرفتند

#علی_انسانی

@raziolhossein
11:31
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

پس از مادر چه تنها بود زینب
امید قلب بابا بود زینب

به سر می کرد وقتی چادرش را
سر سجاده زهرا بود زینب

@raziolhossein
ش
14:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد
بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد

پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد
پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد

پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد
رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد

چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست
اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد

غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت
دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد

ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد
چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد

میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم
کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد

همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست
همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد

دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید
که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد

جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند
چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد

غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت
اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد

نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر...
عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان ، اُفتاد

گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه
سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی #شام_غریبان #دفن


ای خَتم رُسُل چرخ مرا مضطر کرد
تاریخ غریبی مرا باور کرد

در حفظ گل امانتت کوشیدم
اما چه کنم مغیره اش پرپر کرد

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
ش
18:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

من رفتم ازاین خاك كه‌دریا باشد
مولای همه ؛ همیشه مولا باشد

در پای علی موی سپیدم دادند
تا باشد، از این پیر شدن ها باشد

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:36
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه
#دوبیتی #شام_غریبان #دفن

ای خاک! بهار بی‌خزان باش ای خاک!
همسایهٔ ماه و آسمان باش ای خاک!

این یاسِ کبود، پهلویش مجروح است
با جانِ رسول مهربان باش ای خاک!

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#رباعی

در عرش به پا بزم عزاداری بود
زخم دل مرتضی عجب "کاری"بود
آن شب که تن فاطمه اش را می شست
از سینه او هنوز خون جاری بود

#عبدالزهرا

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی
#تشییع

آن شمع که نور خانهٔ مولا بود
پروانهٔ بی نشانهٔ مولا بود

آن قدر نحیف شد که آن شب ، انگار
تابوت فقط به شانهٔ مولا بود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#تشییع #غسل #شام_غریبان

آن شب به یادش آسمان هم گریه می کرد
می ریخت خون از دیده نم نم گریه می کرد

می سوخت مهر از غربت ماه مدینه
در هاله ای از آه و ماتم گریه می کرد

شب در سکوتی محض دور از چشم مردم
تنها ترین مظلوم عالم گریه می کرد

از زیر پیراهن گلش را غسل می داد
آهسته از یک راز مبهم گریه می کرد

وقتی که کوثر را کفن می کرد حیدر 
هم ناله با او چشم زمزم گریه می کرد

سنگینی یک داغ را بر دوش می برد
در کوچه ها عدل مجسم گریه می کرد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

نیمه شب است و مانده علی که چه ها کند
باید بساط غسل کسی را به پا کند

حیدر بنا نداشت که بی فاطمه شود
اما بناست خانه ي قبری به پا کند

با گریه کار غسل خودش را شروع کرد
باید که مثل شمع نباید صدا کند

بعد از سه ماه رو زدن و رو ندیدنش
وقتش رسیده فاطمه را رو نما کند

هر عضو شستشوش یکی را ز هوش برد
مانده علی چه با جگر بچه ها کند

دستش کجا رسید که دادش بلند شد
مجبور شد که کار خودش را رها کند

مانده که گرم شستن زخم تنش شود
یا فکر جابجا شدن دنده را کند

زهرا چه راحت است و علی پر جراحت است
دنیا نخواست با جگرش خوب تا کند

#مسعود_اصلانی


@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

غم درون من از لرزش سخن پیداست
جراحت دلم از خون پیرهن پیداست

کبودی تن این لاله در حجاب کفن
شقایقی است که از برگ نسترن پیداست

چه رفته بر سر پهلو و سینه‌ی زهرا
به وقت غسل ز خونابه‌ی کفن پیداست

میان خانه کنار جنازه‌ی مادر
مصیبتی است، از اشک اباالحسن پیداست

غریبی دو جگرگوشه‌اش که می‌گریند
از آستین که بگیرند بر دهن پیداست

#سیدرضاموید

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان


از داغِ محسن این شده حالم که همسرم
با دیدنم چو آینه مبهوت می شود

آن تخته‌ای که قسمت گهواره‌اش نشد
امشب برای فاطمه تابوت می شود


#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل
#دوبیتی


ريحانه‌ی من چه بر سرت آوردند
صد بغض به آه همسرت آوردند

غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
يعنی چه به روز پيكرت آوردند


با ديدن جسمت بدنم می‌لرزد
با شستن پهلوت تنم می‌لرزد

با شستن زخم كوچه‌های نيلی
ای فاطمه دارد حسنم می‌لرزد


چشمم به غم هماره‌ات افتاده
بر چشم پر از ستاره‌ات افتاده

وقتی كه رسيد دست من فهميدم
در كوچه دو گوشواره‌ات افتاده


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#غسل

می‌شویَمَت که آب شوم در عزایِ تو
یا خویش را بخاک سپارم بجایِ تو

قسمت نبود نیتِ گهواره ساختن
تابوت شد تمامیِ چوبش برایِ تو

گر وا نمی‌شدند گره‌های این کفن
دق مرگ می شدند زِ غم بچه‌های تو

خون جایِ آب می‌چکد از سنگِ غسلِ تو
خون می‌چکد که زنده کُنَد ماجرایِ تو

در بود و شعله بود و در اُفتاد رویِ تو
گُم شد میانِ خنده‌یِ مَردُم صدایِ تو

در بود و شعله بود و از آن در عبور کرد
هر‌کس که بود نیمه شبی در دعایِ تو

حالا زمانِ غسلِ تو فهمیده ام چرا
رویِ تو را ندید کسی تا شفایِ تو

تنها نه جایِ دست نه جایِ کبودی است
آتش اثر گذاشته بر چشمهای تو

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان

پرستوی مهاجرم ، چرا ز لانه می روی
اگر ز لانه میروی ،چرا شبانه می روی

قرار من شکیب من ، مهاجر غریب من
فدای غربتت شوم ، که مخفیانه می روی

حیات جان امید دل ، علی بود ز تو خجل
که با کبودی بدن ، ز تازیانه می روی

کبوتر شکسته پر ، مرا به همرهت ببر
چرا بدون همسرت ، ز آشیانه می روی

چهار طفل خون جگر ، زنند در غمت به سر
تو بر زیارت پدر ، چه عاشقانه می روی

الا به رخ نشانه ات ، مگر شکسته شانه ات
که موی زینبین خود ، نکرده شانه می روی

همای بی ترانه ام ، چرا ز آشیانه ام
به کوی بی نشان خود ، پر از نشانه می روی

فتاده بر دلم شرر ، که تو در این دلِ سحر
ز همسرت غریب تر ، برون ز خانه می روی

«میثم» از چه واهمه تو راست مهر فاطمه
به حشر هم سوی جنان بدین بهانه می روی

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#تشییع
#فاطمیه


سلمان بيا كه غربت تشييع كوثر است
اين خفته در ميان كفن جان حيدر است

روح نماز صبر به داد على رسد
ياد فراق فاطمه مرگ مكرر است

تابوت نه به دوش من آوار بى كسى است
افتاده از نفس علىِ‏ فتح خيبر است

يار سفيد پوش من از خانه مى‏رود
اشك على روايت ديدار آخر است

تقديم اين مسافر بى بازگشت من
گل‌قطره‏ هاى باغ نگاهم كه پرپر است

آغوش جان به روى دو دلبند خود گشود
اين آخرين نوازش دستان مادر است

امشب اگر چه تلخ سحر مى‏شود ولى
اندوه من حكايت شبهاى ديگر است

زين پس كنار سفره دلواپسى و داغ
دلخسته دخترى به تكاپوى مادر است

سلمان شب اداى امانت رسيده است
چشم انتظار فاطمه دست پيمبر است


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#فاطمیه


بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل


آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد
همه گفتند که خیبر شکن از پا افتاد

آه ، رفتی و تمام بدنم می لرزد
پهلوان تو زمین خورد ، وَ از نا افتاد

غسل جسم تو بود سخت تر از هر کاری
کوه ، پاشیده شد و بر روی دریا افتاد

دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است
چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد

مَحرمت بودم و نامَحرم زخم بدنت
این چه زخمی ست که بر بازوی تو جا افتاد ؟

بشکند دست کسی که ... اثرش معلوم است
جای دستی به روی صورت حورا افتاد

با یتیمان تو همناله شده جبرائیل
ولوله در وسط عرش معلّی افتاد

ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود ...
که علی در وسط موج بلایا افتاد

با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت
لبم از شرم ، ز هر صحبت و نجوا افتاد

با چه رویی به پدرجان تو این را گویم ...
"پیش چشمان همه ، ام ابیها افتاد"

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#فاطمیه


مثل ابر بهار می بارم، رحم کن بر دل علی زهرا
چاره ی لحظه های دشوارم، رحم کن بر دل علی زهرا

اندکی تا دم سحر مانده، تازه آغاز دردسر مانده
لحظه ها را چگونه بشمارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وقت تنگ است و کار بسیار است، غسلت ای باغ لاله دشوار است
گره افتاده است در کارم، رحم کن بر دل علی زهرا

وقت غسلت چقدر لرزیدم، خون تازه به پهلویت دیدم
ای زمین گیرِ زخمِ مسمارم، رحم کن بر دل علی زهرا

فاطمه جان مُحوّل الاحوال، بازویت... بازویت!!! زبانم لال
چه شد آخر شریک اسرارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

بین محراب زینب من را... فضه دریاب زینب من را...
جان این دختر عزادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

غسل دادم تو را حسین افتاد، صورتت دیدم و حسن جان داد
نظری کن بر این دل زارم، رحم کن بر دل علی زهرا

به من مرده جان تازه بده، لااقل لحظه ای اجازه بده
سر روی شانه ی تو بگذارم ، رحم کن بر دل علی زهرا

با قد خم قدم قدم رفتم، زیر تابوت همسرم رفتم
کمرم تا شد ای هوادارم، رحم کن بر دل علی زهرا

رکن من یار و یاورم زهرا، من چگونه به دست خود حالا
هستی ام را به خاک بسپارم؟! رحم کن بر دل علی زهرا

وسط قبر بین این گودال، پدرت آمده است استقبال
چه کنم می روی و ناچارم... رحم کن بر دل علی زهرا

جان حیدر مرا حلالم کن، دم آخر مرا حلالم کن
خیلی آخر به تو بدهکارم، رحم کن بر دل علی زهرا

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
18:42
آهسته آهسته.mp3
Not included, change data exporting settings to download.
03:54, 8.9 MB
💠 حکایت #زمزمه «آهسته آهسته»

🎙از زبان استاد حاج #غلامرضا_سازگار



@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شام_غریبان
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد
شمشیر خداوند مقدر شده باشد

در خیبر و در بدر و احد یک تنه چون کوه
تنها سپر جان پیمبر شده باشد

در خانه ولی با همه ی هیبتش آن مرد
ماتم زده ی فاجعه در شده باشد

سخت است برایش که علی باشد و آنگاه
شرمنده پژمردن همسر شده باشد

تأکید پیمبر به همه ...بضعة منیّ
بر سوختن فاطمه منجر شده باشد

حالا شب رجعت شده و حرف امانت
خاک سیه از خجلت او تر شده باشد

سخت است برای پسری که تک و تنها
شاهد به زمین خوردن مادر شده باشد

#حسن_کردی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_غسل
#فاطمیه


بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#رباعی

حسن حق داره که بی خواب باشه
برای مادرش بی تاب باشه
شبونه می‌ره مادر کاش از امشب
حسینش تشنه میشه آب باشه

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


با رفتنش تمامی غم ها به من رسید
درد دو ماه فاطمه یکجا به من رسید

اول قرار بود که باهم سفر کنیم
رفتن به او رسید و تمنا به من رسید

بی او شکست خورده ی تاریخ میشدم
با فاطمه، ولایت عظمی به من رسید

آخر نشد طبیب برایش بیاورم
حسرت ز درد ام ابیها به من رسید

او رو سپید شد که بلا را به جان خرید
خجلت ز روی حضرت طاها به من رسید

یادم نمی رود که چگونه تلاش کرد
در زیر تازیانه ی اعدا به من رسید

در طول زندگانی از خود گذشته اش
یا به خدا و یا به نبی یا به من رسید

هرچند آستین به دهان ناله می زدند
اما صدای زینب کبری به من رسید

تقسیم کار خانه به نفع علی نبود
وای از دلم که شستن زهرا به من رسید

از بس غریب بودم و بی کس به وقت دفن
تسلیت از خدای تعالی به من رسید

اهل مدینه راحت و آرام خفته اند
بیداری همیشه ی شبها به من رسید

نه اینکه دست خویش کشیدم به زخم او
زخمش ز بسکه بود هویدا به من رسید

#جواد_حیدری

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

گفتی که دهم غسل شبانه بدنت را
تا آنکه نبینم کبودی تنت را

صد شکر که بر آرزوی خویش رسیدی
در بر بگرفتی تو حسین و حسنت را

دیدم که هنوزم چکد از سینه تو خون
در قبر گشودم چو بند کفنت را

با من که نگفتی که عدو با تو چها کرد
گو با پدرت اینهمه رنج و محنت را

گردیده عزاخانه تو خانه حیدر
بر گرد و صفایی بده بیت الحزنت را

پیراهن خونین تو شد روضه زینب
پنهان نکنم از چه از او پیرهنت را

زین صحنه دلم سوخت که زینب به حسینت
می داد نشان حالت شانه زدنت را

طفلان تو از گریه توانم کنم آرام
اما نتوانم کنم آرام حسنت را

از سینه کشم آه چو در خاطرم آید
در کوچه زمین خوردن و پرپر شدنت را

غمدیده مخور غم که خدای تو به محشر
بخشد به گل روی حسین سینه زنت را

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#شام_غریبان #تشییع
#فاطمیه
#دوبیتی


گل من چون تو را در گل بپوشم؟!!!
ز هجران تو خون دل بنوشم؟!!!

در ایام جوانی قسمتم شد...
که تابوت تو را گیرم به دوشم!...
____

دعایی زیر لب دارم شبانه ...
تو آمین گوی ای ماه یگانه !

الهی هیچ مظلومی نبیند ...
عزیزش را به زیر تازیانه !!!
______

بیا با هم نماز شب بخوانیم ...
دعای دل به تاب و تب بخوانیم ...

کتاب قصّه‌ی غم های خود را ...
نهان از دیده‌ی زینب بخوانیم !!!...
_____

به خاک افتاده جسم اطهرش بود ...
به روی دامن فضّه سرش بود ...

میان آن همه رنج و غم و درد ...
به فکر غصّه‌های شوهرش بود !
_____

غمت برده ز دل تاب و توانم
تو رفتی من چرا بـاید بمانم !

گلویم آنچنان از گریه بسته ...
که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!!
__

چرا بال و پر ما را شکستی ؟
نهال بی بر ما را شکستی

الهی بشکند قنفذ دو دستت
که دست مادر ما را شکستی ...!!!
___

نگاه نور عینت آتشم زد
تماشای حسینت آتشم زد

تنت را در کفن پیچیدم آن شب
سکوت زینبینت آتشم زد
__

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!!
به طفلی رخت ماتم در برم کرد!

الهی بشکند دست مغیره ...
که در این آستان بی‌مادرم کرد !!!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی #شام_غریبان #غسل

چشمان پر از بهت حسن را چه کند
این سوختن و دم نزدن را چه کند

گیرم که علی دست بشوید از تو
خونابه جاری از کفن را چه کند

#صادق_میرصالحیان

@raziolhossein
18:42
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل

آهسته می شوید غریب شهر یثرب
پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود
می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شوید مبادا خون بیاید
آن یادگاریهای دیوار و درش را

پی می برد آن دستهای مهربانش
بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گرید اما باز مخفی می نماید
با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کرد
حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد
بوسد کبودی های روی مادرش را

بر شانه های آفتابی اش گرفته
مهتاب هجده ساله ییغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن می کرد
در سرزمین های سئوالی همسرش را

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل


امشب خدا هم از محنت گریه میکند
یا مرتضی کنار تنت گریه میکند

هنگام غسل دادن تو چشم همسرت
با خون زیر پیرهنت گریه میکند

گاهی برای غربت وتنهایی خودش
گاهی برای سوختنت گریه میکند

امشب بگو چه میگذرد بر دل کفن؟
وقتی لباس بر بدنت گریه میکند

از سوز گریه های غریبانه علی
آهسته گوشه ای حسنت گریه میکند

زینب تمام غصه ی خود را ز یاد برد
از بس حسین بی کفنت گریه میکند

#محسن_مهدوی

@raziolhossein
18:47
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#شام_غریبان #غسل #تشییع


به خدا بردن جسم تو به دوش آسان نیست
بی تو ای روح و وجودم به تن من جان نیست

بارها دادن جان با تو مرا آسان است
دیدن لحظه ی جان دادن تو آسان نیست

سرو و سامان علی بودی و رفتی ز برم
فاطمه بی تو مرا هیچ سر و سامان نیست

ماندنت غصه ی تو ، رفتن تو غصه ی من
این دو اندوه چه سخت است و بر آن پایان نیست

هیچ کَس رفته به تشییع دل خود آیا ؟
قلب من بر سر دوش است ، کسی گریان نیست؟

مردم شهر مدینه دگر آسوده شدند
که دگر فاطمه شب تا به سحر نالان نیست

اهل یثرب همه در خواب و علی بیدار است
عهد بستند و کسی بر سر آن پیمان نیست

کودکانت همه پروانه و من شمع و تو گل
قطره قطره شده ام آب و مرا جانان نیست

سبک از چه شده تابوت تو بر شانه ی من
پیکر پاک و نحیف تو مگر در آن نیست

گل پرپر شده ام بوی گلابت آید
این به جز رایحه ی درد و غم و هجران نیست

خونِ تازه شده جاری ز تنت در شب غسل
زخم پهلوی تو را هیچ مگر درمان نیست

دست بردی و در آغوش کشیدی طفلان
بیش از این صحنه دگر منظره ای سوزان نیست

رفتی و تا دم مرگم به خدا یا زهرا
جز غم دوری تو در دل من مهمان نیست

#محمد_مبشری


@raziolhossein
21 February 2018
ش
18:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


هر شب ستاره ریزم و شب را سحر کنم
برآفتاب، گریم و بی ماه سر کنم

من آن گلم که در غم هجرانم باغبان
رفع عطش به باغ، زخون جگر کنم

زهرای کوچک علی ام کز امام خویش
در موج غم چو فاطمه دفع خطر کنم

با گریه و نماز شب و خانه داری ام
پیوسته نام مادر خود زنده تر کنم

شب ها به موج غصّه زنم خویش را به خواب
تا گریه مخفیانه برای پدر کنم

بابا برو زخانه برون روزها که من
بنشینم و نگاه به دیوار و در کنم

فضّه تو ساعتی پدرم را به حرف گیر
تا من به جای خالی مادر نظر کنم

هر چند کودکم، بگذارید نیمه شب
وقت نماز چادر او را به سر کنم

ماه غریب شهر مدینه بیا بگو
بی تو چگونه من شب خود را سحر کنم

دیدم که ریخت خصم ستمکار بر سرت
قدّم نمی رسید که خود را سپر کنم

همرنگ صورت تو شده رخت ماتمم
این جامۀ من است که باید به بر کنم

مادر بیا دوباره مرا دراُحد ببر
تا حمزه را زغربت بابا خبر کنم

زآن دردها که مادر من با کسی نگفت
(میثم) بگو که سوز تو را بیش تر کنم

 #غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22 February 2018
ش
12:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


درمدینه نیست بعدازفاطمه جای علی
سرد وتاریک است دیگر روزوشبهای علی

آی دنیا عاقبت روی سرش گشتی خراب
آخر ازدستش گرفتی آه دنیای علی

بزم شادی دارد امشب درمیان خانه اش
اوکه درکوچه زده سیلی به زهرای علی

آنقدرامشب غریبانه تنش را شست که
خون بگرید پیکرزهرا به غمهای علی

زخم پهلو تازه از امشب دهان واکرده است
تازند فریاد ظلم وجور اعدای علی

میزند برچوبه تابوت او سر خونجگر
نیست زهرا تادهد یارب تسلای علی

خواست شب دفنش کند شاید دلیلش این بود
تا نبیننداین جماعت لرزه برپای علی

#علی_پاکدامن

@raziolhossein
ش
18:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


زهرا گذشت و خاطره‌‏هایش هنوز هست
در مسجد مدینه، صدایش هنوز هست

شهری که بود شاهد اندوه فاطمه
سرشارِ موجِ گریه، فضایش هنوز هست

در کوچه‌های غم‌زده و بی‌فروغ شهر
هرجا نظر کنی، ردِ پایش هنوز هست

از بوستان عترت یاسین و باغ وحی،
گل رفته باز، عطر وفایش هنوز هست

سوز مصیبتش نشد از سینه‌ها برون
آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست

در خانه‌ای که فاطمه چون چلچراغ بود
نور و صفا به صحن و سرایش هنوز هست

در آستانۀ‌ درِ آن روضۀ بهشت
بانگ و نوای وا اَبتایش هنوز هست

راز و نیاز فاطمه را تا شود گواه
محراب هست و موج دعایش هنوز هست

گر سر زند به کلبۀ احزان او کسی
پی می‌‏برَد که شور و نوایش هنوز هست

دست ستم اگرچه فدک را از او گرفت،
آن خطبۀ بلیغ و رسایش هنوز هست

رسم شهیدپروری از اوست یادگار؛
شور حسین و کرب‌و‌بلایش هنوز هست

تا انتقام مادر خود را کِشد ز خصم
مهدی- که باد جان به فدایش- هنوز هست

در دست او صحیفۀ زهرا امانت است؛
آیینۀ تما‌م‌نمایش هنوز هست

گر نیستیم قابل دیدار او «شفق»
ما را به سینه، شوق لقایش هنوز هست

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
18:32
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین
بهشت ما حرم باصفای توست حسین

برات عفو به امضاى مادرت گیرد
کسی که زائر صحن و سرای توست حسین

به عالمی در دل بسته ايم از اول
مگر به روی تو، این خانه جای توست حسین

به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم
که اشک ما همه وقف عزای توست حسین

هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد
هنوز بر لب دشمن ثنای توست حسین

سلام بر تو که قاتل، کریم خواند تو را
سلام بر تو که عالم گدای توست حسین

سلام بر تو که حتّی سپاه دشمن هم
رهین منّت و لطف و عطای توست حسین

بهای خون تو را جز خدا نداند کس
تو کیستی که خدا خونبهای توست حسین

 زیارت همه پیغمبران، زیارت حق 
زیارت سر از تن جدای توست حسین

سر بریده به بالای نیزه می بیند
نگاه دل که به گلدسته های توست حسین
 
سر تو دفن شد امّا چهارده قرن است
جهان پر از تو و بانگ رسای توست حسین

تو آن صحیفهء صد پارهء ورق ورقی 
که زخم های تنت آیه های توست حسین...  

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
18:35
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


دل آشفته اگر حسین می‌گه
درد داره که انقدر حسین می‌گه

پر پروانه می‌خواد بسوزه که
پای شمع تا به سحر حسین می‌گه

گرچه نخ نماس ولی خیلی ساله
پرچمه سرِ گذر حسین می‌گه

روز محشر چندقدم جلوتره
نوکری که بیشتر حسین می‌گه

کار استجابت دعاش یقینیه
هرکسی با چشم تر حسین می‌گه

این چه رسمیه پدر که می‌میره
جلو تابوتش پسر حسین می‌گه

این چه عشقیه پسر که جون می‌ده
پشت تابوتش پدر حسین می‌گه

ما توی سینه‌زنی حسین می‌گیم
مادرش هم دم در حسین می‌گه

ماها دست به سینه اسمشو می‌گیم
مادرش دست به کمر حسین می‌گه

خواهرش نفس نفس نفس‌زنان
داره روبروی سر حسین می‌گه

#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
18:36
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

دوباره آمده‌ام، پس کسی صدا کرده
میان این همه مردم مرا سوا کرده

دعای خیر کسی پشت سینه‌زن‌ها هست
چقدر فاطمه در حق ما دعا کرده

همیشه حب تو جاری است در دل شیعه
خدا اراده‌ی خیری برای ما کرده

به حق گریه‌ی زینب خدا بیامرزد
هر آنکسی که مرا با تو آشنا کرده

به این حرارت در سینه‌ها قسم آقا
غم تو در دل ما کربلا به پا کرده

تمام خلق به فردای حشر گریانند
به جز هر آنکه برای تو گریه‌ها کرده

دو ماه گریه نوشتیم پا به پای لهوف
دو ماه با غم تو شیعه‌ات صفا کرده

کم است گریه‌ی ماها که گریه بر غم تو
به آب ماهی و مرغان در سما کرده

رضا نموده خدا را برای محشر خود
هر آنکسی که تو را از خودش رضا کرده

قسم به چادر زهرا تو حاجتم هستی
همیشه اشک غمت حاجتم روا کرده

شنیده‌ایم سرت را گذاشت کنج تنور
تنور با سر از تن جدا چه‌ها کرده

#وحید_محمدی

@raziolhossein
ش
21:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


لاله ها پژمرد و بلبل را دگر آوا نبود
هیچ کس در باغ مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه ی بی فاطمه
بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده ی زهرا شهادت می دهد
از علی مظلوم تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه ی کفار را آتش زدن
ای مسلمانان مسلمان بود زهرا یا نبود؟

ای جنایت کار ای بیدادگر رویت سیاه
اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست تو سیلی زدی
بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا ولایت را ببین
بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی گویم چه شد گویند در چشم علی
سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد؟
جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت
در سقیفه اتفاق افتاد عاشورا نبود

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
21:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1277, 197.4 KB
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_جمعه

رو بِه شِشْ گوشه ی
اَربابْ کِه چِشمَمْ اُفتادْ
جُزْ حُسِینْ هَرْ چِه که
بوده استْ زِ چِشمَمْ اُفتادْ

#رضا_کلاهدوز
@raziolhossein
23 February 2018
ش
11:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
25 February 2018
ش
19:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه
#دوبیتی

دلا بیا به سرای علی سری بزنیم
به خانه‌ای که درش سوخته دری بزنیم

خبر رسیده که این‌روزها علی تنهاست
بیا به خانه بی فاطمه سری بزنیم

@raziolhossein
ش
20:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه

ای خیالت، خلوت‌آرای علی!
رؤیت رویت، تمنّای علی

ای چراغ خلوت شب‌های من!
وی طلوع نامت از لب‌های من!

خاکت، ای قبله‌مقام و کعبه‌جاه!
باد بر مولود کعبه، قبله‌گاه

گر نه بیم از طعن مردم داشتم
بر مزارت خیمه می‌افراشتم

نیستی، ای هستی من! در برم
زآن چه می‌ترسیدم، آمد بر سرم

دست هجران تو، ای آزرده دست!
پای صبر من به بند آورده است

شد کتیبه، مثنویّ یاد تو
بر در و بام غزل‌آباد تو

کعبه‌ی قبر تو میقات من است
تربتت طور مناجات من است

كار و بارم چيست بر بالين قبر
غير اشک و غير آه و غير صبر؟

کاش! ای طالع ز جود تو وجود!
این شبم را مطلع الفجری نبود

کاش! عمرم بعد تو آنی شود
بیم آن دارم که طولانی شود

می‌کشم ای ماه من! از سینه آه
بی تو چشمم تا که می‌افتد به ماه

بي تو گر رو آورم بر آفتاب
چشمم ای خورشید من! گردد پرآب

بی تو با شادی مرا کار است؟ نه
از دلم غم دست بردار است؟ نه

بعد تو غم‌ها به هم پیوسته‌اند
بر مبارک‌باد من صف بسته‌اند

غیر غم کز رفتنت شد حاصلم
کس نمی‌آید به سروقت دلم

غصّه‌ها اندوه‌ها غم‌ها همه
دور من جمعند بی تو فاطمه

خود ببین جمع پریشان مرا
گریه‌ی سر در گریبان مرا

بی تو تنها آه، همراه من است
چاه هم دل‌خسته‌ی آه من است

از گل اشک است گلشن، دامنم
دیده‌ای بی گل ندیده گلشنم

با تو هم پاییز دارم، هم بهار
بی تو فرقی نيست در ليل و نهار

مهر، بی تو پشت ابر قهر رفت
روشنی از كوچه‌های شهر رفت

بی تو يثرب، روستای بی‌كسی است
كوچه در كوچه همه دلواپسی است

شد بهار و باغ، سرسبزی گرفت
مانْد باغ من خزانی، ای شگفت!

شد بهار و لاله، سوسن، یاسمن
سر برون کردند الّا یاس من

آه من آتش زند افلاک را
باد را و آب را و خاک را

روزهای انّمایی یاد باد!
روزه‌های هل اتایی یاد باد!

یاد جبریل و سلام آوردنش
وز بهشت حق، طعام آوردنش

یاد دستاسی که از احسان تو
بوسه‌ها می‌چید از دستان تو

یاد چادر در گرو بگْذاشتن
بس یهودی را مسلمان داشتن

یاد باد! ای کعبه‌ی ستر و عفاف!
بخشش پیراهن شام زفاف

یاد گردن‌بند پرخیرت به خیر!
چون ز خانه رفت و چون آمد ز سیر،

هم گرسنه، هم برهنه شاد کرد
هم غلام زرخرید آزاد کرد

یاد در مسجد خطابه خواندنت
بیت الاحزان رفتن، اشک افشاندنت

هر چه در خانه است خالی جای تو
پر ز یادت جنّة المأوای تو

هر چه غم بر مرگ بسپارد مرا
خاطراتت زنده می‌دارد مرا

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
27 February 2018
ش
01:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×937, 149.2 KB
#یا_ام‌البنین

ذکری به لبت نبوده جز یازهرا
با هر نفست گفتی: زهرا زهرا
هرلحظه از این داغ دلت‌میسوزد
تو سنگ مزار داری اما! زهرا...

#حسین_نادری

@raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مدح


شجاع و با ادب...می خواست این زن بهترین باشد
علی می خواست بانویش ، همان ام البنین باشد

همان ام البنینی که خودش یک پا اباالفضل است
برای  زینت  دست خدا  مثل نگین  باشد

علی در فکر فردا بود... در فکر مباداها
وقسمت بوده این ، ام البنین ، مردآفرین باشد

خدیجه وار آرامش دهد پیغمبر خود را
قرار بی قراری امیرالمومنین باشد

علی را دوست می دارد ، به زهرا عشق می ورزد
و  باید خانه ی مولا  برایش  دلنشین  باشد

ادب دارد... خودش را فاطمه دیگر نمی خواند
از  این بانو  نباید انتظاری  غیر  از  این  باشد

از این بانو که هر لحظه به عباس خودش می گفت :
حسین فاطمه از نسل ختم المرسلین باشد

به  او  هرگز برادر  نه ... بگو  آقا  بگو  مولا
همیشه دست بر سینه ، نگاهت بر زمین باشد

و شاید مادرش روزی تو را فرزند خود خواند
اگر جسمت کنار علقمه قطع الیمین باشد

ببینی مادری قامت کمان آغوش وا کرده
اگرچه از خجالت چشم هایت شرم گین باشد

تو پای گریه های مادرش زهرا بمان شاید
که زهرا هم کنارت لحظه های واپسین باشد

بیا فردای محشر پیش زهرا رو سپیدم کن
فدای قد و بالایت شود ام البنین...باشد ؟

ادب را شیر داد و شیرمردش را ادب داد و
ادب یاد عرب داد و از این پس نقطه چین باشد.....

 
#ابراهیم_زمانی

@Raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#ترکیب_بند


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی
برای خانه مولا که انتخاب شدی

به خانه ی ولي الله اعظم آمدی و
دلیل عزت قوم بنی کلاب شدی

به جای اینکه شوی مدعی همسری اش
کنیز حلقه به گوش ابوتراب شدی

تنور خانه ی حیدر دوباره گرم شد و
برای چرخش دستار انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی
که جای فاطمه ام البنین خطاب شدی

دلت همیشه چنین شوهری دعا میکرد
تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شدی

اگر چه ضرب غلافی به بازویت نگرفت
میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد
به چادر عربی تو خار گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خون حسن
به غیر کرببلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترام همان تکه بوریا دیگر
زمین خانه ی تو نیت حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزان گلها را
هوای کوی تو باغ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی
که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد

به نعل تازه گرفتند تا بدن ها را
به ضرب دست لگد میزدن زن ها را

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#چهارپاره

قدِ مادرا از تمومِ غَما
چه زود از فراقِ پسر  می‌شکنه
اگه سَرو باشه زمین می‌خوره
که داغِ جونش کمر می‌شکنه

اگه درد اگه ناله تقدیرشه
چه غم داره مادر ، پسر گیرشه
فقط دلخوشیه‌یِ مادر اینه
جوونش پیشِ مادر پیرشه


نگاهش به در مونده تو بستره
سر پیریه وقتِ بی بالیه
صداش می‌زدن مادرِ بچه‌ها
ولی دورِ ام‌البنین خالیه

حالا روضه داره تو تنهاییاش
دلش خیلی تنگه واسه بچه‌هاش
کسی نیست آبی به‌ دستش بده
نداره عصایی    برا    پیریاش

تو اون مدتی که اباالفضل بود
دعایی به اون قد و بالا نکرد
نگاهش ، دل سیر ، حتی ی روز
به پیش یتیمای زهرا نکرد

تو اون مدتی که اباالفضل بود
نشد که یبار جان مادر بگه
به عباسش از بچگی گفته بود
مبادا به آقاش برادر بگه

خودش لقمه می‌داد دستِ حسن
فقط خنده می‌زد کنارِ حسین
شبا هم که تانیمه شب می‌نِشِست
که آبی بنوشه دوباره حسین

حالا روضه داره توتنهاییاش
دلش خیلی تنگه واسه بچهاش
داره روضه می‌خونه واسه خودش
خودش گریه کن میشه با روضه‌هاش

شنیدم که تشنه به دریا زدی
شنیدم دعایِ حرم  آب شد
شنیدم که پشتت صدا زد رباب
بیا که علی اصغرم آب شد
 
حسینم کنارت نشست و شکست:
پاشو دشمنا رو به میدون  نیار
به فکر چشاتم بیا جونِ من
برا دیدنم   تیر و بیرون نیار

پاشو از زمین رو زمین پا نکش
بازم مَشکِ آب و به دندون بگیر
ببین جون رفتن ندارم دیگه
پاشو جونِ زینب پاشو جون بگیر

الهی بمیرم ، بهم ریختی
به من گفت زینب چی اومد سرت
نبودم که جمعت کنم ؛ باز شکر
که پهلو شکسته شده مادرت

تو رفتی و مشکِ تو رو کوفه بُرد
تو رفتی و چشماتو شامی گرفت
نبودی  و جرات به دشمن رسید
نبودی حرم رو حرامی گرفت

#حسن_لطفی

@Raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مدح

ای دو جهانت فدا حضرت ام البنین
همسر شیر خدا حضرت ام البنین

مادر عشق و ادب دختر والا نسب
مظهر حجب و حیا حضرت ام البنین

تو بر علی یاوری بر حسنین مادری
اسوه مهر و وفا حضرت ام البنین

سه اختر و یک قمر چهار نور بصر
حق به تو کرده عطا حضرت ام البنین

کدام زن را سزد که چون شما پرورد
ساقی بی دست را حضرت ام البنین

چشم و چراغ علی وارث داغ علی
گریه کن کربلا حضرت ام البنین

فغان که سهم دلت غصه و اندوه شد
ز قصه نینوا حضرت ام البنین

جای تو خالی که شد دست ابالفضل تو
ز پیکر او جدا حضرت ام البنین

جای تو خالی ولی آمده در علقمه
فاطمه خیر النسا حضرت ام البنین

بقیع ماند و چهار صورت قبر غریب
تو ماندی و روضه ها حضرت ام البنین


#محمدمهدی_روحی

@Raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی
.
آسیمه سَر اتفاق خواهد افتاد
با چشمِ تر، اتفاق خواهد افتاد
ای #مادر_ماه! منتظر باش... امروز
شقُّ القمر اتفاق خواهد افتاد
.
.
ای صبر! چقدر داغداری در خود
ای کوه! چقدر بی قراری در خود
تو مادرِ نخل های بی سَر بودی
عمریست بساطِ روضه، داری در خود .
.

ای مرد! منم مادرِ آن چار پسر
از جسمِ نحیفِ من، نمانده ست اثر
عباس، فداییِ حسین است که هیچ!
ای مرد! بگو که از حسینم چه خبر؟! .
.

#ع_دهقانی

@raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مدح

بنویسید به دیوان اباعبدالله
که منم واله و حیران اباعبدالله

بنویسید که من وقف حسین و حسنم
هستیم هدیه به چشمان اباعبدالله

بنویسید کنار لقب ام بنین
یکی از جمله کنیزان اباعبدالله

چهارتا شیرپسر بهرعلی آوردم
همگی گوش بفرمان اباعبدالله


به پسرها همه گفتم که منم خادمه اش
وشمایید غلامان اباعبدالله

شیرمن بهرشما بادحلال بااین شرط
همه جا جان شما...جان اباعبدالله

پسرآورده ام اصلا که کنم قربانی
پسرانم همه قربان اباعبدالله

@raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


من و کنیزی آل عبا خدا را شکر
من و حریم ولی خدا خدا را شکر

کنیز فاطمه بودن چه عزتی دارد
من و عنایت خیر النسا خدا را شکر

مرا به رخصت زینب خدا پناهم داد
که با حسین شدم آشنا خدا را شکر

خدا نوشت شوم مادر حسین و حسن
کشید آخر کارم کجا خدا را شکر

خدا نوشت که من مادر اباالفضلم
که او شود به حسینم فدا خدا را شکر

شوند جمله پسرهای من غلام حسین
کنند نوکری مجتبی خدا را شکر

عزیز فاطمه! زینب! بیا در آغوشم
بیا به دامن مادر بیا خدا را شکر

نویدِ پورِ علمدار داده مولایم
برای یاری کرب و بلا خدا را شکر

برای روز علمداری اش دعا بکنیم
که هست آبروی خیمه ها خدا را شکر

شنیده ام که دو دستش ز تن جدا گردد
به تیر و نیزه شود مبتلا خدا را شکر

شنیده ام که به صورت فتد زمین بی دست
مگر که خیمه بماند بجا خدا را شکر

شنیده ام زتعصب پس از شهادت هم
سری برآورد از نیزه ها خدا را شکر

شنیده ام که حسین از قفا شود بی سر
و اهل کوفه کنند از جفا خدا را شکر

شنیده ام که لباس اسیری ات بر تن
کُنی کنارِ تنِ سر جدا خدا را شکر

شنیده ام که شود پاره پاره معجرها
حجاب کس نشود بر ملا خدا را شکر

پس از گذشت اسارت که از سفر آیی
سپاهِ خصم در آید ز پا خدا را شکر


#محمود_ژوليده

@raziolhossein
01:46
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


ای همسر سردار جهان، مادر عباس
وی دامـن تـو مهـد ادب‌ پـرور عباس

در بیت علـی آمده! هـمسنگر عباس
خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس

ام‌الشهـدا ، فاطمه ی دوم حیدر
هم فاطمه ی دوم و هم زینب دیگر

تو چشمه ی فیض از نفس پنج امامی
تو فاطمه ی بیت شـه عـرش‌ مقـامی

تو همسر تنهـا وصـی خیرالانامی
تو مـادر والا گهـر خـون و قیامی

جوشـد ادب و فضـل ز آیات کلامت
پیوسته ز هفتاد و دو تن باد سلامت

شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد
زینب کـه بـود عصمـت داور به تو نازد

تـا روز جــزا آل پیمبــر بــه تـو نازد
عبـاس تـو در عـرصه ی محشر به تو نازد

کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان
یک روزه دهد چـار پسر در ره جانان؟

ای سوخته در شعلـه ی مصباح هدایت
ای مادر جود و کرم و فضل و عنایت

خشنـود ز رفتـار تـو زهـرای ولایت
جان همه خوبان جهـان باد فـدایت!

با آن همه قدر و شرف و جاه و عزیزی
کـردی بـه بنـی‌فاطمـه اظهـار کنیزی

عون تـو شـده در صف عـاشور فدایی
عثمان تو بگرفت ز خون رنگ خدایی

تا دادن جـان، جعفر تو بود ولایی
عباس تو از روز ازل کـرب‌وبـلایی

چون حرمت زهرا به تو شد واجب عینی
گشتنـد عزیـزان تـو هرچار، حسینی

تـو ام‌ بنینـی نــه! تـو ام‌الشهـدایی
پیوسته به ثاراللَه و از خویش جدایی

دلباختـه ی جلـوه ی مصبــاح هــدایی
بیش از پسران گریه کنِ خون خدایی

ای بوسه ی خورشید به خاک کف پایت
حق است کند فاطمه پیوسته دعایت

دادی بـه ره شمـس ولا چـار قمـر را
دور پسـر فاطمــه گـردانـده پسـر را

در ماتم‌شان ریخته بس اشک بصر را
آتـش زده از گریه دل اهـل‌ نظـر را

از بس که در امواج بلا یار حسینی
بـا داغ پسرهـات عــزادار حسینی

یک روزه به دل داغ روی داغ تو دیدی
چون فاطمه یـا فاطمه از غصه خمیدی

بر گرد همـان چـار مزاری که کشیدی
از داغ حسین‌بـن‌علـی جامـه دریـدی

با آن کـه دلت خون ز غم چار جوان بود
چشمت به حسین‌بن‌علی اشک‌فشان بود

بـا داغ چهـار اختــر تابنده جبینت
گفتـی کــه نخـوانند دگر ام‌بنینت

آتش نزند کس به دل زار و حزینت
ای لشکر ماتم به یسـار و به یمینت

خون خوردی و نالیدی و از پای فتادی
تـا جـان بـه سـر گریه ی پیوسته نهادی

روزی که تو رفتی و جهان غرق عزا بود
تابـوت تـو بـر دوش عزیـزان خدا بود

با داغ تو خـون بـر جگر اهـل ولا بود
عباس تو ای مـادر عبـاس! کجا بود؟

ای کاش که چون عون، کنارت پسری بود
از جعفر و عثمـان عزیـزت خبری بود

ای قبله ی دل تـربت بی‌شمـع و چـراغت
ای داغ پس از داغ دوبـاره روی داغـت

ای چارگل خفته به خون، حاصل باغت
باشـد کـه بیایـم بـه مدینه به سراغت

با آن که شدم زائر بی‌صبر و قرارت
نگذاشت عدو گل بفشانم به مزارت

یا فاطمه خون دلـم از دیـده روان است
قبر تو عیان است عیان است عیان است

چشم همـه بـر تربت پاکت نگران است
آن فاطمه قبرش ز چه از خلق نهان است؟

از اشک، مگـر خاک بقیع تو بشویم
آن تربت پنهان شده را بلکه بجویم

هرچند که خون جگرت بود روانه
دیگـر بدنت دفـن نگـردید شبانه

بر بازوی و پهلـوت ندیدنـد نشانه
ای کوه غم چار جوانت روی شانه

بر «میثم» دل‌ سوخته کن اشک، عنایت
تا خـون دل خـویش کنـد وقف عزایت


#غلامرضا_سازگار

@Raziolhossein
ش
01:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 27.02.2018 01:46:46
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 106.0 KB
هرچه سرایند ز تو شاعران
یا که بخوانند ز غم مادحین
نمیرسد به سوز آنکه گفتی
لا تدعونی ویک #ام_البنین

#صمد

@raziolhossein
ش
01:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


پاس ادبم بود که حق معتبرم کرد
خاک در زهرا شدم و تاج سرم کرد

من لایق این رتبه نبودم ولی از لطف
بر همسری شیر خدا مفتخرم کرد

شرمنده زینب شدم از خادمی خویش
او خواند مرا مادر و شرمنده ترم کرد

تا چار پسر داشتم و بود اباالفضل
میخورد به من قبطه هر آنکس نظرم کرد

زین بعد نخوانید دگر ام بنینم
من ام بنینم که فلک بی پسرم کرد

گفتند جدا شد زبدن دست رشیدش
بی دستی عباس چنین خون جگرم کرد

گفتند که بستند سرِ نیزه سرش را
یارب مگر آن ضربه چها با قمرم کرد

از خجلت سقای حرم پیر شدم من
داغ لب عطشان حسین پیرترم کرد

من در عوض فاطمه گریم به حسینش
در علقمه کو گریه برای پسرم کرد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:57
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#مربع_ترکیب


من کیم روح ادب روح وفا روح یقینم
من کیم خدمتگزار هل اتی و یاو سینم
همسر خورشید هستم مادر ماه زمینم
من کیم من جانشین دخت ختم المرسلینم

من کیم یار وفادار امیر المؤمنینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

سینه‌ای از عشق زهرا و علی سرشار دارم
افتخار همسری با حیدر کرار دارم
هر چه دارم عزت و تمکین از این دربار دارم
روی دامن چار گل از گلبن ایثار دارم

من کیم من پای‌بوس حضرت حق الیقینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

در میان خانه زهرا حیات از سر گرفتم
کودکان نازنینش را چو جان در برگرفتم
با کنیزی علی تا عرش اعلا پر گرفتم
غیر حیدر از همه عالم دگر دل برگرفتم

با عزیزان دل زهرای اطهر هم‌نشینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

من کیم امّ‌البنین امّ‌الادب امّ‌الوفایم
زینب کبری به خانه می‌زند مادر صدایم
حضرت زهرا به جنت می‌کند هر شب دعایم
بعد زهرا محرم راز علی مرتضایم

دست‌بوس حضرت مولا امیر المؤمنینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

ذات یزدان بر دل من شور داد احساس داده
شوهری چون حیدر کرار خیرالنّاس داده
چار گل نه بلکه یک باغ بهشت از یاس داده
اهل عالم حق به من از مرحمت عبّاس داده

من به ثارالله با شیران خود یار و معینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

حضرت حق ماه را در دامن من پروریده
ماه از پیشانی عبّاس من هر شب دمیده
گوید این حیدر بود عبّاس من را هر که دیده
هیچ کس ماهی چنان ماه بنی‌هاشم ندیده

مادر عباس هستم بانوی نور آفرینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

کرده‌ام مبهوت خود تا حشر ایثار و وفا را
من بلی گفتم همان روز ازل قالوا بلا را
برده‌ام با نام عباسم دل اهل ولا را
سال‌ها بردم به شانه درد و داغ کربلا را

تا قیامت مُهر ایثار و وفا نقش جبینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

مادر باب‌الحوائج هستم و روی دعایم
هیچ کس با دست خالی برنگردد از سرایم
من به عباسم قسم روز جزا فکر شمایم
شیر زن هستم ولی سر تا پا شرم و حیایم

تا قیامت باب حاجات است نام دلنشینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

نوگلی دارم که بر شاه نجف نور دو عین است
تا صف محشر امید و دستگیر عالمین است
ماه آل‌هاشم اما رشک شمس مشرقین است
اهل عالم حضرت عباس من باب‌الحسین است

خلق می‌آرند حاجت از یسار و از یمینم
من کنیز خانه‌ی شیر خدا امّ‌البنینم

دارم عباسی که با جانش خریدار حسین است
در کنار علقمه ساقی زوّار حسین است
نام او در کربلا گرمی بازار حسین است
کربلا نه روز محشر هم علمدار حسین است

فخرم این بس مادر عباس بی‌مثل و قرینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

همسری کردم امیرالمؤمنین نور جلی را
مادری کردم دو وجه الله اعظم دو ولی را
پروراندم روی دامن شیر میدان یلی را
دوست دارم سینه‌زن‌های حسین ابن علی را

من حسینیون عالم را هوادار و معینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

روز اول کامدم در خانه‌ی پر نور مولا
صورتم بگذاشتم بر پای فرزندان زهرا
گفتم ای خاک کف پای شما عرش معلاّ
من قدم نگذاشتم اینجا شوم مادر شما را

من در این درگه فقط خدمتگزاری می‌گزینم
من کنیز خانه‌ی شیر خدا امّ‌البنینم

بر در بیت الولا یاد فراق یار کردم
سوختم وقتی نظر بر آن در و دیوار کردم
گریه از سوز درون بر سینه و مسمار کردم
با دل غمدیده یاد از آتش و گلزار کردم

من به یاد بانوی پهلو شکسته‌دل غمینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

روز عاشورا گلستان مرا در خون کشیدند
دست عباس علمدار مرا از تن بریدند
با سه شعبه تیر چشم نازنینش را دریدند
من شنیدم تا علی افتاد سویش می‌دویدند

فرق عباس و عمود ای وای بر قلب حزینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

سال‌ها کنج بقیع آه از درون دل کشیدم
بعد عباسم دگر دل از حیات خود بریدم
حیفت دیگر آن جمال بی‌مثالش را ندیدم
من نبودم کربلا از بانویم زینب شنیدم

شد جدا از تن دو دست یادگار نازنینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

تا نفس دارم ز هجران عزیزان اشکبارم
از غم عباس نه بهر حسینم بی‌قرارم
بر روی خاک بقیع با سوز دل سر می‌گذارم
ناله و اشک بصر گردیده شمع شام تارم

خاک غم‌بار بقیع مأنوس آه آتشینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

گریه کردم بر حسینم چونکه او یاور ندارد
در کنار پیکر صد پاره‌اش مادر ندارد
من بمیرم یوسف زهرا به پیکر سر ندارد
وای من گویند او انگشت و انگشتر ندارد

تا قیامت از غم داغ حسینم دل غمینم
من کنیز خانه شیر خدا امّ‌البنینم

#محمد_علی_قاسمی

@raziolhossein
01:58
#حضرت_ام‌البنین_مدح


روزي که پا به عرش معلا گذاشتي!
بر هر چه داشت نقش تو را پا گذاشتي

در هيئت کنيزي اولاد فاطمه :
اينگونه پا به خانه مولا گذاشتي

مي ريخت از نگاه تو احساس مادري
مرهم به زخم زينب کبري  گذاشتي

"مولا صدا بزن ،نه برادر !
حسين را..."
اين جمله را تو بر لب سقا گذاشتي

در کربلا براي دل سنگ کوفيان
چار آينه به رسم تماشا گذاشتي

با تو بقيع داغ دلش تازه شد که تو
پا جای پاي غربت زهرا گذاشتي

پيش از تو نوحه، شور حماسي نمي گرفت
رسم خوشي ست آنچه که بر جا گذاشتي

از خوان نوحه خواني تو آب مي خورد
چشمان خيس ما که بر آن پا گذاشتي

#سیدجوادمیرصفی

@raziolhossein
01:59
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه

ای شده محرم به ولای ولی
فاطمۀ دوّم بیت علی

اختر تابندۀ برج ادب
شیر زن خیل زنان عرب

امّ بنین امّ ادب امّ نور
چشم بد از قدر و جلال تو دور

اختر تابندۀ برج شرف
همسر ارزندۀ شاه نجف

یار علی مادر صدق و صفا
مرّوج مکتب عشق و وفا

باغ گل یاس، سلامٌ علیک
مادر عبّاس، سلامٌ علیک

فخر تمام شهدا کیست تو
شیر زن شیر خدا کیست تو

معرفتت زبانزد عالم است
هر چه بگویند به وصفت کم است

مقاوم و صابر و آزاده ای
چار پسر بهر علی زاده ای

چار پسر نه، چار قرص قمر
چار ستاره چار نور بصر

ای به علی پس از وفات بتول
همچو خدیجه در سرای رسول

درود بر سه سرو بستان تو
بر گل عبّاسی دامان تو

تو گفته ای، ای گل باغ عفاف
با پسر فاطمه شام زفاف

کی همه جا چشم و چراغ همه
منم کنیز مادرت فاطمه

همدم نور احدی فاطمه
عروس بنت اسدی فاطمه

تو بانوی بیت ولی گشته ای
دور حسین ابن علی گشته ای

تا که در آن بیت مقرّب شدی
از دل و جان عاشق زینب شدی

به پاس اخلاق ز گل بهترت
خواند بهین دخت علی، مادرت

حق بتو یک بهشت احساس داد
دسته گلی بنام عبّاس داد

دید چو بر عشق ادب قائمت
داد خدا ماه بنی هاشمت

حق به تو در بیت ولا راه داد
تا بتو سه ستاره یک ماه داد

ماه تو از ماه فلک خوبتر
پیش علی از همه محبوب تر

ستارگانت همه خورشید نور
چشم بد از جمالشان باد دور

سزد که ناموس خدا خوانمت
مادر کلّ شهدا خوانمت

در بغلت بود گل یاس تو
یعنی قندانۀ عبّاس تو

بود چو خورشید رخش منجلی
خواستی دهی به دست علی

مشام تو شنید بوی حسین
چشم تو افتاده به روی حسین

فدایی خون خدا خواندیش
دور سر حسین گرداندیش

ای ادب از تو ادب آموخته
به پای مصباح هدی سوخته

دلم گرفته ذکر امّن یجیب
زیارت مدینه ام کن نصیب

که گریم از برای تو در بقیع
به یاد گریه های تو در بقیع

بقیع از اشک تو آید به جوش
صدای گریۀ تو آید بگوش

کرده به داغ چار فرزند صبر
کشیده ای چهار تصویر قبر

اشک مصیبت ز بصر ریختی
به یادشان خون جگر ریختی

چشم تو از بسکه فراوان گریست
به گریۀ تو چشم مروان گریست

تو نالۀ وا ولدا می زدی
اهل مدینه را صدا می زدی

بدین سخن فکند آهت طنین
که کس نگوید به من امّ البنین

منکه دگر امّ بنین نیستم
مادر چار نازنین نیستم

چار گلم ز تیغ پرپر شدند
چار مهم به خون شناور شدند

امّ بنین باغ گل یاس داشت
دسته گلی سرخ چو عبّاس داشت

ای ثمر دل گل احساس من
ساقی اهلبیت عبّاس من

شنیده ام دست تو از تن زدند
به فرق تو عمود آهن زدند

شنیده ام تا که تو رفتی ز دست
پشت حسین ابن علی هم شکست

شنیده ام که جای من فاطمه
به دیدنت آمده در علقمه

شنیده ام شعله به خشمت زدند
شنیده ام تیر به خشمت زدند

شنیده ام سکینه بی تاب بود
جام به کف منتظر آب بود

شنیده ام که دشمنان صف زدند
کنار جسم بی سرت کف زدند

شنیده ام که شد ز شمشیر تیز
پیکر تو چو برگ گل ریز ریز

گریه کنم روز و شب ای نور عین
بهر تو نه بلکه برای حسین

تو در مدینه مادری داشتی
مادر خونین جگری داشتی

اگر که پاره پاره شد پیکرت
بود به دامان برادر سرت

حسین فاطمه برادر نداشت
کشته شد و مثل تو مادر نداشت

تو را فراق اشجع النّاس کشت
داغ حسین و داغ عبّاس کشت

جز غم و اندوه و فغانت نبود
حیف که آن چار جوانت نبود

تا که بگریند برایت همه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

سلام بر اشک تو یا فاطمه
جزای تو اجر تو با فاطمه

گریه تو به جز عبادت نبود
وفات تو کم از شهادت نبود

داغ تو یک شرارۀ نار بود
برای اهلبیت دشوار بود

مدینه در وفات امّ البنین
ناله اش افکند به گردون طنین

ز ناله و سوز پر آوازه شد
دوباره داغ فاطمه تازه شد

سلام «میثم» به گل یاس تو
به دست و چشم و سر عبّاس تو

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
02:00
#حضرت_ام‌البنین_مدح


قسم به گريه ي صاحبْ عزاي أمّ بنين
من آفريده شدم با دعاي أمّ بنين

قسم به كعبه كه از كعبه حُرمتم بيش است
چنان كه سوختم از ماجراي أمّ بنين

شبيه مشك اباالفضل ، ميچكد اشكم
به پاي غربت بي انتهاي أمّ بنين

اگرچه دست ندارد به تن، ز راه كرم
گرفته دست مرا مرتضاي أمّ بنين

به ياد چادر زهراست بالشان خاكي
كبوتران حريم هواي أمّ بنين

شِفا شبيه گدايي كه سخت محتاج است
نشسته بر درِ دارالشفايِ أمّ بنين

ادب به رسم ادب آمده ز سمت فُرات
و سر گذاشته بر خاك پايِ أم بنين

نخورده آب زماني كه روضه ميخوانده
گرفته بوده يقيناً صداي أمّ بنين

براي دفعه ي سوّم شكسته زينب را
نوا و ناله و واويلتاي أمّ بنين

سه سال سوخت بياد سه ساله و پدرش
فداي آن همه مهر و وفاي أمّ بنين

حسين دست اباالفضل را كه مي آورد
رباب سينه زد آن دم به جاي أمّ بنين

خميده بود زماني كه عزم رفتن داشت
شبيه فاطمه قد رساي أمّ بنين

مكان گريه براي حسين اگر حرم است
مگو بقيع بگو كربلاي أمّ بنين

به جان دست قلم ، در جزا نمي سوزد
دلي كه سوخته در نينواي أمّ بنين

پس از ظهور اگر آمدم مدينه ! رفيق
قرارمان دمِ ايوان طلايِ أمّ بنين...

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
02:02
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


قدم اگر خمید، فدای سر حسین
جانم به لب رسید، فدای سر حسین

ام البنین سابق این شهر عاقبت
شد مادر شهید، فدای سر حسین

یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس
لبخند من ندید، فدای سر حسین

هر جملۀ بشیر مرا پیر کرده است
مویم شده سفید، فدای سر حسین

گلچین چهار تا گل گلخانۀ مرا
چه وحشیانه چید، فدای سر حسین

هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها
اشکم به رخ چکید، فدای سر حسین

هر شب به یاد تشنگی کودک رباب
خواب از سرم پرید، فدای سر حسین

عباس پاسبان حرم شد به جای من
دستش اگر برید، فدای سر حسین

گویند جا شده به مزار محقری
آن قامت رشید، فدای سر حسین

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
02:02
#حضرت_ام‌البنین_مدح


گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود
قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست
فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت
که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم
یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

#علی_انسانی

@raziolhossein
02:03
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی

مثال کوه ایثار و وفا داشت
از اول انس با آل عبا داشت
وجودش بس که سرشار از ادب بود
ز نام فاطمه شرم و حیا داشت



با آه دل شکسته می گفت حسین
محزون و غریب و خسته می گفت حسین
می گفت بشیر از عمود آهن
بغضی به دلش نشسته می گفت حسین


#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:03
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


دل تو جز به غم و درد آشیانه نبود
انیس و یار تو جز اشک دانه دانه نبود

زبعد واقعه کربلا تو را راحت
زگریه سحر و ناله شبانه نبود

اگر چه بود به دل ماتم عزیزانت
به غیر وای حسین بر لبت ترانه نبود

تمام گریه تو بود از برای حسین
وگرنه داغ اباالفضل جز بهانه نبود

برای گریه چرا در بقیع میرفتی
تو را به شهر مدینه مگر که خانه نبود

کسی نگفت به تو روز گریه کن یا شب
اگرچه یاور تو کس در آن زمانه نبود

به دوش گرچه غریبانه رفت پیکر تو
ولی به جسم تا آثار تازیانه نبود

نبود گر چه یکی از چهار فرزندت
دگر مراسم تشییع تو شبانه نبود

اگر چه سرخ شد از گریه دیده ات اما
به چشم و روی تو از دست کین نشانه نبود

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein