27 February 2018
ش
02:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


روزگارم در غمِ آن قد و بالا سوخته
باغِ من گُل داشت روزی  حیف حالا سوخته

وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند
وای بر دل زندگی‌ام جمله یکجا سوخته

کاروانی که دلم را بُرد روزی با خودش
آمده از گرد و خاکِ راه اما سوخته

هرچه گشتم بِینِ‌شان شاید که بشناسم کسی
هرکه دیدم پیر بود و شمع آسا سوخته

بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بی رمق
شانه‌ها از تازیانه خُرد حتی سوخته

چشم‌ها از فرطِ سیلی سرخ و نابینا شده
چهره‌ها لبریزِ تاول زیرِ گرما سوخته

گیسوان زردند ، گویا بین آتش مانده‌‌اند
تارِ موهاشان گره خورده است گویا سوخته

تا که پرسیدم امیرِ کاروان حالا که هست
بِین‌ِشان دیدم زنی اما سرا پا سوخته

گفتمش کو گیسوانِ زینبی‌ات گفت : آه
شعله‌ای بر معجرم اُفتاد آنجا سوخته

گفتمش سالارِ زینب را نمی بینم چرا؟
گفت دیدم چهره‌اش بر ریگِ صحرا سوخته

شعله بود کرببلا و دود بود و خیمه‌ها
بِینِ آتش دختری دیدم که تنها سوخته

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:04
#حضرت_ام‌البنین_مدح


صحبت اگر به ساحت ام البنین کشد
بر شعر، پرده ی غیرت، روح الامین کشد

ذیل مقام توست بلندای آسمان
حاشا که دامن تو به روی زمین کشد

خاموش نیست شب چو ببیند ز شمع سوز
مروان به بانگ شیون تو آفرین کشد !

تدبیر جنگ نیز بود در ستارگان
طفل تو اسب فاجعه را زیر زین کشد

آهو ز احترام به صحرا نمی رود
گر چادر تو پای به اقصای چین کشد

ما را ز چشم های اباالفضل کن نگاه !
خاشاک منت از نظر ذره بین کشد

بر عزّتت بس است علی خواستگار توست
شاهی که آستین ز زمان و زمین کشد

از آستین تو اسد الله گرفته است
حاشا که شمر گوشه ی آن آستین کشد

معنی خموش باش ! که آگاه نیستی 
ز آن معجری که دست سنان لعین کشد

آن زن که ریخته ست به معنی کلام ناب
از شک بعید نیست که بار یقین کشد


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
02:05
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


مثل همیشه آمده ای بر سرِ قرار
مثل همیشه بی کس و تنهانشسته ای

از طرز راه رفتن تو گفته ام به خویش
حتماً که داغ دیده ای و دلشکسته ای


میبینمت که با سرِ انگشت زخمی ات
نقشِ چِهار قبرِ مُجزّا کشیده ای

حق داری اینهمه که تو گریه کنی؛چرا
زیرا که پشتِ هم خبرِ بد شنیده ای


یک بار هم نشد که گلایه کنی از آن
داغی که روزگار به روی دلت گذاشت

گفتند بر "حسین" چرا گریه میکنی؟
گفتی به این دلیل که او مادری نداشت


با سوز گریه ات همگان گریه میکنند
حتی بقیع از نمِ چشمِ تو تر شده

شبهای عمر تو به چه رنگی در آمده؟
حالا که آسمان دلت بی قمر شده


زینب برای تو سپر آورد از سفر
اما ز چشمِ ساقیِ لشکر سخن نگفت

از ماجرای غارت و از عصر واقعه
از بوسه های خنجر و از پیرهن نگفت


اصلاً چه خوب شد که نرفتی به کربلا
پای کسی به خیمه ی سبز تو وا نشد

بهتر ندیده ای که اباالفضل تو سرش
از ضربه ی عمود به سر نیزه جا نشد


#محمد_حسن_بیاتلو

@raziolhossein
02:09
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسر های فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین

شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین

عهدی است بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته ام به دل بچه های خود
اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
02:10
#حضرت_ام‌البنین
#دوبیتی

ای مادر چار آفتاب ادرکنی
زهرای سرای بوتراب ادرکنی

ما دست به دامان توأیم ای بانو
یا فاطمه ی بنی کلاب ادرکنی

@raziolhossein
ش
11:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


اگر نشد که نهم رو به کربلای حسین
بقیع را کنم از گریه کربلای حسین

نگه به چهرۀ عباس کرده، می‌گفتم
هزار مرتبه عباس من فدای حسین

به دشت کرب و بلا تا کنند پرپرشان
چهار دسته‌ گل آورده‌ام برای حسین

شب عروسی خود نیز با علی گفتم
چو من هزار عروسند خاک پای حسین

ز کودکی به عزیزان خویش می‌گفتم
که سر به دست بگیرید در هوای حسین

همیشه بود به هر جا نگاه عبّاسم
به ماه عارض و بر قامت رسای حسین

نگاه من هم از آن بود بر رخ عباس
که داشت جلوه ز روی خدانمای حسین

به چار نجل شهیدم درود باد درود
که بود پشت سر هر یکی دعای حسین

حضور فاطمه آرم به حشر چار ذبیح
که جانشان شده تقدیم در منای حسین

همیشه بود روان روح چار فرزندم
چو اختران ز پی ماه در قفای حسین

خدا گواست ز عباس بیشتر می‌برد
دل مرا همه جا نام دل ربای حسین

به دشت کرب و بلا جای شاخۀ یاسم
به خاک پای وی افتاد دست عباسم

نسیم علقمه پیوسته می‌دهد خبرم
که پاره‌ پاره چو گل گشت پیکر پسرم

به خون طپید لب تشنه ماه علقمه‌ام
نشد که قطرۀ آبی برای او ببرم

به وقت مرگ غریبانه سر به خاک نهم
که از چهار پسر نیست یک پسر به برم

هزار بار الهی شود فدای حسین
نه جسم چار پسر، جان مادر و پدرم

خدا گواست که باشد فقط برای حسین
هر آن‌ چه خون جگر می‌چکد ز چشم‌ترم

چو شمع سوزم و در سوز خویش آب شوم
چنان که محو شود در شرار دل، اثرم

خدا گواست که اشک خجالت عباس
ز خون دیدۀ او بیشتر زند شررم

الهی آن که کنار دو دست عباسم
فتد به خاک قدم‌های اهل‌ بیت سرم

برای شیر خدا چار شیر آوردم
هزار حیف که امروز خم شده کمرم

ز دیدن سر مجروح دخترم زینب
به سان پیکر عباس پاره شد جگرم

چنان که خون چکد از «نخل میثم» زینب
ز دیده خون جگر ریزم از غم زینب


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
16:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح


آهی کشیدی و رخ آیینه مات شد
اشک زلال چشم تو آب حیات شد

خون دل تو خون دلم را به شیشه کرد
تا از تو خواستم بنویسم دوات شد

این شهر را ادامه دهی... آب می برد
بانو بقیع از ابر دو چشمت فرات شد

ای نوحه خوان ممتدِ از صبح تا به ظهر
قدری نفس بگیر که وقت صلات شد

وقت قنوت، اشک تو افتاد روی خاك
فردا خبر رسید که آنجا قنات شد

او ماند و دختران یتیم قبیله اش
ام البنین بی پسر ام البنات شد

آری پسر قمر به شب مؤمنین که شد
مادر ستاره ی سحر مؤمنات شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
16:50
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


از همان روزهای کودکی ام
بوده ام آشنای ام بنین
کام من را گرفته مادر ، با
نمک سفره های ام بنین

رزق من باشد از اعانه ی او
از عنایات مادرانه ی او
آمده پشت درب خانه ی او
سائل بینوای ام بنین

کی شود عشق را رقم بزنم ؟
گوشه ای از بقیع قدم بزنم
دو سه تا مثنوی قلم بزنم
تا سحر در رثای ام بنین

اول و آخرم فدای حسین
تن و جان و سرم فدای حسین
پدر و مادرم فدای حسین
بچه هایم فدای ام بنین

خادم مستدام عباس است
آشنا با مقام عباس است
مورد احترام عباس است
هر که باشد گدای ام بنین

هم مُسمّی به نام فاطمه بود
هم مرامش مرام فاطمه بود
مقتدایش امام فاطمه بود
من کجا و ثنای ام بنین ؟

نه فقط مادر چهار یل است
در وفا بی نظیر و بی بدل است
ادبش بین اهل دل مثل است
شد ادب ؛ خاک پای ام بنین

تا که آمد به بیت شیر خدا
گفت او کودکان فاطمه را
آمدم تا شوم کنیز شما
من فدای وفای ام بنین

در کنار چهار صورت قبر
می نشست آن یگانه اسوه ی صبر
اشک می ریخت از دو دیده چو ابر
من بمیرم برای ام بنین

پسر ارشدش پناه حسین
کاشف الکرب و تکیه گاه حسین
میر و آب آور سپاه حسین
اوست صاحب عزای ام بنین

به کنارم بیا برادر من
کآمده مادر تو در بر من
بنشسته کنار پیکر من
مادری کرده جای ام بنین

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
16:51
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه

این صدای ناز عباسِ من است
نغمه‌های راز عباسِ من است

شرحه بر بیت خموشم می‌رسد
باز تکبیرش به گوشم می‌رسد

آمده آهِ ابالفضلم به گوش
مشک دارد گه به دندان گه به دوش

ناله با این گریه‌هایم می‌کند
 آمده مادر صدایم می‌کند!

من دعا بی قدر و بی حد گویمت
ای ابالفضلم خوش آمد گویمت

آمدی مادر فدای موی تو
پس چرا خاکی شده گیسوی تو؟

گو مگر روی زمین افتاده‌ای؟
گو مگر از صدر زین افتاده‌ای؟

کار مادر اشک مجنونی شده
چشم عباسم چرا خونی شده؟

چنگ خود کی پای زلفانت زده؟
تیر کین کی بر دو چشمانت زده؟

با دو دستت دست مادر را بگیر
تا کشم از چشم شهلای تو تیر

وای عباسم دو دستانت کجاست؟
بازوان همچو مردانت کجاست؟

مادرت شد سرفراز جنگ تو
علقمه شد عرصه‌ی آهنگ تو

من شنیدم از وفا و غیرتت
دور تو گردم فدای هیبتت

من شنیدم طعنه بر رشکت زدند
مادرم تا تیر بر مشکت زدند

من شنیدم بی دو دست از روی زین
ای گلم با صورت افتادی زمین

دامن زهرا سرت بگرفته است
آه! زهرا در برت بگرفته است

بانویم از غم رهایت کرده است
فاطمه مادر صدایت کرده است

حاجی من حج تو باشد قبول
اجر تو با دست زهرای بتول

آمدی این دل حزین با خود ببر
مادرت ام البنین با خود ببر

#حسن_فطرس

@raziolhossein
16:52
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی


به صد عمري كه با غم ساختم من
تمام هستيم را باختم من

ز گريه پير گشته چشمهايم
كه آمد زينب و نشناختم من


@raziolhossein
16:54
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


سلام بر مادر ياس بهشت
گل تو را خدا چه نيكو سرشت

مطلع شعر شور ام البنين
قصيده ی شعور ام البنين

اى نفست گرم‏تر از آفتاب
پرده نشين حرم بوتراب

حضرت حيدر به تو دلباخته
خانه خود بهر تو پرداخته

شأن تو بس كه همسر حيدرى
شانه به شانه على مى ‏پرى

فاطمه ی دوم بيت الولى
قلب تو از عشق و صفا صيقلى

از تو شكوفا گل باغ يقين
روشنى و چشم و چراغ يقين

رونق كاشانه ی مولا شدى
مادر بچه ‏هاى زهرا شدى

كنيز آيه ‏هاى كوثر شدى
فاطمه ی ديگر حيدر شدى

همسر و همسفره ی شاه عرب
دامنت آسمان ماه ادب

ادب ز سينه تو نوشيد شير
كه شد چنين شكوهمند و دلير

تو پرورش داده‏اى عباس را
شور و شعور و عشق و احساس را

نوكر آل فاطمه خواندی اش
دور سر حسين چرخاندی اش

چهار لاله ات فدايى شدند
چه عاشقانه كربلايى شدند

چو قافله سوى مدينه آمد
به اشك و آه و سوز سينه آمد

بشير ، شعر داغ را جار زد
خزان باغ عشق را زار زد

زينب تو نواى غم ساز كرد
براى تو سفره ی دل باز كرد

براى تو تمام ماجرا گفت
حماسه شهود لاله ‏ها گفت

گفت كه عباس تو بى دست شد
ساقى از جام عطش مست شد

براى تو روضه علقمه خواند
ز غربت يوسف فاطمه خواند

روضه قتلگاه را شنيدى
چه سخت آه از جگر كشيدى

اگر چه داغدار سقا شدى
گريه كن حسين زهرا شدى

به سوگ آن شهيد بى سر حسين
ناله زدى : غريب مادر حسين

بقيع ، شاهد غم و سوز تو
روضه و اشك ، كار هر روز تو

پيكر لاله‏ هاى خود نديدى
شكل چهار قبر مى ‏كشيدى

كنار هركدام مى ‏نشستى
ز صبح تا به شام مى ‏نشستى

ز روضه تو قلب سنگ آب شد
كه دشمن تو نيز بى تاب شد

سوختى و سوختى و سوختى
مدينه را به ناله افروختى

اگر چه داغ روى داغ ديدى
به چشم خود خزان باغ ديدى

نخورده ‏اى سيلى و تازيانه
دفن نشد پيكر تو شبانه

چگويم از على و غربت او
سوخت مدينه از حكايت او

زخم دل شكسته ‏اش نمك خورد
فاطمه ی اول او كتك خورد

شبانه از خانه غريبانه رفت
شكسته و سوخته پروانه رفت


#کمیل‌_کاشانی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_ام‌البنین_مدح

.
ابالفضلش چنان باشد که این زن اینچنین باشد
فقط عباس او کافی ست تا ام البنین باشد

همانطوری که تنها فاطمه گشته حسین آور
فقط این زن توانسته ابالفضل آفرین باشد

رباب و زینب کبری عروس و دخترش هستند
که بعد از فاطمه او باید ام المؤمنین باشد

به دورنام او از چار سو عمری پسرهایش
رکاب از نام خود دارند تا این زن نگین باشد

تمام بچه هایش بهترند از دیگران اما
یکی این بین چون عباس باید بهترین باشد

رباب و زینب از عباس می خواندند قبل از او
که قطعا روضه خوانِ خبره باید آخرین باشد

وَ مادر روضه ی عباس را تا آب می خواند
چرا که آخر این روضه باید نقطه چین باشد

به سطح آب، عکس ماه می ریزد به هم گاهی
ولی ماهش چگونه ارباً اربا بر زمین باشد

حضورِ چار امامِ در بقیع و مادری یعنی؛
که بعد از مرگ هم باید که او ام البنین باشد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
ش
19:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


مردم بهم شیرآفرین نمیگن
داره من و میکشه این "نمیگن"
ام البنین چقد بهم می اومد
دیگه بهم "ام البنین" نمیگن

 ام البنین شدن چه دردسر داشت
تابوتش و معلوم نشد کی برداشت
غریبیِ امروزش و نبینید
ام البنین ی روز چهار پسر داشت

 بوی علی چارتاییشون می دادند
خیلی برا فاطمه جون می دادند
یادش بخیر دور و برم که بودن
همه من و به هم نشون می دادند

 کبوتر مدینه پر نداره؛
خونه م ستاره و قمر نداره؛
"دیگه من و ام البنین نخونید"
ام البنین دیگه پسر نداره؛

 غصه و ماتم من و میبینن
اوضاع درهم من و میبینن
اونایی که محو رشیدیم بودن
حالا قد خم من ومیبینن ...

 کشته شدن ولی خبر نداشتم
به هیچ کدومشون نظر نداشتم
تا می بینید من و بگید:حسین جان
اصلاً خیال کنید پسر نداشتم

 دلم شکسته؛ می دونم شکسته
قدم کمونه؛ گمونم شکسته
روزا میام تو آفتاب می شینم
از چار طرف سایه بونم شکسته
 
همه ش می گفت: برام گلاب نیارید
من و دیگه پیش رباب نیارید
سر مزار من اگه اومدید
هر چی میارید ولی آب نیارید


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
19:07
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین  
ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه
داری از او همچنان آثار یا امّ البنین

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی
مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری
از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را
تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه
از محبّت از وفا سرشار یا امّ البنین

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش
غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا
چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه
بین آل احمد مختار یا امّ البنین

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه
در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین
در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان
بر حسین آن رهبر احرار یا امّ البنین

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه
گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین
سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر
می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه
کز عدو پیوسته دید آزار یا امّ البنین

تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات
تو ندیدی صدمه از مسمار یا امّ البنین

دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست
پیش چشم حیدر کرّار یا امّ البنین

گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه
ای روان اشک تو بر رخسار یا امّ اقای حرم

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه
گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
23:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دودمه

پیش تو تعظیم کرده آسمان ها و زمین

الدخیل ام البنین

مادری کردی تو بر نسل امیرالمومنین

الدخیل ام البنین

____

باتو می شد عطر و بوی فاطمه احساس کرد

الدخیل ام البنین

عصمت دامان تو عباس را عباس کرد
الدخیل ام البنین

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:12
#حضرت_ام‌البنین_مدح


رو كرد به يك باره هنرهاي خودش را
پوشاند رخ اهل نظرهاي خودش را

با ديدن و با بودن آن لوءلوء و مرجان
برجسته نمي ديد اثرهاي خودش را

گرداند به دور سر خورشيد از اول
با عشق تمامي قمرهاي خودش را

او وقف عزيزان دل فاطمه كرده است
از لحظه ي ميلاد ثمرهاي خودش را

اول ادب آموخت به آن ها و سپس رزم
با عشق درآميخت سپرهاي خودش را

در روضه فقط ذكر حسين گفت و نمي برد
بانوي ادب نام پسرهاي خودش را

سوز جگرش خرج حسين ابن علي شد
انگار نه انگار جگرهاي خودش را

#محسن_صرامی

@raziolhossein
23:14
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی

اگر چه جز غم دلبر ندارد
اگر چه جز دو چشم تر ندارد

به زیر لب نوایش این چنین است
حسین بن علی مادر ندارد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
23:15
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#واحد

سبک روحی. باسم کربلایی


اید از خاک بقیع هردم به گوشم ناله ای محزون و خسته
در کنار چار صورت قبر خاکی مادری تنها نشسته
در عزای چار فرزند رشیدش از حیاتش دیده بسته
مثل شمعی سوزد و گوید به زاری بادلی محزون و خسته

ویلی. دیگر ندارم من پسر
ویلی. شد آسمانم بی قمر
ویلی. می نالم از سوز جگر
ویلی. ویلی علی شبلی اباالفضلی

-----------------------------------+---------
من نبودم کربلا اما شنیدم با ابالفضلم چها شد
جای من در علقمه زهرا کنار جسم او صاحب عزا شد
مشک آب او یکی با سینه او در هجوم تیرها شد
خاک عالم بر سرم دست رشیدش بی هوا از تن جدا شد

ویلی. از آن عمود آهنین
ویلی. عباس من از صدر زین
ویلی. افتاد با صورت زمین
ویلی. ویلی علی شبلی اباالفضلی

--------------------------------+------------
تا دم آخر شنیدم روی خاک ان میر لشکر گریه میکرد
با دو چشم پر زخونش بر غریبی برادر گریه میکرد
تشنه لب در پیش دریا بود ویاد کام اصغر گریه میکرد
روی نی حتی سرش در کوچه ها بر حال خواهر گریه میکرد

ویلی. چنان سرش شکسته شد
ویلی که روی نیزه بسته شد
ویلی بند دلم گسسته شد

ویلی ویلی علی شبلی اباالفضلی

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
23:16
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


من و این یک نفس بشتاب مادر
مرا این لحظه ها دریاب مادر
شدم مثلِ رباب این روزِ آخر
عذابم می‌کند این آب ، مادر


نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی
که داغی سخت و سنگین مانده باقی
ببین از پنج فرزندم  برایت
فقط یک مَشکِ خونین مانده باقی


زِ تو حیف است بازویت بیاُفتد
و زخمی بینِ اَبرویت بیاُفتد
چه می‌شد وقتِ جان دادن عزیزم
سرم بر رویِ زانویت بیاُفتد


زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت
حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت
حرم با تو زمین اُفتاد عباس
عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت


تو را بست از سرِ گیسو به نیزه
مگر تابَت دهد هر سو به نیزه
الهی بشکند دستانِ خولی
تو را محکم زد از پهلو به نیزه


سرت بر خاک بود و دردسر شد
که سرگرمیِ چندین رهگذر شد
سرت برگشت بر نیزه ولیکن
شکافِ اَبرویِ تو بازتر شد


هزاران تیر بر تَن تا پَر آمد
هزاران تیر بود و مادر آمد
مگر کم بود حجمِ تیر این سو
که غلطیدی و از آن سو در آمد


پُر است اینجا پَری آتش گرفته
لباس و مَعجری آتش گرفته
شنیدم روضه‌ات را بارِ اول
خودم از دختری آتش گرفته


چقدر آن قافله شرمنده‌ام کرد
نشانِ سلسله شرمنده‌ام کرد
تو را نه ، کاش مَشکَت را نمیزد
بمیرد حرمله شرمنده‌ام کرد


ببین این روزهای آخری را
شنیدم روضه‌ی انگشتری را
خداوندا سنان از من گرفته
تمامِ لذتِ نامادری را
 
#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:17
#حضرت_ام‌البنین_مدح


در سِــير راه خويش ، اگر بهترين شدم
از شاخسار فضل پدر خوشه چين شدم

در دست كردگار كه دســتم نهاده شد
دست حسيـنِ فاطـمـه در آستيـن شدم

آمد بهشت نور مرا در بغـــل گرفت
اين گونه آرزوي بهشــت برين شدم

ديني به جز حسين نكردم چون اختيار
گفتند اهل شرع كه سقّايِ دين شدم

تطهير ، كار من شده زيرا كه از نخست
با اهل بيتِ پاك نبي ، هم نشين شدم

مي خواستم به خلق بگويم كه كعبه كيست؟
گـر فصل حج روانه ي آن سرزمين شدم

نذر حسين كرد تمامي خويش را
شـــادم كه خرجِ نـذريِ اُمّ البنين شدم

در معرفت چو مادر من آن چنان شده ست
من در وفا و عشق و ادب اين چنين شدم

آب فُرات سوخت به دستان من كه خورد
مانــندِ آه اهل حرم ، آتــشـين شدم

اصلاً به فكر بال نبودم خُــداي مـن
محض رضاي فاطمه ، قطعُ اليَمين شدم

شــرم از رُباب كُشت اگر مادر مرا
من از سكينه دختر او شرمگين شدم

با چشم تير خورده و فرق شكسته ام
مقتل شدم ، مصيبتِ اشك آفرين شدم

مَردم ، دوباره فاطمه او را صدا زدند
از بس كه گفت "أمّ بنين"بي بنين شدم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
23:17
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#عامیانه


خونه‌ی من که خونه‌ی مُراده
خدا بهم اینجا علی رو داده
چار تا غلام آوردم اینجا واسه
دو تا خانوم و دو تا آقا زاده


برا دو خورشیدش یه ماه آوردم
برای خیمه  تکیه‌گاه آوردم
روزی که عباسم و دید علی گفت...
برای دختراش سپاه آوردم


اما زدند آینه رو شکستند
دلای سنگی سرش و شکستند
دلیل داره اگه زمین می‌خورم
آخه عصای پیریم و شکستند


میگن که خیمه‌ها کفن ها شدند
با سیلی غرقِ خون دهن‌ها شدند
یه چند تا دخترام رسیدن ولی
دیدم شبیهِ پیر زن‌ها شدند


اَمون از این موهای خاکستری
از این همه گُلای نیلوفری
عباسم و حسینم و گرفتند
نه مادرم نه حتی نامادری


دست رو دلم نذار دلم کبابه
شبیه روی سوخته ی ربابه
تا وقت مردنش همش می‌پرسید...
چرا نذاشتن پسرم بخوابه


ربابه و روضه‌ی ما سه شعبه
میگه زدید ولی چرا سه شعبه؟
فرقی داره شیر خواره با علمدار
فرقی نداره نیزه با سه شعبه؟


دست رو دلم نذار دلم شکسته
رو مشکِ پاره لَخته‌خون نشسته
خونَش خراب شه خونم و خراب کرد
هرکی به نیزه‌ها سرت رو بسته


غلام آقات شدی ابالفضل
سایه سادات شدی ابالفضل
هرکسی سهمی از تو رو کَند و برد
بد جوری خیرات شدی ابالفضل


تیر و چطور با زانوهات کشیدی
فاطمه رو به قتلگات کشیدی
چطور با دستی که نداشتی مادر
چادرشو و روی چشات کشیدی


عاقبت انتظار تو سر اومد
سرت زمین نخورده مادر اومد
نذاشت که روی نیلی رو ببینی
تیری که از پشت سر تو اومد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:20
#حضرت_ام‌البنین_مدح


رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است
تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است

بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق!
هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است

محبتت رقمی در دل علی دارد
که رو به آینه در حال ضربدر شدن است

رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت
مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است

حسودهای مدینه تو را نمی فهمند
و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است

تمام می شود این غم همین که برگردی
فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است

تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت
نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است

سکوت کن که ادب یادداشت بردارد
سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است

که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست
نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است

دو دست خویش به جای تو داده فرزندت
وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است

حسین تا که نماند به روی نیزه غریب
سفارشت به پسرها بدون سر شدن است

خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم
ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است

به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم
بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است

خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو
کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است


#کاظم_بهمنی


@raziolhossein
23:20
#گریه


سودش فراوان ست و خیرش نیز بسیار است
آنکه تو را با قیمت جانش خریدار است

یاد من و دربدری های دلم باشید
پروانه ای دیدید اگر تا صبح بیدار است

معشوق زیر منت عاشق نخواهد بود
صدبار قربانش شوم بازم طلبکار است

عاشق شدن هم سوختن هم ساختن دارد
بیخود نفرمودند راه عشق دشوار است

از شش جهت گیسوی تو راه مرا بسته ست
هرکس که عاشق میشود ذاتاً گرفتار است

بی تو همین که زنده میمانم گنهکارم
بین خلایق بیشتر عاشق گنهکار است

فکر من جامانده ی وامانده هم باشید
ای کاروان آهسته تر؛ در پای من خار است

با گریه کار طفل بهتر راه میافتد
گر کار ما زاری نباشد کارمان زار است

امروز باید یار را با گریه راضی کرد
فردا که اعلامیه ی ما روی دیوار است

چشمی که گریان نیست نابینا شود بهتر
در مجلس تو دیده یا تر هست یا تار است


جز گریه از ما فاطمه چیزی نمیخواهد
نوکر که گریان نیست نوکر نیست ؛ سربار است

گریه کن تو زینب است و مادرت زهرا
این گریه های ما فقط گرمی بازار است

.
.
.
دخت علی مرتضی اینجا چه میخواهد؟!!
زینب کجا اینجا کجا؟ اینجا که بازار است


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
23:21
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


به تیغی حیف گیسویت گُسستند
دو بازویت دو بازویت گسستند
از آنجایی که من بوسیده بودم
بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

انیس گریه‌هایم را گرفتند
توانِ دست و پایم را گرفتند
کمانی تر شدم از زینب افسوس
سرِ پیری عصایم را گرفتند

بهارم را چِسان پاییز و کردند
دلم را از غمت لبریز و کردند
سرت ای کاش رویِ نیزه می‌ماند
تو را از مرکبی آویز و کردند

غمت راهِ نفس بر سینه بسته
تَرَک بر چهره‌ی آئینه بسته
زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من
ببین عباس دستم پینه بسته

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف
از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف
دو دستی که عصای پیریم بود
خداوندا زِ تَن اُفتاد و صد حیف

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:22
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#دوبیتی

زیر علم ولی بزرگت کردم
الحق به چه محفلی بزرگت کردم

دست تو به کارزار اگر حیدری است
با ذکر علی علی بزرگت کردم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
23:25
#حضرت_ام‌البنین_مدح


وجودِ اهل محبّت همیشه در خطر است
تقرّبِ دل عاشق به آه شعله ور است

چگونه مُرده بخوانیم آن کسی را که
تمام عمر خودش با حسین همسفر است
 
غبار معصیت از دامنش گرفته شود
کسی که کاسه ی چشمش ز آبِ دیده ، تر است

شبی که سرنشود باحسین وگریه براو
همان شبی ست که فرموده اند بی سحر است

نماز نافله ی شب بدون اشک حسین
عبادتی ست که مانند نخل بی ثمر است

فدای خانم محنت کشیده ای که هنوز
بقیع از نفس روضه هاش خونجگر است

هنوز امّ بنین ، مادر چهار یل است
شبیه نجمه و لیلا اگرچه بی پسر است

در آفتاب کنار رباب می سوزد
شریک شرمِ به جا مانده در دل قمر است

ز داغ ماه به ابروش خم نیاورده
غم حسین کشیده که دست بر کمر است

از آن چهار رشیدی که از کَفَش رفتند
تمام دلخوشی اش تکّه های یک سپر است

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
23:28
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


يك چشم ميكشد به روي خاك عكس آب
يك دست ميزند به فلك نقش ماهتاب

عكس چهار قبر كشد مادري به خاك
هر روز زائر است در اين قطعه آفتاب

اين مادر چهار شهيد است اي بقيع
عكس چهار قبر كه دارد به سينه قاب

مردم به گرد گريه ي او جمع ميشوند
دلهاي ما ز سوز دلش ميشود كباب

دشمن به حال گريه ي او گريه ميكند
سنگي نبود تا نشود در بقيع آب

يك شير زن كه اصل و نصب دارد از خدا
همنام فاطمه است ولي از بني كلاب

ميشد به اسم فاطمه چون زنده خاطرات
اُمّ البنين گرفت لقب از ابوتراب

لبخند بود بر لب آفاق مينشست
خود را كنيز فاطمه مي كرد تا خطاب

تا شير بچه اي متولد شود از او
او را عقيل بهر علي كرد انتخاب

عباس را به مِهر حسين داد پرورش
باز ذكر لاي لاي حسين تا رود به خواب
 
بر لب حديث دست علمدار مي سرود
دستي كه بود بوسه گه لعلهاي ناب

باور نكرد دست ابالفضل شد جدا
دستي كه بوسه خورد ز لبهاي خشك آب
 
ميخواند تا كه روضه ي ضرب عمود را
نزديك بود زود شود آسمان خراب
 
در كربلا نبود ولي در مدينه بود
شرمنده ي سكينه و شرمنده ي رباب

صدها هزار مثل ابالفضل هم كه داشت
ميشد اگر فداي حسين داشت اين ثواب

#محسن_افشار

@raziolhossein
23:29
 
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی


دگر این کاروان یاسی ندارد
که با خود شور و احساسی ندارد

بیا ام البنین برگشته زینب
ولی افسوس عباسی ندارد



مزن آتش به جان ای نور عینم
مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم

چه شد در کربلا هستی زهرا؟
حسینم وا حسینم وا حسینم



 سرشته از غم زهرا گِلش بود
نگاه تار زینب قاتلش بود

نیفتاد از لبش نام حسینش
اگر چه داغ سقا بر دلش بود ...

#یوسف_رحیمی

@Raziolhossein
23:30
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


با آه آه خویش پُلی تا فلک زدی
آتش به جان و هستی خیل ملک زدی

ای بانوی مقدس گلخانۀ علی
تکیه ز قدر و منزلتت بر فلک زدی

دیدی که خالص است ابوالفضل ناب تو
وقتی عیار گوهر خود را محک زدی

با نالۀ حسین حسینت گریستی
بر زخم های جان و دل خود نمک زدی

با زینب و رباب در این خلوت غریب
خیمه به پاس سوگ و غمی مشترک زدی

از تو قیام گریه به پا شد، که در بقیع
ناله به وارثان زمین فدک زدی

بس کن«وفایی» از غم این شرح جانگداز
بار دگر شراره به جان ملک زدی


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
ش
23:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام_البنین_علیهاالسلام


بنویسید به دیوان اباعبدالله
بنویسید به ایوان اباعبدالله
سردر روضه رضوان اباعبدالله
که بود سروری از آن اباعبدالله
و اباالفضل بود جان اباعبدالله

من کیم همسر محبوبه شاه عربم
مادر فضل و فداکاری و عشق و ادبم
فاطمه نام ولی ام بنین شد لقبم
همه هستیم من و ابناء من و ام و ابم
زکنیزان و غلامان اباعبدالله

مریم ار بود دل و جان به فدایم می کرد
هاجر و آسیه خدمت به سرایم می کرد
پسر فاطمه مادر که صدایم می کرد
مادرش فاطمه از شوق دعایم می کرد
خجلم زین همه احسان اباعبدالله

قطره دریا نشود وصل به دریا نشود
در این خانه ادب گر نکنی وا نشود
مثل زهرا که پیداست که پیدا نشود
هر زنی خادمه حضرت زهرا نشود
تا شود مام شهیدان اباعبدالله

در حریم شه ابرار که راهم دادند
بندگی کردم و این عزت و جاهم دادند
بعد از آنکه شرف خدمت شاهم دادند
شرف مادری حضرت ماهم دادند
پیش خورشید درخشان اباعبدالله

پسری شیر صفت بهر علی آوردم
از همان کودکیش نذر حسینش کردم
گفتمش ای که تماشات دوای دردم
به فدای تو و آن دست رشیدت گردم
نکشی دست ز دامان اباعبد الله



اشک میریزم و چشمان ترم می سوزد
همچنان شمع زپا تا به سرم می سوزد
هر زمان آب بنوشم جگرم می سوزد
هم دلم ازغم سقای حرم می سوزد
هم به یاد لب عطشان اباعبدالله

گریه ام بر غم بی دستی آب آور نیست
گریه ام بهر غریبی است کَسَش یاور نیست
خواهرش هست ولی هیچ کسی مادر نیست
غم بی مادری از بی کفنی کمتر نیست
دل من هست پریشان اباعبدالله

گرچه سخت است غم داغ پسر بر مادر
داغ عباس جوان زد شررم پا تا سر
سوزم و سازم و میگویم صد بار دگر
چار فرزند من و خلق دو عالم یکسر
جانشان باد به قربان اباعبدالله


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
23:58
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#عامیانه


نوكراي ساده تيم امّ البنين
سر تا پا ارادتــيم امّ البنين
بي بي جانم ما فقير بيچاره ها
وقفِ خانواده تيم امّ البنين

خانوم خونه ي آقامون علي
محرمه محرم غمهامون علي
ميتونيم شما رو مادر بخونيم
اگه رخصت بده بابامون علي

از همه غيره شما خسته شديم
به ابالفضل تو وابسته شديم
ما مثه عريضه هاي حاجتيم
به پره كبوترات بسته شديم

از شما درس ولايت ميگيريم
رخصت عرض ارادت ميگيريم
تو گرفتاريامون ، برا شما
سفره ميندازيم و حاجت ميگيريم

خيلي زشته نوكرات كم بيارن
يا توي نوكري شون كم بذارن
هديه ميشن به شما تو مشكلات
صلواتايي كه رد خور ندارن

به غم چشماي گريونِ حسين
به دل ساقي دلخونِ حسين
به اميده نااميد شده ش قسم
رو مونو نزن زمين جونِ حسين

دلامون هزار تا درد و غم داره
ولي باز اميد به اين عَلَم داره
برا كربلا گذرنامه ي ما
مُهره تأييد شما رو كم داره

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
23:58
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


السلام ای فاطمه ام البنین
السلام ای بانوی دنیا و دین

السلام ای همسر شیر خدا
مادر عباس شمشیر خدا

السلام ای بانوی بیت الولا
دامنت دانش سرای کربلا

السلام ای روح احساس و ادب
آسمان چار خورشید عرب

دامنت مهد شهید علقمه
مادر فرزندهای فاطمه

روح پاکت بوده تسلیم حسین
چار ماهت گشته تقدیم حسین

ای به تو از زینب کبری سلام
از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای ادب را ارث داده بر پسر
سه ستاره زاده یک قرص قمر

چون تو را ای پاک بانوی جلیل
خواستگاری کرد بر مولا عقیل

تا که گوشت این بشارت را شنفت
چهره ات مانند گل از هم شکفت

دیده بودی نیمه شب در خواب ناز
بر تو خندید آسمان با روی باز

بر سپهرت بود در رؤیا نگاه
ناگهان سه اختر و یک قرص ماه

یک به یک کردند سیر گلشنت
اوفتادند از فلک بر دامنت

مصحف رویای تو تفسیر شد
خواب شیرینت عجب تعبیر شد

آسمانی را که دیدی در زمین
بود مولایت امیرالمؤمنین

آن سه اختر بود سه فرزند تو
سه فروغ دیده سه دلبند تو

ماه فرزند تو خیرالناس بود
شیر شیران عرب عباس بود

ای به قدر و رتبه برتر از همه
ای به حیدر جانشین فاطمه

ای بهار دامن زهراییت
لاله های سرخ عاشوراییت

ای سلام ما به خیر الناس تو
باب حاجات همه عبّاس تو

در عزای تو مدینه گریه کرد
ام کلثوم و سکینه گریه کرد

بر تو ای بانوی خلق عالمین
ریخت اشک فاطمه بنت الحسین

غم فزون در سینه از اندازه شد
داغ عباست دوباره تازه شد

روز تشییع تو ای بانوی دین
ریخت اشک چشم زین العابدین

صبر تو سرچشمه ای از صبر اوست
قبر پاکت هم کنار قبر اوست

شب به یار غربتت افروخته
دل شده مانند شمع سوخته

روز مرگ مادر ای نیکو سیر
می برد تابوت مادر را پسر

حیف آن جا لاله ی یاست نبود
روز تشییع تو عباست نبود

در عزای چار فرزند شهید
عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

دادی از کف طاقت و آرام و صبر
می کشیدی چار صورت مثل قبر

می نشستی در کنار قبرها
گریه می کردی باسان ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن
ناله ی عبّاس من عبّاس من

کی چراغ روشن و چشم ترم
نازنین فرزند بی دست و سرم

این شنیدم از کمینگه تاختند
دست عباس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست
با عمود آهنین فرقت شکست

بود امّیدت همه بر مشک آب
مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب

چشم گریان تو همچون چشم مشک
ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه
کاش بودی در کنار علقمه

می زدی گلبوسه باغ یاس را
می گذاشتی روی دامانت سر عبّاس را

لاله ی خونین نثار یاس کرد
گریه بر بی دستی عبّاس کرد

اشک (میثم )وقف باغ یاس او
لاله ای بر تربت عباس او

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
23:58
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه



دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس 
مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم
روضه شرم تو برپاست کجایی عباس 

مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر
دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس 

سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد 
نا امید از همه دنیاست کجایی عباس

کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود 
مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

 ***

من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی 
چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس 

من شنیدم روی تل زینب کبری گفته 
شمر بالا سر آقاست کجایی عباس 

واشده روی همه در سرِ این ها فکر ِ
غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس


@raziolhossein
 
28 February 2018
ش
13:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه



فاطمیه رفته اما دل شده از نُو حَزین
از غم هجران بی بی حضرت اُم البنین

بانویی که اهل دل از او ادب آموخته
عرشیان و قدسیان از ناله هایش سوخته

اشک ماتم از دو دیده ریخت او با شور وشین
در عزای جعفر و عباس و عثمان و حسین

چون خبر دادش بشیر از کربلا با چشم تر
صِیحه ای زد ، پاره شد بند دلش از این خبر

وای از آنساعت که او میگفت با آهِ غمین
آه اِی مردم نخوانیدَم دگر اُمُ البنین

من شنیدم دست عباسم شده از تن جدا
جان خود تقدیم جانان کرده او در کربلا

من شنیدم تیر کین بر چشم شهلایش زدند
با عَمود آهنین بر فرق زیبایش زدند

هر چه آمد بر سرش قربان شاه عالَمِین
جان او جان عزیزانم به قربان حسین

گر چه قطعه قطعه گشته آن گلِ احساس من
روی دامان حسین بِنهاده سر عباس من

من بمیرم که حسین در کربلا مادر نداشت
کشته شد با حنجر خشکیده و یاور نداشت

#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
13:44
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین
آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین

زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت
از غم موی سپیدش جگرم ریخت حسین

خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد
ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین

من شنیدم بدنت زیر سم اسبان رفت
تنت انگار که پیش نظرم ریخت حسین

گفت راوی که جگر گوشه اَت ارباً ارباست
از دلم سختیِ داغ پسرم ریخت حسین

در ره یاری ارباب پسر یعنی چه؟
شکر ، پیش قدمِ تو قمرم ریخت حسین

مادر آن است که یار غم زهرا بشود
پس چه بهتر که به پایت ثمرم ریخت حسین

پسرانم همه بودند سپرهای حسین
سپر من همه در حفظ حرم ریخت حسین

آب اگر ریخت ز مشک پسرم ، شرمنده...
آبرو بود که از چشم ترم ریخت حسین

مرغ باغ ملکوتِ تو شده عباسم
او به پرواز شد و بال و پرم ریخت حسین

مادرت آمد و دست پسرم را بوسید
عرق شرم ز روی پسرم ریخت حسین

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
13:47
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


امّّ البنین شدم که شوم یاور حسین
تاگل بیاورم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل مادرشان مضطر حسین


شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسر های فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین

شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین

جریان گرفته اند کنار ابوتراب
از آل هاشم اند نه قوم بنی کلاب
اصلا نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
او هست یک تنه همه ی لشکر حسین

عهدی است بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته ام به دل بچه های خود
اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین

هرچند او دگر پسر خویش را ندید
اما غمین نبود که عباس شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب، لب انور حسین

کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمنده ی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم قبیله ی شمراست، آب شد
رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین

دیگر مدینه خنده به لب های او ندید
او نیز مثل زینب کبری قدش خمید
گرچه صبوربود، کم آورد تا شنید
یک مرد بی حیا وسط مجلس یزید
با دست اشاره کرد سوی دختر حسین


@raziolhossein
ش
16:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


دیده‌ای از اشکْ تر دارم، تماشا کردنی
دو صدف، صدها گهر دارم، تماشا کردنی

«فاطمه»، «امّ بنین»، «لاتَدْعُوِنّی»، آه! آه!
واژه‌هایی در نظر دارم، تماشا کردنی

باغبان بذر اشکم، راهی باغ بقیع
گریه‌ها در رهگذر دارم، تماشا کردنی

لاله‌هایی چیده شد از باغ من، بس دیدنی
داغ‌هایی بر جگر دارم، تماشا کردنی

آسمان در خود ندیده آن‌چه در من دیده است
سه ستاره، یک قمر دارم، تماشا کردنی

یک عصا در دست من نگذاشت دست سرنوشت
حال دستی بر کمر دارم، تماشا کردنی

روزگاری بر لب خود این ترنّم داشتم:
مادرم؛ چندین پسر دارم، تماشا کردنی

بی خبر از قصّه‌ی عبّاس و اصغر نیستم
بس خجالت زآن خبر دارم، تماشا کردنی

شب ز راه دور با یاد رخ عبّاس خود
بوسه‌ها از ماه بردارم، تماشا کردنی

رفت از کنعان چشمم یوسف زهرا، حسین
«ماه مصری در سفر دارم، تماشا کردنی»

^*^*^*

بینِ خانه، دور از چشم امیرالمؤمنین
دیده بر دیوار و در دارم، تماشا کردنی

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
18:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی

چه شان و رتبه ای ، الله اکبر
تو را یک عمر زینب خوانده مادر

ندیدم خوب تر از این مقامی
تو هستی بانوی عباس پرور
__

به ما ام البنین درس وفا داد
چه ثروت ها که در راه خدا داد

خدایا قبر خاکی نیست حق ِ
کسی که چار یل در کربلا داد


#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
23:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


از غم یار سرشک مژه دریا کردند
دل من خون،چو دل زینب کبرا کردند

این شنیدم که ابوالفضل من از پا افتاد
یوسف فاطمه را بی کس و تنها کردند

این شنیدم که همان ها که به تو تیر زدند
تا که خوردی به زمین،نیزه مهیا کردند

این شنیدم که تو رفتی و پس از رفتن تو
کودکان در وسط خیمه خدایا کردند

باورم نیست که از نیزه زمین خورد سرت
و ز پهلو سر نیزه سر تو جا کردند

باورم نیست که با بودن تو عباسم
زینبم را سر بازار تماشا کردند

شیر من باد حلال همه فرزندانم
که سر و جان به فدای گل طاها کردند

اشک میریزم اگر در غم طفلانم نیست
اشک ریزم که چه با یوسف زهرا کردند

نه فقط بر بدنش زخم روی زخم زدند
نیزه را در بدن زخمی او تا کردند

گر که مضمون جدیدی است به طبع شایق
نظر لطف بر او حیدر و زهرا کردند

#محمود_اسدی_شایق

@raziolhossein
1 March 2018
ش
02:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 01.03.2018 02:04:54
#حضرت_ام‌البنین_مدح


روشناتر ز آب امّ بنين
بانوی آفتاب امّ بنين

انتخاب ابوترابی تو
افتخار بنی كلابی تو

خانه دار علی پس از زهرا
بی قرار علی پس از زهرا

خانه ات خانه ی ولايت بود
همسریِ علی برايت بود

چقَدَر خوب بخت تو وا شد
زندگانی تو چه زيبا شد

قلب و جانت شده به نام علی
كه شده شوهرت امام علی
 
 با حضورت بهار آوردی
 عطر زيبای يار آوردی

 آمدی بوی فاطمه آمد
 خنده روی لب همه آمد

تو برای همه عزيز شدی
پیش زينب ولی كنيز شدی

 آسمان هستی و قمر داری
 درّ و گوهر به روی سر داری

در حیا و شرف قَدَر هستی
مادر چار تا پسر هستی

به تو و مادری ات ایوالله
مادرِ مهربانِ " عبدالله "

دلت از عرش هم فراتر بود
"جعفرت" درحماسه محشر بود

دامنت مهد زهد و ایمان بود
اثر پاکی تو "عثمان " بود

به به از این یقین و اخلاصت
همه عالم فدای " عباست"

عصمت بی نظیر تو عشق است
شوکت شرزه شیر تو عشق است

دانشِ مکتبت دلیری بود
خانه ات کهکشان شیری بود

پسرانت اگر چه يل بودند
به وفا و ادب مثل بودند

درس مردی تو يادشان دادی
از خودت عشق را نشان دادی

كربلا شور جلوه گاه تو بود
نوبت جلوه ی سپاه تو بود
 
ادبت بود رو سپيدت كرد
تا ابد مادر شهيدت كرد

شرف و شمس حق نگينت كو؟
آی ام البنين ؛ بنينت كو ؟؟

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
03:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
In reply to this message
به این سبک👆👆👆
ش
04:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


ای همسر سردار جهان، مادر عباس
وی دامـن تـو مهـد ادب‌ پـرور عباس
در بیت علـی آمده! هـمسنگر عباس
خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس

ام‌الشهـدا ، فاطمه ی دوم حیدر
هم فاطمه ی دوم و هم زینب دیگر


تو چشمه ی فیض از نفس پنج امامی
تو فاطمه ی بیت شـه عـرش‌ مقـامی
تو همسر تنهـا وصـی خیرالانامی
تو مـادر والا گهـر خـون و قیامی

جوشـد ادب و فضـل ز آیات کلامت
پیوسته ز هفتاد و دو تن باد سلامت


شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد
زینب کـه بـود عصمـت داور به تو نازد
تـا روز جــزا آل پیمبــر بــه تـو نازد
عبـاس تـو در عـرصه ی محشر به تو نازد

کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان
یک روزه دهد چـار پسر در ره جانان؟


ای سوخته در شعلـه ی مصباح هدایت
ای مادر جود و کرم و فضل و عنایت
خشنـود ز رفتـار تـو زهـرای ولایت
جان همه خوبان جهـان باد فـدایت!

با آن همه قدر و شرف و جاه و عزیزی
کـردی بـه بنـی‌فاطمـه اظهـار کنیزی


عون تـو شـده در صف عـاشور فدایی
عثمان تو بگرفت ز خون رنگ خدایی
تا دادن جـان، جعفر تو بود ولایی
عباس تو از روز ازل کـرب‌وبـلایی

چون حرمت زهرا به تو شد واجب عینی
گشتنـد عزیـزان تـو هرچار، حسینی


تـو ام‌ بنینـی نــه! تـو ام‌الشهـدایی
پیوسته به ثاراللَه و از خویش جدایی
دلباختـه ی جلـوه ی مصبــاح هــدایی
بیش از پسران گریه کنِ خون خدایی

ای بوسه ی خورشید به خاک کف پایت
حق است کند فاطمه پیوسته دعایت


دادی بـه ره شمـس ولا چـار قمـر را
دور پسـر فاطمــه گـردانـده پسـر را
در ماتم‌شان ریخته بس اشک بصر را
آتـش زده از گریه دل اهـل‌ نظـر را

از بس که در امواج بلا یار حسینی
بـا داغ پسرهـات عــزادار حسینی


یک روزه به دل داغ روی داغ تو دیدی
چون فاطمه یـا فاطمه از غصه خمیدی
بر گرد همـان چـار مزاری که کشیدی
از داغ حسین‌بـن‌علـی جامـه دریـدی

با آن کـه دلت خون ز غم چار جوان بود
چشمت به حسین‌بن‌علی اشک‌فشان بود


بـا داغ چهـار اختــر تابنده جبینت
گفتـی کــه نخـوانند دگر ام‌بنینت
آتش نزند کس به دل زار و حزینت
ای لشکر ماتم به یسـار و به یمینت

خون خوردی و نالیدی و از پای فتادی
تـا جـان بـه سـر گریه ی پیوسته نهادی


روزی که تو رفتی و جهان غرق عزا بود
تابـوت تـو بـر دوش عزیـزان خدا بود
با داغ تو خـون بـر جگر اهـل ولا بود
عباس تو ای مـادر عبـاس! کجا بود؟

ای کاش که چون عون، کنارت پسری بود
از جعفر و عثمـان عزیـزت خبری بود


ای قبله ی دل تـربت بی‌شمـع و چـراغت
ای داغ پس از داغ دوبـاره روی داغـت
ای چارگل خفته به خون، حاصل باغت
باشـد کـه بیایـم بـه مدینه به سراغت

با آن که شدم زائر بی‌صبر و قرارت
نگذاشت عدو گل بفشانم به مزارت


یا فاطمه خون دلـم از دیـده روان است
قبر تو عیان است عیان است عیان است
چشم همـه بـر تربت پاکت نگران است
آن فاطمه قبرش ز چه از خلق نهان است؟

از اشک، مگـر خاک بقیع تو بشویم
آن تربت پنهان شده را بلکه بجویم


هرچند که خون جگرت بود روانه
دیگـر بدنت دفـن نگـردید شبانه
بر بازوی و پهلـوت ندیدنـد نشانه
ای کوه غم چار جوانت روی شانه

بر «میثم» دل‌ سوخته کن اشک، عنایت
تا خـون دل خـویش کنـد وقف عزایت


#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
04:25
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


با نور استجابت و ایمان عجین شدی
وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند
حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود
تو آمدی و این همه شورآفرین شدی

بی‌شک برای مادری زینب و حسین
شایسته‌ای که فاطمهٔ دومین شدی...

با خود دوباره خاطره‌ها را مرور کن
از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره‌ها همدمت شدند
تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندی‌ست پاره‌های دلت رفته‌اند آه
تو مانده‌ای و نم‌نم این اشک گاه‌گاه

با قلب تو حکایت هجران چه‌ها نکرد
یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت
مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر
پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:
مادر بیا که قافلهٔ کربلا رسید

یک شهر چشم منتظر و اشک بی‌امان
برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه
دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه

تو می‌رسی و روضه هم آغاز می‌شود
بغض از گلوی خاطره‌ها باز می‌شود

هرکس نشسته گوشه‌ای و روضه‌خوان شده
اما سکینه با دل تو همزبان شده

هم‌ناله با دو چشم ترت، حرف می‌زند
از جای خالی پسرت حرف می‌زند:

یادش بخیر لحظهٔ شیرین گفتگو
یادش بخیر زمزمه‌های عمو عمو

یادش بخیر دیدهٔ بیدار کربلا
شب‌ها صدای پای علمدار کربلا

یادش بخیر مشک و علم در دو دست او
آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم‌هاش عشق و نجابت خلاصه بود
او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو
نام‌آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه‌تر شده با حرف‌های او
وقتش شده تو روضه بخوانی برای او

رو می‌کنی به او که فدایت سکینه جان
جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان

شاید نگاه توست به قدّ خمیده‌ام
یا این‌که شرم می‌کنی از اشک دیده‌ام

دیگر شکسته قامت ام‌البنین، بخوان
از روضه‌های ماه من ای نازنین، بخوان

نام‌آوران به شوکت او بُرده‌اند رشک
در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک؟

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو
از ماجرای تیر سه‌شعبه به من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟... آه
دستی مگر به پیکر سقا نبود؟... آه

شرمنده‌ام ز روی تو و مادرت رباب
شرمنده‌ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن
آرام جان من! پسرم را حلال کن

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
17:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
668×399, 24.0 KB
آن روز اگر خيمۀ ماتم می‌زد
بر مُلک ادب دوباره پرچم می‌زد
هر قدر هم از مشک و علم می‌گفتند
تنها ز حسين فاطمه دم می‌زد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
17:08
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه
#دوبیتی


آن روز اگر خيمۀ ماتم می‌زد
بر مُلک ادب دوباره پرچم می‌زد

هر قدر هم از مشک و علم می‌گفتند
تنها ز حسين فاطمه دم می‌زد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
17:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


نوشته اند که کنج بقیع مادر ماه
نشسته بود روی خاک و روضه خوان شده بود

و می کشید روی دوش خود غمی سنگین
شبیه فاطمه او نیز قد کمان شده بود

به یاد آن لب خشک و به یاد دست قلم
چقدر اشک ز چشمان او روان شده بود..!!

نوشته اند که در ماتم پسرهایش
مدام ذکر لب او حسین جان شده بود

چه آمده به سر روضه خوان پیر حسین..؟!
که اینچنین شده دلداده و اسیر حسین...


#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
ش
19:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


خوب است بانوان جهان این چنین شوند
چون خاک پای فاطمه بالانشین شوند

چون فاطمه ست حجت کبرای اهل بیت
خوب است خاک مقدم امّ‌البنین شوند

یعنی ادب کنند به زهرا و مرتضی
یعنی که در مصیبت آنان حزین شوند

آه از حرم نداشتنش از غریبی‌اش
باید که خلق در غم او شرمگین شوند

می‌خواستم دخیل ببندم برای او
دیدم که او ضریح ندارد فدای او



آئینه‌ی مزارش اگر چه مکدر است
از آسمان پریدن بالش فراتر است

دنیا کنیز آنکه به کرّات گفته بود
عمرم تمام وقف کنیزی حیدر است

خواندش به نام فاطمه او گفت یا علی
امّ‌البنین بگو به من اینگونه بهتر است

در وصف او بس است بگوییم با غرور
او شیر بانویی است که عباس‌پرور است

روزی که پا گذاشته در خانه‌ی علی
جز غم ندیده در دل ویرانه‌ی علی

 

گاهی به دور حیدر کرّار گشته است
گاهی به دور یک در و دیوار گشته است

هی پشت در به سینه زده گریه کرده است
با چشم خیس خیره به مسمار گشته است

هر روز صبح گردش دستاس شاهد است
دستش به یاد فاطمه هر بار گشته است

زهرا نبود زینب او حال خوش نداشت
امّ‌البنین همیشه پرستار گشته است

این زن که بی‌قرار علی بود و دخترش
با این سخن فدای غم یار گشته است:

مولا؛ فدای دست به ناچار بسته‌ات
زینب؛ فدای مادر پهلو شکسته‌ات

#مجید_تال

@raziolhossein
19:11
#حضرت_ام_البنین_شهادت


خوب است بانوان جهان این چنین شوند
چون خاک پای فاطمه بالانشین شوند

چون فاطمه ست حجت کبرای اهل بیت
خوب است خاک مقدم امّ‌البنین شوند

یعنی ادب کنند به زهرا و مرتضی
یعنی که در مصیبت آنان حزین شوند

آه از حرم نداشتنش از غریبی‌اش
باید که خلق در غم او شرمگین شوند

می‌خواستم دخیل ببندم برای او
دیدم که او ضریح ندارد فدای او

آئینه‌ی مزارش اگر چه مکدر است
از آسمان پریدن بالش فراتر است

دنیا کنیز آنکه به کرّات گفته بود
عمرم تمام وقف کنیزی حیدر است

خواندش به نام فاطمه او گفت یا علی
امّ‌البنین بگو به من اینگونه بهتر است

در وصف او بس است بگوییم با غرور
او شیر بانویی است که عباس‌پرور است

روزی که پا گذاشته در خانه‌ی علی
جز غم ندیده در دل ویرانه‌ی علی

گاهی به دور حیدر کرّار گشته است
گاهی به دور یک در و دیوار گشته است

هی پشت در به سینه زده گریه کرده است
با چشم خیس خیره به مسمار گشته است

هر روز صبح گردش دستاس شاهد است
دستش به یاد فاطمه هر بار گشته است

زهرا نبود زینب او حال خوش نداشت
امّ‌البنین همیشه پرستار گشته است

این زن که بی‌قرار علی بود و دخترش
با این سخن فدای غم یار گشته است:

مولا؛ فدای دست به ناچار بسته‌ات
زینب؛ فدای مادر پهلو شکسته‌ات


#مجیدتال

@raziolhossein
19:14
#امام_حسین
#شب_جمعه

شبهای جمعه میروند با اشک و آه و زمزمه
زهرا کنار قتلگه ام‌البنین در علقمه

ام‌البنین گلبوسه بر دست بریده می‌زند
با گریه زهرا بوسه بر حلق دریده می‌زند

@raziolhossein
19:16
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


قياسِ خويش را با دخت پيغمبر نمى كردم
كه فكرش را كه باشم بر على همسر، نمى كردم

معاذالله! نافرمان نبودم، از حيايم بود
اگر پيراهن صديقه را در بر نمى كردم

براى حفظ حرمت بود اگر در خانه حيدر
به دست و گردنم هرگز زر و زيور نمى كردم

من آن شمعم كه گر عمرم مجالى بيش از اين مى داد
به جز در سوز و آه و گريه، آن را سر نمى كردم

على جانم! تو شاهد بوده اى روزم نمى شد شب
اگر چشمى براى بچه هايت تَر نمى كردم

براى كربلا يك عمر پروردم جوانم را
شرابم را به اين علت به هر ساغر نمى كردم

به من گفتند دستش را حرامى ها قلم كردند
اگر زينب نمى فرمود من باور نمى كردم

اگر بودم، خودم او را به نى عمامه مى بستم
در آن ميدان دگر انديشه معجر نمى كردم


#پیمان_طالبی

@raziolhossein
ش
20:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#دوبیتی

صفا در سيره ي ارباب دين است
خدا در ديده ي اهل يقين است

كنار علقمه چشم خدا ديد
وفا زاييده ي ام البنين است

#حامد_رضا_معاونیان

@raziolhossein
2 March 2018
ش
14:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
15:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_ام‌البنین
#حضرت_اباالفضل

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
17:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین
#دوبیتی

ای امّ بنین که فاطمه بودت نام!
از ما به تو و چار شهید تو سلام!

دیروز کنار چار فرزند علی
امروز کنار تربت چار امام

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
19:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


ای بــه بنیــن تــو درود همـه
فاطمـه یا فاطمـه یا فاطمـه

بانوی دین، مظهر عشق و وفا
ام بنین، مادر صدق و صفا

بــاغ گــل یــاس سـلام علیک
مـــادر عبــاس ســلام عـلیک

سفرهء جود و کرمت با حسین
اذن دخـول حــرمت یا حسین

فـــاطمه دوم حیــدر شــدی
مادر یک ماه و سه اختر شدی

ماه تو از ماه فلک خوبتر
پیش علی از همه محبوب تر

ستارگانت همه خورشید نور
چشم بد از جمالشان باد دور

جز تو کـه بـر شیـرخدا شیـر زاد؟
جز تو کـه بـر شیـر علی شیر داد؟

جز تو که در کرب و بلای حسین
چـار پسـر کــرده فـدای حسین

ای به علی پس از وفات بتول
همچو خدیجه در سرای رسول

تو گفته ای، ای گل باغ عفاف
با پسر فاطمه شام زفاف

کی همه جا چشم و چراغ همه
منم کنیز مادرت فاطمه...

تو بانوی بیت ولی گشته ای
دور حسین ابن علی گشته ای

تا که در آن بیت مقرّب شدی
از دل و جان عاشق زینب شدی

حق به تو یک بهشت احساس داد
دسته گلی به نام عبّاس داد

سزد که ناموس خدا خوانمت
مادر کلّ شهدا خوانمت

معرفتت زبانزد عالم است
مدحت عالم به ثنایت کم است

در بغلت بود گل یاس تو
یعنی قندانۀ عبّاس تو

بود چو خورشید رخش منجلی
خواستی اش دهی به دست علی

مشام تو شنید بوی حسین
چشم تو افتاد به روی حسین

فدایی خون خدا خواندی اش
دور سر حسین گرداندی اش...

دلم گرفته ذکر امّن یجیب
زیارت مدینه ام کن نصیب

که گریم از برای تو در بقیع
به یاد گریه های تو در بقیع

بقیع از اشک تو آمد به جوش
صدای گریۀ تو آید بگوش

کرده به داغ چار فرزند صبر
کشیده ای چهار تصویر قبر

اشک مصیبت ز بصر ریختی
به یادشان خون جگر ریختی

چشم تو از بس که فراوان گریست
به گریۀ تو چشم مروان گریست

تو نالۀ وا ولدا می زدی
اهل مدینه را صدا می زدی

بدین سخن فکند آهت طنین
که کس نگوید به من امّ البنین

چار گلم به تیغ پرپر شدند
چار مهم به خون شناور شدند

امّ بنین باغ گل یاس داشت
دسته گلی سرخ چو عبّاس داشت

ای ثمر دل گل احساس من
ساقی اهل بیت عبّاس من

شنیده ام دست تو از تن زدند
به فرق تو عمود آهن زدند

شنیده ام تا تنت از هم گسست
پشت حسین ابن علی هم شکست

شنیده ام که جای من فاطمه
به دیدنت آمده در علقمه

شنیده ام شعله به خشمت زدند
شنیده ام تیر به چشمت زدند

شنیده ام سکینه بی تاب بود
به خیمه ها منتظر آب بود

شنیده ام که دشمنان صف زدند
کنار جسم بی سرت کف زدند

شنیده ام که شد ز شمشیر تیز
پیکر تو چو برگ گل ریز ریز

گریه کنم روز و شب ای نور عین
بر تو نه بلکه در عزای حسین

تو در مدینه مادری داشتی
مادر خونین جگری داشتی

اگر که پاره پاره شد پیکرت
بود به دامان برادر سرت

حسین فاطمه برادر نداشت
کشته شد و مثل تو مادر نداشت....

چـار پســر دادی و زیــن افتخــار
شــد حــرم چــار امــامت مــزار

پــاسخ آن وفــا و احســاس تــو
فاطمــه شــد مــادر عبـاس تــو

تو را فراق اشجع النّاس کشت
داغ حسین و داغ عبّاس کشت

گریهء تو به جز عبادت نبود
وفات تو غیر شهادت نبود

جز غم و اندوه و فغانت نبود
حیف که آن چار جوانت نبود

تا که بگریند برایت همه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

چـار پسـر داشتـی ای جـان پاک
رفـت غریبانــه تنـت زیـر خـاک

دگر تنت دفن نشد شبانه
تنت نداشت جای تازیانه

بـر در بیـت تـو شـرارت نشد
بر گل روی تـو جسـارت نشد

ضربــه بـه بـازوت نزد هیچکس
لگــد بـه پهلـوت نـزد هیچکس....

گلچین و تلفیق دو مثنوی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
3 March 2018
ش
12:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌البنین_مدح
#حضرت_ام‌البنین_مرثیه


هر نفس هربار در هربار : یا ام‌البنین
هر تپش تکرار در تکرار  یا ام‌البنین

نذرِ من شد سُفره‌اش از مادرم آموختم
خوانده‌ام بسیار در بسیار یا اُم‌البنین

با گره‌هایی که کور است آمدیم و واشدند
رو به او گفتیم تا یکبار یا ام‌البنین

سینه‌ام آماج غمها شد ولی زخمی ندید
تا نوشتم روی این دیوار یا ام‌البنین

بچه سیدها که بر زهرا توسل می‌کنند
با رعیت هرکه دارد کار : یا ام‌البنین

کار عباسش که مشکل شد مدد از او گرفت
ناله‌های سینه‌ی سردار : یا ام‌البنین
 
چادرش باب‌الحوائج  خانه‌اش بابُ المراد
چاره‌ی هر مشکلِ دشوار یا ام‌البنین

با دلِ زهرایی‌اش دین باوری‌اش را ببین
با امیر‌المومنین همسنگری‌اش را ببین

بچه‌های فاطمه مادر صدایش می‌زنند
مادری‌اش را ببین نامادری‌اش را ببین

کارِ عباس است وقفِ زینبِینِ خانه‌اش
دائما میگفت زینب نوکری‌اش را ببین

بی حسین‌اش می‌نشست و می‌شکست و می‌شکست
روضه خوانی‌اش ببین نوحه گری‌اش را ببین

بسکه از خاکِ بقیع رویِ سر خود ریخته
چادرِ خاکی ، سرِ خاکستری‌اش را ببین

از همه شرمنده اما از ربابش بیشتر
مَشک را می‌گفت خاکِ روسری‌اش را ببین

روزها گِرد سکینه می‌زند بر سینه‌اش
 آه زینب چهره نیلوفری‌اش را ببین

زینبش پیشش نشست و مُشت خود را باز کرد
گفت مادر ردِ خون انگشتری‌اش را ببین

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
19:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


میشوند از راه پابوسی تو سرها بلند
پابه پای خطبه ات شد قد منبرها بلند

گر ملائک یک قدم آیند سوی ساحتت
بوی آتش میشود ناگاه از پرها بلند

بین آتش، روی کشتی، در دلِ ماهی و غار...
یا علی گفتند در سختی پیمبرها بلند

هر نخ از موی سیاهت یک بلالِ خوش صداست
میشود با شانه ای الله اکبرها بلند

کیسه را امشب زمین بگذار، اصلِ روزی است
اینکه بارت را کنند ای شاه! نوکرها بلند

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
5 March 2018
ش
03:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


افتخارم ز نام فاطمه است
فكر وذكرم مدام فاطمه است

شيعگي مذهب و طريقت ماست
بخدا اين مرام فاطمه است

مردمان شيعه ي علي باشيد
تا ابد اين پيام فاطمه است

بعد احمد كسي امام من است
كه توان گفت امام فاطمه است

مستي ما زساقي كوثر
مستي او ز جام فاطمه است

به دو عالم خديجه ي كبري
فخر دارد كه مام فاطمه است

جبرئيلي كه مير لاهوت است
در مدينه غلام فاطمه است

كيست زينب خداي ميداند
كه سراپا تمام فاطمه است

كربلا چيست كعبه ي دلهاس ت
صحن بيت الحرام فاطمه است

گودي قتلگاه خون خدا
عرش حق و مقام فاطمه است

حامدا غم مخور كه بي ترديد
صله ي تو سلام فاطمه است

#حامد_رضا_معاونیان

@raziolhossein
03:12
#حضرت_زهرا_ولادت


عالم صدف وجود تو مانند گوهر است
شان تو از تمام خلایق فراتر است

بابا اگر علی بشود پس تو مادری
از این جهت ولادت تو روز مادر است

سوگند میخورم که تو همتا نداشتی
غیر از علی که هست که با تو برابر است؟!

وقتی خدا به عرش خوش مدح خوان توست
وقتی که دست بوس تو شخص پیمبر است

دیگر چگونه از تو بگویم که وصف تو
با این زبان الکن من نامیسر است...

دنیا که جز عذاب برایت نداشته
اوج ظهور شان تو فردای محشر است

مانند یک پرنده که دنبال دانه است
چشم تو مادرانه بدنبال نوکر است

قرآن تمام وصف مقامات فاطمه است
یک گوشه از تجلی آن قدر و کوثر است

این گوشه ای ز شان و مقام کنیز اوست
با یک نگاه فضه ی او خاک ها زر است

پس کیمیا خاک کف پای فضه است
پس توتیا غبار قدم های قنبر است

هرکس گدای فاطمه شد بی نیاز شد
عالم گدای سفره ی زهرای اطهر است

حافظ که خوب گفته ولی فکر می کنم
این گونه ما اگر که بگوییم بهتر است

"ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم"
وقتی بدست فاطمه روزی مقدر است

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
03:14
#حضرت_زهرا_مدح


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم
میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم
من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم
باید کسی شبیه پیمبر بیاورم
هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند
معراج رفته شان تو را درک میکند

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت
چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت
پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت
تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت
گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت
مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید
مادر سلام، درد مرا هم دواکنید
با این امید در زده ام تا که وا کنید
لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید
حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست
من سائلم همیشه برایم انار هست

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی
یا از کرم لباس عروسی عطا کنی
چادر امانتی بدهی تا چها کنی
یک قوم را به نور خدا آشنا کنی
دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد
خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور
با تو کم است فاصله تا انتهای نور
همسایه ات اگر که شده آشنای نور
 این بوده است از برکات دعای نور
در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست
در سال یک شب است که قدری شبیه توست

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود
یادآور بهشت خدای جلیل بود
سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود
جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود
دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد
آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد


آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت
درک تورا فراتر از ادراک می شناخت
پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت
بانوی آب را پدر خاک می شناخت...
نام پدر همیشه به دنبال مادر است
خیر العمل محبت زهرا و حیدر است


#مجیدتال

@raziolhossein
ش
03:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 15.03.2017 12:10:00
#امیرالمومنین_مدح
#غزل


همیشه جوشش عشق علی ست در کارم
به لطف اوست که رونق گرفته بازارم

اگر که سلطنت این جهان دهند به من
جز آستان علی سر فرو نمی آرم

به هر کسی که محب علی ست، مدیونم
ز هر کسی که علی دوست نیست، بیزارم

نجف نرفته، خبردار نیست جنت چیست
به موج وادی حیرت مکن تو انکارم

نماز مست علی، سوی قبلةالنجف است
جز این عبادت دیگر به شرع مشمارم

علی ست آنکه خدا گفته بود با احمد؛
به روح بندگی مرتضی بدهکارم!

علی ست آنکه محبت به اهل بیتش را
برای روز کفن پوشی ام نگهدارم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
6 March 2018
ش
00:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی


ای از ازل به عرش خدا تاج "فاطمه"
سيب بهشتی شب معراج "فاطمه"

فردا كه اختيارشفاعت به دست توست
هستند انبيا به تو محتاج "فاطمه"


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:56
#حضرت_زهرا_ولادت


آن شب زمين مكه بر خود ناز مى‏ كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد

آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گوياى تكبير بلال از هر طرف بود

آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت
آن را به عشق يار هجده ساله مى‏ كاشت

آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد

آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند
از بهر غم، شادى، حديث خواب مى ‏خواند

آن شب سپيده جامه بر تن چاك مى‏ كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد

آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد

آن شب زمين آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده‏ ى صيد صدف بود

آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند
زيبا سرود آن شب ميلاد مى‏ خواند

آن شب خديجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بيقرارى

آن شب ز تنهايى روانش رنج مى ‏برد
رنج شكوفايى به پاى گنج مى‏ برد

آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بريدند و نكوهش مشت كردند

آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت

آن شب ميان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفايى نخل آرزو بود

آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت
از مرگ ظلمت در ديار نور مى‏ گفت

آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد
در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد

آن شب خديجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش

آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با يارى خود قلب او را شاد كردند

آن يك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن يك برايش سندس و استبرق و گل

آن يك به پايش با ترنم لاله مى ‏ريخت
لبخند از لب در، ديار ناله مى‏ ريخت

آن يك برايش باده در پيمانه مى ‏كرد
آن يك پريشان گيسوانش شانه مى ‏كرد

مريم به گوشش آيه انجيل مى‏ خواند
آسيه بهرش داستان نيل مى‏ خواند

سارا برايش عود و عنبر دود مى ‏كرد
او را مهيا بهر يك مولود مى‏ كرد

ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پيغمبر نخوانند

ام القرا آيينه دار نور گرديد
چشم كج انديشان عالم كور گرديد

كون و مكان را ذات حق زيب و فرى داد
بر خاتم پيغمبرانش دخترى داد

آن هم چه دختر نازنين و ناز پرور
دختر نه بلكه بر يتيم مكه، مادر

بالاتر از او بين زنها دخترى نيست
در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بيست

هر تار مويش آيه حبل المتين است
بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگين است

آمد به دنيا عصمت كبراى سرمد
ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

آمد به دنيا شاهكار كلك خلقت
گنجينه شرم و حيا و كان عصمت

آمد به دنيا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود

آمد به دنيا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش

گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى

گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آيات خدا بود

او رحمتى بر رحمةللعالمين است
او زينت آيات قرآن مبين است

بر جسم ختم‏ الانبيا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا

آئينه دار نهضت پيغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر

شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستين بر زنان حفظ حجاب است

لبهاى ختم الانبيا بوسيد دستش
پيمانه صبر على گرديد مستش

از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش

بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد

#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
00:57
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی_پیوسته


آنشب از كنگره عرش خدا گل میريخت
سوسن و نسترن و لاله و سنبل میريخت

قمرى از شاخ طرب نغمه سرايى مى كرد
شبنم شوق ز مژگان قرنفل مى ريخت

×××

آسمان ساكت و مرموز و تماشايى بود
ماه در خلوت انديشه تبسم مى كرد

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
كوثر از فيض خداوند تلاطم مى كرد

×××

قدسيان خيره در آئينه خلقت بودند
خلوت انس ملك محفل شاديها بود

شب شب عشق شب عاطفه بود و رحمت
شب ميلاد گل باغ خدا زهرا بود

×××

تا فروزان شود از مشرق جان جلوه ی حسن
كعبه پروانه صفت آينه دارى مى كرد

حجرالاسود مى شست رخ از زمزم شوق
مكه تا آمدنش لحظه شمارى مى كرد

×××

فاطمه انسية الحوراء زهراى بتول
چشمه سار شرف و عفت و پاكى زهرا

زن به يمن قدمش معنى والايى يافت
چشم بگشود چو بر عالم خاكى زهرا

×××

چشم مولا على از خنده ی او روشن شد
چون كه قنداقه ی او در بر احمد آمد

سوره كوثر شد ورد لب خيل ملك
كوثر عشق به قرآن محمّد آمد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
00:58
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی

امشب که نبی سپاس سرمد گوید
بر کودک یک روزه خوش آمد گوید

تبریک به هم ولادت زهرا را
احمد به علی علی به احمد گوید


@raziolhossein
00:59
#حضرت_زهرا_مدح


درایتی به جهان بر درایتش نرسد
عقول خلق به فهم روایتش نرسد

تمام خلق به خاک سیاه بنشینند
خدا نکرده اگرکه عنایتش نرسد

ز بسکه طاهره است و زکیه این بانو
که قصد دشمن او بر سعایتش نرسد

رهی به غیر ضلالت بدان نخواهد رفت
اگر کسی به مسیر هدایتش نرسد

نشد که از در او نا امید برگردیم
نشد که مرحمت بی نهایتش نرسد

محبتش دل طیب الولاده میخواهد
حرامزاده به درک ولایتش نرسد

مقام «ام ابیهاست» در خور شانش
در این مقوله کسی بر کفایتش نرسد

بدون شک که خدا‌وند راضی از او نیست
هر آنکسی به مقام رضایتش نرسد
.
.
.

بگو فلان و فلان را مگر که در محشر
به پیشگاه الهی شکایتش نرسد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:59
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی


درکش سخت است و فکرها کوتاه است
از شان و مقام او خدا آگاه است

در بدو تولد به سخن آمد و گفت
بعد از پدرم علی ولی الله است

#آرش_براری

@raziolhossein
01:01
#حضرت_زهرا_مدح


گر نگاهي به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا

بر دل و جان ما صفا بخشد
گر نگاهي به ما كند زهرا

كم مخواه از عطاي بسيارش
كانچه خواهي عطا كند زهرا

خانه ي وحي را ز رخسارش
رشك غار حرا كند زهرا

بضعه ي مصطفي بُوَد آري
جلوه چون مصطفي كند زهرا

نه عجب گر به شأن او گويند
خاك را كيميا كند زهرا

اين مقام كنيز او باشد
تا دگر خود چه ها كند زهرا

چهره پوشد ز مرد نابينا
تا بدين حد حيا كند زهرا

در طرفداري از خدا و رسول
به علي اقتدا كند زهرا

جان خود را و محسن خود را
در ره دين فدا كند زهرا

تا سه شب قوت خانه ي خود
بر مساكين عطا كند زهرا

روز محشر كه از شفاعت خويش
حشر ديگر به پا كند زهرا

همچو مرغي كه دانه بر چيند
دوستان را جدا كند زهرا

چه شود گر ز رحمت بسيار
حاجت ما روا كند زهرا

#سیدرضاموید

@raziolhossein
01:02
#حضرت_زهرا_مدح


قلم به دفتر حق نقش شوکتت انداخت
تمام جلوه ای از شرح آیتت انداخت

نبود جاده و پایی قدم در آن بزنم
خدا دلم به مسیر محبتت انداخت

زمین نبود ولی صد هزار مرتبه شکر
مرا میان حریم ولایتت انداخت

در آن زمان که گدایی نبود و دست عطا
کرم،عنایت و احسان به عادتت انداخت

سخن نبود و زبانی نبود و فهمیدم
که عشق بین زبان ها حکایتت انداخت

دلیل بود و نبود جهان توان فهمید
نگاه مختصری گر به خلقتت انداخت

تو بیکرانه ترین بحر معرفت هستی
نمی توان نظری بر نهایتت انداخت

به رنج شانه زدی گیسوان زینب را
چقدر دست شکسته به زحمتت انداخت

هزار آیه ی((تَبَّت یدا...))برآن گرگی
که جای پنجه ی خود را به صورتت انداخت

نسیم چشم ترم را غبار تا افشاند
مرا به یاد غریبیّ تربتت انداختت

#توحیدشالچیان

@raziolhossein
01:02
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

هر دل پي ِ دلستان خود ميگردد
هر كس پي ِ هم زبان خود ميگردد

روزي كه كند پدر فرار از پسرش
زهرا پي دوستان خود ميگردد

#سیدرضاموید

@raziolhossein
01:03
#حضرت_زهرا_مدح


ازل برای ابد مُلک لایزالش بود
چه فرق می‌کند آخر که چند سالش بود؟

حریم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زیر بالش بود


وجوده خون خدا را به شیر خود پرورد
بزرگِ کرب و بلا طفل خردسالش بود
...
پس از غروب که خورشید راهه خانه گرفت
چراغ ِکوچه ي شب قامت هلالش بود

زمین شب زده را رشک آسمان می‌کرد
اگر فزون‌تر از آن خطبه‌ها مجالش بود

#اميدمهدی_نژاد

@raziolhossein
01:06
#حضرت_زهرا_ولادت


ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است
در بین نوکران علی جا شدن خوش است

دریا علی و قطره تمامی کائنات
قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم
با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند
یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد
در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

سوگند می خورم به علی که در این جهان
تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان
با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است
روح دو پهلوی نبی الله خاتم است




آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است
خیر کثیر … نه … نه … به والله کوثر است

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت
بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند
با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند :
از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

من مانده ام که روز جزا او چه می کند
با چادری که سایه ی صحرای محشر است

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند
روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

تنها نه مادر حسنین … مادر همه است
روز تولدش به خدا روز مادر است

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک ست
میلاد با سعادت کوثر مبارک است



زهرا همان که آینه ی کردگار بود
خورشید، در مقابل نورش غبار بود

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب
وقتی که او مقابل پروردگار بود

نُه سال نَه … که از ازل … آغاز بی زمان
حیدر،«خدای عشق»، به عشقش دچار بود

هر چار فصل عمر علی از وجود او
اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود
تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی
با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست
حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است
حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است



خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است
مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت
زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

بیتش شده محل عبور و مرور وحی
پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است

حورا الانسیه شدنش جای بحث داشت
از بس که این فرشته … نمایش زبانزد است

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید
رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

همسایه از دعای شبش نور می گرفت
در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

یک پنجم زمین به صداقش در آمده
با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت
اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است
زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است



ای مادری که خلقت عالم به نام توست
دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت
این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

«یا فاطرُ بفاطمه» ذکر گشایش است
این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد
تنها نه او … که کلّ جهان مست جام توست

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است
با پا شدن به پای تو در احترام توست

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی است
یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است
با این حساب رونق ما از قوام توست

یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر
این ها همان جهیزیه های امام توست ….

… این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است
یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای
می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست
می آیی و تقاص مدینه کلام توست

این بیت آخر است نوشتم برای تو
لعنت به دشمنان تو و بچه های تو


#محمد_فردوسی

@raziolhossein
01:07
#حضرت_زهرا_مدح


به رسم عشق غزل در رسای فاطمه است
غزل که هیچ دو عالم فدای فاطمه است

به مدحش از دل و جان هم که مایه بگزارم
نهایت سخنم ابتدای فاطمه است

تمام زندگی اش جلوه ای خدای نماست
کمال مدح خدا در ثنای فاطمه است

هزار حاتم تایی طلوع یک جلوه
ز بخشش و کرم دستهای فاطمه است

کسی اگر که دلش تنگ شد برای بهشت
نشانی اش  درِ عصمت سرای فاطمه است

به  وقت رزم اگر ذولفقار افاقه نکرد
سلاح اخر حیدر دعای فاطمه است

ز بعدِ جنگ و جرات ، قوم میدانند
دوای درد محمد صدای فاطمه است

به لحن یا ابتایش دل از نبی میبرد
نیاز کل مریضان شفای فاطمه است

اگر که یک نظر از روی مرحمت خواهی
نخست حب ولایت بهای فاطمه است

کبوتر دل هرکس که جلد بام علی است
مسیر پر زدنش در هوای فاطمه است

غزل شدست دخیلش چرا که آخر کار
شفاعت همه تحت لوای فاطمه است


#حمیدرضامحسنات

@raziolhossein
01:08
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی

بطحا ز زمین شوق پریدن دارد
گلبانگِ تفاخرش شنیدن دارد

هنگام اذان به گوش زهرا گفتن
خورشیدِ رخِ رسول دیدن دارد

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
ش
01:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.03.2018 01:08:28
#حضرت_زهرا_مدح


السلام ای خزینه الاسرار
السلام ای مدینه الابرار

السلام ای عوالم الآیات
السلام ای جوامع الاخبار

همه خلقند زیر چادر تو
در حقیقت تویی تویی ستار

اختیار نبی است در دستت
مادری تو به احمد مختار

نیست اغراق گر بخوانندت
خواهر تیغ حیدر کرار

چاکر درگهت چنان حمزه
نوکرت همچو جعفر طیار

شجر طیبه تویی زهرا
تا ابد هستی ای شجر پربار

مصطفایی ولی به قالب زن
هم به رفتار و نیز در گفتار

طفل بیت تو سید الشهدا
کودک توست سید الابرار

هرکه جان می دهد به یک نگهت
بایدش خواند افضل التّجار

چمن کوچه باغ تو طوبی
خار کوی تو اعظم الاشجار

گر جمال خداست همسر تو
تو جلالی به ایزد غفار

قطره ای از متانتت شب قدر
ذره ای از شرافتت اسحار

نه فقط روز، بلکه نیمه ی شب
بوده ای در قنوت، مردم دار

مفتخر از گدایی تو بلال
بهره مند از غلامی ات عمار

باغ فردوس، بی رخت پائیز
با رخ تو خزان، همیشه بهار

جلوات تو لیله الاسری
خلواتت، مشارق الانوار

در طلوع سه گانه ات هر روز
مرتضی داشت با خدا دیدار

مهر تو در عروسی ات، بخشش
رَخت شام زفاف تو ایثار

منکران فضیلتت ملحد
مشرکان کرامتت کفار

چادرت در سرای اهل یهود
همچو پیغمبری است در انظار

نوکرانت همه اولی الالباب
چاکرانت همه اولی الابصار

پدرت همچو تاج بر سر تو
همچو آویز گردنت، کرار

پسرانت چو گوشواره ی تو
در تلألو به از دُر شهوار

پدر و مادرم به قربانت
جان و مالم به مقدم تو نثار

خون من فرش مقدمت ای دوست
روی من خاک درگهت ای یار

ای که آرد به جای شوهر تو
جبرئیل از بهشت بر تو انار

غوره ی باغ تو به از حلواست
دل روح الامین کند اظهار

علم ما لا یکون به سینه ی توست
شده از علم، جان تو سرشار

ای که فرمود مصطفای عزیز
در مقام تو مادر احرار

می رساند به جان من آسیب
هر چه آرَد به فاطمه آزار

مصطفی دیده از جهان پوشید
تا بدان جا رسید آخر کار

که دم اجر دادن احمد
دخترش سوخت در پس دیوار

معنی، آخر چه سان مودت بود
اقربای رسول و شعله ی نار؟!

بوسه گاه نبیّ اکرم را
هبه کردند بر نوک مسمار



#محمدسهرابی

@raziolhossein
👍 1
ش
01:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی

شام غم مصطفی سحر شد، تبریک
دامان خدیجه پرگهر شد، تبریک

این ذکر لب است مادر گیتی را:
سرحلقۀ انبیا پدر شد، تبریک

#علیرضا_قاسمی


@raziolhossein
01:10
#حضرت_زهرا_ولادت


امشب نشسته ام بنویسم ترانه‌ها
از باغ از بهار من از مادرانه‌ها
از دستِ پُر امیدم و تسبیح دانه‌ها
از این دلی که پَر زده از آشیانه‌ها

شُکرِ خدا که شاکرِ این سروری شدیم
مانند یازده پسرش مادری شدیم

آئینه‌ای گرفته خدا در برابرش
خورشیدی از تمامیِ انوارِ انورش
امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش
امشب پدر رسیده به دیدار مادرش

تعظیمِ تو به او نه که بر هست واجب است
از این به بعد بوسه بر این دست واجب است
*
تا مَحو کرده نامِ شما قیل و قال را
پیدا نموده با تو کرامت کمال را
گُم کرده عقل پیشِ شکوهَت خیال را
پنهان جمال کردی پیدا جلال را

هرچند کارِ توست که پیغمبری کنی
تو آمدی که پای علی حیدری کنی
*
این باغ‌ها معطرِ زهراست یا علی
این موج موجِ کوثرِ زهراست یا علی
آری تمامِ باورِ زهراست یا علی
نامِ تو نامِ دیگرِ زهراست یا علی

آغازِ آفرینش از آغازِ فاطمه است
یعنی علی حقیقتِ اعجاز فاطمه است
*
خورشید زیرِ پایِ تو خِشتِ محقریست
کارِ نگاهِ چشمِ شما ذره پَروَریست
خاکِ حسینیه شُدَنَم لطفِ مادریست
خانم تمامِ حرف من این بیتِ آذریست

"بُنیانگذارِ مکتبِ غیرتدی فاطمه
عباسَ درسِ معرفت اُورگَدی فاطمه"
*
عمریست تا به لطفِ تو زنجیر می‌شویم
با بویِ نانِ تازه نمک گیر می‌شویم
باز از تنورِ روشن تو سیر می‌شویم
شُکرَش ! کنارِ خانه‌ی تو پیر می‌شویم

در روضه باز چاییِ دَم کرده‌ی تو بود
این لطف ، لطفِ دستِ وَرم کرده‌ی تو بود
*
خانم میانِ صحنِ رضا نامِ تو بس است
پایِ ضریح وقتِ شفا نام تو بس است
پایین پا بجای دعا نامِ تو بس است
دردیم اگر برای دوا نامِ تو بس است

نامِ تو بر لبم دمِ بابُ‌الجواد بود
فیضِ تو بود از سرِ من هم زیاد بود
*
آواره ایم پایِ شما خوش‌بحال ما
مشمولِ هر دعایِ شما خوش‌بحال ما
پروانه‌یِ عزایِ شما خوش‌بحال ما
مجنونِ کربلایِ شما خوش‌بحال ما

آهی بکش که سینه‌ی ما کربلایی است
تا یادِ توست حال دلم مجتبایی است
*
می خواست حامی مادر شود نشد
مرهَم برای زخم کبوتر شود نشد
تا مانعِ هجومِ ستمگر شود نشد
شاید بجایِ رویِ تو پرپر شود نشد

ای وایِ من که برگِ گُلی ضربِ شست خورد
ضربی زِ روی و ضربه‌ای از پشتِ دست خورد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:11
#حضرت_زهرا_ولادت


قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر
به آب و تاب کنم وصف آیه ی تطهیر

تو کیستی که همه قاصرند از درکت
چگونه می شود آخر تورا کنم تفسیر

مقابل قدمت جبرییل زانو زد
ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر

به پیشگاه شما از خدا پیام رسید
سلام حضرت کوثر... سلام خیر کثیر

قسم به لوح و قلم گر اراده فرمایید
به باب میل شما می خورد رقم تقدیر

میان خانه نشستید و ذکر می گویید
تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر

تمام خلق تو را در نقاب و دیده و بس
فقط خدا رخ تو بی حجاب دیده و بس

****

زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی
کجا به کوته ی فکر ما خطور کنی

اگر قنوت بگیری میان سجاده
تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی

کلیم خانه ی حیدر! به یک دعای سحر
سرای کوچک خانه شبیه طور کنی

تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند
وجود خسته ی او را پر از سرور کنی

فضای کوچه پر از عطر سیب می گردد
ز هر دیار اگر لحظه ایی عبور کنی

تو روح عاطفه ایی... گرچه من گنه کارم
مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی

غبار راهم و تو سایه ی سرم هستی
چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی

****
دگر زمان سرور پیامبر آمد
که گاه زخم زبان قریش سر آمد

تو همزبان خدیجه شدی میان رحم
که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد

برزگ بانوی کعبه چقدر تنها بود...
ز دیده های پر از مهر او گوهر آمد

شمیم سیب بهشت از حجاز می آید
نگار ماست غریبانه از سفر آمد

خدا برای علی خلق کرده است تو را
برای شیر خدا بهترین سپر آمد

تمام فخر علی شوهری فاطمه است
خبر دهید به حیدر که همسفر آمد

به روی شانه ی تو بیرق علی برپاست
علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست

*****
خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد
کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد

صدای هر تپش توست ذکر علی
به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد

میان عرصه ی محشر شفاعت همه را
به گوشه ایی ز نخ چادر تو محکم کرد

سپس گشود مسیر ورود جنت را
گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد

چکیده ی جلوات تو و علی روزی
حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد

برای اینکه بماند همیشه جلوه ی تو
میان قامت زینب . تو را مجسم کرد

به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی
که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد

میان آن در و دیوار . خونِ تازه نشست
بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
01:11
#حضرت_زهرا_ولادت


در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو  بردم فاطمه! شاعر شدم

رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست
می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست

ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم

از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک

ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند
خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند
دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند
دختر است اما برایت کار مادر می‌کند

دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین
می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این

یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار
با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟
تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار
بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار

قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!

در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید
هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید
هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید
هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شود

بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند
شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند

در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی
هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی
فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی
در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی

مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه!
می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!

امتحان پس داده‌‌ای در آسمانها پیش از این
سالها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین
حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین
واقعاً "الحمد للهِ ، رب العالمین"

جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس

عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت
در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت
پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت

حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت

سفره‌‌ی نان خالی اما سفره‌ی انعام پُر
خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پر
از تو راضی و دلش از گردش ایام پر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر

ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
01:13
#حضرت_زهرا_ولادت


چله نشین صدفم، دُر شدم
از نفحات نبوی پر شدم
بنده ی دل تا که شدم، حُر شدم
روی لبم نشسته این زمزمه
فاطمه یافاطمه یافاطمه

تشنه شدم، آب زلالم بده
گرسنه ام، رزق حلالم بده
مرغ بهشتم، پر و بالم بده
کبوتر گنبد خضرا منم
عبد نبی، نوکر زهرا منم

فرصت چل روزه ی حق سر رسید
سیب بهشتی معطّر رسید
خدیجه را سوره ی کوثر رسید
خیر کثیر ازلی آمده
همسر محبوب علی آمده

باز در لطف خدا باز شد
به اذن حق، دوباره اعجاز شد
خوش آمدی، مکّه سرافراز شد
عقل شده مست حضور از شما
جهل شده زنده بگور از شما

رحمت و رحمانیتت گفته که
جلوه ی ربانیتت گفته که
پرتو نورانیتت گفته که
کرسی تان کنگره ی عرش بود
بهشت، زیر پایِ تان فرش بود

تو کیستی، حبیبه ی کبریا
شافعه ی محشر روز جزا
سایه نشینت شده اند انبیاء
مادر اسلام به غیر از تو کیست
مادری ات، روز جزا دیدنیست

تو دختر رسالتی، فاطمه
تو همسر ولایتی، فاطمه
تو مادر امامتی، فاطمه
شیعه همیشه زیر دین شماست
به زیر دین حسنین شماست

مادر سادات! چه ها کرده ای
سنگ دلم را تو طلا کرده ای
ز خاک ها فضه بپا کرده ای
خدا به نور تو مباهات کرد
چادر تو معجزه خیرات کرد

فاطمه ای بانوی نوکر نواز
اشاره کن!  قنبر و فضه بساز
قبله شده به سمت تو در نماز
نماز تو، شکسته هم کامل است
کعبه ی بی فاطمه سنگ و گل است

سوره ی کوثر وسط کوچه، تو
حیدرِ حیدر وسط کوچه، تو
جای پیمبر وسط کوچه، تو
حمایت از جان ولی می کنی
می افتی و "علی علی" می کنی

#امیر_عظیمی

@Raziolhossein
ش
01:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 14.03.2017 02:35:30
#حضرت_زهرا_ولادت


مَلیکه‌ای ملکوتی سَریر می‌آید
الٰهه‌ای به نقابی حریر می‌آید

زِ عرش بس که فرشته به فرش می‌بارد
صدایِ هِلهله از چرخِ پیر می‌آید

پیاله‌ها همه لبریز و تاک‌ها سیراب
چه کوثری است که این‌سان کثیر می‌آید

تمامِ آینه‌ها را شکسته انوارش
شگفت آینه‌داری مُنیر می‌آید

چنان شکوهِ نزولش گرفته عالم را
که آفتاب غُباری حقیر می‌آید

زمین به شوقِ قدومش به خویش می‌بالد
وَ هرچه هست به چشمش فقیر می‌آید

شب است و کعبه چه ناباورانه می‌بیند
که اَبرِ مهر به این گرمسیر می‌آید

هزار آبشار از بهشت می‌ریزد
هزار چشمه به چشمِ کویر می‌آید

به سویِ خانه‌ی خورشید دستهاست بلند
که مادرانه کسی دستگیر می‌آید

رسید کعبه برایِ طواف قبله‌ی خود
به گِرد خانه‌ی او سر به زیر می‌آید

گشود شهپرِ خود را و گفت جبرائیل...
چقدر زیرِ قدومت حصیر می‌آید

زِ فرطِ شوق پیمبر به خود نمی‌گُنجد
زِ عطرِ هر نفسش یامُجیر می‌آید

گرفت تنگ در آغوش و دید از قلبش
صدایِ زمزمه‌ای دلپذیر می‌آید

تپش تپش زِ دلش یاعلی علی جاریست
نَفَس نَفَس زِ لبش یا امیر می‌آید

رسید تا که بدانند آسمانی‌ها
برایِ شیرِ خدا هم نظیر می‌آید

بگو به دشمنِ مولا که دشمنِ زهراست
هنوز از دهنت بویِ شیر می‌آید

قسم به مادرِ دریا ، قسم به مادرِ آب
که شورِ موج به هر آبگیر می‌آید

طلوع می‌کند از پشتِ ابرها خورشید
زِ شامِ غیبتِ خود_گرچه دیر_می‌آید

و زخمِ مادرمان خوب می‌شود روزی
زِ راه مرحمِ زخمِ غدیر می‌آید


#حسن_لطفی
@raziolhossein
7 March 2018
ش
00:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
    

کوثر نبود، ساقی کوثر نداشتیم
حرفی برای طعنۀ –أبتر- نداشتیم

راز تکامل همه ی خاک ها تویی
بی لطف و ذره پروری ات زر نداشتیم

سرمایه ی محبت زهرا اگر نبود
چیزی برای لحظۀ آخر نداشتیم

در کوچه راه می روم و فکر می کنم
قطعا بدون فاطمه، حیدر نداشتیم

بار امامت است که او حمل می کند
بی نسل او که مذهب جعفر نداشتیم

قرآن بدون سورۀ کوثر تمام نیست
بی فاطمه هدایت برتر نداشتیم

وقت نزول وحی خدا گفت: جبرئیل
زهرا اگر نبود، پیمبر نداشتیم

جریان کوچه و در و دیوار اگر نبود
سوگند می خوریم که محشر نداشتیم


#حسین_ایزدی

@raziolhossein
00:39
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

چون «فاطمه» هیچ واژه‌ای ناب نبود
روشن‌تر از او، آینه و آب نبود

شب‌ها که به محراب عبادت می‌رفت
محتاج، کسی به نور مهتاب نبود

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
00:40
#حضرت_زهرا_مدح


دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمه
قلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده مدح و ثنای فاطمه
جرم من و شفاعت روز جزای فاطمه

به بذل دست فاطمه به خاک پای فاطمه
منم گدای فاطمه منم گدای فاطمه

رشته مهر فاطمه سوی خدا کشد مرا
دل بولاش داده ام تا به کجا کشد مرا
گر به زمین زند مرا ور به سما کشد مرا
درد اگر عطا کند یا به بلا کشد مرا

پای برون نمی نهم ، از سر کوی فاطمه
وانشود لبم مگر ، به گفتوگوی فاطمه

مهر و محبتش بود طینت من سرشت من
ز دوستیش آبرو داده به روی زشت من
روضه بی چراغ او مینوی من بهشت من
شکرخدا که گشته این قسمت وسرنوشت من

سنگ محبت ورا بر سر و سینه می زنم
به یاد خاک قبر او داد مدینه می زنم

مرغک طبع من شده طوطی او هزار او
کبوتر دلم زند پر به سوی مزار او
قلب شکسته ام بود در همه حال ، زار او
شفا گرفت چشم من زخاک ره گذار او

خانه کوچکش بود کعبه آرزوی من
از آن خوشم که فضه اش نظر کند به سوی

من رشته چادرش اگر به دست انبیا رسد
شعار فخر انبیا به عرش کبریا رسد
از لب جانفزاش اگر زمزمه دعا رسد
جان زنوای گرم او به جسم مصطفی رسد

کسی که قدر و هل اتی گفته خدا به صف او
کجا قصیده های من بود رسا ، به وصف او

فاطمه ای که مصطفی خوانده به رتبه مادرش
به احترام می کند قیام در برابرش
به دست و سینه و جبین بوسه زند مکررش
بوی بهشت یافته از دم روح پرورش

مادح او کسی به جز خدا شود ، نمی شود
حق سخن به مدح او ادا شود ، نمی شود

منم که مهر داغ او نقش گرفته بر دلم
سرشته با ولایتش دست حق از ازل گِلم
اوست که هست تا ابد گره گشای مشکلم
زشعله محبتش داده ضیا به محفلم

درآیم از دری دگر گر از دری براندم
نمی روم زکوی او چه راندم چه خواندم

عصمت داوری نبود اگر نبود فاطمه
جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه
هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه
احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه

آنچه که آفریده حق بوده برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی من به فدای فاطمه

کسی که در کتاب خود ثنای او خدا کند
کسی که پیش پای او قیام مصطفی کند
پیرهن عروسی اش به سائلی عطا کند
کسی که خاک فضه اش دوای دردها کند

چگونه رد کند زخود مریض دردمند را
مریض دردمند را فقیر مستمند را

به پیش بحر جود او محیط کمتر از نمی
گدای کوی خویش را اگر عطا کند کمی
همان عطای اندکش فزون بود زعالمی
مرا چه غم اگر خدا به مهر او دهد غمی

دل بولاش بسته ام در آرزو نشسته ام
تیر غمش مگر رسد به سینه شکسته ام

ای که به قلب عالمی نقش گرفته داغ تو
ای که پریده مرغ دل از همه سو سراغ تو
میوه معرفت خورد روح الامین ز باغ تو
نور دهد به دیده ها تربت بی چراغ تو

قسم به قبر مخفی ات ، قسم به خاک تربتت
خون ، دل پاره پاره ام ، گشته به یاد غربتت

کاش به جای مشعلی سوزم در کنار تو
کاش چو اشک زائری افتم بر مزار تو
کاش چو قلب مرتضی بودم داغدار تو
کاش به جای محسنت سازم جان نثار تو

فیض زیارت تو را همیشه آرزو کنم
تربت مخفی تو را به اشک شست و شو کنم

ای که خزان شد از ستم بهار زندگانی ات
گشته خمیده سرو قد به موسم جوانی ات
مدینه بعد مصطفی ندیده شادمانی ات
قسم به عمر کوته و به رنج جاودانی ات

عنایتی عنایتی « میثم » دل شکسته ام
رو به سوی تو کرده ام دل به غم تو بسته ام

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:40
#حضرت_زهرا_مدح


هر چه در بسته شود خانه مادر باز است
این دری هست که در سوره ی کوثر باز است

در این خانه به روی احدی بسته نشد
از همان روز ازل، روز مقدّر باز است

همه ی اهل جهان هم که بیایند اینجا
سوخته گرچه، ولی چند برابر باز است

ننویسید در خانه ی زهرا بسته ست
بنویسید در خانه ی حیدر باز است

دل مولاست همان قلعه محکم که درش
به روی هر که که دلبسته شود در باز است

اندرون دل او جای همه نیست، ولی
رو به سمت دل سلمان و ابوذر باز است

چنگ بر در زد و افکند به سویی آن را
بعد از آن روز در قلعه ی خیبر باز است

سفره ی فاطمه و نان نمک گیرانش
به روی هر که شود مالک اشتر باز است

از غلامان علی معجزه بر می آید
به دلیلی که در خانه ی قنبر باز است

خانه اش بیشترین فوج کبوتر دارد
دل ما نیز به این عشق، کبوترباز است

دل ما شیشه ی سرخی ست پر از عطر حرم
در این شیشه ی زیبای معطر باز است

ای که درهای زمینی به رویت بسته شده
غم مخور چون که در خانه ی مادر باز است

#ایوب_پرندآور

@raziolhossein
00:43
#حضرت_زهرا_ولادت


مادر زهرا  سلام حق به تو مادر 
فاطمه  آورده ای برای پیمبر 

سیب بهشت خداست در کف دستت 
کآید از او بوی ذات خالق اکبر 

بیت نبوت نداشت مثل تو بانو 
مادر گیتی نزاده مثل تو دختر 

عقل به حیرت فتاده اینکه تو زادی 
حضرت زهراست  یا محمددیگر 

دسته گل آورده اند خیل ملایک 
بهر تو از آیه های سورة کوثر 

مخزن غیب خدای عزوجل را 
گوهر نابی نبودی از این بهتر 

اینکه تو زادی بود تمام محمد 
وینکه تو داری بود بتول مطهر 

لیلة قدرت مبارک است خدیجه  
قدر بدانش به حق خالق اکبر 

طینتش از میوه بهشت الهی 
قابله اش مریم است و ساره و هاجر

سینة موساست طور معرفت او 
روح مسیحا کشد به محضر او پر 

حبل متین نجات ماست همانا 
رشته ای از چادرش به عرصة محشر 

فاطمه یعنی تمام صورت قرآن 
فاطمه  یعنی کمال احمد و حیدر 

هر چه فشانند دُر، کم است به وصفش 
خواجة اَسرا مگر فشاند گوهر 

کوثر و طاها و قدر و نور بخوانید 
کآمده در شأن او ز حضرت داور 

شک نکند کس، حقیقتی است مسلّم 
اینکه به او متکی است، فاتح خیبر 

گردون بی نام اوست، پایش در گل 
خلقت بی مهر اوست، خاکش بر سر 

تا که شود جای پای فضة زهرا 
رشک برد بر مدینه وادی مشعر 

دخت پدر پرور است و امّ ابیها 
بلکه فِداها به وصف اوست مکرر 

احمد گوید مراست، روح دو پهلو 
حیدرگوید مراست، همدم  همسر 

خالق گوید مراست گوهر مکنون 
قرآن گوید مراست سورة کوثر 

حوا گوید مراست فاطمه  بانو 
مریم گوید مراست فاطمه  رهبر 

بر در بیت الولاش برده توسل 
جن و ملک سر به سر ز ایمن و ایسر 

قدر و شرف بین که پنج بار شب و روز 
احمد مرسل کند زیارت این در 

دل برد از صد هزار یوسف مصری 
گر نظری افکند به صورت قنبر 

ملک الهی پر از ذَراری زهراست 
تا که شود کور چشم دشمن اَبتر 

کیست به جز او که زینب آرد و کلثوم  
کیست که چون او شُبیر زاید و شبّر 

ای صلوات خدا و خلق هماره 
بر تو و نسل مطهر تو سراسر 

دختر پیغمبری و مادر بابا 
ای پدر و مادرم فدای تو دختر 

عطر بهشت خداست در نفس تو 
روح محمد زبوی توست معطر 

تو ز علی هستی و علی بود از تو 
ختم رسل عاشق شما زن و شوهر 

گر همه هفت آسمان شوند صحیفه 
مدح تو ناید ز خلق اول و آخر 

ملک وجود از قدوم توست مصفا 
باغ جنان با تبسم تو منور 

عالم هستی فنا و نور تو باقی 
صادر اول خدا، وجود تو مصدر 

روزی "میثم" ثنای توست هماره 
لطف تواش بوده از نخست مقدر 

 #غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:44
#حضرت_زهرا_مدح



زهرا محلّ جلوه ی الله اکبر است
آیینه ی تمام نمای پیمبر است

کوثر عطیّه ایست خدا داده بر رسول
زهرا عطیّه، اُمّ اَبیها و کوثر است

هرگز کسی به مرتبه اش پی نمی برد
از ظرف عقل قدر مقامش فراتر است

با وحی و با حدیث و روایات یا به شعر
مدحش به هر زبان بشود نامکرر است

توحید بی ولایت او غیر شرک نیست
اصلاً ولای فاطمه توحید آور است

سِّرُالصّلات، حضرت صدّیقه هست و پس
ذات نماز مشتقِ انوار حیدر است

زهرا که انبیاء متوسّل به او شوند
حتماً مقامش از همه ی انبیا سر است

احمد برای دیدن او اذن می گرفت
جبرییل وحی بر در او حلقه بر در است

مثل قیامت است قیامش کنار در
این ابتدای قائله ی روز محشر است

از آتشی که بر در او شعله ور شده
در خون و اشک مردم دیده شناور است

در را شکست دشمن و رویش خراب کرد
از ضرب درب، تیزی مسمار بدتر است

تقصیر میخ بود که جان از تنش گرفت
از بس که ردّ ضربه ی آن، زخم پرور است

از داغ فاطمه دل سنگ آب می شود
اما حسین جنس غمش جور دیگر است

در قتلگاه تیزی مسمار دشنه شد
آن دشنه ای که روی سپیدی حنجر است

صورت به خاک خورده و در پنجه های شمر
موی حسین روبروی چشم خواهر است

زینب بیا و مادر ما را کمک بده
در قتلگاه این که فتاده است مادر است

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
00:53
#حضرت_زهرا_ولادت


نخـل توحیـد! نوبـر آوردی
فـلک نــور! اختــر آوردی

صـدف بحـر رحمـت ازلی
بـارک‌الله! که گوهـر آوردی

مــادر فاطمـه! سـلام خدا
بر تو مادر که دختر آوردی

دختری فوق هاجر و مریم
از بـــرای پیمبــر آوردی 

از حبیب خـدا! رســول‌الله
دل ربودی که کوثر آوردی

به! چه کوثر، خدا ثناخوانش 
پـدر و مـادرم بـه قربــانش
 
****

عصمت داور است این مولود
روح پیغمبر است این مولود

هـم بــود دختر رسول خدا
هم پدرپرور است این مولود 

هرچـه گفتنـد در فضائل او
بـاز بالاتـر است ایـن مولود

همسر و کفـو رکن شیرخدا
حیدرِ حیدر است این مولود 

بهتـرین دودمــان عـالم را
بهترین مادر است این مولود

جــز خــدا و محمـد و حیـدر
کس ندانست کیست این دختر 

****

این همه هستی رسول خداست 
مطلع الشمس آسمان هداست

ایـن تمـام محمد است و علی
بلکــه‌ ام ائمـــه النجبــاست

بـه خداونــدی خـدا سوگنـد
هر چه گویم کم است؛ این زهراست

گوهـر نـاب این یگانه صـدف
دو مسیح و دو مریم عـذراست

روح او در تن امام حسن
شیر او خون سیدالشهـداست

بضعـۀ مصطفی بود زهرا
کوثر اوست زینب کبری

****

مهــر از نــور او وضـــو دارد
مــاه از مهــرش آبـــرو دارد

به همه هستـی حسین، قسم
هرچـه دارد حسین از او دارد

روح وحی است، روز و شب با او
ملـک وحــی گـفت‌وگـو دارد

از خـدا قـدر و عـزت و اجلال 
از نبی خَلق و خُلق و خو دارد

سینه‌اش مخزن علوم خداست
خبـر از غـیب، مـوبه‌مـو دارد

آن که بخشیده علم غیب به او
وحــده لا الـــه الّــا هـــو

 *****

ای فــدایی مقـدمت سـرها
مهـر تــو روح پـاک پیکرها

نه فقط ام احمـدت خواندند
مــادری بــر همـه پیمبرها

کوثــر کــز سپهــر دامانت
ریختـه چون ستاره کوثرها

خط و مشی حسین پروری‌ات
مـادری داده یــاد مـادرهـا

با ورود تـو در صف محشـر
اهل محشر کنند محشرهـا

تــا نگـردد شفــاعتـت آغـاز 
باب رحمت به کس نگردد باز 



کیستـی تـو بهشـت بابایی
سورۀ قـدر و نور و طـوبایی

ما همه ذره و تو خورشیدی
ما همه قطـره و تـو دریایی

راضیـه، مرضیـه، محدثه‌ای
مطلع الفجر زهره، زهرایـی

هم کتاب اللّهـی ز پا تا سر
هم رســول خـدا سراپایی

مطلـع الشمس بامداد ازل
لیلــه القــدر حق‌تعـالایی

قدری و حق به خواجۀ لولاک
گفتـه دربــاره‌ات و مـا ادراک

**


ای مقــامت ز وهم‌هــا برتر
قدر و جاهت ز وصف ما برتر

مدح تـو بـر لب رسول خدا
ذکر نابـی‌سـت از دعـا برتر

رتبۀ توست از زنـان بهشت
بـه خداونــدی خــدا بـرتر

جز محمد که دست‌بوس تو بود 
تـویـی از کـل انبیـا بــرتر

حجـره‌ات کعبۀ دل احمد
بیتـت از بیــت کبریـــا بـرتر

 بیت خشت و گلت ستارۀ عرش
 حسنینت دو گوشوارۀ عرش

****

روح زوّار آستــانــۀ تــو
کعبه گردد به دور خانۀ تو

دیدۀ اهـل آسمان گیـرد
نـور از قبـر بی‌نشـانۀ تـو

آشیان جهان نبود که بود
قلب پیغمبـر آشیـانۀ تـو

طوطی وحی جبرییل امین 
دانه خورده ز آب دانه تو

بـار انـدوه ماست یا زهرا
روز محشر به روی شانۀ تو

دوستان را تویی تو در محشر
مــادر مهربــان‌تـر از مــادر

*

تــو بهشـت پیمبــر مـایی
ظـل معبود، بـر سـر مـایی 

بـاز گفتیم و بـاز می‌گوییم 
کـه تو در حشر، مادر مایی

روز محشر که مادر از فرزند 
می‌گریـزد تــو یـاور مـایی

ما تن مرده، تو ز لطف و کرم 
روح از روح بهتــر مــایـی

شرک ممنوع... ورنه می‌گفتم
که تو معبــود دیگــر مایی

در مقام تو ما همی دانیم
که ثنـای تو را نمی‌دانیم

****

تـو بـه معنـا تمـام قرآنی
مــورد احتــرام قـــرآنی

تو زکات جهاد و حج و قیام
تو صـلات و صیـام قرآنی

هم کتاب خدا تو راست امام
هم تــو مــا را امــام قرآنی

گرچه روح است هر کلامش، تو
روح‌بخـش کـــلام قــرآنـی

بـه تـو ام‌الکتـاب بایـد گفت
آری آری! تـو مــام قـرآنـی

گرچـه عمـری به پای وصف تو زیست
صد چو «میثم» حریف مدح تو نیست


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:54
#حضرت_زهرا_مدح


هر کس به کسی نازد و ما فاطمه داریم
گفتیم همیشه ، همه جا فاطمه داریم

ننگ است بکوبیم درِ خانه هر کس
دنبال سرابیم چرا فاطمه داریم

ما ترس نداریم ز سیلاب حوادث
مانند علی بعد خدا فاطمه داریم

ما چشم طمع تا ابدالدهر نداریم
بر ثروت هر بی سر و پا ، فاطمه داریم

رو کن به مسیر دگری ای غم دنیا
بیهوده به این سمت نیا ، فاطمه داریم

زهراست که داده است به ما جرات طوفان
در دل نبُوَد واهمه تا فاطمه داریم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
01:00
#حضرت_زهرا_ولادت


آسمان کوثر به دنیا آمده کوثر بخوان
با سرود وحی مدح دخت پیغمبر بخوان
مدح آن ممدوحۀ محبوبۀ داور بخوان
با زبان خویشتن نه، با دم حیدر بخوان
با زبان حیدر از صدیقۀ اطهر بخوان
هر چه زیبا خوانده ای امروز زیباتر بخوان

ماه عصمت اختر برج هدی را مدح کن
روح احمد لیلة القدر خدا را مدح کن


جان عالم یک جهان جان را گرفته در بغل
دست دل بگشوده قرآن را گرفته در بغل
مطلع الانوار ایمان را گرفته در بغل
گوهر دریای غفران را گرفته در بغل
هستی دادار منّان را گرفته در بغل
هر چه گویی بهتر از آن را گرفته در بغل

یا محمّد یا محمّد عصمت کبراست این
بوسه زن بر آفتاب طلعتش، زهراست این


این ز پا تا سر تجلاّی جمال داور است
این نه یک دختر تمام هستی پیغمبر است
این به احمد کوثر است و دختر است و مادر است
بلکه مام یازده عیسای عیسی پرور است
چارده معصوم را شخصیّت او محور است
جز محمّداز تمام انبیا بالاتر است

ذات حق با آیه ی قرآن ثناها گویدش
اوّلین شخصیّت عالم فداها گویدش


مخزن اسرار حق گوهر ندارد مثل او
ذات ربّ العالمین مظهر ندارد مثل او
مصحف ختم رسل کوثر ندارد مثل او
نخل سر سبز نبوّت بر، ندارد مثل او
شخص ختم الانبیا دختر ندارد مثل او
شیر حق دست خدا یاور ندارد مثل او

هر چه گفتم هر چه گویم در ثنای او کم است
مدح ناموس خدا فوق بیان عالم است


آفرینش باغ توحید و بهارش فاطمه است
دین و قرآن تا قیامت اعتبارش فاطمه است
مصطفی فخر نبوّت افتخارش فاطمه است
مرتضی دست خدا و دستیارش فاطمه است
دستیارش نه همه دار وندارش فاطمه است
ای خوشا آن کس که روز حشر یارش فاطمه است

در ثنای او همان اقرار عجز ما بس است
گفتن اوصاف این دختر نه کار هر کس است


فاطمه یعنی تمام هستی هست آفرین
فاطمه یعنی بهشت رحمةٌ للعالمین
فاطمه یعنی حجاب و عصمت و تقوا و دین
فاطمه یعنی چراغ آسمانها در زمین
فاطمه یعنی یداللّهی دگر در آستین
فاطمه یعنی علی یعنی همان حبل المتین

فاطمه یعنی جمال بی مثال کبریا
فاطمه یعنی کتاب الله کلّ انبیا


فاطمه در فلک هستی ناخدایی می کند
فاطمه در روز محشر کبریایی می کند
فاطمه از شیر حق مشکل گشایی می کند
فاطمه در چشم حیدر خودنمایی می کند
فاطمه در بندگی کار خدایی می کند
فاطمه بر شیعیان لطف نهایی می کند

فاطمه یعنی چراغ محفل افلاکیان
فاطمه یعنی ز رأفت همنشین با خاکیان


کیست زهرا یک بهارستان به گلزار وجود
کیست زهرا کعبۀ جان قبله ی اهل سجود
کیست زهرا راز دار عالم غیب و شهود
کیست زهرا برترین محبوبۀ حیّ ودود
کیست زهرا باب رحمت دست احسان بحر جود
کیست زهرا خیمۀ سبز ولایت را عمود

کیست زهرا آفتابی کبریایی طلعت است
کیست زهرا چارده معصوم در یک صورت است


ای بهشت قرب پیغمبر جمالت فاطمه
ای تمام انبیا مات جلالت فاطمه
ای امیرالمؤمنین محو کمالت فاطمه
ای ملایک بندۀ صفّ نعالت فاطمه
ای تمام وحی در موج خیالت فاطمه
ای همه مرهون فیض بی زوالت فاطمه

طاهره، انسیّه، حورایی نمی دانم که ای
فاطمه، صدّیقه، زهرایی نمی دان که ای


عقل و هوش و دانش و افکار خود را باختیم
با کمیت و هم تا آنسوی هستی تاختیم
یا به مضمئن یا به ایراد سخن پرداختیم
دست ها بر رشته های چادرت انداختیم
شعرها خوانده غزل، قطعه، قصائد ساختیم
عاقبت دیوانه گشتیم و تو را نشناختیم

حور، انسان، یا ملک، یا فوق اینان چیستی؟
کیستی تو کیستی تو کیستی توکیستی؟


من نمی گویم غلام دختر پیغمبرم
من نمی گویم که بنشانی کنار قنبرم
من نمی گویم بلالت پا گذارد بر سرم
من نمی گویم ثنایت گشته بر لب گوهرم
من نمی گویم بسوزان تا کنی خاکسترم
لیک می گویم قبولم کن گدای این درم

دوست دارم تا زلطف و مرحمت شادم کنی
دوزخی هستم تو خود از دوزخ آزادم کنی


روسیاهم، زشت کردارم، گنه کارم بدم
تو بکوی خویش راهم داده ای تا آمدم
گر چه مردودم به جان زینبت منماردم
نامه ای پر از گناه است و تهی باشد یدم
عالمی را سیر کردم آخر این در را زدم
گر روم جایی دگر از پشت این در مرتدم

«میثمم» یعنی گدای خانۀ خشت و گلت
غرق دریای گنه چشمم به سوی ساحلت


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:01
#حضرت_زهرا_مدح


درمقامي كه عقيق سرخ از زر بهتر است
اشكهايم بال معراج است،از پر بهتر است
.
با زبان دل فقط حرف خودم را مي زنم
نامه بر اين روزها باشد كبوتر بهتر است
.
گرچه بالا مي برد سجده مقام بنده را
چند ثانيه نشستن پاي منبر بهتر است
.
منبري را كه دلش با مهر مولا گرم نيست
در همان مسجد بسوزاني برادر...بهتر است
.
از سر اخلاص حمدش را به جا مي آورم
آنكه از آغاز يادم داده كوثر بهتر است
.
گرچه فرقي نيست بين ساقي وكوثر ولي
بارها فرموده پيغمبر كه مادر بهتر است
.
مصحف زهرا به غير از سينه معصوم نيست
سر مستور خدا در پرده آخر بهتر است
.
وقت بالا بردن در حرز نام فاطمه
از همه عالم براي مرد خيبر بهتر است
.
هر كسي بو برده از غيرت شهادت ميدهد
در نگاه مرد مرگ از اشك همسر بهتر است
.
از زماني كه شنيدم در به پهلويت گرفت
حس من اين است،اصلاً خانه بي در بهتر است

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
01:01
#حضرت_زهرا_مدح


طبیب جان پیغمبر که بود ام ابیهایش
هنوز عقل بشر مات است در حل معمایش

خدا را خواستیم اول به حق فاطمه یعنی
حدیث قدسی لولاک اینجا خورده معنایش

نبی معراج را حس کرده اما خوب می داند
بلندش می کند گل بوسه بر دستان زهرایش

رسول الله دارد دختران دیگری اما
فقط میگفت بر زهرا فدایش جان بابایش

بجز چشم علی باید که روی از خلق برگیرد
چرا که چشم ها را می زند خورشید سیمایش

جمال نوری اش در قبل خلقت زیر ساق عرش
خدا را وجد می اورده با تهلیل زیبایش

ملک قبل از نظر بر وجهه نورانی اش هرگز
نمی دانست تسبیح خداوند تعالایش

کسی که شوکت او شهره بر هفت اسمان باشد
بخوانیمش بشر یا انسیه یا انکه حورایش؟

چه معراجی ست سقف خانه اش جبریل می دانست
که عرشی تر ندید از فرش زهرا چشم بینایش

و ما ادراک ما زهرا چه زهرایی که مجهول است
شبیه قبر مخفی از نظرها قدر والایش

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:02
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

زهـــرا ڪه عِنایتش بہ دنیا برسـد
باشــد ڪه بہ فریادِ دلِ مـا برســد

یا رَبّ سببـے ساز ڪه در روز جـــزا
پرونده ما بہ دسٺ زهـرا برســد

@raziolhossein
ش
01:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

دریاست نبی و گوهرش فاطمه است
مولاست علی و همسرش فاطمه است

با آنکه حسین است پناه دو جهان
او خود به پناه مادرش فاطمه است

 #سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
ش
01:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.03.2018 01:04:54
#حضرت_زهرا_مدح


عالم صدف، وجود تو مانندِ گوهر است
درکِ تو از توانِ خلائق فراتر است

بابا اگر علی بشود پس تو مادری...
از این جهت ولادتِ تو روز مادر است

"اِنّى اَشُمُّ رائِحَةً طَيِّبَة"... هنوز
عالم زِ عطرِ یاسِ حدیثت معطر است

وقتی خدا به عرشِ خودش مدح خوان توست
وقتی که دست بوسِ تو شخصِ پیمبر است

دیگر چگونه من بسرایم که وصفِ تو
با این زبانِ الکنِ من نامیسّر است...

قرآن تمام وصفِ مقامات فاطمه است
یک گوشه از تجلّیِ آن قدر و کوثر است

زهرا همان کسی است که همتا نداشته
غیر از علی که هست که با او برابر است؟!

زهرا همان کسی ست که هنگامه ی نماز
هفت آسمان زِ نورِ نمازش منوّر است

این گوشه ای زِ شان و مقامِ کنیزِ اوست
با یک نگاهِ فضه ی او خاک ها زر است

پس کیمیا غبارِ قدم های فضه است
پس توتیا ...خاکِ کفِ پایِ قنبر است

آنجا که حرفِ حفظِ حریمِ امامت است
او یک تنه برای علی عین لشکر است

سربازِ مرتضی است و فرقی نمی کند
در بین کوچه هاست و یا پشت یک در است

مردانه ایستاده به پای امام خویش
او یک زن است، از همه ی مردها سر است

با چادر آمدست به پیکارِ دشمنان
با چادر آمدست؛ سلاحی که برتر است

با چادر آمدست به دنیا نشان دهد
چادر حجاب نیست فقط، بلکه سنگر است

"چادر حجاب نیست فقط، یادگارِ توست"
چادر برای شیعه ی تو اصل و باور است

دنیا که جز عذاب برایت نداشته
اوج ظهورِ شانِ تو فردای محشر است

فردا که غرقِ هول و هراسند کل خلق
حال و هوایِ فاطمیون طورِ دیگر است

مانندِ یک پرنده که دنبالِ دانه است
چشمِ تو مادرانه به دنبالِ نوکر است

اصلاً بهشت ملک خصوصیِ فاطمه ست
جنّت به نام نامی زهرا و حیدر است

هرکس گدای فاطمه شد بی نیاز شد
عالم گدای سفره ی زهرای اطهر است

حافظ که خوب گفته ولی فکر می کنم
این گونه ما اگر که بگوییم بهتر است

"ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم"
وقتی بدست فاطمه روزی مقدّر است


#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
ش
01:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم
مامور برای خدمت زهرائیم

روزی كه تمام خلق حیران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائیم

#محسن_عرب‌خالقی

@raziolhossein
ش
02:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


جهان بدون تو ای آفتاب عالم تاب!
به کورِ تشنه شبیه ست در کویرِ سراب

تو کوثرآمدِ لطفی، از ابتدای حیات
بشر به خیر تو محتاج، چون گیاه به آب

به آستانه ی فهم تو ای سریره ی قدر!
نمیرسد مگر اندیشه ی اولوالاباب

تمام عمر به دنبال وصف ذات تو بود
نیافت واژه ی در شأن، ذهنِ مضمون یاب

دری خدا به مقامت گشود، لفظ کثیر
به باب کثرت اگر رفته، هست از این باب

تو را به اسم نشاید صدا زدن، هرچند
شکسته است کمر، بارِ وصفت از القاب

تو در مثل شب قدری، ندیده هیچ زمان
شبی شبیه تو را چشم روزگار به خواب

تو آن ستاره ی صبحی که چشم شبزدگان
ندیده اند هنوزت به جهدِ اسطرلاب

چه مُهرها که به نام تورّم آمده اند
به پای تو بنشانند بوسه در محراب

بر آن دو دست تو گلبوسه زد رسول، دو دست
که عکس باغ جنان را گرفته اند به قاب

به احترام تو باید تمام قد برخواست
که سیره ی نبوی میکند چنین ایجاب

تو کیستی؟ که هم انسیه ای و هم حورا
تو کیستی؟ نرسد این سوال ها به جواب

یهودی از نفس چادرت مسلمان شد
مسیحه ایست که او را صدا زنند: حجاب

به دست توست تمام امور، از این روست
اگر تو را "أمَةُ الله" کرده اند خطاب

قسم به خاک رهت دیدنی ست در محشر
زبان گشودنِ هفت آسمان به "کُنتُ تراب"

سوار ناقه ای از نور میرسی، گویی
که آفتابِ قیامت تو را شده ست رکاب

دخیل بسته ی أهدابِ مِرطِ فاطمه ایم
بهشت میدمد از رشته های آن جلباب

بهشت گفتم و دیدم بر آستان درش
شرار کینه ی ابلیسیان گرفته شتاب

بهشت، روضه ی جانسوز توست، آنجا که
ملک بر آتش دل ریخت لحظه لحظه شراب

غم تو ای شبِ قدر! آن قَدَر که سنگین بود
خمیده شد سر دفن شبانه ات مهتاب

بگو کجای فلک دفن کرده اند تو را
که چرخ میزند اینگونه صبح و شام‌ سحاب

مرا ز هرم جهنم رهانده آتش غم
دل من است که قبل از عذاب دیده عذاب

مگرد طاعتِ سرخوش! پیِ بهشت خدا
بهشت سوخته ی اهل بیت را دریاب

#مسعود_یوسف_پور


@raziolhossein
02:25
#حضرت_زهرا_مدح
#دوبیتی

عمریست رهین منت زهرائیم
مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید
ماپیر غلام حضرت زهرائیم

#محسن_عرب‌خالقی

@raziolhossein
ش
20:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی

یا فاطمه ای منشاء خیر و برکات
مهر تـو بود قـبولی صوم و صلات

فـرموده نبـی خـدا گناهش بـخشد
هـرکس کـه بـرای تـو فرستد صلوات


مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
20:26
 #حضرت_زهرا_ولادت
#سرود


ام ابیها خوش آمدی
دختر طاها خوش آمدی
کوثر و تطهیر و قدر و نور
حضرت زهراخوش آمدی

هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
*
دار و ندار پیمبری
کعبه امید حیدری
راضیه، مرضیه، فاطمه
طاهره­ ای و مطهری

هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
***
معنی و مصداق کوثری
آینه حُسن داوری
بهتر و برتر ز ساره و
مریم و حوا و هاجری

هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
**
امّ کتاب محمدی
کوثر ناب محمدی
اصل همه آیه­ های نور
فصل خطاب محمدی

هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی
***
ای همه عالم گدای تو
گفته محمد فدای تو
خوانده برای پیمبرش
ذات الهی ثنای تو

هستی احمد خوش آمدی
روح محمد خوش آمدی

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
 
20:28
Voice message
Not included, change data exporting settings to download.
00:31, 73.6 KB
ش
20:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح

توان واژه کجا و مدیح گفتن او؟
قلم، قناری گنگی‌ست در سرودن او...

چه دختری، که پدر پشت بوسه‌ها می‌دید
کلید گلشن فردوس را به گردن او

چه همسری، که برای علی به حظّ حضور
طلوع باور معراج داشت دیدن او

چه مادری، که به تفسیر درس عاشورا
حریم مدرسۀ کربلاست دامن او

بمیرم آن همه احساس بی‌تعلق را
که بار پیرهنی را نمی‌کِشد تن او

دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد
پیام می‌چکد از چلچراغ شیون او

از آن، ز دیدۀ ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او

#غلامرضا_شکوهی

@raziolhossein
20:54
#حضرت_زهرا_ولادت


خسران زده است هر که توکل نمی کند
بر خاک چادر تو توسل نمی کند
یا بلبلی که طوف سر گل نمی کند
قلبم میان سینه تحمل نمی کند...

...امشب نخواند از جلوات خدایی ات
از تابش و تلالؤ خیرالنسایی ات

ای که کنیز خانه ات از عالمی سر است
نامت نجات بخش هزاران پیمبر است
یک گوشه از تجلی تو قدر و کوثر است
کوثر شدی و ساقی این چشمه حیدر است

حوریه ای و دور و برت جای خار نیست
غیر از علی نصیب تو در روزگار نیست

صاحبْ کتاب... باطن قرآنِ مرتضی
زیبا ترین ستاره ی تابان مرتضی
جان تو هست جان نبی جان مرتضی
لبخند صبح و شام تو رضوان مرتضی

وصله بزن به چادرت اما فقط بخند
رخت عروسی ات بده زهرا... فقط بخند


حتی به مریمش زکریا نگفته است
اصلا کسی به دخترش این را نگفته است
قطعا رسول صحبت بی جا نگفته است
بی خود به تو که "ام ابیها" نگفته است

تو مادر یتیم حجازی و کوثری
از مریم و خدیجه و آسیه برتری

مهر تو در خرابه ی این دل عنایت است
روح تمام بندگی از این محبت است
نامت به لب رسید، همین هم عبادت است
خدمت به آستان تو عین شرافت است

این ظرف دل به یمن وجودت شریف شد
کار دلم به لطف نگاهت ردیف شد

امشب بیا دوباره حدیث کسا بخوان
سیب بهشتی نبوی هل اتی بخوان
در جمع ما بیا و کمی ربنا بخوان
مادر به جای ما همه اغفرلنا بخوان

از بخشش تو قلب خدا شاد می شود
ویرانه خانه ی دلم آباد می شود

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
8 March 2018
ش
01:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_ولادت



همان زمان که در آفاقِ عرش ، دیده شدی
برای قصه‌ی لولاک ، برگزیده شدی

تو میوه‌ی ملکوتی که در شب معراج
به اذن حضرت پروردگار ، چیده شدی

گذاشت ، آینه را روبروی وجه خودش
قلم به دستِ خدا بود و تو کشیده شدی

تو شاه بیت غزل‌های آفرینشی و ...
به شاعرانه‌ترین شکل ، آفریده شدی

به دستخط خدایت ادامه‌دار شدی
هِجا هِجای تو تکثیر شد قصیده شدی

به خاطرت همه‌ی عرش را مزیّن کرد
بهشت ، جامه‌ی سبزی که داشت بر تن کرد


تو آمدی همه‌ی عرش ریسه بندان شد
تو خنده کردی و نور فلک دوچندان شد

زمین بهشت برین و ؛ بهشت ، زهرایی
به یمن آمدن تو هم این و هم آن شد

تمام عرش ، برایت بداهه می‌گفتند
تو آن قصیده‌ی نابی که شعرباران شد

خدا به خاطر نامت سه بیت نازل کرد
سه آیه‌ای که تمام وجود قرآن شد

برای مدح تو جبریل ، آمد از ملکوت
نگاه کرد ، به چشم تو و غزلخوان شد

سلامِ ما و سلامِ خدا عَلَی الْکوثر
سلام بر تو و بابای تو اَباالْکوثر


سلام ، کوثر جاری شده به جان زمین
سلام ، انسیه ؛ ای «حوریه‌نشان» زمین

خدای تو به زمین دوخت ، آسمان‌ها را
به عشق آمدن تو ای آسمان زمین !!

شب ولادت تو آفتاب می‌تابید
به وقتِ نور تو تنظیم شد زمان زمین

برای مدت هجده بهار هم که شده
خدا گذاشته منت به ساکنان زمین ...

که شاید از تو بگیرند ، درس آدمیت
از آسمان تو رسیدی به امتحان زمین

هزار حیف ، که مردود شد زمینِ خدا
همان دمی که پر از دود شد زمینِ خدا


زمین نداشت لیاقت که تو در آن باشی
اراده کرد ، خدا که در آسمان باشی

قرار بود ، زمین خانه‌ی خودت باشد
نخواستند و بنا شد که میهمان باشی

بهشت ، زیر قدم‌های توست مادرجان !
خدا نخواست که بین زمینیان باشی

تو گنج مخفی پروردگار می‌مانی
اراده کرده که بانوی بی‌نشان باشی

به عشق «اَشْهَدُ اَنّ عَلی وَلیُّ الله»
خودت نخواستی اصلا که در اذان باشی

قسم به نام تو بانو ؛ قسم به نام علی
علی تمامِ تو بود و تو هم تمامِ علی

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
01:16
#حضرت_زهرا_ولادت


.
تا به دنیا آمدی دنیا دلیلش را شناخت
از خودش دنیا به دست آورد یک دنیا شناخت

چون تسلط داشت هی چرخید دورت روز و شب
گر تورا نشناخت دنیا، ماه از بالا شناخت

آسمان نشناخت سر از پا و روی خاک ریخت
خاک اما زیر پات افتاد و سر از پا شناخت

بی گمان در قاب قوسین دو تا ابروی تو
خویش را هر شب رسول الله اَوْ اَدْنیٰ شناخت

سجده بر نامش اگر واجب شود بی ربط نیست
شیعه در واقع خدا را نیز با زهرا شناخت

قدر می دانم مُحِبَّش هستم اما بی‌گمان
قدر زهرا را در این عالم فقط مولا شناخت

بی نگاه لطف تو می ریزد از هم جان من
گاه دارد قطره ای از خویش یک دریا شناخت

توی جنت هم گدایت می شوم زیرا گدا
عرض حاجت کرد صاحبخانه را هرجا شناخت

حتم دارم روز محشر هم تو فرمان می‌دهی
من به تو ایمان کامل دارم اما با شناخت

تو شب قدری و پنهان بوده ای آنقدر که
زینبت حتی تو را در ظهر عاشورا شناخت

زینبت از پای درس کوچه آمد کربلا
آن همه سرهای بر نی را اگر زیبا شناخت

مبحث نشناختن در کربلا موضوع شد؛
عمه جان جسم حسین خویش را از پا شناخت

تا به آنجا که ربابت را میان کاروان
زینب از صوت علیِ اصغرم لالا شناخت

روضه یعنی که رقیه چهره را نشناخت و
تا صدایش زد صدای طفل را بابا شناخت

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
01:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1175×1280, 124.5 KB
#حضرت_زهرا_مدح

یا فاطمه جان! دست من و دامانت
ای چشم امید همه بر احسانت
بادا به فدایت پدر و مادر من
ای گفته پیمبر، پدرت قربانت

 #سیدرضا_مؤید
@raziolhossein
01:21
#حضرت_زهرا_ولادت


چون جبرئیل، حکم خدای مبین گرفت
در زیر پر بساط زمان و زمین گرفت
احمد ازو، ‌پیام جهان آفرین گرفت
یعنی: برای فاطمه، یک اربعین گرفت
شکر خدا، که گلبن احمد به گُل نشست
ز انفاس دوست، باغ محمد به گُل نشست


روزی که مکه، عطر پر جبرئیل داشت
در سر، اَمین وحی، هوای خلیل داشت
بهر خدیجه، مژده‌ رب جلیل داشت
صبر جمیل، وه که چه اجری جزیل داشت
بر خاتم رسل، سخن از سلسبیل گفت
بس تهنیت ز جانب حق، جبرئیل گفت


گفتا که حق، دعای تو را مستجاب کرد
شام تو را ، جبینه‌کش آفتاب کرد
نامی برای دختر تو انتخاب کرد
و آن را ز لطف، زیور و زیب کتاب کرد
ز آن در نُبی خدای تو نامید کوثرش
تا بی وضو کسی نبَرد نام اطهرش


ای گلبُنی که یاس تو، عطر بهشت داشت
سر بر خطَت مُدام، خط سرنوشت داشت
مریم، کمی ز مِهر تو را در سرشت داشت
کآن قدر اعتبار به دیر و کنشت داشت
تو عصمت خدا و بهشت محمدی
تو مفتخر به ام‌ابیهای احمدی


ای اسوه‌ محبت و، ای مظهر عفاف!
ای روز و شب فرشته به کوی تو در طواف
ای بوده با صفات خدایی در اتّصاف
نامی اگر به‌جاست ز سیمرغ و کوه قاف،
درک مقام توست که امکان‌پذیر نیست
ورنه تو را به عالم امکان، نظیر نیست


شادابی حیات، ز انفاس فاطمه‌ست
دور فلَک، ز گردش دستاس فاطمه‌ست
فضه، خجل ز دست پر آماس فاطمه‌ست
از گل لطیف‌تر دل حساس فاطمه‌ست
قلب رسول، شیفته‌ زندگانی اش
جان علی، فریفته‌ مهربانی اش


گفتی از او مدینه مُنوّر شود که شد
از عطر ناب یاس، معطر شود که شد
جاری به دهر، چشمه کوثر شود که شد
می‌خواست حق که خصم تو اَبتر شود که شد
دنیا پر از ذَراری زهرای اطهر است
والله، جای گفتن الله اکبر است!


روزی که یاس فاطمه تکثیر می‌شود
اسلام در زمانه فراگیر می‌شود
عالم پر از شمامه تکبیر می‌شود
دنیایی از مکاشفه تصویر می‌شود
آید ندا که کعبه مقصود می‌رسد
از گرد راه، مهدی موعود می‌رسد

#محمدعلی_مجاهدی #پروانه


@raziolhossein
01:25
#حضرت_زهرا_مدح


چکیده گل رخسار مصطفی زهراست
عصاره نفحات خوش خدا زهراست

سلاله خلف ختم مرسلین یعنی
خلاصه همه آیات انبیا زهراست

کسی که شیشه عطر گل محمدی است
که منتشر شده چون ذره در هوا زهراست

زلال نور رسالت در او نمایان است
چرا که آینه مصطفی نما زهراست

کسی که ذکر دعایش میان هر دو نماز
شده است ورد زبان فرشته ها زهراست

گلی که باغ شهادت از او به بار نشست
چراغدار شهیدان کربلا زهراست

دو دل مباش دلا و بگو پس از قرآن
شکوهمند ترین هدیه خدا زهراست

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
امیدوار که باشی گره گشا زهراست

اگر که کوه غم افتاده روی شانه تو
علاج کار تو یک یاعلی و یازهراست

اگرچه کشتی پهلو گرفته می ماند
تو را چه باک ز توفان که ناخدا زهراست

مگو که راه رسیدن به عشق دشوار است
چرا که فاصله اش از حسین تا زهراست

مراقبت کن از آن مضجع شریف ای عشق
به هوش باش که دار و ندار ما زهراست

چنین غریب اگر در بقیع پنهان است
مسلم است که گنجی گرانبها زهراست

مدینه ! گوهر ما آرمیده در دل تو
گواه باش که گنجینه حیا زهراست

اگر در آتش کین سوخته است خانه او
تو دردمند بیا خانه شفا زهراست

گلی که خاک در آغوش خویش می کشدش
شبانه بی کس و تنها و بی صدا زهراست

دلا سراغ مگیر از مزار پنهانش
نگاه کن ز کجا تا به ناکجا زهراست...


#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
01:29
#حضرت_زهرا_ولادت


نعمت تمام شد به نبی و بنی بشر
منت گذاشته است خدا بر سر پدر
با خلق دختری که می‌ارزد به صد پسر
دختر که دیده است بدین جایگاه و فرّ؟
این فاطمه است، فاطمه همتا نداشته

در خواب، این جهان فرو مایه مانده بود
شعر خدا سروده شد آرایه مانده بود
ارکان دین مشخص و یک پایه مانده بود
قرآن معطل دو سه تا آیه مانده بود
قرآن بدون فاطمه معنا نداشته

نه سال با پیمبر و نه سال با علی
"یا فاطمه" قرائتی از ذکر "یا علی"
هم فاطمه‌اند هر دو و هم هر دوتا علی
زهرا برای شیعه امام است یا علی؟
منکر توان فهم معما نداشته!

فرقی نمی‌کند دم زهرا دم علی
زهراست ذوالفقار علی همدم علی
یک بار هم گلایه نکرد از کم علی
مدیون مادرم که شدم آدم علی
ور نه گدا لیاقت این را نداشته

حیدر به نام نامی تو ناز می‌کند
جبریل زیر پای تو پرواز می‌کند
گرد و غبار مقدمت اعجاز می‌کند
نخ‌های چادر تو گره باز می‌کند
لطف شما یهودی و ترسا نداشته

موسی نداشته است کرامات اینچنین
حتی ملک نداشت عبادات اینچنین
مانده خلیل هم ز مقامات اینچنین
اصلا علی تمام فتوحات اینچنین ...
جز با دعای حضرت زهرا نداشته

بی‌فاطمه شفاعت محشر قبول نیست
با فاطمه که شیعه دچار افول نیست
جز فاطمه، کسی همه چیز رسول نیست
زهرا که باشد عالم و آدم ملول نیست
جز مرحمت برای گدا ها نداشته

#داوود_رحیمی

@raziolhossein
01:32
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی

ای روی تو جلوه گاه سرمد زهرا
وی سینه تو بهشت احمد زهرا

عید تو بوَد، ببخش عیدی ما را
زان دست که بوسیده محمد زهرا

******

ای آنکه فدایت ز هواداران است
نازل به جهانْ فیض تو چون باران است

یا فاطمه مِهر تو بوَد روح نماز
مهر تو شفاعت گنهکاران است

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
ش
13:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح



هر دختری که اُمّ أبیها نمی‌شود
هر مادری که مادر دنیا نمی‌شود

نور تمام عالم امکان به روی هم
یک جلوه نور چادر زهرا نمی‌شود

وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست
محشر بدون فاطمه بر پا نمی‌شود

یعنی که بی‌ولایت او هیچ طاعتی
اذن ورودِ جنت الاعلی نمی‌شود

فردا به قله‌های سعادت نمی‌رسد
هر کس دخیل چادر زهرا نمی‌شود

حبل‌المتین شیعه نخ جانماز اوست
بی او گره ز کار کسی وا نمی‌شود

می‌افتد از نگاه پر از مهر فاطمه
هر کس فدائیِ ره مولا نمی‌شود

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
13:33
#حضرت_زهرا_ولادت
#دوبیتی


روزی که بهشت دین شکوفائی داشت
سرتا به قدم سرور و زیبائی داشت

با آمدن فاطمه، پیغمبر وحی
گلخنده و لبخند تماشایی داشت

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
ش
22:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح



ای بضعة پیغمبر یا فاطمة الزهرا 
ای دخت پدر پرور یا فاطمة الزهرا 
هم قدری و هم کوثر یا فاطمة الزهرا 
حورای خدا منظر یا فاطمة الزهرا 
زهرای نبی مظهر یا فاطمة الزهرا 
توحید ز پا تا سر یا فاطمة الزهرا 

هم دختر بابایی هم بضعة طاهایی 
هم عصمت داداری هم ام ابیهایی 
هم مادر دو مریم هم مام دو عیسایی 
راضیه و مرضیه صدیقة کبرایی 
والشمسی و واللیلی زهرایی و زهرایی 
زهرای حسین آور یا فاطمة الزهرا 

نازد به ملک خالق هنگام دعای تو 
خورشید کند سجده بر خاک سرای تو 
زینت به کتاب الله بخشیده ثنای تو 
رخسار حیا گلگون از شرم و حیای تو 
فرمود رسول الله بابا به فدای تو 
ای بر پدرت مادر یا فاطمة الزهرا 

اوصاف تو باید گفت با صوت جلی زهرا 
ای گفته ثنایت را ذات ازلی زهرا 
از مهر تو بالاتر نبود عملی زهرا 
غیر از تو، که بر دامن آرد دو ولی زهرا 
ای روح رسول الله، ای رکن علی زهرا 
وابسته به تو حیدر یا فاطمة الزهرا 

دستاس تو بذر نور بر چرخ بیفشاند 
گهوارة طفلت را جبریل بجنباند 
تو لیلة قدر استی، قدر تو علی داند 
پای خرد و دانش تا حشر به گل ماند 
چون وصف تو را گوید چون مدح تو را خواند 
حق خوانده تو را کوثر یا فاطمة الزهرا 

ای مظهر حسن حق ای صاحب سر هو 
بر دایرة خلقت هم بانی و هم بانو 
احمد ز دمت کرده گلزار جنان را بو 
غیر از تو کدامین زن از کور گرفته رو 
در عزت و قدر و جاه در خلقت و خلق و خو 
یادآور پیغمبر یا فاطمة الزهرا 

ای بیت گلین تو مسجود همه عالم 
با یک نگهت اموات گردند مسیحا دم 
آید ز کنیز تو اعجاز دو صد مریم 
در قصر عفاف تو روح آمده نامحرم 
تا حشر گدای تو عالم همه و من هم 
جایی نروم زین در یا فاطمة الزهرا 

محراب بود دائم چشمش به نماز تو 
سجاده کشد فریاد از سوز و گداز تو 
هر لحظه هزاران شب در لیلة راز تو 
چون لاله ملک روید از خاک حجاز تو 
این کوتهی عمر و این عمر دراز تو 
ز اعجاز بود برتر یا فاطمة الزهرا 

غلمان شده مدهوشت حورا شده سرمستت 
دوزخ شده خاموش و جنت شده پا بستت 
تقدیم ولایت شد یک لحظه همه هستت 
تا کور شود فردا چشم عدوی پستت 
در حشر بود دست عباس روی دستت 
آیی به سوی محشر یا فاطمة الزهرا 

ای ملک خدا یک سر بیت الحرمت زهرا 
ای قلب دو صد موسی سینای غمت زهرا 
ماییم و عنایات و جود و کرمت زهرا 
فرداست همه محشر زیر علمت زهرا 
ریزند برات عفو روی قدمت زهرا 
از ایمن و از ایسر یا فاطمة الزهرا 

افسوس که آتش زد دشمن به سرای تو 
شد ماه رخت نیلی چون رخت عزای تو 
دردا که نداد امت پاسخ به ندای تو 
افسوس که شد خاموش آوای دعای تو 
چون شعله به دل پیچید فریاد رسای تو 
بی مونس و بی یاور یا فاطمة الزهرا 

شیطان صفتان حمله بر بیت خدا کردند 
با یک لگد از کوثر یک آیه جدا کردند 
فرزند شهیدت را یک لحظه فدا کردند 
پاداش رسالت را اینگونه ادا کردند 
خون بر جگر میثم از جور و جفا کردند 
کی بود چنین باور یا فاطمه الزهرا

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
22:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_خدیجه

تقدیم به مادر حضرت صدیقه، ام المومنین خدیجه سلام الله علیهما



بگو شاعر که یا نور است او، یا آسمان، یا چه؟
یقینا ماه وصفش خارج است از درک دریاچه

مگر بالاتر از این منزلت هم هست؟ پس او را
چه باید خواند غیر از مادر ام ابیها؟ چه؟

سلامش داده جبرائیل، در وصفش یقین دارم
که باید از شب معراج چیزی گفت...اما چه؟

حسودان قریش او را رها کردند، حق میخواست
که رأس المال او عشق نبی باشد، به اینها چه!

همه دار و ندارش خرج شد در راه پیغمبر
چه سودی هست بالاتر از این در دار دنیا؟ چه؟

شد از پی غم بر آن عاشق روان، چون رفت از دنیا
عجب دردیست، تسکین میدهد پیغمبرش را چه؟

کسی که با خدیجه روز را شب کرده، شب را روز
به غیر از دیدن زهرا دلش را خوش کند با چه؟

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
ش
22:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 08.03.2018 22:32:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1050×1280, 122.7 KB
🌴🥀🌴🥀🌴🥀🌴

شبِ میلادِ خودت در حرمِ اربابی

مادرِ حضرتِ ارباب...مبارک روزت

#شب_جمعه

@raziolhossein
9 March 2018
ش
17:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


یارب نرسد آفتی از باد خزانش
آن یاس که شد دیدۀ نرگس نگرانش

هربار که می‌خواستم از او بنویسم
دیدم که حیا کرده به صد پرده نهانش

در پردۀ ابهام، زبان شعرا سوخت
از بس‌که ندیدند کران تا به کرانش

ناموس خدا بود که می‌خواست نبیند
اندازۀ یک بیت به شعر دگرانش

می‌خواست که قدرش نشود بر همه معلوم
مانند شب قدر به ماه رمضانش

آن قدر عزیز است که از سوی خدا نیست
غیر از ملَک وحی کسی نامه‌رسانش

وقتی که به در می‌زند از شوق بلند است
از سینۀ جبریل صدای ضربانش

سرچشمه‌اش از مائدۀ «بَضعَةُ مِنّی»ست
خونی که دویده‌ست میان شریانش...

کوثر غزلی نیست که آسان بتوان گفت
جایی که خدا سوره فرستاده به شانش

یعنی که پس از «اَنَّ علیّاً وَلیُ الله»
یک فاطمه کم داشت مؤذن به اذانش

این سورۀ مکّی مدنی، نبض رسول است
نَفسی‌ست که مانند نَفَس بسته به جانش

زهرا مَلَکی بود که نازل شد و برگشت
بیهوده در این خاک نگیرید نشانش...

والعصر... که فرزند همین فاطمه، مهدی‌ست
ما منتظرانیم، خدایا برسانش

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
ش
17:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
18:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1000×707, 210.8 KB
از نور جمال توست نور مهدی
میلاد تو عید پر سرور مهدی
بردار تو دست بر دعا یازهرا
تعجیل شود روز ظهور مهدی
@raziolhossein
11 March 2018
ش
12:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#بنام_خدا

با سلام

آیــامــے دانــیــد؟؟؟

ســال ۱۳۹۷، شــب ســال تــحــویــل،مــصــادف بــا شــب شــهادت حــضــرت امــام هادے عــلــیــه الــســلــام و روز اول نــوروز،روز شــهادت آن حــضــرت اســتــ.

انــشــاءالــلــه بــه احــتــرام امــام زمــان ارواحــنــافــداه، ڪــه همــه دار و نــدار مــا شــیــعــیــان هســتــنــد و حــرمــت آقــا امــام هادے عــلــیــه الــســلــام و تــعــظــیــم ایــن شــب و روز،عــزادارے و حــرمــت ایــن روز را فــرامــوش نــڪــرده و بــه دوســت دارانــشــان يادآوري كنــيم ڪــه بــرنــامــه هاے نــوروز را بــه روز بــعــد شــهادت مــوڪــول ڪــنــنــد.

ضمنأ باقی مانده ایام نوروز مصادف هست با👇👇👇

۸ فروردین ولادت امام جواد علیه السلام
و میلاد حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام

۱۱ فروردین ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

۱۳ فروردین شهادت حضرت زینب سلام الله علیها

🔹لــطــفااطــلــاع رســانــے ڪــنــیــد.
15 March 2018
ش
00:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


ای زینب دوم محمّد
زهرای دگر به بیت احمد

چون خواهر خویش،هست زهرا
قرآن علی به دست زهرا

مظلومه و دختر دو مظلوم
مشهور به نام امِّ کُلثوم

ریحانهء مادر ولایت
هم سنگر خواهر ولایت

توحید زمنطق تو،پیروز
هفتادو دو داغ دیده،یک روز

عصمت زتو اعتبار دارد
زینب به تو افتخار دارد

در دُرج حیا،دُرِّ حسینی
حقّا که تفاخُر حسینی

توحید به چون تو،عشق ورزید
دشمن زِخِطابهء تو لرزید

یک آیه ز آیه های کوثر
در حنجره ات صدای کوثر

خون از سِتَم زمانه خورده
چون فاطمه تازیانه خورده

از کعب نی ات به تن نشانی
می بود مدال قهرمانی

آتش به دل عدو فِشاندی
در کوفه و شام،خطبه خواندی

ای پارهء آیه های تطهیر
ای در نَفَست،صدای تکبیر

سر تا قدمت،همه فروغ است
حوریّه و دیو؟!این دروغ است

تو دخترِ دخترِ رسولی
سر تا به قدم،همه بتولی

حیدر که بُوَد ولیّ ذوالمَن
هرگز ندهد تو را به دشمن

ای اختر آسمان عصمت
ای بانوی قهرمان عصمت

از تربیت علی است،معلوم
قدر و شرف تو،ام کلثوم

من (میثم)میثمِ شمایم
فریاد محرّم شمایم

اوصاف شماست،هست و بودم
پیوسته به جانتان،دُرودم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:28
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


كيست او؟ خواهرِ امام حسين
زينــبِ ديگرِ امام حسين

امّ كلثوم ، دخترِ حيدر
نائبِ مادرِ امام حسين

مثل زينب ز هر نظر باشد
بهترين مَظهرِ امام حسين

بعد زينب مليكه ي عشّاق
اوست در كشورِ امام حسين

بعد زينب ركاب حضرت اوست
پاي آب آورِ امام حسين

تكيه گاه رشيد او هم هست
شانه ي اكبرِ امام حسين

بغلش بوده تا سحر اصغر
در شب آخرِ امام حسين

آخر كار كرده دقْ مرگش
روضه هاي سرِ امام حسين

ديدن نيزه زار گودال و
خنجر و حنجرِ امام حسين

ديدن ساعتي كه از سُم اسب
خُرد شد پيكرِ امام حسين

چه وفاتي ؟ كه اين همه داغ است
قاتل خواهرِ امام حسين

رفت وقتي كه معجرش ، ديدند
رفت انگشترِ امام حسين

ناقه ي بي جهاز، منبر او
نيزه شد منبرِ امام حسين

پير شد در خرابه يك شبه از
---رفتن دخترِ امام حسين

غربتش جنس غربت زهراست
أُمّ كلثوم ، آه ، أُمّ بُكاست


#محمد_قاسمي

@raziolhossein
00:29
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


منم که شعله کشد هرم آفتاب از من
گلم، که مانده پس از کربلا گلاب از من

غریب صفحه ی تاریخ ام کلثومم
که قول صبر گرفته ابو تراب از من

منم همان که نگاهم به علقمه افتاد
گرفت تا که رقیه سراغ آب از من

خدا نخواست که رفع عطش شود گرچه
همیشه بوده دعاهای مستجاب از من

سپرده بود به من طفل تشنه ی خود را
نخواست گرچه علی را دگر رباب از من

بساط شعله ی اتش به خیمه ها افتاد
چنانکه سوخت در اتش دل کباب از من

نرفت چادرم از سر اگر که سر میرفت
فلک به یاد ندارد رود حجاب از من

برای اینکه ببندد دخیل بر دستم
هزار مرتبه منت کشد طناب از من

شبیه فاطمه ام ، مثل حیدرم ، شیرم
یزید کافر اگر میبرد حساب از من

خرابه شد ز من اباد ، کاخ کفر اما_
به خطبه های علی وار شد خراب از من

#سید_حجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
00:29
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


خروش گریه ی او شهر را تکان می داد
و پای روضه ی او هر که بود جان می داد

میان قوم عرب یک نسب شناس کجاست
که لحن خطبه علی را فقط نشان می داد

نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب
که این حماسه به او قدرت بیان می داد

کلام دختر نهج البلاغه نافذ بود
و درس غیرت و مردی به کوفیان می داد

خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید
اگر خدا به شما عمر جاودان می داد

به پاس این همه مدت که دم تکان دادید
خلیفه کاش همان قدر استخوان می داد

در این معامله کوفی سفیه بود سفیه
که دین خویش نفهمیده رایگان می داد

نشسته اید سر سفره ی حرام آن قدر
که نامه های شما نیز بوی نان می داد

و رود های روان را بر آن کسی بستید
که اذن ریزش باران به آسمان می داد

به بی پناهی اهل خیام در صحرا
فقط حرارت خورشید سایبان می داد

شما به نام محمد چقدر می کشتید
خدا اگر به علی همچنان جوان می داد»

و کاش خطبه او تا همیشه جاری بود
و کاش گریه کمی بیشتر امان می داد

نوشته اند که شورش به راه می افتاد
اگر زمانه کمی بیشتر زمان می داد


#محمدمهدی_خان‌محمدی

@raziolhossein
00:30
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


رزق سحر را پای چشم تر نوشتند...
دل را فدایی ِ غم دلبر نوشتند...

درد و بلای یار را بر جان خریدن...
دیدیم که هم معنی خواهر نوشتند...

میخواستی از خواهرت زینب بگویند...
اینگونه شد از نام تو کمتر نوشتند...

ما را فدایی های زینب آفریدند...
ما را به پای نام تو نوکر نوشتند...

ای چارمین آیه به روی دست زهرا
با پنجمین حرف شما کوثر نوشتند...

کوری چشم دومی از نسل جعفر...
در سرنوشت پاک تو همسر نوشتند...

این آیه را اَلطَّیِّبین لِطَّیِباتُن...
بی شک برای دختر حیدر نوشتند...

#سید_مصطفی_عبداللهی

@raziolhossein
00:31
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


وقتی همه جا دور و برش زينب بود
يعنی كه  تمامِ  باورش زينب  بود

در کوفه كه خطبه خواند با صوت علی
از مستمعينِ  منبرش  زينب  بود
 
او هيبت و غيرت بنی هاشم داشت
او فاطمه بود و حيدرش زينب بود

 در طول اسارتش  مطيعِ امرِ -
 فرمانِ امام و رهبرش زينب بود

در حُجب و حیا وعصمت و صبر و وفا
مانند ِ عقیله خواهرش زينب بود
 
بر حُرمتِ نامِ "امّ کلثوم" قسم
 این آینه نام  دیگرش  زینب بود


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:35
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


نام تو در دلم جلا دارد
حب تو بین سینه جا دارد

الگوی صبر و مظهر ادبی
مثل بانوی ما کجا دارد

سید الاوصیاست بابایت
مادرت فخر بر نسا دارد

نه عجب اینکه حضرت مریم
سوی تو دست التجا دارد

زنده کردی تو یاد حیدر را
خطبه های تو مرحبا دارد

تو و زینب قیام ها کردید
گرچه یک دست هم صدا دارد

همسر توست زاده ی جعفر
که به تو تا ابد وفا دارد

شده مصداق خیر خلق الله
آنکه در روضه ات بکا دارد

هر کسی نوکرت شده بی بی
عاقبت رزق کربلا دارد...


مثل زهرا چقدر مظلومی
خواهر زینب ام کلثومی

نامتان، بَه ،چه لذتی دارد
بر لبانم حلاوتی دارد

نوکرت سرور است در واقع
چه مقام و شرافتی دارد

کِی بیایم برای عرض ادب؟
هرکس اینجاست نوبتی دارد..

باز ، بانو! مرا دعایم کن
تو دعایت اجابتی دارد-

-که رقیه به عمه میگوید
هر زمانی که حاجتی دارد

کاسه ام خالی است گرچه ولی
به تو قلبم ارادتی دارد

روز محشر گرفته برگ نجات
هر کسی با تو نسبتی دارد

ای تو مستجمع صفات علی
دومین زینب از بنات علی


بانوی بی شکیب عاشورا
روضه خوان غریب عاشورا

صبر تو بوده است بانو از
معجزات عجیب عاشورا

شام را کرده است کرببلا
نطق تو ای خطیب عاشورا

آخر شعر بر مشامم خورد
کمی از بوی سیب عاشورا

راست است اینکه پیش چشمانت
کشته شد عندلیب عاشورا؟!

پیش چشمان تو به نیزه شده
رأس شیب الخضیب عاشورا

گوشوار تو مانده در دست
دشمن نانجیب عاشورا

از غمت گشته ایم خانه خراب
أدرکیــنی شـریـکة الاربــاب


#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
00:39
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


به جای آن که بگوییم شعر کرب و بلاست
و سوز آه نفسگیر او‌ در آن صحراست

به جای آن که بگوییم آن چه او دیده
همان غمی است که در چشم خواهرش زیباست

به جای آن که بگوییم او‌ از این منظر
که أخت أم مصائب شده است بی همتاست

به جای آن که بگوییم پاسخ دشمن
به خطبه های به منطق نشسته ، سربالاست

و‌ یا اگر که زمین را ندا دهد که بگیر
به شام دشمن دین را ، چه جای چون و چراست

هزار سال قلم ها نوشت بر کاغذ
که همسرش نشد آن کس که دشمن مولاست

چه غم اگر که عَلَم روی دوش زینب بود
که از چهار پسر هم یکی فقط سقاست

همه فضائل او جای خود ولی کافی است
فقط همین که بفهمیم دختر زهراست


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
00:40
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


ای دختر خیر النساء ، یا_ام_کلثوم
دُردانة شیر خدا ، یا ام کلثوم
در خُلق همچون احمدی ، در نطق حیدر
حلم حسن را بوده ای شایسته مظهر

زهرای اطهر را عزیزی ، نور عینی
پیغمبر فرهنگ عاشور حسینی
با صبر خود پیوسته یار مکتبی تو
وقت شدائد ، غمگسار زینبی تو

قلبی خدا باور ، پر از احساس داری
عزم ستم سوزی چنان عباس داری
از برتر و بالاتر از تمجید و تعریف
کج باوران تاریخ را کردند تحریف

دادند بینِ خلق این گفتار ، ترویج
که با «عمر» حیدر تو را کرده است تزویج
گیرم علی بیداد او کردی فراموش
واندر جواب خواستگاری ماند خاموش

کی عاقلی این حرف را باور نماید
دختر قبول از قاتل مادر نماید
کاورا شود یار و شریک زندگانی
با او شود همراه و سازد مهربانی

کی دختری با قاتل مادر نشیند
حتی اگر بر خاک و خاکستر نشیند
دُردانة زهرا کجا فرزند خطّاب
کی جمع می گردند با هم آتش و آب

دختی که بابش حیدر کرار باشد
زوجش عزیز جعفر طیار باشد
کفو تو شد ، ای بی قرین عون بن جعفر
آنسان که می فرمود پیش از آن پیمبر

عونی که یار دین حق در کربلا شد
در یاری فرزند پیغمبر ، فدا شد
یا ام کلثوم ، ای خطیب کوفه و شام
تا روز محشر هست مدیون تو اسلام

از خردسالی داغ روی داغ دیدی
تو آتش بیداد را در باغ دیدی
روزی به سوگ خواجة اسرا نشستی
روز دگر در ماتم زهرا نشستی

دیدی به بیت وحی آتش زد زبانه
بر مادرت زد خصم قرآن تازیانه
دیدی که دونان ، پهلوی زهرا شکستند
از کین امیرالمومنین را دست بستند

در کودکی گشتی یتیمه ، ناله کردی
گریه بر آن بانوی هجده ساله کردی
هر چند یادِ مادر دل خسته بودی
از بعد او بر مرتضی دل بسته بودی

وقتی که هجرت کرد آن مولا به کوفه
همراه دست حق نهادی پا به کوفه
یک شب که حیدر میهمان خانه ات بود
روشن ز نور روی او کاشانه ات بود

دیدی امیر عشق بازان در نماز است
گرم نیایش با خدای چاره ساز است
پس سفرة افطار را کردی مهیّا
نان و نمک با شیر بُردی بهر مولا

شاهی که اجرا امرِ او مهرِ فلک کرد
افطار خود را باز با نان و نمک کرد
آن شب ، شب قدر و شب ذکر و دعا بود
امّا پریشان خاطر شیر خدا بود

از دیده دُر بارید و اشک افشاند حیدر
«انّا الیه راجعون» می خواند حیدر
وقت سحر شد سوی مسجد شاه مردان
بشکسته شد رکن رکین کاخ ایمان

وقتی که در محراب آن مولا قدم زد
بر فرق او شمشیر دشمن از ستم زد
شمشیر زهر آلود دشمن کار شه ساخت
دست خدا را عاقبت از پای انداخت

بعد از علی دیدی غریبیّ حسن را
بی مهری اصحاب ، بر آن ممتحن را
دیدی به دست همسرش در بین منزل
مقتول کین گردید از زهر هلاهل

دیدی که جسم اطهر او پیش یاران
شد در برِ قبر پیمبر تیر باران
ای وای بر من بعد از این غمهای جانکاه
افتاد عترت را به سوی کربلا راه

وقتی در آن دشت بلا کردی اقامت
دیدی عیان با چشم خود شور قیامت
آنجا عزیز مصطفی را تشنه کشتند
آرام جان مرتضی را تشنه کشتند

شد همسر تو کشته در راه امامت
در راه دین چون باب خود کرد استقامت
از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام
با صبر خود گشتی معین یار اسلام

بر «ایزدی» بنگر که او در شور و شین است
از مرثیه خوانان دربار حسین است

#امیر_ایزدی

@raziolhossein
00:41
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها



چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی
تمام عمر زیر سایه ی تاج سرت باشی
صدف باشی و بی اندازه فکر گوهرت باشی
خودت میخواستی تحت الشعاع خواهرت باشی
نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط زینب
قدم برداشتی گفتی فقط زینب فقط زینب

مدینه ازحسن هم یک نفر مظلوم تر دارد
همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد
فدای ام کلثومی که فرمان از پدر دارد
که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد
برای یاری زهرا، دو دم را مرتضی آورد
علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد

قسم بر غربت تاریخ ؛ این ترفند ممکن نیست
دروغ محضشان کافیست ؛ این پیوند ممکن نیست
علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست
به تیغ خشمگین مرتضی سوگند ؛ ممکن نیست
فلانی را بگو شهر نبی دروازه ای دارد
نمیداند مگر که هرکسی اندازه ای دارد

دراین مکتب که حفظ شان کعبه می شود لازم
تویی کعبه ، که گرد تو جوانان بنی هاشم
برادرزاده هایت از ادب پیش تو چون خادم
حجابت قامت اکبر ، رکابت زانوی قاسم
چنان عباس ، جانت از وفاداری لبالب بود
که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود

شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سر ها
سوار ناقه خواهرها ، سوار نی برادر ها
چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادر ها
چهل منزل کشیدی خار از پای کبوتر ها
گمانم خوب فهمیدی پریشانی زینب را
که بستی باسکینه زخم پیشانی زینب را

بمیرم ، در شلوغی های شام آنچه نباید ، شد
خودت دیدی که راه کاروان یک مرتبه سد شد
همینجا بود که حال عروس مادرت بد شد
نه....از دروازه ی ساعات باید زودتر رد شد
رباب آنجا که دایم آه حسرت می کشد اینجاست
و جایی که ابوفاضل خجالت می کشد اینجاست

@raziolhossein
00:44
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

باید که تورا به برج دین کوکب گفت
باید که تو را حافظ این مکتب گفت

در قدر و جلال و عزت و فضل و شرف
باید که تورا شریکة الزینب گفت

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:46
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


شش ماه در عزای تو گریانم ای حسین
شش ماه در غم تو پریشانم ای حسین

شش ماه خاطرات تو از خاطرم نرفت
شش ماه بوده ذکر لبم جانم ای حسین

شش ماه آب خوش ز گلویم فرو نرفت
از بس که فکر آن لب عطشانم ای حسین

جسمم کبود از اثر کعب نی ولی
فکر تن تو و سم اسبانم ای حسین

زنهای شام بر سر من سنگ میزدند
آخر یکی نگفت که مهمانم ای حسین

چوب و لب مطهر تو ؛کاش بسته بود
دشمن به جای دست دو چشمانم ای حسین

ای کاش می زدند در آن بزم ،خیزران
جای لب تو بر لب و دندانم ای حسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:51
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


ای نامه سربه مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!

ای میوه بوستان احمد
ای حاصل وصلت دو معصوم

مجهول جهانیان، چو زهرا
چون زهره، ولی به عرش،معلوم

هرچند که غافل از تو تاریخ
ما گرچه به غفلت ازتو محکوم

مانند حسین، گشته جاری
عطر تنت از حجاز تا روم

در صبر و وقار، همچو زینب
پرونده ظلم کرده مختوم

خدمت شده افتخار جبریل
وقتی تو و زینبید، مخدوم

شرمنده خطبه بلیغت
منظومه هر کلام منظوم

"" نان و نمک تو خورده مولا
درآن شب واپسین محتوم""

دیدی تو اگر چه داغ زهرا
هم غربت دفن، در شبی شوم

هم داغ برادری که بی سر
هم داغ برادری که مسموم

هم داغ برادری که بی دست
افتاده به خاک از آب، محروم

هم اکبر خود که گشته پرپر
هم قاسم خود که گشته مقسوم

اما زتو صبر گشته عاجز
زیرا تو فراتری ز مفهوم

هم ظلمت کوفه از تو نابود
هم شام سیاه، ازتو معدوم

جانم به فدای خاک پایت
ای سرو خمیده، ام کلثوم!...

#افشین_علا

@raziolhossein
00:52
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

آن زینب او عزیز مردم شده است
این فاطمه اش ملیکهء قم شده است...

افسوس که نام ام کلثوم فقط
مانند مزار مادرش گم شده است...

@raziolhossein
00:54
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


نگاه آسیه‌ها محو درقداست اوست
حیا، ادب‌شده‌ی مکتب نجابت اوست

به شأن و رتبه‌ی او غبطه می‌خورد مریم
دلیل این سخنم جایگاه عصمت اوست

غریب‌تر ز حسن نام ام کلثوم است
که خاک‌خوردن نامش نشان غربت اوست

نوشته‌اند فلک غرق ذکر تسبیح است
حسین گفتن با آه هم عبادت اوست*

لهوف مختصری از مصائب بانوست
لهوف گریه‌کن روضه‌ی اسارت اوست

فقط مقابل او نام شام را نبرید...
اگرچه شام اسیر شکوه و هیبت اوست

دوباره مرثیه‌ی قتل صبر می‌خواند
از آن شلوغی گودال این غنیمت اوست*

شهیده‌ی غم گودال باید او را خواند
حسین ذکر مدام دم شهادت اوست

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
00:55
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

در فصل بهار خود خزان را دیدی
آن غصه که میبرد امان را دیدی

از کرببلا و از مصیبت‌هایش
ما هرچه نوشتیم تو آن را دیدی

#سیدمحمد_مظلومان

@raziolhossein
00:57
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


از این که دختر شیر است و خواهر شیر است
بدیهی است بیانش شبیه شمشیر است

برای شیرزن عصر خود شدن کافی ست
همین که خون علی در رگش سرازیر است

ظهور دیگری از فاطمه ست وقتی که
مقابلش همه ی فتنه ها زمین گیر است

شبیه خواهر خود بی معلم عالمه است
که خود معلم فقه و بیان و تفسیر است

نعوذ بالله اگر همنشین ناپاکی ست
کسی که آینه آیه های تطهیر است

به سربلندی او لطمه ای نخواهد زد
سلاح اهل زنا گرچه طعن و تحقیر است

اگر اسیر خطابش کنم زبانم لال
که شیر شیر بماند اگر به زنجیر است

هزار داغ به جانش نشست در یک روز
عجیب نیست اگر در جوانی اش پیر است

برای از نفس افتادنش همین کافی ست
که روبروش سری روی نیزه تصویر است

((گشاد کار دو عالم به یک اشارت اوست))
که چشم عالم و آدم به دست او خیره است

#مجتبی_خرسندی
@raziolhossein
01:00
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


بیان وصف تو در واژه ها نمیگنجد
چرا که خواهر صبری و دختر نوری
شبیه شان تو، نامت غریب و پنهان است
تو مثل سوره قدری، تو سر مستوری

تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد
میان مرثیه ها از تو گر نشانی نیست
اگر چه عالمه ای خود، ولی نشان دادی
به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست

تویی مفسر خون «حسین» و اصحابش
که روضه خوان شده عالم ز فیض تفسیرت
«علی ز سفره افطار تو نمک برداشت»
که تا ابد همه عالم شود نمکگیرت

عقیله در ره روشنگری قدم برداشت
در این مسیر تو بودی هماره همگامش
اگر چه خون «حسین» آیه بصیرت شد
تو و عقیله رساندید بر سرانجامش

چگونه است که اولاد حضرت «زهرا»
گهی چو «زینب» و مثل «حسین» مظلوم اند
و گاه در اثر بی وفایی مردم
غریب مثل «حسن»، مثل «ام کلثوم» اند

تو در مدینه جدت چه روضه ای خواندی؟
که شعله بر دل و جان جهانیان زده است
مدینه قافله عشق را به خود مپذیر
چرا که جانب تو بی «حسین» آمده است

#نوید_اطاعتی
@raziolhossein
01:01
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


دوسالش بوده وقتي شعله با آن در، درافتاده
دوسالش بوده وقتي مادرش پشت در افتاده

دوسالش بوده امّا خوب حس كرده ست دردي را
كه از سنگيني اش مادر ميان بستر افتاده

دوسالش بوده امّا ديده وقت غسل ياس آنشب
چه بوده ماجرا ، لرزه به دست حيدر افتاده
...
و در كوفه پدر را ديده در محراب ، خون آلود
كه با فرق دوتا گشته كنار منبر افتاده

نديده تشتِ از خونِ جگر ، پُرلاله را امّا
يقيناً ديده تشتي را كه بين آن سر افتاده

گمانم،روي ناقه زير لب"وامحسنا" گفته
نگاهش تاكه بر رأس عليِّ اصغر افتاده

دليل پيري اش را از خودم پرسيدم و گفتم:
گمانم چشم او ، بالاي تل بر حنجر افتاده

صداي مادري پيچيده در گودال ، از ترس است
---اگر از دست شمر بي مروّت ، خنجرافتاده

فقط او ديده و زينب كه طيِّ آن چهل منزل
چه قدْر از پيكرِ بچّه كبوترها پر افتاده

براي كودكان هر بار كه خود را سِپر كردند
حسين از روي ني چشمش به هردو خواهر افتاده

رقيّـه راه رفته دست بر ديوار با زحمت
خدايا امّ كلثوم از چه ياد مادر افتاده ؟

و شايد قيد عمرش را زده آن لحظه كه ديده
سر بابايي از دست ضعيف دختر افتاده

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
01:02
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


اگر‌ که از جلواتش نقاب بر می داشت
از آن حقیقت نوری حجاب بر می داشت

بدون شک همگان را پیمبری می‌کرد
اگر‌ زمان هبوطش کتاب بر می داشت

غبار از سر سجاده اش که بر میخواست
ستاره از قدمش آفتاب بر می داشت

حسین بود سراپا، حسن ز پا تا سر
حسینی و حسنی بین قاب بر می داشت

بنا به حلم خدایی بنای گریه نداشت
که کوفه را ز همان گریه آب بر می داشت

نخست زینب و بعداً حسین مکتوم است
شرافت علویه است؛ ام‌کلثوم است

@raziolhossein
16 March 2018
ش
04:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#بنام_خدا

با سلام

آیــامــے دانــیــد؟؟؟

ســال ۱۳۹۷، شــب ســال تــحــویــل،مــصــادف بــا شــب شــهادت حــضــرت امــام هادے عــلــیــه الــســلــام و روز اول نــوروز،روز شــهادت آن حــضــرت اســتــ.

انــشــاءالــلــه بــه احــتــرام امــام زمــان ارواحــنــافــداه، ڪــه همــه دار و نــدار مــا شــیــعــیــان هســتــنــد و حــرمــت آقــا امــام هادے عــلــیــه الــســلــام و تــعــظــیــم ایــن شــب و روز،عــزادارے و حــرمــت ایــن روز را فــرامــوش نــڪــرده و بــه دوســت دارانــشــان يادآوري كنــيم ڪــه بــرنــامــه هاے نــوروز را بــه روز بــعــد شــهادت مــوڪــول ڪــنــنــد.

ضمنأ باقی مانده ایام نوروز مصادف هست با👇👇👇

۸ فروردین ولادت امام جواد علیه السلام
و میلاد حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام

۱۱ فروردین ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

۱۳ فروردین شهادت حضرت زینب سلام الله علیها


🔹لــطــفااطــلــاع رســانــے ڪــنــیــد.
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
11:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
11:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


پایان سال و وقت حساب و کتاب شد
پیشانی ام به محضرتان خیس آب شد

هر روز با گناه دلت را شکسته ام
بین من و تو این همه عصیان حجاب شد

گفتند پای نامۀ ما گریه می کنی
حال شما ز دیدن نامه خراب شد

با این وجود تا که گره خورد کار من
یا صاحب الزمانِ دلم مستجاب شد

این عمر بی وفا و تو هم دیر کرده ای
آوای اَلرحیل به جانم عذاب شد

امسال هم گدای شب جمعۀ حرم
با یک دعای مادرتان بی حساب شد

ما را بخر عزیز دل شاه کربلا
جان کسی که صورتش از خون خضاب شد

نازم به بانویی که به معراج قتلگاه
در پاسخش نوای الیّ خطاب شد

گودال فوق عرش و تجلی رب آن
در پاره حنجر پسر بوتراب شد

عمری ست روضه خواندم و باور نمی کنم
زینب چگونه وارد بزم شراب شد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
11:11
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×720, 65.1 KB
آخرین جمعه سال است ، الهی امروز
آخرین جمعه ی دلگیر جدایی باشد

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
13:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


کم‌تر کسی است در غم من انجمن کند
از من سخن بیاورد، از من سخن کند

«دل‌های جمع را کند آشفته یاد من
راضی نمی‌شوم که کسی یاد من کند»

یاد آورم ز قاسم و عبّاس و اکبرم
چشمم نظر چو بر گل و سرو و سمن کند

غوغای کربلا، غم کوفه، حدیث شام
جان بر لبم رسانَد و خون، قلب من کند

ما را خرابه، جای شد و هیچ کس نگفت:
باید که لاله جلوه به صحن چمن کند

از بازگشتمان به مدینه کنایتی است
هر کاروانِ خسته که رو در وطن کند

بار مرا اگر چه اجل بسته است و باز
خوش روبه رو مرا به حسین و حسن کند،

شرمنده‌ی محبّت زینب شوم که آه!
باید دوباره جامه‌ی ماتم به تن کند

وقتی کفن برای من آماده می‌شود
او باز گریه بر بدن بی کفن کند

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
17 March 2018
ش
04:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


مستیِ من امشب شده چندین برابر
چون روی لب دارم مداوم نام حیدر

جایی بنا باشد اگر شعری بخوانیم
مدح امیرالمومنین باشد چه بهتر

تنها به قصد جرعه ای باده نوشتم
مستانه تر از قبل از ساقی کوثر

گفتی که من عبد محمد هستم اما
میخوانده پیغمبر تورا دایم برادر

داری شجاعت آنچنان در بین میدان
داری فصاحت اینچنین بر روی منبر

میشد درخت کوچک اسلام هر دم
با ضربه های ذوالفقار تو تناور

توحید تفسیری دگر می یافت وقتی
گفتی به میدان نبرد الله اکبر

تنها نه من...جبریل هم هرگز ندیده
از عرش پایین پای تو جایی فراتر

هرگز نخواهد رفت شوری که به سر هست
حتی اگر روزی نباشد سر به پیکر

تقدیر من خورده گره با تو...برایم
بهتر از این دیگر نخواهد شد مقدر

از کودکی هرجا که دنیا زد زمینم
با یاعلی از جا بلندم کرده مادر

با دوستانت دوست هستم تا قیامت
با دشمنانت دشمنم تا صبح محشر

چشم تمام دشمنانت تا ابد کور
گوش تمام دشمنانت تا ابد کر

من دوست دارم منصبم اینگونه باشد
خاک کف پای غلام کوی قنبر

#احمدجواد_نوآبادی


@raziolhossein
04:54
#امیرالمومنین_مدح



در همان عصری که فرمان برد خورشید از علی
چشمه چشمه، اشک غربت خیز جوشید از علی

خطبه ی بی نقطه را کوفه شنید اما دریغ
خطبه ی با آه را جز چاه، نشنید از علی

مو به مو آگاه بود از سرّ عالم، دوستان!
دشمن از تعداد موی ریش پرسید از علی!!

شان او را روزگار آورد پایین...روزگار
آنچه که باید بفهمد را نفهمید از علی

عدل بود و داد، داد از قوم اشباه الرجال
عدل را این طایفه کِی می‌پسندید از علی

تا قیامت هم عقیل اصرار اگر میکرد...باز
غیر از این برخورد، برخوردی نمی‌دید از علی

□□□

آی حاجی های بیعت کرده! از سمت غدیر
خانه برگردید...اما برنگردید از علی

دوخت چندین وصله ی نو بر عبای غربتش
بد به دنیایی که آخر چشم پوشید از علی

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
04:58
#حضرت_زهرا
#امام_صادق
#تبری
#لعن


بحار، ج 100، ص 441

بشار مکاری می گوید: در کوفه خدمت امام صادق علیه السلام مشرف شدم، حضرت مشغول خوردن خرما بودند. فرمود: بشار! بنشین با ما خرما بخور!عرض کردم:
فدایت شوم! در راه که می آمدم منظره ای دیدم که سخت دلم را به درد آورد و نمی توانم از ناراحتی چیزی بخورم
فرمود: در راه چه مشاهده کردی؟
-من از راه می آمدم دیدم که یکی از مأمورین، زنی را میزند و او را به سوی زندان میبرد. هر قدر استغاثه نمود، کسی به فریادش نرسید!
-مگر آن زن چه کرده بود؟
-مردم می گفتند: وقتی آن زن پایش لغزید و به زمین خورد، در آن حال، گفت: لعن الله ظالمیک یا فاطمة!
امام علیه السلام به محض شنیدن این قضیه شروع به گریه کرد، طوری که دستمال و محاسن مبارک و سینه شریفش تر شد.
فرمود:
-بشار! برخیز...


غلام گفت که در میزنند...
بشّار است!
کسی دلش به نظر بی قرارِ دلدار است

رسید و داد سلامی امام صادق را
غنیمت اند دقائق، زمانِ دیدار است

امام آمد و خرما به او تعارف کرد
نخورد و گفت غمی در دلش تلمبار است

نخورد و گفت زنی بین راه دیدم که
به دست مأموری سنگدل گرفتار است

به استغاثه کمک میگرفت از مردم
دریغ...راهِ ستم باز و جاده هموار است

بگو حکایت این قصّه چیست یا بشّار
بگو اگر چه برای تو نقل دشوار است

زنی که خورد زمین، پای او گرفت به سنگ
گلوی تشنه ام از دردِ بغض سرشار است

کدام جرم به زندان کشید پایش را؟
همین...همینکه فقط از خلیفه بیزار است

به زعمِ من "لَعَنَ الله ظالمیک" که گفت
به عشق فاطمه افتادنش هم ایثار است

شبیه ابر بهاری گریست چشم امام
هوای شهر چه امروز سرد و غمبار است

به مسجد آمده در حق زن دعا بکند
امام رحمت محض است، یار و غمخوار است

خلاصه از دل زندان خلاص شد آن زن
دعای خیر امام است آنچه در کار است

امام گفت سلام مرا به او برسان
بگو که هدیه ی ما بر تو هفت دینار است

مقام لعن ببین تا کجاست دوست من!
در این حدیث نظر کن که حرف بسیار است

دعای خیر و سلام است و هدیه ی مولا
به مذهبی که مرا هست، لعن معیار است

ثواب شعر به علامه مجلسی برسد
که این روایت ناب از بحار الانوار است

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
05:03
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها



پرورده‌ي‌زهراست‌ از اين‌رو رشيده‌ست
درياي بي پايانِ اوصاف حميده‌ست

او زينب‌صُغري‌ست اين‌يعني‌خدا،باز
"زینت"براي شاه مردان آفريده‌ست

مانند زهرا مثل زينب چون خديجه
او افتـخارِ بانوانِ برگُـزيده‌ست

آنسان که ما زهرا تر از زینب ندیدیم
چشم فلك زینب تر از او را نديده‌ست

وقتي‌كه دِق كرده‌ست از داغ حُسينش
فرض‌است برما كه بگوييم او شهيده ست

او‌ از طفولیت شبیه خواهر خویش
ماتم‌كشيده زجردیده داغ دیده‌ست

پیری قبل از موعد او بی سبب نیست
بر شـانه از آغـاز بار غـم كشيده ست

اين سرو پابرجا اگر قدّش كماني ست
ميراث‌دارِ مادری قامت خميده ست

خاكم به سر، زخم زبان از شمر خورده
وقتي دم دروازه ي ساعت رسيده ست

خاكم به سر، از آفتاب گرم و سوزان
هم چادرش پوسيده هم رنگش پریده ست

از كعب ني بايد بپرسي چند منزل
جان يتيمان برادر را خريده ست ؟

اينكه رقيّـه تشـنه جان داد و گرسنه
در بينِ ويرانه امانش را بُريده است

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
05:07
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


بايد اول به او كرَم بشود
تامگر دست بر قلم بشود

كارما نيست لااقل بايد
شاعرت شخص محتشم بشود

كاش مى شد كه تا در اين شبها
دورقبرت پُر ازعلم بشود

بانوى با وقار عاشورا
كه بنا نيست بى حرم بشود

دورقبر تو روضه خوانى هم
اخرش قول مى دهم بشود



دورماندم از اب تا حالا
بس كه ديدم سراب تا حالا

از تو كم گفته اند شاعرها
دختر بوتراب تا حالا

ناقه ات را بدون شك بوده
پاى اكبر ركاب تا حالا

سايه ات رانديده،اى بانو
لحظه اى افتاب تا حالا

سعى كردم كه روضه ام نرود
سمت بزم شراب تا حالا...



تو و زينب دوهمسفر باهم
بوده ايد ازهمه نظرباهم

لحظه رفت و امد نيزه
گريه كرديد پاى سرباهم

هر دوتا روى ناقه عريان
ردشديد از سرگذر باهم

تاكه دردانه ها كتك نخورند
گشته بازويتان سپرباهم

مثل زهرا تو را زدند انجا
يك نفرنه!چهل نفر باهم



رفت ازپيكرتوجان كم كم
امد از راه خيزران كم كم

رفت بالا ولى فرود امد
خورد روى لب و دهان كم كم

با لب چوب لب تَرك برداشت
پيش چشمان بانوان كم كم

خيزران جاى خويش را وا كرد
روى لبها در ان ميان كم كم...

#على_زمانيان

@raziolhossein
05:09
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها



چون در آغاز،که اسلام پیمبر مخفی ست
جایگاه تو در اوهام سخنور مخفی ست

طبع را تیشه زدم تا که به گنج تو رسم
رگه در معدن یاقوت سراسر مخفی ست

کم نوشته ست ز تو در دل تاریخ قلم
در دل خاک سیه چهره ی گوهر مخفی ست

فاطمه چون شب قدر است اگر پنهانی
تو شدی آیه ی چارم که به کوثر مخفی ست

رؤیت رب ز بزرگیش نگردد حاصل
شأن تو نیز چنان مرقد مادر مخفی ست

ذره دانست اگر مدعی وصل شود
آتش کینه ی خورشید مطهر مخفی ست

پس نگویید که مرداب به مهتاب رسید
دوزخی پشت همین تهمت ابتر مخفی ست

ناخدا هست اگر زینب و کشتی ست حسین
ام کلثوم در این بحر چو لنگر مخفی ست

خواهر کوچک زینب شده کز روی ادب
هرچه شمشیر برافراخته خنجر مخفی ست

نعره ی شیر نگردید به زنجیر مهار
پشت هر خطبه ی او جلوه ی حیدر مخفی ست

قدرت نطق تو از کوفه خرابه سازد
زور بازوی علی بر در خبیر مخفی ست

دامن عصمت تو در دل بازار سرود
شرف زن به همین ساحت معجر مخفی ست

مادرانه تو مرا لطف نمودی که مدام
پشت ارباب کرم داشته نوکر مخفی ست

با تو وحشت ز قیامت ننموده ست غریب
دانه کی از نظر لطف کبوتر مخفی ست

#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
ش
12:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی


غم بر دل هر پیر و جوان است امشب
ماتم زده بغض آسمان است امشب

در سوگ غریبانه‌ی «امّ‌کلثوم»
محزون، دل صاحب الزّمان است امشب

#محمدرضا_یزدی_آینه

######

آن زینب او، عزیز مردم شده است
این فاطمه‌اش، ملیکه‌ی قم شده است

افسوس! که نام «امّ‌کلثوم» فقط
مانند مزار مادرش، گم شده است

#قاسم_صرافان
#######

تا آخر خط به خاطر مکتب رفت
جانش اگر آمد از جفا بر لب، رفت

در مهر و وفا بر «امّ‌کلثوم» نگر
دنبال حسین، همره زینب رفت

#سید_محمد_رستگار

######

در راه شما هر که قدم بگذارد
پا در حرم جود و کرم بگذارد

فردا نکند شفاعت از او زهرا
در حقّ شما کسی که کم بگذارد

#سید_مجتبی_شجاع

#####

آن شب که پدر به خانه، مهمان تو بود
تو جان پدر بودی و او جان تو بود

آن کس که تمام خلق مهمان وی‌اند
آن شب به سر سفره‌ی احسان تو بود

#میثم_کریمی


@raziolhossein
12:37
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

ای مرهم زخم دل و غم‌خوار پدر!
هم غم‌خور مادریّ و هم یار پدر

در لیله‌ی قدرِ آخرِ عمرِ علی
شد مهر تو، سفره‌دار افطار پدر

#سید_رضا_مؤید

######

داغ است، دل لاله‌ی صد چاک دمشق
زآن گل که بُوَد به تربت پاک دمشق

خورشید به سوگ «امّ‌کلثوم» گریست
تا ماه مدینه خفت در خاک دمشق
#سید_محمد_رستگار

#######

هم ماه مدینه است و هم زهره‌ی شام
همه عمّه و هم خواهر و هم دخت امام

ای دوست! اگر سوریه رفتی برسان
از جانب ما به «امّ‌کلثوم»، سلام
#سید_محمد_رستگار

########

در دفتر عشق، حرف منظوم شدم
تا آینه‌دار پنج معصوم شدم

هر کس به ردیف عشق نامی را خواند
من خادم بیت «امّ‌کلثوم» شدم

#حسین_دیلم_کتولی

######

هم دختر خورشیدی و هم دختر ماه
هم خواهر مجتبی و هم خواهر شاه

بعد از سخنان تو بگفتا زینب:
لا حول و لا قوّة الّا بالله

#محمدرضا_یزدی_آینه


@raziolhossein
12:39
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

یکی این سان، یکی این گونه باید
که شام و کوفه را رسوا نماید

ببین پیشانی زینب شکسته
بگو اخت المصائب لب گشاید

#ایوب_پرندآور

######

به حق بر فاطمه بوده است، نائب
که یک لحظه نشد در صحنه، غائب

در این عالم به غیر از «امّ‌کلثوم»
برادر را که شد اخت المصائب؟

#سید_محمد_رستگار

#######

کسی نشناختت، ‌ای دخت مظلوم!
نباشد قدر تو بر خلق، معلوم

اگر زینب بُوَد امّ المصائب
تویی اخت المصائب، «امّ‌کلثوم»!

#محمدرضا_یزدی_آینه


@raziolhossein
12:41
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی


ای زینب دیگر! که جگرسوخته‌ای
چو لاله ز داغ، رخ برافروخته‌ای

تو درس صبوری و فداکاری را
پیداست که از فاطمه آموخته‌ای

#منصور_دولتی

#######

هر کس به جهان تو را ثنا کرده بسی
خشنود، دل فاطمه را کرده بسی

ای دختر باوقار زهرا و علی!
در حق تو تاریخ، جفا کرده بسی

#سید_مجتبی_شجاع

########

در ماتم دردانه‌ی معصوم علی
خون می‌چکد از دیده‌ی مظلوم علی

امروز زمین، لباس غم پوشیده
از داغ غریب «امّ‌کلثوم» علی

#شبنم_فرضی‌زاده

########

هم خواهر و هم دختر معصوم تویی
مظلوم‌تر از زینب مظلوم تویی

ای شاعره‌ی حماسه‌ی عاشورا!
بانوی شرافت، «امّ‌کلثوم» تویی

#منصور_دولتی


@raziolhossein
12:49
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه

راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه

مهد علم و مفسر قرآن
کوه عصمت، مقرب درگاه

چون حسین و حسن سخاوتمند
مثل زینب صبور آل الله

مثل زینب بلا چشیدن را
ام کلثوم بوده خاطرخواه

با صلابت مبارزه می کرد
با سلاح دعا و اشک و آه

خطبه مانند مرتضی می خواند
خطبه هایی پر از غم جانکاه

مدح او را بس است چون بوده
دختر فاطمه، سخن کوتاه

دختر دوم ولی خدا
ام کلثومِ حضرت زهرا


آن قدر داغ و دردسر دیده
قد کمان و نحیف گردیده

بعد داغ غم رسول الله
یاس را در دل شرر دیده

وسط کوچه ی بنی هاشم
یک نفر به چهل نفر دیده

خاک غم روی چادرش مانده
چون شکاف سر پدر دیده

جگرش پاره شد کنار حسن
طشت لبریز از جگر دیده

چادر خواهر بزرگش را
وسط خیمه شعله ور دیده

لب گودال بر زمین خورده
غارت جسم محتضر دیده

کوفه و شام پر بلا رفته
بر سر نیزه ها قمر دیده

نیزه ها را ببر از این جا شمر
دور کن چشم بی حیا را شمر


با دلی پر شراره و گریان
لقمه ها را گرفت از طفلان

خطبه اش شام و کوفه را لرزاند
دشمنش شد از این بیان حیران

داغ بازار شام را حس کرد
وسط چشم های بی ایمان

با دو چشم خودش تماشا کرد
خیزران خورد بر لب و دندان

رفت ویرانه ای که شامش بود
سرد و روزش جهنمی سوزان

گریه می کرد پا به پای رباب
تا دهد بر دلش سر و سامان

چه فراقی کشید این خواهر
اربعین بود آخر هجران

درد، این است قدر این بانو
مانده حتی میان ما پنهان

ما بدهکار ام کلثومیم
عبد دربار ام کلثومیم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
12:53
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


از گُل یاس یاد باید کرد
یاد کوثر زیاد باید کرد

یاد کن اَختران مولا را
روضۀ دختران زهرا را

یاد اُخت الحسین یاد حسین
مونس زینب ، امتداد حسین

بانوی بانوان هر دو جهان
ام کلثوم ، تاجدارِ جنان

همه جا مثل سایه با زینب
بر لبش صبح و شام یا زینب

کیست این سایه ، شاخۀ طوبا
اولین روضه خوان عاشورا

یا حسینش همیشه بر لب بود
اولین نوحه خوان زینب بود

داشت بر لب میان اهل حرم
درد دل با پیمبر اکرم

ما که مهمان کربلا بودیم
ما گرفتار هر بلا بودیم

خون ز دلها چکید یا جدّا
جان به لبها رسید یا جدّا

ظلم و جورِ حرامیان دیدیم
سنگ باران ز کوفیان دیدیم

وای از کوفه و پذیرایی
دخترانت همه تماشایی

دید چشمان ما جنایت را
معجر زخم آل عصمت را

روز پَرده نشینی از ما رفت
آبرویی ز آل طاها رفت

ناقه ها بی جهاز و ما خسته
دستهامان به ریسمان بسته

بود چشمان مَردمان بر ما
پوستها سوخته شد از گرما

بهتر ای مادرا نبودی تو
وسط ماجرا نبودی تو

حَرمی را که هیچ مَحرم نیست
غیر نامَحرمش مجسّم نیست

بعد ظلم حرامیِ ملعون
همه غارت زده همه محزون

بود بی سایۀ برادرها
گریه ها گریه های دخترها

شاهد ظلم بی حساب شدیم
وارد مجلس شراب شدیم

لب و دندان ز چوب کینه شکست
مادرا حرمت سکینه شکست

نام او را چه زشت می بردند
پیش زینب شراب می خوردند

روز ما سخت روزگاری شد
که حسینت به طشت قاری شد

چشم تو در عزای او گرید
تا قیامت برای او گرید

دخترانت بلند می گِریند
نوحه سر می دهند می گریند

نام ما تا ابد به شام آید
منتقم روز انتقام آید

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
12:56
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

تا بوسه‌ی خنجری به حلقوم نشست
بر نیزه، سر امام مظلوم نشست

تنها نه فقط میان رگ‌های حسین
آن نیز به قلب «امّ‌کلثوم» نشست

#قاسم_صرافان

#######

شأن تو و درک ما، همان سنگ و سبوست
نشناخته‌ایمت آن چنانی که نکوست

در نای تو، نطق مرتضی جاری بود
«از کوزه همان برون تراود که در اوست»

#علی_زمانیان_عارف

######

او نور چراغ خانه‌ی حیدر بود
در شام ستم، چراغ روشن‌گر بود

آن روز که تکیه‌گاه آن قافله شد
یک شانه برای گریه‌ی خواهر بود

#قنبر_یوسفی

#######

الگوی فرشتگان معصوم است او
بر واژه‌ی صبر و عشق، مفهوم است او

از خطبه‌ی آتشین او پیدا شد
بانوی قیام، «امّ‌کلثوم» است او

#سید_محمد_میرهاشمی

#######

در چرخ وجود، محور خورشید است
خاک قدمش تاج سر خورشید است

باید که فروغ چشم زهرا باشد
در خانه‌ی ماه، دختر خورشید است

#سید_محمد_رستگار

@raziolhossein
ش
20:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام‌_کلثوم_سلام_الله_علیها


تربیت را تو به دامان پیمبر دیدی
عفت وپاکی زهرای مطهر دیدی

زینب دوم بیت علی وفاطمه ای
که غم فاطمه و غصه ی حیدر دیدی

پیش چشمان تو آتش به در خانه زدند
چه بگویم که چها در پس آن در دیدی

مات و مبهوت در آن کوچه نظر میکردی
طفل بودی که کتک خوردن مادر دیدی

ام کلثوم!دعا کن که نبیند چشمی
صحنه هایی که تو با چشم ز خون تر دیدی

نه فقط شاهد غارت شدن پیرهنی
که تو در کرب و بلا غارت معجر دیدی

آسمان تیره شد آندم که به پشت خیمه
دست یک مشت حرامی سر اصغر دیدی

ام کلثوم!به شائق بگو از سوز جگر
که در آن دشت چها با دل مضطر دیدی

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
18 March 2018
ش
00:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها


هر آنکه آمده را رهگذر تصور کن
چهل نفر همه را شعله ور تصور کن

ببند چشم و ببین چکمه ای بلند شده
و بعد فاطمه را پشت در تصور کن

برای اینکه بفهمی چطور شد روضه
فضای حادثه را تنگ تر تصور کن

برای خاطر محسن بیا و حیدر را
برای دفعه پنجم پدر تصور کن

و بعد حادثه را تا به کربلا برسان
کنار عمه ولی همسفر تصور کن

برای این زن تنها که ام کلثوم است
به وقت جنگ عمو را پسر تصور کن

برای آنکه بفهمی کی است این خانم
فرشته را به لباس بشر تصور کن

علی و فاطمه و زینب و حسین و حسن
خلاصه کن همه را یک نفر تصور کن

کنار زینب کبری به هر فراز و فرود
از این به بعد علیِّ دگر تصور کن

از این به بعد هر آنجا که می زنند او را
کنار زینب کبری سپر تصور کن

پس از حسین بمیرم مخدراتش را
به مجلسی همه را در خطر تصور کن

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
01:01
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها
#دوبیتی

دگر عبّاس و اکبر دارم امشب
به بر قنداق اصغر دارم امشب

نه کوفی گرد خود بینم نه شامی
دوباره شش برادر دارم امشب


#امیرحسین_کاظمی

@raziolhossein
01:05
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1205, 170.3 KB
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها

مثل مزار فاطمه قدرش نهان است
توصیف شأنش فوق توضیح و بیان است
خود را دخیل رشته های چادرش كن
او عمه مظلومه صاحب‌زمان است

#محمد_حسن_بیات‌_لو
ش
01:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_ولادت


بال خود را پهن كرده بر زمين روح الامين
تا شود فرش حريم قُدسِ زين العابدين

اوّل ماه رجب دنياي ما زيباتر است
چونكه ماه ديگري پا مي گذارد بر زمين

"يامحمّد"در شروعش،"يا نبي"در آخرش
نيست بيخود شد رجب ، ماه اميرالمؤمنين

فاطمه بِنتُ الحَسن درخانه ي إبنُ الحُسين
كودكي آورده از هرحيث بي مِثل و قرين

آن چنان دارد شباهت بارسول الله كه
---مي شود او را بخوانم رَحمةٌ للعالَمين

خاك جاي خود،ببين افلاك هم روشن شده
بسكه نوراني ست اين خورشيد هستي آفرين

تا بگردند آسمانيها به گردش هفت بار
مي برند اين كعبه را با شوق تا عرش بَـرين

كوريِ چشمانِ شورِ خيلِ اصحابُ الشِّمال
روز ميلادش عجب شادند اصحابُ اليَمين

عيدي امروز ما را يا علي اكبر بده
لحظه اي كه بر تو مي گويد عمو اين نازنين

"ديدني"يعني تبسّم كردن او بر حُســين
ديدني تر، سجده ي شُكرِ امام السّاجدين

پنج تن را گِرد گهواره به چشم باطنش
در ميان حجره مي بيند امام پنجمين

هفتمين معصوم آمد،هفتمين باراست كه
دست حق بي پرده بيرون آمده از آستين

عقل عالم پيش عقل حضرتش جهل عظيم
علم خلق الله پيش دانش او شرمگين

"باقر علم نبيّين"شُهرت عامش بُوَد
اين مُحمّد هم،كريم است و حَليم است و اَمين

ظاهراً شد قاتل او زين آغشته به سَم
باطناً كُشتش غم سلطان مَقطوعُ الوَتين

اختصاصاً با رقيّه داشت دردي مشترك
او هم از پُشت شُتر افتاد با صورت زمين...


#محمد_قاسمي

@raziolhossein
01:32
#امام_باقر_ولادت


روشن تر است این پسر از ماه صورتش
گردن کشیده ماه خودش هم به رویتش

ماه رجب به ماه عرب چشم دوخته
معلول خیره ست به دقت به علتش

ماه تمام اول ماه رجب رسید
قد قامت الصلوة به قد و به قامتش

شد اولین محمد بعد از پیامبر
آمد ز دست های علی هم نبوتش

چون آفتاب وقت طلوع و غروب خویش
عمری نشسته کوه دو زانو به خدمتش

در آفتاب ظهر، زمین سایه اش کم است
خاص است قهر حجت و عام است رحمتش

از شرق تا به غرب جهان،نه بزرگتر
قلب من و تو است حدود حکومتش

قارون اگر شود همه ی عمر چون گداست
در محضر تو هرکه بنازد به ثروتش

این سو پدربزرگ حسن آن طرف حسین
باید که غبطه خورد به شکل سیادتش

بوده علی اگرچه پسرخوانده ی نبی
گشته محمد اِبْنِ علی با ولادتش

داییش قاسم است و رقیه ست عمه اش
از این مسیر رفته به زهرا شباهتش

همبازی رقیه و دلواپس عمو
شد شرح روضه مدت عمر امامتش

در ظاهرش گرفتن مجلس برای علم
در اصل شرح روضه فقط بوده علتش


#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
01:33
#امام_باقر_ولادت


جلوه می بارد از جمال علی
جذبه می‌جوشد از جلال علی

همه خیراتِ آسمان و زمین
نوشِ جانِ علی و آل علی

هرچه دارد خدا به خاطر اوست
هرچه دارد خدا حلالِ علی

مرتضی را چه کار با عالم
هست عالم فقط وبال علی

ای نفسهات در خصال صدوق
ای بزرگیت از خصال علی

همه‌ی حرف توست قال نبی
همه‌ی حال توست حال علی

آمدی تا که با تو ما برسیم
ما همه میوه‌هایِ کال علی

لطف زهرا تو را به ما دادند
از کَرَمخانه‌ی عیال علی

شب شب عشق آفرین ، علی است
شب لبخند پنجمین علی است

ای نمازِ مطهر زهرا
سجده‌های معطر زهرا

خیره ای خیره بر مقاماتش
مثلِ قابی برابرِ زهرا

می‌وزد در هوای گیسویت
عطرِ گلهای قمصرِ زهرا

آسمانی و مژده‌ات را داد
به زمینها پیمبرِ زهرا

بی خودی نیست فاطمی هستی
پُری از نورِ کوثر زهرا

می‌زند موج در احادیثت
جلوه‌های مکرر زهرا

با شما جبرئیل نام مرا
 می‌رساند به محضر زهرا

فاطمه عاشق همین علی است
شب لبخند پنجمین علی است

ای طلوع علی الدوام حسن
آفتاب بلندِ بام حسن

جابر آورده‌ات سلام رسول
مادرت گفته‌ات سلام حسن

می‌رسند از تبارِ مادری‌ات
هفت معصوم بر امام حسن

حسنی زاده‌ای از آلِ حسین
ای حسینی ترین کلامِ حسن

دست تو دست مجتبای کریم
به تو زیبنده است نام حسن

به عمویت ارادتت پیداست
در بقیعی به احترام حسن

چارتا مجتبی کنارِ همید
ای تمام شما تمام حسن

هم حسن هم حسین این علی است
شب لبخند پنجمین علی است

ای محمد ترین دعای حسین
دومین احمد حرای حسین

آمدی تا به انتها برسد
امتدادی از ابتدای حسین

از پدر ارث بُرده‌ای داری
به سرِ شانه‌ات رَدای حسین

آنکه روزی "حسین منی "گفت
گفت مثلش تویی برای حسین

ای علی اکبر امام شده
اکبر بعد کربلای حسین

تو حسینیه‌ی خدا هستی
با تو ماندیم در هجای حسین

عشق دنبال آخرین علی است
شب لبخند پنجمین علی است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:35
#امام_باقر_ولادت


از آسمان ترّنم باران چه دیدنیست
این بار طعم رویش گلها چشیدنیست

آمد خبر که ازطرف عرش یک پسر
بر جمع خانواده ی مولا رسیدنیست

ناز قدوم این نوه ی حضرت حسین
صدها نفرشبیه خودم سر بریدنیست

او آمد و به نام  خداوند لب گشود
تکبیر جمع عرش نشینان شنیدنیست

آرام جا میان دو دست  پدر گرفت
با ناز ناز طفلک زهرا کشیدنیست

مستم اگر ز باده ی یک جرعه ازخم است
جشنِ  ولادتِ  ولی ُالله ِ پنجم است


نام  تو نام  حضرت  پیغمبر خدا
محو توام  تو بنده ی زیباتر خدا

هستی برای خلق جهان با علوم خود
بعد از پیام بر – تو  پیام آور خدا

یک عالمه طراوت وسرسبزی و بهار
آورده ای برای من از محضر خدا

با آنهمه روایت سبزی که ازتو هست
آسان تر است آمدن ِ بر در ِ خدا

من از کنار خانه ی تو نه - نمی روم
تا که رسانی ام تو به دور و بر خدا

مستم اگر ز باده ی یک جرعه ازخم است
جشنِ  ولادتِ  ولیُ اللهِ  پنجم  است


ای یادگار ِ واقعه ی  کربلا  سلام
با غصه و مصیبت و غم آشنا سلام

بر آن دل شکسته ی دوران کودکیت
از ما همیشه وهمه دم هرکجا سلام

یادت نمی رود دم دروازه های شهر
با سنگ داده اند به روی شما سلام

جابر رسید و گفت که ای باقرالعلوم
بر تو رسانده است رسول خدا سلام

قبر بدون شمع و چراغ بهشت ماست
ما زائر مزار تو  هستیم با ” سلام “

مستم اگر ز باده ی یک جرعه ازخم است
جشنِ ولادت ِ ولیُ اللهِ   پنجم است


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:36
#امام_باقر_ولادت
#امام_زمان
#دوبیتی

برما نظری اگر نمایی کافیست
ازکارم اگر گره گشایی کافیست

عیدی ولادت امام باقر
در مجلس ما اگر بیایی کافیست

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
01:37
#امام_باقر_ولادت


گلشن توحید، آباد امام باقر است
مرغ دل در هر نفس یاد امام باقر است
در تجلّی نور ارشاد امام باقر است
شادی اجداد و اولاد امام باقر است
مژده یاران عید میلاد امام باقر است
کعبه ی دل روح قرآن جان زین العابدین

سر زده در اوّل ماه رجب ماهی تمام
کافتابش آورد هر صبح دم عرض سلام
کنیه بوجعفر لقب یاقر محّد شد به نام
قطره ای از چشمه ی علمش علوم خاص و عام
نجل پیغمبر امام ابن امام ابن امام
رهنمای راستان و پیشوای راستین

کیست این مولود انجم را چراغ انجمن
عارف بودو نبود و واقف سرّ و علن
بحر بی پایان علم ذات حیِّ ذوالمنن
جابر آورده سلامش از رسول مؤتمن
باب او ابن الحسین و مام او بنت الحسن
جدّه اش زهرا و جدّش رحمةٌ للعالمین

روی او رذوی خدا خوی محمّد (ص) خوی او
سجده آرند آسمانی ها به خاک کوی او
از حسین و از حسن دارد ملاحت روی او
لاله های باغ جنّت مست عطر بوی او
نخل طوبی سرو رعنای کنار جوی او
طوطی آن نخل، میکاییل و جبریل امین

اختر برج حسن! خورشید سرمد زاده ای
بر علیّ بن الحسین امشب محمّد زاده ای
خود سپهر عصمت و ماه مؤیّد زاده ای
جان، نثار دامنت روح مجرّد زاده ای
احمدی دیگر برای آل احمد زاده ای
آسمان امشب نهاده پای بر چشم زمین

از خداجویان عالم بنده ی درگاه تو
ای صراط مستقیم کلّ خلقت، راه تو
وی فراتر از ثنای خلق قدر و جاه تو
آفتاب وحی روی خوب تر از ماه تو
مخزن اسرار غیب حقّ دل آگاه تو
منطقت علم الکتاب و مکتبت علم الیقین

سنگ اگر خاک تو گردد طوتیایش می کنی
مس چو اکسیر از تو خواهد کیمیایش می کنی
دست گمراهی چو گیری رهنمایش می کنی
هر کجا بیگانه بینی آشنایش می کنی
دشمن ار دشنام گوید تو دعایش می کنی
با کلامی جانفزا و با بیانی دلنشین

گاه از صوت مناجاتت ملایک در خروش
گاه اهل آسمان ها را کلامت دُرّ گوش
گه زاشگ دیده آری بحر رحمت را به جوش
گه جواب نیش دشمن را دهی پاسخ به نوش
گاه مانند کشاورزان بود بیلت به دوش
ریزدت پیوسته مروارید غلطان از جبین

ای گرفته وام خورشید جهان آرا زتو
ای عیان خُلق رسول و عصمت زهرا زتو
ای مزین کوه و دشت و دامن صحرا زتو
ای هدایت تا قیام محشر کبری زتو
ای زیارتنامه ی جانسوز عاشورا زتو
شور عاشورات پیدا در کلام آتشین

محفل قدّوسیان را از تو باشد ذکر خیر
با تو دائم اُنس دارد جنّ و اِنس و وحش و طیر
کرده ای از دامن سجّاده تا معبود سیر
مست فیضت آشنا و محو گفتار تو غیر
از تو زیبا قصّه ی ناب عزیز است و عُزیر
سینه ات دریای علم اوّلین و آخرین

تا تو را پیوسته در آغوش جان دارد بقیع
از تن پاک تو روح جاودان دارد بقیع
گر چه از خورشید گردون سایبان دارد بقیع
ناز هر شب بر چراغ آسمان دارد بقیع
سایه ی رحمت به فرق انس و جان دارد بقیع
خلق رو آرند سویش از یسار و از یمین

من کی ام مدحت سرای خاندان عصمتم
هر که هستم خاک پای خاندان عصمتم
سر خوش از جام ولای خاندان عصمتم
بلکه مرهون عطای خاندان عصمتم
«میثم» دار بلای خاندان عصمتم
بارالها هستیم را کن فداشان آمّین

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:38
#امام_باقر_ولادت
#دوبیتی

در حلم و وفا حسن زبانزد دارد
در جود و سخا شکوه بی حد دارد

در قامت او صلابت حیدری ست
در چهره ي خود نور محمد دارد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
01:39
#امام_باقر_ولادت


برخیز نگارا که بهار طرب آمد
عید عجم و جشن نشاط عرب آمد
از کثرت انوار یکی روز و شب آمد
پایان جمادی شد و ماه رجب آمد

ماهی که شود ملک جهان خلد مخلّد
از یمن قدوم دو علی و دو محمّد

بر اهل ولا عید مؤیّد شده امروز
در جلوه رخ داور سرمد شده امروز
لبخند، عیان بر لب احمد شده امروز
میلاد همایون محمّد شده امروز

در دامن خورشید، عیان قرص قمر شد
فخر دو جهان سیّد سجّاد پدر شد

امشب صدف بحر ولایت گهری زاد
یا دخت حسن فاطمه، زیبا پسری زاد
در خانۀ خورشید ولایت قمری زاد
یا بار دگر آمنه پیغامبری زاد
این است که دو فاطمه را نور دو عین است
پور دو علی باشد و نجل حسنین است

این گوهر یکدانۀ دریای عقول است
در مکتب دین دوستیش اصل اصول است
ماه دو علی مهر دل آرای رسول است
فرزند حسین است و عزیز دو بتول است

مولای همه عبد خدواند مقام است
تا حشر امام است امام است امام است

این محور دین اختر تابندۀ علم است
در قلب زمان، نور فزاینده علم است
آرندۀ علم است و نمایندۀ علم است
گویند علم است و شکافندۀ علم است

در کنیه ابوجعفر و باقر شده نامش
پیغمبر اسلام فرستاده سلامش

دشمن به عداوت خجل از کثرت خیرش
فرقی نکند گاه کرامت خود و غیرش
جبریل امین گم شده در وادی سیرش
شیرینی جان قصه شیرین عُزیریش

علم همه یک قطره زدریای کمالش
دیوانه شود عقل به توصیف جلالش

ای گوهر شش بحر و یم هفت دُرناب
ای سائل انوار رخت مهر جهانتاب
بی مهر تو طاعات، چو نقش آمده بر آب
خاک قدم طفل دبستان تو اقطاب

فرزند پیمبر پدر هفت امامی
هم فرش مکان هستی و هم عرش مقامی

انوار دل از روی نکوتر زمه تو
جن و بشر و خیل ملائک سپه تو
جان همه خوبان جهان خاک ره تو
شد باعث بینائی جابر نگه تو

ما را زگنه نیست به جز روی سیاهی
ای چشم خداوند، کرم کن به نگاهی

از شوق تو چون مهر تو چون داغ به سینه
چشمم به بقیع است و دلم سوی مدینه
ای شمع دل پنج امین و دو امینه
ما غرق به دریای گناه و تو سفینه

غرقیم ولی چشم به احسان تو داریم
با دست تهی دست به دامان تو داریم

مهر تو ثمر گشته بسی حاصل ما را
حبّ تو صفا داده بقیع دل ما را
وصف تو همی شور دهد محفل ما را
اینگونه سرشتند از اول گل ما را

تا حشر گُل مهر تو روید زگِل ما
آوای تو پیوسته برآید زدل ما

تو کعبه ای و کعبه گرفتار بقیعت
پیوسته ملک سائل زوّار بقیعت
جان و دل ما شمع شب تار بقیعت
تا چهره گذاریم به دیوار بقیعت

این درد فراقی که به جان است دوا کن
بر ما ز ره لطف گذرنامه عطا کن

ای بوسه گه یوسف زهرا دهن تو
نقل دهن ما همه نَقل سخن تو
جان همه قربان تو و جان و تن تو
صد شکر که (میثم) شده مرغ چمن تو

غیر از گل مهر تو به گلزار نبوید
جز مدح تو و عترت اطهار نگوید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:40
#امام_باقر_ولادت


ماه پـر فیض رجب، ماه نبـی، ماه خداست
ماه توبه، مه رحمت، مه ذکر است و دعاست

ماه از خــویش بریـدن بـه خـدا پیـوستن
خرم آن کس که به حق واصل و از خویش جداست

مـاه میـلاد شـریف دو محمّــد دو علـی
که پر از جلوۀ مـاه رخشان ارض و سماست

جمعــۀ اول ایــن مــاه، جمــال ازلــی
در تمـاشـای رخ حضـرت باقـر پیـداست

دوم مـاه رجـب عیـد بـزرگی دگـر است
عید میـلاد علـی‌ بـن‌ جـواد بن رضاست

سوم ماه رجـب آن دهمیـن حجت حـق
جگرش لختۀ خون از شرر زهـر جفاست

دهم ماه رجب بـا گل رخسار جـواد
موج‌زن رایحۀ عطـر ولایت بـه فضاست

بـارک‌ الله کــه در سیــزده مــاه رجـب
عید میـلاد علـی، مظهر رب الاعـلاست

کعبـه آغـوش گشـوده چـو گریبـان از هم
کــه ز قـلب حـرم‌الله، علـی عقـده‌گشاست

صـاحب‌خانـه نــدا داد کــه ای بنـت اسـد
خانـه از مـاست ولیکـن متعلـق به شماست

قـدر و جــاه تــو بـود فـوق مقــام مـریم
پسـر تـو علـی اسـت و پسـر او عیسـاست

نجل پـاک تـو امـام است بـه نجـل مریم
گرچـه او مریـم و عیسـاش پیـام‌آور ماست

این پسر رکن و مقام است و حطیم و زمزم
این پسر حجر و حجر، مروه و مسعا و صفاست

نیمـۀ مــاه رجـب روز وفــات زینـب
او که دخت علی و مادر صبر است و رضاست

زینب، آن فاتـح میـدان اســارت کـه هنوز
زنـده از خطبـۀ او واقعــۀ کــرب‌و‌بـلاست

شیـردخـت علـی و فاطمـه و اخـت حسن
که حسین دگـر است و نفسش عاشوراست

بیست و پنج رجب از بهـر محبان علی
روز اندوه و غم و ناله و اشک است و عزاست

روز آزادی زندانــی زهــرای بتـول
روز قتل خلف حضـرت صـادق، موساست

گوییـا در دل تـاریـک سیــه‌چـال، هنـوز
بانـگ العفـو بلنـد از دو لب آن مـولاست

آن کـه دربـارۀ وی آمـده سـاق مرضوض
چشم‌ها گر ز غمش خـون بفشانند رواست

روز بیسـت و ششـم مـاه رجـب داغ پـدر
بـر دل و بـر جگـر سوختـۀ شیـر خداست

بـر دل ختـم رســل داغ ابـوطالـب مانـد
آن کـه ایمـانش فـوق همـۀ ایمان‌هاست

بیست و هفت رجب است عید بزرگی دیگر
عید مزمـل و مدثــر و نــور و طاهـاست

عید بعثـت کـه نبـی رخـت رسالت پوشید
به! چه عیدی که به از عید صیام و اضحاست

عید پــرواز بشــر، عیــد نــزول قــرآن
عید نابــودی بـت، عیـد تجلای خداست

بیست و هشت رجب آغاز فراقی‌ست بزرگ
که حسین‌بن‌علی عازم دشت و صحراست

کـاروان پسـر فـاطمــه هنگـام سحــر
سر به کف دارد و عازم به سوی کرب‌و‌بلاست

عــزم حــج دارد و در اول ره مـی‌بینــد
قتلگاه است بر او مروه، صفا تشت طلاست

هم‌قـدم زینـب و عبـاس و علی‌اکبر
پیش رویش علی و پشت سر او زهراست

گاه بـر فـرق علـی‌اکبـر خـود می‌نگــرد
گاه می‌گرید و چشمش به دو دست سقاست

گاه در سینـه کنـد نوک سنان را احساس
گاه بیند که بریـده سـر پـاکش ز قفاست

سر به کف داشتن و تیـر گرفتـن به جگر
سپـر سنگ شـدن حـج امـام شهـداست

«میثم!»آن تربت شش‌گوشه بود در بر تو
وای من! از چه ندیدی حرم یار کجاست؟

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:40
#امام_باقر_ولادت
#دوبیتی

پسر حضرت زهراست؛گل یاسمن است
جلوهء نورخدا آینهء پنج تن است

مادرش دخت کریم و پدرش پورحسین
ای بنازم به امامی که حسین درحسن است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
01:41
#امام_باقر_ولادت
#دوبیتی

بر آل علی فزون ز انجم صلوات
بیش از نفس تمام مردم صلوات

تا شاد شود دل امام چارم
بفرست تو بر امام پنجم صلوات

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:46
#امام_باقر_ولادت
#دوبیتی

آمد به جهان گلِ امامت، باقر
شد سَروِ جنان تمام قامت باقر

نامش ز محمد است و نورش ز علی
با آمدنش کرده قیامت باقر

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
01:49
#امام_باقر_ولادت


بنام نامیِ أحد، نامه شروع میکنم
برابرِ خدای خود، باز خضوع میکنم
نماز عشق میکنم اقامه با حضورِ دل
همینکه خالصانه بر درش خشوع میکنم
نماز من ولایت است، نیاز من هدایت است
ز جان سجود میکنم، ز دل رکوع میکنم
برای درکِ جایگاهِ وصفِ باقرالعلوم
به پیشگاه آل مصطفی خضوع میکنم
من و نگاه مصطفی، من و پناه مرتضی
به فطرتِ محمدیِّ خود رجوع میکنم
نه جاهلم، نه غافلم، نه در مسیرِ باطلم
که با اصول دین حق، درکِ فروع میکنم

رسیده ام ز معرفت به محضر امام خود
که گفت باقرالعلوم، حرفی از مقام خود


منم که باقرِ علومِ سرمدم، محمدم
منم که پارۀ تن محمدم، محمدم
مراست فخر کائنات، مراست اذن ممکنات
که پرتوی ز نور پاک احمدم، محمدم
منم که ذکر دوست را به اهل عرش داده ام
من از تمام عرشیان سرآمدم، محمدم
نه غیر نور زاده ام، که آفتاب زاده ام
به نور عصمت اللَّهی مؤیّدم، محمدم
منم که داده کبریا تمام مُلک را به من
به مُلکِ هستی از همه مجردم، محمدم
برای یاری خدا قیام کرده ام به عِلم
به دین و عِلم، اولین مجدِدم، محمدم

منم که بحرِ علم و دین، ز اولین و آخرین
شکاف داده و بمن خدای گفته آفرین


همه زمین و آسمان به سایۀ ولایتم
تمسکِ همه جهان به پرچم هدایتم
بهشت از عطای من، نماز با ولای من
شد آنکه مبتلای من، رسد به او عنایتم
عزیز زین العابدینم و عزیز فاطمه
هر آنکه فاطمی شود، سزد از او حمایتم
به علم و حلم و صبرِ من، به سینۀ ستبرِ من
همه بساط ظلم شد، شکسته با درایتم
در انقلاب عِلمی ام، هزار نکته حل شده
خدائی است نهضتم، حسینی است آیتم
من از مدینه تا مدینه دیده ام غم و بلا
که هست همچو کربلا شنیدنی حکایتم

سفیر کربلا منم، اسیر نینوا منم
به قتلگاه شاهدِ شهید کربلا منم


من از شهید کربلا گرفته ام قیام را
ز خون سرخ نینوا رسانده ام پیام را
من از میان قتلگه سلام داده ام به او
و از گلوی پاره اش، شنیده ام سلام را
به چشم خویش، زیر سمِّ اسبهای کوفیان
شکسته استخوان ز سینه دیده ام امام را
تنش میان خاک و خون، سرش بروی نیزه ها
و در قتال او شریک دیده ام تمام را
پدر میان شعله بود و من کمک به عمه ام
به گوشۀ عبا خموش کرده ام خیام را
چه دردها کشیده ام، چه غصه ها چشیده ام
که دیده ام اشاره های دستِ اتهام را

من و غم اسیریِ تمام عمه های من
به شام و کوفه ام خدا گواه ناله های من

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
01:50
#امام_باقر_ولادت
#امام_باقر_مدح

ای ولــیّ‌الله داور، السـلام
ای سلامت از پیامبر، السلام
حجّت خلاق اکبـر، السلام
زادۀ زهـرای اطهر، السلام
-السلام ای باقـر آل‌رسـول
-چارمین فرزند زهرای بتول

ای نبی بـر تو فرستاده سلام
وی به زین‌العابدین، ماه تمام
هفتمین معصومی و پنجم امام
مکتبت تا صبح محشر، مستدام
-تیغ نطقت می‌شکافـد، علم را
-روح می‌بخشد مرامت، حلم را

ای سـلام ذات حـیّ داورت
بر تو و نطـق فضیلت‌پرورت
علم آرد سجده بر خاک درت
حلم گردیده است بر دور سرت
-نسل نوری هم ز باب و هم ز مام
-خـود امام و مـادرت بنـت الامام

کیستـی ای آیت سـرّ و علن؟
تو هم از نسل حسینی، هم حسن
تو امـامت را روانـی در بـدن
ای ولایـت را چـراغ انجمـن
-علم تو، علـم خداونـد جلیل
-وحی باشد بر لبت بی‌جبرییل

از درخـت علم، بَـر داریم ما
وز تو صد دریا گهر داریم ما
بس حـدیث معتبـر داریم ما
از شما کی دست برداریم ما؟
-یابن زهرا سر برآور باز هم
-«جابر جُعفی» بپرور باز هم

یابن زهرا گر چه با بغض تمام،
حرمتت گردید پامال «هشام»،
بر تنت آزار آمد صبح و شام،
تو امامـی، تو امامی، تو امام
-نور از هر سو که خیزد، دیدنی است
-چهرۀ خورشیـد کی پوشیدنی است؟

تو خـزانِ بـاغ زهـرا دیده‌ای
تو تن بی‌سر به صحرا دیده‌ای
گـردن مجـروح بابا دیده‌ای
بر فراز نیـزه سرهـا دیده‌ای
-کاش می‌دیدم چه آمد بر سرت
-یا چه کرده کعب نی با پیکرت؟

تو چهل‌منـزل اسارت دیده‌ای
از ستمکاران جسـارت دیده‌ای
خود عزیزی و حقارت دیده‌ای
تشنگی و قتل و غارت دیده‌ای
-چارساله، کـوه ماتم برده‌ای
-مثل عمه، تازیانه خورده‌ای

شـام بـود و مجـلس شوم یزید
چشم تو چوب و لب خشکیده دید
گـه سکینه ناله از دل می‌کشید
گاه زینب جامـه بـر پیکـر درید
-چشم بر رگهای خونین دوختی
-سـوختی و سـوختی و سوختی

ای دل شیعـه چـراغ تــربتت
دیده‌هـا دریـای اشک غـربتت
سالهـا بـر دوش کـوه محنتت
روز و شب پامال می‌شد حرمتت
-ظلم دیـدی در عیـان و در خفا
-تـا شـدی مسمـوم از زهر جفا

ای به جانت از عدو رنج و عذاب
هم به طفلی، هم به پیری، هم شباب
قلبت از زهـر ستـم گردیــد آب
قبــر بـی‌زوّار تــو، در آفتــاب
-وسعت صحن تو مُلک عالم است
-لالۀ قبـر تو اشک «میثم»است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:53
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×768, 136.0 KB
رجبـــــ آمد کہ امشبـــــ با طلوعش

دهــد مــژده "امام باقر آمد...

#ولادت_امام_محمد_باقر_علیه_السلام
01:54
#ماه_رجب
#دوبیتی

مگذار که دلخسته و دلخون باشیم
بگذار که برلطف تو مدیون باشیم

در ماه رجب آرزوی ما این است
ایکاش که ما از رجبیون باشیم

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
01:55
#امام_باقر_ولادت
#امام_باقر_مدح


آن مقتدا كه هستی دارد قوام از او
خورشيد و ماه نور گرفتند وام از او

آن پنجمين امام كه معصوم هفتم است
دارد حريم كعبه ی دين احترام از او

دريا شكاف علم و يقين «باقرالعلوم»
ماهی كه شرمگين شده بدر تمام از او

او باغبان علم و فضيلت شد و به جاست
آن گلشنی كه يافته فيض مدام از او

گل های باغ معرفت و بوستان علم
دارند رنگ و جلوه گری هر كدام از او

روشن چراغ دانش و بينش ز نور اوست
دارد حياتِ علم و فضیلت دوام از او

دانش به حُسن مطلع او گفت آفرين
بينش رسيده است به حُسن ختام از او

بطحا شده است باغ بهشت از ولادتش
يثرب شده است روضۀ دارالسلام از او

در گردش مدار، فروغ اميد را
منظومه های عشق گرفتند وام از او

تا رهنمای خلق شود در ره نجات
بالله گرفته بود خدا التزام از او

قولش هماره قول رسول كريم بود
شد جلوۀ حديث نبی مستدام از او

اين آفتاب عشق كه سوي دمشق رفت
گفتی گرفت روشنی روز شام از او

بزم هشام بود به شام و گمان نبود
دعوت كند به «سَبق رِمايه» هشام از او

هر چند عذر خواست ز پرتاب تير و خواست
تا حكم انصراف بگيرد امام از او

اما هشام بر سخن خود فشرد پاي
تير و كمان گرفت امام همام از او

تير و كمان گرفت و هدف را نشانه رفت
تا ضرب شست بنگرد و اهتمام از او

فضل و بزرگواری آن مظهر گذشت
راضی نشد كه خصم شود تلخ كام از او

تير نخست چون به هدف كارگر فتاد
پروانه يافتند يكايك سهام از او

می دوخت تير را به دل تير در هدف
بود از خدای نصرت و سعی تمام از او

آماج تير شد چو هدف شد بر آسمان
تجليل بی مبالغۀ خاص و عام از او

اين است رهبری كه بهر لحظه قدسيان
در عرش می برند به تقديس نام از او

همراه اوست عطر شهيدان كربلا
خيزد هنوز رايحه آن قيام از او

«جابر» سلام ختم رُسل را به او رساند
با گوش جان شنيد جواب سلام از او

از سعی او گرفته صفا، مروه و صفا
بر جای مانده حرمت بيت الحرام از او

از صد هزار بوسه‌ی خورشيد خوشتر است
خال سياه كعبه و يك استلام از او

اصحاب معرفت به ادب گرد آمدند
باشد كه بشنوند حديث و پيام از او

گوهرفشان به خدمت او طبع «حميری» است
شعر «كميت» يافته قدر و مقام از او

در ساحل غدير ولايت نشسته اند
آنان كه چون «فُضيل» گرفتند جام از او

رو تشنگی بجوی «شفق» گر اميد توست
جامی ز حوض كوثر و شرب مدام از او

#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
01:57
#امام_باقر_ولادت


ﻫﻼ‌ﻝ ﻣﺎﻩ ﺭﺟﺐ! ﻧـﺎﺯ ﮐﻦ ﺑـﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ
ﺯ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻣـﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻼ‌ﻡ ﺳﻼ‌ﻡ

ﺳﻼ‌ﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺗـﻮ ﻣﯽ‌ﺗـﺎﺑﺪ
ﻓﺮﻭﻍ ﺣﺴﻦ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻝ ﭼﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ

ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻣﺤـﻤﺪ، ﻭﻻ‌ﺩﺕ ﺩﻭ ﻋـﻠﯽ
ﮐﺪﺍﻡ ﻣﺎﻩ، ﭼﻨﯿﻨﺶ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ؟

ﭼﻪ ﻣﺎﻩ ‌ﺭﻭﺡ‌ﻓﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺷﺐ
ﺍﻣـﺎﻡ ﭘﻨـﺠﻢ ﻣـﺎ ﺷـﺪ ﻭﻻ‌ﺩﺗﺶ ﺍﻋـﻼ‌ﻡ

ﺧـﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻨـﺖ ﺣﺴﻦ ﮔﻠﯽ ﺑﺨﺸـﯿﺪ
ﮐﻪ ﻋﻄﺮ ﺑﺎﻍِ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻡ

ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﻣﺤـﻤﺪ ﺩﻭﻡ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﭘﻨﺠﻢ ﻭﺻﯽ ﺧﯿﺮﺍﻻ‌ﻧﺎﻡ

ﺍﻣـﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾﻌـﻨﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻗـﺮﺁﻥ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗـﺮ ﯾـﻌﻨﯽ ﺗـﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﻼ‌ﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺸﺖ ﺑﻬﺸﺖ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻈـﺎﻡِ ﻫﻔـﺖ ﻧﻈـﺎﻡ

ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻋﻤـﻞ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ

ﻣﮕـﺮ ﺍﻣﺎﻡ ﭼـﻬﺎﺭﻡ ﻣـﺪﺩ ﮐـﻨﺪ، ﻭﺭﻧـﻪ
ﮐﻪ‌ ﺭﺍﺳﺖ ﺯﻫﺮﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺪﺡ ﺍﻭ ﮐﻨﺪ ﺍﻗﺪﺍﻡ؟

ﺯﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﻣﻠﮏ ﻭ ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺣﻮﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﻧﻔﺲ ﺑـﻪ ﺩﻭﺳـﺘﯽِ ﺍﻭ ﺑـﺮﺁﻭﺭﻧـﺪ ﻣـﺪﺍﻡ

ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺴﺘﺎﻧﻨﺪ ﺟﺎﻡ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺣﺸﺮ
ﻣﯽ ﺣﻼ‌ﻝ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑـﻪ ﺍﻧﺒﯿﺎﺳﺖ ﺣﺮﺍﻡ

ﺑﻪ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺣﺮﯾﻤﺶ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻘﯿﻊ
ﭘـﺮ ﻣﻼ‌ﺋﮑﻪ ﮔـﺮﺩﯾـﺪﻩ ﺣﻠّﮥ ﺍﺣـﺮﺍﻡ

ﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺟﮕﺮﻡ ﺷﻌﻠﻪ ﻣﯽ‌ﮐﺸﺪ ﺳﺎﻗﯽ
ﺑﯿﺎ ﺷﺮﺍﺏ ﻣﺤﺒّﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾـﺰ ﺑﻪ ﮐـﺎﻡ

ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺑﻐﺾ ﻋﺪﻭﯾﺶ ﺭﻩ ﻧﺠﺎﺗﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻪ ﺟـﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ‌ﺍﺵ ﺩﻝ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ

ﻋﺠﯿﺐ نیست که ﺩﺭ ﺗﻤـﺎﻡ ﺣﺎﺩﺛﻪ‌ﻫﺎ
ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﻏﻼ‌ﻣﺶ ﺳﻤﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭﻥ، ﺭﺍﻡ

ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﻋﺎﻟﻤﯽ «ﺯﺭﺍﺭﻩ» ﺷﻮﻧﺪ
ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻈﺎﺭﮤ ﺍﻭ ﺧﻠﻖ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ «ﻫﺸﺎﻡ»

ﺳﺘﺎﻧﺪﻩ ‌ﺭﻭﺡ، ﺯﮔﻔﺘﺎﺭ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺸﺶ، ﺭﻭﺡ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻋﻠﻢ، ﺯﻟﺐ‌ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻧﻔﺰﺍﯾﺶ ﮐـﺎﻡ

ﻣﮕﻮ ﺩﺭِﺣﺮﻣﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ،ﮐﻪ ﺯﻋﺮﺵ
ﭘﯽ ﺯﯾـﺎﺭﺕ ﻗﺒـﺮﺵ ﻣـﻠﮏ ﺷـﻮﻧﺪ ﺍﻋـﺰﺍﻡ

ﻧﮕﻮ ﭼـﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ، ﻣﺎﻩ
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺮﻣﺶ ﻧـﻮﺭ ﻣﯽ‌ﺳﺘﺎﻧﺪ ﻭﺍﻡ

ﮐﻤﺎﻝ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﭼﺮﺥ ﮐﻤﺎﻝ، ﺍﻭﺝ ﮐﻤﺎﻝ
ﮐﻼ‌ﻡ ﺍﻭﺳﺖ ﺑـﻪ ﮐﻞّ ﻋﻠﻮﻡ، ﺟﺎﻥ ﮐـﻼ‌ﻡ

ﭘﻨـﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑـﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻭ ﺻﻐﯿﺮ ﻭ ﮐﺒـﯿﺮ
ﺷﻔﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺯﺧﺎﮎ ﺩﺭﺵ ‌ﺧﻮﺍﺹ‌ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ

ﻫﻨﻮﺯ ﭘـﺎﯼ ﺑـﻪ ﻣﻠﮏ ﻭﺟـﻮﺩ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ
ﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺤﻤﺪ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺍﻣـﺎﻡ ﻫﻤﺎﻡ

ﭼﻬﺎﺭﺳﺎﻟﻪ ﺧﺮﻭﺷﯿﺪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺑـﻪ ﯾﺰﯾﺪ
ﮐﻪ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻭ «ﺷﺎﻡ»، ﺗﯿﺮﻩ‌ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻡ

ﺑـﻪ ﺷﺎﻫﯽ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ "ﻣﯿﺜﻢ"
ﺍﮔـﺮ ﻏﻼ‌ﻡِ ﺩﺭﺵ ﺧﻮﺍﻧـﺪﺵ ﻏﻼ‌ﻡ غلام

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
04:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 18.03.2018 01:56:09
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 108.1 KB
ای پنجمین شمایل مولا خوش آمدی
هم بازی رقیه ، به دنیا خوش آمدی

#علیرضا_وفایی_خیال

@raziolhossein
ش
17:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_ولادت


با پوزش از مقامِ تو، یا باقرالعلوم
آرم سخن به‌نام تو، یا باقرالعلوم
گفتا نَبی سلام تو، یا باقرالعلوم
وین بس به احترام تو، یا باقرالعلوم

ای نام تو محمَّد و خوی تو احمدی
ایثار دَر گهت، صلوات محمَّدی

ای روشن از جمالِ تو افلاک، چون زمین
حاکمِ به ممکناتی و، عالِم به عالَمین
مشمول رحمت تو هم‌آن باشد و هم‌این
تو پنجمین امامی و معصوم هفتمین

سیمای تو که مَطلَعُ‌الاَنوار سرمدی‌ست
آیینۀ کمال و جمال محمَّدی‌ست

ای سر نهاده خلق به طوق ارادتت
لطف و کرم سجیّت و جود است عادتت
مِهر فلک پدیدۀ نور سیادتت
ماه رجب طلیعۀ روز ولادتت

ماهی که باب لطف خدا، باز می‌شود
با سال‌روز جشنِ تو، آغاز می‌شود...

ای باغ فَرّ و دینِ نبی را تو فرودین
هم آسمان شرعی و هم آفتاب دین
زینت‌فَزای انجمن زین‌العابدین
چشم و چراغ محفل مولای ساجدین

بر دو امام ذات شریف تو مُنتسب
کَاندر ائمه نیست کسی را چنین نسب

آوازۀ عدالت و وجدان، ندای تو
پیک امیدبخش بشر شد صدای تو
در علم و دین نوابغ عالم، گدای تو
ای جدّ و مادر و پدر من، فدای تو

یک جدّ تو حسین و حسن جدّ دیگرت
خوانند سبط خویش، دو سبط پیمبرت

ای در کتاب حق به مَدیحت کلام‌ها
از ما به حضرتت صلوات و سلام‌ها
پیدا ز نسل پاک تو آمد امام‌ها
پروردگان مکتب عِلمت هشام‌ها

هر یک به علم خویش خردپرور عموم
از یُمن دانش تو، شکافندۀ علوم

ای رونق از تو منبر و محراب یافته
علم تو ذره‌های اتم را شکافته
دردا کسی به ایدۀ تو ره نیافته
از اینکه آفتاب به قبر تو تافته

خوناب غم ز دیدۀ افراد می‌رود
با اینکه ایده‌های تو بر باد می‌رود

ای معنی نماز بیا و نماز کن
روی نیاز بر در آن بی‌نیاز کن
دستی برای عرض تمنّا دراز کن
روح دعا تویی، به دعا لب تو باز کن

زانفاس خود به پیکر ایمان حیات بخش
اسلام را ز چنگ حوادث نجات بخش

من کیستم که وصل تو را آرزو کنم
زین کمترم که با تو دمی گفتگو کنم
اما دقایقی که به سوی تو رو کنم
از خاک دَرگهت طلب آبرو کنم

هر چند رو سیاه ولی من موّحدم
مدّاح اهل‌بیت، غلامت «مؤیّدم»

#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
👍 1
ش
19:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
535×764, 60.5 KB
امشب گل سرخ باغ دین می آید
فرزندامیرمومنین می آید

تبریک که ماه برج حکمت ،باقر
درخانه ی زین العابدین می آید

@raziolhossein
19:36
#امام_باقر_مدح


اکنون به شوق حجت پنجم ز خود گمم
وآيينه دار طلعت خورشيد پنجمم

چون کشتی سپرده به توفان عنان خویش
ازموج موج جذبه ی تو در تلاطمم

آن شمع کوچکم که بیفروزی ام اگر
فخر است با چراغ قبولت به انجمم

از آفتاب بیشترم با ولای تو
آیینه ام ،فروغ تو را در تجسمم

حیران آن اسارت و آن غارتم هنوز
باریک بین فاجعه ی آن تهاجمم

آری سلام بر تو اماما! که می پرد
از لب به یاد آن چه کشیدی تبسمم

طفل چهارساله و طوفان کربلا؟
حیران این تداعی ام و آن تالمم

از آن ستم که سوخت در آن ،خاندان تو
هم بر تو عرضه می کنم اینک تظلمم

گنج مراد خویش نجستم ز هیچکس
الا تویی که مدح تو را در تکلمم

هرچند لب به خنده گشایم برابرت
ز اندوه تو نشسته به خون است مردمم

ای علم را شکافته و رفته تا به عمق
حیران آنچه یافتی از این تعلمم

آن شاعرم که از سر ایثار عاشقم
بر دوستیت و خصم تو را در تخاصمم


#حسین_منزوی

@raziolhossein
ش
23:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_ولادت


رسیده ماه رجب در سرم هوای مدینه
نوشته اند دوباره مرا گدای مدینه
گرفته است بهانه دلم برای مدینه
فدای چار امام گره گشای مدینه

کبوتر دل من تا بقیع گشته مسافر
سلام مقصد پنجم ! سلام حضرت باقر

نبود این دل ما حیدری اگر تو نبودی
نبود روزی ما نوکری اگر تو نبودی
نداشت دین خدا لشکری اگر تو نبودی
نداشت جسم تشیع سری اگر تو نبودی

بزرگ و کوچک ما زیر دین راه نجاتت
غلام حیدر و زهرا شدیم با زحماتت

تویی همان که پیمبر رسانده است سلامت
تویی که درک خلایق نمی رسد به مقامت
شبیه زینب کبری حماسه داشت کلامت
شده است منبر روضه حیات بخش ز نامت

همیشه کرده حدیث تو گرم روضه ما را
نتیجه های تلاش توایم و صادقت آقا

امام پنجم عالم ، امید پنج تنی تو
بزرگ تر ز تمام تصورات منی تو
فدای عزم بلندت ، امام بت شکنی تو
خودت بگو بنویسم حسین یا حسنی تو

تویی که وارث جمع فضائل حسنینی
امام امتی و میوه دل حسنینی

همیشه مثل حسن بود عادت تو کرامت
زبانزد است در عالم همیشه جود و عطایت
بزرگواری و دارد فقیر پیش تو حرمت
و در مرام شما نیست دین به غیر محبت

تو و کرم ، تو و بخشش ، تو و عطای فراوان
همیشه لطف تو آقا شده است شامل مهمان

تویی که حاصل عمرت همه معارف دین است
به زیر پرچمت آقا کسی که سایه نشین است
به دست او رگ خواب همه زمان و زمین است
بقیع بی حرمت هم بهشت اهل یقین است

به رغم خواسته ی منکران اصل ولایت
حرم نداشتنت هم نکرد کم ز مقامت

تو یادگار شهید غروب حادثه هایی
تو در تمامی حالات ، یاد کرببلایی
ز کودکیت تو دلتنگ سیدالشهدایی
تو داغدار امام ِ مُرَمِّلٌ بِدِمایی

چهار سالگی ات را نمی بری دمی از یاد
رقیه بین خرابه جلوی چشم تو جان داد


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
23:12
#امام_باقر_ولادت


با وضو باید از مقامت گفت
خاتم الأنبیاء سلامت گفت

مهربانیِ بی حدی داری!
خلق و خوی محمدی داری

تا ابد علم را شکافنده
دستِ مِهر خدای بخشنده

دیدنت آرزویِ جابر هاست
شیعه مدیونِ قال باقر هاست

پندهایت فراتر از پندار
معدن العلم، مخزن الأسرار

واژه ها بر لبت زلال شدند
فاتح قله ی کمال شدند

عقل شد کودک دبستانت
پای منبر نشست حیرانت

مشق از کیمیایِ عشق بده
درس جغرافیایِ عشق بده

قلمت کی قرار می گیرد!؟
جوهر از ذوالفقار می گیرد

مکتبت اجتهاد علمی شد
کربلایت جهاد علمی شد

«کربلا» گفتم و دلت لرزید
مشک آبی مقابلت لرزید

کربلا خاطرات تلخی داشت
روضه های فرات تلخی داشت

آب را رویِ خیمه ها بستند
آب را با سروصدا بستند

تشنگی، از بهار سیرت کرد
گریه های رباب پیرت کرد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
23:15
Animation
Not included, change data exporting settings to download.
716.6 KB
به هر شبی که به نزد خدا فضیلت داشت
نگاه کردم و دیدم شب زیارت توست

@raziolhossein
19 March 2018
ش
03:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_باقر_ولادت
#امام_باقر_مدح


به سر می‏ پرورانم من هوای حضرت باقر
به دل باشد مرا شوق لقای حضرت باقر

ز عشقش جان من بر لب رسیده کس نمی‏ داند
که نبوَد چاره ساز من سوای حضرت باقر

بگوشم هاتف غیبی سرود این نکته را دیشب
که باشد رخش دانش زیر پای حضرت باقر

چنان بگرفته علمش آفاق را یک سر
که پیچیده در این عالم صدای حضرت باقر

پیمبر گفت با جابر که خواهی دید باقر را
سلام از من رسان آنکه برای حضرت باقر

سوالاتی که از وی کرده دانشمند نصرانی
جوابش را شنید از گفته‏ های حضرت باقر

مسلمان گشت راهب ناگهان در محضر آن شه
منور شد دل او از ولای حضرت باقر

شد آسان وضع حمل گرگ وحشی بیابانی
به روی قله ی کوه از دعای حضرت باقر

به رستاخیز اگر خواهی نجات از گرمی محشر
برو در سایۀ ظل همای حضرت باقر

فرد عاجز بود ز اوصاف بی پایان آن سرور
کمیت لفظ لنگ است از ثنای حضرت باقر

جلال و شأن و قدر آن امام پاک بازان را
نمی‏ داند کسی غیر از خدای حضرت باقر

(رضائی) ایستاده بر در دولت سرای او
چو سائل منتظر بهر عطای حضرت باقر

#مرحوم_سیدعبدالحسین_رضایی

@raziolhossein
ش
05:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#ماه_رجب


شده کارم پیاپی و مادام
ذکر یاذالجلال والاکرام
طلب عفو دارم این ایام
مِن جمیع الذنوبِ والآثام

یا من أرجوه ، عشق حیدر را
واصرف از اعتقاد من شر را
أعطنی کلَّ خیر ، کوثر را
أعطنی جرعه جرعه ساقی ! جام

گر غریبم گر آشنا هستم
گر اسیرم اگر گدا هستم
از یتیمان مرتضی هستم
کیست غیر از علی ابوالایتام

بت اگر چوب با تبر بهتر
ضربه را گاه بیشتر بهتر
بت شکن حیدر است اگر بهتر
بشکند از سر قریش اصنام

بی علی در گلو فغانی نیست
در گلوی مناره جانی نیست
بی علی هیچ جا اذانی نیست
گر صداها رها شود بر بام

أشهدُ أنَّ از علی دینم
چون علی دیده ام خدابینم
أشهدُ أنَّ حیدر آیینم
أشهدُ أنَّ مرتضی اسلام

در جزا بی علی عبوری نیست
بی علی شادی و سروری نیست
تا نخواهد شراب و حوری نیست
بی علی جنت است بی إِنعام

هستِ حیدر به هستِ فاطمه است
تا علی پای بست فاطمه است
نار و جنت به دست فاطمه است
او نخواهد نمی کند اقدام

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
20 March 2018
ش
00:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_شهادت

ناله ها پرده ی راز جگرش را بردند
گریه ها باز وقار بصرش را بردند

مرد تبعید نباید که بلرزد بدنش
به گمانم که ستون سفرش را بردند

کم کسی نیست، امام است ولیکن تنها
مشرکین، خیل صحابیِ درش را بردند

سامره خاک فقط داشت که ریزد به سرش
عده ای آبروی بوم و برش را بردند

جای یاری، کفنش کرد همین شهر غریب
مثل آن وقت که جدّ و پدرش را بردند

به شفاعت نظری داشت ولیکن با شرط
صوفیان جمله ی شرط و اگرش را بردند

برگ ریزان طرب بود که بر گوش خزان
خبر جرأت نقاش ترش را بردند

حیف از آن فکر بلندی که لحد جایش شد
مرد طرّاح زیارات، سرش را بردند

زینبی داشت اگر، امر به معجر می کرد
چون مقامات خُذینی جگرش را بردند

نفس آخر او نیمه برون آمده بود
که به صدّیقه، ملائک خبرش را بردند


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
00:44
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علی النقی
سفری کنم و سری زنم به سرات یاعلی النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس
برسم به مأمن آسمان رهات یا علی النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن
بنویس سردر مشق های سیات یاعلی النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت
شود آب های جهان اگر که دوات یاعلی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم
که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علی النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی
و سروده ای غزل از زبان خدات یاعلی النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت
شده اید رب جلی ولی به صفات یاعلی النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن
و به شیر جان بده با مسیح نگات یاعلی النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو
که سلام می دهمت به شوق لقات یاعلی النقی

نبود به بودن تو غمم، بخدا که حر جهنمم
که گرفته ام به ولات برگ برات یاعلی النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم تورا
سر خویش را بزنم به کوی منات یا علی النقی


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
00:45
#امام_هادی_شهادت


از ضعف، گرچه تابِ تن از دست داده‌ام
در انتظار مرگ به پا ایستاده‌ام

آنقدر سوختم ز دل و ریختم سرشک
دیگر چو شمع رو به خموشی نهاده‌ام

در پیش چشم نوگلم، از سوز زهر کین
از بسکه دست و پا زدم، از پا فتاده‌ام

وای از دمی که وقت مناجات شب، عدو
از خانه می‌کشاند سوی بزم باده‌ام

من شهسوار ملک وجودم که آن لعین
خود شد سوار و برد به پای پیاده‌ام

بعد از دعای «یا من أرجو لکلّ خیر»
هر شب صلای آرزوی مرگ داده‌ام

دفنم کنید، لیک نه در آن لحد که من
هنگام کندنش به تماشا ستاده‌ام


#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
00:45
#امام_هادی_مدح


"السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَة"

از تو گفتن همیشه شیرین است
درک ما از تو گرچه پایین است
می نویسم به قصد شیدایی
من فقیرم بضاعتم این است

واژه هایی که نیست در شأنت
و زبانی که الکن است هنوز
من کجا وصف خیر بی پایان؟!
وصف آیینه کار آیینه است

"امرُکُم رُشد" ... ما تهی دستیم
"فِعلُکُم خَیر" ... ما گدا هستیم
نه فقط ما که آسمان و زمین
سر راهت فقیر و مسکین است

"و بِکُّم یُمسِکُ السَّما" مولا
رزق و روزی شعر دست شماست
"بِمُوالتِکم" ... ولای شما
اصل و فرع و تمامیِ دین است

تو کریمی و عادتت احسان
چند بیتی بگویم از غمتان...؟!
نور مطلق کجا و بزم شراب
دردهایت بدونه تسکین است

باز هم روضه های تکراری
باز اشک و ناله و زاری
یاد غم های زینب افتادی
چه بگویم که روضه سنگین است

زینب و مجلس حرامی ها
زینب و طعنه های شامی ها
زینب و چوب و قاری قرآن
و لبی که دوباره خونین است...

دست بر سینه این دم آخر
با لب خشک؛ رو به کرب و بلا
"السلام علیک یا عطشان"
تشنگی ارث آل یاسین است

رحمت واسعه نگاه شماست
سامرایت بهشت دیگر ماست
دعوتم کن برای پابوسی
از تو گفتن همیشه شیرین است

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
00:45
#امام_هادی_شهادت


یا رب از زهر جفا سوخت زپا تا به سرم
شعله با ناله برآید همه دم از جگرم

جز تو ای خالق دادار کسی نیست گواه
که چه آورده جفای متوکّل به سرم

می دوانید پیاده به پی خویش مرا
گرد ره ریخت بسی بر رخ همچون قمرم

آن شبی را که مرا خواند سوی بزم شراب
گشت از شدّت غم، مرگ عیان در نظرم

خواست تا بر من مظلوم دهد جام شراب
شرم ننمود در آن لحظه زجدّ و پدرم

زهر نوشیدم و راحت شدم از عمر ولی
ریخته خاک یتیمی به عذار پسرم

با که این ظلم بگویم که به زندان بلا
قبر من کند عدو پیش دو چشمان ترم

هر زمان هست در این دار فنا مظلومی
حق گواه است که من از همه مظلوم ترم

فخر (میثم) همه این است به فردا کامروز
هم ثنا گستر من آمده هم نوحه گرم


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:46
#امام_هادی_شهادت

دوستان بر من تنها زوفا گریه کنید
به غم نور دل ابن رضا گریه کنید

مادرم فاطمه امروز عزادار من است
یاری فاطمه گیرید عزا گریه کنید

به تسلی دل زار و غمین پسرم
پای تابوت به صد شور و نوا گریه کنید

حضرت هادیِ تان را به غریبی کشتند
به غریبی من امروز شما گریه کنید

پاره پاره شد از آن زهر دل پر دردم
به دل پاره ام از زهر جفا گریه کنید

زهر دادند ولی تشنه نکشتند مرا
همه بر تشنه لبِ کرببلا گریه کنید

چون شنیدید که در بزم شرابم بردند
به غم عمه مظلومه ما گریه کنید

زینب زار کجا مجلس اغیار کجا
به پریشانی ناموس خدا گریه کنید


به نگاهی که زخجلت به روی خواهر بست
سر ببریده شاه شهدا گریه کنید

یاد آن قاری قرآن که لبش پر خون شد
یاد آن چوب و لب و طشت طلا گریه کنید

جای آنانکه به هم جام تعارف کردند
جای آن قهقهه و هلهله ها گریه کنید

یاد طفلان یتیمی که کتک می خوردند
جرمشان جمله همین بود چرا گریه کنید

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:47
#امام_هادی_شهادت

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره
وی در همه ی عمر ستم دیده هماره

سنگینی اندوه تو از کوه فزون تر
غم های فراوان تو بیرون ز شماره

کی مثل تو در حبس ستم بازوی بسته
بر قبر خود از جور عدو کرده نظاره

تو آیه تطهیری و دشمن به چه جرأت
با جام می خود به سویت کرده اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم
جایی که گریبان ولایت شده پاره

تا ماه جمالت به دل خاک نهان شد
بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده
همراه عدو رفتی و او بود سواره

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود
کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

فوجی پی آزار دلت دست گشودند
قومی ز دفاع تو گرفتند کناره

«میثم» دگر از این غم جانسوز نگویی
کز نوک قلم جای سخن ریخت شراره


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:48
#امام_هادی_شهادت


عمر تو مثل علی با بی کسی سر می شود
خط به خط شرح حالت گریه آور می شود

می برد دشمن تو را در بدترین جاهای شهر
سامرا شرمنده از روی پیمبر می شود

حمله بر بیت ولایت ، بی کسی ، بزم شراب
دشمنت لحظه به لحظه بی حیاتر می شود

زنده بودی بی حیا قبر تو را در خانه کند
چشم ها از ماجرای غربتت ، تر می شود

می روی از سامرا ، روز دوشنبه باز هم
سرشکسته پیش زهرا ، پیش حیدر می شود

می روی از سامرا روز دوشنبه باز هم
زنده یادِ کوچه و دیوار و آن در می شود

مثل جد خود حسینی ، کشته ی دور از وطن
با غمت تازه غم آقای بی سر می شود

کشته دور از وطن هستی ولی شکر خدا
یک کفن روزی این جسم مطهر می شود

تو غریبی یا حسین ؟ آیا پس از تو خواهرت
هم سفر با حرمله یا شمر کافر می شود؟

#محمدحسین_رحیمیان

@Raziolhossein
00:48
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح

سرِ ما محفلِ سودايِ عليّ النّقي است
جانِ ما نـذرِ قدمهاي عليّ النقـي است
دلِ ما غـرقِ تــمـنّايِ عـليّ النّقـي است
دين ما چيست؟ تولّاي عليّ النّقي است
ما كه از روز ازل عاشق و خاطرخواهيم
زيرِ دِيْــنِ كَـرمِ هــٰادي آل الّلهيم

از هدايتگري اش اهل هدايت شده ايم
لطف او بوده كه اينقدر"عنايت شده ايم"
خار راهش شده و صـاحبِ عزّت شده ايم
كاسـه ليسان سـر خوان ولايت شده ايم
عشق ما بر پسر فاطمه ، مادرْ زادي ست
هــرچه داريم از الطاف امام هادي ست

دل ما گُم شده در پيچ و خمِ سامرّاست
چون كبوتر شـده،جلد حرمِ سامرّاست
ســائل صحن ملائك خَدَم سامرّاست
چون گره خورده به اسمت عَلَم سامرّاست
يادِ ايــّامِ تو و خاطره ات را عشق است
خشتْ خشتِ حرم سامره ات را عشق است

نوه ي حضرت سُـلطاني و آقاي همه
پُر شــده از نـفـسِ حقِّ تو دنياي همه
با تو تضمين شـده آبادي فرداي همه
نامه داديم براي تو به امـضاي همه
كوري چشم هر آنكس كه خبيث و شقي است
مُهر آن هم "لكَ لبيّك عليَّ النّقي"است

پسر حضرت جودي و سراپايت لطف
مي چكد از عرق چهره ي زيبايت لطف
ما كه ديديم فقط از يــد طولايت لطف
گشته صادر همه ي عمر ز لبهايت لطف
جامعه با جملات تو عجب شيرين است
حرفهاي تو همه مثل رطب ، شيرين است

در غم دوري خود از حرمت مي سوزيم
سوّم ماه رجب شد ز غمت مي سوزيم
با نفسهاي تو از بــازدمت مي سوزيم
پا برهنه مرو مثل قدمت مي سوزيم
پا برهنه شدي و موي پريشان كرديم
يادِ دردانه ي سالار شهيدان كرديم

مي دواندند تورا از پي مركب اي واي
داغ ميخورد به قلب تو مُرتّب اي واي
پابرهنه ؛وسط كوچه؛ مُعذّب اي واي
چه قدر سوخت دلت از غم زينب اي واي
گـرچه در بزم شــراب متـوكّل رفــتي
شكر، زيرا به سلامت سويِ منزل رفتي

سينه ي سوخته ي سينه زنت شد پاره
جگر مادرت از سـوختنت شد پاره
از درون آه ، تمام بدنت شـده پاره
چون كشيدند تورا پيرهنت شد پاره
پيرهن چاك زدم تا حسني زار زنم
همرهت بر بدن بي كفني زار زنم

تن صد پاره ي جدّت به زمين افتاد و
وسط گودي گودال زِ زين افتاد و
از ركاب شه افلاك نگين افتاد و
شمر زد قهقهه ، در دشت طنين افتاد و
نيزه ها كشته ي خونين بدني را بردند
از تن بي سر او پيرُهني را بردند

#محمد_قاسمی

@Raziolhossein
00:48
#امام_هادی_شهادت


در غربت اين شهر چون جانت فدا شد
شرمندگی از تو نصیــب سامرا شد

این خاك اگر تا حال سُرِّ مَنْ رَایٰ بود
بعد از عـروجت تا ابد دار العزا شد

بودی علی سـوّم آل علی که
در حقّ تو مثل علی خیلی جفا شد

نفرین بی پایان بر آن رذلی که از بغض
راضی به قتل دوّمين ابن الرّضا شد

یک نیمه شب از خانه بیرونت کشیدند
طوری که ماه از شرم تو قدّش دوتا شد

پای برهنه پشت مرکب می دویدی
خار از ادب پيش قدمهاي تو پا شد

بستند وقتی ریسمان را دور دستت
زهرا دوباره ناله اش واویلتا شد

شکر خدا ناموست آن شب در امان بود
با آن كه با جور عدو از تو جدا شد

امّا مدینه داستان آنگونه شد که
شرمنده ی بانوي خانه مرتضی شد

روضه چرا از جاي ديگر سر در آورد؟
با اینکه آتش از همان کوچه به پا شد

وقتی که دیدی داخل بزم شرابی
اشکت روان از غُصّه ي شام‌ بلا شد

در دست آن نامرد دیدی جام می را
تازه گریزِ روضه ات طشت طلا شد

یک جمله می گویم دگر طاقت ندارم
شايد کمی از حقّ این روضه ادا شد

آنجا كه چوب خیزران با رفت و برگشت
دُرّ از دهان شاه ما انداخت در طشت

@raziolhossein
00:48
#امام_هادی_شهادت

علت روی زمین ریختنم معلوم است
اثر زهر به هر عضو تنم معلوم است

جگرم سوخته از زهر... تنم می سوزد
لخته های جگرم در دهنم معلوم است

چقدر درد از این شهر به خاطر دارم
از دل سوخته درد و محنم معلوم است

حق من رفتن در خان صعالیک نبود¹
در نگاهم غم هجر وطنم معلوم است

وسط سجده به کاشانه ی من ریخته اند
رد پا روی عبا و بدنم معلوم است

از همین کوچه و توهین و دو دسته بسته
روضه ی ارثیه از پنج تنم معلوم است

هتک حرمت جلوی اهل و عیالم شده ام
شرم در چهره ی هر یاسمنم معلوم است

مردک پست به من باده تعارف کرده
خجلتم در دل شعر و سخنم معلوم است

یک نفر هست کنار من و شکرش باقی است
دور بالین من اشکِ حسنم معلوم است

حسنم روضه بخوان، روضه ی جسمی عریان
من که بر روی تنم پیرهنم معلوم است

در میان کفنم تربت یک بی کفن است
غربت جد من از این کفنم معلوم است

یاد تشنه شدن و پا زدنش افتادم
تشنه ام علت پر پر زدنم معلوم است

#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
00:50
#امام_هادی_شهادت

آیا که شود باز ببینم وطنم را
آرام کنم سینه ی پر از محنم را

دلتنگ مناجات سحرهای بقیعم
با مادر غمدیده بگویم سخنم را

از سوز عطش تار شده راه نگاهم
آخر چه کنم ؟ لرزش دست و بدنم را

آتش زده بر جان و دلم صوت حزینی
سخت است تماشا کنم اشک حسنم را

آن روز که در گوشه ی ویرانه نشستم
لرزاند ، غم عمه ی سادات تنم را

من کشته ی بی حرمتی بزم شرابم
با آن که نبسته لب چوبی ، دهنم را

آن روز که آمد به میان حرف کنیزی
سخت است که تفسیر نمایم سخنم را

ناموس خدا ، خیره سری ، چشم حرامی
سر بسته گذارید بلای کهنم را

در این دم آخر به خدا یاد حسینم
زیر سرم آماده نهادم کفنم را

تشییع تن سالم من کار ندارد
غارت ننموده است کسی پیرهنم را


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:52
#امام_هادی_شهادت

دگر این عمر به سر آمد و وقت سفر است
مادرم فاطمه در باغ جنان منتظر است

غم دل با تو نگویم به که گویم مادر
مادر است آنکه انیس دل زار پسر است

آن زمان شوهر تو بود غریب و مظلوم
این زمان هم پسرت از همه مظلومتر است

شاهد غربت من واقعه بزم شراب
شاهد غربت و ومظلومی او میخ در است

از همان شب که در آن بزم شرابم بردند
روز و شب چشم گهر بار من از اشک تر است

پاره پاره جگرم گر چه شد از زهر ولی
قاتل جان من غمزده داغ دگر است

ناسزایی که عدو گفت به تو کشت مرا
آتش این خبر از زهر شرر بار تر است

به پسر سخت بود این خبر اما به خدا
پیش او مادر اورا بزنند سخت تر است

همه عمر پریشان عمویم حسنم
دید در کوچه چسان مادرمان در خطر است

چقدر خواهش آن بی سر و پا کرد نزن
مادرم فاطمه غش کرد نامرد نزن

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:54
#امام_هادی_شهادت


دارد امید که دردش به مُداوا نکشد
با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد

زهر خورد و جگرش سوخت لبش را سوزاند
چه کند از دل اگر ناله‌ی زهرا نکشد

بار اول که در این خانه نبوده اما...
کاش می‌شد به کنارِ پسرش پا نکشد

سینه وقتی که بسوزد نَفَست می‌گیرد
نیست امید که کارش به تَقَلا نکشد

پسرش چاک گریبان زده بر بالینش
چه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشد

ظرفِ آبی به لبش دید فقط گفت حسین
نَفَسی نیست اگر وای حسینا نکشد

کربلا آب رسید و به زمین اما ریخت
خواست نامرد که یک آه هم آقا نکشد

دست خواهر به سرش ، داشت دعایی شاید
لحظه‌ی آخرِ او کار به دعوا نکشد

ضربه‌ها اینهمه بر صورت آقا نزنید
هیچ کس نیست که یک تیغ در اینجا نکشد

شعله اُفتاده به دامانِ یتیمی اما
می‌دَود تا که کسی گیسوی او را نشکد

بیشتر می‌شود آتش اگر اینقدر دَوَد
عمه ای‌کاش که این شعله به بالا نکشد

می‌بَرد هرچه دلش خواست حرامی باشد
کاش فریاد سرِ دختر نوپا نکشد

خوب شد بود عمو بر سر نیزه تا که
حالِ این خواهرِ تنها به تماشا نکشد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:55
#امام_هادی_شهادت


ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینه صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشته بی‌جرم و خطا حضرت هادی


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:57
#امام_هادی_شهادت


آه در سینه ام از زهر شراری برپاست
آتشی بر جگر و رویِ لبم واویلاست

سوختم سوختم آبی که نفس می سوزد
حجره ام از جگر سوخته ام کرببلاست

مادرم آمده بالین منِ چشم به راه
تا بگویم غم خود را که دلم پُر غوغاست

دستِ من بست و مرا نیمه شب از خانه کشید
بی حیایی که نمی گفت غریب و تنهاست

گاه می رفتم و گاهی به زمین می خوردم
مثل آن طفل که مبهوت دو چشم باباست

مثل آن دخترکی که نفسش بند آمد
راه می آمد و می دید سری بر نی هاست

سنگ بود و سری که ز لبش خون میریخت
خیزران بود و یتیمی که شبیه زهراست


#حسن_لطفی
@raziolhossein
00:57
#امام_هادی_شهادت


کس نیست در این شهر مرا یار خدایا
جز خون دل و آه شرر بار خدایا

گه گوشه زندان و گهی خان سئالیک
جایم شده جای گل و گلزار خدایا

فرزند علیم که به من ارث رسیده
مظلومیت حیدر کرار خدایا

با چاه علی درد دلش گفت ولی من
با ماه کنم درد دل اظهار خدایا

چون ماه فقط دید چه دیدم من مظلوم
از خصم در آن نیمه شب تار خدایا

بردند مرا بزم می و شرم نکردند
از فاطمه و احمد مختار خدایا

می گفت که من شعر بخوانم زبرایش
میکرد براین گفته اش اصرار خدایا

از شرم ؛نگاهم به زمین دوخته بودم
اشکم زبصر ریخت به رخسار خدایا

صحبت شده از بزم می و باز دلم سوخت
بر زینب و بر عترت اطهار خدایا

من مردم و غم نیست چها دیده ام اما
دخت علی و مجلس اغیار خدایا

زینب که ندیده است کسی سایه او را
میرفت در آن بزم به ناچار خدایا

نامحرم و زینب امان از دل عباس
خجلت زده شد باز علمدار خدایا

ای کاش نمیدید دگر عمه زارم
آن چوب جفا و لب دربار خدایا

این چوب به لب میزد و بیچاره رقیه
حق داشت زند لطمه به رخسار خدایا

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
00:58
#امام_هادی_شهادت


رنگ صد لاله ز نسرین عذارش ریخته
صد نیستان ناله از آه نَزارش ریخته

فاطمه گر نیست بر بالین او پس از چه روی
این همه یاس پریشان در کنارش ریخته؟

یا پریده در حقیقت رنگ از روی مهش
یا دل آئینه ی آئینه دارش ریخته

تیر دیگر در کمان صیاد دنیا چون نداشت
زهر را چون طرح بر جان شکارش ریخته

خشکسالی جای دارد شهر را ویران کند
آبروی سامرا از چشم زارش ریخته

در عیادت از دلش شاید که دلها بشکند
چون دل اهل و عیال او کنارش ریخته

بس که می سوزد گمانم قالب خورشید را
از دل آتش نهاد داغدارش ریخته

شاید از کرببلا می آید و قبر حسین
ابر دلتنگی که باران بر مزارش ریخته

در کفن پیچید مانند خبر در کوچه ها
در گریز روضه خود طرحی به کارش ریخته

جای دارد تاک روید معنی از خاک درش
اشک چشم عسکری روی مزارش ریخته

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
00:59
#امام_هادی_شهادت


قلبمو خیلی سوزوندن بخدا
غصه رو دلم نشوندن بخدا
من پیاده دشمنم سواره بود
تو کوچه منو کشوندن بخدا
.
.

بی حیا دیگه نسوزون جگرم
چرا آخه میزنی هی شررم
سرمو اگه میخوای ببر ولی
ناسزا دیگه نگو به مادرم
.
.

چقدر به بچه هام دادن عذاب
دلم از این همه داغ شده کباب
خیلی یاد عمه زینب افتادم
وقتی بردن منو تو بزم شراب
.

زینب و بزم شراب واویلتا
زینب و شام خراب واویلتا
صحبت از کنیزی و آل علی
قلب زهرا شد کباب واویلت

بمیرم برای غمهای حسین
وسط طشت طلاس جای حسین
پیش چشمای سه ساله دخترش
خیزرون میزد به لبهای حسین
.

#عبدالزهرا
@raziolhossein
01:00
#امام_هادی_شهادت


منکه شد گوشۀ تبعید ، عبادت ، کارم
سالها دشمن من داد ز غم آزارم
دوستان شیفتۀ خلق خوش و رفتارم
دشمنان نیز خجالت زده از کردارم
نیست جز یاریِ قرآن و تلاوت یارم

ظلم و جور خلفا بود که خونبارم کرد
متوکل ز همه بیشتر آزارم کرد

هیبت حیدری ام تیر به اعدا می زد
معجزاتم همه شمشیر به اعدا می زد
ذکر من بود که زنجیر به اعدا می زد
من ستم دیدم و تقدیر به اعدا می زد
گاه یک شیر ز تصویر به اعدا می زد
روز و شب در غم و اندیشۀ مردم بودم
بیشتر همنفس اهل ری و قم بودم

خصم پنداشت که من بی کس و تنها هستم
غافل از اینکه خدا را یَد و بَیضا هستم
خواست تهمت بزند دید مبرّا هستم
خواست تحقیر کند دید که والا هستم
جرمم این بود که من زادۀ زهرا هستم
آنکه در گوشۀ تبعید گرفتارم کرد
تا توانست به تهدید گرفتارم کرد

دشمنان بر سر من بسکه بلا آوردند
دل پر صبر و قرارم به صدا آوردند
گاه در بزم شرابی ز جفا آوردند
گاه در مجلس اغیار مرا آوردند
بارها در نظرم کرب و بلا آوردند
کاروانِ اُسرا در نظرم می آمد
مجلس شام بلا در نظرم می آمد

یاد آن بزم شرابی که میان اُسرا
عمه ام بود و همه قافلۀ کرب و بلا
بسته در سلسله ای سلسلۀ آل عبا
وسط طشتِ طلا بود سر خون خدا
بزم مشروب کجا و حرم آل کسا
جمع کفار کجا جمع عزیزان حسین
تهمت زشت کنیزی به یتیمان حسین

شعلۀ فتنه کفار بر افروخته بود
صورت ماه یتیمانِ حرم سوخته بود
چشم حضّار به ناموس خدا دوخته بود
غصّه جدّ غریبم به دل اندوخته بود
زینب از مادر خود فاطمه آموخته بود
عمۀ مقتدرم خطبۀ غرّا می خواند
و سر خون خدا سورۀ طه می خواند

خیزران بود که روی لب و دندان می زد
بر لب ماه نه بر ناطق قرآن می زد
بانویی بر سر خود لطمه فراوان می زد
این رباب است که بوسه به سر از جان می زد
باز هم حرمله ای طعنه به مهمان می زد
داغ شش ماهه فراموش نمی گردد آه
نالۀ فاطمه خاموش نمی گردد آه

#محمد_ژولیده

@raziolhossein
01:01
#امام_هادی_شهادت


طایری دلخسته دور از آشیانم یاحسین
وقف تو گردیده این اشک روانم یاحسین
بسکه سوزد از غم تو قلب و جانم یاحسین
این دم آخر شده ورد زبانم یاحسین
تا نفس دارم برایت روضه خوانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین
ً

دورم از شهر و وطن نه بین صحرا مثل تو
بی کس و تنها شدم اما نه تنها مثل تو
سوزم از زهر و کشم روی زمین پا مثل تو
آب هست اما ننوشم جرعه ای تا مثل تو
بر لب آید تشنه لب این نیمه جانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین


بارها قبر تو را کردند ویران سوختم
یاد حتک حرمتت باسُم اسبان سوختم
زایرت کشتند و من چون شمع سوزان سوختم
یاد اول زائری که شد پریشان سوختم
شاهدم این گریه های بی امانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین


ناسزا گفتند بر زهرا شنیدم سوختم
مثل درب سوخته ناله کشیدم سوختم
همچو زهرا از جوانی دل بریدم سوختم
من که سیلی خوردن مادر ندیدم سوختم
تو که دیدی چه کشیدی من ندانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین



زاده پیغمبر و نیمه شب و بزم شراب
آیه تطهیر و ذکر یارب و بزم شراب
شد دوباره تازه داغ زینب و بزم شراب
یاد آن طشت زر و چوب و لب و بزم شراب
قاتلم شد روضه های عمه جانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین


آرزو می کرد جان می داد زینب وای من
در برِ نامحرمان اِستاد زینب وای من
خیزران بالا که رفت افتاد زینب وای من
چوب بر لب خورد و زد فریاد زینب وای من
کاش می بستند دست و دیدگانم یاحسین
یاحسین و یاحسین و یاحسین و یاحسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:02
#امام_هادی_شهادت


درخانه اش غریب شدویاوری نداشت
در سینه اش بجز جگر پرپری نداشت

مظلوم مانده بود درآن شهر بی حیا
او هم امام بود ولی لشگری نداشت

میگفت آب آب و در آخرین نفس
جز ذکر یاحسین دم دیگری نداشت

درلحظه ی نفس زدن و جان سپردنش
شکرخداکنار خودش خواهری نداشت

برپیکرش نبود رد تیغ و خنجری
دیگرکسی نگاه به انگشتری نداشت

بر اهلبیت او نشد آنجا جسارتی
میرفت تشنه کام و غم معجری نداشت

بزم شراب دید ولیکن عدوی او
دیگر میان تشت طلایی سری نداشت...

#امیر_قربانیفر

@raziolhossein
01:02
#امام_هادی_شهادت


دلم امشب گدای سامراست
از تو غیر از تو را نخواهم خواست

یا علیّ النقیٍ الهادی
حرم تو بهشت قرب خداست

آسمان خاکبوس گنبد تو
کهکشان پیش پای تو برخاست

«مهبط الوحی و معدن الرحمه»
دل دریایی و زلال شماست

ذره با یک اشاره ات خورشید
قطره با یک نگاه تو دریاست

« من عصاکم فقد عصی الله »است
که مطیع شما مطیع خداست

قصه ی دوستی تان مولا
شرح و تفسیر وال من والاست

«قد نشرتم شرایع الاحکام»
راه غیر از شما فریب و خطاست

«قولکم صدق ، فعلکم حقٌّ
امرکم متبع » که حکم قضاست

بسته بر بال هر ملک آمین
نفس جاری تو عین دعاست

«من اتاکم نجی» ، برای همه
آن ضریح شکسته قبله نماست

مشعل جامعه کبیره ی تو
به یقین رهگشای اهل ولاست

هر فرازش کتاب معرفت است
سطر سطرش شعور و شور افزاست

و خدا در طلیعه ی خلقت
عرش خود را به نورتان آراست

برج و باروی اقتدار شما
تا قیامت بلند و پا بر جاست

بزم می ، برکة السباع ، ای وای
روضه هایت گریز عاشوراست

خاکبوس در تو سلطان است
هرکه بیچاره ی تو شد آقاست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
01:05
#امام_هادی_شهادت


در آسمان سامرا پیچیده بوی من
یادِ مدینه مانده بُغضی در گلوی من

هرشب بیادِ مادرِخود جامعه خواندم
شرحِ صفاتِ مادرم شد گفتگوی من

با دستِ بسته از مدینه راه افتادم
در هرنمازم اشک شد آبِ وضوی من

با بی ادب های عرب تبعید مشگل شد
رویِ سپاهی واشده دیگر به روی من

منزل به منزل رفته ام با پیکیری سالم
بر هم نخورده با تکانِ نیزه موی من

طعمِ شبِ سردِ خرابه را چشیدم من
بازی شده در چند جا با آبروی من

شکرِ خدا ناموسِ من در پرده پنهان بود
آن شب میانِ خانه وقتِ جستجوی من

چون عمه در بزم شرابی گیر افتادم
شد مرگ آن لحظه تمام آرزوی من

بی تربیت ظرفِ شرابش را تعارف کرد
چشمان یک جمعیتی خیره به سوی من

بر خورد بر شخصیتم با آنکه مَردَم من
تصویر ِ زنها زنده شد در روبروی من

قرآن نه، شعری خواندم ومجلس عوض گردید
اصلا نخورده دست بر ترکیب روی من

شکر خدا بازی نکرده با لبم چوبی
باخیزران ضربه نخورده بر سبوی من

بر خیزران و طشت و هرچه مست لعنت
بر آنکه دندان حسین بشکست لعنت

#قاسم_نعمتى

@raziolhossein
01:07
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد
نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

ماه اگر ـ ذکر به لب ـ گِرد زمین می‌چرخید
صورت ماهِ تو را داشت زیارت می‌کرد

دهمین بار هوالحق متجلی شده بود 
چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌ بخشید
عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد
.
"و بِکُم عَـلَّمَنا الله"  تو می‌خواندی و ... آه!
آه از آن شهر که بی قبله عبادت می‌کرد

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود
"طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد"

متوکل به تماشای شرابت آورد
به دل مست تو از بس که حسادت می‌ کرد

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت
با طلوع تو به هر ذره سرایت می‌کرد
.
"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر"
وقتی از پنجره‌ ی شعر صدایت می‌کرد

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌ داد
ماه هر شب به رخت عرض ارادت می‌کرد

ری پُر از عطر سخن‌ های تو می‌ شد وقتی
سید عارف ری، از تو روایت می‌ کرد

شاه بخشنده ! نرو ، بی تو فقیران چه کنند؟
سامرا داشت به دستان تو عادت می‌کرد

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
01:08
#امام_هادی_شهادت
#عید_نداریم

به جز حسن پسرت که امامِ تبعید است
زمانه چون تو غریبی کجا به خود دیده ست؟

غریبی آنقَدَر ای کوه غم! که در تقویم
شب شهادت تو تازه اوّل عید است!

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
01:13
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح
#عید_نداریم

ای گنج معرفت به دل سامرا سلام
ابن الجواد حضرت ابن الرضا سلام

ای چون پدر مطهر و معصوم و متقی
ای آسمان علم خدا ایهاالنقی

خورشید از تشعشع نورت منوّر است
ماه فلک به یُمن حضورت منوّر است

در قول و حکم و فعل تو انصاف جاری است
باغ کرامت تو همیشه بهاری است

گنجینه های علم الهی است در دلت
حظِّ حضور می برم امشب ز محفلت

نطقت اگر نبود هدایت نداشتیم
راهی به آسمان امامت نداشتیم

با نور تو درست شده اعتقادمان
دادی طریق عرضهء حاجات یادمان

فهمانده ای به ما ادب و احترام را
طرز چگونه حرف زدن با امام را

فهمانده ای که شآن رفیع امام چیست
ظرفیت پذیرش فیض مدام چیست

لطفت اگر نبود مقرب نمی شدیم
در محضر ائمه مودّب نمی شدیم

توحید حق به نام شما آب خورده است
خضر از وجود جام شما آب خورده است

رکن خداشناسی و درهای رحمتید
فرزندهای نور و پسرهای رحمتید

جز اهل بیت بحر کرم، اصل خیر کیست؟
در این جهان بگو که چهار فصل خیر کیست؟

هر کس که باطنا" به خدا وصل می شود
با رحمت نگاه شما وصل می شود

کفر است اگر به غیر شما رو زند کسی
عشق است اگر کنار تو زانو زند کسی

ای سرو سربلند سحرهای سامرا
باز است بر گدای تو درهای سامرا

ما سائلیم و جای دگر سر نمی زنیم
جز خانه شما در دیگر نمی زنیم

ما آب و نان به دست شما صرف کرده ایم
شاهان شما، تمامی ما نیز بَرده ایم

امشب میان عشق شما سیر می کنم
از چشم پاکتان طلب خیر می کنم

ما را از آن دو چشم شریفت نگاه کن
یا هادی الائمه مرا سر به راه کن

آقا تلاش کردم و این دل ادب نشد
آماده رسیدن ماه رجب نشد

باقیِّ عمر را نگرانم چه می شود
آماده نیستم رمضانم چه می شود

آقا به قلب غمزده فیضی افاضه کن
فکری برای برکت این سال تازه کن

آغاز سال من نظری کن به حال من
بی ارزشم ولی نشوی بی خیال من

خیر مرا ندیده کسی، خیره سر شدم
در آخر خَطَم به تو محتاج تر شدم

امشب ولی به عشق هوایت رسیده ام
امشب به قصد گریه برایت رسیده ام

آقا شنیده ام که غمت بی شمار بود
دور از مدینه بودی و دل بی قرار بود

آقا چه ها که از متوکل کشیده ای
پای پیاده در دل صحرا دویده ای

خسته شدی عرق به جبینت نشسته بود
پایت برهنه، ناخن آن هم شکسته بود

گاهی تو را به بزم حرامی کشانده اند
گاهی تو را میان خرابه نشانده اند

جا داده اند بین فقیران چرا تورا؟
بردند بین حلقه شیران چرا تو را؟

شیران که در برابرتان سر گذاشتند
بی اذن تو سر از کف پا بر نداشتند

آنان که بر امام ارادت نداشتند
قاتل برای کشتن تو می گماشتند

هر چند زهر غم جگرت را کباب کرد
قلب مقدس پسرت را کباب کرد

سر را به روی پای حسن می گذاشتی
بهر خودت حنوط و کفن می گذاشتی

می سوخت پیکر تو ولی خانه ات نسوخت
در بین شعله دامن دُردانه ات نسوخت

در کربلای جدّ شما غم چکار کرد
طفلی نفس بریده از آتش فرار کرد

آن خیمه ای که گیسوی حورش طناب بود
می سوخت بین آتش و در التهاب بود

امشب دلم شکسته و فریاد می زنم
با محتشم نشسته و فریاد می زنم

ای کشته فتاده به هامون حسین من
ای صد دست و پا زده در خون حسین من

ای شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
افتاده ای به زیر سنان بین قتلگاه

جایت کم است پیکر خود را تکان نده
مادر رسیده، تشنه لب اینگونه جان نده

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
01:15
#امام_هادی_شهادت


بی هوا درب خانه ات وا شد
عده ای نانجیب آمده اند
بین سجده، بدون عمامه
پیِ تو ای غریب آمده اند

می کِشد با دو دستِ بسته تو را
دل به تقدیر داده بودی تو
دشمنانت سوار بر مرکب
پشت مرکب پیاده بودی تو

جان فدایت که روضه خوان بودی
یادِ نور دو عین افتادی
عقب قافله زمین خوردی
یادِ بنتُ الحسین افتادی

تا رسیدی به کاخ آن ملعون
پر و بالت تمام خاکی شد
ذره ای از بها نمی افتد
گیرم اصلا امام خاکی شد

متوکل شراب آورد و...‌
بعد از آن هم کمی به تو خندید
طعنه زد لااقل بخوان شعری
شعر خواندی...وجودِ او لرزید

دل زهراییت شکست آن جا
یادت افتاده بود بزم شراب
یاد دندان و خیزران بودی
یادت افتاده بود اشک رباب

یادت آمد شراب را می ریخت
به روی زخم دیده ی جدت
چشم عباس خیره شد ناگه
سوی رأس بریده ی جدت

می چکید اشکش از نوک نیزه
همه ی های و هویم این جا بود
دختری زیر لب فقط می گفت:
کاش الآن عمویم این جا بود

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
01:19
#امام_هادی_مدح



ای دهم حجّت خدای ودود
هادی ملک خالق معبود

آفرینش یم عنایت تو
هادیان بندۀ هدایت تو

حلم ها لاله ای ز گلشن تو
علم ها خوشه ای ز خرمن تو

منجلی در تو نور کل علوم
همه ی حسن چارده معصوم

چشم دشمن به لطف و رحمت تو
متوکّل حقیر عزّت تو

ابر بارنده فیضی از جامت
شیر درّنده در قفس رامت

جامعه سطری از عبارت تو
انبیا عاشق زیارت تو

در خراسان، مدینه، سامرّا
نجف و کاظمین و کرب و بلا

زائرین هرکجا که مهمانند
جامعه با دم تو می خوانند

ای تو ابن الرّضای دوّم ما
در امامان علیّ چارم ما

به مزار مطهّر تو سلام
به عروس و به خواهر تو سلام

زده بر سر هوای سامره ام
خاک پای گدای سامره ام

سامره آفتاب سینه ی من
کربلای من و مدینۀ من

سامره شهر نور، شهر شرف
سامره باغی از بهشت نجف

سامره در زمین بهشت اله
آسمان دو آفتاب و دو ماه

تو علیّ علیّ و فاطمه ای
تو چراغ هدایت همه ای

به دعای تو سنگ گل آرد
به ولای تو ابر می بارد

ذکر حق چیست؟ ذکر خیر شما
کیست میزان حق به غیر شما؟

بی دمت آدمی نمی ماند
به خدا عالمی نمی ماند

طایر وحی از تو دانه گرفت
در ریاض تو آشیانه گرفت

یم جود و فتوتید شما
اهلبیت نبوّتید شما

چشم دل بی چراغتان کور است
شاهد من "کلامُکم نور" است...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:26
#امام_هادی_شهادت


آن حجتی که در نظرش جز خدا نبود
درد دلش زیاد ولیکن دوا نبود

قلبی شکسته داشت ز زخم زبان خصم
او آشنای خلق و ورا آشنا نبود

تطهیر بود و از چه به خصمش کسی نگفت
بزم شراب جای امام هدا نبود

بسیار غم به سینه او بوده است ولی
اشکش به جز برای غم کربلا نبود

در سامرا اگرچه غریبانه کشته شد
اما دگر سرش ز تن او جدا نبود

او گرچه شد شهید ولی بعد از آن دگر
ناموس او اسیر ید اشقیا نبود

بعد از شهادتش به خدا احترام شد
جسمش به روی خاک برهنه رها نبود

اما حسین را زقفا سر بریده اند
آن حجتی که در نظرش جز خدا نبود

#عبدالزهرا

@raziolhossein
01:28
#امام_هادی_شهادت


سوختم از اثر زهر و خدایا کردم
جگر سوخته را هدیه به زهرا کردم

درد بسبار به دل دارم و همدردی نیست
دردهایم همه با گریه مداوا کردم

از جفای متوکل به خدا خسته شدم
گر چه با او همه عمر مدارا کردم

گاه می برد پیاده زپی خویش مرا
سوختم شمع صفت دیده چو دریا کردم

گه شنیدم که دشنام به زهرا می داد
پسر حیدرم و صبر چو مولا کردم

آن شبی را که مرا برد سوی بزم شراب
مرگ خود را زخداوند تمنا کردم

پسر فاطمه را جام تعارف می کرد
جای او شرم من از حی تعالی کردم

دست بسته چو شدم وارد آن بزم شراب
یاد از عمه خود زینب کبری کردم

یاد آن روز که در شام خرابش بردند
بازوی بسته سوی بزم شرابش بردند

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:31
#امام_هادی_مدح
#دوبیتی


در پيروي از عشيره ات شيعه شدم
در پرتو حسن سيره ات شيعه شدم

هادیِ قلوب حق طلب ادرکني
با جامعۀ کبيره ات شيعه شدم

#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
01:31
#امام_هادی_مدح
#د‌وبیتی

وقتی که تمامی ملائک، مولا
از حسن تو گویند یکایک، مولا

این ذره کجا و آفتابی چون تو
«کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِک» مولا؟

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
01:35
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی
وی قبله ی جان روی تو یا حضرت هادی
ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی
ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی

آیینه اجلال نبی کیست تویی تو
چارم علی از آل نبی کیست تویی تو

تو اختر برج نبوی شمس هدایی
ماه علوی آینه ی حسن خدایی
فرمانده ی ملک قدر و جیش قضایی
آری تو علیّ ابن جواد ابن رضایی

خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند
ارواح رسل روح ولایت ز تو دارند

تو جانی و در کالبد کلّ وجودی
تو وجه خدا آینه ی غیب و شهودی
تو نیّت و تکبیر و قیامیّ و قعودی
تو رابطه ی خلق و خداوند ودودی

از فیض تو منّت به سر خلق نهادند
با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند

ای گوهر توحید به درج دهن تو
روییده به هر سو گل وحی از چمن تو
انوار خدا در تو و حسن حسن تو
ما جامعه داریم ز فیض سخن تو

زین جامعه دل سوی تولای تو راهی است
هر جمله آن جلوه ای از وحی الهی است

از سامره خیزد به فلک نور حقایق
دل ها به طواف حرم قدس تو شایق
مرهون تو روز و شب و ساعات و دقایق
روزی خور خوان کرمت جمله خلایق

مدح تو ندای حق و جبریل منادی
نام تو علی کنیه زیبای تو هادی

من آبرو از خاک در سامره دارم
من خاطره ها از سفر سامره دارم
من جلوۀ طور از شجر سامره دارم
من عشق دو قرص قمر سامره دارم

هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست
چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست

تو حجّت حق خلق به تأیید تو بنده
توحید و نبوّت به تولاّی تو زنده
جبریل به بام تو یکی مرغ پرنده
در بین قفس رام تو شیران درنده

کردند چو بر ماه جمال تو نظاره
پروانه صفت دور تو گشتند هماره

نور تو که از صبح ازل تافته در دل
خاموش نگردد به هزاران متوکّل
هرگز نشود محو، حق از فتنه باطل
آری نرسد بار کج خصم به منزل

قرآن همه را با سخن وحی دهد پند
هر چیز بود فانی جز وجه خداوند

ای جود تو همچون یم و افلاک حبابت
آوخ که رسید از ستم خصم عذابت
گریم به تو و غصّه بی حدّ و حسابت
افسوس که بردند سوی بزم شرابت

برخیرگی خصم و به بی شرمی او اُف
خاکم به دهن جام مِی اَت کرد تعارف

تو آیه تطهیری و رجس از تو به دور است
دل جای خدا و دهنت چشمه نور است
وای از متوکّل که چه بی شرم و جسور است
مست می و مست ستم و مست غرور است

با آن شرف و عزّت و اجلال معانی
می خواست که در محفل او شعر بخوانی

خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش
از روی سرش خورد زمین تاج غرورش
گفتی سخن از آدمی و تنگی گورش
افتاد به تن لرزه بدان قدرت و زورش

لرزید ولی در پی اظهار ندامت
می زد همه دم تیشه به طوبای امامت

فریاد که زد زهر ستم شعله به جانت
افسوس که مسموم شدی چون پدرانت
آوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت
سوزد جگرم بر تو و غمهای نهانت

«میثم» که به دل سوز و به سر شور تو دارد
باشد که به خاک حرمت چهره گذارد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
01:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 20.03.2018 01:33:41
#امام_هادی_شهادت


شیعه همیشه است منادی اهلبیت
شادی و عید ماست به شادی اهلبیت

شکر خدا که سال جدیدم شروع شد
با گریه در مصیبت هادی اهلبیت

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
01:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


اگر رزق من سامرایی نمی شد
نصیبم مقام گدایی نمی شد

اگر قابلیت نمی داشت قلبم
ز چشم کریمت عطایی نمی شد

به اذن تو سجاده را پهن کردم
لب من که وا به دعایی نمی شد

یقینا اگر مادر تو نمی خواست
دل من برایت هوایی نمی شد

اگر که ضریح تو جلوه نمی کرد
ز باغ جنان رونمایی نمی شد

شبیه جهنم جهان بود اگر که
به نور رخت روشنایی نمی شد

تو در جامعه شرح توحید دادی
که بی جامعه دل خدایی نمی شد

اگر آن زیارت نمی ماند از تو
دل عارفی کبریایی نمی شد

و هر سالکی سیر کامل نمی کرد
اگر از تو این رهگشایی نمی شد

کلیمانه مداحی خویش کردی
تو را بهتر از این ثنایی نمی شد

شما مهبط نور وحی الهید
بشر بی شما رهنمایی نمی شد

شما معدن رحمت و گنج علمید
نبودید، دنیا که جایی نمی شد

چو ویرانه می شد، لجن زار می شد
یقین غیر ظلمت سرایی نمی شد

شما باب ایمان و سر خدایید
خدا می شدید حق چو آیینه می شد

نبودید اگر که پناه خلائق
از این تنگناها رهایی، نمی شد

اگر در سقیفه خیانت نمی شد
به فرزند زهرا جفایی نمی شد

نمی شد تعارف به او جامی اصلا
در آنجا چنین ماجرایی نمی شد

خدایا چه می شد که از زهر، قلبش
جوادی نمی شد، رضایی نمی شد

به دنبال مرکب پیاده نمی رفت
اسیر مسیر بلایی نمی شد

چنین که شده زخم پاهایش، ای کاش
دگر دختری پاحنایی نمی شد

دل شب پی ناقه ای در بیابان
ز سیلی شکسته صدایی نمی شد

دگر آبروی رقیه نمی رفت
اگر احتیاجش عصایی نمی شد

ائمه اگر به شهادت رسیدند
یکی مثل آن کربلایی نمی شد

همه لااقل یک کفن داشتند و
تنی دفن با بوریایی نمی شد

دگر پیکری زیر پایی نمی ماند
سری قاری نیزه هایی نمی شد

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
01:40
#امام_هادی_شهادت


دلم امشب گدای سامراست
از تو غیر از تو را نخواهم خواست

یا علی النقی الهادی
حرم تو بهشت قرب خداست

آسمان خاکبوس گنبد تو
کهکشان پیش پای تو برخاست

مهبط الوحی و معدن الرحمه
دل دریایی و زلال شماست

ذره با یک اشاره ات خورشید
قطره با یک نگاه تو دریاست

من عصاکم فقد عصی الله است
که مطیع شما مطیع خداست

قصه ی دوستی تان مولا
شرح و تفسیر وال من والاست

قد نشرتم شرایع الاحکام
راه غیر از شما فریب و خطاست

قولکم صدق ، فعلکم حق
امرکم متبع که حکم قضاست

بسته بر بال هر ملک آمین
نفس جاری تو عین دعاست

من اتاکم نجی ، برای همه
آن ضریح شکسته قبله نماست

مشعل جامعه کبیره ی تو
به یقین رهگشای اهل ولاست

هر فرازش کتاب معرفت است
سطر سطرش شعور و شور افزاست

و خدا در طلیعه ی خلقت
عرش خود را به نورتان آراست

برج و باروی اقتدار شما
تا قیامت بلند و پا بر جاست

بزم می ، برکه السباع ای وای
روضه هایت گریز عاشوراست

خاکبوس در تو سلطان است
هر که بیچاره ی تو شد آقاست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
01:40
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


با کلامش شهر را اهل ولایت می‌کند
مردم گمراه را "هادی" هدایت می‌کند

هرکه وصفش را شنید از عشق او بیمار شد
عشقش از راه شنیدن هم سرایت می‌کند

شیخ عباس قمی در "منتهیُ الآمال" خود
معجزات بی شمار از او روایت می‌کند

با وجود او بهشتی بودن اصلا سخت نیست
حبِّ او را هرکسی دارد کفایت می‌کند

کاملا رد کرد اسلام بنی عباس را
"هادی" از اسلام پیغمبر حمایت می‌کند

هرچه هم دشمن اذیت کرد، او نفرین نکرد
دشمنش از صبر بسیارش شکایت می‌کند

هر بلایی هم که میبیند "علی ابن رضا"
شکر حق میگوید، احساس رضایت می‌کند

دشمنش بی احترامی کرد، آنجایی که دید
شیر دارد احترامش را رعایت می‌کند

قاتلش جان خواست از او، جان خود را نیز داد
هرکسی هرچه بخواهد او عنایت می‌کند


رفت در بزم شراب و غصه خورد و گریه کرد
اشک هایش از دل زینب حکایت می‌کند


#آرش_براری

@raziolhossein
01:41
#امام_هادی_شهادت
#د‌وبیتی

در شهر غریب ، از نفس افتادی
در حجره ی تنهایی خود جان دادی

مظلوم ترین غریبِ سامرّایی
جانها به فدات ، یا امام هادی

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
01:41
#امام_هادی_شهادت
#عید_نداریم
#د‌وبیتی

امروز که زمین و آسمان می گرید
از بهر غريب سامرا می گرید

جا دارد اگر كه شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید

@raziolhossein
01:43
#امام_هادی_شهادت


آسمان را آهِ جان سوزت ز پا انداخته
مادرت را باز در هول و ولا انداخته

کاری از دستِ طبیبان بَر نمی آید غریب
در کنارِ بستر تو مرگ جا انداخته

پوستی بَر استخوان داری،به زهرا رفته ای
خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته

رفته رفته حجره ات گودال سرخی میشود
زهر، لب هایِ تو را از ربنا انداخته

تشنگی بی رحم تر از نیزه ی زیرِ گلوست
تارهایِ صوتی ات را از صدا انداخته

جامِ مِی شرمنده ی اندوهِ چشمانت شده
ماجرا را گردنِ شام بلا انداخته

شام گفتم، خیزران آمد به یادم «وای وای»
گریه ها را یادِ طشتی از طلا انداخته

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:50
#امام_هادی_مدح
#د‌وبیتی

تو مرغ بلند آشیانی مولا
همنام امیر مومنانی مولا

مهدی به پدربزرگی‌ات می‌نازد
تاج سر صاحب الزمانی مولا

#ولی_الله_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
01:53
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی
ابن الرضای دوم ما أیها النقی

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی‌ست
هادی آل فاطمه یا أیها النقی

دارم "ولی"شناسی خود را ز نور تو
مولای من ولیِ خدا أیها النقی

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن
پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

با صد امید همچو گدایان سامرا
پر می‌کشیم سوی شما أیها النقی

بخشنده‌تر ز حاتم طائی تویی تویی
مسکین‌ترم ز هر چه گدا أیها النقی

من هر چه خواستم تو عنایت نموده‌ای
یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

گردد جوانی‌ام همه ترویج مکتبت
جانم شود فدای تو یا أیها النقی

باید برای غربت تو بی‌امان گریست
با ناله‌های حضرت صاحب زمان گریست



شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود
دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود

آن ناخن شکسته و آن کاروان‌سرا
توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود

بارانی است از غم تو چشم سامرا
با دیدن تو اشک ملک بی‌اراده بود

وقتی که آسمان ز غمت سینه‌چاک شد
دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

زهر ستم چه با جگر پاره‌پاره کرد
دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت
هر چند دل، شکسته از آن بزم باده بود

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان
از آن سه‌ساله که پدر از دست داده بود

جانش رسید بر لبش از ضربه‌های چوب
وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
چشم به خون نشسته‌اش از دست رفته بود

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
01:55
#امام_هادی_شهادت


شکست بال و پرش آسمان تکان می‌خورد
ز درد روی تنش، رنگ ارغوان می‌خورد

میان بستر خود او ز درد می‌پیچید
گره به کار اهالی آسمان می‌خورد

برای زخم عمیقش دوا افاقه نکرد
ز بس که زخم زبان او از این و آن می‌خورد

تو را خدا دگر او را به کوچه‌ها نکشید
خدا نکرده زمین گر در آن میان می‌خورد-

-جواب مادر او را چگونه می‌دادید
چه قدر خون جگر او ز دست‌تان می‌خورد

میان بستر خود تشنه روضه سر می‌داد
صدای گریه و آهش به گوش جان می‌خورد

چنان ز چوب و لب خشک و خیزران می‌خواند
که گوئیا به لبش چوب خیزران می‌خورد

شبیه جدِّ غریبش چنان به خاک افتاد
کأنَّ ضربه ز سر نیزه‌ی سنان می‌خورد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
01:56
#امام_هادی_شهادت
#د‌وبیتی

همین که در تنش زهر شب افتاد
امام هادی از تاب و تب افتاد

چو وارد کردنش در بزم شادی
به یاد عمه‌جانش زینب افتاد

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
01:57
#امام_هادی_شهادت


خون می‌چکد ز دیده‌ی در خون‌شناورم
در بهت چشم‌های گهربار مادرم

سوز عطـش به ریشه‌ی من تیشه می‌زند
خشکیده شاخه‌های بلند صنوبرم

در انتهای مغرب رنگ کبود رفت
خورشید پر فروغ جمال منورم

از هرم زهر و معجزه‌ی لخته‌های خون
یاقوت سرخ گشته لبان مطهرم

تا مغز استخوان شرر زهر رخنه کرد
تفتیده کوره‌ای شده گرمای بسترم

با هر نفس تمام تنم تیر می‌کشد
چشم‌انتظار قطع نفس‌های آخرم

در لحظه‌های آخر عمرم هوایی‌ام
افتاده شور کرببلا باز در سرم

این آرزوی لحظه‌ی جان‌دادن من است
با ذکر«یاحسین» رود جان ز پیکرم

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:59
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


تمام اهل نظر بر تو التجا بکنند
به نام پاک نقی خاک را طلا بکنند

هنوز بردن نامت کمال بی‌ادبی است
به لفظ "حضرت آقا" تو را صدا بکنند

فرشته‌ها همه هنگام سجده حیرانند
که رو به قبله و یا رو به سامرا بکنند

چقدر روی دلت زخم کهنه بسیار است
به زهر زخم دلت را چرا دوا بکنند

دوباره یک دو نفر را به کربلا بفرست
که زیر قبه برایت کمی دعا بکنند

خدا کند که شبانه تو را دگر نبرند
ز نام مادرتان لااقل حیا بکنند

خدا کند که غریبانه دست و پا نزنی
ملائک از پرشان فرش دست و پا بکنند

دوباره از لب خشکت سلام می‌ریزد
همین‌که روی تو رو سوی کربلا بکنند...

سلام بر بدنی که سه روز بعد آن را
ز دست نیزه گرفته که بوریا بکنند...

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
02:01
#امام_هادی_شهادت


آن روز از کبوتر زخمی پری نبود
خورشید فاطمه که به این لاغری نبود!

شد مثل مادرش به خدا راه رفتنش
فرقی که داشت این که جوان بستری نبود

آیا دلیل غصّه‌ی او زهر بوده؟ نه
از آن شراب، دردسر بدتری نبود

یک بی‌حیا و ظرف شراب و امام بود
اما به لعل لب، لب چوب تری نبود

یک شهر دشمن از همه‌جانب ولی دگر
چشم طمع که در پی انگشتری نبود

آنجا کشنده بود که در پیش دختران
می‌زد یزید چوب،… وَ آب‌آوری نبود

ای کاش در مقابل چشمان خواهری
رأس بریده داخل طشت زری نبود

فریاد می‌کشید صدای گرفته‌ای:
بابا محاسن تو که خاکستری نبود!

وای از غروب شام غریبان که ناقه بود
امّا میان جمع، علی اکبری نبود

#علی_زمانیان

@raziolhossein
02:03
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح


گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی
دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی
کشند منّت و عطای حضرت هادی

زدست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هوای حضرت هادی

اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را
کنم نثار به گنبد نمای حضرت هادی

دلم که درد گناهش به اختصار کشانده
پناه برده به دار الشّفای حضرت هادی

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش
که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات
ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید
نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه ای که کنم جان فدای حضرت هادی

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم
هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی
به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم
بود رضای خدا در رضای حضرت هادی

هزار بار به هر لحظه لعن بر متوکّل
که بود در پی جور و جفای حضرت هادی

به زور خواند به بزم شراب حجّت حق را
نکرد شرم و حیا از خدای حضرت هادی

گهی به بزم شراب و گهی به مجلس دشمن
چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی

چو شمع، از شرر زهر، آب گشت وجودش
گرفت شعله زسر تا به پای حضرت هادی

نبود این همه بیداد و ظلم و جور پیاپی
جزای آن همه مهر و وفای حضرت هادی

چگونه اشک نریزند دوستان به عزایش
که گشته فاطمه صاحب عزای حضرت هادی

غریب و بی کس و تنها شهید گشت چو جدّش
زمین سامره شد کربلای حضرت هادی

سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را
که شد خموش صدای دعای حضرت هادی

شراره سر کشد از بیت بیت تو (میثم)
توئی زبان غم و دردهای حضرت هادی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
16:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_شهادت
#امام_هادی_مدح
#عید_نداریم


هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی را
هزار شُکر که داریم امامِ هادی را

هزار شُکر که دارد در این شبِ نوروز
لباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی را

سلامِ ما برسانید ای کبوترها
که بشنویم علیک السلامِ هادی را

چقدر جلوه به جبریل میرسد وقتی
خطاب می کند: آقا ، غلامِ هادی را

بیا رویم که جز سامرا پناهی نیست
نیاز نیست به فطرس بیا که راهی نیست



بر آستان تو مژگانِ ما که عادت کرد
به خاک بوسی ما آسمان حسادت کرد

کسی که روضه برایت گرفت بالا رفت
کسی که رفت به این روضه‌ها عبادت کرد

همینکه زائرت از جامعه زیارت خواند
سبوی خویش پُر از چشمه‌ی سعادت کرد

برای عمه سادات  در قفس رفتی
و شیر عرض اردت به این سیادت کرد*

پسر فراقِ پدر را چگونه چاره کند
روا بود که گریبان امام پاره کند*



تو را زِ خانه‌ی خود با عذاب آوردند
تو را به گوشه ای اما خراب آوردند

به روی خاک نشستی و شام را دیدی
که عمه های تو را با طناب آوردند

یتیم‌های گرسنه به بند زنجیر و
رسید وقتِ طعام و کباب آوردند

من از امام زمان شرم دارم از این خط
که پیشِ چشمِ شما هم شراب آوردند


شراب بود ولی بر سرت سنان نزدند
به زخمهای لبت چوبِ خیزران نزدند

*اشاره به روایت داخل قفس شیرها رفتن امام‌هادی(علیه‌السلام)

*اشاره به گریبان چاک زدن امام‌حسن‌عسکری(علیه‌السلام)در فراق پدر
#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
17:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_شهادت


از سوز زهر نیست،اگر آب شد تنت
از خاطرات تلخ به تن،تاروپود نیست

شد حمله سمت خانه ات،اما یکی نگفت
اینگونه خانه آمدن طرز ورود نیست

بستند گرچه دست تورا نیمه های شب
اما دگر به فرق تو جای عمود نیست

اینجا کسی به جسم تو نیزه نمی زند
یا که لبت ز تیزی چوبی کبود نیست

بردند بین بزم شرابت،ولیک شکر
ناموس تو مقابل چشم یهود نیست

دادند تسلیت پسرت را ز بعد تو
دوروبرش دگر،خبر از چنگ و عود نیست

زینب به شام بر سر قبر رقیه گفت
در سینه ام ز ماتم تو غیر دود نیست

برخیز ای سه ساله ی قامت خمیده ام
آن کس که گوشواره ز گوشت ربود نیست

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
17:09
#امام_هادی_شهادت


آتش زهر اثر تا به دل و جانش کرد
باز هم یاد حسین و لب عطشانش کرد

جگرش سوخت و، از زهر ولی شکوه نکرد
منّتش داشت که بر فاطمه مهمانش کرد

خوش به حالش روی دامان پسر جان می‌داد
غم دور از وطنی گر چه پریشانش کرد

نه کسی آمد و با نیزه به پهلویش زد
نه کسی بی‌ادبی با تن بی‌جانش کرد

بدنش آب شد از زهر ولی سالم بود
نه کسی سر زتنش برد نه عریانش کرد

نه غم اهل حرم داشت به وقت رفتن
نه کسی بعد جسارت به عزیزانش کرد

پسرش گریه کنان پیرهنش پاره نمود
کی دگر کعب‌‌نی از گریه پشیمانش کرد

نیمه شب که در آن بزم شرابش بردند
یاد از بزم یزید و سر مهمانش کرد

خیزران و سر شاه شهدا واویلا
خواهرش دید چها با لب و دندانش کرد

زینبی که همه جا مثل علی صبر نمود
عاقبت چوب جفا پاره گریبانش کرد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
ش
20:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_هادی_شهادت


سین مثل "سحر" و "سردی عفوی نایاب"
سین "سجاده ی زوار" میانِ "سرداب"
سین "سائل" شدن حاتم و لطف ارباب
"سامرا"، "سینه زدن" تحت شعاع مهتاب

برکت سال نو امسال امام هادی است
بانی گردش احوال امام هادی است

باز هم آیه بخوان راه به ما یاد بده
راه نزدیک به درگاه به ما یاد بده
عشق بازیِ سحرگاه به ما یاد بده
وَ بِکُم عَلَّمَنَا الله به ما یاد بده

بهترین نسخه ی هر غصه و هر دردی تو
جامعه خواندی و ما را علوی کردی تو

کاش نوری سوی قلبم برسد، محتاجم
اول سال، گره باز شود... محتاجم
نظری کن به منِ خسته که بد محتاجم
من به الطاف شما تا به ابد محتاجم

تا که چرخید زبانم همه اش مدح تو شد
خواستم روضه بخوانم همه اش مدح تو شد

راه این روضه ی غمناک، مسیری سخت است
دور از خانه غریبانه اسیری سخت است
این همه جام بلا را بپذیری سخت است
یادِ تخریب حرم روضه بگیری سخت است

آب بستند به صحن و حرم جدت آه
سال ها سوختی از داغ اباعبدالله

رتبه ی فاطمی ات قابل تشکیک نبود
این همه اذیت معصوم خدا، نیک نبود
حق تو دیدن ویرانه ی تاریک نبود
جایگاهت به خدا "خان صعالیک" نبود

کنج ویرانه دلت سوخت و در تب بودی
مطمئنم که به یاد دل زینب بودی

حمله بر حصن حصین؟! بر متوکل لعنت
طعنه بر هادی دین؟! بر متوکل لعنت
خوردی آقا به زمین؟! بر متوکل لعنت
آه از کوچه، همین... بر متوکل لعنت

این زنا زاده چرا حمله به یوسف کرده؟!
به چه رویی به شما باده تعارف کرده؟!

خوب شد پاره، گریبان کسی این جا نیست
خوب شد دختر حیران کسی این جا نیست
خوب شد چوب به دستان کسی این جا نیست
خواهری بی سر و سامان کسی این جا نیست

تا ز حلقوم حسین آیه به لب هاش نشست
خیزران زود به دندان ثنایاش نشست

#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
22 March 2018
ش
21:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی


نگاهی کن به چشم بی‌قرارم
که بارانی‌تر از ابر بهارم

فقط یک آرزو در سینه مانده
هوای دیدن شش‌گوشه دارم

#یوسف_رحیمی
@raziolhossein
23 March 2018
ش
03:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
03:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


عیدی رسیده است که در آن امید نیست
صدها بهار هم برسد، بی‌تو عید نیست

تکراری و شبیه به هم، چون گذشته‌ها
امسال هم اگر تو نیایی جدید نیست

با جمعه سال آمد و با جمعه می‌رود
با این حساب آمدنت هم بعید نیست

هربار دوره می‌کنم این سال‌نامه را
جز حسرت ظهور تو در سررسید نیست

مارا ببخش اگر دلمان در سیاهی است
یا چشممان ز اشک فراقت سپید نیست

یک روز می‌رسد که تو از راه می‌رسی
آن روز قبر مادر تو ناپدید نیست

در خانه‌ای که مجلس ختم رسول بود
او را زدند... آه... که گفته شهید نیست

#محمد_بیابانی

@raziolhossein
03:07
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


به سیل غم به جهان جز تو کوهساری نیست
به غیر پرچم عدل تو اعتباری نیست

هزار نرگس اگر رویَد ، ای گل نرگس
بدون گوشهٔ چشمت مرا بهاری نیست

اگر هزار بهار آید و رَوَد، از داغ
چو قلب عاشق تو باغ لاله زاری نیست

نوای بلبل رنجور خویش را بشنو
که غم فزاتر از آن، نغمۀ هَزاری نیست

ز دست رفت شکیب و قرار ایوبان
بیا بیا که دگر پای بردباری نیست

بیا که ساغر ظلم زمانه لبریز است
ز باده اش همه مست اند و هوشیاری نیست

بیا که جز تو ز امواج فتنۀ شیطان
پناهگاه و حریم و ره فراری نیست

بیا و گوشۀ چشمی به شاعرت انداز
کز اهل بیت نبی جز تو یادگاری نیست

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
03:08
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


در این هوای بهاری شدم دوباره هوایی
بهار می رسد اما بهار من! تو کجایی؟

چه برکتی، چه نویدی، چه سبزه ای و چه عیدی؟
به سال نو چه امیدی؟ اگر دوباره نیایی

مقلّبانه به قلبم، هوای تازه بنوشان
محوّلانه به حالم اشاره کن به دعایی

مقدرست به فالم مدبّرانه بتابی
خوش است لیل و نهارم اگر نظر بنمایی

اگر قرار چنین شد، تو را بهار نبیند
چنین نکو ز چه رویی؟ چنین خجسته چرایی؟

اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده باشند
تو آبروی جهانی، تو روی ماه خدایی

خودت مگر که به زهرا توسلی کنی امشب
نمی رسد گل نرگس! دعای ما که به جایی

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
03:09
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

دل هست مبتلای تو یاصاحب الزمان
دارد به سر هوای تو یاصاحب الزمان

تا جمعه ها به خاطر تو ندبه میکنم
سرمستم از دعای تو یاصاحب الزمان

لطفی کن از کرم که بیفتد نگاه من
یکدم به جای پای تو یاصاحب الزمان

چشمم به راه مانده و گوشم به کعبه است
تا بشنوم صدای تو یاصاحب الزمان

میثم فدای عشق علی شد قبول کن
من هم شوم فدای تو یاصاحب الزمان

تو پادشاه هر دو سرایی که گشته اند
شاه و گدا، گدای تو یاصاحب الزمان

باشد دعای حضرت زهرا به روز و شب
عجل فرج برای تو یاصاحب الزمان

"عاصی" بگو که عالم امکان برای وصل
دارد کجا بهای تو یاصاحب الزمان

#داود_تيموری

@raziolhossein
03:10
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


یوسف، کلاف اهل دعا را قبول کن
ناچیزی بضاعت ما را قبول کن

با دست خالی آمده ام ایّهاالعزیز
یاحضرت کریم، گدا را قبول کن

کاری نکرد ناله ی ما در فراق یار
پس گریه های اهل بکا را قبول کن

با اشتیاق خیمه ی سبز تو آمدیم
ما را میان خیمه، تو یارا قبول کن

همسایگان خانه ی آقای هشتمیم
در حق ما دعای رضا را قبول کن

حاجات دیگرم به کناری، ولی بیا
امضای رزق کرببلا را قبول کن

زحمت بکش سیاهی این پوشه را ببخش
آقا به من زیارت شش گوشه را ببخش

#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
03:16
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
778×1280, 146.1 KB
عید ماخنده شوق لب زهرا و علی است
روز آتش زدن آن دو نفر عید من است

@raziolhossein
ش
09:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


دوباره فاصله افتاد بین ما آقا
دوباره لطف تو و خواهش گدا آقا

ببین که از نفس افتاده ام ز بار گناه
بگیر دست گدای همیشه را آقا

حلال کن که بجز دردسر نبودم من
عطا نمودی و دیدی ز من خطا آقا

سلام من به قنوت نماز نیمه شبت
مرا میان قنوتت دعا نما آقا

بگو شبی تو میان قنوت نافله ات
به جای ما نفسی ذکر ربنا آقا

خودت برای ظهورت بیا دعایی کن
اثر نداشت ز ما ناله ی بیا آقا

رسید سال نو و چشم ما نشد روشن
بر آن جمال پر از جلوه ی خدا آقا

ببین دو چشم مرا یا مقلب الابصار
که تا ببینمت ای یار آشنا آقا

بهار کن دل ما را محول الاحوال
که بی تو رنگ خزان است سینه ها آقا

بیا و درد دل بیقرار و شیدا را
دوباره کن به نگاه خودت دوا آقا

دلم دوباره برای نجف پریشان است
برای هرم گنه سوز مرتضا آقا

"دلم برای مدینه بهانه می گیرد"
برای لطف خدایی مجتبا آقا

خدا کند که به اذن علی و مادرتان
روم دوباره شب جمعه کربلا آقا

طواف قبر حسین آن شهید بی لشگر
طواف قبر علمدار باوفا آقا

گمان کنم ز خراسان به دل نسیمی زد
نشسته بر لب من یا رضا رضا آقا


#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
ش
22:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مناجات


دستهای خالی ام را با کریمان کارهاست
گریه طفلانه کردن عادت سربارهاست
هرچه اینها میدهند از برکت اصرارهاست
دردمندان را بگو امشب شب بیمارهاست

یا طبیب لا طبیب له شفایم را بده
رحم کن بر من جواب گریه هایم را بده

روی خوش دادی نشانم با بد من‌ ساحتی
رو گرفتم‌ آمدم عمدا مرا نشناختی
پرده رحمت روی اعمال من انداختی
با خودم آرام گفتم زندگی را باختی

حیف از عمری که سوزاندم به پای این و آن
ریخت پای غفلتم‌ خون گریه ی صاحب زمان

دم به دم گفتم که جبران میکنم اما نشد
توبه بر درگاه منان میکنم اما نشد
گفتم این دل را گلستان میکنم اما نشد
نیمه شب گریه فراوان میکنم اما نشد

بی کس و کارم نگاهم کن الهی بالحسین
بار دیگر سربراهم کن الهی بالحسین

در رجب شوق ملاقات خدا داریم ما
شوق پابوسی شاه لافتی داریم ما
یاعلی از دست تو میل عطا داریم ما
در رغایب رغبت کرببلا داریم ما

سیر عرفانی بده عشاق را با کربلا
تا شود معراج ما راه نجف تا کربلا

ای مسمای خدا جانم‌امیرالمومنین
بنده ی خالق نما جانم امیرالمومنین
تکیه گاه مصطفی جانم‌امیرالمومنین
کعبه اصلی ما جانم امیرالمومنین

حق علی رازق علی دنیا علی محشرعلی
مظهر تام و تمام خالق اکبر علی

هرکجا حرف علی شد خیر چشم تر رسید
ماجرا از کوفه سمت کربلا یکسر رسید
از علی مرتضی تا به علی اکبر رسید
زد به میدان و همه گفتند پیغمبر رسید

سروقامت ماهرو بالانشین بالابلند
رفت وقتی از حرم شد ناله زنها بلند

سوره کوثر به میدان آیه هایش شد جدا
عین لام و یا علی اکبر هجایش شد جدا
از دهانش ناله ی بابا بیایش شد جدا
دست و پا زد دست و پا زد دست و پایش شد جدا

روی زانوی پدر رفت و ز هم وا شد سرش
یک عبا نه!صد عبا کم بود بهر پیکرش


@raziolhossein
25 March 2018
ش
15:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_ولادت

ای که چون آمدی آماده ی پرواز شدی
غنچه ای بودی و چون شاخه ی گل باز شدی

در گلستان و سراپرده ی زیبایی ها
زینت و زیور باغی ز گل ناز شدی

قاصدک بودی و اما به مسیر معشوق
توسن عشق شدی رفتی و تکتاز شدی

کودکی بودی و بر جمله ی پیران طریق
رهنمای حرم و جلوه ی ایجاز شدی

در کرمخانه ی انبوه کریمان جهان
باب حاجات دو صد حاتم و ایّاز شدی

ظاهراً کوچکی اما به زمان پرواز
نه کبوتر که عقابی ، ز پی باز شدی

چون ستاره برِ خورشید تجلّی کردی
بر سر دست پدر مایه ی اعجاز شدی

گوشه چشمی به تو شد از رخ زیبای حسین
محرم راز شدی دلبر طنّاز شدی

در دل خیمه نماندی که پدر تنها بود
تا که سرباز شدی کودک جانباز شدی

رفته ای قافله ی دل ببری همراهت
یا که با محسن شش ماهه تو همراز شدی

این که جان از بدن کوچک تو بیرون رفت
نیست پایان ، به خداوند تو آغاز شدی

خون تو هدیه شد از دست حسین تا به خدا
روی دست پدر آماده ی پرواز شدی

#محمد_مبشری

@raziolhossein
15:32
#امام_جواد_ولادت
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


وقتی بساط عشق بازی چیده می شد
سجاده سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش
در امتحان عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود
گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد

گویا دوباره کوثری در بین راه است
کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این  فرزندخورشید
طومار غربت در جهان برچیده میشد

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟
در آسمانها این چنین نامیده میشد

او کیست؟آقازاده شمس الشموس است
آرامش جان و دل سلطان طوس است


او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد
همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمانها آمد و جاری تر از اشک
مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم
بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گرچه مهمان بود ما را
اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

بر تار گیسویش گره خورده دل ما
این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره
ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او
با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

فرمودبابایش از او بهتر نباشد
مولود ازاو بابرکت تر نباشد


او آمد و ابن الرضایی کرد مارا
از برکت نامش خدایی کرد مارا

مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و
تا عرش برد و کبریایی کرد مارا

دست کریم این امام ذره پرور
یک عمر مشغول گدایی کرد مارا

صوت دل آرای مناجاتش سحرها
سر مست جانان و هوایی کرد مارا

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه
مهمان بزم باصفایی کرد مارا

یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او
هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا

از گوشه صحن و سرای کاظمینش
مست حسین و کربلایی کرد مارا

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم
کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم


لبخند او آرامش جان رضاشد
یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد

سجاده بابا شده گهواره ی او
لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد
با غمزه ای جانانه جانان رضا شد

آمد که باقی مانده توحید باشد
با نام او شیعه مسلمان رضا شد

قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است
قد راست کرد اصل ارکان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت
با دست پر مشمول احسان رضا شد

اما خدالعنت کند فامیل  بد را
که باعث قلب پریشان رضا شد

امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده
ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده


امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم
اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک
چله نشینی پای خم کرده شرابم

امشب دخیل گوشه گهواره هستم
دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت
با نام اصلیم کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت
من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ
ششماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت
عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

حالا که غم آلود گشته ناله هایم
انگار باب القبله ی کرب و بلایم


او را خدا می خواست مه پاره ببیند
مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان
با روی خونین ، حنجری پاره ببیند

وقتیکه جسمش روی دستان پدر بود
آقای عالم را چه بیچاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه
دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل
اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند

لب تشنگان اشک را این طفل ساقیست
شش ماه تا قربانی ششماهه باقیست


#قاسم_نعمتی

@Raziolhossein
15:33
#امام_جواد_ولادت
#حضرت_علی_اصغر_ولادت

دوباره سَرَم در هوایِ شماست
تمامِ دلم سر سرایِ شماست

به سویِ خدا رفتم و دیده‌ام
فقط ردِ پا ردِ پایِ شماست

خدا هم فقط از شما گفته است
گمانم خدا هم خدایِ شماست

گدایی برازنده‌یِ ایلِ ماست
برازنده بودن برای شماست

ندارد تفاوت کجا می‌رسی
که هر انتها ابتدای شماست

خیالم از این و از آن راحت است
گره‌هام دست دعای شماست
-
مرا پای حیدر هلاکم کنید
به عشق رضا سینه چاکم کنید
-
دلی دارم و خانه زادِ رضاست
فقط یاد دارد که یاد رضاست

کم اینجا ندیده برایش بد است
دلم مستحقِ زیادِ رضاست

فقط می‌نویسد رضا تا ابد
و شُکرِ خدا بی سوادِ رضاست

نجف ، کربلا رفتم و گفته‌اند
که راهش دهید از بلادِ رضاست

گره می‌خورد زندگی ام ولی
همین نا مُرادی مُرادِ رضاست

به خود آیم و باز بینم سرم
رویِ خاکِ بابُ الجوادِ رضاست
-
جوادش درِ بسته را باز کرد
گره‌های من را رضا باز کرد
-
خبر را مسیح از مسیحا شنید
خبر را زِ جبریل موسیٰ شنید

اگر گوشِ دل را دهی می‌توان
که از کعبه هم ذکر مولا شنید

زمین خشکسالی تَرک خورده بود
ولی ناگهان بویِ دریا شنید

دلِ انبیا بر دری می‌تپید
که از آن صدایِ شما را شنید

خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد
شبی که رضا ذکرِ بابا شنید

تو هم مادری هستی و می‌شود
که از قلبِ تو نامِ زهرا شنید
-
فدایِ نفسهایِ بابایی‌ات
فدایِ تپش هایِ زهراییت
-
زِ تو کوچه‌ها تا معطر شدند
حسودانِ این شهر ابتر شدند

به کوریِ چشمان ناباوران
همه محوِ رویِ پیمبر شدند

عسل‌های کندویِ لبهای توست
گر این روزها شهد و شِکر شدند

برای تماشای لبخند توست
علی اکبری‌ها کبوتر شدند

کریمی  کرامت  جوادی و جود
چه خوش کُنیه‌هایت مکرر شدند

شبی که اذان گفت بابا همه
پُر از یادِ میلادِ اصغر شدند

خدا دید چشم پُر احساس تو
از آن ابتدا غرقِ مادر شدند
-
کسی را نگاهت معطل نکرد
دو دست مرا هیچ معطل نکرد
-
تو دریایی و در تماشا رُباب
تو در خوابی و غرقِ لالا رُباب

تو تا آمدی آبرو دادی اش
که خندید با تو به زهرا رُباب

شبیه حسینی و ماتِ تو اند
همه دورِ گهواره حتی رُباب

تو ذات بزرگی و جایت بلند
تو را داده بر دوشِ سقا رُباب

تبسم کن و خیمه را شاد کن
بیا زنده کن عمه را با رُباب

به دستان بابا هواست نبود
که چشمش به راه است آنجا رُباب
-
نگو مادرت را صدا می‌زدی
به دست پدر دست و پا می‌زدی


#حسن_لطفی

@Raziolhossein
15:34
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


کیست این طفل که این قدر تماشا دارد
با همین کوچکی اش هیبت مولا دارد

چه قدر رفته به حيدر بر و رويش ، جانم
چشمهايش شده مانند عمويش ، جانم

او كه آمد چه قَدَر شهر مصفّاتر شد
عرش كاشانه ي ارباب مُعلّيٰ ترشد

چشمها باز جمال ازلي را ديدند
سوّمين بار،در اين خانه علي را ديدند

چونكه آئينه ي سلطان ولايت باشد
ديدن چهره ي او نيز عبادت باشد

اي خوش آن طايفه كه از غم او دل نكنند
"قل هوالله " بخوانيد كه چشمش نزنند

مرغ عشقي ست كه بر شانه ی ثارالله است
سرِّ مَستور نهانخانه ی ثارالله است

ناز این دلبر دُردانه کشیدن دارد
طعم شيرينيِ لبهاش ، چشيدن دارد

خیره مانده به سراپای علی چشم رباب
شده روشن به تماشای علی چشم رباب

آنچه بیش از همه در دیده ی سقّا زیباست
ذوق و شوقیست که از حال سکینه پیداست

خواهرش گفت : عجب پيچش مويي دارد
مادرش گفت:عجب زيرِ گلويي دارد

علی اکبر زده گلبوسه بر او با احساس
آب و آئينه به دست آمده از راه ، عبّاس

سايه ي لطفش اگر بر سر عالم با قي ست
آفتابي ست كه در سايه ي دست ساقي ست

آب در كاسه ي دستان عمويش خورده است
نفس گرم رقيّه به گلويش خورده است

بنويسيد رباب است و غمي همواره
همه ي زندگي اوست همين مه پاره

بنویسید رُباب از جگرش گفت حسین
بااذانی که به گوش پسرش گفت حسین

وسط ذکر اذان بود که طفلش خندید
أشهدُ انّ علیّاً ولی الله شنید

گر علي اصغر او شاه جهان خواهد شد
*عالم پيــر دگر باره جوان خواهد شد*

#محمد_قاسمي

@Raziolhossein
ش
15:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.04.2017 19:58:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×750, 69.0 KB
#حضرت_علی_اصغر_ولادت
#رباعی

بر غنچه گلشن پیمبر صلوات
بر آل حسین و آل حیدر صلوات
شادی دل رباب امشب بفرست
ناز قدم علی اصغر صلوات

#عبدالزهرا
@raziolhossein
ش
15:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت

همین که حاصل یک عمر لبخند رضا هستی
محمد هم که باشی باز دلبند رضا هستی

میان بهترین هایی چه تفضیلی از این برتر
که بابای علی هستی و فرزند رضا هستی

به مشهد که به جای خود دلم در کاظمینت هم
بگوید یا رضا از بس همانند رضا هستی

قسم خوردن به نامت می دهد حاجت به قدری که
به محشر هم گمانم ذکر سربند رضا هستی

خدا می خواست تا معنای بخشیدن عیان گردد
جواد آمد که این معنا برای ما روان گردد

رضا که صاحب فرزند میشد آخرش ، اما ؛
خدا می خواست تا این فیض ، سهم خیزران گردد

پسر گشتن از این سو و امام شیعه از آن سو
جواد آمد که این گردد جواد آمد که آن گردد

حکایت ها فراوان است از هر لحظه ی این طفل
چنان که صد گلستان ضرب در صد بوستان گردد

علی هر چند فرزند محمد بود ، این دفعه
محمد از علی آمد که فخر شیعیان گردد

دراین وادی اگر سودی ست با درویش خرسند است
تجارت جز درِ این خانه سودش هم زیان گردد

پدر با داغ فرزندش ، پدر با داغ دلبندش
ولی اینجا پسر با داغ بابا امتحان گردد

شب میلاد فرزندش همین که تشنه لب باشد
گمانم خیزران هم اشک ریز خیزران گردد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
15:36
#امام_جواد_ولادت
#دوبیتی

چون خاکِ رهِ تو پربها، زر نَبُوَد
بی مهرِ تو روی مه منوّر نَبُوَد

در شان تو گفت حضرت شمس شموس:
مولودی از این بابرکت‌تر نَبُوَد

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
15:37
#امام_جواد_ولادت

اي قمر شمس ولايت جواد
اي گهر بحر عنايت جواد

حجّت حق باب مراد همه
نجل علي دسته گل فاطمه

بر همه خوبان جهان سروري
محمّد (ص) استّي و علي پروري

چشم رضا از همه سو سوي تو
ماه رجب شيفته روي تو

روي دل آراي تو بدر رجب
ليله ميلاد تو قدر رجب

جود به خاک درت آرد سجود
بسته به جود تو تمام وجود

صورت تو باغ و بهار رضا
تويي همه دار و ندار رضا

حسن تو مرآت خداوند تو
بهشت بابا گل لبخند تو

بی خردان طعنه ديگر زدند
بر پدرت تهمت ابتر زدند

ولادت تو کوثري دگر بود
روشني چشم و دل پدر بود

نور شد و نور شد و نور شد
چشم همه تيره دلان کور شد

سمند علم و معرفت رام تو
گره گشاي عالمي نام تو

عطر رياحين جنان خاک تو
روح رضا در بدن پاک تو

باب تولاّي تو باب خدا
مصحف روي تو کتاب خدا

عقل نهالي ز دبستان تو
علم گلي رسته ز بستان تو

بين امامان ز عطاي زياد
تويي ملقّب به امام جواد

جز تو که حرز مادر خويش را
به قاتل پدر نمايد عطا

شبي که مأمون ستمکار مست
برد به قتل تو به شمشير دست

در دل تاريک شب اي جان پاک
کرد تن پاک تو را چاک چاک

صبح که آن بي خرد آمد به هوش
گشت سراپا همه سوز و خروش

گفت مرا قتل رضا بس نبود
کشتن نجل مرتضي بس نبود

چگونه من در نظر خاص و عام
شهره شوم به قاتل دو امام

قاصد مأمون به تحيّر شتافت
در بدن پاک تو زخمي نيافت

کرد سراپا به وجودت نظر
ديد ز گل خوب تري خوبتر

از رخ مأمون عرق شرم ريخت
زمام اقتدارش از هم گسيخت

از پي ديدار تو بشتافت باز
گفت که اي مهر سپهر حجاز

جسم تو شد به تيغ من چاک چاک
از چه کنون سالمي اي جان پاک

گفتي از دعاي زهراست اين
معجر حرز مادر ماست اين

مرا خداي داورم حفظ کرد
به يمن حرز مادرم حفظ کرد

شد خجل از کار خود آن رو سياه
گشت به پيش کرمت عذر خواه

عفو از آن جرم و خطا کرديش
خواست دعا را تو عطا کرديش

جود خداييت چه ها مي کند
پيش خطا لطف و عطا مي کند

اي به فداي تو و جودت جواد
جود وجودش ز وجودت جواد

تو دست جود خالق اکبري
جواد اهلبيت پيغمبري

بحر نمي از کرمت يا جواد
جود گداي حرمت يا جواد

روي تو شمس الشّرف اهلبيت
اي دُر ناب صدف اهلبيت

کودک نه ساله بدي کز کمال
دادي پاسخ به هزاران سؤال

زاده اکثم ز دُر افشانيت
گشت يکي طفل دبستانيت

مانده زهر قيل و زهر قال بود
گويي از آغاز کر و لال بود

لکنت نطقش به لب افتاده بود
گويي طفلي عقب افتاده بود

از کف مأمون چو رها گشت باز
ماهيکي گرفت و برگشت باز

تا ببرد ره به کمال تو بيش
ماهي را فشرد در دست خويش

گفت که اي نور دل بوالحسن
فاش بگو چيست کف دست من

پاسخ تو دوباره اعجاز کرد
پرده ز اسرار دگر باز کرد

قصّه تبخير و هوا و شکار
گشت ز دُرج سخنت آشکار

حلم ز رفتار شما حلم شد
علم ز گفتار شما علم شد

معادن حکمت حق شماييد
مساکن رحمت حق شماييد

شما همان ائمه الدّعاييد
مشاعل انوار الهداييد

جلالت خدا نشان شماست
آيه ي تطهير به شان شماست

کلامتان نور است و رحمت است
معجزه و موعظه و حکمت است

ارث نبّوت رسول از شماست
مجد و کرامت بتول از شماست

طاعت مقبول? حق شماييد
رحمت موصول? حق شماييد

شما امامان همگي جواديد
باب نجات و قبله ي مراديد

قرآن يکدم از شما جدا نيست
هر آنکه بي شماست با خدا نيست

«ميثم» را بر درتان التجاست
اميد او به مَن اتاکُم نَجاست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:37
#امام_جواد_ولادت

حق سیرتی به صورت انسان رسیده است
آئینه دار جلوه ی یزدان رسیده است

وقتی پای صحبت عرش است و کبریا
آزین کنید خانه که مهمان رسیده است

از آسمان نمایش رحمت چه دیدنی است
الطاف حق چو بارش باران رسیده است

در مدحت جمال سراپا خدائیش
سر روی دست یوسف کنعان رسیده است

از بس که دلرباست مناجاتهای او
از روی شوق موسی عمران رسیده است

باب المراد گل پسر ثامن الحجج
دُردانه ی امیر خراسان رسیده است

در بین ازدحام گدا کوچه وا کنید
نور دو چشم حضرت سلطان رسیده است

ریحانه ی بهشتی شمس و الشموس شد
خورشیده زاده ای ز امامان رسیده است

بابا کُش است ناز علی اکبری او
تاج سر تمام جوانان رسیده است


@raziolhossein
15:38
#امام_جواد_ولادت
#دوبیتی

امشب رضویون همه شادند همه
دل بر کرم رضا نهادند همه

عیدى ولادت از پدر مى‏ گیرند
خشنود ز مقدم جوادند همه

@raziolhossein
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 04.04.2017 00:10:06
#حضرت_علی_اصغر_میلاد


کیست این طفل که این قدر تماشا دارد
با همین کوچکی اش هیبت مولا دارد

چه قدر رفته به حيدر بر و رويش ، جانم
چشمهايش شده مانند عمويش ، جانم

او كه آمد چه قَدَر شهر مصفّاتر شد
عرش كاشانه ي ارباب مُعلّيٰ ترشد

چشمها باز جمال ازلي را ديدند
سوّمين بار،در اين خانه علي را ديدند

چونكه آئينه ي سلطان ولايت باشد
ديدن چهره ي او نيز عبادت باشد

اي خوش آن طايفه كه از غم او دل نكنند
"قل هوالله " بخوانيد كه چشمش نزنند

مرغ عشقي ست كه بر شانه ی ثارالله است
سرِّ مَستور نهانخانه ی ثارالله است

ناز این دلبر دُردانه کشیدن دارد
طعم شيرينيِ لبهاش ، چشيدن دارد

خیره مانده به سراپای علی چشم رباب
شده روشن به تماشای علی چشم رباب

آنچه بیش از همه در دیده ی سقّا زیباست
ذوق و شوقیست که از حال سکینه پیداست

خواهرش گفت : عجب پيچش مويي دارد
مادرش گفت:عجب زيرِ گلويي دارد

علی اکبر زده گلبوسه بر او با احساس
آب و آئينه به دست آمده از راه ، عبّاس

سايه ي لطفش اگر بر سر عالم با قي ست
آفتابي ست كه در سايه ي دست ساقي ست

آب در كاسه ي دستان عمويش خورده است
نفس گرم رقيّه به گلويش خورده است

بنويسيد رباب است و غمي همواره
همه ي زندگي اوست همين مه پاره

بنویسید رُباب از جگرش گفت حسین
بااذانی که به گوش پسرش گفت حسین

وسط ذکر اذان بود که طفلش خندید
أشهدُ انّ علیّاً ولی الله شنید

گر علي اصغر او شاه جهان خواهد شد
*عالم پيــر دگر باره جوان خواهد شد*

#محمد_قاسمي

@Raziolhossein
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.04.2017 17:45:07
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
708×451, 33.4 KB
#امام_جواد_ولادت

ما راه علی و آل را میپوییم
حق را ز طریق پاکشان میجوئیم
میلاد جواد اهلبیت را امشب
تبریک به ثامن الحجج میگوییم

@raziolhossein
15:42
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.04.2017 18:26:18
#امام_جواد_ولادت

ای دوست مراد اهلبیت آمده است
یک گل ز نژاد اهلبیت آمده است
امروز تمام سائلان می گوینـــد
میــلاد جواد اهلبیت آمده است


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
15:42
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 06.04.2017 18:46:57
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×679, 33.5 KB
#حضرت_علی_اصغر

یا رباب...

بانو پسرت که هدیۀ الله است
امید دل حضرت ثارالله است
شادی که شب ولادت اصغر توست
افسوس که شادیت فقط شش‌ماه است

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 07.04.2017 12:59:59
#حضرت_علی_اصغر_ولادت

رسیدی بین آغوش رقیه در شعف باشی
رسیدی تا برای بوسه ی عمه هدف باشی
علی اکبر رسید و چون عقیق دست بابا شد
ولی تو آمدی در دست او دُرِّ نجف باشی
گرفتی خو تو با بوی عبای حضرت ساقی
تو باید مثل مروارید در قلب صدف باشی
علی حق است و حق هم باعلی من خوب می دانم
که تو معیار حق هستی اگر در هر طرف باشی

تویی که از پر جبریل پیراهن به تن داری
بنازم هیبتی مثل عمو جانت حسن داری

نوشته بر سر هر طاق و هر منبر، علی اصغر
تو هستی ساقی و خم و می و ساغر، علی اصغر
رقیه گوشه ای او را به روی پاش می گیرد
و می خواند که ای همبازی خواهر، علی اصغر
تویی که با نوازشهای پیغمبر صفا کردی
شدی در بند آغوش علی اکبر، علی اصغر
ربابه بوسه های پشت هم می زد به لبهایت
تو هستی آشنا با بوسه ی مادر، علی اصغر

ز رویت موج می زد هیبت مردانه ی حیدر
چه غوغا می کنی ای بچه شیر خانه ی حیدر

برای دیدنت چشم همه غرق تماشا شد
زمین از قطره های اشک مشتاقانه دریا شد
چه رویی دلربا داری، چه گیسویی رها داری
قیامت زودتر از موعدش انگار بر پا شد
چنان باب الحوائج می شوی کز مهر و احسانت
غلامی بر در این خانه از لطف تو آقا شد
خدا را شکر ما هم نوکر این آستان هستیم
که آقا شد هر آنکس نوکر فرزند زهرا شد

تویی که پیش پاهایت پر پروانه می ریزد
کسی بی بردن نامت ز جایش بر نمی خیزد

زمین دور سرم چرخید و شعرم را رها کردم
برای مادرت نذر عجیبی ادعا کردم
که شاید عاقبت روزی کنار این حسینیه
مکانی را به عنوان "ربابیه" بنا کردم
دلم می خواست روزی خادم صحن شما باشم
نمی دانم چرا اینگونه نذرم را ادا کردم
تویی باب الحوائج، استجابت می کنی ما را
فقط با چشم بارانی دعا کردم دعا کردم

شب عید است و ما هم نوکر آل عبا هستیم
کرامت کن که ما چشم انتظار کربلا هستیم..


#احمد_ایرانی_نسب

@raziolhossein
ش
15:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_مدح

شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی*
به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی

تو آن همیشه امامی، من آن همیشه غلامم
من آن همیشه غلامم، تو آن همیشه امامی

مرا خیال نمازت شبی کشید به رویا
عجب رکوع و سجودی عجب قعود و قیامی

چه اشتراک قشنگی‌ست بین طوس و مزارت
که از تو و پدرت هست در دو صحن مقامی

نوشته اند به باب الرضا تمامیِ جودی
نوشته اند به باب المراد جود تمامی

شبی ز بخت بلندم به خانه‌ی تو رسیدم
چه سفره دار کریمی چه سفره ای چه طعامی

سوال داشتم از غربتت، زمان به عقب رفت
نگاه بود جوابت، نه حرفی و نه کلامی

عجب فراز عجیبی عجب غروب غریبی
پس از سه روز هنوز آفتاب، بر لب بامی!

تنت میان خرابه، دلت کجاست بمیرم
کنار حضرت سجاد در خرابه‌ی شامی؟


*بوی تو را از مرقدت استشمام کردم مشامم دیوانه شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
15:46
#امام_جواد_مدح

هرکس که تاج مهر تو بر سر ندارد
از سجده ی گمراهی اش سر بر ندارد

سرمایه ی عشق شما راه نجات است
 بیچاره هر کس عشق تان در سر ندارد

لازم نکرده که مرا فردا بخوانند
جنت اگر از نامتان سردر ندارد

باب الجوادی مطمئنا هست آن جا
محشر از این در هیچ بالاتر ندارد

گشتم ولی دنیای شیعه از تو آقا
مولود پر خیر و مبارک تر ندارد

کوری چشم دشمنان إبنُ الرضایی
کی گفته سلطانم علی اکبر ندارد؟

دردانه ی سلطان طوسی یا محمد
والیِ ما غیر از شما دلبر ندارد

عطری که از ذکر لبت در شهر پیچید
عود و گلاب و نافه و عنبر ندارد

در کودکی در قله های علم بودی
علم تو را عیسای پیغمبر ندارد

گشتم ولی هم ارزش خاک عبایت
در ارض و در افلاک سرتاسر ندارد

فهمیده ام از نامه ی سلطان، که عالم
کُنْیه نکوتر از اباجعفر ندارد

در کاظمینت هر کسی آمد دلش ماند
راهی بجز این راه تا آخر ندارد

"وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَهً ..." عیدی همین بس
عالم بجز چشم شما محور ندارد

می دوزد آخر چشم خود را بر دو دستت
مرغی که در وقت پریدن پر ندارد

محشر بفهمد جایگاهِ عصمتت را
هرکس تو را در این جهان باور ندارد

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
15:47
#امام_جواد_ولادت


خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم
همراه با ملائکه مشغول خدمتم
این لطف فاطمه است که داده لیاقتم
عبد علی و آل علی تا قیامتم

من نوکر و محب و فدائی اهل بیت
بیچاره ام بدون گدایی اهل بیت

دارم به سر هوای جگر گوشه رضا
افتاده ام به پای جگر گوشه رضا
ممنونم از عطای جگر گوشه رضا
ای جان من فدای جگر گوشه رضا

عمریست زیر دین جواد الائمه ام
محتاج کاظمین جواد الائمه ام

ای نایب امام رضا ، حضرت جواد
یابن الرئوف ! شاه وفا ! حضرت جواد
پروردگار جود و عطا ، حضرت جواد
دریاب روزگار مرا ، حضرت جواد

آقا به مهربانی تو دارم اعتقاد
هستی جواد و ابن جواد و ابالجواد

ای سومین محمد این خانه، السلام
ای سائل تو عاقل و دیوانه السلام
ای صاحب کرامت جانانه السلام
عیسی مسیحِ حضرت ریحانه السلام

تو آمدی و دشمن دین نا امید شد
بار دگر امام رضا رو سفید شد

با بودنِ تو عهد وفا سر نیامده
چیزی به حز کرم که به این در نیامده
وصفت به جز رضا ز کسی بر نیامده
مولود از تو با برکت تر نیامده

تنها امام لایق فرزندی رضا !
وصفت کجا و ذهن گنهکار من کجا

در کودکیت پیر زمین و زمان شدی
آقا نهم ستاره این آسمان شدی
امّید آخر همه بیچارگان شدی
بالاتر از توقع ما مهربان شدی

آنانکه خاک بوسی ابن الرضا کنند
باید که خاک را به نظر کیمیا کنند

ای عادت همیشه ی تو ذره پروری
خوب و بدند بر سر کوی تو مشتری
دادی به یاد سائل خود کیمیاگری
حقا که یادگاری موسی بن جعفری

هر کس که برد نام تو حاجت روا شده
درد نگفته در حرم تو دوا شده

ای انتقام کوچه همه آرزوی تو
دل برده از امام رضا خلق و خوی تو
باید گرفت درس برائت ز کوی تو
ای غصه های فاطمه بغض گلوی تو

تو مادری تر از همه ای بعد مجتبی
خیلی عذاب داده تو را داغ کوچه ها

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
15:48
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


نوری است که از جلوه ی مهتاب رسیده است
شعری است که با صد غزل ناب رسیده است
طفلی است که از دامن احباب رسیده است
جشنی است که شش ماهه ی ارباب رسیده است

این طفل که بر دست پدر رفته به خواب است
شهزاده علی اصغر ارباب و رباب است

با عشق قرین است و ندارد که قرینه
او داده "سکینه" به رباب و به سکینه
آرامش قلبی است که آورده به سینه
این بار علی زاده شده بین مدینه

لالایی خوابش فقط آوای رقیه است
میلاد علی اصغر بابای رقیه است

ای تیغ نگاه تو چنان صیقلی اصغر
تو از دل دلبر چه دلی می بری اصغر
رفتی به ابالفضل عجب خوشگلی اصغر
یک بار رقـیــه که بگـویـد عـلــی اصغر-

-بابات کند ناز به خورشید و ستاره
انگار علی فاطمه را خوانده دوباره

مثـل پدرت نور تـمـامی بـشوی تو
ازکوثر این خانه چه جامی بشوی تو
مثل عمویت مرد بنامی بشوی تو
بعد از علی اکبر چه امامی بشوی تو

میگفت پدر با پسرش آرزویش را
تا دید سپیدی به زیر گلویش را

این طفل اگر چه به یقین ماهترین است
در هاشمیون از همه دلخواه ترین است
عمر علی اصغر ز چه کوتاهترین است؟
در قرب خدا از همه لـِـلـّـه ترین است

آهسته بگویید غمش را شب میلاد
ای کاش ببینند که اصغر شده داماد

اما همـه امــید پدر نقـش بر آب است
دل کَندنِ از مثل علی، سهم رباب است
عُمر پسرش لحظه به لحظه به شتاب است
هر چند ستاره است ولی مثل شهاب است

شش ماه دگر حرف رباب است و جدایی
این طـفـل قـرار اسـت شـود کربـُبـلایی

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
15:49
#امام_جواد_ولادت


امشب شب عید است همه گل بفشانید
خود را به در بیت ولایت برسانید
از دست رضا عیدی خود را بستانید
این بیت بخوانید بخوانید بخوانید

انـوار الهی بـه فضا باد مبارک
میلاد جواد‌ بن رضا باد مبارک

ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺩﻳﮕﺮ
ﻳﺎ ﻛﻌﺒﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮ ﺣﻴﺪﺭ ﺩﻳﮕﺮ
ﻳﺎ ﺍﺯ ﺣﺴﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻋﻴﺎﻥ ﻣﻨﻈﺮ ﺩﻳﮕﺮ
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﺭﺿﺎ ﻛﻮﺛﺮ ﺩﻳﮕﺮ


ﺑﺸﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﻝ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ
ﺍﻳﻦ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﮕﻮﺋﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﻠﺎﺩ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻱ ﺑﺤﺮ ﺗﺠﻠّﻲ ﮔﻬﺮﺕ ﺑﺎﺩ ﻣﺒﺎﺭﻙ
ﺍﻱ ﺷﺎﺧﻪ ﻱ ﻃﻮﺑﻲ ﺛﻤﺮﺕ ﺑﺎﺩ ﻣﺒﺎﺭﻙ
ﺍﻱ ﺷﻤﺲ ﻭﻟﺎﻳﺖ ﻗﻤﺮﺕ ﺑﺎﺩ ﻣﺒﺎﺭﻙ
ﻣﻴﻠﺎﺩ ﮔﺮﺍﻣﻲ ﭘﺴﺮﺕ ﺑﺎﺩ ﻣﺒﺎﺭﻙ

ﺍﻳﻦ ﻗﺒﻠﻪ ﻱ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺍﺩ
ﺍﺳﺖ ﺍﻟﺤﻖ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﺯﻟﺖ ﻧﺎﻡ ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻱ ﻣﺤﻤﺪ
ﻭﻱ ﺁﻳﻨﻪ ﻱ ﻃﻠﻌﺖ ﺯﻳﺒﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪ
ﺳﺮ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﻭﻡ ﺗﻮ ﺳﺮﺍﭘﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪ
ﺑﻮﺳﻴﺪﻩ ﭘﺪﺭ ﺭﻭﻱ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﺯ ﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﻳﺎ ﻓﻀﻞ ﺗﻮ ﻳﺎ ﻋﻠﻢ ﺗﻮ
ﮔﻮﻳﻢ ﻭﺯ ﺧﻠﻖ ﺗﻮ ﻳﺎ ﺧﻮﻱ ﺗﻮ ﻳﺎ ﺣﻠﻢ ﺗﻮ ﮔﻮﻳﻢ


ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺯ ﺧﺪﺍﻳﺖ
ﺩﺭ ﺣﻴﺮﺗﻢ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺑﻪ ﺛﻨﺎﻳﺖ
ﮔﻮﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺑﺮﻳﺰﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺖ؟
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭘﺪﺭ: ﺍﻱ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎﺩ ﻓﺪﺍﻳﺖ

ﺗﻮ ﻣﺼﺤﻒ ﺯﻫﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺿﺎﻳﻲ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺭﺿﺎ ﻗﻠﺐ ﺭﺿﺎ ﺟﺎﻥ ﺭﺿﺎﻳﻲ


ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻋﻄﺎ ﻭ ﻛﺮﻡ ﻭ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍﻳﻲ
ﺗﻮ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻋﻘﺪﻩ ﮔﺸﺎﻳﻲ
ﺗﻮ ﺣﺞ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻴﻘﺎﺕ ﺗﻮ ﻣﺮﻭﻩ ﺗﻮ ﺻﻔﺎﻳﻲ
ﻣﺎ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﺪﺍ ﻭ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺩ ﺍﺑﻦ ﺍﻟﺮﺿﺎﻳﻲ

ﺟﻮﺩ ﻭ ﻛﺮﻡ ﺍﺯ ﺗﻮﺳﺖ ﺗﻀﺮﻉ ﺻﻔﺖ ﻣﺎﺳﺖ
ﻭ ﺍ... ﮔﺪﺍﻳﻲ ﺩﺭﺕ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻣﺎﺳﺖ


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
15:49
#حضرت_علی_اصغر


ای اهل ولا اجر شما با علی اصغر
مهمان حسینیم  بگو یا علی اصغر

این کودک شش ماهه گل باغ رباب است
پر پر شده در گلشن زهرا علی اصغر

هر کس که به گهواره ی دل جا دهد او را
او را بدهد در حرمش جا علی اصغر

ای سینه زنان دامن شش ماهه بگیرید
چون کرده به هر درد مداوا علی اصغر

طفلش مشماری که بُود باب الحوائج
پروندۀ ما را کند امضاء علی اصغر

احرام عزا بند که با ناله بگوییم
لالا پسر فاطمه لالا علی اصغر

بر مجلس یاران حسین سر زند از لطف
همراه عمو گیرد اگر پا علی اصغر


#استاد_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
15:52
#امام_جواد_مدح


روشن تر از روز است خیلی بامرامند
وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند
الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم
وقتی گدای این درم، مردم گدامند

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم
پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد
این خانواده از طفولیت امامند

چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»
فرزندهای فاطمه با احترامند

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند
این چهارده تا روشنی صبح و شامند

این چهارده آیینه از بس که شبیه اند
وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
15:52
#امام_جواد_ولادت
#حضرت_علی_اصغر_ولادت
#دوبیتی



بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات
بر آینه ی علی اعلی صلوات
هم مولد اصغر است و هم روز جواد
بر کرب و بلا و طوس یکجا صلوات
*
بر دلخوشی ضامن آهو صلوات
جانم! بفرست باز بر او صلوات
آمد دو علی دو جلوه از پیغمبر
بر هر دل مشتاق علی گو صلوات
*

بر روی جواد، باز بهتر صلوات
بر ناز نگاه علی اصغر صلوات
این نیست صدای این همه جمعیت!
بفرست بلندتر به حیدر صلوات


#حامد_اهور

@raziolhossein
15:54
#حضرت_علی_اصغر_ولادت

---
امشب از شوق بي قرارم من
آرزوى مدينه دارم من

من خزانم وليكن از امشب
غرق در عطر نوبهارم من

همه طَرْدم كنند، باز اما
به نگاهش اميدوارم من

او گل باغ بوستان حسين
گِرد اين گل، خوشم كه خارم من

از غلامى و نوكرىِ درش
صاحب جاه و اعتبارم من

اى سرآغازم و سرانجامم
چقَدَر خوب، با تو هم نامم
---
آيت داور است اين مولود
گل پيغمبر است اين مولود

اسم او هم عليست پس حتماً
هم چُنان حيدر است اين مولود

على اصغر به نام و در رُتبه
علىِ اكبر است اين مولود

پَرِ قنداقه اش شفيع همه
در صف محشر است اين مولود

چقَدَر با رقيه مأنوس است
بغلِ خواهر است اين مولود

قابَ قوسين ماست ابرويش
بوسهء زينب است بر رويش
---
اى به عالم دليل، ششماهه
اى لبت سلسبيل، ششماهه

زير پايت هميشه باشد پهن
شهپر جبرئيل، ششماهه

در نگاهت فرات و دجله كه هيچ
موج زن؛ رود نيل، ششماهه

تو بزرگ و بزرگ زاده، ولى
من به پيشت ذليل، ششماهه

هر زمان كه گره به كار افتاد
گفته ام: ألدخيل ششماهه

باب حاجات عالمينى تو
علىِ سومِ حسينى تو
---
اى به دردم دوا، على اصغر
نفست كيميا، على اصغر

هر كه دستش به دامنت باشد
گشته حاجت روا، على اصغر

شبِ ميلاد توست ذكرِ لبم
لَكَ روحى فِدا، على اصغر

آينه دار محسنِ زهرا...
...كيست غير از تو؟ يا على اصغر

هم رجب، هم زيارتىِ حسين
بده يك كربلا، على اصغر

نَبُود هم تراز و همتايت
بر روى سينهء پدر جايت
---
اى رُخَت ماهِ كامل ارباب
اى على، ميوهء دل ارباب

تو خودت نور و نور بابايت
نور در نور منزل ارباب

نام تو تا كه در ميان آمد
گشت پُر شور محفل ارباب

خنده هرجا مُسَبّب شاديست
خنده هاى تو قاتل ارباب

با چُنين حلق پاره؛ بُردن تو...
...تا به خيمه است؛ مُشكل ارباب

چه كند با گلوى پرپر تو؟!
چه كند در جوابِ مادر تو؟!
---
آه...شد از غم تو پير، رباب
از جهان بى تو گشته سير، رباب

گوش تا گوش طفل پاره شده
خورده شمشير يا كه تير!؟، رباب

تازه آغاز غصه هاست؛ كه تو
در كفِ غم شوى اسير، رباب

قاتل تو غروب عاشوراست
آب آمد؛ ولى چه دير! رباب

اصغرت زير خاك خوابيده
سينه ات گشته پُر ز شير رباب

كربلا تا به شام، خونْ دل توست
هر كجا حرمله مقابل توست

#على_اصغر_انصاريان

@raziolhossein
15:55
#امام_جواد_ولادت


عشق گاهی در جدایی گاه در پیوندهاست
عشق گاهی لذت اشکی پس از لبخندهاست
عشق گاهی یک اجابت نزد حاجتمندهاست
عشق گاهی بین باباها و تک فرزندهاست

عشق می آید که بعد از شب سحر پیدا شود
عشق گاهی می رسد تا یک نفر بابا شود

یک نفر امّا دو عالم بنده ی سلطانی اش
بنده نه ، قربانی قربانی قربانی اش
مهربانی که تمام مهربانان فانی اش
دعوتند امشب همه افلاک در مهمانی اش

با حضور انبیاء و اولیاء و ابر و باد
آدرس : مشهد ؛ حرم ؛ پشت درِ باب الجواد

عرشیان هستند در مهمان سرای حضرتی
در صف خدمت گذاری با غذای حضرتی
آب سقا خانه جام کاسه های حضرتی
بعد از آن هم شاعرانند و ردای حضرتی

جبرئیل از میهمانان میزبانی می کند
بعد دعبل میرسد اُرجوزه خوانی می کند

ای زمین از عرش بر فرش آسمانت را ببین
ای پرستوی مهاجر آشیانت را ببین
ای دل غمگین امام شادمانت را ببین
امشب ای سلطان ولیعهد جوانت را ببین

ای امام مهربان باب المرادت آمده
میوه ی قلبت دل آرامت جوادت آمده

مزد چل سال انتظار و چل شب احیای سحر
میشود طفلی که از او نیست طفلی خوب تر
سیب سرخ احمد است و باز هم داده ثمر
کوثری دیگر عطا کرده به قرآن این پسر

کوثر و یاس است جاری در رگ و در خون تو
مردمان ری فدای روی گندمگون تو

سبط موسی هستی و کار مسیحا میکنی
مثل عیسایی که در گهواره لب وا میکنی
با عصایت معجزه مانند موسی میکنی
دیده ی کور منافق را تو بینا میکنی

بر حقیری بنی عباس دامن میزنی
پور اکثم را به تیغ عِلم گردن میزنی

آن خدایی که به تقدیرم گدایی را نوشت
در مرام نام تو مشکل گشایی را نوشت
ذیل اوصاف تو در بخشش خدایی را نوشت
مهربانی علی موسی الرضایی را نوشت

در میان تیرگی ها آفتاب من شدی
تو قسم های همیشه مستجاب من شدی

چون به سائل میدهی از هرچه بهتر،بیشتر
میخورد باب المراد خانه ات در ، بیشتر
گرچه نام تو شده حاجت بر آور بیشتر
لیک حساس است بابایت به مادر بیشتر

پس قسم خوردیم بعد از تو به حق فاطمه
تا که امضا گردد امشب کربلای ما همه


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
15:55
#امام_جواد_ولادت


در هواى سينه سودائيم
شد كبوتر اين دل هرجائيم
يك مدينه مستى و شيدائيم
مست مست از كوثر زهرائيم
كوثر امشب غيرت دريا شده
ضامن آهو مگر بابا شده

آسمان گرديده امشب خاكبوس
مى‏تراود عطر شادى از نفوس
در اجابت غرق شد شمس الشموس
شد شكوفا جلوه ی سلطان طوس
باز شد بر روى دل باب المراد
كور چشم ابتران ، آمد جواد

اين پسر سر تا به پا پيغمبر است
اين پسر آئينه دار حيدر است
اين پسر سرّ خداى اكبر است
سلسله جنبان روز محشر است
اين پسر ملك ولايت را ولى است
در نگاه او محمد منجلى است

او كه ايثار و كرم آئين اوست
دلنوازى عادت ديرين اوست
دشت و اقيانوسها مسكين اوست
دام دلها گيسوى مشكين اوست
كهكشانها و زمين آواره‏اش
كعبه ی خيل ملك گهواره‏اش

روى ماهش معنى الله و نور
خال رويش محشر يوم النشور
مى‏برد دل يك نگاه او ز حور
چشم بد از حسن وجه الله دور
جبرئيل امشب بخواند ان يكاد
دود كرد اسپند در پاى جواد

#کمیل_کاشانی


@raziolhossein
15:58
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمه‌یِ داوود میرسد امشب
دوباره زَمزَمه‌یِ رود میرسد امشب

دوباره از جگرِ کوه چشمه می‌جوشد
زِ کوچه‌هایِ مدینه کِرِشمه می‌جوشد

عصا به سینه‌ی دریا کشیده راهی را
زِ شوق حضرت موسیٰ دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه‌ی مسیحایَش
کلیم سُجده کند بر قدومِ لیلایَش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کُنَد پیرِ مِی فروشان را

دوباره نوبتِ جام و سبو و ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه‌ی زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علیِ سوم ِعالی جناب آمده است

اگر‌چه طفل ولی نه ، پیرِ هر مست است
قسم به حضرت مولا امیرِ هر مست است

رسیده آینه دارِ امام عاشورا
رسیده حُسنِ خِتامِ قیامِ عاشورا

اگرچه غُنچه‌ی پیچیده در قُمات است این
به لعلِ کوچکِ خود چشمه‌یِ حیات است این

دو طاق حُسن دو اَبرو دو تیغ آورده
برای بوسه‌یِ بابا عقیق آورده

برایِ حضرتِ ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدارِ کوچکِ باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دِل کرد
کتابِ کربُبلا را حسین کامل کرد

به رویِ دوشِ عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقارِ علیست

تبسمی زد و تا کبریا به وَجد آمد
از آن دو چشمِ خدایی خدا به وَجد آمد

عجب شبی است که رویِ علیست مهتابَش
رُباب گرمِ نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان میگفت
شبی که اکبرِ لیلا به او اذان میگفت

فرشته بال به طاقِ دو اَبرویَش میزد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویَش میزد

به پیشِ دیده‌یِ زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه زِ لبهایِ او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه‌ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سَیَنجَلی میگفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی میگفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز
به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به رویِ دست عزیزش توان ندارد حیف

کنارِ خیمه رباب است و چشم در راه است
تمامِ هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پَر میزد
لبان تاوَلی اش شعله بر جگر میزد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقتِ نِی سواری بود

حسین دستِ غریبی به رویِ زانو زد
برای جُرعه یِ آبی به حرمله رو زد

صدایِ خنده و شور و سُرور و هِلهِله بود
بلند تر زِ همه خنده‌های حرمله بود

مسیرِ تیرِ سه شعبه به حَنجرش اُفتاد
به روی دست پدر وایِ من سَرَش اُفتاد

به خون کشید رُخَش را تمام گیسو را
که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را


#حسن_لطفی


@raziolhossein
15:58
#امام_جواد_ولادت

امشب بـه جهان آمـده پیغمبر دیگر؟
یا کعبه گرفته است به بر حیدر دیگر؟
یا از حسنین است عیـان منظر دیگر؟
دارد به سـرِ دست، رضـا کوثـر دیگر

بُشری که دلِ آل محمّد همه شاد است
این مژده بگوییـد کـه میلاد جواد است

ای بحـر تجلـی گهـرت باد مبارک
ای شاخۀ طوبـا ثمـرت بـاد مبارک
ای شمس ولایت قمرت باد مبارک
میـلاد گرامـی پسـرت بـاد مبارک

این قبلۀ اربـات مـراد اسـت، مـراد است
الحق که جواد است جواد است جواد است

بــا مــاه بگوییـد چـراغ سحـر اسـت ایـن
بـا مهـر بگویید کـه از مهـر، سـر است این

طفـلش نتـوان گفت که خیرالبشر است این
جانم به فدایش پسر است این پسر است این

ما را به پسر بودن او فخر از آن است
کو بعد پدر، رهبر خلق دوجهان است

این است کز آغـاز خداونــد ستـودش
این است که بگشود نبی لب به درودش
این است که افتاد «کرامت» به سجودش
این است که جود آمده مرهون وجودش

جوشد ز کفش لطف و عنایات خدایی
آرنـد به سویش همگان دست گدایی

سرتا بـه قدم حسن خداوند جلیلش
مـرآت جمـال نبـوی روی جمیلش
زوّار حـرم آدم و نوح است و خلیلش
مأمون شده در اوج شهی عبد ذلیلش

این است که در محضر او زادۀ «اکثم»
آورد چو یک کودک ناخوانده الف، کم

این است همـان مخزن اسرار الهی
وابستـه بــه علـم ازل نامتناهــی
بی‌پرتو او علم سیاهی است سیاهی
دارد خبر از ابر و هـوا و یم و ماهی

کز معجزه‌اش هوش پرید از سر مأمون
گویی که جدا روح شد از پیکر مأمون

'ای از ازلـت نــام دل‌آرای محمّد
'وی آینــۀ طلعـت زیبـای محمّد
'سرتا به قدوم تـو سراپـای محمّد
'بوسیده پدر روی تو را جای محمّد

از جود تـو یا فضل تو یا علم تو گویم؟
وز خلق تو یا خوی تو یا حلم تو گویم؟

با این همه اوصاف خدایی ز خدایت
در حیرتم آخر چه بگویم بـه ثنایت
گوهر چه بوَد تا که بریزند بـه پایت؟
فرمـود پـدر: ای پــدرم بـاد فدایت!

تو مصحـف زهرایی و قرآن رضایی
تو روح رضا، قلب رضا، جان رضایی

فردوس بَرد سجده به خـاک قدم تو
رضوان شده پیوسته گـدای کـرم تو
هنگام عطا ظرف وجود است کم تو
حـجِّ حــرم الله، طـواف حــرم تـو

از ما همـه دریوزگی و عجز و گدایی
از تو همه لطف و کرم و عقده‌گشایی

بگـذار کـه سرگـرم هیاهـوی تو باشم
تا جان به لبم هست، ثناگوی تو باشم
باشد که فقط تشنه لبِ جوی تو باشم
مولا کرمی کن که سگ کوی تو باشم

آن روز که خلقت همه دامان تو گیرند
زنجیر مرا دست غلامـان تـو گیرند

تـو دسـت عطـا و کرم و لطف خدایی
تو در دو جهان از همگان عقده‌گشایی

تو حج و تو میقات، تو مروه، تو صفایی
مـا جملـه گدا و تـو جواد ابن رضایی

جود و کرم از توست، تضرع صفت ماست
والله گـدایـی درت سلطـنت مــاست

من میثم آلودۀ بی‌دست و زبانم
در باغ بهار تو کم از برگ خزانم
مگـذار برِ بـاد بـه کـوی دگرانم
بگذار در اطراف گلت خار بمانم

من با همه گفتم که جواد است امامم
باشد که بخوانی زره لطف غلامم

#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
15:58
#امام_جواد_ولادت


باز خدا پرده زرخ بر گرفت
عالم جان، جلوۀ دیگر گرفت
ملک جهان زندگی از سر گرفت
مرغ دل این ذکر، مکرّر گرفت

قبلۀ ارباب دعا آمده
عید جواد ابن رضا آمده


دیده گشا و رخ جانانه بین
شادی شمع و گل و پروانه بین
وجد و نشاط دل دیوانه بین
خندۀ ریحانۀ ریحانه بین

نقش تبسّم به لب مرتضاست
جلوه کنان طلعت ابن رضاست


باز به جوشش یم جود آمده
غرق در آن ملک وجد آمده
مظهر الطاف ودود آمده
مهر، به خاکش به سجود آمده

کشور جان عالم دل منجلی است
ولادت محمّد بن علی است


پرده زحسن ازلی وا شده
روی الهی متجلاّ شده
ملک جهان سینۀ سینا شده
ولادت زادۀ موسی شده

ماه بیا خاک زمین را ببوس
سرزده امشب مه شمس الشّموس


شافع میزان و معاد است این
کعبۀ دل، باب مراد است این
راهبر کلّ عباد است این
صاحب هر جود، جواد است این

آینۀ دادگر است این پسر
بر همه عالم پدر است این پسر


دل به سوی بیت ولا پر زند
روح، پی عرض دعا در زند
ماه، گر امشب به زمین سر زند
پرده به رخ تا صف محشر زند

می نهد از شرم مه روی او
رو به روی خاک سر کوی او


گلشن هستی همه خرّم شده
رشک جنان دامن عالم شده
فخر کنان دودۀ آدم شده
شاد، دل آدم و خاتم شده

بحر ولایت گهر آورده است
عروس زهرا پسر آورده است


غنچۀ ریحانه به گلشن شکفت
بلبل از او صوت اناالحق شنفت
لاله به لبخند ثنایش بگفت
مرغ شب از شوق وصالش نخفت

آمده تبریک زمعبود او
بهر رضا در شب مولود او


دیده بگشا جلوۀ سرمد ببین
آینۀ روی محمّد ببین
سلالۀ رسول امجد ببین
محمّد دوم احمد ببین

آمدی ای بر همه باب المراد
جان به فدای قدمت یا جواد


ای ثمر باغ دل بوتراب
وی زازل شیفته ات شیخ و شاب
جود تو چون لطف خدا بی حساب
سایۀ مهرت به سر آفتاب

مهر تو شد روز ازل دین من
نیست به جز حبّ تو آئین من


ای تو و من لازم و ملزوم هم
من به گدائی، تو به جود و کرم
رو به کجا از سرت کویت برم
سائلم و سائلم و سائلم

سائل افتاده زپای توام
جود و کرم کن که گدای توام


سائلم از خویش مرانی مرا
چون شود از لطف بخوانی مرا
بر سر خاکت بنشانی مرا
بر در عشقت بکشانی مرا

گو که برآرند زتن پوستم
دوستم و دوستم و دوستم


سائلم از تو دو جهان خواستم
سوز درون، درد نهان خواستم
خون جگر اشک روان خواستم
آن چه پسندی تو همان خواستم

عاشق دار غم تو (میثمم)
فارق از این عالم و آن عالمم


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:59
#امام_جواد_مدح

-
نیست فقط روز مبادا کریم
هست همه روز و شبم با کریم

یاد گرفته است که بر هیچ کس
رو نزند این دلم الا کریم

هر‌چه گره بیشترم میزند
کم شود این فاصله ها... تا کریم

خواهشِ ما جرعه‌ای از آب بود
داد ولی پهنه‌ی دریا کریم

بس که درِ بسته زدم خسته‌ام
باز نشد هیچ در امّا کریم...
-
در نزده در به رویَم باز کرد
باز همین طایفه اعجاز کرد
-
فیضِ مسیحایی‌ات عیسیٰ بَرَد
دست به دامان تو موسیٰ بَرَد

از همه دل می‌بَرد آقای ما
بیشتر از حضرت زهرا بَرَد

رویِ پَرَش لطف کن و پا گذار
رتبه‌ی جبریل به بالا بَرَد

شُکر براتِ حرم آخر رسید
ناله‌ی مجنون دل لیلا بَرَد
-
بال بده تا حرمِ کاظمین ...
با نَفَسِ وای حسینم...حسین
-
مثل همیشه دَمِ ایوان طلا
نام تو شد نامِ تو سوگندِ ما

نام تو را گفتم و باران گرفت
خیس شد از گریه‌ی ما صحن‌ها

پنجره فولاد گره باز کرد
از منِ اُفتاده به لطف شما

مثل همیشه دَمِ باب الجواد
حاجت ما بود که آقا رضا ...

... جان جوادت ببرم کاظمین
تا که بخوانیم به پایین پا ...
-
..." آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده "
-
وای اگر غصه‌ی مادر نبود
حالِ تو اینقدر مکدر نبود

مثلِ حسن شد جگرت ریز ریز
حیف که بالین تو خواهر نبود

کاش زمین آب نمی‌ریختند
حیف به جز خنده پسِ در نبود

سخت کشیدند تو را رویِ بام
وای اگر بالِ کبوتر نبود

شُکرِ خدا قسمت تو بام شد
گودی و نامحرم و خنجر نبود

خوب شد از حنجره‌ات خون نریخت
حرمله در لحظه‌ی آخر نبود

شُکرِ خدا پیشِ نگاهت زِ بام
بر سرِ نیزه سرِ اصغر نبود

شُکرِ خدا پیکرت عریان نشد
زیر سُم اسب پریشان نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
15:59
#امام_جواد_مدح


تو بي ابتدايي و بي انتهايي
تو واضح ترين جلوه ي كـبريايي
همان علّت غائيِ خَلقِ مايي
ندانم كه هستي ! چه گويم چه هايي ؟
تو درياي جودي تو جـودِ خُــدايي
تــو بابُ المراديّ و بابُ الرّجايي

تو را مي شناسم تو خوبي تو خوبي
تو خورشيد هستي ولي بي غروبي
تو مثل رضــايي ، طبيبُ القـُلوبي
مُنادايِ من ، قبــلِ "إكشـفْ كـُروبي"
تو دست خداونــدِ مُشكل گُٰشايي
تــو بابُ المراديّ و بابُ الرّجايي

خـُدا مُنْــزِل و نعمت نازلش تو
نبي واصل و جلوه ي كاملش تو
علي مُقبِــل و وارث قابلش تو
چهل سالِ عُمرِ رضا ، حاصلش تو
جگر گوشه ي بضعةُ المصطفايي
تو باب المرادي و بابُ الرّجايي

به مولا ، رجب را مُرَجّب تو كردي
به مولا ، ادب را مؤدّب تو كردي
به مولا ، جهان را مُرَتّب تو كردي
به مولا ، دعا را مُجرّب تو كردي
تو در استجابت جواب دعايي
تو بابُ المرداي و بابُ الرّجايي

به ذكـر علي بين محراب ، سوگند
به شبهاي روشن ز مهتاب ، سوكند
به چشمان بيدار در خواب ، سوگند
به ربّ تو اي ربّ الاَرباب ، سوگند
خُدا كرده با خلقتت خودْنمــايي
تو بابُ المُرادي و بابُ الرّجـايي

به تهمت دهان باز كردند آسان
همان آشنايان همان ناسپاسان
كه هستند تا صبح محشر هراسان
به ازعــانِ حتّــيٰ ، قيــافه شناسان
تو شكــل عليّ بن موسي الرّضايي
تو بابُ المرادي و بابُ الرّجـايي

تويي صاحب گيسوان مُجعّد
كه شرح جمال تو صدها مُجلّد
به قـرآنِ نازل شده بر محمّد
توسّل به تو هست امري مؤكّد
تو اولاترين حاجت دستِ مايي
تو بابُ المرداي و بابُ الرّجايي

من از جود تو صاحب شور و شينم
من از لطف تو خاكسار حسينم
به اسمت قسم تا ابد زير ديــْنم
كه مشتاق پابوسي كاظميــنم
تو مولای اين عبد بي دست و پايي
تو بابُ المرادي و بابُ الرّجايي

#محمد_قاسمی


@raziolhossein
15:59
#حضرت_علی_اصغر

همينكه از رخ تو حق نقاب ميگيرد
ز خاك پاي تو قمصر گلاب ميگيرد

از آب و تاب دگر آفتاب مي افتد
تو را كه روي دو دستش رباب ميگيرد

زمين ز خواب زمستاني اش شود بيدار
همين كه چشم تو را حس خواب ميگيرد

اگر اشاره كني سمت ابر يا سقا
نقاط خشك زمين را هم آب ميگيرد

دهان يوسف از اين صحنه باز مي ماند
حسين عكس تو را تا كه قاب ميگيرد

نريخت قطره اي از خون حنجرت به زمين
چرا كه ديد زمين را عذاب ميگيرد

گرفت منصب باب الحوائجي بر دوش
جواب كرده در اينجا جواب ميگيرد

#محسن_صرامی

@raziolhossein
15:59
#امام_جواد_ولادت
#حضرت_علی_اصغر_ولادت

اگر دست و بالت کمی خالی است
اگر حال و روز تو بی حالی است

اگر آسمان در قفس میکشی
اگر قسمتت بی پَر و بالی است

اگر کار و بار تو پیچیده و...
اگر چند وقتی بد اقبالی است

اگر تار و پودت گره خورده است
اگر غصه‌ها نقشِ این قالی است

اگر رنگ و روی تو زرد است و سرد
اگر مثل پاییز یک شالی است
-
علاجش فقط یک نفس یا علی است
خدا هست با آنکه او با علی است
-
خدا در شکوهِ جلال علیست
خدا در ظهورِ جمال علیست

خدا در نزولش علی می‌شود
خدا در مقامش کمالِ علی است

حرام خدا و حلال خدا
حرام علی و حلال علیست
-
پیمبر پس از سِیرِ معراج گفت
که ما هرچه دیدیم مال علی است
-
علی چارده مرتبه آمده
علی عین میلادِ آل علی است
-
علی گفته و غرق عین اش شدیم
همه راهیِ کاظمینش شدیم
-
مرا فارغ از قیل و قالم کنید
مرا راحت از خشکسالم کنید

محال است لب را به مِی تر کنم
مرا تشنه‌ی این محالم کنید

مرا بشکنید و بسازید باز
تَرَکهای روی سفالم کنید

فقط روی چشمان خود میکشم
از این خانه هرچه"حوالم"کنید

مرا می‌کشاند دو گنبد طلا
شب رفتنم شد حلالم کنید
-
ببینید رویای جبریل را
مبارکترین کودک ایل را
-
شلوغ است اگر آستانِ جواد
پُر از برکت است آسمان جواد

گدایی به شاهی مقابل نشست
چه ها می‌کند تکه نان جواد

پیمبر پدر با خدیجه شد و...
رضا نیز با خیزران جواد

علی‌اکبرش را ببین بعد از این
رضا می شود میهمان جواد

شبیه نماز حسین و علی است
نماز رضا با اذان جواد

فقط شانه‌ات را به دیوار نِه
فقط زیرِ لب گو به جانِ جواد
-
تو را می‌دهد تا قیامتِ مراد
گره وا کُنَد خاکِ باب الجواد
-
خدا خواست تا بی کرانش دهند
و در یک افق سه جوانش دهند

علی جان آقای کرببلاست
حسین آمده تا سه جانش دهند

فقط دوست دارد ببیند علی
فقط دوست دارد همانش دهند

علی در سه صورت تماشایی است
علی را سه جلوه نشانش دهند

علی اصغرش هم علی‌اکبر است
اگر فرصت امتحانش دهند

به صف فطرس و جبرئیل و رباب
که نوبت به نوبت تکانش دهند
-
زمین خوردها را که جان می‌دهند
به باب الحوائج نشان می‌دهند
-
اگر بارِ ما از کَرَم می‌کشد
برای پدر بارِ غم می‌کشد

رسیده بگوید اگر قد کِشَد
شبیهِ عمویش عَلَم می‌کشد

غریبی ببین تشنگی‌اش ببین
که کارِ پدر بر قسم می‌کشد

گمانم به دنبال گهواره است
کسی که به آتش حرم می‌کشد

فقط مادرش آه دنبال او
در آن راهِ پُر پیچ و خَم می‌کشد

بِبَر نامِ او را خدا بعد آن
به حجم گناهت قلم می‌کشد

رباب است یک فاصله تا حسین
چه‌ها کرده این حرمله با حسین


#حسن_لطفی


@raziolhossein
16:00
#امام_جواد_ولادت


سلام برگلِ رویش بگوبه قصدِبرات
نثار گل پسر حضرت رضا "صلوات"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
16:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 05.04.2017 17:41:40
#امام_جواد_ولادت


امشب این شاه خراسان سر دیگر دارد
آمده تا که از این باغ ثمر بردارد
هر که در نسل خودش با برکت تر دارد
شرفُ الشمس تر از ماه خدا، بسم الله
پسری مثل جواد بن رضا، بسم الله

هیچ کس مثل رضا شاه کرم پرور نیست
کودکی خوبتر از ابن رضا دیگر نیست
دشمنش لال شود، کوثر ما ابتر نیست
قمری کرده به دست قمری جلوه گری
چه مبارک پدری و چه مبارک پسری

آه ای شب زدگان، ماه رضا ماه همه است
پسر شاه، بوالله شهنشاه همه است
او که با سن کم خود ولی الله همه است
بین گنجینه ی زهرا نهمین دُر شده و
درک او بیشتر از حد تصور شده و

دوست از وسعت این جود و سخا مبهوت است
دشمن از سحر کلامش بخدا مبهوت است
از کرامات جواد بن رضامبهوت است
او اشاره بکند معجزه ها خواهد کرد
ماهی بحر در افلاک شنا خواهد کرد   

آمده تا که جهان پر شود از جود فقط
قطره در جوف صدف دُر شود از جود فقط
عالمی غرق تفکر شود از جود فقط
نه فقط بر من و ما جود و کرم دارد او
به امامان، بخدا جود و کرم دارد او

قدسیان، روبرویش بال و پر انداخته اند
شیرها، پیش نگاهش جگر انداخته اند
علماء، پای علومش سپر انداخته اند
علم و حلم و کرم و جود اساساً با اوست
آنچه خوبان همه دارند، تماماً با اوست

شعرا، واژه کم آمد، بنویسید جواد
جبرییل آمده باید بنویسید جواد
بعد از این جای محمد، بنویسید جواد
او علی، حضرت زهرا و حسین و حسن است
پسر شاه خراسان همه ی پنج تن است

دشمنانش، بخدا پست تر از خاشاکند
دوستانش همگی محترمند و پاکند
زائران حرم او، همه ی افلاکند
عاشقان حرمش اهل نجاتند همه
انبیاء، دور و برش در صلواتند همه

با دو مولود، دلم معتکف قنداقه است
چشم دل، دیده دو دُر در صدف قنداقه است
بوسه باران پدرها، هدف قنداقه است
یکی از نسل رضا مثل علی اکبر شد
یکی از نسل حسین است و علی اصغر شد

علی اصغر، ولی از عشق پدر شد اکبر
عمر شش ماهه ی او نوح ترینِ محشر
سپر دین خداوند شده با حنجر
از سه شعبه شده هر چند کباب این کودک
سربلندی حسین است و رباب این کودک

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
ش
21:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت
#دوبیتی

نام تو حلاوت است مثل صلوات
جود است و اجابت است مثل صلوات

ریزد گل نور ، از آسمان هشتم
میلاد تو برکت است مثل صلوات

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
21:49
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
680×465, 33.4 KB
نام تو حلاوت است مثل صلوات
جود است و اجابت است مثل صلوات

ریزد گل نور ، از آسمان هشتم
میلاد تو برکت است مثل صلوات

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
21:53
#امام_جواد_ولادت
#دوبیتی

در ماه خدا ، طلوع کردی چون ماه
از برکت تو، شکسته شد ، پشت گناه

مانند تو دیگر به جهان (لم یولد)
لا حول ولا قوه الا بالله

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
26 March 2018
ش
12:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت
#یا‌جواد‌الائمه‌ادرکنی
#یا‌باب‌الحوائج

در بهارم بهار جان آمد
روح الطاف بی کران آمد

یاجوادالائمه ی عالم
جلوه ی جود خاندان آمد

پسر هشتمین امام جهان
نهمین ماه آسمان آمد

از صدف گوهری علی صولت
پسری فاطمه نشان آمد

دست خالی کسی نخواهد رفت
ملجاء دلشکشتگان آمد

آمد آنکس که لاله ی زهراست
یاجواد سلاله ی زهراست

کوه درد مرا مداوا کرد
با منِ خسته دل مدارا کرد

معجزه در نگاه او جاری ست
قطره را دید و مثل دریا کرد

عمّه ای در دیار قم دارد
یاد او بود یاد زهرا کرد

کار او جز گره گشایی نیست
گره بسته را خودش وا کرد

اسم او می برد مرا مشهد
او مرا بی قرار مولا کرد

من مریدم مراد من باشد
اذن باب الجواد من باشد

در شبی که سبد سبد گل داشت
گونه هایی که عطر سنبل داشت

نام تو آمد و قلم بارید
حسّ من نیت تغزل داشت

در همان شب که دل به یاد شما
از زمین تا به آسمان پل داشت

عاشق پر زدن به بالا بود
این حصار شکسته بلبل داشت

بی نیاز از تمام عالم شد
هر کسی بر شما توسّل داشت

سرخوشم از وقوع این رخداد
حاجتم را شنید و پاسخ داد

دست مارا گرفت و بالا برد
قطره ای را به قلب دریا برد

به همانجا که خود تعلّق داشت
به همان جایگاه زیبا برد

دست مارا گرفت و ساعت هشت
کنج ایوان طلای بابا برد

او علی اکبر امام رضاست
ناله ای زد مرا به آنجا برد

که شبی نازدانه ای می گفت
پنجه ی باد معجرم را برد

با دعایش دلم حسینی شد
کربلایی و کاظمینی شد

کربلا گفتم و شدم آهِ
سینه سوزان داغ جانکاهِ

بچه هایی که رفته اند از حال
در همان غربت شبانگاهِ

یورش تیر و نیزه و خنجر
پیکر تکه تکه ی ماهِ

شب زینب که روی خاک افتاد
می توان دید بر سر راهِ

گذر چشم های خیس رباب
پاره های گلوی شش ماهه

با سه شعبه سری دریده شده
از گلو تا گلو بریده شده

#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
ش
22:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت
#مربع_ترکیب

خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم
همراه با ملائکه مشغول خدمتم
این لطف فاطمه است که داده لیاقتم
عبد علی و آل علی تا قیامتم

من نوکر و محب و فدائی اهل بیت
بیچاره ام بدون گدایی اهل بیت

دارم به سر هوای جگر گوشه رضا
افتاده ام به پای جگر گوشه رضا
ممنونم از عطای جگر گوشه رضا
ای جان من فدای جگر گوشه رضا

عمریست زیر دین جواد الائمه ام
محتاج کاظمین جواد الائمه ام

ای نایب امام رضا ، حضرت جواد
یابن الرئوف ! شاه وفا ! حضرت جواد
پروردگار جود و عطا ، حضرت جواد
دریاب روزگار مرا ، حضرت جواد

آقا به مهربانی تو دارم اعتقاد
هستی جواد و ابن جواد و ابالجواد

ای سومین محمد این خانه، السلام
ای سائل تو عاقل و دیوانه السلام
ای صاحب کرامت جانانه السلام
عیسی مسیحِ حضرت ریحانه السلام

تو آمدی و دشمن دین نا امید شد
بار دگر امام رضا رو سفید شد

با بودنِ تو عهد وفا سر نیامده
چیزی به جز کرم که به این در نیامده
وصفت به جز رضا ز کسی بر نیامده
مولود از تو با برکت تر نیامده

تنها امام لایق فرزندی رضا !
وصفت کجا و ذهن گنهکار من کجا

در کودکیت پیر زمین و زمان شدی
آقا نهم ستاره این آسمان شدی
امّید آخر همه بیچارگان شدی
بالاتر از توقع ما مهربان شدی

آنانکه خاک بوسی ابن الرضا کنند
باید که خاک را به نظر کیمیا کنند

ای عادت همیشه ی تو ذره پروری
خوب و بدند بر سر کوی تو مشتری
دادی به یاد سائل خود کیمیاگری
حقا که یادگاری موسی بن جعفری

هر کس که برد نام تو حاجت روا شده
درد نگفته در حرم تو دوا شده

ای انتقام کوچه همه آرزوی تو
دل برده از امام رضا خلق و خوی تو
باید گرفت درس برائت ز کوی تو
ای غصه های فاطمه بغض گلوی تو

تو مادری تر از همه ای بعد مجتبی
خیلی عذاب داده تو را داغ کوچه ها

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
22:16
#امام_جواد_ولادت

.
همین که حاصل یک عمر لبخند رضا هستی
محمد هم که باشی باز دلبند رضا هستی

میان بهترین هایی چه تفضیلی از این برتر
که بابای علی هستی و فرزند رضا هستی

به مشهد که به جای خود دلم در کاظمینت هم
بگوید یا رضا،از بس همانند رضا هستی

قسم خوردن به نامت می دهد حاجت به قدری که؛
به محشر هم گمانم ذکر سربند رضا هستی

خدا می خواست تا معنای بخشیدن عیان گردد
جواد آمد که این معنا برای ما روان گردد

رضا که صاحب فرزند میشد آخرش ، اما ؛
خدا می خواست تا این فیض،سهم خیزران گردد

پسر گشتن از این سو و امام شیعه از آن سو
جواد آمد که این گردد،جواد آمد که آن گردد

حکایت ها فراوان است از هر لحظه ی این طفل
چنان که صد گلستان ضرب در صد بوستان گردد

علی هر چند فرزند محمد بود،این دفعه
محمد از علی آمد که فخر شیعیان گردد

دراین وادی اگر سودی ست با درویش خرسند است
تجارت جز درِ این خانه سودش هم زیان گردد

پدر با داغ فرزندش،پدر با داغ دلبندش
ولی اینجا پسر با داغ بابا امتحان گردد

شب میلاد فرزندش همین که تشنه لب باشد
گمانم خیزران هم اشک ریز خیزران گردد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
22:17
#امام_جواد_مدح

(( علی الفقیر ))

تو از ازل جوادی و ما از ازل فقیر
یا ایهاالجواد تصدق علی الفقیر

حس کرده است ثروت عالم به دست اوست
وقتی گرفته است تو را در بغل فقیر

این گوشه چشم توست که اکسیر اعظم است
با یک نگاه تو به غنی شد بدل فقیر

از حداکثر همه سر بوده هر زمان
از تو رسیده است به حداقل ، فقیر

از دیگران اگر چه شنیده کرم ، ولی
دیده همیشه لطف تو را در عمل فقیر

با دست پر به خانه ی خود رفته هر زمان
با دست خالی آمده در این محل فقیر

(( دارایی کریم به منزل نمی رسد ))*
درباره ی تو ساخته ضرب المثل فقیر

از آن زمان که لطف تو را دید تا ابد
شد زندگی تلخ به کامش عسل فقیر

#مجتبی_خرسندی

* : محمد سهرابی

@raziolhossein
22:20
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
852×1280, 346.3 KB
دلم كنار شما خانه در فلك دارد
جواد فاطمه نامت عجب نمك دارد
.
.
#يا_جواد_الائمه_ادركني

@raziolhossein
22:21
#امام_جواد_ولادت
 
ای ریخته نسیم تو گل های یاد را
سرمست کرده نفحه ی یاد تو باد را

افراشته ولای تو در هشت سالگی
بر بام آسمان علم دین و داد را

خورشید، فخر از آن بفروشد که هر سحر
بوسیده آستان امام جواد(ع) را

خورشیدِ بی غروب امامت که جود او
آراسته است کوکبه ی بامداد را

جود و سخا جواز تداوم از او ستاند
تقوا از او گرفت ره امتداد را

آن سر خط سخا که به جود و کرم زده
بر لوح آسمان رقم اعتماد را

بیرنگ کرده بد دلی دشمنان او
افسانه ی سیاه دلی های «عاد» را
*
تنگ است دل به یاد امام زمان، مگر
بوییم از امام نُهم عطر یاد را

وقتی که نیست گل ز که جوییم جز نسیم
عطر بهارِ وحدت و باغِ وداد را؟
*
جز آستان جود و سخایت کجا برم
این نامه ی سیاهِ گناه، این سواد را؟

بی یاری شفاعت تو چون کشم به دوش
بار ثواب اندک و جرم زیاد را؟
*
خط امان خویش به ما ده که بشکنیم
دیوارِ امتحانِ غلاظ و شداد را

ای آنکه هرگز از درِ جودت نرانده ای
دلدادگان خسته دلِ نامُراد را

بگذار تا به نزد تو سازم شفیع خود
جدت امام ساجد زین العباد را

تا روز حشر یار غریبی شوی که بست
از توشه ی ولای تو زادالمعاد را

#حسین_منزوی

@raziolhossein
22:28
#امام_جواد_ولادت


به نام تو بهشتی می کنم حال جهنم را
خدا را شکر که آموختم من اسم اعظم را

بدون جلوه ات در کودکی ، باور نمی کردند
تکلم های در گهوارهٔ فرزند مریم را

نٙوٙد ساله برای طفل نُه ساله تواضع کرد
تو خٙم کردی برای دست بوسی قامت خٙم را

یکی از قاتلانت علم تو در خردسالی بود
که رسوا کردی آخر با سؤالی ابن اکثم را

حسن از حیث همسر با تو همدرد است اما او
چو زینب خواهری دارد که از دل می بٙرٙد غم را

اگر تشنه میان حجرهٔ دربسته افتادی
به یاد جد خود با اشک بنشان آتش سٙم را

**

شما رفتید و صدها سال لازم شد که بنویسند
برای هر جواب مسأله «الله أعلم» را

#سیدعلی_احمدی

@raziolhossein
22:33
#امام_جواد_مدح

زِ فهمم فراتر جوادالائمه
هزاران برابر جوادالائمه
زِ هر خوب ، بهتر جوادالائمه
زِ هر بهتری ، سر ، جوادالائمه
شَهِ ذره پرور جوادالائمه
همه دُرّ و گوهر جوادالائمه
هم اول هم آخر جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

خبر دار سازید هر چه گدا را
که باید ببینند آقای ما را
ببینند در چهره اش مصطفی را
جمالِ علی ابن موسی الرضا را
ببینند اعجاز دست خدا را
ببینند سیمای مشکل گشا را
به دامانِ مادر ، جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

ارادت چه خوب است ابراز گردد
ببر نام او تا که اعجاز گردد
خوشا نوکری هایمان ساز گردد
هُویّت به این شکل احراز گردد
به نامش اگر صبح آغاز گردد
زِ کارم هزاران گره باز گردد
دعایی کند گر جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

تو آن رنگ و بوی بهاری که مانده ...
زِ شمس الشموس آن نگاری که مانده
من و سینۀ بی قراری که مانده
تو و بخششِ بی شماری که مانده
به جز نوکری چیست کاری که مانده؟
به قربان این یادگاری که مانده...
زِ زهرا و حیدر ، جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

جز این خانواده به کس دل ندادم
که این خانه بوده است باب المرادم
مرا مادرم نوکری داد یادم
برای غلامیِّ این خانه زادم
به فکر زیارت اگر اوفتادم
مقیّد به رفتن زِ باب الجوادم
شفیع است محشر جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

زِ ماهِ رخش نور تابیده می شد
طراوت به آفاق پاشیده می شد
اگر شاخصِ جود سنجیده می شد
شهِ کشور جود نامیده می شد
گر از بخشش و جود پرسیده می شد
همه در امامانِ ما دیده می شد
ولی بیشتر در جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

ازل تا ابد از خدایش سلامش
یَمِ علم ، می بارد از هر کلامش
زِ دست رضا ریخته مِی به جامش
صفاتش هویداست از رویِ نامش
کند ماه سجده به هر صبح و شامش
نگنجد فقط ذره ای از مقامش
به هفتاد منبر جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

دگر روز آمد شبِ تار رفته
دگر خواب از چشم بیدار رفته
دلم هر کجا در پِیِ یار رفته
نه یک بار و ده بار ، صد بار رفته
جمالش گمانم به کرار رفته
و در زُهد و تقواش انگار رفته
به موسی ابن جعفر جوادالائمه
سلام خدا بر جوادالائمه

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
22:35
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


خانه وحی شده جنت اعلا امشب
کرده مه در کف خورشید تجلا امشب
از زمین یکسره بر عرش معلا امشب
این بود ذکر خوش اهل تولا امشب
که رباب امشب، قرص قمری آورده
پدر پیر خرد را پسری آورده

غم گنه، خنده ثواب است ثواب است امشب
بخت اندوه بخواب است بخواب است امشب
در گُل دیده گلاب است امشب
غرق در وجد رباب است رباب است امشب
روح از شادی و از شوق نگنجد به تنش
بوسه گیرد زلب اصغر شیرین دهنش

اهل دل جلوه جان از نظرش بستانید
داروی درد خود از خاک درش بستانید
بوسه از روی ز مه خوبترش بستانید
عیدی از فاطمه و از پدرش بستانید
عالم از وجد و صفا جنت دیگر آمد
گل بیارید که امشب علی اصغر آمد

مهد او کعبه و چشم همگان زمزم اوست
زندگی بخش دو صد عیسی مریم دم اوست
ماه من مدح و ثنای همه عالم کم اوست
آشنای دل خوبان دو عالم غم اوست
گر به لب خنده و گر اشک فشانی دارد
با حسین بن علی راز نهانی دارد

عطر گل از نفس او به چمن می آید
بوی خون از دهنش جای لبن می آید
گه پدر را زدمش روح به تن می آید
گاه لب بسته و چشمش به سخن می‌آید
بر لبش جام بلا خوب تر از شیر آید
نگران است که کی حرمله با تیر آید

مفتخر می کند این طفل بنی الزّهرا را
نه بنی الزّهرا بلکه همه دنیا را
می برد خنده اش از شوق دل بابا را
آورد یاد پدر قصّه عاشورا را
آیه عشق به خال و خط و رویش پیداست
مرگ خونین ز سپیدی گلویش پیداست

ماه رخسار نکوتر زمهش را نگرید
بر رخ یوسف زهرا نگهش را نگرید
شرف قرب وی و بُعد رهش را نگرید
بسر دوش پدر قتلگش را نگرید
طفل را دامن مادر همه دم جا باشد
او زند بال که بر شانۀ بابا باشد

گُل رخساره او لاله علیّین است
بند قنداقه او طُره حورالعین است
پدرش بوسه زند بر لبُ ذکرش این است:
«دهنت باز ببوسم که لبت شیرین است»
خاندان نبوی دست بدستش دادند
بوسه ها بود که بر نرگس مستش دادند

کیست این طفل که توحید بود مرهونش
عشق، دلداده و ایثار و وفا ممنونش
می دهد نور به خورشید رخ گلگونش
سرخ رو وجه خداوند بود از خونش
این همان است که در قلزم خون خنده کند
خنده اش حجّت حق را کُشد و زنده کند

این چه ماهی است که خورشید سرافکنده اوست
این چه طفلی است که استاد خِرد بنده اوست
این چه کشته است که جان دو جهان زنده اوست
این چه ذبحی است که خون را شرف از خنده اوست
«میثم» این کودک شیریست که پیرش گویند
پیشتازان صف عشق امیرش گویند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
22:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت


امشب به شبستان ولایت قمر آمد
خورشید جمالات خدا جلوه‌گر آمد
طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد
در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد
-میـلاد جـواد‌بـن جـوادبـن جـواد است
-این باب مراد است مراد است مراد است

خیزید که امشب شب شادی و سرور است
خیزیـد کـه میــلاد تجلیگــه نــور است
هر لحظه هزاران شب شوق و شب شور است
از پـا ننشینیـد شـب صبـح ظهــور است
-رخسـار خداونـد، عیان آمده امشب
-یا باز، محمّد به جهان آمده امشب؟

این موهبت و لطف خداداد، مبارک
بر آل محمّـد شـب میـلاد، مبارک
این عید بود بر همه اعیاد، مبارک
میـلاد جـوادبـن‌رضا بـاد، مبارک
-جود و کرم و لطف حق آغاز شد امشب
-قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

سـر تـا بـه قدم آینـۀ حسن خدایی
کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی
جان همگـان در قـدمش باد فدایی
جود آمـده بـر درگـه او بهـر گدایی
-در وسعـت ملـک ازلـی نـور ببینید
-ای چشم بد از ماه رخش دور!ببینید!

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش
ای مهر ببـر سجده به خاک سر کویش
ای لیلۀ قـدر این تـو و این طرۀ مویش
ای خلـق خـدا روی بیـارید بـه سویش
-این باب کرم، باب دعا، باب مراد است
-والله جواد است جواد است جواد است

ای چشم رضا محـو تماشای جمالت
جبریل، پرش سوخته در سیر کمالت
خورشید بـرد سجده به ایوان جلالت
میراث محمّد شرف و خُلق و خصالت
-بالیده رضا لحظه‌به‌لحظه به وجودت
-مشهورتر از کـل امامان شده جودت

داده است خداوند به فضل تو گواهی
در کودکی‌ات سینـه پـر از علـم الهی
دادی خبـر از ابـر و هوا و یم و ماهی
مأمون که نبودش به درون غیر سیاهی
-گویی که شراری شد و یکباره برافروخت
-در آتش بغض و حسد و کینۀ خود سوخت

در سن طفولیتت ای عالِم عالَم
علم ازل و علـم ابد بود مجسم
زانو زده در محضر تو زادۀ اکثم
نه زادۀ اکثم که تمام علما هم
-تـا زنگ ز آینـۀ دل‌هـا همه شوید
-قرآن به زبان تو سخن گفته و گوید

من سائل لطف و کرمت بودم و هستم
هرجا که روم در حرمت بودم و هستم
یک قطرۀ کوچک ز یمت بوده و هستم
موری سـر خاک قدمت بودم و هستم
-با آن که گناهم را دانستی و دانی
-آنی ز دل خویش نراندی و نرانی

هرچنـد کـه دائم خجلم از گل رویت
سوگند بـه رویت نـروم از سـر کویت
امـروز دگـر گشتـم ریـگ تـه جویت
ای لطف و کرم عادت و احسان همه خویت
-تنها نه ز رأفت به روی دوست بخندی
-بر دشمن خـود هم در این خانه نبندی

من شاخۀ خـاری به گلستان شمایم
هرجا بنشینم بـه سـر خوان شمایم
یک عمر نمک‌گیـر نمکدان شمایم
از لطف شمـا نیـز ثنـاخوان شمایم
-ای چشم تـو چشم کـرم و لطف الهی
-باشد که به «میثم»کنی از لطف نگاهی

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:53
#حضرت_علی_اصغر_ولادت
#دوبیتی

ای روی تو ماه شام نومیدی ما
ای مهرتو رمز عشق توحیدی ما

میلاد علی اصغر توست حسین
با دست رقیه ات بده عیدی ما

@raziolhossein
22:57
#امام_جواد_ولادت


ما تا نفس داریم از حیدر بخوانیم
از معجزات دائم این در بخوانیم
این چارده رکعت نماز عاشقی را
رکعت به رکعت تا دم آخر بخوانیم
ما را درین عالم خدا آورده تا که
بدخواه آل الله را کافر بخوانیم
دنیا و محشر در عذاب اندر عذابیم
هر بی سر و پا را اگر دلبر بخوانیم
حالا که رسوایی نصیب ابتران شد
خوب است با هم سوره کوثر بخوانیم

دنیا دوباره عطر زهرا دارد امشب
حال سیه رویان تماشا دارد امشب

امشب ببین دنیا ولیعهد رضا را
دسته گل صدیقه و خیرالنسا را
هر کس غلام خانه ابن الرضا شد
حاتم نماید گوشه ی چشمش گدا را
امکان ندارد رد شود ، هر کس قسم داد
بر جان این آقا ، علی موسی الرضا را
هر بنده ای که شد دلش ابن الرضایی
دارد همیشه پشت سر ، دست خدا را
آن قدر از میخانه ی او خیر دیدیم
آن قدر لطف او خجالت داد مارا

مردم همه دنیاش بر وفق مراد است
هر کس رفیق بی کسی هایش جواد است


ای که تو را پروردگارت داده عزت
نه ساله بودی و شدی صاحب ولایت
ای که به گهواره چو عیسی لب گشودی
عالم به قربانت ، خداوند کرامت
ای یادگار حضرت باب الحوائج !
دیدیم از تو معجزات بی نهایت
دل برده ای از دوستان و دشمنانت
مامون به آقایی تو داده شهادت
از عمر کوتاه تو مردم ، قدر یک قرن
دیدند آقایی ، وفاداری ، محبت

مثل رضا با دشمنت هم مهربانی
امّید اول ، آخر بیچارگانی


دار و ندار حضرت معصومه ای تو
آقا بهار حضرت معصومه ای تو
بعد از علی موسی الرضا در این زمانه
دلدار و یار حضرت معصومه ای تو
گردد علیِ اکبر و زینب تداعی
وقتی کنار حضرت معصومه ای تو
هم حضرت معصومه باشد بی قرارت
هم بی قرار حضرت معصومه ای تو
مانند یک قرص قمر امّید بخشه
شبهای تار حضرت معصومه ای تو

دیدیم که در صحن قم حاجت روا شد
هر کس که ذکرش یا جواد و یا رضا شد


بابا پس از اینکه به گوش تو اذان گفت
از داغ عاشورایی این دودمان گفت
از کربلا ، از تشنگی ، از سربریدن
از کوفه و بی حرمتی بر میهمان گفت
از تشنگی ، از حرمله ، از شرم عباس
از کودک شش ماهه و تیر و کمان گفت
از غصه گهواره خالی اصغر
از خون دل های رباب نیمه جان گفت
من مطئن هستم که ای آقا برایت
نه سال هر جا کرد فرصت ، آن به آن گفت :
بابا همیشه یاد جد سرجدا باش
هر روز و شب گریه کن کرببلا باش

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
27 March 2018
ش
07:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_ولادت


یم عشق و وفا را گوهر آمد
سپهر سرخ خون را اختر آمد
نهال آرزوی کربلا را
به گلزار ولایت نوبر آمد
امیرالمؤمنین چشم تو روشن
ذبیحت را ذبیح دیگر آمد
بنی هاشم بنی هاشم مبارک
که میلاد علیِّ اصغر آمد
ذبیحان را ذبیح شیر خواره
شهیدان را شهید دیگر آمد
حسین بن علی را آخرین گل
که شد تقدیم حیّ داور آمد

-جهان را لاله باران کرده این گل
-خزان‌ها را بهاران کرده این گل


همای وحی طبعم این خبرداد
خدا بر شمس دین قرص قمر داد
به نجل شیر یزدان شیرخواری
ز شیران شجاعت، شیرتر داد
عروس فاطمه چشم تو روشن
که نخل آرزوهایت ثمر داد
خدا را یوسف مصر ولایت
به حُسن ماه کنعانت پسر داد
پسر نه، مُهر طومار شهادت
پسر نه، رایت فتح و ظفر داد
ببین مادر سفیدی گلویش
خبر از روز ایثار پدر داد

-از آن ساعت که چشم خویش بگشود
-نگاهش بر سر دوش پدر بود


یم ایثار را گوهر مبارک
سپهر عشق را اختر مبارک
پیام آید ز خون هر شهیدی
که میلاد علی اصغر مبارک
شب میلاد مسعود برادر
به سجّاد و علی‌اکبر مبارک
سکینه با گل لبخند گوید
پسر آورده‌ای مادر مبارک
طلوع اختر برج ولایت
بر ای آل پیغمبر مبارک
حسین بن علی چشم تو روشن
محمد فاطمه حیدر، مبارک

-شفیع محشرکبری خوش آمد
-ذبیح کوچک زهرا خوش آمد


زهی طفل و زهی قدر و جلالش
فلک مات و ملک محو کمالش
رخ نورانی‌اش ماه دو هفته
ملک در پیش رو همچون هلالش
دو دست کوچکش دست خداوند
محمد جلوه کرده در جمالش
چنان افکنده شور و حال داده
که مادر گشته محو شور و حالش
پرد بر دوش بابا چون کبوتر
کند سیرالی الله بال بالش
دهان خویش را ناشسته از شیر
بود آهنگ میدان قتالش

-جهان لبریز از هنگامۀ اوست
-سپیدیِّ گلو خون نامۀ اوست


مهی سرزد که گردون محو رویش
گلی بشکفت عالم مست بویش
پدر می‌دید در لب‌های خاموش
هزاران قصه در سرّ مگویش
نشان می‌داد کز صبح ولادت
شهادت بود عشق و آرزویش
بنازم طفل شیری را که اسلام
سرافراز است از خون گلویش
به ظاهر طفل و پیران کمالند
گدای آستان، زوّار کویش
ولادت یافت از مادر که بابا
کند با تیر قاتل روبرویش

-رود معراج تا باروی گلگون
-عروج خویش را می‌دید در خون


ز بس بودش به سر شور شهادت
تبسّم داشت بر لب از ولادت
علی بن الحسین است این کز آغاز
شهادت را نبیند جز سعادت
خدایا این کدامین طفل شیر است
که شیران را دهد درس شهادت
چگونه کودک شیریش خوانم
که بر پیر خرد دارد سیادت
شهادت را از او مهر قبولی
شهیدان را به وی عرض ارادت
نمی‌دانم بگریم یا بخندم
که امشب هر دو را دانم عبادت

-دلم آئینۀ مهر رخ اوست
-بخندم یا بگریم هر دو نیکوست


حسین بن علی گل، او گلاب است
مدینه سایه و او آفتاب است
ولادت نامه‌اش یک آسمان نور
شهادت نامه‌اش یک انقلاب است
به قربان دو چشم نیم بازش
که نه بیدار می‌باشد نه خواب است
حیاتش بسته بر تیر محبت
عروجش بر فراز دوش باب است
به شیر مادرش سوگند کاین طفل
وجودش تشنۀ اسلام ناب است
مگر تیرش کند سیراب از آب
وگرنه بحر، پیش او سراب است

-به خود گوید که من مشتاق تیرم
-اگر چه طفل شیرم طفل شیرم


من آن طفلم که لب ناشسته از شیر
سپر کردم گلوی خویش بر تیر
کتاب عشقبازی آیه آیه
به خون حنجرم گردیده تفسیر
دلم آرام و جانم در تب و تاب
لبم خاموش و فریادم جهانگیر
خدا از شیرخواری عاشقم کرد
که شستم دل ز آب و دست از تیر
چو خندیدم به پیکان در دم مرگ
ملک فریاد زد تکبیر، تکبیر
به بذل جان، علی گردید پیروز
به خون خویش اصغر کرد تطهیر

-اگر چه از نوا گردید خاموش
-زند از نخل (میثم) خون او جوش

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
07:53
#امام_جواد_ولادت
#دوبیتی

در شان شهی که برکت افلاک است
گفت این سخن آنکه بضعه ی لولاک است

موساست جوادم ، که شکافد دریا
عیساست ، که مادرش چو مریم پاک است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
ش
13:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت

چون خاکِ رهِ تو پربها، زر نبود
بی مهرِ تو روی مه منوّر نبود
در وصف تو گفت حضرت شمس شموس:
مولودی از این بابرکت‌تر نبود


#علیرضا_قاسمی

@jamalekhial
ش
16:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
540×386, 39.1 KB
🍂🍃🍂🍃🌹🍃🍂🍃🍂

به یک ساعت،دو حج در می توان یافت
خوشا حال مقیمان دیارش...!

#صائب_تبریری

@raziolhossein

🍂🍃🍂🍃🌹🍃🍂🍃🍂
ش
17:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت


هرکس که تاج مهر تو بر سر ندارد
از سجده ی گمراهی اش سر بر ندارد

سرمایه ی عشق شما راه نجات است
 بیچاره هر کس عشق تان در سر ندارد

لازم نکرده که مرا فردا بخوانند
جنت اگر از نامتان سردر ندارد

باب الجوادی مطمئنا هست آن جا
محشر از این در هیچ بالاتر ندارد

گشتم ولی دنیای شیعه از تو آقا
مولود پر خیر و مبارک تر ندارد

کوری چشم دشمنان إبنُ الرضایی
کی گفته سلطانم علی اکبر ندارد ؟

دردانه ی سلطان طوسی یا محمد
والیِ ما غیر از شما دلبر ندارد

عطری که از ذکر لبت در شهر پیچید
عود و گلاب و نافه و عنبر ندارد

در کودکی در قله های علم بودی
علم تو را عیسای پیغمبر ندارد

گشتم ولی هم ارزش خاک عبایت
در ارض و در افلاک سرتاسر ندارد

فهمیده ام از نامه ی سلطان ، که عالم
کُنْیه نکوتر از اباجعفر ندارد

در کاظمینت هر کسی آمد دلش ماند
راهی بجز این راه تا آخر ندارد

" وَ انْظُرْ إِلَیْنَا نَظْرَهً ..." عیدی همین بس
عالم به جز چشم شما محور ندارد

می دوزد آخر چشم خود را بر دو دستت
مرغی که در وقت پریدن پر ندارد

محشر بفهمد جایگاهِ عصمتت را
هرکس تو را در این جهان باور ندارد


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
17:30
#امام_جواد_ولادت

جهان را می‌ شناسد ، لحظه ی غمگین و شادش را
از این رو سخت در آغوش می‌ گیرد جوادش را

پسر مثل پدر می ‌خندد این یعنی که از حالا
میان این دو قسمت می‌ کند دشمن عنادش را

جهان از بعد عیسی اولین‌ بار است با حیرت
درون قالب یک طفل می‌ یابد مرادش را

چه طفلی ؟ طفل معصومی که پیرِ دیر را حتی
هوایی می‌ کند از نو بسازد اعتقادش را

چه ذکری بر زبان دارد ؟ چه رازی در بیان دارد ؟
که هر عالِم به این معیار می‌ سنجد سوادش را

قدم آهسته برمی ‌دارد و پیوسته تا منزل
که راه مستقیم از او بجوید امتدادش را

به جای کاظمین امسال هم راهی شدم مشهد
نشد تا سرمه ی چشمم کنم خاک بلادش را

بهشت است این حرم از هر دری وار شود شاعر
ولی من دوست دارم بیشتر باب ‌الجوادش را


#محمد_حسین_ملکیان

@raziolhossein
17:35
#امام_جواد_ولادت


امشب به شبستان ولایت قمر آمد
خورشید جمالات خدا جلوه‌گر آمد
طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد
در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد
میـلاد جـواد‌بـن جـوادبـن جـواد است
‌‌این باب مراد است مراد است مراد است

خیزید که امشب شب شادی و سرور است
خیزیـد کـه میــلاد تجلیگــه نــور است
هر لحظه هزاران شب شوق و شب شور است
از پـا ننشینیـد شـب صبـح ظهــور است
رخسـار خداونـد، عیان آمده امشب
یا باز، محمّد به جهان آمده امشب؟

این موهبت و لطف خداداد، مبارک
بر آل محمّـد شـب میـلاد، مبارک
این عید بود بر همه اعیاد، مبارک
میـلاد جـوادبـن‌رضا بـاد، مبارک
جود و کرم و لطف حق آغاز شد امشب
قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

سـر تـا بـه قدم آینـۀ حسن خدایی
کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی
جان همگـان در قـدمش باد فدایی
جود آمـده بـر درگـه او بهـر گدایی
در وسعـت ملـک ازلـی نـور ببینید
ای چشم بد از ماه رخش دور!ببینید!

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش
ای مهر ببـر سجده به خاک سر کویش
ای لیلۀ قـدر این تـو و این طرۀ مویش
ای خلـق خـدا روی بیـارید بـه سویش
این باب کرم، باب دعا، باب مراد است
والله جواد است جواد است جواد است

ای چشم رضا محـو تماشای جمالت
جبریل، پرش سوخته در سیر کمالت
خورشید بـرد سجده به ایوان جلالت
میراث محمّد شرف و خُلق و خصالت
بالیده رضا لحظه‌به‌لحظه به وجودت
مشهورتر از کـل امامان شده جودت

داده است خداوند به فضل تو گواهی
در کودکی‌ات سینـه پـر از علـم الهی
دادی خبـر از ابـر و هوا و یم و ماهی
مأمون که نبودش به درون غیر سیاهی
گویی که شراری شد و یکباره برافروخت
در آتش بغض و حسد و کینۀ خود سوخت

در سن طفولیتت ای عالِم عالَم
علم ازل و علـم ابد بود مجسم
زانو زده در محضر تو زادۀ اکثم
نه زادۀ اکثم که تمام علما هم
تـا زنگ ز آینـۀ دل‌هـا همه شوید
قرآن به زبان تو سخن گفته و گوید

من سائل لطف و کرمت بودم و هستم
به رجا که روم در حرمت بودم و هستم
یک قطرۀ کوچک ز یمت بوده و هستم
موری سـر خاک قدمت بودم و هستم
با آن که گناهم را دانستی و دانی
آنی ز دل خویش نراندی و نرانی

هرچنـد کـه دائم خجلم از گل رویت
سوگند بـه رویت نـروم از سـر کویت
امـروز دگـر گشتـم ریـگ تـه جویت
ای لطف و کرم عادت و احسان همه خویت
تنها نه ز رأفت به روی دوست بخندی
بر دشمن خـود هم در این خانه نبندی

من شاخۀ خـاری به گلستان شمایم
هرجا بنشینم بـه سـر خوان شمایم
یک عمر نمک‌گیـر نمکدان شمایم
از لطف شمـا نیـز ثنـاخوان شمایم
ای چشم تـو چشم کـرم و لطف الهی
باشد که به «میثم»کنی از لطف نگاهی


#غلامرضاسازگار


@raziolhossein
ش
19:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_جواد_ولادت

شاد شادیم مثل اقامان
فارغ از هر چه شب که دلگیر است
ماه تابان اهل بیت امد
نور از اسمان سرازیر است

بوی موی جواد می اید
جشن و خوشحالی است در مشهد
دل سلطان مملکت شاد است
جای ما خالی است در مشهد

کوری چشم فتنه ها امد
پسری از سلاله ی کوثر
طعنه بسیار پیش از این زده اند
انک شانئک، هو الابتر

خار ها دور باد از پایت
ای ز گل بهتر امام رضا
کاش داغ تورا نبیند او
ای علی اکبر امام رضا

شرط عشق است در محبت تو
شرط عشقی و بهترین حصنی
ما فقیر ولایتت هستیم
یا جواد الائمه ادرکنی

مشتهایی که بر زمین زده ای
شد گواه شجاعتت اقا
بغض داری برای غصب فدک
ای به قربان غیرتت اقا

یا جواد الائمه مرهمتی
تا نگیری ز نوکران نظرت
کیست سلطان من امام رضا
کیستم جز موالی پدرت

هر زمانی که میروم مشهد
از جوانش همیشه میخوانم
تا که اقا نظر بیندازد
پشت باب الجواد میمانم

قرص ماهت رسید یا سلطان
قرص نانی به این گدا بدهید
عیدی ما به جای خود اما
صدقه رزق کربلا بدهید

#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
28 March 2018
ش
01:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
616×616, 117.4 KB
#امام_جواد

اسمی گره گشا تر از اسم جواد نیست
پایان هر چه خواستم از او نداد نیست

بین تمام صحن و سراها طلوع صبح
جایی به باصفائی باب المراد نیست

#قاسم_نعمتی
ش
23:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 101.3 KB
#امیرالمومنین_مدح
#رباعی

مولای زمین‌و‌آسمان یاور ماست
چشم‌همه‌انبیاء به‌پیغمبر ماست
از گرمی روزحشر مارا غم‌نیست
تاسایه‌ مرتضی‌علی بر سر ماست

#لوحی_اصفهانی

@raziolhossein
23:30
#امیرالمومنین_ولادت
#دوبیتی

در مخزن لايموت دردانه علي است
در كون و مكان امير فرزانه علي است

در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس
معلوم شود كه صاحب خانه علي است

#صغیر_اصفهانی


@raziolhossein
23:32
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی

گفتم كه علي،گفت بگو سِرُّ الله
گفتم كه علي،گفت بگو عين الله

گفتم كه به وصفش چه بگويم گفتا
لا حول و لا قوه إلّا بالله

@raziolhossein
23:33
#امیرالمومنین_مدح

✅ مخمسی تضمینی با تضمین از غزل علی اکبر لطیفیان


بسم حق... بسم محمد... بسم سلطان نجف
سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف
تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف
"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می ‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف"


مرتضی انداخت با یاری زهرا سفره ای
بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفره ای
پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفره ای
"سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف"


تشنه ایم و دست از کوزه کشیدن کار ماست
صبح تا شب سختی روزه کشیدن کار ماست
از طعام دیگران پوزه کشیدن کار ماست
"دور تا دور حرم زوزه کشیدن کار ماست
می‌شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف"


بی ولای مرتضی نیت نکردم هیچ وقت
جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچ وقت
در نجف احساس غم... غربت... نکردم هیچ وقت
"آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف"


می شود ذکر قنوتش یا علی و فاطمه
منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه
کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه
"نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف"


در قنوتم، در میان ربنا اغفرلنا
دیده ام افتاد بر انگشترم بین دعا
زیر لب با چشم تر خواندم همین یک بیت را
"به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ جا
می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف"


در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم
سالیانی هست سربار بتول و حیدریم
شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم
"ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف"


هستی الله در هست حسین است و علی
خلقت عالم همه پست حسین است و علی
هر دل آزاده ای مست حسین است و علی
"رزق آب ‌و نان ما دست حسین است و علی
سال‌ها خوردیم آبِ کربلا... نانِ نجف"


از نفس هایم دوباره آه دارد می رسد
وقت دیدار گدا و شاه دارد می رسد
بوی عطر سیب ثارالله دارد می رسد
"نیمه ی ماه رجب از راه دارد می‌رسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف"

#محمد_جواد_شیرازی


@raziolhossein
23:33
#امیرالمومنین_مدح


کسی که جام سعادت به دست آدم داد
به قدر ظرفیت هر کسی از این غم داد

چگونه آنکه ندارد به دل غم حیدر
شود به او نسب دودمان آدم داد

خدا ز چهره دنیاییش نقاب انداخت
میان کعبه علی را نشان عالم داد

هدف علیست، نبی با روایت لولاک
به منکران وصی اش جواب محکم داد

غدیر واقعه بی نظیر تاریخ است
که حق ولایت خود را به شخص اعلم داد

اگر بهشت وصال علی نبود چرا
خدا به منکر او وعده ی جهنم داد

چگونه رد کند از در گرسنه را هیهات!
کسی که لقمه خود را به قاتلش هم داد

کلاغ را چه به عشق علی، ولی چه کنم
جلای صحن طلاییش کار دستم داد

#علی_اکبر_نازک_کار

@raziolhossein
23:33
#امیرالمومنین_ولادت
#امیرالمومنین_مدح


می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو
تیغ بالای سر فتنه و شر یعنی تو
سوره ی فتح و سلیمان ظفر یعنی تو
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

دوستداران تو با عرش برابر هستند
سینه چاکان تو با کعبه برادر هستند

شعر در وصف تو ای شاه سرودم،امروز
واژه در مدح تو از عرش ربودم امروز
می شوی ذکر مناجات و درودم امروز
من به کعبه بخدا سجده نمودم امروز

قبله در ماه رجب سمت تو آقا آمد
کعبه ای بود در این کعبه به دنیا آمد

صدف کعبه در این لحظه پر از دُر شده بود
خانه از عرش نشینان خدا پر شده بود
فاطمه بنت اسد غرق تحیر شده بود
درک میلاد تو بیرون ز تصور شده بود

دو سه روزی که شده کعبه ز عطرت لبریز
معتکف بود حرم با تو شد ایام البیض

برکت رفته از آن خوان که در آن نیست نمک
فکر کردم که در این واژه چه چیزیست “نمک”
صد و ده بار علی و صدو ده چیست، نمک
نان این سفره حسینش شده، کافیست نمک

نمکین عشق علی شد ابدی و ازلی
برکت سفره ی شیعه است حسین بن علی

کیست این، معرکه دار همه ی جولان ها؟
کیست این، پیر و امیر همه ی ایمان ها؟
کیست این، خطبه ی کولاک همه توفان ها؟
کیست این اُسّ و اساس همه ی بنیان ها؟

مست شو با لب خورشید، لب ماه بگو
أشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

ناگهان پرده برانداخته حق می بینی
مست از خانه برون تاخته حق، می بینی
نرد عشقی به خودش باخته حق، می بینی
چهره را مثل علی ساخته حق، می بینی

چه شرابی است که کعبه شده میخانه ی او
این علی کیست که زهرا شده پروانه ی او

یا علی ای که خودت هم هدفی، هم راهی
بنده ی حقی و در بندگی خود شاهی
کهکشان هستی و خورشید ترینی، ماهی
آیه ی «أنفسنا»، نفس رسول اللهی

این تو بودی که به بت های تهی «لا» گفتی
نیمه شب، وقت خطر، جای پیمبر خفتی

ای پیمبر تو بگو مرد خطر کیست، علی
وسط معرکه ها شیرجگر کیست، علی
قاتل عبدود و دافع شر کیست، علی
یار غارند همه، سینه سپر کیست، علی

باید ای شیعه به خصمش برسانی لعنت
بر فلانی و فلانی و فلانی لعنت

صاحب تیغ دو لب، لب به سخن باز کن و
خطبه بی نقطه بخوان، با سخن اعجاز کن و
زمزم کعبه، شبی زمزمه ای ساز کن و
تا ثریای خودت فاطمه پرواز کن و

بگو ای شعر تو یک مصرع دیگر داری
آینه دار تو زهراست، برابر داری

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
23:34
#امیرالمومنین_مدح


کعبه خلوت گه اسرار فراوان علی ست
بیت حق جلوگر از عارض رخشان علی ست

در جهان مرد عمل باش علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه میزان علی ست

دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علی ست

ای ابوبکر مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علی ست

کشتن مَرحب و بگرفتن درب خیبر
خاطرات خوش دیباچۀ دوران علی ست

دور شو ای پسر عبدود از دیدۀ او
که شجاعان عرب پشۀ میدان علی ست

این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علی ست

گر چه «خوشزاد» ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزه خوره سفرۀ احسان علی ست

#سیدحسن_خوشزاد

@raziolhossein
ش
23:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.03.2018 23:28:33
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 169.3 KB
#امیرالمومنین_ولادت

یافاطمه جان دلم گدای در توست
عالم همه محو طلعت حیدر توست
عیدی مرا نجف مقدر فرما
امشب که شب ولادت شوهر توست

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
23:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


ﺷﺄﻥ تو در اندیشه ما جا شدنی نیست
در کوزه که جا دادن دریا شدنی نیست

هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست
تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست

طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد
بر خاک نوشتند علی درّ نجف شد

ماییم و دلی مست در ایوان طلایی
احسنت چه معماری انگشت‌نمایی

تاریخ ندیده به خود این‌گونه بنایی
دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی

هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد
در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد

در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد
در روز ازل هرچه دلت خواست همان شد

هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد
از برکت نام تو اذان نیز اذان شد

سردار بجز میثم تمار نداریم
ما غیر علی با احدی کار نداریم

از ظرفیت خویش فراتر چه بگویم؟
گنگ است زبان پیش تو دیگر چه بگویم؟

از تو که خدا گفته مکرر چه بگویم؟
هیچ است علی پیش تو من هر چه بگویم

مقصود تویی کعبه و بت‌خانه بهانه‌ست
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان‌ست

نام تو شده قدرت بازوی پیمبر
در غزوه احزاب تویی یک تنه لشکر

یک ضربه‌ا‌‌ت از کل عبادات فراتر
با فاطمه شد قدرت تو چند برابر

غیر از تو علی هیچ کسی حصن حصین نیست
یا فاطمه گفتی رجزی بهتر از این نیست

باید که به رخ‌ها بکشانی هنرت را
آسوده کن این مرتبه تیغ دوسرت را

رندی کن و یک گوشه رها کن سپرت را
صفین محیاست بیاور پسرت را

چشم تو گره خورده به ابروی اباالفضل
وصل است به تو قدرت بازوی اباالفضل

#مجید_تال

@raziolhossein
23:38
#امیرالمؤمنین‌_ولادت


از روزگار قسمت اگر این خرابی است
شُکرِ خدا که تُربتِ ما بوترابی است

از بس علی علی زِ لبم چکه می‌کند
یکسر تمام پیرهنِ من شرابی است

خورشید نیز نام علی نقش سینه است
روزم که هیچ هر شبِ من آفتابی است

یک ذره از محبتِ مولا قیامت است
آری حسابِ عاشقِ او بی حسابی است
-
جُز رو به مرتضی دلِ ما رو نمی‌زند
تا مرتضی ست مَرد که زانو نمی‌زند
-
بر قُدسیان به جلوه‌ی قِدیس می‌شود
قدوسیان به سجده که تقدیس می‌شود

معراج رفت و دید پیمبر که قبله کیست
تنها جمالِ اوست که تندیس می‌شود

با هر پیمبری به جمالی ظهور کرد
نوح و شعیب و موسی و جِرجیس می‌شود

میدان نیامده همه‌ی عَمروعاص ها
در می‌روند و دامنشان خیس می‌شود
-
شوریده‌ایم و شیعه‌ی آن شیر پروریم
ما کعبه ایم پایِ علی سینه می‌دریم
-
نقشِ تو را زدند در آن خانه بیشتر
تا کعبه شد شبیه به بُت‌خانه بیشتر

بارِ خماریِ نفسِ ما از این به بعد
اُفتاده است گردن پیمانه بیشتر

حق میدهی که کافر زنجیری‌ات شویم
جمع است گِردِ زلفِ تو دیوانه بیشتر

زهرا اگر نگاه کند بر دو دستِ ما
پُر می‌شود زِ هدیه‌یِ شاهانه بیشتر
-
خُم را شکسته‌ایم به سر ، غرقِ باده‌ایم
تا هست عُمر رو به علی ایستاده‌ایم
-
با تو شروع می‌کنم امشب طواف را
افطار می‌کنم به مِی‌ات اعتکاف را

از بس شکافِ کعبه مرا مستِ خویش کرد
هفتاد بار چرخ دَهَم آن مطاف را

دارد خدا جلوسِ تو را نقش میزند
بگذار رویِ دامنِ سبزت غلاف را

پایین بیا زِ پیشِ خدا تا که بنگری
جبریل گُم نموده سرِ این کلاف را
-
ایوانِ توست تا به ابد آرزوی چشم
جانم بخواه نعره زنم اِی به روی چشم
-
تکیه بزن به هیبت پروردگاری‌ات
هو می‌کشم زِ طَنطنه‌یِ ذوالفقاری‌ات

تو ایستاده و ملک‌الموت می‌شود
در گیر و دارِ معرکه ، بازِ شکاری‌ات

حتیٰ خدا سروده برایت قصیده‌ای
مدحی برای لحظه‌ی دُل دُل سواری‌ات

عباس هم به پشت سرت مشق می‌کند
تقلیدِ ضربه‌های زمین کوبِ کاری‌ات
-
زینب چه داشت؟جز نفس مرتضی علی
زینب که بود؟سایه‌ی شیر خدا علی
-
ما را برای خانه‌ی خود پادری ببین
تکه مذاب کوره‌ی آن زرگری ببین

ما را که در غبار مدینه نشسته‌ایم
مانند یازده پسرت مادری ببین

دارند صحن فاطمه را کار می‌کنند
جایی برای رفتگری نوکری ببین

وقت رکوع گِرد شما بال می‌زنیم
ما را برایِ بردن انگشتری ببین

شُکرش که زیرِ دِینِ علی پیر می‌شویم
عمریست با حسینِ علی پیر می‌شویم


#حسن_لطفی


@raziolhossein
23:38
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_ولادت


کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده

قامت نوح ز‌ عشقت که کمان شد تازه
حلقه‌ی درب ورودی سرای تو شده

ناز بر ناس کن ای حمد که در بسم الله
اسم‌ اعظم ز کرم نقطه‌ی بای تو شده

خوش بر احوال غلامی که شدی مولایش
خوش بر احوال خدایی که خدای تو شده

طبق لولاک، به زهرا همگی‌ مدیونیم
چون همین آینه بانی بنای تو شده

هم تو راضی به رضای دل مرضیه شدی
هم دل مرضیه راضی به رضای تو شده

آنچه رخ داده و در آتیه رخ خواهد داد
همه منقوش در ایوان طلای تو شده

در دل سنگ من افتاده هوای نجفت
مثل آن چاه که دلتنگ صدای تو شده

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:38
#امیرالمومنین_مدح


وجه تو وجه خالق یکتاست یاعلی
دست تو دست حی تعالاست یاعلی

روی خدا که دیده نگردد به دیده ها
در روی حق نمای تو‌ پیداست یاعلی

زیبایی ورودی جنت به نام توست
الحق چقدر نام‌تو زیباست یاعلی

ای جان عالمی به ید با کفایتت
شرط قبولی عمل ما ولایتت

دین خدا بدون تو‌ کامل نمی شود
قرآن بدون مهر تو‌ نازل نمی شود

خیرالعمل محبت تو مهر فاطمه است
بیچاره آنکه کسی است که قائل نمی شود

بی انتهاست رحمت ذات خدا ولی
بر منکر ولای تو‌ شامل نمی شود

لوح عمل بنام تو مُهر است یاعلی
دین بدون مِهر تو‌ کفر است یاعلی

یزدان هماره مدح تورا در کتاب کرد
ذات حکیم علیِ حکیمت خطاب کرد

نام خدا علیست زبس دوست داردت
نام تورا ز نام خودش انتخاب کرد

کردم دعا به روز ازل حیدری شوم
شادم خدا دعای مرا مستجاب کرد

هر صبح و شام ورد لبم بی حد و عدد
من کلب آستان توام یاعلی مدد

دل زنده می شود ز کلام تو یاعلی
عالم به پا بود به دوام تو یاعلی

بال و پرش بسوزد اگر در خیال خود
جبریل پر زند به مقام تو یاعلی

زیباست لحظه ای که تمامی انبیا
صف میکشند بهر سلام تو یاعلی

محشر محیط سلطنت توست یاعلی
باغ بهشت مرحمت توست یاعلی

یزدان وجود را به تو تحکیم می کند
قرآن به هر ورق ز تو‌ تکریم می کند

هر روز جبرئیل امین بهر کسب فیض
بر گنبد طلای تو‌ تعظیم می کند

حق حکیم گردش لیل و‌ نهار را
با گردش نگاه تو تعظیم می کند

ای رزق کائنات ز لطف مدام تو
تو‌ پادشاه عالمی و من غلام تو

شکر خدا که مهر تو دست مرا گرفت
عشق تو‌گنج و‌ در دل ویرانه جا گرفت

روزیکه که گفت حق «الستُ بربکم»
اقرار بر وجود تو از انبیا گرفت

وقتی که پا به خانه کعبه گذاشتی
حرمت ز مقدمت‌ حرم‌کبریا گرفت

ای عشق تو حقیقت حی علی الصلاح
ای پیرویت معنی حی علی الفلاح

روزم بدون نام علی سر نمی شود
قلبی که با علی است مکدر نم شود

کوثر از آن خوش است که ساقیش حیدر است
کوثر بدون ساقی کوثر نمی شود

رزق تمام عالم هستی به یمن اوست
بی اذن او‌ که رزق مقدر نمی شود

هستی ما هم از کرم مرتضی علیست
آرام جان ما حرم مرتضی علیست

رخسار مرتضی که پدیدار میشود
خورشید در زوال خود انکار می شود

خورشید بوسه گر نزند بر جبین او
از تیره گی مثال شب تار می شود

رغبت به پادشاهی عالمی نمی کند
هرکس غلام حیدر کرار می شود

آب و‌ گلم خدا بسرشته است یاعلی
بر روی لوح سینه نوشته است یاعلی

اسلام با نبرد علی آبرو گرفت
دین خدا به نام علی رنگ و بو گرفت

تا اینکه بر زبان ببرم ذکر یاعلی
باید ز آب کوثر و ‌زمزم وضو‌ گرفت

روز جزا علیست که ساقی کوثر است
خوشبخت آن کسی که ز دستش سبو گرفت

بنشین براه و منتظر یک نگاه باش
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش


بی حب او بهشت مهیا نمی شود
بی مهر او‌ قلوب مصفا نمی شود

روز ازل دٙرِ دل خود بسته ام به غیر
این در به روی غیر علی وا نمی شود

گویند اگر تمامی ذرات یاعلی
یک یاعلیِ حضرت زهرا نمی شود

در هر تپش صدای نفس های ما علیست
ای دل غمین مباش که مولای ما علیست

شام و سحر به‌ دست علی بوسه می زند
شمس و قمر به دست علی بوسه می‌زند

وقتی که استلام حجر می کند علی
حتی حجر به دست علی بوسه می‌زند

وقتی به ذوالفقار زند بر دل سپاه
تیغ ظفر به دست علی بوسه می‌زند

سهم‌ طعام خود به یتیم و اسیر داد
اندر رکوع خاتم خود بر فقیر داد

این مرد کیست در دل اشرار آمده
در کف گرفته تیغ شرربار آمده

از بهر حفظ جان پیمبر به امر حق
حیدر به قلب لشکر کفار آمده

هرکس که دید تیغ علی را به نعره گفت
باید گریخت حیدر کرار آمده

این دست حیدر است که اعجاز می کند
در آسمان سر است که پرواز می کند

#خادم

@raziolhossein
23:38
#امیرالمومنین_ولادت
#امیرالمومنین_مدح


کیست که در محدحش از ، شعر کمر بشکند
کیست که جبریلِ عشق آمده پَر بشکند
کیست که بازار او  بزم شکر بشکند
لحظه‌ی تحویل اوست دور قمر بشکند
هیج تعجب مکن کعبه اگر بشکند
آمده خاک نجف قیمتِ زر بشکند

حرف غزل را مزن ، بحر مطنطن بخوان
جان رجز را بکش ، شعر مدون بخوان
مدح علی را فقط از لب دشمن بخوان
حیرت مردان ببین وصف تهمتن بخوان
مرکب طفلش بگو  مردِ یَل افکن بخوان
شاه به کوی گداش تاج به سر بشکند

بر در حیدرِ بکوب یکسره هِی در بکوب
بر روی این آستان عشق کن و سر بکوب
حلقه‌ی این در بگیر مثل پیمبر  بکوب
نام علی را به دل با قلم زر بکوب
بر روی دُر نجف ، حضرت حیدر بکوب
فاطمه گفته است تا چشم نظر بشکند

ضربه‌ی شمشیر کیست بر تن بسیارها
چرخش تیغِ دو دَم  کرده تلنبارها
وقت فرار است وای ، آمده کرارها
لشکری از عمرو عاص لشکر سرداها
رفت و بجا مانده است از همه شلوارها
زیر قدمهای او کوه و کمر بشکند

آی جماعت نظر بر درخیبر کنید
ضرب یدالله را خورده و از بر کنید
ضربه‌ی عباس را چند برابر کنید
یا‌که همه خویش را بنده‌ی قنبر کنید
یا‌که همه در روید مقنعه بر سر کنید
قبل رجز خوانی‌اش هرچه سپر بشکند

از ازل آوازه‌اش از همه دوران گذشت
بر لب نوح آمد و نوح زِ طوفان گذشت
گفت علی یوسف و از شب زندان گذشت
کرد توسل به او محنت کنعان گذشت
جان پیمبر شد و آمد و از جان گذشت
دوش نبی رفت تا ، بت  به تبر بشکند

گاه نشسته است با میثم خرما فروش
گاه شده چاه کَن برزگری سخت کوش
گاه کشد نیمه شب بارِ یتیمان به دوش
بارِ زنی می‌کشد طعنه‌ی او هم به گوش
این که فقط با نمک نان جوین کرده نوش
فاطمه از گریه‌اش وقت سحر بشکند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:39
#امیرالمؤمنین‌_مدح

وا نشد جبریل اگر سمت نجف بال و پرش
بهتر آنکه بر زمین جاری شود خاکسترش

خوش به حال آن کبوتر بچه ای که تا سحر
میپرد از صحن ایوانش به صحن دیگرش

داستان سنگ و زر يعنى که ما و فضه اش
قصه شاه و گدا يعنى که ما و قنبرش

در مقام آخريت بود ، ديدند اولش
در مقام اوليت بود ، ديدند آخرش

خاک را گل ميکند گل را خلائق ميکند
نيست هرکه خلق مولا خاک عالم برسرش

با على يکتاپرستم, ورنه ميخواهم چکار
آن خدايى را که اين آقا نباشد مظهرش

آرزوى مرگ کردن چاره ى کارش بود
سائلی که دست خالى ميرود از محضرش

چهارده قرن است دارد رزق ما را ميدهد
با همان يک مرتبه بخشيدن انگشترش

آه...ظلمت آه...ظلمت آه..ظلمت ميشود
واى اگر خورشيد را روزى براند از درش

مرتضى يعنى قسيم النار والجنة , ولى
هست معيارش در اين تقسيم حب همسرش

تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت
همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش

از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت
چونکه باید بعد ازین کعبه بیاید بر درش

خاک یا خاکسترش کن مصحفی را که درآن
آیه ی"الیوم اکملت"نباشد محورش

*مبعث ختم رسل ترویج حب حیدر است
تا دهد نشر ولایت حق کند پیغمبرش*

به خودش كه جای خود ، حتي به خاك پاش هم
هر کسی شک میکند شک میکنم به مادرش

کور دلها احمقند ، احمق چه میفهمد علی
جان احمد بود که خوابید بین بسترش
.
.
جز علی و فاطمه دیگر ندیده روزگار
اینقدر شرمنده باشد همسری از همسرش

#علی_اکبر_لطیفیان


*بیت از #جوادحیدری*

@raziolhossein
23:39
#امیرالمومنین_مدح


در این خزانهٔ چشمم هنوز گوهر هست
شراب ناب رجب در بهشت ساغر هست

نمی دهم به کسی نقد را به صد نسیه
به حوض دیدهٔ من هم شراب کوثر هست

دل مرا چه زیان از کنیزکان گناه
اگر که بر در آن خواجه ای چو حیدر هست

برای این که فدای غلام او بشود
فرشته را پر و بال و برای ما سر هست

دلم خوش است که «غم بر» دلم نمی ماند
نگاه خلق اگر نیست لطف «قنبر» هست

رهین منت چشمان مستجار شدند
اگر که آبرویی بر سه رکن دیگر هست

به جز علی چه کسی باعث سرور نبی است؟
که هر کجا که علی هست کل لشکر هست

هنوز خواب به چشمان اهل خندق نیست
هنوز لرزه بر اندام اهل خیبر هست

به جز علی دلم از هر چه هست بیگانه است
هزار شکر که در دل هنوز باور هست

اگرچه در پس پرده است منفعت دارد
برای علم پیمبر هنوز هم در هست

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
23:40
#امیرالمومنین_ولادت
#امیرالمومنین_مدح


شگفتا کرامات ماهی تمام
چه ماهی که خورشید صبح است و شام

چه ماهی که فرزند ام القری
چه ماهی که لبخند بیت الحرام

چه ماهی چه مردی سلام علیه
چه مردی چه ماهی علیه السلام

چه حسن شروعی‌ست ماه رجب
چه حسن ختامی‌ست ماه صیام

همه عمر او یک نماز است و بس
سکوتش قعود و خروشش قیام

دم از حق زده دم به دم تیغ او
اگر در مصاف است اگر در نیام

چه ژرف است آری چه ژرف و شگرف
کلامُ الامیرِ امیرُ الکلام

در اوصاف آن حسن بی‌خاتمه
رسید این ترنم به حسن ختام

به لب دارم این نغمه را دم به دم
به سر دارم این سایه را مستدام

امیری حسینٌ و نعم الامیر
امامی علیٌ و نعم الامام


#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
23:40
#امیرالمومنین_مدح

باید کــــه شـــُرب‌خَمر را تصـــدیق مے‌کرد
یا حُــــکم این تحـــــــریم را تعلیق مےکرد

ایمان اهل فقه طور دیگری بود
قـــرآن اگر رسما از او تبــــــلیغ مےکرد؟!

ایـــن «لافتیٰ الّا علی» مَعنے‌ش این است:
در جنـــگ‌ها او را خــــدا تشــــویق مےکرد

ابــــزار رزم‌ش بیشتـــر اَخم دو ابروست...
یک‌درصــــد از پیــــکار را با تیـــــغ مےکرد

جـــمع سپـــاه مُتَّــــــحد را ذوالفـــقارش...
در کــــم‌تر از یک‌ثــــــــــانیه تفریق مےکرد

#علی_کاوند

@raziolhossein
23:40
#امیرالمؤمنین‌_ولادت


به گریه فاطمه ای در مقابل کعبه ست
شبیه موج خروشان به ساحل کعبه ست

رواست اینکه بگیرند حاجت از این زن
کسی که داشت علی را معادل کعبه ست

ندا رسید به مریم اگر که خارج شو
برای فاطمه فرمان به داخل کعبه ست

پس از سه روز و سه شب چونکه وضع حمل نمود
علی ست حاصل او یاکه حاصل کعبه ست

برای کعبه فضیلت شود که بنویسم
پس از سه روز و سه شب کعبه در دل کعبه ست

دل شکسته می آید به کار پیش خدا
فقط شکاف یمانی مکمل کعبه ست

ببین شکافته هرسال از همان نقطه
که دوری از علی اش اصل مشکل کعبه ست

خراب گشت به عشق علی و مجنون شد
دراین خصوص جنون از فضایل کعبه ست

رواست اینکه بگردد به دور او دنیا
که خاک پای علی مایه ی گل کعبه ست

به خاک،کعبه اگر شکل ناقص علی است
به روی عرش، علی شکل کامل کعبه ست

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
23:41
#امیرالمومنین_ولادت
#امیرالمومنین_مدح


ساقی شبیه ساقی کوثر نیامده
جز او کسی به جای پیمبر نیامده
جز او برای فاطمه همسر نیامده
از کعبه جز علی احدی در نیامده

یعنی کسی به پاکی حیدر نیامده

هر کس غلام فاطمه شد در پناه اوست
شاهی که عرش دوش نبی جایگاه اوست
در معرکه سلاح نبردش نگاه اوست
این گیسوی سیاه که تنها سپاه اوست

بر شانه اش سیاهی لشکر نیامده

اولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرند
قرآن ناطقند، شفیعان محشرند
شاهان روزگار غلامان قنبرند
خدّام عرش گوش به فرمان حیدرند

دور و برش که قحطی نوکر نیامده

ابروش وقت جنگ کم از ذوالفقار نیست
دنیا به جنگش آمده و بی‌قرار نیست
در مکتبش ضعیف‌کشی افتخــار نیست
کرار که در مبارزه اهل فرار نیست

این کارها به فاتح خیبر نیامده

هرگز نمی‌شود علم عشق سرنگون
عشقش کشیده‌است دلم را به خاک ‌و خون
پایان کار عاشق او چیست جز جنون؟
او گرد خاک پای علی شد که تا کنون

سردار مثل مالک اشتر نیامده

گرچه نبی نبود، وصی نبی که بود
مسند نشین بی‌بدل این اریکه بود
مردی که همسرش به ملائک ملیکه بود
باید خدا شوی که بفهمی علی که بود

کاری که از بنی‌بشری بر نیامده

در حال احتضار ولی فکر قاتل است
مولای ما نمونه انسان کامل است
بی مهر او تمام عبادات باطل است
آدم بدون عشق علی مشتی از گل است

حیف از دلی که در بر دلبر نیامده

دشمن هم از عنایت تو بی‌نصیب نیست
در کشور تو هیچ غریبی غریب نیست
بیچاره‌ای که در دل زارش شکیب نیست
با اینکه فکر آیه «أمّن یجیب» نیست

از بارگاه لطف تو مضطر نیامده

بر راه کفر سد زده دیوار تیغ تو
اصلاً هدایت است فقط کار تیغ تو
هو، حق، علی مدد، همه اذکار تیغ تو
دیدیم هر که رفت به دیدار تیغ تو

با سر فرار کرده... ولی سر نیامده

استاد در فنون نبردی ابوتراب
فــــرمانروای کشور دردی ابوتراب
حتی به مور ظـلم نکردی ابوتراب
گفتم هزار مرتبه مردی ابوتراب

با تو هزار مرد برابر نیامده

شد در غم تو چشم هزاران یتیم تر
بعد از تو می‌شوند یتــــیمان یتیم تر
من از ازل اسیر تو ام یا قدیم تر
ای خانواده‌ات همه از هم کریم تر

از سفره‌ی تو پر برکت تر نیامده


#حامدتجری

@raziolhossein
ش
23:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 28.03.2018 23:28:23
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×750, 164.0 KB
#رباعی

نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست
در وصف علی بس، که بوَد دست خدا
در وصف خدا بس، که علی بندۀ اوست

#شیخ_بهایی

@raziolhossein
ش
23:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

این سیزده رجب عجب محترم است
چون روز طلوع آفتاب كرم است

حاجی! به طواف كعبه آرام برو
چون سید اوصیا درون حرم است

#ولی_الله_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
23:45
#امیرالمومنین_مدح


اگر بیرون کند از بیشه‌ی تمکین خود سر را
به لرزش آورد ارکان أرض و چرخ أخضر را

به ظاهر، تا بلی گفتیم، نفس از پرده بیرون شد
پسندیدم علی را تا پسندیدم پیمبر را

مراعات نظیر ذوالفقار از موج کوثر کن
میاور با فرات و نیل یکجا تیغ حیدر را

اگر نازک کند روز قیامت پشت پلک خویش
نمی‌بیند بهشت آن روز حتی روی قنبر را

ز فیضش لال، خط نامه را بر کور می خواند
ز لطفش کور دارد رهنمایی مردم کر را

کتابی هست اگر، شرحی است بر آن متن گیسویت
خدا بهر تماشای تو میزان کرد محشر را

غبار رحمتی شد باده بر آسمان پیچید
به شعله‌ی یادش گرفتم دامن تر را

بدان بازو کدامین طعمه را پاس ادب دارم
که جاه باز بستی از کرم بال کبوتر را

شرافت داشت دست بولهب بر پلّه‌ی شأنش
مشرّف گر نمی‌فرمود با پادوش منبر را

فقیهان را به زین اسب کرسی شجاعت داشت
اگر می‌بست هنگام قتال آن شیر نر، سر را

ز قدرت می‌کِشد از نیستی ها کرّه‌ی هستی
مقدر می‌کند بر نیستی امر مقدر را

حدیث روی آتشناک تو با خاک زایل نیست
به دوشم می‌کشم بعد از وفاتم نیز ساغر را

ز چین تا روم اگر دیبای خوبان موج خیز افتد
نخواهم داد از کف دامن اولاد حیدر را

عیالات خدا را تهمت همسنگی از کفر است
مبندی بر زنانش غیر زهرا شأن همسر را


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
23:46
#امیرالمومنین_مدح


به نام آن کسی که خاک را افلاک کرده است
همان که کعبه پیش او گریبان چاک کرده است
زمین را از همه لات و هبل ها پاک کرده است
هزاران " عمرو بن عبدود " را خاک کرده است

شجاعت پیش مولایم علی معنا ندارد
همانندش کسی دیگر در این دنیا ندارد

چرا که کعبه را دور سر او  آفریدند
برای وضع  حمل مادر  او  آفریدند
و ناموس خدا را همسر او آفریدند
مرا هم خاک پای قنبر  او  آفریدند

و بی شک روی لبهای خدا هم " یا علی " هست
علی حق بوده و حق هم همیشه با علی هست

ندارد درد دنیا ، درد مردم بوده دردش
هزاران مثل حاتم هم گدای دور گردش
ببندد روی پیشانی اگر سربند زردش
خدا تکبیر می گوید به هنگام نبردش

علی در هر نبردی جنگ را فرجام داده است
و  تیغش  کار عزرائیل را انجام  داده است

برای ضربه اش در جنگ او وسواس دارد
غضب دارد ولیکن بیشتر احساس دارد
رحیم الناس هست و او کریم الناس دارد
و  شاگردی شبیه حضرت عباس  دارد

علی دریای بی پایان صبر و کوه درد است
رجزهای  لب  عباس  هنگام  نبرد  است

اگرچه بخشش و جود علی بسیار بوده است
ولی  در هر  نبردی  او  یل  قهار بوده است
برای عده ای که قصدشان انکار بوده است
قسیم الجنه گاهی هم قسیم النار بوده است

به خاطر دارد او محتاج در هر خانه ای را
و  شاید  پیرمرد  کور در  ویرانه ای  را

فقط شمشیر نه...در دست هایش بوی نان داشت
همیشه روی دوشش بقچه ای از آسمان داشت
شبیه کوه اما در  دلش   آتشفشان   داشت
علی در چشم خار و در گلویش استخوان داشت

فقط او می تواند اینچنین مظلوم باشد
خلیفه باشد و در محکمه محکوم باشد

فقط او میتواند کار چندان ساده ای نیست
شیبه  او  امیر  اینچنین  افتاده ای  نیست
برایش فتح خیبر کار فوق العاده ای نیست
به جز زهرا برایش دلبر و دلداده ای نیست

علی انگیزه ی خلق زمین و آسمان است
علی زیباترین مضمون برای شاعران است


#ابراهیم_زمانی

@raziolhossein
23:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی

فرمود حسین:‌ جلوۀ لم یزلی
سالار شهیدِ شاهدان ازلی

گر صد فرزند داشتم می‌خواندم
نام همه را به نامِ نامیِ «علی»

#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
23:48
#امیرالمومنین_مدح


اگر بیرون کند از بیشه‌ی تمکین خود سر را
به لرزش آورد ارکان أرض و چرخ أخضر را

به ظاهر، تا بلی گفتیم، نفس از پرده بیرون شد
پسندیدم علی را تا پسندیدم پیمبر را

مراعات نظیر ذوالفقار از موج کوثر کن
میاور با فرات و نیل یکجا تیغ حیدر را

اگر نازک کند روز قیامت پشت پلک خویش
نمی‌بیند بهشت آن روز حتی روی قنبر را

ز فیضش لال، خط نامه را بر کور می خواند
ز لطفش کور دارد رهنمایی مردم کر را

کتابی هست اگر، شرحی است بر آن متن گیسویت
خدا بهر تماشای تو میزان کرد محشر را

غبار رحمتی شد باده بر آسمان پیچید
به شعله‌ی یادش گرفتم دامن تر را

بدان بازو کدامین طعمه را پاس ادب دارم
که جاه باز بستی از کرم بال کبوتر را

شرافت داشت دست بولهب بر پلّه‌ی شأنش
مشرّف گر نمی‌فرمود با پادوش منبر را

فقیهان را به زین اسب کرسی شجاعت داشت
اگر می‌بست هنگام قتال آن شیر نر، سر را

ز قدرت می‌کِشد از نیستی ها کرّه‌ی هستی
مقدر می‌کند بر نیستی امر مقدر را

حدیث روی آتشناک تو با خاک زایل نیست
به دوشم می‌کشم بعد از وفاتم نیز ساغر را

ز چین تا روم اگر دیبای خوبان موج خیز افتد
نخواهم داد از کف دامن اولاد حیدر را

عیالات خدا را تهمت همسنگی از کفر است
مبندی بر زنانش غیر زهرا شأن همسر را


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
23:48
#امیرالمؤمنین‌_ولادت


پس از سه روز درِ کعبه ناگهان واشد
تمامِ مکه پُر از شور و شوق و غوغا شد

زِ  خانه  آمده  انگار  صاحبِ خانه
که چشم‌ها همگی غرقِ در تماشا شد

از این به بعد به خود ناز می‌کند کعبه
که زادگاه برایِ جنابِ مولا شد

رسیده شخصیتی که کسی شبیهش نیست
کسی که فخر همه مردمان دنیا شد

رسیده آنکه برای خداست بنده ولی
خدایِ عشق برایِ  تمامِ  ماها شد


زمین برای همیشه به عرش می‌نازد
از اینکه حضرت مولا به خاکِ او پا زد


علی رسید و زمین رنگ تازه پیدا کرد
خدا بهشتِ خودش را از او مصفا کرد

دلش برای جمالِ خودش چه لک زده بود
برای دیدن خود بر علی تماشا کرد

و دید روی زمین مثل و همطرازش نیست
برای خاطر او بود خلقِ زهرا کرد

خوشا به حال کسی‌که ولایتش عَلَویست
که خویش را زِ عذاب خدا مُبرّا کرد

هر آن کسی که نشد پِیرُوِ مسیرِ علی
برایِ  آخرتش  آتشی  مهیا  کرد


خدا خودش به خداییش میخورد سوگند
که خورده است خداییش بر علی پیوند


علیست معنیِ کُلِ یقین و باورها
نهایت  پَر و بالِ  همه  کبوترها

علی همانکه همیشه ست فاتح میدان
به نهروان و به خندق به بدر و خیبرها

کسی‌که هست مکانش همیشه بالا‌ها
کسی‌که جای قدمهای اوست بر سرها

کسی‌که مستیِ‌مان از دَمِ مسیحایش
که لب به لب شده از تمام ساغرها

کسی‌که بود مقام بزرگِ شیعه گی اش
همیشه  آرزویِ  قلبیِ  پیمبرها


پیمبران همه‌جا گرم ذکر هو بودند
برای نام  "علی" دائم الوضو بودند
 

نوشتن از تو که درحدّ این قلم‌ها نیست
سرودن از تو  توان  سرایش ما نیست

من از قبیله‌ی عشاقم و جنون پیشه
کنار مردم عادی برای من جا نیست

شبیه  گیسویِ  در بادِ  تو  پریشانم
همیشه کار من از بودن تو حیرانیست

تجلّیات خدا در تو هست... یعنی که
تویی که خلقت ما را دو دستِ تو بانیست

گدایی از تو همان پادشاهی دنیاست
غلامی تو قسم بر خدا که سلطانیست


علی امام من است ومنم غلام علی
هزار جان گرامی فدای نام  "علی"


تو در سپاه پیمبر سَری و سرداری
تویی که دین خدا را نموده‌ای یاری

مقابل تو اگر لشکری به صف باشند
تو در دلت جگرِ روبرو شدن داری

تویی همانکه نداری شبیه و مانندی
به وقت مدحِ تو واژه به واژه تکراری

تو بهترین بشر و برترین مسلمانی
به روی دست پیمبر تو اولین قاری


و بوسه برلب قاری زدن همین خوب است
که گفته است جواب تلاوتش چوب است


#محمد_حسن_بیات_لو


@raziolhossein
23:50
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_ولادت


ذره ذره همه دنیا به جنون آمده بود
روح از پیکره ی کعبه برون آمده بود

روشنا ریخت به افلاک حلولش آن روز
کعبه برخاست به اجلال نزولش آن روز

عشق او بر دل سنگی‌‌ِ حرم غالب شد
قبله مایل به علی بن ابی طالب شد

از دل خانه علی رفت و حرم با او رفت
کعبه در بدرقه اش چند قدم با او رفت

قفس کعبه شکسته است دم پرواز است
برو از کعبه که آغوش محمد باز است

آینه هستی و با آینه باید باشی
خانه زادِ پسر آمنه باید باشی

همه ی غائله ها گشت فراموشِ نبی
کودکی های علی پر شد از آغوش نبی

مستی اهل سماوات دو چندان شده است
عطر گیسوی علی خورده به تن پوش نبی

تا بچیند رطب تازه ای از باغ بهشت
رفته دردانه ی کعبه به سردوش نبی

که نبی بوده فقط این همه سرمست علی
که علی بوده فقط آن همه مدهوش نبی

چشم در چشم علی ، آینه در آیینه
حرف ها می زند اینک لب خاموش نبی

دور از من مشو ای محو تماشای تو من
نگران می شوم از دور شدن های تو من

من به شوق تو سکوتم ، تو فقط حرف بزن
وحی می ریزد از آهنگ لبت ، حرف بزن

می نشینم به تماشای تو تنها ، آری
هر زمان خسته ام از مردم دنیا ، آری

بر مکافات زمین با تو دلم غالب شد
همه ی دهر اگر شعب ابی طالب شد

خوب شد آمدی ای معنی بی همتایی
بی تو هر آینه می مردم از این تنهایی

دین اسلام در آن روز که بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش حیدر بود
باعث گرمی بازار شدش حیدر بود

وحی می بارد و من دوخته ام دیده به تو
تو به اسلام ؟ نه ! اسلام گراییده به تو

در زمین دلخوش از اینم که تویی همسفرم
از رسولان دگر با تو اولوالعزم ترم

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام ...

#سید_حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
23:50
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

جز حب علی نیست نجاتی دیگر
جز خندهٔ او نیست براتی دیگر

تا شاد شود قلب محمد صلوات
بر حیدر و زهرا صلواتی دیگر


#سید_علی_احمدی


@raziolhossein
23:53
#امیرالمومنین_مدح


غزلی بخوان بشوَد عیان ، که امیرِ روزجزا علیست
که حسابِ ما که عقابِ ما ، که عذابِ ما همه با علیست

نشد از غم ضُعَفا جدا ، و َ کسی که در پیِ هر گدا
برَوَد شبانه و بی صدا ، ببَرَد لباس و غذا علیست

همه رمز و راز جهان بدان ، شده در عبای علی نهان ،
شد اگر کسی یَل و پهلوان ، به یقین که از دَمِ یاعلیست

همه دم بگو بِکَ یاعلی ، که نفس علی که هواعلی
که دوا علی که شفا علی ، که دعای دفعِ بلا علیست

ز علی کسی که جدا شود ، و َاگرچه از خُلفا شود
تو بِدان که یک شَبه "لا" شود ، بخدا که نونِ "لَنا" علیست

بوَد اولین ، بوَد آخرین ، شَهِ مسلمین ، شَهِ مومنین
برو در صفاتِ خدا ببین ، نه علی خدا که خدا علیست

بروَد فراتَر از آن چه که ، نرسیده بالِ ملائکه
قَدَری که در دلِ معرکه ، درِ قلعه کنده ز جا علیست

چه صلابتی و چه شوکتی ، چه شجاعتی و چه هیبتی
به صفاومروه چه حاجتی ، به صفا قَسم که صفا علیست

نجف است و ساغَرِ تا لبه...، نجف است و مستی هرشَبه ،
نجف است و گیجی عقربه ، تب و لرزِ قبله نما علیست

وَ به لطفِ پاکی مادرم ، نشدم حرامی و از سَرم
نرود که بنده ی حیدرم ، سَنَد شرافتِ ما علیست...!

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
23:53
#امیرالمومنین_ولادت
#امیرالمومنین_مدح


سلام ای جوابِ سلامِ خدا
ظُهورت طلوعِ تمامِ خدا

تویی آفتابِ بلندِ زمین
تویی سایه‌یِ مُستدامِ خدا

تویی که به تعظیمِ تو امر کرد
تویی صاحبِ احترام خدا

تو نهج‌البلاغه تو قرآن تو وَحی
کلامی بگو هم کلامِ خدا

صدایت صدایش به معراج بود
حدیثَت حدیثِ مُدامِ خدا

برایِ تو کعبه جگر چاک زد
بیا مَردِ بیتُ‌الحَرام خدا
-
مرا کعبه‌ی سینه چاکم کنید
فقط پایِ حیدر هلاکم کنید
-
علی ابتدا و علی انتهاست
علی مصطفیٰ و علی مرتضیٰ ست

علی اول است و علی آخر است
علی در ظهور و علی در خَفاست

علی ظاهر است و علی باطن است
علی لااِلهَ  علی لافَتاست

علی در مَعارج علی در بُراق
علی اِنَما و علی وَالضُحیٰ ست

علی با حق است و علی بر حق است
علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این
علی نه جدا و علی نه خداست
-
علی را بگو هرچه گویی کم است
که زهرا علی و علی فاطمه ست
'
اگر تیغِ تو سایه گُستر شود
همان ابتدا کارِ یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز
که تیغِ شما خرجِ لشگر شود

نیازی ندارد که میدان چو خاک
به یک ضربه‌یِ مالک‌اشتر شود

محال است جمعِ تمامِ سپاه
که با قنبرِ تو برابر شود

زمانِ شروعِ رجز خوانی‌ات
زمین کَر شود آسمان کَر شود

خدا دوست دارد تماشا کند
کمی ذوالفقارِ علی تَر شود
-
بِبَندَد اگر دستمالِ نَبَرد
نباشد کسی را خیالِ نَبَرد
-
به کعبه بکو رازِ تنزیل را
بگو بِشکَنَد قلبِ قندیل را

تو و مادر و مصطفی و خدا
ببین دورِ خود جمعِ فامیل را

بخوان با فِصاهَت زِ با تا به سین
زبورانه تورات و اِنجیل را

کمی گَردِ نعلینِ خود را بریز
تَفَقُد نما بالِ جبریل را

برای یتیمان کمی کار کُن
بِکَن چاهِ آب و بزن بیل را

بکش طعنه‌های زن پیر را
بِبر روزها بارِ زنبیل را
-
تویی صاحبِ پینه‌های قدیم
تویی مَرکبِ کودکان یتیم
-
نگهدار ما را برای خودت
فقط بینِ مِهمانسَرای خودت

مرا آیِنه کُن به دردی خورَم
در آغوشِ ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است
نخی ، ریشه‌ای از عبایِ خودت

اگر پا گذارم به جا پایِ تو
مرا می‌بری تا خدایِ خودت

مرا می‌برد گوشه ای از بقیع
فقط ردِ پا ردِ پایِ خودت

سَرَت مانده بر شانه‌یِ نخل‌ها
بگو با من از ماجرایِ خودت

چرا استخوان در گلو مانده‌ای
که با روضه‌هایی مَگو مانده‌ای

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:55
#امیرالمومنین_مدح

بنا شده ست زمین و زمان به نام علی
گرفته است قوام این جهان به نام علی

‎برای اینکه مُشخّص شود عیـار دقیق
شدند خَـلق خدا ، امتحان به نام علی

‎به دفتر ازلیّت به کِلْـک قدرتِ خویــش
نوشته رب،همه کون و مکان “به نام علی”

‎همیشــه محوِ تماشای آسمان هائیم
که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی

‎به احترام علی بسته شد درِ دوزخ
گشوده شــد درِ باغ جَنــان به نام علی

‎نشانه ای ست برای حلال زادگیَـش.
همین که طفل گُشـاید زبان به نام علی

‎چگونه نام کسی جز علی ست بر لب او ؟
کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی

‎دُرست با وسطِ خــال می کند برخورد
همین که تیــر پَــرَد از کمان به نام علی

‎بگو که أشــهدُ أنّ علـی ، ولیُّ الله
گرفته چونکه هُویّت اَذان ، به نام علی

به ترس و جبر نبوده ست ، واقعاً قلبیست ارادت همه ی شیعیان به نام علی

‎سِزد ز چوبه ی دارش رُطب به بار آید
که داده میثم تمّـار ، جـان به نام علی

‎دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت
ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
23:57
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_ولادت


کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده

قامت نوح ز‌ عشقت که کمان شد تازه
حلقه‌ی درب ورودی سرای تو شده

ناز بر ناس کن ای حمد که در بسم الله
اسم‌ اعظم ز کرم نقطه‌ی بای تو شده

خوش بر احوال غلامی که شدی مولایش
خوش بر احوال خدایی که خدای تو شده

طبق لولاک، به زهرا همگی‌ مدیونیم
چون همین آینه بانی بنای تو شده

هم تو راضی به رضای دل مرضیه شدی
هم دل مرضیه راضی به رضای تو شده

آنچه رخ داده و در آتیه رخ خواهد داد
همه منقوش در ایوان طلای تو شده

در دل سنگ من افتاده هوای نجفت
مثل آن چاه که دلتنگ صدای تو شده

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:59
#امیرالمومنین_مدح


مشهد نجف ، مدینه نجف ، کربلا نجف
مکه نجف ، دمشق نجف ، سامرا نجف

هفت آسمان نجف شده عالم نجف شده است
زیباترین پدیده ی ارض و سما : نجف

عالم رکاب خاتم حیدر به دست اوست
اما نگین خاتم خیبر گشا نجف

گویند می نوشت امینی به الغدیر،
در ابتدای امر :«به نام خدا ؛ نجف»

گفتند بنگر این حرم و بارگاه را
دیدم عجب صفای عجیبی است با نجف

دنیا طلا شود به نجف غبطه می خورد
اینجا کجاست؟ سایه ی ایوانْ‌طلا ؛ نجف

صاحبْ‌کرامت است جهان چون نجف در اوست
صاحبْ‌کرامتی شده با مرتضی (ع) نجف

وقتی نبود هیچ ... خدا بود و اهل‌بیت (ع)
قٰالَ : ألَسْتُ رَبُّکِ ؟! قٰالَتْ : بَلیٰ (نجف)


#محمدعلی_حمیدی

@raziolhossein
29 March 2018
ش
00:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح

جبریلی و هر آینه عرش است کنارت
ماتند همه از پر معراج مدارت

ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم
آهو چه کند با نفس شیر شکارت

با بودن تو، بودن خورشید زیادی است
جز اینکه بگویم شده شمع مزارت

تو عرش نشینی و گهی کوفه می آیی
قربان همین سر زدن گاه گدارت

ما را به دو ابروت بمیران و پس از آن
ای شاه نداریم دگر کار به کارت

من دست به دامانم و تو دست به خیری
پس رد شو به دستم برسد گرد و غبارت

تو رب منی و همه ی ایل و تبارم
ما عبد توایم و همه ی ایل و تبارت

سنگینی این کفّه ی ما از کرم توست
با مثل تو ای دوست چه خوب است تجارت

در عشق بنا نیست که میثم شده باشم
سلمان تو هم آخرش افتاد به دارت

موسی بن ابیطالبی و دوره به دوره
از طور به سمت نجف افتاد گذارت

در طالع امسال برایم بنویسید :
یکروز نجف باشم و یکروز کنارت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:00
#امیرالمومنین_مدح


دلم گرفته بهانه سلام شاه نجف
كه قبله گاه دلم گشته بارگاه نجف

تمام صحن علی بوی فاطمه دارد
شميم سيب بيايد ميان راه نجف

صفای هر سحرش ، گريه بر غم زهراست
به گوش ميرسد آرام سوز و آه نجف

قدم زده دل شب در ميان نخلستان
امان ز كوفه و خون آبه های چاه نجف

قرار ما همه باب الرضا همان جايی
كه سوی شاه خراسان بُوَد نگاه نجف

قسم به نم نم اشكم پس از اذان صبح
چقدر بوی حسين ميدهد پگاه نجف

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:01
#امیرالمومنین_مدح


از ازل بر حسب ظرف توانهای همه
ریخت مهر تو خداوند به جانهای همه

جلوه ای کرد خدا نام نهادند "علی"
تا که انگشت بماند به دهانهای همه

همه ی نسل من ای دوست علی ع دوست شدند
می درخشد قمرت بین زمانهای همه

حرف جود و کرمت صحبت دیرینه شهر
نقل انگشتری ات ورد زبانهای همه

باور ما همه این است که تو حق هستی
بی خیال همه ی حدس و گمانهای همه

تو عبایت بتکاندی و در خیبر کند
شد تکانت به خدا فوق تکانهای همه

تا تو در طایفه ات اکبر واصغر داری
چه نیازیست به این خرد و کلانهای همه

گل پسرهای تو آقای جوانان بهشت
به فدای پسران تو جوان های همه

پسرت در رجزش گفت انا بن الحیدرع
به فنا رفت دگر نام و نشانهای همه

از فلانی و فلانی و فلانی بری ام
تو فقط رهبر مایی نه فلانهای همه


#اسماعیل_روستایی

@raziolhossein
00:01
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

قدم زد در حرم روح مناجات
علی آن بی نظیر حق مراعات

به خاک افتاده اند اصنام کعبه
"که التوحیدُ اِسقاطُ الاِضافات"

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
00:02
#امیرالمومنین_مدح


روزگارم با غلامىِ "على" سر میشود
هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود

بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود

جاى آن دارد بگیرم حلقه دارش کنم
حلقه اى را که ز گوش بندگى در میشود

شان او را نه قلم کافى ست نه دفتر نه فهم
شان سلمانش فقط صدجلددفتر میشود

نفس مثل خیبر است و هیچکس فتاح نیست
فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود

یا که اول هست و آخر نیست یا بالعکس آن
این چه موجودى ست هم اول هم آخر میشود

از همینجا میشود فهمید-با مهر على-
عاقبت این عاقبتها خیر یا شر میشود

محضر "یادعلى" و محضر "نادعلى"
هر که آدم میشود ازاین دو محضر میشود

ذات فیاض “امین الله” ” امینى” پرور است
هر که شد خورشید ذاتا ذره پرور میشود

قدر زر زرگر شناسد قدر "زهرا"را"على"
علتش این است داماد پیمبر میشود

بیشتر کار برادر را برادر میکند
حق بده پس باتو پیغمبر برادر میشود

کار خیر ما کنار حب تو می ایستد
دوبرابر, سه برابر….صد برابر میشود

معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزه ست
دلدل ات رد میشود سنگ همه زر میشود

تو میان خانه هم باشى همه ذبح تواند
تو به خیبر هم نیایى فتح خیبر میشود

هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت
با تو بیعت میکند بعدا پیمبر میشود

دوستى از دوستان دوستان تو اگر
در جهنم هم که باشد آخرش در میشود

طفل خود را بر سر شانه نجف آورده ام
کودک است امروز, در آینده قنبر میشود

این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد
سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود

زان طرف سنگ نشانى هم ندارد "فاطمه"
زین طرف دارد کف صحن تو مرمر میشود

“باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد
شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود

حال من چون حال بیماری است زیر دست تو
هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود….

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:02
#امیرالمومنین_مدح
#امیرالمومنین_ولادت


گدا گدا باز گدا آمده
از همه سو، از همه جا آمده
به خاکبوس این سرا آمده
چون به حرم شاه سخا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

او ابدیّ و ازلی بوده و
پیش خدا خودش یلی بوده و
علیّ و همنام علی بوده و
روی پر فرشته ها آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

آمده و به سینه حک می شود
به زندگی "علی" نمک می شود
کعبه از او تَرک تَرک می شود
زمزم و مروه و منا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

او علی و تاج سر امت است
روح نماز و سحر امت است
مثل محمّد پدر امت است
ترازوی روز جزا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

چشم خداوند و یَدُاللهِ حق
قدرت حقّ و اسدُاللهِ حق
ولایتش نشانه ی راهِ حق
به مومنین راهنما آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

خدای عشق و بنده پرور علی
عبد خدا، خواجه ی قنبر علی
به بال انبیای حق، پَر علی
بنده ولی خدانما آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

خدا علی، علی خدا لِلعجب
زادگَهَش کعبه چرا، للعجب
فاطمه کفّوَش شده یا للعجب
عقل به تسلیم و رضا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

عقل شده پای به زنجیر او
کودک ایجاد شده پیر او
مَثَل شده ضربه ی شمشیر او
یگانه ی هر دو سرا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

بر لب خود "ابوالحسن" حک کنید
در دل و فکر و جان و تن حک کنید
به نطفه ی دشمن او شک کنید
طهارت طینتِ ما آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

آمده تا درد مداوا کند
به دوستان از کرم، اعطا کند
زِ دشمنش نیز گره وا کند
به هر گره، گره گشا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

کیست علی، به یک نظر فاطمه
فیه تَجلّی و ظَهَر، فاطمه
عَلیُّنا کَیفَ بَشَر، فاطمه
فاطمه یا شیر خدا آمده
علی، علیّ ِمرتضی آمده

#امیر_عظیمی


@raziolhossein
00:03
#امیرالمومنین_مدح
#غزل


چه جانماز پی اعتکاف بردارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

علی حقیقت روزست و هیچ جایز نیست 
که در مقابل شب انعطاف بردارد

دو سوی این کره هر یک قلمروی دارد
نشد جدایی شان ائتلاف بردارد

شبیه خواب سحر سطحی است و زود گذر
کسی که دست از این اختلاف بردارد

دوباره مثل علی زاده می شود اما
مگر دومرتبه کعبه شکاف بردارد

اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود
خدا ز خلق خود امر طواف بردارد

#علیرضا_دهقانیان

@raziolhossein
00:04
#امیرالمومنین_مدح
#غزل


ما را همین عقیده و‌ایمان و باور است
هرکس که دشمن تو شود پست و کافر است .

جز تو چه کس به نص الهی امام شد
جز تو چه کس وصی و وزیر پیمبر است

جز تو که هست علم الهی به سینه ات
کی مدعی قول سلونی به منبر است

هرکس غلام کوی تو شد محترم شود
و آنکو جدا شود ز درت خاک بر سر است

چوب اژدها نمودن واحیای مردگان
اینها تمام کار غلام تو قنبر است

بغضت نشانه ای ز حرام زادگی بود
حبت ولی نشانه پاکی مادر است .

من بر امام خویییش خیانت نمی کنم
هرکس که شد محب تو با من برادر است

خصم علی عبادت بیهوده می کنی
زیرا بهشت جای محبین حیدر است

چون اختیار را به ولی می دهد خدا
فردا بهشت را به علی می دهد خدا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:04
#امیرالمومنین_ولادت
#دوبیتی


گر ماه رجب جلوه دیگر دارد
از میمنت قدوم حیدر دارد
بر کعبه نگر که پرده امروز خدا
از چهره ی خانه زاد خود بر دارد

*

بر دست نبی چو جلوه بنمود علی
لب باز نمود ودیده بگشود علی
از سوره مؤمنون تلاوت فرمود
زیرا که امیر مؤمنان بود علی

*


از جانب حق ولی سرمد آمد
نور دل و دیدگان احمد آمد
شد سیزده رجب زالطاف خدا
داماد وپسر عم محمّد آمد

@raziolhossein
ش
00:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


از ازل مهر تو در سینه درخشید علی
گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی

از هر انگشت تو دریای کرم می ریزد
کوه از برق نگاه تو بهم می ریزد

در رکوع تو گدا اوج عطا را حس کرد
دست در دست علی دست خدا را حس کرد

هر چه در حق تو گفتند و نوشتند نشد
هیچ کس مثل علی عبد خداوند نشد

سائل غمزده فهمید کجا رو بزند
نجف امد که فقط پیش تو زانو بزند

با اشارات شما چرخ جهان چرخیده
صد و ده بار زمین دور سرت گردیده

صید مهر تو شدیم و به دلت افتادیم
شهروند ابد شهر علی ابادیم

ضربان دل شیعه به علی وابسته ست
علوی بودن ما تا به ابد پیوسته است

تا ابد عطر حریمت نرود از یادم
صد و ده بوسه به انگور ضریحت دادم

به اذانی که پدر داده به گوشم سوگند
نشوم لحظه ای از مهر عزیزت دل کند

ردّی از دشمن تو وقت خطر پیدا نیست
کار حیدر به خدا کار فلانی ها نیست

دست معمار ازل نام علی را که نوشت
نقطه ضعفی به بلندای وجودش نسرشت

پدر خاکی و ما خاک نشینان تواییم
میهمانان سر سفره ایمان تو اییم

#حسن_کردی

@raziolhossein
00:33
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد


@raziolhossein
00:34
#امیرالمومنین_ولادت
#دوبیتی

هرچند بود باب هدایت قرآن
بی مهرعلی نیست سعادت قرآن

ده سال دگرشود محمدمبعوث
امروز علی کند تلاوت قرآن

#مصطفی_نظری_طهرانی

@raziolhossein
00:37
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1227×1280, 108.5 KB
#امیرالمومنین_ولادت

گفتم‌که خدایا برکاتی بفرست
گفتا که تو اول حسناتی بفرست
گفتم حسنات‌من بود حب‌علی
گفتا به جمالش صلواتی بفرست

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

#محمد_علی_قاسمی
ش
01:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی

ایمان قدحی زلال از جام علی‌ست
بر شانۀ آسمان رد گام علی‌ست

پروندۀ مؤمنان چو تابنده شود
بر تارک آن تلألؤ نام علی‌ست

#حسین_ابراهیمی

@raziolhossein
01:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی

عشق من و تو چه ماجرایی دارد
این قصه چه شاهی، چه گدایی دارد

من بین صفا و مروه هم می گویم
ایوان نجف عجب صفایی دارد

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
01:48
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

امشب به لبم همین ترانه ست، علی !!!
مقصود تویی ، کعبه بهانه ست، علی !!!

این بیت ، ز مستجار ، فریاد زند ...
خانه منم و صاحب خانه ست ، علی ...

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
ش
05:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.03.2018 01:48:14
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×840, 131.9 KB
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی

عشق من و تو چه ماجرایی دارد
این قصه چه شاهی، چه گدایی دارد

من بین صفا و مروه هم می گویم
ایوان نجف عجب صفایی دارد

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
ش
06:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 29.03.2018 06:23:00
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی


بر کعبه ی سنگ و خشت ، جان داد آن روز
بتها ، همه را تکان تکان داد آن روز

وقتی که ، علی ز خانه بیرون آمد
دیدند خدا ، خودی نشان داد آن روز

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
ش
15:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_مدح



تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ما_هی؟
که در ماهیتت مانده‌ست، ماهی از پیِ ماهی

نه دندان است ای کان ملاحت! کآنچه میدانم
صفی از یوسف است و برده داری بر سرِ چاهی

اگر دستی برآری میوه از عرش خدا افتد
خطا گفت آنکه گفت ای سرو! داری قدّ کوتاهی

نگاهت خطبه میخواند دو نقطه، این چه اعجاز است
بزن با پلکِ خود شرحی بر این ایجاز، گهگاهی

بحیرا سرّ مطلب را نمیداند، مسیحا دم!
که گردد ابر رحمت گر برآری بی هوا آهی

براق از برق لبخند تو می آید، تبسّم کن
نمی ماند اگر لب تر کنی تا عرش حق راهی

تو را تخت خلافت قاب قوسین است و میدانم
که دنیای دنی را پیشِ أو ادنی نمیخواهی

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
ش
16:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح


مواجب می‌برد خورشید از انوار ایوانش
فلک نان می‌خورد از سفره ی احسان سلمانش

نرفته دست خالی از درش حتی یهودی هم
به هر کس می رسم نَقلی‌ست از لطف فراوانش

پناه آوردم از آتش به زیر سایه ی حیدر
که می‌بارد تمام لحظه های سال بارانش

کدامین حیدر کرار فرزند ابوطالب
که شأن خاندانش گفته حق در آل عمرانش

شهنشاهی که ممسوس است در ذات الوهیت
نگیرم عیب بر قومی که می‌خوانند یزدانش

به شأن ذوالفقارش عرشیان لاسیف می‌خوانند
برادر هست با صدیقه آن شمشیر برانش

رسیدی تا به ایوان نجف تعظیم کن کانجا
به چشم خویش دیدم من خدا را ظل ایوانش

به روز حشر خندان است آن شاعر که مصراعی
به مدح شاه مردان مرتضی دارد به دیوانش

پناه آوردگان کشتی شاه شهیدانیم
همان کشتی که در دستان اصغر هست سکانش

#ابراهیم_روزبهانی


@raziolhossein
ش
21:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_مدح


شیر جنگاور بنت اسدی یا حیدر
مظهر روی خدای صمدی یا حیدر
همه ی عرش خدا را بلدی یا حیدر
همه جا ذکر لبانم مددی یا حیدر

می کند نام قشنگت به خدا دلبری ام
از طفولیت خود تا به کنون حیدری ام


نفسی دارم اگر از کرمت دارم و بس
میل بوسیدن خاک قدمت دارم و بس
در سرم شوق طواف حرمت دارم و بس
در دل خود بخدا درد و غمت دارم و بس

دل که شد جای علی قیمت زر میگیرد
مرده با ذکر ”علی” جان دگر میگیرد


ازتوگفتن بخدا کار کمی نیست که نیست
خطّی از مدح تو حد قلمی نیست که نیست
پیش توحاتم طایی رقمی نیست که نیست
سرکوی توسخن از اِرمی نیست که نیست

این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هرکجا نام علی هست همانجاست بهشت


آسمان پای قدم های تو سر خم کرده
و زمین زیر قدومت چه قدر دم کرده
دشت را سرخی رگ هات جهنم کرده
هیبت تو به خدا روی همه کم کرده

رقص تیغ دو سر تو چه تماشا دارد
ملک الموت اگر جان بدهد جا دارد


به تو و گرمی بازار تو ماشاءالله
به وفاداری و ایثار تو ماشاءالله
به غلامان فداکار تو ماشاءالله
هیچ کس نیست جلودار تو ماشاءالله

فن شمشیر زنی را ز که آموخته ای؟
که به یک ضربه زمین رابه زمان دوخته ای


مرد میدان نبرد و یل بی باک علی
باعث رونق هستی گل افلاک علی
ثمر رزق حلال و نطفه ی پاک علی
طبق فرمایش خالق پدر خاک علی

ای همه هستی وآرامشم ای جانم علی
در شب اول قبرم به تو مهمانم علی

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:30
#امیرالمؤمنین‌_مدح


تو را تا دیده‌ام محو جمال کبریا دیدم
تو را غرق مناجات خدا، از خود رها دیدم

تو را در سجدهٔ باران و بر سجّادهٔ صحرا
به هنگام قنوت برگ‌ها، در «ربّنا» دیدم

تو در هفت آسمان سیر و سفر می‌کردی امّا من
تو را در سرزمین وحی، سرگرم دعا دیدم

کنار «حجر اسماعیل» در سرچشمهٔ زمزم
صفا و مروه را گرد تو در سعی و صفا دیدم

«تو را دیدم که می‌چرخید گرد خانه‌ات کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم»

تو را در دامن مادر، تو را در دست پیغمبر
تو را مولود کعبه، قبلهٔ اهل ولا دیدم

تو را فرمان بر «یا ایها المدثر» از اول
تو را «السابقون السابقون» از ابتدا دیدم

تو را پابند پیمان الست از مطلع هستی
تو را عاشق‌ترین دلدادهٔ «قالو بلا» دیدم

تو افکندی حجاب از روی «کَرّمنا بنی‌آدم»
که سیمای تو را آیینهٔ ایزدنما دیدم

تو آدم را فراخواندی به علم «عَلَّمَ الأسماء»
تو را در کشتی نوح پیمبر ناخدا دیدم

اگر اعجاز موسایی عصا بود و ید بیضا
سرانگشت تو را پرگار تقدیر و قضا دیدم

نه تنها از تو شد عیسی مسیحادم، که از اوّل
تو را هم عهد و پیمان با تمام انبیا دیدم

سلیمان از تو حشمت یافت هنگام نگین‌بخشی
تو را روح قناعت، اسوهٔ فقر و غنا دیدم

زدی خود را به آب و آتش ای شمس جهان‌آرا
تو را پروانهٔ پیغمبر از غارحرا دیدم

به جولان‌گاه احزاب و نبرد خندق و خیبر
به دستت تیغ «لا سیف» و به شأنت «لا فتی» دیدم

به یک ضربت که در خندق زدی، در برق شمشیرت
جهانی را به لب «اَهلاً و سَهلاً مَرحَبا» دیدم

تلاوت کردی «آیات برائت» را به زیبایی
تو را خورشید بام کعبه در «اُمُ القُری» دیدم

تو را در مسجد و محراب، در میدان و بر منبر
تو را در بی‌نهایت، در کجا در ناکجا دیدم

چه می‌دیدم خدایا روز فتح مکّه با حیرت
خلیل بت‌شکن را روی دوش مصطفی دیدم

«و سُبحانَ الّذی أسری بِعَبدِه» را که می‌خواندم
تو را در لیلةُ المعراج، با بدرُالدُّجا دیدم

سراغ آیهٔ «اَلیَوم اَکملتُ لکُم» رفتم
تمام آیه را وصف علی مرتضی دیدم

شکوه و عزّت هستی! کمال عشق و سرمستی!
چه گویم من که روی دست پیغمبر چه‌ها دیدم

تو را در سایۀ باغ «اَلَم نَشرح لَکَ صَدرَک»
شکوفا یافتم، مصداق «مِصباحُ الهُدی» دیدم

گل روی تو را در «سَبِّح اسم ربَّکَ الاعلی»
تَجَسُّم کردم آری، تا جمال کبریا دیدم

تو را در سورۀ «حامیم تنزیلٌ منَ الرَّحمن»
تو را در آیهٔ تطهیر و در «قُل اِنَّما» دیدم

تو را در نون «اَلرَّحمن» و عین «عَلَّمَ القُرآن»
تو را در یای «یاسن» ترجمان طا و ها دیدم

تو را در «قُل کَفی بِاالله» در «وَالتّین وَالزَّیتون»
تو را در «لیسَ لِلانسانَ اِلّا ما سَعی» دیدم

نه تنها هست اوج رفعتت در «قاف و القرآن»
تو را در سورهٔ وَالشَّمس و طور و وَالضُّحی دیدم

تو را با چهرهٔ پوشیده و خرما و نان بر دوش
کنار زاغه‌های شهر کوفه بارها دیدم

نوازش از تو می‌دیدند فرزندان شاهد هم
تو را با گوهر اشک یتیمان آشنا دیدم

به مسکین و یتیم از بس محبّت کردی و احسان
تو را در سورهٔ انسان و متن «هل أتی» دیدم

چه می‌دیدم خدا را در سکوت محض نخلستان
تو را هر نیمه‌شب، در گریه‌های بی‌صدا دیدم

شبی که شمع بیت‌المال را خاموش می‌کردی
تو را با بی‌ریایی، خفته روی بوریا دیدم

چو راز غربت خود را به گوش چاه می‌گفتی
چو نیلوفر کشیدم قد، تو را ای ماه تا دیدم

تو را پشت در آتش زده، با زهرةُالزّهرا
صبور و مهربان، در تیرباران بلا دیدم

اگر نامردمان دست تو را بستند، آن‌ها را
اسیر پنجۀ تقدیر، در «تَبَّت یَدا» دیدم

در ایوان نجف، در کوفه، در محراب مسجد هم
شهادت‌نامهٔ «فُزتُ وَ رَبَ الکَعبه» را دیدم

پس از آن لیلة القدری، که شد شقُّ القَمَر، هرشب
تو را در جوهر خون شهیدان خدا دیدم

تو را یاری‌گر خون خدا، با عترت یاسین
تو را دلجوی یاس ارغوان، در نینوا دیدم

تو را در آسمان نیلگون ظهر عاشورا
تو را در سایه‌روشن‌های شام و کربلا دیدم

شب شام غریبان و پرستوهای سرگردان
تو را دلسوخته در شعله‌زار خیمه‌ها دیدم

اگر خورشید دشت کربلا از نوک نی سر زد
تو را در موجی از آیات تسلیم و رضا دیدم

تو را با کاروان اهل‌بیت وحی در غربت
تو را در حیرت از خورشید در تشت طلا دیدم

کسی از آستانت دست خالی برنمی‌گردد
که در آیینهٔ آیین تو مهر و وفا دیدم

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
ش
22:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#امیرالمؤمنین‌_مدح


شگفتا! کرامات ماهی تمام
چه ماهی؟ که خورشید صبح است و شام

چه ماهی؟ که فرزند امّ القری
چه ماهی؟ که لبخند بیت الحرام

چه ماهی؟ چه مردی؟ سلام علیه
چه مردی؟ چه ماهی؟ علیه السّلام

چه حسن شروعی است ماه رجب
چه حسن ختامی است ماه صیام

همه عمر او یک نماز است و بس
سکوتش قعود و خروشش قیام

دم از حق زده دم به دم تیغ او
اگر در مصاف است، اگر در نیام

چه ژرف است! آری؛ چه ژرف و شگرف!
کلامُ الامیرِ امیرُ الکلام

در اوصاف آن حُسن بی‌خاتمه
رسید این ترنّم به حُسن ختام

به لب دارم این نغمه را دم به دم
به سر دارم این سایه را مستدام

امیری حسینٌ و نعم الامیر
امامی علیٌ و نعم الامام

#سید_محمدجواد_شرافت

@raziolhossein
22:25
#امیرالمؤمنین‌_مدح


جان را به يک اشاره مسخّر کند علي!
دل را به يک نظاره منوّر کند علي!
ايجاد گل ز شعل? آذر کند علي!
يک لحظه سير عالم اکبر کند علي!
بر کائنات جود مکرّر کند علي!

****

او را سزد به خلق اميري و رهبري
او آورد عدالت و قسط و برابري
تيغش رسد به چرخ گه رزم‌آوري
با ذوالفقار حيدري و دست داوري
يک لحظه فتح قلع? خيبر کند علي!

****

افلاک را مهار کند با نظاره‌اي
بي‌مهر او به چرخ نتابد ستاره‌اي
نبود به دهر منقبتش را شماره‌اي
ابليس را به بند کشد با اشاره‌اي
يک لحظه گر اشاره به قنبر کند علي!

****

پيغمبري نبوده بدون ارادتش
کعبه هنوز فخر کند بر ولادتش
مسجد هنوز شاهد شوق شهادتش
پروردگار فخر کند بر عبادتش
چون بندگي به خالق داور کند علي!

****

او ناخداست کشتي ليل و نهار را
فرمان دهد هماره خزان و بهار را
تقسيم کرده روز ازل خلد و نار را
نبوَد عجب که خلق خداوندگار را
با يک نگاه خويش ابوذر کند علي!

گردون به پيش تيغ علي افکند سپر
از حمله‌اش قضا و قدر مي‌کند حذر
شمشير فتح داور و شير پيامبر
روز از سران فتنه بگيرد به تيغ، سر
شب در خرابه با فقرا سرکند علي!

****

هنگام بذل دست بوَد دست داورش
گر کوهي از طلا بود و کوهي از زرش
اول نهد طلا به کف سائل درش
نبوَد عجب به دست غلام ابوذرش
اين گوي خاک را به جهان زر کند علي!

****

هر جا خدا خداست علي هم بوَد امير
خورشيد را توان کشد از آسمان به زير
از بس که بود ديو هوا در کفش اسير
حتي شکم ز نان جوين هم نکرد سير
با آنکه سنگ را در و گوهر کند علي!

در آسمان لواي امامت بپا کند
در خاک، با خدا دل شب التجا کند
در جنگ، حفظ جان رسول خدا کند
در رزم تيغ خويش به دشمن عطا کند
در مهد، پاره پيکر اژدر کند علي!


****

طاقي که تا قيام قيامت نيافت جفت
جان را هماره در ره اسلام ترک گفت
از جبرئيل نغم? «الا علي» شنفت
در ليلة المبيت به جاي رسول خفت
تا جان خود فداي پيمبر کند علي!

****

شاهي که هست و بود به دستش مسخر است
با يک فقير زندگي او برابر است
از بس که در خلافت خود عدل‌گستر است
سهم عقيل را که بر او خود برادر است
با سهم يک فقير برابر کند علي!

روزي که از خطاي همه پرده مي‌درند
روزي که خلق تشنه به صحراي محشرند
دل‌ها ز تشنگي چو شررهاي آذرند
آنان که مست جام تولّاي حيدرند
سيرابشان ز چشم? کوثر کند علي!

****

دارد ز قلب خاک حکومت بر آسمان
بر دستش اختيار مکان داده لامکان
گردد به گردش نگهش محور زمان
دست خداست با سر انگشت مي‌توان
افلاک را هماره مسخّر کند علي!

****

دين يافت از ولادت شير خدا کمال
بي‌مهر حيدر است مسلمان شدن محال
عالم به او و او به خدا دارد اتکال
در عين بندگي به خداوند ذوالجلال
اعجاز، همچو خالق داور کند علي!

آدم سرشته شد گلش از خاک پاي او
کس را چه زهره تا که بگويد ثناي او
مداح او کسي است که باشد خداي او
اکسير معرفت طلب از کيمياي او
شايد مس وجود تو را زر کند علي!

****

دنيا نديده مثل علي راست قامتي
در هر دلي بپاست ز شورش قيامتي
هر نقطه را بوَد ز ولايش علامتي
هر لحظه ريزد از سر دستش کرامتي
جود از نياز خلق، فزون‌تر کند علي!

****

دل از خيال منظر حسنش صفا گرفت
بايد از آن جمال نشان خدا گرفت
حق از نخست، عهد ولايش ز ما گرفت
روزي که تيرگي همه جا را فراگرفت
ما را شراب نور به ساغر کند علي!

روز جزا که هست همان روز سرنوشت
هرکس به حشر مي‌دروَد هر چه را که کشت
بخشنده مي‌شوند همه کرده‌هاي زشت
رويد ز شعله‌هاي جهنم گل بهشت
گر يک نگه ز دور به محشر کند علي!

****

مهر قبول توب? آدم به نام اوست
موسي به طور همسخن و همکلام اوست
از قله‌هاي وهم فراتر مقام اوست
امر قضا به حکم خدا در نظام اوست
تا در نظام خود چه مقدّر کند علي!

****

مدح علي است کار خداوند ذوالجلال
اينجا تمام عالم خلقت کرند و لال
بي‌لطف او به کس نبوَد قدرت مقال
«ميثم» چو دم زني ز ثناي علي و آل
هر دم تو را عنايت ديگر کند علي!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:31
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#امیرالمؤمنین‌_مدح



یا علی گفتیم و بعد از عشق، شعر آغاز شد
طبع خاکی پاشد و آماده ی پرواز شد

جای حق در طور با موسی تکلم کرده ای
حرف زد با تو کلیم اللهی اش احراز شد

دم زدی در خاک آدم، زنده شد با اذن حق
بعدها عیسی رسید و نام آن اعجاز شد

آمدی کعبه ترک برداشت، دیوارش شکست
اختصاصی یک در ویژه برایت باز شد

هرکه دورت هست یعنی در طواف کعبه است
کعبه هستی زخم فرقت هم شکاف کعبه است

بی نگاه لطف تو دریا بیابان میشود
خم به ابرو آوری عالم پریشان میشود

جان فداهایت زیاد و شوق جان دادن زیاد
روز میلاد تو دارد عید قربان میشود

هر کجا نام علی باشد طوافش واجب است
دور هیئت های تو یک روز میدان میشود!

یا عبای توست یا چادر نمازِ فاطمه
یک یهودی بازهم دارد مسلمان میشود

هر که خاک زیر پای تو نشد ای بوتراب!
روز محشر سخت از کارش پشیمان میشود

خاک زیر پای تو عرش است نام دیگرش
خوش به حال آسمان وقتی تویی بالا سرش

آسمان تکّه حصیری ساده زیر پای توست
قاب قوسین خدا نزدیک ابروهای توست

من یقین دارم که آن بالا امیر کائنات!
آسمان هشتمی هم هست، آنجا جای توست

بر همه اشراف داری و حکومت میکنی
ماسوی یک میوه روی شاخه ی طوبای توست

آنچه که حبل المتینش خوانده در قرآن خدا
یک نخ از یک وصله، روی چادر زهرای توست

در هوایت گُر گرفتم، بیت هایم شد سپند
در هوایت مثنوی میسازم از ترکیب بند
بند بند معرکه لرزید وقتی آمدی
لشکری از هم فرو پاشید وقتی آمدی
رنگ مرهب زرد شد تا رفت بالا تیغ تو
لا فتی إلا علی لا سیف إلا تیغ تو
بدر نه، خندق نه، صفین و أحد نه، محشر است!
این صدای نعره های ذوالفقار حیدر است
تا زمین افتادنِ عمر از سرِ زین راه نیست
آنقدر هم تیغ مولا دسته اش کوتاه نیست
آمد و از ریشه کند اصل و اساس عمر را
هوهوی تیغش درید از هم لباس عمر را
وای اگر سربند حیدر خم به ابرو آورد
غیرتش کفار عالم را به زانو درآورد
شیرحق بدجور شوریده ست هنگام شکار
آخر میدان پر از اسب است، امّا بی سوار
تیغ بر کفّارِ زنده حمد و سوره خوانده است
قابض ألارواح هم یک گوشه حیران مانده است
تک سواران یک به یک افتاده اند از روی زین
این زمین رفت آسمان و آسمان آمد زمین
رکن های عرش هم دارند میلرزند و باز
هست روی دوش مولا یک علم در اهتزاز
وصف جنگش کرد ابیات مرا قدری بلند
مثنوی را میبرم کم کم سوی ترکیب بند:

گفته بودم آسمان یعنی حصیرِ زیر پات
چندصد سال است راه از ابتدا تا انتهات

چند سالی وقت برد اثبات اینکه بنده ای!
عبدی امّا گشته ای ممسوس در ذات خدات

مرده بیرون میزند از قبر سرمست و خراب
هر کجا که میتکانی خاک از روی عبات

بهتر آری میشناسی آسمان را از زمین
مثل یک تسبیح در دست تو می چرخد کُرات

آهِ زائر در حریمت، ابر رحمت میشود
اسم وادیِ نجف یک روز جنّت میشود

گنبدت بالاسرِ خورشید باشد بهتر است
این نگین آسمان در دید باشد بهتر است

مؤمنون و هل أتی و قدر و انسان جای خود
اسم مدحت سوره ی توحید باشد بهتر است

این تویی یا حق؟ محبت کن جوابم را نده
همچنان این بنده در تردید باشد بهتر است

مستم از نام تو از وقتی به دنیا آمدم
مدّت این باده در تمدید باشد بهتر است

خوش به حال آنکه این شبهاست مهمان نجف
میکُشد ما را شبی این طرح ایوان نجف

بی قرارم، عالمی را کرده عشقت بی قرار
عشق تو خورشید را هم برده بیرون از مدار

موقع برگشتنت از بین نخلستان، مرا
خاک کن زیر قدومت، پات را هم ندار

باز میخواهم کمی مستی کنم با نام تو
مثل اینکه گشته کم کم دائم الخمر این خمار:

هو علی، اوّل علی، آخر علی، ظاهر علی، باطن علی، حیدر علی، صفدر علی، سردار و سرلشکر علی، پرچم به دست جنگ ها، دست خدا، مدّاح او جبرییل و مدحش لافتی، حصن حصین، یعسوب
دین، آیات مستحکم، دلیلِ سجده بر آدم، خودِ خاتم، ولی اللّه اعظم، قطب عالم، مرد مردان، کُنه قرآن، کیست او استاد سلمان، حضرت عیسامسیحِ نسلِ عمران، ابروانش رعد، نام دیگرش طوفان،
یل میدان، امیر مومنان، شاه غدیر، آقا ولی فکر فقیر، عرشِ خدا روی حصیر، این شعر را در وصف او آورده اند آری:
"علیٌ حُبُّه جُنَّه، قسیمُ النّار و الجَنَّه، وَصی المصطفی حقّاً، امامُ الانسِ و
الجِنَّه"
و باز آورده‌اند این را، قلم مست و دلم مست و نفس مست و شده شاعر سراپا مست و قالب را شکست و بی خیالِ هرچه هست و شد در این مدحیّه گم، این شعر را نام علی کرده‌ست
خُم،اینبار میگویم به نقل از شافعی، مردم:
"لو أنَّ المرتضی أبدی محلَّه
لَصارَ النّاسُ طُرّا سُجَّدا له
و مات الشافعیُ لیسَ یدری
علیٌ ربّه أم ربُّه الله"
شعر هم دیوانه ی نامش شده، معلوم نیست
چند ساعت یاعلی گفته ست میثم روی دار
با همای رحمت این ایّام دارم عالمی
منکه سرمستم هنوز از بیت های شهریار:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را...

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
22:34
#امیرالمؤمنین‌_مدح


ذاتِ خداوند تعالي كه اكبر است
ذاتي نمود خلق كه نفس پيمبر است

خود خويش را عبد خدا نامد و خداي :
او را علي بخوانده كه انسان برتر است

اري : آبٓرمرد تمام مصاف ها
اري : بزرگ ايه ي خلاق داور است

چشم خدا و وجه خداوند و دست او
ممسوس ذاتِ حضرت حق : نورِ انور است

البته رب نبوده ، ولي زين كه بگذريم
از هر چه گفته اي و بگوييم برتر است

حلال مشكلاتِ همه ماسوا عليست
بي شك علي حاكم در روز محشر است

تنديس كاملِي ز جميع كمال هاست
فاروق اعظم است وصديق داور است

فرض است بر خطيب كه در خطبه هاي خويش
از مرتضي دم بزند تا ميسر است

سرلوحه ي صحيفت اعمال مهر اوست
در تحت باي بسلمه اغاز دفتر است

تكميل دين و شرع و اذان با ولايت است
بحث از غدير وظيفه ي تبليغ و منبر است

ميرم اگر براي علي : زنده ميشوم
تيغش اگر به سر بزنم ذكر : حيدر است

جان گر ببازمي به رهش برد با من است
سر گر دهم بجاست كه سر بهر سرور است

حامد تمام عمر فقط ذاكر علي است
گر شاعر است ، يا ساحراست يا سخنور است

#حامد_رضا_معاونیان

@raziolhossein
22:36
#امیرالمؤمنین‌_مدح


به لطف خدا سائل این درم
هوای نجف آمده در سرم
تو ای ساقی با محبت بیا
بده قطره ای از مِیِ کوثرم
منم آن زمین خورده روزگار
به عشق تو دادند بال و پرم
اگر که شوم عاشق غیر تو
کند عاق مولا ،مرا مادرم
پدر مادر و جان ناقابلم
فدای تو ای خانه زاد حرم
علی یا علی یا علی بوده است
مناجات شبهای پیغمبرم

تویی معنی اسم اعظم علی
محب تو خوبانِ عالم علی


تو بودی زمانی که دنیا نبود
نشانی ز آدم وَ حوّا نبود
تو مولود کعبه نبودی اگر
مقامش که این قدر ، بالا نبود
و حسّی به نام محبت نبود
اگر که محب تو زهرا نبود
مسلمان نبود و مسلمان نمرد
کسی که دلش با تو آقا نبود
خدا این زبان را نمی آفرید
اگر یا علی ذکر لب ها نبود
تو ساقی کوثر  نبودی ،بهشت
چنین باب میل دل ما نبود

غلامی تو سرنوشت من است
تو هر جا که باشی بهشت من است


تو ماه شب تار پیغمبری
تو آگه ز اسرار پیغمبری
خدیجه است همراه و هم سنگرت
تو آن اولین یار پیغمبری
تو السابقونی ، تو سر حلقه ی
تمامی انصار پیغمبری
به کوری چشم فلان و فلان
همیشه تو غمخوار پیغمبری
حریف محمد نگردد کسی
اگر تو علمدار پیغمبری


ندیده زمانه شکستت علی
بُوَد قهرمانی به دستت علی


تو والایی و صاحب پرچمی
ولیعهد پیغمبر اکرمی
تویی اولین قاری مومنون
تو بالاتر از درک هر آدمی
ز اسمت همه معجزه دیده اند
تو ذکر لب هر مسیحا دمی
تویی چاره کل بیچارگان
به درد بدون دوا مرهمی
چه سری است پنهان به خاک نجف
رَوَد از دل زائرت هر غمی
درِ خانه تو همه راحتند
تو خاکی ترین شاه این عالمی


تو بر قاتلت هم وفا می کنی
به هر کس که آمد عطا می کنی


تو ایمان ،تو قبله ، تو قرآن من
تو سبحانَ سبحانَ سبحانِ من
تو صاحب ، تو سرور ، تو آقای من
تو دلبر ، تو مولا ، تو سلطان من
تو مشکل گشا ، مهربان ، با وفا
تو مرهم ، تو چاره ، تو درمان من
الهی نگردد  جدا یا علی
ز دامان لطف تو دستان من
چه کردند پیغمبران با همین
علی جان علی جان علی جان من
مرا زاده مادر که روزی شود
فدای سر قنبرت جان من

منم سخت، محتاج احسان تو
غلامم غلام غلامان تو


جهان بنده مصطفی و علی
نمک گیر خیر النساء و علی
بهشت است جایی که اهلش شوند
همه سر به راه خدا و علی
شنیدم که بود از ازل ارتباط
میان همه انبیا و علی
امان از کسانی که سر در گمند
میان معاویه ها و علی
الهی بگیریم ،ما رنگ و بو
ز مردان بی ادعا و علی

علی ظلم در حق ملت نکرد
به اموال مردم خیانت نکرد

علی با محبت ، علی با وفا
علی سفره دار و خدای عطا
علی خون دل های بسیار خورد
که اسلام ،حالا شده دین ما
اگر خسته از ظلم هر ظالمی
علی را بزن مثل زهرا صدا
به نام علی دل به دریا زدند
تمام شهیدان راه خدا
نوشته است تاریخ راس حسین
به جرم علی دوستی شد جدا

چه بی کس شده مثل حیدر ، حسین
زند دست و پا ، زیر خنجر ،حسین

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
22:44
#امیرالمؤمنین‌_مدح


صدا آری صدا جان جهان را زیر و رو می‌کرد
پیمبر در همه عمر آن صدا را جستجو می‌کرد

نفس های خودش بود آن صدای با طمأنینه
صدایی که شب معراج با او گفتگو می‌کرد

نمی‌دانم چرا اما پیمبر بعد معراجش
عبای مرتضی را بیشتر از پیش بو می‌کرد

خدا آن شب سخن می‌گفت با صوت یداللهی
خدا پیش محمد دست خود را داشت رو می‌کرد

خدا مشغول خلقت بود دنیا را همان موقع
علی در مسجد حنانه کفشش را رفو می‌کرد

نفهمیدیم مولا را نفهمیدیم بعد از جنگ
علی شمشیر را با اشک‌هایش شست و شو می‌کرد

اگر او یازده تن را به جای خود نمی‌آورد
چگونه با نبود او زمین یک عمر خو می‌کرد

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
30 March 2018
ش
00:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#امیرالمؤمنین‌_مدح


از عرش تا فرش خدا ، باشد به فرمان علی
از اول خلقت همه ، خوردند از نان علی

در جای جای این جهان ، کردیم هر چه جستجو
دیدیم گشته هر کسی ، یک جور حیران علی

هر کس که دارد آبرو ، دارد ارادت بر نجف
هر کس شده صاحب نفس ، دستش به دامان علی

در کعبه دنیا آمده ، آن کعبه سیار حق
او میهمان کعبه شد ، یا کعبه مهمان علی؟!

جلوه نمایی می کند ، بین تمام انبیا
پیغمبری که می شود ، گهواره جنبان علی

دارم سوال از دشمنان ، آیا نبی در سجده اش
خورده قسم بر آن سه تا ، یا اینکه بر جان علی ؟

دارم سوال از دشمنان ، آیا یکی از آن سه تا
دارد در عالم یاوری ، مانند سلمان علی؟

او خالقی که دیده را تنها عبادت می کند
پس فرق دارد با همه سبحانَ سبحانِ علی

کار که بوده جز خدا ، که جمع کرده قدرتش
میخانه ها را دور هم ، در زیر ایوان علی

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
00:23
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
757×504, 91.8 KB
#شب_جمعه

خدا کند که بمیرم به بارگاه نجف
کنند جسم مرا دفن بین راه نجف

چو می‌رود شب جمعه علی به کرببلا
رسد به سنگ مزارم پای شاه نجف

@raziolhossein
00:28
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#سرود


اسدالله عین الله حیدر یا حیدر
مرده مردای عالم ، کیه جز ، مولانا حیدر

علی جان و
علی جانان
علی صاحبه عالم امکان

علی قبله
علی ایمان
علی آیه به آیه قرآن

جان

حیدر یا حیدر
شور محشر یا حیدر
یل جنگاور یا حیدر
-----------
بند دوم
کی به جز تو جا داره ، تو قلب زهرا
خوشبخته توی عالم ، به تو هر کس میگه  بابا

تو امیره
دل مایی
تو نماز و ذکر و دعایی

تویی مروه
تو صفایی
تو امام حلال زاده هایی

جان

یارم یا حیدر
دوسِت دارم یا حیدر
دل و دلدارم یا حیدر

--------------
بند سوم

من بهشت و حس کردم ، زیر ایوونت
خوبا تا روز محشر ، تو نجف ، هستن مهمونت

تویی ماهه
شب تارم
تا قیامت ، هستی کنارم
خوبه آقا
روزگارم
تا که عشق حسین تو دارم
جان
مولا یا حیدر
ذکر زهرا یا حیدر
علمت بالا یاحیدر

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
06:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
06:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1280, 278.8 KB
#امام_زمان_مناجات

دلم را به لطف نگاهت رفو کن
دعایی بر احوال بی آبرو کن
تو را جان جدت علی یابن زهرا
در این ماه غفران مرا زیر و رو کن

@raziolhossein
ش
14:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_مدح


گاهی میان راه عقب را نگاه کن
خیر کثیرِ حضرت رب را نگاه کن

بی خود نبوده که شب و روزت علی شده
از لطف فاطمه است سبب را نگاه کن

هرگز پیِ فلان و فلان زاده ها نرو
در راه عشق، اصل و نسب را نگاه کن

از برکت زراعت حیدر چنین شده
شیرینی میان رطب را نگاه کن

هرجا که رد شده است بهشتی بپا شده
خاک نجف وجب به وجب را نگاه کن

سوگند میخورم که به چشمش طلا کند
در زیر پاش ظرف حلب را نگاه کن

از من نپرس این همه سائل برای چیست؟!
کیسه به دوشِ نیمه ی شب را نگاه کن

تا که طبیب شد، همه بیمار او شدند
خیل گدای پشت مطب را نگاه کن

در جنگ تن به تن که همه خوف کرده اند
تنها امیرِ داوطلب را نگاه کن

عمربن عبدود سر خود را به باد داد
بنشین و رزم شیر عرب را نگاه کن

نَفسُ الرَّسول بودن او جای خود سپس...
"زوج البتول" گشت... "لقب" را نگاه کن

نذر نگاه او صدقه، سر عطا نما
یعنی طریق ام وهب را نگاه کن

زهرا اجازه داد... محب علی شدیم
خیر کثیرِ حضرت رب را نگاه کن

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
18:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

خورشید ز شهر مکّه چون سر می‌زد
در سینه،کبوتر دلم، پر می‌زد

وقتی به حریم کعبه رفتم، دیدم
هستی درِ خانهٔ علی، در می‌زد

#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
18:55
#امیرالمومنین_مدح


پیمبر آیا ؟که نه وصی شد ، مُحمّد آیا ؟ که نه علی شد
درون آیینه نور تابید و روحِ آیینه صیقلی شد

ازل به نور نبی است روشن ، ابد به نور علی معیّن
اَلست، یعنی سوال از انسان علی که آمد سخن بلی شد

یکی به قرآن یکی به برهان یکی به آیه یکی به نامه
که این به نهج البلاغه غم برد و آن به قرآن سینجلی شد

به باطن امر ظاهر آمد ، به وحی منزَل مفسّر آمد
نبی به آیات وحی مُرسل ، علی به نهج سخن ولی شد

کتاب و عترت نمی تواند جدایِ از یکدگر بماند
صدا زمانی صدا شد آری که از سکوت آمد و جلی شد

کجاست همت کجاست غیرت؟ غریب ماند این کتاب حکمت
چنانکه صاحب سخن به غربت ، بنا نبود این شود ولی شد

چو علم خواهی به شهر آی و کلون دروازه را بکوبان
که هرکه از در درون نیامد برون در ماند و جنگلی شد

که راه را سیدِ رضی رفت و غیرِ این راه نیست راهی
که هرکه گمراه ابوحنیفه ، که هرچه بیراهه حنبلی شد

علی شناسی نشان دین است و حرف پایان شاعر این است
علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد علی ولی شد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
18:55
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#دوبیتی

سرچشمه عشق با علی آمدہ است
گل کردہ بهشت تا علی آمدہ است

شد کعبه حرم خانه ی میلاد علی
کزکعبه صدای یا علی آمدہ است

@raziolhossein
18:55
#امیرالمؤمنین‌_ولادت
#امیرالمؤمنین‌_مدح


ماهِ علیست بهترین زمزمۀ دعا علی
ماهِ نوای بینوا، نوای بینوا علی

دلیل غافرالذُّنوب بودنِ خدا علی
تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحمَه چیست؟ ذکر یاعلی

به‌هرکجا که رو کنیم‌اوست که جلوه میکند
اولِ ابتدا علی، آخرِ انتها علی

علی نبوده غیر حق و حق نبوده غیر او
کجاست ذره‌باطلی که خو گرفته با علی؟

هرکه علی شناس شد خداشناس میشود
پریده ایم تا خدا، رسیده ایم تا علی

فقیر اسیر مرتضی، یتیم اسیر مرتضی
اسیر اسیر مرتضی، سورۀ هَلْ اتی علی

حَی عَلَی الصّلاة او، حَی عَلَی الفلاح او
اقامه و اذان ما، حیّ عَلای ما علی

گوشه ای از نگاه او " کُنْ فَیَکُون" می‌کند
زمین علی، سما علی، قَدَر علی، قضا علی

آب کجا، رود کجا، بحر کجا، علی کجا !
مِهر علی، سخا علی، جود علی، صفا علی

درآن شبی‌که مصطفی رسیده است تاخدا
تبسّم نبی علی، تکلّم خدا علی

ریشۀ جانماز او شَه‌پرِ جبرئیل شد
ببین دگر چها کند اگر کند دعا علی

ذکر علی عبادت و راه علی سعادت و
حبّ علی شفاعت و امید شیعه‌ها علی

ولادت تو بهترین زمان برای مدح تو
اگر که رخصتم دهی مدح کنم تو را علی

تو آن شبی‌که میرسی ماه به نیمه میرسد
تو ماه را تمام کن، ماهِ تمام! یاعلی

کعبه سه روز دور تو طواف کرد و کعبه شد
اگر بها گرفته آن، تو داده ای بها علی

چگونه وصف تو کند خدای تو خودت بگو
کدام جمله بهتر از جمله ی لافتی، علی؟!

امید کودک یتیم! عذاب دشمنان دین!
مفسّر کلام حق! خوف علی رجا علی!

عذاب ناکثین و قاسطین و مارقین تویی
ضربۀ ذوالفقار تو نزول صد بلا علی

میان عدل و ظلم، شمشیر تو حکم می‌کند
که تیر تو نرفته است تاکنون خطا علی

اُحُد همیشه شاهد است و بَدر داد میزند
ندای خیبر است: پهلوان جنگ ها علی

کم نشود سایۀ تو از سر ما بحقّ حق
که بوده ایم و مانده ایم بهر تو گدا علی

تویی که خاک را به یک نگاه کیمیا کنی
ابوتراب هستی و صاحب کیمیا علی

من از تو غیر تو که چیز دیگری نخواستم
کرم کن و برای خود قبول کن مرا علی


@raziolhossein
ش
19:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_ولادت
#دوبیتی

فرمانروای این دل من تا علی بود
ذکر لبم هماره مدد یا علی بود

از آن شده ست خانه حق زادگاه او
چون مرتضی ست با حق و حق با علی بود

#علی_سلطانی

@raziolhossein
19:23
#امیرالمؤمنین‌_مدح


شوق پابوسی نجف دارم
شوق دارم اگر شعف دارم

عاشقم لیک با گناه زیاد
در ندارم ولی صدف دارم

من به لطف همین زیارت هاست
اندکی هم اگر شرف دارم

وادی ایمن است طور نجف
که به دل حس لا تخف دارم

قامتم خم شده ز بار گناه
مددی، خوف بر تلف دارم

باز هم آنچه خواستی، نشدم
بار عصیان مع الاسف دارم

ای کریمی که بخشش عادت توست
( دل سرا پرده محبت توست )


ابر رحمت نزول کن مولا
توبه ام را قبول کن مولا

#مهدی_شعبانی

@raziolhossein
19:29
#امیرالمومنین_ولادت


روح الامین!به بام حرم رو، اذان بگو
بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو:
-کامشب شب ولادت صاحب حرم شده
-بیت الحــرم بــه مقــدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانۀ علی‌ست
دل دور کعبه گردد و دیوانۀ علی‌ست
دست خدا به کعبه روی شانۀ علی‌ست
امشب دل رسول خدا خانۀ علی‌ست
-باور کنید جان به تن کعبه آمده
-باور کنید بت‌شکـن کعبه آمده

امشب به لوح، نقشِ قلم، ذکر یا علی‌ست
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی‌ست
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی‌ست
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی‌ست
-امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود
-امشب فلک ز بـال ملک فرش می‌شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن
عید ولایت است؛ ولی را نگاه کن
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن
-آیینه از جمال جمیل خدا بگیر
-با چهرۀ علی ز خدا رونما بگیر

مادر!تمام هستی پیغمبر است این
از انبیا به غیر محمّد، سر است این
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این
دستش مبند بنت اسد!حیدر است این
-ای دخـت شیــر!بهــر نبـی شیر زاده‌ای
-شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای
بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای
-نوزاد تو کز او حرم الله منجلی‌ست
-آیینـۀ تمــام نمـای خـدا، علی‌ست

نقش همیشه زندۀ لوح و قلم علی‌ست
در بین اولیا به دو عالم علم علی‌ست
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی‌ست
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی‌ست
-قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود
-جــز او چــه کـس معلـم جبریل می‌شود؟

روز نخست، ارض و سما گفت:یا علی
روح الامین به وقت دعا گفت:یا علی
آدم به موج درد و بلا گفت:یا علی
در جنگ‌ها رسول خدا گفت:یا علی
-در ذوالفقــار، زمزمــۀ «لافتــی علــی»ست
-بر روی هرکه می‌نگرم نقش «یاعلی»ست

ای شهریار کشور جان، یا علی مدد
ای دستگیر خلق جهان، یا علی مدد
ای رهنمای گمشدگان، یا علی مدد
ای ذکر اهل دل به زبان، یا علی مدد
-ما جـان و دل بـه مهـر تو آراستیم و بس
-روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست
شیرین‌ترین ترانۀ روحم ثنای توست
مُهر حلال زادگی من ولای توست
هرسو که رو نهم حرم با صفای توست
-از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم
-دینی به جـز ولای تو مولا نداشتم

گل بی‌نسیم مهر تو پژمرده می‌شود
دل بی‌شرار عشق تو افسرده می‌شود
نام تو با کلام خدا برده می‌شود
یاد دمت مسیحِ دلِ مرده می‌شود
-تــو کیستــی؟ امــام تمــام امـام‌ها
-بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها

بی مِهر تو قبول صلات و صیام نیست
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست
-این مذهب و عقیده و ایمان «میثم» است
-حتی بهشت، گـر تـو نباشی جهنم است


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:29
#امیرالمؤمنین‌_مدح


به احترام مناجات نیمه شبهایش
خدا گذشت ز ما شیعیان رسوایش

علی اجازه نداد آبروی ما برود
چه دین ها که ندارد گدا به مولایش

چگونه حاکم کوفه نمک غذایش بود؟
چگونه پی ببرد عقل بر معمایش

علی که قامت یل های شام را خم کرد
شکست گریه اطفال قد طوبایش

طلاق داد خوشی های پوچ دنیارا
خوشی آخرتش بود حزن دنیایش

کسی که باعلی امروز خویش را گذراند
خوشا به روز قیامت خوشا به فردایش

خدا گواست به نامرد و مرد رو نزند
هرانکسی که فقط حیدراست اقایش

کریمی پسران از کریمی پدر است
چه خوب ارث گرفته حسن ز بابایش

نشاند قاتل خودرا به سفره کرمش
چه رحمتی است دراین سفره مصفایش

@raziolhossein
19:29
#امیرالمومنین_مدح


به میزان گران سنجی از این بهتر نمی آید
دگر مانند حیدر آسمان گستر نمی آید

به سوی کعبه دیگر من نمازم را نمی خوانم
که زیبا قبله ای آمد و زیباتر نمی آید

نهاده نام خود بر وی علی عالی اعلی
مگر زین جلوه زیباتر ز دستش بر نمی آید؟

زمین می لرزد از گامش که در وقت رجزخوانی
صدای پلک چشمی هم ز دشمن در نمی آید

یدالله است و شیرافکن که از یک گردش چشمش
نفس در سینه می ماند و بالاتر نمی آید

نبرد از مرتضی آموز کز درس نبرد او
غزالی کمتر از عباس جنگاور نمی آید

خدایش خوانمش هرگز بشر می گویمش اما
به هر صورت حساب آرم حسابم در نمی آید

چگونه وصف او گویم چگونه مدح او خوانم
که وصفش با قلم در لوح و این دفتر نمی آید

زمین دردانه ای از دست دادی و نفهمیدی
نمی آید نمی آید دگر حیدر نمی آید

#احمد_شاکری

@raziolhossein
19:33
#امیرالمومنین_ولادت


صحرای حجاز آمده رشک ارم امشب
عالم همه گردیده محیط کرم امشب
تکبیر بگوئید حرم شد حرم امشب
بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب
در خانه زده صاحب‌خانه قدم امشب
بت‌ها همه گشتند به تعظیم خَم امشب

در سیزده ماه رجب ماه مبارک
میلاد علی در حرم‌الله مبارک


این جان جهان است فدا باد جهانش
در قلب رسل چار کتاب است به شأنش
داده است خداوند به هر عصر نشانش
ریزد دُر توحید و نبوّت ز دهانش
پیوسته بود نام محمد به زبانش
ای کعبه در آغوش به بر گیر چو جانش

گلبوسه بزن صورت الله صمد را
تبریک بگو فاطمة بنت اسد را


ارکان حرم راست به سر شور ولایت
بت‌ها همه گشتند به توحید هدایت
زمزم به دوصد زمزمه کرده است روایت
کامشب به حرم نور علی گشته عنایت
نوری که نه مبدأ بود آن را نه نهایت
کز نور الهی کند این نور حکایت

این نور همان است که پیش از گِل آدم
تابید ز حُسن ازلی در دِل آدم


این نور فروغ بصر آدم و حوّاست
این نور همان راهبر نوح به دریاست
این نور تجلای خدا در دل سیناست
این نور عیان جلوه حق در یَد بیضاست
این نور همان معجزه فیض مسیحاست
این نور خطابی است که در طور به موساست

این نور فروغی است که درغیب نهان بود
این نور چراغی است که درعرش عیان بود


ای بحر تجلای اَزَل، این گهر تواست
ای معجزه صُنع خدا، این اثر تواست
ای روح‌الامین مرشد تو راهبر تواست
ای بیت، جمال اَحدِ دادگر تواست
ای آدم پاکیزه سرشت این پدرتواست
ای فاطمه بنت اسد این پسر تواست

بر روی دو دست تو یدالله مبارک
دیدار جمال اسدالله مبارک


آغوش گشوده است ز هم بیت‌الهش
کعبه، حرم امن خدا شد به پناهش
ارکان حرم تشنة یک نیم نگاهش
مادر شده محو شرف وعزّت و جاهش
در پاکی و در زهد، خداوند گواهش
پیغمبر اسلام بود چشم به راهش

تا بار دگر روح شریفش به تن آید
بر یاری او حیدر خیبر شکن آید


افتاده نفس در دل خلقت به شماره
از چشم سماوات روان گشته ستاره
مَه خندد و خورشید شده محو نظاره
جبریل به دیوار حرم کرده اشاره
وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره
تا جلوه کند روی خداوند دوباره

ای اهل حرم باز حرم محترم آمد
تکبیر بگوئید علی از حرم آمد


این است که دیدندبه هرعصر عیانش
این است که پیوسته زمانهاست زمانش
این است که برترز مکانهاست مکانش
آیات خدا ریخته از دُرج دهانش
پیوسته بود نام محمد به زبانش
بگرفته به بر خواجة لولاک چو جانش

لبهاش گل انداخته از بوسة احمد
انگار که قرآن شده نازل به محمد


این است که سرتابه قدم جان رسول است
شمشیرخدا، شیرخروشان رسول است
چون خرمن گل زینت دامان رسول است
از کودکی خویش نگهبان رسول است
قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است
قدرش بشناسید که قرآن رسول است

قرآن که ز آغاز به احمد شده نازل
بر قلب وی، از قلب محمد شده نازل


ای بندگی درگه تو روح سیادت
ای مهر تو امضای قبولی عبادت
خوبان جهان را به درت روی ارادت
توحید به توحید تو داده است شهادت
بی دوستی ات خلق نگردیده سعادت
از یمن قدوم تو حرم یافت ولادت

تو شیر خدایی و محمد به تو نازد
و الله قسم خالق سرمد به تو نازد


ما مهر تو با شیر گرفتیم ز مادر
بی مهر تو ما را نبود روح به پیکر
جایی که بود پای تو بر دوش پیمبر
کس را نبود گفتن مدح تو میسّر
اوصاف تو را گفته خداوند مکرّر
گیرم که ببارد ز دهان همه گوهر
با هیچ زبان گفتن مدح تو نشاید
میثم چه بگوید چه بخواند چه سراید؟

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:33
#امیرالمومنین_مدح


گفتیم هر زمان همه جا مرتضی علی
ذاکر شدیم ذکر تو را مرتضی علی

از مدح تو همیشه قلم شرم می کند
ای قدّ شعر پیش تو تا مرتضی علی

اخلاص و موُمنون و زمر؛حمد وکافرون
یاسین و عادیّات و سبا، مرتضی علی

تفسیر تو به دست کسی پا نداده است
شان وجود "نقطه ی با" مرتضی علی

معراج هم نبی به تماشای تو رسید
یعنی صعود کرده الی... مرتضی علی

اعجاز تو همین که چهل جا به یک زمان
دیده شدی تو چشم خدا- مرتضی علی

ما سائل صفات جلالیّه ی توایم
یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی

گفتی:"فمن یمت یرنی" پس زمان مرگ
فریاد می زنم که بیا !!! مرتضی علی

...

دراین جهان وهرچه در او هست هو بکش
می گردد‌ انعکاس صدا - مرتضی علی

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
19:36
#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی


با رحمت و لطفِ خویش درگیرم کن
از باده ی نابِ ازلی سیرم کن

یاربّ قَسَمَت به نامِ حیدر دادم
با عشق و محبتِ علی پیرم کن...

#محسن_زعفرانیه

@raziolhossein
ش
20:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_ولادت
#دوبیتی


با شوکت بی نظیرش آمد از راه
می‌آمد از آسمان و در دستش ماه

دیدی که دهان کعبه هم وا مانده
لا حول و لا قوة الا بالله

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
21:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح

‍ به سُخره می نگرم گرد و خاکِ پای علی را!
اگر در آوَرَد امروز ، خودْ ادای علی را!

بگو به مدّعیِ خیره سر به حیله نشاید،
توان گرفت دراین روزگار جای علی را!

که گریه می کند امروز تا قیامِ قیامت
اگر به تن کند از هرطرف عبای علی را!

ردای عدل جز او در قد و قواره ی کس نیست
مگر که رو کند از پشتِ پرده تای علی را!

چه بود عاقبتِ ساحران و موسی عمران ،
اگر نداشت درآن داستان عصای علی را؟!

علی ست آینه ی ذاتِ حق نمای محمد
کجا دهد حلبی جلوه ی صفای علی را؟!

مرا چو ذرّه ی بی اختیار و مست رهاکرد
همانکه ساخت به تدبیر ، کهربای علی را!

#حسین_جنتی

@raziolhossein
ش
22:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×816, 101.0 KB
تیغ از سر خود غلاف برداشته است
شب پرده ی اعتکاف برداشته است

در پوست خود بدان نمی گنجیده است
این خانه اگر شکاف برداشته است...

#سعید_ بیابانکی

@raziolhossein
22:18
#امیرالمؤمنین_مدح


چون ذات علی، ولیّ حق، مظهر هوست
گر نام ورا خدا علی خواند نکوست
در خانه‌ی حق، علی به دنیا آمد
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
#ریاضی_یزدی
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

دریاست علیّ و جمله هستی چون جوست
مغز است همه علیّ و عالم همه پوست
در کعبه اگر علی به دنیا آمد
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
#حسین_آزادگان_واصل
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

تا حبّ علی مرا بُوَد در رگ و پوست
رنجم ندهد سرزنش دشمن و دوست
جز نام علی، لب به سخن وا نکنم
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
#محمدعلی_مردانی
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹

گفتم به خرد: ای که تو را رأی نکوست!
آثار خداست در علی یا هُوَ هوست؟
گفتا به خدا! که او خدا نیست ولی
"از کوزه همان برون تراود که در اوست"
#پرتو_اصفهانی (ظاهرا")
🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹


@raziolhossein
22:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
392×455, 39.1 KB
ای‌ خوانده تورا به‌چشم تر طفل یتیم
ای #مهر تو، دلگرمی هر #طفل یتیم
دلتنگ توییم یا #علی، هر شب و روز
آن‌ گونه که در #روز_پدر ؛ طفل یتیم

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
31 March 2018
ش
01:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_ولادت


خدا می‌خواست چشمِ او فقط عین‌الیقین باشد
خدا می‌خواست دستِ او فقط حَبل‌المَتین باشد
خدا می‌خواست تیغِ او میانِ کُفر و دین باشد
خدا می‌خواست نامِ او به نامِ خود قَرین باشد

خدا خود را که مومن خواند *منظورش همین باشد
که می‌خواهد علی تنها امیرالمومنین باشد


خدا تصویری از خود را زمانی که به قاب انداخت
خدا را شُکر ما را هم به پایِ بوتراب انداخت
"صبا خاکِ وجودِ ما به آن عالیجناب" انداخت
رُطب‌های نجف وقتی دهان‌ها را به آب انداخت
ضریح غرقِ انگورش مرا شَطِ شراب انداخت

صُراحی می‌کشم وقتی  شرابش اینچنین باشد
دلم مست است تا ساقی  امیرالمومنین باشد

خدا وقتی بهشتی رویِ دامانِ نجف دارد
بهشت از دور رویایِ بیابانِ نجف دارد
چه غم دارد کسی که خُرده‌ای نانِ نجف دارد
که زهرا هم دو چشمش را به ایوانِ نجف دارد
چه کم دارد خدا وقتی که سلطان نجف دارد

خدا را می‌توان بینی اگر آئینه این باشد
خدا را شُکر مولایم امیرالمومنین باشد


به حیرت  کعبه  می‌بیند شکوهی آسمانی را
ظهورِ نقطه‌ی بسم‌الله سَبْع‌الْمَثانِى را
نبی می‌بوسدش از لب همین جامِ دهانی را
به میدان می‌رود بیند زمین خانه تکانی را
به تیغ آبدارا و به هر سو سر پَرانی را

همیشه مرکبش دُل‌دُل برای فتح زین باشد
رمیدنهای لشکر از امیرالمومنین باشد


نه تنها وقت رزمش زَهره هاشان از جگر ریزد
نه تنها وقتِ مِیدان‌داریَش کوه از کمر ریزد
که از جبریل و عزرائیل حتی کُرک و پَر ریزد
نه تنها پیشِ او صحرایی از تیغ و سپر ریزد
که از تیغ و سپرشلوارهاشان بیشتر ریزد

نمی‌اُفتیم از پا تا علی حِصنِ حَصین باشد
نمی‌اُفتیم از پا تا   امیرالمومنین باشد


اگر توفیق باشد سر به پای قنبر اندازیم
"فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
بُوَدکان شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازیم
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم"
که از خاکِ نجف خود را به حوضِ کوثر اندازیم

به نامش  بشکند هر سَد اگر دیوارِ چین باشد
اگر که رهبرم مولا  امیرالمومنین باشد

*آیه ۲۳ سوره مبارکه حشر

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
04:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین_مدح


در مُلک خدا سکه به نام همه کس نیست
خورشید ولا ساکن بام همه کس نیست

جبریل سلام آور حق است برای
این مرد که محتاج سلام همه کس نیست

من فال زدم در دل دیوان خداوند
"لولا علی . . ." آمد که مقام همه کس نیست

لا سیف به جز تیغ دو پیکر که خدا گفت
زیبنده ی دستان و نیام همه کس نیست

با خطبه ی بی نقطه نشان داد به عالم
این اوج بلاغت به کلام همه کس نیست

آن روز که لات و هبل افتاد عیان شد
بر دوش نبی عرصه ی گام همه کس نیست

خوشحالم از این گردش ایام که در آن
حتی قلمم نیز غلام همه کس نیست

یک روز غدیر آمد از آن روز مبارک
مولای من است او و امام همه کس هست

#سید_حسن_رستگار

@raziolhossein
ش
11:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین
#امام_زمان


دسـت مــرا گــرفتـید، تا یـادتـان بمانم!
از روی خاک بُردید، تا اوج آسمانم!

گویند: امامِ هر عصر، بابای مهربان است...
#روز_پـدر_مبـارک، بـــــابــــاے مـهــربانم!

@raziolhossein
11:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح


غلام حلقه به گوشم ، جز این لقب هم هست؟
من از تبار غدیرم ، جز این نسب هم هست؟

مگر مریض شوم تا عیادتم آید
بهای روز وصالش به غیر تب هم هست؟

به بوسه های هدر رفته دل نمی بندد
لبم شنیده که خال کنار لب هم هست

هر آن چه غیر علی هست شد حرام و دگر
نگو که واجب و مکروه و مستحب هم هست

فقط نه مونس زهراست ، عقل مبهوت است
انیس آه و دل چاه و‌ ماه شب هم هست

ز ذوالفقار فقط خون نه ، اشک هم جاری است
چنان که مرحمت یار در غضب هم هست

به کفرِ دشمن او دین من قوی تر شد
که گاه بی ادبی موجب ادب هم هست

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
11:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح


در این خزانهٔ چشمم هنوز گوهر هست
شراب ناب رجب در بهشت ساغر هست

نمی دهم به کسی نقد را به صد نسیه
به حوض دیدهٔ من هم شراب کوثر هست

دل مرا چه زیان از کنیزکان گناه
اگر که بر در آن خواجه ای چو حیدر هست

برای این که فدای غلام او بشود
فرشته را پر و بال و برای ما سر هست

دلم خوش است که «غم بر» دلم نمی ماند
نگاه خلق اگر نیست لطف «قنبر» هست

رهین منت چشمان مستجار شدند
اگر که آبرویی بر سه رکن دیگر هست

به جز علی چه کسی باعث سرور نبی است؟
که هر کجا که علی هست کل لشکر هست

هنوز خواب به چشمان اهل خندق نیست
هنوز لرزه بر اندام اهل خیبر هست

به جز علی دلم از هر چه هست بیگانه است
هزار شکر که در دل هنوز باور هست

اگرچه در پس پرده است منفعت دارد
برای علم پیمبر هنوز هم در هست

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
11:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح


آیینه ی تمام نمای خدا علیست
پس جانشین بی مثل مصطفی علیست

گسترده است در همه عالم ولایتش
برجن و انس و حور و ملک مقتدا علیست

کعبه به یمن مقدم او قبله گاه شد
یعنی مسیر قبله و قبله نما علیست

در لحظه ی مواجهه با سختی و بلا
ذکر مدام روی لب انبیا علیست

وارونه کرد با سر انگشت قلعه را
با جرات و شجاعت و خیبر گشا علیست

چیزی به غیر این به خداوند ملاک نیست
مُهر حلال زادگی بچه ها علیست


#علی_علی_بیگی

@raziolhossein
11:47
#امیرالمؤمنین‌_مدح


به اذن فاطمه رام ابوتراب شدم
به حکم عشق غلام ابوتراب شدم
دوباره تشنه ی جام ابوتراب شدم
منی که مست به نام ابوتراب شدم

دلم خوش است به این که دو چشم تر دارم
عجیب حال و هوای نجف به سر دارم

چگونه پست از آن کوه آبرو گوید؟!
چگونه تشنه از آن صاحب سبو گوید؟!
کجاست طبع بلندی که مدح او گوید؟!
همیشه شاعر او جای شعر "هو" گوید

علی است عالی اعلی، علی است حق و یقین
علی است باطن قرآن، علی است باطن دین

خریده روز ازل، حق به شوق نازش را
به دست، بافته مرضیه جانمازش را
نبی شنیده رجزهای چاره سازش را
کمیل بود و علی بود و هر فرازش را

شبیه شمع در این ظلمت جهان افروخت
مرام بنده شدن را به شیعیان آموخت

علی است آن که حقیقت برای ایمان شد
برای یافتن راه راست، میزان شد
به عرش، صوتِ خداوندی اش نمایان شد
نشست روی زمین، مرکب یتیمان شد

اسیر کرده دلم را طلوعِ احسانش
خوشا به حال گدای رکوعِ احسانش

یگانه حامی احمد علی است بی تردید
برای حفظ نبی با وقار می جنگید
به دور مرکب او مثل شیر می چرخید
میان بستر خیرالبشر، علی خوابید

وفای آن که پُر از زخمِ تیر شد پیداست
تمام حرف از آن غزوه ی اُحد پیداست

علی است آن که ندیده کسی فرارش را
چشیده است درِ قلعه اقتدارش را
خدا ستوده خودش تیغ ذوالفقارش را
نخواست ذره ای از مال روزگارش را

میان چاه غریبانه سر فرو کرده
عبای کهنه و نعلین خود رفو کرده

نوای حضرت حق در دم و خروش علی است
همیشه کعبه ی رحمن سیاهپوش علی است
صدای فاطمه اش تا ابد به گوش علی است
شبانه کیسه ی خرما به روی دوش علی است

برای او به خدا این جهان پشیزی نیست
کنار شأن علی، ردّ شمس چیزی نیست

همان که در همه ی جنگ هاش غالب شد
همان که مِهر و ولایش به خلق واجب شد
همان که در همه جا مظهر العجائب شد
کنار فاطمه خانه نشین یثرب شد

به قتل فاطمه حق نبی ادا کردند
چقدر خون به دل پاک مرتضی کردند

به جز علی به کسی دل نبسته ام اصلا
به نور او دل ظلمانی ام شده روشن
خدا... محبت او را دمی نگیر از من
کنار من برسانش به لحظه ی مردن

کنار خوان کریمان پُر التماسم کن
به لعن دشمن زهرا، علی شناسم کن

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
11:59
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×720, 186.2 KB
دسـت مــرا گــرفتـید، تا یـادتـان بمانم!
از روی خاک بُردید، تا اوج آسمانم!

گویند: امامِ هر عصر، بابای مهربان است...
#روز_پـدر_مبـارک، بـــــابــــاے مـهــربانم!

@raziolhossein
ش
12:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین‌_مدح
#دوبیتی


شب دست به گيسوى علي ميگيرد
خورشيد رخ از روى علي ميگيرد

انقدر زدم سنگ علي بر سينه
سنگ لحدم بوى علي ميگيرد



مانند خداي خويش بي همتا بود
روزى خور سفره اش همه دنيا بود

گويند علي به دست خيبر شكنش
انگشتر يا فاطمة الزهرا بود




اين چرخ به انگشت شما ميگردد
خاك قدمت عرش خدا ميگردد

ولله قسم خانه كعبه هر روز
دور سر ايوان طلا میگردد

#امیرحسین_الفت

@raziolhossein
ش
17:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1148×1280, 203.4 KB
بی سبب نیست که درقلب همه جا داری
«آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری»
بی سبب نیست که آرام و قرار همه‌ای
پدر خاکی و آرام دل فاطمه‌ای

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
ش
18:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمؤمنین_مدح

گلو را تا به وصف آن شمایل، استخوان گیرد
هما در سایه‌ی اقبال آید آشیان گیرد
.
دِماغم آنچنان از خویش رنگ غیر می‌دزدد
که می‌ترسم گل از گلزار و بوی از بوستان گیرد
.
اگر بر خاک گویم قصّه‌ی خود را به هم ریزد
اگر داغ دلم را بال بخشم آسمان گیرد
.
نه زندانی‌ست حاجاتم، نه در گیرد مناجاتم
دعایم را مَلَک در آسمان یک‌درمیان گیرد
.
چُنان در گریه چشمان ترم عین الحیات آمد
که خضر از جوشش چشمم حیات جاودان گیرد
.
در این گلگشتِ امکان فقر مطلق قیمتی دارد
اگر طرحی تهی انداختی آری همان گیرد
.
به طاقِ حیرتش گر می‌تنم زین سعی خوش دارم
بهار خاطرم را کسوت رنگ خزان گیرد
.
دو بالایی از آن ساغر سبک‌سیرانه می‌جویم
که بار از دوش من بی‌منّت رطل گران گیرد
.
همان ساغر که گر دُردی از آن بر مرده افشانی
سبو در دست، دست‌افشان، علی‌گویان، زبان گیرد
.
علی گفتم، زبانم لالِ آن خلّاقِ مطلق شد
از او می‌خواهم اینک تا زبان چامه جان گیرد
.
اگر در مدح او مضمون تراشم، ذهن می‌سوزد
وگر در وصف سنگینش قلم گیرم بنان گیرد
.
ز شرم از غنچه‌بودن سیْر امکان عدم کردم
مبادا دامنش گردی از این خجلت‌عنان گیرد
.
به خود تا آمدم از خویش پرسیدم که رزّاقت
کجا از کام ذوق این طفیلی لقمه‌نان گیرد؟
.
هر آن‌کس بر سماطش می‌نشیند طرفة العينی
خجالت‌بارگی باشد که نان از این و آن گیرد
.
نوال از سفره برمی‌چینم و اندیشه‌محدودم
نمی‌دانم که از خوانش جهانی رایگان گیرد
.
تقلّای ملاقاتش به جلوت درنمی‌گنجد
محال است آن جلال محض نقشی در عیان گیرد
.
به میل قنبرش گر خیزد آهنگ مدارایی
تعجّب نیست گر دنیا و عقبا را ضِمان گیرد
.
سراغ شأن او را گر ز غیر از ذات حق جویی
چنان باشد که عمیایی نشان از بی‌نشان گیرد
.
ورای پرده‌ی حُسنش، علی گر جلوه‌ بنماید
شگفت‌آور نخواهد بود جان از انس و جان گیرد
.
علی ممسوس فی الذّات‌ست، پس حق نیز می‌شاید
مزارش را نه در خاک نجف، بل لامکان گیرد
.
عناوین جهان زیبنده‌ی خواهندگان باشد
مرا این بس‌که "جوهر' را چو کلب آستان گیرد



#مجید_لشکری


@raziolhossein
18:29
#امیرالمؤمنین_مدح

نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی
شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
نبرد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی

هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری
که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری
هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل بَری
چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم¬سَری
به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی

توئی آنکه غیر وجود خود ، به شهود وغیب ندیده‌ای
فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای
همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای
ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای
ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی

چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف
همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف
ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف
بُلغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی

تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین
شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین
تویی آن که از کُشِفَ الغطا ، نشود ترا زیاده یقین
ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن بدلیل این
که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی

تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی
أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی
ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی
ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی
که انا الحق است به حقِ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی
تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی
هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی
ز بروز جلوه ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی
همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مالِ تو یا علی

تو چه بنده‌ای که خدائیت ، ز خداست منصب و مرتبت
احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت
رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی 

تو همان مَلیکِ مُهیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک
پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک 
شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک
به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک
مگر آنکه داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی

تویی آن¬که تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا ، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت ، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی
تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی

به می خُمِ تو سِرشته شد ، گِل کاس جانِ سبوکشان
به پیاله‌ی دلِ عارفان ، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان
ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بیهُشان
نه منم ز باده‌ی عشق تو ، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان
همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی

منم آن مجرد زنده دل که دم از ولای تو می زنم 
ره کوه و دشت گرفته ام قدم از برای تو میزنم 
به همین نفس که تو دادیم نفس از ثنای تو می زنم 
شب و روز حلقه التجا بدر سرای تو میزنم 
نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی

تویی آن¬که سِدره‌ی مُنتهی ، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوه‌ات ، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان
رسد استغاثه‌ی قدسیان ، به درت ز لانه‌ی بی‌نشان
چو به اوج خویش رسیده‌ای ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق ، شده پایمال تو یا علی

نه همین بس است که گویمت ، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من ، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
نه همین بس است که خوانم اَت ، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی ، به جلالِ خویش مُسلّمی
نه مراست قدرت آنکه دم ، زنم از جلال تو یا علی

تویی آن که میم مشیّتت ، زده نقشِ صورتِ کاف و نون
به کتابِ عِلم تو مُندرج ، بُوَد آن چه کان و ما‌یکون
فلک و زمین به اراده‌ات ، شده بی‌ سکون شده با سکون
تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق ، که من الظّواهر و البطون
بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی

تویی آن که ذات کسی قرین ، نشده است با احدیتّت
نرسیده فردی و جوهری ، به مقام مُنفردیتت
تویی آن که بر احدیّتت ، شده مُستند صمدیّت
نشناخت غیر تو هیچ‌کس ، ازّلیتت ابدّیتت
تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد ، کسی از مآلِ تو یا علی

تو که از علایق جان و تن ، به کمالِ قُدس مُجرّدی
تو که فانی از خود و مُتّصف ، به صفاتِ ذاتِ محمّدی
تو که بر سرائرِ معرفت ، به جمالِ اُنس مُخلّدی
به شؤنِ فانیِ این جهان ، نه مُعطّلی نه مقیّدی
بود این ریاست دنیوی ، غم و ابتهالِ تو یا علی 

#فواد_کرمانی

@raziolhossein
18:43
#امیرالمؤمنین‌_مدح


دل نمی ماند به روی دست، بادلدارها
خاصه وقتی که باشد روی لب، اصرارها

باز تحویلم گرفتند و نوشتند عاشقم
باز در آغوش یارم، تازه شد دیدارها

نیستم تا زنده ام دنبال یاری غیر او
نیستم راضی به این دیدار، این مقدارها

من فدای آنکه دستش نخلها را بار داد
آنکه رویش میدرخشد بین گندم زارها

خاک پای مرتضا هستم که با دست خدا
بخت ها را میگشاید وقت کشت و کارها

ما اگر گل کرده ایم از اشک شبهای علی است
خوبی از مانیست، از خاک قدم های علی است

مرتضا انداخته بر پای صیدش دام را
مرتضا انداخت بر جانم تب احرام را

می روم رکن یمانی سیزده شب در رجب
تا بگیرم از لب ساقی کوثر،کام را

آمده احمد بریزد هرچه دارد پای او
آمده حیدر بیارد یکصد و ده جام را

من گنهکارم، گنهکارم، گنهکارم ولی
او شفاعت میکند بافاطمه فردام را

حلقه بر در میزنم هر بار چشمانم تر است.
خاصه وقتی که صاحب خانه اسمش حیدر است.

در مقام نوکری منت،مکرر می کشم
جور عشاق علی را صد برابر می کشم

دیده زیر گیوه ی خاکی مولا جای خود
چشم زیر گیوه ی خاکی قنبر می کشم

قاب قوسین و علی را وحی میفهمد،نه من!
من در ایوان طلا عکس پیمبر می کشم

شب نشینی با خدا را دوست دارم چونکه بعد
یک سری هم خانه زهرا و حیدر می کشم

ساغر از دستم نیفتد،من خودم خواهم شکست
کوثر از دست علی باشد فقط سر می کشم

می رسد روزی مان از خیر اوقات علی
میدهد حاجات مان را احتیاجات علی

می خرد من را خدا تا هست دکاّنم نجف
خانه زاد حیدرم، هر روز مهمانم نجف

مدح حیدر روبروی کعبه شک می آورد
مینویسم قبله، اما باز میخوانم نجف

سنگ ریزه در غذای حضرتی دیدم شبی
مزه کرده از همان شب زیر دندانم نجف

تا نگیرد دست من را اعتکافم ناقص است
تا نگیرم کربلا را من که می مانم نجف

هرکسی که در نجف، دستش به دامان خداست
زیر آب ناودان، گریان شود حاجت رواست.

هرکجا حال مناجات است آنجا بهترم
هرکجا که خیمه ای برپاست،خوبم محشرم

مهر حیدر را به من دادند از روز ازل
باامین الله بابا و کسای مادرم

سنگی از در نجف دارم به دستم غالباً
ذکر یا زهرا اگر حک بوده بر انگشترم

صحن زهرا یکطرف، صحن مدینه یکطرف
باز هم این شاخه و آن شاخه دارم می پرم

رو گرفته از علی، پهلو گرفته فاطمه
روضه زهرا بماند یک شب دیگر،حرم


@raziolhossein
1 April 2018
ش
01:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 22.10.2016 02:37:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 77.8 KB
ای شور تو در دلم دمادم ارباب
یک گوشه نگاه تو مرادم ارباب
من تازه گرفتار غم تو نشدم
از کودکیم دل به تو دادم ارباب

#امام_حسین_مناجات
#عبدالزهرا

Tlgrm.me/raziolhossein
ش
02:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی

کائنات افتاده‌ی دام علی است
خضر، خود لب‌تشنه‌ی جام علی است

نام مولا زینت عرش است اگر
نام زینب، زینت نام علی است

@raziolhossein
02:11
#حضرت_زینب_شهادت

ببین زمانه چه آورده است بر سر من
نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست
نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود
تمام دشت پر از لاله های پر پر من

تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو
چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا
همیشه قبل تر از من رسید مادر من

نبود طاقت شرمندگی بیشتری
هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز
سری به نیزه بلند است در برابر من

#مجتبی_خرسندی


@raziolhossein
02:11
#حضرت_زینب_شهادت


تمام عمر برای تو یا اخالمظلوم
گریستم به عزای تو یا اخالمظلوم

چرا به خواهر مظلومه ات سری نزنی
فدای مهر و وفای تو یا اخالمظلوم

بیا در این دم آخر کنار بستر من
که سر نهم به پای تو یا اخالمظلوم

قدم کمانی و موی سرم سپید شده
زداغ کرببلای تو یا اخالمظلوم

هر آنچه سعی نمودم نشد فراموشم
نوای واعطشای تو یا اخالمظلوم

شکسته باد دو دستی که پیش دیده من
برید سر زقفای تو یا اخالمظلوم

مگر نه اینکه تو قرآن به نیزه میخواندی
شد از چه سنگ جزای تو یا اخالمظلوم

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
02:12
#حضرت_زینب_شهادت


نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من

تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من
گلوی زیر خنجر از تو دست و پا زدن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

(ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق)
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
02:12
#حضرت_زینب_مدح

هركسي در وادي زينب قدم برداشته ست
جاي شكّي نيست كه رخصت ز حيدر داشته ست

در شُكوه ، آئينه ي گردان خديجه بوده است
فاطمه در خانه ي خود هرچه دختر داشته ست

تالي اُمّ نبي را خوانده ايم اُمّ ولي
مرتضي در خانه دختر نه كه مادر داشته ست

مَحض گَشتن دور او بوده ست ، جبريل امين
---گر به قدر وسعت افلاك شهپر داشته ست

كلّ خواهرهاي عالم را "برادر دوست" كرد
آن همه مِهري كه زينب با برادر داشته ست

ظاهراً ارباب ما مدفون به ارض كربلاست
باطناً شش گوشه اي در قلب خواهر داشته ست

از صداي حيدري اش كه صداي ذات هوست
"أُسٍْكُتُوا" بازار شهر كوفه را برداشته ست

فتح شام از فتح خيبر هيچ چيزي كم نداشت
يك تفاوت داشته ، قلعه فقط در داشته ست

خطبه هايش را اگر چه چون پدر ايراد كرد
سطرْ سطرش بي گُمان بوي پيمبر داشته ست

بانويي كه پيش مرگ گيسويش عبّاس شد
بر سرش در باد و طوفان نيز معجر داشته ست

پيري اش ، قد كمانش ، حاكي از اين مطلب است
شاه را ديده كه حنجر زير خنجر داشته ست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
02:13
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده

الهی خواهرت زینب بمیرد
که انگشتر به دستت تنگ بوده

@raziolhossein
02:13
#حضرت_زینب_شهادت


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود
شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را
آن شب میان قافله زینب اگر نبود

ما بین کربلا و همین روضه های ما
تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

بین صبور های جهان در کتاب ها
یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

ذخرالحسین بود برای مسیر شام
در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین
پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود
یک پای این معادله زینب اگر نبود

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود
در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود
در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
02:14
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی

بانوی عشق حضرت زينب
بی كران‌ست رحمت زينب

همه عالم به دست من باشد
می كشم باز منت زينب

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:14
#حضرت_زینب_شهادت

با اشک بی‌زوال خودم گریه می‌کنم
بر روز و ماه و سال خودم گریه می‌کنم

این پلک ها به روضه‌ی تو‌ زخم شد حسین
بس با زبان حال خودم گریه می‌کنم

حالا دگر بدون عصا می‌خورم زمین
گاهی خودم به حال خودم گریه می‌کنم

می‌پرسم از خودم که چرا بی کفن شدی؟
بر پاسخ سوال خودم گریه می‌کنم

گاهی که یاد عصر دهم می‌کند دلم
بر غارت جلال خودم گریه می‌کنم

من آن کبوترم که ز شلاق ها هنوز
هر شب ز درد بال خودم گریه می‌کنم

ای بهترین برادر دنیا برای تو
تا وقت ارتحال خودم گریه می‌کنم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
02:15
#حضرت_زینب_شهادت


روز وشب از غم تو اشک فشانم چه کنم
روح من پر زده ،ای روح و روانم چه کنم

کوه صبرم ولی از غصه تو آب شدم
کربلا برده همه تاب و توانم چه کنم

من گل گلشن زهرا و علی بودم لیک
دست بیداد چنین کرده خزانم چه کنم

داغ عباس و علی اکبر و قاسم یک سو
از غم کودک شش ماهه ندانم چه کنم

از همان لحظه که گفتی جگرم می سوزد
گشته پیوسته دگر آه و فغانم چه کنم

تا قیامت خجل از مادر خود فاطمه ام
نشد آخر به لبت آب رسانم چه کنم

کاش می شد که به یاد بدن عریانت
زیر این تابش خورشید بمانم چه کنم

نگهت از ته گودال مرا کشت حسین
از نگاه تو هنوزم نگرانم چه کنم

کاش می شد به سر خاک تو مانند رباب
بهر تو روضه گودال بخوانم چه کنم

بین غمهای دلم هیچ کجا شام نشد
رقص پای سر تو برده امانم چه کنم

داغ زهرای سه ساله به خدا پیرم کرد
شاهدم گشته همین قد کمانم چه کنم

سر تو ، طشت طلا، چوب جفا، بزم شراب
این همه داغ نشسته است به جانم چه کنم

یک زن و این همه غم، چشم فلک حیران است
چه کنم مادر غمهای جهانم چه کنم

بهرم آماده کن امشب کفن ، ای بی کفنم
که دگر رهسپر باغ جنانم چه کنم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:15
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_شهادت


ما همه نوکر دربار حسین و زینب
نسل در نسل بدهکار حسین و زینب
همه پشت سر انصار حسین و زینب
الگوی ماست علمدار حسین و زینب
نام ما سینه زن طایفه ای بی همتاست
کربلا، زینبیه ، کعبه و میخانه ی ماست

ما که هستیم سیه پوش عزای زینب
کاش یک روز بمیریم به پای زینب
روز و شب عادت ما گریه برای زینب
هر چه شادی است در عالم به فدای زینب
ما عزادار ولی تا به ابد دلشادیم
در غم عمه سادات جوانی دادیم

وای از آن روز که شد بی کس و یاور زینب
ماند تنها وسط آن همه لشکر زینب
لب گودال ، غریبی ، تن بی سر ، زینب
خیره بر پیکر زخمی برادر زینب
زیر لب فاطمه یا فاطمه با خود می خواند
آن همه نیزه و شمشیر تنش را لرزاند

غم او گفتنش حتی به اشاره سخت است
ماجرای بدنی غرق ستاره سخت است
به خدا بوسه زدن بر رگ پاره سخت است
سخن از مرکب ده مرد سواره سخت است
داشت می سوخت همه ارض و سما واویلا
یک زن و این همه اندوه و بلا واویلا

روز و شب داشت ازین رسم زمانه گله ها
دختر فاطمه شد همسفر حرمله ها
وای از خواندن روضه وسط هلهله ها
آه ، بی حرمتی کعب نی و سلسله ها
وای از آتش اشرار که سوزاند پرش
وسط کوچه و بازار شکستند سرش

وای از خون دل و اشک مدام و زینب
وای از آن همه سنگ لب بام و زینب
خیزران ، تشت طلا ، بزم حرام و زینب
وای از قصه ویرانه ی شام و زینب
دردها دارد و نشنیده کسی فریادش
تا ابد داغ رقیه نرود از یادش

دم رفتن چه قدر غم به دلش جا دارد
قامتی خم شده چون حضرت زهرا دارد
گله پشت گله از مردم دنیا دارد
به بغل پیرهن کهنه آقا دارد
وقت مهمان شدنش پیش حسین و حسن است
گفت لبیک حسین چشم ازین دنیا بست

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

این لحظه بدونِ سایه‌ات جانکاه است
باز آ و بگو که فاصله کوتاه است

هر چند تمامِ تَنِ من هم زخم است
کمتر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زینب_شهادت


وقتی که همسفر شده با نیزه ها سرت
دیگر ندیده روز خوشی چشم خواهرت

تو جای من ..نمیشکنی سر به سوز عشق
وقتی سر شکسته ببینی برابرت؟

ای ماه یک شبه که به ”خون“ کرده ای "خسوف"
حداقل بگو تو کلامی به دخترت

دختت ندیده غیر 'ستم' ، 'خیـر' دیگری
اصلا نپرس از او که کجا رفته زیورت..

حتی”نماز“ کرده ˝مواسات˝ با سرم
وقتی شکسته است نماز مسافرت

از بغضشان به فاطمه این یک عمل بس است
بر میخ نیزه رفت سرت پیش مادرت

پر خاک و خون شدی چقدر سنگ خورده ای
بر نِی تشرفات زیاد است محضرت..

با صورتی کبود ،و تنی بس کبودتر
دارم چقدر وَجه شباهت به مادرت..

دیگر نمانده بر تن من جای سالمی...
زینب چشید طعم جراحات پیکرت

بازار بود و زینب و تیر نگاه ها...
ای کاش مانده بود علمدار لشگرت..

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

سر ِ تورا به رویِ نيزه آشيان دادند
مرا به مجلس نامحرمان مكان دادند

جماعتي كه نمک خورده یِ علی بودند
به خواهرت سر ِ بازار ِ كوفه نان دادند

#سعيد_خرازی

@raziolhossein
02:17
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_مدح
ْ

آمدم سوی غمکده خانم !
که عزای تو آمده خانم !
اذن سینه زدن بده خانم!
جبل الصبر ! سیده خانم !

کوه ایمانی و یقین زینب!


خواهر غصه ! مادر غم ها !
رونوشت صلابت زهرا
ای شکوهت همیشه پابرجا
السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!


معجزه به وضوح میکردی
هر نفس کار نوح میکردی
با دمت قبض روح میکردی
خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !


تو معلم ندیده استادی
پی تفسیر عدل و بیدادی
دو جوان در مسیر حق دادی
آه ، بانو به زحمت افتادی

درد داری درد دین زینب !


از لبت دائما گوهر میریخت
از دل خطبه ات جگر میریخت
با خروش تو کرک و پر میریخت
رنگ از چهره ی خطر میریخت

زن ندیدم من اینچنین زینب!


عزت و آبروی مکتب من
اسم پاکت نشسته بر لب من
مدح تو نغمه ی مرتب من
شصت و نه بار ذکر هر شب من

فقط إیاک نستعین زینب !


هاشمی زاده زینت بابا
در مسیر ولایت بابا
وارث درد و غربت بابا
عمه جان به روایت بابا...

بهترینی تو بهترین زینب !


راه تو راه سرخ عاشوراست
اخت الارباب پرچمت بالاست
عمه جان از خطابه ات پیداست
کربلا در نگاه تو زیباست

به نگاهت صد آفرین زینب!


تا ابد هست نوکرت محتاج
به دعای مکررت محتاج
به نگاه برادرت محتاج
و به الطاف مادرت محتاج

أنا مسکین و مستکین زینب !


رنگ و بویی ببخش محفل را
باخبر کن دوباره مقبل را
تا روایت کند مقاتل را
جان زهرا بیا و این دل را

کربلا کن ، فقط همین زینب !


درد ها را به جان خریدی ، آه
دم دروازه تا رسیدی -آه-
طعنه از این و آن شنیدی ، آه
خیری از زندگی ندیدی ، آه

با مصیبت شدی عجین زینب!


عاقبت شام میهمان شده ای
سر بازار نیمه جان شده ای
دل پریشان و قد کمان شده ای
همه دیدند ناتوان شده ای

بچه ها از غمت غمین زینب!


ای بزرگ عشیره افتادی
در بلایی کبیره افتادی
در شبی سرد و تیره افتادی
پیش چشمان خیره افتادی

با لگدهای سهمگین زینب !


روضه را بغض در صدایت گفت
تاول روی دست و پایت گفت
ورم زیر چشم هایت گفت
دختر شام ناسزایت گفت

گریه ی شهر را ببین زینب !


همه ی عمر موکنان خواندی
گریه کردی و بی امان خواندی
از یهودی بد دهان خواندی
از سر و تشت و خیزران خواندی

مرثیه هایت آتشین زینب !


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

تمام دشت به حالم نظاره ميكردند
به يكدگر پيِ غارت اشاره ميكردند

برای ِ بردنِ يك گوشواره ی ناچيز
حراميان به خدا گوش پاره ميكردند

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زینب_شهادت


تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که همراه با من است

رفتی و داغ دامن من را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود
دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه بود به آن دست فاطمه
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

#هادی_ملک_پور


@raziolhossein
02:20
#حضرت_زینب_شهادت


بود آخرین لحظه عمر من
الاشام غم با تو گویم سخن

چه خوش بود آیین غمخواریت
ز آل علی میهمان داریت

دگر جانم از غصه بر لب رسید
گذشت آنچه از تو به زینب رسید

خداحافظ ای شهر آزارها
خداحافظ ای کوی و بازارها

خداحافظ ای شاهد جنگ ها
خداحافظ ای بارش سنگ ها

خداحافظ ای شهر رنج و بلا
خداحافظ ای چوب و طشت طلا

خداحافظ ای قصه بزم می
خداحافظ ای رأس بالای نی

خداحافظ ای اشک جمّازه ها
خداحافظ ای زیب دروازه ها

خداحافظ ای شهر دشنام ها
خداحافظ ای کوچه ها، بام ها

خداحافظ ای سنگ خون و جبین
خداحافظ ای سیدالساجدین

خداحافظ ای رنج ها، دردها
خداحافظ ای خاک ها، گردها

خداحافظ ای ناقة بی جهاز
خداحافظ ای اختران حجاز

خداحافظ ای خاک ویران سرا
خداحافظ ای آل خیرالورا

خداحافظ ای خردسال اسیر
خداحافظ ای چار ساله صغیر

خداحافظ ای یاس نیلی شده
یتیم نوازش به سیلی شده

همین جا خودم دیدم از خون خضاب
سر نیزه ها هجده آفتاب

همین جا کنارم نی و دف زدند
به دیدار هیجده گلم صف زدند

همین جا دلم شد ز غم چاک چاک
که خورشیدم افتاده بر روی خاک

همین جا به زخمم نمک می زدند
عزیز دلم را کتک می زدند

همین جا به فرقم عدو خاک ریخت
به روی گلم خاک و خاشاک ریخت

همین جا ز غم جان من خسته بود
که ده تن به یک ریسمان بسته بود

همین جا ز غم بود جان بر لبم
که بنشسته طی شد نماز شبم

همین جا به ما خصم دشنام داد
حسین مرا خارجی نام داد

همین جا دو چشمم ز خون تر شده
که یاسم به ویرانه پرپر شده

همین جا به ویرانه بلبل گریست
غریبانه بر غربت گل گریست

همین جا ز غم جانم آمد به لب
که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب

دریغا که آن گوهر پاک رفت
چو زهرا غریبانه در خاک رفت

الا ای همه نسل ها بعد من
بگویید از قول من این سخن

که زینب بدین کوه اندوه و درد
به موج بلا چون علی صبر کرد

خدا داند و غصه های دلش
که داغ حسینش بود قاتلش

مرا یک جهان درد و داغ و غم است
که توصیف آن بر لب میثم است


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

بعد از تو دگر ز زندگی سیر شدم
از غصه دوریت زمینگیر شدم

از داغ سر بریده ات بر نیزه
از بس که گریستم دگر پیر شدم

#علی_سلطانی


@raziolhossein
02:26
#حضرت_زینب_مدح


روی حسین، مهر دل‌آرای زینب است
مـوی حسین، لیلۀ اسـرای زینب است

زیباتریــن مطـاع بــه بـازار روز حشر
در نـزد اهـل‌بیت، تـولای زینب است

دارالزیــاره و حــرم قـدس کبریاست
هر سینه‌ای که طور تجلای زینب است

دوزخ تنـم بسـوزد اگـر غیـر از ایـن بوَد
نـقش بهشت، جای کف پای زینب است

نامـی کـه مـی‌برد همـه‌جا دل ز پنج‌تن
بـاور کنیـد، نــام دل‌آرای زینـب است

در روز حشــر، آینــۀ نـــور مــی‌شود
پرونده‌ای که پای وی امضای زینب است

گـر در خرابــه خُفـت، نکاهـد مقـام او
چون سینۀرسولِ خدا جای زینب است

جبـرانِ جـای خــالی، زهرا کنـد علی
او را نظاره تا که به سیمای زینب است

بگشـوده دست، بهـر قنـوت نمـاز شب
نام حسین بـر روی لب‌های زینب است

خــون حسیــن یافــت بقـا از خطابـه‌اش
دیــن سرفــرازِ همـت والای زینـب است

!شب‌های بی‌حسین که ذکرش بوَد حسین
شب‌هـای قـدر و لیلۀ احیـای زینب است

رأس حسین: طــور تجـلا بـه نــوک نی
بــازار کوفـه: سینـۀ سینـای زینب است

"یک بوسه مثـل بوسۀ پرمهـر فاطمه
بــر حنجــر بریـده، تمنـای زینب است

چــون جــای تازیانــه بــر انــدام مــادرش
آثــار کعــب نیــزه بــه اعضـای زینب است

وقتــی کنــار طشـت طــلا ایستــاده است
چشـم حسیـن بــر قــد و بالای زینب است

دشنام و خنده و کف و خاشاک و خاک و سنگ
در شــام و کوفــه بهــر تســلای زینب است


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
02:27
#حضرت_زینب_مدح


ادا هرگز نخواهد کرد شعری حق مطلب را
همان بهتر بدوزد شاعرش در مدح او لب را

کجا من میتوانم مدح او گویم اگر عباس
به غیرت پاک میکرده است جای پای زینب را

نخواهم گفت از رنج اسیری یا غم معجر
سزاوار است شان حضرتش شعر مودب را

اگر زینب عنان گیر است حتی سید الاحرار
به رسم عشق پیش او نخواهد راند مرکب را

پرستاری به جز زینب ندارد حضرت سجاد
که در آغوش گرم او تحمل میکند تب را

ندارد شام با خود قدرت خاموشی او را
که خورشید است و بی تردید روشن میکند شب را

به جز زهرا و زینب در توان کیست در زنها
که وادارد به تحسین شکوه خویشتن رب را

قدش خم شد بلی اما مصیبت ها دلیلش نیست
قدش خم شد که بردارد ز روی خاک مذهب را

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
02:28
#حضرت_زینب_شهادت


من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم
چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

ای باغ که داری تو بسی گل به گلستان
این خرمن گل را به تو بخشیدم و رفتم

در کرببلا زینت آغوش نبی را
آوردم و غلطیده‌به‌خون دیدم و رفتم

ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم
آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم

یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت
چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم

چون همره ما هست سر غرقه‌به‌خونت
من یاد لب تشنه‌ی تو بودم و رفتم

بگسست اگر دشمن دون، ریشه‌ی دین را
با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم

بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود
من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم

#ربائی

@raziolhossein
02:29
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_مصیبت


آیه ی رحمت خدا زینب
مظهر عصمت خدا زینب
زینت زینت خدا زینب
پرچم عزت خدا زینب
چهره ات طلعت خدا زینب
سوره ی عفت خدا زینب

اختر آسمان طف زینب
ماده شیر شه نجف زینب

به علی ناز دختری بانو
عرش حق را تو زیوری بانو
مثل ماهی ، منوری بانو
گل زهرای اطهری بانو
زآن چه گویم تو برتری بانو
همه جا با برادری بانو

آن قدر که دلاوری زینب
به گمانم تو حیدری زینب

علم کربلا به دست تو بود
هم قدر هم قضا به دست تو بود
کتب انبیا به دست تو بود
تیغ شیر خدا به دست تو بود
از ازل قلب ما به دست تو بود
دل اهل کسا به دست تو بود

وارث جمع پنج تن زینب
مرد مردان به ظرف زن ، زینب

واژه ی صبر با تو با معناست
دل تو دل نه مثل یک دریاست
احترامت همیشه پا برجاست
پرچم تو الی الابد بالاست
منش تو پیام حجب و حیاست
چونکه آموزگار تو زهراست

جلوه ی ناب فاطمه زینب
عالمه بی معلمه زینب

تو چراغ هدایتی خانم
آفتاب عنایتی خانم
ز خداوند آیتی خانم
در کرم بی نهایتی خانم
خطبه خوان ولایتی خانم
کربلا را روایتی خانم

امتداد قیام یا زینب
واجب الاحترام یا زینب

مانده ام من پیمبرت خوانم !
یا که زهرای اطهرت خوانم ؟
بهتر آن است حیدرت خوانم
یا ابالفضل دیگرت خوانم
رخصتی ده ز دلبرت خوانم
روضه ای از برادرت خوانم

گویم از یار بی سرت زینب
داغ های مکررت زینب


یاد داری چها گذشت آن روز ؟
چه به کرب و بلا گذشت آن روز
چه به خون خدا گذشت آن روز
از تنش اسبها گذشت آن روز
از گلو نیزه ها گذشت آن روز
دم مغرب بلا گذشت آن روز

شد حسین تو هم فدا زینب
شد سرش از قفا جدا زینب

تا کشیدی تو آه خندیدند
تا شدی بی پناه خندیدند
دور تو یک سپاه خندیدند
آن همه روسیاه خندیدند
به تو در بین راه خندیدند
تیره دلها به ماه خندیدند

به خدا تا اسیر شد زینب
یک شبه پیر پیر شد زینب

تن صد چاک اکبرت دیدی
نعش قاسم برابرت دیدی
روی نیلی خواهرت دیدی
سر نی راس اصغرت دیدی
دو گل یاس پرپرت دیدی
غرق در خون برادرت دیدی

از روی تل چه دیده ای زینب ؟
چه مصائب که دیده ای زینب !

باغ در هجمه ی خزان دیدی
پشت هم داغ بیکران دیدی
از زمین دیدی از زمان دیدی
زیر پا طفل نیمه جان دیدی
کوفه رفتی ز دوستان دیدی
شام رفتی ز دشمنان دیدی

کاش می ریخت آسمان زینب
وای از آن چوب خیزران زینب

آه از این بغض و دیده ی تر تو
آه از این حال گریه آور تو
مانده در آفتاب پیکر تو
کهنه پیراهنی است در بر تو
در همین لحظه های آخر تو
آمده پیش تو برادر تو

آمده شاه بی کفن زینب
به رگش باز بوسه زن ، زینب ...

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
02:30
#حضرت_زینب_مدح


دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه هم‌چون ابر، خسته
ز دست صبر زینب، صبر، خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین موج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه‌ی صوت علی بود

چه گوشی می‌کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن!

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه‌ی اهل تناسخ:

حلول روح او، در جسم زینب
علیّ دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی این‌گونه عاشق
زنی، پیغمبر قرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیمبر
زن و پیغمبری؟ الله اکبر!

#قیصر_امین_پور

@raziolhossein
02:30
#حضرت_زینب_مدح



هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است

اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است

هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است

هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است

منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است

اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است

نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است

جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است

کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است

ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است

مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است

" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
02:30
#حضرت_زینب_مدح

نطقى كه كوفه شير زن كربلا نمود
مكر و فساد دشمن دين برملا نمود

ثابت نمود منزلت خاندان خويش
مشت يزيد و زادۀ مرجانه وا نمود

دادِ سخن بِداد در آن جمع آن چنان
با خطبه ‏اش قيامتى آنجا بپا نمود

با آن دل شكسته و اندوه بيكران
بر عهده آنچه داشت رسالت ادا نمود

در آن محيط وحشت و خوف او بدون بيم
ذمّ يزيديان به بيان رسا نمود

از غدر و مكر مردم كوفه نمود ياد
تحذيرشان زكردۀ زشت و خطا نمود

گفت و نمود خلق خطا كرده سر بزير
در حسرت و تأسف از آن كرده ها نمود

هم داد بيمشان ز مكافات اين جهان
هم يادشان قيامت و روز جزا نمود

يك شهر پر ز ضّجه و يك دشت صيحه شد
دخت على چو قِصّۀ پر غُصّه وا نمود

او با كلام خود همه را كرد منقلب
روز سرورِ خصم، شب غم فزا نمود

زينب سخن نگفته همه گرم عيش و نوش
با آنچه گفت يكسره غرق عزا نمود

تا ساكتش كنند سر انور حسين
آورد نيزه دار و بر آن بينوا نمود

افتاد آفتاب جمالش به محملش
خواهر ز ديدنش سخن خود رها نمود

از غصّه سر به چوبۀ محمل زد و شكست
گلگون ز خون خويش ز سر تا به پا نمود

بس كن (على) كه زينب كبرى در اين ميان
با آنچه كرد پرچم دين را بپا نمود


#آیت_الله_حاج_اقا_علی_صافی

@raziolhossein
02:30
#حضرت_زینب_مدح

به شیعه ابرو داده وجود زینب کبری
یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا بگذاشت
نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست
علی پیداست در حین شهود زینب کبری

پس از چشمان مادر_ان همیشه محرم حیدر_
غم از رخسار بابا می زدوده زینب کبری

حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد
نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری

کسی که هستی اش را داد تا که معجرش باشد
نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما
اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد
اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد انجا
به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش
حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه
هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را
ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:31
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت
#نییزه


ای ذکر نام تو نمک روضه ها حسین
شکر خدا که با تو شدم آشنا حسین

سردرب خانه تو نوشتند از ازل
آقا شد هر کسی که شد اینجا گدا حسین

آلوده تر زمن نبود بر درت ولی
آقاتری از اینکه برانی مرا حسین

((لطفی که که کرده ای پدر ومادرم نکرد))
ای مهربانترین کسم ای با وفا حسین

زهرا اجازه داد که من نوکرت شدم
ورنه عزیز من، تو کجا من کجا حسین

گریه کن توام،بدم، اما شنیده ام
زهرا کند به گریه کنانت دعا حسین

فردا که هیچ کس به کسی نیست ،مادرت
خود میکند گریه کنت را سوا حسین

آقا تو را به دست جدای برادرت
دستم مکن زدامن لطفت جدا حسین

یک عمر من به روضه تو آمدم، تو هم
یک دم به شام اول قبرم بیا حسین
.........
زینب چو دید راس تو را روی نیزه ها
از سوز سینه ناله زد و گفت یاحسین....

موی تو بی وضو نزده شانه مادرم
کی راس تو زده به روی نیزه ها حسین

خاکم به سر بگو زچه خاکستری شدی
دیشب مگر که بوده سرت در کجا حسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
02:32
#حضرت_زینب_مدح


شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است
آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است

راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست
افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است

با وقار و با صلابت کن صدایت را بلند
چون که رمز اقتدار ما دم "یازینب"است

چشم او غیر حسین ابن علی چیزی ندید
روشنی ما "رأیت الا جمیلا" زینب است

هاله ای از نوردورش راهمیشه میگرفت
آری آن مستوره ی دور از تماشازینب است

آنکه ازحجب و حیا وپاکی وشرم وعفاف
چشم همسایه ندیده سایه اش را زینب است

خم به ابرویش نیاورده است درطوفان درد
آنکه صبر از دست او افتاد از پازینب است

آنکه باآن خطبه ی غراّی خود یکباره کرد
مردمان کوفه را گریان و رسوازینب است

حجت خلق خدا را با وجودش حفظ کرد
آنکه بااحیاگری اش کرده غوغازینب است

آن که عصر واقعه با آن همه داغ عزیز
دشمنان را برد از رو ماند برجازینب است


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
02:32
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت

با غصه های آل عبا گریه می کنی
در اوج روضه های عزا گریه می کنی

ما با گناه اشک تو را در می آوریم
از سوز بی وفایی ما گریه می کنی

ای صاحب عزا، تو به این روضه های ما
می آیی و بدون صدا گریه می کنی

«گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه»
در مشهد امام رضا گریه می کنی

بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه می کنی

این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه می کنی

بر رأس های رفته به بالای نیزه ها
با خیزران و طشت طلا گریه می کنی

حالا دوباره چشم تو را خون گرفته است
با غصه های آل عبا گریه می کنی


#وحید_محمدی

@raziolhossein
02:32
#حضرت_زینب_مدح

سرّ نِی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب‌تشنگان
در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی‌لگام
در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود


#قادر_طهماسبی

@raziolhossein
02:33
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_اسارت


با دست بسته است ولی دست بسته نیست
زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست
او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

رنج سفر، خطر، غم بازار، چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست


#مجید_تال

@raziolhossein
02:33
#حضرت_زینب_مدح

زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
02:34
#حضرت_زینب_شهادت


به روی دل، غم و داغ تو را گذاشته ام
به روی شانه ی خود كربلا گذاشته ام

برای آنكه مرا غُصه ی تو پیر كند
به روی كُلِّ جوانیم پا گذاشته ام

برای آنكه بگویم هنوز فكر توام
ببین كه پیرهنت را كجا گذاشته ام

شكسته تر شده این دل، دل بدون حسین
شكسته تر شده هر چه دوا گذاشته ام

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال
که خویش را لب گودال جا گذاشته ام

هنوز خون گلوی تو رنگ موی من است
گمان مبر كه به مویم حنا گذاشته ام

نشد اگر چه تنت را كفن كنم اما
هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
02:35
#حضرت_زینب_شهادت

جان و دلم فدای تو ای دلبرم ، حسین
دیگر رسیده است دم آخرم حسین

من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا
دیدار من بیا ، پسر مادرم حسین

چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن
این یادگار توست کنون در برم حسین

یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود
درد نبودنت بخدا باورم حسین

یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم
بر صورتم ، ز داغ علی اصغرم حسین

پیچیده است وقت اذان توی گوش من
" الله اکبر " علی اکبرم حسین

یادم نمی رود که صدای تو قطع شد
افتاد دلهره به میان حرم حسین

بالای تل دویدم و دیدم که ، می خوری...
...شمشیر و نیزه ، پیش دو چشم ترم حسین

غارت شروع شد همه در خیمه ریختند
بردند گوشوار من و زیورم حسین

چهره کبود بود شب غارت حرم
هر دختری که بود به دور و برم حسین

در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ
در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

هر چه گذشت بین محل یهودیان
با خود به زیر خاک سیه می برم حسین ...

#رضارسول_زاده

@raziolhossein
02:36
#حضرت_زینب_شهادت


یک سال و نیم بعد تو سالار تشنه لب
زینب به آب لب نزده یار تشنه لب

یک سال و نیم بعد تو سوخت جان زینبت
شانه نخورده موی پریشان زینبت

یک سال و نیم گریه برای تو کرده ام
با عالمی که غرق عزای تو کرده ام

یک سال و نیم ناله زدم ای حسین من
یاد قدیم ناله زدم ای حسین من

یک سال و نیم خنده به زینب شده حرام
جز نام دوست نشنود از من کسی کلام

یک سال و نیم روضه گودال خوانده ام
از دست و پای زخمی اطفال خوانده ام

یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده ام
وقت نماز محو وضوی تو بوده ام

یک سال و نیم یاد لبت از دلم نرفت
یاد نماز نیمه شبت از دلم نرفت

یک سال و نیم بعد تو سینه زدم حسین
آتش به جان اهل مدینه زدم حسین

یک سال و نیم بعد تو فریاد می زدم
در مسجدالنبی ز دلم داد می زدم

یک سال و نیم با پدر خسته گفته ام
از محمل برهنه و کف بسته گفته ام

یک سال و نیم با حسن از کوچه گفته ام
یک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام

یک سال و نیم نیمه شب بهر مادرت
گفتم حکایت سم اسبان و پیکرت

یک سال و نیم بعد تو خوابم نبرده است
زینب طعام سیر پس از تو نخورده است

یک سال و نیم زینب تو بود و زمزمه
خجلت ز روی مادر سردار علقمه

یک سال و نیم ناله ام البنین حسین
می زد مرا کنار بقیع بر زمین حسین

یک سال و نیم پیرهنت اشک من گرفت
شیب الخضیب اشک تنت از من گرفت

یک سال ونیم فکر سرت روی نیزه ها
یک لحظه ام نکرد برادر مرا رها

یک سال و نیم یاد سرت در میان تشت
از قلب پاره پاره خواهر جدا نگشت

یک سال و نیم زینب تو بود و اضطراب
یک خاطره است کشته مرا مجلس شراب


@raziolhossein
02:37
#حضرت_زینب_شهادت


یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم
با هر نخ پیراهن تو گریه کردم
خیلی برای کشتن تو گریه کردم
با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

هرشب بدون تو هزاران شب گذشته
دیگر بیا آب از سر زینب گذشته

آخر مرا با غصّه‌ی ایّام بردند
با خاطرات سیلی و دشنام بردند
بین همان شهری که بزم عام بردند
این آخر عمری مرا در شام بردند

پروانه ها خاکسترم را جمع کردند
از زیر سایه بسترم را جمع کردند

گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن
کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن
این آخر عمری مرا رو به وطن کن
من را میان کهنه پیراهن کفن کن

با قاسم و عباسم و اکبر بیائید
من را بسوی کربلا تشییع نمائید

حالا دگر بال و پری دارم، ندارم
در آتشت خاکستری دارم، ندارم
من سایه‌ی بالاسری دارم، ندارم
چیزی به جز چشم تری دارم، ندارم

آنقدر بین کوچه‌ها بال و پرم سوخت
آنقدر بعد کربلا موی سرم سوخت

باور نخواهی کرد با اغیار رفتم
با چادر پاره سر بازار رفتم
خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم
با ناسزای تند نیزه‌دار رفتم

یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم
از دشمنان تو چگونه رو گرفتم

یادم نرفته دور تو جنجال کردند
جمعیتی را وارد گودال کردند
آن ده سواری که تو را پامال کردند
دیدم تنت را زنده‌زنده چال کردند

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم
در گوشه‌ی مقتل تو را گم کرده بودم


#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
02:38
#حضرت_زینب_شهادت



زینبم یار آشنای توام
جای مانده ز کربلای توام

شعله سر می کشد ز ناله ی من
من عزادار نینوای توام

تشنه لب لحظه های آخر عمر
یاد سقای با وفای توام

بسترم زیر تابش خورشید
روضه خوان یاد بوریای توام

یاد گل های پرپر باغ و
بدن زیر دست و پای توام

وای از آن دم که حنجر تو شکست
یاد آن آخرین صدای توام

یاد راس تو روی نیزه و آن
پیکر بر زمین رهای توام

زخم خورده ز وقت وا شدن
پای دشمن به خیمه های توام

دم آخر بیا به بالینم
که دوباره رخ تو را بینم


#رضارسول_زاده

@raziolhossein
02:40
#حضرت_زینب_شهادت


لحظه ها لحظه های آخر بود
آخرین ناله های خواهر بود
خواهری که میان بستر بود
خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده
روی خود را به کربلا کرده
مجلس روضه را بپا کرده
باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد
رعشه ای بین بازوان دارد
پوست نیروی استخوان دارد
یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد
سروِ قدش تا نشان ندهد
تا علمدار سایبان ندهد
تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد
تنش از التهاب میسوزد
یاد عباس و آب میسوزد
مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش
زنده ماندن شده پشیمانیش
مانده زخمی به روی پیشانیش
آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا
و علی هم گرفته بازو را
دور تا دور قد بانو را
تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند
بر زنی بی پناه خندیدند
او که شد تکیه گاه خدیدند
مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست
جمع کوفیُ شام یادش هست
چشمهای حرام یادش هست
حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال
یک طرف تل خاک در گودال
زیر پای جماعتی خوشحال
یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد
خیمه ای شعله ور زمین افتاد
نقش یک ضربه بر جبین افتاد
گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم کمی جلوتر بود

یک نفر گوئیا سر آورده
زیر یک شال خنجر آورده
عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود


#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:41
#حضرت_زینب_شهادت


این مدتی که می گذرد در عزای تو
روزی نبوده اشک نریزم بپای تو

با یاد آخرین شب پیش تو بودنم
یک شب نبوده روضه نگیرم برای تو

یکسال و نیم شمع شدم سوختم حسین
یک سال و نیم آب شدم در ازای تو

ای کاش لحظه ای که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلای تو

ای کاش لحظه ای که می آیی به دیدنم
از تن سرم بریده شود پیش پای تو

جان می دهم به بستر مرگم در آفتاب
مثل تن به خاک بیابان رهای تو

بر روی سینه پیرهنت را گرفته ام
تا اینکه باز زنده شود ماجرای تو

گودال بود و ولوله ی نیزه دارها
گم بود بین هلهله هاشان صدای تو

گودال بود و پیرهن و نعل اسب ها
ای کاش بود خواهرت آنجا به جای تو

چیزی برای ما ز تو باقی نذاشتند
تقسیم شد عمامه و خود ردای تو

من بودم و نظاره ی تاراج خیمه ها
در دست باد روسری بچه های تو

عباس چون نبود به سیلی سپرده شد
بوسه زدن به دخترک بینوای تو

جز آن شبی که دور شدم از تو در سفر
تو روی نیزه بودی و من پا به پای تو

بر دامنم نیامدی آن شب دگر گذشت
اما حسین، کنج تنور است جای تو؟

یادم نرفته سنگ لب پشت بام بود
پاداش هر کسی که بپا کرد عزای تو

یادم نرفته وقت تلاوت نمودنت
شد خنده ها جواب صدای رسای تو

ما را مدام خارجی آنجا صدا زدند
ای غیرت خدا همه عالم فدای تو

تا رفع اتهام کنی از حریم خویش
با آیه های سرخ بر آمد ندای تو

اما یزید حرف تو را زود قطع کرد
با خیزران مقابل طشت طلای تو

#علی_صالحی

@raziolhossein
02:42
#حضرت_زینب_شهادت


پسر فاطمه من خواهر نالان توام
کشته بی سر من بی سر و سامان توام

سوز هجران تو چون شمع سحر آبم کرد
شکر این هجر به سر آمد و مهمان توام

از همان لحظه که گفتی جگر میسوزد
تا دم مرگ به فکر لب عطشان توام

لب من خشک به یاد لب خشکت اما
در غم چوب یزید و لب و دندان توام

گو به خورشید بتابد به روی پیکر من
که جگر سوخته پیکر عریان توام

تو در آن طشت اگر گریه برایم کردی
به تلافی همان اشک تو گریان توام

باد موی تو به نی این سو و آن سو می برد
مو سفید از غم آن موی پریشان توام


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
02:44
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی


این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است
باز آ و بگو که فاصله کوتاه است

هر چند تمامِ تَنِ من هم زخم است
کمتر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است

*

بر سینه یِ خود پیرهن ات را دارم
بد جور هوای دیدنت را دارم

وا کن گره یِ مُشتِ مرا تا بینی
با خویش عقیقِ یمنت را دارم

*

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:45
#حضرت_زینب_شهادت


روز و شب اندر عزایت گریه کردم یاحسین
تا که شد جانم فدایت گریه کردم یاحسین

خود تو گفتی گریه باشد مرهم زخم تنم
مرهمی بر زخمهایت گریه کردم یاحسین

من که در هر جا نیابت داشتم از مادرت
جای زهرا از برایت گریه کردم یاحسین

پیکرم چون شمع شد آب و دو چشمم خشک شد
بسکه یاد کربلایت گریه کردم یاحسین

با دلی پر غصه ات کشتند و من تا وقت مرگ
بر تو بر غصه هایت گریه کردم یاحسین

تو به روی نیزه میرفتی شتابان کو به کو
من به ناقه در قفایت گریه کردم یاحسین

در خرابه پابه پای دختر دردانه ات
بر سر از تن جدایت گریه کردم یاحسین


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
02:47
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی


ببین از داغ تو خیلی شكستم
شكستم كه چنین از پا نشستم

شكسته دشمنت از بس دلم را
چنان گشتم كه نشناسی كه هستم

*

به یادت در نوای آب آبم
چنان تو زیر تیغ آفتابم

تو راحت خفته ای در خانه ی قبر
ولی من از غمت خانه خرابم

*


لباس تو در آغوشم برادر
صدایت مانده در گوشم برادر

تو ماندی بی كفن بر خاك صحرا
چگونه من كفن پوشم برادر

*
سراسر نیزه میبینم به خوابم
سر و سرنیزه میبینم به خوابم

همین كه پلك بر هم می گذارم
تو را بر نیزه میبینم به خوابم
*


دلم هر روز سوی نیزه میرفت
كه خونت در گلوی نیزه میرفت

چه می شد مثل سرهای شهیدان
سر من هم به روی نیزه میرفت

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
02:47
#حضرت_زینب_شهادت


اي طبيب دل غمديده ي غم پرور من
نظري كن به تن خسته ي در بستر من

آنچنان آتش هجران تو سوزاند مرا
كه بجا مانده فقط بعد تو خاكستر من

پيش از آني كه اجل بر سر من سايه زند
تو بيا بار دگر سايه فكن بر سر من

ياد داري بدنت در يم خون بوسيدم
به تلافي همان بوسه بيا در بر من

نه فقط بر لب من نام تو جاري است حسين
بخدا ذكر تو گويد همه ي پيكر من


@raziolhossein
02:49
#حضرت_زینب_شهادت


حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

غریب تا که نمانَد حسینِ بی‌عبّاس
به جای خواهری آنجا برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو؟ برادر! که مادری کردی

تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

پس از حسین، چه بر تو گذشت؟ وارث درد!
به خون نشستی و در خون شناوری کردی

به روی نیزه سرِ آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردی و سروری کردی

چه زخم‌ها که نزد خطبه‌ات به خفّاشان
زبان گشودی و روشن سخنوری کردی

زبان نبود، خود ذوالفقار مولا بود
سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امّت! پیمبری کردی

بدل به آینه شد خاک کربلا با تو
تو کیمیاگری و کیمیاگری کردی

من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟
تو ای بزرگ! خودت ذرّه‌پروری کردی


#مرتضی_امیری_اسفندقه

@raziolhossein
02:50
#امام_حسین_مناجات


عالم همه محضر اباعبدالله
ریزه خور مادر اباعبدالله

عقبا همه پابست حسین بن علی
دنیاست مسخر اباعبدالله

والله که خلقت تمام عالم
شد از صدقه سر اباعبدالله

افتاد به جسم آفرینش لرزه
از خطبه خواهر اباعبدالله

دیدند علی اکبرش را گفتند
این است پیمبر اباعبدالله

دارد سه پسر به نام بابا اما
اکبر شده حیدر اباعبدالله

هرشاه سگی به خانه خود دارد
مائیم سگ در اباعبدالله

بر سنگ مزارم بنویسید چنین
من نوکر نوکر اباعبدالله

مدیون تو عالمین اباعبدالله
آقای منی حسین اباعبدالله


#عبدالزهرا


@raziolhossein
02:51
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_اسارت

در آسمان فراقت، هلال را دیدم
نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم
به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد
چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد
ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست
به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد
ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی
نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی
چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی
ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت
که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم
که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد
در این سپاه شکست و زوال را دیدم


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
02:52
#حضرت_زینب_شهادت


پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم
گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم

برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود
دراین یکسال واندی لقمه نانی هم اگر خوردم

چه کارى برمى آمد از برادر مرده اى چون من
فقط زانو بغل کردم , فقط خون جگر خوردم

منی که سایه ام را مردم کوچه نمی دیدند
منی که شش برادر داشتم, حالانظرخوردم

به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب
میان کوفه هر چه خوردم از دست پدرخوردم

شب شام غریبانت از این خیمه‌ به آن خیمه
برای هر یتیمی که سپرگشتم سپرخوردم

دليل تازيانه خوردن ما گريه ما بود
ز طفلان بيشتر گريان شدم پس بيشتر خوردم

من پرده نشين را محمل بى پرده اى دادند
به هر جا که گذر کردم چقدر از رهگذر خوردم

***

تو و پيراهن پاره , من و اين چادر پاره
تو سنگ از صد نفر خوردى, من از صدها نفر خوردم

ببين اين روزها پيراهنم هم رنگ عوض کرده
فقط گرما نخورده بودم آنهم آنقدر خوردم


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
02:53
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_اسارت


محشر نزول کرده قیامت به پا کند
فکری بحالِ مردمِ بی دست و پا کند

اصلا ًخدا نخواست که زینب بیاورد
انگار خواست صبر خودش را بنا کند

هفت آسمان به زیرِ پَرش خاک میخورد
یک لحظه با اراده اگر بال وا کند

بیرون زِ حجره اش برود بی نقاب اگر...
خورشید آسمان و زمین را رها کند

در خواب هم به فکرِ گدای مدینه است
تا سهمِ قرصِ نانِ خودش را عطا کند

مشکلگشایِ حضرتِ معصوم زینب است
کافیست در نماز شبش ، ربنّا کند

یعنی همان که قبله ی حاجاتِ عالم است
میخواست تا که خواهرش او را دعا کند

اینکه سه روز بی وجناتِ حسین شد
نزدیک بود تا نفسش را فدا کند

زینب عقیله ، عالمه ی بی معلمه ...
خونش حلال هر که جز او ادّعا کند

مبهوتِ درکِ پایه ی ایمانی اش همه
انگشت میگزند ز حیرانی اش همه

از هر چه مرد ، یک سر و گردن اگر سر است
این ماده شیرِ شیرِ خداوند ، حیدر است

تنها امام زاده ی این خانواده که...
سرچشمه ی معارفش از جای دیگر است

بهتر به نقلِ قولِ حسن ، اکتفا کنیم
تفسیر کردنش چِقَدَر حیرت آور است

مبعوث شد که گریه مسلمانمان کند..‌.
در کسوت ِ زن است ولیکن پیمبر است

ناباورانه بود شبِ خواستگاری اش
بالا نشینِ مسندِ دربارِ باور است

با شرطِ ضمنِ عقدِ خودش ازدواج کرد
هر جا حسین رفت کنارِ برادر است

باید که از قداستِ پوشیه اش نوشت
وقتی خدا محافظِ این سطحِ معجر است

اثبات میکند خبر شام و کوفه اش
با مِلّتی ز کُفر حضورش برابر است

جانها فدای خطبه ی "یا اشبحُ الرِّجال..."
بالله قسم که درخورِ الله ُاکبر است

از نای دل نوای علی میرسد بگوش
یا للعجب صدای علی میرسد بگوش

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
02:54
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_اسارت


ای هم سفر! که با سر پاکت سفر کنم
خون گریم و بر این سر خونین، نظر کنم

قرآن ناطقم! به سرم سایه کرده ای
تا در پناه سایه ی قرآن سفر کنم

خواهم سرت ز نیزه بگیرم، به بر نهم
لیک از دراز دستی دشمن، حذر کنم

شب تیره است و راه مخوف، ای هلال من!
با نور روی تو، شب خود را سحر کنم

مبهوت، دخترت شده از دیدن سرت
گاهی نظر به دختر و گاهی به سر کنم

با من گر، ای حسین! نگویی سخن، مگو
چون صبر بیش تر ز غمِ بیش تر کنم

با دختر صغیره ی خود کن تکلمی
کز بهر آن سه ساله، گمان خطر کنم

رنگین شده است، موی تو از خون عارضت
من هم خضاب، موی خود از خون سر کنم

شعری به اشک و آه، «موید» سرود و من
امضا بر این مقاله ز خون جگر کنم

#سیدرضاموید

@raziolhossein
02:55
#امام_حسین_مناجات


با ناله در عزای حسین گریه میکنیم
در بین روضه های حسین گریه می کنیم

فردا خدا گواست که گریان نمیشویم
امروز اگر برای حسین گریه می کنیم

در قتلگاه شیعه خود را دعا نمود
داریم از دعای حسین گریه می کنیم

پروردگار گر شده صاحب عزای او
ما همره خدای حسین گریه می کنیم

تا آخرین نفس همگی عهد کرده ایم
یافاطمه! برای حسین گریه می کنیم

اصغر گلو بریده و اکبر جدا جداست
از داغ بچه های حسین گریه می کنیم

بر جسم پایمال و سر پاک و اطهرِ
ببریده از قفای حسین گریه می کنیم

لب تشنه ناله زد جگرم سوخت از عطش
با آه و ناله های حسین گریه می کنیم

از دوری حرم دل مارا قرار نیست
با داغ کربلای حسین گریه می کنیم

دیدم به خواب ما همه داریم دور هم
در صحن باصفای حسین گریه می کنیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:56
#حضرت_زینب_مدح
#تک_بیتی

هر چند نام نیک فراوان شنیده ایم
نامی به باشکوهی زینب ندیده ایم

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
02:56
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_اسارت


كوچه به كوچه پايِ سرت سنگ خورده ام
پاي سرت، به جايِ سرت سنگ خورده ام

يحــيايِ سر بريده ، شبيــه سرِ علي
آخـــر شكست كـوفه سر از دخترِ علي

آنان كه بي ملاحظه بر پيــكرت زدنــد
با كعب نيزه بر بدن خواهــرت زدنـــد

شرمنده از توأم كه به سينه نمي زنم
بستـند هر دو دسـت مَـرا دورِ گَـــردنم

دورم نشانده ام ، حرمي دل شكسته را
اين بچّه هاي گوشه ي زندان نشسته را

زندان كــوفه بعد تو دارُ العَـزاي ماست
شلاّق ، قوت غالب اين روزهاي ماست

از گريه هام ، كوفه تلاطم گرفته است
زينب براي تو شب هفتم گرفته است

اي تشنه لب ، برايِ تو آتش گرفته ام
در مجلس عزايِ تو آتش گرفته ام

پُر كرده كوفه را دَمِ واويـلتـاي من
گفــتم رباب روضه بخواند به جاي من

تشديد كرده درد مرا ، حال انزواش
از فرط گريه جوهره رفته ست از صداش

جاي صدايِ او همگي ضجّه مي زنيم
از ماجـــرايِ او همگي ضجّه مي زنيم

يك جمله گفت و خواهرت از شرم آب شد
با روضه اش دل همه ي ما كباب شد

گفت از وداع هاي تو ، من سوختم حسين
بيش از همه براي تو ، من سوختم حسين

اندوه تشــنه رفتن تو قاتل من است
داغِ گُـــرسنه رفتن تو قاتل من است

#محمدقاسمي

@raziolhossein
02:58
#حضرت_زینب_شهادت


هردم به آخرین سخنت گریه میکنم
یاد غروب و زخم تنت گریه میکنم

یکدم بیا ببین که فتادم زپا حسین
دائم به غصه ومحنت گریه میکنم

پیراهنت به سینه گرفتم بیا ببین
بر خون روی پیرهنت گریه میکنم

یادم نمی رود که چه دیدم به قتلگاه
با یاد دست و پا زدنت گریه میکنم

در زیر آفتابم و یاد تن توأم
از طرز زیر و رو شدنت گریه میکنم

شد بوریا کفن به تن نعل خورده ات
هر لحظه من،بر آن کفنت گریه میکنم

کی میرود،زخاطر من مجلس شراب
بر چوب دشمن و دهنت گریه میکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
03:00
#حضرت_زینب_مدح

هركسي در وادي زينب قدم برداشته ست
جاي شكّي نيست كه رخصت ز حيدر داشته ست

در شُكوه ، آئينه ي گردان خديجه بوده است
فاطمه در خانه ي خود هرچه دختر داشته ست

تالي اُمّ نبي را خوانده ايم اُمّ ولي
مرتضي در خانه دختر نه كه مادر داشته ست

مَحض گَشتن دور او بوده ست ، جبريل امين
---گر به قدر وسعت افلاك شهپر داشته ست

كلّ خواهرهاي عالم را "برادر دوست" كرد
آن همه مِهري كه زينب با برادر داشته ست

ظاهراً ارباب ما مدفون به ارض كربلاست
باطناً شش گوشه اي در قلب خواهر داشته ست

از صداي حيدري اش كه صداي ذات هوست
"أُسٍْكُتُوا" بازار شهر كوفه را برداشته ست

فتح شام از فتح خيبر هيچ چيزي كم نداشت
يك تفاوت داشته ، قلعه فقط در داشته ست

خطبه هايش را اگر چه چون پدر ايراد كرد
سطرْ سطرش بي گُمان بوي پيمبر داشته ست

بانويي كه پيش مرگ گيسويش عبّاس شد
بر سرش در باد و طوفان نيز معجر داشته ست

پيري اش ، قد كمانش ، حاكي از اين مطلب است
شاه را ديده كه حنجر زير خنجر داشته ست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
03:02
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

کی گفته که زینب ز گروه شهدا نیست؟
کی گفته پس از واقعۀ کرب و بلا زیست؟

یک روز، سرِ نی، سرِ هجده مهِ خود را
با چشم خودش دید؛ مگر کشته شدن چیست؟

@raziolhossein
03:08
#حضرت_زینب_شهادت


به مدینه خبرِ سوختنش را نبَرید
آه در سایه بیایید تنش را نبرید
پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید
از روی سینه‌یِ او پیرهنش را نبرید
بگذارید که راحت بدهد جان زینب

هرچه کردند نسوزد دَمِ آخر که نشد
یا کمی کم بشود گریه‌یِ خواهر که نشد
یا به عباس نگوید غمِ معجر که نشد
یا نخواند نَفَسی روضه‌یِ حنجر که نشد
چه پریشان شده امروز ، پریشان زینب

بی نَفس مانده و بالایِ سرش نیست کسی
رو به قبله شده و دور و برش نیست کسی
تا بگیرند زیرِ بال و پَرش نیست کسی
یا بگیرند خبر از جگرش نیست کسی
زیرِ لب داشت حسینیم سَنَ قوربان زینب

یادش اُفتاد خودش دید پرش را بُردند
دیر آمد سرِ گودال سرش را بُردند
با سرِ نیزه‌یِ سرخی پسرش را بُردند
زودتر از زن و بچه خبرش را بُردند
میدَودَ در وسطِ خیمه‌ی سوزان زینب

یک طرف داشت سنان باز سنان را میزد
یک طرف حرمله هم پیر و جوان را میزد
همه‌ی قافله را  دخترکان را میزد
جای شلاق به تن چوبِ کمان را میزد
تک و تنها شده با جمعِ یتیمان زینب

چه کند ، مادری از طفل نشان میخواهد
کودکِ بی رَمَقی تکه‌یِ نان میخواهد
دختری آمده از عمه توان میخواهد
 راه رفتن به رویِ آبله جان میخواهد
میرود تا برسد گوشه‌ی ویران زینب...


#حسن_لطفی

@raziolhossein
03:09
#حضرت_زینب_شهادت


کنج حیاط خانه ی خود بین بسترش
بانو رسیده بود به ساعات آخرش

خیره به گوشه ای شده بود و یکی یکی
رد می شدند خاطره ها از برابرش

گرمایِ آه از جگرش شعله می کشید
می سوخت آسمان ز نفسهای آخرش

از چشمهای بی رمقش می گرفت اشک
با یادگارِ کهنه ی صـدْچاک دلبرش

هر روز ؛ روضه داشت حسینیّه ی دلش
این مدّتی که بود بدون برادرش

یک سال و نیم بود، خوشی را نبود راه
در آستانِ عرشیِ قلبِ مطهّرش

یک سال و نیم بر عطش آن کویر سُرخ
دریای اشک بود دو تا دیده ی ترش
یک سال و نیم بود که خونابه می چکید
گاه از کنار روسری اش ؛ گاه از پرش

یک سال و نیم بود که زینب خمیده بود
یعنی که بیشتر شده بود عین مادرش

یک سال و نیم غیر کبودی و زخم و درد
نگذاشت مرهمی رویِ اعضای پیکرش

وقت سفر چقدر غریبانه پر کشید
مثل حسین ، قافله سالار بی سرش

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
03:09
#حضرت_زینب_شهادت


خواهری همچو من ای کاش که مضطر نشود
یا چو من هیچ زنی بی کس و یاور نشود

قامتم خم شده و موی سرم گشته سپید
چه کنم داغ غمت باور خواهر نشود

از همان روز که گفتی جگرم می سوزد
روزهایم همه بی گریه دگر سر نشود

روز و شب گریه کنم بر تو ولی میدانم
گریه هیچ کسی گریه مادر نشود

گاه با ام بنین گریم و گه با لیلا
حال این مام جوان مرده که بهتر نشود

بیشتر از همه سوزد دل من بهر رباب
یک دم آرام ز داغ علی اصغر نشود

خواهری همچو من غمزده ای کاش دگر
رو به رو با تن عریان برادر نشود

تن صد چاک تو را دیدم و با خود گفتم
جای یک بوسه برای تو میسر نشود

پسر مادر من خیز زجا تا که مگر
خواهرت همسفر شمر ستمگر نشود

کاش من گوشه گودال به جایت بودم
تا تنت زخمی صد نیزه و خنجر نشود

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
03:10
#حضرت_زینب_مدح


بانوی عشق ، صبر و حیا وامدار توست
باغ بهشت ، زنده به بوی بهار توست

زین ابی و زهره ی زهرای اطهری
منظومه ی زمین و زمان در مدار توست

معلوم شد ز خنده ی روز ولادتت
عشق حسین فاطمه دار و ندار توست

«ترویج دین به خون گلوی حسین شد»
تکمیل دین به گیسوی آشفته کار توست

فریاد تو تداعی شمشیر حیدر است
در شام و کوفه خاطره ی اقتدار توست

فتوای عشق بود که پیشانی ات شکست
در پیش دوست این سند افتخار توست

یک نصف روز باغ تو پژمرد از عطش
هر لاله جلوه ای ز دل داغدار توست

پر میکشید روح تو و همسرت شنید
نام حسین لحظه ی آخر شعار توست

در مدح تو کلام کمیل است نارسا
ناقابل است شعر من اما نثار توست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
03:11
#حضرت_زینب_مدح


ساكنان نُه فلك حيران ز كار زينب است
در سما فوج ملائك با شعار زينب است

اي سليمان از چه مينازي به جاه و حشمتت
صد هزاران چون سليمان ريزه خوار زينب است

نهضت سرخ حسيني پايدار از نام اوست
سكۀ صبر و متانت با عيار زينب است

عزت دخت علي بين، همت زينب نگر
سيّد سجاد در هر جا كنار زينب است

داد قرباني دو كودك در مناي كربلا
احسن احسن فاطمه آموزگار زينب است

زن بدين لحن و بلاغت زن بدان شرم و حيا
فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زينب است

لحظه اي در شام بر غاصبگران فرصت نداد
انهدام كاخ ظلم از اقتدار زينب است

زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوي
بر ستمكاران شدن تسليم عار زينب است

گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او
در عوض روح حسين شمع مزار زينب است

كربلا خواهي اگر از زينب كبري بگير
چون كليد كربلا در اختيار زينب است

نوحه خواني گر كني (خوشزاد) تقوي پيشه كن
نوحه خواني در حقيقت يادگار زينب است

#سيدحسن_خوشزاد


@raziolhossein
03:12
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

در بسترم و در آتشِ خورشیدم
اندازه‌یِ عُمرِ نوح هم غَم دیدم

یک جمله فقط قصه‌یِ عُمرِ من شُد
آمد به سَرَم از آنچه می‌ترسیدم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
03:12
#حضرت_زینب_شهادت


دریای دردهای دلش بی کرانه بود
از کودکی به تیر مصیبت نشانه بود

از لحظه ای که چشم به چشم حسین دوخت
زینب حدیث زندگی اش عاشقانه بود

هر جا حسین رفت چنان سایه بی قرار
منزل به منزل از پی مولا روانه بود

انسان ولی فرشته تر از هر فرشته ای
دلخسته از جفای زمین و زمانه بود

آوار شد حماسه ی او بر سر یزید
هر چند کوه غصه و داغش به شانه بود

در خطبه اش حقیقت اسلام جلوه کرد
ویران گر بنای فریب و فسانه بود

آن روز در هیاهوی بازار شام شوم
در ازدحام مطرب و چنگ و چغانه بود

از مادر شهیده ی خود ارث برده بود
جسمش کبود از اثر تازیانه بود

شعر " کمیل" قابل خاتون صبر نیست
تنها برای عرض ارادت بهانه بود

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
03:14
#حضرت_زینب_شهادت


یا که بیا تا زندگی از سر بگیرم
یا با تماشای سر تو پر بگیرم
خواهم تو را بار دگر در بر بگیرم
یک بوسه از آن نازنین حنجر بگیرم
بعد از تو گشته خون جگر بیچاره زینب


ای کهنه پیراهن تو دیدی بی پناهش
همراه او کردی سفر تاقتلگاهش
اخر چرا گشتی رفیق نیمه راهش
رفتی نگفتی گر کند عریان نگاهش
جان میدهد با یک نظر بیچاره زینب


ای آفتاب از تو گله دارم سر او
دیدی پر از زخم است از پاتا سر او
تو از چه تابیدی دگر بر پیکر او
آتش زدی بر قلب زار خواهراو
قلبم زجسمش پاره تر بیچاره زینب


ای آب الهی خون شوی همچون دل ما
آواره گردی تا ابد صحرا به صحرا
بودند دیو و دد همه سیراب اما
در پیش مهر مادرش فرزند زهرا
از تشنگی زد بال و پر بیچاره زینب


هر گز کسی چون من تن بی سر ندیده
بیش از ستاره زخم بر پیکر ندیده
بر گرد یک تن آن همه لشکر ندیده
با چشم خود خنجر روی حنجر ندیده
زدم دو دست خود به سر بیچاره زینب


تنهایی ات در بین آن صحرا مرا کشت
سوز صدایت بین دشمنها مرا کشت
آن جسم مانده زیر دست و پا مرا کشت
بانگ غریب مادر زهرا مرا کشت
از مادرت بیچاره تر بیچاره زینب


چون تو کسی بی یار وبی یاور نگشته
پنهان به زیر نیزه و خنجر نگشته
در پیش چشم خواهرش بی سر نگشته
گفتی که بر گردم به خیمه بر نگشته
راست به نی شد جلوه گر بیچاره زینب


این نا مسلمانان چه بی اندازه پستند
گفتم که بعد از کشتنت از پا نشستند
تازه به اسب خویش نعل تازه بستند
چون استخوان سینه ات قلبم شکستند
کشتند مرا آن ده نفر بیچاره زینب


یک دم غروب کربلا یادم نرفته
سر ها به روی نیزه ها یادم نرفته
آتش میان خیمه ها یادم نرفته
سیلی و روی بچه ها یادم نرفته
چون خیمه بودم شعله ور بیچاره زینب


میسوخت همچون خیمه هایت قلب زارم
گفتم که باطفلان به صحرا سر گذارم
دیدم میان خیمه یک بیمار دارم
اما چسان اورا زخیمه در بیارم
افتادم اندر دردسر بیچاره زینب


از روز تو شام غریبان سخت تر شد
داغ یتیمان از جوانان سخت تر شد
از نیزه ها خار مغیلان سخت تر شد
آزاد شد آب و حسین جان سخت تر شد
حال رباب بی پسر بیچاره زینب


بین همه غمهایمان وای از اسیری
خون گریه کن ای آسمان وای از اسیری
زینب کجا نامحرمان وای از اسیری.
بازوی بسته بی امان وای از اسیری
با شمر دون شد همسفر بیچاره زینب


خون شد دلم از غصه و ماتم بماند
بازار و کوچه های شام غم بماند
دخت علی و چشم نامحرم بماند
رفتم میان بزم می آن هم بماند
چوب جفا و طشت زر بیچاره زینب



#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
👍 1
03:14
#حضرت_زینب_شهادت


کاش اشکم آب غسل پیکرت گردیده بود
یا نقاب خون تو روی مرا پوشیده بود

هر کجا را جد من بوسید شمشیرش زدند
کاش جایی از تن من هم کمی بوسیده بود

از ندای غربت تو اکبرت صدپاره شد
کاش دیگر اصغر آن فریاد را نشنیده بود

کاش پیش از آن که طفلش را به بابا بسپرد
مادرش شش ماهه و ضرب لگد را دیده بود

من که می دانم چرا افتان و خیزان آمدی
بعدِ سقا کاش بدخواهت به من خندیده بود

در همان وقتی که شوری در حرم افتاده بود
کُنجِ خیمه کاش آن شیرین زبان خوابیده بود

کاش دستی که به گُل هایت نوازش ها رساند
خارها را ٬ لااقل از کربلا ٬ برچیده بود

روزیِ او وامدار دست هایش بود ٬ کاش
آن که سجاده کشید از زیرِ پا ٬ فهمیده بود

کاش پیش از آن که بگذارد سرت را در تنور
معجر من را به دور گیسویت پیچیده بود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
03:15
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

بی تو ببین کبوتر بی بال میشوم
ازگریه ی زیاد چه بد حال میشوم

تا پلک مینهم به روی هم حسین من
گویا دوباره وارد "گودال" میشوم

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
03:16
#حضرت_زینب_شهادت


در آسمان دیده شبم پر ستاره است
چشمم به راه مانده و محو نظاره است

یکدم بیا ببین که شدم دیدنی حسین
مانند دخترت سخنم با اشاره است

ای یادگار فاطمه،یکدم بیا ببین
گوشم چو گوش فاطمه،بی گوشواره است

ای قبله ام بیا و ببین رو به قبله ام
ازداغهای تو نفسم در شماره است

یادم نمی رود که تورا بی هوا زدند
زین صحنه آتشی به دل سنگ خاره است

دیدم سرت بریده شد و دست وپا زدی
همچون گلوی تو جگرم پاره پاره است

دیدم به قتلگه به زمین پای میکشی
از این غمت به سینه ی زینب شراره است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
03:19
#حضرت_زینب_شهادت


کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است
پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است

شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه‌اش
بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است
 
چادرش را می‌تکاند می‌تکاند کوفه را
کیست زینب کوفه  یادِ حیدرش اُفتاده است

می‌کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخ‌ها
راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 کیست زینب لحظه‌هایی که علی در رزم بود
ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود
دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

مرتضیٰ بر دستمالِ زردِ خود میزد گِره
یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

هرکجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد
بر سرِ او سایه‌یِ آب آورش اُفتاده است

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود
بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش
ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود
یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است
 
رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او
باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

بادِ گرمی می‌وزید و بویِ سیبی می‌رسید
دید از تَل آنطرف‌تَر پیکرش اُفتاده است

وای دستِ حرمله گهواره‌ای پاشیده بود
آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است
 
محملش را دید وقتی می‌رود از کربلا
می‌رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

می‌شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب
حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

خُطبه‌اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد
ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است
 
چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید
تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین
دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
03:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 01.04.2018 03:18:06
#حضرت_زینب_شهادت


تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین
شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین

پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین

کی رود از نظرم،منظره ی کرب وبلا
بی حیاتر شد عدو بعد علمدار،حسین

به همان زلف که در پنجه ی قاتل افتاد
خواهرت هست به موی تو گرفتار حسین

نیزه را در بدن زخمی تو می چرخاند
آنکه چرخاند مرا بر سر بازار حسین

سر من زخمی سنگ از در و دیوار شده
مثل مادر،که سرش خورد به دیوار حسین

یاد داری که مرا بزم ضیافت بردند
مانده بودم چکنم در بر انظار حسین

شائق عمری است که سنگ تو به سینه زده است
به امیدی که شود لایق دیدار حسین

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
03:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

چو روی خاک، رویش را نهادند
به یاد عصر عاشورا فتادند

هنوز از قبر می‌آمد نوایی:
«اگر کشتند چرا آبت ندادند»...

@raziolhossein
ش
05:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


ببین زمانه چه آورده است بر سر من
نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست
نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود
تمام دشت پر از لاله های پر پر من

ورق ورق شده بودی ، نرفته از یادم
چگونه جمع نمودم تو را برادر من

تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو
چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا
همیشه قبل تر از من رسید مادر من

نبود طاقت شرمندگی بیشتری
هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز
سری به نیزه بلند است در برابر من

#محبتی_خرسندی

@raziolhossein
05:22
#حضرت_زینب_شهادت


کیست زینب همیشه بی همتا
نورِ مستورِ عالمِ بالا

کیست زینب نفس نفس حیدر
کیست زینب تپش تپش زهرا

کیست زینب حسینِ پرده نشین
کیست زینب حسن به زیرِ کسا

کیست زینب کسی چه می داند؟
غیر آن پنج آفتاب هدی

کیست زینب تلاطم عباس
کیست زینب تموّج دریا

ذوالفقار علی میان نیام
اوجِ نهج البلاغه ای شیوا

کیست زینب فراتر از مریم
روشنی بخشِ هاجر و حوّا

کیست زینب حجابِ جلوه ی غیب
صبر اعظم ، صلابت عظما

قلمم بشکند چه می گویم
من و اوصافِ زینب کبری؟

من چه گویم که گفت اربابم
حضرت عشق ، التماس دعا

السلام ای شکوه نام حسین
دومین فاطمه، تمامِ حسین

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
ش
13:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


بر خشك ريگ هاى زمين خوابگاه داشت
شهزاده اى كه سلطنت و بارگاه داشت

ان يوسفى كه بر سر بازار رفته بود
چون مرتضى چه خاطره هايى ز چاه داشت

موى سپيد و رخت سيه داشت چون حسين
بختش سپيد بود، غلامى سياه داشت

معصوم تَر از اين؟ كه به مركب پس از حسين
يك تن نگفت خواهر زارش گناه داشت

يا سنگ هاى كوفى و يا حرف شاميان
زينب پس از حسين كماكان دو راه داشت

ان بيرقى كه شه به علمدار داده بود
تا زنده بود حضرت زينب نگاه داشت

دنيا نديده ست و دنيا نداشته ست
ان خواهر شكسته دلى را كه شاه داشت

در نصفه روز لشكريانش تباه شد
يادش بخير اين كه زمانى سپاه داشت

زينب پس از حسين دگر بى پناه شد
تا بود ليك دين محمد پناه داشت

#پيمان_طالبى

@raziolhossein
ش
13:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


خون دل خورد از غم تو خواهرت يك سال ونيم
سوختم با گريه هاي مادرت يك سال ونيم

جمله را سربسته ميگويم برادر برده است
خواب را از چشم زينب حنجرت يك سال ونيم

هر كجا روضه گرفتم با همه گفتم حسين
كار آن ده اسب را با پيكرت يك سال ونيم

ناله هاي ام ليلا بقرارم كرده است
او گرفت از من سراغ اكبرت يك سال ونيم

روز عاشورا برايم يك طرف اين يك طرف
آتشم زد نبش قبر اصغرت يك سال ونيم

داده زجرم روضه هايت يك به يك،بين همه
بارها مردم براي دخترت يك سال ونيم

هست در گوشم صداي ضربه هاي خيزران
خواب ديدم صحنه ي تشت و سرت يك سال ونيم

#محسن_صرامی

@raziolhossein
ش
14:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت

پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم
گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم

برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود
دراین یکسال واندی لقمه نانی هم اگر خوردم

چه کارى برمى آمد از برادر مرده اى چون من
فقط زانو بغل کردم , فقط خون جگر خوردم

منی که سایه ام را مردم کوچه نمی دیدند
منی که شش برادر داشتم, حالانظرخوردم

به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب
میان کوفه هر چه خوردم از دست پدرخوردم

نمی دانم تو می بینی که جایی را نمی بینم؟
غروبی داشتم میرفتم از خانه به درخوردم

شب شام غریبانت از این خیمه‌ به آن خیمه
برای هر یتیمی که سپرگشتم سپرخوردم

دليل تازيانه خوردن ما گريه ما بود
ز طفلان بيشتر گريان شدم پس بيشتر خوردم

من پرده نشين را محمل بى پرده اى دادند
به هر جا که گذر کردم چقدر از رهگذر خورد

تو و پيراهن پاره , من و اين چادر پاره
تو سنگ از صد نفر خوردى, من از صدها نفر خوردم

ببين اين روزها پيراهنم هم رنگ عوض کرده
فقط گرما نخورده بودم آنهم آنقدر خوردم

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
14:54
#حضرت_زینب_شهادت

کعبه بی نام ونشان میمانداگرزینب نبود
بی امان دارالامان میمانداگرزینب نبود

گرچه دادندانبیاهریک نشان ازکربلا
کربلاهم بی نشان میمانداگرزینب نبود

مکتب سرخ تشیع کزغدیرآغاز شد
تاابدبی پاسبان میمانداگرزینب نبود

مکتب قرآن که ازخون شهیدان جان گرفت
بی تحرّک هم چنان میمانداگرزینب نبود

مجری احکام قرآن اوبُوَدباصبرخویش
دین حق بی حکمران میمانداگرزینب نبود

کرداسلام حسینی از یزیدی را جدا
حق وباطل توأمان میمانداگرزینب نبود

درشناسای مسیرحق وباطل فکرها
بی گمان اندرگمان میمانداگرزینب نبود

شدگلستان کربلاازلاله های احمدی
وین گلستان درخزان میمانداگرزینب نبود

شعله عالم فروزنهضت سرخ حسین
زیرخاکسترنهان میمانداگرزینب نبود

ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون
درگلوگاه زمان میمانداگرزینب نبود

فارسان صحنه هیهات منّا الذّله را
داغ ناکامی به جان میمانداگرزینب نبود

ای«مؤید»هرچه هست اززینب وایثاراوست
جان هستی ناتوان میمانداگرزینب نبود

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
ش
16:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


ای پیام آور خون شهدا یا زینب
با پیامت همه جا کرب و بلا یا زینب

ای نماز شب تو برده دل از چار امام
ای همه فاطمه هنگام دعا یا زینب

خطبۀ تو، سخن خون خدا بر سر نی
یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات
که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب

اگر از اشک شود ملک جهان دریائی
نشود حق تو یک قطره ادا یا زینب

تا قیامت همه مردان جهان می گیرند
از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب

گوهر اشک تو و خون حسین ابن علی
هر دو بخشید به اسلام بقا یا زینب

سر آن سرّ خدا گرچه جدا از تن شد
نگهش از تو نگردید جدا یا زینب

از قفا چشم تو در مقتل و پیش نگهت
شد جدا رأس حسینت ز قفا یا زینب

از تو زیبنده بود ذکر تقبّل منّا
بر سر نعش امام شهدا یا زینب

مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست
تو شدی از دل او عقده گشا یا زینب

سعی تو با سر خونین برادر رفتن
مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب

در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز
که هلالت شده انگشت نما یا زینب

خطبه هایت همه یادآور زهرای بتول
سخنانت چو علی روح فزا یا زینب

پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت
قلبم از قتل حسین تو شفا یا زینب

آن ستم پیشه پی پاسخ دندان شکنت
شادی اش گشت مبدّل به عزا یا زینب

دختر وحی کجا كوچه و بازار کجا؟
آیت نور کجا شام کجا یا زینب

از تو زیبد که بکوبی به دهان دشمن
مشت، با غرّش "یابن الطلّقا" یا زینب

پیش چشم تو به لب های عزیز زهرا
به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب

جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته
دل شب گوشۀ ویرانه سرا یا زینب

ماه روی تو چو از جور فلک نیلی شد
روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب

خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی
گریه کردند برایت شهدا یا زینب...

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
17:00
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی


بــر اشـک جگـرگـداز زینب صلوات
بر صبر حماسه ساز زینب صلوات

فــرمـود حسین در نمـازم کن یاد
بـر ذکـر شـب و نماز زینب صلوات

@raziolhossein
 
ش
17:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 01.04.2018 17:05:52
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

من در حرمت اشاره ها را دیدم
مرگ همه ی ستاره ها را دیدم

از اسب همینکه بر زمین افتادی
وا کردن گوشواره ها را دیدم

@raziolhossein
ش
17:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


ای زینب ای که بی‌تو حقیقت زبان نداشت
خون آبرو، محبّت و ایثار، جان نداشت

آگاه بود عشق که بی‌تو غریب بود
اقرار داشت صبر، که بی‌تو توان نداشت

در پهن‌دشت حادثه با وسعت زمان
دنیا، سراغ چون تو زنی قهرمان نداشت

یک روز بود و این همه داغ، ای امام صبر
پیغمبری به سختی تو امتحان نداشت

گر پای صبر و همّت تو در میان نبود
اسلام جز به گوشهٔ عزلت مکان نداشت...

روزی به زیر سایهٔ پیغمبر خدای
روزی به جز سر شهدا سایه‌بان نداشت؟

محمل درست در وسط نیزه‌دارها
یک ذرّه رحم در دل خود ساربان نداشت

زینب اگر نبود، شجاعت یتیم بود
زینب اگر نبود، شهامت روان نداشت

زینب اگر نبود، وفا سرشکسته بود
زینب اگر نبود، تن عشق جان نداشت

زینب اگر کمر به اسارت نبسته بود
آزادی این چنین شرف جاودان نداشت

«میثم» هماره تا که به لب داشت صحبتی
حرفی به‌جز مناقب این خاندان نداشت

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
17:12
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

از غربت زینب دل من بی تاب است
ازغصه ی اوست دیده ام پر آب است

امشب شده ام اگر غمین زینب
از لطف دعای حضرت ارباب است

#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
17:19
#حضرت_زینب_مدح


کوکب دردانه عصمت نگین اش زینب است
آیه ایاک نعبد ، نستعین اش زینب است

رتبه ممسوسة فی ذات در تسخیر اوست
جلوه مستغرق رب، دستچین اش زینب است

کم ندارد چیزی از مادر بزرگش پس بگو
کربلا تا شام ، ام المومنين اش زینب است

واقعا زن نیست این ، آموزگار مردهاست
انقلاب کربلا مرد آفرین اش زینب است

.
خیمه های کربلا ام البنات اش زینب است
کشته های نینوا ام البنین اش زینب است

فاطمه زينب حسن زينب پیمبر زينب است
حيدر كرار لحن آتشين اش زينب است

مستجير بيرق عباس گرچه شد حسين
پرچم صاحب لوا حبل المتين اش زينب است

آنكه بين ازدحام چشم هاي خيره سر
رو گرفت از دشمنان با آستينش زينب است

گرچه در بزم عبيدالله او پايين نشست
صبح محشر بانوي بالانشين اش زينب است


#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
17:20
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی

آن روز حسین یک‌صدا، زینب بود
آیینهٔ غیرت خدا، زینب بود

زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود

#جلیل_صفربیگی

@raziolhossein
17:22
#حضرت_زینب_شهادت


داری دوباره در دل ما غم می آوری
ُبغضی پر از غریبی و ماتم می آوری

حالا که بزم روضه بنام تو زینب است
حال و هوای ماه محرم می آوری

دلداده ی حسینی و با عشق خود به او
اصلاً تویی که عشق مُجسم می آوری

تو دخت مرتضایی و با تیغ خطبه ات
پیوسته لرزه بر همه عالم می آوری

ارث از علی گرفته و طوفان غیرتی
در موج هر بلا تو مگر کم می آوری؟

اما هلال غرق به خون با دلت چه کرد
در پیش او دو دیده ی زمزم می آوری

بی خود نبود بعد غم دلبرت حسین
دستی به زانو و کمر خم می آوری

#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
17:26
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

جا دارد اگر فلک کنون گریه کند
با زخم دل و سوز درون گریه کند

تو زینبی و مهدی زهرا شب و روز
از بهر اسارت تو خون گریه کند



در کرببلا به دردها درمان داد
جان داد ولی جان به ره جانان داد

بر برگ گل لاله نوشتند به خون
از هجر حسین، زینب آخر جان داد

#سيدهاشم_وفايی

@raziolhossein
17:30
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب_شهادت
#دوبیتی

سوگند به هر کلام زینب، یارب
بر ذکر علی الدوام زینب، یارب

از کار فرج گره گشایی فرما
امشب تو به احترام زینب، یارب


#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
ش
19:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب__شهادت


اُمِ‌وَهَب نشسته پَرَش را گرفته است
بالاسرش رُباب سرش را گرفته است

در فکرِ آب مانده و سایه نمی‌رود
در آفتاب مانده و سایه نمی‌رود

در آفتابِ شام کباب است رویِ او
حالا شبیهِ روی رُباب است رویِ او

حالا کنارِ او که رُباب است بچه نیست
حالا که کوزه‌ها پُر آب است بچه نیست

این لحظه‌های آخر و او رو به کربلاست
او رو به قبله است بگو رو به کربلاست

عباس تا که بود کسی سایه‌اش ندید
سی سال قامتش زن همسایه‌اش ندید

عباس را که داشت به محمل حجاب بود
گهواره‌ای کنارِ عروسش رُباب بود

عباس اگر که بود در آتش نمی‌دوید
با دختری کبود در آتش نمی‌دوید

خانم به نیزه زلف پریشان ندیده بود
بر رویِ ناقه محملِ عُریان ندیده بود

افسوس سایه‌ها سرِ خواهر نیامدند
از شش برادرش یکی از در نیامدند

یادش نرفته بغضِ پریشانی‌اش شکست
سر را که دید گوشه‌ی پیشانی‌اش شکست

یادش نرفته نوبتِ تزئینِ شهر بود
خانم سه روز معطل آذینِ شهر بود

اینجا شراب پُر شده در کاسه‌ها چرا
اینجا پُر است از همه رقاصه‌ها چرا

ای کاش سر به طشتِ طلایش نمی‌رسید
این ضربه‌هایِ چوب صدایش نمی‌رسید

در پیشِ عمه دخترکی ناتوان شکست
آنقدر زد که آخر سر خیزران شکست

اُمِ‌وَهَب نشسته پَرَش را گرفته است
تنهاشده رُباب ، سرش را گرفته است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:51
#حضرت_زینب_شهادت



آخر ماجراست این بستر
پلکهایش دوباره سنگین شد
زیر لب باز یا حسینی گفت
سفره ی بی کسیش رنگین شد

دختر نام آشنای علی
در سکوتی غریب جان میداد
داشت معنای تشنه مردن را
به لب خشک خود نشان میداد

بارِ یک سال و نیم دوری را
بر زمین میگذاشت از دوشش
دم آخر رسید و میپیچید
ناله های حسین در گوشش

ناله های حسینِ بی کفنش
که از اول کنار زینب بود
آن حسینی که چرخش چشمش
گردش روزگار زینب بود

دست کم هم ندارد از گودال
بسترش زیر تابش خورشید
تا برادر نیاید استقبال
خنده اش را کسی نخواهد دید

چشم او گر به عشق افتد باز
از گلویش سوال خواهد کرد
بعد این گریه ها نمیدانم
ساربان را حلال خواهد کرد؟؟

پیش خود دوره میکند هر دم
لحظه های وداع اخر را
تا قیامت نمیبرد از یاد
شمر را ، سینه ی برادر را

خلأ زخم های آتی را
کندی حرکت زمان پر کرد
جای خالی آب را آن دم
نیزه ی آخر سنان پر کرد

وسط شعله ها هراسان شد
با علیکن بالفرارِ علی
پای درد امام باقی ماند
مثل زهرا که در کنار علی

همه جا پا به پای سرها رفت
از حسینش جدا نشد زینب
پای عشقش کمر اگر خم کرد
لیک حرفش دو تا نشد زینب

دست او داد امام عاشورا
پرچم و هست و آبرویش را
کوفه از یاد خود نخواهد برد
تا ابد بانگ اُسْکُتوا یش را

کوفه را هم قُرُق نمود آخر
با همان دست بسته اش زینب
به همه درس سرفرازی داد
با جبین شکسته اش زینب

آنکه دارد به حیطه ی جبرش
حکم امروز و اذن فردا هم
به غریبی او شهادت داد
زنگ ناقوس آن کلیسا هم

شام یادش نبود  انگاری
شیشه ی قلب او ترک داد
اینکه با دست بسته می آید
نقش در خلقت فلک دارد

وقت بازار رفتنش یک شهر
به تماشا نشست قافله را
با اسیری کنار می آمد
ولی آن نیش خند حرمله را...

ولی آن نیشخند حرمله که
موی سجاد را سپیدش کرد
عاقبت پای عشق، ماندن او
راهی مجلس یزیدش کرد

در کش و قوس خیزران با تشت
سری از عرصه ی شراب گذشت
ناگهان تا که واژگون شد تشت
آب هم از سر رباب گذشت

آخر قصه از خرابه گذشت
که گریبان صبر او چاک است
فارغ از غیر‌گوشه ی این شهر
کودکی های فاطمه خاک است



#حسین_واعظی


@raziolhossein
19:53
#حضرت_زینب_شهادت


هر کس که بر تو جامه و جوشن گذاشته
پس معجری برای رخ من گذاشته

هر کس گذاشته به تنت جای بوسه ای
بر نازدانه هم سرِ سوزن گذاشته

با فرض این که از جگرت دست می کشد
آتش به دختران تو دامن گذاشته

با دَه زبان گرفته زبان خواهرت ، ببین
انگار در کنار تو سوسن گذاشته

گفتم که سیر این دم آخر ببینمت
اشکم ولی مگر ره دیدن گذاشته؟

معجر برای جسم تو خواهم ولی مگر
مرهم برای زخم تو دشمن گذاشته؟

تو غرق خاک و خونی و خورشید هم گرفت
پس دشت را چه این همه روشن گذاشته؟

راضی شدم که بوسه زَنَم حنجر تو را
اما مگر سنان رگ گردن گذاشته؟

گیرم بخواهم این بدنت را کفن کنم
این نعل های تازه مگر تن گذاشته؟


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
19:54
#حضرت_زینب__شهادت


یک سال و نیم می شود اینگونه مضطرم
یک سال و نیم منتظرم ... چشم بر دَرم

یک سال و نیم روز و شبم غرقِ غم گذشت
حالا ببین که بی رمقم ... بین بسترم

یادم نمیرود که تو ماندی به روی خاک
من ماندم و اسارت و بی تابی حرم

وقت غروب بود ... رسیدم به قتلگاه
دیدم به خون نشسته تن تو برادرم

"ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم
آیا تویی برادرِ من... نیست باورم"

از کربلا به شام به پیش نگاه من
رأسِ تو بود از روی نی سایه سرم

مانده برای خواهرِ تو از تو یادگار
پیراهنی که بافت برای تو مادرم

حالا بیا که باز دلم تنگ روی توست
با گریه بر تو می گذرد روز آخرم...


#محمد_صادق_ابراهیمی


@raziolhossein
ش
22:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1090, 128.4 KB
طبق فتوای تو در عشق نمازی ست خمیده
سجده در دین تو بوسه است به رگهای بریده
پشت در، فرق پدر، تشت و جگر، دلبر بی سر
چار نوبت شده ای در گذر عمر، شهیده

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
ش
23:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت

من زینبم که زخمی بغض و بهانه ام
مضمون سرخ یک غزل عاشقانه ام
من روضه خوان حمله ی صدتازیانه ام
پروانه ام که سوخته ام کنج خانه ام
دستان درد آرزویم رابه بادداد
یک آه سرد آرزویم رابه باد داد


پاییز شدهو
ای بهاری که داشتم
بربادرفت دارو نداری که داشتم
ماندندکربلاکس و کاری که داشتم
پرپرشدند ایل و تباری که داشتم
دستان روزگار مرا بی حسین کرد
من را اسیر داغ شه عالمین کرد


من بودم و عزای بیابان کربلا
بچه یتی
م های پریشان کربلا
برروی نیزه ها سر عطشان کربلا
خون میگذشت از سرایوان کربلا
بایادزخمهای تنش گریه میکنم
هرشب برای پیرهنش گریه میکنم


یادم نمیرودکه دل از غصه ها گرفت
شلاقهایشان به تنم بی هواگرفت
د
یدم که چکمه ای به روی سینه پاگرفت
یک خنجرشکسته حسین مرا گرفت
دیدم سرش جداشدو باور نداشتم
جای حسین کاش که من سرنداشتم


حالاعزای زخم تنت قاتلم شده
کابوس دست و پازدنت قاتلم شده
بانیزه پشت و رو شدنت قاتلم شده
خون لخته های پیرهنت قاتلم شده
یادم نرفته خاطره ی گوشواره را
گودال و ازدهام و تنی پاره پاره را


بعداز وداع بود که روزم سیاه شد
عباسمان که رفت حرم بی پناه شد
باتازیانه ها بدنم راه راه شد
بامن هرآنچه شد وسط قتلگاه شد
بااینکه روزگار به غارت مراسپرد
دست کسی ولی به پر معجرم نخورد


ازهم گسست بعدتو شیرازه ام حسین
انگار داغدار غمی تازه ام حسین
من درغمت شریک و هم اندازه ام حسین
مجروح سنگ خورده ی دروازه ام حسین
میرفت بع
دغربت صحرای کربلا
نیمی ز من به ناقه و نیمی به نیزه ها

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
23:36
#حضرت_زینب

خطبه ی حضرت زینب سلام الله علیها در شام


دمید گرد و غبار سپاهیان سحر
گرفت قلعه ی شب را طلیعه ی لشکر

در ازدحام فلک برق فجر پیدا شد
رها شدند از آن تیرگی هزار اختر

سپیده سر زد و با دست مهربانی خویش
کشید پرده ای از نور روی قرص قمر

به دوش کوه بر آمد ملیکه ی مشرق
طلوع کرد و جهان را گرفت سر تا سر

به شکر فتح خودش بر سر زمین پاشید
بدون هیچ دریغی هزار سکّه ی زر

چه خلقتی است؟ شگفتا! چه آیه ای؟ عظمی!
به فتح صبح قسم خورده خالق اکبر

قسم به صبح که خورشید شام زینب بود
بزرگوار، شکوه آفرین، بلند نظر

به هوش باش که برخاست محکمات علی
بلند شد که قیامش به پا کند محشر

بلند شد، سخنش را نشاند بر کرسی
نیاز نیست که باشد خطیب بر منبر

بلند شد، همه بت ها به لرزه افتادند
مگر که رفت علی روی دوش پیغمبر؟

کلام موجز او واژه واژه پر اعجاز
به گوش می رسد آیات سوره ی کوثر

شبیه بود به تسبیح رشته ی سخنش
به جای لفظ به هم وصل کرده درُ و گهر

مگر که روح الامین سوره ی قیامت خواند
که کاخ ظلم شد از این کلام زیر و زبر

خطاب کرد: «اَنا بِنتُ قامِعِ الکَفَرة
وَرِثتُ حُجبَ الکوثَر وَ مَنطِقَ الحیدر

منم همان که جگر گوشه نبيّ خداست
تویی نواده ی آن زن که می درید جگر

رسیده کار به جایی که هم کلام تو اَم
منی که همسخنم نیست از ملک کمتر

کنیز های تو در کاخ ها نشسته به تخت
عزیز های پیمبر اسیر کوه و کمر

اسیر در غل و زنجیر کودکان یتیم؟
ندای روح الامین می رسد: فَلا تَقهر!»

به پای خطبه ی غرّاءِ ذوالفقاری او
سپاه شب زده انداخت بی اراده سپر

هنوز می رسد از شام برق خورشیدش
اگر مسافر صبحی، ببند بار سفر!

مرکّب و قلم و کاغذ و مضامین سرخ
رسانده نامه ی خون را کبوتری بی سر

من الغریب می آید، نمانده وقت خضاب
حبیب های حرم را خبر کنید، خبر!

مدافعان حرم بوده ایم نسل به نسل
رسیده قبضه ی شمشیر از پدر به پسر

اگر چه سر بدهد، قصّه اش به سر نرسد
که شیعه حبّ علی را گرفته از مادر

چه می شود که علی جان به ما سری بزنی
شهید چشم تو باشیم لحظه ی آخر

حکایت من و عشق تو همچنان باقی ست
اگر چه باز به پایان رسید این دفتر

#محمد_مهدی_خانمحمدی


@raziolhossein
23:40
#حضرت_زینب_شهادت
#غزال

هم سر نداری

هم جای سالم بر روی پیکر نداری

خواهر بمیرد

ای شاه بی لشگر چرا لشگر نداری

پس کو اباالفضل

از چه غریب افتاده ای ، یاور نداری

جسمت پر از زخم

بر روی حنجر جز رد خنجر نداری

کی باورم بود

صورت نهی بر روی خاک و بر نداری

از حال و روزت

پیداست که بالا سرت مادر نداری

پیراهنت رفت

دیگر چرا انگشت و انگشتر نداری

خشکیده لبهات

آخر مگر ای تشنه آب آور نداری

جز سیلی شمر

دست نوازش بر سر دختر نداری

#علی_سلطانی

@raziolhossein
2 April 2018
ش
01:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
960×1280, 370.5 KB
#یا_زینب

مردم امروز اگر سمت گلستان رفتید
یاد هفتاد و دو تا لاله زینب باشید

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
01:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1269, 47.2 KB
شکست پشت فلک خواهرت اسارت رفت
شکست پشت فلک بس که داغ سنگین است

#ابراهیم_روزبهانی
@raziolhossein
ش
02:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1089×1080, 66.0 KB
#حضرت_زینب_شهادت


چو روی خاک، رویش را نهادند
به یاد عصر عاشورا فتادند

هنوز از قبر می‌آمد نوایی:
«اگر کشتند چرا آبت ندادند»...


@raziolhossein
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
00:01, 59.4 KB
آه یا زینب

در برج ولایت است کوکب زینب
علّامه نارفته به مکتب زینب

گفتم به فلک دلت به احوال که سوخت
بی‌پرده دو بار گفت زینب زینب

@raziolhossein
ش
09:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1085, 69.9 KB
◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️◼️

به‌زینب هرزمان این‌چرخ ظلم تازه‌ای‌ دارد
فلک انصاف کن آخر ستم اندازه ای‌دارد

#یاحسین_آجرک_الله

@raziolhossein
10:04
#حضرت_زینب_شهادت

اندازه ي تو هيچ كسي غم نديده است
داغي كه ديده اي تو مُحرّم نديده است
نسل بشر كه هيچ مَلَك هم نديده است
با اينكه درد و داغ،دلت كم نديده است

جز حمد كردگار دمي بر لب تو نيست
جز يا حسين زمزمه ي هر شب تو نيست

در قتلگاه پير شدي خاك بر سرم
از جان خويش سير شدي خاك بر سرم
گفتند كه اسير شدي ، خاك بر سرم
با شمر هم مسير شدي خاك بر سرم

خاكم به سر كه همسفر اشقيا شدي
از يادگار مادرت آخر جدا شـدي

شد مثل مادر تو نصيب تو سوختن
بستند هر دوست تو را چون ابوالحسن
نه يوسفي براي تو ماند و نه پيرُهن
گفتي دم وداع به سالار بي كفن

"چون چاره نيست مي روم و مي گذارمت"
"اي پاره پاره تن به خدا مي سپارمت"


#محمد_قاسمی

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1244×1280, 215.5 KB
#جانم‌زینب

حوریان از غم تو لطمه به صورت بزنند
قدسیان ناله برآند که "جانم زینب

@raziolhossein
ش
18:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_شهادت


کسی محبت خود یا که برملا نکند
و یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

تمام شهر ز احوال من خبر دارند
قرار نیست دلی بشکند صدا نکند

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه
که آشنای کسی ترک آشنا نکند

فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر
چنان‌که با دل من کرده است تا نکند

به روی شانۀ هر کس جنازه‌ای بردند،
نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

قسم به دست امامت که خواهرت آن شب
محال بود برای تو جان فدا نکند...

به زیر تابش خورشید بستری دارم
چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

به پشت‌گرمی پیراهن تو می‌میرم
کسی ز سینه‌ام این هدیه را جدا نکند

#حسین_رستمی

@raziolhossein
18:52
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
853×1066, 357.6 KB
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی


ای کاش که در خدمت زینب باشیم
گریان غم و محنت زینب باشیم

یکشب حرم رقیه جان باشیم و...
یکشب حرم حضرت زینب باشیم

#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
18:54
#حضرت_زینب_شهادت


خیزران آمد و بر مهبط یارب زده شد
تازیانه عوض گفتن یا اَب زده شد

اُسکتوا ضربه شد و بر دهن دشمن خورد
مثل آن ضربه که یک روز به مِرحب زده شد

روز و شب زینب کبری به اسیری چون رفت
روز از روز بدش آمد و شب،شب زده شد

جای لیلا و رباب و همه‌ی اهل حرم
دم به دم عمه ی سادات مرتب زده شد

صاف بود آینه اش آه ولی در کوفه
سنگ بر آینه از جنس مُحدَّب زده شد

شد کبودی اثراتش دوبرابر زیرا؛
ضربه ها بیشترش در وسط شب زده شد

زینب آن لحظه به پا خاست و از پا افتاد
خیزران چونکه به پاخاست و بر لب زده شد

آسمان بار غم روضه ی سر را نکشید
قرعه ی فال به نام منِ زینب زده شد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
19:02
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
748×746, 120.5 KB
#حضرت_زینب_مدح
#دوبیتی

قضا به کرب و بلا چون کشید زینب را
قَدَر به قیمت هستی خرید زینب را

نگو چرا ز حسینش جدا نمیگردید
خدا برای حسین آفرید زینب را...

@raziolhossein
19:06
#امام_حسین_مناجات


شهرت ماست، محبان اباعبدالله
ریزه خواریم سر خوان اباعبدالله

نظر فاطمه از روز ازل بر ما بود
نام ما بوده به دیوان اباعبدالله

اشک ما از کرم زینب او تامین است
تا که هستیم پریشان اباعبدالله

"یاعلی"گفتم و دیدم که علی گفت؛"حسین"
پدرش رفته به قربان اباعبدالله

قلم عفو کشیدند به پرونده ی ما
تا نشستیم به ایوان اباعبدالله

دین ما را نبی آورد و حسین ابقاء کرد
زیر دینیم و مسلمان اباعبدالله

مرگ حق است، ولی در دل میدان خوب است
کاش باشم ز شهیدان اباعبدالله

مادرم لقمه ی نانی که سر سفره گذاشت
همه خوردیم به احسان اباعبدالله

جرعه آب خنکی خوردم و گفتم با اشک
به فدای لب عطشان اباعبدالله

رفته بودم سر بازار لباسی بخرم
یادم آمد تن عریان اباعبدالله

علت سوختن چوب در آتش این است؛
چوبها خورده به دندان اباعبدالله...

آه از شام غریبان که به صحرا افتاد
شعله بر دامن طفلان اباعبدالله

#رضا_رسول‌زاده

@raziolhossein
5 April 2018
ش
21:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 64.4 KB
ای شاه به سائل درت احسان کن
سختیِ وصال را دگر آسان کن
دلتنگ زیارت توام اربابم
من را شب‌جمعه‌ای حرم مهمان کن

#عبدالزهرا

@raziolhossein
6 April 2018
ش
00:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مناجات
#امام_حسین

خواب بودم، در میانِ خواب دستم را گرفت
وقت غفلت "حضرت توّاب" دستم را گرفت

قبلِ توبه کردنم دل را به سوی خود کشید
من نگفتم که مرا دریاب، دستم را گرفت!

سر به زیر و دل شکسته، از همه رانده شدم
دید تنهایم خودش بی تاب دستم را گرفت

روز... نه... می خواست شرمنده نباشم پیش خلق
صبر کرد و در شبِ مهتاب دستم را گرفت

معصیت کردم... قساوت در دلم آمد ولی
اشک، این سرمایه ی نایاب دستم را گرفت

وقتِ معصیت عبایش را به دورِ من گرفت
آبرویم را خرید ارباب... دستم را گرفت

گفتنِ یک بار ذکر دلربای "یاحسین"
بیشتر از سجده در محراب دستم را گرفت

تشنه بودم، بالب تشنه به سویم آمد و...
... قبل از آنی که بگویم آب دستم را گرفت

روضه خوان بالای منبر از سر بر نیزه خواند
روضه ی خورشید عالم تاب دستم را گرفت

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
03:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 16.02.2018 07:19:15
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
03:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


چون ز چشم تو بیفتم به خطا می افتم
بی تو ای یار به گرداب بلا می افتم

راهِ طولانی و عمرِ کم و من بی توشه
رویگردان چو شوی، زود ز پا می افتم

من ترا دارم و راهِ دگران را پویم!
بیخودی نیست که در دام هوا می افتم

اغنیا را سر تعظیم فرود آوردن!
وای از آندم که ز چشم فقرا می افتم

ذره ای وسوسه یک عمر عبادت را بُرد
منهم از لحظهٔ غفلت به جفا می افتم

به وفا کلبِ درِ خانهٔ تو می مانم
با تو رو راست نباشم، ز وفا می افتم

صوتِ این الرجبیون به فلک پیچیده
تا به کِی از رهِ ارباب جدا می افتم

بگذارید بمانم درِ میخانه عشق
دور از روضه من از کرب و بلا می افتم

آه از روضهٔ آن عمهٔ مضروبهٔ تو
یادِ چشمان ترت صبح و مسا می افتم

مادری گفت که در هر شب جمعه به حسین
نالم آنقدر که دیگر ز نوا می افتم

میکنم لحظه شماری که ببینم آخر
پیش پای تو من از پای کجا می افتم

@raziolhossein
03:26
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی


نه راز، نیاز هم به عشق تو خوش است
نه سوز که ساز هم به عشق تو خوش است

اللّهمّ کن لولیّک به قنوت
یعنی که: نماز هم به عشق تو خوش است

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
8 April 2018
ش
01:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی

دلم با یا علی هر بار جانی تازه میگیرد
کتاب عشق با نام علی شیرازه میگیرد

من از الیوم اکملت لکم اینگونه فهمیدم
خدا با مهر او دین مرا اندازه میگیرد

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
23:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین via @vote
با توجه به احتمال فیلتر شدن پیام رسان تلگرام بعد از فیلترینگ کانال رضیع الحسین را در کدام پیام رسان دنبال میکنید؟
anonymous poll

۱) تلگرام(با استفاده از فیلترشکن) – 115
👍👍👍👍👍👍👍 66%

۲)پیام رسان ایرانی "ایتا" – 38
👍👍 22%

۳)پیام رسان ایرانی "سروش" – 21
👍 12%

👥 174 people voted so far.
9 April 2018
ش
13:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
##امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد
بار ما از خانه‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند
با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم
مشت مسکین درش با کیسه‌ی زر بسته شد

آنکه از کار پیمبرها گره وا می‌کند
دست و پایش در غل و زنجیر آخر بسته شد

ای خدا آزاد بودن پیشکش این ظلم چیست؟
در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد

یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد
یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد

تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت
تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد

آه روی تخته پاره ساق پایش بند نیست
بیش از این حرفی ندارم روضه ها سربسته شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
13:26
#امام_کاظم__شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر

در دل حبسم و حبس است به دل فریادم
فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌ها می‌گذرد رفته‌ام از یاد همه
کاش می‌کرد اجل گوشۀ زندان، یادم

طایر عرش کجا، قعر سیه‌چال کجا؟
من کجا بودم و یا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشۀ حبس
«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»

زهر یکبار مرا کشت، خدا می‌داند
بارها سوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظه‌ای آید به برم
سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است
چه نیاز است که صیاد کند آزادم

دل صیاد بوَد سنگ و ندارد اثری
گیرم از سینه برآید به فلک فریادم

منم آن لالۀ پرپر شدۀ دور از باغ
که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهم زخم تن خستۀ من گریه بوَد
چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
19:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است
خو با بلا گرفته‌ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه‌ام کجاست
این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

چشمی نمانده گوشه‌ی تارِ سیاه چال
دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه‌یِ من گریه می‌کند
در زیرِ حلقه‌ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشایِ مرگِ من
بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی‌کند نَفَسم مانده در گلو
رحمی نمی‌کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است
اینجا کسی نگفت که سیلی چرا؟ بس است

یک جمله گفته‌ام که بزن خوب میزنی
باشد  بزن دوباره  ولی ناسزا بس است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:41
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


قحطی پر و بال فرشته است گمانم
کاین گونه سر تخته روان است روانم

این ساقه ی طوباست که آویخته از عرش
یا ساق تو از تخته تابوت؟ندانم

سنگین شده تابوت تو هر چند نحیفی
ای یار گران یار گران یار گرانم

در قاب فلز آینه آیینه ی محض است
زنجیر چه کم می کند از صیقل جانم

گویند که موسای خدا هفت کفن داشت
باید که کنون روضه به مقتل بکشانم

معنی،کفن شاه شهیدان ز حصیر است
ای خاک ره مرکب آن شه به دهانم

"جا داشت کفن کردن اموات ور افتد
یا در کفن اهل دو عالم شرر افتد"

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
19:42
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده
خواست پرواز کند دید پرش افتاده

می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست
بس که شلاق به جان کمرش افتاده

آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد
چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده

گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد
چند تاری مژه از پلک ترش افتاده

هر کس ایام کهنسالی عصا می خواهد
پسرش نیست ببیند پدرش افتاده

آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست
سر پیری به چه جایی گذرش افتاده !

به جراحات تنش ربط ندارد اشکش
حتم دارم که به یاد پسرش افتاده

#حسین_رستمی

@raziolhossein
19:43
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


زندان سرد وتنگ ، در اینجا هوا که نیست
اینقدر ظلم ، بر من بی کس روا که نیست

بوی غریبی ام همه جا را گرفته است
تنها خوشم به خلوت خود ، آشنا که نیست

خون جدید ریخته بر روی گردنم
این لکه های سرخ به رویم حنا که نیست

قبر مرا به قعر سیه چال کنده است
در فعل سندی هر چه که باشد ، حیا که نیست

زنده به گور می شوم و دم نمی زنم
کارم شبانه روز به غیر از دعا که نیست

ساقم اگر چه خم شده وصل است بر تنم
شد خرد استخوان من ، اما جدا که نیست

پایم شکسته است و مرا جابجا کنند
هی می خورم زمین و به دستم عصا که نیست

یاد عزیزهام نفس تازه میکنم
معصومه ام که نیست کنارم ، رضا که نیست

بهتر که در مدینه بمانند دختران
زندان که جای آمدن بچه ها که نیست

وقتی که زردی کف دستم طبیب دید
گفتا که غیر مرگ به دردم دوا که نیست

غربت اگر که هست ، کفن هست بعد من
اینجا که کشته اند مرا کربلا که نیست

این هفت تا کفن به خدا روضه ی من است
بغداد را بگرد ، یکی بوریا که نیست

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:43
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


من و توسل به صحن و سرای موسی بن جعفر
سر ارادت نهادم بپای موسی بن جعفر

جهان هستی و جانش فدای نطق و بیانش
که لب گشاید به مدح و ثنای موسی بن جعفر

قسم به جان رضایش بکوش بهر رضایش
رضای حق را بجو در رضای موسی بن جعفر

به ذات حق کن توکل به سوی او بر توسل
که کل رحمت بود در عطای موسی بن جعفر

هزار خاقان و قیصر کم از غلام غلامش
هزار حاتم گدای گدای موسی بن جعفر

کلیم مدهوش طورش عصا به کف در حضورش
مسیح بیمار دارالشفای موسی بن جعفر

نه می دهم دل به طور و نه می کنم رو به سینا
که سینه ام گشته دارالولای موسی بن جعفر

عدوست مرهون فیضش به حیرت از کظم غیظش
کع فیض گیرد به غیظ از دعای موسی بن جعفر

کجا نیازم به درمان و یا به ناز طبیبان
که درد خواهم به شوق دوای موسی بن جعفر

ز عالمی پا کشیدم به کوی جانان رسیدم
ز ما سوی دل بریدم سوای موسی بن جعفر

نه عاشق خنده ی گل نه مستم از صوت بلبل
که خیزد از بند بندم نوای موسی بن جعفر

خوشم که صورت گذارم شبی به دیوار زندان
که بشنوم نغمه ی دلربای موسی بن جعفر

ز دیدگان اشک ریزد ندای العفو خیزد
دل سحر از طنین صدای موسی بن جعفر

به سجده آن جان جانان چنان شده نقش زندان
که گشته تن در نظر چون عبای موسی بن جعفر

ز خاندانش جدا شد به یاری دین فدا شد
الا که جان دو عالم فدای موسی بن جعفر

نگشت با آن غم دل ز دوست یک لحظه غافل
نبود زنجیر قاتل سزای موسی بن جعفر

خدا گواهی ز دردم چه می شود دفن گردم
به دامن تربت با صفای موسی بن جعفر

ز گریه بسته گلویم کجا روم با که گویم
که خون روان شد به زندان ز پای موسی بن جعفر

سیاه چال، آشیانه به کتف و گردن نشانه
غروبها تازیانه غذای موسی بن جعفر

چو باغبان در غم گل ز هجر و سنگینی غُل
خمیده گردیده قدّ رسای موسی بن جعفر

جنازه بر تخته ی در مشیّعش گشته مادر
فتاده زاری کنان در قفای موسی بن جعفر

سرشک غم آب و دانه شراره ی دل ترانه
خموش شد مخفیانه صدای موسی بن جعفر

رضا کند آه و زاری به موج غم گشته جاری
ز چشمه معصومه اشک عزای موسی بن جعفر

به سینه تا هست آهش به ناله تا هست سوزش
هماره «میثم» بگرید برای موسی بن جعفر

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:44
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر

در میان هلهله سوز و نوا گم می شود
زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود 

بس که بازی می کند زنجیر ها با گردنم
در گلویم گریه های بی صدا گم می شود 

در دل شب بارها آمد نمازم را شکست
در میان قهقهه صوت دعا گم می شود 

چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم
وقت سجده پیکرم زیر عبا گم می شود 

تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش
راه مادر در میان کوچه ها گم می شود

بین تاریکی شب چون ضربه خوردم آگهم
آه در سینه به ضرب بی هوا گم می شود 

لا به لای پنجه هایش مشتی از موی سرم
بین این تصویر ها دیگر حیا گم می شود 

از یهودی ضربه خورده خوب می داند چرا ؟
گوشوارِ بچه ها در کربلا گم می شود

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
19:44
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


بیهوده قفس را مگشایید پری نیست
جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید
از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم
امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست

گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گویم؟
دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

امّید رهایی چو از این بند محال است
ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی
در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

تا بال و پری بود قفس را نگشودند
امروز گشودند قفس را که پری نیست


#علی_انسانی

@raziolhossein
19:45
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


هرکس که "یا باب الحوائج" را صدا کرده
موسی بن جعفر حاجت او را روا کرده


غیر از خدا که شان او را خوب میداند
هرکس که مدحی گفته در حقش جفا کرده


در شان او نازل شده "والکاظمین الغیظ"
موسای کاظم جای نفرین هم دعا کرده


هر بی حیایی که به آقا بی حیایی کرد
با دیدن روی خوش آقا حیا کرده


با دوستان خود نمی دانم چه خواهد کرد
وقتی که قرض دشمنش را هم ادا کرده*


در کنج زندان نیست او در وادی طور است
اینجا کلیم الله خلوت با خدا کرده


با او زنی در سجده افتاده در این زندان
یعنی زلیخایی به یوسف اقتدا کرده

از کهکشان او گرفتند اخترانش را
این چند وقت اصلا ندیده دخترانش را

#آرش_براری

@raziolhossein
19:46
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


باز شد موقع افطار خدا رحم کند
من و سندی جفا کار خدا رحم کند

باز شلاق به دست آمده بر دیدارم
به من زار وگرفتار، خدا رحم کند

بین تاریکی این حبس دگر با سیلی
هر دو چشمم نشود تار خدا رحم کند

نوک شلاق که بر زخم رسد میسوزد
زخمهایم شده بسیار خدا رحم کند

کند و زنجیر و غل و سیلی و شلاق و لگد
یک تن و این همه آزار خدا رحم کند

تازه فهمیدم در کوی یهودی چه کشید
دختر حیدر کرار خدا رحم کند

یک محل پر زیهودی و همه خصم علی
چه شود عاقبت کار خدا رحم کند

دختران علی و چشم حرامی ای وای
به اباالفضل علمدار خدا رحم کند

(ظرف خاکستر یک عده هنوز آتش داشت
آتش افتاد به گلزار خدا رحم کند)

رفت بر بام زنی سنگ دل و سنگ به دست
بر سر زخمی دلدار خدا رحم کند

شب و روز است دعایم ،که پس از من نبرند
دخترم را سر بازار خدا رحم کند

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
19:46
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر

آسمان را به روی تخته ی در می بردند
تاج سر بود که باید روی سر می بردند

سرو سامان همه بی سر و بی سامان بود
پا به یک سوی ، سر از یک طرف آویزان بود

او درست است که یک همدم و غمخوار نداشت
بدنش روی دری بود که مسمار نداشت

جگرش پاره شده اما به دل تشت نریخت
عضو عضو بدنش هر طرف دشت نریخت

بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت
همره اهل و عیالش سر بازار نرفت

کسی از دور به پیشانی او سنگ نزد
گرگ درنده به پیرهن او چنگ نزد

کنج زندان خبر از بزم می و جام نبود
دخترش ثانیه ای در ملاء عام نبود

سر سجاده و در حال سجودش نزدند
هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند

تن او ماند روی خاک ولی چاک نشد
تیغ خونین شده با پیرهنش پاک نشد

بود مظلوم ولی هفت کفن داشت به تن
گریه میکرد به جسمی که نشد و غسل و کفن

#سعید_خرازی

@raziolhossein
19:47
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


هر قدر پير ميشوي و موسپيدتر
وا ميشود به روي تو زخمي جديدتر

در سجده ديد هركه تورا،جز عبا نديد
هر روز ميشوي ز چه رو ناپديدتر؟

جدّت به بوريا و تو در هفت پارچه !
انصاف دِه كدام شما شد شهيدتر؟

يك لنگه در براي تو تابوت ميشود
قحطي رسيده يا كه رسوم جديدتر

دريا به روي تخته شكسته چه ميكند؟
از تو بعيد نيست از اينهم بعيدتر

زانوي تو دوتا شده يا عيبِ چشم ماست؟
كوته شده است تخته و يا تو رشيدتر

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
ش
20:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


به روی تخته ی در جسم تو را می بردند
چار حمال تنت را به کجا می بردند

تخته ی در شده تابوت تنت واویلا
خون تازه به روی پیرهنت واویلا

دخترت نیست ببیند بدنت آقا جان
که سرت هست از آن تخته ی در آویزان

مثل تشییع تنت دیده ی تاریخ ندید
به روی تخته ی در هیچ کسی میخ ندید

سلسه بود ولی نیزه به پهلوت نخورد
باز هم شکر خدا چنگ به گیسوت نخورد

غیر زنجیر کسی بهر تو پابوس نبود
شکر حق دور و برت صحبت ناموس نبود

به تن زخمی تو نیزه و خنجر نزدند
به سر و گردن تو ضربه مکرر نزدند

دخترت را بخدا بزم حرامی نبرند
به اسیری سفر کوفه و شامی نبرند

ساق پای تو گر از سلسه ساییده شده
زیر گلها بدن پاک تو پوشیده شده

همه اعضای تو از ضرب لگد گشت کبود
بازهم شکر تنت زیر سم اسب نبود


#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
23:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم__شهادت


به حيرت مي كشاند صحبت از نامش سخن را هم
گرفتار خودش كرده است لطفش مثل من را هم

وضو كه جاي خود دارد براي بردن نامش
هزاران بار شستم با گلاب امشب دهن را هم

نشان از پنج تن دارد چه در حسن و چه در غربت
در آورده است اين آقا غمش اشك حسن را هم

براي آنكه تصويري بسازد ذهنت از روضه
اضافه كن به زنداني،سيه چال و زدن را هم

يهودي،تازيانه،ضربه ي سيلي،غل و زنجير
اضافه كن به اينها ناسزاي بد دهن را هم

براي جد خود اغلب چنين او روضه ميخواند
به غارت برده از جدم پليدي پيرهن را هم

غريب عطشان،غريب عريان،غريب بي كس و تنها
اضافه كن به القابش غريب بي كفن را هم

#محسن_صرامی

@raziolhossein
10 April 2018
ش
00:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 144.5 KB
یا موسی بن جعفر

بر روی دریا تخته پاره هست اما
بر روی تخته هیچکس دریا ندیده

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
00:57
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


ای جان به لب آمده بگذار بمیرم
واکن گره ی کور من از کار بمیرم
راضی به‌ چه هستی به سرم آر بمیرم
داد از تو بدادم برس ای یار بمیرم

ای مرگ بیا راحتم از اینهمه غم کن
بال و پر‌ من باز از این بند ستم کن

خورشید لب بامم و در حال افولم
من نور دل حیدر و زهرای بتولم
در سلسه از سلسه‌ ی پاک رسولم
از سلسله و سیلی و سلول ملولم

در هیچ قفس نیست گرفتار تر از من
کی دیده فلک دیده ی خونبار تر از من

جز خالق دادار مرا دادرسی نیست
نالیده ام آنقدر که دیگر‌ نفسی نیست
تنها نه گرفتار چو من هیچ کسی نیست
بر هیچ گرفتار هم اینسان قفسی نیست

برشرح سرا پام که نیلی و کبود است
این‌ بس که نگهبان من از قوم یهود است

زاندم که سپردند به این کافر گبرم
لبریز شد از خون دلم کاسه ی صبرم
دلتنگ در این تنگ تر از خانه ی قبرم
بر راه بود دیده ی گریانتر از ابرم

تا پیش تر از قاتلم آید به سر من
یا پیک‌ اجل ، یا پدرم ، یا پسر من

ایکاش که می کشت مرا خصم‌ یهودم
میکرد جدا کاش سر از جسم کبودم
ایکاش ‌که آتش زده و سوخته بودم
آنسان که‌ نمی ماند نشانی ز وجودم

می کشت ولی نام دل آرام ‌نمی برد
می کشتم و از مادر من نام ‌نمی برد

بی رحم تر از او همه بغداد ندارد
بغداد نه تنها که جهان یاد ندارد
دارد دلی از سنگ که جلاد ندارد
از اوست که تن قدرت فریاد ندارد

ایکاش غریبی به چنین حال نیفتند
راهش به چنین چاه و سیه چال نیفتد

سخت است شب و روز کسی گم شده باشد
در سینه مسیر نفسی گم شده باشد
فریاد کسی در قفسی گم شده باشد
از طایفه ای دادرسی گم شده باشد

یا رب نه فقط دور بود ، دوست از این چاه
حتی نبود دشمن من هم به چنین چاه

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
00:58
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


شبیه پیر کنعان نه... که من یوسف دو تا دارم
غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم

از این زندان به آن زندان جدا از اهل خود رفتم
در این شب ها هوای کوچ از این ویرانه را دارم

امان از سِجن هارون و امان از سندی ملعون
در این غربتکده دیوانی از درد و بلا دارم

به هم می ریزد احوال مرا با ناسزاهایش
خبر دارد که غیرت روی نام مرتضی دارم

برای هتک حرمت، سمت من بدکاره آوردند
دعا کردم به سجده رفت و شد حالا هوادارم

زمان سجده می افتم شبیه یک عبا بر خاک
به درگاه خدایم روز و شب دست دعا دارم

هزاران رد پا و چکمه بر روی عبا دارم
هزاران رد شلاقِ جفا زیر عبا دارم

کمی از چهره ام نیلی، کمی سرخ و کمی زرد است
شده رنگین کمان، رویم... خزانِ رنگ ها دارم

شبانه قعر این گودال، سرپا ماندنم سخت است
نمی فهمند انگاری که دردِ ساق پا دارم

میان هر نمازم خوانده ام "عجل وفاتی" را
تمسک بر طریق مادرم خیرالنسا دارم

لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم
اگر که گریه بر لبْ تشنه ی کرب و بلا دارم

به دور گردنم جای غل و زنجیر می سوزد
گریز روضه بر شاه ذَبیحاً بِالْقَفا دارم

تنم بر روی تخته پاره ای رفته ولی دیگر
کجا جای کفن تکه حصیر و بوریا دارم؟!

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
👍 1
00:58
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


مثل شمع است ولی سوختنش پیدا نیست
یا چو پروانه ! ولی پر زدنش پیدا نیست

پایش از این طرف افتاده سرش از آن سو
حرفم این است چرا حجم تنش پیدا نیست

بس که در پنجه ی صیّاد گرفتار شده
پیچش موی شکن در شکنش پیدا نیست

بس که سبز است تنش در اثر زهر ستم
آنچه پیداست خزان در چمنش پیدا نیست

جسر بغداد بلند است ولی از بس که
ریختند از همه سو گُل ، بدنش پیدا نیست

آن چنان سایه ی گل ها به سرش افتاده
که از این فاصله حتّی کفنش پیدا نیست

امر کرده ست همه گریه به ارباب کنند
چه کسی گفته دلیل سخنش پیدا نیست

کاش می مردم از این غصّه که بر دشت حسین
پیکرش هست ولی پیرُهنش پیدا نیست

سنگ باران شدنش آخر سر کاری کرد
که دگر روضه ی عریان شدنش پیدا نیست

رفته خون از تنش آن قدر که در انگشتش
چهره ی سرخ عقیق یمنش پیدا نیست

بس که بر صورت او زخم به شدّت خورده
بین آن دشت شقایق ، دهنش پیدا نیست

غربت اینجاست که در عصر دهم زینب دید
نقشی از کُشته ی دور از وطنش پیدا نیست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:59
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


تمام آرزویم هست ببینم بچه هایم را
ببینم که خدا کرده اجابت ربنایم را

دراین مدت که زندانم همیشه زار وگریانم
از اینکه من نمی بینم رخ ماه رضایم را

دلم تنگ است میخواهم کنار دخترم باشم
بیندازد به روی سر دوباره این عبایم را

بگیرد دستهایم را؛بگیرم دست هایش را
اگرچه خوب میدانم که میگیرد عزایم را

ندارم یک ملاقاتی به غیر یک نفر-آن هم
که با شلاق می آید ببوسد جای جایم را

در اینجاسندی نامرد بلائی بر سرم آورد
که جز مُردن نمی‌بینم علاجِ زخم هایم را

ندارم قوتی حتی که برخیزم به روی پا
فشارِضربه ی پایی شکسته ساقِ پایم را

ندارد روزنی زندان امان ازدست زندانبان
بیا ای مادرم زهرا ببینی کربلایم را


#محمد_حسن_بیاتلو


@raziolhossein
01:00
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


یارب از گوشه زندان بلا خسته شدم
دگراز این همه بیداد و جفا خسته شدم

همچو زهرا زخدایم طلب مرگ کنم
ای اجل بر سرمن زود بیا خسته شدم

چارده سال از این حبس به آن حبس بس است
که از این دربه دریها به خدا خسته شدم

من به سنگینی این سلسله عادت کردم
ولی از دوری و هجران رضا خسته شدم

دل من خون شده از کینه زندانبانم
دگر افتاده ام از شور و نوا خسته شدم

شده افطاری من سیلی و شلاق و کتک
من از این سفره و این آب و غذا خسته شدم

ناسزا گفت زبس بر من و بر مادر من
من از این سندی بی شرم و حیا خسته شدم
ء--- --- ---- ---- ---
عمه ام خواند نماز شب خود بنشسته
گفت از بس که دویدم به خدا خسته شدم

بسکه دنبال یتیمان به بیابان گشتم
بسکه خوردم کتک از حرمله ها خسته شدم

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:00
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر
#دوبیتی

خبر سازید دیگر دخترم را
که آید در بغل گیرد سرم را

تنی دیگر نمانده بهر تشییع
به تخته در چه حاجت پیکرم را

.................

به در ماند عاقبت چشم تر من
نیامد از مدینه دختر من

تنم گرچه یکی شد با عبایم
نشد پامال مرکب پیکر من

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:01
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


انیسِ این شب تاریک چهارده سالم
شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگر چه رفته زِ دستم حسابِ این شبها
نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف
از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بی حالم

چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر
که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم

دوباره کعبه نِی امشب سری به من زد و رفت
دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم

به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست
شکسته میروم و هر دو پا به دنبالم

رسیده سندی شاهک،دوباره می خندد
و من بخاطرِ مادر دوباره می نالم

حیا نمی کند و بعدِ زخمِ سیلیِ او
به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:02
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


منم آن گل که در گلشن حزین و پرپر افتادم
در این کنج سیه چالم که با چشم تر افتادم

اگر خون میچکد دائم ز زخم کند وزنجیرم
به یاد سینه مجروح و مسمار در افتادم

به استقبال من آمد در اینجا سندی بی دین
چنان سیلی به رویم زد که درجا باسر افتادم

مرا در یک نمد پیچید به حال و روز من خندید
لگد زد تا به پهلویم به یاد مادر افتادم

دگر چشمی به سمت و سوی ناموسم نمی چرخید
به یاد غارت خیمه به یاد معجر افتادم

نباشد دخترم تا که ببیند حالت بابا
به یاد حال زار یک سه ساله دختر افتادم

خراشیده،چواین زنجیرها زیر گلویم را
به یاد خنجر بران و نازک حنجر افتادم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:03
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


از ماتم اولاد علی بود ،کز اول
چشم همه بارانی و دل سوختنی شد

دل سوخت ازین غصه که از یوسف زهرا
در دام بلا آن همه حرمت شکنی شد

آغاز شد از کوچه و از مادر سادات
اینگونه جسارت به ائمه علنی شد

هر روز بلا دید و جفا دید و کتک خورد
هر روز بر او و پدرش بد دهنی شد

یک جلوه حسینی شد و جسمش به زمین ماند
مسموم شد و شیوهء قتلش حسنی شد

جا ماندنِ جسمش روی خاکِ پُلِ بغداد
یادآورِ جا ماندنِ صد پاره تنی شد

سهم پسر فاطمه شد گوشۀ زندان
سهم پسر دیگر او بی کفنی شد

سادات ببخشند پس از غارت خیمه
با بردنِ خلخال ، جسارت به زنی شدد


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
1
ش
01:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 10.04.2018 00:57:10
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×936, 80.8 KB
عالم گدای خوان تو‌موسی بن جعفر
ایران بُوَد ایران تو موسی بن جعفر
این کشور ما سالیان سال گشته
مدیون فرزندان تو موسی بن جعفر

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
01:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


پیکرش را به روی در به کجا می بردند
چار حمال غریبانه چرا می بردند

پایش از یک طرف افتاده، سرش از طرفی
لااقل کاش تنش بین عبا می بردند

کاش معصومه خبردار نگردد، او را
باهمان سلسلهء بسته به پا می بردند

بدنش ماند روی خاک، ولی بعد سه روز
بر روی دست، چو قرآن و دعا می بردند

جسر بغداد، چو بازار گل و لاله شده
چقدر گل به هوایش به هوا می بردند

کاش آنها که بر او پنج کفن آوردند
یک کفن هم که شده کرببلا می بردند

کوفیان. بر تن صد چاک حسین ابن علی
عوض شاخهء گل سنگ جفا می بردند

بدنش روی زمین بود و به روی نیزه
سر او را به سوی شام بلا می بردند

یا اباالفضل: ببند بر سر نی چشمت را
دختر فاطمه را بزم حرامی بردند


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:06
#امام_کاظم_شهادت


از داغ دوری پسرش پیر بود و بس
از این فراق، گریه گلوگیر بود و بس

با اشک ، آن چه از لب او ، گوش می شنید
تسبیح و حمد و آیه و تکبیر بود و بس

آن یار و غمگسار که تا آخرین نَفَس
از او جدا نشد غل و زنجیر بود و بس

از آن همه شکنجه، فقط بر دل جگر
دشنام ها به مادر او تیر بود و بس


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
01:06
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


ناله ای سوخته از سینه ی سوزان آید
یا نوایی است که از گوشه ی زندان آید

آن چه زندان که سیه چال بود از دهشت
شب و روزش به نظر تیره و یکسان آید

آی هارون که گرفتارتوشد موسی عصر
شب و روز تو و او هردو به پایان آید

سال ها این پسر فاطمه مهمان تو بود
هیچ گفتی که چه ها بر سر مهمان آید

همدم آن پدر پیر ز چندین اولاد
طفل اشکی است که ازدیده به دامان آید

امشب از غربت او سلسله هم می نالد
کآن جگر سوخته را عمر به پایان آید

کند وزنجیر ازآن جان به زندان مانوس
نکشد دست اگر بر لب او جان آید

گرچه این زمزمه خاموش شود تابه ابد
بانگ مظلومی اش از سینه یاران آید


#سیدرضاموید

@raziolhossein
01:07
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها


کنج سیاه چاله به این فکر می کند
معصومه ام میان مدینه چه می کند؟
دردی شدید سوی دو پهلوش می رود
وقتی که یاد فاطمه و کوچه می کند


لحظه به لحظه چهره ی او زرد میشود
جسمش به زیر بار بلا تیر می کشد
با دستهای بسته ی خود روی خاک ها
تصویر یک جراحت زنجیر می کشد


گر چه میان مَحبس تاریک مانده بود
اما چه خوب شد که کنارش کسی نبود
با یاد عمه زینب خود زار می زند
وقتی که دست بسته کنارش سکینه بود


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:08
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


کنج زندان چه بلائی به سرت آوردند؟
چه بلائی به سرِ چشم ترت آوردند ؟

شدی آزاد دگر از قفس ِ تاریکت
ولی افسوس که بی بال و پرت آوردند

دخترانت همگی چشم به راهت بودند
آخر از گوشه ی زندان خبرت آوردند

عجبی نیست که چیزی زتنت باقی نیست
حمله بر زانو و ساق و کمرت آوردند

تاکه بر تخته ی در جسم تو را میبُردند
آن در سوخته را در نظرت آوردند

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:09
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


بعد پیغمبر اگر خانه نشین حیدر نمی شد
کنج زندا قتلگاه موسی جعفر نمی شد

خصم اگر در کوچه سیلی بر رخ زهرا نمی زد
نیلی از سیلی سندی روی آن سرور نمی شد

کس نمی زد کنج زندان بر تن او تازیانه
گر سیه از تازیانه بازوی مادر نمی شد

زیر زنجیر گران کی خرد می شد ساق پایش
سینه زهرا اگر مجروح میخ در نمی شد

دست و پا و گردنش کی بسته با زنجیر می شد
بسته. بین کوچه ها گر بازوی حیدر نمی شد

#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:12
#امام_کاظم_شهادت
#دوبیتی

دم مغرب مرا آزار می داد
به من دشنام او بسیار می داد

الهی صورتش آتش بگیرد
که با سیلی به من افطار می داد
______

چه مظلومانه بردند پیکرم را
به تخته پاره جسم لاغرم را

برای دختر چشم انتظارم
نبردند در طبق دیگر سرم را

#عبدالحسین_میرزایی


@raziolhossein
01:15
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر
#دوبیتی

امشب رضا ز سوز جگر گریه میکند
مانند سیل ز ابر بصر گریه میکند

تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم
از داغ جانگداز پدر گریه مى ‏كند


@raziolhossein
01:15
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


گوشه زندان که جای موسی جعفر نبود
گوئیا او یوسف صدیقه اطهر نبود

روزهایش چون شب و شبهاش از شب تیره تر
جز غل و زنجیر او را مونس و یاور نبود

هر پسر از مادرش ارثی برد اما مگر
غیر سیلی خوردن او را ارثی از مادر نبود

من نمی دانم که زنجیر جفا با او چه کرد
آنقدر گویم رمق بر پیکرش دیگر نبود

عاقبت زیر غل و زنجیر او جان می سپرد
احتیاج قاتلی چون سندی کافر نبود

تا نبیند جسم بابا روی تخته پاره ای
خوب شد پشت در زندان دگر دختر نبود

وای بر حال سکینه دید بین قتلگاه
بر تن بابای مظلوم و غریبش سر نبود

خواست بوسد دست بابا را به هنگام وداع
دید در دست پدر انگشت و انگشتر نبود


#عبدالحسین_میرزایی

@raziolhossein
01:19
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


هر پاره سنگی در دِلِ دریا که گوهر نیست
بیچاره آن چشمی که از داغ شما تر نیست

زندان عقول ناقص این اهل دنیا بود
زندان مکانی هست که موسی ابن جعفر نیست

حتی زن بد کاره هم ایمان به او آورد
تا صورتش را دید فهمید او ستمگر نیست

هر، روزه اش با تازیانه می شود افطار
در قعر زندان های هارون چیز بهتر نیست؟

زنجیر ها با شوق جسمش را بغل کردند
آنقدر که جایی برای بوسه دیگر نیست

خورشید را بر تخته ای کوتاه می بردند
تابوت او دست کم از زنجیر و خنجر نیست

در روز عاشورا برای اشک ثارالله
قطعا دلیلی بهتر از لبخند اصغر نیست

در آن هیاهو یک مسیحی گفت: ای مردم!
این جسم خونین جسم فرزند پیمبر نیست؟

اسلام را در روز روشن زیر پا بردند
شاید گُمان کردند در گودال مادر نیست

زینب نگاهی کرد سوی علقمه وقتی
می خواست در محمل رَوَد اما برادر نیست

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
01:20
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


در دل تاریک زندان مثل شمع روشنم
لحظه لحظه، ذره ذره، آب گردیده تنم

بس که لاغر گشته ام چون می گذارم سر به خاک
خصم پندارد که این من نیستم پیراهنم

در سیه چال بلا با دوست خلوت کرده ام
این نماز این حال خوش این اشک دامن دامنم

هر که زندانی شود باید ملاقاتش روند
این که ممنوع الملاقات است در زندان، منم

قاتل دل سنگ می خندد به اشک دیده ام
حلقهء زنجیر می گرید به زخم گردنم

بس که جسمم آب گشته مثل شمع سوخته
محو گشته جای نقش تازیانه بر تنم

روزه دارم، وقت افطار است و گویی قاتلم
کرده با خرمای زهر آلوده قصد کُشتنم

گاه گاه از ساقهای پای من خون می چکد
بس که پا ساییده گشته بین کند و آهنم

دوستان! از گریهء من حبس هم آمد به تنگ
با وجود آنکه خندیدم به روی دشمنم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:22
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


هركجا مرغ اسیرى است، ز خود شاد كنید
تا نمرده است، ز كنج قفس آزاد كنید

مُرد اگر كنج قفس، طایر بشكسته پرى
یاد از مردن زندانى بغداد كنید

چون به زندان، به ملاقاتى محبوس روید
از عزیز دل زهرا و على یاد كنید

كُند و زنجیر گشایید، ز پایش دم مرگ
زین ستمكارى هارون، همه فریاد كنید

چار حمّال، اگر نعش غریبى ببرند
خاطر موسى جعفر، همه امداد كنید

تا دم مرگ، مناجات و دعا كارش بود
گوش بر زمزمه ی آن شه عبّاد كنید

پسرش نیست، كه تا گریه كند بر پدرش
پس شما گریه بر آن كشته ی بیداد كنید

نگذارید كه معصومه خبردار شود
رحم بر حال دل دختر ناشاد كنید

"خوشدل" از ماتم آن باب حوائج گوید
تا شما نیز پس از مرگ ز وی یاد کنید

#خوشدل_تهرانی

@raziolhossein
01:25
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


قاضی حاجات همه موسی بن جعفر
شور عبادات همه موسی بن جعفر
عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر
مهرت مباهات همه موسی بن جعفر
با مهر تو ایمانمان را پروراندیم
بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج
کارم به تو افتاد یا باب الحوائج
از دست دل فریاد یا باب الحوائج
داد آبرو بر باد یا باب الحوائج
اهل گناهیم و نکردیم اعترافی
بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی
تو روح بخش رویش سبز دعایی
در سجده هایت مست ذکر ربنایی
وقت عبادت از همه عالم جدایی
هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت
در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی
در کنج زندان نه میان طور هستی
دُرّ امام صادقی مستور هستی
یک عمر هست از خانواده دور هستی
آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند
یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد
آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد
حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد
جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد
هر چند غرق جلوه های دوست مانده
از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر
شد دیده ها دریا از آن زندان آخر
خون شد دل زهرا از آن زندان آخر
خون می چکد از پا از آن زندان آخر
با تو چه کرده دشمن پست یهودی
خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد
با تازیانه روزه ای افطار می شد
آزارها دادند هر مقدار می شد
در نیمه ی شب با لگد بیدار می شد
دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی
یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد
اول برای شیعیان خود دعا کرد
معصومه را با گریه های خود صدا کرد
افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد
ای میوه ی قلبم ببین بابا چه حالی است
اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند
هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند
جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند
بد بود اما عاقبت شد خوب بردند
هر چند بر روی زمین مانده تن تو
غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی
در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی
آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی
در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی
گرچه عزادار شهید کاظمینم
امشب پریشان پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟
چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟
یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟
آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟
قربان آن قامت که بر روی زمین خورد
قربان آنکس که عمود آهنین خورد

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
ش
03:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


مشکل گشای کارها باب الحوائج
ذکر توسّل های ما باب الحوائج
دارد هوای شیعه را باب الحوایج
پیوسته می گوییم «یا باب الحوائج»

پر می کشد دل های ما تا کاظمینش
امشب عجب دارد تماشا کاظمینش

عیسای اهل البیت موسای کلیم است
مانند بابایش کریم ابن الکریم است
بین دعاهایش غریبه هم سهیم است
بابای سلطان خراسان از قدیم است

دارد دمی مثل مسیحا کظم غیظش
عبد خدا می سازد او با کظم غیظش

از هر بلایی شیعه ها را حفظ کرده
زیر عبای خویش ما را حفظ کرده
در سینه اش علم خدا را حفظ کرده
اعجازهای انبیا را حفظ کرده

با یک نگاهش زیر و رو شد بُشر حافی
مجذوب حُسن خُلق او شد بُشر حافی

آری وقار او وقار دیگری بود
اکسیر علم او عیار دیگری بود
هر احتجاجش افتخار دیگری بود
تیغ کلامش ذوالفقار دیگری بود

مانند زینب، عمّه اش، مرد سخن بود
در هر سؤالی پاسخش دندان شکن بود

آقای ما در کنج زندان چارده سال
محروم از خورشید تابان چارده سال
آزرده، زخمی، مو پریشان چارده سال
مثل هزاران سال بود آن چارده سال

«خلّصنی یارب» گفتنش از حد گذشته
پیداست در زندان به آقا بد گذشته

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
03:53
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر
#دوبیتی


رسن بر پنجه ی تقدیر بستند
دو دست آیه ی تطهیر بستند

به گردن شال مشکی باید انداخت
که دور گردنش زنجیر بستند

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
ش
12:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت


در اين سياه چال جلوه ي قمر نشسته بود
چو ناله اي كه صبح و شام بي اثر نشسته بود

به وقت گريه كردنش زمان غصه خوردنش
قضا ز كار ایستاده و قَدَر نشسته بود

نفس كه مي كشيد سرفه بي امان ادامه داشت
ز بسكه در سياه چال محتضر نشسته بود

بلند ميشد و ز خون بر زمين مشخص است
چه قدر رد تازيانه بر كمر نشسته بود

ز فرش ، خاك را به عرش مي رساند ربناش
نماز هاي او اگر چه بيشتر نشسته بود

صداي بچه هاي كوچه آمد و دلش شكست
چه قدر منتظر به ديدن پسر نشسته بود

شكستگي ساق پاي او به گردن قل است
به انزجار استخوان منكسر نشسته بود

كمال بندگيش را اسير خويش كرده بود
تمام روز روزه بود و تا سحر نشسته بود

به جبرئيل گفته اند از اين طرف نيا كه او
بدون بال مانده و بدون پر نشسته بود

به روي تخته ي دري به سوگ مادرش نشست
به سوگ ضربه هاي پاي چهل نفر نشسته بود

#حامد_خاكي

@raziolhossein
12:23
#امام_کاظم_شهادت

دل شکسته ی خود را مجدد آوردیم
چقدر غصه در این رفت و آمد آوردیم
طواف کوی تو قسمت نشد ، بد آوردیم
بنا به سنت مان رو به مشهد آوردیم

به تربت تو قسم کاظمین ما اینجاست
شروع یک سفر ناب کربلا اینجاست

گهی به شوق شب کاظمین در سفریم
گهی به پنجره فولاد عرض دل ببریم
میان این دو حرم از نخست در به دریم
اسیر و خانه به دوش شما پدر- پسریم

رعیت ات شده ایم و جهان رعیت ماست
غلامی پسرت افتخار و عزت ماست

دو عالم است گدای تو یا اباالسلطان
گدای دست رضای تو یااباالسلطان
در انتظار عطای تو یا اباالسلطان
نشسته ایم به پای تو یا اباالسلطان

فقیر تو چه غنی شد به عرض یک هفته
کرامت و کرم تو به مادرت رفته

صبیه هات دعاگوی نسل سلمان اند
نواده هات همه صاحبان ایران اند
همان قبیله که دروازه های قرآن اند
تمام خلق سر سفره ی تو مهمان اند

هر آنچه هست ز الطاف دخترت داریم
به خانواده ی تو ما همه بدهکاریم

بلندمرتبه ، پیروز ، سرفراز تویی
شکوه پرچم در حال اهتزاز تویی
اسیر بند ، ولی تشنه ی نماز تویی
کریم زاده ی از خلق بی نیاز تویی

به خاطر تو زمین جان تازه میگیرد
به احترام تو باران اجازه میگیرد

چقدر اهل گذشتی چقدر آقایی
چه قدر مثل رسول خدا شکیبایی
حسینی و حسنی و علی و زهرایی
چه خوب حضرت باب الحوائج مایی
 
به زیر سایه ی تو رو به دیگران نزنیم
کنار سفره ی تو حرف آب و نان نزنیم

اگر تو صید کنی آرزویمان قفس است
اسیر دام تو با جبرئیل هم نفس است
بدون مرحمتت زندگی ما عبث است
 نگاه لطف تو یا کاظم الائمه بس است

محبت به تو مرز میان خوب و بدی ست
مطیع امر تو بودن سعادت ابدی ست

قسم به حضرت زهرا نگاه کن ما را
نگاه کرده و پاک از گناه کن ما را
هر آینه بری از اشتباه کن ما را
بیا و راه بلد رو به راه ما را

ببین که ما و معاصی مان دچار همیم
نظر نما همگی "بشر حافی" تو شویم

رسیده پیک اجل گوئیا سر آورده
خبر ولی خبری گریه آور آورده 
ببین فراق چه بر روز دختر آورده
غم تو گریه ی معصومه را در آورده

چقدر درد و مصیبت به جانش افتاده
ببین به عالم و آدم جواب رد داده

 قد رشید تو را بار غصه خم کرده
شبیه چشم ترت بازویت ورم کرده
چقدر مرد نگهبان به تو ستم کرده
به زیر سلسه پای تو را قلم کرده

شکنجه دادن تو روزی یهود شده
تمام دور و بر گردنت کبود شده

در آسمان نگاهت شراره حد میزد
به سینه ی تو چرا مرگ دست رد میزد؟
چقدر "سندی" ملعون تو را لگد میزد
به مادر و پدرت حرف های بد میزد

به رنگ لاله شدی و ز غصه پژمردی
شبیه مادر خود فاطمه کتک خوردی

شبیه مادر خود فاطمه پرت زخم است
شبیه مادر خود فاطمه سرت زخم است
ز بی حیایی شلاق پیکرت زخم است
و پلک خسته ی هر دیده ی ترت زخم است

دم غروب نشستی خدا خدا کردی
همیشه روزه ی خود را به گریه وا کردی
 
اگرچه درد و غم و غربتی کهن داری
اگرچه غصه ی دوری از وطن داری
به روی شانه ی خود کوهی از محن داری
و از شکنجه ی دشمن نشان به تن داری

سرت به نیزه تماشا نشد ولی آقا
سر عبای تو دعوا نشد ولی آقا

به روی سینه ی تو چکمه ی شرور نرفت
و در دهان تو سر نیزه ای به زور نرفت
میان راه سرت داخل تنور نرفت
بدون پوشیه طفلت دیار دور نرفت

نگاه اهل و عیال تو قحط آب ندید
چه خوب فاطمه ات مجلس شراب ندید


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
ش
13:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایم
تشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایم

سالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد تو
روزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ایم

گوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیق
هرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایم

زائران دختر تو زائران فاطمه اند
تا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایم

ما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ست
درمیان خانه هم در اصل مهمان تو ایم

بچه های تو در ایران پادشاهی میکنند
حضرت غربت نشین! مدیون احسان تو ایم

شش امامی نیستیم و نیستیم اهل وقوف
امر، امر توست آقا، تحت فرمان تو ایم

بی گمان بی حب تو اسلام ابتر می شود
دین هر کس پای خود ما که مسلمان تو ایم

ما مسلمان تو؟! نه...از پیر خود آموختیم
پیش شانت در مقام کلب دربان تو ایم

قبله ی ما را کشاندی سوی مشهد، در عوض_
بنده ی ناقابل شاه خراسان تو ایم

عبد صالح بوده ای، باب الحوائج بوده ای
ماهم آقا از مریدان عموجان تو ایم...

#مجید_تال

@raziolhossein
ش
16:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
 #امام_کاظم_شهادت


بیهوده قفس را مگشایید پری نیست         
جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید   
از شاخه ی بشکسته ، امید ثمری نیست

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم     
امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست

گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گويم ؟     
ديگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

امّید رهایی چو از این بند محال است     
ناچار به جز مرگ ، نجاتِ دگری نیست

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی     
در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

تا بال و پری بود قفس را نگشودند    
امروز گشودند قفس را که پری نیست


#حاج_علی_انسانی

@raziolhossein
ش
18:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت

دستش به زنجير است و پايش را شكستند
با ناسزا بغض صدايش را شكستند

سجاده را از زير پايش مى كشيدند
تا حرمت ياربّنايش را شكسته اند

اين چند زندان بان كه دورش را گرفتند
زير لگدها چندجايش را شكستند

برخاست امّا ناگهان با صورت افتاد
نامردها حتّى عصايش را شكستند

حتّى دمِ افطار هم چيزى نمى خورد
وقت اذان ظرف غذايش را شكستند

سِندى و همدستان او، تا روضه مى خواند
با خنده قلب مبتلايش را شكستند

هرچه زدند او را به ياد كربلا بود
حتّى گريز كربلايش را شكستند

ياد دمى كه زير سم ها رفت جدّش
ياد دمى كه دنده هايش را شكستند

از ابتداى صبح تا پايان مغرب
از ابتدا تا انتهايش را شكستند

#سیدپوریا_هاشمی


@raziolhossein
ش
18:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


نگاهی کن به این چشمانِ مضطر
هزار امید آوردم بر این در

من و این اشک، یا باب‌الحوائج
من و این آه، یا موسی بن جعفر

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
11 April 2018
ش
01:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر
#دوبیتی

ای روضه ی پر کشیدنت عالم گیر
کرده ست دعای سحرت ما را پیر

باید نظری کنی که خون گریه کنیم
آنگونه که چشم زخم هات از زنجیر

#هادی_قاسمی

@raziolhossein
ش
11:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت


من کیستم؟ فرشتۀ عرش‌آشیانه‌ام
دردا که گشته قعر سیه‌چال، لانه‌ام

از حلقه‌های سلسله باشد نشانه‌ها
بر دست و پا و گردن و بر پشت و شانه‌ام

مخفی است زخم‌ها به درون دلم، ولی
پیداست بر بدن، اثرِ تازیانه‌ام

من در کنار قبر نبی خانه داشتم
کردند بی‌گناه به زندان روانه‌ام

گر شیعه‌ای به شهر مدینه کند عبور
جرأت نمی‌کند که زند سر به خانه‌ام

هر شب بوَد چهار ملاقاتی‌ام به حبس
زنجیر و کند و قاتل و اشک شبانه‌ام

از بس که تیرگی نگهم را گرفته است
روز و شبم یکی شده در آشیانه‌ام

دیدم بسی شکنجه و خواهند اگر شهود
این زخم‌های سلسله باشد نشانه‌ام

نشنیده ماند نالۀ شب‌های تار من
خاموش در میان قفس شد ترانه‌ام

«میثم» ز سوز سینه سرودی برای ما
سوز دلت قبولِ خدای یگانه‌ام


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
13:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر

محبوس کرده در وسط سینه آه را
کرده اسیرخود دل خورشید و ماه را

او بانی نجات تمام اسیرهاست
یوسف اگرچه سهم خودش کرده چاه را

بر میله ی قفس زده بال شکسته را
تا که رفیق گریه کند هر نگاه را

ازجور تازیانه تن او کبود شد
بایاد کوچه کرده تنش این سیاه را

راه نفس کشیدن او بسته می شود
هنگام نقل اینکه...کسی بسته راه را

پایش شکست و پایه ی کرسی کشید آه
برپای سلسله بنویس این گناه را

یک سو سپاه سندی و یک سو سپاه شمر
هم دست کرده سلسله هردو سپاه را

برروی تخته پاره لهوفی نهاده اند
که گریه کرده دم ب دم قتلگاه را

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
14:00
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


ازجفای زمانه در زندان
مانده مردی یگانه در زندان

برتن پیرمرد خاک نشین
زده زخمی جوانه در زندان

سرسجاده ی سحرگاهش
میکند یاد خانه در زندان

یاد معصومه و رضا هردم
دارد اشکی روانه در زندان

بین خلصنی یاربش بغضیست
جاری و بی کرانه در زندان

زن رقاصه هم هدایت شد
از دعای شبانه در زندان

سندی شاهک مغیره صفت
میزدش بی بهانه در زندان

روزه دارست و وقت افطارش
میخورد تازیانه در زندان

#مجتبی_عسکری

@raziolhossein
14:02
#امام_کاظم_شهادت
#حضرت_موسی_بن_جعفر


عم
ري زديم از دل صدا باب الحوائج را
خو
انديم بعد از ربنا باب