25 August 2021
ش
03:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
08:48, 4.7 MB
26 August 2021
ش
16:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
17:01
#امام_حسین_مناجات


السلام ای امام نوکرها
پاسخت التیام نوکرها

عشق یعنی حسین و دیگر هیچ
هست حرف تمام نوکرها

یا حسین است آخرین حرف و
مُهر حُسن ختام نوکرها

غبطه ها می خورند در محشر
شهدا بر مقام نوکرها

عشق دنیا به کام بعضی ها
عشق آقا به کام نوکرها

درِ این خانه هست موی سفید
پرچم احترام نوکرها

عطر ارباب می رسد تا حشر
از مزار تمام نوکرها

ذره ای از تبار خورشیدند
نور دارد مرام نوکرها

به فدای لبان عطشانت
هست تکیه کلام نوکرها

روضه ی زخم های گودال و
گریه ی مستدام نوکرها

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:01
#امام_حسین_مناجات


در شور گریه ها لبیک یا حسین
گوییم یک صدا : لبیک یا حسین

ماه محرم است، دلها پر از غم است
حی علی العزا لبیک یا حسین

اوج ارادت است، مردن شهادت است
در پای روضه ها لبیک یا حسین

بار سفر ببند با کاروان اشک
چاووش کربلا لبیک یا حسین

زینب به قتلگاه، گوید به اشک و آه :
روحی لک الفدا لبیک یا حسین

خوشبخت آن که گفت مثل حبيب و حر
در موج ابتلا : لبیک یا حسین

هل من معین تو پیچیده تا ابد
در گوش جان ما لبیک یا حسین

هر وقت می کند دل آرزوی تو
پر می کشیم با لبیک یا حسین

در روز سرنوشت ، یا لیتنا معك
في لُجَّةِ البلا لبیک یا حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:01
#امام_حسین_مناجات


ای فیض بی کرانه ی بی انتها حسین
مشق شب ملائکه از ابتدا حسین

در دانه ی خدایی و ریحان مصطفا
نور علی و زاده ی خیر النسا حسین

تو آشنای هر چه غریبی ، ولی نبود
آقا غریب تر ز تو ای آشنا حسین

باید که پا نهد به مسیر گداییت
آنکس که طالب است رود تا خدا حسین

جان بی تب تو سمت مداوا نمی رود
ای بر تمام درد دو عالم دوا حسین

در کربلا نوای لبم ذکر یا رضاست
ذکر لبم میانه ی صحن رضا حسین

گردیده زائر حرم عرش کبریا
آنکس که زائر حرمت گشت یا حسین

ای تو کریم و ابن کریم و اخ الکریم
بر دوش پاک تو علم مجتبا حسین

مثل حسن تو هم به دلت داغ مادر است
ای چون حسن غمین غم کوچه ها حسین

ای زخمی دوشنبه ، به گودال رفته ای
ای کشته ی مدینه و کرببلا حسین

از ما و از خدای تو بر پیکرت سلام
صد ها سلام بر سر از تن جدا حسین

از روی ذوالجناح تو افتاده ای زمین
سر نیزه خورده ای تو ز بس بی هوا حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
27 August 2021
ش
06:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
06:06
#امام_زمان_مناجات


ای دیده خون ببار نیامد نگار ما
آخر سحر نگشت شب انتظار ما

یا ذالکرم به غربت عشاق رحم کن
کی می رسی به داد دل بی قرار ما

صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
رحمی نما بر این جگر داغدار ما

ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
در مجلس عزا تو نشستی کنار من

بیمار رو به قبله شدیم از فراق تو
دیگر ز اشک و گریه گذشت است کار ما 

 یا صاحب البکاء سبوئی حواله کن
خشکانده است گناه دو ابر بهار ما

سوگند بر نوای حسین جان فاطمه
باشد گدائی حرمت اعتبار ما

خیمه زدی به چادر خاکی ِ مادرت
تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

ای کاش با دعای شما تا خدا رویم
همراه تو زیارت کرب و بلا رویم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
06:06
#امام_زمان_مناجات


گفتم این جمعه یار می آید
باغ دل را بهار می آید

گفتم این جمعه جمعهء فرج است
مصلح روزگار می آید

گفتم این جمعه منتظر باشم
که به سر انتظار می آید

گفتم این جمعه آفتاب امید
از دل کوهسار می آید

گفتم این جمعه یوسف زهرا
سوی شهر و دیار می آید

صبح روز ظهور نزدیک است
چه نشستید یار می آید

پرچم سرخ کربلا بر دوش
وارث ذوالفقار می آید

گلبن وحی می شود خُرّم
نخل «میثم» به بار می آید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
06:06
#امام_زمان_مناجات


امید دل چرا در جیب غم بردی سر خود را
بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

بیا ای یوسف گمگشتۀ مصر ولا مهدی
نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا و در کنار جسم خونین برادر بین
به زیر تازیانه عمّۀ غم پرور خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیر خوارت را
که می نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بیا مگذار تا جدّت به پیش خنده ی دشمن
بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا مگذار جدّت از فراز نیزه ی دشمن
ببیند زیر کعب و نیزه اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عمّۀ مظلومه ات زینب
نهاده در بیابان لاله های پرپر خود را

بیا چشم تر و لب های خشک تشنگان را بین
که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

بیا لطفی به «میثم» کن که تا جان در تنش باقی است
به پای جدّ مظلوم تو ریزد گوهر خود را


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
18:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#علم
#شعائر_حسینی

یکبار به عشق بند کردند مرا
صدبار نیازمند کردند مرا

زیر علم عزا که رفتم دیدم
از روی زمین بلند کردند مرا

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
18:35
#امام_حسین_علیه_السلام
#شعائر_حسینی
#علم


تیغه به تیغه‌ی علمی که پر از شفاست
یادآور رشید علمدار کربلاست

سبزه به سبزه پر شده روی تنش دخیل
دانه به دانه‌ی گره هایش گره گشاست

پر باز می‌کنیم و به پرواز می‌رسیم
تا لحظه‌ای‌که بار علم روی دوش ماست

اینها همیشه اول هر دسته می‌روند
دست علم کشان خدا رایة‌الهداست

موسی پیمبر است و عصا نیز معجزه‌ش
اینجا به دست نوکر عباس هم عصاست

آن لب که بر ضریح علمدار بوسه زد
گر کمتر از مسیح خطابش کنم خطاست

حکم نجات ما همه در دست ساقی است
در کشتی حسینیه عباس ناخداست

باید میانه را به اباالفضل داد و بس
هرجا زهیر سمت چپ است وحبیب راست

رخصت اگر به جنگ بگیرد چه می‌شود
آتش همیشه دستخوش کام اژدهاست

دستش اگر بریده شده از سرحرم
تا روز حشر پرچم عباس روی پاست

هر پرچمی که نابه حق آمد خراب شد
اما هنوز زیر علم ها برو بیاست


#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
18:35
#امام_حسین_علیه_السلام
#شعائر_حسینی
#علم


یادآورِ شهامت و ایثاری ای علم
یعنی که یادگار علمداری ای علم

گلزارِ عشق، بزم غم شاه کربلاست
تو سروِ این مبارک‌گلزاری ای علم

هر مقتلی نوشتنی و خواندنیست لیک
تو مقتلِ مصوّرِ سیّاری ای علم

آن را که گوشها ز دهانها شنیده‌اند
در دیده‌ها منصّۀ اظهاری ای علم

«اربابِ فهم» را ز مصیباتِ شاه دین
در چشمِ دل، نشانه و تذکاری ای علم

از آهنی، ولی ز اثرِ کیمیای عشق
زر را شکستِ رونق بازاری ای علم

با قدّ راست، در دل کافر چو نیش کج
چون ذوالفقار حیدر کراری ای علم

بر دوش می‌کِشیمت اگر، از قصور ماست
ورنه به فرق و دیده سزاواری ای علم

بر مؤمنین شفایی و بر ظالمین خسار
خاصیّت کتاب خدا داری ای علم

نقشت به شکل شعله از آن روی زد قضا
کاندر دل خسان، شرر ناری ای علم

چشمِ ندیده غیر ظواهر، کجا شود
روشن به تو که مجمع اسراری ای علم؟

نادان سخن ز «بارکشی» میکند، ولیک
بر دوش ما نه، بر دل او باری ای علم

این مملکت پر است ز فحشا و منکرات
واندر میان، تو مورد انکاری ای علم؟!

گلرنگ باد هردم از آسیب روزگار
آن چشمِ کج‌نظر که در او خاری ای علم

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein1
18:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
703×1280, 229.6 KB
.
یاحسین

عاشق آن است که سنگش بزنند اهل نفاق
دم به دم نام تورا بردم و تکفیر شدم

دوره گردی نمیاید به من دیوانه
سگ درگاه توام پیش تو زنجیر شدم

@raziolhossein
ش
19:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
474×657, 65.9 KB
.

ای که هستی در جدالِ با علَم این را بدان
سخت سنگین است آهِ حضرت أمّ البنین!

#أبوفاضل_دخیلک
#م_عاطفی

@raziolhossein
30 August 2021
ش
00:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#حرمهای_بسته
#شعائر #روضه


شهر باید به نفس تنگی اش عادت بکند
روضه ها کم شده باید که وصیت بکند

روضه اکسیژن این شهر پر از بیماری ست
از چه بیچاره از این معجزه غفلت بکند

غفلت از عشق به این روز در آورد تو را
کاش ای شهر تو را عشق هدایت بکند

پرچم روضه که از سر درِ کوچه برود
عوضش درد به هر خانه سرایت بکند

یادمان رفت خداوند دعای ما را
به گل روی حسین است، اجابت بکند

....

کربلا موج خروشان عزاداران و...
مشهد اما به همین وضع قناعت بکند

معرفت را چه کسی غیر "طویرج" فهمید
آنکه با جان و دل از دوست حمایت بکند

عاشق آن است که چون میثم تمار علی
زندگی اش همه را خرج ولایت بکند


#حسن_کردی

@raziolhossein
00:16
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
00:16
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
ش
04:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة🏴

۲۱ تا ۲۳ محرم ایام شهادت سیده شریفه دختر امام حسن مجتبی علیماسلام است

بانوی جلیل القدری که همراه اسرای کربلا بعد از واقعه عاشورا از کربلا به کوفه آورده شد و در مسیر کوفه به شام، در نزدیکی شهر حلّه در فاصله 30 کیلومتری از کربلا، از شدّت مصائب و سختی هایی که دیدند، از ادامه سفر با اسرا بازماند و به شهادت رسید و بدن مطهرشان در همانجا دفن شد
در عراق به سبب کثرت معجزاتی که از سیده شریفه سلام الله علیها صادر شده است ایشان را طبیبه اهلبیت میخوانند

در ادامه اشعاری به جهت عرض ارادت به محضر نورانی حضرت سیده شریفه سلام الله علیها تقدیم میگردد
04:18
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه


چشم من و احسان تو بی بی شریفه
درد من ودرمان تو بی بی شریفه

باباکریم عالم و توهم کریمه
جانم شود قربان تو بی بی شریفه

هر عاشقی که میشود کرببلایی
بایدشودمهمان تو بی بی شریفه

ای بانویی که توطبیبان را طبیبی
این بهترین عنوان تو بی بی شریفه

دست توسل تابه درگاه توبردم
دیدم یم احسان تو بی بی شریفه

مادردمندوتوطبیب اهلبیتی
این لطفی ازیزدان تو بی بی شریفه

تودرمسیرزائران اربعینی
این جلوه ی ایمان تو بی بی شریفه

مابی سروسامان شاه سرجدائیم
ای کربلا سامان تو بی بی شریفه
...........

بهر تو میگریم که ضرب تازیانه
گردیده آب و نان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که در راه اسارت
بر لب رسیده جان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که از کین خنده کردند
بر اشک دیدگان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که همچون عمه بستند
با ریسمان دستان تو بی بی شریفه

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
31 August 2021
ش
09:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح


آبروی نوکران هم از نگاه زینب است
نور اگر داریم در دل از پگاه زینب است

پارکابش ، پاسبانش اکبر لیلاست و
حضرت عباس هم میر سپاه زینب است

هر که می گردد حسینی زینبی هم می شود
سوز هر سینه فقط از سوز آه زینب است

در دلش دارد هزار و نهصد و پنجاه زخم
قتلگاه شاه عریان ، قتلگاه زینب است

قول داد و از حسینش یک قدم دوری نکرد
کربلا تا شام چل منزل گواه زینب است

بی جهت در مصر و در سوریه دنبالش نگرد
کربلا ، قطع یقین آرامگاه زینب است


#حامد_آقایی

@raziolhossein
ش
19:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


قرار دل بی قرارم حسین
هوای همیشه بهارم حسین

"من از کودکی عاشقت بوده ام"
هنوزم تو را دوست دارم حسین

من و روضه ات زندگی می کنیم
تویی لحظه لحظه کنارم حسین

تویی عشق شیرین عمرم و من
بجز عشق کاری ندارم حسین

تویی آسمانی ترین واژه ام
تویی عزت و اعتبارم حسین

در این برزخ ناامیدی فقط
به لطف تو امیدوارم حسین

دلم را درآشوب دنیای درد
به چشمان تو می سپارم حسین

لباس پرآوازه ی نوکری
بود پرچم افتخارم حسین

چه بالا چه پایین بدون غمت
چه لطفی ست در روزگارم حسین

#حسن_کردی

@raziolhossein
19:05
#امام_حسین_مناجات


.
تا نفس هست و زِ الطافِ شما دَم باقی است
دلِ ما می تَپد و یادِ تو هردَم باقی است
.
دَمِ روحُ القُدُسی خاصِ "حُسین" گفتنِ ماست
تا مَسیحا بشود عیسیِ مریم، باقی است...
.
هر کجا می نگرم نامِ تو بر لب جاری ست
رحمتِ واسعه ات بر سرِ عالم باقی است
.
زائرانت همه زُوّارِ خدا می باشند
تا خداوند بُوَد، کرب و بلا هم باقی است
.
ذَرّه ای از شَرَرِ روضه ی تو کم نشود
تا مُحبّانِ تو هستند مُحرَّم باقی است
.
نظرِ فاطمه مَعطوف شَوَد بر جایی
که در آن نامِ تو بر سینه ی پَرچم باقی است
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:05
#امام_حسین_مناجات


چَشمِ پُر نَم، فقط برای حسین
دلِ پُر غَم، فقط برای حسین
.
ما لباسِ سیاه می پوشیم
هر مُحرّم، فقط برای حسین
.
عَلمِ اشک می شود بر پا
در دو عالم، فقط برای حسین
.
روضه خوان جِبرئیل و گریه کُنَش
بوده آدم، فقط برای حسین
.
بُغضِ عالم، فقط برای علی
نَبضِ ماتم، فقط برای حسین
.
آه و ناله، فقط برای حَسن
نوحه و دَم، فقط برای حُسین
.
زخمهایش زیاد و گریه ی ماست
مثلِ مرهم، فقط برای حسین
.
پای هر روضه اشکِمان جاری است
زیرِ پرچم، فقط برای حسین
.
مادرش می رسد که گریه کُند
با قَدِ خَم، فقط برای حسین


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:05
#امام_حسین_مناجات


گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین
تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین

ما را محل نداد کسی غیر مادرش
بخشیده آبرو به گدا تا کجا حسین!؟

روزی که جان به گودی زیرِ گلو رسد
یک «یا حسین» فاصله داریم تا حسین

در وقت مرگ، چهره ی ما دیدنی تر است
از اشک هایِ شوق ملاقاتِ با حسین

هنگام غسل دادن ما روضه خوان بگو:
عالم فدای بی کفن کربلا حسین

با گریه بر غریبی او خاک مان کنید
بر ریگ های داغ تنش شد رها حسین

وقتی به سمت قبر سرازیر می شویم
مشکل گشای ماست در آن تنگنا حسین

نوکر به اسم و رسم خودش بی علاقه است
بر سنگ قبر ما بنویسید «یا حسین»

در گیرودار محشر و هول و هراس آن
فریاد استغاثه ی ما یک صدا: حسین

ما اهل روضه را چه به تکریم در بهشت!
ما بی حسین پا نگذاریم در بهشت

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
ش
23:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#تخریب_حرم_سامرا
#سالروز


دل امام زمان، زین عزا پریشان است
که مرقد دو ولی خدای، ویران است
 
به شهر سامره شد، قبه‏ ای خراب کز آن
زمین و عرش و سماوات، نور باران است

ضریح عسکریین، از شرار آتش سوخت
دلِ هر آن‌که محب علی است، سوزان است

تو گویی آن‌که عزادار، بهر سامرا
مدینه و نجف و مکه و خراسان است


چو گل که در قفس خار، گشته زندانی
حَرَم، اسیر مریدان آل‌سفیان است

سزد که چشم جهان، خون در این عزا گرید
که چشمِ چشم و چراغ رسول، گریان است

کسی که باغ بهشت، از وجود اوست، «بهشت»
مزار مادرش از جور خصم، ویران است

کسی که خلق جهان، میهمان سفره اوست
دلش، به غصه و چشمش به اشک، مهمان است

هنوز گنبد زیبای شهر سامرا
به زیر خاک غریبی و درد، پنهان است

هنوز بر حرم پاک چار امام بقیع
به شام، ماه و به روز، آفتاب تابان است

هنوز ناله زهرا، به گوش جان آید
که دود آتش، از خانه‏‌اش، نمایان است

«هنوز ناله زینب، به گوش می‏‌آید»
که جسم پاک حسینش، به خاک، عریان است

هنوز ناله اطفال سیدالشهدا
بلند، در دل تفتیده بیابان است


#سیدرضا_هاشمی_گلپایگانی

@raziolhossein
1 September 2021
ش
06:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 34.2 KB
06:53
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 94.0 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
07:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

نَفَهـمیدَند مَعنایِ وَلے را
رَهـا ڪَردَند حَقِّ مُنجَلے را

که مے بُردَند با دَستانِ بَسته
عَلے ابنِ حُسینِ ابنِ عَلے را...!

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
07:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
236×236, 10.7 KB
به سایه ی شتری ز آفتاب برده پناه
کسی که عالم امکان به زیر سایه ی اوست

.

@raziolhossein
ش
19:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.3 KB
۲۳محرم سالروز تخریب حرم در سامرا.
19:06
#سامرا
#تخریب_سامرا


اين شهر سامره است و يا عرش کبرياست
يا کعبه ي مقدس دلهاي انبياست

شهري که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضياست

اينجا مزار حضرت هادي و عسکري است
اينجا حريم پاک دو محبوب کبرياست

اينجاست قبر حضرت هادي وليّ حق
ابن الرضا علي، خلف پاک مرتضاست

حاجت از او بخواه که باب الحوائج است
درمان از او بگير که خاک درش شفاست

قبر امام عسکري از جان و دل ببوس
زيرا که قبلگاه دل و کعبه ي ولاست

مولاي خلق والد مهدي منتظر
شمس الولا، امام اُمم، حجت خداست

اينجا مزار عمه ي صاحب زمان بود
آن اختري که دختر والشمسُ و الضحاست

آن بانويي که مَحرم سرّ ولايت است
نامش حکيمه فخر زنان شمسه ي حياست

اينجا مزار نرجس پاکيزه دامن است
آن بانويي که مادر مولاي عصر ماست

از ما سلام باد به مهدي و مادرش
تا اهلبيت را شرف و عزت و بقاست

اينجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضي که بر او کعبه زادگاست

اينجا مکان غيبت آن نجل فاطمه است
اينجا محل زمزمه و گريه و دعاست

«ميثم» بخوان دعاي فرج را در اين حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
19:06
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.8 KB
.
سامرا! روضه‌ی گودال مگر خوانده کسی؟
که حرم از سرش عمّامه‌ی گنبد برداشت


.
2 September 2021
ش
03:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
3 September 2021
ش
01:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
01:17
#امام_حسین_مدح
#امام_حسین_مناجات

کدام خاک شبیه زمین کرب و بلاست؟
کدام روزِ دگر مثل روز عاشوراست؟

در این زمانه ی درد آفرینِ غم پرور
کدام خاک به جز تربت حسین شفاست؟

شبیه گنبد نورانی اش مگر داریم؟
به زیر قبه بیا، تُقبَلُ الدعا اینجاست

مقام زایر اورا چگونه وصف کنم
که حسرت همه در روز محشر کبراست

چنان لبالبم از شوق کربلای حسین
که جان اگر بسپارم در این طریق رواست

همیشه عشق زیارت به سینه ام بوده
هزار شکر که خیر مرا خدا میخواست

اگر صدا زده هل من معین امام حسین
به فکر یاری خود نیست فکر یاری ماست

نماند نام یزید و یزیدیان اما
نگاه کن همه جا نام سید الشهداست

گذشته است اگر سال های پی در پی
ولی هنوز علم های عشق پابرجاست

ولی هنوز حسین و مسیر او باقیست
مسیر عالم و آدم اگر به سوی فناست

گناهکار ترینم ولی به روز حساب
حساب گریه کن روضه از بقیه جداست

به هر بهانه برای حسین میباریم
که گریه یاری غم های مادرش زهراست



#احمدجواد_نوآبادی

@raziolhossein
ش
09:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
09:27
#امام_زمان_مناجات


بجز نگاه تو بر زخم سينه مرهم نيست
اسير عشق تو را كار با دو عالم نيست

ببين كه غرقه ی درياى اشك شد دل من
به بيقرارى چشمم فرات و زمزم نيست

تو اى مسافر صحراى ناکجا برگرد
كه قرن‎ها غم و دلواپسى ما كم نيست

اگر که حال من خسته را سوال کنی
به غیر دوری دیدار روی تو غم نیست

عنایتی که تحمل کنیم هجران را
مقدمات وصالت اگر فراهم نیست

براى منتظران ظهور تو مولا
جگر گدازتر از روضه ی محرم نيست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
09:28
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

با غصه های آل عبا گریه می کنی
در اوج روضه های عزا گریه می کنی

ما با گناه اشک تو را در می آوریم
از سوز بی وفایی ما گریه می کنی

ای صاحب عزا، تو به این روضه های ما
می آیی و بدون صدا گریه می کنی

«گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه»
در مشهد امام رضا گریه می کنی

بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه می کنی

این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه می کنی

بر رأس های رفته به بالای نیزه ها
با خیزران و طشت طلا گریه می کنی

حالا دوباره چشم تو را خون گرفته است
با غصه های آل عبا گریه می کنی

#وحید_محمدی

@raziolhossein
09:28
#امام_زمان_مناجات
#اسارت


یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت!
سلالۀ سرِ از تن جدا، بنفسی انت!

بیا که می‌گذرد قرن‌ها هنوز دهند
تو را هماره شهیدان ندا، بنفسی انت!

بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است
کند برای ظهورت دعا، بنفسی انت!

بیا که از جگر چاه، اشک می‌جوشد
ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت!

بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز
ز پاره‌های دل مجتبی، بنفسی انت!

بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز
سر بریدۀ خون خدا، بنفسی انت!

بیا که نالۀ «عجل علی ظهورِ» حسین
رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت!

بیا دعای فرج بشنـو از لب زینب
به شهر کوفه و شام بلا، بنفسی انت!

بیا که دیده "میثم" به عارضت نگرد
کنار تربت پاک رضا، بنفسی انت!

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:29
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام


به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
09:30
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب
#هذا_یوم_الجمعه

يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
09:31
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

بیا بر قله ی هستی لوای عدل برپا کن
بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می ریزی
بیا در ماتم جدّ غریبت گریه با ما کن

بیا و گریه کن بر یاس های نیلی زهرا
بیا روی کبود عمّه هایت را تماشا کن

بیا خون پاک کن با اشک از پیشانی جدّت
بیا قرآن ثارالله را بر نیزه معنا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم
بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور
بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا آل رسول الله را در شام یاری ده
بیا چادر برای عمّه های خود مهیّا کن

بیا اشک خجالت پاک کن از دیده ی سقّا
بیا از خون دل بر تشنه کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه هایت جستجو کن در بیابان ها
گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

برای آنکه در محشر قبول مادرت افتد
بیا و دفتر اشعار ” میثم ” را تو امضا کن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4 September 2021
ش
16:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


گرچه غیر از مهر تو چیزی ندارم یا حسین
دست خالی نیستم سرمایه دارم یا حسین

من که یک عمر ست، دل مشغولی ام تنها تویی
بگذرد با نوکریت روزگارم یا حسین

چشم هایم عطر شورانگیز روضه می دهد
بسکه هر روز از غمت بی اختیارم یا حسین

کی طمع کار ثواب اشک هایم بوده ام
من وظیفه داشتم بر تو ببارم یا حسین

لطف زهرا از منِ دیوانه نوکر ساخته
اینچنین بر خود هنوز امیدوارم یا حسین

مادرم گهواره ام را یاد اصغر تاب داد
گریه ها کرده برایت در کنارم یا حسین

هر شبی از روضه ات یک تار مویم شد سپید
در جوانی گیسوانی پیر دارم یا حسین

مثل فرزندی که چندین سال دور از مادر است
من برای کربلایت بی قرارم یا حسین

عشق یعنی راهپیمایی، نجف تا کربلا
اربعین ها در هوایت رهسپارم یا حسین

نوکرت را می کشد یک روز حتمأ روضه ات
در خیالم لحظه ها را می شمارم یا حسین


#حسن_کردی

@raziolhossein
16:52
#امام_حسین_مناجات
#زیارت_اربعین #زیارت


بغض گلوم نای منو گرفته
قدرت املای منو گرفته

گناهای کبیره ی دیروزم
روزی فردای منو گرفته

دنیا و ناز و عشوه هاش به شدت
باز جلو چشمای منو گرفته

میخام بیام زیارتت نمیشه
انگار یکی پای منو گرفته

یا شایدم بد شدم و توچشمات
یکی دیگه جای منو گرفته

به خاطر دل شکسته ی من
توان بده به پای خسته ی من


وقتی دلم شوق سفر میگیره
دعای با چشمای تر میگیره

با امضای امام رضا یقیناً
این سفرم به زودی سر میگیره

حتی به مادرم سپردم آقا
دعای مادر به نظر میگیره

به دل میگم غصه نخور که آقام
همین روزا ازت خبر میگیره

بهش میگم کار سفر ان شاءالله
وَلو با اما و اگر میگیره

یه وقت جوابم نکنی حسین جان
خونه خرابم نکنی حسین جان


برات به کار اگه نیام میمیرم
اینجوری بار اگه نیام میمیرم

یه عاشقم میخام منو ببینی
به چشم یار اگه نیام میمیرم

فقیرم و زیارت کربلا
سالی یه بار اگه نیام میمیرم

همه بیان و من نیام چه سخته
بادل کنار اگه نیام میمیرم

وعده دارم باهات پای ضریحت
سر قرار اگه نیام میمیرم

حق رقیه یه نگاهی کنید
یه بار دیگه منو راهی کنید

#محمد_علی_بقایی


@raziolhossein
16:54
#امام_حسین_مناجات


سر نخواهم کرد خم پیش کسی الا حسین
قلب من خورده به نام نامی مولا حسین

در رهش امروز هر کس یک قدم برداشته
خوب می داند تلافی می کند فردا حسین

آه از آن روزی که خلوت می شود دور مزار
بعد می بینی که مانده پیش تو؟ تنها حسین

بندگان شیخ و شاه و مال و دنیا نیستیم
از همه عالم کفایت می کند ما را حسین

شک ندارم نوکران را از صف یوم الحساب
می کشد بیرون ملک، می گوید: این ها با حسین

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در مشت اوست
لحظه ای ابرو بیاندازد اگر بالا حسین

کوله باری از گناه آورده ام، چون گفته اند
با دو قطره اشک، پاکش می کند یکجا حسین

رمز و راز کاف و ها و یا و عین و صاد، اوست
كَلْمَةُ الحسني حسين و عُروةُ الوثقي حسين

مادرم می گفت اگر شوق حرم داری بگو
بعد تسبیحات بی بی حضرت زهرا... حسین

هر که دلتنگ است بسم الله، هموار است راه
خرج چندانی ندارد کربلا، یک یا حسین!


#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
16:55
#امام_حسین_مناجات
#روضه


درد همه دوا میشه تو روضه ی امام حسین
حاجت ما روا میشه تو روضه ی امام حسین

قطره رو دریا می‌کنه نوکرو آقا می‌کنه
دلا چی باصفا میشه تو روضه ی امام حسین

روضه شده بهشت ما تموم سرنوشت ما
آدم چی باخدا میشه تو روضه ی امام حسین

از دلا غم رو می‌بره هرچی بیاری میخره
خاک بیاری طلا میشه تو روضه ی امام حسین

دیگه مارو آی آدما نترسونید از «کرونا»
دفع بلا ز ما میشه تو روضه ی امام حسین

حرف امام صادقه هر نوکری که عاشقه
زائر کربلا میشه تو روضه ی امام حسین

تا حرف خیزرون میشه یاد رقیه جون میشه
قیامتی به پا میشه تو روضه ی امام حسین


#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
16:57
#امام_حسین_مناجات


ما به دربار تو ای دوست ارادت داریم
به گدایی در خانه ات عادت داریم

اینکه ما گریه کن بزم عزای تو شدیم
لطف زهراست که اینگونه سعادت داریم

عشق ما بر تو وبابای تو امروزی نیست
این متاعی ست که از روز ولادت داریم

بهتر از باغ بهشت ست خدا میداند
هر کجا بزم عزایی که به یادت داریم

قبله ی ما حرم و ذکر تمام است حسین
روز و شب تکیه بر این ذکر و عبادت داریم


#قاسم_ملکی_قمی


@raziolhossein
5 September 2021
ش
14:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
14:57
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
14:58
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
6 September 2021
ش
09:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


من کیستم گدای گدایان این درم
گر پانهم به جای دگر خاك بر سرم

روزی اگر بناست از این در جدا شوم
از هم جدا شوند سر و جان و پیکرم

محتاج دام و شیفته ی دانه ی توأم
هر چند در حریم تو کم از کبوترم

زوّار عارفند به حق تو یا حسین
ای وای من که از همه بی معرفت ترم

بر پادشاهی دو جهان ناز می کنم
از آن خوشم که بر در این خانه نوکرم

مهر توگشت شیره ی جان و روان روح
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم

فیض زیارت تو و آلوده ای چو من
گر لطف تو نبود نمی گشت یاورم

هر کس که دشمن است تو را دشمنش منم
حتی اگر بود پدرم یا برادرم

از صدق و پاکی پدر و مادرم بود
گر عاشق پیمبر و آل پیمبرم

یک عمر از تو گفتم و خواهم که وقت مرگ
خیزد حسین حسین ز نفس های آخرم

پای مرا ببند که پا بند خود کنی
دست مرا بگیر که مسکین این درم

من میثمم که با همه بی دست و پائیم
جز دار عشق تو نبود دار دیگرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
👍 1
7 September 2021
ش
00:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#قتلگاه


نه شعار ما،شعار عالم است
پرچمت بالاتر از هر پرچم است

هرکسی دیوانه ات شد عاقل است
عقل هر کس نیست مجنونت کم است

خستگی روضه شادابم کند
هرچه شادی غیر ازین مارا غم است

یک حسین‌ گفتم تبارم بیمه شد
حاصل عمرم فقط این یک دم است

من به سینه میزنم پاکم کنی
آینه بی گردگیری مبهم است

استکان روضه ات در دست ما..
عزتش بالاتر از جام جم است

خاک مارا با فراتت ورز داد
آن خدا که در حریمش زمزم است

درد اگر از توست دردت بر سرم
زخم اگر از توست بر جان مرهم است

لات های کوچه و بازارهم
قدّشان در پیش این پرچم خم است

شیخ و جاهل بر سر یک سفره اند
جنس دکان تو اصلا درهم است

کربلا میخواهم امشب از حسن
وعده و قول کریمان محکم است
***
آی لعنت بر سنان و شمر باد
زخم نیزه زخم خنجر توام است

آنقدر با اسب از تو رد شدند
بند بند پیکرت باز از هم است


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
06:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
9 September 2021
ش
17:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
17:13
#امام_حسین_مناجات


گریان روضه های توأم یابن فاطمه
دلبسته ی هوای توأم یابن فاطمه

جز عشق تو به درد دل من دوا نبود
سرخوش از این دوای توأم یابن فاطمه

خیر کثیر ما به خدا گریه بر شماست
ممنونِ این عطای توأم یابن فاطمه

بیمار می شوم که تو تربت به من دهی
در حسرت شفای توأم یابن فاطمه

هر صبح و شام بر غم تو گریه می کنم
دلخونِ ماجرای توأم یابن فاطمه

زهرا گرفت دست مرا، سینه زن شدم
سینه زنِ عزای توأم یابن فاطمه

آب و گل دل همه ما ز کربلاست
دلتنگِ کربلای توأم یابن فاطمه

لب تشنه ی غریبِ بدونِ کفن، حسین
گریان روضه های توأم یابن فاطمه

#وحید_محمدی

@raziolhossein
17:13
#امام_حسین_مناجات


هر کس جواز اشک گرفته ز محضرش
احساس می کند که نشسته برابرش

بیچاره آن کسی که در این شهر نا امید
مهر حسین پانگرفته است در سرش

نوکر نبوده ای که ببینی چه عالمی ست
عالم ندیده شاه منش تر ز نوکرش

خوردیم خاک صحنه ی هیأت تمام عمر
تا پر کنیم نقش سیاهی لشکرش

از درس و بحث وا نشده بر دلم دری
آموختم هر آنچه که دارم ز منبرش

کافی ست پا به خیمه گذارد زهیرِ دل
تا چون حبیبِ جان به درآید ز محضرش

رحمت به عمر پیر غلامی که وقت مرگ
بوی حسین می وزد از عطر بسترش

آن شاعری که شعر حسینی نگفته است
حرف حساب نیست به اوراق دفترش

آن شاعری رسیده به درک حضور که
جای سله گرفته از او شعر دیگرش

دیدم لهوف ضجه زده این حروف را:
حتی به ساربان چه کرم کرده پیکرش

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:13
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد
روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد

پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی
هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد

چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای
هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد

بشکند دستم اگر گوش من این را شنود
"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد

گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود
گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد

شدنی نیست که بی یار شود خون خدا
به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد

اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:
کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد

به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد
تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
👍 1
ش
17:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


زخاک کوی تو مادر مرا به کام گذاشت
تو را امیر و مرا بر شما غلام گذاشت

من از زباله دنیا نمی برم چیزی
لباس نوکریش را پدر برام گذاشت

نکرد لطف تو تَرکش ، رسول تُرکش کرد
هر آن کسی که به نام تو احترام گذاشت

سیاهی بین عزایت ذغال روشن کرد
میان روضه رضوان ز روضه گام گذاشت

من ارمنی و مسیحی زیاد دیدم که
به عشق تو پسرش را حسین نام گذاشت

چه توبه ها که به زیر علامت تو نشد
فدای آنکه به تو اینچنین مرام گذاشت

و عاقبت همه ظالمان گرفتارند
سرت به نیزه برای همه پیام گذاشت


#مجید_احدزاده

@raziolhossein
ش
18:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


نرفته است دل از روضه اش پیِ غمِ دیگر
نخواست اشک بریزم به پای ماتم دیگر

نخورده گندم ری، حر شدم به طالع سعدم
حسین ساخت از این روسیاه آدم دیگر

بهشت تربت اعلای کربلای حسین است
بگو خدا ندهد وعده ام به عالم دیگر

بهشت سوختگان کربلاست، دردِ جدایی
عذاب ماست در این شهر، این جهنم دیگر

به غیر پرچم مشکی روضه، فطرسِ چشمم
نرفته ثانیه ای زیر هیچ پرچم دیگر

هنوز زنده ام! ای ننگ بر تو دل، دلِ از سنگ
به روضه خوان بسپارید یک محرمِ دیگر!


#مسعود_یوسف_پور


@raziolhossein
19:00
#امام_حسین_مناجات


پرچمت هست و دلم راهنمایی دارد
شکر ، در خیمهٔ غمهای تو جایی دارد

ای به قربان تو آقا پدر و مادر من
پدرم مثل خودم شغلِ گدایی دارد

گرم در قهقه مستانهٔ خود حواهد شد
آنکه اشکی دارد آنکه نوایی دارد

یا الهی به حسین و به حسین و به حسین
هر که بر رفع گره هاش ، دعایی دارد

گفت بیمار شدی ؟ گفتمش آری به حرم
به به ایوان چه شفایی چه صفایی دارد

کربلا رفته مرا درک کند آقا که
دوری از کرببلایت چه بلایی دارد

ذکر غمهات کشنده است بوالله حسین
دوریِ از حرمت هم چه عزایی دارد

#حامد_آقایی

@raziolhossein
19:00
#امام_حسین_مناجات
#قتلگاه
#زیارت_اربعین


دستم ز دامن تو نگردد رها حسین
ای دستگیر نوکر بی دست و پا حسین

جز تو کسی به کاسه ی ما اعتنا نکرد...
تنها امید ظرفِ غذای گدا..،حسین

حُبِّ تو ترس معصیتم را زیاد کرد
ای مظهر تجلّیِ خوف و رجا حسین

هرکس مسیر عاشقی‌اش را سوا نکرد
فردای حشر می کند او را سوا حسین

حُکم قبول بندگیِ ماست با خدا
حُکم قبولِ نوکری ماست با حسین

"آدم" برای گریه به تو آفریده شد
بانیِ خلقت همه ی انبیا حسین

دَمنوش روضه ات دمِ عیسی بن مریم است
هر چایخانه ات شده دارُالشَفا حسین

در کشتی نجات..،"رقیّه" است ناخدا
ما را همین سه ساله رسانده است تا حسین

ذکر تو را به روی لبم مادرت گُذاشت
سرمایه ی مُحبَّت زهراست "یا حسین"

هرگاه بی قرار حریم تو می شویم
باید پناه بُرد به صحنِ رضا..،حسین

دلشوره ی زیارت تو می کُشد مرا
این اربعین مرا برسان کربلا حسین
......

مقتل نوشته است نفس می زدی هنوز
وقتی که بست نیزه دهان تو را حسین

جسمت به راحتی نشود جمع و جور..،آه
آخر کشید کار تو بر بوریا حسین


#بردیا_محمدی


@raziolhossein
10 September 2021
ش
02:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
609×524, 38.7 KB
.
روضه خوان با اخلاص اباعبدالله
#حاج_حسن_جمالی آسمانی شد
هدیه به همه نوکران سیدالشهدا
علی‌الخصوص #حاج_حسن_جمالی
یک حمد با صلوات قرائت بفرمایید

@raziolhossein
ش
06:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
06:59
#امام_زمان_مناجات


ای دیده خون ببار نیامد نگار ما
آخر سحر نگشت شب انتظار ما

یا ذالکرم به غربت عشاق رحم کن
کی می رسی به داد دل بی قرار ما

صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
رحمی نما بر این جگر داغدار ما

ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
در مجلس عزا تو نشستی کنار ما

بیمار رو به قبله شدیم از فراق تو
دیگر ز اشک و گریه گذشت است کار ما 

 یا صاحب البکاء سبوئی حواله کن
خشکانده است گناه دو ابر بهار ما

سوگند بر نوای حسین جان فاطمه
باشد گدائی حرمت اعتبار ما

خیمه زدی به چادر خاکی ِ مادرت
تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

ای کاش با دعای شما تا خدا رویم
همراه تو زیارت کرب و بلا رویم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
06:59
#امام_زمان_مناجات


گفتم این جمعه یار می آید
باغ دل را بهار می آید

گفتم این جمعه جمعهء فرج است
مصلح روزگار می آید

گفتم این جمعه منتظر باشم
که به سر انتظار می آید

گفتم این جمعه آفتاب امید
از دل کوهسار می آید

گفتم این جمعه یوسف زهرا
سوی شهر و دیار می آید

صبح روز ظهور نزدیک است
چه نشستید یار می آید

پرچم سرخ کربلا بر دوش
وارث ذوالفقار می آید

گلبن وحی می شود خُرّم
نخل «میثم» به بار می آید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
06:59
#امام_زمان_مناجات


امید دل چرا در جیب غم بردی سر خود را
بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

بیا ای یوسف گمگشتۀ مصر ولا مهدی
نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا و در کنار جسم خونین برادر بین
به زیر تازیانه عمّۀ غم پرور خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیر خوارت را
که می نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بیا مگذار تا جدّت به پیش خنده ی دشمن
بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا مگذار جدّت از فراز نیزه ی دشمن
ببیند زیر کعب و نیزه اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عمّۀ مظلومه ات زینب
نهاده در بیابان لاله های پرپر خود را

بیا چشم تر و لب های خشک تشنگان را بین
که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

بیا لطفی به «میثم» کن که تا جان در تنش باقی است
به پای جدّ مظلوم تو ریزد گوهر خود را


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
06:59
#امام_زمان_مناجات


تب وصال تورا شب شب به سر دارد
کسی که از غم تو گریه سحر دارد

هوایی تو هوایی هیچ بامی نیست
تعلقات برای گدا ضرر دارد

چگونه زندگی اش راحت است و آسوده؟!
یتیم اگر به دلش حسرت پدر دارد

بیا برای غریبی ش گریه کن هرروز
که او همیشه به خون جگر نظر دارد

بگیر پشت درش دست خالی خود را
فقیر وقت کرم فیض بیشتر دارد

بگرد روضه به روضه برای دیدن او
بگرد، یار به این روضه ها گذر دارد

خدا کند که برات مرا کند امضا
کنار او دل من میل یک سفر دارد

به یمن تربت اعلای کربلای حسین
نماز و سجده من لذتی دگر دارد..

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
06:59
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی 
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی» 

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران 
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی» 

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم» 
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی 

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست 
من خوب نیاموختم آداب گدایی 

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه 
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی 

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم 
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی 

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟ 
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی 

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق 
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟ 

#یوسف_رحیمی 

@raziolhossein
ش
10:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 27.3 KB
10:05
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
18:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 27.3 KB
18:59
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
ش
22:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 24.2 KB
22:06
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


ما نیافتادیم شُکرت از قلم ای جان حسین
باز می‌گوییم هردَم دَم به دَم ای جان حسین

مادرت فریاد می‌زد یابُنَیَ....سوختیم
آذری‌ها تا که گفتند از حرم ای جان حسین

نامِ ما را قبلِ ما زهرا نوشته یک به یک
مادرت تا گفت گفتیم از عَدَم ای جان حسین

هرچه ما داریم از خاکِ عزاداریِ توست
روضه آری بشکند پشتِ ستم ای جان حسین

شیعه با این روضه‌ها قد راست کرده تا اَبَد
دارم از این اشکها تیغِ دودَم ای جان حسین

دلخوشیِ ما از این دنیا فقط عشق است عشق
با تو می‌سازیم با هر بیش و کم ای جان حسین

قبلِ نامِ مادرم نامِ تو را آموختم
با اذانش گفت وقتی مادرم ای جان حسین

این کریمیِ تو ما را یاکریمت کرده است
ما گِره خوردیم با اهلِ کَرَم ای جان حسین

شُکر دستم پیش این و آن نمی‌گردد دراز
شُکر هستم با تو تنها محترم ای جان حسین

هرچه از عمرم اگر مانده است می‌گویم حسین
سیر هستم از همه غیر از حرم ای جان حسین

در خرابه خوابِ بابا دیده و بی حال بود
می‌نوشت از اشکها با قَدِ خَم ای جان حسین

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه


هزار کوه بلا را به شانه ام بردم
ز دوری تو پدر همچو لاله پژمردم

قدم خمیده شده مثل مادرت زهرا
به مثل مادرت از داغ و غصه افسردم

نماند دختر تو پشت در ولی بابا
خدا گواست که در زیر دست و پا مردم

فقط نه تشنگی کربلا مرا آزرد
گرسنه بودم و؛سیر از همه کتک خوردم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

کم ندیدم ز اهل شام آزار...
همه اش یک طرف ولی بازار...

جای اهل و عیال حیدر نیست
شدم اینجا ز زندگی بی زار

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


رد چندين زخم بر هر زخم بود
پيكر تو زخم اندر زخم بود

بوسه ى من از لبت آرام شد
چون گلِ لعل تو پرپر، زخم بود

لوحْ جسم تو، قلم شد نيزه ها
هر چه مى ديدم به دفتر زخم بود

شمر كار عمه ام را سخت كرد
بوسه گاهِ عمه، حنجر زخم بود

آسمان نيزه سهم من نشد
اى پدر بال كبوتر زخم بود

راستى بابا اگر كه بود عمو
صورت من زير معجر زخم بود

من اگرچه لاله ام، گلبرگ هام
مثل آن ياس معطر زخم بود

بين صحرا مادرت آمد، هنوز:
سينه اش از ميخ آن در زخم بود

#محمد_حسين_مهدى_پناه


@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت



تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیت ها جنجال می ریزد چرا

روزگار فتنه جو٬ مشتِ بلا و درد را
بیشتر بر دامن اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت‌دنیا مثل‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی و در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لب های‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسنداطفال حرم
عمه جان اشک زن غسال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهدت

یه گوشه خواب بودم خیلی آروم
ولی پیچید تو گوشم صداشون
نمی‌بردن اگه گوشواره‌هامو
خودم می‌بخشیدم به دختراشون

گذشت و گم شدم توی بیابون
آخه از قافله جا مونده بودم
یکی اومد برم‌گردوند بابا
ولی کاشکی همونجا مونده بودم

بد اخلاقن چقد مردای شامی
به جای قلب سنگه تووو دلاشون
با این دستای سنگینی که دارن
دلم می‌سوزه واسه بچه هاشون

یه جوری زد چشام تاره هنوزم
یه جوری زد قدم از درد خم موند
جای دستش یه کم بهتر شد اما
جای انگشترش رووو صورتم موند

تو روی نیزه و من روی ناقه
تو چشمات باز و من دستام بسته
چقد شکل همیم بابا نگا کن
منم مثل تو دندونام شکسته

النگوهامو تووو بازار فروختن
دیگه فرقی به حال من نداره
ولی ای کاش اینجوری نمونن
آخه مال یتیم خوردن نداره....

#حامد_تجری

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت

هم موی مرا شمر به اصرار کشیده
هم گوش مرا زجر به اجبار کشیده

چون مادر تو گونه ی من موقع سیلی
از دست گذر کرده به دیوار کشیده

عمه نشده خوار به چشم همه ی ما
هرچند که از پای همه خار کشیده

چشمی که شده تار پی دیدن رویت
از عضو به عضوم همه شب کار کشیده

بر کار دو ابروی عمو خورده گره باز
تا کار من ‌و عمه به بازار کشیده

یکبار نوشتند که زجر آمده پیشم
اما ننوشتند که صدبار کشیده

گفتند کشیده شده مویم وسط دشت
اما ننوشتند چه مقدار کشیده

شد خواهر تو چونکه سپر یاد گرفتم
من هم بخورم بعد تو ناچار کشیده

#حسین_اوتادی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت



مِنَت ویرانه‌اش را خِیلِ مُژگان می‌کِشند
گنج‌ها را غالبا شاهان به ویران می‌کِشند

زحمتِ زائرِ نوازی‌هایِ او را از قدیم
جبرئیل و آدم و نوح و سلیمان می‌کِشند

او شبیهِ زینب و فرمان پذیرش عالم است
بارِ او را آسمانی‌ها به قرآن می‌کِشند

در خرابه ماند اما کاخ را ویرانه کرد
اَمرِ او را آفتاب و باد و طوفان می‌کِشند


گریه را از فاطمه آموخت تا زهرا شود
از دو چشمانش خجالت اَبر و باران می‌کِشند

آنکه دختر دارد این را زودتر حس می‌کند
دختران نازِ پدر را با پدرجان می‌کِشند

پایِ او عادت ندارد بر زمین باشد اگر
عمه‌ها جایِ عمو او  را به دامان می‌کِشند

موقعِ خوابش فرشته‌های غمگینی فقط
بالِشان را را رویِ تاولهای سوزان می‌کِشند

عمه‌هایش نیمه‌شب وقتی که خوابش می‌بَرد
یک به یک از پایِ او خارِ مغیلان می‌کِشند

دیگر از بازی بدش می‌آید از وقتی که دید
چادرش را هرطرف با دستِ طفلان می‌کِشند

با طنابی که به دستش داشت مشکل می‌رود
با طنابی که به گردن داشت آسان می‌کِشند

سنگ بود و چنگ بود و شعله اما هیچ یک
طفل را دنبالِ بابا  نیزه‌داران می‌کِشند

خواست با پایش بیاید زجر اما گفت نه
طفلِ خواب آلوده را بِینِ بیابان می‌کِشند

خیره خیره بر سرِ بابا نگاهی کرد و گفت
از تنورِ گرم  مردم بیشتر نان می‌کِشند

قسمتی از گیسویش با پیرزنها مانده است
بسکه در این کوچه‌ها مویِ پریشان می‌کِشند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده
نیمه جان شمعیم و هجر تو آبم کرده

غارت و آتش معجر سر جایش باقی
داغی ضربۀ سیلی چه کبابم کرده

با اشاره ز ورم های تنم خون ریزد
ضربه ها در یم غمها چو حبابم کرده

درد زانو به کجا داده مجالم بر خواب
یاد رویای تو آرام به خوابم کرده

کو علمدار سپاهت که ببیند دشمن
این چنین ملعبۀ بزم شرابم کرده

خسته ام بس که عدو همره هر ضرب لگد
خارجی خوانده مرا، برده خطابم کرده

کف پا تا به سرم بس که تورم دارد
زن غسالۀ این شهر جوابم کرده

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

چه داغي برجگر بگذاشتي زجـر
عجب دست زمختي داشتي زجـر

كه هركس ديد گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتي زجـر

#حامد_اشتری

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


آوردمت اینجا سر بابا به سختی
آخر رسیدم من به تو اما به سختی

این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است
انقدر ها که می شوی پیدا به سختی

گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی
یک شب بیا و بگذران با ما به سختی

بوی غذای هر شب همسایه هامان
آزار داده کودکانت را به سختی

یادت می آید که چگونه می دویدم
عمه عصایم می شود حالا به سختی

چشمان من رو به سیاهی می رود حیف
ای سرجدا می بینمت اینجا به سختی

از آن شب زجرآور صحرای غربت
بالا نمی آید نفس الا به سختی

من گم شدم ای کاش پیدایم نمی کرد
می لرزم از کابوس آن صحرا به سختی

دور از نگاهت بی هوا با قصد کشتن
تا پای جان میزد مرا بابا به سختی

ما را به نام خارجی ها می شناسند
بی زارم از این نامسلمانها به سختی

از کوچه های سنگ دل های شامی
در برده ام این جان زخمی را به سختی

از بس سرم دستم دهانم درد دارد
بی تاب رفتن گشته ام بی تاب سختی

#حسن_کردی

@raziolhossein
👍 1
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند
هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار
آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر
در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود
چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود
هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
👍 1
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت


پیر شد! از حال او بابا خبر دارد فقط
در دلِ بی طاقتش داغ پدر دارد فقط

با مشقّت راه می رفت و امان از آبله
از غم این ماجرا صحرا خبر دارد فقط

راه، طولانی و تیغِ آفتاب و در دلش
اضطرابِ تازیانه بیشتر دارد فقط

اکثراً دستِ بزن دارند و با دلواپسی
چشم هایی خیره سمت دور و بر دارد فقط

بیشتر اهل کمینند و تمام ِ راه را-
واهمه از حمله هایِ پشت سر دارد فقط

جای سیلی سرخ بود امّا دوباره می زَدَش
زجر(لع) زجرش داده! دائم دردسر دارد فقط

گریه میکرد و حرامی بُرد پیش ِ او گذاشت
غرقِ خون! در تشت! بابایی که سر دارد فقط

دید و قدری درد دل کرد و سپس از حال رفت
عمّه زینب از غمش خونِ جگر دارد فقط!

#م_عاطفی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

به زحمت تكیه بر دیوار می‌كرد
گهی این جمله را تكرار می‌كرد
الهی صورتش آتش بگیرد !
كه با سیلی مرا بیدار می‌كرد

چه داغی بر جگر بگذاشتی زجر
عجب دست زمختی داشتی زجر
كه هر كس دید گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتی زجر

چو زینب پیكرش را آب می‌ریخت
ستاره بر تن مهتاب می‌ریخت
همه دیدند چون زهرای اطهر
ز هر جای تنش خوناب می‌ریخت

نه تنها پیكرش بی‌تاب بوده
كه گل‌زخم تنش خوناب بوده
چه كاری كرد سیلی با دو چشمش؟
كه گوئی چند روزی خواب بوده

تمام درد بر جانم نشسته
رد خون روی دستانم نشسته
تو خوردی خیزران و، من ندانم
چرا زخمش به دندانم نشسته

#یاسر_حوتی

@raziolhossein
22:08
#حضرت_رقیه_شهادت

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را
چه بی مقدمه آغاز می کند گله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی
بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را

نگاش چون که به رگهای نامرتب خورد
نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را

از استلام لب و خیزران حکایت کرد
از اینکه چوب رعایت نکرد فاصله را

کشید زجر هم از دست زجر هم پایش
شبی که گمشده گم کرده بود قافله را

ودر ازای دو تا بوسه داد جانش را
ندیده چشم کسی اینچنین معامله را


#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein1
22:10
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1265×1280, 234.7 KB
با دست های بسته به زنجیر گریه کرد
خیلی گرسنه بود ولی سیر گریه کرد

#رقیه_جان

@raziolhossein
22:11
#امام_زمان_مناجات
#شب_سوم_محرم


یا دست رویِ سینه‌ی آزرده میزنی
یا داد مثلِ پیرِ جوانمُرده میزنی

داری کنارِ مادرِ خود آه می‌کِشی
وقتی گلاب بر گُلِ پژمرده میزنی

وقتی حسین میکِشی آقا به جان تو
آتش به اینهمه دلِ افسرده میزنی

ما بی حساب وقفِ حسینِ توایم و تو
امضا به زیرِ نامه‌ی نشمرده میزنی

ما زنده می‌شویم در این روضه‌ها ، سَری
بر مجلسی که بارِ غمت بُرده میزنی

ما را که میکُشی چقدر رویِ سینه‌ات
با یادِ عمه‌های کتک خورده میزنی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقیه_شهادت


گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده

#احمد_ایرانی_نسب

@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

زمانه بعد تو ما را جواب کرده پدر
دلی که سوخته را هم کباب کرده پدر

چه کرده با سرت انگار زخم خنجر شمر
تمام صورتتان را خضاب کرده پدر

هجوم و غارت و سیلی و تازیانه و سنگ
ببین چگونه گلت را گلاب کرده پدر

براى دختر تو چادرش بزرگ شده
نگاه شمر مرا بس که آب کرده پدر

میان آن همه نامحرم و حرامی ها
مرا به نام کنیزی خطاب کرده پدر

چقدر گفتن این جمله پیش تو سخت است
سکینه بود که او انتخاب کرده پدر

برای اینکه ببندد سر علی بر نی
به روی معجر من هم حساب کرده پدر

جسارت به حريم رسول و حيدر را
کجا ,چگونه,چه کس بوده باب کرده پدر

#احمد_شاکرى
@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقيه_شهادت

نام تو را هرجا شنیدم،گریه کردم
هر وقت دختر بچه دیدم گریه کردم

دلْ سنگی ام شهره است،اما ناخوداگاه
تا ماجرایت را شنیدم،گریه کردم

پیش تو در رویا برایت روضه خواندم
وقتی به پهلویت رسیدم گریه کردم

از خواب خوش با تازیانه می پریدی
اسپندوار از جا پریدم گریه کردم

در مقتلی خواندم لباست پاره بوده است
پیراهن خود را دریدم گریه کردم

آتش گرفتم تا شنیدم گیسویت سوخت
آه جگرسوزی کشیدم گریه کردم

مادر برایم گفت:بهر خواهر تو
هر دفعه که چادر بریدم گریه کردم

#علی_مشهور

@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقیه_شهادت


من که سامان داشتم، پس نابسامانی بس است
جمع خوبی داشتم، دیگر پریشانی بس است

غیر موی سر، تمام پیکر من شد کبود
میزبان لطفی نخواهد کرد، مهمانی بس است

هرچه می گویم پدر کو؟ عمه می گوید: سفر
من که می دانم، بگو: توجیه عرفانی بس است

حرمله بعد از نمازش عمه ام را می زند
ای پدر، با او بگو دیگر مسلمانی بس است

محسنی در پشت درب و محسنی هم در حَلَب
اصغری هم بین آغوش تو...، قربانی بس است

عمه می بوسد مرا در خواب و آهی می کَشد
می کَشم من آه از آن آه پنهانی، بس است

بلبلی هستم بدون تو گرفتار قفس
یک نَفَس ای گُل نخواهم ماند، زندانی بس است


#سید_علی_احمدی
22:11
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

در راه مانده ایم ، ولی روبراه نَه
داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نَه

در روز مشکل است ببینم شب آمدی؟
یعنی که چشم مانده برایم نگاه نَه

مویم سیاه بود ولی معجرم سپید
مویی سپید پُر شده مویِ سیاه نَه

از عمد میزدند مرا مثل مادرت
بابا درست زد به لبم اشتباه نَه

در کوچه شعله ریخت و راهِ فرار داشت
من حاضرم به کوچه روم خیمه گاه نَه

از ناقه هم می‌اُفتی اگر،نیمه شب نیاُفت
از ناقه هم می‌اُفتی اگر بین راه نه

گفتند کودک است ولی دردسر شده
گفتند بچه است ولی بی گناه نه

گفتند دختر است از او کار میکشیم
گفتند میزنیم که گفت عمه آه نه

آنشب مرا زدند ولی عمه شد سیاه
سهمش شده همیشه همین گاه گاه نه

از تازیانه و سپر و خیزارن و خار
من زنده‌ام هنوز ولی تا پگاه نه

خوابم گرفته است بگو شانه‌ات کجاست
من را بِبر کنارِ خودت قتلگاه نه

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقيه_شهادت

حال من از این خراب ترم بشه
کسی نیس که سایه ی سرم بشه
بدون عمه سفر نمیره که
یه چیزی بگید که باورم بشه
.
دیگه از کسی سوال نمی کنم
خودم و دیگه وبال نمی کنم
بد جوری موی سرم کشیده شد
عمه من زجر و حلال نمی کنم
.
زخمامو به عمه هام نشون دادم
گوشواره هامو به ساربون دادم
من باید بابامو امشب ببینم
نمی خوام بیاد ببینه جون دادم
.
دخترت از عمه شرمنده میشه
روزی صد بار میمیره زنده میشه
بسکه هر کسی رسیده کشیده
دس به موهام میزنم کنده میشه
.
دردای بی دوا مو چیکار کنم
من نماز شبامو چیکار کنم
هی به من میگن بدو نمیتونم
آبله های پامو چیکار کنم
.
تو ندیدی آخه پژمردن مو
سر به زیر بال و پر بردن مو
وقتی از شتر می افتادم بابا
عمه هم ندید زمین خوردن مو

#حامد_خاكي

@raziolhossein
22:11
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


بعد مدتها پدر دیدار دختر آمدی
خواب دیدم خواهی آمد شد مقدّر آمدی

من به شوق دیدنت بابا ز پا افتاده‌ام
تو به شوق دیدنم با پا نه با سر آمدی

من در این ویرانه مهمانی گرفتم نیمه‌شب
در شب تاریکم ای ماه منوّر آمدی

دعوتم را رد نکردی آمدی اما چرا
ای پدر بی قاسمِ داماد و اکبر آمدی؟

کو عمویم تا گذارد روی دوش خود مرا؟
 از چه بابا بی اباالفضل دلاور آمدی؟

بی قراری میکند بیش از همه اینجا رباب
پس چرا بابا تو بی شش‌ماهه اصغر آمدی؟

حسرت آغوش پر مهرت به دل دارم ولی
خواهی از من گیرمت با مهر در بر، آمدی

دارد از زهرا نشان این پهلوی بشکسته‌ام
تا کنی با دیدنم یادی ز مادر آمدی

با سرِ خونین به دامان منِ ویران نشین
تا بگیرم بوسه از رگهای حنجر آمدی

#عبدالحسین_یعقوبی

@raziolhossein
ش
22:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


بیا پدر که غمی بی حساب دارم من
ببین که صورتی از خون خضاب دارم من

ز بس گریسته چشمم،دو چشم چشمه ی آب
بیا که بهر گلوی تو آب دارم من

گرفت همسرت از طشت راس ماهت را
ز کار اوست که در سینه تاب دارم من

تو را کشم به خرابه که تا کنم ثابت
که عزم و همتی،همچون رباب دارم من

نه گوش مانده برایم نه معجری اما
ببین ز خون سر خود نقاب دارم من

اگر کشید ز سر،چادر مرا دشمن
ولیک غصه مخور حرف ناب دارم من

ندیده هیچ کسی گیسوان طفلت را
پدر ز هاله ی نوری حجاب دارم من

از آن زمان که سر شیرخواره بر نی شد
خدا گواست که قلبی کباب دارم من

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیتها جنجال میریزد چرا

روزگار فتنه جو، مشتِ بلا و درد را
بیشتر روی سر اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

من‌هنوز از هفت ‌سالم ‌مانده، ‌امّا مانده‌ام
اینکه دندانهای ‌من امسال‌ می ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌ های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت ‌دنیا مثل ‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لبهای ‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسند اطفال حرم
عمه جان اشک زن غسّال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش
خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش

دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر
پيچيد دور گردن من تازيانه اش

آتش بگيرد اي پدر اي كاش سر به سر
بازار شام و روسري بچه گانه اش

سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود
بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش

نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت
زلفي كه بود دست ابالفضل شانه اش

دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن
دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش

يادم نرفته است درختي كه بين راه
رخساره ي تو بود چراغ شبانه اش

يادم نرفته است كه راهب مسيح شد
زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش

از راهب و درخت چه كم داشت دخترت
آويز اين دلي و بهاي بهانه اش

روز جزا كه هر كه بيارد عبادتي
معني دلش خوش است به شعر و ترانه اش

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


خوش آمدی، گله ای نیست، بهترم مثلا...
شبیه قبل نشستی برابرم، مثلا...

خیال میکنم اصلا مدینه ایم هنوز
بهشت چادر زهراست بسترم مثلا


دوباره مثل گذشته کشیده ای بابا
خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلا

نسوخته ست، نه...امشب به پات می ریزم
خیال کن که همان نازدخترم مثلا...

بگو: فدای سرت، گوشواره گم شده است
بگو دوباره برای تو می خرم...مثلا

خیال میکنم انگشتر تو پیش عموست
تو هم خیال کن آنجاست زیورم مثلا

اگر شکسته ام و زخم خورده، چیزی نیست
خمیده قدّم و هم سنّ مادرم مثلا

خیال کن که رقیه زمین نخورده پدر
خیال کن که سر دوش اکبرم مثلا...

کبود نیست کمی خاکی است صورت من
نرفته دست کسی سوی معجرم مثلا

تو فکر کن مثلا عمه را کتک نزدند
مراقب است عموی دلاورم مثلا

شبی که گم شدم و بین دشت جا ماندم
نخورد ضربه ی محکم به پیکرم مثلا

به قصد کشت کسی خواست تا مرا بزند
ولی رسید به دادم برادرم مثلا...
.
.
.
به روی نیزه کنار تو دید یک سر را
رباب گفت که خوابیده اصغرم مثلا...

#مجید_تال

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


نه فقط خار به صحراي بلا زجرش داد
بلكه با كرب و بلا "كربـُبلا"زجرش داد

مقتل اين گونه نوشته ست كه "مٰاتَتْ كَـمِدْا"
بس كه آن طايفه ي "بي سر و پا" زجرش داد

داغ قنداقه ي خونين كمرش را تا كرد
طرزِ برگشتِ علي بين عبا زجرش داد

خبر رفتنِ عبّــاس زمين گيرش كرد
كمرِ خَم شده ي خونِ خــدا زجرش داد

دست سنگين كسي روز رُخش را شب كرد
ديگري آمد و با ضربه ي پا زجرش داد

پشت دروازه ي ساعات وَ در بزم شراب
اين نگه داشتنِ فاطمه ها زجرش داد

سر بابا، سر ني هر چه هوايش را داشت
با نشستن به دل طشت طلا زجرش داد

روز، گلبرگ لطيفش ز تب گرما سوخت
شب ويرانه و سرماي هوا زجرش داد

خواست با زحمت بسيار كمي راه رود
پاي بي جان و قدِ گشته دو تا زجرش داد

گرچه تر شد لب خُشكيده اش از بوسه ولي
زخم لب هاي شهيدُ الشُّهدا زجرش داد

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

گِرِه وا می کنم امشب از این زلفِ پریشانم
که با سر آمده امشب پدر گشته ست مهمانم

منوّر کرده ای ویرانه را خورشید روی نی
تعجّب کرده ام از دیدنت، بدجور حیرانم

سَرَت از روی نی ها سایه روی سرِ ما بود
دلیلِ اتّصال آسمان ها و زمین؛ قاری قرآنم

چهل منزل تو از بالای نی بر ما نظر کردی
چهل منزل من از دوری تو لبریز بارانم

تو بودی زینتِ دوشِ نبی بر خاک افتادی
منم آن دخترِ شاهی که حالا کنجِ ویرانه ام

حلالم کن تو را نشناختم آن لحظه ی اول
شبِ ویرانه تاریک است؛ بر لب آمده جانم

شبی در خواب بودم ناگهان از ناقه افتادم
نمی گویم چه شد اما بدان تار است چشمانم

مرا باخود ببر این آخرین حرفست بابا جان
دلم تنگ است می دانی، دلت تنگ است می دانم...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


آنقدر ناله زدم تا که طبق سر آورد
آنقدر گریه شُدم تا سَرت آخر آورد

دیشب عمه چقدر گریه کنارم می‌کرد
تا که از شانه‌یِ من مویِ مرا در آورد

باز در گوشه‌ی ویرانه رُبابت غَش کرد
باد از نیزه که بویِ علی‌اصغر آورد

تازه آموخته بودم که بخوانم لالا
تازه دلخوش شده بودم که برادر آورد

هرکه از دستِ تو با اهل و عیالش نان بُرد
نان و خرما برایم دو برابر آورد

ماکه مدیون همان مردِ مسیحی هستیم
سرِ خاکستری‌ات بُرد و مُعطر آورد

آمدی حیف تو را تشتِ شرابش انداخت
چه بلایی به لبت چوبِ ستمگر آورد

خیزران بود و تو بودی و مُکرر دیدم
که چه‌ها بر سرِ دندان تو آخر آورد

روسری‌هایِ مرا یک به یک آتش سوزاند
خوب شد با خودش عمه دو سه معجر آورد

زجر آنقدر مرا زد نفَسش بند آمد
تا تلافیِ عمو را سرِ من در آورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#دوبیتی

نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم

چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای
عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
22:29
#شب_سوم
#حضرت_رقیه
#دوبیتی

بال آزادی از قفس بدهید
تا نفس هست هم نفس بدهید

ای جماعت که کعب نی دارید
پدرم را به عمه پس بدهید

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


در چهرهء خود هیبت زهرا دارد
بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو
در دادن حاجت ید طولا دارد

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

دشت و شب و طفل نابَلد ،واويلا
گر زجر حرامي برسَد ،واويلا

از صاحب روضه معذرت مي خواهم
پهلوي رقیه و لگد ،واويلا

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

از دوست جدا مانده فقط می فهمد...
در غصه رها مانده فقط می فهمد...

آن شب به دل رقیه جانت،چه گذشت؟
از قافله جا مانده فقط می فهمد...

#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


گمانم دارد از مولا و از زهرا نشان این طفل
که می آید به دست بسته و قد کمان این طفل

اگر مادربزرگش را چهل تن میزدند آن روز
چهل منزل کتک خورده ست از یک کاروان این طفل

محک خورده‌است با هر سنگ بین راه صبر او
که پس داده‌ست مثل عمه‌ی خود امتحان ‌این طفل

نبین سر می گذارد روی خاک سرد ویرانه
که جایش بوده در آغوش‌بابا یک زمان این طفل

نبین حالا به این لکنت زبانش شهر می خندد
که بوده روزگاری دختری شیرین زبان این طفل

نمیدانم چه رخ داده ست بین راه که حالا
قدش طعنه زده بر قد پیران جهان این طفل

دو پای خالی از خلخال دارد، در عوض حالا
دلی پر دارد از دست سنان و ساربان این طفل

اگرچه تلخ طی شد شام اما شکر باید گفت
که شیرین کام شد در انتهای داستان این طفل


#عصمت_پرست

@raziolhossein
22:29
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


از جهان گر چه به جز غصه ندیدیم حسین
غم و اندوه شما باز خریدیم حسین

شیوه ی چشم شما بود به دل آتش زد
چقدر از غم تان داغ کشیدیم حسین

آتش عشق تو تا روز ازل شعله کشید
ما چنان دانه ی اسپند پریدیم حسین

تو قتیل العبراتی، تو حسین اشکی
ما هم عمری است به پای تو شهیدیم حسین

قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم
پیله ی عشق تو در سینه تنیدیم حسین
**
قامت افراخته بودیم چنان سرو ولی
دخترت را چو بدیدیم خمیدیم حسین

ما به دنبال تو با پای پر از آبله اش
در پی قافله ی روضه دویدیم حسین

آنقدر خار به پاهای من و عمه رسید
تا به این منزل ویرانه رسیدیم حسین


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


عدو شده سبب خیر تا تورا بوسم
ولی مپرس عزیزم سرم چه هاآورد

نه دست مانده برایم نه پاولی عمه
مرا برای تو از زیر دست و پاآورد

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


سیاهی می رود چشمم، و شاید هم نمی بیند
که بی بابا دگر دختر به جز ماتم نمی بیند

چه کردند این جماعت با تن تو، هرکه می بیند
به خاک کربلا جز پیکری درهم نمی بیند

شبی می خواست گیسوی مرا شانه کند عمه
برایش شانه اوردم ولی دیدم نمی بیند

بسا زخمی که از سنگ جفای دشمنان تو
به جسمم چشم وا کرده ولی مرهم نمی بیند

پس از تو هر سوالم را فقط از عمه پرسیدم
به جز او دختر تو مرجعی اعلم نمی بیند

نمی دانستم این قصه در اخر بزم می دارد
دلم خوش بود بابا! عمه دیگر غم نمی بیند

ببندی گر که چشمت را به روی نیزه حق داری
به من گفتی که ما را چشم نامحرم نمی بیند

بیا و دربیاور خار را از پای من خواهر!
خدا خیرت دهد، من خسته ام، چشمم نمی بیند

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت

برای فاطمگی گرچه او مثال ندارد
سه سال بیشتر این نازنین مجال ندارد

به حکم اینکه همه نور واحدند، در این قوم
بزرگواری‌ ربطی به سن و سال ندارد

به آب دیده بشویند هر چقدر غمش را
مصیبتی است که از سینه ها زوال ندارد

به سر رسیده صبوری، چقدر غصه و‌ دوری
سر بریده که دیگر سر قتال ندارد

چقدر سفره که هر گوشه پهن گشته به نامش
حرام باد اگر لقمه ی حلال ندارد

به لاعلاج ترین دردهای شهر بگویید
به جز شفا سر این سفره احتمال ندارد

#علی_فردوسی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


به خاطر دل اين كودكِ خرابه نِشين
بيا و مثل علي در خـرابه ها بِـنشين

براي اينكه تفاخُر كنم به كُرسي عرش
بـيا به دامَـنـم اي زيـنت خُدا بِنشين

بس است هرچه سرِ نيزه پا گذاشته اي
كنون كه خسته شدي جان من بيا بِنشين

تورا چه كار به صندوق و طَشت يا به تنور
به روي چشم من اي شاه كربلا بِنشين

گِله ز دردسرِ پايِ خود نخواهم كرد
به پــاي درد دل اي دردْ آشنا بِـنشــين

اگر نشد بنشــيني به پايِ دردِ دلــم
بيا به حُـرمتِ اين اشكِ بي صدا بِنشين

به خاطر دل زينب،كه مادر غم هاست
كمي بمان و در اين مجلسِ عَزا بِنشين

فقـط برايِ تَسـلّايِ خاطِــرش ، امشب
به ختم كوثر و ياسين و هل اتيٰ بِنشين

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت
#عامیانه

سه ساله دختر که کتک نداره
اونکه قبالۀ فدک نداره

هلال ماه نیلی شدن نداره
بچه دیگه سیلی زدن نداره

جسم کوچیک لگد زدن نداره
گوش کوچیک پاره شده نداره

موی پریشون کشیدن نداره
قدِّ سه ساله خمیدن نداره

بچه زدن تازیانه نمیخواد
کشیدنِ وحشیانه نمیخواد

زادۀ زهرا که دیدن نداره
بچه یتیم که خندیدن نداره

عترت طاها تموشا نداره
خورشید عصمت که حاشا نداره

نالۀ دخترکه تموم نمیشه
با سرِ بابا که آروم نمیشه

بلبل خاموش که صدا نداره
پناهگاهی غیر خدا نداره

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


عمه جان دست نگهدار بهم می ریزد
مو که کمتر شده بسیار بهم می ریزد

شانه ام گم شد و سنجاق سرم را بردند
حق بده موی من این بار بهم می ریزد

چه ببافی چه نبافی همه اش سوخته است
هرچه سعی ام کنی انگار بهم می ریزد

چادری را که عمو داد به من دزدیدند
هرکس از این همه آزار بهم می ریزد

من اگر پیر شدم خم شدم و آب شدم
دل من در دل بازار بهم می ریزد

آب و آیینه بیارید پدر آمده است
آه خسته است که از راه سفر آمده است

عشقم این بوده که از دور تماشات کنم
آمدی تا که به تو باز مباهات کنم

چشم بد دور دوباره بغلت کردم من
باید از عمه بپرسم که چه خیرات کنم

نرو تا من نروم در وسط لشگرشان
زیر پاها وسط معرکه پیدات کنم

راستی پاره شده پیرهنم در بازار
باید از چشم بد امروز مراعات کنم

وقت برگشتن از این شهر فقط فکری کن
من چه کاری در دروازه ی ساعات کنم

همه جا پر شده انگشتر تو گم شده بود
تو خبر دار شدي دختر تو گم شده بود

فكر بعد شما اين همه آزار چرا
عمه دلواپس و من در دل انظار چرا

ساربان خواست كه انگشتريت را ببرد
تيغ برداشت ولي در وسط كار چرا

نگران كشته شدي آه بميرم بابا
به غريبي شما خنده ي بسيار چرا

سر دروازه ساعات هجوم آوردند
مانده ام باز چرا و سر بازار چرا

من از آن شب كه كسي چادر من را دزديد
بارها گريه كنان گفتم علمدار چرا.....


#احمد_شاکری

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته
کار عشق است که با آبله ی پا رفته
در دل آتش کوچه، پی مولا رفته
چقدر غربت این طفل به زهرا رفته

هرکه می دید قدش را ،به لبش زمزمه بود
می شود سن کمی داشت، ولی فاطمه بود


به سرش، شوق وصال پدرش را دارد
بوسه هم از لب او ، دردسرش را دارد
او خدا، دست دعا،چشم ترش را دارد
اشک او اشک یتیم است، اثرش را دارد

سر شب در دل او نور امید آمد و گفت
ماه را دید به تاریکی شب زل زد و گفت:


شب تاریک خرابه ! سحرم می آید
عمه جان، چشم تو روشن، پدرم می آید
دخترش هستم از او باخبرم می آید
اشک شوق است به چشمان ترش می آید

تا که او هست محال است مرا غم ببرد
تازه او گفته قرار است مرا هم ببرد


می شود عمه مرا باز تو دردانه کنی
تو مرا ناز ترین دختر ویرانه کنی
نظرلطف به بال وپر پروانه کنی
شدنی بود اگر موی مرا شانه کنی

دختر فاطمه ای فاطمه را یاری کن
تا نبیند پدرم موی مرا کاری کند


من خجالت زده از روی به هم ریخته ام
جای زخم است به ابروی به هم ریخته ام
به همم ریخته گیسوی به هم ریخته ام
عمه جان این تو و این موی به هم ریخته ام

دوسه روزی ست به آشفتگی ام می خندند
نا مرتب شده این زندگی ام ، می خندند


پدرم را که ببینم گله را میگویم
درد جاماندن از قافله را میگویم
گله ی پای پر از آبله را میگویم
خنده ها کرد به ما، حرمله را میگویم

گله ها دارم ازآن دست، که احساس نداشت
آه از آن روز که این قافله عباس نداشت

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


به غارت برده دشمن دودمانم، دیده ای یا نه؟!
غروب عمر را در آسمانم دیده ای یا نه؟!

پدر موی سرم شانه زدن دیگر نمی خواهد
شرر را در میان گیسوانم دیده ای یا نه؟!

شدم سرگرمی خندیدن طفلان این کوچه
دلیل خنده های این و آنم، دیده ای یا نه؟!

هر آن که رد شد از ویرانه با حیرت نشانم داد
ورم کرده سر و چشم و دهانم دیده ای یا نه؟!

دوتایی سنگ ها خوردیم، بابا من تو را دیدم
تو هم من را، بگو تا که بدانم دیده ای یا نه؟!

بیا تا زجر خوابیده بگیرم بین آغوشت
به لب آمد ز هجران تو جانم، دیده ای یا نه؟!

اگر من را پذیرفتی، شهادت را نصیبم کن
صلاحم را به ترکِ آشیانم دیده ای یا نه

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه_شهادت


ای چراغ شب شهادت من
ای تماشای تو عبادت من

جان من! باز بر لب آمده ای
آفتابا! چرا شب آمده ای

داغ تو ذره ذره آبم کرد
لب خشکیده ات کبابم کرد

حیف از این لب و دهن باشد 
که بر او چوب، بوسه زن باشد

اشک و خون، جاری از دو عین من است
بوسهء من شهادتین من است

گلوی پاره پاره آوردی
عوض گوشواره آوردی

از گلوی تو پاره تر، جگرم
از سر تو شکسته تر، کمرم

طفل قامت خمیده دیده کسی؟! 
مثل من داغدیده، دیده کسی؟!

قامت خم گواه صبر من است 
گوشهء این خرابه قبر من است 

نیزه بر صورتِ تو چنگ زده
که به پیشانی تو سنگ زده؟

در رگ حنجر تو دیده شده 
که سرت از قفا بریده شده

تازیانه گریست بر بدنم 
بدنم شد به رنگ پیرهنم

تنم از تازیانه آزردند
چادر خاکی مرا بردند

آفتاب رخم عیان گردید
در دو پوشش رویم نهان گردید

ابر سیلی به رخ حجابم شد
خون فرق سرم نقابم شد

سیلی از قاتلت اگر خوردم
ارث مادر به کودکی بردم

شامیان بی مروّت و پستند
دختران را به ریسمان بستند

همه را با شتاب می بردند
سوی بزم شراب می بردند

من که کوچکتر از همه بودم
راه با دست بسته پیمودم

نفسم در شماره می افتاد
در وجودم شراره می افتاد

بارها بین ره زمین خوردم
عمّه ام گر نبود می مردم

تا به من خصم حمله ور می شد
عمّه می آمد و سپر می شد

بس که عمّه مدافع همه شد
پای تا سر شبیه فاطمه شد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده
یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست
طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد
روی شتر حداقل ده بار خوابیده

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید
امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

هرکس که آمد دیدنش اورا اذیت کرد
امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد
شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند
مردی تشر به کودک مضطر نمی‌زند
سیلی کسی به صورت دختر نمی‌زند
گم‌گشته را که خصم مکرر نمی‌زند
ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست
گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی‌کشند
قد خمیده را که به هر سو نمی‌کشند
طفل یتیم را به سر مو نمی کشند
دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند
حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند
گریان به دست عاطفه‌ی مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی‌زنند
لکنت‌گرفته به تبسّم نمی‌زنند
جا مانده را به جای ترحم نمی‌زنند
تنها به جرم یک دو تکلّم نمی‌زنند
با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن
من خود میایم از پِیِ تو، بی‌هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاعت است؟
یا بر یتیم نعره‌کشیدن شجاعت است؟
او را شبیه برده کشیدن شجاعت است؟
یا هر طرف به خنده کشیدن شجاعت است؟
شکر خدا که عمه به این درد سر نخورد
از قافله نماند و به رویش تشر نخورد

یک شب دوباره باز پریده ز خواب ناز
بابای خویش را طلبیده به رمز و راز
نقش پدر به دیده کشیده به صد نیاز
می‌خواند گه به قدّ خمیده کمی نماز
گفت ای پدر ببین به رخِ نیلی‌ام زدند
گوشم نمی‌شنید ز بس سیلی‌ام زدند

حیرت‌زده مقابل بابا نشست و دید
شد باز پلک زخمی بابا و بست و دید
تا دست زد بر آن لب و دندان شکست و دید
دستی به ابرویش زد و از هم گسست و دید
این سر دگر برای پدر سر نمی‌شود
رأس بریده مرهم دختر نمی‌شود

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم_محرم

ِ
تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت

سوختم ،مرهَمِ سوزجگرم را بدهید 
ازطبق،روشنی چشم ترم را بدهید 

سرِاین،چشم به راهی چقدرپیرشَوَم؟ 
ثمرِ گریه ی شب تاسحرم را بدهید

مَردُمِ خیره، کمی شرم وحیاهم، بدنیست
خَلوَتِ مُحترمِ دور وبَرم را ، بدهید

من پدر گفتم و رفتید سَرش آوردید!
سرِ تنها نَه، تمامِ پدرم را بدهیـد

وقت تنگ است فقط سَربه سَرم نگذارید
بِبَرید آنچه نَبُردید، سرم را بدهید

می شود فرش برای سر اوپَهن کُنم
قَدرِ یک مُشت، اگرموی سرم را بدهید!!!

پای این کَعبِ نِی ازشانه من بَردارید
شوق پرواز منو ، بال و پرم را بدهید 

زَجرکُش کردنِ من زَحمَتش اُفتادبه زَجر
نَفسی می کِشَد، اِذنِ سفرم را بدهید

زَنِ غَسّاله که پُرسیدمَریضی اش از چیست؟ 
خبرِ آبله و زخم و وَرَم را بدهید 

دل سنگ آب شد ازروضه جانسوزِ رباب 
وقتِ شیرش شُده از نِی ، پسرم را بدهید

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_مدح


نجابت،اصالت،شرافت رقيّه
يگانه ست از حيث عفّت رقيّه
عزيزه ست در اوج عزّت رقيّه
جليله ست و دارد جلالت رقيّه
بُــوَد رحمتِ بي نهايت رقيّه

لب او عسل نوش عبّاس و اكبر
دلش مست و مدهوش عبّاس و اكبر
مَقَـرّش در آغوش عبّاس و اكبر
از آن شد قلمـدوش عبّاس و اكبر
كه باشـد هُـماي سعـادت رقيّه

از او نُـور دارد فَلَـق در حقيقت
طُفيلش بُوَد ماخَلَق در حقيقت
به تن داده ذكرش رَمَق در حقيقت
كجا مي رويد اهل حق ؟ در حقيقت
---به طفلي ست پير طريقت رقيّه

مُوقّر ، مُكرّم ، مُعظّم ، مؤدّب
به درگاه ذات الهـي ، مُقرّب
نديدم كنارش كسي را مُعذّب
روي دامنِ امّ كلثــوم و زينب
نشسته ست بر تخت عصمت رقيّه

چه زيباست از بند دنيا بريدن
به سرعت به پابوسي او رسيدن
در اطراف آن ماه گُنبد پريدن
نداريم دلشوره ي نه شنيدن
اگر هست صاحبْ كرامت رقيّه؟

دعا مي كنم مُبتلاي تو باشم
فقير تو و بينواي تو باشم
پريشان حال و هواي تو باشم
فقط كلب صحن و سراي تو باشم
دعا از من ، از تو اجابت رقيّه

چه كرده دَمِ كاري ات در خرابه!
كه مانده غم جاري ات در خرابه
به سوز عزاداري ات در خرابه
به لطف فداكاري ات در خرابه
بقـا يافت نسلِ امامت رقيّه

به آن ضعف زانو به آن زخم بازو
به آن قامت خم به آن درد پهلو
به آن روي نيلي به آن چشم كم سو
تو مستور در نور بودي از اين رو
نشـد روسريِ تو غارت رقيّه

غمت بي شماره شبت بي ستاره
دو گوش تو زخمي و بي گوشواره
تو را پير كرده غم شيرخواره
پس از ديدن آن لب پاره پاره
ندارد دگر خواب راحت رقيّه

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا بعد از تو رزقی غیر از این باران نم نم نیست
گلی پژمرده تر، غمگین تر از من در دو عالم نیست

کجا رفتی که بی تو این چنین تنها شدم بابا
مرا اینجا به جز زجر و هجوم گریه همدم نیست

طبیب دردهای من بیا قانع کن این ها را
که تاول های پای زخمیم را خار مرهم نیست

غمت نازک دلم کرده به اینها کاش میگفتی
جواب بیقراری های من سیلی محکم نیست

به چشم عمه ام زیباست این غم با رضای حق
وگرنه بغض و آه و گریه و سوز غمت کم نیست

#ف_معصومی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا
بپرس حال من درد آشنا بابا

نمانده در تن آزرده ام رمق دیگر
شکسته خسته و افتاده ام ز پا بابا

سلام ، همسفر کربلا به کوفه و شام
فراز نیزه نبودی ز ما جدا بابا

کبود گشته تنم بسکه تازیانه زدند
به جرم اینکه تو را می زنم صدا بابا

چقدر زجر در این طول راه زجرم داد
که کرده ام طلب مرگ از خدا بابا

سپرد سهم غذای خودش به من عمه
و خورد در عوضش غصه ی مرا بابا

به طرح روی لبت نقش بوسه ی چوب است
که خیزران به لبت خورده بارها بابا

کنون که آمده ای می بری مرا همراه ?
نمی کنم به خدا دامنت رها بابا

کمیل را به نگاهی تفقدی فرما
نشسته منتظر لطف تو گدا بابا

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت

کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد
آن لحظه های سخت بلا را مرور کرد

از ماجرای شام غریبان که دیده بود
پای برهنه در دل صحرا دویده بود

رنج سفر به کوفه و اندوه قافله
روی کبود و پای پر از نقش آبله

از کوفه تا به شام که چشم انتظار بود
دلواپس خرابه و دیدار یار بود

در ازدحام سنگ لب بام گریه کرد
هی خورد تازیانه و دشنام گریه کرد

دیگر دلش برای پریدن بهانه داشت
بسیار شکوه ها که ز دست زمانه داشت

آشفته بود و همنفس آه می گریست
بر آن همه غریبی جانکاه می گریست

می گفت یک نفر پدرم را خبر کند
تا لحظه ای به کنج خرابه سفر کند

بابای من بیاید و در این هجوم درد
از کودکان غم زده رفع خطر کند

روشن کند چراغ امید دل مرا
شام غم مرا به نگاهی سحر کند

در قحطی محبت و احساس و عاطفه
مثل نسیم بر سر گل ها گذر کند

ای وای بر یتیم اسیری که بیقرار
شب را به اشک و ناله و اندوه سر کند

موی سفید و سوخته ام فرش راه او
بیدار مانده ام به امید نگاه او

ناگاه شد خرابه چراغان ز نور حق
سر زد فروغ عاطفه از مشرق طبق

خورشید در خرابه شکفت و سحر رسید
فریاد زد رقیه که عمه پدر رسید

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_مدح_شهادت
#غزال


طوبيٰ رقيّه ست
سِدرهْ رقيّه،جَنّتُ المأويٰ رقيّه ست

در هرچه خوبي ست
ميراث دار حضرت زهرا رقيّه ست

در دخترانـش
ريحانه ي ارباب ما تنها رقيّه ست

شاگرد مُـمتاز
در درسِ عشقِ زينب كبري رقيّه ست

بر دوش عبّاس
مســند نشـين عالم بالا رقيّـه ست

هم باب حاجات
هم شاكيد قفل مُشكـل ها رقيّه ست

حاجت روائيم
وقـتي سر و كار دل ما با رقيّه ست

امشب در عالم
ذكر تمام عشــق بازان يا رقيّه ست



شيرين زبان است
ارباب مي گويد مرا آرام جان است

هرجا كه باشد
قلب علي اكبر به دنبالش روان است

خيلي از اوقات
جاي زمين جايش ميان آسمان است

حـدّي ندارد
درياي لُطفش بيكران تا بيكران است

كوه وقار است
الگوي حُجبِ بچّه هاي كاروان است

هم نام زهراست
با او اگر دنيا چنين نامهربان است

سُرخـي رويش
خوش خدمتيِ خولي و زجر و سنان است

بيش از سه شعبه
دلگير از بي حُرمتيِِ خيزران است



پا،زخم خورده
اندازه ي صدسال يكجا زخم خورده

دشمن كه سهل است
پا تا سرش از دست صحرا زخم خورده

تغيير كرده
بس كه فقـط جاي مداوا زخم خورده

تنها نه زينب
پهلوي او هم مثل زهرا زخم خورده

آيا يتيمي---
اين قدر از زخم زبانها زخم خورده ؟

بابا كه رفته
يا ضربه خورده از همه يا زخم خورده

آتـش بماند
او گونه اش از سوز سرما زخم خورده

دق مرگ شد آه
چون ديد پيشاني بابا زخم خورده

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
👍 1
22:44
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من
حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

از یُمن ما آباد می‌شد هر خرابه
دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم
دامن دچار آتش و آتش به دامن

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر
هم درد پا و درد گوش و درد گردن

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم
یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق
کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم
گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو
بابا چه شد موی بلندت وای بر من

با صورت خاکستری و خون بر لب
کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
1
22:44
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


ویران‌سرایم امشب شد میهمان‌سرایم
این‌جا که خیزران نیست قرآن بخوان برایم

هر شب صدات کردم امشب دعات کردم
یا در برم بمانی یا همرهت بیایم

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی‌گشایم

گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

من دختر حسینم هم‌سنگر حسینم
ماه صفر محرم، شام است کربلایم

خواهم در این خرابه دور سرت بگردم
دیوار گشته حائل، زانو شده عصایم

دیشب به شوق وصلت تا صبح گریه کردم
امشب بگو اسیران گریند در عزایم

کی گفته در خرابه شب‌ها گرسنه خفتم؟
بعد از تو بوده هر شب خون جگر غذایم

دانی چرا عدویم تا حد مرگ می‌زد؟
فهمیده بود از اول من دخت مرتضایم

تا دور او بگردم تا دست او ببوسم
ای کاش همرهت بود عموی با وفایم

هر چند روسیاهم آلوده‌ی گناهم
مولا بگیر دستم من "میثم" شمایم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


غمش زانویِ زینب را چه لرزاند
سرِخاکش «گلی گم کرده ام» خواند

برادر؛ زیر نیزه! کنجِ «گودال»...
برادرزاده در «ویرانه» جاماند!

#م_عاطفی
@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


به دخترت زده ای سرفدای سرزدنت
فدای آتش داغی كه بر جگر زدنت

چه قدر داد كشيدم دگر نخوان قرآن
ولی توخواندی و باسنگ ای پدر زدنت

به هيچ جای سر تو كه جای سالم نيست
ز بسكه هر سر بازار و هر گذر زدنت

خودت بگو سر نيزه چه بر سرت آمد؟
به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟

ميان مجلس و در پيش روی عمه ومن
برای كشتن ما بوده بيشتر زدنت

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
22:44
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


داغ دارم جگر ندارم که
غیر گریه هنر ندارم که

باغ های مدینه مال من است
از بیابان خبر ندارم که

پشت اسبش دویده ام خیلی
من که پای سفر ندارم که

اتش خیمه گیسویم را برد
جز همین مختصر ندارم که

این گل سرخ چیست روی سرم
من که سنجاق سر ندارم که

گوشواره الگو و خلخال
رفت، دیگر گهر ندارم که

دختران دمشق میگویند
من یتیمم، پدر ندارم که

من تورا از یزید میگیرم
یک پدر بیشتر ندارم که

#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقّا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چلّه کرد و کودک ما را گرفت

کودکی‌های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذّت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می‌کنی با دیدنم
از تو و از عمّه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است
قد طفلی که شد از غصه دو تا سخت تر است

به روی نیزه سری سمت عقب برگشته
حال پیداست که این داغ چرا سخت تر است

صد پسر کشته شود دخترکی گم نشود
گر بوَد طفل یتیمی بخدا سخت تر است

دل شب باشد و یک طفل کتک خورده و دشت
گر رسد دشمن بی شرم و حیا سخت تر است

جای انگشت روی صورت و گوشش اما
گر به پهلوش رسد ضربه ی پا سخت تر است

کربلا بود که چادر به سر دختر سوخت
ولی از کرب و بلا،شام بلا سخت تر است

تا سر پاک پدر دید صدا زد بابا
اثر چوب که از سنگ جفا سخت تر است

دیدن جسم لگد کوب شده سخت ولی
زتن بی سر تو راس جدا سخت تر است

من ز رگهای گلوی تو یقین دانستم
سر بریده شود آنهم ز قفا سخت تر است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


شانه چه احتیاج که مویی نمانده است
بوسه نخواه ، مثل تو رویی نمانده است

هر آن چه هست ظاهر و باطن خودت ببین
دیگر برات ، راز مگویی نمانده است

از فرط اشک ، یک مژه بر چشم من نماند
سروی رشید بر لب جویی نمانده است

امشب به خاک گیسوی من کن تیممی
شرمنده ام که آب وضویی نمانده است

با چوب و سنگ ، ساغر ما را شکسته اند
ای ساقی صبور ، سبویی نمانده است

می خواستم که سیر تماشا کنم تو را
بر این نگاه ، مثل تو ، سویی نمانده است

بر چاک جامهٔ لب من ، مثل تو ، پدر
جز خاک و خون و اشک رفویی نمانده است

موی سپید و قد هلال و تن کبود
اعلام می کند که عمویی نمانده است

از بوسه ات لبم چو جگر سوخت ای پدر
جز دود در خرابه که بویی نمانده است

ای جوهر صدام فدای گلوی تو
شکر خدا برام گلویی نمانده است

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست

ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
به طفل خانه بدوش آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست
دگر به لالة رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بی‌گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد به او گفتم:
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست

مرا ز ملک جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست

محبتت خجلم کرده، عمه دست بدار
برای زلف بخون شسته، شنه لازم نیست

به کودکی که چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

وجود سوزد از این شعله تا ابد «میثم»
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت
#غزال

با سر افتادم زمین!
آنقدر رم کرد ناقه آخر افتادم زمین

دستهایم بسته بود
سعی کردم تا نیفتم بدتر افتادم زمین!

درد من اینها نبود
درد من این بود که بی معجر افتادم زمین

پهلویم آتش گرفت
راستی بابا شبیه مادر افتادم زمین

بشکند دستش پدر
یک اشاره کرد سمت خواهر افتادم زمین

چند دندانت شکست
تا که چشمم خورد بر چوب تر افتادم زمین

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
22:44
#حضرت_رقیه_شهادت


از تمنای مرگ لبریزم
نو بهاری اسیر پاییزم
آمدی و به احترام سرت
نشد از جای خویش برخیزم

در مدینه چه خوب فهمیدم
روی دوشت عزیز یعنی چه
حال اما سوال من این است
ای پدر جان کنیز یعنی چه؟

با تمامی سن و سال کمم
درد عشقی کشیده ام که مپرس
آنقدر روی خارها پی تو
پا برهنه دویده ام که مپرس

از ازل تو نصیب من بودی
عشق تو سهم این و آن که نبود
پای بوسیدن لبت لب من
کمتر از چوب خیزران که نبود

زن غساله را خبر نکنید
من که غسلی به تن نمی خواهم
بعد از آن پیکری که عریان شد
دیگر اصلا کفن نمی خواهم

#على_آمره

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_مدح

خاك قدم رقیه باشی عشق است
زیر علم رقیه باشی عشق است

با مهدی صاحب الزمان از ره لطف
یك شب حرم رقیه باشی عشق است



هر جا سخن از رقیه جان می آید
صوت صلوات عرشیان می آید

در مجلس این سه ساله من معتقدم
عطر خوش صاحب الزمان می آید



امشب كرم رقیه را می بینیم
خیر قدم رقیه را می بینیم

این حرف تمام عاشقان است حسین
پس كی حرم رقیه را می بینیم



در محفل عشقتان ادب آوردم
غم از دلتان برده طرب آوردم

یادت نرود یك صلواتی بفرست
تا نام رقیه رابه لب آوردم


#سیدمجتبی_شجاع


@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


بی حیا ها شرر شعله به آن لانه زدند
ریختند خیمه و آتش به حرمخانه زدند

نانجیبان زمان بی خبر از قهر خدا
آتش از روی جفا بر پر پروانه زدند

خیمه آتش زدن آنقدر که تکبیر نداشت
هلهله کردن و هی نعره ی مستانه زدند

سنگ بسیار زدند در وسط کوی و گذر
پیر زن ها به سرم سنگ، جداگانه زدند

دیدم آن لحظه که از بام به روی مه تو
سنگ هارا به لب و گونه و بر چانه زدند

به ستوه آمدم هر بار که گفتم بابا...
تازیانه به سر و بر کمر و شانه زدند

بست بر روی سنان چشم خودش را عباس
دید سیلی به رخ دختر دردانه زدند

شانه لازم بشود موی گره خورده ولی
چنگ بر موی پریشان عوض شانه زدند



#رامین_برومند

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


بیا ‌ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را
بیا ‌ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من
کمان تر از کمان هستم، نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد
بیا‌ ای کعبۀ نیلی، ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت، اما چشم خود بستی
نی ام من عمه، وا کن ‌ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی‌بیند
ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو
چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا؟
پریشان مویی و بنگر، پریشان خواهر خود را

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
22:54
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


خوشا به حال رفیقی که چشم تر دارد
خوشا کسی که هوای حرم به سر دارد

همیشه مرغ دل آدمی به پرواز است
خوشا دلی که برای تو بال و پر دارد

هبوط میکند انسان به غیر زائرتو
به زائر حرم تو خدا نظر دارد

برای سینه زنت نیست ترسی از دوزخ
برای آتش فردای خود سپر دارد

دعای هرشبم این است با شما باشم
که زندگی بدون تو درد سر دارد

نوشته ام بنویسند گوشه ی کفنم
نفس کشیدن بی عشق تو ضرر دارد

بدا به حال کسی که ز اشک محروم است
خوشا دلی که غم عشق بر جگر دارد

کجا دهند جوابی که از تو می گیریم
مرام لطف شما را کسی مگر دارد

عزای تشنگیت عرش را پریشان کرد
فقط خدا زدل خواهرت خبر دارد

به شام آمد و برگشت،قلب خسته ی او
چه خاطرات بدی که ازین سفر دارد

ستاره ای به میان خرابه جای گذاشت
ستاره ای که به دامن سر پدر دارد

ستاره ای که اگر واکند کفن پیدا است
چقدر ضربه ی شلاق بر کمر دارد

#حامد_اشتری

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


چشم تو را چقدر به این در گذاشتند؟
گفتی پدر، مقابل تو سر گذاشتند

تنها به این بسنده نکردند شامیان
پا را از این که بود فراتر گذاشتند...

بگذار عمۀ تو بگوید که بر دلش
یک روز داغ چند برادر گذاشتند؟

آن آتشی که سوخت درِ خانۀ علی
بر جان لاله‌های پیمبر گذاشتند

دستان کوچک تو به پهلوست، پیش از این
این درد را به پهلوی مادر گذاشتند

ای دختر سه‌ ساله تو هم مثل مادری
این ارث را برای تو دختر گذاشتند

داغ تو ابرهای جهان را بهانه داد
داغی که تا سپیدۀ محشر گذاشتند

آن شب فرشته‌ها همه از عرش آمدند
بر زانوان کوچک تو سر گذاشتند

دیگر پس از تو در غزل خویش شاعران
جای تو چند نقطه... کبوتر گذاشتند

سهم تو گریه بود و همین گریه‌های تو
چشمان شهرهای مرا تر گذاشتند

از انتقام گفتم و شعرم تمام شد
این فصل را به نوبت دیگر گذاشتند

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


دیر به دادم رسیدی ای سر زخمی
کاش بمانی کنار دختر زخمی

باز بسوزان مرا به سوز صدایت
باز صدایم بزن زحنجر زخمی

نذر تو کردم تمام بال و پرم را
حال ببین حال این کبوتر زخمی

چیز زیادی نمانده از من خسته
نیمه ی جانی میان پیکر زخمی

طاقت برخاستن ز خاک نمانده
نای پریدن نمانده با پر زخمی

پرپر و پژمرده ام خودم ولی امشب
مست تو ام ای گل معطر زخمی

نور تو در کنج آن تنور چه می کرد
ای سر خاکی ، سرپر خون، سر زخمی

ای به فدای سرت بیا که ببندم
زخم جبین تو را به معجر زخمی


#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
22:54
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


گریه وقتی گریه شد دل را طهارت می دهد
شوری این اشکها شور زیارت می دهد

تشنه آب فراتم ، گر اجل مهلت نداد
غم ندارم هیچ ، چون ارباب مهلت می دهد

احتیاجی نیست بر این در به شهرت یافتن
حضرت زهرا به هر کس خواست عزت می دهد

یک به یک هر نوکری را خویش دعوت می کند
ماخجالت می کشیم از بس خجالت می دهد

آبرویی را که او داده است در دنیا به ما
یک هزارم باشد از آنچه قیامت می دهد

آبروی نوکرش از کعبه هم بالاتر است
آبرویی که خودش بی مزد و منت می دهد

روز محشر در شلوغیها خیالش راحت هست
هرکه بر او اشگهایش را امانت می دهد

خوش به حال شاعری که أین دو بیتش تاابد
بوی وصل و عطر جانبخش ارادت می دهد

زینب کبری کند صادر جواز کربلا
این مجوز را خودش نوبت به نوبت می دهد

هرکه خواهد زود گیرد این مجوز بشنود
او به عشاق رقیه اولویت می دهد


#مهدی_محمدی_کرمانشاهی


@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه


تو نیستی و لشگری مرا عذاب میدهند
عذاب لقمه نانی و عذاب آب میدهند

سوال میکنم ز نیزه دارها سرت کجاست؟
ولی به حرف های بد به من جواب میدهند!

برای آنکه بیشتر بترسم از حرامیان
به تازیانه ها چقدر پیچ و تاب میدهند

خودت بگو که جرم یک یتیم بی گناه چیست؟
که اینقدر به قلب زارم اضطراب میدهند

همینکه میخورم ز ناقه بر زمین مرا پدر...
به مو بلند میکنند و به رباب میدهند!

تمام پیکرم ز فرط درد تیر میکشد
به ناقه هرقدر که بیشتر شتاب میدهند!

کجاست تا عموی من ببیند این کوفیان
به آستین پاره ای به ما حجاب میدهد..

اگر که رنگ صورتم عوض شده دلیل داشت
به ما همیشه جا به زیر آفتاب میدهند

دوباره خواب دیده ام که زجر میرسد به من
چه زجرها که هی میان خواب میدهند

کسی دلش بحال گریه های دخترت نسوخت
و پای هیچ کس شبیه پای دخترت نسوخت

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


سحرها تازيانه ، خون دلْ شب خورده ام بابا
تشر از زجر و خولى موقع تب خورده ام بابا

لب تو خيزران خوردو لب من درد ميگيرد
كه من چوب وفادارى ازاين لب خورده ام بابا

مرتب شانه گيسويم نخورده هيچ عيبى نيست
ولى كعب نى و سيلى مرتب خورده ام بابا

غذاى سير بعد ازتو نخورده عمه و من هم ...
همين يك لقمهء نان را معذب خورده ام بابا

تو سنگ بى شمار از كوفه خوردى بر روى مركب
منم اندازه تو پشت مركب خورده ام بابا

تماشا كن كه پس ميگيرم امشب روسرى هارا
قسم بر چادر خاكى زينب خورده ام بابا


#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


اصلا خبر داری چه آمد بر سر من؟
بازیچه ی شمر و سنان شد معجر من

تو جان من بودی و بعد از رفتن تو
جانی نمانده بی گمان در پیکر من

بر نیزه ها رفتی مقام تو رفیع است
پایین بیا، یک لحظه بنشین در بر من

الگوی دختر می شود بابا مگر نه؟
مثل سرت بابا شکسته شد سر من

دستم به پهلو دست دیگر روی بازو
این درد ها ارثیه هست از مادر من

هر لحظه می خوانم تو را: بابایِ خوبم
ای کاش می گفتی تو هم: جان!دختر من

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
1
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


رفتی و بعد از تو بابا دخترت از دست رفت
دلربایت دلنشینت دلبرت از دست رفت

گفته بودی تا عمو دارم خیالم راحت است
حیف اما پیش چشمم لشکرت از دست رفت

کودکم خب زیر آتش ماندنم معمولی است
پس مپرس از من چرا موی سرت از دست رفت

خواستم تا با تو درد دل کنم اما نشد
زیر نعل تازه بابا پیکرت از دست رفت

من شنیدم جدمان انگشترش را هدیه کرد
پس چرا انگشت با انگشترت از دست رفت

این وسط تا می توانستند حرف بد زدند
آه بابا احترام خواهرت از دست رفت

عمه را دیدم که بالای سرت اینطور گفت
من بمیرم یادگار مادرت از دست رفت

ظاهراً از پشت خنجر می کشید آن بی حیا
من نمیفهمم چگونه حنجرت از دست رفت

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


هر چند كه دارم گله بگذار بماند
روشن شدن مسئله بگذار بماند

با ديدنم از خنده ي هر دختر شامي
سر رفت دگر حوصله بگذار بماند

ناموس خدا هستم و در كوچه و بازار
درد دلم از هلهله بگذار بماند

شب بود و بيابان و من و وحشت و گريه
جا ماندنم از قافله بگذار بماند

در حسرت يك بوسه به لب هاي تو ماندم
پس نفرتم از فاصله بگذار بماند

من تاب و تواني كه روم راه ندارم
ديگر سخن از آبله بگذار بماند

جز تير زدن دست بزن داشت پدر جان
خوردم كتك از حرمله بگذار بماند

حالا كه گلوبند مرا برد به غارت
بر گردنم اين سلسله بگذار بماند

با مشت زدم بر لب و دندان خود امشب
هر چند كه دارم گله بگذار بماند...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
22:54
و اما شب سوم...

تسبیح فرشتگان رحمت
بر زجر حرام‌زاده لعنت

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


سرآمد شب رسیده صبحم ای یار
سلام ای ماه من مشتاق دیدار

چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا
چرا روی طبق؟خوابم من‌ انگار

همینکه بویت آمد در خرابه
گرفتم‌ دستهایم را به دیوار

نبودی مثل زهرا گریه کردم
ندیدی نیزه ها شد مثل مسمار

اگر ماندم به لطف عمه بوده
وگرنه مرده بودم بین بازار

حلالم کن اگر بیهوش بودم
نبودم در وداعت قبل پیکار


تورا انداختند از نیزه صدبار
مرا انداختند از ناقه صدبار

کمی خوابیدم اما بد پریدم
امان از زجر از‌چشمان بیدار

نمی آیم‌ ازین‌ ویرانه بیرون
ز‌ مردم دیده ام‌آزار بسیار

سرت را از زمین برداشتم‌ من
سر من‌ را ز روی خشت بردار

دران مجلس خودت بودی و دیدی
چه بد چشمند این مردان دربار

به اشک دیده شستم صورتت را
هزاران‌ زخم دیگر شد پدیدار

بحق مادرم زهرای اطهر
خدایا عمه زینب را نگه دار

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


دل بیمار من از چشم تو بیمار ترست
چشم گریان من از ابر گهربار ترست

گر چه طفلان همه از محنت من با خبرند
ولی از درد دلم عمه خبردار ترست

مانع گریه ام ار خصم شود می داند
که ز هر آتشی این آب شرر بار ترست

همه دشواری وسختی ست پس از تو اما
دیدن قاتل تو از همه دشوار ترست

یوسفا گرچه خریدار فراوان داری
نقدجان هرکه به کف داشت خریدارترست

همه هستی‌م گرفتار به صد غم اما
بی گمان از اسرا عمه گرفتار ترست

راه رفتن دگر از کودک نوپات مخواه
آمده جان به لب وکارم از این زار ترست

#علی_انسانی

@raziolhossein
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


پدر هرجا که بودی یا نبودی مثل هم بودیم
به صورت در سپیدی در کبودی مثل هم بودیم
تو از بالای نی من از فراز ناقه افتادم
صعودش جای خود در هر فرودی مثل هم بودیم
تو بالا سنگ می خوردی و من پایین لگد یعنی؛
میان کوچۀ تنگ یهودی مثل هم بودیم

من و تو در حقیقت رد پای مشترک داریم
تو از بالا من از پایین دعای مشترک داریم
یکی موی پریشان و یکی فقدان دندان و...
من و تو در نداری دردهای مشترک داریم
منو تو هر دو از دلواپسی عمه می ترسیم
چنین از کربلا در دل بلای مشترک داریم
تو سر بر دامن مادر شدی من هم چنین گشتم
من و تو پیش زهرا نیز جای مشترک داریم

پدر جان قسمت زجر آور این داستان مانده
پدر جان بعد تو یک نیمه جان از عمه جان مانده
خدا صبرش دهد این نیمه جان را٬ عمه جانم را
که غیر از حرف دشمن٬طعنه های دوستان مانده
پدر حق می دهم از آسمان، خون سر کند آخر؛
سرِ بر نیزه ی تو در گلوی آسمان مانده
تو رفتی و عمو رفت و علیِ اصغرت هم رفت
ولیکن زجرهای حرمله پیش سنان مانده
سه شعبه رفت٬ سر هم رفت٬ دنبالش پسر هم رفت
رباب اما هنوز ای وای با قد کمان مانده
حسابش را بکن من با رباب و نجمه و لیلا
نگو دیگر چرا از عمه مُشتی استخوان مانده
تو خوردی چوب را در تشت زر اما چرا بابا
به لبهای رقیه ردِّ چوب خیزران مانده؟؟؟
دلیل گریه ام این است بابا جان که آن نامرد؛
سرت را از خرابه برده اما بوی نان مانده
رقیه رفت اما غصه ی غسّاله اش باقی ست
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان مانده


#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
1
22:54
#حضرت_رقیه_شهادت


تا ز دل ناله ویرانه نشینان برخاست
خون ز دل ، آه ز لب ، اشک ز مژگان برخاست

طفل هر وقت گرسنه ست نخواهد خوابید
تا رسیدند به ویرانه بوی نان برخاست

چقدر دخترکان با سر زانو رفتند
چونکه با پای پر از آبله نتوان برخاست

وقت و بی وقت سر سوختگان داد زدند
دختر قافله از خواب ، پریشان برخاست

تا ز ویرانه صدایش به لب طشت رسید
در همان طشت به پایش سر سلطان برخاست

هر که بنشست کنار جگر سوخته ام
از کنار جگرم سوخته دامان برخاست

وقت افتادنم از ناقه تماشایی بود
تا که خوردم به زمین خاک بیابان برخاست

گفتم ای دشت به من عرض ادب باید کرد
بهر پابوسی من خار مغیلان برخاست

دست هر که به دهان و به لبم خورد - فقط
به هواداری این طفل تو دندان برخاست

بخداوند قسم یک تنه جان همه بود
او کتک خورد ولی ناله طفلان برخاست

" ابتا یا ابتا ... " ... تا نفس آخر گفت
صبح شد ناله ویرانه نشینان برخاست


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
22:59
#حضرت_رقیه_شهادت


با آتش خیمه، تن اهل حرم سوخت
بابا کجا بودی؟ نبودی معجرم سوخت

از داغ هجرانت، چهل منزل شب و روز
آن قدر گریه کرده ام، پلک ترم سوخت

دیدی حمیده دختر هم بازی من
در زیر سم اسب ها پشت حرم سوخت

هر بار نامت را به لب با گریه گفتم
با ضرب سیلی، عمه جانم در برم سوخت

دیگر توان پر گشودن هم ندارم
از بس مرا زجر حرامی زد، پرم سوخت

جوری لگد زد، خاطرات هر سه سالم
آتش گرفت و آیه های کوثرم سوخت

ضرب لگد، سیلی و سنگ و خار و آتش
بعد از عمو عباس، کلّ پیکرم سوخت

دارم خبر در خانه ی خولی سرت سوخت
داری خبر از آتش خیمه سرم سوخت؟

وقتی سرت را بر درختی بسته دیدم
آتش گرفتم؛ آن چنان خاکسترم سوخت

بر ما اشاره کرد مرد سرخ مویی
خیلی اهانت کرد؛ قلب خواهرم سوخت

بالشت من سنگ است وقتی دامنت نیست
دنیا دلش بر وضع زار بسترم سوخت

از سوز سرمای شب و گرمای روزش
کنج خرابه استخوان لاغرم سوخت

بس که گرسنه مانده ام، سرگیجه دارم
از بس نخوردم آب، زخم حنجرم سوخت

شعر وصال من: رگ خشک گلویت
بوسیدم آن گونه که بیت آخرم سوخت
.
#مهدی_علی_قاسمی

@raziolhossein
11 September 2021
ش
00:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


بی تو بیتابم و بیمار! کجایی بابا؟!
خسته ام از تبِ بسیار! کجایی بابا؟!

آب میخواستم اما چه لگدها خوردم
شدم از غصه گرفتار! کجایی بابا؟!

متورم شده از ضربۂ سیلی صورت
چشم من گشته دگر تار ! کجایی بابا؟!

زجرکُش کرده مرا زجر ! کشیده ست به خاک
شده هر بار که بیکار! کجایی بابا؟!

اشک میریزم از اینکه شده سرتاسر-زخم
کفِ پاهای من از خار! کجایی بابا؟!

تا که دلتنگِ تو شد عمّه؛ مرا بوسید و...
گفتم از داغ تو هر بار: کجایی بابا؟!
¤
می نوازند دف و یکسره می بارد سنگ
ما کجا و سرِ بازار؟! کجایی بابا؟!

#م_عاطفی

@raziolhossein
00:47
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


حال‌خراب و فکر پریشانم آرزوست
در ماتم تو اشک فراوانم آرزوست

امسال که وظیفه‌ی من سخت‌تر شده
شعر و شعور و شورِ دو چندانم آرزوست

ای آتشی که میل به سردی نمی‌کنی
در‌ شُعله‌ی‌تو سینه‌ی‌سوزانم آرزوست

پای برهنه در دل آن دشت‌ پر بُلا
رفتن به روی خارِ مغیلانم آرزوست

بی پیرهن به یاد تن غرق تاولت
خُفتن به روی ریگ بیابانم آرزوست

تا‌ پیش‌مرگ‌‌ روضه‌ی اهل‌حرم‌ شَوَم
پرواز قبل شام‌ِ غریبانم آرزوست

مثل سه ساله تا که بیایی به دیدنم
جایی شبیه کلبه ی احزانم آرزوست

بالای نی که دید سرت را به خویش گفت:
گُلبوسه‌ای از آن لب عطشانم‌ آرزوست

یک‌مُشت‌خاک زیرسرش جمع کرد و گفت
گرمای دست‌های پدر جانم آرزوست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:47
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


غیر از تو نیستیم مسلمان هیچکس
غیر از تو نیستیم پریشان هیچکس

ما غیر دامن تو که حبل المتین ماست
دستی نمیبریم به دامان هیچکس

قربانی توایم لک الحمد یا حسین
یعنی نمیرویم به قربان هیچکس

کشتی تویی نجات تویی رهنما تویی
دل خوش نمیکنیم به سُکّان هیچکس

من آفتاب کرببلای تورا حسین
هرگز نمیدهم به گلستان هیچکس

جز گریه ای که بهر تن بی سر شماست
خیری نداشت دیده گریان هیچکس

روزی رسان زندگی ما رقیه است
ننشسته ایم ما به سر خوان هیچکس

بعد از لب مبارکت ای قاری غریب
چوبی نخورد بر لب و دندان هیچکس

آنگونه ک سرت به روی نیزه آیه خواند
منبر نرفته قاری قرآن هیچ کس

خاتم‌ اگرچه داشت به انگشت خود ولی
انگشت را نداد سلیمان هیچکس

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


خون چکیده ست ز چشم تر من ...چیزی نیست
شده مجروح و شکسته پر من ...چیزی نیست

هر زمانی که زمین خوردم و مجروح شدم
یاد دادی که بگو دختر من:" چیزی نیست"

آب شد قلب من از شدت وحشت بابا
داد زد بسکه عدو بر سر من ...چیزی نیست

هدیه ای بود به دستم ز تو اما قاتل
چشمش افتاد به انگشترمن... چیزی نیست


از روی ناقه چو عباس زمین افتادم
ترک افتاد به نیلوفر من... چیزی نیست

لذتت بود پدر موی بلندم اما
آتش افتاد به فرق سر من ...چیزی نیست

می کشیدند مرا از سرم اما عمه
گره محکم زده بر معجر من... چیزی نیست

آن عبایی که به نعش علی اکبر بردی
هست اما دگر از اکبر من چیزی نیست

من دوباره پری کودکیم خواهم شد
گر کبود است همه پیکر من چیزی نیست

سر تو زخم شده پس بدنت پاره شده
پیش زخمان تو زخم پر من چیزی نیست


#مجید_احدزاده

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


قبل از این بر تن تو برگ و بری بود پدر
قبل از این بر تن من بال و پری بود پدر

خواب بودم که تو رفتی، جگرم سوخت ولی
همه ی غصه ی من بی خبری بود پدر

بعد‌ تو رفت به غارت همه ی حاصل من
بعد تو قسمت من خونجگری بود پدر

سایه ات بر سر نی سایه ی روی سر من
سر تو بر نوک نیزه چه سری بود پدر

من که از شام فقط خاطره ی بد دارم
سفر شام عجب بد سفری بود پدر

سر بازار، سر کوچه، سر هر گذری
بعد تو قسمت ما در به دری بود پدر

کوچه در کوچه، بیابان به بیابان تا شام
قصه ی آبله و پای پَری بود پدر

من اگر زنده ام از معجزه ی زینب توست
همه جا بر تن زارم سپری بود پدر

به سر ما سرِ سرنیزه ی دشمن می خورد
اگر از داغ تو چشمان تری بود پدر

ماجرایی شده پیدا شدن این لب تو
نیمه شب، کاش که نورِ بصری بود پدر


#وحید_محمدی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


معجرم را بردند
رفتی و چادرِ بر روی سرم را بردند

مثل گودالی که
آمدند و همه چیز پدرم را بردند

خیمه ها غارت شد
چادرِ سوخته ی شعله ورم را بردند

خودمان می دادیم
با کتک زیور اولاد کرم را بردند

من زمین گیرم آه
بعدِ تو بال و پرم، بال و پرم را بردند

همه جا تاریک است
به خدا سوی دو چشمان ترم را بردند

بسکه سیلی خوردم
شامیان رونق صبح و سحرم را بردند

گریه کردم بابا
بسکه فریاد کشیدند، سرم را بردند

پیش چشم عباس
سرِ بازار، همه اهلِ حرم را بردند

هی نشانم دادند
شامیان آبروی مختصرم را بردند

نیمه شب جا ماندم
آمدند و همه موهای سرم را ... بردند

معجرم را بردند ...

#وحید_محمدی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


از غم هجر پدر ناله کشیدن سخت است
طعنه از حرمله و شمر شنیدن سخت است

چقدر بر تن تو زخم بیابان مانده
من بمیرم، به روی خار دویدن سخت است

چقدر جسم شما آب شده بی بی جان
غل و زنجیر به دنبال کشیدن سخت است

چشم تار تو شده علت افتادن ها
نیمه شب باشد و تاریک، ندیدن سخت است

تو که از عمر کمت خیر ندیدی بی بی
مثل زهرا، چقدر زود خمیدن سخت است

چقدر پشت سر قافله ها جا ماندی
این همه درد کشیدن، نرسیدن سخت است

به نوک نیزه نظر می کنی و می گویی:
دل از این ماه دل آرام بریدن سخت است

#وحید_محمدی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت



آمدی جانم به قربان شما بابای من
مهربان ساکن بر نیزه ها بابای من

چه عجب که نیزه ها دست از سرت برداشتند
نازنینم تو کجا اینجا کجا؟ بابای من

جای تو آغوش من باشد نه در طشت طلا
من بدم می آید از طشت طلا بابای من

من که دلتنگ نوازش های دستان تو ام
دست هایت را نیاوردی چرا؟ بابای من

حرف هایم را اگر آرام می گویم ببخش
از گلویم در نمی آید صدا بابای من

باورش سخت است اما راه رفتن های من
سخت گردیده برایم بی عصا بابای من

ماجرای کوچه های شام پیرم کرده است
چشم های بی حیا کشته مرا بابای من

تو به روی نیزه ای و من به روی ناقه ای
می شنیدم می شنیدی ناسزا بابای من

خسته ام من از طناب و از عذاب بی کسی
خسته ام از زجر پست بی حیا بابای من

از لباس پاره ی عمه خجالت می کشم
بعد من گاهی به دیدارش بیا بابای من


#حسن_کردی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


نور خورشیدم که در ظلمت سرا افتاده ام
دختر شاهم که در ویرانه ها افتاده ام

روزگاری بالش زیر سرم دست تو بود
اُف به این دنیا کجا بودم کجا افتاده ام

از سر دست عدو دندان شیری ام شکست
روضه خوانت بودم اما از صدا افتاده ام

صورت و دستم کبود و پای من پر آبله
از شب جاماندنم از دست و پا افتاده ام

نه غذایی خورده ام نه آب عمّه شاهد است
بعد تو بابا من از آب و غذا افتاده ام


#نوید_طاهری


@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا دردی ست ، اما نای گفتن را ندارد لب
غمم را هیچ کس آگه نمیباشد،مگر زینب

بیادت هست ، گفتی گوشه ی ویرانه می آئی؟
بجز قلبم ، مگر ویران تر از اینجا بود جائی ؟

بیا چشم انتظارم ای فروغ چشم کم سویم
بیا تا رازِ کم سوگشتن چشمان خود گویم

سرت بر نیزه بود ای شاه و من مات رُخت بودم
مرا با دیده میخواندی و فکر پاسخت بودم

تماشای تو میکردم که دشمن خیره شد برمن
چنان سیلی به رویم زد،که عالم تیره شد بر من

اگر چه هرکجا نام تو بردم ، کعب و نی خوردم
نترسیدم ز سیلی و به هرجا نام تو بردم

اجل هم بارها آمد که گیرد جان بر لب را
خجل گشتم ز بی جانی و دادم وعده امشب را

بیا تا جان بگیرم از تو ، تقدیم اجل سازم
سرافرازم نما امشب که در پایت سراندازم


#حیدر_توکلی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


رسید باباجان
همانکه موی تو را می کشید باباجان

چقدر محکم زد
بگو به عمه که خوابم پرید باباجان

برید امانم را
همانکه راس تو را میبرید باباجان

تو بین گودالی
به سوی خیمه چرا میدوید باباجان

کنیز یعنی چه
چه بود اینکه رقیه شنید باباجان

چقدر مثل همیم
تو رو سفیدی و من‌ مو سفید باباجان


تمام شد عمه
همینکه وارد بزم حرام شد عمه

یزید میخندید
ببین که با چه کسی هم کلام شد عمه

امان امان‌ از شام
چقدر دور و برش ازدحام شد عمه

نپرس باباجان
میان کوچه چطور احترام شد عمه

ولی سر بازار
اسیر زخم زبان عوام شد عمه


#محمود_یوسفی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


با دست می گردم بـه دنبال سر تو
سوئی ندارد چشم های دختر تو

از بس که سیلی خورده ام از این و از آن
آخر شدم من هم شبیه مـادر تو

دیگـر توان راه رفتن هـم ندارم
شـاهد بـُوَد بـر ماجرایـم خـواهـر تـو

با دیدن وضع تو ؛ درد از خاطرم رفت
ای سر بگو با دخترت کو پیکر تو ؟

از بس که جایت روی هر نیزه عوض شد
افتـاده جای صد سنان بـر حنجر تو . . .

#رضا_رسولی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_رقیه_شهادت


آیینه دار عصمت کبرا رقیه
بالا نشین عالم بالا رقیه

بابای او باب نجات امت است و
باب ورود قلب این بابا رقیه

دنیا اسیر دست های کوچک اوست
فردا امیر عرصهٔ عقبی رقیه

ابر کرم، باران رحمت، رود جود است
عالم کویر تشنه و دریا رقیه

با هر نفس از نای عاشق روضه خیزد
دم یا حسین و بازدم هم یا رقیه

هم‌ کوثر و‌ هم‌ کاف ها یا عین صاد است
زینب ترین زهرای عاشورا رقیه

با یک نگاه از گوشهٔ چشم کبودش
حاجات ما را می کند امضا رقیه

از اربعین جا ماند اما ماند رزقِ
مشّایهٔ ما سینه زن ها با رقیه

از کربلا تا شام با صدها مغیره
شد قاب عکس روضهٔ زهرا رقیه

دوران هجرانش سر آمد تا سر آمد
بر زانویش بنشاند بابا را رقیه

حالا خرابه هیئت و او ‌روضه خوان است
گشته گریزش بوسه بر رگها رقیه


#سعید_نسیمی

@raziolhossein
00:47
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
08:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


به امید وصال تو چه اشکی تا سحر دارم
برای دیدن روی تو جانی مختصر دارم

دو چشمم تار شد از بس برایت گریه ها کردم
عزادار لبت هستم چه داغی بر جگر دارم

رسیدی سرزده، آبی مهیا نیست اما من...
...به پای مقدمت از چشم گریانم گهر دارم

منی که می گرفتم در بغل ششماهه را، حالا...
...توانایی ندارم تا سرت از خاک بردارم

پذیرایی گرمی کرده خولی از سرت بابا
برای این مصیبت دائما چشمان تر دارم

تو ای نیزه نشین بنشین شبی بر روی دامانم
تو در آغوش راهب رفته ای بابا خبر دارم

چهل منزل به روی ناقه این دل آب شد بابا
من آخر کودکم کی طاقت رنج سفر دارم

به آن کس که مرا زد روبه روی نیزه ات گفتم
مزن ظالم یتیمم، بر دلم داغ پدر دارم

پدر اهل و عیالت را به شهر شام آوردند
چه تلخی های بسیاری که از هر رهگذر دارم

در آن بازار بابا هر که رد می شد مرا می زد
شکایت پیش تو در شام از صدها نفر دارم

یکی تو سنگ می خوردی، یکی عمه، یکی هم من
تو بودی بی سپر اما، من از عمه سپر دارم

من از رفتار زجر آن شب فقط آنقدر گویم که:
گل یاسم که روی ساقه ام رد تبر دارم

اگر دلتنگ زهرا مادرت هستی نگاهم کن
که گاهی دست بر دیوار و گاهی بر کمر دارم


#مجتبی_شکریان


@raziolhossein
ش
17:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


غیر از بیابان ها دگر جایی ندارم
آن قدر سیلی خورده ام نایی ندارم

باید بیایند و تو را اینجا ببینند
آن ها که می گفتند بابایی ندارم

در بین صحرا می کشیدم زجر و حالا
می خواهم از جا پا شوم پایی ندارم

مانند هجده سالگی مادر تو
سرو کمانم قد و بالایی ندارم

با چشم دل روی تو را باید ببینم
من تازگی چشمان بینایی ندارم

این روزها گیسوی زیبایی نداری
این روز ها گیسوی زیبایی ندارم

تنها یک امشب را شدی مهمانم اما
شرمنده اسباب پذیرایی ندارم

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
12 September 2021
ش
17:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


از عمر خویش دختر تو سیر شد، پدر!
طفل سه چار ساله‌ی تو پیر شد، پدر!

گر دختران شام ز «نان» سیر گشته‌اند
از «جان»، گرسنه دختر تو سیر شد، پدر!

ویرانه بود جایم و ویرانه‌تر دلم
هر دو به یک نگاه تو تعمیر شد، پدر!

در خواب بود بختم و بیدار شد به خواب
خوابی که صبح ناشده تعبیر شد، پدر!

می‌خواست دخترت که بیاید به پیشواز
از دست این زمانه، زمین‌گیر شد، پدر!

بر من حدیث فاطمه و کوچه و فدک
یک یک در این سفر همه تفسیر شد، پدر!

افتاده‌ام ز پایْ به بازیّ سرنوشت
هم‌بازی یتیم تو تقدیر شد، پدر!

دل برده بودی و پی جان آمدی؟ بیا
زود ـ ای فدات جان و دلم! ـ دیر شد، پدر!

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
17:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت
شام غریبان

ای سری که در سحر با دخترت هم صحبتی
شب نرو جای دگر، شام غریبان دعوتی

به عمو جانم بگو شد مجلس تدفین بیا
غیرت الله حرم، از نیزه ها پایین بیا

ای که جاری در نگاه توست ، صد دریا غزل
وقت غسل من شده، آبی بیاور لااقل

گوش من پاره ست ای پاره بدن ، کم آه کن
رو به قبله نه ، سرم را رو به قتلگاه کن

هر تکان این بدن ، دردسر تلقین شود
خاک را طوری نریزی سینه ام سنگین شود

خاک، من را از تو دورم کرده هق هق می کنم
زود از بالای قبر من نری ، دق می کنم

ای کسی که هر خزانی را بهارش می کنی
ترس از تاریکی من را چه کارش می کنی

بر مزارم آمدی، با یک لب بهتر بیا
فاتحه خوان رقیه ، با علی اصغر بیا

وارث روی کبود مادرت زهرا منم
سفره داری که گرسنه رفت از دنیا منم

آسمانی بودم و ویرانه ماوای من است
قبر پروانه ست هرجایی که شمعی روشن است


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
1
13 September 2021
ش
09:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.6 KB
09:20
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 43.0 KB
09:20
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 130.4 KB
09:22
#امام_حسن_مناجات


خوشم که از ازل شدم به درگهت گدا حسن
همیشه می زنم صدا ز سوز دل تو را حسن
عنایتی دلم شود ز دام غم رها حسن
مرا مخواه بیش از این به غصه مبتلا حسن
خدا اجازه می دهد چنین دعا کنم حسن

که یا من اسمه دوا و ذکره شفا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

ز دست می روم اگر ز سر مرا تو واکنی
ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی
خوشم اگر به یک نظر دلم پر از صفا کنی
مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی
به پای سفره ی کریم لطف خویش جا کنی

به دست خویش لقمه ای دهی به این گدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

دوباره نوبت عزا، دوباره زمزمه، نوا
دوباره غم، دوباره دم، دوباره ذکر مجتبی
دوباره بزم خواندن از یل رشید مرتضی
دوباره یاد فاطمه دوباره داغ کوچه ها
خدا کند که جان دهم به پای روضه ی شما

بخواه حاجت مرا ز درگه خدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو آخر عنایتی، من اول گدایی ام
تو عشق بی نهایتی و دلبر خدایی ام
اسیر دار هیچ کس نشد سر هوایی ام
اگرچه دل شکسته ی حسین و کربلایی ام
نوشته روی قلب من که مُلک مجتبایی ام

تمام فکر و ذکر من تویی همیشه یا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

و فهم بی کسی تو ز فهم من فراتر است
کمی ز غصه های تو به عالمی برابر است
به گرد قبر خاکی تو آه من کبوتر است
مرید مجتبی شدن عنایتی ز حیدر است
غلام مجتبی به روز حشر از همه سر است

زبان بده بخوانمت به زیر دست و پا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

صفا، وفا، عطا، سخا، ولیّ هر کرم حسن
دعای من، دوای من، نوا و شور و دم حسن
چه می شود که در بقیع تو زنم قدم حسن؟
مدد نما به لطف حق، امیر بی حرم... حسن!
کنیم پرچم تو را به عالمی علم حسن

بنا شود به مرقد تو گنبد طلا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو حافظ شریعت و تو ناجی امامتی
اگرچه خسته ای ولی امیر استقامتی
وجودِ جود از تو و تو جوهر کرامتی
چه رفعتی، چه رأفتی، چه هیبتی، چه قامتی
امید بی کسیِ من به عرصه ی قیامتی

ببین صدات می زنم چقدر بی ریا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

مگر تو قدرت و توان حیدری نداشتی؟
چرا به کوچه فرصت دلاوری نداشتی؟
ز کودکی به غیر دیده ی تری نداشتی
شنیده ام به معرکه... که یاوری نداشتی
بمیرم ای امیر خسته، لشگری نداشتی

شکسته شد دلت ز سنگ دست آشنا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن

#مجتبی_روشن_روان

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


آبروی دعا امام حسن
همه ی هست ما امام حسن
سر یک سفره بوده ای عمری
با فقیر و گدا امام حسن
ای کرم خانه های فاطمی ات
تا قیامت به پا امام حسن
جلوه ی اقتدار تو این بود:
صلحِ صبر و رضا امام حسن
صلح تو یک قیام مردانه است
بانی کربلا امام حسن
از همان ابتدا به ما گفتی
آخر روضه را امام حسن

ای کرامت گدای درگاهت
حُسن یوسف جمال چون ماهت
کوچه در کوچه لیلی و مجنون
صف کشیده است بر سر راهت
کاش روزی بیفتد از توفیق
چشم ما بر جمال دلخواهت
دم به دم می شود خدا را دید
در نفس های قلب آگاهت
غربت مرتضی علی جاری است
بین غم گریه های جانکاهت
بسکه زخم زبان زدند تو را
جگرت لحظه ای نشد راحت

زن نامهربان شما را کشت
جور اهل زمان شما را کشت
خون دل خوردی ای عزیز خدا
طعنه های گران شما را کشت
خنده ی تلخ قنفذ نامرد
زخم های زبان شما را کشت
زهر پیش غمت کم آورد و
غم قدّی کمان شما را کشت
بین گودالِ کوچه ای باریک
ضربه ای بی امان شما را کشت
مثل زهرا جوان شهید شدی
کوچه خیلی جوان شما را کشت

کوچه گفتم، قرار دل ها رفت
دیده ها تا عروج دریا رفت
مادر آمد کنار دیواری
مردک پست سمت زهرا رفت
رنگ از روی آسمان افتاد
دست نامرد تا که بالا رفت
خورد مادر زمین چنانی که
قوّت از زانوان مولا رفت
ماجرای کبودی صورت
تا شب غسل، چون معما رفت ...


#وحید_محمدی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت

کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت روز نیاز

کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری

کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن نیست که با ضربت سنگ
چهره از خون جبین گردد، رنگ

غربت آن نیست که از داغ جوان
قد بابا شود از غصه کمان

غربت آن نیست که سر بر سر نی
ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که، فردی مظلوم
شود از کینة یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت

سینه‌ها از الم، فروخته شد
تن و تابوت بهم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:

روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند

زین شرر سوخته «میثم» امروز
بارالها تو به فرداش، مسوز


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت
ابر کرمش برسر هربام علم داشت

 بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را
ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود
هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد
ازبس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت
گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند
«دلهای غریبان جهان راه به هم داشت»

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند
برپیکرخود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت
ایکاش که این حجت معبود حرم داشت


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم طفلی فراموشم نرفته
که بار غصه از دوشم نرفته

گذشته سالها از کوچه اما
صدای سیلی از گوشم نرفته

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده
هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم
تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد
دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم
نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست
خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد
عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند
دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه
لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند
فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست
فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست
فردا همه چشمها به انگشتر توست

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


دیگر رها ز غصه و محنت شدم حسین
از خاطرات خویش چه راحت شدم حسین

با کس نگفته ام ز چهل سال پیش خود
از کوچه ی مدینه که غارت شدم حسین

از کوچه ی مدینه که مادر به خاک خورد
از کوچه ای که غرق خجالت شدم حسین

قدم نمی رسید که او را کمک دهم
خیلی در آن میانه اذیت شدم حسین

خیلی عزیز بودم و در بین طائفه !
محکوم به شنیدن تهمت شدم حسین

دیدی برادرم جگرم تکه پاره شد
کشته میان خانه به غربت شدم حسین

گفتی که دیگر عطر به مویت نمی زنی
گفتی : "حسن ز داغ تو غارت شدم" ، حسین

اما بدان چو روز تو روزی حسین ، نیست
گریه کن هزار مصیبت شدم حسین

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن
مادر افکند مرا در یم احسان حسن
روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن
از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 
رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم
پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمار جذامی دارد
خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن
آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن
معنی حی علی خیر العمل كیست حسن
مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد
قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد
جگری سوخته از زخم زبانها دارد
گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم
جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم
زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم
همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه
چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه
باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه
قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)
وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد
ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد
خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


مرد غریب شهر که نیلی ست پیکرت
آهسته تر شد از چه نفس های آخرت ؟

باور کنم در آن وطن مادری تو
یک مرد هم نبود شود یار و یاورت !؟

خاکم به سر که خانه شده قتلگاه تو
خاکش به سر که قاتل تو بوده همسرت

چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
آهی کشید از دل و میگفت خواهرت :

ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
آورده زهر سوده ی دشمن چه بر سرت ؟

گفتی : زمان مرگ تو در بین کوچه بود
روزی که بود دست تو در دست مادرت

روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
افتاد روی خاک مدینه برابرت

خون می چکد ز گوشه ی لبهای تو ولی
تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت

معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
با سوگنامه ای که سروده برادرت

عباس با حسین چگونه کشیده اند
بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت

حالا تویی و آن کرم بی نهایتت
حالا منم گدای قدیمی این درت

یک لقمه نان دهی ندهی شکر میکنم
ما را نوشته اند بمانیم نوکرت

یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
میخواهم از خدا که شوم من کبوترت

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_مدح


حک شده بر عرش اعلی ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین
بهترین آقای دنیا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

"عِزَّةُ لِلَّهِ" یعنی که خداوند عزیز
عزتت داده است آقا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

وارث صبر امیرالمومنینی از ازل
نایب برحق مولا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن
یا کریم آل زهرا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

خُلق نیکویت حسن ، رویت حسن ، نامت حسن
ای سراپا حُسن یکجا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

ذکر زیبای "حسن جان" جان دهد صد مرده را
هر نفس هایت مسیحا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین 

کربلا ، شیرینی تو قاسمانه جلوه کرد
پای احلی من عسل ها ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

تا ابد در قلب ما داری حرم ای بی حرم
پرچم عشق تو بالا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ و اَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقیقُ
سیدی اُنْظُرْ إِلَیْنَا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین


#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

#وصال_شیرازی


@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکست
تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده
پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش
او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر
راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست
اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی
یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت
می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را
رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را
من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت
پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد
خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت
فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک حسینم گریه کم کن
تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال
در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم
انگشت را دنبال انگشتر شکسته

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_مدح
#کریم_اهلبیت


چونانکه خالق احد ذوالمنن یکی است
بین تمام حُسن فروشان حَسن یکی است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن یکی است

بین هزار خرمن گل مثل بوی تو
بوی لطیف عطر گل یاسمن یکی است

تو ماه عالمی و هزارانت انجمن
گویند متفق که مه انجمن یکی است

هر کس که دید روی تو را بین پنج تن
اقرار کرد کآینة پنج تن یکی است

ماه خدا دو نیمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُری ماه من یکی است

گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن که زیر کسا باتواند پنج
یک نور واحدید همانا سخن یکی است

اسرار غیب آینه ای روبروی توست
عین اللّهی و پیش تو سِرّ و علن یکی است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست های حیدر خیبر شکن یکی است

هرجا سفر کنم دل من در بقیع توست
آری بر این مسافر تنها وطن یکی است

مردی چو جدّ و باب و حسین و تو نیست نیست
چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکی است
مِهر تو ثبت مُهر مسلمانی من است
بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکی است
هرچند نیست قابل وصف تو یا حسن
اینجا عقیق "میثم" و دُرّ عدن یکی است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


یاسی به رنگ سبز زِ گلخانه میرود
یارب خدایِ درد زِ کاشانه میرود

پیچیده بینِ چادرِ خاکی مادرش
بر دست‌ها ، غریبه‌ای از خانه میرود

اینجا هزار تیر به تشییع آمده
تا کَس نگوید از چه غریبانه میرود

خون می‌چکد به دوشِ اباالفضل از کفن
گویی دوباره فاطمه بر شانه میرود

فریادِ خواهری پِیِ تابوت میرسد
مادر ندارد این که غریبانه میرود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

زخم جگر تو بس که کاری شده است
چشمان من از غصه بهاری شده است

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!
از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...

#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم

مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست
آخر من ازین دیده تر خاطره دارم

یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
از دردسر درد کمر خاطره دارم

کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
با آه شب و سوز سحر خاطره دارم

این پیری من زیر سر کودکی ام بود
در سن کم از غم چقدر خاطره دارم

رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم

بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
من با لگد و آتش در خاطره دارم..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید
در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما
یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم
این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست
آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل
این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را
بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را
بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی
دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش
در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

#مهدی_مقیمی
.

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


طایر قدسم و بشکسته ز کین بال و پرم
آسمان سوخته از آه و سرشک بصرم

من جگر پاره ی زهرا و علی هستم وآه
به همین جرم شده پاره تمام جگرم

با همه غربت خود فاطمه را داشت علی
حق گواه است که مظلوم ترم از پدرم

یارِ بی مهر مرا قاتل و خانه مقتل
زده از زهر جفا بر دل و بر جان شررم

مجلس صلح به پا کرد عدو سرخ شدم
قاتل فاطمه را روبروی خود نگرم

سالیان است که بگذشته ازآن وقعه ولی
صحنه ی کوچه و سیلی نرود از نظرم

گیسویم گشت سپید از غم زهرا اما
ازجفا چنگ نخورده است دگر موی سرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت
نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

شب که شد روضه ی غسل تن مادر خواندم
تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

روضه زهر نخوان روضه ی یک کوچه بخوان
حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

جگرم ریخت در این تشت ولی سختم نیست
وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

چشم من خورد به یک سایه میان کوچه
بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

غیرتی بودن من در همه جا معروف است
مادری رفت عقب اما به پسر سخت گذشت

چادر خاکی او قامت من را خم کرد
یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت

شاعر:؟

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد
به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم
که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود
چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم
که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم

#جواد_حیدری


@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


سفره باز تو آنقدر گدا پرور بود
روز و شب سفره ات از خیل گدا محشر بود

یک سرش بود ز خانه سر دیگر کوچه
خوب دیدند همه لطف تو سرتاسر بود

غیر بیت الحسن این شهر کرم خانه نداشت
که دراین شهر فقط خانه تو بی در بود

کاسه آبی به گدا دادی و سرمستش کرد
آب چاه تو خودش شعبه ای از کوثر بود

هرکس آمد به مدینه تو پناهش دادی
خواه اگر ناصبی و خواه اگر کافر بود

گرچه انواع غذا بود سر سفره تو
رزق هروعده تو نان جو چون حیدر بود

تا که سگ سیر نشد لب به غذایت نزدی
کرم و جود تو مافوق تر از باور بود

کیمیای قدمت نقل دهان همه شد
کف نعلین تو میخورد به هرجا زر بود

کرد توهین به تو اما برویش خندیدی
گرچه میسوختی و چشم تو از غم تر شد

کاش میشد نکند پیر تورا سن کمت
خم نمیشد اگر اینقدر قدت بهتر بود..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

تنش را با دم تکبیر بردند
کنارش دست بر شمشیر بردند

ملائک پیکر پاک حسن را
به سوی فاطمه با تیر بردند

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_مدح


هر آنچه ناشدنى هست با حسن بشود
دمى كه حضرت مشكل گشا حسن بشود

به حسن خلق شود بين مردمان مشهور
كسى كه بار لبش ذكر ياحسن بشود

اسير حسن كس ديگرى نخواهد شد
كسى كه دلبرش از ابتدا حسن بشود

بدست قدرت خود چونكه قصد خلق كند
مسلّم است كه صنع خدا حسن بشود

هزار سبط دگر هم به مصطفى بدهند
هميشه رابعِ اهل كسا حسن بشود

عزيز كرده ى خيرالنساء است پس بايد
عزيز حضرت خيرالورى حسن بشود

بجز همان كه ابالحجّت است در عالم
نديده ايم كه جز مجتبى حسن بشود

اخوالكريم، امام الكريم، ابن كريم
قسم به ذوالكرم آقاى ما حسن بشود

به سينه ى احدى دست رد نخواهد زد
رواست صاحب اين ادعا حسن بشود

گداى لقمه ى نانى شدن شرافت ماست
شبى كه بانى اين سفره ها حسن بشود

شبى دقيق نظر كرده ايم و فهميديم
حسين نيز پس از حذف "يا"حسن بشود

ميان اين همه دلداده ى حسين خوشيم
به اينكه صاحب دلهاى ما حسن بشود

گريزِ هر چه كه روضه است كربلاست ولى
گريز روضه ى كرب و بلا حسن بشود

كه نوجوان يتيمى بناست آخر كار
ميان خون بزند دست و پا حسن بشود

#محمد_قاسمی
@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


امشب به لبم ذکر حسن جان دارم
در کنج دلم کلبه ی احزان دارم

از روضه ی « لا یوم کیومِ » آقا
تا آخر عمر آه سوزان دارم

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم بود که بازیچۀ تقدیرم کرد
با سختی خاطرات درگیرم کرد

گفتند چه زود پیر گشتم، گفتم:
با فاطمه، آن بی ادبی پیرم کرد

#علی_انسانی

@raziolhossein
09:22
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد‎
بر سینه نشست و از وفاداران شد‎

با زهر، دلت دشت شقایق گردید‎
با تیر، جنازۀ تو گلباران شد

#محمد_جواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
09:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها
خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم
آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!
جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر
می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر
دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود
زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود
می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 

#مجید_لشکری

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت

دلم نوشت" غریب" و "قلم" نوشت: حسن
قلم ز سوز نوای دلم نوشت :حــسن

علم به دست.."ابالفضل"..تا شود پیروز
درون علقمه روی علم نوشت: حسن

کریم بود و همیشه زیاد می بخشید
کجا ؟ چه وقت؟ و برای که کم نوشت" حسن" ؟

به احترام حسین "بدون غسل و کفن.. "
کنار نام خودش" بی حرم" نوشت .."حسن"

به یاد کوچه ی دوران کودکی دیده
به خاطرات دل خویش ..'غـــم 'نوشت حسن

دمی ز سینه برون آمد و حسین نوشت
برادرانه به دل بازدم نوشــت.. "حـــسن"

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


دارم به سرخیِ جگرت گریه می کنم
بر آه آهِ دور و برت گریه می کنم

امشب به بغضِ حنجره ات فکر می کنم
با اشک های چشم ترت گریه می کنم

با خاطرات کودکیت حرف می زنم
همراه ناله پسرت گریه می کنم

گاهی برای مادرتان آه می کشم
گاهی به غربت پدرت گریه می کنم

کابوس های کوچه رهایت نمی کند
با روضه های در نظرت گریه می کنم

داری میان بستر خود درد می کشی
دارم به زخم بال و پرت گریه می کنم

از موقعی که مادرت افتاد بر زمین
هر شب برای درد سرت گریه می کنم

زهرا قدش خمید و تو هم قدکمان شدی
پس حق بده که بر کمرت گریه میکنم

#رضا_باقریان

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


شکر خدا که بر دل من کارگر شدی
مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

آتش گرفتی عاقبت از سوز و آه من
تا که ز غصه های دلم با خبر شدی

دیگرزمان لحظه شماری به سر رسید
درشام بی کسی و غریبی سحر شدی

دیدی نمانده تاب و توان پریدنم
ای زهر آمدی و مرا بال وپر شدی

گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی
در ذهن من تداعی دیوار و در شدی

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


شرر زهر جفا بر جگرم افتاده
آتش از هر نفس شعله ورم افتاده

طائر فاطمه هستم که زمینگیر شدم
ناتوان گشته ام و بال و پرم افتاده

من غریبم به خدا...! همسر من کشت مرا
سوزم از زهر و به سینه شررم افتاده

خون دل هاست که از زخم زبان ها خوردم
بین این طشت که پاره جگرم افتاده

قاتل مادر من بر پدرم سب میکرد
هر زمانی که به مسجد گذرم افتاده

از تماشای مغیره به خدا خسته شدم
بسکه بر قاتل مادر نظرم افتاده

یاد آن کوچه که شد مادر من نقش زمین
دم به دم اشک من از چشم ترم افتاده

بر روی مادر ما دست بلند کرد کسی!
دیدم آنگاه که مادر به برم افتاده...

کوچه پر بود ز نامحرم و با خود گفتم
باید اورا ببرم من اگرم افتاده


#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


اشك هم درمان بغض بي صداي من نشد
هيچكس چون غربت و غم آشناي من نشد

منتظر بودم رفيقي يار و غمخوارم شود
هركه آمد در غريبي پا به پاي من نشد

سفره داري كردم و مهمان مرا آزرده كرد
جز هزاران ناسزا گويي سزاي من نشد

در جواني مو سپيدي حلقه زد بر موي من
يكنفر آگه زعمق رازهاي من نشد

اف به دنيا كه درون خانه هم بيگانه ام
همسرم جز با شرارش هم نواي من نشد

زهر آمد تا جگر سوزاند از من شد خجل
سوخت از سوز دل من مبتلاي من نشد

چشمهايم خسته بود از ديدن ديوار و در
غير رفتن هيچ ره مشگل گشاي من نشد

آرزوي ديدن مادر ز زهرم شد نصيب
زهر تنها باعث رنج و بلاي من نشد

روز تلخي كه تيمم چادرش با خاك شد
غير ناله مرهمي همراه ناي من نشد

بسكه سنگين بود سيلي ريخت از ديوار خاك
خواستم كاري كنم در كوچه واي من نشد

ماند بر ديوار كوچه جاي روي مادرم
باخبر از داغم آنجا جز خداي من نشد

آسمان شد تار و چشم مادر من تار تر
من شدم آنجا عصايش كس عصاي من نشد

از بلاي كوچه و آن آتش و آن معركه
بعد از آن مادر دگر مادر براي من نشد

تا شب غسل و كفن باباي مظلومم علي(ع)
مطلع از كوچه و از ماجراي من نشد

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای مظهر جمال جمیل خدا حسن
وی "طلعت تو آینهء کبریا" حسن

روح نبی، روان علی، قلب فاطمه 
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن

گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی 
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن

وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار 
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن

از کائنات نغمۀ آمین شود بلند 
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن  

باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش 
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن

آل نبی تمام کریمند و تو شدی 
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن 

خلقند میهمان و تویی میزبان خلق 
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن

روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟ 
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن

صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن 

صبر و ثبات و صلح تو گردید از ازل 
بنیانگذار نهضت کرببلا حسن

یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب 
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن

گرد حریم تو که درش بسته روز و شب
صف بسته اند سلسلهء انبیا حسن

وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند
سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن 

بیچاره‌های کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن 

از ماهیان بحر الی ساکنان عرش
گریند در غم تو به صبح و مسا حسن

ای چشم غیر بر کرمت! با کدام جرم
دشنامها شنیده ای از آشنا حسن

آن خواست دست بسته برد سوی دشمنت
این یک فشرد بر روی پایت عصا حسن

این غم کجا برم که به منبر خطیب پست
دشنام داد بر پدرت مرتضی حسن

این غم کجا برم که ترا یار آشنا
گردید مار و کشت به زهر جفا حسن

از فرط تیر تا تن و تابوت شد یکی
قد حسین مثل کمان شد دوتا حسن

دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
بر دستگیری از همهء ماسوا، حسن

گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد 
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن

هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو 
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


اشک در دیدگان من تنهاست
ناله زندانی و سخن تنهاست
آسمان مدینه اشک بریز
ماه زهرا در انجمن تنهاست
ماهیان هم به بحر می گریند
بر غریبی که در وطن تنهاست
با توام ای مدینه پاسخ گوی
با که گویم امام من تنهاست
در دیوار شهر می گویند
امّت مصطفی، حسن تنهاست

وارث غربت پدر حسن است
از برادر غریب تر حسن است

ای سراپا حسن، امام حسن
ماه هر انجمن، امام حسن
گریه بر قلب پاره‌پارۀ توست 
حاصل عمر من، امام حسن
بعد جدّت به پیکر تو شدند 
تیرها، بوسه ْزن امام حسن
بدنت، بس که تیرباران شد 
شد یکی با کفن امام حسن

هر کجا خلق، عبد دنیایند
هادیان طریق، تنهایند

یا حسن! صبر چون پدر کردی
حفظ دین پیامبر کردی
مشتِ نابستهء معاویه را
در برِ خلق بازتر کردی
پیش تر از قیام کرب و بلا
تو به پا نهضتی دگر کردی
به محرّم حیات بخشیدی
تا به ماه صفر سفر کردی

صبر تو از قیام سخت تر است
شاهدم پاره پارهء جگر است

غیر پروردگار دادگرت
کس نداند چه آمده به سرت
بس‌که زخم زبان زدند ترا
زهرناخورده، بود خون جگرت
سال‌ها از جفای دشمن و دوست
خون روان بود از دو چشمِ ترت
آن ستمگر که مادرت را زد
باز دشنام داد بر پدرت
از شب دفن مادرت زهرا
همه دیدند ریخت بال و پرت

امشب از سوز سینه می گریم
در هوای مدینه می گریم

پدرِ اقتدار پرورِ تو
همسری داشت مثل مادر تو
یک جهان عاطفه رباب که بود
یار و هم سنگر برادر تو
این تویی ای غریب خانهء خویش
که تو را زهر داد همسر تو
طفل بودی که مادرت زهرا
گشت نقش زمین برابر تو
جگرت پاره شد دمی که شکست
گوشواره به گوش مادر تو
این تو بودی که سالها بنشست
جعده چون جغدِ شوم بر در تو

جگر شیعیان از این غم سوخت
که تو را بر یزید پست فروخت

خون دلهای عمر پرمحنت
دم آخر چکید از دهنت
پیکرت مثل شمع سوخته ای
آب شد در درون پیرهنت
جگر اهل بیت می سوزد
تا قیامت به یاد سوختنت
گه جفا در جواب مهر و وفا
گاه دشنام پاسخ سخنت
تیرها بر تو گریه می کردند
اشکشان بود جاری از کفنت
همه در حیرتم چگونه کشید
تیرها را برادر از بدنت

داغ بر داغ اهل بیت فزود
کاش عبّاس در بقیع نبود

دخت زهرا مه صفر دیده
داغ مرگِ پیامبر دیده
در کنار دو طشت، خونِ دلش
از دو چشمش روانه گردیده
در یکی دیده راس پاک حسین
در یکی پارهء جگر دیده
چوبهء خیزران به دست یزید
لب و دندان و طشت زر دیده
رنج از رنج بیشتر برده
داغ از داغ سخت تر دیده

او که در قتلگه ز پا ننشست
داد اینجا زمام صبر از دست...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


ولله که انتهای غم را دیدم
ولله که مرگ دم به دم را دیدم

این غصه مرا عاقبت از پا انداخت
درکوچه زدند مادرم را .دیدم

......

آن کس که ز کین زهر جفا داد مرا
اگاه نبود میکند شاد مرا

این کوچه و این مدینه زندان من است
ناخواسته کرد از قفس آزاد مرا

#حسین_فرجی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی
#عامیانه


اشک چشمای ترش میگه "نزن"
لخته های جگرش میگه "نزن"
میدونی چرا پس از این همه سال
نفسای آخرش میگه "نزن" !؟

آخه زخم تازه رو نمک زدن
غروره جوونی شو محک زدن
وقتی بچه بود یه روز جلو چشش
تو کوچه مادرشو کتک زدن

روضه خون مدینه آه میکشه
روی خاک که میشینه آه میکشه
هرزمانی روی شونه ی کسی
رد شلاق میبینه آه میکشه

بوی دود میاد حریق یادش میاد
روضه ها از این طریق یادش میاد
رگ بازوش دو سه روزی میگیره
وقتی از غلاف تیغ یادش میاد

نگاهش انگاری غرق خواهشه
دم آخری میخواد تنها باشه
یاد پهلویی که پشت در شکست
عمریه که پهلوهاش تیر میکشه

دنیارو تار میبینه میون تشت
در و دیوار میبینه میون تشت
بیشتر از هرکسی سینه اش میسوزه
نوک مسمار میبینه میون تشت

نمیخواد کسی براش کاری کنه
بالای سرش عزاداری کنه
نمیخواد که بستری پهن بشه و...
خواهرش بازم پرستاری کنه

گرچه که اسیر درده همیشه
گرچه کلی غصه تو زندگیشه
ولی میشه فهمید از وصیتش
هیچ روزی روز حسینش نمیشه

کربلا همه رو از دم میزنن
مادر و بچه رو باهم میزنن
اونا که دیروز تو کوچه نبودن
عوضش زینبو محکم میزنن

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای کائنات سفرۀ عام تو یا حسن!
ای فوق وهم، علم و مقام تو یا حسن!
روح مسیح، طوطی گلزار معرفت
جانِ کلیم مست کلام تو یا حسن!
صدق و صفا دو شیفتۀ خُلق و خوی تو
صبر و رضا دو طائر رام تو یا حسن!

قرآنِ روی سینۀ زهرا و حیدری
آیینۀ تمام نمای پیمبری

حُسن ازل که غیب بود مظهرش تویی
روی خدا چو جلوه کند منظرش تویی
قرآن کتاب نور و تو آیات نور آن
احمد، یم کرامت کل، گوهرش تویی
شیر خداست جان محمّد تو جان او
زهراست کوثر علی و کوثرش تویی

بر حضرتت ز هر نبی و هر ولی سلام
فرزند فاطمه! حسن ابن علی!، سلام

تو کیستی ولیّ خداوند اکبری
در عِلم و حلم و قدر و جلالت پیمبری
در صبر و استقامت و ایثار، مرتضی
در عصمت و فضیلت، زهرای اطهری
مشعل فروز مکتب قرآن و اهل بیت
بنیان گذار نهضت سرخ برادری

صلح و قیام و صبر و سکوت تو گر نبود
از نهضت حسین و قیامش خبر نبود

باشد قیام و صلح تو حکم خدای تو
حکم خداست مصلحت و اقتضای تو
جنگ از تو بود و صلح از آنِ حسین بود
بودی اگر تو جای وی و او به جای تو
صلح تو از تحمّل شمشیر سخت‌تر
صبر تو بود خونِ دل سال‌های تو

این صبر بود کوزۀ زهر هلاهلت
هر روز شعله می‌شد و سر می‌زد از دلت

یار دورو و دشمن خون‌خوار، غربت است
در بین خانه دشمنی یار، غربت است
دشنام یار و خندۀ اغیار و طعنِ خصم
تنها شدن به صحنۀ پیکار غربت است
در شهر خویشتن زغریبان غریب‌تر
با کوه غم شماتت انصار، غربت است

خصم تو را دل از جگر سنگ سخت‌تر
صلح تو با معاویه از جنگ سخت‌تر

بعد از وفاتِ ختم رسل جدّ اطهرت
از بامِ فتنه سنگ بلا ریخت بر سرت
ضرب لگد، شرارۀ آتش، غلاف تیغ
اجر رسالت نبوی شد به مادرت
شمشیر قاتل از پس یک عمر غصّه شد
اجر امامت پدر دادگسترت

اجر امامت تو عجب دل‌پذیر بود
دشنام و زهر قاتل و بارانِ تیر بود

دردا که زخم‌های دلت بی‌شماره شد
چشمانت آسمان و سرشکت ستاره شد
روزی که بین کوچه زمین خورد مادرت
چون کاغذ فدک جگرت پاره پاره شد
روزی میان کوچه وجودت زهم گسیخت
روزی به زهر جعده دلت پر شراره شد

یک روز کُشت دشمن و یک روز یار کُشت
یک بار نه دوبار تو را روزگار کشت

بر غربت تو ماهی دریا گریسته
چشم رسول و حیدر و زهرا گریسته
آن کوزه‌ای که زهر در آن ریخت قاتلت
پیوسته بر تو رهبر تنها گریسته
تیری که پیکر تو به تابوت دوخته
از بهر زخم‌های تو مولا گریسته

خون دلت زسودۀ الماس ریخته
اشک حسین و زینب و عبّاس ریخته

غم شعله شد به جان و تنت ریخت یاحسن
فریاد، خون شد از دهنت ریخت یا حسن
شد پاسخ تو سنگ ملامت ز دوستان
هر جا که گوهرِ سخنت ریخت یا حسن
قلبت چو باغ لاله شد از زهر و جای گل
باران تیر بر بدنت ریخت یا حسن

با آنکه تیرها به غریبیت سوختند
جسم تو را به تختۀ تابوت دوختند

یک عمر غصّه در دل غم پرور تو بود
سوزم از اینکه قاتل تو همسر تو بود
نگذاشتند دفن شود جسم اطهرت
در خانه‌ای که مِلک تو و مادر تو بود
در بیت تو دو قاتل زهرا شدند دفن
اینجا نه جای خصم ستم گستر تو بود

این غم کجا برم جگرم می‌شود کباب
دشمن به بیت تو، تو مزارت در آفتاب

مولا علی که درد و غم بی حساب داشت
یاری چو دخت احمد ختمی مآب داشت
با یک جهان مصائب و رنج و بلا حسین
خوشنود بود از این که زنی چون رباب داشت
باید گریست بر تو که در خانه همسرت
بر قتلت ای غریب مدینه شتاب داشت

تا بر تو آب داد وجود تو آب شد
هم قلب آب، هم دل «میثم» کباب شد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


رسم کریم هاست غم یار میخورند
در عمرخویش غصه بسیار میخوردند

راز نگفته دردلشان موج میزند
ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک کریم
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

پایین منبرند و علی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند
اما به جاش زهرشرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان
این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه زهرا سپید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند

#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_مدح


گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم
سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم

زمانِ آمدنت در محله آمده ام
دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم

عزیزِ فاطمه هستی کریم هم هستی
غلامِ فاطمه هستم، فقیر هم هستم

ابوتراب اجازه بده که گریه کنم
که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم

مگر امام حسن دستگیری ام بکند
نیازمند به دست بگیر هم هستم

ذَلیل و خاضِع و مِسکین و مُستَکینم من
"اعوذ بِالکرمت " مُستَجِیر هم هستم

مرا اسیرِ خودت کن اسیرِ نَفس شدم
تصدقت بشوم من اسیر هم هستم

به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت
به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم

همین کنار نشستم مرا نگاه کنی
گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_مدح


همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منت دنیا نمی روم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده می کند زنده
ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است

#قاسم_اسدی
.

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم
زهر، این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر
خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی سپاهم من و سردار غریب وطنم
اینهمه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت
دست عباس علمدار اگر بگذارد..

کاش با دست تو داماد شود قاسم من
کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی
خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می رود گریه کنت سوی بهشت تو حسین
سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش
کسی نبود و ندیده چه آمده به سرش

به جرعه های شرر بار پای تا سر سوخت
چنان که نور تماشا برفت از نظرش

میان حجره که شمع وجود او شد آب
گذشت خاطره هایی به پیش چشم ترش

از آن شراره دل یاد شعله ها افتاد
لهیب و شاخه طوبا کنار برگ و برش

هنوز خاطره ریسمان بیادش هست
که بسته شد به مدینه دو بازوی پدرش

هنوز غصه ای از غصه های دیگر اوست
که خورد فاطمه سیلی نشد شود سپرش

اگر ز شدت زهر جفا سوالی هست
ببین به روی لب خونی حسن اثرش

از آب رفع عطش میکنند اما او
چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش

#محسن_غلامحسینی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


داغی نهفته است در این قلب پاره ام
همچون حباب منتظر یک اشاره ام

و الله روضه ام جگر پاره زهر نیست
من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره ام

گفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگر
در دست های توست فقط راه چاره ام

در ظلمت همیشۀ شبهای کوچه ها
در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره ام

یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم

شاعر:؟

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


مولای ما کریم ولیکن غریب بود
او دست گیر خلق ولی بی حبیب بود

با او مدینه شد وطن بی نیازها
بعد از خدا سخاوت او بی رقیب بود

غیر از نمک به زخم دل خود دوا نداشت
با انکه بر تمامی عالم طبیب بود

از دشمنان که کینه ی بسیار دیده است
در بین دوستان خودش هم غریب بود

در کوچه زخم خورده ی لبخند قنفذ و...
در خانه هم اسیر زنی نانجیب بود

شرحش هزار روضه ی مکشوفه می شود
در محضر امام مغیره خطیب بود

کابوس کوچه موی سرش را سفید کرد
از کودکی ز حادثه ای بی شکیب بود

دستی سیاه زندگی اش را سیاه کرد
دستی که از مروت دل بی نصیب بود

دل خونِ روزگار که در اخرین نفس
پیش حسین راویِ شیب الخضیب بود

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_شهادت


زهری پلید بر جگرش کارگر شده
اقای غصه ها نفسش مختصر شده

کم کم تمام حجم تنش اب میشود
مانند فاطمه بدنش اب میشود

خواهر رسید و فاجعه را در نظاره شد
از شعله های خون لبش در شراره شد

میدید زخم کوچه دهان باز کرده است
راز مگوی کوچه زبان باز کرده است

از عهد کودکی جگرش پاره پاره است
"او کشته ی شکستن یک گوشواره است"

در کوچه دست سنگ دلی از سرش گذشت
یادش نمیرود که چه بر مادرش گذشت

از ضرب کینه چادر مادر به گل نشست
همراه گوشواره غرور پسر شکست

دیوار را هنوز به یادش می اورد
مسمار را که هیچ ز خاطر نمی برد

سم را بهانه کرد که راحت شود مگر
از خاطرات کوچه و کابوس میخ و در

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:27
#امام_حسن_مدح


هستی شده خلقت که زند بوسه به پایت
جن و ملک و آدمیانند ، گدایت

توفان شده آرام به فرمان تو بر نوح
موسی زده بر سینه ی دریا به عصایت

عیسی به دم گرم دلت گشته مسیحا
از چاه برون آمده یوسف به دعایت

یونس به دل ماهی دریاست اسیرت
داوود نبی خوانده به صد شیوه ثنایت

ای محور خوشبختی دلهای پریشان
خوبان دو عالم شده اند آل عبایت

از روز ازل تا به ابد نور تو جاریست
ای جان جهان ، جان جهانی بفدایت

#اسماعیل_پورجهانی_جهانی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


هرکس به طریقی زده آتش جگرت را
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را

افطار تو را زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را

یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را

از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را

سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته ست اگر دور و برت را

چیزی بروی طشت بیانداز نبیند
زینب که میاید به سرت دردسرت را

در راه زمین خورده اگر که نرسیده
یک ذره به تأخیر بکش پس سفرت را

اصلا به تو آرامش و لبخند نیامد
شب کرده غم کوچه و سیلی سحرت را

این در نه لگد خورده و نه اینکه شکسته
بردار ز لولای در آخر نظرت را

عمامه ات افتاد ولی پیش خودت هست
صد شکر نبردست کسی تاج سرت را

#سید_پوریا_هاشمی
.

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح

دشمن هم از کرامتِ تو بی نصیب نیست
لطف و عطا زِ سبط پیمبر عجیب نیست

بیمارِ عشقم و همه جا جار می زنم
جز تو برای دردِ دل من طبیب نیست

نامت گِرِه گشوده زِ کارِ تمام خلق
ذکرِ حسن که کمتر از امن یجیب نیست

این کوچه بند آمده وقتِ عبورِ تو
در حسن و در کمال برایت رقیب نیست

ای آنکه غصّه های تو از حد گذشته است
چون تو کسی میان امامان غریب نیست

تو رازدارِ قصّه ی پر دردِ کوچه ای
پشت و پناهِ فاطمه ای، مردِ کوچه ای...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


آهای عایشه! بس کن، چقدر دل‌سنگی
جمل تمام شده، تو سر چه می‌جنگی؟

برو کنار...شلوغش نکن، خطر دارد
تو را نصیحتم ای کاش بر حذر دارد

بدون فتنه بنای تو نیست بنشینی
برو کنار...ابالفضل را نمی‌بینی؟

خیال نیست...شما خانوادتا پستید
به روی مادرمان نیز راه را بستید

ز دست فتنه‌گری هایتان که خیر ندید
حسن چقدر از اندوه کوچه، درد کشید

برادرم که به این حال و روز افتاده
میان کوچه، چهل سال پیش جان داده

فقط نه اینکه شکستید حرمت او را
شکسته اید شما استخوان پهلو را

....نرو کنار! که داریم میرویم، آری
بقیع می‌برم او را، اگر که بگذاری

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح


نفس میکشم در هوای حسن
شدم از ازل مبتلای حسن

چراغ شبستان دینداری ام
شده اشک در روضه های حسن

نداری نبیند به عمرش کسی
که شد یک شبی را گدای حسن

بزرگی برآزنده ی آن کسی ست
که باشد فقط خاک پای حسن

چه صف ها که بستند جبریل ها
ورودی ی مهمان سرای حسن

دل از دست داوود ها برده است
طنین خوش ربنای حسن

یقینا تبارک به خود گفته است
پس از خلقت او خدای حسن

چه حبل المتینی شود روز حشر
به شیعه نخی از عبای حسن

نویسند ای کاش بر لوح دل
مرا نوکر جان فدای حسن

ندیدیم مدیون نباشد کسی
به دستان مشگل گشای حسن

"خدا را بران بنده بخشایش است"
که گریه کند در عزای حسن

نگاهی به ما کرد و آنگاه ما
حسینی شدیم از دعای حسن

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت

همیشه آسمان بارانی چشم ترش بوده
کسی که داغ وغربت ارث زهرا مادرش بوده

حسن سهم پیمبر شد حسین اما علی را داشت
حسن بیش از حسین آیینه ی پیغمبرش بوده

خدا ما را کفایت میکند«اَلعزه لله»
چه نقشی بر نگین آبی انگشترش بوده

چه دردی بیش از این که میزده از پشت خنجر را
کسی که سالها پایین پای منبرش بوده

سپاهی داشته اما سپاه رو سیاهی که
فقط در گیر ودار کیسه ی سیم و زرش بوده

به یاد کوچه ای باریک می افتد در آن خانه
که روزی روزگاری مادرش پشت درش بوده

خدا را شکر در شبهای تلخ خون دل خوردن
اگر مادر نبوده در کنارش خواهرش بوده

جمال قاسم وشیرین زبانی های عبدلله
چه رازی بین او با لاله های پر پرش بوده

پس از طشت مسی طشت طلا هم ماجرایی داشت
درآن شب که برادر میهمان دخترش بوده

دم آخر برادرهای خود را در چه حالی دید
کسی که از شروع ماجرا تا آخرش بوده


#احمدعلوی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


دامنِ چشمِ من از گریه به دریا اُفتاد
چشم زخمی شده از کارِ تماشا اُفتاد

پاره‌هایِ جگرم می‌چكد از كُنجِ لبم
عاقبت قرعه به نامِ منِ تنها اُفتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند
راهِ من باز بر آن كوچه‌ی غم‌ها اُفتاد

یادِ آن کوچه که با مادر خود می‌رفتم
به سَرَم سایه‌ای از غربتِ بابا اُفتاد

کوچه بن بست شد و در دلِ آن وانفسا
چشمِ نامرد به ناموسِ علی تا اُفتاد

آنچنان زد که رَهِ خانه‌ی خود گُم كردیم
آنچنان زد که به رخساره‌ی گُل جا اُفتاد

گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین
چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم
گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد

شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد
من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


آنکه دارد به دلش غصه‌ی بسیار ، منم
ساکن غمکده‌ی ماتم دلدار ، منم

همه‌ی شهر ، سر سفره‌ی من نان خوردند
ولی انگار به یک شهر ، بدهکار ، منم

آنکه باران شده شرمنده‌ی باریدن او
شب به شب بارش چشمش شده رگبار ، منم

آنکه یک عمر ، شبش سر شده با کابوسی ...
که در آن مادرِ او می‌شود آزار ، منم

وسط کوچه‌ی غم خانه خرابم کردند
آنکه دنیا شده روی سرش آوار ، منم

مقتل اصلی من در وسط آتش بود
آنکه جان داده میان در و دیوار ، منم

اشک هم داغ دلِ خون مرا سرد نکرد
سینه‌ی سوخته از سرخی مسمار ، منم

دست سنگین کسی خورد به روی مادر
ولی آنکه شده نیلی رخش ... انگار ، منم

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


مهرت به كائنات برابر نمي‌شود
داغي ز ماتم تو فزون‌تر نمي‌شود

از داغ جانگداز تو اي گوهر وجود
سنگ است هر دلي كه مكدّر نمي‌شود

ظلمي كه بر تو رفت ز دست ستمگران
بر صفحۀ خيال مصوّر نمي‌شود

اي آنكه شد جنازه‌ات آماج تير كين
اين‌گونه ظلم با گل پرپر نمي‌شود

بي‌بهره از فروغ ولاي تو يا حسن
مشمول اين حديث پيمبر نمي‌شود

فرمود ديده‌اي كه كند گريه بر حسن
آن ديده كور وارد محشر نمي‌شود

دارم اميد بوسۀ قبر تو در بقيع
افسوس مي‌خورم كه ميسّر نمي‌شود

با اين ستم كه بر تو و بر مدفنت رسد
ويران چرا بناي ستمگر نمي‌شود؟

آن را چه دوستي است «مؤيد»! که دیده‌اش
از خون دل ز داغ حسن، تر نمي‌‌شود

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح



روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

#سیده_ت_حسینی


@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت

سالها گریه سالها روضه
همه ی عمر مجتبی روضه
روزگارش گذشت با روضه
کوچه،در،طشت چندتا روضه

بانی و روضه خوان و سینه زن است
سوخته نام دیگر حسن است

دوستانی چو دشمنان دارد
گله از دست این و ان دارد
کارد بر روی استخوان دارد
گرچه هرروز میهمان دارد

شان اورا کسی نفهمیده
از مدینه حسن چه ها دیده

کس نفهمید ابتلایش را
در گذر بغض بی صدایش را
جوشن زیر این عبایش را
روی پا زخم آشنایش را

غصه اش را خضاب کرد حسن
مرگ را انتخاب کرد حسن

وای اگر بی کس حرم باشی
خسته از جان به هررقم باشی
بین خانه اسیر غم باشی
روزه باشی و تشنه هم باشی

پر شکسته ز خاک پر بکشی
زهر را جای اب سر بکشی

چون حسن بی کسی به دهر نبود
شان او طعنه های شهر نبود
با کسی جز مغیره قهر نبود
جگر پاره اش ز زهر نبود

داغ ناموس بود بر جگرش
به در خانه بود هر نظرش

داغ انروز که رسیدند و
چهل نفر داد میکشیدند و
پدرش را غریب دیدند و
مادرش را زمین کشیدند و

همه قاتل شدند حتی در
بی هوا رد شدند از مادر

گرچه آماده ی جدایی بود
به لب تشنه اش نوایی بود
دلش انگار کربلایی بود
وقت گریه به روضه هایی بود

روضه ی ذبح از قفای سری
زدن خواهری بپای سری

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان

در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

"ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


شود به اذن تو دریا ، سراب هم حتی
شود به نام تو موجی ، حباب هم حتی

کریم نیست کسی پیش سفره ات هرچند
به نام او بدهند آب و تاب هم حتی

نشسته ام سر راهت مگر که یک لحظه
تو را نگاه کنم با نقاب هم حتی

همین که از تو بخواهیم باز شیرین است
اگر دعا نشود مستجاب هم حتی

تمامِ خلق رهین شکوه عزت توست
اگر شوی تو به ذلت خطاب هم حتی

به بغض تو شده کافر ، اگرچه او به رسول
به زور داده شود انتساب هم حتی

فقط به پای مزار تو بوده که آمیخت
به اشک غم ، نفس اضطراب هم حتی
**
خدا کند پسری مادرش زمین نخورد
خدا کند که نبیند به خواب هم حتی

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت



وقتی که در عزای شما گریه می کنم
همواره با خدای شما گریه می کنم

با هر قدم به کوچه ی باریک شهرتان
در بین کربلای شما گریه می کنم

زخم زبان و کوچه و سیلی و گوشوار
با درد ماجرای شما گریه می کنم

اندازه ی دوماهِ حسین این یکی دو شب
آقا فقط برای شما گریه می کنم

اما نه ، با کیومک حسینی که گفته ای
هم ناله با نوای شما گریه می کنم

من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را
بر رزم بچه های شما گریه می کنم

حتمی بود که فاطه در روضه می رسد
وقتی که پا به پای شما گریه می کنم

بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان
بر غربت سرای شما گریه می کنم

#شاعر؟

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح


قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد

در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد

تا دید فاطمه که گره خورده کار من
ذکر مرا "کریم علیه السلام" کرد

زنجیر عقل مانع عشقش نمی شود
هر کس که پای درس حسن ثبت نام کرد

رحمت به آن کریم که از لطف بی حدش
با جبرئیل، شاعر خود هم کلام کرد

ابیات مِدحتش همه بیت المقدس اند
ترویج مدح، صاحب بیت الحرام کرد

از قدرتش نپرس...جمل را نظاره کن
کاری که با سپاه سواره نظام کرد

چشمم به احترام قدومش به سجده رفت
کامم برای بوسه به دستش قیام کرد

نامرد آمدم به در خانه اش ولی
آقا نظاره کرد و مرا با مرام کرد

در خاطرم نمانده که شغلم گدایی است
از بس گدای فاطمه را احترام کرد

آواره آمدم که مرا بندِ خود کند
حالا غلام یا سگ خود هر کدام کرد

#محمد_جواد_شیرازی
.
@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت

ناله خیرالنسا واحسنا واحسین
مدینه و کربلا واحسنا واحسین

یکی غریب وطن یکی به دور از وطن
هر دو به غم مبتلا واحسنا واحسین

یکی به زهر جفا یکی به سر نیزه ها
هردو شهید جفا واحسنا واحسین

یکی میان بستر یکی میان گودال
برلبشان ربنا واحسنا واحسین

این به برش خواهرش این بغل مادرش ...
سرش زتن شد جدا واحسنا واحسین

حسن تنش شد کفن حسین عریان بدن
شد کفنش بوریا واحسنا واحسین

یکی تنش گشت خاک یکی تنش چاک چاک
سرش روی نیزه ها واحسنا واحسین

این کفنش پاره شد این بدنش پاره شد
زیر سم اسبها واحسنا واحسین

این بدنش سالم و این بدنش غرق زخم
از دم شمشیرها واحسنا واحسین

این جگرش بین تشت یکی سرش بین تشت
زینب میزد صدا واحسنا واحسین

یکی لبش لاله گون یکی لبش غرق خون
میان تشت طلا واحسنا واحسین

مدینه زینب خمید ولی جسارت ندید
وای زشام بلا واحسنا واحسین

مدینه که غم نداشت به شام محرم نداشت
دختر شیر خدا واحسنا واحسین

مدینه زینب عزیز شام شد حرف کنیز
امان از این روضه ها واحسنا واحسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


جانم فدای آن بنایی ...که نداری
قربان آن گلدسته هایی ...که نداری

هرجا حرم دیدم سرودم زیر لب از
دلتنگی گنبد طلایی ...که نداری

باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم
با یاد باب المجتبایی ...که نداری

قالیچه ارثیه مادر بزرگم
نذر تو صحن و سرایی ...که نداری

من هر شب جمعه سلامی می دهم به
شش گوشه کرببلایی ...که نداری

ما سینه زنهایت حسن کم گفته ایم آه
در مجلس دار البکایی ...که نداری

دردی که داری در خودت میریزی آقا
حق می دهم درد آشنایی ...که نداری

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت

به نام آنکه تو را داده است نام حسن
درود اَحسَنُ الارباب من سلام حسن

سلام بر برکات سپید سایه‌ی تو
که نور داده به خورشید مستدام حسن

سلام بر درجات زبرجدت که از او
عقیق دست سلیمان گرفته وام حسن

عجیب نیست اگر خال هاشمی‌ات را
شبانه روز کند کعبه استلام حسن

فدای قامت بنده نواز تو که نماز
به احترام قدت می‌کند قیام حسن

قبول نیست سجودی که پاش مُهر تو نیست
رکوع بی تو رکوعی‌ست نا تمام حسن

به اتفاق برادر به حشر گر برسی
به جذبه خیره شود چشم خاص و عام حسن

پیمبران متحیر به خویش می گویند
بود کدام حسین و بود کدام حسن؟

به خشت خشت ستون های عرش رب کریم
نوشته با قلم حُسن، یا امام حسن

شکست شیشه‌ی خون دل شما روزی
به دست سوده‌ی الماس های شام حسن

صلات ظهر، چه تشییع بی نظیری شد
به لطف بدرقه‌ی تیرها ز بام حسن

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


خیلی سخته اسیر بلا بشی
زیر بار درد و غصه تا بشی
از کوچه تا خونه راهی نباشه
اما واسه مادرت عصا بشی

وقتی آهت توی سینه سد میشه
برای دل تو خیلی بد میشه
چادر  مادرتو  لگد  کنن
به خدا غرورتم لگد میشه

به خدا دلی که نا امید میشه
خوشیاش یه دفعه ناپدید میشه
یکی دس رو مادرت بلند کنه
یه روزه همه موهات سفید میشه

حرفایی هس تو گلو گیر میکنه
آدمو از زندگی سیر میکنه
 مادر جوون اگه خمیده شه
معلومه که بچه شو پیر میکنه

مادرم غماشو با ما نمیگفت
بعضی حرفاشم به بابا نمیگفت
میدونستیم که همش درد میکشه
شب تاصبح بیداره-امّا نمیگفت

برا رفتنش خدا خدا می کرد
دلامونو به غم آشنا می کرد
باهمون دست شکستش تو نماز
شبا همسایه ها رو دعا میکرد

حالا هر اتفّاقی که بود گذشت
منمو یک جگر سوخته و طشت
جیگرم توکوچه سوخت اونروزی که
مادرم با دست دنبالم میگشت

میذارم رو دوش گریه سرمو
می زنم ناله های آخر مو
بخدا میمیرم و زنده میشم
می بینم  تا قاتل  مادرمو

حق بده بشینم و زاری کنم
سیل گریه ازچشام جاری کنم
اومد و تو کوچه راهمونو بست
بخدا نشد که من کاری کنم

حق دارم اگه پرم درد میکنه
هم دلم هم جیگرم درد میکنه
سر مادرم تو کوچه داد کشید
ازهمون موقع سرم درد میکنه



#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


از پریشان شدنم بستر من ریخت به هم
بنگر از زهر،که بال و پر من ریخت به هم

جگرم پیشتر از زهر جفا سوخته بود
جگرم پاره شد و خواهر من ریخت به هم

جگرم سوخته از خنده ی قنفذ باشد
باورم نیست چنین باور من ریخت به هم

با تو سربسته بگویم که درآن کوچه،چه شد
مادرم پیش دو چشم تر من ریخت به هم

دست من بود به دستش که ره ما سد شد
بی هوا زد به رخ مادر من ریخت به هم

وسط کوچه سر مادرمان پایین بود
تا زمین خورد همه پیکر من ریخت به هم

سر او خورد به دیوار به یک ضربه ولی
تا که دیدم سر او را سر من ریخت به هم

زینبم گریه ی تو قلب مرا می شکند
ار تماشای تو خاکستر من ریخت به هم

پهلویم چکمه نخورده ست چرا بی تابی
فکر کردی نکند حنجر من ریخت به هم

چون به گودال رسیدی بگو از سوز جگر
غیرت الله ببین معجر من ریخت به هم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
09:32
#امام_حسن_شهادت


هزار حیف که خاموش شد صدای حسن
چه شد قرائت قرآن چه شد دعای حسن؟

به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت
که ماهیان همه گریند از برای حسن

به حشر با گل لبخند می‌شود محشور
خوشا کسی که کند گریه در عزای حسن

گمان نبود نمک‌ناشناس‌ها بـه ستم
کنند خنجر خود را فرو به پای حسن

میان طشت عیان شد ز پاره‌های جگر
که بود خون جگر سال‌ها غذای حسن

تمام عمردلش بودطشت خون،نبودانصاف
که باز زهر هلاهل شود جزای حسن

هنوز بر بدنش زخم‌ تیرها پیداست
هنوز شهر مدینه ست کربلای حسن

اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش
دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن

کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن ست
به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

غریبِ شهر مدینه، غریب رفت به خاک
غریب‌تر حرم و صحن باصفای حسن

نه مهلتی که توقف کنند در حرمش
نه جرأتی که بگرید کسی برای حسن

از آن زمان که خدا خلق کرد «میثم» را
دل شکستۀ او بود آشنای حسـن

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت

اینکه در شهر خودت بی کس و یاری سخت است
زآشنایان خودت هم گله داری سخت است

این همه غصه و غم داشته باشی ،غم نیست
لیک در خانه که غمخوار نداری سخت است

یاد کوچه که می افتم بدنم میلرزد
چه کنم گر نکنم گریه و زاری سخت است

وسط کوچه بریزند سر مادر تو
بر نیاید اگر از دست تو کاری سخت است

روضه کوچه همین است امان از سیلی
صورت حوریه و ضربه کاری سخت است

پیش چشم تر فرزند زگوش مادر
گوشواره که بیافتد به کناری سخت است

چشم گریان دل سوزان و دو دست لرزان
مادرت را به سوی خانه بیاری سخت است

......

ای حسین جان به تو امروز خدا صبر دهد
بدنم را به دل خاک سپاری سخت است

سر من بر روی دامان تو اما سر تو ...
می کند شهر به شهر نیزه سواری سخت است

بعد از این تشت خدا صبر به زینب بدهد
دیدن چوب به لعل لب قاری سخت است

تیر از جسم من و چشم علمدار که نه
تیر از حنجر شش ماهه درآری سخت است

#عبدالحسین

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


هزار حیف که خاموش شد صدای حسن
چه شد قرائت قرآن چه شد دعای حسن؟

بـه غربتش چـه بگویـم، رسـول اکـرم گفت
که ماهیان همه گرینـد از بـرای حسن

بـه حشـر بـا گـل لبخنـد می‌شـود محشور
خوشا کسی که کند گریه در عزای حسن

گمـان نبـود نمـک‌ناشناس‌هــا بـه ستـم
کنند خنجـر خود را فرو به پای حسن

میان طشت عیان شد ز پاره‌های جگر
که بود خون جگر سال‌ها غذای حسن

تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف
که باز زهر هلاهل شود جزای حسن

هنـوز بـر بـدنش زخـم‌ تیرهــا پیــداست
هنوز شهر مدینـه است کربلای حسن

اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش
دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن

کسی که فاطمـه را کشت قاتل حسن است
به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

غـریبِ شهـر مدینه، غـریب رفت بـه خاک
غریب‌تر حرم و صحن باصفـای حسن

نه مهلتی که توقف کنند در حرمش
نه جرأتی که بگرید کسی برای حسن

از آن زمان که خـدا خلق کـرد «میثم» را 
دل شکستـۀ او بــود آشنـای حسـن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


نشستم گوشه ای از سفرهء همواره رنگینت
چه شوری در دلم افتاده از توصیف شیرینت

به عابرها تعارف می کنی دار و ندارت را
تو آن باغی که میریزد بهشت از روی پرچینت

کرم یک ذره از سرشار ، سرشارِ صفت هایت
حسن یک دانه از بسیار ، بسیارِ عناوینت

دهان وا می کند عالم به تشویق حسین اما
دهانِ خاتم پیغمبران واشد به تحسینت

تو دینِ تازه ای آورده ای از دیدِ این مردم
که با یک گل کنیزی می شود آزاد در دینت

معز المومنین خواندن مذل المومنین گفتن
اگر کردند تحسینت اگر کردند نفرینت

برای تو چه فرقی دارد ای والتین و الزیتون
که می چینند مضمون آسمان ها از مضامینت

بگو با آن سفیرانی که هرگز بر نمی گشتند
خدا واداشت جبراییل هایش را به تمکینت

بگو تا آفتاب از مغربِ دنیا برون آید
که سرپیچی نخواهد کرد خورشید از فرامینت

بگو تا تیغ بردارد اگر جنگ است آهنگت
بگو تا تیغ بگذارد اگر صلح است آیینت

خدا حیران شمشیر علی در بدر و خندق بود
علی حیران تیغ نهروانت، تیغ صفینت

بگو از زیر پایت جانماز این قوم بردارند
محبت کن! قدم بگذار بر چشم محبینت

تو را پایین کشیدند از سر منبر که می گفتند:
چرا پیغمبر از دوشش نمی آورد پایینت

درون خانه هم محرم نمی بینی تحمل کن
که می خواهند، ای تنها ترین! تنها تر از اینت

تو غم های بزرگی در میان کوچه ها دیدی
که دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت

از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغی
از آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت

سر راهت می آمد آنکه نامش را نخواهم برد
برای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینت

برای جاریِ اشکت سراغ چاره می گردی
که زینب آمده با چادر مادر به تسکینت

به تابوت تو زخمِ خویش را این قوم خواهد زد
چه می شد مثل مادر نیمهء شب بود تدفینت

صدایت می زند اینک یتیمت از دل خیمه
که او را راهی میدان کنی با دست آمینت

هزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخر
در آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینت

کدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت؟
همان دستی همان دستی که روزی بوده مسکینت

دعا کن زخم غم هایت بسوزاند مرا یک عمر
نصیبم کن نمک از سفرهء همواره رنگینت

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


با تیر آمدند به تشییع پیکرت
خون می گریست در غم تو چشم خواهرت

عمری ست روبه روی تو و چشم های توست
تصویرِ گوشواره ی زخمی مادرت

ای راز دار فاطمه! یادت نمی رود
مادر چگونه خورد زمین در برابرت

در خانه کاش مَحرَم اسرار داشتی
مثل رباب کاش وفا داشت همسرت

فرمانده ای غریب تر از تو ندیده ایم
از هم گسست با طمع سکه لشکرت

معلوم شد از این جگر پاره پاره ات
دیگر رسیده است نفس های آخرت

در کربلا اگر چه نبودی خودت ولی
پرپر شدند جای تو گل های پرپرت

تاریخ را ورق بزن و آخرش ببین
افتاده است در دل صحرا برادرت


#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


در جمالش داشت انوار پيمبر را حسن
گيسوانش داشت با خود عطر حيدر را حسن

هر ملك با ديدن او گفته دارد بي گمان
خلق و خوي مادرش زهراي اطهر را حسن

تا شتر را روي خاك انداخت در جنگ جمل
ياد اصحاب علي انداخت خيبر را حسن

تا نبيند سائل اش رنگ خجالت را به خود
اكثرأ بخشيده مخفي كيسه ي زر را حسن

از ازل فكر گداها بوده اين شاه كريم
تا ابد شرمنده ي خود كرده نوكر را حسن

سخت ميريزد به هم،آه بلندي ميكشد
تا مجسم ميكند آن روز و آن در را حسن

هر زمان از كوچه ها رد شد دل اش را غم گرفت
يادگار از كوچه دارد ديده ي تر را حسن

از پدر هم بيشتر زانوي غم كرده بغل
بعد آنكه ديده نقش كوچه مادر را حسن

#محسن_صرامی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


عزيز فاطمه فرزند مصطفي حسنم
امام عالمم اما غريب در وطنم

پس از علي كه كسي مثل او ستم نكشيد
ستم كشيده‌ترين رهبر زمانه منم

هزار بحر غم و غصّه داشتم در دل
كه گشت خون و برون ريخت آخر از دهنم

ميان خلق به طاووس جنّتم مشهور
كه جغد شوم غم، افكنده سايه در چمنم

كجا روم به كه گويم كه يار در خانه
فكنده شعلۀ زهر جفا به جان و تنم

به جاي گل كه گذارند بر جنازۀ من
رسيده چوبۀ هفتاد تير بر بدنم

نصيب من همه اين بود در تمامي عمر
كه بين جمع بسوزم چو شمع و دم نزنم

اگرچه نيست چراغي به تربتم روشن
به بزم اهل محبّت چراغ انجمنم

رواست بر جگر پاره پاره در محشر
شراره سر كشد از رشته رشتۀ كفنم

بياد غربت و مظلوميت! پيمبر گفت
كه ماهيان همه گريند در غم حسنم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


مریز زینب محزون، سرشک غم ز دو دیده
چرا که موسم افغان و شیونت نرسیده

مکن ز فرقت من، سینه را ز ناخن خود چاک
هنوز تیغ به روی حسین کسی نکشیده

هنوز بر روی آل علی کس آب نبسته
صدای العطش کودکان، کسی نشنیده

تو خواهرا! نشنیدی هنوز نالۀ اصغر
سبب ز چیست که از عارض تو رنگ پریده

هنوز شمر روی سینۀ حسین ننشسته
هنوز جسم شریفش به خاک و خون نکشیده

ز سنگ ظلم کسی جبهۀ حسین نشکسته
هنوز پهلوی او را سِنانِ کس ندریده

هنوز پیکر او بی‌کفن نمانده به صحرا
هنوز دست وی از تیغ ساربان نبریده

نخورده سیلیِ‌ شمر لعین هنوز سکینه
به روی خار مغیلان پیاده او ندویده

هنوز نام کنیزی کسی نبرده به کلثوم
بگو چرا قد سروت ز بار غصه خمیده

نگشته است مُقامت هنوز کنج خرابه
برای چیست که از نرگس تو خواب رمیده

مزن شرر به جهان 《صامتا》! ز سوز کلامت
که شرح ماتم زینب به انتها نرسیده

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد
هم آه شب آورد هم اشک سحر آورد

آنقدر کریمی که گدا از سر کویت
از آنچه دلش خواسته هم بیشتر آورد

شرمنده اگر دیده ی پر اشک ندارم
نوکر به عزای تو همین مختصر آورد

غم پیش دل ریش تو ای مرد، کم آورد
صبر تو دگر حوصله ی صبر سر آورد

گیسوی سپیدت خبر از داغ جگر داد
غم هرچه که آورد به روی جگر آورد

سر بسته بگو پاسخ این پرسش ما را
تا خانه چرا مادر خود را پسر آورد؟

دستی به روی جام غرورت ترک انداخت
آن دست که پشت در خانه شرر آورد

سم تا جگرت دید، خجالت زده تا تشت
از کوچه و آن صورت نیلی خبر آورد

در لحظه تشییع تو از کینه، سپاهی
با تیر و کمان پیرزنِ فتنه گر آورد

"یافاطمه" می گفت حسین بن علی با
هر تیر که از سینه و پهلوت در آورد

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


آن ماه که در دامن زهرا بنشیند
باید که چنین در دل دنیا بنشیند

ای عرش نشین! شأن قدمهای تو تنها
این است که بر شانه‌ی طاها بنشیند

حالا که تویی آیه‌ای از سوره‌ی کوثر،
باید که به تفسیر تو مولا بنشیند

شد لؤلؤ حُسن تو، فقط قسمت آن دل،
آن دل که به درگاه دو دریا بنشیند

آنقدر کریمی که فقیر آمد و گفتی:
از ماست، بگویید که بالا بنشیند

آقای جوانان بهشت است، جماعت!
دورِ که نشستید؟ که تنها بنشیند

اسلام شما چیست؟ که در آن پسر هند،
جای پسر امّ ابیها بنشیند

شاید پسر فاطمه از پای بیفتد،
اما که شنیده است که از پا بنشیند؟

صلح تو چنان تیر که در چله نشسته ست
گیرد هدف امروز، که فردا بنشیند

در حیرتم از جَعده، چگونه دلش آمد،
آن زهر، به کام تو دل‌آرا بنشیند؟

این تیر که اینجا کفنت را به تنت دوخت
فرداست که بر دیده سقا بنشیند

لعنت به دلِ سنگ و سیاهی که سبب شد
داغت به دلِ گنبد خضرا بنشیند

شیرین دهن کرببلا، گل‌پسر توست
از توست که اینگونه به دلها بنشیند

می‌گفت: عمو! نامه‌ی باباست به دستم
برخوان و بگو قاسمت آیا بنشیند؟

با اذن برادر، پسر تو، شب آخر
برخاست که خیمه به تماشا بنشیند

جسم پسرت، آه! شبیه جگرت شد
تا خونِ تو هم، در دل صحرا بنشیند

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن‌_شهادت

کریم باشی و تنها و بی سپاه و غریب!
چه گویم از غمِ تو ، ای امامِ صبر و شکیب؟

شنیده ایم ز غربت، به خویش پیچیدی
ز ماجرای زمین خوردنی که تو دیدی

شبیهِ آنچه تو دیدی، کسی گمان نبرَد
خدا کند که کسی، مادرش زمین نخورد

به پیشِ چشم تو مادر ز خصم، سیلی خورد
ز دستِ دشمنِ دین، یاس رنگ نیلی خورد

شنیده ایم نگاهت به کوچه حیران ماند
از آن به بعد دو چشمت همیشه گریان ماند

نَه آن وقارِ عجیبِ ز خانه آمدنت
نَه این شکستِ غریبانۀ عصا شدنت

از آن زمان جگرت پاره پاره شد، اما
تو هیچ دَم نزدی از غمِ دلت آقا

دلت ز سودۀ الماس پاره پاره نشد
که قاتلِ تو بجز خونِ گوشواره نشد

در آن میانه به فکرت، حجابِ مادر بود
کبودیِ رُخِ او ، چون نقابِ مادر بود

همیشه خاطره ای تلخ، کرده اَت شاکی
هماره در نظرت ماند، چادرِ خاکی

دگر ندید علی، چهره ای ز محرمِ خویش
دگر نشد که شود، هم کلامِ همدمِ خویش

از آن به بعد همه ماجرا، نهانی ماند
و غربتِ تو به اذنِ خدا جهانی ماند

نَه هفت مرتبه زهرِ جفا ترا کُشته
هزار مرتبه درد و بلا ترا کُشته

تویی غریب و گرفتار، یا حسین شهید؟
تویی بدونِ علمدار، یا حسین شهید؟

غریب حسین، که همچون حسن ز دستش رفت
غریب حسین، که حتی کفن ز دستش رفت


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


چشمان تو غرق خون و لبها پر آه
آتش به دلت شراره مي‌زد ناگاه

هر قطرۀ خون، روي لب تو مي‌گفت:
« لا يوم كيومك أباعبدالله »
........

از آن همه بي‌كسي سخن مي‌گويند
از شعلۀ آه و سوختن مي‌گويند

بالاي سرت زينب و عبّاس و حسين
بر سينه‌زنان حسن حسن مي‌گويند

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح


دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سفید با حسن است

مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است

به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است

حسین می‌شنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی‌صدا حسن است

حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است

بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیۀ شیرخدا اباحسن است

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن
خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن

این روضه وا کند گره ی کور را : اگر
دردت شده بدون دوا ، فابک للحسن

بازین چه شورش است ؛ تو ای سینه زن بیا
همراه سید الشهدا ، فابک للحسن

نه گنبدی ، نه صحن و سرایی ، نه زائری
ای زائران کرببلا فابک للحسن

او گرچه مادری است ؛ ولی بی کسیش هست
خیلی شبیه شیر خدا فابک للحسن

آید به گوش ناله زهرا که می زند
در کوچه مدینه صدا فابک للحسن

جز او برای مادر قامت کمان که بود ؟
در کوچه مدینه صدا فابک للحسن

مرد حماسه ساز جمل ، مانده بی سپاه
در خانه و محله چرا ؟ فابک للحسن

باران تیر و مجلس تشییع یک امام
هرگز نبود شرط وفا فابک للحسن

...

در مجلس یزید گمانم سر حسین
زد ناله بین طشت طلا فابک للحسن

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح


پرواز می کنم به خدا با حسن حسن
دردم همیشه گشته دوا با حسن حسن

مانند سال های گذشته قبول کرد
زهرا حسین حسین مرا با حسن حسن

بالاترین سعادت عالم به ما رسید
پر شد همیشه سفره ما با حسن حسن

این حاء و سین و نون به خدا اسم اعظم است
حاجت همیشه گشته روا با حسن حسن

روز دهم تمامی اشرار کوفه را
می کشت سید الشهدا با حسن حسن

بردند لذتی دگر آنانکه اربعین
رفتند سوی کرببلا با حسن حسن

ما نذر کرده ایم که روزی بنا کنیم
بین بقیع صحن و سرا با حسن حسن

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم
زهر! این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر
خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی‌سپاهم من و سردار غریب وطنم
این‌همه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت
دست عبّاس علمدار اگر بگذارد

کاش با دست تو داماد شود قاسم من
کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی
خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می‌رود گریه‌کُنَت سوی بهشت تو حسین
سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح


كَرَم كنار كريمي تو كم آورده
به پيشگاه تو درياي غم نم آورده

نبوده داغ تو كمتر ز داغ عاشورا
خدا ميانِ صفَر يك محرَم آورده

گذاشت نان و نمك، آب و زهر، همسر تو
چه سفرۀ افطاريِ فراهم آورده

يك عمر خونِ جگر خورده‌اي و حالا او
براي زخم تو مرهم كه نَه سم آورده

براي تير زدن بر تو و به تابوتت
چقدر آن زنِ ملعونه آدم آورده

جدا مكن به بد و خوب، مادرت مارا
ميان مجلس سوگ تو درهم آورده

دوباره بين غزل نام مادرت بردم
مرا ببخش اگر خاطر تو آزردم

#محمد_رسولی

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


چشم من تر ز غم کعبه ی آمال شود
کس نداند که چه با کوکب اقبال شود

من شنیدم که عدو تیر به تابوت زده
قامتم از غم جانسوز حسن،دال شود

تیر بارید ولی زیر سم اسب نرفت
آه از نعل که یک جسم لگدمال شود

چند جا تیر درآورد حسین با زحمت
کربلا خون به دل فاطمه و آل شود

تیر از چشم ابالفضل درآورد حسین
بعد عباس دگر بی پر و بی بال شود

تیر از حنجر ششماهه کشیدن سخت است
با تماشای رباب است که بی حال شود

تیر بر سینه که خورد از کمر آمد بیرون
با تنی چاک حسین،راهی گودال شود

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
09:37
#امام_حسن_شهادت


آخر یه روز شیعه برات حرم می‌سازه
حرم برای تو شه کرم می‌سازه

آخر برات یه گند طلا می‌سازیم
شبیه گنبد امام رضا می‌سازیم

سر مزارت ضریح طلا می‌سازیم
مثل ضریح شش گوشه بهش می‌نازیم

سقّاخونه بنا کنیم با شور و احساس
سر قبر امّ بنین مادر عباس

دخیل می‌بندیم و می‌گیم بر تو اسیریم
حسن حسن می‌گیم واز عشقت می‌میریم

آقا میاد و میگیره تقاص زهرا
بقیع تو آباد میشه به جان مولا

#جواد_حیدری

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_مدح


فدای جود کسی که هر آنچه را بخشید
فقط به خاطر خشنودی خدا بخشید

از ابتدا پدرش فکر ما گداها بود
که سفره ی کرمش را به مجتبی بخشید

غریب بود، اگرچه گدا فراوان داشت
کریم بود، بدون سر و صدا بخشید

کریم کار ندارد به اسم و رسم کسی
غریبه را چه بسا بیش از آشنا بخشید

ملامتش نکنید آنکه را مدینه نرفت
مدینه زائر خود را به کربلا بخشید

دو ماه گریه برای حسین باعث شد
که رزق اشک حسن را خدا به مابخشید
...
گمان کنم که دگر مادری زمین نخورد
خدا فقط به حسن اینچنین بلا بخشید

گمان دیگرم این است که دم آخر
به غیر قاتل مادر بقیه را بخشید

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
09:37
#امام_حسن_شهادت


اين كه از زهر جفا جاي به بستر دارد
طشتي از خون دل خويش برابر دارد

چشم‌هايش به در و منتظر آمدني‌ست
زیر لب زمزمۀ مادر مادر دارد

جگرش سوخته از يك غم و يك غربت نيست
داغ ارثي‌ست كه در سينه مكرّر دارد

زهر تنها كس و كار دل او گشت اگر
يادگاري ست كه از كينۀ همسر درد

لحظه‌هاي سفرش در بغلش مي‌گيرد
چادري را كه بوي ياس معطر دارد

آرزو داشت نمي‌ديد در آن كوچۀ تنگ
مادرش روي زمين لالۀ پرپر دارد

گفت با گريه حسين جان... تو دگر گريه مكن
كه حسن مي‌رود و سايۀ خواهر دارد

آه... 《لايوم كَيومِ》 تو، كه در صحرا كيست؟
جسم صد چاك تو از روي زمين بر دارد

#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein
09:42
#امام_حسن_مدح


مرام و معرفتش مادرانه بود حسن
به فکر صحن و سرا و حرم نبود حسن

نجف برای علی، کربلا برای حسین
مدینه خادمی مادرش نمود حسن

تمام راه نجف تا به کربلا دیدم
نوشته اند ملائک به هر عمود...حسن

گمان کنم که به گوشم بجای لالایی
به گریه مادرم آهسته می سرود حسن

کسی که داده همیشه زقعر چاه گناه
مرا به عرش خدا یه شبه صعود حسن

به روی باز شده همدم ِ جزامی ها
کریم شهر مدینه خدای جود حسن

همه زمین و زمان ذکرشان درود، حسین
ولی رسول خدا داد زد درود ...حسن

شتر سوارِ جمل پیش پاش زانو زد
نشانده آتش فتنه دراین فرود حسن

زمان دفن چه خالی نمود عقده ی خویش
خدای نگذرد از آن زن حسود حسن

به تیر و زهر چه حاجت به کودکی کشتند
میان کوچه به آن سیلی ِ یهود ؛حسن

ز کوچه مادر خود جمع کرده و برده
به گوش پاره شده ، صورتی کبود ، حسن

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:42
#امام_حسن_شهادت


می‌سوخت از شرارِ جفا، حنجرت حسن
میدید دست و پا زدنت، همسرت حسن

زهری که بارها به گلوی تو ریخته
می‌ریخت از لب و جگر و حنجرت حسن

شد شعله ور به جسمِ تو، یک عمر خونِ دل
آتش گرفته بود همه پیکرت حسن

گفتی به قاتلت که از این شهر دور شو!
دادی امان به قاتلِ عصیانگرت حسن

با لَخته لَختۀ جگرت در میانِ طشت
آتش زدی به زندگیِ خواهرت حسن

چشم حسین، چون به جگر پاره ها فتاد
گفت ای برادرت بفدای سرت حسن

این پاره پاره های جگر، داغِ مادر است
آنچه به کوچه، دیده دو چشمِ ترت حسن

سیلیِ ثانی و خَمِ دیوار یکطرف
وای از زمین فتادنِ او در برت حسن

عمری برای چادرِ خاکی گریستی
ای صبح و شام، گریه کنِ مادرت حسن

با کس نگفتی از غمِ مادر، بجای خود
ماندی غریب در وسطِ لشگرت حسن

یک دوست هم برای تو باقی نمانده بود
ای پُر ز دشمنان، همه دور و برت حسن

با اینهمه، برای حسین اشک ریختی
قاسم به کربلاست پیام آورت حسن

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
ش
09:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


خون جگر داد زد غریبی من را
زهر بهانه ست کوچه کشت حسن را

وای از آن مسجد و مرور بلایا
بر سر منبر مغیره بود خدایا

سبِّ علی میکنند و فکر بهشتند
نامه بیعت به عمرو عاص نوشتند

کشت مرا داغ کوثری که شکسته
خاطره ی بغض مادری که شکسته

حق بده هرروز زارزار‌ کنم من
خاطره ی کوچه را چکار کنم من؟

آی کسی که سوال میکنی از من
تا به کنون دیده ای کتک بخورد زن؟!

پیش روی مادری که نور کهن داشت
یک نفر آمد جلو که دست بزن داشت

غصه همین بس بوَد که شانه به شانه
دست به دیوار آمدیم به خانه

دست پلیدی به ظرف کوثر من خورد
بشکند آن دست که به مادر من خورد

داغ زدند عاقبت دل پر او را
با لگد انداختند چادر او را

آنکه به کوچه شکست شیشه و بارش
یک پسر هفت ساله بود کنارش

کشت مرا آه سینه سوز حسینم
روزی کسی نیست مثل روز حسینم

گرچه جگر بین طشت و حال خراب است
کی سر من درمیان بزم شراب است

گرچه به تابوت تیر اینهمه خورده
پیرهنم را کسی بزور نبرده

آی ابالفضل پیش زینبمان باش
دختر حیدر کجا اراذل و اوباش؟!

کاش که شمشیر بر تنم بنشیند
خواهر من را کسی اسیر نبیند

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
17:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


من عمریست در گیر و دار دلم
چنان موم در اختیار دلم

دلی که غم خویشتن را نداشت
هوای کسی جز حسن را نداشت

حسن عشق ما نه که عشق خداست
کسی که بفهمد حسن را کجاست؟!

حسن صبر در صورت آدم است
حسن حیدر و فاطمه باهم است

حسن موقع جنگ کرار بود
حسن بهر مولا علمدار بود

جمل، سر به سر را به اتش کشید
زن فتنه گر را به آتش کشید

برای همه خیرها داشت او
هوای سگ کوچه را داشت او

حسینی بمان و حسینی بمیر
ولی از حسن روزی ات را بگیر

چه ها دید تا اهل ایمان شدیم
حسن سوخت تا ما مسلمان شدیم

چو رفتیم در وادی مجتبی
دل ما شد آبادی مجتبی

نگو که بقیعش چه خلوت شده
ببین روضه هایش قیامت شده

تو ای زائر اربعین کربلا
تشکر کن از حضرت مجتبی

روی بام هستی علم ساخته
برای همه او حرم ساخته

ولی حیف با غصه درگیر شد
حسن از همان کودکی پیر شد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
17:49
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


از خاکِ درِ خانه ات انگار رسیده
این مرهم دردی که به بیمار رسیده

نام تو سبب شد که مرا نیز ببخشند
از نام تو حتی به گنهکار رسیده

دور و بر تو جمع گدایان تو جمع اند
سرگرم تو اند و به همه کار رسیده

از دست کریم تو به او کم نرسیده
دستان گدا پیش تو هربار رسیده

ما عرض نکرده ز تو حاجات گرفتیم
پیش تو کجا کار به گفتار رسیده؟

آنقدر بزرگى و كريمى كه هميشه
مانند طلبكار، بدهكار رسيده

یک عمر کنار در و دیوار نشستی
با یادِ غمِ دستِ به دیوار رسیده

دیوار و در و کوچه و همسایه و همسر
یک عمر به تو از همه آزار رسیده

آن رسمِ جسارت که به پیش تو بنا شد
از کوچه شد آغاز و به بازار رسیده

ارثیه ی تیری که به تابوت و تنت خورد
در علقمه یکجا به علمدار رسیده

گروه شعر #یا_مظلوم

@raziolhossein
17:53
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


تویی همان که فاطمه به نامت افتخار کرد
همان که لطف و جود را صاحب اعتبار کرد

تو از تبار مرتضی تو از شکوه حیدری
نه از تبار بزدلی که از جَمَل فرار کرد

هدف یکی ست پس برای حفظ دین مصطفی
همان نمود صلح تو که تیغ ذوالفقار کرد

نه مومنین نه مسلمین تویی معزالانبیاء
به کوری کسیکه فتنه بر شتر سوار کرد

خدا تورا سر مسیر ما یتیم ها گذاشت
خدا به ما چقدر لطف و مهر بیشمار کرد

تو در جواب فتنه ها سکوت کردی و سکوت
ولی غریبی تو را زمانه آشکار کرد

کسی شبیه تو چنین به صبر امتحان نشد
چه ها میان کوچه با تو چرخ روزگار کرد

چه شد که راه خانه را گُلِ رسول گم نمود
چه شد که کار خانه را به فضه واگذار کرد

نوشته اند بعد از آن حسن دگر حسن نشد
که هرچه کرد با تو میخ درب نابکار کرد

برای دفن پیکرت دو تکه تخته جور شد
همان دو تکه تخته را مدینه تیربار کرد

ارث غریبی تو را حسین روی دوش برد
و چرخ روزگار را دوباره داغدار کرد

بمیرم آن دمی که ناگزیر رفت و گوشه ای
نشست و بوسه بر گلوی طفل شیرخوار کرد

ادب رضا نمی‌دهد که شرح روضه وا کنم
که پیش خواهرش چه ها شمر حیا ندار کرد

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
14 September 2021
ش
02:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


ای کاش بگیرند دو چشمِ پسرش را
تا در دلِ این طشت نبیند جگرش را

بدجور غریبانه نفَس می‌زند آقا
آتش زده با غربت خود دور و برش را

خوب است که آغوش حسین است کنارش
تا که نزد هِی به زمین بال و پرش را

نه اُم‌ِبنین نه که ابالفضل توان داشت
عباس گرفته است کنارش کمرش را

تا خواهرش اینجا نرسیده است بگویید
بر طشت نریزد جگرِ شعله‌ورش را

از زهر نبود اینهمه خونابه که آمد
آن کوچه نشان داد خدایا اثرش را

صد شُکر سرش بر روی دامان حسین است
تا بر روی حجره نکشد باز سرش را

افسوس حسن نیست به گودالِ حسینش
تا شمر نگیرد دگر موی سرش را

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:05
#امام_حسن_شهادت
#عامیانه


برات اشک چشمام، میشه جاری آقا
تو رویا میدیدم، حرم داری آقا
چه صحن قشنگی، چه ایوون طلایی
چه روزای خوبی، چه نیمه شبایی

"غریب مدینه"

شده آرزوی، دلم که یه بارم
برا کفترای، تو گندم بیارم
چی میشه یه روزی، ببینم که بینه
درای حریمت، یه باب الحسینه

"غریب مدینه"

آره خیلی وقته، محاسن سپیدی
هنوزم نگفتی، تو کوچه چی دیدی
بازم حرف کوچه، دلت رو کجا برد
یه مادر که پا شد، دوباره زمین خورد

"غریب مدینه"


#میلاد_حسنی


@raziolhossein
ش
07:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


به هجران و به هر تأخیر در دیدار حساسند
پسرها روی مادرهای خود بسیار حساسند

نباید هیچ چشم ناروایی دورشان باشد
به نامحرم، به حتی خندهٔ أغیار حساسند

تب ناموس دارند و رگ غیرت به تن دارند
به فتنه هایِ بین کوچه و بازار حساسند

امان از لحظه ای که چادر مادر شود خاکی
به ضرب تازیانه، حملهٔ مسمار حساسند

به آتش، بغض، درب سوخته، بر طعنه و توهین
به هر چیزی که مادر را دهد آزار حساسند

به پهلوی لگد خورده، به بازوی ورم کرده
به چشمانش که از سیلی ببیند تار حساسند

به آن لحظه که برمیخیزد از بستر! به وقتی که-
-عصای دست مادر میشود دیوار حساسند

از آنکس که جسارت کرده بیزار و غضبناکند
به حالِ زارِ مادر بینهایت بار حساسند

تمام آنچه را گفتم امام مجتبی دیده ست
پسرها وقت غم-دیدن به هر اقرار حساسند

جوان بود و محاسن شد سفید از آن غم پنهان
از اینجا میشود فهمید بر اسرار حساسند

مغیره خوب میدانست احوالِ پسرها را
که روی اشک های مادرِ بیمار حساسند!


#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
12:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


رسم کریم هاست غم یار میخورند
درعمر خویش غصه بسیار میخورند

راز نگفته دردلشان موج میزند
از دوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیرعبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک غریب
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

شب ها فقط به سجده وهرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند.
اما به جاش زهر شرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان..
این زهررا ز کوچه و دیوار میخورند

پایین منبرند وعلی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

موی حسن زغصه زهرا سفید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:17
#امام_حسن_شهادت


سمت بقیع مرغ دل خسته پر دهیم
لَختی بیا! به لخته جگر گریه سر دهیم

جان عقیله بسته به چشمان مجتباست
این داغ را چگونه به زینب خبر دهیم

زینب رسید و...گفت حسن: زهر،کاری است
باید تقاص تیزی مسمار در دهیم...

یادت که هست مادرم افتاده بود کاش
می شد که جان کنارِ درِ شعله ور دهیم

زینب جواب داد برادر صبور باش
باید که امتحان بلا بیشتر دهیم...

آن ساعتی که تیر به تابوت می زنند
می شد که کاش بر کفن تو سپر دهیم

خیز و ببین حسین به بالینت آمده
باید که نوبتی به غم طشت زر دهیم

تو نیستی به شام بلا و یزید هست!
وقتی که جان کنار سر و چوب تر دهیم...

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
15 September 2021
ش
18:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#عامیانه


تموم امیدم همین اشکمه
نگو که میخوای ناامیدم کنی
شبیه‌غلام‌سیاهت‌منم
سیاه اومدم روسفیدم کنی

بهشتی که از تو نداره نشون
برام از جهنم ، جهنم تره
جهنم به یاد تو آسایش و
بهشت بی تو واسم عذاب آوره

با هر قطره اشکی که ریختم برات
یه دریا گناهم می ریزه حسین
میام تکیه تا تکیه گاهم بشی
بی تو تکیه گاهم می ریزه حسین

اگه گوشه چشمی نگاهم کنی
بدی هام به خوبی مبدل میشه
معطل نمیشه قیامت کسی
که پشت ضریحت معطل میشه

تو چشماتو بستی رو دنیایِ پست
نشد بسته باشه رو دنیا چِشَم
تو از اولش اون که میخوام بودی
نشد آخرش اون که میخوای بشم

شنیدی میگن دل مهمه نه تن
خودم اینجا اما دلم کربلاست
توی روضه هات اومدم فهمیدم:
چراغ هدایت ، چراغ عزاست

خودت که میدونی همه زندگیم
پای روضه های سرت سر شده
به کارم نمیاد سرم وقتی که
عزیزی شبیه تو بی سر شده

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
16 September 2021
ش
16:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
16:31
#امام_حسین_مناجات


دربساط عشق هرکس زحمتش بالاتراست..
پیش زهرا مادرت شخصیتش بالاتراست!

هرکه محض احترامت معصیت کمتر کند
روزی اشک میان هیئتش بالاتراست..

احترام پیرها هرچند برما واجب است..
پیرمرد روضه تو حرمتش بالاتراست.

قول دادی روز محشر لنگ نگذاری مرا
ساکن بیت الحسین امنیتش بالاتراست

خیمه ی تو جای کبر و کینه و منصب که نیست
هرکسی خاکی تر آمد عزتش بالاتراست.

نقص های هر نمازش زود کامل میشود..
هرکه انس سجده روی تربتش بالاتراست

کربلا رفتن کجا؟از کربلا گفتن کجا؟
دیدن شش گوشه ات از صحبتش بالاتر است

داغِ تو دیده به فکر غصه دنیا که نیست
مبتلای اشک تو ظرفیتش بالاتراست

گریه در هیئت تفاوت میکند باهرکجا
گریه دسته جمع باشد قیمتش بالاتراست

وسع ما این‌است! اما خوب میدانیم ما..
خیلی از این نوکریها ساحتش بالاتراست

تشنگی، زخم زبان،داغ جوان، هتک حرم
از تمام این مصائب غربتش بالاتر است

آب مهر مادرت بود و به رویت بسته شد
حجم نیزه آمد و راه گلویت بسته شد..


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:33
#امام_حسین_مناجات


از کریمان هر عطایی می رسد بی منت است
پس گدایی از شما در اصل عین عزت است

از همان روزی که آدم توبه اش مقبول شد
می توان فهمید اشک روضه ات بی قیمت است

از حسین بن علی یک عمر هر چه می رسد
مثل آیات خدا نور و شفا و رحمت است

سایه سار چشمهایت جنت فردای اوست
هرکه امروزش عرق ریزان کار هیأت است

می درخشد مثل مروارید در شبهای قبر
دانه ی اشکی که نذر روضه های حضرت است

آدمی با گریه بر تو تازه مؤمن می شود
روضه ات یعنی که دانشگاه انسانیت است

فرش روضه بال جبریل و یقین داریم که...
مستمع اینجا فقط با حکم زهرا دعوت است

می رویم و عاقبت از ما چه می ماند به جا؟
غیر مهری که نثار اهل بیت عصمت است

خنده های سرخ"اسلم"وقت رفتن می نوشت
کشته ی عشقت شدن بالاترینِ نعمت است


#حسن_کردی

@raziolhossein
16:34
#امام_حسین_مناجات


هر دم ز آه حسرت تو آه می کشم
با مقتل شهادت تو آه می کشم

در آرزوی یک سحر کربلای تو
در حسرت زیارت تو آه می کشم

اصلا سلام من به امید جواب توست
با شوق یک اجابت تو، آه می کشم

ای رحمت وسیع خدایی، نگاه کن
در آرزوی رحمت تو آه می کشم

قربان آیه آیه ی لب های زخمی ات
دائم برای غربت تو آه می کشم

با یاد ساربان و عقیق یمانی ات
با لحظه های غارت تو آه می کشم

با یاد خیزران و لب چوب خورده ات
با آن همه مصیبت تو آه می کشم

#وحید_محمدی

@raziolhossein
ش
21:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


عرش بر جلوه رخسار حسین می‌نازد
فرش بر رونق بازار حسین می‌نازد
ابر بر اشک عزادار حسین می‌نازد

قبر شش‌گوشه به زوار حسین می‌نازد
کربلا هم به علمدار حسین می‌نازد

آیت لیله معراج حسین است حسین
عشق را سلطنت و تاج حسین است حسین
فُلک افتاده به امواج حسین است حسین

عاشق مست به صهبای حسین می‌نازد
شیعه بر عشق و تولای حسین می‌نازد

جز حسین کیست که پرچم به مساوات زند
جز حسین کیست کلامی به مباهات زند
جز حسین کیست دم از قاضی حاجات زند

مصطفی در صف محشر به حسین می‌نازد
مرتضی ساقی کوثر به حسین می‌نازد

هشت در را که گشایند به فردوس برین
شهپری را که خدا داده به جبریل امین
حوض کوثر ، خم و ساغر، خود ساقی به یقین

خط توحید پرستی به حسین می‌نازد
صانع عالم هستی به حسین می‌نازد

دل که باشد تهی از مهر و محبت دل نیست
به خدا محفل بی ذکر حسین محفل نیست
هر که دیوانه مولا نبُوَد عاقل نیست

نه فقط عاقل مجنون به حسین می‌نازد
مدعی ، دیده گردون به حسین می‌نازد

یاحسین آب حیات است بگو یامولا
نردبان درجات است بگو یامولا
یاحسین رمز نجات است بگو یامولا

هر کسی گفت حسین ، عزت او تأمين است
فاطمه ضامن اوست آخرتش تضمین است

جز حسین کیست که در شأن و شرف بی همتاست
جز حسین کیست که محبوب تمام‌ دل‌هاست
او حسین است بلی میوه قلب زهراست

فاطمه ام ابیها به حسین می‌نازد
همه جا زینب کبری به حسین می‌نازد

یاحسین ذکر ولایی است خدا می‌داند
یاحسین رمز رهایی است خدا می‌داند
یاحسین فیض خدایی است خدا می‌داند

نه فقط عالم و آدم به حسین می‌نازد
این شرف بس که خدا هم به حسین می‌نازد

فوق اندیشه و پندار و گمان است حسین
مصطفی هر چه که فرموده همان است حسین
چون علی مبتکر سیر زمان است حسین

طبع (خوشزاد) حقیقت به حسین می‌نازد
در سحرگاه قیامت به حسین می‌نازد

مرحوم #سیدحسن_خوشزاد


@raziolhossein
21:09
#امام_حسین_مناجات


من‌ از آن موقع که طفلی بی زبان بودم حسین..
خادم ناقابل این آستان بودم حسین

خرج روضه کردم و زهرا برایم خرج کرد
سود کردم پیش تو گرچه زیان بودم حسین

از جوانی خوبتر پیرِغلامی شماست
شوق پیری داشتم وقتی جوان بودم حسین

راه افتادم برایت پیشوازم آمدی
هرقدم مدیون لطفی بی کران بودم حسین

بین خوبانت من بی آبرو را هم بخر
چون سگی در انتهای کاروان بودم حسین

من‌که بودم دیرتر راهی مقتل میشدی
کاش یارت میشدم کاش آن زمان بودم حسین

عفو کن‌ هروقت راحت آب خوردم در مسیر
عفو کن هروقت زیر سایبان بودم حسین

تاول پایم فدای پای دخترهای تو
بخدا موکب به موکب یادشان بودم حسین

خواهری بعد چهل روز آمد و فریاد زد..
بی تو بین مجلس نامحرمان بودم حسین

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
17 September 2021
ش
14:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
14:07
#امام_زمان_مناجات


روزگار دلم به سامان نیست
من کویرم خبر ز باران نیست

سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست

غم کوری نمیخورد یعقوب
یوسفش تا میان کنعان نیست

در جوانی تو سربه راهم کن
دم پیری زمان جبران نیست

آدمیّت گدایی از در توست
آدمت هرکه نیست سلطان نیست

بی تو یا باتو گریه خواهم کرد
فکر عاشق وصال و هجران نیست

هیچ جایی برای ما مردم
مثل قم نیست چون خراسان نیست

آخر کار میرسم به حسین
آخر کار غیر جانان نیست

روزگارم خوش است پای غمش
بر سرم مانده سایه علمش..

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
18:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
19 September 2021
ش
00:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
00:28
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.3 KB
00:28
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 38.7 KB
00:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
800×453, 137.7 KB
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

ارباب مرا به کربلایت برسان
دریاب مرا به نینوایت برسان

این دست دو ماه در غمت سینه زده
آن را به ضریح با صفایت برسان

@raziolhossein
00:29
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

ارباب مرا به کربلایت برسان
دریاب مرا به نینوایت برسان

این دست دو ماه در غمت سینه زده
آن را به ضریح با صفایت برسان

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:29
#امام_حسین_مناجات
#اربعین


«نگارا از عجم مهمان نمیخواهی؟»
دلی آشفتــه و حیران نمیـخواهی؟

خدا را شکر...نوکر کم نداری، لیــک
غلام و نوکــر از ایران نمیخواهی؟

بــرای اینـهــمــــــــه زوّارِ دربــارت
مگـر شـاها بلا گردان نمیخـواهی؟

به خیــلِ کاروانِ اربعیــــن امســال
سیاهی لشگر و اعوان نمیخواهی؟

برای مــــــرهم زخــــــــم دل زینـب
دو دیده از غمت گریان نمیخواهی؟

به جـاده از نجـــف تا کربلا ، جـانا
دمِ موکب،سگِ دربان نمیخواهی؟

به پیـش پای زینب ، آن زمانی که
میاید از سفر ، قربان نمیخواهی؟

خلاصه...اربعین نزدیک و ره بستـه
«نگارا از عجم مهمان نمیخواهی؟»

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
00:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین_حسینی
#مشایه


منت خدای را که بصیر است و هم علیم
منت خدای را که خبیر است و هم حکیم

از روز اولم به نجف آشنا نمود
گفتا قدم گذار در این راه مستقیم

گفتم چقدر فاصله تا عرش مانده است
گفت از نجف پیاده حدوداً سه روز و نیم

غفران من نصیب کسانی که زائرند
هستند در شفاعت خاصان من سهیم

خسران عالم است یقیناً مقدرش
هر کس نرفت کرببلا و نشد مقیم

آدم نه سیب خورد نه گندم فقط شنید
با بوی سیب می وزد از کربلا نسیم

قید بهشت را زد و آمد به کربلا
تا اشک ریز عشق بخوانندش از قدیم

تا بر حسین نوحه نخواند و نریخت اشک
عیسی نشد پیمبر و موسی نشد کلیم


#محسن_ناصحی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین
#مشایه

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
سوار كشتي عشقش،پياده خواهم رفت

اراده كرده خدا تا مسافرش باشم
اراده كرده و من بي اراده خواهم رفت

ميان اين همه زائر، كنارنوكرها
چگونه من ،منِ بي استفاده خواهم رفت

حضور محفل انس است و پنج تن جمعند
به پاي بوسي اين خانواده خواهم رفت

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

بارِ دگر به کرب و بلا پا گذاشتم
داغی دگر بر این دلِ دریا گذاشتم

چِهل روز پیش بود که روی همین زمین
خود را کنارِ پیکرِ تو جا گذاشتم

تنهایی ام، برادر خوبم، شروع شد
بوسه به روی حنجرِ تو، تا گذاشتم

می شُستمت به اشک و به این بود خوش، دلم
بوسه به جای بوسه ی زهرا گذاشتم

رفتم به زیر سایه ی راس تو سوی شام
جسمِ تو را به دامنِ صحرا گذاشتم

خاکسترم کنارِ رقیّه به باد رفت
روی تنش که سنگ لحد را گذاشتم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

من نیمه جان زِ داغ تو در این سفر شدم
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم

من آب رفته ام! تو مرا می شناسی ام؟
من زینبم! اگر چه کمی مختصر شدم

آن زینبم که بی تو نکردم شبی سحر
چون شمع، آب، بی تو به شام و سحر شدم

سنگین ترین مصیبتم این بود بعدِ تو
با قاتلانِ سنگ دلت همسفر شدم

از کوچه های شام چه گویم برای تو؟
آماجِ سنگ و طعنه ی هر رهگذر شدم

هر جا که تازیانه به اطفال می زدند
با یادِ مادرم تَنِشان را سِپر شدم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

بی تابم و دوباره دلم بین جاده هاست
آنجا که وعده گاه همه صاف و ساده هاست

لطف و محبتِ تو مرا سر به راه کرد
"دستت همیشه روی سرِ ما پیاده هاست..."

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین
#امام_زمان
#اربعین #مشایه

تاکرببلا عشق وصفامیبینی
هم صحنه جنت العلا می بینی

دراین سفرپیاده إنشا،الله
رخسارگل فاطمه رامی بینی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین
#اربعین


می گویم از کنار زیارت نرفته ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته ها

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته ها

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیات در انحصار زیارت نرفته ها

انگار بین هیات ماهم نشسته بود
زهرا به انتظار زیارت نرفته ها

در روز اربعین همه ما را شناختند
با نام مستعار «زیارت نرفته ها»

اما هزارمرتبه شکر خدا که هست
مشهد در اختیار زیارت نرفته ها

باب الحسین قسمت آنانکه رفته اند
باب الرضا قرار زیارت نرفته ها

گفتند شاعران همه ازحال زائران
این هم به افتخار زیارت نرفته ها

#علی_رضایی

@raziolhossein
00:31
#اربعین
#مشایه

اهـلِ ادَب میسازَد عشقَش بے ادَب هـارا
اینجا تَماشا ڪُن شُڪوهـِ تاب و تَب هـا را

شورِ حُسینے هـا چہ شیرین است باوَرڪُن
با اشڪ هـا پَروَردہ اند اینجا رُطَب هـا را

روزیِ هـَرروزِ مَرا دادہ ست دَر هـیئت
با روضہ اش سَر ڪَردہ ام یڪ عُمْر شَب هـا را

باشَد حَرامَم زندگے حَتّیٰ اگَر یڪ روز
واجِب نَدانَم این قَبیل از مُستَحَب هـا را

با چایِ شیرینَش نَمَڪ گیرَش شُدَم ، این چای
از تلخڪامے هـایِ دُنیا شُست لَب هـارا

موڪَب بہ موڪَب از نَجَف تا ڪَربَلا دیدیم
این عشْق ڪَردہ مُشتَرَڪ‌ اَصل و نَسَب هـا را

ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند
دَر راہ میبینے هـَمہ مُنجے طَلَب هـا را

حَتّیٰ مَسیحے هـا هـَم اینجا اَشڪ میریزَند
گویا ڪہ آقا باز مے خوانَد وَهـَب هـا را

تاوَل ڪہ نہ نوعے مدال از جنسِ مُروارید
بسیار زیبا ڪَردہ پایِ مُنتَخَب هـا را

داغِ مِنا سوزاند مارا پَس بیا حاجی
اینجا ببین فَرقِ عَرَب هـا با عَرَب هـا را...

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین


دیوانه و مستیم تماشا داریم
در سینه خویش حب مولا داریم

بستند اگر مسیر حج را غم نیست
ما صاحب ایوان طلا را داریم

جای همهء مدینه ای ها دیگر
یڪجا بقیع و گنبد خضرا داریم

ازتربت بی نشان؛ نشان پیدا شد
در شهر نجف،رواق زهرا داریم

از تنگی جا دگر شڪایت نکنید
اندازهء عرش در حرم جا داریم

بالای سر علی حسینیه بپاست
ما روضهء ڪربلا همانجا داریم

از شهر علی پیاده راه افتادیم
عزم حرم حضرت سقا داریم


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_مناجات
#اربعین


مروه زینب صفا امام حسین
کعبه ی بی منا امام حسین

هست ذکر قنوت هر شب من
ربنا آتنا امام حسین

با دوتا 《یا》رسیده ام به خدا
یا اباالفضل یا امام حسین

عشق ما شد پیاده، گریه کنان
اربعین،کربلا،امام حسین

بعد دور ضریح جان دادن
دو قدم مانده تا امام حسین

اول گریه ها اباصالح
آخر گریه ها امام حسین

گریه ی بی صدا امام حسن
گریه ی با صدا امام حسین

می رسد گر سه جا امام رضا
آمده هر سه جا امام حسین

روضه خوان حسین امام رضا
روضه خوان رضا امام حسین

آخر روضه بر امام رضا
گریه کردیم با امام حسین


#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#مشایه


عشق آغاز می شود ساده
اربعین، ابتدای یک جاده

استجابت شده دعایی که
مادرم کرده بین سجاده

موکب عشق، تیر شصت و نهم
چای شیرین تازه دم داده

شب جمعه حوالی دو حرم
آن خیابان خارق العاده

با تمامی مست ها گفتم
لک لبیک حضرت باده

و نریمان دوباره می خواند
ته گودال مادر افتاده

ته گودال مادر افتاده
مادری پشت یک در افتاده

نه،نرو سمت کوچه ها شاعر
بین آن کوچه حیدر افتاده

نه، نرو سمت کوچه ها برگرد
گذرت سوی دیگر افتاده

صحبت از ظهر روز عاشوراست
ظهر روزی که اکبر افتاده

آه ای شمر، کربلا لرزید
تا به دست تو خنجر افتاده

و نریمان دوباره می خواند
ته گودال مادر افتاده

#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_مناجات


احساس میکنم که شبیه کبوترم
هرگز به غیر بام‌تو جایی نمی‌پرم

از لحظه‌ای که پای بساط تو آمدم
مشمول لطف دائم زهرای اطهرم

حتی حبیب هم به دلم غبطه می‌خورَد
هرجا میان روضه‌ی تو فیض می‌برم

بالای عرش می‌رسم از بین روضه‌ها
آن‌دم که در عزای تو پایین منبرم

هرگز ملائکه به مقامم نمی‌رسند
وقتی که در حسینیه‌ پای سماورم

هیات، محل تربیت خانواده‌هاست
سینه‌زدم کنار پدر، با برادرم

گریه‌کن مجالس روضه‌ست مادرت
جاروکش مجالس روضه‌ست مادرم

جاماندم از زیارت شش‌گوشه یاحسین
این غصه را کجا ببرم؟ خاک بر سرم

شبهای جمعه فاطمه مهمان کربلاست
آید صدای ناله‌ی بی‌بی‌ بی‌حرم:

از فرط غصه موی سر من سفید شد
لب‌تشنه و گرسنه حسینم شهید شد


#محمد_زوار

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین
#دوبیتی

بی تو ببین کبوتر بی بال میشوم
ازگریه ی زیاد چه بد حال میشوم

تا پلک مینهم به روی هم حسین من
گویا دوباره وارد "گودال" میشوم

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ  ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا

در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیم
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا 

#سید_حجت_بحرالعلومی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

از مروه ی عشق در صفا خواهم رفت
لب تشنه پی آب بقا خواهم رفت

با اذن علی که اولین خورشید است
از شهر نجف به کربلا خواهم رفت

#محمود_تاری

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺣﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺭﻭﺍﻧﻨﺪ
ﭘﯿﻐﺎﻡ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ

ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺸﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺧﻄﺮ ﺭﺍ
ﺻﺪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺜﻢ ﺻﻔﺘﺎﻧﻨﺪ

ﺗﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺷﻮﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ
ﺩﺭ ﻫﺮﻭﻟﻪ ﯼ ﺳﻌﯽ ﺣﺮﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﺍﻧﻨﺪ

ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﺁﻩ ﭼﻪ ﻣﯽ‌ﺷﺪ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﻘﺐ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﮑﺸﺎﻧﻨﺪ

ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﻓﺨﺮ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ
ﺍﻟﺤﻖ ﮐﻪ ﮔﺪﺍﯾﺎﻥ ﺗﻮ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻨﺪ

ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﻗﺪﺡ ﺭﺍ
ﺗﺎ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍز ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﭽﺸﺎﻧﻨﺪ

ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺑﺴﻮﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺴﺎﺯﯾﻢ
ﺗﺎ ﺁﺗﺶ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪ

#ﮐﻤﯿﻞ_کاشانی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

نزدیکِ اربعین، دلِ جا مانده ها گرفت...
یک بینوا برای خودش ربنا گرفت...

هرکس رسید؛ سوال کرد: زائری؟
از این سوال، دلِ پُرخونِ ما گرفت...

آقا مگر "بَدان" به حریمت نمیرسند؟
پس "حُر" که بود که جام بلا گرفت...؟

باشد؛ محل نده... نبرم اربعین حرم...
اما بدان؛ که قلبم از این ماجرا گرفت...

آنقدر گریه میکنم که بگویند عاقبت:
نوکر ز اشکِ خود سفرِ کربلا گرفت...

اما ز راهِ دور؛ سلام حضرت حسین...
بارانِ اشک، از این روضه ها گرفت


#مرتضی_شاهمندی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


ره واکنید قافله سالار میرسد
یک قافله اسیرعزادار میرسد

برخیز یا حسین سری دست و پانما
دلبر برای دیدن دلدار میرسد

حالا که پیرعشق شدم ناز می‌کنی
باشد تو ناز کن که خریدار میرسد

سر الحسین سینه سینای زینب است
آری حقیقت همه اسرار میرسد

بالا بلند بودم و حالا خمیده ام
پرغم ترین زمانه دیدار میرسد

عباس کو که صبرعقیله سر آمده
ناموس حق زکوچه و بازار میرسد

بر روی قبر پیرهنت پهن می‌کنم
جانم به لب زگریه بسیار میرسد

تکرارصحنه‌ها شده درپیش دیده ام
نیزه به دست لشگر اشرار میرسد

گویا هنوز میشنوم زیر دست و پا
فریاد العطش ز لب یار میرسد

آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم
قبرت به روی سینه‌ام این بار میرسد

آه رباب و قبر بهم خورده ی علی
لالایی اش ازآن دل غمدار میرسد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

دربدرم شبیه دل از دست داده ها
تاول زده ست پاى من از دست جاده ها

در این طریق خار بیابانم آرزوست
در آبله ست آبروى ما پیاده ها

باید بى اختیار به پاى تو سجده کرد
وقت ارادت است, نه وقت اراده ها

احسان گهى به دادن و گاهى ندادن است
دیدیم داده هاى تو را در نداده ها

عین کرامت است همینکه نشسته اند
ارباب زاده ها بغل بنده زاده ها

با شیله پیله عاشقى امکان پذیر نیست
قربان دوست داشتن صاف و ساده ها

ما خانوادتا وهب خانواده ت ایم
قربان خانواده تو خانواده ها

از من بجاى کلب حرم استفاده کن
شاید از این حرم ببرم استفاده ها

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


همه از هر کجا باشند از این راه می آیند
به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

صف جن و ملک با زائرانت هم قدم هستند
به عشقت از عوالم خیل خاطرخواه می آیند

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد
زمین و آسمان با زائرانت راه می آیند

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا
به شوق دیدن تو پا به پا، همراه می آیند

گروهی غرق توصیفند و مست مدح چشمانت
گروهی روضه خوان، با سیل اشک و آه می آیند

به شهرت میرسند و حال و روز شهر بارانی است
پر از بغضند و نم نم تا دم درگاه می آیند

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست
به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می آیند

قیامت کرده ای، انگار تصویری است از محشر
که دوشادوش هم نزدت گدا و شاه می آیند

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم میگیرند
به لطف گوشه چشمت آخرش کوتاه می آیند


#سیدمحمدمهدی_شفیعی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

من از مشهد، من از تبریز، از شیراز و کرمانم
من از ری، اصفهان، از رشت، از اهواز و تهرانم
نمی دانم کجایی هستم، اما خوب میدانم
هوایی هستم و آواره ای در مرز مهرانم

اگر آواره ام، قلبم در ایوان تو جا مانده
دلم با هر قدم با هر نفس اسم تو را خوانده
غم عشقت بیابان پرورم کرد و میان راه
یکی پرسید: تا کرب و بلا، چندتا ستون مانده؟

چه شیرین است با شوقت دویدن در بیابان ها
به عشقت هم به دل جارو زدن هم در خیابان ها
نه تنها در میان تربتت داری شفا، حتی
به خاک زیر پای زائرت دادند، درمان ها

یکی جارو به دست و دیگری گوشی به گوش آمد
یکی بر شانه مشک و آن یکی پرچم به دوش آمد
دراین موکب سخن ازکوفه، آن موکب سخن از شام
یکی از هوش رفت اینجا، یکی آنجا به هوش آمد

ستون یک هزار و چارصد، یعنی: سلام آقا
سلام ای بی کفن ای تشنه لب ای مانده بر صحرا
به سقای علمدارت قسم، ما پای پیمانیم
به شوق یاریِ آرام جانت، مَهدی زهرا (س)


#قاسم_صرافان

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

مظهر سير الي الله حسين بن عليست
مقصد مردم آگاه حسين بن عليست

گر كه مرد ره عشقي و طريقتا طلبي
سوي الله فقط راه حسين بن عليست

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب #اربعین
#دوبیتی

چهل منزل به نی دیدم سرت را
به دست ساربان انگشترت را

زتو جان اخا شرمنده هستم
نیاوردم سه ساله دخترت را

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب #اربعین
#دوبیتی


تمام دشت به حالم نظاره میکردند
به یکدگر پی غارت اشاره میکردند

برای بردن یک گوشواره ی ناچیز
حرامیان به خدا گوش پاره میکردند

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب_اربعین
#تک_بیت


رسیده خواهرت چشم تو روشن
به همراه سرت چشم تو روشن


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

عمری‌ست که دلتنگ توأم می‌آیم
مولا! به غریبی‌ات قسم می‌آیم

از صحن نجف دوباره ان‌شاء‌الله
با پای پیاده تا حرم می‌آیم

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین
#دوبیتی


قدم قدم زحوالی خاک کرببلا
صدای پای زنی قدخمیده می آید

عقیله بنی هاشم به گیسوان سپید
برای دیدن آن سربریده می آید

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:34
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن از من

#سیدحمیدرضابرقعی

@raziolhossein
00:34
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


داغ ِ تو بر جگرم افتاده
شعله بر بال و پرم افتاده
 
اين چهل روز خدا ميداند
به كجاها گذرم افتاده

بعد آن رو زدنت بر دشمن
آب هم از نظرم افتاده

بخدا هركس و ناكس چشمش
به من و چشم ترم افتاده

رفتی و آتش جانسوز غمت
به دل اهل حرم افتاده

در اسارت همه جا میدیدم
سایه ات روی سرم افتاده

چشم واکردم و دیدم بدنت
بر زمین دور وبرم افتاده


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
00:35
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×720, 174.3 KB
تا عرش خدا قدم قدم می آیم
در سایه پرچم و علم می آیم
گفتم به همه که اربعین،آقاجان
با پای پیاده تا حرم می آیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:36
#امام_حسین_مناجات
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

تا عرش خدا قدم قدم می آیم
در سایه پرچم و علم می آیم

گفتم به همه که اربعین،آقاجان
با پای پیاده تا حرم می آیم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
13:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین


گرچه بسته شده برویم راه
میکشم از غم فراقت آه
زائرم شب به شب در آن درگاه
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

می طپد دل به اشتیاق حرم
چه کنم با غم فراق حرم
دل من تنگ شد،خداست گواه
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

«ای غمین زاشتیاق حضرت او
روز و شب مایلِ زیارت او
تو از او دور نیستی بالله
قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

رحمتُ اللهِ واسعه ، نظری
شب جمعه،حرم، دَمِ سحری
پرچمت را کنم ز دور نگاه
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

بطلب اربعین حرم باشم
زائر قبر محترم باشم
وقتْ تنگ است و عمر ما کوتاه
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

به شما بوده خوش ، همیشه دلم
عاشقی را گرفته پیشه دلم
به دل خسته مرهمی گَه گاه...
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

سمت کرب و بلا ز بام سلام
به تن پاره اش مدام سلام
رو به قبله سه بار ، صلی الله...
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

خواهرش ناله زد کجاست حسین؟
زیر شمشیر و نیزه هاست حسین
آه حسرت کشید و کرد نگاه...
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

ساعَدَالله قلب خواهر او
مانده عریان تن مطهر او...
روی خاک و سرش به روی رماح
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

کشته‌ی پاره پاره در بر من!
با سرت باش سایه‌ی سر من
با حرم روی نی بمان همراه
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»

گرچه دوری در این مسیر ز من
سر تو بر نی و رهاست بدن
هر زمانی کنار خواهر...آه...
«قَبرُهُ فِی قُلوبِ مَنْ والاه»


#محمدعلی_قاسمی
#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
ش
21:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین
#دوبیتی


رونمایم از سفر کوه غم است
قامتم از کوله بار غم خم است

از میان این همه طفل یتیم
دختر شیرین زبان تو کم است

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

دلخونم از این فاصله، خواهم آمد
من هم‌قدم قافله خواهم آمد

با یاد سه‌ساله‌ای که جا ماند از راه
با پای پر از آبله خواهم آمد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب #اربعین
#دوبیتی

سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو


حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم


برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#امام_حسین_مناجات
#اربعین

کاش پایِ دلِ ما هم به نوایی برسد
اربعینی ، حرمی ، کرب و بلایی برسد

آری آقاتر از آنی تو که راهم ندهی
دارم امید که از دوست ندایی برسد

خاک پای همه زوّارِ تو روی چشمم
این غباری است که از تازه هوایی برسد

در دل این همه جمعیّت مشتاق گُمم
مگر الطاف کریمی به گدایی برسد

من هم انگار گُل گمشده دارم آقا
شاید از حنجر بُبریده صدایی برسد

این همه مرهم پا ، پیشکشِ زوّارت
به یتیم تو نشد مرهم پایی برسد

کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا
یا که از کرب و بلا ، حکم ولایی برسد

همه آمادۀ لبیک به ارباب شویم
که هنوز از لب خشکیده ندایی برسد

یالثارات ! مهیای قیامی باشید
که زمان طلبِ خون خدایی برسد

پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین
کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

روزیِ ما اگر این فرصت دیدار نشد
کاش از مشهدتان اذن رضایی برسد

نیمه شبهای بقیع نیز صفایی دارد
کاش بر خاک حسن صحن و سرایی برسد


#محمود_ژولیده


@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

زینب رسید کشته بی سر قیام کن
باز از رگ بریده به خواهر سلام کن

یک اربعین که حرمت من را نداشتند
تو الاقل به پیری من احترام کن

آغوش تو قرار دلم بود از آن نخست
دستی بر آرو صبر مرا مستدام کن

من خون گرم خویش حلال تو کرده ام
خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن

نیمی زجان گرفته ای از من در آن غروب
برخیز و کار نیمه خود را تمام کن

جان داده ام ولی نخ معجر نداده ام
برخیز و یک نظر به رخ نیل فام کن

سایه ندیده سایه او را بلند شو
خورشید را برای ربابت حرام کن

از حرمله نمی گذرم که به خنده گفت
هان ای رباب بر سر طفلت سلام کن

مرهم شدم برای همه مانده ام خودم
برخیز و زخمهای مرا التیام کن

هر گز نشد به اشک تو راضی شوم ولی
اینبار گریه بر من و بازار شام کن

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

زینب رسیده است برادر کنار تو
این بار در بغل بگرفته مزار تو

مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود
امروز یا حسین سر زخم دار تو

یک اربعین برای همه جان فدا شدم
حالا کبود آمده ام در جوار تو

تو از عطش من از اثر تازیانه ها
چشمم شده شبیه همان چشم تار تو

داغ فراق موی سرم را سفید کرد
تا که خدا خداست منم داغدار تو

دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟
بر سینه ی حسین بود شیرخوار تو

یک سال پیشِ یار تو می مانی ای رباب
ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب

ما را ز کینه ی علی و آل می زدند
دیدی به روی نی به چه منوال می زدند

دنیاپرست بوده و با وعده ی یزید
ما را برای سیم و زر و مال می زدند

از بهر تسلیت به دل داغدارمان
ما را کنار کشته ی گودال می زدند

وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند
وقتی کبوتران حرم بال می زدند...

...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها
پیش پدر به پیکر اطفال می زدند

غیرت نداشتند که در عصر واقعه
ما را برای غارت خلخال می زدند

دیگر مپرس کوفه و آزار شام را
دیگر مپرس رفتن بازار شام را

#علی_اصغر_انصاریان 

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم 

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم 
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم 

مسافر از برای یار سوغات آورد اما 
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن 
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم 

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را 
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

یک دم ز ابر خون کن ، ای ماه من نظاره
کاورده ام به گردت یک آسمان ستاره

هر روز این چهل روز، بوده مرا چهل سال
می سوختم همیشه، می ساختم هماره

از کثرت سرشکم خشکیده بود اشکم
امروز بر تو چشمه دریا شده دوباره

بی تو سرشک گلگون ناید ز دیده ام چون
جایی که از غمت خون جو شد ز سنگ خاره

گه می زدم به آب و گه می زدم به آتش
یا دیده بود پر اشک یا سینه پر شراره

آن دم که بر سرنی خون ریخت از سر تو
غیر از شکستن سر، زینب نداشت چاره

خوش گرم می گرفتی با خواهرت سر نی
یک بار با تکلم، صد بار با اشاره

دی گوشواره آفتاد از گوش مادر ما
امروز پاره شد گوش از بهر گوشواره

در شام غم رسیدم، کوچه به کوچه دیدم
گه رقص و پای کوبی، گه بانگ البشاره

هر کس گرفته در بر، قبری به دیده ی تر
امّا رباب گوید، کو قبر شیرخواره

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


از کودکیِ خود به غمت مبتلا شدیم
دلداده و اسیرِ غمِ کربلا شدیم

ازجنسِ سنگ بوده دلِ ما واز کرم
دستی گرفته ای و همه از طلا شدیم

درراه اربعین تو "لبّیک یا حسین"
گفتیم و باصدای خدا همصدا شدیم‌

دربین روضه های تو با گریه آمدیم
مارا خریدی و ز دو عالم سوا شدیم

مارا نوشته اند:((شاهان این جهان))
ازآن دمی که باکرمت آشنا شدیم

#امیرحسین_عظیمی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

مرگ من بود دمی کز تو جدایم کردند
در همان گوشۀ گودال فدایم کردند

دوستانم که نبودند بگریند به من
دشمنانم همگی گریه برایم کردند

من که خود راهنمای همه عالم بودم
سرخونین تو را راهنمایم کردند

هر کجا خواستم از پای درافتم دیدم
کودکان دست گشودند و دعایم کردند

خجلم از تو که گم گشته امانت هایت
بر سر خار دویدند و صدایم کردند

گریه ها داشتم از دوری روی تو ولی
خنده ها بود که بر اشک عزایم کردند

همرهانم که گرفتند غبار از محمل
همه در خاک فتادند و رهایم کردند

تا دم مرگ طرفدار تو بودم ای دوست
دشمنان یکسره تحسین به وفایم کردند

این اسارت همه جا عزّت من بود حسین
که پیام آور خون شهدایم کردند

(میثمم) کوس شهی بر همه عالم زده ام
سرفرازم که در این کوی گدایم کردند

 #غلامرضا_سازگار

@razilhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


گاه باید شام را با دیده‌ی تر سر کند
گاه باید روزها را دیده بر در سر کند

حالت از کربلا جا مانده گاه اینگونه است
کودکی که دور از دامان مادر سر کند

دسته ها رفتند و کوچیدند قسمت را ببین
خیره بر عکس حرم باید کبوتر سر کند

فرصت شبهای گرم عاشقی‌ از دست رفت
با چنین داغی چگونه باید آخر سر کند

چاره ای کو عاشق از کاروان جا مانده را
جز همینکه خاک صحرا گیرد و بر سر کند

رنگی از معشوق خود نگرفته بگذارید پس
با همین ننگی که دارد بر تنش سر سر کند

باز هم از قافله جا مانده گویا دختری
در خرابه باید او اینبار دیگر سر کند

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

آمدم! زانو زدم گریان؛ کنار پیکرت
تازه شد داغ بلایایی که آمد بر سرت

ردّی از خونِ تو بر خاک و هنوز افتاده است؛
نیزه هایی سرشکسته...سنگ ها...دور و برت

مانده حسرت بر دلم ای کاش برمیداشتم
از قفایت نیز چندین بوسه مثلِ حنجرت

میسپردی کاش با دستِ خودت دستِ رباب...
تا نمی افتاد دستِ دیگری انگشترت

آتشی در سینه دارم بس که هنگام وداع
حالت بغض ِ حسن را داشت بغض ِ آخرت

راستی دروازهٔ ساعات خیلی بد گذشت
بیشتر آنجا که رقصیدند پیش ِ خواهرت‌

شد سرازیر از نگاهم اشک، تا جریان گرفت-
قطره اشکی بر ستونِ نیزه از چشم ترت

هیچ از حال پسرهایم نپرسیدم، تو هم
شک ندارم که نمیگیری سراغ از دخترت!

#م_عاطفی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_مناجات


هر روزِ ما به یاد عزایت محرم است
هر لحظه یک هزاره غم و اشک و ماتم است

هر شب طواف دور مزار تو حج ماست
هر سال چشم ما به عزای تو زمزم است

بر کام خشک تو جگر اولیاست خون
با کوه ماتمت کمر انبیا خم است

در ماتم تو گشته عزادار جن و انس
صاحب عزا خدا و رسول مکرم است

اشک غم تو کوثر و ساقیّ آن علی است
خون دل تو وقف خداوند عالم است

آن نیزه ای که سینه ی پاک تو را شکافت
زخمش هنوز بر دل اولاد آدم است

فریاد آب آب تو آن سوی کائنات
هنگامه ی عزای تو در عرش اعظم است

قرآن پاره پاره ی گودال قتلگاه
زخم تن مطهرت آیات محکم است

هر جا عزای توست بود قبة الحسین
هر جا غم تو نیست همان جا جهنم است

یک جمله از کتاب عزایت شرار دل
یک شاخه از درخت غمت نخل میثم است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم
باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید
با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت
لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا
حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از
دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من بخدا معجرم حسین
عباس را نباید از آن با خبر کنم

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من
صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر
آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت
باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش
جا دارد از خجالت تو جان به در کنم

#مجتبی_صمدی_شهاب


@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


دارد سواره حسرت پای پیاده ها
این دفعه هم بزرگ خدای پیاده ها

از نعمت بهشت خدا هرچه وعده شد
اینجا فراهم است برای پیاده ها

پیرزنی مریض خودش را می آورد
آقا شفا دهد به دعای پیاده ها

پیرزنی عراقی النگوی دخترش
را میدهد به موکب چای پیاده ها

پیر و جوان و کودک و نوزاد آمدند
زهرا توان دهد به قوای پیاده ها

آقا زمین کرب و بلا را خریده است
حتی خوراک و آب و غذای پیاده ها

اینها به جای تاول پای رقیه اش
ناقابل است آبله های پیاده ها

وقتی سوار پای پیاده شدی بگو
دارد سواره حسرت پای پیاده ها


#حسین_رؤیت

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


دارد نسیم می وزد این بوی کربلاست
چشم و دلم در آرزوی روی کربلاست
 
برگشتم از سفر؛سفر رنج و داغ ودرد
پر شد تمام سینه ام از ناله های سرد
 
برگشته ام که گریه و زاری کنم حسین
اشکی به روی قبر تو جاری کنم حسین

شکرخدا که زنده رسیدم ازاین سفر
یکروز خوش نبود و ندیدم از این سفر

بر چهره ام نشانی صد داغ را ببین
جای هزار ضربه ی شلاق را ببین

هرچند سر شکسته ولی سر شکسته نه
هرچند دل شکسته ولی پر شکسته نه

سوغاتم از سفر شده پیراهنت حسین
قربان زخم های عمیق تنت حسین

برگشته ام ولی نه من آن خواهر توام
آئینه ای تمام قد از "مادر" توام

هر چند برده اند مرا مجلس حرام
تا با خیال خویش بگیرند انتقام

هرجاکه شدبه پای غمت خطبه خوانده ام
"ابن زیاد" را سر ِ جایش نشانده ام

درشام وکوفه در پی تو دربدر شدم
با خنده های قاتل تو همسفر شدم

هرکس که بودزخم سرت را نشان گرفت
می زد تورا و از من دلخسته جان گرفت

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

عشق را بر روی رمل و ماسه ها دیدم حسین
غرق در خون روی خاک کربلا دیدم حسین

پیکر پاک تو را پا مال سُمّ اسبها
رأس تو بر روی نی از تن جدا دیدم حسین

این کبودیهاست بر جسمم نشان مٰارَأَیْت
دیده واکن تا ببینی آنچه را دیدم حسین

کاروان را از کنار کشته ها دادند عبور
یکطرف تن ها و سویی دست و پا دیدم حسین

جسم ساقی در کنار علقمه افتاده بود
عضو عضو پیکرش ازهم سوا دیدم حسین

چشم واکن چشم پر اشکم روایت میکند
بعد تو در این بیابانها چه ها دیدم حسین

از سرِ این شهر تا آن شهر گرداندِندمان
بر سرِ بازارها آزارها دیدم حسین

وارثان عفت و شرم و حیا را بی سپر
زیر تیر چشمهای بی حیا دیدم حسین

کاروان بود و صدای اَلامان کودکان
هرطرف که چشم چرخاندم جفا دیدم حسین

هرطرف که چشم چرخاندم میانِ اُمّتش
عاقبت اَجرِ رسالت را اَدا دیدم حسین

بغض سنگینی گلوی خواهرت را می فشرد
تا سرت را بین آن طشت طلا دیدم حسین

#مجتبی_تاجیک

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#آرزوی_زائران_اربعین


اربعین ای کاش میلیونها نفر
بالباس مشکی و چشمان تر

باظهور مهدی صاحب زمان
همچونان سیلی خروشان،بی امان

راه را سوی مدینه واکنند
روبه سوی وادی الزهراکنند

لرزه اندازند برجان یهود
زیرپاها له کنند آل سعود

پرکنند از دسته های سینه زن
گنبدالخضراء تاصحن حسن

گل دهد باغ و بهار فاطمه
تاشود پیدا مزار فاطمه

بعداز آن بااقتداری بی نظیر
میکند جلوه نگاری بی نظیر

میشود درسرزمینها حجاز
پرچم جانم حسن دراهتزار

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین
#جامانده

وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم
تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم
جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم
این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم

انگار که روی زمین تنها ترین هستم
محروم از خیر کثیر اربعین هستم

مونس ندارم غیر این چشمان گریانم
خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم
زوار، راهی بهشتند و پریشانم
خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم

کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست
تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست

اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را
دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را
قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را
او مطمئنا خوب می داند صلاحم را

من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده
امسال قربانش شوم هجران پسندیده

تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد
در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد
شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد
تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد

خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا
خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا

دستم به دامانت رضا کاری برایم کن
قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن
و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن
سلطان! برات کربلایم را فراهم کن

تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی
ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟

فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد
فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد
فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد
فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد

او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود
عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود


#علی_سپهری

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


خوب و بد پشت سر قافله راه افتاده
هر که شد عاشق این سلسله راه افتاده

نا مسلمان و مسلمان به حرم می آیند
هر زن و مرد ز هر فاصله راه افتاده

شد صفا شهر نجف ، مروه شده کرببلا
شیعه مُحْرم شده ، با هروله راه افتاده

زائری از نفس افتاد و رقیه گویان
یاد آن پای پر از آبله راه افتاده

لشکر منتقم کرببلا ، ذکر لبش
لعنت الله علی حرمله ، راه افتاده


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام» 
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام» 

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد 
قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام 

اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید 
اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام 

اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت 
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام 

همرهم زین العباد این حجت دادار را 
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام

#علی_انسانی

@raziolhossein
21:14
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

صحرا به صحرا، کو به کو، داريم نم نم می‌ر‌ويم
پشت سر هم، دم به دم، آدم به آدم می‌رويم

ما هر دو عالم را به اين معراج دعوت می‌کنيم
از اين سوى عالم اگر آن سوى عالم می‌رويم

راهى‌شدن، دريا شدن، يعنى کمال قطره‌ها
ما هم به راه افتاده‌ايم و جانب يم می رويم

در شعله آتش می شويم، آتش به عالم می زنيم
هم مثل يک پروانه می سوزيم ما، هم می رويم

هم در نجف هم کربلا پرچم به دست زينب است
هر جا که پرچم می رود دنبال پرچم می رويم

عيسى بن مريم، آدم، ابراهيم، موسى، نوح، هود
اين راه را پيغمبران رفتند و ما هم می رويم

ما تشنه‌ی وصليم و دنبال سلوک وصلتيم
پس پابرهنه، تشنه‌لب، تا نهر علقم می رويم

بى‌واسطه اسماء حق در ما تجلى می کند
هر وقت تحت قبه‌ى سلطان عالم می رویم

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
21:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

سر تو از سر نیزه به من توان می داد
امید بر دل مجروح بی کسان می داد

خودت که از سر نیزه به چشم خود دیدی
کنیزکی به یتیم تو خرده نان می داد

نماز جمعه کوفه شلوغ بود آن روز
گمان کنم که علی اکبرت اذان می داد

میان مجلس شان از کنیز تا گفتند...
سکینه دخترت از ترس داشت جان می داد

برای خوش گذرانی، یزید در مجلس
مدال نیزه زنی را که بر سنان می داد

رقیه دختر دردانه داشت دق می کرد
دوباره رأس اباالفضل را نشان می داد

هزار مرتبه گفتم نخوان عزیز دلم
تو خواندی و صله ات را به خیزران می داد

همین که چوب جفا بر لبان تو می خورد
بدان که خواهر تو سخت امتحان می داد

نبودن تو ز یک سو و ضربۀ زنجیر
به جسم خواهر تو درد استخوان می داد

#مهدی_نظری

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

راهی شود هر کس که در دنیا پیاده
محشر نمی ماند تک و تنها پیاده

این جلوه ی زیبای عشاق حسین است
سیلی که می جوشد دل صحرا پیاده

در عاشقی باید که رسوا شد چو مجنون
مجنون شدن یعنی پی لیلا پیاده

با گریه دارد می رود زینب سواره
با گریه دارد می رود دنیا پیاده

قطره به قطره از نجف با اذن مولا
آری به صحرا می زند دریا پیاده

با گریه لعنت میکند هی ساربان را
هر کس که حرکت می کند شبها پیاده

محشر دگر آتش نمی بیند به دورش
آنکس که راهی گشته در گرما پیاده


ای شیعیان آهسته تر روضه بخوانید
راهی شده سمت حرم زهرا پیاده

#علی_حسنی

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

در اربعین داغ تو و لاله های تو
زینب شده مسافر کرببلای تو

نشناسیم کنون که شکستم ز داغ ها
شد پیر خواهر تو برادر به پای تو

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
شد سایبان من سر از تن جدای تو

افتاد اگر چه دست علمدار بر زمین
بردم به دوش صبر و شهامت لوای تو

باشد کبود پیکر آزرده ام گواه
خوردم کتک به جای همه بچه های تو

چل روز نه ، گذشته چهل سال از غمت
خواهر بمیرد از غم بی انتهای تو

بازار کوفه شاهد ایثار زینب است
از نوک نیزه چونکه شنیدم صدای تو

یک قافله شکسته دل آوردم از سفر
تا وا کنند عقده ی دل در هوای تو

می زد یزید بر لب تو چوب خیزران
تا نشنود کسی نفس جانفزای تو

هرگز کسی به حال دل من نمی رسد
دارد خبر ز خستگی من خدای تو

از من بگو به ساقی در خاک خفته ات
کز خاطرم نمی رود ای گل وفای تو

#ﮐﻤﯿﻞ_کاشانی

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

پـس از گرفـتن اذن از ابوتــراب ، بـرو
شــروع جادّه را با كـمي شتاب ، برو

در اين طريق كه رفتي به هر طريق بسوز
به سمت كرب وبلا همچنـان رُباب ، برو

فقط به حَسْبِ وظيفه در اين مسير بيا
اداي حـق كن و بعـداً پيِ ثـواب ، برو

بنوش ، اندكي از چاييِ ابوالسّـجاد
اگر كه مَـست نكردي پِـيِ شراب ، برو

قَـدم قَـدم به خَرابات چون شدي نزديك
به رسـمِ اهلِ وفــا با دلي خراب ، برو

به پايْ بوسيِ زوّار باش همچون خاك
به رسم بدرقه دنبالِــشان چون آب ، برو

و پايِ تير هزار و يكم ، بكن اُتـراق
به يادِ پنجره فولادِ مـا به خواب ، برو

سؤالهاي خودت را به دوش خسته بكش
به سمت "باب كرامت"* پيِ جواب ، برو

شبـيه برگ خزان در حرم به خاك بيُفت
و تحت قبّه ي ارباب چون عـقاب ، برو

براي اينكه بفهمي جواب داده تو را
پس از سلام سـويِ مَـضجعِ مُجاب* ، برو

*باب الكرامة-
نام يكي از وروديهاي حرم سيدالشّهداست
*سيدابراهيم بن محمد موسي بن جعفر
معروف به ابراهيم مجاب

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#حضرت_زینب_اربعین
#اربعین

آسمان از غمت ای یار به هم ریخت حسین
بی تو این یار گرفتار به هم ریخت حسین

این چهل روز به من بی تو چهل سال گذشت
خواهرت عاقبت کار به هم ریخت حسین

مُردم و زنده شدم تا که در اینجا دیدم
کاکلت در کف اغیار به هم ریخت حسین

زخم پهلوت مرا یاد مدینه انداخت
از لگد پیکرت انگار به هم ریخت حسین

سر تو ریخت به هم در وسط بزم شراب
سر من بر سرِ بازار به هم ریخت حسین

تا که از نیزه زمین خورد سر ششماهه
از سر نیزه علمدار به هم ریخت حسین

دخترت با کف دستش رخ خود را پوشاند
او هم از دیده ی انظار به ریخت حسین

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

آورده هرم آه بلا بر سرم حسین
بنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین

آهسته گویمت که علمدار نشنود
کن یک نظر که خواهر بی معجرم حسین

دستی برون بیار ؛ تو دستی بکش ببین
مجموع خط کوفی بر پیکرم حسین

از گوشوار و معجر و خلخال ها مپرس
چیزی نمانده در بر اهل حرم حسین

هرجا که دست صاعقه رنگ طمع گرفت
کردم سپر برای تو برگ و برم حسین

این رد ریسمان اسیری به دست من
ارث و هویتی است که از حیدرم حسین

با نوحه های حنجره زخمی ام هنوز
بر سینه می زند زغمت مادرم حسین

شکر خدا شکسته سرم، سرشکسته، نه!!
خواهر شدم فدای سر تو سرم حسین

نقش بر آب زحمت زینب شده حسین
شرمنده از امانتی دخترم حسین

#سعید_محمدی

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


هر خیمه هر حصن حصین را دوست دارم
مرثیه خوانی وزین را دوست دارم
سینه زنان نکته بین را دوست دارم
اشک بصیرت آفرین را دوست دارم

کرببلا رفتن فقط اینگونه زیباست
این راهپیمایی نشان عزت ماست
"هیهات من الذله "مخصوص همینجاست
دم پاره های آتشین را دوست دارم

من از نجف تا کربلا هر دم بگویم
سینه سپر کرده سپس محکم بگویم
می آیم اصلا به همه عالم بگویم
نسل امیرالمومنین را دوست دارم

دستان او "رحمان" و چشمانش "رحیم" است
"و یطعمون…" یعنی آقایم کریم است
این راه مصداق صراط المستقیم است
تفسیر آیات مبین را دوست دارم

شرمنده ام از محضرش، رویم سیاه است
این دل فقط تنها به فکر سرپناه است
زخم نشسته به کف پایم گواه است
هر درد را نه درد دین را دوست دارم

چشمم به خاکش آشنا باشد همیشه
در منظرم تنها خدا باشد همیشه
مهرم که مهر کربلا باشد همیشه
زخم نشسته بر جبین را دوست دارم

در هیئتي پای پیاده بی اراده
موکب موکب مست گشتم بین جاده
چای عراقی... تازه دم ... با طعم باده
این روز های دلنشین را دوست دارم

از زندگی از مال دنیا دل بریدم
با گوش جان هل من معینش را شنیدم
با انتخاب فاطمه اینجا رسیدم
این اعتقاد و این یقین را دوست دارم

نه مسجد و نه معبد و دیر و کنشت است
از قیمت این خاک شاعر کم نوشته ست
من شک ندارم کربلا فوق بهشت است
هر گوشه از این سرزمین را دوست دارم

باب الحوایج ; مادرش ما را فراخواند
به دیدن گلدسته و گنبد طلا خواند
سینه زنان دست, سقا را جدا خواند
من دعوت ام البنین را دوست دارم

تحریر ملاباسم از غصه خبر داد
به روضه های شیعه سوز بیشتر داد
با "شیعتی مهما شربتم …"نوحه سر داد
از کودکی ام این طنین را دوست دارم

قطعا گره خورده به روضه سرنوشتم
از آب و خاک کربلا باشد سرشتم
با اشک چشمم به گذرنامه نوشتم
من کربلای اربعین را دوست دارم

وقتی که من جان میدهم آقا می اید؟
خیلی به او بد کرده ام اما می اید ؟
من التماسش کرده ام آیا می اید ؟
ان لحظه های واپسین را دوست دارم

شعر بدون روضه معنایی ندارد
مدحیه بی مرثیه زیبایی ندارد
چشم بدون گریه کارآیی ندارد
چشمان با گریه عجین را دوست دارم

دنیای غم دریای غصه کوه دردم
حالا که میل روضه ی مکشوف کردم
باید که از گودال زنده برنگردم
تصمیم های اینچنین را دوست دارم

یارب و یارب در ته گودال میگفت
با صورتی خونین ، لبی پامال میگفت
در عشق بازی با خدا خوشحال میگفت:
این نیزه های در کمین را دوست دارم

طعنه به دام ان همه صیاد میزد
کرب و بلا از صبر او فریاد میزد
با حنجر در زیر چکمه داد میزد
نذر تو این حال غمین را دوست دارم

****

گودال را از لوث نیزه پاک کردند
یک بوریا بر پیکری صد چاک کردند
اخر دهاتی ها تنش را خاک کردند
پس مردم روستانشین را دوست دارم


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
21:31
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است
این تاول است بر کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش
دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شستشو شده و پاک ، بی شمار
چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش
در این مسیر ، سفره ی اطعام حاضر است

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود
پاگیر جاده می شود آن دل که عابر است

با آب و تاب ، سینه زنان ، گرم ذکر توست
کتری آب جوش که انگار شاعر است

فنجان لب طلا پر و خالی که می شود
هر بار گفته ام نکند چای آخر است

#میثم_داودی

@raziolhossein
ش
21:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

فراقت ، همچو لاله پرپرم کرد
وصالت ، شمع سان خاکسترم کرد

دوباره اربعینت اومد از راه
(غم عشقت بیابون پرورم کرد)

#میثم_مؤمن_نژاد

@raziolhossein
21:53
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
480×480, 64.9 KB
هرکس‌که شده اسیرتو آزاداست
با عشق تو خانه ی دلم آباد است
شیرینی کام من در این یکساله
از تلخی قهوه ابوالسجاد است

#عبدالزهرا
#مشایه
#اربعین

@raziolhossein
21:53
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

هرکس‌که شده اسیرتو آزاداست
با عشق تو خانه ی دلم آباد است

شیرینی کام من در این یکساله
از تلخی قهوه ابوالسجاد است

#عبدالزهرا


@raziolhossein
20 September 2021
ش
01:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#اربعین #فراق


بايد هميشه قلب و دل بى قرار داشت
تا راه در حريمِ نگاه نگار داشت

جانم فداى اسم تو كه با شنيدنش
چشمم هميشه گريه ى بى اختيار داشت

آرى همان گدام كه دستان خالى ام
وقت كرم فقط ز خودت انتظار داشت

با “الحسين يجمعنا” كه شعار ماست
شيعه هميشه در همه جا اقتدار داشت

پايش روى صراط نلغزد هر آن كه در...
راه زيارتت قدمى استوار داشت

از كربلا دوباره فراقش به ما رسيد
پس حق بده اگر دل من حال زار داشت

جا مانده ام درست شبيه سه ساله اى
كز تازيانه ها به تنش يادگار داشت

در موكب دلم شده ام ميزبانِ غم
شد اربعين و هست به دل حسرت حرم

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
01:33
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


از راه آمد خواهرت ای سر بریده
اما بدون دخترت ای سر بریده

دارد رباب از راه مي آید برادر
اما بدون اصغرت ای سر بریده

از گوشه ی مقتل هنوزم که هنوز است
آید صدای مادرت ای سر بریده

از شامیان پیراهنت را پس گرفتم
از ساربان انگشترت ... ای سر بریده

من که نفهمیدم، خودت می گفتی ای کاش
خولی چه کرده با سرت ای سر بریده

بالای نیزه ماه من بودی برادر
در کوچه ها همراه من بودی برادر

حتما خودت دیدی دو دستم را که بستند
حتما خودت دیدی غرورم را شکستند

حتما خودت دیدی که بر محمل نشستم
حتما خودت دیدی چهل منزل شکستم

حتما خودت دیدی بساط کوفیان را
حتما خودت دیدی مرام شامیان را

قرآن که می خواندی لبت را سنگ می زد
عمدا کنیزی زینبت را سنگ می زد

حالا دگر هم چیزی از آن لب نمانده
هم جای سالم در تن زینب نمانده

این آخر عمری مرا بازار بردند
من را میان مجلس اغیار بردند

رفتی میان طشت و زینب نیمه جان شد
تو خیزران خوردی و قد من کمان شد


#وحید_محمدی

@raziolhossein
ش
17:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


بعد از تو ، من هماره اذیت شدم حسین
با داغِ بیشمـــــاره اذیت شدم حسین

شام دهــم که سوخت خیامِ مخدرات
در آتش و شــــراره اذیت شدم حسین

یک لشگـــــرِ حرامی و زنهــای بی پنـاه
زینب نداشت چاره ، اذیت شدم حسین

دیدم کـــه می دوَند پیِ دختـــران تو
دنبـال گــوشـواره ، اذیت شدم حسین

در قتلگاه ، شمــر سرم داد می کشیــد
می زد مرا دوباره ، اذیت شدم حسین

بــاتــازیــانه کــرد جدا خواهـر تو را...
از جسم پاره پاره ، اذیت شدم حسین

دیدم رباب نیمه‌‌ی شب حرف می زند
با رأس شیر خواره ، اذیت شدم حسین

دیدم که دختران تو خوابیده تا سحر
بر روی سنگِ خاره ، اذیت شدم حسین

بازار شام ، کوی یهودی ، در ازدحام
با اینهمه نظاره ، اذیت شدم حسین

در مجلس یزید میــــان حرامیــــان
من بالباس پاره ، اذیت شدم حسین

آن مرد نانجیب کنار سرت نمود
بر دخترت اشاره ، اذیت شدم حسین


#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
21 September 2021
ش
01:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه
#دوبیتی

به هر خاکی ، که دل سر زد ، بهشت است
تمام "رفت یا آمد" بهشت است

نجف تا کربلا تنها مسیری است
که آنجا " مبدا و مقصد " بهشت است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه

الله جمال پنج تن را که کشید
از نور جمالشان،جهان گشت پدید

در بین ائمه،انبیا،ذات خدا
تنها به حسین،اربعین را بخشید

در راه خدا گذشت از هستی خویش
ناموس اسیر و خود به گودال شهید

جا دارد اگر در غم او خون ریزد
هرکس که مصیبات عظیمش بشنید

عشّاق،پیاده سوی ارباب روند
با یاد سه ساله ای که بر خار دوید

این جمعیت از موسم حج بیشتر است
(تا کور شود هرآن که نتواند دید)

شائق، تو بگو با مدد فاطمه بود
هرآنکه به سوی حرم یار رسید

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


آهم ، که شعله بر جگرِ غم کشیده‌ام
اشکم ، که قطره قطره به پایَت چکیده‌ام

آئینه‌ام ، که زخم ترَک خورده‌ام زِ سنگ
سروَم ، که سایبان شده قدِ خمیده‌ام

ای تلِّ خاکِ غرقِ به خونِ برادرم
باور نمیکنم به کنارت رسیده‌ام

نقشِ هزار ضربتِ دشمن گرفته‌ام
طعمِ هزار سنگِ ستم را چشیده‌ام

یادم نمیرود که در آن روز در پِی‌ات
صد بار این مسیرِ سیه را دویده‌ام

یادم نمیرود که در آن شام از تنت
صد تیغ و تیر و نیزه و خنجر کشیده‌ام

اکنون رسیده‌ام که ببوسم دوباره‌ات
آه ای گلو بریده کجایی؟ بُریده‌ام

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
01:36
#امام_حسین_اربعین
#جامانده_ها
#اربعین


سنگ هم آتش گرفت از حال ما جامانده ها
گریه باید کرد بر اقبال ما جامانده ها

درد را همدرد ، جور دیگری حس می کند
فطرس امروز آمده دنبال ما جامانده ها

ظهر روز اربعین و یک سلام از راه دور
این دگر شد عادت هر سال ما جامانده ها

باز هم قربان گریه ، آن رفیق کودکی
داده یاری بر زبان لال ما جامانده ها

جور دیگر داد از داغ رقیه می زنند
دم به دم ، این چند روز ، امثال ما جامانده ها

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
1
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

سحر چون پیک غم از در درآید
شرار از سینه، آه از دل برآید

درای کاروانی از وطن دور
به گوش جان ز دیوار و در آید

گمانم کاروان اهل‌بیت است
که سوی کعبهٔ دل با سر آید

گلاب از چشم هر آلاله، جاری‌ست
که عطر عترت پیغمبر آید

پس از یک اربعین اندوه و هجران
به دیدار برادر، خواهر آید

همان خواهر که غوغا کرده در شام
همان ریحانهٔ پیغمبر آید

همان خواهر که با سِحر بیانش
به هر جا آفریده محشر آید

همان خواهر که کس نشناسد او را
به باغ لاله‌های پرپر آید...

اگر از کربلا، غمگین سفر کرد
کنون از گَرد ره، غمگین‌تر آید

نوای «وای وای» از جان زهرا
صدای «های های» حیدر آید

از این دیدار طاقت‌سوز ما را
همه خون دل از چشم تر آید

غم‌آهنگی به استقبال یک فوج
کبوترهای بی‌بال و پر آید

بیا با این کبوترها بخوانیم
سرودی را که شام غم سرآید:

«شمیم جان‌فزای کوی بابم
مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه! نزدیک
که بوی مُشک ناب و عنبر آید

به گوشم عمه! از گهوارهٔ گور
در این صحرا، صدای اصغر آید

مهار ناقه را یک دم نگه‌دار
که استقبال لیلا، اکبر آید

ولی ای عمه! دارم التماسی
قبول خاطر زارت گر آید،

در این صحرا مکن منزل که ترسم
دوباره شمر دون با خنجر آید»

#محمد_جواد_غفور_زاده #شفق
#مرحوم_جودی

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_مناجات

امید آخر دل های بی قرار حسین
مرا هزار امید است و هر هزار حسین

به کوه امنیت و بندگی رسید سریع
به کشتی توهرآن کس که شدسوار حسین

تویی که شان نزول تبارک الهی
خدا به خلقت تو کرده افتخار حسین

خدا به طالع ما مهر نوکری زده است
به غیر نوکریت نیست کار و بار حسین

غلام و نوکر و مداح و شاعر و خادم
گذاشتی سر ما اسم مستعار حسین

گناهکارم و در بین خلق محترمم
غلامی تو به من داده اعتبار حسین

ازاین محبت واین عشق واین حسینیه ها
هزار شکر که لایمکن الفرار حسین

اگرحبیب به عشقت دوبارجان داده ست
هزار جان بده تا من هزار بار حسین

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‌ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‌ام

از در و دیوار عالم فتنه می‌بارید و من
بی‌پناهان را بدین دارالامان آورده‌ام

اندر این ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‌جا با فغان آورده‌ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‌ام

قصهٔ ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‌ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‌ام

تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‌ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‌ام

تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‌ای از درد دل را بر زبان آورده‌ام

#محمدعلی_مجاهدی

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


چهل روزه تو نیستی پیش زینب
چشش خونه، دلش آتیشه زینب

چهل روزه سرم بی‌سایبونه
سرت رو نی برام روضه می‌خونه

چهل روزه عطش دارم بیادت
شبیه ابر می‌بارم بیادت

چهل روزه که تاج سر ندارم
کنار خود علی اکبر ندارم

چهل روزه تنم جانی نداره
حرم دیگه نگهبانی نداره

چهل روزه دلم پیش ربابه
به یادت زیر نور آفتابه

همین‌جا خصم بی‌بال‌وپرش کرد
کمان حرمله بی‌اصغرش کرد

همین‌جا از فرس افتاد جسمت
همین‌جا از نفس افتاد جسمت

همین‌جا از اراذل تیر خوردی
عمود و نیزه و شمشیر خوردی

همین‌جا پیکرت سنگ‌جفا خورد
تنت از پیرمردی هم عصا خورد

همین‌جا بود بد شرّی بپا شد
به دست شمر جسمت جابه‌جا شد

تو رو وقتی ذبیحاً بالقفا کرد
سرت رو از تنت وقتی جدا کرد

تنت وقتی که غارت شد سرت رفت
به دست ساربان انگشترت رفت

حرم تنها شد و شد وقت غارت
جسارت، هی‌جسارت، هی‌جسارت

هجوم از دشمن تو، زیور از من
عمامه از تو بردن، معجر از من

دلم خیلی برای دخترت سوخت
موهای اون مثِ موی سرت سوخت

سر تو توی آغوشش نمی‌رفت
دیگه گوشواره تو گوشش نمی‌رفت

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_مناجات
#اربعین


عاشق حضرتِ حق بود و سراسر بخشید
هر چه را داشت نه با حوصله! با «سر» بخشید

تا ابد لنگرِ کشتی نجات خود را
متمایل به حیا کرد و به خواهر بخشید

تا که اوضاعِ زمینگیریِ فطرس را دید
إذنِ پرواز به او داد؛ سپس «پر» بخشید

دست-چین کرد خدا محض طواف ِ رویش
آن زمانی که به ما رتبۂ نوکر بخشید

متولّد شده بودیم چه گریان... ما را؛
مادرش آمد و با گریه به مادر بخشید

زینت دوش نبی بود و برای اثبات
همۂ سینه زنان را به پیمبر بخشید

عده ای را وسطِ روضه و بعد از توبه...
عده ای را وسطِ صحنۂ محشر بخشید

زیرِ قبّه، شب جمعه، کرَمش عام شد و
زائرانِ حرمش را دو برابر بخشید

اربعین یادِ غریبیِ حسن افتاد و...
خیل زوّار خودش را به برادر بخشید!

#م_عاطفی

@raziolhossein
2
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

پیوسته سوختم شررم را قبول کن
سیل سرشک و چشم ترم را قبول کن

یک اربعین برای تو هر شب گریستم
اشک شب و دل سحرم را قبول کن

گیسوی خود زخون جبین گرده‌ام خضاب
منت گذار و زخم سرم را قبول کن

زوار قتلگاه تو بر گشته از سفر
آقا زیارت دگرم را قبول کن

تو یک محیط خونی و من یک محیط اشک،
این بحر اشک و این گهرم را قبول کن

چل روز بی تو رنج چهل سال دیده‌ام
رنج چهل شب سفرم را قبول کن

یک نیمه جان برای تو آوردم از سفر،
این نیمه جان مختصرم را قبول کن

بال و پرم زسنگ حوادث شکسته است
درهم شکسته بال و پرم را قبول کن

تا چوب بر لبان تو می‌خورد، سوختم
سوز کنار طشت زرم را قبول کن

«میثم» فقط به سوز شما سوخت و سرود:
داغ همــارۀ جگــرم را قبــول کـــن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد
هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد

شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت
غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد

نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین
هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد

پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند
پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد

من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم
شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد

تا درآورد عدو جسم علی را از خاک
سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد

یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین
زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد

نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش
که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد

سر بازار به ناموس تو می خندیدند
خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد

دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد
که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

یک اربعین بر روی نی دیدم سرت را
دیدم که زخمی کرده نیزه حنجرت را

یک قافله با سوز و اشک و آه آمد
برخیز و بنگر حال و روز لشکرت را

با ظرفی از آب آمده تا که ربابه
سیراب گرداند علی اصغرت را

برخیز ای نور دو چشمم ای برادر
تا که کمی آرام سازی همسرت را

بگذار تا شرح سفر با تو بگویم
بشنو کمی از غصّه های یاورت را

از کوفه و شام بلا ای داد بیداد
رنج اسارت پیر کرده دلبرت را

وقتی گذر دادند ما را بین مردم
دیدم سر نی گریۀ آب آورت را

دیدم ز بام خانه طفلی خیره سر با
سنگی نشانه رفته چشمان ترت را

رقّاصه های شهر را آورده بودند
تا در بیارند اشک چشم خواهرت را

تهمت زدند و خارجی خواندند ما را
آتش زدند آن جا دل غم پرورت را

آن جا نمی دانی چه زجری می کشیدم
وقتی که نان می داد شامی دخترت را

با هر صدای خیزرانی که می آمد
من می شنیدم ناله های مادرت را

چشم علمدار حرم را دور دیدند
ور نه به عنوان کنیزی گوهرت را ... !

جا مانده گنج سینه ات کنج خرابه
با خود نیاوردم گل نیلوفرت را

این ها همه یک گوشه ای از ماجرا بود
تازه نگفتم روضۀ انگشترت را

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
01:36
#اربعین
#جامانده

تقدیر، مرا به غربت و غم خوانده
حالا که شدم در به در و درمانده

یاحضرت صاحب الزمان(عج) چند قدم-
بردار به نیّت منِ جامانده!

#م_عاطفی

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


یک اربعین گذشت و ندیدم تو را حسین
دیدم ولی کجا؟! به سر نیزه ها حسین...

ما بوسه میزدیم به پیشانی ات ز دور
تو میگرستی به غریبی ما حسین...

تو روز بر فَراز سنان هم زبان من
من در نماز شب به تو کردم دعا حسین...

آن لحظه ای که از تو به مقتل جدا شدم
ای کاش میشدی سرم از تن جدا حسین...

شکر خدا که بعد چهل مرحله فِراغ
شدم قسمتم زیارت کرببلا حسین...

از گوشه ی خرابه یتیم سه ساله ات
در کربلا رِسانده سلام تو را حسین...

لب بر لبت نَهاد و سرت را به بَر گرفت
آهی کشید و ناله زد و گفت یا حسین...

یادم نمی رود که بر احوال من گریست
رأس تو در میانه ی تشت طلا حسین...


@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

از فراق من و دلدار چهل روز گذشت
از شب آخر دیدار چهل روز گذشت

از همان شب که زن و بچه ی دلخونت را
من شدم قافله سالار چهل روز گذشت

از شبی تلخ که همراه یتیمان بودم
وسط شعله گرفتار چهل روز گذشت

از شب شام غریبان که زمین می افتاد
پسرت با تن تبدار چهل روز گذشت

از غروبی که تنت زیر سم مرکب رفت
من شدم بی کس و بی یار چهل روز گذشت

از غروبی که دو تا دخترکانت مردند
پشت یک بوته ای از خار چهل روز گذشت

وای بر من ، ز شب غارت معجرهامان
دور از چشم علمدار چهل روز گذشت

از جسارت به من و هلهله ی نامردان
وسط کوچه و بازار چهل روز گذشت

از قد خم شده و موی سپیدم پیداست
چه بر این سینه ی خونبار چهل روز گذشت

من که یک روز جدا از تو شدم ، پژمردم
باورم نیست که این بار چهل روز گذشت

تو خودت از سر نی خوب تماشا کردی
که چه بر زینب غمخوار چهل روز گذشت

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
😢 1
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


نگاه از زائر خود بر نداری
ز گریه نوحه ای بهتر نداری

زیارت نامه ی بالای سر را
کجا باید بخوانم ، سر نداری


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_مناجات


دل ما دلشدگان وقف غم توست حسین
خانه ی مادری ما حرم توست حسین

همه مدیون نفس های تو هستیم فقط
نفسی هست اگر از کرم توست حسین

من اگر هیچ نلرزد دلم از طوفان ها
تکیه ام شانه ی سبز علم توست حسین

سربلندم که فقط پیش تو سر خم کردم
هستم آزاده و این لطف کم توست حسین

من حبیبت نشدم کاش ظهیرت باشم
جان من پیش کشی بر قدم توست حسین

بعد پیراهن خونین تو ای لاله ترین
"پرچم سرخ نشان حرم توست حسین"

سوره ی یوسف زهرا چه مقطع شده ای
کمر عشق خم از قد خم توست حسین

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:36
#اربعین
-
اى جان ما فداى تو لبيك ياحسين
هستى است رونماى تو لبيك ياحسين

اى نَفْس مُطمَئنّه كه تنها فقط خداى
گرديده خونْ بهاى تو لبيك ياحسين

هَلْ مِنْ مُعين تو گفتى و گوئيم يك صدا
در پاسخ نداى تو لبيك ياحسين

توحيد را به قتلگهت كرده اى بيان
حق راضى از رضاى تو لبيك ياحسين

زينب كنار پيكر تو گفت: تا ابد
برپا بُوَد لَواى تو لبيك ياحسين

شكرخدا كه فاطمه ما را دعا نمود
گشتيم مبتلاى تو لبيك ياحسين

جا مانده ايم و دل به همين خوش كنيم كه
اينجاست كربلاى تو لبيك ياحسين

پيغمبرانه مُعتكفم در حَراى تو
هر روضه شعبه ايست ز صحن و سراى تو

با سينه اى پر از غم و با ديدهء ترى
قامت خميده مى رسد از راه خواهرى

باور نمى كند كه چه ها آمده سرش!
يك اربعين گذشته ز هجر برادرى

دارد مرور مى كند آن خاطرات را
بر روى خاك بود چه گل هاى پرپرى

تنها حسين ماند و زمان وداع شد
بوسه زند به زير گلو جاى مادرى

يك ساعتى گذشت كه از روى تَل بِديد
بر جاى بوسه اش بزند بوسه خنجرى

لرزيد كربلا و هوا تيره گشت و ديد
رفته به روى نيزهء بيدادگر سرى

اما هنوز كينهء دشمن نشد تمام
ده اسب تاختند روى جسم اطهرى

بعد از حسين بود كه غارت شروع شد
بعد از حسين رنج اسارت شروع شد
-


#على_اصغر_انصاريان

@raziolhossein
01:36
#امام_حسین_مناجات


نرفته است دل از روضه‌اش پیِ غمِ دیگر
نخواست اشک بریزم به پای ماتم دیگر

نخورده گندم ری،حُر شدم به طالع سَعدم
حسین ساخت از این روسیاه آدم دیگر

بهشت تربت اعلای کربلای حسین است
بگو خدا ندهد وعده‌ام به عالم دیگر

بهشت سوختگان کربلاست، دردِ جدایی
عذاب ماست در این شهر، این جهنم دیگر

به غیر پرچم‌مشکیّ روضه،فطرسِ چشمم
نرفته ثانیه‌ای زیر هیچ پرچم دیگر

هنوز زنده‌ام! ای ننگ بر تو دل، دلِ از سنگ
به روضه‌خوان بسپارید یک محرمِ دیگر!

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
1
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم
عزادارمو خون جگر آمدم
دُرست است بی بال و پر آمدم
به شوقِ تو اما به سر آمدم

سرآمد غمِ هجر ، دوری بس است
صبوری صبوری صبوری بس است

رسیدم که با یار صحبت کنم
شهِ بی سرم را زیارت کنم
نگاهی کنی و نگاهت کنم
اگر اذن دادی شکایت کنم

به نی زار قلبم جز آتش نبود
سفر رفتی ای دوست ، رسمش نبود

تو رفتی و دنیا به من بد گذشت
وَ هر لحظه هر جا به من بد گذشت
در این روز و شبها به من بد گذشت
خلاصه که آقا به من بد گذشت

نگو گریه کافیست ، صبرت کجاست
عزیزِ دلم سنگِ قبرت کجاست ؟

چهل روز ، یادِ تنت سوختم
به یادِ زمین خوردنت سوختم
ز داغِ به نی رفتنت سوختم
وَ با کهنه پیراهنت سوختم

همین که دلم سمتِ گودال رفت
دوباره ز غم زینب از حال رفت

خبر داری اصلاً که حیران شدم ؟
چو مویِ تو بر نی پریشان شدم ؟
پدر مادر این یتیمان شدم
به من شِمر خندید گریان شدم

قَدَم از فراقِ تو خم شد حسین
لباسِ اسارت تنم شد حسین

چه آمد سرِ خواهرت بین راه
نشستم به پایِ سرت بین راه
شدم یک تنه لشگرت بین راه
دویدم پی دخترت بین راه

زمین خورد و از قافله باز ماند
زِ سنگینیِ سلسله باز ماند

نبودی و اشکم سرازیر شد
پر و بال من گیر زنجیر شد
حرم ، کوچه در کوچه تحقیر شد
ازین غصه ها خواهرت پیر شد

غریبانه ماه شبت سنگ خورد
به پیشانی زینبت سنگ خورد

من از شهرِ کوفه چه ها دیده ام
غمی بدتر از کربلا دیده ام
عجب لطفی از آشنا دیده ام
بگوشت رسیده که را دیده ام

کنیز قدیمیِّ من ایستاد
به من نان و خرمایِ خیرات داد

گذشتیم از شهر در ازدحام
میان حرامی خطر ازدحام
نه یکجا که در هر گذر ازدحام
مرا نیمه جان کرد اگر ازدحام

نگاه همه سوی ما خیره بود
به ذریۀ مصطفی خیره بود

نمی گویم از شام ، نامش بد است
شلوغی هر پشت و بامش بد است
سلامش بد است ، احترامش بد است
محل یهود ، انتقامش بد است

نمی پرسی از حال و احوال من
تو را جان عباس ، حرفی بزن

بگو حقِّ زینب که آزار نیست
پریشان شدن ، پیشِ انظار نیست
عبور از هیاهویِ بازار نیست
سزاوارِ گل خندۀ خار نیست

در این شهر غوغایِ پوشیه بود
ولی دست من جایِ پوشیه بود

خبر داری از ضَعفِ دُردانه ها ؟
بوی نان که می آمد از خانه ها ؟
کبودیِّ شلاق بر شانه ها ؟
پذیرایِ ما بود در ویرانه ها

همه دست بسته به پیشِ عوام
بدون تو رفتیم بزم حرام

شراب و شراب و شراب و شراب
نگاه حزین رباب و شراب
دل سنگِ چوب و عذاب و شراب
سرت بود در پیچ و تاب و ... شراب

فرود آمد و ناگهان خون چکید
خودم دیدم از خیزران خون چکید

زداغِ سرت مادرت گریه گرد
به اشکِ دو چشمِ ترت گریه کرد
به بی تابیِ خواهرت گریه کرد
چقدر از غمت دخترت گریه کرد

به او حق بده غم مریضش کند
کسی خواست آنجا کنیزش کند

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
👍 1
01:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


خواهرت آمده در این صحرا
بعدِ یک اربعین ولی تنها
خیز و بین پیکر کبودم را
صورتم مثل مادرم زهرا

این چهل روز قوتمان غم شد
هرچه شد جرعه جرعه، کم کم شد
قامت خواهرت ببین خم شد
خواهرت کوه صبر و ماتم شد

لحظه های غروب یادم هست
بارش سنگ و چوب یادم هست
ناله های تو خوب یادم هست
به تنش پا نکوب ... یادم هست

تو زمین خوردی آسمان افتاد
از تنت نیزه ی سنان افتاد
خاتمت دست ساربان افتاد
شعله بر خیمه ی زنان افتاد

بین این مردمان خدا گم شد
عزت و احترام ما گم شد
دختری زیر دست و پا گم شد
پیکرت زیر نیزه ها گم شد

رمق از ذکر روی آن لب رفت
تن تو زیر سمّ مرکب رفت
روی آن جسمِ نامرتب رفت
چه به حال خراب زینب رفت

من بمیرم پر تو خاکی شد
صورت اطهر تو خاکی شد
بین مقتل سر تو خاکی شد
چادر خواهر تو خاکی شد

بعد از آن پیکر تو غارت شد
به زنان حرم جسارت شد
روزی مردها شهادت شد
قسمت بانوان اسارت شد

در میان حرامیان رفتیم
لاجَرَم، بین این و آن رفتیم
وسط بزم کوفیان رفتیم
سر بازار شامیان رفتیم

در شلوغی گذارمان افتاد
رنگ از روی دختران افتاد
معجرم دست این و آن افتاد
سر عباس از سنان افتاد

صحبت گوشواره شد بد شد
گوش ها پاره پاره شد بد شد
چشم ها پر ستاره شد بد شد
به زنانت اشاره شد بد شد

تا نگاهش به سوی آب افتاد
یاد شش ماهه اش رباب افتاد
دردهای من از حساب افتاد
گذرم مجلس شراب افتاد

نیمه شب پشت کاروان جا ماند
بارها زیر و دست و پاها ماند
سعی کردم برادر، امّا ماند
دخترت در خرابه تنها ماند

#وحید_محمدی



@raziolhossein
23 September 2021
ش
17:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
ش
17:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_جمعه
#اربعین
#دوبیتی


مادر امشب به سر قبر پسر می آید
با قد خم شده و دیده تر می آید

روضه بر پاشده کو مرثیه خوان،یازهرا
منتظر باش که زینب ز سفر می آید

@raziolhossein
17:58
#اربعین #مشایه


با توسل به شكوه علم انشاالله
زائر كربوبلا ميشوم انشاالله

نا اميد از كرم شاه شهيدان نشوم
به گدا لطف كند از كرم انشاالله

منت اش بر سر عشاق خودش بوده و هست
ميكشم باز نفس در حرم انشاالله

از نجف راهي مشايه شدن ميخواهم
ميزنم پاي پياده قدم انشاالله

خاطرم نيست كجا بود دقيقأ اما
عربي گفت مي آيد عجم انشاالله

حسرت لذت مشايه كشيدن سخت است
برطرف ميشود اين درد و غم انشاالله

ميشود باز نصيبم دم باب القبله
سجده ي شكر كنم دست كم انشاالله...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
18:00
#اربعین
#فراق


میان خیل تو از یادها فراموشم
شبیه شمع مزاری غریب، خاموشم

به چشمه‌ای که به دریا نمی‌رسد رحمی
قسم به جان تو با دوری‌ات نمی‌جوشم

فقط نه ماه محرم که هجر هم داغی‌ست
من از فراق تو گاهی سیاه می‌پوشم

دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت
به خوابم آمد و گفتا بیا در آغوشم

به روضه می‌روم و تازه می‌شود داغم
دلم نمی‌شود آرام، هر چه می‌کوشم

ببین شکسته‌دلانت چه عالمی دارند
در استکان ترک‌خورده چای می‌نوشم

به هر دری زده‌ام تا به کربلا برسم
فقط اگر نرسیدم مکن فراموشم


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
21:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین
#فراق


دلــــم تنگ است ، دلتنگ حـرم هستــــم خدا داند
که می داند چه حالی دارم آقاجان ، که می داند؟

بلی ، آلـــــــوده هستـــم جای من کرببلایت نیست
ولی ارباب جرم بنــده را بخشـــــــوده می خواند

اگـــر فـــرزند خوبی هم نبـــودم که نبـــودم، لیک
پـــدر فــــــرزند بد را هم ز پیش خـــــود نمی راند

خلاصه باتمــــامِ روسیـــــــــــــــاهی دوستت دارم
که می داند چگونه دوستت دارم ، که می داند؟


#محمدعلی_قاسمی

@raziolhossein
24 September 2021
ش
06:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
07:02
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_اربعین
#اربعین


ای امام و‌ای امیر اربعین یابن الحسن
ای علمدار مسیر اربعین یابن الحسن

میزبان و سفره دار اربعین یابن الحسن
بهترین لبیک بر هل من معین یابن الحسن

اربعین یعنی همان تجدید بیعت با شما
عشق با پای پیاده از نجف تا کربلا

اربعین یعنی قدم بگذاشتن در راه نور
انتظار منجی و آمادگی بهر ظهور

گرکنی امضا دوباره سمت جاده می روم
اربعین، کرببلا، پای پیاده می روم

نیست در این راه باکی، عاشقت سر می دهد
روزیِ این راه را زهرای اطهر می دهد

گرچه عبدی روسیاهم‌ دست من را هم بگیر
پرگناهم بی پناهم دست من را هم بگیر

خوب و بد در هم بخر ما را عزیز فاطمه
کربلا با هم ببر ما را عزیز فاطمه

گربیایم جان خود را را نذر رویت می کنم
کو‌به کو،‌ موکب به موکب، جستجویت می کنم

ای تمام عشق بر هجران رویت مبتلا
در پی روی تو هستم از نجف تا کربلا

میهمانت می شوم با اشک جاری از دو عین
بر لبم جاریست ذکر «یا لثارات الحسین»

اربعین می آید و جوشد سبوی کربلا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

کربلا و‌مادری که ناله ها می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
07:04
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی


در روضه دل صاحب عزا را دریاب
آن رمز اجابت دعا را دریاب

خواهی بزنی بوسه به پای مهدی عج...
بوسیدن فرش روضه ها را دریاب

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
ش
23:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#اربعین


از درک بشر جداست ماشاالله
چون‌ مشتریش خداست ماشاالله

خاک حرم کعبه حرام است به ما
خاک حرمش شفاست ماشاالله

بیچاره کسانی که ندارند اورا
ارباب حسین ماست ماشاالله

فرمود که زیر قبه شاه شهید..
حاجات همه رواست ماشاالله

کشتی حسین از ازل بر آب است
او ناجی انبیاست ماشاالله

سنگ از درو دیوار ببارد هرروز
بزم غم او به پاست ماشاالله

دست کرمش پر است شکرا لله
دورش چقدر گداست ماشاالله

تکلیف دلم میان عباس و حسین
یک بام و دوتا هواست ماشاالله

مارا دم مرگ در بغل میگیرد
آنقدر که با وفاست ماشاالله

در لشکر اربعینی او هستیم
فرمانده کربلاست ماشاالله

با این همه زخم باز زیباست حسین
زلفش روی نی رهاست ماشاالله


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
27 September 2021
ش
05:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اربعین
#مشایه

از مرز رد شدیم ولی با مصیبتی
با پرچم سیاه به همراه هیئتی

از نامه های اهل محل کوله ها پر است
بر شانه می بریم چه بار امانتی!

سینی به سر نشسته پر از التماس و اشک
طفلی که نیست هستی او غیر شربتی

هر خانه موکبی است که بیتوته گاه ماست
بر روی ما گشوده شده باب رحمتی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه شورش است... چه شوق زیارتی

کم نیست بغض های گره خورده بر ضریح
اما به غیر اشک نداریم حاجتی

#علی‌اصغر_شیری

@raziolhossein
05:24
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #مشایه


هم آسمان بسته است بر ما هم زمینش
ای خوش به حال زائرِ خلد برینش

می گوید اشک چشممان ، لبخندهامان
قربان نامِ آتشین و دلنشینش

بر تربتی که حق بر آن احسنت گفته
بر زائرش حتما رسیده آفرینش

هر نامسلمان یا مسلمانی که با اوست
این اعتقاد ماست که قربان دینش

بیمار رفته تا سلامت بازگردد
رحمت بر آن ایمانِ راسخ بر یقینش

بر نور رویش آسمان دارد تواضع
در سجده چونکه می شود خاکی جبینش

وقتی خدا هم سفره دار کربلا هست
پس هست موکب دار هم روح الامینش


#حامد_آقایی

@raziolhossein
ش
06:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

بردار سر زخاک منم خواهرت حسین
از شهر شام آمده ام با سرت حسین

از گوشه مزار تو ای شاه بی کفن
آید هنوز زمزمه مادرت حسین

یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا
دست مرا گرفت علی اکبرت حسین

آغوش باز کن که سکینه رسیده است
او را بگیر بار دگر دربرت حسین

حالا که حرف نیزه و از نبش قبر نیست
برگو کجاست قبر علی اصغرت حسین

می خواستم که آب بریزم به قبر تو
یاد آمدم که تشنه جدا شد سرت حسین

خاک مزار تو به سرم تا که ریختم
یاد آمدم که خاک نشد پیکرت حسین

جسم کبود و زخمی من شاهد من است
خیلی مرا زدند سرِ دخترت حسین

خیلی زدند خنده به اشکم زنان شام
پای سرِ تو و سرِ آب آورت حسین

بزم شراب و پرده نشینان فاطمه
ای کاش مرده بود دگر خواهرت حسین

ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت
چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین

جانِ سر بریده حلالش نمیکنم
آنکه شراب ریخت کنارِ سرت حسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
21:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


با سری که خصم تو بُرد!آمدم
آینه رفتم ولی خُرد آمدم
خیز از جا یا اخا با روضه ی:
«یاس در ویرانه پژمرد» آمدم...

پیش چشمم صحنه ها تار است،آه
پیش داغت هر غمی هیچ است، وای
واقعا در بین خاک ای جان من:
جسم پاکت بوریا پیچ است؟وای

آمدم با کهنه پیراهن حسین
تا که آن بر خاک تو بیرق کنم
بین من با تو جدایی کافی است
آمدم سر را به تن ملحق کنم...

حاء و سین و یا و نون!شد خون چکان
غم از اول ریشه در اسمت دواند
تازیانه زد پس از تو بر تنم
آن که اسبش را روی جسمت دواند...

با لب تشنه تو را کشتند و آه
از همان روز است جانم بر لب است
با حساب اینچنینی یا اخا:
اربعینت! اربعین زینب است...

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
30 September 2021
ش
21:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
21:54
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1178, 176.4 KB
#شب_جمعه
یکباﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻛﻼمے
دﺭ ﻭﺻﻒ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺷﺎﻩ ﻣﻘﺎمے
دستے ﺑﻪ ﺭﻭے ﺳﻴﻨﻪ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ازمن به حسین بن علے عرض ‌سلامے

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب
1 October 2021
ش
07:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
3 October 2021
ش
08:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
08:17
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
08:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#برگشت_به_مدینه
#دوبیتی


دگر این کاروان یاسی ندارد
که با خود شور و احساسی ندارد

بیا ام البنین برگشته زینب
ولی افسوس عباسی ندارد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
19:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 120.6 KB
19:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 61.8 KB
19:42
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.6 KB
19:42
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 31.4 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
19:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


یاس سپید باغ بهاران من بیا
نور پُر از تلألؤ چشمان من بیا
لرزه نشسته بر تن و دستان من بیا
جان میدهم کنار تو ای جان من بیا

اشک فراق بر رُخ بابا چکیده است
زهرای من زمان جدائی رسیده است

ای راحتی این نفس آخرم بیا
خواهم که توشه ام بدهی دخترم بیا
سایه زده اجل به سرم بر سرم بیا
ای مهربانتر از پدر و مادرم بیا

آهی برای این دل غم پرورم بکش
تا سالم است دست تو روی سرم بکش

غصه نخور زمان جدائی زیاد نیست
از پیلهء فراق رهایی زیاد نیست
ذکر پدر پدر به کجائی زیاد نیست
تا اینکه در برم تو بیائی زیاد نیست

آماده باش بعد من از راه میرسی
با صورتی گرفته تو ای ماه میرسی

تو بعد من بلاکش غم بی نهایتی
تنها سپر برای امام و ولایتی
حامی حیدری و خودت بی حمایتی
در شعله یاعلی تو گردد حکایتی

بعد من از زمانه تو بیزار میشوی
مجروح ضربهء در و دیوار میشوی

زهرای من به خواب و به رؤیا بگو علی
در پشت در به نیّت بابا بگو علی
شعله اگر که سوخت تنت را بگو علی
در کوچه زیر مشت و لگد ها بگو علی

دشمن به اهل بیت چه گستاخ میشود
با میخ داغ جسم تو سوراخ میشود

زهرا بیار این دم آخر حسین را
زهرا بیار جان پیمبر حسین را
تا بینمش به چشم زخون تر حسین را
تا بوسه اش زنم لب و حنجر حسین را

وقتی که روز خواهر او میشود سیاه
می آیم از بهشت به گودال قتلگاه

وقتی زتشنگی به زمین مانده ردّ پاش
بر جای بوسه ام نوک خنجر کشد خراش
بی فایده ست هر چه کند قاتلش تلاش
پس با لگد کند به روی خاک جابجاش

اینگونه است خصم چنین حَربه میزند
از پشت سر به گردن او ضربه میزند

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

ای در هوای ماتم تو عرش، سوگوار
ای در غم تو چشم سماوات، اشکبار

اسلام در مصیبت تو می شود یتیم
دین در فراق روی تو بی تاب، بیقرار

ما را در اوج گنبد خضرای خود ببر
تا روی گنبدت بنشینیم چون غبار

هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی رود
چشمی که شد ز ماتم تو ابر نوبهار

رفتی و از مدینه ی تو رفت دلخوشی
کوچید مرغ عشق و محبت از آن دیار

سر زد پس از تو ای به همه خلق مهربان
از امت تو آنچه نمی رفت انتظار

هرچند از تو غیر محبت ندیده بود
اما به اهل بیت تو بد کرد روزگار

گلچین رسید و بعد تو خشکید پشت در
یاسی که مانده بود ز باغ تو یادگار

گر می گرفت آتش کینه به خانه و
می رفت سمت پهلوی گل دست های خار

آن دست که به بازوی زهرا قلاف زد
انداخت دور گردن مولا طناب دار

در بین کوچه باز همان دست آمد و
دیوار کوچه خون شد و افتاد گوشوار

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_مدح
#حضرت_رسول_شهادت


همین که دست دعای زمان به سوی تو شد
سیاه بود زمین و سپیدِ روی تو شد

پیمبران اولوالعزم در پی‌ات بودند
چقدر عُمر عزیزان به جست‌وجوی‌ تو شد

که بوده‌ای تو که حتی مسافر شب جهل
اسیر استدلالات خلق و خوی تو شد

الا سپیدی مطلق! الا شمیم بهشت!
جهان پس از تو گرفتار رنگ و بوی تو شد

صدای شیرخدا بود و تو... شب معراج
خدای آینه‌ها گرمِ گفت‌وگوی تو شد

به جز گناه نبودیم و این دو قطره ثواب
اگر قبول شد آری به آبروی تو شد

چه خواستی تو به جز احترام اولادت؟
چه بود پاسخشان؟ بغض در گلوی تو شد

تو شاهد همۀ غصه‌های زهرایی
که هر چه شد وسط کوچه روبروی تو شد

#حسین_صیامی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت


مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار
مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست
مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست
علی غریبه شود با مهاجر و انصار

مرو که بی تو عوض می شود مدینۀ تو
مرو که رحم ندارند این در و دیوار

بیا و حداقل قبل رفتنت بنما
سفارش من و جسم مرا به این مسمار

کنار بستر تو یاد مادر افتادم
یتیم گشتن من باز می شود تکرار

به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن
تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
😢 1
19:43
#حضرت_رسول_شهادت


بس که از آه، دل شعله ورت می سوزد
با تماشای تو قلب پدرت می سوزد

ای جگرگوشه ی من شعله مزن بر جگرم
جگرم سوخت ز بس که جگرت می سوزد

زودتر از همه پیش پدرت می آیی
زودتر از همه شمع سحرت می سوزد

زیر پرهای تو آرام گرفتم بابا
حیف از آن روز که تو بال و پرت می سوزد

بعد من هر چه بلا هست سرت می آید
بعد من وای که پا تا به سرت می سوزد

گاه در کوچه ای از درد زمین می افتی
گاه از دست کسی چشم ترت می سوزد

گاه در پشت در خانه ی خود می نالی
چشم وا می کنی و دور و برت می سوزد

یک طرف دست تو در پای علی می شکند
یک طرف دخترکت پشت سرت می سوزد

از صدای تو در آن شعله علی می فهمد
که اگر فضّه نیاید پسرت می سوزد

@razoilhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت
چه غریبانه ، غریبانه ، غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم
پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو
از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد
روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد
رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد
یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت
یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد
شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد
وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد
سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند
تا  کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در
درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

بروی داغ بدی بر جگرم می ماند
اشک در حلقه چشمان ترم می ماند

من گل یاس بهشتم بروی می سوزم
تو بمانی به برم برگ و برم می ماند

بودن محسن من در گرو بودن توست
پدرم تو که بمانی پسرم می ماند

خنده ام خنده وصل است ولی ای بابا
بعد من ناله ی در پشت درم می ماند

چادرم می ماند پیرهنم می ماند
بین کوچه اثر بال و پرم می ماند

سرخی بوسه میخ در و سیلی روی
گرمی بوسه تو ای پدرم می ماند

غصه از بابت حیدر نخوری بعد از من
زینبم پشت سر همسفرم می ماند

زینبم هست که در کرب و بلا بعد حسین
سر پناه همه اطفال حرم می ماند


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_مدح
#حضرت_رسول_شهادت


بر باد داده عاشقی خاكسترم را
وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت
نذرِ تو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِ شما معراج رفتم
فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد
من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان
از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد
از دست دادم مدتی چشمِ ترم را

غارِ حرا ذاتش همان گوشه نشینی ست
باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِ رسالت را چه خواهی؟
گفتی نگه دار احترامِ دخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است
گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است

#رضا_قربانی


@raziolhossein
2
19:43
#حضرت_رسول_مدح



چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
جواب مسئله ی ما بجز(( نبود))، نبود

به احترام تو بت ها به سجده افتادند
وگرنه هیچ دلیلی بر این سجود نبود

حرا گواهی این که کسی به خلوت تو
به جز خدا و علی لایق ورود نبود

کنار تو پر جبریل سوخت ، ثابت شد
که شان و منزلت او در این حدود نبود

لب ملایکه را ذکر نیست جز صلوات
چرا که بهتر از این در جهان سرود نبود

وزید عطر نفس های تو ، دگر جایی
برای عنبر و مشک و گلاب و عود نبود

دلیل ((رحمة للعالمین)) شدن این است :
کسی شبیه تو مشتاق لطف و جود نبود

نمی نشست مصیبت به جان آل الله
اگر که دور و بر تو پر از حسود نبود

عجب نبود که محشر به پانمی شد اگر
که صورت گل یاست چنین کبود نبود

چه خوب می شد اگر که مدینه چوب نداشت
چه خوب می شد اگر کربلا عمود نبود ...

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
👍 1
19:43
#حضرت_رسول_شهادت


دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند
بیش از این گریه نکن قلب خدا می شکند
       
رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه
بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند
       
تا که نشکسته قدت راه برو در بر من
که پس از رفتن من دیده بلا می شکند
       
باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
حیف یک روز کسی دست تو را می شکند
       
تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو
حرمت شیر خدا را همه جا می شکند
       
کودکانت همه در پشت سرت می لرزند
که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

 می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
ضربه ای می رسد و آینه را می شکند
       
بس که دنبال علی روی زمین می افتی
دل جدا سینه جدا شانه جدا می شکند


@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت


بس کن عزیز تا سحر بیدار بس کن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی
ای چند شب گریان من اینبار بس کن

بس کن کنار بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تن تب دار بس کن

رویت ندارد طاقت این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کن

باید ببینی روزهای بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کن

باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و دیوار بس کن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کن

در کوچه می افتی کسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کن

در کوچه می افتی و می گوید به قنفذ
افتاد دست مادرم از کار بس کن

دستت مغیره بشکند حالا که افتاد
از چادر او پای خود بردار بس کن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کن

وقت هزار و نهصد و پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کن

این ناله های دخترت پیش حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار بس کن

#حسن_لطفی


@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

می خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

عمری برای این که هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می شنیدی و باور نداشتی

رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی

مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی

پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
ز ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی

زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_مدح


زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
که فرق شاه ومسکین رانمی یابی به دربارش

به لطف بودنش باما حسابی ازازل دارد
که تامحشرهمه هستیم هستی را بدهکارش

هم اونوح است وابراهیم وهم موسی وهم عیسی
عجب کاین چارتن رانیست یارایی تکرارش

شکسته نفسی اش ازلفظ(انّي مثلُكُم)یعنی
بخوانش عبد واز معبودهم کمتر مپندارش

مگو معراج فیض مختص اوشد که ازرویی
خدادر عرش نائل آمده برفيض ديدارش

به تشریف جنابش عرشیان گم کرده دست وپا
که چون مجلس بیارایند تاباشد سزاوارش

چنان آیینه ساز آیینه اش را داده صیقل که
دم روح القدس ترسم شود اسباب زنگارش

به کعبه برنمی تابد بتی دیگربه غیرازخود
بت رعناسرشتی که مسلمانند کفارش

شکوه دولتش پیدا دراحوال قریشی که
سپاه موریانه چون به هم پیچیده طومارش

تصرف گرکنددرنفس موجودات میبینی
بناکرده است سدی عنکبوت ازرشته تارش

به جای حضرتش چون شیر،خوابیده است عین الله
چه غم ازدشمنان داردچو باشدحق نگه دارش

به مصرحسن اگریکدم نقاب ازچهره برگیرد
شود ماهی چو یوسف جنس مرجوعی بازارش

به آتش می کشد خودرا خلیل الله اگرداند
صباخاکسترش را می برد درسیرگلزارش

محمّد(ص)جلوه دارحيّ سرمد،سید بطحاء
که جن وانس واهل آسمان خوانند مختارش

نیابی عمرجاویدان مگرازتیغ ابرویش
شفارادرنمی یابی مگردرچشم بیمارش

عتابش سخت عالمسوز خواهد بود بی تردید
که باشد عالمی تحت الشعاع مهررخسارش

من از اوصاف جنات النعیم این دستگیرم شد
که بوده حسن گندمگون وی الگوی معمارش

قیاس رحمتش باظرف اقیانوس ممکن نیست
کسی که هست کوثر چشمه ای از فیض سرشارش

مودت پیشه کن گرکه رضای خاطرش خواهی
مشو غافل (تراب)از خاکبوس آل اطهارش


#محمدعلی_کردی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

تب کرده ای و پای تو تب کرده دخترت
بابای من برای تو تب کرده دخترت

پش تو حس مادریم بیشتر شده
لاغر شدی و لاغریم بیشتر شده

دردت چرا به سمت مداوا نمیرود
دست گره گشای تو بالا نمیرود

جای شکستگی روی پیشانی تو هست
بغضی میان دیده ی بارانی تو هست

زود است ای مسافر تنها سفر نکن
دیگر بجان فاطمه بابا سفر نکن

از شب نگو دگر سحرم میرسد ز راه
قدری بمان پدر پسرم میرسد ز راه

آخر بدون تو چه کنم؟بی کسم پدر
خیلی دلم گرفته و دلواپسم پدر

این قوم بعد تو چه بروزم میاورند
آتش برای اینکه بسوزم میاورند

حس میکنم که بی تو مدارا نمیکنند
رحمی به حال سوختن ما نمیکنند

حس میکنم که بی تو به ما سر نمیزنند
جز با لگد به خانه ما در نمیزنند

اتش میاورند که بلوا به پا کنند
مسمار داغ را بروی سینه جاکنند

خیلی بعید نیست که با نور بد شوند
از روی پیکرم همه با خنده رد شوند

رجاله ها امام مرا میکشند و بعد
در کوچه ها بدون عبا میکشند و بعد

آتقدر میزنند که تن میشود سیاه
با یک قلاف بازوی من میشود سیاه..


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا
از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار
حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم
داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

یک روز می بینی مرا بین در و دیوار
یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو
پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو


#محمد_بختیاری

@raziolhossein
19:43
#حضرت_رسول_شهادت

من که این گونه پدر محو تماشای توأم
دخترت فاطمه ام غمزده زهرای توأم

گریه ام را بنگر خنده بزن بر رویم
باغبانا نه مگر من گل زیبای توأم

دم آخر سخنی گوی تسلایم بخش
زان که افسرده چو آیینه ی سیمای توأم

بارها از شفقت دست مرا بوسیدی
وینت آواز که من ام ابیهای توام

حالیا دست به پیش آر که بوسم دستت
من که پرورده ی این دست توانای توأم

پاسخش داد نبی کای گل زیبای پدر
از همه بیش به فکر تو و غم های توأم

بعد من باز شود باب ستم بر رویت
سخت امروز در اندیشه فردای توأم

صبر کن زآن چه رسد بر تو و بر جان علی
بس جگر سوخته بهر تو و مولای توأم 

بینم آن شعله و دیوار و در و اندر بین
شاهد زمزمه ی وا  ابتاهای توأم

لیکن از عترت من زودتر آیی به برم
در جنان منتظر دیدن سیمای توأم


#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
19:44
#حضرت_رسول_شهادت

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
 چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...
خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبر پر زدن فاطمه حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا
تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...
عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند
ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
19:44
#حضرت_رسول_شهادت
#امام_حسن_شهادت


ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد
با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و
از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود
ایام سخت غربت حیدر شروع شد

گفتند با هم در سقیفه بی حیاها
وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده
باید بداند روضه از یک در شروع شد


گفتند از بغض علی با یاد خیبر
باید که آتش زد به این خانه به این در


وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد
زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد

میخ دری که از خجالت آب می شد
دل را به دریا زد پی آزار افتاد

آن سینه ای که مخزن سر خدا بود
کم کم سر و کارش به آن مسمار افتاد

با ضربه ای در را درآوردند از جا...
گویا به روی مادری بیمار افتاد

تا بی حیایی وارد بیت علی شد
دستی به روی چشم هایی تار افتاد

آن دست پاکی که به همسایه دعا کرد
طوری مغیره زد دگر از کار افتاد


باب جسارت را همین ها باز کردند
بی حرمتی را با حسن آغاز کردند


مظلوم و بی یار و غریب در وطن بود
آنقدر که در خانه هم بی هم سخن بود

با زهر کینه روزه را افطار کرد و...
قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بود

بعد از شهادت پیکر پاک و غریبش
آخر اسیر فتنه یک پیرزن بود

این روضه را باید که واضح تر بگویم
هفتاد چوب تیر روی یک بدن بود

تابوت هم از غربتش خون گریه می کرد
بر روی لبهای حسین جانم حسن بود


گر چه عزای مجتبی در عالمین است
اما گریز روضه های ما حسین است



#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
👍 1 😭 1
19:44
#حضرت_رسول_مدح
#حضرت_رسول_شهادت

گفتگوی پیغمبر با امیرالمومنین علیه السلام لحظات آخر


به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را
بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را

علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم
صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را

بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من
تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را

به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه
به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را

سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم
که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را

حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار
که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را

بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند
و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را

به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر
ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را

مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق
پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را

دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من
به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را

اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن
صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را

دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر
علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را

مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش
مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را

اگر دیدی که مخفی  میکند رخسارِخود از تو
نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را

به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد
برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را

تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه
و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را

اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما
به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را

حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد
اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را

حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر
حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
19:44
#حضرت_رسول_شهادت
#دودمه


آسمان خون گریه کن امشب که زهرا مضطر است
ماتم پیغمبر است

پیکر بی جان او بر شانه های حیدر است
ماتم پیغمبر است


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
19:44
#حضرت_رسول_شهادت


تا چشم من به چشم تو دلدار می خورد
انگار که به دیده ی من خار می خورد

غصه نخور که زود می آیی کنار من
چشمت سه ماه حسرت دیدار می خورد

بوی بهشت می رسد از سینه ات ولی
روزی در بهشت تو مسمار می خورد

در پشت در که ناله ی جانسوز می کشی
پهلوی تو به گوشه ی دیوار می خورد

پیش تو می برند علی را کشان کشان
غصه ، علی از آن همه آزار می خورد

جان پدر ... صدا بزنی زود می رسم
بر بازویت غلاف که هر بار می خورد

از سینه ام حسین و حسن را جدا مکن
نخل من از دو میوه ی تو بار می خورد

روزی حسن به شهر مدینه شود کبود
از دست یار زهر شرر بار می خورد

روزی حسین با سر زخمی به روی نی
سنگ از جفای کوچه و بازار می خورد

با دست های بسته رود زینبت به شام
این دختر تو لطمه ی بسیار می خورد

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:47
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم طفلی فراموشم نرفته
که بار غصه از دوشم نرفته

گذشته سالها از کوچه اما
صدای سیلی از گوشم نرفته

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

تنش را با دم تکبیر بردند
کنارش دست بر شمشیر بردند

ملائک پیکر پاک حسن را
به سوی فاطمه با تیر بردند

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

زخم جگر تو بس که کاری شده است
چشمان من از غصه بهاری شده است

خونی که ز داغ کوچه بر دل کردی!
از گوشه ی لبهای تو جاری شده است ...

#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


امشب به لبم ذکر حسن جان دارم
در کنج دلم کلبه ی احزان دارم

از روضه ی « لا یوم کیومِ » آقا
تا آخر عمر آه سوزان دارم

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

غم بود که بازیچۀ تقدیرم کرد
با سختی خاطرات درگیرم کرد

گفتند چه زود پیر گشتم، گفتم:
با فاطمه، آن بی ادبی پیرم کرد

#علی_انسانی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد‎
بر سینه نشست و از وفاداران شد‎

با زهر، دلت دشت شقایق گردید‎
با تیر، جنازۀ تو گلباران شد

#محمد_جواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده
هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم
تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد
دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم
نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست
خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد
عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند
دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه
لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند
فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست
فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست
فردا همه چشمها به انگشتر توست

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_مدح
#کریم_اهلبیت


چونانکه خالق احد ذوالمنن یکی است
بین تمام حُسن فروشان حَسن یکی است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن یکی است

بین هزار خرمن گل مثل بوی تو
بوی لطیف عطر گل یاسمن یکی است

تو ماه عالمی و هزارانت انجمن
گویند متفق که مه انجمن یکی است

هر کس که دید روی تو را بین پنج تن
اقرار کرد کآینة پنج تن یکی است

ماه خدا دو نیمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُری ماه من یکی است

گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن که زیر کسا باتواند پنج
یک نور واحدید همانا سخن یکی است

اسرار غیب آینه ای روبروی توست
عین اللّهی و پیش تو سِرّ و علن یکی است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست های حیدر خیبر شکن یکی است

هرجا سفر کنم دل من در بقیع توست
آری بر این مسافر تنها وطن یکی است

مردی چو جدّ و باب و حسین و تو نیست نیست
چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکی است
مِهر تو ثبت مُهر مسلمانی من است
بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکی است
هرچند نیست قابل وصف تو یا حسن
اینجا عقیق "میثم" و دُرّ عدن یکی است

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


یاسی به رنگ سبز زِ گلخانه میرود
یارب خدایِ درد زِ کاشانه میرود

پیچیده بینِ چادرِ خاکی مادرش
بر دست‌ها ، غریبه‌ای از خانه میرود

اینجا هزار تیر به تشییع آمده
تا کَس نگوید از چه غریبانه میرود

خون می‌چکد به دوشِ اباالفضل از کفن
گویی دوباره فاطمه بر شانه میرود

فریادِ خواهری پِیِ تابوت میرسد
مادر ندارد این که غریبانه میرود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید
در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما
یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم
این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست
آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل
این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را
بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را
بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی
دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش
در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

#مهدی_مقیمی
.

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

خدا داند که آن سیلی شروع دردهایم شد
به یک لحظه در آن کوچه دو صد کرب و بلا دیدم

از آن خنجر که بر پایم نشست هرگز نمی نالم
که من مسمار را در سینه خیر النساء دیدم

شرار طعنه و زخم زبان از زهر بد تر بود
چه گویم من چه از دوستان بی وفا دیدم

در این غربت شبیه جد خود خیر البشر هستم
که از ملعونه ای همسر نما جور و جفا دیدم

#جواد_حیدری


@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح

دشمن هم از کرامتِ تو بی نصیب نیست
لطف و عطا زِ سبط پیمبر عجیب نیست

بیمارِ عشقم و همه جا جار می زنم
جز تو برای دردِ دل من طبیب نیست

نامت گِرِه گشوده زِ کارِ تمام خلق
ذکرِ حسن که کمتر از امن یجیب نیست

این کوچه بند آمده وقتِ عبورِ تو
در حسن و در کمال برایت رقیب نیست

ای آنکه غصّه های تو از حد گذشته است
چون تو کسی میان امامان غریب نیست

تو رازدارِ قصّه ی پر دردِ کوچه ای
پشت و پناهِ فاطمه ای، مردِ کوچه ای...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


اشك هم درمان بغض بي صداي من نشد
هيچكس چون غربت و غم آشناي من نشد

منتظر بودم رفيقي يار و غمخوارم شود
هركه آمد در غريبي پا به پاي من نشد

سفره داري كردم و مهمان مرا آزرده كرد
جز هزاران ناسزا گويي سزاي من نشد

در جواني مو سپيدي حلقه زد بر موي من
يكنفر آگه زعمق رازهاي من نشد

اف به دنيا كه درون خانه هم بيگانه ام
همسرم جز با شرارش هم نواي من نشد

زهر آمد تا جگر سوزاند از من شد خجل
سوخت از سوز دل من مبتلاي من نشد

چشمهايم خسته بود از ديدن ديوار و در
غير رفتن هيچ ره مشگل گشاي من نشد

آرزوي ديدن مادر ز زهرم شد نصيب
زهر تنها باعث رنج و بلاي من نشد

روز تلخي كه تيمم چادرش با خاك شد
غير ناله مرهمي همراه ناي من نشد

بسكه سنگين بود سيلي ريخت از ديوار خاك
خواستم كاري كنم در كوچه واي من نشد

ماند بر ديوار كوچه جاي روي مادرم
باخبر از داغم آنجا جز خداي من نشد

آسمان شد تار و چشم مادر من تار تر
من شدم آنجا عصايش كس عصاي من نشد

از بلاي كوچه و آن آتش و آن معركه
بعد از آن مادر دگر مادر براي من نشد

تا شب غسل و كفن باباي مظلومم علي(ع)
مطلع از كوچه و از ماجراي من نشد

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


مهرت به كائنات برابر نمي‌شود
داغي ز ماتم تو فزون‌تر نمي‌شود

از داغ جانگداز تو اي گوهر وجود
سنگ است هر دلي كه مكدّر نمي‌شود

ظلمي كه بر تو رفت ز دست ستمگران
بر صفحۀ خيال مصوّر نمي‌شود

اي آنكه شد جنازه‌ات آماج تير كين
اين‌گونه ظلم با گل پرپر نمي‌شود

بي‌بهره از فروغ ولاي تو يا حسن
مشمول اين حديث پيمبر نمي‌شود

فرمود ديده‌اي كه كند گريه بر حسن
آن ديده كور وارد محشر نمي‌شود

دارم اميد بوسۀ قبر تو در بقيع
افسوس مي‌خورم كه ميسّر نمي‌شود

با اين ستم كه بر تو و بر مدفنت رسد
ويران چرا بناي ستمگر نمي‌شود؟

آن را چه دوستي است «مؤيد»! که دیده‌اش
از خون دل ز داغ حسن، تر نمي‌‌شود

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


آنکه دارد به دلش غصه‌ی بسیار ، منم
ساکن غمکده‌ی ماتم دلدار ، منم

همه‌ی شهر ، سر سفره‌ی من نان خوردند
ولی انگار به یک شهر ، بدهکار ، منم

آنکه باران شده شرمنده‌ی باریدن او
شب به شب بارش چشمش شده رگبار ، منم

آنکه یک عمر ، شبش سر شده با کابوسی ...
که در آن مادرِ او می‌شود آزار ، منم

وسط کوچه‌ی غم خانه خرابم کردند
آنکه دنیا شده روی سرش آوار ، منم

مقتل اصلی من در وسط آتش بود
آنکه جان داده میان در و دیوار ، منم

اشک هم داغ دلِ خون مرا سرد نکرد
سینه‌ی سوخته از سرخی مسمار ، منم

دست سنگین کسی خورد به روی مادر
ولی آنکه شده نیلی رخش ... انگار ، منم

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای مظهر جمال جمیل خدا حسن
وی "طلعت تو آینهء کبریا" حسن

روح نبی، روان علی، قلب فاطمه 
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن

گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی 
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن

وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار 
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن

از کائنات نغمۀ آمین شود بلند 
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن  

باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش 
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن

آل نبی تمام کریمند و تو شدی 
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن 

خلقند میهمان و تویی میزبان خلق 
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن

روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟ 
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن

صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن 

صبر و ثبات و صلح تو گردید از ازل 
بنیانگذار نهضت کرببلا حسن

یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب 
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن

گرد حریم تو که درش بسته روز و شب
صف بسته اند سلسلهء انبیا حسن

وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند
سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن 

بیچاره‌های کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن 

از ماهیان بحر الی ساکنان عرش
گریند در غم تو به صبح و مسا حسن

ای چشم غیر بر کرمت! با کدام جرم
دشنامها شنیده ای از آشنا حسن

آن خواست دست بسته برد سوی دشمنت
این یک فشرد بر روی پایت عصا حسن

این غم کجا برم که به منبر خطیب پست
دشنام داد بر پدرت مرتضی حسن

این غم کجا برم که ترا یار آشنا
گردید مار و کشت به زهر جفا حسن

از فرط تیر تا تن و تابوت شد یکی
قد حسین مثل کمان شد دوتا حسن

دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
بر دستگیری از همهء ماسوا، حسن

گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد 
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن

هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو 
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


آهای عایشه! بس کن، چقدر دل‌سنگی
جمل تمام شده، تو سر چه می‌جنگی؟

برو کنار...شلوغش نکن، خطر دارد
تو را نصیحتم ای کاش بر حذر دارد

بدون فتنه بنای تو نیست بنشینی
برو کنار...ابالفضل را نمی‌بینی؟

خیال نیست...شما خانوادتا پستید
به روی مادرمان نیز راه را بستید

ز دست فتنه‌گری هایتان که خیر ندید
حسن چقدر از اندوه کوچه، درد کشید

برادرم که به این حال و روز افتاده
میان کوچه، چهل سال پیش جان داده

فقط نه اینکه شکستید حرمت او را
شکسته اید شما استخوان پهلو را

....نرو کنار! که داریم میرویم، آری
بقیع می‌برم او را، اگر که بگذاری

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت

اینکه در شهر خودت بی کس و یاری سخت است
زآشنایان خودت هم گله داری سخت است

این همه غصه و غم داشته باشی ،غم نیست
لیک در خانه که غمخوار نداری سخت است

یاد کوچه که می افتم بدنم میلرزد
چه کنم گر نکنم گریه و زاری سخت است

وسط کوچه بریزند سر مادر تو
بر نیاید اگر از دست تو کاری سخت است

روضه کوچه همین است امان از سیلی
صورت حوریه و ضربه کاری سخت است

پیش چشم تر فرزند زگوش مادر
گوشواره که بیافتد به کناری سخت است

چشم گریان دل سوزان و دو دست لرزان
مادرت را به سوی خانه بیاری سخت است

......

ای حسین جان به تو امروز خدا صبر دهد
بدنم را به دل خاک سپاری سخت است

سر من بر روی دامان تو اما سر تو ...
می کند شهر به شهر نیزه سواری سخت است

بعد از این تشت خدا صبر به زینب بدهد
دیدن چوب به لعل لب قاری سخت است

تیر از جسم من و چشم علمدار که نه
تیر از حنجر شش ماهه درآری سخت است

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:48
#امام_حسن_شهادت


هزار حیف که خاموش شد صدای حسن
چه شد قرائت قرآن چه شد دعای حسن؟

بـه غربتش چـه بگویـم، رسـول اکـرم گفت
که ماهیان همه گرینـد از بـرای حسن

بـه حشـر بـا گـل لبخنـد می‌شـود محشور
خوشا کسی که کند گریه در عزای حسن

گمـان نبـود نمـک‌ناشناس‌هــا بـه ستـم
کنند خنجـر خود را فرو به پای حسن

میان طشت عیان شد ز پاره‌های جگر
که بود خون جگر سال‌ها غذای حسن

تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف
که باز زهر هلاهل شود جزای حسن

هنـوز بـر بـدنش زخـم‌ تیرهــا پیــداست
هنوز شهر مدینـه است کربلای حسن

اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش
دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن

کسی که فاطمـه را کشت قاتل حسن است
به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

غـریبِ شهـر مدینه، غـریب رفت بـه خاک
غریب‌تر حرم و صحن باصفـای حسن

نه مهلتی که توقف کنند در حرمش
نه جرأتی که بگرید کسی برای حسن

از آن زمان که خـدا خلق کـرد «میثم» را 
دل شکستـۀ او بــود آشنـای حسـن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_مناجات


خوشم که از ازل شدم به درگهت گدا حسن
همیشه می زنم صدا ز سوز دل تو را حسن
عنایتی دلم شود ز دام غم رها حسن
مرا مخواه بیش از این به غصه مبتلا حسن
خدا اجازه می دهد چنین دعا کنم حسن

که یا من اسمه دوا و ذکره شفا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

ز دست می روم اگر ز سر مرا تو واکنی
ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی
خوشم اگر به یک نظر دلم پر از صفا کنی
مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی
به پای سفره ی کریم لطف خویش جا کنی

به دست خویش لقمه ای دهی به این گدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

دوباره نوبت عزا، دوباره زمزمه، نوا
دوباره غم، دوباره دم، دوباره ذکر مجتبی
دوباره بزم خواندن از یل رشید مرتضی
دوباره یاد فاطمه دوباره داغ کوچه ها
خدا کند که جان دهم به پای روضه ی شما

بخواه حاجت مرا ز درگه خدا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو آخر عنایتی، من اول گدایی ام
تو عشق بی نهایتی و دلبر خدایی ام
اسیر دار هیچ کس نشد سر هوایی ام
اگرچه دل شکسته ی حسین و کربلایی ام
نوشته روی قلب من که مُلک مجتبایی ام

تمام فکر و ذکر من تویی همیشه یا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

و فهم بی کسی تو ز فهم من فراتر است
کمی ز غصه های تو به عالمی برابر است
به گرد قبر خاکی تو آه من کبوتر است
مرید مجتبی شدن عنایتی ز حیدر است
غلام مجتبی به روز حشر از همه سر است

زبان بده بخوانمت به زیر دست و پا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

صفا، وفا، عطا، سخا، ولیّ هر کرم حسن
دعای من، دوای من، نوا و شور و دم حسن
چه می شود که در بقیع تو زنم قدم حسن؟
مدد نما به لطف حق، امیر بی حرم... حسن!
کنیم پرچم تو را به عالمی علم حسن

بنا شود به مرقد تو گنبد طلا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

تو حافظ شریعت و تو ناجی امامتی
اگرچه خسته ای ولی امیر استقامتی
وجودِ جود از تو و تو جوهر کرامتی
چه رفعتی، چه رأفتی، چه هیبتی، چه قامتی
امید بی کسیِ من به عرصه ی قیامتی

ببین صدات می زنم چقدر بی ریا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

مگر تو قدرت و توان حیدری نداشتی؟
چرا به کوچه فرصت دلاوری نداشتی؟
ز کودکی به غیر دیده ی تری نداشتی
شنیده ام به معرکه... که یاوری نداشتی
بمیرم ای امیر خسته، لشگری نداشتی

شکسته شد دلت ز سنگ دست آشنا حسن
«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن

#مجتبی_روشن_روان

@raziolhossein
1
19:49
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


آبروی دعا امام حسن
همه ی هست ما امام حسن
سر یک سفره بوده ای عمری
با فقیر و گدا امام حسن
ای کرم خانه های فاطمی ات
تا قیامت به پا امام حسن
جلوه ی اقتدار تو این بود:
صلحِ صبر و رضا امام حسن
صلح تو یک قیام مردانه است
بانی کربلا امام حسن
از همان ابتدا به ما گفتی
آخر روضه را امام حسن

ای کرامت گدای درگاهت
حُسن یوسف جمال چون ماهت
کوچه در کوچه لیلی و مجنون
صف کشیده است بر سر راهت
کاش روزی بیفتد از توفیق
چشم ما بر جمال دلخواهت
دم به دم می شود خدا را دید
در نفس های قلب آگاهت
غربت مرتضی علی جاری است
بین غم گریه های جانکاهت
بسکه زخم زبان زدند تو را
جگرت لحظه ای نشد راحت

زن نامهربان شما را کشت
جور اهل زمان شما را کشت
خون دل خوردی ای عزیز خدا
طعنه های گران شما را کشت
خنده ی تلخ قنفذ نامرد
زخم های زبان شما را کشت
زهر پیش غمت کم آورد و
غم قدّی کمان شما را کشت
بین گودالِ کوچه ای باریک
ضربه ای بی امان شما را کشت
مثل زهرا جوان شهید شدی
کوچه خیلی جوان شما را کشت

کوچه گفتم، قرار دل ها رفت
دیده ها تا عروج دریا رفت
مادر آمد کنار دیواری
مردک پست سمت زهرا رفت
رنگ از روی آسمان افتاد
دست نامرد تا که بالا رفت
خورد مادر زمین چنانی که
قوّت از زانوان مولا رفت
ماجرای کبودی صورت
تا شب غسل، چون معما رفت ...


#وحید_محمدی

@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت
ابر کرمش برسر هربام علم داشت

 بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را
ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود
هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد
ازبس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت
گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند
«دلهای غریبان جهان راه به هم داشت»

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند
برپیکرخود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت
ایکاش که این حجت معبود حرم داشت


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_شهادت


مرد غریب شهر که نیلی ست پیکرت
آهسته تر شد از چه نفس های آخرت ؟

باور کنم در آن وطن مادری تو
یک مرد هم نبود شود یار و یاورت !؟

خاکم به سر که خانه شده قتلگاه تو
خاکش به سر که قاتل تو بوده همسرت

چون تکه پاره ی جگرت را به طشت دید
آهی کشید از دل و میگفت خواهرت :

ای بعد مادر و پدرم سر پناه من
آورده زهر سوده ی دشمن چه بر سرت ؟

گفتی : زمان مرگ تو در بین کوچه بود
روزی که بود دست تو در دست مادرت

روزی که پیش چشم تو آیینه ی رسول
افتاد روی خاک مدینه برابرت

خون می چکد ز گوشه ی لبهای تو ولی
تصویر کربلاست در آن دیده ی ترت

معلوم شد فراق تو داغی عظیم بود
با سوگنامه ای که سروده برادرت

عباس با حسین چگونه کشیده اند
بیرون هزار تیر ستم را ز پیکرت

حالا تویی و آن کرم بی نهایتت
حالا منم گدای قدیمی این درت

یک لقمه نان دهی ندهی شکر میکنم
ما را نوشته اند بمانیم نوکرت

یک روز اگر که گنبد زردت بنا شود
میخواهم از خدا که شوم من کبوترت

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_شهادت


کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت

کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت روز نیاز

کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری

کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن نیست که با ضربت سنگ
چهره از خون جبین گردد، رنگ

غربت آن نیست که از داغ جوان
قد بابا شود از غصه کمان

غربت آن نیست که سر بر سر نی
ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که، فردی مظلوم
شود از کینة یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت

سینه‌ها از الم، فروخته شد
تن و تابوت بهم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:

روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند

زین شرر سوخته «میثم» امروز
بارالها تو به فرداش، مسوز


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_شهادت


دیگر رها ز غصه و محنت شدم حسین
از خاطرات خویش چه راحت شدم حسین

با کس نگفته ام ز چهل سال پیش خود
از کوچه ی مدینه که غارت شدم حسین

از کوچه ی مدینه که مادر به خاک خورد
از کوچه ای که غرق خجالت شدم حسین

قدم نمی رسید که او را کمک دهم
خیلی در آن میانه اذیت شدم حسین

خیلی عزیز بودم و در بین طائفه !
محکوم به شنیدن تهمت شدم حسین

دیدی برادرم جگرم تکه پاره شد
کشته میان خانه به غربت شدم حسین

گفتی که دیگر عطر به مویت نمی زنی
گفتی : "حسن ز داغ تو غارت شدم" ، حسین

اما بدان چو روز تو روزی حسین ، نیست
گریه کن هزار مصیبت شدم حسین

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
19:49
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن
مادر افکند مرا در یم احسان حسن
روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن
از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 
رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم
پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمار جذامی دارد
خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن
آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن
معنی حی علی خیر العمل كیست حسن
مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد
قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد
جگری سوخته از زخم زبانها دارد
گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم
جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم
زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم
همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه
چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه
باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه
قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)
وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد
ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد
خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
19:53
#امام_حسن_مدح


حک شده بر عرش اعلی ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین
بهترین آقای دنیا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

"عِزَّةُ لِلَّهِ" یعنی که خداوند عزیز
عزتت داده است آقا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

وارث صبر امیرالمومنینی از ازل
نایب برحق مولا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن
یا کریم آل زهرا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

خُلق نیکویت حسن ، رویت حسن ، نامت حسن
ای سراپا حُسن یکجا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

ذکر زیبای "حسن جان" جان دهد صد مرده را
هر نفس هایت مسیحا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین 

کربلا ، شیرینی تو قاسمانه جلوه کرد
پای احلی من عسل ها ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

تا ابد در قلب ما داری حرم ای بی حرم
پرچم عشق تو بالا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین

اَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ و اَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقیقُ
سیدی اُنْظُرْ إِلَیْنَا ، یَا مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین


#محمدجواد_مهدوی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_مدح


مرام و معرفتش مادرانه بود حسن
به فکر صحن و سرا و حرم نبود حسن

نجف برای علی، کربلا برای حسین
مدینه خادمی مادرش نمود حسن

تمام راه نجف تا به کربلا دیدم
نوشته اند ملائک به هر عمود...حسن

گمان کنم که به گوشم بجای لالایی
به گریه مادرم آهسته می سرود حسن

کسی که داده همیشه زقعر چاه گناه
مرا به عرش خدا یه شبه صعود حسن

به روی باز شده همدم ِ جزامی ها
کریم شهر مدینه خدای جود حسن

همه زمین و زمان ذکرشان درود، حسین
ولی رسول خدا داد زد درود ...حسن

شتر سوارِ جمل پیش پاش زانو زد
نشانده آتش فتنه دراین فرود حسن

زمان دفن چه خالی نمود عقده ی خویش
خدای نگذرد از آن زن حسود حسن

به تیر و زهر چه حاجت به کودکی کشتند
میان کوچه به آن سیلی ِ یهود ؛حسن

ز کوچه مادر خود جمع کرده و برده
به گوش پاره شده ، صورتی کبود ، حسن

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


می‌سوخت از شرارِ جفا، حنجرت حسن
میدید دست و پا زدنت، همسرت حسن

زهری که بارها به گلوی تو ریخته
می‌ریخت از لب و جگر و حنجرت حسن

شد شعله ور به جسمِ تو، یک عمر خونِ دل
آتش گرفته بود همه پیکرت حسن

گفتی به قاتلت که از این شهر دور شو!
دادی امان به قاتلِ عصیانگرت حسن

با لَخته لَختۀ جگرت در میانِ طشت
آتش زدی به زندگیِ خواهرت حسن

چشم حسین، چون به جگر پاره ها فتاد
گفت ای برادرت بفدای سرت حسن

این پاره پاره های جگر، داغِ مادر است
آنچه به کوچه، دیده دو چشمِ ترت حسن

سیلیِ ثانی و خَمِ دیوار یکطرف
وای از زمین فتادنِ او در برت حسن

عمری برای چادرِ خاکی گریستی
ای صبح و شام، گریه کنِ مادرت حسن

با کس نگفتی از غمِ مادر، بجای خود
ماندی غریب در وسطِ لشگرت حسن

یک دوست هم برای تو باقی نمانده بود
ای پُر ز دشمنان، همه دور و برت حسن

با اینهمه، برای حسین اشک ریختی
قاسم به کربلاست پیام آورت حسن

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


خون جگر داد زد غریبی من را
زهر بهانه ست کوچه کشت حسن را

وای از آن مسجد و مرور بلایا
بر سر منبر مغیره بود خدایا

سبِّ علی میکنند و فکر بهشتند
نامه بیعت به عمرو عاص نوشتند

کشت مرا داغ کوثری که شکسته
خاطره ی بغض مادری که شکسته

حق بده هرروز زارزار‌ کنم من
خاطره ی کوچه را چکار کنم من؟

آی کسی که سوال میکنی از من
تا به کنون دیده ای کتک بخورد زن؟!

پیش روی مادری که نور کهن داشت
یک نفر آمد جلو که دست بزن داشت

غصه همین بس بوَد که شانه به شانه
دست به دیوار آمدیم به خانه

دست پلیدی به ظرف کوثر من خورد
بشکند آن دست که به مادر من خورد

داغ زدند عاقبت دل پر او را
با لگد انداختند چادر او را

آنکه به کوچه شکست شیشه و بارش
یک پسر هفت ساله بود کنارش

کشت مرا آه سینه سوز حسینم
روزی کسی نیست مثل روز حسینم

گرچه جگر بین طشت و حال خراب است
کی سر من درمیان بزم شراب است

گرچه به تابوت تیر اینهمه خورده
پیرهنم را کسی بزور نبرده

آی ابالفضل پیش زینبمان باش
دختر حیدر کجا اراذل و اوباش؟!

کاش که شمشیر بر تنم بنشیند
خواهر من را کسی اسیر نبیند

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


من عمریست در گیر و دار دلم
چنان موم در اختیار دلم

دلی که غم خویشتن را نداشت
هوای کسی جز حسن را نداشت

حسن عشق ما نه که عشق خداست
کسی که بفهمد حسن را کجاست؟!

حسن صبر در صورت آدم است
حسن حیدر و فاطمه باهم است

حسن موقع جنگ کرار بود
حسن بهر مولا علمدار بود

جمل، سر به سر را به اتش کشید
زن فتنه گر را به آتش کشید

برای همه خیرها داشت او
هوای سگ کوچه را داشت او

حسینی بمان و حسینی بمیر
ولی از حسن روزی ات را بگیر

چه ها دید تا اهل ایمان شدیم
حسن سوخت تا ما مسلمان شدیم

چو رفتیم در وادی مجتبی
دل ما شد آبادی مجتبی

نگو که بقیعش چه خلوت شده
ببین روضه هایش قیامت شده

تو ای زائر اربعین کربلا
تشکر کن از حضرت مجتبی

روی بام هستی علم ساخته
برای همه او حرم ساخته

ولی حیف با غصه درگیر شد
حسن از همان کودکی پیر شد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


از خاکِ درِ خانه ات انگار رسیده
این مرهم دردی که به بیمار رسیده

نام تو سبب شد که مرا نیز ببخشند
از نام تو حتی به گنهکار رسیده

دور و بر تو جمع گدایان تو جمع اند
سرگرم تو اند و به همه کار رسیده

از دست کریم تو به او کم نرسیده
دستان گدا پیش تو هربار رسیده

ما عرض نکرده ز تو حاجات گرفتیم
پیش تو کجا کار به گفتار رسیده؟

آنقدر بزرگى و كريمى كه هميشه
مانند طلبكار، بدهكار رسيده

یک عمر کنار در و دیوار نشستی
با یادِ غمِ دستِ به دیوار رسیده

دیوار و در و کوچه و همسایه و همسر
یک عمر به تو از همه آزار رسیده

آن رسمِ جسارت که به پیش تو بنا شد
از کوچه شد آغاز و به بازار رسیده

ارثیه ی تیری که به تابوت و تنت خورد
در علقمه یکجا به علمدار رسیده

گروه شعر #یا_مظلوم

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


تویی همان که فاطمه به نامت افتخار کرد
همان که لطف و جود را صاحب اعتبار کرد

تو از تبار مرتضی تو از شکوه حیدری
نه از تبار بزدلی که از جَمَل فرار کرد

هدف یکی ست پس برای حفظ دین مصطفی
همان نمود صلح تو که تیغ ذوالفقار کرد

نه مومنین نه مسلمین تویی معزالانبیاء
به کوری کسیکه فتنه بر شتر سوار کرد

خدا تورا سر مسیر ما یتیم ها گذاشت
خدا به ما چقدر لطف و مهر بیشمار کرد

تو در جواب فتنه ها سکوت کردی و سکوت
ولی غریبی تو را زمانه آشکار کرد

کسی شبیه تو چنین به صبر امتحان نشد
چه ها میان کوچه با تو چرخ روزگار کرد

چه شد که راه خانه را گُلِ رسول گم نمود
چه شد که کار خانه را به فضه واگذار کرد

نوشته اند بعد از آن حسن دگر حسن نشد
که هرچه کرد با تو میخ درب نابکار کرد

برای دفن پیکرت دو تکه تخته جور شد
همان دو تکه تخته را مدینه تیربار کرد

ارث غریبی تو را حسین روی دوش برد
و چرخ روزگار را دوباره داغدار کرد

بمیرم آن دمی که ناگزیر رفت و گوشه ای
نشست و بوسه بر گلوی طفل شیرخوار کرد

ادب رضا نمی‌دهد که شرح روضه وا کنم
که پیش خواهرش چه ها شمر حیا ندار کرد

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


ای کاش بگیرند دو چشمِ پسرش را
تا در دلِ این طشت نبیند جگرش را

بدجور غریبانه نفَس می‌زند آقا
آتش زده با غربت خود دور و برش را

خوب است که آغوش حسین است کنارش
تا که نزد هِی به زمین بال و پرش را

نه اُم‌ِبنین نه که ابالفضل توان داشت
عباس گرفته است کنارش کمرش را

تا خواهرش اینجا نرسیده است بگویید
بر طشت نریزد جگرِ شعله‌ورش را

از زهر نبود اینهمه خونابه که آمد
آن کوچه نشان داد خدایا اثرش را

صد شُکر سرش بر روی دامان حسین است
تا بر روی حجره نکشد باز سرش را

افسوس حسن نیست به گودالِ حسینش
تا شمر نگیرد دگر موی سرش را

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت
#عامیانه


برات اشک چشمام، میشه جاری آقا
تو رویا میدیدم، حرم داری آقا
چه صحن قشنگی، چه ایوون طلایی
چه روزای خوبی، چه نیمه شبایی

"غریب مدینه"

شده آرزوی، دلم که یه بارم
برا کفترای، تو گندم بیارم
چی میشه یه روزی، ببینم که بینه
درای حریمت، یه باب الحسینه

"غریب مدینه"

آره خیلی وقته، محاسن سپیدی
هنوزم نگفتی، تو کوچه چی دیدی
بازم حرف کوچه، دلت رو کجا برد
یه مادر که پا شد، دوباره زمین خورد

"غریب مدینه"


#میلاد_حسنی


@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


به هجران و به هر تأخیر در دیدار حساسند
پسرها روی مادرهای خود بسیار حساسند

نباید هیچ چشم ناروایی دورشان باشد
به نامحرم، به حتی خندهٔ أغیار حساسند

تب ناموس دارند و رگ غیرت به تن دارند
به فتنه هایِ بین کوچه و بازار حساسند

امان از لحظه ای که چادر مادر شود خاکی
به ضرب تازیانه، حملهٔ مسمار حساسند

به آتش، بغض، درب سوخته، بر طعنه و توهین
به هر چیزی که مادر را دهد آزار حساسند

به پهلوی لگد خورده، به بازوی ورم کرده
به چشمانش که از سیلی ببیند تار حساسند

به آن لحظه که برمیخیزد از بستر! به وقتی که-
-عصای دست مادر میشود دیوار حساسند

از آنکس که جسارت کرده بیزار و غضبناکند
به حالِ زارِ مادر بینهایت بار حساسند

تمام آنچه را گفتم امام مجتبی دیده ست
پسرها وقت غم-دیدن به هر اقرار حساسند

جوان بود و محاسن شد سفید از آن غم پنهان
از اینجا میشود فهمید بر اسرار حساسند

مغیره خوب میدانست احوالِ پسرها را
که روی اشک های مادرِ بیمار حساسند!


#م_عاطفی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


رسم کریم هاست غم یار میخورند
درعمر خویش غصه بسیار میخورند

راز نگفته دردلشان موج میزند
از دوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیرعبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک غریب
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

شب ها فقط به سجده وهرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند.
اما به جاش زهر شرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان..
این زهررا ز کوچه و دیوار میخورند

پایین منبرند وعلی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

موی حسن زغصه زهرا سفید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


سمت بقیع مرغ دل خسته پر دهیم
لَختی بیا! به لخته جگر گریه سر دهیم

جان عقیله بسته به چشمان مجتباست
این داغ را چگونه به زینب خبر دهیم

زینب رسید و...گفت حسن: زهر،کاری است
باید تقاص تیزی مسمار در دهیم...

یادت که هست مادرم افتاده بود کاش
می شد که جان کنارِ درِ شعله ور دهیم

زینب جواب داد برادر صبور باش
باید که امتحان بلا بیشتر دهیم...

آن ساعتی که تیر به تابوت می زنند
می شد که کاش بر کفن تو سپر دهیم

خیز و ببین حسین به بالینت آمده
باید که نوبتی به غم طشت زر دهیم

تو نیستی به شام بلا و یزید هست!
وقتی که جان کنار سر و چوب تر دهیم...

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

#وصال_شیرازی


@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


از بارِ داغش پشتِ پیغمبر شکست
تنهاترین سردار بی لشگر شکسته

سجاده اش بر غربتِ او گریه کرده
پایِ غریبی اش دلِ منبر شکسته

بخشید آنکَس را که زد نیزه به ساقَش
او دستگیری می کند از هر شکسته

تا زهر را نوشید فرمود:آه مادر
راحت شد این آئینه یِ یکسر شکسته

بُغضِ چهل سالِ مرا این زهر بشکست
اما غرورم را کسی دیگر شکسته

یک کوچه ی باریك و دو دیوارِ سنگی
یک راه بُن بست و دو برگ و بر شکسته

فهمید فرزند بزرگم، ناسزا گفت
می خواست من باشم ولیکن سر شکسته

گفتم که با رویم بگیرم ضربه اش را
رفتم نبینم حرمتِ مادر شکسته

اول مرا زد بعد از آن هم مادرم را
من میزدم بال و پَر و او پر شکسته

از رویِ چادر پایِ خود را برنمیداشت
پایی که قبل از این جسارت،در شکسته

در زیر پاها گوشواره خوردتر شد
خندید وقتی دید نیلوفر شکسته

خون لخته از تیزیِ سنگی بر زمین ریخت
فهمیدم از دیوارِ کوچه،سر شکسته

لایوم کَ یومَک حسینم گریه کم کن
تنها نه من،از گریه ات خواهر شکسته

می بینمت با مادرم بر شیبِ گودال
در لا به لایِ نیزه و خنجر شکسته

ای کاش می شد تا نبینم ساربان هم
انگشت را دنبال انگشتر شکسته

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم

مانوس به اشکم چه کنم دست خودم نیست
آخر من ازین دیده تر خاطره دارم

یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
از دردسر درد کمر خاطره دارم

کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
با آه شب و سوز سحر خاطره دارم

این پیری من زیر سر کودکی ام بود
در سن کم از غم چقدر خاطره دارم

رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم

بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
من با لگد و آتش در خاطره دارم..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت


طایر قدسم و بشکسته ز کین بال و پرم
آسمان سوخته از آه و سرشک بصرم

من جگر پاره ی زهرا و علی هستم وآه
به همین جرم شده پاره تمام جگرم

با همه غربت خود فاطمه را داشت علی
حق گواه است که مظلوم ترم از پدرم

یارِ بی مهر مرا قاتل و خانه مقتل
زده از زهر جفا بر دل و بر جان شررم

مجلس صلح به پا کرد عدو سرخ شدم
قاتل فاطمه را روبروی خود نگرم

سالیان است که بگذشته ازآن وقعه ولی
صحنه ی کوچه و سیلی نرود از نظرم

گیسویم گشت سپید از غم زهرا اما
ازجفا چنگ نخورده است دگر موی سرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
1
19:54
#امام_حسن_شهادت


خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت
نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

شب که شد روضه ی غسل تن مادر خواندم
تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

روضه زهر نخوان روضه ی یک کوچه بخوان
حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

جگرم ریخت در این تشت ولی سختم نیست
وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

چشم من خورد به یک سایه میان کوچه
بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

غیرتی بودن من در همه جا معروف است
مادری رفت عقب اما به پسر سخت گذشت

چادر خاکی او قامت من را خم کرد
یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت

شاعر:؟

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_مدح


هر آنچه ناشدنى هست با حسن بشود
دمى كه حضرت مشكل گشا حسن بشود

به حسن خلق شود بين مردمان مشهور
كسى كه بار لبش ذكر ياحسن بشود

اسير حسن كس ديگرى نخواهد شد
كسى كه دلبرش از ابتدا حسن بشود

بدست قدرت خود چونكه قصد خلق كند
مسلّم است كه صنع خدا حسن بشود

هزار سبط دگر هم به مصطفى بدهند
هميشه رابعِ اهل كسا حسن بشود

عزيز كرده ى خيرالنساء است پس بايد
عزيز حضرت خيرالورى حسن بشود

بجز همان كه ابالحجّت است در عالم
نديده ايم كه جز مجتبى حسن بشود

اخوالكريم، امام الكريم، ابن كريم
قسم به ذوالكرم آقاى ما حسن بشود

به سينه ى احدى دست رد نخواهد زد
رواست صاحب اين ادعا حسن بشود

گداى لقمه ى نانى شدن شرافت ماست
شبى كه بانى اين سفره ها حسن بشود

شبى دقيق نظر كرده ايم و فهميديم
حسين نيز پس از حذف "يا"حسن بشود

ميان اين همه دلداده ى حسين خوشيم
به اينكه صاحب دلهاى ما حسن بشود

گريزِ هر چه كه روضه است كربلاست ولى
گريز روضه ى كرب و بلا حسن بشود

كه نوجوان يتيمى بناست آخر كار
ميان خون بزند دست و پا حسن بشود

#محمد_قاسمی
@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت

دلم نوشت" غریب" و "قلم" نوشت: حسن
قلم ز سوز نوای دلم نوشت :حــسن

علم به دست.."ابالفضل"..تا شود پیروز
درون علقمه روی علم نوشت: حسن

کریم بود و همیشه زیاد می بخشید
کجا ؟ چه وقت؟ و برای که کم نوشت" حسن" ؟

به احترام حسین "بدون غسل و کفن.. "
کنار نام خودش" بی حرم" نوشت .."حسن"

به یاد کوچه ی دوران کودکی دیده
به خاطرات دل خویش ..'غـــم 'نوشت حسن

دمی ز سینه برون آمد و حسین نوشت
برادرانه به دل بازدم نوشــت.. "حـــسن"

#عبدالزهرا_هاشمیان

@raziolhossein
19:54
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


سفره باز تو آنقدر گدا پرور بود
روز و شب سفره ات از خیل گدا محشر بود

یک سرش بود ز خانه سر دیگر کوچه
خوب دیدند همه لطف تو سرتاسر بود

غیر بیت الحسن این شهر کرم خانه نداشت
که دراین شهر فقط خانه تو بی در بود

کاسه آبی به گدا دادی و سرمستش کرد
آب چاه تو خودش شعبه ای از کوثر بود

هرکس آمد به مدینه تو پناهش دادی
خواه اگر ناصبی و خواه اگر کافر بود

گرچه انواع غذا بود سر سفره تو
رزق هروعده تو نان جو چون حیدر بود

تا که سگ سیر نشد لب به غذایت نزدی
کرم و جود تو مافوق تر از باور بود

کیمیای قدمت نقل دهان همه شد
کف نعلین تو میخورد به هرجا زر بود

کرد توهین به تو اما برویش خندیدی
گرچه میسوختی و چشم تو از غم تر شد

کاش میشد نکند پیر تورا سن کمت
خم نمیشد اگر اینقدر قدت بهتر بود..

#سید_پوریا_هاشمی
.
@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


شرر زهر جفا بر جگرم افتاده
آتش از هر نفس شعله ورم افتاده

طائر فاطمه هستم که زمینگیر شدم
ناتوان گشته ام و بال و پرم افتاده

من غریبم به خدا...! همسر من کشت مرا
سوزم از زهر و به سینه شررم افتاده

خون دل هاست که از زخم زبان ها خوردم
بین این طشت که پاره جگرم افتاده

قاتل مادر من بر پدرم سب میکرد
هر زمانی که به مسجد گذرم افتاده

از تماشای مغیره به خدا خسته شدم
بسکه بر قاتل مادر نظرم افتاده

یاد آن کوچه که شد مادر من نقش زمین
دم به دم اشک من از چشم ترم افتاده

بر روی مادر ما دست بلند کرد کسی!
دیدم آنگاه که مادر به برم افتاده...

کوچه پر بود ز نامحرم و با خود گفتم
باید اورا ببرم من اگرم افتاده


#عبدالزهرا

@raziolhossein
👍 1
19:59
#امام_حسن_شهادت


زهری پلید بر جگرش کارگر شده
اقای غصه ها نفسش مختصر شده

کم کم تمام حجم تنش اب میشود
مانند فاطمه بدنش اب میشود

خواهر رسید و فاجعه را در نظاره شد
از شعله های خون لبش در شراره شد

میدید زخم کوچه دهان باز کرده است
راز مگوی کوچه زبان باز کرده است

از عهد کودکی جگرش پاره پاره است
"او کشته ی شکستن یک گوشواره است"

در کوچه دست سنگ دلی از سرش گذشت
یادش نمیرود که چه بر مادرش گذشت

از ضرب کینه چادر مادر به گل نشست
همراه گوشواره غرور پسر شکست

دیوار را هنوز به یادش می اورد
مسمار را که هیچ ز خاطر نمی برد

سم را بهانه کرد که راحت شود مگر
از خاطرات کوچه و کابوس میخ و در

#حسن_کردی

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


هرکس به طریقی زده آتش جگرت را
بیگانه جدا دوست شکسته کمرت را

افطار تو را زهر به این حال کشانده
یک کوزه ی سربسته زمین ریخت پرت را

یاقوت مدینه به زمرد زدی امروز
بدجور عوض کرده هلاهل اثرت را

از راه لبت رفته ز چشمت زده بیرون
یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را

سرریز شد از طشت عذابی که کشیدی
خون لخته گرفته ست اگر دور و برت را

چیزی بروی طشت بیانداز نبیند
زینب که میاید به سرت دردسرت را

در راه زمین خورده اگر که نرسیده
یک ذره به تأخیر بکش پس سفرت را

اصلا به تو آرامش و لبخند نیامد
شب کرده غم کوچه و سیلی سحرت را

این در نه لگد خورده و نه اینکه شکسته
بردار ز لولای در آخر نظرت را

عمامه ات افتاد ولی پیش خودت هست
صد شکر نبردست کسی تاج سرت را

#سید_پوریا_هاشمی
.

@raziolhossein
1
19:59
#امام_حسن_شهادت


دامنِ چشمِ من از گریه به دریا اُفتاد
چشم زخمی شده از کارِ تماشا اُفتاد

پاره‌هایِ جگرم می‌چكد از كُنجِ لبم
عاقبت قرعه به نامِ منِ تنها اُفتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند
راهِ من باز بر آن كوچه‌ی غم‌ها اُفتاد

یادِ آن کوچه که با مادر خود می‌رفتم
به سَرَم سایه‌ای از غربتِ بابا اُفتاد

کوچه بن بست شد و در دلِ آن وانفسا
چشمِ نامرد به ناموسِ علی تا اُفتاد

آنچنان زد که رَهِ خانه‌ی خود گُم كردیم
آنچنان زد که به رخساره‌ی گُل جا اُفتاد

گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین
چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم
گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد

شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد
من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_مدح


قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد

در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد

تا دید فاطمه که گره خورده کار من
ذکر مرا "کریم علیه السلام" کرد

زنجیر عقل مانع عشقش نمی شود
هر کس که پای درس حسن ثبت نام کرد

رحمت به آن کریم که از لطف بی حدش
با جبرئیل، شاعر خود هم کلام کرد

ابیات مِدحتش همه بیت المقدس اند
ترویج مدح، صاحب بیت الحرام کرد

از قدرتش نپرس...جمل را نظاره کن
کاری که با سپاه سواره نظام کرد

چشمم به احترام قدومش به سجده رفت
کامم برای بوسه به دستش قیام کرد

نامرد آمدم به در خانه اش ولی
آقا نظاره کرد و مرا با مرام کرد

در خاطرم نمانده که شغلم گدایی است
از بس گدای فاطمه را احترام کرد

آواره آمدم که مرا بندِ خود کند
حالا غلام یا سگ خود هر کدام کرد

#محمد_جواد_شیرازی
.
@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح



روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

#سیده_ت_حسینی


@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


در جمالش داشت انوار پيمبر را حسن
گيسوانش داشت با خود عطر حيدر را حسن

هر ملك با ديدن او گفته دارد بي گمان
خلق و خوي مادرش زهراي اطهر را حسن

تا شتر را روي خاك انداخت در جنگ جمل
ياد اصحاب علي انداخت خيبر را حسن

تا نبيند سائل اش رنگ خجالت را به خود
اكثرأ بخشيده مخفي كيسه ي زر را حسن

از ازل فكر گداها بوده اين شاه كريم
تا ابد شرمنده ي خود كرده نوكر را حسن

سخت ميريزد به هم،آه بلندي ميكشد
تا مجسم ميكند آن روز و آن در را حسن

هر زمان از كوچه ها رد شد دل اش را غم گرفت
يادگار از كوچه دارد ديده ي تر را حسن

از پدر هم بيشتر زانوي غم كرده بغل
بعد آنكه ديده نقش كوچه مادر را حسن

#محسن_صرامی

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


با تیر آمدند به تشییع پیکرت
خون می گریست در غم تو چشم خواهرت

عمری ست روبه روی تو و چشم های توست
تصویرِ گوشواره ی زخمی مادرت

ای راز دار فاطمه! یادت نمی رود
مادر چگونه خورد زمین در برابرت

در خانه کاش مَحرَم اسرار داشتی
مثل رباب کاش وفا داشت همسرت

فرمانده ای غریب تر از تو ندیده ایم
از هم گسست با طمع سکه لشکرت

معلوم شد از این جگر پاره پاره ات
دیگر رسیده است نفس های آخرت

در کربلا اگر چه نبودی خودت ولی
پرپر شدند جای تو گل های پرپرت

تاریخ را ورق بزن و آخرش ببین
افتاده است در دل صحرا برادرت


#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


خیلی سخته اسیر بلا بشی
زیر بار درد و غصه تا بشی
از کوچه تا خونه راهی نباشه
اما واسه مادرت عصا بشی

وقتی آهت توی سینه سد میشه
برای دل تو خیلی بد میشه
چادر  مادرتو  لگد  کنن
به خدا غرورتم لگد میشه

به خدا دلی که نا امید میشه
خوشیاش یه دفعه ناپدید میشه
یکی دس رو مادرت بلند کنه
یه روزه همه موهات سفید میشه

حرفایی هس تو گلو گیر میکنه
آدمو از زندگی سیر میکنه
 مادر جوون اگه خمیده شه
معلومه که بچه شو پیر میکنه

مادرم غماشو با ما نمیگفت
بعضی حرفاشم به بابا نمیگفت
میدونستیم که همش درد میکشه
شب تاصبح بیداره-امّا نمیگفت

برا رفتنش خدا خدا می کرد
دلامونو به غم آشنا می کرد
باهمون دست شکستش تو نماز
شبا همسایه ها رو دعا میکرد

حالا هر اتفّاقی که بود گذشت
منمو یک جگر سوخته و طشت
جیگرم توکوچه سوخت اونروزی که
مادرم با دست دنبالم میگشت

میذارم رو دوش گریه سرمو
می زنم ناله های آخر مو
بخدا میمیرم و زنده میشم
می بینم  تا قاتل  مادرمو

حق بده بشینم و زاری کنم
سیل گریه ازچشام جاری کنم
اومد و تو کوچه راهمونو بست
بخدا نشد که من کاری کنم

حق دارم اگه پرم درد میکنه
هم دلم هم جیگرم درد میکنه
سر مادرم تو کوچه داد کشید
ازهمون موقع سرم درد میکنه



#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت

ناله خیرالنسا واحسنا واحسین
مدینه و کربلا واحسنا واحسین

یکی غریب وطن یکی به دور از وطن
هر دو به غم مبتلا واحسنا واحسین

یکی به زهر جفا یکی به سر نیزه ها
هردو شهید جفا واحسنا واحسین

یکی میان بستر یکی میان گودال
برلبشان ربنا واحسنا واحسین

این به برش خواهرش این بغل مادرش ...
سرش زتن شد جدا واحسنا واحسین

حسن تنش شد کفن حسین عریان بدن
شد کفنش بوریا واحسنا واحسین

یکی تنش گشت خاک یکی تنش چاک چاک
سرش روی نیزه ها واحسنا واحسین

این کفنش پاره شد این بدنش پاره شد
زیر سم اسبها واحسنا واحسین

این بدنش سالم و این بدنش غرق زخم
از دم شمشیرها واحسنا واحسین

این جگرش بین تشت یکی سرش بین تشت
زینب میزد صدا واحسنا واحسین

یکی لبش لاله گون یکی لبش غرق خون
میان تشت طلا واحسنا واحسین

مدینه زینب خمید ولی جسارت ندید
وای زشام بلا واحسنا واحسین

مدینه که غم نداشت به شام محرم نداشت
دختر شیر خدا واحسنا واحسین

مدینه زینب عزیز شام شد حرف کنیز
امان از این روضه ها واحسنا واحسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها
خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم
آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!
جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر
می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر
دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود
زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود
می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها 

#مجید_لشکری

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


دارم به سرخیِ جگرت گریه می کنم
بر آه آهِ دور و برت گریه می کنم

امشب به بغضِ حنجره ات فکر می کنم
با اشک های چشم ترت گریه می کنم

با خاطرات کودکیت حرف می زنم
همراه ناله پسرت گریه می کنم

گاهی برای مادرتان آه می کشم
گاهی به غربت پدرت گریه می کنم

کابوس های کوچه رهایت نمی کند
با روضه های در نظرت گریه می کنم

داری میان بستر خود درد می کشی
دارم به زخم بال و پرت گریه می کنم

از موقعی که مادرت افتاد بر زمین
هر شب برای درد سرت گریه می کنم

زهرا قدش خمید و تو هم قدکمان شدی
پس حق بده که بر کمرت گریه میکنم

#رضا_باقریان

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


شکر خدا که بر دل من کارگر شدی
مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

آتش گرفتی عاقبت از سوز و آه من
تا که ز غصه های دلم با خبر شدی

دیگرزمان لحظه شماری به سر رسید
درشام بی کسی و غریبی سحر شدی

دیدی نمانده تاب و توان پریدنم
ای زهر آمدی و مرا بال وپر شدی

گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی
در ذهن من تداعی دیوار و در شدی

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


اشک در دیدگان من تنهاست
ناله زندانی و سخن تنهاست
آسمان مدینه اشک بریز
ماه زهرا در انجمن تنهاست
ماهیان هم به بحر می گریند
بر غریبی که در وطن تنهاست
با توام ای مدینه پاسخ گوی
با که گویم امام من تنهاست
در دیوار شهر می گویند
امّت مصطفی، حسن تنهاست

وارث غربت پدر حسن است
از برادر غریب تر حسن است

ای سراپا حسن، امام حسن
ماه هر انجمن، امام حسن
گریه بر قلب پاره‌پارۀ توست 
حاصل عمر من، امام حسن
بعد جدّت به پیکر تو شدند 
تیرها، بوسه ْزن امام حسن
بدنت، بس که تیرباران شد 
شد یکی با کفن امام حسن

هر کجا خلق، عبد دنیایند
هادیان طریق، تنهایند

یا حسن! صبر چون پدر کردی
حفظ دین پیامبر کردی
مشتِ نابستهء معاویه را
در برِ خلق بازتر کردی
پیش تر از قیام کرب و بلا
تو به پا نهضتی دگر کردی
به محرّم حیات بخشیدی
تا به ماه صفر سفر کردی

صبر تو از قیام سخت تر است
شاهدم پاره پارهء جگر است

غیر پروردگار دادگرت
کس نداند چه آمده به سرت
بس‌که زخم زبان زدند ترا
زهرناخورده، بود خون جگرت
سال‌ها از جفای دشمن و دوست
خون روان بود از دو چشمِ ترت
آن ستمگر که مادرت را زد
باز دشنام داد بر پدرت
از شب دفن مادرت زهرا
همه دیدند ریخت بال و پرت

امشب از سوز سینه می گریم
در هوای مدینه می گریم

پدرِ اقتدار پرورِ تو
همسری داشت مثل مادر تو
یک جهان عاطفه رباب که بود
یار و هم سنگر برادر تو
این تویی ای غریب خانهء خویش
که تو را زهر داد همسر تو
طفل بودی که مادرت زهرا
گشت نقش زمین برابر تو
جگرت پاره شد دمی که شکست
گوشواره به گوش مادر تو
این تو بودی که سالها بنشست
جعده چون جغدِ شوم بر در تو

جگر شیعیان از این غم سوخت
که تو را بر یزید پست فروخت

خون دلهای عمر پرمحنت
دم آخر چکید از دهنت
پیکرت مثل شمع سوخته ای
آب شد در درون پیرهنت
جگر اهل بیت می سوزد
تا قیامت به یاد سوختنت
گه جفا در جواب مهر و وفا
گاه دشنام پاسخ سخنت
تیرها بر تو گریه می کردند
اشکشان بود جاری از کفنت
همه در حیرتم چگونه کشید
تیرها را برادر از بدنت

داغ بر داغ اهل بیت فزود
کاش عبّاس در بقیع نبود

دخت زهرا مه صفر دیده
داغ مرگِ پیامبر دیده
در کنار دو طشت، خونِ دلش
از دو چشمش روانه گردیده
در یکی دیده راس پاک حسین
در یکی پارهء جگر دیده
چوبهء خیزران به دست یزید
لب و دندان و طشت زر دیده
رنج از رنج بیشتر برده
داغ از داغ سخت تر دیده

او که در قتلگه ز پا ننشست
داد اینجا زمام صبر از دست...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


ولله که انتهای غم را دیدم
ولله که مرگ دم به دم را دیدم

این غصه مرا عاقبت از پا انداخت
درکوچه زدند مادرم را .دیدم

......

آن کس که ز کین زهر جفا داد مرا
اگاه نبود میکند شاد مرا

این کوچه و این مدینه زندان من است
ناخواسته کرد از قفس آزاد مرا

#حسین_فرجی

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی
#عامیانه


اشک چشمای ترش میگه "نزن"
لخته های جگرش میگه "نزن"
میدونی چرا پس از این همه سال
نفسای آخرش میگه "نزن" !؟

آخه زخم تازه رو نمک زدن
غروره جوونی شو محک زدن
وقتی بچه بود یه روز جلو چشش
تو کوچه مادرشو کتک زدن

روضه خون مدینه آه میکشه
روی خاک که میشینه آه میکشه
هرزمانی روی شونه ی کسی
رد شلاق میبینه آه میکشه

بوی دود میاد حریق یادش میاد
روضه ها از این طریق یادش میاد
رگ بازوش دو سه روزی میگیره
وقتی از غلاف تیغ یادش میاد

نگاهش انگاری غرق خواهشه
دم آخری میخواد تنها باشه
یاد پهلویی که پشت در شکست
عمریه که پهلوهاش تیر میکشه

دنیارو تار میبینه میون تشت
در و دیوار میبینه میون تشت
بیشتر از هرکسی سینه اش میسوزه
نوک مسمار میبینه میون تشت

نمیخواد کسی براش کاری کنه
بالای سرش عزاداری کنه
نمیخواد که بستری پهن بشه و...
خواهرش بازم پرستاری کنه

گرچه که اسیر درده همیشه
گرچه کلی غصه تو زندگیشه
ولی میشه فهمید از وصیتش
هیچ روزی روز حسینش نمیشه

کربلا همه رو از دم میزنن
مادر و بچه رو باهم میزنن
اونا که دیروز تو کوچه نبودن
عوضش زینبو محکم میزنن

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


رسم کریم هاست غم یار میخورند
در عمرخویش غصه بسیار میخوردند

راز نگفته دردلشان موج میزند
ازدوست زهر و طعنه ز اغیار میخورند

زیر عبا زره به تن خویش میکنند
وقت نماز خون دل زار میخورند

حتی سپاهیان و غلامان یک کریم
نان را به نرخ درهم و دینار میخورند

پایین منبرند و علی لعن میشود
خشم مدام خویش علی وار میخورند

هرشب فقط به سجده و هرروز روزه اند
یک کاسه آب لحظه افطار میخورند

از همسرانشان طلب آب میکنند
اما به جاش زهرشرربار میخورند

این زهر را نه از ستم همسرانشان
این زهر را ز کوچه و دیوار میخورند

موی حسن ز غصه زهرا سپید شد
رسم کریم هاست غم یار میخورند

#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای کائنات سفرۀ عام تو یا حسن!
ای فوق وهم، علم و مقام تو یا حسن!
روح مسیح، طوطی گلزار معرفت
جانِ کلیم مست کلام تو یا حسن!
صدق و صفا دو شیفتۀ خُلق و خوی تو
صبر و رضا دو طائر رام تو یا حسن!

قرآنِ روی سینۀ زهرا و حیدری
آیینۀ تمام نمای پیمبری

حُسن ازل که غیب بود مظهرش تویی
روی خدا چو جلوه کند منظرش تویی
قرآن کتاب نور و تو آیات نور آن
احمد، یم کرامت کل، گوهرش تویی
شیر خداست جان محمّد تو جان او
زهراست کوثر علی و کوثرش تویی

بر حضرتت ز هر نبی و هر ولی سلام
فرزند فاطمه! حسن ابن علی!، سلام

تو کیستی ولیّ خداوند اکبری
در عِلم و حلم و قدر و جلالت پیمبری
در صبر و استقامت و ایثار، مرتضی
در عصمت و فضیلت، زهرای اطهری
مشعل فروز مکتب قرآن و اهل بیت
بنیان گذار نهضت سرخ برادری

صلح و قیام و صبر و سکوت تو گر نبود
از نهضت حسین و قیامش خبر نبود

باشد قیام و صلح تو حکم خدای تو
حکم خداست مصلحت و اقتضای تو
جنگ از تو بود و صلح از آنِ حسین بود
بودی اگر تو جای وی و او به جای تو
صلح تو از تحمّل شمشیر سخت‌تر
صبر تو بود خونِ دل سال‌های تو

این صبر بود کوزۀ زهر هلاهلت
هر روز شعله می‌شد و سر می‌زد از دلت

یار دورو و دشمن خون‌خوار، غربت است
در بین خانه دشمنی یار، غربت است
دشنام یار و خندۀ اغیار و طعنِ خصم
تنها شدن به صحنۀ پیکار غربت است
در شهر خویشتن زغریبان غریب‌تر
با کوه غم شماتت انصار، غربت است

خصم تو را دل از جگر سنگ سخت‌تر
صلح تو با معاویه از جنگ سخت‌تر

بعد از وفاتِ ختم رسل جدّ اطهرت
از بامِ فتنه سنگ بلا ریخت بر سرت
ضرب لگد، شرارۀ آتش، غلاف تیغ
اجر رسالت نبوی شد به مادرت
شمشیر قاتل از پس یک عمر غصّه شد
اجر امامت پدر دادگسترت

اجر امامت تو عجب دل‌پذیر بود
دشنام و زهر قاتل و بارانِ تیر بود

دردا که زخم‌های دلت بی‌شماره شد
چشمانت آسمان و سرشکت ستاره شد
روزی که بین کوچه زمین خورد مادرت
چون کاغذ فدک جگرت پاره پاره شد
روزی میان کوچه وجودت زهم گسیخت
روزی به زهر جعده دلت پر شراره شد

یک روز کُشت دشمن و یک روز یار کُشت
یک بار نه دوبار تو را روزگار کشت

بر غربت تو ماهی دریا گریسته
چشم رسول و حیدر و زهرا گریسته
آن کوزه‌ای که زهر در آن ریخت قاتلت
پیوسته بر تو رهبر تنها گریسته
تیری که پیکر تو به تابوت دوخته
از بهر زخم‌های تو مولا گریسته

خون دلت زسودۀ الماس ریخته
اشک حسین و زینب و عبّاس ریخته

غم شعله شد به جان و تنت ریخت یاحسن
فریاد، خون شد از دهنت ریخت یا حسن
شد پاسخ تو سنگ ملامت ز دوستان
هر جا که گوهرِ سخنت ریخت یا حسن
قلبت چو باغ لاله شد از زهر و جای گل
باران تیر بر بدنت ریخت یا حسن

با آنکه تیرها به غریبیت سوختند
جسم تو را به تختۀ تابوت دوختند

یک عمر غصّه در دل غم پرور تو بود
سوزم از اینکه قاتل تو همسر تو بود
نگذاشتند دفن شود جسم اطهرت
در خانه‌ای که مِلک تو و مادر تو بود
در بیت تو دو قاتل زهرا شدند دفن
اینجا نه جای خصم ستم گستر تو بود

این غم کجا برم جگرم می‌شود کباب
دشمن به بیت تو، تو مزارت در آفتاب

مولا علی که درد و غم بی حساب داشت
یاری چو دخت احمد ختمی مآب داشت
با یک جهان مصائب و رنج و بلا حسین
خوشنود بود از این که زنی چون رباب داشت
باید گریست بر تو که در خانه همسرت
بر قتلت ای غریب مدینه شتاب داشت

تا بر تو آب داد وجود تو آب شد
هم قلب آب، هم دل «میثم» کباب شد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_شهادت


چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش
کسی نبود و ندیده چه آمده به سرش

به جرعه های شرر بار پای تا سر سوخت
چنان که نور تماشا برفت از نظرش

میان حجره که شمع وجود او شد آب
گذشت خاطره هایی به پیش چشم ترش

از آن شراره دل یاد شعله ها افتاد
لهیب و شاخه طوبا کنار برگ و برش

هنوز خاطره ریسمان بیادش هست
که بسته شد به مدینه دو بازوی پدرش

هنوز غصه ای از غصه های دیگر اوست
که خورد فاطمه سیلی نشد شود سپرش

اگر ز شدت زهر جفا سوالی هست
ببین به روی لب خونی حسن اثرش

از آب رفع عطش میکنند اما او
چشید جرعه ای از آب و آب شد جگرش

#محسن_غلامحسینی

@raziolhossein
19:59
#امام_حسن_مدح


همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منت دنیا نمی روم هرگز
همیشه گردن من زیر منت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده می کند زنده
ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است

#قاسم_اسدی
.

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح


گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم
سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم

زمانِ آمدنت در محله آمده ام
دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم

عزیزِ فاطمه هستی کریم هم هستی
غلامِ فاطمه هستم، فقیر هم هستم

ابوتراب اجازه بده که گریه کنم
که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم

مگر امام حسن دستگیری ام بکند
نیازمند به دست بگیر هم هستم

ذَلیل و خاضِع و مِسکین و مُستَکینم من
"اعوذ بِالکرمت " مُستَجِیر هم هستم

مرا اسیرِ خودت کن اسیرِ نَفس شدم
تصدقت بشوم من اسیر هم هستم

به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت
به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم

همین کنار نشستم مرا نگاه کنی
گدا زیاد رسیده حقیر هم هستم

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


داغی نهفته است در این قلب پاره ام
همچون حباب منتظر یک اشاره ام

و الله روضه ام جگر پاره زهر نیست
من کشتۀ شکستن یک جفت گوشواره ام

عمریست لحظۀ گذر از کوچه هایِ تنگ
آن صحنه غرور شکن در نظاره ام

گفتم به زهر: خوب اثر کن بر این جگر
در دست های توست فقط راه چاره ام

در ظلمت همیشۀ شبهای کوچه ها
در جستجویِ تکّه چندین ستاره ام

چون مادرم تمامِ تنم سوخت ای خدا
امّا به سینه است تمامِ شراره ام

اسرار کوچه را نتوان گفت با کسی
راویِ این حقیقت پر استعاره ام

یک جمله ای بگویم و ای خاک بر سرم
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرم

شاعر:؟

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


مولای ما کریم ولیکن غریب بود
او دست گیر خلق ولی بی حبیب بود

با او مدینه شد وطن بی نیازها
بعد از خدا سخاوت او بی رقیب بود

غیر از نمک به زخم دل خود دوا نداشت
با انکه بر تمامی عالم طبیب بود

از دشمنان که کینه ی بسیار دیده است
در بین دوستان خودش هم غریب بود

در کوچه زخم خورده ی لبخند قنفذ و...
در خانه هم اسیر زنی نانجیب بود

شرحش هزار روضه ی مکشوفه می شود
در محضر امام مغیره خطیب بود

کابوس کوچه موی سرش را سفید کرد
از کودکی ز حادثه ای بی شکیب بود

دستی سیاه زندگی اش را سیاه کرد
دستی که از مروت دل بی نصیب بود

دل خونِ روزگار که در اخرین نفس
پیش حسین راویِ شیب الخضیب بود

#حسن_کردی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


آن ماه که در دامن زهرا بنشیند
باید که چنین در دل دنیا بنشیند

ای عرش نشین! شأن قدمهای تو تنها
این است که بر شانه‌ی طاها بنشیند

حالا که تویی آیه‌ای از سوره‌ی کوثر،
باید که به تفسیر تو مولا بنشیند

شد لؤلؤ حُسن تو، فقط قسمت آن دل،
آن دل که به درگاه دو دریا بنشیند

آنقدر کریمی که فقیر آمد و گفتی:
از ماست، بگویید که بالا بنشیند

آقای جوانان بهشت است، جماعت!
دورِ که نشستید؟ که تنها بنشیند

اسلام شما چیست؟ که در آن پسر هند،
جای پسر امّ ابیها بنشیند

شاید پسر فاطمه از پای بیفتد،
اما که شنیده است که از پا بنشیند؟

صلح تو چنان تیر که در چله نشسته ست
گیرد هدف امروز، که فردا بنشیند

در حیرتم از جَعده، چگونه دلش آمد،
آن زهر، به کام تو دل‌آرا بنشیند؟

این تیر که اینجا کفنت را به تنت دوخت
فرداست که بر دیده سقا بنشیند

لعنت به دلِ سنگ و سیاهی که سبب شد
داغت به دلِ گنبد خضرا بنشیند

شیرین دهن کرببلا، گل‌پسر توست
از توست که اینگونه به دلها بنشیند

می‌گفت: عمو! نامه‌ی باباست به دستم
برخوان و بگو قاسمت آیا بنشیند؟

با اذن برادر، پسر تو، شب آخر
برخاست که خیمه به تماشا بنشیند

جسم پسرت، آه! شبیه جگرت شد
تا خونِ تو هم، در دل صحرا بنشیند

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


شود به اذن تو دریا ، سراب هم حتی
شود به نام تو موجی ، حباب هم حتی

کریم نیست کسی پیش سفره ات هرچند
به نام او بدهند آب و تاب هم حتی

نشسته ام سر راهت مگر که یک لحظه
تو را نگاه کنم با نقاب هم حتی

همین که از تو بخواهیم باز شیرین است
اگر دعا نشود مستجاب هم حتی

تمامِ خلق رهین شکوه عزت توست
اگر شوی تو به ذلت خطاب هم حتی

به بغض تو شده کافر ، اگرچه او به رسول
به زور داده شود انتساب هم حتی

فقط به پای مزار تو بوده که آمیخت
به اشک غم ، نفس اضطراب هم حتی
**
خدا کند پسری مادرش زمین نخورد
خدا کند که نبیند به خواب هم حتی

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت



وقتی که در عزای شما گریه می کنم
همواره با خدای شما گریه می کنم

با هر قدم به کوچه ی باریک شهرتان
در بین کربلای شما گریه می کنم

زخم زبان و کوچه و سیلی و گوشوار
با درد ماجرای شما گریه می کنم

اندازه ی دوماهِ حسین این یکی دو شب
آقا فقط برای شما گریه می کنم

اما نه ، با کیومک حسینی که گفته ای
هم ناله با نوای شما گریه می کنم

من خمس یک دهه غم و اندوه و آه را
بر رزم بچه های شما گریه می کنم

حتمی بود که فاطه در روضه می رسد
وقتی که پا به پای شما گریه می کنم

بر آن مزار خاکی و بی سایبانتان
بر غربت سرای شما گریه می کنم

#شاعر؟

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت

همیشه آسمان بارانی چشم ترش بوده
کسی که داغ وغربت ارث زهرا مادرش بوده

حسن سهم پیمبر شد حسین اما علی را داشت
حسن بیش از حسین آیینه ی پیغمبرش بوده

خدا ما را کفایت میکند«اَلعزه لله»
چه نقشی بر نگین آبی انگشترش بوده

چه دردی بیش از این که میزده از پشت خنجر را
کسی که سالها پایین پای منبرش بوده

سپاهی داشته اما سپاه رو سیاهی که
فقط در گیر ودار کیسه ی سیم و زرش بوده

به یاد کوچه ای باریک می افتد در آن خانه
که روزی روزگاری مادرش پشت درش بوده

خدا را شکر در شبهای تلخ خون دل خوردن
اگر مادر نبوده در کنارش خواهرش بوده

جمال قاسم وشیرین زبانی های عبدلله
چه رازی بین او با لاله های پر پرش بوده

پس از طشت مسی طشت طلا هم ماجرایی داشت
درآن شب که برادر میهمان دخترش بوده

دم آخر برادرهای خود را در چه حالی دید
کسی که از شروع ماجرا تا آخرش بوده


#احمدعلوی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت

به نام آنکه تو را داده است نام حسن
درود اَحسَنُ الارباب من سلام حسن

سلام بر برکات سپید سایه‌ی تو
که نور داده به خورشید مستدام حسن

سلام بر درجات زبرجدت که از او
عقیق دست سلیمان گرفته وام حسن

عجیب نیست اگر خال هاشمی‌ات را
شبانه روز کند کعبه استلام حسن

فدای قامت بنده نواز تو که نماز
به احترام قدت می‌کند قیام حسن

قبول نیست سجودی که پاش مُهر تو نیست
رکوع بی تو رکوعی‌ست نا تمام حسن

به اتفاق برادر به حشر گر برسی
به جذبه خیره شود چشم خاص و عام حسن

پیمبران متحیر به خویش می گویند
بود کدام حسین و بود کدام حسن؟

به خشت خشت ستون های عرش رب کریم
نوشته با قلم حُسن، یا امام حسن

شکست شیشه‌ی خون دل شما روزی
به دست سوده‌ی الماس های شام حسن

صلات ظهر، چه تشییع بی نظیری شد
به لطف بدرقه‌ی تیرها ز بام حسن

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح


پرواز می کنم به خدا با حسن حسن
دردم همیشه گشته دوا با حسن حسن

مانند سال های گذشته قبول کرد
زهرا حسین حسین مرا با حسن حسن

بالاترین سعادت عالم به ما رسید
پر شد همیشه سفره ما با حسن حسن

این حاء و سین و نون به خدا اسم اعظم است
حاجت همیشه گشته روا با حسن حسن

روز دهم تمامی اشرار کوفه را
می کشت سید الشهدا با حسن حسن

بردند لذتی دگر آنانکه اربعین
رفتند سوی کرببلا با حسن حسن

ما نذر کرده ایم که روزی بنا کنیم
بین بقیع صحن و سرا با حسن حسن

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد
هم آه شب آورد هم اشک سحر آورد

آنقدر کریمی که گدا از سر کویت
از آنچه دلش خواسته هم بیشتر آورد

شرمنده اگر دیده ی پر اشک ندارم
نوکر به عزای تو همین مختصر آورد

غم پیش دل ریش تو ای مرد، کم آورد
صبر تو دگر حوصله ی صبر سر آورد

گیسوی سپیدت خبر از داغ جگر داد
غم هرچه که آورد به روی جگر آورد

سر بسته بگو پاسخ این پرسش ما را
تا خانه چرا مادر خود را پسر آورد؟

دستی به روی جام غرورت ترک انداخت
آن دست که پشت در خانه شرر آورد

سم تا جگرت دید، خجالت زده تا تشت
از کوچه و آن صورت نیلی خبر آورد

در لحظه تشییع تو از کینه، سپاهی
با تیر و کمان پیرزنِ فتنه گر آورد

"یافاطمه" می گفت حسین بن علی با
هر تیر که از سینه و پهلوت در آورد

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


چشمان تو غرق خون و لبها پر آه
آتش به دلت شراره مي‌زد ناگاه

هر قطرۀ خون، روي لب تو مي‌گفت:
« لا يوم كيومك أباعبدالله »
........

از آن همه بي‌كسي سخن مي‌گويند
از شعلۀ آه و سوختن مي‌گويند

بالاي سرت زينب و عبّاس و حسين
بر سينه‌زنان حسن حسن مي‌گويند

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم
زهر، این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر
خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی سپاهم من و سردار غریب وطنم
اینهمه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت
دست عباس علمدار اگر بگذارد..

کاش با دست تو داماد شود قاسم من
کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی
خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می رود گریه کنت سوی بهشت تو حسین
سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح


هستی شده خلقت که زند بوسه به پایت
جن و ملک و آدمیانند ، گدایت

توفان شده آرام به فرمان تو بر نوح
موسی زده بر سینه ی دریا به عصایت

عیسی به دم گرم دلت گشته مسیحا
از چاه برون آمده یوسف به دعایت

یونس به دل ماهی دریاست اسیرت
داوود نبی خوانده به صد شیوه ثنایت

ای محور خوشبختی دلهای پریشان
خوبان دو عالم شده اند آل عبایت

از روز ازل تا به ابد نور تو جاریست
ای جان جهان ، جان جهانی بفدایت

#اسماعیل_پورجهانی_جهانی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_مدح


نفس میکشم در هوای حسن
شدم از ازل مبتلای حسن

چراغ شبستان دینداری ام
شده اشک در روضه های حسن

نداری نبیند به عمرش کسی
که شد یک شبی را گدای حسن

بزرگی برآزنده ی آن کسی ست
که باشد فقط خاک پای حسن

چه صف ها که بستند جبریل ها
ورودی ی مهمان سرای حسن

دل از دست داوود ها برده است
طنین خوش ربنای حسن

یقینا تبارک به خود گفته است
پس از خلقت او خدای حسن

چه حبل المتینی شود روز حشر
به شیعه نخی از عبای حسن

نویسند ای کاش بر لوح دل
مرا نوکر جان فدای حسن

ندیدیم مدیون نباشد کسی
به دستان مشگل گشای حسن

"خدا را بران بنده بخشایش است"
که گریه کند در عزای حسن

نگاهی به ما کرد و آنگاه ما
حسینی شدیم از دعای حسن

#حسن_کردی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


جانم فدای آن بنایی ...که نداری
قربان آن گلدسته هایی ...که نداری

هرجا حرم دیدم سرودم زیر لب از
دلتنگی گنبد طلایی ...که نداری

باب الرضا رفتم نشستم گریه کردم
با یاد باب المجتبایی ...که نداری

قالیچه ارثیه مادر بزرگم
نذر تو صحن و سرایی ...که نداری

من هر شب جمعه سلامی می دهم به
شش گوشه کرببلایی ...که نداری

ما سینه زنهایت حسن کم گفته ایم آه
در مجلس دار البکایی ...که نداری

دردی که داری در خودت میریزی آقا
حق می دهم درد آشنایی ...که نداری

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت

سالها گریه سالها روضه
همه ی عمر مجتبی روضه
روزگارش گذشت با روضه
کوچه،در،طشت چندتا روضه

بانی و روضه خوان و سینه زن است
سوخته نام دیگر حسن است

دوستانی چو دشمنان دارد
گله از دست این و ان دارد
کارد بر روی استخوان دارد
گرچه هرروز میهمان دارد

شان اورا کسی نفهمیده
از مدینه حسن چه ها دیده

کس نفهمید ابتلایش را
در گذر بغض بی صدایش را
جوشن زیر این عبایش را
روی پا زخم آشنایش را

غصه اش را خضاب کرد حسن
مرگ را انتخاب کرد حسن

وای اگر بی کس حرم باشی
خسته از جان به هررقم باشی
بین خانه اسیر غم باشی
روزه باشی و تشنه هم باشی

پر شکسته ز خاک پر بکشی
زهر را جای اب سر بکشی

چون حسن بی کسی به دهر نبود
شان او طعنه های شهر نبود
با کسی جز مغیره قهر نبود
جگر پاره اش ز زهر نبود

داغ ناموس بود بر جگرش
به در خانه بود هر نظرش

داغ انروز که رسیدند و
چهل نفر داد میکشیدند و
پدرش را غریب دیدند و
مادرش را زمین کشیدند و

همه قاتل شدند حتی در
بی هوا رد شدند از مادر

گرچه آماده ی جدایی بود
به لب تشنه اش نوایی بود
دلش انگار کربلایی بود
وقت گریه به روضه هایی بود

روضه ی ذبح از قفای سری
زدن خواهری بپای سری

#سیدپوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


از پریشان شدنم بستر من ریخت به هم
بنگر از زهر،که بال و پر من ریخت به هم

جگرم پیشتر از زهر جفا سوخته بود
جگرم پاره شد و خواهر من ریخت به هم

جگرم سوخته از خنده ی قنفذ باشد
باورم نیست چنین باور من ریخت به هم

با تو سربسته بگویم که درآن کوچه،چه شد
مادرم پیش دو چشم تر من ریخت به هم

دست من بود به دستش که ره ما سد شد
بی هوا زد به رخ مادر من ریخت به هم

وسط کوچه سر مادرمان پایین بود
تا زمین خورد همه پیکر من ریخت به هم

سر او خورد به دیوار به یک ضربه ولی
تا که دیدم سر او را سر من ریخت به هم

زینبم گریه ی تو قلب مرا می شکند
ار تماشای تو خاکستر من ریخت به هم

پهلویم چکمه نخورده ست چرا بی تابی
فکر کردی نکند حنجر من ریخت به هم

چون به گودال رسیدی بگو از سوز جگر
غیرت الله ببین معجر من ریخت به هم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان

در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

"ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


معدن درد و غمم یار اگر بگذارد
سینه، این مخزن اسرار اگر بگذارد

دوست دارم که در آغوش تو آرام شوم
زهر! این هند جگر خوار اگر بگذارد

شاد گردد دلم از شوق وصال مادر
خاطرات در و دیوار اگر بگذارد

بی‌سپاهم من و سردار غریب وطنم
این‌همه یار جفاکار اگر بگذارد

تن و تابوت مرا تیر به هم خواهد دوخت
دست عبّاس علمدار اگر بگذارد

کاش با دست تو داماد شود قاسم من
کینه از حیدر کرّار اگر بگذارد

تا ابد قول بده یاور زینب باشی
خنجر شمر ستمکار اگر بگذارد

می‌رود گریه‌کُنَت سوی بهشت تو حسین
سر روی خاک تو یکبار اگر بگذارد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
20:04
#امام_حسن_شهادت


مریز زینب محزون، سرشک غم ز دو دیده
چرا که موسم افغان و شیونت نرسیده

مکن ز فرقت من، سینه را ز ناخن خود چاک
هنوز تیغ به روی حسین کسی نکشیده

هنوز بر روی آل علی کس آب نبسته
صدای العطش کودکان، کسی نشنیده

تو خواهرا! نشنیدی هنوز نالۀ اصغر
سبب ز چیست که از عارض تو رنگ پریده

هنوز شمر روی سینۀ حسین ننشسته
هنوز جسم شریفش به خاک و خون نکشیده

ز سنگ ظلم کسی جبهۀ حسین نشکسته
هنوز پهلوی او را سِنانِ کس ندریده

هنوز پیکر او بی‌کفن نمانده به صحرا
هنوز دست وی از تیغ ساربان نبریده

نخورده سیلیِ‌ شمر لعین هنوز سکینه
به روی خار مغیلان پیاده او ندویده

هنوز نام کنیزی کسی نبرده به کلثوم
بگو چرا قد سروت ز بار غصه خمیده

نگشته است مُقامت هنوز کنج خرابه
برای چیست که از نرگس تو خواب رمیده

مزن شرر به جهان 《صامتا》! ز سوز کلامت
که شرح ماتم زینب به انتها نرسیده

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


هزار حیف که خاموش شد صدای حسن
چه شد قرائت قرآن چه شد دعای حسن؟

به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت
که ماهیان همه گریند از برای حسن

به حشر با گل لبخند می‌شود محشور
خوشا کسی که کند گریه در عزای حسن

گمان نبود نمک‌ناشناس‌ها بـه ستم
کنند خنجر خود را فرو به پای حسن

میان طشت عیان شد ز پاره‌های جگر
که بود خون جگر سال‌ها غذای حسن

تمام عمردلش بودطشت خون،نبودانصاف
که باز زهر هلاهل شود جزای حسن

هنوز بر بدنش زخم‌ تیرها پیداست
هنوز شهر مدینه ست کربلای حسن

اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش
دگر نگشت بریده، سر از قفای حسن

کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن ست
به روز حشر شهادت دهد خدای حسن

غریبِ شهر مدینه، غریب رفت به خاک
غریب‌تر حرم و صحن باصفای حسن

نه مهلتی که توقف کنند در حرمش
نه جرأتی که بگرید کسی برای حسن

از آن زمان که خدا خلق کرد «میثم» را
دل شکستۀ او بود آشنای حسـن

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


نشستم گوشه ای از سفرهء همواره رنگینت
چه شوری در دلم افتاده از توصیف شیرینت

به عابرها تعارف می کنی دار و ندارت را
تو آن باغی که میریزد بهشت از روی پرچینت

کرم یک ذره از سرشار ، سرشارِ صفت هایت
حسن یک دانه از بسیار ، بسیارِ عناوینت

دهان وا می کند عالم به تشویق حسین اما
دهانِ خاتم پیغمبران واشد به تحسینت

تو دینِ تازه ای آورده ای از دیدِ این مردم
که با یک گل کنیزی می شود آزاد در دینت

معز المومنین خواندن مذل المومنین گفتن
اگر کردند تحسینت اگر کردند نفرینت

برای تو چه فرقی دارد ای والتین و الزیتون
که می چینند مضمون آسمان ها از مضامینت

بگو با آن سفیرانی که هرگز بر نمی گشتند
خدا واداشت جبراییل هایش را به تمکینت

بگو تا آفتاب از مغربِ دنیا برون آید
که سرپیچی نخواهد کرد خورشید از فرامینت

بگو تا تیغ بردارد اگر جنگ است آهنگت
بگو تا تیغ بگذارد اگر صلح است آیینت

خدا حیران شمشیر علی در بدر و خندق بود
علی حیران تیغ نهروانت، تیغ صفینت

بگو از زیر پایت جانماز این قوم بردارند
محبت کن! قدم بگذار بر چشم محبینت

تو را پایین کشیدند از سر منبر که می گفتند:
چرا پیغمبر از دوشش نمی آورد پایینت

درون خانه هم محرم نمی بینی تحمل کن
که می خواهند، ای تنها ترین! تنها تر از اینت

تو غم های بزرگی در میان کوچه ها دیدی
که دیگر این غمِ کوچک نخواهد کرد غمگینت

از آن پایی که بر در کوفت بر دل داشتی داغی
از آن دستان سنگین بیشتر شد داغ سنگینت

سر راهت می آمد آنکه نامش را نخواهم برد
برای آنکه عمری تازه باشد زخم دیرینت

برای جاریِ اشکت سراغ چاره می گردی
که زینب آمده با چادر مادر به تسکینت

به تابوت تو زخمِ خویش را این قوم خواهد زد
چه می شد مثل مادر نیمهء شب بود تدفینت

صدایت می زند اینک یتیمت از دل خیمه
که او را راهی میدان کنی با دست آمینت

هزاران بار جان دادی ولی در کربلا آخر
در آغوش برادر دست و پا زد جان شیرینت

کدامین دست دستِ کودکت را بر زمین انداخت؟
همان دستی همان دستی که روزی بوده مسکینت

دعا کن زخم غم هایت بسوزاند مرا یک عمر
نصیبم کن نمک از سفرهء همواره رنگینت

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
1 👍 1
20:09
#امام_حسن_شهادت


عزيز فاطمه فرزند مصطفي حسنم
امام عالمم اما غريب در وطنم

پس از علي كه كسي مثل او ستم نكشيد
ستم كشيده‌ترين رهبر زمانه منم

هزار بحر غم و غصّه داشتم در دل
كه گشت خون و برون ريخت آخر از دهنم

ميان خلق به طاووس جنّتم مشهور
كه جغد شوم غم، افكنده سايه در چمنم

كجا روم به كه گويم كه يار در خانه
فكنده شعلۀ زهر جفا به جان و تنم

به جاي گل كه گذارند بر جنازۀ من
رسيده چوبۀ هفتاد تير بر بدنم

نصيب من همه اين بود در تمامي عمر
كه بين جمع بسوزم چو شمع و دم نزنم

اگرچه نيست چراغي به تربتم روشن
به بزم اهل محبّت چراغ انجمنم

رواست بر جگر پاره پاره در محشر
شراره سر كشد از رشته رشتۀ كفنم

بياد غربت و مظلوميت! پيمبر گفت
كه ماهيان همه گريند در غم حسنم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_مدح


كَرَم كنار كريمي تو كم آورده
به پيشگاه تو درياي غم نم آورده

نبوده داغ تو كمتر ز داغ عاشورا
خدا ميانِ صفَر يك محرَم آورده

گذاشت نان و نمك، آب و زهر، همسر تو
چه سفرۀ افطاريِ فراهم آورده

يك عمر خونِ جگر خورده‌اي و حالا او
براي زخم تو مرهم كه نَه سم آورده

براي تير زدن بر تو و به تابوتت
چقدر آن زنِ ملعونه آدم آورده

جدا مكن به بد و خوب، مادرت مارا
ميان مجلس سوگ تو درهم آورده

دوباره بين غزل نام مادرت بردم
مرا ببخش اگر خاطر تو آزردم

#محمد_رسولی

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


اين كه از زهر جفا جاي به بستر دارد
طشتي از خون دل خويش برابر دارد

چشم‌هايش به در و منتظر آمدني‌ست
زیر لب زمزمۀ مادر مادر دارد

جگرش سوخته از يك غم و يك غربت نيست
داغ ارثي‌ست كه در سينه مكرّر دارد

زهر تنها كس و كار دل او گشت اگر
يادگاري ست كه از كينۀ همسر درد

لحظه‌هاي سفرش در بغلش مي‌گيرد
چادري را كه بوي ياس معطر دارد

آرزو داشت نمي‌ديد در آن كوچۀ تنگ
مادرش روي زمين لالۀ پرپر دارد

گفت با گريه حسين جان... تو دگر گريه مكن
كه حسن مي‌رود و سايۀ خواهر دارد

آه... 《لايوم كَيومِ》 تو، كه در صحرا كيست؟
جسم صد چاك تو از روي زمين بر دارد

#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن‌_شهادت

کریم باشی و تنها و بی سپاه و غریب!
چه گویم از غمِ تو ، ای امامِ صبر و شکیب؟

شنیده ایم ز غربت، به خویش پیچیدی
ز ماجرای زمین خوردنی که تو دیدی

شبیهِ آنچه تو دیدی، کسی گمان نبرَد
خدا کند که کسی، مادرش زمین نخورد

به پیشِ چشم تو مادر ز خصم، سیلی خورد
ز دستِ دشمنِ دین، یاس رنگ نیلی خورد

شنیده ایم نگاهت به کوچه حیران ماند
از آن به بعد دو چشمت همیشه گریان ماند

نَه آن وقارِ عجیبِ ز خانه آمدنت
نَه این شکستِ غریبانۀ عصا شدنت

از آن زمان جگرت پاره پاره شد، اما
تو هیچ دَم نزدی از غمِ دلت آقا

دلت ز سودۀ الماس پاره پاره نشد
که قاتلِ تو بجز خونِ گوشواره نشد

در آن میانه به فکرت، حجابِ مادر بود
کبودیِ رُخِ او ، چون نقابِ مادر بود

همیشه خاطره ای تلخ، کرده اَت شاکی
هماره در نظرت ماند، چادرِ خاکی

دگر ندید علی، چهره ای ز محرمِ خویش
دگر نشد که شود، هم کلامِ همدمِ خویش

از آن به بعد همه ماجرا، نهانی ماند
و غربتِ تو به اذنِ خدا جهانی ماند

نَه هفت مرتبه زهرِ جفا ترا کُشته
هزار مرتبه درد و بلا ترا کُشته

تویی غریب و گرفتار، یا حسین شهید؟
تویی بدونِ علمدار، یا حسین شهید؟

غریب حسین، که همچون حسن ز دستش رفت
غریب حسین، که حتی کفن ز دستش رفت


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_مدح


دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سفید با حسن است

مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حُسن بینی اگر هر امام را حسن است

به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است

حسین می‌شنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی‌صدا حسن است

حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است

بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیۀ شیرخدا اباحسن است

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن
خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن

این روضه وا کند گره ی کور را : اگر
دردت شده بدون دوا ، فابک للحسن

بازین چه شورش است ؛ تو ای سینه زن بیا
همراه سید الشهدا ، فابک للحسن

نه گنبدی ، نه صحن و سرایی ، نه زائری
ای زائران کرببلا فابک للحسن

او گرچه مادری است ؛ ولی بی کسیش هست
خیلی شبیه شیر خدا فابک للحسن

آید به گوش ناله زهرا که می زند
در کوچه مدینه صدا فابک للحسن

جز او برای مادر قامت کمان که بود ؟
در کوچه مدینه صدا فابک للحسن

مرد حماسه ساز جمل ، مانده بی سپاه
در خانه و محله چرا ؟ فابک للحسن

باران تیر و مجلس تشییع یک امام
هرگز نبود شرط وفا فابک للحسن

...

در مجلس یزید گمانم سر حسین
زد ناله بین طشت طلا فابک للحسن

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_مدح


فدای جود کسی که هر آنچه را بخشید
فقط به خاطر خشنودی خدا بخشید

از ابتدا پدرش فکر ما گداها بود
که سفره ی کرمش را به مجتبی بخشید

غریب بود، اگرچه گدا فراوان داشت
کریم بود، بدون سر و صدا بخشید

کریم کار ندارد به اسم و رسم کسی
غریبه را چه بسا بیش از آشنا بخشید

ملامتش نکنید آنکه را مدینه نرفت
مدینه زائر خود را به کربلا بخشید

دو ماه گریه برای حسین باعث شد
که رزق اشک حسن را خدا به مابخشید
...
گمان کنم که دگر مادری زمین نخورد
خدا فقط به حسن اینچنین بلا بخشید

گمان دیگرم این است که دم آخر
به غیر قاتل مادر بقیه را بخشید

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


آخر یه روز شیعه برات حرم می‌سازه
حرم برای تو شه کرم می‌سازه

آخر برات یه گند طلا می‌سازیم
شبیه گنبد امام رضا می‌سازیم

سر مزارت ضریح طلا می‌سازیم
مثل ضریح شش گوشه بهش می‌نازیم

سقّاخونه بنا کنیم با شور و احساس
سر قبر امّ بنین مادر عباس

دخیل می‌بندیم و می‌گیم بر تو اسیریم
حسن حسن می‌گیم واز عشقت می‌میریم

آقا میاد و میگیره تقاص زهرا
بقیع تو آباد میشه به جان مولا

#جواد_حیدری

@raziolhossein
20:09
#امام_حسن_شهادت


چشم من تر ز غم کعبه ی آمال شود
کس نداند که چه با کوکب اقبال شود

من شنیدم که عدو تیر به تابوت زده
قامتم از غم جانسوز حسن،دال شود

تیر بارید ولی زیر سم اسب نرفت
آه از نعل که یک جسم لگدمال شود

چند جا تیر درآورد حسین با زحمت
کربلا خون به دل فاطمه و آل شود

تیر از چشم ابالفضل درآورد حسین
بعد عباس دگر بی پر و بی بال شود

تیر از حنجر ششماهه کشیدن سخت است
با تماشای رباب است که بی حال شود

تیر بر سینه که خورد از کمر آمد بیرون
با تنی چاک حسین،راهی گودال شود

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
4 October 2021
ش
03:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_مدح


حُسن بی انتها فقط حسن است
بی نهایت عطا فقط حسن است

آبشار همیشه سر‌شار از
لطف و جود و سخا فقط حسن است

جای دیگر نمی روم هرگز
دستگیر گدا فقط حسن است

در هیاهوی این جهان غریب
با غمم آشنا فقط حسن است

دست بی منتی که می گردد
پیِ هر بی نوا فقط حسن است

با جذامی گوشه گیر شهر
آنکه شد هم غذا فقط حسن است

حسرت زر شدن اگر داری
نظر کیمیا فقط حسن است

آنکه دنبال دوستان خودش
هست روز جزا فقط حسن است

صاحب روح و جان عاشق من
از همان ابتدا فقط حسن است

آنکه مانند دست های پدر
شده دست خدا فقط حسن است


#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
04:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


از غربت پیمبر، داور به گریه افتاد
توحید روضه خوان شد، کوثر به گریه افتاد

از داغ زهرِ آن دو ملعونه، جسم احمد‌‌‌...
می سوخت آن چنان که بستر به گریه افتاد

وقتی که بی حیا گفت: "إنّ الرَّجل، لَیَهجُر"
جبریل ناله سر داد، منبر به گریه افتاد

هم دختر نبی بود، هم مادر پیمبر
بدجور مادرانه، دختر به گریه افتاد

یاد "حُسینُ مِنّی..." با جدّ خویش می سوخت
آمد حسین، نزدِ دلبر به گریه افتاد

تا حکم صبر را داد احمد به مرتضایش
خیره به همسرش شد، حیدر به گریه افتاد

در بین کوچه کشتند، آقای ما حسن را
از بعد آن دوشنبه، مضطر به گریه افتاد

رفت و ندید احمد، زهرا میان آتش...
آن قدر ناله سر داد، تا در به گریه افتاد

بعد از هجوم دشمن، تا دید میخ در را
از غربت امیرش، قنبر به گریه افتاد

روز دهم شد و شمر آمد میان مقتل
آن قدر ضربه زد که خنجر به گریه افتاد

با قد خم رسید و در بین قتلگه دید...
فرزند بی سرش را، مادر به گریه افتاد

جوری در آن هیاهو فریاد زد: "بُنیّ..."
تا صبح روز محشر، نوکر به گریه افتاد

#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
04:20
#حضرت_رسول_شهادت


از آسمان غم درد آورش زمین افتاد..
همان قبیله که پیغمبرش زمین افتاد

چه با ادب ملک الموت در زد آهسته
ز شرم فاطمه بال و پرش زمین افتاد

دراین دقایق آخر علی علی میکرد
ز احتضار نبی حیدرش زمین افتاد

ز گریه ی حسنینش به گریه افتاد و..
چه اشک ها ز دو چشم ترش زمین افتاد

پدر نگاه به چادر سیاه دختر کرد
مصیبت از نظر آخرش زمین افتاد

چقدر دست به سینه سلام کرد ولی..
ضریح خانه زهرا درش زمین افتاد

نوشته اند کمی بعد قتل پیغمبر..
میان عربده ها دخترش زمین افتاد

لگد به شاخه طوبی که خورد،زود شکست
به پیش چشم همه نوبرش زمین افتاد..

همان علی که چنان کوه بود این همه سال
به خنده گفت کسی... آخرش زمین افتاد!

گریز حرف مرا هرکسی نمیفهمد..
زنی جوان جلوی شوهرش زمین افتاد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
😢 1
04:21
#امام_حسن_شهادت


وای اگر سوخته ای ناله ی شبگیر کند
کودکی را شرر حادثه ای پیر کند

من چهل سال گرفتار غروبی سردم
بین آن کوچه ی بد فاطمه را گم کردم

بغض ها راه گلو را همه شب سد کردند
همه حتی درِ خانه به حسن بد کردند

آن کسانیکه سر سفره من می‌ماندند..
نانشان دادم و هرروز مذلم خواندند

کینه مخفی شان‌ را علنی میکردند
دوستان نیز به من بدهنی میکردند

نگو از پاره جگرها بگو از روی کبود
نگو از جعده بگو قاتل من قنفذ بود

شرر این قوم به من بیشتراز زهر زدند
صد نفر مادر ما را وسط شهر زدند

آی مردم جگری سوخت تماشا نکنید
بعد ما هیچ دری را به لگد وا نکنید

 همه ی عمر شکایت به خدا می‌بردم
عوض فاطمه من کاش کتک می‌خوردم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
04:29
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


صبح ازل طلوعش  باطلعت حسن بود
"و الشمس و ضحها" در صورت حسن بود

یک ذره خاک او ماند مارا درست کردند
گویا که خلفت ما از خلقت حسن بود

بابا همیشه میگفت دیدی خدا کریم است؟!
نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود

هرجا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود
شخصا حسین محو شخصیت حسن بود

با دوستان مروت با دشمنان مروت
این خُلق در یکی بود  او حضرت حسن بود!

یک گوشه چشم کرد و شش گوشه را بنا کرد
کرببلا محیطش تا تربت حسن بود

صد سال اشک آدم یک گریه ی شبش بود
صدسال صبر ایوب یک ساعت حسن بود

در خانه جعده بود و در کوچه هم مغیره..
پس‌ کی خدا دراین شهر هم صحبت حسن بود؟!

در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را
فریاد ازین زمانه! این قسمت حسن بود!

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
07:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


آنکه با غمزه‌‌های گفتارش
درس‌آموزِ صد مدرّس بود
در نفس‌های آخرِ عمرش
قلم و کاغذی طلب بنمود

چون که می‌خواست مردمِ دینش
نشوند از مسیر حق، گمراه
خواست در آخرین وصیت خویش
بنویسد: "علی ولی‌الله"

ناگهان از میان جمعیت
محضر حضرت رسول‌الله
یک نفر _آن‌که دانی و دانم_
گفت "ان الرجل لیهجر"... آه

او که آیات را نمی‌فهمید
گفت قرآن برای ما کافی‌ست
او نفهمید که کلام رسول
جز کلام خدای سبحان نیست

آن رسولی که گفت: ای مردم!
یک امانت زِ من کنار شماست
اجر پیغمبریِ من، تنها
احترامِ به دخترم زهراست

چند روزی گذشت... مردی که
بر نبی بست تهمتِ هذیان
او که قرآن برای او بس بود
حمله‌ور شد به کوثر قرآن

کوچه آماده، هیزم آماده
یک نفس مانده بود تا آتش
داد زد: ای اهالیِ خانه
یا که بیعت کنید یا آتش...

همه گفتند: فاطمه آنجاست
گفت: فضه، حسن، علی، یا او،
هرکسی پشت درب این خانه‌ست
طعمه‌ی آتش است حتی او

همه گفتند: محسنش پس چه؟
گفت: فرقی نمی‌کند اصلاً
باید این خانه را بسوزانم
مرد باشد میانِ آن یا زن

چند لحظه سکوت کرد و سپس
چند گامی سوی عقب برگشت
همه گفتند: منصرف شده است
همه گفتند که بخیر گذشت

ناگهان باز سمت خانه دوید
لگدی زد به در...خدا!... مادر
فاطمه بی‌سپر...خدا!... محسن
در شده شعله‌ور...خدا!...مادر

#حمید_رمی

@raziolhossein
07:27
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسن_شهادت


ماجرای عشق تو با عشق خوبان فرق داشت
لطف تو بر طفل عاصی و گریزان فرق داشت

از پدر هم بیشتر خیرت به نوکرها رسید
مهربانی تو با ما وقت هجران فرق داشت

بر خلاف هرکه از آلودگی هایم گریخت
همنشینی تو با آلوده دامان فرق داشت

دور دنیا گشتم و فهمیدم آقایم تویی
دستگیری تو از سائل به قرآن فرق داشت

یک قدم برداشتم فوراً دویدی سوی من
در رفاقت با بدان این طرز جبران فرق داشت

امتحانم کن ولی از روضه ها طردم نکن
لذت بودن، کنارت سخت و آسان فرق داشت

کار من که نیست، باید تو مرا عاشق کنی
آنچنان که بین یاران نور سلمان فرق داشت

گفتم آقا با گنهکاری چه مشتاقم شدی؟!
گفتی از بس گریه ات وقت حسین جان فرق داشت

از چه من یابن الحسن از اربعین جامانده ام؟!
حالِ من در کربلای شاه عطشان فرق داشت

دستپخت مادرت زهراست که گریه کنیم
داد حسن رزق مرا که طعم این نان فرق داشت

گرچه دیدم در کرامت از کریمان سرتر است
گنبدش با گنبد شاه خراسان فرق داشت

تیرها تابوت را گرچه به پیکر دوختند
در میان علقمه آن تیرباران فرق داشت


@raziolhossein
07:28
#امام_حسن‌_مدح

بیان شأن شما در سخن نخواهد شد
سزای مدح تو، این شعر من نخواهد شد

اگر چه هست پی خواستن، توانستن
توان نعت تو با خواستن نخواهد شد

اگر ز اوج مقام تو دم نزد شاعر
قبول خاطر هیچ انجمن نخواهد شد

مگر نگاه کریمانه‌ات بر او افتد
وگرنه سنگ، عقیق یمن نخواهد شد

خدا، رسول، علی، فاطمه گواه منند
کسی‌به‌حُسن‌وملاحت، حسن نخواهدشد

به روزه‌دار، رطب، مستحب بُوَد امّا
بدون نام تو شیرین، دهن نخواهد شد

کبوتری که پرش با بقیع انس گرفت
به بام کعبه، پی پر زدن نخواهد شد

هر آن که با غم تو آشناست، می‌داند
کسی چنان تو غریب وطن نخواهد شد

و ناگزیر، گریزی به کوچه باید زد
غم تو ختم به زهر و بدن نخواهد شد

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
07:35
#امام_حسن‌_مدح
#امام_حسن_شهادت


نـام تو دارد حلاوت یـاحـَسـن
عشق تو اوج سعـادت یـاحـَسـن

از محبـان مـدح تو دل می بـرد
دم به دم ساعت به ساعت یـاحـَسـن

مـا همه ریـزه خـوران خوان تـو
تـو کـریم بـا سخاوت یـاحـَسـن

شد ز خُلقـت مـَرد شامی را نصیب...
هـم نـدامـت هـم هـدایـت یـاحـَسـن

ثبت شد در دفتـر جنـگ جمـل
مـَرد میـدان شجاعت یـاحـَسـن

تیـغ صبـرت زنـده کرده دین حق
صلح تو کرده قیامت یـاحـَسـن

شد ملاک دوستی بـا هـر کسی
عشق تو قبل از رفاقت یـاحـَسـن

هـر دوشنبـه بـا سلامی بر شما
میکنم عرض ارادت یـاحـَسـن

حسرت شهر مدینـه دارم و ..
حاجتم را کن اجـابت یـاحـَسـن

گـریه کـردم پـای هـر ایـوان طلا
بـر تـو و صحن و سـرایـت یـاحـَسـن

دشمنان زخم زبـان و دوستان...
لطفشان بوده خیانت یـاحـَسـن

خورده ای از بس به کوچه خون دل
میشوی از غصه راحت یـاحـَسـن

تیرهـای فتنه در تشییـعِ تـو
پیکـرت را کرده غـارت یـاحـَسـن

گریه کن های تو خنـدان میشوند
روز محشـر بـا شفاعت یـاحـَسـن

در قیـامت دست هایم را بگـیـر
ای سـر من خـاک پـایـت یـاحـَسـن

#مصطفی‌_محمدی

@raziolhossein
ش
18:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


خوش به حال دلِ آنکس که گرفتارِ تو شد
چشم بیمار تو را دیده و بیمارِ تو شد

هدفَت بود بنا کردنِ وحدانیّت
سجده آورد علی ؛ یار وفادارِ تو شد

از خدا گفتی و کفار به تو طعنه زدند
نگرفتی به دل و لطف و کرم کارِ تو شد

زیرِ بارِ ستم و دشمنی و زخم زبان
کمرت خم شد و اسلام بدهکارِ تو شد

بعد تو دلهره افتاد به جانِ یثرب
کعبه مشکی به تنش کرد و عزادارِ تو شد

رفتی و باغ فدک مثل خلافت شد غصب
دوّمی آمد و در کوچه طلبکارِ تو شد

سخت سیلی زد و بد مزد رسالت را داد
بد جسارت کرد و مایهٔ آزارِ تو شد

بر سرِ فاطمه ات پیش حسن داد کشید
به خدا بغضِ گلویش غم ِ سرشارِ تو شد

رفتی و سوخت سراپایِ حدیث ثقلین
شعله ها باعث بیتابی بسیارِ تو شد

پیرهن دوخت و نان پخت و فقط درد کشید
با دلی خون شده آمادهٔ دیدارِ تو شد!

#م_عاطفی

@raziolhossein
5 October 2021
ش
11:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


دلم گرفته دوباره برای پیغمبر
که سوخت قلب و دلم در عزای پیغبر

کبوترانه زدم پر به گنبد خضرا
خوشم که پر زده ام در هوای پیغبر

منم که سائل زهرا و مرتضی هستم
گدای فاطمه باشد گدای پیغمبر

مدینه گشته سیه پوش حضرت خاتم
نمی رسد ز بیوتش صدای پیغمبر

کنار بستر او فاطمه عزادار است
چه پال و پر زده زهرا برای پیغمبر

ز بسکه مردم دنیا اذیتش کردند
اجل شده به گمانم شفای پیغمبر

نبی خاتم و هذیان ؟؟ چه نسبتی دادند
سرای وحی بود در سرای پیغبر

بهشت حیدر و زهرا و نار... یعنی چه؟
که بغض این دو چو بغض خدای پیغمبر


#مجید_احدزاده

@raziolhossein
ش
13:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

قلب همه را دشمنت آزرد آنروز
انگار حسین داشت میمرد آنروز

ای کاش به قلب من فرو می آمد
تیری که به تابوت تو میخورد آنروز

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
1
6 October 2021
ش
00:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رسول_شهادت


قد رعنای رسول الله آخر سر شکست
پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست

رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید
صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست

جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود
در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست

فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و...
... زهر آتش زد به جان او، دل دختر شکست

گوشه ای از شهر غوغای سقیفه شد بلند
جسم او جان داشت اما حرمت منبر شکست

خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است
مردکی پرخاش کرد و قلب پیغمبر شکست

بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید
سخت تنها شد امیرالمؤمنین، حیدر شکست

بعد پیغمبر شرر بر خانه ی عصمت زدند
در میان غربت این شهر نیلوفر شکست

در میان دود و آتش با لگد بر در زدند
در شکست و سر شکست و حرمت مادر شکست

بار شیشه دارد این بانو کمی آرام تر
پشت در اصلا چه شد آیینه سرتاسر شکست

پیش چشمان ولی الله زهرا را زدند
پیش همسایه غرور فاتح خیبر شکست



روز عاشورا که شد شبه پیمبر را زدند
با شتاب نیزه، پهلوی علی اکبر شکست


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:09
#حضرت_رسول_شهادت


ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم 
وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم 

صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را 
چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم 

قسمت این بود که بالای سرش بنشینم 
چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم 

وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است 
دو مـه و نیم دگر فاطمه را هم ببرم 

ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود 
من پس از رفتن تو جان علی را سپرم 

با تن خسته و بازوی کبود از مسجد 
قول دادم که علی را به سوی خانه برم 

دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه 
گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم 

قسمت این بود که بعد از تو بمانم بابا 
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم 

به فدای سر یک موی علی باد پدر 
گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم 

جگرت سوخت به هر بیت که گفتی «میثم» 
اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم

#غلامرضاسازگار


@raziolhossein
00:09
#حضرت_رسول_شهادت
#دوبیتی


فتاده ناله‌ای در بندبندم
ز هجران تو بابا دردمندم
شب و روزم شده با گریه همراه
دگر تا آخر عمرم نخندم


پس از تو مانده‌ام با اشک دیده
ز بار هجر تو پشتم خمیده
برای تسلیت‌گفتن به زهرا
به جای دسته‌گل هیزم رسیده


نشسته بود تنها گریه می‌کرد
غریبانه خدایا گریه می‌کرد
کنار بستر پاک پیمبر
چه مظلومانه زهرا گریه می‌کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
00:15
#حضرت_رسول_شهادت


این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
قتل شما را عده ای انکار کردند

جای "شهادت" لفظ "رحلت" را نوشتند
بر روی این حرف غلط اصرار کردند

با بودن حیدر که جان مصطفی بود
نامرد مردم رو به یک مردار کردند

در روز روشن دشمنت بودند اما
بعد از شما خود را رفیق غار کردند

وقتی که روشن شد چراغی در سقیفه
آینده نسل بشر را تار کردند

"ملعونة دختر ها" به جانت زهر دادند
در چشم حیدر هم "پدر ها" خار کردند

این ظلم ها انگار کافی نیست وقتی
فکر هجوم و هیزم و مسمار کردند


#محمدعلی_افضلی

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت
#دوبیتی


زبان حال حضرت زهرا سلام الله علیها با پیغمبر

دو چشم بی رمق وا کن پدر جان
غم ما را تماشا کن پدر جان
همه پشت و پناه ما تو هستی
نظر بر حال زهرا کن پدر جان

*

کنار بسترت احیا بگیرم
میان وادی غم ها بمیرم
پدر جان تو دعایت مستجاب است
دعا کن زود بعد از تو بمیرم

*


کند آه دل تو بی قرارم
به روی صورتت صورت گذارم
خودت گفتی که حورای بهشتم
توان ضربۀ سیلی ندارم

*

پس از تو صبر زهرا سر بیاید
زمان غربت حیدر بیاید
پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد
صدای من ز پشت در بیاید

*


کشد آتش به دور من زبانه
زنم ناله به زیر تازیانه
بیا بابا که زهرا بی پسر شد
میان این در و دیوار خانه


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت

در حسینیه ی جبین روضه است
خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره
هرشبی را که در زمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛
خبری هست در همین روضه است

سند ادعای من محشر
که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت
باز در روز واپسین روضه است

در میان اهالی گریه
اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر، پیغمبر
از علی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم بر او اثر می کرد
زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر
تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان
وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا
لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ در جمل فتنه است
اسب اما بدون زین روضه است
**
روضه از این به بعد رفت به دشت
روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین
یک قدم رفت یک قدم برگشت

با غدیر و کریم و بزم شراب
روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا
پشت باب الجواد، ساعت هشت

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت

دیگر طبیب بر سر بالین نیاورید
بالینِ من حسین و حسن را بیاورید

این شرحِ صدر، مرهمِ جان کَندَنِ من است
از سینه ام حسینِ مرا از چه می برید؟

ای نور دیدگانِ من این گونه بی قرار
امروز بر رسول گریبان چه می درید؟

روزی رسد که هر دو جگر پاره می شوید
با این که در بهشت شما هر دو سرورید

بوسه اگر به روی لبان شما زنم
روزی ز تشتِ خون، جگر، سر بر آورید

 زهرای من! تو اِذنِ دخولِ اَجَل بده
زیرا خدا به غیر تو کوثر نیافرید

او که دری به غیرِ درِ خانه اَت نزد
داند خدا مرا به ولای تو پَروَرید

تا می شود، حبیبۀ من پشت در نرو!
زود است، استغاثه کنان پشت این درید

ای دشمنان فاطمه از من حیا کنید!
بعد از پدر چه بر سر این دختر آورید

دور مرا کسا،  بگیرید دخترم!
آخر شما تمامِ امید پیمبرید

بنشین علی! که خوب به رویت نظر کنم
آری خدا جمال تو از خویش آفرید

نعش مرا شبانه چو غسل و کفن کنی
مخفی ز بی کفن کَفَنم را بیاورید

حالا که من وصیّت یک عمر می کنم
کاغذ قَلم برای نوشتن بیاورید


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت


ازغمت خالق دادار به هم می ریزد
دلم از اشک تو ای یار به هم می ریزد

دخترم گریه مکن قلب مرا می شکنی
پدرت عاقبت کار به هم می ریزد

زودتر از همه آیی تو کنارم زهرا
بعد تو حیدر کرار به هم می ریزد

بعد من خوب به تو اجر رسالت بدهند
محسنت در پس دیوار به هم می ریزد

عطر جنت بود از سینه ی تو زهرا جان
آنهم از تیزی مسمار به هم می ریزد

زهر داد آنکه به من بر حسنت تیر زند
جسمش از کینه ی بسیار به هم می ریزد

هر که در کوچه نزَد ضربه،تلافی بکند
کربلا،پیکر خونبار به هم می ریزد

آن قدر با تو بگویم که تن یوسف تو
زیر ده نعل،دو صد بار به هم می ریزد

گرچه آرام زنی شانه تو بر موی حسین
گیسویش در کف اغیار به هم می ریزد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت


در پیشِ من آتش مزن بال و پَرَت را
خونین مکن جان پدر چشم تَرَت را

فردا همینکه جمع کردی بسترم را
آماده کن کم‌کم عزیزم بسترت را

آماده کن از آن کفنها دومین را
بیرون بیاور یادگار مادرت را

بگذار روی سینه‌ام باشد حسینت
بگذار بر قلبم حسن را دخترت را

بگذار با طفلان تو قدری بسوزم
حالا بگویم حرفهای آخرت را

زاری مکن بر حال من با حال و روزت
خاکی مکن دنبال بابا معجرت را

تو بار شیشه داری و می‌ترسم از تو
خیلی مواظب باش طفل دیگرت را

وقتی که  می‌ریزند هیزم روی هیزم
وقتی که می‌سوزاند آتش سنگرت را

بابا حواست باشد آنجا مُحسنت را
بابا مواظب باش پشتِ در سرت را

ای کاش می‌شد روضه‌ی بازو نمی‌شد
وقتی علی می‌شوید آهسته پَرَت را

این جمله‌ی آخر عزیزم با حسین است:
"با خود مَبَر در قتلگه انگشترت را"

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت


يك روز مسجد را بسوزاند
يك روز منبر را بسوزاند
با انحراف از راه حق آخر
نيمي ز محشر را بسوزاند
از "لَنْ تَضِلوا بَعدي"احمد
مي ترسد آنسان كه شغال از شير
بايد مركب را بخشكاند
بايد كه دفتر را بسوزاند
آنقدر معروف است اين منكر
حتي صحاح ستّه آوردند
ميخواست با "إن الرجل..."ملعون
قلب پيمبر را بسوزاند
با هر سلامي كه رسول الله
ميداد سمت بيت آل الله
هيزم كش دوزخ دلش مي خواست
كه زودتر در را بسوزاند
بعد از سكوت فاتح خيبر
ناباورانه جاي پيغمبر
هر شب مغيره مي رود منبر
تا باز حيدر را بسوزاند

.
در صحيح مسلم و صحيح بخاري
معتبرترين كتب اهل سنت در مورد اتفاقات ٢٥ صفر در كنار بستر رسول الله(ص)آمده است كه:
قالَ رَسُولُ الله:
اِئْتُونِي بِالْكَتِفِ وَ اَلدَّوَاةِ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَي أبَدا

فَقالَ عُمَربن الخطاب:
إنَ الرَجُل لَيَهْجُر و حَسبُنا كتابَ الله

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
👍 1 😢 1
00:23
#حضرت_رسول_مصیبت


قد رعنای رسول الله آخر سر شکست
پایه های عرش از این داغِ درد آور شکست

رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید
صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست

جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود
در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست

فتنه ی آن دو یهودی عاقبت کاری شد و...
... زهر آتش زد به جان او، دل دختر شکست

گوشه ای از شهر غوغای سقیفه شد بلند
جسم او جان داشت اما حرمت منبر شکست

خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است
مردکی پرخاش کرد و قلب پیغمبر شکست

بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید
سخت تنها شد امیرالمؤمنین، حیدر شکست

بعد پیغمبر شرر بر خانه ی عصمت زدند
در میان غربت این شهر نیلوفر شکست

در میان دود و آتش با لگد بر در زدند
در شکست و سر شکست و حرمت مادر شکست

بار شیشه دارد این بانو کمی آرام تر
پشت در اصلا چه شد آیینه سرتاسر شکست

پیش چشمان ولی الله زهرا را زدند
پیش همسایه غرور فاتح خیبر شکست
.
.
.

روز عاشورا که شد شبه پیمبر را زدند
با شتاب نیزه، پهلوی علی اکبر شکست


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت


رفتی نگفتی دخترت تنها چه خواهد کرد
این درد پهلو، با دل زهرا چه خواهد کرد

رفتی نگفتی اهل بیتت بی کس و کارند
بعد از تو دنیا با علی اینجا چه خواهد کرد

بابا سقیفه بعد تو تنها خدا داند
در بینِ این شهر ستم با ما چه خواهد کرد

شهر مدینه با تو شد شهر مدینه، لیک
بر حال من این چرخش دنیا چه خواهد کرد

در بیت الاحزان رفتم و روضه به پا کردم
این کلبه را آتش ببین حتی چه خواهد کرد

کردی وصیت صبر کن یاحیدرکراّر
وقتی که می اُفتم زمین، مولا چه خواهد کرد

یک تازیانه راه من را بست در کوچه
باور نمی کردم رود بالا چه خواهد کرد

#رضا_باقریان

@raziolhossein
1
00:23
#حضرت_رسول_مدح


هرکجا حرف شما آمد سعادت دیده ایم
ما چه رحمت هایی از آقای رحمت دیده ایم

بیشتر نام تو روی بچه های ماست چون
بیشتر از هرکسی از تو محبت دیده ایم

چشم تو اسلام شد ما نیز تسلیمش شدیم
در نگاه تو کرامت بی نهایت دیده ایم

از یهودی ها عیادت کردی ازماهم بکن
با چه شوقی شب به شب خواب عیادت دیده ایم

تو امینی پس دل ماهم امانت پیش تو
سربه راهش کن که از غفلت خسارت دیده ایم

سیرمان کن باهمان یک تکه نان سفره ات
از همان رزق کمت هم خیر و برکت دیده ایم

سیزده خورشید دیگر جلوه خورشید توست
مصطفی را ماهمه در چند نوبت دیده ایم

اسم زیبای تورا گفتیم و گفتی یاعلی
از شما جز گفتن از حیدر به ندرت دیده ایم

دختر مظلومه ات امشب سه جا دارد عزا
او مصیبت دیده پس ماهم مصیبت دیده ایم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:23
فرمود:"سَمَّتاهْ..." دل شیعه آب شد..
(مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد...)

فرمود:کشته شد...همه افلاک خون گریست...
(جیحون هزار مرتبه گلگون حباب شد)

#محمدعلی_انصاری


عن ابی عبدالله علیه السلام:
...فَسُمَّ قَبْلَ اَلْمَوْتِ إِنَّهُمَا سَمَّتاه...
امام صادق علیه السلام فرمودند پیغمبر قبل از رحلتش مسموم شد؛آن دو زن (عایشه و حفصه)پیغمبر را مسموم کردند؛
بحار ج ۲۸ ص ۲۰


@raziolhossein
00:23
#حضرت_رسول_شهادت


خوشبخت آن کسی که دارد محبتش را
بدبخت آن کسی که رد کرد دعوتش را

میخواست تا بفهمیم خورشید واقعی کیست
مبداء برایمان کرد تاریخ هجرتش را

جز پنج سال مولا دیگر ندید دنیا
حسرت به دل نشستیم طرز حکومتش را

گفتند او یتیم است در خاک ها مقیم است
در فتح مکه دیدند آن قوم شوکتش را

زهر زن یهودی یا مادر سعودی
رحلت چرا بخوانیم روز شهادتش را

روز عروج احمد گفتند وا محمد
یک روز بعد دادند مزد رسالتش را

در صحنه ی قیامت وقتی که خلق جمعند
ما ترس خویش داریم او ترس امتش را


#سیدمحمد_حسینی

@raziolhossein
00:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 31.4 KB
00:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 61.0 KB
00:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 37.0 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
00:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

با ذکر قبول صلوات آمده ایم
دنبال رسول صلوات آمده ایم

امشب به زیارت تو از باب جواد
با اذن دخول صلوات آمده ایم

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مدح


ذکر پابوس شما از لب باران می ریخت
ابر هم زیر قدم های شما جان می ریخت

هر چه درد است به امید دوا آمده بود
از کفِ دست دعای همه درمان می ریخت

عطر در عطر در ایوان حرم می پیچید
باد بر دوش همه زلف پریشان می ریخت

نور در آینه های حَرَمت گُل می کاشت
از نگاه در و دیوار گلستان می ریخت

روی انگشت همه بال دعا پَر می زد
از ضریح لب تو آیة احسان می ریخت

چشم در قاب مفاتیح تو را خط می بُرد
روی اسلیمی دل ذکر تو توفان می ریخت

بس که در کوچه دیدار غریب آمده بود
از شبستان شما شام غریبان می ریخت

روز برقامت خورشید فلک شب در ماه
نور از چشمه خورشید خراسان می ریخت

مرحوم #غلامرضا_شکوهی

@raziolhossein
😢 1
00:25
#امام_رضا_مناجات

با اینکه بر حق تو جاهل بوده سائل
بر تو اراداتش که کامل بوده سائل

همیشه لطفت شاملش بود و نفهمید
عمری ز الطاف تو غافل بوده سائل

مهر تو شد با او عجین از آن دمیکه
در دست بابایت علی گِل بوده سائل

بر کوی تو یک عمر نوکر بوده نوکر
بر درگهت یک عمر سائل بوده سائل

از رافتت اشکش اگر جاری نگردد
یعنی که بیمقدار سنگدل بوده سائل

گفتی فقط گریه به شاه بی کفن کن
یک عمر گریه کرد و عامل بود سائل

با دست خالی از درت رفتن محال است
گر دست خالی رفت کاهل بوده سائل

ریزه خور تو عالم پیدا و غیب است
از درگهت با دست خالی رفتن عیب است

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

روزی به طبیب عشق از صدق و صفا
گفتم که بگو درد مرا چیست دوا

گفتا که اگر دوای دردت طلبی
بشتاب به دربار شه طوس رضا

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مناجات

اگر که روی براین بارگاه آوردم
دوباره برحرم تو پناه آوردم

تهی است گرچه دودستم ،ولی به همراهم
دوکاسه اشک ودلی غرق آه آوردم

نفس کشیدن دراین حریم تسبیح است
زفیض لطف تو روبراله آوردم

نبسته ای توبرویم درحرم ،امّا
مرا ببخش که بار گناه آوردم

چگونه شرم نریزد زچشم خونبارم
زمن تو گل طلبیدی، گیاه آوردم

دخیل گریه به خاک حریم تو بستم
به بی پناهی خود من گواه آوردم

طبیب دل نگه تو شفای حال من است
اگر حضور تو حال تباه آوردم

سیاه نامۀ مارا سفید کن از لطف
که نامۀ عملم راسیاه آوردم

رهی دراز و بسی سخت پیش رو دارم
ولا و مهر تو را زاد راه آوردم

بپاس اینکه شفاعت کنی «وفائی» را
ببین که ملتمسانه نگاه آوردم

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_شهادت


نم نم کنار حجره دربسته میرسید
کم کم به قتلگاه خودش خسته میرسید

مانند شخص مار گزیده به پیچ و تاب
فریاد یا جواد چه پیوسته میرسید

پهلو بخاک حجره که از درد میگذاشت
آهی بیاد پهلوی بشکسته میرسید

از کام تشنه و جگر پاره پاره اش
انگار حرف روضه سر بسته میرسید

این جسم خسته زیر سم اسبها نرفت
اما صدای حمله یک دسته میرسید

خواهر نبود یار برادر شود ولی
یک خواهری به مقتلی آهسته میرسید

اینجا جواب زمزمه یابنیی از...
یک نوجوان ز پشت در بسته میرسید

اما صدای یا ولدی بی جواب ماند
هرچند صوت یک پدر خسته میرسید

#محمود_ژوليده

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مدح


ای جلوه گر از مرقد تو نور محمد
ای وجه خداوند ، در آیینه ی مرقد

مشهد شده از برکت تو معجزه باران
باران شده هر ابر که آمد سوی مشهد

نازل شده در شان شما آیه ی تطهیر
ساکن شده در حصن شما آیت سرمد

ای سلسله در سلسله ، فریاد طلاکوب
ای قافله در قافله ، فرش تو زبرجد

شیر روی پرده ز اشارات تو جان یافت
آهو به تمنای تو در دام قدم زد

صد چشمه ی جاری شده آغوش گشوده
بر قطره ی اشکی که به پابوس تو آمد

دریای کراماتی و هنگام تلاطم
جزر تو کرم گشته و احسان تو شد مد

ای تا ابد ، از روز ازل ، خلق جهانی
در صحن "عتیق و نو" ی تو مانده مردد

سوگند خورند آینه ها هیچ گدایی
با دست تهی از در این خانه نشد رد

عمریست که من سنگم و تو آینه یعنی
تو خوبتر از خوبتر از خوبی و من بد

چشمی به سوی سیم و زر خلق ندارم
حالا که خدا داده مرا اینهمه گنبد

بگذار خداحافظی ام زود بمیرد
در دار سلام تو شوم زنده مجدد

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مناجات


ای ضامن غریبان یاثامن الائمه
پناه بی پناهان یاثامن الائمه

چشم امید سویت گرد وغبار کویت
دوای دردمندان یاثامن الائمه

گیرم که خوب یا بد هر کس که بر تو رو زد
نمیشود پشیمان یاثامن الائمه

من قطره ام تو دریا من بنده ام تو مولا
من مور و تو سلیمان یاثامن الائمه

ماو هدایت تو باشد ولایت تو
شرط قبول ایمان یاثامن الائمه

ای مشهد الرضایت ایوان باصفایت
خوشتر ز باغ رضوان یاثامن الائمه

ای قبله گاه ایمان قبر تو در خراسان
شد کعبه فقیران یاثامن الائمه

من زارک کمن زارالله فوق عرشه
کوی تو عرش رحمان یاثامن الائمه

یکبار اگر مزارت هر کس کند زیارت
سه جاست بر تو مهمان یاثامن الائمه

با زائرت رفیقی با سائل همنشینی
سلطان ندیدم اینسان یاثامن الائمه

خیلی گناه کردم نامه سیاه کردم
جرم مرا بپوشان یاثامن الائمه

خورده گره به کارم جز تو کسی ندارم
امید ناامیدان یاثامن الائمه

دیدی که روسیاهم دادی دوباره راهم
کردی کرم فراوان یاثامن الائمه

الحق اباالجوادی لب وا نکرده دادی
حاجات مستمندان یاثامن الائمه

از بسکه مهربانی همیشه ازدحام است
دور تو از گدایان یاثامن الائمه

عالم به خود ندیده شاهی کند ضمانت
بر آهوی بیابان یاثامن الائمه

من روی رافت تو خیلی حساب کردم
ای پادشاه خوبان یاثامن الائمه

آقا به جان زهرا این سائل درت را
نومید برنگردان یاثامن الائمه

فقیر بی نوایم محتاج کربلایم
از مرحمت کن احسان یاثامن الائمه

به گریه جوادت در موقع وداعت
لطفی به این پریشان یاثامن الائمه

دردا که زهر مامون زد بر دلت شراره
رسید بر لبت جان یاثامن الائمه

بر خاک حجره خود لب تشنه سر نهادی
می گفتی ای حسین جان یاثامن الائمه

به جای خواهر تو کردند نوحه خوانی
بر تو زنان نوغان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اماجنازه ات را
کردند لاله باران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما پس از شهادت
نشد تن تو عریان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما نشد تن تو
پامال سم اسبان یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما سرت نیفتاد
به دست نیزه داران یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما تنت کفن شد
با آیه های قرآن یاثامن الائمه

خیلی غریب بودی اما ندید خواهر
جسم تو در بیابان یاثامن الائمه

تویی غریب اما غریب تر حسین است
آن سید شهیدان یاثامن الائمه

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_شهادت

ای باده ی طهور، از این باده سر نکش
آتش به حالِ درهم ماه صفر نکش

عالم بدون روی تو تاریک و تیره است
خورشید مشرقین، عبا روی سر نکش

پنجاه بار، در وسط این گذر نیفت
پنجاه بار، بر دل عالم شرر نکش

اینقدر پیش چشم همه، یاد مادرت
در پشت درب خانه ی خود دردسر نکش

بال و پر هزار مَلک فرش راه توست
شمسُ الشموس، روی زمین بال و پر نکش

دیگر شبیه مارگزیده به خود مپیچ
دامن به خاک حجره بیا و دگر نکش

خواهر که نیست محضر تو، لااقل غریب
وقت وداع، دردِ فراق پسر نکش

با قطره قطره بارش چشم بهاری ات
تصویر روضه ی پسر و یک پدر نکش

هرکار هم کنی پسرت پا نمی شود
بس کن حسین، این همه آه از جگر نکش

بس کن حسین، زینبت از هوش می رود
پنجه به خاک در برِ او اینقدر نکش

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:25
#امام_رضا_مناجات



شبی از داغ دل برآشفتم
با مژه دُرّ اشک می‌سفتم
اشک از دیده سُفتم و گفتم:
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

......

هشتمین حجّت خدایی تو
به همه دردها دوایی تو
همه را قبله‌ی دعایی تو
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

....

از همه رسته با تو پیوستم
با تو پیوسته از همه رستم
ز عنایت رها مکن دستم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

.....

من که حال تباه آوردم
یک جهان اشک و آه آوردم
به حریمت پناه آوردم
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی

....

همه شب سر بر آستان توام
«محرمم»، ریزه‌خوار خوان توام
به امید خط امان توام
یا انیس النّفوس! ادرکنی
خفته در خاک توس! ادرکنی


#محرم_خراسانی

@raziolhossein
00:26
#امام_رضا_شهادت
#دوبیتی

کنج حجره از جفا روحی فداک افتاده ای
پیش زهرا با لبانی چاک چاک افتاده ای

بارها خواندی که افتاد از روی مرکب حسین
روضه خوانِ روی خاکی روی خاک افتاده ای


#حامد_آقایی

@raziolhossein
00:26
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بیمارم ومن از تو شفا میخواهم
من نوکری کوی تورا میخواهم

یا حضرت ثامن الحجج ادرکنی
یک تذکره کرببلا می خواهم

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
00:27
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×902, 158.5 KB
#امام_رضا

بگذار زشنبمی چو گل ترگردیم
ازعطر ولایتت معطر گردیم

گویند که ایام کرامت شده است
آقا نکند دست تهی برگردیم


#سید_هاشم_وفایی

.
00:27
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بگذار زشنبمی چو گل ترگردیم
ازعطر ولایتت معطر گردیم

گویند که ایام کرامت شده است
آقا نکند دست تهی برگردیم

#سید_هاشم_وفایی
@raziolhossein
00:28
#امام_رضا

یابن الشبیب گریه کن از غربت حسین
در کربال شکسته شده حرمت حسین
شد زخم از مصیبت او پلک چشم ما
خنده رود ز لب چو شود صحبت حسین
بر تن نداشت جد غریبم توان و تاب
یابن الشبیب ذکر لبش بود آب آب
٭٭٭
یابن الشبیب نیزه به حلقوم دیده شد
چون گوسفند سر ز تن او بریده شد
یابن الشبیب پیکر جد غریب ما
در زیر نعل اسب به هر سو کشیده شد
یابن الشبیب چکمه به پهلوی او زدند
در پیش عمه چنگ به گیسوی او زدند
٭٭٭
یابن الشبیب جد غریبم کفن نداشت
یوسف به قعر چاه ولی پیرهن نداشت
از بس که زخم بر روی زخم دگر زدند
یک جای سالمی به تمام بدن نداشت
یابن الشبیب تَر َک روی آئینه دیدهای؟
جای سم ستور به یک سینه دیدهای؟
٭٭٭
یابن الشبیب گریه به جز داغ او مکن
این حرف را به پیش کسی بازگو مکن
ناموس جد ما روی تل با اشاره گفت
ای بی حیا حسین مرا زیر و رو مکن
یابن الشبیب تیغ به حنجر کشید شمر
رگها وگوشتهای گلو را برید شمر
٭٭٭
یابن الشبیب آتش قلبم زبانه زد
نامحرمی به عمه ی ما تازیانه زد
هر دختری بهانه ی بابا گرفته بود
دشمن حیا نکرده و باهر بهانه زد
یابن الشبیب لاله ی پژمرده دیده ای
یابن الشبیب طفل کتک خورده دیده ای

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_شهادت


روضه شد مُجمل و كوتاه"نشست و برخاست"
رفـت در قـصـر به اكـراه نشـست و برخاسـت

وقتِ برگشت ، سـرش زيرِ عـبا پنهـان بـود
بـاز با يك غم جانكاه نشست و برخاست

ياد آن لحظه كه مادر به زمين افتـاد و---
پـسري ديد كه با آه نشست و برخاست

تا رسـد بر درِ خـانه ز جـفاكاريِ زهـر
بارها در وسـط راه ، نشـست و برخاسـت

وسط حجره ي خود گاه به خود مي پيچيد
و به شوق پسرش گاه نشست و برخاست

مـثلِ خورشيد ، روان جانب مغرب مي شُد
آنكه پيش قـدمش ماه ، نشست و برخاست

غبطه بر شـأن اباصلت ، مـسيحا مي خورد
داشـت چون با ولي الله ، نشست و برخاست

كس نديده ست سرِ خوان كـسي سائل را
كه سرِ سفره ي اين شاه نشست و برخاست

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات

(هر بار کارم زار شد
گفتم علی موسی الرضا)
وقتی گره در کار شد
گفتم علی موسی الرضا


آهویم و در دام تن
وقتی به گرداگرد من
غم حلقه ی پرگار شد
گفتم علی موسی الرضا

ای بضعه ی مدفون به طوس
ای آسمانت خاک بوس
نامت امان از نار شد
گفتم عای موسی الرضا

باب حرم اذن دخول
اادخل یاابن الرسول
تا فرصت دیدار شد
گفتم علی موسی الرضا

بر زائرانت ای صنم
گفتی سه جا سر می زنم
من نیز بختم یار شد
گفتم علی موسی الرضا

ای شاهد بزم ازل
ای نامت احلی من عسل
چه لذتی تکرار شد
گفتم علی موسی الرضا

صد رنگ و بو دادی مرا
تو آبرو دادی مرا
یک بار چون اظهار شد
گفتم علی موسی الرضا

دیوارها شد پنجره
با اشک خود بستم گره
چشمم پر از گفتار شد
گفتم علی موسی الرضا

ای عرش از تو منجلی
ای اسم اعظم یا علی
مکشوف این اسرار شد
گفتم علی موسی الرضا

هر بار با یاد غریب
با روضه ی ابن شبیب
این دیده گوهر بار شد
گفتم علی موسی الرضا

.(مصرع اول از آقای غفور زاده شفق است)

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات


همان‌قَدَرکه‌ ز اهل زمانه مایوسم
امیدوار به الطاف خسرو طوسم

هنوزهم‌که‌هنوزاست‌مثل‌کودکی‌ام
تمام سال پُر از اشتیاق پابوسم

حواس‌اوهمه‌جا‌به‌من‌است‌؛پس‌غم‌نیست
اگر کسی نگذارد محل به افسوسم

مرا صدازده‌ آقا دراین‌شب‌به‌خصوص
دلم‌خوش‌است‌که‌از؛زائرانِ‌مَخصوصم

من‌وزیارت‌ِاو؛خواب یاکه بیدارم؟
غلام‌این‌همه‌ بخشندگیِ مَلمُوسم

همین‌که‌درحرمش‌شد‌صدای‌من‌آزاد
چشید طعمِ اجابت؛دعایِ محبوسم

سگ‌ِسیاهم‌وخُدّام‌؛جای سنگ زدن
نموده اند نوازش به بال طاووسم

اگرنفس‌نکشم در هوای آبی صحن
همان‌صنوبر بیچاره‌ام‌که‌می‌پوسم

مرا ز طعن زَراندوزها کُجا باکی‌ست؟
که‌کاسه‌لیسی‌‌این‌سُفره‌است‌قاموسم

به لطف او که اَمینُ‌اَلله ست دور شده
گزند از سر دنیا و دین و ناموسم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات


رأفت در آستان تو تفسیر می شود
دل با خیال حسن تو تسخیر می شود

صدها هزار نامه ی آلوده از گناه
با یک نگاه عفو تو تطهیر می شود

پیش از اجل به خانه ی چشمم قدم گذار
تعجیل کن فدات شوم دیر می شود

حتیّ سکوت در حرم تو عبادت است
اینجا نفس به یاد تو تکبیر می شود

اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت
اطراف گندم تو زمین گیر می شود

در میهمانسرای تو مهمان چو پا نهد
از میوه های باغ جنان سیر می شود

دیوانه می شود دل عاقل در این حرم
دیوانه ای که عاشق زنجیر می شود

صیّاد را به نیم نگه صید می کنی
آهو به یک ضمانت تو شیر می شود

بیداری اش به عرش خدا با ملایک است
خوابی که در حریم تو تعبیر می شود

«میثم» بگو به کوری دشمن، ثنای دوست
کاین جا قلم به دست تو شمشیر می شود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_شهادت


زَهری که سوزانده تَمامِ پِیکرَم را
خاکِستری کَرده هَمه بال و پرَم را

یک آشِنایی هَم دَر این غُربَت ندارم
تا که گُذارد روی دامانَش سرَم را

حَتّی جَوادم نیست با دَستش بگیرد
اَشکِ روان گردیده از چَشمِ ترَم را

می خواستم این لحظه ی آخَر بِبینَم
یِک بارِ دیگر روی ماهِ خواهرَم را

با صورتم خوردم زَمین بَر خاک‌ِ کوچه
هَر بار هَم خواندم به ناله مادرَم را

اَمّا طَناب اینجا به دَستانَم نَبَستند
مَردی نَزَد سیلی کنارم همسرَم را

هیزُم نیاوردَند پُشتِ خانه ی مَن
اینجا نَسوزاندَند دیوار و درَم را

از زَهر پیچیدم به خود بر خاکِ حُجره
دیگر نَپیچیدَند دَرهَم حَنجرَم را

عَمّامه ام مانده، عَبا مانده، کَسی نیست
تا که بَرَد پیراهَن و اَنگُشترَم را

آتَش گِرفتم، سوختَم، اَمّا ندیدم
پای بِرَهنه، بِینِ آتَش، دُخترَم را

پِلکَم شُده مَجروح، از وَقتی شِنیدم...
...آن ماجَرای غارَتِ اَهلِ حَرَم را

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مدح

کتیبه های حریم تو مصحف نورند
کبوتران تو در چشم اهل دل حورند

نوشته بر در صحنت حدیث زیبایی
که زائرین تو در حشر با تو محشورند

نجات، دور سر دوستانتان گردد
هلاکت است بر آنان که از شما دورند

به زائرین تو نازم که با غم دو جهان
به یک نگه که به قبرت کنند مسرورند

به راهیان حریم تو می برم حسرت
که گرم عمره ی مقبول و سعی مشکورند

فرشتگان الهی برای کسب شرف
به خاک بوسی این آستانه مأمورند

هزار عیسی مریم در این حرم زائر
هزار موسی عمران مقیم این طورند

سیاه روزی وهابیان ببین که ز تو
هزار معجزه دیدند و باز هم کورند

گدایی سر کوی تو فوق سلطنت است
خوش آن گروه که در این مقام مشهورند

ندا دهند در این بقعه روز و شب «میثم»
که نارها همه از فیض این حرم نورند

#غلامرضا_سازگار

@Raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات


چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم
علی بن موسی الرضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش
کرم کرد و داد از عنایت پناهم

ز فعلم نپرسید ، کاهل خطایی
برویم نیاورد من روسیاهم

سراپا شدم غرق دریای رحمت
نگویید دیگر که غرق گناهم

همه روی گردانده بودند از من
رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

کنم ناز دیگر به طوبی و سدره
که در بوستان ولایت گیاهم

به جز دامن آل عصمت نگیرم
به غیر از رضای رضا را نخواهم

چو می خواست راهم دهد از کرامت
عطا کرد ، سوز دل و اشک و آهم

اگر خوار بودم ، اگر پست بودم
رضا داد قدرم ، رضا داد جاهم

اگر کوه عصیان بود روی دوشم
اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

شدم خاک پای امام رئوفی
که بر شهریاران کند پادشاهم

گدایم گدایم گدایم گدایم
گدای علی بن موسی الرضایم

#غلامرضا_سازگار

@aziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات
#امام_رضا_زمزمه
#زمزمه

ما گره گشا داریم ؛ دافع البلا داریم
هر کسی کسی دارد ؛ ما امام رضا داریم

ما امام رضا داریم

سر تا به قدم دردیم ؛ رو به این حرم کردیم
پشت پنجره فولاد ؛ ما دارالشفا داریم

ما امام رضا داریم

با همه تهی دستی ؛ شادیم که از هستی
بر دامن لطف تو ؛ دست التجا داریم

ما امام رضا داریم

تو دست عطا داری ؛ این همه گدا داری
ما دست تهی داریم ؛ ما فقط تو را داریم

ما امام رضا داریم

از درت مران ما را ؛ جان مادرت زهرا
غیر کوی تو مولا ؛ ما مگر کجا داریم

ما امام رضا داریم

روح و جان حج اینجاست ؛ ثامن‌الحجج اینجاست
با صفا تر از مروه ؛ مروه و صفا داریم

ما امام رضا داریم

حجّ فقرایی تو ؛ یار ضعفایی تو
اغنیا کجا دارند ؛ ثروتی که ما داریم

               ما امام رضا داریم

هر چند گرفتاریم ؛ کی گفته که بی یاریم
ما حضرت معصومه ؛ ما امام رضا داریم

ما امام رضا داریم

ما عاصی و شرمنده ؛ تو رئوف و بخشنده
هم خوف از آن داریم ؛ هم به این رجا داریم

               ما امام رضا داریم

گر چه غرق عصیانیم ؛ در پناه سلطانیم
چه واهمه ای دیگر ؛ از روز جزا داریم
              
ما امام رضا داریم

رحمی به دل ما کن ؛ راه بسته را وا کن
از تو خواستیم هر وقت ؛ میل کربلا داریم

ما امام رضا داریم

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مدح


آي؛جگرگوشه ي طاها، رضـا
رئـوف خـاندانِ زهـرا، رضـا
مثل علي شأن تو والا، رضـا
سَيّدِ اهل بيت موسيٰ، رضـا

ما همه جا تحت پنـاه توايم
بنـده ي در بند نگـاه توايم

غير تو در دهر مُرادي که دید؟
اَباالحَسن،اَباالجوَادي که دید؟
با تو خطا در اعتقادي که دید؟
در حرمت روی كسادي دید؟

بقيع هر چه ساكت و خلوت است
در عوضش گرد تو جمعيّت است

اَمر ، به فرمان خدا دست توست
دردي اگر هست دوا دست توست
بخشش ما روز جـزا دست توست
حساب ما كتاب ما دست توست

"عِنْـدَ تَطايِـرِ الكُـتُـب" در جزا
دست به دامان تو هستيم ما

مايه ي دلگرمي ما كيست ؟ تو
شخصِ مُعين الضُّعَفا كيست ؟ تو
محاسِن دين خُدا كيست ؟ تو
حـجّ تمام فُـقرا كيست ؟ تو

وصف تو را همين كه بشنيده است
قبله نما سمت تو چرخيده است

اشاره ات معجزه ها كرده است
سنگِ مرا شِمش طلا كرده است
به لال ها ، بيان عطا كرده است
تكلّمت كار عـصـا كرده است

نقش و نگار پرده چون شير شد
مأمون غش كرده و تحقير شد

سر به كف پات كشيدن خوش است
طعم طعام تو چشيدن خوش است
با تو به اصل دين رسيدن خوش است
سلسلةُ الذَّهَب شنيدن خوش است

با سَنـَدِ خود از خُـدا گفته اي
گر "أنَا مِنَ شُرُوطِها" گفـته اي

غمزه ي تو"کُنْ فَیَکُونْ"می کند
فـال مرا پُر از شُگُون مي كند
از دل من، غصّه بُرون مي كند
ذهن مرا بست جُنون مي كند

تا به سويت راهنمايي شَـوَم
همـنفس شيـخ بهايي شَـوَم

محل بده اين همه اِصرار را
پر بـده اين مُـرغ گرفـتار را
خوب ببـين حـالِ منِ زار را
عفو كن اين عبد خطاكار را

"آمدم اي شاه پناهم بده"
"خطّ اماني ز گناهم بده"

به "اَقْـرَحَ جُفونَنا"يت قسم
به"اَسْبَلَ دُموعَنا"يت قسم
به سينه سوزيِ صدايت قسم
به جـدّ سر ز تن جدايت قسم

عنايتي به سائل خويش كن
اشك مرا بيشتر از پيش كن

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_علیه_السلام


نقل است که فخر علما ، شیخ بهایی
شد شامل لطف و کرم خاص خدایی

گفتند بیا فاطمه داده است رضایت
معمار حرم باش ، علی کرده جدایت

جا داشت بنازد به همه عالم امکان
روزیِ کمی نیست حرم سازی سلطان

آن شیرکه خورده است نهاده اثرش را
او خرج حرم کرد تمام هنرش را

اخلاص نشان داد ، خدا داد توانش
فردوس ِ برین کرد بنا با دل و جانش

نزدیک به اتمام حرم بود که ناگاه
دیدند همه روی لب شیخ نشست آه

با پوزش از آقای جهان گفت به یاران
باید که کنم چند شبی ترک خراسان

من می روم اما بخرید آبرویم را
اجر همه با مادرمان حضرت زهرا

تا اینکه دوباره برسم خدمت آقا
جز سر در این کعبه بسازید همه جا را

در غیبت او گشت مهیا چه بنایی
چه گنبد و گلدسته ی انگشت نمایی

به به چه ضریح و حرم و صحن و سرایی
از شوقِ طوافش دل کعبه است هوایی

ناگاه چنین توصیه گردید ز خدام
وقتش شده معماری سر در شده اتمام

گفتند که ما اذن به این کار نداریم
تا آمدن شیخ همه لحظه شماریم

هنگام سفر شیخ به ما گفته مکرر
کار خود من هست مهیایی سر در

گفتند که از جای دگر آمده دستور
فرمان امام است و پر از حکمت و منظور

پس ساخته شد سر درِ آن روضه رضوان
کم داشت فقط روح الامین عرش خراسان

پس شیخ بهایی ز سفر آمد و ناگاه
با دیدن سردر ز دل خویش کشید آه

شد غوطه ور حسرت و غم حال و هوایش
تا داشت توان کرد گله از رفقایش

گفتند مکدر نشو این امر امام است
سر پیچی رعیت ز شهنشاه حرام است

یک خادم خوش روزی این روضه ی اعلا
دیدار نصیبش شده در عالم رویا

کرده است چنین امر ، به او قبله عالم
بر شیخ پس از اینکه رساندی تو سلامم

گو مرد خدا ، پیرِ هنر ، دست مریزاد
معمار کرمخانه ما ، خانه ات آباد

در خانه ی امید تو در فکر طلسمی
ما کار نداریم که آمد به چه اسمی

بسپار حرم‌ را به طلسمِ کرم ما
بگذار بیایند همه در حرم ما

ای شیخ بِدان ما پدر هر بد و خوبیم
ما طایفه ذاتا همه ستار العیوبیم

ما چشم به راهیم‌ گنهکار بیاید
با هر چه که آورده ، خریدار بیاید

باید به حرم پاک شود زائر ما تا
گیرد صله ی تذکره ی کرببلا را

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
00:28
#امام_رضا_مناجات


ماییم هم جوار تو یا حضرت رضا
پروانه ی مزار تو یا حضرت رضا
چون ذره بر مدار تو یا حضرت رضا
هر لحظه بی قرار تو یا حضرت رضا
داریم زیر سایه ات ارامش بهشت
بی معنی است در حرمت خواهش بهشت

آقای من سلام غریب غریب ها
درمانده ایم و دل زده ایم از طبیب ها
زخمی مشت واشده ی نا حبیب ها
لبخند توست پاسخ امن یجیب ها
ای قبله ی همیشه ی دستِ توسلم
با تکیه بر نگاه تو مستِ توکلم

در شهر با دعای تو باران گرفته است
مهر تو سایه بر سر ایران گرفته است
هر دل شکسته راه خراسان گرفته است
دلمرده بود زائرتان جان گرفته است
اینجا گدای ساده پر آوازه می شود
با هر زیارتی نفسش تازه می شود

اینجا شکسته بالی زائر سعادت است
هر قطره اشک واسطه ی استجابت است
عاشق تر آنكه خواهش جانش شفاعت است
سرمایه ی قیامت ما این زیارت است
با اینکه شهر از نفس افتاده در گناه
در زیر آسمان تو داریم سر پناه

یادش به خیر حال خوش بی گناهی ام
حالا که روسیاه جهان تباهی ام
از تو جدا نکرده مرا روسیاهی ام
یادت رفیق دوره ی بی تکیه گاهی ام
اذن ورود،اشک زلال است در حرم
رؤیای ناامید، محال است در حرم

با هر بهانه سمت حرم می کشانی ام
از لطف هم جواری تان آسمانی ام
مهرت چه نقش ها زده بر زندگانی ام
طی گشته پای آینه هایت جوانی ام
این اشک های داغ که فریاد بی صداست
با گونه های پنجره فولادت اشناست

زائر شدم دوباره جلال امام را
از من گرفته اشک مجال کلام را
آقا ببخش سادگی این سلام را
می خواهم از تو وعده ی حسن ختام را
عمریست از هوای هیاهو بریده ایم
از هر که غیر ضامن اهو بریده ایم

#حسن_کردی

@raziolhossein
00:29
#امام_رضا_مدح


سلام ای برازنده‌ات کبریایی
سلام ای که داری شکوه خدایی
سلام ای مقامات‌ تو ماوَرایی
تو مافوق اِدراک اَمثال‌ مایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

تو آن نور محضی که سایه ندارد
تو دینی و دین بی تو پایه ندارد
کتابُ اللهِ بی تو آیه ندارد-
-که ما بندگان را کند رهنمایی
تو مولاعلیّ بن موسی‌الرضایی

به نام تو هرکس توسّل نکرده
به ذات الهی توکّل نکرده
کسی چون تو مارا تحمّل نکرده
تو بالاترین حدّ صبر و رضایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

امام الرّئوف و انیس النّفوسی
توخورشیدهشتم؛توشمس‌الشّموسی
که خورشید دارد سرِ خاکبوسی
دم صبح بر پای ایوان طلایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

امامی‌ به این مهربانی ندیدم
نگاری به این دل‌سِتانی ندیدم
و چون این حرم آستانی ندیدم
که درچشم عالم کند خودنمایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

توعالی‌مقامی‌ توعالی‌جنابی
تو هم‌کنیه با حضرت بوترابی
توزهرا سرشتی تو زهرا مَآبی
تو هم مثل او بضعةُ المُصطفایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

تورا عدّه‌ای گفته شاه‌ خراسان
تورا دسته‌ای خوانده سُلطان ایران
به‌موسی‌بن‌جعفر‌به‌موسی‌بن‌عمران
تو در اصل سُلطان‌ارض‌وسمایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

تو بی‌نسخه درمان‌کُنی‌درد ما را
شفا می‌دهی هرچه بی‌دست‌ و پا‌را
فَلج‌ها؛کر و لال‌ها؛کور ها را
کجا‌هست‌این‌گونه‌دارالشفایی؟
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

شدم عازم مشهد ای شاه هربار
نوشتند در نامه ام حجّ بسیار
برایم رقم خورد در وقت دیدار
چه‌زیباطوافی؛چه‌سعی‌وصفایی!
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

بهشت‌است‌ محدوده‌ی حائر تو
بُوَد زائر ذات حق ؛ زائر تو
بواللهِ یک ذرّه هم چاکر تو
ندارد کنار تو ترس از بلایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

شبیه تمام گرفتارها ؛ من
به پابوسی‌ات آمدم بارها من
دلم قُرص باشد چو زوّارها من
سه‌جا‌وعده‌دادی‌ و حتماًمی‌آیی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

به‌غیر از تو من تکیه‌گاهی‌ندارم
به‌غیر از حرم سرپناهی ندارم
به‌جز گریه پیش تو راهی ندارم
ببخشا اگر سر زد از من خطایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

ببین فصل کالی مارا ؛کرم کن
ببین خسته‌حالی مارا کرم کن
ببین دست خالی مارا کرم کن
تصدّق‌کن ای‌ذوالکرم؛کربلایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

مدد کن‌که‌پای تو مُحکم بمانم
به پای تو تا پای جانم بمانم
اجازه بده تا مُحرّم بمانم
که از شوق مشّایه هستم هوایی
تو مولاعلی‌ّبن‌موسی‌الرّضایی

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×749, 161.0 KB
#امام_رضا_مناجات

ما عاشق سر گشته ی ایوانِ طلاییم
ما نوکر دربارِ غریبَ الغُرباییم
تا صبحِ قیامت اَ گَرَم زنده بمانیم
درمانده و مسکین معین الضعفاییم

#رضا_ترابی_گلیده

.
00:29
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

ما عاشق سر گشته ی ایوانِ طلاییم
ما نوکر دربارِ غریبَ الغُرباییم

تا صبحِ قیامت اَ گَرَم زنده بمانیم
درمانده و مسکین معین الضعفاییم

#رضا_ترابی_گلیده

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


مرا کشانده به مشهد هوای دیدن تو
زِ راه دور رسیدم برای دیدن تو

مرا به دِرهم و دینار وا مکن زِ سرت
از این به بعد گدایم، گدای دیدن تو

همیشه روزی رَعیَت به دست سلطان است
چه چیز پُر کُنَدْ ای دوست جای دیدن تو؟

کبوتر حرم و صحن و گنبدت زیباست
ولی ندارد عزیزم صفای دیدن تو

تَب وصال تو افتاده در دلم چه کنم؟
در این سفر شده ام مبتلای دیدن تو

بِریز خونم و زُلف از رُخَتْ کنار بزن
من آمدم که بِمیرم به پای دیدن تو

طواف کعبه ی ما بوسه از ضریح شماست
گرفته دست دلم را دعای دیدن تو

از این حرم شهدا بَرگه ها گرفتند و
شدند عازم کربُبَلای دیدن تو

به گریه ها و نماز تو در شلمچه قسم
تمام جبهه ی ما شد مِنای دیدن تو

قسم به جان جوادت مرا خدایی کن
به دست خویش مرا باز کربلایی کن

#قاسم_نعمتی
.

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات

هربار میبخشی مرا، من نصف جان میشم
از بس خجالت میکشم، آب روان میشم

صد سال پیش از کوچه ما رد شدی اما
هر وقت میبوسم زمین را آسمان میشم

یک عمر گریه قیمت ما را مشخص کرد
این روزها دارم چقدر ارزان گران میشم

عاشق شدیم و تجربه کردیم پیری را
من در بهار زندگی دارم خزان میشم

پروانه ای را دیدم و گفتم شبی منهم
مانند این پروانه رسوای جهان میشم

یک استخوان انداختن مال تو چیزی نیست
اما نباشد من که پوست و استخوان میشم

پیش تو که هستم زبانم بند میاید
اما کنار عکس تو بلبل زبان میشم

فرقی ندارد مال من اصلا کجا باشم
آهو نشد باشد سگ این کاروان میشم

من با گدایان سر کویت ولو با من
نامهربان باشند،باشد مهربان میشم

نان آور این خانه ما هم شما هستید
بیهوده من دارم اسیر لقمه نان میشم

من وقت میوه چیدنم فصل زمستان است
یعنی به لطف گریه در پیری جوان میشم

چون داستان مرد سلمانی بین راه
یک روز میاید که من هم داستان میشم

#علی_اکبر_لطیفیان
.
@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


آره تنهايى رو خيلى دوست دارم
مخصوصا وقتى تو مونسم باشى
اون روزى كه هيچكى نيست دور و برم
تو رو جون مادرت قسم، باشى

اگه قسمتم نشه حرم بيام
يه سلام عرض مى كنم از دور آقا
لحظه هاى آخرم منتظرم
مثل سلمانىِ نيشابور آقا

من با هيچى مثل رفت و آمد از
صحن سقاخونه حظ نمى كنم
يه دقيقه موندن تو حرم و
باهمه دنيا عوض نمى كنم

حرمت اينقده جاى خوب داره
كه يه گوشه ى مشخص ندارم
وقتى فكر و ذكر من امام رضاست
ديگه فرصت واسه هيچكس ندارم

همه لحظه هايى كه از عمر من
توى اين حرم گذشتُ دوست دارم
كفشامم فهميدن از بس اومدم
خيلى كفشدارى هشتُ دوست دارم

#علی_زمانیان

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


غرق عصیانم ولی پای تو گیرم لااقل
عاشق روی تو ای ماه منیرم لااقل

تا مسیر عاشقی سمت خراسان شماست
من هم از آوارگان این مسیرم لااقل

کاشکی می شد که یک ساعت نشانِ خدمتِ
خادمان افتخاری را بگیرم لااقل

گر نشد توفیق تا من کشتۀ عشقش شوم
دلخوشم از اینکه بر عشقش اسیرم لااقل

ساکن صحن رضا بودن اگر ممکن نشد
کاش می شد در رواق او بمیرم لااقل

من ندارم جز گدایی بر درش سرمایه ای
باز هم شکرانه دارد من فقیرم لااقل

وعده داده در سه جا آید به دیدارم رضا
می شود در روز محشر دستگیرم لااقل

تا ابد این حیدری بودن برای ما بس است
هر که هستم عبد مولای غدیرم لااقل

شد علی نامش که جاویدان شود یاد علی
عمر ما خورده گره با یاد اولاد علی

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات

به جز هوای حرم در سرم هوایی نیست
اسیر دام تورا حاجت رهایی نیست

به غیر گوشهٔ بام تو-ای امام رئوف
کبوتر دل من جلد هیچ جایی نیست

بدون پَرتُوِنور تو ای جناب ضُحی
فقط سیاهی محض است روشنایی نیست

سرت همیشه شلوغ است وهیچ سلطانی
به خواب صاحب همچین برو بیایی نیست

اگر که نوکر این درگهم حساب کنی
مرا به شاهی عالم هم اِعتنایی نیست

خدا گواست که دردستهای محتاجم
به جز به محضرتان کاسهٔ گدایی نیست

همه قبیلهٔ من رفته اند قربانت
به غیر تیر نگاهت که آشنایی نیست

بدون آبرویی که شما به من دادید
به قدر پول سیاهم مرا بهایی نیست

دلم گره به ضریح تو خورده میدانم
به غیر این گره،هیچم گره گشایی نیست

هزار سال نمیخواهم آن بهشتی را
که دل سپردهٔ این گنبد طلایی نیست

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مناجات


اگر چه غرق گناهم اگر خطادارم
ولی به رافت تو من امیدهادارم

ببین به شانه من کوهی از پشیمانی ست
نبین به نامه اعمال خود چها دارم

یقین که در حرمت پا نمی نهم به زمین
که من ز بال ملک فرش زیر پا‌ دارم

هنوز مورد لطف و عنایتت هستم
هنوز در حرم تو برو بیا دارم

مریز آبرویم را تو ای امام رئوف
که گفته ام به همه من امام رضا دارم

اگر گهی ز درت میروم ز بی خردیست
وگرنه من به جز از کوی تو کجا دارم؟؟

ز بی محبتیم نیست گر دلت شکنم!!
نه اینکه دوست ندارم تورا، چرا دارم!

مرا ز نوکری کوی خود مکن محروم
که از غلامی تو دارم آنچه را دارم

اگر که از تو نگیرم بگیرم از چه کسی
منی که حاجت رفتن به کربلا دارم

همیشه مهر تو بامن چنان نموده شها
که بی خیال ز خوفم فقط رجا دارم

عنایتی تو به این عبد بی نشانت کن
چو آهویت سگ خود را بیا ضمانت کن

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:30
#امام_رضا_مدح


طوس از نفس تو باغ رضوان شد
هر جا که قدم زدی گل افشان شد

از صبح ازل به شوق دیدارت
خورشید ، مسافر خراسان شد

منظومه ی شمسی آستین افشاند
خاک قدمت ستاره باران شد

تا بوسه زند به پای هر زاير
در صحن تو جبرییل دربان شد

صحن تو به عرش می زند پهلو
ایوان طلات مشرق جان شد

جاروکش آستان قدس تو
تاج سر اهل علم و عرفان شد

هرگز نشنیده ام کسی جز تو
در غربت ، ضامن غریبان شد

آرام گرفت در کنار تو
چون زلف تو هر دلی پریشان شد

از «سلسلة الذهب» دلم فهمید
عشق به تو از شروط ایمان شد

سلمانی پیر شهر نیشابور
هر خواسته داشت از شما آن شد

دستی که دخیل برضریحت بست
هر درد که داشت زود درمان شد

یا حضرت ثامن الحجج ، مولا
ایران ز تو بود اگر که ایران شد

مهمانی و میزبان نواز آری
با لطف تو رزق ما فراوان شد

در خاطره اش همیشه می ماند
هر کس که به سفره ی تو مهمان شد

هر زخم به مرهم تو شد ترمیم
هر سخت به دست مهرت آسان شد

هرگاه به کشورم شکست افتاد
با لطف تا کارها به سامان شد

در باغ تو زاغ با امید آمد
با یک نفست هزار دستان شد

خوشبخت کسی که در تمام عمر
بر عشق تو پایبست پیمان شد

آقایی او «کمیل» ، تضمین است
هر کس که گدای کوی سلطان شد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
00:31
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1021×655, 184.8 KB
#امام_رضا_مناجات

بر سینه ز مهر تو نشانی دارم
از خشم خدای خود امانی دارم
دیگر نهراسم از جهنم زیرا
هم چون تو امام مهربانی دارم

#عبدالزهرا

.
00:31
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بر سینه ز مهر تو نشانی دارم
از خشم خدای خود امانی دارم

دیگر نهراسم از جهنم زیرا
هم چون تو امام مهربانی دارم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات


منِ ناقابل و این لطفِ فراوان نه عجب
سائلِ خسته و آقاییِ سلطان نه عجب

من درِ خانۀ اربابِ کرم آمده ام
دادنِ مُلک دو دنیا به گدایان نه عجب

حاجتم نیست بمن مُلک و مَلک بخشیدن
لیک لبخند تو ای شاه خراسان نه عجب

زندگی را بتو مدیونم و خود میدانم
بندگی خواستن از درگه سلطان نه عجب

با رضا حرفِ دلم، جان جواد این جمله است:
سر بپای تو چو آهوی گریزان نه عجب

دیدنِ گنبد و گلدسته چه زیباست، ولی
دیدن روی تو ای خسرو خوبان نه عجب

بگذارید که کلبِ درِ این خانه شوم
سگ اصحابِ بهشتی شدن اینسان نه عجب

از تو و جدِّ تو و مادر تو نیست بعید
حرفِ مِنّا شدنم با تو، چو سلمان نه عجب

هم‌نشینیِ سحر با تو چه حالی دارد
روضه خوانِ تو شوم با دلِ سوزان نه عجب

بدنِ بی سرِ ارباب اگر بی کفن است
بر سرِ نیزه رود قاری قرآن نه عجب

چه بگویم ز غمِ عمَّتیَ المَضروبَه
این که در شام شود جزوِ اسیران نه عجب

آن که در کوفه به زندان بلا می افتد
با سه ساله برود گوشۀ ویران نه عجب


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_شهادت


این زهر کاری کرد من از نا فتادم
در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

با احتیاط از درد، خود را میکشدم
تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

در خانه گفتم زود درها را ببندید
تا داخل حجره شدم، درجا فتادم

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم
یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم

نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد
یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش
بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم

گر چه سر من را جدا از تن نکردند
یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم

تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت
یاد علیِ اکبر لیلا فتادم

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مدح

شاهی که حق اورا به جز رافت ندادَش
شد باب حاجات همه باب المرادش

اینجا گناهان را همه بخشوده گیرند
دیگر چه فرقی می کند کم یا زیادش

از رحمت این شاه هرکس گشته مایوس
باید که بنویسند حکم ارتدادش

جور دگر اورا پذیرایی نماید
وارد شود هرکس که از باب الجوادش

با او هم اینکه شیعه آباد است دنیاش
هم اینکه تضمین میشود یوم المعادش

برگو محبش را امام مهربانش
در روز محشر میرسد حتما به دادش

از خوف ما بیشتر رجا داریم محشر
چون ضامنی همچون رضا داریم محشر

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات

مارا خدا با لطف او هربار بخشید
مولا سفارش کرده و دادار بخشید

راضی به کم بودیم افزونتر عطاکرد
مشتی طلب کردیم او خروار بخشید

زهرا نظر کرد و رضا بر سینه ما
مهر و ولای عترت اطهار بخشید

با کوله باری از گنه رفتیم مشهد
ما جرممان بسیار و او بسیار بخشید

فردا چگونه او حساب از ما ستاند
امروز اگر اینگونه بیمقدار بخشید؟!

آلوده تر از پیش بودیم و ولی او
مثل همیشه فرصت دیدار بخشید

ما کربلاها از دل مشهد گرفتیم
بر ما رضا طوف حسین بسیار بخشید

ای شاه مشهد درد این دل را دوا کن
مارا دوباره زائر کرببلا کن


@Raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات

کم ناز کن در باز کن مهمان رسیده
مهمان تو با دیده ی گریان رسیده

سرمایه ای که داده بودی باختم من
یا ذالکرم هنگامه ی احسان رسیده

حرف دل هر نوکری اینست عمری
هر چه رسیده از سوی سلطان رسیده

باور کن آقا تا حرم خود را کِشیدم
از این جدایی بر لبانم جان رسیده

افتاده بارم آمدم دستم بگیری
با چشم گریان عبد سرگَردان رسیده

مانند زهرا مادرت سائل نوازی
لطف تو بر داد گنهکاران رسیده

هنگام جان دادن قرار ما دوتا شد
جانِ خودت صبرم دگر پایان رسیده

تو سفره دار گریه کن های حسینی
با گریه هایت روضه تا ایران رسیده

من آمدم رزق عطایم را بگیرم
از تو برات کربلایم را بگیرم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات

من اگر آلوده یا غرق گناهم یارضا
با همه گفتم که تو دادی پناهم یا رضا

وای برمن بازهم توبه شکستم مثل قبل
عذرخواهم شرمسارم روسیاهم یارضا

من زپا افتاده ام ای شاه دستم را بگیر
گرچه گمراهم ولی کن سربه راهم یارضا

جان زهرا از سرکویت مرانم چونکه من
بی پناهم بی پناهم بی پناهم یارضا

نیستم من لایق یک دم نگاه تو‌ ولی
تو بیا از رافتت بنما نگاهم یارضا

قطره ها در کوی تو کمتر ز دریا نیستند
زین سبب من با غلامی تو شاهم یارضا

خوش نباشد بی تو در روز قیامت حال من
با تو اما روبه راهِ روبه راهم یارضا

روضه یابن الشبیبت را که میخوانم فقط
یاد جسم بی سری در قتلگاهم یارضا

روز عالم شد از این غصه چو شب یابن شبیت
سر بریدند جد مارا تشنه لب یابن شبیب

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات

 این جا ره امید کسی سد نمی شود
کس نا امید از حرمت رد نمی شود

این جا دعا به مرز اجابت رسیده است
راه دعای اهل دعا سد نمی شود

مهمان این حریم بهشتی، بهشتی است
حال کسی که با تو بود بد نمی شود

بین همه ز رأفت تو صحبت است وکس
مانند تو به مهر زبانزد نمی شود

ای انعکاس مهر چنان تو کسی دگر
آئینه دار خُلق محمدّ نمی شود

حسرت بَرد کسی که به چندین بهار عمر
بهر زیارت تو مقیّد نمی شود

هرکس رسیده است به جائی ز لطف توست
بی التفات تو که مؤید نمی شود

بی بهره از ولایت تو روز رستخیز
مستوجب عنایت ایزد نمی شود

بسیار رفته است «وفائی» سفر ولی
جائی دگر به خوبی مشهد نمی شود

#سیدهاشم_وفایی


@Raziolhossein
00:33
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

سوگند به انکه این کرامت دادت
ما را نبری امام رضا از یادت
تا اینکه گره ز کار او باز کنی
دل خورده گره به پنجره پولادت

در خیمه ی آه و زمزمه گریه کنیم
در هیأت عاشقان همه گریه کنیم
از «یابن شبیب» گفتنت فهمیدیم
باید به حسین فاطمه گریه کنیم

ای کاش که قسمتم مکرر می شد
با آینه اشک من برابر می شد
در کنج رواق صحن گوهر شادت
یک شب دل خسته ام کبوتر میشد

ذکر تو به هر بهانه می گیرد دل
در صحن تو آشیانه می گیرد دل
از سفره ی اشک زایران تو , رضا
سهمیه ی آب و دانه میگیرد دل

آورد نسیم صبح تا بوی رضا
پر زد دل بیقرار من سوی رضا
یارب به کرامت تو سوگند ، ببخش
آهوی٭ «کمیل» را به آهوی رضا

٭ آهو : عیب ، نقص


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
00:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
653×625, 163.0 KB
#السلام‌علیک‌یاعلی‌ابن‌موسی‌الرضا

بیمارم و پای تا به سر دردم من
از بهر شفا سوی تو رو کردم من

مولا تو مرا شفا دهی یا ندهی
از مقصد خویش بر نمی گردم من


#سیدرضا_موید
00:34
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بیمارم و پای تا به سر دردم من
از بهر شفا سوی تو رو کردم من

مولا تو مرا شفا دهی یا ندهی
از مقصد خویش بر نمی گردم من

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات

اگرچه با گنه خویش دادم آزارت
دلم خوش است که گشتم گدای بازارت

به رافت توبنازم که بردرحرمت
ستاده ای و دعا میکنی به زورات

خوشا سعادت آن زائری که وقت وداع
تواز قفاش بگویی خدانگهدارت

زبس رئوفی و آقایی و کریم استی
گدابه قطره اشگی شده خریدارت

به جای آنکه جوابم کنی جوابم ده
کجا پناه برد زائر گنهکارت

نوشته ام به کف دستهای خالی خود
سلام از کم من برعطای بسیارت

هزارموسی عمران به طور مدهوشت
هزار عیسی مریم به چرخ بیمارت

به دست خالی میثم نگاه کن مولا
عنایتی کرمی ای کرم سزاوارت

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات


من کیستم گدای گدایان این درم
گر پا نهم به جای دگر خاک بر سرم

روزی اگر بناست از این در جدا شوم
از هم جدا شوند سر و جان و پیکرم

محتاج دام و شیفته ی دانه ی توام
هر چند در حریم تو کم از کبوترم

زوار عارفند به حقّ تو یا رضا
ای وای من که از همه بی معرفت ترم

بر پادشاهی دو جهان ناز می کنم
از آن خوشم که بر در این خانه نوکرم

مهر تو گشت شیره ی جان و روان روح
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم

فیض زیارت تو و آلوده ای چو من
گر لطف تو نبود نمی گشت باورم

هر کس که دشمن است تو را دشمنش منم
حتّی اگر بود پدرم یا برادرم

از صدق و پاکی پدر و مادرم بود
گر عاشق پیمبر و آل پیمبرم

یک عمر از تو گفتم و خواهم که وقت مرگ
خیزد رضا رضا ز نفس های آخرم

پای مرا ببند که پابند خود کنی
دست مرا بگیر که مسکین این درم

من «میثمم» که با همه بیدست و پائیم
جز دار عشق تو نبود دار دیگرم

#غلامرضا_سازگار

@Raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات


یا غریب الغـربا،بـده در راه خدا
یا معین الضعفاء،بـده در راه خدا

تـو پنـاه همـه‌ای،پســر فاطمـه‌ای
نظری کن به گدا بـده در راه خدا

 من اگـر روسیهم غرق بحـر گنهـم
 تو زدی مرا صـدا بـده در راه خدا

 نگشـایی در اگـرنروم جـای دگر
 به جـوادت ابـدا  بده در راه خدا

 من گنهکار و بدم نه تو می‌کنی رَدَم
نه شوم از تو جدابـده در راه خدا

 بـه هـوای کرمت آمدم در حرمت
غمـم از دل بزدا  بده در راه خدا

من تهی‌دست و فقیر از خجالت سربه‌زیر
تـو امـام و مقتــدا  بـده در راه خدا

بـه امـامتت قسم به کرامتت قسم    
به مقــام شهـداء بده در راه خدا

یابن‌الطور وعادیات پسـر والذاریات
یـابن‌مصباح‌الهدی بده در راه خدا

نگهی به «میثمت» که گدای حرمت 
بــوده‌ام از ابتــدا  بـده در راه خدا

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات

خیرت رسید و آدم عاصی بقاگرفت
پست و حقیر عالم امکان بها گرفت

رو بر تو کرد با همه ی روسیاهی اش
ازگوشه چشم نافذتان او شفا گرفت

آقا ردش نکن که امیدش فقط تویی
باصد امید کوبه ی بیت الولا گرفت

جانی دوباره در تن بی جان او نشست
تا عشقتان میان دلش را فرا گرفت

یاایهالرءوف و زلطف مجسمت
بی دست و پاترین بشردست و پا گرفت

بخشیده شد تمام گناه و خطای او
وقتی قدم در آن حرم باصفا گرفت

شبنم ز دیده ی تر او بر زمین چکید
بازائرین تو چو دم یارضا گرفت

یا ایهاالکریم و به عشق نگاه تو
بنگر دراز دست خودش این گدا گرفت

قربان نام تو که گره را گشایش ست
باید که نام اطهرتان را طلا گرفت

هرکس زآب دلکش این بارگه چشید
دیگر کجا نشانه ز آب بقا گرفت

من از لبان عاشق رندی شنیده ام
اینجا ز رأفت تو شود کربلا گرفت

بی شک نشسته در دلتان مهر نوکری
کو در حرم نوای شه سر جدا گرفت

گفتی که گریه کن تو به جد غریب ما
یابن الشبیب گریه ی تو هر کجا گرفت

ما هم به رسم و کار شما گریه میکنیم
هرجا کسی زماتم جدت عزا گرفت

شعرم تمام، حرف دلم ناتمام ماند
نوکر زیاده تر ز سرش از شما گرفت

#رضا_آهی
.

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات

دل خراب من و وعده های احسانت
ذلم شکسته چو ایینه های ایوانت

دوباره شوق تغزل حرم نشینم کرد
غزل غزل دل ناقابلم به قربانت

قرار بود ملک باشم و نشد حالا
کبوتری شده ام عاشق و غزل خوانت

مرا که بود هوای بلند پروازی
چه غبطه هات که نخوردم به حال دربانت

اگرچه سیر جهان بود در سرم اما
کبوترانه شدم ساکن خراسانت

چه سرمه ها که برای فرشته ها اینجا
درست میشود از خاک پای مهمانت

طنین دلکش نقاره خوانه ات میگفت
وزیده است دوباره نسیم درمانت

مسیح زندگی هرچه ناامیدی تو
پناه میبرم از شر غم به چشمانت

کویر سوخته جان مرا بیا بنواز
به معجزات نگاهت به عطر بارانت

زدم گره غم خود را به پنجره فولاد
بیا گره بگشا دست من به دامانت


#حسن_کردی

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات

سلام گرم مرا چون ز راه دور شنیدی
کـرم نمـودی و بهـر زیارتت طلبیدی

برای آنکه گل از اشک دیده بر تو بیارم
دل مـرا تـو شکستی، غم مرا تو خریدی

بـه نـامه سیه‌ام لحظه‌ای نگاه نکـردی
مـرا صـدا زدی و پـرده مـرا ندریـدی

چگونه راه به من دادی ای رئوف رئوفان
مگـر سیـاهی پـرونده مـرا تو ندیدی

در آستان تو من روی آورم به چه رویی
که من چو خار سیه رویم و تو یاس سفیدی

نیاز بـر کـه بیارم؟- تو حاجتی تو نیازی
امید بـر کـه ببندم- تو آرزو تـو امیدی

چـه رازهای نهانی که بود در دل تنگم
نگفتـه بـودم و دیدم تمام را تو شنیدی

به حیرتم که نکرد این همه گنه ز تو دورم
من از تو هر چه بریدم، تو از کرم نبریدی

چه می‌شود گره از کار «میثمت» بگشایی
مگـر نـه قفـل مهمـات را فقط تو کلیدی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات


مستحقم بده در راه خدا آقاجان
آمدم باز به امید شما آقاجان

دست تنگم به امید کرمت آمده ام
رحم کن بر منِ افتاده ز پا آقاجان

اهل ایرانم و همسایه چشمان شما
حقِ آب و گل ما هست به جا آقاجان ؟

فقط این جاست که رویم به گدایی باز است
داده ای بس که خودت رو به گدا آقاجان

گره آخرتم دست تو را می بوسد
مکن آن روز فراموش مرا آقاجان

سر سال است و من خرجی خود میخواهم
بعد دو ماه غم و اشک و عزا آقاجان

من به این آب و هوا انس گرفتم اما
چه کنم با هوس کرببلا آقاجان
**

کودکی من از این صحن به آن صحن گذشت
مثل پروانه در باد رها آقاجان

با همان لهجه پاک پدری میگویم
قربون کفترای صحن رضا...آقاجان

#حسن_کردی


@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مناجات

دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به نا امیدی از این در نمیروم هرگز
اگر جواب نگیرم دوباره دربزنم

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند
که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم

سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت
شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم

بیاد غربت تو عهد کرده ام با خود
که لاله باشم و صد باغ بر جگر بزنم

خدا ی را کمی ای زائران درنگ کنید
که خاک پای شما را به چشم تر بزنم

بمن هر آنچه که بخشیده اند توفیق است
مبادآنکه دم از دولت هنر بزنم

اگرچه خارم و نسبت بگل ندارم باز
خوشم که گاه گداری بباغ سر بزنم

اگر شمیمی از این بوستان بمن برسد
معاشران بخدا تاج گل بسر بزنم

من آشنای همین درگهم ، خدا نکند
که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم

صفای تربیت باغبان ، حرامم باد
که در مجاورت گل دم از سفر بزنم

اگر چه غرق گناهم سفینه ام اینجاست
مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینحاست


#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مدح

حریم طوس مگر طور وادی سیناست
که روی پاک ، جلوه گاه نور خداست

چو کعبه ساحت قدسش مطاف اهل یقین
رواق صحن نو و کهنه مروه است و صفاست

پیمبران به طواف و فرشتگان در سعی
یکی به ذکر نماز و دگر به فکر دعاست

شرف برد به مقامش مقام ابراهیم
غبار او به رخ زمزم آبرو افزاست

به خاک او حجر الاسود استلام کند
که پاره ی تن پیغمبر خدا این جاست

چنان که در عرفاتت گنه ببخشایند
نگاه او قلم محو جرم و عفوخطاست

غبار خاک قدم های زائر حرمش
صبا برد به شفاخانه ها که محض شفاست

شعار نور خدا جلوه ی جمال نبی
کمال علم علی نور دیده ی زهراست

هماره این در رحمت به سوی مردم باز
که حج ملّت ایران و کعبه ی فقراست

بگوبه موسی عمران ب کوه طور مرو
وگرنه با(ارنی)(لن ترانتیت)اولی است

زکوه طوربیاخدمت رضا درطوس
که درجمال خدایی اوخداپیداست

چه اختلاف لطیفی ب موقع اعجاز
میان موسی عمران و زاده ی موساست

برای خلقت آن اژدهای هوا انگیز
همیشه تکیه ی موسا برآن بلند
عصاست

ولی امام. نگاهی به نقش پرده فکند
زهیبت نظرش شیرزنده شد برخاست

یکی به فیض عصاو یکی به نور نگاه
ببین تفاوت ره ازکجای تا به کجاست

زمین ببوس «ریاضی» که این فضای بهشت
حریم حرمت سلطان دین، امام رضاست

#محمدعلی_ریاضی_یزدی

@raziolhossein
00:35
#امام_رضا_مدح


مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم
کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا، کم از صفرم
و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق، بی نیازم کرد
که در سؤال کسی جز تو را صدا نزدم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز
فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

زکثرت کرمت ای رئوف اهل البیت
خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی
بجای آنکه گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده
و گر نه گرگ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک
به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا
اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام «میثم» را
بهانه ایست قبولم کند، اگر چه بدم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:36
#امام_رضا_مدح

کعبه ی اهل ولاست صحن و سرای رضا
شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست 
هر که در اینجا کند گریه برای رضا

کیست پناه همه جز پسر فاطمه؟ 
چیست رضای خدا غیر رضای رضا؟

بر سر دستش برند هدیه برای خدا 
ریزد اگر دُرّ اشک، دیده به پای رضا

زهر جفا ریخت ریخت، شعله به کانون دل
خونِ جگر بود بود، قوت و غذای رضا

نغمه ی قدّوسیان بود به آمین بلند 
حیف که خاموش شد صوت دعای رضا

یاد کند گر دَمی ز آن جگرِ چاک چاک 
خون جگر جوشد از خشت طلای رضا

آر در باب الجواد می شنوم دم به دم 
یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بوسه به قبرش زدم، تازه زطوس آمدم 
باز دلم در وطن کرده هوای رضا

گر برود در جنان یا برود در جحیم 
بر لبِ میثم بُوَد مدح و ثنای رضا

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:36
#امام_رضا_شهادت

جان بر لب من آمد و جانان به بر من
ای مرگ برو عمر من آمد به سر من

زیباست رخ ماه پس از نم‌نمِ باران
ای اشک مَیا، آمده تنها پسر من

این طفل،عزیزست وجگرگوشهٔ زهراست
بهتر که نداند چه شده با جگر من

زآن لحظه که باکعبه خداحافظی‌ام دید
دانست که برگشت ندارد سفرِ من

ای دیده مکن گریه که شد وقت تماشا
ای اَبر برو، تا ز در آید قمر من

نُه ساله مگو، ماهِ شب چارده است او
زین روست به در دوخته شد چشم تر من

بُردم به دل خاک،دل چاک وپس از مرگ
گیرید ز داغ دل لاله خبر من


#علی_انسانی

@raziolhossein
00:38
#امام_رضا_شهادت

چه غریبانه غریب الغربا را کشتند
با دل زار معین الضعفا را کشتند

آه ای اهل خراسان همه خون گریه کنید
که ولی نعمت و مهمان شما را کشتند

این خبر را به مدینه ببر ای باد صبا
هشتمین بضعه پیغمبر ما را کشتند

خواهرش زنده اگر بود از این غم میمرد
بین یک حجره در بسته رضا را کشتند

از عبایی که سرش بود غلامش فهمید
آخر آن نور دل آل عبا را کشتند

مثل یک مار گزیده به خودش میپیچید
با چه زهری مگر آن نور هدا را کشتند

صورتش را به روی خاک نهاد و می گفت
چه غریبانه شه کرببلا را کشتند

جگر سوخته اش روضه برایش میخواند
با لب تشنه چرا خون خدا را کشتند

ته گودال که با نیزه به پهلوش زدند
روی تل عمه مظلومه مارا کشتند

پای راس شهدا بسکه کف و سوت زدند
سربازارچه ی شام اسرا را کشتند



#عبدالحسین

@raziolhossein
00:43
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
550×461, 48.4 KB
قدیمی ترین عکس از حرم امام رضا علیه‌السلام

@raziolhossein
ش
07:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


درد و دل های من فروان است
بگذریم از شما چه پنهان است
پیش تو هر کسی که مهمان است
درد هایش نگفته درمان است

پسری کور گنبدت را دید
دختری کر صدات را فهمید
با چه نازی در آسمان چرخید
کفتری که به روی ایوان ست

بسته ام دل به مهر تو تنها
جز تو من را کسی نشد مولا
شمسِ تبریز مالِ مولانا
شمس من ساکن خراسان است

نور تو می درد سیاهی را
نچشم طعمِ بی پناهی را
بر سرش کرده تاج شاهی را
هر کسی که گدای سلطان است

باز هم آمدم پناهم ده
زائر مشهدم پناهم ده
من اگر چه بدم پناهم ده
دلم از کرده اش پشیمان است

در حرم تا که آب نوشیدم
لب خشک حسین را دیدم
مردم از شرم تا که فهمیدم
گفته مقتل ذبیح العطشان است

خویش را باز سینه زن کردم
یاد ارباب بی کفن کردم
من نوکر سیاه تن کردم
شاه عالم به خاک عریان است

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
07:24
#امام_رضا_مناجات


آرام گشته هر کس شد بی قرارِ این در
شان بهشت دارد گرد و غبارِ این در

خورشید سر برآرد هر صبح از حریمش
گردد مدار عالم هم بر مدارِ این در

خاکش دواست اینجا ، دارالشفاست اینجا
درمان و درد باشد در اختیارِ این در

دنیا نبود و بودیم ما بنده ی مرامش
خاکی نبود و بودیم ما خاکسارِ این در

موسی گداست اینجا ، عیسی گداست اینجا
دیدیم انبیا را حتی کنارِ این در

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
07:25
#امام_رضا_مناجات


به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشسته
نه فقط گدا که حتی ، همه انبیا نشسته

"انا من شروط" یعنی که ولای توست توحید
حرمت نشسته هر کس ، حرم خدا نشسته

تو به هیچکس نگفتی "ز کجایی و که هستی؟"
که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته

نه فقط که مومن اینجا به نماز ایستاده
به نیاز ، روسیاهان همه با حیا نشسته

همگی به دام لطف تو اسیر گشته آری
که کمند لطف و جودت به کمینِ ما نشسته

به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان
به خدا نبوده شاهی بغل گدا نشسته

چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش
به دلم محبّتِ تو چقَدَر به جا نشسته

منِ بنده را ز خیلِ حشمت سوا مفرما
که به خوانِ رحمت تو همه ماسوا نشسته

شده "فابک للحُسین" تو دلیل گریه هایم
که همیشه در دل تو غم کربلا نشسته

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
07:37
#امام_زمان_مناجات
#آخر_صفر

ماه صفر گذشت بيا تا سفر كنيم
بايد از اين دو ماه دوباره گذر كنيم

آقا بيا كه ديده ي حسرت كشيده را
با اشك دوري از تو و اين ماه تر كنيم

هر شب به شوق روضه ي فردا نفس زديم
شب را از اين به بعد چگونه سحر كنيم

مزد دو ماه گريه ي خود را گرفته ايم
خود را به يك نگاهت اگر مفتخر كنيم

ما خسته نيستم كه رخت سياه را
با خستگي از اين تن وامانده در كنيم

امسال هم گذشت و پس از اين رواست كه
گريه براي فاطمه ي پشت در كنيم

برخيز تا مسافر صحن رضا شويم
ماه صفر گذشت، بيا تا سفر كنيم

#محمد_علی_بيابانی

@raziolhossein
07:37
#آخر_صفر
#دوبیتی

خاطرم را با دعایش جمع کرد
دور هم ما را خدایش جمع کرد

سفره ای که این دوماهه فیض داد
پهن کرد زهرا رضایش جمع کرد

#اسماعیل_‌شبرنگ

@raziolhossein
07:38
#امام_رضا_مناجات
#امام_رضا_شهادت


ای رئوف همیشه خوب ، سلام
پیش تو میشود دلم آرام
شد زیارت همیشه نیمه تمام
هرکه رویت ندید،شد ناکام
کاش قلب مرا تکان بدهی
دیگر این بار رخ نشان بدهی

از همه غیر تو بُریدم من
خویش را تا حرم کشیدم من
گرچه رویِ تورا ندیدم من
طعم آغوشِ تو چشیدم من
آبرو رفته را خریدی تو
دست،رویِ سرم کشیدی تو

این رئوفی که میشناسم من
رَد نکرده ز خانه اش دشمن
پسرِ فاطمه است پس حتما
به قسم نیست احتیاج اصلا
دردهامان دواشود اینجا
گِرِهِ کور واشود اینجا

تو گنهکار را عوض کردی
دلِ بیمار را عوض کردی
هر گرفتار را عوض کردی
آخرِ کار را عوض کردی
راهم از حادثه به تو افتاد
عوضم کن تورا بجان جواد

شاهِ گنبد طلا،امام رضا
جلوه های خدا ، امام رضا
بقیع و سامرا، امام رضا
نجف وکربلا ، امام رضا
صاحبِ سرزمین ایرانی
تو برای همیشه سلطانی

قبلة نور حضرت خورشید
نورِ حیدر زصحنِ تو تابید
هر شب از گنبد تو بی تردید
میشود جلوة نجف را دید
در حریمِ تو زائرِ نجفم
با سلامی مسافرِ نجفم

صحن هایت بهشت این دنیاست
چون حریم تو جنت الزهراست
کُنجِ باب الجواد،عرشِ خداست
چون نسیمش نسیمِ کرببلاست
درحرم هرغروب ،بی تابم
یادِ صحن و سرایِ اربابم

تاکشیدی عبا به روی سرت
نظر انداختی به دور وبرت
یک نفس پاره پاره شد جگرت
جمع کردی زکوچه بال وپرت
سرِ پا بودی وزمین خوردی
ناگهان نامِ مادرت بُردی

همه درهایِ حجره را بستی
روی پهلو گرفته ای دستی
یادِ گودالِ کربلا هستی
کِی گرفتار عده ای مستی
بین یک دسته گرگ ، شیر افتاد
جایِ تنگی حسین گیر افتاد

لبش از تشنگی تکان میخورد
نیزه او را به هرطرف میبُرد
گُل لبهاش با لگد پژمُرد
نیزه داری گلویِ او آزُرد
عده ای صبر ِ خواهرش بُردند
دورِلب تشنه آب می خوردند

تابدن پایمال مرکب شد
وقت دیدار، نیمة شب شد
از حسینی که نامرتب شد
حنجری پاره سهم زینب شد
چه حسینی مرمل بدماء
چه حسینی مقطع الاعضاء

در کنار تنی که شد بی سر
نیمه شب خواهرآمد و مادر
دوزنِ مو سپید ویک پیکر
وانمودند تا زسر معجر
ناگهان ساربان زراه آمد
بهرِ غارت به قتلگاه آمد

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
07:38
#امام_رضا_شهادت

جگرم پاره شد از زهر کجایی پسرم
چشم من مانده به در تا تو بیایی پسرم

از عبایی که کشیدم به سرم معلوم است
کار ما و تو کشیده به جدایی پسرم

حسرت بوسه بابا به دلت می ماند
تو به بالینم اگر دیر بیایی پسرم

مثل یک مار گزیده به خودم می پیچم
جگر سوخته را نیست دوایی پسرم

بسکه در کوچه زمین خوردم و برخاسته ام
نه توانی به تنم مانده نه نایی پسرم

هی زمین خوردم و هی ناله زدم وااماه
دارم از کوچه عجب خاطره هایی پسرم

مثل آن چادر خاکی شد عبایم خاکی
مثل زهرا سرم آمد چه بلایی پسرم

مادرم را پسرش برد سوی خانه ولی
من سوی خانه روم با چه عصایی پسرم

سر نهادم به روی خاک که از جدم حسین
برده ام ارث غریب الغربایی پسرم

آب هم گر بدهی باز دلم میسوزد
شده این حجره عجب کرببلایی پسرم

جگرم پاره شد اما بدنم پاره نشد
کس نزد بر سر من سنگ جفایی پسرم

دست و پا میزنم و سینه من نیست دگر
زیر پا و لگد بی سر و پایی پسرم

گریه بر بی کفن کرببلا کن در قبر
چونکه بند کفنم را بگشایی پسرم

#عبدالحسین

@raziolhossein
07:38
#امام_حسین_مناجات
#آخر_صفر

دو ماه زندگی ام خرج روضه های تو بود
سلامِ روز و شبم سمت کربلای تو بود

دلیل سجده ی ما تربت تو بود فقط
دلیل گریه ی ما مجلس عزای تو بود

نگاه کن به دلی که تپیده با غم تو
دلی که در همه حالات مبتلای تو بود

شبی برای گدایان خود دعا کردی
خدا هر آنچه به ما داد از دعای تو بود

نوشته اند که جبریل هم دلش می خواست
به جای این همه منصب فقط گدای تو بود

تویی که نور خداوند در تو جلوه نمود
تویی همان که خداوند خونبهای تو بود

چگونه سمت خداوند پر زدی که زمین
سه روز بعد تو دنبال رد پای تو بود

میان گودیِ گودال سجده می کردی
زمین کرب و بلا محو ربنای تو بود

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
07:39
#امام_رضا_شهادت


عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می‌افتد
مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد
چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت
نفس‌بریده کجا قدرت بیان دارد؟

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد
چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را
چقدر لخته‌ی خون داخل دهان دارد

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت
نخواست تا که ببینند نیمه‌جان دارد

هزارشکر سرش روی دامن پسر است
در این دقایق جانسوز روضه‌خوان دارد

هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت
هزار شکر که در حجره سایبان دارد

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد
نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
07:39
#امام_زمان_مناجات
#آخر_صفر


بازهم حرف فراق است جدایی سخت است
شب آخر شده، ای کاش بیایی، سخت است

بند اگر بند تو و گردن اگر گردن من
آری آری که از این بند، رهایی سخت است

من دو ماه است که سینه زده‌ام در زده‌ام
وای اگر در به روی من نگشایی سخت است

پدر سینه زنان بی تو یتیمیم همه
اینکه باشی و ندانیم کجایی سخت است

به همین طاول جامانده ز مشایه قسم
گر ز دست تو نگیریم دوایی سخت است

سخت دلتنگ هوای حرم سلطانم
دوری نوکر از ایوان طلایی سخت است

تو بگو جان جوادش نظری اندازد
هر کجا جز در این خانه گدایی سخت است

#محمدعلی_بيابانی

@raziolhossein
07:39
#امام_رضا_مناجات


ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان، تو غریب الغربایی

این رواق تو و صحن و حرمت همچو بهشت است
روضه ات جنت فردوس مسما به رضایی

آه از آن دم که ز سوز جگر و حال پریشان
ناله ات گشت بلند آه تقی جان به کجایی

ای شه یثرب و بطحا تو غریبی به خراسان
سرور جمله غریبان و معین الضعفایی

اغنیاء مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان به قربان تو شاها که تو حج فقرایی

آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی
که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی

@raziolhossein
07:39
#امام_رضا_شهادت


 نفسهایم ز سوز زهر کینه گشته کم مادر
به روی خاک این حجره ببین پرپر زدم مادر

میا مادر که با پهلوی بشکسته کمی سخت است
که من خود با سرشک دیده سویت آمدم مادر

خدا را شکر معصومه نمی باشد کنار من
نمی بیند دگر بر خاکها غلتیدنم مادر

به روی خاک می غلتم از این پهلو به آن پهلو
به یاد تنگی گودالم و آن قد خم مادر

همان قدی که از داغ علمدار حرم تا شد
خمیده شد گلت-غم دید از بس روی غم مادر

شنیدم پیکر پاکش میان دشت قسمت شد
شنیدم که جسارت شد بر آن تن دم به دم مادر

نبود حاجت به نعل تازه جسمی که لگد خورده
برای آن بدن بس بود نعل کهنه هم مادر

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
07:39
#امام_رضا_شهادت
#امام_رضا

یابن‌الشبیب عمه‌ی ما راه دور رفت
می‌خواست قتلگاه بماند به زور رفت

آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید

پنجاه و پنج سال  بدون غمی نبود
تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود

پنجاه و پنج سال پرش را گرفته‌اند
مردانِ خانه دور و برش را گرفته‌اند

یابن‌الشبیب عمه‌ی ما احترام داشت
چندین امام زاده و چندین امام داشت

پیش بزرگ قافله فریاد می‌زدند
یابن‌الشبیب بر سرِ او داد می‌زدند

داغی کمر شکن کمرش را شکسته بود
یک نیزه‌ی بلند سرش را شکسته بود

یابن‌الشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت
می‌خواست راه علقمه گیرد توان نداشت

یابن‌الشبیب دختر دلگیر را زدند
پنجاه و پنج ساله زنی پیر را ...

اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بود
از بسکه درد داشت سرش را گرفته بود

یابن‌الشبیب آتش خیمه امان  نداد
فرصت به موی زخمی دختران نداد

از پیش نیزه‌های شکسته عبور کرد
او را به دست‌های خودش جمع و جور کرد

او را به ریگ‌های پریشان سپرد و رفت
او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت

او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت..‌‌..

#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:42
#امام_رضا_شهادت
#دوبیتی

چون سرو که بر زمین فتاد افتادی
دلتنگ شدی یاد جواد افتادی
مانند علی که سمت زهرا می‌رفت
بر روی زمین تو هم زیاد افتادی


مامون چه نمود و تو چه دیدی ای وای
کاین گونه به حجره‌ات رسیدی ای وای
فهمید اباصلت چه آمد به سرت
تا دید عبا به سر کشیدی ای وای


از بس که به حجره تو غریب آمده‌ای
گردید بدل حجره به ماتمکده‌ای
تا جان بدهی به خاک مانند حسین
فرش کف حجره را کناری زده‌ای

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
07:42
#امام_رضا_مناجات


دین من ایمان من حب‌الرضاست
جان من جانان من حب‌الرضاست

نامۀ اعمال من حب‌الحسین
محشر و میزان من حب‌الرضاست

بر روی سنگ مزارم حک کنید
خلد من رضوان من حب‌الرضاست

سیر باغ و بوستان خواهم چه کار
باغ من بستان من حب‌الرضاست

دل بریدم هم ز غلمان هم ز حور
حور من غلمان من حب‌الرضاست

کوثر من مهر زهرا و علی است
روح من ریحان من حب‌الرضاست

ای مفسرهای عالم بشنوید
معنی قرآن من حب‌الرضاست

دیگر از تاریکی قبرم چه باک
مشعل تابان من حب‌الرضاست

نیست کارم با دوا و با طبیب
درد من درمان من حب‌الرضاست

هر چه گفتم در ثنایش گفته‌ام
نخل من دیوان من حب‌الرضاست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
07:45
#امام_رضا_شهادت

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود
معلوم بود امروز روز آخرش بود

معلوم بود آقای ما را زهر دادند
وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود

دستی به روی پهلوی پر ادرد خود داشت
بر شانه دیوار دست دیگرش بود

دختر ندارد تا که دستش را بگیرد
پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود

پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد
این ضعف خیلی مایه درد سرش بود

اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی است
از بس که دنبال صدای مادرش بود

در حجره بی فرش خود افتاده بود و
تصویری از گودال در چشم ترش بود

می گفت یا جدا "چرا خاکت نکردند "
حتی "کفن بر جسم صد چاکت نکردند "

@raziolhossein
07:45
#امام_رضا_شهادت

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود

از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود

افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش ...
... در بین قتلگه خبرش را گرفته بود

دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود

وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود

@raziolhossein
07:47
#امام_رضا_شهادت


اشک خداست یا قمر افتاده روی خاک
در راه کوچه یک نفر افتاده روی خاک

تاثیر کرده زهر که پیچیده در خودش
افتاده از نفس اگر افتاده روی خاک

داغ مدینه در نظرش زنده می شود
یا فاطمه است پشت در افتاده روی خاک؟

در ازدحام شوق ملائک ببین چقدر؛
در شهر طوس بال و پر افتاده روی خاک

تاثیر کرده زهر و اباصلت دیده است
لخته به لخته ی جگر افتاده روی خاک

بر روی سر کشیده عبا را و دائما
از رنگ چهره اش اثر افتاده روی خاک

پیش پسر اگر پدر افتاده روی خاک
در کربلا ولی پسر افتاده روی خاک

باید حسین فرق کند نوع غصه اش
با زانوان خود پدر افتاده روی خاک

پایان مقتل آمد و باران عزا گرفت
هفتاد و چند چشم تر افتاده روی خاک

خون خدا مقابل چشمان خواهرش
غلتان به خون بدون سر افتاده روی خاک…


@raziolhossein
07:47
#امام_رضا_شهادت


سخت است پیش پای پسر، دست و پا مزن
جانِ جواد، مادر خود را صدا مزن

حالا که زهر شیره ی جانِ تو را کشید
آتش به جان این جگر مبتلا مزن

بالا سرت جواد و اباصلت آمدند
پس بینِ هجره ناله ی واغربتا مزن

از شانه ی جواد کمی هم کمک بگیر
بر روی خواهش پسر خویش، پا مزن

گرچه به یاد مادرت آتش گرفته ای
پیش جواد، حرفی از آن کوچه ها مزن

قدری بنوش جرعه ی آبی و، این همه
با یاد کربلا، طرفی آب را مزن

این دست از شراره ی زهر آب گشته است
بر صورتت به یاد لبِ سرجدا مزن

آقا عبا بکش به سر اطهرت، ولی
حرف از عبای کشته ی کرببلا مزن

#رضا_باقریان


@raziolhossein
07:47
#امام_رضا_شهادت

از داغِ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمامِ بسترم آتش گرفته است

تر میکند لبانِ مرا کودکم ولی
از تشنگی،لب ترم آتش گرفته است

پا می‌کشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است

حالا کبوتران به غمم گریه می‌کنند
از بال و پر زدن،پَرم آتش گرفته است

امشب تمام حجره‌ی من کربلا شده
یک جرعه آب،حنجرم آتش گرفته است

امشب دوباره خیمه‌ی آتش گرفته را
می‌بینم و سراسرم آتش گرفته است

سرها به روی نیزه و سرنیزه‌ها به تَن
یک دشت در برابرم آتش گرفته است

فریادِ دختری زِ دلِ خیمه می‌رسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:48
#امام_رضا_شهادت

شب هم به قدر دیدۀ تو، پر ستاره نیست
دریای غصه های دلت را، کناره نیست

گفتی به خادمت که درِ حجره را ببند
یعنی برای تشنگیت، راه چاره نیست

آقا شبیه مار گزیده، به خود مپیچ
آهسته تر، مگر جگرت، پاره پاره نیست؟

بهتر که خواهرت دم آخر نیامده
این صحنه ها که قابل درک و نظاره نیست

داری به یاد جدّ خودت گریه می کنی
روضه بخوان که جای گریز و اشاره نیست

تو روی خاکِ حجره ای و خاک بر سرم
اما تنت اسیر هجوم سواره نیست

@raziolhossein
07:48
#امام_رضا_شهادت


این شهر ، مشهد است بیا کربلا که نیست
شاید غریب ، خانه ی ناآشنا که نیست

مشهد که کوفه نیست قدم رنجه کن بیا
دور از مدینه هست ولی بی وفا که نیست

باب الجواد داری از این رو غمین نباش
در ماتم پسر ، قدت از غصّه تا که نیست

اینجا مقابلت پسرت را نمی کشند
اینجا عبورت از وسط نیزه ها که نیست

از قم نترس خواهرت آرام و راحت است
مَحرم نبوده شهر ولی بی حیا که نیست

زینب غمی بزرگ پر از بی برادری است
معصومه غمزده است ولی بی رضا که نیست

ایران اگر نداشت رضا را صفا نداشت
پنهان نبوده از تو ، نهان از خدا که نیست

از میوه های کشور ما میل کن ولی
در خوشه های تاک دریغا !شفا که نیست

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
07:48
#امام_رضا_شهادت

دعا كنيد شب گريه آورش نرسد
و جانِ او به لبانِ مطهرش نرسد

هنوز هم كه جوادش نيامده از راه
دعا كنيد نفسهای آخرش نرسد

بدون سرفه‌ی خونين جگر نمی‌ريزد
دعا كنيد كه زخمی به حنجرش نرسد

هزار شكر كه معصومه با برادر نيست
وگرنه داشت دعايی كه خواهرش نرسد

چنان به رویِ زمين می‌خورَد قدم به قدم
گمان كنم كه به حجره به بسترش نرسد

نفس نفس زدنش سخت‌تر شده ای داد
خداكند كه صدايش به مادرش نرسد

جوادش عاقبت آمد ...گريز روضه رسيد
پسر رسيد كه روضه به آخرش نرسد....
***
حسين بر سرِ زانو،جوانش اُفتاده
نمی‌شود نزند داد،بر سرش نرسد

بغل كشيده تنش را ولی زمين می‌ريخت
به خيمه‌گاه گمانم كه اكبرش نرسد

چقدر هلهله دارند ارازلِ كوفه
دعا كنيد كه ای كاش خواهرش نرسد

علی كه رفت عمو رفت دختری ترسيد
دويد آتشِ خيمه به پيكرش نرسد

دويد عمه كه پيش از سنان به او برسد
كه دستهایِ حرامی به معجرش نرسد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:48
#امام_رضا_شهادت

یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را
یا بر سر زانو بگذارید سرم را

شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی
از من ببرد سوی مدینه خبرم را

کی باور من بود که از آن حرم پاک
یک روز جدا گردم و بندم نظرم را

مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار
در سایه اندوه نشاندم پسرم را

هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان
شستند به خوناب جگر رهگذرم را

گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند
شاید که نبینند از آن پس اثرم را

دامانم از این منظره پر اشک شد اما
گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را

باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون
خون کرده دلم را و شکسته کمرم را

من سر به ولیعهدی دونان نسپارم
بگذارم اگر بر سر این کار سرم را

تهمت زچه بندید به انگور، که خون کرد
هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را

آفاق همه زیر پر رأفت من بود
افسوس بدین جرم شکستند پرم را

آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند
دادند به تاراج خزان برگ وبرم را

بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت
تسکین دهم آلام دل در به درم را

روزم سپری شد به غم،اما گذراندم
با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را

#محمد_جواد_غفورزاده(شفق)

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


خون بر لبش نشست عرق بر جبین نشست
پنجاه و چند مرتبه آقا زمین نشست

پنجاه مرتبه به زمین خورد و ایستاد
از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست

در کوچه بود یاد حسن بود و مادرش
یک دفعه پیر شد به رُخش چند چین نشست

بالا سرش دو مادرِ گیسو سپید بود
یعنی کنارِ فاطمه‌ام البنین نشست

یک دست روی پهلو و یک دست بر جگر
در حُجره یادِ جَدِّ غریبش زمین نشست

چسباند تا که سینه‌ی خود را به خاک ، دید :
 گودال رویِ سینه اش آن لاله چین نشست

از  تَل کنارِ عمه‌ی خود داد زد ولی
ضربِ هزار و نهصد و پنجاهمین نشست

یابن الشبیب اَبروی او را سنان شکست
"والشِمر جالِسُ" به روی سینه این نشست

با عمه رفت کوفه و با عمه شام رفت
در کوچه دید دخترکی دل غمین نشست

با آستین پاره سرش را گرفت حیف
از بام آتشی به همین آستین نشست

سنگی که خورد بر سرِ بابا کمنانه کرد
بر گونه‌های کوچکِ آن نازنین نشست...


#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


دو دست بر کمرش ، مثل مادرش زهرا
شکست بال و پرش ، مثل مادرش زهرا
گریست چشم ترش ، مثل مادرش زهرا
ندید دور و برش ، مثل مادرش زهرا

چقدر فاطمه دارد ، تبار پیغمبر
چه آفتی زده بر لاله زار پیغمبر

میان کوچه نشست و بلند شد آقا
شمارش نفسش باز میرود بالا
نفس نمانده برای سلاله ی زهرا
میان حجره ی تنهایی اش فتاد از پا

شبیه مار گزیده به خویش می پیچید
خوشی ز عمر ندیده ، به خویش می پیچید

به خاک حجره تنش را کشانده سر تا سر
صدای زیر لبش ناله ی غم مادر
چنان کبوتر زخمی که میزند پرپر
نگاه مضطربش خیره بر ورودی در

تن مطهرش انگار بال و پر میخواست
برای لحظه ی آخر فقط ، پسر میخواست

جواد ، آمد و سر را گرفت از دل خاک
تن نحیف پدر را گرفت از دل خاک
تمام خون جگر را گرفت از دل خاک
دو چشم غرق شرر را گرفت از دل خاک

همین که چشم ترش خیره شد به چشمانش
صدای "یا ولدی" زد ، شراره بر جانش

به یاد جد غریبش ، دوباره گریان شد
دوباره از غم کرب و بلا پریشان شد
لبش دوباره پر از ناله ی حسین جان شد
فضای حجره پر از گرد و خاک و طوفان شد

چقدر از غم این روضه ها مکدر بود
به فکر لحظه ی داغ علی اکبر بود

سرش به پای پسر بود ، کربلا برعکس
عزا و داغ پدر بود ، کربلا برعکس
پدر عزیم سفر بود ، کربلا برعکس
به روی پیکره "سر" بود ، کربلا برعکس

به روی لب دم آخر فقط همین دم بود
ز داغ کرب و بلا گریه های من کم بود

#پوریا_باقری

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


از اباصلت بپرسید چه آمد به سرش
که چرا تیره شده صبح سپید سحرش

برده از مادر مظلومه ی خود ارثیه ای
خم شده مثل قد و قامت مادر کمرش

بس که در کوچه زمین خورد و دوباره برخاست
ریخت از زیر عبایش همه ی بال و پرش

آن چنان در دل حجره به خودش می پیچد
پر شده در همه ی عالم بالا خبرش

تا به یاد جگر پاره ی جدش افتاد
یا حسن گفت و سپس سوخت تمام جگرش

منتظر بود جوادش برسد از یثرب
لحظه ی آخر عمر خیره به در شد نظرش

کربلا شاه کنار پسرش رفت ، اینجا
شاه بر نقش زمین بود که آمد پسرش

این مصیبت به خدا بانگ عزا می خواهد
دعبل مرثیه خوان کو که شود نوحه گرش

گریه کن ابن شبیب ، سید ما را کشتند
تشنه بود و دو جهان سوخت ز سوز شررش

#یدالله_شهریاری

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش

گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سردارد و  مادر به  کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش


#سیدهاشم_وفایی


@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت

قامت سرو در آن کوچه بهم ریخته بود
زهر انگار ز سر تا به قدم ریخته بود

هر قدم، زیر لبش نالهٔ یا زهرا داشت
دردها بود که بر زانوی خَم ریخته بود

گفته بود از غمِ خود پیشِ اباصلت کمی
وای اگر دیدی عبا روی سرم ریخته بود...

با سر و صورت و زانو وسط حجره فتاد
همهٔ عرش، کفِ حجرهٔ غم ریخته بود

مثل یک مار گزیده، بخودش می پیچید
یادِ گودال در آنجا ز قلم ریخته بود


خوب شد زودتر از مرگ، جوادش آمد
دید بر جان پدر، زهرِ ستم ریخته بود

روی زانوی پسر، جان پدر بر لب شد
روی لبهای پسر نوحه و دم ریخته بود

آه، این واقعه در کرب و بلا بر عکس است
اشکِ بابا به پسر، پیش حرم ریخته بود

پدری پیش پسر با سرِ زانو آمد
چه پسر، آه که سر تا به قدم ریخته بود

إرباً إربا شده بود آن قد و بالای رشید
یک بدن بود ولی چند رقم ریخته بود

دست خواهر که سرِ دوش برادر افتاد
دید احوال حسینش چه بهم ریخته بود

خوب شد آمدی ای خواهر مظلومهٔ من
غم عالم بخدا روی سرم ریخته بود

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


مانند مادرت شده ای، قد خمیده ای!
آقا چرا عبا به سرِ خود کشیده ای !؟

با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟
مانند فاطمه چقدر راه می روی!

خونِ جگر به سینه، به اجبار می دهی
راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی

داغ غریبی تو، نمک بر جگر زند
خواهر نداشتی که برایت به سر زند

اینجا مدینه نیست، چرا دلخوری شما !؟
در کوچه های طوس،زمین می خوری چرا ؟

با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده
خاک لباس های خودت را تکان بده

مقداری از عبای شما پاره شد، ولی...
نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی

اینجا کسی به پیرهن تو نظر نداشت
فکر و خیال گندم ری را به سر نداشت


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت

دم به دم تا همیشه قلب پدر
با نفس های تو هم آهنگ است
روز و شب قاصدک خبر می داد
دل بابا برای تو تنگ است

تو تمام وجود بابایی
او ولی از وجود خود دور است
بی تو هر لحظه قطره در قطره
اشک او دانه های انگور است

چه فراقی خدا! که از وصفش
دل واژه، دل قلم خون شد
لحظه لحظه نفس نفس بی تو
دم او زهر و بازدم خون شد

می نویسم ولی نمی دانم
پای این روضه تا کجا بکشد
می نویسم ولی خدا نکند
پدرت روی سر عبا بکشد

مو به مو مثل شام گیسویت
چلهء تاک هم پریشان است
اشک تو روی جسم او یعنی
غسل باران به دست باران است

پیکرش غرق گل شد اما باز
گریه کردی دلت کجاها رفت
لحظه ای چشم بستی و دیدی
تیغ و شمشیر و نیزه بالا رفت

روضه خوان پدر شدی آن دم
یک طرف قلب خیمه ها می سوخت
آن طرف روی نیزه ها دیدی
سر خورشیدِ کربلا می سوخت

بی گمان موقع کفن کردن
بین دستان تو کفن لرزید
چه کشیده ست آن امامی که
عشق را بین بوریا پیچید

#حمید_رضا_برقعی

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


آسمان است و خسوف قمرش معلوم است
غربت بی حد او از سفرش معلوم است

کوله بار سفر آخرتش را بسته
از مناجات و نماز سحرش معلوم است

موی آشفته و اوضاع به هم ریخته اش
با عبایی که کشیده به سرش معلوم است

دو قدم راه نرفته چقدر می افتد
ناتوان بودنش از زخم پرش معلوم است

به زمین خوردن او ارثیه ی مادری است
درد پیچیده به پهلوش اثرش معلوم است

وسط حجره ی در بسته به خود می پیچد
اثر زهر به روی جگرش معلوم است

خواهرش نیست ببیند چه سرش آمده است
ولی از حالت بغض پسرش معلوم است

لب او سرخ شد اما به خدا چوب نخورد
مجلس شام به چشمان ترش معلوم است

روی خاک است ولی زیر سم اسب نرفت
روضه ی عصر دهم در نظرش معلوم است

نعل ها بود که محکم روی پیکر می رفت
یک نفر در طلب جایزه با سر می رفت

#محمد_فردوسی

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت

قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد
بد شد، نشد امروز بالاى سرت باشد

بد جور دارى روى خاک از درد مى‏پیچى
اى واى اگر امروز روز آخَرت باشد

حیف از سر تو نیست روى خاک افتاده؟
باید سرت الآن به دست خواهرت باشد

حالا غریبى را ببین دنبال تابوتت
دختر ندارى لااقل دربدرت باشد

وقتى شروع روضه‏هاى ما بیان توست
خوب است پایانش بیان دیگرت باشد

یابن شبیب آیا شهید بى کفن دیدى؟
در لابلاى نیزه، پاره‏پاره تن دیدى

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


گلزار خراسان شده صحرای قیامت
یا کرده به دل قافلۀ داغ، اقامت
از خون جگر دیدۀ معصومه چو دریا
وز بالم فاطمه را خم شده قامت
از داغ جگر بر دل افلاک شراره
وز غصّه به پیشانی هستیست علامت

پیغام به معصومۀ مظلومه رسانید
کای شمسۀ دین، ای قمر برج کرامت

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت
شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

ریزد به سما خون دل از چشم ستاره
خیزد به فلک از جگر سنگ، شراره
گریم به جگر پارۀ پیغمبر اکرم
کز کینۀ مأمون، جگر او شده پاره
بر لعل لبش زمزمۀ، وا ولدا بود
در حجرۀ در بسته به او داشت نظاره
معصومه عزادار رضا گشت به جنّت
افسوس که شد داغ دلش تازه دوباره

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت
شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

افتاده جهان همچو خراسان به تلاطم
شد کشته غریب الغربا حجّت هشتم
زن های خراسان همه گویند به تلاطم
خوناب جگر ریخته از دیدۀ مردم
هستی همه از ناله شده شعلۀ فریاد
لب بسته کتاب الله ناطق زتکلّم
افسوس که کشتند رضا را به خراسان
وز گریۀ معصومه قیامت شده در قم

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت
شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

در طوس رسد نالۀ زهرای حزینه
مادر به سراغ پسر آمد به مدینه
بنشسته به رخسار تقی گرد یتیمی
دردا که رضا کشته شده از ره کینه
این داغ جگر را به جگر نیست نظیری
این محشر غم را به جهان نیست قرینه
یا فاطمه اخت رضا دختر موسی
برخیز و بزن دست الم بر سر و سینه

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت
شد کشته رضا آن گل گلزار امامت

کشتند غریبانه غریب الغربا را
محبوب خدا بضعۀ پیغمبر ما را

بردند به خوناب جگر اهل خراسان
بر شانۀ خود چوبۀ تابوت رضا را
ای اهل ولا خون دل از دیده ببارید
کز زهر جفا کشت عدو شمس ولا را
با خواهر او حضرت معصومه بگوئید
از سوز درون تسلیت این روز عزا را

یا حضرت معصومه سرت باد سلامت
شد کشته رضا آن گل گلزار امامت


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


امان نداد مرا این غم و به جان اُفتاد
میان سینه‌ام این دردِ بی امان اُفتاد

به راه رویِ زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان اُفتاد

چنان به سینه‌ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بالِ کبوتران اُفتاد

کشیده‌ام به سرِ خود عبا و می‌گویم
بیا جواد که بابایت از توان اُفتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می‌پیچد
شبیه عمه‌اش از پا نفس زنان اُفتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران اُفتاد

به رویِ ناقه‌ی عریان نشسته،خوابیده
و غرقِ خوابِ پدر بود ناگهان اُفتاد

گرفت پهلویِ خود را میانِ شب ناگاه
نگاه او به رُخِ مادری کمان اُفتاد

دوید بر سرِ دامان نشست خوابش بُرد
که زجر آمد و چشمش به نیمه‌جان اُفتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه‌ی زهرا ترین نشان اُفتاد

رسید زجر و پِیِ خود دوان دوانش بُرد
که کارِ پنجه ی زبری به گیسوان اُفتاد
 
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان اُفتاد
 
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأسِ اباالفضل از سنان اُفتاد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:50
#امام_رضا_شهادت


ای جگر گوشه خاتم جگرت می‌سوزد
یا رضا بال و پرت بال و پرت می‌سوزد

آمدی آه! عبا روی سر انداخته ای
زهر کاری شده یا اینکه سرت می‌سوزد؟

مثل او گریه کن ای مرد که آرام شوی
مثل تو سینه تنها پسرت می‌سوزد

باز با روضه زهرا شده ای گریانش
حجره انگار که در چشم ترت می‌سوزد

باز هم روضه گودال به یادت آمد
کربلا آمده و دور و برت می‌سوزد

آنچنان یاد حسینی که دلت کرب و بلاست
خیمه انگار که پیش نظرت می‌سوزد

مثل یک مارگزیده به خودت میپیچی
جگرت آه رضا بال و پرت می‌سوزد

#حسین_صیامی

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_مناجات


من اگر خوب یا بدم آقا
در این خانه را زدم آقا
جان زهرا مکن ردم آقا
*یا امام الرئوف ادرکنی*

گرچه آلوده و خطا کارم
رو سیاه از گناه بسیارم
به همه گفته ام رضا دارم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

ای شده بین اهلبیت کرم
رافت و مهربانی تو علم
مهربان تر زمادر و پدرم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

ضامن آهوی بیابانی
به من روسیاه احسانی
مثل آن پیرمرد سلمانی
*یا امام الرئوف ادرکنی*

از تو نوری به سینه می خواهم
دل پاکی زکینه می خواهم
کربلا و مدینه می خواهم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

ای که گفتی به نازنین پسرت
که کرم کن به سائلان درت
چه شود بر من اوفتد نظرت
*یا امام الرئوف ادرکنی*

پاک این نامه سیاهم کن
غرق در رحمت الاهم کن
به جوادت قسم نگاهم کن
*یا امام الرئوف ادرکنی*

گرچه روی سیاه آوردم
کوله بار گناه آوردم
به حریمت پناه آوردم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

این شنیدم که ای گل زهرا
دوست داری تو زائر خود را
گر بدم ،زائر توام آقا
*یا امام الرئوف ادرکنی*

روی در این مقام آوردم
من زخواهر پیام آوردم
به برادر سلام آوردم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

رفتم اما بدان که منتظرم
لحظه مردنم بیا به برم
تا گذارم به دامن تو سرم
*یا امام الرئوف ادرکنی*

ای که گفتی حدیث "یابن شبیب"
گریه کردی برای شاه غریب
به تن غرقه خون و "خد تریب"
*یا امام الرئوف ادرکنی*

پاره پاره ززهر شد جگرت
بر روی خاک حجره بود سرت
به سرشک دو دیده پسرت
*یا امام الرئوف ادرکنی*

جمع کردی تو فرش حجره چرا
یاد کردی مگر زکرببلا
یاد آن سر که شد جدا زقفا
*یا امام الرئوف ادرکنی*

#عبدالحسین

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_مناجات
#دوبیتی

بیمارم ومن از تو شفا میخواهم
من نوکری کوی تورا میخواهم

یا حضرت ثامن الحجج ادرکنی
یک تذکره کرببلا می خواهم

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
07:55
#امام_زمان_مناجات
#امام_رضا_مناجات


جان بر لب است از غم جانان دعا كنيد
شايد به سر رسد شب هجران دعا كنيد

با چشمه هاي خالي و خشكيده نگاه
در حسرت رسيدن باران دعا كنيد

روزي هزار بار دعاي فرج كم است
در آرزوي يار فراوان دعا كنيد

هر جا كه ميرويد نجف مكه كربلا
اينجا كنار شاه خراسان دعا كنيد

يا ايهاالرئوف! شما واسطه شويد
ما بي كسيم حضرت سلطان! دعا كنيد

ما آمديم اذن محرم به ما دهيد
آقا براي ماه عزامان دعا كنيد

ما گريه مي كنيم كه يك روز جان دهيم
از داغ خشكي لب عطشان دعا كنيد

#محمد_علی_بيابانی

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_مناجات


من کیستم؟ گدای تو یا ثامن الحجج‏
شرمنده‏ی عطای تو یا ثامن الحجج‏

بالله نمی‏روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج‏

از کار من گره نگشاید کسی مگر
دست گره گشای تو یا ثامن الحجج‏

تا آخرین نفس نکشم دست التجا
از دامن ولای تو یا ثامن الحجج‏

خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی‏
تا سر نهم به پای تو یا ثامن الحجج‏

دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب‏
درد من و دوای تو یا ثامن الحجج‏

هستی چو پاره‏ ی تن پیغمبر خدا
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج‏

چون می‏شود که دیده‏ ی من هم برد نصیب‏
از دیدن لقای تو یا ثامن الحجج‏

سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان‏
از داغ ابتلای تو یا ثامن الحجج‏

هم ناله با جوان دل افسرده‏ ات جواد
گردیم در عزای تو یا ثامن الحجج‏

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_شهادت


ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به دریا مانده

باز دلتنگِ جوادم که در این شهرِ غریب
به دلم حسرتِ یک گفتنِ بابا مانده

دست و پا می زنم امّا جگرم می سوزد
به لبِ سوخته‌ام روضه ی زهرا مانده

جان به لب می شوم و کرب و بلا می بینم
که لب کودکی از فرط عطش وا مانده

مادرش چشم به راه است که آبش بدهند
وای از حرمله آن جا به تماشا مانده

شعله‌ور می شوم از زهر و حرم می بینم
که در آتش دو سه تا دخترِ نو پا مانده

دختری می‌دود و دامنِ او می سوزد
ردِّ یک پنجه ولی بر رُخ او جا مانده

این طرف غارت و سیلی نگاه بی شرم
آن طرف بر نوک نیزه سرِ سقّا مانده


#حسن_لطفی

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_شهادت

آی فاطمه ی قم سرت سلامت باد
برادرت وسط کوچه ها زمین افتاد

یگانه بانوی قم کوکب امام رضا
فدای گریه ات ای زینب امام رضا

نشد که سایه بر آن سایه ی سرت بدهی
نشد که آب به دست برادرت بدهی

میان حجره نفس زد تو را صدا بزند
هزار شکر ندیدی که دست و پا بزند

نشد اگرچه که پایین پاش گریه کنی
نشد اگر که بیایی براش گریه کنی

چقدر عرض ادب خیل مرد و زن کردند
قسم به تو که عزیز تو را کفن کردند

امان ز خواهر سلطان کربلا زینب
رسید پیش سلیمان کربلا زینب

رسید و دید که انگشتر برادر نیست
به غیر شمر کسی بر سر برادر نیست

تا تیر و نیزه بر بدن پادشاه رفت
بر روی پیکر و تن تو یک سپاه رفت

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_شهادت


آمد از راه و کشید آرام عبا رویِ سرش
یعنی امروز ست روزِ ناله‌هایِ آخرش

هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلو گرفت
میکشد خود را به سویِ خانه مثلِ مادرش

رویِ خاکِ کوچه دنبالش اگر دقت کنی
بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش

او زمین می‌خورد و میخندید بر حالش عدو
این هم ارثی بود که برده ز جدِّ اطهرش

صحنۀ جان دادن او روضۀ مستوره شد
حجره در بسته میداند چه آمد بر سرش

بار دیگر صورت خاکی و دست و پا زدن
خادمش دید و ولی هرگز نمیشد باورش

یک بُنَیّ گفت و از کام پسر بوسه گرفت
از مدینه بهر یاری زود آمد دلبرش

کربلا بابا رسید امّا پسر افتاده بود
قلبِ شاعر آب شد در این سه بیت آخرش

هر چه قدر آغوش خود واکرد اکبر جا نشد
تا که آخر در عبا پیچید جسم اکبرش

تا قیامت هم نمیفهمند اهل معرفت
از چه آمد دست بر سر بین لشگر خواهرش

آنکه حتّی تارِ مویش را ندیده جبرئیل
دست بُرده بر سرِ نعش علی بر معجرش

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_شهادت


در دل حجره زمین افتاده
به روی خاک چرا پیکر تو

مرغ بسمل شدی و بال زدی
خاک حجره است به روی پر تو

خواهرت نیست کنارت اما
هتک حرمت نشده خواهر تو

جگرت پاره تنت سالم بود
هست در دست تو انگشتر تو

گر چه از زهر گلویت می سوخت
پاره پار ه نشده حنجر تو

سر تو در بدنت باقی ماند
به سر نیزه نرفته سر تو

تو سخن گفتی و سنگت نزدند
روی نیزه نشده منبر تو

به روی خاک نشستی اما
دل گودال نشد بستر تو

تشنه بودی و نزد هیچ کسی
خیزرانی به لب اطهر تو

همۀ شهر عزادارت بود
اشک ریزان همه در محضر تو

من بمیرم که به دروازۀ شام
به سری سنگ زدند از سر بام

#مجتبی_شکریان_همدانی

@raziolhossein
07:55
#امام_رضا_شهادت


آسمان زیر پرت بود زمین افتادی
یک عبا روی سرت بود زمین افتادی

نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید
نه کسی دور و برت بود زمین افتادی

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی
مادرت در نظرت بود زمین افتادی

زهر از جان تو آقا جگرت را می خواست
آتشی بر جگرت بود زمین افتادی

ناله می کرد جوادت به سرش می زد آه
اشک در چشم ترت بود زمین افتادی

مثل یک مار گزیده به خودت پیچیدی
خوب شد که پسرت بود زمین افتادی

ولی افسوس به میدان دل خون برد حسین
نیزه از پشت زدند و به زمین خورد حسین

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
ش
17:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_رضا_مناجات


هر چقدر که دردِ بی دوا داری
یه دلِ خراب و مبتلا داری
نره یادت که امام رضا داری
از امام رضا بخوا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

توی سختیا که جون به لب میاد
کاری از دست کسی بر نمیاد
زیر لب هی بگو یااباَالجواد
تا غریب الغربا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

بی قراری بگو یا امام رضا
حاجتاتو بگو با امام رضا
هر چی میخوای بگو ،تا امام رضا...
همه دردا تو یه جا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

پیش هر بی سر و پا زانو نزن
پیش هر بی آبرویی رو نزن
دم زغیر ضامن آهو نزن
که معین الضعفا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

هرچی از مهربونیش بگم کمه
مهربون‌تر از پدر مادرمه
خونه امید ما این حرمه
فرق نمیکنه کجا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

اغنیا و حجّ و استطاعتش
ما و مشهدالرّضا و دعوتش
قربونش برم که با زیارتش
خواسته حجّ فقرا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

گره های بسته اینجا وا میشه
هر چی درد بی دواس دوا میشه
ندیدی فلج میاد و پا میشه
تو حرم دارالشّفا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

کار به خوب و بدِ سائل نداره
مگه هر کی که بَده دل نداره
با دل سنگ ما مشکل نداره
میتونه ازش طلا درست که
کار خوبه امام رضا درست کنه

چی بگم ز رافت و محبتش
کم نمیزاره توی رفاقتش
هرکسی یه بار بیاد زیارتش
کار و بارش و سه جا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

شاه کی دیده همدم گدا بشه
با غلام سیاهش هم غذا بشه
ضامن آهوی بینوا بشه
خونَه‌شو برا گدا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

برو تو حرم بشین بالاسرش
قسمش بده به جونِ مادرش
برا تعجیلِ ظهورِ پسرش
اون دعا کنه خدا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه

خودِتو جا توی این حرم بده
به جوادش آقارو قسم بده
بگو کربلا میخوام پرم بده
تا برات یه کربلا درست کنه
کار خوبه امام رضا درست کنه
........

اول ماه عزا که می رسید
رو لبش کسی تبسم نمیدید
پرچم سیاه تو خونه میکوبید
تا یه خیمه عزا درست کنه


#عبدالحسین

@raziolhossein
7 October 2021
ش
18:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
ش
18:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اميرالمومنين_مدح
#لیلة_المبیت
#دوبیتی

ازسوی خدا تو مورد تأییدی
درظلمت شب مثل قمرتابیدی

دادند ملائکه سلامت امشب
تا جای پیمبر خدا خوابیدی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
18:55
#امیرالمومنین
#لیله_المبیت

رسید وحی تا که از بلا تو را خبر کند
خبر کند که یک نفر به جای تو خطر کند

چقدر تیغ آخته به خانۀ تو تاخته
کدام مرد حاضر است سینه را سپر کند؟

چه صولتی! عجب یلی‌ست! مرد مردها علی‌ست
به جان او مباد چشم تیغ‌ها نظر کند

بگو چگونه رد شدی؟ کسی ندیده برگ گل
چنین سلامت از میان خارها گذر کند

به گرد پای لیلة المبیت هم نمی‌رسد
هر آن‌که مدعی‌ست هر چقدر هم هنر کند

#ت_حسینی

@raziolhossein
18:55
#امیرالمومنین
#لیله_المبیت

 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّه رَؤُفٌ بِالْعِبادِ. (بقره/٢٠٧)
قصيده اى علوى درباره ليلة المبيت (شب اول ربيع الاول)

تا در اوصاف امیرالمؤمنین آید به کار
نه قلم را اقتدار و نه زبان را اختیار

مظهر حق شیر حق مرآت حق میزان حق
کشور حق را مدیر و لشكر حق را مدار

گو که بنویسند جّن و انس وصفش را مدام
نیست ممکن وصف مولا را یکی از صد هزار

قصّهء جانبازی آن جان شیرین رسول
جان شیرین می دهد بر تن برادر گوش دار

کافران دادند با هم دست از هر طایفه
بهر قتل خواجۀ لولاک در یک شام تار

گفت پیغمبر به شیر حق امیرالمؤمنین
کای نبی را جان شیرین ای ولیّ کردگار

کافران بر قتل من با یکدگر بستند عهد
باید امشب جای من در بسترم گیری قرار

گفت حیدر: ای دو صد جان علی قربان تو
این تو، این جان علی، این تیغ خصم نابکار

جان پاک تو سلامت جان من بادا فدات
گو ببارد تیغ و تیرم از یمین و از یسار

خفت آن شب مرتضی در بستر ختم رسل
گشت پیغمبر دل شب در بیابان رهسپار

ناگهان بوبکر آمد بر سر راه نبی
در درون آن شب تاریک، دور از انتظار

چشم پیغمبر چو بر وی در سر راه اوفتاد
برد همره تا نگردد راز پنهان آشکار

نفس خود را جای خود در بستر خود جای داد
خصم خود را ناگزیر آورد سوی کوهسار

آنکه جای مصطفی خوابید، باشد جانشین
وآنکه یار غار او شد، به که بنشیند به غار

با نبی در غار بودن کی کرامت می شود
جان به راه یار دادن عزّت است و افتخار

این تعصّب نیست انصاف است لختی گوش کن
فرق بسیار است بین یار غار و یار یار

او به "لا تحزن" ز فعل خویشتن گردید منع
این به "مرضات اللّه"ش گوید ثنا پروردگار

او ز بیم جان فراری بود از میدان جنگ
این به دور مصطفی گردید روز کارزار

او "اقیلونی" سرود این بر "سلونی" لب گشود
او سراپا عجز بود این پای تا سر اقتدار

او ز خیبر شد فراری این در از خیبر گرفت
فرق دارد فرق، مرد جنگ با مرد فرار

هر نفس در بستر ختم رسل بهر علی
بود بیش از طاعت کونین اجرش در شمار

ذات حق آن شب به جبراییل و میکاییل گفت
کی کند جان از شما در راه یکدیگر نثار؟

هر دو ماندند از جواب و سر به زیر انداختند
هر دو ساکت هر دو گردیدند از حقّ شرمسار

پس خطاب آمد که بگشایید چشمی بر زمین
بذل جان شیر حق بینید در این شام تار

خفته بهر بذل جان در بستر ختم رسل
گشته محو این همه ایثار چشم روزگار

ای وجودت شمع جمع آفرینش یا علی
وی خزان زندگی را نام دلجویت بهار

با سر انگشت تو مهر و مه کند در چرخ سیر
بر تماشای تو می گردند این لیل و نهار

گو برد حقّ تو را صد تن به جای آن سه تن
آنچه زآن تو است، آن تو است ای جان را قرار

چه شوی مسند نشین و چه شوی خانه نشین
تو امامیّ و امامت از تو دارد اعتبار

بانگ جبریل از اُحد آید به گوش جان که گفت
لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقار

لب نمی بندد ز اوصاف تو «میثم» یا علی
گر فتد در زیر تیغ و گر رود بر اوج دار

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
8 October 2021
ش
00:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#آخر_صفر #دوبیتی

دل رمیده ی من را ببین و احیا کن
بیا و گوشه چشمی به حال رسوا کن

قبول کن ز ره مرحمت کم من را
دوماه نوکریم را بیا و امضا کن

#رضا_رسولی

@raziolhossein
ش
05:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
05:54
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

چو شمع، آب، ز شب تا سحرشدن کافی ست
ز رفت و آمدِ تو بی خبرشدن کافی ست

عزیزِ فاطمه تا کِی به هر دری بزنم؟
بیا بیا، که دگر دربِدرشدن کافی ست

چقدر گریه کنم تا به من نگاه کنی؟
بس است! این همه دور از نظرشدن کافی ست

تو رحم کن به کسی که، فقط تو را دارد!
سری بزن به من، این خونجگرشدن کافی ست

زِ نانِ شُبهه ببین تَحبِسُ الدُّعا شده ام
دعای روز و شبم بی اثرشدن کافی ست

خودت به ترکِ گناهان، مرا مدد فرما
که غصّه های دلت بیشترشدن کافی ست

بیا که مادرت از پشتِ دَر تو را خوانَد
قسم به فاطمه این منتظرشدن کافی ست

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
05:54
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


تنهاترین غریب، کجایی؟ ظهور کن
ای بهترین حبیب، کجایی؟ ظهور کن

آقا بیا، دوباره حوالی قتلگاه
پیچیده بوی سیب، کجایی؟ ظهور کن

بر سینه حسین نشسته هنوز هم
این شمر نانجیب، کجایی؟ ظهور کن

داری شبیه فاطمه ها گریه می کنی
بر گونه ی تریب، کجایی؟ ظهور کن

بر شانه های باد سوار است روی نی
زلفی که شد خضیب، کجایی؟ ظهور کن

با جامه های پاره به بازار می رود
این عترت غریب، کجایی؟ ظهور کن

#وحید_محمدی

@raziolhossein
05:54
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

تمام عمر پی اشتباه می‌گردم
میان راهم و دنبال راه می‌گردم

تو در منی و من آن چشمهٔ سیاهدلم
که بیقرار به دنبال ماه می‌کردم

عزیز مصر پیمبر! تو هستی اما من
به جست و جوی تو در بین چاه می‌گردم

چگونه دور تو گردم منی که در همه عمر
به دور از تو و دور گناه می‌گردم

الا که گوشهٔ چشمت غم از جهان ببرد
اکر نکاه کنی رو به راه می‌گردم

به این امید که گیری به کف مهارم را
عنان به دست در این بارگاه می‌گردم

مگو که راه ندارم به روضهٔ جدت
میان روضه پی سرپناه می‌گردم

برای دیدنت ای مرد روضهٔ گودال
شبیه فاطمه در قتگاه می‌گردم


@raziolhossein
05:54
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

دل مرده ام زخاک درت زنده مي شوم
با مهر تو چو مهر، فروزنده مي شوم

چون در حريم خويش مرا راه مي دهي
از جرم خويش و لطف تو شرمنده مي شوم

در موج گريه گر تو به اشگم نگه کني
سر تا قدم چو باغ گل از خنده مي شوم

از کثرت عطاي تو سر مي کشم زعرش
وز خجلت گناه سرافکنده مي شوم

خاک توام اگر چه برآرم سر از سپهر
بالله قسم بپاي تو پاينده مي شوم

سر تا بپا گناهم و با دوستي تو
مرهون لطف خالق بخشنده مي شوم

با آنکه غرق ظلمتم از کثرت گناه
تا بنده مي شوم بتو، تابنده مي شوم

هيچم ولي وصال توام ميدهد وجود
آن قطره ام که بحر خروشنده مي شوم

کام هلاکت است بهر سو که رو کنم
تنها بدرگه تو پناهنده مي شوم

من«ميثمم»که مرگ وحياتم بدست توست
در قبر هم بدوستيت زنده مي شوم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
05:57
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 120.9 KB
یا منتقم...

ای با تو ظهور عدل ممکن برگرد
وی ذکر دعای هرچه مومن برگرد
یک سوم سادات جهان را کشتند
ای منتقم حضرت محسن برگرد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
19:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_محسنیه
#امام_زمان_مناجات
#محسنیه


فتنه ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه
مادرت تنهاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در جمعند اصحاب سقیفه وای من
شعله ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را
پشت در غوغاست برگرد ای عزیز فاطمه

ناله ی حیدر بیا شد ناله ی فضه بیا
اوج غم اینجاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در زهرا صدایت کرد مهدی جان بیا
منتظر زهراست برگرد ای عزیز فاطمه

مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید
شرمسار آقاست برگرد ای عزیز فاطمه

روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی
رد خون پیداست برگرد ای عزیز فاطمه


#مجتبی_قاسمی

@raziolhossein
👍 1
19:45
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
19:45
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 14.3 KB
19:45
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 31.9 KB
9 October 2021
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
00:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
904×1280, 171.7 KB
خـــونِ محـــســـن!
دامـنِ شیخیـن را
خواهــــــــــــــد گرفت...!!

"در کفِ گلچین
ز گلشــــن
خـــار می ماند به جا"

#حسین_نادری

@raziolhossein
00:38
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×914, 61.4 KB
بیت علی و فاطمه غوغاست بیا
در شعله ور از کینه اعداست بیا
باضرب لگد! طفل علی را کشتند
فریاد دل محسن زهراست بیا

#عبدالزهرا

.
00:39
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_محسن
#محسنیه
#دوبیتی

بیت علی و فاطمه غوغاست بیا
در شعله ور از کینه اعداست بیا

باضرب لگد! طفل علی را کشتند
فریاد دل محسن زهراست بیا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
10 October 2021
ش
18:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_محسن
#محسنیه
#دوبیتی

روزی که شود اذا السماء انفطرت
وانگه که شود اذا النجوم  انکدرت

من دامن تو بگیرم اندر سئلت
گویم صنما بای ذنب قتلت

@raziolhossein
11 October 2021
ش
07:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
ش
07:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 57.7 KB
#حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها

در جمع ملائک مقرب هستی
از روز ازل فاطمه‌مذهب هستی
شد محو جمال کبریایی جانت
محبوب دل حسین و زینب هستی

@raziolhossein
ش
08:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.2 KB
08:29
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.9 KB
08:30
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.5 KB
13 October 2021
ش
01:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 28.0 KB
01:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
01:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 56.6 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
01:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_شهادت
#دودمه

در میان سامرا آید صدای فاطمه
یا بنی یا حسن

مهدی زهرا بگرید با نوای فاطمه
یا بنی یا حسن

@raziolhossein
14 October 2021
ش
19:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
19:55
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

عمري‌ست به پرچم عزايت ای ماه
بسته‌ست دخيل قلب من با هر آه

حالا منم و ضريح شش‌گوشهٔ تو
صلی‌الله علیک یا ثارالله

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
19:55
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


از بس حسین بخشش بسیار می کند
لطفش مرا همیشه بدهکار می کند

این اشک های قیمتی روضه های او
خیلی برای عاقبتم کار می کند

دستش درست انکه دلم را به دست عشق
در این جهان دین زده دیندار می کند

او دلبرانه بین من و هر چه غیر خود
با دست های عاطفه دیوار می کند

با دانه های اشک که خون نامه های ماست
ما را چه عاشقانه وفادار می کند

خاکش مسیح بود و چه زیبا دل مرا
دوری کربلاش گرفتار می کند

#حسن_کردی

@raziolhossein
19:55
#امام_حسین_مناجات


عرش زیر علم توست اباعبدالله
فرش خاک قدم توست اباعبدالله

نه فقط دشت جگر سوخته ی کرب و بلا
همه عالم حرم توست اباعبدالله

آنچه داریم و نداریم خدا می داند
که کمی از کرم توست اباعبدالله

مکتب و صوم و صلاة و شرف و عزت ما
همه مرهون دم توست اباعبدالله

شادی هر دو جهان بر دگران ارزانی
دل ما وقف غم توست اباعبدالله

به خدایی خداوند دو عالم سوگند
گریه ی خلق کم توست اباعبدالله

تو که هستی که زیارتگه ارواح رسل
حرم محترم توست اباعبدالله

دین اسلام سرافراز ز خون تو ولی
قامت کوه خم توست اباعبدالله

" میثم " از خویش چه دارد که به وصفت آرد
هرچه دارد ز دم توست اباعبدالله...


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:56
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی

هر چند که تازه آمده از راهم
دلتنگ شدم دوباره غرقِ آهم

من دست خودم نیست که عادت کردم
در هرشب جمعه کربلا میخواهم

#سیدحسین_میرعمادی

@raziolhossein
19:56
#امام_حسین_مناجات


نرفته است دل از روضه اش پی غم دیگر
چگونه اشک بریزم به پای ماتم دیگر؟

نخورده گندم ری، حُر شدم به طالعِ سعدم
حسین ساخت از این روسیاه، آدم دیگر

بهشت مال همینجاست، کربلای حسین است
بگو خدا ندهد وعده ام به عالم دیگر

به غیر پرچم مشکی روضه، فطرسِ چشمم
نرفته ثانیه ای زیر هیچ پرچم دیگر

هنوز زنده ام، ای ننگ بر تو دل، دلِ از سنگ
به روضه خوان بسپارید، یک محرّم دیگر...

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
1
19:57
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

شاهِ عرصات، یا قتیل العبرات
کشتیِ نجات، یا قتیل العبرات

بر گریه ی گریه دارِ من غبطه خورَد
امواجِ فرات، یا قتیل العبرات

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:58
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

سلام ميدهم از راه دور در شب جمعه
سلام بر حرم تو ؛ سلام بر شب جمعه

به سمت صحن و سراي تو ايستاده ام آقا
سلام مي دهمت با دو چشم تر؛ شب جمعه

فقط نيامده بانوي بي نشان به زيارت
رسيده است پدر در بر پسر ؛ شب جمعه

نشسته زينب كبري كنار حضرت زهرا
حسن نشسته كنار پيامبر ؛ شب جمعه

چه قدر فطرس پر سوخته ست گرد ضريحت
كنار اين همه مرغ شكسته پر ؛ شب جمعه

هنوز خاطره ي اوّلين زيارت خود را
مُرور ميكنم اي مهربان به هر شب جمعه

فقط دعاي فرج ؛ تحت قُبّه ي تو بخوانم
دوباره زائر قبرت شوم اگر شب جمعه

چه عطر سيب لطيفي گرفته است فضا را
پُراز شميم تو گشته ست هر سحر؛ شب جمعه

به حق لحظه ي بر نيزه رفتن سر طفلت
مرا به كرببلا باز هم ببَر ؛ شب جمعه

چه صحنه هاي عجيبي عبور كرد ز چشمم
پدر؛خرابه؛سه ساله؛كنار سر ؛ شب جمعه

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
1
15 October 2021
ش
08:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
08:27
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

چو شمع، آب، ز شب تا سحرشدن کافی ست
ز رفت و آمدِ تو بی خبرشدن کافی ست

عزیزِ فاطمه تا کِی به هر دری بزنم؟
بیا بیا، که دگر دربِدرشدن کافی ست

چقدر گریه کنم تا به من نگاه کنی؟
بس است! این همه دور از نظرشدن کافی ست

تو رحم کن به کسی که، فقط تو را دارد!
سری بزن به من، این خونجگرشدن کافی ست

زِ نانِ شُبهه ببین تَحبِسُ الدُّعا شده ام
دعای روز و شبم بی اثرشدن کافی ست

خودت به ترکِ گناهان، مرا مدد فرما
که غصّه های دلت بیشترشدن کافی ست

بیا که مادرت از پشتِ دَر تو را خوانَد
قسم به فاطمه این منتظرشدن کافی ست

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
👍 1
08:27
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


تنهاترین غریب، کجایی؟ ظهور کن
ای بهترین حبیب، کجایی؟ ظهور کن

آقا بیا، دوباره حوالی قتلگاه
پیچیده بوی سیب، کجایی؟ ظهور کن

بر سینه حسین نشسته هنوز هم
این شمر نانجیب، کجایی؟ ظهور کن

داری شبیه فاطمه ها گریه می کنی
بر گونه ی تریب، کجایی؟ ظهور کن

بر شانه های باد سوار است روی نی
زلفی که شد خضیب، کجایی؟ ظهور کن

با جامه های پاره به بازار می رود
این عترت غریب، کجایی؟ ظهور کن

#وحید_محمدی

@raziolhossein
08:27
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

تمام عمر پی اشتباه می‌گردم
میان راهم و دنبال راه می‌گردم

تو در منی و من آن چشمهٔ سیاهدلم
که بیقرار به دنبال ماه می‌کردم

عزیز مصر پیمبر! تو هستی اما من
به جست و جوی تو در بین چاه می‌گردم

چگونه دور تو گردم منی که در همه عمر
به دور از تو و دور گناه می‌گردم

الا که گوشهٔ چشمت غم از جهان ببرد
اکر نکاه کنی رو به راه می‌گردم

به این امید که گیری به کف مهارم را
عنان به دست در این بارگاه می‌گردم

مگو که راه ندارم به روضهٔ جدت
میان روضه پی سرپناه می‌گردم

برای دیدنت ای مرد روضهٔ گودال
شبیه فاطمه در قتگاه می‌گردم


@raziolhossein
08:27
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

دل مرده ام زخاک درت زنده مي شوم
با مهر تو چو مهر، فروزنده مي شوم

چون در حريم خويش مرا راه مي دهي
از جرم خويش و لطف تو شرمنده مي شوم

در موج گريه گر تو به اشگم نگه کني
سر تا قدم چو باغ گل از خنده مي شوم

از کثرت عطاي تو سر مي کشم زعرش
وز خجلت گناه سرافکنده مي شوم

خاک توام اگر چه برآرم سر از سپهر
بالله قسم بپاي تو پاينده مي شوم

سر تا بپا گناهم و با دوستي تو
مرهون لطف خالق بخشنده مي شوم

با آنکه غرق ظلمتم از کثرت گناه
تا بنده مي شوم بتو، تابنده مي شوم

هيچم ولي وصال توام ميدهد وجود
آن قطره ام که بحر خروشنده مي شوم

کام هلاکت است بهر سو که رو کنم
تنها بدرگه تو پناهنده مي شوم

من«ميثمم»که مرگ وحياتم بدست توست
در قبر هم بدوستيت زنده مي شوم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
19:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🎈, 30.2 KB
19:34
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🎈, 23.4 KB
19:34
#تبری
و لعن الله عمر بن سعد

كُشتی تو ابن سعد! جوانان كربلا
بر گردن تو خون شهیدان كربلا

گر تو نداشتی طمع مُلک و سروری
خون‌ها نریختی سوی هامان كربلا

پس ای شقی! به روز جزا نزد مصطفی
خصم تواند جمله یتیمان كربلا

لعنت به تو! كه این همه از شومی تو شد
بردند سوی شام، اسیران كربلا

این انتقام از تو كشد خالق جلیل
كاین ظلم از تو شد به غریبان كربلا

بر روح پُرجفای پلید ستم‌گرت
لعنت كنند ریگ بیابان كربلا

چون می‌روند جانب منبر به صبح و شام
لعن تو می‌كنند خطیبان كربلا

آن دم صدا به لعن مخالف، بلند شد
در نزد حق، همین سخن آن جا پسند شد

▫️منابع: جُنگ شعر (خطّی، كتاب‌خانه‌ی مجلس)


#عاصی

@raziolhossein
19:34
#تبری
#دوبیتی

ز یک بی‌حرمتی تا روز محشر
اگر لعنت به شیطان گشت واجب

یقین دارم《حسانا》! لعنت حق
مناسب‌تر بُوَد بر این دو غاصب

#حبيب_چايچيان #حسان


سالگرد مرحوم حسان

(به نیابتش برای فرج، صلوات)

@raziolhossein
19:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
500×500, 35.5 KB
مادرم از کودکی خرید برایم
تا که شوم سر به راه، کفش تولی

آنچه نجاتم دهد ز بارش آتش
چیست به یوم الحساب، چتر تبری

#اللهم_العن_الجبت_و_الطاغوت
#میلاد_حسنی

@raziolhossein
19:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
758×1280, 98.8 KB
همه ی عالم اگر دشمن مولا باشد
به خداوند قسم با همه عالم طرفم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17 October 2021
ش
18:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
649×1280, 36.4 KB
من که از مهر علی، گرم بُوَد بازارم
به خدای احد! از آن سه نفر بیزارم

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
18:58
#ازدواج_حضرت_رسول_و_حضرت_خدیجه
#ام_المومنین


تا که عروس آمنه باشد بهشت نیز
حوریه‌ای برای نبی زیر سر نداشت

ارض حجاز را همه گشتند و عاقبت
این خاک از خدیجه زنی خوب تر نداشت

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
21 October 2021
ش
18:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
22 October 2021
ش
02:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🔥, 26.0 KB
02:38
به مناسبت ۱۴ ربیع الاول روز
#به_درک_واصل_شدن_یزید‌بن‌معاویه_لعنت_الله_علیهما
#تبری
#دوبیتی

ای گريه كنان حضرت شاه شهيد
ایام سرور وُ شادی شیعه رسید

بادا که بگوییم در این عید سعید
لعنت به معاويه وُ لعنت به يزيد

#سعید_تاجیک

@raziolhossein
02:38
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 105.8 KB
02:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 87.3 KB
02:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 109.1 KB
02:39
#حضرت_رسول_ولادت
#دوبیتی

شب را سحر آمد که محمد آمد
صبح ظفر آمد که محمد آمد

بتهای حرم شکست وزآن بشکستن
فریاد بر آمد که محمد آمد

#سید_رضا_مؤيد

@raziolhossein
02:46
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1280, 202.7 KB
روئیده در این باغ چه خیر و برکات
در هر قدمش نهفته یک راهِ نجات

بر شبنم ِ هر برگ گلِ محمدی
با دست علی حک شده ذکرِ صلوات!

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
09:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
09:58
#امام_زمان_مناجات



جان عالم بر لب آمد ای خدا مهدی نیامد
دیده پر خون شد جدا و دل جدا مهدی نیامد

هر چه گفتم یابن طاها یابن یاسین یابن احمد
العجل یابن علی المرتضی مهدی نیامد

هر چه گفتم یا مغیث الشّیعه نشنیدم جوابی
هر چه گفتم یا معز الاولیا مهدی نیامد

دین ما ایمان ما امید ما هستی عالم
صاحب ما و ولی عصر ما مهدی نیامد

ذکر ما امن یجیب است و به مضطر حقیقی
من دعاکردم ولی روح دعا مهدی نیامد


@raziolhossein
10:12
#امام_زمان_مناجات


چو شمع، آب، ز شب تا سحرشدن کافی ست
ز رفت و آمدِ تو بی خبرشدن کافی ست

عزیزِ فاطمه تا کِی به هر دری بزنم؟
بیا بیا، که دگر دربِدرشدن کافی ست

چقدر گریه کنم تا به من نگاه کنی؟
بس است! این همه دور از نظرشدن کافی ست

تو رحم کن به کسی که، فقط تو را دارد!
سری بزن به من، این خونجگرشدن کافی ست

زِ نانِ شُبهه ببین تَحبِسُ الدُّعا شده ام
دعای روز و شبم بی اثرشدن کافی ست

خودت به ترکِ گناهان، مرا مدد فرما
که غصّه های دلت بیشترشدن کافی ست

بیا که مادرت از پشتِ دَر تو را خوانَد
قسم به فاطمه این منتظرشدن کافی ست

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
28 October 2021
ش
17:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
ش
19:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#مناجات


مابین خوبانت به بدها هم نظر کن
یک بار هم از کوچه اینها گذر کن

خیلی گناه آورده ام اینجا ببخشی
شام مرا با نور آمرزش سحر کن

من بند بندم با گناهان انس دارد
آتش بزن!جسم مرا زیرو زبر کن

هرتیررا شیطان به سمت قلبم انداخت
یا نور و یاقدوس هایم را سپر کن

بی گریه میمیرم تورا حق سه ساله
سهمیه چشمان من را بیشتر کن

این بنده سرکش به تو امیدوار است
خیلی بدم اما تو با من خوب سر کن

بگذار با هم اربعین درراه باشیم
یارب مرا با دوستانم همسفر کن

کرببلا را از حسن باید بگیرم
آقا!تو رحمی به گدای دربه در کن

هرموقعی امضا زدی شش گوشه ام را
درروضه ی زینب گدایت را خبر کن


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
20:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


دل بشکستۀ من، کرب و بلای تو بُوَد
غرض از خلقت من گریه برای تو بُوَد

به تو و آبرویت، نزد خداوند قسم
که همه آبرویم اشک عزای تو بود

ای که در حق تو گفتند «قتیل‌العَبَرات»
اشک ما قطره‌ای از بحر عطای تو بود

به دعایی که لب تشنه به مقتل، خواندی 
هر که گرید به تو، مرهون دعای تو بود

جز تو مصباح هدا، کیست؟که مصباح هدا
سر خونینِ بریده ز قفای تو بود

مرهم زخم تو در گریۀ پیوستۀ ماست
چون نگرییم؟ که این گریه دوای تو بود

اولین گریه‌کنِ تو، پدر ما، آدم
اولین نوحه‌سرای تو، خدای تو بُوَد

در حرم، دور حرم گشته وگفتیم حسین
به خدا کعبۀ ما، صحن و سرای تو بود

جان حجاج به قربان تو و حج تو باد
ای که عباس، ذبیحی، به منای تو بُوَد

زخم‌های بدنت بر جگر ماست هنوز 
سینۀ سوختۀ ماست که جای تو بود

تویی آن خون خدا، ای پسر خون خدا
که خداییِ خداوند، بهای تو بود

چه کند سلطنت هر دو جهان را «میثم»
پادشاه است، فقیری، که گدای تو بود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
29 October 2021
ش
06:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
09:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا ابا صالح
بتاب ای آفتاب عالم آرا یا ابا صالح

صدای غربت مولا ز چاه کوفه می آید
علی تنهاست ای تنهای تنها یا ابا صالح

بیا ای وارث حیدر که زخم سینۀ زهرا
به شمشیر تو می گردد مداوا یا ابا صالح

در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته
که اینجا مادرت افتاد از پا یا ابا صالح

بیا از قنفذ کافر غلاف تیغ را بستان
که جایش مانده بر بازوی زهرا یا ابا صالح

دو قبر از شیعه گم گشته یکی زهرا یکی محسن
شود روز ظهورت هر دو پیدا یا ابا صالح

میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا
بگو آندم چه حالی داشت مولا یا ابا صالح

چرا مخفیست قبر فاطمه در شهر پیغمبر
بیا و پرده از این راز بگشا یا ابا صالح

سر خونین جدّت در تنور و طشت و نوک نی
تو را خواند ز سوز سینۀ ما یا ابا صالح

هزاران درد از عترت بود در سینه ی «میثم»
قلم را بر نوشتن نیست یارا یا ابا صالح
 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:13
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه
#دوبیتی

ای خیمه ی سبز تو بهشتم ...برگرد
با مهر تو شد عجین سرشتم...برگرد

در صفحه ی آخر دعای ندبه...
با اشک دویده ام نوشتم...برگرد

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
09:15
#امام_زمان_مناجات


مرد تنهای سامرایی تو
بی جهت نیست در نوایی تو

خودمانی بگویم ای آقا
ماچه کردیم ؟ تا بیایی تو

این نشد رسم انتظار، فقط
نعره ها میزنم کجایی تو

چون زاجداد خود غریب تری
بیکس و یار و آشنایی تو

بارها سرزدی به غفلت ما
شاهد کوه ادعایی تو

دست مارا گرفتی و رفتی
چون کریم و گره گشایی تو

همچونان مادرت تمام شب
تاسحر دست، بر دعایی تو

بر گنه کارها دعا کردی
بسکه آقا و با وفایی تو

شک ندارم که هر شب جمعه
زائر دشت کربلایی تو

تحت قبه چه ناله ها بکنی
خود ، برای فرج دعا بکنی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
16:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 111.1 KB
16:02
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 132.3 KB
16:02
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 111.1 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
16:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_معصومه
#ورود_به_قم
#دوبیتی

آئينه توحيد به قم مي آيد
يا خواهر خورشيد به قم مي آيد

نذر نفحات فاطمي اش صلوات
با آمدنش عيد به قم مي آيد

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
16:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
633×633, 115.7 KB
#السلام_علیک_یا_بنت_موسی_بن_جعفر

ای ماه! تو نور خود ز دنیا مستان
یک لحظه محبتت ز دلها مستان
«همسایگی» تو نعمت‌ست ای بانو
این نعمت«همسایگی»ازما مستان


#عبدالزهرا

@raziolhossein
16:07
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
992×582, 64.5 KB
#حضرت_معصومه
#دوبیتی

إی واسطه فیض خدافی الجنه
وی کوثرهفتمین ولافی الجنه
بردرگه تو دست نیازآوردیم
یافاطمه اشفعی لنافی الجنه

#محسن_قاروبی

@raziolhossein
16:11
#تبری

ز یک بی‌حرمتی تا روز محشر
اگر لعنت به شیطان گشت واجب
یقین دارم《حسانا》! لعنت حق
مناسب‌تر بُوَد بر این دو غاصب

#حبيب_چايچيان #حسان


اوّلین سالگرد مرحوم حسان

(به نیابتش برای فرج، صلوات)

@raziolhossein
16:11
#حضرت_زهرا_سلام_الله
#تبری
#تک_بیتی

اگر به کشته شدن، عمر من تمام شود
بِه است از این که کسی جز "'علی'" امام شود

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
16:11
#تبری
#تک_بیتی

آن چه پیام ما در این ثانیه است
زمزمه‌ی "ثمّ العن الثّانی" است

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
4 November 2021
ش
22:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
22:37
#امام_حسین_مناجات


گرفته داغت از چشمان ما آشفته حالی را
که باران سبز خواهد کرد فصل خشکسالی را

تو آن افتاده در خاکی که خونت پخش خواهد کرد
در آفاق جهان انوار آیات جلالی را

به خاک افتاده، تشنه، آبروی آب را بردی
به خاکت داده دریا بعد از آن وصف زلالی را

فقط با تربت تو سجده هایم میرود بالا
بنازم خاک پاکی را که میبخشد تعالی را

گمانم خاک پای زائرت هم زندگی بخش است
که پر کرده است عطر سیب این گلهای قالی را

همیشه فکر میکردیم معنی سعادت چیست؟
که اشک روضه پاسخ داد حاجات سوالی را

شب جمعه چه سری در حریمت هست که با خود
رسانده از نجف تا کربلا مولی الموالی را

تو آن چتری که هرکس سایه ات را داشت در محشر
یقینا دور کرد از خود عذابی احتمالی را

در این آیینه که بر دیده دارم جای تو خالیست
بده اذن زیارت پرکنم این جای خالی را


#احمد_حیدری

@raziolhossein
22:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


قرار شد برود کار بوتراب کند
فرات را سر بدخواه خود خراب کند

قرار شد برود با لب ترک خورده
هزار حرمله را از خجالت آب کند

امیدوار به این است مادر اصغر
قرار نیست کسی طفل را جواب کند

سه شعبه ای به دوراهی رسیده و باید
میان کودک و باباش انتخاب کند

چه انتخاب که با کشتن پسر ، بابا
برای دادن جان خودش شتاب کند

سه شعبه از گلوی او بزرگتر باشد
کسی بیاید و این غصه را حساب کند

نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند
بدا به حالش اگر شکوه ای رباب کند

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
1
22:41
#امام_حسین_مناجات


كل خير است و في باب حسين ابن علي
اين سخن را به زبان احمد مختار آورد

كشته ي اشك مرا كشته اي از داغ خودت
نام تو بر جگرم آه شرربار آورد

لطف بسيار تو ما را به طمع وا دارد
در اين خانه گدا حاجت بسيار آورد

گره هر وقت كه در زندگي ما افتاد
مادرم از ته دل نام علمدار آورد

خاك پاي پدرم سرمه ي چشمانم كه
نوكري كرد و مرا نوكر تو بار آورد

در شفاخانه ي تو حرف اميد است اميد
ارمني محض شفا پيش تو بيمار آورد

قبله ي ما كه فقط كرببلا بوده و هست
سر ناقابل ما سجده به دلدار آورد...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
5 November 2021
ش
07:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
8 November 2021
ش
18:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
591×1280, 33.8 KB
#امیرالمومنین_مدح
#دوبیتی

جایی که فلک جبین گذارد اینجاست
باغی که بهشت از آن، گل آرد اینجاست

بر گنبد تو نام خدا نصب شده است
یعنی که خدا هر آنچه دارد اینجاست

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
9 November 2021
ش
17:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
523×740, 118.0 KB
#یا_سید_الکریم

ای مامن اهالی ری سایه سار تو
بوی حسین می‌شنوم از مزار تو

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:48
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
895×1280, 202.8 KB
با نور تو راه مستقیمی داریم
در صحن تو جنةالنعیمی داریم

دلتنگ کریم اهل‌بیتیم ولی
صد شکر که سَیّدالکریمی داریم

#یوسف_رحیمی

.
11 November 2021
ش
17:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
17:39
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#مناجات
#شب_جمعه

لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن
شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن

ای نم اشک که از چشم ترم می افتی
نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن

راه درمان شدنم دست خودم نیست، طبیب
شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن

یا مرا زود بغل کن جلوی چشم همه
یا بیا پیش نگاه همه تحقیرم کن

ننگ بر من به کسی غیر علی رو بزنم
از همه جز اسد الله، خدا سیرم کن

سر و پا معصیتم، باز به دستان علی
به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن

از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم
بین دربار حسین بن علی پیرم کن

گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد
پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن

پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن
وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن

***
مَشک من را زده اند آبرویم ریخته است
دست تقدیر بیا زود پُر از تیرم کن

من قمر بودم و مُنشَق شدم از ضرب عمود
آسمان، روی سنان سوره ی تکویرم کن

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
17:43
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_اباالفضل


از ازل مهرتو درطینت ما بود حسین
ما ومهر تو ،فقط لطف خدابود حسین

غم جانسوز تو مشروط به ما داده شده
شرط این نعمت پُرسود وفابود حسین

تو خود آقای شهیدانی و سرچشمه نور
جلوه ی عشقِ خدا کرببلا بود حسین

ساقی تشنه لب از آب ، لبِ آب گذشت
زانکه او تشنه لبِ آب بقابود حسین

علقمه شاهد پیکار وفا بود و جفا
شاهدم خون دلِ دستْ جدابود حسین

چیزی از قامت رعنای علمدار نماند
دشت یکپارچه فریاد وصدابود حسین

گریه می کرد ابالفضل به مظلومی تو
سند روضه من قامتِ تا بود حسین

مشک هم اشک به احوال امامش می ریخت
روضه خوان تو درآن لحظه خدابود حسین

#علی_ساعدی

@raziolhossein
17:44
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_وداع
#وداع


با وداعش حرم آل عبا ريخت بهم
لحظه ي رفتن او ارض و سما ريخت بهم

دخترش خواست پياده شود او از مركب
اينچنين شد كه اسير الكربا ريخت بهم

جز نوازش طلب دخترش از بابا نيست
دختر او پس از آن بوسه چرا ريخت بهم

رفت اما دل او شور حرم را ميزد
سيد و سرور و شاه شهدا ريخت بهم

باز هم حرمله ي لعنتي آمد ميدان
تير او پرت كه شد عرش خدا ريخت بهم

همه با نيت قربت به تنش سنگ زدند
پسر فاطمه در حال دعا ريخت بهم

نوبت شمر رسيده است خدا رحم كند
خواهرش ديد كه با ضربه ي پا ريخت بهم

تشنه لب بود سر از پيكر او گشت جدا
مادرش گوشه ي گودال بلا ريخت بهم...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
12 November 2021
ش
05:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
06:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×853, 136.3 KB
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی

بغض غم دوریت گلوگیر شده
تعجیل نما آمدنت دیر شده

از کودکیم منتظرم برگردی
برگرد ببین منتظرت پیر شده


@raziolhossein
ش
16:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 24.7 KB
16:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 119.6 KB
16:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 32.4 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
16:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_عسکری_ولادت
#دوبیتی

ما دیده به راه دلبری مه روئیم
با باده ناب دیده را می شوئیم

در این شب پر شکوه با هر صلوات
تبریک به صاحب الزمان میگوئیم


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
16:34
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
750×750, 136.8 KB
#یا_امام_عسکری

خورشید سپهرِ رهبری پیدا شد
احیاگر فقه جعفری پیدا شد

تبریک به مهدی که به عالم امشب
رخسار امام عسکری پیدا شد

@raziolhossein
@raziolhossein1
13 November 2021
ش
09:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
352×403, 25.0 KB
یااباالحجه ادرکنی

با جلوه ی عشق و دلبری آمده است
پوشیده لباس سروری آمده است
حُسن حَسن و هیبت حیدر با اوست
یعنی که امام عسکری آمده است

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
22:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×878, 176.0 KB
شب ولادت تو دیده پر ستاره کنم
هوای سامره کردم بگو چه چاره کنم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
14 November 2021
ش
12:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 111.1 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
12:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 35.8 KB
12:02
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 32.7 KB
12:11
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
633×633, 115.7 KB
#السلام_علیک_یا_بنت_موسی_بن_جعفر

ای ماه! تو نور خود ز دنیا مستان
یک لحظه محبتت ز دلها مستان
«همسایگی» تو نعمت‌ست ای بانو
این نعمت«همسایگی»ازما مستان


#عبدالزهرا

@raziolhossein
18 November 2021
ش
00:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها


در جهان هرگز ز بعد رحلت پیغمبری
کس نزد در خانۀ پیغمبر خود آذری

چون امیرالمومنین در عین قدرت تاکنون
سر به تسلیم و رضا ناورده هرگز سروری

آنقدر شیر خدا گردن به حکم حق نهاد
تار سن در گردن او بست از سگ کمتری

داد دنیای دنی آنقدر دونان را امان
تا به شیر حق نمودند ادعای همسری

تا قیامت کرد کار شرع احمد را خراب
از در غصب خلافت روسیاه خودسری

عقل کی باور کند کز بعد خود ختم رسل
واگذارد امتان خویش را بی رهبری

یا کند محروم از میراث خود در روزگار
دختر خود را و بخشد ارث را بر دیگری

کی نهادی تا کند بیگانه غصب حق وی
داشتی گر شوهر زهرای اطهر یاوری

او فکند آتش به دارالعصمت دخت رسول
پهلوی او را شکست از ملعنت بدگوهری

حیف می باشد که در جای رسول هاشمی
جا کند بوبکر چون بوزینه ای بر منبری

صورت خاتون محشر شد ز سیلی نیلفام
کس نبیند بعد از این بالاتر از این محشری

گشت گریان محرم و بیگانه بر حال رسول
در مدینه هر که او را دید با چشم تری

در به روی دختر احمد کسی ننمود باز
از طریق بی وفایی مردم یک کشوری

یاد ایام پدر می کرد می زد در جهان
شعله از سوز جگر چون مرغ بی بال و پری

گاه بودی با حسن همناله گاهی با حسین
در شکایت گاهی از دور سپهر چنبری

بهتر از خیرالنسا مردم کنندش احترام
گر بماند در جهان یک دختری از کافری

«صامتا» خلق جهان را نیست تاب استماع
بهتر آن باشد کز این شرح غم افزا بگذری

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
ش
16:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
16:43
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×980, 167.0 KB
#یااباعبدالله_الحسین
#شب_جمعه

با دست تهی آمده؛ محتاج و فقیرم
ارباب، حسین بن علی هست امیرم
ایکاش که در کرب و بلا یک شب جمعه
از دستِ أبالفضل امان نامه بگیرم!


#م_عاطفی

@raziolhossein
19 November 2021
ش
07:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
21 November 2021
ش
02:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
967×1280, 221.2 KB
#تک_بیتی_علوی

آسمان گفت از طرب "یا لیتنی کنتُ تراب"
کنیه شد تا بوترابَت یا امیرالمؤمنین

#اختر_طوسی

@raziolhossein
25 November 2021
ش
16:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
16:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
719×729, 83.3 KB
صلی الله علیک یا اباعبدالله

اگر که سردم و خشکم اگر دچار سرابم
به کربلای تو محتاج چون کویر به آبم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
16:18
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی

ای رحمتِ عام، یااباعبدالله
مولای کِرام یااباعبدالله

با وعدهٔ فطرس ، همه دل خوش کردیم
از دور، سلام، یااباعبدالله

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
1
16:23
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 70.8 KB
#شب_جمعه

واجب تر از نماز شبم روضة الحسین
جالب تر از بهشت برین جنة الحسین
باشد قرار و وعده ی عشاق کربلا
شبهای جمعه نیمه ی شب قبة الحسین

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

واجب تر از نماز شبم روضة الحسین
جالب تر از بهشت برین جنة الحسین

باشد قرار و وعده ی عشاق کربلا
شبهای جمعه نیمه ی شب قبة الحسین

@raziolhossein
ش
16:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×853, 29.0 KB
#تک_بیتی

صبا فتاده شه کربلا به روی تراب
سر از تراب بگو بوتراب بر دارد

#آیتی_بیرجندی

@raziolhossein
16:41
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×816, 138.3 KB
#تک_بیتی

به همدلی، همه کس دست می‌دهد اول
فدای همت مردی که داد آخر دست

#ابوالفضل_زرویی_نصرآبادی

@raziolhossein
26 November 2021
ش
08:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
08:57
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
675×782, 33.2 KB
#امام_زمان_عجل_الله_تعالی_فرجه


آن‌قدر‌منتظر‌آمدنت‌خواهم‌ماند
کزمزارم‌گل‌نرگس‌به‌ثمر‌بنشیند...

#امیرحسین‌_حیدری

@raziolhossein
1
27 November 2021
ش
04:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


چند ز شهوت زنی به پیکر، آذر؟
سوزی از این آتش مکرّر، پیکر

هستی روزان به گرد حشمت، پویان
گیری شب‌ها عروس غفلت در بر

گاه در این وسوسه که باشی سلطان
گاه در این آرزو که گیری کشور

رابطه‌ی عقل را گسستی از کف
سلسله‌ی جهل را نمودی رهبر

داشت اگر زندگی ثبات، نبی را
«انّکَ میّت» نمی‌سرودی داور

چند عزازیل‌سان به سجده برِ سیم؟
چند چو قارون حریص در طلب زر؟

چون بَدَوی کاو خبر ز بحر ندارد
آب حیات از غدیر جویی در برّ

دامن دونان بِهِل ز کف که نروید
هرگز از شوره‌زار، لاله و عبهر

عصمت و پاکی بجو که شاخه‌ی عصیان
غیر ندامت نداده و ندهد بر

گر گل عصمت نچیده‌ایّ و ندانی
رو به سوی گلسِتان عفّت داور

بضعه‌ی خیر الوری، حبیبه‌ی یزدان
دختر بدر الدّجی، شفیعه‌ی محشر

فاطمه نام و زکیّه نفْس و فلکْ جاه
عرشْ مقام و فرشته خوی و مَلَک فر

شمسه‌ی طاق حیا، کتیبه‌ی عفّت
سیّده‌ی دو سرا، بتول مطهّر

ضابطه‌ی کاف و نون، نتیجه‌ی خلقت
واسطه‌ی کن فکان، زجاجه‌ی انور

حُسنه و حوّا خصال و مریم سیرت
ساره و هاجر کنیز و آسیه منظر

طیّبه‌ی باوقار و عصمت کبری
طاهره‌ی روزگار و عفّت اکبر

عالمه‌ی علم حق، محدّثه‌ی دهر
فاکهه‌ی اصطفی، عزیز پیمبر

دخت رسول انام، امّ ائمّه
زوج ولیّ کرام، همسر حیدر

هست چنین دختری چنانش بابا
باید چونان زنی چنانش شوهر

مهر بباید به مهر یابد پیوند
ماه بباید به ماه باشد همسر

اعلی آن خاندان که اینش خاتون
ارفع آن آسمان که اینش اختر

آباد آن حجله‌ای که اینش بانو
احسن آن مادری که اینش دختر

روح بُوَد؛ گو چه روح، روح مجسّم
عقل بُوَد؛ گو چه عقل، عقل مصّور

دختر اگر این بُوَد، نداشتی ای کاش
دایه‌ی امکان به بطن الّا دختر

نخل امامت از او گرفت شکوفه
فرق ولایت از او رسید به افسر

زورق ایمان به وی شناخته ساحل
کشتی عرفان ز وی فراشته لنگر

مُلک نجابت ز امر اوست منظّم
شهر شرافت به فضل اوست مسخّر

جاه مؤبّد به عون اوست مهیّا
عزّت سرمد به نصر اوست میسّر

آتش و باد، آب و خاک، عالم و آدم
مُلک و مَلَک، جنّ و انس، کهتر و مهتر

بر درش آنان کنند سجده دمادم
در برش اینان برند هدیه سراسر

تا چه بُوَد مصلحت ز امّت عاصی
سختیِ بی‌حد کشید و زحمتِ بی‌مر

زد عمر آتش به آن دری که پی فخر
بودی روح الامین، مدامش چاکر

دخت پیمبر ستاده با تن مجروح
پور قحافه نشسته بر سر منبر

داد! از آن تازیانه‌ی کف قنفذ
آه! از آن ریسمان گردن حیدر

دست خدا را دو دست بست ز بیداد
پهلوی زهرا شکست و خست ز کیفر

یعنی این است اجر و مزد رسالت؟
یعنی آن است شکر حقّ پیمبر؟

آتشِ این فتنه بود کآتش افروخت
در صف کرببلا به طارم اخضر

آری؛ اگر این عمر به باد نمی‌داد
حُرمت آل رسول و حیدر صفدر

طعمه‌ی شمشیر آن عمر ننمودی
تازه جوانانشان ز اکبر و اصغر

گر درِ این خانه را نسوخته بودند
بر درِ آن خیمه کس نمی‌زدی اخگر

غصب فدک گر کس از بتول نکردی
تشنه نگشتی حسین، کشته و بی سر

گر که علی را رسن نبود به گردن
بسته به غل می‌نگشت عابد مضطر

فاطمه گر ضرب تازیانه نخوردی
لعل حسین کی شدی کبود ز خیزر؟

«صامت» از این غم‌فزا عزا بنمودی
قلب محبّان کباب تا صف محشر

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
ش
14:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#موسی_المبرقع_ابن_جواد_الائمه
#حضرت_موسی_مبرقع


۲۲ ربیع الثانی سالروز وفات حضرت موسی المبرقع ابن حضرت جواد الائمه علیهما السلام است

سلام ، حضرت موسی المبرقع ابن جواد
 درود و رحمت حق بر روان پاک تو باد

سلام بر تو که از دودمان طاهایی
گل شکفته ای از باغ سبز زهرایی

نسیم هر نفست عطر استجابت داشت
 "سمانه"  مادر تو یک جهان نجابت داشت

تو از تبار شکوه و کرامت و قدری 
در آسمان جمال و جلال چون بدری

همیشه بر روی ماهت نقاب می بستی
ز چشم زخم حسودان شهر  می رستی

كلام نغز تو از معرفت حکایت داشت
ز علم و جوهر اندیشه ات روایت داشت

به شهر قم ز مدينه که رهسپار شدی
صفای دائمی خاک این دیار شدی

به کوچه کوچه قم مقدم تو برکت داد
نگاه گرم تو بر قلب ها طراوت داد

کنار مردم این شهر سالها ماندی
 برایشان ز کلام خدا سخن راندي

ز کاظمین ضریحت حضور می بارد
بر آسمان رواق تو نور می بارد

در آستان تو هر کس شبی مقیم شود
دلش زلال تر از  چشمه و نسيم شود

" کمیل دست تمنا به سوی تو برداشت
 که جرعه ای می عشق از سبوی تو برداشت

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
28 November 2021
ش
05:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


هرچه نظم است اگر در همه دنیا شکند
که تواند قرق عصمت زهرا شکند

گر یکی خشت ز طاق جبروتش افتد
شوکت عاصمه ی طاق معلّی شکند

نسق کارگه کون به هم می ریزد
گر نظام حرم آیت تقوا شکند

دیده ی شبپره خورشید نبیند هرگز
شمع کی قدر و بهای ید بیضا شکند

شیشه ی مشعل انوار خداوندی را
سنگ نادانِ خِرد باخته حاشا شکند

مهر رخشنده اگر پرده ز رخ برفکند
خار در دیده ی ارباب تماشا شکند

پرده ی عفّت او لازمه ی عصمت اوست
عهد، با مهر، محال است که حربا شکند

اَرِنی گوی به میقاتش اگر هست کلیم
طاقتش تابش انوار تجلّی شکند

چشمی از جلوه ی محذومه ی مریم بیند
در زوایای فلک قلب مسیحا شکند

گذری خواهد اگر گرد حریم چمنش
صولت عصمت او پای صبا را شکند

گر خسی تاختن آرد سوی دریا ز غرور
کس نگوید که از آن هیبت دریا شکند

به سراپرده ی عصمت ز تهاجم چه هراس
شوکت وحی نه از شورش و غوغا شکند

از نگاهی اگر آن آینه یابد کدری
دل آئینه ی منظومه ی دنیا شکند

نیست جولانگه هر زاغ و زغن قاف عفاف
که در این اوج پر همّت عنقا شکند

از جفاکاری جمعی شررافروز، مگوی
شوکت عصمت منصوص فداها شکند

کفر بوجهل نه از رونق ایمان کاهد
سنگ دیوانه نه آئینه ی تقوا شکند

نشکند حرمت کاشانه ی زهرا هرگز
گر چه دین باخته ای باب سرا را شکند

حرمتش هست مصون از همه آفات ولی
خصم دون خاطر صدّیقه ی کبری شکند

تو مرو بر سر توصیف جمالش "عابد"
که در این مرحله بی شک قلم پا شکند

#عابد_تبریزی

@raziolhossein
1
2 December 2021
ش
16:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
3 December 2021
ش
13:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
4 December 2021
ش
14:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×1280, 122.4 KB
#رباعی_علوی

زاهد تو دمی که گیری از روی شعف
جا در صف حشر و نامه ی خویش به کف

من نامه ی خود گذارم از دست و روم
گیرم به دو دست ، دامن شاه نجف

#صباحی_بیگدلی

@raziolhossein
5 December 2021
ش
02:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×1280, 250.0 KB
#رباعی_علوی

در روز جزا زقدرتِ لم یَزلی
بر اهلِ قبور چون رسد صوتِ جَلی

خواهند چو از قبورِ خود برخیزند
گویند علی علی ،غلامان علی


@raziolhossein
6 December 2021
ش
13:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح


بلبل طبعم دوباره گشت سخنور
نغمه‌سرا شد به مدح دخت پیمبر

فاطمه، آن بضعه‌ی رسول گرامی
فاطمه، آن بی‌قرینه زوجه‌ی حیدر

فاطمه، آن دختری که مادر گیتی
تا به ابد هم‌چو وی نزاید دختر

فاطمه، آن دختری که حضرت باری
چون وی دختر نیافریند دیگر

ای ز ملاحت، بدیل احمد مرسل
وی ز فصاحت، عدیل حیدر صفدر

شافعه‌ی محشری و بانوی جنّت
دخت رسول استی و حبیبه‌ی داور

عالمه‌ی علم ظاهر استی و باطن
پیش تو چیزی ز علم نیست مُستّر

جدّه‌ی سادات و مادر حسنینی
از همه خلقت گزیده خالق اکبر

نام تو تا شد به ساق عرش نوشته
عرش ز نام تو یافت زینت و زیور

گر نه علی را خدای، خلق نمودی
هیچ کست در جهان نبودی همسر

پیش‌تر از خلقِ خاکِ آدم و حوّا
نور تو را آفرید حضرت داور

عصمت و عفّت هر آن چه بود به عالم
ایزد با طینت تو کرد مخمّر

عصمتت آن جا که پای، پیش گذارد
شمس نتابد تو را به گوشه‌ی چادر

جلوه‌ای از حُسن توست مهر جهان‌تاب
پرتوی از نور توست زهره‌ی ازهر

گشته منوّر جهان ز نور جبینت
نور خدایی است از جبین تو ظاهر

باد ز بوی تو برده تحفه به گلزار
گشته از آن روی، گل، لطیف و معطّر

گر به چمن بگذری به عزم تماشا
دیده گذارد به هم ز شرم تو عبهر

خازن جنّت، تو راست خادم درگاه
گیسوی حوران تو راست ریشه‌ی معجر

رُفته به هر بامداد، حضرت جبریل
خاکِ درِ آستانه‌ی تو ز شه‌پر

خادمه‌ی درگه تو حضرت مریم
جاریه‌ی مطبخ تو ساره و هاجر

ای که تو را حاجب و غلام، سرافیل
وی که تو را جبرئیل، بنده و چاکر

کس ز ثناگویی‌ات چگونه زند دم؟
زآن که خدای احد تو راست ثناگر

لایق مدح تو نیست دفتر «ترکی»
زآن که نگنجد تو را مدیحه به دفتر

تا که چکد از سحاب، قطره‌ی ژاله
تا که دمد لاله و شقیق ز اغبر

جای عدوی تو باد قعر جهنّم
جای محبّ تو باد بر لب کوثر

#ترکی_شیرازی

@raziolhossein
ش
19:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 23.5 KB
19:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 88.2 KB
19:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🌹, 66.0 KB
19:16
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
539×538, 104.0 KB
#حضرت_زینب_ولادت

امشب به دل مرده حیاتی بفرست
از بهر جزایت حسناتی بفرست
تا دسته گلی دهی به زهرا و علی
بر مقدم زینب صلواتی بفرست

#عبدالزهرا

@raziolhossein
19:18
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 65.9 KB
#حضرت_زینب_ولادت

امشب ملک از زینب کبری گوید
از نور دل و دیده طاها گوید
تبریک به هم ولادت زینب را
زهرا به علی علی به زهرا گوید



@raziolhossein
8 December 2021
ش
09:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×701, 119.5 KB
#تک_بیتی

از حسینش نتوان کرد جدا زینب را
موج هر قدر که بی تاب شود با دریاست

#معنی_زنجانی

@raziolhossein
9 December 2021
ش
17:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
ش
20:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×683, 230.8 KB
السلام علیکِ یا شریکه الحسین

گل در بغل بگیر برو کربلا بگو
تبریک یا حسین که میلاد زینب است

@raziolhossein
ش
21:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1085×834, 127.3 KB
#حضرت_زینب_ولادت
#دوبیتی

این غنچه که زینب از خدا نام گرفت
از گلشن وحی رنگ و بو وام گرفت

از گریه شد آرام چو بر دست حسین
قلب همه کائنات آرام گرفت

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
10 December 2021
ش
09:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
22:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×691, 39.2 KB
۶جمادی الاول سالروز شهادت جعفر بن ابیطالب(جعفر طیّار) علیهماالسلام محضر امیرالمومنین و امام زمان علیهما السلام تسلیت.
22:50
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×1280, 114.2 KB
تقدیم به جناب جعفرعلیه‌السلام

این جوانمرد بود در همه عمر
حرز جانِ پیمبــــر مختــــــار
افتخــــار تمــــــام اهل البیت
رَحِمَ اللّه جعفــــرالطیــــــــار

#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
22:55
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×1280, 91.5 KB
#حضرت_جعفر_طیار

از کار تو تا که سر درآورد بهشت
خون از مژگان تر درآورد بهشت

گفتند که در بهشت پرواز کنی
این مژده شنید و پر درآورد بهشت

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
22:57
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×694, 219.9 KB
#حضرت_جعفر_طیار

یار نبی، یاور علی هستی تو
هر آینه حیدر علی هستی تو

از جمله فضائل و مناقب هایت
این بس که برادر علی هستی تو

#عبدالزهرا

@raziolhossein
23:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1126×750, 245.3 KB
#تک_بیتی_علوی

سزاوار امامت در تمام مشرق و مغرب
نمیبینم کسی غیر از علی بن ابی طالب

#بیانی_کرمانی

@raziolhossein
11 December 2021
ش
06:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
756×1080, 112.4 KB
#حضرت_جعفر_طیار
#حضرت_حمزه

آن روز که روز غربت حیدر بود
خون بر جگر دختر پیغمبر بود

یارانِ علی به یک دگر میگفتند
ای کاش که زنده حمزه و جعفر بود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
15:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
990×1080, 72.4 KB
.
اگر جرم و خطا بسیار کردم
به دست خویش، خود را خوار کردم

همه بخشیده شد، وقتی که قصد
نماز_جعفر_طیّار کردم

مجتبی خرسندی

@raziolhossein
12 December 2021
ش
08:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.4 KB
08:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.9 KB
08:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 43.5 KB
08:10
🏴 السلام عليک ایتها الصدیقه الشهیده 🏴

اول دفتر به نام خالق اکبر...

پس از محرم و صفری که در عزای سیدالشهدا علیه السلام گذشت
و پس از آن،
شادی و سروری هرچند کوتاه! در ایام فرحة الزهرا سلام الله علیها...
باز هم، جهت تسلی قلب داغدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه و با استعانت از امیرالمومنین علیه السلام در عزای مادر جوانمان با حسنین علیهماالسلام هم ناله میشویم ...


تا اشک دیده مرهم قلب علی شود


ما نیز بنا بر وظیفه و در حد بضاعت مزجات مراثی و مدایح خاتون دوسرا، صدیقه طاهره سلام الله علیها را جهت استفاده محبین و مادحین حضرتش در اینجا عرضه میداریم و ثواب آن را نذر فرج منتقمش می‌کنیم


به امید آنکه روزی برسد ز راه مهدی



التماس دعا

@raziolhossein
@raziolhossein1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
08:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مناجات
#فاطمیه
#دوبیتی

ما در دل خود مهر تو اندوخته‌ایم
با آتش عشق تو بر افروخته‌ایم

یا فاطمه! ما را برهان از دوزخ
یک عمر درِ خانۀ تو سوخته‌ایم

#عباس_همتی

@raziolhossein
08:15
#امام_زمان_فاطمیه
#امام_زمان_مناجات


فتنه‌ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه
مادرت تنهاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در جمعند اصحاب سقیفه وای من
شعله‌ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را
پشت در غوغاست برگرد ای عزیز فاطمه

ناله‌ی حیدر بیا شد ناله‌ی فضه بیا
اوج غم اینجاست برگرد ای عزیز فاطمه

پشت در زهرا صدایت کرد مهدی‌جان بیا
منتظر زهراست برگرد ای عزیز فاطمه

مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید
شرمسار آقاست برگرد ای عزیز فاطمه

روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی
رد خون پیداست برگرد ای عزیز فاطمه

#مجتبی_قاسمی

@raziolhossein
08:15
#امام_زمان_فاطمیه
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_محسن
#دوبیتی

بیت علی و فاطمه غوغاست بیا
در..!شعله ور از کینه اعداست بیا

باضرب لگد! طفل علی را کشتند
فریاد دل محسن زهراست بیا .
...

ای با تو ظهور عدل ممکن برگرد
وی ذکر دعای هرچه مومن برگرد

یک سوم سادات جهان را کشتند
ای منتقم حضرت محسن برگرد .

#عبدالزهرا

@raziolhossein
08:15
#امام_زمان_فاطمیه
#امام_زمان_مناجات
#فاطمیه


دردی که گلستان مرا ریخته بر هم
آسایش دوران مرا ریخته بر هم

هجران رخ یوسف زهراست که این طور
آبادی کنعان مرا ریخته برهم

بیچارگی و درد فراقی که چشیدم
یک عمر، گریبان مرا ریخته برهم

دلگرمی من چشم ترم بود، گناهم
دلگرمی چشمان مرا ریخته بر هم

خسته شدم از این همه تاریکی نفسم
آن قدر که بنیان مرا ریخته بر هم

درهم شده نان همه با هم، چقدر حیف
این فاجعه ایمان مرا ریخته بر هم

مدیون گل فاطمه هستم که دعایش
پرونده عصیان مرا ریخته بر هم

داغ غم جانسوز علی و غم زهرا
آرامش مژگان مرا ریخته بر هم

فرمود علی فاطمه جان، حوریه ی من
اوضاع تو ارکان مرا ریخته بر هم

مبهم شدنت، جان علی بیشتر از قبل
احوال پریشان مرا ریخته برهم

لعنت به کسی که وسط کوچه تو را زد
نامرد چه قرآن مرا ریخته بر هم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
08:15
#امام_زمان_فاطمیه
#فاطمیه


امسال هم نوکر حسابم کردی آقا
بد بودم امّا انتخابم کردی آقا

در مجلس روضه مرا هم راه دادی
یک بار دیگر مستجابم کردی آقا

اصلاً نگفتی که برو، برگرد، جا نیست
آه از خجالت خیسِ آبم کردی آقا

کوهِ گناهم را تو نادیده گرفتی
با لطف خود غرق ثوابم کردی آقا

مثل همیشه آبرویم را خریدی
پیش همه عالی‌جنابم کردی آقا

از اولش کارِ تو ذرّه‌پروری بود
در آخرش هم آفتابم کردی آقا

بالِ فرشته فرشِ راهِ عرشی‌ام شد
تا «خادم الزّهرا» خطابم کردی آقا

زهرا نوشت و پای آن را مُهر کردی
با این قباله کامیابم کردی آقا

یک «آه مادر» گفتی و آتش گرفتم
از میخ در گفتی کبابم کردی آقا


#محمد_فردوسی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اجر و پاداش رسالت، شعلۀ آذر نبود
این همه آزار، حق دخت پیغمبر نبود

چهرۀ انسیةالحورا و ضرب دست دیو
فاطمه آخر مگر محبوبۀ داور نبود؟

فاطمه نقش زمین گردید و مولا گفت آه!
حیف!حیف! آنجا جناب حمزه‌وجعفر نبود

از فشار در، همه اعضای او درهم شکست
فضه را می‌خواند و بالای سرش‌مادر نبود

دست او بشکست امّا دست مولا را گشود
غیر او کس را توان یاری حیدر نبود

فاطمه تنهای تنها در پس در اوفتاد
هیچ‌کس جز فضّه‌،آن‌مظلومه را یاور نبود

در میان آن‌همه دشمن که زهرا را زدند
سنگ‌دل‌تر هیچ‌کس از قنفذ کافر نبود

قاتل بیدادگر با پا صدف را می‌شکست
در میان آن صدف آخر مگر گوهر نبود

بر تسلّای دل صاحب‌عزا گُل می‌برند
گوییا اینجا ز هیزم دسته‌گل بهتر نبود!

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ابلیس، بهشت وحی را آذر زد
آتش به نماد عشق، پا تا سر زد

چون دید بر آن خانه کسی سر نزند
آتش جگرش سوخت و بر در سر زد

اما در خانه را نسوزاند فقط
بر هر چه که بود، رنگ خاکسر زد

آن مهبط وحی بود و حرمت‌ها داشت
آن بی‌سر و پا بود، که با پا در زد

#علی_انسانی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺠﺮ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ
ﻧﻪ سیلی ﻧﻪ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ

به خون ﻣﺤﺴﻦ ﺷﺸﻤﺎﻫﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ
ﻏﻢ ﻣﻈﻠﻮﻣﻲ ﺣﻴﺪﺭ ﻣﺮﺍ ﻛﺸﺖ

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ردخور ندارد در مقامي كه دعاي تو
لب وا كُني قطعي شود بانو شفاي تو

عجّل وفاتي گفتنت را خوب حس كردم
با ديدن احوال زارِ بچّه هاي تو

ميلرزد از فكرِ جُدايي دست و پاي من
آرامشم ، وقتي كه ميلرزد صداي تو

هر بار قبر مُحسنت را ديده ام گفتم
من پُشتِ در اي كاش ميرفتم به جاي تو

هر طور ميشد ايستادي تو به پاي من
مي ايستم هر طور باشد من به پاي تو

تو افتخارت بود باشي جان فداي من
من آرزويم بود باشم جان فداي تو

تو رو به قبله بودنت گشته بلاي من
من غُربت بي انتهايـم شد بلاي تو

ديروز يك رُكنم شكست از داغ پيغمبر
امروز رُكن ديگر من در عزاي تو ...

در پاي اين بستر كه امشب جمع خواهد شد
من عافيت مي خواستم هرشب براي تو

تا زودتر ايّام هجرانت به سر آيد
بايد بخواهم مرگ خود را از خُداي تو

رفتي ولي هرروز خواهد كُشت حيدر را
اين ردّ سُرخ رويِ سنگِ آسيايِ تو

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


جذبه از یاقوت و گوهر میرود
سوره اخلاص و کوثر میرود

زجرها دیده ست اما غرق شوق
محض ِ دیدار پیمبر میرود

لرزه می افتد به جانِ مرتضی
هر زمان که جانبِ «در» میرود

گرچه خوانده مجتبی "أمن یُجیب"
خوب میداند که آخر میرود ...

نیمه شب "عجّل وفاتی" خوانده و
دیگر از آغوش بستر میرود

با چه حالی حضرت دارالشّفا
مضطر و بشکسته پیکر میرود

از دو چشمش اشک جاری میشود
تا که زینب سمتِ معجر میرود

روضه بر پا میشود وقتی حسین
تشنه در آغوشِ مادر میرود!
.
#م_عاطفی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


کبود روي ماهت محو شد در سبز لبخندت
بهشتي زير پا داري و عالم گشته پابندت

غريبم، تشنه ام، سردر گمم، در بند عصيانم
مرا آزاد کن بانو به اعجاز گلوبندت

مزار بي نشانت هستي و نام و نشان ماست
شکست ار بغض تو، پهلوي تو، نشکست سوگندت

عدالت پشت مظلوميت شوي تو پنهان ماند
و سر زد بار ديگر از گلوي سرخ فرزندت

تمام عرش سرمست شميم عطر نامت بود
دريغا، ياس پيغمبر چه زود از باغ چيدندت

جهان مهرتو بوده است از ازل اي سوره عفت
و تا باقيست اين دنيا، نخواهد يافت مانندت

به تن پيوستي آخر پارۀ تن، عشق کامل شد
گوارا باد ديدارت، مبارک باد پيوندت

#عباس_احمدی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

سجاده ی خویش را که وا می کردی
تا آخر شب خدا خدا می کردی

اما درِ خانه ی تو را سوزاندند
آن ها که برایشان دعا می کردی

#سید_علی_نقیب

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


خبر رسید و کمر را به کینه بست آن روز
در انتظار زنی در کمین نشست آن روز

نداشت طاقت دیدار نور و پاکی را
همان همیشه سیاهی همیشه مست آن روز

گرفت راه زنی و نه آبروی عرب
که برد آبروی هر چه بت پرست آن روز

حیا نکرد و جلو آمد و به یک ضربه
دو گوشواره ی خورشید را شکست آن روز

برای رفتن تا خانه ماه یاری کرد
گرفت بازوی خورشید را به دست آن روز

ولی برای رسیدن به خانه چندین بار
اگر چه داشت عصا بر زمین نشست آن روز

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


در کوچه ها پیچیده بوی فاطمیه
با اشک باید رفت سوی فاطمیه

خلوت نشینان دیار یاس و سیبیم
جز سرزمین اشک هر جایی غریبیم

با یاس ها ما الفتی دیرینه داریم
یک فاطمیه داغ بین سینه داریم

مشکی ترین پرچم برای فاطمیه است
محزون ترین نوحه نوای فاطمیه است

هر غنچه ی یاسی بکارم نذر زهراست
زیباترین اشکی که دارم نذر زهراست

ما چهارده قرن است دائم در عزاییم
چهره کبود سیلی در کوچه هاییم

ما از اهالی دیار یار هستیم
میخی ترین خط در و دیوار هستیم

ما چهره هایی سوخته در آفتابیم
آوارگان بیت الاحزان خرابیم

در خواب دیدم یک بیابان داس و یک یاس
یاسی که حتی بر نوازش بود حساس

دیدم که دورش لشگری از خار بودند
بر گرد حور اهریمنان بسیار بودند

در کعبه آمد ابرهه با لشگر فیل
شد خشک چشمانم به در پس كو ابابیل

بر قامت گرگان صحرا رخت دین بود
دعوا سر نصب امیر المؤمنین بود

سد شد شکسته سیل آمد در مدینه
در شد شکسته میخ آتش زد به سینه

ابلیسیان از سوره ی کوثر گذشتند
در روي زهرا بود و از آن در گذشتند

افتاد زیر دست و پا آیات قرآن
از پشت دستان خدا را بست شیطان

مي رفت بالا دست سنگين حسادت
پايين مي آمد تازيانه با شقاوت

گرداب کینه یاس ما را غرق می کرد
در ضربه ها ضرب مغیره فرق می کرد

طوفان رسید و بُرد گل را ریشه اش ماند
او رفت اما تا ابد اندیشه اش ماند


#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


میان خون پسرش داشت دست و پا میزد
که ناله از ته دل بین شعله‌ها میزد

نیاز داشت در آن لحظه مادرش باشد
که جای مادر خود فضه را صدا میزد

به صورتی که چشیده‌است هرم آتش را
عدو دوباره بر آن سیلی از جفا میزد

صدای یا ابتایش مدینه را لرزاند
چه آتشی به دل ختم‌الانبیا میزد؟

به هوش آمد و از محسنش خبر نگرفت
دلش فقط و فقط شور مرتضی میزد

به قول حضرت صادق :به کوچه هرکس بود
به هر چه داشت به ناموس کبریا میزد

مغیره از نفس افتاد ، غلاف سنگین بود
یکی نگفت که این بی‌حیا چرا میزد

دوباره در وسط کوچه بر زمین افتاد
گریز روضه خود را به کربلا میزد....

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد
نهاد سر به روی خاک و ناله‌ها میزد

یکی به پهلوی او نیزه بی‌هوا میزد
یکی برآن تن مجروح با عصا میزد

صدای شیون زهرا به گوش می آمد
میان خون پسرش داشت دست و پا میزد

به نیزه هم که سرش رفت چشم او وا بود
کمان کنم که دلش شور خیمه را میزد

هنوز خشک نشد خون حنجرش، دشمن
شراره بر حرم آل مصطفی میزد

یکی به نیت غارت سکینه را میزد
به قصد کشت یکی هم رقیه را میزد

یتیمه‌ای که دلش همچو دامنش میسوخت
زسوز سینه خود وامحمدا میزد


#عبدالحسین

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


چشمهایم باز شد دیدم بنایم سوخته
جبرئیلم زخمی و غار حرایم سوخته

هرچه گفتم غیر خاکستر نیامد از دهان
آنچنان آتش گرفتم كه صدایم سوخته

آب را آتش زدن كار جهنم هم نبود
كوثري دارم كه در آتش برايم سوخته

شب که شد مانند شمعي آب شد از سوز تب
آنکه صبحش همچو پروانه به پایم سوخته

هر چه گفتم از شفا او در قنوتش مرگ خواست
در تنور ربنای او دعایم سوخته

آب،آتش را کند خاموش اما بنگرید
از شرار داغ زهرا اشکهایم سوخته

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


به مثل فاطمه هرگز نباشد کس ستم دیده
فتاده از نفس بلبل ز بعد غنچه ی چیده

به زانو آمده حیدر کنار بستر کوثر
ولی افسوس حورایم ز من رخسار پوشیده

شکسته دست زهرایم دگر بالا نمی آید
همان دستی که پیغمبر مدام از مهر بوسیده

اگر چه بخت من در خواب رفته لیک می دانم
که چشم و بازوی زهرا ورم هایش نخوابیده

خدا داند که پاشیدم میان شعله ها دیدم
که یارم از فشار در بخود هر لحظه پیچیده

چگونه می برم از یاد که در روی تنش افتاد
به پیش چشم طفلانی که مثل جوجه لرزیده

گل من پشت در پژمرد لگد پشت لگد می خورد
صدای استخوان او میان کوچه پیچیده

صدا خنده قنفذ میان کوچه بالا رفت
به اشک دیده ام خندید هر کس غربتم دیده

#محمود_اسدی_شایق

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


بعد تو ناله اگر سر نکنم پس چه کنم
گریه بر غربتم آخر نکنم پس چه کنم

لب فرو بسته و آرام بسوزم چون شمع
ديده از آتش دل تر نکنم پس چه کنم

سوختم روز و شب از سوختنت بانویم
یاد آتش زدن در نکنم پس چه کنم

روی دستم گل عمر کم تو پر پر شد
گل سر قبر تو پرپر نکنم پس چه کنم

من خودم ریخته ام خاک به قبرت اما
خاک غم بعد تو بر سر نکنم پس چه کنم

باورم نیست که پنهان شدی از من اما
قبر پنهان تو باور نکنم پس چه کنم

#محسن_عرب‌خالقی

@raziolhossein
08:15
#امیرالمومنین_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


بیمار عشق تکیه به دارو نمیزند
شیعه به جز علی به کسی رو نمیزند

ادم هبوط کرد که همسایه اش شود
یعنی بهشت با نجفش مو نمیزند

حق با علی ست در همه احوال پس خدا
هر جا علی ست حرف ترازو نمیزند

تعظیم می کنم به نجف صبح و ظهر و شام
قلبم خدا گواست که بی او نمیزند

ایینه دار غیرت هر کس که مرتضاست
از تنگنای حادثه زانو نمیزند
...
یک تن نگفت در وسط کوچه ها کسی
در پیش مرد لطمه به بانو نمیزند

این روزها پرستوی مجروح مرتضی
از درد شانه شانه به گیسو نمیزند

#حسن_کردی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطميه
#دوبیتی

در عالم وحی بی نظیری زهرا
در هر دو جهان تو دستگیری زهرا

هر چند که بود عمرت ای گل کوتاه
با عمر کمت خیر کثیری زهرا

#سیدروح_الله_موید

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


حرف اینقَدَر؛که فاطمه دردانه بوده است
این شمع نیمه سوخته پروانه بوده است

حالا به هر دلیل اگر رو گرفته است
یادم نرفته است که ریحانه بوده است

اصلا عجیب نیست اگر بین بستر است
باور کنید پشت در خانه بوده است

در سنجش عداوت پیمان شکسته ها
بازو و دست فاطمه پیمانه بوده است

ای در مباد اینکه بگویند بعد از این
افسون شعله های تو افسانه بوده است

حالا رسیده است به پهلوی مادرم
دردی که از غروب سر شانه بوده است

این‌کنج غم گرفته‌که‌اینگونه ساکت‌است
روزی برای ما همه کاشانه بوده است


#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

زهـــرا ڪه عِنایتش بہ دنیا برسـد
باشــد ڪه بہ فریادِ دلِ مـا برســد

یا رَبّ سببـے ساز ڪه در روز جـــزا
پرونده ما بہ دسٺ زهـرا برســد

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

دانی ز چه رو سرشک، مأنوس علی است؟
یا آه چرا به سینه، محبوس علی است؟

یک مرد نبود تا بگوید: نامرد!
این زن که تو می‌زنیش ناموس علی است

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

پس از سه ماه به او چشمِ کودکان اُفتاد
بلند شد برود راه ، ناگهان اُفتاد

پس از سه ماه به سمتِ تنور خود را بُرد
پس از سه ماه چه شد که به فکرِ نان اُفتاد

پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد
رسید تا که دَمِ در در آستان اُفتاد

چهار کودکِ خوشحال را خودش می‌شُست
اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد

غذا که پخت خودش ، فضه سفره را انداخت
دوباره لقمه‌ی او دستِ این و آن اُفتاد

ولی نشد که فقط لقمه‌ای خودش بخورد
چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد

میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم
کشید پرده به رو روی نیمه جان ، اُفتاد

همینکه مادرِ پروانه‌ها دو چشمش بست
همینکه ناله‌ی طفلان در آشیان اُفتاد

دوید از دلِ مسجد به خانه ، سلمان دید
که چند مرتبه آقا نفس زنان اُفتاد

جماعتی که زنش را زدند می‌دیدند
چقدر روی زمین با سر آسمان اُفتاد

غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت
اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد

نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر...
عصا ، سنگ ، تبر ، دشنه‌ ، سنان ، اُفتاد

گرفت چادرِ او زیرِ پا زمین خورد آه
سرِ برادرِ او دستِ شامیان اُفتاد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


کنیزهات نشستند و موپریشانند
نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را
بگو نمیروی و رو به راه کن ما را

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن
تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

چگونه گریه برای نماندنت نکنم !؟
بگو چکار کنم تا کفن تنت نکنم ؟

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن
تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

بگو چکار کنم سمت پر زدن نروی ؟
مگر تو قول ندادی بدون من نروی ؟

کسی اجازه ندارد غذا درست کند
برای فاطمه تابوت را درست کند

نفس نفس زدن از زندگی چه سیرت کرد
سه ماه آخر عمرت چقدر پیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر زود گذشت
سه ماه آخر عمرت همه ش کبود گذشت

مرا ببخش شکسته شدی و چین خوردی
سه ماه آخر عمرت همه ش زمین خوردی

همیشه دست به دیوار می شوی زهرا
تکان نخور که گرفتار می شوی زهرا

دو چشم بسته ی خود را تو را خدا وا کن
بیا و از سرت این دستمال را وا کن

مرا ببخش اگر ریختند بر سر تو
مرا ببخش به دیوار خورد معجر تو

اگر نشد سرشان را به خویش بند کنم
و از روی تو در خانه را بلند کنم

دو موی سوخته از شانه ات درآوردم
و میخ را ز در خانه ات درآوردم

بمان که خانه ی امنی برات می سازم
مدینه را همه را خاک پات می سازم

#علی_اکبر_لطیفیان


@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

يار غريب من بنشين در برم علي
تا گويم از غم دل غمپرورم علي

بيمار خانه ي توام و ساعتي دگر
گيرم شفا و جمع شود بسترم علي

عمرم شده تمام و دگر رفتني شدم
چيزي نمانده جز نفس آخرم علي

گر کم گذاشته ام برایت حلال کن
در کف نبوده است ز جان بهترم علي

صد بار اگر کُشند مرا در ره تو باز
درد و بلات را به جان مي خرم علي

تو شاهدي چقدر به من ظلم کرده اند
بر من که پاره تن پيغمبرم علي

شب کن کفن مرا و شبانه به خاک کن
مخفي ز ديده عدوي کافرم علي

غسلم بده شبانه و از زير پيرهن
تا ننگري کبود شده پيکرم علي

طفلان من به جز تو ندارند هيچ کس
باشند امانت اين چهار گوهرم علي

سوزم ز غصه و غم طفلان بي کسم
بي ياوري توست غم ديگرم علي

کمتر بريز اشک غريبي به پيش من
آخر چگونه اشک تو را بنگرم علي

رفتم گر از برت غم بي ياوري نخور
جاي من است ياور تو دخترم علي

#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_مدح

قبل از تو عشق یک سند معتبر نداشت
مثل پرنده بود ، ولی بال و پر نداشت

در خلقت زمین و ‌زمان ، هر چه هست و نیست
پروردگار غیر تو قصدی دگر نداشت

شأن تو بود دختر خیر البشر شدن
هیچ آفریده قبل وجودت پدر نداشت

اعجاز با وجود تو معنا گرفته بود
ایمان به تو نیاز به شق القمر نداشت

فهمیده بود بعد خودش تو مسافری...
ورنه پدر بدون تو قصد سفر نداشت

می شد علی بدون تو تنها ترین علی
دنیا به جز تو لایق او یک نفر نداشت

دستش به ذوالفقار نمی رفت در نبرد
نام تو را به روی زبانش اگر نداشت

دلتنگ شد خدا و تو را از زمین گرفت
یک فاطمه که در دو ‌جهان بیشتر نداشت

آتش گرفته است دلم ، کاشکی علی
از علت کبودی صورت خبر نداشت

هر کس شنید حال تو را در خودش شکست
با گریه گفت خانه ات ای کاش در نداشت

#احسان_محمدی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


ز چشم چشمه ی کوثر چه میکنی جاری
سه ماه می رود اما هنوز مي باري

شکوفه ای که شکوفا نگشته پرپر شد
چه کرده با دل تو اینقدر عزاداری

شب است و خواب تو را باز می رباید درد
که شب ز نیمه گذشته هنوز بیداری

کجاست فاطمه ام -فاطمه-برای علی
ز تو نمانده به جز چند زخم آثاری

برای بار نخست است بعد این نه سال
که دیده ام به تن تو لباس گلداری

كجا؟كه ديده که در باغ ياس با هيزم
برای تسلیت آیند لشگر خاری

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


در باغ باد سرد و سیاهی وزیده بود
دستی سیاه فاجعه ای آفریده بود

خورشید را که رهگذر آن مدار بود
سوی غروب سرخ و کبودی کشیده بود

گلچین که دور از نگه باغبان باغ
با قصد چیدن گل و غنچه رسیده بود

-بر لاله حمله برد و زد و خرد کرد و ریخت-
خون از کنار لاله ی گوشش چکیده بود

یک نونهال سرو جوان را به خانه برد
یک نوجوان که رنگ ز رويش پریده بود

از آن به بعد اول کابوس هر شبش
در باغ باد سرد و سیاهی وزیده بود

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


او قصد رفتن کرده است و بار بسته است
سردرد دارد بر سرش دستار بسته است

می‌خواست مولا از غریبی دربیاید
اما به هر در می‌زند انگار بسته است

خود را به آتش زد نبیند پیش مردم
در بین کوچه دست‌های یار بسته است

او دل‌خوشی‌اش، مرتضی و کودکانند
جانش به جان حیدر کرار بسته است

تا یک شب دیگر فقط پیشش بماند
آنچه بلد بوده است مولا کار بسته است

با چشم‌هایش خون دل خورده است بسیار
با کاسه‌ی خونی که یک مقدار بسته است

این پلک را یک دست سنگین بین کوچه
یا ضربه‌ی در یا که... نه دیوار بسته است

در شام، این مرثیه ها تکرار می‌شد
این چرخ عهد خویش با تکرار بسته است

آری عبور از بین نامحرم چه سخت است
وقتی که راه کوچه و بازار بسته است


@raziolhossein
08:15
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺒﻴﻨﺪ
ﺗﺮﺳﻢ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﺧﺴﺎﺭﻡ ﺍﻳﻦ ﺯﻳﻮﺭ ﺑﺒﻴﻨﺪ

ﻳﺎﺭﺏ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺁﻧﻜﻪ ﻃﻔﻞ ﺑﻲ ﮔﻨﺎﻫﻲ
ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻪ ﺳﻴﻠﻲ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺒﻴﻨﺪ

@raziolhossein
08:18
#حضرت_زهرا_مدح


دنیاست چو قطره ای و دریا زهرا
کی فرصت جلوه دارد اینجا زهرا

قدرش بود امروز نهان چون دیروز
هنگامه کند و لیک فردا زهرا

خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود
عالم چو الفبا شد و معنا زهرا

احمد که خدا گفت به مدحش لولاک
کی می شدی آفریده لولا زهرا

طاها و علی دو بیکران دریایند
وآن برزخ ما بین دو دریا زهرا

او سرّ خدا و لیلة القدر نبی است
خیر دو سرا درخت طوبی زهرا

بر تخت جلال از همه والاتر
بر مسند افتخار یکتا زهرا

در آل کسا محور شخصیّتهاست
مابین اَب و بَعل و بنیها زهرا

سر سلسله ی نسل پیمبر کوثر
سرچشمه ی نور چشم طاها زهرا

تنها نه همین مادر سبطین است او
فرمود نبی اُمّ ابیها زهرا

آن پایه که دیروز پیمبر بنهاد
امروز نگهداشته بر پا زهرا

از احمد و مرتضی چه باقی ماند
از مجمعشان شود چو منها زهرا

حرمت بنگر که در صفوف محشر
یک زن نبود سواره الا زهرا

هنگام شفاعت چو رسد روز جزا
کافی است برای شیعه تنها زهرا

حیف است حسانا که در آتش سوزد
آن شیعه که ورد اوست زهرا زهرا

#حبیب_الله_چایچیان #حسان

@raziolhossein
ش
16:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیکِ ایتها الصديقة الشهيدة🏴

جهت دسترسه به تصنیف های فاطمیه(واحد،زمینه،شور و ...)
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
23:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

چندیست که دشمنی مسلم شده است
از غیرت شیعیان مگر کم شده است؟

باید بشود خرابه شهری که در آن
گرگیج حرام زاده آدم شده است

#احمد_حیدری_قرا

@raziolhossein
23:44
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

دشمنش گر نخواست ، حرفی نیست
به حرام از حلال نتوان گفت

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
23:54
#تبری
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد



امام اوست، که خلقِ جهان غلام ويند
نه آنکه از هوس افتد، به زير بار غلام

تو ايکه اهل حسد را امام مي داني
گشاي چشم بصيرت، اگر نه اي سرسام

کدام از آن دو سه بيگانه، در طريقِ صواب
نهاده اند به انصاف و آشنائي گام

من آن امام نخواهم، که بهرِ باغ فَدک
کُند ز حرص، به فرزند مصطفي اِبرام

من آن امام نخواهم، که آتش افروزد
بر آستانه ي صدر الکلام و کهفِ انام

من آن امام نخواهم، که در خلاء و ملاء
برند تا به ابد، مردمش به لعنت نام

#فغانی_شیرازی

@raziolhossein
13 December 2021
ش
00:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
726×1280, 123.2 KB
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#تبری

حکایتی کنمت بشنو و شناسا شو
که این حدیث ز پیر شریعتم یاد است:

مجو طهارت مولد ز دشمنان علی
که حمل مادر این قوم از دو داماد است!


#فیض_کاشانی

@raziolhossein
00:12
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت
#تبری

شهی که بگذرد از نه سپهر اختر او
اگر غلام علی نیست خاک بر سر او

محبت تو بود بر حرام زاده حرام
به نزد انکه حدیث نبی است باور او

محبت شه مردان مجو زبی پدری
که دست غیر گرفته است پای مادر او

#هلالی_جغتایی


@raziolhossein
ش
01:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


حامی سقیفه عقبه ش معلوم است
این خیره سری ها سببش معلوم است

گرگیج اگر به هرزه لب وا کرده
تقصیر ندارد ، نسبش معلوم است

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
01:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

حالا که سخن میان آمد ، باشد
روی سخنم به هر که باشد ، باشد

گرگیج و فلانی و فلان.... ، خصم علی
مادر به خطاست ، هر که خواهد باشد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
02:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

گرگیج یعنی دشمن شاه ولایت
گرگیج دائم ازعمرکرده حمایت

درخطبه های جمعه گفتاراخیرش
ازمادرناپاک اودارد حکایت

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
02:12
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


ام سلمه رضی الله عنها نقل می‌کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمود:
یا علی، شما را دشمن نمی‌دارد مگر ۳ شخص، فرزند زنا، منافق، و کسی که مادرش در حیض به او حامله شده باشد!

📚 بحارالانوار ج۲۷ ص۱۵۱


گرگیج که مشکلش فقط از ذات است
مانند حمار انکر الاصوات است

بی شک به یقین هرزگیِ مادر او
از روی خطابه های او اثبات است

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:19
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

انگار شراب خورده بدمست شده
اندر خم یک کوچه بن بست شده

با آنکه لگد زد به در خانه وحی
گرگیج حرامزاده هم دست شده

#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:19
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


فامیلی او نکته و معنا دارد
در ذهن پلید یک معما دارد

این گرگ کثیف مثل مولای خودش
سرگیجه گرفته بسکه بابا دارد


#ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
02:28
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#تبری


من پشت بر طهارت فِطرَت نمی کنم
جُـــز بــاعلیُّ آل ، مـــــَوَدّت نمی کنم

با هرکه داشت مِهر ابوبکر وَ عمر
حتی نگاهِ مِهر و محبت نمی کنم

صحبت نکرد حضرت صدیقه با عمر
من با عدوی فاطمه صحبت نمی کنم

زهرا دلش زاهل سقیفــه مُکدّر است
من هم زِ سینه رفعِ کُدورت نمی کنم

سوگند میخورم به نفسهای مادرم
یک آن ز قاتلــش تبعیّت نمی کنم

«هرکس امام فاطمه باشد امام ماست»
جز با امامِ فاطمــــــــــه بیعت نمی کنم

بوی جنــان نمی شنــود عاقِ والدین
با خصــــــمِ والدین معیّت نمی کنم

من فخر می کنم پدرم مرتضی علیست
بـــابـــای خــویش را که اذیت نمی کنم

خوشحال می شود پدر از لعن برعمر
بیخود به لعن اینهمه همّت نمی کنم

یارب گواه باش ، به مولا علی قسم
بادشمنــان فاطمـه وحدت نمی کنم

هرکس گرفت راه عمـر خاک برسراست
آن را که دوستی علی نیست کافراست


#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
02:38
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


بر آتش ابد آمـــــــــــاده مولوی گرگیج
به نور مَحض در افتاده مولوی گرگیج

به شـــــــــــادی دل آل علی صدا بزنید
سگ نجسّ زنـــــا زاده مولــــوی گرگیج

#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
ش
02:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

اگرچه حرف های زشت این گرگیج جانسوز است
کسی دیگـر به خرمـن‌گاه ایمان آتش افــروز است

جسـارت کرد بر منـبـــــــر ، سـگِ اول به مــولایم،
تمام فتنــه ها ســـر منشـأش از ظلمِ آن روز است

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
ش
04:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


تولایی ، تبــــرایی ، صفـــایی ، یا ابولؤلؤ
سلام الله علیــــک ، اهل ولایی یا ابولؤلؤ

دوباره دومی اندر لبـــــاس مولوی گرگیج
سر از مسجد در آورده ، کجایی یا ابولؤلؤ

#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
04:31
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


بر خصم علی به هر مرامی لعنت
بر هرکه سقیفه راست حامی لعنت

خشنودی قلب حضرت شهربانو
بفرست به گرگیج حرامی لعنت

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
09:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

یک مشت خرافات شده باورتو
لعنت به تو و خلیفه ی کافر تو

از اینکه که چه کس بوده برای تو پدر
گرگیج ببین گیج شده مادر تو

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
1
ش
11:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


بر غیرت شمشیر جسارت کردند
بر آیت تکبیر جسارت کردند

تا شاد شود خاطر شیطان این قوم
بر آیه ی تطهیر جسارت کردند

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
ش
12:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


یک شهر وضع مادر او را بداند
از کارهای مادرش حالا بماند

آتش بگیرد آن نماز جمعه ای که
گرگیج ملعون بین آن خطبه بخواند


#اللهم_العن_الجبت_والطاغوت

@raziolhossein
12:21
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

نه از سگ بی قلاده بر می آید
نه اینکه ز اهل باده بر می آید

توهین به مقام قدسی آل الله
تنها ز حرامزاده بر می آید

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
12:21
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

انگار به خود فروختن عادت دارند
بر بازی خر در چمن عادت دارند

گرگیج که تازگی ندارد ، این قوم
عمریست که به زر زدن عادت دارند

#علی_سلطانی

@raziolhossein
12:27
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


باید که به خصم مرتضی لعن کنی
با هر دولبت، به آن دوتا لعن کنی

جا دارد اگر بعد فلانی و فلان
گرگیج حرامزاده را لعن کنی

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
15:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


دعای خیـــر کند مـرتضی مُحـامی را
همــاره لعـن کند گرگِ پیــــرِ عامی را

نشسته باز دم خانه ، منتظـر که یکی
بیـاورد خبــــر مــرگ این حـرامی را

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


تا کی پی قیل و قال باشیم؟!
وقتش شده در جدال باشیم

در پای حمایت از ولایت
شاعر نشدیم لال باشیم

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
15:46
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


تقصیر خودت نیست زبانت که دراز است
لعنت به زبان و به دهان تو که باز است

فرموده نبی بغض علی در دل کس نیست
جز فرقه ای که مادرشان حاشیه ساز است

#مهدی_جلالی

@raziolhossein
ش
16:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل_علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


توکه شیعه ای! با این شریعتی
غیر مذهبی و یا که هیئتی

وقتی توهین به امامت میکنن
توکه بی تفاوتی، بی غیرتی!


شیعه همیشه پیِ حقائقه
گفته هاش با مذهبش مطابقه

اینکه دشمن علی حرومزاده اس
قول حضرت امام صادقه


طهارت به خصم حیدر، نمیاد
خیر و شر یکی شه! جور در نمیاد

اهانت به حیدر و آل علی!
این کار از حلالزاده بر نمیاد


"نقشه ای خوب" به خیالش میکشه
اما صابون به زغالش میکشه

اونکه اصل و نسبش تو ظلمته
نسب نورو به چالش میکشه


بی حیا خوبه یه کم حیا کنه
چشمشو روی حقیقت وا کنه

جمعه ها جای نماز جمعه بره
پدر خلیفه اشو پیدا کنه

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
16:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت


بشکنیم آن دهان ناپاکی
که بدون اجازه وا گردد

مرده باشیم اگر اجازه دهیم
که اهانت به مرتضی گردد

نگذاریم هر جسارت گر
نفس از سینه اش رها گردد

باید این پست پیر هر چه سریع
سر نحسش ز تن جدا گردد

بدن از نجس نجس تر او
بایدم فرش زیر پا گردد

هر که با مرتضی در افتاده
به خدا با خدا در افتاده...

#محمد_حبیب_زاده

@raziolhossein
ش
16:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت
#تبری

و بدانید که تا زنده ام و جان دارم
به خدای علی و فاطمه ایمان دارم

شیعه ی رافضی ام از سه نفر‌ بیزارم
کور خواندید که دست از سرشان بردارم

علوی ام سر ناموس خدا حساسم
من مرید پسر حضرت حق عباسم

لب به آبشخور کفتار نخواهد زد شیر
آب خوردم فقط از چشمه ی جوشان غدیر

از خدا خواسته ام اهل برائت باشم
نه که با عامه دنبال رفاقت باشم

مانده حرف پدرم تا به ابد در گوشم
غیرتم را به دو مثقال طلا نفروشم

سایه اش تا به ابد از سر من کم نشود
گردنم پیش کسی غیر علی خم نشود

بهتر آن است سخن وصف مخاطب باشد
شعر من درد دل مادر زینب باشد

پشت کردی به سقیفه که بگویی حق کیست
حق علی باشد و رفتار علی جز‌ حق نیست

خطبه خواندی به همه درس شهامت دادی
امر کردی به خودت اذن شهادت دادی

ای همه دل خوشی زندگی ام لبخندت
مادرم کاش که من هم بشوم فرزندت

رو سیاهم ولی از حب‌ علی شعله ورم
تو قبولم کنی از قید خودم می‌ گذرم

عاقبت تکیه به شمشیر پدر خواهم داد
و به خونخواهی پهلوی تو سر خواهم داد

#شایان_مصلح

@raziolhossein
17:03
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

گرگیج ِ حرامزاده ، گفتی علنی
حتماً کتکت را علنی خواهی خورد

«یابن الدعیه» به حرمت عبدالله
سیلی ز تباری حسنی خواهی خورد

با دست همین سینه زنِ غیرتمند
تو ضربهٔ دندان شکنی خواهی خورد

خیلی خودمانی به اباالفضل قسم
بدجور ز ما تو‌دهنی خواهی خورد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
19:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت
#تبری

بر خود که مرید حیدرم می نازم
همراه خدا به دلبرم می نازم

دیدم که حرامزاده شد دشمن تو
بر‌ #دامن_پاک_مادرم می نازم

#بر_دشمن_مرتضی_علی_لعنت

@raziolhossein
ش
19:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با‌_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

دشمنیِ تو با علی تا کی
کمی هم ترس آخرت خوب است

خطبه جمعه تو را دیدم
(راستی حالِ مادرت خوب است؟!؟)


زر زرت ارزش جواب نداشت
چه کنم ریشه تو معیوب است

حرف بسیار و وقت ما کوتاه
(راستی حالِ مادرت خوب است؟!؟)


اسدالله غالب است علی
پس عدویش همیشه مغلوب است

حال ما را که بد خرابیدی
(راستی حالِ مادرت خوب است؟!؟)


خبر آمد که توبه هم کردی
در تلگرام نیز مکتوب است

توبه گرگ گیج ها مرگ است
(راستی حالِ مادرت خوب است)



پیروی از که میکنی آبله
آنکه معتاد جام مشروب است

تو از آن جام باده نوش شدی
راستی حال مادرت خوب است؟!؟


راه ما راه مستقیم بود
راه ما راه غیر مغضوب است

تو و بیراهه ، ای سر راهی
راستی حال مادرت خوب


گفتی آزاد شهر آزادی است
فکر کردی که عرعرت خوب است

پدرت را که بد درآوردند
(راستی حالِ مادرت خوب است؟!؟)


جای عذر خواهی ات بمیر فقط
باشد این روز آخرت خوب است

بی پدر آخرش نگفتی که
(راستی حالِ مادرت خوب است؟!؟)


پیرو زاده ابوطالب
حال و روزش همیشه مطلوب است

پشت این خنده گریه ات پیداست
راستی حال مادرت خوب


پاسخ آهنین نمیخواهد
پاسخ حرف مفت تو چوب است

چوب حق بی صداست ای گرگیج
(راستی حالِ مادرت خوب)

@raziolhossein
14 December 2021
ش
01:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

پس مثل خليفه چند بابا دارد
بايد برود يكي يكي بشمارد

ضرب المثلي به يادم آمد گرگيج
كافر همه را به كيش خود پندارد...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
01:21
#با_آل‌علی_هرکه_درافتاد_ورافتاد
#هتک_حرمت

باید سگی که پارس کند بر امام ما
پرسد سبب ز مادرِ ناپارسای خویش

با «گرگ»نامِ سگ صفت از قول من بگو
«ای روبهک چرا ننشستی بجای خویش؟!»

گر من بُدم بجای تو ، می کردم ابتدا
اثباتِ پاکزادگیِ پیشوای خویش

@raziolhossein
ش
02:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.9 KB
02:14
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 43.5 KB
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


سایۀ سوختن خیمه به دیوار افتاد
گذر زینب از این کوچه به بازار افتاد

پای آتش به در خانۀ گل‌ها وا شد
غنچه‌ای سوخت، به پهلوی گُلی خار افتاد

کینه و بغض و حسد دست که دادند به هم
دست مادر وسط معرکه از کار افتاد

تا که یک بار نیفتد پدری روی زمین
مادری پیش نگاه همه صد بار افتاد

شهر با ناله «یا فضّه خُذینی» می‌گفت
نفس شیر خدا از نفس انگار افتاد

خاک بر چشم تو دنیا که تماشا کردی
کار آن سینه اسرار، به مسمار افتاد

عمر گهواره به بوسیدن محسن نرسید
قرعۀ چوب به تابوت تن یار افتاد

میخ شمشیر شد و نیزه شد و خنجر شد
میخ تیری شد و در چشم علمدار افتاد

#ع_حجتی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


علی است کعبه و بیت گلین اوست مطاف
در این مَطافِ گلین فاطمه است گرم طواف

طواف اوّل او از کنار حیدر بود
شروعش از وسط حجره تا دم در بود

کسی که رکن و حرم خشتی از حیاتش بود
طواف دوّم او بین دود و آتش بود

طواف سوّم او شعله بر جگر می‌زد
نفس شمرده شمرده به پشت در می‌زد

طواف چارم او جان به کف نهادن بود
دم از علی زدن و پشت در ستادن بود

طواف پنجم او شد شهادت پسرش
که گشت در بر مادر فدائی پدرش

ششم طواف چه گویم زضربت آن دست
به گوش مادر سادات گوشواره شکست

طواف هفتم، دادند اجر مولا را
در این طواف شکستند دست زهرا را

در این طواف به بازوی او نشانه زدند
در این طواف به حوریّه تازیانه زدند

اگر چه بعد نبی همچنان علی تنهاست
همیشه حفظ ولایت به عهدۀ زهراست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


یاسم ولیک، برگ و برم درد می کند
از غصه ات علی جگرم درد می کند

هر شب برای غربت تو گریه می کنم
با آنکه چشم های ترم درد می کند

از درد خویش با تو نگفتم سخن ولی
هر لحظه قلب شعله ورم درد می کند

یک دو قدم نرفته زمین می خورم علی
از ضربت لگد،کمرم درد می کند

خون جای شیر می چکد از زخم سینه ام
وین سینه از غم پسرم درد می کند

از لحظه ای که خورد به دیوار صورتم
گوشم کبود گشته،سرم درد می کند

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


به کوچه دید راه پیش و پس نیست
به غیر از طفل و مادر هیچ‌کس نیست

اگر بانو بدو پاسخ نمی‌داد
بر آن رخ آن جسارت رخ نمی‌داد

به وجه‌‌الَّه چه شد سربسته بهتر
خدا می‌داند و یک طفل و مادر

به کنجی گوشوار عرش اِستاد
به کوچه گوشواری سرخ افتاد

نمی‌گویم که زهرا با چه حالی ست
فقط جای علی در کوچه خالی ست

نمی‌گویم چه شد با روی خورشید
که نور محض پیش پا نمی‌دید

جهان زان ماجرا شد تیره و تار
گرفت آن دست بشکسته به دیوار

به مادر بود طفلی در نظاره
مگو دیگر ز گوش و گوشواره

#علی_انسانی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه
#دوبیتی

من رفتم ازاین خاك كه‌دریا باشد
مولای همه ؛ همیشه مولا باشد

در پای علی موی سپیدم دادند
تا باشد، از این پیر شدن ها باشد

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


به خانه ی علی و فاطمه،شرر افتاد
به عرش،شور عظیمی از این خبر افتاد

به جان فاطمه،ای فضه لااقل تو بگو
چه شد مدافع حیدر،به پشت در افتاد

به روی مادر ما داد می زد آن ظالم
چه غصه ها و چه غم ها که بر جگر افتاد

لگد به در زد و افتاد در روی زهرا
سخن درست بگویم روی پدر افتاد

چهل نفر به روی در قدم زدند ای وای
که جان محسن ششماهه در خطر افتاد

فقط نه پشت در و کوچه،بلکه کرب و بلا
رسید نیزه و از صدر زین،پسر افتاد

چه شد به گوشه ی گودال،لب فرو بندم
همین بس است که از دست شمر،سر افتاد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


بار الها چه كنم گوهرم از دستم رفت
همدم و مونس و غم پرورم از دستم رفت

ماه من در شب تاريك نهان شد در خاك
آخر آن مرغ شكسته پرم از دستم رفت

ناگزيرم دگر از شهر مدينه بروم
چه كنم گر نروم همسرم از دستم رفت

فاتح خيبرم و خانه نشينم كردند
كشته شد فاطمه و ياورم از دستم رفت

درگهم مقتل محبوب جوانمرگ من است
هيجده ساله حمايتگرم از دستم رفت

غسل ميدادم و ديدم بدنش مجروح است
وا مصيبت گل نيلوفرم از دستم رفت

فاطمه يك تنه بر من عوض لشگر بود
موج زد فوج بلا ، لشگرم از دستم رفت

صِهر پيغمبرم و خسته ز جور امّت
ساقي كوثرم و كوثرم از دستم رفت

دگر از ناله اش اهل وطن آسوده شدند
راحتي بخش دل مضطرم از دستم رفت

آبِ رفته كه شنيدست به جو برگردد
عاقبت نور دو چشم ترم از دستم رفت

كاش ميبود خديجه سر قبرش ميگفت
واي بر حال علي دخترم از دستم رفت

نفسي ميكشم و همنفسي ميجويم
درد دل با كه كنم دلبرم از دستم رفت

ترسم از آن كه بُوَد زندگيم طولاني
سيرم از جان كه ز جان بهترم از دستم رفت

گردد از ناله ي زينب جگرم خون شبها
گويد اي واي خدا مادرم از دستم رفت

#ولى_الله_كلامى_زنجانى

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

کسي که بود رسول خدا ثناگويش
روا نبود که سيلي زنند بر رويش

روا نبود که آتش ز خانه اش خيزد
و یا به ضرب لگد بشکنند پهلويش

روا نبود که سيلي خورد ز نامحرم
کسي که وجه خدا بود روي نيکويش

به جرم اينکه حمايت ز مرتضي مي کرد
عدو شکست به ضرب غلاف بازويش

شکست سينه ريحانه رسول خدا
همان که گشت معطر بهشت از بويش

چه آمده به سرش که ز عمر خود سير است
شده کمان به جوانيش قد دلجويش

به کوچه هاي مدينه به روی خاک افتاد
کسی که نیست دوعالم غباري ازکويش

چه کرده بود مگر با تو مرتضی ای پست
که تازيانه زدي پيش او به بانويش


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


هم آسمانهاهم زمین باشد به فرمانت
جان جهان هستی و جان من به قربانت

من آن یتیمی که اسیر مادری توست
من آن فقیرِ تا ابد در حسرتِ نانت

پیداست هرگزنیست در درک بشر قدری
فهمیدن شان تو و اوصاف پنهانت

کوری چشم دختران فتنه و آشوب
بوده پیمبر صبح و ظهر و شب ثناخوانت

خودرا میان باغ فردوس خدا دیده
هروقت پیغمبر زده بوسه به دستانت

تو کیستی؟ که جز نبی و مرتضی شخصی
سر در نیاورده هنوز از عمق ایمانت

تا پای جان میخواستی یار علی باشی
هم خواستی هم اینکه ماندی پای پیمانت

در کوچه ها یا پشت در حرف از ولایت بود
یک لحظه هم خالی نگشت آنروز میدانت

نفرین کنی چیزی نمیماند از این دنیا
عالم به هم میریزد از حال پریشانت

با اینکه زخمی غلاف و میخ در بودی
بر جان دشمن زخم میزد نطق بُرّانت

طاقت ندارد گریه ات را شهر پیغمبر
باید بباری بی صدا در بیت الاحزانت

وقتی سلامش را جوابی نیست دراین شهر
دلگرمی مولاست آوای علی جانت

درد علی را بیشتر از پیش خواهد کرد
وقتی که مرگت را بخواهی جای درمانت

هر روز میگوید به تو..جان علی، زهرا
حرف از جدایی ها مزن دستم به دامانت


#احمدجواد_نوآبادی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


ای شب قدر! کسی قدر تو را فهمیده ست؟
تا به امروز کسی مرتبه ات را دیده ست؟

خلق از معرفت شان تو عاجز ماندند
بی جهت نیست خدا فاطمه ات نامیده ست

خواستم ذات تو را نور بخوانم، دیدم
نور هم با تو خودش را همه جا سنجیده ست

نور چشمان پیمبر تویی و جلوه ی تو
آفتابی ست که تا غار حرا تابیده ست

حکمتش چیست که ای ام ابیها! پدرت
بارها خم شده و دست تو را بوسیده ست

نخل لب تشنه شد از نام تو سیراب، چقدر
چشمه از عشق تو در قلب علی جوشیده ست

دست در دست تو بود ای شرف الشمسِ علی!
اگر انگشتر خود را به گدا بخشیده ست

سرِ همصحبتِ صدّیقه شدن بود اگر
ملک وحی، هرآئینه به خود بالیده ست

بانی رزق تویی، روح الامین میدانست
سیبی از عرش اگر چیده به اذنت چیده ست

هر زمانی که شدی خسته، به نقل از سلمان
چرخ دستاس تو با دست ملک چرخیده ست

چه بگوییم از انفاق تو، وقتی در شهر
سائلی رخت عروسی تو را پوشیده ست

به فقیر و به یتیم و به اسیر احسان کرد
نان افطار تو وصفش همه جا پیچیده ست

چشم صائب به کرامات تو افتاد و نوشت:
"گوش این طایفه آواز گدا نشنیده ست"

آه باران عطا! رود کرم! خیر کثیر!
از چه همسایه ات از گریه ی تو رنجیده ست

مسجدی هست در این ناحیه که خشت به خشت
سر نفرین تو از ترس به خود لرزیده ست

بشکند دست کسانی که شکستند تو را
چشمت از ضربه ی ناگاه به خون غلتیده ست

سر زخمت نکند وا شده بانوی بهشت
اینهمه لاله چرا دور و برت روئیده ست

پلک آرام بزن، صفحه به نرمی بشمار
مصحف روی تو چندیست ز هم پاشیده ست

#مسعود_یوسف_پور


@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


غربت ز ماجرای پیمبر شروع شد
از آن اهانت دم آخر شروع شد

در پاسخ دوات و قلم نانجیب گفت:
(إنّ الرَّجل لَیَهْجُرُ) و دیگر شروع شد

وقتی که عمر حضرت خاتم تمام شد
تازه غریبی من و حیدر شروع شد

وقتی که بود، حرف عِقاب و ثواب بود
وقتی که رفت صحبتِ از زر شروع شد

تا بود، احترام و سلام و جلال بود
تا رفت آتش و لگد در شروع شد

تا سایۀ رسول به سر بود، خنده بود
او رفت و دوره ی نگه تر شروع شد

دیگر یهود زیر سقیفه ظهور کرد
قصه برای کینه ی خیبر شروع شد

ابلیس در لباس مسلمان حلول کرد
تهمت زدن به نفس پیمبر شروع شد

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آخرین نافله‌های سحرت کشت مرا
درد دل کردن تو با پدرت کشت مرا

ای قیامت قد و بالات، قیامت کردی
این چه حالی است؟ هلال کمرت کشت مرا

نبض من با تپش قلب تو همسو گشته
غصه داری دل پر شررت کشت مرا

فاطمه! عمق نگاه تو ز غم لبریز است
غربت مخفی چشمان ترت کشت مرا

همسفر! لحظه‌ی معراج تو نزدیک شده
دردمندانه وداع سفرت کشت مرا

ای پرستوی بهشتی مدینه، زهرا
این که سوزانده عدو بال و پرت کشت مرا

فاتح خیبرم و صاحب تیغ دو سرم
غصه‌ی کوچه و اشک پسرت کشت مرا

یاس نیلی‌شده‌ی گلشن توحیدی من!
گل زخمی که نشاندی به برت کشت مرا

اولین دادرسی صف محشر از توست
دادخواهی تو از دادگرت کشت مرا

#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


تاب نوشتن از غم او را قلم نداشت
مضمون روضه داشت ولي محتشم نداشت

دم ميدهد كسي كه سياهي به تن كنيد
باز اين چه شورش است كه حتي دودم نداشت

رفتم قدم قدم به در خانه ي علي
ديدم به غير فاطمه يك هم قدم نداشت

پس با وجود فاطمه اش خانه ي علي
چيزي دگر ز عرش خداوند كم نداشت

مولا كنار فاطمه آسوده خاطر است
مولا كنار فاطمه يك ذره غم نداشت

فرموده بود فاطمه ي من،گل من است
حوريه بود و طاقت ظلم و ستم نداشت

با گريه گفت زير لب آهسته مرتضي
اي كاش دست و پهلوي زهرا ورم نداشت

شايد تمام روضه خلاصه در اين غم است
رفتم مدينه مادر خلقت حرم نداشت...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


منی که اول هر کار یاعلی گفتم
به لطف ایزد دادار یاعلی گفتم

گل بهشتی گلزار وحی بودم که
شدم مواجهه با خار یاعلی گفتم

خلیل وار چو کاشانه ام در آتش سوخت
قدم زدم وسط نار یاعلی گفتم

شکست پهلوی من تا که از فشار لگد
میان آن در و دیوار یاعلی گفتم

زدست محسن شش ماهه رفت و ناله کنان
به پیش صدمه مسمار یاعلی گفتم

به سینه میخ فرو رفت و من به جای آه
زسوز سینه خونبار یاعلی گفتم

به طوف کعبه روی علی در آن کوچه
به جای تلبیه بسیار یاعلی گفتم

به کف گرفته کمربند فاتح خیبر
به عشق حیدرکرار یاعلی گفتم

مغیره پیش حسن تازیانه ام میزد
به جرم اینکه من زار یاعلی گفتم

به زیر ضرب غلاف قنفذ ملعون
فتاد بازویم از کار یاعلی گفتم

زپا فتادم و میخواستم که برخیزم
گرفته دست به دیوار یاعلی گفتم


برای حفظ علی من زخانه تامسجد
به زیر لب صد و ده بار یاعلی گفتم

همیشه نام علی خوشترین کلام من است
تمام خلق بدانند علی امام من است

#عبدالحسین

@raziolhossein
02:16
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه
#دوبیتی


گلی که از نبوت ریشه دارد
به روی برگ ، زخم تیشه دارد
بگو با سنگ دلهای مدینه
که این آیینه بار شیشه دارد

___________

گهر از دیده ی نمناک می ریخت
ستاره از رخ افلاک می ریخت
علی میریخت بر سر خاک وقتی
به روی جسم زهرا خاک می ریخت

___________

سکوت و اشک و احیا و علی بود
کبودی ها و غم ها و علی بود
به روی دوش یک تابوت اما
شب تشییع زهرا و علی بود

________

غم آمد روی غم ، فریاد فریاد
مدینه ارث خود بر کربلا داد
چهل نامرد ، سد راه کردند
چهل تا نعل تازه راه افتاد

#میثم_مومنی_نژاد


@raziolhossein
02:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×797, 47.5 KB
در ذهنِ اذان دو تا علی باهم هست
این فرضیه کامل است زیبا هم هست
یک اشهدُ انَّ فاطمه کم دارد
هرجا سخن از علی ست زهرا هم هست

#حسین_اوتادی

@raziolhossein
02:17
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

در ذهنِ اذان دو تا علی باهم هست
این فرضیه کامل است زیبا هم هست

یک اشهدُ انَّ فاطمه کم دارد
هرجا سخن از علی ست زهرا هم هست

#حسین_اوتادی

@raziolhossein
02:18
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

اگرچه كاهم از آتش إبا نخواهم كرد
نماز سوختنم را قضا نخواهم كرد
.
بدون مهر تو خورشيد را نمي خواهم
بدون نام تو حتي دعا نخواهم كرد
.
به كيمياگري چشم فضه ات سوگند
كه غير خاك تورا توتيا نخواهم كرد
.
به جز به دشمن مولا،به جز به دشمن تو
نثار هيچ كسي ناسزا نخواهم كرد
.
در آن مقام كه مادر گريزد از فرزند
بگو كه نوكر خود را رها نخواهم كرد
.
بگو چكار كنم تا صدا كني پسرم
كه من به نوكري ام اكتفا نخواهم كرد
.
تو مادر مني و اختيار دار مني
بگو بيار سرت را...صدا نخواهم كرد
.
مني كه كشته عشق حسين تو هستم
به جز رضاي تورا خونبها نخواهم كرد
.
علي كه تكيه عالم به اوست،مي فرمود:
كه جز به فاطمه ام إتكا نخواهم كرد
.
تو رو به قبله ترين كعبه و علي قبله ست
به غير تو به كسي اقتدا نخواهم كرد
.
چنين كه خاطرت آزرده است از كوچه
به حشر كوچه براي تو وا نخواهم كرد

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
02:18
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

کوهم ولی از فراق تو لرزیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

می سوزم از این داغ که وقت غسلت
رویی که به من نشان ندادی دیدم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

در عرش به پا بزم عزاداری بود
زخم دل مرتضی عجب "کاری"بود

آن شب که تن فاطمه اش را می شست
از سینه او هنوز خون جاری بود

#عبدالزهرا

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


استخوان بشکسته را سیلی زدن دیگر چرا؟
این چنین رفتار با مادر برِ دختر چرا؟

دست بانویی که عادت بهر احسان کرده بود
با غلاف کین شکستن در بر همسر چرا؟

آنکه شمشیرش امان از دشمن کافر گرفت
گرید اکنون در کنار قبر پیغمبر چرا؟

کاش می‌شد قسمت محسن که لب را وا کند
تا بگوید لطمه بر یک غنچۀ پرپر چرا؟

آنکه درمان تمام دردها نامش بود
پیش چشم کودکان افتاده در بستر چرا؟

آن رشیده بانویی که قامت مردانه داشت
همچو نخلی خشک بر روی زمین مضطر چرا؟

شب به شب باید برایش فضه آرد پیرهن
ای خدا خون می‌چکد از پهلوی کوثر چرا؟

#جواد_حیدری

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


آتش زدن به خانۀ مولا بهانه بـود
مقصود خصم، کشتن بانوی خانه بـود

از آن به باب وحی لگد زد عدو که دید
جـان علی بــه پشت در آستانه بود

با آن‌همه سفارش پیغمبر خدا
پاداش دوستـی علی تازیانـه بـود

ضرب غلاف وتیغ به دستش مدال بست
آن بانویی که عصمت حَیّ یگانه بود

حق دارد اَر کننده خیبر زپا فتـد
زهرا پس از رسول بر او استوانه بود

«میثم» قسم به فاطمه تا بود فاطمـه
بار غم امام زمانش به شانه بود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


وقتی آن روز شرر بر سر دنیا افتاد
داغ مهتاب به روی دل دریا افتاد

خانه‌ای که حرم امن خدایی‌ها بود
گذر لشگر ابلیس بر آن‌جا افتاد

پشت در شعلۀ بی‌واهمه جولان می‌داد
دست فتنه به در خانۀ طاها افتاد

منتظر بود میان‌دار سقیفه آن‌جا
تا که خوب آتش و هیزم شررش جا افتاد

آن چنان زد که در سوخته را از جا کند
یاس پرپر شد و غنچه ز تقلّا افتاد

لشگری رد شد و انسیۀ حورا می‌سوخت
لاله‌ای سرخ روی سینه زهرا افتاد

آه دستان خدا بسته شد امّا زهرا
با همان بال و پر سوخته‌اش تا افتاد

گفت فضّه کمکم کن که علی را بردند
خواست تا مانع آنها شود امّا افتاد

با غلافی که نشان بر روی بازوش گذاشت
پیش چشمان پر از غیرت مولا افتاد

#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


بعد از تو خَرابیِ حَرَم را دیدم
در قَطره ی اَشکم جِگَرَم را دیدم

اِنگار که دُنیا به سَرَم شُد آوار
وقتی روی بازوت وَرَم را دیدم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
02:19
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

هَم عِزّت و اِعتبارِ ما فاطمه است
هَم باعثِ اِفتِخارِ ما فاطمه است

اندازه ی اَرزَنی به دِل واهِمه نیست
دَر مَحشَر اَگَر کِنارِ ما فاطمه است

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا
#فاطمیه

هزار شعله ی خون بر روی جگر دارم
دلم گرفته و خوب است چشم تر دارم

بده نشانی من را به حضرت موسی
گناه، از همه ی خلق بیشتر دارم

نشد برای تو قید گناه را بزنم
مرا ببخش که این قدر دردسر دارم

فدای تو شوم، اصلا بیا بزن من را
ولی نخواه از این عشق دست بردارم

همیشه منتظر لطف یک نفر بودم
همیشه چشم بر احسان یک نفر دارم

"زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی"
دوباره حال و هوای نجف به سر دارم

علی علیِ مرا زود می خرد زهرا
من از مرام دل فاطمه خبر دارم

فدای حضرت زهرا که گفت: فضه بیا
مرا کمک بده که درد در کمر دارم

نمرده ام که کسی حیدر مرا بزند
سرم شکسته ولی از پرم سپر دارم

ز قتلگاه خودم، کوچه ی بنی هاشم
به سوی قتلگه کربلا نظر دارم

آهای خنجر و شمشیرهای در گودال
نگفته اید به خود، مادرم... پسر دارم

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

از سینه دگر آه شرر بار نکش
برخیز ولی منت دیوار نکش

من شانه نخواستم به جان بابا
از دست شکسته این قدر کار نکش

#علی_زمانیان

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غم زهراي مرا هيچ تسلايي نيست
غصه اي سخت تر از غصه تنهايي نيست

گر چه سخت است غم دوري يارم اما
چه کنم چاره بجز صبر و شکيبايي نيست

مرگ من بهتر از این زندگي بي زهراست
نیست در زندگی ام خیر که زهرايي نيست

عالمي هم بشود همدم و غمخوارم باز
تک و تنهام که چون فاطمه همتايي نيست

بعد تو اي همه جا همدم و غمخوار دلم
سهم من جز غم و اين ديده دريايي نيست

بر سر قبر تو آيم همه شب گريه کنم
بر تسلاي دلم بهتر از اين جايي نيست

کودکان چشم به راهند که من برگردم
چه کنم پاي مرا قوت و يارايي نيست


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بعد از رسول حرمت آل عبا شکست
دست قضا ، شیشه ی شرم و حیا شکست

آتش گرفت باب نزول ملائکه
در سست شد به ضرب لگد از جفا شکست

یا ایهاالرسول بخوان واقعه که چون
مسمار در ، سینه ی خیرالنسا شکست

سنگی که حرمت رخ آیینه را نداشت
با سیلی ای که زد رخ آیینه را شکست

گوشواره ای که بود ضریح طواف حور
یا رب به ضرب سیلی ِ یک بیحیا شکست

افتاد از نفس ، پر پروانه هم که سوخت
روح غرور و غیرت شیر خدا شکست

وقتی که قلب حضرت خاتم زغم شکست
عیسی صلیب و موسی عمران عصا شکست

دست قضا قدر همه را جمع کرد بعد
این غصه را به روی سر کربلا شکست

یاایهالرسول کجایی قیامت است
سر نیزه پهلوی پسر مرتضا شکست

آه از دمی که گودی گودال خون گرفت
با نعل تازه سم ستور سینه را شکست

با سنگ و تیر و نیزه همه “زائر”ش شدند
یک پیرمرد گونه ی او با عصا شکست

#رامین_برومند

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غم بود و داغ بود و وداع سپیده بود
خورشید هم ز شرم به مغرب خمیده بود

رد می شدند مادر و طفلی سیاه موی
از کوچه ای که وقت غروبش رسیده بود

مثل همیشه بر سر این راه جبرئیل
از رد پای خاکی شان بوسه چیده بود

آئینه ای که طاقت آهی نداشت آه
این چند روز زخم ترک را چشیده بود

حالا غریبه ها سر راه عبور او
یک دست را به نیت سیلی، کشیده بود

نامحرمی که کینه ی این خانواده داشت
حالا دوباره نام علی را شنیده بود

کودک دوید تا نگذارد ولی چه سود
دستی حرام بر رخ مادر رسیده بود

دیوارهای سنگی این کوچه شاهدند
افتاده بود مادر ، دیگر بریده بود

ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد
در هر دو گونه جای کبودی کشیده بود

برخواست روی پا و زمین خورد و ناله کرد
خطی ز خون ز گوشه ی چشمش چکیده بود

رد می شدند مادری و طفلی سفید موی
از کوچه ای که قامتشان را خمیده بود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


"توحید" بی ولای تو معنا نمی شود
راه خدا بدون تو پیدا نمی شود

فردا که حکم "عدل" خدا خوانده می شود
چیزی بدون اذن تو اجرا نمی شود

تنها زنی که فخر "نبوّت" شده تویی
هر دختری که امّ ابیها نمی شود

اصلا به یمن بودن تو این "معاد" هست
بی تو حساب و حشر که بر پا نمی شود

دست نیاز کل "امامت" به سوی توست
فرموده‌ی امام که حاشا نمی شود*

روح اصول دین خداوند فاطمه است
اسلامِ بی محبت زهرا نمی شود

بیخود نبی مقام به زهرا نمی دهد
بیخود به پای دختر خود پا نمی شود

اخلاص فاطمه است که او را بزرگ کرد
بیخود که رتبه این همه بالا نمی شود

آدم بدون فاطمه خوشبخت می شود؟!
احساس می کند شده اما نمی شود!

این زندگی که بی تو به دردی نمی خورد
دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود

سوگند می خورم که فقط شاعر توام
غیر از برای تو دهنم وا نمی شود

#داوود_رحیمی

@raziolhossein
02:20
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


حال تو مثل کبوترهای بی بال و پر است
خنده هایت فاطمه! آرام جان حیدر است

بون نان در خانه پیچیده ست، پس شکر خدا
حال تو از روزهای قبل قدری بهتر است

خانه را جارو زدی. ..از بسترت برخاستی
از نگاهت می توان فهمید روز آخر است

این لباسی را که می بافی برای محسنت
آخرش هم قسمت او نیست، سهم اصغر است

می روم در کوچه ها، قنفز میان کوچه هاست
می روم مسجد مغیره در کنار منبر است

ای ستون خانه ی من ، حرفی از رفتن مزن
بی تو حالم مثل یک فرمانده ی بی لشکر است

این نمک نشناس ها آتش مهیا کرده اند
بی خبر از اینکه اینجا خانه ی پیغمبر است

موی زینب مثل حال حیدرت آشفته است
فاطمه! این حال و روز خانه ی بی مادر است

از همان روزی که آتش بوسه از بالت گرفت
جای بال زخمی و خاکی تو روی در است

چند ماهی می شود ، حیدر شده خانه نشین
چند ماهی می شود زهرا میان بستر است


دست هایی را که می بوسید پیغمبر شکست
راستی زینب چه حالی داشت وقتی در شکست

دست در دست حسن می رفت زهرا ، ناگهان...
روی خاک افتاد قرآن...سوره ی کوثر شکست

دست های بسته ی مولا گواهی می دهد
بارها بعد از پیمبر حرمت حیدر شکست

یک مَلَک ای کاش چشمان حسن را می گرفت
لحظه ای که بی هوا بال و پر مادر شکست

نیمه های شب زمان غسل زهرا بود که
بعد چندین ماه بغض فاتح خیبر شکست

سال های بعد عصر روز عاشورا که شد
پیش چشم مادرش گهواره ی اصغر شکست

از میان خیمه زینب دید ، پیش کوفیان
قامت ارباب از داغ علی اکبر شکست

از میان خیمه ها فریاد می زد خواهرش
ساربان! آرام تر قدری که انگشتر شکست

چوب محمل حال زینب را فقط فهمید بود...
راستی زینب چه حالی داشت وقتی "سر"شکست


#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
02:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#دوبیتی

هَر شَب که به دَردِ سینه خُفتی زهرا
شَبنَم شَبنَم به گونه سُفتی زهرا

مَحرم به تو اِنگار نَبودم خانُم!
رَفتی و غَمَت به مَن نَگُفتی زهرا

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
02:21
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غصه،به غصه ی دل من گریه می کند
بر این خمیده،سرو چمن گریه می کند

از لحضه ای که دید چسان بازویم شکست
زینب به جای حرف زدن گریه می کند

من گریه می کنم به غم و غربت علی
حیدر برای پهلوی من گریه می کند

با هر نفس تمام تنم تیر می کشد
حتی زمان غسل،کفن گریه می کند

مسمار بین سینه ی من بود و سوختم
دیدم که میخ هم به بدن گریه می کند

حرفی به لب میآورم از کوچه ها ولی
با دیدن مغیره، حسن گریه می کند

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
02:21
#حضرت_زهرا
#امیرالمومنین
#دوبیتی

عالم همه بی قرار زهرا و علی است
افلاک همه نثار زهرا و علی است

پُرفیض‌تر از بهشت می‌دانی چیست؟
آن سینه که دوست‌دار زهرا و علی است

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


آیینه ی پلک ها ترک می خواهد
زخم جگر انگار نمک می خواهد

با گریه بیایید به دادش برسیم
مادر وسط کوچه کمک می خواهد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه


با دست عشق روی گِل شیعه کار شد
شیعه به مهر فاطمه سرمایه دار شد

بر استان فاطمه هر کس که سر سپرد
حق بر دلش نوشت که والا تبار شد

بی او کسی به فهم عبادت نمی رسد
هر کس گدای فاطمه شد رستگار شد

از هر چه داشتیم در این غم سرا فقط
اشک عزای فاطمیه ماندگار شد

زهرا که جای خود به بزرگی او قسم
ما را گدای فضه شدن افتخار شد

وقتی که جبرئیل امین هم کلام اوست
سلمان برای ما چقدر اعتبار شد

نه سال با رضای علی خانه دار بود
یک روز هم برای علی ذولفقار شد

بویی نبرده بود از اسلام بی گمان
انکس به درب خانه اش اتش بیار شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه



این اشک که خود گوشه ای از رحمت زهراست
عرض ادب کوچک ما ساحت زهراست

آن کس که پیمبر به دو دستش زده بوسه
او اُم ابیهای نبی حضرت زهراست

فضه که خودش محرم اسرار الهی است
فخرش شده این رتبه که در خدمت زهراست

پاهای ورم کرده و چشمان پر از اشک
در وقت عبادات و دعا خصلت زهراست

نان پختن زهرا دل ما را علوی کرد
بنده شدن ما اثر برکت زهراست

فردا که خلایق همه در حال فرارند
امید دل ما، نظر رحمت زهراست

نگذاشت علی بی کس و بی یار بماند
آرامش حیدر، نفس راحت زهراست

بستند درِ خانه به رویش همه ی شهر
این گوشه ای از درد و غم غربت زهراست

خورشید پُر از نور علی از چه گرفته؟!
این سایه دگر چیست که بر صورت زهراست؟!


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


حالا که نُقره داغ شُد اَخبارِ خانه ات
وا شُد گِرِه زِ کارِ گِرِفتارِ خانه ات

دُنبالِ مَرهَمی تو عَلی جان؟! نیاز نیست
زیرا که رَفتَنی شُده بیمارِ خانه ات

خِیلی بِبَخش! گوشه ای اُفتاده هَمسَرَت
با فِضِّه است این دو سه شَب، کارِ خانه ات

دَر را اَگر زَدند، خودَم باز می کُنم
رُخصَت بده به یارِ وفادارِ خانه ات

نُه سال خواهِش از تو نَکَردم، فَقَط بُرو...
...از روی دَر دَرآر تو مِسمارِ خانه ات

با زِینَبَم هَرآنچه سُخَن بوده گُفته ام
بَر دوشِ او گُذاشته ام بارِ خانه ات

دَستی بِکِش به صورتِ خود بَعدِ رفتَنَم
رَنگی بِزَن تو بَر دَر و دیوارِ خانه ات

تنها، خودَت بِشوی و کَفَن کُن تَنِ مَرا
مَحرَم‌ بِجُز تو نیست به اَسرارِ خانه ات

از من گُذشته است... دُعا می کُنَم فَقَط
باشَد خُدا هَمیشِه نِگَهدارِ خانه ات

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


گل یاسی که بر خاشاک هم جود و تفضل داشت
به دامانش گل نرگس، گل مریم، توسل داشت

همان که سوره ی کوثر به شان او شده نازل
که هنگام نزولش عرش هم حال تغزل داشت

دخیل ریشه های چادرش شد پرده ی کعبه
حجر بر استلام سنگ دستاسش تمایل داشت

کسی که حوریه از خاک پایش سرمه بردارد
به خشت خانه ی او آسمان حس تذلل داشت

همان بانو که از القاب او "ام ابیها" بود
نبوت در کنار نام او قطعا تکامل داشت

همان فانوس که آیات نور از او تلالو کرد
همان آیینه که نور علی در او تمثل داشت

هجوم آورد ابر تیره بر خورشید عالم تاب
میان کوچه ای که نور با ظلمت تقابل داشت

پر حوریه سهم شعله های سرخ آتش شد
بگو ای عرش که: زهرا در این عالم تنازل داشت

میان حادثه مادر زمین خورد و علی افتاد
میان شعله ها ای کاش قدری در تحمل داشت ...

کسی جز فضه، ما بین در و دیوار محرم نیست
فقط فضه خبر از حال و روز غنچه گل داشت


@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


تویی تو رایحهٔ سیبِ ماندگارِ دلم
به عطر نانِ‌ تو در خانه عود لازم نیست

زمینِ خانه ات حتی فراتر از عرش است
برای حاملِ وحی ات فرود لازم نیست

خراب گشته دو عالم ز غصه بر سر من
به خانه ایی که نباشی عمود لازم نیست

برای کشتن جانم تبِ تو کافی بود
مرا به سیلی و روی کبود لازم نیست

هوای شهر مدینه غبارِ غم دارد
که بر جماعتِ این خانه دود لازم نیست

به سقط و سیلی و پهلو و ضربهٔ بازو
شهیده گشتی و بر تو شهود لازم نیست

به آنکسی که به دین فتنه کرد لعنت باد
که با سقیفه و اهلش یهود لازم نیست


#حامد_آقایی

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اول نیفتد بی گمان آخر می افتد
دیوار کج همواره راحت تر می افتد

هرکس که زهرا را کند آزرده خاطر
روز جزا از چشم پیغمبر می افتد

جبریل میفهمد بخوبی حرف من را
وقت تماشایش کلاه از سر می افتد

معلوم بود از اولش در کفو زهرا
قرعه به نام ساقی کوثر می افتد

پشتش به این إنسیه ی حوریه گرم است
شیرخدا وقتی به دردسر می افتد

از برکت سربند یازهراست قطعا
با یک اشاره گر در خیبر می افتد

رمز گشایش در قنوت سبز زهراست
هرجا گره در کار هر نوکر می افتد

بالا و بالا میرود تا آن سوی عرش
هرکس به پای فضه و قنبر می افتد

بی شک هر آن که شیعه باشد کاروبارش
فردا به دست بانوی محشر می افتد

من مطمئنم نطفه اش اشکال دارد
هرکس که با این خانواده در می افتد

جان علی با فاطمه پیوند خورده
زهرا بیفتد بی گمان حیدر می افتد

حداقل ای کاش نامحرم نباشد
جایی که زن در محضر شوهر می افتد

از شانه ی دیوار میگیرد نیفتد
با سیلی بعدی ولی دیگر می افتد

تنها نه یک دفعه که نزدیک سه ماه است
در پیش چشم بچه ها مادر می افتد

خیلی تقلا میکند برخیزد از جا
پا میشود اما روی بستر می افتد

مانند خانم سینه اش میسوزد آقا
هربار که چشمش به میخ در می افتد

در زیر لب میخواند از داغ شبیرش
با اینکه هر لحظه تب شبّر می افتد

ای کاش سمت کربلا دیگر نیاید
آنجا که بر حنجر رد خنجر می افتد

مادر می افتد در میان کوچه امروز
فردا میان کوچه ها دختر می افتد

نسل همانکه آمد و غصب فدک کرد
فردا به فکر غارت معجر می افتد


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


آتش كه به خانه ى كبوتر در زد
بر هرچه كه ديد رنگ خاكستر زد

گفتند پريد ليك دختر مى گفت:
پرواز نكرد مادرم پرپر زد

#علی_محمدی

@raziolhossein
02:24
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


در این مدینه بیا و ببر ز تن سر من
ولی غلاف نزن روی دست مادر من

یکی از آن همه نامردها در آن کوچه
نکرد رحم به اشک حسن برادر من

حسن به گریه صدا زد نزن مغیره نزن
زدی و لرزه فتاده به جسم خواهر من

همین که محسن شش ماهه سقط شد دیدم
رسید تیر به حلق علی اصغر من

به جای در که روی قلب مادرم افتاد
همه به چکمه بیایید روی پیکر من


#محمود_اسدی_شایق

@raziolhossein
ش
19:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

یارب نرسد آفتی از باد خزانش
آن یاس که شد دیدۀ نرگس نگرانش

هربار که می‌خواستم از او بنویسم
دیدم که حیا کرده به صد پرده نهانش

در پردۀ ابهام، زبان شعرا سوخت
از بس‌که ندیدند کران تا به کرانش

ناموس خدا بود که می‌خواست نبیند
اندازۀ یک بیت به شعر دگرانش

می‌خواست که قدرش نشود بر همه معلوم
مانند شب قدر به ماه رمضانش

آن قدر عزیز است که از سوی خدا نیست
غیر از ملَک وحی کسی نامه‌رسانش

وقتی که به در می‌زند از شوق بلند است
از سینۀ جبریل صدای ضربانش

سرچشمه‌اش از مائدۀ «بَضعَةُ مِنّی»ست
خونی که دویده‌ست میان شریانش...

کوثر غزلی نیست که آسان بتوان گفت
جایی که خدا سوره فرستاده به شانش

یعنی که پس از «اَنَّ علیّاً وَلیُ الله»
یک فاطمه کم داشت مؤذن به اذانش

این سورۀ مکّی مدنی، نبض رسول است
نَفسی‌ست که مانند نَفَس بسته به جانش

زهرا مَلَکی بود که نازل شد و برگشت
بیهوده در این خاک نگیرید نشانش...

والعصر... که فرزند همین فاطمه، مهدی‌ست
ما منتظرانیم، خدایا برسانش

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
19:49
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


از ابتدا قیامت او آشکار بود
آن بانویی که ممتحن کردگار بود

در خانه با کنیز خودش همکلام بود
در سجده با خدای خودش همجوار بود

مردان جنگی از پس او برنیامدند
با اینکه بر جراحت پهلو دچار بود

کاری به این نداشت که تنها و بی کس است
وقت گذر ز کوچه چه با اقتدار بود

زهرا عجیب غیرتی عشق حیدرست
پای علی برای بلا بی قرار بود

از گرگهای شهر فدک را گرفته بود
کرار بود گرچه خودش خانه دار بود

بستند راه کوچه! مگر کم میاورد؟!
غافل ازآنکه چادر او ذولفقار بود

سیلی زدند جا بزند!گفت یا علی!
یک دم عقب نرفت!سراپا وقار بود

رویش کبود شد،رویشان را سیاه کرد
با قامت شکسته عجب پای کار بود

تا حشر خاک بر سر اهل مدینه کرد
آن معجری که روی سرش پرغبار بود

اصلا نخورد غصه آن گوش پاره را
اما حسن نشست و پی گوشوار بود

واضح تر از همیشه علی را نظاره کرد
هرچند چشمهاش از آن ضربه تار بود

ارثیه داد حضرت مادر به دخترش
ارثیه ای که درد و غم بی شمار بود

وقتی سر عزیز خدا رفت روی نی
زینب اسیر هلهله سی هزار بود..

از یک کفن مضایقه کردند کوفیان
بر روی بوریا بدنی آشکار بود

درراه زینب از همه بدتر عذاب دید
دخت علی به ناقه عریان سوار بود

دستش شکست و دست ستم را ز پشت بست
با دست بسته فاتح این کارزار بود

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
15 December 2021
ش
00:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
27:43, 26.4 MB
💎 بیانات ارزشمند حضرت آیت‌الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله العالی) در پی هتک حرمت به ساحت مقدس اهل‌بیت علیهم‌السلام 💎

✨ در پی جسارت و #هتک_حرمت به ساحت مقدس #اهل_بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و نیز در آستانه شهادت مظلومانه حضرت صدیقه شهیده (علیهاالسلام) حضرت آیة الله سید علی حسینی میلانی دامت برکاته صبح روز سه شنبه مورخ ۲۳ آذرماه در درس خارج خود بیاناتی بیان فرمودند که به گزیده‌ای از آن اشاره می‌شود:

❇️این شیخ می‌گوید که من می‌خواهم الزام خصم کنم و از باب الزام خصم این مطالب را گفتم.
اولا به‌مقتضای حدیث معتبر که در ذیل آیه مبارکه ۴۵ از سوره زخرف آمده است و این حدیث را حاکم نیشابوری و غیر او از بزرگان اهل سنت روایت کردند , امیرالمؤمنین علیه‌السلام ولایت داشتند از اول خلقت بر همه مخلوقین.
اصلا اینکه خانمی را به عقد آقا زاده خود دربیاورند یا درنیاورند خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام ولایت دارند و این اعتقاد ماست و دلایل داریم بر این اعتقاد؛ چگونه آن شیخ می خواهد ما را ملزم کند؟ ...

@raziolhossein
ش
03:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


مولای عالم بی کس و تنها و یار است
چشمان طفلانش چنان ابر بهار است

هیزم در این خانه جای لاله چیدید
در را نسوزانید زهرا داغدار است

اصلا نه اینکه فاطمه دخت رسول است
حرمت نگه دارید زهرا باردار است

فکر غریبی علی او را زمین زد
نامرد مردم مادر ما بی قرار است

دست علی را بسته اید ای بی حیاها
او فاتح بدر است و صاحب ذوالفقار است

اینجا میان کشمکش قنفذ جلو رفت
اما سر و کار حسین با نیزه دار است


#محمود_اسدی_شایق

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

نشسته تا كمى گريان بخواند
براى فاطمه قرآن بخواند

چه آمد بر سر مولا كه بايد
براى كوثر،الرحمن بخواند!

#محمدحسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

امن یجیب خوانم و شب را سحر کنم
با دانه های اشک؛ لبان تو تر کنم

خانه خراب می شوم آخر ز داغ تو
پیچیده ام به خویش چه خاکی به سر کنم

اما اگر قرار شد از پیش من روی
ماندم چگونه این جگرم را خبر کنم

بر روی دامنم بگذارم سر تو را
تا سیر این جمال کبودت نظر کنم

اصلا خودت بگو که من غیرتی چه سان
از این مسیر قتلگه تو گذر کنم

این چندبیت از زبان بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها:

از درد ها برای تو حرفی نمی زنم
از ترس این که غصه تو بیشتر کنم

یادت که هست آن سپرت را فروختی
تکلیف بود سینه خود را سپر کنم

خود را زدم به شعله که سالم ببینمت
قربان تار موی تو صدها پسر کنم

فرصت نداد تا که خودم را عقب کشم
پهلو تهی ز ضربه دیوار و در کنم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


از لاله زار توحید آتش زبانه می زد
گل گشته بود پرپر بلبل ترانه می زد

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود
گر می گذاشت گلچین آن گل جوانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گاهی بخانه می زد

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت گاهی به شانه می زد

گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت
مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
از ناله ای که مادر در آستانه می زد

این روزها که میدید موی مرا پریشان
با اشک دیده می شست با دست، شانه می زد

هنگام شرح این غم از قلب زار (میثم)
مانند خانۀ ما آتش زبانه می زد


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هيچ‌كس نيست كه دستي به دعا بردارد
يا كه باري ز سر شانۀ ما بردارد

هركه زخمي به تن از خيبر و خندق دارد
آمده تا كه از اين خانه دوا بردارد

حُرمت خانۀ ما حُرمت بيت‌الله است
فاطمه با پدرش شأن برابر دارد

آنقدر زود درِ خانه پر از آتش شد
كه نشد صاحب اين خانه عبا بردارد

پسري شد سپر و مادري از پا افتاد
فضه آمد كه مگر فاطمه را بردارد

سورۀ كوثر حيدر سر راه افتاده
كاش پا از سرِ قرآنِ خدا بردارد

با پرِ زخميِ خود راهِ سپاهي را بست
كه علي را ببرد خانه و يا ... بردارد

#محمد_بختیاری

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

خدا به خیر کند کوچه ازدحام شده
چه خوب بضعه پیغمبر احترام شده

همینکه مادرم افتاد بر زمین ،گفتند
که کار فاتح خیبر دگر تمام شده

#عبدالحسین

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


منم آن زهره که دستان ستم تارم کرد
جا چو ابر سیهی بر مه رخسارم کرد

کس عیادت زمن خسته و بیمار نکرد
تا اجل آمد و آسوده از این دارم کرد

گر چه از داغ پدر سوختم اما به خدا
خون به دل بی کسی شوهر بی یارم کرد

رو زدم بر همه تا حق علی را گیرم
غربتش دربه در خانه انصارم کرد

بضعه پاک نبی بودم و دشمن اخر
به چه جرم و گنهی این همه آزارم کرد

لگد آنگونه به در زد که پهلوم شکست
بشکند پاش چنین دست به دیوارم کرد

منکه از خانه برون پا ننهادم هرگز
این غریبی علی بود که ناچارم کرد

رفته بودم گره از کار علی باز کنم
قنفذ آمد وسط راه گرفتارم کرد

دست او باز نشد دست من از کار افتاد
دست بشکسته خجالت زده از یارم کرد

#عبدالحسین

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

غروب بود که از سوز دل دعا کردم
گریستم، طلب مرگ از خدا کردم

به سینه ام چه گذشته که دختر خود را
بغل گرفته و زود از خودم جدا کردم

مدینه روز قیامت گواه باش که من
به حفظ جان علی جان خود فدا کردم

علی در آن همه دشمن مرا صدا می زد
ولی من از پس در فضه را صدا کردم

ز پا فتادم و قنفذ شکست دستم را
ولی ز دست امامم طناب وا کردم

برای حفظ علی بین آن همه دشمن
چهار کودک معصوم را رها کردم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

فاطمه بعد از پیمبر دائمأ سردرد داشت
دستمالی بر سرش می بست دیگر ؛ درد داشت

غصه اسلام را می خورد جای نان شب
انحراف دین برایش خیلی آخر درد داشت

شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر را زدند؟
شهر پیغمبر! چرا دخت پیمبر درد داشت؟

خاک عالم بر دهانم در به پهلویش گرفت
خاک عالم بر دهانم ضربهء در درد داشت

بوسه بر دست علی زد تا دلش آرام شد
دیدن آن دست بسته صد برابر درد داشت

صبح تا شب زخم برمیداشت ، شب تا صبح درد
آه ، سر تا پای زخم و پای تا سر درد داشت

یک نفر از بچه ها هم سمت آغوشش نرفت
بچه ها هر وقت می دیدند ... مادر درد داشت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اگر به شکوه، لب خویش وا کند زهرا
مدینه را به خدا کربلا کند زهرا

مدینه، شب همه شب، وسعت فضای تو را
ز موج نالۀ خود، غم‌فزا کند زهرا

مدینه، بر سرِ این باغ گل چه آمده است؟
که سر به زانوی غم، «ربّنا» کند زهرا

مدینه، با چه امیدی پس از پیمبرِ عشق
دل شکستۀ خود را رضا کند زهرا؟

به سوی کلبۀ احزان اگر روان نشود
علاج عقدۀ دل را کجا کند زهرا

به احترام حریم ولایت علوی‌ست
که سینه را سپر صد بلا کند زهرا

همین که می‌کند آهنگ خطبه در مسجد
قیامت از سخنانش به پا کند زهرا

مدینه، خاطر همسایه کی خبر دارد؟
که در نماز شب، او را دعا کند زهرا

مدینه، باز مکن بال مرغ آمین را
اگر که خواهش مرگ از خدا کند زهرا

مدینه، با چه زبانی به یاس کوچک خود
حکایت دل دردآشنا کند زهرا؟

دعا کنید که یک لحظه هم اگر شده است
ز روی لطف نگاهی به ما کند زهرا

مدینه، پنجره‌های بقیع را وا کن
مزار گمشده‌اش را بگرد و پیدا کن

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دوبیتی

هر دل پی دلستان خود میگردد
هر کس پی هم زبان خود میگردد

روزی که کند پدر فرار از پسرش
زهرا پی دوستان خود میگردد

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بنشین تا که بگویم غم دلبر سخت است
دخترم حرف جدایی دم آخر سخت است

من دگر رفتنی ام،بانوی این خانه تویی
خانه داری تو ای زینت حیدر سخت است

دوست دارم که خودم در به علی باز کنم
می کشانم بدنم را جلوی در سخت است

با کسی دم نزدم با تو فقط می گویم
که کتک خوردن زن در بر شوهر سخت است

من زمین خوردم و قنفذ به علی می خندید
خنده بر بی کسی فاتح خیبر سخت است

نه فقط داغ من و داغ پدر،می دانم
دخترم کرب و بلا،داغ برادر سخت است

آن لباسی که نشد قسمت محسن حالا
شده آماده برای علی اصغر سخت است

هر چه آید به سرت را،همه بگذار کنار
و بدان بوسه زدن بر رگ حنجر سخت است

غم به دل ره ندهد هر که به من گریه کند
شائقا! گر چه غم و غصه ی محشر سخت است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


با خود تصور کن که حیدر خانه باشد
زهرای هجده ساله هم در خانه باشد

غم را بیاور در دو سوی روضه ، بگذار
این سر اگر کوچه است آن سر خانه باشد

با بال زخمی پر زدن سخت است وقتی
آتش در اطراف کبوتر خانه باشد

باور ندارم در بسوزد بین آتش
تا بضعه ی جان پیمبر خانه باشد

فهمیدن این روضه مشکل نیست وقتی
یک مادر بیمار در هر خانه باشد

باران نمی بارد ، چگونه فکر کردی
جز دود ، ابرِ دیگری بر خانه باشد

دق می کند حیدر پس از زهرا در این بیت
حق می دهم مِن بعد کمتر خانه باشد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


فاطمه بعد از پیمبر روز وشب را گریه کرد
بر غریبی علی و داغ بابا گریه کرد

بسکه آن غمدیده اندر سینه خود غصه داشت
هرچه گفتند گریه کم کن باز زهرا گریه کرد

ای مدینه فاطمه در تو مگر حانه نداشت
پس چرا می رفت بین دشت و صحرا گریه کرد

از فشار درد پهلو تا سحر خوابی نداشت
دور از چشم علی تنهای تنها گریه کرد

او که هردم گفت بابا مصطفی مسرور شد
پشت آن در تا که بابا گفت بابا گریه کرد

استخوان سینه را بشکست و خون آلود شد
از شرار سینه اش مسمار گویا گریه کرد

تازیانه تا که بالا رفت زینب دیده بست
فاطمه بر خاک چون افتاد مولا گریه کرد

#عبدالحسین

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هرشب که آه تا به سحرگاه می‌کشم
با اشک شعله بر جگرِ ماه می‌کشم

تا بازهم به شِکوه نگویند بس کنم
آهسته گریه می‌کنم و آه می‌کشم

از رنگِ سرخِ بستر و از پیچ و تابِ من
فهمیده زینبم غمِ جانکاه می‌کشم

تا اين در شكسته ، به لبخند وا کنم
خود را به خاک این ره کوتاه می‌کشم

بازو اگر مدد کُنَدم دور از همه
آبِ وضوی آخرم از چاه می‌کشم

با نیمه جانی‌ام شبِ خود صبح می‌کنم
با دردِ سینه‌ام نفسی گاه می‌کشم

#حسن_لطفی
@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اگر دشمن کند نقش زمینم 
رسد ظلم از یسار و از یمینم

به قرآن تا نفس دارم به سینه 
طرفدار امیرالمؤمنینم

اگر چه کس نکرد از من حمایت 
حمایت از علی دِینْ است و دینم

شود قربان یک موی امامم
هزاران بار طفل نازنینم

نگاهم را بگیر ای ابر سیلی 
که مظلومی حیدر را نبینم

همه دشمن، نه یاری نه معینی 
فقط دیوار شد یار و معینم

تنم مجروح شد از تازیانه 
بزن قنفذ بزن قنفذ من اینم

الهی بشکند دستت مغیره 
بزن من دخت ختم المرسلینم

طلب کردم ز داور مرگ خود را 
بود در راه مرغ آمّینم

تو باید میثم از زهرا بگویی 
که در طبع تو مضمون آفرینم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

همسرم راز نهان خویش با شوهر بگو
جان من از آنچه آمد بر سرت یکسر بگو

رخ اگر می‌پوشی از من دیگر از زینب مپوش
شرح سیلی را تو را آن با وفا دختر بگو

ماجرای گوشواره بر کف دستت چه بود؟
راز از این قصّه ى سر بسته با حیدر بگو

قطره قطره آب گشتی و مرا آتش زدی
با من از کاهیدن این پیکر لاغر بگو

از چه دائم می‌روی از هوش و باز آئی به هوش
از چه می‌پیچی به خود پیوسته در بستر بگو

دردهای خویش را با خود مبر در خاک گور
یا ز سرّ سینه یا از زخم میخ در بگو

محسنت بین در و دیوار با مادر چه گفت؟
لالهء خونین من از غنچه ى پرپر بگو

ای بهشت من که رو کردی به گلزار بهشت
آنچه را با من نمیگفتی به پیغمبر بگو

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای مقام تو فراتر ز همه باورها
مادر اهل یقین سایه ی بالاسرها

همه مدیون تو هستند الهی مادر
سایه ات کم نشود از سر این نوکرها

هر کسی واژۀ یا فاطمه را یاد گرفت
نشود تا به ابد بسته به رویش درها

ریشه در حرمت بسیار تو دارد بانو
احترامی که گرفتند همه مادرها

برِکت داد به نسل تو خدای عالم
تا شود کور دو چشم همه ی ابترها

قبله ی ام بنینی و رباب و زینب
الگوی قاسم و عباس و علی اکبرها

خاک پای حسنینت همه صاحب نفسان
به تو دارند ارادت همه پیغمبرها

من ازین سوختنت پای علی فهمیدم
فاطمه هست فقط یاور بی یاورها

پشت در یک تنه تو محشر کبری کردی
محسنت شد سپرت جای همه لشکرها

آتش لات و هبل بال و پرت را سوزاند
آب شد تا به ابد قلب علی محورها

نا خود آگاه شود نالۀ ما وا اماه
تا که مسمار ببینیم به روی درها

حرف مسمار شد و باز نفس بند آمد
باز هم لرزه نشسته به همه پیکرها

آنکه از مادر این قوم خجالت نکشید
الگوی شمر شده و خولی و خیره سرها

روضۀ چادر خاکی تو را زینب خواند
کربلا ، نیمۀ شب غارت آن معجرها

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد
شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد

نه آسیه ،نه حوا و نه مریم ؛ تا قیامت هم
کسی هم رتبه ی صدیقه ی کبرا نخواهد شد

تو را کوثر لقب داده خدا ؛ خیر کثیری تو
به غیر از تو کسی تاویل اعطینا نخواهد شد

فقیران و یتیمان و اسیران یکصدا گفتند:
رقیب دست بخشایشگرت دریا نخواهد شد

نه خورشید و نه مهتاب و نه فانوس و نه آیینه
زمین روشن بدون زهره ی زهرا نخواهد شد

تو خورشیدی دم صبح و ستاره موقع مغرب
تو که باشی جهان مقهور ظلمت ها نخواهد شد

"بحق فاطمه" گفتیم بعد از ذکر "یا فاطر"
که "یافاطر" بدون "فاطمه" معنا نخواهد شد

خداوند آفرید او را برای تو که می دانست
کسی غیر از علی با فاطمه همتا نخواهد شد

علی گفتم که نام دیگر زهرای مرضیه ست
علی که شعرمن بی نام او زیبا نخواهدشد

علی که خالقش بوده ثناگویش یقینا پس
مدیح گوشه چشمش هم به شعرم جا نخواهد شد

علی که نام او رمز ورود در سماوات است
بدون نام او درهای جنت وا نخواهد شد

دم من حیدر است و بازدم زهراست دم به دم
بدون عشق شان امروز من فردا نخواهد شد

به وقت کارزار مرگ تنها دلخوشی م این است
که هرکس عاشق این دو شود تنها نخواهد شد

علی از روز اول شد ابوالشیعه پس این گونه
کسی جز فاطمه مادر برای ما نخواهد شد

#سیدعلیرضا_شفیعی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

یک دست بر دیوار و دستی بر کمر داری
یک زخم کاری بر تنت از میخ در داری

در کوچه آن ظالم چه آورده سرت ای وای
حتی میان خانه هم چادر به سر داری

کمتر بگو عجل وفاتی مهربان من
تو خوب از تنهایی حیدر خبر داری

دیگر نمی گیرم بغل زانوی غم زهرا
از انتظار مرگ اگر تو دست برداری

خون گریه کن شاید کمی آرام تر گردی
بر سینه داغ محسن و داغ پدر داری

من مطمئنم کوه را از پا می اندازد
این درد پهلویی که تو شب تا سحر داری

در سجده هایت مرگ حیدر را تمنا کن
حالا که ای بانوی من عزم سفر داری

تا زنده ام برده است خواب از چشم گریانم
این زخم هایی که به روی بال و پر داری

می بینمت روز دهم در قتلگاهی که
تو وعده ای با زینب خونین جگر داری

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

قـرار ، از دل من مي رود قرارِ علي
اگـر كـناره بـگيري تو از كــنارِ علي

بيا مَكن طـلبِ مرگ از خُـداي خودت
كه هـسـت زندگيِ با تو انتظارِ علي

فقط اشاره بكن ، تا بگـويمـش بـرود
مگركه نيست اجل تحتِ اختيارِ علي؟

به غير تلخي اين چند ماهه ي آخِــر
چه خوش گُذشت كنار تو روزگارِ علي

مپوش چهره ز من كه به عشق ديدن توست
اگر كه خانه نشيني شده ست كارِ علي

مرا حلال كن اي نور،مثلِ سايه شدي
وَ هرچه داشـته اي كرده اي نثارِ علي

خزانْ حريفِ عليّ ات نبود اگر كه غلاف
نبود عـلّـت قـتـلِ تو ، اي بهــارِ علي

همين كه دست تو افتـاد از نفس، ديدند
به شكل اشك زمين ريخت برگ و بارِ علي

به انتقام تو خيزد وَ يا كه صبر كند؟
هنوز مانده دو دل تيغِ ذوالفقارِ علي

غُبار رُوبي از اين خـانه ي غـم آلوده
به جُز تو كار كسي نيست خانه دارِ علي

همين مـدينه كه مي گُفـت از فُتـوحاتم
شـده ست محو تماشايِ انكِسارِ علي

ركابِ قلبِ علي هم شكست از آن دم كه
شكـست، پهلويت اي دُرّ شاهوارِ علي

به گـرمي نفـس تو قسم كه اين خانه
به محضِ رفتـنِ تو مي شود مزارِ علي

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

رخش طعنه به شام تار می زد
مدینه غربتش را جار می زد

خدا داند که در هنگام غسلش
کفن بر جسم زهرا زار می زد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطميه


زهرا گذشت و خاطره‌‏هایش هنوز هست
در مسجد مدینه، صدایش هنوز هست

شهری که بود شاهد اندوه فاطمه
سرشارِ موجِ گریه، فضایش هنوز هست

در کوچه‌های غم‌زده و بی‌فروغ شهر
هرجا نظر کنی، ردِ پایش هنوز هست

از بوستان عترت یاسین و باغ وحی،
گل رفته باز، عطر وفایش هنوز هست

سوز مصیبتش نشد از سینه‌ها برون
آن داغ بر دل همه، جایش هنوز هست

در خانه‌ای که فاطمه چون چلچراغ بود
نور و صفا به صحن و سرایش هنوز هست

در آستانۀ‌ درِ آن روضۀ بهشت
بانگ و نوای وا اَبتایش هنوز هست

راز و نیاز فاطمه را تا شود گواه
محراب هست و موج دعایش هنوز هست

گر سر زند به کلبۀ احزان او کسی
پی می‌‏برَد که شور و نوایش هنوز هست

دست ستم اگرچه فدک را از او گرفت،
آن خطبۀ بلیغ و رسایش هنوز هست

رسم شهیدپروری از اوست یادگار؛
شور حسین و کرب‌و‌بلایش هنوز هست

تا انتقام مادر خود را کِشد ز خصم
مهدی- که باد جان به فدایش- هنوز هست

در دست او صحیفۀ زهرا امانت است؛
آیینۀ تما‌م‌نمایش هنوز هست

گر نیستیم قابل دیدار او «شفق»
ما را به سینه، شوق لقایش هنوز هست

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه

هر کس به کسی نازد و ما فاطمه داریم
گفتیم همیشه ، همه جا فاطمه داریم

ننگ است بکوبیم درِ خانه هر کس
دنبال سرابیم چرا فاطمه داریم

ما ترس نداریم ز سیلاب حوادث
مانند علی بعد خدا فاطمه داریم

ما چشم طمع تا ابدالدهر نداریم
بر ثروت هر بی سر و پا ، فاطمه داریم

رو کن به مسیر دگری ای غم دنیا
بیهوده به این سمت نیا ، فاطمه داریم

زهراست که داده است به ما جرات طوفان
در دل نبُوَد واهمه تا فاطمه داریم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

گفتم از درد نهان یار به من می‌گوید
یا که مخفی به حسین و به حسن می‌گوید

نه حسین و نه حسن را ز غمش داد خبر
نه به زینب نه به فضّه نه به من می‌گوید

نه ز صورت نه ز سیلی نه ز محسن نه ز دل
نه ز بازو نه ز پهلو نه ز تن می‌گوید

گوش او ناله ى جانسوز مرا می‌شنود
چشم‌هایش به من از ضعف بدن می‌گوید

تا که از پیکر آزرده او می‌پرسم
عوض او در و دیوار سخن می‌گوید

آنچه را با حسنین و به من و فضّه نگفت
شب غسل بدنش خون کفن می‌گوید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمان
پیرم مکن ز بار غمت ای جوان بمان

مهمان نُه بهار علی! پا مکش ز باغ
نیلوفر امانتی باغبان بمان

ای دلشکسته، آه تو ما را شکسته است
ای پر شکسته، پر مکش از آشیان بمان

دیگر محل به عرض سلامم نمی دهند
ای همنشینِ این دل بی همزبان بمان

راضی مشو دگر به زمین خوردنم، مرو
بازی نکن تو با دل این پهلوان، بمان

روی مرا اگر به زمین می زنی بزن
اما بیا به خاطر این کودکان بمان

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمان

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_مناجات
#فاطمیه
#دوبیتی

ای دختر آفتاب و ای همسر ماه!
ای مِهر تو را ستاره‌ها خاطرخواه

چون ذرّه به سایۀ تو بردیم پناه
یا فاطمه! إِشفَعی لَنا عِندَالله
........

ای سورۀ کوثر به مقام تو گواه!
ما غرق در امواج پر آشوب گناه

تا ساحل مهرت آمدیم این همه راه
یا فاطمه! إِشفَعی لَنا عِندَالله

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


بیدار می شوی سرِ شب تا سحر چرا
بی تاب می شوی دل شب اینقَدَر چرا

هنگام گریه هات نَفَس کم می آوری
زهرا شده نفس زدنت مختصر چرا

نامحرمی که نیست چرا رو گرفته ای؟
ابری سیاه مانده به روی قمر چرا

از آنچه آمده به سرت دم نمی زنی
باید بگیرم از دَرِ خانه خبر چرا

حرف دهان مردم شهر اینچنین شده
حیدر خودش نیامده در پشت در چرا

شش ماه انتظار من و تو به باد رفت
افتاده از درخت وجودت ثمر چرا

دیگر دفاع از منِ خونین جگر مکن
خود را زدی عزیز علی در خطر چرا

شال مرا گرفتی و دستت زِ دست رفت
در پیش من زدند تو را بیشتر چرا

آخر برای مُردنم این روضه کافی است
مادر زدن کنار نگاه پسر چرا

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


در شعله ور شد ، وای اگر دیوار هم باشد
بر روی درب سوخته مسمار هم باشد

حالا تصور کن میان آن در و دیوار
با بار شیشه بانویی بی یار هم باشد

گل با نسیم کوچکی آسیب می بیند
ای وای اگر دورش هزاران خار هم باشد

شد تازیانه حق آن که در قنوت شب
روی لبش الجار ثم الدار هم باشد

دستی که سنگین است تاثیرش دو چندان است
با این نظر حتما دو چشمش تار هم باشد

زهرا زدن داغی عظیم و سخت سنگین است
سنگین تر این که حیدر کرار هم باشد

قنفذ چنان زد بازوی زهرا ز کار افتاد
دیگر چه سازد آن که خانه دار هم باشد

کوچه ، شلوغی ، داغ مادر ، شد سبب روزی
دختر اسیر کوچه و بازار هم باشد

از این همه ظلم و جسارت سخت تر این است
ناموس حق در مجلس اغیار هم باشد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
03:13
#حضرت_زهرا_شهادت


اهل مدينه فاطمه ام را نظر زدند
با برق چشم خرمن جان را شرر زدند
 
در اول ربيع ، خزان شد بهار من
ماه مرا به آخر ماه صفر زدند
 
بهر تسليِّ دلِ زهرا يهوديان
باهيزم و لگد به عزاخانه سر زدند
 
از چوب ، خون تازه روان شد به روي خاك
از بس كه با غلاف به پهلوي در زدند
 
ديدند كه با تو راه به جايي نميبرند
نزديكتر شدند و سرت را به در زدند
 
زهرا نبود آنكه بيافتد به روي خاك
سيلي به صورت زن من بي خبر زدند
 
تا آمدم به خويش جمالش كبود شد
بد سيرتان جمال مرا بي خبر زدند
 
هر قدر گفت دختر پيغمبرم نزن
اهل مدينه فاطمه را بيشتر زدند
 
اين جايِ دستهاي فلاني فقط نبود
اين نقش را مُسَلمِّ چندين نفر زدند
 
معني ور شكسته چو خواهي مرا ببين
سرمايه يِ اميدِ مرا از كمر زدند

مردي كه هيچ ضربه به پشتِ كسي نزد
زهراش را جماعتي از پشتِ سر زدند

افتاد روي جفت علي لنگه ي دري
از بس كه جفت جفت و فُرادي به در زدند
 
اهل مدينه با همه ي كينه هاي خود
سرو رشيد باغ مرا با تبر زدند

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
ش
03:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.9 KB
03:35
#دهم_جمادی‌الاولی به نقلی سال‌روز #جنگ_جمل
#تبری #دوبیتی


آن زن که هوس، مست غرورش می‌کرد
حِقد و حسد از عاطفه دورش می‌کرد

از بعد نبی چه فتنه‌هایی که نکرد!
ای کاش پدر زنده به گورش می‌کرد!

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
03:35
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1080, 139.8 KB
#جنگ_جمل


همین است و همین است و همین است
خدیجه عشق رب العالمین است

کسی که بانی جنگ جمل شد
غلط کرده که ام المومنین است

.
03:36
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.9 KB
ش
04:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
27:43, 26.4 MB
💎 بیانات ارزشمند حضرت آیت‌الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله العالی) در پی هتک حرمت به ساحت مقدس اهل‌بیت علیهم‌السلام 💎

✨ در پی جسارت و #هتک_حرمت به ساحت مقدس #اهل_بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و نیز در آستانه شهادت مظلومانه حضرت صدیقه شهیده (علیهاالسلام) حضرت آیة الله سید علی حسینی میلانی دامت برکاته صبح روز سه شنبه مورخ ۲۳ آذرماه در درس خارج خود بیاناتی بیان فرمودند که به گزیده‌ای از آن اشاره می‌شود:

❇️این شیخ می‌گوید که من می‌خواهم الزام خصم کنم و از باب الزام خصم این مطالب را گفتم.
اولا به‌مقتضای حدیث معتبر که در ذیل آیه مبارکه ۴۵ از سوره زخرف آمده است و این حدیث را حاکم نیشابوری و غیر او از بزرگان اهل سنت روایت کردند , امیرالمؤمنین علیه‌السلام ولایت داشتند از اول خلقت بر همه مخلوقین.
اصلا اینکه خانمی را به عقد آقا زاده خود دربیاورند یا درنیاورند خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام ولایت دارند و این اعتقاد ماست و دلایل داریم بر این اعتقاد؛ چگونه آن شیخ می خواهد ما را ملزم کند؟ ...

@raziolhossein
ش
20:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت


دگر آن خرده جان هم پرکشید از نیمهٔ جانش
همینکه رفت شهر آسوده شد از آهِ سوزانش

عجب کوچی پرستو داشت که کابوس آن رفتن
برای مرتضی درد و به زهرا بود درمانش

حیاط خانه هم آب حیاتش را صدا می زد
تنور خانه هم می سوخت بی عطرِ خوش نانش

چگونه شرح باید داد منجی ، محتضر گشته ست
و سامان جهان بار سفر بسته ست سامانش

اگر چه سوخت تنها دربِ این خانه ولی انگار
علی مانده است بین خانهٔ از غصه ویرانش

در و دیوار بیت الله شاهد بود که یک عمر
علی در سینه آتش داشت با یاد گلستانش

شهادت می دهد کوچه شهادت می دهد آتش
نشد زهرای اطهر دست بردارد ز پیمانش


#حامد_آقایی

@raziolhossein
20:11
#حضرت_زهرا_مدح


هرچند درک فاطمه برتر ز فهم ماست
در حشر از عذاب خدا شیعه اش رهاست
روشن ترین تجلی دنیایی دعاست
وقتی که کعبه دامنش از دست ما جداست
زهرا به جای ما به دعا ایستاده است
توحید نام دیگر این خانواده است

آن کس که قدر او زده تقدیر را ورق
خیرش همیشه حایل «من شر ما خلق»
با هر نماز نافله اش می‌دمد شفق
از نور آمده است و بنی آدم از علق
بالاترین ستاره‌ی افلاک فاطمه است
رکن نخست و محور لولاک فاطمه است

زهرا نبود سوره‌ی کوثر نداشتیم
نوری میان ظلمت محشر نداشتیم
حیدر نداشتیم و پیمبر نداشتیم
در آفرینش اسوه‌ی مادر نداشتیم
با اینکه نیست ذات خداوند را بدل
زهرا دلیل خلق جهان بود از ازل

قرآن ناطق است ولی در حجاب راز
«حتی تورمت قدماها» ست در نماز
پیچیده در قنوت شبش ناز با نیاز
دستش فقط به سمت خدا می‌شود دراز
وقتی غذای خانه‌ی او دیر می‌شود
صد سفره از بهشت سرازیر می‌شود

هم شأن شانه های بلندش فلک نبود
در مالکیت فدکش نیز شک نبود
ای قوم این که پاسخ نان و نمک نبود
مزد دعای خیر هجوم و کتک نبود
با نیت کمک به عزاداری اش روید
هیزم نه! با گلاب به دلداری اش روید

#احمد_حیدری_قرا

@raziolhossein
20:12
#حضرت_زهرا_شهادت


تا در بیت الحرام از آتش بیگانه سوخت
کعبه ویران شد ، حرم از سوز صاحبخانه سوخت

شمع بزم آفرینش با هزاران اشک و آه
شد چنان کز دود آهش سینه ی کاشانه سوخت

آتشی در بیت معمور ولایت شعله زد
تا ابد زان شعله هر معمور و هر ویرانه سوخت

آه از آن پیمان شکن کز کینه ی خمّ غدیر
آتشی افروخت تا هم ، خمّ و هم پیمانه سوخت

لیلی حسن قدم چون سوخت از سر تا قدم
همچو مجنون عقل رهبر را دل دیوانه سوخت

گلشن فرّخ فر توحید آن دم شد تباه
کز سموم شرک آن شاخ گل فرزانه سوخت

گنج علم و معرفت شد طعمه ی افعی صفت
تا که از بیداد دونان گوهر یکدانه سوخت

حاصل باغ نبوّت رفت بر باد فنا
خرمنی در آرزوی خام آب و دانه سوخت

کرکس دون پنجه زد بر روی طاوس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه ی مستانه سوخت

آتشی آتش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام و دین را تا قیامت سوخته

#آیة_الله_غروی_اصفهانی

@raziolhossein
20:14
#حضرت_زهرا_مدح


یگانه مادرِ خون خدا، خدای تو کیست؟
بهشت، شیربهای تـو، خونبهـای تو کیست؟

جهـان بـه نـزد سـرای تـو سائـل اعماست
وگرنـه محـرم خـاک درِ سرای تـو کیست؟

کـسی کـه عـارف قــدرِ محبتت بـاشد
جز آنکه گفت به نزد تو من فدای تو کیست؟

قسم بـه طـول نمازت بگو خداوندی
که می‌دهد عوضِ زخم‌های پای تو کیست؟

بــه رحمتـی کــه دعـا می‌کنی به همسایه
بگو که در دو جهان لایق دعای تو کیست؟

ای استجـابت پیـش از دعا! به غیر رسول
بگو کسـی که دعا می‌کند برای تو کیست؟

نسیمی از نفست زینب است و زینت عرش
غباری از قدمت فضّه شد، طلای تو کیست؟


#محمد_سعید_میرزایی

@raziolhossein
16 December 2021
ش
06:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ای مادر حسین چرا گریه می‌کنی
بعد از پدر تو صبح و مسا گریه می‌کنی

بودی سیاه پوش پدر ، بی پسر شدی
گشتی دوباره صاحب عزا گریه می‌کنی

داری هزار درد نگفته به جان ولی
بر بی‌کسیِ شیر خدا گریه می‌کنی

گرمیِ خانه بسته به لبخند مادر است
تا کی صفای خانه ما گریه می‌کنی

با پهلوی شکسته چسان می روی اُحد
بر قبر سیدالشهدا گریه می‌کنی

دستت مگر شکسته که در موقع قنوت
یک دست میبری به دعا گریه می‌کنی

مادر بگو برای چه تا شانه می زنی
موی سرِ حسینِ مرا گریه می‌کنی

آهسته نیمه شب که به او آب می‌دهی
هستی به یاد کرببلا گریه می‌کنی

دادی به من به جای کفن کهنه پیرهن
یاد مرمل بِدِما گریه می‌کنی

گفتی که جای تو بزنم بوسه بر گلوش
یاد سر جدا زقفا گریه می‌کنی

#عبدالحسین

@raziolhossein
06:38
.
.
نقل زَمَخشَری ست كه روزی ابولهب
یك سنگریزه جانب احمد روانه كرد

ریگی - به طول و عرض نخود- در كَفَش گرفت
از روی كین، نبی خدا را نشانه كرد

تبّت یدا أبی لهب از آسمان رسید
فوراً لهیب خشم الهی زبانه كرد

فرمود: هر دو دست وی از تن بریده باد
نفرین بر آنكه این عمل ظالمانه كرد

یك دست او فقط به كمین نبی نشست
خشم خدا به دست دگر هم كمانه كرد

با این حساب، كیفر اهل سقیفه چیست؟؟
حق كسی كه حمله بر این آستانه كرد؟

قرآن اگر هنوز می آمد چه می نوشت؟
در وصف آنكه خون به دل " اهل خانه" كرد

با مصطفى نكرد در آنجا ابولهب
با فاطمه هرآنچه كه اهل زمانه كرد

دشمن ، تقاص لات و هبل را ازو گرفت
كار علی و باغ فدك را بهانه كرد

با هر دو دست، بست و شكست و كشید و كشت
جان بتول را هدف تازیانه كرد

. "آتش به آشیانه ی مرغی نمی زنند"
نفرین بر آن كه شعله در این آشیانه كرد


#محسن_رضوانی
#اللهم_العن_الجبت_والطاغوت


@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

اهل مدینه شرم زطاها نمیکنند
چون احترام ام ابیها نمی کنند

اینان که دم زیاری مظلوم میزنند
مظلومتر زفاطمه پیدا نمی کنند

بیش از دو ماه فاطمه برروی بستر است
اما دمی عیادت زهرا نمی کنند

زهرا که رفتنی است دگر از میانشان
با گریه هاش از چه مدارا نمی کنند

گفتا نبی که فاطمه ام بضعه من است
با بضعه نبی که چنین تا نمی کنند

یا ایهاالرسول سر از خاک کن برون
بنگر که امت تو چه با ما نمی کنند

از غربت علی چه بگویم که بعد تو
گفتی که یاریش کنند اما نمی کنند

از ان همه مهاجر و‌انصار یک نفر
یادی گهی ز غربت مولا نمی کنند

شبها اگر که من نروم همره علی
دانند اوست در به رویش وا نمی کنند

از فاطمه گذشت ولی داغدیده را
باضرب تازیانه تسلا نمی کنند

دشمن لگد به در زد و یک تن به او نگفت
این درب خانه را به لگد وا نمی کنند

گر عده ای زنند زنی را به کوچه ها
یاریش اگر نکرده تماشا نمی کنند

در پیش طفل مادر او را نمی زنند
یا ریسمان به گردن بابا نمی کنند


#عبدالحسین

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی

ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌

من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌

من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی

من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌

سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌

گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌


#علی_انسانی

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_مدح
#فاطمیه
#دو_بیتی


ای از ازل به عرش خدا تاج "فاطمه"
سيب بهشتی شب معراج "فاطمه"

فردا كه اختيارشفاعت به دست توست
هستند انبيا به تو محتاج "فاطمه"


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

الهی شوهرم افسرده گشته
علی از داغ من پژمرده گشته

چرا از روی حیدر رخ نگیرم؟
تمام صورتم خون مرده گشته

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند
اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند

این روضۀ ناموسی و این قصۀ کوچه
تکرار مکرر شده سادات ببخشند

دیوار که تقصیر ندارد به گمانم
هر چه شده از در شده سادات ببخشند

مادر که زمین خورده و بابا که شکسته
ششماهه که پرپر شده سادات ببخشند

مظلومۀ دنیاست ولی قاتل زهرا
مظلومیِ حیدر شده سادات ببخشند

دل سوخت ازین غصه که بین همه تقسیم
ارثیّۀ مادر شده سادات ببخشند

ارثیّۀ پهلوی لگد خوردهء مادر
سهم علی اکبر شده سادات ببخشند

گهوارهء ششماهۀ زهرا به گمانم
وقف علی اصغر شده سادات ببخشند

سهمیّۀ رخسار کبودش به خرابه
تقدیم به دختر شده سادات ببخشند

البتّه رسیده است به او ارث ، اضافه
چشمی که مکدر شده شده سادات ببخشند

ظلمی که به زهرا شده ، تکرار به نوعی
با زینب مضطر شده سادات ببخشند

در شام خدا داند و زینب که به نیزه
با سنگ چه با سر شده سادات ببخشند

#مهدی_مقیمی


@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در سینه ناله ای ست شرر بار ای پدر
هر ناله نامه اى ست پُر اسرار ای پدر
 
از رازهای من احدی با خبر نشد
نه بچه ها نه حیدر کرار ای پدر
 
باز آمدم که با تو کمی درد دل کنم
از روزگار و مردم بی عار ای پدر
 
یادت که هست از همه بودم عزیزتر
حالا ببین چگونه شدم خار ای پدر
 
دیگر کسی سری به یتیمت نمیزند
از یاد رفته دخترت انگار ای پدر
 
داماد تو ،وصیّ تو خانه نشین شده
اصلاً وصیتت شده انکار ای پدر
 
حتی جواب هم به سلامش نمیدهند
افتاده مثل اشک ز انظار ای پدر
 
آن مهر و رأفتی که تو گفتی حقوق ماست
تبدیل شد پس از تو به آزار ای پدر
 
شهری که تا تو بودی امان داشت کافرش
یکباره شد به فرق من آوار ای پدر
 
هیزم رسید و در غم از دست دادنت
شد جای گل نثار عزادار ای پدر
 
راه نجاتی از وسط شعله ها نبود
من بودم و حرارت بسیار ای پدر
 
با اینکه زود هجمه آتش فرو نشست
اما به جا گذاشته آثار ای پدر
 
سر بسته گویمت پس از آن روز تا کنون
پوشانده ام من از همه رخسار ای پدر
 
از صبح تا غروب فقط اشک ،آه،درد
این است حال و روز من زار ای پدر
 
یاسی که کاشتی تو در این باغ خشک شد
پرپر شد از هجوم چهل خار ای پدر
 
گلبرگ های یاس تو نیلوفری که نه
با رنگ لاله ماند به دیوار ای پدر
 
 با تازیانه قاب گرفتند و سوره ای
آویز در شد از نوک مسمار ای پدر
 
هنگام راه رفتن خود میخورم زمین
هستم نیازمند پرستار ای پدر
 
حتی زیارت آمدنم مشکلم شده
آه از دو دیده ای که شده تار ای پدر
 
از ضربهء غلاف همین نکته کافی است
افتاده دست فاطمه از کار ای پدر
 
این رنج ها مرا که جوانم ز پا نشاند
وای از سه ساله کودک بی یار ای پدر
 
موی سفید و قد خم و روی نیلی ام
گردد برای او همه تکرار ای پدر
 
دنبال نیزه ی سر بابا دویدنش
در بین سلسه ست چه دشوار ای پدر
 
تنها پناه معجرش عباس میشود
ای داد از نبود علمدار ای پدر

#علی_صالحی

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_مناجات
#فاطمیه #دوبیتی

ای تاج سر عالم و آدم زهرا
از کودکیم دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر
جان حسنت برس به دادم زهرا

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


گل بر من و جوانى من گریه مى کند 
بلبل به همزبانى من گریه مى کند 

من گریه را نهان کنم اما على مدام 
بر گریه ی نهانى من گریه مى کند 

دیگر حسین را نتوانم به بر گرفت 
این گل به باغبانى من گریه مى کند 

از درد شانه، شانه نشد موى زینبم 
او هم به ناتوانى من گریه مى کند 

شهر مدینه شاهد مظلومی من است 
بر قامت کمانی من گریه می کند 

#سید_محمد_رستگار 

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

کار و بار دو جهان ریخت به هم غوغا شد
چشم زهرا و علی بعد شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رخت مشکی یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حکم بر خانه نشینی علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...
خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا
تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...
عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند
ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

#محمد_جواد_شیرازی
.

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

دیو را با خانه ی انسیّه الحورا چه کار؟
دود را با چشم خورشید جهان آرا چه کار؟

دشمن و بیت و لایت، هیزم و باغ بهشت
شعله ی آتش تو را با صورت زهرا چه کار؟

تازیانه شرم کن این دست، دست فاطمه است
ای فشار در تو را با عصمت کبرا چه کار؟

مرد کو، تا آورد دستی برون از آستین
این همه نامرد را با یک زن تنها چه کار؟

بوستانِ وحی و شیطان روبه و شیر خدا
ریسمان ظلم را با بازوی مولا چه کار؟

بیت حقّ را هیچکس نگشوده با ضرب لگد
درد را با پهلوی انسیّة الحورا چه کار؟

فاطمه پشت در آمد گفت با آن سنگ دل
ما عزا داریم ای ظالم تو را با ما چه کار؟

ای مغیره بشکند دستت که کوثر را زدی
هیچ دانی ضرب دستت کرد با زهرا چه کار؟

مجتبی می گفت وا اُمّا خدا داند که می کرد
با دل شیر حقّ آن فریاد وا اُمّا چه کار؟

ای که انکار شهادت می کنی از فاطمه
هیچ دانی با تو ذات حقّ کند فردا چه کار؟

کاش بودی کاش بودی می دیدی غلاف تیغ را
کرد با بازوی تنها عصمت یکتا چه کار؟

«میثم» از خون جگر بنویس در دیوان خود
ساکنان نار را با جنّت اعلی چه کار؟


#غلامرضا_سازگار

@Raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


غم های من از ضربت میخ است به دیوار
آن میخ که پرهای تو را بست به دیوار

این کوچه درِ باغ بهشت است و به ظاهر
خورده است چنان کوچه ی بن بست به دیوار

هر چند که آن کوچه و آن خانه دگر نیست
اما اثر سیلیِ در هست به دیوار

از کوچه به خانه دو قدم بوده و‌مادر
صدبار در این فاصله خورده است به دیوار

با قد خمیده کسی از دور می آید
یک دست به پهلو زده یک دست به دیوار

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

رو گرفتی که کبودی تو پیدا نشود
باعث رنجش زخم دل مولا نشود

سر سجاده دعا کرده حسن آهسته
بی کسی کاش نصیب دل بابا نشود

ز دهان زن همسایه شنیده زینب
حال او بسکه وخیم است مداوا نشود

بشکند دست مغیره که به قنفذ میگفت
آنقدر ضربه شدید است که او پا نشود

پسرش دید غم کوچه و غصب فدکش
به گمانم که دگر عقده ی او وا نشود

چه سرش آمده مرگش ز خدا می خواهد
گذرش کاش دگر سمت گذرها نشود

حال او زار و خراب است بمیرم ای وای
دیگر از بستر بیماری خود پا نشود

#علی_بهرامی‌نیا

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


گل بودم و پژمرده و پرپر گشتم
بی غنچه در آستانه در گشتم

رفتم که بگیرم فدکم را افسوس
با صورت نیلی شده ام بر گشتم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل‌ های من هنوز شکوفا نگشته ‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می ‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌ کند

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره ‌ی خزانی من گریه می ‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه ‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌ کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی


درون سینه آهی سرد دارم
دلی خون و تنی پر درد دارم
الهی بشکند دست تو ثانی
نگفتی همره خود مرد دارم

هر کس که رسید ، سویم آمد ، می زد
در کوچه به قصد کشت بی حد می زد
من یک تن تنها و به دورم صد تن
از آن همه قنفذ به خدا بد می زد

چون لاله به پشت در شکفتی زهرا
از شدت درد ، شب نخفتی زهرا
میسوزم از این داغ ، که تا آخر عمر
تو سوختی و به من نگفتی زهرا

تو رفتی و رفت دیگر از چشمم خواب
من ماندم و یک سینه از داغ کباب
دیدی به کجا کشید کار من و تو؟
زنده است ابوتراب و تو بین تراب

رخش طعنه به شام تار می زد
مدینه غربتش را جار می زد
خدا داند که در هنگام غسلش
کفن بر جسم زهرا زار می زد

#علی_سلطانی

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


اگر چه هر شب و هر روز گریـه شـد کارم
خـدا گـواست علــی بـر تـو اشک می‌بارم

هــزار بــار اگــر بشکننــد دســت مـرا
دمــی ز یــاری تــو دســت بر نمی‌دارم

حدیث سینه و مسمار اگر چه مخفی ماند
هـزار زخــم نگفتــه بــه سینــه‌ام دارم

بـه ناله‌هــای شب و اشـک غربتم سوگند
مـن آن نیــم کــه علـی را غریب بگذارم

علی به چاه برَد درد خویش و من هر شب
کنــم نگـاه بــه مــاه و، سرشک می‌بارم

مــرا بــه جـای حمایت، جواب رد دادند
خــدا گــواست ز اهــل مدینــه بیزارم

حقیقتی است که چون می‌روم به نزد پدر
بــوَد نشانــۀ غــصب فـدک به رخسارم

مـرا نـه داغ پـسر، غصه‌هـای مولا کشت
اگــر چــه بــر در خانــه زدنـد بسیارم

میـان آن همـه دشمن کسی نشد «میثم»
بـه غیــر مـحسن ششماهـه‌ام دگر یارم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

هستم غریب و هست علی آشنای من
پهلو شکسته ام من و نامش دوای من

حیدر اگر که شوهر من هم نبود باز
در بین کوچه بود سپر،دست و پای من

وقتی علی رسید و عبا روی من کشید
یک جمله گفت...فاطمه افتاده،وای من

ای دوستان که در غم من گریه می کنید
پشت سر شماست همیشه دعای من

سلمان دگر عیادتی از ما نمی کند
تنها تر از همیشه شده مقتدای من

در بین کوچه شد کمک دست من حسن
در بین خانه هم شده زینب عصای من

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

همه شب با غم و با غصه سحر کردم من
ناله از دوري و هجران پدر کردم من

ياد پرپر شدن محسن خود افتادم
به در سوخته هرگاه نظر کردم من

از غم شوهر و هجر پدر و داغ پسر
جاري از ديده خود خون جگر کردم من

سيلي خصم چنان کرد رخ چون ماهم
مخفي از ديده خورشيد قمر کردم من

بهر مظلومي و بر غربت مولايم بود
روز و شب ناله زدم گريه اگر کردم من

من نوشتم به در خانه به خون سينه
پيش سنگ غم او سينه سپر کردم من

آنچنان ناله زدم من پس از آن ضرب لگد
شهر را زين غم جانسوز خبر کردم من

جان خود بهر علي در خطر انداخته ام
شکر لله از او دفع خطر کردم من

نه فقط جان خودم را به فدايش کردم
به فداي ره او جان پسر کردم من

شد مدينه زمن و من زمدينه راحت
عاقبت سوي پدر عزم سفر کردم من

روز و شب گریه نمودم نه برای غم خود
وقف غمهاي علي ديده تر کردم من

ياد چشمان پر از اشک حسن افتادم
هر زماني که از آن کوچه گذر کردم من


#محمد_معارف‌وند

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه


مادر به سختی از جلوی در بلند شد
تنها برای یاری حیدر بلند شد

سیصد نفر حریف نبودند و،دومی
پایش به سمت پهلوی مادر بلند شد

بهر کمک برای علی بین کوچه رفت
یک دفعه دست قنفذ کافر بلند شد

از ضربه ی غلاف شکست استخوان دست
از درد آه دخت پیمبر بلند شد

دست شکسته طاقت شانه زدن نداشت
دستش برای شانه به یک سر بلند شد

آرام شانه می زد و آهسته می گریست
با یاد قتلگاه ز بستر بلند شد

گیسوی شانه کرده ی او را به هم زدند
بر تل صدای ناله ی خواهر بلند شد

وقت غروب بود و همه دست می زدند
ول کن نبود شمر و در آخر بلند شد

تا فاطمه رسید،حسین غریب هم
در قتلگاه با تن بی سر بلند شد

مادر ببین عزیز تو را نحر کرده اند
راسم به روی نیزه ی لشکر بلند شد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
#دوبیتی

از داغ تو من به خویشتن می پیچم
این نسخه ی دردیست که من می پیچم

تو دست مرا ز بند وا کردی لیک
من دست تو در بند کفن می پیچم


#سیدرضا_موید

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

شنیدی بارها بیداد با یاس پیمبر شد
ندیدی غنچه ی نشکفته اش یکباره پرپر شد

شنیدی در حریم کبریا افروختند آتش
ندیدی شعله اش با صورت زهرا برابر شد

شنیدی شد مدینه زیر و رو از نالهء زهرا؟
ندیدی از فشار در چه با آیات کوثر شد

شنیدی مرغ روح فاطمه آزاد شد از تن
ندیدی خانه ی بی فاطمه زندان حیدر شد

شنیدی مادری با روی نیلی رفت از دنیا؟
ندیدی یک شکسته گوشواره ارث دختر شد

شنیدی شد قباله پاره و زهرا به خاک افتاد
ندیدی زان ستمگستر چه با دخت پیمبر شد

شنیدی در کفن پیچید مولا هستی خود را؟
ندیدی جان پاکش بارها بیرون ز پیکر شد

شنیدی بارها و بارها کشتند زهرا را؟
ندیدی سال ها مولا علی بی یار و یاور شد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

ظلم و کینه به حق فاطمه ام بی حد شد
راه او در وسط کوچه ی تنگی سد شد

پیش چشمان حسن دست عدو بالا رفت
صورت کعبه ی حیدر،حجرالاسود شد

ضربه ی سیلی آن دست به گوشم آمد
همسرم خورد به دیوار،برایم بد شد

نه فقط بین گذر،بلکه به خانه دیدم
لگد خصم به پهلوی گلم ممتد شد

زیر در ماندن یارم چقدر طول کشید
در روی فاطمه و دشمن از آن در،رد شد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
06:38
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه

در خجالت میکشد
از بیان علتش دفتر خجالت میکشد

روی در مانده سیاه
چند وقتی هست از حیدر خجالت میکشد

میکند نفرین به خود
از تمام هست پیغمبر خجالت میکشد

دربه در دیوار هم
از گل یاسی که شد پرپر خجالت میکشد

روضه سنگین میشود
مرتضی با دیدن بستر خجالت میکشد

وضع خانه درهم است
وای از این آشفتگی مادر خجالت میکشد

شانه می افتد زمین
بیشتر از مادرش دختر خجالت میکشد

میکند زانو بغل
همسری از دیدن همسر خجالت میکشد

بگذریم از روضه ها
شاعری از چشم های تر خجالت میکشد

#محسن_صرامی

@raziolhossein