1 August 2021
ش
19:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#غزل_مجلسی

نه بود خواندن از آن حدّ روضه خوان اي كاش
نه مي گُــذشت از آن دشت كاروان، اي كاش

نه مي گُـذشت از آن دشــت كاروان و نه بود
در آن مسير كـسي سدّ راهشان ، اي كاش

كسي كه داشت مكان نـزد لامكان ز اَلَست
نمي گرفت بـه واديِ طَـف مكـان ، اي كاش

كنار كُـشته ي اكبر ، خُـدايِ فاطمه گفت :
نمي شكافت دگر پهلوي جوان ، اي كاش

و گـفـت : لحظه ي تشييع پيكـر قاسـم
صدا نداشت تَرَكهاي اُستخوان ، اي كاش

فُـرات با دل سـقّــايِ آبـرو و ادب
شبيه مَشـكْ كمي بود مهربان اي كاش

به جاي آبِ گـوارا ، سـه شعبه ي مسموم
نمي رسيد به يك طفلِ نيمه جان ،اي كاش

دمي كه خونِ دلـش را به آسـمان پاشيد
نشسته بود به خون قلب آسمان ،اي كاش

بر آن بدن كه "مُحمّد" مُدام بـوسـيـدش
نمي زدند دو صد تـيغ همزمان اي كاش

و در بـرابـر زينب نمي زد آن گـونه...
سنان به سينه ي آقاي ما سنان ،اي كاش

تمام آنچه كه مي شد ربوده شد ز تنش
نمي رسيد به گـودال سـاربان ،اي كاش

براي عمـّه ي ما بعـد از آن پـريشــاني
نـبود صحـبتي از قـامتِ كـمان ، اي كاش
...
در آن دمي كه حواسم به روضه معطوف است
مرا نگاه كُــند صـاحب الـزّمان ، اي كاش

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
19:01
#امام_حسین_مناجات


رحمت بر آنکه با تو من را آشنا کرد
اسم‌تورا بردم مرا زهرا دعا کرد

هرکس به یک‌ نوعی به درد روضه ات خورد
کشتی تو برآب افتاد و‌ چه ها کرد

حر ریاحی با تو شد حر حسینی
در محضر تو میتوان مس را طلا  کرد


ماه خدا یک شعبه اش ماه حسین است
خیلی جوان در ماتمت رو به خدا کرد

در دسته سینه زنی یادم نرفته
بابای من‌ آمد مرا وقف شما کرد

جانم‌ به این‌ آقا!که هر چه توبه کردم
بی معطلی برروی من آغوش وا کرد


سوگند بر زهرا که‌ محتاج کسی نیست
دستی‌ که  بار روضه ات را جابه جا کرد

یابن الشبیبی گفت‌ و دلها زیر و رو شد
این‌حرف سلطان روضه ها را کربلا کرد

لعنت برآنکس که سرت را ذبح کرد و
لعنت برآنکس که تورا عریان رها کرد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:01
#امام_حسین_مناجات


عرشیان‌ جارو کش مشتاق دربار تواند
سربلندان دو عالم سر به دیوار  تواند

مرد و زن پیر و جوان دارند خدمت میکنند
در محرم ها همه مردم‌ پی کار تواند

بی تو از اسلام که نه از خدا حرفی نبود
تا قیامت پس همه ادیان‌ بدهکار تواند

وتر‌ موتور خدایی ای حسین ابن علی
سیزده معصوم دیگر هم عزادار تواند

گریه ما باعث تسکین قلب فاطمه ست
گریه کن های تو آقا جزو انصار تواند

نوکران تو دعا کردند و‌ حل شد مشکلم
مستجاب الدعوه اند آنانکه بیمار تواند

ما که باشیم اسم زائر روی ما باشد حسین
انبیا و‌ اولیا در بین‌ زوار تواند

قبر تو جنات تجری تحتها الانهار ماست
سینه زنها دم به دم مشتاق دیدار تواند

زینب افتاد و سرت افتاد از نی بر زمین
آه با آزار زینب فکر آزار تواند

#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
19:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
748×734, 56.5 KB
#محرم
#پیراهن_مشکی

طوقی دلم به گنبدت زائر شد
پرچم که سیاه شد قلم شاعر شد

پیک از طرف فاطمه آورده خبر
پیراهن مشکی شما حاضر شد

#ميلاد_حسني

.
19:04
#محرم
#پیراهن_مشکی
#دوبیتی

طوقی دلم به گنبدت زائر شد
پرچم که سیاه شد قلم شاعر شد

پیک از طرف فاطمه آورده خبر
پیراهن مشکی شما حاضر شد

#ميلاد_حسني

@raziolhossein
19:04
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
19:04
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 128.3 KB
19:04
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 119.8 KB
19:06
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×1280, 155.5 KB
#یا_مسلم_ابن_عقیل

در روضه‌اش برای علی گریه می‌کنم
در مرکز خلافت مولا غریب بود

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
19:06
#امام_حسین_مناجات


قبل از شروع خلقت تابیده آفتابش..
لب تشنه ای که عمریست  دلها شده کبابش

گفتیم السلام و فورا علیکم آمد
جانم به این سلام و جانم به این جوابش

تکلیف را ادا کرد با نفس مطمئنه
پس‌ میکند خداوند  با ارجعی خطابش

هرکس که عمر خود را خرج‌حسین کرده
یوم‌الحساب پاک‌است پیش خدا حسابش

حرف امام خیر است حتی زمان نفرین
حر دُرِّ کربلا شد تنها به یک‌ عتابش

راه هزار ساله طی میشود به آنی
از برکت حسین و کشتی پر شتابش

کم از حرم ندارد  این روضه های آقا
ما در حرم نشستیم  در محضر جنابش

پیش نگاه اطفال مستانه موج میزد
ما با فرات قهریم  با قطره های آبش..

یا رب چه بود حکمت کز داغ این مصیبت
ارباب رفت گودال  آواره شد ربابش

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:06
#امام_حسین_مناجات


من فقیری بینوایم دوستت دارم حسین
سائل کرببلایم دوستت دارم حسین

رند عالم سوزم اما تا به اسمت می رسم
نوکری بی دست و پایم دوستت دارم حسین

هر که هستم خوب یا بد، دوزخی، اهل بهشت
بی خدایم، با خدایم دوستت دارم حسین

من بهشت بی تو را پس دادم آقا سال هاست
ساکن بزم عزایم دوستت دارم حسین

تربت تو جای خود‌دارد غبار زائرت
بارها داده شفایم دوستت دارم حسین

این که در داغ تو اشکی دارم و سینه زنم
مادرت کرده دعایم دوستت دارم حسین

لطف زینب شاملم شد اکبرت دستم گرفت
با غم تو آشنایم دوستت دارم حسین

در میان هروله بر سینه می کوبم اگر
با رقیه همنوایم دوستت دارم حسین

لنگ لنگان خویش را تا پای نیزه می رساند
ای پدر بشنو صدایم دوستت دارم حسین

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
ش
20:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.4 KB
20:27
#ورودیه
#شب_دوم_محرم


کربلا اینجاست، بسم الله الرحمن الرحیم
خیمه ها برپاست، بسم الله الرحمن الرحیم

بار بگشایید یاران چون قرار ما و دوست
در همین صحراست، بسم الله الرحمن الرحیم

ههُـنا مَـوضِـعُ کَـربٍ وَ بَـلا، این سرزمین
قتلگاه ماست، بسم الله الرحمن الرحیم

خیمه¬گاه بزم عشاق خدا در دشت خون
تا ابد برپاست، بسم الله الرحمن الرحیم


@raziolhossein
20:27
#ورودیه
#دودمه

زینب آمد نَه بگو شیرِ خدا آمد فرود
خیمه را برپا کنید--خیمه را برپا کنید

حضرتِ کرببلا در کربلا آمد فرود
خیمه را برپا کنید--خیمه را برپا کنید

#حسن_لطفی

@raziolhossein
2 August 2021
ش
05:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
05:44
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 23.2 KB
05:44
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 24.2 KB
ش
06:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1265×1280, 234.7 KB
با دست های بسته به زنجیر گریه کرد
خیلی گرسنه بود ولی سیر گریه کرد

#رقیه_جان

@raziolhossein
06:20
و اما شب سوم...

تسبیح فرشتگان رحمت
بر زجر حرام‌زاده لعنت

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
16:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.7 KB
16:31
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.6 KB
16:31
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 99.2 KB
16:31
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.1 KB
16:31
#حضرت_حر
#دوبیتی

گفتند مسیر عشق را کامل بست
خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد
میخواست که راه را ببندد دل بست

#ابراهیم_کریمی

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم

بادست خالی آمدم آقا ببخشی
حُر ریاحی پشیمان را ببخشی

تاریکم و ظلمتکده محتاج نورم
بر پای عفوم میشود امضا ببخشی

حالا که من برگشته ام با روسیاهی
ای کاش میشد که مرا درجا ببخشی

اصلا تو حق داری تو صاحب اختیاری
من را از آقایی نبخشی یا ببخشی

اما تو را جان رقیه نه نیاور
هرچه بگویی روی چشمم تا ببخشی

روی نگه کردن به چشمت را ندارم
ای کاش جان حضرت زهرا ببخشی

#محمد_حبیب_زاده

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم


خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم 
بـرون آورد دست رحمتت از دام دنیایم

من آن آواره‌ای بودم که کوی یار را جستم 
و یا گمگشته‌ای بودم که مولا کرد پیدایم 

اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم
گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم

بـرای مـن شد از امـروز نـام حرّ برازنده 
همانـا افتخارم بس کـه دیگر حرّ زهرایم 

سراپا غـرق اشک خجلتم یـارب نمی‌دانم 
که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم 

اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش
وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـۀ آن قد و بالایم

به خود گفتم که شاید از کرم بخشد گناهم را 
نـدانستم کـه در نـزد حبیبش می‌دهد جایم 

ز چشمم اشک خجلت گشت جاری، بخت را نازم
که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم...

چه بی‌رحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم
ترک خورده است از هرم عطش لب‌های آقایم

صـدای آب آب کودکان تشنه، آبـم کرد
لـب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم

بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم
من آن پروانه‌ای هستم کزآتش نیست پروایم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
16:31
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_حبیب
#حضرت_حر

سخت است از شراب ازل روی پا شدن
از ابتدای مستی اش عاقل نما شدن

سخت است بعد دعوت ساقی چو شیخها
در مسجدی به ذکر و دعا مبتلا شدن

سخت است سخت راحت جان را گذاشتن
در کوی دلبران به عذاب آشنا شدن

سخت است با کهولت جسمی،به وقت وصل
چون آهوان دشت ختا تیز پا شدن

سخت است از غریب رسد نامه بر حبیب
وآنگه چو کوفیانِ وفا بی وفا شدن


اما چه راحت است ز خانه به شوق وصل
آواره تر ز باد رحیل صبا شدن

برخیز ای حبیب که بهتر نبوده از
چوب درخت پیر برای عصا شدن

فارغ ز کار ساحر شامی و مارها
در دست یک کلیم غریب اژدها شدن

ای پشت شاه گرم ز تو نيست کم مقام
همچون عبا به خامس آل عبا شدن

ای نوح عاشقان حسینی مبارک است
اصحاب را.در این یم خون ناخدا شدن

وقتی هدف نشانه گرفتی چه غم ز عمر
قلب کمان هراس ندارد ز تا شدن

از هو شدن به معرکه دل را غمین مساز
آیینه را چه غم بنشیند ز ها شدن

فهمید شان احمد مرسل ز سختی اش
هر کس که کرد عزم حبیب خدا شدن

شمعی چنین نبوده که بعد از خموشی اش
آتش به سر گرفت برای فنا شدن

کار تو بود مردن از بام عشق و بعد
یک یا حسین گفتن و از جای پا شدن


آموخت با دومرتبه جان دادن خودش
یک مرتبه که سخت نباشد فدا شدن

فرق سرش شکافت ز عشق حسین چون
کعبه که قبله گشت از این فرق وا شدن

چون راز سر به مُهر بخندید تا که دید
دارد زبان نیزه سر برملا شدن

ای مرد ، زیر قبه ی ارباب یافتم
از نقره ی ضریح تو راه طلا شدن

سخت است بین اهل ریا بی ریا شدن
از برکت وجود گلی.لاله ها شدن

عشاق را چه حاجت طی منازل است
در نیم روز میشود از انبیا شدن

رفتند از جفای سم اسب تا به عرش
گندم به سفره میرسد از آسیا شدن

ای مدعی ز لاف حذر کن که خاک نیز
خونها خورد به مرتبه ی کربلا شدن

اصحاب شاه کرببلا را چه حاجت است
از غیرت مداد سیه رو ثنا شدن

سخت است سخت ساحل آرام دیدن و
در موج خون تپیدن و مرد شنا شدن

مانند حر قبول گنه کاری و سپس
چون کهنه خانه ایی ز خرابی بنا شدن

همچون زهیر بی غم مال و عیال خویش
از خوف خود گذشتن و در او رجا شدن

در عهد دوست مثل سعید ایستادن و
چون تیرهای خورده به جسمش رها شدن

چون عابس از حفاظت جان بگذر و بگیر
از جسم خویش مانع حاجت روا شدن

مانند جون ناز بکش تا رسی به جان
ای ناسزا بکوش برای سزا شدن

خندان چنان بریر بخوان این ترانه را
باید فدای بوسگه مصطفی شدن

ای نو عروس امت عیسی مبارک است
داماد را به خیمه ی گل پاگشا شدن

ننگ است پس گرفتن هدیه، نشان بده
ام وهب، به سر ،ره و رسم عطا شدن

ای مسلم بن عوسجه باشد مبارکت
همراه با حبیب در این ماجرا شدن

ای منبر محاسن مردان کبریا
خون از رگش گذشت به شوق حنا شدن

تنها خداست لایق کار شما و بس
کز بیم زرد گشته زر از خونبها شدن

برخیز ای {غریب}، تو را لذتی ست در
با زور در مناسک عشاق جا شدن

عشق حسین را چو صحابه به جان بخر
ای دل بکوش بهر شبی بوریا شدن

گفت آرزوی ماست،به خواب کسی، حبیب
در بزم روضه مثل تو اهل بکا شدن


#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم


ای زاده ی ختمی مآب، توبه التّوبه
فرزندِ پاکِ بوتراب، توبه التّوبه

ای واقفِ سِرّ و عَلَن، خسروِ خوبان
بگذر تو از تقصیرِ من، حجّتِ رحمان

ای شافعِ یَوم الحساب، توبه التوبه
بین جانِ من در اضطراب، توبه التوبه

از من نگردان روی خود، مَحرمِ جانان
گر چه که من در حق تو، کرده ام عصیان

از من تو آن رُخ بر متاب، توبه التوبه
باشد دعایت مستجاب، توبه التوبه

از کرده ی خود ای شَها، من پشیمانم
دیگر بدان در زمره ی، جان نثارانم

ای زاده ی حتمی مآب، توبه التوبه
شاهنشهِ عالی جناب، توبه التوبه

فرمانبرِ امرِ تو وُ، حیِِّ سبحانم
از لطف و احسانت ببخش، جُرم و عصیانم

دیگر روَم راهِ صواب، توبه التوبه
می ترسم از رنج و عذاب، توبه التوبه

#هستی_محرابی

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر
#دودمه

حر نام آور منم ره بر تو بستم یاحسین
کن قبولم یاحسین

قلب زینب را در این صحرا شکستم یاحسین
کن قبولم یاحسین


@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر


یوسف زهرا! ز شما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم

از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم

آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی

حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین

یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است

چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟

حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده

بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست

مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
16:31
#حضرت_حر_ریاحی
#اصحاب_امام_حسین


حر پشیمان توأم یا حسین
"دست به دامان توأم یا حسین"

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

توبه کنان گرچه به تاب و تبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی_اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

حر ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

مقتل خون اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال من از تیغهء شمشيرهاست
سينهء تنگم سپر تیرهاست

حال که از لطـف پذیرفتی‌ام
رتبه به من دادی و حرّ گفتی‌ام

از کرمِ خویش مدالم بده
رخصت میدانِ وصالم بده

باب تو برقاتل خود شیر داد
از کرمش به خصم، شمشیر داد

از تو سزد ای پسر بوتراب
تا که به دشمن بدهی جام آب

ای به فدای تو و آقائی ات
خصم تو شرمنده ی سقائی ات

گر چه خود از شطّ فرات آمدم
در طلب آب حیات آمدم

کاش می آوردم یک جرعه آب
بر لب خشکیده ی طفل رباب

العطش طفل تو کشته مرا
دیشب از این غصّه نمردم چرا

آه که هم گام به دشمن شدم
باعث این سوزِ عطش من شدم

حال اگر من به تو بد کرده ام
فاطمه را واسطه آورده ام



ای شده از خود تهی از دوست پُر
مادرت از روز ازل خوانده حُر

آنکه گنه کار پذیرد منم
آنکه تو را دست بگیرد منم

ای به بلا گفته بلی مرحبا
حرِّ حسین ابن علی مرحبا

شیفتهء پر زدنت بوده ام
منتظر آمدنت بوده ام

باغ گل یاس شدی، مرحبا
وصل به عبّاس شدی، مرحبا

فخر کن ای روح رها از بدن
حرّ منی حرّ منی حرّ من

ای تو فروشنده، خریدار، ما
دل به سر دستِ تو، دلدار، ما

در پی دیدار حبیب آمدی
یا که به یاریّ غریب آمدی

باش که محبوب خدای منی
حرّ تمام شهدای منی

خون خدا خون تو را خواسته
چهره گلگون تو را خواسته

تا که به خون سرخ شود روی تو
زینب کبراست دعاگوی تو

پشت سر توست دعای همه
اجر تو با مادر ما فاطمه

از ادب تو به من و مادرم
بود حسینی شدنت باورم

گر چه مرا زخم فزون بر تن است
بستن زخم سرِ تو با من است

فرق تو را اهل ستم بشکنند
رأس مرا بر سر نی می زنند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16:31
#امام_حسین_مناجات
#پیرغلام
#عبدالحسین

از سرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است
گريه بر تو از نماز نيمه شب هم بهتر است
.
واقعا اشك براى روضه چيز ديگرى است
در سلوك ما فرات از آب زمزم بهتر است
.
گريه هايم را بگيري بي گمان دق ميكنم
مردن از دنياى بي گريه برايم بهتر است
.
در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست
از برای این سوال «الله اعلم» بهتر است
.
هر كه به جايي رسيد از نوكري تو رسيد
نوكري تو ز آقايي عالم بهتر است
.
نوحه دم داديم و با اين دم مسيحا دم شديم
از دم روح القدس واللهِ اين دم بهتر است
.
يازده ماه از خدا ماه شما را خواستيم
از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است
.
رتبه پيرِغلامان تو نزد فاطمه است
چون غلامي شما با قامت خم بهتر است
.
انبيا در آخر خط ميشوند عبدالحسين
آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است
.
گر به زیر ناودان کعبه هم باشم ولی
معتقد هستم که باشم زیر پرچم بهتر است
.
گفته بودند اربعين صحن تو چيز ديگريست
رفتم و با چشمهاى خويش ديدم بهتر است

#محمد_جواد_پرچمی
ابياتى از شعر اثر قلم
#پيمان_طالبى

@raziolhossein
16:31
#امام_حسین
#اصحاب_الحسین
#اصحاب

آورده با خود اهل نظر را يكي يكي
پس بسته اند بار سفر را يكي يكي

اينجا كجاست،وادي طف،خاك نينوا
تكرار ميكنند خبر را يكي يكي

روزي هزار مرتبه پروانه اش شدند
تا ده شمرده اند سحر را يكي يكي

هفتاد و دو پسر همگي بسته اند صف
بوسيده اند دست پدر را يكي يكي

سبقت گرفتنه اند ز هم در فدا شدن
رو كرده اند اصل هنر را يكي يكي

تك تك سپر شدند در آماج تيرها
با جان خريده اند خطر را يكي يكي

چيدند در عباي پيمبر دوتا دوتا
اعضاي چاك چاك پسر را يكي يكي

تقديم كرده اند به سردار بي سپاه
دلداگان قافله سر را يكي يكي

تا قلب عرش،خون خدا،حضرت حسين
آورد و برد اهل نظر را يكي يكي...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین


من کی ام، خاک زیر پای حسین
گرد نعلین بچه های حسین
تا شنیدم شبی صدای حسین
آمدم سمت کربلای حسین
من اگرچه نحیفم و پیرم
پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من
مهرت از کودکی است در دل من
ای که از تو سرشته شد گل من
شده تنهایی تو قاتل من
آمدم تا حبیب تو بشوم
زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد
خون به قلب علی و زهرا کرد
نامه ی مکر را که امضا کرد
فتنه ی جنگ را که برپا کرد
گفتم ای پیر بی شکیب برو
تو حبیبی، ای حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم
از غم بچه هات جان بدهم
چند دفعه برات جان بدهم
در همین کربلات جان بدهم
وه، چه خوب است جان نثار شدن
در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود
دشنه بین گلوم جا بشود
- تن من- سهم نیزه ها بشود
با سم اسب ها فنا بشود
تو ولی طعمه ی خطر نشوی
پاره پیکر، بدون سر نشوی

ای خدا! بعد رفتن اصحاب
اهل بیت حسین را دریاب
نگرانم برای طفل رباب
می دهد هیچ کس به این ها آب؟!
تا که عباس خیمه بان باشد
حرمت خیمه در امان باشد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
16:31
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین


در دل من داغ‌ها از لاله‌هاست
همچو نی در بند بندش ناله‌هاست

با خیال لاله‌ها صحرانورد
راه می‌پوید ولی با پای درد

می‌رود تا سرزمین عشق و خون
تا ببیند حالشان چون است، چون؟

بر مشامش می‌رسید از هر کنار
بوی درد و بوی عشق و بوی یار

گفت: ای در خون تپیده کیستی؟
تو حبیب ابن مظاهر نیستی؟!

گفت: آری من حبیبم، من حبیب
برده از خوان تجلی‌ها نصیب

قدخمیده، روسیاهی موسپید
آمدم در کوی او با صد امید

در سرم افکند شور عشق را
تا به دل دیدم ظهور عشق را

بار عشقش را قامتم را راست کرد
در حق من آنچه را می‌خواست، کرد

ناله‌ام را رخصت فریاد داد
دیده را بی‌پرده‌دیدن یاد داد

دیدم از عرش خدا تا فرش خاک
پر شده از ناله‌های سوزناک

گرچه ما پاکیم و از لاهوتیان
جان ما قربان این ناسوتیان

گوی سبقت می‌برند این خاکیان
در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می‌کند
قطره اینجا کار دریا می‌کند

خاکیان را می‌کند افلاک سیر
پاک‌خوی و پاک‌جوی و پاک‌سیر

فطرس از لطف تو بال و پر گرفت
کودک گهواره و کاری شگرف

رخصتی تا ترک این هستی کنیم
بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم

ای دریغا ما و عشق و این محک
کار عشق است این، نیاید از ملک

چون‌که او خوان تجلی چیده دید
آنچه را می‌خواست خود نادیده دید

گفت: با آن والی ملک وجود
حکمران عالم غیب و شهود:

تو حسینی، من حسینی‌مشربم
عشق پرورده‌ است در این مکتبم

تو امیری، من غلام پیر تو
خار این گل‌زار و دامن‌گیر تو

از خدا در تو مظاهر دیده‌ام
من خدا را در تو ظاهر دیده‌ام

گر حبیبی تو، بگو من کیستم؟
تو حبیب عالمی، من نیستم

عاشقان را یک حبیب است و تویی
از میان بردار آخر این دویی

رخصتم ده تا به میدان رو کنم
رو به میدان لقای هو کنم

رخصتش داد آن حبیب عالمین
سرور و سرخیل مظلومان، حسین

کرد آن سرحلقه‌ی اهل یقین
دست غیرت را برون از آستین

دید محشر را چو در بالای خون
زورق خود راند در دریای خون

در تنش یک باغ ِ خون گل کرده بود
در بهار او، جنون گل کرده بود

رفت و جان خود فدای دوست کرد
آن نکومرد آنچه را نیکوست کرد

نخل پیر کربلا از پا فتاد
سروها را سرفرازی یاد داد

زیر لب می‌گفت آن‌دم با حبیب
یا حبیبی، یا حبیبی، یا حبیب

در غروب آفتاب عمر من
یافت فصل خون کتاب عمر من

در دل هر قطره‌خون بحری‌ست ژرف
کار عشق است این کاری بس شگرف

این کتاب از عشق تو شیرازه یافت
اعتباری بیش از اندازه یافت

دیدم آخر آنچه را نادیدنی است
راستی نادیدنی‌ها دیدنی است

#محمدعلی_مجاهدی

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


دلم پرواز می‌خواهد، رها در باد خواهم شد
چوطوفان برسر هرچه قفس‌فریاد خواهم شد

به‌رویم‌راه‌ها را یک‌به‌یک با دست خود بستم
نمی‌دانم از این حبس ابد آزاد خواهم شد؟

اگر که رو بگرداند... اگر رنجیده باشد، چه؟
اگرمن‌را نبخشددوست،دشمن‌شادخواهم شد

ترک‌های بیابان راوی دلشوره‌های من
بخندد آسمان، با خنده‌اش آباد خواهم شد

سرود سروها عمری نوازش داده روحم را
دلم می‌گفت با آزاده‌ها همزاد خواهم شد

به اذن عشق نامم در دل تاریخ می‌ماند
میان توبه‌های توبه‌کاران یاد خواهم شد

تجلّی می‌کند آیات حق در برق شمشیرم
در این‌هنگامه تفسیر«لبالمرصاد»خواهم شد

بگو با حنجر خونین رقم خورده‌ست تقدیرم
بگو مثل کسی که پای‌تو سر داد، خواهم شد

کنار قبر هفتاد و دو لاله، جای من خالی...
و من آن‌لاله‌ای که از تو دورافتاد، خواهم شد

#عباس_همتی

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


ببین سر به زیر و حقیر آمدم
به پابوس نعم‌الامیر آمدم
سرم روی پایت گذارم حسین
به جز تو پناهی ندارم حسین
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

اگر از محبت قبولم کنی
مرا ریزه‌خوار بتولم کنی
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

من آنم که راه تو را بسته‌ام
کنون ره گشا بر دل خسته‌ام
اگر سر به بالا نیاورده‌ام
ز رخسار ماهت حیا کرده‌ام
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

ز خجلت رسد جان من بر لبم
که شرمنده‌‏ی خواهرت زینبم
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

@raziolhossein
16:35
#اولاد_حضرت_زینب


آورده ما را با خودش مادر؛ که قربانت شویم
تا که برایت جان دهیم و حافظِ جانت شویم

إذن از تو میخواهیم تا با غیرتی حیدرنشان
در وادیِ میدان بتازیم و رجز خوانت شویم

از کودکی سیرابمان کردی و وقتِ آن شده
تا تشنه لب؛ جان-دادۂ لب های عطشانت شویم

باید سپر برداشته، باید که از «سر» بگذریم
نگذار تنها شاهدِ حال پریشانت شویم

ما آرزو داریم که مثلِ علیِ اکبرت
در خیمه نه! در معرکه ملحق به یارانت شویم

دل دل نکن دایی! به خواهرزاده هایت نه نگو
قابل بدان پایِ رکابت، از شهیدانت شویم

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا و َجَاهَدُوا»*
بگذار تا تفسیری از آیاتِ قرانت شویم!

#م_عاطفی

@raziolhossein
16:35
#اولاد_حضرت_زینب


همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد
وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر
ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

صحیح ترجمان رب خدرالقدس یعنی که
غبار چادر او موجب ایجاد خلقت شد

مفاتیح لبش غرق زیارتهای مأثوره است
قنوتش جلوه کرد و قبه ای از استجابت شد

غزل ها حُرّ توّابند و منبرها به استغفار
تمامش دون شأن زینب است آنچه روایت شد

دو فرزندش دم "یا نور" و "یا قدوس" او هستند
دو تا قرص قمر تقدیم خورشید امامت شد

به سوی ماه روی نیزه قامت بست عاشورا
چه خوشحال است تقدیم امامش این دو رکعت شد

دو تا فرزند اسماء و دو تا اسماء حسنایند
دو حرف از اسم اعظم که در این مقتل تلاوت شد

یکی پهلوش شد زخمی، یکی بازوش شد زخمی
مصیبت های پشت در، میان این دو قسمت شد

دو لاله یا دو ریحانه، دو کوه شانه در شانه
به روی خاک افتادند، یعنی که قیامت شد

محمد پاسبان پیکر زخمی عونش شد
محمد تا زمین افتاد جسم عون غارت شد

ملائک تا دم خیمه، خبر بردند با گریه
به روی بالها تشییع دو خورشید طلعت شد

ولی از خیمه ی چشمش نیامد اشک یک لحظه
میان خیمه ی خود باز مشغول عبادت شد

از اینکه در میان معرکه زهرا نشد او را
از اینکه جان نداده پای او، غرق خجالت شد

دو تا دلبند روی نیزه ها دارد ولی هر شب
هلال خویشتن را دید و مشغول زیارت شد

کسی که پرده دار محملش بودند مریم ها
حریمش هتک حرمت شد، گرفتار اسارت شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


سیاهی‌ام به سوی نور آمدم
بهر دعا به کوه طور آمدم

یا قَمَرالعشیرةالهاشمی
تو ای امید حرم فاطمی

آمده‌ام در بزنم خانه را
منتظرم عفو کریمانه را

رگ‌رگِ من پر شده از عشق اوست
به غیر او، که دشمنش کرده دوست؟

ز دوستان نه دل یکایک ربود
نه خاکیان دل از ملائک ربود

اگرچه با جرم عظیم آمدم
سائلم و پیش کریم آمدم

تو در عرب زبانزدی در یلی
داده تو را درس فتوّت علی

ندیده‌ام از تو سزاوارتر
در حرم از تو آبرودارتر

ای که فتوّت از تو شد مفتخر
آبروی رفته‌ء حر را بخر

بگو پشیمانم و سر به زیرم
نه میرلشکرم، تو را اسیرم

من دگر امیر و سرلشکرم
فدایی ره علی اصغرم

بگو دهد به کف مرا براتی
حسینی و سفینة النجاتی

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


ای همه بی‌درد همدردی کجاست
وی شما کم از زنان مردی کجاست

دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت سر را پیش ما بالا بگیر

دید با چشم خدایی سینه‌ام
پاک کرد از زنگ‌ها آیینه‌ام

من همه او گشته و خود نیستم
وآنکه همره با شما شد نیستم

من نبودم حر به لطفش حر شدم
کُر شدم کز نهر لطفش پُر شدم

دور شد جانم ز تن‌ های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما

من که از سر تا به پا عیبم به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین

دل ز هر دلداده می‌گیرد حسین
دست هر افتاده می‌گیرد حسین

هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد

مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
یک نگاه او دو صد تن، حر کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


انانکه شرح واقعة کربلا کنند
بر ماجرای حضرت حر ابتدا کنند

از شأن و عزتش بنویسند اگر همه
شاید که حق گوشه‎ای از آن ادا کنند

شایسته است مردم آزاده تا ابد
بر او به رسم عشق و ادب اقتدا کنند

ثابت شد از عنایت مولای ما به او
«اهل نظر معامله با آشنا کنند»

از عاقبت به خیری اگر صحبتی شود
با نام او به مجلس روضه صفا کنند

تا صبح روز واقعه هم با یزید بود
می‎خواستند تا ز حسینش جدا کنند

اما خدا ز مرحمتش دست او گرفت
تا اسم او به جرگه خوبان صدا کنند

@raziolhossein
16:35
#حضرت_حر


ای کرمت کرامت مرتضی
آمده‌ام که «یا سریع الرضا»

مرده من و تو برتر از مسیحی
معنی «یا مَن سَتَرَالقَبیحی»

بر کرم تو باشد اتکّایم
به همرهم «سِلاحُهُ البُکایم»

من آن فراری‌ام که برگشته‌ام
آمده و حلقه به درگشته‌ام

مرا ز در، چو حلقه بیرون مخواه
ز خجلتِ کوهِ خجالت بکاه

راه بده بر آن که راه تو بست
دل کبوتران قدسی شکست

اگر دهی به باد، مثل گَردم
خیزم و بر گِرد سرت بگردم

اسیرم و آمده‌ام حرّ کُنی
آب قلیلم ز کرم، کُر کُنی

اسیرم و بهر فلاح آمدم
امیرم و خلع سلاح آمدم

بسته‌ام احرام، نه چون دیگران
نیّت من نیّت حجّ قرآن

مُحرمم و آمده‌ام و بر مطاف
تا که بگیرم از تو اذن طواف


#علی_انسانی

@raziolhossein
16:45
#اولاد_حضرت_زینب


یک زن آمد که از او عشق مصور شده است
دو پسر داشت ولی صاحب لشکر شده است

دو کفن پوش دو پروانه دو شمشیر به دست
دو ذبیح اند که او حضرت هاجر شده است

داغ فرزند ، که زانوی پدر را لرزاند
سهم این مادر دلخون دو برابر شده است

مادر صبر ، عجب خیمه نشین شد وقتی
غرق در خون بدن آن دو کبوتر شده است

چه خجالت زده گردید برادر از او
چه خجالت زده خواهر ز برادر شده است

..
صوت مظلوم که برخواست به او خندیدند
همه ی درد همین بود که خواهر شده است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein1
16:45
#حضرت_حر


دلم پرواز می‌خواهد، رها در باد خواهم شد
چوطوفان برسر هرچه قفس‌فریاد خواهم شد

به‌رویم‌راه‌ها را یک‌به‌یک با دست خود بستم
نمی‌دانم از این حبس ابد آزاد خواهم شد؟

اگر که رو بگرداند... اگر رنجیده باشد، چه؟
اگرمن‌را نبخشددوست،دشمن‌شادخواهم شد

ترک‌های بیابان راوی دلشوره‌های من
بخندد آسمان، با خنده‌اش آباد خواهم شد

سرود سروها عمری نوازش داده روحم را
دلم می‌گفت با آزاده‌ها همزاد خواهم شد

به اذن عشق نامم در دل تاریخ می‌ماند
میان توبه‌های توبه‌کاران یاد خواهم شد

تجلّی می‌کند آیات حق در برق شمشیرم
در این‌هنگامه تفسیر«لبالمرصاد»خواهم شد

بگو با حنجر خونین رقم خورده‌ست تقدیرم
بگو مثل کسی که پای‌تو سر داد، خواهم شد

کنار قبر هفتاد و دو لاله، جای من خالی...
و من آن‌لاله‌ای که از تو دورافتاد، خواهم شد

#عباس_همتی

@raziolhossein
16:45
#حضرت_حر


ببین سر به زیر و حقیر آمدم
به پابوس نعم‌الامیر آمدم
سرم روی پایت گذارم حسین
به جز تو پناهی ندارم حسین
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

اگر از محبت قبولم کنی
مرا ریزه‌خوار بتولم کنی
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

من آنم که راه تو را بسته‌ام
کنون ره گشا بر دل خسته‌ام
اگر سر به بالا نیاورده‌ام
ز رخسار ماهت حیا کرده‌ام
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

ز خجلت رسد جان من بر لبم
که شرمنده‌‏ی خواهرت زینبم
امیری حسینٌ و نعم‌الامیر
بیا از کرم دست ما را بگیر

@raziolhossein
16:45
#امام_حسین_مناجات


به هنگام پیری مرانم ز پیش
که صرف تو کردم جوانی خویش

الا ای جگر گوشهء فاطمه
که بردی دل اهل دل را همه

کی ام من؟ که باشم هوادار تو
هوادار تو هست دادار تو

من از کودکی عاشقت بوده ام
قبولم نما گرچه آلوده ام

به عشق تو هرکس که منسوب شد
اگر بد بوَد عاقبت خوب شد

غمت حاصل زندگانی من
به راه تو طی شد جوانی من

من از ریزه خواران خوان توام
اگرچه بدم میهمان توام

به عشقت از آن دم که خود دادی ام
به چشم همه آبرو دادی ام

ز در راندگانت حسابم مکن
گدایم، کرم کن جوابم مکن

به کوی وفا آشیانم بده
سگ خانه ام، استخوانم بده

ازین رو سپیدم بر داورم
که من هم سیاهی این لشگرم

مبادا برانی مرا از درت
به بازوی بشکستهء مادرت

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:45
#امام_حسین_مناجات


من ِدربه درچه دری زنم زدرت اگرتوبرانی ام؟
تواگربه خانه نخوانی ام چه ثمرزمرثیه خوانی ام

منم‌وبه گوشۀ مأمنت من‌وتوشه خوشه زخرمنت
چوغبارم وروی دامنت تونشاندی‌ام نتکانی‌ام

به حضوروخلوت من تویی همه فخروعزت من تویی
توولیّ‌نعمت من تویی پی این وآن ندوانی‌ام

به ره وفابنشان مرازمِی وَلابچشان مرا
سوی باوری بکشان مراکه به داورت برسانی‌ام

به نمازم اشک غمت وضونبرم نیازبه هیچ سو
که مراتوبوده‌ای آبروچه به پیری‌ام چه جوانی‌ام

توصداوسوزوگدازمن تونواوشوروحجازمن
توبزن توزخمه به سازمن بکشان به جامه‌درانی‌ام

به یقین مرازگمان رسان زخطرمرابه امان رسان
نه مرابه نان که به آن رسان مگرازخودی برهانی‌ام

نبوَدمرابه جزازتوکس همه عزتم زتوهست وبس
زشمازدم همه دم نفس تومگو که من زشما نی‌ام

من وبیدلی چه تمتعی چه ردیف وبحروتنازعی
زکسی چومن چه توقعی چه به لفظهاچه معانی‌ام

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:45
#اولاد_حضرت_زینب


آورده ما را با خودش مادر؛ که قربانت شویم
تا که برایت جان دهیم و حافظِ جانت شویم

إذن از تو میخواهیم تا با غیرتی حیدرنشان
در وادیِ میدان بتازیم و رجز خوانت شویم

از کودکی سیرابمان کردی و وقتِ آن شده
تا تشنه لب؛ جان-دادۂ لب های عطشانت شویم

باید سپر برداشته، باید که از «سر» بگذریم
نگذار تنها شاهدِ حال پریشانت شویم

ما آرزو داریم که مثلِ علیِ اکبرت
در خیمه نه! در معرکه ملحق به یارانت شویم

دل دل نکن دایی! به خواهرزاده هایت نه نگو
قابل بدان پایِ رکابت، از شهیدانت شویم

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا و َجَاهَدُوا»*
بگذار تا تفسیری از آیاتِ قرانت شویم!

#م_عاطفی

@raziolhossein
16:45
#اولاد_حضرت_زینب


همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد
وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر
ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

صحیح ترجمان رب خدرالقدس یعنی که
غبار چادر او موجب ایجاد خلقت شد

مفاتیح لبش غرق زیارتهای مأثوره است
قنوتش جلوه کرد و قبه ای از استجابت شد

غزل ها حُرّ توّابند و منبرها به استغفار
تمامش دون شأن زینب است آنچه روایت شد

دو فرزندش دم "یا نور" و "یا قدوس" او هستند
دو تا قرص قمر تقدیم خورشید امامت شد

به سوی ماه روی نیزه قامت بست عاشورا
چه خوشحال است تقدیم امامش این دو رکعت شد

دو تا فرزند اسماء و دو تا اسماء حسنایند
دو حرف از اسم اعظم که در این مقتل تلاوت شد

یکی پهلوش شد زخمی، یکی بازوش شد زخمی
مصیبت های پشت در، میان این دو قسمت شد

دو لاله یا دو ریحانه، دو کوه شانه در شانه
به روی خاک افتادند، یعنی که قیامت شد

محمد پاسبان پیکر زخمی عونش شد
محمد تا زمین افتاد جسم عون غارت شد

ملائک تا دم خیمه، خبر بردند با گریه
به روی بالها تشییع دو خورشید طلعت شد

ولی از خیمه ی چشمش نیامد اشک یک لحظه
میان خیمه ی خود باز مشغول عبادت شد

از اینکه در میان معرکه زهرا نشد او را
از اینکه جان نداده پای او، غرق خجالت شد

دو تا دلبند روی نیزه ها دارد ولی هر شب
هلال خویشتن را دید و مشغول زیارت شد

کسی که پرده دار محملش بودند مریم ها
حریمش هتک حرمت شد، گرفتار اسارت شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
16:45
#حضرت_حر


ای همه بی‌درد همدردی کجاست
وی شما کم از زنان مردی کجاست

دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت سر را پیش ما بالا بگیر

دید با چشم خدایی سینه‌ام
پاک کرد از زنگ‌ها آیینه‌ام

من همه او گشته و خود نیستم
وآنکه همره با شما شد نیستم

من نبودم حر به لطفش حر شدم
کُر شدم کز نهر لطفش پُر شدم

دور شد جانم ز تن‌ های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما

من که از سر تا به پا عیبم به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین

دل ز هر دلداده می‌گیرد حسین
دست هر افتاده می‌گیرد حسین

هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد

مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
یک نگاه او دو صد تن، حر کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:45
#حضرت_حر


ای کرمت کرامت مرتضی
آمده‌ام که «یا سریع الرضا»

مرده من و تو برتر از مسیحی
معنی «یا مَن سَتَرَالقَبیحی»

بر کرم تو باشد اتکّایم
به همرهم «سِلاحُهُ البُکایم»

من آن فراری‌ام که برگشته‌ام
آمده و حلقه به درگشته‌ام

مرا ز در، چو حلقه بیرون مخواه
ز خجلتِ کوهِ خجالت بکاه

راه بده بر آن که راه تو بست
دل کبوتران قدسی شکست

اگر دهی به باد، مثل گَردم
خیزم و بر گِرد سرت بگردم

اسیرم و آمده‌ام حرّ کُنی
آب قلیلم ز کرم، کُر کُنی

اسیرم و بهر فلاح آمدم
امیرم و خلع سلاح آمدم

بسته‌ام احرام، نه چون دیگران
نیّت من نیّت حجّ قرآن

مُحرمم و آمده‌ام و بر مطاف
تا که بگیرم از تو اذن طواف


#علی_انسانی

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب


 این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند 
همزاد پاكی و كرم از خونِ جعفرند 

در اوج خویش اگر چه به طیار می رسند 
ای رُكنِ عشق من به شما سجده می برند 

رخصت دهید لشكرِ طاغوت و جبت را 
با ذكر یا علی مدد از پا در آورند 

در عشق رفته اند به دائی ماهشان 
آئینه های رزم علمدارِ لشكرند 

سوگند خورده اند كه قربانیت شوند 
من مطمئنم آبرویم را نمی برند 

شمشیر بسته، مستِ كفن، تشنه ی وصال 
بر جان خویش درد و بلای تو می خَرند 

سهمی مرا ز داغِ جگر گوشه ها دهید 
این دو امیدِ آبروی من به محشرند 

تا زیر كعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا 
بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند 

دغ می كنند معجر من جا به جا شود 
حساس و غیرتی به سرانجام مادرند 

اسباب خجلت است كریمانه كن قبول 
این دو ذبیح تحفه ی ناچیزِ خواهرند 

در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر 
دیدی كه قطعه قطعه و در خون شناورند 

دلخوش نكن به یاوری خواهرانه ام 
پاها مرا ز خیمه برونم نمی برند 

شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن 
قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن 


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها


دیگر بساط روضه ی او پا گرفته بود
اشکش از او مجال تماشا گرفته بود

در خیمه مانده بود نبیند برادرش
در خیمه نذر روضه ی زهرا گرفته بود

دارند می برند، به تاراج می روند
حالا صدای هلهله بالا گرفته بود

هرکس رسیده با سر نی ضربه می زند
این نقشه های حرمله حالا گرفته بود

جایی برای بوسه ی زینب نمانده است
از بس که زخم ‌‌‌در تنشان جا گرفته بود

وقت غنیمت است دوتا لشکر آمده
خولی دوباره سهم خودش را گرفته بود

سهمش دوتا سر است به تاراج می برد
دار و ندار زینب کبری گرفته بود


#احمد_شاکری

@raziolhossein
16:46
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1172, 142.3 KB
با جان و دل آورده اگر آورده‌ست
خورشید دو تا قرص قمر آورده‌ست
این دختر زهراست که حیدر شده‌ست
در معرکه شمشیر دو سر آورده‌ست

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب


دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر 
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر 

دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه 
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر 

دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن 
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر 

کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک 
گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر 

به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش 
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر 

منای کربلا گردیده محو این دو قربانی 
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر 

گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری 
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر 

بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت 
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور! 

دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی 
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر 

اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم 
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر 

امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا 
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر 

سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا 
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر 

به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری 
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر 

فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت 
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر! 

یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل 
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر 

ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را 
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر 

پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب 
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر 

خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه 
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر 

تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا 
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر 

ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان 
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر 

چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن 
چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر 

ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان 
ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر 

به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن 
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر 

چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا 
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر 

دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله 
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر 

چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را 
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر 

نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا 
مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر 

بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را 
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر 

به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش 
سلام "میثم” و خلق خدا و خالق داور 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب
#دودمه

این دو در روزِ مبادا همه‌ی جانِ منند
دو حسین و حَسنند

این دو امیدِ من و تیغمو طوفان منند
دو حسین و حسنند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب
#دودمه

نعرۀ حیدری ام تیزتر از شمشیر است
من خودم یار توام

دختر شیر به میدان بزند چون شیر است
من خودم یار توام

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
16:46
#شب_چهارم
#اولاد_حضرت_زینب

لشکر کوفه به میدان دو برادر می‌دید
کربلا بار دگر عرصه‌ی محشر می‌دید

وقت تکبیر شد و گفت که ماشاءالله
پسر فاطمه رزم دو دلاور می‌دید

بین میدان بلا رزم ِ نمایان کردند
رزمشان کاش که می‌شد خود مادر می‌دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند
بدنی داشت به خود زخم مکرر می‌دید

بی‌هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت
حنجری داشت به خود تیغه‌ی خنجر می‌دید

کاکل هر دو به دستان حرامی‌ها بود
دو بدن داشت به خود زخم برابر می‌دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین
بار دیگر دو بدن‌پاره و بی‌سر می‌دید

خون‌جگر بین حرم مادرشان بی‌تاب است
شد دلش قرص که هم‌پای غم ارباب است

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب


قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند
«آیینه ایی که آه نسازد مکدّرش»

واحیرتا! که این دو جوانان زینب اند
یا ایستاده تیغ دوسر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشم هاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
16:46
#اولاد_حضرت_زینب
#شب_چهارم


شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می‌برد
دعایِ قافله‌ای در پیِ سرش می‌برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت
در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می‌برد

غزل‌ غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می‌خواند و
به شوقِ آتش و پروانگی پرش می‌برد

در اوجِ مادری‌اش هاجری دو اسماعیل
برایِ فِدیه‌شدن پایِ دلبرش می‌برد

دو ماه‌پاره‌ی خیمه، دو تا جگرگوشه
به پای‌بوسیِ آقا و سرورش می‌برد

اگر خدای‌نكرده گره به كار افتاد
گره به روسری‌اش حرزِ مادرش می‌برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی
برایِ داغِ جگرسوزِ اكبرش می‌برد

صدایِ مُلتَمِسَش بس‌كه بُغض و لرزش داشت
توانِ گفتنِ نه، از برادرش می‌برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد
میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می‌برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل
به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می‌برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ
ورق‌ورق شده از چنگِ لشكرش می‌برد

میانِ هلهله‌ها تا شعاعِ چندین متر
هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می‌برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارُالحَرب
به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می‌برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی
نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می‌برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی
كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می‌برد

و از صلابتِ او نیزه‌دار لَج می‌كرد
سرِ محمد و عون از برابرش می‌برد

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
16:50
#اولاد_حضرت_زینب
#شب_چهارم

به یا قدوس به یارب به زینب
عبادت میکند هرلب به زینب
خدارا دیده ام امشب به زینب
بدهکار است این مذهب به زینب

دوعالم تکیه دارد بر عصایش
میوفتم شصت و نه دفعه به پایش

وقار آمد به پابوس وقارش
علی حظ میکند از اقتدارش
خدا بوده فقط آموزگارش
برون زد از دهانش ذولفقارش

نگو یک زن بگو یک مرد آموز
شده زینب ولی زهراست امروز

نخی از چادرش نور است زینب
ولی الله مستور است زینب
ز فهم این و آن دور است زینب
میان خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازند
برادرها به این خواهر بنازند

همه رفتند تنها مانده حالا
و دردش بی مداوا مانده حالا
ز زنهای حرم جا مانده حالا
به یادش حرف زهرا مانده حالا

تمام دشت پیچیده خبرها
رسیده نوبت رزم پسرها

عزیزم یار آوردم برایت
گل بی خار آوردم برایت
علاج کار آوردم برایت
دوتا سردار اوردم برایت

نگو نه! تا به شب رو میزنم من
به پیش پات زانو میزنم من

نزن تکیه به نیزه خواهرت هست
سر ناقابلم نذر سرت هست
تنی لاغر فدای پیکرت هست
ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم
رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

به میدان میروند این دو برایت
زمین خوردند اگر اصلا فدایت
نبینم بغض مانده در صدایت
نبینم لرز افتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب
فدای تار مویت جان زینب

چه بهتر جان دهند اینها به پیکار
نبینند ازدحام جمع اشرار
همان وقتی که میبینند انظار
همان وقتی که می آیم به بازار

نبینند احترامم را شکستند
مرا در پیش مردم دست بستند

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:50
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ا م
عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه رورگار غریبی که باز در صدد است
بگیرد از من دلخون برادران مرا

ز غربتت رمق راه رفتن از من رفت
اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند
کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار
به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من
توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم
خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون
مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود
خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام
چه سخت کرده خداوند امتحان مرا


#هادی_ملک_پور


@raziolhossein
16:50
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


این دو فرزندان بنت الحیدرند
وارث رزم علیِ اکبرند
شیر از شیر ولایت خورده اند
حافظان مکتب پیغمبرند

هست خون شیر در رگ هایشان
هم دلیرند این دو هم نام آورند
خلقشان چون صاحب خلق عظیم
صاحبان رتبه های برترند

زینب آن ها را حسینی کرده است
درس های معرفت را از برند
جان زهرا هدیه ام را کن قبول
این دو قربانی قبل از مشعرند

گر دهی یک لحظه اذن رزمشان
آبروی زینبت را می خرند
این دو چون من که فدایی توأم
پیش مرگان علی اصغرند


#محمد_فردوسی


@raziolhossein
16:50
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد
از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش می کند غروب
از ماه آسمان خودش دست میکشد

یادش میان خلق خدا می شود عزیز
هرکس که از نشان خودش دست میکشد

وقتی که صحبت ازغم و داغ حسین شد
زینب ز کودکان خودش دست میکشد

یک بار رو زدم به تو اینگونه تا مکن
سهمیه ی مرا تو از این غم جدا مکن

اینان در آسمان بلندت کبوترند
نام تو میبرند به هرجا که میپرند

شرمنده ام که بیشتر از این نداشتم
این کودکان تمامیِ هستی خواهرند

در قلبشان عزای جوانت گرفته اند
در راه تو فدایی و قربان اصغرند

شمشیرشان میان کمر برق میزند
شاگرد درس رزم علمدار لشکرند

خون علی میان رگ این دو کودک است
جنگاوری این دو به زهرا قسم تک است

زینب بیا ببین چه قدر قد کشیده اند !
ازبسکه پا به صفحه ی مرقد کشیده اند

دشمن هنوز در کف این کوکان توست
تکبیر عرشیان پی هر دو جوان توست

در این زمان کم چقدر زخم خورده اند
از سر بگیر تا به کمر زخم خورده اند

ای مادر شهید که نذرت ادا شده
درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

از خیمه ها بیا و ببین بی پسر شدی
مثل من حسین تو از هر نظر شدی


#محمدحسن_بیاتلو

@raziolhossein
16:50
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_جون

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست
عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام
زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه
مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من
کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن
در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست

#مرتضی_جام‌آبادی

@raziolhossein
16:51
#اولاد_حضرت_زینب
#شب_چهارم


تار میبیند دوچشمم بس که میبارم حسین
بی قرارم بی قرار غصه ی یارم حسین

تکیه گاه شانه ام بودی در این پنجاه سال
مرهم دردم! به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمم لشگرت هرلحظه کمتر میشود
آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا!پای تو سر میدهم.
زینبم!مثل علی در درعشق کرارم حسین

هرکسی اینجاست ناز یوسفم را میخرد.
من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین

چه کنم؟از نجمه و لیلا خجالت میکشم!
من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین

جان زینب لطف کن این بچه هارا رد مکن
هرچه باشد من زدنیا این دورا دارم حسین.

چندبار از پیش تو باچشم تر برگشته اند
درپی سوگند بر پهلو و مسمارم حسین

هرچه آمد بر سر این دو فدای اکبرت
حرفی از آنها نگو در وقت دیدارم حسین

وسع زینب پای تو کم بود من شرمنده ام
مانده ام در خیمه ام از شرم سرشارم حسین.

کاش میشد من خودم عازم به میدان میشدم
بین صحرا نیمه جان در پای جانان میشدم


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:51
#اولاد_حضرت_زینب
#شب_چهارم


بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر
بده رخصت رزم‌مان ای امیر
که هستیم از زندگی هر دو سیر
به روی سر ما تو قرآن بگیر
دو طفلان زینب به عشقت اسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده‌اند
دل کودکان تو آزرده‌اند
زنان حرم غصه‌ها خورده‌اند
نه، طفلان زینب مگر مرده‌اند
فدای تو گردیم مانند شیر
امیری حسین و نعم الامیر

به این پیکر خسته‌مان جان تویی
عدو هست سیراب و عطشان تویی
نگهدار ما بین میدان تویی
خیام حرم را نگهبان تویی
بُود ذکر تو چون دعای مجیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده‌ایم
حسین جان! دل از زندگی کنده‌ایم
علی‌اکبرت رفت شرمنده‌ایم
علی‌اصغرت تشنه ما زنده‌ایم
نه یک جرعه آب و نه یک‌قطره شیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی‌اکبرت
چو پروانه هستیم دور و برت
دو تا پیش‌مرگ تو و خواهرت
بگردان تو ما را به دور سرت
سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده‌ایم
تن دشمنت سخت لرزانده‌ایم
و تا پای جان پای تو مانده‌ایم
رجز با فنون علی خوانده‌ایم
که دارد عدو کینه ها از غدیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون
دگر موقع رزم ما شد کنون
خجالت نکش غم اگر شد فزون
که مادر نیاید ز خیمه برون
اگر چه ز غصه شود زود پیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می‌شود حال ما
دعای تو مولاست دنبال ما
به سنگ جفا بشکند بال ما
خداوندِ عالم به احوالَ ما
سمیعُ بصیر علیمُ خبیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه‌هایی حسین
تو هستی که خون خدایی حسین
فدای تو این دو فدایی حسین
نبینیم داغ تو دایی حسین
لب تشنه‌ات خشک مثل کویر
امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت، جسم ما پرپرت
سرت دور می‌گردد از پیکرت
صدا می‌زند بارها مادرت
تو را کنج گودال، بالا سرت
کفن می‌شود پیکرت با حصیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است
کنار تو بر نیزه‌ها بهتر است
به راه تو زخم از شفا بهتر است
ز شام بلا کربلا بهتر است
امان از نگاه عدو در مسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
16:51
#اولاد_حضرت_زینب


یک لحظه بی تو فکر آسایش نکردم
پنجاه سال است از تو یک خواهش نکردم

یک عمر روی حرف تو چیزی نگفتم
اینبار میخواهم به پای تو بیفتم

کم خون دل خوردم برای غصه هایت؟
آیا مگر بد خواهری بودم برایت؟

این سالها کم خواهری کردم برادر؟
در حق تو کم مادری کردم برادر؟

در دشت طوفان میکنم ناچار باشم
گیسو پریشان میکنم ناچار باشم

ای وای اگر کشته شوی و زنده باشم
راضی نشو که پیش تو شرمنده باشم

جانت سلامت جان من قابل ندارد
آیا مگر که خواهر تو دل ندارد؟

قربانی آوردم برای تو نگو نه
باید بمیرم من بجای تو نگو نه

بی تو دو عالم را نمی‌خواهم عزیزم
فرزندهایم را نمی‌خواهم عزیزم

اصلا جدایِشان کن از آغوشم امروز
اصلا خود من هم کفن میپوشم امروز

نسل ابوطالب یل پیکار هستند
اینها دو بال جعفر طیار هستند

شیر مرا خوردند هردو شیر مردند
من راضی‌ام کشته شوند برنگردند

فرزندهایم تیغ تیز آبدارند
این دو برای تو شبیه ذوالفقارند

اینها نگهبان حریم اهل بیت‌اند
پرورده دست کریم اهل بیت‌اند

اینها اگر در کربلا هستند امروز
سرباز های مجتبی هستند امروز

من که به غیر تو دگر چیزی ندارم
باور کن از این بیشتر چیزی ندارم

دنیا برایم بی تو آرامش ندارد
جز تو برایم هیچکس ارزش ندارد

فرش قدم‌هایت سر عون و محمد
حرفی ندارد مادر عون و محمد

جان داده‌اند اینها اگر جانت سلامت
چیزی نمیگویم به قرآن تا قیامت

ای کاش میرفتند زیر سم مرکب
تا پیکرت سالم بماند جان زینب

شاید کمی کمتر شود شمشیر دشمن
شاید به سوی تو نیاید تیر دشمن

ای کاش میشد ختم کرد این قائله را
ای کاش میکشتند شمر و حرمله را

جای تو آنها کاش در گودال باشند
پیش تو وقت غارت اموال باشند

شاید رها کردند اعضای تنت را
شاید ندزدد هیچکس پیراهنت را

شاید حسین انگشترت سالم بماند
شاید برادر پیکرت سالم بماند

فرزندهای کوچکم در نوجوانی
رفتند تا تو بیشتر با من بمانی

شکر خدا دیگر نمیبینند اسیرم
ای کاش میشد با پسرهایم بمیرم

#آرش_براری

@raziolhossein
16:51
#اولاد_حضرت_زینب
#شب_چهارم


عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است

یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

این کیست این عقیله آقای کربلاست
این کیست این که غیرت فردای کربلاست
این کیست این رایتُ جمیلای کربلاست
این کیست حضرت زهرای کربلاست

عصمت کم است صاحب الالقاب زینب است

آورده روی دست خودش جانِ خویش را
آماده کرده است دو قرآن خویش را
رو کرده است بر همه شیران خویش را
دو گرد باد خویش دو طوفان خویش را

خورشید این دو اخترنایاب زینب است

زخم دل شکسته ی خود را که هَم گذاشت
اذن دخول خواند به خیمه قدم گذاشت
از خود گذشت و تحفه ای از بیش و کم گذاشت
سنگِ تمام پیشِ امیرِ حرم گذاشت

قبله حسین باشد و محراب زینب است

زینب رسید و باز امام احترام کرد
مثلِ علی ،حسین به پایش قیام کرد
تا او سلام کرد خدا هم سلام کرد
زینب که است؟آن که ادب را تمام کرد

در کربلا معلم آداب زینب است

دو مرد از قبیله یِ خود انتخاب کرد
آیینه بودو رو به سوی آفتاب کرد
با التماس دامن خود را پُر آب کرد
بر روی نام مادرش اما حساب کرد

فرمود این شکسته ی بی تاب زینب است

بالی اگر که نیست برادر، دلی که هست
آورده ام به شعله کشم حاصلی که هست
حل کن به دست خویش مرا مشکلی که هست
از من بخر دو هدیه ناقابلی که هست

باور بکن که اول اصحاب زینب است

رفتند سمت معرکه پر در بیاورند
عباس گشته اند جگر در بیاوَرَند
چون ذوالفقار تیغِ دوسر در بیاورند
از یک یکِ سپاه پدر در بیاورند

این دو دو موج بوده و سیلاب زینب است

از دور دیدو گفت علمدار مرحبا
بر ضربه هایشان صدو ده بار مرحبا
بر دو امیر به دو جگردار مرحبا
زینب شدند و حیدر کرار مرحبا

اما میان خیمه ی بی آب زینب است

اما رسید لحظه درخون صدا زدن
خونین نفس نفس زدن ودست وپا زدن
یک بار تیغ وبار دگر نیزه را زدن
دوراز نگاه مادرشان بی هوازدن

دربین خمیه شاهد گرداب زینب است

آمد غروب وخنده دشمن بلند شد
وقتی صدای غارت و شیون بلند شد
دو نیزه درمقابل یک زن بلند شد
زینب نظر نکرد ولیکن بلند شد

چشم حسین از سر نی ها به زینب است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:51
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

#حسن_لطفی


@raziolhossein
16:51
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دو جوانمرد مهیا هستند
دست پروردۀ سقا هستند
قدشان رفته به دایی هاشان
چقدر خوش قد و بالا هستند
شیرِ خاتون دو عالم خوردند
شیرهای نر صحرا هستند
گرد بادند و به هم میریزند
شب طوفانی دریا هستند
مرتضایند به شکل دو جوان
این دو عیسی دو موسی هستند
زینبی اند و نژاد عشق اند
بچۀ حضرت زهرا هستند
مادر از خیمه ولی میگویند
برگ سبز من تنها هستند

تشنگی از نفس انداختشان
عاقبت در قفس انداختشان

قصد جان دو برادر کردند
نیزه ها را دو برابر کردند
از دو سو از دو طرف با خوناب
نوک سرنیزه خود تر کردند
آنقدر بر تنشان ضربه زدند
که شبیه تن اکبر کردند
هیچ نفر نیست بگوید اینان
هیچ فکر دل مادر کردند؟
تا خیال همگی راحت شد
سرشان نیت خنجر کردند

دید زینب به بدن ها سر نیست
هیچ دلی مثل دل مادر نیست


#حسن_لطفی


@raziolhossein
16:51
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


بود زینب را دو مه سیما پسر
کز فروزان چهر هر یک چون قمر

هر دو از رخشندگی بدری تمام
وز دو گیسو لیلهٴقدری تمام

شد به سوی خیمه بانو با شتاب
با دلی پر آتش و چشمی پر آب

با سرشک افشاند گرد از مویشان
شانه زد بر عنبرین گیسویشان

هر دو را بر بست تیغی بر میان
و آن گه ایشان را بسان ارمغان

نزد شه آورد و بوسیدش قدم
گفت کای شاهنشه گردون خَدم


#مقصود_کرمانی


@raziolhossein
16:51
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


نمی شناخت سر از پا برای دیدنشان
چقدر ذکر و دعا خواند تا رسیدنشان

دو تا زره به تن کوچک دو آهو کرد
و چشم برد به دل بردن و چمیدنشان

به شاد کردن قلب حسین می ارزید
بهای این همۀ تا ابد ندیدنشان

به دست خویش درختی ز میوه هاش گذشت
و باد سر زده آمد برای چیدنشان

و حس مادری اش بود این که دقت کرد
به طرز پا شدن و رفتن و دویدنشان

به روی خویش نیاورد اشک را؟ اما
خمید مادر غم دیده با خمیدنشان

به زیر سم ستوران و زیر پنجۀ تیغ
نگاه کرد دوباره به قد کشیدنشان

حسین بود کنارش نخواست گریه کند
به دل بریدنشان و به سر بریدنشان

در آسمانِ دلِ مادری که زینب بود
هنوز مشت پری مانده از پرشان

#مهدی_رحیمی


@raziolhossein
16:51
#حضرت_زینب_مدح


.میان ناله اش دارد همه غـــــم های عالم را
به چشمش دیده ازیک صبح تاعصراوج ماتم را

برادر را تک و تنها میان دشمنان دیــــده
چقدر از روی تلْ خواهر کشیده آه آن دم را

ولی با این همه غم خَم به ابرویش نیاورده
ندیده غیر زیـــــبایی مصیبتهای اعظم را

چه حیدرواربا هرخطبه ی زهرایی اش زینب
برای شامیان شفاف کرده هرچه مبهم را

اگر شش ماهه ای را او ببیند اشک میریزد
اگر حتی ببیند لحظه ای بارانِ نم نم را

شکوه روضه هایش در دل دفتر نمیگنجد
قلم طاقت ندارد دیگر آنچه مینویسم را

#احمد_جواد_نوآبادی

@raziolhossein
16:51
#حضرت_زینب_مدح

دست بر دامان آن زن می شوم کز شوکتش
قرنها افتاده هر مردی به پای عزتش

قدْر اگر زهراست قدر فاطمه این دختر است
باخبر هرگز نباشد هیچکس از قیمتش

با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه ها
آبرو بخشیده ابراهیم را با ملتش

آستین‌پاره با خود ذوالفقار آورده است
کاخ استبداد را ویران کند با قدرتش

می نویسند عالمان از معجزات خطبه اش
می نشینند انبیا هرروز پای صحبتش

سوختن پای حسین از واجبات زینب است
او بلا را می خرد هر قدر باشد قیمتش

بین این بزم عزا هرکس حسینی میشود
مطمئناً بوده با امضای زینب دعوتش

چادرش را بر کمر می بندد و بالای تل
منتظر می ایستد پس کی بیاید نوبتش

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد
تشنه تر بود از همه حرفی نمیزد از عطش


@raziolhossein
16:51
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


قبل از نماز صبح ، سحرها کنار هم
غرق درخشش اند قمرها کنار هم

مادر بجز دو کوه تصور نمی کند
وقتی بایستند پسرها کنار هم

بر خاتم حسین، عقیق یمن شدند
خوردند بس که خون جگرها کنار هم

از غیرت و دلاوری و عشق دم زدن
یعنی که چیدنی ست هنرها کنار هم

این سو دو آفتاب, عباپوش و بی نقاب
آنسو تمام تنگ نظرها کنار هم

یکسوی دشت آنهمه شاهین در کمین
یکسوی دشت شانه بسرها کنار هم

عهد برادریست که بعد از نبرد هم
افتاده روی خاک سپرها کنار هم

از اشک نوبرانه ی این غصه هم گذشت
تا باغبان شنید ثمرها کنار هم...

اینجا حسین بیشتر از خواهرش شکست
یک یک خمید اگرچه کمرها کنار هم


#محمد_رضا_طالبی

@raziolhossein
16:52
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.7 KB
16:53
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم
#غزال



به جان عبدالله
منم اسـير دلِ مهربانِ عبدالله
شدم ز صبح اَلَست
غلامِ يك به يكِ نوكران عبدالله
به هرچه آيه قسم
شُده ست ذات خُدا را نشانه عبدالله
چه مي شود كه خُدا
مُعـرّفي بـشـود از زبان عبدالله ؟
حسن دلش مي خواست
حُسين جلوه كند در جهان عبدالله
چه قدر نوراني ست
به لطف مِـهـرِ عمو، آسمان عبدالله
شبيه تُربتِ اصل
شِـفاسـت خاكِ درِ آسـتان عبدالله

شجاعتش حسني ست
قسم به دست علي،دست قدرتش حسني ست
به خُلق و خوش قسم
اگر دقيق ببينـيد، خِلقـتش حسني ست
امام زاده ي عشق
نواده ي علي است و سيادتش حسني ست
شُكوه بي بَدَل است
به چشم اهل حرم،قدّ و قامتش حسني ست
چه سرو رعنايي
بلند مرتبه است و صلابتـش حسني ست
چه قدر با ادب است
به عمّه ها و عموها ارادتــش حسني ست
به روضه دقّت كن
چه قدر لحظه ي تلخ شهادتش حسني ست

دوان دوان مي رفت
به قصد ياريِ يك پير ، نوجوان مي رفت
شنيد در گودال
صداي ضَجّه ي زهـرا به آسـمان مي رفت
از آن طرف لشگـر
به قصد كُشتنِ مظلومِ نيمه جان مي رفت
براي نـيزه زدن
به بوسه گاه رسول خُـدا ، سنان مي رفت
براي ذبحِ گُـلي
سه شعبه اي به دل چلّه ي كمان مي رفت
به دست گُلچين ها
بدون دست و سر از دست باغبان مي رفت
عجيب ارثي داشت
كه مـثل فاطــمه با درد استخوان مي رفت

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


چیزی نمانده از بدن او حیا کنید
دست مرا به جای سر او جدا کنید

خواهر تمام دار و ندارش برادر است
تا جان نداده عمه ، عمو را رها کنید

من مثل مجتبی و عمو مثل فاطمه
گودال هم مدینه شده ، کوچه وا کنید

ارزش نداشت آن قَدَر این چند روز عمر
تا که به زور، نیزه در این جسم جا کنید

ای پیرمردهای کوفه ، مبادا که بعد من
بی حرمتی به پیکر او با عصا کنید

باید که این جهاد علی اصغری شود
پس زود ِ زود حرمله را هم صدا کنید

تا عمه را غریب تر از این ندیده ام
جان مرا ازین قفس تن رها کنی

خیلی برای عمه دلم شور می زند
ای وای اگر که حمله به ناموس ما کنید...

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#دودمه
#شب_پنجم


آمدم زنده کنم خاطره ء رزم پدر
مددی یاحیدر

حسن کوچک این دشت منم ای لشگر
مددی یاحیدر

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


ابنُ الحسن، ذُخرالحسین، عبداللَّهم من
یا عَمَّتی! حساس بر ثاراللهم من

انگار بوی خون مولایم میاید!
من زنده باشم صوت آقایم بیاید؟

من زنده باشم غربت او را ببینم!؟
دورِ عمو گرگانِ بَدخو را ببینم!؟

شمشیرها دارند میبارند بر او
از بدر و خیبر کینه ها دارند بر او

دستم رها کن بی سپر مانده عمویم
من زنده ام، کِی بی پسر مانده عمویم

من آمدم، یا عَمِّیَ المظلوم، آقا
ای از تمامِ لشگرت محروم، آقا

ای وایِ من، قربانِ این زخمِ سر تو
دارد چه بَد خون میرود از پیکر تو

ای وای اگر شمشیرها جانت بگیرند
قوّت ز دست و پا و چشمانت بگیرند


@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم



هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم
دیدار تو می داد امیدم که بمیرم

دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست
من یک نفس این راه دویدم که بمیرم

با هر تب افسوس نمردم که نمردم
در خون تو این بار امیدم که بمیرم

با دیدن هر زخم تو ای مزرعهٔ زخم
از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم

می گفتم و می سوختم از نالهٔ زینب
وقتی ز تنت نیزه کشیدم که بمیرم

شادم که در آغوش تو افتاده دو دستم
در پای تو این زخم خریدم که بمیرم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


حرامیان بی حیا چند نفر به یک نفر
عمو فتاده از نوا چند نفر به یک نفر

شمر لعین به روی سینه ی عمو نشسته است
پنجه به مو شد آشنا چند نفر به یک نفر

فقط نه اینکه بر تنش تیر زدند ناکسان
مانده به زیر دست و پا چند نفر به یک نفر

به مثل فاطمه که بین کوچه اش کتک زدند
زدند ضربه بی هوا چند نفر به یک نفر

نفس کشیدن عمو حسینِ من سخت شده
نیزه به حلقش شده جا چند نفر به یک نفر

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله

هوای پرزدن دارم‌عمو‌جان
زره نه پیرهن دارم عمو جان
برادر زاده ات راهم بغل کن
نیابت از حسن دارم عمو جان

گرفته بین این غوغا صدایم
تو مثل مجتبی هستی برایم
نبینم عمه هارا در اسارت
فدای دست زینب دستهایم

خودم دیدم روی تل زینب افتاد
دم وا غربتایش بر لب افتاد
دویدم من دویدم من دویدم
عموی بی کسم از مرکب افتاد


خودم دیدم یکی نیزه فرو کرد
یکی هم در کنارت های و هو کرد
غرورم‌ زیر پا افتاد وقتی
تورا با پای نحسش زیر‌و رو کرد


#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


کاش میشُد خودش از دور تماشا نکند
اینقدر در بغلِ عمه تقلا نکند

کاش میشُد که بگیرند دو چشمانش را
نزند بر سرِ خود آه خدایا نکند

دلش آرام نمی‌شُد اگر از دیدن او
وا علی وا حَسنا وای حُسینا نکند

دلش آرام نمی‌شد اگر آنجا نرود
تا عمو را وسطِ قائله پیدا نکند

کاش میشُد که نبیند که کسی آنجا نیست
که سرِ غارتِ این سوخته دعوا نکند

کاش میشُد که نبیند ولی افسوس که دید
هیچ کَس با تَنِ این تشنه مدارا نکند

دید در پیشِ لبش آب زمین میریزند
دید می‌خورد زمین ناله‌ی زهرا نکند

چه کند گر نرسد وای اگر دیر شود
چه کند عمه اگر مُشتِ دگر وا نکند

به گمانم که حسن آمد و با زینب گفت :
بگذار او برود تا که تماشا نکند

به گمانم که حسن گفت رها کن بِدَوَد
تا دریغا و دریغا و دریغا نکند

او رها شد بدود رفت به گودال که باز
با وجودش اَحدی معرکه برپا نکند

تیغی آمد به عمویش بخورد دستش بُرد
سنگی آمد به لبش خورد که نجوا نکند

او در آغوشِ عمو بود که یک نیزه نشست
دوخت او را به عمو  دوخت تقلا نکند

او در آغوش عمو بود حرامی زد و گفت :
مانده سر نیزه‌ی خود تا بکند تا نکند

حرمله دید پسر را و همه فهمیدند
نرود تا به گلویش دو سه تا جا نکند

او در آغوشِ عمو بود که دَه مرکب را
تاختند از بدش اینهمه بابا نکند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله
#شب_پنجم


کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود

هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود

از اینکه رفته‌اند همه داشت می‌شکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود

دستش به دست عمه و چشمش پی عمو
در جست و جوی یافتن راه چاره بود

چون دید شاه کشور جان‌ها چنین غریب
در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود

خود را به آستانه ی جسم عمو رساند
جسمی که زخم‌هاش فزون از شماره بود

عباس‌وار دست به دستان تیغ داد
و یک سه‌شعبه در پی ذبحی دوباره بود

در قتلگاه ماند تنی که پس از قتال
تنها تن شبیه عمو پاره پاره بود

در خیمه‌ها اگر که نمی‌رفت شاهدِ
دعوا سر کشیدن یک گوشواره بود

#محمد_بیابانی

@raziolhossein
16:56
#امام_حسن_مدح


جذبه و جاذبه و جلوه‌ی اعظم حسن است
علی و عالی و علامه و اعلم حسن است

به خداوند بهشتش حسن آباد خداست
شرف‌الشمس خداوندِ دو عالم حسن است

بنویس از نفَسش فاطمه را می‌فهمند
بسکه آئینه‌یِ پیغمبر اکرم حسن است

از حسن جانِ علی بِینِ جمل فهمیدم
دومین حیدرِ این قوم  مُسَلم حسن است

چهارده تَن همه اوصافِ حسن را دارند
دو حسن هست ولیکن همه از دَم حسن است

بیشتر داد به هر کَس که اهانت کردَش
بسکه بخشید که گفتیم خدا هم حسن است

او حسین است و حسین است حسن پس خوب است
بنویسیم که در هر دو مجسم حسن است

بارها گفت حسین اینکه کریم این آقاست
بارها گفت حسین اینکه مقدم حسن است

کیست او قبله‌ی اصحابِ اباعبدالله
نقشِ پُر جذبه ی هفتادو دو پرچم حسن است

شیخ عباس قمی ، مُنتهی الآمالش
گفت در کرببلا سیلِ دمادم حسن است

شش شهیدند از او ، پس به محرم سوگند
صاحبِ بیشترین سهم در این غم حسن است

کاش می شد که بگویم به ضریحِ حرمش
اینهمه غم حسن است اینهمه ماتم حسن است

ابن طاووس بخوان  آه مُقَرَم بنویس
روضه‌ی غربتِ شبهای محرم حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


گـذرِ ثانیه هـا هر چه جلوتر می رفت
بیشتر بینِ حرم حوصله اش سر می رفت

بُغض می کرد یتیمانه به خود می پیچید
در عسل خواستن آری به برادر می رفت

تا دلِ عمّه شود نرم بـه هـر در مـی زد
با گلِ اشک به پا بوسیِ مـعجر می رفـت

دیـد از دور که سر نیزه عمـو را انداخت
مثـلِ اِسپند به دلسوزیِ مَجمر مـی رفت

دیـد از دور که یـوسف ز نـفس افتاد و
پنجه­ی گرگ به پیراهنِ او وَر می رفـت

رو به گـودالِ بلا از حـرم افتـاد به راه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

دید یـک دشت پِـیِ کُشتـنِ او آمـاده
تیر و سر نیزه و سنگ از همه سو آمـاده

دید راضی است به معراجِ شهادت برسد
مطمئن است و به خون کرده وضو آماده

آه، با کُنده­ی زانو به رویِ سینـه نشست
چنگ انـداختـه در طرّه­ی مو، آمـاده

هیچکس نیست که پایش به سویِ قبله کِشد
ایـن جـگر سوخته افتاده بـه رو آمـاده

ترسشان ریـخته و گـرمِ تعـارف شده اند
خنـجـر آمـاده و گـودیِ گلـو آمـاده

بازویـش شـد سپرِ تیـغ و به لـب وا اُمّاه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

زخـم راهِ نفسِ آیـنـه در چنگ گرفت
درد پیچید و تنش نبضِ هماهنـگ گرفت

استخوان خُرد ترک، دست شد آویز به پوست
آه از این صحنه­ی جانسوز دلِ سنگ گرفت

گوهـرش را وسـطِ معـرکه­ی تاخت و تاز
به رویِ سینه­ی پا خورده­ی خود تنگ گرفت

با پدر بود در آغوشِ پُر از مِـهـرِ عـمـو
مزدِ مشتاقیِ خود خوب از این جنگ گرفت

بـاز تیر و گلـو و طفل به یـک پلک زدن
باز هم چهره­ی خورشید ز خون رنگ گرفت


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه ی بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه های پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبوتری و آسمانی اش
با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیه بود دیده بانی اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال
می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیده می شود و پیر می شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم
در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
درعرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است
مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه
فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


لشکریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خونجگر،چندنفر به یک نفر؟ 

خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟

بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
پُر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟

حور وملک به زمزمه:وای غریب فاطمه
حضرت خضر نوحه گر:چند نفر به یک نفر؟ 

آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟ 

عمو رمق ندارد و،همه هجوم می برید!
مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟ 

یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
1
16:56
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم
#دوبیتی

همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها مانده ام من
علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من


گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت
ندارم اين قَدَر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت

اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی
دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ي تیر و گلویی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
1
16:56
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

من یتیمم ولی پدر دارم
دست لطف عمو به سر دارم

رفته میدان عمو و از دوریش
دل خون و دو چشم تر دارم

دست من را رها کن ای عمه
به خدا نیت سفر دارم

نگرانم نباش من مَردَم
من کجا ترس از خطر دارم؟

در رگم خون فاتح جمل است
نوه ی شیرم و جگر دارم

میروم تا فدای او بشوم
من برای عمو سپر دارم

سمت میدان دوید اما , آه...
لشکر بی حیا و عبدالله

دید در انتهای یک گودال
گوییا رفته است عمو از حال

آمد و بر سر عمو افتاد
رجز عاشقانه ای سر داد

این عموی من است , بی کس نیست
می زنیدش , مگر گناهش چیست؟

برد پیش امام دستش را
تیغ یک بی مرام دستش را...

باز دستی شکست , یاالله
روضه را برد جای دیگر , آه ...

مادری در مصاف یک نامرد
دست مادر , غلاف یک نامرد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن


حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه

چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته

دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال

اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه

میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید

از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد

توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم

خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت

خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن


#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
1
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن

آمدم تا جان کنم قربان تو
پیش تو گردم بلا گردان تو

در حرم دیدم که تنها مانده ام
همرهان رفتند و من جا مانده ام

رفتی و دیدم دل از کف داده ام
خوش به دام عقل و عشق افتاده ام

عقل، آن سو ، عشق، این سو می کشاند
از دو سو، این می کشاند، آن می نشاند

عقل گفتا، صبر کن – طفلی هنوز
عشق گفتا، کن شتاب و خود بسوز

عقل گفتا، هست یک صحرا عدو
عشق گفتا، یک تنه مانده عمو

عقل گفتا، روی کن سوی حرم
عشق گفتا، هان نیفتی از قلم

عقل گفتا، پای تو باشد به گِل
عشق گفتا، از عاشقان باشی خجل

عقل گفتا، نی زمان مستی است
عشق گفتا، موسم بی دستی است 

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجنم

ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم

آنچنان دل بُرد از من بانگ "هَل مِن ناصِر" تو
کآستینم را ز دست عمّه ام زینب کشیدم

گرچه طفلی کوچکم امّا قبولم کن عمو جان
بر سر دست تو من قربانی شش ماهه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّۀ مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه تا مقتل رسیدم

تا بُرون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بُریدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد؟ تیر عشقت را به جان خود خریدم

بانگ "وا اماه" سر دادم چو بازویم شکست
سوختم تا آه زهرا را دم آخر شنیدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا
تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم...

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

دردم، ز کودکی است که با روی هم چو ماه
آمد برون، به یاری آن شاه بی سپاه

بی تاب چون دل از بر زینب فرار کرد
آمد چو طفل اشک روان، در کنار شاه

کای عمّ تاج دار، به خاک از چه خفته‌ای؟
برخیز از آفتاب بیا تا به خیمه گاه

نشنیده‌ای مگر سخن عمه را چو من؟
تنها ز خیمه آمده‌ای نزد این سپاه

هر کس که آب خواست دهندش به تیغ، آب
باز گرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می‌گفت و می‌گریست، که دژخیمی از ستیز
تیغی حواله کرد به آن ماه دین پناه

آن طفل، دست خویش سپر کرد پیش تیغ
دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه

بی‌دست، جان سپرد به دامان عم خویش
چون ماهیِ به لجّه‌ی خون مانده در شناه

می‌داد جان به دامن شاه الغیاث گوی
می‌کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
16:56
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن

كرده‌ در باغ‌ رخت‌ گشت‌ و گذار عبداللّه‌
داده‌ از دست‌ چو موی‌ تو قرار عبداللّه‌
ریخته‌ در كف‌ خود دار و ندار عبداللّه‌
دیده‌ چون‌ بر رخ‌ تو خون‌ و غبار عبداللّه‌

نیست‌ آن‌ كس‌ كه‌ نشیند به‌ كنار عبداللّه‌

سپر از دست‌ بینداز كه‌ من‌ می‌آیم
‌ به‌ هواداری‌ تو جای‌ حسن‌ می‌آیم‌
منم‌ آن‌ كس‌ كه‌ ز غربت‌ به‌ وطن‌ می‌آیم‌
عوض‌ نجمه‌ كنون‌ من‌ به‌ سخن‌ می‌آیم‌

بسمل‌ یك‌ سر موی‌ تو هزار عبداللّه‌

من كه‌ خورده‌ گره‌ ای‌ دوست‌ به‌ كارم‌ چه‌ كنم‌؟
دست‌ خطی‌ چو من‌ از باب‌ ندارم‌ چه‌ كنم‌؟
من كه‌ در نزد زنان‌ شوق تو دارم‌ چه‌ كنم‌؟
جگرم‌ سوخت‌ بگو ای‌ كس‌ و كارم‌ چه‌ كنم‌؟

سوخت‌ چون‌ شمع‌ شب‌ افروز مزار عبداللّه‌

قاسم‌ امروز كه‌ در حلقۀ‌ آغوش‌ تو بود
پشت‌ خیمه‌ ز غم‌ عشق‌ تو مدهوش‌ تو بود
به‌ گمانم‌ كه‌ دلم‌ پاك‌ فراموش‌ تو بود
منم‌ آن‌ طفل‌ كه‌ دائم‌ به‌ سر دوش‌ تو بود

از چه‌ گویی‌ كه‌ بماند به‌ كنار عبداللّه‌


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
1
16:56
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


در خیمه دیگر طاقت ماندن ندارم
فرصت برای حرز گرداندن ندارم
حتی دگر وقت رجز خواندن ندارم

دست مرا در دستهایش داشت عمه
هر قدر گفتم میروم نگذاشت عمه

بغض زیادی از مدینه جمع کردم
اندازه ده سال کینه جمع کردم
هر چه نفس میشد به سینه جمع کردم

سر میدهم امروز نام مادرم را
میگیرم امروز انتقام مادرم را

از دستهای عمه دستم را کشیدم
هرجور میشد از حرم بیرون دویدم
شکر خدا انگار به موقع رسیدم

چیزی نمانده بود جانت را بگیرد
ميخواست خیلی زود جانت را بگیرد

از این طرف عمع صدایم کرد برگرد
از آن طرف دشمن تو را از پا درآورد
گفتم عمویم را نزن با نیزه نامرد

من آخرین یار عمو در کربلایم
دورت بگردم ای عمو دارم می‌آیم

دشمن برای غارت خلخال رفته
هرکس رسیده داخل گودال رفته
آنقدر نیزه خورده که از حال رفته

گفتم زنازاده عمویم را رها کن
دست از سرش بردار دستم را جدا کن

گودال گیر انداخت در خود شیرها را
با سینه میگیرم جلوی تیرها را
پس میزنم با دست این شمشیرها را

این جان ناقابل به جان دوست بند است
حالا دو تا دستم به یک مو پوست بند است

تنگ است این گودال جای دو بدن نیست
جا نیست اینجا جای دست و پا زدن نیست
من پیش تو هستم اگر اینجا حسن نیست

آرام سر بگذار روی دامن من
شمشیر و تیر و سنگ و نیزه گردن من

تیر سه شعبه قطع کرده گردنم را
بردند مثل تو عمو پیراهنم را
سم‌های مرکب‌ها لگد کرده تنم را

این نعل ها منرا در آغوش تو جا کرد
شمر آمد و ما را ز یکدیگر جدا کرد

#آرش_براری

@raziolhossein
17:05
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجم

میخواستم به جای پدر یاورت شوم
جای عمو به اشک غم اب اورت شوم

احلی من العسل نه فقط سهم قاسم است
بگذار تا عمو غزل دیگرت شوم

با بغض کوچه ها به هواخواهی امدم
میخواهم از خدا سپر حنجرت شوم

گودال مثل کوچه و شمشیر اتش است
وقتش شده فدای تو و مادرت شوم

دیدم که نیزه ها نفست را بریده اند
دیگر نشد به خیمه تماشاگرت شوم

هرگز مخواه بعد تو با چشم های خیس
من شاهد اسارت این خواهرت شوم

اغوش وا کن ای گل صد چاک زیر تیغ
تا زایر ضریح تن اطهرت شوم

دستم شکست و حرمله چشم انتظار من
بگذار تا شبیه علی اصغرت شوم

#حسن_کردی

@raziolhossein
1
17:13
#حضرت_عبدالله_دودمه
#دودمه

پاسخ هل من معینت آمدم کاری کنم
شاه رایاری کنم

بی زره مانندقاسم آبروداری کنم
شاه رایاری کنم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_بن_حسن


پرچم سبز افتخار حسن
نور در نور یادگار حسن
روح بی باک ذولفقار حسن
مردِ رزمِ جملْ شکار حسن
چون پدر از سقیفه بی زار است
یازده ساله مرد پیکار است

عزت مجتبی ست عبدلله
روح قالو بلاست عبدلله
سپر نیزه هاست عبدلله
غرق خون خداست عبدلله
از لبش یا حسین می بارد
دست از این عشق بر نمی دارد

ناگهان دید کربلا لرزید
عمو افتاد خیمه ها لرزید
دست عمه که بی هوا لرزید
تن فرزند مجتبی لرزید
عمو از صدر زین غریب افتاد
گیر یک عده نا نجیب افتاد

خسته از زخم ها عمویش شد
نیزه ای تشنه ی گلویش شد
هر چه شمشیر روبه رویش شد
وای من پنجه پنجه مویش شد
داد زد لا اُفارِقُ عَمي
تا ابد لا اُفارِقُ عَمي

گفت بر نسل خویش می نازم
جملی از دوباره می سازم
نیزه ها، من هنوز سربازم
دست ها را سپر می اندازم
تا عمو لحظه ای بیاساید
یا ز گودال پا شود شاید

سنگ ها بگذرید از سر او
نیزه ها پاشوید از بر او
جای سالم بود به پیکر او؟
رفته از حال،عمه خواهر او
بدنش را به خاک ها نکشید
رمقی نیست در تنش بروید

من یتیمم پسر نمی خواهی؟
من که هستم سپر نمی خواهی؟
دست من را مگر نمی خواهی؟
عکسی از پشت در نمی خواهی؟
پدرم بغض های خود را برد
حسرت کوچه را فقط می خورد

استخوان های دست وا اُمّا
لحظه اي كه شكست وا اُمّا
تنش از هم گسست وا اُمّا
حرمله حاضرست وا اُمّا
هدف تیر سهمگین گردید
با عمو نقش بر زمین گردید

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_حبیب
#اصحاب_الحسین

از جنس حیدر است رجز ها که از بر است
با «یا علی» همیشه دهانش معطّر است

در وصف او کتاب فراوان نوشته‌اند
دیگر نوشته‌اند، که این مرد، دیگر است

در آسیاب کوفه نکرده‌ست مو سفید
او پیرِ پای منبر اولاد حیدر است

بر دست اگر که نیزه بگیرند، سربلند
در دست اگر که تیغ بگیرند، او سر است

با سنگ و تیر و نیزه و شمشیر آمدند
حق داشتند! جبهه شان نابرابر است!

تیغ از غلاف خویش اگر در بیاورد
تنها خودش به منزلۀ چند لشگر است

با تیغ در غلاف به میدان قدم گذاشت
گفت آنکه پای پس کشد از مرد کمتر است

حاشا نفس نفس بزند پیر کارزار
این ها نفس نفس که نه! ذکر مکرر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
دیدند شیر معرکه دیگر کبوتر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
وحشت‌‌نکرد از اینکه‌سرش پای‌خنجر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
معلوم بود فکر لب خشک اصغر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
پیچید بوی سیب... و این بیت آخر است

#محمدحسین_ملکیان

@raziolhossein
17:13
#حضرت_حبیب
#اصحاب_الحسین


از برق تیغ او احدی بی‌نصیب نیست
این‌کیست‌این‌که‌آمده‌میدان«حبیب»نیست؟

شمشیر آبدیدۀ صفین و نهروان
می‌رقصد و میانۀ میدان رقیب نیست

او از فداییان علی بوده سال‌ها
این طرز رزم و شوق شهادت عجیب نیست

حالا شده فدایی فرزند مرتضی
او را برای وعدۀ میثم شکیب نیست

آن‌کس که دل به دست امامش سپرد و بس
در راه خود، اسیر فراز و نشیب نیست

از درد مرگ، عاقبت او هم نجات یافت
این درد را به غیر شهادت طبیب نیست

عصر دهم حسین نگاهی به دشت کرد
دیگر کسی کنار امامِ غریب نیست

یا مسلم بن عوسجه! یا هانی! یا حبیب!
«نام حبیب هست و نشان حبیب نیست»

#سید_محمدمهدی_شفیعی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_دودمه
#دودمه

آخرین حاجی ام و آمده ام قربانگاه
لک لبیک عمو

حسن کوچک این دشت منم عبدالله
لک لبیک عمو
#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_بن_حسن


کیست این طفل های و هوی حسن
آخرین برگِ آرزوی حسن
هر زمان شانه می‌‌زدش  زینب
بینِ آن شانه بود موی حسن
تاکه عباس روبرویش بود
تو بگو بود روبروی حسن
مانده است تا به قدرِ همتّ خود
که نگهدارد آبروی حسن
بچه‌های حسن همه شیراند
کربلا داشت شش سبوی حسن*
وقت دیدارِ او میان حرم
چقدر می‌رسید بوی حسن

یاکریمِ سرایِ زهرا بود
سومین مجتبای زهرا بود


بسکه پُر دیده جایِ بابا را
که ندارد هوای بابا را
یازده سال می‌شنیده فقط...
از عمویش صدای بابا را
روی دوش حسین می‌دیده
پنج نوبت ردای بابا را
سال‌ها هم مواظبش بودند
نشنود ماجرای بابا را
سال‌ها دیده بود ماهِ صفر
سالگردِ عزای بابا را
قاسمش گفته بود در گوشش :
دیده‌ام ردِّ پای بابا را

در رگش خون جاریِ حسن است
آخرین یادگاری حسن است


این پسر نازِ پنج تَن دارد
هم حسین است هم حسن دارد
چشمِ بَد دور چون امیرِ جمل
هوسِ جنگ تَن به تَن دارد
حرف او حرف ساختن نیست
جگرش بوی سوختن دارد
نیت‌اش را حسین می‌دانست
که بجای زره کفن دارد
دید با بالِ جبرئیلیِ خود
با عمو میلِ پَر زدن دارد
قامت او به قدِ شمشیر است
سپر از دست در بدن دارد

خواهرم نور عین ، عبدله است
حسن ابن حسین ، عبدله است


جایِ آن نیست استخاره کند
با سرانگشت هِی اشاره کند
یا که باید نماند و برود
یا بمیرد فقط نظاره کند
عمه محکم گرفته بازویش
آستین را کشید پاره کند
قدر انبوهِ زخمهای عموست
نَفسَش را اگر شماره کند
ناگهان در میان آن برزخ
قبل آنکه جگر شراره کند
دستِ او را کشید بابایش
پدرش آمده که چاره کند

می‌‌دود حال یک نفس به شتاب
اّجتمع عِدَةًُ مِن الاَعراب....


دید یک دشت سر به سر جمع است
دورِ او سی هزار ،  سر جمع است
بینِ گودال رویِ آن مظلوم
تیغ و سرنیزه و سپر جمع است
دورِ آن شیب ازدحامی هست
پای آن شیب بیشتر جمع است
پیرمردان و ناجوانمردان
از حرامیِ خیره سر جمع است
از سنان و سه‌شعبه و از سنگ
از عصا دشنه و تبر جمع است
دید عمو را به هرطرف عضوش
دید او را که مختصر  جمع است

عِدةًُ مِن جماعتِ الاَعراب
می‌زنندش چه بی حساب و کتاب


روی آن سینه تا به رو اُفتاد
سینه بر سینه‌ی عمو اُفتاد
بیشتر غرق شد در آن آغوش
طفل در اَبرِ آرزو اُفتاد
یازده بار زیرورو شد  آه
یازده بار زیر و رو اُفتاد
غرقِ ثاراله است  عبدالله
بین لشکر بگو مگو اُفتاد
حرمله آمد و در این دعوا
نظرش زود بر گلو اُفتاد

عاقبت با عمو یکی شده بود
آن گلو  این گلو یکی شده بود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_بن_حسن


...نماز عشق بجا آور و عنایت کن
که من مکبّر در خون شناورت باشم

ز خیمه بال زدم تا کنار مقتل خون
به این امید که سرباز آخرت باشم

به جان مادر پهلو شکسته ات بگذار
که رهنورد دو فرزند خواهرت باشم

مگر نه بر سر دست تو ذبح شد اصغر
بده اجازه که من ذبح دیگرت باشم

بدست کوچک من کن نگاه رخصت ده
که جانشین علمدار لشکرت باشم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


پامال شد با چکمه وقتی آرزویش
پای برهنه، با ادب، می رفت سویش

او باقیات الصالحات مجتبی بود
یا باقیات خیمه ی سبز عمویش

او قاصد دلتنگی اهل حرم بود
از دست زینب پر زده تا بام کویش

با «ادخلوها بسلامٍ آمنین»ش
شمر و سنان را دور می کرد از گلویش

در کوچه گودال، گم شد گوشواره
یک مجتبی دارد می آید جستجویش

با جذبه ای قطعا، ضریح زخم خورده
آغوش خود را باز خواهد کرد رویش

او دست داد و دست های مادری را
حس کرد وقتی شانه می زد بین مویش

از صورت معصوم او یاقوت می ریخت
آنکه زبرجد می چکیده از وضویش

تشییع جسمش روی دوش نعل ها بود
وقتی عسل لبریز می شد از سبویش

اسماء حسنی را به روی خاک می دید
لاهوت را زخمی زخمی رو به رویش

ذکر "غیاث المستغیثین" زخم می خورد
وقتی عصا می خورد بر جسم عمویش

بر سینه سنگینی کند شرح شهودش
"و الشمر" بود و خنجر و راز مگویش

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
17:13
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


آمدم تا جان کنم قربان تو
پیش تو گردم بلا گردان تو

در حرم دیدم که تنها مانده ام
همرهان رفتند و من جا مانده ام

رفتی و دیدم دل از کف داده ام
خوش به دام عقل وعشق افتاده ام

عقل،آنسو،عشق،اینسو می کشاند
ازدوسو،این میکشاند،آن می نشاند

عقل گفتا، صبر کن – طفلی هنوز
عشق گفتا، کن شتاب و خود بسوز

عقل گفتا، هست یک صحرا عدو
عشق گفتا، یک تنه مانده عمو

عقل گفتا، روی کن سوی حرم
عشق گفتا، هان نیفتی از قلم

عقل گفتا، پای تو باشد به گِل
عشق گفتا، از عاشقان باشی خجل

عقل گفتا، نی زمان مستی است
عشق گفتا، موسم بی دستی است 

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:19
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
17:19
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 131.7 KB
3 August 2021
ش
14:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت


نجمه در خیمه پریشان شدنت را چه‌کند
یک حرم چاک گریبان شدنت را چه‌کند

گفت دنبالِ تو عمه چقدر ماه شدی
حسرتِ مثلِ حسن جان شدنت را چه‌کند

سعی کردم که نفهمند چه شد با تو ، عمو
قدِ عباس نمایان شدنت را چه کند

بی زره رفتی و عباس به قربانت رفت
حال ای حنجره قربان شدنت را چه‌کند

اینقدر چگ مزن روی زمین پیشِ حسن
پدرت دست به دامان شدنت را چه‌کند

دیدم انگشت به دندان شدن لشکر را
مانده بود اینهمه طوفان شدنت را چه‌کند

کاش می‌شد که نفهمند یتیمی  که نشد
نیزه هم ماند خرامان شدنت را چه‌کند

با همین پیرهنِ ساده تو را چشم زدند
سنگ فهمید به میدان شدنت را چه‌کند

آنقدر خورد که دندانِ تو را با خود بُرد
سنگ دانست که خندان شدنت را چه‌کند

هِی سپاه از روی تو رد شده و برمی‌گشت
حال این دشت فراوان شدنت را چه‌کند

سینه‌ات نرم که شد مادرم آمد اما...
مادرم پاره‌ی قرآن شدنت را چه‌کند

خوش دلم بود عزیزم ضربانم باشی
نوجوانم نشد آخر که جوانم باشی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


این گلِ ترزچه باغیست که لب خشکیده‌ست؟
نوشکفته‌ست وبه هرغنچه لبش خندیده‌ست

روبروهمچودومصراع،دوابرویش بین
شاه‌بیت‌ست وحق ازشعرحسن بگزیده‌ست

دید چون مشتری‌اش ماه شب چاردهم
«سیزده بارزمین دورقدش گردیده‌ست»

عازم بزم وصال ست،وحسن نیست دریغ!
تا که درحُسن ببیند چه بساطی چیده‌ست

سیزده آیه فقط سورۀ عمرش دارد
نام اخلاص براین سوره، وفا بخشیده‌ست

حسرتِ پاش به چشمان رکاب است هنوز
این نهالی‌ست که بر سرو،قدش بالیده‌ست

سینه شدمجمر و اسپند،ز دل، مادر ریخت
تا«قیامت قد»خوددیدکفن پوشیده‌ست

گفت شرمنده احسان عمویم همه عمر
او که پیش ازپسرخویش مرا بوسیده‌ست

تن چاکش به حرم برد عمو، عمه بگفت:
خشک آن دست که این لالۀ ترراچیده‌ست

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:03
#امام_حسن_مناجات


مَرا سَری است که اُفتاده زیرِ پای حسن
به تَختِ سَلطَنتِ این دل اَست جای حسن

هِزار حاتَمِ طائی شود گِدای دَرَش
هَرآن کَسی که به دُنیا شَوَد گِدای حسن

دو دَست داده خداوند تا که سینه زَنَم
یکی برای حُسین و یکی بَرای حسن

دو چَشم داده خُداوند تا که گِریه کُنَم
شَبی بَرای حُسین و شَبی برای حسن

حُسین روضه ی هر روزه ی حَسَن بوده
تمامِ زندگی ام نَذرِ روضه های حسن

به ساحَتَش هَمه دَم اِحتِرام باید کرد
به پای خیزَد وَقتی علی به پای حسن

غُروبِ هَفتُمِ ماهِ صَفَر‌ جِگرسوز است
نَوای حَضرتِ زَهرا به کربلای حسن

به عَرش، مادرِ او را که می کُند خوشحال؟
همانکه گِریه کند در غَمِ عَزای حسن

سُروده است چه بِیتی " عَلیِ مَشهوری "
که اَجرِ می دَهَدَش عاقبت خُدای حسن

"دو آرزو به دِلِ مادرِ جَوانَش ماند
کفَن بَرای حُسین و حَرَم برای حسن"

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


می رفت میدان و زره شد شرمگینش
آیینه بود و سنگ کینه در کمینش

آغوش گرم او ضریح مجتبی بود
او را زیارت کرد امام سومینش

او با امام خویشتن معراج می رفت
می‌خواست روی نیزه باشد هم نشینش

مقتل روایت میکند که کشت او را
دلواپسی لحظه‌های واپسینش

دلواپسی خیمه ها و گوشواره
یک دشت گل با داس های لاله چینش

بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت
لبیک جاری بود از زخم جبینش

"العِزّهُ لله" روی خاک افتاد
یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش

سینه به سینه نقل قول نعل ها بود
شرح حدیث سینه و آه حزینش

بین غبار نیزه گم شد آستانش
می جست او را نوعروس از آستینش *

انگار تابوت حسن بر شانه میرفت
برگشت سوی خیمه جسم نازنینش

* اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم.

قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشم و به این آستین پاره شده.


#محسن_حنیفی

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت
#دوبیتی

کمی اسفند از این صحرا بیارید
برای این رخ زیبا بیارید
نمی‌بینید کوتاه است پایش
رکاب اسب را بالا بیارید

نگاهش معنی قلّ و دلّ بود
اگر کوچک ولی مرد عمل بود
برای زود رفتن بال می‌زد
برایش مرگ مانند عسل بود

و از بین غبار آمد صدایی
صدایی از گلوی مجتبایی
صدا از درد می‌پیچید و می‌گفت
عموجانم عموجانم کجایی

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


اول شهید عشق که پامال شد تنم
در صحنۀ منای تو جان عمو منم

روحم گشوده بال چه حاجت به مرکبم
حِرزم دعای توست چه حاجت به جوشنم

شد باز عقده‌ام،توچو‌بستی به‌دست‌خویش
شمشیر را به قدّ و‌ کفن را بگردنم

هر چند کوچکم به تو دل بستم ای حسین!
من عاشق تو هستم و فریاد می‌زنم

در خاک و خون فتاده یتیم برادرت
دست مرا بگیر که پامال دشمنم

جان عمو به دیدن قاسم شتاب کن
زان پیشتر‌ که‌ فاطمه آید به دیدنم

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت



سپرت سينۀ مجروح و زره پيرهنت
اجلت يار و عسل لختۀ خون در دهنت

سيزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه
شسته با خون گلويت شده آيات تنت؟

روي هر زخم تو باشد اثر زخم دگر
جاي مرهم که گذارند به زخم بدنت

آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون
تو شهيدي، چه‌نياز است به غسل و کفنت؟

مي‌زند چاک، گريبان جگر را يوسف
گر ببيند که به خون شسته شده پيرُهنت

جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من
تو چه‌کردي که شودسنگ، جواب سخنت؟

قتلگاه تو شده حجلۀ دامادي تو
مي‌‌چکد خونِ سر از زلف شکن در شکنت

چاک‌ چاک است تنت چون جگر پاک حسن
اي ز سر تا به ‌قدم حُسن ِ حَسن در حَسَنت

من نگه کردم و تو ديده به هم دوخته‌اي
جگرم سوخت از اين ديده به هم دوختنت

هر دلي شمع‌ صفت سوخته در ماتم تو
چون دل «ميثم» دل ‌سوخته در انجمنت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


ای سینۀ شکسته دلان نینوای تو
لبریز نینوای وجود از نوای تو

جان حسین و نجل حسن عشق زینبین
آغوشِ گرم حضرت عبّاس، جای تو

قرآن پاره پارۀ پاشیده بر زمین
گلبوسۀ عمو به همه آیه‌های تو

سر تا سر وجود تو مثل حَسن، حَسن
خُلق تو، خوی تو، سخن تو، صدای تو

تو قاسمی که‌شخص‌حسن خوانده قاسمت
قسمت شود جحیم و جنان، در رضای تو

یک باغ لاله و نفس سیزده بهار
ای ماه چارده شده محو لقای تو

تو بر حسین مثل علی‌اکبر، او حسن
تو سوختی به پای وی و او به پای تو

پیراهن تو بود زره، سینه‌ات سپر
جوشن شدند بر تن تو، زخم‌های تو

بر روی دست‌های عمو دست و پا زدی
انگار بود، دست عمو، کربلای تو

در نینوا صدای تو خاموش شد ولی
در هر دلی است، ناله‌ای از نینوای تو

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن

ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو
تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن

عطر مدینه می وزد از زخم های تو
آیینه ی برادر من دست و پا مزن

اینسان عمو مگو که کار از عمو گذشت
ای بسمل برابر من دست و پا مزن

خون می چکد ز پهلو و بازو و سینه ات
زخمی ترین چو مادر من دست و پا مزن

دشمن دوباره دید که من گریه میکنم
ای وای علی اکبر من دست و پا مزن

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


عمّو به غربت من، چشم مرحمت وا کن
بیا و قاسم دل خسته را تماشا کن

گرفته راه ز هر سو، سپاه سنگین دل
نظر به قاسم و، سیر هجوم اعدا کن

به جز تو هیچ کسی، در غم یتیمان نیست
بیا دمی به سرم، عقده از دلم وا کن

رضا مشو که به‌حسرت روم به حجلۀ‌خاک
بساط شادی داماد خود مهیّا کن

عمّو به جای پدر، کن برای من پدری
ز لطف، بزم نشاط مرا تو برپا کن

ز تیغ و تیر، شده زخمدار، پیکر من
بیا جراحت جسم مرا مداوا کن!

ز سمّ اسب نگردیده تا تنم پامال
مرا ز لطف، رها از هجوم اعدا کن

چو گشت شادی قاسم عزا دگر «صامت»
ز دست دور فلک، مرگ خود تمنّا کن

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
14:03
#امام_حسن_مناجات


نام اعظم نه فقط عشق مسلّم حسن است
بهترین زمزمه ها نغمه ی جانم حسن است

آنکه تا آمده بخشیده و از روز ازل
شده آقای کریم همه عالم حسن است

بعد یا فاطمه اول از علی دم بزنید
بعد یا حیدر کرار مُقدّم حسن است

سر این سفره چه خوب است نشستن دارد
آب از این چشمه بنوشید که زمزم حسن است

صاحب و بانی هر روضه خود فاطمه است
آنکه در بزم حسینش زده پرچم حسن است

اولین گریه کن خون خدا فاطمه است
دومین گریه کن ماه محرم حسن است

ششمین شب شده و سائل دست حسنم
حَسَنیه است حُسنیه و ذکرم حسن است

#مهدی_شریف_زاده

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت


دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدند
به تلافی جمل، ضربه هماهنگ زدند

دوره کردند، دویدند سویش با عجله
دسته ای که همه جا، پای ولا لنگ زدند

جای نُقل شب دامادی او، با دلِ پُر...
نوه ی فاطمه را از همه سو سنگ زدند

یوسف نجمه، نقابش به روی خاک افتاد
گرگ ها بر بدن زخمی او چنگ زدند

پهلویش بوی حسن داشت، بوی فاطمه داشت
نیزه بر پهلوی او قومِ نظر تنگ زدند

اسب ها جای حنا بر سر و بر صورت او
تاختند آن قدر از خون، به رخش رنگ زدند

نعل ها داغ که گشتند جگرسوز شدند
با صدای ترکِ سینه اش آهنگ زدند

جای یک جرعه فقط آب، هزاران ضربه...
بر دهانی که شده تشنه ی از جنگ زدند

نجمه ماند و دل خون... تا که پس از ساعاتی
شعله بر چادر آن مادرِ دلتنگ زدند

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
14:03
#حضرت_قاسم_شهادت
#شب_ششم_محرم

هست قالو به لبش گر که بلامی آید
از سما نعره لا حول و لا.. می آید
از حرم آمده و قبله نما می آید
بر دل کفر ببین شیر خدا می آید


داده با هُرم عطش خنجر خود را صیقل
هر کجا حمله برَد رفته به آن سمت اجل


رجز اوست نهفته به کفِ شمشیرش
اَلفرار است فقط هر طرف شمشیرش
وای بر آنکه شود او هدف شمشیرش
زنده و مرده نشسته به صف شمشیرش

ذوالفقارست بحق ، لایقِ این شه زاده
شده در رزم عمو ، عاشقِ این شه زاده


رفت میدان که دگر ، جان عمو حفظ شود
این شده حرف پدر ،‌ جان عمو حفظ شود
ضربه گر خورد به سر، جان عمو حفظ شود
سینه شد خورد اگر ، جان عمو حفظ شود

باز یک نقطه پر از نیزه و خنجر شده است
باز دور بدنی غارت پیکر شده است

پیکرش حرف دلم را به معما آورد
غربتش باز غمِ آل عبا را آورد
باز انگار دلم روضه زهرا آورد
مرکبی سینهٔ او را به صدا تا آور‌د

گو به زینب که دوباره به برش طشت آرد
جگرِ خون حسن را زِ زمین بردارد

#حامد_آقایی

@raziolhossein
14:08
#حضرت_قاسم


پر از هلال روی ماه قاسم
خونی شده زلف سیاه قاسم

باباش حسن رسیده پیش از اون که
عمو بیاد به قتلگاه قاسم

به جای نقل و شاخه گل هنوزم
سنگ میاد به حجله گاه قاسم

وا نمیشه لبش ولی یه دنیا
حرف تو اخرین نگاه قاسم

ریگ بیابون داره گر میگریه
با اتیش داغیِ اه قاسم

تا که عمو بالا سرش میشینه
حالا بیاید یه سر بریم مدینه

تو کوچه ای که راه مادری رو
چهل نفر بستن با بغض و کینه

مادر بلند میشه و باز میفته
گوشواره‌ی شکسته رو زمینه

خدا نیاره پسری تو کوچه
افتادن مادرش و ببینه

اون اقایی که توی نوجوونی
موهاش سفید شده واسه همینه

کبودی صورت و درد پهلو
با بچه های فاطمه عجینه

@raziolhossein
14:08
#حضرت_قاسم


آفتاب علی الدوام حسن
سحر مسجد‌الحرام حسن
ماه زیبای پشت بام حسن
حسنی زاده‌ای به نام حسن

ای حُسینی ترین سلام حسن

مثل دریا به جزر و مد عباس
بینِ اَبروت بوسه زد عباس
گفت پیشت علی مدد عباس
می‌روی و تمام قد عباس

ایستاده به احترام حسن

جلوه‌ی بی نظیرِ شیر جمل
نوجوان دلیر شیر جمل
روشنیِ ضمیر شیر جمل
جگر شرزه شیر شیر جمل

شد نصیبت همه مرام حسن

جلوه ی نور پنج تن قاسم
دومین نسخه‌ی حسن قاسم
مردِ پیکار تن به تَن قاسم
یَلِ بی باک و صف شکن قاسم

ای قیامت شده قیام حسن


@raziolhossein
14:08
#حضرت_قاسم_مدح


سلام بـرنـورجمـال کبـریا
سلام برجلــوهٔ انـوارهُدیٰ
سلام بـــرادامــهٔ آل عبــٰا
سلام برآیهٔ تسلیــم‌ورضـا
سلام برتجلی‌عشق وصفا
آقـازاده ی امـــام مجتبیٰ
آنکه‌رجزمیخواندباصوت‌جلی
اِنّیٖ اَنَاالقــٰاسِمْ مِن نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام برقاسم وبرسیـادتش
سلام برقاسم وبر نِجـابتش
سلام برقاسم وبرشجاعتش
سلام برقاسم وبر اصالتش
سلام برقاسم و نورِرٰایتش
به رٰایَتَش نوشته،دستِ‌ازلی
اِنّیٖ اَنَاالقـاسـم،مِن نَسلِ‌عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای نفست روح‌وریحان حسن
روشنیِ چشـــمِ گـریان حسن
جان حسینی وجـانـان حسن
وصفِ تــو آیات قـرآن حسن
یوسفِ بِـین فـرزنـدان حسن
جاریه‌ازدستت احسان‌حسن
تـوپســرشیــری،یاشیــریَلی؟
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیرجوان،نوه ی شیرکردگار
ندیده مانندت ،چشم روزگار
به کربلا زحسن مانده یادگار
پدرکنـد به وجـود تـوافتخار
زدی به معرکه با تیغ ذوالفقار
همهمــهٔ لشگـــر بانگ الفــرار
رجز بخوان پسروالی الولی...
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای پسـرشاهِ عـالی دَرَجات
ای نوهٔ‌حیدر،حیدری‌صفات
وارث حُسنیّ‌و،جمعِ حسنات
ای همه جایارِ،کشتی‌نجات
ازلب ثارالله برتو صلــوات
علی‌ِّاکبــرگفت‌جانم بفدات
بگو که مَنْ‌مِثلیٖ،یامَنْ‌مَثَلی؟
اِنّی‌اَنَاالقاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زدی به لشگری‌چنان تیراجل
به ضربه‌های‌بی‌نظیروبی‌بَدَل
اَزْرَقِ شامیُّ وپسرهاهمه یَل
تکرارشدواقعه ی جنگ جمل
بنازم این جُملهٔ بی مِثل ومَثَل
اَلمُوتْ عِندیٖ اَحلیٰ مِنَ العسل
طوفان کردی بااین ذکر جلی
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نورسیمای،قاسم اَلسَّلام
به روی زیبای،قاسم‌اَلسَّلام
به قــدّوبالای،قاسم اَلسَّلام
به‌چشم‌شهلای،قاسم‌اَلسَّلام
به عزم والای،قاسم اَلسَّلام
به رزم غوغای،قاسم‌اَلسَّلام
ای جانم،چه‌ شاهزاده،چه‌یلی
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـ‌ـ‌ـ‌ــــ‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من نــوه‌ی پیمبـَـــرِمُـؤتمنم
عـزیـزکرده‌ی حسین‌وحسنم
خـون ابـوتـراب جاری‌‌به‌ تنم
نعره‌ی یازهرا،گشته جوشنم
آمده‌ام صولت خصم بشکنم
گــردن یل های عــرب‌ رابزنم
ازرقِ شامی...؛تـوکه حدِّاَقَلی
اِنّی اَنَا القـاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#محمد_علی_قاسمی

@raziolhossein
14:10
#شب_ششم
#حضرت_قاسم_علیه_السلام

ای زخون رنگین لقا از جای خیز
یادگار مجتبا از جای خیز

بهر تو رفتن ز ماندن خوشتر است
تلخی مرگ از عسل شیرین تر است

خفته بر این خاک صحرایی چرا
همچو اکبر اربا اربایی چرا

کن نظر بر ناله و فریاد من
دست و پا کمتر بزن داماد من

بعد از اکبر دل به تو خوش داشتم
داغ تو اینسان نمی پنداشتم

چون علمدارم رشیدی قاسمم
زیر مرکب قد کشیدی قاسمم

این چنین درمانده ام کردی چرا
از حسن شرمنده ام کردی چرا

از تو پرسیدند اگر اهل حرم
من چه گویم در جواب دخترم

تو همای بی پر و بال منی
نازنین قرآن پامال منی

قلب لبریز از محن داری چرا
موجی از خون در دهن داری چرا

گرگها اینجا چرا چنگت زدند
با چه جرمی قاسمم سنگت زدند

زین همه لاله تنت گلشن شده
پیکرت چون حلقه جوشن شده

بسکه پاشیده ز هم کشته تنت
بر عمو سخت است خیمه بردنت

پهلویت یاد آور زهرا شده
استخوان سینه ات پیدا شده

پیکرت بر خاک صحرا مانده است
نیزه کی در تنت جا مانده است


#عبدالزهرا
@raziolhossein
14:10
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری
و از نهالِ قامتِ خودت ثمر درآوری

امانتی به مادرِ تو داده بود مجتبی
سپرده است نامه را دَمِ سفر درآوری

همین که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را
نمانده بود اندکی، ز شوق پَر درآوری

سَرِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی ست
عجیب نیست از تنت زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو
نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری

رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش
که کفرِ این سپاهِ کفر، بیشتر درآوری

به چرخِ تیغِ خود به رویِ خاکِ دشت سَر بریز
بزن که از حرام زاده‌ها پدر درآوری

نشد حریف تو کسی و می كنند دوره‌ات
خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب سرنگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل
چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاختند
تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری

سبک نمی شود مصیبتِ تو با دو قطره اشک
تو گریۀ حسین نَه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم قَدِ پسر عموت می شوی
برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردر آوری

#محمد_رسولی

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم_شهادت


پر از هلال روی ماه قاسم
خونی شده زلف سیاه قاسم

باباش حسن رسیده پیش از اون که
عمو بیاد به قتلگاه قاسم

به جای نقل و شاخه گل هنوزم
سنگ میاد به حجله گاه قاسم

وا نمیشه لبش ولی یه دنیا
حرف تو اخرین نگاه قاسم

ریگ بیابون داره گر میگریه
با اتیش داغیِ اه قاسم

تا که عمو بالا سرش میشینه
حالا بیاید یه سر بریم مدینه

تو کوچه ای که راه مادری رو
چهل نفر بستن با بغض و کینه

مادر بلند میشه و باز میفته
گوشواره‌ی شکسته رو زمینه

خدا نیاره پسری تو کوچه
افتادن مادرش و ببینه

اون اقایی که توی نوجوونی
موهاش سفید شده واسه همینه

کبودی صورت و درد پهلو
با بچه های فاطمه عجینه

@raziolhossein
14:10
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گهـرِ حسن
به رسول، قطعه‌ای از جگر، به حسین، پاره‌ای از بدن
به دو لب عقیق-یمن یمن، به دوطره مشک-ختن ختن

رخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلا

شهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتش
سـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتش
مه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظه‌های ولادتش

زده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلا

گـل سرخ بـاغ محمّـدی، شکفد ز باغ جمال او
صلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او بـه کمال او
بــه بــراق وهـم بگو مپر نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریا

ثمرِ حسن! که هماره دل به حسینِ فاطمه بسته‌ای
تــو همـاي قله خونی و به دل شکسته نشسته‌ای
به شتاب می‌روی از حرم تو که بند کفش نبسته‌ای

زرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلا

تـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تو
نگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تو
دل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف تو

که شودخضاب به مقتلت،زحنای خون سر ودست وپا

بـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو نوحه‌گر
دو طرف فرات و دوسو سپه،دولب تو خشک‌ ودو دیده تر
نه به تن زره نه به کف سپر نه به سر کله نه كفن به‌ بر

زره تـو زخـم تنت شـود ز هجـوم نیزه و تیرها

تـو شهید عـرصة کربلا، تو حسین را علی‌اکبری
عمویت به جای پدر به تو،تو براو به جای برادری
چه شود به پیکر نازکت؟ که میان این همه لشکری

عـلی اکبـرِ دگـرِ عمـو ز چه رو شدی ز عمو جدا؟

تو روی به جانب مقتل و، دل یک حرم به قفای تو
سپهنـد منتظـرت ولـی، حـرم است بـزمِ عزای تو
نگهی به«میثم»خسته دل که بوَد قصیده سرای تو

به امید آنکه شفیع او، شوی از کـرم بـه صف جزا


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


دارد به رویِ چشمِ خود اَبرویِ حسن را
جانم،چقدر می‌دهد او بویِ حسن را

اینقدر عقیله به سری شانه نمی‌‌زد
بر شانه ی خود ریخته گیسویِ حسن را

ای کاش گره وا شود از بندِ نقابش
ای کاش نشانی بدهد رویِ حسن را

ارث از پدرش بُرده اگر سفره گشوده
او آمده تا گرم کند کویِ حسن را

بند آمده این راه شبیه پدرش باز
آورده پِیِ خویش هیاهویِ حسن را

هر روز عسل می‌چکد از کنج لبانش
دارد همه شیرینیِ کندوی حسن را

ای ارزق شامی چه بلایی سرت آورد
دیدی به تنت ضربه ی بازوی حسن را

باید قدمی چرخ زند پیشِ عمویش
تا بشنود این معرکه هوهوی حسن را

سوگند که خون نه به رگش غیرت زهراست
ابن‌الحسن است این نوه ی حضرت زهراست

مانند حسن هرکه پدر داشته باشد
مانند علمدار جگر داشته باشد

او پشتِ نقاب است اگر روش ببینند
گویند عشیره دو قمر داشته باشد

اصلا به زره فکر نکرده است،محال است
قاسم به زره نیز نظر داشته باشد

با دست تُهی رفت و رجز خواند و به هم ریخت
ای وای اگر تیغِ دوسَر داشته باشد

با این هنرِ رزم عمو زیر لبی گفت
باید علم؛این،شیر پسر داشته باشد

دل می‌بَرَد از خیمه و دل می‌دَرَد از خَصم
فرزندِ علی چند هنر داشته باشد

باید که کَرَم خانه بسازند برایش
باید که چنین خانه،دو در داشته باشد

حق بود بسازند ضریحش،حسنی بود
اما حرمی کاش پدر داشته باشد....

تصمیم حسین است:هر آنچه حسنش گفت
در نامه اش از روضه ی کوچه،حسنش گفت...

انگار خودت حلقه ی ماتم شده‌ای تو
دورت چه شلوغ است چرا کَم شده‌ای تو

یکریز پُر از روضه ی بازی پسرِ من
مانند علی مثل مُحَرم شده‌ای تو

رفتی و نگفتی به منِ سوخته بابا
رفتی و نگفتی که چرا خم شده‌ای تو

بستم به سرت شالِ خودم را که نریزی
ای کاش نبینند مُعَمَم شده‌ای تو

من هیچ،تو فکرِ جگرِ نجمه نکردی
اینقدر پُر از زخمِ مجسم شده‌ای تو

باید که تو را بِکَنَم از خاک عزیزم
در خون وشن و تیر چه محکم شده‌ای تو

صد سنگ چه کردند که این خنده عوض شد
صد نعل چه کردند که دَرهَم شده‌ای تو

خون می زند از پیرهن از هر طرفت وای
بدجور پُر از چشمه ی زمزم شده‌ای تو

امید من این است که نجمه نشناسد
ای جان،چه سرت آمده مبهم شده‌ای تو

گفتند یتیمی سرِ گیسوت کشیدند
تا من برسم نیزه به پهلوت کشیدند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ای ماه من! که ماهی در خون شناوری 
در موج خون، چقدر شبیه پیمبری 

با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه 
تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟ 

اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن 
جان می‌دهی و جان من از دست، می‌بری

من بر توام به جای پدر، تو برای من 
جای علی اکبر و جای برادری 

مشکل‌گشای من شده بازوی کوچکت 
انگار می‌کنم که تو عباس دیگری 

عمو شود فدات که طاقت نداشتی 
بر غربت عمو بنشینی و بنگری 

شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس 
من باغبان پیرم و تو یاس پرپری 

امروز، روز غربت آل پیمبر است 
نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری 

خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن 
گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری 

"میثم" از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل 
مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن
نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری
کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال
باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی
ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل
لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین
کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود
کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد
مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام
نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
👍 1
14:10
#حضرت_قاسم_مدح



ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است
تا سحر پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد
کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند
آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد
آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین
در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم
وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا
سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین
آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید
گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست
مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد
یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
1
14:10
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


خون شد دلم ز زخم گلویت بلند شو
قاسم تو را به جان عمویت بلند شو

جان برادرم چه کنم بعد تو؟ بگو
با قلب دخترم چه کنم بعد تو؟ بگو

جسمت چو لاله ایست که در خون نشسته است
پیشانیت ز سنگ جفایی شکسته است

بنگر قد عمو به کنارت خمیده است
داماد من! که موی سرت را کشیده است

حسرت به دل عروس تو ماند یاس پرپرم
موی تورا نشد که زند شانه دخترم

افتاده لرزه بر بدنم دست و‌ پا نزن
پهلو شکسته ی حسنم دست و پانزن

کم‌ نیست بر تن تو جراحات کاری ات
گویا که دیر آمده ام بهر یاری ات

کوه بلا به شانه ات انگار برده ای
تو نیز مثل اکبر من نیزه خورده ای

حرفی بزن بیا به عمویت توان بده
آن را که نیزه ات بر من نشان بده

ماندن به زیر پای فرس سخت میشود...
با سینه شکسته نفس سخت میشود

ساعات آخرت به چه منوال گشته است
ای وای من که جسم تو پامال گشته است

سخت است دیدن تو عزیز برادرم
رعنا شدی شبیه علمدار لشگرم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
14:10
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


ای جگر پارۀ امام حسن
وی ز سر تا به پا تمام حسن

تیرها بر جگر زده گرهت
زخم ها بر بدن شده زرهت

گرگ ها بر تن تو چنگ زدند
دلشان سنگ بود و سنگ زدند

ای در آغوش من فتاده ز تاب
یک عمو جان بگو دوباره بخواب

جگر تشنه ات کبابم کرد
داغ تو مثل شمع آبم کرد

تو که دریا به چشم من داری
موج خون از چه در دهن داری

گل خونین من گلاب شدی
پای تا سر ز خون خضاب شدی

زخم هایت چو لاله در گلشن
بدنت مثل حلقة جوشن

ای مرا کشته دست و پا زدنت
جگرم پاره پاره تر ز تنت

من عموی غریب تو هستم
کم بزن دست و پا روی دستم

سورة نور گشته پیکر تو
آیه آیه است پای تا سر تو

نه فقط قلب چاک چاک منی
مصحف پاره پارة حسنی

بعد اکبر تو اکبرم بودی
بلکه عباس دیگرم بودی

خجلم از لبان عطشانت
جگرم سوخت از عمو جانت

شهد مرگ از کف اجل خوردی
از دم تیغ ها عسل خوردی

بس که دلدادة خدا بودی
بس که از خویشتن جدا بودی

تلخی مرگ از دم خنجر
از عسل گشت بر تو شیرین تر

زخم تن آیه های نور شده
پایمال سم ستور شده

لاله بودی و پرپرت کردند
پاره پاره، چو اکبرت کردند

لالة پرپرم، عزیز دلم
تا صف محشر از حسن خجلم

نشود تا ابد فراموشم
قاسمش داد جان در آغوشم

تا که خیزد شفا ز خاک رهت
اشک "میثم" نثار قتلگهت

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:10
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


تا نیزه‌ای غریب عنان مرا گرفت
پهلوی من نشست و نشان مرا گرفت

می‌رفت تا که فاش؛ پدر خوانمت عمو!
سُمّ فَرَس رسید و دهان مرا گرفت

گویند بو کشیدنِ گُل، مرگ مؤمن است
بوی خوش دهان تو جان مرا گرفت

من سینه‌ام دُکان محبّت‌فروشی است
آهن‌فروش از چه دُکان مرا گرفت

دشمن که چشم ِ دیدن ابروی من نداشت
سنگی رها نمود و کمان مرا گرفت

از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید
هر چه رسید و عمر جوان مرا گرفت

لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی
موم ِ عسل چگونه زبان مرا گرفت؟

چون کندوی عسل بدنم رخنه‌رخنه است
این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت

پر شد ز خاک سُمّ ِ فرس چشم ِ زخم من
ریگ روان، همه جریان مرا گرفت


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


زنده ماندم ششمین روزِ تو را هم دیدم
خواستم از تو حماسی بسرایم، دیدم

تو در آغوش عمو هستی و در چشم شما
نه یکی ، بلکه دو تا چشمۀ زمزم دیدم

خوب می‌بینمت امروز شبیهش شده‌ای
تو حسن بودی و انگار تو را کم دیدم

پنجه‌ها تیز شد آن سو، مرو میدان قاسم
زره جنگیِ اندازۀ تو کم دیدم

مگر اینگونه به میدان بگذارم بروی
چه کنم با تو که من حکم امامم دیدم

صورت خویش بپوشان که شبیه پدری
کینه‌هایی من از این قوم به چشمم دیدم

چه قدَر تیغ حسن بر کمرت می‌آید
و چه عمامۀ بابا به سرت می‌آید

بعدِ ده سال به این خسته دلم ، جان آمد
حسنم باز جوان شد، و به میدان آمد

مرگ در کام تو شیرین چو عسل یعنی این
پسر و وارث سردار جمل یعنی این

آه ای لشکریان ماه تمام آمده است
اجل نسل کش «ازرق شام» آمده است

رجزت را تو بخوان، لشگریان می‌لرزند
برو میدان همه از اسم تو هم می‌ترسند

رقص تیغ تو چه زیباست خدا یارت باد
ذکر یا فاطمه هر لحظه نگهدارت باد

حلقۀ گرد تو را لشکریان تنگ کنند
و نثار بدن بی زرهت سنگ کنند

استخوان‌های تو یک یک پسرم می‌شکند
پیش از علقمه اینجا کمرم می‌شکند

#‌
@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


قد کشید و بلند بالا شد
تا فلک پر زد و مسیحا شد

به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد

آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد

دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد

طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد

نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد

صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد

چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟

ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد

سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد

قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد

دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد

بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد

سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد

رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم
#غزال


باز یل آمده است
معنی حیّ علی خیر العمل آمده است
او غزال حرم است
تا قصیده بشود مثل غزل آمده است
نوجوان است ولی
ادبش گفت که از روز ازل آمده است
تازه داماد حسین
در حقیقت سفر ماه عسل آمده است
شتر سرخ کجاست
پسر صف شکن جنگ جمل آمده است
هدفش ازرق بود
در پی کشتن این حداقل آمده است
به خدا با رزمش
طرز جنگیدن سقا به مَثل آمده است
یک نفر جنگیده
نعره ی حیدری از چند محل آمده است
لشکر از خواب پرید
بی مهابا همه گفتند اجل آمده است
همه در حیرت او
عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او


سپرش را برداشت
آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت
حرز یا فاطمه داشت
یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت
از عمو بوسه گرفت
خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت
گریه می کرد ولی
دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت
از همه دل می کَند
تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت
چون نهال است تنش
از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت
وای از این رفتن او
زرهی نیست که اندازه شود بر تن او


خیمه غوغا شده است
نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است
ای عمو زود بیا
نوجوانی وسط معرکه تنها شده است
نجمه چشمش روشن
چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است
چه حنابندانی
صورت غرقه به خون تو چه زیبا شده است
زیر و رو شد بدنت
چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است
تو که قاسم بودی
از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است
بد کشیدن تو را
قدت انگار که اندازه سقا شده است
چکمه ها جای خودش
نعل ها نیز برای تو مهیا شده است
وای از این هلهله ها
سر عمامه ات انگار که دعوا شده است
نوه ی فاطمه ای
چند تا کوچه برای زدنت وا شده است
چه گریزی زده ای
سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است
میخ در نیست ولی
تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است

#مجید_تال

@raziolhossein
14:10
#امام_حسن
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


کسی که آمده در خانه اش پشیمان نیست
کریم چون حسن مجتبی به قران نیست
به غیر سفره ی او پای سفره ای منشین
که هر طعام لذیذی به نفع مهمان نیست
کریم منت مسکین خویش را بکشد
هر انکه لطف کند حتما از کریمان نیست
در ان میانه که پای حسن وسط باشد
برای حاتم طایی مجال جولان نیست
همین که راه دهد نزد خود مرا کافی ست
همیشه سائل این در که حاجتش نان نیست
حساب امشب مان با کریم ال الله ست
ضرر کند بخدا هرکسی که گریان نیست
برای روضه سرم درد میکند امشب
چرا که درد مرا غیر گریه درمان نیست

کریم زاده کریم ست ، روح "کَرَّمنا"ست
کریم میشود ان کس که مادرش زهراست


به روی خوش به نگاه لطیف شهرت داشت
پسر چقدر به بابای خود شباهت داشت
ندیده بود مدینه شبیه او پسری
علاوه بر "جگر" مجتبی, "سخاوت" داشت
حسن سرشت حسن صورت و حسن سیرت
چقدر ماه شب چهارده لیاقت داشت
به ارث برد ز بابا که صبر پیشه کند
به دوست نه به بیگانه هم محبت داشت
جزامیان مدینه دعاش میکردند
به همنشینی با هرکدام عادت داشت
رسید کرببلا و نشان عالم داد
حسین با حسنش دائما شراکت داشت
ز بسکه از لبش احلی من العسل ها ریخت
همیشه شهد کلام ترش حلاوت داشت
عمو عمامه ی خود را بر او کفن کرده
مگر عزیز یتیمش چقدر حرمت داشت!
نه جوشن و نه زره نه حمایل و نه سپر
برای کرب و بلا شوق بی نهایت داشت


به پیش ناقه سواران چو یل به میدان رفت
شبیه حضرت شیر جمل به میدان رفت


همینکه با غضب از دوش خود عبا انداخت
تمام لشکر کفار را ز پا انداخت
گهی به میمنه بود و گهی به میسره بود
چقدر ولوله در این برو بیا انداخت
زمین ز هر قدم طفل مجتبی لرزید
چه رعشه ای به اراضی کربلا انداخت
به سبک و شیوه ی جنگ عمو ابوالفضلش
چقدر سر وسط دشت نینوا انداخت
علی علی به لبش بود و یک تنه تنها
چهار تک یل سردار شام را انداخت
شکار بعدی ان شیربیشه , ازرق بود
سر و تن و سپرش را جدا جدا انداخت
ولی پس از لحظاتی دگر ورق برگشت
نگاهی از حسد ان قوم بی حیا انداخت
به یک اشاره رسیدند و دوره اش کردند
یکی به سوی تنش نیزه بی هوا انداخت
نفس میان دو پهلوی او به تنگ امد
به چشم تر نظری سوی خیمه ها انداخت
چه شد در ان وسط معرکه نفهمیدند
که سم اسب ردی بر دهان چرا انداخت


گرفت تا که ز خون جگر وضو سر داد
و با دهان شکسته عمو عمو سر داد


میان دشت گل نجمه بود پرپر شد
ز بوی یاس تنش کربلا معطر شد
عبا نبود به داد دل عمو برسد
دوباره چشم حسین از مصیبتی تر شد
کسی که پاش به بند رکاب هم نرسید
بمیرم...آه...قدش با عمو برابر شد
نبود صحبتی از جسم پاره پاره ولی
گمان کنم ز درون یک علی اکبر شد
کبود شد همه ی پیکرش سپس سبب
گریز دیگر من سوی روضه ی "در" شد
چه سینه ها نشکستند در طی تاریخ
چه ظلم ها که به این خاندان مکرر شد
به نیزه رفت سرش در کنار عبدالله
دو سایه ی سر از اخر نصیب مادر شد


چه بر سر حسن بن الحسن مگر امد
صدای ناله ی زهرا بلند تر امد


#علیرضا_خاکساری


@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


اذنم بده عمو که دلم تنگ اکبر است
از غصه‌ی تو دیدن، عمو! مرگ بهتر است

قاسم به خیمه باشد و تو غصه می‌خوری؟
آماده‌ام چرا تو دل از من نمی‌بری؟

هر لحظه بیشتر قفسم تنگ می‌شود
تو غصه می‌خوری نفسم تنگ می‌شود

مثل حبیب و عون و وهب، عابس و زهیر
یک ذره کن دعا که شوم عاقبت‌به‌خیر

خیر است گر زره نشد اندازه‌ی تنم
چون در عوض عبای تو گردید جوشنم

راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن
فرزند و نایب حسنت را حلال کن

سمتم روانه لشگری از نیزه‌دار شد
گفتم علی ولی بدنم سنگ‌سار شد

حرف از علی به فرق تو شمشیر می‌زنند
حرف از حسین گر بزنی تیر می‌زنند

هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد
هم سینه مثل سینه‌ی زهرا شکسته شد

مولا بیا نیامده تا سوی من اجل
بار دگر ببینمت احلی من العسل

لحظات آخر است عمو جان شتاب کن
بار دگر مرا پسر خود خطاب کن

مثل علی سرم سر زانو بگیر عمو
خاک از رخم شبیه رخ او بگیر عمو

آهسته‌تر ببر به حرم پیکر مرا
آرام کن هم عمه و هم مادر مرا

با دخترت مگو که به میدان چه دیده‌ام
در زیر پای اسب عدو قد کشیده‌ام

این است حرف آخرم ای شاه عالمین
صد جان همچو من به فدای تو یا حسین

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت

هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت

بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت

بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل آمد زد و او را انداخت

اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت

با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت


#علیرضا_لک

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


چگونه جسم تورا تابه خیمه ها ببرم
تو تکه تکه ای  باید جدا جدا ببرم 

نشسته ام به کنار تن تو می گریم
به فکررفته ام آخر چسان تو را ببرم

مرا که داغ علی اکبرم زمین زده است
نمی شود که تنت را به روی پا ببرم

اگرچه نیست به دوشم ولی اگر هم بود
نمی شد این بدنت را روی عبا ببرم 

برای اینکه دگر خرد تر از این نشوی
تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم

یتیم بودی و این ها نوازشت کردند
به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چه کار میکنی اینجا به زیر پای نعل؟
عمو رسیده کنارت... بیا بیا به برم

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم


وای بر من که خزان در چمنت می بینم
ای یتیم حسنم چون حسنت می بینم

قدرتی نیست که لب را به سخن باز کنی
چقدَر لخته ی خون در دهنت می بینم

زرهی قد تو پیدا نشد و میسوزم
با کفن رفتی و پاره کفنت می بینم

گرگها دور و بر پیکر تو حلقه زدند
که رد پنجه روی پیرُهنت می بینم

نیزه بیرون زده از سینه ی تو،زین ماتم
دخترم را به حرم سینه زنت می بینم

بس که از جسم تو با اسب همه رد شده اند
همچنان قامت عباس تنت می بینم

قاسمم در همه ی دشت تو تقسیم شدی
به روی نعل کمی از بدنت می بینم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
14:10
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را
شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت
ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

تو در مبارزه بارز شده جوانمردی!
رها کن آینه با سنگ دیده بوسی را

نبات، طعم عمود است و نقل مزه‌ی سنگ
خدا به خیر کن این مجلس عروسی را

سفیدی وسط سینه بر نمی تابد
هلال قرمز این نعلهای طوسی را

قصور این همه شمشیر قد بلندت کرد
به شوق قصر ببین رقص چاپلوسی را

غریبه راه ندارد به بزم ابن غریب
برو ببند در روضه‌ی خصوصی را

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

همای عشق را بی‌بال کردند
ستم بر احمد و بر آل کردند

خودم دیدم که از سم ستوران
گلم را کوفیان پامال کردند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم_مدح


مثل دستی که مزین به عقیق یمن است
این پسر زینت بابای کریمش حسن است

از شجاعت زره حیدر اگر پشت نداشت
پشت و روی تو زره نیست همان پیرهن است

#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم_دودمه
#دومه

می شود بر ماه پاره وقت جلوه ماه گفت
حسن کرببلا

گردن ازرق زد و عباس ایوالله گفت
حسن کرببلا

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم_دودمه
#دومه

پسرشیر به تاراج سپاه آمده است
قرص ماه آمده است

بانیابت ز حسن یاری شاه آمده است
قرص ماه آمده است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند

آن‌روز که جای مجتبی خالی بود
در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

بگو به لشکر کوفه هزار هزار بیاید
که شیر واهمه از گله گله گرگ ندارد

همینکه ازرق شامی زدی زمین همه گفتند
که بچه های علی کوچک و بزرگ ندارد

#عبدالحسین

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

امروز عطش شُکوه دریا دارد
آرامش ساحلش تماشا دارد

ممنون که مرا عمو بغل می گیری
آغوش تو بویِ پدرم را دارد


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
14:13
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

از خیمه برون آمد و شد سوی سپاه
با قامت سرو و با رخی همچون ماه

ناگاه برآمد از دل دشمن و دوست:
«لا حول و لا قوّة الا بالله

#سید_محمد_خسرونژاد

@raziolhossein
14:14
#حضرت_قاسم_دودمه
#دودمه

پدرم شیرِ جمل بوده و نامش به لبم
قاسم‌ابن‌الحسنم

حسنی زاده‌ام ای قوم و حسینی نَسَبم
قاسم‌ابن‌الحسنم

#حسن_لطفی

@raziolhossein1
14:14
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#دوبیتی


امروز عطش شُکوه دریا دارد
آرامش ساحلش تماشا دارد

ممنون که مرا عمو بغل می گیری
آغوش تو بویِ پدرم را دارد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
14:14
#حضرت_قاسم
#دودمه

بیش از هر دفعه امروز شبیه حسنم
قاسم ابن الحسنم

آمدم مثل ابالفضل کمی سَر بزنم
قاسم ابن الحسنم


#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:14
#حضرت_قاسم
#دودمه

پسر شیر به تاراج سپاه آمده است
قرص ماه آمده است

با نیابت ز حسن یاری شاه آمده است
قرص ماه آمده است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
14:14
#حضرت_قاسم
#دودمه

میشود بر ماه پاره وقت جلوه ماه گفت
ای بنازم به حسن

گردن ازرق زد و عباس ای والله گفت
ای بنازم با حسن

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
14:14
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

حضورش با صفاتر از نسيم است
نگاهش مثل بابايش رحيم است

الهی دست ما را هم بگيرد
جوانی که کريم بن کريم است

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
1
14:14
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

چه رزمی! حیدری و ناب و عالی
جمل بر پا شده در این حوالی

دلم پر می کشد سوی مدینه
برادر جان حسن جای تو خالی!

#م_عاطفی
@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

ابروکشیده ! حُکم نیام است این نقاب
باید مهار کرد کمی ذوالفقار را

از انعکاس نام «حسن» کوفه دلخور ست
فریاد کن دوباره شکوه تبار را

« إن تنکرونِ» تو لجشان را درآورد
آری، به رخ بکش نسب و اعتبار را

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی!
دنبال کن سوارِ به فکر فرار را

برخیز جان فاطمه! دلگیرتر نکن
تصویر بی سپاهی این شهریار را

از نیزه ای که خورده به پهلوت واضح ست
زرگر تلاش کرده بسنجد عیار را

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم


در سرخی غروب نشسته سپیده‌‌ات
جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده‌ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای ناله‌های بریده بریده‌ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم
از روی ردّ خونِ به صحرا چکیده‏‌ات...

خون گریه می‌کنند چرا نعل اسب‌ها؟
سخت است روضهٔ تن د‏ر خون تپیده‌ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده‌ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده‌ات

باید که می‌شکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریده‌ات

#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

بر تن دشت ردپا مانده
گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت
ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل
دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد
صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است
که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت
هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن
یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی
تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز
کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت
نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت
دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد
سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند
وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما
نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده

#مجید_تال

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم


 بین میدان قاسم است یا ماه تابان آمده؟! 
سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده 

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر 
یک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟! 

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او 
بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده 

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی" 
پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده 

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند 
بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده 

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی 
ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده 

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟! 
کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده 

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن 
تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده 

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت 
نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده 

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش 
تا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده 

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند 
خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده 

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل 
از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده 

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است 
بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده 

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود 
بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده 

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده 
آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده... 

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


تو که نزدیک تر از من به منی
لاله ی چاک شده پیرهنی
ای گل اندام عمو غرق به خون
مانده ام این که تویی یا حسنی

فرش خون پهن شده بر بدنت
غارت نیزه شده پیرهنت
پاره پاره پیکری مانده ز تو
دانه دانه شده تسبیح تنت

بدنت نیزه بی جا خورده
قامت کوچک تو تا خورده
اسب ها رو به تنت اوردند
چقدر صورت تو پا خورده

دور تو بزم به پا گردیده
تنت اماج جفا گردیده
بس که با سنگ جوابت دادند
بدنت سنگ نما گردیده

#حسن_کردی
@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


اي گُل! چنان نسيم مرو از برابرم
لختي برابرم بخَرام، اي صنوبرم!

دارد كتاب زندگي‌ات، سيزده ورق
خواندم، نوشته است ورق‌هاي آخرم

با آب‌آب خويش، مرا آب كرده‌اي
جز اشكِ ديده‌ام ز كجا آب آورم؟

خواهد ركاب، پاي تو بر چشم خود، دريغ!
پايت نمي‌رسد به ركاب، اي دلاورم!

با لعل خشك، بوسه به دستم زنيّ و من
مي‌بوسمت به جاي لبان برادرم

چون زودتر رسي ز عمو در كنار او
يك بوسه‌ء دگر دهمت، بهر اكبرم

بردار لب ز دستِ عمو، سوخت دست من
باشم چنان سپند، مَنِه روي مجمرم

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


تا لاله‌گون شود کفنم بیشتر زدند
از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند

قبل از شروع ذکر رجز مشکلی نبود
گفتم که زادۀ حسَنم بیشتر زدند

این ضربه‌ها تلافی بدر و حنین بود
گفتم علی و بر دهنم بیشتر زدند

از جنس شیشه بود مگر استخوان من
دیدند خوب می‌شکنم بیشتر زدند

می‌خواستند از نظر عمق زخم‌ها
پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند

تا از گلم گلاب غلیظی درآورند
با نعل تازه بر بدنم بیشتر زدند

دیدند پا ز درد روی خاک می‌کشم
در حال دست و پا زدنم بیشتر زدند

#عباس_احمدی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

عسل از خون لبانت شده جاری قاسم
جای سالم به تن از زخم نداری قاسم

گل خشکی شده بودی ز سر بی آبی
ز تو بگرفت عدو عطر بهاری قاسم

سیزده ساله بدی و قد تو کوچک بود
ز چه اکنون قد افراشته داری قاسم؟

با زمین جسم تو ای وای که هم سطح شده
تن مدفون شده در گرد و غباری قاسم

پدرت سوخت ز زهر و تو هم از اوج عطش
دست و پا می زنی و غرق شراری قاسم

می کشی پا به زمین چون پسر ابراهیم
تا که یک چشمه بجوشد ز شیاری قاسم

دگر از زندگی و عمر تو نومیدم من
زخم شمشیر به جسمت شده کاری قاسم

کاش زینب نگذارد که ببیند نجمه
کند از کینه سرت نیزه سواری قاسم

#مجتبی_صمدی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


او بود و یک لشکر، ولی لشگر، چه کردند
با یاس سرخ باغ پیغمبر، چه کردند

گرگان کوفه، جسم او در بر گرفتند
با هم گلاب از آن گل پرپر گرفتند

با سوز دل زخم تنش را تاب دادند
آن تشنه‌لب، را از دمِ تیغ آب دادند

جسمش ز نوک نیزه با جوشن یکی شد
پیراهن خونین او، با تن یکی شد

«بن‌سعد ازْدی» بر تنش زد نیزه از پشت
هر سنگدل، یکبار آن شهزاده را کشت

افتاد، روی خاک و عمو را صدا زد
مانند مرغ سر بریده دست و پا زد

فرزند زهرا همچنان باز شکاری
آمد به بالای سرش با آه و زاری

در دست گلچین، دید یاس پرپرش را
می‌خواست،کز پیکر جدا سازد سرش را

با تیغ بر او حمله، چون شیر خدا کرد
دست پلید آن ستمگر را جدا کرد

لشکر، برای یاری او حمله کردند
دردا! که با آن پیکر خونین چه کردند

با آنکه بر هر داغ، داغ دیگرش بود
این داغ دل، تکرار داغ اکبرش بود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


در بِین روضه‌ایم و به ما شد عنایتی
جز گریه بر حسین نداریم عادتی

ما وارثان گریهء آدم شدیم پس
داریم تا ابد به خلائق شرافتی

این افتخار ماست که در زیر آسمان
فرموده فاطمه که به روضه تو دعوتی

در نامهء عمل چه هراسی است روز حشر
که غیر آه و گریه نباشد عبادتی

این اشکها دوای تمامیِ زخم هاست
اشکی ببار تا که نماند جراحتی

جز مهر و لطف چیز دگر ما ندیده‌ایم
در این بساط شامل خیر و محبّتی

این خانه ، خانه ایست که جُونِ سیاه رو
گردد سفید رو و شود دُرِّ قیمتی

آقای خانه بر سر هر چه شهید رفت
بهتر از این کجاست چنین اُوج عزّتی

این خانه ایست مرگ عسل میشود در آن
بر کام هر که کرد ز جانان حمایتی

قاسم اگر به معرکه آمد اراده بود
تا که حسن به جلوه نماید قیامتی

قاسم به معرکه رُخِ بابا سفید کرد
اَزرق دو نیمه شد چه خروشی چه هیبتی

پایش نمیرسید اگر بر رکاب اسب
شد قد کشیده مثل عمو بعدِ ساعتی

با نعل ها زبس به رُخش بوسه ها نشست
دیگر چه چهره ای چه جمالی چه صورتی

بالا سرش صدای شکستن زیاد بود
شد کربلا مدینه که دارد حکایتی..‌

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب های مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب درد سری وای عجب درد سری

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


از بس نفس نفس زدی ای ماه دلربا
چون شمع سوختی و نداری دگر صدا

پنجه به گیسوی تو گره خورد قاسمم
دست عدو به کاکل تو گشته آشنا

لرزید دست و پای من از دیدنت،که تو
در زیر دست و پا زده ای سخت دست و پا

از خیمه گر نیامده عمه،دلیل داشت
در بین خیمه بود به دنبال یک عبا

تسبیح پاره پاره ی من بود اکبرم
اما تو مثل خاک تیمم شدی چرا؟

مردم چو دیده ام که به مانند مادرم
بر جسم کوچک تو لگد خورده بی هوا

در بر بگیرمت اگر ای لاله ی حسن
هر استخوانی از بدنت می شود جدا

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


می رفت میدان و زره شد شرمگینش
آیینه بود و سنگ کینه در کمینش

آغوش گرم او ضریح مجتبی بود
او را زیارت کرد امام سومینش

او با امام خویشتن معراج می رفت
می‌خواست روی نیزه باشد هم نشینش

مقتل روایت میکند که کشت او را
دلواپسی لحظه‌های واپسینش

دلواپسی خیمه ها و گوشواره
یک دشت گل با داس های لاله چینش

بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت
لبیک جاری بود از زخم جبینش

"العِزّهُ لله" روی خاک افتاد
یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش

سینه به سینه نقل قول نعل ها بود
شرح حدیث سینه و آه حزینش

بین غبار نیزه گم شد آستانش
می جست او را نوعروس از آستینش *

انگار تابوت حسن بر شانه میرفت
برگشت سوی خیمه جسم نازنینش

* اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم.

قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشم و به این آستین پاره شده.


#محسن_حنیفی

@raziolhossein
14:15
#امام_حسن
#حضرت_قاسم
#شب_ششم

هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن
ای بقربان حسین و  ای بقربانِ حسن

روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هرشبی که فاطمه بر روضه‌ها‌مان می‌رسَد
هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می‌دهند
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیرِ ایوانِ نجف دیدم که روزی می‌رسد
یاحسن جان می‌نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هرکجا رفتم دیدم کار دستِ مجتبی است
بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دوشب  کُلِ محرم می‌شویم
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت :
می‌رود جانِ حسین و می‌رود جانِ حسن

نعره شد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ المُجتبی"
تیغ را چرخاند و گفت این است طوفانِ حسن

شد حسن یک ضربه زد اَزرق همانجا شد دوتا
نعره زد عباس  ؛  ای جانم به قربانِ حسن

روضه‌های ما همه لطفِ امام مجتبی است
شُکر هرشب می‌روم در زیرِ بارانِ حسن

پیشِ زهرا آبرو داری کنیم و آوریم
هِی گلاب و دسته گُل یادِ یتیمانِ حسن

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم


چون ثبت کند حضرت حق هر عملی را
با گریه سرودیم به یادش غزلی را

تا اینکه سخن گفت همه قافله دیدند
در چهره ی او غیرت و شوری ازلی را

پرسید عمویش که شهادت به چه طعمی است؟
با پاسخ خود گفت چه ضرب المثلی را!

مرگی که گرفته است به خود چند برابر
شیرینی و خوش طعمیِ ظرفِ عسلی را

شمشیر به دست آمده، با سنِ کمِ خود
تا خلق کند منظره ی بی بدلی را

دیدند همه لحظه ی جنگیدنِ قاسم
در قامتِ او، هِیبَت و کردارِ علی را


#محسن_زعفرانیه

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


چه کنم تا لبِ تو ناله‌ی بابا نَکِشد
صبر کن صبر که اشکم به تماشا نَکِشد

نجمه دنبالِ تو از خمیه دوید اما حیف
تا زدی ناله عمو زود رسید اما حیف

سنگ برداشته اما به لبِ ماه زدند
ترسم این بود که چشمت بزنند ، آه زدند

در مسیرِ نَفَسَت چیست مزاحم شده است
قاسمی داشتم اما دو سه قاسم شده است

به یتیمیِ تواین قوم چه بَد خندیدند
همگی آنکه زد و آنکه نَزَد خندیدند

باد مویِ تو بهم ریخت مرا ریخت بِهَم
عطر و بویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

خواستی تا که بگویی به عمویت بابا
گفتگویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

نیزه‌ای آمد و حسرت به دلم ماند که ماند
تا گلویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

دو سه اَبرو به رویِ اَبرویِ تو وا کردند
نعل رویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

دیر شد تا برسم بر سرِ اکبر کم شد
آمدم زود ولی باز تنت دَرهَم شد

سنگ بر رویِ تو خورد اَبرویِ من درد گرفت
تا به پهلوی تو زد پهلویِ من درد گرفت

همه گفتند که از کوچه سهیم است زدند
هرچه گفتیم یتیم است یتیم است زدند

تیغشان برتو نه بر سینه‌ی پیغمبر خورد
دستِ من بود که با دیدنِ تو بر سر خورد

در تو دیدم حسنم را که دوباره می‌خواند
روضه‌ی سیلیِ دستی که به نیلوفر خورد

ایستادم به رویِ پنجه پا اما حیف
دستش از رویِ سرم رد شد و بر مادر خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ماه در خون شناورم، قاسم
سیزده ساله یاورم، قاسم

من تو را بوده ام به جای پدر
تو به جای برادرم، قاسم

زخم های تن تو کشت مرا
تازه شد داغ اکبرم، قاسم

سخت بود آنکه در وداع حرم
تشنه لب رفتی از برم، قاسم

سخت تر اینکه با لب تشنه
جان سپردی برابرم، قاسم

گر سراغ تو را ز من گیرد
چه بگویم به خواهرم، قاسم

تن پاک تو را خودم تنها
به سوی خیمه می برم، قاسم

تن به خاک و، سر تو همسفر است
در ره شام با سرم، قاسم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

تازه داماد،من از غربت تو با خبرم
از زمین خوردن تو سوخت تمام جگرم

روز من شب شد از این طرز امانت داری
کس نداند که در این دشت چه آمد به سرم

قاسمم نیزه به اعضای تنت خورده گره
چشم خود باز نما و بنگر چشم ترم

گله از من نکنی گر به زمین مانده تنت
یک عبا داشتم و پر شده از آن پسرم

به روی خاک،تنت مثل عسل چسبیده
به چه شکلی بدنت را سوی خیمه ببرم

زیر مرکب همه اعضای تو از هم وا شد
از تماشای تنت خم شده آخر کمرم

قد کشیدی تو،ولی قامت من تا شده است
می برم سینه به سینه بدنت را به حرم

تیرها بر بدنت خورد و دلم تیر کشید
تیرباران حسن گشته عیان در نظرم

زنده بودی و به تو از همه سو تیر زدند
چه بلایی به سرت آمده،ای محتضرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

گل شمشاد مو از من گرفتن
برادر زاده مو از من گرفتن
الهی خیر نبینن با سم اسب
تازه داماد مو از من گرفتن


زدن با سنگها بر صورت تو
الهی من فدای غربت تو
الهی من بمیرم ، زنده زنده
یه لشکر رد شده از قامت تو

زداغت خون دل خوردن چه سخته
برام نیزه در آوردن چه سخته
تو رو کشتن منو بیچاره کردن
تن پاشیده رو بردن چه سخته

#عبدالحسین

@raziolhossein
14:15
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


پا بر زمین نکوب،عمو در کنار توست
این سرو قد خمیده که دار وندار توست

ای ماه سیزده شبه ی دشت کربلا
ماه شب چهاردهم بی قرار توست

دل بردن از امام وسراپا عسل شدن
این کار کار بی هنران نیست،کار توست

"لاتجزعی" بخوان وبرو تا خود خدا
وقتی بهشت این همه چشم انتظار توست

من فکر میکنم که خدا از در بهشت
هر چه کلید ساخته در اختیار توست

ای جان فدای نغمه ی "ان تنکرونی" ات
هر کس شهید عشق شود از تبار توست

حتی به بند کفش تو باید دخیل بست
این بند باز مانده گره یادگار توست

دارد زره به قامت تو گریه میکند
حتی کلاه خود تو هم داغدار توست

قاسم شدی که روی زمین قسمتت کنند
این تکه های تن سند افتخار توست

در کربلا ضریح برایت نساختند
در سینه های مردم عاشق مزار توست


#احمدعلوی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم


باد وقتی که برآن حلقه ی گیسو افتاد
سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است
سنگ آنقدر به او خورد که از رو افتاد

نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا
نیزه ای خورد از این سو و از آن سو افتاد

به زمین خورد ولی زیر لبی زهرا گفت
راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد

سر نجمه به روی شانه ی زینب، غش کرد
تا که پرشد حرم از هلهله بانو افتاد

آه از آن آه که در سینه مزاحم می دید
وای از آن پنجه ی بی رحم که بر مو افتاد

قوتی داشت عمو حیف علی اکبر برد
برسرش آمد و یکباره به زانو افتاد

کاش اینقدر نمی ریخت به هم این لشگر
جای یک نعل همان وقت به ابرو افتاد


@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم


جان دادنم شبیه عروج شهیده است
آن بانویی که جان علی را خریده است

من زادۀ حسن، نوۀ مرد خیبرم
من را خدا برای حسین آفریده است

بودم سه ساله، داغ پدر بر دلم نشست
آری عمو مرا پسرش پروریده است

می‌خواست تا که بوسه زند بر قدوم من
دست رکاب کوته و بوسه نچیده است

از گریۀ مقابل خیمه دلم شکست
دیدم عمو ز داغ علی قد خمیده است

طوری زدم به لشگر کوفه که خصم گفت:
شیر جمل دوباره به میدان رسیده است

تا دسترنج خویش علمدار دید، گفت:
رزمت میان لشگر کوفه پدیده است

غارت شده دوباره عموی غریب من
رنگش ز شرم روی برادر پریده است

مادر به لحظه‌ای که قد تو خمیده شد
خیلی عجیب قاسم تو قد کشیده است


#جواد_حیدری

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


می آمد و عمامه ی بابا به سرش بود
آماده ی جنگیدنِ با صد نفرش بود

می آمد و رخساره برافروخته از عشق
یک خیمه دل غم زده در دور و برش بود

پروانه ای از شوق پریده است به میدان
آن چیز که می سوخت در او بال و پرش بود

می خواست بگوید به ابی انت و امی
لب بست در آنجا که عمویش پدرش بود

این شیر، علی اکبر او نه ولی انگار
باید بنویسیم که قاسم پسرش بود

سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست
اصلا عسل از ساخته های شکرش بود

گیرم زره اندازه ی او نیست ، نباشد
حرزی که عمو داده به شال کمرش بود

بغض جمل از حد تصور زده بیرون
یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود

در روضه ی بابای غریبش جگری سوخت
چیزی که از او ریخت به میدان جگرش بود

در زیر سم اسب چه می مانَد از این جسم
چیزی که به جا ماند ز قاسم اثرش بود

در خیمه نشستند پریشان که بیاید
چیزی که از او زودتر آمد خبرش بود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

ابروکشیده ! حُکم نیام است این نقاب
باید مهار کرد کمی ذوالفقار را

از انعکاس نام «حسن» کوفه دلخور ست
فریاد کن دوباره شکوه تبار را

« إن تنکرونِ» تو لجشان را درآورد
آری، به رخ بکش نسب و اعتبار را

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی!
دنبال کن سوارِ به فکر فرار را

برخیز جان فاطمه! دلگیرتر نکن
تصویر بی سپاهی این شهریار را

از نیزه ای که خورده به پهلوت واضح ست
زرگر تلاش کرده بسنجد عیار را

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


السلام ای قاسم داماد یا ابن الکریم
مرد میدان ، شاخه شمشاد یا ابن الکریم

همچو عباس و علی اکبر ، حسین و مجتبی
پهلوان بودی تو مادر زاد یا ابن الکریم

با ابالفضل است حسابش ، نه کرام الکاتبین
هر کسی که با تو در افتاد یا ابن الکریم

مرگ در راه عمو را گفتی احلی من عسل
عشق را این حد ، که یادت داد؟ یا ابن الکریم

بس بود در مدح و توصیفت همین که داشتی
چون ابالفضل علی استاد ، یا ابن الکریم

ازرق شامی شده با همتت خانه خراب
تا قیامت خانه ات آباد یا ابن الکریم

تا ابالفضلی شود قدت ، شبیه غیرتت
نعل ها بر جان تو افتاد یا ابن الکریم

جان نجمه بیشتر از این عمو را دق نده
زیر دست و پا نزن فریاد یا ابن الکریم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


از کودکیش مثل پدر درد کشیده
همپای یتیمی چقدر درد کشیده

سخت است بفهمد كه کسی درد کسی را
درکش نتوان کرد مگر دردکشیده

آنجا که شکستند سر و سینه ی او را
فهمید که مادر چقدر درد کشیده

روی بدنش هروله کردند و فهمید
مادر چقدر در پس در درد کشیده

او بی زره از این همه شمشیر گذشته
ای وای که از زخم تبر درد کشیده

خون می چکد از زخم سر و سینه ی او هم
آهی اگرم همره هر درد کشیده

سجاده ای از خون شده بر دامن این دشت
ارثیه زهراست اگر درد کشیده

این درد قدیمی است که از ضربه پهلو
این طایفه از چند نفر درد کشیده

از قنفذ و از ضربه ی سیلی مغیره
از آن لگد در پس در درد کشیده


#احمد_شاکری

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را
شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت
ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

تو در مبارزه بارز شده جوانمردی!
رها کن آینه با سنگ دیده بوسی را

نبات، طعم عمود است و نقل مزه‌ی سنگ
خدا به خیر کن این مجلس عروسی را

سفیدی وسط سینه بر نمی تابد
هلال قرمز این نعلهای طوسی را

قصور این همه شمشیر قد بلندت کرد
به شوق قصر ببین رقص چاپلوسی را

غریبه راه ندارد به بزم ابن غریب
برو ببند در روضه‌ی خصوصی را

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


در سرخی غروب نشسته سپیده‌‌ات
جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده‌ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای ناله‌های بریده بریده‌ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم
از روی ردّ خونِ به صحرا چکیده‏‌ات...

خون گریه می‌کنند چرا نعل اسب‌ها؟
سخت است روضهٔ تن د‏ر خون تپیده‌ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده‌ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده‌ات

باید که می‌شکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریده‌ات

#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


جلوه ي روي پنج تن قاسم 
ابنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم 
ماهْ رخسار انجمن قاسم 
سرو خوش قامت چمن قاسم 
ذكر من وقت پر زدن قاسم 

كيست اين نوجوان؟قرار حسن 
وارث عزّت و وقار حسن 
دُرّ دردانه ي تبار حسن 
همه جا هست دستيار حسن 
حسن خانه ي حسن قاسم 

گيسوان حسن مجعّد بود 
پاي تا فرق چون محمّد بود 
عشق بي عشق او مردّد بود 
رنگ او سبز چون زبرجد بود 
پس عقيق است در يمن قاسم 

گردش چرخ بي دَمَش، مـُختَل 
همه بي قاسمند، ول مَعطل 
نكته اي گويمت ولي مُجمَل 
خوش بحالش كه بود از اوّل 
با اباالفضل همسخن قاسم 

در جلالت به كبريا رفته 
صولتش هم به مصطفي رفته 
هيبتش هم به مرتضي رفته 
در كرامت به مجتبي رفته 
با حسين است هموطن قاسم 

روي او قبله از ازل شده است 
لب او شيشه ي عسل شده است 
صاحب پرچم و كتل شده است 
مشكلاتم اگر كه حل شده است 
هست مشكل گشاي من قاسم 

آه اگر بر بلا دچار شود 
آه از آن دم كه سنگسار شود 
با سرِ نيزه ها شكار شود 
كفنش خاك و سنگ و خار شود 
مثل اربابِ بي كفن قاسم 

چشمش از تشنگي كه كم سو شد 
سكّه ي جنگ آن ورش رو شد 
وارث روضه هاي پهلو شد 
بدنش پاره پاره از تو شد 
آه از نعل و از دهن قاسم 


#محمد_قاسمی

@raziolhossein1
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

بر تن دشت ردپا مانده
گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت
ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل
دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد
صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است
که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت
هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن
یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی
تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز
کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت
نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت
دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد
سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند
وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما
نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده

#مجید_تال

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده 
وای قاسم، عوضِ وا عطشا افتاده 

چاره ای كن كه نمانند به رویِ دستم 
عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده 

گیسویِ مادرِ تو باز شده در خیمه 
تا كه گیسویِ تو در دستِ بلا افتاده 

كار، كارِ نظر شومِ حرامی ها بود 
اگر این لاله ی انگشت نما افتاده 

به دلم ماند عمو نَه، كه بگویی بابا 
لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟ 

خیز شاید كمكِ لرزش پایم باشی 
كارم از رفتن اكبر به عصا افتاده 

شده دشوار تماشای تو از سمت حرم 
چقَدَر سنگ میانِ تو و ما افتاده 

لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد 
بدنی حال در این سعی و صفا افتاده 

دست در زیرِ تنت برده ام و میپرسم 
بین این ساقه چرا این همه تا افتاده؟ 

قد كشیدی كمی از پا و كمی از سینه 
بینِ اندام تو این فاصله ها افتاده 

هركجا تاخته اسبی كمی از تو رفته 
لخته خونت همه جا در همه جا افتاده 

كاكُلَت كنده شد و حرمله در مُشتَش برد 
اثر پنجه ی او در سر و پا افتاده 

میبرم تا درِ خیمه قد و بالایت را 
چند عضوی ز تو ای وای كجا افتاده؟ 

شیشه یِ عمرِ من آرام نفس كِش بدجور 
استخوان هایِ شكسته به صدا افتاده 

ای ضریحِ حسنم، زود مُشَبَّك شده ای 
در حرم با تو دمِ واحسنا افتاده 


#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


 بین میدان قاسم است یا ماه تابان آمده؟! 
سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده 

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر 
یک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟! 

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او 
بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده 

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی" 
پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده 

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند 
بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده 

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی 
ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده 

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟! 
کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده 

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن 
تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده 

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت 
نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده 

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش 
تا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده 

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند 
خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده 

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل 
از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده 

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است 
بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده 

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود 
بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده 

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده 
آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده... 

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

 
شور و شوقم را ببین، یاور نمی خواهی
عمو؟ 
اکبری یک ذره کوچکتر نمی خواهی عمو؟ 

خواهشم را رد نکن من تازه دامادم ولی 
با عسل در دست من ساغر نمی خواهی عمو؟ 

تاب دوریِ مرا اینجا دل پاکت نداشت 
قاسمت را پیش خود آن ور نمی خواهی عمو؟ 

چهره ی زهرایی ام زیباست اما یک رجز 
روز آخر با دم حیدر نمی خواهی عمو؟ 

شال بر دوش و گریبان باز و صورت قرص ماه 
در میان کربلا محشر نمی خواهی عمو؟ 

وقت رفتن تو مگر با یاد زهرا مادرت 
بر فراز نیزه هجده سر نمی خواهی عمو؟ 

پیکرم شاید سم این اسب ها را خسته کرد 
یک فدایی این دم آخر نمی خواهی عمو؟ 

دامنت امروز یک باغ پر از گُل شد بیا 
روی این دامن گلی پرپر نمی خواهی عمو؟ 

#قاسم_صرافان

@raziolhossein1
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


بس که میدان رفتن تو، بر عمویت مشکل است 
دست یابی تو، بر این آرزویت مشکل است 

دیگر از هجران مگو، ای یادگار مجتبی 
بر مشام جان، فراق عطر و بویت مشکل است 

بر دلم آتش مزن، ای میوه قلب حسن 
چون مرا بشنیدن این گفتگویت مشکل است 

سن تو جانا مناسب با چنین پیکار نیست 
جنگ تو، با لشکری در روبرویت مشکل است 

سخت باشد، ناسزا بشنیدن از هر ناکسی 
گفتگو با دشمن بی آبرویت مشکل است 

ای که واجب نیست، در این سن تو، صوم و صلوه 
تشنه لب در کربلا، با خون وضویت مشکل است 

بهر میدان رفتن خود، اشک بر دامن مریز 
نور چشمم ، جنگ کردن، با عدویت مشکل است 

ای که از داغ حسن، گرد یتیمی بر سرت 
دیدن اندر خاک و خون، رخسار و مویت مشکل است 

چون به جان مجتبی، دادی قسم، اینک برو 
گرچه دل برکندن از روی نکویت مشکل است 

می‌روی و، می‌کنم سوی تو با حسرت نگاه 
گر چه در هجران، نظر کردن به سویت مشکل است 

بسکه صحرا، پر خروش از لشگر باطل بود 
حق شنیدن از لب تکبیر گویت مشکل است 

تا سلامت بینمت، کردم شتاب از خمیه گاه 
لیک ، با انبوه دشمن، جستجویت مشکل است 

بسکه ابر خاک و خون، بگرفته روی ماه تو 
از پس این پرده ها، دیدار رویت مشکل است 

در دم جان دادنت، گفتی: عمو جانم بیا 
غرفه در خون ، دیدن تو، بر عمویت مشکل است 

گر نباشد چشمة چشمان گریانت ( حسان ) 
زین همه آلودگیها، شست و شویت مشکل است 

#استاد_حبیب_چایچیان

@raziolhossein1
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

گیرم زره نیافتی عمه , کفن که هست
گیرم سپر نیافتی عمه , بدن که هست

گیرم سپاه مسخره کردند : بچه است
تیغم به خوبیه سر ازرق زدن که هست

غصه نخور عمو , سپرت میشوم خودم
ابن الحسین کشته شد ابن الحسن که هست

من جنگ میکنم , تو نفس تازه کن عمو
فرصت به قدر غارت یک پیروهن که هست

دیدند زاده ی حسنم من , که تاختند
از پشت این نقاب چگونه شناختند ؟

@raziolhossein
14:20
#امام_حسین_مناجات
#شب_ششم_محرم

عمریست دم زدم ز غمت دم به دم حسین
بوده ست هر دمم حسن و بازدم حسین

مادر مرا میان حسینیه داده شیر
قد کرده ام علم بغل این علم حسین!

رویم سیاه بود و لباسم سیاه شد
مدیون توست یک دهه یک رنگی ام حسین!

می آیم اربعین به نیابت ز دخترت
جان سه ساله ات ببرم تا حرم حسین

بعد از سجود خاک تو را بوسه میزنیم
شد مهر هم به حرمت تو محترم حسین

ما دست خالی از در هیأت نمیرویم
وقتی تو را دهیم به قاسم قسم حسین

#حسین_نادری

@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


شد مقدر که شود جام ؛حسن باده حسین
بنویسید حسن خوانده شود ساده حسین

قاسم ای پنجره ی باز شده رو به بقیع
مجتبای حرمی و به تو دل داده حسین

داغ سرخ تو مبادا جگرش را بدرد
آه ای اکبر و ای اصغر و سجاد حسین

نیزه ها هلهله کردند به روی بدنت
تا به بالا نرود ناله و فریاد حسین

نعلها روی تنت نقش ضریحی زده اند
تا شود سینه ی تو پنجره ی فولاد حسین

دست و پا می زنی افتاده عمو یاد حسین
زخم پهلوی تو آورد که را یاد حسین

مجمع کوچه و گودال شده روضه ی تو
هم حسن پیش تو جان داده هم افتاده حسین

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
14:20
#شب_ششم
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


کبوترانه از این خاک‌ها رها شده‌ای
برای درد یتیمانه‌ات دوا شده‌ای

ربوده باد ز رویت نقاب و می‌بینم
چقدر شکل جوانی مجتبی شده‌ای

بیا برای مدینه دوباره گریه کنیم
رسیده مادرم و غرق در عزا شده‌ای

چقدر حجله‌ی دامادی‌ات پر از سنگ است
به خون نشسته‌ای اما چه دلربا شده‌ای

دو دست زیر تنت برده‌ام ولی خالی‌ست
جدا شدی ز من از بس جدا جدا شده‌ای

پس از صدای نفس‌های مانده در سینه
پس از صدای ترک‌ها چه بی صدا شده‌ای

به قد کشیدن تو تیغ‌ها کمک کردند
گمان کنم به بلندیِ نیزه‌ها شده‌ای

من از کمر شده‌ام تا و از تو می‌پرسم
سرت چه آمده از بین سینه تا شده‌ای؟


#حسن_لطفی


@raziolhossein
14:20
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


تو شدي محو من و آنچه خودت ميداني
من شدم عاشق اين حال تو در مهماني

اشتياق تو به رفتن همه را حيران كرد
همه گريان و تو برعكس همه خنداني

سنگ ها نقل عروسي تو شد در ميدان
باز شمشير در اين معركه مي چرخاني

آه از اين غم كه عروسي به عزا شد تبديل
ديده ها هست دم خيمه همه باراني

تازه داماد چرا زلف تو پر خون شده است
چه عروسي عجيبي چه حنا بنداني

ماه من ماه عسل رفتن تو كشت مرا
من فقط مانده ام و اين تن و سرگردان

پاشو قاسم كه عروس ات به اسارت نرود
پاشو قاسم كه هوا بي تو شود طوفاني

بايد از سينه بلندت كنم از روي زمين
گفته بودي همه جا در بغلم مي ماني

#محسن_صرامی

@raziolhossein
14:29
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.6 KB
14:30
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
ش
23:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


عجب حال خوشی در روضه ها هست
به قدر وسعت عالم صفا هست

به دور هم جمعند عاشقان و
به قدر وُسع عشق است و وفا هست

حرم را در حسینیه ببینید
به هر جا روضه باشد کربلا هست

سگ کهف حریم کربلا شو
فنای جای دگر اینجا بقا هست

اگر داری مریض لا علاجی
بیا روضه بیا دارالشّفا هست

به این خانه بیا تا که ببینی
سر این سُفره شاه است و گدا هست

خضاب دیگران رنگی ندارد
در این وادی زخون آری حنا هست

اگر با گوش دل، دل داده باشی
صدای گریهء یک آشنا هست

هزار و چار صد سال است مهدی
عزادار غمِ خون خدا هست

روایت از امام صادق آمد
که گریه بهر جدّم کیمیا هست

خدا این اشک را از ما نگیرد
که هر چه خیر از حال بُکا هست

بخوان ای روضه خوان تا که بگرییم
برای تشنه ای که سر جدا هست

به لطف مادرش زهرا همیشه
میان روضه ها آب و غذا هست

اگر چه آب مهر مادرش بود
ولی شرح غمش پُر ماجرا هست

به منّت بهر طفلش آب خواهد
ز قومی که تماما اشقیا هست

پدر فریاد زد رحمی به طفلم
اگر یک مرد در بین شما هست ...

بگیرد طفل من سیراب سازد
اگر یک ذرّه ای لطف و عطا هست

به جای آب تیر آمد چه تیری
که بهر صید زخمش بی دوا هست

چه تیری اُستخوان حلق بشکست
چنین ذبح عظیمی در کجا هست؟

علی را تا نبیند مادر او
چه جایی بهتر از زیر عبا هست

به حیرانی بابا خنده کردند
بگو آیا که یک ذره حیا هست

الهی مادرش اصلا نبیند
سرِ ششماهه در طشت طلا هست

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


 هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم 
قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم 

پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد 
کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم 

داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد 
نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم 

مادرت دیده به راه است که سیراب آیی 
با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم 

بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد 
با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم 

خون من گردن آنکس که گلوی تو برید 
حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم 

صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم 
سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم 

ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است 
خندۀ آخر تو برده توانم پسرم 

می کَنم قبر تو را دور ز چشم مادر 
پدرم داده ره چاره نشانم پسرم 

با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک 
باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

به تبسّم لب خشکیده ی خود وا میکرد
هر زمانی که نظر بر رخ بابا میکرد

قطره ای اشک چو بر صورت او می افتاد
یادی از تشنه لبان لب دریا میکرد

مثل ماهی که جدا از لب دریا باشد
روی دستان پدر بود و تلظّی میکرد

وَ پدر نیز برای لب عطشان پسر
طلب آب غریبانه ز اعدا میکرد

سند غربتش این بس که ازآن کوردلان
چشمه ی آب بقا ، آب تمنّا میکرد

روی دستان پدر ، حرمله سیرابش کرد
مادرش غمزده از خیمه تماشا میکرد

خنده بر تیرِ سه شعبه نزد اصغر ، هرگز
او برای دل ما طرح معمّا میکرد

فاطمه آمد و آغوش گشودش ، که بیا
او هم از رویِ ادب خنده به زهرا میکرد

در جهانی که بُود عشقِ علی ، نیست عجب
معجزاتی که نفسهای مسیحا میکرد

#اسماعیل_پورجهانی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


در اصل، تیر قلب پدر را هدف گرفت
گرچه گلوی خشک پسر را هدف گرفت

مُنّو علی الغریب، جگرسوز شد گلم
آبش نداد بلکه جگر را هدف گرفت

دست حسین زیر گلوی علی نشست
تیری رسید، زیر و زِبَر را هدف گرفت

تیری که ظهر سینه خورشید را شکافت
در علقمه هلال قمر را هدف گرفت

سر درد داشت مادر غم پرورش، رباب
از آن زمان که حرمله سر را هدف گرفت

بعد از علی، سکینه دگر قدکمان شده
اینبار تیر، قدّ و کمر را هدف گرفت

اصغر چقدر مثل عمو محسنش شده،
آن روز در مدینه که در را هدف گرفت؟

تیر سه شعبه قصه ی ما را تمام کرد
در اصل تیر قلب پدر را هدف گرفت


#محمد_رضا_نادعلیان

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


 مادر نه طفل تشنه خود را به باب داد 
مهتاب را فلک به کف آفتاب داد 

چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحْم دید 
چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد 

بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس 
یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد 

خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین 
آن گُل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد 

هم عندلیب سوخت و هم باغبان که خصم 
آبی به گُل نداد، ولی گُل به آب داد 

پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر 
اما به خنده باز تسلاّی باب داد 

او خنده کرد و عالم از این خنده گریه کرد 
نگرفت آب و آب به چشم سحاب داد 

اصغر به لای لای ندارد نیاز و تیر 
او را به خواب بُرد و به مَهد تُراب داد 


#علی_انسانی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


به روی نی، بزند شانه باد موی تو را
و آفتاب عوض کرده رنگ و روی تو را

چقدر جای تو و گاهواره ات خالی ست
هنوز می دهد این خیمه گاه بوی تو را

رباب بعد تو هر شب به خواب می بیند
گرفته است هدف حرمله گلوی تو را

همان سه شعبه که بر حنجر تو زد بوسه
شکافت مشک و سر و دیده ی عموی تو را

قرار بود عصای حسین باشی تو
به باد داد ولی شمر آرزوی تو را

تو کیستی؟ که ملائک همه به قصد شفا
به چشم خویش بمالند خاک کوی تو را


#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


هَل من مُعین..." شنیدی و ابیات ناب را 
دادی به شیوه ی خودت آخر جواب را 

اذن شهادت است در اعماق گریه ات 
تنها به این بهانه طلب کردی آب را 

مردی شدی برای خودت روی دست من! 
دشمن شناخت  زبده ترین  هم رکاب  را 

گردن گرفته ای دگر ای نور چشم من! 
ای کاش حرمله نزند آفتاب را! 

چشم تو باز مانده شبیه لبت علی! 
لالاییِ سه شعبه  گرفت از تو خواب را! 

قنداقه دست و پای تو را سخت بسته است 
زیر عبا ادامه بده پیچ و تاب را 

هرجای خیمه گاه، نگاهِ رباب هست! 
خواهر! بیا ببر تو ازینجا رباب را 


#عـ_دهــقانی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


آتش خورشید تا اسباب شد
تشنگی در خیمه ها هم باب شد

واژه ی «آب زلال» کربلا
بعد عباس علی «نایاب» شد

در غم لب های خشک طفل او
خیمه ها آتش گرفت و «آب» شد

از عطش بر روی دستان حسین
کودک دردانه ای بی تاب شد

تیر دستان خودش را باز کرد
بی مهابا راهی مهتاب شد

خنده اش بابای خود غم دار کرد
شمر هم از داغ او شاداب شد

خون او در آسمان کربلا
مصحفی بر غربت ارباب شد

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت 
از بي قراري‌اش دل هر آشنا گرفت 

با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ 
در بين گاهواره قنوت دعا گرفت 

اعلام کرد تشنه‌ي‌ صبح شهادت است 
آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت 

آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد 
از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت 

در آخرين وداع غريبانه اش پدر 
او را به روي دست براي خدا گرفت 

ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد 
ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت 

تا عرش رفت مرثيه‌ي سرخ حنجرش 
جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت 

از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب 
قنداقه را امام به زير عبا گرفت 

شاعر نوشت از کرم دست کوچکش 
آخر از او حواله‌ي يک کربلا گرفت 


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم


دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

هلهله را بس کنید لرزه گرفته
بچه شش ماهه هلهله نشنیده ست

قطره اشکم‌ چکید زود زبان زد
شیر نباشد غذاش اشک چکیده است

قول به او داده ام که آب بگیرم
مادرش از غصه بین خیمه خمیده ست

دست مرا یک نفر نشانه گرفته
فکر کنم‌موقع شکار رسیده است

حرمله رویت سیاه باد!چه کردی؟
حنجره ب نازکش بریده بریده است

جز منِ بی کس بگو کدام غریبی؟
از گلوی شیرخوار تیر کشیده است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


بر نبض این گهواره نظم کهکشان بسته است
امید ؛بر شش ماه عمر او زمان بسته است

باب الحوائج بودن شهزاده یعنی که
دل برنگاه او مفاتیح الجنان بسته است

دل بسته ی مرثیه های تشنگی اوست
هرکس کمر بر خدمت این خاندان بسته است

وقتی به پابوس لبش نائل نشدباران
یعنی در رحمت به روی آسمان بسته است

خیلی تلظی می کند آب فرات ؛اما
راه وصال او به دریا همچنان بسته است

آری رجز های علی اکبر و قاسم
شرح تلظی لب طفل زبان بسته است

دفع بلا کرده است از جان امام خویش
او عهد با مولای خود تا پای جان بسته است

می خواست بابایش ببوسد حنجر اورا
اما مسیر بوسه را تیروکمان بسته است

تیر سه شعبه که حنا بسته است با خونش
عقد اخوت با نوک تیر سنان بسته است

خونش به جوش آمده شنیده حرمله درشام
بر دست های مادر او ریسمان بسته است

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

تشنه شدی و ساقه ی شعله ورت شکست
چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست

هر سو دوید مادر تو زمزمی نبود
طفل ذبیح خیمه، دل هاجرت شکست

با گریه ی تو هر دویمان آب می شویم
با گریه ات غرور پدر مادرت شکست

نامت علی است، محترمی مثل مرتضی
این احترام، ارثیه ی حیدرت شکست

می خواستم برای تو کاری کنم، نشد
خیلی دلم برای دو پلک ترت شکست

تا باد تیر حرمله از چله اش گذشت
مانند یاس خشک شده حنجرت شکست

تیزی یک پر از سه پر تیر، ذره ای
بر بازویت کشید، عزیزم پرت شکست

این حجم تیر کل تنت را گرفته است
مانند مادرم همه ی پیکرت شکست

خون گلوی تو به روی صورت من است
از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست

با فکر پاسخی که بگویم به مادرت
بُهتم کنار جسم و تن بی سرت شکست

حالا که می روی ز چه لبخند می زنی؟!
قد مرا همین نظر آخرت شکست

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد
میان خیمه زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم
نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه
که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد
گلوی نازکت از این جواب می افتاد

چنان سریع تورا زد که گردنت جا خورد
سرت به سمت عقب با شتاب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد
وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما
به دست مادر زارت طناب می افتاد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


داغ مجنونی تو بر دل لیلا بس بود
این تلذیِّ تو بر کشتن بابا بس بود

تا قیامت به دل سوخته آل علی
داغ شش ماهگی محسن زهرا بس بود

بهر تر کردن لبهای به هم چسبیده
قطره ای آب از پهنۀ دریا بس بود

روضه خوان عطشت سینه مجروح رباب
ذکر لالایی او زان همه غوغا بس بود

سرت انداختی از دور گلویت دیدند
قدر یک بوسه می آوردی تو بالا بس بود

ماندم این تیر چگونه ز گلویت بکشم
خشکی حنجر و این طرح معما بس بود

با دل سوختۀ مادرت آخر چه کنم
آبرو ریزی من در دل صحرا بس بود

گِل شد از گریۀ او خاک مزارت برخیز
به تسلیِ دلش خنده ای زیبا بس بود

مخفی ات می کنم اینجا سر نیزه نروی
داغ بی سر شدنت بر جگر ما بس بود

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
23:04
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


نبار بارون که من بارونم امشب
پریشونم ، پریشون خونم امشب
بیا آقا بیا دورت بگردم
به دنبالِ تو سرگردونم امشب


تو این روضه گرفته ریشم آقا
بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا
یکم از تشنگی تو سهم من کن
بخون روضه بزن آتیشم اقا

بزار از درد تنهایی بخونم
از این صبر و شکیبایی بخونم
گمونم پیش گهواره نشستی
بزار امشب که لالایی بخونم

اگه عباس هم بازوش زمین خورد
اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد
اینا سخته ولی نه سختر از این
که آقام رو زد اما روش زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

هوهوی تیر امد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد

از تند باد اتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد

چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد

یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد

تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

 
بر درِ خیمه نشسته است و خبر می‌گیرد
خبرت را زِ منِ  سوخته پَر می‌گیرد

چه کنم خیمه روم یا نروم آه ، رباب
بیشتر صبر کُنَد درد کمر می‌گیرد

دستِ من نیست اگر دست به پهلو دارم
دستِ او نیست اگر دست به سر می‌گیرد

کاش میشد نَفَسی... یا که تکانی بخوری
دارد از شرمِ حرم قلبِ پدر می‌گیرد

چار پایان همه خوردند بجایِ تو از آب
چقدر آب لبِ طفل مگر می‌گیرد؟

مادرت گفت برو لیک بپوشان او را
این سفیدیِ گلو زود نظر می‌گیرد

مادرت گفت برو رو مزن اما آقا...
تو اگر رو بزنی هلهله سر می‌گیرد

هرطرف می‌نگرم تیرِ سه‌شعبه آنجاست
آه این تیر مگر جا چقدر می‌گیرد

تیرش آنقدر مهیب است به هرکس بخورد
می‌شود رد زِ گلو و به جگر می‌گیرد

بعدِ پیراهن من نوبتِ قنداقه‌ی توست
حرمله دارد از آن دور خبر می‌گیرد

 سرِ قبرِ تو زِ من پیرزنی می‌پرسد
سرِ نوزاد به سرنیزه مگر می‌گیرد؟

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده
ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده

گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند
وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده

احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد چه فایده

انداخته حِرز، اگر چه به گردنت
تا صورتت نقاب ندارد چه فایده

پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود
وقتی کسی جواب ندارد چه فایده

با چه سر تو را به نی بند می کنند
زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند
کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند

کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید
آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه
آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

کودکی آرام شد با لای لای تیرها
بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند

سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد
مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند

بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود
بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند

چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود
آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند

هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست
اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند

نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند
ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#دوبیتی

چرا بریده بریده ست گفت و گوی رباب
مگر که تیر سه شعبه ست در گلوی رباب

فقط مقابل زینب نبوده است سری
سری به نیزه بلند است روبروی رباب

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی
.
باور نمی کنم پسرم، تیر خورده ای!
انگار زَخم، از نوکِ شَمشیر خورده ای!
.
شَرمنده ام که سینه ی من خُشک بود علی!
امّا تو از سه شعبه چِرا شیر خورده ای!؟
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
23:04
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#دوبیتی

همه گهواره من را به غنیمت ببرید
تا ابد معجر زینب به سلامت باشد

سر من را ببُرید و سر من را ببَرید
تا قیامت سر زینب به سلامت باشد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


وسط خطبه ي من بود كه پيش نظرم
تيري از چله رها،خورد به حلق پسرم

دست و پا ميزد و من در عوض اش جان دادم
گريه ها كرد به حال من و او چشم ترم

سر او سمت هوا بود و سر من به زمين
آسمان گشت خراب از غم او روي سرم

خون او را به هوا ريختم و شخص خدا
تسليت گفت از اين داغ به سوز جگرم

با غم اكبر من،اصغر من فرق نداشت
هم اثر بر جگرم داشت غم اش هم كمرم

دو قدم رفته ام و چند قدم برگشتم
من ندارم بخدا پاي رسيدن به حرم

مادرش منتظر اوست دم خيمه هنوز
خبر داغ علي را نتوانم ببرم

بر دلم ماند زبان باز كني،قد بكشي
حسرت اش ماند برايم كه بگوئي پدرم...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


چه گر گرفته تنت از نبود آب علی
کمی بخواب جگر گوشه رباب علی

گمان کنم که عمو مشک آب آورده
دلم خوشست به رویای این سراب علی

امام خواسته سرباز کوچکش باشی
به هل معین ولایت بده جواب علی

تو با تمام وجودت شبیه خورشیدی
بگیری از رخ ماهت اگر نقاب علی

برای دین خدا میروی شهید شوی
دعای من شده انگار مستجاب علی

به یادگار تو گهواره هم نمیماند
نبر قرار مرا بیشتر بخواب علی

#ف_معصومی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

چه رخ داده بین سپاه عدو
که هر کس به شکلی کند گفتگو

یکی گفت آمد چها بر سرش
حسین آمده با علی اصغرش

یکی گفت ریزد سرشک از دوعین
به زانو در آمد در آخر حسین

یکی گفت معلوم شد بر همه
غریب است خیلی گل فاطمه

یکی گفت ماه تراب آمده
به دنبال یک جرعه آب آمده

یکی گفت با حرمله اینچنین
سپیدی زیر گلو را ببین

یکی گفت این غنچه پژمرده است
لبش از عطش بد ترک خورده است

یکی گفت نشکفته پرپر شده
یکی گفت این جوجه بی سر شده

یکی گفت پاشیده شد حنجرش
یکی گفت وای از دل مادرش

یکی گفت قلبم شد از غم کباب
دم خیمه استاده مامش رباب

یکی گفت شه از چه حیران شده ؟
عزیز پیمبر پریشان شده

یکی گفت رنگ از رخ او پرید
حسین از عیالش خجالت کشید

یکی گفت آتش به دلها زنم
سر کوچکش را به نی ها زنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بَد زد
آتش انگار که بر کرببلا زد بَد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش برود
وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بَد زد

اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید
به سه‌شعبه همه‌ی حنجره را زد بَد زد

دست و پا داشت که میزد پدر انداخت عبا
آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بَد زد

اولین بار که چشمش به رُبابش اُفتاد
اندکی حرف نزد بعد صدا زد بَد زد

بُرد در بِینِ عبا تا که نبیند چه شده
مادرش گفت بگو تیر کجا زد بَد زد؟

گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست
بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بَد زد

پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد
نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بَد زد

طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی
بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بَد زد

رهگذرهای دَمِ کوچه بِهَم می‌گفتند
حرمله تیر به این بچه چرا زد بَد زد

سالها بود همین جمله فقط کار رباب
نانجیب آنهمه لبخند به ما زد ....بَد زد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

روی دستان پدر بی‌تابیِ ما را ببین
لااقل از آن بلندی رنگِ دریا را ببین

رازقِ دنیا به مشتی بی سر و پا رو زده
آب شد آب از خجالت؛ کار دنیا را ببین

این طرف خشکیده لب‌های تمام بچه‌ها
اسب‌هاشان نیز سیرابند، آنجا را ببین

تیر خوردی جای شیر و مادرت شرمنده شد
بدتر از حال دل من، حال بابا را ببین

خون حلقت جوهر و تیر سه شعبه شد قلم
ثبت شد داغت؛ بساطِ مُهر و امضا را ببین

می‌روی پیش کسی که هیچ کس او را ندید
جای ما هم محسنِ امّ‌ابیها را ببین

تا که دیدم روی نی رفتی به خود گفتم رباب
اصغرت شد مثل اکبر؛ قد و بالا را ببین

نیزه‌ات را برد تا پیش عمویت نیزه‌دار
خواست سیرابت کند؛ چشمان سقا را ببین !

بر سرت دارند قیمت می‌گذارند آن طرف
پای خود ای رونق بازار !، دعوا را ببین

چشم خود را باز کن ای شیرخوار غیرتی
آه، ای مَردَم !؛ کنارم بی حیاها را ببین

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


دیده بگشا تاشودتنهایی من باورت
نیمه جان هستی ومن چون جان گرفتم دربرت

همچوگیسویت مرا این شود آن سومی کشی
میکشی آخرمراباخنده های آخرت

بین میدان وحرم کردی توسرگردان مرا
من نمیدانم چه گویم در جواب مادرت

عذرخواهی میکنم من گر نمی بوسم تورا
ای بقربان سرت ترسم جداگردد سرت

می کنم دفنت اگر پشت حرم ازمن مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت

#سید_محسن_حسینی

@raziolhossein
1
23:09
#حضرت_رباب

دوباره کودکی از مادرش جدا مانده
به نیزه دار بگو که رباب جا مانده

بگو برای دل خسته ی رباب اینجا
به غیر زینب کبری فقط خدا مانده

پسر همیشه عصای زمان پیری ماست
رباب پیر شد از بسکه بی عصا مانده

شنیده ام که سرش روی نیزه ها هم رفت
تنش چه شد؟؟ نکند زیر دست و پا مانده ؟

رباب هم سپر بچه های فاطمه بود
که روی چادر او رد چکمه ها مانده

#امیرحسین_آکار

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


اگر کمانِ کمین کرده‌ای امان می‌داد
ز تشنگی به روی دست باب،‌ جان می‌داد

ز مهد،‌ عهد وفا بسته بود آن عاشق
و جبرئیل امین مهد او تکان ‌می‌داد

اگر چه قطرۀ خونش نریخت روی زمین
ز حلق، خون به رگ و ریشۀ زمان می‌داد

چو دید نیست به جز آه در بساط پدر
ز خنده، باز تسلّی به باغبان می‌داد

نگاه بی رَمَقش حرف، از عطش می‌زد
ز میزبان، غم خود شرح، بی‌زبان می‌داد

پدر به جانب بالا فشاند خون پسر
و تا همیشه شفق را به آسمان می‌داد

#علی_انسانی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

از دور به پابوسی سر داشت می آمد
تیری که به شکل سه تبر داشت می آمد

بر دوش پدر چون که سرش سمت حرم بود
میرفت ولیکن به نظر داشت می آمد

بر گودی گودال سر شانه ی بابا
با پای خود اینبار پسر داشت می آمد

یک لحظه عبا رفت کنار از دم حنجر
دیدند سر ظهر سحر داشت می آمد

زیر گلو و قلب حسین و دل مادر
یک تیر به سمت سه نفر داشت می آمد

دیدند اگر حرمله را قوم در آن سو
از فتح گلو حرمله تر داشت می آمد؛

دیدند همان ها که پریشان و پریشان
این سو طرف خیمه پدر داشت می آمد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


من علی اصغرم و تیغ اگر بردارم
در وجودم سکنات علی اکبر دارم

نسبِ هاشمی ام کار خودش را کرده
جگر حمزه ، دلِ فاتح خیبر دارم

سِنِّ کم از نظرِ نسل علی مطرح نیست
کوچک اما اثرِ مالک اشتر دارم

همه کردند سر و جان به فدای پدرم
کسر شأن است ببینند که من سر ، دارم

در سپاهی که عمویم شده فرماندهء آن
حکم جانبازی و سربازیِ لشگر دارم

من ز نسل علی ام که زرهش پشت نداشت
حرمله کمتر از آنست زره بردارم

از سرِ نی به سرِ عمه شوم سایۀ سر
ارثِ غیرت ز ابالفضل دلاور دارم

کوفه و شام بترسید که من در رگ خود
خونِ قتّالِ عرب حضرت حیدر دارم

هاشمیّون همگی مادری اند ومن هم
هر چه دارم همه از دامنِ مادر دارم

گرچه افتاده ام از شیر به تیرِ سه پری
جگری با جگر شیر برابر دارم

کاشکی عمه به خیمه ببرد مادر را
که نبیند اثرِ تیر به حنجر دارم

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_رباب

با روضه خطبه خواند به لحن محن رباب
زینب ترین روایت یک شیرزن رباب

رویم ندیده روی سپیدم نموده ای
با توست روی فاطمه در این سخن رباب

یکسال گرچه سوخته ای زیر آفتاب
در سایه ات نشسته بهشت عدن رباب

با اینکه کربلا وطنش شد پس از حسین
دیگر نماند بعد پسر در وطن رباب

در مجلسی که مرثیه خوانش رقیه است
زینب خطیب میشود و لطمه زن رباب

در راه شام خیره به گهواره ی فراق
گاهی سکینه است ولی عمدتا رباب

بر نیزه رفته است ولی بی کفن که نیست
قنداقه شد به قامت طفلت کفن رباب

قربان سوز آذری روضه های تو
"سولموش علیِّ اصغره لای لای دیَن رباب"

بس کن عروس فاطمه از دست میروی
تازه عروس را چه به لطمه زدن رباب

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر


ای اهل ولا اجر شما با علی اصغر
مهمان حسینیم  بگو یا علی اصغر

این کودک شش ماهه گل باغ رباب است
پر پر شده در گلشن زهرا علی اصغر

هر کس که به گهواره ی دل جا دهد او را
او را بدهد در حرمش جا علی اصغر

ای سینه زنان دامن شش ماهه بگیرید
چون کرده به هر درد مداوا علی اصغر

طفلش مشماری که بُود باب الحوائج
پروندۀ ما را کند امضاء علی اصغر

احرام عزا بند که با ناله بگوییم
لالا پسر فاطمه لالا علی اصغر

بر مجلس یاران حسین سر زند از لطف
همراه عمو گیرد اگر پا علی اصغر


#استاد_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


یکی گفت زان تیره دلها سپاه
ببینید در یک افق، ‌مهر و ماه

یکی گفت: نخل و نهال آمدند
یکی گفت: بدر و هلال آمدند

یکی گفت: پرچم روی دوش اوست
یکی گفت: قرآن در آغوش اوست

یکی گفت: معنایش آتش بس است
یکی گفت: معلوم شد بی کس است

صدا زد، منم سبط خیرالانام
نکردم به دینش حلالی حرام

از این آمدن مطلبم جنگ نیست
ولی بر رخ غنچه‌ام رنگ نیست

ببینید کاین مرغ خاموش من
سرش اوفتاده روی دوش من

چنان آتش از گفته‌اش بر فروخت
که بر حال او هر دلی بود، ‌سوخت

چو بِن سعد دون دید آن ولوله
به خشم آمد و گفت با حرمله

بیا و گره زن به نُه کنگره
به تیر خود از کار، واکن گره

به یک تیر خود، پاسخ او بده
بر این دو، جواب سه پهلو بده

بدو گفت: از این دو منظور کیست؟
بگو تا بدانم که دستور چیست؟

بر آن تیره دل گفت آن خیره‌سر
سپید گلو را نبینی مگر؟

چو دید از پی خویش،‌ توبیخ را
سیه کرد اوراق تاریخ را

کمانش کمان کرد پشت فلک
شد از تیر او، تیره چشم فلک

چه گویم چه با حنجرش تیر کرد
بریده زبان،‌ کار شمشیر کرد

پسر، نرگس چشم خود باز کرد
سپس بست و چون مرغ پرواز کرد

#علی_انسانی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب
#شب_هفتم

ای طفل شیرخواره ی من،یاس پرپرم
با دیدن سرت،سر نی سوخت حنجرم

شرمنده ام که بی تو کمی آب خورده ام
این آب آتشی شده بر قلب مضطرم

حالا که شیر آمده در سینه ی رباب
از چه به روی نیزه نشستی برابرم

این نیزه ها توان سر کوچکت نداشت
نیزه بزرگ تر ز سرت،خاک بر سرم

آندم که حرمله به تنم تازیانه زد
از روی نیزه داد زد ای وای مادرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب
#شب_هفتم


گاهی وقتا توی خواب آروم میشه
علی آروم شه رباب آروم میشه
بخدا چیز زیادی نمی‌خواد
با یکی دو قطره آب آروم میشه

سایه سرش پر ملک شده
تازه یه ذره تبش خنک شده
کاش میشد فقط لباشو تر کنم
لبش از عطش ترک ترک شده

مادرش گهوارشو تکون میده
اما این گریه مگه امون میده؟
اگه میتونی یه کاری کن حسین
بچم از تشنگی داره جون میده

به دلم زدی چه تیری حرمله
از خدا میخوام بمیری حرمله
بدجوری دل مارو آتیش زدی
الهی آتیش بگیری حرمله

کاش که سهم گریه هات خنده نشه
کاش که هیچ بابایی شرمنده نشه
سر بچم به یه مو بنده حسین
مراقب باش از تنش کنده نشه

با خدا راز و نیازشو ببین
دستای کوچیک و نازشو ببین
مادرش ببیندش دق می‌کنه
آخه چشم نیمه بازشو ببین

#آرش_براری

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب


آزاد گشت آب امان از دل رباب
افزون شد التهاب امان از دل رباب

افسوس می‌خورَد که دعاهای دیشبش
شد دیر مستجاب امان از دل رباب

احساس شیر کرد و برون شد ز خیمه‌گاه
با هول و اضطراب امان از دل رباب

در بین قتلگاه چو زینب گلایه کرد
با قبر بوتراب امان از دل رباب

می‌گفت ای فرات حلالت نمی‌کنم
شد خانه‌ام خراب! امان از دل رباب

دیدی برای جرعه‌ی آبی عدو گرفت
از غنچه‌ام گلاب امان از دل رباب

لبهای بی تبسم و آغوش بی علی
لالای بی جواب امان از دل رباب

نزدش چو می‌رود سخن از آب، شعله سان
افتد به پیچ و‌ تاب امان از دل رباب

امشب بعکس دیشب، گوید به طفل خویش:
«بیدار شو‌ ز خواب!» امان از دل رباب

پیراهن دو سالگی‌اش را گرفت و رفت
تا افکند به آب... امان از دل رباب

تا شام، نیشِ زخم زبانهای حرمله
او را دهد عذاب امان از دل رباب

تا شام، روز و شب نِگَرد قرص ماه را
همراه آفتاب امان از دل رباب

با پیکرش وداع کند، با سرش رود
تا مجلس شراب امان از دل رباب

گویند بانوان حرم جمله یکصدا
وای از دل رباب امان از دل رباب

حاجت روا روی تو از این درگه ای «فقیر»
کن ناله بی‌حساب: امان از دل رباب

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein1
23:09
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد
روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد

پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی
هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد

چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای
هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد

بشکند دستم اگر گوش من این را شنود
"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد

گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود
گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد

شدنی نیست که بی یار شود خون خدا
به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد

اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:
کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد

به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد
تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
👍 1
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب

سکوتِ نگاهش جلو چشممه
نبودش رو سخته تصوّر کنم
به داغش دلم کرده عادت ولی...
چجوری جای خالیش و پُر کنم؟!

عطش داشت و شد زبونش سفید
به سختی به هم میرسیدن لباش
چقد نیمه شب گریه کردم تا که-
بِره از تو گوشم صدا گریه هاش

بمیرم الهی واسه غربتش
براش با چه لحنی لالایی میخوند
علی اصغرم رو سه شعبه گرفت
حسینم ولی کاش پیشم می موند

شنیدم که حیرون شد و بی رمق
با قدّ کمون، بی پسر برمیگشت
شنیدم رو دستاش زده دست و پا
الهی بمیرم! بهش چی گذشت...

پر از تیر شد گوش تا گوش ِ اون
گلوی ضعیفش دیگه جا نداشت
دو تا دستایِ کوچیکش سرد شد
گلم غرقِ خون پلک رو هم گذاشت

نگم از اسارت که توو کلّ راه
دیدم خونی؛ قنداقۂ پاره رو
یکی کف میزد، هی ترانه میخوند
رو دستش می رقصوند گهواره رو

رسیدیم و با هلهله اومدن
یه عدّه زنِ کافر و بی حجاب
می پرسید از من زنِ حرمله(لع)
با خنده... ببینم! کدومه رباب!؟

#م_عاطفی

@raziolhossein
23:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


شده آب آب حرم بی جواب
کمی روی دستان مادر بخواب
ببین مادرت از خجالت شد آب
چه کردی تو با حال و روز رباب
لبانت ترک خورده شرمنده ام
از این چشم آزرده شرمنده ام

لبت چون دل مادرت سوخته
از آن بیشتر حنجرت سوخته
ز هرم عطش پیکرت سوخته
گل اشک چشم ترت سوخته
تو با جان این خسته بازی مکن
تلظی مکن دل نوازی مکن

علیِ مرا خواهش شیر نیست
به چشمان تو ترسِ شمشیر نیست
اگر چه گریزی ز تقدیر نیست
گلوی تو اندازه ی تیر نیست
پدر را ز قول من ای جان بگو
بپوشان سپیدیِ زیر گلو

برو مرد مادر خدا یاورت
الهی بلایی نیاید سرت
خراشی نگیرد به بال و پرت
برو بعد تو وای بر مادرت
تو را می سپارم به دست پدر
تویی هستی من و هست پدر

ببین بی قرار توام بی قرار
بمان تا بهارم بیاید،بهار
ندارد تنت طاقت کارزار
گلوی تو را با سه شعبه چه کار
به زیر گلو مثل یک نیزه خورد
رد بوسه های مرا تیر برد

#حسن_کردی

@raziolhossein
23:11
#حضرت_علی_اصغر_دودمه
#دودمه

بر گلوی شیرخواره تیر شد همچون سنان
العجل صاحب زمان

مانده بین معرکه ارباب ما قامت کمان
العجل صاحب زمان

@raziolhossein
23:11
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

از فرط عطش نفس بگیرد ،سخت است
رحمی دل دشمن نپذیرد سخت است

این را همه ی حرمله ها می دانند
بر دست پدر ، پسر بمیرد سخت است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
23:12
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#د‌وبیتی

غمت غوغای محشر بود عزیزم
رخت مهتاب مادر بود عزیزم

سرت دیدم به نی با خویش گفتم
برایت تیر بهتر بود عزیزم

#علی_سلطانی

@raziolhossein
ش
23:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


تو گریه میکنی قلبم کباب است
میانِ خیمه ها قحطیِ آب است
تلظی میکنی اما عزیزم
بدان که تشنه تر از تو رباب است

سلام ای کودکِ عطشانِ مادر
سلام ای غنچۀ نشکفته پرپر
فدای خنده های دل نشینت
سرافرازم نمودی بینِ لشکر

الهی خون زچشمت پاک میشد
گلویِ من به جایت چاک میشد
تمام حاجت مادر همین است
کنار تو تنِ من خاک میشد

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_رباب
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین   شیر دارم



دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد
ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد
در آغوشم فقط پیراهنِ توست
لباس تازه‌ات بویِ تو دارد



 نمی‌آید پس از توخواب ، ای کاش...
که می‌مُردم منِ بی تاب ای کاش
دوباره شیر آوردم ولی حیف...
نمی‌خوردم پس از تو آب ای کاش



 مرا آزار با زنجیر می‌داد
به من او نان با تحقیر می‌داد
زنِ شامی مرا سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر می‌داد



 دوباره روضه می‌گیرم عزیزم
در این ویرانه می‌میرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از اینجا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم



 نگفتند آه داغِ بچه دیده‌است
نگفتند از بلا پُشتش خمیده است
ولی گفتند این تازه عروسان
عروسِ فاطمه مویش سفید است



 گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند
مرا با ریسمان بر ناقه بستند
نمی‌ماندی به نیزه چاره کردند
سَرَت را با نخِ قنداقه بستند



چه حسرتها جشیدم بچه‌ام را
چه سختیها کشیدم بچه ام را
کنارِ بچه‌های  نیزه دارش
به روی نیزه دیدم بچه ام را



 فقط لالا کنم لالا بخوابی
ندارم غصه دیگر تا بخوابی
از آغوشم جدا گشتی و رفتی
که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی



 نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند
بساطِ غارتش را گرم کردند
برای آنکه راحت‌تر بخوابی
زدند و سینه‌اش را نَرم کردند



سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد
به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد
به دنبالِ تو می‌گشتند بر خاک.‌‌..
چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد



به پشتِ خیمه‌ام قلبم گرفته
تمام چهره‌ام را غم گرفته
زِ بس نازی که تیری با سه‌شعبه
در آغوشش تو را محکم گرفته



 عبا را روی تو افکند بابا
دلش را از غمت آکند بابا
چنان با تیر چسبیدی به قلبش
تو را  از سینه‌ی خود کَند بابا

#حسن_لطفی
@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

بارش ابر و جوشش دریا
گرچه در امر من بود یکسر
صبر باید کنم ، ببینم که
کودکم ، از عطش زند پرپر

بوسه بر طفل حق هر پدر است
حق من سهم تیرها گردید
تیر با تیر و تیر....شمشیر است
یعنی اینکه سرش جدا گردید

از پدر بودنم دگر سیرم
بسکه شرمنده از پسر گشتم
گاه سوی حرم ، گهی میدان
رفتم اما دوباره برگشتم

خون او چون کبوتر از دستم
پر کشید و به سمت بالا رفت
آبرویم نریخت بر روی خاک
آبرویم به آسمانها رفت


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


قلب سنگ ، از اشک خیمه آب شد
تیر سمت آسمان ، پرتاب شد

در حرم میگفت چشمی اشکبار
رحم کن ای تیر ، بر این شیرخوار

نیست غیر از تشنگی تقصیر او
رحم کن بر مادر بی شیر او

یا بگو جرمش چه باشد این صغیر
یا بده آب و سپس جانش بگیر

تیری اما ،زخم تو چون خنجر است
آن گلو از برگ گل نازکتر است

گر ننوشد آب ، پر می گیرد او
گر بنوشد آب هم ،می میرد او

مرگ می گردد پی گهواره اش
مانده مادر...تا چه سازد چاره اش

جای لب بر هم زدن این ماه وش
گر زبانی داشت می گفت العطش...

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


هوهوی تیر آمد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد

از تند باد آتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد

چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد

یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد

تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


مادر نه طفل تشنهء خود را به باب داد
مهتاب را، فلک به کف آفتاب داد

چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحم دید
چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد

بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس
یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد

خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین
آن گل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد

هم عندلیب سوخت و، هم باغبان که خصم
آبی به گل نداد، ولی گل به آب داد

پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر
اما به خنده، باز تسلای باب داد

او خنده کرد و عالم ازاین خنده، گریه کرد
نگرفت آب و، آب به چشم سحاب داد

اصغر به لای لای ندارد نیاز و، تیر
او را به خواب برد و به مهد تراب داد

#علی_انسانی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

به روی برگ گل شبنم نشسته
به سوگ تشنه ای زمزم نشسته
به روی حنجر ششماهه با تیر
سه تا بوسه کنار هم نشسته

......

پر قنداقه را در خون کشیدند
ز دستان سحر، مهتاب چیدند
دل آهن به حال آن گلو سوخت
که با تیر سه شعبه ، سر بریدند

......

عطش را روی لب تفسیر داری
نخوابیدی ، ولی تعبیر داری
نمی دانم چه کرده تیر با تو؟
که بر حنجر ، خط شمشیر داری

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


بر آن تاریکیِ مطلق زَر آورد
به روی دست طفلی مضطر آورد

نیازش چند قطره آب شد که
سه شعبه بین حرفش سر درآورد

چه بود اینکه برید از گوش تا گوش
نبیند خیر با خود خنجر آورد

اگر خون علی را آسمان برد
خدا بر مقتل خود جوهر آورد

علی را خاک کرد ، اما پلیدی
ز پشت خیمه با نیزه سر آورد

رباب آتش گرفت ، آتش بگیرد
عدو گهواره را بی اصغر آورد

همینکه آب را آزاد کردند
همه شش ماه اش را یاد کردند


#حامد_آقایی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


او آب را به دست خودش آفریده است
دریا عقیق سرخ لبش را مکیده است

روشن ترین دعای قنوت حسین شد
نوری که از گلوی سپیدش دمیده است

حتی فرات حق لبش را ادا نکرد
غیر از سه شعبه ای که نوکش آب دیده است

تیر از میان آن همه مضمون گریه دار
معنای نازک گلویش را گزیده است

طفلی هنوز راه نیفتاده است...آه
خون با شتاب بر رخ پاکش دویده است

وقت تلظی لب او آب می شود
دریا که منت از برهوتی کشیده است

تشییع پیکرش به عبا احتیاج داشت
مانند پیکری که بریده بریده است

او رفت و آب خوردن مادر عذاب شد
جرعه به جرعه طعم عطش را چشیده است

از آسمان حنجر زخمی و تشنه اش
بر خاک عرش ،خون گلویش چکیده است

قطعا که گاهواره او عرش کبریاست
درصحن سینه ی پدرش آرمیده است

چاووش نیزه ای شده لالایی رباب
حالا که طفل تشنه به دستش رسیده است

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


باز هم نوبت آن است قمر در آيد
يك تنه آمده تا پشت پدر در آيد

آمده يارى بابا بكند اى جانم
آمده بلكه از او نيز سپر در آيد

چون پدر تشنه لب است آب نمى خواست على
اين چنين از گل ارباب پسر در آيد

به روى دست گرفته ست على را بالا
يك نفر مرد از آن قوم مگر در آيد

حرمله چله رها كرد گلو درهم شد
داد بى داد از آن دم كه خبر در آيد

آنقَدَر تير فرو رفت كه ديگر اصلا
چاره اى نيست به جز اينكه ز پر در آيد

نيزه دارش سر او را به زمين مى انداخت
تا كه از مادر او خون جگر در آيد
-
حرمله خير نبينى چِقَدَر بى رحمى
تير بر قلب زدى تا ز كمر در آيد

#آرما_صائمی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


چشمه ای پا نمیشود مادر
خاک دریا نمیشود مادر

خواب از چشم تو گریزان است
گریه لالا نمیشود مادر

نه به یاری تشنه گان امروز
آسمان پا نمیشود مادر

خیمه در خیمه گشتم اینجا را.....
آب پیدا نمیشود مادر

تشنه هستی و شیر میخواهی
حیف حالا نمیشود مادر

ای مسیح ای ذبیح ای تشنه
شانت املا نمیشود مادر

چشمه زیر قدوم تو جاری
میشود یا نمیشود مادر...؟؟

از عطش جز زمان ذبح شدن
چشم تو وا نمیشود مادر

آب نه ، غیر تیر پایی به
حنجرت وا نمیشود مادر

درگلوی تو تیر حرمله هم
بیش از این جا نمیشود مادر

پشت بابای تو پس از اکبر
بیش از این تا نمیشود مادر

خواب دیدم جوانی ات را باز
صدقِ رویا نمیشود مادر

سیر میبوسمت که بر نیزه
صبح فردا نمیشود مادر

لحظه ای سرد ، داغ جانسوزت
در دل ما نمیشود مادر

مرهم زخم خشکی لبهات
آب حتی نمیشود مادر

لبت از تشنگی سفید شده
شرحش اینجا نمیشود مادر

#محمدعلی_بقایی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


همچو روی طفل من، بی رنگ و رو، مهتاب نیست 
بخت من در خواب و چشم کودکم را خواب نیست 

گفتم از اشکم مگر ای غنچه نوشی آب لیک 
از تو معذورم که اشک من به جز خوناب نیست 

در حرم، هر سمت باشد قبله، اما بهر من 
غیر رویت قبله و جُز ابرویت محراب نیست 

خیمه بیت و کعبه مهد و، در طواف اهل حرم 
این طواف حج عشق است و جُز این آداب نیست 

هفت بار آمد صفا و مروه هاجر، آب جُست 
من که ده ها بار در هر خیمه رفتم، آب نیست 

قسمتی از راه را با هروله هاجر برفت 
من همه ره را دویدم، کام تو سیراب نیست 

#علی_انسانی

@raziolhossein
23:50
#امام_حسین_مناجات
#روضه


بسم رب النور رب العشق رب العالمین
بسم احمد ، بسم زهرا و امیرالمؤمنین
.
بسم رب الجود بسم مجتبی بسم کریم
بسم ثارالله بسم الله رحمن الرحیم
.
السلام ای بهترین ماه ای محرم السلام
السلام ای بهترین ارباب عالم السلام
.
از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین
با تمام روسیاهی دعوتم کردی حسین
.
تا شدم مجنون تو عقلم دو چندان رشد کرد
در محرم نور ایمانم فراوان رشد کرد
.
ذره ای هستم که از مهر شما آکنده ام
شک اگر کردم به درمان شما شرمنده ام
.
آنکه اهل حرف بود و در عمل جا زد منم
آنکه دائم پای عشقت رنگ می بازد منم
.
تو همان آقایی و روضه همان دارالشفاست
گریه بر داغ تو بر هر درد بی درمان دواست
.
قطره ی اشکی سبب شد کور بینا بازگشت
با عصا آمد به سوی روضه با پا بازگشت
.
هست مدیون تو سر تا پا وجودم یا حسین
بی نگاهت صد کفن پوسانده بودم یا حسین
.
حرف پیر زیرکی همواره در یاد من است
مثل او این حرف در طوفان فریاد من است
.
” هر که هستم هر چه هستم بر کسی مربوط نیست “
جود اربابم حسین بن علی مشروط نیست
.
پیرهن مشکی به تن کردن عبادت کردن است
یا حسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است
.
واجب عینی است گریه قابل تبدیل نیست
کعبه هم تعطیل باشد روضه ات تعطیل نیست
.
می شود این روضه ها بی سایبان هم برقرار
برتر از عرش است روضه سقف می خواهد چه کار
.
چادر زهرای اطهر سایبان روضه هاست
بانوی پهلو شکسته میزبان روضه هاست
.
روضه ای را که به پا کرده در این دنیا خودش
اختیارش نیست دست هیچ کس الا خودش
.
پس به پای هم چرا بیهوده می پیچیم ما
پای زهرا که وسط باشد همه هیچیم ما
.
ما تأسی می کنیم امسال بر بانو رباب
سینه زن خواهیم شد حتی به زیر آفتاب
.
بی اراده غرق ناله بی امان بی اختیار
گریه باید کرد مثل مادران داغدار
.
گریه های مادرانه یادگار فاطمه است
روضه خواندن کار ماها نیست کار فاطمه است

سوختی در آتش صحرا بُنَیّ سوختم
رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم

کاش در گودالِ خون عطشان نبودی لااقل
پیش چشم این و آن عریان نبودی لااقل


@raziolhossein
1 👍 1
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


تشنه ای با تشنه ای آمد سپاهی رفت عقب
لشگر آماده ی کوفه ز آهی رفت عقب

رو زد اما روی اورا برزمین انداختند
بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب

حرمله زانو گرفت و زانوی آقا خمید
تیر دربین کمان جاشد نگاهی رفت عقب

صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند
پرت شد قلاب تا!لبهای ماهی رفت عقب

حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست
گردن افتاده اش خواهی نخواهی رفت عقب

یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده
گاه گاهی پیش آمد گاه گاهی رفت عقب

قطعه ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد
کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
23:50
#امام_حسین_مناجات
#روضه


هرچه را خواهی بگیر از ما ولی غم را مگیر
غم دوای دردهای ماست مرهم را مگیر

منعمان هرگز مکن از همنشینی با خودت
از فقیران بهترین لذات عالم را مگیر

صد بلا رد می ‌شود با قطره اشکی بر حسین
پس خدایا در بلاها اشک نم نم را مگیر

چند ماهی می ‌شود تنها دعای ما شده …
ای خدا از عاشقان ماه محرم را مگیر

بیرقت را سال ‌ها در دسته ‌ها برداشتیم
یا حسین از دست ما امسال پرچم را مگیر

گریه بین روضه ‌های دست جمعی بهتر است
نعمت مرثیه خواندن ‌های با هم را مگیر

فیض می‌ بردیم از یک آه سوزان بر حسین
یارب از سینه زنان فیض دمادم را مگیر

#آرش_براری

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


آنقدر تب کرده‌ای که آفتاب آتش گرفت
آنقدر لب تشنه‌ای جانم که آب آتش گرفت

کاش می‌شد هرچه بود این قمات اینجا نبود
شرمگینم کاش می‌شد که فرات اینجا نبود

با دلم دارم غم این سرزمین را می‌کشم
آه دارم بر گلویت آستین را می‌کشم

روی دستم خنده کردی خنده‌ات تغییر کرد
آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد

کاش عمو عباس بود و مشک آب اینجا نبود
کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود

تیر بر حلقِ تو نه زد بر دل من حرمله
رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً حرمله

تا نفس شاید کشی از حنجرت خون می‌کشم
تیر را از آن طرف دارم به بیرون می‌کشم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند
کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند

کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید
آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه
آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

کودکی آرام شد با لای لای تیرها
بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند

سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد
مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند

بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود
بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند

چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود
آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند

هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست
اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند

نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند
ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
23:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#شب_هفتم

آهی کشید آهن و در روضه آب شد
وقتی که ختم روضه ی مجلس رباب شد

سرخی بیرق حرمش ناله میکند
مردم سه شعبه قسمت عالیجناب شد،

طفل و کبیر آل پیمبر برابرند
حق است شرح زندگی اش صد کتاب شد

شش ماهه بود بر سر نی،موسپید شد
وقتی رباب وارد بزم شراب شد

گاهی به سمت خیمه و گاهی طریق جنگ
شرمنده از نگاه غمین رباب شد

در روز حشر تا که بگویند چه داشتی
سر برکند حسین و بگوید حساب شد

#سعید_طاهری

@raziolhossein
4 August 2021
ش
00:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی
#شب_هفتم

گل نشکفته که چیدن نداره
پسر مرده که خندیدن نداره

سه شعبه با گلویت کرد کاری
که دیگه جای بوسیدن نداره

......

من این راهی که رفتم راه سخته
غم داغ پسر والله سخته

به روی خاک قبر تو نوشتم
که دفن کودک شش ماهه سخته

......

گل من از چه تاب و تب نداری
چرا یک خنده هم بر لب نداری

از آن در خاک پنهانت نمودم
که تو تاب سم مرکب نداری

.......

#حضرت_رباب

نشد آخر ببوسم من سرت رو
ببندم پارگی حنجرت رو

یه جرعه آب دادن تا نمیرم
با این یک جرعه کشتن مادرت رو

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:01
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#شب_هفتم

آنقدر تب کرده‌ای که آفتاب آتش گرفت
آنقدر لب تشنه‌ای جانم  که آب آتش گرفت

کاش می‌شد هرچه بود و این قُماط" اینجا نبود
شرمگینم کاش می‌شد که فرات اینجا نبود

با جگر دارم غم این سرزمین را می‌کشم
آه دارم بر گلویت آستین را می‌کشم

روی دستم خنده کردی خنده‌ات تغییر کرد
آه دیدی حرمله آخر پدر را پیر کرد

کاش عمو عباس بود و حرف آب اینجا نبود
کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود

اولین بار است بابا حرف مُنّو زد علی
بر همه رو زد علی بر حرمله رو زد علی

تیر بر حلقِ تو نه زد بر دلِ من نانجیب
رویِ زخم اکبرم زد مستقیماً نانجیب

تا نفَس شاید کشی  از حنجرت خون می‌کشم
تیر را از آن طرف دارم به بیرون می‌کشم

وایِ من از حنجرِ تو خون کشیدن مشکل است
تیر را از سینه‌ات بیرون کشیدن مشکل است

یک سه‌شعبه آمد و در سینه باهم گیر کرد
تیر رد شد از تو و در بینِ قلبم گیر کرد

کاش می‌شد دخترم با مَشکِ آب اینجا نبود
کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود

پشت خیمه پیشِ تو بر خاک زانو میزنم
تا نیاید مادرت بر عمه‌ات رو می‌زنم

در زمین گهواره‌ات را با غلافی می‌کَنَم
تو که خیلی کوچکی اما اضافی می‌کَنَم

با غلاف و با نوکِ شمشیر کَنَدم حیف حیف
پیش چشم نو عروسی پیر کَنَدم حیف حیف

بعدِ من از پشتِ خیمه خاک با خون می‌کشند
بچه با شمشیر غارت کرده  بیرون می‌کشند

کاش می‌شد مادرت در آفتاب اینجا نبود
کاش می‌شد هرکه بود اما رُباب اینجا نبود


#حسن_لطفی

@raziolhossein1
👍 2
ش
00:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
00:40
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 135.7 KB
ش
10:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


(خواهرم خوب نگا کن پسرم افتاده)
پاره پاره جگرم ، دور و برم افتاده

خواهرم خوب نگا کن که به من می خندند
چونکه این میوه ی عمر از شجرم افتاده

به زمین خورده ام و سخت بود برخیزم
مرغ بی بال و پرم ، بال و پرم افتاده

آسمانم شده لبریز ستاره چه کنم؟
چه کنم در دل لشکر ، قمرم افتاده؟

خواهرم خوب ببین زندگی ام پاشیده
هر طرف قسمتی از این ثمرم افتاده

حنجر پاک اذان گوی مرا گرگ درید
خون پیراهنش از چشم ترم افتاده

لب هر نیزه دهد بوی گلاب و عجب است
گذر این همه ، بر مشک ترم افتاده

....
پسرم خوب نگا کن که نگاه دشمن
به قدو قامت ناموس حرم افتاده

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


وقت اذان ظهر چو اذن اذان گرفت
گویی مسیح کرب و بلا تازه جان گرفت

اعجاز بین چه کرد اذان گوی کربلا
کاری که جان هر دو جهان، جان از آن گرفت

لب تشنه لب گشود و ز الله اکبرش
تنها نه جان حسین که جانی جهان گرفت

گفتا شهادتین به یکتایی اله
بر لب گواه، خاتم پیغمبران گرفت

آغوش دشت گشت پر از هیبت علی
وقتی شهادتین علی در اذان گرفت

قامت قیامتی که به قد قامت الصلوه
از قامتش بلند ستون،آسمان گرفت

سرو قدش چو محشر و محشر ز قامتش
حشر دگر ز قامت رعنا جوان گرفت

شبه رسول بود و به معراج کربلا
بر عرش گام زد ز بُراقش عنان گرفت

بعد از نماز ظهر که اذن جهاد خواست
گویی ز شاه تشنه لبان تازه، جان گرفت

چکمه به پا نموده حمایل به دوش و بعد
بر سر نهاده خُود و به دستی کمان گرفت

با دست دیگرش ز کمر تیغ حیدری
بر لب سرود ناد علی توامان گرفت

آن سبز پوش هاشمیان آفتاب مهر
همچون شهاب رخصتی از ‌کهکشان گرفت

فرمود میروی و رود جان ز تن مرا
خوش میروی برو که دلم، آنچنان گرفت

گامی بزن برابر من شبه مصطفی
با رفتن تو قلب زمین و زمان گرفت

شد عازم نبرد و ز هل من مبارزش
خصمش رمید و جان ددان بی امان گرفت

برگشت تشنه لب به بر شاه عالمین
او را حسین کام و زبان در دهان گرفت

یعنی که تشنه تر ز پسر هست این پدر
دل ها به حال خسرو لب تشنگان گرفت

همچون علی به خیبر کرب و بلا، علی
آمد دوباره سر ز تن ملحدان گرفت

ناگه حسین دید که هنگامه ای به پاست
خورشید دشت کرب و بلا ناگهان گرفت

آه از دمی که همچو علی فرق او شکافت
جا در میان حلقه ی اهریمنان گرفت

هر کس که داشت تیغ و سنان زد به پیکرش
هر کس نداشت عاریه از این و آن گرفت

آه از دمی که پیکر او گشت چاک چاک
گل بوسه ها ز خنجر و تیغ و سنان گرفت

آه از دمی که زین غم جان سوز فاطمه
زانوی رنج و غم به بغل در جنان گرفت

آه از دمی که چشم تر باغبان بدید
که اندر بهار عمر گلش را خزان گرفت


آه از دمی که خسرو لب تشنگان رسید
بر دامنش حسین سر خون چکان گرفت

گفتا که در عزای تو افتاده ام ز پای
افتاده ام ز پا دل کون و مکان گرفت

گفتا پدر فدای لب خشک و تشنه ات
روح و روان ز پیکر شاه زمان گرفت

گفتا ببین پدر که چه سیراب گشته ام
سیراب شد ز کوثر و، خلد آشیان گرفت

زینب اگر نبود،سر نعش اکبرش
می داد جان حسین چو از او توان گرفت

روی عبا نهاده تن چاک چاک او
از بحر بُردنش مدد از هر جوان گرفت

گفتا جواد از غم جانسوز اهل بیت
وز چشم عاشقانش اشک روان گرفت

خاموش ای جواد کز این شعر جان گداز
خون شد دو چشم و قلب امام زمان گرفت

#جواد_کریم_زاده

@raziolhossein1
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


ای روشنای دیده ی بابا علی علی
افتاده ای به دامن صحراعلی علی

این دشت لاله گون شده ازبذل پیکرت
مبهوت مانده ام به تماشا علی علی

فرقت شکافتند که همنام حیدری
پهلوشکسته ای گل زهرا علی علی

تاجان دهم کنارتو همدست گشته اند
داغِ جوان وخنده ی اعدا علی علی

بی توعصای پیریِ درهم شکسته ام
دیگر چگونه پاشوم ازجا علی علی

برخیزنورچشمم و دست مرا بگیر
تاخیمه ها ببر پدرت را علی علی

#علی_ساعدی

@raziolhossein1
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


کاش که در باغ اضطراب نیفتد
روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد

چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است
پای علی اکبر از رکاب نیفتد

می‌رود ارباب مثل باز شکاری
شیر حرم از روی عقاب نیفتد

کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب
نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد!

آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد
حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد

فاطمه ی کربلاست حضرت زینب
آمده تا باز ابو تراب نیفتد

خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد
خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد

گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا
ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد


#میلاد_حسنی


@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


کار من نیست تنت را ز زمین بردارم
مثل این است که از خاک نگین بردارم

عضو های تو در این بادیه تکثیر شدند
همه ی گرگ صفت ها ز تنت سیر شدند

تا کنار تو مرا محتضر و گریان دید
پدری در صف دشمن پسرش را بوسید

من کنار تو شکستم همه این را دیدند
نیزه ها یک به یک اعضای تو را دزدیدند

شده یک تیر ولی چند نشان کشتن تو
مجلس ختم حسین است کنار تن تو

خیز از جا و ببین سخت ترین مرحله ها
از حرم آمده عمه وسط حرمله ها

نیزه ها از کمر تا شده اش دور شوید
هر چه از جسم علی برده به من پس بدهید

ترسم این است که در دشت تنش گم بشود
نکند زینتیِ نیزه ی مردم بشود


#حسن_کردی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


ای گل به گریه مینگرم پرپرِ تورا
جسم پر از سنان و پر از خنجر تو را

جسمت بسان قلب پدر پاره پاره است
آخر چسان به خیمه برم پیکرم تورا

آهسته از زمین سرِ دامن گذارمت
ترسم که خود جداکنم از تن سر تورا

رنگ از رخش پریده چو من، هرکسی شنید
باباحسین گفتنِ بی جوهر تورا

هر جا نگاه میکنم ای مرغ عشق من
بینم شکسته غرق بخون یک پر تورا

لب باز کن عزیز دلم تا که بشنوم
بابا حسین ،تشنه ام آخرِ تورا

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#دوبیتی

یاس باغ امام را چیدند
اشک چشم حسین را دیدند

آی مردم! بلند گریه کنید
که به آقا بلند خندیدند

#علی_مشهوری

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


خِس خِس سینه ات انداخت ز پا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم!همۀ دلخوشی من برخیز
برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من
به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج تنی یا ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را..
 
#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


خط نگاه شعله‌ورم را شکسته‌اند
پیشانی علی پدرم را شکسته‌اند

پهلوی آهوی حرمم را دریده‌اند
آوخ غرور شیر نرم را شکسته‌اند

با خلق و خلق و منطقشان آتشم زدند
این کافران پیامبرم را شکسته‌اند

با سه علی مثلث توحید ساختم
این پست‌فطرتان وترم را شکسته‌اند

از آیه‌های سوره ی توحید عترتم
آن آیه‌ی بلندترم را شکسته‌اند

بگذار در سجود بمیرم کنار تو
محراب گوشه‌ی جگرم را شکسته‌اند

الله‌اکبر از تو و الله اکبرت
الله‌اکبر ِ سحرم را شکسته‌اند

کارم تمام شد که سلاحم زمین فتاد
مظلوم‌تر شدم، سپرم را شکسته‌اند

پاشیده‌ام ز هم، چه کنم؟ خواهرم بیا
رکن سپاه مختصرم را شکسته‌اند

تا عمق استخوان تو نی بی‌اجازه رفت
نامحرمان حریم حرم را شکسته‌اند

جان کندن تو رشته‌ی جانم بریده است
پرپر نزن که بال و پرم را شکسته‌اند

سبابه‌های‌شان به زمینم نشانده است
تکبیر و کف، خدا کمرم را شکسته‌اند

شش گوشه میشوم که به تو اقتدا کنم
پایین پای خویش قیامت به پا کنم.

#مهدی_محمدتقی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم


ای لَبَت خشک‌تر از ساحل دریا پسرم
خجلم از تو نشد آب محیا پسرم

خواهرم زودتر از من به کنار تو رسید
با شتاب آمد و نشناخت تنت را پسرم

جسم تو بیشتر از وسعت دارالحرب است
میزنم خیمه به اندازه ی صحرا پسرم

دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدن
کمکی کن منِ افتاده ز پا را پسرم

مثل تسبیح تنت یکصدویک دانه شده
با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم

#سیدمحمد_جوادی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم

چیزی به هم میریخت اوضاع حرم را
تا در لباس رزم دیدم اکبرم را

روح نبوت میرود میدان ببینید
ای قوم نازل کرده ام پیغمبرم را

صفین را در خاطر عباس آورد
الله اکبر گفت رزم حیدرم را

گردن کشیدم تا نبردت را ببینم
افتادی و انداختم پایین سرم را

قطعا بنی هاشم ز زهرا ارث دارند
در زخم پهلوی تو دیدم مادرم را

بسته است راه دیدنت را اشک چشمم
دستی بیاور پاک کن چشم ترم را

شیرازه ات پاشیده از هم بین لشکر
پخش بیابان کرد دشمن دفترم را

حالا رباب از ترس بعد رفتن تو
محکم بغل کرده علی اصغرم را

برخیز از جا عمه ات تهدید کرده
گفته‌ست بر میدارم از سر معجرم را

رحمی به من کن ای پسر پنجاه سال است
یک بار نامحرم ندیده خواهرم را

#سیدمحمد_حسینی

@raziolhossein
10:33
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت آن داغدیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند
تا تقویت شود دل محنت کشیده را

یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را

القصه هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را

آیا که داد تسلیت خاطر حسین
چون دید نعش اکبر در خون تپیده را

آیا که غم‌گساری و اندُه‌بری نمود
لیلای داغدیدۀ محنت‌کشیده را

بعد از پسر دل پدر آماج تیغ شد
آتش زدند لانۀ مرغ پریده را


#ایرج_میرزا

@raziolhossein
10:35
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×931, 132.4 KB
السلام علی علی ابن الحسین...

برخیز و رو به حرمله ی بد نظر نده
پنجاه سال زحمت من را هدر نده

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دور و برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود میگفتم علی دارم

میخواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم

#سید_محمد_مهدی_شفیعی

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای
پنجه ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای

چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد
عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد

چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود
بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود

دیدمت جسم تو را بر نیزه ها اویختند
ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند

تا تنت را لمس کردم غصه ها اغاز شد
هر کجا دستم رسید انجا شکافی باز شد

قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها
لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا

#حسن_کردی

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست
یعنی پس از علی، علی‌اکبرتر از تو نیست

منطق قبول داشت که با خُلق و خوی تو
شخصی میان خَلق، پیمبرتر از تو نیست

آنان که در شجاعت تو شک نموده‌اند
خیبر بیاورند که حیدرتر از تو نیست

آخر خلیفه خسته شد و اعتراف کرد
از مردمان شهر کسی برتر از تو نیست

ساقی کنار حوض نشسته‌ست منتظر
حالا برو بهشت که کوثرتر از تو نیست

هر کس که بویی از تن تو برده گفته است
در دشت کربلا گل پرپرتر از تو نیست

#مجید_تال

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


مجلس ختم حسین است! علی محتضر است!
داغ جان دادن اولاد به قلب پدر است

این علی نیست فقط احمد و حیدر هم هست
روضه اش بین محرم رمضان و صفر است

یا پسر مرده شده یا که برادر مرده..
هرکجا دیدی اگر دست کسی بر کمر است!

پر شده کل بیابان ز علی بن‌ حسین
سه پسر دیگر ازین‌ لحظه هزاران‌ پسر است

سر زخمش سر مولاست که‌رفته به سجود
پهلویش‌ پهلوی زهراست که در پشت در است

یک طرف تیغ زیاد و طرفی نیزه زیاد
یکطرف کم‌شده و یکطرفش بیشتر است

در عبا قطعه به قطعه علی اکبر چیدند
یا که در طشت حسن اینهمه پاره جگر است

صحبت معجر زینب شد و پا شد آقا
چه کند؟زینب کبرای حرم در خطر است

ای جوانان بنی هاشمی آماده شوید
که دگر‌ موقع تشییع تن دو نفر است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

کاش که در باغ اضطراب نیفتد
روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد

چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است
پای علی اکبر از رکاب نیفتد

می‌رود ارباب مثل باز شکاری
شیر حرم از روی عقاب نیفتد

کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب
نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد!

آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد
حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد

فاطمه ی کربلاست حضرت زینب
آمده تا باز ابو تراب نیفتد

خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد
خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد

گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا
ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
10:37
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

تو کیستی که پدر اینچنین اسیر تو شد
جوان ترین قبیله، قبیله پیر تو شد

اذان بگو که اذانت دل از بلال ربود
صفا بده به نمازم، نماز گیر تو شد

تو می روی به سلامت، دعام پشت سرت
نگاه عمه ی تو جوشنِ کبیر تو شد

برای العطشت، کام تشنه ی من و تو
ببین برادرم عباس سربزیر تو شد

چقدر دور و بر تو شلوغ شد ناگاه
چقدر دست اجل راهی مسیر تو شد

چه آمده به سر من که خواهرم زینب
ز خیمه آمده بیرون و مستجیر تو شد

چه آمده به سر تو، علی اکبرمن
کنار این تن پرپر، حسین پیر تو شد

برای بدرقه ی شرحه شرحه‌ی جسمت
ببین پیمبر خاتم عبابگیر تو شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


آسمان درنظرت تیره شده چون دود است
تشنگی از لب خشکیده ی تو مشهود است

قطعه قطعه شدنت را همگی خندیدند!
کوفیان را زقدیم عاطفه ها کمبوداست...

چه بلایی به سرت آمده اینگونه شدی
راه سینه ت پسرم بسته شده مسدود است

عمه ات را بنگر با غم اندوه رسید
دشمنت را بنگر که چقدر آسوده است

هرچه کردم نشد از روی زمین ات ببرم
قطعه های بدن توست که نا محدود است

آه ای اهل حرم زود به دادم برسید
اینکه مثله شده است دار و ندارم بود است

#یاسر_مسافر
@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را

برای اینکه ببیند جوان خود را خوب
نشست و پاک نمود اشک دیدگانش را

رسید بانویی و از زمین بلندش کرد
به دست خویش نگه‌داشت او و جانش را

صدای خنده شان تا رسید نفرین کرد
ز سوز سینه‌ی خود جمع دشمنانش را

برای این که بگوید دوباره یک بابا
گرفت خون میان لب و دهانش را

مردد است که تا خیمه‌ها که را ببرد
تن جوانش را... یا قد کمانش را ؟
...
و ساعتی پس از این روی نیزه می‌بیند
سر عزیز خودش را سر جوانش را

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

مات شد لشکری از شیوه جنگ آوری اش
حرمی شاد شد از این رجز حیدری اش

"شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهان"
تا پدر دید قد و قامت پیغمبری اش-

"گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان"
دل من بسته به زلف تو کجا می بری اش؟

"مست بگذشت و نظر بر صف لشکر انداخت"
با همان شیوه چشمان علی اکبری اش

تشنه برگشت سراغ پدر و آب گرفت
از لب و چشم پدر با هنر دلبری اش

یوسفی آمده خورشید نشان در میدان
جزخدا کیست، اگر هست کسی مشتری اش

دست بر پهلوی خود داشت و بابا می دید
به پسر می رسد از ارثیه مادری اش

#صادق_میرصالحیان

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

هزار تكه شده پيكرت، خدا چه كنم؟
چگونه تا در خيمه برم تورا؟ چه كنم؟

ببين چه هلهله ايي ميكند عدو، برخيز
عليّ اكبر من، خيز تو زجا، چه كنم؟

چه زود رفتن تو پير و ناتوانم كرد
چه زود لرزه فتاده به دست و پا، چه كنم؟

ببين كه عمه چگونه به سر زنان آمد
تو عمه را نرساني به خيمه ها چه كنم؟

هزار لاله ي روئيده در دل صحرا
نچينمش به ميان دل عبا چه كنم؟

زتكه تكه تن تو ندا رسد بابا
صدا اگر نزنم من علي تورا، چه كنم؟

زبعد تو پسرم همچو شب بود روزم
شكست پشت پدر، خيز اكبرا، چه كنم؟

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

نور چشمم، شبه پیغمبر، نکش پا بر زمین
آمدم بابا! علی اکبر، نکش پا بر زمین

کینۂ نام ِ تو را دارند این سرنیزه ها
گر چه شد دور و برت محشر، نکش پا بر زمین

تیرهایش شد تمام و دید جان داری هنوز
بر تنت شمشیر زد بدتر، نکش پا بر زمین

بسکه با سرنیزه ها بر سینه ات ضربه زدند
از نفس افتاده این حنجر، نکش پا بر زمین

خشکی لب های خود را غرق خون بر هم نزن
پیش من بیتاب و مضطر، پا نکش روی زمین

إرباً إربا یعنی افتاده ست از تو رویِ خاک
تکّه تکّه هایی از پیکر، نکش پا بر زمین

رحم کن بر سنّ و سالم، جان سپردم تا تو را...
جمع کردم در عبا... دیگر نکش پا بر زمین!

#م_عاطفی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چکنم
تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چکنم

قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم
شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چکنم

زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر
شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چکنم

غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو
بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چکنم

لحظه ی جمع تو یک جمع به من خندیدند
با تن ریخته ات در بر لشکر چکنم

نیمی از جسم تو را روی عباچیدم من
سر مقراض کمی مانده ز پیکر چکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟
خبــر ریختن بال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است
سینه ات یا جگرت یا که سرت را ببرم؟

مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی
تن پامال شده در گذرت را ببرم

ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر
تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است
چونکه باید بدن مختصرت را ببرم

میوه های لب تو روی زمین ریخته است
با عبا آمده ام تا ثمرت را ببرم

بت شکن بودی وپیش از همه مبعوث شدی
حالیا آمده ام تا تبرت را ببرم

شبه پیغمبر من معجزه ها داری، حیف!
قسمت من شده شق القمرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همهء دشت ، کریم!
سهم من هم شده سوز سحرت را ببرم

لشگر روبرویت "آکلة الاکباد" است
کاش می شد که علی جان جگرت را ببرم

بدنی نیست که تشییع کنم ، مجبــورم
تکه تکه تنی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای سرت می گوید :
تو که رفتــی بگُذار این پدرت را ببرم

ترسم این است که لب بر لب تو جان بدهد
بگُذار این پدر محتضرت را ببرم

مادرت نیست ولی منتظر سوغات است!
عطر گیسوی تو از این سفرت را ببرم

#مصطفی_هاشمی_نسب

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


پدرت با تن مجروح تو تنها مانده
پدری پیر که در بهت تماشا مانده

حق بده خیره به این قامت پاشیده شوم
چیزی از پیکرت ای یوسف بابا مانده؟

اربن اربایی ات از دور به چشمم امد
یک نشانی ز تو هر گوشه ی صحرا مانده

چند تا نیزه کشیدم ز تنت با این حال
چند تا نیزه شکسته به تنت جا مانده

خم شدم بوسه ای از زخم سرت بردارم
در همین حال کمانی کمرم تا مانده

ای جوانان کمک این پدر پیر کنید
بر تن خاک تن اکبر لیلا مانده

قطعه قطعه بسپارید بدن را به عبا
جمع شد پیکرش از دشت؟ نه...حالا مانده

چقدر کم شده ای یا که مکسر شده ای
ای که نزدیک ترین روضه به مادر شده ای

#حسن_کردی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


چگونه جمع کند پاره‌های جانش را؟
به خیمه‌ها برساند تن جوانش را

شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا...
همین که غرق به خون دید پهلوانش را

علی، همان که جهان محو در شمایل اوست
ندیده هیچ‌کجا، هیچ‌کس نشانش را

همان که در شب میلاد او پدر فهمید
پیمبر آمده زیبا کند جهانش را

به آن‌که تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است
بگو نظاره کند ابروی کمانش را

میان سجده خدا را فقط صدا می‌زد،
جهان کفر، اگر می‌شنید اذانش را

چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ
خبر دهید جوانان نوحه‌خوانش را

به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید
خبر دهید ندارد دگر توانش را...

به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را

#ف_زرافشان
@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!

قدری بمان، به دل نگران‌های این حرم
مهلت بده برای تماشا علی علی!

باید «وَ إن یکاد» بخوانم که دور باد
چشمان بد از این قد و بالا علی علی!

یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است
یک سوی باز مانده دهان‌ها: علی... علی

این گونه پا مکش به زمین، می‌کُشی مرا
بنگر نفس نفس زدنم را علی علی

از هم گسست رشتۀ تسبیحم آه آه
از هم گسست ارباً اربا، علی علی

جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد
بعد از تو خاک بر سر دنیا علی علی

#محمد_مهدی_سیار

@raziolhossein
10:38
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


میزنم دم ز ولای تو اباعبدالله
دلم افتاده به پای تو اباعبدالله

پیش هر بی سرو پایی که گدایی نکنم
من گدایم گدای تو اباعبدالله

با همه خیل گدایی که در خانه توست
کم ندیدم ز عطای تو اباعبدالله

مادرم گفت اگر این همه عزت داری
پدری کرده برای تو اباعبدالله

ای که آرامش جان علی و فاطمه ای
جان عالم به فدای تو اباعبدالله

کعبه دور سر شش گوشه تو میگردد
مروه دنبال صفای تو اباعبدالله

این ورودی جنان یا در باب القبله است.!؟
چه بهشتی است سرای تو اباعبدالله

بی جهت نیست حرم هر شب جمعه غوغاست
زائر توست خدای تو اباعبدالله

کاش محشور شوم روز قیامت آقا
با تو و با شهدای تو اباعبدالله

زودتر از همه سیراب شود از کوثر
زائر کرببلای تو اباعبدالله

یاری مادر تو حضرت زهرا کرده
هر که گرید به عزای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم می آید
میزند ناله برای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم میشنود
ناله واولدای(واعطشای) تو اباعبدالله

پیش چشمان تر تو پسرت را کشتند
جگرم سوخت برای تو اباعبدالله

بی جهت نیست زمینگیر شدی پیش تنش
تکه تکه شد عصای تو اباعبدالله

خواستی موی سفید تو نبیند زینب
خون او گشت حنای تو اباعبدالله

اولین مرتبه بود از حرم آمد بیرون
خواهر تو زقفای تو اباعبدالله

این همه دیده نامحرم و زینب، ای وای
خوب شد بود عبای تو اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی

بدون چشمۀ لعلش نبود در همه هستی
نه چشمه‌ای نه قناتی، نه دجله‌ای نه فراتی

دمیده بر سر دنیا چه آفتاب بلندی
نشسته در شب لیلا چه ماه با برکاتی

قدش چه سرو بلندی، چه گیسویی چه کمندی
چه مرتضی سکناتی، چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری، چه بی‌مثال و نظیری
چه یوسفی چه عزیزی،«چه ماورای صفاتی»

حواس قافله رفته‌ست در صدای اذانش
هلا چه حیّ علایی، چه عجّلوا بصلاتی

حسین با پسرش ردّ شدند از غزل من
پسر چه ماه جمیلی، پدر چه باب نجاتی

چه روزها که به‌لیلا گذشت و رفتی و می‌گفت
«مضی الزمان و قلبی یقول انّک آتی»

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

زره آمیخته شد با بدنت آه علی
این عبا عاقبت اش شد کفنت آه علی

چه کنم چاره ندارم به جز از ناله زدن
ارباًاربا شده اعضای تنت آه علی

گیسویت را همه چسبانده بهم لخته ی خون
چه کنم باز شود تا دهنت آه علی

دیدگانم شده پُر اشک و منم چون یعقوب
پاسخی ده چه شده پیرهنت آه علی

عنقریب است که در مقتلِ تو جان بدهم
ای بقربانِ یدِ صف شکنت آه علی

تکّه تکّه شدنت برد مرا کوچه ی غم
مرحبا جلوه ی مادر شدنت آه علی

#محسن_راحت_حق

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


خواستم تا که زنم بوسه به اعضات علی
جای یک بوسه ندیدم به سراپات علی

تا که یکبار دگر لب بگشایی به کلام
خون کنم پاک من از گوشه ی لبهات علی

به زمین خوردن من لشکریان خندیدند
از روی زین شده ام محو تماشات علی

از زمین جمع تنت،کار من تنها نیست
ز دم تیغ شده جسم تو خیرات علی

به عبا ریخته ام،ریخته های بدنت
اثری نیست بجا از قد رعنات علی

خیز و بنگر وسط هلهله ها زینب را
عده ای خیره سوی عمه ی سادات علی

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


کوفیان منتظر و در صدد آزارند
نکند داغ تورا روی دلم بگذارند

پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی
پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند

پسرم دستِ خودَت نیست اگر تنهایی
این جماعت همه از اسم علی بیزارند!

این جماعت همه امروز فقط آمده اند
داغِ هفتاد و دوتا گُل به دلم بگذارند

سنگ ها...هلهله ها...پیکر تو...یک لشکر
وای این قوم چرا این همه خنجر دارند؟

عصرِ امروز جوانان حرم جسمت را
باید از هر طرفِ دشتِ بلا بردارند
*
دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم
باید انگار تو را پیش خودم بسپارند...
.
.
#محسن_کاویانی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
 
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد
پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد
نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد
پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را


باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت
هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 


ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 
زُلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید
مَست از خیمه برون تاخته و می‌آید
تیغ مانند علی آخته و می‌آید
 
باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 
 

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد
مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد
می زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد
 
اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند


گَلدی میدانَ وَ میدانی پریشان اِلَدی
بو علی ابن حُسیندی نِجه طوفان اِلَدی
باخدیلار ضربَسینَ هامینی حیران اِلَدی
هر‌‌ طرف گِدی آتی ، جمعی پشیمان اِلَدی

مرحبا باخ علیَ حضرتِ سلطان دِیدی 
باخدی میدانَ ابالفضل علی جان دِیدی


 یک طرف چشم پدر ، چشم حرم دنبالش
یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش
مَرکبش دید که خون لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه ، سوی شامی‌ها رفت
دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت


پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد
آمده داد کشد دست به گیسو بکشد
باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد
یا که یک تیغه‌ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را
میکِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را


رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود
دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود
آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیر تنش بُرد تنش جا می‌ماند
خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند


تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد
بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد
عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد
این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

مگذار بین خیمه عزایت به پا شود
برخیز تا دل پدرت باز وا شود

برخیز ای مؤذّن بابا! اذان بگو
چیزی نمانده روح من از تن جدا شود

صورت به صورت تو نهادم ولی نشد
یک لحظه هم نشد، پدر از غم، رها شود

ای راحت پدر! تو که راحت شدی ولی
بی تو پدر چگونه از این خاک پا شود؟

دنیا سر تو را به روی خاک خواسته است
بعد از تو خاک بر سر دنیای ما شود

باید تو را میان عبا سوی خیمه بُرد
شایسته نیست راز تنت بر ملا شود

#محمد_میرزایی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

نازنین حالا که دیدی حرف حرف ناز شد
جان به لب کردی مرا تا که لبانت باز شد

دست بردم زیر جسمت تا در آغوشت کشم
ناگهان دادم درآمد برملا این راز شد

بس که جسمت ارباً اربا گشته زیر ضربه ها
تا کمی دادم تکانت پیکر از هم باز شد

حالت ترکیب جسمت شد علی در فاطمه
در شکاف فرق و پهلو بغضشان ابراز شد

زیردست و پای دشمن دنده های تو شکست
هرچه آمد بر سرت از کوچه ها آغاز شد

یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت
هر چه آمد بر سرم با یک نفس احراز شد

می شود از زخم هایت لشکر دشمن شمرد
باز کن بال و پرت را لحظه پرواز شد

ای مسیحا مرده بودم پای جسم پاره ات
حرمت گیسوی زینب بودتا اعجاز شد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


برخیز و رحم کن به دل بى امان من
داغ تو پیر کرد مرا اى جوان من

هفت آسمان به حال تنت گریه می کنند
برخیز اى ستاره ى هفت آسمان من

آئینه ى رسول خدا، اکبرِ حسین
هستى تمام هستى و روح و روان من

این تیر و تیغها که به تو سجده مى کنند
گویا شنیده اند صداى اذان من

هر تیغ تا به جسم تو برخورد می کند
یکباره تیر مى کشد از استخوان من

اینقدر دست و پا به روى خاکها نکش
بردى تمام جان من اى نیمه جان من

گیرم کجاى این بدن قطعه قطعه را؟
سخت است اى خدا چقدر امتحان من...

دارم به سوى خیمه تو را مى برم، ولى
می ریزى از عبا، پسر مهربان من

#مهدی_فخار_شاکری

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم
خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید
خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

چشم خود وا کن اگر لب به سخن وا نکنی
مکن از موی پریشان خود آشفته ترم

بسکه غم هست به دل جای غمت دیگر نیست
می نهم داغ جگر سوز تو را بر جگرم

پیش دشمن مپسند این همه من گریه کنم
داغت آخر کشدم لیک بدان من پدرم

چشمه ی چشم مرا اشک فشان خیز و ببین
لب خشکیده مگر تر کنی از چشم ترم

منکه خود خضر رهم بر سر تو پیر شدم
چون نهادم لب خود بر لب تو ای پسرم

خصم لبخند زند من کف افسوس به هم
بین دل ریش و از این بیش مزن نیشترم

گه سرت، گاه رخت، گاه لبت می بوسم
دلم آرام نگیرد، چه کنم من پدرم

#علی_انسانی

@raziolhossein
10:38
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


بگو هنوز برایت کمی توان مانده
بگو هنوز برای حسین جان مانده؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش
هنوز نیمه‌ای از روز تا اذان مانده

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست
عجیب برجگرم داغ این جوان مانده

بیا به گریه‌ی این پیرمرد رحمی کن
عصای من نشکن، قامتی کمان مانده

نسیم هم بدنت را به دست می‌گیرد
شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده
کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

شبیه مادر من جمع می‌کنی خود را
که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم
هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

#حسن_لطفی

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


دویده ام ز حرم تا که زنده ات نگرم
مبند دیده کمی دست و پا بزن پسرم

ز مصحف تنت این آیه های ریخته را
چگونه جمع کنم سوی خیمه ها ببرم

به فصل کودکی و در سنین پیری خویش
دوبار داغ پیمبر نشست بر جگرم

من آن شکسته درختم که با هزار تبر
جدا ز شاخه شد افتاد بر زمین ثمرم

اگر چه خود ز عطش پای تا سرم می سوخت
زبان خشک تو زد بیشتر به دل شررم

به پیش چشم ترم قطعه قطعه ات کردند
دلی به رحم نیامد نگفت من پدرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
#دوبیتی


در کربلا شمیم گل یاس آمده
لرزه به جان دشمن خناس آمده

از میمنه به میسره طوفان به پا شده
شاگرد رزم حضرت عباس آمده

--------

هردم که لب به لعل لبت واکنم علی
اسرارعشق خویش هویداکنم علی

از بس شبیه مادرمان راه میروی
قدری قدم بزن که تماشا کنم علی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein1
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

روان به جانب میدان، علیّ‌ اکبر شد
جهان به دیدۀ لیلا ز شب سیه‌تر شد

چو بر شد از افق خیمه هم‌چو بدر منیر
جهان ز پرتو رخسار او، منوّر شد

به سر نهاد چو عمّامۀ رسول خدا
عیان دوباره به خلق خدا، پیمبر شد

به کف گرفت چو تیغ و نشست چون به عقاب
زمانه گفت به دلدل، سوار، حیدر شد

به پیش چشم پدر شد، چو در خرامیدن
رخ حسین ز خوناب دیده، احمر شد

چو شد مقابل آن قوم کینه‌جو، گفتا:
چرا ز یاد، شما را حدیث محشر شد؟

مگر نه این حرم است آن حرم که «روحُ الامین»
پی اجازۀ حاجت، ستاده بر در شد؟

خود این حسین، مگر نیست زاده‌ی زهرا؟
که جبرئیل، پی خدمتش چو چاکر شد

چه شد که آب فرات این زمان به جمله حلال
ولی حرام به ذرّیۀ پیمبر شد؟

کسی نداد جوابش به غیر تیر و خدنگ
حدیثش آن‌ چه به آن قوم دون، مکرّر شد

کشید تیغ و چنان تاخت بر یسار و یمین
که اَیسر، اَیمن و اَیمن ز تیغش، اَیسر شد

ولی دریغ! که آن جسم نازنین، آخر
نشان ناوک و تیر و سنان و خنجر شد

ستاده شه به در خیمه و نظر می‌کرد
که پاره‌پاره، تنِ شاه‌زاده اکبر شد

به گریه گفت پسر با پدر: خداحافظ!
بیا که وعدۀ دیدار، روز محشر شد

دمی که خامه‌اش این چامه را رقم می‌زد
فغان و ناله‌ی «جودی»، به چرخ اخضر شد

#جودی

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

باز از تیر الم زخم دلم کاری شد
جای اشک از بصرم خون جگر جاری شد
باز از دیده و دل طاقت خودداری شد
دامنم باز ز خونِ مژه گلناری شد

پَست اندر نظرم قدّ صنوبر آمد
تا به یادم قد سرو علی‌اکبر آمد

وه چه اکبر، قدش افکنده ز پا طوبی را
نور بخشیده رخش مهر جهان‌آرا را
گیسویش کرده سیه‌پوش شب یلدا را
کرده مجنون ز غم فرقت خود لیلا را

ذکر یاقوت لبش قوت دل و جان حسین
گِرد خطّ دو رخش، سبزه و ریحان حسین

هر که یاد از مه رخسار پیمبر می‌کرد
از فروغ رخ او دیده منوّر می‌کرد
زلف بر عارض او عود به مجمر می‌کرد
لب لعلش به سخن قصّۀ کوثر می‌کرد

هر زمانی که حسین جانب او کرد نگاه
گفت: «لا حَولَ وَ لا قُوّة اِلّا بِالله»

وه چه اکبر که به رخ، شبه پیمبر باشد
وه چه اکبر که به بازوی، چو حیدر باشد
تشنگان را چه غم، او ساقی کوثر باشد
شافع امّت جدّش، صف محشر باشد

هرکه در دل غم آن شبه پیمبر دارد
چه غم از سوزش و از گرمی محشر دارد

دید شه‌زاده چو بی‌یاری شاهنشه دین
پی تعظیم پدر خم شد و بوسید زمین
گفت: ای داده شرف فرش تو بر عرش برین
خادم بارگه خاص تو جبریل امین

من که در سایه‌ات، ای مهر شعاع! آمده‌ام
گر اجازه بدهی بهر وداع آمده‌ام

نالۀ اصغر بی‌شیر ز جان سیرم کرد
العطش گفتن اطفال، زمین‌گیرم کرد
غم بی‌یاری تو حالت تصویرم کرد
حکم تقدیر، عجب! بر دم شمشیرم کرد

هرکه از جان گذرد در دم شمشیر رود
چونکه تقدیر چنین بود، چه تدبیر رود

شاه گفتا: دل من خوش که خیالی دارم
در گلستان جهان تازه نهالی دارم
روز را همچو تو خورشید مثالی دارم
شب ز ابرو و رخت بدر و هلالی دارم

از تو گر یک نفس، ای روح روان! دور شوم
همچو یعقوب ز هجر تو یقین کور شوم

ای قدت سرو خرامان و رخت ماه تمام
مهر بنموده فروغ از مه رخسار تو وام
پیش رویم دمی ای سرو خرامان بخرام
او به ره می‌شد و می‌گفت پدر در هر گام:

حیف از این سرو خرامان که ز پا می‌افتد
آه! کاین مرغ خوش‌الحان ز نوا می‌افتد

«جودیا»! سوختی از آتش غم، عالم را
زدی آتش دل جنّ و ملک و آدم را
بیش از این شرح مده قصّۀ این ماتم را
دمی ای سوخته اقبال فروکش دم را

نه به یکباره زآه تو جهان می‌سوزد
بلکه خود کارگه کون و مکان می‌سوزد

#جودی

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


رفت با رفتنت از دست قرارم پسرم
کاش جان بر سر نعشت بسپارم پسرم

چه کنم چهره گذارم به روی سینه ی تو؟
یا سرت را به روی سینه گذارم پسرم

قسمتم بود که دور تن صد پاره ی تو
قاتلت خندد و من ناله برآرم پسرم

با چه حالی بدنت را بگذارم، بروم!؟
با چه رویی به حرم روی بیارم پسرم!؟

اربا اربا شدی آنسان که دگر ممکن نیست
زخم های بدنت را بشمارم پسرم

آنچنان بی تو شده روز به چشمم تاریک
که تفاوت نکند لیل و نهارم پسرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


پیش چشمان همه دست به زانو اُفتاد
خواست تا پاشود ای وای که با رو اُفتاد

باید او پاشود از  خاک جگر جمع کند
یک عبا پَهن کُنَد تا که پسر جمع کند

پیرمَرد است عصا خواست ولی خندیدند
او کم آورد  عبا خواست ولی خندیدند

تا علی رفت   به دنبالِ دلش راه اُفتاد
قبلِ شهزاده ببین رویِ زمین شاه اُفتاد

یک "پدرجانِ"دگر از پسرش خواست نشد
این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد
بغلش کرد ولی حیف که بازو اُفتاد

هیچکَس زیرِ بغلهایِ پدر را نگرفت
دست تنهاست کسی جایِ پدر را نگرفت

نیزه‌ای خورد تکان از جگرش داد کشید
دست بر سینه که زد با پسرش داد کشید

ساعتی از بدنش از بدنش تیغ کشید
با دو انگشتِ خودش از دهنش تیغ کشید

لَخته لَخته زِ دهانش چقدر خون آورد
تکیه می‌داد به آن نیزه که بیرون آورد

بِینِ آغوش کشیدش  تَنِ او بند نَشُد
خواست تا بوسه بگیرد همه دیدند نَشُد

کاش سمتِ حرم اکبر نَبَرَد برخیزد
عمه‌اش دست به معجر نَبَرَد برخیزد

از علمدار کمک خواست که خواهر را بُرد
خواهری آمد و با خود دو برادر را بُرد

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد
دید پَهلویِ علی را و به پهلو اُفتاد

به عبا جمع نمود و به عبا پَهنَش کرد
بُرد در خیمه کنارِ شهدا پَهنَش کرد

عصر شد خیمه‌ی آتش زده با دختر سوخت
هم عبا سوخت و هم خیمه و هم اکبر....

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

به سوی معرکه آشفته رهسپار شدی
برای بزم شهادت چه بیقرار شدی

توئی که حیدر و پیغمبری به تنهائی
ببین چگونه یکی رفتی و هزار شدی

تمام دشت پر از غنچه های لاله شده
میان فصل خزانت چه نوبهار شدی

چگونه میوه جانم به خیمه ات ببرم
هزار دانه پاچیده انار شدی

چه سرنوشت سپیدی ست واژه واژه تو را
که قطعه قطعه ترین شعر روزگار شدی

#ف_معصومی

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر_دودمه
#شب_هشتم

می رسد از همه دشت صدایت اما
خبری نیست ز تو

خواستم تا که نهم بین عبایت اما
خبری نیست ز تو
..............
تیغ بردار و به پیکار علی وار برو
ای علی جانم علی

در دل معرکه چون حیدر کرار برو
ای علی جانم علی
..............

#علی_سلطانی

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

کل کشیدند همه تا پسرم خورد زمین
پسرم نه-که خدایا ثمرم خورد زمین

من از آن گریه کنم در بر دشمن که چسان
تشنه لب بین عدو ماه حرم خورد زمین

من شدم پیر که او خوش قد و بالا شده است
حال دیدم که جوانم به برم خورد زمین

سبب این بود اگر از سر زین افتادم
زآن که دیدم ز سر زین جگرم خورد زمین

دیدم از دور که از بسمل من پر کندند
بال و پر کنده شد و در نظرم خورد زمین

شائق،اکبر به روی خاک صدا زد عمه
زود از خیمه بیا که پدرم خورد زمین

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
10:43
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنم

پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم

آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم

همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم

گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم

به زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم

جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein1
10:43
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#شب_هشتم

یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید
یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید
روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید

چون‌رمق نیست تکانی بدهد پایش را
پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

نکند ناله که زد طبل برایش بزنید
جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

آی مردم جگر سینه زنان غم دارد
غم سنگین شب هشت محرم دارد

غم ان لحظه که ارباب به شهزاده رسید
ولدی گفت نشست و ز جگر ناله کشید..

ای جوانمرد، جوانمرگ شدی یا نشدی؟
پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است
نیستی و همه دشت، پیمبر شده است

زرهت حرز علی داشت،دریدند چرا
گرگها چنگ به روی تو کشیدند چرا

 داغ سنگین تو را شانه من تاب نداشت
تشنه بودی، پدر تشنه تو آب نداشت

 قوت چشم تر من، کمرم را نشکن
حرمت موی من و اهل حرم را نشکن

نیزه نگذاشت که آه تو پایان برسد
جان به لبهای تو ای محتضر آسان برسد

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن
رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

آیه ها چیده شد افسوس که کوثر نشده
 نه هنوز این تن پاره علی اکبر نشده

زخم های تنت از موی سرت بیشتر است
بردن پیکر تو کارهزاران نفر است

چشم زد قامت طوبای تورا چشم حسود
پای جسم تو می افتادم  اگر عمه نبود

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
5 August 2021
ش
05:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴

جهت دسترسی به تصنیف های محرم و صفر (واحد،زمینه،شور و ...)
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
16:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.2 KB
16:14
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 41.6 KB
16:14
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
16:15
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
16:16
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه
#دوبیتی

من و شور و نوا، شب‌های جمعه
وَ قلبی مبتلا ، شب‌های جمعه

قيامت می‌شود در صحن قلبم
به ياد کربلا ، شب‌های جمعه

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
16:17
#امام_حسین_مناجات


با شما حال خراب دل ما خوب تر است
وسط خیمه ی تو حال و هوا خوب تر است

نیمه شب ها وسط نافله، گریانم کن
سینه زن که بشود اهل بکا خوب تر است

همه ی زندگی ام لذّت این نوکری است
من شوم نوکر و ارباب شما، خوب تر است

ما نرفتیم پی غیرِ تو ارباب کرم
برسد از تو به ما خیر و عطا خوب تر است

تو مریضم کنی و باز شفایم بدهی
برسد از طرفت درد و دوا خوب تر است

نجف و مشهد و قم، کاظمیه، مکّه، بقیع
همه خوبند ولی کرببلا خوب تر است

باز دلتنگ دو رکعت دمِ بالای سرم
زیر آن قبّه ی تو ذکر و دعا خوب تر است

پای شش گوشه زیبای تو هستیم انگار
وسط روضه ی تو حال گدا خوب تر است

به خدا گریه ی ما از سَرِ بی تابی نیست
گریه بر داغ دل خسته ی ما خوب تر است

اربعینی نرسم پیش تو دق خواهم کرد
اربعین کرببلا از همه جا خوب تر است

این همه راه بیایی وسط جمعیت
نرسد هیچ صدایی به صدا خوب تر است

ولی ای کاش که گودال کمی خلوت بود
بگذارند زمین جسم تو را خوب تر است

کاش قدری پسر سعد تحمّل می کرد
پیش زهرا نشود رأس، جدا خوب تر است

لااقل از جلو ای کاش جدا می گردید
گر نبرّند سری را ز قفا خوب تر است

#وحید_محمدی

@raziolhossein
16:17
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×879, 77.5 KB
#شب_جمعه

گیسو پریش و چاک گریبان، به سر زنان
با قامتی خمیده و با اشک بی امان

شبهای جمعه فاطمه فریاد میزند
"از آب هم مضایقه کردند کوفیان"

#سجاد_شاکری
.
16:18
#امام_حسین
#شب_جمعه
#دوبیتی

گیسو پریش و چاک گریبان، به سر زنان
با قامتی خمیده و با اشک بی امان

شبهای جمعه فاطمه فریاد میزند
"از آب هم مضایقه کردند کوفیان"

#سجاد_شاکری

@raziolhossein
16:18
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1178, 176.4 KB
#شب_جمعه
یکباﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻛﻼمے
دﺭ ﻭﺻﻒ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺷﺎﻩ ﻣﻘﺎمے
دستے ﺑﻪ ﺭﻭے ﺳﻴﻨﻪ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ازمن به حسین بن علے عرض ‌سلامے

السلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب
16:18
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

یکباﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﻛﻼمے
دﺭ ﻭﺻﻒ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻭ ﺷﺎﻩ ﻣﻘﺎمے

دستے ﺑﻪ ﺭﻭے ﺳﻴﻨﻪ ﻧﻬﺎﺩﻡ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ازمن به حسین بن علے عرض ‌سلامے

@raziolhossein
16:19
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دور و برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود میگفتم علی دارم

میخواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم

#سید_محمد_مهدی_شفیعی

@raziolhossein
16:19
#امام_حسین_علیه_السلام


لبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ حُسین است

تَعریفِ مَن از عشْق هـَمان بود ڪہ گُفتَم
در بَندِ ڪَسے باش ڪہ دَر بَندِ حُسین است

دَر مَعرڪہ اَز‌ سَنگدلان حُرّ بِتَراشَد
این ویژگیِ چَشمِ هـُنَرمَندِ حُسین است

شیرین تَر اَز این شور نَدیدیم هـَمہ عُمْر
شورے ڪہ خُدا دَر دلَم اَفڪَندہ حُسین است

آهـَنگِ خوش و رَقصِ خوش و بویِ خوش اصلاً
طَبل و عَلَم و پَرچَم و اِسفَندِ حُسین است

بے روضہ ے او حال خوشے نیست... ، اَگَرهـست
از حال ‌گُذَشتیم ڪہ آیَندہ حُسین است

اَز بَس ڪہ (عَلے) نامِ قَشَنگیست عَجَب نیست
این نام اَگَر رویِ سہ فَرزَندِ حُسین است

دَر جَنگ سَراَفڪَندہ نَبودیم و نَگَردیم
چون بَر سَرِمان یڪسَرہ سَربندِ حُسین است

پَس باش پیِ آنچہ خوشایَندِ دِلِ اوست
لَبخَندِ خُدا بَستہ بہ لَبخَندِ حُسین است
.
.
#محسن_کاویانی

@raziolhossein
16:19
#امام_حسین_مناجات

.
بیچاره ام برای دِلم فِکرِ چاره کن
ارباب جان، به رَعیَّتِ خود یک نظاره کن
.
من با سَرِ خودَم سَرِ بازار آمدم
اَصلاً بیا و قَبلِ خَرید اِستِخاره کن
.
تَنها تویی که حالِ مَرا دَرک می کُنی
از مَن مَکُن دَریغ، نِگاهی دوباره کن
.
حالِ مَرا فَقَط غَمِ تو خوب می کُنَد
این آتشِ دَرونِ مَرا پُر شَراره کن
.
چَشمِ بدونِ گِریه به دَردَم نمی خورَد
هَر شَب تو آسِمانِ مَرا پُر سِتاره کن
.
به مادَرَت بِگو که شَبِ اَوَّل دَهه
پیراهَنی بَرای غّلامَم قَواره کن...
.
...پیراهَنی که بَر تَنَش آخَر کَفَن شَوَد
روزِ وَفات هَم به سَرَش سوگواره کن
.
آقا قَسَم به پیرُهَنِ پاره پاره اَت
پَروَنده ی گُناهِ مَرا پاره پاره کن
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین
#گریه


آتش گرفته از پرِ پروانه‌ایم ما
ز آن رو چون شمع، گرمى هر خانه‌ایم ما

پروانه‌ی قبولى پروانه، بال اوست
در سوختن، مقلّد پروانه‌ایم ما

مُحرم همیشه وقت به احرام گریه‌ایم
تا در طواف کعبه‌ی جانانه‌ایم ما

از درگه حسین خدایا! کجا رویم
چون حلقه، چشم بر در این خانه‌ایم ما

خوش کرده‌ایم دل به نسیم محبّتش
در آن حریم وصل چو بیگانه‌ایم ما

دُرّ یتیم در صدف کائنات، اوست
با آبروى ز آن دُر یک‌دانه‌ایم ما

دیوانگان عشق، جهان را به هم زدند
داریم افتخار که دیوانه‌ایم ما

چون برگ خشک، منتظر یک جرقه‌ایم
روشن کنید شمع که پروانه‌ایم ما

بر درگهى که هست «مؤیّد»! بهشت عشق
صورت به خاکِ سجده‌ی شکرانه‌ایم ما

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین
#روضه


از كودكي برده مرا بابا به روضه
ميگفت دل خوش كن از اين دنيا به روضه

خير دو دنيا را ببيند مادر من
بوده هميشه مادرم بي تاب روضه

قبل از همه آمد ولي بعد از همه رفت
با قامت خم حضرت زهرا به روضه

بردم پناه از فتنه هاي عصر غيبت
يا به حرم ها يا علم ها يا به روضه

دلبستگي هاي خلايق فرق دارد
دل خوش به جنات اند بعضي،ما به روضه

از هركجا كه وقت خود را صرف كرديم
آدم پشيمان ميشود الا به روضه

با چاي ريز روضه گفتم:كيف حالك
او گفت بخشيدم دو دنيا را به روضه

اقلب شبيه كفش ها بودم دم در
توفيق ميخواهد گذاري پا به روضه

پس كودكم را روضه بردم،يادم آمد
از كودكي برده مرا بابا به روضه...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین_مناجات

هرچه از دست تو اى دوست به ما غم برسد
چونكه نيكوست الهى كه دمادم برسد

پسر خير كثيرى همه چيزت خير است
از سرم نيز زياد است اگر كم برسد

تا كه در تربت تو داروى هر دردى هست
چه نيازى ست كه از غير تو مرهم برسد

دستمان از همه كوتاه كه شد مى گوئيم
دستمان كاش به حاشيهء پرچم برسد

نوكرى نزد تو ارث پدرم بود حسين
بايد اين ارثيه دست پسرم هم برسد

هرگز از رونق بازار غمت كم نشود
بگذاريد فقط ماه محرّم برسد!!

دوزخ از اشك عزاى تو شود باغ بهشت
اين چه فيضى ست كه حتى به جهنم برسد

آن قدَر فاطمه در روز جزا نوحه كند
كه بعيد است به پيغمبر اكرم برسد

ته گودال هم انگار به فكر همه اى
به يكى سر ... به يكى حلقهء خاتم برسد

#علی_صالحی

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

دلم از ازل آشنای حسین است
سرم تا ابد خاک پای حسین است

من و شکر این موهبت ، کی توانم
وجودم پر از غصه های حسین است

خنک کی شود تا ابد این حرارت
دل شیعه ماتم سرای حسین است

رضا شد قضای خدا را عجب نیست
رضای الهی رضای حسین است

پدر گفت از اول به گوشم که باشم
گدای کسی که گدای حسین است

محب شه کربلا هر که باشد
یقین دوستدارش خدای حسین است

بهشتی که حق وعده داده به خوبان
قسم می خورم کربلای حسین است

الهی که لال از جهان پر نگیرد
زبانی که گرم ثنای حسین است

"مرا کیست یاری نماید" ، هنوزم
به گوش فلک این ندای حسین است

بود عاشق واقعیش کسی که
روی ناقه ها در قفای حسین است

شب جمعه شد باز مرغ دل من
هوایی ایوان طلای حسین است

#علی_سلطانی

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

هر کسی از کربلا شد دور، غربت میکشد
عرش هم شب های جمعه آه حسرت میکشد

ایستاده پشت درب آستان صحن تو
صورتش را آسمان دارد به تربت میکشد

اینکه عالم بر ضریح تو پناه آورده است
گوییا تصویری از صبح قیامت میکشد

مجلس روضه فراوان و ضریح تو یکی است
وحدت عشق است در اینجا به کثرت میکشد

همنشین جُون و أسلم میشود روز جزا
هر که با اخلاص پای روضه زحمت میکشد

چشم اهل روضه اوراق لهوف سید است
چون که روی دوش خود بار مصیبت میکشد

ماه های روی نیزه، آفتاب روی خاک
باز آه مادری را سمت هیأت میکشد

پیش چشمت آب را بر خاک میریزد کسی
آتشی بر جان ما نوبت به نوبت میکشد

گریه کن بر روضه ی " مُنّو عَلَی بنِ المصطفی"
آب دارد از کویر خشک منت میکشد


#محسن_حنیفی

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین_مناجات


غیر این بال که باشد به هوایت دلخوش
به چه دل خوش کند این بسته به پایت دلخوش

کی گرفتار بهشتیم؟ که تنها هستیم
به نسیم حرم کرببلایت دلخوش

دل به اعمال نبستیم که هستیم مدام
به عزاداری در بزم عزایت دلخوش

وقتی از چشم کریم تو نخواهیم گرفت
به نگاهی است کریمانه گدایت دلخوش

دیگرانند به خشکی عبادت مغرور
ما به تر دامنی از گریه برایت دلخوش

از سر نیزه بخوان آیه ای از کهف که هست
خواهر خسته ات از ره به صدایت دلخوش

#محمدعلی_بقایی

@raziolhossein
16:20
#امام_حسین_مدح


عشق معناست ولی عشق تو پر معنا تر
شور غوغاست ولی شور غمت غوغا تر

چشم با اشک به دامان محبت زیباست
اشک زیباست ولی در حرمت زیبا تر

کعبه مشتاق طواف است به شش گوشه تو
کعبه بالاست و شش گوشه تو بالاتر

عرش یک گوشه ی بین الحرمین است‌لذا
عرش‌اعلی‌ست و بین الحرمین اعلی تر

جان از آن تازه جوانی که ز خونش بنوشت
مرگ در کام من از شهد عسل احلی تر

به خداوند که هیهات، نخواهد آمد
علمی از علم ساقی تو بالاتر

و بعید است ببیند به خودش چشم فرات
از هلال کمر تو کمری را تا تر

دست تقدیر تو را غربت بی همتا کرد
و نشد ظهر دهم از تو کسی تنها تر

خواهرت گفت که در بین همه بعد از من
نیست از دختر تو هیچکسی زهرا تر

#وحید_محمدی

@raziolhossein
16:21
#امام_حسین_مناجات


تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین
پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین

کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواهد؟!
نوشته ایم به جای دعا حسین حسین

خدا سپرده همه چیز را بدستانش
سر قنوت بگو باخدا حسین حسین

بگو به حرمت نام حسین یا عباس
بگو به حرمت عباس یا حسین حسین

اگر نبود که دنیای ما جهنم بود
رفیق بی کلک هرگدا حسین حسین

تمام لذت گهواره تا شب قبرم
چه ابتدا و چه در انتها حسین حسین

صدای من که بگیرد فدای نام شما
همیشه میزنم آقا صدا حسین حسین

به طوس رفتم و ناله زدم غریب غریب
ندا رسید ز سوی رضا حسین حسین

خودت بگو چه کند خواهر تو بعد از تو
تنت به خاک و سرت نیزه ها حسین حسین

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:21
#امام_حسین_مناجات


نام تو راحتِ جان است اباعبدالله
سخنت ورد زبان است اباعبدالله

زیر هر بارش مسمومِ حوادث آقا
خیمه ات چتر امان است اباعبدالله

نعمتِ خلد برین هم به محبِ تو رسد
سفره ات تا به جنان است اباعبدالله

در صف حشر فقط نه که محبت حالا
بر رخش شوق ، عیان است اباعبدالله

از زمین تا به خدا حرف تو را می گویند
عاشقت خرد و کلان است اباعبدالله

ما به هر دیده فراتیم به خشکیِ لبت
بر لبت اشک ، روان است اباعبدالله

کاش آندم تو نبینی که به گودال ، از غم
مادرت موی کَنان است اباعبدالله


#حامد_آقایی

@raziolhossein
16:21
#امام_حسین_مناجات


هرجا که هست ذکر تو مأوای بهتری ست
دنیای در کنار تو دنیای بهتری ست

بین بهشت و روضه مردد نمیشویم
زیرا که روضه جنت الاعلای بهتری ست

عیسی پرنده کرد اگر خاک مرده را
آقای ما حسین مسیحای بهتری ست

ما کوه حاجتیم ولی بوسه بر ضریح
از حضرت کریم تمنای بهتری ست

در زیر آسمان خدا از تمام خاک
آقای من حسینیه ات جای بهتری ست

دیدم که کفشدار دم هیأتت شده
فرزند خوب نعمت عظمای بهتری ست

با گریه برغمت دلمان آسمانی است
با اشک زنده ایم که تقوای بهتری ست

میلی برای گوهر دنیا نداشتیم
مهر حسین گوهر دنیای بهتری ست

وقتی کنار شمس تو صاحب ضریح شد
یعنی "حبیب" نوکر شیدای بهتری ست


#حسن_کردی

@raziolhossein
16:21
#امام_حسین_مناجات


همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم
چه شعبان‌المعظم، چه محرّم دوستت دارم

دلم با عشق، خویشاوندی دیرینه‌ای دارد
از آغاز جهان، از عهد آدم دوستت دارم

وضوی گریه می‌گیرم در استغفار و می‌ریزم
به پایت جان که ای جانان دمادم دوستت دارم

برای این دل بیچاره همدم، عاشقت هستم
برای زخم‌های سینه مرهم، دوستت دارم

نگو از چشم من افتاده‌ای من چشم در راهم
که از تو بشنوم یک‌بار من هم دوستت دارم

خودم را بین آغوش تو می‌بینم شبیه حُر
که با اشک خودش می‌گفت نم‌نم دوستت دارم

در این دنیا نبردی آبرویم را در آن دنیا
چه خواهی کرد؟! من در هر دو عالم دوستت دارم

مرا حتی اگر در آتش خشمت بسوزانی
زنم فریاد در بین جهنّم دوستت دارم

دل دلواپسی دارم، دلی از غصه‌ها سرشار
ولی «یا کاشف الهَم کاشف الغم» دوستت دارم

فراز آخر شعر است و یک اقرار بی‌پایان
مرا بسیار می‌خواهی و من کم دوستت دارم

#رضا_خورشیدی‌فرد

@raziolhossein
16:21
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

شب جمعه حرمت بوی محرم دارد
بانویی کنج حرم مجلس ماتم دارد

شب جمعه شده و باز دلم رفت حرم
دل آشفتۀ من، صحن تو را کم دارد

مادرت روضه گرفته است برایت آقا
زیر لب زمزمۀ “وای حسینم” دارد

بیرق روضه عیان است ز روی گنبد
مجلس روضه همانجاست که پرچم دارد

گریۀ مادرتان عرش خدا را لرزاند
روضۀ “آه بُنَیَّ ” چقدر غم دارد

حجره‌های حرمت پر شده از ذکر حسین
هر که آید به حرم نام تو را دم دارد

در هوای لب خشکت به لب آب فرات
چشم هر زائرتان چشمۀ زمزم دارد

عطر سیب حرمت از سر شب تا به سحر
برده غم از دل هرکس که به دل غم دارد

فطرس امشب چقدر بر تو سلام آورده
فطرس انگار خبر از همه عالم دارد

#مصطفی_قربانعلی

@raziolhossein
16:22
#امام_حسین_مناجات


حسین، داغ تو بر کائنات اثر بگذارد
چقدر نام تو تاثیر بر جگر بگذارد

بزرگواری و هر نوکری به شیوه جُونت
به روی تربت این آستانه سر بگذارد

دخیل بسته کسی بر دو بال فطرس کویت
به روی تیغ علامت دوباره پر بگذارد

مرا به خیر کسی غیر تو نیاز نباشد
چو روزگار مرا بین خیر و شر بگذارد

مرا به حر ریاحی بدل نما، به تو سوگند
که حرف تلخ تو در کام من شکر بگذارد

بگیر جان مرا بین روضه های تنورت
اگر اجازه دهی تو، قضا قدر بگذارد

چه سهل جان بدهد، گر علی اکبر لیلا
قدم به خانه انسان محتضر بگذارد

مرا اجل نکشد، قتلگاه میکشد آخر
که داغ روضه ی تو بر دلم شرر بگذارد

سنان مغیره شده، قصد کرده با سر نیزه
به روی سینه تو داغ میخ در بگذارد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
1
16:22
#امام_حسین_مناجات


رزق ما می رسد از خان ابا عبدالله
از غبار سر دامان ابا عبدالله

گرچه در محضر او مظهر فقریم ولی
هرچه داریم به قربان اباعبدالله

تا که آدم به فغان گفت قدیم الاحسان
پهن شد سفره احسان ابا عبدالله

بس کریم است عجب نیست که مردم باشند
درقیامت همه مهمان ابا عبدالله

گرچه شور است ولی تحفه درویشی ماست
اشک ما و لب عطشان ابا عبدالله

مثل عطری همه جا بوی خوشش می پیچد
هر که شد پاره گریبان ابا عبدالله

ما نمک گیر حسینیم حرام است به ما
نان هر سفره به جز نان اباعبدالله

بگذارید بگویند که کافر هستیم
ما که هستیم مسلمان ابا عبدالله

ابرو باد مه خورشید فلک میگردند
همه از گردش چشمان ابا عبدالله

جلوه میکرد اکرکوفی و شامی میشد
کشته لشگر مژگان اباعبدالله

موبه مو شرح پریشانی ما میگوید
روی نی زلف پریشان ابا عبدالله

دست و پا او زد و اما به طمانینه گرفت
خنجر کند ستم جان اباعبدالله

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


از دل برد ملال سلام علی الحسین
دیباچه ی کمال سلام علی الحسین

دست ادب به سینه پس از هر نماز صبح
گویم به شور و حال:سلام علی الحسین

آغاز کار عشق مگر نیست یک سلام ؟
زیباترین مثال سلام علی الحسین

با یک سلام روح تو پرواز می کند
می بخشدت دو بال سلام علی الحسین

گرم طواف در حرم او فرشتگان
گویند لایزال:سلام علی الحسین

با قطره قطره قطره ی خود عرض میکند
هر چشمه ی زلال:سلام علی الحسین

شعر «کمیل» را به ارادت بخوان که گفت
در پرده ی خیال سلام علی الحسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


بر بوریای کهنه کفن گریه می‌کند
«تا خامه لب گشود سخن گریه می‌کند»

پای غمش به داغ جوان دیده ها قسم
«بیچاره است مرد چو زن گریه می‌کند»

باران غاضریه نشان سرور نیست
«صبحی‌ست کز وداع چمن گریه می‌کند»

معمار قبر پر شده از آب واقف است
«تعمیر بر بنای کهن گریه می‌کند»

آه ای حجاز زاده عراق آمدی چرا؟
«از درد غربت تو وطن گریه می‌کند»

باور نمی‌کنی؟ خودت از خیزران بپرس
«دندان دمی که ریخت دهن گریه می‌کند»

گفتم مرو برادر من خواهش مرا
«چون طفل بر زمین مفکن، گریه می‌کند»

میل به باغ کی کنم آخر که مثل ابر
«گُل نیز بی تو بر سر من گریه می‌کند»

«بیدل به هر کجا رگ ابری نشان دهند
بر ماتم حسین و حسن گریه می‌کند»

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


تو در عین غریبی برتمام خلق سلطانی
تو دراوج عطش آبی تو دریای خروشانی

اگرچه اهرمن انگشترت رابرد می بینم
تو درملک خدا تا عرصه محشرسلیمانی

تو هم خون خدا هم زاده خون خداوندی
تومجروحی تومذبوحی توعریانی توعطشانی

نیازی نیست تا قرآن بخوانی برفراز نی
تو قرآنی تو قرآنی تو قرآنی تو قرآنی

به تن داری هزاران زخم تیرو نیزه و خنجر
نباید سنگ بارانت کنند آخر تو مهمانی

نصیحت می کنی در زیر خنجر قاتل خودرا
زبس دارای لطف و رحمت و عفوی و احسانی

به زخم پیکرت ای جان جان عالم هستی
چرا خورشید می تابد تو خود خورشید تابانی

برای گوشواره گشت گوش دخترت پاره
ندانستند تو خود گوشوار عرش رحمانی

جرا بین دو نهر آب لب تشنه تورا کشتند
نگفتند ای همه اسلام آخر تو مسلمانی

تو که چشم خداوندی به میثم باز کن چشمی
قبولش کن بگو میثم تو مارا مرثیه خوانی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


گرچه از دنیا فقط دوچشم تر دارم حسین
من ز ثروتمندها هم‌ بیشتر دارم حسین

خانه بودم ! فاطمه آورد تا اینجا مرا
هر کجا مادر بفرماید گذر دارم حسین

روضه را جارو زدم قلب‌ مرا جارو زدی
حال دیگر داشتم حال دگر دارم حسین

هر چه را دارم نگیری ! هر چه که دارم تویی
من به جز عشق شما چیزی‌ مگر دارم حسین

بشنود هر کس که می خواهد ز تو دورم کند
مرگ بر من لحظه ای دست از تو بر دارم حسین

تو ته‌ گودال رفتی من شدم بالا نشین
از تو دارم آبرویی هم‌ اگر دارم حسین

پیش بابایم برایت گریه کردم زود گفت
نذر موی اکبرت هر چه پسر دارم حسین

آنقدر پای تو می سوزم خودت خاکم کنی
با همین بیچارگی خیلی هنر دارم حسین

کربلای تو مگر در هیئت و در روضه نیست؟
پس چرا اینقدر من فکر سفر دارم حسین

چیزی از دستت نمی خواهم خجالت می کشم
آخر از انگشت و انگشتر خبر دارم حسین


@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


ما تا خُدا خُداست ، گدايان اين دريم
زيرا كه بي تو راه به جايي نمي بريم

از درك فيض سجده ي بر تُربت عاجزند
آنان كه گفته اند كه ما خاك بر سريم

اشكِ عزاي توست همان مايه ي حيات
عين جهالت است از اين آب بگذریم

ما را مجال دوستي ات نيست بيش از اين
جايي كه پيش جُوْنِ تو از هيچ كمتريم

ما را به ادّعاي وفا داشتن چكار !!!
ما با هزار مرتبــه اِرفـاق ، نوكريم

"اندازه ي تمام نفسهاي خسته ات"
نه،بلكه زير دِيْـنِ تو صدهـا برابريم

نزديك مغربِ همه ي روزهايمان
گريان براي آن تن در خون شناوريم

هم زخم خورده از غم نيزه شكسته ها
هم داغدار روضه ي مكشوف حنجريم

ما اهل غيرتيم و ادب حُكم مي كند
از غارت خيام ، كلامي نياوريم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


باز چشمان دو عالم شده گریان حسین
سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند
آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا
باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند
ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش
همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود
هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم
دست ما را برسانید به دامان حسین
***
خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن
خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


خزان شدم به بهشت غمت بهارم کن
سیاه رو شدم از خون دل نگارم کن

ثواب گریه من خندۀ کرامت توست
تبسمی به همین چشم اشکبارم کن

اگر چه در خور نارم، کرامتی فرما
به نار خویش بسوز و رها ز نارم کن

سفینۀ تو پناه گناهکاران است
ببین که غرق یم غفلتم، سوارم کن

قرار نیست که گیرم قرار در غم تو
به بی‌قراری عشاق بی‌قرارم کن

فزونی گنه از خویش کرده مأیوسم
امید دل تو بیا و امیدوارم کن

به سوء سابقه‌ام از کرم نگاه نکن
برای بندگی خویش اختیارم کن

عزیز بودم و آخر گناه، خوارم کرد
کرم کن و به گلستان خویش خارم کن

بر آن سرم که بگردم به دور زوارت
مدال خانه به دوشی بده، غبارم کن

چه می‌شود که فقط «میثم» شما باشم
قسـم بـه میثم تمّار، سـر بـه دارم کن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


ز لطف و رحمت بسیار سیدالشهدا
شدم اسیر و گرفتار سیدالشهدا

بهشت و خلد برین است خلقتش والله
ز نور جلوه رخسار سیدالشهدا

کرم نمود و مرا نوکرش حسابم کرد
شدم چو خار به گلزار سیدالشهدا

دلا به درگه او هرکه‌ منصبی دارد
منم شدم سگ دربار سیدالشهدا

اگر بدی و‌ نگردد کسی خریدارت
فقط بیا تو به بازار سیدالشهدا

هزار توبه شکستم دوباره آمده ام
منم محب گنه کار سیدالشهدا

اگرچه آمدم آلوده پاک خواهم رفت
چنان سگم به نمکزار سیدالشهدا

چقدر شامل ما گشته لطف این ارباب
همه شدیم بدهکار سیدالشهدا

رها بُوَد ز گرفتاری صف محشر
کسی که هست گرفتار سیدالشهدا

به حشر فاطمه پیگیر کار او گردد
هر آنکه هست پی کار سیدالشهدا

خدا گواست که بار گنه نمی ماند
به شانه ای که بود بار سیدالشهدا

خوشا به حال هر آنکس که نام او عباس
نوشته است به طومار سیدالشهدا

به اشک دیده هر آنکس که یاریش کرده
رود به زمره انصار سیدالشهدا

عزای او به همه واجب است وقتیکه
خود خداست عزادار سیدالشهدا

رواست خون رود از دیده ها به جای اشک
که هست فاطمه داغدار سیدالشهدا

هزار حیف از آن سر که شد جدا از تن
به تیغ خصم ستمکار سیدالشهدا

سه شعبه آمد و بر روی دست بابایش
برید حنجر شیرخوار سیدالشهدا

علم فتاد و پس از آن دگر اسارت شد
نصیب عترت اطهار سیدالشهدا

به اربعیِن حسینی خدا کند باشم
میان آن همه زوار سیدالشهدا

برات کرببلای همه شود امضا
به یک نگاه علمدار سیدالشهدا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


شمع هستم در عزای تو برای من بس است
اشک میریزم برای تو برای من بس است

من به هر چیزی که دادی و ندادی راضی‌ام
تا ابد هستم گدای تو برای من بس است

با دعایت زندگیم میشود ختمِ به خیر
تا قیامت یک دعای تو برای من بس است

دِرهم و دینار دنیا آخرت بی‌ارزش است
تربتی از کربلای تو برای من بس است

با تو حتی در هوای پادشاهی نیستم
زنده هستم در هوای تو برای من بس است

از تمام اهل دنیا بی وفایی دیده ام
باوفا! تنها وفای تو برای من بس است

کاش که راضی شوی از نوکری نوکرت
نوکرم آقا رضای تو برای من بس است

هروله کردن میان روضه ها سعی صفاست
روضه های با صفای تو برای من بس است

احتیاجی نیست تا مرثیه‌ی مکشوفه خواند
بی کسیِ بچه‌های تو برای من بس است

#آرش_براری

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


امیر صاحب جود و کرم حسین جانم
خوشم که بر در تو نوکرم حسین جانم

روا مدار که روزی در دگر بزنم
منی که ریزه خور این درم حسین جانم

چقدر نوکریت آبرو به من داده
چقدر با تو شدم محترم حسین جانم

محبتت زدل من نمیرود بیرون
اگر که جان رود از پیکرم حسین جانم

پدر غلام تو و مادرم کنیز شماست
فدای تو پدر و مادرم حسین جانم

اگر به جان من بی بها بها بدهی
غمت به قیمت جان میخرم حسین جانم

صدای جانم زهرا رسد به گوش من 
همیکنه نام تورا می برم حسین جانم

قسم به صاحب قول (فمن یمت یرنی)
توهم بیا به دم آخرم حسین جانم

عزیز فاطمه دلتنگ کربلای تو ام
مرا ببر شب جمعه حرم حسین جانم


#عبدالزهرا

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات

باز چشمان دو عالم شده گریان حسین
سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند
آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا
باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند
ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش
همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود
هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم
دست ما را برسانید به دامان حسین
***
خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن
خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قيامت
که زير سايه اين خيمه کرده ايم اقامت

شفيع گريه کنانش ائمه اند يکايک
به اين دليل که جمع است در حسين امامت

کسى که آه ندارد چه سود آه خجالت
کسى که اشک ندارد چه سود اشک ندامت

چه نعمتی است نشستن میان مجلس روضه
که جبرییل در آنجا فکنده رحل اقامت

کسى که بارعلم را به شانه اش نکشيده ست
بعيد نيست بميرد به زير بار ملامت

کسى که در پى کار حسين نيست, محال است
که پشت سر بگذارد صراط را به سلامت

""کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید
ز دوستی چه نشانی زشیعگی چه علامت

کسی که در کفنش تربت حسین نباشد
چه خاک بر سر خود میکند به روز قیامت

کسی که قبر حسین را ندید و رفت زدنیا
به نزد فاطمه ریزد زدیده اشک ندامت""

به روزحشر که جمله فقير وکاسه بدستند
خدا به زائر تو ميدهد مقام زعامت

غبار خاک عزاى تو را که بر سر ما شد
برابرش نکنم با هزار تاج کرامت

چه نابجاست به وصف شهادت تو شهادت
چه نارواست به وصف شهامت تو شهامت

پس از قیامت عظمای تو به دشت غریبی
خدا قيامت خود را سند زده ست به نامت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
16:23
#امام_حسین_مناجات


اي از ازل به مهر تو دل، آشنا حسين! 
وي تا ابد لواي عزايت بپا، حسين!

هر ماه در عزاي تو، ماه محرم است 
هر جا بود به ياد غمت كربلا، حسين!

امواج اشك از سر هفت آسمان گذشت 
آن دم كه كرد جسم تو در خون شنا، حسين!

حسرت برم، به محتضري، كاخرين نفس 
روي تو ديد و خنده زد و گفت: يا حسين!

من كيستم كه گريه كنم در عزاي تو؟ 
گريند روز و شب به غمت انبيا، حسين!

من كيستم كه بر تو بگيرم عزا؟ خدا 
صاحب عزاي توست به حق خدا، حسين!

خون تو آب غسل و، كفن گرد رهگذر 
تشييع توست زير سم اسبها، حسين!

سنگم اگر زنند، به جايي نمي روم 
آخر تو خود بگو كه روم در كجا حسين!

تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش 
رحمي به حال «ميثم» بي دست و پا، حسين!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
16:24
#امام_حسین_علیه_السلام
#دوبیتی

دم ما نوحه است و آه روضه است
تمام روز سال و ماه روضه است

هزار و نهصد و پنجاه زخمش
هزار و نهصد و پنجاه روضه است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
16:26
#امام_حسین_مناجات


جان فدای عزای محترمش
چه شکوهیست در بساط غمش

قبره فی قلوب من والاه
آمدی روضه، آمدی حرمش

هرچه از دوست میرسد نیکوست
پس چه فرقی ست در زیاد و کمش؟!

دل اگر  محرم حسین نشد
بی تعارف ز سینه میکَنمش

ای دمش گرم زنده کرد مرا
بعد هرروضه چای تازه دمش

دسته ها اینهمه علم دارند
کوری چشم منکر علمش

برده مارابه زیر دین،حسین
با همین لطف های پشت همش

ساربان هم به آرزوش رسید
همه مات اند مات این کرمش

اربعین ازنجف به کرب وبلا
پرفیض است درقدم قدمش

ای به قربان خادم  عرب و
ای به قربان زائر عجمش

بهر حاجت همیشه زینب‌را
به ابالفضل میدهم قسمش

علم افتاد با علمدارش
ماند تنها حسین و قد خمش

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:26
#امام_حسین_مناجات
#محرم


شکر خدا دیدم دوباره پرچمت را
شکر خدا دیدم سیاهی غمت را
دیدم دوباره روضه های ماتمت را
دیدم دوباره نوحه و شور و دمت را

باور نمی کردم محرم را ببینم
بر سر در این خانه پرچم را ببینم

ما را همین شور عزایت زنده کرده
ما را نوای نینوایت زنده کرده
ما را هوای روضه هایت زنده کرده
ما را نسیم کربلایت زنده کرده

ما در میان روضه ی تو قد کشیدیم
از لطف تو امروز به اینجا رسیدیم

امسال اگر که باز هم این روضه بر پاست
ما که یقین داریم از الطاف زهراست
بی بی دعایش تا ابد پشت سر ماست
زهرا نگه دار تمام سینه زن هاست

دست شکسته اسم ما را هم نوشته
خوب و بد ما را همه با هم نوشته

یادم نخواهد رفت لطف مادرت را
او لطف کرده راه داده نوکرت را
او جمع کرده خادمان محضرت را
پس گرم کرده او تنور منبرت را

از سوزِ آهش قلب این عالم گرفته
ذکر بنی یا بنی دم گرفته

هم ماهی دریا برایت گریه کرده
هم مادرت زهرا برایت گریه کرده
هم زینب کبری برایت گریه کرده
دنیا و ما فیها برایت گریه کرده

جان عزیزت اشک را از ما نگیری
این اشک را از چشم نوکرها نگیری

اسمت دلیل گریه های بی امانم
ای که مرا خواندی بده راهی نشانم
در روضه ات دنبال یک خط امانم
ای کاش قدر روضه هایت را بدانم

با روضه ات آرام می گیرم همیشه
شکر خدا با روضه درگیرم همیشه

من آمدم امشب بسوزم پا به پایت
تا چند خطی روضه بنْویسم برایت
روضه بخوانم از تن در خون رهایت
یادی کنم از ماجرای بوریایت

خورشید بودی بر نوک نی ها نشستی
ای جان زینب، پشت زینب را شکستی

#وحید_محمدی

@raziolhossein
16:26
#محرم


ماييم محرم : غمديده و گريان
در هيئت و روضه: پر شور و پريشان

در تكيه و مسجد : گر نيست ميسر
در برزن و در بام، در كوچه و ميدان

وقف است دل ما ، در ماه محرم
از بهر عزاي : سالار شهيدان

ما سينه زنانيم ، زنجير زنان ايم
در خيمه ي هيئت، يا كوي و خيابان

صد درس به ما داد : جانبازي عباس
ما دست نشوييم، از روضه ي رضوان

جان و تن ما باد: قربان عزايش
اولاد علي را : مائيم بقربان

در سوگ محرم : شور تو شعور است
بي شور خبيث است ، يا جاهل نادان

هر سال شنيديم :صدطعنه به روضه
از حنجر خناس ، از نطفه ي شيطان

ان دل كه نسوزد ؛ بر غربت زينب
سنگ است مگر او ؟ يا ننگ نمايان

آنكس كه نگريد بر اكبر و اصغر
انسان نبود او يا نيست مسلمان

صد درد مداوا : شد از همه ي ما
از بركت تربت ، والله ، به قران

ما عقل مداريم ، هم عاشق ياريم
عقل است پريشان در شام غريبان

ما تابع شرع ايم، حق گفته حرام است:
لطمه ز مصيبت، جز بر شه عطشان

رسم جزع ما ؛ فرمان رسول است
اظهار مودت : با ختم رسولان

با عشق بلا نيست، باك از كرونا نيست
اشك آب حيات است ، بر مرده دهدجان

لعنت به پليدان ، اولاد اميه
بستند ره آب ، بر حضرت مهمان

برپاست قيامت ،" باز اين چه "بخوانيد
هنگام محرم ، هنگامه ي ايمان

برخيز كه امشب گرديم سيه پوش
با اذن خداوند با صاحب دوران

حامد تو مخور غم ، عشق است محرم
بر منبر روضه ؛ بنشين و بگريان

#حامدرضا_معاونیان

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


همین نه من شده ام ریزه خوارخوان حسین
كه هست عالم ایجاد، میهمان حسین

ز آفتاب قیامت نباشدش باكی
كسی كه رفت دمی زیر سایبان حسین

رخش به دست نگیرد ز شرم در محشر
به صدق هر كه نهد رخ بر آستان حسین

كسی كه خار گلستان عشق، خود را خواند
عزیز هر دو جهان شد، قسم به جان حسین

همیشه باغ بُود پایمال دست خزان
ولی همیشه بهارست گلستان حسین

به گوش دل بشنونوحه از لب هستی
كه بسته است لب ازنوحه،نوحه خوان حسین

#علی_انسانی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


چشم ها در غم تو اشک فشان ما را بس
از دو بازار،یکی باب دکان ما را بس

برگ زردیم و گر از شاخه فتادیم چه باک
صورتی سرخ ز سیلی خزان ما را بس

گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس

راه در حلقهء عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشهء چشمی ز میان ما را بس

ما دو تا پنجره داریم سوی سیر بهشت
یک نم اشک به تو، از دو جهان ما را بس

منصب وشوکت و دولت به شهان ارزانی
از عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس

زخمه هاراهمه درگوشهء شش گوشه بزن
که دراین شور و نوا جامه دران ما را بس


#علی_انسانی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


در شور گریه ها لبیک یا حسین
گوییم یک صدا لبیک یا حسین

ماه محرم است، دلها پر از غم است
حی علی العزا لبیک یا حسین

اوج ارادت است، مردن شهادت است
در پای روضه ها لبیک یا حسین

بار سفر ببند با کاروان اشک
چاووش کربلا لبیک یا حسین

زینب به قتلگاه، گوید به اشک و آه
روحی لک الفدا لبیک یا حسین

خوشبخت آن که گفت مثل حبيب و حر
در موج ابتلا لبیک یا حسین

هل من معین تو پیچیده تا ابد
در گوش جان ما لبیک یا حسین

هر وقت می کند دل آرزوی تو
پر میکشیم با لبیک یا حسین

در روز سرنوش ، یا لیتنا معك
في لُجَّةِ البَلا لبیک یا حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسين
هركجا بال زدم، بال و پرم گفت حسين

مادرم داد به من شیر محبت امّا
من حسيني‌شدم از بس پدرم‌گفت حسين

شيرۀ مِهر تو خون شد به رگم شد جاري
خونِ دل اشك شد و در نظرم گفت حسين

تا گُل نام تو واشد به لبم، باز پدر
گفت شكر تو خدايا پسرم گفت حسين

هرچه دارم همه از لطف پدر بود كه او
عوض قصّه به بالين سرم گفت حسين

اين عجب نيست كه يك بنده بَرَد نام تو را
كه خدايِ ازل دادگرم گفت حسين

تيغ‌ها نوحۀ خون از لبشان جاري شد
تا در آن لحظه كه بانوی حرم گفت حسين

گفتم اي‌عشق! مرا دستِ نياز است دراز
طلبِ خويش به نزدِ كه برم گفت حسين

#رضا_حمامی_آرانی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين
عشقش به‌جان خريدم و گفتم حسين‌حسين

دادند چون‌كه بادۀ قالوا بلي مرا
زان جرعه‌اي چشيدم و گفتم حسين‌حسين

عكس جمال دوست در آيينۀ ضمير
در يك نگاه ديدم و گفتم حسين حسين

چون مرغ پر شكستۀ از آشيان جدا
تا كوي او پريدم و گفتم حسين حسين

مي‌گفت يا حسين، شب و روز مادرم
من هم از او شنيدم و گفتم حسين‌حسين

هر جا مجال يافتمي بزم ماتمش
با اشك و آه چيدم و گفتم حسين حسين

برگرد شمع روشن بزم عزاي او
پروانه‌سان پريدم و گفتم حسين حسين

در نيمه‌هاي شب به اميد حريم او
آه از جگر كشيدم و گفتم حسين حسين

گاهي زدم به سينه و گاهي به سر زدم
گه پيرهن دريدم و گفتم حسين حسين

دنبال دسته‌هاي حسيني برهنه پا
در كوچه‌ها دويدم و گفتم حسين حسين

مهر حسين دار و ندار «مؤيد» است
دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
👍 1
16:37
#امام_حسین_مناجات



سایۀ لطفِ تو کاش از سر ما کم نشود
اشک ما خرج به جز ماه محرم نشود

زهد بسیار بدون تو برایم هیج است
طی این مرحله بی اشکِ دمادم نشود

محتسب تا سگ کوی تو نگردد بی شک
تا ثریا برود باز هم آدم نشود

اشک کالای گرانیست به هر کس ندهند
هر زمینی به خدا صاحب زمزم نشود

شده از نان شب خانۀ خود هم بزنید
مانعی سد عزادار تو یک دم نشود

بانی سفرۀ ما فاطمۀ زهرا بود
هر قدر حیله و افتادن پرچم نشود

من فقط آمده ام در غم تو گریه کنم
هیچ کاری به عزای تو مقدم نشود

ذکر تو مستی ما در وسط هیات بود
لذتی بیشتر از گفتن این دم نشود


@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


ملک دلم همین که به نام حسین شد
عبدی گناهکار غلام حسین شد

آرامشی نداشت وجودم به هیچ وجه
تا که به اذن فاطمه رام حسین شد

قند مکرر اسم "حسین" است، والسلام
شیرین ترین کلام، کلام حسین شد

«با یک سلام صبح به ارباب بی کفن »
روزم پر از جواب سلام حسین شد

یادم نمی رود که خدا هر زمان ز من
قهرش گرفت، واسطه نام حسین شد

یک شب دوباره نوکری آمد به خواب من
حرفش دوباره حرف مرام حسین شد

نوکر از آب خوردن خود آب می شود
بین دو نهر؛ آب، حرام حسین شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

مِهر تو گرفت صبر و آرام مرا
پُر كرد ز خونابِ جگر جام مرا

مادر كه به مِهر تو بزرگم كرده
برداشته با تُربت تو كام مرا

‌#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein1
16:37
#امام_حسین_مناجات


دلی که خانه ی غیر تو شد حرم نشود
اگر دخیل علم نیست محترم نشود

چه سود در نفس آن کسی که یک لحظه
به عهد عابس و جون تو هم قسم نشود

به زیر قبه تو را از خدا طلب بکنم
خدا کند ز سرم سایه ی تو کم نشود

به شاه تیغ علامت قسم که تا دم مرگ
سرم به غیر در خانه ی تو خم نشود

بهشت مرثیه ات را به هیچ کس ندهد
نصیب گریه کنت گر بهشت هم نشود

به سمت حائر تو سینه خیز می آیم
ز پا اگر که بیفتم، قدم قدم نشود

فدای موی سپیدی که نذر روضه توست
حرام، پول سیاهی که خرج غم نشود

`تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند”
به تیر و نیزه تو را نامنظمت کردند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
16:37
#امام_حسین_مناجات


ای راه مستقیم الی الله یا حسین
ای زینت همیشه ی عرش خدا حسین

باید طبیب ها به شما رو بیاورند
نامت دواست ذکر شما هم شفا حسین

دست مرا بگیر که این دست عمری است
بر سینه ام فقط زده سنگ تو را حسین

تنها به اشک روضه تو پاک می شود
بعضی گناه های گنه کار ها حسین

سوءالقضاست مهر تو در دل نداشتن
حُسن القضاست عشق به کرببلا حسین

آشوب درد بودم و حالا به مهر تو
آرامشی عجیب گرفته مرا حسین

محتاج مثل من که چنین سربلند دید؟
محتاج توست زندگی این گدا حسین

می خواستم که دل نسپارم به هیچ خاک
عشق به کربلای تو نگذاشت یا حسین

در خلسه ی حقیقت شبهای روضه هست
حالی که نیست بهتر از آن هیچ جا حسین

تعریف عشق با تو عوض میشود مدام
هر اربعین شروع دوباره ست با حسین


#حسن_کردی

@raziolhossein
16:38
#امام_حسین
#گودال_قتلگاه
#شب_جمعه


دیده را در لحظهٔ آخر به زینب دوخته
این که از فرط عطش لعل لبانش سوخته

آنچه بوده قیمتی از او به غارت برده اند
بر لباسش رحم کن مادر برایش دوخته


#حامد_آقایی

@raziolhossein
16:38
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


قرار سوته دلان است کربلای حسین
فضای کوچه دل پر شد از هوای حسین

حسینُ مِنّیِ طاها به روشنی فهماند
رضای حضرت حق هست در رضای حسین

خدا به غیر خدایی هر انچه که دارد
تمام را هبه کرده فقط برای حسین

زمانه با همه پیچ و تاب نتواند
بگیرد از سر ما شور نینوای حسین

چه غم ز درد غریبی بود کسی را که
به اشک معرفتش گشته اشنای حسین

به روز حشر ندارند حسرت انها که...
گذاشتند جوانی خود به پای حسین

قرار نیست کسی تا ابد درون دلم
بیاید و بنشیند دمی به جای حسین

منی که نامه سیاهم چه میشود روزی
سپید مو بشوم پای روضه های حسین

خدا گواست که این قلب تنگ و نا ارام
همیشه میشود ارام با نوای حسین

#حسن_کردی

@raziolhossein
16:38
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

یک وقت از ما نوحه و دم را نگیری
سینه زنی و شور و ماتم را نگیری

خیلی میان روضه هایت سود کردیم
یک موقع از ما روضه و غم را نگیری

سینه زدم تا که گناهم را بریزی
این کمترین چیزی که دارم را نگیری

حال بد ما با وجود روضه خوب است
از دست نوکرهات مرهم را نگیری

آقا برای ما محرم خیرها داشت
از ما گنهکاران محرم را نگیری

با هم خریدی خوب و بد را بین روضه
این گریه کردن های با هم را نگیری

در بین روضه التماست می کنم من
جانم بگیری،گریه هایم را نگیری

در بین هیأت کار من پرچم زدن شد
دستان من خالیست...پرچم را نگیری!

یک شب میان روضه ات گفتم خدایا
از نوکران شاه دو عالم را نگیری

#علی_سپهری

@raziolhossein
ش
19:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام


کیست این خسرو مظلوم؟ که خونین بدن است
وز دم نیزه و شمشیر، دو صد پاره تن است

کیست این مظهر جان‌بازی و ایثار و وفا؟
که به آزادگی و عدل و شرف، ممتحن است

او بُوَد چشم و چراغ دل زهرای بتول
روشنی‌بخش جهان، نور رخ «ذو‌المنن» است

گبر و ترسا و یهودش، چو مسلمان خواهد
یار و محبوب ملل، شمع همه انجمن است

چه غم ار حسرت دیدار وطن داشت به دل؟
وطنش در دل یاران، شه دور از وطن است

او شهید است و نیازش نبُوَد گر چه به غسل
آب غسلش همه از خون گلو و بدن است

«کفنی داشت ز خاک و کفنی داشت ز خون
تا نگویند کسان، جسم حسین بی‌کفن است»

«استخوانی اگر از سینۀ او باقی ماند
آن هم از ضرب سمّ اسب، شکن در شکن است»

دفن کردی چو پدر را پسر بیمارش
آن‌ که یعقوب‌صفت، شهرۀ «بیت ‌الحزن» است،

با سر‌انگشتِ مبارک بنوشتی بر خاک
این همان قبر شهیدی است که عطشان دهن است

این مکان قبلۀ عشّاق جهان خواهد شد
«خوشدل»! این تربتِ معشوقِ زمین و زمن است


#مرحوم_خوشدل

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


السلام ای تشنه کام کربلا 
السلام ای خامس آل عبا 

ای لبانت بوسه گاه فاطمه 
ای خجل از تو فرات و علقمه 

بر لب دریا لبت خشکیده بود 
از عطش کی اصغرت خوابیده بود 

کودکانت جملگی بی تاب آب 
دور از چشم یتیمان تو خواب 

آب دریا بود مهر مادرت 
حسرتش می سوخت حلق اصغرت 

تا به روز حشر آب از تو خجل 
پای عقل ماست از صبرت به گل 

#غلامعلی_رجائی

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


پای هرروضه ی توگریه نمودن زیباست
از  گدایان  سر  کوی  تو بودن زیباست

جز در خانه ی تو هیچ کجا بهتر نیست
نوکر هیچ کسی جز تو نبودن زیباست

داشت فطرس به تمامی ملائک میگفت
در حوالی  حرم  بال گشودن زیباست

هرکه را طبع روان است به آن میگویم
بر تو و کرببلا شعر سرودن زیباست

هیچ کس مثل تو محبوب دل عالم نیست
هرکه دیوانه ی عشق تو نشد آدم نیست

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
1
19:30
#امام_حسین_مناجات


یک عمر آزگار صدایت زدم حسین
پنهان و آشکار صدایت زدم حسین

هرجا به هر دیار صدایت زدم حسین
بی حد و بی شمار صدایت زدم حسین

گفتند نام توست دوای مریض ها
گشتم امیدوار صدایت زدم حسین

اکسیر عشق بود که ما را نجات داد
بودم گناهکار صدایت زدم حسین

پایم رسید کرببلا گریه ام گرفت
با چشم آبدار صدایت زدم حسین ...

از خیمه تا به گودی گودال آمدم
های های ... زار زار ... صدایت زدم حسین

دستی به روی پهلو و دستی به روی سر
در حال انکسار صدایت زدم حسین...

یک صبح تا غروب خدای تو شاهد است
بیش از هزار بار صدایت زدم حسین

این حرف آخر است چه بهتر که نشنوی ...
... افتاد ، روی خار... صدایت زدم حسین

#جعفر_ابوالفتحی

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات


مدح و ثنا، از هم‌چو من لازم ندارد
آن‌چه عیان باشد، سخن لازم ندارد

ما تا ابد، جامه‌درانِ کوی یاریم
خانه‌خرابش، پیرهن لازم ندارد

روزِ گرفتاری، اگر صد تن بیایند-
نوکر به غیر از پنج‌تن، لازم ندارد

این شاه، با شاهانِ دیگر فرق دارد
بخشیدنش، زانو زدن لازم ندارد

هرچند لب‌تشنه، ولی معنای آب است
یک‌قطره آب، از اهرمن لازم ندارد

پوشانده تیر و نیزه سر تا پای او را
این جسمِ صدپاره، کفن لازم ندارد

اهلِ ستم، یک لحظه هم با خود نگفتند
این‌قدر نیزه، یک بدن، لازم ندارد

#عادل_حسین_قربان

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

ای زائر روضهٔ پر انوار حسین
بشنو سخنی ز قدر و مقدار حسین

از سوزن مژگان، ملک آرد بیرون
خاری که رود به پای زوار حسین

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات


من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند
خدا هر آن‌چه کند از تو ام جدا نکند

صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفا
صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

جواب ناله دل‌های خسته بر لب تو است
که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند

هزار مرتبه حیف از نماز مرده بر او
که زنده ماند و جان در رهت فدا نکند

رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر
تو را به قطره اشکی ز خود رضا نکند

رهایی همه عالم بود به دست کسی
که هر چه بر سرش آید تو را رها نکند

کشیدم از دو جهان آستین که دولت عشق
مرا به جز در این آستان گدا نکند

کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود
چگونه از کرم خود نگه به ما نکند

گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم
بمیرم و نروم کربلا خدا نکند

تو درد داده‌ای و تو طبیب درد منی
به جز تو درد مرا هیچ‌کس دوا نکند

هزار مرتبه میثم اگر رود سردار
به جز علی و به جز آل را ثنا نکند

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

.
شبها که در حسینیه ها گریه می کنیم
با روضه های کرب و بلا گریه می کنیم
.
تطهیر می شود دلِ آلوده از گناه
تا در عزای خونِ خدا گریه می کنیم
.
خانه تکانیِ دلِ ما در مُحرَّم است
از غُصّه تا شَویم رَها، گریه می کنیم
.
گریه برای یوسُفِ زَهرا فَریضه است
مانندِ او به صُبح و مَسا گریه می کنیم
.
زهرا برای تَک تَکِ مان می کُند دعا
تا سینه می زنیم وَ یا گریه می کنیم
.
روزِ نُهُم که ذکرِ اَبَاالفَضل اَفضل است
در ماتمِ دو دستِ جُدا گریه می کنیم
.
روزِ دَهُم که واردِ گودال می شویم
همراهِ مادرِ شُهدا گریه می کنیم
.
روزی به سَیِّدُالشُّهَداء خَنده کرده اند
عُمری به سَیِّدُالشُّهَداء گریه می کنیم
.
وقتی که حرفِ غارتِ خَلخال می شود
این داغ را بدونِ صدا گریه می کنیم
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات
#امام_صادق



قال الصادق (علیه السلام): نوحوا علی الحسین نوح الثَکلی علی ولدها؛ برای حسین (علیه السلام) مثل مادر جوان از دست داده گریه کنید

با اشک و آه و زمزمه نوحوا علی الحسین
با اضطراب و واهمه نوحوا علی الحسین

فرموده است حضرت صادق به شیعیان
ای شیعیان من همه نوحوا علی الحسین

باید پس از سلام به تو زود گریه کرد
یعنی که بی مقدمه نوحوا علی الحسین

باید تمام وقت برای تو ضجه زد
ممتد، بدون خاتمه نوحوا علی الحسین

در مجلس حسین نباید سکوت کرد
در ازدحام و همهمه نوحوا علی الحسین

شب های جمعه فاطمه هم نوحه میکند
با ناله های فاطمه نوحوا علی الحسین

پشت حسین فاطمه در علقمه شکست
پس در کنار علقمه نوحوا علی الحسین

هم ناله صدای غم انگیز زینبیم
با زینب مکرمه نوحوا علی الحسین

#آرش_براری

@raziolhossein
19:30
#امام_حسین_مناجات


اگر سنگِ مسی را کوه زر کردم ضرر کردم
اگر اینگونه خود را معتبر کردم ضرر کردم

من از "اِلّا جمیلا" یی که زینب گفت دانستم
به غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم

منم آن تاجرِ یوسف فروشی که نفهمیدم
در این بازار سودی هم اگر کردم ضرر کردم

مرا جز بی قراری در هوای تو ، قراری نیست
بجز خاک تو هر خاکی به سر کردم ، ضرر کردم

برایم دشمنی با دشمنانت منفعت ها داشت
اگر از دوستان تو حذر کردم ، ضرر کردم

لفی خسری که حق گفته بُوَد توصیف حال من
که هر لحظه بدون روضه سر کردم کردم

به غیر از خاطراتِ راه تو ، ورد زبانم نیست
به غیر از کربلا ، هر جا سفر کردم ضرر کردم

نکیر و منکر از من هر چه پرسیدند یادم رفت
بجز نام تو هر نامی ز بر کردم ضرر کردم

#عمران_بهروج


@raziolhossein
19:30
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
800×534, 86.2 KB
#امام_حسین_مناجات

لطفی بنما که خاک پایت گردم
دامن بتکان که تا گدایت گردم
دلتنگ زیارت توام اربابم
من را به حرم ببر فدایت گردم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات


ای خسته از تلاطم دوران بگو حسین
قلبت اگر شکست فراوان بگو حسین

گفتند اگر که درد... بخوان از حسین و بس
هرکس سوال کرد که درمان؟بگو حسین

مثل خلیل باش، برو در دل بلا
آتش بدل شود به گلستان بگو حسین

ما را پناه نیست به جز کشتی نجات
بی اضطراب در شب طوفان بگو حسین

هر اربعین شکسته تر از اربعین قبل
بگذار سر به دشت بیابان بگو حسین

ای اشک از کجایی و آشفته کی ای؟
با قطره قطره هات، پریشان بگو حسین

ای سینه در میانه محشر بلند شو
از زخم‌ِ زیر چاک گریبان بگو حسین

ما اهل روضه ایم، نه در حسرت بهشت
حتی میان روضه رضوان بگو حسین

این بیت عرض روضه ی من باشد و تمام
هرکس که گفت از لب عطشان بگو حسین

لبخندی از حسین نصیب همان که گفت
"هرجا دلت گرفت بگو جان بگو حسین"

#محمد_رسولی

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات
#استقبال_محرم


غمخوارِ کربلا غم عالم نمی‌خورد
دنیایِ بی حسین به دردم نمی‌خورد

هرکس که خورد نان تو جایی نمی‌رود
هرکس که خورد داغِ تو را غم نمی‌خورد

شأنِ دو چشمِ خیسِ عزادار عرشی است
این حرفها به چشمه‌ی زمزم نمی‌خورد

آنکه به زیر سایه‌ی زهرا نشسته است
غمهای روزِ حشر مسلم نمی‌خورد

آنکس که جای بستر بیماری ، از غمت
آتش گرفت حسرت عزیزم نمی‌خورد

من با محرم تو نفَس می‌زنم هنوز
هرچند طعنه نوکرتان کم نمی‌خورد

من حتم دارم از نفسِ گرمِ مادرت
این سینه باز داغِ محرم نمی‌خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات


 من و این روضه ها الحمدلله
 من و یاد شما الحمدلله

من و ماه محرم زنده بودن
 بود حُسن عطا الحمدلله

نبودم، حق مرا سینه زنت کرد
 شدم اهل بکا الحمدلله

من از دامان پاک مادر خود
 تو را گشتم گدا الحمدلله

من از هیئت هزاران خیر دیدم
 شدم حاجت روا الحمدلله

سیاهی عزایت نور محض است
که گشته رزق ما الحمدلله

رسد روزی که در سجده بگویم
 رسیدم کربلا الحمدلله؟

#جواد_حیدری

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات


هزار مرتبه گر سر برند از بدنم
خدا نیاورد آن دم کـه از تـو دل بکنم

تمام عمر سخن از تـو گفته ام چـه شود؟
کـه وقت مرگ بود نامت آخرین سخنم

گریستم بـه تـو، یک عمر و از تـو می‌خواهم
در آخرین نفسم باز بر تـو گریه کنم

در آشیانه ی تن با تـو بوده ام مانوس
مباد بی تـو از این آشیانه پر بزنم

سری کـه خاک تـو نبوَد بـه دورش اندازم
دلی کـه بر تـو نسوزد در آتشش فکنم

بـه خاک کربلا سجدهِ کرده ام عمری
کـه بوی تربت پاک تـو خیزد از کفنم

بـه چشم مـن نگهی کن کـه وقت جان دادن
تـو را نگه کنم و جان برآید از بدنم

#سید_محمد_امین_جعفری

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

آن روز كه به داغ ِغمت مبتلا شديم
دل خون تر از شقايق دشتِ بلا شديم

ما يادمان كه نيست ولي راستي حسين
با درد غربت تو كجا آشنا شديم؟!

ممنون از اينكه آمدي آقاي ما شدي
ممنون از اينكه نوكر اين خانه ما شديم

شكر ِخدا كه فاطمه مارا خريده است
شكر خدا كه خرج بساط شما شديم

غربت سراي ماست عزاخانه ي شما
با گريه بر تو بود عزيز خدا شديم

مارا خدا به عشق تو ميبخشد عاقبت
ما عاقبت به خير تو در روضه ها شديم

#مصطفي_متولي

@raziolhossein
19:31
#امام_حسین_مناجات
#رباعی

هرکس به ره حسین بشتافته است
آقایی عالمین را یافته است

در خلق ، حسین بن علی ، بی همتاست
این تافته را خدا جدا بافته است

#سید_روح_الله_موید

@raziolhossein
19:31
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 131.1 KB
#امام_حسین_مناجات

ماهی نشد از ماه عزایت بهتر
مُزدی نَبُوَد ز یک دعایت بهتر
بهتر ز بهشت حق ندارد اما
باشد ز بهشت کربلایت بهتر

#عبدالزهرا

@raziolhossein
6 August 2021
ش
08:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
08:13
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

ای آفتاب زهرا عَجّل علی ظهورک 
تنهای شهر و صحرا، عجّل علی ظهورک 

گم گشته وجودی، هم غیب و هم شهودی 
در دیده و دل ما، عجّل علی ظهورک 

بی تو غریب، قرآن، بی تو اسیر، عترت 
بی تو علی است، تنها، عجّل علی ظهورک 

نه طاقتی نه صبری، تا چند پشت ابری؟ 
ای مهر عالم آرا عجّل علی ظهورک 

دنیا در انتظار است، خون قلب روزگار است 
پا در رکاب بنما، عجّل علی ظهورک 

 کند دعات، زهرا زند صداتحیدر 
الغوث یابن زهرا ! عجّل علی ظهورک 

زخمِ به خون نشسته، پیشانیِ شکسته 
دارند با تو نجوا، عجّل علی ظهورک
 
خون دو دیده گوید، دست بریده گوید 
بر انتقام بازآ، عجّل علی ظهورک 

هم عمّه ها پریشان، هم جدّ توست عطشان 
هم چشم ماست دریا، عجّل علی ظهورک 

بر "میثمت" نگاهی، از لطف گاه گاهی 
ای چشم حق تعالی! عجّل علی ظهورک

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:13
#امام_زمان_مناجات


يك روز اى روح مسيحا خواهى آمد
تا جان ببخشى بر تن ما خواهى آمد

چشم انتظار جمعه موعود وصليم
گفتى كه مى‏ آيى تو آيا خواهى آمد؟

تا كشتى صبر و فرج ساحل بگيرد
با موجى از آنسوى دريا خواهى آمد

فيض حضورت را يقين دارم كه حتمى است
يعنى همين امروز و فردا خواهى آمد

عطر نفسهايت نسيم مهربانى است
تا باغ جان گردد شكوفا خواهى آمد

بر توسن غيرت نشسته حيدر آسا
با پرچم «انا فتحنا» خواهى آمد

خون مى‏ چكد از سينه مجروح مادر
اى مرهم پهلوى زهرا خواهى آمد

جان «كميل» از دوريت بر لب رسيده است
تا وارهانى از غم او را خواهى آمد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
08:13
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


خوش آن زمان که زدامان مسجد کوفه
به پنج قارّه از شش جهت دهی دستور

چه جمعه‌ها که گذشت و هنوز منتظرم
بدین‌امیدکه این جمعه هست‌روزظهور

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:13
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم

بوی سيبِ حرم از سمتِ سحر می آيد
قطعِ اين فاصله از دستِ تو بر می آيد 

روز و شب كارِ شما گريه شده می دانم
باز از دامنتان بویِ جگر می آيد 

كاشكی قدر بدانيم جوانی ها را
زود بر شاخه در اين فصل ثمر می آيد 

تا نشستيم در اين حلقه سرِ مجلسمان
مادرت دست شكسته به كمر می آيد 

روزها سايه نشينِ قَدمش خورشيد است
هر كه در سايه ی اين بيرق اگر می آيد 

می رسد جمعه ای و پيشِ‌تو دم می گيريم
عاقبت غُربتِ اين جمع به سر می آيد 

تا كه آبی بزند بر لبِ ‌لب تشنه ی ما
مادرِ سينه زنان زود ز در می آيد 

كفنم پيرهنِ مشكیِ من كاش شود
رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می آيد

علت اول دیوانگی ماست حسین
باز از مستیِ ديوانه خبر می آيد 

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
08:14
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند
چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است
گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است
دارد به اشک آه و دعا گریه می کند

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند

#علی_اشتری

@raziolhossein
1
ش
10:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


بیا بر قله ی هستی لوای عدل برپا کن
بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می ریزی
بیا در ماتم جدّ غریبت گریه با ما کن

بیا و گریه کن بر یاس های نیلی زهرا
بیا روی کبود عمّه هایت را تماشا کن

بیا خون پاک کن با اشک از پیشانی جدّت
بیا قرآن ثارالله را بر نیزه معنا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم
بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور
بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا آل رسول الله را در شام یاری ده
بیا چادر برای عمّه های خود مهیّا کن

بیا اشک خجالت پاک کن از دیده ی سقّا
بیا از خون دل بر تشنه کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه هایت جستجو کن در بیابان ها
گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

برای آنکه در محشر قبول مادرت افتد
بیا و دفتر اشعار ” میثم ” را تو امضا کن



#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
10:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 27.6 KB
10:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
ش
11:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_محرم


محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بدون تو ضربان زمین منظم نیست

چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن را
هزار سال بدون تو زندگی...کم نیست

خودت بخواه که دست از گناه بردارم
که عهدهای منِ روسیاه محکم نیست

هزار بار خودت را به ما نشان دادی
ولی چه فایده...چشمان ما که محرم نیست

خودم به چشم خودم دیده ام که در روضه
حلاوتی ست که در هیچ جای عالم نیست

حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
غمت چه کرده...غم روزگار یادم نیست

بیا و روضه ی گودال را بخوان آقا
محرمی که نباشی در آن محرم نیست

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
1
ش
20:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.9 KB
20:15
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 135.4 KB
20:15
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


در کنار علقمه، سروی ز پا افتاده است؟
یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است؟

در فضای رزم‌گاه نینوا با شور و آه
ناله‌ی جان‌سوز «ادرک یا اخا» افتاده است

از نوای جان‌گداز ساقی لب‌تشنگان
لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است

شه، سوار اسب شد با سر به میدان روی کرد
تا ببیند جسم عبّاسش کجا افتاده است

ناگهان از صدر زین، افکنْد خود را بر زمین
دید «بسم‌ الله» از قرآن، جدا افتاده است

پاره‌ی قرآن ببوسید و پی اصلش دوید
مصحف ناطق، کجا یا رب! ز پا افتاده است؟

تا کنار نهر علقم، بوی عبّاسش کشید
دید بر خاک سیه، صاحب‌‌لوا افتاده است

کرده در دریای خون، ماه بنی‌هاشم افول
تشنه‌لب، سقّای دشت کربلا افتاده است

دست خود را بر کمر بگْرفت و آهی برکشید
گفت: پشت من ز هجرانت، دوتا افتاده است

خیز و بر پا کن لوا، آبی رسان اندر حرم
از چه رو بر خاک، این قدّ رسا افتاده است؟

بهر آبی در حرم، طفلان من در انتظار
از عطش بنْگر چه شوری، خیمه‌ها افتاده است!

هر‌ چه شه نالید،‌ عبّاسش ز لب، لب برنداشت
دید مرغ روح او، سوی سما افتاده است

گفت پس جسم برادر را برم در خیمه‌گه
دید هر عضوی ز اعضایش، سوا افتاده است

شد به سوی خیمه با پای پیاده، ره‌سپار
در حرم، شه دید افغان و نوا افتاده است

جمله می‌گفتند: سقّا، ای پدر جان! دیر کرد
بر سر عمّوی ما، بابا! چها افتاده است؟

حال زینب را مگو «علّامه»! از شه، چون شنید
دست عبّاس علم‌دارش، جدا افتاده است


#محمد_علامه #علامه

@raziolhossein
20:15
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

چشم كردند حسودان قمرم را، چه كنم؟
اين بلايي كه غم آورده سرم را، چه كنم؟

تا شكستي همه جايِ تن ِ من تير كشيد
تو بگو پشت و پناهم كمرم را چه كنم؟

نيمه ي جانِ من از داغ پسر رفت ز دست
نيمه جانيست و اين مختصرم را چه كنم؟

از خدا بي خبران تير به مشكت زده اند
عطش اصغر خونين جگرم را چه كنم؟

من چگونه بدنت را ببرم تا خيمه؟
خنده و هلهله ي دور و برم را چه كنم؟

بعدِ تو فاتحه ي چادر و معجر خوانده ست
همه رفتند و تو رفتي و حرم را چه كنم؟

#سهراب_افشاری

@raziolhossein
20:16
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا
#دوبیتی


کارت به جز از خدا نترسیدن بود
در هر چه امام را فقط دیدن بود

گفتند دلاوری ولی عاشورا
آقا هنر تو در نجنگیدن بود

......

چشم تو همیشه بر لب مولا ماند
ای کنز ادب ز کار تو دنیا ماند

گیرم همه دیدند علم افتاده
در پیش حسین پرچمت بالا ماند

#حامد_آقایی

@raziolhossein
20:16
#حضرت_اباالفضل_دودمه
#دودمه

نعره‌ی هَل مِن مبارز تا دلِ لشکر رسید
وای عباس آمده

عَمروَد فریاد میزد بازهم حیدر رسید
وای عباس آمده

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:16
#حضرت_اباالفضل_شهادت


تا تو بودی خیمه ها آرام بود
دشمنم در کربلا ناکام بود

تا تو بودی من پناهی داشتم
با وجود تو سپاهی داشتم

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود
اصغر ششماهه من زنده بود

تا تو بودی خیمه ها غارت نشد
گوشوار بچه ها غارت نشد

تا تو بودی دست زینب باز بود
بودنت بهر حرم اعجاز بود

تا تو بودی چهره ها نیلی نبود
دستها آماده سیلی نبود

تا که مشکت پاره و بی آب شد
دشمنت در خنده و شاداب شد

پهنه پیشانی ات در هم شکست
خیمه ات مثل حسین از پا نشست

ای که تو دست خدائی داشتی
هستی ات را بر زمین بگذاشتی

ای که زینب خواهرت گردیده است
فاطمه دور سرت گردیده است

آنکه طاق ابروانت را شکست
بعد تو بر سینه یارت نشست

بعد تو دشمن هیاهو می کند
وحشیانه بر حرم رو می کند

#حبیب_الله_چایچیان #حسان

@raziolhossein
1
20:16
#حضرت_اباالفضل_شهادت


رفتی ولی فراق تو باور نمی شود
"داغی شبیه داغ برادر نمی شود"

باید چگونه بی تو به خیمه روم، دلم
وقتی حریف گریه ی خواهر نمی شود

خواهم تو را به خیمه رسانم ولی چرا
جسمت جدا ز نیزه و خنجر نمی شود

می خواهم از کنار تنت بگذرم ولی
فکرم رها ز غارت پیکر نمی شود

با رفتنت که آب به دردی نمی خورد
گیرم رسید آب، لبی تر نمی شود

دارد شکاف فرق سرت می کُشد مرا
اصلا گلی شبیه تو پر پر نمی شود

با من بگو چگونه تنت پُر ز تیر شد
با یک "سه پَر" تنت که پُر از پَر نمی شود

خواهم کِشم ز سینه ات این نیزه را برون
اما قسم به حضرت مادر نمی شود

خیزی اگر ز جا به خدا قول می دهم
زینب اسیر این همه لشکر نمی شود

شرح تو را چگونه رسانم به خیمه ها
از مشک پاره خاطره بدتر نمی شود

باید سر تو بند نگردد به روی نی
وقتی سرت به نیزه برابر نمی شود

#مهدی_جلالی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#دوبیتی

به ماه این قبیله تا رسیدیم
به خورشید جهان آرا رسیدیم

زیارت شد شروع ، از باب العباس
ز تاسوعا به عاشورا رسیدیم
.....
کنار اشک دریا روضه ی ماست
غمش امروز و فردا روضه ی ماست

قیامت هم ، دو تا دست بریده
به روی دست زهرا روضه ی ماست

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_دودمه
#دودمه


آمده شیرنر ام البنین بهرشکار
مثل حیدر باوقار

لافتاالاعلی لاسیف الا ذوالفقار
مثل حیدر باوقار
.....

از همان صفین تو مشهور در جنگیدنی
توعلمدار منی

مثل حیدر با تکان تیغ گردن میزنی
توعلمدار منی
#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت


با چشم تر بالا سرش افتادم از پا
با زخم‌های پیکرش افتادم از پا

وقتی که گیر افتاد بین تیر و نیزه
افتاد تا بال و پرش افتادم از پا

خیلی دلش می‌خواست آب‌آور بماند
از حسرت چشم ترش افتادم از پا

در قحطیِ آب اصغرم را دادم از دست
پیش نگاه مادرش افتادم از پا

دلگرمیِ اهل حرم می‌رفت و من هم
با آهِ سرد آخرش افتادم از پا

تا ناله‌ی ادرک اخایش را شنیدم
بالای جسم پرپرش افتادم از پا

او که تمام عمر اشکم را ندیده
اصلا نمی‌شد باورش افتادم از پا

از خیمه‌گه تا علقمه خیلی دویدم
وقتی رسیدم در برش افتادم از پا

زینب پس از عباس در پیش نگاهم
تا زد گره بر معجرش افتادم از پا

قلب کبابش را به تیرِ کینه بستند
با یاد قلب مضطرش افتادم از پا

وقتی عمود خیمه‌اش را می‌کشیدم
با آه آهِ خواهرش افتادم از پا

#رضا_باقریان

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا

از نور ماهی علقمه باغ ارم شد
ماهی که از داغش قد خورشید خم شد

تا داستان عشق را با‌ خون نگارد
چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد

هر چند‌ از دستش علم افتاد اما
در آسمانها تا ابد نامش علم شد

در خاک هم دارد اثر دست کریمش
حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد

تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب
مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد

می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست
از شرم پیشانی دریا غرق نم شد

تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا
تعداد تیر اما پس از عباس کم شد

تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون
دلواپس پرده نشینان حرم شد

در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند
این پیشتازی ها سر مشتی درم شد

میر و علمدار حرم دیگر نیامد
ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا

هرچند که دیر کرد، برمیگردد
نومید از او نگرد ، بر میگردد

اینقدر رباب ، بر سروسینه مزن
چون قول که داد ،مرد،بر میگردد

چون کوه دلت قرص،که گرم است دلم
با آب زلال و سرد ، برمیگردد

دستش برسد به آب وآبی به لبش
اصلا ورق نبرد ، برمیگردد

تاشام ،سپاه کوفه را خواهد راند
سقای عطش نورد ، برمیگردد

بیش از همه داند،خود عباس که اوست
درمان هر آنچه درد ، برمیگردد

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا

اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد
کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد

به او همیشه مباهات می کند زینب
به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد

به بارگاه پرش آسمان پناه آورد
پناه عالمیان را پرش امان بدهد

عجب نباشد اگر از خجالت آب شود
شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد

جواب العطش خیمه را که مشک نداد
جواب کودک بی شیر را کمان بدهد

عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است
نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد

بلند شو که پس از تو حسین می میرد
تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد

پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد
سر بریده به دامان این و آن بدهد

پس از تو او سر خود را به طشت بگذارد
پس از تو زلف حسین تو بوی نان بدهد

لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد
پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد

اگر شهید شوی گوشواره دق بکند
رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا


بیا جان دادن ساقی طفلان را تماشا کن
دو دستم را میان خاک خون آلوده پیدا کن

اگر چه من نی ام قابل،که آئی بر سرم ای شه
بیا دیداری از روی علی یا روی زهرا کن

بجان اصغرت از علقمه لب تشنه برگشتم
گواه ادعای من، برو پرسش ز دریا کن

خجل باشم که بی آب آمدم سوی خیام تو
بزرگی از تو میباشد، گذر از جرم سقا کن

گره افتاده در کار گره بگشای محرومان
بیا ای دست حق از کارسقا این گره، وا کن

به طوف جای پای تو، ملک احرام میبندد
بیا این خاکها را، قبله ی عرش مُعلا کن


#حیدر_توکلی

@raziolhossein1
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت


اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد
کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد

به او همیشه مباهات می کند زینب
به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد

به بارگاه پرش آسمان پناه آورد
پناه عالمیان را پرش امان بدهد

عجب نباشد اگر از خجالت آب شود
شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد

جواب العطش خیمه را که مشک نداد
جواب کودک بی شیر را کمان بدهد

عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است
نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد

بلند شو که پس از تو حسین می میرد
تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد

پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد
سر بریده به دامان این و آن بدهد

لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد
پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد

اگر شهید شوی گوشواره دق بکند
رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد


#محسن_حنیفی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت


سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد
از آب پرس از چه ز سقا حیا نکرد؟

تجدید شد وضوی نماز امام عشق
بیهوده دست خویش به آب آشنا نکرد

تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد
سر شد دو تا و قد بر دونان دوتا نکرد

"جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده ی دندان نما نکرد"

دندان کند کمک، چو گره وا نشد، چرا
دندان او هم آن گره ی بسته وا نکرد؟

معراج او به روی زمین شد ز پشت زین
مثل رسول سیر به سوی سما نکرد

مسجود را ندیده سر از سجده بر نداشت
حق سجود عشق، چو او کس ادا نکرد

#علی_انسانی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت


برخیز جان فاطمه اینجا نمان برو
بگذار روی خاک مرا نیمه جان برو

هی آه می کشی و تنم لرزه می کشد
قربان مهربانی ات ای مهربان برو

دستم بریده و کمرت را شکسته اند
برخیز ای شکسته دل قد کمان برو

بیرون مکش یکی و دوتا نیست تیرها
جانم فدات ناله مزن این چنان برو

این هرزه چشم ها به حرم چشم بسته اند
برگرد خیمه زود نمانده زمان برو

خون گریه های چشم ترم نذر زینب است
آقا به جان خواهر تنهایمان برو

برخیز و بی کسی حرم را نظاره کن
زینب کجا و صحبت نامحرمان برو

از من گذشت غربت و در انتظار توست
گودال خون و نیزه و سنگ و سنان برو

من سر به زانوان تو دارم چه ماتم است
الشمرُ جالسٌ...سر تو ناگهان...برو

#حسن_کردی

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


یا غیاث المستغیثین کاشف الکرب الحسین
با تو دارم عهد دیرین کاشف الکرب الحسین
ای برایم عشق تو دین کاشف الکرب الحسین
زندگی شد با تو شیرین کاشف الکرب الحسین
رحمت ِ الله ، بر شیر حلال مادرم
شکر حق ساعت به ساعت من ابالفضلی ترم

ای مسیحای مسیحا معجزاتت محشر است
هر که بر آقایی ات ایمان ندارد کافر است
بین اصحاب الحسین شان تو چیزی دیگر است
آب دور قبر تو از آب زمزم بهتر است

آب هزار و چهارصد سال است سرگردان توست
غرق دریای وفا و غیرت و ایمان توست


سیدی هستم گدای روز و ماه و سال تو
ماه من یک عمرم کارم گشته استهلال تو
من همان هستم که مستم می کند تمثال تو
گریه بر تو مال من ، من هر چه دارم مال تو

گریه بر تو گریه بر داغ حسین فاطمه است
روضه گودال اصلا ابتدایش علقمه است


این زمانه ناگهان با کوفیان هم دست شد
دست دشمن باز شد تا جسم تو بی دست شد
پای کوبان لشکری ، از حال و روزت مست شد
دوره ات کردند لشکر هر مفر ، بن بست شد

کینه ها از مرتضی داده چه کاری دست تو
آه عجب تیری نشسته بین چشم مست تو


ابن ملجم با عمودی فرق حیدر را شکست
بشکند دستش الهی ، بی هوا سر را شکست
هلهله ها حرمت سردار لشکر را شکست
این زمین خوردن دوباره قلب مادر را شکست

مشک پاره پاره سیرت کرد از این زندگی
بر زمین افتاد علم ، مُردی تو از شرمندگی


یک طرف زهرای اطهر بر سر و سینه زنان
یک طرف آقا نشسته پای جسمت قد کمان
یک طرف آسوده خاطر ، حرمله، شمر و سنان
یک طرف چشم انتظاری رباب نیمه جان

یک طرف از ترس می پیچد به خود صاحب علم
یعنی آقا زنده می ماند که برگردد حرم

از حرم تا علقمه آقا تو را می زد صدا
آه در آن هلهله ، زهرا تو را می زد صدا
با پیمبر از نجف ، مولا تو را می زد صدا
دل پریشان زینب کبری ، تو را می زد صدا

آه سرلشکر بمان ، اوضاع لشکر خوب نیست
حضرت باب الحوائج حال خواهر خوب نیست


ذکر آقا می شود هل من معین بی تو ، نرو
شاهزاده می شود ویران نشین بی تو نرو
سنگ باران می شود ناموس دین بی تو نرو
می خورد در کوچه ها زینب زمین بی تو نرو

تو نباشی بی حیایی ها فراوان می شود
با حرم برخورد مانند کنیزان می شود


#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


از زبان امام حسین علیه‌السلام

اینجا رسیدم تا عزایت را بگیرم
از دستِ سرنیزه لوایت را بگیرم

حالا بجای اینکه دستم را بگیری
باید که زیر کتفهایت را بگیرم

زود آمدم از دستِ آن مردِ حرامی
تا بیرقِ کرببلایت را بگیرم

شرمنده‌ام شرمنده‌ای ، آخر رسیدم
شاید جلویِ های‌هایت را بگیرم

دیگر عبایی نیست جانی نیست با من
ماندم چگونه دست و پایت را بگیرم

خیلی خجالت می‌کشم از بچه‌هایم
ای کاش می‌مردم که جایت را بگیرم

گفتی برادر ، نیزه اما حنجرت دوخت
زود آمدم اَدرِک اَخایَت را بگیرم

قدر سپاهی غارتت کرند ای وای...
از دستِ که خوود و ردایت را بگیرم

از قدّ و بالایت چرا اینقدر رفته
حالا چگونه جای جایت را بگیرم

هرجا که دستی می‌زنم می‌ریزد ای‌وای
من مانده‌ام تا که کجایت را بگیرم

چشمان تو بَس بود ناموسم نلرزد
 کاش از سه‌شعبه چشمهایت را بگیرم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


از زبان حضرت ابالفضل علیه‌السلام

خواستم مشک به دستت برسانم که نشد
یا که آبی به لبت حیف بجانم که نشد

بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند
سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد

تا نیافتند زمین دخترکانت بی من...
خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد

پیشِ تو پانشدم آه مرا می‌بخشی
گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد

سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان
جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد

تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد
آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد

که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد
خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد


خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین
هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد

دست وقتی که نباشد همه اینها بشود
کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


دستی از معجزه سرشار تویی یا عباس
قمر حیدر کرار تویی یا عباس

به همان نهر که طوف تو نموده است قسم
کعبه ی گنبد دوار تویی یا عباس

مادر دهر شبیه تو نمی زاید باز
گوهر بی بدل انگار تویی یا عباس

حلقه ی عشق وسیع است و در این حلقه فقط
آن که شد نقطه ی پرگار تویی یا عباس

کاشف الکرب حسینی و به لشگر آنکه
زهره برد از دل کفار تویی یا عباس

جرعه ای بوسه به لب های اباعبدالله
از لب آب طلبکار تویی یا عباس

ساقی مشک به دوشی که لب آب فرات
به عطش می زند افسار تویی یا عباس

دستت افتاد زمین، آب به خیمه نرسید
خجل از فاطمه اینبار تویی یا عباس

هر چه آمد به سرت، نور سرت کم نشده
بر سر نیزه قمربار تویی یا عباس

سنگ ها نرخ سرت را چقدر چوب زدند
یوسف رفته به بازار تویی یا عباس

سر بازار بیا اهل حرم را دریاب
که به این قافله ستار تویی یا عباس

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#دوبیتی


عباسم و در پی خطر می گردم
دور و بر خیمه تا سحر می گردم
صدبار اگر علقمه را فتح كنم
لب تشنه تر از گذشته بر می گردم
*
گاهی به حضور مهر، ای ماه برو
تا جاذبه ی سیر ، الی الله برو
زینب به طنین گام تو دلگرم است
گاهی جلوی خیمۀ او راه برو
*
تا پرچم سرخ عشق بردوش من است
شوق ظفر و صبر، هم آغوش من است
یک لحظه مرا نمی گذارد آرام
این نالۀ العطش که در گوش من است
*
با یاد اباالفضل دلم آسوده ست
با او دل ما را سر و سری بوده ست
در حاشیۀ علقمه گفتم نکند
یک عمر دو دست در تنم بیهوده ست؟!
*
کس پیش تو دم ز زور و بازو نزد
کو آن که برابر تو زانو نزد
لب تشنه ز علقمه گذشتی آری
دریا که به رودخانه ها رو نزد

#محمد_جواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
20:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا

رفته سقا تا بیارد مشکی آب از علقمه
لحظه به لحظه خبر گیرد رباب از علقمه

مثل اینکه در مسیرش مشکلی پیش آمده
چونکه می‌آید صدای التهاب از علقمه

حمله می‌کردند اما قصد جنگیدن نداشت
خواست برگردد به خیمه با شتاب از علقمه

از همان روزی که آمد کاروان در کربلا
عمه سادات دارد اضطراب از علقمه

ماه افتاد و به بالای سرش خورشید رفت
می‌درخشیدند ماه و آفتاب از علقمه

هرچه می‌گویند طفلان «ای‌عموجان العطش»
بعد از این دیگر نمی‌آید جواب از علقمه

کوه غم روی سر بنت الحسین آوار شد
تا پدر برگشت با حال خراب از علقمه

دخترش گفت ای پدر زهرا مگر در علقمه‌است؟
بر مشامم می‌رسد بوی گلاب از علقمه

#آرش_براری

@raziolhossein
20:20
#حضرت_اباالفضل_شهادت


افتاد تا دستت، گرفتم دست بر معجر
از ترس دستِ بی حیا، زد بال و پر معجر

عباس جان بعد از تو خواهم گفت با دشمن
سر خواستی از من ببر اما مبر معجر

من خوب میدانم چرا چشم تو خونین شد
تا که نبینی هیچ جا جز روی سر معجر

تاکه نبینی در کف نا محرمان خلخال
در چنگ دشمن گوشواره ،نقره،زر، معجر

این داغ غیرت کش تورا بر نیزه دق میداد
چشمت چو می افتاد بر اوضاع هر معجر

من که ندیده سایه ام را مرد همسایه
راضی شدم تنها نگه دارم به سر معجر

بهتر که چشمت بعد از این دیگر نمیبیند
تو بی خبر از ما و از ما بی خبر معجر

#حسین_نادری

@raziolhossein
20:20
#حضرت_اباالفضل_مدح
#حضرت_اباالفضل_شهادت

زنده شود جان ز نام حضرت عباس
توسن چرخ است رام حضرت عباس‏

از شهدا بعد سیدالشهداء است
پیش حق افزون مقام حضرت عباس‏

روز ازل چون زدند قرعه‏ مردی
قرعه درآمد بنام حضرت عباس‏

حامل وحی خدا که روح‏ الامین است
هست کمینه غلام حضرت عباس‏

منخسف آوخ ز خون پاک جبین شد
روی چو ماه تمام حضرت عباس

زآب حیاتست زنده خضر و به معنی است
تشنه‏ لب آب جام حضرت عباس‏

گام چو بر خاک می نهاد زمین داشت
فخر به گردون ز گام حضرت عباس‏

ماه خجل از مه عذار ابوالفضل
سرو به گل از خرام حضرت عباس‏

غیرت حق تیغ انتقام برآرد
تا بکشد انتقام حضرت عباس‏

گیسوی حورای خلد بافته رضوان
از پی بند خیام حضرت عباس‏

راند فرس در میان آب و چو ماهی
تر نشد از آب کام حضرت عباس‏

شعشعه آفتاب هست شعاعی
از تف برق حسام حضرت عباس‏

جسم شه کربلا که شاه جهان است
زنده بدی از کلام حضرت عباس‏

کوفت زُحل بر دوال گنبد هفتم
نوبت مردی به بام حضرت عباس‏

هست طرب را مدام دیده‏ امید
بر کرم و لطف عام حضرت عباس‏

#طرب_اصفهانی

@raziolhossein
20:20
#حضرت_اباالفضل_مدح
#حضرت_اباالفضل_شهادت

عمریست مهرت جا در این دلها گرفته
دستان ما را مادرت ، زهرا گرفته

از روز اول گریه کن های شمائیم
قطره همیشه دامن دریا گرفته

شکر خدا ما سینه زنهای حسینیم
در زیر پرچم نوکری معنا گرفته

باب الحوائج حضرت باب الحسین است
با لطف او شور حسینی پا گرفته

ما دامن باب الحوائج را گرفتیم
تا مشکلی در کارمان بالا گرفته

دارد تعلق به همه، که اَرمنی ها
حتی مسیحی حاجت از آقا گرفته

پس خوش به حال هر که شد عبد ابالفضل
هر که مُراد از حضرت سقا گرفته

هر کس که می گیرد برات کربلا را
رفته است قبلش علقمه امضا گرفته

جز این نبوده نوکرش هر چه بخواهد
از حضرت عباس تاسوعا گرفته

#مهدی_شریف_زاده

@raziolhossein
20:20
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا


عشق مدیون مهربان ماه است
هست حتی خدا به او حساس
از زبان امام می گویم
"رَحِمَ‏ اللّه عَمّی الْعَبَّاس"

از شجاعت همین قدَر گویم
اسداللّه می شود پدرش
شیر، از چشمه ی ادب خورده
مادر ام البنین و او پسرش

مدح او را چگونه بنویسم
لَنگ مانده کُمیت این کلمات
من که باشم؟ حسین فرموده
ای اباالفضل "جان من به فدات"

شیعه و ارمنی ندارد که
ما همه بر عطاش مسکینیم
یاد شرمندگیش می افتیم
هر کجا طفل تشنه می بینیم

این طرف خیمه منتظر که عمو
زود با مشک آب می آید
وای اگر قامتش نظر بخورد
چه به روز رباب می آید

آن سوی دشت بر جبین عمو
از شتاب عمود چین افتاد
تیر در چشم دارد و بی دست
ماه از آسمان زمین افتاد

تا صدا زد اخا مرا دریاب
طاقت از زانوی حسین ربود
جای "یا سیدی" اخایش خواند
شک ندارم که مادر آنجا بود

آنکه می رفت هر کجا از دشت
چشم می دید قد رعنایش
چه شده که حسین می گردد
تکه تکه بیابد اعضایش

دید بر روی خاک خون آلود
دست از تن جدای دلبر را
چند گام آن طرف کنار علم
غرق خون دید دست دیگر را

بوسه بر دست ساقی اش می زد
جان آقای خیمه بر لب بود
چونکه این دست های افتاده
دست های کفیل زینب بود

نه عبا مانده نه بنی هاشم
نیمه جان جانِ خیمه را چه کند؟
عده ای سمت خیمه ها رفتند
شاه با قوم بی حیا چه کند؟

علقمه شاهد است، شاه غریب
دست از "جان" کشید و راهی شد
من بمیرم که گریه های حسین
باعث خنده ی سپاهی شد

مشک پاره به خیمه ها نرسید
این خجالت برای ساقی ماند
روضه ی دست و دشت را خواندم
روضه ی رأس و تشت باقی ماند

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
20:20
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_اباالفضل_شهادت


در روضه ها میبارم اوج طاعتم این است
خاک کف پای حسینم عزتم این است 

در این دهه یک شب نیایم روضه میمیرم
سوگند در محشر که یوم الحسرتم این است

دارایی ملک سلیمان را نمیخواهم
من گوهری چون اشک دارم ثروتم این است

آری مگر این اشکها شوید گناهم را
تنها امید بخشش معصیتم این است

خیلی حضور فاطمه حس میشود اینجا
در روضه گر هستم مودب علتم این است

شیرین تر از شهد و عسل ذکر حسین جان است
بیزارم از لذات دنیا لذتم این است

تا آخر ماه صفر مشکی به تن دارم
شکر خدا که حاصل تربیتم این است

بر آستان تکیه گفتم یا ابوفاضل
عمری ست که اذن دخول هیئتم این است

باور ندارم با علمدارت چنین کردند
در روضه ها آقا دلیل حیرتم این است

عباس را تاب تماشای اسارت نیست
چشمش پر خون شد که یعنی غیرتم این است


#حسین_نادری

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

بعد از تو، غم به سینه ی لیلا پناه برد
مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد

برخیز ای پناه حرم ، گوشواره ای
با دلهره به زینب کبری پناه برد

پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی سپاه
از بی کسی به خیمه ی زنها پناه برد

قولت چه می شود؟به تو امید بسته است
دیدی خودت رباب به سقا پناه برد

بعد از تو،خیمه های حرم زود گُر گرفت
زینب همین که سوخت،به زهرا پناه برد

با احترام قافله برگشت تا حجاز!
در خواب هم رقیه به رویا پناه برد

بعد از تو،حرف از سرِبازار می زنند
هشتادوچار کودک و زن زار می زنند

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


از نور ماهی علقمه باغ ارم شد
ماهی که از داغش قد خورشید خم شد

تا داستان عشق را با‌ خون نگارد
چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد

هر چند‌ از دستش علم افتاد اما
در آسمانها تا ابد نامش علم شد

در خاک هم دارد اثر دست کریمش
حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد

تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب
مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد

می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست
از شرم پیشانی دریا غرق نم شد

تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا
تعداد تیر اما پس از عباس کم شد

تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون
دلواپس پرده نشینان حرم شد

در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند
این پیشتازی ها سر مشتی درم شد

میر و علمدار حرم دیگر نیامد
ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است
گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او
عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچید
گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین

#امیر_خورسند

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد
یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست
تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد

وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد

روضه ی دست بریده وسط علقمه بود
روضه خوان دست بدون رمق فاطمه بود

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

دشمنان هلهله کردند همین که افتاد
سند غارت اموال حرم امضا شد

علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود
سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد

کوری چشم همه بد نظران کوفه
بین خون چهره ی سقا چه قدر زیبا شد

بعد سی سال به ارباب برادر گفت و
همه ی دشت پر از عطر و بوی زهرا شد

لشکر حرمله خندید به عباس و حسین
پیش چشمان همه قامت آقا تا شد

سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود
این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد

وقت رفتن به همه درس وفاداری داد
همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد

با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت
آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد

رفت آقا به حرم ماند اباالفضل غریب
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنار هلهله‌ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد
دوباره حرفِ در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت
سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی زِ ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغضِ علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر میزد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است

دو دست داده به راه خدا و پس چه عجب
اگر که معنی دست خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم
که استجابت صدها دعا اباالفضل است

نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین
کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوای درد گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش,چه ترس از دوزخ
اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است

#مجتبی_خورسندی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم
حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

مادرم آمده بالای تن بی دستت
از به هم ریختنت،مادر من ریخت به هم

قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود
ازتماشای تنت،پیکر من ریخت به هم

صحبت از معجر زینب شده از جا برخیز
حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم

بی تو ناموس مرا در ملاءعام برند
غیرت الله ببین دختر من ریخت به هم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت
هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه
یک جبل الرحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر
دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم
عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله به گمانم
کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است
تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت
وای ابوالفضل رفت... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه - گفتم
زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی با رفتن تو دست حرامی
تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد
فکر کنم دیده آب آور من رفت

جان حسین - روی نیزه باش مراقب
دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


مادرت آمده بالای سرم گریه کند
به پذیرایی چشمان ترم گریه کند

مادرم ام بنین کرب و بلا نیست ولی
شکر حق مادر تو هست برم گریه کند

بین بابایم و من وجه شباهت دیده
که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند

دست من تر شد اگر خواستم از حضرت حق
که شود هر دو قلم تا که حرم گریه کند

خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد
گر ببندند سر نیزه سرم گریه کند


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟
این چه نخلی ست به صحرای عطش خشکیده ؟

این چه سروی ست تبر خورده شکسته ساقه ش ؟
این چه یاسی ست که عطرش همه جا پیچیده ؟

به مقامش شهدا روز جزا غبطه خورند
این علمدار که بازویش علی بوسیده

درد این است که سردار به خاک افتاده
هر که از راه رسیده زده ، تن پاشیده

بیشتر تیر فرو رفته میان بدنش
هرچه از درد به خون روی زمین غلطیده

از کجای بدنش تیر برادر بکشد ؟
از سر و سینه کشد ؟ یا ز دهان و دیده ؟

شد شکسته کمرش ، وای حسین آمد و دید
پلک سقا به نوک تیر سه پر چسبیده


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برخیز و آبروی پدر را بخر، عمو
امّید روزهای بدون پدر، عمو

گویا که بوی شام رسیده، بلندشو
ما را به سمت شهر مدینه بِبَر عمو

باور نمیکنم که تو رفتی زِ پیش من
مگذار با سکینه ی خود سربه سر عمو

از درب کوفه تا در دروازه های شام
بنگر چگونه من شده ام در به در عمو

گل را همیشه در همه جا دست چین کنند،
اینها رسیده اند چرا با تبر عمو؟

قاسم که رفت بند دلم پاره پاره شد
با من چه کرده یک شبه داغ پسرعمو

تا زجر زد به صورت من گفتمش چنین:
ای وای بر تو گر بشود با خبر، عمو

سروی بلند قامت و ماهی تمام بود
ماهی که شد به علقمه شقّ القَمَر، عمو

#محمدرضا_نادعلیان

@raziolhossein
20:34
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


لحظه ای غفلت از ارباب حرام است اینجا
لغزشی در دل اصحاب حرام است اینجا

سجده بر نیزه به تسبیح خدا مشغولم
دوری از مسجد و محراب حرام است اینجا

در دل شب که نگهبان خیامت هستم
نور افشانی مهتاب حرام است اینجا

بانوان تا که در آسایش کامل باشند
به دو چشمان ترم خواب حرام است اینجا

تا که ششماهه ات از سوز عطش می نالد
به لب خشک من این آب حرام است اینجا

آب بر وحشی و درنده حلال است حلال
از چه بر دختر بی تاب حرام است اینجا ؟

تا قرابت به تو دارم ز پدر، سرور من !
فخر بر دیگر انساب حرام است اینجا

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محل تماشا، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است
گوید رباب: حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت: یا علی
تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را
باشد، بیا به خیمه تو حالا، بلند شو

من قول می دهم که به رویت نیاورد
که خالی است مشک تو سقا، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را
خواهر بگو به زینب کبری، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده
بی دس من به خاطر زهرا بلند شو

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی


علمدار و یل و سقا ابوالفضل
سلام الله علیک یا ابوالفضل
شدی نائل عزیز من از امروز
تو به فرزندی زهرا ابوالفضل

به سمت علقمه مانده نگاهم
کجا ماندی علمدار سپاهم
عمود خیمه ات وقتی بخوابد
شود ویران ستون خیمه گاهم

نگاه دشمنم سمت خیام است
کنار قتلگاهم ازدحام است
ز خیمه میرسد بوی اسیری
مرو که بعد تو کارم تمام است

نخستین زائر تو مادرم شد
دگر پایان کار لشگرم شد
زمین خوردی تو و زینب زمین خورد
اسیری رفتنش را باورم شد

دو دست افتاد و بعدش پرچم افتاد
به روی خاک ساقی محکم افتاد
شکسته شد سر تو خواهر من
دوباره یاد ابن ملجم افتاد


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

همه دشت پر از عطر گل یاس شده
خوش به حال سقا

گوییا مادر من زائر عباس شده
خوش به حال سقا

######

تشنه لب آبرو از علقمه بردی عباس
س۶اقی عطشانم

جگرت سوخت ولی آب نخوردی عباس
ساقی عطشانم

########

سرنگون روی زمین تا علم سقا شد
محشر کبری شد

پای دشمن به سوی خیمه زینب وا شد
محشر کبری شد

######

آنکه از سایه شمشیر تو وحشت دارد
یاأخي ياعباس

حال آماده شده، نیت غارت دارد
ياأخي ياعباس

######

تیغ بردار که جان از تن اعدا بکشی
یابن قتال العرب

صحنه رزم علی را به تماشا بکشی
یابن قتال العرب

#علی_سلطانی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

با تیر جفا خانه خرابش کردند
او در پی آب بود و آبش کردند

عباس که شیر سربلندست ؛ ولی
شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

#مرتضی_اسداللهی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار
برخیز چه پیش آمده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار

#فاضل_نظری

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

ای اهلِ حرم رفت علمدار و علم نیست
صاحب حرمم نیست

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست
صاحب حرمم نیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

پاداش ادب،قدر و کمالش بخشید
در چشم فرشتگان،جلالش بخشید

پابوس حسین،چون جدا شد دستش
در باغ جنان،خدا دو بالش بخشید

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

شده تسبيحِ باران: يا اباالفضل
نوای چشمه ساران: يا اباالفضل

اگر که تشنگی جان بر لبت کرد
بگو با کام عطشان: يا اباالفضل

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

رسیده تا لبِ دریا برادر
چه کاری میکند حالا برادر؟!

جهان فهمید از کار ابالفضل
برادر فرق دارد با برادر...

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

ای اهلِ حرم رفت علمدار و علم نیست
صاحب حرمم نیست

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست
صاحب حرمم نیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

مگر یک عشق رایج نیست عباس
و بر هر. غم معالج نیست عباس

چرا غم میخوری ای دل ببینم
مگر باب الحوائج نیست عباس

#ایوب_پرنداور

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


حالا که می‌رى یه وقت دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
من به تو تکیه زدم... با رفتنت
کوه من، من و زمین‌گیر نکنى

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!
اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى
ولى بى‌سقا بشیم چه فایده؟!

همه از دست تو آبرو میخان
خاک پاهات و برا وضو میخان
اگه آب نشد نشد، پاشو بیا
بچه‌ها آب نمیخان عمو میخان

یه تار موت و به دنیا نمیدن
چشمات و به صدتا دریا نمیدن
به تو قول میدن تموم دخترام
بمیرن معجر به اینها نمیدن

به سرت عمود آهنین زدن
تو حسین شدى برا همین زدن
کمر تو کمر من و شکست
تا زمین خوردى من و زمین زدن

اى علمدار تو رو با علم زدن
قد و بالاى تو رو بهم زدن
چهار هزار کمون بدست، یکى‌یکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامو تا نشنیدن كاری بكن
گریمو تا ندیدن كاری بكن
صدای اسباشونو نمی‌شنوی؟
دم خیمه رسیدن كاری بكن

نزن این نیزه‌ها رو با پا عقب
خودتو هی می‌كشی چرا عقب
تیر تو چشمت بود و افتادی حالا
از جلو درش بیارم یا عقب؟!

تو مگه قرار نبود دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوه من منو زمین‌گیر نکنى؟

روی پام چشمای دریاتو نكش
اینقدر روی زمین پاتو نكش
كاریه كه شده پس گریه نكن
اینقدر به مشک چشماتو نكش

قطره‌قطره جمع شو دریا شو بریم
دوباره خوش قد و بالا شو بریم
بخدا بچه‌ها از تو راضی‌ان
همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزش پامو ببینن
كمره انگشت نمامو ببینن
بهتره حالا نرم به خیمه‌ها
نمی‌خوام كه گریه هامو ببینن


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

سقای دشت کربلا ، ارکب بنفسی انت
پشت و پناه خیمه ها ، ارکب بنفسی انت

بابای مشکی و همه لب تشنه آب اند
پر کن دوباره مشک را ، ارکب بنفسی انت

دانم که دیگر سوی خیمه بر نمی گردی
دست علی یارت اخا ، ارکب بنفسی انت

اصغر نفسهایش ، به بند مشک تو بند است
افتاده دیگر از نوا ، ارکب بنفسی انت

تو هر چه باشد در رگت خون علی داری
یابن علی مرتضی ، ارکب بنفسی انت

تو می روی و بعد از این پر می شود خیمه
از ناله واضیعتا ، ارکب بنفسی انت

فرق تو از ضرب عمود و پشت من از داغ
گردد در این صحرا دو تا ، ارکب بنفسی انت

اینجا پس از بی دستیت دست عدو گردد
با روی طفلم آشنا ، ارکب بنفسی ات

زینب رود با رفتنت در کوچه و بازار
همراه شمر بی حیا ، ارکب بنفسی انت

رفتی به نیزه بیشتر اطراف زینب باش
در کوفه و شام بلا ، ارکب بنفسی انت

#علی_سلطانی

@raziolhossein
20:34
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


نه دستى از تن سقا مى افتاد
نه اشك و آه و ناله كار ما بود
على اصغر ديگه گريه نمى كرد
اگه نهرى ميون خيمه ها بود

كسى به اشك مون خنده نمى كرد
سرت سر به سر نيزه نمى ذاشت
اگه بودى، ديگه بابا حسينم
عمود خيمه مون و برنمى داشت

به عمه زينب انقد سخت نمى گذشت
دلش رو غصه و ماتم نمى برد
آره من خوب مى دونم عموجون
اگه بودى كسى سيلى نمى خورد

روى نى ها نمى رفتى عزيزم
الان اين قدر دور از ما نبودى
كسى توو علقمه چشمت نمى زد
اگه تو اين همه زيبا نبودى

ولى افسوس داغ دورى تو
بايد روى دل تنگم بمونه
بابام ميگفت : حتما حكمتيه
خدا هر چى اراده كرده، اونه

سراغت رو كه از عمه ميگيرم
اونم ميگه تورو جايى نديده
تموم خاك و دنبال تو گشته
و هيچى غير زيبايى نديده!


#پیمان_طالبی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای ساقی لب‌تشنگان، ای جان جانانم سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی‌برادر چون کنم، با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد «یا اخا» محزون و نالانم سقای طفلانم

برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یـاری
بی‌تو غریب و بی‌معین در این بیابانم سقای طفلانم

بی‌تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب
بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم

#علی_اکبر_خوش‌عمل

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

طفلان حرم بعد تو ماتم‌زده بودند
خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله‌ور از آه
آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود
آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم
بر صورت‌شان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم‌انگیزترین روز جهان شد
آن روز ملائک همگی غم‌زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود
بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی
سقای حرم میر و علمدار تو بودی

#احمد_علوی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اى حرمت قبله حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمى
دست على ماه بنى هاشمى

ماه کجا روى دل آراى تو
سرو کجا قامت رعناى تو

ماه و درخشنده تر از آفتاب
مشرق تو جان و تن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق
ساقى عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین
داده سر و دست به راه حسین

عم امام و اخ و ابن امام
حضرت عباس علیه السلام

اى علم کفر نگون ساخته
پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست
درس الفباى تو صدق و صفاست

مکتب جانبازى و سر بازى است
بى سرى آنگاه سر افرازى است

شمع شده آب شده سوخته
روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات !
موج زند اشک به چشم فرات !

یاد حسین و لب عطشان او
و آن لب خشکیده طفلان او

تشنه برون آمدى از موج آب
اى جگر آب برایت کباب !

ساقى کوثر، پدرت مرتضى است
کار تو سقایى کرب و بلاست

مشک پر از آب حیات به دوش
طفل حقیقت ز کف آبنوش

درگه والاى تو در نشاتین
هست در رحمت و باب حسین

هر که به دردى ، به غمى شد دچار
گوید اگر یکصد و سى و سه بار

اى علم افراخته در عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهى
تشنه اگر آمده آبش دهى

چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که نباید کشید

از عقب خیمه صدر جهان
شاه فلک جاه ملک پاسبان

شمر به آواز ترا زد صد
گفت کجایید بنو اختن

تا برهانند ز هنگامه ات
داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیباى تو
لرزه بیفتاد بر اعضاى تو

من به امان باشم و، جان جهان
از دم شمشیر و سنان بى امان ؟!

دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو شد دست شه لافتى
خط تو شد خط امان خدا

چهار امامى که ترا دیده اند
دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدى ، مادر والا گهر
بردت تا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا
بوسه به دست تو زده مجتبى

دید چو در کرب و بلا شاه دین
دست تو افتاده به روى زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش
بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آن دست پاک
بوسه زد و کرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اثر
بر ادب توست دلیلى دگر

سوم این ماه ، چون نور امید
شعشعه صبح حسینى دمید

چارم این مه که پر از عطر بوست
نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم امیخته از مشرقین
نور ابوالفضل و شعاع حسین

اى به فداى سر و جان و تنت
وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر
وقت شهادت قدمى پیشتر!

مدح تو این بس که شه ملک جان
شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد
جان برادر به فداى تو باد!

شه چو به قربان برادر رود
کیست (ریاضى ) که فدایت شود؟!

#ریاضی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


چنان كه وقت عطش جرعه اي گوارا را
طلب كنيد فقط ساقي العطاشا را

هنوز جاي علامت به شانه پدر است
سپرده زير علم دست صاحبش ما را

دوباره خانه ما سفره ابالفضل است
گمان كنم گره اي هست كار بابا را

به يك نگاه ابالفضل هم نخواهم داد
اگر دهند به دستم تمام دنيا را

به چشم دل بنگر ظهر روز تاسوعا
ميان دسته ميانداري مسيحا را

غروب مي كند از فرط خجلتش خورشيد
نقاب اگر كه بگيرند ماه زيبا را

فقط به علقمه آنهم درست ظهر عطش
خدا به ماه رسانده ست دست دريا را

خدا كند برساند به خيمه مشكش را
خدا كند نبرند آبروي سقا را

خبر رسيد كه از روي زين زمين افتاد
خدا كند برسانند زود زهرا را

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


من قدرتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چو بسته راه من ز هر سو
به خیمه راه آمدن ندارم

افتاده‌ام تنها به چنگ دشمن
و آن بازوی لشگرشکن ندارم

زین حال من، عدو گرفته نیرو
چون قدرتی دیگر به تن ندارم

شد پاره مشگ و آب‌ها فرو ریخت
به خیمه، روی آمدن ندارم

شرمنده‌ام اخا، چو پیشم آیی
من قدرت بر پا شدن ندارم

زینب مگر چشم مرا ببندد
در کربلا، مادر که من ندارم

پوشیده‌ام لباس فخر و عزت
چه غم اگر که من کفن ندارم

به مادرم ام‌البنین بگوئید :
دیگر غمی ازین محن ندارم

جز وصف حال عاشقان حسانا
در مطلبی میل سخن ندارم

#حبیب_الله_چایچیان
#حسان

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

بعد از تو، غم به سینه ی لیلا پناه برد
مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد

برخیز ای پناه حرم ، گوشواره ای
با دلهره به زینب کبری پناه برد

پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی سپاه
از بی کسی به خیمه ی زنها پناه برد

قولت چه می شود؟به تو امید بسته است
دیدی خودت رباب به سقا پناه برد

بعد از تو،خیمه های حرم زود گُر گرفت
زینب همین که سوخت،به زهرا پناه برد

با احترام قافله برگشت تا حجاز!
در خواب هم رقیه به رویا پناه برد

بعد از تو،حرف از سرِبازار می زنند
هشتادوچار کودک و زن زار می زنند

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
20:39
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


بیا که محفل ما بی تو آسمانی نیست
اگر نظر نکنی اشک دیدگانی نیست

تو پیر گریهء مایی مرا دعائی کن
که بی دعای تو خیری در این جوانی نیست

بهار بودن من دیده های نمناک است
به روضه ها که ببارم دگر خزانی نیست

چقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد
برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست

شباهت من و تو این لباس مِشکی شد
وگرنه بهر رسیدن به تو توانی نیست

گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه
هنوز غرق گناهم غمم نهانی نیست

به دستهای عمویت بگیر دست مرا
که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست

بیا به روضهء دستِ قَلم سراسیمه
بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست

بیا بگو که علمدار بر زمین اُفتاد
ز چشم پاره بگو قدرت بیانی نیست

بگو چه شد که ز پهلو سرش به نیزه نشست
که بعد از آن به تن اهل خیمه جانی نیست

ز علقمه که می آمد حسین شَک کردند
صدا زدند که بابای ما کمانے نیست

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

*

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

*


ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته

از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته

این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه نبود


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست
اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

فریاد های «انکسری» بی دلیل نیست
در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو
معلوم شد که باز دل مادرم شکست

درد مرا فقط پدرم درک می کند
دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

ساق عمود در سر تو گیر کرده است
نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

تو در میان علقمه از پا نشستی و
در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:
دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند
گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند
هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا

گر بشود موقع عطای ابالفضل
اهل کرم می شود گدای ابالفضل

جذب خودش کرده و ربوده دلم را
چهره جذاب و دلربای ابالفضل

حاجت خود را گرفته است یقینا
نذرکند هرکسی برای ابالفضل

زندگی او همه فدای حسین است
زندگی ما همه فدای ابالفضل

جمله به جمله فقط حسین حسین است
متن تمامی خطبه های ابالفضل

روی زمین هرچه رد پای حسین است
پشت سرش هست رد پای ابالفضل

مطمئنم که شریک داغ حسین است
گریه کند هر که در عزای ابالفضل

روح مناجات ماست حضرت عباس
قبله حاجات ماست حضرت عباس

مانده ام آخر چه بوده ارزش جانش؟
خواست فدایش شود امام زمانش

هیچ زمانی نشد "یکش" بشود "دو"
شرک خفی هم نیامده به زبانش

رزق ابالفضل نیز رزق حسین است
نیست جدا از حسین سفره نانش

چهار برادر فدائیان حسین اند
پشت حسین است با تمام توانش

حرف بدی هر که زد به بچه زهرا(س)
بچه ام‌البنین(س) نداد امانش

تا که ابالفضل در کنار حسین است
زینب کبری(س) نمی‌شود نگرانش

سایه عباس هست بر سر زینب
هست مدافع برای معجر زینب

در همه عمر بی قرار حسین است
زندگی‌اش تحت اختیار حسین است

ماه بنی‌هاشم است اگر چه ابالفضل
جذب حسین است و در مدار حسین است

بهر دفاع از حسین سینه سپر کرد
سینه عباس پاسدار حسین است

جان حسین از کسی گزند نبیند
تا که ابالفضل در کنار حسین است

تیغ حسین است هر دو دست ابالفضل
دست ابالفضل ذوالفقار حسین است

لحظه جان دادنش کنار شریعه
دل نگران، چشم انتظار حسین است

آه! ابالفضل بین علقمه افتاد
بر روی دامان پاک فاطمه(س) افتاد

#آرش_براری

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است
به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش
مُدام خنده به بیت‌الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی
در این وسط نفسی ناتمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده
در این طرف من و این گریه‌هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم
هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد
كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه‌شعبه، سجده مكن
امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده
به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست
سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی‌دهی، بر خیز
نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه
كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـامَحرم
بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سرِ پا بود اما ناگهان روی زمین افتاد
و مشکِ تیر خورده از دهان روی زمین افتاد

به چشمش تیر زد دشمن ، ولی آنقدر با شدت
که ابرویش ترک خورد و کمان روی زمین افتاد

امیدِ آخرِ لب تشنگان عباس بود اما
امیدِ آخرِ لب تشنگان روی زمین افتاد

زمین خورد و زمین از هیبتش لرزید ٬ طوری که
ستونِ خیمه های کاروان روی زمین افتاد

عجب ماهِ بلندی بود ٬ ماهی که به دنبالش
زمین تا عرش رفت و آسمان روی زمین افتاد

عمود آمد ٬ عمو دستی ندارد تا که برخیزد
به اینجا که رسیدم روضه خوان روی زمین افتاد

به یادِ حضرتِ عباس چای روضه می خوردم
نمی دانم چه شد که استکان روی زمین افتاد

#حسین_طاهری_زنجان

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است
گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او
عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچید
گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین

#امیر_خورسند

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

حلّه ام احرام خون، تلبیه ام زمزمه
زمزم من تشنگی، قبلهء من علقمه

حضرت زهرا قبول کرده به فرزندی ام
زادۀ ام البنین شد پسر فاطمه

العطش کودکان، قلب مرا پاره کرد
ورنه ز شمشیر و تیر، نیست مرا واهمه

کاش همان دم که تیر آمده و بر مشک خورد
تیغ اجل داده بود، عمر مرا خاتمه

گر بپذیری منم در دو جهان خادمت
ای به جنان مام من، مام تو را خادمه

ساقی اطفال، من، آب روان موج زن
خشک شده از عطش، اشک به چشم همه

عاقبت از بار غم، سرو قدش گشت خم
آن که به عرش خداست قامت او قائمه

نالۀ (میثم) اگر شعله به جان می زند
از دل سوزان ماست بر لب او زمزمه

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

معروف به عباس و مسمی به ابالفضل
عالم به علی نازد و مولا به ابالفضل

هر دفعه که هر مشکل و هر مسئله ای بود
بردیم پناه از همه دنیا به ابالفضل

بعد از "به خدا" و "به علی " بی برو برگشت
در کشور ما هست قسم ها "به ابالفضل"

صد حاجت اگر داشته هرکس طی یکسال
ده تا به "رضا" گفته نود تا به "ابالفضل"

القاب زيادند ، ولي عالم و آدم
گویند فقط خوش قد و بالا به ابالفضل


#حمیدرضا_محسنات

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


شنيدم بابات علي هم اومده
مادر منم بهت سري زده
هر كاري ميشد تو كردي واسه من
خجالت نكش خجالتم نده

تيرا دوختنت نشد رها بشي
نمي توني از زمين جدا بشي
دستاتم كه از تنت جدا شده
دست و پا نزن نميخواد پا بشي

بعد تو بال و پرم رو ميشكنن
بي تو حرمت حرم رو ميشكنن
با زمين خوردن تو خبر داري؟
اينا دارن كمرم رو ميشكنن

گفته بودم دلم آواره ميشه
چاره ساز همه بيچاره ميشه
مشك تو پاره بشه خبر داري
گوش دختراي من پاره ميشه؟

از توو خيمه، سَرا دزديده ميشه
طلاي خواهرا دزديده ميشه
تا تو بودي كسي جرأت نمي كرد
بعد تو معجرا دزديده ميشه

#حامد_خاكي

@raziolhossein
20:39
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_ام‌البنین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


وسط خیمه ها قدم می زد
پای هر خیمه یک علم می زد

همه ی دشت را بهم میزد
تا به ابروش پیچ و خم می زد

نفس باد در نمی آید
به حریمش خطر نمی آید

همه جا تحت امر فرمانش
همه در زیر ظل سلطانش

همه ی دستها به دامانش
همه در زیر چتر دستانش

دل زینب در این سفر گرم است
و علی با رقیه سرگرم است

نیزه را بر زمین که می کوبد
پا به صحرا همین که می کوبد

تیغ بر پشت زین که می کوبد
لشکری را ببین که می کوبد

لشکر این بار زیر پاش افتاد
هر که چشمش به چشمهاش افتاد

پشت در پشت لشکر اندازد
گر به لب نام مادر اندازد

آنقدر پشت هم سر اندازد
نسلشان را زجا بر اندازد

ضرب شصتش چقدر بی بدل است
به علی مدعا ترین مثل است

او اگر رفت قصد جنگ نداشت
تیغ باباش را به چنگ نداشت

علی اصغر به چهره رنگ نداشت
کاش چشمی چنین قشنگ نداشت

او فقط رفت آب بر دارد
غم قلب رباب بردارد

تیری از دور آبرویش ریخت
همه آمال و آرزویش ریخت

لشکر نیزه تا به سویش ریخت
دختری دید که عمویش ریخت

حمله کردند تا حرامی ها
جسمش افتاد دست شامی ها

یک نفر شال خواهرش را برد
دستهای مطهرش را برد

لشکر کوفیان سرش را برد
بی حیا نام خواهرش را برد

غیرتش را دگر زمین نزنید
پیش او دم فقط از این نزنید

چقدر دور او هیاهو بود
حرمله باز روی زانو بود

ساقه ی نیزه ای درابرو بود
چند تا تیر سمت پهلو بود

پهلویش تا شبیه زهرا شد
ناگهان باب روضه اش وا شد

نیزه ای آمد و پرش را کند
یک نفر حرز مادرش را کند

مشک در خون شناورش را کند
یکی آمد جلو سرش را کند


#احمد_شاکری

@raziolhossein
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اگر شبي ز جمالش نقاب بردارد
فلك نگاه خود از آفتاب بردارد

اگر كه قطره اي از آب مشك او برسد
خدا ز اهل جهنم عذاب بردارد

به غير نام ابالفضل هيچ نامي نيست
كه اينچنين ز دلم اضطراب بردارد

كسي كه نقش نگينش حسين شد بي شك
ز خاك علقمه بايد ركاب بردارد

به سنگفرش حريمش هر آنكه معتقد است
اگر كه آب بريزد،گلاب بردارد

قلم شده است دو بازوي او كه در محشر
بيايد و ز محبان حساب بردارد
**
زمان زياد نمانده براي شش ماهه
خدا كند بتواند كه آب بردارد

براي بوسه ز چشمان ساقي سرمست
ببين سه شعبه چگونه شتاب بردارد

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
1
20:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


رفتی و رفت دگر سایهء تو از سرمن
بی تو پاشید زِ هم هیمنهء لشکر من

همه از قَدّ رشید تو سخن میگفتند
شده ای از چه کنون مثل علی اصغر من

با زمین خوردن تو شاه زمینگیر شده
این قد و قامت درهم نشود باور من

روبھان آمده بالای سرت می رقصند
غُرّشے کن که بترسند ز شیر نَرِ من

دستھايت که دلِ معرکه بر خاک اُفتاد
همه گفتند دگر خاک شده بر سر من

کاش میشد که نقابے بزنی بر چھره
چشم خوردی که شدی مُحتضری در برِمن

تیر ، هَم مردُمکِ چشم تورا پاشیده
هم که انداخته از پا و کمر پیکر من

خونِ پیشانے تو پاک شده قبل از من
گوئیا دست کشیده به سرت مادر من

بی تو سردار به بَد دردسرےاُفتادم
می شود ختم به بد غائله ای آخر من

بی نگهبانے زن های حرم از یک سو
تشنگیِ حرمم دردسرِ دیگر من

نَبرم خیمه تورا روے سرت میریزند
ببرم خیمه تو را جان بدهد دختر من

زده صدھا گرهء کور غمت بر کارم
بی تو بر باد رود مقنعهء خواهر من

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

ریحانۀ دو فاطمه، ماه سه خورشید
آرام دل حیدر کرار اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک
تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت
هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا
تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی
خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله
مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

تا آن که ببینند به تن دست نداری
یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی، دست برون آر اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اى سرو قطعه‌قطعه درخون شناورم
اى صاحب لواى من اى مير لشكرم

از پيكر رشيد تو چيزى نمانده است
عباس من تويى؟ بخدانيست باورم

قربان اين وفاى تو ساقى تشنه لب
برخيز وجرعه‌اى برسان بهر اصغرم

بشنو نواى العطش كودكان من
مشكت تهى ومنتظر اطفال مضطرم

پشتم كنون شكسته شده از غمت اخا
تدبير من گسسته شده اى برادرم

هر عضو پيكر تو كه بردارم از زمين
باقى است عضو ديگر تو در برابرم

قدّم خميده گشته وزانوم ناتوان
يك يارهم نمانده كه تا خيمه‌ات بَرَم

درخواب ناز خفتى و تاساعتى دگر
آتش زبانه مى‌كشد از خيمه حرم

اى پاسدارخيمه زجاخيز ورنه خصم
خلخال و گوشواره ربايد زدخترم

فرق تو بوى عطر گل ياس مى‌دهد
گويا سر تو بوده به دامان مادرم

آن چادرى كه خاكى وخونيست ديده‌اى
من داغدار آن گل نيلى حيدرم


#سعید_نسیمی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ستون خیمه ی عشق و وفا ابالفضل است
شکوه غیرت و حسن و حیا ابالفضل است

گره به کار شوم رو نمی زنم به کسی
گره گشای من خسته تا ابالفضل است

ز آستانه ی لطفش نمی روم جایی
امید این دل درد آشنا ابالفضل است

قلم قلم شده دستان او که بنویسد
حساب نوکر ارباب با ابالفضل است

نه بین روضه و در تکیه ی محرم ها
همیشه زمزمه ام ذکر یا ابالفضل است

وزیر و یار و علمدار و ساقی طفلان
بگو که لشگر خون خدا ابالفضل است

هنوز می رسد آوای العطش بر گوش
نوای اهل حرم یکصدا ابالفضل است

کنار پیکر سقا ، حسین آمد و دید
تمام علقمه و کربلا ابالفضل است

به ذکر "کاشف کرب الحسین" فهمیدم
کمیل ، شرط قبول دعا ابالفضل است

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس
دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس

می خواستم‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم
دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته
دیدم‌ که اشگ‌ مادرت می ریخت عباس

دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره
سرمایه های آخرت می ریخت عباس

دیدم به یاد غربت من گریه کردی
خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده
هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


حالا که می‌رى یه وقت دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
من به تو تکیه زدم... با رفتنت
کوه من، من و زمین‌گیر نکنى

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!
اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى
ولى بى‌سقا بشیم چه فایده؟!

همه از دست تو آبرو میخان
خاک پاهات و برا وضو میخان
اگه آب نشد نشد، پاشو بیا
بچه‌ها آب نمیخان عمو میخان

یه تار موت و به دنیا نمیدن
چشمات و به صدتا دریا نمیدن
به تو قول میدن تموم دخترام
بمیرن معجر به اینها نمیدن

به سرت عمود آهنین زدن
تو حسین شدى برا همین زدن
کمر تو کمر من و شکست
تا زمین خوردى من و زمین زدن

اى علمدار تو رو با علم زدن
قد و بالاى تو رو بهم زدن
چهار هزار کمون بدست، یکى‌یکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامو تا نشنیدن كاری بكن
گریمو تا ندیدن كاری بكن
صدای اسباشونو نمی‌شنوی؟
دم خیمه رسیدن كاری بكن

نزن این نیزه‌ها رو با پا عقب
خودتو هی می‌كشی چرا عقب
تیر تو چشمت بود و افتادی حالا
از جلو درش بیارم یا عقب؟!

تو مگه قرار نبود دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوه من منو زمین‌گیر نکنى؟

روی پام چشمای دریاتو نكش
اینقدر روی زمین پاتو نكش
كاریه كه شده پس گریه نكن
اینقدر به مشک چشماتو نكش

قطره‌قطره جمع شو دریا شو بریم
دوباره خوش قد و بالا شو بریم
بخدا بچه‌ها از تو راضی‌ان
همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزش پامو ببینن
كمره انگشت نمامو ببینن
بهتره حالا نرم به خیمه‌ها
نمی‌خوام كه گریه هامو ببینن

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
1
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید
شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

باب الحوائج ِ همه یِ خیمه هایِ من
سقایی حریم ِ پیمبر به تو رسید

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم
حالا صدا بزن که برادر به تو رسید

از دست دادنِ تو مرا ورشکست کرد
باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

اي قد بلندِ طايفه ي قد بلند ها
ماندم چگونه نيزه و خنجر به تو رسيد

فهمیده اند کشتن تو کشتن من است
بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی
هر کینه ای که ماند ز خیبر به تو رسید

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شکست
ارثِ سر ِ شکسته یِ حیدر به تو رسید

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها
بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

قبر تو کوچک است، گناهِ رباب چیست؟!
میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد
تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد

#حامد_خاكي

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد
هیچکس غیر از برادرهام غمخوارم نشد

بعد تو عباس، زینب ماند و این نامحرمان
بعد تو دیگر برایم هیچکس محرم نشد

زود رفتی ماه من از آسمان خواهرت
فرصت حتی وداع ما دوتا باهم نشد

ای برادر هیچ در فکر امان‌نامه نباش
ذره ای از اعتبارت نزد زینب کم نشد

داشتم می آمدم در علقمه بالا سرت
در میان اینهمه نامرد نامحرم نشد

غصه سنگین تو پشت حسینم را شکست
هیچ داغی پس به سنگینی این ماتم نشد

کاشف الکرب الحسینی و پس از تو هیچکس...
بر دل خون حسین بن علی مرهم نشد

شمر موهای برادرزاده‌هایت را کشید
معجر اطفال بعد از تو دگر محکم نشد

تیرها اینگونه‌ات کردند ای خوش روی من
ورنه هرگز صورت زیبای تو درهم نشد

با چه دشواری سوار ناقه عریان شدم
زانوان هیچکس در پیش پایم خم نشد

#آرش_براری

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغر تو
اینهمه تیر چرا مانده به دور و برتو

تیرهای همه ی حرمله ها خرج تو شد
شده اندازه ی قاسم همه ی پیکر تو

خیزو نگذار بخندند به حالم عباس
همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو

اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس
بیم دارم که سر نی نشود جا سر تو

خیز تا پای حرامی به حرم وا نشود
ترسم آن است که از دست رود خواهر تو

غیرت الله ببین صحبت سوغات شده
چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو

قسمتی از بدنت قسمت سر نیزه شده
خوب شد نیست ببیند بدنت مادر تو

#محمود_اسدی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

دستی افتاد ز تن، دست دگر یاری کن
گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست
تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

تیر! در چشم برو، لیک سوی مشک میا
به هوای سر زلفش تو هواداری کن

تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست
عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن

چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند
قطره ی اشک تو در غربت من جاری کن

بانوی تشنه لبان! دست روی سینه مَنِه
لااقل بهر من سوخته دل کاری کن

آب را تا به در خیمۀ اصغر برسان
بعد آن بر من بی دست عزاداری کن

#سید_محمد_جوادی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


زنده شود جان ز نام حضرت عباس
توسنِ چرخ است رام حضرت عباس

از شهدا بعد سیدالشهداء است
پیش حق افزون مقام حضرت عباس

روز ازل چون زدند قرعۀ مردی
قرعه درآمد بنام حضرت عباس

حامل وحی خدا که روح الامین است
هست کمینه غلام حضرت عباس

زآب حیات است زنده خضر و به معناست
تشنه لبِ آبِ جام حضرت عباس

گام چو بر خاک می‌نهاد، زمین داشت
فخر به گردون ز گام حضرت عباس

گیسوی حورای خلد بافته رضوان
از پی بند خیام حضرت عباس

جسمِ شهِ کربلا که جان جهان است
زنده بُدی از کلام حضرت عباس

#طرب_اصفهانی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


هرکسی رفت بدنبال تو راهش وا شد
هرکسی بوسه به پای تو نزد رسوا شد

آب محتاج لب توست نه تو محتاجش
لب خشکیده ی تو داغ دل دریا شد

پسر چهارم زهرایی عبد الزهرا
بودنت مایه امید بنی الزهرا شد..

جا روی چشم تر مهدی زهرا دارد
آن عریضه که بدستان شما امضا شد

بخدا مثل تو در بین برادرها نیست
بخدا داشتنت حسرت خواهر ها شد

اهل حاجت همه سال به کس رو نزدند
صبر کردند همه تا شب تاسوعا شد

تا قیامت جلوی هیچکسی خم نشود
قد هرکس جلوی پرچم سبزت تا شد

من ندادم به سکینه قسمت ! می ترسم
یک نفر داد قسم در حرمت غوغا شد

تو از اول حسنی بودی و دیدند همه
چقدر تیر بر این پیکر زخمت جا شد


@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

هزار بوسه گرفته ست حیدر از دستت
چه خوردنی ست می ناب کوثر از دستت

همیشه پشت و پناه حسین بودی تو
همین شده ست که راضی ست مادر از دستت

تویی همان یل ام البنین که بی تردید
گرفته است توان ،دست لشکر از دستت

میان دشت به پا گشت ولوله،وقتی
خبر رسید که افتاد ساغر از دستت

رباب با خودش انگار آرزو می کرد
چه می شود بخورد آب اصغر از دستت

بغل گرفته ای ،ای نیزه!رأس سقا را
خدا نکرده نیفتد فقط سر از دستت

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

برخیز جان فاطمه اینجا نمان برو
بگذار روی خاک مرا نیمه جان برو

هی آه می کشی و تنم لرزه می کشد
قربان مهربانی ات ای مهربان برو

دستم بریده و کمرت را شکسته اند
برخیز ای شکسته دل قد کمان برو

بیرون مکش یکی و دوتا نیست تیرها
جانم فدات ناله مزن این چنان برو

این هرزه چشم ها به حرم چشم بسته اند
برگرد خیمه زود نمانده زمان برو

خون گریه های چشم ترم نذر زینب است
آقا به جان خواهر تنهایمان برو

برخیز و بی کسی حرم را نظاره کن
زینب کجا و صحبت نامحرمان برو

از من گذشت غربت و در انتظار توست
گودال خون و نیزه و سنگ و سنان برو

من سر به زانوان تو دارم چه ماتم است
الشمرُ جالسٌ...سر تو ناگهان...برو

#حسن_کردی

@raziolhossein
20:53
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای قلب داغ دیدهٔ عالم بیا بیا
صاحب عزای ماه محرم بیا بیا

خیمه به خیمه، روضه شدم‌ در فراق تو
ای همنشین گریهٔ نم‌نم بیا بیا

اشک فراق، شور شعور آفرین بود
شیرین شود ز فیض تو زمزم بیا بیا

شد شامل دعای تو هر کس به روضه ها
بهر فرج دعا کند هر دم بیا بیا

در خیمه ای که روضه عباس شد به پا
من با امید قول تو ماندم بیا بیا

ما نوکریم، خوب و‌ بد از هم سوا نکن
ما را ببر به علقمه درهم بیا بیا

*
افتاد سرو علقمه و گفت یا اخا
نه مشک مانده است و نه پرچم بیا بیا

گر مشک تیر خورده صدا زد نرو نرو
اما گرفته است حرم، دم بیا بیا

چشم و دو دست و فرق سرش، وای مادرم
طوبای من گسسته شد از هم بیا بیا

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برسر نعش  گل ام بنین  غوغا  شد
همه گفتند:حسین بن علی   تنها شد

تاکه حیرت زده دردشت دودستت دیدم
گفتم ازیوسف  من  یک  اثری  پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله  ها
این چه شوریست که درلشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را  کمرم  درد  گرفت
خیزازجا و ببین پشت  حسینت  تا  شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست
این همه  تیر  کجای  بدن  تو  جا  شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند
که   ز  فرق   سر تو   تا  به  ابرو  واشد

صورت  تو  اثر  از   چادر   خاکی  دارد
گوئیا سجده تو بر  قدم  زهرا   شد

گوئیا لشگری از پیکر  تو  رد  شده  اند
زیر   پا   خطبه   ترویه   تو   امضا  شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم
صحنه   قتلگهت   علقمه  نه  دریا  شد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای ساقی لب‌تشنگان، ای جان جانانم سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی‌برادر چون کنم، با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد «یا اخا» محزون و نالانم سقای طفلانم

برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یـاری
بی‌تو غریب و بی‌معین در این بیابانم سقای طفلانم

بی‌تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب
بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم

#علی_اکبر_خوش‌عمل

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

عکسِ او در آب اُفتاد آب را بیچاره کرد
ماهِ زیبای حرم مهتاب را بیچاره کرد

یک عشیره منتظر بودند اما بیشتر...
رفتنِ او مادری بی خواب را بیچاره کرد

خوش قد و بالاییِ او دستِ زینب کار داد
دیدی آخر خواهری بی تاب را بیچاره کرد

 هرکه او را دید از دشمن  فقط میگفت وای
کوه بود و سینه‌اش سیلاب را بیچاره کرد

دستهایش بر زمین  دست مردی بَر کمر
این سپاهِ غرق خون ارباب را بیچاره کرد

یک نفر زد با عمود و بِینِ اَبرو جاگذاشت
یک حرامی نیزه‌اش را بین پهلو جا گذاشت




از میانِ تیغ و تیر و نیزه قرآن را کشید
آه در آغوشِ خود جسمی پریشان را کشید

خَم شد و بوسیدش اما قامتِ خَم برنگشت
تشنه‌ای بَر دامنش امیدِ طفلان را کِشید

کاش میشُد تیر را بیرون  نمی‌آورد او
با خودش تیرِ سه‌شعبه وای مژگان را کشید

تیرها از پشتِ‌سر بر قامتِ او خورده‌اند
پس چرا از سینه‌اش صد تیرِ سوزان را کشید

با سَراَنگشتش به رویِ خاک عکسی از حرم..‌
در میانِ شعله‌ها شامِ غریبان را کشید

هلهله می‌آمد و دیدند آقا داد زد
مشک را از روی  سینه کند آقا داد زد





در مسیرِ علقمه بال و پرش را جمع کرد
زود آمد بر سرش اما سرش را جمع کرد

خوب شد اُم‌اَلبنین هم  حال و روزش را ندید
جایِ او پیشِ برادر مادرش را جمع کرد

دختران جیغی کشیدند و رُباب از هوش رفت
سمتِ او  زینب دوید و اصغرش را جمع کرد

تا پدر را دید  رویش را سکینه زخم کرد
با همین پشتِ شکسته دخترش را جمع کرد

بسکه سر وابود می افتاد هی از نیزه ها
خواهرش با کهنه معجرحنجرش  را جمع گرد

هیچ‌کس مانندِ زینب زار و سرگردان نشد
هیچ سر مانندِ او از مرکب آویزان نشد*

در مقاتل آمده این سرِ مبارک در منازلی  از دهانه افسار  مرکب آویزان بود.

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام:

یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟

او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی
باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی

آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند
تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند

می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی، بر لبانت چشم می‌دوزد، علی!

مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تو‌یی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تو‌یی

من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی
چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی!

با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار، با نام خدا عباس من!

نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن

این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده

فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود

الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر!
کاش می‌شد چشمهایت را بپوشانی، پسر!

بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ
سعی کن تا می‌شود بی خـودِ فولادی، نجنگ

تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی
تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی

خوب می‌دانم به فکر ذوالفقار افتاده‌ای
بی قراری می‌کنی، حقّا که حیدر زاده‌ای

رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی»‌ ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ‌ست

حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» می‌گفتم، آن را می‌زدم

رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می‌شود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می‌شود!

مثل اینکه باز دستی آشنا، در می‌زند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر می‌زند

خواهشت را از نگاهت خوانده‌ام؛ باشد! برو
درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
20:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

چشمم از داغ علمدار جوان،تر شده است
بی ابالفضل،حرم بی کس و یاور شده است

آن علمدار رشیدی که غم از دل می برد
حال با قامت یک طفل برابر شده است

گر عبایی به حرم هست بیاور زینب
او پراکنده تر از قامت اکبر شده است

قسمتی از بدن درهم او را چیدم
تازه سقای حرم،چون علی اصغر شده است

زینبم بهر اسیری دگر آماده شوید
بین دشمن سخن از غارت معجر شده است

جان زهرا مکن اصرار چه دیدم،اما
با تو سر بسته بگویم که چه با سر شده است

بگمانم که سرش بر سر نی جا نشود
از تماشای سرش،خون دل مادر شده است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
20:53
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#غزال

داغِ خواهر سخت شد
داغِ خواهر سخت شد داغِ برادر سخت شد

سخت شد كار حُسين
كار بر زينب ولي چندين برابر سخت شد

دلخوشي از خيمه رفت
وضع،بيش از پيـش بر آل پيمبر سخت شد

در حرم غوغا شد و...
ماندن شش ماهه در آغوش مادر سخت شد

بعد سقّا زود رفت
زندگي در قحط آب از بس به اصغر سخت شد
........
در كنار آب ماند
بسكه باز آوردنش از بين لشگر سخت شد

ضربه طوري بود كه...
بستن زخمش شبيه فرق حيدر سخت شد

بازوانش را كه ديد
باز درد بازويِ زهرايِ اَطهر سخت شد

غارت از سرها نگشت
گرچه بعدِ او به شدّت حفظ معجر سخت شد

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
ش
21:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


به نام نامي شاه جهان ابوفاضل
به نام ماه زمین و زمان ابوفاضل
به نام اسوه نام اوران ابوفاضل
به غيرت و شرف عشقمان ابوفاضل

بگو يكسيت فقط پهلوان ابوفاضل

ذخيره است براي حسين، ذُخر حسين
كلام شاه برايش تمامْ، نصب العين
قرينهء خود مولاست ابن ذوالقرنين
غضب نكرده ببين سجده ميكند صفين

به پاي جرأت شير جوان ابوفاضل

اُبُهتي ست در اين يل كه در قيامت نيست
شهامتي كه در او هست در شهامت نيست
قيامتي ست قيامش،شبيه قامت نيست!
پرِ ملك به بهاي پرِ علامت نيست

علم كشيم و جلو دارمان ابوفاضل

اگر كه باد بيفتد به گيسويش غوغاست
هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
عزيز ام بنين و سلاله ي زهراست
ادب كنيد علمدار سيدالشهداست

عزيز قلب همه خاندان ابوفاضل

هواي عشق قمر مثل گرد باد طبس
به سينه ام شده جا بي هوا شبيه نفس
از او جدا نشوم من ولو به قدر عدس
به روي برگ درختان يكي علي و سپس

نوشته است يكي در ميان ابوفاضل

به روي كعبه چه پر بار خطبه ميخواند
چقدر خوب و هدفدار خطبه ميخواند
حلال زاده علي وار خطبه ميخواند
شبيه حيدر كرار خطبه ميخواند

حسين عينِ علي و لسان ابوفاضل

نديده اند كسي را شبيه او شاكر
و رعد و برق نگاهش پديده اي نادر
نبرد اوست تجلي ذكر يا قادر
اگرچه از دم تيغش گذشته صد كافر

نكرده حمله به يك ناتوان ابوفاضل

همان خدا كه عصا را به دست موسي داد
همان كه قدرت احيا گري به عيسي داد
هرانچه داد براي رضای زهرا داد
تمام قدرت خود را خدا به سقا داد

خداست خالق و روزي رسان ابوفاضل

طلوع ماه فداي غروب خاموشش
بهشت نازِ علي اصغر است اغوشش
به سمت علقمه میرفت و مشک بر دوشش
صداي زينب كبري رسيد بر گوشش

که گفت ای به فداي تو جان ابوفاضل

چه خوش نشسته رديفم از اول مطلع
فداي نام ابوفاضلم كه از منبع
ببارد عشق بر اين سينه هاي لم يزرع
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مصرع

كه بي نشان منم و لامكان ابوفاضل


#عماد_بهرامی


@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


پیش چشمان تو از دریا کشیدن مشکل است
ماه را هر قدر هم زیبا کشیدن مشکل است

صدهزاران صورت از مجنون کشیدن سخت نیست
سایه ای از جلوه ی لیلا کشیدن مشکل است

می شود تا عرش را با یک نگاه اندازه زد
جلوه ای از آن قد و بالا کشیدن مشکل است

خلقت تصویر تو قدرت نمایی خداست
این همه مردانگی یکجا کشیدن مشکل است

غیرتت طوفان کند عالم زمین گیرش شود
پیش آن طوفان سیل آسا کشیدن مشکل است

بارها بوسيد پايت را فرات اما هنوز
جلوه ی لب تشنه از سقا کشیدن مشکل است

راستی تیر و کمان با چشمهای تو چه کرد
تیر را از چشم ها با پا کشیدن مشکل است

یک طرف اشک رباب و یک طرف اهل عذاب
فکر کن آن هم تک و تنها کشیدن مشکل است


#احمد_شاکری

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت 
لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت 

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش 
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت 

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود 
ولی کرانه­ی چشمش هزار دریا داشت 

هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری 
امیر علقمه از بس که قدّ و بالا داشت 

همین که در وسط گیر و دار، گیر افتاد 
عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت 

درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند 
رشید بود و زمین خوردنش تماشا داشت 

حسین بود و علی اصغر شهید شده 
کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت... 


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

 مشک برداشت که سیراب کند دریا را 
رفت تا تشنگی‌اش آب کـند دریا را 

آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب 
ماه می‌خواست که مهتاب کند دریا را 

تشنه می‌خواست ببیند لـب او را دریا 
پس ننوشید که سیراب کند دریا را 

کوفه شد علقمه، شقّ القمری دیگر دید 
ماه افتاد که محراب کند دریا را 

تـا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب 
زخم می‌خورد که خوناب کند دریا را 

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس 
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را 

آب مهریّه ی گل بود والّا خـورشید 
در توان داشت که مرداب کند دریا را 

روی دست تو ندیده است کسی دریا را 
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را 


#سید_حمید_رضا_برقعی

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا

گر بشود موقع عطای ابالفضل
اهل کرم می شود گدای ابالفضل

جذب خودش کرده و ربوده دلم را
چهره جذاب و دلربای ابالفضل

حاجت خود را گرفته است یقینا
نذرکند هرکسی برای ابالفضل

زندگی او همه فدای حسین است
زندگی ما همه فدای ابالفضل

جمله به جمله فقط حسین حسین است
متن تمامی خطبه های ابالفضل

روی زمین هرچه رد پای حسین است
پشت سرش هست رد پای ابالفضل

مطمئنم که شریک داغ حسین است
گریه کند هر که در عزای ابالفضل

روح مناجات ماست حضرت عباس
قبله حاجات ماست حضرت عباس

مانده ام آخر چه بوده ارزش جانش؟
خواست فدایش شود امام زمانش

هیچ زمانی نشد "یکش" بشود "دو"
شرک خفی هم نیامده به زبانش

رزق ابالفضل نیز رزق حسین است
نیست جدا از حسین سفره نانش

چهار برادر فدائیان حسین اند
پشت حسین است با تمام توانش

حرف بدی هر که زد به بچه زهرا(س)
بچه ام‌البنین(س) نداد امانش

تا که ابالفضل در کنار حسین است
زینب کبری(س) نمی‌شود نگرانش

سایه عباس هست بر سر زینب
هست مدافع برای معجر زینب

در همه عمر بی قرار حسین است
زندگی‌اش تحت اختیار حسین است

ماه بنی‌هاشم است اگر چه ابالفضل
جذب حسین است و در مدار حسین است

بهر دفاع از حسین سینه سپر کرد
سینه عباس پاسدار حسین است

جان حسین از کسی گزند نبیند
تا که ابالفضل در کنار حسین است

تیغ حسین است هر دو دست ابالفضل
دست ابالفضل ذوالفقار حسین است

لحظه جان دادنش کنار شریعه
دل نگران، چشم انتظار حسین است

آه! ابالفضل بین علقمه افتاد
بر روی دامان پاک فاطمه(س) افتاد

#آرش_براری

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

یاوری نیست مرا خیز و ببین بی یارم
چشم خود باز کن ای قوت قلب زارم

با وجود تو دل اهل حرم قرص بوَد
تو که باشی به برم یک تنه لشکر دارم

کمرم تا شده برخیز علمدار جوان
با زمین خوردن تو خورد گره در کارم

نه عبایی نه جوانان که بیایند کمک
ناگزیرم که در اینجا بدنت بگذارم

از همه سو به تنت زخم روی زخم زدند
با عبا هم نتوانم که تو را بردارم

جمع جسم تو که نه-بس که به هم ریخته ای
نیست ممکن که دگر زخم تنت بشمارم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

عدو پس از تو یل لشکرم چه خواهد کرد
خدا به خیر کند با حرم چه خواهد کرد

عمود خیمه زینب به خود نگفتی که
عمود را بکشم خواهرم چه خواهد کرد

تن علی به حرم رفت دخترم غش کرد
تن تو را به حرم آورم چه خواهد کرد

همین که دست تو افتاد بر زمین گفتم
که دست زجر به روی دخترم چه خواهد کرد

ز تیر حرمله عباس من ز پا افتاد
ببین که با گلوی اصغرم چه خواهد کرد

برای بردن سر بر سر تو دعوا شد
پس از سر تو ببین با سرم چه خواهد کرد

رسید علقمه زهرا قدش کمان تر شد
به قتلگاه رسد مادرم چه خواهد کرد


#عبدالحسین

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

رسیده است سرانجام ماجرا با تیر
تمام کرد تمامِ کلام ها را تیر

خدا بخیر کند، شمر با سنان آمد
خدا بخیر کند حرمله ولی با تیر

سه تیر با خودش آورد حرمله اما
گرفت جان پدر را به قدر صدها تیر

رباب بین حرم چشم، انتظار علی ست
مباد اینکه گلوی علی...مبادا تیر...

به قلب حضرت ارباب لرزه می افتد
همین که بین کمان میشود مهیا تیر

تمام قامت او تیر میکشد وقتی
که دید قامت عباس شد سراپا تیر

رسانده دست تمنا به پای سقا آب
رسانده دست توسل به چشم سقا تیر

جهان به چشم علمدار تیره شد وقتی
که سمت مشک حرم کرد راه پیدا تیر

برای ما همه جا هست در دلش وقتی
نشسته است به قلب حسین حتی تیر

#محمدرضا_نادعلیان

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش

کار دنیا را ببین....کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند
حرمله نگذاشت‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری ، همان کوه حیا، مجبور بود
بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه یعنی از کنار خیمه می بیند حسین
در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است ، یعنی میرود بر نیزه ها
تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


چقدر سوخت لبت آفتاب شرمنده ست
تن تو آب شد عباس آب شرمنده ست

به هر که میرسد او جایت عذر میخواهد
سکینه گفت یل بوتراب شرمنده ست

خدا کند فقط ام البنین حلال کند
چقدر بعد تو خانم رباب شرمنده ست

نگاهت از روی نیزه به دستهای منست
النگویم شده اینجا طناب، شرمنده ست!

نبوده ای که عمو ؟مو و معجر من سوخت
حجاب از سر من بی حساب شرمنده ست

نگفته ای که چرا روی نیزه بسته شدی؟
عمود آهن از این پیچ و تاب شرمنده ست

ترک ترک شده از سردی هوا دستم
خرابه هم شده خانه خراب شرمنده ست

ببین که بسترمان سنگ و خاک شد، عمه
عجیب بابت این رخت خواب شرمنده ست

عمو مقابلمان تکه نان می اندازند
فرشته از قِبَلِ این ثواب شرمنده ست

میان مجلس نامحرمان خودم دیدم
که از نگاه تو جام شراب شرمنده ست

فقط میانه ی بازار شام پرسیدم
عمو کجاست؟ رباب از جواب شرمنده ست

#امیرحسین_آکار

@raziolhossein
21:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#غزال

آقا اباالفضل
فرمانروای عالم بالا اباالفضل

ماه قبیله
اول کفیل زینب کبری اباالفضل

الگوی قاسم
استاد رزم اکبر لیلا اباالفضل

تا روز محشر
شرمنده‌ی لبهای تو دریا ابالفضل

یا کاشف الکرب
اکشف کروبی حضرت سقا اباالفضل

حاجت گرفتن
یک راه دارد: از رقیه تا اباالفضل

پشتم به کوه است
پشت و پناه مردم تنها اباالفضل

امشب بگوید
هر کس که دلتنگ است بامن یا ابالفضل

_
حالش خراب است
از صبح در گوشش صدای آب آب است

عباس هست‌و
باز العطش های سکینه بی جواب است؟

یک خانواده
مشغول ساکت کردن طفل رباب است

عباس اما
در بین چندین مشک گرم انتخاب است

دنبال مشک است
اما چرا هرجا که می بیند طناب است؟

خیر است حتما
هرچه که باشد باز او پا در رکاب است

آن دور تر ها
موج نگاه اهل کوفه بی حساب است

الحمدلله
آیینه های حُسْن اینجا در حجاب است

_

آخر سر افتاد
در خیمه با صورت همان دم خواهر افتاد

اطفال تشنه
گفتند باهم ساقی آب آور افتاد

جرأت گرفتند
وقتی پس از یک دست ٬ دست دیگر افتاد

ماه قبیله
در حوض زخم کینه‌ی یک لشکر افتاد

در آن شلوغی
پهلو که نیزه خورد یاد مادر افتاد

زینب دلش ریخت
وقتی که یک سرپنجه با مویش در افتاد

برخیز اباالفضل
آتش به باغ لاله های پرپر افتاد

چشم تو روشن
چشمان دشمن این وسط بر معجر افتاد

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
7 August 2021
ش
17:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 34.9 KB
17:55
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 37.2 KB
17:55
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 38.6 KB
17:59
#عاشورا
#قتلگاه

قامت مرثیه شد دال خدا رحم کند
شمر آمد سوی گودال خدا رحم کند

قلب صیاد نمی سوخت، که در خون می زد
صید لب تشنه پر و بال خدا رحم کند

خواهری آمده در لحظه ی جان دادن ، وای
مادری هست به دنبال خدا رحم کند

چشم وا کرد...چرا سینه ی او سنگین شد؟
چشم او رفت چو از حال خدا رحم کند

قلب پیغمبر اگر پاره شود نیست عجب
قلب قرآن شده پامال خدا رحم کند

خیمه ها سوخت ، دل فاطمه هم سوخت ولی
سوخت چون دامن اطفال خدا رحم کند

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
17:59
#عاشورا
#قتلگاه

آخر این جنگ زجر آور نمی دانم چه شد
یک نفر با اینهمه لشگر، نمی دانم چه شد

دیدمت از روی تَل باور نمی کردم تویی
زیر نعل اسب ها، پیکر نمی دانم چه شد

آن زمان که سنگ بر پیشانی ات خون گریه کرد
سوخت خواهر، پهلوی مادر نمی دانم چه شد

ناگهان تیری سه شعبه قلب پاکت را شکافت
بوسه گاه سرخ پیغمبر، نمی دانم چه شد

شمر ملعون وارد گودال شد، جایی نشست
خنجرش را برد بالا، سَر نمی دانم چه شد

او که بیرون رفت، دزدان بهر غارت آمدند
جامه را بردند، انگشتر نمی دانم چه شد

ای برادر بعد تو از خیمه ها چیزی نماند
کنده شد خلخال ها، معجر نمی دانم چه شد

#عباس_احمدی

@raziolhossein
17:59
#عاشورا
#قتلگاه


گذار ساعتی ای خصم بَدمَنِش به مَنَش
کز آب دیده کنم چاره زخم‌های تنش

بده اجازه بَرَم سوی سایه پیکر او
که آفتاب نسوزد جراحت بدنش

در آتشم من از این غم که از عطش دَمِ مرگ
بلند جای نَفَس بود دود از دهنش

به کهنه پیرهنی کرد او قناعت و آه
که بعد مرگ برون آورند از بدنش

به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش
ولی نه یوسفم اینک بود نه پیرهنش

طمع بریدم از او آن زمان منِ ناکام
که دوخت سوزنِ پیکان به هم لب و دهنش

مراست آرزوی گفت‌وگوی او امّا
ز نوک نی شنوم بعد از این مگر سخنش

اگر به تربت جودی گذر کنی روزی
عجب مدار اگر نافه آید از کفنش

#جودی_خراسانی

@raziolhossein1
17:59
#عاشورا
#قتلگاه

ای برادر پیش چشم خواهرت پرپر نزن
با گلوی پاره پاره حرفی از مادر نزن

جان خواهر هی نزن اینگونه پیشم دست و پا
دست و پا پیش منِ درمانده مضطر نزن

شمر ظالم اندکی آهسته تر آرام تر
ضربه ها را بر گلو هر دفعه محکم تر نزن

این گلو باشد حریم بوسه های جدّ من
بی حیا شرمی بکن بر بوسه گه خنجر نزن

او تمام اعتقاد و باور و ایمانم است
اینچنین با ضربه هایت شعله بر باور نزن

دخترش آمد برای بدرقه بی ظرف آب
لحظه ای این دشنه را پیش رخ دختر نزن

ای که بردی پیش چشم من تمام حاصلم
دیگر اکنون هی لگد بر پیکر بی سر نزن

#حمیدرضا_عرب_زاده

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
 #شان_غریبان

دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست

بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم

قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم

بس که ای یار دویدم رمق از پایم رفت
به خدا نیست دگر تاب و توانم چکنم

لرزه افتاد تنم تاتنت افتاد به خاک
ناخودآگاه شده ورد زبانم چکنم

جابجا تا بدنت شد قد زینب تا شد
من ز داغ تو ببین همچو کمانم چکنم

رحمت واسعه ای درهمه جا پخش شدی
اثر نعل همین است،ندانم چکنم

کاش پیدا نشود قبر علی اصغر تو
نیزه ها پشت حرم،دل نگرانم چکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی


فلك از سيل اشكم ديده بسته
تمام هستي ام در خون نشسته

چگونه لاله ي خود را بجويم
ميان اين همه نيزه شكسته؟

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#شام_غریبان

عالم همه محزون و پریشان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است

از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب
در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است

نازل شده قرآن همه در مطبخ خـولی
یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟

دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب
لبتشنۀ لعل لب عطشـان حسین است

ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی
آهسته بزن بوسه که این جان حسین است

زینب نگهش بر قـد خمگشتۀ زهرا
زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است

صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان
گلهاش همه زخم فـراوان حسین است

در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر
چشمیست که میگرید و گریان حسین است

از بسکه کریم است کریم است کریم است
در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است

ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همهجـا را
میثم که پر از شعلۀ سوزان حسین است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


ذوالجناح آمد و احوال به هم ریخته اش
ریخت بر هم حرم از یال به هم ریخته اش
صیحه زد زینب از اقبال به هم ریخته اش
کربلا مانده و گودال به هم ریخته اش
می دود زینب و می دید سنان می آید
شمر در معرکه لبخند زنان می آید

بین گودال شهنشاه جهان افتاده
دور او نیزه و شمشیر و کمان افتاده
سبط خاتم ولی از تاب و توان افتاده
چشم نرگس به شقایق نگران افتاده
وا علیا پسر فاطمه تنها مانده
وا نبیا وسط عهد شکن ها مانده

پیرهن چاک و بدن چاک و پر از زخم تنش
یک نفر آمده انگار سرِ پیرُهنش
از دم تیغ به هم ریخته نظم بدنش
با عصای خودت ای پیر تو دیگر مزنش
اشکها موج فشان بر دل ساحل بزنید
من چه گویم خودتان سر به مقاتل بزنید

شمر با خویش در آن باغچه خنجر آورد
پنجه اش را طرف زلف صنوبر آورد
ناله اهل حرم را به فغان در آورد
وای از آنچه که او بر سرِ حنجر آورد
امتحان سر شده و وقت قبولی شده است
حل این مسئله هم قسمت خولی شده است

سر و سامان جهان بر سر نی رفت سرش
پا به پایش به سرِ نیزه می آید پسرش
میخورد تاب در اطراف سر او قمرش
این سفر کرده خدایا به سلامت سفرش
مادر از دور به دنبال سرش می آید
بعد از اینها چه به روز پسرش می آید؟؟

#سید_حسن_رستگار

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


برای روضه همین بس که ناگهان زده اند
عزیز فاطمه را سنگ بی امان زده اند

فقط نه سنگ و نه نیزه که عده ای آن روز
به جسم خسته ی او زخم با زبان زده اند

نوشته اند جوانان سریع و پی در پی
نوشته اند که پیران عصا زنان زده اند

برای روضه همین بس که بی رمق افتاد
برای روضه همین بس که همچنان زده اند

اگر که تیغ نبوده غلاف آوردند
اگر که تیر نبودست با کمان زده اند

چقدر زخم روی زخم روی زخم آمد
چقدر تیغ فراوان به استخوان زده اند

برای غارت معجر برای گهواره
به خیمه های اسیران کاروان زده اند

مصیبت است بگویم که عمه ی ما را
زبان که لال شود , خاک بر دهان ... زده اند

سری به نیزه بلند است وای از این غم
سری که بر سر نی بود را چنان زده اند

که چند بار سر از روی نیزه اش افتاد
و باز برسر نی پیش کودکان زده اند

برای آنکه سر از بین کودکان برود
اسیرها چقدر رو به این و آن زده اند

شکست ابروی او و شکست دندانش
و پاره شد لب او بس که خیزران زده اند

خرید جنس غنیمت چه رونقی دارد
در این میانه سری هم به ساربان زده اند

#سید_حسن_رستگار

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


این قدر بر دلم شرر نزنید
داغ جانسوز بر جگر نزنید

سر بریدید از تن سروم
باز بر ساقه اش تبر نزنید

عمه ام آمده، عقب بروید
به سر و صورتش سپر نزنید

پدرم گیر کرده در گودال
به تنش تیر این قدر نزنید

نیزه در پیکرش فرو نکنید
به تنش زخمِ بیشتر نزنید

مادرش هم به قتلگاه آمد
آه... ای قوم خیره سر ... نزنید

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه



ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر
زینب بیا ، این شمر با پا رفته منبر را ببر

چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن
از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر

این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست
دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر

ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه ش بی فایده است
این شمر- از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر

ای لشگر بی آبرو اینگونه عریانش مکن
پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر

انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست
جایش النگوی من و این چند دختر را ببر

من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده ام
از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


دوباره روضه آخر خدا به خیر کند
دوباره داغ برادر خدا به خیر کند

دوباره بارش سنگ و دوباره پیشانی
حدیث تیر مکرر خدا به خیر کند

دوباره خاطرۀ بوسه گاه پیغمبر
دوباره شمر ستمگر خدا به خیر کند

به روی سینه نشسته دوباره با خنجر
شروع می کند از سر خدا به خیر کند

یکی به روی بلندی یکی بر آن گودال
نشسته مادر و دختر خدا به خیر کند

دوباره حرمله و یک سه شعبه و آقا
که در می آورد از پر... خدا به خیر کند

دوباره تاختن اسب تازه نعل شده
به روی جسم مطهر خدا به خیر کند

دوباره سرقت خلخال و آتش و خیمه
دوباره غارت معجر خدا به خیر کند

سرش به دامن مادر خدا نصیب کند
شکسته پهلوی مادر خدا به خیر کند

#عباس_احمدی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا


حسین، گیسوی با خون خضاب، دیده قدیم
به سمت صحنه ای آمد که خواب دیده قدیم
رها شد از زه، تیری که آب دیده قدیم
که او هر آنچه ببیند رباب،دیده قدیم
تمام آن چه شنیدیم، دیده است حسین
بخوان لهوف و ببین چه کشیده است حسین

به آب زد، به عطش زد، به آب و آتش زد
چه تیغ ها که عدو بر تن منقش زد
چقدر شعله که بر دامن سیاوش زد
فرات، گِل به سر و دست پشت دستش زد
به رو سیاهی ضرب المثل مضاعف گشت
حسین، تشنه لب چشمه رفت و تشنه گذشت

رسيد روضه به جايي كه ديدنش سخت است
به حنجري كه يقيننا بريدنش سخت است
تني كه مثله شود پاكشيدنش سخت است
صداي واي بني شنيدنش سخت است
اگرچه سخت سرت را ولي جدا كردند
چنان كه فاطمه را از علي جدا كردند

همين كه تير رها كرد تيغ مي بُرد
رفيق مي زند و نارفيق مي برد
و بوسه گاهِ نبي را دقيق مي برد
عميق بوسه زده پس عميق مي برد
چنان پرنده كه هي بال را به هم زده است
صداي فاطمه گودال را به هم زده است

خدابخير كند لحظه هاي اخر را
خدا بخير كند رفتن برادر را
يكي بگيرد از ان دور چشم خواهر را
كه شمر بين دو دستش گرفته يك سر را
به نيزه زلف كمند است ساعتي ديگر
سري به نيزه بلند است ساعتي ديگر

بلند گفت یکی آن وسط، سرش با من
ولی مزاحممان است خواهرش، با من!
تو پا گذار به گودال، خنجرش با من
شروع کار قتال از تو، آخرش با من!
بریدن سر او مثل آب خوردن بود
جداشدن ز قفا، ظلم بر سر و تن بود

ز قتلگاه، اگر بوی سیب می آید
حبیبه ای به مزار حبیب می آید
صدای ناله ی زهرا عجیب می آید
که آخرین پسرم عنقریب می آید
در آن زمان سر خون حسین من جنگ است
به هر کجا بروید آسمان همین رنگ است


#سعید_پاشازاده


@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


افتاده بود روی زمین و کفن نداشت
آن یوسف شهید به تن پیرهن نداشت

پیکر بدون سر به روی خاک مانده بود
سر روی نیزه بود و اثر از بدن نداشت

غرق ستاره بود تن آسمان عشق
خورشید هم فروغ چنین شب شکن نداشت

وقتی که عصر روز غریبی رسیده بود
عالم به قدر زینب کبری محن نداشت

گلبوسه داد چون به گلوی حسین خویش
آن قدر گریه کرد که تاب سخن نداشت

انگشتی از اشاره به خاتم فتاده بود
ای کاش قتلگاه دگر اهرمن نداشت

بعد از سه روز آن گل بی غسل و بی کفن
جز بوریا برای تن خود کفن نداشت

می رفت تاکه محو کند کاخ ظلم را
نیلوفری که فرصت پرپرشدن نداشت

غمنامه ای نوشت «وفائی»و می گریست
چون شمع چاره ای بجز از سوختن نداشت

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


حالا که غیر از چشم‌های تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می‌آرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا که آب‌آور نداری

بگذار لخته‌خون ز لب‌هایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین، خواهر نداری

دیشب میان خواب زهرا مادرم گفت
زینب بمیرم پس چرا معجر نداری

تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
حالا که غیر از چشم‌های تر نداری

می‌آیم امشب بهر دیدارت به گودال
هرچند دیر است و تو دیگر سر نداری

#سید_محمد_جوادی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


ای فَرَس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای
مگر این گونه که ماتی! تو شه انداخته‌ای

ای همایون فرس پادشه سدره‌ مقام
که چراگاه بهشت است تو را جای خرام
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبک‌پا! بر سر شاه انام
چه بلا رفته که با خویش نپرداخته‌ای؟

تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
کاینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرم را چه رسید؟
کای فرس شیهه‌زنان برحرمش تاخته‌ای؟

اگر آورده‌ای ای هدهد فرخنده‌سیَر
ز سلیمان و نگینش بر ِ بِلقیس خبر
ز چه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
تو ز بهر خبر از تیر پری ساخته‌ای!

آن شهی را که به امرش فکند سایه سحاب
خواهد ار آب، شود خاک در عالم نایاب
طعنه بر لجّه‌ی تیار زند موج سراب
دیده‌ای کشته مگر، تشنه‌لبش بر لب آب

که چنین ناله به عَیّوق برافراخته ای؟

تو که غلطان ز سر زین، نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
ای فرس راست به من گوی که چونش دیدی
و به چشمان خود، آغشته به خونش دیدی؟
یا قتیل دگری بود تو نشناخته‌ای؟

بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشته‌ی روبه، شه شیر اوژن تو
دل افسرده‌ی من آب شد از دیدن تو
فاش گو، برق که آتش زده بر خرمن تو؟
که چنین غلغله در بحر و بر انداخته ای؟

#نیر_تبریزی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

کم کم رسید بر در گودال قتله گاه
خون می چکید از سر گودال قتله گاه

چیزی نمانده از تنش از بس بریده اند
با ضربه های آخر گودال قتله گاه

این گونه دست و پا مزن ای شاه کم سپاه
بر حجم تیغ و خنجر گودال قتله گاه

برخیز حمله ور شده بر خیمه هایمان
چشمان شور لشکر گودال قتله گاه

من راوی حکایت این زخم ها شدم
حالا منم پیمبر گودال قتله گاه

با پا مزن به صورت او رحم کن تو بر
جسم به خون شناور گودال قتله گاه

#احمد_شاکری

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین_دودمه
#شب_عاشورا_دودمه
#دودمه

باز در عرش خدا ولوله ای بر پا شد
شب عاشورا شد

شب پایانی عمر پسر زهرا شد
شب عاشورا شد

---------

صحبت از داغ نکن ، می روم از حال حسین
یا اخا یا مظلوم

وا مکن پای مرا تا دم گودال حسین
یا اخا یا مظلوم


######

صبر کن هر چه بلا بر سر من می آید
ای پریشان زینب

دست و پا می زنم و مادر من می آید
ای پریشان زینب

######

یوسفم گر بروی، پیرهنت را چه کنم
یا عزیزالزهرا

عصر فردا ته گودال ، تنت را چه کنم
یاعزیزالزهرا

####

#علی_سلطانی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#شب_عاشورا


چه حالِ پُر ملالی داره زینب
اگه دستای خالی داره زینب
میره خیمه به خیمه تا بدونن
برا فرداش چه حالی داره زینب


میون این خزونِ عشق و مردی
یکی داره میره به خیمه گردی
داره میاد بگوشش از رُبابش
چرا مادر چرا باز گریه کردی


بخواب مادر بخواب با خوندن من
بخواب جونِ عمو رو دامنِ من
نزن اینقد زبونت رو رولبهات
نکِش ناخنت و رو گردنِ من


یکی داره تو تنهایی میخونه
یه دختر داره بابایی میخونه
موهاشو عمه  می‌بافه دوباره
براش با اشک لالایی میخونه


تویِ خیمَش ببین دلگیره قاسم
زبون میگیره فردا میره قاسم
اگه تو کوچه با بابام نبودم
تقاصِ کوچه رو می‌گیره قاسم


مبادا زیرِ دست و پا بمونی
مبادا زنده بی بابا بمونی
داره قاسم به عبدالله میگه
اگه رفتم مبادا جابمونی


نبودم من تو پَهلویِ عمو باش
کنارش باش بازویِ عمو باش
اگه دیدی که اسبا رو میارن
رویِ سینش فقط رویِ عمو باش


میگه زینب با اون غمهاش عباس
امیدِ خیمه‌هامون ، کاش عباس
یه بار خواهر بگی زینب فدات شه
یه بار خواهر بگو داداش عباس


دلِ گلها میلرزه با عمو نه
همه تو خیمه‌اند اما عمو نه
حرم خواب است بی خوابه حرامی
همه تو خیمه‌هان اما عمو نه


غمی که اوج غمهامه آوردن
یه دردی که رو دردامه آوردن
رُباب خوابونده تازه اصغرش رو
نگید پیشش امون‌نامه آوردن


منو خیمه به خیمه دیدی آقا
برا یاری چه ناامّیدی آقا
ببین خونی شدن دستات عزیزم
چرا شب خارها رو چیدی آقا


بیا بردار از خاکا سرت رو
نگاهی های هایِ خواهرت رو
می‌ترسم بعد این زنده نباشم
بیا امشب ببوسم حنجرت رو


بمیرم بی کسی مادر نداری
مگه خواهر مگه خواهر نداری
بده انگشترت رو تا نگم که
چرا انگشت و انگشتر نداری


بیا ای سایه‌ی اطفال برگرد
از این صحرای بداقبال برگرد
ببین زینب داره میمیره امشب
بیا از سمتِ اون گودال برگرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

مقتل به فصل ذبح عظیم خدا رسید
راوی داستان به غروب منا رسید

پیچید بانگ هَل مِن مردی میان دشت
او یار خواست لشگر تیر از هوا رسید

افتاد بر زمین تن مجروح آفتاب
باد مخالف آمد و ابر بلا رسید

بازی تیر و نیزه و خنجر تمام شد
وقت هنرنمایی سنگ و عصا رسید

از تل زینبیه سرازیر شد زنی
آری رسید خواهرش اما کجا رسید

جایی که حنجری شده درگیر خنجری
جایی که جان او به لب تیغ ها رسید

جشن است! دور هلهله‌ ها هم گذشت و حال
هنگام پایکوبی اسبان فرا رسید

برگشت ذوالجناح ولی شاه برنگشت
ساحل گریست، کشتی بی ناخدا رسید

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
#دوبیتی

ته گودال پیکرش افتاد
پیش چشمان خواهرش افتاد

نیزه ای رفت سمت پهلویش
ناگهان یاد مادرش افتاد

#امیر_عظیمی
@raziolhossein
17:59
#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی

وقتی که برگرداند با پا پیکرت را
وقتیکه میبرید لب تشنه سرت را

سالار من هر کار میکردم نمیشد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
17:59
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
858×1080, 79.5 KB
 أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَهُ السَّمآءِ،
18:00
#تک_بیتی
#امام_حسین

نه فقط خُلقِ همانند علی داشت حسین
جرمش این بود سه فرزندِ علی داشت حسین

#محمدحسین_ملکیان

@raziolhossein
18:00
#عصر_عاشورا_دودمه
#عاشورا_دودمه
#دودمه


آتش به خیام پسر فاطمه افتاد
امان از دل زینب

بر راس بریده نظر فاطمه افتاد
امان از دل زینب

#صادق_اویسی

@raziolhossein
18:00
#امام_حسین
#قتلگاه
#دوبیتی

اين زجركشي بود، فقط جنگ نبود
دور تو و گرنه دستشان سنگ نبود

از اين ها بگذريم اما اي كاش
انگشتری ات حداقل تنگ نبود

#محمد_حسین_ملکیان
@raziolhossein1
18:02
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا
#دوبیتی


به چشمونش غم دنیاس فردا
میون لشکری تنهاس فردا

الهی مادرش زهرا نبینه
سر پیراهنش دعواس فردا

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
18:03
جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
18:03
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال #قتلگاه

سر روی خاک داشت که خواهر ز ره رسید
دید آن سجود و حال قیامش رکوع شد

دیگر نماند منتظر شام و کوفه کَس
از قتلگاه،‌ سنگ زدن‌ها شروع شد

#علی_انسانی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا


کینه ها چون بود مادرزاد...آمد مادرت
کردی از پهلویِ او تا یاد...آمد مادرت

غربت و تنهایی ات بر هیچکس پوشیده نیست
تا نباشی هیچ دشمن-شاد...آمد مادرت

حُرمتِ خونت حلالِ عدّه ای لقمه حرام
کشتنت چونکه نبود ایراد...آمد مادرت

ضربهٔ شمشیر کاری بود و روی پیکرت
اولین زخمی که شد ایجاد...آمد مادرت

شمر(لع) وقتی در دلِ گودال، محکم پا گذاشت
گفت تا که «هر چه باداباد»...آمد مادرت

عرش تا فریاد زد ای وای بر روی زمین-
زینت دوش نبی افتاد...آمد مادرت

تشنه بودی! بر گلویت رویِ خاکِ کربلا
تا به جای آب، خنجر داد...آمد مادرت

قتلگاهت شد شلوغ و پیکرت از حال رفت
آسمان دق کرد و زد فریاد...آمد مادرت

ای زبانم لال، کو پیراهن و انگشترت
کو «سرت»؟! شد غارتت آزاد...آمد مادرت

این طرف میگفت با گریه «بنیَّ»؛ آن طرف
رفت تا که خیمه ها بر باد...آمد مادرت!

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا

فکر کن ظهر شود روز به آخر برسد
لحظه ها بگذرد و ساعت خنجر برسد

لحظه ی آخر گودال به کندی برود
خنجر شمر سراسیمه به حنجر برسد

فکر کن بین اجانب به چه وضعی به چه حال؟
زینب از تل به تماشای برادر برسد

هرچه بوده است به غارت برود ، در گودال
بوسه ای از رگ خشکیده به خواهر برسد

ازدحام است و در این معرکه زینب مانده
به برادر برسد یا که به معجر برسد

قد خم دارد از این غم چه کسی می دانست؟
ارث مادر وسط دشت به دختر برسد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


امشب که محشری شده بر پا به کربلا
ما را ببر دوباره خدایا به کربلا

هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز
هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا

نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند
سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا

عطر مدینه می وزد از سمت علقمه
گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا

نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود
چون مصحف ورق شده فردا به کربلا

فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها
خالیست جای حضرت سقا به کربلا

فردا برای تشنگی طفل شیرخوار
تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا

از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه
آه از نگاه زینب کبری به کربلا

فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری
گم می کند برادر خود را به کربلا

دارند نعل تازه میارند ، این چنین-
با کشته ها کنند مدارا به کربلا

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه #گودال #عاشورا


نه زیر بارش تیغ و سنان امان دارد
نه در هجوم عصا دارها جوان دارد

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت نه
نه سیدالشهدا در کَفَش عنان دارد

از آن دمی که به قلبش نشست تیر خلاص
رشیده حرمش قامتی کمان دارد

عجیب نیست که پهلوی تو لگد خورده
که پهلوی تو ز یک بی‌نشان، نشان دارد

خدا کناد شود کور، چشم نامردی
که چشم غارت بر خیمۀ زنان دارد

چو دید پلک تو را نیمه‌باز، نعره کشید
بزن سنان! به گمانم هنوز جان دارد

به پایکوبی اسبان دگر نیازی نیست
مگر حسین به تن دیگر استخوان دارد؟

#حسین_نادری

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#وداع #دوبیتی

کَس ندیده درعالم اینچنین گرفتاری
شَه رَوَد به میدان و زَن کُنَد جلوداری

کشته شد اگر شاها عباس علمدارت
من ز بَعدِ عباست میکنم علمداری

#دیوانه_طهرانی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال #قتلگاه #عاشورا

ای آفتاب بر تن من بیشتر بتاب
تا مجلس عزای مرا گرمتر کنی

ای نعل اسب سینۀ من سخت‌تر بکوب
تا جای خواب اصغر من نرم‌تر کنی

#علی_انسانی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#بازگشت_ذوالجناح #عاشورا

ذوالجناحا! پدرم رفت و نیامد خبرش
به‌کجا رفت و چه‌رو داد و چه‌آمد به سرش؟

به سراغ علی اکبر ز حرم شد بیرون
کشت خود را به‌یقین، بر سر جسم پسرش

ز غم قاسم ناکام در آمد از پای؟
یا شکست از غم هجران برادر، کمرش؟

شد یقینم که در این دشت بلا گشت شهید
که نیفتاد سوی خیمه دگر او، گذرش

کسی از خاک، سرش بر سر زانو بگرفت؟
یا روی خاک فتاده رخ هم چون قمرش؟

قطره‌ای‌آب کسی بر گلوی‌خشکش ریخت؟
یا که اندر لب شط، تشنه بریدند سرش؟

پهلویش چاک شد از نیزه ی بیداد سنان؟
یا که سوراخ شد از ناوک پیکان، جگرش؟

نوک پیکان چو به حلق علی اصغر جا کرد
بود بابم به چه حال، از غم یکتا گهرش؟

سر «عبدالله» او را ز دم خنجر کین
دم آخر که جدا کرد به پیش نظرش؟

زیر تیغ ستم اندر دم جان دادن او
کرد با او چه ستم، قاتل بیدادگرش؟

تا نتازند بر او اسب، بُرو سوی نجف
خبر قتل پسر را برسان بر پدرش

نشنود نوح به جز نوحه، یقین تا محشر
اوفتد گر به سر تربت «جودی»، گذرش

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه #عاشورا
#دوبیتی


نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهنت هم جنگ بوده

ولي شرمنده زينب دير فهميد
كه انگشتر به دستت تنگ بوده

#سید_حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا #دوبیتی

به روی نيزه‌ها ديدم سرت را
ميان خون، رها بال و پرت را
چگونه قلب من آرام باشد
که دیده ساربان انگشترت را...
.....
چراغ عمر من پايان گرفته
ببین باران الرحمان گرفته
تمام دشت احيا دارد امشب
که هر نيزه به‌سر قرآن گرفته

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین‌_علیه‌_السلام
#عاشورا
#آتش_زدن_خیمه‌ها


آه از آن روز که جان از تن خواهر می‌رفت
سنگ‌ها بال زنان سوی برادر می‌رفت

آسمان‌ها و زمین داشت به هم می‌پیچید
سمت گودال کسی دست به خنجر می‌رفت

ساعتی بعد که آتش به حرم برپا شد
همه سرها به روی نیزۀ لشگر می‌رفت

خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست
بین گهوارۀ خالی دل مادر می‌رفت

از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند
گوشواره که نه گیسو پی معجر می‌رفت

نیمه شب با عجله داشت خبر را می‌برد
یک نفر در طمع جایزه با سر می‌رفت

#علی_صالحی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین‌
#گودال #قتلگاه

از کوفه سلاح و سنگ و تیر آوردند
یک بغض نهفته از غدیر آوردند

دیدند کسی دور و برش نیست، زدند
آقای مرا غریب گیر آوردند

#داوود_رحیمی

@raziolhossein
18:04
#عاشورا_دودمه
#دودمه

روز عاشورا صدا زد زینب قامت کمان
العجل صاحب زمان

روی تل زینبیه گفت او لطمه زنان
العجل صاحب زمان

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_شهادت

چرخید آفتاب به دور سر حسین
از سر شروع شد همه چیز از سر حسین

در فکر هر چه هست به غیر از سر خودش
آورده اند بس که بلا بر سر حسین

بگذار هر چه هست سر این ها به نی کنند
شاید که بگذرند فقط از سر حسین

سر داد زینب آن همه شعر و دعا و آه
اما دریغ از آب که پشت سر حسین...

خالی ست جای کاسه ی آبی که مادرش
از بچگی گذاشته بالا سر حسین

گفتند ای رباب! چه شد اصغرت؟ رباب
سر را بلند کرد..: "فدای سر حسین"

تا رفت پشت خیمه و خنجر به خاک زد
معلوم شد چه می گذرد در سر حسین

هی سر ردیف کردم و حیف آخرش نشد
سر در نیاورد سر نی از سر حسین

سرگشته بود شمر و به یکباره سر رسید
سر را برید، سر به سر از حنجر حسین

از حنجرش برید سرش را؟ خدا کند!
بر حنجرش که بوسه زده مادر حسین!

آب از سر حسین گذشته ست... صبر کن!
بگذار تا سری بزنم سنگر حسین

با احتساب پیکر صدپاره روی خاک
از اکبرش بزرگ تر است اصغر حسین

دارایی حسین فقط زینب است و بس
دیگر چه مانده از همه ی لشگر حسین؟

دیگر مگر رقیه بپوشد لباس رزم!
نه! بهتر است گریه کند دختر حسین

ای شمر! این که رسم ادب نیست! لااقل
با دست روی سینه بیا محضر حسین

یعنی به غیر فاتحه ی دین، چه خوانده است
وقتی که شمر آمده بر منبر حسین؟

اینگونه راویان مقاتل نوشته اند:
صرف دعا شده نفس آخر حسین


#محمد_حسین_ملکیان

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

از آه خود شرر به دل ماسوا مزن
آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن

لبهای تو کبود شده مثل بازویم
با این لب کبود مرا هی صدا مزن

حالا که آمدم ز تو این است خواهشم
تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن

هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت
با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن

با قرب حق به جانب گودال میزنی
رحمی کن و برای رضای خدا مزن

برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی
پنجه براین محاسن از خون حنا مزن

هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی
بر استخوان گردن او، بی هوا مزن

#محمود_اسدی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا

چون شاه دین، هوای شهادت به سر گرفت
تاج سعادت از سر خود، چرخ برگرفت

 گیتی کمیت تیز تکش را کشید تنگ
دست قضا عنان و رکابش، قدر گرفت

از سوز آه خیمه‌نشینان ز شش جهت
یک‌باره هفت خیمه‌ی افلاک درگرفت

پس رو به قتلگاه ستم‌دیدگان نهاد
با اشک و آه، بر سر هر یک گذر گرفت

هر شمع آه، بر سر لب تشنه‌ای بسوخت
هر طفل اشک، جسم شهیدی به برگرفت

 گاهی به پیش پیکر شاهی ز پا فتاد
گاهی ز تختِ خاک، سری تاجور گرفت

گاه از سر پسر ز برادر سراغ کرد
وز جسم یک‌دگر خبر از یک‌دگر گرفت

#نیاز_جوشقانی
@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را

نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را

نرفتی تا به پُشتِ ابرِ سنگ و خنجر و پیکان
به روی دامنت ای ماه بنشان اختر خود را

فروشد ناز اگر طفلی خریدارش پدر باشد
بزرگی کن، ببوس این دختر کوچکتر خود را

لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست
برو در نهر علقم کن خبر، آب آور خود را

ز دورادور، می دیدم گلویت عمه می بوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر - حنجر خود را

به همراه مسافر آب می پاشند،‌من ناچارم
به دونبال تو ریزم اشک چشمان تر خود را

کنار گاهواره رفتم و دیدم که اصغر نیست
چرا با خود نیاوردی، چه کردی اصغر خود را

#علی_انسانی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا

چون نوبت قتال به سلطان دین رسید
افغان اهل بیت ، به عرش برین رسید

غوغای "الوداع" و هیاهوی "الفراق"
از چار سوی ، بر فلک هفتمین رسید

چون هیچ کس نبود که گیرد رکاب او
بر کف رکاب ، خواهر وی ، دل غمین رسید

پس حلقِ خشک و چِشم تر و نقد جان به کف
با تیغ کینه جوی به میدان کین رسید

کُشت آن قَدَر ز کوفی و شامی که در مصاف
بر جانش ، آفرین ز جهان آفرین رسید

مهلت عدو نداد که نوشد کفی ز آب
لب تشنه ، بی مُعین ، لبِ آبِ مَعین رسید

بنشست بس که تیر سه پهلو به سینه اش
او را هزار همدم و پهلو نشین رسید

چون یاوری نبود که جان سازدش نثار
جنّ و ملائکش ز یسار و یمین رسید

از پشت زین فتاد ، چو سرو قدش به خاک
گفتی که پشتِ عرش به روی زمین رسید

در حیرتم نکرد قیامت ، چرا قیام ؟
بر حنجرش چو خنجر شمر لعین رسید

#خاکی_شیرازی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

وقتی که پنج تا کفن از آسمان رسید
چیزی نصیب خامس آل عبا نشد
  
تاریخ شاهد است در عالم به جز حسین
هیچ آفریده ای کفنش بوریا نشد

این نیزه ها چکار مگر کرد با تنش
هرکار کرد خواهرش آخر جدا نشد

زهرا زیاد زد به سرو صورتش ولی
شمر لعین ز سینه ارباب پا نشد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا

حرمتش را، خیمه اش را، لشکرش را...بگذریم
کینه ی شمشیر زن ها اکبرش را...بگذریم

قاسمش را ضربه ها هم قامت عباس کرد
تیر بی رحمی گلوی اصغرش را...بگذریم

گوشه گودال بود و سایه ای نزدیک شد
روبرویش ایستاد و خنجرش را...بگذریم

عرش می لرزید حتی اعتنایی هم نکرد
گر چه از هر سو صدای مادرش را... بگذریم

چشمشان پیراهن صدپاره ی او را گرفت
چشم یک نامرد هم انگشترش را...بگذریم

تا بیامیزند با هم استخوان و خون و خاک
اسبها را تاختند و پیکرش را...بگذریم

باز آتش کار خود را کرد و صحرا تار شد
ناله های دخترانش خواهرش را...بگذریم

کاروان آماده ی فریاد بود و ناگهان
روبروی محمل خواهر سرش را...بگذریم

عاقبت کنج خرابه، نیمه شب، دختر که دید-
چشم و ابروی پر از خاکسترش را...بگذریم...

#حسن_اسحاقی

@raziolhossein
18:04
#امام_زمان
#شب_عاشورا
#دوبیتی


کجایی که شبِ غم آخر اومد
ببین آهِ دوبیتی هم در اومد
دلت اونقدر خونِ که امشب
به داد حال و روزت مادر اومد


الهی دردِ آقا رو نبینیم
بمیریم و مداوا رو نبینیم
بگو با صبح  عاشورا نیادش
دعایی کن که فردا رو نبینیم


الهی رویِ خاکی تو نبینم
تو روضه مویِ خاکی تو نبینم
شبیه مادرت از پا نیافتی
آقا پهلویِ خاکی تو نبینم


اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد
اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد
همه تقصیرِ اون نامرده آقا
که آتیش زد در و مادر زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا

لبها معطر است سلام علی الحسین
ساعات آخر است سلام علی الحسین

این خاک، رستخیز تمام مصایب است
صحرای محشر است سلام علی الحسین

ظهر دهم رسیده و چشمان خواهری
سوی برادر است، سلام علی الحسین

ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق
عالم معطر است سلام علی الحسین

این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب
دنبال اصغر است سلام علی الحسین

هم دست ها بریده و هم آب ریخته است
عباس، مضطر است سلام علی الحسین

بر آن گلو که بوسه برآن زد پیامبر
امروز خنجر است، سلام علی الحسین

والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش
حیران یک سر است، سلام علی الحسین

این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟
یا بوی معجر است سلام علی الحسین

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


دویــد شمــر ســـوی قتلگــاه بعد چه شد؟
کشیـد فــاطمـه از سیـنـه آه بعـد چه شد؟

نهـــاد زانـــوی خــود را بـه روی قلب حسین
شکـست مخــزن سِّــــر الــه بعـد چه شد؟

ســر بـــریـده روی دسـت‌هـــای قــاتــل بود
کـه کــرد فــاطمــه او را نگـاه بعد چه شد؟

گــرفت چهـرۀ خـورشید و روز شد شـب تار
به نیزه گشت عیان قرص ماه بعد چه شد؟

بـدن بــه روی زمیـن بــود و اسب بی‌صاحب
روانه شـد به سوی خیمه‌گاه بعد چه شد؟

فــــرار فــــاطمه‌ها پـــابـرهنـه بــر ســر خـار
فتــاده از پـی‌ِشان یـک سپاه بعد چه شد؟

کجـا روم بــه کـه گـویم کـه کودکی از ترس
بَـــرد بــه کـــودک دیگــر پنـاه بعـد چه شد؟

دو دسـت شـوم قـوی پنجـه‌ای بـه بـالا رفت
کـه شـد دوگونۀ طفلی سیاه بعد چه شد؟

ز گــوش دختــرکـی خصـم گـوشواره کشید
فتـــاد روی زمیـن بــی‌گنــــاه بعـد چه شد؟

جــــواب دادن «میثــــم» بـــه انتـهــا نـرسد
هـــزار بـــار بپــــرسیــــد آه بعــد چــه شد؟


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین_مناجات


هر کسی از کربلا شد دور غربت میکشد
عرش هم شب های جمعه آه حسرت میکشد

ایستاده پشت درب آستان صحن تو
صورتش را آسمان دارد به تربت میکشد

اینکه عالم بر ضریح تو پناه آورده است
گوییا تصویری از صبح قیامت میکشد

مجلس روضه فراوان وضریح تو یکی است
وحدت عشق است در اینجا به کثرت میکشد

همنشین جون و أسلم میشود روز جزا
هر که با اخلاص پای روضه زحمت میکشد

چشم اهل روضه اوراق لهوف سید است
چون که روی دوش خود بار مصیبت میکشد

ماه های روی نیزه،آفتاب روی خاک
باز آه مادری را سمت هیأت میکشد

پیش چشمت آب را بر خاک میریزد کسی
آتشی بر جان ما نوبت به نوبت میکشد

گریه کن بر روضه ی " مُنّو عَلَی بنِ المصطفی"
آب دارد از کویر خشک منت میکشد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#شب_عاشورا


متاب ای ماه امشب، تا نبینم صبح فردا را
ببار ای اشک تا دریا کنم دامان صحرا را
بریز ای آسمان خون جای باران بر زمین امشب
که پرپر می کند فردا خزان گل های زهرا را
بگریید ای تمام اهل عالم آن چنان امشب
که با اشک خود از خجلت برون آرید سقا را
ندای "ارجعی" دل برده از هفتاد و دو عاشق
صدای العطش آتش زده اعماق دریا را
وضو گیرید از خون دل خود ای بنی هاشم!
که بردارید فردا از زمین، قرآن لیلا را
نگهدار ای سکینه! اشک های دیده ی خود را
که در گودال خون فردا بشویی جسم بابا را
میا ای آفتابِ صبح بیرون از افق فردا
که با سوز عطش اصغر ندارد تاب گرما را
الهی مهر زندانی شود در سینه ی مشرق
که در گودالِ خونﹾ زهرا نبیند ظهر فردا را
بگردید آل یاسین سخت فردا در بیابان ها
که دریابید زیر خارها گل های طاها را
سپاه حق و باطل صف کشیدند از دو سو "میثم"
میان این دو صف بشناس دنیا را و عقبا را

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:04
#امام_حسین
#عاشورا
#عصر_عاشورا

با چشم اشک بار علیکنّ بالفرار
با قلب داغ دار علیکنّ بالفرار

وقتی کمان حرمله شلاق دست شد
پنهان و آشکار علیکنّ بالفرار

جان هم رسیده گرچه به لب هایتان ولی
با حال احتضار علیکنّ بالفرار

در ساحل فرات علمدار کربلا
شد چون علم ندار ، علیکنّ بالفرار

راه عبور ، معبر غارت گران شده
از گوشه و کنار علیکنّ بالفرار

دیدید مثل ابر بهار اشک ریختیم
آتش نشد مهار علیکنّ بالفرار

از من به لاله های حرم عمه جان بگو
حتی به روی خار... علیکنّ بالفرار

با این که مشکل است و همه بانوان ما...
...هستند با وقار علیکنّ بالفرار

حتما به دختران حرم گوشزد کنید
تا هست گوشوار علیکنّ بالفرار

دقت کنید گم نشود هیچ کودکی
امشب در این دیار علیکنّ بالفرار

با چکمه ها به سوی حرم روی اسب خویش
تا شمر شد سوار علیکنّ بالفرار

با این که از مصائب این دشت پر بلا
لا یمکن الفرار... علیکنّ بالفرار

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا


باز دلشوره میکُشد من را
کاش میشد که شب سحر نشود
صبحِ فردا نیاید و با من
کاروانِ تو در به در نشود

خارِ صحرا اگر که میچینی
دشتی از خاک بر جگر دارم
من بمیرم به جای تو ای کاش
حیف تنها دوتا پسر دارم

از سر شب رُباب در خیمه
چادرش را کشیده رویِ علی
چه به او گفته‌ای که با گریه
میزند بوسه بر گلویِ علی

زیر لب حرف میزند با خود
بُرده خواب تمام قافله را
با سرانگشت میکشد بر خاک
عکس تیر مهیب حرمله را

سر شب گفت دخترت با من
عمه‌جان شانه زن به گیسویم
باز هم  یادِ مادرم کردم
تا نشست او به روی زانویم

از همان روزِ اول سفرت
گفت چشمت  که بر نمیگردم
هم با خودم چند معجر بود
چند چادر اضافه آوردم

کن دعایی که گوشِ دخترکت
زخمی از گوشواره‌ها نشود
معجری که عمو به او داده
محکمش بسته‌ام که وا نشود

پیشِ رویَت نشسته‌ام اما
حالتی مثلِ محتضر دارم
هرچه فردا خدا نکرده شود
مادرم گفته و خبر دارم

گفت فردا که تشنه میمانی
تَرَک از زخمها لبت دارد
چشمهای تو تار می‌بینند
مِیلِ گودال مَرکبت دارد

هیچکَس نیست حامی‌ات اما
در عوض آنقدر حرامی هست
تکیه بر نیزه‌ی شکسته دهی
عوضش نیزه دارِ شامی هست

گفت فردا به خیمه می‌آید
ذوالجناحی که زینش از خون است
حَرَمت در میانِ نا محرم
قتلگاهت زمینش از خون است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

دلت می لرزد از فریادهای آخرم برگرد
دلم می لرزد از خون گریه های خواهرم برگرد

مرا بگذار در گودال با سر نیزه ها تنها
نبینی نیزه کاری تا شود بال و پرم برگرد

برو جان تو و جان صلابت های معجرها
تویی بعد از من و عباس امید حرم برگرد

نگاهت را بگیر از چشم های من خداحافظ
ببین که شمر پرسه می زند دور و برم برگرد

نفس هایم به آخر میرسد طاقت نداری تو
ببینی کُندی خنجر به زیر حنجرم برگرد

برایت سخت خواهد بود از نزدیک این صحنه
چه خواهد کرد تاب پنجه با موی سرم برگرد

هنوز از ضربه هایش چند تای دیگری مانده
شده وقت حسینم وا حسین مادرم برگرد

گلی گم کرده بودی گر که امشب در دل صحرا
بیا گودال دنبالش بیا با دخترم برگرد

#حسن_کردی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو
ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام
از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین
میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو
آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود
بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده میخورد به هم
این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟
هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو

#سعید_خرازی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#گودال
#عاشورا
#شام_غريبان

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟

ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟
بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟

با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گر تو حسین مادری پس مادرت کو؟

یک جای بوسه در تنت باقی نمانده
خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟

آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟

گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟

از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت کو ؟

این دشت دشت چشمهای خیره سر شد
آقا کمک کن خواهرت را دخترت کو

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شام_غريبان
#گودال
#عاشورا

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

#محمد_رسولی

@raziolhossein
👍 1
18:09
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم

#یوسف_رحیمی
.
@raziolhossein
18:09
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال #قتلگاه #عاشورا

دید بالای بلندی ازدحام
صد حرامی، دور یک بیت الحرام

حمله‌ور، بر کعبه دید اصحاب فیل
دشتی از نمرود، گرد یک خلیل

دید یوسف آفرین خود به چاه
هالۀ عقرب گرفته دور ماه

خاک‌ها، مهمان نوازی می‌کنند
زخم‌ها، شمشیر بازی می‌کنند

کعب‌نی‌ها گرد کعبه در طواف
سنگ ها دارند قصد اعتکاف

شعله‌های تشنگی سرکش شده است
هر دو گونه، دو گل آتش شده است

اوفتاده بر زمین عرش برین
بر لبان آفرینش آفرین

دیده‌ای تلفیق خون و خاک را؟
بر زمین افتادن افلاک را؟

دیده‌ای مرگی بدین حد باشکوه؟
دیده‌ای تکیه دهد بر نیزه کوه؟

دیده‌ای پرپر گل احساس را؟
دیده‌ای یک یاس و صدها داس را؟

دیده‌ای صد سنگ و یک آئینه را؟
نُو به نُو،‌ صد کینه دیرینه را؟

نیمه جان در چنگ قاتل دیده‌ای؟
کندن پر را ز بسمل دیده‌ای؟

دیدن این صحنه نَبوَد کار کَس
چشم زینب می‌تواند دید و بس

سوره‌ی توحید، آیه آیه شد
آفتابی، بی نصیب از سایه شد

تیرها، هر جا که می‌آمد فرود
پیش از آن، شمشیر، جا وا کرده بود

بعد بالا رفتن شمشیرها
سنگ سبقت می‌گرفت از تیرها

تیر، بوسه می‌گرفت و می‌نشست
سنگ چوب تیرها را می‌شکست

تا نبیند کس فرود آسمان
قامت او شد عمود آسمان

ماهتابی با شفق، آمیخته است
خون پیشانی به رویش ریخته ست

بس بر آن تن، تیرها بنشسته بود
راه را، بر بوسه دادن، بسته بود

یک‌طرف، در خاک‌وخون، تن غرق داشت
یک طرف، شقّ القمر از فرق داشت

زخمه‌ها در پردۀ بیداد بود
یک گلو، صد حنجره فریاد بود

دیگر این جا عشق می‌گوید سخن
نیست در حدّ شعور و شعر من

نِی توان دارد زبان، بر گفتنش
نِی دلی را طاقت بشنفتنش

به، که گیرد دست بر دیده، مَلَک
ابر گردد پنبه، در گوش فلک

آیه‌های عاشقی تفسیر شد
خنجری با حنجری درگیر شد

چار سمت شاخۀ گل را برید
بعد از آن، آن تیشه بر ریشه رسید

مرغ قاف عشق، سر از تن جدا
همچو بِسمِل بود و می‌زد دست و پا

شرح قصّه، دفن در گودال، به
گوش‌ها بسته، زبان‌ها لال، به

شد زمین و آسمان، همرنگ خون
قاتل از گودال می‌آمد برون

گوش جان تَبَّت یَدی را می‌شنید
بُولَهَب، نای خدایی را بُرید

از نوا انداخت نای عشق را
کُشت، شیطانی خدای عشق را

باغ را عطر خدا پُر کرده بود
کربلا را دو صدا پُر کرده بود

خواهری گفتا، به قربان سرت
بانویی گفتا بمیرد مادرت

آسمانا، گریه سر کن بر زمین
سر بریدند آسمان را در زمین

#علی_انسانی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین_شهادت

غروبی لخته لخته صبح را در خود به غارت برد
چه پیش آمد که تاریکی، کواکب را اسارت برد

بگو آن نانجیب از تو مگر غیر از کرامت دید
که هم انگشت و هم انگشترت را با جسارت برد

چه رزقی زرفروش پست از بازار گرمت داشت
چقدر او گوشواره با خودش بهر تجارت برد

چه بايد گفت با طفلت اگر از سرخي ات پرسد؟
گرفت آيينه را خون يا كه رنگت را حرارت برد؟

سرت انشگشترت پیراهنت عمامه ات را آه...
یکی با فکر گندم دیگری حرص عمارت برد...

از آن بالا که میبینی بگو طفلت کجا مانده ست
که آرام دل از زینب نگاه بی قرارت برد

به خون فریاد زد گر دین نداری باش آزاده
سپاه کوفه اما آبرو از این عبارت برد

غزل مصرع به مصرع واژه واژه قتلگاه توست
من آن هیچم، نگاهت بود، شعرم را زیارت برد

#ف_معصومی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا

به اشک و سوز و مناجات، سرکنید امشب
به شوق مرگ، شب خود سحر کنید امشب

به پیش نیزه و شمشیر و تیر و سنگ، همه
به خنده سینۀ خود را سپر کنید امشب

نماز وتر بخوانید و سجدۀ آخر
دعا به زینب خونین‌جگر کنید امشب

کمال‌تان پر و بال عروج‌تان گشته
به قلۀ ابدیت سفر کنید امشب

شما به مکتب توحید، زندگی دادید
مباد آنکه ز مردن حذر کنید امشب

دل شب است بیایید دخت زهرا را
ز ایستادگی خود خبر کنید امشب

کنون که آب روان را به روی‌تان بستند
ز اشک شوق، لب خویش تر کنید امشب

اگر که عاشق دیدار جد من هستید
به صورت علی‌اکبر نظر کنید امشب

جوان من بدنش قطعه‌قطعه خواهد شد
رواست گریه به حال پدر کنید امشب

شرار آتش شعرش همه ز سوز شماست
دعا به «میثم» ما بیشتر كنيد امشب

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم
چگونه دل ببرم از تو ای تمام امیدم؟

نفس به سینه فروماند و سوخت‌ حنجر خشکم
ز پشت سر به تو کردم نگاه و آه کشیدم

همین که پیرهن کهنه را ز من طلبیدی
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم

هنوز اشک وداعم به دیده بود که ناگاه
صدای نالۀ "هل من معین" به گوش شنیدم

به حیرتم که نَهم رو به خیمه یا که به میدان؟
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم

به جان مادرم ای یادگار مادر زینب!
تو جان به دست گرفتی، من از تو دل نبریدم

ستاده‌ام سر راه و دلم قرار ندارد
بیا دوباره نگاهت کنم حسین شهیدم!

اگر چه بی تو گریبان صبر، پاره نکردم
هزار مرتبه دل را به جای جامه دریدم...


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا


چه حالِ پُر ملالی داره زینب
اگه دستای خالی داره زینب
میره خیمه به خیمه تا بدونن
برا فرداش چه حالی داره زینب


میون این خزونِ عشق و مردی
یکی داره میره به خیمه گردی
داره میاد بگوشش از رُبابش
چرا مادر چرا باز گریه کردی


بخواب مادر بخواب با خوندن من
بخواب جونِ عمو رو دامنِ من
نزن اینقد زبونت رو رولبهات
نکِش ناخنت و رو گردنِ من


یکی داره تو تنهایی میخونه
یه دختر داره بابایی میخونه
موهاشو عمه  می‌بافه دوباره
براش با اشک لالایی میخونه


تویِ خیمَش ببین دلگیره قاسم
زبون میگیره فردا میره قاسم
اگه تو کوچه با بابام نبودم
تقاصِ کوچه رو می‌گیره قاسم


مبادا زیرِ دست و پا بمونی
مبادا زنده بی بابا بمونی
داره قاسم به عبدالله میگه
اگه رفتم مبادا جابمونی


نبودم من تو پَهلویِ عمو باش
کنارش باش بازویِ عمو باش
اگه دیدی که اسبا رو میارن
رویِ سینش فقط رویِ عمو باش


میگه زینب با اون غمهاش عباس
امیدِ خیمه‌هامون ، کاش عباس
یه بار خواهر بگی زینب فدات شه
یه بار خواهر بگو داداش عباس


دلِ گلها میلرزه با عمو نه
همه تو خیمه‌اند اما عمو نه
حرم خواب است بی خوابه حرامی
همه تو خیمه‌هان اما عمو نه


غمی که اوج غمهامه آوردن
یه دردی که رو دردامه آوردن
رُباب خوابونده تازه اصغرش رو
نگید پیشش امون‌نامه آوردن


منو خیمه به خیمه دیدی آقا
برا یاری چه ناامّیدی آقا
ببین خونی شدن دستات عزیزم
چرا شب خارها رو چیدی آقا


بیا بردار از خاکا سرت رو
نگاهی های هایِ خواهرت رو
می‌ترسم بعد این زنده نباشم
بیا امشب ببوسم حنجرت رو


بمیرم بی کسی مادر نداری
مگه خواهر مگه خواهر نداری
بده انگشترت رو تا نگم که
چرا انگشت و انگشتر نداری


بیا ای سایه‌ی اطفال برگرد
از این صحرای بداقبال برگرد
ببین زینب داره میمیره امشب
بیا از سمتِ اون گودال برگرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

روی جسمَش نیزه و تیر و سِنان افتاده بود
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود

شمر،باچَکمه به روی سینه اش می ایستاد
در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود

جای خود را با لَگَد های سَنان تعویض کرد
خنجر کُندی که دیگر از توان افتاده بود

یادگار مادر او را به غارت برده اند
جامه ی شاهی به دست این و آن افتاده بود

شمر از گودال بیرون آمد و از بخت بد
برق انگشتر به چشم ساربان افتاده بود

نعل ها طوری عمل کردند که از پیکرش
گوشه ی گودال قدری استخوان افتاده بود

در نگاه تار او اهل حرم می سوختند
قرعه ی آتش به نام کودکان افتاده بود

روی نیزه بستن سَر، کار آسانی نبود
از قضا این کار، دست کاردان افتاده بود

بارش ظلمت بیابان را به خون آغشته کرد
بر زمین آیات ناب آسمان افتاده بود
*
دخترش کنج خرابه ناگهان تبخال زد
چون که یاد ضربه های خیزران افتاده بود ...

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

و الشّمر جالسٌ نفس انبیا گرفت
خورشید تیره گشت و دوباره هوا گرفت

دارد تمام عرش خدا می خورد زمین
و الشمر جالسٌ همه عالم عزا گرفت

والشمر جالسٌ همه جا زیر و رو شده
خنجر به روی حنجر آقای ما گرفت

و الشمر جالسٌ تن صد چاک روی خاک
و الشمر جالسٌ نفس مصطفی گرفت

زهرا کنار گودی گودال آمده
و الشمر جالسٌ دل خیرا النسا گرفت

و الشمر جالسٌ سر او را گرفت و بعد ...
زینب به روی تل دم وا احمدا گرفت

زینب به روی تل به سر و سینه می زند
آنقدر ناله زد نزنیدش، صدا گرفت

#وحید_محمدی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا
#قتلگاه


شرر به خرمن آل عبا زدی ای شمر
چه آتشی به دل ماسوی زدی ای شمر

مگر که زینت دوش نبی نبود حسین
چرا قدم روی عرش خدا زدی ای شمر؟

حسین فکر نجات تو بود اما حیف
لگد به بال و پرش بی هوا زدی ای شمر

هنوز جان به تنش بود مرتضی آمد
به ناله گفت: عزیز مرا زدی ای شمر

نفس نفس زد و ناله کشید "یا أماه"
میان پهلوی او نیزه جا زدی ای شمر

نسوخت قلب تو از ناله ی " بُنیَّ حسین"
به پیش دیده ی خیر النسا زدی ای شمر

حسین آب طلب کرد در ته گودال
تو در عوض شه لب تشنه را زدی ای شمر

هزار و نهصد و پنجاه زخم کاری داشت
چرا تو رحم نکردی، چرا زدی ای شمر؟

چه کردی از نفس افتاد خنجر کندت؟!
رویت سیاه باد چند تا زدی ای شمر؟

سرش به نیزه شد و وقت غارت خیمه...
تمام لشکر خود را صدا زدی ای شمر

برای دخترکان خواهرش سپر بود و...
عقیله را جلوی بچه ها زدی ای شمر

#علی_سپهری

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا

دلم برای داغِ  تو مذاب شد حسین جان
که خانه‌ی دو چشم من خراب شد

به گریه‌های خواهرت به صبح گو طلوع مکن
که قلبِ زینب از غمِ تو آب شد حسین جان

صدای پای پاسبان خیمه‌ها هنوز هست
هزار شکر کودک تو خواب شد حسین‌جان

کنارِ اصغرت ببین سکینه زار می‌زند
که روضه‌خوانِ خیمه‌اش  رُباب شد حسین‌جان

خدا کند نماند و نگویدت میانِ شام
لبت زِ خیزران چرا کباب شد حسین‌جان

کنارِ رأس تو چرا قمار می‌کنند وای
نصیبِ طشتِ تو چرا شراب شد حسین‌جان

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#شب_عاشورا

بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت
سخن بگوی برادر به شمع انجمنت

بگو در این شب آخر چه بر سرت آید
بگو چه می شود آقا به نازنین بدنت

ترک ترک شده لعل لبت عزیز دلم
خدا کند نخورد سنگ بر لب و دهنت

کنار پیکر تو سینه می زند طفلت
خدا کند که نخندد کسی به سینه زنت

خدا کند تنت از زخم ها ورم نکند
خدا کند نشود نیزه جابجا به تنت

خدا کند نکشی زجر در ته گودال
و عاقبت نکشد طول دست و پا زدنت

خدا کند نشود نرم استخوان هایت
خدا کند نشود کهنه بوریا کفنت

تمام ترس من این است عده ای بی دین
کنند هلهله فردا به زیر و رو شدنت

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا


ذوالجناح آمد ولی با خود سوارش را نداشت
بی قرار بی قرار آمد ،قرارش را نداشت

سالها پا در رکاب حضرت خورشید بود
بر رکاب اما سوار کهنه کارش را نداشت

بر رکاب خود نگین سرخ خاتم را ندید
بر رکاب خود نگین شاهوارش را نداشت

خوب یادش بود وقتی رهسپار جنگ شد
دشت تاب گامهای استوارش را نداشت

لحظه هایی را که بی او از سفر برگشته بود
لحظه هایی را که اصلا انتظارش را نداشت

یالهایش گیسوانی غوطه ور در خاک وخون
چشمهایش چشمه ای که اختیارش را نداشت

اسب بی صاحب شبیه کشتی بی ناخداست
صاحبش را،هستی اش را ، اعتبارش را نداشت

پیکر خود را به خون آسمان آغشته کرد
طاقت دل کندن از دار وندارش را نداشت

اسبها در قتله گاه آسیمه سر میتاختند
کاش شرم دیدن ایل وتبارش را نداشت

پیکری صدپاره از آوردگاه آورده بود
که حساب زخمهای بی شمارش را نداشت

کاش دُلدُل بود ودِل دِل کردنش را میشنید
لحظه ای که حیدر بی ذوالفقارش را نداشت

بالهایش را همان جا باز کرد وجان سپرد
آرزویی غیر مردن در کنارش را نداشت


#احمدعلوی

@raziolhossein
18:09
#وداع

تو بگو برادرم چی کار کنم؟
یادگار مادرم چی کار کنم؟

دست من نیست اگه دلواپس شدم
آخه من یه خواهرم چی کار کنم؟

بذا دونه دونه موتو ببوسم
جلو تر بیا که روتو ببوسم

نمی‌دونم چرا اما مادرم...
...گفته که زیر گلوتو ببوسم

میری و باید خدا خدا کنم
واسه سلامتیت دعا کنم

توی این کویر اگه شهید بشی
کفن از کجا برات پیدا کنم؟

بیا دست ناتوونمو بگیر
اشک چشم نگرونمو بگیر

باشه حرفی ندارم برو ولی
قبل از اینکه بری جونمو بگیر

توی آغوشت به هیشکی جا نده
تنتو به دست شمشیرا نده

سنگ اگه زدن به پیشونیت حسین
جون من پیرهنتو بالا نده

کاش زیر پیرهنتو می‌بوسیدم
گلو و گردنتو می‌بوسیدم

حنجرتو بوسیدم چیزیش نشد
کاش تموم تنتو می‌بوسیدم

وقت تقسیم غنائمت میشه
ساربان میاد مزاحمت میشه

معجرم رو با خودت ببر حسین
وقتی غارت بشی لازمت میشه


#آرش_براری

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین
#عاشورا
#گودال

زمین یک آهِ شعله ور درآورد
غم ِ تو اشکِ پیغمبر درآورد

تنت را تیرباران کرد و دیدم
دوباره نیزه ای دیگر درآود

بمیرد حرمله(لع) که با تبسّم؛
سه شعبه زد به سمتت! پر درآورد

رسید و پیکرت را غرقِ خون دید
دلِ مادر سر از محشر درآورد

یکی آورد با خود نعلِ تازه
یکی پیراهن از پیکر درآورد

نشست و با غضب از دستت ای وای
هم انگشت و هم انگشتر درآورد

نمیدانم چه شد که خنجرِ شمر(لع)
زد و از حنجرِ تو سر درآورد!

#م_عاطفی

@raziolhossein
18:09
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال
#عاشورا

از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود
صحنه را عباس اگر می دید بی‌شک مُرده بود

تا غروب روز عاشورا خدا خود شاهد است
عمه‌ی سادات را کوچک کسی نشمرده بود

از همان ساعت که سقا رفت سوی علقمه
حال زینب مثل زن‌های «برادر‌مرده» بود

خواست در آغوش خود گیرد حسینش را نشد
بسکه تیر و نیزه بر نعش برادر خورده بود

فکر می‌کردند نفرین کرده در حالی که او
دست هایش را برای شکر بالا برده بود

#کاظم_بهمنی
.
@raziolhossein
18:12
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 73.8 KB
18:12
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 29.1 KB
18:12
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 57.9 KB
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا
#وداع

خدا کند که گزندی به پیکرت نرسد
غبار بر سر و روی مطهرت نرسد

مرو عزیز دلم در حرم بمان تا که
سپاه دشمن خونخوار،بر سرت نرسد

خدا کند که در آن اوج گریه و زاری
صدای هلهله بر گوش دخترت نرسد

خدا کند که زمان بریدن سر تو
برای دیدنت آن لحظه مادرت نرسد

به جای فاطمه بوسه زدم گلوی تو را
خدا کند نوک نیزه به حنجرت نرسد

نگاه تو به من از غارت حرم می گفت
که کاش دست کسی سمت معجرت نرسد

مرو که بعد تو در کوچه های کوفه و شام
کسی به داد دل زار خواهرت نرسد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
18:14
#حضرت_زینب


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا #قتلگاه

کینه ای کهنه از علی دارند
اگر اینقدر باتو میجنگند..
روی پایت بایست...این مردم
به زمین خوردن تو میخندند

از فشار حدید و خود و زره
ایستادی که خستگی برود
ایستادی نفس نفس بزنی
در رگانت دوباره خون بدود

ناگهان در کمین تو مردی
آمد و تا که دید حیرانی
زیر لب گفت "قُربةً لله"
بی حیا سنگ زد به پیشانی

دامنت را زدی به بالا که
خون بگیری از آیه ی تطهیر
حرمله باز آمد و ای وای...
سینه ات پاره شد ز ضربه ی تیر

هر چه کردی سه شعبه را بکشی
از جلو در نیامد و از پشت...
خم شدی و صدا زدی مادر...
این صدای تو مادرت را کشت

میزند خونِ سینه فواره
تشنگی تاب از تنت بُرده
نیزه ای آمد و زمین خوردی
در دل لشکری حیا مرده

چکمه پوشیده شمر وارد شد
مادرت میزند صدا...بر گرد!...
خنجرش را کشید در گودال
خواهرت گفت بی حیا برگرد

زیر لب میزدی صدا یا رب!
صورت تو ز خون شده رنگین...
تنت از فرط تیر...«کالقُنفُذ...»*
سینه ات ناگهان شده سنگین...

لشکری از سگان نطفه حرام
دور تا دور توست آماده
پیش چشمان مادرت زهرا
گیسویت دست شمر افتاده

ضربه ضربه...دوازده ضربه...
قطعه قطعه...مقطع الاعضا...
تن تو روی خاک جا مانده...
روی نی میرود سرت بالا...


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*فَرَشَقوهُ بِالسِّهام حَتیٰ صارَ کَالقُنفُذ..
او را تیر باران کردند به حدی که تن مبارکش از فرط تیر مانند خارپشت شد
«الارشاد»

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


گفت: ای گروه! هرکه ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...

تا دست‌و رو نشُست به‌خون،می‌نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما

این عرصه نیست جلوه‌گه روبه و گراز
شیرافکن است بادیهٔ ابتلای ما

همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما

برگردد آنکه با هَوَس کشور آمده
سر ناورد به افسر شاهی، گدای ما

ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

یزدان ذوالجلال به خلوت‌سرای قدس
آراسته‌ست بزم ضیافت برای ما

#نیر_تبریزی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا

هر تشنه به جای آب سیلی میخورد
با روی ز خون خضاب سیلی میخورد

هر طفل یتیم کز بنی هاشم بود
از آل بنی شراب سیلی میخورد

از آنکه به کودکی علی نانش داد
ناموس ابوتراب سیلی میخورد

دلبند علی تا که ز درگاه خدا
شیخی ببرد ثواب سیلی میخورد

اسلام بنی امیه جاری شد و ، زن
با داشتن حجاب سیلی میخورد

قرآن به فراز نیزه قرآن میخواند
هر سوره ی آن کتاب سیلی میخورد

خاکم بر سر که اصغر از نی میدید
از قاتل او رباب سیلی میخورد


#حیدر_توکلی


@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


امشب نگاه کن‌ به دو چشمم  زیادتر
چون‌پرسه میزند به دلم غم زیادتر

دستی بکش بروی سرم سایه سرم
زینب فدات.گریه نکن در برابرم

امشب سراغ بقچه معجر گرفته ای
چون کودکی بهانه مادر گرفته ای

پروانه ام ولی تو مرا شمع میکنی
از روی خاک خار چرا جمع میکنی؟

دیگر مرا به صبر تو دعوت نکن حسین
سوگند بر رقیه وصیت نکن حسین

تو میروی و کار حرم سخت میشود
حفظ حجاب روی سرم سخت میشود

فردا بدون تو چه کنم با سوارها..
یک زینب است و لشگری از نیزه دارها

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


شب، شبِ اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظه‌ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک‌لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند

مثل قدش، قدمش، لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می‌خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقی‌ات رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مالِ خودشان چشم همه دلواپس
خیمه‌ها تشنهٔ سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است، قیامت کرده‌ست
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ‌ها در سخنت هم‌نفس هلهله‌ها
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه‌ای، آه... وَ دارد لب تو می‌سوزد
آب مهریهٔ زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه‌کنان عبدالله
مجتبای تو همین‌جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن
کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

#سید_محمدرضا_شرافت

@raziolhossein
😢 1
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#وداع


سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم
چگونه دل ببرم از تو ای تمام امیدم؟

نفس به‌سینه فروماند و سوخت‌حنجرخشکم
ز پشت سر به تو کردم نگاه و آه کشیدم

همین که پیرهن کهنه را ز من طلبیدی
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم

هنوز اشک وداعم به دیده بود که ناگه
صدای نالۀ "هل من معین" به گوش شنیدم

به‌حیرتم که نهم رو به‌خیمه یا که به میدان؟
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم

به جان مادرم ای یادگار مادر زینب!
تو جان به دست گرفتی،من از تو دل نبریدم

ستاده‌ام سر راه و دلم قرار ندارد
بیا دوباره نگاهت کنم حسین شهیدم!

اگر چه بی تو گریبان صبر، پاره نکردم
هزار مرتبه دل را به جای جامه دریدم

مگر نه «میثم» آلوده ام، خدا! نظری کن
به مهرِ آل، به روی سیاه و موی سپیدم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


من از آتش‌زدن بال و پرت می‌ترسم
شب به پایان برسد از سحرت می‌ترسم

این جماعت همه در فکر عذابت هستند
آه از آتش روی جگرت می‌ترسم

غم چشمان تو با قبل تفاوت دارد
بی من زار نرو از سفرت می‌ترسم

اصلا امشب چقدر توصیه داری آقا
دارم از این‌همه اما اگرت می‌ترسم

چشم من خورد به اکبر جگرم سوخت حسین
من ز پاشیدن جسم پسرت می‌ترسم

تیرهایی که سه‌شعبه‌ست مهیا کردند
از تهاجم سوی چشم قمرت می‌ترسم

رحم بر طفل صغیر تو ندارند اینها
خیلی از تیر و گلوی ثمرت می‌ترسم

زنده‌ای و بسوی خیمه‌ی تو می‌آیند
ته گودال ز چشمان ترت می‌ترسم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال #قتلگاه #عاشورا

امیر عشق روی خاک و افسرش افتاد
عمامه‌ای ز نبی داشت، از سرش افتاد

سِنان و نیزه و پیکان و سنگ می‏‌آمد
به فکر ارباً اربایِ اکبرش افتاد

عقیق لب، شده فیروزۀ ترک خورده
به یاد علقمه و آب آورش افتاد

سَنان رسید و سِنانش فرو به پهلو بُرد
دگر مپرس چرا یاد مادرش افتاد

دو پلکِ بی‌رمق آمد به‌روی هم، کم‌کم
ز زیر چشم، نگاهش به خواهرش افتاد

گرفته بود عطش، از دو چشم، بینایی
ولی در آینه تصویرِ آخرش افتاد

عمامه دید ندارد حسین، در گودال
دو دست بر سر و در فکر معجرش افتاد

#علی_انسانی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#وداع


اگر دشمن‌زند بعدازتو‌سیلی، دخترت را هم
عجب نبوَد زدند این قوم، بابا! مادرت را هم

گرفتی پیرهن از عمّه، پوشیدیّ و دانستم
که غارت می‌کند دشمن، لباس پیکرت را هم

اگر چه خوب می‌دانست، دیگر برنمی گردی
چسان‌آرام‌کردی وقت‌رفتن،خواهرت را هم؟

همه وقت وداع از مهر، روی یک دگر بوسند
نمی‌دانم چرا بوسید، عمّه حنجرت را هم

نگردد زین‌مصیبت خشک،چشم‌اشک بار من
که دادی با لب‌تشنه ز کف، آب آورت را هم

من از دستان خون آلوده ات دانستم، ای بابا!
که‌کشتند ازعداوت،شیرخوارمضطرت را هم

توپشت‌خیمه‌پنهان کردی آن‌قنداقۀ‌خونین
ولی دشمن زند برنیزه، رأس‌اصغرت را هم

تواز رخسارمن‌خواندی‌اسارت‌را و خوشحالم
از این‌مطلب که‌خواندم من‌نگاه‌آخرت را هم

تو که با دختر مسلم، محبّت آن چنان کردی
بیا بنشین و بنشان در برِ خود، دخترت را هم

به‌جان‌مادرت زهرا! که‌خیلی دوستش داری
مبَر از یاد در روز قیامت، نوکرت را هم

#سید_محمد_رستگار

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_مناجات


هر که ز مهر تو تکیه‌گاه ندارد
در دو جهان یاور و پناه ندارد

پرتو مهر و مه از جمال تو باشد
ورنه چنین جلوه مهر و ماه ندارد

داده شهادت همه به غیب و شهاده
ملک شهادت به جز تو شاه ندارد

گر تو نبودی، که بود شافع امّت؟
با تو کسی بیمی از گناه ندارد

عفو تو کوه است و جرم ما همه چون کاه
تابی در پیش کوه، کاه ندارد

راه حسین است، شاهراه سعادت
گم شود آن‌کس که شاهراه ندارد

آنکه ندارد ولایت،‌ای شه خوبان!
کافر محض است و اشتباه ندارد

ذاکر تو سوده سر ز فخر به گردون
نیست غم اَر در بساط، آه ندارد

بندگی درگه تو مایۀ شاهی است
نوکر تو دست‌کم ز شاه ندارد

«خوشدل» از آنم که در پناه حسینم
گیتی از این خوبتر پناه ندارد

#خوشدل_تهرانی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_مناجات


گرفته‌ایم به کف حلقۀ سرای حسین
نشسته‌ایم سر سفرۀ عطای حسین

از آنکه سفرۀ بی‌منّت است،‌ سفرۀ او
نعیم هر دو جهان است، یک عطای حسین

اگر که عزّت و شخصیّتی بود ما را
نه بهر ماست،‌ که می‌باشد از برای حسین

غلام را به رخ صاحبش نگاه کنند
که هست ارزش ما زادۀ بهای حسین

به پادشاهی عالم فرو نیارد سر
کسی که گشت چو ما کمترین گدای حسین

بلی که یکسره بیگانه از جهان باشد
هر آنکه شد به حقیقت، خود‌ آشنای حسین

غلام و ذاکر و مدّاح شاه عطشانیم
درِ دگر نشناسیم ما،‌ سوای حسین

به عین فقر، همه دولت جهان از ماست
از آنکه شد مس ما زر، ز کیمیای حسین

بزرگ رهبر آزادگان عالم از اوست
به بام چرخ بود پایۀ لوای حسین

محال اینکه شود نور ایزدی خاموش
همیشه گرم بود محفل عزای حسین

اگر غلام حسینی ز صدق، «خوشدل» باش
که عزّت دو جهانت دهد عزای حسین

#خوشدل_تهرانی

@raziolhossein
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا

می‌شود روشنی ِ خیمه بمانی تا صبح؟
مونسم باشی و شب را برسانی تا صبح

می‌شود رَحم كنی حرفِ جدایی نزنی
تا پیِ ِ چاره مـرا سر نَـدَوانی تا صبح

منتت دارم و می‌خواهم اگر راهی هست
مَحضِ این خاطرِ آشُفته بمانی تا صبح

چه به روزِ تو می‌آرند خدا می‌داند
زنده نگذاردم این دل‌نگرانی تا صبح

روبرویِ تو اگر گریه اَمانم بدهد
بر ندارم نِگَه از رویِ تو آنی تا صبح

دهـنِ خشک و لبِ پُر تَرَكَت نگذارد
دلِ رنجورِ مرا تاب و توانی تا صبح

بُغض پا پیچِ گلویم شده و می‌ترسم
كار دستم دهد این سوز نهانی تا صبح

هول كردم به زمین خوردم و می‌خواهی
خاک از چادر زینب بتكانی تا صبح

بنشین سیر نگاهت كنم ای یوسفِ عشق
لحظه‌ها می‌رود و نیست زمانی تا صبح

می‌شود فاتحه‌ی پوشیه و روسریِ
خواهرِ خون‌جگر از پیش بخوانی تا صبح

چشمِ بارانی‌تان می‌دهد امشب خبرم
از بَلایی كه قرار است بیاید به سرم


وای بر حالِ دلِ خواهرِ تو فردا عصر
می‌خورد چنگ به بال و پرِ تو فردا عصر

آسمان را ز عطش دود فقط خواهی دید
رَمقی نیست به چشمِ ترِ تو فردا عصر

سرِ شش‌ماهه‌ی تو می‌شود آویز به پوست
ارباً ارباست علی‌اكبرِ تو فردا عصر

می‌بَرد لشكری از نیزه حوالیِ حرم
تكه‌تـكه تـنِ آب‌آورِ تـو فردا عصر

تك و تنها وسطِ دشت و بیابان چه كند؟
دامنش سوخت اگر دخترِ تو فردا عصر

چنگِ یک مُشت سنان در طمعِ گیسویت
می‌زند پَرسه به دور و بَرِ تو فردا عصر

هر قدر نیزه و شمشیر و تبر جمع كنند
بیشتر كشف شود پیكرِ تو فردا عصر

چكمه‌ای سرخ می‌افتد به رویِ سینه‌ی تو
خنجری كُنـد رویِ حنجرِ تو فردا عصر

سخت دعواست سرِ جایـزه‌ی بیشتری
بینِ گودال برایِ سرِ تو فردا عصر

آخرین‌خواهشم این است دعا كن برسم
زودتر از نفسِ آخر تو فردا عصر

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
ش
20:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
8 August 2021
ش
17:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 27.1 KB
17:01
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 17.8 KB
17:01
#امام_حسین_مناجات
#استقبال_محرم


غمخوارِ کربلا غم عالم نمی‌خورد
دنیایِ بی حسین به دردم نمی‌خورد

هرکس که خورد نان تو جایی نمی‌رود
هرکس که خورد داغِ تو را غم نمی‌خورد

شأنِ دو چشمِ خیسِ عزادار عرشی است
این حرفها به چشمه‌ی زمزم نمی‌خورد

آنکه به زیر سایه‌ی زهرا نشسته است
غمهای روزِ حشر مسلم نمی‌خورد

آنکس که جای بستر بیماری ، از غمت
آتش گرفت حسرت عزیزم نمی‌خورد

من با محرم تو نفَس می‌زنم هنوز
هرچند طعنه نوکرتان کم نمی‌خورد

من حتم دارم از نفسِ گرمِ مادرت
این سینه باز داغِ محرم نمی‌خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:02
#امام_حسین_مناجات

‌‏غبار تو به دل غمزده شفاست حسین
چقدر نام تو با قلبم آشناست حسین

به احترام تو در بین خلق محترمیم
مدال نوکریت بر جبین ماست حسین

هزار سال گذشت از شهادت تو هنوز
سیاهی و علم و بیرقت بپاست حسین

میان روضه تو روح تازه میگیرم
چقدر بزم عزای تو با صفاست حسین

اگر چه غرق گناهم ولی محب توام
تمام هستی من گریه بر شماست حسین

بهشت هم که بیایم به شوق دیدن توست
بهشت هم به جمال تو با صفاست حسین

#خادم

@raziolhossein
17:02
#امام_حسین_مناجات


دست من را كه گرفتيد رهايم نكنيد
جز سگ خانه ي خود هيچ صدايم نكنيد

من هميشه به دعاهاي شما محتاجم
واي از آن روز كه يك لحظه دعايم نكنيد

بگذاريد كه من سائل اين در باشم
هيچ جائي به جز اين خانه گدايم نكنيد

متوسل به نخ پرچم هيئت هستم
ديگر از پرچم ميخانه جدايم نكنيد

مرگ زير علمت زندگي زيبائي ست
پس جدا از علم و بزم عزايم نكنيد

هر چه آيد به سرم،دم نزنم،حرفي نيست
داغدار حرم كرببلايم نكنيد...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
17:02
#امام_حسین_مناجات
#محرم


عمری‌ست عبد این درم الحمدلله
در خیمه‌هایت نوکرم الحمدلله

مادر مرا باشیر روضه پرورش داد
رحمت به شیر مادرم الحمدلله

از کودکی تا سن پیری سقف هیئت
شد سایه‌ی بالاسرم الحمدلله

حال‌دلم با یاحسین روضه خوب است
با تو همیشه بهترم الحمدلله

این روضه‌رفتن سجده‌های شکر دارد
ای رازق چشم‌ترم الحمدلله

من شادی‌ام را می‌فروشم هر محرم
با آن غمت را می‌خرم الحمدلله

بالی‌شکسته دارم و با بال‌روضه
تا عرش‌اعلی می‌پرم الحمدلله

با سینه‌زن‌های شما یک عمر گفتم
وااکبرم، وااصغرم الحمدالله

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
17:03
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1276×1280, 129.3 KB
#امام_حسین
#پیرغلامان

سرخوشم بی سر و سامان تو هستم آقا
تا ابد دست به دامان تو هستم آقا

هرکه را منسب‌و جاهی‌است،به آن‌میبالد
من سگ پیرغلامان تو هستم آقا

@raziolhossein
17:03
#امام_حسین
#پیرغلامان
#دوبیتی

سرخوشم بی سر و سامان تو هستم آقا
تا ابد دست به دامان تو هستم آقا

هرکه را منسب‌و جاهی‌است،به آن‌میبالد
من سگ پیرغلامان تو هستم آقا

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


آسمان پیشِ تو تعظیم کند جا دارد
جلواتِ رخِ تو بسکه تماشا دارد

نسل در نسل همه عاشق ومجنونِ توأیم
خوش بحالِ دلِ ما مثل تو لیلا دارد

روزگاریست که ماسائلِ این درگاهیم
دلمان در حرمِ امنِ تو مأوا دارد

شکرِ حق پلکِ تری دارم و این چشمانم
همه شب سهمیه از حضرت زهرا دارد

دیده ام ، هر که رسیده است در این ره به خدا
تربت کرب و بلایت به مصلی دارد

مادرم با نمکِ روضه بزرگم کرده
حُبِ تو ریشه در این آب وگِلِ ما دارد

هر کسی صاحبِ اشک است نظر کردة توست
گونة سرخ شده جلوة زیبا دارد

به سر وصورت زخمیم مباهات کنم
رُخِ زخمی شده در چشمِ تو معنا دارد

به فدایِ رخِ نیلی شدة مادرِ تو
فاطمی هر که شود صورتش امضا دارد

نگرانِ سفرِ کرب و بلائیم همه
اربعین جلوه ای از محشرِ کبری دارد

هر کسی پایِ پیاده ز نجف راه افتاد
سرِ تعظیم به گلدستة سقا دارد


@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


عاشق فقط به دیده ی گریان دلش خوش است
هجران زده به حال پریشان دلش خوش است

عشق است هرچه را بپسندی برای من
دلداده ات به غربت و هجران دلش خوش است

"گفتی بسوز در غم من…اِی به روی چشم"
دلسوخته به لذت درمان دلش خوش است

با فقر محض آمدنم عیب و نقص نیست
وقتی که مور هم به سلیمان دلش خوش است

محتاج یک نگاه کریمانه ی تو ام
قحطی زده به قطره ی باران دلش خوش است

در پشت در نشستن من بی دلیل نیست
سائل فقط به لطف کریمان دلش خوش است

با دست مهربان خودت لقمه ای بگیر
خیلی گدا به لقمه ای از نان دلش خوش است

اینجا بساط شاه و گدا فرق می کند
اینجا خود کریم به مهمان دلش خوش است

گیرم که خشک هم بشود چشم نوکرت
بر ابر رحمت تو کماکان دلش خوش است

می گفت عاشقی که زیارت نرفته بود
تنها به لطف شاه خراسان دلش خوش است

وقتی دلت گرفت فقط فابک للحسین
نوکر به روضه ی شه عطشان دلش خوش است

ای شهریار نیزه نشین آیه ای بخوان
دردانه ات به آیه ی قرآن دلش خوش است


#علی_سپهری

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


به غیر ماتم تو ماتمی ندارد دل
اگر تو باب نجاتی غمی ندارد دل

هوای مملکت سینه ام هوای شماست
چرا که غیر شما محرمی ندارد دل

دمم حسین ولی بازدم حسن جان است
به غیر این دو دمه که دمی ندارد دل

به یاد زخم تن تو اگر نریزد اشک
برای زخم خودش مرهمی ندارد دل

به غیر پرچم "لبّیک یا ابالاحرار"
به روی شانه ی خود پرچمی ندارد دل

به غیر مجلس ذکر حسین ع انصافاً
هوای محفل دورهمی ندارد دل

بیا و باز دل خسته را هوایی کن
دلم شکسته مرا نیز کربلایی کن


#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


ذکرِ خیرِ تو به هر جا شد و یادت کردیم
دست بر سینه به تو عرضِ ارادت کردیم

پادشاهیِ جهان حاجتِ ما نیست حسین
به غلامیِ درِ خانه ات عادت کردیم

آهِ محزون چو کشیدیم به غمهای شما،
طبقِ فرمایشِ معصوم؛ "عبادت کردیم"

رحمتِ محضِ خداوند تو هستی ارباب
بر درِ خانه ی تو کسبِ سعادت کردیم

امر فرموده خدا بر غمِ تو گریه کنیم
ما به دستور عمل از حینِ ولادت کردیم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات



درد را اگر داده به عشاقش دوا هم می‌دهد
بی‌بها نزدش بیاید او بها هم می‌دهد

دوستدارانش همیشه مبتلایش می‌شوند
او به هرکس دوستش دارد بلا هم می‌دهد

خیر این دنیا و آن دنیاست در عشق حسین
هر دو دنیا را به نوکرهاش باهم می‌دهد

چند قطره اشک خوردم دردهایم خوب شد
تازه فهمیدم که این چشمه شفا هم می‌دهد

بی‌جهت هق هق نکردم وقت گریه کردنم
قلب عاشق بشکند قطعا صدا هم می‌دهد

شأن او بالاتر است از حاجت پایین ما
حاجت ما را همین شال عزا هم می‌دهد

از همان روزی که تربت هست در سجاده ام
خانه ام هر روز بوی کربلا هم می‌دهد

سوی او راهی شدم در فکر جایم نیستم
شک ندارم آنکه راهم داده جا هم می‌دهد

گرچه تشنه بود و تنها و گرسنه کشته شد
او به زوارش ولی آب و غذا هم می‌دهد


@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات

محبت تو به دل لطف کردگار من است
قرار سینه بی صبر و بی قرار من است

تو شاه عالمی و کار توست لطف و کرم
منم گدا و گدایی همیشه کار من است

به جز به اشک عزای تو دیده تر نکنم
که وقت روضه تو چشم اشکبار من است

به وادی غم عشق تو یوسف زهرا
اگر چه در به درم کربلا دیار من است

به جرم عشق تو دیوانه ام خطاب کنند
هزار شکر جنون تو اعتبار من است

حسین،زندگی بی تورا نمی خواهم
گرفتم اینکه دو عالم در اختیار من است

به وقت مرگ سرم گر به دامنت باشد
خوشی زندگیم وقت احتضار من است

خدا کند دم مردن ببینم آقا جان
که همره تو اباالفضل در کنار من است

مرا ز خاموشی قبر وحشتی نبود
چرا که روی تو روشنگر مزار من است

به حشر گرکه بپرسند چه کاره ای گویم
حسینی ام من و این منسب افتخار من است

بگو بهشت برندم و یا که در نارم
به هر کجا که روم یا حسین شعار من است

#عبدالحسین

@raziolhossin
17:04
#امام_حسین_مناجات


قبله‌ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است
ياحسين وِردِ زبانِ منو لبهاى من است

مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد
محفلِ روضه ى تو وادىِ سيناىِ من است

كودكى بيش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم
اين هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است

هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گويد
بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سيماىِ من است

همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست
گريه كردن به شُما لَذّتِ دُنياىِ من است

#سعید_خرازی

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


آقای من که فخر بنی آدمی حسین
نه عشق من که عشق همه عالمی حسین

بر روی هر کسی در دل وا نمیکنم
تنها شما به خانه دل محرمی حسین

نوکر همیشه فخر به آقاش می کند
من فخر میکنم که تو اربابمی حسین

هرکس شبی گدای کرم خانه تو شد
فردا شود برای خودش حاتمی حسین

باب الحسین روز قیامت قیامت است
هر کس حسینی است ندارد غمی حسین

جمع اند دور تو همه نوکران تو
جنت کجا و لذت دورهمی حسین

از من بگیر زندگی بی حسین را
ای وای اگر جدا شوم از تو دمی حسین

نصب است کهنه پیرهن تو به عرش حق
داری عجب حسینه و پرچمی حسین

ای کعبه ای که سوختی از سوز تشنگی
هر چشم ماست در غم تو زمزمی حسین

آب فرات مهریه مادر تو بود
دشمن نداد بر تو از آن یم نمی حسین

لعنت به حرمله که به طفلت نکرد رحم
بر قلب تو گذاشت عجب ماتمی حسین

یک طفل شیر خواره چقدر آب می خورد
بس بود بهر غنچه تو شبنمی حسین

هی سمت خیمه رفتن و برگشتن تو چیست
شرمنده رباب شدی ، درهمی حسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین
#گریه

دل زنده میشود ، با گریه بر حسین
ارزنده میشود با گریه بر حسین

باغ وجود ما از عطر معرفت
آکنده میشود با گریه بر حسین

این جسم چون سفال ، مانند گوهری
تابنده میشود با گریه بر حسین

در دشت سینه ها بذر یقین و عشق
بالنده میشود با گریه بر حسین

سنگینی گناه ، از دوش عالمی
افکنده میشود با گریه بر حسین

باران مغفرت بر وسعت زمین
افشانده میشود با گریه بر حسین

احوال عاشقان در روضه ی حضور
فرخنده میشود با گریه بر حسین

اسلام استوار ، در موج فتنه ها
پاینده میشود با گریه بر حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین
#پیرغلام

بنده ام بنده نامی اباعبدالله
عاشق نام گرامی اباعبدالله

ای که بر سلطنت هر دو جهان می ارزد
منصب پیرغلامی اباعبدالله

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


فارغ از هرگونه آدابیم ، خوشبختیم ما
ریزه خوار لطف اربابیم ، خوشبختیم ما

چشم ما یک شب - زبانم لال - اگر گریان نشد
غصه داریم و نمی خوابیم ، خوشبختیم ما

زندگی ما فقط بر روضه ها وابسته است
ماهیِ مأنوس با آبیم ، خوشبختیم ما

تا محرم روز و شب لحظه شماری می کنیم
در محرم نیز بی تابیم ، خوشبختیم ما

از هجوم معصیت ها در پناه روضه ایم
در دل شب نور مهتابیم ، خوشبختیم ما

اشک می ریزیم و تا از روضه بیرون می رویم
بی گناه و پاک و شادابیم ، خوشبختیم ما

چای ریز و سینه زن ، مرثیه خوان و شاعریم
هرچه هم درگیر القابیم ، خوشبختیم ما

حوریان هم در قیامت عاشق ما می شوند
بس که با ارباب جذابیم ، خوشبختیم ما


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


از ازل تا روز محشر دوستت دارم حسین
در همه عمرم سراسر دوستت دارم حسین

گفته پیغمبر تو را باید همیشه دوست داشت
طبق دستور پیمبر دوستت دارم حسین

گرچه خیلی دوست دارم چهارده معصوم را
بین آنها جور دیگر دوستت دارم حسین

ساده میگویم شبیه کودکان بی سواد
از خودم هم بیشترتر دوستت دارم حسین

مادرم میگفت پای روضه شیرم داده است
پس من از آغوش مادر دوستت دارم حسین

"همنشینی با تو" را در آخرت از من نگیر
هرچه هم که باشم آخر دوستت دارم حسین

#آرش_براری

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مدح

«والشّمس» چیست؟ جلوهٔ روی تو یا حسین
«واللّیل» آیتی‌ست ز موی تو یا حسین

سرچشمهٔ بقاست به فتوای عاشقان
یک جرعه از زلالِ سبوی تو یا حسین

تو تشنهٔ جمالِ خدایی و دوخته‌ست
آب فرات، چشم به سوی تو یا حسین

محراب شاهد است، که وقت نماز عشق
خون گلوست، آب وضوی تو یا حسین

کرده‌ست لاله‌زار، بیابان و دشت را
«باغ کرامت است گلوی تو یا حسین»

وقتی که داد بوسه به رگ‌هایِ حنجرت
زینب شنید، راز مگوی تو یا حسین

ای بهترین شقایقِ پرپر، هنوز هم
آزادگی‌ست، زنده به بوی تو یا حسین

همچون دمِ مسیح، شفابخش عالم است
گرد و غبار و تربتِ کوی تو یا حسین

از ابتدا ضریح تو شش گوشه داشته‌ست
هر گوشه کعبه را به تماشا گذاشته‌ست


#محمدجواد_غفورزاده
#شفق

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین
#پیرغلام


من عاقبت بخیر شدم چونکه «نوکرم»
ارباب خوب این کف پای تو این سرم

آقا «غلام زاده »شدن دست من نبود
این انتخاب را ز پدر ارث می برم

او افتخار «نوکریت» را نصیب داشت
بر «نوکران» «نوکر»تو نیز« نوکرم»

آری مدال «نوکریت »خانوادگی است
این عزتی که داده خداوند اکبرم

بختم سپید موی سرم هم شده سپید
بختش سیاه هرکه نکرده است باورم

آقا حبیب « پیر غلام» تو میشود
من هم غلام « پیر غلام» تو٬ سرورم

هر کس که «نوکرت» نشد آدم نمی شود
این موهبت نصیب شداز فیض این درم

هم« کلب» آستان توام یابن فاطمه
هم هر کجا عزای تو باشد کبوترم


#مصطفی_نظری_طهرانی

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات


دیوانه ی او جان و تنش را نشناسد
هنگامه ی مجنون شدنش را نشناسد

یک بار اگر زایر عطر حرمش شد
حق دارد از ان پس وطنش را نشناسد

ارباب محال است که فردای قیامت
لبخند به لب سینه زنش را نشناسد

ای کاش اویسش بشوم چونکه بعید است
محبوب من عطر قرنش را نشناسد

                     ……

با انکه گل گم شده اش گفت اِلَييَ
حق داشته زینب بدنش را نشناسد

بر این گل صد برگ چه رفته ست که خواهر
این یوسف بی پیرهنش را نشناسد


#حسن_کردی

@raziolhossein
17:04
#امام_حسین_مناجات

سوگند بر نسیم دل انگیز ماتمت
ما زنده مانده ایم به شوق محرمت

چون رود خسته ای که به دریا رسیده است
آرام می شویم فقط پای پرچمت

از سنگلاخ مهنت دنیا عبور کرد
هر کس گذاشت پای دلش جای مقدمت

ای شور عشق، لذت شیرین زندگی
آهنگ زندگانی ما نوحه و دمت

مردم تمام عمر گریزانِ از غمند
ما بر خلاف جمع شدیم عاشق غمت

از من گذشت خوب غلامی نبوده ام
از کودکم بساز یکی مثل "اسلمت"

حسن ختام شعر گریزی ز روضه نیست
ای کاش غصه بود اسیری محرمت

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:07
#امام_حسین_مناجات

غير از غَمِ معشوق در عالَم خبرى نيست
جايی خبرى نيست که از غم خبرى نيست

پروانه پرش سوخت ولى آبرويش شد
ما هم دلمان سوخته، اين کم خبرى نيست

دنيا نتوانست زِ ما گريه بگيرد
بين غم تو، از غم عالم خبرى نيست

من توبه نکردم مگر از راه توسّل
بی نام تو از توبه یِ آدم خبرى نيست

گفتند درِ خانه ی غيرِ تو شلوغ است
گفتند ولى رفتم و ديدم خبرى نيست

رزقِ همه اينجاست و رَزّاق هم اينجاست
والله درِ خانه یِ حاتم خبرى نيست

"گرماى گُنه سوز حرم"خورد به ما، پس...
از سوختنِ بينِ جهنم خبرى نيست

از ناحيه توست عنايات خداوند
بى تو به خدا پيش خدا هم خبرى نيست

دَه ماه همه منتظر ماهِ تو هستند
در سال به جُز ماهِ مُحرّم خبرى نيست

عمامه ندارى و عبا نيز ندارى
اى واى که از پيرهنت هم خبرى نيست


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
17:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#محرم


ای انتهای توبه‌ی آدم حسین جان
ای ابتدای سوره مریم حسین جان

این روز‌ها شبیه پدر مادرت شدیم
با این لباسِ مشکی ماتم حسین جان

ما با بهشت کار نداریم تا که هست
شش گوشه‌ات میان دو عالم حسین جان

آنجا بهشت هست که زهرا نشسته است
پس کنج هیاتیم از این دَم حسین جان

ما دلخوشیم با تو و شالِ عزای تو
هرآنچه غیر تو به جهنم حسین جان

تا مرحمِ جراحت لبهای تو شَویم
آورده‌ایم اینهمه زمزم حسین جان

خرج تو می‌کنیم تمامِ گلوی خویش
تا جان دهیم ماه محرم حسین جان

با هر هزار و نهصد و پنجاه زخمِ تو
فریاد می‌زنیم دَمادم حسین جان

دَرهم بخر تمامی ما را...شنیده‌ایم
دَرهَم شدی بخاطر دِرهَم حسین جان

#حسن_لطفی

@raziolhossein1
17:44
#امام_حسین_مناجات


سرش به سنگ ملامت خورد چو موج خروشان
فروخت آنکه غمت را شبیه روضه فروشان

تو را نوشته و خوانده، چه جوهری که چکانده
به گریه گفته ام ای خوش قریحه! طبع تو جوشان!

شفاست تربت تو، گفت هر که را که مریض است
نخست تربت، اگر نیست چای روضه بنوشان

سر از سرای تو پیچم اگر به حفظ سلامت
بپیچ گوش مرا ای امیر حلقه به گوشان

بدون ماه محرم نخواه زنده بمانم
اگر سیاه نشد بر تنم سپید بپوشان!

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
17:45
#امام_حسین_مناجات


تا دم مرگ تو را مرثیه خوان خواهم ماند
نوکرت بوده و هستم و همان خواهم ماند

مثل فطرس همه ی عمر به چشمان پر اشک
صبح و شب رو به حرم نامه رسان خواهم ماند

زیر باران غمت دل به جنون خواهم زد
مثل یک موج در اوج هیجان خواهم ماند

حسرت هیچ کسم نیست در این تنهایی
عبد آقای جوانان جنان خواهم ماند

تن به مرداب جهالت ندهم با مهرت
گرچه یک قطره ولی در جریان خواهم ماند

هر کسی در گذر عمر عوض خواهد شد
من که در قاطبه ی گریه کنان خواهم ماند

رشک من عاقبت کار زهیر است فقط
سائل عاقبت خیری تان خواهم ماند

پنجه در زلف ضریحت نکشیدم چندی ست
باز در حسرت آن کعبه ی جان خواهم ماند؟

مثل بی تابی فرزند به آغوش پدر
از حرم دورم و در آه و فغان خواهم ماند

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:46
#امام_حسین_مناجات


با رخصت از خدای تعالی!فقط حسین
ما گم نمیشویم هَدَینا فقط حسین

سر خم نمیکنیم به هر قبله دروغ
دل را نمیدهیم  به هرجا!فقط حسین

بگذار هرکه خواست گدای کسی شود
مارا چه کار با دگران.ما فقط حسین!

صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین
گفته خود مسیح مسیحا فقط حسین

خیلی دعام‌ کرده اگر نوکرش شدم
دارد هوای سینه زنش را فقط حسین

هرکس که خورده بر در بسته فقط حسن
هرکس دلش گرفته ز دنیا فقط حسین

ما با یکی خوشیم بقیه زیادی اند
ما با یکی خوشیم خدایا فقط حسین

سرمایه محبت زهراست دین من
سرمایه محبت زهرا فقط حسین

امسال جای ما وسط صحن خالی است
یک کربلا بده به گداها فقط!حسین..

از شهر شام تا برسد باز پیش تو
یک ذکر گفت گفت زینب کبری،فقط حسین

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
17:47
#امام_حسین_مناجات

اینکه افتاده به سمتِ تو مسیرم کافیست
تا قیامت شده ای نِعمَ الاَمیرم، کافیست

جز حسین بن علی عشقِ دگر نیست مرا
در همین حد که به عشقِ تو فقیرم کافیست

شاعر و خادم و مداح ندارد فرقی
اینکه یک نوکرِ ناچیز و حقیرم کافیست!

من اگر با کرم و لطف و عطایت آقا
حاجتِ دیدنِ "شش گوشه" بگیرم کافیست

دستِ دل را به ضریحت برسانم روزی
آنقَدَر گریه کنم تا که بمیرم کافیست


#محسن_زعفرانیه

@raziolhossein
17:47
#مناجات
#امام_حسین
#شب_جمعه


مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده
قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده

معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده
بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده

یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!
آنقدر دام گنه دور و برم افتاده

دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و
وسط معرکه دیدم سپرم افتاده

همه ی دار و ندار دل رسوای من است
این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده

حب زهرا من خسران زده را آدم کرد
بر زبان همه، حالا خبرم افتاده

دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم
روزی ام دست امیران کرم افتاده

بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم
به سرم شور نجف، شور حرم افتاده

هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که
سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده

تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد
باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده

روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا
به سوی مجلس روضه گذرم افتاده

مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:
خنجری کند به جان پسرم افتاده

چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ
تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
👍 1
17:47
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

در پای حسین جان فشاندن چه خوش است
وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است

یک روز وضو گرفتن از آب فرات
اندر حرمش نماز خواندن چه خوش است


@raziolhossein
17:47
#امام_حسین_مناجات

با همین سوز که دارم بنویسید حسین
هرکه پرسید ز یارم بنویسید حسین

ثبت احوال من از ناحیۀ ارباب است
همۀ اهل و تبارم بنویسید حسین

خانۀ آخرتم هست قدمگاه حبیب
سر در قصر مزارم بنویسید حسین

هرکه پرسید چه دارد مگر از دار جهان
همۀ دار و ندارم بنویسید حسین

من دلم را ز شکیبایی زینب دارم
همۀ صبر و قرارم بنویسید حسین

هیچ شعری ننویسید به روی کفنم
با گِلِ تربت یارم بنویسید حسین

تا نپرسند ز من هیچ سؤال آن دو مَلک
به روی سینۀ زارم بنویسید حسین

گلشن و باغ و بهشتم همه در هیئت اوست
همۀ باغ و بهارم بنویسید حسین

روی پیشانی من هرچه که بیمار شدم
با همه حال نزارم بنویسید حسین

هر که پرسید که در چلّه نشینی چه کنم؟...
اربعین با که گذارم؟ بنویسید حسین

دست بر شاکلۀ هیئتیِ من نزنید
گفت یارم به عذارم بنویسید حسین

آری از کرب و بلایش نتوان دست کشید
حاجت قافله دارم، بنویسید حسین

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
👍 1
17:47
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


من كيم خار گلستان تو يابن الزهرا
زده ام دست به دامان تو يابن الزهرا

همچنان قطره كه افتاده به دريای عظيم
گشته غرق يم احسان تو يابن الزهرا

سر به درگاه تو سودم ز تو خواهم چشمی
كه بود يكسره گريان تو يابن الزهرا

ميزبان كشت تو را با دو لب تشنه ولی
خلق عالم شده مهمان تو يابن الزهرا

عشق و آزادی و ايثار و وفا گرديدند
چار كودک به دبستان تو يابن الزهرا

آب می نوشم و از سوز جگر می گويم
به فدای لب عطشان تو يابن الزهرا

به پريشانی ايام گرفتار شود
هر دلی نيست پريشان تو يابن الزهرا

با لب تشنه شدی در ره دين قربانی
جان عالم همه قربان تو يابن الزهرا

سر زينب نه سزد سينه ی گردون شكند
پای آوازه ی قرآن تو يابن الزهرا

مادرت فاطمه می كرد تماشا كه يزيد
چوب زد بر لب و دندان تو يابن الزهرا

سينه ی چاک تو از نيزه ی خولی به چه جرم
چاک شد همچو گريبان تو يابن الزهرا

زخم شمشير نهادند به جای مرحم
بر روی داغ جوانان تو يابن الزهرا

بر سر نيزه فقط ذكر خدا می گفتی
زهی از رتبه ی ايمان تو يابن الزهرا

همه از درد گريزند، مرا دردی ده
كه بود در خور درمان تو يابن الزهرا

گرد ره، خاک زمين، خون بدن گرديدند
سه كفن بر تن عريان تو يابن الزهرا

آبرو بر همه ی خلق جهان می بخشد
گردی از گوشه ی ايوان تو يابن الزهرا

كرم و لطف تو نازم كه از اول روييد
نخل «ميثم» به گلستان تو يابن الزهرا

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
17:48
#امام_حسین_مناجات


ذکرِ خیرِ تو به هر جا شد و یادت کردیم
دست بر سینه به تو عرضِ ارادت کردیم

پادشاهیِ جهان حاجتِ ما نیست حسین!
به غلامیِّ درِ خانه‌ات عادت کردیم

آهِ محزون چو کشیدیم به غمهای شما؛
طبقِ فرمایشِ معصوم؛ عبادت کردیم

رحمتِ محضِ خداوند، تو هستی ارباب!
بر درِ خانۀ تو کسبِ سعادت کردیم

امر فرموده خدا بر غمِ تو گریه کنیم
ما به دستور عمل از حینِ ولادت کردیم

#رضا_رسول‌زاده

@raziolhossein
17:48
#امام_حسین_مناجات


حاجت‌به‌شرح آن‌نیست،دردی‌که‌خود عیان‌است
این اشک شورگونه، شیرین‌ترین بیان است

از عشق یوسف مصر یک‌دل فقط جوان‌شد
در خیمۀ حسینی, دلها همه جوان است

بالاترین عبادت، شادی قلب زهراست
شادی قلب زهرا، ذکر حسین جان است

زهرا تمام ما را با اسم می‌شناسد
نزدیک درب هیئت چشم انتظارمان است

این سرخی بدن‌ها، یا این به سرزدن‌ها
از جهل سینه‌زن‌نیست،از عشق بی‌کران‌است

اینجا گناه بخشند، کوهی به کاه بخشند
وقتی که پیرمردی،با عشق روضه‌خوان است

آهی کشید خواهر، در ماتم برادر
این آه تا قیامت، در سینه‌ها نهان است

مثل لب برادر‌، خون شد جبین خواهر
گویا که چوب محمل همدست خیزران است

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
17:48
#امام_حسین_مناجات


ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم
در چَشم‌ها دو چِشمۀ زمزم گذاشتیم

قطعاً دعای فاطمه پشت و پناه ماست
وقتی دم حسینیه پرچم گذاشتیم

ما ارث گریه از پدر خویش برده‌ایم
پا جای پای حضرت آدم گذاشتیم

این اشک‌ها برای تو باشد، حسین جان!
شاید به روی زخم تو مرهم گذاشتیم

تفسیر روضه‌هاست، حروف مقطعه
جان را میان سورۀ مریم گذاشتیم

خیلی حسین! زحمت مارا کشیده‌ای
خیلی برای روضۀ تو کم گذاشتیم

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین
این عشق را به سینه دمادم گذاشتیم

یک اربعین زیارت مارا درست کن
ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم

#احمد_ایرانی‌نسب

@raziolhossein
17:48
#امام_حسین_مناجات


شادی برای مردم و ماتم برای ما
خنده برای خلق ولی غم برای ما

خرج تو کرده ایم خدا کرد خرج ما
چه خیرها که داشت دودرهم برای ما

زهرا همیشه زحمت مارا کشیده است
حتی خریده شال عزا هم برای ما

هرکس نفس کشید در این روضه شد مسیح
از بس مقدس است همین دم برای ما

حسن ختام سیر الی الله این دهه ست
سفره گشوده ماه محرم  برای ما

اینکه بدون روضه به جایی نمیرسیم
ثابت شدست قدر مسلم برای ما

هرگز به زیر منت مردم نمیرویم
وقتی که هست سایه پرچم برای ما

وقتی فرات اشک مهیاست از دوچشم
بی قیمت است چشمه ی زمزم برای ما

گریه کن حسین کمک کار فاطمست
کرده دعا رسول مکرم برای ما

بی بی! کدام روضه غذا طبخ میکنی؟
از دستپخت خود بده یک کم برای ما

گفتند که حسین گرسنه شهید شد
این غصه شد مصیبت اعظم برای ما

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
17:49
#روضه


عمری ست بر این دهه ارادت داریم
بر پرچم و بر کتیبه غیرت داریم

باید همه ی شهر حسینیه شود
از شهر بدون روضه نفرت داریم

#محمود_مربوبی

@raziolhossein1
17:49
#امام_حسین_مناجات


کلیم اگر دعا کند، بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر شفا دهد، بی تو شفا نمی شود

گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود

جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله
رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود

ای بدن تو غرق خون! ای سر و روت لاله گون!
با چه خضاب کرده ای!؟ خون که حنا نمی شود!

کرببلا و کوفه شد سخت به عترت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمی شود

سوز درون «میثمت» بوده شراری از غمت
ورنه ز شعرش این همه شور به پا نمی شود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:49
#امام_زمان_مناجات


حسین ای که از غمت دلم جدا نمی شود
روح بدون عشق تو رنگ خدا نمی شود

کسی بدون نام تو، بی خبر از قیام تو
بی مدد پیام تو، غم آشنا نمی شود

قسم به آبروی تو، به سرخی گلوی تو
که بی ولای تو ز ما، خدا رضا نمی شود

وقت نماز عاشقی، در عرفات کوی تو
غیر بهشت روی تو، قبله نما نمی شود

"گرد حرم دویده ام، صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای ما کرببلا نمی شود"

مشتری وصال تو، شیفته ی جمال تو
عاشق خط و خال، تو اهل خطا نمی شود

آنکه به سینه می زند، دم از مدینه می زند
ذکر و نماز صبح او هیچ قضا نمی شود

حسین در همین جهان، تو را بهشت می برد
منتظر شفاعت و روز جزا نمی شود

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
17:49
#امام_حسین_علیه_السلام
#دوبیتی

هم عرش خداست ...مجلس روضه تو
هم جنت ماست...مجلس روضه ی تو

ما معتقدیم فاطمه می آید...
هر جا که به پاست...مجلس روضه ی تو

#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
17:49
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_مصیبت
#حضرت_زینب_مدح


همیشه بوده ایم در پناه زینب و حسین
نشسته ایم تا ابد به راه زینب و حسین

محرم و صفر شده تمام سال یک طرف
و یک طرف دگر همین دو ماه زینب و حسین

به کربلاست زینب و حسین هست در دمشق
که فرق نیست بین بارگاه زینب و حسین

بدون شک که مستجاب میشود دعا اگر
خدای را قسم دهی به جاه زینب و حسین

برادری و خواهری که پشت گرمی همند
حسین و زینبند تکیه گاه زینب و حسین

به غیر از این که بوده اند از علی و فاطمه
چه بوده نزد کوفیان گناه زینب و حسین

علی فدای عمه و عون فدای دایی اش
فدای یک دگر شده سپاه زینب و حسین

فقط حسین نیست بین قتلگاه و خاک و خون
که کربلا شده است قتلگاه زینب و حسین

یکی ز زخم پیکری یکی ز داغ دیگری
بلند شد دگر ز سینه اه زینب و حسین

یکی سر بریده اش یکی قد خمیده اش
شدست این نشانه ها گواه زینب و حسین

یکی میان قتلگه یکی کنار خیمه ها
شدست دوخته بهم نگاه زینب و حسین


@raziolhossein
17:50
#امام_حسین
#اشک


روشن شد از چراغ حسینیه طور اشک
خورشید غبطه می خورد اینجا به نور اشک

داود های مرثیه از راه می رسند
با آیه های تشنه لبی از زبور اشک

یک شب به رونمایی این شعرها بیا
در محفل صمیمی ما با حضور اشک

بعد از هزار سال نشد مرهمی شود
از کوچه باغ زخم تن تو عبور اشک

لَن تَبرُدَ مُصیبتُکَ فی قلوبنا
گرم است از حرارت داغت تنور اشک

در خواب نامت آمد و گفتم نگریمت
اما شدم دو مرتبه مغلوب زور اشک

راز شفای نذری ات این است مادرت
در طبخ آن به جای نمک ریخت شور اشک

آورده اند... روی شما را زمین زدند
اینجا شکست چون دل راوی غرور اشک

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
19:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام


ای نفس حضرت زهرا حسین
ای نمک خانه مولا حسین
ای سبب خلقت دنیا حسین
نوشته بر عرش معلی حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

نام خوشت نغمه شیرین من
باعث آرامش و تسکین من
مذهب من دین من آیین من
بود همین عشق و تولا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

چون که پِیِ چرخ و فلک ریختند
آب و گل جن و ملک ریختند
به نام تو فقط نمک ریختند
که میدهد شور به دلها حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

عبد تو بوده اند اجداد من
نوکریت داده پدر یاد من
کاش زِ من رسد به اولاد من
که این بود ارثیه ما حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

خوش آنکه نام توست ورد لبش
وقف عزای توست تاب و تبش
شنیده ام که در نماز شبش
کرده دعا حضرت زهرا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

کرببلایت حرم کبریاست
کرببلای دوّمت قلب ماست
کرببلای دگرت در کجاست؟
برده شود نام تو هرجا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

تا که توسل به تو آدم گرفت
نام تو را برد و دلش غم گرفت
برات عفو را همان دم گرفت
قبول شد توبه او با حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

نوح نبی پیرغلام تو بود
کلیم عاشق کلام تو بود
ذکر لب مسیح نام تو بود
کز نفسش مرده شد احیا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

در این جهانی که بلا خانه است
مامن ما همین عزا خانه است
که هر عزا خانه شفا خانه است
به برکت نام تو مولا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

زائر توست ایمن از هر عذاب
خداست ضامنش به یوم الحساب
دعاست تحت قبه ات مستجاب
شفاست در تربت اعلا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

فلک نجات اند بنی فاطمه
کشتی تو وسیع تر از همه
رحمت تو رحمت بی خاتمه
دریاب از کرم تو مارا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

ای دو جهان عاشق و دیوانه ات
شمع تویی و همه پروانه ات
تمام خیر است درِ خانه ات
گدای تو شاه دو دنیا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

بهای خون تو فقط با خداست
حساب تو از همه عالم جداست
عرصه جولان تو روز جزاست
ندا رسد زعرش اعلا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

روز قیامت همه در واهمه
سوی پیمبر است چشم همه
ذکر پیمبر است یا فاطمه
ذکر لب حضرت زهرا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

پناه و مامن گرفتارها
یار همه بی کس و بی یارها
امیدِ آخرِ گنهکارها
هیچ کسی نباشد الّا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

زندگیت با کرم آغاز شد
فطرس با لطف تو ممتاز شد
همینکه بال بسته اش باز شد
فریاد زد در آسمانها حسین
رحم الله من نادی یاحسین

فطرس بعد از آن ، از آنِ تو شد
محو نگاه مهربان تو شد
کبوتر نامه رسان تو شد
تا ببرد سلام مارا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)

در غم تو ارض و سما گریه کرد
هر که رسید کربلا گریه کرد
شنید تا نام تو را ، گریه کرد
نوح و خلیل و خضر و یحیی حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

همیشه در قلب منی یاحسین
اگر چه دور از وطنی یاحسین
که گفته تو بی کفنی یاحسین
شد کفن تو خاک صحرا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

ای به فدای لب عطشان تو
فدای آن پیکر عریان تو
فاطمه در شام غریبان تو
پیش تنت گرفت احیا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

گریه کنم در غم تو زار زار
یک تن خسته این همه نیزه دار
گودی قتلگاه شد نیزه زار
شد بدن تو اربااربا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

آه چه آمد به سر پیکرت
که دید و نشناخت تو را خواهرت
همینکه بوسید رگ حنجرت
سوخت دل زینب کبری حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

هرآنچه آمد به سرت یک طرف
داغ علی اکبرت یک طرف
داغ علی اصغرت یک طرف
که سوخت حتی دل اعدا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)

سه شعبه بی هوا رسید آه آه
گلوی طفل تو درید آه آه
(مِنَ الوَرید اِلَی الوَرید)آه آه
داد خدا بر تو تسلا حسین
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ واحسین)
.......

حک شده روی سینه ما علی
ما همه بنده ایم و مولا علی
(غَفَرَالله مَن نادىٰ یاعلی)
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)
(رَحِمَ‌الله مَن نادىٰ یاحسین)


#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
21:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
21:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 27.1 KB
9 August 2021
ش
00:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
748×734, 56.5 KB
#محرم
#پیراهن_مشکی

طوقی دلم به گنبدت زائر شد
پرچم که سیاه شد قلم شاعر شد

پیک از طرف فاطمه آورده خبر
پیراهن مشکی شما حاضر شد

#ميلاد_حسني

.
00:17
#محرم
#پیراهن_مشکی

طوقی دلم به گنبدت زائر شد
پرچم که سیاه شد قلم شاعر شد

پیک از طرف فاطمه آورده خبر
پیراهن مشکی شما حاضر شد

#ميلاد_حسنی

@raziolhossein
00:17
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم

آمده ماه غم و ماه عزا بسم الله
از دل عرش خدا داده ندا بسم الله
نوکرانِ پسرِ شیر خدا بسم الله
درِ این خانه بگیرید نوا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

ماه غم ماه عزا ماه محرم آمد
ماه درد و محن و اشک دمادم آمد
ناله ی فاطمه از عرش معظم آمد
با همین گریه و این شور و عزا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

بزم عشق است به پا،با دل و جان باید رفت
وسطه روضه او مویه کنان باید رفت
دیدنِ شاه غریب سینه زنان باید رفت
سین زنهای غم خون خدا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله


تا قیامت علم شاه به پا خواهد بود
تا ابد زائر او ذات خدا خواهد بود
اربعین وعده ی ما کرببلا خواهد بود
رود این قافله سوی حرم ثارالله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:17
#امام_حسین_مناجات


حدیث عشق تو دیوانه کرده عالم را
به خون نشانده دل دودمان آدم را

غم تو موهبت کبریاست در دل من
نمی‌دهم به سرور بهشت این غم را

غبار ماتم تو آبرو به من بخشید
به عالمی ندهم این غبار ماتم را

زمان به یاد عزایت محرم است حسین
اگرچه شور دگر داده ای محرم را

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار بمیرم نبینم آن دم را

گدای دولت عشقم که فرق بسیار است
گدای دولت عشق و گدای درهم را

به نیم قطرۀ اشک محبّتت ندهم
اگر دهند به دستم تمام عالم را

محبّت تو بود رشتۀ نجات مرا
رها نمی‌کنم این ریسمان محکم را

گناهکارم و یک عمر چشم گریانم
به زخم‌های تو تقدیم کرده مرهم را

به یُمن گریه برای تو روز محشر هم
خموش می‌کنم از اشک خود جهنم را

سخن زسوز دلت با که می توان گفتن
که سوختی دل بیگانگانه را و مَحرم را

نشست تخت سلیمان به خون چو یاد آورد
حدیث قتلگه و ساربان و خاتم را

سپهر از چه نشد پاره پاره آن ساعت
که نقش خاک زمین دید عرش اعظم را

روا نبود که امّت به سر بریدن تو
دهند اجر رسالت رسول خاتم را

بنات فاطمه را بانگ العطش بر چرخ
به جای آب بجوشد زسینه خون یم را

لب از ثنات نگیرد دمی، اگر ببُرند
هزار مرتبه دست و زبان «میثم» را

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:17
#امام_حسین


تا خدا پیراهنش آویخت عالم گریه کرد
باز حوا موپریشان کرد آدم گریه کرد

آه با هرکس که زد بیرق پیمبر گفت آه
وای با هرکس که زد مشکی علی هم گریه کرد

ما کنارِ دست زهرا گریه را آموختیم
منبری تا گفت بسم‌الله یک دم گریه کرد

روضه‌خوان چیزی نخوانده هیاتِ ما شد خراب
مادرش غش کرد از بس زیرِ پرچم گریه کرد

با لباسِ مشکی و با اشک ما هم کعبه‌ایم
کعبه احرامِ عزا پوشید زمزم گریه کرد

لطفِ شیرِ مادر و نانِ پدر دارم اگر
تا که گفتم واحسینا چشمهایم گریه کرد

قرن‌ها با نام زینب صبح و شامش خون شده
آی مهدی بازهم با اینهمه غم گریه کرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:18
#امام_حسین
#محرم
#دوبیتی


دین زنده شد از دم حسین ابن علی
جان زنده شده از غم حسین ابن علی

احرام حرم سپید، اما سرخ است
احرام محرم حسین ابن علی


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
00:18
#امام_حسین
#محرم


ذی‌الحجّة تمام شد، محرّم آمد
از گردش دهر، ماه ماتم آمد

شادی ز زمانه رخت بربست و برفت
چون موسم سوگواری و غم آمد

#عبدالعلی_نگارنده

@raziolhossein
👍 1
00:18
#ورود_به_محرم

سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت
دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم باخودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد میرسد
مادری با کودکی معصوم دارد میرسد
آه آه خواهری مهموم دارد میرسد
خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
00:18
#امام_حسین
#محرم


هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست
عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک
روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر
شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان ز قلب افق
قد خمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد
که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان
در این طلیعهّ خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر
ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین
فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

ز گوش دخترکی خون روان بود گویا
که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود
از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد
که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:18
#ورود_به_محرم


ماه غم و اشک و نافله در راه است
آرام، فرات! قافله در راه است

ای آب کمی فکر علی اصغر باش
کمتر بخروش حرمله...

#مجید_تال

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


دوباره ماه محرّم، دوباره بوی حسین
دوباره بر سر هر كوچه گفت‌وگوی حسین...

حسین، وارث كشف و شهودِ غار حراست
چه های ‌و هوی محمّد، چه های‌ و هوی حسین

نبسته‌اند به روی حسین، هرگز آب
فرات، آب ننوشید از گلوی حسین

فرات، تشنۀ لب‌های تفته‌جوشَش بود
فرات، آب شد از شرم، روبه‌روی حسین

قتیل قبله همیشه به یاد می‌مانَد
بیا كه مُهر نماز است، خاک كوی حسین

چنین كه در دل من، داغ كربلا جاری‌ست
شهید می‌شوم از هُرم آرزوی حسین

طلوع می‌كند آخر طلیعۀ موعود
مسیر قبله عوض می‌شود، به سوی حسین

#مرتضی_امیری_اسفندقه

@raziolhossein1
00:19
#ورود_به_محرم
#امام_زمان_مناجات_محرم


شبهای ماتم آمد آقا سرت سلامت
بوی محرم آمد آقا سرت سلامت

آورده مادرم باز پیراهن عزا را
شبهای ماتم آمد آقا سرت سلامت

یک دستمال گریه امشب تو مرحمت کن
اشکی چو زمزم آمدآقا سرت سلامت

ما گریه سر گرفتیم با روضه خوانی تو
بزمی فراهم آمد آقا سرت سلامت

بگذار دم بگیریم در این دهه بمیریم
از اشک این دم آمد آقا سرت سلامت

از عرش مادر تو با سوز یا بنی
با قامتی خم امد آقا سرت سلامت

اصغر اگر بخواب است دل شوره با رباب است
آن وعده کم کم آمد آقا سرت سلامت

شال عزا که بستی قلب مرا شکستی
یعنی محرم آمد  آقا سرت سلامت


@raziolhossein
00:19
#امام_حسین
#محرم


بار دگر دل را غبار غم گرفته 
چون قلب ختم الانبیا ماتم گرفته 

گویی که رنگ از چهرة گردون پریده 
مه سینه و خورشید پیراهن دریده 

ختم رسل در هاله ماتم نشسته 
بر چهرة زهرا غبار غم نشسته 

گر شعله جوشد از دل هامون عجب نیست 
گر خون بریزد از هلال خون عجب نیست 

ای اهل ماتم جامة ماتم بپوشید 
ای اشک ها از دیدة عالم بجوشید 

ای اختران از دامن افلاک ریزید 
ای مهر و مه خون گشته و بر خاک ریزید 

در سوز دل دارم پیام کربلا را 
انگار می بینم تمام کربلا را 

انگار می بینم زمین دریای خون است 
رخسار وجه الله اعظم لاله گون است 

انگار می بینم که هفتاد و دو سرباز 
دل هایشان بهر شهادت کرده پرواز 

انگار می بینم که طفل شیرخواره 
بر دوش بابا پر زند از گاهواره 

انگار می بینم حبیب افتاده بر خاک 
در مقدم محبوب خود با جسم صدچاک 

انگار می بینم که حر "العفو" گوید 
نزد حسین  از اشک خجلت چهره شوید 

انگار می بینم که مُحرم گشته عباس  
دور حرم دائم حرم را می دهد پاس 

انگار می بینم به گل های مدینه 
در تشنگی سقا شده چشم سکینه 

انگار می بینم که جسم گلعذاران 
با تیر و تیغ و نیزه گشته لاله باران 

انگار می بینم که گرگانی هم آهنگ 
بر جسم اکبر می زنند از هر طرف چنگ 

انگار می بینم زنان داغ دیده 
دارند شیون دور سرهای بریده 

ای ماه خون برگرد، خون کردی دلم را 
آتش زدی هم ریشه و هم حاصلم را 

ای ماه خون سیلاب خونم در دو عین است 
یک دشت دشمن تشنة خون حسین  است 

ماه حرام است و دلم غرق ملال است 
بر خصم، خون یوسف زهرا حلال است 

ماهی که گل های خدا با جسم صدچاک 
ریزند چون آیات قرآن بر روی خاک 

ماهی که دل ها هم چنان صهبای خون است 
ماهی که در هر دیده صد دریای خون است 

ماهی که شادی هم به ماتم رشک دارد 
قربان آن چشمی که دائم اشک دارد 

ماهی که طفل از نوک پیکان شیر نوشد 
حتی جوان آب از دم شمشیر نوشد 

ماهی که این امت ز پیغمبر  بریدند 
هجده جوان هاشمی را سر بریدند 

تنها نه این ماه امام عالمین است 
بالله تمام ماه ها، ماه حسین  است 

هر سال، سال یوسف زهراست، آری! 
هر روز، روز سرخ عاشوراست، آری! 

"میثم" رخ اسلام گلگون حسین  است 
آب درخت نور از خون حسین  است 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین_مناجات
#محرم

عــزاداريِ ما ، پايان ندارد
فراقِ درد و غم امكان ندارد
به ما در عهد ذر گفتند،اي عشق
---كه دردِ عشق تو درمان ندارد

نفس دادي كه با دَم زنده باشيم
به عشق نوحه و دَم زنده باشيم
نـدارد نسبتي با ما كـسي كه
بـرايت چشم خون افشان ندارد

فدايش باد ، جان هاي گرامي
كسي كه نزد تو كرده غلامي
به جانِ جُوْن كه جان آفرين ست
كسي كه غيـرِ تو جانان ندارد

خُدارا شُكر از اينكه هر كُجاييم
پُـر از حال و هواي كربلاييم
بدون ذكر تو در سينه ي مــا
هـواي تـازه اي جريان ندارد

ندارد هيـچ خيري بي تو قرآن
نمي سـازد زهيري بي تو قرآن
لب ما تا كه با ذكر تو گرم است
هـواي خـواندنِ قرآن ندارد

به جز عشقت تمنّايي نداريم
به جز اين آستان جايي نداريم
سـرِ ديوانه هاي روضـه ي تو
خيال روضه ي رضوان نـدارد

بنوشد قطره اي از اشكِ مارا
جهنّم مي شود برداً ســلاما
بنازم قـدرتِ اشكِ غمت را
كه سيل آساترين باران ندارد

به رغم سوگوارنت كه شادنـد
به روز حشر غمگين ها زيادند
كسي كه با غمـت بيگانه باشد
به محشر صورتِ خندان ندارد

به خود گفتم تصوّر كن چنين است
همان كه زينت عرش برين است
تنش عـريان نيفتاده به گودال
سري بر نيزه سرگردان ندارد

تصوّر كن كه او را خاك كردند
همه بهرش گريبان چاك كردند
تصوّر كن شب (شام غريبان)
سرش جا در تنورِ نـان ندارد

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


راه را باز نماييد ...محرم آمد
دم بگيريد که هنگامه ي ماتم آمد

دست بر سينه نهاده ...همه تعظيم کنيد
مادري دست به پهلو، کمري خم آمد

نوکران، سينه زنان، موي کنان، مويه کنيد
سر برهنه ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبي را که شب درد دل با يار است
سفره ي دل بگشاييد محرم آمد

پيرهن مشکي ما حوله احرام عزاست
در حسينه ارباب خدا هم آمد

چشم ما گريه کنان وصل به چشم زهراست
زين سبب سلسله ي اشک منظم آمد

بر سياهي عزا ديده ي ما روشن شد
بزم دلداگي يار فراهم آمد

روز محشر که همه خلق خدا حيرانند
رتبه ي زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسي اشک بشويد دل ما
قطره ايي پاک تر از چشمه ي زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکري يک ساله
که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه منتظر آمدن ما بوده
لشگر گريه کنان شه عالم آمد


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
00:19
#ورود_به_محرم


چشمی که در این روضه ها ابر ببار است
روز قیامت هم به تو امیدوار است

ظرف زمان سینه زنها فرق دارد
ماه محرم اول فصل بهار است

هرکس علامت میکشد بختش بلند است
بر شانۀ زخمش نشان افتخار است

سوگند بر زهرا که فردا سود کرده
امروز هرکس با تو گرم کسب و کار است

در زیر این پرچم همه باهم عزیزند
حتی غریبی که در این گوشه کنار است

من اختیارم را فقط دادم به زینب
نوکر همیشه از خودش بی اختیار است

آنکه پیاده میرود تا کربلا را
در اصل بر بال ملایک او سوار است

بی کربلا نوری ندارد زندگیمان
خیر و خوشی ماهمه دران دیار است

مارا عزادار شما گفتن روا نیست
وقتی که زهرا در غم تو سوگوار است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:19
#امام_حسین_مناجات


شادی برای مردم و ماتم برای ما
خنده برای خلق ولی غم برای ما

خرج تو کرده ایم خدا کرد خرج ما
چه خیرها که داشت دودرهم برای ما

زهرا همیشه زحمت مارا کشیده است
حتی خریده شال عزا هم برای ما

هرکس نفس کشید در این روضه شد مسیح
از بس مقدس است همین دم برای ما

حسن ختام سیر الی الله این دهه ست
سفره گشوده ماه محرم  برای ما

اینکه بدون روضه به جایی نمیرسیم
ثابت شدست قدر مسلم برای ما

هرگز به زیر منت مردم نمیرویم
وقتی که هست سایه پرچم برای ما

وقتی فرات اشک مهیاست از دوچشم
بی قیمت است چشمه ی زمزم برای ما

گریه کن حسین کمک کار فاطمست
کرده دعا رسول مکرم برای ما

بی بی! کدام روضه غذا طبخ میکنی؟
از دستپخت خود بده یک کم برای ما

گفتند که حسین گرسنه شهید شد
این غصه شد مصیبت اعظم برای ما

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:21
#امام_حسین_مناجات
#محرم


اگر دهند به من آبهاي عالم را
نمي دهم نمي از گريه ي محرم را

نماز را كه ملائك هميشه مي خوانند
براي گريه خدا آفريد آدم را

گناهكارم و گر سوي دوزخم ببرند
به آب ديده گلستان كنم جهنم را

عجيب نيست اگر در صف جزا بخشد
خدا به قطره ي اشكي تمام عالم را

تمام عمر عزيزم اگر شود يك دم
كنم نثار عزاي حسين آن دم را

مگو كه شمر سر از پيكر حسين بريد
بگو بريد گلوي رسول اكرم را

بهشت عاشق پيراهن سياه شماست
كفن كنيد به تن، اين لباس ماتم را

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:25
#امام_حسین_مناجات
#محرم


خیلی دلم گرفته برای مُحـَرَمت
من زنده ام فقط به هوای محـرمت

تو قبله ای برای تمام قبیلـه ام
ایل و تبار من به فـدای محـرمت

باهر طپش به سینه ی دلداگان تـو
دلهـا زنند،طبـل عـزای محرمت

کم کم شود قبیلـه ی سینی بدستها
درهـر قبیلـه،قبلـه نمای محـرمت

دستـی که میخورد به سـر و سینه درغمت
پـای تــو ایستاده و پــای محـرمت

روحـش که رفت پیش تـو،روح القدوس شود
هر نـوحه خوان و نـوحه سرای محـرمت

معـراج من بُـود چو نصیبـم کنی حسین
یـا گوشه چشم، یـا که دعای محـرمت

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
00:26
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم
#دوبیتی


ظُلمت کده ام، دور ز نورم نکنید
با چشم بدون اشک، کورم نکنید

از هر چه جُدام می کنید عیبی نیست
من هیئتی ام، زِ گریه دورم نکنید

#محمد_کاظمی_نیا

@raziolhossein
00:28
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم

دل و ذکر دمادم یابن زهرا
سر و شور محرم یابن زهرا

ز هجران تو و سوز محرم
جهان شد غرق ماتم یابن زهرا

هوای کربلا در سینه دارند
سبکبالان عالم یابن زهرا

به هر جا روضه ی جد تو بر پاست
یقین ، باشی مقدم یابن زهرا

به یاد کربلا ای زائر عشق
ببارد دیده نم نم یابن زهرا

بیا همراه شو با عاشقانت
بگیر از دیده شبنم یابن زهرا

به زخم سینه ی مجروح زینب
سرشک توست مرهم یابن زهرا

به یاد غربت ارباب بی کس
دلم شد خیمه ی غم یابن زهرا

بیا و جمعه ای عزم فرج کن
الا یار معظم یابن زهرا

#سیدمحمد_میرهاشمی

@raziolhossein
2
00:28
#امام_زمان_مناجات


به کربلا قَسَمَت می دهم به آن ساعت
که پا برهنه زنی سمت قتلگاه دوید

به لحظه ای که عدو رفت و روی سینه نشست
به خنجری که حیا کرد و از گلو نبرید

تو را قسم به تولی قسم به حب حسین
تو را قسم به تبری قسم به لعن یزید

بیا که جان به لب آمد، فراق ما را کشت
ببین سلاح نداریم،غیر چشم امید

#شایان_مصلح

@raziolhossein
00:28
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم

بوی سيبِ حرم از سمتِ سحر می آيد
قطعِ اين فاصله از دستِ تو بر می آيد 

روز و شب كارِ شما گريه شده می دانم
باز از دامنتان بویِ جگر می آيد 

كاشكی قدر بدانيم جوانی ها را
زود بر شاخه در اين فصل ثمر می آيد 

تا نشستيم در اين حلقه سرِ مجلسمان
مادرت دست شكسته به كمر می آيد 

روزها سايه نشينِ قَدمش خورشيد است
هر كه در سايه ی اين بيرق اگر می آيد 

می رسد جمعه ای و پيشِ‌تو دم می گيريم
عاقبت غُربتِ اين جمع به سر می آيد 

تا كه آبی بزند بر لبِ ‌لب تشنه ی ما
مادرِ سينه زنان زود ز در می آيد 

كفنم پيرهنِ مشكیِ من كاش شود
رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می آيد

علت اول دیوانگی ماست حسین
باز از مستیِ ديوانه خبر می آيد 

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
00:28
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم_دودمه
#دودمه

روضه ارباب ما بر قلب زهرا مرهم است
دین ما این پرچم است

خیمه ارباب ما دارالشفای عالم است
دین ما این پرچم است

#خادم

@raziolhossein1
00:29
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
820×1278, 118.0 KB
#محرم
#دوبیتی


یارب سرشک چشم ترم را زیاد کن
هردم شراره جگرم را زیاد کن

یا فاطمه به چادر خاکی زینبت
رزق محرم و صفرم را زیاد کن

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:29
#محرم
#دوبیتی


یارب سرشک چشم ترم را زیاد کن
هردم شراره جگرم را زیاد کن

یا فاطمه به چادر خاکی زینبت
رزق محرم و صفرم را زیاد کن

#عبدالحسین

@raziolhossein
00:29
#ورود_به_محرم

بریز اشک که ماه عزاست یابن شبیب
برای ما همه جا کربلاست یابن شبیب

تمام شهر خراسان و اهل ایران را
بخوان به روضه که دل پر نواست یابن شبیب

بخوان به روضه تمام سیاه پوشان را
بگو که بانی امام رضاست یابن شبیب

اگرچه یک صفِ نورند چارده معصوم
ولی حسین حسابش جداست یابن شبیب

سفینه‌ای که حسینی است، اوسع است وسریع
خدای عشق بر او ناخداست یابن شبیب

علم کشان حسین اهل جَنّتند، که این
حدیثِ صادق آل عباست یابن شبیب

بُریده شد سر جدّم در این محرّم ماه
نفس بُریده شود گر ، بجاست یابن شبیب

بریز اشک بر آنکه به روز عاشورا
برای اصغر خود آب خواست یابن شبیب


#ولی_الله_کلامی_زنجانی

@raziolhossein
00:29
#ورود_به_محرم
#دوبیتی

در بزم عزا چشم تری میخواهم
تا پر بکشم بال و پری میخواهم

حالا که محرمت رسیده ارباب
از مادرت اذن نوکری میخواهم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
00:29
#ورود_به_محرم

بوی اسپند کرده مدهوشم
دارم آقا سیاه می پوشم

اشک ریز غروب گودالم
از همین ابتدای چاووشم

آه ارباب اذن گریه بده
نکند کرده ای فراموشم؟

سینه با نیتت زدم،یک عمر
بوی گل می پرد از آغوشم

اشک هایم جوابگویت نیست
پس برایت فرات می جوشم

دارد آقا سپید می گردد
با غم کربلا بناگوشم

عهد کردم فروختم هرچه
به کسی گوشواره نفروشم

به فدای اسیری زینب
هرچه زنجیر خورده بر دوشم
.
دل مهیای پیشواز شده
ناز ارباب را نیاز شده

آسمان ها به سینه می کوبند
باد در کوچه نوحه ساز شده

تکیه ی ما به نام ثارالله
قد علم کرده سرفراز شده

دست، تا رزق اشک را بدهد
سوی آقای خود دراز شده

پس برای تمام هیئت ها
نام ارباب امتیاز شده

ذاکر و چای ریز در هیئت؛
جای هر نوکری لحاظ شده

آه آقا برای قاسم تو
اشک در چشم ما جهاز شده

تا علی را به تیر بسپارد
دستهای حسین باز شده
.
گل به وقت گلاب نزدیک است
لحظه ی اضطراب نزدیک است

لحظه ای که عمو به خود می گفت
مشک بردار،آب نزدیک است

بی گمان بین آب و شش ماهه
لحظه ی انتخاب نزدیک است

لحظه ی رو گرفتن ارباب
از نگاه رباب نزدیک است

آی خفاش های بی مقدار
کشتن آفتاب نزدیک است

لحظه‌های ی کشیدن دست و
روسری و نقاب نزدیک است

لحظه ی رقص خیزران پلید
با شراب و کباب نزدیک است

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
00:29
#امام_حسین
#محرم


فهمیدم از دور و برم، آمد محرّم
لبریز شد چشم ترم، آمد محرّم

در کنج هیئت ها علَم را تکیه دادند
با إذن شاه با کرم، آمد محرّم

مثلِ لهوف و مقتل إبن مقرّم
سر تا به پا شعله ورم، آمد محرّم

کنج حسینیه؛حسن سینه زد و گفت
دیدی چه آمد بر سرم، آمد محرّم

فطرس خبر آورده که امشب نوشته-
جبریل بر بال و پرم...آمد محرّم

پیراهنم مشکی شده! چون همزمان با-
تعویض ِ پرچم در حرم آمد محرّم

میخواست از من دور باشد شرّ شیطان
دلواپسم شد مادرم، آمد محرّم

جان میدهم در آیه هایِ سورۂ کهف
آتش گرفته حنجرم، آمد محرّم!

رخت عزا پوشید زینب ! گفت با اشک...
خون گریه کن ای معجرم! آمد محرم!


#م_عاطفی

@raziolhossein
1
00:37
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم


بر آسمان، هلال محرّم چه دیدنی است!
یک خنجر و دل همه عالم چه دیدنی است!

مه در محاق خیمه زده، مهر در شفق
افلاکیان به هیأت ماتم چه دیدنی است!

انجم به روضه‌خوانی عیّوق تشنه‌اند
زهره شده است مشتری غم، چه دیدنی است!

چون نوح، هود و صالح و آدم به نوحه‌اند
این حلقه را نگینی خاتم چه دیدنی است!

در سیل اشک، یونس و یوسف به موج آه
این قعر چاه و آن به دل یم چه دیدنی است!

شور نوای موسی عمران شنیدنی
شال عزای عیسی مریم چه دیدنی است!

سرخ است دیدگان سیاه و سفید خلق
یک‌رنگی سلاله‌ی آدم چه دیدنی است!

با #محتشم، بیا و بخوان شعر #مقبلش
«باز این چه شورش است‌» به عالم؟ چه دیدنی است!!

ذی‌حجّه شد تمام و نشد حجّ وی تمام
اتمام حجّ او به محرّم چه دیدنی است!!

میدان جنگ، مروه‌؛ خیام حرم، صفا
خود کعبه و شریعه چو زمزم چه دیدنی است!!

بر جنّت رضایت او دست یافت حُرّ
بگْذشتن از بهشت و جهنّم چه دیدنی است!!


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
00:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم


به گوش می‌رسد از آسمان اذان حسین
زمین از آنِ حسین ، آسمان از آنِ حسین

هزار سال گذشت و هنوز در گذر است...
کسی مرا برساند به کاروان حسین

عجیب نیست اگر بر کویر خشک یزید
ببارد ابر کرامت از آسمان حسین

مرا به دست کسی جز حسین نسپارید
قسم به جان عقیله ، قسم به جان حسین

به ریگ های بیابان بگو قیام کنند
به احترام کف پای دختران حسین

حسن غریب ترین نام عالم هستی ست
و عاشقانه‌ترین نامِ عاشقانه ؛ حسین

به کام ماست اگرچه به نام او باشد
چه شعر ها که نگفتیم از زبان حسین...

هزار سال گذشت و بلندتر از قبل
به گوش می رسد از نیزه‌ها اذان حسین

#مجتبی_حاذق

@raziolhossein
00:54
#امام_حسین_مناجات
#محرم


بر کوچه های مرده ی این شهر جان بده
با عطر پرچمت دل ما را تکان بده

دنیا به جز تو سایه ی امنی نداشته ست
ما را به زیر سایه ی امنت مکان بده

افتاده ایم در قفس تنگ روزگار
با اشک روضه ات پر پروازمان بده

بر طاق عرش، پیرهنت پرچم خداست
بر قلب ما به درک محرم توان بده

محنت کشیده، خسته و زخمی طعنه ها
بر ما زمینیان، نفسی آسمان بده

از هر کرانه تیر ملامت رسیده است
ما را از این جهان هیاهو امان بده

عشاق را به سختی عشق امتحان کنند
توفیق سربلندی از این امتحان بده

هر کس نوشت نسخه ای این روزها ولی
کافی ست، راه کرببلا را نشان بده

 
#حسن_کردی

@raziolhossein
00:57
#امام_حسین_مناجات


از چشم‌ گریه مانَد و از گریه عزتش
از جام باده مانَد و از باده لذتش

فرمود امام صادق ما روضه جنت است
دنیا جهنم است برو سمت جنتش

ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد
اینجا کسی نیامده الا به دعوتش

عرفان ناب چیست؟همین گریه بر حسین
صدسال فیض ریخته در نیم ساعتش!

تا زنده ای به هرنفسی یا حسین‌ بگو
فردا میان قبر تو هستی و حسرتش

یک روز هم شبیه به حر میخرد مرا
بخشیده میشویم همه در نهایتش

انکس که کار کرد برای عزای او
حتی عبادت است دم استراحتش

صدبار قهر کردم و دنبالم آمده
ماندم دگر چکار کنم از خجالتش

خون حسین قاطی کرببلا شده
صد مرده زنده میشود از بوی تربتش

جان داشت و به خیمه او حمله ور شدند
فابک علی الحسین! شکستند حرمتش


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:04
#امام_حسین_علیه_السلام
#ورود_به_محرم


باز هم رزق عزا را برسان ای‌مادر
شد محرم غم ما را برسان ای‌مادر

قابلیت بده، بر چشم گناه‌آلوده
اشک بر خون‌خدا را برسان ای‌مادر

درد‌ما سینه‌زنان دوری از بزم‌عزاست
به عزادار دوا را برسان ای‌مادر

ای که در چای حسینیه شفا می‌ریزی
دفع شر کرونا را برسان ای‌مادر

شب‌اول وسط‌حلقه تو مظلوم بکش
آتش و سوز‌ و نوا را برسان ای‌مادر

بوی پیراهن‌خونین حسینت آمد
پیرهن مشکی ما را برسان ای‌مادر

گریه‌کن‌های حسینت همه حاجتمندند
اربعین، کرببلا را برسان ای‌مادر

وسط‌روضه که حرف از عطش مسلم شد
ناله‌ی واپسرا را برسان ای‌مادر

#امیر_عظیمی


@raziolhossein
01:13
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم
#دوبیتی

فصل غم و اشک و آه و ماتم آمد
هنگامه شور و نوحه و دم آمد

(گویید به نوکران دربار حسین)
احرام ببندید محرم آمد

#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
12:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
12:33
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
12:35
#اول_محرم


ده روز دیگر گریه ی ما فرق دارد
ده روز دیگر روضه اما فرق دارد

ده روز دیگر ماجراها فرق کرده
ده روز دیگر قصه ی ما فرق کرده

ده روز دیگر نه حبیبی، نه زهیری
ده روز دیگر نه سعید و نه بریری

ده روز دیگر خواهرش در اضطراب است
ده روز دیگر در حرم قحطی آب است

ده روز دیگر در تب و تاب است زینب
ده روز دیگر دور از ارباب است زینب

ده روز دیگه این حرم سقا ندارد
ده روز دیگر دختری بابا ندارد

ده روز دیگر اکبرِ لیلا نمانده
ده روز دیگر قاسمِ زیبا نمانده

ده روز دیگر مادری در التهاب است
خیمه به خیمه در پی یک جرعه آب است

ده روز دیگر زین اسبی واژگون است
سالار زینب پیکرش در خاک و خون است

ده روز دیگر راهی گودال گشته
ده روز دیگر پیکرش پامال گشته

ده روز دیگر روی سینه می نشیند
از روی تل هم خواهرش زینب ببیند

ده روز دیگر صورتش بر خاک صحراست
ده روز دیگر رأس او بالای نی هاست

ده روز دیگر خواهرش ماتم گرفته
ده روز دیگر زیر نعل تازه رفته

ده روز دیگر روی پیکر سر ندارد
ای وای من ... انگشت و انگشتر ندارد

#وحید_محمدی

@raziolhossein
12:38
#حضرت_مسلم_شهادت


مسلم که از حسین سلام مکرّرش
باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش

فرموده مدح و منقبتش را به افتخار
ثاراللّهی که بوده نبی مدح گسترش

ایثار و عزم و غیرت و آزادی و شرف
تعظیم می کنند همه در برابرش

حیرت برند اهل فضیلت به رتبه اش
زانو زنند اهل کرامت به محضرش

مبهوت گشته آدمیان و فرشتگان
از عزّتی که کرده عطا حیّ داورش

نایب مناب یوسف زهرا که عرشیان
حسرت برند بر شرف خادم درش

اوّل شهید هاشمیان کز جلال و قدر
در شهر کوفه مهدی زهراست زائرش

از سنگ کمتر است به پیش قدوم او
گیرم به خاک ره بفشانند گوهرش

عشق حسین شیرۀ جان گشت در بدن
از لحظه ای که شیر به او داد مادرش

هم خود فدایی ره فرزند فاطمه
هم شد شهید پنج پسر سه برادرش

تقدیم کرد پنج پسر در طریق دوست
حتّی به همره اُسرا رفت دخترش

تعریف کرد و داد خبر از شهادتش
با دیدن عقیل همانا پیمبرش

این است آن شهید که در یاری حسین
تا روز محشر مسجد کوفه است سنگرش

بالای دار رفت و همه سربدارها
گلبوسه می زنند به قبر مطهّرش

زیبد روند خیل شهیدان به پیشباز
افتد اگر عبور ز صحرای محشرش

ذیحجّه گشت مفتخر از حجّ سرخ او
از حجّ کعبه گشت عطا حجّ برترش

پیوسته بوی عطر گل نینوا گرفت
زان دسته های نی که عدو ریخت بر سرش

لبّیک او حسین و طوافش به موج خون
تکبیرها بلند ز هر زخم پیکرش

خونش در آب ریخت و لب تشنه داد جان
در اتّحاد با لب عطشان به رهبرش

لب تشنه داد جان و عجب نیست وقت مرگ
ریزد به کام ختم رسل آب کوثرش

بالای دار و دار ندا داد بر همه
کاین میثم است و یوسف زهراست حیدرش

سر داد و سر نکرد به جز بر حسین خم
ای جان فدای پیکر در خون شناورش

یک میهمان و این همه زخمش ز میزبان
بالله نبود هیچکس اینگونه باورش

هرگز گمان نبود که آن خوب تر ز جان
در کوچه ها کشیده شود جسم اطهرش

نام حسین بر لب او بود و بود و بود
تا آنکه ریخت خون شریفش ز حنجرش

این است آن شهید که دیوارهای شهر
گلبوسه ها زدند به روی منوّرش

این است آن غریب که او را پناه داد
یک پیرزن شبانه به بیت محقّرش

این است آن قتیل که بر زندگان دهد
روح حیات از نفس روح پرورش

«میثم» قصیده ای که سرودی به وصف او
فیضی بود ز لطف خداوند اکبرش

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
14:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#محرم


سلام من به محرم به نینوای حسین
به ماه ناله و اندوه در عزای حسین

سلام من به حسینیه ، روضه و منبر
سلام من به علم های خیمه های حسین

سلام من به کسانی که بسته اند از عشق
کمر به خدمت بی ادعا برای حسین

سلام من به شهیدان روز عاشورا
که تشنه کام سپردند جان بپای حسین

ببین ز اکبر و اصغر به موج خون پرپر
چقدر ذبح عظیم است در منای حسین

هلال ماتم و اندوه از افق سر زد
رسید قافلۀ غم به کربلای حسین

نوای غربت هل من معین - شما را خواند
بگوش جان شنوید عاشقان صدای حسین

وَ قَبره- به یقین - فی قلوب من والاه
خوشا به حال دلی که شد آشنای حسین

کمیل ، شال عزا را ببند و زمزمه کن
که هست اجر عزادار ، با خدای حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
15:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#ورود_به_محرم


شکر خدا دیدم دوباره پرچمت را
شکر خدا دیدم سیاهی غمت را
دیدم دوباره روضه های ماتمت را
دیدم دوباره نوحه و شور و دمت را

باور نمی کردم محرم را ببینم
بر سر در این خانه پرچم را ببینم

ما را همین شور عزایت زنده کرده
ما را نوای نینوایت زنده کرده
ما را هوای روضه هایت زنده کرده
ما را نسیم کربلایت زنده کرده

ما در میان روضه ی تو قد کشیدیم
از لطف تو امروز به اینجا رسیدیم

امسال اگر که باز هم این روضه بر پاست
ما که یقین داریم از الطاف زهراست
بی بی دعایش تا ابد پشت سر ماست
زهرا نگه دار تمام سینه زن هاست

دست شکسته اسم ما را هم نوشته
خوب و بد ما را همه با هم نوشته

یادم نخواهد رفت لطف مادرت را
او لطف کرده راه داده نوکرت را
او جمع کرده خادمان محضرت را
پس گرم کرده او تنور منبرت را

از سوزِ آهش قلب این عالم گرفته
ذکر بنی یا بنی دم گرفته

هم ماهی دریا برایت گریه کرده
هم مادرت زهرا برایت گریه کرده
هم زینب کبری برایت گریه کرده
دنیا و ما فیها برایت گریه کرده

جان عزیزت اشک را از ما نگیری
این اشک را از چشم نوکرها نگیری

اسمت دلیل گریه های بی امانم
ای که مرا خواندی بده راهی نشانم
در روضه ات دنبال یک خط امانم
ای کاش قدر روضه هایت را بدانم

با روضه ات آرام می گیرم همیشه
شکر خدا با روضه درگیرم همیشه

من آمدم امشب بسوزم پا به پایت
تا چند خطی روضه بنْویسم برایت
روضه بخوانم از تن در خون رهایت
یادی کنم از ماجرای بوریایت

خورشید بودی بر نوک نی ها نشستی
ای جان زینب، پشت زینب را شکستی

#وحید_محمدی

@raziolhossein
ش
21:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
10 August 2021
ش
09:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم
#دوبیتی

خاکانه به پا‌ی‌بوس باران رفتم
چون مور به محضر سلیمان رفتم

چشمم شده گر کاسه‌ی خون حق دارم
با ابن شبیب، پیش سلطان رفتم

#روز_اول_محرم
#میلاد_حسنی


@raziolhossein
09:08
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 17.8 KB
09:08
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.4 KB
ش
17:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1278, 190.2 KB
یاحسین

اگر صفرم مرا یارب صدم کن
غلام اهلبیت احمدم کن
به پای عشقِ سالار شهیدان
خداوندا مرا ثابت قدم کن


@raziolhossein
11 August 2021
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
09:12
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
12 August 2021
ش
02:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
09:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.6 KB
09:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.7 KB
09:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 99.2 KB
09:07
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.1 KB
09:08
#اولاد_حضرت_زینب


دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر 
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر 

دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه 
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر 

دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن 
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر 

کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک 
گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر 

به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش 
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر 

منای کربلا گردیده محو این دو قربانی 
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر 

گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری 
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر 

بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت 
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور! 

دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی 
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر 

اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم 
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر 

امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا  
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر
 
سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا 
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر 

به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری 
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر 

فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت 
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر! 

یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل 
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر 

ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را 
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر 

پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب 
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر 

خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه 
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر 

تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا 
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر 

ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان 
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر 

چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن 
چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر 

ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان 
ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر 

به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن 
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر 

چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا  
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر 

دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله 
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر 

چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را 
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر 

نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا
مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر 

بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را 
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر 

به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش 
سلام "میثم" و خلق خدا و خالق داور


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:09
#اصحاب
#حضرت_زهیر


یکباره از تعلق دنیا رها شدی
خاک تو پاک بود و چنین کیمیا شدی

در تو طلوع کرده یقین دوباره‌ای
از جنس نور بودی و محو خدا شدی

از بس که غرق چشمهٔ مهتاب شد دلت
دیدم تو را که قبلهٔ آئینه‌ها شدی

حق را چه عاشقانه اجابت نموده‌ای
تو سربلند عرصهٔ قالوا بلی شدی

در چشم‌هات شوق شهادت چه دیدنی‌ست
آئینه‌دار حضرت خون خدا شدی

یک مرتبه برای تو کم بود یا زهیر
هر چند با تمام وجودت فدا شدی

هرگز نخواستی بدن تو کفن شود
وقتی شهید بی‌کفن نینوا شدی

حتی سر تو از سر مولا جدا نشد
تا شام و کوفه همسفر نیزه‌ها شدی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
09:12
#اصحاب
#حضرت_عابس


"ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد"
سفیدرویی ِ عالم نصیب عابس شد

شجاع و پردل و جرأت، بلندبالا بود
همان که شیر سیاه سپاه مولا بود

دو شیر سرخ و سیاهند از که می‌خوانند
در آستانه‌ی میدان رجز که می‌خوانند

نوشت نام خودش را که در سپاه حسین
دخیل بست دلش را به بارگاه حسین

قسم به حضرت خورشید راه را بلدم
چراغ روی حسین است و راه، راه حسین

قسم به او که جان من از اوست خواهم مرد
به یک اشاره‌ی ابرو، به یک نگاه حسین

"حضور مجلس انس است و دوستان جمع اند"
به جان جون رسولان آسمان جمع‌اند

بهشت جا شده در لابلای انگشتش
چقدر دل‌نگرانم برای انگشتش

به چشم کوه که خود را چنین به خواب زده
غروب آمده یا اینکه آفتاب زده

حدیث معرفت و شرح عشق مشکل نیست
دلی که عاشق مولا نمی‌شود، دل نیست

به شوق اوست اگر من به صحنه آمده‌ام
به میهمانی آتش برهنه آمده‌ام

بگو به هرچه که سنگ است عابس آماده است
زمان بارش تیر است، مجلس آماده است

تمام لشکر از آیین من خبر دارند
بگو به طبل بکوبند و نیزه بردارند

ببین که با تن زخمی چه باشکوه شدیم
شبیه سرو و صنوبر، شبیه کوه شدیم

ببین که مرگ چگونه اسیرمان شده است
بگو که زود بجنبند، دیرمان شده است

ببین که بی‌سپر و بی‌کلاه و بی‌زره‌ام
به دست تیر و کمان باز می‌شود گره‌ام

چگونه پر زدنم را بگو که سیر کنند
به تیر و نیزه مرا عاقبت‌بخیر کنند

#احمد_علوی

@raziolhossein
09:13
#اصحاب
#حضرت_حر


من خطا کارم جفا کردم به تو اما ببخش
گرچه بد کردم - پشیمانم - مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت
علتِ دلشوره ی زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم ، در آتشم
یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم ، دیدی حسین
این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند
خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا ، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می روی ، شرمنده ام
می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها ، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین
هاربٌ مِنکم ولی برگشتم ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم
حُر پشیمان آمده ای بهترین آقا ببخش

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
09:14
#اولاد_حضرت_زینب


گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست 
زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست 
پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست 
باعث فخر همه ایل و تبار زهراست 

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست 
هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست 

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند 
همه را محو خودش وقت مناجات کند 
قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند 
بهتر از حضرت عباس مواسات کند 

شیرزن نه به خدا چشمه غیرت زینب 
حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب 

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست 
عاشقی مشق شده با قلم زینب توست 
هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست 
سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست 

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد 
پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد 

آمده تا که دوباره همه را مات کند 
اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند 
نذر اولاد تو یک قافله سادات کند 
تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند 

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید 
نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید 

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند 
این دو تا آبروی عترت جعفر هستند 
آشنا با همه آیات مطهر هستند 
تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند 

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست 
این حسین و دگری هم حسن زینب توست 

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد 
کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد 
شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد 
سرشان را ببرد روی سنان بگذارد 

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد 
تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد 

#جواد_حیدری

@raziolhossein
09:16
#اصحاب
#حضرت_حر


سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی
که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! می ‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ ‌زده‌ام را
دویدی و نرسیده به خیمه ‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ ای به لبانت
که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سَرَم تا به دستمال سفیدت
تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
09:17
#اصحاب
#حضرت_حر


اگر بر آستان خوانی مرا؛ خاک دَرَت گردم
و گر از در برانی؛ خاک پای لشکرت کردم

به درگاهت غبارآسا نشستم؛ بر نمی خیزم
و گر بفشانی ام چون گَرد بر گِرد سرت گردم

علی شیر خدا، باب تو، شیر خود به قاتل داد
تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم

دل و جانم ز تاب شرم همچون شمع می سوزد
بده پروانه تا پروانه وش؛ خاکسترت گردم

ببین از کرده ی خود سر به زیرم؛ سربلندم کن
مرا رخصت بده تا پیشمرگِ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری بعد سر دادن 
سرم گیرم به دست و باز بر گِرد سرت گردم

به صد تعظیم نام فاطمه آرم به لب یعنی
که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردم

#علی_انسانی

@raziolhossein
09:18
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


چه نعمتی است نشستن به روی بام حسین
خدا کند که بیفتد دلم به دام حسین

همین که دست نوازش کشید بر سر خلق
تمام اهل دو عالم شدند رام حسین

شبیه سوره ی"یاسین"شبیه سوره ی "نور"
پر از تَرَنُّم وَحی است هر کلام حسین

به سائل در این خانه احترام کنند
فرشته های مُقَرَّب..،به احترام حسین

حلال باد به هر نوکری حلالِ حسین
حرام باد به هر نوکری حرامِ حسین

هزار مرتبه شکرت خدا،که مادر من
نهاده در کامَم،لقمه ی طعامِ حسین

پدر ز بَدوِ تولّد چنین خطابم کرد:
تویی گدای حسن جان،تویی غلامِ حسین

چِقَدر خَبط نمودیم و او دُرُستش کرد
به قول لاتِ محلّه؛تهِ مرامِ حسین

قسم به فاطمه،او نیز می دهد پاسخ
به هرکسی که بگوید فقط:سلام؛حسین

میان روضه زمانی که اشک می خُشکد
همیشه گریه در آورده است"نامِ" حسین

روایت است برای تمام آن همه زخم
همین دو قطره ی اشک است التیامِ حسین

میان گودی گودال خواهری می دید
عصا،قلاف،سپر،نیزه،ازدحام،حسین

عبا،عمامه،ردا..،فکر می کنم افتاد
به دست هر کسی،یک تکّه از تمامِ حسین

خدا کند که پس از او،"رقیه"را نزنند
خدا کند نرود "زجر" در خیامِ حسین

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
👍 1
09:21
#اولاد_حضرت_زینب



خلوت شده دور و برت جانم فدایت
ای جان زینب، جان طفلانم فدایت

فرزند ها هستند بی شک جان مادر
من جان برایت هدیه آوردم برادر

ای کعبه ی من رنجشی از زائرت نیست؟
قربانیان من قبول خاطرت نیست؟

افسوس، من، از این دو گل بهتر ندارم
باید برایت عاشقانه سر بیارم

آه ای سلیمان هدیه ای ناچیز دارم
از هدیه ام حالی غرور انگیز دارم

در پیش مادر سربلندت می کنم من
عون و محمد را پسندت میکنم من

بر قامت این کودکان حق پرستم
با دست های خود لباس رزم بستم

از نیزه ها بر جانشان باکی ندارم
از کینه ی شمر و سنان باکی ندارم

شرط مواسات من است این جان خواهر
باید به خون غلطند این دو مثل اکبر

شاید که کارت با عدو بالا نگیرد
بگذار تا فرزند من جایت بمیرد

حتی تن این ها اگر شد اربآ اربا
هرگز نخواهی دید اشک خواهرت را

من از همین دم دست از آنها کشیدم
از تو نه اما از پسرها دل بریدم

بر آسمان نیزه ها باید نشینند
بهتر که عصر غارت ما را نبینند

وقتی که دست مادر آنجا بسته باشد
خوب است چشم غیرتی ها بسته باشد

بهتر که جولان سنان ها را نبینند
بر صورت مادر نشان ها را نبینند

آنجا که دست و پای طفلانت بسوزد
آنجا که معجرهای طفلانت بسوزد

بر ناقه های بی حجاب افتاده باشیم
آنجا که در بزم شراب افتاده باشیم

باشد که در خیرات نان آنها نباشند
دروازه ی ساعات را آنجا نباشند

بهتر مرا با چادر پاره نبینند
در کوچه های شام آواره نبینند

تا دور بینم از سرت سنگ بلا را
نذر سپر کردم برایت بچه ها را

تا سنگ ها شان سمت این دو سر بیافتد
شاید سرت از نیزه ها کمتر بیافتد


#حسن_کردی

@raziolhossein
09:24
#اولاد_حضرت_زینب


نور چشمم فدای طفلانت
جان زینب همیشه قربانت

زندگی من و تب و تابم
دست من خالی است دریابم

حیف شد بیش از این توانم نیست
حاصلی جز دو نوجوانم نیست

تو که دریای رحمتی آقا
تحفه ام را عنایتی آقا

این دو فرزند نازنین،هدیه
من و شرمندگی از این هدیه

این دو گرچه تعلقات منند
حاصل عمر من حیات منند

تو ولی زندگی و جان منی
من زمینم تو آسمان منی

دوست دارم به راه تو بروند
پیش مرگ سپاه تو بروند

لحظه لحظه اگر سترگ شدند
این دو با عشق تو بزرگ شدند

من نبینم غریب خواهی شد
لحظه ای بی حبیب خواهی شد

فکر این دو نشسته بر آهم
فکر غیر از تو را نمی خواهم

بعد از این خستگی نباید داشت
جز تو وابستگی نباید داشت

ای که آهنگ التماس منی
بعد از این تو فقط حواس منی

می شوم بی سپر فدای سرت
مادری خون جگر فدای سرت

سر تو نازنین سلامت باد
سر این دو پسر فدای سرت

اشک هایم فقط به خاطر توست
این همه چشم تر فدای سرت

سر طفلم اگر شود فردا
روی نی جلوه گر فدای سرت

تن اینها اگر ز هم پاشید
آه من را کسی نخواهد دید

نوه ی مرتضی همان بهتر
که نبیند اسیری مادر

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:25
#اولاد_حضرت_زینب



همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد
وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر
ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

صحیح ترجمان رب خدرالقدس یعنی که
غبار چادر او موجب ایجاد خلقت شد

مفاتیح لبش غرق زیارتهای مأثوره است
قنوتش جلوه کرد و قبه ای از استجابت شد

غزل ها حُرّ توّابند و منبرها به استغفار
تمامش دون شأن زینب است آنچه روایت شد

دو فرزندش دم “یا نور” و “یا قدوس” او هستند
دو تا قرص قمر تقدیم خورشید امامت شد

به سوی ماه روی نیزه قامت بست عاشورا
چه خوشحال است تقدیم امامش این دو رکعت شد

دو تا فرزند اسماء و دو تا اسماء حسنایند
دو حرف از اسم اعظم که در این مقتل تلاوت شد

یکی پهلوش شد زخمی، یکی بازوش شد زخمی
مصیبت های پشت در، میان این دو قسمت شد

دو لاله یا دو ریحانه، دو کوه شانه در شانه
به روی خاک افتادند، یعنی که قیامت شد

محمد پاسبان پیکر زخمی عونش شد
محمد تا زمین افتاد جسم عون غارت شد

ملائک تا دم خیمه، خبر بردند با گریه
به روی بالها تشییع دو خورشید طلعت شد

ولی از خیمه ی چشمش نیامد اشک یک لحظه
میان خیمه ی خود باز مشغول عبادت شد

از اینکه در میان معرکه زهرا نشد او را
از اینکه جان نداده پای او، غرق خجالت شد

دو تا دلبند روی نیزه ها دارد ولی هر شب
هلال خویشتن را دید و مشغول زیارت شد

کسی که پرده دار محملش بودند مریم ها
حریمش هتک حرمت شد، گرفتار اسارت شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
09:27
#اولاد_حضرت_زینب


به هرکجا بروی می‌شویم هم‌قدمت
حسین! غصه نخور می‌شوم شریک غمت
بمیرم و نگذارم زمین خورد علمت
حسین! یک تنه هستم مدافع حرمت

بلاکش توام، ام‌المصائبت هستم
چه مادرانه برادر مراقبت هستم

هرآنچه را که نگفتی خودم خبر دارم
به جز تو چند برادر دگر مگر دارم؟
اگر اجازه دهی تیغ و نیزه بردارم
نشان دهم به همه مثل تو جگر دارم

ببین که دختر حیدر چه کار خواهد کرد
ببین که شمر چگونه فرار خواهد کرد

نشان دهم به همه اقتدار زینب را
برات خرج کنم اعتبار زینب را
به معرکه ببرم شاهکار زینب را
به رویشان بکشم ذوالفقار زینب را

دوتا پسر نه دوتا شیر بار آوردم
دوتا معلم تفسیر بار آوردم

چقدر خواسته‌ام از خدا قبول کنی
هزار مرتبه خواندم دعا قبول کنی
بگو چه کار کنم باز تا قبول کنی؟
چه می‌شود پسران مرا قبول کنی؟

بیا و این دو جوان رشید را بپذیر
بیا و خواهش این موسفید را بپذیر

غلام‌ها همه پای امیر می‌میرند
به هرکدام بگویی بمیر می‌میرند
جوابشان ندهی ناگزیر می‌میرند
مرا اگر که ببینند اسیر می‌میرند

مخواه تا که نظاره کنند اسارت را
چگونه صبر کنند آنهمه جسارت را

هوای عشق تو هی می‌کند هوایی‌شان
به دست و پات می‌افتند هر دوتایی‌شان
سر دو خواهرزاده فدای دایی‌شان
دلم نسوخته والله از جدایی‌شان

خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند
من از تو دور شوم لحظه‌ای؟ خدا نکند

کشیده‌ای دو شهید مرا به پهلویت
گذاشتی سرشان را به روی زانویت
خجالتم مده شرمنده‌ایم از رویت
عزیز فاطمه زحمت مده به بازویت

تو باشی از پسرانم خبر نمی‌خواهم
حسین! بی‌تو من اصلا پسر نمی‌خواهم


#آرش_براری

@raziolhossein
ش
18:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اولاد_حضرت_زینب


يك نظربرخواهرخود از وفا كن ياحسين
التفاتی برمن غم مبتلا كن ياحسين

تكيه برنيزه زدی كشتی مراباغُربتت
كمتراصحاب شهيدت را صدا كن ياحسين

دوبلاگردان حضورحضرتت آورده ام
اين دوگـُل راراهی دشت بلاكن ياحسين

ديشب ازدرگاه حق فيض شهادت خواستند
بهرخواهر زاده گان خود دعا كن ياحسين

كودك ششماهه ی خود را مبرسوی منا
اين دواسماعيل را اوّل فدا كن ياحسين

تاكه عطرآگين شودگلزارسبززينبت
اين دوگل رادرمنای خودرها كن ياحسين

جان زهرادست رد برخواهرت زينب مزن
بانگاهی حاجتم راخود روا كن ياحسين

با قبول هديه های بوستان خواهرت
حق مادر بودن من را ادا كن ياحسين

قافله سالارزينب،اين دوپرچمدار را
همسفرباخود به روي نيزه ها كن ياحسين

تا«وفایی»كسب فيض ازمكتب ايمان كند
باچنين مكتب تواو را آشنا كن يا حسين

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
ش
19:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اولاد_حضرت_زینب


ای برادر که به خون خفته همه لشگر تو
رفته از دست ، علمدار و علی اکبر تو

گر کسی نیست، مخور غصه من و طفلانم
همچو پروانه بگردیم ، به دور سر تو

عهد بستیم ، بلا را همه تقسیم کنیم
مانده جا از دگران ، خواهر غم پرور تو

من خجالتزده از ، نجمه و از لیلایم
که چرا من نشدم چون دگران یاور تو

دو گل سرخ کفن پوش مرا هم بپذیر
که عقب مانده ام از همسفران در بر تو

ای برادر پدری کن به من و طفلانم
تا سرافکنده نباشیم بر مادر تو

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
19:58
#اولاد_حضرت_زینب


الهی داغدارم داغدارم
همی ماتمزده هم شرمسارم

مرا شرمندگی؛ این بس که هستم
ولی رفته عزیزانم ز دستم

تمام لاله هایم چیده گشته
همه عطشان به خون غلطیده گشته

ز دستم هرچه بود و هست رفته
یکی بی سر یکی بی دست رفته

علی اکبر چو قلبم چاک چاک است
علمدارم؛ امیدم روی خاک است

هزاران بار مُردم ؛ زنده گشتم
سبو از مرگ خوردم زنده گشتم

به هرجایی که جانم بر لب آمد
به یاری ام ز خیمه زینب آمد

چو رو بر جسم اکبر برده بودم
اگر زینب نبودی مرده بودم

اگر زینب نمی شد پاسدارم
کنار علقمه میشد مزارم

ولی اینجا که جای اوست ؛او نیست
دلم محتاج بر نیروست ؛ او نیست

نمی آید چرا از خیمه بیرون ؟
که دو آلاله اش غلطیده در خون

اگرچه شد فدا سرمایه ی او
فقط می بینم از او سایه ی او

امانتهای خواهر روی دستم
دولاله؛ هر دو پرپر ؛ روی دستم

تماشایی شده ؛ بی یاری من
امانت ،با امانتداری من

عدو با کشتن ، دو ماه رویم
کمر بسته ، بریزد آبرویم

الهی از حرم بیرون بیاید
به یاری من دلخون بیاید

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
20:02
#اصحاب
#حضرت_حر
#دوبیتی

همیشه از دل نوکر خبر داشت
رسید و بار غم از شونه برداشت

دم رفتن میاد بالا سر ما
حسینی که به حُرّش هم نظر داشت

.......

یه دنیا روضه پشت اون صدا بود
یه بغضی تو تموم واژه ها بود

"عزادارت شه مادر" حُر نفهمید
که نفرین کرد مولا یا دعا بود...
......

به گوش حر رسید اونجا طنینش
غمو برداشت از قلب حزینش

با اون دستی که انگشتر باهاش بود
عرق رو پاک کرد از رو جبینش

.......

سه روزی تو دلِ گرما رها شد
بمیرم یکه و تنها رها شد

به بالین همه میرفت ای حر!
تنش آخر توی صحرا رها شد
.......

میون بوریایی دفن کردند
به زحمت چندتایی دفن کردند

بمیرم کاشکی...جسم حسین و
یه چن تا روستایی دفن کردند

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
20:03
#حضرت_جُون
#اصحاب
#دوبیتی

میون خاک و خون بعد از قیامش
سلامی داد، قربان سلامش

گرفت آخر سرِ جون و به دامن
فدای روسفیدی غلامش

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
20:04
#اصحاب
#حضرت_حر


کفشهایم را پُر از شن کرده بودم آمدم
خاک بر فرق و محاسن کرده بودم آمدم

پیش رویِ مرکبم پایِ پیاده آمدم
غرقِ ذکرِ مادرِ این خانواده... آمدم

بی ادب بودم ولی  بی ادعایم کرده‌ای
من امیرِ لشگری بودم گدایم کرده‌ای

سنگها آورده‌ام تا بشکنی آئینه‌ام
حقِ من این بود  دستِ رَد زنی بر سینه‌ام

من گنهکارم به رویِ من بیاور لااقل
بد گرفتارم به رویِ من بیاور لااقل

تا که دیدی  شعله دارد خِرمنم گفتی بیا
دست خود را بسته‌ام بر گردنم گفتی بیا

راهِ تو بستم به روی خود نیاوردی چرا
بشکند دستم به روی خود نیاوردی چرا

دستِ من وا کردی و گفتی پَرَت بالا بگیر
سَربِزیرم دیدی و گفتی سَرَت بالا بگیر

مژده دادی مادرِ عالم مرا بخشیده است
باورش سخت است زینب هم مرا بخشیده است

لطفِ زهرا بود اگر مَرهونِ آن چادر شدم
صبح حُر بن یزید و حال  تنها حُر شدم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:06
#اولاد_حضرت_زینب
#دودمه

شیرهایِ حرمِ فاطمه را آوردم
دو جوان آوردم

ذوالفقارِ دودَمِ فاطمه را آوردم
دو جوان آوردم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
13 August 2021
ش
00:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب
#اولاد_حضرت_زینب


اِنَّ کَمَن زارَ العَلی مَن زار زینب
عالم نمی بیند دگر تکرار زینب

تاریخ جای صبر زینب می نویسد
معنا گرفت ایثار از ایثار زینب

با دست بسته باز کرد از دست ما بند
پر شد زمین از عزت سرشار زینب

یکبار حتی سایه ی او را ندیده
همسایه ی دیوار به دیوار زینب

چشم زمان در غیر او هرگز نبیند
این حجم حسن خلق از رفتار زینب

مریم مقدس شد اگر در بین زن ها
در عالم زر بوده خدمتکار زینب

پشت همه لرزید با یک اسکتوایش
دشمن هلاک نحوه ی پیکار زینب

هم میشود قبله نمای ما عقیله
هم قبله ی ما کعبه ی سیار زینب

هرکس نمک گیرش شود اخر شهید است
چشمان ما بر سفره ی پربار زینب

چشمان ما بر لطف و احسان عقیله
دستان ما بر دامن سالارزینب

با این که خودگرمی بازارحسین است
عون و محمد گرمی بازار زینب

ماهی دریا هم برایش گریه کرده
وقتی فلک دارد سر آزار زینب

از نور چشمانش به سختی چشم پوشید
جانسوز یعنی غربت بسیار زینب

با هر چه می شد در دل میدان بریدند
بال و پر از دو جعفر طیار زینب

باید تمام روضه را از سر بخواند
مرثیه جانسوز است اگر مادر بخواند



بیرون زند خواهر اگر از قلب اردو
در بین میدان میکند خشمش هیاهو

مانند زهرا می زنم بر اب و اتش
دختر فقط از مادرش می گیرد الگو

افتاده اند از شوق جان دادن برایت
امروز محسن های زینب در تکاپو

عون و محمد را کفن کردم برایت
سرباز تو هستند در قحطی نیرو

قاسم فدایی تو باشد عون من نه ؟؟
زینب چه کم دارد مگر از نجمه بانو

با دست خود راهی شان کن سمت میدان
قبل از قسم بر فاطمه و پهلوی او

از پا می اندازد مرا این داغ اما
در پیش تو دستی نمی گیرم به زانو

بگذار از موی محمد گیرد اخنس
بسته ست وقتی جان تو تنها به یک مو

مثل تو یاد مادرم کردم همین که
بیرون کشیدی نیزه را از بین پهلو

داغ جوان دیدی منم دیدم عزیزم
دارم پریشان میکنم در خیمه گیسو

بهتر که فردایی نباشند و نبییند
از کعب نی دارم نشانی روی بازو

غرق خجالت می کشی بر سر عبا را
می آوری تا خیمه خواهرزاده ها را

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
00:56
#اولاد_حضرت_زینب


به چه دردی بخورد بی تو پسر داشتنم
چه کنم بعد تو با داغ جگر داشتنم

نه پسرهای من‌اند این دو نه خواهر زاده
به تو سوگند که هستند دو حیدر زاده

تیغ آماده رویِ دامنشان است ببین
حرزِ یا فاطمه بر گردنشان است ببین

این دو پولادِ جگر تافته یعنی زینب
این دو سرباز و دو سرباخته یعنی زینب

بر سر عهد تو هستیم و همان خواهد شد
خواهرت مرد شود این دو جوان خواهد شد

یار بی یار رسیدم که دلت غم نخورد
آمدم در دلِ تو آب تکان هم نخورد

دست و بازوی علمدار حرم آوردم
پیشِ تو بر سرِ دوشم دو علم آوردم

دو سپاه حرمِ فاطمه را می‌بینی
ذوالفقار دو دم فاطمه را می‌بینی

به درِ خیمه امّیدم امید آوردم
تا که ردم نکنی موی سپید آوردم

خواهرت موقع حج نذر دو قربانی کرد
وقت نذرش شده قربانی عید آوردم

دو علی‌اکبر و عباس ولی کوچکتر
دو سلحشور دو شیر و دو رشید آوردم

دو حسن روی دو سید دو حسینی زاده
قابلت را که ندارد دو شهید آوردم

این دم و بازدمم این ضربانهای من‌اند
این حسین و حسن و تیر وکمان‌های من‌اند

ای جوانمرده بگو که جگرم را چه‌کنم
سر به زیرِ حرمِ دو رو برم را چه‌کنم

تو اگر اذن دهی لشگر عالم با من
مادرم گفته برو اذنِ حسینم با من....


* * * *


مانده دایی که چگونه خبرش را بِبَرد
خبر سوختن بال و پرش را بِبَرد

با چه رویی برود دیدن زینب از دشت
با چه جانی به حرم دو پسرش را بِبَرد

دو جگرگوشه‌ی او روی زمین می‌غلتند
ولی از خیمه نیامد جگرش را بِبَرد

یک نفر آمده این‌سو بزند تیغش را
یک نفر رفته به آن‌سو تبرش را بِبَرد

یک نفر آمده این‌سو تن این را بکشد
یک نفر رفته به آن‌سو که سرش را ببرد


تنشه بودند و نشد جرعه‌ی دیگر بینند
یا که یکبار دگر چهره‌ی مادر بینند

 دید آخر چه بلایی سرشان آوردند
زخمها بر جگرِ مادرشان آوردند

قصدِ جانِ دو برادر دو برادر کردند
ضربه‌ی تیغ و سنان را دوبرابر کردند

مانعِ بُردنشان پشتِ خَمِ دایی بود
 اِرباًاِربا شدنِ این دو تماشایی بود

کمرش خم شده باید که عصا بردارد
باید او خیمه رود تا دو عبا بردارد

زینب انگار نه انگار که بی سر شده‌اند
دید بر نیزه  ولی سایه مادر شده‌اند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
01:00
#اولاد_حضرت_زینب
#دوبیتی

برادر ای نگار نازنینم
ز هر کس من به تو عاشق‌ترینم
دلم از آه تو آتیش گرفته
نمی‌تونم غریبیتُ ببینم

غم عالم نهان توی صداته
خدایی قاتلم اشک چشاته
الهی واسه تنهائیت بمیرم
نخور غصّه هنوز خواهر باهاته

دلم رو زیر پات سجّاده کردم
سرم را پیش تو اُفتاده کردم
میون چَنته هرچی بود آوُردم
دو تا سرباز برات آماده کردم

نگردون رو برادر جان ز خواهر
دو طفل من فدای موی اکبر
بذار اینا برن تا که نباشن
ببینن می‌زنن سیلی به مادر

کی می‌گه خالیه دور و بر تو
تو شمعی و گُلام خاکستر تو
دلم می‌خواد سراشون روی نیزه
باشه مثل سپر دورِ سر تو

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
01:02
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_حر
#شب_چهارم

معنای شکوه و اقتدار است حسین
او بوده و هست و ماندگار است حسین
به ساحل عاقبت به خیری برسد
هر کس که به کشتی ات سوار است حسین

خوب است ز روضه دست پُر برگردیم
هی اشک بریزیم و چودُرّ برگردیم
گر سر بگذاریم به پای زهرا
باروی سفید مثل حُرّبرگردیم

هر کس ز غم حسین بی‌تاب شود
چون شمع بسوزد از غمش آب شود
هرچند گنهکار به این خانه رسد
بر کُلِّ خلایق خودش ارباب شود

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
01:06
#اولاد_حضرت_زینب


"من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم"
آینه بودم و از غربت تو تــار شــدم

روز اول که دلم از غم تو خلق شده
با تو همسایهء دیوار به دیوار شدم

مست بودم زشعاع نگهت ای خورشید
که ز کم نوری چشمان تو هوشیار شدم

دل سنگ آب شد از غربت یک لحظهء تو
روزهای خوشی ام رفت و عزادار شدم

من که پای نظرت هستی خود را دادم
هرچه را هم، بدهم باز بدهکار شدم

نیتّم بود که شرمندهء زینب نشوی
تازه فهمیده ام ای یار که انگار شدم

من که عمری به سر چشم ترت جایم بود
خواب دیدم که تو رفتی و دگر خوار شدم

 مانده ام بی کس و تنها، همه هستم به فدات
اگر از داغ تو من نیز شکستم به فدات




 تا ابد باد سلامت ثمر من، سرتو
می چکد خون دل من ز دو چشم تر تو

روح سرگشتهء من غمزدهء ماتم توست
دل صد پاره من هست حسین،  پرپر ِ تو

جان زهرا بپذیر این دو کفن پوش مرا
طفل هایم به فدای علی ِ اکبر تو

دو گل آورده ام اینجا سر بازار غمت
تا نبینند به سر نیزه سر اصغر تو

بپذیر این دو پسر را که خدا ناکرده
تا نبینند اسیری من و دختر تو

دربساطم به جز این دو پسرم هیچ نبود
شرمگین است، ندارد بجز این، خواهر تو

دست ردّ بر جگر سوختهء من نزنی
من که بودم عوض مادر تو مادر تو

 از سرم آب گذشته است و چنین میگویم
رمقی نیست زداغ تو بر این زانویم

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
1
01:11
#حضرت_زینب_مدح
#اولاد_حضرت_زینب


در دوجهان در و‌ گهر زینب است
حوریه در شکل بشر زینب است
تیغ حسین است و سپر زینب است
شیرزن وقت خطر زینب است

نیم علی نیم شده فاطمه
دختر زهرا نه!خود فاطمه

مثل علی عابده هر شب است
صبح ولی قاتل صد مرحب است
چادر او سنگر این مذهب است
کعبه ما سینه زنان زینب است!

حلم‌ تمام علم تمام است این
واسطه بین دو امام است این

آینه ی عزت پرودگار
بت شکن بی تبر روزگار
دو پسرش چون دو سر ذولفقار
در وسط خیمه ندارد قرار

وقت رجز خوانی زینب شده
نوبت قربانی زینب شده

ای پسر مادرم ای بی نظیر!
خرده به وسع کم زینب نگیر
این دو جوان اند به عشق تو پیر
عبد حسین اند و تو نعم الامیر

وارث رزم و شرف جعفر اند
نذر سر موی علی اکبرند

کاش بجای تو پریشان شوند
جای تو در قتلگه عریان شوند
غارت دزدان بیابان شوند
طعمه هر سم ستوران شوند

ذبح شوند این دو بجایت اخا
هرچه که دارند فدایت اخا

حاجتم امروز روا شد حسین
گوشه ای از دینم ادا شد حسین
بد گرهی بود که وا شد حسین
زینبت ام‌الشهدا شد حسین

این دو که رفتند تو اما بمان
یا که به میدان ببرم یا بمان


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:12
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
01:15
#امام_زمان
#امام_حسین


يارانِ تو هزار مصيبت كشيده اَند
اما غمِ ترا سرِ مويي نديده اَند

تنها شنيده ايم هر آنچه تو ديده اي
تو ديده اي كه جد ترا سر بريده اند

از مقتلِ زيارت ناحيه روشن است
شيب الخضيب را به مكرر كشيده اند

گاهي به جسمِ جد غريبت نشسته اند
گاهي به چكمه روي تن او دويده اند

انگشت را بخاطرِ انگشتري به حرص...
با خنجري كه كُند شده، بد بريده اند

تو گفته اي كه گريه ي خون ميكني، چرا؟
از بسكه عمه هاي تو تهمت شنيده اند

گفتي شبانه روز فقط گريه ميكنم
از بسكه آل فاطمه غربت چشيده اند

اين بي حيا اَراذل و اوباش، بارها
مظلومه را به نيشِ زبانها گَزيده اند

در راه كوفه، بعضي از اين پست فطرتان
از يكدگر به قهقهه زيور خريده اند

اجداد طاهرينِ تو راس الحسين را
يا در تنور يا كه سرِ نيزه ديده اند


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
01:19
#امام_زمان_مناجات


خدا کند که دمی غافل از شما نشوم
تمام عمر ز دامانتان جدا نشوم

به حال خویش رهایم نکن که من بی تو
ز دام غفلت و نفس و گنه رها نشوم

عجب بلای عظیمیست غیبتت آقا
که راحت از گنه تنزل البلا نشوم

بگیر دست مرا و خودت دعایم کن
اسیر معصیت تحبس الدعا نشوم

طبیب عشق دلم از گناه بیمار است
تو گر نظر نکنی درد من دوا نشوم

دوباره شد شب جمعه گدایتان آمد
بدون اذن تو من وارد دعا نشوم

به حق فاطمه برگرد یا اباصالح
که بیشتر به فراق تو مبتلا نشوم

مرا ببر به حرم همرهت که می ترسم
دگر بمیرم و راهی کربلا نشوم

امید ماست فقط گریه بر عزای حسین
که مهر توبه بجز اشک روضه ها نشود


#سعید_نسیمی

@raziolhossein
01:22
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_عبدالله
#شب_پنجم


ترک ما كرده ای ای ساكن در صحراها
بی تو آرام نگيرند دل درياها

مهر هر كس به دل ما ننشسته بی تو
مهربان دلم، آقای همه آقاها

صبح فردا كه رسد حضرت موعود بيا
گرچه ما خير نديديم از اين فرداها

بی تو تكليف همه مبهم و نامعلوم است
بده پايان به تمام اگر و امّاها

تو بيايی چه كنم؟ گر تو نيايی چه كنم؟
دفتر خاطره ها پر شد از اين انشاها

جان ما را وسط روضه ارباب بگير
كه به جز اين نبود آرزويی با ماها

نيمه ی اين دهه هم رفت از اين می ترسم
باز از دست رود فرصت عاشوراها

شب پنجم شب اشک است به احوال يتيم
شب گريه شب غربت شب بی باباها

آمد از خيمه كه لبيک بگويد به حسين
قتلگه پر شده بود از تب واويلاها

آخرين لحظه خودش را بغل شاه رساند
می رسيد از همه سو ناله ی يا زهراها


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
01:24
#امام_زمان_مناجات


ای وارث شیر خدا یا صاحب الامر
خونخواهِ شاه کربلا یا صاحب الامر

در لجّۀ ظلمت گرفتاریم، دریاب
ای فُلک دین را ناخدا یا صاحب الامر

تا کی افق جای فریبِ #فجر_کاذب؟
ای آفتاب آخر برآ یا صاحب الامر

جان را ز ظلمت کن رها یا حجت الله
حق را ز باطل کن جدا یا صاحب الامر

در یثربی یا در نجف یا کربلایی
«او غیرها ام ذی طوا» یا صاحب الامر

عالم سراپا دردِ بی درمان نشسته
ای درد عالم را دوا یا صاحب الامر

ما نیستیم اولاد صالح، «یا ابانا»
لطفی کن، «استغفر لنا» یا صاحب الامر

آیا نمی‌خواهی به دستان خداییت
زهرا شود حاجت روا؟ یا صاحب الامر

جدّ تو و نجوا به گوش چاه تا کی؟
سنگ صبور مرتضی! یا صاحب الامر

همراه مادر پاک کن اشک پدر را
#یک_دست باشد بیصدا یا صاحب الامر


#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
ش
10:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 27.6 KB
10:17
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.7 KB
10:18
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


صبرش به سر رسید، چو قصه به سر رسید
از دست عمّه جان و ز جان، دست بر کشید

«واللهِ لا اُفارِقُ عمّی» خروش او
با این رجز به سوی عمو جان خود دوید

گودال رنگ کوچهٔ تنگ مدینه بود
از چشم مجتبایی او اشک می چکید

در ازدحام نیزه و تیر و عصا و سنگ
از ره رسید و جز سر و دستش سپر ندید

دستش فتاد و ‌ناله کشید: «آه مادرم»
قد حرم خمید، چون این ناله را شنید

افتاد و شد دخیل ضریح تن عمو
یک تیر حرمله، دو نشان را به چشم دید

این بار غیر حنجر پاکش سپر نداشت
تیر جفای حرمله را بر گلو‌ خرید

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
10:19
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


پامال شد با چکمه وقتی آرزویش
پای برهنه، با ادب، می رفت سویش

او باقیات الصالحات مجتبی بود
یا باقیات خیمه ی سبز عمویش

او قاصد دلتنگی اهل حرم بود
از دست زینب پر زده تا بام کویش

با «ادخلوها بسلامٍ آمنین»ش
شمر و سنان را دور می کرد از گلویش

در کوچه گودال، گم شد گوشواره
یک مجتبی دارد می آید جستجویش

با جذبه ای قطعا، ضریح زخم خورده
آغوش خود را باز خواهد کرد رویش

او دست داد و دست های مادری را
حس کرد وقتی شانه می زد بین مویش

از صورت معصوم او یاقوت می ریخت
آنکه زبرجد می چکیده از وضویش

تشییع جسمش روی دوش نعل ها بود
وقتی عسل لبریز می شد از سبویش

اسماء حسنی را به روی خاک می دید
لاهوت را زخمی زخمی رو به رویش

ذکر "غیاث المستغیثین" زخم می خورد
وقتی عصا می خورد بر جسم عمویش

بر سینه سنگینی کند شرح شهودش
"و الشمر" بود و خنجر و راز مگویش

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
10:20
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


آمدم تا جان کنم قربان تو
پیش تو گردم بلا گردان تو

در حرم دیدم که تنها مانده ام
همرهان رفتند و من جا مانده ام

رفتی و دیدم دل از کف داده ام
خوش به دام عقل و عشق افتاده ام

عقل، آن سو، عشق، این سو می کشاند
از دو سو، این می کشاند، آن می نشاند

عقل گفتا، صبر کن – طفلی هنوز
عشق گفتا، کن شتاب و خود بسوز

عقل گفتا، هست یک صحرا عدو
عشق گفتا، یک تنه مانده عمو

عقل گفتا، روی کن سوی حرم
عشق گفتا، هان نیفتی از قلم

عقل گفتا، پای تو باشد به گِل
عشق گفتا، زعاشقان باشی خجل

عقل گفتا، نی زمان مستی است
عشق گفتا، موسم بی دستی است 

عقل گفتا، باشدت سوزان جگر
عشق گفتا، هست عمو تشنه تر

عقل گفتا، هست یک صحرا عدو
عشق گفتا، یک تنه مانده عمو

راهی ام چون دید، عقل از پا نشست
عشق، دست عقل را از پشت، بست

بین وجودم عشق محض از مغز و پوست
می زند فریاد جانم، دوست دوست

خاطر افسرده ام را شاد کن
طایر روح از قفس آزاد کن

هم دهد آغوش تو، بوی پدر
هم بود روی تو چون روی پدر

بین ز عشقت سینه ی آکنده ام
در بر قاسم مکن شرمنده ام

من نخواهم تا به گردت پر زنم
آمدم، آتش به جان یک سر زنم

دوست دارم در رهت بی سر شوم
آن قدر سوزم که خاکستر شوم

هِل، که سوز عشق نابودم کند
بعد خاکستر شدن دودم کند

مُهر زن بر برگه جان بازی ام
وای من گر از قلم اندازی ام

هست، بعد از نیستی، هستی من
شاهد عشق تو بی دستی من

کوچکم اما دلی دارم بزرگ
بچه شیرم باکی ام نبود ز گرگ

گو شود دست من از پیکر جدا
کی کنم، دامان عشقت را رها

#علی_انسانی

@raziolhossein
10:20
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


دردم ز کودکی است که با روی هم‌چو ماه ازخیمه شد به یاری آن شاه بی‌سپاه

بی‌تاب چون دل، از برِ زینب فرار کرد آمد چو طفلِ اشکِ روان، در کنار شاه

کای عمّ تاج‌دار! به خاک از چه خفته‌ای! برخیز از آفتاب، بیا تا به خیمه‌گاه

نشنیده‌ای مگر سخن عمّه را چو من؟ تنها ز خیمه آمد‌ه‌‌ای، پیش این سپاه

هر کس که آب خواست، دهندش ز آب تیغ ای عم! بیا به خیمه و آب از کسی مخواه

می‌گفت و می‌گریست که بی‌دینی از ستیز تیغی حواله کرد به آن شاه دین‌پناه

آن طفل، دست خویش سپر کرد، پیش تیغ
دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه
 
بی‌دست جان سپُرد به دامان عمّ خویش چون ماهی به لجّه‌ی خون، مانده در شناه

می‌داد جان به دامن شه، «الغیاث» گوی می‌کرد شاه تشنه به حسرت، بر او نگاه


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
10:21
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی
نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن را نشانتان بدهم

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم

سپر برای تو با سینه می شوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم

من آمدم که شوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم

صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر
که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش
بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
10:22
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه ی بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه های پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبوتری و آسمانی اش
با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیه بود پی دیده بانی اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال
می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیده می شود و پیر می شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم
در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
در عرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است
مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه
فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
1
10:23
#امام_حسین_مناجات


ای وسعت محبت بی منتها حسین
ای روضه ات ورای همه روضه ها حسین

با گریه های خویش نظر کرده مادرت
بر روی پرچمی که نوشته است یا حسین

عقبای ما تویی، همه دنیای ما تویی
ای از تمام خلق، حسابت جدا حسین

جایی ندیده ایم بجز خانهء غمت
اینقدر مفتخر به لباس گدا حسین

ما را به عرش می برد این روضه های تو
از بس که هست ذکر خدایی ما حسین

در روز حشر دور شما حلقه می زنیم
ای آبروی ما همه پیش خدا حسین

غافل شدیم و توبه نکردیم از گناه
دیدیم بسته شد حرم کربلا حسین

یوم الفرار، روز قرار تمام ماست
آنجا جواز هیئت ما هست با حسین

گودال قتلگاه پر از تیر و نیزه بود
خیلی زدند بر بدنت بی هوا حسین

خنجر نمی برید سرت را و می زدی
با هر نفس نفس زدنت، دست و پا حسین

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
10:27
#امام_حسن_علیه_السلام


تمامِ ماهِ محرم  کران کران حسن است
حسن حسین شده پس"حسین جان"حسن است

حسن حسین شده تا حسین جلوه کُنَد
اگر حسین شنیدی بدان که آن حسن است

اگر ظهور کُنَد خیره خیره می‌بینیم
به هر نَفَس حسن است و به هر زبان حسن است

حسن شُکوهِ حسین و حسن شُکوهِ علی
حسن شبیهِ رسول است پس اذان حسن است

بر آستانِ علی آمدیم و فهمیدیم...
هم آستان حسن است و هم آسمان حسن است

به شانه‌ی حَسَنش تکیه داد  زهرا گفت :
که تکیه گاهِ تمامیِ خاندان حسن است

حسین گفت "اَخی خیرُ مِنّی و یعنی
امامِ کربُبلا نیز بی گمان حسن است

بیا به میمنه و میسره زمانِ نَبَرد
ببین به کرببلا شورِ هر جوان حسن است

که ضربِ تیغِ علی‌اکبر‌ست یا حسن و
که تیرِ حضرت عباس را کمان حسن است

حسن غریب شد اما خدا گواهِ من است
تمامِ مقصد این روضه‌ها همان حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
10:30
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#دوبیتی

 من در حرمت اشاره ها را دیدم
مرگ همه ی ستاره ها را دیدم 

از اسب همین که بر زمین افتادی
وا کردن گوشواره ها را دیدم  ...

#رضارسولی

@raziolhossein
10:37
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


غرور کودکیم را به خنده پا نزدید
سرش شکست! بزرگ قبیله را نزنید

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش..
به زور بر تن صدپاره نیزه جا نزنید

حیا کنید غریب است نامسلمانها
گرفته روی لبش ذکر ربنا نزنید

نگاه خواهر آواره اش به گودال است
بخاطر دل او با سر و صدا نزنید

هنوز مانده کسی پیشمرگ او باشد
مرا نکشته به او تیر بی هوا نزنید

تمام آبرویم دستهای لاغرم است
که میکنم سپر جان یار تا نزنید

مقابلش به گلویم سه شعبه را بزنید
مقابلم به تن زخمی اش عصا نزنید

هزاربار مرا ذبح از قفا بکنید
سر عزیز خدارا تورو خدا نزنید

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
10:42
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


وارث دست رحیم حسن است
صاحب خلق عظیم حسن است

از شکوه جلواتش پیداست
به خدا سیب دو نیم حسن است

همه ی عرش خدا محتاج
کرم طفل کریم حسن است

یا "اباقاسم" "اباعَبدُالله"
نقش ایوان حریم حسن است

حضرت فاطمه هم گریه کن
روضه ی سخت یتیم حسن است

نوه ی حیدر خیبر شکن اوست
حسن بن حسن بن حسن اوست


غرق در رایحه ی یاس حسین
مورد مرحمت خاص حسین

مجتبازاده مسیحا دم شد
ولی از برکت انفاس حسین

نذر طفلان حسن می چرخد
همه شب دسته ی دستاس حسین

پدری کرده برایش همه عمر
خرج او شد همه احساس حسین

کرده پر جای حسن را قطعا
در دل نازک و حساس حسین

در دلش غیر خدا هیچ نبود
رونوشتی ست ز اخلاص حسین

دست خود را علمی دیگر کرد
آخرین حضرت عباس حسین

یک نفس تا لب گودال دوید
اولین گریه کن اش شاه شهید


پیش چشمان ترش طوفان شد
گرد و خاکی وسط میدان شد

بازوی فاطمه یادش امد
دستش از پوست که آویزان شد

نجمه با ناله ی وااماه اش
به سر و سینه زد و گریان شد

حرمله باز به زانو رفت و ..‌
کشتن طفل یتیم آسان شد

طرح ذبح پسری لب تشنه
دور گودال بلا عنوان شد

زیر تیغ و سپر و نیزه و تیر
بدن هر دوی شان پنهان شد

عاقبت پیکر این طفل شهید
مثل جسم عمویش عریان شد

در رکاب عمویش بر نیزه
سر او راهی نخلستان شد

آه مثل عمویش در گودال
به گمانم دهنش شد پامال

#علیرضا_خاکساری


@raziolhossein
ش
11:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


حق بده خیلی هوایِ بوسه‌هایت کرده‌ام
از عموجان بیشتر  بابا صدایت کرده‌ام

عمه دستم را گرفته بود اما آمدم...
فکرکردی که عمو جانم رهایت کرده‌ام

مقتل مأثور هستم غارتِ  گودال را
ازدحامِ زخمهایت را روایت کرده‌ام

خواست تا دستت زند با دستِ خود نگذاشتم
پیش تو اُفتاد دستی که فدایت کرده‌ام

پیشِ دادِ مادرت پیراهنت را کَند و بُرد
دید لشکر آمدم  خود را عبایت  کرده‌ام

آنقدر من را کشیدند آخرش مَردی شدم
اینقدر گویم که در آغوش جایت کرده‌ام

هرچه می‌خواهند بر من می‌زنند و می‌روند
شُکر قدری از نوکِ نیزه جدایت کرده‌ام

خواستند از تو جدا سازند من را که نشد
آه شرمنده اگر که جابجایت کرده‌ام

آخرش من را مُشبک کرده‌اند این نعلها
راضی‌ام خود را ضریحِ کربلایت کرده‌ام
 
من در آغوشِ توام یا تو در آغوشِ منی
دیدی آخر  جا میانِ بوریایت کرده‌ام

آخرین تیرش کشید و حرمله نزدیک شد
دیدی وقتی که سپر  خود را برایت کرده‌ام

سینه‌ام را سینه‌ات را  عاقبت با زور دوخت
حنجرم را حنجرت را روی هم بدجور دوخت

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
11:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
18:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


چیزی نمانده از بدن او حیا کنید
دست مرا به جای سر او جدا کنید

خواهر تمام دار و ندارش برادر است
تا جان نداده عمه ، عمو را رها کنید

من مثل مجتبی و عمو مثل فاطمه
گودال هم مدینه شده ، کوچه وا کنید

ارزش نداشت آن قَدَر این چند روز عمر
تا که به زور، نیزه در این جسم جا کنید

ای پیرمردهای کوفه ، مبادا که بعد من
بی حرمتی به پیکر او با عصا کنید

باید که این جهاد علی اصغری شود
پس زود ِ زود حرمله را هم صدا کنید

تا عمه را غریب تر از این ندیده ام
جان مرا ازین قفس تن رها کنی

خیلی برای عمه دلم شور می زند
ای وای اگر که حمله به ناموس ما کنید...

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
18:18
#امام_حسن_علیه_السلام


ملاکِ داغ حسین و عیارِ غم حسن است
حسن شبیه حسین و حسین هم حسن است


حسین گفت "اَخی خَیرُ مِنی " و دیدند
تمام عمر جلوتر به یک قدم حسن است

همیشه او به گدا کمتر از حسن می‌داد
که خلق ثبت کند صاحب کَرم حسن است

کریمی حسن است اینکه مرثیه گفتند
در اصل بانیِ اشعارِ محتشم حسن است

هرآنکه شد حسنی  می‌شود حسینی پس
ببین که ریشه‌ی هفتاد دو عَلَم حسن است

«حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور»
چه خوب گفت که سلطان محترم حسن است

تمام آرزوی نقره کار‌ها این است
زمان آن برسد نقش هر قلم حسن است

نوادگانِ حسن صاحبِ ضریح شدند
فقط به خاطرِ زهراست بی حرم حسن است

شهیدِ آب حسین شهید آب حسن
قتیل تیغ حسین و قتیل سَم حسن است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
19:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#دوبیتی


با این سن زد دل هامون بمیرم
تنش شد غرق خاک و خون بمیرم

بخون عباس، عبدلله و...دستش
شده از پوست آویزون بمیرم
......

به عمه گفت و رفت از خیمه بیرون
بدون تیغ و خود اومد به میدون

بریدن دست فرزند حسن رو
که از جنگ جمل پر بود دلاشون

........

امامش رو نذاش تنها تو پیکار
دوید و رفت میدون آخر کار

جلو شمشیرها دستو سپر کرد
انا ابن الفاطمه میگفت انگار

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
14 August 2021
ش
00:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
394×394, 45.1 KB
راز شفای نذری‌ات این است، مادرت
در طبخ آن به جای نمک ریخت شور اشک

#یا_حسین
#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
09:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 34.9 KB
09:29
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
09:29
#حضرت_قاسم_شهادت


آمدم جان عمو درک منای تو کنم
خویش را لایق به دیدار خدای تو کنم

پدرم کرده وصیت که به قربانگه عشق
جان ناقابل خود را به فدای تو کنم

مادرم کرده به عشق تو کفن پوش مرا
که ز خون سرخ، رخ کرببلای تو کنم

من که بهتر نِیَم از اکبر گلگون کفَنت
اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم

سیزده سال نشستم به اُمیدی که سرم
برسر نیزه علمدار لوای تو کنم

من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن
چه شود گر که مَنم سعی صفای تو کنم

گر تنم زیر سم اسب لگد کوب شود
به از آن است به پا بزم عزای تو کنم

رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو
تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم

#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
09:30
#حضرت_قاسم_شهادت


می‌آمد و عمامه‌ بابا به سرش بود
آماده‌ جنگیدنِ با صد نفرش بود

می‌آمد و رخساره برافروخته از عشق
یک خیمه دل غم زده در دور و برش بود

پروانه‌ای از شوق پریده است به میدان
آن چیز که می‌سوخت در او بال و پرش بود

می‌خواست بگوید به ابی انت و امی
لب بست در آنجا که عمویش پدرش بود

این شیر، علی اکبر او نه، ولی انگار
باید بنویسیم که قاسم پسرش بود

سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست
اصلا عسل از ساخته‌های شکرش بود

گیرم زره اندازه‌ او نیست، نباشد
حرزی که عمو داده به شال کمرش بود

بغض جمل از حد تصور زده بیرون
یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود

در روضه‌ بابای غریبش جگری سوخت
چیزی که از او ریخت به میدان جگرش بود

در زیر سم اسب چه می‌مانَد از این جسم
چیزی که به جا ماند ز قاسم اثرش بود

در خیمه نشستند پریشان که بیاید
چیزی که از او زودتر آمد خبرش بود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
09:31
#حضرت_قاسم_شهادت


اشکهای حسن از چشم ترت میریزد
ناله اهل حرم دور و برت میریزد

پسرم با رجزت لرزه به میدان افتاد
هیبت لشگری از این جگرت میریزد

گرچه با باقی عمامه رخت را بستم
جذبه حیدری ات از نظرت میریزد

از تماشای تو یک دشت به تکبیر افتاد
جلوه ذات خدا از شجرت میریزد

حمله ای سوی عدو کردی و سرها میریخت
لشگر ابرهه با یک گذرت میریزد

دور تا دور تو خار است گلم زود بیا
پای این منظره قلب پدرت میریزد

ناله ات را که شنیدم نفسم بند آمد
دیدم ای وای تن مختضرت میریزد

بکشم روی زمین پیکر تو میپاشد!
ببرم بر سر دوشم کمرت میریزد!

کاش میشد به عبایی ببرم جسمت را
دست سویت ببرم بیشترت میریزد

شاخ شمشاد من از سم فرس سرو شدی
که به هر جای بیابان خبرت میریزد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:32
#حضرت_قاسم_شهادت


بس که میدان رفتن تو، بر عمویت مشکل است
دست یابی تو، بر این آرزویت مشکل است

دیگر از هجران مگو، ای یادگار مجتبی
بر مشام جان، فراق عطر و بویت مشکل است

بر دلم آتش مزن، ای میوه قلب حسن
چون مرا بشنیدن این گفتگویت مشکل است

سن تو جانا مناسب با چنین پیکار نیست
جنگ تو، با لشکری در روبرویت مشکل است

سخت باشد، ناسزا بشنیدن از هر ناکسی
گفتگو با دشمن بی آبرویت مشکل است

ای که واجب نیست، در این سن تو، صوم و صلوه
تشنه لب در کربلا، با خون وضویت مشکل است

بهر میدان رفتن خود، اشک بر دامن مریز
نور چشمم ، جنگ کردن، با عدویت مشکل است

ای که از داغ حسن، گرد یتیمی بر سرت
دیدن اندر خاک و خون، رخسار و مویت مشکل است

چون به جان مجتبی، دادی قسم، اینک برو
گرچه دل برکندن از روی نکویت مشکل است

می‌روی و، می‌کنم سوی تو با حسرت نگاه
گر چه در هجران، نظر کردن به سویت مشکل است

بسکه صحرا، پر خروش از لشگر باطل بود
حق شنیدن از لب تکبیر گویت مشکل است

تا سلامت بینمت، کردم شتاب از خمیه گاه
لیک ، با انبوه دشمن، جستجویت مشکل است

بسکه ابر خاک و خون، بگرفته روی ماه تو
از پس این پرده ها، دیدار رویت مشکل است

در دم جان دادنت، گفتی: عمو جانم بیا
غرفه در خون ، دیدن تو، بر عمویت مشکل است

گر نباشد چشمة چشمان گریانت ( حسان )
زین همه آلودگیها، شست و شویت مشکل است

#حبیب_الله_چایچیان

@raziolhossein
09:32
#حضرت_قاسم_شهادت


لباس جنگ ندارد هنوز رزم ندیده
‏هنوز چشم رکابی ندیده پاش به دیده

کلاهخود به مودارد ازکلاله وکاکل
‏دوباره حُسن حَسن را پدید کرده پدیده

ز نوك هر مژه  دارد به جان خصم خدنگی
دو ابروان خمیده دو تا كمان كشیده

به گرد سرو قدش سیزده بهار گذشته
به گرد ماه رخش ماه چهارده نرسیده

ز روی خود غزل ناب آفتاب سروده
ز موی خود شب شهر است و گیسوان دو قصیده

دو چشم همچو دو نرگس دو سیب سرخ دو گونه
به باغ  سبز رخش تازه خط سبز دمیده

حسین پور حسن را جدا نمی كند از خود
وداع یوسف و یعقوب دیده هر كه شنیده؟

بگو به آنكه زند ریشه نهال به تیشه
كه هیچ سنگ دلی یاس را به تیشه نچیده

#علی_انسانی

@raziolhossein
09:33
#حضرت_قاسم_شهادت


رکاب از پا عقب مانده
چه کراری، عجب گامی
بلرزان تیغ خود را تا
بلرزد ازرق شامی

پیاپی چون جمل دشمن
تو را سر می‌دهد ناله
دوباره دهر می‌بیند
حسن را سیزده ساله

دو نیم از برق تیغت شد
جیوش الانس و الجنه
که جدت بود یا قاسم
قسیم النار و الجنه

به برق تیغ برانت
نشان کن هرچه جوشن را
بدین رایت که می‌بینم
درآور کفر دشمن را

شباهت تا به آنجایی
که در رزم تو سرتاسر
فلک فریاد می‌دارد
علی اکبر...علی اکبر

به بازو نامه‌ای داری
اگر ضرب تو سنگین است
بگو باز از لب تشنه
که طعم مرگ شیرین است

کسی از خیمه سمت تو
به حال اضطراب آمد
چنان شد قامتت آخر
که پایت تا رکاب آمد

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
09:37
#حضرت_قاسم_شهادت


آتش افتاده خدا بین گلستان حسن
سوخت در کر ب و بلا جان علی جان حسن
.
رخصت میدان قاسم برگه تعویذ اوست
گشته یک کرب و بلا گوش به فرمان حسن

ازرق شامی کجا و ضربه شیر جمل
رزم قاسم بود رزم و جنگ و جولان حسن

تیغ شهزاده او یک دشت را کرده دِرو
الله الله کربلا پر شد ز طوفان حسن

پهلوانان را همه مانند حیدر زد زمین
خورده هم نان حسین و خورده هم نان حسن

هاشمیان جای خود اصحاب دیگر جای خود
محشر کبری به پا کردند طفلان حسن

ای مسلمانها مسلمانی کجا رفته دگر
زیر سم مرکب افتاده ست قرآن حسن

چه شهیدی همزمان دو گریه کن را دارد او
چشم گریان حسین و چشم گریان حسن

سر گزارد عاشق قاسم به هنگام اجل
روی دامان حسین و روی دامان حسن

سفره قاسم اگر اینجا می اندازد کسی
در جنان در بیت زهرا هست مهمان حسن


#مجید_احدزاده

@raziolhossein
09:40
#حضرت_قاسم_شهادت


شد شب معجزه ها ، ذکر عوالم حسن است
بر لب سینه زن و ذاکر و ناظم حسن است
سایه ی روی سر این همه خادم حسن است
اولین گریه کن روضه قاسم ، حسن است

حسنی گشته حسینیه ی دلها امشب
جای هر درد نوشتند مداوا امشب

ای حسن جان ِحرم ، حضرت دلدار سلام
دست پرورده ی عباس علمدار سلام
یک تنه لشکر دین قبله ی ایثار سلام
شیر غران علی حیدر کرار سلام

سیزده ساله شدی پیر شهادت طلبان
داده ای یاد قیامت به قیامت طلبان


ذکر جانم حسن از عالم بالا آمد
طالب خون علی اکبر لیلا آمد
سیزده سالگی حضرت مولا آمد
حال عباس و حسین از رجزت جا آمد

ذکر طوفان انابن الحسنت را عشق است
یک تنه لشکر آقا شدنت را عشق است

می رسد موج زنان غیرت طوفان حسن
لشکر کفر به جان آمده از جان حسن
باز پی شد شتر فتنه به دستان حسن
کوفه را ریخت بهم یوسف کنعان حسن

هیبتت حیرت انس و ملک و جن شده است
آن همه مَن مَن ازرق همه مِن مِن شده است

وقت آن شد بچشی غربت بابایت را
کینه ها داشت مگر چشم تماشایت را
سنگ ها کرد پر از لاله سراپایت را
چه غریبانه صدا می زدی آقایت را

با زمین خوردن تو گشت بلند هلهله ها
نیمه جانی ِ تو جان داد به این حرمله ها


گرگ های جملی، یوسف کنعان ای وای
از عطش آمده روی لب تو جان ای وای
مرهم زخم تو شد سم ستوران ای وای
شد یکی جسم تو با خاک بیابان ای وای

آه بر آه یتیمانه ی تو خندیدند
شیر گشتند همه تا که غریبت دیدند


زنده شد با غم تو روضه مادر قاسم
قتل تو زیر سر این همه لشکر قاسم
سرو گویم به تو یا لاله ی پرپر قاسم
هم ابالفضل شدی هم علی اکبر قاسم

لرزه از حال تو بر عرش معلی افتاد
می کشی پا به زمین و عمو از پا افتاد

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
ش
17:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت


غنچه ام لب بگشا ای گل پرپر قاسم
با سکوتت تو مرا میکشی آخر قاسم

بار دیگر ز عمو گفتن خود شادم کن
تو مسوزان جگرم چون علی اکبر قاسم

میکشی پا به زمین یا به دل خسته ی من ؟
گشته ام پیش تو با مرگ برابر قاسم

جای تو دامن بود همه عُمر ولی
جا گرفتی ز چه زیر سم استر قاسم؟

در شگفتم که چِسان خصم به روی بدنت
جای داد، اینهمه سر نیزه و خنجر قاسم

به حرم میبرمت ،لیک دلم میلرزد
که نیفتد به برم از بدنت ، سر قاسم

میکشم تا ابدُالدهر ، به جان تو قسم
خجلت از روی تو و روی برادر قاسم

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
17:15
#حضرت_قاسم_شهادت


ای که عشقت جای خون ، شد در رگم جاری عمو
عاقبت شمشیرها ، شد برتنم کاری عمو

تشنه ام، اما نمیگویم که سیرابم کنی
اشک میسازد مرا در تشنگی یاری عمو

گرچه درد استخوانهایم امانم را بُرید
میکنم در پیش دشمن آبرو داری عمو

عضو عضو من، نشان دارد ز سم اسبها
اینهمه دارم نشانی از فداکاری عمو

کار بر جائی رسیده ، کز تن صد پاره ام
مرکب من میکند ، از من پرستاری عمو

غم مخور گر هیچکس از همرهان باقی نماند
عمه سازد جای ما ، از تو طرفداری عمو

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
ش
18:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_علیه_السلام
#شب_ششم

هزار شُکر سَرم زیرِ پرچمِ حسن است
شبِ ششم شده یعنی مُحَرم حسن است

هزار شکر که زهرا خرید ما را باز
که جمعِ ما همه در جنس دَرهَمِ حسن است

بد است پیشِ کریمان که بیش و کم خواهیم
که کار و بارِ دو عالم از عالم حسن است

قسم به گریه کنانش که زود می‌بینیم
قرارِ ما همه صحنِ معظمِ حسن است

چه غم که قفل زیاد است از قضا و قَدَر
کلیدِ رفعِ بلا ذکرِ اعظمِ حسن است

چقدر فاطمه می‌خواهدش کسی را که
کنارِ داغِ حسینش  غمش غمِ حسن است

فقط نه مرحم انبوهِ زخمهای حسین
که اشکِ چشمِ عزادار  مرحم حسن است

همینکه روضه‌ی "لایومک" را حسن فرمود
دمیده‌اند شروعِ عزا دَمِ حسن است

نه اینکه اول ماه صفر نه آخر آن
محرم و صفر ما، مُحَرَمِ حسن است

فقط نه کوچه و دیوار و آتش و سم بود
تمامِ کرببلا مقتلِ غمِ حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
ش
18:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت


هر طرف میداد جولان مرکب و شمشیر را
لرزه می انداخت،جان هر جوان و پیر را

هر مَلَک با مجتبی فریاد جانم می کشید
تاکه سر میداد قاسم نعره ی تکبیر را

قدرت بازوی او،در بندِ بازو بند بود
بازکرد،از دست شیری نامه ای زنجیر را

نو غزال هاشمی،میکند،نسلِ گرگ را
گر عوض میکرد، دستی از قضا تقدیر را

در نبردِ تن به صدتن هم ، همآوردی نداشت
چون کند با یک سپر ،بارانِ سنگ و تیر را

نیزه ها انداختش، هم از نفس هم از فَرس
نَعل اسب و گُل ندارد زحمت تفسیر را

گرگها با زخمهای کهنه از جنگ جَمَل
میگرفتند از غزالی ، انتقام شیر را

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
19:01
#حضرت_قاسم_شهادت


حسن جوان شد و از عرشِ خیمه‌ها آمد
نماز ظهر شد و ماهِ کربلا آمد

تو قاسم‌بن‌علی یا ‌یَلِ یَلِ جَمَلی؟!
همینکه آمدی انگار مرتضی آمد

زره نپوش، که جوشن‌کبیر می‌خواهی
برای حرز تو از آسمان دعا آمد

که گفته یک نفری؟ ای سپاه یک‌نفره!
برای یاری من لشکر خدا آمد

همینکه نامه‌رسانِ من از مدینه شدی
دوباره عطرِ نفس‌های مجتبی آمد

برو به جنگِ سپاهی که دشمن حسن‌اند
من اِن‌یَکاد شدم تا تو را نظر نزنند


رجز بخوان که رجزهایت اقتدار من است
بگو که «اِبن‌ِحسن» بودن افتخار من است

صدایی از نجف آمد زمان بدرقه‌ات
که گفت این نوه‌ام تیغ ذوالفقار من است

رسید مادرم از عرش و گفت با پدرت
شبیه تو پسرت نیز رازدار من است

و ناله‌ی پدرت از میان کوچه دوید
حسین گریه کن؛! این روضه یادگار من است

نگاه خیسِ تو می‌گفت: وقت پرواز است
که بام سرخ شهادت در انتظار من است

حرم سیاه به تن کرد، از حرم رفتی
به شوقِ بوسه به دستان مادرم رفتی


کمی گذشت، شنیدم فغان میدان را
صدای هلهله‌های سپاه شیطان را

غبار معرکه می‌گفت آسمان ابری‌ست
نگاه ابری من دید، سنگ‌باران را

سرِ تلاوتِ تو اختلاف افتاده
ببین به دست همه آیه‌های قرآن را

به خاطرت به تنم می‌خرم؛ کمی دیگر
شبیه پیکر سرخت سُمِ ستوران را

چه روضه‌ای؛ ملک‌الموت نیز حیران است
میان جسمِ تو پیدا نمی‌کند جان را

زیادتر شدی اما چقدر کم شده‌ای
چقدر روضه شدی؛ مثل مادرم شده‌ای


#رضا_قاسمی

@raziolhossein1
19:02
#حضرت_قاسم_شهادت
#دودمه


با دَمِ اِن‌تَنکرونی می‌کنم محشر به پا
یا امام مجتبی۲

فاتحِ جنگِ جمل شد فاتحِ کرب‌وبلا
یا امام مجتبی۲

#حسین_ایمانی

@raziolhossein
19:03
#امام_زمان_مناجات
#گودال #قتلگاه


ویرانه خانه، چیدمان لازم ندارد
آتش گرفته، سایه بان لازم ندارد

تسلیم تقدیرم هرآنچه یار خواهد
گردن شکسته، ریسمان لازم ندارد

هر چه کشیدم از غم دوری کشیدم
سختی این هجران، بیان لازم ندارد

خوبان درگاهش به دیدارش رسیدند
حتما مرا صاحب زمان لازم ندارد

عمری گذشت و یک نفس با او نبودم
عاشق به دور از عشق، جان لازم ندارد

از ما گرفت آغوش گرمش را فراقش
نوکر مگر کهف امان لازم ندارد؟!

او خواست از گریه کنان باشم و گرنه
اشک مرا این آستان لازم ندارد

باید که جان داد از غم جانسوز جدش
داغ عظیمش، روضه خوان لازم ندارد

دیر آمدی خیلی هلال از شَط به مقتل
دیگر حسین آب روان لازم ندارد

از سنگ ها گیرم به هر صورت گذشتیم
قاری قرآن، خیزران لازم ندارد


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
19:06
#حضرت_قاسم_شهادت


برایت دست-خطی با دلِ مضطر فرستاده
به عشقت مجتبی قربانیِ دیگر فرستاده

نگاهت کرد؛ «لا یومَ کیومَک» خواند در بستر
برایت غصه خورد و اشکِ چشم تر فرستاده

کشیدی آه و خواندی متن بازوبند قاسم را
حسن عشقِ خودش را مثل یک مادر فرستاده

در آغوشش گرفتی، عاشقانه گریه می کردید
یتیمش را برادر با همه باور فرستاده

روانه کرده قاسم را به یاری تو! در واقع-
-به قلب دشمنانت نیزه و خنجر فرستاده

رجزهای لب قاسم تداعی کرده صفين را
برایت هدیه ای با خصلتِ حیدر فرستاده

عجب فرماندهی کرده به یاریِ سپاه تو
چه سربازِ به نام و یاوری محشر فرستاده

«أنا ابن المجتبی» گفت و گمانم دشمنت میگفت
حسین اینبار جای یک نفر؛ لشکر فرستاده

برای ازرق شامی گمانم شمر هر لحظه
برای کشتنش یک نيزهٔ بهتر فرستاده

زمین خورد و تمام دشت را طعم عسل برداشت
برایش آب کوثر شخص ِ پیغمبر فرستاده


#م_عاطفی

@raziolhossein
19:11
#حضرت_قاسم_شهادت


لاله‌ی خشك شده ! زینت صحرا شده‌ای
باغبان نیست ببیند كه چنین وا شده‌ای

سنگ ها نُقل شدند و به سرت پاشیدند
تازه دامادِ عمو...بَهْ..! كه چه زیبا شده‌ای

آن قَدَر جسم نحیف تو به هم پیچیده
هرچه كه می‌نِگرم شكل مُعمّا شده‌ای

خیز و برگرد به خیمه كه ببیند نجمه
مثل سقّا چه قَدَر خوش قد و بالا شده‌ای

استخوانی سر راه نفسَت سبز شده
بی‌جهت نیست كه یادآور زهرا شده‌ای

#علی_صالحی

@raziolhossein
19:11
#حضرت_قاسم_شهادت


حسین ای همه عالم فدای قاسم تو
دوباره کرده دل من هوای قاسم تو

دل شکسته و چشم پر آب و قلب کباب
شده است قسمت من در عزای قاسم تو

به کربلای تو زد آتش جگر سوزی
حدیث درد و غم کربلای قاسم تو

قسم به آن تن خونین هنوز می آید
ز نینوای دل ما نوای قاسم تو

چو یادگار حسن کرد عزم قربانگاه
شکوه داد به مقتل صفای قاسم تو

کمر ببست به مردن نبسته نعلینش
به حیرت است ملک از وفای قاسم تو

ز پا نشستی و افتاد شعله بر جگرت
چو شد بلند ز میدان صدای قاسم تو

ز داغ اکبر اگر سوخت هستی ات اما
سپید موی سرت شد به پای قاسم تو

نبود وقت عروسی که دشمن از نی و تیر
ببست حجله خونین برای قاسم تو

شمیم عطر حسن بر مشام می آمد
ز عطر پیکر در خون شنای قاسم تو

چو پایمال شد آن جسم پاره پاره ز تیغ
گرفت رونق دیگر منای قاسم تو

برای سرمه چشم ملک مگر می خواست
خدا که خاک شود عضوهای قاسم تو

"مؤید"م ز تو امید کربلا دارم
ز چامه ای که سرودم برای قاسم تو

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
15 August 2021
ش
09:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.3 KB
09:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.6 KB
09:24
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


شکر حق روز و شبم با روضه ات سَر میشود
چشم های من فقط با نام تو تَر میشود

قیمتی داده به من این کیمیای مِهر تو
خاک هم زیر قدم هایت چُنان زَر میشود

خوانده ام آقا ثواب زائران کربلا
همتراز با نود حج پیمبر میشود

هر کسی که جان دهد پای بساط روضه ات
چون شهیدان پیکرش پاک و مطهّر میشود

لحظه ی مرگم سرم را روی زانویت بگیر
خار در آغوش گل باشد معطّر میشود

حرف گل آمد گریز روضه ام اینگونه شد
گل اگر بی آب باشد زود پرپر میشود

مادری خیمه به خیمه در پی یک قطره آب
در دل صحرا روان مانند هاجر میشود

اسمعیلم پا مکش برخاک اینجا کربلاست
حال و روزت از عطش هر لحظه بدتر میشود

نه غذایی خورده ام نه آب که شیرت دهم
خنج بر سینه مزن شرمنده مادر میشود

کودک لب تشنه ام اینگونه بی تابی نکن
میرسد سقّا گلوی خشک تو تَر میشود

عاقبت این تیر های حرمله شَر میشود
مقصد تیر سه شعبه حلق اصغر میشود

#نوید_طاهری

@raziolhossein
😭 1
09:25
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


اى اهل کوفه رحمى این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد

دیشب به گاهواره تا صبح دست و پا زد
امروز روى دستم دیگر توان ندارد

هنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشد
اشکى که ترکند لب دور دهان ندارد

رخ مثل برگ پائیز لب چون دو چوبه خشک
این غنچه بهارى غیر از خزان ندارد

اى حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد

شمشیر اوست آهش، فریاد او تلظّى
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد

رحمى اگر که دارید یک قطره آب آرید
بر کودکى که در تن جز نیمه جان ندارد

با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید
این شیر خواره بر کف تیغ و ستان ندارد

مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد

تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانه امامش دیگر مکان ندارد

میثم به حشر نبود غیر از فغان و آهش
آن کو از این مصیبت آه و فغان ندارد

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:25
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#عطش


تشنگی شد آشکار و آب شد نایاب، آب
تشنه لب هم کودک و هم مادر و هم باب، آب

نوگلان باغ طاها از عطش پژمرده اند
تا نخشکیده، کنید این باغ را شاداب، آب

نیست آبی در حرم جز آب چشم کودکان
آفتاب روی هر مه پاره شد مهتاب، آب

حال اصغر، آب می گیرد ز چشم تشنگان
نیست شیر و نیست آب و نیست او را خواب، آب

ای فلک! از مهر، از خورشید خود، گرمی بکاه
ابر را گو سایه افکن، تشنه را دریاب، آب

کوفیان از پایکوبی دست بردارید، اگر
می رسد بر گوشتان از خیمه بانگ آب آب


#علی_انسانی

@raziolhossein
09:26
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#عطش


در کربلا که موج زند آب روى آب
 از قحط آب گشته به پا هاى و هوى آب
 
در ساحل فرات که خود مهر فاطمه است
 دارند کودکان حسین، آرزوى آب
 
دیگر فرات نیز نیارد به لب، خروش
 کز غم، خروش، عقده شده در گلوى آب
 
پیدا بُوَد ز گریه‌ی لب‌تشنگان که هست
 هر مشک آب، خشک و تهى هر سبوى آب
 
ترسم که شعله در حرم افتد ز گریه‌اش
 زینب که از دو دیده گشوده است جوى آب
 
راه شریعه بسته و طفلى ز راه دور
 بگْشوده است دیده‌ی حسرت به سوى آب
 
اصغر ز هوش رفته که چندی است این رضیع
 نشنیده بوى شیر و ندیده است روى آب
 
تا طفل خود رباب رهاند ز تشنگى
 در خیمه‌ها روان شده در جست‌وجوى آب
 
زین تشنگى که سوخت «مؤیّد»! دل حسین
بر خاک ریخت تا به ابد آبروى آب
 

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
09:28
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


محسن کربلا علی اصغر
ذبح خون خدا علی اصغر

گره های بزرگ گردیدند
با دو دست تو وا علی اصغر

هر بزرگی به تو توسل کرد
همه اولیا علی اصغر

مادران هر شب از تو می خوانند
پیش گهواره ها علی اصغر

گریه بر تو مرا شفایم داد
ذکر تو شد دوا علی اصغر

می شود خون، دل خدا هم از
گریه های شما علی اصغر

با سه شعبه گلوی تو چرخید
زد چنان بی هوا علی اصغر

روضه تو غریبه را سوزاند
لایی لایی لالا علی اصغر

پدر از درد دست و پا گم کرد
هی نزن دست و پا علی اصغر

شدت تیر تا به حدی بود
شد پدر جا به جا علی اصغر

گوش تا گوش تو بریده شد و
نزدی تو صدا علی اصغر

آه از مادرت که آخر سر
سر تو شد جدا علی اصغر

یک زیارت به نیتت خواندیم
دفع شد صد بلا علی اصغر

چاره ای جز ظهور مهدی نیست
تو خودت کن دعا علی اصغر

#مجیداحدزاده

@raziolhossein
09:30
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


شده آب آب حرم بی جواب
کمی روی دستان مادر بخواب
ببین مادرت از خجالت شد آب
چه کردی تو با حال و روز رباب

لبانت ترک خورده شرمنده ام
از این چشم آزرده شرمنده ام

لبت چون دل مادرت سوخته
از آن بیشتر حنجرت سوخته
ز هرم عطش پیکرت سوخته
گل اشک چشم ترت سوخته

تو با جان این خسته بازی مکن
تلظی مکن دل نوازی مکن

علیِ مرا خواهش شیر نیست
به چشمان تو ترسِ شمشیر نیست
اگر چه گریزی ز تقدیر نیست
گلوی تو اندازه ی تیر نیست

پدر را ز قول من ای جان بگو
بپوشان سپیدیِ زیر گلو

برو مرد مادر خدا یاورت
الهی بلایی نیاید سرت
خراشی نگیرد به بال و پرت
برو بعد تو وای بر مادرت

تو را می سپارم به دست پدر
تویی هستی من و هست پدر

ببین بی قرار توام بی قرار
بمان تا بهارم بیاید،بهار
ندارد تنت طاقت کارزار
گلوی تو را با سه شعبه چه کار

به زیر گلو مثل یک نیزه خورد
رد بوسه های مرا تیر برد

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:31
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام


ای گل پرپر امام حسین
آخرین یاور امام حسین
یا علی اصغر امام حسین
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

این من و این دل پر از دردم
رو به گهواره تو آوردم
دست خالی که بر نمی‌گردم
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

بالم از معصیت شکسته شده
دلم از این زمانه خسته شده
همه درها به روم بسته شده
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

پای تا سر گناه و تقصیرم
آمدم تا کنی تو تطهیرم
پرِ قنداقه تو میگیرم
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

مستمند و فقیر و بیچارم
دردمند و مریض و بیمارم
چشم بر دست کوچکت دارم
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

با همین دستها چها کردی
حاجت عالمی روا کردی
گره های بزرگ وا کردی
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

تو که باب الحوائجِ همه ای
نور چشم حسین فاطمه ای
در کرم مثل شاه علقمه ای
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

گر نگاهی به ما کنی چه شود
این رهِ بسته وا کنی چه شود
قسمتم کربلا کنی چه شود
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

ای که میسوخت از عطش جگرت
تشنگی کرده بود محتضرت
به سرشک و خجالت پدرت
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

به همان ساعتی که مضطر گشت
غنچه اش با سه شعبه پرپر گشت
رفت تا سوی خیمه و برگشت
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

به خیامِ پر اضطراب قسم
به دل از عطش کباب قسم
به گرفتاری رباب قسم
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

به دل زار مادر پیرت
نشد آخر بگیرد از شیرت
به گلوی بریده با تیرت
(یا رضیع الحسین ادرکنی)

ای که قنداقه تو شد کفنت
خون تو گشت آب غسل تنت
من به قربان دست و ما زدنت
(یا رضیع الحسین ادرکنی)


#عبدالحسین

@raziolhossein
1
09:32
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام


از هرچه لعل و دُرّ و گُهر قیمتی‌تر است
این اشکِ‌ تو که ماهیتش‌ آب‌ِ کوثر است

محصول‌ِاِستحاله‌ی‌خون‌است‌پُشت چشم
پس قطره‌های اشک تو کبریت‌اَحمر است

ما گریه می کنیم به شوق ثواب؛ نَه
قصد من و تو یاری زهرای اطهر است

مشروط بر ولای علی؛ گریه بر حسین
اسباب دستگیری فردای محشر است

تا پای جان به پای تو باید بایستد
هرکس که فکر دادن اجر پیمبر است

هرگز بعید نیست که خورشیدمان کند
از بس که طفل شیری تو ذرّه‌پرور است

پیداست با تمامی قرآن‌ برابر است
جایی‌که‌ رَحلِ سینه‌ی‌تو جای‌‌ِاصغر است

دیدی اگر چه آب ندادند کوفیان
لبهای شیرخواره ز خون گلو تَر است

بالای‌ نیزه داشت تبسّم اگر به لب
احساس‌ کرده‌بود در آغوش‌مادر است

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
09:36
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


آقای من که فخر بنی آدمی حسین
نه عشق من که عشق همه عالمی حسین

بر روی هر کسی در دل وا نمیکنم
تنها شما به خانه دل محرمی حسین

نوکر همیشه فخر به آقاش می کند
من فخر میکنم که تو اربابمی حسین

هرکس شبی گدای کرم خانه تو شد
فردا شود برای خودش حاتمی حسین

باب الحسین روز قیامت قیامت است
هر کس حسینی است ندارد غمی حسین

جمع اند دور تو همه نوکران تو
جنت کجا و لذت دورهمی حسین

از من بگیر زندگی بی حسین را
ای وای اگر جدا شوم از تو دمی حسین

نصب است کهنه پیرهن تو به عرش حق
داری عجب حسینه و پرچمی حسین

ای کعبه ای که سوختی از سوز تشنگی
هر چشم ماست در غم تو زمزمی حسین

آب فرات مهریه مادر تو بود
دشمن نداد بر تو از آن یم نمی حسین

لعنت به حرمله که به طفلت نکرد رحم
بر قلب تو گذاشت عجب ماتمی حسین

یک طفل شیر خواره چقدر آب می خورد
بس بود بهر غنچه تو شبنمی حسین

هی سمت خیمه رفتن و برگشتن تو چیست
شرمنده رباب شدی ، درهمی حسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
09:37
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


بال وپرمی‌زنی اما چه کنم پرنکشی؟
ناخنت را به‌روی سینه مادر نکشی

قطره‌ای آب نمانده‌ است بخواب عمر رباب
شدم از خشکی لبهات کباب عمررباب

جگرت سوخت من ازسوختنم افتادم
مثل بابات منم به «چه کُنم» افتادم

روزگار تو چرا اینهمه نامرد شده
ای بمیرم چه قَدَر صورت تو زرد شده

شده‌ای با پر قنداق کفن‌پوشِ پدر
من دگر تاب ندارم برو آغوشِ پدر

روی دستان پدر تاب بخور زود بیا
پسرم زود برو آب بخور زود بیا

مثل اکبر نشود پیش تو زانوبزند
نگذاری که برای عطشت روبزند

نگذاری که بیفتد نفسش گیر کسی
نگذاری که به بابا برسد تیر کسی

هرچه شد زود مرا نیز خبر کن مادر
گلویت را جلوی تیر سپر کن مادر

کوفیان هلهله کردند سپس خندیدند
توشدی بی‌سروزود اهل حرم فهمیدند

پدرت کشته این خونِ جگرمی‌گردد
دو قدم سمت حرم آمده برمی‌گردد

دست‌وپا کم بزن‌ اصغر که پریشان‌ نشود
پدر پیر تو آزرده و حیران نشود

ای جوانه زده‌ی روبخزانم برگرد
جلوی خیمه نشستم نگرانم برگرد

بعد تو بی‌سروسامان شده‌ام ‌ای پسرم
مثل موی تو پریشان شده‌ام‌ ای پسرم

باورم نیست که بااشک پدرپاک شدی
باهمین دست عزیزدل من خاک شدی

تیرخوردی عوض شیرچراخندیدی؟
دردل خیمه نشدپشت حرم خوابیدی

ریسمان‌آمده وقتی‌که‌شدم خسته علی
دست‌من نه شده گهواره توبسته علی

کوچکی سر تو اوج بداقبالی بود
همه گفتند سرِ نیزه تو خالی بود

تو نباشی همه به گریه من می‌خندند
راه را برروی ما خنده‌کنان می‌بندند

#حامد_خاکی

@raziolhossein
👍 1
09:38
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب


ببار این مرتبه از آسمان کربلا ، باران
بیا با اشک های خویش بر پا کن عزا باران

ببین که زخم کرده آفتاب تیز لبها را
شده امید قلب مادری یا مشک یا باران

اگر که خواستی ماهیِ صحرا را کنی سیراب
نفهمد حرمله این را بیا پس بیصدا باران

بیا بادِ مخالف باش بر تیری که می آید
دمی هم با دعای خیمه ها شو هم نوا باران

چنان زد که زمین و آسمان هم دست و پا گم کرد
چنان فواره زد که رفت تا عرش خدا باران

دگر آب از سر طفلم گذشته آب لازم نیست
پدر شرمنده شد دیگر نیا باران نیا باران


#حامد_آقایی

@raziolhossein
09:39
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب_سلام_الله_علیها


دیدی چه آمد بر سر مادر؟ ندیدی
رفتی به نی حال مرا بهتر ، ندیدی
از اشک من قنداقه ات شد تر ، ندیدی؟
موی سفیدم را علی اصغر ندیدی ؟

دیدم که بابای غریبت در دل دشت
سمت حرم می آمد و هی باز میگشت
 
چشمم به راه علقمه ، اما نیامد
هر چه نشستم منتظر ، سقا نیامد
دستم به کاری جز دعا بالا نیامد
باران هم در آن حوالی ها نیامد

دستش که رفت ، مشکش به دندان داد سقا
از خجلت لب های تو جان داد سقا

تا بشکند جام مرا ، سمت سبو رفت
بشکافت حنجر را و تا پر مو به مو رفت
تیری از این سو تا به آن سوی گلو رفت
میخواستم اکبر شوی ، این آرزو رفت

تیری که سقا را ز پا انداخت ای وای
ای وای سمت حنجرت می تاخت ، ای وای

قنداقه ات را بستم و خوابیدی و بعد
بر طبل یاریِّ پدر کوبیدی و بعد
خورشید من ، با چهره ات تابیدی و بعد
تیر سه شعبه آمد و خندیدی و بعد

خنده نزن تا که حسین از پا نیفتد
یک قطره خونت بر زمین حتی نیفتد

هنگام غارت مشک هم نمناک می رفت
پیراهنی از پیکری صد چاک می رفت
من ناله ام تا پرده ی افلاک می رفت
در پشت خیمه نیزه ای در خاک می رفت
 
از خاک با سر نیزه ای بیرون پریدی
دیدی چه آمد بر سر مادر؟ندیدی

#ایمان_دهقانیا

@raziolhossein
09:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

هلهله را بس کنید لرزه گرفته
بچه شش ماهه هلهله نشنیده ست

قطره اشکم‌ چکید زود زبان زد
شیر نباشد غذاش اشک چکیده است

قول به او داده ام که آب بگیرم
مادرش از غصه بین خیمه خمیده ست

دست مرا یک نفر نشانه گرفته
فکر کنم‌موقع شکار رسیده است

حرمله رویت سیاه باد!چه کردی؟
حنجره نازکش بریده بریده است

جز منِ بی کس بگو کدام غریبی؟
از گلوی شیرخوار تیر کشیده است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:41
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت
نبرد تن به تنش شد تمام بر می گشت

عموی کوچک سادات حاجی عشق است
ز طوف صاحب بیت الحرام بر می گشت

دو تا حرم که در آغوش یکدگر بودند
امامزاده به دوش امام بر می گشت

چه می شد اینکه به او قدری آب می دادند
که طفلکی به حرم تشنه کام بر می گشت

سه شعبه آمد و بخت رباب برگرداند
پدر خجل شده سمت خیام بر می گشت

دوباره یک دو قدم سوی معرکه می رفت
دوباره سوی حرم یک دو گام بر می گشت

چه می شد اینکه دعای رباب را بخرند
که تیر آمده با احترام بر می گشت

سرش به سینۀ بابا، تنش به زیر عبا
چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
09:42
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند
باید او تن را جدا ؛ سر را جدا پنهان کند

گریه ی اصغر ، صدای هلهله ، با تیر خود
حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند

مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان
خواست تا جرم زمین را در هوا پنهان کند

با غلاف خنجری ، بابا پسر را دفن کرد
کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند

گیرم اصلا طفل خود را پشت خیمه دفن کرد
خنده های آخرش را در کجا پنهان کند..


#مجید_تال

@raziolhossein
09:44
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


تا طفلی می گه آب گریه‌م میگیره
من از اسم رباب گریه‌م می‌گیره

تا می‌بینم که بانویی به بچه‌ش
میگه: مادر بخواب! گریه‌م میگیره

اگه مردی جلو روی عیالش
بمونه بی‌جواب گریه‌م میگیره

حساب تا می‌کنم آبی که نوزاد
می‌نوشه، بی حساب گریه‌م میگیره

گلوی طفل شش ماهه چقدره؟
می‌پرسم، از جواب گریه‌م میگیره

همین که مادرم دنبال چیزی
می‌گرده با شتاب گریه‌م میگیره

اگه دیدم زنی رد میشه ظهری
به زیر آفتاب گریه‌م میگیره

من هر وقتی میبینم خانوما رو
با روبند و نقاب گریه‌م میگیره

به سقاخونه حساسه دل من
تو صحن انقلاب گریه‌م میگیره

تا طفلی گم شده باباشو می‌خواد
اونم با اضطراب ... گریم میگیره

#قاشم_صرافان

@raziolhossein
09:47
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#شب_هفتم


این هفتمین شب است که هیأت قیامت است
امشب مسیر روضه به سمت خجالت است

داغ عطش گرفته رمق از گلویمان
امشب به آب گو رود از روبه رویمان

امشب تمام روضه شده آب آب آب
خون گریه میکنیم برای غم رباب

"کار جنون ما به تماشا کشیده است"
ای اهل روضه ها شب هفتم رسیده است

امشب برای تعذیه کودک بیاورید
تصویر تیر و حنجر کوچک بیاورید

تا بیشتر به قلب شما غم بیاورم
ناچارم اسم حرمله را هم بیاورم

امشب دخیل بسته ی یک گاهواره ایم
خون گریه های حنجره ای پاره پاره ایم

لطمه زنان مقتل یک شاهزاده ایم
انگار روبه روی حرم ایستاده ایم

وقتی که دید نیست دگر راه چاره ای
گل کرد روی دست پدر ماه پاره ای

فرمود این پسر نفسم نور دیده است
کار گلوی او به تلظی کشیده است

چشمان تنگ کوفه از این داغ تر نشد
مُنُّو عَلَیَّ گفت حسین و خبر نشد

مولا اشاره کرد به خشکیده روی او
برقی زد از سپیدی زیر گلوی او

دشمن مجال یک کلمه بیشتر نداد
جز با سه شعبه تیر جواب پدر نداد

خشکیده بود چونکه گلو زودتر شکست
قلب پدر شبیه گلوی پسر شکست

هر شعبه ای به یک طرف حنجرش نشست
انگار تیر بر جگر مادرش نشست

با چشم اشکبار و دل خون و نا امید
آهسته تیر از گلوی نازکش کشید


#حسن_کردی

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات


سخت آلودم، هوای روضه را از من مگیر
آه ای مروه صفای روضه را از من مگیر

هر لباسی جز غمت تن کردم آرامش نداشت
خواهشا رخت عزای روضه را از من مگیر

هیچ طعمی مثل طعم چای بزم روضه نیست
جان من ارباب چای روضه را از من مگیر

هرچه پل پشت سرم بوده خرابش کرده ام
این دو قطره اشک پای روضه را از من مگیر

تا نفس دارم برایت اشک میریزم حسین
آه آقا های های روضه را از من مگیر

من بدون روضه های مادرت دق میکنم
جان زهرا کیمیای روضه را از من مگیر

هرچه دارم میدهم دار و ندارم را بگیر
صاحب روضه نوای روضه را از من مگیر
...
رفتم اما هیچ جا کنج حسینیه نشد
تا نفس دارم هوای روضه را از من مگیر

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
ش
13:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


با لب خشکیده ، چشم خیمه را تر کرده ای
کودکم چه خنده های گریه آور کرده ای

شیرخواران تا دوسال از شیر مادر می خورند
نیم سالی شیر خوردی ترک مادر کرده ای

به همان لبخند در خونت قسم تو مرگ را
با خودت در معرکه بردی و پرپر کرده ای

وارث نهج البلاغه خطبه ی تو گریه است
دست بابا را برای خویش منبر کرده ای

رسم جنگ است ابتدا تک تک حریفی خواستن
طفل من تو انتخابی نابرابر کرده ای

حرمله تیر و کمان در دست آمد کارزار
تو ولی با دست خالی هم چه محشر کرده ای

از صدای هلهله پیداست که دشمن شکست
تو چگونه حمله بر این قلب لشکر کرده ای

یک علی رفتی به میدان و دوتا برگشته ای
ماه من زين معجزه خود را پیمبر کرده ای

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
13:34
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
18:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


فقط به قدر کفی ، آب را هدر ندهید
فقط به قدر کفی... آب بیشتر ندهید

بزرگِ این حرمم پیش این حرم من را...
خجالتم ندهید.. آه.. خنده سر ندهید

از آب رود فقط سهمِ شیرخواره کنید
به این حرم ندهید و به این پدر ندهید

نه حرمله که نمی‌خواهد این گلوی سفید
بس است لمس نسیمی به او خبر ندهید

زِ من گذشت ولی لااقل به پشتِ حرم
به نیزدار نشانیِ این  پسر ندهید

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:00
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


ببین به این و به آن رو زدم نشد بابا
که بر زمین و زمان رو زدم نشد بابا

بخاطرِ تو علی جان به مردم نامرد
به شمر تا به سنان رو زدم نشد بابا

بقدرِ این کفِ دست آب هم نمی‌خواهی
برای کمتر از آن رو زدم نشد بابا

برای آنکه مرا حرمله زَنَد نه تو را
به او به تیر و کمان رو زدم نشد بابا

مقابل من و تو آب را به اسبش داد
چقدر پیشِ همان رو زدم نشد بابا

بگو به مادرِ خود کم نذاشت بابایت
بگو به قدرِ توان رو زدم نشد بابا

ببین که پیر و جوانِ سپاه می‌خندند
علی به پیر و جوان رو زدم نشد بابا

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:01
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#دوبیتی

درمانده اگر بار گناهی دارد
در سایه ی شش ماهه پناهی دارد

در قبر،پدر به سینه چسباند او را
شهزاده ببین چه جایگاهی دارد

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
1
19:02
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


ای فدای تن چون برگ گل و پرپر تو
من تو را شمعم و سوزم بر خاکستر تو

دست من شد ، سپر ،افسوس که بی فایده بود
حرمله صید نمودت ز پس سنگر تو

من ندانم ز چه بر گریه ی من میخندی
مانده ام ، خنده ، و یا گریه کنم در بر تو

دست و پا میزنی و دست و دلم میلرزد
شده خونین همه پاتاسرم از حنجر تو

سر تو بسته به موئی و از آن میترسم
که بیفتد به روی خاک ، ز پیکر سرتو

روی رفتن به حرم نیست ، دعا کن آخر
با چه رویی بدهم جسم تو بر مادر تو

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
1
19:03
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#عامیانه

دلـم زدنیا سیره، به چنگ غم اسیره
یه جرعه آب بیارید،علی ام داره میمیره

با دیده های گریون،با دلهای پر از خـون
همه دعـا بخونید،شاید بگیره بارون

غنچه های گل یاس،با خواهش و التماس
تااصغرم نَمُـرده ،برید سراغ عباس

از اونهمه عقاقی،یه غنچه مونده باقی
زندگی غنچه ام،بسته به لطف ساقی

دعاکنید که سقا،پاش برسه به دریا
مشکُ پر ازآب کنه،بیاد سوی خیمه ها

گُلـم به پیچ و تابه،زتشنگی نخوابه
چاره ی درد اصغر،فقط یه قطره آبه

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
19:05
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب


از غمی جانکاه سرشاری عروس مادرم
پا به پای من عزاداری عروس مادرم

داغ دیدی و کنارم می‌نشینی و مرا
میدهی هر روز دلداری عروس مادرم

روضه خوانی کن برایم جان زینب ، با همان-
-لحنِ لالاییِ تکراری عروس مادرم

صبح نزدیک است و...تو با حالِ آشفته هنوز
خیره بر قنداقه بیداری عروس مادرم

بر دلت یک زخم کاری از کمانِ حرمله
یادگاری داری انگاری عروس مادرم

گوش تا گوشِ علیِ اصغرت را خون گرفت
گریه کن آرام، حق داری! عروس مادرم

هر کجا شش ماهه می بینی در آغوش زنی
اشک هایت میشود جاری عروس مادرم

میدهی آغوشِ خالی را تکان بی اختیار
دست از غم برنمیداری عروس مادرم

تشنه ای بعد ازحسین و گاه با اصرارِ من
میخوری از آب مقداری عروس مادرم

جمع کن این بوریای کهنه را از آفتاب
سوختی در این وفاداری عروس مادرم!

#_عاطفی

@raziolhossein
19:06
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


خار در چشم من افتاده و دیدن سخت است
استخوان را زگلوی تو کشیدن سخت است

تیر بی رحم ز  مسمار کمی داغ تر است
زدن اما زخجالت نخمیدن سخت است

با تلنگر تو‌ ز جا میپری ای غنچه‌ی من
حال با شدت یک تیر پریدن سخت است

آنچنان زد که سرت پرت شد از روی تنت
من که دیدم به خدا این به شنیدن سخت است

سرت از پوست روی گردنت آویزان است
چه کند دل که بریدن نبریدن سخت

با دو انگشت گل از باغچه میشد برداشت
دیدن ضربه زدن بر گل و چیدن سخت است

بروم خیمه ، بمانم میدان ، برگردم
کار بابای تو این بار شدیدا سخت است

گریه‌ام برگلوی نحر شده نیست ولی
کف و سوت از پس این ذبح شنیدن سخت است

حرمله رحم نکردی به من و نوزادم
خون دل از گلوی طفل چشیدن سخت است

#وحید_عظیم_پور


@raziolhossein
19:06
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

تو رفتی...بعد تو تنهاترینه
غمت با سینه مولا عجینه

تنت رو داره با قد کمونش
یه جایی میبره زینب نبینه

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
19:08
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


گل را دهید چاره کنم اضطراب را
شاید دهند بر گل پژمرده آب را

این طفل را به رسم امانت به من دهید
می آورم اگر نگرفتم جواب را

هر گونه طفل را شده سیراب می کنم
راحت کنم زآب خیال رباب را

سخت است گر چه منت از این قوم می کشم
تا قبل مرگ او بچشد طعم آب را

لالایی اش به گردن من گر که تشنه ماند
برشانه می کشم زعلی ناز خواب را

گل را به دشت برد به دستش بلند کرد
تا بنگرند در کف او آفتاب را

ناگه غروب کرد علی بر فراز دست
روی سه شعبه دید پدر ماه تاب را

تیری رسید طفل زبان بر لبش کشید
گویا که آب دید علی ان سراب را

پاشید خون حلق علی را به سوی عرش
با اه و گریه کرد به شیشه گلاب را

قبل از حنای خون علی بر محاسنش
شرمندگی کشید به رویش خضاب را

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
👍 1
ش
21:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


به کف چون جان گرفتم تا کنم تقدیم جانانت
گلویت را سپر کن تا بگیرم پیش پیکانت

ذبیح من مبادا گوسفند از آسمان آید
مهیّا شو که سازم در منای دوست قربانت

تکلّم کن تکلّم کن بگو من آب می خواهم
تلظّی کن تلظّی کن فدای کام عطشانت

زبی آبی نمانده در دو چشمت قطره ی اشکی
که تر گردد لب خشکیده ات از چشم گریانت

ز حجم تیر و حلق نازکت گردیده معلومم
که خواهد شد جدا از تن سر چون ماه تابانت

نه ناله می زنی نه دست و پا نه اشک می ریزی
مزن آتش مرا این قدر با لب های خندانت

نفس، شعله گلو تفتیده لب تشنه عجب نبود
که دود از تیر برخیزد زسوز حلق سوزانت

نگوئی کس نشد همبازی ات بر گرد گهواره
شرار تشنگی تا صبح، بازی کرد با جانت

به تیر دوست ای سر تا قدم عاشق تبسّم کن
بپر در دامن زهرا و با محسن تکلّم کن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein1
21:11
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

از من به چه تقصیر گرفتند تورا
با بوسه نه، که با تیر گرفتند تورا

از خون گلو تورا غذایت دادند
آن گاه که از شیر گرفتند تورا

#سید_رضا_موید

@raziolhossein1
ش
22:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


با زبان لعل لب خشک مدارا نکند
جگر سوخته را آب مداوا نکند

من دعا می کنم از سوز جگر تا هرگز
مردی از مردم نامرد تمنّا نکند

خواهش آب نمودم ز شما تیر آمد
هیچ کس با گل نشکفته چنین تا نکند

گوش تا گوش علی را لبه تیغ درید
صید این گونه کسی، ماهی دریا نکند

بوی آب آمد و طفلم به تلظی افتاد
صید اینگونه کسی ماهی دریا نکند

نگرانم برسد سر زده از راه رباب
زود تر خاک بریزم که تماشا نکند

پشت هرخیمه ای ای کاش چهل صورت قبر
کنده بودم که تو را حرمله پیدا نکند

#سعید_خرازی

@raziolhossein1
ش
23:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب
#دوبیتی

از چهره‌ی آفتاب عرق میریزد
از مشکِ بدونِ آب عرق میریزد

از رو زدنِ حسین شرمنده شده
از مقنعه‌ی رُباب عرق میریزد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
16 August 2021
ش
00:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


زهر تکانِ لبت هر چه آب ،شرمنده
زتشنگیِ تو قلب کباب ، شرمنده

فقط به مادر تو عرض می کنم که نشد
نشد که آب بنوشد رباب ، شرمنده

کسی ندیده که یک مرد پیشِ همسرِ خود
شود به صورت ِ از خون خضاب شرمنده

سپاهِ کوفه ببین روی من زمین انداخت
شد عاقبت پسرِ بوتراب ، شرمنده

شتابِ تیرزیاد وگلوی تو نازک
به چوبِ تیر، گلو خورده تاب ،.. شرمنده

پسر ببین پدرت را هنوز می لرزد
به پشتِ خیمه روم با شتاب ، شرمنده

اگر مراسمِ دفنت سریع گشته ببخش
شدم ز غصه ای در اضطراب ، شرمنده 

اگر که قبر تو پیدا کنند من چه کنم؟
به زیرِ خاک همینجا بخواب ، شرمنده

تنِ تو ، پهنیِ نیزه؟! خدا به خیر کند
اگر به نیزه تنت شد عذاب ، شرمنده

عزیز ِ غیرتی ام ،دیده بسته ای، نشوی
زمحملی که شده بی حجاب ، شرمنده

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
09:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

تلظی کرد با اون جون خسته
لباش هر لحظه میشد باز و بسته

همینکه تیر شد پرتاب دیدن
حسین فاطمه از پا نشسته

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
09:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
09:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.0 KB
09:11
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 135.7 KB
09:12
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


جان ِ جانان جهان شد سیر از جان ، آه آه
هم چنان جسم پسر ، بابا پریشان ، آه آه

آنچه می ترسید یعقوب آخر آمد بر سرش
یوسفش شد طعمه ی گرگ بیابان ، آه آه

آنچه با شهزاده ی دین کرده اند این کوفیان
کس نکرده تاکنون با نامسلمان ،آه آه

کس نخواهد جا بماند از ثواب غارت و
اربا اربا کردن ِ قاری قرآن ، آه آه

از تمام کربلا آید صدای هلهله
روز عاشوراست یا که عید قربان ، آه آه

بر مسلمانی ِ اهل کوفه ، لعنت تا ابد
لشکری خندید بر بابای گریان ، آه آه

دست و پا گم کرد بابا ، دید تا در خاک و خون
دست و پا می زد پسر با کام عطشان، آه آه

من چگونه یک تنه جمعت کنم ، صد پاره تن !
ای علی جان ، ای علی جان ، ای علی جان ، آه آه

یک تنه یک کربلا را لاله کاری کرده ای
من بیابان آمدم یا که گلستان، آه آه

زحمت ِ پنجاه سالم را ببین در دست باد
خیز از جا خواهرم آمد به میدان، آه آه

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:14
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


برو ولی به تو ای گُل سفر نمی آید
که این دل از پس داغ تو بر نمی آید
 
به خون نشسته دلم اشک من گواه من است
که غیر خون دل از چشم تر نمی آید

تو راه می‌روی و من به خویش می‌گویم
به چون تو سرو رشیدی تبر نمی‌آید

رقیه پشت سرت زار می‌زند؛ برگرد
چنین که می‌روی از تو خبر نمی آید
 
کسی به پای تو در جنگ تن به تن نرسید
ز ترس توست حریفی اگر نمی آید 

نگاه ها همه محو تو بود ... نعره زدی
خودم بیایم اگر یک نفر نمی آید

به ناتوانی شان دوره می‌کنند تو را
به جنگ با تو کسی بی سپر نمی آید 

غزال من که تو را گرگها نظر زده اند
ز چشم زخم به جز دردسر نمی آید 

عمو رسیده به دادم وگرنه بابایی
به پای خود سر نعش پسر نمی آید
 
کجای دشت به خون خفته ای بگو اکبر؟
صدای تو که از این دور و بر نمی آید
 
دهان مگو که پر از لخته لخته خون است
نفس مگو نفس از سینه در نمی آید

به پیکر تو مگر جای سالمی مانده
چطور حوصله ی نیزه سر نمی آید


#هادی_ملک_پور

@raziolhossein
09:15
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


قد رعنای تو، چون سرو سپیدار شده
کربلا محو رخ احمد مختار شده

دور تا دور سرت آیینه می‌چرخانم
بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده

تا کمی راه روی این دل من می‌لرزد
قد طوبایی زهراست پدیدار شده

چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم
قامتت شانه به شانه با علمدار شده

گر ترک خورده لبت غصه مخور‌ای بابا
تشنه‌ی وصلی و هنگامه‌ی دیدار شده

تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا
گفتم‌ای وای علی بی کس و بی یار شده

نیزه‌ها رفت چو بالا به سر خویش زدم
وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه‌ای باز شدو هر که زره آمدو زد
ماجرای تو شبیه در و دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست
نوک نیزه اثرش، چون نوک مسمار شده

دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد
تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده

بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز
صورتت جلوه‌ای از حیدر کرار شده

خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر‌
ای جوانم ز غمت دیده‌ی من تار شده

اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد
این عبا تا به ابد محرم اسرار شده

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:15
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


یک نـفـر بـرخاسـته
یک نفـر در هیبـت یک شـیر نَـر برخاسته
 
در دفاعِ از حُـسـین
تیـغ بُـرّانی به شـکل یک سِــپر برخاسته

قـبل احـلیٰ مِنْ عَسَل
نغمه‌ شیرینی از کوهِ شکر برخاسته
 
در غـریبستان درد
قـبل قــومِ خـود، به یاری پـدر برخاسته
 
وقـت رزمش”یاعلی»
از دهـانِ بـاز شمــشیر دو سر برخاسته
 
از تماشایش مَلَک
با نـوایِ”هٰا عَلیْ، کیفَ بـشر» برخاسته
 
مصطفی و مرتضی ست
آمده خورشیدْ میدان، یا قمر برخاسته؟
 
آمـده خـیر البَشَـر
نالـه‌ واویلتــایِ اهـلِ شَـر برخاستــه
 
از صفوفِ دشمنان
وقت رویارویی اش”أَیْنَ المَـفَر» برخاسته
 
تیغ هاشان شد غلاف
چون تصوّر شد، نبی بار دگر برخاسته
 
آتشی برپا شـده
از مـیان دشـت، بـویِ دردِسـر بـرخاسـته
 
وای وای از آن عمود
که به قصدِ بوسه بر این فرقِ سر برخاسته
 
نیزه‌ای در پهلویش
پیش پایِ شاه عطشان تا کمر برخاسته
 
میخَرد سُـلطانِ عـشق
هرکسی را در غمش آه از جگر برخاسته

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
09:16
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


دلتنگی همیشۀ بابا علی علی
سردارِ لشکر من تنها علی علی

قدری بمان، به دل نگران‌های این حرم
مهلت بده برای تماشا علی علی

باید «وَ إن یکاد» بخوانم که دور باد
چشمان بد از این قد و بالا علی علی

یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است
یک سوی باز مانده دهان‌ها علی علی

این گونه پا مکش به زمین، می‌کُشی مرا
بنگر نفس نفس زدنم را علی علی

از هم گسست رشتۀ تسبیحم آه آه
از هم گسست ارباً اربا علی علی

جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد
بعد از تو خاک بر سر دنیا علی علی

#محمد_مهدی_سیار

@raziolhossein
09:17
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


ثمر دلم که وجود تو شده پاره چون جگرم علی
منم آسمان ولایت و تو ستارۀ سحرم علی
بنگر ز داغ تو ای پسر، که چه آمده به سرم علی

تو بگو چگونه نگه‌کنم، که تو جان دهی به برم علی
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 نه مراست طاقت داغ تو، که تو در جمال، پیمبری
پدرت قتیل غم تو و تو شهید نیزه و خنجری
به کدام زخم تو بنگرم، که قتیل این‌همه لشکری

تو ز زین فتادی و آسمان، شده تیره در نظرم، علی
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 مه آرمیده به خون من، بدن لطیف تو یکسره
ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه‌حلقه‌تر از زره
همه زخم‌های تن تو را، زده نوک نیزه، به هم گره

به شهادت همه تیغ‌ها، شده سینه‌ات، سپرم علی
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به صدای گریۀ عمه‌ات، به سرشک دیدۀ خواهرت
به رباب و اشک خجالتش، به گلوی خشک برادرت
که دریده فرق تو را ز هم؟که نشانده نیزه به حنجرت؟

به‌کدام زخم تو خون‌ دل، چکد از دو چشم‌ترم علی؟
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی

 به کدام عضو تو بنگرم؟ که جدا شدند جدا جدا
تن پاره‌پاره نشان دهد، که هزار بار شدی فدا
ز هزار زخم تو می‌رسد، به فلک صدای خدا خدا

به چه طاقتی بدن تو را، سوی خیمه‌ها ببرم علی
پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی، پسرم علی


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:17
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


بسوخت آخر جگرم، بگوی با من سخنی
دریغ منما پسرم، چرا دلم می‌شکنی؟

جهان همه رفته زهوش، منم سراپا همه گوش
مگر از آن لعل خموش، رسد بگوشم سخنی

تو صید خونین دهنی، تپیده در خون بدنی
تو میوه قلب منی، عقیق سرخ یمنی

مخور غم ای لاله عذار، خزان ندارد به تو کار
همیشه حسن تو بهار، گل بهشت عدنی

به باغ خلقت گل من، به زندگی حاصل من
زداغ همچون دل من، چراغ بیت‌الحزنی

بریزد اشک از بصرم که رفته عطشان پسرم
همه تویی در نظرم، همیشه در قلب منی

کند فغان طبع «حسان» که بر لب آب روان
تو را به لب آمده جان، تو تشنه دور از وطنی

#حبیب_الله_چایچیان

@raziolhossein
09:17
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


میزنم دم ز ولای تو اباعبدالله
دلم افتاده به پای تو اباعبدالله

پیش هر بی سرو پایی که گدایی نکنم
من گدایم گدای تو اباعبدالله

با همه خیل گدایی که در خانه توست
کم ندیدم ز عطای تو اباعبدالله

مادرم گفت اگر این همه عزت داری
پدری کرده برای تو اباعبدالله

ای که آرامش جان علی و فاطمه ای
جان عالم به فدای تو اباعبدالله

کعبه دور سر شش گوشه تو میگردد
مروه دنبال صفای تو اباعبدالله

این ورودی جنان یا در باب القبله است.!؟
چه بهشتی است سرای تو اباعبدالله

بی جهت نیست حرم هر شب جمعه غوغاست
زائر توست خدای تو اباعبدالله

کاش محشور شوم روز قیامت آقا
با تو و با شهدای تو اباعبدالله

زودتر از همه سیراب شود از کوثر
زائر کرببلای تو اباعبدالله

یاری مادر تو حضرت زهرا کرده
هر که گرید به عزای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم می آید
میزند ناله برای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم میشنود
ناله واولدای(واعطشای) تو اباعبدالله

پیش چشمان تر تو پسرت را کشتند
جگرم سوخت برای تو اباعبدالله

بی جهت نیست زمینگیر شدی پیش تنش
تکه تکه شد عصای تو اباعبدالله

خواستی موی سفید تو نبیند زینب
خون او گشت حنای تو اباعبدالله

اولین مرتبه بود از حرم آمد بیرون
خواهر تو زقفای تو اباعبدالله

این همه دیده نامحرم و زینب، ای وای
خوب شد بود عبای تو اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
09:19
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#دوبیتی

صدای وای وای عالمینه
تموم دشت غرق شور و شینه

عبا برداشت مولا...چند ساله
که تابوتت سر دوش حسینه

........

الهی نشکنه مردِ ستیزی
نشینه رو دلی داغ عزیزی

برای دلخوشی زینبش بود
عبا آورد...یعنی مونده چیزی

.......

یه عده تا که اسمش رو شنیدن
برای کشتنش با سر دویدن

جلو چشم کتاب الله ناطق
رسول اکرمو سر میبریدن

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
09:22
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#حضرت_علی_اکبر_مدح


در شباهت به نظر نفسِ پیمبر شده است
بی جهت نیست که اسمش علی اکبر شده ست

چه بگویم من از آن ذات که ممسوسِ خداست
اکبر است و صفت اکبر، مخصوصِ خداست

حرکات و سکنات و وجناتش طاها
مادرش آمنه بوده ست مگر یا لیلا؟

با همه، خُلقِ عظیمش سرِ احسان دارد
این پیمبر چه قدر تازه مسلمان دارد

ماه عالم شده از دیدن رویش سرمست
"پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست"

سنگ در دستش از اعجاز، قمر میگردد
گر به خورشید بگوید نرو، برمیگردد

جان علی، جسم نبی، جلوه ی کوثر بوده
سرّ لولاک، ازاول علی اکبر بوده

هر زمان عطر حضورش به هوا برمیخواست
نفس پنج تن آل عبا بر میخواست

ذاتش آئینه در آئینه پیمبر گشته
بارها از شب معراجِ خودش برگشته

قاب قوسینِ خداوند خمِ ابرویش
زد قدم زینب کبری به سر زانویش

بی نقاب آمدنش پیش عمو دیدنی است
به ابالفضل قسم قامت او دیدنی است

چه بگویم من از آن سروِ خرامانِ بهشت
حرف حق را قلم خواجه ی شیراز نوشت:

"شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان"

زلفش آنروز که در دست نسیم افتاده
سمت و سو داده به تحریر موذن زاده

کربلا هم عطشش چندبرابر شده بود
تشنه ی صوت اذان علی اکبر شده بود

أشهدُ أنّ به این مرد ولی باید گفت
اشهدُ أنّ علی بعدِ علی باید گفت

جلوی چشم پدر، رد شدنش را عشق است
أشهدُ أنّ محمّد شدنش را عشق است

باد آورده به همراه، شمیم صلوات
میوزد بر سر کوی تو نسیم صلوات

ابر رحمت تویی و تشنه ی الطافِ تو دشت
مشک از چشمه ی چشمان تو پر برمیگشت

کیستی ای که پیمبر شدی از کل جهات
باز هم بر گل روی علی اکبر صلوات

چشم دنیا به تنت جامه ی احسان دیده ست
حسنی بودن تو بر چه کسی پوشیده ست؟

رحمت واسعه ای، اسب تو از روی کرم
وسط لشکر دشمن زده ناگاه قدم

میروی پشت سرت باد شده پا به رکاب
نام اسب تو عقاب است، عقاب است عقاب

میشود صید نگاهت دل میدان حتی
باز شد روی تو آغوش بیابان حتی

رفتی آنگونه که شد دشت پر از عطر تنت
کربلا رنگ گرفت از نفس پیرهنت

ذات تو گرچه خلاصه شده ی پنج تن است
بعد تو دشت پر از عطر حسین و حسن است

بیشتر ریخت بهم رفتن تو قاسم را
کشت داغ تو جوانان بنی هاشم را

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
09:23
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


بچه‌ها با گریه می‌گیرند پاهای تو را
بوسه‌باران می‌کند عمه سروپای تو را

قبل رفتن از حرم بابا کمی قرآن بخوان
عمه خیلی دوست دارد صوت آوای تو را

صبر کن ای سروقامت که خرامان می‌روی
صبر کن تا که ببینم قد و بالای تو را

بین این جنجال پیدا کردنت دشوار نیست
از هجوم نیزه پیدا می‌کنم جای تو را

چشم‌زخم از کافران خوردی رسول الله من
کاش که پوشانده بودم روی زیبای تو را

چشم دنیا دید همتای پیمبر را ولی…
بعد از این دیگر نخواهد دید همتای تو را

گفته بودی با تو اشکم را نمی‌بیند کسی
ای پسر رفتی و دیدند اشک بابای تو را

بی‌جوانان بنی‌هاشم نمی‌شد یک تنه…
…برد سمت خیمه جسم ارباًاربای تو را

از دم شمشیرها و نیزه‌ها و تیرها
یک به یک جمع‌آوری کردیم اعضای تو را

یارسول الله شاهد باش این بی‌رحم‌ها
زجرکش کردند فرزندان زهرای تو را

#آرش_براری

@raziolhossein
1
09:27
#امام_حسین_مناجات


خورد در عالم ذر تا نظر ما به حسین
سجده کردیم که شد گرم سر ما به حسین

فاطمه دست کشیدست به چشم تر ما
گره خوردست اگر چشم تر ما به حسین

یک شب آمد پی ما گفت شما مال منید!
دیگر افتاد از آن شب‌ گذر ما به حسین

دل ما وادی امنش شده، فاخلع نعلیک!
بخدا سوخته مردم جگر ما به حسین

صد برابر شده این وسع کم ما به حسن
سود خالص شده حتی ضرر ما به حسین

چهارده قبله خدا خلق نموده اما..
انس دارد نفس بیشتر ما به حسین

پدری کرده برای همه نوکرهایش
بدهی داشت از اول پدر ما به حسین

گریه کردیم و جراحات تنش بهتر شد
جلوه کردست در عالم هنر ما به حسین

درحسینیه همه زائر ارباب شدیم
 وصل شد تا که دل یک نفر ما به حسین

کاش در موقع تلقین گدا سر برسد
آن زمانیکه رسیده خبر ما به حسین

اربعین باز میایم حرم ان شالله
منتهی میشود آخر سفر ما به حسین

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
10:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


تا روی دست خویش پسر را بلند کرد
تیری سه شعبه آه پدر را بلند کرد

برگشته بود سر به عقب بس که تشنه بود
از دردِ تیرِ حرمله سر را بلند کرد

بهت است و آه،، شرم دویده به سوی شاه
تقدیر شعله های شرر را بلند کرد

سنگین ترین مصیبت عظمای کربلاست
اینجا حسین بار بشر را بلند کرد

وقت برون کشیدن تیرش خیال کن
از روی جسم فاطمه در را بلند کرد

از دامن رباب پسر را گرفته بود
آن بی حیا که باز سپر را بلند کرد

در کوفه دیدن سر اصغر ثواب داشت
شوق نظاره کل گذر را بلند کرد

مویی سپید کرد پس از اصغرش حسین
این‌ پرچم‌ مطالبه گر را بلند کرد

در طشت زر همین که سر او جلوس کرد
یک کاروان سوخته پر را بلند کرد

خشکیده ی غم پسرش بود نه فرات
لبهای خشک چوبه ی تر را بلند کرد

#حسین_واعظی

@raziolhossein
ش
18:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


نمیگویم بیایی زیر تیغ وخنجرم بینی
بیا تا مادرت را در کنار پیکرم بینی

نی ام لب تشنه،اما تشنه ی روی تو میباشم
بیا ای تشنه تر از من،که جام کوثرم بینی

منم پروانه ی روی تو ای شمع جهان آرا
بیا تا غوطه ور در خاک و خون خاکسترم بینی

صدای عمه می آید، که می آید به بالینم
بیا تا شیون یار ، ز مادر بهترم بینی

ز زهرا عمر کم، از مرتضی فرق دوتا گشته
نصیبم شد، بیا تا روی چون پیغمبرم بینی

منم مجنون تو لیلا،به جای مادرم لیلا
بیا تا عشق را مواج در چشم ترم بینی


#حیدر_توکلی

@raziolhossein
ش
19:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


ز اشکم آب پاشیدم پی ات ، تا زود برگردی
همی ساعت شماری کرده ام تا جلوه گر گردی

مسیر خیمه تا نعش تو را با اشک پیمودم
دولب وا کن ، که سیراب از فرات این بصر گردی

اگرچه جد من داغ تو را بر من خبر داده
ولی باور نمی کردم چنین شق القمر گردی

نشستم در کنارت، تا نخیزی،برنمی خیزم
مشو ای عمر ،راضی باعث مرگ پدر گردی

دلم خواهد در آغوشت بگیرم،لیک میترسم
که تا دستم رسد برپیکرت، پاچیده تر گردی

زند لبخند پیروزی،سپاه کوفه بر رویم
مخواه اینگونه فخر،دشمن بیدادگر گردی

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
17 August 2021
ش
01:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
01:55
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.9 KB
01:58
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#تاسوعا


تشنه لب بودیم، باران و نم دریا رسید
راه را گم کرده بودیم عاقبت آقا رسید
 
خواستیم از کوثرِ ساقی کوثر جرعه ای
آب سرداب ابوفاضل به این دنیا رسید
 
سجده بر پاهای او صد جعفر طیار ساخت
وقت یا عباس گفتن، بال از بالا رسید
 
سرنوشت ما گره خورده به ابروی کسی
که به نام نامی او، روز تاسوعا رسید
 
در میان صحن او گفتیم باهم یاحسن 
پشت آن جانم حسن‌های خود زهرا رسید
 
گریه کردیم و قسم دادیم بر ام البنین
گریه کردیم و فقط زهرا به داد ما رسید

دستهایش را گرو در محضر زهرا گذاشت
بهر هرکس دیر بر اربابمان فردا رسید
 
العطش، وای العطش، وای العطش، وای العطش
تشنگی مان بیشتر شد چون شب سقا رسید
 
آب مشکش ریخت اما آبرویش که نریخت
مشک بی آبش اگر چه دیرتر ...اما رسید
 
آنقدر محکم عمودی را به فرق او زدند 
که شکاف بین ابرویش به آن پهنا رسید

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
01:59
#حضرت_اباالفضل_شهادت


شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش

کار دنیا را ببین....کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند
حرمله نگذاشت‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری ، همان کوه حیا، مجبور بود
بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه یعنی از کنار خیمه می بیند حسین
در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است ، یعنی میرود بر نیزه ها
تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_اباالفضل_شهادت


از ازل مهرتو درطینت ما بود حسین
ما ومهر تو ،فقط لطف خدابود حسین

غم جانسوز تو مشروط به ما داده شده
شرط این نعمت پُرسود وفابود حسین

مادرت فاطمه درسی به ولایی هاداد
که در آن رازِ تمام شهدا بود حسین

تو خود آقای شهیدانی و سرچشمه نور
جلوه ی عشقِ خدا کرببلا بود حسین

ساقی تشنه لب از آب ، لبِ آب گذشت
زانکه او تشنه لبِ آب بقابود حسین

علقمه شاهد پیکار وفا بود و جفا
شاهدم خون دلِ دستْ جدابود حسین

چیزی از قامت رعنای علمدار نماند
دشت یکپارچه فریاد وصدابود حسین

گریه می کرد ابالفضل به مظلومی تو
سند روضه من قامتِ تا بود حسین

مشک هم اشک به احوال امامش می ریخت
روضه خوان تو درآن لحظه خدابود حسین

#علی_ساعدی

@raziolhossein
02:01
#حضرت_اباالفضل_شهادت


سقای تشنه ی حرم یار را زدند
آمد خبر به خیمه علمدار را زدند

سیمرغ عشق روی پرش بار مشک بود
هم بال شد بریده و هم بار را زدند

باران تیر بود و گرفتار تیر شد
با یک سه شعبه چشم سپهدار را زدند

محراب علقمه شد و شمشیر شد عمود
گویا دوباره حیدر کرار را زدند

بعد از عمو که راهی گودال شد حسین
شمر و سنان به نیزه سر یار را زدند

بعد از عمو چگونه بگویم که دشمنان
در خیمه ها رسیده و بیمار را زدند

بعد از عمو که کار به غارت کشیده شد
خیمه به خیمه طفل عزادار را زدند

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
02:02
#حضرت_اباالفضل_شهادت


ای علمدار نینوا عباس
شرف الشمس کربلا عباس

می روی از حرم به سوی فرات
دور باشی عزیزم از آفات

گفتی از غصه سینه ات تنگ است
حال، امروز موقع جنگ است

گفته ای سینه ات پر از درد است
رنگ اطفال تشنه ام زرد است

برو اما برای آب برو
محض آرامش رباب برو

نروی هستی من از دستم
جلوی خیمه منتظر هستم

مانده چشمم به راه برگردی
جلوی خیمه گاه برگردی

ای برادر شکوه خیمه تویی
ای علمدار،کوه خیمه تویی

تو که باشی حرم امان دارد
جان من! دخترم امان دارد

تو که باشی پناه دارم من
با وجودت سپاه دارم من

تو که باشی امید خواهر هست
تو بمانی علی اصغر هست

تو که باشی رقیه ام شاد است
دلش از بند غصه آزاد است

تو نباشی دگر پناهی نیست
یا اباالفضل تکیه گاهی نیست

طفل محتاج آب منتظرت
گریه های رباب منتظرت

خیمه ها بی تو محشر غوغاست
ای برادر برادرت تنهاست

اسدالله این حرم برگرد
قوت قلب خواهرم برگرد

دشمنان بی حیا و نامردند
دور این خیمه گاه می گردند

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
02:03
#حضرت_اباالفضل_شهادت


من ماندم و تو و غم دنیا از این به بعد
رفتی و می شوم تک و تنها از این به بعد

گفتی که می روم دل زینب به خیمه ریخت
با جای خالیت چه کنیم ما؟ از این به بعد

آبی نمانده است و فقط مانده در حرم
چشم همه به دست تو سقا از این به بعد

آرامش تمام حرم را به هم زدی
رفته قرار دختر زهرا ازاین به بعد

مشکت که پاره شد دل من پاره پاره شد
گفتم نمی شوی تو دگر پا از این به بعد

همراه دست تو کمر من شکسته شد
بالا نمی رود دگر اینها از این به بعد

فرق شکسته ات بوی ناموس می دهد
یعنی فدای زینب کبری از این به بعد

#مجید_احدزاده

@raziolhossein
02:05
#حضرت_اباالفضل_شهادت


از خاکها بلند شو ای یار و یاورم
حال مرا خراب مکن ای دلاورم

ای سرو قد کشیده ی صحرای کربلا
آخر زمین زنند تو را در برابرم

خورده است روی پیکر تو تیر روی تیر
صد نیزه سر زدند به تو ای برادرم

این نیزه ها تو را به زمین دوختند و من
باید که نیزه از بدن تو در آورم

حالا که نیستند جوانان هاشمی
تا در حرم برند تو را مثل اکبرم...

ای پاسخ نگاه سکینه بلند شو
آخر تو را به خیمه ی اطفال می برم

خواهی بمانی و نروی سوی خیمه ها
من مانده ام دهم چه جوابی به دخترم

جسمم کنار توست دلم مانده خیمه ها
برخیز ای غیور که تنهاست خواهرم

دیگر پس از تو خواب به زینب حرام شد
آخر پس از تو آب گذشته است از سرم

من آمدم به علقمه یا در مدینه ام
پیچیده در حوالی تو عطر مادرم

داری برای غربت من گریه میکنی؟
گریان شدی برای نفسهای آخرم

اینجا کنار پیکر تو من نشسته ام
ساعات بعد شمر و سنان است و پیکرم


#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
ش
08:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


میانِ خون تنم پرپرم فدای سرت
چنین جراحتِ بال و پرم، فدای سرت

تو را صدا زدم اینگونه تا دمِ رفتن
بگویمت نفسِ آخرم فدای سرت

سرِ شکسته سردارِ سربلندت را
به دامنت بگذار ای سرم فدای سرت

فقط نه ماهِ بلند سپاه امِّ بنین
چهارتن پسرِ مادرم فدای سرت

نبینمت شده ای قدکمان، که سقایت
فدای عشق، فدای حرم، فدای سرت

سرم جدا و دو دست از تنم جدا شده است
اگر گسسته شده پیکرم فدای سرت...

#ف_معصومی

@raziolhossein
08:57
#حضرت_اباالفضل_شهادت


تا که بی دست شدی اهل شجاعت شده اند
گرگ ها منتظر لحظه ی غارت شده اند

حرمله ها پس از این خاطرشان آسوده ست
خولی و شمر پس از دست تو راحت شده اند

چه عمودی به سرت خورد که شق القمری
هر دو ابروی تو با فاصله قسمت شده اند

چشم پر خون تو سهم من دلخون شده است
علم و دست تو این بین غنیمت شده اند

بروم،با تن بی دست تو دشمن تنهاست
نیزه ها شان همه خونخوار به شدت شده اند

یک دلم پیش تو و آن دل من در حرم است
پیش آنها که مهیای اسارت شده اند

چشم و ابروی تو از ضربه بهم ریخته است
پیکر تا شده ات دور و برم ریخته است

تیرها روی هم افتاده به هم چسبیدند
کندنی نیست ز بس بر بدنت پیچیدند

بسکه از ضربه شکسته رخ نورانی تو
جای یک بوسه نمانده ست به پیشانی تو

ساقی من لب تو سوخته از بی آبی
باورم نیست که در محضر من می خوابی

این تو هستی که چنین نقش زمینی پیشم؟
تا به امروز ندیدم بنشینی پیشم

یک نفر با علمت دور و برم می رقصد
یک نفر دست تو بر نیزه ی خود می بندد

فکر بی دستی تو سخت مرا آزرده
بیش از نیزه و شمشیر تنت پا خورده

#حسن_کردی

@raziolhossein
08:58
#حضرت_اباالفضل_شهادت


قطره قطره اشک و خون چشم تو را پوشیده اند
پیکرت را با لباس تیرها پوشیده اند

علقمه با پاره های پیکرت تزیین شده
خاک میدان را به خونت تا کجا پوشیده اند

اسب ها بی دستی ات را چون غنیمت یافتند
زخم هایت را به موج رد پا پوشیده اند

در کنار علقمه رعنایی ات تکثیر شد
نیزه ها هر یک لباسی از تو را پوشیده اند

حرمله ها بعد تو یک خواب راحت می کنند
از غمت خلخال ها رخت عزا پوشیده اند

بعد تو از سوز سنگینی دست شمرها
صورت طفلانمان رنگ حنا پوشیده اند

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:01
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


جهان عشق مرید مرام عباس است
ادب همیشه در عالم به نام عباس است

طبیب درد تمام مذاهب عالم
کبوترانه شفا جلد بام عباس است

شنیده از لب مولای خود به نفسی انت
چه جمله بهتر از این در مقام عباس است

قیامت از همه سرها سر است بی تردید
بهشت باغچه ای زیر گام عباس است

"خدا به طالع او مهر پادشاهی زد"
هرآنکسی که غلام غلام عباس است

قیام کرده به پایش قیامت کبری
قسم به عشق قیامت قیام عباس است

کسی ندیده کنار حسین بنشیند
مطیع محض امامت پیام عباس است

فراز کعبه بلندای خطبه اش فرمود
که طوف بیت به گرد امام عباس است

دوباره سائل هر ساله آمده بر در
و مستمند جواب سلام عباس است

#حسن_کردی

@raziolhossein
09:01
#حضرت_اباالفضل_شهادت

بود امیدم مرا یاری کنی
سالها بهرم علمداری کنی

ای دریغا شد امیدم نا امید
بی برادر گشتم و پشتم خمید

کس ندیده در عجم یا در عرب
هیچ سقایی بمیرد تشنه لب

در حرم گوید سکینه العطش
طفل ما از تشنه کامی کرده غش


#ذاکر_جوهری
@raziolhossein
09:02
#حضرت_اباالفضل_شهادت


هرچه آمد سوی تو تیر از کمانها بیشتر..
میخورد در خیمها آتش به جانها بیشتر

پیش طفلان مشک پاره، پیش دشمن پیکرت
از تو مانده پیش اینها کمتر‌،آنها بیشتر

آی نیزه خورده! میبینی که طعنه میزنند
میکُشد نیزه ولی زخم زبانها بیشتر

دست سمت تو نبردم من فقط میبوسمت
آه میریزی به هم با این تکانها بیشتر

آن قد مردانه ای که حسرت هر مرد بود..
میخورد حالا به قد نوجوانها بیشتر

دخترانی که به جانم‌گفتن تو دلخوشند
دورشان جمع اند حالا بددهان ها بیشتر

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:04
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


اگر دردمندی اگر بی قراری..
اگر سربه زیری اگر شرمساری...
اگر زخم خوردی اگر پرغباری..
چرا ناامیدی؟اباالفضل داری!
.
بده دست خود را برو با اباالفضل
بزن روی سینه بگو یا اباالفضل

خوشا این کرامت خوشا این گدایی
نمیپرسد از تو که هستی؟ کجایی؟
به یمن ابالفضل در کربلایی
خیال تو راحت که حاجت روایی

نه تنها خودی ها نه تنها تنی ها
که قرص است بر او دل ارمنی ها

همه با مرامان اسیر مرامش
همه نامداران گرفتار نامش
حسین است امامش فدای امامش
غلامم غلام غلام غلامش

اباالفضل لنگر حسین است کشتی
بقول رفیقان اباالفضل مشتی

هوا داغ داغ و حرم قحط آب است
علی بی قرار و پریشان رباب است
عمو تشنه را آب دادن ثواب است
ببین هرطرف را که دیدم سراب است

بیا مشک بردار جان رقیه
که زخم است دیگر دهان رقیه..

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:06
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#غزال


خیمه غوغا شده است
مادری منتظر حضرت دریا شده است
غرق آه است حرم
نامه ی رفتنِ تا علقمه امضا شده است
با همان بغض گلو
کودکان را فقط او محو تماشا شده است
بوسه بر دست حسین
زده و مشک به دوش عازم صحرا شده است
به دل لشکر زد
همه گفتند علی در وسط معرکه پیدا شده است
به لب آب رسید
آب از ذوق به پیش قدمش پا شده است
اشک او‌ ریخت به آب
تازه انگار غم اکبر لیلا شده است
مشک را پر کرده
بهر رفتن به حرم نیز مهیا شده است
در دل نخلستان
بین لشکر چِقَدر بی کس و تنها شده است
حرمله دید از دور
چشم هایش چقَدر خوب هویدا شده است
چله را کرد رها
به نظر تیر عدو تا پر خود جا شده است
خوودش افتاده ز سر
بر سر غارت او علقمه دعوا شده است
سرو رعنا‌ بود و
چند برگ از بدنش چیده و منها شده است
تن او در هم شد
ساقی خوش قد و بالا چه معما شده است
آمد از خیمه حسین
غربت و بی کسی انگار که معنا شده است
چه به روزش آمد؟
چه مگر دید که در دم کمرش تا شده است؟
با همین چشم کبود
چِقَدَر آینه ی حضرت زهرا شده است
گفت ارباب ببین
روی دشمن به روی خیمه ی ما وا شده است
خیز از جا برویم
که حرم قتله گه زینب کبری شده است
یا اخا زود بیا
آخرین ناله ی روی لب سقا شده است
تو علمدار منی؟
بدنت در نظرم مثل معما شده است

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
09:08
#حضرت_اباالفضل_شهادت


هر چه کردند دگر پیکر او جمع نشد
قطعه های علیِ اکبر او جمع نشد

مشک های همه را هر چه فشردند به هم
قطره ای بهر علی اصغر او جمع نشد

سِرّ در علقمه ماندن به همه معلوم است
پاره پاره تن آب آور او جمع نشد

شدتی داشت عمودی که به فرقش زده اند
هر چه کردند به نیزه سر او جمع نشد

تا حرم بود ،حرامی به خودش می لرزید
یک نفر دور و بر خواهر او جمع نشد

با سِنان بسکه مشبک شده خونریزی کرد
این میان زخم روی حنجر او جمع نشد

بوریا تکه حصیری است که یعنی آنجا
هرچه کردند دگر پیکر او جمع نشد

گر چه با نیزه دهان حرمی را بستند
بعد صد قرن ولی منبر او جمع نشد

سوختن شرط قبولی ست که در بزم عزا
چای از اول و از آخر او جمع نشد

یاد دادند به ما مزد عزا با زهراست
روضه بی روضه ای از مادر او جمع نشد


#مجید_احدزاده

@raziolhossein
ش
16:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


زانو زده دوعالم، در محضر اباالفضل
درس ادب گرفته، از منبر اباالفضل

روز الست دست، ساقی حوض کوثر
از باده وفا ریخت، در ساغر اباالفضل

یاد حسین بوده، آرام خاطر او
نام حسین نقش، انگشتر اباالفضل

یک‌عمر بوده این مرد، یاری کننده‌ی خلق
در کربلا نشد کس، یاری‌گر اباالفضل

با دست خالی آمد، در قتلگاه دشمن
مژگان تیر خورده، شد لشکر اباالفضل

از بس که تیر و نیزه، روی تنش نشسته
چیزی نمانده دیگر، از پیکر اباالفضل

مثل علی است اما، با اندکی تفاوت
جای عمود مانده، روی سر اباالفضل

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
16:53
#حضرت_اباالفضل_شهادت


بیشه از سیطره‌ی شیر بهم ریخته بود
لشگر از غیرتِ شمشیر بهم ریخته بود

چشمهای غضب آلود  نَفَس می‌گیرد
دشت از ضربِ نَفَس‌گیر بهم ریخته بود

مثل این بود زمین لرزه به شام اُفتاده
کوفه با نعره‌ی تکبیر بهم ریخته بود

یک سوار آمده بود و همه رَم می‌کردند
دشمن از صاعقه‌ی تیر  بهم ریخته بود

مرتضی بود حسن بود ولی لب تشنه
کربلا با دو سه تصویر بهم ریخته بود

آب بر دامنِ او چنگ زد و گفت بنوش
آب از غصه‌ی تقدیر بهم ریخته بود


دست در آب فرو برد فرات آتش شد
آب از سوز لبِ آبِ حیات آتش شد


ناگهان داغ ، رقم خورد بمانَد بَعدَش
 به زمین ماهِ حرم خورد بماند بَعدَش

داد زد حرمله از دور چه چشمی دارد
تیر را تا که زدم خورد بماند بَعدَش

همه سر درد گرفتند میانِ خیمه
به سر او که عَلَم خورد بماند بَعدَش

آبرویش همه از مَشک چکید و بر مَشک
خونِ آن دستِ قلم خورد بماند بَعدَش

این عموجانِ حرم بود که هِی کم می‌شد
قامتش زود بهم خورد بماند بَعدَش

تا که اُفتاد زمین موقعِ مشعلها شد
راهِ دشمن به حرم خورد بماند بَعدَش


وایِ من دادِ حرم  دادِ حرم  در آمد
یک برادر به سرِ چند برادر آمد


خیز از خاک بگو تا کمرم را چه‌کنم
تو که راحت شده‌ای من جگرم را چه‌کنم

موقعِ آمدنم حال رُبابم بد بود
بعد این وضع بگو که پسرم را چه‌کنم

مادرم آمده اینجا که تسلی‌م دهد
پدرم از نجف آمد  پدرم را چه‌کنم

پا مکش رویِ زمین دشت نگاهت نکند
جانِ من هلهله‌ی دور و برم را چه‌کنم

از رشیدیِ تو در راه کمی ریخته است
بازویت را چه‌کنم چشمِ ترم را چه‌کنم

مَشک اُفتاده ، زمین پُر شده ،  سر پاشیده
یک نفر هستم صد درد سرم را چه‌کنم


قطعه قطعه شدی و قطعِ یقین می‌بیند
از مدینه بخدا اُمِ‌بَنین می‌بیند


سر کنار تو نَهَم یا به حرم سر بکشم
که سرِ دخترکانم دو سه معجر بکشم

قول دادی که بیایی و برایم بد شد
حال شرمندگیِ مادر اصغر بکشم

من بزرگ حرمم آب ندارم باید...
پیشِ این قوم رَوَم منت لشگر بکشم

َتا که زینب نرسیده به تماشای تنت
زود باید به رویت چادر مادر بکشم

به زمین دوخته‌ای مزرعه‌ی تیر شدی
چند صد تیر چگونه همه از پَر بکشم

وای خاصیت این  تیرِ سه‌شعبه این است
باید از پشتِ سرت از طرف سر بکشم


خورده‌ای تیر از اینسو و از آنسو پیداست
این که بالایِ سرت تاب ندارد زهراست


#حسن_لطفی

@raziolhossein
16:54
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#دوبیتی

صدایت را شنیدم‌ گریه کردم
بسوی تو دویدم گریه کردم
تمام‌ پیکرت تیر سه پر بود
تنت را تا که دیدم گریه کردم


رکاب‌ انگار‌ بر‌ پای تو پیچید
میان خیمه آوای تو پیچید
رباب و خواهرت را هم‌ زمین زد
عمودی که به موهای تو‌پیچید


به پای ناله ادرک اخایت
دلم‌ لرزید از سوز صدایت
نبوس این دستهایم را عزیزم
خجالت میکشم از دستهایت

ببین‌ پایم دگر قوت ندارد
برادر مرده جز غربت ندارد
به تو سربسته میگویم اباالفضل
حرم بعد از تو امنیت ندارد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:56
#حضرت_اباالفضل_دودمه
#دودمه

آمده شیرنر ام البنین بهرشکار
مثل حیدر باوقار
لافتاالاعلی لاسیف الا ذوالفقار
مثل حیدر با وقار
.......

از همان صفین تو مشهور در جنگیدنی
توعلمدار منی
مثل حیدر با تکان تیغ گردن میزنی
تو علمدار منی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
16:59
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل_شهادت


ای قلب داغ دیدهٔ عالم بیا بیا
صاحب عزای ماه محرم بیا بیا

خیمه به خیمه، روضه شدم‌ در فراق تو
ای همنشین گریهٔ نم‌نم بیا بیا

اشک فراق، شور شعور آفرین بود
شیرین شود ز فیض تو زمزم بیا بیا

شد شامل دعای تو هر کس به روضه ها
بهر فرج دعا کند هر دم بیا بیا

در خیمه ای که روضه عباس شد به پا
من با امید قول تو ماندم بیا بیا

ما نوکریم، خوب و‌ بد از هم سوا نکن
ما را ببر به علقمه درهم بیا بیا

...

افتاد سرو علقمه و گفت یا اخا
نه مشک مانده است و نه پرچم بیا بیا

گر مشک تیر خورده صدا زد نرو نرو
اما گرفته است حرم، دم بیا بیا

چشم و دو دست و فرق سرش... وای مادرم
طوبای من گسسته شد از هم بیا بیا

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
17:01
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست
کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست

حسین، پیش تو انگار در کنار علی ست
کسی چنان که تو، هرگز شبیه حیدر نیست

زلال علقمه، در حسرت تو می‌سوزد
کنار آبی و لب‌های تفته ‌ات، تر نیست

به زیر سایه ‌ی دست تو می‌نشست، حسین
چه سایه‌ ای و چه دستی! شگفت‌آور نیست؟

حدیث غیرتت آری شگفت‌آور بود
که گفته ‌است که دست تو، آب‌آور نیست؟

شکست، بعد تو پشت حسین فاطمه، آه!
حسین مانده و مقتل، علی اکبر نیست

حسین مانده و قنداقه‌ ی علی اصغر
حسین مانده و شش ماهه ‌ای که دیگر نیست

نمانده است به دست حسین از گل‌ها
گلی پس از تو، دریغا! گلی که پرپر نیست

هزار سال از آن ظهر داغ می‌گذرد
هنوز روضه‌ی جانبازیَت، مکرّر نیست


#مرتضی_امیری_اسفندقه

@raziolhossein
17:02
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


منم ماه بنی هاشم که عباس است نام من
بود ام البنین مام و، علی باب کرام من

من آن سرباز جانبازم که از لطف خداوندی
لبالب از می حب حسینی گشته جام من

من آن مرد سلحشورم که بهر کشتن دونان
بود شمشیر تیز شاه مردان در نیام من

من آن شیرم که چون افتد به دامم دشمن قرآن
نباشد بهر او راهی که بگریزد ز دام من

من آن علمدارم که اندر عرصۀ هیجا
سر دو نان، چو گویی، نرم گردد زیر گام من

بود این افتخارم بس، که گوید خسرو خوبان
بود عباس نام آور نگهبان خیام من

غلام و جان نثار و چاکر و عبدم به دربارش
که اندر رتبه شاهانند در عالم غلام من

ندادم تن به زیر بار ظلم و ذلت و خواری
که بر ذرات عالم گشته واجب احترام من

نکردم بی وفایی با حسین، آن خسرو خوبان
به عالم گشت ثابت زین فداکاری مقام من

نخوردم آب و، دادم تشنه جان و، در درون آب
ز سوز تشنگی می سوخت بهر آب کام من

نگردد خوار و زار و زیردست ظالمان هرگز
نماید پیروی کردار هر کس بر مرام من

رسان (ژولیدۀ ) محزون درورد گرم و بی پایان
به نزد دوستان من پس از عرض سلام من


#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
17:03
#حضرت_اباالفضل_شهادت


وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو سقا شده‌ای

آب از هیبت عباسی تو می‌لرزد
بی عصا آمده‌ای حضرت موسی شده‌ای

به سجود آمده‌ای یا که عمودت زده ‌اند
یا خجالت زده‌ای وه که چه زیبا شده ‌ای

یا اخا گفتی و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شده ‌ای

منم و داغ تو و این کمر بشکسته
توئی و ضربه‌ای و فرق ز هم وا شده‌ ای

سعی بسیار مکن تا که ز جا برخیزی
کمی هم فکر خودت باش ببین تا شده ‌ای

مانده‌ام با تن پاشیده‌ات آخر چه کنم؟
ای علمدار حرم مثل معما شده ‌ای

مادرت آمده یا مادر من آمده است
با چنین حال به پای چه کسی پا شده ‌ای

تو و آن قد رشیدی که پر از طوبی بود
در شگفتم که در این قبر چرا جا شده ‌ای


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
17:04
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


عشاق چون به درگه معشوق رو کنند
با آب دیدگان، تن خود شستشو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبۀ او آرزو کنند

عباسِ نامدار که شاهان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند

سقای آب بود و لب تشنه جان سپرد
می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست ماند و داد خدا دست خود به او
آنانکه منکرند بگو روبرو کنند

گردست او نه دست خدائی است پس چرا
از شاه تا گدا همه رو سوی به او کنند

درگاه او چو قبله ی ارباب حاجت است
باب الحوائجش همه جا گفتگو  کنند


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
17:06
#حضرت_اباالفضل_شهادت


داغ خواهر سخت شد
داغ خواهر سخت شد داغ بـرادر سخت شد
 
سخت شد کـار حسین
کـار بر زیـنب، ولی چنـدین برابـر سخت شد

دلخوشی از خیمه رفت
وضع، بیش از پیـش بر آل پیمـبر سخت شد
 
در حـرم غوغا شد و…
ماندن شش ماهه در آغوش مادر سخت شد
 
بعـد سـقّـا زود رفت
زندگی در قحط آب از بس به اصغر سخت شد
 
در کـنار آب مانـد
بسـکه باز آوردنش از بین لشـگر سخت شد
 
ضـربه طوری بود که
بسـتن زخمش شـــبیه فرق حـیدر سخت شد
 
بـازوانــش را که دید
آه! درد بــازوی زهرای اطـهر سـخت شد
 
غارت از سر‌ها نگشت
گرچه بعد او به شدّت حفظ معجر سخت شد

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
17:11
#حضرت_اباالفضل_شهادت


تیره و تار شده یکسره دنیای حسین
رفت از خیمه قرار دلِ تنهای حسین

مشک بر دوش؛ شجاعانه قدم برمیداشت
زیر لب زمزمه اش این شده سقای حسین :

باید این چشم و سر و دست شود غرقِ به خون
برسد حاجت من تا که به امضای حسین

زخمِ شمشیر به تن داشت و لبریز عطش
وارد علقمه شد حضرتِ دریای حسین

إبن ملجم صفتان رفته عمود آوردند
وای از لحظهٔ شقّ القمر و وای حسین

تیر چشمش زد و عباس نظر خورد آخر
آخر افتاد زمین خوش قد و بالای حسین

شمر با قهقهه به حرمله گفت خوب زدی
خوب شد! از رمق افتاده ببین پای حسین

قاتل جانِ أبالفضل به وٱلله شده
إنکساری که نشسته ست به سیمای حسین

عاقبت «أدرک أخا» گفت و خدا رحم کند
به دل زینب و دلشورهٔ فردای حسین


#م_عاطفی

@raziolhossein
17:17
#حضرت_اباالفضل_شهادت


دستهایت یک طرف افتاده پیکر یکطرف
بینم اعضای تو اما هر یکی در یکطرف

پیکرت پاچیده شد اما سرت پاچیده تر
بر لبم آورده جان تن یکطرف سر یکطرف

بار سنگینی ست بر دل داغ یک لشگر ولی
داغ لشگر یکطرف داغ برادر یکطرف

با خبر گشتم که دیگر بی برادر گشته ام
تا که دیدم شد روانه تیرها بر یکطرف

یاد ایامی که میدیدند همدوش حسین
یکطرف عباس ره میرفت و اکبر یکطرف

بر لب آبم ولی آتش بجانم میزند
کام خشکت یکطرف لبهای اصغر یکطرف

شرم بی آبی و بی آب آوری در یکطرف
شرح مرگت ای برادر نزد خواهر یکطرف

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
17:18
#حضرت_اباالفضل_شهادت


خیز با هم بنشینیم و به هم گریه کنیم
هر دو با هم به علمدارو علم گریه کنیم

قدمن خم شده با دیدن دستت برخیز
هم به پشت خم و هم دست قلم گریه کنیم

هر دو سیریم زِ جان از غم زینب برخیز
یک دل سیر به احوال حرم گریه کنیم

دشمن و درد زیاد است و زمان کم برخیز
تا توانیم در این فرصت کم گریه کنیم

تا حرم چند قدم بیش نمانده عباس
کاش یاری کنی ام چند قدم گریه کنیم

تو که دستی به تنت نیست عصایت باشم
تو عصا باش مرا تا به دو غم گریه کنیم

کاش میشد به حرم رفته و با تشنه لبان
دور هم زین همه بیداد وستم گریه کنیم


#حیدر_توکلی

@raziolhossein
ش
18:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
18 August 2021
ش
01:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


این ریشه ی عشق است از دل کندنی نیست
بالاتر از فهم است پس فهمیدنی نیست

هرکس دلش گیر است یکجایی به هرحال
من که دلم این روزها ام البنینی ست

با اینکه اصلا زاده ی ام البنین است
آشفته تر از فاطمه امشب زنی نیست

این خانواده کلهم نور اند، يك نور
پس بچه ی این پنج تن که ناتنی نیست

در شهر ما نامش به روی ارمنی هاست
هرچند این باب الحوائج ارمنی نیست

ما با فرات کربلایش قهر کردیم
چون بعد او این آب ها که خوردنی نیست

تیری که به مشکش زدید عباس را کشت
دیگر نیازی به عمود آهنی نیست


@raziolhossein
01:45
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#حضرت_اباالفضل_مدح


تمام عالم این شب ها پریشان ابالفضل است
دلم تنگِ نشستن زیر ایوان ابالفضل است

مسیر قرب می خواهی، برو از شارعُ العباس
صراط مستقیم حق، خیابان ابالفضل است

شفاعت کار زهرا باشد اما در صف محشر
به دست حضرت مرضیه، دستان ابالفضل است

به او ام البنین درس ادب آموخته، آری
ادب ریزه خور حُسنِ نمایان ابالفضل است

صد و سی و سه بار از دل بخوان باب الحوائج را
تمام روزی عالم از احسان ابالفضل است

نمی دانم چه دینی دارد اصلا ارمنیِ شهر
همیشه #روز_تاسوعا، مسلمان ابالفضل است

به جز این خانه نشناسیم، همه مدیون عباسیم
هر آن کس سینه زن گشته است مهمان ابالفضل است

نه تنها ذکر خاکی ها سخن از عبد صالح شد
میان عرشیان صحبت از ایمان ابالفضل است

فدای بچه های فاطمه بودن، مرام اوست
کفیل زینب است و حرمتش جان ابالفضل است

رقیه دارد آرامش، سر دوش ابوفاضل
دم لالایی اش ترتیل قرآن ابالفضل است

نشد تنها گذارد لحظه ای حتی حسینش را
فدایی اش شدن، همواره پیمان ابالفضل است

وفاداریِ او را جستجو از مشک آبش کن
نظر کن بر روی آن، جای دندان ابالفضل است

ابالفضلی ترین مرد جهان مهدی موعود است
امام عصر ما، پاره گریبان ابالفضل است


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
09:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 25.0 KB
09:00
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 20.4 KB
09:00
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 25.9 KB
09:02
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود

امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بسترش آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود

امشب رقیه حلقه ی زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوش او وا می شود

امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود

امشب بُوَد جای علی آغوش گرم مادرش
فردا چو گل ها پیکرش پامال اعدا می شود

امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان این حلقه یغما می شود

امشب سر سرّ خدا بر دامن زینب بُوَد
فردا انیس خولی و دیر نصارا می شود

ترسم زمین و آسمان زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرا می شود

#حبیب_الله_چایچیان #حسان

@raziolhossein
09:03
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا #قتلگاه


دلت می لرزد از فریادهای آخرم برگرد
دلم می لرزد از خون گریه های خواهرم برگرد

مرا بگذار در گودال با سر نیزه ها تنها
نبینی نیزه کاری تا شود بال و پرم برگرد

برو جان تو و جان صلابت های معجرها
تویی بعد از من و عباس امید حرم برگرد

نگاهت را بگیر از چشم های من خداحافظ
ببین که شمر پرسه می زند دور و برم برگرد

نفس هایم به آخر میرسد طاقت نداری تو
ببینی کُندی خنجر به زیر حنجرم برگرد

برایت سخت خواهد بود از نزدیک این صحنه
چه خواهد کرد تاب پنجه با موی سرم برگرد

هنوز از ضربه هایش چند تای دیگری مانده
شده وقت حسینم وا حسین مادرم برگرد

گلی گم کرده بودی گر که امشب در دل صحرا
بیا گودال دنبالش بیا با دخترم برگرد


#حسن_کردی

@raziolhossein
09:06
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا #وداع


بعد يك عمر كه با بودن تو سر كردم
حال بايد تک و تنها به حرم برگردم

من به لبخند سرِ صبح تو عادت دارم
پس نخور غصه شبيه تو رشادت دارم

من بميرم اگر اين عشق هلاكم نكند
سايه ات را ز سرم كاش خدا كم نكند

دشمنت از دل گودال اگر زد سنگم
تو بمان خيمه خودم ميروم و مى جنگم

با تو هستم پسر فاطمه! خواهش كردم
از كنارم نرو مثل همه! خواهش كردم

طاقتم نيست ببينم سرت افتاد زمين
اينقدر آه نكش، خواهرت افتاد زمين

خواهرم، عاطفه ى خواهريم را چه كنم؟
پيرهن بافتهء مادريم را چه كنم؟

ديدم از دور كسى چكمهء خود پا مى كرد
زير حلقوم تو را شمر تماشا مى كرد

حاضرم رو بزنم، چنگ به رويت نزنند
موى خود را بكنم، پنجه به مويت نزنند

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
09:08
#امام_حسین_شهادت
#امام_حسین_علیه_السلام
#عاشورا #قتلگاه


🏴مادرِ آب

غم به غیر از غمِ او این دلِ بی تاب نخورد
چهرهء شامِ غمش رنگ ز مهتاب نخورد
بیش ازین ننگ ، به پیشانیِ اعراب نخورد
ذبح شد تشنه و آب از روی آداب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»

دشمن از پیر و جوان سیر شد از آب ولی.....
مرکبِ لشگریان سیر شد از آب ولی.....
خولی و شمر و سنان سیر شد از آب ولی.....
قطره ای کودک ششماهۀ بی خواب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»

تار می دید همه کرببلا را ز عطش
دود می دید تمامیِّ فضا را ز عطش
خوب تشخیص نمی داد صدا را ز عطش
بود عطشان و از آ ن گوهرِ نایاب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»

هر چه دنبالِ سرش خواهرِ او گشت نبود
به خدا جای سرش بر نی و در تشت نبود
هیچ سنگی به هر اندازه در آن دشت نبود
که در آن ورطه به پیشانیِ ارباب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»

بی غنیمت کسی از کرببلا رفت ، نرفت
بی سرش ، شمر زگودال بلا رفت، نرفت
زآنهمه تیر یکی هم به خطا رفت ، نرفت
چه جراحات که بر پیکر اصحاب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»

سر، پیمبر شدو نی نقطۀ معراج شد و ....
قتلگه خون شد و دریا شد و مَوّاج شد و ....
حرم فاطمه طوفان شد و تاراج شد و ....
هیچ طوفان زده اینگونه به گرداب نخورد
« مادر آب کجایی پسرت آب نخورد»


🏴پدرِ خاک

نیست قلبی که ازین حادثه غمناک نشد
نیست چشمی که در این مرثیه نمناک نشد
نیست آهی که ازین داغ به افلاک نشد
عمق این فاجعه واللهِ که ادراک نشد
" پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد "

وقتی افتاد روی خاک نبودش نفسی
نه مُعینی نه کمک حال ، نه فریاد رسی
در میان شهدا وضعیتِ جسم کسی
مثل جسمِ خودِ ارباب اسفناک نشد
" پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد "

یک نفر نیست بگیرد جلوی ملعون را
پُر ز خون شهدا کرد همه هامون را
خون ارباب ز سر ریخت به صورت ، خون را
خواست با پیرهنش پاک کند پاک نشد
" پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد "

ای مصیبات به پیشِ غمِ این تن هیچید
به عبا کاش یکی بود تنش را میچید
گر چه گیرم کفنی بود نمی شد پیچید
بوریا نیز حریفِ تن صد چاک نشد
" پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد "

به کنار اینکه لبش پُر ترک و عطشان بود
یا که آیاتِ تنش زیر سُم اسبان بود
شهریار همه عالم بدنش عریان بود
پوشِشَش غیر غبار و خس و خاشاک نشد
" پدر خاک کجایی پسرت خاک نشد"

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
09:09
#امام_حسین_مناجات


روزی به پات غم نخورم شب نمی شود
این دلشکسته صاحبِ منصب نمی شود

مُردن به پای "یار"،ملاک تَقَرُّب است
"پروانه" تا نسوخت مُقَرَّب نمی شود

حُر را ادب به مرتبه ی حُرّیَت رساند
هرگز قفس سرای مودب نمی شود

در بارِگاه شاه،یکی جُون می شود
هر نوکری،غلامِ مُجَرَّب نمی شود

هیئت کلاس حضرت زهرا برای ماست
جز او کسی معلم مکتب نمی شود

این روضه ها ستون بنای تشیُّع است
مذهب بدون روضه که مذهب نمی شود

هرکس که صحبت از تو کند..،گریه می کنم
دیوانه پیش خلق مُعَذَّب نمی شود

ما گریه کرده ایم ولی هیچ گریه ای
مانند گریه بر غم زینب نمی شود
**
قربان جسم دَرهَم شاهی که اهل دِه
هر کار می کنند مرتب نمی شود

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
09:11
#حضرت_زینب_مدح


جمع صفات پنج تن یکجاست زینب
اثبات ذات مادرش زهراست زینب

نور حقیقت در شب ظلمت فقط اوست
"اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلِ" ماست زینب

او را صداکردم" وَ ما اَدراک" گفتند
از بس مقام و رتبه اش بالاست زینب

دربارگاه قدس، در سیر اِلَی الله
مرکز نشین حلقهء سرهاست زینب

زنجیرهء وصل امامت بر امامت
در امتداد روز عاشوراست زینب

گفتیم " عَرِّفنی" ندا آمد که حاشا
مثل خدا معروف ناپیداست زینب

بَینی و بَین الله، مجذوب حسین است
زینب نگو که محشر کبراست زینب

دارد گره وا میکند از کار عالم
وقت نماز شب اگر تنهاست زینب

دادند دستم را به دستان ابالفضل
هربار که حاجات من را خواست زینب

محکم گره زد معجر خود را از امشب
یعنی علمدار حرم فرداست زینب

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
09:13
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد
شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر
تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است
چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست
با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت
بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد
پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند
چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت
عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر
پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود
دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست
هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد
وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

#علبرضا_شربف

@raziolhossein
👍 1
09:14
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


دلم برای داغِ تو مذاب شد حسین جان
که خانه‌ی دو چشم من خراب شد حسین جان

به گریه‌های خواهرت به صبح گو طلوع مکن
که قلب زینب از غمِ تو آب شد حسین جان

صدای پای پاسبان خیمه‌ها هنوز هست
هزار شکر کودک تو خواب شد حسین‌جان

کنار اصغرت ببین سکینه زار می‌زند
که روضه‌خوانِ خیمه‌اش رباب شد حسین‌جان

خدا کند نماند و نگویدت میانِ شام
لبت ز خیزران چرا کباب شد حسین‌جان

کنارِ رأس تو چرا قمار می‌کنند وای
نصیب طشت تو چرا شراب شد حسین‌جان

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:16
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


سایه ات بر سر من هست ولی فردا نه!
احترام پر من هست ولی فردا نه

مشک خالی ست ولی شکر که سقا داریم
دست اب آور من هست ولی فردا نه

چشم بد دور ز قد من و زنهای حرم
دور من اکبر من هست ولی فردا نه!

تاکنون پای غریبه به حرم وا نشده..
حُرمت محضر من هست ولی فردا نه

بقچه ی کهنه ما هست لباست هم هست
هدیه مادر من هست ولی فردا نه

بنشین خوب ببین چادر من را حالا
چادرم بر سر من هست ولی ...

ترسم این است که تو دق بکنی از حرفم
به سرم معجر من هست ولی فردا نه

گوشواری که خودت داده ای الان دارم
محرمم! زیور من هست ولی فردا نه


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:16
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_عاشورا


"گفت: ای گروه! هرکه ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...

تا دست و رو نشُست به خون، می‌نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما

این عرصه نیست جلوه‌گه روبه و گراز
شیرافکن است بادیهٔ ابتلای ما

همراز بزم ما نبوَد طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما

برگردد آنکه با هَوَس کشور آمده
سر ناورد به افسر شاهی، گدای ما

ما را هوای سلطنت مُلک دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

یزدان ذوالجلال به خلوت‌سرای قدس
آراسته‌ست بزم ضیافت برای ما..."


#نیر_تبریزی

@raziolhossein
1
ش
16:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


هر جا که روضه های تو برپاشود حسین
بابی است که به کرببلا وا شود حسین

دعوت شدم به مجلس روضه هزار شکر
چون رزق میهمان تو تقوا شود حسین

هر کس که عاشق تو شود عاشق خداست
توحید با محبتت امضا شود حسین

چشمی که گریه کرد برای عزای تو
مشمول لطف حضرت زهرا شود حسین

آن کس که شد گدای تو آقای عالم است
هر قطره وصل شد به تو دریا شود حسین

حب الحسین یجمعنا یعنی ای عزیز
بیگانه هم به عشق تو منّا شود حسین

هرجا گره به کار من افتاده از قدیم
تنها گره گشای من آن جا شود حسین

آیا شود چو جون غلام سیاه تو
هنگام مرگ هر نفس ما شود: حسین...

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
16:49
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #قتلگاه


روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد
 به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

#مقبل_کاشانی

@raziolhossein
16:50
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه #عاشورا

گذار ساعتی ای شمر بدمَنِش به منش
كز آب دیده كنم چاره زخم های تنش

بده اجازه برم سویِ سایۀ پیكر او
كه آفتاب نسوزد جراحت بدنش

در آتشم من از این غم كه از عطش دم مرگ
بلند جای نفس بود دود از دهنش

به كهنه پیرهنی كرد او قناعت و آه
كه بعد مرگ برون آورند از بدنش

به بوی پیرهنی قانعم ز یوسف خویش
ولی نه یوسفم اینك بُوَد نه پیرهنش

طمع بریدم از او آن زمان منِ ناكام
كه دوخت سوزنِ پیكان بهم لب و دهنش

مراست آرزوی گفت و گوی او اما
ز نوك نی شنوم بعد از این مگر سخنش

اگر به تربت"جودی"گذر كنی روزی
عجب مدار اگر نافه آید از كفنش


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
16:51
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #وداع


کمی آهسته رو بگذار تا زینب شود یارت
حیاتم بخش، یک‌بار دگر از فیض دیدارت

به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا
که زینب با کلاف جانِ خود گردد خریدارت

علمدارت اگر، بی‌دست و سر افتاده من هستم
به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت

بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها
چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت

الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل
که می‌بینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت

به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم
بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟

مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم
که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت

دلم چون پرده ی گل، در غمت صدپاره گردید
که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد زگلزارت

میان دشمنان، ناموس خود را می‌نهی تنها
تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت

از آن قلب محبّان را، به آتش می‌کشد «میثم»
که سوز ما بود، در نظم این عبد گنهکارت


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
16:53
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #قتلگاه


در عجب باشد جهان از وسعت این قتلگاه
جا گرفته در دل آن، هم زمان چندین سپاه

نیمه جان بودی که بر روی تنت می تاختند
نیمه جان بودی که آتش رفت سمت خیمه گاه

زینبت از روی تل می دید بی لشکر شدی
حرف ها با زینب خود می زدی با هر نگاه

اکبر و قاسم، بُرَیر و مسلم و جون و حبیب ...
نیست دیگر هیچ سرداری در این آوردگاه

خیمه ها می سوزد و پای برهنه می دوند
روی خاشاک بیابان، کودکان بی پناه

رو سپید عالمی، افسوس در عصر دهم
دوره ات کردند در گودال مشتی روسیاه

گوشه ی گودال مادر بود و جسمی چاک چاک
آسمان با هر "بُنَیّ" زیر لب می گفت: آه

در نگاه تو چه سِرّی بود، کشتی نجات!
هر که می آمد ته گودال، می شد سر به راه

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
16:54
#امام_حسین_مناجات
#عاشورا #قتلگاه


قلبی که با حضور شما پا نمی شود
محبوب خانواده ی زهرا نمی شود

انسان بی حسین چو بیمار لاعلاج
دردش به هیچ وجه مداوا نمی شود

عین هزار سال رکوعش قبول نیست
قدی که سمت کربلا تا نمی شود

تنها نه اینکه زنده کند مرده را حسین
بی مهر او مسیح, مسیحا نمی شود

همچون رسالتی که روی دوش مصطفاست
جز او کسی به دوش نبی جا نمی شود

روزی به روی سینه ی احمد نشسته بود
امروز, شمر از بدنش پا نمی شود

می خواست از گلو سر او را جدا کند
خیلی تلاش می کند… اما نمی شود

جز آن که از قفا ببرد از حسین سر
از کار قاتلش گرهی وا نمی شود

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
16:55
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #قتلگاه

هل من معین بی کسی اش تا شنیده شد
رنگ جمال پرده نشینان پریده شد

تا شاه بی رمق شد و افتاد روی خاک
افسار گرگ های حرامی دریده شد

چون ماهی فتاده به صحرای خون تنش
بر روی خارهای مغیلان کشیده شد

میگفت تشنه ام جگرم سوخته ولی
با سنگ و نیزه ناز دهانش خریده شد

هر کس رسید زخم به زخمش اضافه کرد
اعمال کشتنش به درازا کشیده شد

وقتی سه شعبه بوسه به قلب حسین زد
دنیا خراب,قامت زینب خمیده شد


#حسن_کردی

@raziolhossein
16:56
#امام_حسین_مناجات
#عاشورا #قتلگاه


هر آنکه گریه برای تو کرد آقا شد
کسی که رنگ شما را گرفت زیبا شد

به روسیاه، همیشه تو آبرو دادی
همینکه رود به دریا رسید دریا شد

مگر نه اینکه شفا با دم حسین رسید
گدای خانه ی تو هرکه شد، مسیحا شد

دوباره پرچم سرخت بلند شد آقا
بساط گریه ی ما باز هم مهیّا شد

چه خاطرات خوشی که ز روضه ات دارم
همیشه حال خوشم بین روضه پیدا شد

همیشه نام تو را بردم و دلم لرزید
همیشه نام تو را بردم و گره وا شد

همیشه بدرقه ی راه کربلایی ها
دعای مادر پهلو شکسته، زهرا شد

مرا ببر، نبری می روم زدست حسین
چه می شود  بنویسی برات امضا شد؟

همیشه یاد غمت بی بهانه می بارم
به یاد آن لحظاتی که باز غوغا شد

به یاد آن لحظاتی که نیزه بالا رفت
میان پیکر تو نیزه­ هایشان جا شد

به یاد آن لحظاتی که سنگ ها بارید
هزار و نهصد و پنجاه جوی خون وا شد

ز بس که زخم بر آن جسم پاره پاره زدند
تنت میانه ی گودال چون معمّا شد

به یاد آن لحظاتی که روی سینه نشست
به یاد آن لحظاتی که با سرت پا شد


#وحید_محمدی

@raziolhossein
16:58
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه #عاشورا


دمی با گریه می بوسید رگ های پریشان را
دمی غمگین به دامن میگرفت آیات قرآن را

اگر از کل صحرا بوی سیب و لاله می آید
معطر کرده ردّ خون تو خاکِ بیابان را

یکی با نیزه میرقصد، یکی عمامه میدزدد
چگونه خواهرت تاب آورد اینقدر عصیان را

سیه پوش غم است آن روزگاری که چنین دیده است
جدا از آسمان، خورشید روشن، ماه تابان را

تو ای خونِ خدا با قافله همراهی و زینب
نبیند کاش ردِّ خونیِ سمِّ ستوران را

برای اشک امت تا دم محشر همین بس که
مسیحی قرض کرد از نامسلمانان مسلمان را


#ف_معصومی

@raziolhossein
16:59
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


عشق، سر در قدمِ ماست اگر بگذارند
عاشقان را سر سوداست اگر بگذارند

ما و این کشتی طوفان‏‌زده در موج بلا
ساحل ما دل دریاست اگر بگذارند

دشت از هُرم عطش سوخته و هالۀ غم
سایه‌بانِ گل زهراست اگر بگذارند

آب بر آتش لب‌های عطشناک زدن
آخرین نیّت سقاست اگر بگذارند

دوش در گلشن ما بلبل شیدا می‏‌گفت:
باغ گل، وقف تماشاست اگر بگذارند

هرچه گل بود، ز تاراج خزان پرپر شد
وقت دلجویی گل‌هاست اگر بگذارند

طفل شش‌ماهۀ من زینت آغوشم شد
جای این غنچه همین‏‌جاست اگر بگذارند

این به خون خفته، که عالم ز غمش مجنون است
تشنۀ بوسۀ لیلاست اگر بگذارند

چهره‌‏اش آینۀ حُسن رسول‏‌الله است
آری این آینه زیباست اگر بگذارند

این گل سرخ که از گلبُن توحید شکفت
آبروی چمن ماست اگر بگذارند

در عقیق لب من موج زند دریایی
که شفابخش مسیحاست اگر بگذارند

یوسف مصر وجودم من و، این پیراهن
جامۀ روز مباداست اگر بگذارند...


#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
17:00
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #وداع


کنون که برق نگاه تو در نگاه من است
زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو
پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

من از شکایت تو از زمانه دانستم
که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!
دل غریب من اینجا هوایی وطن است

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر
چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند
چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد
هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است


#احسان_محسنی_فر

@raziolhossein
17:01
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


امشب که محشری شده بر پا به کربلا
ما را ببر دوباره خدایا به کربلا

هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز
هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا

نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند
سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا

عطر مدینه می وزد از سمت علقمه
گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا

نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود
چون مصحف ورق شده فردا به کربلا

فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها
خالیست جای حضرت سقا به کربلا

فردا برای تشنگی طفل شیرخوار
تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا

از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه
آه از نگاه زینب کبری به کربلا

فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری
گم می کند برادر خود را به کربلا

دارند نعل تازه میارند ، این چنین-
با کشته ها کنند مدارا به کربلا


#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
👍 1
17:06
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا


بی یار و بی یاور شدی یک ظهر تا عصر
بی سر شدی بی سر شدی یک ظهر تا عصر

آه ای گل خوش رنگ و بوی باغ زهرا
پرپر شدی پرپر شدی یک ظهر تا عصر

کل تنت را بین هم تقسیم کردند
کمتر شدی کمتر شدی یک ظهر تا عصر

بردند قرآن تنت را آیه آیه
کوثر شدی کوثر شدی یک ظهر تا عصر

یک قبر کوچک سهم عباس علی شد
ای شاه بی لشکر شدی یک ظهر تا عصر

تو یک علی میدان فرستادی ولیکن
بابای صد اکبر شدی یک ظهر تا عصر

با نیزه کندی قبر او را پشت خیمه
بابای بی اصغر  شدی یک ظهر تا عصر

زیر گلویت را پیمبر بوسه میزد
هم صحبت خنجر شدی یک ظهر تا عصر

شب تا سحر دست دعایت نور می کاشت
بی دست و انگشتر شدی یک ظهر تا عصر

یک عمر سر بر شانه زینب نهادی
بی سر شدی بی سر شدی یک ظهر تا عصر

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
17:11
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #غروب_عاشورا #قتلگاه


«دور گودال ازدحام شده
کار خون خدا تمام شده»

لرزه افتاده بر زمین و زمان
آسمان تیره تر ز شام شده

لشکری کینه از علی دارد
لشکری گرم انتقام شده

بانگ تکبیر میرسد بر گوش
بر سر نی ، سر امام شده

یک نفر داد میزند : «بدوید!»
نوبت غارت خیام شده

لشکری حمله کرد بر خیمه
مردِ بیمارِ خسته در خیمه....

....گفت «عَلَیکُنَّ بِالفِرار» عمه
میرسند عده ای سوار عمه

خیمه ها را رها کنید همه
تا نسوزید در شرار عمه

دختران را بگو فرار کنند
پا برهنه بروی خار عمه

در میان هجوم مرکب ها
خواهرم را بکش کنار عمه

دست دشمن به معجری نرسد!
زینت از گوش در بیار عمه

جان بابا فرار کن ، من را
بین این خیمه وا گذار عمه

رحم در دل ندارد این دشمن
گره دیگری به معجر زَن

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
17:15
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

بر درگه این و آن گدایم نکنی
وز طوف حریم خود جدایم نکنی

محتاج به یک نیمه نگاهت هستم
ای بی کفن ارباب رهایم نکنی

#رضا_رسولی

@raziolhossein
ش
19:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


امشب زمان ندبه و اشک و مناجات است
فردا زمان وصل و هنگام ملاقات است

امشب رقیه گیسوانش شانه خواهد شد
فردا اسیرِ پنجه ی بیگانه خواهد شد

امشب میان خیمه ها عباس، سردار است
فردا کنار علقمه زینب علمدار است

امشب حسین از خاک صحرا خار می‌چیند
فردا گُلَش را خفته پشتِ خار می‌بیند

امشب کمی در خیمه اصغر شیر خواهد خورد
فردا به روی دستِ بابا تیر خواهد خورد

امشب خیال زینب از اطفال آسوده ست
فردا پیِ آنها میان شعله و دود است

امشب درون خیمه محکم می‌شود معجر
فردا ولی از چند سر، کم می‌شود معجر

#حسین_نادری

@raziolhossein
ش
20:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_عاشورا

#علامه_امینی(رحمت‌الله علیه) در شب عاشورا

برای #امام_زمان(عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) صدقه کنار

می‌گذاشتند و میفرمودند:

امشب قلب آن حضرت در فشار است.

#صدقه_فراموش_نشود
19 August 2021
ش
08:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه #عاشورا


سکوتِ ماسه‌های داغ یعنی بسترش با من
صدای بادِ سوزان می‌رسد: خاکسترش با من

غریبِ زخمیِ لب‌تشنه گیر اُفتاده در گودال
که حتی آفتابِ داغ گوید  پیکرش با من

حرامی‌ها و قاتل‌ها همه جمع اند  می‌گویند
که از این زخم خورده کَندنِ بال و پَرَش با من
 
یکی میگفت با نیزه که ضربِ اولش با تو
یکی میگفت با تیغش که زخمِ آخرش با من

زره  پیراهنش  خودش  عبا  دستار  غارت شد
به نعره خولی آنجا بود: خورجینِ سرش با من

نگاهِ یک زنازاده به شالِ سبز آقا بود
هوارِ  ساربان آمد فقط انگشترش با من

پس از عریانیِ او شد زمانِ غارتِ خیمه
که یک وحشیِ شامیِ گفت گوشِ دخترش با من

به خنده نانجیببی داد زد   بچه‌ها   با من
سوارِ نیزه داری گفت قبرِ اصغرش با من...


#حسن_لطفی

@raziolhossein
08:46
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه #عاشورا


دلخوشی هایِ کم ِ دور و برت را بردند
بد زمینگیر شدی! بال و پرت را بردند

روی دستان تو با تیر سه پر؛ پرپر شد
گوش تا گوش...دهان پسرت را بردند

چشمت از داغ جوان تار شد و کم سو شد
می‌زدند و همه نام پدرت را بردند

علَم افتاد و تنِ علقمه را خون برداشت
کمرت خم شد و قرص ِ قمرت را بردند 

با وضو نیزه-زنان وارد گودال شدند
آن عقیقِ یمنِ شعله ورت را بردند

چکمه هایت را با نیزه درآورد کسی
تیرباران شده بود و سپرت را بردند

تا بگیرند دو سه جایزه از دست یزید
دست و پا میزدی آقا خبرت را بردند

پیش زینب(س) به تو بسیار جسارت کردند
غارتت کرده و بر نیزه «سرت» را بردند!


#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
13:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا

آقای من دوام بیاور ، تمام شد
لب تشنه ی به اشک شناور ... تمام شد

کم دست و پا بزن ته گودال بی کسی
شمر آمده است، دست به خنجر ...تمام شد!

دیگر رباب چشم به چشمت نمی شود
دیگر خجالت از علی اصغر تمام شد

فهمیده خواهرت که تو چندیست رفته ای
عمر تو نیز با علی اکبر تمام شد

قربان لب گشودن و لب بستنت حسین
ای ماهی به خاک شناور، تمام شد

چیزی نمانده است ببین فاطمه رسید
تنها سه چار ضربه ی دیگر تمام شد...

#حسین_زحمتکش

@raziolhossein
ش
14:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #وداع


کمی آرام برو کم شود این خون جگری
برده ای دل زهمه کاش زمن جان ببری

من هنوزم به دلم مانده تماشات کنم
چقدر زود شد ایام وصالت سپری

با تن پر پر اکبر چه وداعی کردی
بی عصا مانده ای ودست به روی کمری

تک تک اهل حرم دست به دامان تواند
سرپیری چقدر ناز تو باید بخری

مثل زهرا به سرت شانه کشیدم ای کاش
که نیفتد سر گیسوی تو دست دگری

نا امیدم که تو را باز ببینم اما
روی تل منتظرم تا که بگیرم خبری

ساربان مینگرد بد به دلم افتاده
می روی کاش که انگشتر خود را نبری

چادر خاکی من را نتکان گریه نکن
که مهیا شده ام بگذرم از هر گذری

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
14:46
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
14:46
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 27.6 KB
14:46
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 25.9 KB
14:47
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 25.0 KB
14:48
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن  پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


#احمدعلوی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن  پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


#احمدعلوی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غريبان

بعد از غروب سرخ که جان ها مذاب شد
آنجا که هتک حرمت گل ها ثواب شد

تا جیب های غارتی کوفه پر شود
دنیای درد بر سر زینب خراب شد

خلخال های سوخته در بهت کودکان
بعد از ظفر غنیمت جنگ انتخاب شد

سرباز ها که تاجر بی رگ شدند و بعد
روی تمام زینت طفلان حساب شد

وقتی که خوب فاتح سوغات ها شدند
وقتی حرم ز آتش غم بی حجاب شد

پای فرات سمت حرم باز شد ولی
اهل حرم به آب چشیدن عذاب شد

ناگاه با صدای جگر سوز مادری
در قلب داغدار حرم انقلاب شد

حالا رباب هست و علی اصغری که نیست
حالا که آب هست امیدش سراب شد

در جستجوی بال و پر سینه سرخ خود
قبری که خالی است نصیب رباب شد

#حسن_کردی

@raziolhossein1
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده‌ایم باز...
گرچه نَفَس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست دخترت
حالا که خیمه‌ای شبِ غارت نمانده است
 
ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست خواهرت
او مانده‌است حیف که قُوَت نمانده است

ما خسته و رُباب  ولی خسته تر زِ ما
عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاهِ حرم مانده رویِ خاک
چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد
چیزی به غیر رَخت اسارت نمانده است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان
#دوبیتی


همین امروز اکبر داشتم حیف
همین امروز اصغر داشتم حیف
ندارم طاقتِ نامحرما رو
که من هفتا برادر داشتم حیف


کمانی‌تر از این خواهر نمیشُد
حریفِ گریه‌ی مادر نمیشُد
می‌ببخشی خواهرت زیرِ کتک بود
گلوت از این مرتب‌تر نمیشُد


کنارِ ناقه‌های بی جهازم
میخندن بر من و سوز و گدازم
جنازت‌رو نمی شناختم ولی تو
دارم میرم بیا تشیع جنازم


رُباب این تیر دنیاتو گرفته
سکینه شمر باباتو گرفته
کنارِ ناقه‌ی عریان سنانه
ببین عباس کی جاتو گرفته


رُباب است دلی پر تاب مهتاب
نتاب امشب به روی آب مهتاب
نزار موی یتیما رو ببینند
نتاب امشب به ما مهتاب مهتاب

زدن از پیش رو از پشت ای داد
زدن با سیلی و با مشت ای داد
جدا از پیکرت اصلا نمی شه
حرامی دخترت رو کشت ای داد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:48
#امام_زمان
#شام_غريبان
#دوبیتی


بیا شامِ غریبون و به پاش کُن
بیا خاکی سرِ ما تو عزاش کُن
بیا چشم انتظارِ توست زینب
سوار ناقه‌ی نامحرماش کن


شب است تویِ آتیش خیمه تا سوخت
دلِ زینب تو این هول و بلا سوخت
بیا آقا کمک کن دست تنهاست
کمک کُن موی دختر بچه‌ها سوخت

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان


با اینکه تشنه اند ولی از غم حسین
دیگر به شام ظهر عطش حرف آب نیست

دلسوز مردهای حرم بود زینب و
زین پس دلی به غصه زینب کباب نیست

مردان به روی نی همه دیدند پایِ نی
پایی برای قامت زینب رکاب نیست

هر کودکی به سرخیِ این تازیانه ها
فهمیده است نام عمو هم ثواب نیست

ای حرمله به خستگیِ ظهر خود بخواب
دیگر صدای گریهٔ طفل رباب نیست

حالا که آب از سر اصغر گذشته است
گفتند آب آمده دیگر سراب نیست

ای کاش خواهرش نرود کاخ اگر که رفت
بیند که پیش راس عزیزش شراب نیست

#حامد_آقایی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان
#اسارت

بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم
با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم

همراه خواهرت شده چشمان پستِشان
از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم

با گریهاش آخرش از دست می رود
من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم

درآتش خیام به صحرا دویده ایم
از بغض شهر شام، برادر کجا روم

زد تازیانه لحظه محمل سواری است
وقتی که نیست شانه اکبر کجا روم


#حامد_آقایی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین_مناجات


سنگین ترین مقاتل عالم فقط حسین
داغ دل خدای معظم فقط حسین

زینت گرفته دوش نبی از قدوم او
سر لوحه ی نبوت خاتم فقط حسین

دوزخ به قطره اشک عزایش شود بهشت
سرّ نجات حضرت آدم فقط حسین

تسبیح إنس و جن وملک تا به روزحشر
با هر تپش به هر نفس و دم فقط حسین

تطهیر، آیه یی زکمالات بی حد ش
تفسیر ناب سوره ی مریم فقط حسین

کعبه ،صفا،ومروه وطور و منا وعرش
باغ بهشت و کوثر و زمزم فقط حسین

از روز اولی که خودم را شناختم
گفتم به هر تپیدن قلبم فقط حسین

بهر رسیدن به خدا راه خواهی أر
حبل المتین واصل محکم فقط حسین

#محمد_کابلی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غريبان
#گودال
#عاشورا

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

#محمد_رسولی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#گودال
#عاشورا
#شام_غريبان

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟

ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟
بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟

با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گر تو حسین مادری پس مادرت کو؟

یک جای بوسه در تنت باقی نمانده
خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟

آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟

گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟

از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت کو ؟

این دشت دشت چشمهای خیره سر شد
آقا کمک کن خواهرت را دخترت کو

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
👍 1
14:48
#امام_حسین
#شام_غريبان


دشمنت از بعد تو خون بر دل ما کرده است
دیده ام را یاد غم های تو دریا کرده است

شعله افکندند در بین خیام و، خواهرت
بین دود و آتش اینجا یاد زهرا کرده است

دو عزیز تو برادر بین خندق سوخته
قامتم را دیدن این صحنه ها،تا کرده است

گوش ها شد پاره بهر گوشواره یا حسین
از برای غارت ما خصم غوغا کرده است

گر چه بی معجر شدم،کس تار مویم را ندید
نور رخسار مرا دشمن تماشا کرده است

دختری در زیر پای اسب می زد دست و پا
چادرش را یک تن از اطفال،پیدا کرده است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غريبان


بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود
دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک
قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر
چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود

در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !
شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی - برآنچه رفت به غارت - نداشت کس
اما دل رباب - پی گاهواره بود

یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی
نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:48
#حضرت_زینب


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن  پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


#احمدعلوی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غريبان

بعد از غروب سرخ که جان ها مذاب شد
آنجا که هتک حرمت گل ها ثواب شد

تا جیب های غارتی کوفه پر شود
دنیای درد بر سر زینب خراب شد

خلخال های سوخته در بهت کودکان
بعد از ظفر غنیمت جنگ انتخاب شد

سرباز ها که تاجر بی رگ شدند و بعد
روی تمام زینت طفلان حساب شد

وقتی که خوب فاتح سوغات ها شدند
وقتی حرم ز آتش غم بی حجاب شد

پای فرات سمت حرم باز شد ولی
اهل حرم به آب چشیدن عذاب شد

ناگاه با صدای جگر سوز مادری
در قلب داغدار حرم انقلاب شد

حالا رباب هست و علی اصغری که نیست
حالا که آب هست امیدش سراب شد

در جستجوی بال و پر سینه سرخ خود
قبری که خالی است نصیب رباب شد

#حسن_کردی

@raziolhossein1
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده‌ایم باز...
گرچه نَفَس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست دخترت
حالا که خیمه‌ای شبِ غارت نمانده است
 
ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست خواهرت
او مانده‌است حیف که قُوَت نمانده است

ما خسته و رُباب  ولی خسته تر زِ ما
عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاهِ حرم مانده رویِ خاک
چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد
چیزی به غیر رَخت اسارت نمانده است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین
#شام_غریبان
#دوبیتی


همین امروز اکبر داشتم حیف
همین امروز اصغر داشتم حیف
ندارم طاقتِ نامحرما رو
که من هفتا برادر داشتم حیف


کمانی‌تر از این خواهر نمیشُد
حریفِ گریه‌ی مادر نمیشُد
می‌ببخشی خواهرت زیرِ کتک بود
گلوت از این مرتب‌تر نمیشُد


کنارِ ناقه‌های بی جهازم
میخندن بر من و سوز و گدازم
جنازت‌رو نمی شناختم ولی تو
دارم میرم بیا تشیع جنازم


رُباب این تیر دنیاتو گرفته
سکینه شمر باباتو گرفته
کنارِ ناقه‌ی عریان سنانه
ببین عباس کی جاتو گرفته


رُباب است دلی پر تاب مهتاب
نتاب امشب به روی آب مهتاب
نزار موی یتیما رو ببینند
نتاب امشب به ما مهتاب مهتاب

زدن از پیش رو از پشت ای داد
زدن با سیلی و با مشت ای داد
جدا از پیکرت اصلا نمی شه
حرامی دخترت رو کشت ای داد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:48
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#گودال #قتلگاه
#شام_غریبان

دختری بر جسم صد چاک پدر افتاده بود
وان بدن، آغوش بهر دخترش بگشاده بود

قتلگه محراب شد، دختر نماز عشق خواند
بوسه‌هایش سجده بود و آن بدن سجاده بود

کعب‌نی پا در میانی کرد بهر تسلیت
بر حمایت عمه‌اش تا پای جان اِستاده بود

گر سپر زینب نمی‌شد کعب‌نی را بی‌گمان
جسم دختر هم کنار جسم باب افتاده بود

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان


اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

فلک از دورِ ناهنجارِخود لختی عِنان در کش
شکایت های گوناگون مرابا کوکب است امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زینب بی تو چون در ذکرِ یا رب یا رب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب ، این دشتِ پر وحشت
تو در خوابِ خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمانِ خولی و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

بگو با ساربان امشب نبندد محمل لیلی
ز زلف و عارض اکبرقمر در عقرب است امشب

صبا از من به زهرا گو بیا شامِ غریبان بین
که گریان دیدهٔ دشمن به حال زینب است امشب

#نیر_تبریزی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام


ببین که با اهالی زمین چه می‌کند حسین
زمین نه، با تمام عالمین چه می‌کند حسین

غمش کنار می‌زند هرآنچه هست فاصله
دوباره با محرّمش ببین چه می‌کند حسین

چنان علی که بذل کرده در رکوع خود نگین
ببین که در سجود با نگین چه می‌کند حسین

دلم کباب شد میان روضه، شاعری سرود
که با سه بار نام آتشین چه می‌کند حسین*

دویده‌ شعله‌ی غمش بدون مرز در جهان
کدام لشکر است اینچنین؟ چه می‌کند حسین؟

محرّمش چنین پر از شکوه و اقتدار شد
نگاه کن برای اربعین چه می‌کند حسین

#علی_سلیمیان


* تو با سه بار نام آتشین خود
چقدر دل کباب می‌کنی حسین

#محمد_خادم

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان
#روز_یازدهم
#قتلگاه

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
جای سالم ز چه‌رو درهمه‌اعضای تو نیست

بس که پیکان و سِنان بر تن تو بوسه زده
جای یک‌بوسۀ خواهر به سراپای تو نیست

مصحف من تو و، انصار، ورق‌های توأند
یک‌طرف‌نیست که‌برخاک،‌ورق‌های‌تو نیست

نه سری مانده،نه‌انگشت و نه انگشتری‌ات
چه‌کند دختر حیران که شناسای تو نیست

رفتی و داغ تو هر لحظه به من می‌گوید
بی‌نفس‌مانده‌ای اکنون که‌مسیحای تو نیست

رأس تو بر نی و با یوسف کنعان گویم
بعد از این‌هیچ کسی محوتماشای تو نیست

آب اگر بی تو بنوشم جگرم می‌سوزد
دیدمت تشنۀ یک جرعه و سقای تو نیست

گر نشسته‌ست و شکسته‌ست‌نمازم چه‌غمی
روح قدقامت من جز قد و بالای تو نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام


چقدر بر زمین جسد باقیست
نه جسد از ستم ، سند باقیست

آنچه از رفتگان ، نرفتنی است
داغ عشق است و تا ابد باقیست

سرِ سلطان عشق ، رفت و تنش
با جراحاتِ بی عدد باقیست

سر و همسر ، بنی امیه بَرد
تن ، برای بنی اسد کافیست

از بدن هم ، همین قَدَر که فقط
بی ریا ، بوریا شود باقیست

گرچه باقی از او نمانده تنی
بر تنش ، هرکه هر چه زد باقیست

بر لب خواهرش هم از دیروز
نامسلمان ، مزن لگد باقیست

میبرندش ولی بروی لبش
بی تو زینب ، کجا رود باقیست

دخترش را کشان کشان بُردند
پسرش ، دست بر لحد باقیست

کوه ، در قبر کودکی دفن شد *
نوجوانِ کشیده قد باقیست

از علی ، گرچه یک علی مانده
تا ابد ، یا علی مدد باقیست

* حضرت عباس (ع)

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان
#آتش_زدن_خیمه‌ها

عصر در آتش خیمه دل پیغمبر سوخت
آنچنان سوخت که از شعله دل حیدر سوخت

نه فقط دامن طفلان، نه فقط معجرها
گوشه ی خیمه عبا سوخت، تن اکبر سوخت

وسط سرخی آتش دل زینب اما
یاد مسمار درو سوختن مادر سوخت

بعد ها  کنج خرابه به پدر دختر گفت:
تو نبودی کمکم روی سرم معجر سوخت

از غم سوختن اهل حرم بود اگر
نیمه  شب آمدو در کنج تنور  آن سر سوخت

خیمه ها سوخت و باد آمدو خاکستر رفت
دشت آرام شد اما دل یک مادر سوخت

دید آزاد شده آب ولی طفلش نیست
ناله زد از جگرو یاد لب اصغر سوخت

#محمدجواد_مطیع_ها

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان


صبح من رفت و مرا انچه که باقیست شب است
سر تو ذبح شد و اینکه نمردم عجب است


آنقدر خار فرو رفته به پایم که نگو
اصلا انگار که این دشت پر از بولهب است

من که همصحبت پیغمبر و زهرا بودم
چه کنم هم سخنم حرمله ی بی ادب است

شمر دور و بر زنهای حرم میچرخد
برسانید به عباس که وقت غضب است

هرچه من میشمرم باز دوتا بچه کم است
ای خدا گمشده دارم.به دلم تاب و تب است

چه شده از ته گودال صدا می اید؟
ساربان رفته جلو.ناقه اش اما عقب است

من که تا حال بدون تو نکردم سفری
پیش رویم سفر کوفه و شام و حلب است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان


بر کشتگان ز غرفۀ جنّت، نظاره کن
اوّل، نظر بدین بدن پاره‌پاره کن

با این‌که زخم پیکر او را شماره نیست
باز آی و زخم پیکر او را شماره کن

بر سنگ خاره بین، بدن ناز‌پرورَش
سر کن خروش و خون به‌دل‌سنگ‌خاره کن

بیرون ز گوش فاطمه کردند گوشوار
لرزان تنش، مشاهده چون گوشواره کن

سرهای چون ستاره نگر بر سر سنان
وز چشم اشک‌بار، دو رخ پُر ستاره کن

بنْگر نهال قامت عبّاس را نگون
وز نو، قیامتی به جهان، آشکاره کن

اصغر که بود دوش پدر، گاهواره‌اش
او را ز خاک تیره نظر، گاهواره کن

تا بنْگری به کوفه چه بر ما همی رود
با ما یکی سفر، سوی «دار الاماره» کن

#سروش_اصفهانی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان

برادر آتش از تو،‌ خَرمن از من
ز داغت اشک دامن دامن از من

ببین سهم من و گرگان کوفی
از آنان یوسف و پیراهن از من

شده انگشت بی انگشتر از تو
هزاران طعنۀ اهریمن از من

تو با صد زخم خندیدی به قاتل
ولیکن خنده‌های دشمن از من

تو در گودال و من بالای گودال
ز تو جان دادن و جان کندن از من

#علی_انسانی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان
#قتلگاه

ندارد وسعت داغم مساحت
ندیدم بعدِ تو یک روز راحت
مرا از کربلا بردند اما
دلم جا ماند بین قتلگاهت

ندارد شام غم هایم سپیده
من و یک کاروان قد خمیده
رسیده وقت آغاز جدایی
خداحافظ تن در خون تپیده

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس
منم تنها در این هنگام حساس
مهیای سفر هستم ولی آه
ندارم محرمی برخیز عباس

تو که رفتی کشید آتش زبانه
حرامی حمله‌ور شد وحشیانه
امان از بی‌حیایی‌های دشمن
امان از طعنه‌های تازیانه

دل من داغدار رفتن تو
به روی خاک این صحرا تن تو
تمام گرگ‌ها در قتله گاه و
چه دعوایی سر پیراهن تو

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#شام_غریبان


دردها هست ولی فرصت گفتاری نیست
چه کنم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بگریم به جوارش امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک‌طفل نبینی که پرازخون نشده‌است
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست

بر تو هر زخم تنت گریه خون سر کرده ست
در تن تو به جز از دیده خونباری نیست

فرصت گریه ندادند به بلبل در باغ
بلبل نغمه زنی در غم گلزاری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری؟
عمه با ماست، نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان‌اند
غیر تب بر سر بیمار، پرستاری نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
👍 1
14:51
#امام_حسین_شهادت
#شام_غریبان


سرگشته بانوان وسط آتش خیام
چون در میان آب، نقوش ستاره‏‌ها
 
اطفال خردسال، ز اطراف خیمه‏‌ها
هر سو دوان چو از دل آتش، شراره‌‏ها
 
غیر از جگر که دسترس اشقیا نبود
چیزی نماند در بر ایشان ز پاره‏‌ها
 
انگشت رفت در سر انگشتری به باد
شد گوش‌ها دریده پی گوشواره‏‌ها
 
سبط شهی که نام همایون او برند
هر صبح و ظهر و شام فراز مناره‏‌ها
 
در خاک و خون فتاده و تازند بر تنش
با نعل‌ها که ناله برآمد ز خاره‌‏ها


#ایرج_میرزا

@raziolhossein1
14:51
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب
#روز_یازدهم
#اسارت

بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم
با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم

همراه خواهرت شده چشمان پستِشان
از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم

با گریهاش آخرش از دست می رود
من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم

درآتش خیام به صحرا دویده ایم
از بغض شهر شام، برادر کجا روم

زد تازیانه لحظه محمل سواری است
وقتی که نیست شانه اکبر کجا روم


#حامد_آقایی

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین_علیه_السلام
#روز_یازدهم
#قتلگاه


ای مصحف ورق ورق، ای روح پیکرم!
آیا تویی برادر من؟ نیست باورم

با آنکه در جوار تو یک عمر بوده‌ام
نشناسمت کنون که تو هستی برادرم

بر سینۀ شکافته‌ات چون نظر کنم
یاد آورم ز سینۀ مجروح مادرم

این غم کجا برم که ز هجده عزیز خود
یک پیرهن نشانه برم نزد مادرم

پامال جور و دستخوش کینه‌ام ببین
ای کشتی نجات، گذشت آب از سرم

عمر منی که از کف من رفته‌ای و من
بی تو گمان بودن خود را نمی‌برم

ای خشک‌ لب، کنار فرات از غمت ببین
دریاست در کنار من از دیدۀ ترم

با کعب‌نی کنند جدا از توام و لیک
از جان خویش بگذرم و از تو نگذرم

دیشب کنار پیکر پاکت چه‌ها گذشت
کاین خاک‌ها هنوز دهد بوی مادرم؟

دیدم که دست ظلم، تو را سنگ می‌زند
بگذاشتم دو دست خود آن گاه بر سرم

#علی_انسانی

@raziolhossein
ش
16:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#شام_غریبان


آه از غم فراق و شفای نداشته
فریاد میزنم به نوای نداشته

راحت رسید و سخت مرا تازیانه زد
دردسر است قوت پای نداشته

رخت اسیری است تنم چاره ای نبود
شرمنده ام ز رخت عزای نداشته

عباس کو بلند کند از زمین مرا
پای مرا شکست عصای نداشته

امشب به خاک سرد سرم را گذاشتم
من را کجا کشید سرای نداشته

لطف تو بود موی سپیدم عیان نشد..
خون گلو به جای حنای نداشته

با دستهای بسته قنوتم مصیبت است
خون گریه کن دست دعای نداشته

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
16:44
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا

رفتن برای تو شد و ماندن برای من
بالای نی برای تو ، شیون برای من

هجده سر بریده از الان مال تو
هشتاد و چار دخترک و زن برای من

باران سنگ کاش نیاید به سوی تو
یک شهر تازیانهٔ دشمن برای من

خاکستر از حوالیِ روی تو دور باد
افتاد اگر که شعله به خرمن برای من

من قول داده ام بروم هر کجا تویی
در ماتمِ فراق تو مردن برای من

بر من بتاب ، نور دل دیده ام حسین
با نایِ بوتراب شکفتن برای من

#حامد_آقایی

@raziolhossein
16:51
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه #عاشورا

آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!

از پایکوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت

حق با شماست، شام و سحر گریه می کنید
جای سرشک خون جگر، گریه می کنید...

@raziolhossein
16:51
#امام_حسین_شهادت
#شام_غریبان


دخترت گم شده ای وای برادر چه کنم
من غارت زده و این همه لشکر چه کنم

تا به کی دامن آتش زده خاموش کنم
دستهایم همه تاول زده آخر چه کنم

رفتی و بعد تو از من چه دلی سوزاندند
با دلی سوخته از داغ برادر

به خدا عمه شدن دردسرش بسیار است
دست تنهایم و با این همه دختر چه کنم

من به بوسیدن پیشانی ات عادت کردم
حال بالا سر این پیکر بی سر چه کنم

در سفر همسفران خاطره ها میگویند
آه با خاطره شمر ستمگر چه کنم


@raziolhossein
ش
20:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


شد غرق در غم روزگارت عمه جانم
خیلی دلم شد بیقرارت عمه جانم

در پیش چشمت زیر خنجر دست و پا زد
در خاک و خون دار و ندارت عمه جانم

بر روی تل، در غربتِ شام غریبان
ایکاش بودم در کنارت عمه جانم

تنها و بی محرم شدی دیگر ندیدی
مرهم برای حال زارت عمه جانم

جانم فدایت! عصرِ عاشورا به سختی
دیدم گره خورده به کارت عمه جانم

مانند قلبت چند جای چادرت سوخت
در شعله هایِ پُر حرارت عمه جانم

چشم عمو عباسمان را دور دیدند
شد پیش چشمت خیمه غارت عمه جانم

لعنت بر آنکه بست دست خسته ات را
در بین آتش؛ با جسارت...عمه جانم

بین تمام داغ هایی را که دیدی
می سوزم از داغ اسارت عمه جانم!

#م_عاطفی

@raziolhossein
20:13
#امام_حسین_شهادت
#شام_غریبان


امیدم رفت تا بازوی تو رفت
اباالفضلم چه‌شد اَبروی تو رفت

سرم را ضربِ یک نیزه شکسته
همان نیزه که بر پهلویِ تو رفت
......

بیا رحمی به این دختر بیاور
برایم یک دو تا معجر بیاور

سنان نگذاشت تا مقتل  بیایم
خودت انگشترت را در بیاور
.......

به زحمت می‌دویدم دیر شد حیف
بریدند و بریدم دیر شد حیف

به پایم چادرم پیچید صدبار
حلالم کن رسیدم دیر شد حیف

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
21:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#شام_غریبان

امشب به زمین پیکر عریان حسین است 
شام است ولی شام غریبان حسین است 

با نالة ای وای حسین وای حسینا 
در کرببلا فاطمه مهمان حسین است 

پرپر شده از باد خزان لاله لیلا 
این دسته گل سرخ گلستان حسین است 

هر لاله خورد آب ز خون جگر سنگ 
هر نخل خمی سر به گریبان حسین است 

تا روز قیامت جگر آب کباب است 
پیوسته به یاد لب عطشان حسین است
 
زخمی که بود بر گلوی نازک اصغر 
یک آیة ناخوانده ز قرآن حسین است 

این ساقی بی آب که جان داده لب آب 
سقای جگر تشنة طفلان حسین است 

یک خیمة آتش زده یک جمع پریشان 
این جمع همان جمع پریشان حسین است 

دوزخ شود از یک نگهش روضة رضوان 
آن دیده که گریانَد و گریان حسین است 

خونی که از آن نخل ولایت شده سرسبز 
والله قسم خون جوانان حسین است 

"میثم" که بود دامنش آلوده ز عصیان 
در روز جزا دست به دامان حسین است 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20 August 2021
ش
00:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.
عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولادالحسین
وعلی اصحاب الحسین

لبیک یاحسین

🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
00:25
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_جمعه


دوباره مادر و کرببلا ، شب جمعه
دوباره مادر و اشک وعزا،شب جمعه
دوباره روضه‌ی والشمرجالسٌ...ای وای
دوباره روضه‌ی سر نیزه ها ، شب جمعه
دوباره گریه‌ی زهرا کنار گودال و...
دوباره ضجّه‌ی واغُربتا ، شب جمعه
دوباره ناله‌ی جانسوزِ «یابُنَیْ قَـتَلوکْ»
رسد ز حضرت خیرُالنسا ، شب جمعه
زعرش هودَجِ نوری به اشگ و آه رسید
خبر دهید که زهرا به قتلگاه رسید


سلام ای پسر بی سرم ،سلام حسین
سلام تشنه لبِ مضطرم ، سلام حسین
سلام ای بدنِ قطعه قطعه‌ی درخاک
سلام کشته‌ی بی یاورم ، سلام حسین
سلام ای تنِ عریانِ بی کفن ، پسرم
سلام صید شکسته پرم ، سلام حسین
مُرَمّلٌ بِدماء ، یا مُقَطَّـــعُ الاعضـــاء
گلو بریده‌ی از خنجــرم ، سلام حسین
کنــــار قبـــر تو بر پیکــــرت سلام کنم
سرت کجاست که بالا سرت سلام کنم


غریب در وسطِ یک سپاه افتادی
میان لشگــــریان بی پناه افتادی
همینکه تیر سه شعبه به سینه ات آمد
به ضرب نیزه تو از ذوالجناح افتادی
غریبِ مادر ، دیدم که با سرِ زانو
به سمت گودی مقتل به راه افتادی
«وَ اَسرَعَ فَرَسُکْ...»*خیمه را خبر می کرد
که سر به سجده تو در قتلگاه افتادی
«به روی دامن مادر سرت بریده شدُ...
تنت به این طرف و آن طرف کشیده شدُ...


هنوز سوزم از این غم که پیکرت می سوخت
به زیر خنجر شمر آه، حنجرت می سوخت
هنـــــوز ســـــوزم از اینکه در آفتـــــاب مُدام
تنت به خاک و روی نیزه ها سرت می سوخت
همینکه رفت به نیزه سرت ، خودم دیدم
حرم اسیر حرامی و خواهرت می سوخت
هنـــــوز روی زمین بود پیکـــــــــرت مادر...
که بین شعله سر و روی دخترت می سوخت
حرامیان به حریمت شراره می بردند
زگوش دخترکان گوشواره می بردند


#محمدعلی_قاسمی

@raziolhossein
00:26
#امام_حسین_علیه_السلام


رسیده ای که حسین از بلا رهات کند
مباد هیچ کس از روضه ها جدات کند

هوای روضه شفا میدهد دل غافل!
به موقع آمده ای، باش تا صدات کند

غم حسین مداوای هرچه اندوه است
بخواه با غمش این مرد آشنات کند

گلت به غصه عجین باد، آنچنان که خدا
غبار مقدم زوّار کربلات کند

به هرکسی به علم خورده ای گرفت بگو:
خدا به عشق ابالفضل مبتلات کند!

دعای من به در بسته میخورد جانا
رفیق هیئتی ام کاشکی دعات کند

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
ش
07:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
07:07
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


شد غرق در غم روزگارت عمه جانم
خیلی دلم شد بیقرارت عمه جانم

در پیش چشمت زیر خنجر دست و پا زد
در خاک و خون دار و ندارت عمه جانم

بر روی تل، در غربتِ شام غریبان
ایکاش بودم در کنارت عمه جانم

تنها و بی محرم شدی دیگر ندیدی
مرهم برای حال زارت عمه جانم

جانم فدایت! عصرِ عاشورا به سختی
دیدم گره خورده به کارت عمه جانم

مانند قلبت چند جای چادرت سوخت
در شعله هایِ پُر حرارت عمه جانم

چشم عمو عباسمان را دور دیدند
شد پیش چشمت خیمه غارت عمه جانم

لعنت بر آنکه بست دست خسته ات را
در بین آتش؛ با جسارت...عمه جانم

بین تمام داغ هایی را که دیدی
می سوزم از داغ اسارت عمه جانم!

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
08:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#عاشورا

به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
08:35
#امام_زمان_مناجات


بیا بر قله ی هستی لوای عدل برپا کن
بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می ریزی
بیا در ماتم جدّ غریبت گریه با ما کن

بیا و گریه کن بر یاس های نیلی زهرا
بیا روی کبود عمّه هایت را تماشا کن

بیا خون پاک کن با اشک از پیشانی جدّت
بیا قرآن ثارالله را بر نیزه معنا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم
بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور
بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا آل رسول الله را در شام یاری ده
بیا چادر برای عمّه های خود مهیّا کن

بیا اشک خجالت پاک کن از دیده ی سقّا
بیا از خون دل بر تشنه کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه هایت جستجو کن در بیابان ها
گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

برای آنکه در محشر قبول مادرت افتد
بیا و دفتر اشعار ” میثم ” را تو امضا کن



#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:35
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند
چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است
گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است
دارد به اشک آه و دعا گریه می کند

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند

#علی_اشتری

@raziolhossein
1
08:35
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

ای آفتاب زهرا عَجّل علی ظهورک 
تنهای شهر و صحرا، عجّل علی ظهورک 

گم گشته وجودی، هم غیب و هم شهودی 
در دیده و دل ما، عجّل علی ظهورک 

بی تو غریب، قرآن، بی تو اسیر، عترت 
بی تو علی است، تنها، عجّل علی ظهورک 

نه طاقتی نه صبری، تا چند پشت ابری؟ 
ای مهر عالم آرا عجّل علی ظهورک 

دنیا در انتظار است، خون قلب روزگار است 
پا در رکاب بنما، عجّل علی ظهورک 

 کند دعات، زهرا زند صداتحیدر 
الغوث یابن زهرا ! عجّل علی ظهورک 

زخمِ به خون نشسته، پیشانیِ شکسته 
دارند با تو نجوا، عجّل علی ظهورک
 
خون دو دیده گوید، دست بریده گوید 
بر انتقام بازآ، عجّل علی ظهورک 

هم عمّه ها پریشان، هم جدّ توست عطشان 
هم چشم ماست دریا، عجّل علی ظهورک 

بر "میثمت" نگاهی، از لطف گاه گاهی 
ای چشم حق تعالی! عجّل علی ظهورک

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
11:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
17:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
17:10
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 16.4 KB
ش
20:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#قتلگاه


مقتل به فصل ذبح عظیم خدا رسید
راوی داستان به غروب منا رسید

پیچید بانگ هَل مِن مردی میان دشت
او یار خواست لشگر تیر از هوا رسید

افتاد بر زمین تن مجروح آفتاب
باد مخالف آمد و ابر بلا رسید

بازی تیر و نیزه و خنجر تمام شد
وقت هنرنمایی سنگ و عصا رسید

از تل زینبیه سرازیر شد زنی
آری رسید خواهرش اما کجا رسید

جایی که حنجری شده درگیر خنجری
جایی که جان او به لب تیغ ها رسید

جشن است! دور هلهله‌ ها هم گذشت و حال
هنگام پایکوبی اسبان فرا رسید

برگشت ذوالجناح ولی شاه برنگشت
ساحل گریست، کشتی بی ناخدا رسید

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
20:03
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه #روز_یازدهم
#دوبیتی


فلك از سيل اشكم ديده بسته
تمام هستي ام در خون نشسته

چگونه لاله ي خود را بجويم
ميان اين همه نيزه شكسته؟

@raziolhossein
20:03
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه
#روز_یازدهم

ای پیکر برهنه ی بی سر حسین من
آیا تویی عزیز پیمبر، حسین من؟

پیدا نمی‌کنم به تنت جای بوسه‌ای
جز جای تیر و نیزه و خنجر حسین من

بگذار تا زنم به گلوی بریده‌ات
یک بوسه با نیابت مادر حسین من

ای بر تنت سلام، جواب سلام ده
از حنجر بریده به خواهر حسین من

زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون
زخم دلت هزار برابر، حسین من

ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را
او را نگیر این‌همه در بر حسین من

برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو
قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من

من آن مسافرم که ز خون گلوی تو
کردم خضاب، جان برادر، حسین من

گر بی‌تو می‌روم سفر شام، غم مخور
همراه ماست شمر ستمگر حسین من

«میثم» ز سوز سینه ی ما شعله می‌کشد
دستش بگیر در صف محشر حسین من

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:03
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه


بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم

قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم

بس که ای یار دویدم رمق از پایم رفت
به خدا نیست دگر تاب و توانم چکنم

لرزه افتاد تنم تاتنت افتاد به خاک
ناخودآگاه شده ورد زبانم چکنم

جابجا تا بدنت شد قد زینب تا شد
من ز داغ تو ببین همچو کمانم چکنم

رحمت واسعه ای درهمه جا پخش شدی
اثر نعل همین است،ندانم چکنم

کاش پیدا نشود قبر علی اصغر تو
نیزه ها پشت حرم،دل نگرانم چکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
20:03
#امام_حسین_شهادت
#روز_یازدهم


بِبَریدم که پیام از تنِ بی سر دارم
حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان
من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را
حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید
غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم
من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم
من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم
یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید
یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا
و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید
دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید
یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر
تازیانه به سر و صورتِ خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر
داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم
زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد
تا ببیند که من هم کس و یاور دارم

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
20:05
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی
#و_رؤیای_صادقه_دختر_امام_حسین_در_زندان_کوفه

بود حیران دختری در خواب ناز
دید اسراری در آن رویای باز
دید بابا را به چشم پرگهر
در میان مطبخی ببریده سر
صاعقی آمد سوی کاشانه ای
طور سینا شد تنور خانه ای
هودجی همراه جبریل امین
از جنان آورد زهرا را غمین
آمدند از آسمان با شور و شین
آسمانی ها به دیدار حسین
آن خلیل ، آن نوح ، آن عیسی بود
آن پریشان ، آدم ، آن موسی بود
آشنا این ناله و این زمزمه است
این پیمبر ، این علی ، این فاطمه است
بود در مطبخ چه سوزان هیئتی
رأس بابا داشت چندان هیبتی
بر لب قاری چه آیاتی بود؟
کز نگاه انبیاء باران رود
بود بر آن سر نگاه فاطمه
عالمی را سوخت آه فاطمه
حیدر از آوای زهرای بتول
داشت احوالی پریشان و ملول
احمد مختار بس رنجیده بود
شانه اش لرزان ز اشک دیده بود
حاضران از آه زهرا ناله دار
حال مجموع ملائک بیقرار
در میان آن همه امواج نور
جای زینب بود خالی در تنور
صبر هم آمد در آن مجلس به تنگ
آدم آمد از بنی آدم به ننگ
آنچه مخفی بود آنجا شد عیان
آنچه اسرار است یکجا شد بیان
روضه های کشف الاسرار حسین
می دمید آنجا به محفل شور و شین
آن یکی برخون حنجر می گریست
وان یکی بر گونه تر می گریست
دخترک چون دامن زهرا گرفت
روی دامان رأس بابا را گرفت
ناگهان از خواب خوش بیدار شد
نیمه شب گویای آن اسرار شد
ریخت چون اوضاع زندان را به هم
عمه او را برد در آغوش غم

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
20:05
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

امام بود، ولی پیکرش به مسلخ بود
سر بریدۀ او در میان مطبخ بود

چگونه بود که باید امامِ قرآنی
تنور را کند از روی خویش نوررانی!

چگونه بود که کوفه امام را نشناخت
و یا شناخت ولی دینِ خود بدنیا باخت!

سَری که زینت اسلام و جان زینب بود
چه شد که داخل خورجین خولی آنشب بود

تنورِ گرم، سرِ خسته، هیزمش بِستر
محاسنِ پرِ خون بود، غرقِ خاکستر

تلاوت پسر فاطمه چنان پیچید
که سوز نغمۀ قرآن به آسمان پیچید

پیمبر و علی و مجتبی و زهرا را
نه، بلکه جذب خودش کرد اهل بالا را

ز انبیاءِ ٱولوالعزم، بسته صف اینجا
و تا فحولِ ملائک به گِرد خون خدا

به سر زنان، همه اهل جنان عزادارند
زمین و اهل همه آسمان عزادارند

رسید در وسط آنهمه نوا و خروش
أنابنُ فاطمه از آن سرِ بریده بگوش

أنالحسین، أنابنُ نبی، أناالعطشان
أناالغریب، أنابنُ علی، أناالعریان

صدای نالۀ زهرا بلندتر شده بود
شبی به گریه گذشت و دگر سحر شده بود

و جای زینب کبری در این سحر خالی
نبود تا که ببیند چه حال و احوالی

اگر چه دیدنِ رأس الحسین قسمت شد
هِلال یک شبِ زینب به نیزه رؤیت شد

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
20:05
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی


سجده گاه ملائک است اینجا
یاکه گردیده قبله گاه نور
در سکوت سحر به گوش دلم
صوت قرآن رسد ز کنج تنور
*
ای عجب مطبخ همین عصرم
طور موسی شده در این دل شب
بین داغی خاک وخاکستر
شد لبی گرم نالة یارب
*
کیستی ای سر بدون بدن
خیره خیره شده نگاه تو
در مناجات امشبت آمد
بوی بی مادری ز آه تو
***
قحط آغوشِ مِهر بوده مگر
سر به خاک سیه گذاری تو
تو یتیمی قبول ، مادر نه
دختری خواهری نداری تو

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20:05
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی


ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
دورت بگردد مادرت زهرا  بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد
هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی کردم تو را اینجا ببینم
کنج تنور خانه ی اینها  بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره
من می شناسم گیسوانت را  بُنَیَّ

با گوشه ی این چادر خاکی بشویم
خون لبت را با نوای یا  بُنَیّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند
ای کشته ی افتاده در صحرا  بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم
با این حنا شد صورتت زیبا بُنَیَّ

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند
گفتی که باشد مادرت زهرا  بُنَیَّ؟

گفتی زن خولی برایت گریه کرده
حتی به او هم می کنم اعطا  بُنَیَّ

#جواد_حیدری

@raziolhossein
20:09
#امام_حسین
#رأس_الحسین
#تنور_خولی


تکسواری در بیابانی مخوف
اسب را چون باد صرصر می‏برد

گشته صحرا غرق بوی خوش، مگر
بار عود و مشک و عنبر می‏برد؟

نوری از خورجین اسبش می‏دمد
گوئیا خورشید انور، می‏برد!

می‏زند مهمیز بر پهلوی اسب
می‏شتابد، گوئیا سر می‏برد!

آری، او خولیست، بر مهمانی اش
رأس آواره ز پیکر می‏برد!

همچو نمرودی، که ابراهیم را
تا بسوزاند در آذر، می‏برد!

صد ره از نمرود هم بدتر، بلی
چون ز ابراهیم بهتر، می‏برد!

ناله‏ ای جانسوز می آید به گوش
همره فرزند، مادر می‏برد؟!


#رضا_ثقفی

@raziolhossein
20:10
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

ای ز داغ تو روان خون دل از دیده ی حور
بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه ی صور

خاک ریزان به سر اندر سر جسم تو بنات
اشک ریزان به بر از سوگ تو شعرای عبور

دیده ها گو همه دریا شو و دریا همه خون
که پس از قتل تو منسوخ شد آیین سرور

شمع انجم همه گو ،اشک عزا پاش و بریز
بهر ماتمزده کاشانه چه ظلمات چه نور

پای در سلسله سجاد و به سر تاج یزید
خاک عالم به سر ِ افسر و دیهیم و قصور

دير ترسا و سر سبط رسول مدنی؟
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور

تا جهان باشد و بوده است که داده ست نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور؟

سر بی تن که شنیده است به لب آیه ی کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه ی نور؟

جان فدای تو كه از حالت جانبازی تو
در طفّ ماریه از یاد بشد شور نشور

قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت
حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور

گوش خضرا همه پر غلغله ی دیو و پری
سطح غبرا همه پر ولوله ی وحش طیور

غرق دریای تحیر ز لب خشک تو نوح
دست حیرت به دل از صبر تو ایوب صبور

مرتضی با دل افروخته لاحول کنان
مصطفی با جگر سوخته حیران و حصور

کوفیان دست به تاراج حرم کرده دراز
آهوان حرم از واهمه در شیون و شور

انبیا محو تماشا و ملائک مبهوت
شمر سرشار تمنا و تو سرگرم حضور


#نير_تبريزي

@raziolhossein
20:11
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

نشسته مادری و دست بر کمر دارد
کمک کنید در از این تنور بردارد

هنوز آه کشیدن برایِ او سخت است
هنوز پهلویِ او دردِ مختصر دارد

چکید اشکی و آمد صدایی و فهمید
تنورِ سرد کمی خاکِ شعله‌ور دارد

کشید شانه‌ای و گفت شانه هم مادر
برای زُلفِ گره خورده دردسر دارد

تو را به معجرِ خود پاک میکنم اما
چقدر کُنجِ لبت لخته‌یِ جگر دارد

هنوز جای تَرَکهای تشنگی پیداست
هنوز رویِ لبت زخمهایِ تر دارد

به رویِ دامن من تا به صبح مهمان باش
که میزبانِ تو امروز طَشتِ زَر دارد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:23
#امام_سجاد_شهادت


هرکجا بینم جوانی،اکبرم آید بیاد
طفل بینم هر زمانی ،اصغرم آید بیاد

سیرم از سیرگل و با دیدن هرشاخه گل
غرقه در خون، لاله های پرپرم آید بیاد

دیدن آب وسخن از آب ،آبم میکند
آب آب و،ساقی آب آورم آید بیاد

بعد از آن شامی که در شام بلا برما گذشت
هر کجا ویرانه بینم ، خواهرم آید بیاد

از تماشای هلال ماه ،در شبهای تار
عمه جان قد کمان ومضطرم آید بیاد

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
20:24
#امام_سجاد_شهادت

دریا به دیدهء تر من گریه می کند
آتش به سوز حنجر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیدهء اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند...

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:24
#امام_سجاد_شهادت


درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها
گریه بر سوختن معجرها

رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

"گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد"

آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید

هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست

چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
20:24
#امام_سجاد_شهادت

سی سال در فراق پدر، زار گریه کرد
از داغ غربتِ شهِ بی یار گریه کرد


سی سال نیمه شب سر سجّاده تا سحر
چشمش به هم نیامد و بیدار گریه کرد


سی سال با شنیدنِ «سقّا»، «علم»، «عمو»
یاد لبان خشک علمدار گریه کرد


سی سال هر جوان رشیدی به راه دید
با یاد شبه احمد مختار گریه کرد


سی سال هر زمان که سر سفره‌ای نشست
یک دم نگاه کرد و دوصدبار گریه کرد


سی سال تا که برد کسی نام شیرخوار
یاد رباب و اصغر و گهوار گریه کرد


سی سال تا نظر به قدِ خواهرش نمود
با خاطرات مجلس اغیار گریه کرد


هر کودکی که دید به ره، زیر لب سرود:
«دامن»،«شراره»،«سنگ»،«سنان»،«خار»؛ گریه کرد

#فقیر_تهرانی
@raziolhossein
20:24
#امام_سجاد_شهادت


پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم

روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم

آنکه از ناقه دید بانوئی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنی تب دار
عقبِ ناقه ها دویده منم

آنکه وقت فرار از خیمه
نالة دختران شنیده منم

آنکه در بین بوریا دلِ شب
پیکر یک امام چیده منم

آنکه درگوشة خرابة شام
دفن کرده گلی شهیده منم

همة روضه ها کنار ولی
آنکه بازار شام دیده منم

روضه را باز میکنم امشب
سخن آغاز میکنم امشب


روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر ز دختر حیدر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر وتشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام

#قاسم_نعمتی
@RAZIOLHOSSEIN
20:26
#امام_سجاد_شهادت

این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده

یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده

یک جا ز پیر کوفه شنیده‌ست ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده

با پای خسته راه‌بر خلق آمده
با دست بسته کارگشای جهان شده

ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر
آه ای بهار تا گل آخر خزان شده

بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده

از بس گریسته‌ست چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده

#محمدسعید_میرزایی

@RAZIOLHOSSEIN
20:26
#امام_سجاد_شهادت

شب‌های غربت تو گذشت و سحر نداشت
حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت

در حیرتم که سلسلۀ آهنین مگر
جایی ز زخم گردن تو خوب‌تر نداشت

زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت

دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو
تن‌هایشان به روی زمین بود، سر نداشت

سنگت زدند بر سر بازارهای شام
با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت

هجده سر بریده برایت گریستند
آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت

سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت
یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت

حال تو بود در دل گودال قتلگاه
چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت

مهمان شام بودی و بهر تو میزبان
جز گوشۀ خرابه مکانی دگر نداشت

سوز شما به سینۀ «میثم» اگر نبود
اینقدر نخل سوختۀ او ثمر نداشت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:26
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
20:26
#امام_سجاد_شهادت

گلان وحی، را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟

تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟

سوار ناقه با، بازوی بسته
زمین افتادن خواهر، که دیده؟

میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟

به روی یاس‌ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟

به رخسار هلالِ اوّلِ ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟

نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟

سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟

چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب‌آور که دیده؟

لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟

بگو «میثم» امام دستْ بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:26
#امام_سجاد_شهادت

آن روز پر عذاب زیادم نمی رود
فریاد آب آب زیادم نمی رود

جسم حسین بی سرو عریان به روی خاک
در بین آفتاب زیادم نمی رود

تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب زیادم نمی رود

معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب زیادم نمی رود

رگهای پاره پاره و فریاد شیعتی
از حنجر کباب زیادم نمی رود

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
20:26
#امام_سجاد_شهادت

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه‌دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هر شب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هر شب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هر شب...
...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است
بهر آنکه سر و عمامه‌ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه‌ی شش‌ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه‌لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

#مهدی_علی_قاسمی
#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
20:38
#امام_سجاد_شهادت


خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه‌اینها که گفته‌ام هستند
علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
1
20:38
#امام_سجاد_شهادت

وقت باران داغ چشم تر عذابم می‌دهد
آب می‌نوشم غم حنجر عذابم می‌دهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش می‌برد
از عطش بی‌خوابی اصغر عذابم می‌دهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت
یاد تشییع تن اکبر عذابم می‌دهد

غیرتم را شعله‌ور کرده! چهل سالست که
ماجرای غارت معجر عذابم می‌دهد

ذبح را وقتی که می‌بینم کسی سر می‌برد
خاطرات کندی خنجر عذابم می‌دهد

روی دست من اثر از حلقه‌های آهن است
این کبودی‌های بر پیکر عذابم می‌دهد

موی بابایم به روی نیزه‌ها آشفته بود
شانه را تا می‌زنم بر سر عذابم می‌دهد

کاش غارت می‌شد از روی سرم عمامه‌ام
بر سرم جامانده خاکستر عذابم می‌دهد

از دم دروازه تا بازار ساعت‌ها گذشت
این شلوغی‌های هر معبر عذابم می‌دهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی می‌زدند
التماس چشم آن دختر عذابم می‌دهد

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب
از تمام داغ‌ها بدتر عذابم می‌دهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد
چون به مسجد می‌روم منبر عذابم می‌دهد

هرچه آمد بر سر ما از بلای شام بود
قتلگاه اصلی ما کوچه‌های شام بود

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
20:39
#امام_سجاد_شهادت

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد
دختــر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد
بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس می آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت
لحظه معجل گرفتن اشک ریخت
مردها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زيارتنامه اش آتش گرفت
هم سرو عمامه اش آتش كرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟
خواهرش را زجر زنجیرش کند
زاده ء مرجانه تکفیرش کند
حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب
پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود
سنگهای بام خیلی سخت بود
طعنه و دشنام خیلی سخت بود
جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید
واژه ای مثل کنیزی میشنید ..

خنده های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است
چکمه های شمر یادش مانده استخ
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد
ضربه آخر عذابش میدهد

آمدو بال و پرش را جمع کرد
دست بی انگشترش را جمع کرد
با حصیری پیکرش را جمع را کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد
یاد عریانی گریبان چاک زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
20:39
#امام_سجاد_شهادت

در هر زمان و در همه جا گريه مي كند
بين نماز و نافله ها گريه مي كند

تشنه كه مي شود وسط روز بيشتر
دارد به ياد واعطشا گريه مي كند

در كنج خانه ياد خرابه به ياد تشت
مي سوزد و بدون صدا گريه ميكند

دارد زمين و عرش خدا ناله مي زند
وقتي به ياد خون خدا گريه مي كند

او غصه دار غربت خود نيست لحظه اي
آقا به ياد كرب و بلا گريه مي كند

طفلي گريست ناله آقا بلند شد...
راوي شنيد گفت: چرا گريه ميكند؟!

#محمد_سجاد_عادلي


@raziolhossein
20:39
#امام_سجاد_شهادت


ناله یِ واعطشا بر جگرش می افتاد
آب میدید به یادِ قمرش می افتاد

بی سبب نیست که از جمله یِ "بَکّائون" است
دائما اشک ز چشمانِ ترش می افتاد

شیرخواره بغل ِتازه عروسی میدید
یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد

با دلی خون شده میگفت که الشام الشام
تا به بازار ِمدینه گذرش می افتاد

روضه ی گم شدن و دفنِ رقیه میخواند
تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد

گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ
خنجر ِکُند و گلویِ پدرش می افتاد

وای از آن لحظه که از لایِ حصیری کهنه
قطعه هایِ پدرش دور و برش می افتاد

جلوی پای سکینه دم دروازه ی شهر
از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد

#رضا_قربانی

@raziolhossein
21 August 2021
ش
17:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا

اینجا نگـارخانـۀ گل‌هــای پـرپـر است
اینجا بهشت سرخ بدن‌های بی‌سر است

حیـران ستـاده‌اید چــرا ای بنـی‌اســد
امـروز روز دفــن عزیــز پیمبــر است

من می‌شنـاسم ایـن شهـدا را یکی‌یکی
سرهایشان اگرچـه بریـده ز پیکـر است

این پیکـر حبیـب بــوَد، این تـن زهیر
این مسلم‌بن‌عوسجه، این عون و جعفر است

این پیکـری کـه مانده به گودال قتلگاه
قـرآن آیــه‌آیــۀ زهــرای اطهـر اسـت

این زخم‌ها که مانده بر این نازنین بدن
آثار تیر و نیزه و شمشیر و خنجر است

دارد دو زخم بـر کمـر و بر جگـر نهان
زخمی که هر دو باعث قتل مکرر است

داغ بــرادر آمــده یـک زخـم بـر کمر
زخمی که مانده بر جگرش داغ اکبر است

نتـوان شمـرد زخم تنش را به دید چشم
از بس که جای زخم روی زخم دیگر است

این پیکـر گسیخته از هـم از آن کیست؟
این است آن علـی که شبیـه پیمبر است

چیـزی نمانــده از بـدن پــاره‌پــاره‌اش
زخـم تنش ز پیکـر بـابـا فـزون‌تـر است

ایـن جسـم پـاره‌پـارۀ دامــاد کربـلاست
کو را عروس، نیزه و شمشیر و خنجر است

پیراهـن زفــاف، زره گشتــه بــر بــدن
بـاران تیـر:لاله، حنـا خـون حنجر است

یک کشته دفن گشته همین پشت خیمه‌ها
نامش علی‌ست ذبح عظیم است و اصغر است

بـا هـم کنیـد رو بـه سـوی نهـر علقمـه
آنجـا تـن شـریف علمــدار لشکــر است

دست و سـرش جداست ولی مثـل آفتاب
در موج خون بـه دشت بلا نورگستر است

«میثم!» مزار این شهدا در دل است و بس
زیـرا کـه دل مقـام خداونـد اکبــر است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:17
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا

تن ها به روی خاک مانده، سر نمانده
چیزی به غیر از خاک و خاکستر نمانده

جسم جوانان بنی هاشم به خاک است
لشکر نمانده، ساقی لشکر نمانده

با احتساب آتش خیمه یقینا
چیزی برای دفن از اکبر نمانده

با احتساب نعل های تازه حتماً
چیزی هم از قنداقه ی اصغر نمانده

زیباترین پروانه در گودال مانده
پروانه ای که در تن او پر نمانده

مادر کنار پیکرش روضه گرفته
نایی برای گریه اش دیگر نمانده

تقصیر قلب سنگ نیزه دارها شد
حالا کنار او اگر خواهر نمانده

آقا رسید و دید از نزدیک انگار
انگشت آقا نیست، انگشتر نمانده!

گفتند با گریه که آقا جز حصیری
چیزی برای دفن این بی سر نمانده

پیچید پیکر را میان بوریا و
فرمود آقا: چیزی از پیکر نمانده

با احتساب ضربه های آخر شمر
حتما دگر چیزی از این حنجر نمانده

#وحید_محمدی
@raziolhossein
17:17
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا
#دوبیتی

زبانحال امام سجاد با بنی اسد

مگذار سخن بگویم از وضع بدن
وضعی دارد که در نیاید به سخن

بشنو سخنی، مپرس علت از من
نزدیکترین جا به بدن، قبر بکن

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
22 August 2021
ش
11:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴السلام علیک یا ابا عبدالله🏴

جهت دسترسی و استفاده از تصنیف های (شور،زمینه،واحدو...) محرم و صفر
به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام
بپیوندید
👇👇👇

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
20:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
703×1280, 229.6 KB
.
عاشق آن است که سنگش بزنند اهل نفاق
دم به دم نام تورا بردم و تکفیر شدم
دوره گردی نمیاید به من دیوانه
سگ درگاه توام پیش تو زنجیر شدم

@raziolhossein
20:30
#امام_حسین_دودمه
#کوفه_دودمه
#دودمه

راس جدت را ببین در کوفه بالای سنان
العجل صاحب زمان

عمه مظلومه ات در پای نیزه شد کمان
العجل صاحب زمان

@raziolhossein
23 August 2021
ش
00:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#حضرت_رقیه
#کوفه
#نیزه

از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد
از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه‌ام افتاد
عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد
عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:
عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که
نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد
گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک‌تک ما عمه کعب نی خورده
برای تک‌تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو
چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه‌ی قرّاء خوانده خواهر تو
جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه‌ی غم، قبلةُ البرایا* بود
ز اشک نیمه‌شبش خاک دشت‌ها گِل شد

میان نافله‌ها یاد مادرش می‌کرد
همیشه روضه‌ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه‌ام مقصر نیست
گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد


* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
25 August 2021
ش
03:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب‌_اسارت
#کوفه


من زینب غم‌پرورم اُمّ‌ حبیبه
ببین چه آمد بر سرم اُمّ‌ حبیبه

حق داشتی نشناختی که زینبم من
شد پیر بانوی حرم اُمّ‌ حبیبه

باور نمیکردی ببینی بی حسینم
من‌ هم نمیشد باورم اُمّ‌ حبیبه

این سر که بر نی میکند قرآن تلاوت
باشد سر برادرم اُمّ‌ حبیبه

در کربلا لب تشنه او را سر بریدند
در پیش چشمان ترم اُمّ‌ حبیبه

هجده عزیزم را به خاک و خون کشیدند
از اصغرم تا اکبرم اُمّ‌ حبیبه

بگو به اینها صدقه بر ما حرام است
من دختر پیغمبرم اُمّ‌ حبیبه

امروزِ زینب را نبین من روزگاری
بودم در اینجا محترم اُمّ‌ حبیبه

پرده نشین کوفه بودم من که حالا
در کوچه ها دربه درم اُمّ‌ حبیبه

یادت می آید موی ما را شانه میزد
پهلو شکسته مادرم اُمّ‌ حبیبه

یادت می آید در مدینه با تو گفتم
هستی تو مثل خواهرم اُمّ‌ حبیبه

سر بسته میگویم برایم خواهری کن
فکری برای معجرم اُمّ‌ حبیبه

#عبدالحسین

@raziolhossein