24 June 2025
ش
11:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_رقیه


شِکوه ها دارم از ایمانی که نیست
کُشت من را چشمِ گریانی که نیست

آی مردم! یار را گم کرده ام
خیمه دارم در بیابانی که نیست

از عذاب بچهء نااهل خود
نوح شد سرگرم طوفانی که نیست

ای بزرگ خاندان! ما بی کسیم
خانه ها ویران شده خانی که نیست

جای من را بر کس دیگر مده
چون که می ترسم از الآنی که نیست

مورم و جاروکش این روضه ام
کار دارم با سلیمانی که نیست

چون که مجنون حسینم شیعه ام!
بی خیال هر مسلمانی که نیست

در میان سفرهء ارباب مان
بی رقیه خیر و احسانی که نیست

دستهای زخم و با زحمت کشید...
شانه بر موی پریشانی که نیست

گفت بابا؛ اینهمه تیزی سنگ
ردّ مُهرت روی پیشانی که نیست؟

آخرش با آن دهان خونی اش
بوسه زد بر جای دندانی که نیست


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
3
11:54
#مناجات
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


صدای گریه شنیدی اگر صدای من است
مرا بزن به مرامت قسم سزای من است

دلت شکسته از این بنده ی نمک نشناس
دلت شکسته، دلیلش فقط خطای من است

بدی من که به دردت نمی خورد اما
تو خوبی ات همه جوره گره گشای من است

فدای رحمت و مهمان نوازی ات که فقط
عنایتت سبب این برو بیای من است

هر آن که گفت بگو مونس و پناهت کیست؟
همیشه گفته ام آن مهربان خدای من است

تمام حاجتم این ماه، دیدن نجف است
نجف مزار علی، شاه و مقتدای من است

دلیل اشکِ سر سفره، وقت افطارم
لبان تشنه ی ارباب با وفای من است

نجات چیست؟ رسیدن به کشتی ارباب
حسین راه نجات است و ناخدای من است

که گفته روزی من نیست دیدن حرمش
به دست دختر او رزق کربلای من است

فدای اشک رقیه که با پدر می گفت:
چه خوب شد که سرت سهم گریه های من است

گرسنه مانده ام اما غذا نمی خواهم
چرا که کنج خرابه، کتک غذای من است


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
😭 1
11:54
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


دریاب سه ساله دخترت را
بگذار به دامنم سرت را

باید که تلافی اش نمایم
آن بوسه ی روز آخرت را

قبل از منِ تشنه، چوب دستی
بوسیده لبان پرپرت را

با روسریِ سوخته بستم
با گریه سرِ مکسّرت را

دیدم سر شاخه تاب دادند
خورشیدِ سر منورت را

نفرین به کسی که نامنظم
از پشت، بریده حنجرت را

گفتند شبانه جمع کردند
در بین حصیر پیکرت را

خونابه ی داغ اهل بیتت ...
پر کرده دو دیده ی ترت را

با ضربه ی بی هوا شکستند
آیینه ی در برابرت را

افتادنِ از فراز محمل
له کرده پر کبوترت را

هر کس که رسید با غضب زد
این دختر رنجورترت را

تا اینکه مرا به تو رساند
خواندم به خرابه مادرت را

وقت سفر رقیه ات شد
دریاب سه ساله دخترت را


#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
26 June 2025
ش
01:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.1 KB
01:40
#حضرت_زینب
#اولاد_حضرت_زینب

خلوت شده دور و برت جانم فدایت
ای جان زینب، جان طفلانم فدایت

فرزند ها هستند بی شک جان مادر
من جان برایت هدیه آوردم برادر

ای کعبه ی من رنجشی از زائرت نیست؟
قربانیان من قبول خاطرت نیست؟

افسوس، من، از این دو گل بهتر ندارم
باید برایت عاشقانه سر بیارم

آه ای سلیمان هدیه ای ناچیز دارم
از هدیه ام حالی غرور انگیز دارم

در پیش مادر سربلندت می کنم من
عون و محمد را پسندت میکنم من

بر قامت این کودکان حق پرستم
با دست های خود لباس رزم بستم

از نیزه ها بر جانشان باکی ندارم
از کینه ی شمر و سنان باکی ندارم

شرط مواسات من است این جان خواهر
باید به خون غلطند این دو مثل اکبر

شاید که کارت با عدو بالا نگیرد
بگذار تا فرزند من جایت بمیرد

حتی تن این ها اگر شد اربآ اربا
هرگز نخواهی دید اشک خواهرت را

من از همین دم دست از آنها کشیدم
از تو نه اما از پسرها دل بریدم

بر آسمان نیزه ها باید نشینند
بهتر که عصر غارت ما را نبینند

وقتی که دست مادر آنجا بسته باشد
خوب است چشم غیرتی ها بسته باشد

بهتر که جولان سنان ها را نبینند
بر صورت مادر نشان ها را نبینند

آنجا که دست و پای طفلانت بسوزد
آنجا که معجرهای طفلانت بسوزد

بر ناقه های بی حجاب افتاده باشیم
آنجا که در بزم شراب افتاده باشیم

باشد که در خیرات نان آنها نباشند
دروازه ی ساعات را آنجا نباشند

بهتر مرا با چادر پاره نبینند
در کوچه های شام آواره نبینند

تا دور بینم از سرت سنگ بلا را
نذر سپر کردم برایت بچه ها را

تا سنگ ها شان سمت این دو سر بیافتد
شاید سرت از نیزه ها کمتر بیافتد

#حسن_کردی

@raziolhossein1
1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


به دست خویش گرفته‌ست هر دو ماهش را
چنان امیر که می‌آورد سپاهش را

پر است هر قدمش از هزار بیم و امید
چو عاشقی که بگیرند از او نگاهش را

عصای پیری مادر جوانی پسر است
برای سوختن آورده تکیه‌گاهش را

به غیر این دو پسر هیچ در بساطش نیست
و در برابر خورشید برده آهش را

قسم به چادر زهرا قسم به اشک علی
برای جلب رضا می‌شناخت راهش را

برای دفع بلا بردشان به قربانگاه
مگر که حفظ کند این چنین پناهش را

به خیمه رفت و نیامد پس از شهادتشان
نخواست تا که ببیند شکسته شاهش را

دو ماه پاره به دست حسین بود و شنید
بگو به خواهر من تن کند سیاهش را

#زخم_حسینی

@raziolhossein
01:40
#امام_زمان_مناجات
#شب_چهارم

بگذار زنده تر بشوم در کنار تو
گل باشم و نفس بکشم در بهار تو

بی بازتاب نور تو پژمرده میشود
این شاخه تکیده ی چشم انتظار تو

بگذار تا رها بشوم چون پرنده ها
در آسمان تا به ابد بی غبار تو

از کوچه های شهر ندامت دوان دوان
راهی شدم دو مرتبه تا سایه سار تو

در جاده ی زمان شدهام هم مسیر حر

تا جان فدا کنم، نشود غصه یار تو

از خاک پای خون خدا حر جوانه زد
من آمدم که حر شوم از اعتبار تو

#علی_گلی_حسین_آبادی

@raziolhossein
01:40
#حضرت_زینب_مدح
#اولاد_حضرت_زینب


صبر کن تا نقل این مطلب کنم..
من که باشم صحبت از زینب کنم؟!

عقل آدم مات این نور جلی ست
گفتن از زینب فقط کار علی ست

یک علی در قامت زهراست این
شاه‌بیت شعر عاشوراست این

فاتح اعجوبه ی بی ذولفقار
جوشنش صبر است و شمشیرش وقار

نام زینب بعد یا هو آمده
نوح هم در کشتی او آمده!

عالم هر علم،بی آموزگار
مثل او هرگز نبیند روزگار

سرنوشت جنگ را تغییر داد
آبرو برده ست از ابن زیاد

جوهر مردانگی از این زن است
نور هفتاد و دوتن از این تن است

چندروزی هست حالش درهم است
بازهم زینب گرفتار غم است

پیش نجمه پیش لیلا و رباب
از خودش دارد گلایه بی حساب

نیست از پیکار او را توشه ای
با پسرهایش نشسته گوشه ای

گفت شاها راهشان را سد نکن!
جان زینب این دوتا را رد نکن

گرچه ناقابل،برای زینب اند
این دوتا سرمایه های زینب اند

هردو را بفرست سوی کارزار
تو نباشی بچه میخواهم چکار؟؟

جان به کف دنبال جانان میروم
بعد از این‌ها خود به میدان میروم!

کاش میشد شمر خنجر میکشید
حنجر این دو پسر را می‌برید

تا بمانی تو کنار خواهرت
ای همه سرها به قربان سرت

این دوتا باشند اذیت می‌شوند
شاهد رنج اسارت می‌شوند

وقت غارت هر دو هق هق می‌کنند
با اسیری رفتنم دق می‌کنند

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


چنان تیری شدند از چله ی زینب رها با هم
چنین رفتند راه عشق را تا انتها با هم

برای اذن میدان التماس شاه میکردند
به امر زینب افتادند روی دست و پا با هم

به یاری نوه در کربلا مادربزرگ آمد
قسم دادند دایی را به زهرا یکصدا با هم

چنان جنگاوری هاشان به دایی هایشان رفته
که میدان میروند عین حسین و مجتبی با هم

سرود عشق سر دادند و سر دادند پای عشق
ِ به خون افتاده اند از یاری خون خدا با هم

به پاشان گرد و خاکی پا شد اما کوفیان دیدند
دو تا خورشید را در آسمان کربلا با هم

از آنجائیکه جنگ کربلا جنگ ولایت بود
زدند این طفل ها را دشمنان مرتضی باهم

پس از اکبر دگر روی تمام دشمنان وا شد
به این علت به آنها حمله میشد بارها باهم

عقیله لحظه ای از خیمه اش بیرون نمی آید
اگر سرهای طفلانش ز تن گردد جدا با هم

یکی فرق سرش زخمی یکی پهلوش خون آلود
عجب ارثیه ای بردند آقازاده ها با هم

دلش آتش گرفت و سوخت زینب آن زمانی که
کنار خیمه آوردند جسم هر دو را با هم

سر جسم پسرها مادر از اندوه اکبر خواند
و بعدًا در مدینه یاد اکبر کرد بابا هم

اگرچه سنگ ها از هم جدا کرده ست آنها را
ولی بر روی نی رفتند تا شام بلا با هم

و زینب گفت به ام البنین ؛ بهتر پسرهایم..
نبودند و ندیدند از غم بزم شراب آهم

#یامظلوم

@raziolhossein
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


یک زن آمد که از او عشق مصور شده است
دو پسر داشت ولی صاحب لشکر شده است

دو کفن پوش دو پروانه دو شمشیر به دست
دو ذبیح اند که او حضرت هاجر شده است

داغ فرزند ، که زانوی پدر را لرزاند
سهم این مادر دلخون دو برابر شده است

مادر صبر ، عجب خیمه نشین شد وقتی
غرق در خون بدن آن دو کبوتر شده است

چه خجالت زده گردید برادر از او
چه خجالت زده خواهر ز برادر شده است
.
.
صوت مظلوم که برخواست به او خندیدند
همه ی درد همین بود که خواهر شده است


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
01:40
#حضرت_زینب
#اولاد_حضرت_زینب


بزرگ آفرینش اوج اعجاز خدا زینب
به یک پیکر تمام خمسه‌ی آل عبا زینب
عبا، یعنی حجاب روی اصحاب کسا زینب
و شد تفسیر کا و ها و عین و صاد و یا زینب
چی میفهمیم از زینب و ما ادراک ما زینب

چه میفهمیم از آن آیینه‌ی خیر النسا زهرا
از آن پا تا به سر حیدر از آن سر تا به پا زهرا
از آن در کوفه پیغمبر از آن در کربلا زهرا
از آن در خَلق و در منطق از آن خُلق  و صدا زهرا
بلی گفتیم یا زهرا اگر گفتیم یا زینب

کمی از ماتمش اوج مصیب بود عالم را
به اشکش اشک میریزیم ایام محرم را
کتیبه چادرش، از معجرش داریم پرچم را
از او داریم عزای اشرف اولاد آدم را
بزرگ بانوان ام المصائب ربنا زینب

زنی از خیمه نازل شد زنی سر تا قدم قران
وجودش سوره‌ی توحید روحش سوره‌ی انسان
زنی چون کوه پابرجا زنی در کسوت مردان
که چون خورشید عمری در حجاب نور خود پنهان
قمر آورده با خود سوی میدان بلا زینب

دو ماه آورده همراه خودش چون قاسم و اکبر
دوتا مانند جدهاشان دوتا جعفر دوتا حیدر
که عمری سرفراز از نامشان باشد همین مادر
رجز خواندند شد با این رجز در کربلا محشر
میان خیمه اما دست دارد بر دعا زینب

برایش اشک میریزد فرات و دجله جیحون هم
به گرد عشق او هرگز نخواد بود مجنون هم
که خود آواره اولادش برای عشق در خون هم
برای پیکر طفلان نرفت از خیمه بیرون هم
به بالین علی رفته است اما تا کجا زینب

#زخم_حسینی

@raziolhossein
1
01:40
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


حلقه زدن به خیمه‌ی ماتم شروع شد
یا صاحب الزمان! غم عالم شروع شد

در مجلس عزای حسینم خوش آمدید
این را که گفت فاطمه، این غم شروع شد

شکر خدا که با گذر از روزهای سخت
ما زنده مانده‌ایم و محرم شروع شد

این خیمه‌ی عزاست که آرام پا گرفت
این اشکِ نم نم است که کم کم شروع شد

در کوچه روی سردرِ هر خانه پرچمی‌ست
یعنی صفای روضه‌ی ما هم شروع شد

در پای دسته‌ها به لبِ پیرمردها
"باز این چه شورش است و چه ماتم " شروع شد

ماه محرم آمد و وقت گریستن
با مخزنُ البُکاء و مقرَّم شروع شد

ای مستمع! بیا به عزا دیر می‌رسی
مداح روضه خوانده، بیا، دم شروع شد

یک قطره هم ز مهریه‌ی مادرش نخورد
اشک فرات و دجله و زمزم شروع شد

کارِ بریدنِ سرِ حضرت تمام شد
دعوا ولی برای دو دِرهم شروع شد...

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم

به حکم این که فقط کربلاست منزل ما
معطر است به ذکر حسین محفل ما

به زرق و برق جهان دل نبسته‌ایم دمی
خوشیم تا که همین نوکری‌ست حاصل ما

برای سینه زنان تا ابد همین کافی‌ست
همین که ذره‌ای از تربت است در گِل ما

صدای پای محرم به گوش می آید..
دوباره عکس ضریح است در مقابل ما

گناه با دل ما هر چه کرده بود گذشت...
از این به بعد حسین است صاحب دل ما

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_مناجات
#اول_جلسه


زندگی یعنی نفس یعنی هوا یعنی حسین
زندگی در اصل یعنی کربلا یعنی حسین
زندگی یعنی رفاقت با خدا یعنی حسین
زندگی عشق است آری عشق ما یعنی حسین

اولین حرفی که وارد شد به دفتر حرف اوست
آنچه خواهد ماند با مردم در آخر حرف اوست
بر زبان عالم از ذر تا به محشر حرف اوست
ابتدا یعنی حسین و انتها یعنی حسین

یوسف من نیست از کنعان ، عزیز کربلاست
عشق من هم سرزمین اشک خیز کربلاست
لابلای هر مناجاتم گریز کربلاست
شرط مقبولیتم پیش خدا یعنی حسین

هرکجا نفس ضعیف افتاد دنبال هوا
با حسین بن علی کردیم تجدید قوا
در لغت باید بگویم معنی درد و دوا
درد ، دوری از حسین است و دوا یعنی حسین

کیست آن که بر همه عالم امیری میکند
سربلند است آن که پیشش سر به زیری میکند
کیست در بن بست آخر دستگیری میکند
دست گیر مردم بی دست و پا یعنی حسین

پیش هر کس رفتم از کربوبلایش دم زدم
یا حسین گفتم به درد مادرم مرهم زدم
هر کجا که بوسه بر دستان بابایم زدم
با شعف گفتم به خود این پینه ها یعنی حسین

گبر اگر دنبال کار او بیافتد عابد است
گر مسلمانی هواخواهش نباشد ملحد است
اکبر و اصغر ندارد ، ذات ، اینجا واحد است
روی سینه باشی یا پایین پا یعنی حسین

شان نوکر کلفتش بالاتر از صد پادشاه
شاه عالم بود و گیر افتاد بین قتلگاه
شد پناه هر دو‌عالم زینبش بی سر پناه
شاه بی انگشتر کربوبلا یعنی حسین

#وحید_عظیم_پور


@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_زینب_مدح


شاکله‌ی اِنَّما ، قابِ دعا زینب است
گنج نهان جهان ، سِرِّ خدا زینب است
اُسوه‌ی ایوب‌ها ، وقت بلا زینب است
بر لب ما بهترین ، زمزمه "یا زینب" است

ما همگی نوکریم ، سرور ما زینب است


دُرِّ گران‌سنگ حِلم ، بین صدف دیده شد
در دل دریای صبر ، موج شعف دیده شد
دفتر خِلقت نوشت: لوح شرف دیده شد
پای ضریح دمشق ، شاه نجف دیده شد

زائر هر روزِ آن ، شخصِ اَبازینب است


از برکات علی ، هیچ فقیری نماند
پای همین سفره ها ، فاطمه ما را کشاند
دست گدا را گرفت ، پیش حسن‌جان رساند
سائل این خانه را ، نزد حسینش نشاند

کارِ پذیرایی از ، این همه با زینب است

محور عرش است او ، اهل جنان شاهدند
ساحت صبر است او ، مُلک و مکان شاهدند
راوی فتح است او ، نُطق و بیان شاهدند
مادر اشک است او ، گریه‌کنان شاهدند

اهل بکا واقفند ، اُمِّ بُکا زینب است

مایه ی آرامشش ، بوده صدای حسین
سایه ی امنیتش ، بوده عبای حسین
زندگی‌اش وقف شد ، وقف برای حسین
هرچه که در چَنته داشت ، کرد فدای حسین

قُلّه ی ایثار گفت: کوهِ وفا زینب است

واژه ی مظلوم را ، اول غربت نوشت
هرچه بلا دیده بود ، وقت اسارت..، نوشت
قصه‌ی اندوه را ، با چه شهامت نوشت
با قلم گریه اش ، شعر مصیبت نوشت

روضه‌ی منظوم در ، کرببلا زینب است

اهل و عیال حسین ، در دل آزار بود
کوفه و شامات بود ، کوچه و بازار بود
در دل نامحرمان ، کارِ حرم زار بود
تا خودِ بزم یزید..، شمر جلودار بود

همسفر خولی و ، حرمله ها ، زینب است

در وسط بزم کُفر ، ساحت ایمان شکست
حرف کنیزی که شد ، قلب یتیمان شکست
با لگد خیزران ، حُرمت قرآن شکست
ضربه چنان سخت بود ، آن همه دندان ..،شکست

دغدغه‌ی قاریِ تشتِ طلا..،زینب است

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


من، دیده جز به سوی برادر، نداشتم
آیینه جز حسین، برابر نداشتم

وقتی صدای غربت «یاسین» بلند شد
در خاطرم، به جز غمِ «کوثر» نداشتم

در خلوت خیال خودم، اشک ریختم
اما به هیچ رو، مژه‌ای تر نداشتم

این‌قدر بی‌وفایی و، این‌قدر بی‌کسی
در نیم‌روز واقعه، باور نداشتم

دریای بی‌کرانِ شهادت، که موج زد
من در صدف، به غیر دو گوهر نداشتم...

تا جامۀ شهادتشان را، به تن کنند
چشم از جمال روشنشان برنداشتم

ای باغبان عاطفه! از من قبول کن
غیر از دو ارغوانِ معطّر نداشتم

سهم من، از تمام چمن، شد همین دو گل
شرمنده‌ام که هدیۀ دیگر نداشتم!

تا در رکاب عشق، نگفتند ترک سر
از زانوی مشاهده، سر برنداشتم...

در سایه‌سار خیمه، نشستم پس از وداع
تاب نگاه‌های برادر نداشتم

پرواز تا حضور برادر، محال بود
می‌سوختم ز هجر، ولی پر نداشتم

چشم و دلم به باغ گل امروز روشن است
شکر خدا «دو لالۀ پرپر» هم از من است

#محمدجواد_غفورزاده

@raziolhossein
01:40
#اولاد_حضرت_زینب
#رباعی


افزون ز تصور است شیداییِ من
این حال خوش و غم و شکیبایی من

می‌بخشی اگر کم است اما بپذیر
این هم دو پسر تمام داراییِ من

#ص_سادات_موسوی

@raziolhossein
01:40
#حضرت_زینب_مدح
#رباعی

زینب که على با جلوات دگرى‌ست
زهراى بتول در حیات دگرى‌ست

از عشق حسین و فیض هم‌صحبتی‌اش
او نیز سفینةالنّجات دگرى‌ست

مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_حر


پشیمانم که راه چاره بر روی شما بستم
سراپا حیرتم! از خویش می‌پرسم چرا بستم؟

عزیز فاطمه! دیر آمدم اما قبولم کن
خدا داند که از این پس به عهد عشق پابستم..

خدا می‌خواست از ظلمت به سوی نور پر گیرم
سر شب تا سحر دل را به بال التجا بستم

جدال عقل بود و عشق، پشت خیمۀ تقدیر
که دست نفس را از پشت با لطف خدا بستم

فرات اشک می‌جوشد ز چشم سر به زیر من
که بر کام عطشناک تو راه آب را بستم

اگر فرمان دهی، حُرّ پیش‌مرگ اصغرت گردد
کمر بهر دفاع از عترت آل عبا بستم

دعا کن تا شهادت وا کند آغوش جان بر من
که چشم آرزو بر هرچه جز این مدعا بستم

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_مناجات

شنیدم از لب باد صبا حسین حسین
نوای ما، دم ما، شور ما، حسین حسین

محرم آمده و گوش جان که بسپاری
شنیده می‌شود از هرکجا حسین حسین

محرم آمده قد قامت العزا بشنو
بخوان به مأذنه حَیّ علیٰ حسین حسین

کتیبه سینه‌زن و باد نوحه‌خوان شده است
صدای زمزمۀ بادها حسین حسین

ز عرش پیرهنی خون‌چکان شد آویزان
چکیده در همه عرش خدا حسین حسین

ملک نشانی خون خدا گرفت ز خاک
صدا بلند شد از کربلا: حسین! حسین!..

عجب غمی‌ست به نامش، هرآن‌که گفت بسوخت
که کرده یک‌سره آتش به پا حسین حسین

گذشت عمر به زیر کتیبه‌های غمش
هزار شکر شدم پیر با حسین حسین

لبم به ذکر دگر وا نمی‌شود چه کنم؟
شده‌ست با لب من آشنا حسین حسین

ز لطف اوست کز او نام می‌برم، ور نه
من خراب کجا و کجا حسین حسین؟

گریست دیدهٔ ناپاک من هم از داغش
از آن‌که زنده کند مرده را حسین حسین

خوشا به بزم عزایش که یک‌صدا گویند
از ابتدا همه تا انتها حسین حسین

#محمود_حبیبی_کسبی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_شهادت


ای در غم تو ارض و سما خون گریسته
ماهی در آب و وحش به هامون گریسته‏

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار
نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته‏

از تابشِ سرت به سنان، چشم آفتاب
اشک شفق به دامن گردون گریسته‏

در آسمان ز دود خِیامِ عفاف تو
چشم مسیح، اشکِ جگرگون گریسته‏

با درد اشتیاق تو در وادی جنون
لیلی بهانه کرده و مجنون گریسته‏

تنها نه چشم دوست به حال تو اشکبار
خنجر به دست قاتل تو خون گریسته‏

آدم پیِ عزای تو در روضه‎ی بهشت
خرگاه درد و غم زده بیرون گریسته

گر از ازل تورا سرِ این داستان نبود
اندر جهان ز آدم و حوا نشان نبود


#نیر_تبریزی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_شهادت


بر آن شهیدِ غریبِ به خاک و خون غلطان
رواست چشم جهان تا ابد شود گریان
چرا که گریه کند روز و شب امام زمان

(روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
بماند از حرکت ذوالجناح و از جولان)

نه قلب اهل حرم تاب آن مصیبت داشت
نه چشم های عطش خیز خواب راحت داشت
نه آن امام دگر یاوری به غربت داشت

(نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت)

هجوم نیزه و شمشیرها فزون گردید
صدای هلهله از شش جهت برون گردید
زمین به لرزه درآمد به رنگ خون گردید

(هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب واژگون گردید)

ز خاتم همه پیغمبران نگین افتاد
شکوه قامت آن محشر آفرین افتاد
ز جمع آل کسا نور پنجمین افتاد

(بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد)

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
1
01:40
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.7 KB
01:40
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


خورده ترک لب ها ولی آب آورش نیست
نائی برای گریه در چشم ترش نیست

شیب الخضیب افتاده روی خاک گودال
ای کاش میمردم برایش مادرش نیست

تکیه زده بی کس به شمشیری شکسته
حتی عصای پیری او اکبرش نیست

پس آخرین سربازش عبدالله آمد
دیگر نباید گفت شاهم لشگرش نیست

هی زخم ها را می شمرد و گریه میکرد
اینقدر زخم و یک بدن در باورش نیست

دست از سرش بردار دیگر جای سالم
حتی به قدر یک نگین در پیکرش نیست

پس دست شست از هر دو دست اش پای عشق اش
نائی برای ناله ای در حنجرش نیست

سر داد تا گردد نصیب اش سربلندی
قبل از عمو دید عمه عبدالله سرش نیست


#محسن_صرامی

@raziolhossein
01:40
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×1280, 167.3 KB
#حضرت_عبدالله
#محاوره

صدای گریه‌ی عمه هام میاد
دیگه کمتر اینجا خوشحالی کنید
انقدر زدید، پر از زخمِ تنش
بسه! دورِ عمومو خالی کنید

با همین قدِ کوچیکم، بخدا
توی قلگاه سپر میشم براش
دست من جدا شده، فداسرش
اومدم تا که جونم بشه فداش

الهی چشماشو وا کنه به روم
کاممو شیرین تر از عسل کنه
منکه دست ندارمو نمیتونم
کاش عمو حسین منو بغل کنه


#عبدالزهرا

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_عبدالله

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی
در آغوش عمو یک شعله آهی

حسن می‌خواست در گودال باشد
تو سهم مجتبی در قتلگاهی

#سید_میلاد_حسنی

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_عبدالله

وقتی که از حال عمویش با خبر شد
آتش وجودش را گرفت و شعله ور شد

از دست‌های عمه دست خود کشید و
فریاد زد: عمه دگر وقت سفر شد

آمد میان گودی گودال و با دست
جان عموی نیمه جانش را سپر شد

تیزی تیغ حرمله بر او اثر کرد
دستش برید و طفلکی بی‌بال و پر شد

با دست آویزان شده بر پوست میگفت:
حالا زمان دیدن روی پدر شد


#محمدحسن_بیات‌_لو

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


قرار نیست که من روی تل نظاره کنم
برای حفظ تو باید که فکر چاره کنم

قرار نیست بمانم کنار عمه و بعد
نظر به پیکرت ای جسم پاره پاره کنم

قرار نیست ببینم که پایمال شدی
و من به زیر سم اسبها اشاره کنم

قرار نیست ببینم هجوم دشمن را
نظر به غارت خلخال و گوشواره کنم

مگر‌ چه چیز من از طفل کوچک تو کم است
قرار نیست حسادت به شیرخواره کنم

قرار نیست که بعد از علی اصغر تو
نظر به سوختن چوب گاهواره کنم

قرار نیست که فردا به گودی مقتل
به مصحف بدن پاکت استخاره کنم

خدا گواه که از تو جدا نخواهم شد
قرار نیست که از روی تل نظاره کنم

#سیدمحمدحسین_حسینی(زخم حسینی)

@raziolhossein
2
01:40
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


من اشک روان بر رخ این اهل خیامم
بگذار بیفتم سر دامان امامم

بر خال لب دوست گرفتارترینم
مانند کبوتر پی این دانه و داممم

در خیمه بمانم شب اول چو هلالم
بر دامن خورشید روم ماه تمام

برخاسته سردار جمل از جگر من
لا حول ولا قوه الا به قیامم

از نعره من میسره تا میمنه پاشید
شد جلوه ای از حیدر کرار کلامم

هم فاطمه ام هم علی ام هم حسنم من
حیران شده آیینه نداند که کدامم

در رکعت آخر نکند فاصله افتد
هنگام تشهد شده و وقت سلامم

دستش همه عمر نوازشگر من بود
دستم سپرش گر نشود باد حرامم

من حاضرم این زلف مرا دست بگیرند
دستی نرسد بر سر گیسوی امامم

من روزه ام ای پست مزن سنگ لبش را
بگذار شود این رطب افطار صیامم

از فاطمه آموختم اینگونه بجنگم
بازو عوض تیغ کشیدم ز نیامم

حالا که در آغوش عمویم بزنیدم
  در خلوت خاصم خبری نیست زعامم

هر موی تنم داده اذان حی علی العشق
بر تیر سه شعبه برسانید پیامم

بر دامنش آویخته دستم چه شکوهی
جبریل برد رشک بر این شان و مقامم

ای تیر بچرخان لب من را به لب یار
تا این دم آخر شود ایامم به کامم

با تیغ و سه شعبه پس از آن سم ستوران
هرگونه بخواهند شهید تو مدامم


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن


بارگاهی که شده عرش خدا کَفش‌کَنش
لشکری پای نهادند به روی بدنش

این حسین است که مانده است تنش روی زمین؟!
یا روی خاک، به لب آمده جان حسنش

یک‌ نفر درصدد غارت عمامه‌ی او
یک نفر آمده تاکه ببرد پیرهنش

دورتادورِ حرم دست حرامی‌ها بود
وارد معرکه شد شیر یل صف شکنش

رجز شیر جمل نعره‌ی مستانه‌ی اوست
یاحسن بود که می‌ریخت ز کنج دهنش

آمد و داشت به لب آیه‌ی "فَاخْلَعْ نَعْلَيْك"
گفت سیناست همین سینه‌ی غرق محنش

بی وضو آنکه نبرده است دمی نام عمو
بود با شمر درآن مهلکه روی سخنش

به ادب نافه‌گشایی کن ازآن زلفِ سیاه
*جای دل‌های عزیز است به هم بر مَزَنَش*

ساربانا سر من سهم تو اما عوضش
دست بردار از انگشت و عقیق یمنش

بود آن لحظه دعای لب عطشان عمو
که میان دل خود داشت غم یاسمنش

*یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از دست حسود چمنش*

وای از بال و پرش، رفت به غارت با تیغ
وای از حنجره‌اش، حرمله شد راهزنش

وطن آغوش حسین است، خوشا عبدالله
لاأقل جان نسپرده است به دور از وطنش


*حافظ

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
3
01:40

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


         🌷السلام علیک یا اباعبدالله🌷
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

            🌸اللهم عجل لولیک الفرج🌸
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
01:40
#امام_حسین_مناجات
#محرم

گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین
تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین...

در وقت مرگ، چهرۀ ما دیدنی‌تر است
از اشک‌هایِ شوق ملاقات با حسین

هنگام غسل دادن ما، روضه‌خوان بگو:
عالم فدای بی‌کفن کربلا حسین

با گریه بر غریبی او خاکمان کنید
بر ریگ‌های داغ، تنش شد رها حسین

وقتی به سمت قبر سرازیر می‌شویم
مشکل‌گشای ماست در آن تنگنا حسین

نوکر به اسم و رسم خودش بی‌علاقه است
بر سنگ قبر ما بنویسید: «یا حسین»

در گیر و دار محشر و هول و هراس آن
فریاد استغاثۀ ما یک‌صدا: حسین...

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_مناجات

حیات آب بقا جز غم تو نیست، حسین
نمیرد آن‌که دلش با غم تو زیست، حسین

صفای عمر ابد یافت هر که در غم تو
به قدر یک مژه بر هم زدن گریست، حسین

به روز حشر که محشر کند شفاعت تو
کسی که سایه‌نشین تو نیست، کیست؟ حسین

جهنم است بهشتی که خالی از تو بُوَد
بهشت بی گل رویت بهشت نیست، حسین

تویی که آیت حُرّیت از رخت پیداست
خوشا کسی که چو حر بر تو بنگریست، حسین

گدای راه تو هر کس که گشت آقا شد
که گرد خاک رهت تاج سروری‌ست، حسین

نشسته بر سر راه تو «رستگار» مدام
به دستگیری او لحظه‌ای بایست، حسین

#سیدمحمد_رستگار

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_شهادت

یابن الشبیب ، کاسه ی خون گر دو دیده شد
یعنی هلال ماه محرم دمیده شد

یابن الشبیب ، گریه فقط بر حسین کن
حتی اگر قدت ز مصیبت خمیده شد

یابن الشبیب ، گریه بر او کن که در برش
یک دشت لاله اش همه با خنده چیده شد

یابن الشبیب ، خون ز دو چشمت رود رواست
بر لحظه ای که پیکر اکبر دریده شد

یابن الشبیب ، ذکر حرم شد عمو عمو
وقتی که رنگ چهره ی جدم پریده شد

یابن الشبیب ، عمه ی ما هم ز هوش رفت
وقتی صدای خنده و خنجر شنیده شد

یابن الشبیب ، گریه امانم نمیدهد
تا گویمت چسان سر جدم بریده شد

یابن الشبیب ، بر اثر نعل اسبها
جسمی که سر نداشت به هر سو کشیده شد

یابن الشبیب ، سینه که شد خوب نرم نرم
گهواره شد که اصغرمان آرمیده شد

یابن الشبیب ، تا به ابد یا بُنه ایه ای
ذکر عزای آن تن در خون طپیده شد

#حیدر_توکلی


@raziolhossein
3
01:40
#زهیر_بن_قین
#اصحاب

پیک نورآمده از راه که حاشا نکنی
نکند امرگل فاطمه اجرا نکنی

دعوتت کرده پی یاری دین خون خدا
زود برخیز دگر شاید و اما نکنی

باید آماده شوی بهرسفر،دریادل
قطره ای ، تاکه سفر جانب دریا نکنی

بال پرواز نداری به سوی عالم قدس
بند تردید گراز پای دلت وا نکنی

راه فردوس گشوده ست به روی توحسین
نکند روی به فردوس زدنیا نکنی

باخبرباش زهیرا که ضرر خواهی کرد
تاکه جان را به ره عشق تو سودا نکنی

آن چنان دل زتو برده ست حسین بن علی
که به غیر از رخ او هیچ تماشا نکنی

پشت پابرهمه ی دولت دنیا زده ای
تاکه یک لحظه دگر پشت به مولا نکنی

ازکلامی که تو گفتی به امامت پیداست
جزشهادت زخداوند تمنا نکنی

ای گوارای وجود تو شهادت،نکند
روزمحشرتو نگاهی به سوی ما نکنی

چون «وفایی»نتوان گفت زاصحاب حسین
تاکه روجانب گلزار تولا نکنی


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


اسیر عشقم و غیر از بلا نمی‌خواهم
که در بلای تو جز ابتلا نمی‌خواهم

اگر اجازه دهی خود فدایی‌ات باشم
که زندگانی بعد از تو را نمی‌خواهم

گرفته است صدایت پس از علی اکبر
منم شریک تو یعنی صدا نمی‌خواهم

تو بی پسر بشوی من فقط نگاه کنم؟
غریب ماندی و من آشنا نمی‌خواهم

تمام دار و ندار من  این دوتا پسرند
برای موسم پیری عصا نمی‌خواهم

منی که نذر تو کردم دو نوجوانم را
به جز سلامتی ات از خدا نمی‌خواهم

اگر بناست تو بر خاک بی کفن باشی
برای پیکرشان بوریا نمی‌خواهم

من و تو مادرمان پیشمان کتک خورده
من این بلا به سر این دوتا نمی‌خواهم


#سیدمحمدحسین_حسینی
#زخم_حسینی

@raziolhossein
01:40
#جناب_حبیب
#اصحاب


از جنس حیدر است رجزها که از بر است
با یا علی همیشه دهانش معطر است

در وصف او کتاب فراوان نوشته‌اند
دیگر نوشته‌اند که این مرد، دیگر است

در آسیاب کوفه نکرده‌ست مو سفید
او پیرِ پای منبر اولاد حیدر است

بر دست اگر که نیزه بگیرند، سربلند
در دست اگر که تیغ بگیرند، او سر است

با سنگ و تیر و نیزه و شمشیر آمدند
حق داشتند، جبهه‌‌ی‌شان نابرابر است!

تیغ از غلاف خویش اگر در بیاورد
تنها خودش به منزله‌ی چند لشکر است

با تیغ در غلاف، به میدان قدم گذاشت
گفت آن‌که پای پس کشد از مرد کمتر است

حاشا نفس نفس بزند پیر کارزار!
این‌ها نفس نفس که نه، ذکر مکرر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
دیدند شیر معرکه دیگر کبوتر است...

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
معلوم بود فکر لب خشک اصغر است

وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشست
پیچید بوی سیب... وَ این بیت آخر است

#محمدحسین_ملکیان

@raziolhossein
01:40
#اصحاب


پسر فاطمه تنهاست کجایید اصحاب
خون جگر حضرت زهراست کجایید اصحاب

عهد بستید که تنها نگذارید او را
اوج مظلومی آقاست کجایید اصحاب

با لب تشنه زند ناله که هل من ناصر
پاسخش نیزه اعداست کجایید اصحاب

می گرفت آنکه به دامن سرتان را ، حالا
بر روی دامن صحراست کجایید اصحاب

سرِ پیرهن و عمامه و انگشتر او
وسط معرکه دعواست کجایید اصحاب

یک نفر نیست به دادش برسد در گودال
زینب از شمر کمک خواست کجایید اصحاب

هرچه آقای شما داشت که غارت کردند
نوبت خیمه زنهاست کجایید اصحاب

سختی دیشب و امروز اگرچه بگذشت
سخت تر امشب و فرداست کجایید اصحاب

پسر فاطمه همراه عزیزانش رفت
دختر فاطمه تنهاست کجایید اصحاب

#عبدالحسین

@raziolhossein
01:40
#امام_حسین_مناجات
#اصحاب


وهب مسیح زمانش شد از عنایت تو
چه کیمیای عجیبی است در محبت تو

خدای عزوجل بوده است مشتاقت
کشیده سرمه به چشمان عرش، تربت تو

مرا به دست کسی غیر "جُون" نسپاری
که روزی ام بشود افتخار خدمت تو

خوشا کسی که لُهوف است نامه ی عملش
که صفحه صفحه وجودش شده روایت تو

تمام زندگی ام را به آه خواهم داد
که آه را بکنم خرج در مصیبت تو

شبیه سدره، شده خلق قلب عشاقت
که کنده می‌شود از جا به یاد غربت تو

چگونه وقت ورودت به عرصه ی محشر
سرم به روی تنم باشد از خجالت تو

به زیر چکمه‌ی دشمن تلاش می کردی
مگر که حُر بشود شمر با شفاعت تو

چه باک از اینکه تنت روی خاک عریان ماند
حریر گریه ی زهرا شده است خلعت تو

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
01:40
#اصحاب
#حضرت_حبیب_ابن_مظاهر


تهی ز خواری و خفت ، پر از وقار و فر است
که سرو هیبت جنگل ، هویت شجر است

همیشه سبز ، به یک رنگ و یک عقیده ، در او
چهار فصل پر از خَط و خال بی اثر است

برای او که تهی از تعلق است و هوس
چه غم ز مرگ؟ چه باک از هیاهوی تبر است؟

رها هراینه از ذوق و شوق دیده شدن
رها هراینه از بیمِ طعنه و تشر است

کشیده سر به فلک ، آسمان تراز است او
پریده را چه نیازی دگر به بال و پر است؟

ز خویش ساخته سرنیزه ای و جان بر کف
به شوق یاری حق خود سپاه یک نفره است

هماره سرو سراسر صلابت است و شکوه
کجاست آن که از این اقتدار بی خبر است؟

حبیب را چه بخوانم؟ که سرو را ماند
بسان خار و خسان نیست ، شیوه اش دگر است

حبیب را چه بگویم؟ که نام او گویاست
که او حبیبِ دل عترت پیامبر است

اگرچه پیر ، ولی خرم است و سرزنده
که پای تا به سر از عشق دوست شعله ور است

به انتظار نشستن کجا و مسلک عشق؟
ز شوق ، سر به بیابان گذاشتن هنر است

از آن دیار که کفتارها در آن جمع اند
کسی که بار ببست و گریخت شیر نر است

حبیب پیر طریقت ، حبیب مرشد راه
چُنان که در شب تاریک فتنه ها قمر است

حبیب آمد و دشت بلا شهادت داد
که سن و سال بهانه ست ، صحبت از جگر است

خیال دخت علی را به ورطه راحت کرد
چو عرضه داشت یلان را چه باکی از خطر است؟

در این مسیر چه “عسر” و چه “یسر” فرقی نیست
که من اراده ام از کوه استوار تر است

به هر دری زده ام تا به نینوا برسم
حبیب در پی مرگ است اگر که در به در  است

کدام مرگ؟ نه آن مرگ مبتذل ، نه فنا
کدام مرگ؟ همان که سعادت بشر است

قسم به خون خدا خون پرخروش مرا
به هر زمین دگر ریختند اگر هدر است

به حشر معذرت از مادرت چه سود مرا؟
به هر طریق ، اگر جان به در برم ضرر است

چگونه پشت کنم بر حبیب خیرالانام؟
خدا گواست که خصمش بشر نه ، بلکه شر است

غمت مباد از این قلت و از آن کثرت
عزیز فاطمه را جسم و جان ما سپر است

فتاد از نفس اما ز چشم مولا نه…
که دوست آن طرف معرکه نظاره گر است

فِتاد از نفس اما ز چشم مولا نه…
اگرچه دیده خورشید از آنچه دیده تر است

فتاد از نفس اما به نفس غالب شد
شکست ظاهر قصه ست، باطنش ظفر است

فتاد از نفس ، از بس که زخم خورد ، اما
غم حسین ، از این زخم ها کشنده تر است

به خون محاسن خود را خضاب کرد حبیب
همان خضاب که تا روز حشر جلوه گر است

دگر از او چه بگویم؟ به قول اهل نظر
سر است سرو و سرآمد ، که گفته بی ثمر است؟

#سید_جعفر_حیدری

@raziolhossein
2
01:40
#اولاد_حضرت_زینب

می‌رود دست به دامان برادر زینب
شده هر لحظه به قربان برادر زینب

غم تنها شدن از لحن برادر خوانده
می برد شمع وجودی که برایش مانده

دو گل خرمن جان نذر برادر آورد
تا پذیرد قسم حضرت مادر آورد

گفت بعد از تو وجودم به جهان اینهایند
این دو با عشق فدایی شدنت اینجایند

این دو از کودکی از عشق شما دم بزنند
کوفه را با رجز نام تو بر هم بزنند

عشق را از ادب درس من آموخته اند
عمری از خاطره ی مادرمان سوخته اند

انتقام است فقط در نظر این هر دو
یاد حیدر برسد از جگر این هر دو

حرف آتش بشود مثل حسن می سوزند
برسد خاک روی چادر من می سوزند

غیرتی آخته بر معجر مادر دارند
این دو جنگ آور من ارث ز حیدر دارند

هر دو یک کوچه غم از واژه ی سیلی دارند
اسم کوچه بشود صورت نیلی دارند

بگذار عشق من اینگونه به اثبات رسد
من نباشم که غباری به سر و پات رسد

تکیه بر نیزه غربت بزنی میمیرم
حرفی از این دو امانت بزنی میمیرم

به فدای سر تو حنجره ی این دو پسر
هم به دنبال تو آیند روی نی دو سپر

بپذیر از منِ مادر همه ی هستم را
رد نکن ای پسر فاطمه ام دستم را

#حسن_کردی

@raziolhossein
1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


رسید روضه ی چارم..عقیله حیران است
شب وساطت طفلان و اذن میدان است
میان خیمه ی زینب دوباره طوفان است
رسیده خدمت ارباب و دیده باران است

حسین مانده و زینب..چه قاب و تصویری
عجب سکوت عجیبی…چه حال دلگیری..

گرفته دست برادر که یاورش باشد
فقط نه خواهر او،بلکه مادرش باشد
که مرهمی به روی داغ اکبرش باشد
میان خیمه ی ارباب،حیدرش باشد

عقیله ی علویه،خودِ خودِ مولاست
و آخرین قسمش جان حضرت زهراست

که ای تمام من ای یارِ بهتر از جانم
نگاه کن به نگاهم ببین پریشانم
اگرچه در خورِ شان تو نیست..می دانم
قبول کن کم مارا به ذبح طفلانم

برای غصه ی من چاره ای کن آقاجان
خودت دعای سفر را بخوان بر این طفلان

خیال کن که بمانند پیش خواهر تو
هزار خولی ببینند در برابر تو
هجوم حرمله ها را به سمت دختر تو
به روی نیزه ببینند راس اصغر تو

تو را به گودیِ گودال و زخم بر بدنت
به زیر سم فرس ها و نیزه در دهنت

مرا به بند اسارت میان نا محرم
سر بریده ی تو..گیسوان تو در هم
به نیزه ای سر عباس را که شد مبهم
مرا به بزم شراب و عذاب در هر دم

قسم به جان تو دق می کنند بی تردید
همان دمی که ببینند صورتت پاشید

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت_زینب_دودمه


دختر شیرخدا تیغ دو دم آورده است
یا ابا عبدالله
شیرهای مرتضی را از حرم آورده است
یا ابا عبدالله

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
01:40
#روضه
#حضرت_زهرا
#پیراهن_پیامبر
#گریز
#حضرت_رقیه
#سر_مطهر


از امیرالمومنین علیه‌السلام نقل شده که فرمود:
پیامبر صلی الله علیه وآله را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه به من می‌گفت: آن پیراهن را به من نشان بده.
(وقتی پیراهن را به او نشان دادم و) او پیراهن را بویید از حال رفت.
من وقتی این حالت را دیدم پیراهن را مخفی کردم.


یا امیرالمومنین، در خرابه شام درست است که پیراهن حسینت را برده بودند!!! و دختر نمی‌دید!! اما در عوض سر بابا را برایش آوردند...
کجا بودی که نگذاری چشم نوه عزیزت به رأس بریده پدر بیفتد...

بی بی جان یا زهرا، شما با دیدن پیراهن پدر از حال رفتید و حق داشتید چون دلتنگ پدر بودید و با دیدن پیراهن به یاد او افتادید، پس آیا رقیه‌ات حق نداشت با دیدن سر بابا آن هم با آن حالت!! جان بدهد...

عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: غَسَلْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه وآله فِی قَمِیصِهِ فَکَانَتْ فَاطِمَةُ تَقُولُ أَرِنِی الْقَمِیصَ فَإِذَا شَمَّتْهُ غُشِیَ عَلَیْهَا فَلَمَّا رَأَیْتُ ذَلِکَ غَیَّبْتُهُ.

بحارالانوار ج۴۳ ص۱۵۷


@raziolhossein
😭 3 1
01:40
#اولاد_حضرت_زینب


با ماجرای رنج و غربت آشنا من
دیگر نمی‌خواهم شوم از تو جدا من

هم تشنه‌ای، هم خسته‌ای، هم داغداری
باید که مرگم را بخواهم از خدا من

با توست ای سالار زینب انتخابش
طفلان من قربانی‌ات گردند یا من؟

دارم در این صحرا دو دریا خونِ غیرت
از خونشان بر دست می‌گیرم حنا من

این دو به جای خود، اگر پایش بیفتد
از جنگ با لشگر ندارم هیچ إبا من

من خوب می‌دانم که حساسی به مادر
پس خواهشم را رد نکن نگذار تا من...

... پهلوی تو از "پهلوی مادر" بگویم
این‌گونه حتماً می‌شوم حاجت‌روا من
::
در قتل طفلانم تعلل کرد لشگر
بیرون بیایم تا مگر از خیمه‌ها من

«سر» پای تو دادند و حالا سربلندم
قربانی دیگر اگر خواهی بیا... من

اینجا عزیزم غیر زیبایی ندیدم
لب به شکایت وا نکردم که: چرا من؟

از دیدن شرمندگی‌ات شرم دارم
بیرون نمی‌آیم اگر از خیمه‌ها من

وقتی که می‌آوردی آنها را، لباست_
خاکی شده، قربان این رخت و عبا من

بگذَر از این دو، لحظه‌ای بنشین کنارم
به داغ اکبر گریه کن همراه با من

بالاسر اکبر کسی این را نفهمید
تو بیشتر می‌سوختی آن لحظه یا من...


#یامظلوم

@raziolhossein
2
01:40
#جناب_اسلم_بن_عمرو
#اصحاب

آزاده است، بندۀ آقای عالم است
سلمان خیمه‌گاه حسین است، «اَسلَم» است

چشمش به ماه روی حسین است روشن و
در راه او دل و قدمش، قرص و محکم است

در خیمه‌ها به زخمِ دلِ تنگ کودکان
با شعر و قصه‌گویی و لبخند، مرهم است

وقت نبرد، چشم جهان ماتِ رزم اوست
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

از فرط زخم عاقبت افتاد از نفس
چشم انتظار دوست، در این آخرین دم است

ای روضه‌خوان! کنار تنش گریۀ حسین،
باران رحمت است، مگو اشک ماتم است

صورت به روی صورت خونین او گذاشت
آری در این جهان چه کسی مثل اَسلَم است؟

#سیدمحمدمهدی_شفیعی

@raziolhossein
01:40
#جناب_عابس_بن_شبیب
#اصحاب


هرکه می‌داند بگوید، من نمی‌دانم چه شد
مست بودم مست، پیراهن نمی‌دانم چه شد

من فقط یادم می‌آید گفت: وقت رفتن است
دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی‌دانم چه شد

آنچنان از شوق او سرتابه‌پا رفتن شدم
در شتاب رفتنم توسن نمی‌دانم چه شد

روبه‌روی خود نمی‌دیدم به جز آغوش دوست
در میان دشمنان، دشمن نمی‌دانم چه شد

سنگ‌باران بود و من یکسر رجز بودم، رجز
ناله از من دور شد، شیون نمی‌دانم چه شد

من نمی‌دانم چه می‌گویید، شاید بر تنم
از خجالت آب شد جوشن، نمی‌دانم چه شد

مرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز کرد
ناگهان برخواستم، مردن نمی‌دانم چه شد

پا به پای او سرم بر نیزه شد از اشتیاق
دست و پا گم کرده بودم، تن نمی‌دانم چه شد

ناگهان خاکستری شد روزگار آسمان
در تنور آن چهرۀ روشن نمی‌دانم چه شد

صورت من غرق خون بود و نمی‌دیدم درست
خیزران در دست اهریمن نمی‌دانم چه شد

وصف معراج جنونش کار شاعر نیست، نیست
از خودش باید بپرسی، من نمی‌دانم چه شد


#سیدحمیدرضا_برقعی


@raziolhossein
01:41
#ورود_به_محرم
#رباعی

با اشک غمت خون دل آمیخته شد
بر فرق فلک خاک عزا ریخته شد

این صیحه‌ی فاطمه است یعنی از عرش
پیراهن خونین تو آویخته شد

#سیدمیلادحسنی

@raziolhossein
😭 4
ش
02:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم


چگونه شکر بگویم که زنده ماندم من
به ماه روضه تو خویش را رساندم من 

چگونه شکر بگویم اجل امانم  داد
که باز چشم تر من به بیرقت افتاد

چه قدر شور دلم زد به ماه غم نرسم
به زیرسایه این بیرق و علم نرسم

به شوق این دهه ی شور وماتمت آقا
تمام سال شمردم همه نفس ها را

چگونه شکر بگویم که باز گریانم
شبیه زلف پریشان تو پریشانم

تمام ترس من این بود با دلی حیران
شب رقیه نباشم میان گریه کنان

امان دهید خودم  بین روضه میمیرم
شب ششم جگرم را به دست میگیرم

برای روضه هفتم چه نذرها کردم
که لای لای بخوانم به دور اوگردم

سپرده ام به دو دستم کند گریبان چاک
برای آن همه اکبر که اوفتاده به خاک

میان روضه سقا که جان به لب آید
شبیه دخترکان تو لطمه خواهم زد


به چشم گفته ام از اشک پر کند مشکی
مگر ز شرم نریزد دگر عمو اشکی

شب دهم نفسم را دگر نمی خواهم
برای شام عزایت سحر نمیخواهم

تمام حاجتم این است تا که ظهر دهم
جنازه ام برود روی دوش این مردم

همان زمان که سماوات بر زمین افتاد
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

میان خیل شغالان فتاد چون شیری
یکی به نیزه زد و دیگری به شمشیری


همه زدندو سپس شمر آمد و خنجر
نشست روی ورق های مصحف پرپر

برید سر زتنت با دوازده ضربه
جداشد اخر سرعرش از تن کعبه

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
3
ش
02:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم


بسم رب النور رب العشق رب العالمین
بسم احمد، بسم زهرا و امیرالمؤمنین

بسم رب الجود بسم مجتبی بسم الکریم
بسم ثارالله بسم الله رحمن الرحیم

باز هم فصل بهارِ گریه و آهم رسید
شکر می گویم دوباره ماه دلخواهم رسید

السلام ای بهترین ماه ای محرم السلام
السلام ای بهترین ارباب عالم السلام

از تو ممنونم که از غم راحتم کردی حسین
با تمام روسیاهی دعوتم کردی حسین

تو مسیحای منی و روضه ات دارالشفاست
گریه بر داغ تو بر هر درد بی درمان دواست

قطره ی اشکی سبب شد کور بینا بازگشت
با عصا آمد به سوی روضه با پا بازگشت

هست مدیون تو سر تا پا وجودم یا حسین
بی نگاهت صد کفن پوسانده بودم یا حسین

حرف پیر زیرکی همواره در یاد من است
مثل او این حرف در طوفان فریاد من است

«هر که هستم هر چه هستم بر کسی مربوط نیست»
جود اربابم حسین بن علی مشروط نیست

پیرهن مشکی به تن کردن عبادت کردن است
یا حسینِ ما همان قرآن تلاوت کردن است

واجب عینی است گریه قابل تبدیل نیست
کعبه هم تعطیل باشد روضه ات تعطیل نیست

گر چه دور افتاده ایم از کربلا، هیئت که هست
دست ما کوتاه مانده از حرم، تربت که هست

چادر زهرای اطهر سایبان روضه هاست
بانوی پهلو شکسته میزبان روضه هاست

روضه ای را که به پا کرده در این دنیا خودش
اختیارش نیست دست هیچکس الا خودش

بی اراده غرق ناله بی امان بی اختیار
گریه باید کرد مثل مادران داغدار

گریه های مادرانه یادگار فاطمه است
روضه خواندن کار ماها نیست کار فاطمه است

سوختی درآتش صحرا بُنَیّ سوختم
رفت غارت آن لباسی که برایت دوختم

کاش در گودالِ خون عطشان نبودی لااقل
پیش چشم این و آن عریان نبودی لااقل

#علی_ذوالقدر


@raziolhossein
1
03:00
#امام_حسین_مناجات


من را ابد حسین و مرا از ازل حسین
صَلّوا علی الحسین و سَلامٌ علی‌الحسین

باید هرآنچه هست فقط خرج او کنیم
حی علی الحسین که خیرالعمل حسین

حس میکنم همیشه کنار ضریح او
من را گرفته است میان بغل حسین

مسجد حسینیه و حسینیه مسجد است
جای دعا حسین و بجای غزل حسین

هنگام مرگ ای ملک الموت صبر کن
‌عمری صدا زدیم برای اجل حسین

مثل حسن  حسین  به نوکر رسیده است
بین کریم‌ها شده ضرب‌المثل حسین

تنها تویی که دلخوشیِ ما فقط شدی
ما را نداد هیچ کس اینجا محل حسین

با گریه‌های فاطمه ماهم گریستیم
این ارث فاطمه است که نوحوا علی‌الحسین

#حسن_لطفی


@raziolhossein
2
03:02
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


به نام خدا اول خط حسین
خدای کرم با مروت حسین
اگرچه سرش نیست خلوت حسین..
مرا باز هم کرده دعوت حسین

محرم شده خوش به حال من است!
چراغ حسینیه ها روشن است!

سر صف امامان و پیغمبران..
ته صف به چشمان تر نوکران
شبیه جوان مرده ها مادران..
همه گریه کن در غم سروران

سر سروران کیست غیر از حسین؟!
نبی هم گرفته ست خیر از حسین!

سلام علیک ای مسیحای من
رفیقم! عزیزم! تسلای من
مرا دست تو داده بابای من!
کسی را نیاور حسین جای من!

بزرگی کن از نو شکستم بده
بیا سینی چای دستم بده

خدایا به چشم تر پنج تن..
تب نوکری را نگیری ز من
مرا ثبت کن گریه کن، سینه زن
خودم را سپردم به تو ای حسن!

تو که از دوعالم حسینی تری..
مرا اربعین کربلا میبری؟!

نوشتم حسین و زبان لال شد
غرورم زمین خورد و پامال شد
زمین حسینیه گودال شد
سر کشتن شاه جنجال شد

ازین صحنه جبریل گریان شد
بزرگ بنی هاشمی عریان شده

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
03:03
#امام_حسین_مناجات


مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سوا کرده
برایم آبرودار آبرویی دست و پا کرده

کنیز روضه‌ات می‌خواست من هم نوکرت باشم
دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده

شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضه‌های تو
منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده

صدایت می‌زنم با بغض، مثل «کودکی‌هایم»
که در بازار غربت دست مادر را رها کرده

به تو امّید دارم مثل آن من، آن پسربچه
که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده

دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک
که هر چه داشت را خرج عزادارِ شما کرده

فقیرم؛ آن فقیری که غنی‌تر از سلاطین است
خدا خیرش دهد هر کس مرا اینجا گدا کرده

شبم روز است، با عکسی که از دیوار می‌تابد
خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده

کبوتر نیستم اما فقط یک آرزو دارم
کلاغ قصه‌ی غربت هوای کربلا کرده

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
ش
05:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


ای بهترین رفیق جهان ، حصرت حسین
ای عشق اول ، آخرمان حضرت حسین

حتی برای شمر دلت شور می زند
ای باب رحمت همگان حضرت حسین 

هر کس که گشت دل نگران محرمت
محشر نمی شود نگران حضرت حسین

هر چند بی لیاقتم و قدر ناشناس
در قلب من همیشه بمان حضرت حسین

چیزی نمانده است ، رسد جانمان به لب
ما را به کربلا برسان حضرت حسین

وقتی که آبروی دو عالم فقط تویی
ما را چه کار با دگران ، حضرت حسین

بر عکس هر غمی ، غم دیرین کربلات
شد تازه با مرور زمان ، حضرت حسین

چشمی است ، چشم پاک که از آن به یاد تو
خون ، جای اشک گشته روان حضرت حسین

گریند در مصیبت تو پیر مردها
چون مادری که داده جوان حضرت حسین

کافی نبود آن همه نیزه، چرا دگر
بر تو زدند زخم زبان ، حضرت حسین

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
2
ش
07:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم


در روایات است وقتی ماه ماتم می‌رسد
مادرش زهرا دوباره با قدی خم می‌رسد
از دل افلاک چاووش محرم می‌رسد
آه! دارد‌ نوبت تعویض پرچم می‌رسد

پرچم ماه عزا در عرش این پیراهن است
حضرت زهرا برایش اولین سینه زن است

#عباس_جواهری_رفیع

@raziolhossein
1
ش
15:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


بزم عزای او نه تنها در زمین است
وقف بساط روضه اش؛ عرش برین است

هفت آسمان از غصه مشکی پوش هستند
آوازه ی ماه محرم بیش از این است

مرثیه خوان وقتی رسول الله باشد
سردسته ی گریه کنان روح الامین است

پیراهنش را بر فراز نیزه کردند
ماه محرم آمد و دل ها غمین است

تا ارمنی ها هم سر این سفره هستند
آن بار عامی را که می گفتم همین است

اجر رسالت در رفاقت با حسین است
این دوستی دستور قرآن مبین است

درسایه سار پرچمش آسوده هستیم
این خیمه ها این تکیه ها حصن حصین است

اسباب این وادی شفیع روز حشراند
فرش حسینیه خودش حبل المتین است

هرکس نشسته روی فرش روضه ی او
با حضرت زهرا یقینا همنشین است

سینه زنی ها مورد تحسین زهراست
سینه زن او مستحق آفرین است

باید براتم را شب اول بگیرم
وقتی تمام فکر و ذکرم اربعین است

آغاز راه کربلا غیر از نجف نیست
روزی من دست امیرالمومنین است

ما را برای گریه کردن آفریدند
با اشک در روضه سرشک ما عجین است

ما و جدایی از حسین امری محال است
این حرف ؛ حرف  اولین و آخرین است

اصرار دارد دستگیر شمر باشد
باب نجات خلق عالم اینچنین است

دردی که دارد می کشد از نیزه ها نیست
دردی که در گودال دارد درد دین است

مثل سرش ؛ انگشترش را هم بدزدند
تنها نه خولی ساربان هم در کمین است


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
8
27 June 2025
ش
02:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم


اگر چه غصه به دل داشت، رنج دیده نبود
دو چشم غرقۀ اشکش به خون تپیده نبود

تو را که تشنه لب انداختند از سر بام
کسی به فکر دل دخترت حمیده نبود

اگر چه سایۀ مهر تو از سرش کم شد
به ماه خیمه قسم، انزوا گزیده نبود

حسین بر سر او دست می‌کشید آرام
حسین بود کنارش، بلا کشیده نبود

اگر چه بار فراق تو روی دوشش بود
ولی شبیه رقیه قدش خمیده نبود

اگر چه با غم از دست دادنت سر کرد
ولی مقابل او یک سر بریده نبود


#مسعود_یوسف_پور


@raziolhossein1
02:16
#حضرت_مسلم
#رباعی


در کوفه نمانده است دیگر مردی
ای‌کاش زن و بچه نمی‌آوردی

من با سرم آمدم دم دروازه
تا بلکه مرا ببینی و برگردی

#علی_سلیمیان

@raziolhossein
1
02:18
#حضرت_مسلم

کردم وصیت بعد خود با دیده‌بان‌ها
دیدید اگر از دور رد کاروان‌ها

پیکی... سفیری یا نسیمی یا کبوتر
با او بگویید از من و زخم زبان‌ها

یا نیزه یا تیغ است یا خورجین و خنجر
اینجا عوض شد کاسبی‌های دکانها

آقا از این شرمنده کاری بر نیامد
جایم حلالیت بگیر از قد کمان‌ها

دلواپسم دلشوره‌ام دلتنگ و دلخون
از حرمله  از این کمان  آن ریسمان‌ها

از دختران از خواهرانت از رُبابت
از خیزران‌ها خیزران‌ها خیزران‌ها

فگر گلوی تُردِ  اصغر باش سخت است
این تیرها رد می‌شوند از استخوان‌ها

دندان من بشکست فهمیدم که اینجا
با چکمه می‌آیند بر روی دهان‌ها

#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:20
#حضرت_مسلم


وقت عشاء شد هیچکس دور و برش نیست
با او کسی جز سایه‌ی پشت سرش نیست

یک یک در هرخانه و همسایه هم رفت
خاموش شد تا روشنایی  سایه هم رفت

هرکس که در وا کرد، سردی کرد با او
در قحطِ مردان، طوعه مردی کرد با او

تنها که ماند از شانه‌هایش بال کندند
در کوچه‌های کوفه هم گودال کندند

کم‌کم زِ پا از ضربه‌های تیر اُفتاد
این مرد با نامردی آخر گیر افتاد

وقت وصیت‌ها چه بی‌جان بود این مرد
نامردها در کوفه مهمان بود این مرد

بر خاک من تربت بخواهید از حسینم
جایم حلالیت بخواهید از حسینم

از من گذشت اما به مهمان‌ها نخندید
وقتی زمین اُفتاد دندان‌ها نخندید

از من گذشت  اما رها کن نیمه‌جان را
از پا مکش بر خاکِ کوچه میهمان را

از من گذشت اما به آواره بگریید
جای تبسم پای  قناره بگریید


#حسن_لطفی

@raziolhossein
02:22
#حضرت_مسلم


چشم من از غم چشم تر تو می‌گوید
دلم از غربت نا باور تو می‌گوید

لب خشکیده‌ی من پاره شده اما باز
دارد از تشنگی حنجر تو می‌گوید

کوفه و بد دلی و کینه و چشم شورش
از قد و قامت آب آور تو می‌گوید

ازدحام سر هر کوچه و بازار به من
از تماشا شدن دختر تو می‌گوید

حرمله تیر سه شعبه روی دستش دارد
از گلوی علیِ اصغر تو می‌گوید

چه بگویم که سم اسب به گوش نیزه
از بهم ریختن پیکر تو می‌گوید

سر من بر سر دروازه شهر کوفه
خیر مقدم به تو و خواهر تو می‌گوید

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
02:25
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 138.4 KB
02:26
#ورود_به_کربلا
#ورودیه

رسید قافله در کربلا و ثارالله
به ماه طایفه‌اش رو نمود: بسم الله

بزن به خاک علَم را که کربلا اینجاست
بگو به خواهرمان که قرار ما اینجاست

نگاه کن به حرم...با تو عالمی دارند
تو پیششان که بمانی، مگر غمی دارند؟

رقیه پیش تو دلخوش‌ترینِ دوران است
به روی دوش تو بر مَسند سلیمان است

علَم به دست تو تا هست، ساقی لشکر
سکینه را چه خیالی زِ غارت معجر؟

رُباب خیره به دریا و حال شیدایی
تمام دشت شده مات صوت لالایی

بِنَفسی‌اَنت عزیزم..تو تکیه‌گاه منی
به روزِ بی کسی‌ام  ملجاء و پناه منی

ته مسیر همینجا و این بیابان است
و ظهر روز دهم روز عید قربان است

علیِ اکبر من روی خاک می‌اُفتد
به برگ‌های تنش جای چاک می‌اُفتد

امانت حسنم می‌شود چو گُل پرپر
دوباره زنده شود روضه‌ی در و مادر

گلوی طفل مرا، تیر می‌شود همدم
چگونه بعدِ علی تا به خیمه برگردم؟

کنار علقمه خون می‌شود به پا عباس
و دست‌های تو از تَن شود جدا عباس

تو بر زمین که فتادی، حرم به هم ریزد
کنار پیکر تو مادرم به هم ریزد

به حال و روز من و تو بلند می‌خندند
به روی تک تک اعضات شرط می‌بندند

تو نیستی که ببینی چقدر بدحالم
تو نیستی که ببینی اسیر گودالم

برای ذبح سرم استخاره می‌گیرند
و جان محتضرم، چند باره می‌گیرند

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
3 👍 1
02:27
#ورود_به_کربلا
#ورودیه


من به پای دوست دراین سرزمین سرمیدهم
درره یار آن چه دارم خشک یا تر می دهم

همره من سالخوردوشیرخوارست وجوان 
پاکبازم در وفا هستی سراسر می دهم

من طَلایه دارم و از بهر اِحیای قیام 
پرچم تبلیغ را تحویل خواهر می دهم

گرکه رنگین شدرُخم باخون سرازسنگها 
درعوض برچهرهءدین رنگ دیگر می دهم

گر تنم را دست باطل پاره پاره کرد باز 
بانگ حق را از سر نی با سرم سر می دهم

گر ز مهمان و پذیرایی کسی گیرد خبر 
من پیام خویش بر دختر زحنجر می دهم


#علی_انسانی

@raziolhossein
02:28
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


بنا داری که اینجا خیمه ای بر پا کنی آقا؟‌
دو چشم بی قرارم را ز غم دریا کنی آقا؟
خودت را و مرا آواره ی صحرا کنی آقا؟
خودت را راهی نیزه…قد من تا کنی آقا؟
-
بیا تا فرصتی باقیست از این راه برگردیم
دلم دلشوره ای دارد..بیا ای ماه برگردیم
-
خودت هم خوب میدانی که جانم بسته بر جانت
دلم را می برد یک خنده ات یک برق چشمانت
ولی حالا شده زینب دل آشوب و پریشانت
برادرجان مرا دریاب…ای دستم به دامانت
-
ببین حال مرا…جان خودت بدجور می ترسم
من از کوفه و از آن مردم مغرور می ترسم
-
الهی تا قیامت سایه ات روی سرم باشد
اباالفضلم بماند قوت بال و پرم باشد
پناه خواهرش باشد..حریم معجرم باشد
امید آخرم باشد…کنار این حرم باشد
-
دلم گرم است تا وقتی علمدار حرم با ماست
دل آرام من و این کاروان و کل دخترهاست
-

جوانت را ببین..حیف است واللهِ علی اکبر
که چشمی شور افتد بر رخ ماه علی اکبر
تو که طاقت نداری بشنوی آه علی اکبر
چگونه تاب می آرید..جراحه…علی اکبر
-
گل باغ بهار تو به روی خاک می افتد
علیِ اکبر ما با تنی صد چاک می افتد
-

خودت راهی میدان میشوی و من به دنبالت
مهیا گشته یک لشکر کند آقا لگد مالت
تو تنهایی و حال من بد است از حال بد حالت
خدا مرگم دهد هرگز نبینم عصر گودالت
-
به سوی تو ذبیح الله با سر میدوم حتما
سنان و حرمله با تو…حجاب دختران با من
-
اسارت میروم..باشد..ولی باور نخواهم داد
بمیرم هم خیالی نیست اما پر نخواهم داد
سر مویی ز شان حضرت حیدر نخواهم داد
به دست این حرامی ها که من معجر نخواهم داد
-
شهادت یا اسارت هردو آغاز است پایان نیست
بجنگم با سنان؟هرگز!سنان که جز و مردان نیست

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
2
02:29
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


این قافله را راحله جز عشق و وفا نیست
در سینهٔ آیینه، جز آیین صفا نیست
جز در بَرِ یکتا قدِ این فرقه دو تا نیست
حتّی جرس قافله، غافل ز خدا نیست

رکن و حَجَر و حِجر، ز هجر ست پریشان
زمزم ز دو چشم آب بریزد پیِ ایشان

اینان که روانند، همه روح و روانند
این سلسله هر یک‌تنشان جان جهانند
این طایفه از طفل و جوان، پیر زمانند
این قافله شب تا به سحر، نافله‌خوانند

بازار جهان این همه سرمایه ندارد
گلزار جِنان این قَدر آرایه ندارد

این قافله جز عشق، ره‌آورد ندارد
عشقی که به جز سوز و غم و درد ندارد
یک آینه، بر چهرهٔ خود گَرد ندارد
جز شیرزن و غیر جوانمرد ندارد

مُحرِم شده از کعبهٔ گِل، راه فتادند
از گِل به سوی کعبهٔ دل، روی نهادند

اینان همه از خانهٔ خود، دربدرانند
بر باغ دل فاطمه، یکسر ثمرانند
اینان پسر عشق و، محبّت پدرانند
با شور حسینی به نوا، جامه‌درانند

دین را به فداکاری این طایفه، دِیْن ست
وین قافله را قافله‌سالار، حسین ست

این قافله را بانگ جرس، گریه و ناله‌ست
این قافله نی، باغ گُل و سوسن و لاله‌ست
از نور، به گِرد رُخشان حلقهٔ هاله‌ست
در محمل خود، حاجیه بانوی سه‌ساله‌ست

با سورهٔ عشق آمده، هفتاد و دو آیه
چون ماه و ستاره پی هم، سایه به سایه

این طفل، به غیر از دُرِ دُردانه نبوده‌ست
دردانهٔ من، با موی بی‌شانه نبوده‌ست
جایش به جز ازدامن و بر شانه نبوده‌ست
گنج ست، ولی گوشهٔ ویرانه‌ نبوده‌ست

این دختر من، نازترین دختر دنیاست
دختر نه، که در مِهر و وفا، مادر باباست

ای کعبه ببین، غرق صفا مُحرِمشان را
ای کوفه چه کردی بدنِ مُسلمشان را؟
ای ماه ببین ماه بنی‌هاشمشان را
ای سَرو ببین سروِ قدِ قاسمشان را

ای صبح کجا آمده صادق‌تر از اینان؟
ای عشق بگو نامده عاشق‌تر از اینان

چاووش عزا همره من روح الامین ست
ای خصم اگر تیر و کمانت به کمین ست
در دستت اگر کعب نی و نیزهٔ کین ست
سردار سپاهم پسر اُمّ بنین ست

آورده‌ام از جان شما تاب بگیرد
چشمی که ز چشمان شما، خواب بگیرد

ای قوم هوس!عشق،هواخواه حسین ست
سرهای سران، خاک به درگاه حسین ست
خورشید فلک، مشتری ماه حسین ست
ای روبَهیان، شیر به همراه حسین ست

آن فضل که درقافله‌ام نیست،کدام ست؟
عبّاس، ترازوی مرا سنگ تمام ست

ای روشنی چشم و، چراغ دل زینب
کشتی نجات همه و ساحل زینب
وی ماه رخت روشنی محفل زینب
دوری مکن از دیده و از محمل زینب

دارد سفر ما سفر دیگری از پی
من روی شتر راه کنم طی، تو سر نی


#علی_انسانی

@raziolhossein
1
02:31
#ورود_به_کربلا
#ورودیه


سالیانیست نشستیم کنار گذرش..
تا بیوفتد به سر ما کمی از خاک درش

پدرم باد به قربان همان بانویی..
که به اون نائبه الفاطمه گفته پدرش

چه خدایی که چنین زینب کبرایی ساخت
بگو احسنت بر آن خالق بر این هنرش

برو موسی جلوی خیمه زینب بنشین
صدو ده میوه ی توحید بگیر از شجرش

روح‌ او‌ روح حسین است دوتا نیست یکی ست
گره خورده به حسین امر قضا و قدرش

شاه‌بانوی عرب رو به بیابان کرده
کربلا ریخت به هم از جلوات خبرش

علی اکبر طرفی ساقی لشکر طرفی
طیب الله به شمس و قمر دور و برش

باد از محمل او رد نشده بی اذنش
نور خوشید نیوفتاده به این سو نظرش

شمر اصلا عددی نیست حریفش باشد
همه را خار کند آتش خشم جگرش

دختر فاطمه انگار خودش فاطمه است
ذره ای ترس ندارد ز بلا و خطرش

پوشیه بسته به‌ صورت چه حجابی دارد
سایه ای نیست به جز سایه ی آقا به سرش

عاشق از هرچه به جز حضرت معشوق جداست
او نگاهش به حسین است نه حتی پسرش

چند روز دگر این آینه ی پوشیده
زخمی کینه ی کوفه ست همه بال و پرش

این سوی دشت زنی سیلی محکم بخورد
لشکر کوفه بخندند به سوی دگرش

زیورش را وسط شعله به غارت ببرند
وسط غائله با روسری شعله ورش..

یک نفر میزند اورا دوسه جا با شلاق
یک نفر میزند اورا دوسه جا با سپرش

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
3
02:42
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


(باز این چه شورش است و چه ماتم شروع شد
آقا بیا که ماه محرم شروع شد)

لطف دعای توست اگر دم گرفته ایم
قد قامت الحسین در عالم شروع شد

ما آمدیم در به در جدتان شویم
باز اعتکاف ده شبه ی غم شروع شد

ما از نبودنت به خدا شکوه می کنیم
اصلا نبود توست که ماتم شروع شد

آقا بیا که گریه ی تو شور می دهد
وقتی زمان بارش چشمم شروع شد

ما گریه می کنیم تو تطهیرمان کنی
با گریه بود، توبه ی آدم شروع شد

قدری بیا ورق بزن آقا لهوف را
آتش بزن دل همه را، غم شروع شد

این گریه های روز و شبت ای عزیز من
با روضه های "ابن مقرم" شروع شد

روضه بخوان که قصه ی بیچارگی ما
با روضه های بردن خاتم شروع شد ...

بی اختیار از غم او  آه می کشیم
وقتی که غارت تن درهم شروع شد

زینب رسید و گفت حصیری بیاورید
تشییع این جنازه ی مبهم شروع شد ...

این روضه ها مقدمه ی داغ کربلاست
زینب تمام زندگی اش زیر نیزه هاست

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
02:52
#ورود_به_محرم


باز، ای مه محرّم! پرشور سر زدی
واندر دلم شراره ز عاشور بر زدی

سختا! که روی تو مگر از سنگ کرده‌اند؟
کاینک دوباره حلقهٔ ماتم به در زدی

بازآمدیّ و بر دل مجروح من چو پار
از غصّه نیشتر زدیّ و بیش‌تر زدی

تو آن نه‌ای مگر که به شر تاختی ز خیر،
وآن‌گاه ره به زادهٔ خیرُ البشر زدی؟

تو آن نه‌ای مگر که به‌جای کفی ز آب،
پیکان به حلق اصغر خونین‌جگر زدی؟

آن سر که چرخ روی به پایش همی‌نهاد
بر نوک نی نموده، به هر رهگذر زدی

دستی که آستین ورا بوسه داد چرخ
در قطع آن تو دامن کین بر کمر زدی

با مُنقِذ بن مُرّة شدی یار، پس ز مکر
نزد پدر عمود به فرق پسر زدی

تو خود همان مهی که به پیشانی حسین
با سنگ جور نقشهٔ شقّ القمر زدی

تو خود همان مهی که به میل تنی شریر
در خمیه‌گاه آل پیمبر شرر زدی

بر پیکر امام امم با زبان تیغ
زخمی دهان نبسته، که زخمی دگر زدی!

شاهی که خاک مقدم او روحِ کیمیاست
بر نیزهٔ سنان سرش از بهر زر زدی

از کام خشک و چشم تر عترت رسول
تا حشر شعله در دل هر خشک و تر زدی

از روبهانِ چند برانگیختی سپه
وآن‌گه به حیله پنجه‌ای با شیر نر زدی

از دادگر نگشته به شرم و سکینه را
سیلی به رخ ز مردم بیدادگر زدی

زینب که در سیَر ز علی بود یادگار
او را به تازیانهٔ هر بَدسیَر زدی

هر دم ز توست دیدهٔ «جیحون» گهرنثار
تا با چه زَهره بر شه والاگهر زدی


تاج الشعراء میرزا محمد نواب
#جیحون_یزدی

@raziolhossein
2
02:54
#امام_حسین_مناجات


به نام نامی او احترام بگذارید
پس از "حسین" ؛ " علیه السلام " بگذارید

به غیر اسم "علی " روی نسل خود نگذاشت
به روی نسل خود اینگونه نام بگذارید

ز پا نشست ؛ نمازی مگر به پا دارد
زمان برای قعود و قیام بگذارید

عمود خورده و فرق سرش دو تا شده است
که فرق بین حلال و حرام بگذارید

اگر خدای نکرده دچار درد شدید
کمی ز تربت او بین کام بگذارید

شبیه سنت اجدادمان محرم را
نشانه ی علمی روی بام بگذارید

برای اینکه سلامی به محضرش بدهید
به سینه دست ادب صبح و شام بگذارید

بدون روضه ی گودال خاک تان نکنند
برای ذریه ی خود پیام بگذارید

لباس مشکی مان را میان خانه قبر
فقط به نیت حسن ختام بگذارید

چنانچه کم بگذارید خود ضرر کردید
قدم به مجلس روضه مدام بگذارید

شبیه ضجه زدن های مادرش هرشب
برای مرثیه سنگ تمام بگذارید

به کهنه پیرهنش کوفیان طمع نکنید
کمی لباس برای امام بگذارید

گرسنه بود که شد ذبح ؛ لااقل دیگر
برای طفل یتیمش طعام بگذارید


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
6
ش
03:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_کربلا


منا کجاست همینجاست آرزوی همه
زمین کرببلا اوج جستجوی همه

همیشه نقل محافل دلیل وصل و فراق
که داغ بوده از او فصل گفتگوی همه

همیشه میل به دیدار این دیار کند
دل اسیر فراق و بهانه جوی همه

گذاشت سر به قدمهای یار و اوج گرفت
چه شد که خاک چنین گشت آبروی همه

درون خانه ی هر شیعه مهر تربت هست
همیشه هست از این کو ردی به کوی همه

چگونه خاک شراب طهور می‌گردد
که از غبار°ش□ لبالب بود سبوی همه

تیممی که بر این خاک می‌کند شیعه
هزار مرتبه اولاست بر وضوی همه

حسین کشتی امن است و تربت پاکش
دویده است چنان منجیان به سوی همه

رسیده ماه عزا پس غبار ماتم کو؟
بپاش گردی از این خاک را به روی همه

امان ز ساعت آخر که پادشاه شهید
گذاشت گونه بر این خاک رو به روی همه

از آن زمان که لب تشنه اش به خاک رسید
ربوده لذت آب خوش از گلوی همه

کشید پا ز رکاب و به روی خاک گذاشت
چه غصه ها که به دلهای چاک چاک گذاشت


کشید آه جگر سوز و رو به صحرا کرد
در آن میانه یکی قتلگاه پیدا کرد

به قوم گفت که بار خیام بگشایید
سُرادِق حرم از احترام بگشایید

درآفتاب مبادا رباب مانده شود
گلاب از سر و روی گلش چکانده شود

به مهر گفتم از احسان ، در آسمان باشد
به ابر نیز سپردم که سایه بان باشد

علی الخصوص صدا زد علی اکبر را
سپرد دست برادر سه ساله خواهر را

بگیر در بغلت آنچنان که جان پسرم
مباد اینکه بترسد رقیه جان پسرم

قرار داد دل بی قرار زینب را
سپرد دست اباالفضل بار زینب را

از آنکه قلب برادر به خواهرش وصل است
عمود خیمه اش از قامت اباالفضل است

عنان مرکب و دستش به دست محرم بود
کمر به خدمتش از یک قبیله محکم بود

پر از وقار و جلالت پیاده شد زینب
به احترام و به عزت پیاده شد زینب

ندید دیده ی فردی که سایه اش چون است
دریغ و درد که دل از مصیبتش خون است

گذشت نُه شب و روز و فراق حاصل شد
جفای کوفه و شام سیاه کامل شد

چه نسبت است به نور سپیده دم شب را
سنان و شمر چرا می‌برند زینب را؟؟؟

روان به کوفه و شام است روی نی سر شاه
سوار ناقه بی محمل است خواهر شاه

چه شد که ناقه عریان سوار شد زینب
اسیر شد به چه دردی دچار شد زینب

برادران غیوری که در برش بودند
ز روی نیزه نگهبان معجرش بودند




□حرف (را) در کلمه (غبار°ش) ساکن است
در واقع (غبارَش) هست به ضرورت وزن و حفظ ضمیر در دستور زبان فارسی حرف (را) ساکن شده است البته در شیوه سخن قدما اینگونه سرایش فراوان مشاهده می‌شود.


#محمد_علی_بقایی

@raziolhossein
1
03:36
#امام_حسین_مناجات
#ورود_به_محرم


سلام ماه محرم، سلام ماه حسین
سلام پرچم مشکیِ خیمه گاه حسین

هزار شکر نمردیم و فرصتی داریم
برای عرض ارادت به پیشگاه حسین

تمام عزت عالم میان روضه ی اوست
چه عزتی است که هستیم در پناه حسین

نوشته فاطمه نام تمامی ما را
به لطف آمدنِ روضه، در سپاه حسین

تمام سال اگر رفته ام به بیراهه
شدم به برکت این ماه، سر به راه حسین

جواز نوکری ام برترین مدال من است
جواز نوکری ام داده یک نگاه حسین

شبیه کل رسل اذن گریه داده به من
چه منتی است بر این عبد روسیاه حسین

شفاست تربت پاک و مقدس قبرش
رواست ذکر دعا تحت بارگاه حسین

دوباره بوی لباسی که غرق در خون است
رسانده است دلم را به قتلگاه حسین

چنان زدند به نیزه به پهلوی حضرت
رسید از ته مقتل صدای آه حسین

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
03:37
#ورود_به_محرم
#رباعی

در غُصه و غم، پناه دادی ما را
در ظلمتِ شب، پگاه دادی ما را

در مجلس روضه‌ یا اباعبدالله...
ممنونم از اینکه راه دادی ما را

#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
03:38
#امام_حسین_مناجات


دل جز به یاد روی تو خرّم نمی شود
دیده به غیر نام تو پُر نَم نمی شود

چشمان تر ز آتش دوزخ دهد امان
گریه کن ات ز اهل جهنم‌ نمی شود

راه سلوک تا به لقای جمال حق
جز از مسیر روضه فراهم نمی شود

ما را بهشت مجلس روضه است والسلام
طوبی شبیه سایه پرچم‌ نمی شود

بر ما که عاشقیم و اسیر غم تواییم
ماهی شبیه ماه محرم نمی شود

درمان دردهای دل ماست روضه ات
ما را به غیر اشک تو مرهم نمی شود

نام تو برد، توبه آدم قبول شد
آدم بدون لطف تو آدم نمی شود

یک عمر هم اگر‌ که بگوییم "یاحسین"
یک ذره از حلاوت آن کم نمی شود

زینب رسید و گفت کجایی حسین من؟!
جسم کسی که اینهمه درهم نمی شود

با نیزه ها مگر بدنت را چه کرده اند
هر کار میکنم که منظم نمی شود

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
03:39
#ورود_به_محرم
#رباعی

جبریل برای روضه ات دربان شد
در مجلس روضه،روضه خوان باران شد

از عرش به اذن حضرت صدیقه
پیراهن خونین تو آویزان شد

#امیر_فرخنده


@raziolhossein
😭 2 1
03:41
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


بیابان با وجود تو برای ما بیابان نیست
کسی که با تو می آید سفر دیگر پریشان نیست
کنارِ تو کسی دلواپسِ خار مغیلان نیست
بیابان گَردمان کردی، ولی زینب پشیمان نیست

اگر در به درِ کوه و بیابانم کنی عشقست
اگر زخمیِ صد خارِ مغیلانم کنی عشق است
پریشانم کنی عشق است،حیرانم کنی عشق است
اگر دنبال معشوق است دل،دنبالِ سامان نیست

بپرسی جای جای کربلا را شرح خواهم داد
بپرسی مو به موی ماجرا را شرح خواهم داد
مسیر کوفه تا شامِ بلا را شرح خواهم داد
هر آنچه از تو پنهان نیست،از من نیز پنهان نیست

برادر جان تو ثارالله، ثارالله دیگر من
حسینِ قبلِ خنجر تو،حسینِ بعدِ خنجر من
تجلی میکنم در تو،تجلی میکنی در من
شهادت یا اسارت هر دو آغاز است،پایان نیست

بنه پا بر زمین،این خاک ها مشتاقُ لبریزند
تمام دختران یک یک مُژه بر پات میریزند
نباید هم به مهمان داریت این قوم برخیزند
چرا که خلق میدانند صاحبِ خانه مهمان نیست

میانِ کاروانِ تو ندیدم غیر زیبایی
جوانان رشید و نونهالانِ تماشایی
به همره بارِ گل اورده ام آن هم چه گل هایی
غلط گفته هرآنکه گفته که این صحرا گلستان نیست

نقاب افکن مرا با مظهر حق رو به رو گردان
به همراهت مرا ای یار زینب کو به کو گردان
همان گونه که مردی از شهادت نیست رو گردان
به پای تو زنی هم از اسارت روی گردان نیست

محال است از میانِ خیمه آهِ سرد برخیزد
ز کوهِ صبرِ من حتی نشان درد برخیزد
اگر زن شیر زن باشد،به جنگ مرد برخیزد
بجنگم با سنان؟ هرگز سنان که جزوِ مردان نیست

به زیر سایبانِ قد و بالای تو می خوابيم
من و این کاروان از چشمه ي فیض تو سیرابیم
نه اینکه دست ما دور است از آب و پیِ آبیم
فراتِ بی لیاقت لایقِ لبهای طفلان نیست

چه خوشبخت ست طفلی که به حلقومش نگات اُفتد
چه خوشبخت ست آنكس كه روی نعشش عبات اُفتد
یکی با لب، یکی با دل، یکی با سر به پات اُفتد
دلِ سلطانِ عالم را بدست آوردن آسان نیست

به طفلانِ تو گریه بر پدر کردن نمی آید
به زینب معجرِ پاره به سر کردن نمی آید
برادر جان به ما اصلاً سفر کردن نمی آید
کسی در خیمه های ما به جز شش ماه خندان نیست

صدا زد:آی مَردم! این شهید ما مسلمان است
بزرگِ خاندانم را نمی بینید عریان است
جوابِ قاریِ قرآنِ زینب بوسه باران است
جوابِ قاریِ قرآنِ زینب سنگ باران نیست

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
6
03:42
#امام_حسین_مناجات


سلام من به محرم به نینوای حسین
به ماه ناله و اندوه در عزای حسین

سلام من به حسینیه ، روضه و منبر
سلام من به علم های خیمه های حسین

سلام من به کسانی که بسته اند از عشق
کمر به خدمت بی ادعا برای حسین

سلام من به شهیدان روز عاشورا
که تشنه کام ، سپردند جان به پای حسین

ببین ز اکبر و اصغر به موج خون پرپر 
چقدر ذبح عظیم است در منای حسین

هلال ماتم و اندوه از افق سر زد
رسید قافلۀ غم به کربلای حسین

نوای غربت (هل من معین) شما را خواند
بگوش جان شنوید عاشقان صدای حسین

وَ قبره - به یقین - فی قلوب مَن والاه
خوشا مجال دلی که شد آشنای حسین

(کمیل) ، شال عزا را ببند و زمزمه کن
که هست اجر عزادار ، با خدای حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
4
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


به دل بد راه نمیدم باشه داداش
نمی ترسم که قدم تا شه داداش
ولی می ترسم از اینکه ببینم
سر انگشترت دعوا شه داداش

جهان رو به هلاکت می رسونن
به ابلیس هی ارادت می رسونن
اینا که قدر جو ایمان ندارن
واسه گندم به قتلت می رسونن

جای دل توی سینه سنگ دارن
هزاران نقشه و نیرنگ دارن
میشه از تو نگاه حرمله خوند
اینا با اصغرت هم جنگ دارن

الهی جون من نذر بر و روت
صراط مستقیمه قوس ابروت
می ترسم جای اطفال تو آخر
بشینه نیزه ی دشمن به پهلوت

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
2
ش
11:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Video file
Not included, change data exporting settings to download.
00:17, 9.7 MB
🏴آجرک الله یا مولانا یا امیرالمومنین🏴


@raziolhossein
2 😢 1
ش
18:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورودیه #عامیانه
#ورود_به_کربلا


چه بلایی قراره سرم بیاد؟
نمیخوام اشک برادرم بیاد!
چرا باید وسط خیمه زدن
صدای ناله مادرم بیاد؟

نگا کن بچه ها ترسیدن حسین
همشون تو شک و تردیدن حسین
اینا از برگ گلم لطیف ترن
تا حالا رو خاک نخوابیدن حسین

هنوزم دیر نشده بیا بریم
هر جایی به غیر کربلا بریم
با تو از اینجا بریم درست تره؟
یا با نامحرما از اینجا بریم

خودتم میدونی پا به پات میام
مثه سایه دنبال عبات میام
مگه زینب میتونه رهات کنه؟
قتلگاهم که بری باهات میام

حاضرم سرم بره سر تو نه
پیکرم کبود شه پیکر تو نه
مگه ترسی دارم از تازیونه
بزنن ولی برابر تو نه

خاک اینجا بوی خون میده حسین
آخر کارو نشون میده حسین
نمیخوام تو باشی اون کشته ای که
زیر سم اسبا جون میده حسین

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
19:00
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


یالَلعجب چه حال عجیبی است حال من
اینجا کجاست؟ دلهره دارد سؤال من

گفتند کربلا و دلم ریخت بی هوا
حس می کنم تمام شد آخر مجال من

این ها که نخل نیست، همه تیغ و نیزه است
دیدی چه بود عاقبتش، این خیال من

هجده هزار نامه چه شد، وعده ها چه شد؟
پس حق بده اگر شده آشفته حال من

این بوی سیب چیست که پیچیده در نسیم؟
این ماجرا چه بود، شده سهم فال من

عباس و قاسم و علی اکبر رسیده اند
دور و برم که حفظ بماند جلال من

پنجاه و شش بهار، بهارِ دلم شدی
ای دلربای روز و شب و ماه و سال من

خیره شدی به گودی گودال از چه رو؟!
رحمی کن ای حسین به اشک زلال من

حتی کفن برای تنت نیست در حرم
وای از غم تو، دلبرِ نیکو خصال من

قد هلال من به تنت سایه می شود
وقتی سرت شود نوک نیزه، هلال من

سهمم پس از فراق تو، رخت اسیری است
راضی مشو حسین به رنج و ملال من


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
2
28 June 2025
ش
04:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 60.7 KB
04:13
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

هر چند گرسنه ام ز دنیا سیرم
هر چند سه ساله ام ولیکن پیرم

ای زجر ، نده زجر خودت را این قدر
سیلی بزنی یا نزنی می میرم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein1
😭 2 1
04:19
#حضرت_رقیه_شهادت


حال ما حال خرابی ست که خود میدانی
نگرانیم برای تو به هر عنوانی

با زن و بچه گرفتار شدن دشوار است
با زن و بچه گرفتاری و بی سامانی

گفته بودی به همه منتظر ما هستند …
داده بودی به رقیه خبر از مهمانی

چشم بر هم زدنی ، بر سر نیزه زدنت
ای سر از اول بازار تو سرگردانی

شام را خاطره ی طشت پریشان کرده
کربلا را دو سه تصویر تو در عریانی

دختران روی پدر از همه حساس ترند
از چه رو در بغل شمر و سنان میمانی

تو که بی روسری از قبل مرا دیدی که
سر برهنه ام اگر امروز چرا حیرانی ؟

دامن من چه ندارد که ز ما دل کندی ؟
دامن شمر چه دارد که به آن دامانی ؟

من که افتادم ام از دوش عمو آواره ام
من رسیدم ز پر قو به همین ویرانی

جای بازوی تو سنگ است به زیر سر من
سخت شد زندگی ام چند شب پایانی

من ز بی سایه گی ام سوختم و تو ز تنور
چقدر سوخته ای ، ای پدر نورانی

ما عزیزیم ، شریفیم ، بزرگیم چرا
غل و زنجیر تن ماست چُنان زندانی ؟

شب به شب خواب ندارم که تو هم بی خوابی
هر شب از شاخه تو را دیده ام آویزانی

پدر و دختری ما چقدر مثل هم است
من که ابروم شکسته ست و تو هم پیشانی

#علیرضا_وفایی_خیال

@raziolhossein
2
04:24
#حضرت_رقیه_شهادت


نشانت دادم ای لب سوخته، لبهای زخمی را
تو هم پنهان مکن از دخترت، سیمای زخمی را

ترک های لبم، بابا که می گویم به درد آید
فدایت می کنم اما همین نجوای زخمی را

سرم آنقدر،سنگ از این و آن خورده که یادم نیست
کجا گم کردم آخر بار، من بابای زخمی را

مرا هر کس که می بیند دلش می سوزد الا زجر
که طعنه می زند این دختر تنهای زخمی را

تو یادت هست چندین مرتبه از نیزه افتادی
و من بر خاک دیدم آن سر زیبای زخمی را؟

خودم را وعده ی آغوش گرمت داده بودم من
چه خواهی کرد امشب این من و رؤیای زخمی را؟

فدای گیسویت این گیسوان سوخته بابا
فدایت می کنم این جان سر تا پای زخمی را

#حسن_کردی

@raziolhossein
2
04:30
#حضرت_رقیه_شهادت


رسید روضه ی سوم..رقیه جا مانده
صدا رسیده ببین زجر!او کجا مانده؟
خدا بخیر کند…زیر دست و پا مانده
هنوز قسمت غمگین ماجرا مانده…

ز روی ناقه فتاده ز درد لرزیده
گرسنه بوده و بر خاک سرد خوابیده

به روی دامن زهرا،سرِ پر از دردش
به سنگ و خار مغیلان تنِ ورم کردش
خدا عذاب کند زجر و نسل نامردش
لگد به پهلوی او زد…به زور آوردش

رقیه را پی مرکب دوان دوان آورد
به صورتش زد و اورا کشان کشان آورد

کلافه گشته ز درد و ز سوز آبله ها
ز جای کعب نی و زخم و ردّ سلسله ها
دلش گرفته از این انتظار و فاصله ها
از این که مسخره اش می کنند حرمله ها

چقدر بغض فرو خورده در گلو دارد
نگاه خویش فقط بر سر عمو دارد

مخدرات خدا را چکار با اغیار؟
معطلی و نگاه حرام در انظار
کجای قصه این شعر می شود دشوار؟
کنار شمر و سنان می روند در بازار

سر بریده ی ارباب ما پریشان است
برای غربت ناموس خویش گریان است

برای اینکه دوباره به او غضب نکند
و روزگار حرم را به رنگ شب نکند
به ضرب کعب نی و تازیانه تب نکند
خدا کند که ز شمر آب را طلب نکند

برای زخمِ دگر جا نمانده بر بدنش
حرامزاده زده پشتِ دست بر دهنش

به گریه با همه ی شهر شام جنگیده
به روی خاک نمور خرابه خوابیده
تمام راه کتک خورده یا که غم دیده
هزار مرتبه مرده ز بس که ترسیده

برای غصه ی او داد از جگر بزنید
گهی به صورت و گاهی به روی سر بزنید

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
4
04:31
#حضرت_رقیه_شهادت


اگرچه زخم لب داری و من هم خوب می دانم
مرا که در دمِ مرگم به لبخندی بخندانم

به روی نیزه ها که خوب می خواندی به هر شهری
برای من چرا پس ساکتی قاریِ قرآنم؟

کدامین نیزه با حلقوم تو اینگونه تا کرده؟
شبیه عمه ام دلخون ز دست نیزه دارانم

کدامین آتشی گیسوی زیبای تو را برده
همان آتش که من هم مثل تو آزرده از آنم؟

برای زخم چشمت مرهمی جز اشک اینجا نیست
ببخش این دست خالی مرا ای راحت جانم

من از وقتی پریشانْ گیسویت را روی نی دیدم
دگر با شانه ها قهرم، پریشانم پریشانم


#حسن_کردی


@raziolhossein
1
04:42
#حضرت_رقیه_شهادت


ای سرت بر دامن من، پیکرت روی زمین
مانده بود انگشت بی انگشترت روی زمین

روزگارم را ببین، احوال زینب را ببین
دخترت روی زمین و خواهرت روی زمین

من خودم با چشم خود دیدم چه آمد بر سرت
بارها افتاد از نیزه سرت روی زمین

من زمین خوردم دقیقا مثل آن روزی که آه
بی هوا افتاد زهرا مادرت روی زمین

آن چنان سیلی به من زد زجر، چشمم تار شد
نیمه شب افتاد با سر دخترت روی زمین

چادرم را زیر دست و پا لگد کردند، حیف
پاره شد آن یادگار اکبرت روی زمین

این چهل منزل سکینه پا برهنه راه رفت
پا به پای دختر کوچک ترت روی زمین

سنگ بود و ریگ بود و تیغ بود و خار بود
زیر پای دختران لاغرت روی زمین

حرف گهوار و هجوم و غارت و خلخال شد
ناگهان افتاد تا آب آورت روی زمین

سینه ی سنگین و تیغ کند و ضربه های شمر
چه کشیدی لحظه های آخرت روی زمین

#وحید_محمدی

@raziolhossein
2
04:43
#حضرت_رقیه_شهادت


همه جا بوی دود می آید
باد سرخ و کبود می آید
نیزه دارد فرود می آید

گریه زاری نمی کنم هرگز
پدرم گفته زود می آید

کربلا غرق آه شد اما
شاه ما بی سپاه شد اما
خیمه ها بی پناه شد اما

زیر قولش نمی زند آری
پدرم گفته زود می آید

در حرم قحط آب شد ای وای
دل عمه کباب شد ای وای
گل لیلا گلاب شد ای وای

بی قراری نمی کنم وقتی
پدرم گفته زود می آید

لکّه ای روی ماه می ماند
صورت من سیاه می ماند
چشم من سوی راه می ماند

منتظر مانده ام که برگردد
پدرم گفته زود می آید

از یتیمی زیاد می ترسم
با اسیری مباد،می ترسم
از بلندیِ داد می ترسم

میزند سر به من یقین دارم
پدرم گفته زود می آید

#سید_سجاد_حسینی

@raziolhossein
4
ش
12:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1060×801, 107.6 KB
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

من طفلم و همراه سپاهم بردند
همراه مخدرات شاهم بردند

من که سر شانه عمو جایم بود
دیدی چِقَدَر پیاده راهم بردند؟

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
😭 4
12:46
#حضرت_رقیه_شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت.

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
4
ش
15:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


نگو فردا میام . دیره بابایی
رقیه بی تو می میره بابایی
بخوامم بعد تو آروم بگیرم
سنان آروم نمی گیره بابایی

باید هم مثل قبلاً ها نبینه
نگاهی که یه شب بابا نبینه
ندیدیم از سنان چیزی به جز شر
الهی خیر از دنیا نبینه

منی که جز تو بابایی ندارم
به جز آغوش تو جایی ندارم
می دونم خسته ی راهی ، ببخشید
چیزی واسه پذیرایی ندارم

خوشی مون رفت تا بابایی رفتی
نفهمیدم چرا تنهایی رفتی
ندارم طاقت دوری ، از امشب
منم باهات میام هر جایی رفتی

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
2 😭 2
ش
16:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت

به ظاهر در دل ویرانه سر آورده بود آن شب
به واقع قصهء او را به سر آورده بود آن شب

نسیم از گیسوی بابا به سمت دخترش آمد
برای لیلی از مجنون خبر آورده بود آن شب

خبر بسیار سوزان بود از عمق تنوری که
برای دختری بوی پدر آورده بود آن شب

به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
برای شام؛ رویای سحر آورده بود آن شب

چه رویایی؟سراسر خون،چه رویایی؟ لبالب زخم
پدر را قطعه قطعه از سفر آورده بود آن شب

لب و دندان خونی حرف میزد بی صدا با او
خبر از ماجرای تشت زر آورده بود آن شب


اگر چه درد ها را یک به یک در گوش بابا گفت
زمانه بر سر او بیشتر آورده بود آن شب


#عباس_جواهری_رفیع


@raziolhossein
3
29 June 2025
ش
04:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


قصه ی من عجیب می‌گذرد
پر فراز و نشیب می‌گذرد
گاه خیلی بعید از خانه
گاه خیلی قریب می‌گذرد
ماجرای سه ساله ام بین
خاندانی نجیب می‌گذرد
این چهل روز آخرم دارد
بیشتر بی نصیب می‌گذرد
گاهی از بین خیمه ای سوزان
گاه با بوی سیب می‌گذرد
سایه اش هست بر سرم اما
در فراق حبیب می‌گذرد
در گذر از دهات صحرا و...
شهرهای غریب می‌گذرد
از دل خواب های زخمی من
شاه شیب الخضیب می‌گذرد

آخرین فصل ماجرای من است
این شب تیره روشنای من است
شاهزاده منم عزیزه منم
دل بیغوله ها چه جای من است؟؟؟
هر چه هست این خرابه ی ویران
گرچه خاکی است سر سرای من است
چشم تار و رخ کبود از من
این گرفته صدا صدای من است
این سری که شده است دست به دست
دیگر امشب فقط برای من است
از نگاهش شناختم او را
این سر دَرهم آشنای من است
خوابم اصلا نبرده چند شب است
نعره ی شمر لای لای من است
ردّ زنجیر و زخم های طناب
جای خلخال زر به پای من است

گله مندم که دیر آمده ای
من گرسنه...تو سیر آمده ای؟
این همه زخم را کجا خوردی؟
از کدامین مسیر آمده ای؟
از روی نیزه ، بین طشت و تنور
از گذر از حصیر آمده ای
لطف کردی که با چنین وضعی
دیدن این اسیر آمده ای
غرق در زخم سنگ و چوب ولی
باشکوه ای امیر آمده ای
دائما با تو بود عمو عباس
پس چرا بی وزیر آمده ای ؟؟؟
خیزران با لبت خصومت داشت
از نبردی خطیر آمده ای
من که از غصه پیر آمده ام
تو هم از غصه پیر آمده ای

قصه ام در شبی تماشایی
ختم شد در کمال زیبایی
گرچه زخمی تر از منی اما
شادم از اینکه امشب اینجایی
منتظر بودم آنقدر که نگو
گفته بود عمه زود می‌آیی
در من و تو در آخر قصه
نه نمانده است قد و بالایی
چهره ام تار و تار میبینم
آه از این دیدن معمایی
دیدن تو که واقعا سخت است
دیدن من چطور بابایی؟؟؟
سخت سنگین شده است از سیلی
گوش هایم برای لالایی
پهلو و صورت و تمام تنم
درد دارد سلوک زهرایی

#محمد_علی_بقایی

@raziolhossein
ش
12:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات


اگر از این در خانه برانی‌ام چه کنم؟
مرا نخواهی و از خود ندانی‌ام چه کنم؟

گناه ذائقه‌ام‌ را ببین عوض کرده
اسیر شهوت و نفس جوانی‌ام چه کنم؟

ندیدن تو شبیه شبی غم انگیز است
دچار این شب سرد و خزانی‌ام چه کنم؟

بگیر دست مرا تا ز پا نیفتادم
نیازمند تو و مهربانی‌ام چه کنم

منم شبیه تو هر شب به روضه آمده‌ام
که‌ مبتلا به غم روضه‌خوانی‌ام چه کنم؟

مرا ببخش نمردم برای داغ "حسین"
پر ازخجالت ازاین سخت‌جانی‌ام چه کنم؟

میان این همه عاشق که زائرت شده‌اند
اگر مرا به زیارت نخوانی‌ام چه کنم؟


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
12:53
#اولاد_حضرت_زینب_

زبان حال پسران حضرت زینب سلام الله علیها
به مادر گرامی شون:

داریم می میریم از این سر به زیری
برامون اذن میدون و می گیری؟
می ذاریم جون کف دست تا نبینیم
تو جمعیت با دست بسته میری

نمی خوایم که بشیم یک لحظه تسلیم
بگو که سر برا تو میشه تقدیم
نمی ترسیم مادر ، از سنگ خوردن
ما که به سینه سنگت رو می کوبیم

اینا که لقمه ی ناپاک خوردن
برای قتل ما لشکر آوردن
زیر چکمه می افتیم تا نبینیم
صدا شونو واسه تو بالا بردن

ما رو این سر به زیری تو کشته
به قرآن گوشه گیری تو کشته
نه اینکه ضربه ی شمشیر دشمن
ما رو فکر اسیری تو کشته


#شهریار_سنجری

@raziolhossein
2
12:56
#اولاد_حضرت_زینب

نگاهت را به من بنداز..آری..خواهرت هستم
فقط نه خواهرت بلکه..به جای مادرت هستم
تویی شمع و منم پروانه ای که بر سرت هستم
میان خیمه ات ای یار من سرلشکرت هستم

غریبی می کنی با من ویا قابل نمی دانی؟
مرا و بچه هایم را چرا قابل نمی دانی؟

ببینم چشم هایت را…الهی من فدای تو
فدای قد و بالایت..فدای اشک های تو
بیا منت بنه بر من که در کرب و بلای تو
کنم شیرینی جانم فدای بچه های تو

پسرهایم فدای تار موی اکبرت..باشد؟
سپر باشند بهر شیرخواره اصغرت..باشد؟

به یادم هست گفتی تو تمام جان من هستی
حسینِ دیگری بانو…تو آن پنهان من هستی
اگر دردی رسد بر من شما درمان من هستی
کلامت آیه ی وحی است..تو قرآن من هستی

چرا پس روی زینب را زمین انداختی آقا
اگر فکر منی یعنی مرا نشناختی آقا

خدا خود شاهد این است من مشتاق و لبریزم
که تقدیمت کنم این تحفه ی هرچند ناچیزم
اگر زردم،اگر خشکم،درخت رو به پاییزم
تمام زندگی ام را به پاهای تو می ریزم

به زینب نه نگو جان یل ام البنین باشد؟
خدارا خوش نمی آید که زینب شرمگین باشد

بیا و قلب خواهر را خودت آئینه بندان کن
دلاور مردهایم را بیا راهی میدان کن
دو طفل بی پناهم را به یک آغوش مهمان کن
به یک لبخند درد خواهرت را نیز درمان کن

محال است از دل زینب که آه سرد برخیزد
ز کوه صبر من حتی نشان درد بر خیزد


به فکر من مباش اصلا چراکه غم ندارم من
تورا دارم..همین کافیست..چیزی کم ندارم من
به غیر از تو کس و کاری در این عالم ندارم من
مبادا با خودت گویی..خدا..مرهم ندارم من

نمرده خواهرت اشک غریبی تو را بیند ببیند
بی کسی ات را به حال خویش بنشیند؟

مشو راضی ببینند این دو اشک و آه زینب را
میان خیمه ها وضع حجاب نامرتب را..
به رخساره کبودی و نشانِ خونِ بر لب را
تن بی جان تو روی زمین و نعل مرکب را

نمی آرند طاقت دست های بسته ی من را
مشو راضی ببینند این دو پای خسته ی من را


#آرمان_صائمی

@raziolhossein
3 😭 1
13:01
#امام_حسین_مناجات

چشم ها در غم تو اشک فشان ما را بس
از دو بازار،یکی باب دکان ما را بس

برگ زردیم وگر از شاخه فتادیم چه باک
صورتی سرخ ز سیلی خزان ما را بس

گرچه دانم نفروشند به ما یوسف را
لیک جایی به صف مشتریان ما را بس

راه در حلقه عشاق به هرکس ندهند
نگه گوشه چشمی ز میان ما را بس

ما دو تا پنجره داریم سوی سیر بهشت
یک نم اشک به تو، از دو جهان ما را بس

منصب وشوکت و دولت به شهان ارزانی
از عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس

زخمه هاراهمه درگوشه ی شش گوشه بزن
که دراین شور و نوا جامه دران ما را بس

#علی_انسانی

@raziolhossein
3
13:04
#امام_زمان_محرم


عاقبت نور جمال تو عیان خواهد شد
می رسی و همه جا امن و امان خواهد شد

معنی فصل بهاری تو که با آمدنت
(عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد)

همه ادیان جهان نام تو را می خوانند
نام تو ذکر لب اهل جهان خواهد شد

با ظهور تو دگر دست کسی خالی نیست
با ظهور تو فراوانی نان خواهد شد

حکم کن تا که به پای تو بمیریم همه
به خدا آنچه بگویید همان خواهد شد

عدل مولا همه جا با تو فراگیر شود
با تو نام اسدالله بیان خواهد شد

همه ی ماذنه ها با تو علی می گویند
اشهد ان علی جزء اذان خواهد شد

شب زینب شده و باز دلت می گیرد
اشک تو باز روی گونه روان خواهد شد

قسمت می دهم آقا به همین مظلومه
به همان قد رشیدی که کمان خواهد شد-

- تو اگر روضه بخوانی و بگویی ز حسین
چشم عالم همگی گریه کنان خواهد شد

تو اگر نوحه گر روضه ی زینب بشوی
وعده ی ما حرم عمه یتان خواهد شد

به دلم آمده که قافله ای از شهدا
تا حرم پشت سرت سینه زنان خواهد شد

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
2 👍 1
13:09
#حضرت_زینب_مدح


آن که با عشق حسینی گشته هم‌دم زینب است
آن که بر سرّ شهادت بوده محرم زینب است

 آن که شور افکنده با شور حسینی بر جهان
از ازل خو کرده با صد محنت و غم زینب است

 آن که نامش زین اَب خوانده رسول کردگار
چون نگویم من صفای اسم اعظم زینب است 

آن که بر خواند حدیث امّ ایمن بر امام
من به جرأت گویم آن زن هم حسین هم زینب است

آن که کاخ ظلم و استبداد را با یک خطا
بکند و افکند از پی و بن ریخت بر هم زینب است

دامن شير خدا بين شيرزن می‌پرورد
در شهامت برتر از سارا و مريم زينب است

آن که اندر مجلس گردن‌کشان قد کرد علم
چون حسین بر دشمنان یک‌دم نشد خم زینب است

با برادر درد دل مي‌كرد اين‌سان تا سحر
آن كه ريزد از فراقت اشک ماتم زينب است

وصف زینب را ز من مشنو بیا در کربلا
خود بین چون حامی ناموس عالم زینب است

ملجا اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر علقم زینب است

پرچمت گر سرنگون شد من نگه می‌دارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است 

منزوی هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

#رحیم_منزوی

@raziolhossein
13:10
#اولاد_حضرت_زینب


رسید روضه ی چارم..عقیله حیران است
شب وساطت طفلان و اذن میدان است
میان خیمه ی زینب دوباره طوفان است
رسیده خدمت ارباب و دیده باران است

حسین مانده و زینب..چه قاب و تصویری
عجب سکوت عجیبی…چه حال دلگیری..

گرفته دست برادر که یاورش باشد
فقط نه خواهر او،بلکه مادرش باشد
که مرهمی به روی داغ اکبرش باشد
میان خیمه ی ارباب،حیدرش باشد

عقیله ی علویه،خودِ خودِ مولاست
و آخرین قسمش جان حضرت زهراست

که ای تمام من ای یارِ بهتر از جانم
نگاه کن به نگاهم ببین پریشانم
اگرچه در خورِ شان تو نیست..می دانم
قبول کن کم مارا به ذبح طفلانم

برای غصه ی من چاره ای کن آقاجان
خودت دعای سفر را بخوان بر این طفلان

خیال کن که بمانند پیش خواهر تو
هزار خولی ببینند در برابر تو
هجوم حرمله ها را به سمت دختر تو
به روی نیزه ببینند راس اصغر تو

تو را به گودیِ گودال و زخم بر بدنت
به زیر سم فرس ها و نیزه در دهنت

مرا به بند اسارت میان نا محرم
سر بریده ی تو..گیسوان تو در هم
به نیزه ای سر عباس را که شد مبهم
مرا به بزم شراب و عذاب در هر دم

قسم به جان تو دق می کنند بی تردید
همان دمی که ببینند صورتت پاشید

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
2 😭 2
13:17
#امام_حسین_مناجات


نفس نفس شد و در سینه ام دمید حسین
تپش تپش شد و در قلب من تپید حسین

برای روز قیامت که دست من خالی‌ست
مرا هزار امید است و هر امید حسین

حسین گفتم و دنیا به حرف می‌آمد
حسین گفتم و پاسخ چه می‌رسید؟ حسین

دوای درد شمایی که خسته‌اید: علی‌ست
دوای درد، اگر دل شکسته‌اید: حسین

دل شکسته به کار کسی نمی‌آمد
دل شکسته‌ی من را فقط خرید حسین

قسم به صبح که شب را شکست خواهد داد
قسم به نور که می‌آورد پدید حسین

یزید رفته به اعماق رو سیاهی‌ها
و ایستاده در آفاق، رو سپید حسین

شبیه صبحِ سپیدی که می‌رسد از راه
طلوع روز مرا می‌دهد نوید حسین
::
چقدر دل نگران رقیه بود دلش
چقدر خون دل از نیزه‌اش چکید حسین

چهل مسیر رقیه دوید در صحرا
چهل مسیر به همراه او دوید حسین

چهل مسیر سنان هم‌مسیر قافله بود
چهل مسیر فقط طعنه می‌شنید حسین

نداشت نور خرابه، هزار مرتبه شکر
در آن سیاهی شب موی سر ندید حسین

#محسن_حسنی


@raziolhossein
2
ش
19:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام



بینوا را خدا، نوا بخشید
ذره را شأنِ کیمیا بخشید

حق شکرش ادا نخواهد شد
چه حسینی خدا به ما بخشید

آبرویی نداشتیم اما
اشک آمد، به ما بها بخشید

به فدای حسین مظلومی
که به دین خدا بقا بخشید

چقدر ذره پرور است حسین
یا به ما لطف کرد یا بخشید

در کنارِ علی اکبر خود
به غلام سیاه، جا بخشید

گفت با حر، خوش آمدی، دیگر
مادرم فاطمه تو را بخشید

هاتفی گفت، مژده باد، خدا
دوستدار حسین را بخشید

چه حسینی؟ که هستی خود را
به هوای نجات ما بخشید

تشنه لب روی خاک افتاد و
خون خود را به کربلا بخشید

جسم خود را به خاک سوزان و
سر خود را به نیزه ها بخشید

بخشی از جسم خود، به ستور
ما بقی را به بوریا بخشید

او کرم داشت، داد انگشتر
دیگر انگشت را چرا بخشید؟


#رضا_خوبرو

@raziolhossein
2
19:33
#امام_حسین_علیه_السلام



آزاده نیست هر که گرفتار او نشد
از حر بپرس، فیض نگاه حسین را

یوسف گمان کنم که خریدار او شود
بیند اگر غلام سیاه حسین را

خورشید، آفتابی اگر شد به او بگو
یک شب ببین به علقمه ماه حسین را

آمد ز روی نی، سرشان تا به شهر شام
ایثار را ببین و، سپاه حسین را

مهتاب با ستاره چه زیبا شود ببین
در شام، طفلِ چشم به راه حسین را


#علی_انسانی


@raziolhossein
😭 1
19:34
#حضرت_حر_علیه_السلام


تارسیدم محضرت برمن نگاه انداختی
در شب غم ها مرا تو یاد ماه انداختی

آبرویم را خریدی،روسفیدم کرده ای
لحظه ای بر روسیاهی تا نگاه انداختی

ای کمان ابرو تو با تیرنگاهت ناگهان
لرزه ای برجان سردار سپاه انداختی

خانه ات آباد ،آباد وخرابم کرده ای
با نگاهت در دل آشوبی به راه انداختی

بامن نامهربان تا مهربانی کرده ای
با رسول الله مرا در اشتباه انداختی

درکنارت جای دادی بنده ی شرمنده را
سایبانی برسراین بی پناه انداختی

دستمال خویش را بستی به روی زخم من
طوق گل برگردن این روسیاه انداختی

از زبان حر «وفایی» می نویسد ای حسین
آتشی برخرمن هستی ز آه انداختی


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
1
19:36
#امام_حسین_مناجات


مرا پدر به تو‌بخشیده است مادر هم
حسین زمزمه اولم و آخر هم

به لحظه ای در دیگر نمیروم‌حتی
دمی اگر تو برانی مرا از این در هم

به هر رسول به جز خاتم الرسل احمد
تو سیدی و تو سالاری و تو سرور هم

خدا گواست که دامان تو رها نکنم
فقط نه اینکه به دنیا به روز محشر هم

فقط نه جن و ملک در غمت عزادارند
که هست بر تو عزادار حی داور هم

فدای تو‌ که فدایی ذات حق کردی
علی اکبر خود را علی اصغر هم

حبیب داری و حر را ز در نمیرانی
که میخری تو غلامان خویش را درهم


#عبدالزهرا

@raziolhossein
4
19:37
#امام_حسین_علیه_السلام


روزی به پات غم نخورم شب نمی شود
این دلشکسته صاحبِ منصب نمی شود

مُردن به پای "یار"،ملاک تَقَرُّب است
"پروانه" تا نسوخت مُقَرَّب نمی شود

حُر را ادب به مرتبه ی حُرّیَت رساند
هرگز قفس سرای مودب نمی شود

در بارِگاه شاه،یکی جُون می شود
هر نوکری،غلامِ مُجَرَّب نمی شود

هیئت کلاس حضرت زهرا برای ماست
جز او کسی معلم مکتب نمی شود

این روضه ها ستون بنای تشیُّع است
مذهب بدون روضه که مذهب نمی شود

هرکس که صحبت از تو کند..،گریه می کنم
دیوانه پیش خلق مُعَذَّب نمی شود

ما گریه کرده ایم ولی هیچ گریه ای
مانند گریه بر غم زینب نمی شود
.
.
قربان جسم دَرهَم شاهی که اهل دِه
هر کار می کنند مرتب نمی شود


#بردیا_محمدی

@raziolhossein
2
19:52
#حضرت_حر_علیه_السلام


گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر
من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم
قطره ی ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم
کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین
برنمی دارم سراز این جا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام
آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست
من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من
هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات
بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم
من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

محرم این کعبه ی ایمان وعزّت گشته ام
شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا
ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست
ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو
درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر ،«وفایی» تاکه عبد حُر شود
جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
2
ش
22:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح
#رباعی

زینب که على با جلوات دگرى‌ست
زهراى بتول در حیات دگرى‌ست

از عشق حسین و فیض هم‌صحبتی‌اش
او نیز سفینةالنّجات دگرى‌ست

مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
2
30 June 2025
ش
01:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اصحاب
#ام_وهب


زن اینچنین که پر از شور و تاب و تب باشد
عجیب نیست که فرزند او وهب باشد

به تکیه گاه حسین آنچنان دلش قرص است
که از تحمل او صبر در عجب باشد

زنی که پس بفرستد سر جوانش را
به عشق زنده شده، گرچه جان به لب باشد

عمود خیمه به کف می زند به لشکر شام
به جای سوگ، دلش خیمه ی غضب باشد

چنین نترس و غیور است در مقابل کفر
به عشق آل علی هرکه منتسب باشد..


#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
7
01:12
#اصحاب
#رباعی


گیرم که بمانیم بر آن پیمان هم
گیرم برویم تشنه در میدان هم

دِینی دارد حسین بر گردن ما
دِینی که ادا نمی‌شود با جان هم


#میلاد_عرفان‌پور

@raziolhossein
7
ش
13:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_حر
#رباعی

در كوثر عشق تو شناور گشتم
از رحمت چشم‌های تو تر گشتم

من آمده بودم به جهنم بروم
اما به دعای فاطمه برگشتم

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
1
13:48
#حضرت_عبدالله_شهادت


کیست او سرخی احرام اباعبدالله
نام او جا شده در نام اباعبدالله

او رسیده به غمی که نرسیده زینب
دیده او صحنه‌ی تلخی که ندیده زینب

صحنه‌هایی که حسن داد کشیده دیده
آنچه را فاطمه غش کرد و ندیده دیده

مُشت بر سینه‌ی خود باز چرا می‌کوبد
بین گودال چه دیده است که پا می‌کوبد

کاش می‌شد که بگوید نکند خواب است او
تخته‌ای در وسط آن‌همه گرداب است او

از همان دور... از آن دور حسن را می‌دید
در هجوم همه ...با زور حسن را می‌دید

پدرش داشت از آن دور صدایش می‌کرد
قبل آن خنجرِ ناجور صدایش می‌کرد

پیش چشمان ترَش خونِ جگر را می‌دید
بینِ گودال عمو را نه، پدر را می‌دید

بی وضو دست کسی در خُم گیسو می‌رفت
شمر با چکمه‌ی سرخی به سوی او می‌رفت

قبل از آنی که از آن شیب سرازیر شود
می‌دود سمت عمو تا نکند دیر شود

همه با زور رسیدند مگر جا بشوند
تا که یک سهم بگیرند اگر جا بشوند

همه بودند ولی شیر نری مانع شد
پدری روی زمین و پسری مانع شد

سپرِ تشنه‌ی صد چاک در آن همهمه بود
دست اُفتاده‌ی او در بغل فاطمه بود

نیزه‌ای خورد به پشتش نفَسش پُر خون شد
شد همان نیزه که از پشت عمو بیرون شد

وای من طُعمه‌ی یک لشکر افراطی شد
بدنش با بدن خُرد عمو قاطی شد

اسب‌ها رفته، سر دوش عمو خوابیده
او سه روز است در آغوش عمو خوابیده

گرچه زن‌های دهاتی همه دیر آوردند
خوب شد جای عبا چند حصیر آوردند

بستر طفل رُباب آن تنِ درهَم باشد
بوریا آنقدری هست که او هم باشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
13:49
#حضرت_عبدالله_شهادت
#شب_پنجم


توان دوریتو داشتن محاله
صبوری توی دل کاشتن محاله
اگه حتی بدم دستم رو از دست
عمو دست از تو برداشتن محاله

واسه نذرت شدن دیر نیست هنوزم
نذار تو آتیش دوری بسوزم
هزار بار بند قلبم پاره میشه
نباشی و به دشمن چشم بدوزم

بیام یا که نیام می میرم آقا
من از هر چی به جز تو سیرم آقا
میام و وقتی توهین کرد دشمن
جلوی گوشا تو می گیرم آقا

خودم تنهایی سرباز تو هستم
تو گودالیم و هم راز تو هستم
پرم از تیغ دشمن نیست بسته
زمین گیر از سرِ باز تو هستم

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
13:50
#امام_حسین_مناجات


از بیت کریمش خبر آمد
هر کار کمی در نظر آمد

با نور حسین، کل عالم
از تیرگیِ چاه، درآمد

بوسید حسین و سینه اش را
هر بار سویش پیمبر آمد

بر بخشش زوار حریمش
دستور ز حی داور آمد

از بس که ندیده کربلا را
دیگر به ستوه نوکر آمد

گفتند سزای نوکرش چیست
دیدیم دعای مادر آمد

تسبیح نوشتند به جایش
هر آه که از سینه بر آمد

طاووس اگر شده است زیبا
با حب حسین می خرامد

آنقدر حرارت از غمش دید
تا جوش، دل سماور آمد

از تربت او مریض خورد و
دوران مریضی اش سر آمد

بودند ملائکه غضبناک
روزی که به زیر خنجر آمد

دلتنگِ رقیه بود آنقدر
با سر به سراغ دختر آمد

گفتند سکینه و ربابه
برخیز رقیه، پدر آمد

با گریه چنان حسین را خواند
بر شام فراقش سحر آمد

ای کاش بمانیم و ببینیم
دلداده ی ما هم آخر آمد 

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
1
13:53
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه


آسمان زیر دست و پا گم شد
نور حق بود و در خفا گم شد

جامه ، عمامه و ردای تنش
یا به غارت رسید یا گم شد

چشم برهم زدند عریان شد
چشم بر هم زد و عبا گم‌شد

نیزه هایی که خورده بود حسین
همگی زیر چکمه ها گم شد

وای از ناله ی انا العطشان
که میان سر و صدا گم شد

بین گرد و غبار مرکب ها
همه هستیِ انبیا گم شد

از تن شاه بی ردا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت

آه از پیکر رها مانده
از تن شاهِ بی ردا مانده

وقت مغرب شده ست و ذبح حسین
دیر شد ، خواهرش کجا مانده؟

پیر مردی عصا زنان میگفت
صبر کن چند نیزه جا مانده

پاک کن خواهرش نبیند که
بر تنش چند رد پا مانده

قاتل از روی سینه اش پا شد
خنجر کُند بر قفا مانده

همه رفتند خواهر است و حسین
حیف این شمر بی حیا مانده

زیر لب ها خدا خدا میگفت
خواهری وا محمدا میگفت

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
13:54
#امام_زمان_محرم
#امام_زمان_مناجات

صاحب عزای روضه ی خون خدا بیا
یابن الحسن به تسلیت قلب ما بیا

از هرکجا که میگذرم خیمه ی غم است
ای بانی تمامی این روضه ها بیا

باز از افق هلال محرم دمیده است
گشته دوباره تکیه ی ماتم به پا بیا

دیگر بس است غیبت و غربت ، ظهور کن
بر زخم های کهنه ی شیعه دوا بیا

دنیا که هیچ ، سختی و اندوه و ابتلاست
حتی بهشت بی تو ندارد صفا بیا

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
گل کرده است بر لب ما این دعا بیا

دریاب بیقراری و اشک (کمیل) را
تا اینکه وا کنی گره از کار ما بیا

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
3
13:56
#حضرت_عبدالله_شهادت


بیا و دست جنون را به دست من بسپار
مرا به وقت وصالت به سوختن بسپار

به سوی خامس آل عبا شتابانم
پدر که گفت خودت را به پنج تن بسپار

کنار مقتلت آورده ام عوالم را
زُهیرشان کن و بر زلف پُر شکن بسپار

خدای طور! چرا زیر چکمه افتادی؟
کمی الوهیت خویش را به "لن" بسپار!

من و تو مظهر یک روح در دو تا بدنیم
حسین! زخم تنت را به این حسن بسپار

تو زخم خورده ای از شمر و خولی و اخنس
سنان و حرمله را بر گلوی من بسپار

بیان روضه ی "و الشمر" را، به سینه ی من
بیان غارت خود را، به پیرهن بسپار

به جای خون گلویت که سهم مرکب هاست
هزار لاله ز خونم به این چمن بسپار

به سوی خیمه عمو! مضطرب نگاه نکن
به قلب کوچک من هم کمی محن بسپار

به صحن حائر خود این بقیع را بکشان
مرا به مضجع آغوش خویشتن بسپار

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
13:57
#امام_زمان_محرم
#حضرت_عبدالله_شهادت


چشم ما منتظران از غم تو بارانیست
تا نیایی به خدا خیر در این دنیا نیست

حسرت دیدن تو قلب مرا سوزانده
آتشی جز غم تو در دل من برپا نیست

انتظار فرجت افضل الاعمال من است
که به جز دیدن تو بر لبم استدعا نیست

ما از این روضه به آن روضه به دنبال توایم
کار ما تا تو نیایی همه سرگردانیست

تا نیایی به خدا بی کس و کاریم همه
بی تو ای زندگی ام! زندگی ام زیبا نیست

همه جا هستی و روی سر ما سایه ی توست
همه جا هستی و روی تو به ما پیدا نیست

شب پنجم سفری سوی مدینه برویم
بُعد منزل نبود، این سفری روحانی ست

نه ضریحی و رواقی و نه گنبد؛ صد حیف
سایبانی به روی قبر بنی الزهرا نیست

ای حسن جان! دل ما شوق زیارت دارد
بین آن صحن و سرایی که محرم جا نیست

نظری کن که برای پسرت گریه کنیم
پسری که پر از عشق است و دلش طوفانی ست

از حرم آمد و خیره شد و با قاتل گفت
این چه وضعیت سر بریدن قربانیست؟!

از روی سینه ی او پای خودت را بردار
نانجیب! عرش خدا معرکه ی دعوا نیست

اینقدر ضربه نزن! حنجره اش ریش شده
مگر این حنجره جای بوسه ی زهرا نیست؟!

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
1
13:59
#حضرت_عبدالله_شهادت


صدا زد عمه دستم رو / رها کن که عمو افتاد
دیگه جای تعلل نیست / عموم الآن سپر می‌خواد

می‌دونی تا حالا حرفی / رو حرف تو نیاوردم
ولی عمه اگه الآن / عموم طوریش بشه مُرده‌م

هنوز باب شهادت رو / نبستن وقت اصلاً نیس
دیگه بعد عمو دنیا / برا من جای موندن نیس

ببین عمه شبث داره / به پهلوش نیزه می‌کوبه
بذار کاری کنم عمه / بمونم دق کنم خوبه ؟!

ببین عمه یکی داره / پاشو رو سینه میذاره
می‌خوام کاری کنم زودتر / پای نحسش رو برداره

ببین اون پیرمردی که / عصا و سنگ تو دستاشه
گمونم قد یه ضربه / می‌خواد اونم شریک باشه

میرم پیش بابام اونجا / خوبه احوال من عمه
پر از نامحرمه گودال / نیا دنبال من عمه


#رضا_شریفی

@raziolhossein
2
14:01
#امام_حسین_مناجات


ای که بازار غمت گرم اباعبدالله
شور پای عَلَمَت  گرم اباعبدالله

همه راندند مرا از درشان اما تو
راه دادی و دَمت گرم اباعبدالله

لایق "توبه" نبودم ، تو نوشتی که بیا !...
در ِ "باب الکرمت" گرم اباعبدالله

قلم عفو به کارم تو کشیدی... ای جان
تا همیشه قلمت گرم اباعبدالله

در حریمت همه جمع اند ؛ چه "علامه" چه "لات"
کار و بار حرمت گرم اباعبدالله

دوست دارم که دَم ِ مُردن خود داد زنم؛
آمدی؟!... ای قدمت گرم اباعبدالله


#نیما_نجاری

@raziolhossein
2
14:03
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

بُرده ست بنده سوی مولا هر زمان دست
شد واسطه بین زمین و آسمان دست

جز از در این آستان خیری ندیده
وا کرده هر کس رو به دست این و آن دست

در سجده و بر خاک افتادن زبان : سر
وقت قنوت و ربنا گفتن زبان : دست

در پهنهء تاریخ اگر کنکاش باشد
دارد برای ما هزاران داستان دست

خیبر برای خود دژ مستحکمی بود
تا آن زمان که زد به در یک پهلوان دست

اسلام را پیروز میدان کرد حیدر
حق زد برای قدرت این بازوان دست

جانها به قربان مرام آن کسی که
در اوج قدرت می‌گرفت از ناتوان دست

با دست پر برگشته مسکینی که حتی
یکبار برده بر درِ این آستان دست

با قصد بیعت سوی او آمد که آن روز
انداخت بر دستان مولا ریسمان دست

یک روز در جنگ احد آقای عالم
تهدید را از جانب مولاش رانده ست

یک روز حیدر در دفاعِ از پیامبر
امروز عبدالله پای کار مانده ست

تا خواند لبهای عمو "هل مِن معین" را
در بیعتش بالا گرفت این نوجوان دست


آمد به مهمانی آغوش عمویش
هدیه چه آورده برای میزبان؟ دست

زینب دو دستی بر سرش میزد در آنجا
میرفت وقتی سمت چوب خیزران دست

هر قدر کمتر در غم او زد به سینه
روز قیامت بیشتر بیند زیان دست


#عباس_جواهری_رفیع

@raziolhossein
2
14:06
#حضرت_عبدالله_شهادت


توی قلب ما دیگه نوا نموند
خنده ای رو لب بچه ها نموند
همه مردای حرم شهید شدن
دیگه هیچکی توی خیمه ها نموند

ذکر یا فاطمه نجوای منه
یاعلی به روی لب های منه
من آقا زاده ی شیر جملم
غیرت حسن تو رگ های منه

دوست دارم که من رو انتخاب کنه
خدا این دعامو مستجاب کنه
من دلم تنگه داداش قاسممه
کاش عمو روی منم حساب کنه

توی خیمه ها عجب حالی میشه
تا که دور و بر تو خالی میشه
حالا که رفتن همه اگه منم
جون بدم برای تو عالی میشه

میخوام هستیمو فدای شاه کنم
کمکش میون قتلگاه کنم
اون طرف برم بابامو ببینم
یه جوری تو صورتش نگاه کنم

عمه دستای منو رها بکن
واسه ی عاقبتم دعا بکن
بزار من برم که تنها جون نده
چن نفر به یک نفر؟ نگاه بکن

میدیدم دور سرت قیامته
شمر روی سینه ی تو چه راحته
مادرت داره تماشا میکنه
تو رو هی میزننت سه ساعته

دیدمش داره چجوری جون میده
یکی با پا تنشو تکون میده
ساربان ، شمر و کشیده یه کنار
داره انگشترشو نشون میده

ضربه ها یه لحظه فرصتش نداد
خواست بلندشه نیزه مهلتش نداد
هی صدا میزد عموم که تشنمه
یه نفر یه قطره آب بهش نداد

نمیذارم هتک حرمتت کنه
اینجوری بخواد اذیتت کنه
جلویِ چِشایِ عمه زینبم
نمیذارم کسی غارتت کنه

گفتم ای کاش به پر تو نخوره
نیزه ها به پیکر تو نخوره
دستمو برات سپر کردم عمو
تیغ شمشیر به سر تو نخوره

دور ما ها چقده سر و صداس
رو لبای تو نوای ربناس
نگرانی رو تو چشمات میدیدم
فهمیدم نگات به سمت خیمه هاس

#علی_اکبر_جمشیدی

@raziolhossein
3
14:13
#حضرت_عبدالله_شهادت

رسید روضه ی پنجم،علم به نام حسن
عزا به نام حسین و کرم به نام حسن
حسن،حسن،بنویسم..قلم به نام حسن
زده ست جان مرا مادرم به نام حسن

خدا برای کرم با حسن هماهنگ است
برای روضه ی او فاطمه دلش تنگ است

مدیحه خوان حسن شخص سیدالشهداست
قیام اوست که بانیِ ظهر عاشوراست
به هیبتی علوی و به جلوه ای زهراست
فقط به روز جزا پرچم حسن بالاست

عجیب نیست که دائم سر زبان من است
حسن قشنگ ترین واژه در جهان من است

نشسته ام بنویسم ز نو جوان حسن
میان خیمه نشسته گل خزان حسن
به عمه رو زده،عمه!تورا به جان حسن
نبین که کودکم..آری..منم توان حسن

رها نمی کنی ام تا حسین پر گیرم؟
اگر رها نکنی،پیش پات می میرم

عمو شهید شد آن لحظه که جوانش رفت
کسی نمانده برایش،رمق ز جانش رفت
ببین که تیر عدو تا به استخوانش رفت
به روی خاک فتاده..دگر توانش رفت

رها کن عمه مرا…جان تو نمی مانم
فدای غربت او می کنم و سر و جانم

رسیده ام به تو اما چه جای خوشحالی؟
چه آمده به سرت اینچنین بد احوالی؟
اسیر حرمله هایی…اسیر گودالی
به زیر سمِّ فرس رفته ای…لگد مالی

من آمدم که تورا تا به خیمه ها ببرم
ولی چگونه‌ تن پاره پاره را ببرم؟

تنت شده چو درختان زرد در پاییز
بیا به خیمه رویم جان عمه شد لبریز
اگرچه دست نحیفم به پوست شد آویز
بگیر دست مرا..یا علی بگو..برخیز

به روی پیکر پاک تو جای پا مانده
هنوز در بدنت چند نیزه جا مانده

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
3
14:16
#حضرت_عبدالله_شهادت

ماه را در ته گودال به خون غلتان دید
تیرها دور سر غربت او چرخان دید

دید از چشم و دل سوخته اش خون جاری ست
خون مظلومی او در دل هامون جاری ست

نه علی اکبر و عباس و نه عابس مانده
عمو از زخم سنان خسته و بی حس مانده

تیغ ها راه گلویش همگی سد کردند
نیزه ها با تن تنهای عمو بد کردند

شانه اش دید که آماج بلا گردیده
چند باری ست تنش روی زمین چرخیده

رفت با ناله ی لا اُفارقِ از عمویش
تا که با دست سپر گشته به راه گلویش

آفتاب است که بر زخم تنش می تابد
هر که با هر چه که می خواست عمو را میزد

متل یک رود پر احساس به دریا افتاد
دست او پیش نگاه غم مولا افتاد

حرمله باز مهیای شکاری تازه ست
روضه اش روضه ی بازِ غمِ بی اندازه ست


#حسن_کردی

@raziolhossein
1
14:27
#حضرت_عبدالله_شهادت


كار بالا گرفت و افتادي
وسطِ عده‌ای پُر از كينه
آخرِ قصه‌ی تو معلوم است
شمر خواهد نشست بر سينه

خيمه بودم خدا نظر كرد و
پرده از پيشِ چشمِ من برداشت
عمه می‌خواست مانعم باشد
عشق اما گريزِ ديگر داشت

ناگزير آمدم به دنبالت
تا رسيدم كنارِ اين گودال
با تنِ زخمی‌ات بلند شدی
آمدی سَمتِ من به استقبال

به تنت زخم روي زخم آمد
به سرم خاك تيره می‌پاشم
با لبِ تشنه‌ات نگو برگرد
آمدم تا كنارِ تو باشم

تك و تنها نشستی و لشكر
نَفَست را بريده‌اند اينجا
تيغ‌ها را به قصدِ آزارت
روی زخمت كشيده‌اند اينجا

قبل از اين كه كنارِ تو برسم
ديده بودم به جانت افتادند
روی زخمِ گلوي مجروحت
نيزه‌ای را فشار می‌دادند

شمر و خولی و حرمله هر سه
نوبتی می‌زدند روی تنت
آنقدر زخم خورده‌ای ديگر
جای سالم نمانده بر بدنت

قدِ من كوچک است اما باز
من جلودارِ اين خطر بشوم
نفسي تازه كن عزيزِ دلم
آمدم كه تو را سپر بشوم

نيزه و تيغ و تيرها حالا
بدنم را پُر از نشان كردند
نوک سرنيزه‌های اين مردم
روي قلبِ من آشيان كردند

در شلوغي، فقط خدا نكند
دستم از دستِ تو رها بشود
كاش اينجا شبيه عباست
دستم از پيكرم جدا بشود

دستم افتاد اگر، فدای سرت
از سرت كاش دست بردارند
ولی انگار اين همه لشكر
يك سر از پيكرت طلب دارند

اين دمِ آخري در اين گودال
راحتِ جان من شد آغوشت
قتلگاهم به روی سينه توست
پيكرم مانده بر سرِ دوشت

آخرِ قصه، وقتِ تاريكي
بينِ گودال، هر دو می‌مانيم
پيشِ چشمانِ عمه‌ام زينب
هر دوتا زيرِ سُمِ اسبانيم

#مهدی_قربانی


@raziolhossein
14:28
#حضرت_عبدالله_شهادت


تا که عمامه از سرت افتاد
تیر خوردی و پیکرت افتاد

یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد

ای عمو جان تو رفتی از حال و
بر سرم اشک خواهرت افتاد

مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد

نفست را گرفته این نیزه
آه آهِ مکررت افتاد

صورتت تا به روی خاک آمد
فاطمه در برابرت افتاد

آمده مادری کند زهرا
بر سر دامنش سرت افتاد

در کنار نگاه تو دستِ...
...یادگار برادرت افتاد

با صدای شکستن دستم
عمه ام یادِ مادرت افتاد

حنجر من شبیه اصغر شد
سر من مثل اصغرت افتاد

جان بابا قبول کن از من
هدیه ای که به محضرت افتاد

#مجتبی_شکریان


@raziolhossein
1
14:29
#حضرت_عبدالله_شهادت


برادر تشت خون را لاله‌باران کرد، یادم هست
و بغض خویش را در سرفه پنهان کرد، یادم هست

صدا زد: رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر! با تو تا هنگامۀ گودال خواهم بود

برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم با همان خونِ جگر آمد

برادر آن‌که شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جبت و طاغوت جهان، لات و هبل را کشت

سخن فرمود با لب‌های قاسم، مرگ شیرین شد
و ثاراللّهی‌ام با خون عبداللّه رنگین شد

درون مقتل اینک لطف خود را بیشتر کرده
برایم دست خود را سایۀ سر نه، سپر کرده

بیا خواهر، ببین خون جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشۀ عطری که لبریز از حسن بوده

شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبداللّهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار

یکی شد پیکرم با او، تو هم این را روایت کن
شباب اهل جنّت را بیا با هم زیارت کن

تو هم مانند من دور از وطن هستی، بیا خواهر
اگر دلتنگ آغوش حسن هستی، بیا خواهر

شبیه کودکی‌هامان بساط گریه برپا کن
بیا یک بار دیگر چادرت را خیمۀ ما کن

بیا خواهر، بیا این حنجر کوچک سخن دارد
گلوی سرخِ عبداللّه آهنگ حسن دارد

بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می‌آید، صدای روضۀ مادر


#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
14:30
#حضرت_عبدالله_شهادت


بارگاهی که شده عرش خدا کَفش‌کَنش
لشکری پای نهادند به روی بدنش

این حسین است که مانده است تنش روی زمین؟!
یا روی خاک، به لب آمده جان حسنش

یک‌ نفر درصدد غارت عمامه‌ی او
یک نفر آمده تاکه ببرد پیرهنش

دورتادورِ حرم دست حرامی‌ها بود
وارد معرکه شد شیر یل صف شکنش

رجز شیر جمل نعره‌ی مستانه‌ی اوست
یاحسن بود که می‌ریخت ز کنج دهنش

آمد و داشت به لب آیه‌ی "فَاخْلَعْ نَعْلَيْك"
گفت سیناست همین سینه‌ی غرق محنش

بی وضو آنکه نبرده است دمی نام عمو
بود با شمر درآن مهلکه روی سخنش

به ادب نافه‌گشایی کن ازآن زلفِ سیاه
*جای دل‌های عزیز است به هم بر مَزَنَش*

ساربانا سر من سهم تو اما عوضش
دست بردار از انگشت و عقیق یمنش

بود آن لحظه دعای لب عطشان عمو
که میان دل خود داشت غم یاسمنش

*یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از دست حسود چمنش*

وای از بال و پرش، رفت به غارت با تیغ
وای از حنجره‌اش، حرمله شد راهزنش

وطن آغوش حسین است، خوشا عبدالله
لاأقل جان نسپرده است به دور از وطنش

#محسن_حنیفی

*حافظ

@raziolhossein
14:31
#حضرت_عبدالله_شهادت

آمد به میدان، لشکر غم را خبر کرد
از خیمه نه، از سن و سالش هم گذر کرد!

آه بلندش در دل آهن اثر کرد
کوچک نخوانش، این پسر کار پدر کرد

بغض جمل را بین دشمن شعله‌ور کرد
با نعره‌ی ابن الحسن عزم خطر کرد

مانند قاسم دشت را زیر و زبر کرد
سقا شد آنجا که عمویش را نظر کرد

چشم تمام خیمه را ناگاه، تر کرد
آمد جلو، خود را بلاگردانِ سر کرد

اینجای مقتل عمه‌اش را خون جگر کرد
ارثیه ی زهراست...، دستش را سپر کرد

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
2
14:33
#حضرت_عبدالله_شهادت
#رباعی

تصویری از اشک و آه شد فریادم
در کرب و بلا مدینه آمد یادم

در یاری ِ از امام خود در گودال
چون مادر خویش، دست بیعت دادم

#سیدمهدی‌_حسینی‌_رکن‌آبادی

@raziolhossein
14:36
#حضرت_عبدالله_شهادت
#رباعی

در عشق، بنای نیک‌نامی دارند
جسم‌اند که یک جان گرامی دارند
در مقتل گودال، یکی باز دوید...
این جان‌به‌کفان مگر تمامی دارند

فهمید که لحظه، لحظه‌ای جان‌کاه است
در معرکه دید فرصتش کوتاه است
گودال که ختم ماجرا نیست، ببین
این تازه شروع رزم عبدالله است

می‌خواست چو قاسم بشود فرجامش
از خیمه دوید جان ناآرامش
در معرکه دست او قلم شد امّا
نگذاشت که از قلم بیفتد نامش

#عباس_همتی

@raziolhossein
1
ش
17:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
باسلام
عزیزانی که در دسترسی به تلگرام مشکل دارند اگر در پیام رسان ایتا حضور دارند میتوانند از کانال شعرمذهبی رضیع الحسین علیه السلام در ایتا استفاده کنند

کانال شعرمذهبی رضیع الحسین
https://eitaa.com/raziolhossein

کانال نوحه رضیع الحسین
https://eitaa.com/raziolhossein1


@raziolhossein
@raziolhossein1
التماس دعا🙏
یاعلیمدد
1
ش
17:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_حبیب_علیه_السلام
#روضه #گریه


آرزوی حبیب بن مظاهر رضوان الله علیه

یکی از علمای بزرگ (مرحوم میرزای شیرازی)، جناب حبیب را در خواب دید که در غرفه‌‌های بهشتی به انواع نعمت‌‌های پروردگار متنعم و بساط نشاط برای او گسترده است. بعد از عرض ارادت به ایشان عرض می‌کند: ای حبیب، چگونه شکر این نعمت را ادا می‌کنی که در جوانی خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و در پیری موی سفید خود را در راه یاری فرزند پیامبر به خون خود خضاب نمودی؛ آیا آرزوی دیگری داری؟
جناب حبیب فرمود: آرزو دارم به دنیا برگردم و در جمع عزاداران امام حسین (علیه السلام ) داخل شوم و از روی اخلاص برای مصیبات امام حسین گریه کنم.


در سوگ حسين و كربلا گريه كنم
با مرثيه‌ی خون خدا گريه كنم
پرسيد: حبيب آرزويی داری؟!
فرمود: ميان روضه‌ها گريه كنم



#محمدحسن_بیات‌لو


@raziolhossein
3
ش
19:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت


ای عمو! تا ناله‌ی «هَلْ مِن مُعینت» را شنیدم
از حرم تا قتلگه، با شور جان‌بازی دویدم

آن ‌چنان دل بُرد از من بانگ «هَل مِنْ ناصِر» تو
کآستینم را ز دست عمّه‌ام زینب، کشیدم

جای تکبیر اذان ظهر، در آغوش گرمت
بانگ مادر مادرِ زهرا، در این صحرا شنیدم

گر چه طفلی کوچکم، امّا قبولم کن، عمو جان!
بر سر دست تو، من قربانی شش‌ماهه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّه‌ی مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه، در مقتل رسیدم

دست من افتاد از تن، گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد؟ تیر عشقت را به جان خود خریدم

تا بُرون از خیمه‌گه رفتی، دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی، من ز ماندن، دل بُریدم

جای بابایم امام مجتبی خالی‌ست، این ‌جا
تا ببیند من به قربان‌گاه تو، آخر شهیدم

ناله‌ای از سوز دل کردم به زیر تیغ قاتل
شعله‌ها در نظم عالم‌سوز «میثم»، آفریدم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
ش
20:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت


دید شاه دین چو عبدالله را
بگْذرانید از فلک پس آه را
 
هم‌چو جان آن طفل را در بر کشید
ز آه دل آتش به خشک و تر کشید
 
گفت: ای روشن ز رویت جان من!
غنچهٔ باغ و گل بستان من!
 
اندر این دشت بلا جز تیر نیست
غیر تیر و نیزه و شمشیر نیست
 
جان من! از چه ز جان سیر آمدی؟
پیشواز تیر و شمشیر آمدی
 
بود بس امروز در این ماجرا
داغ مرگ اکبر و اصغر، مرا
 
ای جمالت محفل دل را چراغ!
داغ تو داغی‌ست بر بالای داغ
 
در جواب آن امام دین‌پناه
گفت: ای روشن ز تو عرش اله!
 
آمدم تا در غمت افغان کنم
آن‌چه از دستم برآید آن کنم
 
آمدم تا سر دهم در پای تو
جان سپارم بر سر سودای تو
 
چون به خاک از کین فتاده پیکرت
آمدم از خاک بردارم سرت
 
زآن که بر جسم تو زین قوم شریر
بس نشسته تیر بر بالای تیر
 
جان شده از جسم و جسم از جان جداست
کُشته را کشتن دوباره کی رواست؟
 
نیم‌جانی گر بری تو زین بلا
داغ اکبر زنده نگْذارد تو را
 
شاه‌زاده با هزار افسوس و آه
گرم شیون بود در آغوش شاه
 
ناگهان سنگین‌دلی از راه کین
تیغی افکند از جفا بر شاه دین
 
دید چون آن طفل این جور و ستم
دست پیش آورد و شد دستش قلم
 
خامهٔ «جودی» چو برزد این رقم
تاب خودداری شد از لوح و قلم


میرزا عبدالجواد #جودی_خراسانی


@raziolhossein
3
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
21:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت


عبدالله حسن با روی همچون ماه
آمد برون به یاری آن شاه بی سپاه

بیتاب دل چون از بر زینب فرار کرد
آمد چو طفل اشک روان در کنار شاه

کای عمّ تاج دار به خاک از چه خفته ای
بر خیز از آفتاب بیا تا به خیمه گاه

نشنیده ای مگر سخن عمه را چو من
تنها ز خیمه آمده ای نزد این سپاه

هرکس که آب خواست دهندش به تیغ آب
بر گرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می گفت و می گریست که دژخیمی از ستیز
تیغی حواله کرد به آن ماه دین پناه

آن طفل دست خویش سپر کرد پیش تیغ
دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه

می داد جان به دامن شاه الغیاث گوی
می کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه

#وصال_شیرازی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_عبدالله_شهادت
#رباعی

در خیمه نبایست معطل بشوم
من هم باید وارد مقتل بشوم

مانند برادر از عسل لبریزم
ای کاش در آغوش تنت حل بشوم

#محمدعلی_فراتین

@raziolhossein
1
ش
22:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت
#دوبیتی

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی
در آغوش عمو یک شعله آهی

حسن می‌خواست در گودال باشد
تو سهم مجتبی در قتلگاهی

#سیدمیلادحسنی

@raziolhossein
1 July 2025
ش
04:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت


داشت عاشورا به پایان میرسید
بر لب اهل حرم جان میرسید

بود از هر خیمه گاهی دوخته
چشم بلبلها به باغی سوخته

یکـطرف هفتاد و یک گل چاک چاک
یکطرف هم باغبان بر روی خاک

یکطرف هفتاد و یک سیراب عشق
یکطرف سرکرده ی اصحاب عشق

یکطرف هفتاد و یک لب تشنه مست
یکطرف ساقی به زیر دشنه مست

جرعه ای از جام ساقی مانده بود
میگساری تشنه باقی مانده بود

باده نوشی کودک اما ، پیر عشق
خُبره ی می خوردن از شمشیر عشق

دید ساقی هرچه دارد در سبو
عزم آن دارد که ریزد در گلو

زیر خنجر اوفتاده دلبرش
یک نفر با دشنه بالای سرش

گفت با خود باید آنسو پرگشود
لیک بالش در کمند عمه بود

بانگ زد: کِی بهتر از مادر مرا
میل مِی نوشی بود در سر مرا

عمه این بند اسارت پاره کن
عمه شمر آمد به میدان چاره کن

هستی من زیر تیغ دشمن است
آنکه آنجا جان دهد جان من است

مانع رفتن مشو بارم بده
رخصت دیدار دلدارم بده

کن رها دستم که بر پای عمو
پیش از او من مست گردم زان سبو

#حیدر_توکلی

@raziolhossein1
2
ش
04:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
👍, 33.5 KB
04:39
#حضرت_قاسم_شهادت


تا که اُفتادی زمین در بین صحرا چندبار
بر زمین اُفتاده‌ام تا پیشت اینجا چندبار

عاقبت بابا صدایم کردی اما یک نفس
کاش می‌شد که بگویی باز بابا چندبار

گرد و خاکی بود در پیش نگاهم گُم شدی
رفته‌ام دنبال تو... انگار هرجا چندبار

گفتم ای مردم یتیمِ ماست، سنگت هم زدند
هلهله کردند هنگام تماشا چندبار

یا کنار اکبرم  یا پیشِ تو  یا در حرم
آه خندیدند بر غهایم اینها چندبار

هرچه زینب داد دلداری ولی سودی نداشت
نجمه از خیمه برون آمد خدایا چندبار

پایِ هر زخمی که می‌خوردی حسن می‌گفت: وای
بر سرِ تو آمده امروز زهرا چندبار

نیزه‌ها از زین بلندت کرده‌اند انداختند
از همان بالا زمین  یکبار نه ،تا چندبار

کاش می‌شد که نقابت را نمی‌انداختی
نعلها چشمت زدند ای روی زیبا چندبار

تازه فهمیدم که در شنها فرو رفتی چرا
اسبها از روی تو رفتند  اما چندبار

#حسن_لطفی

@raziolhossein
3
04:40
#حضرت_قاسم_شهادت

کربلا را نعل ها پر از حسن جان می کند
قاسم من نیمه جانش نیز طوفان می کند

محشری بر پا کند حتی به زیر دست و پا
آن که ازرق را ز جنگیدن پشیمان می کند

هر کسی جا مانده است از تیرباران پدر
آمده اینجا پسر را سنگ باران می کند

ناگهان دیدم که هر کوفی بزدل شیر شد
با یتیم بی رمق ، جنگ نمایان می کند

هر چه دارد می کشد او از یتیمی می کشد
کوفه رسمش این بُوَد لج با یتیمان می کند

پیش چشمم پشت ِ هم پا می کشد روی زمین
این که آهش عرش را یکباره لرزان می کند

گرچه دارد می زند فریاد این قامت ولی
دردهایش را ز من او باز پنهان می کند

نیست نه ، بینی و بین الله حق کافران
آن چه دارد این جماعت با مسلمان می کند

لشکری که شیر مردان مرا این گونه کشت
با یتیمانم چه در شام غریبان می کند

هر چه دشمن زخم از این شیر مردان خورده است
عصر ، با اهل حرم مردانه جبران می کند


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
2
04:43
#امام_زمان_محرم
#حضرت_قاسم_شهادت


امشب شروع این غزلم یک روایت است
نقل است انتظار ظهورت عبادت است

گویا جهاد کرده و شمشیر می زند
پاداش انتظار یقینا شهادت است

گویا که زیر خیمه ی سبزت نشسته ایم
آری که انتظار، مسیر سعادت است

حتی هزار سال دگر صبر می کنیم‌
صبرِ برای آمدنت هم عبادت است

من با امید زنده ام ای آخرین امید
این اعتقاد قلبی من از ولادت است

آقا حلال کن که صداقت نداشتم
آقا بیا بیای من، از روی عادت است

امشب بیا که با تو به کرببلا رویم
من حسرتم همیشه و هر جا، زیارت است

عطر مدینه پر شده در صحن کربلا
آری حسن به روضه ی ارباب دعوت است

امشب دخیل خانه ی ابن الکریم باش
مه پاره ای که او خودش اهل عنایت است

قاسم ادامه ی حسن و راه سبز اوست
او مثل خانواده ی خود باب حاجت است

مثل حسن به معرکه شمشیر می زند
او وارث‌ جمل، و نماد رشادت است

دارند نیزه ها ز تنش سهم می برند
در زیر سم اسب هم او با کرامت است

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
1
04:47
#حضرت_قاسم_شهادت


کرده بلا مهیا دنیا برای داماد
دنیا و اهل دنیا یکجا فدای داماد

گل از کجا بچیند تازه عروس این دشت
دشتی که خارِ نیزه دارد برای داماد

بخت سفید رفت و بخت سیاه آمد
رخت عروسی‌اش شد رخت عزای داماد

سنگ است جای نقل و نیزه‌ست جای تبریک
در زیر سنگ و نیزه خون شد حنای داماد

افتاد بین میدان، فریاد زد عمو جان
در زیر سم مرکب گم شد صدای داماد

دسته گل عمویش تا شد کشیده مویش
آمد به ناله آقا از ناله‌های داماد

دست عروس مضطر می‌ریخت خاک بر سر
وقتی کشیده می‌شد بر خاک پای داماد

آنقدر زیر و رو شد تا هم قد عمو شد
حالا زره بیاور سقا برای داماد

در خیمه‌ها عروسش گریه‌کنان نشسته
لبخند شادی‌اش شد اشک عزای داماد

تا قبل از این عروسی چشم فلک ندیده‌ست
گیرد مهار ناقه قاتل به جای داماد

با تار های خاکی آشفته روی نیزه
می‌خواند سوره‌ی نحل زلف رهای داماد


#یامظلوم

@raziolhossein
4
04:48
#حضرت_قاسم_شهادت


نوبت به من رسیده پس از اکبر ای عمو
طاقت نمانده در دل من دیگر ای عمو

گرچه یتیم بودم و بابا نداشتم
عمری به غیر شانه تو جا نداشتم

هر وقت غصه پدر آمد به یاد من
گریان شدم دوباره رسیدی به داد من

چون اکبر تو با تو شدم غرق گفتگو
با دست خویش لقمه به من دادی ای عمو

یک عمر روی زانوی تو سر گذاشتم
با اکبر تو هیچ تفاوت نداشتم

این بار اول است که فرق است بین ما
اکبر شهید گشت و نگه داشتی مرا

چشم حسین خیس شد از حرف‌های او
مولا شروع کرد به گفتن برای او

ای یادگار شیر جمل نور چشم من
با اشک خویش شعله به جان عمو مزن

این گرگهای تشنه به خون را ببین مرو
مانند روح از تنم ای نازنین مرو

دیدی چطور اکبر من را زمین زدند
گویا تمام لشکر من را زمین زدند

اکبر که آنچنان زرهی داشت وای من
آخر نشد که جمع شود در عبای من

تو بی زره اگر بروی زیر دست و پا
قامت کشیده میشوی از نعل اسبها


#رضا_شریفی

@raziolhossein
5
04:50
#حضرت_قاسم_شهادت


ازبس که پاره پاره زتیغ جفا شدی
چون آیۀ مقطعه ازهم جدا شدی

پا بر زمین کشیده ای و قد کشیده ای
ازبس که پایمال سم اسب ها شدی

وقتی رسیده ام به کنارت که دیده ام
سرتا به پای خویش پُر از رّد پا شدی

سنگین دلان کوفه چه کردند با تنت
آئینۀ شکستۀ دشت بلا شدی

با عزم و رزم خویش گُل مجتبای من
یاد آور حماسه ای از مجتبی شدی

خالی نبود کرب وبلا جای مجتبی
درپیش دیده ام حسن کربلا شدی

چسبیده است لعل لبت ازعسل بهم؟
یا در سکوت خویش تو غرق خدا شدی؟


دیگر عمو نگفتی و جانم به لب رسید
دیدم تنت فتاده به خاک و فدا شدی

تا خیمه گه چگونه برم پیکر تو را
ازسرتو را گرفتم و از پا رها شدی

دارم نگاه مرحمت ولطف سوی تو
هرگه «وفایی» ازغم ما درعزا شدی


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
3
ش
06:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت


از زبان امام حسین علیه السلام به
امام مجتبی علیه السلام

سرم پیش تو پایینه برادر
تو چشمام اشک می شینه برادر
شبیه آیِنه بود قاسم تو
نموند چیزی از آیینه برادر

نمی تونم ببینم ماتم تو
می میرم وقتی می بینم غم تو
مرید اون که با زهری تو رو کشت
سفر رو زهر کرد به قاسم تو


به فرزندت اهانت شد ببخشید
به فرزندت جسارت شد ببخشید
به جا این که خیال تو راحت شه
خیال شمر راحت شد ببخشید

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
6
ش
10:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت


اى قرص ماه ، زلف ترا آفتاب بست
با نيمي از عمامه به رويت نقاب بست
.
اندازه ات نبود زره ، دستپاچه شد
بند لباس هاى ترا با شتاب بست
.
با اشك چشم پشت سرت وان يكاد ريخت
وقتي حسين پاى ترا در ركاب بست
.
معلوم شد حمايلى اندازه ات نبود
شمشير را به شانه تو با طناب بست
.
وقتى قرار شد بروى گريه اش گرفت
گرد و غبار پر زدنت را به آب بست
.
تا گفتى يا حسن نفس كوفيان گرفت
پاى سپاه را تشر اين خطاب بست
.
تا گفتى يا حسن بخدا عمه ،جان گرفت
اميد بر عنايت اين انتساب بست
.
گفتند مادرت برود بين خيمه ها
راه ترا كه سنگ زن بى حساب بست
.
از روى اسب نيزه تنت را بلند كرد
چشمان نجمه را دم خيمه رباب بست
.
جارى شدى به خاك و لگدهاى اسبها
گل بودى و به مقتلت از خون گلاب بست
.
وقتى عمو رسيد صدا زد يتيم بود...
چشم ترا چه سخت چه بااضطراب بست
.
نجمه سوال كرد چرا قد كشيده است
چشمان خويش را عمو در جواب بست

#محمدجواد_پرمی

@raziolhossein
4
ش
14:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت

رسید روضه به روز ششم،حرم غوغاست
میان خیمه ی اصحاب روضه الزهراست
غزال هاشمیان دیده اش چنان دریاست
به دست نامه ی بابا و قاصد باباست

به روی لب فقط احلی من العسل دارد
دلاوریِ حسن ریشه در جمل دارد

رسیده خدمت ارباب و سر خم آورده
ادب نموده و بارانِ نم نم آورده
ز هق هقش گل نجمه،نفس کم آورده
نسیم عطر حسن در محرم آورده

لبان تشنه ی خود را به دست آقا زد
حسین از غم او ناله تا ثریا زد

شده ست عازم میدان دلاور خیمه
و ریخت پشت سرش اشک لشکر خیمه
حسین مانده دل آزرده بر در خیمه
دوباره زنده شده داغ اکبر خیمه

میان معرکه جولان او تماشائیست
غضب نموده و طوفان او تماشائیست

فتاد روی زمین،راه سینه اش سد شد
و چند مرکب جنگی ز روی او رد شد
شبیه موم عسل شد..جدا و ممتد شد
خلاصه اینکه بمیرم…برای او بد شد

زره نبود برایش..وَ سنگ باران شد
به زیر سم فرس صورتش پریشان شد

لگد که خورد به صورت،شکست دندانش
رسید بر سر او مضطرب،عمو جانش
بغل گرفت تن درهم و پریشانش
فقط همین شده چاره..که رخ بپوشانش

براش بردن او تا خیام مسئله شد
دوباره داغ اضافه به قلب قافله شد

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
7
ش
17:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم_شهادت



تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده‌ای
وای بر من که دچار غم عظما شده ای

دیشب از طعم خوش مرگ و عسل میگفتی
ظهر امروز در این معرکه معنا شده ای

بی زره رفتی و از هرطرفی سنگ زدند
که چنین سرخ ترین لاله‌ی صحرا شده‌ای

هرکسی از تن صدپاره ی تو سهمی برد
در کریمی خودت وارث بابا شده ای

سمّ مرکب همه جای بدنت را له کرد
بی‌سبب نیست اگر درهم شن ها شده‌ای

استخوان قفس سینه‌ی تو خرد شده
تازه حالا نوه‌ی حضرت زهرا شده ای

بردنت تا دم خیمه چقَدَر سخت شده !!
باورم نیست چرا هم قد سقا شده ای


#محمدحسن_بیات_لو


@raziolhossein
2 😭 1
17:27
#حضرت_قاسم_دودمه


پسر صف شکن فتنه ی جنگ جملم
(قاسم بی بدلم)۲

با همین سن کمم مثل ابالفضل یلم
(قاسم بی بدلم)۲

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
17:31
#حضرت_قاسم_شهادت


غنچه ام لب بگشا ای گل پرپر قاسم
با سکوتت تو مرا میکشی آخر قاسم

بار دیگر ز عمو گفتن خود شادم کن
تو مسوزان جگرم چون علی اکبر قاسم

میکشی پا به زمین یا به دل خسته ی من ؟
گشته ام پیش تو با مرگ برابر قاسم

جای تو دامن بود همه عُمر ولی
جا گرفتی ز چه زیر سم استر قاسم؟

در شگفتم که چِسان خصم به روی بدنت
جای داد، اینهمه سر نیزه و خنجر قاسم

به حرم میبرمت ،لیک دلم میلرزد
که نیفتد به برم از بدنت ، سر قاسم

میکشم تا ابدُالدهر ، به جان تو قسم
خجلت از روی تو و روی برادر قاسم


#حیدر_توکلی


@raziolhossein
1
17:33
#امام_حسن_علیه_السلام


غیرِ آغوشت ندارم هیچ مأوایی حسن
با دلِ بیچاره ی من راه می آیی حسن

دست من یک لحظه هم از سفره ات کوتاه نیست
با جذامی هم نشینی، بس که آقایی حسن

حاتم طائی کجا و سفره ی شاهانه ات
در کَرَم عمری ست پرچمدارِ دنیایی حسن

جان گرفتم با دمِ «یا مجتبی» «یا مجتبی»
هر  «نَفَس افتاده» می فهمد مسیحایی حسن

حسرتِ دیرینه ی ما هم به پایان می رسد
می شود صحنِ تو هم یک روز، رویایی حسن

حق بده انگشت دارد بر دهانش جبرئیل
ای شبیه مرتضی رزمت تماشایی حسن

میمنه تا میسره در انحصارِ خشم توست
می شکافی قلبِ لشکر را به تنهایی حسن
.
.

چند خطی روضه ی مادر برای ما بخوان
تو برای روضه ی مادر تسلایی حسن

با غمِ کوچه خودت را پیر کردی آخرش
بس که فکرِ چادرِ خاکیِ زهرایی حسن

دست نحسش رفت بالا، کوچه هم بغضش شکست
بعد از آن تو ماندی و یک چشم دریایی حسن


#احسان_نرگسی

@raziolhossein
17:39
#امام_حسن_مدح

دم به دم گفتم حسین و دم به دم گفتم حسن
بازدم گفتم حسین و باز هم گفتم حسن

کل عمرم خرج ذکر این دو‌ آقازاده شد
باز کم گفتم حسین و باز کم گفتم حسن

توبه کردم با حسین و دستگیرم شد حسن
در وفا گفتم‌ حسین و در کرم گفتم حسن

این صدای پای عشق است از نجف تا کربلا
یک قدم گفتم حسین و یک قدم گفتم حسن

در  عمود یکصد و هجده قراری داشتم
تا رسیدم پای این باب الکرم گفتم حسن

هر کجا در بین روضه تا صدا زد روضه خوان
بی کفن گفتم حسین و بی حرم گفتم حسین

هر سخن از دل بر آمد لاجرم بر دل نشست
هر کجا دل سوخت من هم لاجرم گفتم حسن

طبق نص مصطفی گریان زینب میشوم
چون که هم گفتم حسین آنوقت هم گفتم حسن

حرف از شیب الخضیب آورده شد گفتم حسین
کودک‌ و موی سفید و قد خم گفتم حسن

کوری چشم کسانی که بر او طعنه زدند
هر کجا گفتند شاه محترم گفتم حسن

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
17:44
#حضرت_قاسم_شهادت


هر کسی از تبار زهرا باشه
یه‌جوری طعم غربتو‌ می چشه
بزرگ و کوچیکم نداره اصلا
میگن که خون هم‌خونِشو‌ می‌کِشه

سه چار سالش بود که شبا تو گوشش
امام حسن روضه‌ی مادر میخوند
پدر پسر گریه می‌کردن با هم
غربت بابا ، قاسمو می سوزند

می‌گفت : بابا حسن! برات‌ بمیرم
چیکار با قلب نا‌ امیدت کنم
من قول میدم بهت بزرگ که شدم
یه‌ روز یه جایی رو سپیدت کنم

□(کربلا)

نامه‌ی بابا حسنش رو آورد
واسه اجازه دس به هر کار زد
اشکای زینب و حسین یک طرف
حتی زره هم به تنش زار زد

دل تموم این سپاه کوفه
از پدرت خیلی پره عزیزم
این رفتنت برگشتنی نداره
من چشَم‌ آب نمیخوره عزیزم

اسم علی رو تا که گفتی با بغض
با نیزه‌شون تو رو نشونه کردن
شبیه کندوی عسل عموجون
کل تنت رو خونه خونه کردن

نقابت افتاد همه چی شروع شد
زیادی به چش اومدی قاسمم
احلی من العسل‌ گفتی و بعدش
مثل عسل کش اومدی قاسمم

نیزه ها می‌رفتن و بر میگشتن
چشمای تو هی باز و بسته میشد
یتیم‌ گیرآوردنتو‌ ، هر کسی
اینقد تو رو میزد که خسته میشد

ای بدن زخمیِ ویران شده
به نجمه من چطور‌ نشونت بدم
جا بجا میشه استخون‌ دنده‌ت
اگه یه کم دیگه تکونت بدم

#امیرحسین_ثابتی

@raziolhossein
1
17:46
#حضرت_قاسم_مدح
#حضرت_قاسم_شهادت


آفتاب علی الدوام حسن
سحر مسجد‌الحرام حسن
ماه زیبای پشت بام حسن
حسنی زاده‌ای به نام حسن

ای حُسینی ترین سلام حسن

مثل دریا به جزر و مد عباس
بینِ اَبروت بوسه زد عباس
گفت پیشت علی مدد عباس
می‌روی و تمام قد عباس

ایستاده به احترام حسن

جلوه‌ی بی نظیرِ شیر جمل
نوجوان دلیر شیر جمل
روشنیِ ضمیر شیر جمل
جگر شرزه شیر شیر جمل

شد نصیبت همه مرام حسن

جلوه ی نور پنج تن قاسم
دومین نسخه‌ی حسن قاسم
مردِ پیکار تن به تَن قاسم
یَلِ بی باک و صف شکن قاسم

ای قیامت شده قیام حسن

تیغ تیز تو می‌کند غوغا
شیوه‌ی رزمِ تو خود مولا
رجزت مثل مجتبی زیبا
ازرق شام و بچه هایش را

می‌کُشی مُنتها به نام حسن

چار شانه ؛ نه آبشاری تو
استواری تو اقتداری تو
نوه ی شاه ذوالفقاری تو
صاحب تیغ آبداری تو

ای علی اکبر نیام حسن

مدد از نامت استغاثه ی ما
دم زدن از تو ذکر خاصه ی ما
رزم تو بخشی از شناسه ی ما
وصف جنگیدنت حماسه ی ما

رجزت حامل پیام حسن

طاق محراب ؛ کنج ابرویت
شانه کرده نسیم گیسویت
رعد و برق است نعره‌ی هویت
میمنه ؛ میسره ، ثناگویت

یک تنه لشکر نظام حسن

دفترت را بگو غزل اُفتاد
شوکت و هیبت ازل اُفتاد
در پِیِ جانِ تو اجل اُفتاد
بر زمین شیشه‌ی عسل اُفتاد

تَرَک اُفتاده بین جام حسن

به روی خاک جا به جا شده‌ای
هدف زخم سنگ ها شده‌ای
زیر سم خُرد و نخ نما شده‌ای
زیر پا مانده ، بیصدا شده‌ای

قد کشیده شدی ؛ تمام حسن!


#محمدحسن_بیات‌_لو

@raziolhossein
5
17:47
#حضرت_قاسم_شهادت


لباس رزم ندارد، هنوز جنگ، نديده
هنوز هيچ ركابي، نديده پاش به ديده

كلاهْ‌خُود به سر دارد از كُلاله و كاكل
ز حُسن، روي حسن را پديد كرده، پديده

ز نوك هر مژه دارد به جان خصم، خدنگي
دو ابروان خميده، دو تا كمان كشيده

ز عمر سرو ‌قدش، سيزده بهار گذشته
به گَرد ماه رُخش، ماه چارده نرسيده

ز روي خود، غزلِ نابِ آفتاب سروده
زموي خود،شب شعرو دو زلف او،دوقصيده

دوگونه،مثل دوسيب ودوچشم،مثل دونرگس
به باغ سبز رُخش، تازه خطّ سبز دميده

چه شادي است به چشمش؟هنوز وصل نجُسته
هنوز يار نديده، لبش عسل نچشيده

حسين، پور حسن را جدا نمي‌كند از خود
وداع يوسف و يعقوب ديد، هر كه شنيده

زنان به خيمه گرفتند، دور مادر قاسم
كه رنگش ازغم ماهش،چو ماهتاب، پريده


#علی_انسانی

@raziolhossein
1
17:49
#حضرت_قاسم_مدح

هر طرف میداد جولان مرکب و شمشیر را
لرزه می انداخت،جان هر جوان و پیر را

هر مَلَک با مجتبی فریاد جانم می کشید
تاکه سر میداد قاسم نعره ی تکبیر را

قدرت بازوی او،در بندِ بازو بند بود
بازکرد،از دست شیری نامه ای زنجیر را

نو غزال هاشمی،میکند،نسلِ گرگ را
گر عوض میکرد، دستی از قضا تقدیر را

در نبردِ تن به صدتن هم ، همآوردی نداشت
چون کند با یک سپر ،بارانِ سنگ و تیر را

نیزه ها انداختش، هم از نفس هم از فَرس
نَعل اسب و گُل ندارد زحمت تفسیر را

گرگها با زخمهای کهنه از جنگ جَمَل
میگرفتند از غزالی ، انتقام شیر را

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
1
17:50
#حضرت_قاسم_شهادت

به وَجد آمدی و جاودانه‌ات کردند
یگانه حِجله نشینِ میانه‌ات کردند

برای عَقدِ تو دستِ تو را حنا بستند
و عَمّه‌هات نشستند شانه‌ات کردند

چقدر بوسه گرفتند از قد و بالات
فرشته‌ها همه چون آستانه‌ات کردند

سَرَت به بستن این بندِ کفش بند نشد
شتاب کردی و شوقِ یگانه‌ات کردند

تمام دشت زِ عَمّامهٔ تو ترسیدند
زِ بس شبیه حَسَن‌ها روانه‌ات کردند

زِ دشت باد وزید و نِقاب تو افتاد
برای سنگ زدن‌ها نشانه‌ات کردند

تو سوره بودی و تسبیحِ دستِ من بودی
هِجاهِجا شدی و دانه دانه‌ات کردند

به رویِ پیکرِ تو پای هر کسی وا شد
زره نداشتنت را بهانه‌ات کردند

به جُرم گفتن أحلی مِنَ العَسَل قاسم
شبیه مومِ عسل خانه‌خانه‌ات کردند

چقدر فاصله در بند بندت افتاده
که با عموی تو شانه به شانه‌ات کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
2
17:51
#حضرت_قاسم_شهادت

آمدم جان عمو درک منای تو کنم
خویش را لایق دیدار خدای تو کنم

پدرم کرده وصیت که به قربانگه عشق
جان ناقابل خود را به فدای تو کنم

مادرم کرده به عشق تو کفن‌پوش مرا
که ز خون، سرخ رخ کرببلای تو کنم

من که بهتر نِیَم از اکبر گلگون کفَنت
اذن جنگم بده تا جلب رضای تو کنم

سیزده سال نشستم به اُمیدی که سرم
برسر نیزه علمدار لوای تو کنم

من یتیمم ز محبّت دل قاسم مشکن
چه شود گر که مَن سعی صفای تو کنم

گر تنم زیر سم اسب لگد کوب شود
به از آن است بپا بزم عزای تو کنم

رو سپیدم به بر فاطمه کن جان عمو
تا که در نزد پدر حمد و ثنای تو کنم

#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
4
ش
18:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
886×1280, 99.0 KB
هر دم که ز کارزار برمی‌گردی
شوریده و بی‌قرار برمی‌گردی

این بار کدام لاله‌ات پرپر شد
کاین گونه شکسته‌وار برمی‌گردی؟

#سیدحسن_حسینی
@raziolhossein
4
ش
19:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_علیه_السلام
#حضرت_قاسم_شهادت
#حضرت_عبدالله_شهادت



بَنا نبود که این خاک، بی بَنا باشد
بنا نبود حسین از حسن جدا باشد

برای اینکه حسن بی حرم نمانَد، پس
چه عیب دارد اگر کربلا دو تا باشد؟!

میان صحن حسینِ علی چه غوغایی‌ست!
چرا کنار حسن گریه  بی صدا باشد؟!

چه می‌شود که ببینم ضریح قاسم را؟
درست زیر قدم‌های مجتبی باشد

بعید نیست که روزی گمان کنی از دور:
بقیع را نکند کوهی از طلا باشد!

برای شاه کرم یک حرم کم است، بناست
مزار پاک حسن قلب شیعه‌ها باشد

مزار خاکی او خلوت و حسن راضی‌ست
که زائر حرمش، سهمِ کربلا باشد

حسن دو شیر شد و سوی کربلا آمد
نخواست لحظه‌ای از خواهرش جدا باشد

زره نبود به اندازه‌ی تنِ قاسم!
حسین گفت: که بگذار با عبا باشد

عمو دوید به میدان جنگ تا نکند
خدا نکرده گُلش زیر دست و پا باشد!

گذشت ساعتی و دست کوچکی افتاد
پسر شبیه عمو نیز با وفا باشد

عمو بلند شو! نگذار دست عبدالله
به زیر چکمه‌ی این مرد بی‌حیا باشد...


#امیرحسین_آکار


@raziolhossein
3
2 July 2025
ش
03:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 52.4 KB
03:13
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


از گلویت پسرم هرم عطش می بارد
لبت از تشنگی انگار که آتش دارد

می زند شعله لب سوخته ات بر جگرم
تاب یک ناله نمانده ست برایت پسرم

برو ای تشنه محال است که آبت ندهند
نه بعید است که این قوم جوابت ندهند

تو بمیری ز عطش هم به دلشان غم نیست
بین این طایفه ی شب زده یک آدم نیست

مهلت حرف ندادند به لبهای پدر
خون لبهای تو پاشید به سیمای پدر

حرمله کاش که شرمنده ی رویت می شد
کاش دستم سپر زیر گلویت می شد

ناگهان کشت مرا درد صدای گلویت
چقدر تیر بزرگ است برای گلویت

می چکد خون ز لبت قطره به قطره پسرم
مانده ام با تو چگونه بروم سمت حرم


#حسن_کردی

@raziolhossein
2
03:14
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

برای خشکی لبِ تو آب گریه می‌کند
فرات، در کویری از سراب گریه می‌کند

ببین چطور با صدای ریشخندِ حرمله
حسین با محاسنِ خضاب گریه می‌کند

سئوال کن "بِأَیّ ذَنب" و گوش کن سکوت را
خدا هم از غم تو در جواب، گریه می‌کند

نخند روضه‌ی عطش! که باز زخم شد لبت
برای زخم‌خندِ تو رباب گریه می‌کند

دعای ربّ آب بی‌جواب ماند و تا ابد
به حالش آسمانِ مستجاب گریه می‌کند

به خونِ ردّ دستبندِ مادرت نگاه کن
که در غم اسارتش طناب گریه می‌کند

رباب سوخت زیر بارِ داغ و زیر سایه‌اش
نشسته از خجالت آفتاب گریه می‌کند

دوباره خیس شد لهوف و روضه ناتمام ماند
دواتِ چشمِ ماست، یا کتاب گریه می‌کند؟!


#رضا_قاسمی

@raziolhossein
1
ش
03:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

گر به گهواره حسین اصغربی شیرنداشت
هدفی حرمله بهرزدن تیرنداشت

پسرشیرخدادرصدف بیشه ی عشق
جزعلی اصغربی شیردگرشیرنداشت

روی دست پدرخویش پی حفظ شرف
کشته شد گرچه دراین مرحله تقصیر نداشت

زیر روکردکردزبن کاخ ستم پرورظلم
گرچه آهش به دل حرمله تاثیرنداشت

درس آزادگی آموخت به ابناءبشر
گرچه ازسوزعطش قدرت تکبیرنداشت

یاحسین کشته نمی گشت اگراصغرتو
این همه فلسفه ی قتل توتفسیرنداست

هدف تیربلاگرکه نمی گشت علی
خواب آزادی اسلام توتعبیرنداشت

من ژولیده چه گویم که بجزظلم وستم
بهرتوچیزدگرسفره ی تقدیرنداشت

#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
ش
03:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

اصغر همه هستی پدر بود
در خواب نبود، محتضر بود

هم جان علی ز دست می رفت
هم جان حسین در خطر بود

در حنجره ای که داشت میسوخت
یک خُرده صدای مختصر بود

سقا که نبود، دور او پُر
از هلهله های صد نفر بود

بابا مثلاً هنوز علی داشت
اکبر مثلاً همین قدر بود

دشمن هدفش، علی زدن بود
دشمن سر نقشه، هم نظر بود

از حرمله و سه شعبه ی او
بیچاره رباب، بی خبر بود

تیری وسط دو گوش او خورد
تیر از گلویش بزرگتر بود

حیران شده بود حسین آنجا
رفتن به حرم، غمی دگر بود

در زیر عبا گرفت علی را
دیدار رباب، درد سر بود

گریان شد و پشت خیمه یادِ
شش ماهه شهیدِ پشت در بود

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
4
03:56
#حضرت_علی_اصغر_شهادت



از عطش تب داشت اما تاب نالیدن نداشت
بی رمق بود ابر چشمش، نای باریدن نداشت

بچه که بی شیر شد از حال کم کم میرود
شیرخوار تشنه حتی حال خوابیدن نداشت

از شتاب تیر فوراً سمت بابا چرخ خورد
ساقه‌ی نیلوفری که نای چرخیدن نداشت

تیر اصلاً با چه رویی سوی حلقومش دوید؟
باد هم روی گلش را اذن بوسیدن نداشت

آه از آن بابا که طفلش روی دست از دست رفت
گریه اش الحق و الانصاف خندیدن نداشت..

استخوان گردن شش‌ماهه نرم است و لطیف
با سه شعبه دیگر این حلقوم پاشیدن نداشت

یک زنِ "نوزادمُرده" تا ابد افسرده است
پیش مادر ذبح طفلش جشن و رقصیدن نداشت

"یادگاری" التیامِ مادر دلسوخته‌ست
گاهوارِ نیم‌سوزِ خیمه دزدیدن نداشت

بیشتر از باقی سرها سرِ او سوخته
آفتابِ بی‌وفا این پوست ، تابیدن نداشت

پیش چشم کاروان از حرمله تقدیر شد
شیرخواره ذبح کردن سکه بخشیدن نداشت


#یامظلوم

@raziolhossein
3
04:04
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


درسته  واسه جنگیدن یه کم سنت کمه مادر
بابات تنهاس توی میدون ، الان تکلیفمه مادر

از اول هم دلم می‌خواست منم مادر شهید باشم
پیش زهرای مرضیه تو محشر رو سفید باشم

دلم می‌خواد توی میدون نترسی از صداهاشون
یه جوری سربازی کن که بلرزه دست و پاهاشون

تو از نسل علی هستی باید جنگو بلد باشی
علی شیر خدا بوده تو هم باید اسد باشی

نِمیری واسه آب خوردن میری واسه رجز خونی
حواست باشه دور لب زبونت رو نچرخونی

زبونت رو بچرخونی بابات شرمنده‌تر میشه
زبونم لال  زحمت‌هام تماماً بی اثر میشه

تو هم مثل علی اکبر میری تو لشکر بابات
حواست باشه یک مو هم نشه کم از سر بابات

اگه تیری اومد باید گلوت واسش سپر باشه
اگه حتی از این تیرای سمی و سه پر باشه

دیگه باید بری مادر دیگه وقت رجز‌هاته
برو کاری بکن عالم بفهمن حق با آقاته

منم تو خیمه می‌مونم نخواد شرمنده شه بابات
سفارش‌هام یادت باشه برو دست علی همرات

#رضا_شریفی
@raziolhossein
5
04:09
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


دو ساعت برای تو منت کشیدم
از این مردمِ بی مروت کشیدم

لبانت نشان دادم و خنده کردند
ولی منت این جماعت کشیدم

چقدر از رُباب و چقدر از رقیه
خجالت کشیدم خجالت کشیدم

تو را با سه‌شعبه به من دوختند و
چه دردی زمان اصابت کشیدم

تو چسبیده بودی بر این سینه  دیدی
که این تیر را با چه زحمت کشیدم

مبادا که سر روی دستم بماند
به دقت کشیدم به دقت کشیدم

برای گلوی تو یک بوسه بس بود
چقدر آه از این جراحت کشیدم

سفیدی دندان شیریت دیدم
فقط تا در خیمه حسرت کشیدم

تو را خاک کردم برای نشانی...
به دور مزارت کمی خط کشیدم

ولی نیزه‌داری پس از من بگوید
که یک بچه از زیر تربت کشیدم

دعا کن که پیش رُباب این نگوید
به یک ضربه از خاک راحت کشیدم

"زدند و بُریدند اما نگفتند
برای تو شش‌ماه زحمت کشیدم"

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
ش
05:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


تنها خدا،گواه دل مضطرمن است
او باخبر ز رنج ملال آورمن است

وقتی به یاد اصغر خود آه می کشم
گویم به خود،که این نفس آخرمن است

هرجا که می رویم به دست نسیم عشق
عطربهشتی گل ازخون ترمن است

آن نورسبز ،چیست که ازنیزه می دمد؟
ایـن آفتاب سرخ ،که در منظرمن است

زینب نگاه کن به سرنیزه و ببین
«این سیب سرخ نیست سراصغرمن است »

آرام تربگو ببرندش، که نیزه اش
گهواره ی عزیز دل پرپر من است

لب تشنه مانده است گل پرپرم ،هنوز
چشمش به سوی چشمه ی چشم ترمن است

خون می چکد زگوشه ی چشم ولبان او
گویی که باخبر زدل مضطرمن است

سوزی اگربه طبع«وفایی» نهفته است
آتش گرفته از دل غم پرور من است


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
4
05:32
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی

از لشکر کوفه این خبر می‌آید
زخم است و دوباره بر جگر می‌آید
این‌بار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟
تیر است و به قصد سه نفر می‌آید!

پرسید پدر؟ پسر؟ هدف آخر کیست؟
انگار که دل توی دل مادر نیست
ای تیر! به غیر زخم بر جان رباب،
حرفِ درگوشی تو با اصغر چیست؟

گفتند بر او داغ مجسم بزنند
یک تیر ولی سه زخم توام بزنند
حتی گهوارۀ علی را بردند
تا تیر به قلب مادرش هم بزنند

شب‌هایم مهتاب ندارد دیگر
مادر، بی‌تو خواب ندارد دیگر
گهوارۀ خالی از تو آغوش من است
گهوارۀ تو تاب ندارد دیگر

حالا من و، اشک و، شب مهتابی و او
لالایی خواب و، تب بی‌خوابی و او
گهوارۀ کودک مرا پس بدهید
من باشم و، تنهایی و، بی‌تابی و او

شش‌ماهه‌ام! ای طفل کفن‌پوش رباب!
جایت خالی‌ست توی آغوش رباب
در من انگار، کودکی می‌گرید
هر روز صدای توست در گوش رباب...

#سیدمهدی_حسینی_رکن‌آبادی


@raziolhossein
05:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
450×562, 25.6 KB
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی

آن روز جواب آب را حرمله داد
پاسخ به گل رباب را حرمله داد

پرسید حسین: با شما مردی نیست؟
بی‌رحم‌ترین جواب را حرمله داد

#فائزه_امجدیان

@raziolhossein
05:37
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری‌ست
هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری‌ست

فرق دارد با علی‌اکبر به میدان رفتنش
اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری‌ست

پاسخ لب‌های در حال تلظّی روشن است
آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری‌ست..

تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب!
تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری‌ست

داغ پیرش کرده، شاید هیچ‌کس نشناسدش
آن کسی که بازمی‌گردد رباب دیگری‌ست

#حسین_صادقی

@raziolhossein
3
05:38
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


جان به پیکر داشت وقتی مشک‌ها جان داشتند
کاش می‌شد ابرها آن روز باران داشتند

کاش می‌شد قطرۀ آبی به خیمه می‌رسید
آب‌ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه
آب‌ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

کودکی آرام شد با لای‌لای تیرها
بعد از آن گهواره‌ها خواب پریشان داشتند

سورۀ کوچک که روی دست بابا ذبح شد
مجلس مرثیه‌ای آیات قرآن داشتند

بند قلب آسمانی‌ها به مویی بند بود
بر نخ قنداقه‌اش از بس که ایمان داشتند...

هیچ داغی مثل داغ کودک شش‌ماهه نیست
اهل‌بیت از حرمله بغض دوچندان داشتند

نیزه‌ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند
ماه‌های روی نیزه چشم گریان داشتند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
2
05:41
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

ننوشتید زمین‌ها همه حاصلخیزند؟
باغ‌هامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟
در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟
نامه نامه «لَکَ لَبَّیک اباعبدالله»

حرف‌هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود
چشمه‌هاتان همگی از دِه بالا گِل بود

بی‌گمان در صدف خالی‌شان دُرّی نیست
بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

بی‌وفایی به رگ و ریشهٔ آن مردم بود
قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود؟!

چه بگویم؟ قلمم مانده... زبانم قاصر...
دشت لبریز شد از غربت «هَل مِن ناصِر»

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت
ناگهان کودک شش‌ماهه علم را برداشت

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست
غیر آن کودک گهواره‌نشین مردی نیست

مثل عباس به ابروی خودش چین انداخت
خویش را از دل گهواره به پایین انداخت

خویش را از دل گهواره می‌اندازد ماه
تا نماند به زمین حرف اباعبدالله

عمق این مرثیه را مشک و علم می‌دانند
داستان را همهٔ اهل حرم می‌دانند

بعد عباس دگر آب سراب است سراب
غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیشتر دل‌نگران پسر فاطمه‌ام

#سیدحمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
05:43
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
853×1280, 178.7 KB
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی

روزی که حسینِ تشنه سیراب نشد
در چشم زمین و آسمان خواب نشد

روزی که صدای العطش گشت بلند
از بهر چه خاک کربلا آب نشد؟

#مقبل_اصفهانی

@raziolhossein
ش
09:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

روی دست پدر وقتی زدی پرپر علی اصغر 
همان جا عمر بابا هم رسید آخر علی اصغر

کسی چون تو نگفته پاسخ هل من معینم را           
چه مردانه زدی بر قلب این لشگر علی اصغر

حماسه آفریدی ای یل شش ماهه ام وقتی               
گرفتی بر روی دوش پدر سنگر علی اصغر

به لحن کودکانه خطبه ای غرا بیان کردی             
فراز دست من رفتی چو بر منبر علی اصغر

بجز تیر سه شعبه در غریب آباد این صحرا           
کسی آبت نداد ای غنچه پرپر علی اصغر

گلویت را دریده گوش تا گوش آه و واویلا          
خدایا جای تیر است این و یا خنجر علی اصغر

برو، من هم به دنبال تو می آیم ولی ای وای         
چه خواهد کرد داغت با دل مادر علی اصغر

غم اولاد سنگین است و طاقت سوز و جانفرسا     
چه فرقی می کند داغ علی اکبر ، علی اصغر

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
2 😭 1
09:57
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

چه داغی رو دل مادر گذاشتی
با رفتن تو دل من غصه کاشتی
شنیدم که سه شعبه دندونه داشت
عزیزم تو ولی دندون نداشتی

با رفتن قلب‌مو مادر شکستی
بکش رو قلب من از دور دستی
دلم می خواست رو منبر بشینی
حالا رو منبرِ نیزه نشستی

از این دنیا به جز آزار ندیدی
واست چیزی نداشت جز ناامیدی
برای دیدنت سر بالا بردم
علی جونم چه قدر زود قد کشیدی

می خواستی مثل بابا پهلوون شی
می خواستی راهی هفت آسمون شی
تو بیرون اومدی از قبر عمدا
تا بین راه برا من سایه بون شی

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
1
ش
11:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


من از داغت آتش به خلقت کشیدم
در این دشت بسیار محنت کشیدم

منی که جهان می‌کشد منّتم را
از این مردم پست منت کشیدم

تو بودی و گفتند و خود تشنه مانده
تو بودی و من بار تهمت کشیدم

به قدری که زه را کشید آن کماندار
همان قدر من آه حسرت کشیدم

گرفتند از من تو را و نگفتند
برای تو شش ماه زحمت کشیدم

سه غم بر دلم آمده هر سه یک بار
سه بار پیاپی مصیبت کشیدم

هم از حنجر تو، هم از خواهر تو
هم از مادر تو خجالت کشیدم

خودم قبر کندم، خودم دفن کردم
خودم تیر را از گلویت کشیدم

#علی_مشهوری

@raziolhossein
1
11:37
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


از زبان حضرت رباب (سلا الله علیها)

حالا که پر کشیده رفته دیگه
مَدیونم ازش سراغی بگیرم
منو شرمنده تر از اینم نکن
سرتو پایین بگیری میمیرم

منو مادر علی حساب نکن
من فقط با تو هم آشیون بودم
مادرش زینبه و باباش تویی
این وسط منم کنیزتون بودم

من که سرسپرده عشق تو ام
بعد تو سایه سر میخوام چیکار
همه عالم فدای یه تار موت
من تورو میخوام پسر میخوام چیکار

اونی که دلخوشیمه فقط تویی
خیالی نیست اگه بی پسر بشم
حالا که دور و برت خالی شده
حاضرم خودم برات سپر بشم

غیرتم بهم اجازه نمیده
که غریب باشی و من رهات کنم
پسری دیگه ندارم عوضش
حاضرم دخترمو فدات کنم

برو خاکش کن و غصه هم نخور
میره اون دنیا کنار عموهاش
خیالم جمعه ازینکه تنها نیست
مادرت مادری میکنه براش

واسه آب رو زدی و نه شنیدی
کاش خدا آبروشونو ببره
الهی هر موقع که تشنه میشن
آب خوش از گلوشون پایین نره

تو واسه خاطر بی شیری من
رفتی و از اینا منت کشیدی
گفتن آب و واسه ی خودش میخواد
بمیرم برات خجالت کشیدی

حرمله جرأت جنگ و نداره
همیشه از شماها می ترسیده
دید حریف تو و عباس نمیشه
نا نجیب زورش به بچه رسیده

نه توانایی گفتگو داره
نه قدی اندازه عمو داره
به تیر سه شعبه احتیاج نبود
مگه شیرخواره چقد گلو داره؟

بخدا قسم سر شریف تو
خیلی از سر علی عزیزتره
ولی وقتی داری خاکش میکنی
دعا کن سرش روی نیزه نره

سر بچم کوچیکه نیزه بزرگ
چجوری میخواد بشه نیزه نشین
مثه سیبی که رسیده رو درخت
یه تکون بدن میوفته رو زمین


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
3
11:43
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب

گوید مَه و ستاره ، اَمان از دلِ رباب
گوید فَلَک هماره ، اَمان از دلِ رباب

زینب که داشت داغِ فراوان به سینه گفت
با قلبِ پُر شراره ، اَمان از دلِ رباب

با آنکه شیرخواره زبان وا نکرده بود
می گفت با اشاره ، اَمان از دلِ رباب

کودک به روی دستِ پدر ، رو به قبله شد
کرد از همه کناره ، اَمان از دلِ رباب

هم تشنه بود طفلِ رباب ، هم گرسنه بود
گم بود راه چاره ، اَمان از دلِ رباب

تا دید حرمله ، که علی شد دوتا ، علی
لبخند زد دوباره ، اَمان از دلِ رباب

اهلِ حرم ، تمام شده ، غرق در عزا
از داغِ شیرخواره ، اَمان از دلِ رباب

با ماه پاره ، بینِ دو راهی ، حسین مانْد
می کرد استخاره ، اَمان از دلِ رباب

هنگام دفنِ کودکِ خود بود ، مادرش
او بود در نظاره ، اَمان از دلِ رباب

دیدند در سفر ، که برای سرِ علی
شد نیزه گاهواره ، اَمان از دلِ رباب


#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
5
11:46
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


رباب بود و غمی که سرش خراب شده
صدای گریه‌ی اصغر غم رباب شده

خراب کودک او عالم است و یک‌ لحظه
رباب خیر ندید از همین خراب شده

زن است و دلخوشی‌اش نغمه نغمه لالایی
رباب نغمه‌ی لالایی‌اش عذاب شده

حسین کودک خود را گرفت از مادر
شتافت سمت فراتی که خود سراب شده

برای قطره‌ی آبی به دشمنش رو زد
گرفت آب ؟ نه اما حسین آب شده

حسین ماند و غمی نونهال در آغوش
چه غنچه‌ای‌ست در آغوش گل گلاب شده

کدام صفحه‌ی تاریخ را رقم زد تیر
کدام پرسش تاریخ را جواب شده

حسین یاد غم داغ پشت در افتاد
دوباره کشتن شش ماهه فتح باب شده‌

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
1
11:49
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

زخم را این‌بار بر قلب پدر می‌خواستند
مادر بی تاب را بی تاب‌تر می‌خواستند

این هدف انگار با اهداف دیگر فرق داشت
که برایش تیر انداز قَدَر می‌خواستند

دشمن نام علی بودند... ورنه چله‌ها
تیرشان تک شعبه هم میشد اگر می‌خواستند

تیغ‌های ظالم بی رحم، خون می‌ریختند
نیزه‌های وحشی خونخوار، سر می‌خواستند

از کبوترها کبوتروار تر پرواز کرد
گرچه او را کودکی بی بال و پر می‌خواستند

#رضا_حاج‌_حسینی

@raziolhossein
2
ش
15:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


بخواب مادر حرم در اضطرابه
عزیزم خوشکلم حالم خرابه
زبونت رو نکش دور دهانت
اینا آب نیس، اینا اشک ربابه

رقیه داره جون میده براتو
لبات خونه نزن رو هم لباتو
دلیلش این خراش گونه هاته
که در قنداقه بستم دست و پاتو

می بینی که اسیر رنج و دردم
حلالم کن برات کاری نکردم
چی میشه این دم آخر عزیزم
به من مادر بگی، دورت بگردم

خجالت می کشم از روی ماهت
فدای روضه های تو نگاهت
دیگه وقت نبرده پهلونم
برو مادر خدا پشت و پناهت


#مرتضی_عابدینی

@raziolhossein
2 😭 2
15:24
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

درمان تشنه کامان، هر چند جرعه آب است
لب تشنه ایم و بی تو، دریا به ما سراب است

آه ای عطش کشیده، زخم زبان شنیده
از آتش لب تو ، دل های ما کباب است

یا با تو یار بودن ، یا بی تو خار بودن
ماییم و این دو راهی، هنگام انتخاب است

تا کار دست زهراست، بازار دست زهراست
وقت حساب کردن، این گریه ها حساب است

شاید مرا صدا زد، امشب سری به ما زد
بیدار مینشینم ، حالا چه وقت خواب است؟

اینجا اگر نشستیم، ما بنده زاده هستیم
باب الحوائج ما، در خیمه ی رباب است

باران گرفته انگار، دل جان گرفته انگار
در این کویر تشنه، باران از این سحاب است

گردن اگر کشیده، حتماً صلاح دیده
گردن کشان کوفه، این مالِکُ الرّقاب است!

با دستِ مشت کرده، بر خیمه پشت کرده
شاید کلید جنّت، در دست این جناب است

گلزار کربلا را، این عطر دلربا را
در دست باغبانش، یک شیشه ی گلاب است

آتش گرفته جانش، با این تکان تکانش
ای نوکران بسوزید، سرگرم پیچ و تاب است

آقا جواب میخواست، یک قطره آب میخواست
داد و هوار لشکر، تنهاترین جواب است

یک قطره آب مردم، کار ثواب مردم
از طفل شیرخواره، رفع عطش ثواب است

دریا برای بابا، سهمی نداشت امّا
صحرا برای مادر ، دریای اضطراب است

ای حرمله الهی، خیر از جهان نبینی
هم تیر زهر دارد، هم تیر پُر شتاب است

رنجیدم از سه شعبه، فهمیدم از سه شعبه...
از ذبح این علی هم ، نیّت ابوتراب است

این خون ز دست آقا، پیش نگاه زهرا
بر خاک اگر بریزد، سهم زمین عذاب است

با داغ حنجر تو،‌ شد داغ مادر تو
سرد است آنچه اینجا ، گرمای آفتاب است

دستِ رباب بر سر، ارباب دیده اش تَر
قرآن به سر بگیرید، اینجا که مستجاب است


#حبیب_اولیایی_فر

@raziolhossein
4
15:25
#امام_حسین_مناجات

من ز ازل بوده ام تحت لوایِ حسین
رشته ی ایمان من هست ولای حسین

مهر نمازم شده خاکِ سر کوی او
قبله ی قلبم شده کرب و بلایِ حسین

شکر خدای جلی که گشته ام منجلی
موی سرم شد سپید،بین عزایِ حسین

زاده ی خیرالبشر،کرده به سائل نظر
داده مرا قیمتی لطف و عطایِ حسین

تربت مولاشفا،مضجع او باصفا
جلوه ی عرش خدا،صحن و سرای حسین

نوکراین خانه ام،وز همه بیگانه ام
داروندارم شود همه فدایِ حسین

ساقی روز الست داد به من ساغری
درد و دوایم بُوَد ،درد و دوای حسین

صاحب دولت شدن،ساکن جنت شدن
عزت عقبا شود،سهم گدایِ حسین

برکت سفره رسد از کَرمِ ساقی اش
مرغ دلم پَر زند، روی هوایِ حسین

وقت حساب وکتاب،آن شب پر اضطراب
دست توسل زنم کنج عبایِ حسین

خنده کنان میروم سوی بهشت برین
گر صف حشرم رسم من به لقای حسین

هرکه مقرب تر است،بر در او نوکر است
بیشترش میدهند ،جام بلایِ حسین

#مرتضی_عابدینی

@raziolhossein
15:27
#امام_حسین_مناجات

خوشا جانى که جانانش حسین است
خوشا دردى که درمانش حسین است

بُوَد فرمان‌رواى کشور دل
خوشا مُلکى که سلطانش حسین است

به چرخ دین، نجوم بی‌شماری است
ولى ماه درخشانش حسین است

نگردد محفل اسلام، تاریک
بلى؛ شمع شبستانش حسین است

به نامش دفتر توحید، مفتوح
خوش آن دفتر که عنوانش حسین است!

حسن، جانِ عزیز مصطفى بود
ولى آرامش جانش حسین است

به راه عشق، پایان نیست لیکن
یقین دارم که پایانش حسین است

على را بر خلیل الله فخری است
بلى؛ چون ذبح عطشانش حسین است

چه صحرایى است یا رب! وادى عشق؟
که تنها مرد میدانش حسین است

زمینِ نینوا هر دم بهار است
چمن‌پیراى بستانش حسین است

گرش خون خدا خوانم عجب نیست
خدا را اصل قربانش حسین است

بگو اهریمنان کربلا را
که این صحرا سلیمانش حسین است

"موید" را چه غم باشد ز محشر؟
که پوزش‌خواه عصیانش حسین است

مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
2
ش
17:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

روضه براش هر شب و روز گرفته
دستاش و گهواره هنوز گرفته
قدیمیا میگن که بعد از رباب
لالائیِ مادرا سوز گرفته
.
.

مثل ماهی که به قلّاب میخوره
تیر داره توی گلوت تاب میخوره
به گمونم نمیدونه حرمله
که یه شیرخواره چقدر آب میخوره


#حمید_عربخالقی

@raziolhossein
2
17:54
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


همچوروی طفل من بیرنگ ورومهتاب نیست
بخت من درخواب وچشم کودکم راخواب نیست

گفتم ازاشکم مگرای غنچه نوشی آب لیک
ازتومعذورم که اشک من به جزخوناب نیست

درحرم هرسمت باشدقبله امابهرمن
غیررویت قبله وجزابرویت محراب نیست

خیمه بیت الله وکعبه مهدودرطواف اهل حرم
این طواف حج عشق ست وجزاین آداب نیست

هفت بارآمدصفاومروه هاجرآب جست
منکه ده‌هاباردرهرخیمه رفتم آب نیست

قسمتی ازراه راباهروله هاجربرفت
من همه ره رادویدم کام توسیراب نیست

حج من اتمام شدبرخیزاحرامم بِکَن
ای ذبیح خردسال اکنون که وقت خواب نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
2
17:56
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی

هوا گرم است، رویش را بپوشان
به پیش باد، مویش را بپوشان

به دست حرمله تیر و کمان است
سفیدی گلویش را بپوشان


@raziolhossein
2 😭 2
17:57
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


سلام ما به حسین و علیّ اصغر او
امیرِ عشق که گهواره بود سنگر او

رضیع و داده خدایش، نشانِ سربازی
صغیر و بر همه پیدا، مقام اکبر او

شِکُفت لاله ی عصمت به روی دوش حسین
چو تیر حرمله آمد به سوی حنجر او

مجال گریه نبودش که خنده کرد علی
حسین، مات شد از حالِ گریه آور او

گرفت خونش و بر اوج آسمان پاشید
که پیک تسلیت آمد ز سوی داور او

کنار خیمه به خاکش سپرد و امضا شد
کتاب سرخ شهادت به خون اصغر او

اگر چه پیکر او را به خاک پوشیدند
به شهر کوفه سرش را به نیزه‌ها دیدند


مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
1
18:01
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی


یکبار دگر قلب مرا افسردی
با اینهمه غم دل مرا آزردی

وقتی که کمان کشید دشمن دیدم
ای تیر سرکودک من را بردی

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
18:02
#حضرت_علی_اصغر_شهادت



تنها خدا،گواه دل مضطرمن است
او باخبر ز رنج ملال آورمن است

وقتی به یاد اصغر خود آه می کشم
گویم به خود،که این نفس آخرمن است

هرجا که می رویم به دست نسیم عشق
عطربهشتی گل ازخون ترمن است

آن نورسبز ،چیست که ازنیزه می دمد؟
ایـن آفتاب سرخ ،که در منظرمن است

زینب نگاه کن به سرنیزه و ببین
«این سیب سرخ نیست سراصغرمن است »

آرام تربگو ببرندش، که نیزه اش
گهواره ی عزیز دل پرپر من است

لب تشنه مانده است گل پرپرم ،هنوز
چشمش به سوی چشمه ی چشم ترمن است

خون می چکد زگوشه ی چشم ولبان او
گویی که باخبر زدل مضطرمن است

سوزی اگربه طبع«وفایی» نهفته است
آتش گرفته از دل غم پرور من است


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
1
ش
18:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


روی دستان پدر بی‌تابیِ ما را ببین
لااقل از آن بلندی رنگِ دریا را ببین

یوسف زهرا به مشتی بی سر و پا رو زده
آب شد آب از خجالت؛ کار دنیا را ببین

این طرف خشکیده لب‌های تمام بچه‌ها
اسب‌هاشان نیز سیرابند، آنجا را ببین

تیر خوردی جای شیر و مادرت شرمنده شد
بدتر از حال دل من؛ حال بابا را ببین

خون حلقت جوهر و تیر سه شعبه شد قلم
ثبت شد داغت؛ بساطِ مُهر و امضا را ببین

می‌روی پیش کسی که هیچ کس او را ندید
جای ما هم محسنِ امّ‌ابیها را ببین

تا که دیدم روی نی رفتی به خود گفتم رباب
اصغرت شد مثل اکبر؛ قد و بالا را ببین

نیزه‌ات را برد، تا پیش عمویت نیزه‌دار
خواست سیرابت کند؛ چشمان سقا را ببین !

بر سرت دارند، قیمت می‌گذارند آن طرف
پای خود ای رونق بازار !، دعوا را ببین

چشم خود را باز کن ای شیرخوار غیرتی
آه، ای مَردَم !؛ کنارم بی حیاها را ببین


#رضا_قاسمی


@raziolhossein
5
18:30
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


از خواب ناز کودک من پا نمی شود
می خواستم که پا شود اما نمی شود

هاجر اگر دوید به زمزم رسید ، آه
سعی رباب ، ختم به دریا نمی شود

چسبیده حلق کودکم از تشنگی به هم
با تیر هم گلوی علی وا نمی شود

چشم امید من به ابالفضل بود آخ !
عباسِ روی نیزه که سقّا نمی شود

بی فایده است سعی شما نیزه دارها
سر کوچک است بر سر نی جا نمی شود

من رو زدم به نیزه ، علی را به من نداد
این نی چه محکم است چرا تا نمی شود

خم شو برای خاطرم ای چوب ! رحم کن
از پای نیزه خوب تماشا نمی شود


#محسن_ناصحی

@raziolhossein
😭 5 😢 4 👍 1
ش
19:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#رباعی


در دشت بلا که خاک از خون تر بود
یک باغ پر از شکوفه ی پر پر بود

جان ‌سوز ترین مصیبت عاشورا
از شیر گرفتن علی‌اصغر بود


مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
1
ش
19:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


دو تا چشم گیرا که خوابش پریده
دو تا ابروی ذوالفقارش خمیده

سر صبح رویش منور منور
شب گیسویش موج موج آرمیده

عرق نیست اینها که بر جبهه ی اوست
گلاب است بر گونه هایش دویده

به شش ماه سیب زنخدان حسنش
به دست کدامین بهارش رسیده؟؟؟

به زیبایی و دلربایی و صورت
چنان احسن است این که دیده ندیده

یدالله در روی این نازدانه
عجب حُسن خال و خطی را کشیده

سر ظهر اوج عطش در بیابان
زمان ملاقات با حق رسیده

نه در گاهواره که بر دست بابا
چنان پادشاهان به مسند لمیده

بمیرم عطش حنجر و نای او را
شبیه طنابی که در هم‌ تنیده ....
...به هم تاب داده است و تابش ربوده
به حدی که حتی قدش هم چمیده

شد از تیر چون خنجر ابن کاهل
گلویش مُقَطَّع ، صدایش بریده

به کامش عطش بیشتر گُر گرفته
که از آب تیر سه شعبه مکیده

قریب الوقوع است که سر بیفتد
چنان تیر در عمق حلقش خزیده

چه اندازه دارد مگر حنجر او
که این تیره خنجر چنینش دریده

رد زخم سرخی که بر حنجرش هست
غروبی است در قلب صبح سپیده

به پشت اوفتاده سر نازنینش
در این قامت از حرارت تکیده

بمیرم که بابایش از مادر او
خجالت کشیده خجالت کشیده

بمیرم که از ریش با آبرویش
عرق های شرمندگی هم چکیده

#محمد_علی_بقایی


@raziolhossein
3
19:34
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


چه قدر بی خبر و بی هوا زدی نامرد
چه کرده بود مگر با شما ؟ زدی نامرد
.
همین که تیر رها شد علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ؟
.
نوشته اند که حتی سپاه جا خوردند
صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد ؟؟؟….
.
پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سه شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد ؟
.
حسین دور خودش بین دشت می چرخید
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد
.
بگو که این سر کوچک چقدر می ارزد
که پشت خیمه روی نیزه ها زدی نامرد
.
رباب را چقدر با همان کمان از عمد
میان کوفه و کرب و بلا زدی نامرد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
1
19:46
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

باغبون باید ثمر تموم کنه
با یه تیرت دو نفر تموم کنه
حرمله میدونی که چیکار کنی؟!
پسر و بزن ، پدر تموم کنه

نمیزارم اونی که میخواد بشه
همه نقشه هام براش به باد بشه
تیر به آرزویِ مادرش زدم
مادرش آرزو داشت دوماد(داماد) بشه

رو زده حسین به طفلش آب بدید؟!
جای آب باید اون و عذاب بدید
حرمله سه شعبه رو رها که کرد
شما با هلهله تون شتاب بدید

گلویِ خورشید منجلی رو زد
نگو شیرخواره ، بگو یلی رو زد
جواب کشته های خیبر و داد
بنویسید حرمله علی رو زد

حرف و باید چشایِ ترش بگه
نزارید از غمِ اصغرش بگه
دو قدم میره ، میاد ، پریشونه
مونده حالا چی به مادرش بگه؟!

باید از جا همه خیمه ها رو کند
وقت غارت باید این صحرا رو کند
چند نفر برید به پشت خیمه ها
من خودم دیدم حسین اونجا رو کند


#ایمان_دهقانیا

@raziolhossein
4
3 July 2025
ش
04:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 51.2 KB
1
05:02
#امام_زمان_محرم
#شب_هشتم


نگاه کن دلمان را، تکان بده آقا
بیا و رزق فراوانمان بده آقا

چه می شود که شبی در کنار تو باشم
بیا و خیمه ی سبزی نشان بده آقا

تو از همان شب اول مراقبم بودی
برای توبه نمودن زمان بده آقا

من از تو غیر خودت را دمی نمی خواهم
صلاح هرچه که باشد، همان بده آقا

به این سیاهی بیرق تو روسفیدم کن
اگرچه نامه سیاهم؛ امان بده آقا

حسین، در همه احوال فکر و ذکر من است
بیا به سینه زنانت توان بده آقا

شب مصیبت اعظم به وقت کرببلاست
بیا به گوش دل ما اذان بده آقا

برای اینکه بر این داغ خوب گریه کنم
به چشمهای من اشک روان بده آقا

خدا کند که در این روضه جان دهیم همه
برای اینکه بمیریم جان بده آقا

سفارش است که امشب بلند گریه کنیم
زبان بگیر و به ما هم زبان بده آقا

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
4
05:06
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


برای آنکه کنم جمع جسم اکبر را
بیار خواهر من آن عبای دیگر را

به یک عبا نشود جمع جسم پرپر او
که ریخته است به هم پاره پاره پیکر او

ببین که چیده شده برگ برگ سنبل او
به دست حرمله افتاده است کاکل او

ببین که سنگ شکسته است طاق ابرویش
دخیل بسته گمانم سنان به پهلویش

بگو که شمر بیاید سر مرا ببرد
هزار نیزه الهی به قلب من بخورد

که بعد رفتن اکبر توان ندارم من
برای مردن خود لحظه می‌شمارم من

ببین که قد جوانم چه مختصر شده است
ببین که شاخه گلم طعمه تبر شده است

چقدر طعنه از این ابن سعد خوردم من
خدا کند برسد مرگ من که مردم من

#رضا_شریفی

@raziolhossein
2
05:08
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


پدر رسید و ندا شد بلند: یا ولدی
بلند شو که نخندد کسی به ما ولدی

عصای پیری بابا مقابلم نشکن
بلند شو که نباشد قدم دو تا ولدی

هزار تا علی اکبر به خاک دیدم که،
هزار مرتبه از دل زدم صدا... ولدی

تو در سراسر این دشت منتشر شده ای
رسیده رد تنت تا به هر کجا، ولدی

دل من از تن تو ریش ریش تر شده است
مگر به داد دل من رسد خدا، ولدی

جمال یوسف من زیر و رو شده حالا
به دست سنگ به دستان کربلا... ولدی

چگونه تاب بیارم نفس نفس بزنی
چگونه تاب بیارم که دست و پا... ولدی

تنی که هر طرفش دست نیزه ای مانده
بگو چگونه بچینم روی عبا ولدی

بلند شو که وقار حرم زمین نخورد
رسیده عمه ات از بین خیمه ها ولدی

#وحید_محمدی

@raziolhossein
1
05:09
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


گل محمدی من شده گل پر پر
چگونه داغ تو را اکبرم کنم باور

پیمبری ز حرم رفته و خدا نکند
دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر

نمی زدند تو را کاش بی هوا پسرم
گهی است روی لبم اکبر و گهی مادر

جلوی چشم پدر قطعه قطعه فرزندش...
خدا نیاورد این غصه را سر کافر

غریب کش تر از این کوفیان ندیده کسی
شریک قتل تو هستند کل این لشکر

ز داغ تو نفسم در شماره افتاده
نفس بکش نفس من ، نفس بکش اکبر

به عزت و شرف لا اله الا الله
علی اکبر بابا شده علی اصغر

بیا به خاطر عمه بلند شو برویم
چو مادران جوان مرده می زند بر سر


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
1
05:12
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


اگر که دست به روی کمر گذاشته‌ام
وگر که دست به روی جگر گذاشته‌ام

بگو که‌ام چه کنم  زنده‌ام گمان نکنم
فقط دو دست کنارت به سر گذاشته‌ام

فقط دو بوسه گرفتم بلند شد دادت
مرا ببخش که لب بی‌خبر گذاشته‌ام

ببین که دربه‌درِ تکه پاره‌های توام
به گریه سر به بیابان اگر گذاشته‌ام

تو را زِ تیغ  زِ نیزه  زِ شن  جدا کردم
به زخم زخمِ تنت چشمِ تر گذاشته‌ام

تو را به روی عبا چیدم و خودت نشدی
که چند تکه به جای دگر گذاشته‌ام

چه مختصر شده است عین لام یاء پدر
چه شد که نام تو را مختصر گذاشته‌ام

نه زخمِ نیزه ندیدم، ببین که رویم را
به زخم تازه‌ی یک میخ در گذاشته‌ام

بزرگ کردن تو پیرِمرد کرده مرا
که بیست سال برایت جگر گذاشته‌ام

#حسن_لطفی

@raziolhossein
😭 2
05:13
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد

همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد

آه این دشت پر از آکلة الاکباد است
لشکر هنده به دور جگرش میریزد

کس ندانست چه محکم به رویش تیغ زدند
آنقدر بود که حتی سپرش میریزد

پدر افتاد و به زانو زدنش خندیدند
طعنه چون بار به روی کمرش میریزد

بوسه ای گر نزند جان به لبش میرسد و
بوسه ای گر بزند هم جگرش میریزد

نیزه ای با لب و دندان علی لج کرده
لخته خون از دهنش دور و برش میریزد

نیزه را گر نکشد راه نفس میگیرد
نیزه را گر بکشد نیز سرش میریزد

ببریدش ولی این جسم علی اکبر نیست
کمترش میرود و بیشترش میریزد

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
1
05:15
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


مُردم و مُردم و مُردم که رسیدم اینجا
اولین بار ز غم ناله کشیدم اینجا

این چه جسمی ست که مانند نگین ریخته است؟
تن تو یا تن من روی زمین ریخته است؟

لشکری منتظر گریه ی من بود علی
دشمن آماده ی با خنده زدن بود علی

دشمن انداخت تو را کل حرم افتادند
با زمین خوردن تو اهل حرم جان دادند

جان من هستی و جان دادن تو مردن من
عمه باید که بیاید ز پی بردن من

سخت جان می دهی ای جان پدر می بینم
در تو من فاطمه ای سوخته تر می بینم

مختصر جسم تو را روی عبا بگذارم
باز هم از تن درهم شده ات، کم دارم

از تو ای سوخته جان، سوخته ای بد تر نیست
هیچ کس مثل تنت آینه ی مادر نیست

پدرت سمت حرم با قد خم برگردد
عمه ات با چه کسی رو به حرم برگردد


#حسن_کردی


@raziolhossein
4
05:16
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#غزال


اکبر زمین خورده
الله اکبر در نجف حیدر زمین خورده

پیری از آن سو گفت
یا للعجب انگار پیغمبر زمین خورده

با زخم پهلویش
خیلی شبیه سوره ی کوثر زمین خورده

واضح ترش این است
انگار مادر باز پشت در زمین خورده

این گونه ی خاکی
معلوم خواهد کرد او با سر زمین خورده

او ارباً اربا بود
پس این کبوتر هم بدون پر زمین خورده

حالا سوال این است
اکبر زمین افتاده یا اصغر زمین خورده؟

ارباب ما دق کرد
ارباب ما در پیش یک لشکر زمین خورده

حتما هزاران بار
از خیمه تا این قتلگه خواهر زمین خورده

گفت از زمین پاشو
زهرا برای حفظ این معجر زمین خورده

این یک عبا بس نیست
وقتی که قطعه قطعه این پیکر زمین خورده

تشییع او سخت است
پیش تنش زانوی آب آور زمین خورده

#وحید_محمدی


@raziolhossein
3
05:20
#حضرت_علی_اکبر_مدح
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


می‌رود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یک‌تنه از دوش حرم بردارد

مثل یک ماهِ پسِ اَبر عبورش زیباست
بارها گفته‌ام این قصه مرورش زیباست

پسری با دلِ پُر خون به دل دریا زد
پشت پا بر همۀ خوب و بد دنیا زد...

ماه می‌خواند پس از رؤیت او سورۀ شمس
سایه انداخته بر صورت او سورۀ شمس

در دل سنگ‌دلان قصد شکفتن دارد
پسری جای زره آینه بر تن دارد...

چشم وا کرده و درپیش، یلی را دیدند
پرده از چهره که برداشت، علی را دیدند

ترس دارند از این چهرۀ آرامِ علی
لرزه انداخته بر پیکرشان نامِ علی

پیر جنگ‌اند ولی از دل و جان می‌ترسند
از رجزخوانی سردار جوان می‌ترسند

پیش می‌آید و رخساره برافروخته است
تیر هم چشم به زیبایی او دوخته است

مثل بابای خود، اول همه را موعظه کرد
لافتی خواند و به شمشیرِ سخن، معجزه کرد

آی لشکر، منم اینک پسر بدر و حنین
پسر سورۀ والفجر، «علی بن حسین»

بارها بر لب خود زمزم و کوثر دیدم
خویش را در دل آیینه، پیمبر دیدم...

آمدم با قد و بالای بنی‌هاشمی‌ام
وای اگر باز شود حنجرۀ فاطمی‌ام

چه خیالات محالی‌ست که در سر دارید
دست از ریختن خون خدا بردارید

گرچه در معرکۀ کرب‌وبلا حق تنهاست
باکی از کشته شدن نیست، اگر حق با ماست

گر نمی‌خواست پدر جام بلا سر بکشد
شمر کوچک‌تر از آن بود که خنجر بکشد

ما بخواهیم، ملائک به کمک می‌آیند
ابر و باد و مه و خورشید و فلک می‌آیند

سپر محکمی از چادر خاکی دارند
پسران علی از جنگ چه باکی دارند...

غرق در خون بشود لقمۀ نان شبتان
ساقۀ گندم ری خشک شود بر لبتان

حزب بادید که با سکۀ باد آورده،
چه بلایی سرتان اِبن زیاد آورده!

من لبم روضۀ رضوان و... شما خاموشید
ناخلف‌ها خودتان را به جُوِی نفروشید

یک قدم بین شما تا حرم ما راه است
چقدر فاصلۀ باطل و حق کوتاه است

لشکر سنگ! ببینید دلم از نور است
حیف چشم دلتان در پی دنیا کور است

آدم، این قدر طمع‌کردۀ دنیا باشد!
پسر فاطمه در معرکه تنها باشد!

و همین‌طور رجز خواند و به سوگند رسید
خسته از جنگ به آغوش خداوند رسید

بر نمی‌خیزد و برخاسته آه پدرش
و گره خورده نگاهش به نگاه پدرش...

عطش عشق علی بود که بی‌تابش کرد
دستی از غیب برون آمد و سیرابش کرد

شاخه‌شاخه بدنش روی زمین گل می‌کرد
داشت شمشیرِ ابالفضل تحمل می‌کرد...

چقدر فاصله‌ات کم شده تا ماه علی
آسمانی شده‌ای! آجَرَکَ الله علی

#جعفر_عباسی

@raziolhossein
2
05:21
#حضرت_علی_اکبر_مدح

اکبر است این یا که ماه آسمان؟ الله اکبر
آدمی‌زاده‌ست یا سرو روان؟ الله اکبر

اینکه می‌آید به میدان خاتم پیغمبران است؟
یا نگین خاتم پیغمبران؟ الله اکبر

تیغ در کف می‌رسد وقتی که این خورشید تابان
کهکشان می‌خوانَد: اَلحَمد، آسمان: الله اکبر..

چشم‌هایش را ببین شاعر بگو: سبحان لِلّه
بازوانش را ببین راوی، بخوان: الله اکبر..

صورتش را کشف کن، از خون و غیرت گل شکفته
تا بروید بوستان در بوستان الله اکبر

این حسن‌سیرت، علی‌رو، مونس جان حسین است
یا دل و جان امام انس و جان؟ الله اکبر

بر تبسم‌های نغزش این طلوع مهر و ماه است
یا تجلّای خدای مهربان؟ الله اکبر

ظهر عاشوراست، این آوای پرشور بلال است
یا محمد باز می‌گوید اذان؟ الله اکبر

#محمد_مرادی

@raziolhossein
😭 1
05:23
#حضرت_علی_اکبر_شهادت

آسمان شک کرد اَسماءِ پیمبر را شمرد
بعد از آن حتی پیمبرهای دیگر را شمرد

«او به چشم خویشتن می‌دید جانش می‌رود»
زیر لب با بغض، رد پای اکبر را شمرد...

دشمن از زیبایی‌ات تکبیر می‌گوید هنوز
کاش می‌شد این همه الله‌اکبر را شمرد

حاجیان کعبۀ چشمت، تو را خواهند کشت
در طوافت می‌توان یک فوج خنجر را شمرد

چند ضربه کوفیان و چند ضربه شامیان
می‌توان با زخم‌هایت کُلِّ لشکر را شمرد...

رشتۀ تسبیح عمرم بودی و صد پاره‌ای
بعد تو با اشک باید ذکر آخر را شمرد

#مهدی_مردانی

@raziolhossein
😭 1
05:24
#حضرت_علی_اکبر_مدح
#حضرت_علی_اکبر_شهادت

صدا نزدیک می‌آید، صدای پای پیغمبر
جوانی می‌رسد از راه با سیمای پیغمبر

معطّر می‌کند هر کوچه را عطر سلام او
می‌افتد هر کسی یاد جوانی‌های پیغمبر

جوانان انس می‌گیرند با دنیای او، یعنی
جوانان انس می‌گیرند با دنیای پیغمبر

به اعجاز اذانش جان گرفته رکن حنّانه
نهفته بین لب‌هایش دم عیسای پیغمبر

نگاهش ساحل یاسین، دلش دریای الرّحمن
به او بخشیده‌اند از لهجۀ گیرای پیغمبر

مدینه، کربلا؛ آیینه‌هایی رو به یکدیگر
و اکنون روز عاشوراست، عاشورای پیغمبر

به معراج عطش راهی، بُراق زخم را زین کرد
تداعی شد در آن دم لیلة‌الاسرای پیغمبر

زمین افتاد از مرکب، شکست آیینۀ احمد
شکست و ارباً اربا شد قد و بالای پیغمبر

صدای زخمی «هذا... رسول اللّه» می‌آمد
دلش می‌خواست برمی‌خاست پیش پای پیغمبر

علی سیراب شد سیراب شد، از خاتم بابا
علی سرمست شد سرمست، از صهبای پیغمبر

کنار پیکر بی‌جان او اشک پدر می‌ریخت
برایش باز احیا شد غم عظمای پیغمبر

عبایی دست و پا کرد و غمش را بین آن پیچید
در این طوفان شکسته قامت طوبای پیغمبر
::
دلم در کربلا، پایین پا، حال خوشی دارد
نشسته باز زیر قُبّةُ الخضرای پیغمبر

#عباس_همتی

@raziolhossein
1 😭 1
05:26
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×744, 107.4 KB
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#رباعی

آه است به روی لب عالم، آه است
هنگام وداع سخت مهر و ماه است

این اشک حسین بر علی‌اکبر نیست
بر پیکر صدچاکِ رسول‌الله است

#ر_مظفری

@raziolhossein
😭 1
05:27
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


چگونه جمع کند پاره‌های جانش را؟
به خیمه‌ها برساند تن جوانش را

شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا...
همین که غرق به خون دید پهلوانش را

علی، همان که جهان محو در شمایل اوست
ندیده هیچ‌کجا، هیچ‌کس نشانش را

همان که در شب میلاد او پدر فهمید
پیمبر آمده زیبا کند جهانش را

به آن‌که تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است
بگو نظاره کند ابروی کمانش را

میان سجده خدا را فقط صدا می‌زد،
جهان کفر، اگر می‌شنید اذانش را
::
چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ
خبر دهید جوانان نوحه‌خوانش را

به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید
خبر دهید ندارد دگر توانش را...

به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را

#فائزه_زرافشان

@raziolhossein
2 😭 1
05:29
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!

قدری بمان، به دل نگران‌های این حرم
مهلت بده برای تماشا علی علی!

باید «وَ إن یکاد» بخوانم که دور باد
چشمان بد از این قد و بالا علی علی!

یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است
یک سوی باز مانده دهان‌ها: علی... علی

این گونه پا مکش به زمین، می‌کُشی مرا
بنگر نفس نفس زدنم را علی علی

از هم گسست رشتۀ تسبیحم آه... آه
از هم گسست... ارباً... اربا... علی... علی

جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد
بعد از تو خاک بر سر دنیا علی علی

#محمدمهدی_سیار


@raziolhossein
😭 1
05:34
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


تکانم داد عمه  تا بداند زنده‌ام یا نه
چرا هِی آه می‌گویی ولی یک بار بابا نه

کشیدم تیغه‌ای از حنجرِ تو با دو انگشتم
دلم خوش بود حرفی می‌زنی این بار... اما نه

محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم
به زخمی فکر می‌کردم  ولیکن اِرباًاربا نه

مرا هَرسو ببر زینب  ولی سمت رقیه نه
مرا هَرسو ببر زینب  کنارِ قبر لیلا نه

چه راحت پخش می‌گردی به سختی جمع می‌گردی
تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه

عزیزم دست و پا زن تا که راحت‌ جان دهی اما
بکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه

#حسن_لطفی

@raziolhossein
😭 3 1
ش
10:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


برا من بعد اکبر حاصلی نیست
جهان هیچه برام وقتی علی نیست
شاید عیب از نگاهم باشه زینب
همه صحرا رو می گردم ولی نیست

همه سعی می کنن اما نمیشه
میون هیچ عبایی جا نمیشه
ندارم غم از این که تاره چشمام
با چشم سالمم پیدا نمیشه

شبیه من کسی تنها نمیشه
قدش اندازه ی من تا نمیشه
نکش بیهوده زحمت زینب من!
علی بیشتر از این پیدا نمیشه

از این لحظه کارم جز بیدلی نیست
جوونم رفت و واسم حاصلی نیست
علی از یک طرف خیلی زیاده
ولی از یک سو حتی یک علی نیست

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
1 😭 1
10:16
#حضرت_علی‌اکبر_ مدح


قسم بر چهرهٔ چون ماه تابان علی اکبر
جهان دیگر نخواهد دید همسان علی اکبر

پیمبر خصلتی، مولا صفاتی، فاطمه ذاتی
خدا پیداست در پاکی ایمان علی اکبر

حسین بن علی کار تمام  نوکرانش را
سپرده از سر رحمت به دستان علی اکبر

شبی پایین پا خلوت کن و بنگر جهان آنجا
گرفته دست خواهش را به دامان علی اکبر

شب جمعه که مهمانان ثارالله  بسیارند
ببین با چشم دل زهراست مهمان علی اکبر

ضریح از بوی سیب سرخ لبریز است و می‌آید
شمیم یاس از سمت گلستان علی اکبر

بساط روضه بر پا می‌شود با گریهٔ زهرا
پریشان می‌شود عالم پریشان علی‌اکبر

در آن باران اشک و آه پایین پای ثارالله
بمیرم کاش از داغ فراوان علی اکبر

دل غم دیده‌ای دارم که نذر شاه خواهم کرد
سر ناقابلم را هم به قربان علی اکبر

پسرها از پدرها یاد می‌گیرند بخشش را
کرم کن باز هم بر ما تو را جان علی اکبر

#حسن_شیرزاد

@raziolhossein
😭 1
ش
11:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


داغ تو تمام جگرم را پوشاند
در هلهله اما خبرم را پوشاند
شاید به عبا تن تو را جمع کنم
چون شیر خدا که مادرم را پوشاند

ابروی شکسته ات قد تای من است
خون در دهن تو نه که در نای من است
یک لحظه فقط نگاه کن حال مرا
افتاده تر از تن تو پاهای من است

بابا تن تو جدا جدا جمع کند
یعنی ز تمام کربلا جمع کند
قبل از به سوی خیمه روان کردن تو
باید اول یکی مرا جمع کند

هم‌نام علی و مثل زهرا هستی
پیر تو شدم جوان بابا هستی
حق دارم اگر تکلمم سخت شود
از بس که تو اربا اربا اربا هستی

ممسوس ترین شهید در ذات خدا
توحید مجسمی تو اربا اربا
در پاسخ شرک کوفه هر زخم تنت
فریاد برآورده که لا لا لا لا

شیشه چو فتد شکستنش بی ثمر است
گل برگ که ریخت خستنش بی ثمر است
من در رمضان کوفه باور کردم
این فرق شکسته بستنش بی ثمر است

خون از بصرم چکیده برخیز علی
جانم به لبم رسیده برخیز علی
در مرکز انظار به سوی تن تو
ناموس خدا دویده بر خیز علی

#محمد_علی_بقایی

@raziolhossein
3 😭 2
ش
16:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


رسید روضه ی هشتم...علی پراکنده
حسین آمده تا قتلگاه پر کنده
صدای حرمله آمد به گوش با خنده
زدیم برگ گلت را حسین..شرمنده

فتاد روی زمین..راه سینه اش سد شد
خلاصه اینکه بمیرم…برای او بد شد

چگونه جمع کند او علیِ اکبر را
که گم نموده به خاک پاره پیکر را
خدا بخیر کند ناله های مادر را
چگونه تاب بیارد نگاه مضطر را

علی اکبر ارباب اربااربا شد
خداست شاهد من سخت در عبا جا شد

همین که خورد زمین لشکری تبسم کرد
عقاب در وسط معرکه تلاطم کرد
حسین دید علی را و دست و پا گم کرد
رسید در بر او ناله زد..تکلم کرد

که پا مکش به زمین اینچنین عزیزدلم
ببین که عمه رسیده،بیا رویم به حرم

به پای نعش تو افتاده ام دل آزرده
که شمر قهقهه زد بر منِ جوان مرده
چقدر بر بدنت تیغ و کعب نی خورده
و لشکر از تن تو هرچه خواست را برده

علیِ اکبر من شد علیِ اکبر ها
و بعد کشتن تو خاک بر سر دنیا..

#آرمان_صائمی

@raziolhossein
5 😭 1
16:04
#امام_حسین_مناجات
#شب_هشتم


مسیر زندگی‌ام بین روضه بهتر شد
دم حسین گرفتم ، دمم معطر شد

میان عرش لباس تو را علم کردند
ز داغ پیرهنت ، عالمین ، محشر شد

رسید فطرس و مالید پر به این پرچم
به یک نگاه ابالفضل تو  توانگر شد

مسیح گریه کن ثابت مجالس توست
کلیم آمد و با افتخار نوکر شد

تمام مال و منالم همین دو چشم تر است
دو قطره اشک به روضه ، دو قطعه گوهر شد

میان هیئت تو حس کربلا دارم
ببر به جان رقیه که عمر ما سر شد

سگی رسیده به درگاهتان ، ردش نکنید
چه خوشبحال کسی شد که کلب این در شد

به مادرت که از این در ، نمیروم جایی
به غیر خانه ی تو رفتم هرکجا ، شر شد

حرم چه لحظه ی سختی به پیش رو دارد
که وقت روضه ی آقا علی اکبر شد

نوشته اند به صورت ز مرکبش افتاد
کنار پیکر اکبر ، چقدر مضطر شد

به روی دست پدر ذره ذره شد بدنش
جوان خوش قد و بلا ، علیِ  اصغر شد

به دست و پا زدنش ، ابن سعد می‌خندید
حسین مضحکه ی لشکر ستمگر شد

تمام آبرویش پخش شد میان زمین
هزار بار بدن را شمرد و کمتر شد

چو دید نیزه به پهلوی اکبرش خورده
به یاد سینه و پهلوی زخم مادر شد

#علی_اکبر_جمشیدی

@raziolhossein
5 😭 2
16:07
#حضرت_علی_اکبر_مدح
#حضرت_علی_اکبر_شهادت

ای  نفَس و نفس پیمبر علی
ای نوه ی ساقی کوثر علی

آینه ی حضرت طاها تویی
از طرفی هیبت حیدر علی

نور تویی نور علی نور تو
جلوه ی زهرایی مادر علی

حُسن حسن در تو نمایان شده
مثل عمو از همه منظر علی

تو پسر حضرت اربابی و
جان به فدایت علی اکبر... علی

قدرت و رزم تو ابوفاضلی
قبله ات عباس دلاور علی

صوت دل آرات مسیحایی و
صورت زیبای تو محشر علی

مستی ما با نفس گرم توست
از می تو پر شده ساغر علی

بوی خوش لحن اذانت کند
عرش خداوند، معطر علی

باز به یک شور انابن الحسین
لرزه بینداز به لشکر علی

جان حسینی و جوان حسین
قلب پدر با تو منور علی

هر چه نوشتیم و نوشتند باز
مدح تو از فهم فراتر علی

کرببلا بود و تو و یک سپاه
راه تو افتاد به آذر علی

آه که خوردی تو در آن معرکه
ضربه ی تیغ و نی و خنجر علی

بند به بند تو جدا شد ز هم
هیچ نماند از تو مصور علی

وا شده اعضای تو با نیزه ها
آه شدی چند برابر علی

آینه ات وای که ممتد شکست
ماند به دست پدر آخر علی

جمع شدی بین عبا ریز ریز
روی زمین ریخته پیکر علی

پهلویت ای وای مدینه شده
کوفه چه آورده به این سر علی

داغ تو جان پدرت را گرفت
بی تو حرم زخمی و پرپر علی


#جابر_عابدی

@raziolhossein
3 😭 1
ش
16:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_جمعه

مهمان حسین است دو عالم شب جمعه
زهرا به حرم آمده زین غم شب جمعه

مداح حرم کاش مراعات کند که
افتاده شب هشت محرم شب جمعه

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
6 😭 1
ش
17:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید

تا آن نوا شنید ندانم چها گذشت
خواهر بدید رنگ برادر ز رخ پرید

برپُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید

می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»

با زانو آمد و به سر جسم او نشست
او را به بر کشید و ز دل آه بر کشید

در شعله های آتش غم آه بر کشید
بر گوش آسمان ز زمین ناله اش رسید

می رفت تا پدر برود همره پسر
زینب اگر کنار برادر نمی رسید

تا در کنار جسم پسر جا پدر گرفت
در یک اُفُق قِرانِ مه و مِهر شد پدید


#علی_انسانی

@raziolhossein
1 😭 1
17:54
#حضرت_علی_اکبر_دودمه


این سلحشوری که طوفانی میان لشکر است
(ماه لیلا اکبراست)۲

حیدر کرب و بلا در قالب پیغمبر است
(ماه لیلا اکبراست)۲
.......

چه یل بالا بلندی آمده در کارزار
(مثل تیغ ذوالفقار)۲

میکند شبه پیمبر کوفیان را تار ومار
(مثل تیغ ذوالفقار)۲


#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
4 😭 1
17:59
#حضرت_علی_اکبر_شهادت



دیگر از جان و جهان سیر شدم          
سر نعش تو زمینگیر شدم
بر پدر فکر حنا کن پسرم                
علی اکبر به خدا پیر شدم

اربا اربا شده ای گلپسرم                 
مثل گل وا شده ای گلپسرم
اکبرم چند علی اصغر شد                
پخش صحرا شده ای گلپسرم

تو بگو این همه غم را چکنم             
تن پاشیده ز هم را چکنم
چند عضو بدنت گم شده است            
بردن این تن کم را چکنم

دست و پا می زدی و می دیدم           
به چه حالی لب تو بوسیدم
مردم و زنده شدم وقتی که                
پیکرت را به عبا پیچیدم

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
😭 2
18:01
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


دررزمگاه عشق نه فرق پسرشکست
گویی درست،شیشه ی عمرپدرشکست

پشتی که جز مقابل یکتا دوتا نشد
پشت حسین بودو زداغ پسرشکست

تاشدسپر به تیغ، سر شبه مصطفی
سر،شددوتاو رونق شق القمرشکست

شدباسرشکسته ززین سرنگون ولیک
باآن شکست،داد به بیدادگر شکست

سرسبزشدبه اشک،نهالم،ولیک خصم
تاخواست این درخت برآردثمر،شکست

مادر در انتظار، وز این بی خبر که تیغ
ازتوسر وازو دل وازمن کمرشکست


#علی_انسانی

@raziolhossein
😭 2
18:02
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم
سوختم وز دلِ پُر درد، دعایت کردم

آخرین توشه ام از عمر تو این بود علی
که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

تو ز من آب طلب کردی و من می سوزم
که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم

گر کمی آب نبودم که رسانم به لبت
داشتم اشکی و ایثار به پایت کردم

نگشودی لب خود هر چه ترا بوسیدم
نشنیدم سخنی هر چه صدایت کردم

پدرت را نبُود بعد تو امّید حیات
جان من بودی و تقدیم خدایت کردم

یارب این دشت بلا، این من و این اکبر من
هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم

آن خلیلم که ذبیحم نکند فدیه قبول
وین ذبیحی است که قربان به منایت کردم

ای "موید" چو تو را بنده ی مخلص دیدم
دگر از بندگی غیر رهایت کردم


مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
2 👍 1 😭 1
ش
19:43
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


پيش از اين اي يوسف ليلا نديده ديده اي
اولين بار است كه پيش پدر خوابيده اي

من كه از آغاز غصه خورده ام، غم ديده ام
اولين بار است مرگم را به چشمم ديده ام

من كه در هر سو روانه مرغ آمين كرده ام
اولين بار است كه اينگونه نفرين كرده ام

پيش چشمم پيكرت را تيرها بوسيده اند
اولين بار است كه بر اشك من خنديده اند

تيغ از بالا و پايين رفتن آخر خسته شد
اولين بار است كه با نيزه پلكي بسته شد

چند باري تا كنار پيكرت مردم علي
اولين بار است با صورت زمين خوردم علي

با نوك تير و سنان و نيزه و شمشير تيز
اولين بار است اينگونه تني شد ريز ريز

با تماشاي تنت چشمان من مبهوت شد
اولين بار است در ميدان عبا تابوت شد

من كه خود را روشناي راه مردم كرده ام
اولين بار است راه خيمه را گم كرده ام

بر لبان قاتلت ديدم تبسم آمده
اولين بار است زينب بين مردم آمده


#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
😭 3 2
19:45
#حضرت_علی_اکبر_شهادت



تا که پامال خزان شد لالۀ لیلای من
دشت غم آمد بهار، از اشک خون پالای من

در منای کربلا خون ذبیحم تا که ریخت
عید قربان شد یکی با روز عاشورای من

از هجوم خارها مانند گل شد برگ برگ
لالۀ من یاس من تنها، گل رعنای من

کاش فرق من به جای فرق اکبر می شکافت
کاش می پاشید پیش از او زهم اعضای من

من تماشا کردم او در خون خود زد دست و پا
زین تماشا پای تا سر سوخت سر تا پای من

بی تو دیگر شد بهشت آرزوهایم خراب
از چه اَفتادی به خاک ای شاخۀ طوبای من

احتیاجی نیست تا رَخ شویم از آب فرات
شسته شد با خون سیمای علی سیمای من

دوستانم یک به یک رفتند و در این سرزمین
گوش دشمن پر شده از بانگ واویلای من

گرگ ها کردند جسم یوسفم را چنگ چنگ
وای من ای وای من ای وای من ای وای من

تشنه بودم حنجرم می سوخت کامم خشک بود
تر شد از خون گلوی اکبرم لب های من

گر چه قلبم سوخت، آهم در درون سینه ماند
سر کشد از نخل "میثم" سوز نا پیدای من


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
2 😭 2
19:47
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


دوس نداشتم وسط هلهله ها
پاتو به معرکه باز کنم ببخش
کوفیای لعنتی باعث شدن
جلو تو پامو دراز کنم ببخش

چرا غصه میخوری عزیز من
تو از امروز منو بیشتر داری که
یه زمانی یه علی داشتی ولی 
حالا صدتا علی اکبر داری که

برو خیمه ولی خواهش می کنم
دستای خونیتو پاک کنی بری
بردنم به خیمه خیلی مشکله
کاش منو همینجا خاک کنی بری

جلوی خنده دشمن نباید
غمی که داریم و آشکار کنیم
خیلی دلشوره ی عمه رو دارم
اگه از خیمه بیاد چیکار کنیم

اگه پا نشی بری عمه میاد
قصه مدینه تکرار میشه ها
زبونم لال وسط نامحرما
مثه مادرت گرفتار میشه ها

پشت اون دری که آتیشش زدن
هر چی اومد سرمون بسمونه
نزا دیگه چادری لگد بشه
چادر مادرمون بسمونه

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
4 😭 1
19:54
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


راه را گم کرده ام پایم نمی‌گیرد به راه
آه اکبر آه اکبر آه اکبر.....ثُمَّ آه

آمده بابای پیری بر سر نعش جوان
آی مردم چیست معنای دقیق قتلگاه

خرج بابا کن دوباره چشمهایت را پسر
التماست میکنم با گریه تنها یک نگاه

من همان بحرم که در پای تو قطره قطره ام
تو همان صحرا که از شمشیرهایی راه راه

هم تو سرخ از زخم هستی هم سفید از استخوان
هم من از داغ و عطش میبینم عالم را سیاه

این همه زخمی که خوردی معنی اش این است که
کشتنت را پخش کرده شمر در بین سپاه

راه خیمه ، راه خیمه ، جسم تو یا جسم تو
من که معصومم ندارم ذره ای هم اشتباه

علت این چند تایی دیدن اجسام چیست؟
غیر زخم داغ شهزاده به قلب پادشاه

#محمد_علی_بقایی

@raziolhossein
1 😭 1
19:55
#حضرت_علی_اکبر_شهادت


خون شد از داغ تو ای لالۀ خونین جگرم
میزبان غم ومهمان توبا چشم ترم

تن صدچاک تو آن لحظه که دیدم برخاک
شد نقسگیرترین لحظۀ عمرم پسرم

بعد تو خاک دوعالم به سر دنیا باد
تیره چون شام سیه گشت جهان درنظرم

فرق منشق شده ات را چونظر کردم من
یاد از کوفه مرا آمد وفرق پدرم

از زمانی که لب خشک ترا بوسیدم
آتش تشنگی تو زده برجان شررم

گرکه افتاده ام ازپا به کنار بدنت
سوخت ازآتش داغت همۀ بال وپرم

بار سنگین غم تو نه همین پیرم کرد
بخدا ماتم تو کُشت مرا ای پسرم

چهره ات غرق بخون است ولبت خاموش است
سخنی گوی که درماتم تو نوحه گرم

به «وفایی» که تو داری بره عشق و وفا
شد همه هستی من هدیۀ بردادگرم


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
😭 3
ش
20:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#رباعی

ای ماه بلند قامت پیغمبر
در توست خلاصه هیبت پیغمبر
صد حیف که از غروب عاشورا نیست
در چهره تو شباهت پیغمبر


پاشیده ز هم چون گل پر پر اکبر
بشکسته کمر به خون شناور اکبر
هرجا که نگاه میکنم تو هستی
آه ای علی اکبر علی اکبر _ اکبر


یک یک همه ی بال و پرش کم میشد
گیسوی سیاه از سرش کم میشد
وقتی علی اکبر سوی میدان میرفت
با هر قدم عمر پدرش کم میشد

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
2 😭 1
4 July 2025
ش
01:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام


دوباره عازم تسخیر خیبر است علی
که تیغ دارد و هم‌نام حیدر است علی

بعید نیست که نازل شود فرشته‌ی وحی
به کربلا که سراپا پیمبر است علی

اذانِ او دل اصحاب را پرانده به عرش
صدای قدسی دنیای دیگر است علی

به نفیِ شرک برافراخت گیسوانش را
که شکل بیرق الله‌ُ اکبر است علی

چهار سوی دلم را به نام او زده‌ام
صفا و مروه و میقات و مَشعر است علی

به دیگران چه نیازی که خود به تنهایی
برای خون خدا چند لشکر است علی

چه خطبه‌ای! چه رجر‌خوانِ بی‌هماوردی!
به اهل کوفه بگو روی منبر است علی

اگر هر آینه تکثیر می‌شود در دشت
عجیب نیست که از نسل کوثر است علی

نسیم روضه گرفته‌است در حریم تنش
مزار زخمی گل‌های پرپر است علی

تمام زندگی‌اش غرق ذات حق بوده است
که بین خون خود اکنون شناور است علی

مگر عبای پدر راز را بپوشاند
از اهل خیمه که پاشیده‌پیکر است علی

جدا چگونه توان کرد نور را از نور؟
به عینه اکبر و سجاد و اصغر است علی


#سعید_مبشر

@raziolhossein
4
01:31
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#رباعی


دنبال صدای دلبرم افتادم
با سر به کنار اکبرم افتادم

تا پهلوی نیزه خورده‌اش را دیدم
یک لحظه به یاد مادرم افتادم

#سعید_خرازی


@raziolhossein
😭 4
01:34
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#دوبیتی


فدای شکل ماهت، محشری تو
چه چشمایی، خود پیغمبری تو
بزرگی میکنی با اربا اربات
علی جانم، علیّ اکبری تو


قد و بالای یار، الله اکبر
نگاهش بیقرار، الله اکبر
رجز میخونه و میریزه قلبم
علی اکبر، هزار الله اکبر

زمستون غارَتو از سر گرفته
همه دشتو گل پرپر گرفته
توو خاک کربلا هرجا بگردی
تمومش رو علی اکبر گرفته

گلوشو بغض بسته، وا نمیشه
زمین افتاده بابا، پا نمیشه
میخواد‌ تا خیمه برگردوندش، آه
علی توو شالش اما جا نمیشه..


#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
01:37
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


هم بهتر است پای عزای تو سر شکست
هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست

چیزی نداشتم سر بازار عاشقی
جز این دلی که هست-بفرما بخر؛ شکست

می‌خواستی برای کسی جز تو نشکند!؟
اصلاً فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای روضه‌ی تو خرج می‌کند
هرگز نمی‌شود همه‌ی عمر ور شکست

اوج لطافت است سرودن برای تو
گفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست

یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم
آنقدر بال و پر به زمین زد که پر شکست

حالا چگونه از غم داغ تو نشکنیم؟!
وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست
.
.

بالا سر ضریح تو قلبم شکسته بود
پایین پات آمدم و بیشتر شکست

دنیا هنوز بر سر پا ایستاده بود؟
روزی که قامت تو ز داغ پسر شکست


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
4 😭 1
ش
12:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 75.2 KB
12:35
#حضرت_اباالفضل_شهادت


در حرم چشم انتظارانِ فراوان داشت حیف
علقمه بی تاب بود آنروز  مهمان داشت حیف

سهم آبش را سه روزی سهمِ طفلان کرده بود
روی لبها از ترک زخمی نمایان داشت حیف

رفت سمت خیمه‌ها  اما هوا تاریک شد
علقمه از تیر و تیغ و نیزه باران داشت حیف

خَم شده بر مَشک اما دستها را جا گذاشت
این پناه خیمه‌ها ردی شتابان داشت حیف

یک سه‌شعبه آمد و درجا سه جایش را شکست
حیف شد ماه حرم انبوهِ مژگان داشت حیف

مَشک را وقتی به دندان داشت چشمش را زدند
مَشک را وقتی به دندان داشت دندان داشت حیف

کم‌کم از قد رشیدش در مسیرش ریخت ریخت
کاشکی این ضربه‌های سخت پایان داشت حیف

با سه‌شعبه ناگهان اُفتاد با صورت زمین
بین صدها درد ، این دردی سه چندان داشت حیف

خورد با صورت زمین  پهلویش اما درد کرد
خورد پیش مادری که دست لرزان داشت حیف

می‌زدند و دور می‌گشتند و هِی می‌آمدند
لشگری که چند‌صد قاری‌ِقرآن داشت حیف

تا تکان می‌خورد  جمعیت به هرسو می‌دوید
لشگری که تیغ عریان داشت او جان داشت حیف

خواهری از  خیمه دارد روسری می‌آورد
مادری بی شیر هم  طفلی به دامان داشت حیف

دخترک کنج خرابه دست بر مویش کشید
با خودش می‌گفت روزی هم عمو  جان داشت حیف

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
12:39
#امام_زمان_محرم
#تاسوعا

گمگشته ام در این راه أینَ بَقیةَ الله
از سینه می کشم آه أینَ بَقیةَ الله

رفتیم تا که از دست، خوردیم تا به بن بست
گفتیم گاه و بیگاه أینَ بَقیةَ الله

در روضه های ارباب ما غصه دار و بی تاب
گفتیم ناخودآگاه أینَ بَقیةَ الله

ما اشتباه کردیم از بس گناه کردیم
افتاده ایم در چاه أینَ بَقیةَ الله

هستیم ما یتیمش از دامن کریمش
دستان ماست کوتاه أینَ بَقیةَ الله

تنها برای حاجت کردیم ما شکایت
بودیم ما چه خودخواه أینَ بَقیةَ الله

در روضه های سقا شد ذکر نوحه ی ما
وقت مصیبت ماه أینَ بَقیةَ الله

امروز بی قرار است بی تاب و غصه دار است
در این فغان جانکاه أینَ بَقیةَ الله

بی دست شد اباالفضل تا دست من بگیرد
هر روز و شب در این ماه أینَ بَقیةَ الله

ای نوکران عباس گریه کنان عباس
گویید غرق در آه أینَ بَقیةَ الله

گر بغض در گلویید سینه زنان بگویید
أینَ بَقیةَ الله أینَ بَقیةَ الله

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
6
12:42
#حضرت_اباالفضل_مدح

مات ماندم ز شرح آیاتش
وقتی آیات میشود ماتش

وقت توصیف او به خاک بیوفت
سجده کن در تمام حالاتش

روز می‌میرم از تب مشکش
گر نرفتم شبی به میقاتش

پیش ام البنین و فرزندش
دست بر سینه اند ساداتش

ذات من مایل است بر آنکه
نیست غیر از حسین در ذاتش

انبیای کرام ما هستند
اول کوچه ی کراماتش

همه هستند خاک نعلینش
از مراجع بگیر تا لاتش

اهل بیت عاشق ابالفضل اند
شاهد حرف من روایاتش

من مسلمان چشم او هستم
عشق مارا نخوان خرافاتش

وقت سختی بگو مدد عباس
و بریز آب بر روی آتش

کرمش را ببین که آمده است
ارمنی هم برای حاجاتش

وسط آب بود و تشنه ی آب
بی نظیر است این مراعاتش

علقمه پیش پای او پاشد
دستبوسش شدند ذراتش

دور او تا که بسته شد از تیر
باز شد سفره های خیراتش

تیر بوسید چشمهایش را
گرز آمد پی ملاقاتش

خوش قدو قامت بنی هاشم
مثل اکبر شده عبا لازم

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
3
12:43
#حضرت_اباالفضل_شهادت


جانم فدای اشک تو و های‌های تو
مردم برای ناله ی وا غربتای تو

گریه نکن که اشک مرا در می‌آوری
آتش به جان من زند این گریه‌های تو

عباس اگرچه چشم خود از دست داده است
اما تو را شناخت ز عطر عبای تو

دستم بریده بود و تنم نیزه‌زار بود
شرمنده‌ام که پا نشدم پیش پای تو

شرمنده‌ام سقایت من بی‌نتیجه ماند
کردم اگرچه هستی خود را فدای تو

رفتم که تاب ناله اصغر نداشتم
من می‌روم ولی نگرانم برای تو

ای کاش نیزه بر گلوی من فرو کنند
عریان کنند پیکر من را به جای تو

#رضا_شریفی

@raziolhossein
3
12:44
#حضرت_اباالفضل_شهادت


خوش قد و بالای من افتادی از پا، حیف شد
چشم خوردی با وفا، این قد و بالا حیف شد

ای به قربان دو دست دستگیرت یا اخا
دست تو افتاد روی خاک صحرا حیف شد

خاطر اهل خیام و دخترانم جمع بود
روی دوشت داشتی وقتی علم را... حیف شد

بین دریا رفته ای و تشنه لب برگشته ای
کاش می نوشیدی از آب گوارا... حیف شد

کاش دستی داشتی تا دست تو گیرد حسین
لااقل پا میشدی اینگونه از جا... حیف شد

این عمود انگار با پیشانی ات لج داشته
صورت ماه تو ای ماه دل آرا حیف شد

ای پناه خیمه ها، پشتم به پشتت گرم بود
بیشتر میشد بمانی پیشم اما... حیف شد

کاش جای بوسه ای بر چشم هایت داشتم
حرمله آتش بگیرد، اف به دنیا... حیف شد

کاش میشد لااقل سمت حرم می بردمت
کاری از دستم نمی آید خدایا... حیف شد

می روی و بعد تو دستم به جایی بند نیست
می روم سمت حرم با قامتی تا... حیف شد

#وحید_محمدی

@raziolhossein
12:45
#حضرت_اباالفضل_شهادت


راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده

اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده

تا روز حشر اهل ادب سجده میکنند
این آستانه را که ادب را مکان شده

باب الحوائجی که دل چاکران او
با روضه ی محرم او شادمان شده

از حاجتِ روا شده اش حرف میزند
هر سائلی که بر سر کویش روان شده

دارند انبیا ز غمش گریه می کنند
وقتی قد حسین ز داغش کمان شده

جانی نمانده است و جهانی نمانده است
جانان اهل جان به جهان نیمه جان شده

شاه نجف ببین قمرت را در علقمه
از بهر تیرها هدف امتحان شده

این مشک آب آبروی اهل محشر است
یعنی برای عالم و آدم امان شده

دشمن اگر که دوروبرش پرسه میزند
آقا بدون دست شده ناتوان شده

این قد و قامتی که خودش یک قیامتست
در بین ازدحام برایش نشان شده

زهرا به یاد اینکه زمین خورد و پا نشد
صاحب عزای هر شب او در جنان شده

حالا که نیست اهل حرم گرد زینبند
دیگر پناه اهل حرم عمّه جان شده


#حبیب_اولیایی_فر

@raziolhossein
3
12:49
#امام_حسین_مناجات


هم بهتر است پای عزای تو سر شکست
هم بهتر آنکه در غمت از هر نظر شکست

چیزی نداشتم سر بازار عاشقی
جز این دلی که هست-بفرما بخر؛ شکست

می‌خواستی برای کسی جز تو نشکند!؟
اصلاً فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای روضه‌ی تو خرج می‌کند
هرگز نمی‌شود همه‌ی عمر ور شکست

اوج لطافت است سرودن برای تو
گفتم "حسین جان" دل اهل هنر شکست

یک لحظه دست و پا زدی و جبرئیل هم
آنقدر بال و پر به زمین زد که پر شکست

حالا چگونه از غم داغ تو نشکنیم؟!
وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست
▪︎▪︎▪︎

بالا سر ضریح تو قلبم شکسته بود
پایین پات آمدم و بیشتر شکست

دنیا هنوز بر سر پا ایستاده بود؟
روزی که قامت تو ز داغ پسر شکست

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
1
12:52
#حضرت_اباالفضل_مدح


نمیزنم به لب آب نهر یک آن لب
که هیچگاه نکردم به غیر دوست طلب

تذکر است اگر دست برده ام بر آب
که بی تو خیر نباشد در آب مُستَعذَب

تو تشنه باشی و من آب بر لبم بزنم؟
خدا گواه است که این نیست راه و رسم ادب

لبت ترک ترک از شدت عطش شده است
چگونه خشک نمی‌گردد آب یا للعجب

خدا گواه است که در هیچ عرصه جنگی
نیامده است اباالفضل یک وجب به عقب

اگر چنین شده ام از صلابت علی است
به حرب بوده مرا رهنمای شاه عرب

نهاده شیر خدا بیرق تو بر دوشم
ذخیره ی تو منم در هجوم قوم جَلَب

هزار بار برایت بمیرم از سر صدق
هزار بار بیفتم اگر به تاب و تعب

نمیکشم نفسی دست از حمایت تو
شکسته گر شودم استخوان و جلد و عصب

تو در سلامت اگر نیستی وجود مرا
چه حاجت است به رضوان و حور و باغ عنب

اگر نمیگفتی آب ، جنگ میکردم
چنانکه لرزه بیفتد به هفت پشت غضب

همیشه ساقی لبهای تشنه ات بودم
همین بس است ، مرانیست حاجتی به لقب

تو برتری ز همه مادر تو فاطمه است
که راست پیش تو یارای فخریه به نسب؟

کنیز مادر تو مادر من است حسین
که فرق باشد در بین ما ز حیث حَسَب

برای مادر من خدمت تو جاه و جلال
غلامی تو و زینب مرا بود منصب

چکار دارم جز در رکابتان بودن
به غیر نوکریت نیست بنده را مکسب

غلام حلقه به گوش تو بودنم واجب
فدای راه تو بودن برای من اوجب

خوشم که ریخته در زیر پای مادر تو
هر آنچه داشته ام البنین مه و کوکب

سزد که ارمنیان را چراغ راه شوم
چرا که مادر من هست پیر ام وهب

ضیافتی است در اینجا برای استقبال
ستاده یک طرفم اُم نشسته بر سر اَب

دو دست را سپر مشک میکنم قطعا
مرا چه باک ز نوک سنان و از مضرب

نه وقت دادن دست و سر و دو تا چشمم
ز مشک پاره ی بی آب گشته ام تولَب□

اگر شکسته شده دست و سر ز من چه خیال
فدای یک ترکی که تو را فتاده به لب

اگر که خون چکد از صورتم فدای سرت
لبت مباد بگیرد به چوب دست و خشب

شنیدم این که می‌آیی دو دست علقمه را
ز خون خویش نمودم حنا وجب به وجب

نشسته است به امید آب در خیمه
رباب را چه گذشته است تا کنون یا رب

صدای گریه ی او هم نمی‌رسد برگوش
چه کرده است مگر با گلوی اصغر تب

مکش ز دیده ی من تیر فکر اصغر باش
چگونه میکشی آن تیر را از آن غبغب

تو را نمیبینم چون نشسته بر چشمم
ز جور دهر چه تیری لَها ثَلاثُ شُعب

غمت مباد اگر روی خاک افتادم
که هستم از روی نیزه مراقب زینب

چی می‌شود پس از امروز اف بر این دنیا
ببخش عباست را به خاطر امشب

#محمد_علی_بقایی

@raziolhossein
4
ش
15:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


دنیار و زیر پرت می‌گردونم
دشمنو دور سرت می‌گردونم
حتی با این کمر شکسته هم
اجازه بدی برت می‌گردونم

تو امید آخر منی بمون
تکیه‌گاه خواهر منی بمون
نزا دنیا رو سرم خراب بشه
تو ستون لشکر منی بمون

تو باشی حرمله جرأت نداره
که بخواد تیر سه‌پر در بیاره
پاشو کارشو تموم کن و نزار
پاره پاره شه گلوی شیرخواره

تو بری خون به دل ما میکنن
مارو با خنده تماشا میکنن
پاشو و ببین که از حالا دارن
قتلگاهمو مهیا میکنن

تو بری خیلی حسین تنها میشه
چشمای خواهرمون دریا میشه
سر اینکه سرمو کی ببره
میون شمر و سنان دعوا میشه

خزون زندگیمو بهاری کن
یه‌بار دیگه حسین و یاری کن
لرزه افتاده به جون بچه ها
رسیدن حرم، پاشو یه کاری کن

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
4
ش
15:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#رباعی

اي آب بقا اشک روانت عباس
اي نور خدا در دل و جانت عباس

يک چشم تو بر آب و يکي سوي حرم
قربان دو چشم نگرانت عباس


#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
1
ش
16:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_مدح
#حضرت_اباالفضل_شهادت

تا که ز عشق حسین، دم همه دم می‌زنی
خطْ خطِ دیوان عشق را تو قلم می‌زنی
دم همه‌جا از حسن، شاه کرم می‌زنی
لرزه بگیرد عدو، تا تو عَلَم می‌زنی

جعفر طیّار یا حمزه‌ی نام‌آوری
یا که تداعی‌گرِ خندقی و خیبری
یا حسنی در جمل، یا که خودِ حیدری
کآن همه تصویر را باز رقم می‌زنی

بودنِ تو نعمتی‌ست در حرم بوتراب
نه خبر از واهمه، نه خبر از اضطراب
با دل خوش می‌رود، طفل سه ساله به خواب
تا تو قدم نیمه‌شب، دور حرم می‌زنی

کیست همآوردِ او، زان همه از قبل و بعد
سرعت او مثل باد، غُرِّش او مثل رعد
حدِّ خودت را بدان، لاف نزن ابن سعد
پیشِ قمر با چه رو حرف جنم می‌زنی؟!

ای سخنت تالیِ نُطقِ فصیح علی
صحبتِ تمجيدِ توست، حرف صریحِ علی
تیغِ تو یکدم ولی، ضربه شبیه علی
خصم گمان می‌کند تیغِ دو دم می‌زنی

وای بگیری اگر اذنِ جهاد از امام
با دمِ یا فاطمه تیغ کشی از نیام
نه که فقط کوفه و نه فقط اُردوی شام
بر، سَندِ هر دوتا مُهرِ عدم می‌زنی

با رجز و خطبه و با دمِ تکبیر، نه
با سپر و نیزه و با نوک شمشیر، نه
با هنر رزمی و با غضب تیر، نه
قاعده‌ی جنگ با، اخم به هم می‌زنی

ای که ضمیرت زلال، ای که زوالت محال
وقتِ رجز خوانی‌ات، دشمنِ تو لالِ لال
مثل علی بی‌نظیر، وقت جدال و قتال
با چه شکوهی به خاک، پشت ستم می‌زنی

#مهدی_مقیمی


@raziolhossein
2
16:12
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم
#شب_نهم

به بزم ماتم جدّت، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می‌جوشد
به حُرمت دَم جدّت، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت، بیا اباصالح

به لحظه‌ای که به زانو، کشان کشان آمد
کنار علقمه جدّت، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه‌های یک سوره
به جسم درهم جدّت، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزمَه جدّت: بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
2
16:13
#حضرت_اباالفضل_شهادت


جان عمو! برای حرم، فکر آب کن
رفع عطش، ز عترت "ختمی‌مآب" کن

سقّای تشنگان حریم خدا تویی
از بهر تشنگان حرم، فکر آب کن

ای یادگار فاتح خیبر! عنایتی
راه شریعه بسته بُوَد، فتح باب کن

هرگز مباد از سرِ ما، سایه‌ی تو کم!
«یا رب! دعای خسته‌دلان مستجاب کن»

در خیمه‌ها ز تشنگی افتاده انقلاب
خامُش ز آب، آتش این انقلاب کن

چشمم به دست توست که دست خدا بُوَد
دستم به دامنت، هله! پا در رکاب کن

اصغر فسرده‌حال، به دامان مادر است
رحمی به جان اصغر و حال رباب کن

گر لحظه‌ای دگر نرسد آب در حرم
اصغر ز دست می‌رود، اینک شتاب کن

یا از فرات، جرعه‌ی آبی به او رسان
یا طفل شیرخواره‌ی ما را به خواب کن

بِسْرود این سروده "مویّد"، به اشک و آه
او را ز بندگانِ درِ خود حساب کن 

مرحوم #سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
1
16:13
#حضرت_اباالفضل_شهادت


دریا کشید نعره، صدا زد: مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو: خموش

وقتی که آب را به روی آب ریختی
آمد چو موج، در جگرِ بحر، خون به جوش

گفتی به آب، آب! چه بی‌غیرتی برو
بی‌آبرو به ریختن آبرو مکوش!

آوردَمت به نزد دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسد از خیمه‌ها به گوش...

تو موج می‌زنی و علی‌اصغر از عطش
گاهی به هوش آید و گاهی رود ز هوش

از بس که «آب، آب» شنیدم ز تشنگان
دیگر نفس به سینۀ تنگم شده خروش

در آب پا نهادم و بر خود زدم نهیب
گفتم بسوز از عطش و آب را ننوش

بِاللَه بُوَد ز رشتۀ عمرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4
16:14
#حضرت_اباالفضل_شهادت


طفلان حرم بعد تو ماتم‌زده بودند
خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله‌ور از آه
آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود
آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم
بر صورت‌شان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم‌انگیزترین روز جهان شد
آن روز ملائک همگی غم‌زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود
بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود، نه انگار تو بودی
سقای حرم میر و علمدار تو بودی

#احمد_علوی

@raziolhossein
2
16:14
#حضرت_اباالفضل_شهادت


رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی

آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می‌رفت بی‌یار و یاور ندیدی

آری در آوردن تیر بی‌دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی

حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
آن بُهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی

شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی

بر گودی گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی

دلخونی اما برادر، دلخون‌تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا، مولای بی‌سر ندیدی

قلبت نشد پاره پاره، آن‌شب میان خرابه
آنجا سر یک پدر را در دست دختر ندیدی...

#قاسم_صرافان


@raziolhossein1
1
16:15
#حضرت_اباالفضل_مدح



ای لشکر حق را سر و سردار، اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار، اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار، اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار، اباالفضل

تو ماه بنی‌هاشمی و ما شب تاریک
تو لاله‌ی عباسی و ما خار، اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار، اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی‌وسه نوبت
هر خسته‌دلی نام تو تکرار، اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقایی‌ات اقرار، اباالفضل

تو رسته‌ای از خویش و گرفتار حسینی
خلق‌اند به عشق تو گرفتار، اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار، اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار، اباالفضل

از سوز عطش آب‌شده طفل سه‌ساله
مگذار بگرید به حرم زار، اباالفضل

تا آن‌که ببینند به تن دست نداری
یک‌لحظه سر از علقمه بردار، اباالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی! دست برون آر، اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار، اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار، اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسین‌اند خریدار، اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیده‌ی "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار، اباالفضل

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1 👍 1
16:26
#امام_زمان_مناجات


بیا ای چاره ی کارم. أغثنی یا اباصالح
ببین که بی تو بیچارم. أغثنی یا اباصالح

در این دنیا وانفسا  در آن عقبای واویلا
فقط تنها تو را دارم.  أغثنی یا اباصالح

تویی تو دین و ایمانم. تویی آرامش جانم
تویی ماه شب تارم. أغثنی یا اباصالح

به هر دردی طبیی تو  بخوان امن یجیبی تو
ببین مولا که بیمارم.  أغثنی یا اباصالح

پریشانم پریشانم. پشیمانم پشیمانم
گرفتارم گرفتارم. أغثنی یا اباصالح

منم آن یار سربارت همان که داده آزارت
ببخشا گر خطاکارم أغثنی یا اباصالح

تو میخوانی غم مارا  تو داری مرهم مارا
تو می دانی که ناچارم  أغثنی یا اباصالح

من اشک نم نم آوردم. ببین مولا کم آوردم
تویی تنها خریدارم  أغثنی یا اباصالح

به خشکی لب اصغر به اشک دیده ی مادر
نگاهی بر دل زارم. أغثنی یا اباصالح

بیا جانها بقربانت  تورا جان عموجانت
گره واکن تو کارم. أغثنی یا اباصالح


#سید_مجتبی_شجاع

@raziolhossein
1
ش
17:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


بارِ داغ تو شکسته کمرم راعباس
اشک پرده زده چشمان ترم راعباس

دشت ازخون تو وبال وپرت پُر شده است
کرده پر محنت تو دور و برم راعباس

توهمه بال وپرم بودی وپاشیده شدی
کیست تا جمع کند بال وپرم را عباس

بین دستان تو بین الحرمین است وغمت
کرده خونین جگر شعله ورم راعباس

سربشکافته ات باز به تصویر کشید
فرق منشق شده ای از پدرم راعباس

تیر ازبس که نشسته به تنت ، کرده بلند
ناله ی مادر خونین جگرم راعباس

با سرتو همه جا همسفرم ، تا که عدو
می زند برسر سرنیزه سرم راعباس

از زبان دل من کلک «وفایی» بنوشت
بسته ام بعد توبار سفرم راعباس

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
2
ش
18:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_علیه_السلام
#حضرت_اباالفضل_شهادت


مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند
آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند

بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند
روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند

تا علَم می‌آمد و بوی محرم می‌وزید
ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند

جرعه‌ای از چاییِ این روضه هم مشگل گشاست
اهل سقاخانه دستِ رد به زمزم می‌زدند

بوی اسفندِ عزا و دسته‌ها می‌آمد و...
روی سنجِ سینه و  بر طبل قلبم می‌زدند

شب به پا رفتیم و  برگشتیم بر دوش پدر
بین روضه چشمها در خواب شبنم می‌زدند

مجلس اُم‌البَنین بودیم، زهرا هم رسید
روضه‌ی عباس بود و ناله باهم می‌زدند
.
.

خوش قد و بالا نگفتم اینقدر زیبا مرو ؟
شور چشمان تیر‌ها را نامنظم می‌زدند

تیر بر تو می‌زدند و  دادِ آن را می‌زدم
داد وقتی می‌زدم با نیزه درهَم می‌زدند

از تنِ پاشیده‌ات هم  آن جماعت ترس داشت
تیغ‌ها دورِ تنِ تو  حلقه کم‌کم می‌زدند

این طرف شاهِ نجف بالاسرت هم مادرم
از غمِ اُم‌البَنین بر سینه‌ی غم می‌زدند


از حرم تا علقمه فریاد زینب می‌رسید
بچه‌ها را بی‌مروّت‌ها که از دَم می‌زدند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
4
18:42
#حضرت_اباالفضل_شهادت



با گریه تا به علقمه از بس دویده ام
مثل دل شکسته کنارت تپیده ام

گریه امان نداد که بهتر ببینمت
آه از برادری که پراکنده دیده ام

یک عمر سر به زیر نشستی کنار من
حالا منم که سر به خجالت کشیده ام

دنبال غارت حرمند و ندیده اند
غارت زده منم که تو را داغ دیده ام

ای دست و دل بریده ز دنیا نگاه کن
از بس صدای خنده شنیدم بریده ام

پاشو گره گشا گره افتاده در حرم
من حرف گوشواره و غارت شنیده ام

هر نیزه یک هجای تو را قطعه قطعه کرد
مصرع به مصرع است تنت ای قصیده ام

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
2
18:43
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_اباالفضل


سائل شدیم شامل لطف و کرم شدیم
خوار آمدیم از نفست، محترم شدیم

لب وا نکرده، حاجتمان مستجاب شد
وقتی دخیل گوشه‌ای از این عَلَم شدیم

چشم امیدمان به نخ پرچم عزاست
پس بی دلیل نیست اگر اهل غم شدیم

رفتیم اگر بهشت، حسینیه می‌زنیم
با جمع نوکران ز ازل هم‌قسم شدیم

ماندن به راه عشق تو عین سعادت است
شکر خدا به پای تو ثابت قدم شدیم

این زندگی ماست ببینیم بعد مرگ
در زیر خاک، خاک شریف حرم شدیم

دست بریده در همه جا دستگیر ماست
حالا که اشک‌ریزِ دو دست قلم شدیم

#محمدحسن_بیات‌لو


@raziolhossein
2 😭 1
18:46
#حضرت_اباالفضل_شهادت


بر سرش تا عمود کوبیدند
با صدای بلند خندیدند

پای او در رکاب گیر افتاد
وسط گرگها شیر افتاد

آن سپاهی که پست و نامردند
از نگاهش فرار می کردند

یک نفر داد زد همه بدوید
حرمله داد زد همه بزنید

پیکر او ز روی مرکب ریخت
او زمین خورد ... قلب زینب ریخت


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
18:47
#حضرت_اباالفضل_مدح


ای خداوند ادب، بندهء عشق
کشتهء مهر و وفا، زندهء عشق

ای به بندت دل هر آزاده
هر چه دلدار به تو دل داده

ادب و عشق و وفا مرهونت
همت و جود و سخا مدیونت

شرف و غیرت و مهر و احساس
جاودانی ز تو باشد عباس

پیش سرو قدت از خجلت خویش
سرو افراخته قد، سر در پیش

نخل جودی تو و احسان، ثمرت
صد چو حاتم چو گدایان به درت

پسر شیردل شیر خدای
شاه‌بیت غزل عشق و وفای

سرمهء چشم ملک خاک رهت
مشتری، مهر، به چهر چو مهت

ابروانت چو هلال و رخ، بدر
موی شبگونهء تو لیلهء قدر

گرچه ماهند همه هاشمیان
تو مه هاشمیان ز میان

بر تماشای رخت گاهِ عبور
بسته می شد همه جا راه عبور

بس که ماهِ رخ تو دل می برد
دل ز دیوانه و عاقل می برد

عاشقان ریزه‌خور خوان تواند
جمله طفلان دبستان تواند

عقل، مبهوت وفاداری توست
عشق، حیران فداکاری توست

مشعل عشق، تو افروخته ای
شمع را سوختن آموخته ای

جز تو ای باخته سر در ره عشق
کیست؟ استاد به دانشگه عشق

گر چه خود مایهء فخر بشرست
علی از چون تو پسر مفتخرست

فاطمه، کش ز خدا باد سلام
در صف حشر چو بگذارد گام

همرهش دست تو را می آرد
تا که بار گنهان بردارد

دست اگر در ره حق گشت قلم
در دو عالم کندَش دوست علم

ای دل خلق خدا پابستت
بوسه زن، دست خدا بر دستت

ما همه دست به دامان توایم
میزبان غم و مهمان توایم

قبه بر عرش زده خرگه تو
باب حاجات همه درگه تو

ای زصهبای حسینی سرمست
دستگیر همه عالم بی دست

بشریت به تو گرمِ تحسین
آفرین ای پسر ام بنین

خیره یوسف به دلارایی تو
خضر هم تشنهء سقایی تو

ای قد افراخته پیش بیداد
نبرَد نام تو ایثار از یاد

تا زدی تشنه جگر بر دل آب
شد دل آب به حال تو کباب

شدی ای عشق و ادب را کانون
تشنه‌لب از دل دریا بیرون

بس در آن معرکه مردی کردی
ختم شد بر تو و نامت مردی

مرکز عشق و ادب مکتب توست
اولین پیرو تو مرکب توست

او هم از مشرب تو سهمی برد
تشنه بود و لبی از آب نخورد

لاجرم همت تو آب خرید
مشک، از آب پر و دل ز امید

تا شد از تیغ جفای دشمن
علم از دست، جدا دست از تن

لیک جای لب اطفال حرم
مشک را بوسه بزد تیر ستم

رشتهء عمر تو زان تیر گسیخت
آبرو ماند ولی آب بریخت

باز شد چشم ز قلب آن مشک
مشک هم ریخت به احوال تو اشک

آنقدر دیدهء مشک اشک فشاند
که نمی اشک در آن دیده نماند

آشنا گشت به فرقت چو عمود
شد قیام تو مبدل به سجود

آسمان سود سر خود به زمین
کس سجودی نکند خوشتر از این

آنقدر سر به سر سجده گذاشت
تا حسین آمد و آن سر برداشت

لاجرم رشتهء عمرت چو گسست
پشت دین گفت که پشتم بشکست

خون تو آب نهال دین شد
تا چنین سفرهء دین رنگین شد

تا جهان بوده و تا خواهد بود
به روان تو ز ما باد درود

ما چه گوییم؟ امام سجاد
در حقت دادِ سخن اینسان داد

بر فداکاری تو گفت سپاس
گفت رحمت به عمویم عباس


#علی_انسانی

@raziolhossein
18:49
#حضرت_اباالفضل_علیه_السلام


گفتم ابوفاضل نوشتم یا اباالفضل
دیدم دلم ره می سپارد تا ایاالفضل

خاکم ولی ناچیز نه ، زیرا نرفتم
زیر قدم‌های کسی الا اباالفضل

گفتند و خواندیم و شنیدیم و ندیدیم
سقا فرات است و خود دریا اباالفضل

تا یاد دارم دلبر و دلدارم او بود
دیروز او امروز او فردا اباالفصل

در قبرم آن پایین دلم قرص است زیرا
دارد مرا می‌بیند آن بالا اباالفضل

عمری برایش نوکری کردم ، یقیناً
پرونده‌ام را می‌زند امضا اباالفضل

#محسن_ناصحی


@raziolhossein
1
18:50
#حضرت_اباالفضل_دودمه


مرحبا بر قامت شیر نر ام البنین
(یاابالفضل آفرین)٢

کرده طوفان مثل بابایش امیرالمومنین
(یاابالفضل آفرین)٢


#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
18:55
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#دوبیتی


به یاد مشک و دریا روضه ی ماست
غمش امروز و فردا روضه ی ماست

قیامت هم ، دو تا دست بریده
به روی دست زهرا روضه ی ماست

......


امید خیمه های نا امید است
بریده دست و پای این شهید است

بگو با زائران این قبر کوچک
مزار یک علمدار رشید است

.....


عطش ، آتش به جان خیمه ها زد
بزرگ و کوچک این قوم را زد

بریده دست و پا ، جان داد عباس
علی اصغر به جایش دست و پا زد

.......


سرش با تیغ تا ابرو شکسته
دلش مانند فرق او شکسته

شکسته استخوان بازوی او
شبیه مادر بازو شکسته

......

حضرت ابالفضل العباس علیه السلام


چه گرم است این عزا با  العطش ها
گرفته خیمه ها را  العطش ها

خدایا با دل سقا چه کرده
نوای العطش ها العطش ها
......


خمیده آسمان در حیرت افتاد
به خاک گرم کوه غیرت افتاد

ندارد دست پیش رو بگیرد
ندارد دست ، پس با صورت افتاد
......


بیا زائر بیا با اشک و احساس
بپرس از برگ برگ شاخه ی یاس

فدای قد و بالای رشیدت
چرا یک قبر کوچک داری عباس


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
5
ش
19:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


گشت قنداقه ات به دور سرش   
این چنین بود که شدی قمرش

مادرت خویش را کنیزش خواند
پدرت بود اگرچه که پدرش

پدرت گفته بود خواهی شد
روزگاری فدایی پسرش

بوسه های پدر سبب ساز است
این چنین دستهات شد سپرش

تیری از پیکرت نشد بکشد
چقدر تیر می کشد جگرش

زخمهای زبان دشمن را
بعد تو دید  هر دو چشم ترش

چه بگویدبه کودکان حرم
می‌کشد اهل خیمه را خبرش

بعد تو خیمه بر زمین افتاد
بعد داغت شکسته شد کمرش

دور دیدند چشم هایت را
سر نیزه اگر که رفت سرش

می رسد تا اسارت این روضه
زینب و بی تو بودن و سفرش


#س_کرمانی

@raziolhossein
3
19:57
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال



ظاهرش اشک است اما باطن آن گوهر است
پس خوشا چشمی که  پایِ این مصیبت ها تر است

گریه یعنی غیر این بیرق ندارم مأمنی
گریه یعنی باز هم یک بی نوا پشت در است

اشک هایم را امانت می دهم دست خودش
اشک هایی که تمام ثروتم در محشر است

ابر و باد و ماه و خورشید  و فلک سینه زنند
خوش به حال هر که جزءِ این سیاهی لشکر است

راه در خلوت سرای او ندارد هر کسی
بیشتر می سوزد اینجا هر کسی عاشق تر است

من چه از  خود داشتم ؟ زهرا به من داد آبرو
بانیِ این اشک ها این نوکری ها مادر است

ما همه عبدیم ، عبدِ بچه های فاطمه
پادشاهی مختصِ ایل و تبارِ حیدر است

در دلِ گودال هم آقای کل عالم است
این سرِ بر نیزه رفته از همه عالم سر است

ای که از حالا به فکر اربعینی ،غم مخور
مادر سادات فکر کربلای نوکر است
.
.

باز هم حرف سنان و روضه ی گودال شد
روضه از جسمی که در خونِ خودش غوطه ور است

چشم هایش نیمه باز و تکیه اش بر نیزه هاست
بیشتر از هر چه فکرِ بی کسیِ  خواهر است

یک نفر آمد که در گودال سیرابش کند
دیر آمد ...دیر... دیگر لحظه های آخر است

شمر دستت بشکند، کمتر بچرخان نیزه را
این گلوی پاره  جایِ بوسه ی پیغمبر است

چیزی از پیکر نمانده ، آه اما ساربان
چشمِ نحسش در پیِ دزدیدن انگشتر است


#احسان_نرگسی

@raziolhossein
4
19:59
#حضرت_اباالفضل_شهادت

هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت
رزق و روزی تمام خاندانش را گرفت

خوش به حال سائلی که سائل عباس شد 
خوش به حال آنکه از عباس نانش را گرفت

روز محشر دست هایش دستگیری میکند
دست خود را داد دست دوستانش را گرفت

هیچکس اندازه ی عباس شرمنده نشد
کربلا بدجور از او امتحانش را گرفت

از خجالت آب شد، آب آور کرب و بلا
عصر تاسوعا امان نامه امانش را گرفت

چشم هایش پاسبان های بنات خیمه بود
حرمله با تیر، چشم پاسبانش را گرفت

از تنش شمشیری آمد دست هایش را رُبود 
از سرش گُرزی رسید و استخوانش را گرفت

تیرها در پیکرش وقتِ زمین خوردن شکست
بس که خون رفت از تنش آخر توانش را گرفت

صارَ کَالقُنفُذ... برای تیرها جایی نماند
ناگهان سرنیزه ای حجم دهانش را گرفت

قتل او کار عمود آهن و نیزه نبود 
تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت

از بغل تا که سرش را بر سر نیزه زدند
اشک و آهِ ناتمامی خواهرانش را گرفت

#یامظلوم

@raziolhossein
5
20:01
#حضرت_اباالفضل_علیه_السلام


صدای گریه‌ی باران اباالفضل
غم جاریِ نخلستان اباالفضل

به قول مهربان مادر بزرگم
اوزون قولّاروَه قوربان اباالفضل

ترجمه: قربون دستای بلندت …

#سیدمیلاد_حسنی

@raziolhossein
2
20:03
#حضرت_اباالفضل_علیه_السلام
#رباعی

دل مثل دل خون تو بی تاب نشد
آخر لبت از فرات سیراب نشد

اندازه ی من هیچکسی تشنه نبود
اندازه ی تو هیچکسی آب نشد

#محمدعلی_فراتین

@raziolhossein
4
ش
20:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#رباعی

ای میر علمدار! که از چشمِ سحاب
گردون به تو خون گریست با حال خراب

هرگز نشنیده‌ست و ندیده‌ست کسی
سقّا لبِ تشنه جان دهد در لب آب!


#میرزا_علی‌اکبر_همدانی

@raziolhossein
5
20:26
#حضرت_اباالفضل_شهادت


سالها بر درگهت خدمت گزارم یا حسین
وین زمان بر لطف تو امّیدوارم یا حسین

مادرم بودت کنیز و من تو را هستم غلام
ای غلامیّ تو تاج افتخارم یا حسین

ای یدِ مشکل گشایت بر همه عالم محیط
مشکلی "لایَنحَل" افتاده به کارم یا حسین

تشنه گان در انتظار آب و من در پیش آب
غرقه در خون، تاب ره رفتن ندارم یا حسین

اذن آب آوردنم دادی ولی ممکن نشد
زین جهت از پیشگاهت شرمسارم یا حسین

گرچه چشمم بسته شد از خون ولی در راه تو
باز باشد دیده گان انتظارم یا حسین

دشمن از تیغ جفا انداخت دستم را چو دید،
دست از دامانِ مهرت بر ندارم یا حسین

ای تو صاحب اختیارم رحمتی کز یک عمود
رفته از دل تاب و از کف اختیارم یا حسین

گر برادر خواندمت بود از کمال اشتیاق
ورنه در کویت غلامی جان نثارم یا حسین

در ولادت دیده بگشودم به دامان علی
در شهادت سر به پایت می گذارم یا حسین

در حضورت گر نه برخیزم مرا معذور دار
چون که دیگر طاقتی بر جان ندارم یا حسین

بر "موید" التفاتی کن به جان اکبرت
کز دلِ سوزان شد این سان سوگوارم یا حسین


مرحوم #سید_رضا_موید


@raziolhossein
1
ش
21:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#روضه


✍وقتی امام حسین-صلوات الله علیه- کنار برادرش حضرت اباالفضل-صلوات الله علیه- رسید، نشست و سر برادر را به دامن گرفت. سپس شروع کرد به نگاه کردن به دو دست بریده برادر سر با گرز آهنین منشق شده و جسدی که از شمشیرها و نیزه ها و تیرها گوشتش از هم جدا شده در حالی که میگریست و صدا می زد: وا أخاها!حضرت عباس-صلوات الله علیه- کنار سرش حرکتی احساس نمود؛ گمان کرد که یکی از دشمنان است و می خواهد سر مقدسش را العیاذ بالله جدا کند؛ فرمود: تو را به خدا قسم می دهم که به من مهلت بدهی تا پسر پدرم بیاید.
امام حسین-صلوات الله علیه- فرمود: برادرم عباس! من برادرت حسین ام!
حضرت عباس-صلوات الله علیه- سرش را بلند کرد و به روی خاک گذاشت. امام حسین سرش را برداشته به دامن نهاد. دو مرتبه حضرت عباس-صلوات الله علیه- سرش را برداشت و روی خاک نهاد؛ امام حسین-صلوات الله علیه-هم دوباره سر حضرت عباس-صلوات الله علیه-را برداشته روی دامن نهاد.
حضرت عباس-صلوات الله علیه- برای بار سوم سر مجروح خود را بلند کرد و روی خاک گرم کربلا گذاشت. امام حسین-صلوات الله علیه-فرمود: برادرم عباس! چرا این طور میکنی؟ عرض کرد : برادرم! ای نور دیده ام! چطور این گونه نکنم؟ و حال آن که تو الآن آمدی و سرم را برداشتی ولی کمی بعد چه کسی سر تو را از روی خاک بر می دارد؟! و کی خاک را از صورتت پاک میکند؟!


📚 -اضافات- امواج البکاء (بکاء الحسین)، ملا نوروز علی بن محمد باقر فاضل بسطامی (۱۲۲۷-۱۳۰۹ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۶۶ ه.ق، انتشارات طوبای محبت، ص۲۴٠


@raziolhossein
😭 10 2
ش
22:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت


چه قد رشیدی، عجب روی ماهی
برای دو دستت بمیرم الهی

علمدار لشکر، حسینت برادر
به تو تکیه کرده، عجب تکیه گاهی

برای تو دشمن امان نامه آورد
چه اوهام خامی، چه فکر تباهی

شنیدم لبت آب را تا که پس زد
کشید از دلش آه، آن هم چه آهی

تو را مشک سوراخ از پا در آورد
وگرنه حریفت نمی شد سپاهی

صدایش زدیّ و حسین آمد از راه
چه حس غریبی، چه ادرک اخاهی

الهی که دست مرا هم بگیری
تو را دارد و بس زن بی پناهی..


#سیده_ت_حسینی


@raziolhossein
7
5 July 2025
ش
03:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1024×582, 134.9 KB
تعداد تیراندازها کم نیست اینجا
تعداد تیر اما پس از عباس کم شد…

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
3 😭 1
ش
11:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#عاشورا
#وداع


دین من دنیای من ایمان من
عزم میدان کرده ای یا جان من ؟

با چنین وضعی که داری می‌روی
بند می‌آید مگر باران من

سیل اشکم را ببین پشت سرت
کربلا غرق است در طوفان من

همچنان پلکم که می‌لرزد به اشک
لرزه افتاده است بر دستان من

تا نرفته با تو جان از پیکرم
رحم کن بر قامت لرزان من

من گرفتم دست بر دامان تو
دخترانت دست بر دامان من

تو که میدانی در این پنجاه سال
دیدن تو بوده آب و نان من

تو فقط غصه نخور گریه نکن
هر چه رنج و درد هست از آن من

التماس آشکارای من است
اشک زیر مقنعه پنهان من

پشت کردی به حرم با این وجود
رو به پایان آمده دیوان من

رفتی و زود است که اعلان کند
رحلتت را رحل نِی قرآن من

بی تو و عباس و اکبر عاقبت
درد آور می‌شود پایان من

#محمد_علی_بقایی


@raziolhossein1
3
ش
13:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#عاشورا


حیدر رسیده بود ، پیمبر رسیده بود
همراه این دو ، سوره ی کوثر رسیده بود

خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ
آن لحظه ای رسید که لشکر رسیده بود

از خاتم حسین ، تعاریف بی شمار
به گوش ساربان ستمگر رسیده بود

کار عصا و نیزه و شمشیر شد تمام
نوبت به شمر و سینه و خنجر رسیده بود

خنجر نمی برید گلوی حسین را
به بوسه گاه حضرت مادر رسیده بود

حق داشت زینبی که به صبرش ملقب است
با قتل صبر ، صبرش اگر سر رسیده بود

هنگام ظهر کشتن آقا شروع شد
اما غروب ، کار به آخر رسیده بود

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
😭 3 2
13:25
#امام_حسین_مناجات

با نگاهت دردهایم را دوا کردی حسین
خیر عالم را به این نوکر عطا کردی حسین

دست هایم را گرفتی و نجاتم داده ای
تا مرا با روضه هایت آشنا کردی حسین

مثل بابایی که بخشیده گناه بچه را
با منِ آلوده دامن خوب تا کردی حسین

روز و شب فکر گناهم ، دم به دم فکر منی
بی وفا بودم ولی هر دم وفا کردی حسین

من اگر در بین مردم آبرو دارم هنوز
مطمئنم تو برای من دعا کردی حسین

روسیاهم ، شرمسارم، سر به زیرم پیش تو
جای راندن از درت ، من را صدا کردی حسین

زنده باشم اربعین اینگونه نجوا میکنم
عاشقت را راهی کرب و بلا کردی حسین

#مرتضی_عابدینی

@raziolhossein
4
13:27
#عاشورا
#قتلگاه

هرم عطش چه کرده که چشم تو تار شد؟
در بارگاه قدس خدا اشکبار شد

لب های تو شبیه دو تا چوب خشک شد
بعد از تو آب بر همگان ناگوار شد

یک لشکر پیاده به جسم تو پا گذاشت
بر روی نیزه ای سر پاکت سوار شد

از بس که ماند پیکر تو زیر آفتاب
داغ تو ماند بر دل ما، ماندگار شد

سر به فلک کشیده ترین کوه هم پس از
افتادن تنت به زمین، بی وقار شد

مُشکینِ موی تو همه از غم سفید شد
مرثیه خوان زلف تو لیل و نهار شد

چشم غیور تو نگران سوی خیمه ماند
وقتی که شمر سوی حرم رهسپار شد

شمشیر شمر زخم گلوی تو را شمرد
حرف از دوازده شد و غم بی شمار شد

تو ذبح از قفا شده ای، چون که تیغ هم
در آن میان به تیغ نگاهت دچار شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
1
13:29
#امام_حسین_مناجات


با ذکر یاحسین دمادم گریستم
یک سال در فراقِ محرّم ‌گریستم

هنگام‌ آب خوردن و هنگام تشنگی
من هر زمان‌ که یاد تو کردم گریستم

با گریه بر تو، توبه آدم قبول شد
آری شبیه حضرت آدم گریستم

از داغ توست عالم و آدم به اشک‌ و آه
من‌ هم شبیه آدم و عالم گریستم

شکر خدا که چشم و سرم وقف روضه شد
هم بر سرم ‌زدم ز غمت، هم گریستم

هم در میان سینه زنی گریه‌ کردم و
هم بین روضه های تو نم نم گریستم

مُردم به پای خط به خط مقتلت حسین
از بس که با "لُهوف" و "مُقَرّم" گریستم

افتاد پادشاه دو عالم به قتلگاه
از داغ این مصیبت اعظم گریستم

تعداد زخم هات کجا؟! اشکِ من کجا؟!
شرمنده در مصیبت تو کم گریستم

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
2
13:31
#امام_حسین_شهادت
#کربلا


چه کربلاست که آدم به هوش می آید
هنوز نالهء زینب، به گوش می آید

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید
صدای نالهءشاهی غریب می آید

چه کربلاست کز او بوی مشک می آید
هنوز خون ز دولبهای خشک می آید

چه کربلاست که بوی گلاب می آید
صدای گریهء طفل رباب می آید

چه کربلاست که بوی عبیر می آید
صدای کودک ناخورده شیر می آید

چه کربلاست که بانگ صفیر می آید
هنوز نالهء طفل صغیر می آید

جواب طفلک شش ماهه داده شد با تیر
عدو به تیر جفا داده بود اورا شیر

چرا نگفته کسی آب مَهر مادر اوست
برای چیست که عطشان علیِ اصغر اوست

چه کربلاست که سقای آن شده بی دست
عدو زکینه سرش با عمودکین بشکست

چه کربلاست که آبش به قیمت جان ست
به گوش جان همه‌جا ناله های طفلان ست

مگر به کرببلا آب قیمت جان ست
چرا نگفته کسی این حسین مهمان ست

چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد
به کام تشنه‌ءشان یک دو جرعه آب نداد

چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد
شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد

چه کربلا که دل ترک خواب می گوید
هنوز تشنه لبی آب آب می گوید

چه کربلاست که زینب شکسته می آید
به سوی کعبه اش احرام بسته می آید

چه کربلاست که هرعقل مات وحیران ست
هنوز پیکر شه زیر سم اسبان ست

#علی_انسانی

@raziolhossein
4
13:32
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه
#عاشورا


قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی

خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی

داری به لب ذکرِ «غیاث المستغیثین»
«هل من معین» که شد سوالِ بی جوابی

دارد چرا لب تشنه ذبحت میکند شمر؟
اینگونه کشتن آمده در چه کتابی؟!

خورشیدِ عالم تابی و حیف است اینطور
از زیر سنگ و نیزه بر عالم بتابی

بر روی خاک گرم اگر جسمت بیفتد
بر گردن اطفال می‌افتد طنابی

حتما گلوی شمر را ترجیح میداد
خنجر اگر میداشت حق انتخابی

پیداست از طرز نگاهت سمت خیمه
ناراحت و دلواپس حال ربابی

نامردِ جاهل وقت غارت فکر میکرد
پیراهنت را برده و برده ثوابی

تو نیزه خوردی خواهرت هم سنگ خورده
مثل تو خواهر هم اذیت شد حسابی


#یامظلوم

@raziolhossein
3 😭 1
13:34
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا
#اسارت

زبان حال حضرت زینب سلام الله علیها

دوايي واسه چشماي ترم نيست
بجزغم سايه اي روي سرم نيست
مني كه خواهرم دارم ميميرم
خداروشكر حسين جان مادرم نيست

نشوني از گلاي پرپرت نيست
بعير از زخم روي پيكرت نيست
داداش هرجا رو ميبينم تنت هست
ولي هرجا كه ميگردم سرت نيست...


بجز درياي غم ساحل ندارم
بجز اوارگي منزل ندارم
بهم گفتي كه بي تابيتو كم كن
چي شد كه فكر كردي دل ندارم....

تو رفتي بعد تو حيرونه خواهر
يه چشمش اشك يه چشمش خونه خواهر
ميگي رو غصه چشمامو ببندم
ديگه چشمي نمونده جون خواهر

منو شمر و سنان اي واي اي واي
شتاب كاروان اي واي اي واي
بميرم واسه انگشتت حسين جان
بميري ساربان اي واي اي واي

اسير تيغ و تير و دشنه بودي
ولي بازم پي سازش نبودي
دوتا رودخونه اينجا بود داداش
دلم ميسوزه خيلي تشنه بودي...

اسير و بي كس و آواره زينب
ديگه بعد حسين بيچاره زينب
همه دنياي من چشماته داداش
چه دنياي كبودي داره زينب

#رضا_شریفی

@raziolhossein
3
13:36
#امام_حسین_شهادت
#غزال
#عاشورا

اربابمان افتاد
لرزه به ارکان زمین و آسمان افتاد

نیزه به پهلو خورد
در گوشه ی گودال آقا نیمه جان افتاد

تا از نفس افتاد
در شیب مقتل بود زهرا، هم زمان افتاد

سمت حرم رفتند
دلشوره در جان امام مهربان افتاد

میخواست برخیزد
از بس جراحت داشت آقا ناتوان افتاد

مشغول یا رب شد
راه عبور نیزه ای سمت دهان افتاد

شمشیر بالا رفت
یک دست عبدالله آنجا ناگهان افتاد

خیلی اذیت شد
وقتی به جانش خنجر کند سنان افتاد

شمر آمده گودال
سر که جدا شد ناگهان نبض جهان افتاد

سر دست خولی و
رخت و لباسش هم به دست این و آن افتاد

عریان بدن میشد
در عرش اعلی ناله و آه و فغان افتاد

عمامه به اخنس ...
انگشتر آقا به دست ساربان افتاد

روی زمین جسمِ
مولای بی همتای ما بی سایه بان افتاد

#وحید_محمدی


@raziolhossein
😭 1
13:37
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


چشمی به خون نشسته و چشمی به اشک زار
تنگ است سینه ی من از این شامِ گریه دار

امشب اگر چه شانه به دستان زینب است
فردا به دست های سنان است زلف یار

بردار گونه را ز سر خاک های دشت
روی امام خیمه کجا و کجا غبار

اردوی توست ، اینکه بهم ریخته حسین
این خیمه های توست ندارد دگر قرار

قرآن بخوان که حالت زینب عوض شود
فردا تو را به نیزه زند قوم نابکار

برخیز و خار های سر راه را بگیر
فردا مصیبت است برای برهنه … خار

امشب بغل بگیر کمی بچه هات را
فردا زمان نداری و داری هزار کار

خیلی بیا دهن به دهن با سنان نکن
این قصه آخرش بخدا هست ناگوار

از روی ذوالجناح میفتی میان دشت
بر روی ماسه های بیابانی ای سوار

نیزه تو را به خاک گرفتار می‌کند
بر نیزه ها و تیر و سنان میشوی دچار

دل ناگران خیمه خود میشوی حسین
دل ناگران خیمه خود موقع فرار

ای با وقارِ زینب کبری ! نخور زمین
خورده بهم وقار تو ای شاه با وقار

#علیرضا_وفایی_خیال

@raziolhossein
5
13:40
#امام_حسین_شهادت


تنها شدی و هیچ کس دور وبرت نیست
جان سوزتر از بانگ هل من ناصرت نیست

چشمی به خیمه داری وچشمی به میدان
عباس واکبر نه که حتی اصغرت نیست

از بس که تیر و نیزه  و شمشیر خوردی
یک جای سالم درتمام پیکرت نیست

روی بلندی بانویی غرق تماشاست
این بانوی آزاده آیا خواهرت نیست؟

آمد صدای ضربه هایی سخت  و دیدند
 پیکربه روی خاک ها مانده ، سرت نیست

پیچیده آوای غریبی بین گودال
آیا صدای ناله های مادرت نیست؟

پای حرامی ها به خیمه باز گشته
این گوشواره ها مگر از دخترت نیست؟

راه سخن را بر«وفایی» گریه بسته
دیگر مجال شرح زخم حنجرت نیست

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
6
ش
18:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#گودال

هر کس که رسید تیری انداخت تو را
با نیزه و تیغ ناتوان ساخت تو را

با پیکر تو مگر چه کردند حسین!
حتی زینب آمد و نشناخت تو را

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
1
18:11
#امام_حسین_علیه_السلام


همان روزیکه غم را آفریدند
برای دیده نم را آفریدند

برای گفتن از تو گفتن از عشق
به این خاطر قلم را آفریدند

تمام آب ها شد جوهر خون
و بعدش محتشم را آفریدند

برای روضه خوانی در عزایت
صدای زیر و بم را آفریدند

دو دست خالی ما را که دیدند
به دست تو کرم را آفریدند

دخیل سبز مادرها رها بود
که یک دفعه علم را آفریدند

 برای نیستی و سر سپردن
به راه تو -عدم- را آفریدند

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
1
18:13
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


آنکه یک عمر است با غیرت نگهدار من است
رویِ خاک افتاده اما باز غمخوارِ من است

بعد مادر، بعد بابا، سالها بعد از حسن
رازدارم بوده و آری کَس و کارِ من است

سنگ را انداختند و خونِ پیشانی او
آتشم زد! باعثِ آزارِ بسیارِ من است

با نگاهی سمتِ من بر پیکرش زد نیزه را...
حرمله بیش از همه در فکرِ آزارِ من است

میخورَد هر بار شمشیر از کنار و پشتِ سر
"یا غیاثَ المُستغیثین" ذکرِ هر بارِ من است

کارِ شمرِ بی حیا آغاز شد در قتلگاه
رویِ تل بر سینه و بر سر زدن کارِ من است

ای فدایِ این برادر که میانِ خاک و خون
چشم هایِ نیمه بازش محوِ دیدارِ من است

ای تمام ِ نیزه ها، ای سنگهایِ بی حیا
این که زیر دست و پا افتاده سالارِ من است

پُر شد از زخم و جراحت؛ جای-جایِ پیکرش
در همین احوال هم حتی هوادارِ من است

آه این صیدِ به خون خفته پناهِ زینب است
این حسینِ تشنه لب عمریست دلدارِ من است

پیش چشم دیگران؛ نامرد! عریانش نکن
غارتِ پیراهنش اندوهِ سرشارِ من است!


#م_عاطفی

@raziolhossein
1
18:14
#امام_حسین_علیه_السلام



ای سرو رشید یا اباعبدالله
آقای شهید یا اباعبدالله

ظلمت زده ایم رحم کن بر دل ما
ای نور امید یا اباعبدالله

غیر از تو که رحمت خدایی ما را
یک تن نخرید یا ابا عبدالله

دل خون شد و خون اشک غریبی تو شد
از دیده چکید یا ابا عبدالله

ما روضه شنیدم و چنینیم بگو
زینب چه کشید یا ابا عبدالله

از جانب خیمه با تمامی توان
سوی تو دویید یا ابا عبدالله

هی خورد زمین و پا شد و خورد زمین
فریاد کشید یا ابا عبدالله

وقتی که رسید شمر بود و بدنت
از غصه خمید یا ابا عبدالله

لعنت به کسی که چنگ زد بر مویت
آن موی سپید یا ابا عبدالله

سر تا سر دشت پر شد از آیاتت
قرآن مجید یا ابا عبدالله

بعد از تو نبودی که ببینی در شام
طفلت چه شنید یا ابا عبدالله

دنبال کنیز بود مستی بی شرم
در بزم یزید یا ابا عبدالله

#حسن_شیرزاد

@raziolhossein
1
18:16
#امام_حسین_علیه_السلام
#امام_زمان #شب_عاشورا


کجایی که شبِ غم آخر اومد
ببین آهِ دوبیتی هم در اومد
دلت اونقدر خونِ که امشب
به داد حال و روزت مادر اومد


الهی دردِ آقا رو نبینیم
بمیریم و مداوا رو نبینیم
بگو با صبح  عاشورا نیادش
دعایی کن که فردا رو نبینیم


الهی رویِ خاکی تو نبینم
تو روضه مویِ خاکی تو نبینم
شبیه مادرت از پا نیافتی
آقا پهلویِ خاکی تو نبینم


اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد
اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد
همه تقصیرِ اون نامرده آقا
که آتیش زد در و مادر زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
18:17
#امام_حسین_علیه_السلام
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا #گودال


هیچکس درد مرا جز تو نفهمید حسین
و کسی حال مرا جز تو نپرسید حسین

آمدم روضه و خالی شدم و فهمیدم
دردِ دلهای مرا  غیر تو نشنید حسین

من ملَک بودم و فردوسِ برین جایم بود
لطفت آورد مرا خیمه‌ی خورشید حسین

جگرم خرج تو شد ای جگرت خرج علی
چشم ما سرخ شد آنقدر که بارید حسین

من به اُمید فرج آمده‌ام، کاری کن
کس نرفته‌است از این غمکده نومید حسین



داشتم هرچه به تاراج غمش رفت، فقط...
به روی سنگ مزارم بنویسید حسین



امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
روضه خوان خواند و فقط فاطمه نالید حسین

تا خجالت نکشد تا که نمیرد عباس
پیش زینب زِ امان‌نامه نپرسید حسین

بیشتر زخم ،کف پای یتیمان می‌شد
تا دم صبح اگر خار نمی‌چید حسین


**

تار چشمش شده بود از عطش و آنهمه زخم
آنقدر تار که جز دود  نمی‌دید حسین

دست خالی که نرفت از سر او هیچ کسی
هرچه را داشت در آن معرکه بخشید حسین

شمر مایوس شد و خواست از آن سینه رود
تا نصیبی ببرد چون همه...، چرخید حسین

داشتیم آنچه که ما عشق تو بر بادش داد
داشتی هرچه که تو حرمله دزدید حسین


#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
18:18
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال



دامنِ هر کوفیِ نامرد، ده ها سنگ بود
بر سرِ پیراهنِ صد پاره اش هم جنگ بود

ذره ای پیراهنش جای رفو کردن نداشت
آن تن پامال دیگر پشت و رو کردن نداشت

اسب خود را شمر پیش چشم آقا آب داد
با نوک نیزه تن آقای ما را تاب داد

کوفیان بعد از علمدارش زبان وا کرده‌اند
زخم های سینه اش دیگر  دهان وا کرده‌اند

آنقَدَر زد ... آنقَدر زد ... از نفس افتاد شمر
تشنه بود آقا  ولی نیزه به خوردش داد شمر

نیزه هاشان را به روی قلب آقا کاشتند
فرصت کافی برای مثله کردن داشتند

دید زينب، هستی اش افتاده تنها، بی پناه
«یا بُنیّ» «یا بُنیّ» مادر آمد قتلگاه


#احسان_نرگسی

@raziolhossein
3 😭 1
ش
18:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#گودال #عاشورا


اربابمان افتاد
لرزه به ارکان زمین و آسمان افتاد

نیزه به پهلو خورد
در گوشه ی گودال آقا نیمه جان افتاد

تا از نفس افتاد
در شیب مقتل بود زهرا، هم زمان افتاد

سمت حرم رفتند
دلشوره در جان امام مهربان افتاد

میخواست برخیزد
از بس جراحت داشت آقا ناتوان افتاد

مشغول یا رب شد
راه عبور نیزه ای سمت دهان افتاد

شمشیر بالا رفت
یک دست عبدالله آنجا ناگهان افتاد

خیلی اذیت شد
وقتی به جانش خنجر کند سنان افتاد

شمر آمده گودال
سر که جدا شد ناگهان نبض جهان افتاد

سر دست خولی و
رخت و لباسش هم به دست این و آن افتاد

عریان بدن میشد
در عرش اعلی ناله و آه و فغان افتاد

عمامه به اخنس ...
انگشتر آقا به دست ساربان افتاد

روی زمین جسمِ
مولای بی همتای ما بی سایه بان افتاد

#وحید_محمدی


@raziolhossein
1
18:56
#امام_حسین_شهادت
#گودال #عاشورا


سر را به نی که زد دل مادر کباب شد
دنیای درد بر سر زینب خراب شد

چون کار شمر در ته گودال شد تمام
خولی برای بردن سر انتخاب شد

بعد از سه روز آن گل صد برگ سوخته
روی حصیر کهنه به سختی کتاب شد

خواهر که دید، زینت دوش نبی، به خاک
هر پلک روی هم زدنش هم عذاب شد

با چکمه داخل حرم الله می شدند
وقت غنیمت است اگر که شتاب شد

لشکر که رفت خیمه به دنبال غارتی
نوبت به پیرهای به فکر ثواب شد

یک مرد مانده در حرم او هم اسیر درد
سجاد تشنه بر سر سجاده آب شد


#حسن_کردی

@raziolhossein
1
18:58
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام


چارده قرن گذشت است که غفلت کردیم
وای بر ما که به دوری تو عادت کردیم

ناظری بر همه احوالمو حاضر هستی
چارده قرن گذشت است که غیبت کردیم

ما گرفتار شدیم و تو عنایت کردی
عوضش تا دلمان خواست شکایت کردیم

گنه از جانب ما بود و تو اشکت آمد
چقدر پیش تو احساس حقارت کردیم

بگذر از ما که برای تو فقط دردسریم
بگذر از ما که به شان تو جسارت کردیم

اشک ما مرهم زخم دل بی طاقت توست
ما از این راه ز قلب تو عیادت کردیم

هرچه هستیم عزادار حسینت هستیم
سالیانی است که ما عرض ارادت کردیم

سبب بخشش ما ذکر حسین است حسین
بارها پای همین اسم قیامت کردیم

کاروان آمد و دل از همه نوکرها برد
دلمان رفت حرم قصد زیارت کردیم

ناله های دل زینب دل ما را سوزاند
با همین ناله ی او ذکر مصییبت کردیم


@raziolhossein
19:00
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


میان قتلگاه است و نگاه آخرش باشد
تمام لشکرش رفتند ، زینب لشکرش باشد

شده گودال بیت الله و کعبه هست ثارالله
منم حاجی ، طواف من به دور پیکرش باشد

زسوز تشنگی ، کرب و بلا را دود می بیند
نگاه او به سوی ساقی آب آورش باشد

به خیمه رفتم و برگشته ام ، دیدم که برگشته
سر فرصت نشسته شمر ، سرگرم سرش باشد

به او گفتم جدا کردی سرش دست از سرش بردار
تبسم کرد و گفت: تازه وقت حنجرش باشد

به زیر سم مرکب هر که می ماند نمی ماند
منم پروانه و از شمع من خاکسترش باشد

بود مادر به یک گوشه به هر گوشه جگرگوشه
نمی دانم کدامین یوسف او در برش باشد !

نشد او رو به قبله ، هر چه رو به قبله اش کردم
ز بس پاشید حتی ، قبله مشکل باورش باشد

ندیده هیچ چشمی بشمرد خواهر ، برادر را
نباشدکار کس این کار ، کار خواهرش باشد

چو او را جمع میکردم به من یک جمع خندیدن
همه دیدند از بسمل ، فقط بال و پرش باشد

به گودال هر که آید ، دست خالی بر نمی گردد
کسی را من نمی دیدم که نومید از درش باشد

زبسکه چکمه روی سینه خورده سینه اش نرم است
شکسته استخوان او ، به مثل مادرش باشد

ز پا افتاد، پای حرمله در خیمه ها وا شد
میان خیمه دنبال سه ساله دخترش باشد

#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
2 😭 1
19:01
#امام_حسین_علیه_السلام
#گودال


ای شاه غیور یا اباعبدالله
ذلت ز تو دور یا اباعبدالله

پاک است همیشه دامن مستانت
ای جام طهور یا اباعبدالله

اسم تو حلاوت است و یادت نمک است
شیرینی و شور یا اباعبدالله

ای جمع نقیضین که هم همّ و غمی
هم سور و سرور یا اباعبدالله

پای صف قیمه‌ی تو مردم هستند
تا روز ظهور یا اباعبدالله

با آشپز و چایچی و شربت ریز
شد جنس تو جور یا اباعبدالله

از لات محله سینه زن میسازی
ای یار صبور یا اباعبدالله

گودال تو سجده گاه خونین تو بود
مکروب شکور یا اباعبدالله

نان سر سفره یادم انداخت که تو
رفتی به تنور یا اباعبدالله

بر زخم تو‌ بدجور نمک پاشیدند
ای گریه‌ی شور یا اباعبدالله

لعنت به کسی که تاخت بر روی تنت
با سم ستور یا اباعبدالله

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
19:02
#امام_حسین_شهادت

این طرف بین عبا اکبر تو افتاده 
آن طرف ساقی آب آور تو افتاده

زینت دوش نبی بین همه وسعت دشت
ته گودال چرا پیکر تو افتاده

کاش میمردم و اینگونه نمیدیدم که
همه اعضای تو دور و بر تو افتاده

جلوی پای تو باید سر من می افتاد 
جلوی پای من اما سر تو افتاده

کربلا سنگ ندارد همه جایش رمل است
چقَدَر سنگ به دور و بر تو افتاده

میخورد بعد تو بر روی من و روی رباب
سنگ هایی که روی پیکر تو افتاده

بین میدان متحیر شدنت را دیده 
جلوی خیمه اگر همسر تو افتاده

طعنه ی قاتل تو قاتل احساسم شد 
گفت زیر لگدم دلبر تو افتاده

گُر گرفت آتش دامان غزال حرمت
گرگ از بس که پی دختر تو افتاده

#یامظلوم

@raziolhossein
3 😭 1
19:07
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال #غروب_عاشورا


به گودال می‌رفت
پر از زخم امّا سبک‌بال می‌رفت

برای طواف امام ‌زمان
تیغ دجّال می‌رفت

برادر که افتاد
به دنبال او، خواهر از حال می‌رفت

عجب اضطرابی
دقیقه، به سختیِ صدسال می‌رفت

سنان باز می‌گشت
و یک مادری بین گودال می‌رفت

بُنیَّ بُنیَّ
صدا می‌زد او را و از حال می‌رفت

پس از ظهر خونین
سپاهی سوی خیمه، خوش‌حال می‌رفت

به پای رقیّه
می‌آمد چو زنجیر، خلخال می‌رفت

کسی‌که عقب ماند
دو دستی سوی گوش اطفال می‌رفت

به زیر سم اسب
تنی سوی خیمه، لگدمال می‌رفت

سری در شلوغی
و انگشتری بین جنجال می‌رفت



پی سر می‌آمد
به دنبال یک بوسه، خنجر می‌آمد

چه وصلی که خنجر
برای خوش‌آمد به حنجر می‌آمد

به گودال پرخون
سنان دست‌در‌دست لشکر می‌آمد

و تیری که خوردی
به سختی، مگر از کمر در می‌آمد

ز جسمت صدای
شکسته‌شدن، سمت خواهر می‌آمد

به دنبال خونِ
سرت تکّه‌در‌تکّه، پیکر می‌آمد

حرم؛ دست؛ معجر
که پایان قصّه، جلوتر می‌آمد

دو تا گوشواره
به یک سیلی از گوش‌ها در می‌آمد

زبانم شده لال
حرامی مگر سمت معجر می‌آمد

صدای رقیّه‌
عمویم اباالفضل اگر سر می‌آمد...


@raziolhossein
4
19:10
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


شب آخر شده و فرصت ما در گذر است
زینبت سخت بهم ریخته و خون جگر است

بیشتر در برم ای یار مناجات بخوان
چشم بر هم بزنی سوره ی فجرم، سحر است

روی شاداب و رخ ماهِ برافروخته ات
همه از شوق رسیدن به وصال پدر است

شده که وقت دعا باشد و یادت نکنم؟!
یادت ای مونس قلبم، همه جا در نظر است

چندمین بوته ی خار است که امشب کندی؟!
حق بده که دل من مضطرب و شعله ور است

جدمان گفته چه سخت است غم روز دهم
خواهرت از همه ی واقعه ها باخبر است

نه غمت هست چو یحیی و نه چون اسماعیل
غم قربان شدنت، سخت تر و سخت تر است

ظهر فردا که شود از غم سقای حرم
دست من روی سر و دست تو روی کمر است

با غم سینه و با تیر سه شعبه چه کنم؟!
آن که هر شعبه ی آن شاخه ای از میخ در است

نکند حنجرت از پشتِ سرت ذبح شود
نکند بوسه‌ی من زیر گلو دردسر است

عصر فردا بدنت زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوعِ به لبم بی ثمر است

می نویسند تواریخ پس از رفتن تو
خواهرت با عمر سعد و سنان همسفر است


#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
3 😭 1
19:13
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #قتلگاه


چقدر نیزه وخنجر نشسته بربدنت!
چقدر سنگ ستم خانه کرده روی تنت!

تویی که پاره ی جان علی و زهرایی
به تیر و نیزه چرا پاره پاره شد بدنت؟

چه کرد با دل مادر، خدا بود آگاه!
به زیر خنجرو شمشیردست وپا زدنت!

چگونه اشک نبارم به پاس غُربت تو
که ترشده ست زخون گلوی تو دهنت

لباس رزم تو غارت شده ،ولی دیگر
کجاست یوسف آل رسول پیرهنت؟

زقتلگاه که گفتی مرا ،برو خواهر
تمام عرش به ناله درآمد از سخنت

پس ازشکستن پهلو وسینه ات ،بنگر
که پایمال سُم اسب می شود چمنت

مدینه بود حریم ولادتت ، امّا
منای کرب وبلا شد حسین من، وطنت

هرآن دلی که حسینی است ،ماتمی دارد
چگونه جان «وفایی» نسوزد از محنت


#سیدهاشم_وفایی


@raziolhossein
2
19:14
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


تا حسین ازجان گذشت وسوی قربانگاه رفت
از زمین تا آسمان پیوسته دود آه رفت
چون قدم در وادی سرخ منا می زد حسین
«از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین»

ذوالجناح او به خیمه سربه خاک غم نهاد
ازفغان کودکان لرزه به عرش حق فتاد
چون که آتش ازغمش برماسوا می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

مثل برق ازپیش چشمش می گذشت آن لحظه ها
دست برسر ،داشت برلب ناله ی واغربتا
داغ وقتی بر دل اهل ولا می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

قاتل ازیک سو دوید وزینب از یک سو دوید
قاتل او خنجر و زینب ز دل آهی کشید
با هزاران زخم دم از ربنا می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

با خدا وقتی که او لبریز شور وحال بود
اول معراج او ازخاک آن گودال بود
درهمان لحظه که پرسوی خدا می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

از زمین تا آسمان گلبانگ واویلا رسید
ناگهان برگوش جان فریادی از زهرا رسید
چون که سربر دامن خیرالنسا می زد حسین
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
😭 3
19:28
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


حسین... از تو خودم را جدا ببینم چه؟!
اگرکه صبح شود، من بلا ببینم چه؟! 
 
بیا و این شب آخر سخن بگو با من
اگر به نیزه، تو را بی صدا ببینم چه؟! 
 
عبا به دوش نشستی، نماز می خوانی
تو را بدون لباس و عبا ببینم چه؟!
 
تنی که زینت دوش نبی اکرم بود
به روی خاک بیابان، رها ببینم چه؟! 
 
عجیب دلهره دارم سر تو را ببُرند
خدا نکرده تو را زیر پا ببینم چه؟! 
 
همیشه بوده سرت سایه ی سر زینب
اگر سرت به روی نیزه ها ببینم چه؟! 
 
منی که تاب ندارم تنت کبود شود
به ضرب نیزه، تنت نخ نما ببینم چه؟! 
 
میان سجده دعا کن تنت کفن بشود
اگر تنت وسط بوریا ببینم چه؟!
 
اگر قرار شود بی تو من سفر بروم
کنار محمل خود شمر را ببینم چه؟!


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
2
19:29
#امام_حسین_شهادت
#شب_عاشورا


عکس امشب که خوش‌ احوال تو را می‌بینم
عصر فردا ته گودال تو را می‌بینم

آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی، آینه دارت باشم

چقدَر پیر شدی!؟ از حسنم پیرتری!
از من خسته به والله! زمین‌گیرتری!

مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد
من اگر پیر شدم، پیری تو پیرم کرد

عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن
ته گودال به چشم تر من رحمی کن

من ببینم که تو بی پیرهَنی می‌میرم
تکیه بر نیزه‌ی غربت بزنی، می‌میرم

سر گودال من از هول و ولا خواهم مرد
زودتر از تو در این کرب و بلا خواهم مرد

پنجه‌ی کینه به مویت برسد، من چه کنم!؟
نیزه‌ای زیر گلویت برسد، من چه کنم!

مُردم از غم، بروم فکر اسیری باشم
قبل از آن، فکر مهیّای حصیری باشم


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
😭 6 1
ش
20:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#روز_عاشورا

افتاده‌ای روی زمین و سر نداری
در این بیابان یک نفر یاور نداری

بیش از هزار و نهصد و پنجاه ضربه
یک جای سالم در همه پیکر ندلری

بگذار تا که جان دهم پیش تن تو
اصلا تصور کن دگر خواهر نداری

من حاضرم با دشمنان تو بجنگم
دشمن نگوید بی کسی، لشگر نداری

در خیمه‌ها هر کودکی چشم انتظار است
خیز و بگو عباس آور نداری

آن کهنه پیراهن به غارت رفت اما
دیگر چرا انگشت و انگشتر نداری؟!

کشته شدی؟! باشد ولی دیگر چرا نعل؟!
از ماجرای اسب‌ها، بدتر نداری

می‌خواستم بوسه بگیرم از گلویت
دیر آمدم؛ دیر آمدم؛ تو سر نداری

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
5 😭 3
20:40
اللهم عجل لولیک الفرج


قلب  همهٔ خیام زار است امشب
چشمان امام اشک بار است امشب

چون شمع بسوز و صدقه نیت کن
قلب پسرش تحت فشار است امشب

#حامد_آقایی

@raziolhossein
😢 2
20:42
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا
#گودال

سه ساعت شده جان به لب مادرت
سه ساعت چه کردند با پیکرت

سه ساعت به جان هم افتاده اند
چه جنگی است اینجا برای سرت

عطش با دو چشمت چه کرده حسین
دلت تنگ عباس آب آورت

عصا خوردی و طعنه زد حرمله
چه شد پس عصایت ، علی اکبرت

همه جوره امروز حیدر شدی
به قربان احسان انگشترت

تو را این سه شعبه زمین گیر کرد
بمیرم برای علی اصغرت

تو ای از قفا سر بریده ببخش
اگر بوسه ام داد درد سرت

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
6
ش
22:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده
ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده

تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را
لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را

تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد
و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد

تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را
تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را

تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه
هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه

تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد
برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد

تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را
تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا

تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده
تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده

الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال
الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال


#آرمان_صائمی

@raziolhossein
4 😭 1
6 July 2025
ش
01:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


فکر کن ظهر شود روز به آخر برسد
لحظه ها بگذرد و ساعت خنجر برسد

لحظه ی آخر گودال به کندی برود
خنجر کینه سراسیمه به حنجر برسد

فکر کن بین اجانب به چه وضعی به چه حال؟
زینب از تل به تماشای برادر برسد

هرچه بوده است به غارت برود ، در گودال
بوسه ای از رگ خشکیده به خواهر برسد

ازدحام است و در این معرکه زینب مانده
به برادر برسد یا که به معجر برسد

قد خم دارد از این غم چه کسی می دانست؟
ارث مادر وسط دشت به دختر برسد


#محسن_ناصحی


@raziolhossein
3
ش
02:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه
#عاشورا


به قتل صبر، سرم شد جدا رِضاً بِرِضائك
نه ذبح ساده، به ذبح از قفا رِضاً بِرِضائك

به پیش دیده ی مادر، میان گودی گودال
سه ساعت است زدم دست و پا، رِضاً بِرِضائك

نداد کوفه به مهمانِ خویش جرعه‌ی آبی
چه خوش نمود به عهدش وفا رِضاً بِرِضائك

ببین به جرم علی گفتنم میانه‌ی مقتل
زدند بر دهنم با عصا رِضاً بِرِضائك

به شیعیان برسان ضرب نیزه دوخت لبش را
امام تشنه‌ی‌شان گفت تا رِضاً بِرِضائك

اگر به غارت جسمم به قتلگاه رضایی
ازین عذاب ندارم إبا رِضاً بِرِضائك

گلایه نیست که حتی کفن نمانده برایم
اگر شود کفنم بوریا رِضاً بِرِضائك

بناست تا بدنم زیر آفتاب بماند
به روی ریگ بیابان رها رِضاً بِرِضائك

بناست نیمه‌ی جان مرا برند اسیری
دلم شکسته ازین ابتلا... رِضاً بِرِضائك

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
7 😢 1
ش
03:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_عاشورا
#وداع
#گودال

با دختران خسته ات امشب وداع کن
با نجمه و رقیه و زینب وداع کن

با ما وداع میکنی امشب برای چه؟
بستی گره به معجر زینب برای چه؟

این بغض را به سینه ما جمع میکنی
از روی خاک ، خار چرا جمع میکنی ؟

جای وداع کاش که من را بغل کنی
امشب مرا به نیت فردا بغل کنی

فرموده است مادرمان تا ببوسمت
فردا که وقت نیست ، بمان تا ببوسمت

باید ادا کنم سخن مادر تورا
میبوسمت ، گلوی تو را حنجر تورا

امشب دل همه نگران من و تو هست
فردا غروب شمر میان من و تو هست

فردا غروب روی تنت جای بوسه نیست
بر جای جای پیرهنت جای بوسه نیست

فردا غروب پیکر تو زیر نیزه هاست
پیراهن شریف تو درگیر نیزه هایت

فردا غروب دور تو جنجال میکنند
جمعیتی روانه گودال میکنند

من میدوم به مقتل و راهم نمیدهند
بعد از تو بی پناه ، پناهم نمیدهند

تو آه میکشی و جوابت نمیدهند
من التماس ميكنم آبت نمیدهند

گودال محو چهره پیغمبری توست
در دست شمر حلقه انگشتری توست

فردا غروب حرمله گستاخ میشود
با خشکی گلوی تو سرشاخ میشود

فردا غروب شمر روی سینه تو و ...
سنگ است میخورد روی آیینه تو و ...

فردا محاسن تو به دستان قاتل است
زینب میان حلقه جمعی اراذل است

با ریگ های داغ مرا میزنند آه
یک عده قلچماق مرا میزنند آه

فردا غروب دور حرم طبل ميزنند
بر اسبهاي تازه نفس نعل ميزنند

فردا غروب موی رقیه چه میشود؟
خیمه پس از عموی رقیه چه میشود؟

فردا غروب مادر ما بین مقتل است
خنجر میان پنجه قاتل معطل است

#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
7
ش
09:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال


گفته بودند که تنها. زدنت کافی نیست
اینکه در خاک بغلتد بدنت کافی نیست

پیش اینها که به خون تن تو تشنه شدند
تیرهایی که نشسته به تنت کافی نیست

با سرِ نیزه  به جان بدنت افتاده
او که میگفت مقطّع شدنت کافی نیست

تابسوزد جگر مادرتو در گودال
زدن نیزه میان دهنت کافی نیست؟؟

باید از غصه ی انگشت تو خون گریه کنم
بغض غارت شدن پیرهنت کافی نیست

شمر با چکمه لگد کرد پرت را..... ای وای
پشت و رو کرد تنت را که سرت را...... ای وای


#ع_رجبی

@raziolhossein
1 😭 1
10:02
#امام_حسین_شهادت
#رباعی


ای ماه در آفتاب کشتند تو را
با بغض ابوتراب کشتند تو را

سوزد دل خواهرت که لب تشنه حسسن
در بین دو نهر آب کشتند تو را

مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
1
ش
14:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#عاشورا
#قتلگاه

دل من داغدار رفتن توست
به روی خاک این صحرا تن توست

تمام گرگ‌ها در قتلگاه‌اند
چه دعوایی سر پیراهن توست

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
2
ش
14:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#وداع #عاشورا

میروی پشت سرت این دل من جا مانده
قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده

بس‌که سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟
همه دشت به من گرم تماشا مانده

خوب شد نیست اباالفضل، وگرنه میدید
خواهرش در وسط معرکه تنها مانده

بوسه‌ی زیر گلویت عوض مادر بود
نوبت بوسه‌ی من بر روی رگ ها مانده


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
8
15:02
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
15:04
#شام_غریبان_دودمه


بی علی اصغر ربابت در پی گهواره است
خواهرت آواره است
پرچم عباس تو این معجر صد پاره است
خواهرت آواره است

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
2
15:04
#عاشورا
#احراق_خیام


امام سجاد علیه السلام بین خیمه و مراقبت حضرت زینب سلام الله علیها

«یکی از شاهدان عینی حوادث عاشورا می گوید: بانویی باحشمت و شوکت را دیدم که در دم درب خیمه ایستاده بود و آتش از اطراف او شعله می کشید، گاهی به راست و گاهی به چپ نگاه می کرد، گاهی به آسمان می نگریست و از اضطراب دستهایش را بر هم می زد و گاهی وارد آن خیمه می شد و بیرون می آمد. من به سوی او شتافتم و گفتم: چرا اینجا ایستاده ای در حالی که آتش در اطراف تو شعله می کشد و زنان فرار کردند و متفرق شده اند و چرا با آنها نرفتی؟ چه اتفاقی رخ داده است؟ پس گریست و گفت: ای شیخ، مریضی در خیمه داریم و قادر به نشستن و برخاستن نیست چگونه می توانم او را ترک کنم در حالی که آتش او را احاطه کرده است؟»

وسیله الدارین، صفحه345- 344
معالي السبطين، صفحه 506

@raziolhossein
3 😢 2
15:05
#امام_حسین_شام_غریبان
#شام_غریبان


هر قدر خوردم کتک یک لحظه چشمم تر نشد
هیچ‌کس مانند من با غم مصمم تر نشد

تکه‌های خیمه‌ها را جای معجر می‌برم
بیش از این چیزی برای ما فراهم‌تر نشد

بچه‌ها در بوته‌ها و دختران در شعله‌ها
چشمِ نامردان ولی یک لحظه از غم تر نشد

خیمه‌ها غارت شدند و گوش‌ها پاره ولی
یورشِ این قوم بر طفلان تو کمتر نشد

باز آتش بهتر از نامحرمانِ وحشی است
مثل آتش هیچ‌کس اینقدر محرم‌تر نشد

بی تعادل بودنِ تو کار دستم می‌دهد
هرچه می‌کردند سر بر نیزه محکم‌تر نشد

روی نیزه نیست عباسم سرش آویخته
خواستم بوسم گلویش ساقه‌اش خم‌تر نشد

زیر پای این قبایل چند ساعت بوده‌ای
اکبرت هم از تو حتی نامنظم‌تر نشد

نه لباسی داری و نه سر نه حلقی نه تنی
هیچکس مانند تو اینقدر مبهم‌تر نشد

خوب شد قبل هجوم اسب سر را برده‌اند
خوب شد این سر از اینکه هست درهم‌تر نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
15:05
#امام_حسین_شام_غریبان
#دوبیتی


خورشید ز غُصّه غرقِ در تب شده است
مشکی به تن روز شده، شب شده است

آن شعله که درب خانه ات را می زد
مهمان درِ خیمه ی زینب شده است

#امیرحسین_کمال_زارع

@raziolhossein
4
15:08
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#شام_غریبان

پریشان‌ترین شیر کرار زینب
کبودِ کش و قوس پیکار زینب

کشیده ازین و از آن خورده بسیار..
بمیرم ندارد علمدار زینب

پس از آن‌همه عزت و احترامش..
زمین خورد در پیش انظار زینب

فراوان دویده فراوان دویده
فراوان دویده روی خار زینب

شمرده حرم را دوتا دخترش نیست
گرفتار زینب! گرفتار زینب!

امان خواست از شمر امان خواست از زجر
کتک خورد از آن دو هر بار زینب

ز روی سرش چادرش را کشیدند
چه ها دید از قوم کفار زینب

نمی‌گفت از ظهر تا شب چه دیده
فقط گریه میکرد بسیار زینب

همه خوابشان برد اما نخوابید..
نگهبان شد و ماند بیدار زینب

به جای همه سنگ و مشت و لگد خورد
مددکار شد بی مددکار زینب

چه می‌بینم از دور؟! باور ندارم!
لباس اسیریست انگار زینب!


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
2
15:08
#شام_غریبان


به روی نيزه‌ها ديدم سرت را
ميان خون، رها بال و پرت را

چگونه قلب من آرام باشد
که دیده ساربان انگشترت را...
.
.
چراغ عمر من پايان گرفته
ببین باران الرحمان گرفته

تمام دشت احيا دارد امشب
که هر نيزه به‌سر قرآن گرفته


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
2 😭 1
15:09
#شام_غریبان


سر آمد روز مهمانی ، عجب شام غریبانی
شده چه خیمه سوزانی ، عجب شام غریبانی

به جای شمع آتش در حرم آنقدر آوردند
شده صحرا چراغانی ، عجب شام غریبانی

حرم در آتش و جز اشک زینب هیچ آبی نیست
ببارد کاش بارانی ، عجب شام غریبانی

یکی سوزد پر و بالش ، یکی دشمن به دنبالش
عجب جمع پریشانی ، عجب شام غریبانی

پر از خون شد کف پای رقیه آه و واویلا
عجب خار مغیلانی ، عجب شام غریبانی

زدخترهای پیغمبر ، نقاب و روسری بردند
امان از این مسلمانی ، عجب شام غریبانی

تمام گوشها پاره ، تمام چهره ها نیلی
عجب شام غریبانی ، عجب شام غریبانی

به زیر بوته‌ی خاری ، دو دختر بچه جان دادند
همه از ترس و حیرانی ، عجب شام غریبانی

رباب هر شب علی را شیر که میداد میخوابید
ولی امشب نمیدانی ... ، عجب شام غریبانی

نه طفلی هست تا شیرش دهد نه گاهواری هست
کند گهواره جنبانی ، عجب شام غریبانی
.
.

همه گلهای زهرا برگ برگ افتاده در هر سو
چه باغی چه گلستانی ، عجب شام غریبانی

سر و سامان عالم پیکرش روی زمین مانده
نه سر دارد نه سامانی ، عجب شام غریبانی

سرش را از قفا و با لب تشنه جدا کردند
نبود این رسم قربانی ، عجب شام غریبانی

(سر پیراهن او گریه‌ی ما را در آوردند)
حسین ما و عریانی ، عجب شام غریبانی

بدن بر خاک گرم و سر روی خاکسترِ گرمِ
تنور خولی جانی ، عجب شام غریبانی

به غیر از مادری پهلوشکسته گوشه مطبخ
ندارد مرثیه خوانی ، عجب شام غریبانی


@raziolhossein
6 😭 5
15:10
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا

السلام ای بدن بی سر گرما دیده
السلام ای سر مجروح کلیسا دیده

با چه وضعی ته گودال کشاندند تورا
ما شنیدیم ولی زینب کبری دیده

ای به قربان نگاهش که از این دشت بلا
هر بلایی به سرش آمده زیبا دیده

زینت دوش نبی بودی و بی وجدان ها
سر بریدند و گرفتند تو را نادیده

ای که شد مهریه ی مادر تو آب فرات
ترک روی لبت را لب دریا دیده؟!

خنجر انداخت مسیحی و مسلمان برگشت 
به گمانم ته گودال مسیحا دیده

ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد
بر سر پیرهنت فاطمه دعوا دیده

دختری که همه ی دلخوشی اش بابا بود
عوض دیدن بابا ، سر بابا دیده

#یامظلوم

@raziolhossein
3 😭 1
ش
15:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه


آه ، ای بی کفنِ کرببلا وای‌حسین
تنت اینجاست سرت رفته کجا وای‌حسین

خاک عالم به سرم خاک نکردند تو را
خاک آلود تنت گشته رها وای‌حسین

آنقدر  دور تو شمشیر و سنان ریخته است
شده گودال تو چون کوه منا وای‌حسین

پدرت از زرهِ قیمتی عَمْر گذشت
از لباست نگذشتند چرا وای‌حسین

چادر سوخته ای دارم اگر بگذارند
میکشم بر تن تو جای عبا وای‌حسین

روز جمعه نه ، تو را روز دوشنبه کشتند
قاتل مادرمان کشت تو را وای‌حسین

هرکجا مادر تو بوسه زده نیزه زدند
جایی یک بوسه نداری به خدا وای‌حسین

قطعه قطعه شدی و بعد از آن ذبح شدی
قتلِ صبرت به خدا کُشت مرا وای‌حسین

تو کریمی غم انگشتریت را نخورم
بگو انگشت تو افتاده کجا وای‌حسین

من که یک عمر فقط با تو سفر می رفتم
حال با شمر روم شام بلا وای‌حسین

کعب نی میخورم اما چه کنم این نامرد؟
بین مردم نبرد اسم مرا وای‌حسین

روی نی حرف بزن ، آیه بخوان ، کاری کن
نشود خواهرت انگشت‌نما وای‌حسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
4 😭 4
ش
21:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شام_غریبان_دودمه
#تنور_خولی

السلام ای ماه افتاده به دامان تنور
السلام از راه دور

من میان خیمه ی سوزان ، تو مهمان تنور
السلام از راه دور

@raziolhossein
3
22:06
#شام_غریبان_دودمه


خیمه ها می‌سوزد و شام غریبان امشب است
خون به قلب زینب است

دختر مسلم به زیر دست و پای مرکب است
خون به قلب زینب است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
1
22:10
#امام_زمان
#شام_غریبان


امشب تمام کون و مکان گریه می کند
گریه کنید! امام زمان گریه می کند

زانو بغل گرفته ز غم های کربلا
مردی غریب، مثل زنان گریه می کند

بی جوهر است ناله ی او از غم حسین
آقای ما گرفته زبان، گریه می کند

گاهی به یاد ماتم یک شیرخواره است
گاهی به یاد داغ جوان، گریه می کند

دست بریده ی قمر خانواده را
بر سینه اش گرفته، بر آن گریه می کند

امشب کنار پیکر بی سر نشسته است
در قتلگاه وقت اذان گریه می کند

دارد سلام می دهد از روی ناحیه
با اشک او زمین و زمان گریه می کند

قلبش گرفته، ناله ی او فرق می کند
وقتی برای عمه ی شان گریه می کند


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
22:21
#امام_حسین_شهادت
#عاشورا #گودال

یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد
زینب کنار رأس برادر شکسته شد

از دور دید ، شمر کجا پا گذاشته
اینگونه شد نماز عقیله نشسته شد

می دید دسته دسته به گودال آمدند
می دید جسم دلبر خود دسته دسته شد

با نیزه ای که روی گلویش گذاشتند
راه نفس کشیدن ارباب بسته شد

خیلی مسیرِ خیمه و گودال را دوید
یک نصفه روز قدر چهل سال خسته شد

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
1
22:35
#شام_غریبان
#دوبیتی


دلی خسته دلی خون دارم امشب
چه احوالی پریشان دارم امشب
کنار خیمه های نیم سوخته
حسین ! شام غریبان دارم امشب

دل عرش خدا آتش گرفته
وجود ماسوا آتش گرفته
تو خوابیدی میان قتلگاه و
تمام خیمه ها آتش گرفته

سراپا اشک و آه و درد و داغم
کسی جز غم نمیگیرد سراغم
منم اون باغبون خسته ای که
خزون افتاده یکباره به باغم

کشید از هر طرف آتش شراره
برای ما نمونده راه چاره
رباب است و غم و آشفته حالی
به غارت رفت حتی گاهواره

فراز نی سر خورشید و ماهم
خدایا بی پناهم بی پناهم
زیارت می کنم تا صبح صد بار
گهی در علقمه گه قتلگاهم

شدند اهل حرم با چشم گریون
همه سرگشته ی دشت و بیابون
فضای کربلا از ناله پر شد
گرفته فاطمه شام غریبون

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
3
22:37
#امام_حسین_شهادت
#ذوالجناح #عاشورا

سکینه بانگ برآرد که: یا جوادُ اَبى!*
سوار دشت بلا را چرا نیاوردى؟

کجاست راکبت؟ اى ذوالجناح! بابم را
 چرا ز معرکه‌ی کربلا نیاوردى؟

میان این همه دشمن، نهادی‌اش تنها
 چه شد که شرط وفا را به جا نیاوردى؟

کس آب داد بر آن تشنه‌کام یا که نداد؟
 بر این سؤال، جوابى چرا نیاوردى؟

به غیر کاکُل رنگین ز خون او دیگر
 چرا نشانه ز خون خدا نیاوردى؟

تو شیهه می‌زنى و سر به خاک می‌کوبى
 که آن ودیعه‌ی ما را به ما نیاوردى

"مویدا" تو مباش از عطاى ما محروم
اگر چه غیر گناه و خطا نیاوردى


مرحوم #سید_رضا_موید


@raziolhossein
2
22:38
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
719×1063, 91.7 KB
.
دل من داغدار رفتن توست
به روی خاک این صحرا تن توست

تمام گرگ‌ها در قتلگاه‌اند
چه دعوایی سر پیراهن توست

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
1
7 July 2025
ش
00:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شام_غریبان


اگر صبح قیامت را شبی هست، آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش
شکایت‌های گوناگون مرا با کوکب است امشب

برادر جان یکی سر برکَن از خواب و تماشا کن
که زینب بی‌تو چون در ذکر یارب یارب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب، این دشت پر‌ وحشت
تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان هم‌دم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

بگو با ساربان امشب نبندد محمل لیلی
ز زلف و عارض اکبر قمر در عقرب است امشب

صبا از من به زهرا گو بیا شام غریبان بین
که گریان دیدهء دشمن به حال زینب است امشب


#نیر_تبریزی

@raziolhossein
1
00:31
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
721×1280, 54.4 KB
#شام_غریبان

خواهرت در مقتل و در کنج مطبخ مادرت
سهم زینب شد تن تو سهم زهرا شد سرت

#سیدمیلاد_حسنی

@raziolhossein
😭 6 1
ش
09:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
09:49
#حضرت_زینب
#قتلگاه #روز_یازدهم


بعد تو کی واسه من تب میکنه
کی منو سوار مرکب میکنه

نگرانم حالا که دارم میرم
کی تن تورو مرتب می کنه

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
4
09:50
#امام_حسین_علیه_السلام
#روز_یازدهم #اسارت #قتلگاه


فراق گشته مقدر ،گمان نمیکردم
رسید لحظه آخر ،گمان نمیکردم

به دست وپا وسرت بوسه ها زدم اما..
به پاره پاره حنجر گمان نمیکردم

همیشه عطر خوش سیب از تو می آمد
ولی ز چکمه لشکر گمان نمیکردم!

گمان به نیزه وشمشیر وسنگ می بردم
ولی به کندی خنجر گمان نمیکردم

قبول! بی توسفر میکنم به شام اما..
کنار شمر برادر گمان نمیکردم

تورا به رسم عرب های جاهلی کشتند
به آن طریق که دیگر گمان‌ نمیکردم

سربریده به هرمادری نشان دادند
ولی به مادر اصغر گمان نمیکردم

به آیه خواندن تو با همان لب زخمی
که چوب خورده مکرر گمان نمیکردم

یزید ومجلس ونامحرمان همه به کنار
به میز وتخته و آن سر گمان نمیکردم


#حسین_قربانچه
#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
3
09:51
#امام_حسین_علیه_السلام
#روز_یازدهم


با اینکه می¬بینم، دلم باور ندارد
این جسمِ دلدار من است و سر ندارد؟!

ای معنیِ «أمّن یجیب» از جای برخیز
دنیا شبیهِ خواهرت مضطر ندارد

گر بی¬کفن ماندی، ز من دلخور نباشی
شرمنده¬ام، حتّی سرم معجر ندارد

انگار چیزی دیده باشد اولین بار
خورشید، چشم از صورت من بر ندارد

ای آسمان بر قتلگاهش گاه¬گاهی
آبی ببار، این تشنه آب¬آور ندارد

ای آهوان دشت بر داغش بگریید
این کشتۀ غرقه به خون مادر ندارد

یا رب مدد کن زیر کعب نی نمیرم
این کاروان جز من کسی دیگر ندارد

آسان کنم هر مشکلی را در سفر، لیک
مشکل، ربابی که علی¬اصغر ندارد

#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
7
10:02
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
658×1280, 161.6 KB
#روز_یازدهم #اسارت


مکالَمهٔ زینب با برادر در اوّلِ اسیری¹

محرمِ زینب چه نیست² وقت سواری
برشترِ من نه مَحمِل و نه عَماری

بسته دو دستم به ریسمان وندارد
ناقهٔ زینب به سر علاوه، مهاری

یا تو زجا خیز یا که اکبر و قاسم
یا به سپه گو که تا رود به کناری

دربدرم کرد روزگارِ جفاجو
روز به صحرا روان و شب به دیاری

داغِ علی اکبرِ تو تا به قیامت
بر جگرِ من فکنده است شَراری

برلبِ آبم ولیک آب ندارم
غسل دهم من تورا زدیدهٔ جاری

حرمت هر مُرده تا سه روز ضَرور است
غیرِ تو ای بی کفن که هیچ نداری

رفتم و پیش جنازهٔ تو ندیدم
رحلی و قرآنی و جماعتِ قاری³



@raziolhossein
4
10:02
#روز_یازدهم


نبریدم!پسر مادرم اینجا مانده
پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده

هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند
مونس بی کسی من تک و تنها مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش
آبروی همه عریان رو صحرا مانده

بین یک گونی کهنه سر اورا بردند
ته گودال ولی پیکر او جا مانده

ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم
ساربان راه مرو همسفر ما مانده

چند باری شده گم کرده ام اورا اصلا
بس که از دور تنش مثل معما مانده

باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟
بازهم آمده این حرمله وا مانده

برسانید خبررا به علمدار حرم
چادر زینب تو زیر لگدها مانده

 ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم
چشم من سمت علی اکبرم اما مانده..

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
6 😭 4
ش
11:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#روز_یازدهم


دردها هست ولی فرصت گفتاری نیست
چه کنم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بگریم به جوارش امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک طفل نبینی که پرازخون نشده‌ست
دیده بگشاکه به باغت گل بی خاری نیست

برتوهرزخم تنت گریهءخون سرکرده ست
در تن تو به جز از دیدهءخونباری نیست

فرصت گریه ندادند به بلبل در باغ
بلبل نغمه زنی درغم گلزاری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری؟
عمه با ماست، نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان اند
غیر تب بر سر تبدار، پرستاری نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
3
11:05
#حضرت_زینب_اسارت
#روز_یازدهم
#عامیانه


شبِ این قافله بی تو سخت گذشت
جنگِ با حرمله بی تو سخت گذشت
بین دشمن سوار ناقه شدم
خیلی این مرحله بی تو سخت گذشت

مُردَم از تب بی تو خیلی سخت گذشت
جانِ زینب بی تو خیلی سخت گذشت
سیلی و آتیش و تازیانه ها...
اولین شب بی تو خیلی سخت گذشت

رو خاکه  برهنه پیکرت حسین
الهی بمیره خواهرت حسین
سر تو که روی نیزه ها زدن
افتاد از رو ناقه دخترت حسین

میدونی که خیلی دلخونم حسین
میدونی به لب رسید جونم حسین
با اینا که کشتنت، برم سفر؟
من بدون تو نمیتونم حسین

بعد تو پشت و پناه ما کیه
سر و کار دختر تو با کیه
تو که شیرخواره اتو خاک کرده بودی
پس سرِ کوچیک، رو نی برا کیه

بی تو زینب تو بی پناه میره
با کتک از دلِ قتلگاه میره
چشماتو ببند رو نیزه نبینی
کنار خواهر تو کی راه میره

#عبدالزهرا

@raziolhossein
1
11:06
#حضرت_زینب_اسارت
#روز_یازدهم

در کربلا صبور رسید و دچار رفت
زینب عزیز آمد و با حال زار رفت

آنکس که روزگار به گردش نمیرسید..
آخر به سایه ستم روزگار رفت

روزی کنار اکبر و روزی کنار شمر
آن سان سوار آمد و این سان سوار رفت!

بانوی باحیای حرم بعد نیم قرن..
بین غریبه آمد و با نیزه دار رفت

زینب اگر چه وقت بلا پس نمیکشید
هرجا صدای حرمله آمد کنار رفت!

میخواست تا وداع کند با تن حسین
اورا چنان زدند ز قلبش قرار رفت

خلخال دختران همه سوغات کوفه شد
از آن به بعد پای همه روی خار رفت

احمد عمامه را به زمین زد میان عرش
وقتی بروی معجر زینب غبار رفت

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
6 😢 2 👍 1 😭 1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
17:55
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 94.0 KB
1
17:55
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 21.1 KB
1
ش
19:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1080×1015, 138.8 KB
#امام_سجاد_شهادت

آگه چو شد از حالت بیماری او
دامن به کمر بست پیِ یاری او
چون دید کسی بر سر بالینش نیست
سرگرم شد آتش به پرستاری او

#محمدعلی_مجاهدی

@raziolhossein
1 😢 1
19:22
#حضرت_زینب_اسارت
#روز_یازدهم

من چگونه بدنت را بگذارم بروم
پیکر بی کفنت را بگذارم بروم

جان من روی زمین است تحمل نکنم
که روی خاک تنت را بگذارم بروم

یوسفم پیرهنت رفته به غارت ،زچه رو
تن بی پیرهنت را بگذارم بروم

به چه حالی تن عباس و علی اکبر را
یادگار حسنت را، بگذارم بروم

تازیانه به تنم با خط نیلی بنوشت
لاله های چمنت را بگذارم بروم

من علمدار غمت هستم و هرگز نشود
علم سوختنت را بگذارم بروم

فرصت ماندن اگر نیست،کجا گریه کنم
گر که بیت الحزنت را بگذارم بروم

می برم عطر غمت را همه جا،جایز نیست
غم پرپر شدنت را بگذارم بروم


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
2 😢 1
ش
21:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشار تر ز چشمه و باران گریستم

چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم

چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم

با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم

تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم

ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم

مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم

دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم

وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم

هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسبن فراوان گریستم


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
5 👍 1
ش
22:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


شهر رفته به خواب کشت تو را
گریه ی بی حساب کشت تو را

بین خیمه عطش که جاری شد
روضه ی آب آب کشت تو را

گاه گهواره ی علی ، گاهی
لای لای رباب کشت تو را

در مسیری که داشتی تا شام
محمل بی حجاب کشت تو را

گاه بازار و کوچه گردی ها
گاه بزم شراب کشت تو را

آفتاب چهارم اسلام !
تابش آفتاب کشت تو را

لحظه ی ذبح گوسفندان نیز
دیدن ظرف آب کشت تو را


#شهریار_سنجری

@raziolhossein
2
8 July 2025
ش
09:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
09:39
#امام_حسین_شهادت
#دفن_شهدا
#دوبیتی

زبانحال امام سجاد با بنی اسد

مگذار سخن بگویم از وضع بدن
وضعی دارد که در نیاید به سخن

بشنو سخنی، مپرس علت از من
نزدیکترین جا به بدن، قبر بکن

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
3
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
09:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا

اینجا نگـارخانـۀ گل‌هــای پـرپـر است
اینجا بهشت سرخ بدن‌های بی‌سر است

حیـران ستـاده‌اید چــرا ای بنـی‌اســد
امـروز روز دفــن عزیــز پیمبــر است

من می‌شنـاسم ایـن شهـدا را یکی‌یکی
سرهایشان اگرچـه بریـده ز پیکـر است

این پیکـر حبیـب بــوَد، این تـن زهیر
این مسلم‌بن‌عوسجه، این عون و جعفر است

این پیکـری کـه مانده به گودال قتلگاه
قـرآن آیــه‌آیــۀ زهــرای اطهـر اسـت

این زخم‌ها که مانده بر این نازنین بدن
آثار تیر و نیزه و شمشیر و خنجر است

دارد دو زخم بـر کمـر و بر جگـر نهان
زخمی که هر دو باعث قتل مکرر است

داغ بــرادر آمــده یـک زخـم بـر کمر
زخمی که مانده بر جگرش داغ اکبر است

نتـوان شمـرد زخم تنش را به دید چشم
از بس که جای زخم روی زخم دیگر است

این پیکـر گسیخته از هـم از آن کیست؟
این است آن علـی که شبیـه پیمبر است

چیـزی نمانــده از بـدن پــاره‌پــاره‌اش
زخـم تنش ز پیکـر بـابـا فـزون‌تـر است

ایـن جسـم پـاره‌پـارۀ دامــاد کربـلاست
کو را عروس، نیزه و شمشیر و خنجر است

پیراهـن زفــاف، زره گشتــه بــر بــدن
بـاران تیـر:لاله، حنـا خـون حنجر است

یک کشته دفن گشته همین پشت خیمه‌ها
نامش علی‌ست ذبح عظیم است و اصغر است

بـا هـم کنیـد رو بـه سـوی نهـر علقمـه
آنجـا تـن شـریف علمــدار لشکــر است

دست و سـرش جداست ولی مثـل آفتاب
در موج خون بـه دشت بلا نورگستر است

«میثم!» مزار این شهدا در دل است و بس
زیـرا کـه دل مقـام خداونـد اکبــر است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
5
09:41
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا


روضه از زبان بنی اسد

یکی گفت با گریه این جسم کیست
بهم خورده با رمل صحرا یکیست
یکی گفت از بس بهم ریخته
تکانش مده قابل دفن نیست

یکی گفت سر نه لباسش کجاست
چرا بند بند تن از هم جداست
یکی گفت این زخم های هلال
گمانم که جای سم اسب هاست

بزرگ قبیله گلو را که دید
عبای خودش روی حنجرکشید
صدا زد به والله بد کشتنش
گلو را نباید به ضربه برید

#قاسم_نعمتى

@raziolhossein
3
09:41
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا


السلام علی من دفنه اهل القری


از روی دلسوزی دهاتی های اطراف
تاصبح دور پیکر تو گریه کردند
همراه حیوانات صحرا دور گودال
باگریه های مادر تو گریه کردند

از تکه های چادری بر خاک پیداست
بازور خواهر را جدا کردند از تو
تا وقت بوده پیکرت را جمع کرده
بر جای دست خواهر تو گریه کردند

پیرِ قبیله گفت کی؟سر را بریده
در مکتب ما ذبح کردن حکم دارد
چون گیسوی آشفته گشته وضع رگها
بر حال و روز حنجر تو گریه کردند

دربین پیکرها دوتایش فرق دارد
یک پیکری پامال قدری قد کشیده
آن دیگری پیچیده بین یک عبا بود
بر اربا اربا اکبر تو گریه کردند

نزدیک نخلستان صدا آمد بیایید
یک پیکر بی دست اینجا بر زمین است
پای فرات و باصدای موج دریا
بر ساقی آب آور تو گریه کردند

پرپشت خیمه مشتی از زنها نشستند
بالای قبر کوچکی که زیر و رو شد
ناخواسته جای رباب دست بسته
بهر علی اصغر تو گریه کردند

از راه زین العابدین آمد صدا زد
من صاحب اسرار این گودال هستم
بوسه به بوسه پیکرت را شرح می داد
آنها همه دور و بر تو گریه کردند

فرمود مردم تکه بوریا بیارید
باید کنار هم بچینم این بدن را
دیدند پیداکرد یک انگشتِ خونین
بر دست بی انگشتر تو گریه کردند


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
7
09:41
#امام_حسین_علیه_السلام
#دفن_شهدا


بعد از سه روز پیکر او دفن می شود
ابدان پاک لشگر او دفن می شود

با ریگ و رمل و خاک بیابان کفن شده ست
بی سر تن مطهر او دفن می شود

چسبیده است بر تن صحرا گلوی او
شکر خدا که حنجر او دفن می شود

از پشت خیمه ها درش آورد نیزه دار
بر روی سینه اصغر او دفن می شود

بین عبا هنوز تنش قطعه قطعه است
پائین پاش ،اکبر او دفن می شود

با سینه ای شکسته و با قامتی رشید
مه پاره ی برادر او دفن می شود

آخر چگونه قبر علمدار کوچک است
کوچک چرا دلاور او دفن می شود

در ببن بوریا تن او جمع می شود
در پیش چشم مادر او دفن می شود

#مجید_احدزاده

@raziolhossein
3
09:41
#دفن_شهدا

ما برای دفن شاه کربلا آماده‌ایم
رو به سوی قتلگاه و علقمه بنهاده‌ایم

یک بدن صد پاره از شمشیر و تیر خنجر است
این گل دامان لیلا یا علی اکبر است

یک بدن بی‌دست و سر مانده کنار علقمه
مثل مادر اشک ریز و در عذایش فاطمه

سیزده ساله گلی افتاده در دریای خون
از حنای خون شده سر تا به پایش لاله‌گون

لاله‌ها پیداست اما غنچه پرپر کجاست
پیکر سرباز ششماهه علی‌اصغر کجاست

جسم یاران حسین ابن علی بر روی خاک
از دم شمشیر و خنجر قطعه قطعه چاک

از کنار علقمه آید صدای زمزمه
می‌چکد بر جسم ثارالله اشک فاطمه

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
5
09:41
#دفن_شهدا

میزبان رفته است از اینجا و مهمان مانده است
یک گلستان گل در این بَرِّ بیابان مانده است
 
گرچه آل الله را بردند از این سرزمین
جسمشان رفته است از اینجا ولی جان مانده است
 
آنچنان اینجا رها کردندشان انگار که
بر زمین اجساد مشتی نامسلمان مانده است

قومی از راه آمدند و روی خاک کربلا
ماه را دیدند که صدچاک و بی‌جان مانده است
 
یک طرف در خیمه‌هایی سوخته دیدند که
در عبایی پیکری اما پریشان مانده است
 
در کنارش نوجوانی بود چون قرص قمر
بر تنش رد هلال سم اسبان مانده است
 
پیکری بی دست را دیدند بین علقمه
آسمانی بر زمین از تیرباران مانده است
 
از حضور مشک پاره نزد او دریافتند
ساقی‌اش حتی کنار آب عطشان مانده است
 
ناگهان از راه مردی آمد و با گریه گفت
چشمتان از چه بر این اجساد حیران مانده است
 
این عمو عباس، این هم اکبر و این قاسم است
این تنی هم که در این گودال، عریان مانده است...
 
...پاره های پیکر بابای مظلوم من است
که جدا از هم، چنان آیات قرآن مانده است
 
پیکرش را با حصیری می‌برم در قبر و آه
آه که انگشتی از دست سلیمان مانده است

#محمدعلی_بيابانی

@raziolhossein
2
09:41
#دفن_شهدا

تن‌ها به روی خاک مانده، سر نمانده
چیزی به غیر از خاک و خاکستر نمانده

جسم جوانان بنی هاشم به خاک است
لشکر نمانده، ساقی لشکر نمانده

با احتساب آتش خیمه یقیناً
چیزی برای دفن از اکبر نمانده

با احتساب نعل‌های تازه حتماً
چیزی هم از قنداقه‌ی اصغر نمانده

زیباترین پروانه در گودال مانده
پروانه‌ای که در تن او پر نمانده

مادر کنار پیکرش روضه گرفته
نایی برای گریه‌اش دیگر نمانده

تقصیر قلب سنگ نیزه دارها شد
حالا کنار او اگر خواهر نمانده

آقا رسید و دید از نزدیک انگار
انگشت آقا نیست، انگشتر نمانده!

گفتند با گریه که آقا جز حصیری
چیزی برای دفن این بی سر نمانده

پیچید پیکر را میان بوریا و
فرمود آقا: چیزی از پیکر نمانده

با احتساب ضربه‌های آخر شمر
حتماً دگر چیزی از این حنجر نمانده

#وحید_محمدی

@raziolhossein
3
09:41
#دفن_شهدا

مقام قرب خدا یا بهشت اهل ولاست
بهشت اهل ولا یا زمین کرب و بلاست

ورق ورق شده هفتاد و دو کتاب خدا
به هر ورق که زدم تیغ آیه‌ها پیداست

بنی اسد متحیر اِستاده‌اند همه
سکوت کرده ولی در سکوتشان غوغاست

نه سر بُوَد به تن کشتگان، نه تنِ سالم
نه ازغلام، نه مولا، نشان در آن صحراست

زکوفه اشک فشان یک سوار می‌آید
به نینوای وجودش نوای یا ابتاست

گشوده لب که: اَلا ای موالیان حسین
مرا شناخت بر این لاله‌های باغ خداست

کنار هم بدن قطعه قطعه‌ی انصار
حبیب و مسلم و جون و بریر و عابس ماست

کنار علقمه افتاده پیکری بی دست
که چشم تشنه لبان از خجالتش دریاست

به اشک دیده بشویید زخم‌هایش را
که حافظ حرم و میر لشکر و سقاست

به قلب معرکه خون می‌دمد ز گودالی
که در میانه‌ی آن جسم یوسف زهراست

به زیر خنجر و شمشیر و تیر و نیزه و سنگ
برهنه پیکر صد چاک سید الشهداست

میان این شهدا گشته قطعه قطعه تنی
که یاس سرخ حسین است و لاله‌ی لیلاست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
5
09:41
#حضرت_سجاد_علیه_السلام
#دفن_شهدا


روي دستش نميه ي شب بود پيكر را گرفت
در ميان بوريائي جسم بي سر را گرفت

دشت سرتا سر پر از عطر گلاب و مشك بود
عرش هم عطر گل ياس پيمبر را گرفت

او فقط بود و هزار و نهصد و پنجاه زخم
زخم هائي كه يكايك جان مادر را گرفت

دست تنها نميه ي شب دفن جسم چاك چاك
دست هائي در ميان قبر كوثر را گرفت

جاي صورت حنجرش را ميگذارد روي خاك
خاك صحرا در بغل رگ هاي حنجر را گرفت

نوبت دفن تني كوچك ولي بی سر شده است
تا قيامت شاه در آغوش اصغر را گرفت

اربأ اربا را به زحمت با عبا در قبر برد
در ميان دست خود دست برادر را گرفت

گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
پلك ها زخمي شد و خون ديده ي تر را گرفت...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
5
09:41
#امام_حسین_علیه‌السلام
#دفن_شهدا


بنی اسد! متحیّر ستاده‌اید همه
چرا به بحر تفکر فتاده‌اید همه؟
برای دفن شهیدان کربلا، زن و مرد
ز خانه سر به بیابان نهاده‌اید همه

کسی نبود که رو سوی این دیار نهد
خـدا تمـام شما را جـزای خیر دهد

بنی اسد! نگرید این خجسته تنها را
ستارگان زمین، ماه انجمن‌ها را
نصیبتان شده قدر و سعادتی امروز
شما به خاک سپارید این بدن‌ها را

به هـر بدن که رسیدید احترام کنید
به زخم‌ نیزه و شمشیرها سلام کنید

بنی اسد تن انصار رو به‌ روی شماست
که دفن پیکرشان، جمله آرزوی شماست
کمک کنید در این سرزمین پیمبر را
نگاه مادر ما فاطمه به سوی شماست

اگـر شمـا، نشناسید این بدن‌ها را
معرّفی کنم، این پاره پاره تن‌ها را

بنی اسد همه رو سوی قتلگاه کنید
به پیکری که بُوَد غرقِ خون، نگاه کنید
به مصحفی که شده آیه‌آیه گریه کنید
ز آه خود، رخ خورشید را سیاه کنید

تنی کـه ریخته از هم چگونه بردارید؟!
کمک کنید، که یک قطعه بوریا آرید

بنی اسد! تن پاک برادرم اینجاست
که عضوعضو وجودش ز هم جداست، جداست
هر آنکه دید ورا گفت این رسول خداست
کمک کنید که این جانِ سیدالشهداست

دل حسین نـه تنها گسسته از داغش
پس از پدر کمر من شکسته از داغش

بنی اسد نگهم بر دو شاخۀ یاس است
بر آن نشانه‌‌ی لب‌های سیّدالناس است
به احترام بگیرید هر دو را سردست
ادب‌ کنید که این دست‌های عباس است

نه دست مانده به جسم مطهرش، نه سری
خــدا بـه مـادرش ام البنین کند نظری

بنی اسد! گل صدپاره‌ای در این چمن است
شهید بی زرهی، پاره‌پاره پیرهن است
ادب کنید که این ماهِ سیزده ساله
پسرعموی عزیزم، سلالۀ حسن است

به تیر و نیزه تن پاره‌پاره‌اش سپر است
ز حلقه‌های زره، زخم‌هاش بیشتر است

بنی اسد! بدنی پشت خیمه مدفون است
دل رباب و دل فاطمه بر او خون است
مزار اوست همان روی سینۀ پدرش
ز خون او گل روی حسین گلگون است

هنوز هست به سوی حسین، دیدۀ او
سـلامِ «میثم» بــر حنجـر بریـدۀ او


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
3
09:42
#امام_حسین_شهادت
#گودال #دفن_شهدا


اینجا کفن از بوریا بهتر نداری که
گیرم به تشییع آمدم ، پیکر نداری که

باید یکی باشد تو را از خاک بردارد
دیگر کنارت قاسم و اکبر ، نداری که

«گفتم تو را از خاتم انگشت بشناسند»
اما به روی دست،  انگشتر نداری که

رسم است سمت قبله باشد سر میان قبر
صد پاره پیکر داری اما ،سر نداری که ...

یک بوسه قبل از دفن دلگرمی مادرهاست
از دور من می بوسمت ،مادر نداری که

گیرم که مردم پیکرت را دفن هم کردند
چه فایده ،گریه کنِ دختر نداری که


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
5 😭 4 👍 1
ش
17:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#دفن_شهدا


صبری کنید این کشته‌ها را می‌شناسم
جاماندگان نینوا را می‌شناسم

من زاده‌ی زهرا علی بن الحسینم
هم زخم‌ها را، هم شفا را می‌شناسم

گرچه شناسایی کمی سخت است اما
من دو یتیم مجتبی را می‌شناسم

این پیکر مُثله که مانده روی خاک و
رفته سرش بر نیزه‌ها را می‌شناسم

از عمه‌جانم مانده اینجا یادگاری
طفلان اویند این دو تا را می‌شناسم

از علقمه بوی عمو جانم می‌آید
ای قوم! بوی آشنا را می‌شناسم

من تک‌تک این تکه‌تکه جسم‌های
از هم جدا، از سر جدا را می‌شناسم

یک پیرهن حتی نماند از یوسف اما
من یوسف کرببلا را می‌شناسم

دفنش بدون بوریا امکان ندارد
من پیکر خون خدا را می‌شناسم

بر جسم بابای غریبم یک نشانی است
بر سینه‌ی او جای پا را می‌شناسم


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
4
9 July 2025
ش
00:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
00:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
👍, 77.6 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
15:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه

یا قاهرَ العَدُوُّ وَ یا والیَ الوَلی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

پایانِ باشکوه،به کابوس بد بده
زینب رسیده کوفه..،پدر جان مدد بده

چشمان شور،آینه ات را نظر زدند
در پیش خانه ی تو سرم را به در زدند

در کوفه سهم دختر تو آهِ سرد شد
پنجاه سال پرده‌نشین..،کوچه‌گَرد شد

تا پای ما به معرکه‌ای نامراد رفت
خلخال دخترانِ حسین‌ات به باد رفت

این کوفیان به نسل تو،گمراه  گفته اند
خیلی به دخترت بد و بیراه گفته اند

بی حرمتی به آل تو وقت ورود شد
از بس که سنگ خورد حسین‌ات..،کبود شد

نیزه نشین تو همه را پیر کرده است
شکل سرش دو مرتبه تغییر کرده است

این حرمله به کامِ همه،زهرِ ناب ریخت
این حرمله کنار رباب تو آب ریخت

از دست این مصیب جانکاه..،داد..،آه
زینب کجا و مجلسِ اِبن زیاد...،آه

در بزم او نمک به غمِ جاری‌ام زدند
با چوب‌دست روی لب قاری ام زدند

کوفه که زیر پاش نهاد احترام را...
باید خدا بخیر کند شهر شام را

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
3 😢 1
15:18
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت


از روی نیزه بر من غمگین نظاره ای
حرفی کنایه ای سخنی یا اشاره ای

پلکی بزن که حال حرم روبه راه نیست
کافی است بزم سوختگان را شراره ای

سوسو بزن به سوی من ای سوی دیده ام
در آسمان به جز تو ندارم ستاره ای

دستم نمی رسد به سر نیزه ات اگر
در دست زینب است گریبان پاره ای

یک قتلگاه رفتی و صد قتلگاه من...
گشتم به هر دیار حسین دوباره ای

چشمم کبود گشت و جدا از سرت نشد
از بحر بر کنار نگردد کناره ای

با هر تکان نیزه تکان می خورد سرت
جانا به گوش نیزه مگر گوشواره ای

پیشانی ات شکست که پیشانی ام شکست
آیینه بی خبر نشود از نظاره ای

جایش به روی صورت من درد می گرفت
میخورد تا که بر رخ تو سنگ خاره ای

بی پوشیه به پیش نگاه حرامیان
جز آستین پاره نداریم چاره ای

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
2 😢 1
15:19
#حضرت_زینب‌_اسارت
#اسارت #نیزه  #کوفه 

نمی‌گویم ز نوک نیزه با خواهر، تکلّم کن
نگاهت پاسخ من داد، بر طفلت ترحّم کن

اگر چه غنچۀ بی‌آب، هرگز نشکفد امّا
درِ فردوس را بگْشا، به روی من، تبسّم کن

به چشم خارجی ما را تماشا می‌کند، کوفی
به نیِ قرآن بخوان و رفع این سوءتفاهم کن

اگر بهر نماز شُکر می‌خواهی وضو سازی
ندارم آب، با خاک سر زینب، تیمّم کن

تو قلب عالم امکانی و آگاهی از قلبم
به دریا با نگاه خود بگو، کم‌تر تلاطم کن

نگه با اختیار و اشکِ من بی‌اختیار آید
ز برج‌نی، نظر،ای ماه‌من!امشب به انجم کن

اگر چه کاسۀ صبر مرا هم کرده‌ای لبریز
ز بهر حفظ جان کودکت با او تکلّم کن

#علی_انسانی

@raziolhossein
2
15:20
#حضرت_زینب‌_اسارت
#کوفه #ام_حبیبه


من زینب غم‌پرورم اُمّ‌ حبیبه
ببین چه آمد بر سرم اُمّ‌ حبیبه

حق داشتی نشناختی که زینبم من
شد پیر بانوی حرم اُمّ‌ حبیبه

باور نمیکردی ببینی بی حسینم
من‌ هم نمیشد باورم اُمّ‌ حبیبه

این سر که بر نی میکند قرآن تلاوت
باشد سر برادرم اُمّ‌ حبیبه

در کربلا لب تشنه او را سر بریدند
در پیش چشمان ترم اُمّ‌ حبیبه

هجده عزیزم را به خاک و خون کشیدند
از اصغرم تا اکبرم اُمّ‌ حبیبه

بگو به اینها صدقه بر ما حرام است
من دختر پیغمبرم اُمّ‌ حبیبه

امروزِ زینب را نبین من روزگاری
بودم در اینجا محترم اُمّ‌ حبیبه

پرده نشین کوفه بودم من که حالا
در کوچه ها دربه درم اُمّ‌ حبیبه

یادت می آید موی ما را شانه میزد
پهلو شکسته مادرم اُمّ‌ حبیبه

یادت می آید در مدینه با تو گفتم
هستی تو مثل خواهرم اُمّ‌ حبیبه

سر بسته میگویم برایم خواهری کن
فکری برای معجرم اُمّ‌ حبیبه

#عبدالحسین

@raziolhossein
5
15:21
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#کوفه #مجلس_ابن_زیاد

زینب به کوفه جا چو به دارالاماره کرد
بی‌صبر شد چنان‌که به تن جامه پاره کرد

لب پر ز خنده دید به هر کس که بنگریست
کف پر خضاب دید به هر سو نظاره کرد

پوشید رخ ز موی پریشان و ز اشک و آه
گردون سیاه و خرمن مه پر ستاره کرد

ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت:
حرفی که رخنه‌ها به دل سنگ خاره کرد

دیری نماند تا ز غم کشتن حسین
منّت خدای را که غمم زود چاره کرد

دیدی که تیغ شحنۀ قدرم چو شد بلند
نه رحم بر جوان و نه بر شیرخواره کرد

دیدی که دل شکسته تو را پای تخت من
حاضر زمانه با دف و چنگ و نقّاره کرد

زینب چو رعد ناله ز دل برکشید و گفت:
کای بی‌خبر ز حق ز تو باید کناره کرد

کُشتی ز راه ظلم کسی را که از غمش
خیرالنساء به خلد برین جامه پاره کرد

کُشتی ز تیغ کینه کسی را که ذوالجلال
وصفش به آیه آیۀ قرآن شماره کرد

پس آن لعین به خشم شد و از ره غضب
بر ظالمی به کشتن زینب اشاره کرد

یک‌باره چاک زد به گریبان سکینه گفت:
آه و فغان که چرخ یتیمم دوباره کرد

"جودی" خموش باش که این آه آتشین
خرگاه مهر پر شرر از یک اشاره کرد

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
1
ش
15:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه


به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب
چه سازد چون کند بی تو دل غم پرور زینب

به سان شمع می سوزی به روی نی ولی افسوس
که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب

جدایی من و تو ای برادر غیرممکن بود
اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب

بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست می دارم
که می بخشد صدای تو توان بر پیکر زینب

دهد هرتارموی تو خبر ازمادرم زهرا
گمانم بوده ای دیشب به نزد مادر زینب

من ژولیده می گویم که زینب گفت با افغان
به روی نی سر تو می برد هوش از سر زینب

#ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
15:53
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه #نیزه


دنبال تو ما را به چشم تر می آورد
آنکس که روی نیزه اش گوهر می آورد

بالای تل دیدم سر بالانشینم...
از زیر دست و پا ترا مادر می آورد

ای پیکر جامانده روی خاک سوزان!
دیدم کسی در کوفه انگشتر می آورد

من زینبم بر ناقه عریان همانکه...
روزی مرا با احترام اکبر می آورد

با سر کسی روی زمین هرگز نمی خورد
این ساربان ما را اگر بهتر می آورد

ای کاش از بالای آن سرنیزهء تیز
می آمدی و دخترت پر در می آورد

هی سنگ خوردم باتو از دست کسی که
خرما و نان از سفره حیدر می آورد

رد می شوم از کوچه و بازار کوفه
ای کاش محرم داشتم معجر می آورد


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
4
ش
20:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت
#رباعی

در هر دو جهان عتاب باید بشوی
شایسته هر عذاب باید بشوی

ارباب سه روز پیکرش خاک نشد
ای خاک! ز شرم آب باید بشوی


#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
1
20:49
#امام_حسین_علیه_السلام
#سر_مقدس #نیزه


ای سرت چون ماهِ سرگردان به روی نیزه ها
از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزه ها

خاطرات کربلا از پیش چشمانم گذشت
تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزه ها

آمدی با سر به دیدارم که بر گردد، حسین
دیده ی مردم ز محمل ها به سوی نیزه ها

من فدای حنجر خشکت که نوشیدست آب
گه زجام دشنه ها، گاه از سبوی نیزه ها

از فراق اکبرت، قلب رقیه آب شد
کاش این دختر نگردد رو به روی نیزه ها

ای "موید"! تا بیابم آن سر ببریده را
می روم با پای دل در جست و جوی نیزه ها


مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
😭 1
20:52
#امام_حسین_علیه_السلام
#سر_مقدس #نیزه #تنور_خولی



آه و واویلا تنت، صد آه و واویلا سرت
دفن‌ شد بعد از سه روز آخر تنت.. اما سرت..

تو کجا کنج تنور خانه ی خولی کجا
روزگاری بوده روی دامن زهرا سرت

زخم های بیشمارت فاش کرده علت
بوسه هایی را که زد جد تو بر پا تا سرت

عضو عضوت گشته پاره پاره و زخمی ولی
بیشتر سوزانده ما را بین آن اعضا سرت

پا به پای خواهرت دارد مصیبت میکشد
قبل عاشورا تن تو بعد عاشورا سرت

نیزه و صندوقچه و دروازه و دیر و درخت
سر درآورده‌ست مظلوم من از صد جا سرت

از مسلمانان که غیر از سنگ و خاکستر ندید
یک شب اما مهربانی دید از ترسا سرت

پای نیزه دخترانت دست و پا گم می‌کنند
بر سر نیزه همینکه می‌شود پیدا سرت

آیه خواند و چشم ها را سمت خود چرخاند تا
از نگاه دشمنان سازد رها ما را سرت

نیزه دارت هست مست و کوچه ها تنگ و شلوغ
چه‌کنم تا که نیفتد در شلوغی ها سرت

دست بردار از سرم یک ثانیه سردرد نیست
از همان ساعت که دیدم‌ رفته زیر پا سرت

قهر کرده بعد تو با سایه و آب و غذا
حاجتی دیگر ندارد همسرت الا سرت

کاش در دستش نگیرد.. کاش دستش بشکند..
کار خنجر میکند این چوبدستی با سرت

مطمئنم خواب میبینم بگو آری حسین
آیه‌ی تطهیر، ظرف چیست در بالا سرت


#یامظلوم

@raziolhossein
6
20:54
#امام_حسین_مناجات


حق شور تو را روز ازل در سرم انداخت
بر گردن من شال عزا مادرم انداخت

روح پدرم شاد که با پاکی نیت
بگرفت سر دوشم و آورد به هیئت

مادر به خدا هیئتی از کودکی ام کرد
بر تکیه و بر گریه به تو متکی ام کرد

پیراهن مشکی به محرم به تنم بود
عشقم همه بر نوحه و سینه زدنم بود

هر چند که من رو سیَه و موی سپیدم
یک دَم ز شما قطع نگردیده امیدم

غسال! مریز آب، غمش شستشویم داد
هر قطرهء اشک از غم او آبرویم داد

وقتی که نَهم سر به لحد، چشم به راهم
تا آن که بیایی کنی از لطف نگاهم


#علی_انسانی

@raziolhossein
1
20:57
#امام_حسین_شهادت
#قتلگاه


هر چند کهنه، پیرهنی داشتی؛ چه شد؟
گر بود پیرهن، کفنی داشتی؛ چه شد؟

ای یوسف عزیز! چه کردند گرگ‌ها؟
آخر تو "کهنه‌پیرهنی" داشتی؛ چه شد؟

جسم تو ذرّه ذرّه در این دشت، پخش گشت
در زیر آفتاب، تنی داشتی؛ چه شد؟

ای دور از دیار که تا دیر می‌روی!
آواره تا به کی؟ وطنی داشتی؛ چه شد؟

خود را چه خوب خرج خدا کردی! ای کریم!
سر داشتی؛ چه شد؟ بدنی داشتی؛ چه شد؟

هم بی حبیب ماندی و هم بی زهیر؛ آه!
نام‌آوران صف‌شکنی داشتی؛ چه شد؟

تو شمع و در طواف تو جمع مخدّرات
در خیمه‌‌گاه، انجمنی داشتی؛ چه شد؟

بالین تو سکینه، کنارت رقیّه بود
در باغ، یاس و یاسمنی داشتی؛ چه شد؟


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
21:02
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #اسارت


مقابل تو نشستم هلال نيمه من
به حال من نظرى ، نظرة رحيمه من

ز بى قرارى خواهر ، سه روز ميگذرد
از آن دو بوسه آخر سه روز ميگذرد

دلم شكست ترا روى نيزه ها ديدم
سه روز ميگذرد كه ترا نبوسيدم

زمانه بر دل زينب چقدر تنگ گرفت
محل بوسه من را چگونه سنگ گرفت ؟

همان دو آيه كه خواندى دل مرا خوش كرد
ولى به روى دهان تو سنگ جا خوش كرد

تو از بلندى نيزه كجا نيفتادى ؟!؟!
به روى دامن زينب چرا نيفتادى

چه داشت خانه خولى كه آشيان كردي ؟
چه داشت صندوق اخنس درآن مكان كردى؟

چه داشت گوشه خورجين كه بين آن رفتى؟
مگر عقيله ندارى كه با سنان رفتى؟

بيا دو جمله گلايه بگويمت اي سر
به اشك ديده بيا تا بشويمت اي سر

بيا دو آيه بخوان غم شود فراموشم
به جاى خانه خولى بيا در آغوشم

براى ديدن من آمدى؟ چرا اينجا؟
چرا ميانه بازار ؟ بين اين غوغا

دلم شکست که دیدی مرا سربازار
معذبم جلوی تو میان این اشرار

دلم شکست که با نیزه تو رقصیدند
دلم شکست سرت را به بام کوبیدند

ميان كوفه ملاقات بى مصائب نيست
ببخش وضعيت خواهرت مناسب نيست

تبرکا‌ همه جا نعل تازه می بردند
مرا به مجلسشان بی اجازه می بردند

نفس بریده به اطفال تو نفس دادم
به دلقکان حرامی جواب پس دادم

زمانه بعد تو با ما چه کرده ، یا الله
که ما مکالمه کردیم با عبیدالله


#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
3 😭 2
10 July 2025
ش
16:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب


چشم امید حیدر و زهرا به زینب
خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

مثل پیمبرها ملائک میفرستند
صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

او زینت دوش امیرالمومنین است
زینب به بابا نازد و بابا به زینب

گر میرسد "صدیقه ی کبری" به زهرا
پس میرسد "صدیقه ی صغری" به زینب

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است
عمری حسادت میکند دریا به زینب

" عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی
داده خدا علم لدنی را به زینب

عون و محمد آیه های سجده دار اند
در سوره ی زیبای " اعطینا بزینب..."

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم
وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

این خانواده به خدایم میرسانند
دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد
شیعه توسل میکند هرجا به زینب

" اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا "
این است عشق اردبیلی ها به زینب

امر شفاعت را گمانم میسپارد
روز جزا انسیه الحورا به زینب

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است
در مصرعی که میرسد "حلما" به "زینب"

"امُّ المَصائب" را میان جمع القاب
باری تعالی میدهد تنها به زینب

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا
ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

در هرنماز شب برای من دعا کن
هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

از خیمه تا گودال دست حق تعالی
گویا سپرد امر امامت را به زینب

در سایه ی لطف خداوندی علم را
بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

او به اسیری رفته ما آزاد باشیم
خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش
خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

پا جای پای مادر خود میگذارد
روی کبود ارثیه ی زهرا به زینب

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست
پیرزنی که میدهد خرما به زینب

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد
ملعون جسارت میکند حتی به زینب

سر های روی نیزه را رفته نشانه
سنگ ملامت میزند اما به زینب

منزل به منزل در بیابانها رقیه
هرشب پناه آورده از سرما به زینب

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز
با تازیانه میزند فردا به زینب

سرهای روی نیزه میبارند وقتی
خولی نظر اندازد از بالا به زینب

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
4
16:26
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
16:26
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
👍, 102.1 KB
16:27
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی
#و_رؤیای_صادقه_دختر_امام_حسین_در_زندان_کوفه

بود حیران دختری در خواب ناز
دید اسراری در آن رویای باز
دید بابا را به چشم پرگهر
در میان مطبخی ببریده سر
صاعقی آمد سوی کاشانه ای
طور سینا شد تنور خانه ای
هودجی همراه جبریل امین
از جنان آورد زهرا را غمین
آمدند از آسمان با شور و شین
آسمانی ها به دیدار حسین
آن خلیل ، آن نوح ، آن عیسی بود
آن پریشان ، آدم ، آن موسی بود
آشنا این ناله و این زمزمه است
این پیمبر ، این علی ، این فاطمه است
بود در مطبخ چه سوزان هیئتی
رأس بابا داشت چندان هیبتی
بر لب قاری چه آیاتی بود؟
کز نگاه انبیاء باران رود
بود بر آن سر نگاه فاطمه
عالمی را سوخت آه فاطمه
حیدر از آوای زهرای بتول
داشت احوالی پریشان و ملول
احمد مختار بس رنجیده بود
شانه اش لرزان ز اشک دیده بود
حاضران از آه زهرا ناله دار
حال مجموع ملائک بیقرار
در میان آن همه امواج نور
جای زینب بود خالی در تنور
صبر هم آمد در آن مجلس به تنگ
آدم آمد از بنی آدم به ننگ
آنچه مخفی بود آنجا شد عیان
آنچه اسرار است یکجا شد بیان
روضه های کشف الاسرار حسین
می دمید آنجا به محفل شور و شین
آن یکی برخون حنجر می گریست
وان یکی بر گونه تر می گریست
دخترک چون دامن زهرا گرفت
روی دامان رأس بابا را گرفت
ناگهان از خواب خوش بیدار شد
نیمه شب گویای آن اسرار شد
ریخت چون اوضاع زندان را به هم
عمه او را برد در آغوش غم

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
1
16:27
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

امام بود، ولی پیکرش به مسلخ بود
سر بریدۀ او در میان مطبخ بود

چگونه بود که باید امامِ قرآنی
تنور را کند از روی خویش نوررانی!

چگونه بود که کوفه امام را نشناخت
و یا شناخت ولی دینِ خود بدنیا باخت!

سَری که زینت اسلام و جان زینب بود
چه شد که داخل خورجین خولی آنشب بود

تنورِ گرم، سرِ خسته، هیزمش بِستر
محاسنِ پرِ خون بود، غرقِ خاکستر

تلاوت پسر فاطمه چنان پیچید
که سوز نغمۀ قرآن به آسمان پیچید

پیمبر و علی و مجتبی و زهرا را
نه، بلکه جذب خودش کرد اهل بالا را

ز انبیاءِ ٱولوالعزم، بسته صف اینجا
و تا فحولِ ملائک به گِرد خون خدا

به سر زنان، همه اهل جنان عزادارند
زمین و اهل همه آسمان عزادارند

رسید در وسط آنهمه نوا و خروش
أنابنُ فاطمه از آن سرِ بریده بگوش

أنالحسین، أنابنُ نبی، أناالعطشان
أناالغریب، أنابنُ علی، أناالعریان

صدای نالۀ زهرا بلندتر شده بود
شبی به گریه گذشت و دگر سحر شده بود

و جای زینب کبری در این سحر خالی
نبود تا که ببیند چه حال و احوالی

اگر چه دیدنِ رأس الحسین قسمت شد
هِلال یک شبِ زینب به نیزه رؤیت شد

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
2
16:27
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی


سجده گاه ملائک است اینجا
یاکه گردیده قبله گاه نور
در سکوت سحر به گوش دلم
صوت قرآن رسد ز کنج تنور
*
ای عجب مطبخ همین عصرم
طور موسی شده در این دل شب
بین داغی خاک وخاکستر
شد لبی گرم نالة یارب
*
کیستی ای سر بدون بدن
خیره خیره شده نگاه تو
در مناجات امشبت آمد
بوی بی مادری ز آه تو
***
قحط آغوشِ مِهر بوده مگر
سر به خاک سیه گذاری تو
تو یتیمی قبول ، مادر نه
دختری خواهری نداری تو

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
2
16:27
#امام_حسین
#رأس_الحسین
#تنور_خولی


تکسواری در بیابانی مخوف
اسب را چون باد صرصر می‏برد

گشته صحرا غرق بوی خوش، مگر
بار عود و مشک و عنبر می‏برد؟

نوری از خورجین اسبش می‏دمد
گوئیا خورشید انور، می‏برد!

می‏زند مهمیز بر پهلوی اسب
می‏شتابد، گوئیا سر می‏برد!

آری، او خولیست، بر مهمانی اش
رأس آواره ز پیکر می‏برد!

همچو نمرودی، که ابراهیم را
تا بسوزاند در آذر، می‏برد!

صد ره از نمرود هم بدتر، بلی
چون ز ابراهیم بهتر، می‏برد!

ناله‏ ای جانسوز می آید به گوش
همره فرزند، مادر می‏برد؟!


#رضا_ثقفی

@raziolhossein
1
16:27
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

ای ز داغ تو روان خون دل از دیده ی حور
بی تو عالم همه ماتمکده تا نفخه ی صور

خاک ریزان به سر اندر سر جسم تو بنات
اشک ریزان به بر از سوگ تو شعرای عبور

دیده ها گو همه دریا شو و دریا همه خون
که پس از قتل تو منسوخ شد آیین سرور

شمع انجم همه گو ،اشک عزا پاش و بریز
بهر ماتمزده کاشانه چه ظلمات چه نور

پای در سلسله سجاد و به سر تاج یزید
خاک عالم به سر ِ افسر و دیهیم و قصور

دير ترسا و سر سبط رسول مدنی؟
آه اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور

تا جهان باشد و بوده است که داده ست نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور؟

سر بی تن که شنیده است به لب آیه ی کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه ی نور؟

جان فدای تو كه از حالت جانبازی تو
در طفّ ماریه از یاد بشد شور نشور

قدسیان سر به گریبان به حجاب ملکوت
حوریان دست به گیسوی پریشان ز قصور

گوش خضرا همه پر غلغله ی دیو و پری
سطح غبرا همه پر ولوله ی وحش طیور

غرق دریای تحیر ز لب خشک تو نوح
دست حیرت به دل از صبر تو ایوب صبور

مرتضی با دل افروخته لاحول کنان
مصطفی با جگر سوخته حیران و حصور

کوفیان دست به تاراج حرم کرده دراز
آهوان حرم از واهمه در شیون و شور

انبیا محو تماشا و ملائک مبهوت
شمر سرشار تمنا و تو سرگرم حضور


#نير_تبريزي

@raziolhossein
16:27
#امام_حسین_شهادت
#تنور_خولی

نشسته مادری و دست بر کمر دارد
کمک کنید در از این تنور بردارد

هنوز آه کشیدن برایِ او سخت است
هنوز پهلویِ او دردِ مختصر دارد

چکید اشکی و آمد صدایی و فهمید
تنورِ سرد کمی خاکِ شعله‌ور دارد

کشید شانه‌ای و گفت شانه هم مادر
برای زُلفِ گره خورده دردسر دارد

تو را به معجرِ خود پاک میکنم اما
چقدر کُنجِ لبت لخته‌یِ جگر دارد

هنوز جای تَرَکهای تشنگی پیداست
هنوز رویِ لبت زخمهایِ تر دارد

به رویِ دامن من تا به صبح مهمان باش
که میزبانِ تو امروز طَشتِ زَر دارد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


بالا گرفت شعله ی داغ تو با تنور
تاج سرم، سر تو کجا و کجا تنور

باید خدا بخیر کند انتهاش را
وقتی که هست سهم‌ سرت ابتدا تنور

خولی امان نداد سرت را بغل کنم
حالا به جای من شده حاجت روا تنور

خولی نداد پاسخ این پرسش مرا
آخر میان این همه جا پس چرا تنور؟!

زد روی صورتش زن خولی همین که دید
افتاده رد خون گلوی‌ تو تا تنور

کاری که با تن تو سه روز آفتاب کرد
آورد یک شبه به سرت آن بلا تنور

خاکستری که بر سر و‌ رویت نشسته است
کار عجوزه‌ی سر بام است یا تنور؟!

حجم سر تو کم شده و داد میزنم
ای بی وفا زمانه و ای بی حیا تنور

نانی نخورده ایم به یاد سرت حسین
هر جا که دیده ایم من و بچه ها تنور

جز روی دامنم همه جا سر گذاشتی
نیزه... درخت... طشت طلا... زیر پا... تنور...

#یا_مظلوم

@raziolhossein
3
16:27
#امام_حسین_تنور_خولی
#تنور_خولی


آنکه می بوسید جبریل امین خاک درش
سردرآورد از تنور خانه ی خولی سرش

خواهرش دنبال او میگشت در مقتل ولی
یافت او را در تنور نیمه روشن مادرش

هرتنوری که غروبی داخلش نان پخته اند
قدری آتش هست تا شب در دل خاکسترش

دود می‌شد خاطرات مادرش کنج تنور
روی مویش میچکید اشکِ دو چشمان ترش

همسر خولی دگرگون شد سرش را تا که دید
بی گمان جان می‌دهد سررا ببیند دخترش

صورتش زخمی و گیسویش تماماً سوخته
چیزی از رویش نمانده تا ببوسد خواهرش

راه طولانیِ این سر از تنور آغاز شد
اول راهی که این باشد، امان از آخرش

آن درختی که سرش را ظهر بر شاخه گرفت
گریه می کرد از سر شب تا سحر برگ و برش


#یا_مظلوم

@raziolhossein
1
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


زیب آغوش‌نبی نوک سنان، جای تو نیست
مطبخ و خاک سیه، منزل مأوای تو نیست

خصم‌دون، از چه نهادت به‌روی خاک تنور
عرش را مرتبۀ خاک کف پای تو نیست

دیشب ای دوست، به مهمانی خولی رفتی!
جان‌من، جای‌تو در خانۀ اعدای تو نیست

تو بیا تا ز جراحات تو این خاک سیاه
شویم ازاشک، که‌اینگونه مداوای‌تو نیست

سایۀ خویش مگیر از سرم ای سرو بلند!
که مرا هیچ به سر، غیر تماشای تو نیست

در ره‌دوست، گذشتی ز سر هستی خویش
هیچ‌کس را به جهان، همّت والای تو نیست

نه همین واله و شیدای تو شد خواهر تو
آن‌دلی کو که‌چومن، واله‌وشیدای‌تو نیست؟

#صغیر_اصفهانی

@raziolhossein
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی

چنان به پاست ازین غم میان دل ها شور
تو گوئیا که رسیده زمان نفخه ی صور

هزار بار شود خاک بر سرم که رهاست
تنت به خاک بیابان سرت به خاک تنور

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
16:27
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب
#تنور_خولی


بیا به روضه، دلت کوه طور خواهد شد
بلا از اهل حسینیه دور خواهد شد

مسیر بندگی و طاعت بدون حسین
مسیر ظلمت و صعب العبور خواهد شد

اگر که لوح دلت شد سیاه و آلوده
بگو حسین، دلت غرق نور خواهد شد

همینکه چای عزا دم کشید در روضه
شفای درد و شراب طهور خواهد شد

خوشا به حال هر آن نوکری که زندگی اش
فقط هزینه ی خیر الامور خواهد شد

خودِ حسین پناه تمام نوکرها
میان حیرت یوم النشور خواهد شد

اگر حسین بخواهد، فقیر هم باشم
برات کرب و بلا جفت و جور خواهد

حرارت غم او در دل است و این گریه
گواه گرمیِ "ما فِی الصدور" خواهد شد
**
کنار جسم حسینش عقیله با گریه
اسیر خنده ی قومی شرور خواهد شد

سری که از نوک نیزه میان خرجین رفت
شبی روانه به سوی تنور خواهد شد

بدان که شام، بلند است و منتقم بیدار
سحر می آید و عصر ظهور خواهد شد


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
1
16:27
#تنور_خولی

آنکه می بوسید جبریل امین خاک درش
سر درآورد از تنور خانه ی خولی سرش

خواهرش دنبال او میگشت در مقتل ولی
یافت او را در تنور نیمه روشن مادرش

هر تنوری که غروبی داخلش نان پخته اند
قدری آتش هست تا شب در دل خاکسترش

دود میشد خاطرات مادرش کنج تنور
روی مویش میچکید اشکِ دو چشمان ترش

همسر خولی دگرگون شد سرش را تا که دید
بی گمان جان میدهد سر را ببیند دخترش

صورتش زخمی و گیسویش تماماً سوخته
چیزی از رویش نمانده تا ببوسد خواهرش

بوی نان آورد با خود از برای اهل بیت
سیر شد قبل از همه از زندگانی همسرش

راه طوالنیِ این سر از تنور آغاز شد
اول راهی که این باشد امان از آخرش

آن درختی که سرش را ظهر بر شاخه گرفت
گریه می کرد از سر شب تا سحر برگ و برش

#یا_مظلوم

@raziolhossein
16:27
#تنور_خولی


بالا گرفت شعله ی داغ تو با تنور
تاج سرم، سر تو کجا و کجا تنور

باید خدا بخیر کند انتهاش را
وقتی که هست سهم سرت ابتدا تنور

خولی امان نداد سرت را بغل کنم
حالا به جای من شده حاجت روا تنور

خولی نداد پاسخ این پرسش مرا
آخر میان این همه جا پس چرا تنور؟ !

زد روی صورتش زن خولی همین که دید
افتاده رد خون گلوی تو تا تنور

کاری که با تن تو سه روز آفتاب کرد
آورد یک شبه به سرت آن بلا تنور

در کربلا نبود اگر از غذا خبر
در کوفه بود منزل تو از قضا تنور

خاکستری که بر سر و رویت نشسته است
کار عجوزه ی سر بام است یا تنور؟!

حجم سر تو کم شده و داد میزنم
ای بی وفا زمانه و ای بی حیا تنور

نانی نخورده ایم به یاد سرت حسین
هر جا که دیده ایم من و بچه ها تنور

جز روی دامنم همه جا سر گذاشتی
نیزه... درخت... طشت طلا... زیر پا... تنور

#یا_مظلوم

@raziolhossein
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


به تاخت میرود و از خزان خبر دارد
به تاخت میرود انگار بار سر دارد

گمان کنم که ز نعش پرنده آمده است
و پای مرکب او را ببین که پر دارد

تمام شادی دنیاست در دلش انگار
میان توبره اش تکه های زر دارد

چرا ز توبره اش خون تازه میریزد
و خون کیست که روی زمین اثر دارد

چرا به سمت تنور است مقصدش هیهات
تنور خانه چرا همچنان شرر دارد

به ساق عرش نگاه ملائک افتاده است
به آن تنور چرا مصطفی نظر  دارد

دعا کنیم ‌که زهرا ندیده باشد و بعد
کسی بیاید و در از تنور بردارد

#زخم_حسینی

@raziolhossein
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
دورت بگردد مادرت زهرا  بُنَیَّ

من که وصیت کرده بودم با تو باشد
هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ

باور نمی‌کردم تو را اینجا ببینم
کنج تنور خانهٔ اینها  بُنَیَّ

هر قدر هم خاکستری باشد دوباره
من می‌شناسم گیسوانت را  بُنَیَّ

با گوشهٔ این چادر خاکی بشویم
خون لبت را با نوای یا  بُنَیّ

آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند
ای کشتهٔ افتاده در صحرا  بُنَیَّ

شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم
با این حنا شد صورتت زیبا بُنَیَّ

آبت ندادند و به حرفت خنده کردند
گفتی که باشد مادرت زهرا  بُنَیَّ؟

گفتی زن خولی برایت گریه کرده
حتی به او هم می کنم اعطا  بُنَیَّ


#جواد_حیدری

@raziolhossein
1
16:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


سجده گاه ملائک است اینجا
یاکه گردیده قبله گاه نور
در سکوت سحر به گوش دلم
صوت قرآن رسد ز کنج تنور

ای عجب مطبخ همین عصرم
طور موسی شده در این دل شب
بین داغی خاک وخاکستر
شد لبی گرم نالة یارب

کیستی ای سر بدون بدن
خیره خیره شده نگاه تو
در مناجات امشبت آمد
بوی بی مادری ز آه تو

قحط آغوشِ مِهر بوده مگر
سر به خاک سیه گذاری تو
تو یتیمی قبول ، مادر نه
دختری خواهری نداری تو


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
2
16:27
#امام_حسین_مناجات
#تنور_خولی


توفیق یک سلامِ حضوری نداشتم
آن هم منی که طاقت دوری نداشتم

شیرین نبود زندگیِ من اگر حسین
در مجلس عزای تو شوری نداشتم

حس غرور من همه‌ی علتش توئی
این نوکری نبود، غروری نداشتم

من با غمت، که گفته که افسرده می‌شوم؟
این غم نبود هیچ سُروری نداشتم

شکر خدا که روضه و هیأت همیشه هست
هیات اگر نبود، صبوری نداشتم

چای و نباتِ روضه و نان و نمک ز توست
روضه نبود سفره‌ی جوری نداشتم

ای کاش غیر شارعِ قبله تمام عمر
از هیچ راهِ دیگر عبوری نداشتم
.
.
می‌گفت زیر لب زنِ خولی دمِ سحر
در خانه کاش اینکه تنوری نداشتم


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
2
16:27
#تنور_خولی

وقتی سربريده ی تو درتنوربود
آن شب تنور وادی سينای طور بود

جبريل با نگاه به سوی سرت حسين
حيران زنورآيه ی الله و نور بود

ازعرش تاكنارسر غرق خون تو
تاصبح دسته دسته ملك درعبوربود

چيزي كه شعله بردل افلاكيان فكند
غمناله های فاطمه درآن تنور بود

وقتی صدای ناله ی زهرا بلندشد
گويا كه وقت خاستن نفخ صوربود

باديدن شكسته جبينت زهم شكست
پهلوشكسته ای كه دلش چون بلوربود

قرآن ورق ورق شده بود ودريغ ودرد
يك سوره اش به خاك زسم ستوربود

خون گريه كن«وفایی»كه هفت آسمان پُر از
فرياد غم گرفته ی جانی صبوربـود

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
2
16:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#تنور_خولی


طاهر ز تو شد طهور حتی
ظاهر شده از تو نور حتی

آیینه جلوه ی خدایی
ظاهر ز تو شد ظهور حتی

تو جلوه نور کبریایی
آن نور که دیده کور حتی

اِحیا و اِماته، بنده ی توست
مقهورِ تو نفخِ صور حتی

از برکت لطفت ای سلیمان
بی بهره نبوده مور حتی

از شوق وصال جان سپارم
گر بوسه دهی ز دور حتی

یک لحظه جدایی از غم تو
در دل نکند خطور حتی

داغی است بزرگ روضه ی تو
غمگینِ تو شد سرور حتی

تنها نه که آیه های قرآن
گریان تو شد زبور حتی

از غصه ی آن تنور و آن سر
بی تاب دلِ صبور حتی

نوری به تنور داده ای که
حیران شده کوه طور حتی

از آنچه گذشت بر سرِ تو
وا مانده لب تنور حتی

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
1
16:34
#تنور_خولی



امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
حال و هوای نافله پیداست در تنور

دیگر زمین مکبّر یاران صبح نیست
امشب نماز یار فُراداست در تنور

هر ندبه عاشقانه به معراج می‌رود
انگار شور مسجدالاقصاست در تنور!

خاکستر است و شعله و پروانه‌ای که سوخت
امشب تمام عشق همین جاست، در تنور

اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم
دست دعای فاطمه بالاست در تنور!

این زادهٔ خلیل که جانش به باغ سوخت
غم را چگونه باز پذیراست در تنور؟!

از اشک‌های تب‌زده طوفان به‌پا شده‌ست
ای نوح! این تلاطم دریاست در تنور!

با داغ جاودانهٔ تاریخ آشناست
باغ شقایقی که شکوفاست در تنور

این سَر که آفتاب سرافراز عالم است
روشن‌ترین مفسّر فرداست در تنور

دیگر چرا ز واقعه باید خبر گرفت
وقتی که عمق حادثه پیداست در تنور!

#جواد_محمدزمانی

@raziolhossein
4
16:37
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسین #تنور_خولی


در خاستگاه رنج ، مجالِ سُرور نیست
قلبی که سوخت پای فراقت ، صبور نیست

هرجا که شمع بود ، پرم را گذاشتم
تا شعله ای به طعنه نگوید ، غیور نیست!

این دیده میلِ دیدن یوسف نمی کند...
یعقوبِ چشم منتظران تو ، کور نیست

از سنگ کمترم که دلت را شکسته ام
این خشتِ خام ، لایقِ تُنگِ بلور نیست

هنگام امتحانِ وصال تو جا زدیم
شرمنده ام که دورِ تو مردِ ظهور نیست

کِبرَم لباسِ زُهدِ مرا لَکّه دار کرد
در رخت بندگی که نخی از غرور نیست

با اختیار تام فقیرت شدم ، مَـران!
سائل اگر نشسته دمِ در ، به زور نیست

جانِ مرا بخواه ، تعلُّل نمی کنم
در جمع عاشقان تو ، اهلِ قصور نیست

حس می کنم همین که بمیرم ، تو می رسی
با بودنِ تو در دلِ من ترسِ گور نیست

دلتنگ کربلای حسینم ، مرا ببر
دیگر نگو بساطِ سفر جفت و جور نیست

کم طاقتم ، تو را به ذَبـیـحَ‌الْـقَـفـا بیا
لطفاً بگو که لحظه‌ی دیدار دور نیست
.
.
بالای نیزه ها..، وسطِ طشت‌ها..، قبول!
جای سرِ شریف که کُنج تنور نیست

اثبات کرد مطبخِ خولیِ بی صفت
ظُلمت حریفِ تابش آیاتِ نور نیست


#بردیا_محمدی

@raziolhossein
3
16:39
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
815×663, 67.1 KB
#تنور_خولی

زبانِ حال حضرتِ زهراء {سلام الله علیها خطاب به سر مبارک حضرت سیّدالشّهداء {علیه السّلام} در منزل خولی

ای سرِ انور که رشکِ آفتابِ خاوری
ازچه خونینی ،چرا پرخاک و پر خاکستری

میهمان را هیچ کس ناداده جا اندر تنور
این ستم هرگز نکرده، کافری بر کافری

ای پناه عالمین اندر همه عالم نبود
غیر خولی میهمان داری برایت دیگری

بودم آن دم بر سرِ نعشت که آمد با سنان
تا کند دستت جدا، در دست بودش خنجری

خواستم تا دستت ای مادر نهم بر چشمِ خویش
نه تورا انگشت بر جا بود و نه انگشتری

تو در اینجا خفته، زینب را به گردن ریسمان
در چنین حالی چرا غافل زحالِ خواهری


@raziolhossein
7
ش
19:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست

     به هر شبی که به نزد خدا فضیلت داشت
       نگاه کردم و دیدم شب زیارت توست

         🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

              🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
2
19:25
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


شکسته باد دهانی که از تو دم نزند
بریده باد زبانی که حرف غم نزند

شب زیارتی‌ات زار می‌شود حالم
اگر  دوباره  هوای تو بر سرم نزند

کسی که نذر تورا با خلوص هم بزند
بساط زندگی‌اش را غمی به هم نزند

تمام حاجتم این بود در شب احیاء
خدا  بدون تو سال مرا رقم نزند

عجیب نیست اگر مرده جان تازه گرفت
بیار قلب کسی را که در حرم نزند

قرار ماست پیاده نجف به کرببلا
اگر که وعده‌ی ما را اجل بهم نزند


#محمدحسن_بیات‌_لو

@raziolhossein
5
19:26
#امام_حسین_علیه_السلام


تُو کِیستِی کِه گِرِفتِی به هَر دِلی وَطَنِی؟
کِه نَه دَر اُنجِمَنِی، نَه بُرُون زِ اَنجُمَنِی

جِگرخَراشِ عَقِیقِی، خَراش بَر جِگرِی
سُخَن‌گُداز و سُخن‌آفَرِین و خُوش‌سُخَنِی

به هَر صَدَف گُهَرِیّ و به هَر گُهر چَمَنِی
کِه دَر نَظَر مَه و مَنظُور چِشمِ مَرد و زَنِی

مُحَمّدی؟ نَه، عَلی؟ نَه، حَسن؟ نَه، پَس تُو کِه‌اِی؟
کِه گُشتِه گُلشَنِ رُویَت فَرازِ هَر چَمَنِی

به بُوی هَم‌چُو مُحَمّد، به خُوی هَم‌چُو عَلی
به دِین مَظهَرِ داوَر، به خُلق چُون حَسنِی

تُو آن حُسینِ غَرِیبِی کِه رُوزِ عاشُورا
جَهان مُصالِحِه کَردِی به کُهنِه پِیرَهَنِی

تُو آن حُسینِ وَحیدِی کِه زَد لَبانِ تُرا
یَزِید چُوب، هَمی گُفت خُوش لَب و دَهَنِی

تُو آن حُسینِ شَهِیدِی کِه دَر کِنارِ فَرات
شُدِی شَهِید و نَکَردِی زِ آبِ تَر دَهنِی

تُو آن حُسینِ غَرِیبِی کِه زِیرِ خَنجَرِ شِمر
بِه فِکرِ دَرد و غَمِ شِیعَیانِ خِویشتَنِی

بَلِی، بَلِی، تُو هَمانِی کِه رُوزِ عاشُورا
دُوصَد مُجادِلِه کَردِی نَبُردِه یِک کَفَنِی

تُو آن حُسِینِ غَرِیبَی کِه خانِهء خُولِی
سَرَت مِیانِ تَنُور و جُداست از بَدَنِی

تُو آن حُسینِ غَرِیبِی کِه زِیرِ سُمَِّ سِتُور
چِنان شُدِی کِه دِگر کَس نَیافت از تُو تَنِی

خَمُوش ناصرِ دِین شُو کِه زِینَبِ مُضطَر
بِگُفت نِیست به دُوران سِتَم‌کِشی چُو مَنِی


#ناصرالدین_شاه

@raziolhossein
5
19:30
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت
#نیزه


ای ذکر نام تو نمک روضه ها حسین
شکر خدا که با تو شدم آشنا حسین

سردرب خانه تو نوشتند از ازل
آقا شد هر کسی که شد اینجا گدا حسین

آلوده تر زمن نبود بر درت ولی
آقاتری از اینکه برانی مرا حسین

((لطفی که که کرده ای پدر ومادرم نکرد))
ای مهربانترین کسم ای با وفا حسین

زهرا اجازه داد که من نوکرت شدم
ورنه عزیز من، تو کجا من کجا حسین

گریه کن توام،بدم، اما شنیده ام
زهرا کند به گریه کنانت دعا حسین

فردا که هیچ کس به کسی نیست ،مادرت
خود میکند گریه کنت را سوا حسین

آقا تو را به دست جدای برادرت
دستم مکن زدامن لطفت جدا حسین

یک عمر من به روضه تو آمدم، تو هم
یک دم به شام اول قبرم بیا حسین
.........
زینب چو دید راس تو را روی نیزه ها
از سوز سینه ناله زد و گفت یاحسین....

موی تو بی وضو نزده شانه مادرم
کی راس تو زده به روی نیزه ها حسین

خاکم به سر بگو زچه خاکستری شدی
دیشب مگر که بوده سرت در کجا حسین


#عبدالحسین

@raziolhossein
7
ش
23:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#تنور_خولی
#دوبیتی

دعا کردم تنت بی سر نبینم
به روی حنجرت خنجر نبینم

ز نی افتاد در خورجین ، الهی
به روی خاک و خاکستر نبینم

#جواد_کریم_زاده

@raziolhossein
4
23:36
#امام_حسین_شهادت
#دفن_شهدا

وقت سر بریدنت من نبودم
بوریا شد کفنت من نبودم

این چه جور خواهری کردنه آخه
وقت تدفین تنت من نبودم

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
3 😭 3
11 July 2025
ش
13:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.              بسم‌الله الرحمن الرحیم

                هذا_یوم_الجمعه
      و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

  دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

   اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
   صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

  السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

     اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
      جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
                  هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

         🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
3
13:29
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم


محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بدون تو ضربان زمین منظم نیست

چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن را
هزار سال بدون تو زندگی ... کم نیست

خودت بخواه که دست از گناه بردارم
که عهدهای منِ روسیاه محکم نیست

هزار بار خودت را به ما نشان دادی
ولی چه فایده؛ چشمان ما که مَحرم نیست

خودم به چشم خودم دیده ام که در روضه
حلاوتی ست که در هیچ جای عالم نیست

حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
غمت چه کرده؟! غم روزگار یادم نیست

بیا و روضه ی گودال را بخوان آقا
محرمی که نباشی در آن محرم نیست

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
3
13:31
#امام_زمان_مناجات


اگر که دنیا دارم، اگر که دین دارم
کمند لطف تو را چونکه در کمین دارم

برای خواستنت گرچه غرق تردیدم
ولی به اینکه تو می‌خواهی‌ام یقین دارم

قدم گذار به چشمم که رستگار شوم
فقط به حرمت خاکی که بر جبین دارم

تو در مقابلم آغوشِ باز داری و من
فقط مقابل تو روی شرمگین دارم

عزاگرفته‌ی عالم! چقدر خوشحالم
که چشمی اشک فشان و دلی غمین دارم

شبیه امشب تو روی دوش، شال عزا
و بین سینه غم زین العابدین دارم

بیا و کام مرا با نگات شیرین کن
که در میان دلم شور اربعین دارم


#محمدعلی_بیابانی


@raziolhossein
2
13:32
#امام_زمان_محرم
#دوبیتی

میون خیمه هرشب روضه داره
نداره خوابُ برلب روضه داره

اگه چشمای مهدی غرق خونه
به یاد عمه زینب روضه داره


#سیدسجاد_حسینی

@raziolhossein
3
13:34
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم


اگر از این در خانه برانی‌ام چه کنم؟
مرا نخواهی و از خود ندانی‌ام چه کنم؟

گناه ذائقه‌ام‌ را ببین عوض کرده
اسیر شهوت و نفس جوانی‌ام چه کنم؟

ندیدن تو شبیه شبی غم انگیز است
دچار این شب سرد و خزانی‌ام چه کنم؟

بگیر دست مرا تا ز پا نیفتادم
نیازمند تو و مهربانی‌ام چه کنم

منم شبیه تو هر شب به روضه آمده‌ام
که‌ مبتلا به غم روضه‌خوانی‌ام چه کنم؟

مرا ببخش نمردم برای داغ "حسین"
پر ازخجالت ازاین سخت‌جانی‌ام چه کنم؟

میان این همه عاشق که زائرت شده‌اند
اگر مرا به زیارت نخوانی‌ام چه کنم؟


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
3
13:35
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_محرم


باز ما را سر این سفره نشاندی آقا
باز ما را تو به این خیمه کشاندی آقا

دست و پا گیری ما مانع لطف تو نشد
دست ما را به محرم تو رساندی آقا

مثل هر سال گرفتی تو فقط تحویلم
باز هم پای گنهکار تو ماندی آقا

گر چه من از همه جا رانده و مانده بودم
تو مرا از در این خانه نراندی آقا

من به قربان دل تو ، دل سنگ آب شد از
روضه هایی که تو در ناحیه خواندی آقا

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
1
ش
14:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#اسارت


زمان لطف، صحبت از حقارتم نمی کنی
کریمی و نظاره بر لیاقتم نمی کنی

تو را ز یاد می برم زمان معصیت ولی
مرا مؤاخذه برای غفلتم نمی کنی

دلم شکسته و کسی به داد من نمی رسد
میان راه مانده ام، حمایتم نمی کنی؟!

چه نذرها نکرده ام که زیر و رو شود دلم
به هر دری که می زنم اجابتم نمی کنی

اسیر ظلمت دلم شدم عزیز فاطمه
به یک دعا مرا غریق رحمتم نمی کنی؟!

.....
فدای عمه ای که با دل شکسته ناله زد
برادرم چرا نظر به غربتم نمی کنی؟!

بزرگ این قبیله ام... مرا نزن عقیله ام
کمی حیا و شرم از شرافتم نمی کنی؟!

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
3
14:19
#امام_زمان_مناجات
#اسارت


همه عمر در تباهی همه عمر غرق غفلت
به دلم هزار غصه به دلم هزار حسرت

پی کار خویش بودم پی کار من دویدی
ز بزرگی تو شاها چه کنم من از خجالت

چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
نظری که شام هجران برسد به صبح وصلت

دل من گرفته آقا تو بیا برس به دادم
سحری تو یاد من کن که خوشم به این حمایت

به هوای گریه هایم تو فقط بمان برایم
تو بسی برای نوکر به غریبه ها چه حاجت

نفسی که بی تو باشد برود که برنگردد
به تو بسته است جانم ز نخست تا قیامت

منِ کربلا نرفته به خودت امیدوارم
سفرم به گردن تو،تو نما قبول زحمت

همه روضه ها اگرچه زده آتشی به جانت
به غرور تو شرر زد غم روضه ی اسارت


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
2
14:19
#امام_زمان_مناجات
#اسارت


چارده قرن بدون تو به ما سخت گذشت
از زمانی که تو رفتی به گدا سخت گذشت

ما در آغوش تو بودیم زمانی اما
از زمانی که شدیم از تو جدا سخت گذشت

سر و سامان همه، بی سر و سامان شده ایم
طعنه خوردیم ز هر بی سر و پا سخت گذشت

قدر یک هفته مرا کُشت غروب جمعه
یا که نگذشت زمان بی تو وَ یا سخت گذشت

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی را داری
بیشتر از همه ی ما به شما سخت گذشت

نفسم آه شده، ناله ی جانکاه شده
تو بیا ... آه ، بیا .. آه ، بیا ... سخت گذشت

به گناهان خودم فکر که کردم دیدم
به تو ای شاهد مظلوم چرا سخت گذشت

بیشتر بر تو که خیمه زده ای در صحرا
یا من بنده‌ی تزویر و ریا سخت گذشت؟!
ِ
سخت شد امر فرج چون که میان گودال
شاه معطل شد و بر جد شما سخت گذشت

مثل هر روز بگو گریه به زینب کردی؟
تو بخوان روضه که بر عمه کجا سخت گذشت

شیعه از غصه بمیرد بخدا جا دارد
بین بازار به ناموس خدا سخت گذشت


#یامظلوم

@raziolhossein
6
ش
14:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
291×173, 8.7 KB
#تنور_خولی

جهان زبهرِ تو ایجاد گشت، از چه نبود
به کوفه بهرِ سرت جا به غیرِ کنجِ تنور


@raziolhossein
ش
20:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #نیزه


چرا از همرهان دوش ای سر خونین جدا بودی
چرا پرخاک و پرخاکستری ،دیشب کجا بودی

که بر روی جراحات سرت پاشیده خاکستر
مگر درد تو را این گونه داروئی دوا بودی

به مهمانی چرا در خانهٔ بیگانگان رفتی
بُریدی ازچه با ما ،روزی آخر آشنا بودی

گرفتار جفای شمر ما بودیم دیشب را
تو در دست که ای سر تا سحرگه مبتلا بودی

تو را بوده است سر درکوفه ،تن در کربلا چون است؟
دل ما سوی کوفه چشم ما درکربلا بودی

یکی گوید تو را جا بوده درکنج تنور ای سر
یکی گوید به زیر طشت پنهان از جفا بودی

نه در کنج تو بود ای گنج شایان کنج مطبخها
تو آخر روزی ای سر زینت عرش خدا بودی

پس از کشتن سری در ماسوا کی شد به این خواری
همانا از ازل ای سر سِوا از ماسِوا بودی

هماندم دست جودی کآن مصیبت را رقم کردی
خدایا کاش تن از جان و جان از تن جدا بودی


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
2
20:22
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه


چنان کوهیم اما کوه هم از غصه ات آب است
چنان آهیم آهی که میان سینه بی تاب است

پس از عباس ما تشنه نماندیم ای حسین من
حرم از ناسزا و طعنه و آزار سیراب است

به اشک خواهرت زنهای کوفه خوب خندیدند
گمانم میهمان آزاری اینجا جزء آداب است

من و طفلان همه غمخوار یکدیگر شدیم اما
چه سازد مادری که کودکش بر نیزه ها خواب است

خلاصه هر چه با ما شد خودت از روی نی دیدی
گذر کردم ز شهری که علی کشتن در آن باب است

#علی_سلطانی

@raziolhossein
1
20:22
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه #نیزه


"ای یک‌شبه هلال! چه زیبا نشسته‌ای!"
ماه منیّ و انجمن‌آرا نشسته‌ای

طوبی و سدره بر قد تو رشک می‌برند
از بس که سروقامت و رعنا نشسته‌ای

پژمردگی به گلشن تو ره نمی‌برد
بر چوب خشک نیز شکوفا نشسته‌ای

با دیدن سر تو شکیبم ز دست رفت
تو روی پا هنوز و شکیبا نشسته‌ای؟!

چشمان خیس ما عطش دیدن تو داشت
در پیش تشنگان چه گوارا نشسته‌ای!

دستان کودکانه‌ی طفلت نمی‌رسد
افسوس می‌خورد که چه بالا نشسته‌ای

موسای نخل نیزه! مسیح دیار دیر!
آخر برای تشت که یحیی نشسته‌ای؟

بر صفحه‌ی جبین تو کوفی چه خط نوشت؟
کاینسان شکسته‌ایّ و معلّا نشسته‌ای

دیگر مگیر از سر ما سایه را، حسین!
اکنون که نزد زینب کبری نشسته‌ای



#جواد_هاشمی_تربت


@raziolhossein
1
20:22
#امام_زمان
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت


یابن خیرالانام امام زمان
صاحب انتقام امام زمان

سیدی العجل بیاو بگیر
تیغ را از نیام امام زمان

روضه در یک کلام می خوانم
حرم و ازدحام امام زمان

خنده بر اشک داغدیده زدند
عده ای بی مرام امام زمان

بر جناب عقیله سخت گذشت
ماند بی احترام امام زمان

سخت تر اینکه ماند در بینِ...
نظر خاص و عام امام زمان

چقدر عمه ات اذیت شد
از نگاه حرام امام زمان

حرمت خانواده رفت به باد
دَخَلَتْ زینبُ علیَ بنِ زیاد


#محمدعلی_قاسمی_خادم

@raziolhossein
2
20:22
#اسارت_آل_الله
#مجلس_ابن_زیاد
#مجلس_یزید


دل، ریش شد ز غم، به دلم نیشتر مزن
آتش به خرمن من از این بیش‌تر مزن

از داغِ خشکی لب او، چشم‌ها تر است
دست تو خشک! آتش بر خشک و تر مزن

این لب، هزار بار مرا بوسه داده است
گر می‌زنی، برابر دختر دگر مزن

ای چوب خیز‌ران! تو ادب کن، فرو میا
خود را به جای بوسۀ «خیر ‌البشر» مزن

دستت شکسته باد! که دندان او شکست
ای سنگ‌دل! تو سنگ به دُرج گهر مزن

من دست بر سر و تو به‌سر، چوب می‌‌زنی
بر نخل آرزوی جهانی، تَبَر مزن

از طشت هم به عمّه‌، پدر می‌کند نگاه
بر خرمن وجود من و او شرر مزن

دعوت از او کنم که به ویرانه سر زند
ای مرغ روح! از قفس سینه پر مزن

#علی_انسانی

@raziolhossein
1
20:22
#حضرت_زینب‌_مدح
#حضرت_زینب‌_اسارت


انتهای صبر در اصل ابتدای زینب است
چشم زهرا و علی وقف عزای زینب است

گریه بر او هست گریه بر حسین و بر حسن
مبدا گریه در عالم غصه های زینب است

در غدیر کربلا زینب امامت میکند
جلوه "مَن کُنتُ مولا" در ولای زینب است

پنج تن دلداده ی اویند پس با این حساب
اصلا این اهل کسا اهل کسای زینب است

حق شفا را داده در تربت که این خاک شریف..
کیمیای عشق شد چون زیر پای زینب است

کربلا را زینب از غربت برون اورده است
پرچم سرخ حسینی در هوای زینب است

نور خاک چادرش کافر مسلمان میکند
عزت اسلام از یاربنای زینب است

شام را با جمله "اِلّا جَمیلا "خاک کرد
ابتلای انبیا جمعا بلای زینب است

دختر حیدر کجا و کوچه و بازارها..
مردن ما کمترین درک عزای زینب است

#جواد_حیدری
#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
3
20:24
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #مجلس_ابن_زیاد


زینب و کوچه و بازار ، امان از کوفه
بین جمعیت و انظار ، امان از کوفه

حجة بن الحسن آقا دمِ دروازه ببین
عمه ات گشت گرفتار ، امان از کوفه

حرمله گشته عنان گیر و نگهبان خولی
شمر هم قافله سالار ، امان از کوفه

سنگهایی که ز گودال زیاد آمده بود
خورد او از در و دیوار ، امان از کوفه

آبروریزی این شهر کم از شام نبود
کم ندید از همه آزار ، امان از کوفه

آبرو داشت در این شهر به این روز افتاد
دختر حیدر کرار ، امان از کوفه

نشنود کاش پیمبر ، صدقه میدادند
همه بر عترت اطهار ، امان از کوفه

وسط خطبه او همهمه در شهر افتاد
دید بر نیزه سرِ یار ، امان از کوفه

چه سری خونی و خاکستری و خاک آلود
وای از لحظه دیدار ، امان از کوفه

تا رسید امّ حبیبه زخجالت شد آب
هیچ عزیزی نشود خار ، امان از کوفه

زینبِ پرده نشین حبس نشین شد آخر
داد از کوفیِ بی عار ، امان از کوفه

سختی حبس به دیده نشدن می‌ارزید
سخت تر مجلس اغیار ، امان از کوفه

وامصیبت ، (دَخَلَت زینب علی اِبنِ زیاد)
پس کجا بود علمدار ، امان از کوفه

طعنه ها بود که بر اشک دو عینش میزد
با عصا بر لب و دندان حسینش میزد

#عبدالحسین

@raziolhossein
20:24
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #اسارت
#مجلس_ابن_زیاد

مزن آتش به قلبم ای ستمگر یابن مرجانه
مزن زخم زبان بر دخت حیدر یابن مرجانه

منی که سایه ام را چشم نامحرم ندیده بود
شدم هم صحبت تو ای ستمگر یابن مرجانه

همین سر را که بنهادی میان طشت ای نامرد
بود ریحانه قلب پیمبر یابن مرجانه

نوامیس خدا را کوچه و بازار گرداندی
نکرده کس چنین با قوم کافر یابن مرجانه

دلم آتش زدی ای بی حیا با طعنه های خود
نگفتی دیده ام داغ برادر یابن مرجانه

تو بنشستی کنار سفره آب و غذا اما
گرسنه،تشنه ، اولاد پیمبر یابن مرجانه

گهی کنج تنور و گه به روی نیزه ها رفته
مدارا کن مدارا کن به این سر یابن مرجانه

حسین را کشتی و دست از سر او بر نمیداری؟
به لبهایش مزن با چوب دیگر یابن مرجانه

ببین دردانه هایش را که مثل بید میلرزند
پدر را میزنی در پیش دختر یابن مرجانه!؟

چرا میخندی ای نامرد بر موی سپید او
حسینم پیر شد از داغ اکبر یابن مرجانه

رباب است این ،عروس فاطمه مهلت بده یک دم
که گیرد این سر بشکسته در بر یابن مرجانه

#عبدالحسین

@raziolhossein
20:24
#حضرت_زینب‌_اسارت
#دوبیتی

کسی گل را میان خَس ندیده
زنی اینقدر دلواپَس ندیده

شدم راهی شام و کوفه عباس
منی که سایه ام را کَس ندیده

#علی_سلطانی

@raziolhossein
1
20:24
#امام_حسین_مناجات


عقیده ی همه یاران به اتفاق این است
که اشک شور بیاد حسین شیرین است

کنار قتلگه تو به گریه جان دادن
ز وعده ها که به خود داده ام یکی این است

تو سیدالشهدایی ، تو کشته ی اشکی
منم که مذهبم عشق تو گریه ام دین است

عزیز فاطمه شد هر که بر غم تو گریست
امیر هر دو جهان هر که بر تو مسکین است

سلام حضرت صادق به هر که از داغت
همیشه سفره ی چشمش به اشک رنگین است

ز اشک دیده جهان را به آب خواهم بست
کنون که مرهم تو گریه ی محبین است

عقیده ی همه یاران به اتفاق این است
که شور گریه بیاد حسین شیرین است

#ابراهیم_روزبهانی
@raziolhossein
20:24
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی

هجر تو قرار از دل ما بُرد حسين
از داغ غم تو لاله پژمُرد حسين

تيري شد و بر قلب من خسته نشست
سنگي که به پيشاني تو خُورد حسين


#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
20:24
#حضرت_زینب‌_اسارت
#اسارت #کوفه


بدا به حال نجیبی که در حجاب نباشد
و بزم جای نوامیس بوتراب نباشد

فتاده جسم تو عریان به روی خاک بیابان
خدا کند که دگر زیر آفتاب نباشد

خدا کند که پس از خواهر تو در همه دنیا
دگر دو دست زنی بسته با طناب نباشد

میان این همه ماهِ نشسته بر روی نیزه
خدا کند که سر کودک رباب نباشد

خدا کند که نبیند کسی سر پدرش را
اگر که دید، به خون سرش خضاب نباشد

"سوار ناقه ی عریان شدن که کار زنان نیست
اگر که مرد نباشد، اگر رکاب نباشد

خدا کند قدحی را که ریخت پیش سر تو
گلاب باشد عزیز دلم، شراب نباشد..."


#محمدصادق_ابراهیمی

@raziolhossein
2
20:24
#حضرت_زینب‌_اسارت
#اسارت #کوفه


باز چشمم به بلایی روشن است
امتحان تازه صبر من است

بعد گودال تو با حالی جدید
میروم امروز گودالی جدید

گریه کن بر روضه مکشوفه ام
پابرهنه کوچه گردِ کوفه ام

غم زیاد است و پریشانی زیاد
دارم اینجا آشنایانی زیاد

وای بر این روزگارم وای وای
محملی بی پرده دارم وای وای

خنده ها بر اشک و آهم میکنند
می‌شناسند و نگاهم‌ میکنند

جای گل زخم زبانم میدهند
این و آن بر هم نشانم میدهند!

سعی و کوشش های من بی حاصل است
دست بسته رو گرفتن مشکل است

حرمله.. این حرمله.. این حرمله..
می‌زند ما را و میگیرد صله

ساقی بی دست!عباسم مدد
دست های من شکسته از لگد

ای هلالِ چشم بر من دوخته!
موی تو مانند مویم سوخته!

با لباس پاره روی پرغبار
بودم از ام حبیبه شرمسار

بچه ها از ضعف افتادند و بعد
نان به ما خیرات میدادند و بعد

جمع کردم لقمه ها را از حرم
خطبه خواندم یک‌صدا چون مادرم..

سفره هاتان‌ نان‌ اگر دارد ز ماست!
نان به سفره دار دادن کی رواست؟!

ای که خوردی سالها نان علی!
حال میخندی به طفلان علی؟!

جان زینب را به لب آورده اید
بعد نذر ختم قرآن کرده اید؟!

آب میخوردید از دریای ما
بود دخل و خرجتان هم پای ما

مزد ما این است..این چشم تر است
یاعلی جان دخترت بی معجر است!


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
20:24
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
714×1280, 108.9 KB
پس از حسین کزو خوبتر تراب ندیده
چها گذشت به زن های آفتاب ندیده

#محمد_سهرابی
4 😭 1
20:31
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه


جا به نِی خوش کردی و خوش بَستری داری حسین
قاریِ زِینب، چه زیبا حَنجری داری حسین

دامَنم قابل نبود آیا؟ که رفتی در تَنور!
با خودَت گُفتی تو اَصلاً خواهری داری؟ حسین!

مَن به دَستِ کوفیان گَر مَعجَری دارَم حسین
تو به دَستِ سارِبان اَنگُشتَری داری حسین

اِی هِلالِ زَخمیِ زِینب نمی شُد باوَرَم
روی نِی بینَم که پاشیده سَری داری حسین

من نِمی گویَم که با زِینب تَکَلُّم کُن، وَلی...
...یاد داری که سه ساله دُختری داری! حسین؟


مرحوم #رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
2 😭 1
20:35
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #مجلس_ابن_زیاد
#زندان_کوفه


مصائب زندان کوفه و مجلس ابن زیاد لعنت‌الله‌علیه

بسکه در کوی و گذر وقتِ تماشا ریختند
کودکانت بر زمین از ضربِ پاها ریختند

عده‌ای شاگردهایم  عده‌ای دیگر کنیز
کوچه کوچه پیشِ پایم نان و خرما ریختند

در شلوغیِ مسیرِ کاخ ، هِی بر روی خاک
دختران از هول دادن‌های آنها ریختند

بارها ما بر زمین خوردیم، از ما رد شدند
مثلِ آنروزی که با در، رویِ زهرا ریختند

نیزه داران موقعِ اُطراق هرجایی که شد
اینهمه سر را به روی هم همانجا ریختند

آتشِ خیمه، کشیدن‌های تا کوفه چه کرد؟
گیسوان بچه‌ها  یا سوخته  یا ریختند

بی هوا بر ناقه‌ها زد تا که از آن ارتفاع
دخترانت پشتِ هم در بینِ صحرا ریختند*

مردمانی که درِ این خانه می‌خوردند نان
کُنجِ زندان با غل و زنجیر ما را ریختند

با لب و دندانِ تو با چوب بازی کرد و زد
آه دندانهای تو را آنقدر زد  تا ریختند

خوب پیدا هست از بویی که دارد موی تو
در تنورِ روشنی دیشب سرت را ریختند

*حرام زاده‌ای بنام سهیل ابن عُرَیف تا دروازه کوفه با سیخی که در دست داشت برناقه‌ها میزد تا کودکان از آنها بیافتند(تذکره الشهدا ودیگرمقاتل)


#حسن_لطفی

@raziolhossein
2 😭 2
20:38
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_اسارت #کوفه


نینوای عشق جاویدان ز نای زینب است
در حقیقت کربلا، کرب و بلای زینب است

اعتلای پرچم شیعه در آفاق فلک
افتخارش تا ابد حتمأ برای زینب است

زینتِ عصمت، ز طفلی آیه ی عصمت بُود
عصمت آری توشه ای از خاک پای زینب است

کوه در هنگام طوفان، جان فدا وقت خطر
مثل یک آیینه زهرا مقتدای زینب است

کوثر امّ ابیها، مثل مادر می شود
ماجرای کربلا شرح وفای زینب است

با نوای اُسکُتویش، کاخ ها لرزیده اند
کوفه ویران، از بلندای صدای زینب است

اینهمه شور و حماسه اینهمه فرزانگی
تازه یک خط از کتاب ماجرای زینب است

از کلام هر امامی می شود فهمید که...
زینتِ این طایفه صبر و حیای زینب است

اینکه شرق و غرب عالم را حسینی کرده است
ذوالفقار آتشین خطبه های زینب است

کوچه در کوچه به کوفه شهر دیروز علی
آفتاب سرخ بر نی رهنمای زینب است

#حسن_کردی

@raziolhossein
4 😭 1
20:46
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#حضرت_زینب_مدح


مشغول التماسیم بهر دعای زینب.
در سجده نمازیم از ربنای زینب

رفتیم در قیامت گفتند اسم و شهرت؟!
گفتیم اسم نوکر! شهرت گدای زینب!

تربت مگر چه بوده جز خاک چادر او؟!
در کربلا نشستیم در کربلای زینب

سر را که زد به محمل موسی به سجده افتاد
آن چوب محملش بود چوب عصای زینب

در کاخِ دشمنش هم فرمانرواست زینب
کاخ یزید پس شد..دولتسرای زینب

گفتند زن سکوتش شایسته است اما..
زد گردن ستم را تیغ صدای زینب

آنجا اگر که صحراست اینجا دل حسین است
آنجا نبود جایش اینجاست جای زینب

این چند خط که گفتیم یک قطره آب دریاست
این‌کارها نبوده چیزی برای زینب

هشتاد و چهار اسیر و هجده سر بریده
یا للعجب ز صبرش  وای از بلای زینب

بانوی ما کتک خورد پیش سر برادر
باید فقط بمیریم از ماجرای زینب


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
2
ش
22:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه

در کوفه ماندم چه گذشته بر دلِ زینب ! وای از شلوغی های دورِ محمل زینب

انگار نه انگار نسبت با بزرگان داشت! در کوفه تا دیروز او تفسیر قرآن داشت

در روزِ روشن ، دید جولان دادن شب را شاگردهایش خارجی خواندند زینب را

زخم زبان از چهره هایی آشنا می خورد
سنگ ملامت از در و همسایه ها می خورد

زینب نه تنها از منافق کم محلی دید
از هم محلی های سابق کم محلی دید !

از دست عباسش که کاری بر نمی آمد
از آستین پاره ، معجر در نمی آمد

او که سرِ سجاده همراز ملائک بود وقت قنوتش شوقِ پرواز ملائک بود

در سجده هایش واقف از سِری مگو می شد با حضرت باری تعالی روبرو می شد

محشر به پا شد! لرزه بر هفت آسمان افتاد وقتی عنان ناقه اش دستِ سنان افتاد

ناموس آل الله بر محمل معذب بود هم صحبتی با شمر، قتلِ صبر زینب بود


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
3
12 July 2025
ش
14:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت


تو رفتی و من ماندم و این بی قراری
با یاد تو  در زیر باران بهاری

تو رفتی و یک کاروان مجروح و بیمار
همراه من ماندند در ناقه سواری

یک کاروان از بانوان و دخترانی
که بی صدا بودند گرم آه و زاری

هر چند با زنجیر ما را بسته اما
در ما عدو هرگز نخواهد دید خواری

هر روز من بگذشت در حفظ نوامیس
شبهای من بگذشت در بیمار داری

بعد از هزار و نهصد و پنجاه زخمت
من ماندم و یک کاروان پُر زخم کاری

گاه از دو چشمم اشک می‌غلتد به سختی
گاه از کنار معجرم خون است جاری

شش تا برادر داشتم حالا ندارم
دارایی ام تبدیل گشته به نداری

گویا قرار است از ته نیزه بگیرم
در این چهل منزل فراوان یادگاری

روی سرم همراه نیزه سایه ات هست
خیر فراوانی است در این همجواری

وقتی که آهنگ خروج از دشت کردیم
همراه با آن لشکر از مهر عاری.....

....تنها تمام دختران و بانوان را
بگذاشتم بر اشتران بی عِماری....

....من ماندم و دشمن نمی‌دانم چه میشد
فضه اگر آنجا نمی‌آمد به یاری

ای آیه تطهیر هر شب قوم ناپاک
دور سرت هستند مست می گساری

هر کس بپرسد از شکستم بشنود خیر
اما تو می‌پرسی اگر می‌گویم آری

#محمد_علی_بقایی


@raziolhossein
3 😭 1
ش
19:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه



رفت به نیزه سر برادر زینب
بر روی محمل شکسته شد سر زینب

کاش به این نیزه دارها بسپارند
تا که نیایند در برابر زینب

بوسه زینب روی گلوی حسین است
خنجر شمر است روی حنجر زینب

روح عقیله اگر چه رفت به کوفه
ماند ته قتلگاه پیکر زینب

آه که بازار رفت عمه سادات
آه کجایی علی اکبر زینب؟

پرده نشینان اهل بیت پیمبر
حال نشستند زیر معجر زینب

عین طهارت کجا و عین نجاست؟
بزم شراب و وجود اطهر زینب!؟

فاطمه دیده تمام حادثه‌ها را
در همه جا بوده است مادر زینب

#آرش_براری

@raziolhossein
1
19:48
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه

بالا نشین نیزه اعدا حسین من
آرام جان زینب کبری حسین من

پای سر بریده ات ای سایه سرم
آید صدای گریه زهرا حسین من

دیشب تنور خولی و امروز روی نی
برگو کجاست جای تو فردا حسین من

قرآن بخوان زنیزه که این کوفیان پست
کمتر مرا کنند تماشا حسین من

مارا به بزم زاده مرجانه می برند
زینب کجا و مجلس اعدا حسین من

با دختر سه ساله ات یک دم سخن بگو
ذکر لبش ببین شده بابا حسین من

#عبدالحسین

@raziolhossein
2
19:48
#حضرت_زینب
#کوفه


محشر نزول کرده قیامت به پا کند
فکری بحالِ مردمِ بی دست و پا کند

اصلا ًخدا نخواست که زینب بیاورد
انگار خواست صبر خودش را بنا کند

هفت آسمان به زیرِ پَرش خاک میخورد
یک لحظه با اراده اگر بال وا کند

بیرون زِ حجره اش برود بی نقاب اگر...
خورشید آسمان و زمین را رها کند

در خواب هم به فکرِ گدای مدینه است
تا سهمِ قرصِ نانِ خودش را عطا کند

مشکلگشایِ حضرتِ معصوم زینب است
کافیست در نماز شبش ، ربنّا کند

یعنی همان که قبله ی حاجاتِ عالم است
میخواست تا که خواهرش او را دعا کند

اینکه سه روز بی وجناتِ حسین شد
نزدیک بود تا نفسش را فدا کند

زینب عقیله ، عالمه ی بی معلمه ...
خونش حلال هر که جز او ادّعا کند

مبهوتِ درکِ پایه ی ایمانی اش همه
انگشت میگزند ز حیرانی اش همه

از هر چه مرد ، یک سر و گردن اگر سر است
این ماده شیرِ شیرِ خداوند ، حیدر است

تنها امام زاده ی این خانواده که...
سرچشمه ی معارفش از جای دیگر است

بهتر به نقلِ قولِ حسن ، اکتفا کنیم
تفسیر کردنش چِقَدَر حیرت آور است

مبعوث شد که گریه مسلمانمان کند..‌.
در کسوت ِ زن است ولیکن پیمبر است

ناباورانه بود شبِ خواستگاری اش
بالا نشینِ مسندِ دربارِ باور است

با شرطِ ضمنِ عقدِ خودش ازدواج کرد
هر جا حسین رفت کنارِ برادر است

باید که از قداستِ پوشیه اش نوشت
وقتی خدا محافظِ این سطحِ معجر است

اثبات میکند خبر شام و کوفه اش
با مِلّتی ز کُفر حضورش برابر است

جانها فدای خطبه ی "یا اشبحُ الرِّجال..."
بالله قسم که درخورِ الله ُاکبر است

از نای دل نوای علی میرسد بگوش
یا للعجب صدای علی میرسد بگوش


#حبیب_نیازی

@raziolhossen
1
19:48
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه


ای سرت سایه فکنده به سرم
هم دمم، هم سخنم، هم سفرم

سایه انداخته بـر محمل من
هالـه دور سـر تـو دل من

حافظ محمل زینب شده‌ای
ساربـانِ دل زینـب شده‌ای

صوت قرآن تو بی‌تابم کرد
لب خشکیـده تـو آبم کرد

غم تو می‌شکند پشت، مرا
زخم پیشانی تو کشت مرا

خاک و خون و رخ نورانی تو؟
کی زده سنگ به پیشانی تو؟

مردم کوفه عجب بی‌دردند
همـه انگشت‌نمایت کردند

حمله بر قدر و جلالت کردند
نیمـه مـاه، هـلالت کـردند

مـن که از داغ تـو مالامالم
زائر جسم تو در گودالم

بـدن بـی‌کفنت را دیدم
تن بـی‌پیرهنت را دیدم

از تن پاک تو جز اسم نبود
جای یک بوسه بر آن جسم نبود

حال بگذار که رویت بوسم
بـر سـر نیزه گلویت بوسم

دست من بسته به بند است حسین
چـه کنم؟ نیزه بلند است حسین

یـا بیـا بـوسه بـه رویت بزنم
یا سر خویش به محمل شکنم

دختر فاطمه از تـوست خجل
تـو سرِ نیزه و مـن در محمل؟

کـاش ای دوش نبی سنگر تو
سـر مـن بـود به جای سر تو

کاش تا جان من از تن می‌رفت
نیزه خود در جگر من می‌رفت

ای چـراغ دل مـن دور مشو
دیگر از محمل من دور مشو

همه جا دور سرت می‌گردم
سنگ آید، سپرت مـی‌گردم

دیدم از دور دعـایم کـردی
از سر نیزه صـدایم کـردی

دوش من هم به نماز شب خود
به دعای تو گشودم لـب خود

سوز ما در جگر «میثم» ماست
نظم او قصه درد و غم مـاست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
2
19:48
#امام_حسین
#کوفه
#نیزه

آفتابا هلال ماه شدی 
کاروان را چراغ راه شدی

بر سرم سایهء سرت افتاد
ما تَوَهَّمت یا شَقیقَ فؤاد

بر سر نی سر تو آیت نور
نِی شجر، من کلیم محمل طور

چشمهای تو محملم را برد
صوت قرآن تو دلم را برد

مصحف سرخ هیفده آیه 
سر نی کرده بر سرم سایه 

من شدم سایه بان پیکر تو 
حال شد سایه بان من سر تو

کاش یک دم به خاطر دل من
خم شود نیزه در مقابل من

تا بگیرم ز نوک نی به برت 
بزنم بوسه ها به زخم سرت
 
نیزه از خون حنجرت خجل است 
نیزه دارت چقدر سنگدل است

نی که خم می شود مقابل من
او شود دورتر ز محمل من

کاش سنگی که خورده بر سر تو
خصم می زد به فرق خواهر تو

کس ندیده کنار یکدیگر 
آفتاب و غبار و خاکستر

یاد روزی که مادرت زهرا
همچو جان در بغل گرفت مرا

شانه زد حلقه حلقه مویم را
غرق گلبوسه کرد رویم را

گفت: زینب تو نور عین منی
که شبیه من و حسین منی

گردش آفتاب و مه تا بود
این شباهت همیشه در ما بود

حال ای جان و دل ز من برده
این شباهت چرا به هم خورده؟

موی زینب سفید و موی تو سرخ
روی زینب کبود و روی تو سرخ

صورت من ز آفتاب، کبود
صورت تو ز سنگ، خون آلود

در دو چشمم نگاه خستهء توست 
عکس پیشانی شکستهء توست

یا بیا خون ز صورتت شویم
یا تو خون پاک کن ز گیسویم

کاش می شد که جامه چاک کنم
خون ز پیشانی تو پاک کنم
 
کاش پیش از بریدن سر تو 
می بریدند سر ز خواهر تو

تیر تا از کمان شتافته بود 
کاش قلب مرا شکافته بود

 نیزه بر صورت تو چنگ زده
کی به پیشانی تو سنگ زده؟

از سر تو شکسته تر، کمرم
از گلوی تو پاره تر، جگرم

آسمان بر سرم خراب شده 
گرد ره بر رخم حجاب شده
 
یوسف فاطمه! عزیز دلم 
از تو و دختران تو خجلم...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
2
19:48
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه

کیست این زن، اینکه بر بالای منبر ایستاده
در میان این همه شمشیر و خنجر ایستاده

کیست این زن، اینکه با تیغ زبان آتشینش
روبه‌روی صاحبان سبحه و زر ایستاده

گرچه از دشمن فراوان زخم خورده داغ دیده
مثل کوهی باز هم الله‌اکبر، ایستاده

گاه بالای سر سرهای بی‌تن گریه کرده
گاه بالای سرِ تن‌های بی‌سر ایستاده

در کلامش خشم و آرامش تو گویی تواَمانند
آری آری آن طرف انگار حیدر ایستاده

کیست این زن، زینب کبراست یا زهرای ثانی
این‌که در این مسجد بی‌بام و بی‌در ایستاده

زن مگو، بنت‌الجلال اخت‌الوقاری آسمانی
مثل کوه محکمی پشت برادر ایستاده

با وجود آن همه زخم زبان از اهل کوفه
راست‌قامت عین عباس دلاور ایستاده

خم به ابرویش نیامد از ملامت‌های دشمن
بر سر حکم الهی چون پیمبر ایستاده

کیست این‌زن، این‌که چون‌سروی میان‌آتش‌ودود
با وجود آن همه داغ مکرر ایستاده

شام، تاریک‌است و خیل‌کوفیان در شب شناور
زینب اما مثل ماهی روی منبر ایستاده

زینب است این دختر حیدر که از مردان عالم
آری آری، یک سر و گردن فراتر ایستاده

پرچم شاه شهیدان تا ابد بالاست بالا
بر سر پیمان خود تا صبح محشر ایستاده

#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
19:48
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب
#کوفه

سر ِ تورا به رويِ نيزه آشيان دادند
مرا به مجلس نامحرمان مكان دادند

جماعتي كه نمك خوردۀ علي بودند
به خواهرت سر ِ بازار ِ كوفه نان دادند

#سعید_خرازی

@raziolhossein
19:48
#حضرت_زینب


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4
19:48
#امام_حسین_علیه_السلام


تدبیر در قضا و قدر بی نتیجه است
چون دل سپرده ایم به دست خدا خوشیم

خیر است و خیر هر چه که از دوست می رسد
کفران نعمت است اگر گاه ناخوشیم

گفتیم عاشقیم و نوشتند: ادعاست
باشد قبول ما به همین ادعا خوشیم

غیر از شما کسی دلمان را نگه نداشت
ای بچه های فاطمه ما با شما خوشیم


#مجید_تال

@raziolhossein
3
19:51
#حضرت_زینب_مدح
#کوفه


ماجرای کربلا شرحِ بلای زینب است
 عصر عاشورا شروع کربلای زینب است 

شرح صدرش در نمی آید به فهمِ اهل دل
 صبرِ زینب آیت صبرِ خدای زینب است 

رو "اَلم نَشرَح لَک صَدرَک" بخوان کاین آیه را
عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است

باغبان گلشن سرخ ولایت، اشک اوست 
حافظ خون شهیدان گریه های زینب است 

پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد 
بر سرِ پا، باز با صبر و رضای زینب است 

کوفه و روز اسیری دیدن زینب، دریغ! 
چون در و دیوار کوفه، آشنای زینب است

بهر اثبات ولایت رفت باید هر کجا
ورنه کاخ ظلم و بزم میْ، چه جای زینب است؟

نیْ همین در شام و کوفه، بلکه اندر کوی عشق 
هر کجا پا می گذاری، جای پای زینب است

کودکی ز آن کاروان افتاد از محمل به خاک
شب کنار بسترش، زهرا به جای زینب است

خطبه ی او افتخار ملت اسلام شد
بانگ "اَلااسلام یَعلوا" ، در ندای زینب است

پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه هاست 
ای دریغا! در کف دشمن لوای زینب است 

چون توانایی به ترک جان نبودش، سر شکست
قتلگاه کوچک محمل، منای زینب است

ای "موید"! ما کجا و مدح آن شرم آفرین؟
آل عصمت را سخن، در اعتلای زینب است


مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
4
19:52
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه #نیزه


پره ماتمت جگرم شده
خم داغ تو کمرم شده

ز وفای راس تو شاکرم
که به نیزه همسفرم شده

به فدای چشم سیاه تو
که در این سفر سپرم شده

نظری کن از سر نی ببین
که شکسته بال و پرم شده

پی تو کبود و سیاه و زرد
ز طناب برگ و برم شده

لب خشک و زخمی تو به نی
سبب دو چشم ترم شده

سر نیزه سهم سرت شده
ته نیزه سهم سرم شده

عباس بر سر نی چقدر
متاثر از اثرم شده

که در آسمان غریبی ام
سر زخمی اش قمرم شده

نه فقط که سایه ی بر سرم
سپر تمام حرم شده

سر اکبر و سر اصغرت
دو ستاره ی سحرم شده

#محمدعلی_بقایی


@raziolhossein
4
14 July 2025
ش
19:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.6 KB
19:51
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.4 KB
2
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
19:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
🏴اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا اَهْلَ بَیتِ النُّبُوَّة🏴

۲۱ تا ۲۳ محرم ایام شهادت سیده شریفه دختر امام حسن مجتبی علیماسلام است

بانوی جلیل القدری که همراه اسرای کربلا بعد از واقعه عاشورا از کربلا به کوفه آورده شد و در مسیر کوفه به شام، در نزدیکی شهر حلّه در فاصله 30 کیلومتری از کربلا، از شدّت مصائب و سختی هایی که دیدند، از ادامه سفر با اسرا بازماند و به شهادت رسید و بدن مطهرشان در همانجا دفن شد
در عراق به سبب کثرت معجزاتی که از سیده شریفه سلام الله علیها صادر شده است ایشان را طبیبه اهلبیت میخوانند

در ادامه اشعاری به جهت عرض ارادت به محضر نورانی حضرت سیده شریفه سلام الله علیها تقدیم میگردد


@raziolhossein
@raziolhossein1
5
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


چشم من و احسان تو بی بی شریفه
درد من ودرمان تو بی بی شریفه

باباکریم عالم و توهم کریمه
جانم شود قربان تو بی بی شریفه

هر عاشقی که میشود کرببلایی
بایدشودمهمان تو بی بی شریفه

ای بانویی که توطبیبان را طبیبی
این بهترین عنوان تو بی بی شریفه

دست توسل تابه درگاه توبردم
دیدم یم احسان تو بی بی شریفه

مادردمندوتوطبیب اهلبیتی
این لطفی ازیزدان تو بی بی شریفه

تودرمسیرزائران اربعینی
این جلوه ی ایمان تو بی بی شریفه

مابی سروسامان شاه سرجدائیم
ای کربلا سامان تو بی بی شریفه
...........

بهر تو میگریم که ضرب تازیانه
گردیده آب و نان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که در راه اسارت
بر لب رسیده جان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که از کین خنده کردند
بر اشک دیدگان تو بی بی شریفه

بهر تو میگریم که همچون عمه بستند
با ریسمان دستان تو بی بی شریفه

#محمد_خرمفر

@raziolhossein
2
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه
#حضرت_شریفه

باز دل در سینه پرپر می زند
دست حاجت گشته بردر می زند

سوی حله می رود با پای دل
پر نموده شهر را زآوای دل

دُر ز دُرج دیده ریزد دمبدم
بسته احرام توسل تا حرم

ما ز سنگ غصه بشکسته پریم
یا شریفه الدخیل بنت الکریم

روسیه هستم اگر چه رو زدم
رو بخاک درگه بانو زدم

ای طبیبه از تو می خواهم شفا
گشته ام بیمار هجر کربلا

درد بی درمان فراق کربلاست
درد مندم چاره دردست شماست

ناسپاسی علت هجران ماست
ما علیل و این حرم دارالشفاست

ای کریمه دست من را رد مکن
بد نمودم قهر با این بد مکن

دیدهٔ دریائیم سوی شماست
ای کریمه دست تو مشکل گشاست

ای ز داغ کربلا افروخته
ای میان خیمه مویت سوخته

ای گل نیلوفر باغ حسن
ای کتاب خاطرات پر محن

ای لبت از تشنه کامی گشته چاک
بارها غش کرده افتادی بخاک

با عمو بودی شریک غصه ها
از برادر دیده ای دست جدا

پیکر پاشیده دیدی آه آه
او کنار علقمه تو قتلگاه

تا تن قاسم شد از کین توتیا
با زبیده بسته ای از خون حنا

دفتر غمهای تو بی خاتمه است
خاطرات تو شبیه فاطمه است

چهره نیلی ز سیلی وای من
ارغوانی یاس گلزار حسن

دستهایت بسته با زنجیر شد
مادرت از غصه هایت پیر شد

کوفه؛ زندان؛ مجلس ابن زیاد
یاس زرد و این همه بیداد؛ داد

با سکینه هم‌طراز ماتمی
با رقیه نیز غمخوار غمی

ای نشان اقتدار مرتضی
ای مدال افتخار مجتبی

ماجرای حله بی تابت نمود
شمع آل مجتبی آبت نمود

تشنه کامی؛ زخم پیکر؛ تیغ غم
لبوه ای را کرد از آن بیشه کم

آه زینب بیقرار غم شده
یک گل دیگر ز باغش کم شده

لالهٔ پرپر که خفتی زیر گل
حله شد میعادگاه اهل دل

باب فیض خویش برمن سد مکن
این گدا را دست خالی رد مکن

من صله می خواهم ازدست شما
«کربلا یا کربلا یا کربلا»


#مصطفی_نظری_طهرانی

@raziolhossein
3
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


کیست او کیست؟ دختر حسن است
یک کریمه که ارث او محن است

نام او فاطمه ست این یعنی
کوچه در کوچه گرم سوختن است

آه تابوت مجتبی ست مگر؟!
غصه ی چادرش کمرشکن است

عمه را کشت در تمام مسیر
زخم هایی که روی آن بدن است

شک ندارم سه ساله ای میگفت
حال بی بی شریفه مثل من است

دفن کردند بین راه او را
من بمیرم که دور از وطن است

تن او را به خاک تا که سپرد
ای غریب مدینه! زینب مرد


#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


ای یادگار گُلشن زیبای مجتبی *
محبوبِ جان حضرت زهرا و مرتضی

ای گوهر جلالت و ای دُرّ احتشام *
از ما درود بر حسن و بر شما سلام

شکر خدا ز لطف علی‌گونه حسن *
آمد به دست وقت خوش و فرصت حسن

از ساحت مبارک و فرخنده حسن *
گیرم اجازه تا که شوم بر سر سُخن

ای آستان رفعت تو رشک بوستان *
بی بی شریفه آمده‌ام خاکبوستان

بانوی نور خسته‌ام از درد بی‌شمار *
از قصّه مکرّر غم‌بار روزگار

خاتون مجد و عزّت و ایمان و مکرمت *
دریای لطف و مهر نظر کن ز مرحمت

ای صاحب حریم شریف و شرف‌سرا *
اینک که سائلم حرم اشرف تو را

بهر خدای سائل خود را مران ز در *
بر حال زار و دیده بارانی‌ام نگر

آتش گرفته‌ی غم دل چون گدازه‌ام *
در حسرت عنایت تو لحظه لحظه‌ام

آورده‌ام پناه به دار الشّفایتان *
در انتظار موهبت جان‌فزایتان

محتاج یک نگاه طبیبانه توام *
بیمارم و دخیل شفاخانه توام

بر لطف توست محسن صافی امیدوار *
دست شفا به پیکر رنجیده‌اش گذار

#محسن_صافی_گلپایگانی

@raziolhossein
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


منزل به منزل هم رکاب زینبینی
گرچـه اسیــری پادشـاه عالمیـنی

با دسـت خالی برنمیگردد گدایت
«أیَّتُهَا الشَّهِیدَةُ الرَّکْبِ الْحُسَیْنِی»

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
1
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#حضرت_شریفه
#بی‌بی_شریفه


وضوی اشک گرفتم تمام دوران را
مگر طواف کنم خانه کریمان را

حسن حسن به لبم آمده به این امید..
که بر دلم بگذارند نور ایمان را

سلام من به شریفه عقیق سرخ حسن
کریمه ای که از‌او دیده ایم احسان را

کرامتش نبوی نور عصمتش علوی
دخیل چادر او کرده اند عرفان را

بگو به هرچه گرفتار وقت وقت عطاست
شریفه پر بکند کیسه گدایان را

خدا گواه که هر حاجتی روا بشود
به او قسم بدهی گر خدای سبحان را

نوشته اند که با عمه اش اسیری رفت
گذشت پای برهنه همه بیابان را

نوشته اند که خیلی زدند بانو را
به حکم بغض حسن میزدند ایشان را

عذاب زخم زبان بیشتر ز شلاق است
چه حرفها که نگفتند این اسیران را

صبا برو به مدینه بگو به بابایش
که دخترت چه کند ناقه های عریان را


#سیدپوریا_هاشمی


@raziolhossein
1
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#حضرت_شریفه
#بی‌بی_شریفه


بسکه غمگین آمد اینجا زائر و دل شاد شد
دور تا دور ضریحش پنجره فولاد شد

حله شد کربوبلا،گرد و غبار تربتش
نسخه ی درمان برای دردهای حاد شد

دختر آقای درد کوچه و راز مگو
در علاج دردهای لاعلاج استاد شد

از بنرهای تشکر میتوان فهمید که
با تو هر خانه خرابی خانه اش آباد شد

پس شریفه خواست تا در حصن این دارالشفا
با توسل هر که آمد صاحب اولاد شد

با وجود تو ندارد غصه ی درمان،اگر
هر کسی در حله حتی کور مادر زاد شد

پیش چشمان شریفه بعد عمری شد شریف
هر کسی در این حرم از بند خود آزاد شد

ظاهرا گلدسته و صحن و سرا،اما در اصل
در جهان دارالشفای تازه ای ایجاد شد....


#محسن_صرامی

@raziolhossein
1
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


سالها به غیر احتشام ندیدی
محترمی غیر احترام ندیدی

بیم کجا داشتی ز جنگ و حوادث
صلح پدر را به جز قیام ندیدی

ای که سلامت رسیده از تو به عالم
بعد کربلا دگر سلام ندیدی

ای که طبیبی به درد غربت مردم
زخم گرفتی و التیام ندیدی

نان خور اجداد تو فقیر و اسیرند
وقت اسارت ولی طعام ندیدی

شب شده روزت اگر چه از غم کوفه
شکر خدا کن که روز شام ندیدی

حرف شنیدی ز شمر و حرمله اما
فحش شنیدن ز روی بام ندیدی

نای عمو دیده‌ای اگر چه سر نی
چوب به روی لب امام ندیدی

شکر خدا کن نرفته‌ای به خرابه
شکر خدا مجلس حرام ندیدی

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
2 😭 1
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


در کربلا چها که کشیدم ز دست ظلم
دیدم هزار داغ ولی باورم نبود

یکعمر بوسه زد به سر و صورتم عمو
بعد از عمو حسین کسی یاورم نبود

عمه به جای من کتک از دست شمر خورد
جز او کسی به فکر دل مضطرم نبود

****
دیدم رباب را که کمان تر شد از کمان
می‌دید روی نیزه سر شیرخواره بود

در قتلگاه جسم عموجانِ من حسین
در زیر پای مرکب و چندین سواره بود

چیزی نمانده بود از آن جسم چاک چاک
دیدم به چشم خویش تنش پاره پاره بود

****
نازک تر از تن عموی من تنِ من است
پای شتر کجا و تن دخترِ حسن

با کعب نی زدند مرا بس‌که کوفیان
جسمم کبود گشته چنان مادرِ حسن

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


ای دختر کریم، کرامت گدای توست
درمان درد هر دوجهان از دوای توست

حاذق‌ترین طبیب دوعالم فقط تویی
دنیا شفاگرفته‌ی دارالشفای توست

تنها نه شیعیان جهان ریزه‌خوار تو
عالم دخیل بسته‌ی جود و سخای توست

تو یادگار کوفه و شام و مدینه‌ای
حلّه نماد کوچکی از کربلای توست

این حرف‌ها که بر در و دیوار حک شده
تنها نشان اندکی از ماجرای توست

چون مرقد تو قبله‌ی حاجات عالم است
پس کعبه‌ی دلم حرم باصفای توست

هرچند زائر تو نبودم، ولی دلم
از راه دور شاهد حال و هوای توست

با دست‌های خود گره‌های بزرگ را
وا کرده‌ای و زخم اسارت به پای توست

حالا ببین که شهر به شهر جهان ما
پیراهن سیاه به تن در عزای توست

باشد که با رضای خدا مستجاب باد
"تعجیل در ظهور" که تنها دعای توست

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


من شریفه یتیمه‌ی حسنم
مثل بابای خود کریم منم

باب حاجاتِ عالمِین شدم
بین ره کشته‌ی حسین شدم

گر چه بستند کوفیان دستم
چون عمویم گره گشا هستم

کربلا را به چشم خود دیدم
غصه ها را به چشم خود دیدم

تشنگی برده بود هوشِ مرا
پاره کردند هر دو گوشِ مرا

چه بگویم چه صحنه ها دیدم
که به یک نصفِ روز پاشیدم

کوفیان ظلم بی عدد کردند
چادر عمّه را لگد کردند

همه‌ی هست ما به نیزه زدند
سر ششماهه را به نیزه زدند

ناکسان خون به قلبها کردند
خنده بر اشک چشمِ ما کردند

تا عمو رفت من اسیر شدم
نرسیده به کوفه پیر شدم

بارها زیر دست و پا مُردم
چون رقیه منم کتک خوردم

تا که از روی ناقه افتادم
کسی آنجا نیامد امدادم

آسمان از غمم پر از مِه شد
زیر پای شتر تنم لِه شد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
2
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


در این مطب مراجعه‌ی خلق بی حد ست
از غیر دست های شریفه شفا بد ست

با یک سلام نسخه‌ی بیمار را نوشت
هرکس جواب دیده بنر در حرم زده ست

باید که جان بگیرم از او یا که جان دهم
از شدت مصیبت او دل مردد ست

در راه شام بوده پرستار کودکان
از این جهت طبیبه‌ی آل محمد ست

او مادری ترینِ بنات الحسن بُوَد
وقتی که در مسیر اسارت کمان قد ست

شکر خدا که دختر آقای بی حرم
اطراف حله صاحب ایوان و گنبد ست

گفتم به او مرا بفدای حسین کن
بی‌بی مرا مریض عزای حسین کن

#سیدمهدیار_حسینی

@raziolhossein
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه

در شهر حله دختری از آل مصطفی
زد خیمه ای به وسعت تاریخ کربلا

از خاندان صبر و کرامت ، نشانه ای
موسی یدی ، به دوش وی آیات انبیا

هم از بلا به شوق ولا پر کشیده است
هم از ولا خریده به جان کوهی از بلا

دختی عفیف از شجر پاک فاطمه
طفلی شریف ، میوه ای از باغ مرتضی

بوی مدینه می‌رسد از حله بر مشام
گویا که آرمیده در این خاک مجتبی

ایمان اوست محو امامت ، چه رتبه ای
پیمان او اصیل و حسینی است ، مرحبا

نامش شریفه ، مرتبتش برتر از شرف
صحنش بهشت خاک درش بهتر از طلا

شهرت ،  طبیبه معنی ٫٫من اسمه دوا٫٫
خصلت کریمه جلوه ای ٫٫از ذکره شفا٫٫

والا عموی اوست حسین و پدر حسن
جدش علی و جده ی او سرور نسا

عجز طبیب را به حضورش بیاورید
زیرا که اوست داروی هر درد بی‌دوا

قلبش رئوف و دست عنایات او بسیط
روحش لطیف و آینه ی  بخشش و سخا

چون پا به طوف مرقد پاکش گذاشتی
یک ٫٫ربنا٫٫ بگو  و ببین شرح ٫٫آتنا٫٫

زائر قدم که بر در این آستانه زد
انگار کرد آمده در عرش کبریا 

این طفل ، سفره دار کریم مدینه است
هیهات دست خالی از این جا رود گدا

عیسی دمی که جای عجب نیست مردگان
بیرون روند از حرم او به روی پا

گویید با کلیم بیاید در این حرم
اعجاز او ببیند بی تکیه بر  عصا

گویا هنوز می‌رسد از بارگاه او
«فریاد العطش ٫٫به٫٫ بیابان کربلا»

راس برادران به روی نیزه دید و گفت
خواهر فدای همت مردانه ی شما

شد کشته از جفای گروهی سیاه دل
در آن اسارتی که زد آتش به ما سوا


#رضا_خوبرو

@raziolhossein
1
19:53
#شریفه_بنت_الحسن
#بی‌بی_شریفه #حضرت_شریفه


نامش شریفه بود و شرافت ملازمش
شأن و شکوه حلقه به گوش مداومش

مستوره بود و معجرش از شهپر ملک
خورشید بود ذره‌ای از مهر دائمش

هفت آسمان به فخر عنان گیر مرکبش
شب پرده‌دار محمل او صبح خادمش

بنت الکریم بود و کرامت خصال او
بنت الجلال بود و متانت مکارمش

مانند کوه بود و وقارش نمی‌شکست
منصوره بود و زینب کبری معلمش

در خیمه سوخت چادرش اما رها نشد
یک لحظه بین شعله حجاب مقاومش

نامحرم از زمین و زمان ناگهان دمید
یک تن نبود دور و برش از محارمش

فرصت نداد وا کند او گوشواره را
با لاله برد زیور از او خصم ظالمش

خالی شد از ستاره حرم لیک خصم دون
پر شد ز گوشواره و لاله غنایمش

پهلو شکسته بود و رخش نیلی و کبود
بشناس بنت فاطمه را از علائمش

از زیر پا  عقیله تنش را برون کشید
اما دگر شکسته شد آن قد قائمش

زخمی به روی ناقه تعادل دگر نداشت
می اوفتد به خاک و خزان بود موسمش

نگذاشت خصم مجلس ختمش به پا شود
بر ناقه ها گرفت عقیله مراسمش

دنیا به بچه‌های حسن خوب تا نکرد
این بود از شریفه و آن هم ز قاسمش


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
2
19:53
#حضرت_شریفه #بی‌بی_شریفه
#شریفه_بنت_الحسن


شهید کاروان بی بی شریفه
گل زهرا نشان بی بی شریفه

شدی زیر هجوم تازیانه
چنان رنگین کمان بی بی شریفه

زمین خوردی و گریان شد برایت
حسن در آسمان بی بی شریفه

اگر چه دیده ای رأس عمو را
به دست این و آن بی بی شریفه

شبانه بر روی خار مغیلان
شدی گرچه دوان بی بی شریفه

گمانم علت جان دادن تو
نه این بوده نه آن بی بی شریفه

نه از سیلی دشمن جان سپردی
نه درد استخوان بی بی شریفه

تو را از پا درآورده است بی شک
حجاب عمه جان بی بی شریفه

شنیدم آستین پاره ای بود
حجاب بانوان بی بی شریفه

تو حق داری اگر دق کرده باشی
از این داغ گران بی بی شریفه

میان راه ماندی تا بسازی
بهشتی در جهان بی بی شریفه

بهشتی که شده رشک تمام
ملائک در جنان بی بی شریفه

بهشتی که گدا از آن همیشه
می آید شادمان بی بی شریفه

پذیرا باش ما را هم در آنجا
ز خود ما را مران بی بی شریفه

تو که مثل امام مجتبایی
کریم و مهربان بی بی شریفه

به روز حشر تنهامان نزاری
کنار ما بمان بی بی شریفه


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
3 😢 1
19:59
#حضرت_شریفه #بی‌بی_شریفه
#شریفه_بنت_الحسن

از معجزه های بیکران داد خبر
از حال شفا یافتگان داد خبر

هر متن شفا یافته ای بر دیوار
چون پنجره ای از آسمان داد خبر

.......

اینجاست که رحمت خدا می بارد
عطر از نفس فرشته ها می بارد

ما از کرم شریفه خاتون دیدیم
که از در و دیوار شفا می بارد


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
1
19:59
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1024, 124.2 KB
#اسارت

رفته رفته آب می گردد چرا این کاروان؟
تا به خود زینب میاید دختری بر ناقه نیست


#حامد_آقایی

@raziolhossein
😢 8 😭 7 2
15 July 2025
ش
22:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی


بی عشق حسین،عشق نامفهوم است
در مکتب ما بوالهوسی محکوم است

عاشق به حسین باش زیرا که حسین
مجموعه عشق چهارده معصوم است


مرحوم #سیدحسن_خوشزاد

@raziolhossein
3
16 July 2025
ش
12:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_شریفه #بی‌بی_شریفه
#شریفه_بنت_الحسن


در این مطب مراجعه‌ی خلق بی حد ست
از غیر دست های شریفه شفا بد ست

با یک سلام نسخه‌ی بیمار را نوشت
هرکس جواب دیده بنر در حرم زده ست

باید که جان بگیرم از او یا که جان دهم
از شدت مصیبت او دل مردد ست

در راه شام بوده پرستار کودکان
از این جهت طبیبه‌ی آل محمد ست

او مادری ترینِ بنات الحسن بُوَد
وقتی که در مسیر اسارت کمان قد ست

شکر خدا که دختر آقای بی حرم
اطراف حله صاحب ایوان و گنبد ست

گفتم به او مرا بفدای حسین کن
بی‌بی مرا مریض عزای حسین کن


#سیدمهدیار_حسینی


@raziolhossein
1
12:39
#حضرت_شریفه #بی‌بی_شریفه
#شریفه_بنت_الحسن


آنکس که خودش وارث درد و محن است
درمان بلای جسم و درمان تن است
گفتم به صف مریض ها کیست طبیب؟
گفتند که او شریفه بنت الحسن است


از برکت نامش آسمان رنگین است
نامش به هزار درد ما تسکین است
با درد بیا شریفه درمان دارد
بانوی حرم طبیب معلولین است


همراه حرم به کربلا عازم بود
او قوّت زن های بنی هاشم بود
زیر لب خود چهار قل میخواند و
مجذوب انا ابن الحسنِ قاسم بود


از رزم برادران خود آگاه است
آگاه ز ماجرای قربانگاه است
او دست برادر خودش را بوسید
چون با خبر از عزای عبدالله است


#امیر_فرخنده

@raziolhossein
7
17 July 2025
ش
00:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_جون
#مقتل #بیستم_محرم


🗓۲۰ محرّم

دفن بدن جُون در کربلا

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جُوْن، غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند، در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطّر بود و سپس او را دفن کردند. (1)

جُون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید.

هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند، این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکّه و از مکه به کربلا آمد.

هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدّت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست.

حضرت فرمودند :

در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.

جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت :

ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم، حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم ؟

جون با خود فکر کرد :

من کجا و این خاندان کجا ؟!

لذا عرضه داشت :

آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است. یا ابا عبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد.

جون می گفت و گریه می کرد به حدّی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند.

با آنکه جون پیرمردی 90 ساله بود، ولی بچّه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی و طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند.

هر یک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم نا پاک کرد. او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند.

هنگامی که روی زمین افتاد، امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود :

«اللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب رِیحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام : بار الها، رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام محشورش نما.

از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید.

چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منوّر و بویش معطّر بود. (2)

📚 منابع :

1. بحار الأنوار : ج 45، ص 22، 71. و ... .
2. وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام : ص 115.


@raziolhossein
12 😭 4
ش
04:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
330×201, 15.7 KB
با آه برای هم روایت خواندند
دلسوخته‌ بودند و زیارت خواندند

در سینیِ چای استکان ها باهم
به‌به چه نمازی به جماعت خواندند

#عباس_صادقی_زرینی

@raziolhossein
8
ش
17:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
17:30
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
17:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی


دست راهب که سمت آن لب رفت
سوز آهش به ساحت رب رفت

گریه اش عاقبت به خیرش کرد
"راه صد ساله را به یک شب رفت"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
3
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


در آغوشش کشید و خوب او را بوسه باران کرد
جفای مسلمین را یک مسیحی خوب جبران کرد

فدای راهبی که شانه بر گیسوش زد اول
سپس از ماتم او گیسوی خود را پریشان کرد

سزد اینکه مشایخ شرمسار از راهبان باشند
به پاس آن پذیرایی که انجیلی ز قرآن کرد

چه باک ار مأذنه خاموش از بانگ عزای اوست
که حکم حکمتش ناقوس ها را مرثیه خوان کرد

#مرتضی_روستایی

@raziolhossein
3 😭 2 😢 1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


گذار قافله یک شب کنار دیر افتاد
شبی که عاقبت آن اتفاق خیر افتاد

رسید قافله از گرد ره شتاب زده
به عیش و نوش نشسته همه شراب زده

حرامیان همه شرب مدام میکردند
به نام فتح و ظفر می به جام می‌کردند

اگرچه شب، شب‌سنگین و تلخ‌وتاری بود
سر مقدّس خورشید در کناری بود

سری که جلوۀ والشمس بود در رویش
سری که معنی والیل بود گیسویش

سری که با نفس‌قدسیان مصاحب بود
کنار سایۀ دیوار دیر راهب بود

سری که از همۀ کائنات دل می‌برد
شعاع‌نوری از آن سر به‌چشم‌راهب خورد

سکوت بود وسیاهی و نیمۀ شب بود
صدای روشن تسبیح و ذکر یارب بود

صدای بال زدن از فرشته می‌آمد
به خط نور ز بالا نوشته می‌آمد

شگفت منظره‌ای دید دیده چون وا کرد
برون ز دیر شد و زیر لب خدایا کرد

میان راه نگهبان بر او چو راه گرفت
از او نشانی فرمانده سپاه گرفت

رسید و گفت مرا در دل آرزویی هست
اگر تو را ز محبت نشان و بویی هست

دلم به عشق جمالی جمیل پابند است
دلم به جلوهٔ خورشید آرزومند است

یک امشبی سر خورشید را به من بدهید
به من اجازۀ از خود رها شدن بدهید

دلم هوایی دیدار این سر پاک است
سری که شاهد او آسمان و افلاک است

بگو که این سر دور از بدن ز پیکر کیست؟
سر بریدۀ یحیی که‌نیست پس‌سر کیست؟

جواب‌داد که این‌سر سری‌است شهرآشوب
به خون نشسته‌تر از آفتاب وقت غروب

سر کسی‌ست که شوریده بر امیر ای مرد!
خیال دولت پرورده در ضمیر ای مرد!

تو بر زیارت این سر اگر نظر داری
بیار آنچه پس انداز سیم و زر داری

جواب داد که این زر در آستین من است
بده امانت ما را که عشق دین من است

به‌چشم‌همچوتوئی‌گرچه‌سیم‌وزر عشق‌است
هزار سکۀ زر نذر یک نظر عشق است

بگو که‌صاحب این‌سر چه‌نام داشته است
چه قدر نزد شما احترام داشته است

جواب‌داد که این‌سر که آفتاب‌جلی است
گلاب گلشن زهرا و یادگار علی است

سر بریدۀ فرزند حیدر است این سر
سر حسین عزیز پیمبر است این سر

بهار عترت یاسین که سوخت از پاییز
عصارۀ همه گلهای پرپر است این سر

شمیم این گل اگر دل ربوده از دستت
گلاب عصمت زهرای اطهر است این سر

#محمدجواد_غفورزاده #شفق

@raziolhossein
4
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کن از چهره‌ات شبِ ما را

"من و جُدا شدن از کویِ تو خدا نکند"
که بی حرم چه کُنَم غصه‌های فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم به نامِ توام
که بُرده گریه‌یِ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه‌ات دو دنیا را

مرا بِبَر بِچِشَم زیرِ پا مغیلان را
مرا بِبَر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضه‌یِ ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجه‌ی راهب که شانه‌ات می‌زد
به آنکه بُرد دلِ راهبان ترسا را

به پیر‌مرد غریبی که شُست گیسویت
گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

خوشا به بزم عزاخانه‌اش که تا دَمِ صبح
شنید پیشِ سرَت روضه‌هایِ زهرا را
***
چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من
چرا نشاند به خون این دو چشمِ زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت
چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را


#حسن_لطفی

@raziolhossein
😭 1
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب


...ترک دنیا گفته ای، در کنج دیر
مثل عیسی آسمان را کرده سیر

لحظه لحظه سال ها در انتظار
تا شود دیرش زیارتگاه یار

بی خبر خود رازها در پرده داشت
در تمام عمر یک گم کرده داشت

دید در پایین دیر خود شبی
هر طرف تابیده ماه و کوکبی

گفت الله کس ندیده این چنین
هیجده خورشید، یک شب بر زمین

آمده از طور، موسای دگر
در غل و زنجیر، عیسای دگر

سر به نوک نیزه می گوید سخن
یا سر یحیی است پیش روی من

لاله ی حمرا کجا و آبله
بازوی حورا کجا و سلسله

گشته نیلی ماهِ روی کودکی
بسته دست نونهال کوچکی

طفل دیگر بسته با معبود عهد
یا سر عیسی جدا گشته به مهد 

کرد نصرانی نزول از بام دیر
گرد سرها روح او سرگرم سیر

دیده بر شمع ولایت دوخته
چون پر پروانه جانش سوخته

راهب پیر و سر خونین شاه
رازها گفتند با هم با نگاه

شد فراق عاشق و معشوق طی
این به پای نیزه او بالای نی

ناگهان زد بانگ بر فوج سپاه
کای جنایت پیشگان رو سیاه

کیست این سر؟ کاین چنین خواند فصیح
وای من داوود باشد یا مسیح؟!

یا شده ایجاد صفین دگر؟!
گشته قرآن بر سر نی جلوه گر

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟
این سر خونین، سر یک خارجیست

بود هفتاد و دو داغش بر جگر
تشنه لب از او جدا کردیم سر

لرزه بر هفت آسمان انداختیم
اسب ها بر پیکر او تاختیم

شعله ها از هر طرف افروختیم
خیمه هایش را سراسر سوختیم

هر یتیمش از درون خیمه گاه
برد زیر بوتهء خاری پناه

ریخت نصرانی به دامن خون دل
گشت سر تا پا وجودش مشتعل

برکشید از سینه چون دریا خروش
گفت ای دون فطرتان دین فروش

ثروت من هست چندین بدره زر
در جوانی ارث بردم از پدر

در بهای این همه سیم و زرم
امشب این سر را امانت می برم

می کنم تا صبح با او گفتگو
کز دهانش بشنوم سری مگو...

برد سوی دیر سر را با شتاب
کرد ناگه هاتفی او را خطاب

راهب از اسرار، آگه نیستی
هیچ دانی میزبان کیستی؟

این که لب هایش چنین خشکیده است
بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گوش شو کآوای جانان بشنوی
از دهانش صوت قرآن بشنوی

گرد ره با اشک، از این سر بشوی
با گلاب و مشک، خاکستر بشوی

برد راهب عاقبت سر را به دیر
تا خدا در دیر خود می کرد سیر

شد چراغ دیر آن سر تا سحر
دیگر این جا دیر راهب بود و سر

خشت خشت دیر را بود این کلام
کای چراغ دیر و مطبخ السلام

ناگهان آمد صدای یا حسین
واحسینا واحسینا واحسین

آن یکی می گفت حوا آمده
دیگری می گفت سارا آمده

هاجر از یک سو پریشان کرده مو
مریم از یک سو زند سیلی به رو

آسیه رخت سیه کرده به بر
گه به صورت می زند گاهی به سر

ناگهان راهب شنید این زمزمه
ادخلی یا فاطمه یا فاطمه

آه راهب دیده بربند از نگاه
مادر سادات می آید ز راه

بست راهب دیده اما با دو گوش
ناله ای بشنید با سوز و خروش

کای قتیل نیزه و خنجر حسین
ای فروغ دیدۀ مادر حسین

بر فراز نی کنم گرد تو سیر
یا به مطبخ یا به مقتل یا به دیر؟

امشب ای سر چون گل از هم واشدی
بیشتر از پیشتر زیبا شدی

ای نصاری مرحبا بر یاری ات
فاطمه ممنون مهمان داری ات

هر کجا این سر دم از محبوب زد
دشمنش یا سنگ زد یا چوب زد

تو نبودی، گِرد این سر صف زدند
پیش چشم دخترانش کف زدند

پیش از آن کافتد در این دیرش عبور
من زیارت کردم او را در تنور

راهب اول پای تا سر گوش شد
ناله ای از دل زد و بی هوش شد

چون به هوش آمد به سوی سر شتافت
سینۀ تنگش به تیر غم شکافت

گفت ای سر، تو محمّد نیستی؟
گر محمّد نیستی پس کیستی؟

ناگهان سر، غنچۀ لب باز کرد
با نصاری درد دل ابراز کرد

گفت کای داده ز کف صبر و شکیب
من غریبم من غریبم من غریب

گفت: می دانم غریب و بی کسی
غربتت ثابت شده بر من بسى

تو غریبی که به همراه سرت
همره آید دست بسته خواهرت

باز اعجازی کن ای شیرین سخن
لب گشا و نام خود را گو به من

آن امیرالمؤمنین را نور عین
گفت: راهب! من حسینم من حسین

من که با تو همسخن گشته سرم
نجل زهرا زادۀ پیغمبرم

دیده این سر از عدو آزارها
خوانده قرآن بر سر بازارها

اشک راهب گشت جاری از بصر
گفت ای ریحانۀ خیرالبشر

از تو خواهم ای عزیز مرتضی
شافع راهب شوی روز جزا

گفت آئین نصاری واگذار
مذهب اسلام را کن اختیار

راهب از جام ولایت کام یافت
تا تشرف در خط اسلام یافت

یوسف زهرا بدو داد این برات
گفت ای راهب شدی اهل نجات

عاشق و معشوق بود و بزم شب
صبحدم کردند از او سر را طلب

راهب آن سر را چون جان در بر گرفت
باز با سر گفتگو از سر گرفت

گفت چون بر این مصیبت تن دهم؟
میهمان خویش بر دشمن دهم...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی

به خانه شمر، ده ها خنجر آورد
غنیمت، مرد کوفی معجر آورد

تن تو زیر سم اسب‌ها رفت
سرت از دیر راهب سر در آورد

#ایوب_پرنداور


@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب


چه آقایی ، چه مولایی ، چه شاهی
تو ای سر ! کیستی اینقدر ماهی ؟

به تو می آید از ابرار باشی
ز نسل عترتِ اطهار باشی

تو شاید ای سر ! عیسای مسیحی
مُشبَّک از چه مانند ضریحی ؟!

چرا پیشانیِ تو سنگ خورده
چرا این روی ماهت چنگ خورده

چرا دندان و لبهایت شکسته
مگر بر صورتت نیزه نشسته

بیا ای سر ، ترا چون گُل ببویم
گلاب آرَم ، ز خون رویت بشویم

بگو ای سر ، مگر مادر نداری
بمیرم من ، مگر خواهر نداری

بگو یکبارِ دیگر یک کلامی
جوابم را بده ، گفتم سلامی

*

سلام ای راهبِ دل خستهٔ ما
سلام ای از ازل دل بستهٔ ما

نه عیسایم، نه موسایم، نه نوحم
نه خورشیدم، نه مهتابم، نه روحم

حسینم من، شهید کربلایم
گلِ پیغبر و خیرالنسایم

هزاران عیسیٖ و موسیٰ غلامم
مسلمانانِ عالم را امامم

مسلمانان مرا دعوت نمودند
به رویم نیزه و خنجر گشودند

مرا از اسب ، پائینم کشاندند
بروی پیکرم ، مرکب دواندند

بسی بر حنجرم ، خنجر کشیدند
مرا لب تشنه آخر سر بریدند

سرم بازیچه شد در دستِ اعدا
تنور و نیزه و حالا در اینجا

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
😢 2
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب

در کـرب و بلا ناجیِ امثـــالِ زُهیـــر است
در راه ، هـدایتـگــر نـصـــرانیِ دِیْـر اســت

یک روز وهب روز دگر راهب،عجب نیست
آقـای جـوانان جنـان دسـت به خیــر است

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


گمشده داشت و از دِیر تماشایش کرد
او نه دراصل که آن گمشده پیدایش کرد

سالها معتکفِ گوشه‌ی تاریکش بود
تا سَری آمد و یک باره مسیحایش کرد

راهِ صدسال عبات همه را یک شبه رفت
آن شبِ قدر که مهمانِ کلیسایش کرد

دید جمع‌اند به گِرد سر و هِی می‌نوشند
جگرش سوخت  از آن جمع تمنایش کرد

هرچه در خانه‌ی خود داشت به آنها بخشید
جایِ نیزه  به رویِ دامن خود جایش کرد

یوسف آورده ولی وای به حال یعقوب...
یوسفی که ته گودال معمایش کرد

ضجه‌ی مادری انگار به گوشش آمد
اولین گریه کنِ روضه‌ی زهرایش کرد

دید زخم است لب و گونه و پیشانیِ او
آنقدر زار زد از گریه مداوایش کرد

مویِ خاکستری‌اش شُست ولی با ناله
پاک از لخته‌ی خون  از رَدّ صحرایش کرد

- - -

گفت ای کاش از این بیش تبسم نکنی
با لبی که به زمین خورده تکلم نکنی

از چه بدجور گلوی تو بهم ریخته است
چه شده اینهمه رویِ تو بهم ریخته است

مگر ای سر  بدنت روی صلیبی مانده
آه   بر حنجرِ تو زخمِ عجییبی مانده

از جراحات مرا کُشت لبالب شدنت
تا سحر طول کشد وای مرتب شدنت

بوی سیبِ تو مرا بُرد به پای نیزه
جگرم سوخت برای تو بجای نیزه

نیزه‌دارِ تو کنارِ لبت آبش را خورد
شمر بود اسم همانی که شرابش را خورد
 
خوب پیداست که از منزلِ دور آمده‌ای
رازِ تو چیست که با بویِ تنور آمده‌ای

- - -

حرف زد از دل  وَ زُنّار و چَلیپا وا کرد*
قبله‌ی صومعه و کعبه‌ی تَرسایش کرد

جانِ بابا که شنید از لبِ زخمی  فهمید
دختری باز هوایِ رُخِ بابایش کرد

گشت در دِیر و کمی مرهَم و معجر برداشت
 نذر  آشفتگیِ دخترِ نوپایش کرد

دختری که دو سه سال است قلم‌دوش  شده
ناله تا صبحدَم  از آبله‌ی پایش کرد

پیرمردی به کنارِ سر و آنسو اما
عمه حسرت زده از دور تماشایش کرد

صبح آورد سر و داد به دست نیزه
بازهم همسفرّ خواهرِ تنهایش کرد

*
زُنّار=کمربند راهب
چَلیپا=مویی که راهبها می‌بندند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
3
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب
#رباعی

آن کار که در مرامشان واجب بود
آزار به اولاد ابوطالب بود

جایی اگر اهل بیت راحت بودند
انگار فقط صومعۀ راهب بود

#سیدعلی_احمدی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


امشب كه پا گُشا شده‌ای در كُنِشْت (۱) من
انگار اُلـفتی است تـو را با سـرشتِ من
آورده قـابِ چَشـمِ تو عكسِ بهشتِ من
تـغییر می‌دهـی همه‌ی سرنـوشتِ من
از رویِ نیـزه سر زده مهـمانِ من شدی
تـو كیـستی؟ كه ماه به ایـوانِ من شدی

تو كیستی؟ كه یوسفِ بازارِ من شدی
من نه، تو آمدی و خریدارِ من شدی
عیسی‌ترین مسیحی و دلدارِ من شدی
با جلوه‌ای تمامِ كَس و كارِ من شدی
من تا به حال فخر بدین سان ندیده‌ام
طوبی لَكْ از تمامیِ عالم شنیده‌ام

برقِ نگاهِ تو جگرم را كباب كرد
تاریكی كُنشتِ مرا آفتاب كرد
یك عمر هر چه ساخته بودم خراب كرد
آقایی تو رویِ كمِ من حساب كرد
آن قطره‌ام كه در دلِ دریا نشاندی‌ام
پایِ ضریحِ قبله‌ی دل‌ها نشاندی‌ام

زُنّار (۲) پاره می‌كنم از جان به راهِ تو
ای روح و اِبن و اَب به فدایِ نگاهِ تو
ای عرش و فرش سایه‌نشینِ پناهِ تو
از چیست؟ نوكِ نیزه شده تكیه‌گاهِ تو
یحییِ سر بریده به خون می‌كشی مرا
با شور و جلوه‌ات به جنون می كشی مرا

من آبرو گرفته‌ام از آبرویِ تو
باشد گواهِ غربتِ سُرخت، گلویِ تو
با اشك و با گلاب دهم شستشویِ تو
خاكسترِ تنور بگیرم ز رویِ تو
با بَد وسیله‌ای به گلویت كشیده‌اند
پیداست كه به زجر سرت را بریده‌اند

با پا چراغِ انجمنت را شكسته‌اند
چون روز روشن است تنت را شكسته‌اند
حتماً قِداستِ سخنت را شكسته‌اند
با چكمه‌ها لب و دهنت را شكسته‌اند
یك هاله نور دور و برت چرخ می‌زند
یك قافله به پایِ سرت چرخ می‌زند

دور و برِ تو روحُ الاَمین پر گرفته است
زانویِ غم به سینه پیمبر گرفته است
پهلو شكسته روضه‌ات از سر گرفته است
از حال رفته بوسه ز حنجر گرفته است
با ناله‌های فاطمه از كِثرتِ غمت
عرش خدا به لرزه در آمد ز ماتمت

پیر و مرادِ من شدی ای نور مشرقین
باب النجاة امت حیران در عالمین
ساغر بریز ساقی ذكرِ شهادتین
دیوانه می‌شوم به هوایِ تو یا حسین
خونِ خدا به پایِ تو ایمان می‌آورم
قابل بدانی‌ام به خدا جان می‌آورم

من عاقبت به خیرِ توام، خوش به حالِ من
با عرشیان به سیرِ توام، خوش به حالِ من
نا آشنا ز غیرِ تو ام، خوش به حالِ من
اینجا اسیرِ دِیرِ تو ام، خوش به حالِ من
حالا كه خاكِ راه  شدم در سپاهِ تو
می‌خواهم التماسِ دعا از نگاهِ تو

#علیرضا_شریف
 

۱. آتشکده و معبد یهودان
۲. زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق‌زمین به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته‌باشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند.


@raziolhossein
2
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب #رباعی

آن شب که مکان به کنج دیرش کردی
بیگانه ز آشنا و غیرش کردی

راهب که به عمری ره باطل پیمود
تو یک شبه عاقبت به خیرش کردی

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


دید از دور مسیحا نفسی می‌آید
دید با قافله فریادرسی می‌آید

صحنه‌ای دید در آن قافله اما جانکاه
بر سر نیزه سری دید، سری همچون ماه

این سر کیست که اینقدر تماشا دارد؟
صوت داوودی و انفاس مسیحا دارد؟

از سر هر مژه‌اش معجزه بر می‌خیزد
با طنینش همه آفاق به هم می‌ریزد

با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه
به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلف سیاه

گرچه این شیوۀ رندان بلاکش باشد
حیف از این زلف که بر نیزه مشوش باشد

با دلی سوخته آمد به طواف سر ماه
پاره پاره دلش از داغ لب پرپر ماه

گفت ای جان جهان نذر غمت! جانم باش
امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش

ماه را همره خود با دلِ بی‌تاب آورد
نذر لب‌های ترک خورده کمی آب آورد

خون از آن چهره که می‌شُست، دلش خون می‌شد
حال او منقلب و دیده دگرگون می‌شد

اشک در چشم پر از شیون راهب می‌خواند
روضه می‌خواند از آن اوج مصائب می‌خواند

روضه می‌خواند: همه عمر در این چرخ کبود
بین زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود

نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند
یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند

آه از سوز و گدازی که در آن محفل بود
عشق می‌گفت به شرح، آن‌چه بر او مشکل بود

گفت: عالم شده حیرانِ پریشانی تو!
کیستی تو؟ به فدای سر نورانی تو!

ناگهان ماه،‌ چه جانکاه دمی لب وا کرد
محشری در دل آن سوخته‌دل، برپا کرد

گفت: من کشتۀ لب‌تشنۀ عاشورایم
زینت دوش محمد، پسر زهرایم

دید راهب به دلش شعله و شور افتاده‌ست
شعلۀ‌ آتشی از نخلۀ طور افتاده‌ست

تشنۀ عشق شد از غصه نجاتش دادند
ناگهان در دل شب آب حیاتش دادند

صورتش را به روی صورت خونین حسین...
و مُشَرَّف شد از آن لحظه به آیین حسین...

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی

علی بن ابی طالب دلش سوخت
امامِ از نظر غایب دلش سوخت

مسلمانان کجا سرگرم بودید؟
که از این داغ یک راهب دلش سوخت

#حسن_اسحاقی

@raziolhossein
1 😭 1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


بر روی نیزه ماه درخشان برای چه؟
افتاده کنج صومعه قرآن برای چه؟

راهب به خیل می زدگان گفت «گِرد نی
امشب شده ستاره فراوان برای چه؟»...

بر غربتت گریست کواکب که ماهِ دین
امشب شده به صومعه مهمان برای چه؟...

پرسیده زآن لبان ترک‌خورده از عطش
نام تو چیست؟ کشتۀ عطشان برای چه؟

گفتی که زادۀ نبی‌ام، گفت «پس تو را
کشتند مردمان مسلمان برای چه؟»

آه ای لبت عزیزترین غنچۀ خدا
از تو دریغ آمده باران برای چه؟...

صورت خضاب کرده‌ای از خونِ خود، چرا؟
موی تو خاکی است و پریشان برای چه؟...

این شمع‌ها برای چه هی شعله می‌کشند؟
قندیل‌های صومعه، لرزان برای چه؟

تمثال مریم از چه به محراب، خون گریست؟
چشم مسیح شد به تو گریان برای چه؟...

ای در غمت صحایف پیشین گریسته
ظلمی چنین بر اشرف انسان برای چه؟

#محمدسعید_میرزایی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب

همین که کرد تجلی رخ منور تو‌.
به سجده آمدم ای شاه من به محضر تو

خوش آمدید.. قدم رنجه کرده اید امشب..
تو میزبانی و من تا به صبح نوکر تو

آهای بی کسِ بر نیزه رفته نامت چیست؟
کجاست اهل و عیالت کجاست خواهر تو؟!

سر تو سوخته اما چراغ دِیر شده
گمان کنم که مسیح است نام دیگر تو

ببخش خون سرت با گلاب پاک نشد
عمیق وا شده پیشانی مطهر تو

بگو چرا عوض خانه ی مسلمانان
رسیده است به آغوش راهب این سر تو؟!

بگو چرا بروی نیزه گریه میکردی
مگر چه منظره ای بود در برابر تو؟!

سر بریده زبان باز کرد ای راهب..
بس است..سوختم از این سوال اخر تو

شده مقابل تو دختری کتک بخورد؟
شده غریبه بیاید به سمت خواهر تو؟

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب

قدمت روی دیده ام خیر است
راهت امشب به گوشه دیر است

سربریده عجب ملیحی تو
نکند که خود مسیحی تو

دیدم از روی نیزه می تابی
در دل شب شبیه مهتابی

نگران است از چه احوالت
این زن و بچه کیست دنبالت

تو که آواره بین هر شهری
لب چرا بسته ای مگر قهری

هرچه سرمایه داشتم دادم
تاکه امشب به دامت افتادم

شانه و‌ظرف آب آوردم
کوزه ای از گلاب آوردم

مثل گل صورت تو می بویم
زخم های سر تو می شویم

صبر من وضع چهره ات بُرده
بارها صورتت زمین خورده

حنجرت نیزه نیزه است چرا
سر تو گشته دست به دست چرا

ناگهان دیر عرش اعلا شد
آن لبان ترک ترک واشد

گفت ای پیرمرد نصرانی
تو از امشب دگر مسلمانی

زینت دوش مصطفایم من
پاره قلب مرتضایم من

بانویی که کنار ما اینجاست
مادر قد خمیده ام زهراست

آه راهب بدان أنا المظلوم
شدم از مِهر مادرم محروم

آه راهب سرم جدا کردند
پیکرم بی کفن رها کردند

این اسیران که دستشان بستند
همه ناموس مصطفی هستند

دور ما کف زدند و رقصیدند
گیسویم را به شاخه پیچیدند

گر شده وضع چهره ام ناجور
صورتم سوخته میان تنور


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب #رباعی

کشته ست مرا ناله ی روحانی تو
بیچاره شدم از این پریشانی تو

ای سر که به  دیر «سرْ زده» آمده ایی
عیسی به فدای زخم پیشانی تو

#مجتبی_عسکری

@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


کنارِ دِیر، شَبی اِزدحام را دیدم
وَ جِلوه گر، سَرِ ماهی تَمام را دیدم

میانِ بَزمِ شَرابی، در آن سیاهیِ شب
به روی نیزه سَرِ یک اِمام را دیدم

شَبیهِ حضرتِ عیسی اَگَر سُخَن می گُفت
وَلی تَفاوُتِ هَر دو کلام را دیدم

به پاره ی دِلِ پِیغمبَر اَز هَمین مَردُم
نَهایتِ اَدب و اِحترام را دیدم!

به دین و مَذهبِ خود هَم عمل نِمی کردَند
نَتیجه های غَذایِ حَرام را دیدم

وَ دَر اِزای سَری، هَستیِ خودم دادم
حَریص بودنِ این خاص و عام را دیدم

به لُطف و بَرکتِ این سَر، شُدَم شَهیدِ حُسِین
وَ روی "عِشق عَلیهِ السَّلام" را دیدم


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


ای جمال ملکوتی! که چنین زیبایی
تو مه چارده یا مهر جهان‌آرایی؟ 

ای مه منخسف! آیا ز شبستان که ای؟
کامشب از مهر و وفا، شاهد بزم مایی

پر زند فوج مَلَک تا به فلک از در دیر
ز پی عرض سلام تو؛ مگر عیسایی؟ 

سال‌ها در طلبت، روزشماری کردم
به امیدی که شبی در بر من باز‌آیی

آمدی امشب و آن هم به سر امّا افسوس!
که مرا در خور شأنت نبُوَد مأوایی 

خون مظلومی‌ات از هر طرفی می‌جوشد
تو مگر، ای سر ببْریده! سر یحیایی؟ 

زآن ‌چه در خواب نمودند مرا، دانستم
تو حسین بن علی، نور دل زهرایی! 

من سرت را به یکی بدره‌ی زر، بسْتاندم
به خدا! کس نکند بهتر از این سودایی 

از رُخت، پرتو اسلام به دل تافت، مرا
من مسلمان شدم و خود تو مرا مولایی 

شویَم از اشک و دهم جای تو، در خانه‌ی دل
چون مرا نیست جز این خانه‌ی ویران، جایی

سر خونین تو را بر سر سجّاده نهم
که تو مجلای حق و قبله‌گه دل‌هایی

دولت وصل تو، پاداش عبادات من است
وه! چه نیکو است، نمازی که تواَش معنایی!

لب خشک تو، حکایت کند از تشنگی‌ات
ای که لب‌تشنه شهید از ستم اعدایی! 

وحشت از عالم برزخ چو «مؤیّد» دارم
خوش بُوَد گر ز عنایت، غم ما بزْدایی


#سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
1
17:31
#دیر_راهب

اي میهمان بی بدن ای سر خوش آمدي
از بزم این جماعت مهمان کش آمدي

دیریست وا نگشته به این دیر پای غیر
تو آمدی که با تو شوم عاقبت بخیر

در کسوت مسیح به مهمانی آمدي
وقتی به دیر راهب نصرانی آمدی

تو قصد کرده ای همه دنیای من شوی
ترسا شدم كه حضرت عیسای من شوی

بي پيكر آمدي سر و جانم فداي تو
اي سر! بگو چگونه نهم سر به پاي تو

اي سيب سرخ آمده اي تا ببويمت
بگذار با گلاب نگاهم بشويمت

اين دير كربلا شده قرباني ات شوم
قربان زخم گوشه ي پيشاني ات شوم

دامن مكش ز دستم دستم به دامنت
رأست چنين شده است چه كردند با تنت

تير و سنان و نيزه و شمشير و ريگ و خار
از هر چه هست زخمي داري به يادگار

با اينكه از لبان تو پيداست تشنه اي
گويا نرفته تشنه ز خون تو دشنه اي

از وضع نامرتب رگهاي گردنت
پيداست بد جدا شده رأس تو از تنت

"زخم لبت" گمان كنم اين زخم، كهنه نيست
اين خرده چوب ها كه نشسته به لب ز چيست


#محمدعلی_بيابانی

@raziolhossein
1
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


آمد سراغ صندوق، آمد شبانه راهب
از قبل شد کمان تر قدّ کمان راهب

یک عمر منتظر بود تا سر بیاید از راه
به او سپرده بودند پیشینیان راهب

با مشت زد به سینه، با اشک دیده اش گفت
زیباتر از مسیحا دردت به جان راهب

شاهی که هر دو عالم بودند در امانش
آن شب سپرد اما سر در امان راهب

بعد از تنور خولی قبل از مساجد شام
شد نوبت کلیسا شد میهمان راهب

تا شد سرش مرتب پیش نگاه زینب
فوراً رسید خیرش به خاندان راهب

مریم به سینه میزد آسیه گریه میکرد
در مجلسی که زهرا شد روضه خوان راهب

حجم گلاب کم بود از حجم خون‌ رویش
تا که به کارش آمد اشک روان راهب

دردی به جانش افتاد تا دید وضع سر را
دردی که شعله میزد تا استخوان راهب

گیسوی چنگ خورده... ابروی سنگ خورده...
اوضاع صورتش برد تاب و توان راهب

خون روی لبان را زخم روی زبان را
تا دید ناگهان بند آمد زبان راهب

آبی نخورد دیگر نانی نخورد دیگر
خونِ جگر از آن پس شد آب و نان راهب

آرام شد رقیه وقتی که از کلیسا
آمد سحر به گوشش صوت اذان راهب


#یامظلوم

@raziolhossein
17:31
#دیر_راهب

کنارِ دِیر، شَبی اِزدحام را دیدم
وَ جِلوه‌گر، سَرِ ماهی تَمام را دیدم

میانِ بَزمِ شَرابی، در آن سیاهیِ شب
به روی نیزه سَرِ یک اِمام را دیدم

شَبیهِ حضرتِ عیسی اگر سخن می‌گفت
ولی تفاوتِ هَر دو کلام را دیدم

به پاره‌ی دِلِ پیغمبر از هَمین مَردُم
نَهایتِ اَدب و اِحترام را دیدم!

به دین و مَذهبِ خود هَم عمل نمی‌کردند
نَتیجه‌های غذایِ حَرام را دیدم

وَ دَر اِزای سَری، هَستیِ خودم دادم
حَریص بودنِ این خاص و عام را دیدم

به لُطف و بَرکتِ این سَر، شدم شَهیدِ حسین
وَ روی "عِشقْ عَلیهِ السَّلام" را دیدم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
17:31
#دیر_راهب

بعد شهر بعلبک آل زیاد
راهشان در دیر راهب اوفتاد

کهنه دیری در درونش راهبی
شعله های طور دل را طالبی

دیر نه، نه، یک جهان دریای نور
او چو موسی بر فراز کوه طور

ترک دنیا گفته ای در کنج دیر
همچو عیسی آسمان را کرده سیر

لحظه لحظه سال ها در انتظار
تا شود دیرش زیارتگاه یار

بی خبر خود رازها در پرده داشت
در تمام عمر یک گم کرده داشت

پیر دیری در نوا چون بلبلی
چشم جانش در ره خونین گلی

با گل نادیده اش می کرد حال
تا شبی بگرفت دامان وصال

دید در پایین دیر خود شبی
هر طرف تابیده ماه و کوکبی

گفت الله کس ندیده این چنین 
هیجده خورشید، یک شب بر زمین

این زنان مو پریشان کیستند
گوئیا از جنس انسان نیستند

لاله ی حمرا کجا و آبله
بازوی حورا کجا و سلسله

چیستند این عقده های گوهری
یاس های کوچک نیلوفری

آمده از طور، موسای دگر
در غل و زنجیر، عیسای دگر

سر به نوک نیزه می گوید سخن
یا سر یحیی است پیش روی من

گشته نیلی ماه روی کودکی
بسته دست نونهال کوچکی

طفل دیگر بسته با معبود عهد
یا سر عیسی جدا گشته به مهد

کرد نصرانی نزول از بام دیر
گرد سرها روح او سرگرم سیر

دیده بر شمع ولایت دوخته
چون پر پروانه جانش سوخته

راهب پیر و سر خونین شاه
رازها گفتند با هم با نگاه

شد فراق عاشق و معشوق طی
این به پای نیزه او بالای نی

ناگهان زد بانگ بر فوج سپاه
کای جنایت پیشگان رو سیاه

کیست این سر؟کاین چنین خواند فصیح
وای من داوود باشد یا مسیح

یا شده ایجاد صفین دگر
گشته قرآن بر سر نی جلوه گر

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟
این سر خونین، سر یک خارجیست

کرده سر پیچی ز فرمان امیر
خود شهید و عترتش گشته اسیر

بود هفتاد و دو داغش بر جگر
تشنه لب از او جدا کردیم سر

لرزه بر هفت آسمان انداختیم
اسب ها را بر تن او تاختیم

شعله ها از هر طرف افروختیم
خیمه هایش را سرارسر سوختیم

هر یتیمش از درون خیمه گاه
برد زیر بوته خاری بی پناه

ریخت نصرانی به دامن خون دل
گشت سرتا پا وجودش مشتعل

بر کشید از سینه چون دریا خروش
گفت ای دون فطرتان دین فروش

ثروت من هست چندین بدره زر
در جوانی ارث بردم از پدر

در بهای این همه سیم و زرم
امشب این سر را امانت می برم

می کنم تا صبح با او گفتگو
کز دهانش بشنوم سری مگو

شمر را چون دیده بر زر اوفتاد
عشق سیمش باز در سر اوفتاد

داد، سر را و ز راهب زر گرفت
راهب آن سر را چون جان در بر گرفت

برد سوی دیر سر را با شتاب
کرد ناگه هاتفی او را خطاب

راهب از اسرار، آگه نیستی
هیچ دانی میزبان کیستی؟

میهمانت میزبان عالم است
هر چه گیری احترامش را کم است

این که لب هایش به هم خشکیده است
بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است
زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گوش شو کآوای جانان بشنوی
از دهانش صوت قرآن بشنوی

گرد ره با اشک، از این سر بشنوی
با گلاب و مشک، خاکستر بشوی

برد راهب عاقبت سر را به دیر
تا خدا در دیر خود می کرد سیر

شد چراغ دیر آن سر تا سحر
دیگر این جا دیر راهب بود و سر

خشت خشت دیر را بود این سلام
کای چراغ دیر و مطبخ السلام

ناگهان آمد صدای یا حسین
واحسینا واحسینا وا حسین

آن یکی می گفت حوا آمده
دیگری می گفت سارا آمده

هاجر از یک سو پریشان کرده مو
مریم از سو زند سیلی به رو

آسیه رخت سیه کرده به بر
گه به صورت می زند گاهی به سر

ناگهان راهب شنید این زمزمه
ادخلی یا فاطمه یا فاطمه

آه راهب دیده بر بند از نگاه
مادر سادات می آید ز راه

بست راهب دیده اما با دو گوش
ناله ای بشنید با سوز و خروش

کای قتیل نیزه و خنجر حسین
ای فروغ دیده ی مادر حسین

ای سر آغشته با خون و تراب
کی تو را شسته است با خون و گلاب؟

بر فراز نی کنم گرد تو سیر
یا به مطبخ یا به مقتل یه به دیر؟

امشب ای سر چون گل از هم واشدی
بیشتر از پیشتر زیبا شدی

ای نصاری مرحبا بر یاری ات
فاطمه ممنون مهمان داری ات

هر کجا این سر دم از محبوب زد
دشمنش یا سنگ یا چوب زد

تو نبوی، گرد این سر صف زدند
پیش چشم دخترانش کف زدند

پیش از آن کافتد در این دیرش عبور
من زیارت کردم او را در تنور

راهب اول پای تا سر گوش شد
  ناله ای از دل زد و بی هوش شد

چون به هوش آمد به سوی سر شتافت
سینه ی تنگش ز تیر غم شکافت

گفت ای سر تو محمد نیستی
گر محمد نیستی پس کیستی

ناگهان سر، غنچه ی لب باز کرد
با نصاری درد دل ابراز کرد

گفت کای داده ز کف صبر و شکیب
من غریبم من غریبم من غریب

گفت می دانم غریب و بی کسی
گشته ثابت غربتت بر من بسی

تو غریبی که به همرا سرت
هره آید دست بسته خواهرت

باز اعجازی کن ای شیرین سخن
لب گشا و نام خود را گو به من

آن امیر المومنین را نور عین
گفت راهب من حسینم من حسین

من که با تو هم سخن گشته سرم
نجل زهرا زاده ی پیغمبرم

دیده این سر از عدو آزارها
خوانده قرآن بر سر بازارها

اشک راهب گشت جاری از بصر
گفت ای ریحانه ی خیر البشر

از تو خواهم ای عزیز مرتضی
شافع راهب شوی روز جزا

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:31
#دیر_راهب



شب می‌رسید و دیر پر از عطر سیب بود
تنهاتر از مسیح سری بر صلیب بود

برنی سری شکفته‌تر از فرق لاله‌ها
در پای نیزه نوحه صد عندلیب بود

اسلام بین مسجدیان آشنا نداشت
شاهی میان مملکت خود غریب بود

می دید پیر دیر ظهور مسیح را
نه نه مسیح منتظر این طبیب بود

با یک نگاه بر سر او دل ز دست داد
بر نی هنوز دلبریش بی‌رقیب بود

سر را بغل گرفت و دل سیر گریه کرد
گویا تمام عمر پی این حبیب بود

تطهیر کرد آب روان را ز خون او
اینکه فقیه بود مسیحی عجیب بود

اشکش گداخت تا به لب خشک او رسید
از تشنگی هنوز لبش در لهیب بود

جای رقیه خالی از او بوسه‌ای گرفت
از این وصال قافله ای بی نصیب بود

بر گیسوان سوخته او شانه می کشید
از تاول تنور دلش بی شکیب بود

معلوم بود سر ز قفایش بریده‌اند
رویش تمام خاکی و خد التریب بود

معلوم بود داغ جوان از محاسنش
رخسار او ز واقعه شیب الخضیب بود

یک تن به او نگفت چه آمد سر حسین
وقت حدیث روضه یابن شبیب بود


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
1
17:31
#دیر_راهب


سر بریده که از دیر سر در آوردی
چرا چگونه چه شد،قصه‌ات معما شد

تورا گرفت در آغوش نیمه شب راهب
به دور روی تو میگشت تا مسیحا شد

گرفت گریه‌اش از حال و روز تو، وقتی
شنید گریه کن روضه‌ی تو، زهرا شد

چقدر بوسه به زخم تو زد ولی با اشک
جراحت سر و پیشانی ات مداوا شد

ولی چه فایده با چوب خیزران یزید
دوباره زخم لب و گونه و سرت وا شد


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
ش
20:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


         🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

              🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
20:18
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی


از دوری راه یا اباعبدالله
اینگونه مخواه یا اباعبدالله

گفتند که آه از غمت تسبیح است
از داغ تو، آه یا اباعبدالله

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
20:18
#امام_حسین_علیه_السلام


روضه ها را دوست دارم روضه های ساده ات را
روضه خوان های گلو آزرده ی آزاده ات را

کودکان خیمه های نذری کنج خیابان 
پیرهای مو سپید از نفس افتاده ات را

دوست دارم خادمان مخلصت را شاه عطشان
عاشقانی چون حبیب و عابس دلداده ات را

اشک تسبیح است و تکیه مسجد ما روسیاهان
پهن کن بر چشم ما بار دگر سجاده ات را

ای حسین ای مهربان آقای بی ه‍متای  عالم
وقف ما بیچاره گان کن لطف آقا زاده ات را

قسمت  ما کن نجف تا کربلا پای پیاده
اربعین های شلوغ و ازدحام جاده ات را

کوله ام را بسته ام عزم سفر دارم دوباره
زائر نور حرم کن  نوکر آماده ات را


#حسن_شیرزاد

@raziolhossein
20:18
#امام_حسین_شهادت
#رباعی #گودال


شاهی که از او بقا کمک میگیرد
از او قَدَر و قضا کمک میگیرد

پیش نظر حرامیان در گودال
از نیزه شکسته ها کمک میگیرد

#امیر_فرخنده
@raziolhossein
1
20:18
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_جمعه


شب زیارتی است و حرم صفا دارد
دلم هوای سحرهای کربلا دارد

فدای معرفتت، در بهشت روضه ی تو
هنوز لات محله برو بیا دارد

به حشر، روزی حبت به پاست در قلبش
هر آن که خیمه ی این روضه را به پا دارد

حسین... زندگی من، حسین... یار دلم
کجا بدون تو این زندگی بها دارد؟!

بگو به مادرت این سینه زن، زمین خورده
بگو حساب مرا از همه سوا دارد

به گونه ام نم اشکی چکید و این گریه
هر آن چه سِر نهان است، برملا دارد

هزار بار بمیرم به شوق دیدارت
دوباره زنده شوم از نو، باز جا دارد

اگرچه میل دل نوکران زیارت توست
دلت تمایلِ دیدار مجتبی دارد

به جز حرارت جاوید ماتمت، هر غم
زوال دارد و تاریخ انقضا دارد

بهای گریه برایت ز بس گرانقدر است
حبیب، آرزوی گریه بر تو را دارد

عجیب نیست، شب جمعه، دل پریشانم
کنار قتلگهت، مادرت نوا دارد

هزار و نهصد و پنجاه ضربه یعنی چه؟!
نظاره بر بدنت بِنت مرتضی دارد

تن به روی زمین مانده، دیدنش سخت است
سر به نیزه، خودش روضه ای جدا دارد

کفن نشد بدنت، فاطمه دلش خون شد
فقط برای تو این کوفه بوریا دارد


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
1
20:21
#امام_حسین_علیه_السلام
#دیر_راهب


ای خطّ تو مکتب مکاتب
ای خاک تو قله‌ی مراتب

اوصاف تو مثل آفتاب است
پُر کرده مشارق و مغارب

مقهور تو قاهران تاریخ
مغلوب تو فاتحان غالب

احکام تو را کلیم، مشتاق
اسلام تو را مسیح، طالب

گفتم پدر عبودیت کیست
گفتا پسر ابوالعجائب

تو جای خود از غلام تُرکت
دیدیم عجایب و غرایب

ما جز به تو رغبتی نداریم
ای صاحب لیلة‌الرغائب

از حوزه‌ی روضه آبرو یافت
از جمله رسائل و مکاسب

حاضر نشود به حوض کوثر
از درس تو آنکه گشت غایب

بر خلق اگر که مستحبّ است
بر ماست زیارت تو واجب

قربان سرت که دستگیر است
حتی شده در دل مصائب

گویند سر مطهر تو
بر مرکب نیزه بود راکب

نقل است پس از تنور افتاد
یک شب گذرت به دیر راهب

با درهم اندکی سرت را
آن یار گرفت از اجانب

با مُشک و گلاب شستشو داد
پیچید به جامه‌ای مناسب

مبهوت فقط نگاه می‌کرد
تا با تو شد اینچنین مُصاحِب

ای ماه خوش آمدی به دیرم
ای روی تو حسرت کواکب

تا حال من از سری بریده
این قدر ندیده‌ام عجایب

شادم که به هر کسی زدی سر
مختوم به خیر شد عواقب


#سیدمیلاد_حسنی


@raziolhossein
20:24
#امام_حسین_علیه_السلام
#اصحاب #دیر_راهب


سلام ای خاک پای زائرت از کیمیا بهتر
دوباره میهمانم کن کجا از کربلا بهتر

مرا تدبیر کن آنگونه ای که دلبخواه توست
تویی که می شناسی بی گمان از من مرا بهتر

من و امید آغوشت من و ترس جداماندن
کجا داریم در عالم از این خوف و رجا بهتر

ندارد طفل جز آغوش مادر خانه امنی
اگر آشفته شد دنیا کجا از روضه ها بهتر

اگر درمان نمیخواهم دلیلش لذت اشک است
وگرنه نیست در عالم ازین دارالشفا بهتر

بیا و تا ابد دست از سر ما بر ندار ای دوست
کجا پیدا کنم دیگر  از این دام بلا بهتر

دعای شمر یا نفرین تو ؟ حر پاسخش را داد
حسینا هست نفرین تو از صدها دعا بهتر

اگر در کوفه بسیار ادعای دوستی کردند
عیار دوستان معلوم شد در کربلا بهتر

چراغ خیمه شد خاموش و تکلیف همه روشن
حبیب اما به غیرت گفت، از اینجا کجا بهتر

نخواهم رفت زیر بیرقی جز بیرقت ای شاه
نمی بینم من از تو در جهان فرمانروا بهتر

هزاران مرحبا عابس هزاران مرحبا بر جون
جنون از مصلحت بهتر عمل از ادعا بهتر

تو که هل من معین گفتی علی اصغر تلضی کرد
به روی دست تو تفسیر شد قالو بلا بهتر

تو پیر از داغ اکبر بودی و اصغر خضاب آورد
در آیین تو آری می شود خون از حنا بهتر

خدا اینسان تو را می خواست زخمی غرق خون عریان
خدا از خود برای تو ندارد خونبها بهتر

تو را ای آیه ی تطهیر آنان با وضو کشتند
خدا دیگر چه باید می نوشت از انما بهتر

نمیدانم چه کرد آن تیر آخر باتو ای مظلوم
برای قلب تو آن زخم بد تر بود یا بهتر

دلت پیش حرم اما سرت یک سو تنت یک سو
تو را از تو سوا کردند ای از ماسوا بهتر

کسی حرف تو را نشنید در آشوب آن گودال
به تاریخ از فراز نی رسید اما صدا بهتر


در آن دیدار اول با دل راهب چها کردی
تو اصلا کیستی ای از هزاران آشنا بهتر


#مجید_تال

@raziolhossein
2 👍 1
20:26
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی

« ساغرِ بلا»

پرگشت چو ساغری که لبریزِ بلاست
یک مرد نکرد از زمین قامت راست

شاهِ شهدا زساقی آن جام گرفت
مردانه به سر کشید واز جا برخاست¹


1_طوفان‌البکاء، تألیف محمد ابراهیم المروزی المتخلص به جوهری، تهران، چاپ گراور ۱۳۶۷

@raziolhossein
3
20:27
#امام_حسین_علیه_السلام
#کوفه #نیزه


ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین
شد فضای کوفه عطرآگین زقرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گرهلالت خوانده ام
دیده ام یک باره شد مبهوت وحیرانت حسین

سخت دل تنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان
تا شود آرام دل ازصوت قرآنت حسین

همره خوناب دل کز دیده آید برون
خون چکد برروی نی ازلعل عطشانت حسین

کی شود گردوغباری مانع ازتابیدنت
گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من وطفلان خود داری هنوز
صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی
رهبر بیداری وباز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم
سنگ زدسنگین دلی برروی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود
تا نکرده جان خودرا او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من «وفایی» روز وشب
می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
20:29
#امام_حسین_علیه_السلام


دلم به یاد تو در ماتم است ای مظلوم
که نام دیگر نامت غم است ای مظلوم

کتیبه های غمت ابرهای بارانی است
حسینیه همه ی عالم است ای مظلوم

هزار سال دگر هم اگر که گریه کنیم
کم است این همه گریه کم است ای مظلوم

کدام غصه ی عالم به داغ تو برسد
فقط مصیبت تو اعظم است ای مظلوم

حسین گفتن زهرا شهیدمان کرده است
که حزن مرثیه از این دم است ای مظلوم

نشان ز قامت زهرا بُود اگر که چنین
عَلم ز ثقل غم تو خم است ای مظلوم

تمام عمر به یاد توایم یاد تنت
اگر که حالت ما  درهم  است ای مظلوم

برای آن بدن ذره ذره در گودال
نزول اشک همه نم نم است ای مظلوم

بگو که کار سنان بود؟ شمر؟یا چه کسی؟
هنوز مقتل تو مبهم است ای مظلوم


#محمدعلی_بقایی


@raziolhossein
1
20:30
#امام_حسین_مناجات


باران ِ پُر مهرِ حرم را دوسـت دارم
الماس ِ چشمان ترم را دوست دارم

وقتی که دفتر نوحه خوانِ ماتم توست
خون گریه ی چشم ِ قلم را دوست دارم

کنج رواق عاشقی... در زیر باران 
طوفانِ شعر محتشم را دوست دارم

غرقم میانِ موج موجِ روضه هایت
طوفانِ اشک و سیلِ غم را دوست دارم

عمری نمک گیرم کنار سفره ی تو
احسانِ این بیت الکرم را دوست دارم

چون از ازل مثلِ تمام خاندانم
این خاندانِ محترم را دوست دارم

هم پایِ جابر....اربعین... پایِ برهنه
تا کربلایت، هر قدم را دوست دارم

جانا اگر مقصد تویی تا پای جانم
این جاده یِ پر پیچ و خم را دوست دارم

نامت دلیلِ آشکار معجزات است
بر نام تو حتّیٰ قسم را دوست دارم

آقا به گیسویت قسم ،از عمقِ جانم
جان دادنِ زیرِ علم را دوست دارم

در بیت آخر یک صِله می خواهم ارباب
گرمایِ آغوشِ حــــــــرم را دوست دارم


#م_محمدی_مزینان

@raziolhossein
3
20:31
#امام_حسین_مناجات

که می داند چه پایانی است فصل آخر مارا
کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را

تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت
خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را

زمین گیریم  و جامانده به خاک آلوده، درمانده
به سوی آسمانها باز کن  بال و پر ما را

به دنیا مبتلاییم و عطشناکیم، ای دریا
پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را

دل ما با حسین توست باب توبه  را بگشا
شهادت میدهد این روضه ها چشم تر ما را

لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما 
مگر این جامه در  محشر بپوشد  پیکر ما را

میان بیم و امیدیم مثل -جوون- شاید که
حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را

پس از عمری علی گفتن خدایا لحظه مردن
به سیمای علی بگشا نگاه آخر مارا

قیامت پهنه ی بیم است  اما  من یقین دارم
حسن آرام خواهد ساخت هول محشر ما را

به آتش در مکش ما را تو را سوگند بر زهرا
که آتش سوخته  بد جور روزی مادر ما را


#حسن_شیرزاد

@raziolhossein
1
ش
21:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_شریفه #بی‌بی_شریفه
#شریفه_بنت_الحسن


سلام بر تو، سلامی که راز اسلام است
ز خاندان شریف و شریفه ات نام است

شنیده ام که به زوّار خود کرم داری
مضیف خانه، شفاخانه، در حرم داری

ز خان لطف تو یک نانم آرزو باشد
تمامْ دردم و درمانم آرزو باشد

دلِ منیر تو و داغ کربلا ای وای
تن نحیف تو و تازیانه ها ای وای

چو قاسم بن حسن جلوه ی حسن داری
چو عمه رخت اسارت تو هم به تن داری


مرحوم #سید_رضا_موید


@raziolhossein
😢 3 1
18 July 2025
ش
01:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
2560×1672, 1.0 MB
در دسته و تکیه پای کار است عَلَم
با قد خمیده بی قرار است عَلَم

هر تیغه‌ی این عَلَم خودش یک تیغ است
عمریست مرید ذوالفقار است عَلَم

#عباس_صادقی_زرینی


@raziolhossein
7
ش
14:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.              بسم‌الله الرحمن الرحیم

                هذا_یوم_الجمعه
      و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

  دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

   اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
   صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

  السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

     اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
      جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
                  هدیه‌ بفرمایید

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم

         🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
3
14:16
#امام_زمان
#رباعی


یک روز به هیئت سحر می‌آید
با سوز دل و دیدهٔ تر می‌آید

یک‌روز به انتقام هفتاد و دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می‌آید

#عباس_احمدی

@raziolhossein
2
14:16
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


مهر تو بجز سینه ی ما جا شدنی نیست
سنگینی هجران تو حاشا شدنی نیست

طفلی که بزرگی بغلش کرده بزرگ است
هر قطره ی ناچیز که دریا شدنی نیست

بگذار که با طعنه بخندند به اشکم
رسوای غم عشق تو رسوا شدنی نیست

حاجات مرا دور بریزید همینجا
وقتی گره ی کرببلا وا شدنی نیست

در روضه نشستن، همه ی زندگی ماست
هرکس که دلش سنگ شد احیا شدنی نیست

من مَحرم زهرا شدم از بعد مُحرّم
این از کرمش بوده وَ اِلاّ ... شدنی نیست

چون بین شریعه جگر آل علی سوخت
بر گریه کنان آب، گوارا شدنی نیست

جانم بفدای لب خشکیده ی اکبر!
رفع عطشش جز لب بابا، شدنی نیست

چه دیده که بالاسرش ارباب زمین خورد
آیینه ی صد تکه تماشا شدنی نیست

پهلوی علی را نوک سرنیزه دریده
این زخم جگر خورده، مداوا شدنی نیست

عمه وسط لشکریان بود، وگر نه
بر زانوی بابا رمق پا شدنی نیست


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
1
14:16
#امام_زمان_مناجات


از خواب چون به یادِ تو بیدار می شوم
با ناله ی دعای فرج یار می شوم

با یک نگاه نافذِ تو " اَیُّهَا العَزیز "
از چشمه سارِ عشقِ تو سرشار می شوم

وقتِ غروبِ جمعه که دلگیر می شود
آماده بهرِ لحظه ی دیدار می شوم

در غفلتم که وقت گُنَه ناظرِ مَنی
آنجا که پیش دیده ی تو خار می شوم

احساس می کنم که؛ مرا می کنی قبول
وقتی دخیلِ دستِ علمدار می شوم

یک " یا حسین " باعثِ تغییرِ حال ماست
وقتی دوباره عبدِ گنهکار می شوم

وقتی که مادر تو دعا می کند مرا
سوی تو می پَرم، چو سَبُکبار می شوم

گَرد و غُبارِ شالِ عزاداریِ تو را
با نقدِ جان خویش خریدار می شوم


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
4
14:16
#امام_زمان_مناجات
#قتلگاه


تفسیر عشق درس الفبای کربلاست
لب تشنه خضر در پی صحرای کربلاست

«باز این چه‌شورش‌است که‌در خلق‌عالم است»
نیل و فرات تشنۀ موسای کربلاست

عیسی به‌عرش‌رفت، ولی‌روضه‌خواند و گفت
عریان به روی خاک مسیحای کربلاست

باید علی شود زکریّای کربلا
وقتی که روی نِی سر یحیای کربلاست

بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست

ای باخبر ز سرّ معما شما بگو
ای روضه‌خوانِ ناحیه، آقا شما بگو

آقا نوشته‌اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت؟

از پای‌کوب اسب سواران شنیده‌ام
بردند روی نیزه سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که‌داشت در جگرخود حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم‌قاتل و چشمی به خیمه‌ها
همراه کاروان خود ای کاش زن نداشت

حق با شماست شام و سحر گریه می‌کنید
جای سرشک، خون جگر گریه می‌کنید


#علی_عباسی

@raziolhossein
5
14:17
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت!
سلالۀ سرِ از تن جدا، بنفسی انت!

بیا که می‌گذرد قرن‌ها، هنوز دهند
تو را هماره شهیدان ندا، بنفسی انت!

بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است
کند برای ظهورت دعا، بنفسی انت!

بیا که از جگر چاه، اشک می‌جوشد
ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت!

بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز
ز پاره‌های دل مجتبی، بنفسی انت!

بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز
سر بریدۀ خون خدا، بنفسی انت!

بیا که نالۀ «عجل علی ظهورِ» حسین
رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت!

بیا دعای فرج بشنـو از لب زینب
به شهر کوفه و شام بلا، بنفسی انت!

بیا که دیده‌ی "میثم" به عارضت نگرد
کنار تربت پاک رضا، بنفسی انت!


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
14:21
#امام_زمان_مناجات
#گودال



هی شکوه کرده‌ایم فقط، آب و نان کم است
گویا بلای دوریت ای مهربان کم است

پس بی دلیل نیست گره خورده زندگیم
عرض توسلم به تو جان جهان کم است

خود را ـ ندیده روی توـ عاشق گمان کنم
چیزی در این میانه بدون گمان کم است

ترک گناه می‌طلبد قصه‌ی فرج
تنها دعای آمدنت بر زبان کم است

یک عمر در فراق، به آه و فغان گذشت
آه و فغان که اینهمه آه و فغان کم است

هر روز نامه می‌دهم اما چه فایده
در آسمان کبوتر نامه رسان کم است

وقتی که با گناه دلت را شکسته ام
هر روز هفته هم بروم جمکران کم است

دنبال عصر جمعه غروب آمده چه زود
دارم امیدِ آمدن، اما زمان کم است

اشک تو صبح و شام به خون می‌شود بدل
پس در عزای جد تو اشک روان کم است

درقتلگاه درصدد ذبح کردن است
انگار نحر شاه برای سنان کم است


#یامظلوم

@raziolhossein
2
14:25
#امام_زمان_مناجات


از زندگیِ بی تو بیزاریم آقا
دیگر بیا، خیلی گِرِفتاریم آقا

غیر از ظهورِ تو نخواهیم از خداوند
شب تا سحرهایی که بیداریم، آقا

با دلبری غیر از تو که کاری نداریم
در سینه تا، مهرِ تو را داریم آقا

با دیده هایی که بجز تو هرچه دیده!
روی تو را مُشتاقِ دیداریم آقا!

پیشِ طَبیبِ دیگری جُز تو نرفتیم
حالا که اُفتادیم و بیماریم آقا

پُر مُدِّعا هَستیم، اَمّا هیچ و پوچیم
از تو تُهی، از خویش سَرشاریم آقا!

ما وَصله ی ناجورِ دَربارِ تو هَستیم
دَر چَشم های خیسِ تو، خاریم آقا

تَنها زِ چَشمِ مِهرَبانَت بَر می آیَد
بَخشیدَنِ ما که گُنهکاریم آقا

اِمسال هم، کَرب و بَلا روزیِ ما کن
اِمسال هم، عُقده به دِل داریم آقا


مرحوم #رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
6
ش
17:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#عامیانه

میون این همه یار و آشنایی که داری
تنها موندی با همه درد و بلایی که داری

ما اگه تورو میخوایم برای دنیامون میخوایم!
بمیرم برات با این منتظرایی که داری...

کارامون میگه "برو" دعاهامون میگه "بیا"
بین ما غریبونه‌س  "بروبیایی"  که داری

صاحب "سجیتکم الکرم" شک ندارم
دست خالی رد نمیکنی گدایی که داری

اسمتو که میبرم درد و غم از دلم میره
من فدای تو و نام دلربایی که داری

دعای پدر میگن زود میگیره، میشه یه‌بار
ببری اسم منم بین دعایی که داری...؟
.
.

گریه میکنی با فاطمه کنار قتلگاه
شب جمعه سفر کرببلایی که داری

#عبدالزهرا

@raziolhossein
7 😭 2
ش
21:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 94.0 KB
1
21:52
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 21.1 KB
1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
19 July 2025
ش
19:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد
دختــر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد
بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس می آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت
لحظه معجل گرفتن اشک ریخت
مردها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زيارتنامه اش آتش گرفت
هم سرو عمامه اش آتش كرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟
خواهرش را زجر زنجیرش کند
زاده ء مرجانه تکفیرش کند
حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب
پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود
سنگهای بام خیلی سخت بود
طعنه و دشنام خیلی سخت بود
جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید
واژه ای مثل کنیزی میشنید ..

خنده های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است
چکمه های شمر یادش مانده استخ
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد
ضربه آخر عذابش میدهد

آمدو بال و پرش را جمع کرد
دست بی انگشترش را جمع کرد
با حصیری پیکرش را جمع را کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد
یاد عریانی گریبان چاک زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه‌اینها که گفته‌ام هستند
علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه‌دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هر شب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هر شب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هر شب...
...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است
بهر آنکه سر و عمامه‌ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه‌ی شش‌ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه‌لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

#مهدی_علی_قاسمی
#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


گلان وحی، را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟

تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟

سوار ناقه با، بازوی بسته
زمین افتادن خواهر، که دیده؟

میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟

به روی یاس‌ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟

به رخسار هلالِ اوّلِ ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟

نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟

سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟

چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب‌آور که دیده؟

لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟

بگو «میثم» امام دستْ بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_مصیبت
#غزال


آزار دیدم
خود را میان معرکه بیمار دیدم

در خیمه بودم
هفت آسمان را برسرم آوار دیدم

در بین گودال
آیینه جسم پدر را تار دیدم

بابای خود را
دربین یک لشکر بدون یار دیدم

اینها بماند
از شام دیدم هرچه من آزار دیدم

شبهای بسیار
در بین صحرا عمه را بیدار دیدم

صد بار مردم
وقتی به پای خواهرانم خار دیدم

ای وای از شام
گهواره را در بین یک بازار دیدم

بزم شراب و...
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم

نامحرمان را
نزدیک محرم های خود بسیار دیدم

#مجیدتال

@raziolhossein
1
19:01
#امام_سجاد_شهادت

وقت باران داغ چشم تر عذابم می‌دهد
آب می‌نوشم غم حنجر عذابم می‌دهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش می‌برد
از عطش بی‌خوابی اصغر عذابم می‌دهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت
یاد تشییع تن اکبر عذابم می‌دهد

غیرتم را شعله‌ور کرده! چهل سالست که
ماجرای غارت معجر عذابم می‌دهد

ذبح را وقتی که می‌بینم کسی سر می‌برد
خاطرات کندی خنجر عذابم می‌دهد

روی دست من اثر از حلقه‌های آهن است
این کبودی‌های بر پیکر عذابم می‌دهد

موی بابایم به روی نیزه‌ها آشفته بود
شانه را تا می‌زنم بر سر عذابم می‌دهد

کاش غارت می‌شد از روی سرم عمامه‌ام
بر سرم جامانده خاکستر عذابم می‌دهد

از دم دروازه تا بازار ساعت‌ها گذشت
این شلوغی‌های هر معبر عذابم می‌دهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی می‌زدند
التماس چشم آن دختر عذابم می‌دهد

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب
از تمام داغ‌ها بدتر عذابم می‌دهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد
چون به مسجد می‌روم منبر عذابم می‌دهد

هرچه آمد بر سر ما از بلای شام بود
قتلگاه اصلی ما کوچه‌های شام بود

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


پیش چشمان تر من خواهرانم را زدند
شد سپر بر جسم و جانم، عمه جانم را زدند

دیدن روی رباب تشنه آبم کرد آب
من که مردم از غم شش ماهه نوزاد رباب

زنده بادا عمه ام که زود می آمد وسط
هرکجا که حرف سیلی بود می آمد وسط

روی خاک از ضربه نامردها افتاده بود
در میان دسته نامردها افتاده بود

ضربه شلاق بر رخسار خون رنگم زدند
در میان شام و کوفه بارها سنگم زدند



@raziolhossein
19:01
#امام_سجاد_شهادت


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
با این توان مختصرم گریه می کنم
تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
یا مادری که کودک شش ماهه می برد
با هر چه هست دور و برم گریه می کنم

روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
بین نوافل سحرم گریه می کنم

از خنده های حرمله زجری کشیده ام
من که عقیله را سر بازار دیده ام
بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم

ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
افتادن قطار اسیران که دیده است؟
عمری است با غم سفرم گریه می کنم

باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
یاد رقیه با پسرم گریه می کنم

وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
روی سرم تمام زمانه خراب شد
بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم

یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
بر حال غربت پدرم گریه می کنم

عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
خیلی غریب در ته گودال مانده بود
با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم

بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت

با گریه اش زمین و زمان گریه میکند
این نیمه جان به قیمتِ جان گریه میکند

باید به جای آبِ وضو ، ظرفِ اشک برد
او بی گمان ، بدونِ امان گریه میکند

یادِ " فَقَطَّعوه..." نفسش قطع میشود
وقتی که با صدای اذان گریه میکند

این قدکمان ، اگر که سرش تیر میکشد
دارد به یادِ تیر و کمان گریه میکند

با دست اگر دهانِ خودش را گرفته است
باور کنید یادِ سنان گریه میکند!

قصاب های شهر ، همه میشناسنش...
با ذِبحِ گوسفند ، چنان گریه میکند

باید بپرسد : آب به قربانی داده اند؟!
بعدش همان کنار ِ دُکان گریه میکند!!

کنجی نشست ُ آهِ لبش شد "ابالغریب"
یعنی به یادِ آبِ روان گریه میکند

جایی حصیر دید و بِهَم ریخت صورتش
یادِ تنی که ریخت در آن گریه میکند

بابا کفن نداشت ، تنش پیرُهن نداشت
با داغِ پیکری عریان گریه میکند

از خاطراتِ شامِ غریبانِ سوخته
آقا هنوز هم نگران گریه میکند

...

آقا هنوز دم به دم از حال میرود
از خیمه گاه تا دلِ گودال میرود

یک گوشواره دیده و آشفته خو شده
یک شیرخواره دیده،دلش زیر و رو شده

حال و هوای قافله یادش نرفته است
اشکِ رباب و حرمله یادش نرفته است

سرها بریده بود ، نفس ها بریده بود
هر گوشه خونِ تازه ی گوشی چکیده بود

اما دوباره ، میرود از کربلا به شام
دارد دوباره میبرد این روضه را به شام

با هر نفس ، تمامِ تنش تیر میکشد
این " آه " را به سختیِ زنجیر میکشد

نامش علیست ، پس کفِ افسوس میزند
لطمه به پای روضه ی ناموس میزند

رقصیدن و تکانِ سر و نیزه دارها
پرتابِ سنگِ کینه زِ گوشه کنارها

آنقدر دستِ سنگ زدن ها دراز شد
حتی سری که بسته به نی بود باز شد!!

با دستِ بسته ، روحِ عبادات را زدند
با پایکوبی عمه ی سادات را زدند

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

میان سلسله آزار دیدم
یتیمان را سر بازار دیدم

ازاین دنیا دلم خون است یعنی
به چشمم مجلس اغیار دیدم...

#علی_علی_بیگی
......

نَفَهـمیدَند مَعنایِ وَلے را
رَهـا ڪَردَند حَقِّ مُنجَلے را

که مے بُردَند با دَستانِ بَسته
عَلے ابنِ حُسینِ ابنِ عَلے را...!

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


ای کاش که بین خیمه ها میمردم
در آتش و زیر دست و‌ پا میمردم
خیلی به خدا شام به من سخت گذشت
ای کاش که در کرببلا میمردم

بر گریه ما هماره میخندیدند
خاکستر و سنگ بر سرم پاشیدند
در پای سر بریده بابایم
دیدم که زنان شام میرقصیدند

مارا چو به هر بهانه ساکت کردند
با کینه و ظالمانه ساکت کردند
اطفال مصیبت زده زهرا را
با سیلی و تازیانه ساکت کردند

نامرد! میان هلهله میخندید
بر خاری اهل قافله میخندید
دیدم به کنار نیزه شیرخواره
بر اشک رباب حرمله میخندید

هر لحظه به قلب ما شرر می افتاد
بر روی زمین تاکه قمر می افتاد
بر ما چو‌ محله یهود سنگ زدند
دیدم که ز روی نیزه سر می افتاد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت

شب‌های غربت تو گذشت و سحر نداشت
حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت

در حیرتم که سلسلۀ آهنین مگر
جایی ز زخم گردن تو خوب‌تر نداشت

زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت

دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو
تن‌هایشان به روی زمین بود، سر نداشت

سنگت زدند بر سر بازارهای شام
با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت

هجده سر بریده برایت گریستند
آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت

سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت
یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت

حال تو بود در دل گودال قتلگاه
چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت

مهمان شام بودی و بهر تو میزبان
جز گوشۀ خرابه مکانی دگر نداشت

سوز شما به سینۀ «میثم» اگر نبود
اینقدر نخل سوختۀ او ثمر نداشت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت

دریا به دیدهء تر من گریه می کند
آتش به سوز حنجر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیدهء اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند...

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#شام


شامیان غربت مارا همه جا جار زدند
خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند

پای راس شهدا هلهله بر پا کردند
تازیانه به اسیران گرفتار زدند

چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند
ساز با ناله طفلان عزادار زدند

زخم شمیشر کشنده است و، دوایی دارد
بی دوا زخم زبان است که بسیار زدند

طفل را پای دویدن چو بزرگان نبود
هر که افتاد عقب از قافله ،هر بار ،زدند

شاخه گل که نکردند نثار مهمان
سنگها بر سر ما از در و دیوار زدند

خوبی سنگ همین است ، نمیسوزاند
آتش از بام به فرق من بیمار زدند

سر بابا به سلامت سر من سوخت، ولی
سر بابای مرا زودتر اینگار زدند

بی جهت نیست می افتد سر عباس از نی
عمه ام را جلوی چشم علمدار زدند

گر نبودند به کوچه بزنند فاطمه را
در عوض فاطمه ها را سر بازار زدند

یاعلی زینبت افتاد عبای تو کجاست
دخترت را بنگر در بر انظار زدند

بیشتر از همه قافله بیچاره رباب....
سر طفلش به روی نیزه چه دشوار زدند

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت


توي كاسه آب مي ديد گريه مي كرد
بچه اي رو خواب مي ديد گريه مي كرد
يه نگاه به دور دستاش مينداخت
هر موقع طناب مي ديد گريه مي كرد

تا كه جنجالي مي ديد گريه مي كرد
رفته از حالي مي ديد گريه مي كرد
ديگه اين آخرا طوري شده بود
هر جا گودالي مي ديد گريه مي كرد

آسمون و تار مي ديد گريه مي كرد
باغ مي ديد بهار مي ديد گريه مي كرد
پاهاي رقيه يادش مي اومد
توي صحرا خار مي ديد گريه مي كرد

گريبان پاره مي ديد گريه مي كرد
يا كه گوشواره مي ديد گريه مي كرد
گريه ي رباب و هم در مي آورد
هر جا گهواره مي ديد گريه مي كرد

تا كه مهموني مي ديد گريه مي كرد
پيرهن خوني مي ديد گريه مي كرد
هي مي گفت بهش يه خورده آب بديد
هر جا قربوني مي ديد گريه مي كرد

يا آتيش يا دود مي ديد گريه مي كرد
يه دفعه عمود مي ديد گريه مي كرد
دستاش و هي مي كوبيد به صورتش
صورت كبود مي ديد گريه مي كرد

هر كسي غم مي بينه گريه كنه
قامت خم مي بينه گريه كنه
من نمي دونم چي ديده حق بديد
نعل اسبم مي بينه گريه كنه

#حامد_خاکی

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#شام
#رباعی

در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا

آنقدر بلا به جانت آمد...گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#شام

پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم

روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم

آنکه از ناقه دید بانوئی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنی تب دار
عقبِ ناقه ها دویده منم

آنکه وقت فرار از خیمه
نالة دختران شنیده منم

آنکه در بین بوریا دلِ شب
پیکر یک امام چیده منم

آنکه درگوشة خرابة شام
دفن کرده گلی شهیده منم

همة روضه ها کنار ولی
آنکه بازار شام دیده منم

روضه را باز میکنم امشب
سخن آغاز میکنم امشب


روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر ز دختر حیدر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر وتشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام

#قاسم_نعمتی

@RAZIOLHOSSEIN
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#شام

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
19:02
#امام_سجاد_شهادت


درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها
گریه بر سوختن معجرها

رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

"گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد"

آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید

هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست

چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
1
19:02
#امام_سجاد_شهادت


نگفته ام غم دل را ، نگفته بسیار است
غمی که می کُشَدَم عاقبت غم یار است

به یاد خواب رقیه ، به یاد حمله زجر
زمان خواب ، دو چشمم همیشه بیدار است

تو رو خدا جلویم گوسفند سر نبرید
دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است

صدای‌ گریه نوزاد می کُشد ما را
خدا کند که بخوابد ! رباب تبدار است

نمی روم سر بازار ، درد سر دارد
عذاب هر شب من ازدحام بازار است

حصیر پهن نکردم به خانه ام اصلاً
حصیر ، روضه ی مکشوفه ی من زار است

هنوز جای غل و سلسله به گردنم است
هنوز چشم من از مشت بی هوا تاراست

آهای مردم " اذل عزیزنا " یعنی
محله ای بروی که هجوم اشرار است

مقابلم به زن و بچه ام اهانت شد
امان ز غربت مردی که بد گرفتار است

#سیدپوریا_هاشمی


@raziolhossein
1
19:02
#امام_سجاد_شهادت


دست بردم به گلو حنجرت آمد يادم
سر تكان دادم و بر نی سرت آمد يادم

يا بنی...چقدر مادر تو گفت و گريست
دم گودال دم مادرت آمد يادم

هر زمان آب كسی داد به دستم فورأ
لب خشكيده ی آب آورت آمد يادم

چشمم افتاد به قد خم يک مادر پير
بی هوا قد خم دخترت آمد يادم

مادری كودک خود ناز و نوازش ميكرد
هم رباب تو و هم اصغرت آمد يادم

خواهرم داشت روی دوشم عبا می انداخت
داغ تشيع علی اكبرت آمد يادم

حرف گودال شد و آب شد از غم جگرم
روی تل،دست به سر خواهرت آمد يادم

در نيامد شبی انگشترم از انگشتم
ساربان و شب و انگشترت آمد يادم

لحظه ای خشک نشد در غم تو ديده ی من
گريه ها كردم و چشم ترت آمد يادم

#محسن_صرامی

@raziolhossein
2
19:02
#امام_سجاد_شهادت
#ائمه_بقیع #بقیع
#دوبیتی

نه گنبد نه حرم نه آستانی
نه خادم تا از او پرسی نشانی

زیارت نامه ی این چار قبر است
عزا و اشک و آه و نوحه خوانی

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

غروب قافله یادت نمی‌رفت
صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و چشم و قلبت ‌سوخت عمری
سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


ای شام، کربلای تو یا زین العابدین
دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین

یک عمر در فراق جوانان هاشمی
شد خونِ دل غذایِ تو یا زین العابدین

در بین خنده و کف و شادی گریستند
زنجیرها برای تو یا زین العابدین

چشم حسین و چشم شهیدان کربلا
گریند در عزای تو یا زین العابدین

ای کاش پر شود عوض اشک، چشم ما
از خون ساق پای تو یا زین العابدین

در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد
دست گره گشای تو یا زین العابدین

ای کنز مخفی ازلی!یک نفر نگفت
ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین

آرد صدای گریۀ ما سر بر آسمان،
از اشک بی صدای تو یا زین العابدین

تا حشر، انقلاب حسین است سربلند
در پای خطبه های تو یا زین العابدین

در کوچه های شام، فقط سنگ های بام
بودند آشنای تو یا زین العابدین

خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله
گردید رونمای تو یا زین العابدین

"میثم"سلام می دهد از دور، صبح و شام
بر صحن باصفای تو یا زین العابدین

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
19:05
#امام_سجاد_شهادت


از گلستان لاله‌های پرپرم آید به یاد
از نیستان داغ‌های خاطرم آید به یاد

با دل خود هر زمانی را که خلوت می‌کنم
در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد

سال‌ها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنه‌ی حزن‌آورم آید به یاد

هرکجا آب است آتش می‌زند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد

هر جوانی را که می‌بینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد

چون که بینم شیرخواری در کنار مادرش
از رباب و گریه‌های اصغرم آید به یاد

می‌شوم از آتش شرم و محن چون شمع آب
چون زحال عمّه‌ی غم‌پرورم آید به یاد

من که برجسم پدر از بوریا کردم کفن
روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد

حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع
وایِ دل، چون آن وداع آخرم آید به یاد

چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی
سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد

از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز -
از نظر نارفته، داغ دیگرم آید به یاد

#سیدرضا_موید

@raziolhossein
1
19:05
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت
شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت

خیلی به اشکِ ماتم ما خنده شد ولی
آن نیشخندِ حرمله از خاطرم نرفت

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


چل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم

چل سال شد حرف از تنت چل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم

چل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود

نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد

چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد

هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم

وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای

در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم

رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم

عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم

هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد

قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم
یاد لب خشک تو زیر خیزرانم

حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


سی سال در فراق پدر، زار گریه کرد
از داغ غربتِ شهِ بی یار گریه کرد

سی سال نیمه شب سر سجّاده تا سحر
چشمش به هم نیامد و بیدار گریه کرد

سی سال با شنیدنِ «سقّا»، «علم»، «عمو»
یاد لبان خشک علمدار گریه کرد

سی سال هر جوان رشیدی به راه دید
با یاد شبه احمد مختار گریه کرد

سی سال هر زمان که سر سفره‌ای نشست
یک دم نگاه کرد و دوصدبار گریه کرد

سی سال تا که برد کسی نام شیرخوار
یاد رباب و اصغر و گهوار گریه کرد

سی سال تا نظر به قدِ خواهرش نمود
با خاطرات مجلس اغیار گریه کرد

هر کودکی که دید به ره، زیر لب سرود:
«دامن»،«شراره»،«سنگ»،«سنان»،«خار»؛ گریه کرد

#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


ناله یِ واعطشا بر جگرش می افتاد
آب میدید به یادِ قمرش می افتاد

بی سبب نیست که از جمله یِ "بَکّائون" است
دائما اشک ز چشمانِ ترش می افتاد

شیرخواره بغل ِتازه عروسی میدید
یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد

با دلی خون شده میگفت که الشام الشام
تا به بازار ِمدینه گذرش می افتاد

روضه ی گم شدن و دفنِ رقیه میخواند
تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد

گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ
خنجر ِکُند و گلویِ پدرش می افتاد

وای از آن لحظه که از لایِ حصیری کهنه
قطعه هایِ پدرش دور و برش می افتاد

جلوی پای سکینه دم دروازه ی شهر
از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد

#رضا_قربانی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت

بگذارید برای پدرم گریه کنم
اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم

تشنه کشتند عزیزان مرا ، حق بدهید
تا که بر آب می افتد نظرم گریه کنم

پیش من وقت وضو طشت نیارید ،که من...
یاد طشت زر و راس پدرم گریه کنم

یاد آن ضرب عمود و عمویم می افتم
تا گذارم روی سجاده سرم گریه کنم

حرفی از کشته شدن نیست،اسیری سخت است
بگذارید به داغ جگرم گریه کنم

غم خاکی شدن چادر زینب بس بود
به خدا تا به قیامت اگرم گریه کنم

خواهرم بسکه کتک خورد زناقه افتاد
به زمین خوردن این همسفرم گریه کنم

ما و بازارچه برده فروشان ،ای وای
تا به بازار می افتد گذرم گریه کنم

دست بسته به خدا روی گرفتن سخت است
به گرفتاری زنهای حرم گریه کنم

وسط هلهله ها مادر اصغر میگفت
بگذارید برای پسرم گریه کنم


#عبدالحسین

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نی که از غم حکایت کنم
گلومو گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم

ابوحمزه میگه که وارد شدم
توی خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمون چشاش ابریه
بازم خیسه سجاده روی زمین

تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات

شده زخم پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گل فاطمه
شهادت که ارث تبار شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه

مگه حمزه کشته نشد تو احد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد

رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
شهادت همیشه تو تقدیر ماست

ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عمرم به فردا نبود
شهادت آره ارث ما طایفه ست
اسارت ولی ارث ماها نبود

نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دس نذار

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
1
19:05
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


عمری به جگر ، داغ پدر داشت ، چه شد؟
جاری ز بصر ، خون جگر داشت ، چه شد؟

این روضه‌ی او نمی‌رود از یادم:
"یعقوب دوازده پسر داشت... چه شد!"

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


پادشاه کشور مرثیه و ماتم منم
پایتخت سرزمین اشک ها شد دامنم

آتش دل را به آب دیده خامش می کنم
آب می بینیم ولی آتش بر این دل میزنم

از تنم جان در نمی‌آید خلاص از غم شوم
بعد عاشورا دگر زندانی پیراهنم

دشتی از یاس و اقاقی و شقایق داشتم
کربلا انداخت اما آتشی بر خرمنم

گر گلی پژمرده شد بربلبلش گریه کنید
حال من آن بلبلم که داغدار گلشنم

باخبر از داغ ها در بین بستر می شدم
تا که بر می خواست ازطف خنده‌های دشمنم

سال‌ها از آن چهل منزل گذشت اما هنوز
خستگی آن اسارت در نیامد از تنم

هیچکس در آن سفر یارم‌نشد جز یک نفر
دست می انداخت تنها ریسمان برگردنم

خواهرم از من کمک میخواست دستم بسته بود
تازیانه می زد او را خصم تا من بشکنم

محمل پرده نشینان حرم بی پرده بود
بین ان نامحرمان شد تار روز روشنم

از کجای شام گویم از سر بازار یا
دست بسته کوچه یوسف فروشی رفتنم

شعله ای روی سرم افتاد دستم بسته بود
سوختم مانند شمع و در نیامد شیونم

گرچه مسمومم ولیکن می کشد این غم مرا
همره ناموسها بزم حرامی بردنم

باد شیون می شود گر بگذرد از تربتم
یک جهان مرثیه خوابیده میان مدفنم

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
1
19:05
#امام_سجاد_شهادت
#شام

از غم کرببلا گرچه دل، آرام نبود
به خدا هیچ کجا سخت تر از شام نبود

آن قدر غم به دلم بود زداغ پدرم
که دگر جای غم طعنه و دشنام نبود

سر مهمان زسر بام نریزند آتش
گیرم این قافله از امت اسلام نبود

این چهل سال همه سوز دل من این است
دختر فاطمه جایش ملاء عام نبود

آنقدر کعب نی و سیلی و شلاق زدند
جای سالم به خدا در تن ایتام نبود

به تماشای اسیران همگی جمع شدند
کوچه کوچه که دگر حاجت اعلام نبود

همه رفتند سربام ولی کاش دگر
آن زن پست یهودی به سر بام نبود

آنچنان بی ادبی کرد نگویم که چه شد
ولی دیگر به روی نی سر بابام نبود

سخت تر از همه در بزم یزیدم بردند
درد و غمهای مرا باز سرانجام نبود

چوب در دست که بگرفت دل ما خون شد
ای خدا کاش به دست دگرش جام نبود

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


من سلاحم گریه و با گریه طوفان می
کنم
سنگ را حتی به وقت گریه ، گریان می کنم

مثل زهرا مادرم ، مثل رقیه خواهرم
دودمان ظلم را با اشک ویران می کنم

زندگانی مرگ تدریجی است بعد از کربلا
کنج غربت درد را با درد درمان می کنم

بی اراده ذکر لب عجل وفاتی می شود
هر زمان که یاد از شام غریبان می کنم

گاه یاد قاسم و گاهی به یاد اکبرم
هر زمان که قصد رفتن بر گلستان می کنم

حرمله داد مرا بدجور در آورده است
تا توانم لعن بر آن نامسلمان می کنم

هر کجا که حرف کفن و دفن آید در میان
بی اراده یاد از آن جسم عریان می کنم

تا صدای قاری قرآن به گوشم می رسد
یاد از آن مجلس و آن چوب و دندان می کنم

خواهرم آن شب به پیش چشم من دق مرگ شد
شرم از آن ماجرای کنج ویران می کنم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم

بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم

کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا
تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم

مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم
جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم

آنچه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی
من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم

از همه سختی گودال همین بس باشد
قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم

بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت
پی انگشت پدر در همه جا گردیدم

با عبا جمع نمودم که نریزد عباس
پاره های تنِ سقای دلاور دیدم

کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا
چادر سوخته وپاره ی خواهر دیدم

وای از شام که ناموس خدا را بردند
خنده و هلهله در مردم کافر دیدم

سخت تر از همه بازار یهودی ها بود
عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم

سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب
به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
19:05
#امام_سجاد_شهادت
#شام

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را
یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره‌ای در هم شکسته
از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی
یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پر بلا هر کس به نوعی
عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره، وقت هر عبوری
ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید
تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را
هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش
بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمّه
خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می‌دهی وقتی به لب‌هایی مقدّس
چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
1
19:05
#امام_سجاد_دودمه
#دودمه

من به خون غلتیدن خون خدا را دیده ام
کربلا را دیده ام

زائر باغ خزان و لاله های چیده ام
کربلا را دیده ام
......

گرچه قلبم را شکسته غصه‌های کربلا
وای از شام بلا

بر سر بازار شد راز دل من بر ملا
وای از شام بلا


@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم
وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم

کار دشواریست بین سلسله حیدر شدن
یا علی گویان چهل جا فاتح خیبر شدن

خطبه ی پرشور خواندن با کلام آتشین
خطبه از جنس رجز های امیرالمومنین

پیشوای غم بزرگ روضه خوانان پیر اشک
کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک

بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد
دودمان شام را با آه خود بر باد داد

#مجید_تال

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله‌ام زمین و زمان گریه می‌کند
از مادر ارث برده‌ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه‌های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی‌رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمّۀ قامت خمیده را

یادم نمی‌رود سر شب لحظه فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه‌جائی سر روی نیزه‌ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدنها دویده را

یک تار موی عمّۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و طشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه‌ای دل محنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت


بغضش شکست زخم دلش بی‌حساب شد
سجّاده‌اش معطّرِ با اشک ناب شد

او سیدالبکاء حسینیۀ خداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد

صفحه به صفحه ادعیه‌های صحیفه‌اش
ناگفته‌های مرثیه بود و کتاب شد

عمری ز داغ روضۀ سخت تنور سوخت
ذرّه به ذرّه یاد لب تشنه آب شد

عکس غروب روز دهم بین چشم او
با عکس آن هلال سر نیزه قاب شـد

یادش نمی‌رود بدن بی‌سر حسین
یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد

رگ‌های روی حنجر زخمی گواه بود
در بردن سر پدر او شتاب شد

سینه زده برای تنش مثل بادها
وقتی که نوحه‌خوان تنش آفتاب شد

دیگر لبش به آب خنک! نه نخورد و رفت
او روضه‌دار دائم طفل رباب شد

خاک فلک به روی سرم که نوشته‌اند
با دست بسته وارد بزم شراب شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
19:05
#امام_سجاد_شهادت

آن روز پر عذاب زیادم نمی رود
فریاد آب آب زیادم نمی رود

جسم حسین بی سرو عریان به روی خاک
در بین آفتاب زیادم نمی رود

تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب زیادم نمی رود

معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب زیادم نمی رود

رگهای پاره پاره و فریاد شیعتی
از حنجر کباب زیادم نمی رود

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
19:06
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.3 KB
۲۳محرم سالروز تخریب حرم در سامرا.
19:06
#سامرا
#تخریب_حرم_سامرا


اين شهر سامره است و يا عرش کبرياست
يا کعبه ي مقدس دلهاي انبياست

شهري که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضياست

اينجا مزار حضرت هادي و عسکري است
اينجا حريم پاک دو محبوب کبرياست

اينجاست قبر حضرت هادي وليّ حق
ابن الرضا علي، خلف پاک مرتضاست

حاجت از او بخواه که باب الحوائج است
درمان از او بگير که خاک درش شفاست

قبر امام عسکري از جان و دل ببوس
زيرا که قبلگاه دل و کعبه ي ولاست

مولاي خلق والد مهدي منتظر
شمس الولا، امام اُمم، حجت خداست

اينجا مزار عمه ي صاحب زمان بود
آن اختري که دختر والشمسُ و الضحاست

آن بانويي که مَحرم سرّ ولايت است
نامش حکيمه فخر زنان شمسه ي حياست

اينجا مزار نرجس پاکيزه دامن است
آن بانويي که مادر مولاي عصر ماست

از ما سلام باد به مهدي و مادرش
تا اهلبيت را شرف و عزت و بقاست

اينجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضي که بر او کعبه زادگاست

اينجا مکان غيبت آن نجل فاطمه است
اينجا محل زمزمه و گريه و دعاست

«ميثم» بخوان دعاي فرج را در اين حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
19:06
#تخریب_حرم_سامرا
#سامرا
#سالروز


دل امام زمان، زین عزا پریشان است
که مرقد دو ولی خدای، ویران است
 
به شهر سامره شد، قبه‏ ای خراب کز آن
زمین و عرش و سماوات، نور باران است

ضریح عسکریین، از شرار آتش سوخت
دلِ هر آن‌که محب علی است، سوزان است

تو گویی آن‌که عزادار، بهر سامرا
مدینه و نجف و مکه و خراسان است


چو گل که در قفس خار، گشته زندانی
حَرَم، اسیر مریدان آل‌سفیان است

سزد که چشم جهان، خون در این عزا گرید
که چشمِ چشم و چراغ رسول، گریان است

کسی که باغ بهشت، از وجود اوست، «بهشت»
مزار مادرش از جور خصم، ویران است

کسی که خلق جهان، میهمان سفره اوست
دلش، به غصه و چشمش به اشک، مهمان است

هنوز گنبد زیبای شهر سامرا
به زیر خاک غریبی و درد، پنهان است

هنوز بر حرم پاک چار امام بقیع
به شام، ماه و به روز، آفتاب تابان است

هنوز ناله زهرا، به گوش جان آید
که دود آتش، از خانه‏‌اش، نمایان است

«هنوز ناله زینب، به گوش می‏‌آید»
که جسم پاک حسینش، به خاک، عریان است

هنوز ناله اطفال سیدالشهدا
بلند، در دل تفتیده بیابان است


#سیدرضا_هاشمی_گلپایگانی

@raziolhossein
19:06
#تخریب_حرم_سامرا
#سامرا #دوبیتی

در ناله ی ما ، شور عراقی مانده است
در خاطره یک باغ اقاقی مانده است

ای سامره ، تو دوباره ترمیم شدی
اما دل ما شکسته باقی مانده است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
1
19:06
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.8 KB
.
سامرا! روضه‌ی گودال مگر خوانده کسی؟
که حرم از سرش عمّامه‌ی گنبد برداشت

۲۳ محرم سالروز تخریب مرقد امامین عسکریین علیهماسلام

@raziolhossein
1
20 July 2025
ش
02:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


ای مقتدای اهل بکا و دعا، علی
ای بانی ارادت ما بر خدا، علی
ای گریه هات، روضه ی بی انتها، علی
ای مقتل مجسّم کرببلا، علی

زخمی که مانده روی پرت فرق می کند
داغی که مانده بر جگرت فرق می کند
اصلا دلیل درد سرت فرق می کند
از کربلای خون، خبرت فرق می کند

داغ اسارت و غم هجران چشیده ای
از کربلا به شام به چشمت چه دیده ای
بر شانه بار شام غریبان کشیده ای
پس بی دلیل نیست چنین قد - خمیده ای

با نیزه پای نیزه ی دلدار بردنت
بر روی ناقه با تن تب دار بردنت
با دست بسته مجلس اغیار بردنت
با دختران فاطمه بازار بردنت

غم با حساب گریه ی تو بی حساب شد
با روضه های آب تنت آبِ آب شد
تا ذبح دیدی و دل زارت کباب شد
هر شب گریز روضه ی آبت رباب شد ...

#وحید_محمدی

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود
چل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود

کابوس حرم از جگرش زخم گرفته
چل سال به یاد عطش غم زدگان بود

با یاد اسیران حرم, آب و غذایش
چل سال شب و روز فقط آه و فغان بود

چل سال دلش تنگ صدای علی اکبر
چل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود

از خاطر او محْو نشد جسم برادر
در سینه ی آزرده ی او داغ جوان بود

عمامه ی او سوخت, ولی موی سرش نه
شرمنده ی موی سر دلسوختگان بود

چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها
از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود

موی سرش از گوشه ی گودال سفید است
این روضه برای دل او بسکه گِران بود

در گوشه ای از حجره, به یاد تن عریان
یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود

تا آبِ گوارا به لبش خورد, دلش ریخت
لبهای علی در نظرش آه, عیان بود

چندی است که سجاده ی نیم سوخته ی او
در سجده به حالات امامش نگران بود

در کرببلا قاتل او زخمِ سنان شد
دروازه ی ساعات فقط زخم زبان بود

#رضا_باقریان

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت


ای تمام آفرینش تشنه‌ی اشک شبت
وی خدا و خلق او مشتاق یارب یاربت

ای مسیحای دعا در هر نفس، لعل لبت
سینه‌های سوخته یک شعله از تاب و تبت

باب حاجت باب رحمت باب ایمان باب دین
قطب عرفان، سیّدسجّاد، زین‌العابدین
--
ای مزار بی‌چراغت نور چشم و چشم نور
ای مناجات شبت آل محمّد را زبور

سجده‌گاهت در عبادت طور نور و نور طور
چشم ظلمت از تو و روی منیرت دور دور

حاجت خلق جهان در آستانت ریخته
وحی ساعد در سماوات از دهانت ریخته
--
آفتابا ماهتاب از جلوه رویت خجل
طوبی از قد، جنت از رخ، لاله از بویت خجل

پادشاهان از گدایان سر کویت خجل
حلقه‌های سلسله از دست و بازویت خجل

نیست تنها دوستان را دست بر دامان تو
دشمنان را هم طمع بر لطف و بر احسان تو
--
تو به خلق و خوی اعجاز پیمبر می‌کنی
گر بخواهی در اسارت کار حیدر می‌کنی

با دو دست بسته خود فتح خیبر می‌کنی
شام را در چشم دشمن، صبح محشر می‌کنی

دست تقدیر تو دست اقتدار حیدر است
بلکه هر انگشت تو یک ذوالفقار حیدر است
--
کربلا و کوفه و شام بلا رام تو بود
دشمن بیدادگر را وحشت از نام تو بود

تو میان سلسله نه، خصم در دام تو بود
فتح آل مصطفی از خطبه‌ی شام تو بود

چارده قرن است مسجد می‌کشد از دل خروش
می‌رسد بانگ انا ابن مکه‌ات دائم به گوش
--
سرگذشتت شعله‌ای در دل شد و از سرگذشت
شام شوم از کربلا بهر تو سنگین‌تر گذشت

کس نمی‌داند چه‌ها بر آل پیغمبر گذشت
ناقه‌ی عریانت از هر کوچه و معبر گذشت

شامیان از کینه و طغیان شرار انگیختند
از فراز بام‌ها آتش به فرقت ریختند
--
ای ز چشم شیعه جاری خون ساق پای تو
آفتاب فاطمه خاکستر و سیمای تو

تو چراغ عرشی و ویرانه شد مأوای تو
خاک ویرانه کجا و صورت زیبای تو؟

بود در ویرانه بر رأس پدر، چشم ترت
همچو بسمل بال زد در پیش چشمت خواهرت
--
تو همای وحی بودی و پرت را سوختند
لحظه لحظه سینه پر آذرت را سوختند

نخل ایمان بودی و برگ و برت را سوختند
آخر از زهر ستم پا تا سرت را سوختند

گر چه دیدی صدْمه و آزار و محنت آن همه
قاتلت داغ پدر بود ای عزیز فاطمه
--
سال‌ها بگذشت و بودی هیجده داغت به دل
سوختی یک عمر همچون شمع سوزان متصل

سینه‌ات چون خیمه‌های سوخته شد مشتعل
ای به وقت سجده خاک از اشک چشمان تو گل

بر تو می‌گریم که بر گل‌های پرپر سوختی
هر کجا دیدی جوان، از داغ اکبر سوختی
--
باغبانی گر به باغ لاله‌اش می‌داد آب
تو به یاد کام عطشان پدر رفتی ز تاب

گریه می‌کردی به یاد طفل معصوم رباب
بر لب خشک علی‌اکبر دلت می‌شد کباب

می‌بریدی گوسفندی را اگر قصاب سر
یاد می‌کردی ز تیغ شمر و حلقوم پدر
--
کاش می‌شد قبر پاکت را بگیرم در بغل
همچو نور ماه، خاکت را بگیرم در بغل

ساق پای دردناکت را بگیرم در بغل
زخم قلب چاک چاکت را بگیرم در بغل

کاش می‌شد شیعه برگرد مزارت می‌گریست
روز و شب پیوسته «میثم» در کنارت می‌گریست

#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
3
02:04
#امام_سجاد_شهادت


من چارمین سلاله ی پاک پیمبرم
زین العباد،مظهر الله اکبرم

زهر جفا نکشت مرا،می کشد مرا
هر صحنه ای که دیده دو چشم ز خون ترم

گریم به یاد واقعه ی کربلا مدام
آن خاطرات تلخ ز خاطر نمی برم

یادم نرفته ست که طفلی دم غروب
فریاد زد که عمه ببین سوخت معجرم

یک عمر گریه کرده ام از یاد کربلا
یک عمر سوخت قلب من از غارت حرم

من بین خیمه روی گلیمی به سوز تب
خولی رسید خنده کنان در برابرم

برد آن گلیم و من به زمین خوردم از ستم
ذکر لبم به خیمه شد ای وای مادرم

همچون پدر رخم به روی خاک تیره ماند
عمه در آن میانه فقط گشت یاورم

دیدم به چشم خویش که در پشت خیمه ها
بودند عده ای پی راس برادرم

ای وای من ز شام که دیدم به چشم خویش
سرها ز روی نیزه زمین خورد در برم

در بین کوچه عمه ی ما را کتک زدند
هرگز نبود دیدن این صحنه باورم

در مجلس یزید چو حرف از کنیز شد
دیدم فتاده لرزه بر اندام خواهرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت


درد خود را همه با اشک مداوا کردم
دامنم را ز سرشک مژه دریا کردم

پیش چشمان همه تا که دو دستم بستند
یاد من از علی عالی اعلا کردم

چه بگویم سر بازار چه آمد به سرم
سنگ باران شدن عمه تماشا کردم

پسر فاطمه ام خارجی ام می خواندند
مرگ خود را ز خداوند تمنا کردم

خواهر کوچک من از همه نیلی تر بود
من که با دیدن او دیدن زهرا کردم

خواهرم سوی طبق با سر زانو می رفت
پای او پای نشد هر چه تقلا کردم

پدرم در ته گودال به هم ریخته بود
من به زحمت تن در هم شده پیدا کردم

جای جای بدنش جای سم مرکب بود
گوئیا خاک روی خاک تماشا کردم

سعی کردم که نریزد به زمین بار دگر
بوریا جای کفن بر تن بابا کردم

دفن بابا شده بود از همه طولانی تر
چون به سختی تن در هم شده را وا کردم

سر سردار حرم را روی نیزه بستند
من زیارت روی نی ماه دل آرا کردم

آنقدر ساقی در علقمه کوچک شده بود
قبری اندازه شش ماهه مهیا کردم
 
#سیدمحسن_حسینی


  @raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


تمام عمر خود، آزار دیدم
جهان را بر سرم آوار دیدم
عزیزان خدا را خوار دیدم
میان مجلس اغیار دیدم


چهل منزل که نه، عمری حزینم
چهل سال است من چله نشینم
شبانه روز، یاد اربعینم
همیشه چشم خود، پُربار دیدم


کنارِ گریه دوشادوش ماندم
فقط خیره شدم، خاموش ماندم
گمانم ساعتی بیهوش ماندم
همینکه آب، بالاجبار دیدم


شده اشکم روان، با که بگویم
غمِ هفت آسمان با که بگویم
ازین داغ گران با که بگویم
حرم را بر سرِ بازار دیدم


الهی که زنی مضطر نماند
میان کوچه، بی یاور نماند
اگر هم ماند، بی معجر نماند
خودم این درد را ناچار دیدم


ازین غصه گریبان می دهم چاک
میان خنده های قوم ناپاک
عقیله عمه ام را بر روی خاک...
به زیر کعب نی، بسیار دیدم


نرفت از تن، نشانِ سلسله... نه
نرفت از گوش، صوتِ هلهله... نه
نرفت از خاطر من، حرمله... نه
از آن ملعون غمی دشوار دیدم


مداوا کرد چشم تار ما را
تسلا داد قلب زار ما را
خدا خیرش دهد، مختار ما را
سر شمر و سنان بر دار دیدم


رباب و گریه اش... ای داد، ای وای
صدای گریه ی نوزاد، ای وای
کشیدم از جگر فریاد ای وای...
پرِ گهواره را هر بار دیدم


نمی دانم، گمانم خواب بودم
میان خیمه ها بی تاب بودم
مریض اما پیِ ارباب بودم
به حال زار، داغ یار دیدم


به روی سینه اش دیدم دویدند
تنش را سمت گودالی کشیدند
سرش با خنجر کندی بریدند
خودم دیدم، اگرچه تار دیدم


بمیرم عاقبت انگشترش را
لباسِ دستباف مادرش را
عبا، عمامه ی پیغمبرش را
به دست مردم بازار دیدم


#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
1 😭 1
02:04
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

غمش هم مثل اشکش بی حسابه
جلو روش آب اگه باشه عذابه
چهل ساله میگه الشام الشام
هنوزم فکر اون بزم شرابه


شده تسبیح ، غم ؛ سجاده آهش
سر ظهر عطش خیس نگاهش
میگن قد یه دریا گریه می کرد
اگه قصاب می دید بین راهش


نه تنها روضه ی گودال و دیده
نه تنها پیکر پامال و دیده
چهل منزل کنار عمه زینب
زمین افتادن اطفال و دیده

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

ما نسل پیمبریم و بی همتاییم
مانند پیمبر خدا تنهاییم
ای پیر اگر اهل کتابی برگرد
ما معنی آشکار ذی القربی ایم

افسوس که رحمی به دل دشمن نیست
سوگند که این مسیر جای زن نیست
یک لحظه از این قافله دورم نکنید
ناموس من اند و محرمی جز من نیست

جا دارد اگر شهید الشام شوم
وقتی که بناست بی تو ناکام شوم
ای کاش که ساربان گذارد قدری
رخسار پدر ببینم آرام شوم

سی سال به چشم من عذاب آوردند
هر لحظه که پیش روم آب آوردند
اما همه ی عذاب من از آنجاست
وقتی که کنارمان شراب آوردند


#امیر_فرخنده

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


یک دفعه در بین دعا زد زیر گریه
بغضش شکست و بی هوا زد زیر گریه

این بار اول نیست...در این چند ساله
هر بار در وقت غذا زد زیر گریه

پیشانیش خاکی که شد در بین سجده
با یاد خاک نینوا زد زیر گریه

دیروز در بازار هم روضه گرفتیم
قصاب هم همراه ما زد زیر گریه

در خواب طفل شیر خوارش را بغل کرد
آرام و خیلی بی صدا زد زیر گریه

هدیه برایش از یمن آورده بودند
اما نمیدانم چرا زد زیر گریه

با ناله ی «ویلی رقیه» سینه زن شد
طفل یتیم کوچه تا زد زیر گریه

یک زن کنار مَحرَمش از کوچه رد شد
با یاد ناموس خدا زد زیر گریه...

همسایه آمد خانه اش روضه بخواند...
با روضه ی های کربلا زد زیر گریه...

روضه رسید اینجا که روضه خوان صدا زد:
در بین خیمه...عمه ها...زد زیر گریه...

بر خواست از جا و سرش را زد به دیوار
سر را شکست آقای ما...زد زیر گریه...

#محمدعلی_انصاری
#محمدعلی_افضلی

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


آتشی از خاطراتم بر جگر دارم هنوز
شعله شعله آه هر شام و سحر دارم هنوز

کاش می شد تا لبش را تر کنم با اشک خود
از غم لبهای خشکش چشم تر دارم هنوز

با برادر مرده باید گفت انچه دید ه ام
دست را از داغ اکبر بر کمر دارم هنوز

حتم دارم می رسد با مشک وقت احتضار
با لبی تشنه نگاهی بر قمر دارم هنوز

کس ندیده غنچه ای را با تبر پر پر کنند
یاد اصغر روضه ی تیر سه پر دارم هنوز

گر به سینه می فشارم چادری صد پاره را
در خطر ها از پر زینب سپر دارم هنوز

باقی از آن خیمه هایی که میان شعله سوخت
یک حرم پروانه ی بی بال و پر دارم هنوز

دیده ام در کربلا گرچه غروب مهر را
داغ ها از شام بر دل بیشتر دارم هنوز

از سرم هرگز نمی افتد مصیبت های شام
یادگاری برسرم از هر گذردارم هنوز

دست بسته وارد بزم شرابم کرده اند
روضه ظالم مزن را بر جگر دارم هنوز

پاره ای از پیکرم جامانده بین شهر شام
کنج ویران خواهری با چشم تردارم هنوز


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_مدح


عزیز کرده‌ی ارباب ماست حضرتِ سجّاد
حُسین‌سیرت‌وحیدرنِماست‌حضرتِ سجّاد

پس‌ازحُسین که سلطان اولیای الهی‌ست
یگانه‌ مالکِ مُلکِ‌ خُداست‌حضرتِ سجّاد

قسم‌به‌یکصد و بیست‌و‌چهار هزار پیمبر
که‌یک‌تنه‌ همه‌ی انبیاست حضرتِ سجّاد

همان‌قَدَر که علی‌اکبر است مثل پیمبر
همان‌قَدَر علیِ‌مُرتضاست حضرتِ سجّاد

به‌این‌‌دلیل‌که‌میراث‌دارِ حضرتِ مولاست
فضائلش‌ یَمِ بی‌اِنتهاست‌؛حضرتِ سجّاد

زبانزد است‌در آقایی‌و کرامت‌و احسان
اِدامه‌ی‌حُسن مُجتباست حضرتِ سجّاد

حدیث‌لوح‌بخوان‌تا بفهمی ای‌دل‌غافل
حسابش‌ازهمه‌عالم‌جُداست‌حضرت‌سجاد

امام؛‌حاکم‌دین؛اصل‌دین؛تمامی‌دین‌است
نماز‌ و روزه‌وحجّ‌ودُعاست‌حضرِت‌سجّاد

به اقتضای مَشیّت به تب نشسته وگرنه
به‌دردِخَلق‌دوعالم‌دواست حضرتِ‌سجاد

به‌ روز‌ حشر که جمعند خلق اول و آخر
شنیدنی‌ست‌ندایِ(کجاست‌حضرت‌ِسجّاد؟)

یزید را به حقارت کشید خُطبه‌ی‌ تُندش
به‌طرز جنگ‌اگر برنخاست حضرت‌ِسجّاد

پس‌از گذشت‌سی‌وچندسال‌هر نفسش را
به‌یاد‌ تشنه‌لب‌ کربلاست‌حضرت‌ِسجّاد

پس‌از حسین‌واباالفضل‌وعون‌وقاسم‌واکبر
پناه بی کسی عمّه‌هاست‌حضرت‌ِسجّاد

هزار و یک‌غم‌سنگین‌نشسته‌ بر دلش امّا
شکسته‌ از غم شامِ بلاست‌حضرت‌ِسجّاد

*فرازی از حدیث شریف لوح
((أَوَّلُهُمْ عَلِی سَیدُ الْعَابِدِینَ وَ زَینُ أَوْلِیائِی الْمَاضِینَ))

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


ما آن قبیله ایم که روز دهم به بعد
وقتی میان هلهله ها احترام مُرد

تسلیمِ صبرِ خویش شدیم از سرِ رضا
تقدیرمان به دست بیابان اگر سپرد

ما آن قبیله ایم که تا قبل کربلا
ما را کسی به مجلس بیگانه ها نبُرد

چشمِ کسی به غارت اموال ما نبود
دست کسی به صورت زن های ما نخورد

جای طنابِ گردنِ من هیچ،عمه جان!
بغضِ اسارتِ تو گلویِ مرا فشرد


#شایان_مصلح

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


بگو چرا چنین پر التهاب گریه می کنی
چه دیده ای چقدر بی حساب گریه می کنی

شبیه مادران بچه مرده آه می کشی
شدیدتر ز گریه ی رباب گریه می کنی

سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سال هاست
عبا به سر همیشه قبل خواب گریه می کنی

از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد
همین‌که دست می زنی به آب گریه می کنی

به یاد پیکری که روی خاک ها سه روز ماند
نظر که میکنی به آفتاب گریه می کنی

ز مجلس یزید هر زمان سؤال می کنند
چرا به جای دادن جواب گریه می کنی

چه بر نگاه غیرتت گذشت که مقابلت
کنیز اگر کسی شود خطاب گریه میکنی

میان خلوتت به کوفیان که فکر می کنی
برای غربت ابوتراب گریه می کنی...


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


هربار آب دیدم و هربار سوختم
بسیار گریه کردم و بسیار سوختم

ای زهر، داغ سینه ی من حاصل تو نیست
من سال ها به دیده ی خون بار سوختم

از سال شصت و یک که چهل سال طی شده
هر لحظه یاد قتلگه یار سوختم

دادم به گریه حکم عَلیکُنَّ بِالفرار
در بین خیمه، تشنه و تبدار سوختم

یادم نرفته در وسط نیزه دارها
دیدم نشسته عمه گرفتار، سوختم

وقتی به نیزه شد سر بابای بی کسم
شد کل دهر بر سرم آوار، سوختم

یادم نرفته بوسه به رگ های حنجرش
هر روز یاد آن غم دشوار سوختم

دیدم رقیه خورده زمین روی بوته ای
بیرون کشیدم از بدنش خار، سوختم

در بند مست ها چقدر حرمتم شکست
با ناسزای دسته ی اشرار، سوختم

تا ازدحام می شود از حال می روم
خیلی به یاد روضه ی بازار سوختم

زخم عمیق سلسله هم آن قدر نسوخت
طوری که از تهاجم انظار، سوختم

با دیدن سکینه ی مظلومه خواهرم
یک عمر یاد شرم علمدار سوختم

دیدم کفن به پیکر هر مرده می کنند...
سر را گذاشتم روی دیوار، سوختم

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_علیه_السلام
#خطبه_امام_سجاد
#مجلس_یزید


خواست چون نجل زنا ظلم خود اتمام کند
جور افزوده بر آغاز در انجام کند
کار بر کار خود اندر طلب کام کند
بر همه گونه جفا و ستم اقدام کند
رفت روزی بسوی مسجد و با کبر یزید
حضرت سید سجاد حزین را طلبید

خواست در جامع و در مجمع آن جمع خطیب
گفت حرفی که بر او لعن خدا گشت نصیب
داد بر آل زنا مدح و ثنا زینت و زیب
بست برآل علی عیب جلی قدح عجیب
گشت ازآن غایله هایله در خشم امام
گفت خاکت بدهان باد از این زشت کلام

پس بفرزند معاویه چنین کرد خطاب
کاذن منبر ده و بشنو سخنی عین صواب
خواست تا منع کند تا نشود کشف حجاب
حاضران واسطه گشتند چه از شیخ و چه شاب
که علیل است ورا نیست چه یارای سخن
بفضاحت کشدش کار در اجرای سخن

اذن حاصل چه ازآن کافر بدگوهر گشت
پیاه منبرش از عرش خدا برتر گشت
ظلمت کفر از او جلوه گه داور گشت
مسجد شام همه گوش ز پا تا سر گشت
گفت کی قوم هرآنکس که ندانم نسیم
آگهی میدهمش بر نسب و بر حسبم

ها منم زاده آزاده محبوب خدا
مهبط علم ازل قبله ارباب دعا
مشعر و مروه و حجر و حجرو خیف و منا
زمزم و کعبه و بیت و حرم و سعی و صفا
مستحار و عرفه ترویه و رکن و حطیم
قصد و میقاتگه و تلبیه احرام و حریم

منم از دوده های سبل ختم رسل
چرخ دین شمس ضحی بدر دجی هادی کل
سر حق راه هدی کهف وری شمع سبل
شاه دین حق یقین نور مبین طیب نزل
جد من احمد محمود محمد بودا
که بتأیید خداوند مؤید بودا

منم از دوده سالار عجم میرعرب
دست حق صهر نبی سر خدا مظهر رب
چرخ فر قطب ظفر اصل شرف فصل ادب
با پیمبر یکی اندر شرف و فضل و حسب
«صرد صوام حبر لیث قمقام»
«فمن الله ولی و علی الخلق امام»

دست حق صهر نبی سر خفی نور جلی
ضوء مصباح ابد جوهر علم ازلی
مصطفی را و خداراست وصی هست ولی
وارث علم نبی نایب خلاق علی
دین اسلام از او گشت بپا جست قوام
«فمن الله علی تربته الف سلام»

بشناسید اگر حضرت زهرای بتول
بضعه مصطفوی جفت علی بنت رسول
زهره ازهر افلاک شرف نجم افول
که باو منتهی احکام فروع است و اصول
هست افزون ز حد انعام خدا داده او
حالی ایقوم من زاده آزاده او

من بیمار دل افکارم فرزند حسین
که همه ملک خدا راست باو زینت وزین
کشته از خنجر و از تیر وز شمشیر و سنین
ز قفا شمر ستمکار بریدش و دجین
بر لب آب روان امت جدش ز جفا
با لب تشنه بریدند سر او ز قفا

رفت بر نیزه سر و ماند زمین پیکر او
تاختند اسب جفا بر بدن اطهر او
گه به تنور وگهی توبره جای سر او
ز قفای سر او خواهر او دختر او
تازیانه به بدن خار بپا گرد بسر
آبشان اشک روان بود و غذا خون جگر

حالیا آمدم از کوفه سوی شام اسیر
هر دو دستم برسن بوده دو پا در زنجیر
در خرابه وطن ما شد وخطبی است کبیر
که کسی رحم نیارد بصغیر و بکبیر
زیر پا فرش بود خاک زمین همچو عبید
سایبان بر سر ماست ولی از خورشید

گاه در کوفه ویران و گهی شام خراب
گاه در دیر نصارا و گهی بزم شراب
گاه بشکسته شد از چوب جفا در خوشاب
گاه خسته ز رسن بازوی ما گه ز طناب
چوب بیداد بلعل لب سلطان شهید
گاه از ابن زیاد آمد و گاهی ز یزید

شاميان را سخنش شعله بر افروخت به جان
همه با ناله و زاري همه با آه و فغان
كين جماعت كه به ما خارجي آمد به گمان
واي بر ما كه بر ايشان ز رسول است نشان
سنگها بر سر ايشان ز سر بام زديم
طعنه بر شام گهي صبح و گهي شام زديم

شورش خاص در آن همهمه عام رسيد
به مؤذن ز غضب اذن اذان داد يزيد
علم الله به شه از قطع كلامش چه رسيد
نعره مؤذن چه به تكبير به تهليل كشيد
گفت سجاد مرا هست همه عضو گواه
كه سزاوار عبادت نبود الا الله

به شهادت به زبان نام محمد آمد
شاه گفت اي كه تو را لعن مؤبد آمد
اين محمد كه فزونش شرف از حد آمد
جد تو بود و يا آنكه مرا جد آمد
خواني ار جدّ خود اين محض غلط عين خطاست
ور بود جدّ من اين ظلم به نسلش نه سزاست

كه بگيرند عيال تو پس پرده قرار
عترت او به اسيري و به جمازه سوار
چه غلامان حبش همچو اسيران تتار
به سر كوچه و بازار به هر شهر و ديار
گريه بگرفت چه راه نفس خلق و امام
همچو «يحيي» نشدش فرصت اتمام كلام

#میرزا_یحیی_مدرس_اصفهانی


@raziolhossein
2
02:04
#امام_سجاد_شهادت


گاهی بَرای داغِ خواهَر گِریه کَردَم
گاهی هَم اَز داغِ بَرادَر گِریه کَردَم

مَن داغ روی داغ دیدَم دَر جَوانی
دَر این چِهِل ساله مُکَرَّر گِریه کَردَم

یَعقوب های چَشمِ من مُردَند ، بَس که
از داغِ یوسُف های بی سَر گِریه کَردَم

هَر جا صِدای لای لایی می شِنیدَم
یادِ رُباب و یادِ اَصغر گِریه کَردَم

رَفتَم عَروسیِ جَوانی دَر مَدینه
آنجا نِشَستَم یادِ اَکبَر گِریه کَردَم

گُفتَند: بَس کُن گِریه‌ ، چَشمَت بی رَمَق شُد
با یادِ چَشمِ آب آوَر گِریه کَردَم

دَر کوچه اَز دُکّانِ قَصّابی گُذَشتم
بُگذاشتَم دَستم به حَنجَر‌ ، گِریه کَردَم

اِی کاش که مادَر نِمی زایید مَن را
دَر شام ، با این جُمله یِکسَر گِریه کَردَم

دَر شام ، روزَم شُد زِ هَر شامی سیَه تَر
دیدَم نَدارَد عَمّه مَعجَر ، گِریه کَردَم

نَه دَر خَرابه ! آمَدَم دَر خانه دیدَم
می بافت مادَر موی دُختَر ، گِریه کَردَم


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
😭 2
02:04
#امام_سجاد_شهادت


هر زمان سیّد سجّاد فغان سر می کرد
رخنه در عالم ایجاد سراسر می کرد

یاد می کرد چو ازلعلِ لبِ خشک حسین
مژه می زد به هم و روی زمین تر می کرد

می شدی خم چو کمان قامتش از بار الم
یاد چون از قد سرو علی اکبر می کرد

دست می زد به سر و ناله زدل هرگه او
یاد از بازوی عبّاس دلاور می کرد

به فلک چهرهٔ خورشید چو عریان می دید
یاد بی معجری زینب مضطر می کرد

سینه از پنجهٔ غم چاک همی زد چون صبح
یاد چون از لگد شمر ستمگر می کرد

ازتنور دلش آتش به فلک می افشاند
یاد چون از ستم خولی کافر می کرد

ناله از قاتل یک یک شهدا داشت ولی
شکوه بیش از همه از قاتلِ اصغر می کرد

اشک جودی بگرفت از همهٔ روی زمین
آنچه خاکی که به عالم همه برسر می کرد

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت


چه جوری خاطره هام یادم بره
سنگای به روی بام یادم بره

سی سالِ دیگم اگر گریه کنم
محاله  بازارِ  شام  یادم بره
......

خرابه برامون آشیونه بود
ماجرای غربتِ زمونه بود

حرفی از گرسنگی نمیزنم
توی "شام" شامِ ما تازیونه بود

.....
آتیشِ  قلبِ  کباب حرمله بود
باعث رنج و عذاب حرمله بود

توی راه رباب به آب لب نمیزد
مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود
......

کسی میشه ببینه و جون نده؟
آه و ناله شُ به آسمون  نده؟

میدیدم رباب ُ گِریه م میگرفت
دستاشو بسته بودن تکون نده
....

سنگِ غم شکسته بال و پرم و
تا دیدم  آتیش و اهلِ حرم و

روزی صدبارمیمیرم زنده میشم
که گذاشتم توی خاک خواهرم و

#محمدحسن_بیات_لو


@raziolhossein
3
02:04
#امام_سجاد_شهادت


آب می‌دیدی و از داغ جگر ‌می‌سوختی
شعله بر جان بودی و با چشم تر می‌سوختی

با مناجات تو از شب تا سحر می‌سوختیم
ای که در ویرانه از شب تا سحر ‌می‌سوختی

خیمه بالای سرت می‌سوخت، زینب را بگو
یادگار عشق بودی وای اگر می‌سوختی

شمس را دیدی و با یاد پدر گریان شدی
ماه می‌دیدی و با یاد قمر می‌سوختی

ساربان دیدی و گفتی: وای از انگشترش
سالها با کاروان در سفر می‌سوختی

سر به سوی قبله باید؛ موقع تلقین شود
آه عمری نیز با دفن پدر می‌سوختی

شام آه از شام آه از شام آه از شام آه
صبح و شب با یاد ایام صفر می‌سوختی

شعله بر عمامه‌ات افتاد و سر آتش گرفت
لکن از شرم زنانِ در نظر می‌سوختی

شان ناموس علی بازار گردانی نبود
در سر بازار یعنی بیشتر می‌سوختی

مژده آوردند سویت حرمله آتش گرفت
یا ربابی گفتی و با این خبر می‌سوختی

راحت جان است مردن، جان به سر افتاده را
زهر را مثل عسل خوردی، مگر ‌می‌سوختی؟

#سیدمحمدحسین_حسینی_زخم

@raziolhossein
5
02:04
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

امان از شام و رنج بی حسابش
امان از شام و شبهای خرابش

بمیرم! آیه‌ی تطهیر می‌گفت
امان از شام و از بزم شرابش

#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
02:04
#امام_سجاد_شهادت


گردون تمام هستی ما را تباه کرد
با ما جفا فلک به کدامین گناه کرد

از یاد رفته ام من و یادم نمی رود
بازار روز عمه من را سیاه کرد

با آنکه هست داغ فراوان به سینه ام
داغ سه ساله سینه من پر ز آه کرد

با دست بسته خوردن سیلی چه سخت بود
از نی عمو نظاره بر او گاه گاه کرد

از بس کشیدنش ز جگر آه می کشید
اینگونه بود خواهر من طی راه کرد

گودال بیت و پیکر پاشیده کعبه بود
عمه طواف کعبه در قتلگاه کرد

در زیر نیزه پیکر پاشیده را شمرد
بر روی نیزه دیدن آن قرص ماه کرد

رو زد برای جمع به یک جمع عمه ام
تنها نگاه بر تن عریان شاه کرد


#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
      
02:04
#امام_سجاد_علیه‌_السلام
#شام #اسارت


این امامی که چنین سلسله برپادارد
به خداوند قسم دست توانا دارد

گرچه ازگردن آزردۀ اوخون ریزد
درره عشق دل و جان شکیبا دارد

چهره اش سرخ شده گرچه زخون جگرش
نورتوحید درآئینۀ تقوا دارد

آسمان ز آتش آه دل او می سوزد
ناله اش سخت اثر در دل خارا دارد

اشک برغربت وتنهایی او می ریزد
این هلالی که سرنیزه تماشا دارد

لحظه هایش همه پرشورتراست ازشب قدر
برلبش زمزمه ای داردو احیا دارد

درره دوست به تقدیرخداوندرضاست
باخداوند توگویی سرسودا دارد

گاه برعترت یاسین نگهش دوخته است
گه نظر برسرببریدۀ بابا دارد

شامیان! شرم نکردیدزحق؟برسرتان
آسمان گرکه شرربار شودجادارد

هرچه خاکستروآتش به سراو ریزید
شمع ازسوختن خویش چه پروا دارد

هیچ دانید چه کس زیر غل وزنجیراست
آن که اعجازازاوعیسی وموسی دارد

هرکه امروز«وفایی» زغمش گریه کند
چه غمی دردل خودازغم فردا دارد


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
2
02:04
#امام_سجاد_شهادت
#رباعی


ای چشمه ی صبح و شعله ی شب ،  سجاد !
از آتش و اشک ها لبالب ، سجاد 

مظلوم ترینند ، حسین و زینب ...
مظلوم تر از حسین و زینب ، سجاد


#سیدروح‌الله_باقری

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت


بعد از غمی که بین گلو استخوان شده
هر صحنه ای برای دلم روضه خوان شده

در دست های خادمه ی خانه، بازهم
یک ظرف آب دیدم و اشکم روان شده

با دیدن حصیرِ کف حجره، زانویم...
بین نمازِ نیمه شبم ناتوان شده

دیدم گرسنه مانده کمی شیرخواره ای
قلبم پر از شراره چون آتش فشان شده

دیدارِ صنف و حجره ی قصاب های شهر
خیلی غم بزرگ و بلایی گران شده

سخت است دیدن گلویِ خونی پدر
آن گونه که به لحظه ی دفنش بیان شده

گفتند روی نی پدرت سنگ می خورد
دیدند پای نی، پسرش نیمه جان شده

سخت است بین شام ببینی در ازدحام
از آن چه ترس داشته بودی، همان شده

دیدم که عمه ام که امان قبیله بود
افتاده زیر ضرب کتک، بی امان شده

جز من که دیده گوشه ی ویرانه، خواهرش
در سن و سال کودکی اش قدکمان شده؟!

گرمای زهر را به دل سوخته چه کار
بعد از چهل بهار که قلبم خزان شده

دیدند وقت غسلِ تنم، جای سلسله
در زیر جامه، بر پر و بالم عیان شده


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
2
02:04
#امام_سجاد_علیه‌_السلام


لاله های کربلایی یک به یک پژمرده اند
عشقبازان کی به یک مرگ طبیعی مرده اند؟

کار هرکس نیست کوتاهی نکردن وقت عشق
سجده های او ملک را نیز از رو برده اند

کینه اش را از غدیر خم به دل دارند، پس-
با پدر از یک کمین تیر شهادت خورده اند

می برند آه غم جانسوز او را هر طرف
بادها بیخود پریشان نیستند، آزرده اند

در مقاتل گرچه می گویند هفتاد و دو تن
خوب اگر دقت کنی سجاد را نشمرده اند..


#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت
#عامیانه


میشینه پا میشه گریه میکنه
یه جا تنها میشه گریه میکنه
به یاد شلوغی تو قتلگاه
هر جا دعوا میشه گریه میکنه

باباشو غریب گیر آوُرده بودن
گلو‌شو با خنجر آزرده بودن
کار دفن بدنش آسون نبود
نانجیبا سرشو بُرده بودن

کفنی واسه تن بابا نداشت
حتی همراه خودش عبا نداشت
دلش اصلا نمی خواس اینجوری شه
چاره ای به غیر بوریا نداشت

وقتی یاد اون دقایق میکنه
حق داره گریه ی هق هق میکنه
صحنه هایی رو که آقامون دیده
عاشق از شنیدنش دق میکنه

کوفه خراب و یادش نمیره
زحمت حجاب و یادش نمیره
اگرم چیزی فراموشش بشه
مجلس شراب و یادش نمیره

آرزوش بود که دلی بیتاب نشه
دست عمه اسیر طناب نشه
توی مجلس یزید دعا میکرد
حرمله روبرو با رباب نشه

#علی_ذوالقدر
@raziolhossein
2
ش
19:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#امام_سجاد


بین هیئت چونکه تقدیر مرا هم بسته اند
طالع بخت سیاهم را محرم بسته اند

گرچه من اسباب زحمت بوده ام اما بیا
روی گلبرگ دو پلکم باز، شبنم بسته اند

کار من با گریه کردن راه می افتد فقط
چشم خشکم را به آب چاه زمزم بسته اند

روضه ها که جای خود، انگار حاجت می دهند
خانه هایی که سر دیوار، پرچم بسته اند

من به هر در می زنم، درها به رویم بسته است
آی مردم! کربلا را هم به رویم بسته اند

خوش بحال زائرانی که برای اربعین
کارشان را با امیر هر دو عالم بسته اند

هم امیر کاروان کربلا بر نیزه هاست
هم اسیران را بهم با قامت خم بسته اند

من بمیرم پای زین العابدین تاول زده
آتش و زخم سرش را باچه مرهم بسته اند

استخوان گردنش در بین راه آسیب دید
وای از آن زنجیرها که سفت و محکم بسته اند


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
2
19:41
#امام_سجاد_علیه‌_السلام
#امام_سجاد_شهادت


روضه دارد در دل محراب،زین العابدین
نیمه های شب ندارد تاب،زین العابدین

هر محرّم سفره داری‌می‌کند در منزلش
مجلسی دارد چه با آداب،زین العابدین

می کند اطعامِ ایتام و مساکین نیمه شب
مثل حیدر شب ندارد خواب،زین العابدین

اشک می ریزد کنار سفره ی افطاری اش
تا که می خواهد بنوشد آب،زین العابدین 

در غم اصغر که با خون خودش سیراب شد
می شود با اشک خود سیراب،زین العابدین

در عزای خواهری با پای پر از آبله
هست قلبش دائماََ بی تاب،زین العابدین

آب آیا می دهی قربانی ات را قبل ذبح؟
پرسشی که دارد از قصاب،زین العابدین

اشک می ریزد برای غربت شیب الخضیب
وقت سجده در دل محراب،زین العابدین


#عباس_گودرزی

@raziolhossein
1
19:42
#امام_سجاد_شهادت


«زبانِ حالِ سیّد سجّاد { علیهِ السّلام} در جواب سائل از اینکه آیا زمان آن نشده که گریهٔ شما تمام شود»



آنچه من دیدم به عالم دیدهٔ دوران ندید
جنّ وانس و ماه و ماهی،  عالم امکان ندید

موجه ای دیدم زطوفانِ بلا در کربلا
نوح در طوفانیش یک شُرطه زان طوفان ندید

یک پسر از پیش چشم پیرِ کنعان دور شد
شاد شد از وصل او، اورا به خون غلطان ندید

من به خون غلطیده دیدم نعشِ هفتاد و دو تن
پیر کنعان یک بدن افتاده در میدان ندید

لاله زاری را که من دیدم زخون در قتلگاه
یک گلستان، یک چمن، یک باغ و یک بُستان ندید

من به نوک نیزه دیدم هیجده سر خون چکان
پیر کنعان یک سری بر نیزهٔ عُدوان ندید

من سوارِ ناقه دیدم شصت وشش زن بی حجاب
پیر کنعان یک زنی بر ناقهٔ عریان ندید

من زسوز تشنگی دیدم شرر در چند دل
پیر کنعان یک شرر در یک دل و یک جان ندید

من سه جا¹ گردن نهادم زیرِ تیغ دشمنان
پیر کنعان قاتلی با خنجرِ برّان ندید

آنچه من دیدم به شهر کوفه و بازارِ شام
دیده ای در روم و زنگ و در فرنگستان ندید

من به چندین شهر در ویرانه منزل داشتم
پیر کنعان یک شبی را منزلِ ویران ندید

من چو بزم عام دیدم در دوشهر از دشمنان
پیر کنعان بزمِ عام و کثرتِ خلقان ندید

من لبٌ پر خون بابم دیدم اندر زیرِ چوب
پیر کنعان چوب کین بر یک لب و دندان ندید



@raziolhossein
1
19:43
#امام_سجاد_شهادت


مولای ما گریه کرده، بی‌آشنا گریه کرده
مانند شمعی شده ّآب، چه بی‌صدا گریه کرده

گریه کنم بر غریبی کز غصه بی‌حبیبی
با ناله نینوایی بر کربلا گریه کرده

سجاده‌اش خیس اشک و محراب هم‌ناله‌ی او
در شور حال تهجد وقت دعا گریه کرده

بر قد رعنای اکبر بر اربا اربای اکبر
بر اشک بابای اکبر یا ناله یا گریه کرده

بر کودک التهاب و بر گریه‌های رباب و
بر روضه قحط آب و دست جدا گریه کرده

بر زخم بی‌التیام و بر سیلی و سنگ و بام و 
بر ماجراهای شام و شهر بلا گریه کرده

بر عمه قد خمیده بر رنگ‌های پریده
بر آن سری که بریده شد از قفا گریه کرده


#کمیل_کاشانی


@raziolhossein
19:47
#امام_سجاد_شهادت


منم که غم بی‌امان دیده ام
قد عمه‌ام را کمان دیده ام

منم آنکه از غم دلم سوخته
به بازار عمامه‌ام سوخته

منم آنکه داغ پدر دیده ام
روی نیزه هفتاد سر دیده ام

بلا را کران تا کران دیده‌ام
سنان دیدم و ساربان دیده ام

دلم را پر از درد و غم ساختند
روی جسم او اسب‌ها تاختند

چهل سال قلب من آشفته است
یهودی به من ناسزا گفته است

نگو حرفی از شیرخواره به من
به من حرفی از گاهواره مزن

که دیدم رباب آتشین ناله بود
به او آب دادند اما چه سود

که او طاقت آب خوردن نداشت
دگر حاجتی غیر مردن نداشت

چهل سال آهم به افلاک رفت
رقیه گرسنه زیر خاک رفت


#رضا_شریفی

@raziolhossein
1
19:49
#امام_سجاد_شهادت


این کیست؟ این که شام و سحر گریه می‌کند
می‌سوزد و ز سوزِ جگر گریه می‌کند

برگشته است از سفرِ شام و سال‌هاست
کز خاطراتِ تلخِ سفر گریه می‌کند

گِریَد مدینه از اثر اشک و آهِ او
زیرا به هر گذار و گذر گریه می‌کند

یعقوب اگر ز هجر پسر سال‌ها گریست
این یوسف از فراقِ پدر گریه می‌کند

هر شمع گریه می‌کند اما ز یک شرار
او در دلِ هزار شرر گریه می‌کند

با یاد کامِ خشک شهیدان کربلا
بیند چو آب، خونِ جگر گریه می‌کند

هر جا میان کوچه و بازار اوفتد،
او را به شیرخواره نظر، گریه می‌کند

ساکت نگشته است ز داغ یکی شهید،
از داغ یک شهیدِ دگر گریه می‌کند

سرهای رفته بر سر نیْ بُرده صبر او
داغش به جان نشسته اگر گریه می‌کند

این است یادگار شهیدانِ دشت خون
کز داغشان به شام و سحر گریه می‌کند

مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
2
ش
20:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


یا دعا یا روضه می‌خواندی میان بسترت
چکمه‌ها اما تو را زود از صدا انداختند

وایِ من دیدند بیماری، برای التیام
چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند

با همان غل‌های جامع با همان زنجیرها
از روی ناقه تو را هم بی هوا انداختند

آن همه زنجیر دورِ گردن تو کم نبود
بینِشان شلاق‌ها بدجور جا انداختند

باید از احوال موی خواهرت  فهمید که..
وای بر عمامه‌ات آتش چرا انداختند

لب گزیدی هر قدر، دادت درآمد عاقبت
پیش چشمت از سرِ نی بچه را انداختند

دست بسته پای بسته پیش چشمِ خیس تو
دختران را بین مُشتی بی‌حیا انداختند

خولی و زجر و سنان تا بیشتر زجرت دهند
هر کجا رفتی به زیرت بوریا انداختند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
2
21 July 2025
ش
02:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


ز بعد کرب وبلا  کارتو اگر زاری است
قیام گریۀ تو خود حدیث بیداری است

خدا نخواست که خالی شود زمین ازتو
اگرکه مصلحت تو تب است و بیماری است

که گفته اشک ندارد صدا،که تا محشر
صدای اشک تو درغربت زمان جاری است

بهشت سرخ ولایت هنوز هم سبز است
که باغبانی این باغ با گهرباری است

اگر که پایۀ ظلم ازکلام تو لرزید
پیام خطبۀ روشنگر تو هشیاری است

تو را به زهر چه حاجت که روی سینۀ تو
زدشت کرب وبلا زخم غربتی کاری است

به عزّت و به مقام و وجاهتت سوگند
نصیب دشمن ظالم هنوز هم خواری است

به ناله های دل  زائر شما مهدی
بقیع شب همه  شب شاهد عزاداری است

زهجرکوی تودلتنگ شد «وفایی» وگفت
زشوق جان من آگاه حضرت باری است

#سیدهاشم_وفایی 

@raziolhossein
1
02:04
#امام_سجاد_شهادت


با خطبه ی خود تیغ دو دم را چو کشیدم
در سلسله بودم نفس از خصم بریدم

شام است همان خیبر و من شیر خدایم
فریاد برآورده بر آن درب رسیدم

از جبر اسارت نه ، که با شوق پی فتح
چون قلب که درسینه ، بی وقفه تپیدم

با صبر و صلابت کمر از خصم شکستم
هر چند که از شدت اندوه تکیدم

مردان تبارم همه مقتول ، زنان نیز
در بند ، لذا در غم یک ایل خمیدم

آرام نبودم نفسی قدر چهل سال
دم دادم و در آتش این داغ دمیدم

زخم است از آن واقعه پلکم چه بگویم
ای کاش نبیند احدی آنچه که دیدم

بر نیزه سر غرقه به خون پدرم بود
طفلان پی من ، من پی آن نیزه دویدم

از شام بلا رفتم و با یاد سه ساله
از کنج خرابه نفسی دل نبریدم

هر روز به یاد تن صدپاره ی بابا
چون روح که از جسم...چهل سال رهیدم

در شام سیه روز خداوند گواه است
درهفت مصیبت که کشیدم چه کشیدم...


#محمدعلی_بقایی


@raziolhossein
2
02:04
#امام_سجاد_شهادت


در خیمه تاب آن همه غم را نداشتی
میخواستی بلند شوی، نا نداشتی

میخواستی که تیغ بگیری به کف، ولی
جانی برای جنگ مهیا نداشتی

می سوختی در آتش و می سوخت خیمه ها
داغی کم از مصیبت زهرا نداشتی

از کربلا به بعد به هنگام سجده ات
مهری به غیر ترتبت اعلی نداشتی

عمر دو چشم غم زده ات صرف گریه شد
دیگر تمایلی به تماشا نداشتی

در شام غیر آه کسی یاورت نبود
تیغی به جز خطابه ی غرّا نداشتی

حسن ختام عشق در این ماجرا تویی
هفتاد و سومین نفر کربلا تویی..

#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
2
ش
02:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
800×533, 74.1 KB
یا زین العابدین

در دل غمی دارم که سنگین تر ، از آن نیست
امشب کنار قبر تو یک روضه خوان نیست

#مرتضی_عابدینی

@raziolhossein
😭 9 2
ش
19:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین‌_علیه_السلام
#رباعی


یا رب دلم از غمِ حسین محزون کن
اندر دلِ ما محبّتش افزون کن

جز مهر حسین هرآنچه باشد به دلم
خون ساز و زراهِ دیده ام بیرون کن


@raziolhossein
5
22 July 2025
ش
01:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی #عامیانه

باغ می‌دید بهار می‌دید گریه می‌کرد
هر کجا سوار می‌دید گریه می‌کرد
پاهای رقیه یادش میومد
توی صحرا خار می‌دید گریه می‌کرد

تاکه گوشواره می‌دید گریه می‌کرد
گریبان پاره می‌دید گریه می‌کرد
گریه رباب هم در میومد
هر جا شیرخواره می‌دید گریه می‌کرد

هر کجا غم که می‌دید گریه می‌کرد
قامت خم که می‌دید گریه می‌کرد
دیگه آخرا یه طوری شده بود
نعل اسبم که می‌دید گریه می‌کرد


تا که مهمونی می‌دید گریه می‌کرد
لباس خونی می‌دید گریه می‌کرد
هی می‌گفت آبش دادید یا ندادید
تا که قربونی میدید گریه می‌کرد


@raziolhossein
4
01:56
#امام_سجاد_علیه_السلام
#امام_سجاد_شهادت


بپرس از خون روی سلسله حدّ غم او را
زده در محضرش صبر از حیا وقتی دوزانو را

الهی لاتودبنی که می‌خواند به گوش باد
شمیمش می‌نوازد گونه‌های خیس شب‌بو را

اگرچه نیست چاه غربت، اما بین نخلستان
به گوش ماه می‌خواند مناجات دوپهلو را

شبیه پلک‌هایش خون دل خوردند هرخط از
دعاهایی که جا ماندند بعد از جنگ عاشورا

پیمبر زاده بود و خارجی خواندند آن شاهی
که دارد در اصالت مادری چون شهربانو را

لهوف از ناله‌ی «الشّام» او هم ناله سر می‌داد
روایت کرد وقتی هتک‌حرمت‌ها به بانو را

کجای گریه‌های گاه و بی‌گاهش بگنجاند؟
غم گهواره را، خلخال را بغض النگو را

چگونه تاب آورده است «شمرُ جالسٌ» را یا
چگونه «ارباً اربا» یا شکاف بین ابرو را

چهل‌سال است بزم روضه‌اش گرم است با این خط
که حتما تیز کن قصاب وقت ذبح چاقو را


#علی_کاوند


@raziolhossein
1
01:57
#امام_سجاد_علیه_السلام


اگر تب را از او در کربلا تقدیر برمی داشت
همانند علیِّ اکبر او شمشیر بر می‌داشت

سپس در هیبت حیدر به قصد رزم در میدان
قدم ها رابه سمت گرگ ها چون شیر برمی‌داشت

هراسان بوده از اعجاز او فرعون سُفیانی
والاّ از ید بیضای او زنجیر بر می‌داشت

ستون لانه‌ی ابلیس ویران شد زمانی که
کلام او نقاب از چهره‌ی تزویر بر می‌داشت

زمین از حجت پروردگار خویش خالی نیست
اگر نه درد را از جسم او تقدیر بر می‌داشت


#عباس_گودرزی

@raziolhossein
2
23 July 2025
ش
03:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین‌_علیه_السلام


زینتِ عرشِ برین چون تنش افتاد به خاک
خاک دربر چو گرفت آن بدن و سینهٔ چاک

رتبهٔ خاک شد از عرش فزون زان تنِ پاک
به زمین عرش برین گفت که یا لیتَ فِداک


@raziolhossein
4
ش
18:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
1
18:12
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
👍, 77.6 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
18:13
#امام_سجاد_شام
#اسارت
#شام


شامیان غربت مارا همه جا جار زدند
خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند

پای راس شهدا هلهله بر پا کردند
تازیانه به اسیران گرفتار زدند

چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند
ساز با ناله طفلان عزادار زدند

زخم شمیشر کشنده است و، دوایی دارد
بی دوا زخم زبان است که بسیار زدند

طفل را پای دویدن چو بزرگان نبود
هر که افتاد عقب از قافله ،هر بار ،زدند

شاخه گل که نکردند نثار مهمان
سنگها بر سر ما از در و دیوار زدند

خوبی سنگ همین است ، نمیسوزاند
آتش از بام به فرق من بیمار زدند

سر بابا به سلامت سر من سوخت، ولی
سر بابای مرا زودتر اینگار زدند

بی جهت نیست می افتد سر عباس از نی
عمه ام را جلوی چشم علمدار زدند

گر نبودند به کوچه بزنند فاطمه را
در عوض فاطمه ها را سر بازار زدند

یاعلی زینبت افتاد عبای تو کجاست
دخترت را بنگر در بر انظار زدند

بیشتر از همه قافله بیچاره رباب....
سر طفلش به روی نیزه چه دشوار زدند

#عبدالحسین

@raziolhossein
1
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند
چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

چقدر بر تن زینب همه شلاق زدند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
18:13
#امام_حسین
#اسارت
#شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده
زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند
زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است
سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه
که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟
تمام روضه خلاصه در این کلام شده

#سیدپوریا_هاشمی


@raziolhossein
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام

اسرار نهان را سر بازار كشیدند
آتش به دل عترت اطهار كشیدند

دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست
ناموس خدا را سوی انظار كشیدند

بازار یهود آبروی اهل حرم رفت
از پیرهن پارۀ ما كار كشیدند

با سوت و كف و هلهله و رقص و جسارت
دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند

تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر
با   بی ادبی در بر حضّار كشیدند

ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود
ما را به سوی مجلس كفار كشیدند

ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند
بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند

هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد
زخمی به دل حیدر كرار كشیدند

ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما
خون از جگر احمد مختار كشیدند

از مردمشان پست تر اینجا خودشانند
خون بود كه از چشم علمدار كشیدند

با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود
با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند

از مجلس بیگانه به ویرانه كه بردند
فریاد سر عصمت دادار كشیدند

ما را پس از آن بزم شراب اشك نمانده
بس چوب به لب های گهر بار كشیدند

با رأس بریده سخن این بود دمادم
یك آیه بخوان ،كار به اغیار كشیدند

این شام بلا لكّۀ ننگی است به تاریخ
اسرار نهان را سر بازار كشیدند


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
1
18:13
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید
#دوبیتی

نگاهش را به چشمت دوخت زینب
ز چشمان تو صبر آموخت زینب
به لب های تو می زد چوب، بوسه
به پیش چشم تو می سوخت زینب

فدای ذکر یارب یارب تو
چه اشکی دارد امشب زینب تو
به لب آورده جان کاروان را
به هر چوبی که می زد بر لب تو

تمام روضه آن شب بر ملا بود
گمانم کربلا در کربلا بود
بمیرم بوسه های خیزرانی
فقط یک روضه ی طشت طلا بود


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
18:13
#اسارت
#شام

بگو كه مرثـيه ي شهر شام را چه كنم ؟
نــگاهِ فـاســدِ مُشتي عوام را چه كنم ؟

گرفتم اين كه نگفـتم از آن طنابِ سياه
گذشتن از وسطِ ازدحام را چه كنم ؟

دلا، نگفتنِ اين ظلم ها خودش ظلم است
اگر بيان نـشد ، امرِ امــام را چه كنم ؟

صداي ضجّه ي يك كاروان اسير كم است؟
صداي هلهله ي خاص و عام را چه كنم ؟

اگر به سبّ علي ، شمر دون دهن وا كرد
حضور حـضرتِ خــيرالانـام را چه كنم ؟

به عمد مي گذرد هي ز پيش چشم رباب
بــگـو كه حرمله ي بي مرام را چه كنم ؟

گرفتم اينكه سرت روي منبر ني رفت
به نيزه بســتنِ ماهِ تمــام را چه كـنم ؟

صدايِ زجر ، نگاهِ سنان ، تمسخرِ شمر
برادر اين همه زجرِ مُدام را چه كنم ؟

اگر چه آتش دل هم دمي شود خاموش
هـجـوم آتـشِ بالايِ بــام را چه كنم ؟

رســيده قافله ، نزديكيِ خرابه ، حسين !
خودت بگو كه من اين چند گام را چه كنم ؟

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
😭 1
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام


نه روز عید صیام و نه عید قربان است
چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند
به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است
مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی
به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم
عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است
حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر
که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز
که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح
خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست
هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند
یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید
به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید
که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن "میثم"
که جای گنج الهی به شام ویران است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
😢 1
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام


شراره بر دل ناموس کبریا زده اند
برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد
سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد
که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز
گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟
که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند
دوباره فاطمه را بین کوچه ها زده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده
سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه ‌کوچه شده مزد زحمات پدرت

بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت

شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت

چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محمّد بنگر حق ذوی‌ القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی
 شعر تو در نفس سوخته گشته شررت


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام

کربلا سخت ولی شام بلا سخت تر است
گذر از کوی یهود از همه جا سخت تر است

زیهودی چه توقع که به ما سب نکند
گر مسلمان بزند طعنه تو را سخت تر است

پشت دروازه نگه داشته اند قافله را
بعد دروازه از آن هم به خدا سخت تر است

یا اخا مادر من فاطمه میداند و بس
گذر از کوچه باریک چرا سخت تر است

دست بسته به روی ناقه عریان سخت است
گر ببارد به سرت سنگ جفا سخت تر است

سر عباس به نی بود و مرا باز زدند
سایه اش کم بشود از سر ما سخت تر است

همه شهر نوامیس تو را گرداندند
سر بازار ولی بر اسرا سخت تر است

به سر طفل تو هم رحم نکردند حسین
دیدن او ز تمام شهدا سخت تر است

بزم نامحرم اگر پا بگذاری سخت است
گر نگه دارد عدویت سرپا سخت تر است

سر نی سنگ اگر خورد سرت ،جام ندید
پس برای سر تو تشت طلا سخت تر است

زخم شمشیر کجا زخم زبان واویلا
به خدا شام غم از کرببلا سخت تر است

#عبدالحسین

@raziolhossein
2
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام

روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب می گشتند
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر و طشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
18:13
#حضرت_زینب_مدح


هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است

اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است

هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است

هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است

منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است

اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است

نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است

جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است

کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است

ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است

مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است

" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
👍 1
18:13
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

اندر سریر ناز، تو خوش آرمیده ای
شادی از آن که رأس حسین را بریده ای

مسرور و شاد و خّرم و خندان به روی تخت
بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده ای

جا داده ای به پرده زنان خود، ای لعین!
خرّم دلی که پردۀ ایمان دریده ای

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت
بنشین که روی خار مغیلان دویده ای

گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما
ظالم مگر تو آل علی را خریده ای

با عترت نبی ز چه بنموده ای ستم
با این که زو سفارش ما را شنیده ای

زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم
باشد روا به یک زن ماتم رسیده ای

شادی ز دیدن رخ اکبر، ولی خوشست
بینی دمی که سبزه ی از نو دمیده ای

«جودی» اگر که روزِ تو زین غم، نگشته شب
چون صبح سینه از چه به ناخن دریده ای

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
2
24 July 2025
ش
02:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#امام_سجاد
#اسارت
#شام



بهت حق ميدم آقاجون كه خون جاريشه از چشمات
كـه بُــردن عمّه جانت رو ، دمِ دروازه ي سـاعـات

ميگم با ناله و گريه ، بميــرم واسَــت اي آقــام
ميگي با ناله و گريه ، اَمون از شام اَمون از شام

چه قدر رقّـاصه آوردن ، چه قدر بي دردِ لَـجّـاره
نـمي دونن مگه اينا ؟ كه اين خــانوم عــزاداره

پـوشيدن پيرهنايِ نـو ، يه مُشت نامرده "لامذهب"
فقط سنگــه كه از رو بام ، خوش آمد ميگه به زينب

پريشون ، زار ، دلخسته ، طنابي دستاشو بســته
سرِ راش هركي وايساده ، شراب تو دستشه مـستـه

سَـــرِ مردايِ دنيا رو ، زدن بر نيزه ها ، اي واي
داره خون مي چكه رو خاك ، از اين سرنيزه ها اي واي

ببين قرآن و رو نيزه ، كه آيه آيــه مي خــونه
كــنارِ ناقه ي زينب ، سرِ عبّاس ، گريــونه

سر شش ماهه با اينكه ، به ني با پارچه بنده
اگه دقّت كني پيـداس ، هنوزم داره مي خــنده

رقيّـــه با سر انگشتش ، داداشش رو نشون ميده
ربابم ديدتش انــگار ، كه دستاشو تـكون ميده

ميگه ليلاي غمديده ، بمــيرم واسَت اي مادر
كه ديدم از رويِ نيزه ، سرت افتاد علي اكبر

ميونِ اين همه دشنام ، ميونِ اين همه آزار
الهي وا نشه پايِ ، بي بي زينب سرِ بازار

سراغ از عمّه مي گيرن ، سياهي ها كبودي ها
تلافي مي كنن امروز ، سرِ كوچه ، يهودي ها


#محمد_قاسمی

@raziolhossein
1
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شام یک محشرکبراست کجایی عباس
دخترفاطمه تنهاست کجایی عباس

به نوامیس خدا پیروجوان خندیدند
آستین معجرزنهاست کجایی عباس

گاهی ازطشت غضب کن که نگاهم نکنند
بی حیا روبروی ماست کجایی عباس

شامیان ازسر تفریح به ماسنگ زدند
گوئیا آخردنیاست کجایی عباس

پرت میکرد یکی سنگ جفا از سر بام
هدفش اکبرلیلاست کجایی عباس

مادران پیش سر اصغر ما رقصیدند
دیده ی فاطمه دریاست کجایی عباس

خواهرت راسردروازه تماشا کردند
غیرت شام معماست کجایی عباس

آنکه افتاده رقیه است به پای نیزه
روی نی یوسف زهراست کجایی عباس

همه گویندبه هم عیدمبارک باشد
داغ ما خنده ی اعداست کجایی عباس

#محسن_داداشی

@raziolhossein
2
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

بنا نبود که هم نیزه از سنان بخورد
و هم به تشت طلا چوب خیزارن بخورد

بنا نبود که از کربلا به کوفه و شام
به هر زمین برسد سنگ از اسمان بخورد

مگر چه گفته که وضع لبش چنین شده است
چه کرده او که سرش ضربه انچنان بخورد

مگر حلال خدا را حرام خواسته است
که باید این همه زخم از حرامیان بخورد

میان تشت طلایی ببند چشمت را
مباد چشم تو بر وضع کاروان بخورد

مخوان دو مرتبه قران یزید منتظر است
گرفته چوب مبادا لبت تکان بخورد

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

مادر میان کوچه ها یکبار اگر رفت
دختر چهل منزل میان هر گذر رفت

مادر میان آتش در معجرش سوخت
دختر بزور آستین معجر به سر رفت

مادر میان‌ چهل نفر افتاد اما
دختر میان حلقه صدها نفر رفت

مادر اگر با درد پهلو رفت مسجد
دختر به کاخ شام با درد کمر رفت

مادر اگر باگوش پاره خانه برگشت
دختر به ویرانه ولی پاره جگر رفت

مادر به پیش دیده انصار افتاد
دختر به پیش چشم قومی بدنظر رفت

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من
یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من

یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم
یا بزن مخفی ز چشم خواهر گریان من

من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت
چوب خزران تو مزد خواندن قرآن من

ای ستمگر هر چه می خواهی بزن اما بدان
بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من

در احد جد تو دندان پیمبر را شکست
باید از چوب تو اکنون بشکند دندان من

بارها و بارها پیوسته دید آزارها
هم سر خونین من، هم پیکر عریان من

سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است
چوب تو نه، اشک او آتش زند بر جان من

خواندن آیات قرآن زیر چوب خیزران
با خدا این بوده از روز ازل پیمان من

من شدم در زیر چوب خیزران مهمان تو
مادرم در پای طشت زر بود مهمان من

دست "میثم" را از آن گیرم که پیش از بودنش
همچنان دست توسل داشت بر دامان من

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

در كوچه و بازار غربت حق ما نيست
هر جای عالم غير عزت حق ما نيست

حق پيمبر را ادا كردند الحق
ای نامسلمان ها شماتت حق ما نيست

شان نزول آيه ی تطهير مائيم
كی خارجی هستيم،تهمت حق ما نيست

هم سايه اش حتی نديده سايه اش را
عمه به گريه گفت غارت حق ما نيست

ما اهلبيت خاتم پيغمبرانيم
پس در چهل منزل جسارت حق ما نيست

ما از شهادت تک به تک باكی نداريم
اما خدا داند اسارت حق ما نيست

ما را ميان شهر چرخاندند عمدأ
اين حد مصيبت در مصيبت حق ما نيست

در مجلس نامحرمان بردند ما را
نامرد مردم اين خجالت حق ما نيست

#محسن_صرامی

@raziolhossein
2
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

#علی_اکبر_لطیفیان 

@raziolhossein
1
02:01
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #رباعی

خلخال رباب را به غارت بردند
از کوچه به کوچه با وقاحت بردند

ناموس پرست ها به صورت بزنید
ناموس حسین را اسارت بردند

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
1
02:01
#امام_حسین_علیه‌_السلام



ذوالفقار است و کوثر است حسین
عشق زهرا و حیدر است حسین

وقت یاسین به گریه می افتم
یاحسین است و بی سر است حسین

خلق بسیار گفته اند از او
هرچه گفتند دیگر است حسین

به قیام نماز می ماند
بس که الله اکبر است حسین

شد دهانم به نام او شیرین
بس که قند مکرر است حسین

من سر از عشق در نمی آرم
گرچه عشق مصور است حسین

به تلاوت نشسته بر سر نی
قاری روی منبر است حسین

همه جا بوی یاس می آید
سر به دامان مادر است حسین..

#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
1
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید


وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت
زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت
با دین سر مقابله در مجلس یزید

دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست
مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت
رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای، بین جام شراب و سر امام
چندان نبود فاصله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد
صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین
آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد
افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد
از دست إبن آکله در مجلس یزید

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
1
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با نالۀ ذرّیۀ زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در جمع شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بود در غل و زنجیر زدید
به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلو محمل زینب نکنید
پای سر بریده به زمین پا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم
خنده بر داغ دل سوختۀ ما نزنید

کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است
تازیانه به تن زینب کبری نزنید

به تماشای سر پاک حسین آمده اید
اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید
دوستان غیر در خانۀ مولا نزنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:01
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت
#شام


از من بجز کبود شده پیکری نماند
از تو برام غیر شکسته سری نماند

از من حسین چادر مادر نمانده است
از تو حسین پیرهن مادری نماند

تا کوفه که سر تو روی نیزه بند بود
اما به سنگ شام تو را حنجری نماند

این کوچه های شام کمال جهنم است
جز جای دست ها به رخ دختری نماند

میدان شهر پر شده از کینه های بدر
در شهر شام سنگزن دیگری نماند

از بس که سنگ خورد به پیشانی ات حسین
دیگر نشان بوسه ی پیغمبری نماند

انگشترت به دست سنان برق می زند
دیگر مپرس از چه مرا معجری نماند

سوغات مکه ای که خریدی ربوده شد
اینجا به گوش دختر تو زیوری نماند

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#امام_سجاد
#اسارت
#شام

دریا به دیدهء تر من گریه می کند
آتش به سوز حنجر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیدهء اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند...

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

میبرندم بر سر بازار چشمت را ببند
نور چشم حیدر کرار چشمت را ببند

کربلا تا شام می گفتم که چشمت را نبند
یا اخا اما به شام تار چشمت را ببند*

شد نقاب صورت من آستین پاره ام
بی تو شد کار حرم دشوار چشمت را ببند

پایکوبی و کف و دشنام و سوت و هلهله
من کجا و این همه آزار چشمت را ببند

تاب سیلی خوردن دختر نداری روی نی
دخترت را دست من بسپار چشمت را ببند

کاری از دست سر ببریده می آید مگر
تو فقط یک کار کن یک کار چشمت را ببند

من که می‌دانم تو از زینب خجالت می‌کشی
در میان این همه انظار چشمت را ببند

چشم عباس تو را بستند با تیر جفا
تا نخورده سنگ این کفار چشمت را ببند

کوچه ها را یک به یک گشتم به همراه سرت
می‌روم در مجلس اغیار چشمت را ببند

من کجا و این همه نامحرمان بی حیا
من کجا و این همه خمار چشمت را ببند

رفت انگشت اشاره سمت دخترهای تو
ای برادر می‌کنم اصرار چشمت را ببند

خیزران تا رفت بالا قلب من آتش گرفت
تو بگو با خواهرت اینبار چشمت را ببند

#عبدالحسین


*مرحوم ذهنی در کتاب مدینه تا مدینه:

حضرت زینب فرمودند بین کوفه تا شام
سر برادرم بر نیزه چشمش باز بود و به اطفال و اهل و عیالش نگاه میکرد اما در شهر شام نگاه به سر برادرم کردم دیدم چشمهای مبارکش بسته شده یعنی دیگر طاقت ندارم این همه رقاص و شراب خوار و..... دور اهلبیتم ببینم


@raziolhossein
02:01
#حضرت_اباالفضل
#اسارت #نیزه #شام
#دوبیتی

بی تو شب و روزم همه سردند عمو
گل های دل باغ چه زردند عمو

تا رأس تو دیدم زخودت پرسیدم
چشمان تو را چه کار کردند عمو ؟

#محمد_رضا_ناصری

@raziolhossein
02:01
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #شام


کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!
وای از شام که بغض پدرم را دارند.‌.

سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!
چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!

سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...
ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!

جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت
عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند

دخترانی که پس پرده عصمت بودند..
بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
😭 1
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام


ای دل! مگر نه خاتمه ماه محرّم است؟
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»

گر ماجرای کوفه و کرببلا گذشت
«باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»

گویا طلوع کرده به شام، آفتاب عشق
«کآشوب در تمامی ذرّات عالم است»

صبح ورود شام چنان تیره بُد کز آن
«کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است»

سرهای کشتگان همه بر دوش نیزه‌ها
«سرهای قدسیان‌همه بر زانوی غم است»

آن محشری که کرد به پا چوب خیزران
«بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

رشک مَلَک خرابه‌نشین شد که «محتشم»
گفتا: «عزای اشرف اولاد آدم است»
▫️▫️▫️
ویرانه و دل شب و دردانه و پدر
آری؛ بساط عشق به‌خوبی فراهم است

فردا سپیده، چشم در آن بزم تا گشود
بر گِرد شمع دید که پروانه‌ای کم است


#محتشم_كاشانی
#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

وای از شام اسیران غم بی حد دیدند
خاک از بام به فرق سرشان پاشیدند
بر غم و غصه ی اولاد علی خندیدند
پای سرهای بریده همگی رقصیدند
بغض دیرینه ی خود را به علی نو کردند
بی حیاها همه ی قافله را هو کردند

پیش چشم اسرا چنگ و دف و تار زدند
کعب نی بر بدن عابد بیمار زدند
دختران را به سر کوچه و بازار زدند
سخت تر از همه در پیش علمدار زدند
دختر فاطمه را جا ملاعام دهند
دسته دسته به اسیران همه دشنام دهند

شامیان ظلم به ذریه ی زهرا کردند
خنده بر بی کسی زینب کبرا کردند
خون به قلب علی و احمد و زهرا کردند
اسرا را سر هر کوچه تماشا کردند
خون عباس سر نیزه بجوش آمده بود
دور ناموس خدا برده فروش آمده بود

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
02:01
#امام_حسین
#اسارت
#شام

رسیده روضه به بازار شام واویلا
تمام مرثیه در یک کلام واویلا

شدند پرده نشینان آیه ی تطهیر
شکنجه در ملأ بار عام واویلا

ز کوچه ها همه بوی شراب می آید
رسیده قافله در ازدحام واویلا

در ازدحام نظرها،سلاله های علی
اسیر و خسته و بی احترام واویلا

به کوچه های یهودی خبر رسانده کسی
رسیده مرحله ی انتقام واویلا

به هر اشاره ی سنگی سری زمین می خورد
سری به نیزه ندارد دوام واویلا

مقابل دل زینب چگونه می شکنند
به سنگ کینه جبین امام واویلا

#حسن_کردی

@raziolhossein
1
02:01
#اسارت #شام
#مجلس_یزید


سلام ای سر خونین، سر برادر من
سرت چه‌ها که نیامد عزیز مادر من

لبی که بوسه بر آن می‌زده‌ست پیغمبر
یزید می‌زندش چوب، خاک بر سر من

صدای شیون و افغان به گوش می‌آید
صدای وا‌ابتا، ناله‌ی برادر من

چه خوب شد سر عباس‌ِ من نبود اینجا
ندید وضعِ سر‌ِ تو، لباس و معجر من

یزید مست شد الباقیِ شرابش را
نریخت بر سر تو، بلکه ریخت بر سر من!

همین که حرف کنیزی ما وسط آمد
نشست دختر تو، رو گرفت خواهر من

زنی به طفل خودش شیر می‌دهد، ای وای
رباب زمزمه دارد، بخواب اصغر من


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
02:01
#حضرت_زینب_اسارت
#شام #اسارت


کسی چون روز من دیگر نبیند
بلای شام غم پرور نبیند

خبر داری یهودیها چه کردند ؟
مسلمان نشنود ، کافر نبیند

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
😢 1
02:06
#سیده_خوله_بنت_الحسین


حضرت سیده خوله سلام الله علیها
دختر امام حسین علیه السلام که در مسیر شام
بر اثر افتادن از ناقه به شهادت رسیده است



روضه از دختری ست دردانه
آسمان غرق آه و گریه شده
روضه خوان فرق میکند امشب
راوی روضه اش رقیه شده

روضه اینبار هم عجیب شده
باز بی یار و بی حبیب شده
دختر شاه بود اما حیف
نام او بین ما غریب شده

روضه اینبار چون علی اکبر
به گریز مدینه پیوسته ست
روضه ی دختری ست اما نه
او رقیه نه خواهر او هست

دختر نازدانه ارباب
نور رحمت به خانه ارباب
او که هر منزل آمده ست فقط
دم به دم روی شانه ارباب

بین این کاروان چه ها میدید
کودکانه به گریه می آمد
بدن او ضعیف شد اما
پا به پای رقیه می آمد

روضه های مدینه را اینبار
آری این نور عین میفهمد
چند روزی ست درد زهرا را
خوله بنت الحسین میفهمد

دختری که از آسمان جبرییل
زیر پاهای اوست بال و پرش
از روی ناقه بر زمین افتاد
آه اوهم شکسته شد کمرش

گرچه او هم کبود شد بدنش
گرچه پایش تمام آبله بود
بعد افتادنش ز ناقه فقط
دو سه روزی کنار قافله بود

غم افتادنش به قلب همه
نگرانی به کاروان داده ست
تا که گفتند خوله بین مسیر
از همان درد ناقه جان داده ست

گریه میکرد و التماس به او
خواهرم ، ای امیدم ، آه نرو
پیش جسمش رقیه با او گفت
آه ای یار نیمه راه نرو


#امیر_فرخنده


@raziolhossein
7 😭 1
ش
17:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت
#شام #اسارت

تو نیستیّ و فراق مدام را چه کنم؟
جفای این همه صیاد و دام را چه کنم؟

فراق و گریه و زخم و غم عزیزانم
بگو که گریه کنم من کدام را؟ چه کنم؟

به من گذشت هر آنچه میان کوفه گذشت
ولی عزیز دلم شهر شام را چه کنم؟

اگر مرا ببرند از میان جمعیت
غیور من تو بگو ازدحام را چه کنم؟

به کودکان تو با جان و دل حواسم هست
بگو جسارتِ از روی بام را چه کنم؟

به سنگ کینه گل از روی شاخه اش افتاد
زنان بی ادب و بی مرام را چه کنم؟

حریم اهل حرم را شکست اهریمن
دلِ شکسته زِ بزم حرام را چه کنم؟

خدا کند که میان خرابه جان بدهم
ولی رسالت نیمه تمام را چه کنم؟

#مجتبی_شکریان

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام

فتنه و بیداد و بلا بود شام
سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود
آل علی در ملأ عام بود

قافله تا وارد دروازه شد
داغ جگر سوختگان تازه شد

خلق به دور اسرا صف زدند
کوچه به کوچه همگی کف زدند

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود
دسته گل سنگدلان سنگ بود

خنده به رأس شهدا می زدند
طعنه به ناموس خدا می زدند

سنگ دل روسیهی جارچی ست
جار زند این سر یک خارجی ست

شهـر پـر از جلوۀ قرآن شده
سنـگ نثـار سرِ مهمـان شده

سکینه و فاطمه را می زدند
فاش بگویم، همه را می زدند

ماه سر نیزه پدیدار بود ؟
یا سر عباس علمدار بود ؟

هیچ شنیدید که از گَرد راه
پرده کشد باد به رخسار ماه ؟

سنگ بر آن قرص قمر می زدند
بر دل اختران شرر می زدند

دیدهء اطفال به سیمای او 
چشم سکینه شده سقای او 

دوخته چشم از سر نی بر حسین
اشك فشان، غرق شده در حسین

مانده سر نیزه به حال سجود
مهر جبینش شده محو از عمود

دیدهء اکبر سر نی نیم باز
بر لب او مانده اذان نماز

رأس امام شهدا روى نی
کرده چهل مرحله معراج، طی

هیچ شنیدید که در موج خون
صورت خورشید شود لاله گون ؟

ماه، خجل از رخ نورانیش
سنگ، زده بوسه به پیشانیش

چون تن پاکش که ز زین اوفتاد
سـر ز سـر نـی بـه زمین اوفتاد

وای ندانم که چه تقدیر بود
دست خدا در غل و زنجیر بود

وای مـن و وای من و وای من
هلهله و گریۀ مولای من

چنگ و دف و دیدۀ گریان کجا؟
بـزم مـی و آیـۀ قرآن کجا؟

ایـن سخن سید اهل ولاست
شام بلا سخت تر از کربلاست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #شام


پشت دروازه عجب غوغا شده کاری بکن
ای برادر خواهرت تنها شده کاری بکن

گفتم از اینجا نبر مارا ولی لج کرد و برد
روی خیلی ها برویم‌ وا شده کاری بکن

خم شدم بردارم این سر را مرا محکم زدند
قامتم زیر لگدها تا شده کاری بکن

دختری را که سر بازار گم کردم حسین
در کنار نیزه ات پیدا شده کاری بکن

کوچه گردی با لباس پاره خیلی مشکل است
دیدنم سرگرمی زنها شده کاری بکن

سنگ آن بدکاره از ایوان سر من را شکست
خون این سر غصه سقا شده کاری بکن

با‌ کنیزم سمت بازار کنیزان میروم
فضه میفهمد چه ها بر ما شده کاری‌ بکن

من سر یک روسری صدبار سیلی خورده ام
تازه میفهمم چه بر زهرا شده کاری بکن

دور زنها یک تماشاخانه راه انداختند
میهمانی ذوی القربا شده کاری بکن

خیزرانش بیشتر از تازیانه درد داشت
که رباب از شدت آن پا شده کاری بکن

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب‌_اسارت
#اسارت #شام


دم دروازۀ ساعات خدا رحم كند
به دلِ عمه سادات خدا رحم كند

محملم پرده ندارد مددي يا ستّار
حاجتم وقت مناجات خدا رحم كند

چشم من تار شده ، يا تو به هم ريخته اي
گريه دار است ملاقات خدا رحم كند

كو علمدار حرم ؟ آبرويم در خطر است
وسط اين همه الوات خدا رحم كند

سَرِ بازار به انگشتْ نشانم دادند
رد شدم با چه مكافات خدا رحم كند

به همان خنجر كُنْدي كه تو را زَجْرَت داد
مي كند شِمْر مُباهات خدا رحم كند

سرت از نيزه زمين خورد دلم ريخت حسين
وای من کاش به لبهات ْ خدا رحم كند

نيزه نيزه شده از بس گلويِ پاره تو
گُم شدي بين جراحات خدا رحم كند

به حرم چون لبِ تو چوبِ حراجي زده اند
تا نميرم ز بليّات خدا رحم كند

چشم يك شهر به دنبال كنيز است حسين
تا كنم حفظ امانات خدا رحم كند

چانه مي زد سَرِ گهواره يكي پيش رباب
بهر تسكين مصيبات خدا رحم كند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام


جمعی که خلق شد دو جهان از برایشان
دادند در خرابه‌ی بی‌سقف، جایشان
 
آنان که بودشان به سر نُه سپهر، جای
مجروح از پیاده‌رَوی بود، پایشان
 
شخصی کنیز خواست از آن فرقه‌ای که بود
جبریل، خادم درِ دولت‌سرایشان
 
آنان که بود بر سرشان مهر، سایبان
در آفتاب، سوخت رخ مه‌لقایشان
 
آنان که شُست قابله‌شان ز آب سلسبیل
از تشنگی پرید رخ و رنگ‌هایشان
 
جمعی که بانوی حرم کبریا بُدند
از نینوا به عرش برین شد، نوایشان
 
کردند نرم، سینه‌ی جمعی که روز و شب
زهرا به روی سینه همی‌داد، جایشان
 
جمعی که بود پنجه‌ی ایشان، گره‌گشای
بستند دست‌ها ز جفا از قفایشان
 
آن فرقه‌ای که واسطه‌ی رزق عالمند
دادند نان به رسم تصدّق، برایشان
 
«جودی»، به روزگار زند خیمه‌ی شهی
از آن دمی که گشت گدای گدایشان


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام

لبهایمان کویر شد از بیست روز پیش
اهل حرم اسیر شد از بیست روز پیش

حرف از گرسنگی اگر آمد رقیه ات
با دست زجر سیر شد از بیست روز پیش

خوشحال بود زینب تو پیش تو ولی
پنجاه سال پیر شد از بیست روز پیش

گشته رباب بی پسر از بیست روز پیش
گشته سکینه بی پدر از بیست روز پیش

پرده‌نشین خانه‌ی زهرا و مرتضی
با شمر گشته همسفر از بیست روز پیش

خیلی کتک زدند زنان را در این مسیر
عباس گشته خونجگر از بیست روز پیش

امروز در ناب به بازار آمده
صد حیف بی رکاب به بازار آمده

دست کبوتران حرم را قفس گرفت
سجاد با طناب به بازار آمده

چشمان شام خیره شده سمت خانمی
با قد خم رباب به بازار آمده

دروازه باز بود ولی حیف تنگ بود
بازار شام نه نه که بازار سنگ بود

با ضرب سنگ و چوب ز بازار رد شدند
از صبح تا غروب ز بازار رد شدند

اینقدر کاش نیزه بدوشان نایستند
در قسمت کنیز فروشان نایستند

دربین ازدحام چه آزار می‌دهند
رقاصه‌های شام چه آزار می‌دهند

داغ است و آتش است و کبودی‌ست در مسیر
تازه محله های یهودی‌ست در مسیر

ارکان عرش بر سر عالم خراب شد
وقتی رباب وارد بزم شراب شد

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام

فلک!با عترت خیر البشر،لختی مدارا کن
مدارا کن به‌ آل ‌الله و شرم از روی زهراکن

ره‌ شام است‌در پیش‌وهزاران محنت‌اندر پی
به‌‌اهل‌البیت‌رحمی،ای‌فلک‌در کوه‌وصحراکن

شب تاریک و مرکب ناقۀ عریان، به آرامی
بران اشتر؛ نگویم مهد زرّینْشان، مهیّا کن

شب اَرطفلی ز پشت‌ناقه بر روی‌زمین افتد
به‌‌آرامی‌بگیرش‌دست‌وبیرون‌خارش از پا کن

فلک! آن شب که خر‌‌گاه ولایت را زدی آتش
دوکودک‌ازمیان‌گم‌شد،بگرد،ای چرخ! پیدا کن

شود مهرومهت‌گم،ای‌فلک‌ازمشرق و مغرب
بجوی این ماه‌رویان و دل زینب، تسلّا کن

به‌صحرا‌ ام‌ّ‌کلثوم است‌وزینب‌هردو در گَردش
توهم‌بااین‌دوخاتون،جست‌و‌جودرخاروخاراکن

گمانم زیر خاری هر دو جان دادند با خواری
به زیر خار، گل‌های نبوّت را تماشا کن

#صبوری_خراسانی

@raziolhossein
1
17:28
#اسارت #شام
#مجلس_یزید


نگاهش را به چشمت دوخت زینب
ز چشمان تو صبر آموخت زینب
به لب‌های تو می‌زد چوب، بوسه
به پیش چشم تو می‌سوخت زینب

فدای ذکر یارب یارب تو
چه اشکی دارد امشب زینب تو
به لب آورده جان کاروان را
به هر چوبی که می‌زد بر لب تو

تمام روضه آن شب بر ملا بود
گمانم کربلا در کربلا بود
بمیرم بوسه‌های خیزرانی
فقط یک روضۀ طشت طلا بود

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
17:28
#اسارت #اسارت_شام
#مجلس_یزید


رخسار یاس و سیلی دست خزان کجا
قدّ کمان و قامت سرو روان کجا

آل رسول و شام غم و مجلس یزید
بزم شراب و رأس امام زمان کجا

ای کاش می‌شکست قلم تا نمی نوشت
قرآن کجا و طشت زر و خیزران کجا

خیزید ای ذُراری زهرا ندا دهید
زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا

در مجلس یزید نپرسید یک‌نفر
هفتاد داغ و این‌همه زخم زبان کجا

گیرم نبود سبط رسول خدا حسین
چوب جفا کجا و لب میهمان کجا

حورا کجا و دوزخیان آه وای من
بازوی ده فرشته و یک ریسمان کجا

از زخم‌های سیّد سجّاد بشنوید
زنجیر خصم و پیکر جان جهان کجا

ای اهلبیت گر نگشایید باب لطف
ما رو بریم از در این آستان کجا

فیض از شماست و رنه بدان کثرت گناه
«میثم» کجا و اینهمه سوز بیان کجا

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #اسارت_شام


اینجا همه کورند و از آیات می‌گویند
خورشید را حتی چراغی مات می‌گویند
این سرزمین تیره را شامات می‌گویند

پای زمان انگار اینجا لنگ می‌گردد
یعنی چهل گامش چهل فرسنگ می‌گردد
این باب را دروازه‌ی ساعات می‌گویند

این سو زنانی خسته با اطفال می‌آیند
پانصد هزار آن سو به استقبال می‌آیند
افلاک، از نحسی این اوقات می‌گویند

تا رأس مولا بین صف‌ها می‌رود بالا
آواز می‌خوانند و دف‌ها می‌رود بالا
در شعرشان رقاصه‌ها طامات می‌گویند

بر نیزه‌ها حتی امیری می‌کند این سر
سائل بیاید دست‌گیری می‌کند این سر
او را کماکان قبله‌ی حاجات می‌گویند

آل علی را شامیان خون جگر دادند
از کوچه‌ی تنگ یهودی‌ها گذر دادند
اینجا مسلمانانش از تورات می‌گویند

پیرزنی که در سرش جز فکر خیبر نیست
برداشت سنگی از زمین پرسید این زن کیست
گفتند او را عمه‌ی سادات می‌‌گویند

اموال را بردید حرفی نیست شامی‌ها
اما کجای این جهان آه ای حرامی ها
روبندهای کهنه را سوغات می‌گویند

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #شام #مجلس_یزید
#اسارت_شام

چه پای آبله خیزی، چه مرکبی و چه راهی
مهار ناقه نیفتد به دست شمر الهی

به خفتگان همه رو نیزه میزدند که برخیز
دریغ و درد چه راه بلند و شام سیاهی

به غیر سایه ی سرنیزه ها و خار مغیلان
برای طفل سه ساله نبود پشت و پناهی

اسیر بود امامی که کائنات اسیرش
اسیر بود چنان که به سینه سلسله آهی

به پاره پاره‌ی معجر، مخدرات مکدر
خدا کند که ندوزند اهل شام نگاهی

گرفت سکه ولی نیزه را...خلاصه بگویم
ندیده شام دوروتر ز مردهای سپاهی

به چوب خشک، لبی را یزید بست که از خاک
محال بود نروید پی دعاش گیاهی

بدا به شعر که میخواند فی البداهه و میریخت
شراب بر سر پاک بلند مرتبه شاهی...


#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
17:28
#اسارت #اسارت_شام
#شام #مجلس_یزید


اينجا شرار ناله آتش بر فلك زد
 اينجا عدو بر زخم پيغمبر نمك زد
 از مدخل اين شهر تا كنج خرابه
 دشمن ميان كوچه زينب را كتك زد
 اينجا لباس عيد پوشيدند زنها
 پاى سر ببريده رقصيدند زنها

 اينجا زدند آل على را ظالمانه
 شد بسته بر يك ريسمان ده نازدانه
 با دست بسته كودكى نقش زمين شد
 برداشتند او را ولى با تازيانه
 اينجا سر راه اسيران ايستادند
 اينجا به زين العابدين دشنام دادند

 اينجا به نوك نيزه‏ها هجده قمر بود
 خورشيد زهرا جلوه‏گر از طشت زر بود
 لبهاى خونينش بهم مى‏خورد اما
 چشمش به سوى زينب خونين جگر بود
 او با لب خونين دم از محبوب مى‏زد
 دشمن به پاسخ بر دهانش چوب مى‏زد

 اينجا عدو ظلم و ستم همواره كرده
 با چوب، زخم بغض دل را چاره كرده
 زينب كه صبر از صبر او مى‏برد حيران
 در پاى طشت زر گريبان پاره كرده
 مى‏رفت چون بالا و پايين چوب كينه
 مى‏زد به روى ماه خود سيلى سكينه

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:28
#اسارت
#شام #اسارت_شام


گریه کن گریه، که احیای همه احکام است
التیام جگر سوخته‌ی اسلام است

گریه کن، سینه بزن، آه بکش، مرگ بخواه
نوکر از روضه اگر جان ندهد ناکام است

لب دلسوخته ها را همه شب دوخته اند
گریه کن، گریه زبان همه ی ایتام است

آن قتیل العبراتی که به ما گفت حسین
گریه‌ی زینب، در حال عبور از شام است

ای که باران به دعای تو می آمد...حالا
سنگ می بارد و هر سنگدلی بر بام است

نیستی تا که ببینی دم دروازه شام
دل بی تاب رباب تو چه ناآرام است

چوب میزد به دهانت پسر مرجانه
چوب در دستی و در دست دگر یک جام است

دختری داشتی ای شاه و کنیزش خواندند
چه بگویم...همه روضه همان الشام است

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#شام #اسارت_شام
#اسارت


کارِ ما گرچه به جز گریه‌ی پیوسته نبود
کارِ این قوم ولی خنده‌ی آهسته نبود

آنقدر ضربه‌ی نیزه همه را ساکت کرد
بِینِ ما در پِیِ تو  یک سرِ نشکسته نبود

پشت دروازه‌ی ساعات معطل شده است
آن کریمی که درِ خانه‌ی او بسته نبود

خسته از زخمِ زبانیم و جسارت به لبت
پایِ ما با تو در این راه ولی  خسته نبود

فقط از دور تو را دخترکانت دیدند
نیزه‌ای کاش به تو اینهمه وابسته نبود

گرمِ تزئین و پذیرایی شام‌اند همه
ورنه دروازه‌ی این شهر چنین بسته نبود

#حسن_لطفی



امام صادق (ع) از زبان امام زین‌العابدین (ع) نقل کرده‌اند که: «مرا بر شتری لنگ، بدون روپوش و جهاز سوار کردند. سر سیدالشهداء (ع) بر نیزه‌ی بلندی بود و زنان بر شتران پالان دار پشت سر من بودند.
جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند ، با نیزه‌ها در جلو ، عقب و اطراف ما بودند.
هرگاه یکی از ما گریه می‌کرد، بر سرش می‌زدند.»

@raziolhossein
17:28
#شام #اسارت
#مجلس_یزید
#دوبیتی

سرت در طشت ، پا به پای من سوخت
چو گیسویت ، به این یلدای من سوخت

به قربان لبت ، این رسم عشق است
تو خوردی خیزران ، لبهای من سوخت

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
17:28
#اسارت

موي سرش به نیزه سرگرم پیچ و تاب است
صد حیف دست زینب در گیسوي طناب است..

#مرتضی_روستایی

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام
#اسارت_شام

این سواران کیستند انگار سر می‌آورند
از بیابانِ بلا، گویا خبر می‌آورند...

تخته خواهد کرد بازار شما را، شامیان!
این که بی‌پیراهن و بی‌بال و پر می‌آورند

هم عمو می‌آورند و هم برادر، حیرتا!
هم پدر می‌آورند و هم پسر می‌آورند

آشنا می‌آید آری این گل بالای نی
هر چقدر این نیزه را نزدیک‌تر می‌آورند

تا بگردد دور این خورشیدهای نیمه‌شب
ماه را نامحرمان از پشت سر می‌آورند...

زنبق هفتاد و یک برگم! به استقبال تو
خیزران می‌آورند و طشت زر می‌آورند


#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #شام #اسارت_شام


دور محمل چه شلوغ است مکافات شده
قافله وارد دروازه ساعات شده

سنگ در دست رسیدند و خوش امد گفتند
بین هر کوچه ای از آل علی بد گفتند

وسط اینهمه خنده شرر آهم هست
دور من هرکس و ناکس که نمیخواهم هست

سوره ناس بخوانید که شر کم بشود
چشم ها خیره نماند سرشان خم بشود

اول ماه صفر بدسفری بود حسین
ساربان من عجب بدنظری بود حسین

از سر نیزه ببین رد کبودی هارا
لال کن جان ابالفضل یهودی هارا

مشکلی کاش ز هجران تو حل میکردم
سرت از نیزه می افتاد بغل میکردم

طعنه و زخم زبان مرحله به مرحله بود
بی ادب تر ز همه دوروبرم حرمله بود

نصف روز است که اینجا سرپاییم حسین
دوست داری که بگوییم کجاییم حسین

وسط اینهمه روضه فقط این غم کم‌ بود
اخرین منزل ما مجلس نامحرم بود


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
17:28
#اسارت #شام
#اسارت_شام

چون شام گشت، آل پیمبر، مقامشان
از چاشت گاه کوفه بتر گشت، شامشان

از دُرد دَرد و زهر غم و شربت فراق
کرد آن چه داشت، ساقی دوران، به جامشان

یک صبح و شامِ حشر، شفاعت بُوَد جزا
یک صبح تا به شام، عقوبت به شامشان

صید حرم به شام کشید آسمان چرا؟
اندیشه ای نداشت ز صید حرامشان

منزل، خرابه؛ فرش، زمین؛ سقف، آسمان
در شام شد ز کوفه فزون، احتشامشان

خوانْد اهل بیت را و سر شاه را یزید
در طشت زر نهاد، پی احترامشان

شد محشری به پا چو عیان گشت سر، بلی
طالع شد آفتاب قیامت، به شامشان

آن روز خلق، آل نبی را شناختند
کآورد آن لعین، به صف خاص و عامشان

بُد شامشان ز کوفه بتر، کوفه شان ز شام
ز احوال شام و کوفه شمارم کدامشان؟

کُشت و گرفت و بُرد و به تاراج داد و سوخت
مرد و زن و لباس و جهیز و خیامشان

با آن چه کرد، کرد پشیمانی آشکار
صیدی نداشتند که می کرد رامشان

اندیشه ای ز جور و جفا، آن لعین نداشت
بودش سر ستیزه، قضا بیش از این نداشت


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
17:28
#اسارت #شام
#اسارت_شام

آه، یاران روزگارم شام شد
نوبت شرح ورود شام شد

شام شهر محنت و رنج و بلا
شام، یعنی سخت تر از کربلا

شام یعنی مرکز آزارها
آل عصمت را سربازارها

شام یعنی از جهنم شوم تر
اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام یعنی ظلم و جور بی حساب
اهل بیت عصمت و بزم شراب

در ورود شام، از شمر لعین
کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی
حاجتی بر کافر دو ن همتی

ما اسیران، عترت پیغمبریم
پرده پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری در شهر شام
از مسیری بر که نبود ازدحام

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند
خنده و زخم زبان و کف زنند

آن جنایت پیشه آن خصم رسول
بر خلاف گفتۀ دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان
برد از دروازۀ ساعاتشان

پشت آن دروازه خلقی بی شمار
رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال، با ساز و دهل
سنگشان در دست، جای دسته گل

ریختند از هر طرف زن های شام
آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی
هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینۀ حق الیقین
هیجده صورت زصورت آفرین

هیجده ماه به خون آراسته
با سر ببریده بر پا خواسته

رأس ثارالله زخون بسته نقاب
سایبان زینب اندر آفتاب

آن سوی محمل سر عباس بود
روبرو با رأس خیرالناس بود

یک طرف نی سر طفل رباب
بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی
گه به عمّه گه به خواهر چشم وی

بس که بر آل علی بیداد رفت
داستان کربلا از یاد رفت

خصم بد آئین به جای احترام
کرد اعلان بر یهودی های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند
وین زنان از خاندان حیدرند

این سر فرزند پاک حیدر است
روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام
جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد
شام ویران شام تر از شام شد

آن قدر آل پیمبر را زدند
دختران ناز پرور را زدند

خنده های فتح بر لب می زدند
زخم ها بر قلب زینب می زدند

آن یکی بر نیزه دار انعام داد
این به زین العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب
بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون
لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام
سنگ ها از بام گویندش سلام

از یکی پرسید این سر زآن کیست
گفت این رأس حسین بن علیست

این بود مهر سپهر عالمین
نجل احمد یوسف زهرا حسین

وای من ای وای من ای وای من
کاش می مردم نمی گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام
زد بر آن سر سنگی از بالای بام

آن سر آن آئینۀ حق الیقین
اوفتاد از نیزه بر روی زمین

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک
گشت قلب آسمان ها چاک چاک


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:28
#امام_سجاد_اسارت
#اسارت #شام
#دوبیتی

تمام عمر شد با گریه مانوس
تمام خاطراتش آه و افسوس

چرا فرمود امان از شام مردم
امان از شام یعنی داغ ناموس
.......

دوباره مثل عاشورا نیفتد
غریبی زیر دست و پا نیفتد

سر من زیر خاکستر بسوزد
ولی از نی سر بابا نیفتد
.....

سرت هر روز رفته دشت در دشت
سرت ، شب در تنور و در دل طشت

چهل منزل شده یعنی چهل بار
به حلقوم تو نیزه رفت و برگشت

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
17:28
#امام_حسین_علیه_السلام
#شام #اسارت #مجلس_یزید


شرمندگی گرفته درختان بید را
چوبی شکست حرمت مویی سفید را

لعنت به خیزران که به واقع تمام کرد
بی حرمتی به ساحت شاه شهید را

می رفت بانویی که بگیرد به دست خویش
چوبی که داشت سمت لبی می دوید را

وای از دمی که کر شد و نشنید گوش چوب
آهی که مادر علی اصغر ، کشید را


دندان شکست و قافله از آن شکسته تر
یا رب ، مبخش روز قیامت یزید را


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اسارت #شام #مجلس_یزید


پس از تو، جان برادر! چه رنج‌ها که کشیدم
چه شهر‌ها که نگشتم، چه کوچه‌ها که ندیدم

به سخت‌جانی خود آن‌ قَدَر نبود گمانم
که بی‌تو، زنده ز دشت بلا، به شام رسیدم

برون نمود در آن دم چو خصم، پیرهنت را
به تن ز پنجه‌ی غم، جامه هر زمان بدریدم

چو ماه چارده دیدم، سر تو را به سر نی
هلال‌وار ز بار مصیبت تو، خمیدم

زدم به چوبه‌ی محمل سر، آن زمان که سر نی
به نوک نیزه‌ی خولی، سر چو ماه تو دیدم

ز تازیانه و طعن سنان و طعنه‌ی دشمن
دگر ز زندگی خویش گشت قطع، امیدم

شدم چو وارد بزم یزید، بازوی بسته
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم

هنوز بر کف پایم، نشان آبله پیداست
به راه شام ز بس از جفا پیاده دویدم

ولی به این همه غم، شاد از آنم، ای شه خوبان!
که نقد جان به جهان دادم و غم تو خریدم

ازین حکایت جان‌سوز، «جودیا»! صف محشر
به نزد شاه شهیدان، شریک، هم‌چو شهیدم


#جودی_خراسانی


@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اسارت #کوفه #شام


ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب
نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب

نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی
ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب

فغان و آه از آن دم! که خصم‌دون‌ به‌ لب‌شط
بُرید سر ز قفای حسین، مقابل زینب

فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر
قرار و صبر و تحمّل، برون شد از دل زینب

میان لشگر اعدا به راه شام نبودی
به غیر معجر نیلی، به چهره حائل زینب

به گِرد ناقۀ او، کوفیان به عشرت و امّا
سر حسین به سِنان، پیش روی محمل زینب

نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی
چو گشت کنج خرابه، مقام و منزل زینب


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #شام
#اسارت_شام

شام بر عترت طاها چقدر سخت گذشت
وای بر دختر زهرا چقدر سخت گذشت

دو سه روزی دمِ دروازه معطل بودند
پشت دروازه به آنها چقدر سخت گذشت

کاش شب بود و نمی دید کسی زینب را
بین انظار خدایا چقدر سخت گذشت

وسط آن همه نامحرمِ بی شرم و حیا
سرِ بازار به زنها چقدر سخت گذشت

آن یهودیه نگاهش که به سرها افتاد
ناسزا گفت به مولا چقدر سخت گذشت

هر کسی بغض علی داشت به اکبر میزد
پای آن نیزه به لیلا چقدر سخت گذشت

دختر آیه تطهیر کجا بزم شراب
بیشتر از همه ، آنجا چقدر سخت گذشت

سر ببریده درآورد سر از طشت طلا
خاک غم بر سر دنیا چقدر سخت گذشت

چوب میخورد حسین و دل زینب می سوخت
وای بر زینب کبری چقدر سخت گذشت

#عبدالحسین

@raziolhossein
1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #کوفه #شام


هرلحظه یک جوری بساط گریه جور است 
می خواهم از رویت ببوسم نیزه دور است

ای رنگ برگشته ترین سرگشته ی من
نفرین و آه من به دنبال تنور است
 
اینقدر خود را از روى نیزه نینداز
فکر مرا اصلاً مکن ، زینب صبور است

ما میل در بازار رفتن را نداریم 
اما به میل ما نمی باشد، به زور است

بی پوشیه محرم کنار ما نباشد 
این کوچه و بازارها صعب العبور است

نان تصدق پیش ما آورده بودند 
این چیزها از خاندان ما به دور است

حال ربابَت هیچ تعریفی ندارد 
مادر بدون بچه اش زنده به گور است

از کربلا تا شام صد بار اصغر افتاد
خیلی برای حنجرش نیزه قطور است


#یا_مظلوم

@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت #دوبیتی

از پیش تو با رخ کبودم رفتم
با داغ نشسته بر وجودم رفتم

چشم تو برادر عزیزم روشن
با شمر سفر نرفته بودم، رفتم…

#حسین_علیمحمدی

@raziolhossein
1
17:28
#شام_دودمه

وارد شام بلا شد دخت ختم الانبیا
یا اباصالح بیا
روبروی محمل زینب سر خون خدا
یا اباصالح بیا

#محمدعلی_انصاری

@raziolhossein
1
17:28
#اسارت_شام


ای فخر کائنات! گذر کن دمی به شام
ما را اسیر بین، تو ای سیّد انام!

دانند شامیان ز جفا، خون ما حلال
بگذر به ما که گشته به ما زندگی، حرام

دردم نه یک، نه صد، نه هزار است، این سفر
زین درد بی‌شمار، برت بشمرم کدام؟

در بزم عام، ز اهل و عیال تو، این گروه
آن یک کنیز خواهد و آن دیگری غلام

اولاد خود ز کینه‌ی اعدا، دو دسته بین
جمعی، شهید کوفه و برخی، اسیر شام

اطفال ما گرسنه، شب و روز، تشنه‌لب
یک شب کسی نداد به ایشان به شام، شام

رأس حسین و دُرد شراب، این ‌چه حالت است؟
نه دهر دون، سر آمد و نه عمر ما، تمام

لعل حسین و چوب جفا، زین ستم به ما
نه پای استقامت و نه دست انتقام

طعن سنان و جور یزید و جفای شمر
ما را انیس و مونس و یار است، «و‌السّلام»

آن گه یزید، حقّ نبی را بهانه کرد
سوی مدینه، آل علی را روانه کرد


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
17:28
#امام_سجاد_دودمه
#اسارت_شام


گرچه بیمارم ولی ای شام تحقیرت کنم
وای بر آل یزید

با خودم زنجیر آوردم که زنجیرت کنم
وای بر آل یزید

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#اسارت_شام

دم دروازه ی ساعات، غم در جان او حل شد
معطل شد ، معطل شد ، معطل شد معطل شد

#سیدمحمد_حسینی


@raziolhossein
😭 2 1
17:28
#اسارت_شام

                                                     
چُون کَارِوانِ دَشتِ بَلا، رُو به شام کَرد
صُبحِ اُمیدِ اَهلِ حَرَم، رُو به شام کَرد

قُومِ یَهُود از پِیّ تأییدِ کِیش خویش
سَجّاد را به بَستنِ دَست، اِهتِمام کَرد

چَرخِ دَنی نِگر که به کَامِ سَگانِ دُون
لَب‌ تِشنِه آهُوانِ حَرَم را به دام کَرد

خاصّانِ سایِه‌ پَروَرِ سَبطِ رَسُول را
خُورشِید‌وار، جِلوِه‌گرِ بَزمِ عام کَرد

آلِ زیاد را به سَرا پَردِه داد جای
سبطِ رَسُول را شَرَر اَندَر خیام کَرد

گُستَردِ بَر یَزیدِ لَعین، بَستَرِ حَرِیر
بالِینِ سِیّدِ حَرَم از خِشتِ خام کَرد

بیدار کَرد، فِتنِه‌ء خوابِیدِه دَر جَهان
تا خواب را به دِیده‌ء زِینَب، حَرام کَرد

نیر شَرَر به خَرمَنِ اَهلِ جَفا فِکَند
از آتَشی کِه تَعبیِه اَندَر کَلام کَرد


#نیر_تبریزی

@raziolhossein
1 😭 1
17:28
#اسارت_شام
#مجلس_یزید


پیمود چون ز کوفه، جرس، راه شام را
از صبح کوفه دید توان، شامِ شام را

کم‌تر ز اهل کوفه نشد جور اهل شام
شرح کدام گویم و وصف کدام را؟

دادند شام بر سر بازارشان عبور
آل و عیال و عترت خیرُ الاَنام را

از خاندان عصمت و از دودمان فیض
بنگر چگونه داشت فلک، احترام را

تا بنگرند عترت خیر البشر اسیر
بزمی نهاد و داد صلا خاص و عام را

در طشت زر نهاد سر شاه و کس ندید
طالع ز طشت زر شده بدر تمام را

می‌خورد گاه باده و می‌زد گهی ز کین
چوب جفا به لب، شه والا مقام را

بر پا ستاده داشت به محفل، یزید شوم
زنجیر و غل نهاده به گردن امام را

پس ظالمی به رسم کنیزی طلب نمود
نوباوه‌ی رسول علیه‌السّلام را

بهر عیال و عترت خیر البشر به شام
دادند جا خرابه‌ی بی سقف و بام را

زین دشت پُر بلیّه و زین راه پُر خطر
«یحیی»! بکش زمام سمند کلام را

کاین نظم جانگداز دل مصطفی گداخت
قلب پیمبر و جگر مرتضی گداخت


#میرزا_یحیی_مدرس_اصفهانی
#مدرس_اصفهانی

@raziolhossein
😭 1
17:28
#حضرت_زینب_اسارت
#ورود_به_شام


در شهر یهودیان به اجبار
وارد شده زینب عزادار

این بارِ نخستِ اوست والله
تا حال نرفته است بازار

جای علی اکبر و اباالفضل
دور و بر اوست خیل اشرار

می داد سلام و سنگ می خورد
سنگ است مگر زبان گفتار؟

این مجلس شوم مجلس کیست
جمع است در آن چقدر کفتار

از حد تصور است بیرون
فهمیدن روضه است دشوار

ناموس یزید در حجاب و
ناموس حسین بین انظار

با دختر فاطمه چه کردی!
نفرین به تو روزگار بی عار...


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
😢 1 😭 1
17:28
#اسارت #ورود_به_شام


شامیان سنگ جفا بر سر طفلان نزنید
خنده بر اشک یتیمان پریشان نزنید

گر که مرهم به روی زخم دل ما ننهید
نمک از کینه به زخم دل طفلان نزنید

خار و خاشاک نریزید به روی سرما
این قدر آتش غم بردل سوزان نزنید

از چه ای سنگ دلان سنگ گرفتید به دست
سنگ بر رأس پدر پیش یتیمان نزنید

سوره ی نور کند جلوگری بر سر نی
شرمتان باد زحق، سنگ به قرآن نزنید

سوی ناموس خداوند تماشا نکنید
زخم دیگر به دل زخمی و نالان نزنید

ز شما ریخته شیرازه ی قرآن از هم
دم بیهوده ز قرآن و ز ایمان نزنید

شامیان روز شما باد سیه تر از شام
که دگر طعنه به ما سوخته جانان نزنید

بی «وفایی» شما شهره ی عالم شده است
لکه ی ننگ دگر بر روی دامان نزنید


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
😢 1 😭 1
17:28
#ورود_به_شام


قافله تا رسید واویلا
موی ما شد سپید واویلا

ما عزادارو شامیان دادند
همه تبریک عید واویلا

کودکان و زنان، بدون پناه
صفدوا فی الحدید واویلا

سخن آهسته، روضه سربسته
سبی کالعبید واویلا

بین بازار برده ها دیدند
قدّ زینب خمید واویلا

سر اصغر زمین که خورد، رباب
رنگ رویش پرید واویلا

با اشاره به رأس پاک حسین
یکنفر می‌دوید واویلا

گفت این سر، سر مسلمان نیست
خار بر دل کشید واویلا

این سری که به نیزه جلوه‌گر ست
چه بلاها که دید واویلا

هست پیدا ز گردنش، قاتل
بد گلو را برید واویلا

آنکه سر را برید با دشوار
عمه را میزند سرِ بازار


#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
3 😭 1
17:30

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


         🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

              🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
1
17:31
#امام_حسین_مناجات
#آخر_محرم


بر داغ تو تمام محرم گریستم
بسیار بود این غم و من کم گریستم

بر زخمهای تو همه عالم گریستند
من هم دوباره با همه عالم گریستم

فرزند را نشان ز پدر لازم است و من
در اقتدا به حضرت آدم گریستم

هم‌ناله با خلیل خدا در منای عشق
بهر تو ای ذبیح معظم گریستم

گفتند اشکِ شیعه به زخم تو مرهم است
من تا نَهَم به زخم تو مرهم، گریستم

از لحظۀ شنیدن «ان کنتَ باکیاً»
پیوسته با غم تو به هر غم گریستم

بر خاتمی که رفت به تاراجِ اهرمن
هم‌ناله با پیمبر خاتم گریستم

شوق بهشت و خوف جهنم سبب نبود
تنها به خاطر تو دمادم گریستم

"یابن شبیب" را شب اول شنیدمُ
پای همین، تمام محرم گریستم

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
2
17:31
#امام_حسین_علیه_السلام
#آخر_محرم
#اسارت #شام


عزای ماه محرم، عزای فاطمه است
حسین گفتن ما، با نوای فاطمه است

به خرج مُغرِض و دشمن نرفته و نرود
که خرج روضه هرسال، پای فاطمه است

اگرچه در ته گودال، دست و پا میزد
بهای سرخی خونش، خدای فاطمه است

حسین مثل حسن مادریست، گریه کنید
حسین، عاشق اشک گدای فاطمه است

اگر صدای علی را شنیدی از زینب
فقط صدای رقیه صدای فاطمه است

دلم به کرببلا و به اربعین خوش بود
هوا هوای نجف یا هوای فاطمه است

خدا قبول کُند از همه حسینی ها
همیشه پشت سر ما دعای فاطمه است

همیشه جمع شده روضه با سلیقه او
همیشه گوشهء هر روضه جای فاطمه است

به صورتی که زده بوسه مصطفی، در خورد
شروع روضهء فضه بیای فاطمه است

خلاصه پشت در خانه هیزم آوردند
خلاصه بیت علی، کربلای فاطمه است

لگد زدند به طوبا و میوه اش افتاد
همین دلالتِ بر انحنای فاطمه است

زنی که خورده زمین، مردِ خانهء علی است
یلی که خورده زمین، مرتضای فاطمه است

یکی نبود بگوید محله های شلوغ
چه جای آمدن بچه های فاطمه است

کجاست فاطمه در شام ازدحام شده
عقیله وارد دروازه عوام شده


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_مناجات
#اسارت #شام


سر منشأ تمام عنایات یا حسین
ای مقتدای مکتب هیهات یا حسین

حتی خدا در اول خَلقَت، ز خلقتت
بر کل خَلْق کرده مباهات یا حسین

ای مظهر صفات خداوندگار تو
ای معنی تمام عبادات یا حسین

گریه برای توست همان اصل دین ما
شیرین ترین دلیل مناجات یا حسین

تا بوده، بوده پرچم سرخ خدایی ات
بالاتر از تمامی رایات یا حسین

خوردی زمین و زینب تو بی پناه شد
ای تکیه گاه عمه سادات یا حسین

دارد هنوز از غم تو گریه می کند
دیواره های مدخل ساعات یا حسین

با سنگ زخم روی سرت را شکافتند
زن ها برای غارت معجر شتافتند


#وحید_محمدی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#آخر_محرم


محرم ها مشاطه کارگاه خویش بگشاید
به اشک روضه روی روسیاهان را بیاراید

به یک قطره که از دیده میان روضه میریزد
اگر که هفت دریای گنه باشد ببخشاید

در اینجا هیچکس آلوده را از خود نمی راند
در اینجا خار از آغوش گل بیرون نمی آید

هر آنکس طالب سیر و سلوک است و مقاماتش
  در اینجا راه صدساله به یک شب گریه پیماید

مرا محرم حسابم کرده زهرا ، دعوتم کرده‌
چه فخری برتر از فخری که ناچیزی حساب آید

چه کوتاه است شب های محرم کاشکی می شد
«خدا از عمر ما بر عمر این شب ها بیفزاید»


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
17:31
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#آخر_محرم #اسارت #اسارت_شام


سرم هرگز نشد پیش کسی‌ خم
همیشه سربلندم زیر پرچم

ابالفضلی! پریشان حسینم
سلام آقا! خداحافظ محرم

گدای سفره ات پیغمبرانند
نداری دور این سفره گدا کم

شفای عاجل از تربت گرفتم
نشد بیمار تو محتاج مرهم

رفاقت با یکی آنهم تو ارباب!
در عالم تو فقط خوردی به دردم

بجز زهرا که دستم را گرفته
نمیخواهد کسی من را در عالم

جوانی میکنم با عشق اکبر
فدای اصغرت اولاد آدم

برای اشک ما زحمت کشیده
علی یک عمر، دور چاه زمزم

اهالی نجف مهمان نوازند
بساط اربعین را کن فراهم

خدا حفظت کند بر روی نیزه
ز شر سنگ تیز و نامنظم

سر ناموس خود معجر ندیدی
سرت با خون تازه شد معمم

دم دروازه ساعات، زینب
معطل بود و شد محتاج محرم


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
5
17:31
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#آخر_محرم


گر زندگی‌ام خلاصه یک دم باشد.
بگذار دمم گرم همین غم باشد

این گریه اگر مرهم هر زخم شماست
عشق است دلم اسیر ماتم باشد

در مجلس تو سیاه لشکر هستیم
اینجا جای رسول اکرم باشد

با روضه ی تو بهشت از یادش رفت
این خاک زمین بهشت آدم باشد

ما در همه ی سال عزادار توایم
سی روز برای ماتمت کم باشد

از شهر نگیر این سیاهی ها را
زیبایی شهرها به پرچم باشد

کی گریه برای تو کند بعد از ما؟!
سخت است نباشیم و محرم باشد

خوب و بد مارا به خدا بخشیدی
این پیشکشی ز یار درهم باشد

باز این چه مصیبت فراق است امشب
شورش به دل تمام عالم باشد

از حُرّ و حبیب تا کسی همچون من
صد شکر که کشتی ات معظم باشد

ای کاش که این گریه ی ناقابل ما
مرضی رضای مادرت هم باشد

تکلیف من اربعینِ تو چیست بگو
وضعیت من عجیب مبهم باشد

زینب دم دروازه ی شام است امشب
اسباب شکنجه اش فراهم باشد


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
17:33
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#آخر_محرم


نباشد غیر داغ تو، به دل شایسته ماتم را
به شادی دو عالم‌ هم نباید داد این غم را

تویی آن اسم اعظم که حوائج مستجاب از اوست
خدا از برکت نام تو بخشیدست آدم را

تمام اغنیا هم ریزه خوار سفره ات هستند
که دیدم در صف نذری بگیران تو، حاتم را

بخار رحمت از چایی بزمت جلوه گر باشد
به رشک آورده چایِ روضه تو، چاهِ زمزم را

"حسین و یا حسین و یاحسین و یاحسین" ای دل
برای عاشقان عشق است از عالم همین دم را

چنان که باید و شاید نکردم گریه بر داغت
به غفلت دادم از کف دامن ماه محرم را


میان روضه ی گودال از چه جان ندادم من؟!
به سر باید کنم از این مصیبت خاک عالم را

به تیر و نیزه و شمشیر و سنگ آن قوم شیطانی
چرا کشتند اینگونه ولی الله اعظم را؟!


#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
1
17:33
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#رباعی


من بی غم یار زیستن نتوانم
بی گریه کشید بار تن نتوانم

در وحشت آن دمم که روزی گویند:
"فریاد بزن حسین" و من نتوانم


#سیدمسعود_طباطبائی

@raziolhossein
2
17:33
#امام_حسین_علیه‌_السلام


نور وجود از طلوع روی حسین است
ظلمت امکان، سواد موی حسین است

شاهد گیتی به خویش، جلوه ندارد
جلوه عالم فروغ روی حسین است

ذات خدا، لا یری است روز قیامت
ذکر لقا بر رخ نکوی حسین است

جان ندهم جز به آرزوی جمالش
جان مرا دل به آرزوی حسین است

عاشق او را چه اعتناست به جنت
جنت عشاق، خاک کوی حسین است

عالم و آدم که مست جام وجودند
مستی این هر دو از سبوی حسین است

حضرت حق را به عشق خلق چه نسبت؟
مسأله عشق، گفتگوی حسین است

عاشق او را چه غم ز مرگ طبیعت؟
زندگی عاشقان به بوی حسین است


#فؤاد_کرمانی

@raziolhossein
2 👍 1
17:34
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#ورود_به_شام #اسارت #مجلس_یزید


کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی شود

اگر جدائی اوفتد میان جسم و جان من
قسم بجان تو دلم از تو جدا نمی شود

گریه اگر کنم همی بهر تو گریه می کنم
ورنه زدیده ام عبث اشک رها نمی شود

گرد حرم دویده ام صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود

کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمی رود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود

عمر گذشت، وانشد راه زیارتت به من
حاجت این شکسته دل چرا روا نمی شود

جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله
رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود

ای بدن تو غرق خون وی سر و روت لاله گون
با چه خضاب کرده ای خون که حنا نمی شود

کرب و بلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود

چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمی شود

سوز درون "میثمت" بوده شراری از غمت
ورنه زشعرش این همه شور به پا نمی شود


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:35
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1060×1280, 173.4 KB
#امام_حسین_شهادت


« نوحه از زبان حضرت صدّیقهٔ کبریٰ فاطمهٔ زهرا{سلامُ اللهِ علیها} خطاب به بدنِ چاک چاک حضرت سیّد الشّهداء{ علیهِ السّلام} »

فاطمه گوید:

چرا بر تن حسین جان سر نداری
کفن دربر تو ای سرور نداری

دهن بگشاده زخمِ پیکرِ تو
مگر جانا علی اکبر نداری

چه شد عمّامه و‌چون شد رِدایت
چرا پیراهن اندر بر نداری

سبب از چیست نعشت مانده بر خاک
بمیرم من مگر مادر نداری

شوم قربانِ دست نازک تو
چرا انگشت وانگشتر نداری

یقین دارم که در دل آرزوئی
به جز دامادیِ اکبر نداری

به کهنه جامه ای کردی قناعت
چرا آن جامه اندر بر نداری

چه شد حرمت که در نزد تو بودم
چرا لطفی تو با مادر نداری

تو سلطان زمین و آسمانی
بگو با من چرا لشکر نداری


@raziolhossein
6 😭 1
ش
19:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


نه فقط علت چشمان پر از اشک منی
ماتمت شعله زده بر دل هر سینه زنی

"دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی"

مادرم خیر ببیند درِ گوشم می خواند:
نیست جز کشتیِ امنت به جهان، مُؤتمَنی

اوج معراجِ نبی بود همان ثانیه‌ای
که نشستی به روی دوشِ رسول مدنی

مجلست خوانِ کریم است و دم در گفتند:
میهمانِ کرم سفره‌ی بیتُ الحسنی

تا قیامت دل ما صحن حسینیه‌ی توست
چه دل از ما بخری و چه دل از ما شکنی

اربعین می طلبی یا نه؟ عزیزم چه کنم...
تا برات سفرم را خودت امضا بزنی

خیرِ ما دست پدر، دست امیر نجف است
او که بر ماست پدرتر ز پدرهای تنی

گریه کردند به لب تشنگی‌ات آدم و نوح
باطنِ ذکر قدیم و کُرباتِ کهنی

یک نفر دورِ حریمت کفن اندازه گرفت!
جگرم سوخت غریبم که نداری کفنی

مادر محترمت آمده با گریه حرم
مانده مبهوط چرا نیست تنت پیرهنی!

طاقتش نیست ببیند که نمانده است دگر
جای سالم به تنت، قدر عقیق یمنی


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
3
25 July 2025
ش
05:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.            بسم‌الله الرحمن الرحیم

                هذا_یوم_الجمعه
      و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

  دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

   اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
   صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

  السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

     اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
      جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🏴اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🏴

         .          اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج
2
05:01
#امام_زمان



چقدر دغدغه داری وصال سر برسد؟!
دوباره یار سفر کرده از سفر برسد

چقدر دغدغه داری که روسفید شوی؟!
به حد وسع برای فرج مفید شوی

چقدر بهر دفاعش قلم به دست شدی؟!
چه روزها که فقط منفعت پرست شدی

چقدر از غمش افتاده ای به کم خوابی؟!
زمان پیری ات آمد هنوز هم خوابی

چقدر محضر او دیده ی تر آوردی؟!
ادای منتظران را فقط دراوردی

بیا به کار بیاییم انحطاط بس است
عمل کنیم، که بازی با لغات بس است

بیا که مونس شبهای خلوتش باشیم
به‌ جای ننگ شدن باز زینتش باشیم

بیا که تا نفسی هست دم ز او بزنیم
به جای مردم دنیا به یار رو بزنیم

بیا که جز درش از هر دری جدا باشیم
کنار او همه راهی کربلا باشیم

خدا کند که بسوزیم و  آه.. گریه کنیم
بخواند او همه تا قتلگاه گریه کنیم

بخواند از بدنی که به بوریا مانده
 که داغ او به دل اهل روستا مانده


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
05:01
#امام_زمان_مناجات


بجز نگاه تو بر زخم سينه مرهم نيست
اسير عشق تو را كار با دو عالم نيست

ببين كه غرقه ی درياى اشك شد دل من
به بيقرارى چشمم فرات و زمزم نيست

تو اى مسافر صحراى ناکجا برگرد
كه قرن‎ها غم و دلواپسى ما كم نيست

اگر که حال من خسته را سوال کنی
به غیر دوری دیدار روی تو غم نیست

عنایتی که تحمل کنیم هجران را
مقدمات وصالت اگر فراهم نیست

براى منتظران ظهور تو مولا
جگر گدازتر از روضه ی محرم نيست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
05:01
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

با غصه های آل عبا گریه می کنی
در اوج روضه های عزا گریه می کنی

ما با گناه اشک تو را در می آوریم
از سوز بی وفایی ما گریه می کنی

ای صاحب عزا، تو به این روضه های ما
می آیی و بدون صدا گریه می کنی

«گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه»
در مشهد امام رضا گریه می کنی

بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه می کنی

این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه می کنی

بر رأس های رفته به بالای نیزه ها
با خیزران و طشت طلا گریه می کنی

حالا دوباره چشم تو را خون گرفته است
با غصه های آل عبا گریه می کنی

#وحید_محمدی

@raziolhossein
05:01
#امام_زمان_مناجات
#اسارت


یگانه حامی خون خدا، بنفسی انت!
سلالۀ سرِ از تن جدا، بنفسی انت!

بیا که می‌گذرد قرن‌ها هنوز دهند
تو را هماره شهیدان ندا، بنفسی انت!

بیا که حضرت صدیقه چارده قرن است
کند برای ظهورت دعا، بنفسی انت!

بیا که از جگر چاه، اشک می‌جوشد
ز بس گریست علی بی صدا، بنفسی انت!

بیا که طشت بود مثل باغ لاله هنوز
ز پاره‌های دل مجتبی، بنفسی انت!

بیا که چشم به راه ظهور توست هنوز
سر بریدۀ خون خدا، بنفسی انت!

بیا که نالۀ «عجل علی ظهورِ» حسین
رسد به عرش، ز طشت طلا، بنفسی انت!

بیا دعای فرج بشنـو از لب زینب
به شهر کوفه و شام بلا، بنفسی انت!

بیا که دیده "میثم" به عارضت نگرد
کنار تربت پاک رضا، بنفسی انت!

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
05:01
#امام_زمان_مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام


به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
1
05:01
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب
#هذا_یوم_الجمعه

يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
05:01
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

بیا بر قله ی هستی لوای عدل برپا کن
بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می ریزی
بیا در ماتم جدّ غریبت گریه با ما کن

بیا خون پاک کن با اشک از پیشانی جدّت
بیا قرآن ثارالله را بر نیزه معنا کن

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور
بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا اشک خجالت پاک کن از دیده ی سقّا
بیا از خون دل بر تشنه کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه هایت جستجو کن در بیابان ها
گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

بیا و گریه کن بر یاس های نیلی زهرا
بیا روی کبود عمّه هایت را تماشا کن

بیا آل رسول الله را در شام یاری ده
بیا چادر برای عمّه های خود مهیّا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم
بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

برای آنکه در محشر قبول مادرت افتد
بیا و دفتر اشعار ” میثم ” را تو امضا کن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
😭 1
05:01
#امام_زمان_مناجات
#اسارت

تقاص خون جبین غزال با شیر است
بگیر منتقما انتقام زینب را

عقیله بود ولی بعد عصر عاشورا
نگه نداشت کسی احترام زینب را

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
1
05:01
#امام_زمان_مناجات


ای گیسوی هماره پریشان کربلا
ای چشمه ی همیشه خروشان کربلا

با ما بگوچه ديده اي اي خون گريسته!
در سرخي عقيق سليمان كربلا

هر یک فراز ناحیه صد مقتل آتش است
از اعظم مراثی دیوان کربلا

گفتی لاندبنک یا جدی الغریب!
گفتی که جان فدای تو اي جان کربلا!

آب خوش از گلوی تو پایین نمي رود
با یاد خشکی لب عطشان کربلا

آه از دمي كه لشكر اعدا نكرد شرم
كردند رو به خيمه ي سلطان كربلا

صفین اگر که مصحف قرآن به نیزه دید
بر نیزه رفت قاری قرآن کربلا

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
3
05:02
#امام_زمان_مناجات
#امام_زمان_زمزمه
#اسارت #اسارت_شام


ای وارث علی یاصاحب الزمان
بنگر به عمه ات با چشم خون فشان
بر روی ناقه عریان و بی جهاز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز

بنگر به حالت سردار قافله
خون گریه می کند چشمان سلسله
کاهیده جسمش از زنجیر جانگداز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز
.....
کی دیده سنگ بر مِهر و قمر زنند
ماتم رسیده را بر دل شرر زنند
یا تسلیت دهند با صبل و چنگ و ساز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز
.......
بازوی زینب و دستان عابدین
شد بسته بینشان طفلان دلغمین
زین قصّه بگذرم دارد سرِ دراز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز
.......

یک دم قدم گذار در مجلس یزید
چوب ستم بگیر از دست آن پلید
لبهای تشنه را کو میزند به ناز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز
......

سر را به طشت زر گلگون نظاره کن
چون عمه پیرهن از غصه پاره کن
از بهر انتقام بستان زحق جواز
یا فارس الحجاز یا فارس الحجاز

#حسین_یاری

@raziolhossein
1
05:04
#امام_زمان_مناجات
#اسارت #مجلس_یزید


پنهان کنم چگونه هویدایی تو را
یا بین سینه شرح دل آرایی تو را

نفسی لک الوقاء... به عالم نمی دهم
بنده شدن به درگه مولایی تو را

خیلی دعا برای دلم کرده ای ولی
خیلی شکسته ام دل زهرایی تو را

در غفلت زمانه فراموش کرده ام
درد غریبی و غم تنهایی تو را

باید چه کرد این همه رسوایی مرا؟
باید چه کرد این همه آقایی تو را؟

دل مرده ام ولی به حسینیه آمدم
تا جست و جو کنم دم عیسایی تو را

با گریه گفت زینب کبری، برادرم
سنگی شکسته روی تماشایی تو را

دیروز آیه خواندی و با خیزران یزید
برهم زده بلاغت و شیوایی تو را


#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
2
05:07
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_رقیه


پلکی به هم زدیم و شتابان زمان گذشت
در پیچ و تاب ثانیه‌ها عمرمان گذشت 

گنجی که دست حق به منش رایگان سپرد
در جستجوی عافیت و آب و نان گذشت

وقف امام عصر خدا کرده بود حیف
شد صرف زِید و عَمرو پی دیگران گذشت

این باغِ تَفتِ را به دمی پر ز لاله کن
خرّم دمی که ذکر غمش بر زبان گذشت

خوشبخت آن کسی که همه لحظه‌های او
با انتظار امر فرج جاودان گذشت

جانها فدای غربت مهدی که صبح و شام
با روضه‌های شام و اسارت ز جان گذشت

حرف از غریبی و غم غربت دوباره شد
طفلی سه ساله از نظرم ناگهان گذشت

می‌گفت با پدر که من افتاده بودم از
بالای ناقه روی زمین کاروان گذشت

انگشتر تو گم شده ؟ من دیدمش پدر
در دستهای پر شرر ساربان گذشت

در گوشه ی خرابه مرا میزبان شدند
بابا خبر شدی که چه بر میهمان گذشت

سویی به چشم من که نمانده  خودت بگو
این جای زخم چیست که دستم بر آن گذشت


#حسین_بابانژاد

@raziolhossein
1 😭 1
05:10
#امام_زمان_مناجات



بی تاب یارم هر صبح جمعه
دل بی‌قرارم هر صبح جمعه

با درد دوری ، ندبه بخوانم
شد گریه کارم هر صبح جمعه

تسبیح اشکم دانه به دانه
غم می شمارم هر صبح جمعه

تا پا گذاری بر چشمم آقا
چشم انتظارم هر صبح جمعه

این عادتم شد ، حرف دلم را
اینجا بیارم هر صبح جمعه

من بین راهت تنها نشستم
ای تکسوارم هر صبح جمعه

موی سپیدم باشد گواهم
بر غم دچارم هر صبح جمعه

باشند اگرچه مردم به شادی...
من ناله دارم هر صبح جمعه 

وقتی که مردم  حتما می آیی
پیش مزارم هر صبح جمعه

من روضه خوان کرب و بلایم
با قلب زارم هر صبح جمعه

زینب ببیند با قلب خسته
قاتل به روی سینه نشسته


#حسین_رحمانی

@raziolhossein
05:11
#امام_زمان_مناجات



از بس که ریخت، شَب به شَب اَشکِ زُلالِ ما
یَومُ العَزا شده، هَمه اَیّامِ سالِ ما

عاشِق نگَشته ای، که بِبینی چه میکِشیم
پروانه شو، بِسوز، رِسی تا به حالِ ما

غرقِ بَلا شُدیم، زِ روزی که با وِلا
نَقشی کِشیده اند، به روی جَمالِ ما

نِعمت هَرآنچه اَست، گُوارای جانِ دوست
این اَشک و آه و زِمزمه، رِزقِ حَلالِ ما

عُقده شُده، پَریدنِ تا کوی تو به دِل
زَنجیر بَسته، داغِ فِراقَت به بالِ ما

نَقصِ مَرا، تو با نظرِ خود عَلاج کُن
بَسته به یِک نِگاهِ تو باشَد کَمالِ ما

تا زِنده ایم وَقتِ زیارت به ما بِده
تا دیرتَر نَگَشته زَمان وِصالِ ما

از هَرچه هَست و نیست به عالَم، هِزار شُکر؛
خاکِ عَبای یوسُفِ زَهراست، مالِ ما...


مرحوم #رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
05:19
#امام_زمان_مناجات
#رباعی

ما جمعه به جمعه بی تو سرگردانیم
از آینه تا آینه ما حیرانیم

با ندبه ی خود  دعای اللّهم
عجل لولیک الفرج میخوانیم


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
1
ش
17:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#آخر_محرم


ببر از سینه جهان غم را
شاد کن با ظهور، عالم را

خوب و بد میهمان بزم توایم
بخر این جنس های درهم را

دوست داریم با تو گریه کنیم
چون محرم پس از محرم را

مثل چشمان خویش جوشان کن
جوی این اشک های نم نم را

در حدیث است می کند خاموش
اشک ما آتش جهنم را

طالب خون کربلا برگرد
و برافراز بیرق غم را

روی کعبه به احتزاز درآر
با دم یاحسین، پرچم را

نذرتان کرده بودم این یک ماه
عدر توان خود آنچه دارم را

دارم امید تا قبول کنی
به زیادی لطفت این کم را

درد من کربلاست؛ میدانی
اربعین لطف کن دوایم را


#محمدعلی_بیابانی


@raziolhossein
1
ش
19:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×1280, 15.0 KB
یاحسین

تا زنده ایم از دل ما غم نمیرود
ایام میروند محرم نمیرود


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
5 😭 1
ش
20:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اسارت_شام
#شام #مجلس_یزید


حورا و طناب؟ وای بر من
قرآن و شراب؟ وای بر من

ناموس پیمبر و کنیزی
در شام خراب؟ وای بر من

در پیش نگاه چند دختر
چوب و لب باب؟ وای بر من

پیشانی ماه و ضربت سنگ
خورشید و خضاب؟ وای بر من

در بزم شراب، کس ندیده
ریزند گلاب، وای بر من

ده طایر پرشکسته، با هم
بسته به طناب، وای بر من

گیسوی به خونْکشیده بر رخ
گردیده حجاب، وای بر من

کی دیده کسی دهد به قرآن
با چوب جواب، وای بر من

در بزم شراب قلب زینب
گردیده کباب، وای بر من

پوشیده سکینه از کف دست
بر چهره نقاب، وای بر من

شد ظلم به اهل بیت میثم
بی حدّ و حساب، وای بر من

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
😭 2 1
ش
21:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اسارت_شام
#مقتل



حضرت امام زین‌العابدین -علیه‌السلام- فرمودند:
«مرا سوار بر شتری لنگ و لاغر کردند، بدون محمل.
«حملنی على بعيرٍ يَضْلَعُ بلا وِطاء»
(مرا بر شتری لنگ، بدون کجاوه سوار کردند)
و سرِ امام حسین -علیه‌السلام- نیز بر نیزه‌ی بزرگی بود و اهل‌بیت نیز پشت سر من بودند و لشکر اطراف ما را احاطه کرده بود.
اگر یکی از ما اهل‌بیت می‌خواست اشک بریزد، با گرز، عمود، چوب، یا نیزه بر سر ما می‌زدند.
در مقابل دروازه‌ی شام ما را متوقف کردند و با صدای بلند می‌گفتند:
«آوردیم اسیرانِ اهل‌بیتِ ملعون را!»
«و نِساؤُنا خلفي على بِغالٍ فاكِفٍ، والفارطةُ خلفَنا وحولَنا بالرّمحِ، إن دَمَعَت مِن أحدِنا عَينٌ قُرِعَ رأسُهُ بالرّمحِ»
(و زنان ما پشت سرم بر قاطرهای بدون جهاز بودند، پیشقراولانِ سپاه جلوتر از ما، و اطراف ما را با نیزه‌ها احاطه کرده بودند، اگر چشمان یکی از ما اشک می‌ریخت، با نیزه بر سرش می‌کوبیدند)
تا اینکه وارد دمشق شدیم. منادی فریاد زد:
«ای اهل شام! اینان اسیرانِ شجره‌ی ملعونه هستند!»


📚صفریه،شیخ علی فلسفی، جلد ۱، ص۱۸


@raziolhossein
😭 8 1 😢 1
21:22
#اسارت_شام


آنچه ما دیدیم بعد از کربلا زجرآور است
تازه در شامیم و شام از کربلا سوزان‌تر است

ما به عشق تو چهل منزل اسارت آمدیم
موج گیسوی پریشان تو مارا رهبر است

ما به امید تو اینجاییم چشمت را نبند
تا سر تو بر سر نیزه است مارا معجر است

شکر حق هرگز‌ نمیگردیم اینجا بی‌حجاب
جای چادر بر سر ما آتش و خاکستر است

با تکان شاخه سیب سرخ می افتد به خاک
آن سر افتاده زیر پا علی اصغر است

کوچه‌گردان یهودی ‌هاست ناموس علی
در گلوی مردم این شهر بغض خیبر است

شب شد اما کوچه و بازارشان پایان نیافت
راه‌ها تکرار شد یا شهرشان پهناور است

بین بازاریم و با چشم خریدار آمدند
آه یا غیرت میان کاروانت دختر است


#زخم_حسینی

@raziolhossein
😭 4
21:27
#اسارت_شام


الشام گفتی و غمِ غربت شروع شد
حالا دوباره داغ شهادت شروع شد

ای پرچم کرامت روضه تو گفته ای
در شهر شام اصل مصیبت شروع شد

انگار تازه بعدِ چهل منزلِ غریب
ساعات مرگ بار اسارت شروع شد

بعد از سه شب تحمل دنیای دردها
دروازه باز گشت و شرارت شروع شد

بر نیزه ماه زینب کبری طلوع کرد
با دست های بسته زیارت شروع شد

از کوچه ای به کوچه ی دیگر در این مسیر
یک راه تازه ای به جسارت شروع شد

چون از شراره معجر سالم نماند، پس
شرمندگی ز اهل و عیالت شروع شد

خورشیدِ روی نیزه به حالت گریسته
تا کینه ی یهود، به غایت شروع شد

از گفتن مصیبت بازار عاجزم
آنجا که تازه های شقاوت شروع شد

حرف خرید بود و فروش و از این قبیل
یک لحظه انتهای اهانت شروع شد

در ازدحام چشم تماشاچیان شهر
خيرات نان به اهل کرامت شروع شد

از دین خروج کرده که گفتند بر شما
از آسمان نیزه تلاوت شروع شد


#حسن_کردی

@raziolhossein
3
21:31
#اسارت_شام


شامیان! این همه تحقیر به مهمان نکنید
روز خود را ز ستم، شامِ غریبان نکنید

میهمانند شما را حرمِ آل الله
آتش و سنگ، نثارِ رهِ مهمان نکنید

حرمتِ عترت و قرآن نشنیدید مگر؟
دشمنی این همه با عترت و قرآن نکنید

کاروانی همه داغِ جگر از راه رسید
شام را این همه آذین و چراغان نکنید

این عزیزان خدا آینه ی ایثارند
شادی محنتشان، آینه بندان نکنید

بی قرار و دمی از گریه ندارند قرار
خنده بر گریه ی این جمع پریشان نکنید

دمِ دروازه ی ساعات چرا جمع شدید؟
جمعتان باد پریشان، ستم این سان نکنید

آه، ناموس خداوند تماشایی نیست!
هتک حرمت ز سراپرده ی یزدان نکنید

این اسیران شمایند؛ امیران شما
بر امیران خود این کینه و طغیان نکنید

عترتِ احمد و ویرانه نشینی عجبا!
پایه ی مردمی و عاطفه ویران نکنید

یوسف فاطمه را جای به زندان ندهید
این قَدَر فاطمه را اشک به دامان نکنید


مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
😭 3
26 July 2025
ش
01:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اسارت_شام


از تیرگی شام دل اسمان گرفت
وقت ورود شد نفس کاروان گرفت

ذریه ی بتول اسیران سلسله
باران سنگ بر سرشان ناگهان گرفت

راسی که بود بر سر نیزه نشان عشق
پیرزن یهودیه اورا نشان گرفت

راهی نبود از در دروازه تا به کاخ
از صبح تا غروب ولیکن زمان گرفت

اشک سر بریده درامد که خواهرش
جا در میان مجلس نامحرمان گرفت

ای دختر علی چقدر داغ دیده ای
این روزگار از تو چه سخت امتحان گرفت

آن لب که بود جایگه بوسه رسول
بی احترام بوسه از ان خیزران گرفت

#محمدجواد_مطیع‌ها

@raziolhossein
1
01:36
#اسارت_شام


این‌ روایـت یادگـار از عمّـه ی ـادات بود
بدترین ساعـاتِ ما دروازه ی ساعـات بود

صفحه ی شطرنج بود و خیزران بود و شراب
باز هم شُـکرِ خـدا چشـمِ کبـودم مات بود

کـاروان از بیـنِ بـازارِ یهـودی ها گذشـت
آه ای ذاتِ مقـدّس ، دشمــنت بـدذات بود

هیچکس از کربلا با دستِ خالـــی برنگشت
ای که حتّی آسمان هم فرشِ زیـرِ پـات بود

حــق بده تا نیزه داران از سَرَت هم نگذرند
این سرِ بر نیـزه رفته قبله ی حاجـات بود

صبحِ زینب روزه بود و شـامِ زینب روضه بود
شام امّا‌ گرمِ عِیش و نوش و سور و سات بود

دسـتِ خالی بر نمی گردد مسافـر از سفـــر
کوله بارم بی رقیّـه خالی از سوغــات بود

کارِ دنیـا را ببیــن ، شــاهِ هُبَــل اَفکــن تبار
سرنوشتِ دخترش در دستِ مُشتی لات بود



#ابراهیم_زمانی

@raziolhossein
1
01:40
#حضرت‌زینب_سلام‌الله‌_علیها
#اسارت_شام


خُطبِهء زِینَب اَگر دَر سَفَرِ شام نَبُود
از فَداکارِی شاهِ شُهدا نام نَبُود

نَه هَمِین نام نَبُود از شَهِ خُونین کَفَنان
اَثر از مَکتَبِ اَرزَندِهء اِسلام نَبُود

از مَدِینِه زَن و فَرزند بِه هَمرَه بُردَن
نُکتِه اِی بُود که اَندَر خُورِ اَفهام نَبُود

کاش می بُود یِکی تا که بِگُویَد بِه یَزِید
جای بانُوی حَرم دَر مَلاء عام نَبِود

چُوب چُون بَر لَب و دَندانِ شَهِ دِین می زَد
خواهَرِ غَمزَدِه اَش را دَمی آرام نَبُود

جَست از جا و بِه مانَندِ پِدر راند سُخَن
که نَظیرَش بُه سُخَن دَر هَمِه اَیّام نَبُود

اَثر از دُختَرِ وِیرانِه نِشینی باقیست
گر چِه آن روز چُو وِی دُختَرِ گُمنام نَبُود

لِیک نَبُوَد زِ مَعاوِیِه و پُورَش اَثَری
با وِجودِی که بِه جُز دَر کَفِشان شام نَبُود

این دَلیلِیست که حَق باقی و باطِل فانیست
فِکرِ دُنیا طَلَبان جُز غَلط و خام نَبُود

#خوشدل آن کَس که حُسینی شده از روزِ نَخُست
هِیچ گه فِکرِ پَرَستیدَنِ اِصنام نَبُود


#خوشدل_تهرانی

@raziolhossein
1
01:42
#اسارت_شام


روایت است که چون اهل بیت شاه شهید
شدند وارد شام از جفا و جور یزید 
 
از آن طرف همه را دست از حنا رنگین 
از این طرف همه پا ها ز خار ره خونین 
 
از آن طرف به فلک بانگ طبل و بربط و نای 
از این طرف همه در ناله‌ی «حسینم وای»
 
از آن طرف همه اطفال سنگ در دامن 
از این طرف همه در آه‌ و ناله و شیون 
 
از آن طرف به کف جمله جام‌های شراب 
از این طرف دل طفلان ز قحط آب کباب 
 
از آن طرف به هیاهو ز پیر تا برنا 
از این طرف سر اکبر مقابل لیلا 
 
از آن طرف همه در عشرت و مبارک‌باد 
از این طرف به سنان رأس قاسم داماد 
 
از آن طرف همه را در بدن لباس حریر 
از این طرف همگی بسته در غل و زنجیر 
 
از آن طرف همه طفلان به روی دوش پدر 
از این طرف به سر نی سر علی‌اصغر 
 
از آن طرف همه در غرفه‌ها لب خندان 
ازین طرف به فغان روی ناقهٔ عریان 
 
از آن طرف همه از کرده‌های خود غافل 
از این طرف سر زینب شکسته از محمل 
 
از آن طرف همه بنشسته روی کرسی زر 
از این طرف همه استاده با دو دیدهٔ تر 
 
از آن طرف سر شوم یزید را افسر 
از این طرف سر شاه پر ز خاک و خاکستر 
 
از آن طرف ز جفا چوب کین به دست یزید 
از این طرف لب و دندان خشک شاه شهید 
 
جهان به دیدهٔ «جودی» سیاه چون شب شد 
چه در خرابهٔ بی سقف، جای زینب شد


#عبدالجواد_جودی_خراسانی
#جودی_خراسانی

@raziolhossein
2
01:42
#اسارت_شام


هر جا سخن از زینب و دروازه ی شام است
ساکت به تماشا ننشینید، حرام است

دستی که به سر می زنی از این غم عظمی
یادآور فرق سر و سنگ لب بام است

یک سر به سر نیزه عیان است ببینید
مانند هلال است ولی ماه تمام است

هجده قمر از نوک سنان تابد و مردم
پرسند ز هم: پس سر عباس کدام است؟

مردم نزنید از همه سو سنگ بر این سر
والله امام است امام است امام است

زوّار برادر شده بر نی سرِ عباس
هم اشک به رخ، هم به لبش عرض سلام است

هر کوچه پر از هلهله و خنده و شادی است
از شام بپرسید مگر عید صیام است؟

با یاد سر و چوب و لب و ناله زینب
انگار جهان در نظرم مجلس شام است

باید همه از مرد و زن شام بپرسید
ناموس الهی ز چه در محضر عام است؟

هرخانه که در سوگ حسین است سیه پوش
«میثم» در آن خانه غلام است غلام است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4
01:43
#اسارت_شام


چراغان گشته شام از اشک طفلان
سپهری‌، این قدَر اختر ندارد

نبوده ماه با خورشید یک جا
به جز در شام، کس باور ندارد

به همراه سری،‌ هفده سر آید
امیری این چنین لشکر ندارد

شهی بنشسته روی تختِ نیزه
که تاجی،‌ غیر خاکستر ندارد

میان بانوان طفلی به کُنجی ست
که سر از زانوی غم، بر ندارد

#علی_انسانی

@raziolhossein
2
01:47
#اسارت_شام


به گریه گفت به باد صبا: برو به نجف
سر از تراب بگو بوتراب بردارد

ز جَیبْ دست یداللّهی آورد بیرون
ز قهر تیغ دو سر با شتاب بردارد

به دشت کرب‌وبلا با فغان و ناله و آه
رود تن شهدا زآفتاب بردارد

بگو ز کرب‌وبلا آید او به شامِ خراب
سرِ حسین ز بزم شراب بردارد

دگر بس است اذیّت، سر حسینم را
بیاید از دمِ چوب و شراب بردارد

رقیّه گفت: صبا! سوختم ز تشنه‌لبی
بگو به ساقی کوثر که آب بردارد

سکینه گفت: صبا! آبْ ما نمی‌خواهیم
بگو ز گردن عابد طناب بردارد

به گریه عابد بیمار گفت: بادِ صبا!
بگو به شیر خدا سر ز خواب بردارد

چسان به غیرت تو گنجد؟ ای تو دست خدا!
که شمر از رخ زینب نقاب بردارد؟!

چنان بگوی که زهرا نفهمد، ار فهمد
ز فرقْ مِعجَر و از رخ نقاب بردارد

سرِ برهنه رود تا به پای عرش مجید
چنان‌که عرش مجید اضطراب بردارد

به پایِ عرش مجید آن‌چنان کند کاری
که پرده‌ها ز رخ نُه حجاب بردارد

بگو به شخصِ عذاب: ای وکیلِ روز حساب!
که از «وکیل» به محشر عذاب بردارد


#وکیل_خراسانی

@raziolhossein
5
01:48
#اسارت_شام


صبا! برو به نجف، این خبر بده به علی
بگو که زینب و شام خراب، یعنی چه؟

فلک! خراب شوی؛ ظلم کن ولی به حساب
سر حسین به بزم شراب، یعنی چه؟

زنان آل زنا پشت پردهٔ عصمت
حریم آل نبی بی‌حجاب، یعنی چه؟


@raziolhossein
6 😭 6 😢 2
ش
02:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×606, 70.2 KB
#اسارت_شام
#مقتل


علیا مکرمه زینب-صلوات الله علیها- می فرماید :
از کوفه تا شام این همه منازل، سر برادرم که بر نیزه بود چشم هایش همیشه باز بود و به اطفال و به اهل و عیال خود نظر داشت؛ اما همین که به شهر شام رسیدیم و آن جمعیت تماشایی دیدیم، من نگاه به سر برادرم کردم دیدم چشمهای برادرم بسته شده بود. یعنی خدایا! دیگر من طاقت دیدار ندارم که این همه رقاص و سازنده دور اهل و عیال خود ببینم. مؤلف عرض میکند : اگر چه بعضی معجر نداشتند، لیکن در حجاب عصمت پنهان بودند که احدی صورت ایشان را نمی توانست ببیند.


📚 ریاض القدس المسمی بحدائق الانس
صدر الدین واعظ قزوینی (متوفی ۱۳۰۹ ه.ق)
چاپ انتشارات طوبای محبت، جلد ۵، ص۳۲۸

@raziolhossein
😭 3 😢 2 1 👍 1
02:25
#اسارت_شام
#مقتل


با رسیدن خبر نزدیک شدن اسرای اهل بیت علیهم السلام به دمشق، یزید دستوراتی صادر کرد :

1. تاجی جواهر نشان و تختی مرصَّع به سنگهای قیمتی آماده کنند.
2. بزرگان هر صنف با کمک یکدیگر شهر را در کمال زیبایی زینت نمایند.
3. تمام اهل شهر لباس های زینتی بپوشند و خود را بیارایند.
4. همگی در معابر رفت و آمد نموده، به یکدیگر تبریک بگویند.
5. پس از آمادگی کامل با طبل و شیپور به استقبال اسرا بروند.
6. جارچیان در شهر جار بزنند : سرهای بریده و زنان و اطفالِ کسانی بر شهر وارد می شوند که به قصد بر اندازی حکومت عازم عراق بوده اند، ولی عامل خلیفه یعنی ابن زیاد آنها را کشته است.

هر کس خلیفه را دوست دارد امروز شادی نماید.

شامیانِ پست نیز کوتاهی نکرده بر فراز بام ها بیرق های رنگارنگ بر افراشتند و در هر گذری بساط شراب پهن کردند.

نغمه آوازه خوانان بلند بود، و مردم دسته دسته به سوی دروازه ی کوفه در دمشق می رفتند و عدّه ای از شهر خارج شده بودند.

این در حالی بود که اهل بیت مصیبت زده و داغدار پیامبر صلّی الله علیه و آله را ـ که جبرئیل امین پاسبان حریم محترمشان بود ـ همراه با نیزه داران تازیانه به دست و بی رحم وارد دروازه ساعات کردند.

آن نابخردانِ پست همینکه جمع نورانی اُسرا را دیدند زبان به جسارت گشودند.

در آن شهر چه گذشت و با آن بزرگواران چه کردند قلم را یارای نوشتنش نیست. (2)

📚 منابع :

1. معالی السبطین : ج 2، ص 140. و ... .
2. الوقایع و الحوادث : ج 5، ص 30 ـ 6. و ...


@raziolhossein .
😭 4 3 😢 1
ش
09:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اسارت_شام
#مقتل


الملهوف: سارَ القَومُ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ونِسائِهِ وَالأَسرى مِن رِجالِهِ، فَلَمّا قَرُبوا مِن دِمَشقَ دَنَت اُمُّ كُلثومٍ مِنَ الشِّمرِ وكانَ مِن جُملَتِهِم فَقالَت: لي إلَيكَ حاجَةٌ. فَقالَ: وما حاجَتُكِ؟ قالَت: إذا دَخَلتَ بِنَا البَلَدَ فَاحمِلنا في دَربٍ قَليلِ النَّظّارَةِ، وتَقَدَّم إلَيهِم أن يُخرِجوا هذِهِ الرُّؤوسَ مِن بَينِ المَحامِلِ ويُنَحّونا عَنها، فَقَد خُزينا مِن كَثرَةِ النَّظَرِ إلَينا ونَحنُ في هذِهِ الحالِ. فَأَمَرَ في جَوابِ سُؤالِها أن تُجعَلَ الرُّؤوسُ عَلَى الرِّماحِ في أوساطِ المَحامِلِ بَغيا مِنهُ وكُفرا وسَلَكَ بِهِم بَينَ النَّظّارَةِ عَلى تِلكَ الصِّفَةِ، حَتّى أتى بِهِم إلى بابِ دِمَشقَ، فَوَقَفوا عَلى دَرَجِ بابِ المَسجِدِ الجامِعِ حَيثُ يُقامُ السَّبيُ.


📎الملهوف: سر حسين عليه السلام و نيز زنانش و مردان اسير خاندان را حركت دادند و چون به دمشق رسيدند، اُمّ كلثوم به شمر كه از افراد آن گروه بود نزديك شد و به او گفت: درخواستى از تو دارم. گفت: درخواستت چيست؟ گفت: هنگامى كه ما را به شهر در آوردى، ما را از دروازه اى ببر كه تماشاگر كمترى دارد و به آنها بگو كه اين سرها را از ميان ما بيرون ببرند و دور كنند كه از كثرتِ نگاه هايشان به ما، در اين حال، خوار شده ايم. شمر، از سرِ سركشى و ناسپاسى، در پاسخ درخواست او فرمان داد كه سرها را بر سر نيزه و در وسط كاروان، حركت دهند و به همان حال، آنها را از ميان تماشاگران عبور دادند تا آنها را به دروازه دمشق رساند و بر راه پلّه مسجد جامع، آن جا كه اسيران را نگاه مى دارند، ايستادند.

📖📖الملهوف: ص ۲۱۰، مثير الأحزان: ص ۹۷، بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۱۲۷.


@raziolhossein
5 😭 2
09:38
#اسارت_شام
#مقتل


✍در بحر المصائب از مفتاح البکاء منقول است که در حال ورود اهل بیت رسول محمود به شام محنت انجام، جناب زینب خاتون فضه خادمه را در طلب شمر بفرستاد، شمر بیامد و گفت : ای دختر علی! چه حاجت داری؟ فرمود : به پاس آن قرابت که تو را از طرف مادر با عباس است به آن کس که موکل بر پسر برادرم علی بن الحسین زین العابدین هست، امر کن او را مضروب ندارد.

چه آن حضرت رنجور و علیل و تشنه بر فراز شتری نزار سوار است.
ثم قل لحامل رأس اخى الحسين ان يخرجه من بين المحامل لان بنته سكينة كلما نظرت اليه تصرخ صراخاً تكاد ان تهلك و تموت من كثرة خزيها و شجوها لابيها. ثم مر بنا من مكان قليل النظارة وبعيد الشماتة‌

سپس به حامل سر برادرم حسین بگو که آن را از میان کجاوه‌ها بیرون بیاورد، زیرا دخترش سکینه هر بار که به آن نگاه می‌کند، چنان فریادی می‌کشد که گویی از شدت شرمساری و اندوه برای پدرش نزدیک است جان دهد و بمیرد. سپس ما را از مکانی عبور بده که مردم کمی در آن باشند و نگاه‌های شماتت‌بار از آن دور باشد.


📚 طِرازُ المُذَهَّب فی أَحْوالِ سَیِّدَتِنا زَیْنَبَ، عباسقلی سپهر (۱۲۶۸ - ۱۳۴۲ ه.ق)، تالیف ۱۳۱۴ ه.ق، انتشارات اسلامیه، جلد ۲، ص۳۶۴

@raziolhossein
4 😭 2
ش
16:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
▪️ اناللّه وا انا الیه راجعون ▪️


پدر غلام تو و #مادرم کنیز شماست
فدای تو پدر و #مادرم حسین جانم

#عبدالزهرا

نثار روح مادر تازه درگذشته شاعر اهلبیت
و خادم مجموعه #رضیع‌الحسین علیه السلام
آقای حسن جواهری( #عبدالزهرا )
فاتحه ای قرائت بفرمایید

ان‌شاالله که مهمان سفره‌ی حضرت زهرا و حضرت زینب  و حضرت رقیه علیهم السلام باشند

این مصیبت وارده را
خدمت ایشان و خانواده محترم #جواهری تسلیت عرض می‌کنیم

@raziolhossein
@raziolhossein1
11 😢 9 😭 2
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
27 July 2025
ش
00:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
In reply to this message
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
926×1280, 157.4 KB
اعلان مراسم تشییع
😢 4
28 July 2025
ش
01:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 139.3 KB
01:06
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 24.2 KB
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

هر چند گرسنه ام ز دنیا سیرم
هر چند سه ساله ام ولیکن پیرم

ای زجر ، نده زجر خودت را این قدر
سیلی بزنی یا نزنی می میرم

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein1
😭 2 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


شب ویرونه که با گریه چراغونی می‌شه
من که هق هق می‌کنم خرابه بارونی میشه
هِی می‌خوام نشون بدم بابا که هیچیم نشده
ولی سرفه‌ام می‌گیره کُنج لبم خونی میشه

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


می می میشه که نفس  مو موقع صحبت نگیره
سر سرو پایین یتیمی از خجالت نگیره
ب ب بچه‌ها بهم بهم می می میخندیدن
الهی د دختر یتیمی لکنت نگیره

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


من که درگیر توام غیر تو گیری ندارم
اگه تو پیشم باشی درد اسیری ندارم
من دیگه بزرگ شدم نشون به این نشونی که...
بعد تو چند روزه که دندون شیری ندارم

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


وضع ما رو می‌بینه هرکی از اینجا رد بشه
نمی‌خوام گریه کنم برای عمه بد بشه
شنیدم زجر اومده حرفمو آروم می‌زنم
نکنه نشونی خرابه رو بلد بشه

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


نمیشه که پا بشم تا به سر و روم برسم
عمه نشنوه باید به زخم بازوم برسم
نمی‌‌تونم که نفس پیش تو راحت بکشم
نمی‌دونم چطوری به داد پهلوم برسم

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


مشکل از چشام که نیست نمی‌بینه ، نیمه شبه
من می‌خوام ببوسمت مشکل ما زخم لبه
معلومه کارِ فقط یکی نبوده بابا جون
چقده رگای حنجره تو نامرتبه

بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی


میشه که بگی دیگه موهامو شونه نزنن
میشه که دعام کنی با هر بهونه نزنن
میشه که بیای پیشم صحبت کلفَت نکن
سر قیمتِ اسیرا دیگه  چونه نزنن


بو دلِ شَبدَه بِویرانه گَلیبسَن یارالی
بو نَ دُنیادی بابا سَن یارالی من یارالی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


اگرچه زخم لب داری و من هم خوب می دانم
مرا که در دمِ مرگم به لبخندی بخندانم

به روی نیزه ها که خوب می خواندی به هر شهری
برای من چرا پس ساکتی قاریِ قرآنم؟

کدامین نیزه با حلقوم تو اینگونه تا کرده؟
شبیه عمه ام دلخون ز دست نیزه دارانم

کدامین آتشی گیسوی زیبای تو را برده
همان آتش که من هم مثل تو آزرده از آنم؟

برای زخم چشمت مرهمی جز اشک اینجا نیست
ببخش این دست خالی مرا ای راحت جانم

من از وقتی پریشانْ گیسویت را روی نی دیدم
دگر با شانه ها قهرم، پریشانم پریشانم


#حسن_کردی


@raziolhossein
😭 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


تماشات می‌کنم با اشک  اگه پلکای من واشه
تو با سر اومدی گفتی  رقیه سختشه پاشه

دیگه چیزی نمونده که  بگم خوشکل‌ترم اینطور
قشنگیِ قدَّ دختر   به موهاشه به موهاشه

یتیما هِی کتک خوردن  همه همبازیام مُردن
منم حالا و اون دختر  که گوشوارم رو گوشاشه

تمومِ نون و خرماشون  که سهم نیزه دارا شد
نشونم داد عمه گفت:  که دنیا مال باباشه


از اون شب بینِ اون صحرا   دوتا دندونم اُفتادن
نشه باز گُم بشم عمه  دوباره زجر پیداشه

ندیدی پیش اون ناقه  گرفت از مو بلندم کرد
آخه بچه نمی‌تونه   سوار ناقه تنها شه

مگه من مُرده بودم که  لباتو خیزرون بوسید
حالا می‌بوسمت اما   اگه با تو لبی باشه


#حسن_لطفی

@raziolhossein
2 😭 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


ای آسمانیان پدرم را ندیده اید
سردار عشق،تاج سرم را ندیده اید؟

آه ای ستاره های شب تار غربتم
خورشید روشن سحرم را ندیده اید؟

دردشت های بی کسی وکوره راه غم
نور امید وراهبرم را ندیده اید؟

گفتند با سرآمده دنبال دخترش
درراه شام ، همسفرم را ندیده اید؟

دل بسته ام به وصل رخش،ساکنان عرش
جان زجان عزیزترم را ندیده اید؟

بال وپرم کبود شده ازستم ، شما
مرهم گذار زخم پرم را ندیده اید؟

وقتی زروی ناقه فتادم، میان دشت
خونابه هایی ازجگرم را ندیده اید؟

ازبس دویده ام به روی خارهای راه
از پا فتاده ام ،پدرم را ندیده اید؟

جزنیمه جان نمانده که تقدیم اوکنم
صاحبدل نکو سیرم را ندیده اید؟

فردا بگو رقیه به محشر «وفایی»
مرثیه خوان شعله ورم را ندیده اید؟


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
01:09
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_رقیه_شهادت


صد عریضه عرض کردم خدمت تو بارها
نامه ی من را بخوان، از بین این طومارها

درد آب و نان ندارم؛ درد من دوری توست
التفاتی کن، نظر کن، سوی ما بیمارها

یک نگاهت می رساند سوی ما نور امید
یک نگاهت می تکاند از دلم زنگارها

من همیشه خاطرت را خواستم آقای من!
عاقبت من خیر می بینم از این اصرارها

دیدی، اما با بزرگی چشم پوشی کرده ای
ما فراوان دیده ایم آقا از این رفتارها

دلخوشی ماست که از جانب ارباب ها
می رسد هر روز و شب  روزی خدمتکارها

کاش بعد مرگ هم نامت نیفتد از لبم
تا سرانجامم شود چون میثم تمارها

عهد کردم مثل تو باشم عزادار حسین
یاریم کن با دعایت پای استمرارها

شد شب سوم دل ما هم خراباتی شده
وای از داغ خرابه رفتن دلدارها

(صد پسر در خون بغلتد گم نگردد دختری)
حرف من را خوب می فهمند دختردارها

گفت می دانی چه بر روز رقیه آمده؟
دست بسته می روم در کوچه و بازارها

نان و خرما شامیان بر ما تصدق می کنند
خسته ام از طعنه ها و خسته از آزارها

#رضا_تاجیک

@raziolhossein
2
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


درد دارم غصه ‌دارم گریه دارم صبح‌ و شام
جمله هایم نامرتب حرف‌هایم ناتمام

بی کسی،غربت،یتیمی،غصه بی معجری
از کدام این مصیبت ها‌بگویم؟ از کدام؟

کاش مثل دختر مسلم همان عصر دهم..
کربلا میمردم و هرگزنمیرفتم به شام

بر‌مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
تار میبینم.. ولی پیدات کردم با مشام

محمل صدپرده ام را باد زیر پا گرفت
راز محجوبیّت من فاش شد بین عوام

دختری که در مدینه کوچه هم کم دیده بود
میرود بازارهای مختلف در ازدحام

گونه ی سرخم شبیه گونه ی تو بد شکست
آنقدر که سنگ خوردم بی هوا از روی بام

من که گوشم آشنای آیه های وحی بود
ناسزاهایی شنیدم که نگو جای سلام!

من‌که هم‌ معصوم هم معصوم زاده بوده ام
با سنان و شمر بودم همسفر جای امام

هرچه توهین بود شد اما به یمن خون من
میشود از بعد من توهین به دخترها حرام..

#جواد_حیدری
#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


جز مرگ نمانده راه چاره
دردم شده خارج از شماره

از نیزه نزول کن فرود آی
ای ماه به دامن ستاره

انقدر برات گریه کردم
چشمم شده چون ابر بهاره

ابروی تو غرق در کنایه ست
موی تو شبیه استعاره

تو رفتی و شد شلوغ خیمه
افتاد به موی ما شراره

بردند ز خیمه هر چه میشد
بردند ز گوش گوشواره

ما بر روی خار میدویدیم
شمر و شبث و سنان سواره

انقدر بدم می آید از زجر
می ترسم از آن قد و قواره

هر بار که گریه ی مرا دید
افتاد به جان من دوباره

این لکنت عجب بلای جانی است
کارم شده ایما و اشاره

بد جور شکست دخترت را
بازار و شلوغی و نظاره

سخت است میان شهر گشتن
با چادر پاره، رخت پاره

من پیر شدم، ز کودکانِ
این شهر گرفته ام کناره

همپای رباب گریه کردم
هر روز به یاد شیرخواره

طفلی که نماند لااقل کاش
می ماند براش گاهواره

با خود ببرم که خسته ام من
جز مرگ نمانده راه چاره

#وحید_محمدی
#حامد_محمدی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#غسل


برای عمّه شبِ تار شستنش سخت است
نگارِ ما همه انگار شستنش سخت است

تنِ رقیّه بشویَم ، ولی سرش را نَه
سری که خورده به دیوار شستنش سخت است

سکینه گفت : که عمّه ! تیمّمش بدهیم
ببین کبودی بسیار شستنش سخت است

اگر رقیّه عمو داشت ، رو به قبله نبود
صبا ! بگو به علمدار : شستنش سخت است

به شهرِ شام ، همه وقتِ شام می زدنش
گرسنه مُرده و هربار شستنش سخت است

به زیرِ پیرهنِ او تنی نمی بینم
نگاه او شده دشوار شستنش سخت است

شب است و شُستنِ این طفل ، کارِ یک شب نیست
زیاد می بَرَد او کار شستنش سخت است

اگر کفن کنم او را ، کفن سیاه شود
سیاهی تن و رُخسار شستنش سخت است

#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
1 😭 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


حالا سه شب گذشته و خوابش نبرده است
طفل سه‌ساله‌است ولی  سالخورده است

در گوشه‌ی خرابه  به جای ستاره‌ها
تا صبح  زخم‌های تنش را  شمرده است

از ضعف، نایِ پاشدن از جای خود نداشت
آخر سه روز  رفته که  چيزی نخورده است

با دست‌های كوچكش  آرام و بی صدا
از فرطِ درد، بازوی خود را فشرده است

اين نيمه‌جان مانده هم از لطف زينب است
باور نمیکند خودِ او که نمُرده است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت

دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا
یا لطف کن بگیر به بر یا بِبَر مرا

آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند
ای کاش کشته بود ز تو زودتر مرا

آن طایرم که واشدن پر ندیده ام
صیّاد دون شکست همه بال و پر مرا

مرهون عمه هستم اگر زنده ام هنوز
هر جا رهاند بعد تو از هر خطر مرا

هر جا که خواست خصم زند تازیانه ام
می گشت عمه با همه نیرو سپر مرا

 با آب چشم خون ز رخت پاک می کنم
یاری اگر کند ز وفا چشم تر مرا

من مفتخر به عالم و شرمنده از توام
کاین‌گونه با سرت زدی از لطف سر مرا

هر طفل جا به دامن لطف پدر کند
"افکنده ای چو اشک چرا از نظر مرا"


#علی_انسانی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


آه خورشید ، کنج ویرانه
آمدی نیمه‌ی شب ای بابا
تو نبودی و من زمین خوردم
پیر شد عمه زینب ای بابا

آمدی نیمه شب به دیدارم
دخترت ای پدر گرفتار است
مثل زهرا برای ره رفتن
دست من هم به روی دیوار است

آمدی و مرا ببخش اگر
از رویت، روی خویش می‌پوشم
عمه جان خواستم نبیند او
که شده پاره لاله‌ی گوشم

بعد عباس،زجر بی سرو پا
سخت در کوچه ها به بندم کرد
بدتر از کوچه گردی‌ام بابا
بی حیا از مویم بلندم کرد

بس که آشفته‌ای نمی‌گویم
موی ما را بزن تو شانه پدر
هست معلوم از رگ گردن
ذبح سر بوده ناشیانه پدر

بوی سیب سرت عوض شده است
چه‌قَدَر بوی دود داری تو
صورتت گود رفته ای بابا
یادگار از یهود داری تو

رقص شادی به پیش ما کردند
ظلمشان را نمی‌برم از یاد
نیزه را شامیان تکان دادند
سر تو زیر دست و پا افتاد

چه بلایی سر تو آمده است
چه بگویم ز درد و غربت تو
عمه می‌زد به صورت و می‌گفت
جای نعل است روی صورت تو

#محمود_اسدی

@raziolhossein
2
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


اومدی ولی چرا دیر اومدی
حالا که رقیه شد پیر اومدی؟
صورتت اون صورت همیشه نیست
چرا با اینهمه تغییر اومدی

خودمم خیلی عوض شدم آره
صورتم یه جای سالم نداره
تا میام یه خرده آروم بگیرم
زجر ملعون میاد و نمیزاره

چرا انقد شدی مختصر بابا
دلمو کردی شکسته تر بابا
دیگه هیچکسو به جز تو نمیخوام
منو امشب با خودت ببر بابا

تا حالا قدّمو خم دیده بودی؟
تا حالا موهامو کم دیده بودی؟
تو خونه بی روسری دیده بودیم
توی بازار چی؟ بازم دیده بودی؟

وای اگه ضربه به ابرو بخوره
پنجه ای گره به گیسو بخوره
مادرت حالمو بهتر میدونه
وای اگه لگد به پهلو بخوره

تو نباشی حال و روزم همینه
تازه اوضاع خیلی بدتر از اینه
نمیدونم که خبرداری یا نه
حجابم همین یه تیکه آستینه

روز و شب گرسنگی کشیدنو
کوچه کوچه طعنه ها شنیدنو
حاضرم تجربشون کنم ولی
نشنوم حرف کنیز خریدنو


#علی_ذوالقدر


@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


گرچه در این خرابه دگر احترام نیست
شکر خدا ولی خبر از ازدحام نیست

بوی غذا تمام محل را گرفته است
اما برای اهل نبوت طعام نیست

رنگ از رخم پریده، حسابی کلافه ام
از درد استخوان، نفسم بادوام نیست

از هر طرف که پا شده ام خورده ام زمین
در جسم زیر و رو شده ام انسجام نیست

شب تا سحر به یاد لبت گریه کرده ام
کام تو چوب خورد و حیاتم به کام نیست

گفتم سلام... کاش یکی یادشان دهد
سیلی و تازیانه جواب سلام نیست

من دختر مطهره ی آل عصمتم
شأنم که درک کردن بزم حرام نیست

طوری لگد زدند نمازم نشسته است
دیگر توان برای قعود و قیام نیست

تقصیر لکنت است، گذر کن ز دخترت
مانند قبل با تو اگر همکلام نیست

آماده ی سفر شده ام چون رقیه را
طاقت برایِ ماندن در بین شام نیست

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


یادش بخیر بالش نرمی که داشتم
آغوش با محبت گرمی که داشتم

یادش بخیر بوسه گرم تو قبل خواب
خوش می گذشت دور تو و عمه و رباب

یادش بخیر شانه زدن های هر شبت
پا می شدم ز خواب به گلبوسه ی لبت

یادش بخیر زندگی ام رو به راه بود
رویم سپید و موی سر من سیاه بود

امشب ولی به زیر سرم خشت خام بود
بی احترام طرز ورودم به شام بود

این طفل پیر جان بسپارد اگر، رواست
لعنت به شمر طفل تو را سالخوده خواست

ناز تو را به قیمت سیلی خریده ام
از خواب با لگد نپریدم؟ پریده ام

سیلی به حال صورت من گریه می کند
لالایی ام به لکنت من گریه می کند

خود را برای دلخوشی او زدم به خواب
خواب مرا به هم زده لالایی رباب ...

ما چوب خورده های اسارت چشیده ایم 
دندان شکسته های خجالت کشیده ایم


از من بریده تر ، نفس خواهرت شده ...
بیچاره عمه،  قبر کن دخترت شده ...

گفتم به عمه تا به وصیت عمل کند ...
نیت کند به جای تو من را بغل کند

از روی نیزه ها نگرانم شدی ببخش
فردا اگر که فاتحه خوانم شدی ببخش

هنگام غسل دادن زهرای کوچک است
ما بی کسیم ، گریه کن ما عروسک است

زخم تن مرا  به سکینه نشان مده ...
تلقین بخوان و شانه ی من را تکان مده


گفتم به قبر من بنویسند: خسته بود
زهرا ترک ترک شده بود ، او شکسته بود

یا رب ، روا مدار عزیزی شود  اسیر
بابای هیچ دخترکی را از او مگیر ...


طفل تو را نبودن تو قد خمیده کرد
با من هرآنچه کرد ، گلوی بریده کرد

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
3 😭 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت

بی تو دردی کشیده ام که مپرس
دختری رنج دیده ام که مپرس

باورت نیست در سه سالگی ام
مثل زهرا خمیده ام که مپرس

معجرم سوخت گیسویم کِز شد
لب ز خجلت گز یده ام که مپرس

چند باری ز ناقه افتادم
تا به اینجا رسیده ام که مپرس

تو نبودی عمو نبود از زجر
زجر هایی کشیده ام که مپرس

پاره شد گوش و گوشوارِ مَرا
کَند و از جا پریده ام که مپرس

بس که بر چشم و صورتم زده است
تار گردیده دیده ام که مپرس

کعب نی را و تازیانه ز ترس
با دل و جان خریده ام که مپرس

بر روی خار ها چنان از ترس
پا برهنه دویده ام که مپرس

من به گوش خود از حرامی ها
ناسزا ها شنیده ام که مپرس

چه بگویم که در چهل منزل
بر سر نی چه دیده ام که مپرس

تا به وصلت رسم دوباره پدر
زهر هجری چشیده ام که مپرس

کاش میشد که حنجرت بوسم
پدر سر بریده ام که مپرس

پُرسم از عمه در طبق گو چیست
گوید ای نور دیده ام که مپرس


#جواد_کریم_زاده

@raziolhossein
1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

دشت و شب و طفل نابَلد ،واويلا
گر زجر حرامي برسَد ،واويلا

از صاحب روضه معذرت مي خواهم
پهلوي رقیه و لگد ،واويلا


#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
😭 3
01:09
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1060×801, 107.6 KB
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

من طفلم و همراه سپاهم بردند
همراه مخدرات شاهم بردند

من که سر شانه عمو جایم بود
دیدی چِقَدَر پیاده راهم بردند؟

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
😢 1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


نگو فردا میام . دیره بابایی
رقیه بی تو می میره بابایی
بخوامم بعد تو آروم بگیرم
سنان آروم نمی گیره بابایی

باید هم مثل قبلاً ها نبینه
نگاهی که یه شب بابا نبینه
ندیدیم از سنان چیزی به جز شر
الهی خیر از دنیا نبینه

منی که جز تو بابایی ندارم
به جز آغوش تو جایی ندارم
می دونم خسته ی راهی ، ببخشید
چیزی واسه پذیرایی ندارم

خوشی مون رفت تا بابایی رفتی
نفهمیدم چرا تنهایی رفتی
ندارم طاقت دوری ، از امشب
منم باهات میام هر جایی رفتی

#شهریار_سنجری

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت

به ظاهر در دل ویرانه سر آورده بود آن شب
به واقع قصهء او را به سر آورده بود آن شب

نسیم از گیسوی بابا به سمت دخترش آمد
برای لیلی از مجنون خبر آورده بود آن شب

خبر بسیار سوزان بود از عمق تنوری که
برای دختری بوی پدر آورده بود آن شب

به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
برای شام؛ رویای سحر آورده بود آن شب

چه رویایی؟سراسر خون،چه رویایی؟ لبالب زخم
پدر را قطعه قطعه از سفر آورده بود آن شب

لب و دندان خونی حرف میزد بی صدا با او
خبر از ماجرای تشت زر آورده بود آن شب


اگر چه درد ها را یک به یک در گوش بابا گفت
زمانه بر سر او بیشتر آورده بود آن شب


#عباس_جواهری_رفیع


@raziolhossein
1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


چنان از غم دوری افسرده بودم
که از داغِ تو سخت پژمرده بودم

سپر گر نمیکرد عمه خودش را
همان عصر روز دهم مُرده بودم

فقط خون دل بود و اشک دو دیده
غذایی اگر هم که من خورده بودم

گرسنه نخفتم شبی در اسارت
که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم

حسابش ز دستم برون گشته آخر
که من اینقدَر زخم نشمرده بودم

حلالم کن امشب اگر شکوه کردم
دلم تنگِ تو بود، آزرده بودم

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_رقیه_مدح


ابری گذشت و گفت که دریا رقیه است
طوفان وزید و گفت که صحرا رقیه است

کوهی قیام کرد و به طوفان و ابر گفت
این کوه این شکوه همانا رقیه است

رد شد نسیم و گفت که من روح بخشم و
اثبات می کنم که مسیحا رقیه است

در کوی عشق حرف صغیر و کبیر نیست
زینب در این مقام سراپا رقیه است

کوچکترین محجبه ی خانه حسین
آیینه نجابت زهرا رقیه است

سقا دلیل شادی قلب رقیه بود
پس دلخوشی حضرت سقا رقیه است

باب الحوائجان حرم وقت رفع غم
نامی که می‌برند به لب‌ها رقیه است

در این قبیله هر که به کاری است ملتزم
حلال مشکلات شدن با رقیه است

ما نوکران طایفه عشق تا ابد
ذکری که هست بر لبمان یا رقیه است

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
3
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


شیعیان شرح شب تار مرا گوش کنید
قصه دیده خونبار مرا گوش کنید
مو به مو راز دل زار مرا گوش کنید
داستان من و دلدار مرا گوش کنید

تا بدانید چرا خسته و بیمار شدم
این چنین در کف اغیار گرفتار شدم

روزگارى به سر دوش پدر جایم بود
ساحت کاخ شرف منزل و ماوایم بود
دیدم مام و پدر محو تماشایم بود
ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرایم بود

حال در گوشه ویرانه بود منزل من
خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من

یکشبى ناله ز هجران پدر سر کردم
دامن خویش ز خونان جگر تر کردم
صحبت باب بر عمه مکرر کردم
گفت : بابت به سفر رفته و باور کردم

تا سر غرقه به خونش به طبق من دیدم
من از این واقعه چون بید به خود لرزیدم

گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو
اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پیکر تو
کاش مى مردم نمیدید ترا دختر تو
بنشین تا که زنم شانه به موى سر تو

ز چه خاکستراى سر شده اینسان رویت
همچو احوال من آشفته شده گیسویت

غم مخور آنکه کند موى ترا شانه منم
آنکه از هجر تو از خود شده بیگانه منم
آنکه شد معتکف گوشه ویرانه منم
تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم

بنشین تا ببرت راز دل ابراز کنم
شاید امشب گره از مشکل خود باز کنم

ای سرغرقه به خون ازره دورآمده ای
طالب فیض حضورم به حضور آمده ای
توکلیم الهی از وادی طورآمده ای
بهردیدارمن از کنج تنور آمده ای

بی تو ای جان پدر تنگ مرا ، حوصله شد
پایم ازخارمغیلان همه پرآبله شد

دوست دارم که مرا از قفس آزاد کنى
همره خود ببرى ، خاطر من شاد کنى
راحتم ز آتش سوزنده بیداد کنى
از ره لطف به ژولیده دل امداد کنى

کو بود شاعر دربار تو اى خسرو دین
باش او را به قیامت ز وفا یار و معین

مرحوم #ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟
گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب
ببینم دخترت را می‌شناسی!

#یوسف_رحیمی
@raziolhossein
😢 2
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت


قصه ی من عجیب می‌گذرد
پر فراز و نشیب می‌گذرد
گاه خیلی بعید از خانه
گاه خیلی قریب می‌گذرد
ماجرای سه ساله ام بین
خاندانی نجیب می‌گذرد
این چهل روز آخرم دارد
بیشتر بی نصیب می‌گذرد
گاهی از بین خیمه ای سوزان
گاه با بوی سیب می‌گذرد
سایه اش هست بر سرم اما
در فراق حبیب می‌گذرد
در گذر از دهات صحرا و...
شهرهای غریب می‌گذرد
از دل خواب های زخمی من
شاه شیب الخضیب می‌گذرد

آخرین فصل ماجرای من است
این شب تیره روشنای من است
شاهزاده منم عزیزه منم
دل بیغوله ها چه جای من است؟؟؟
هر چه هست این خرابه ی ویران
گرچه خاکی است سر سرای من است
چشم تار و رخ کبود از من
این گرفته صدا صدای من است
این سری که شده است دست به دست
دیگر امشب فقط برای من است
از نگاهش شناختم او را
این سر دَرهم آشنای من است
خوابم اصلا نبرده چند شب است
نعره ی شمر لای لای من است
ردّ زنجیر و زخم های طناب
جای خلخال زر به پای من است

گله مندم که دیر آمده ای
من گرسنه...تو سیر آمده ای؟
این همه زخم را کجا خوردی؟
از کدامین مسیر آمده ای؟
از روی نیزه ، بین طشت و تنور
از گذر از حصیر آمده ای
لطف کردی که با چنین وضعی
دیدن این اسیر آمده ای
غرق در زخم سنگ و چوب ولی
باشکوه ای امیر آمده ای
دائما با تو بود عمو عباس
پس چرا بی وزیر آمده ای ؟؟؟
خیزران با لبت خصومت داشت
از نبردی خطیر آمده ای
من که از غصه پیر آمده ام
تو هم از غصه پیر آمده ای

قصه ام در شبی تماشایی
ختم شد در کمال زیبایی
گرچه زخمی تر از منی اما
شادم از اینکه امشب اینجایی
منتظر بودم آنقدر که نگو
گفته بود عمه زود می‌آیی
در من و تو در آخر قصه
نه نمانده است قد و بالایی
چهره ام تار و تار میبینم
آه از این دیدن معمایی
دیدن تو که واقعا سخت است
دیدن من چطور بابایی؟؟؟
سخت سنگین شده است از سیلی
گوش هایم برای لالایی
پهلو و صورت و تمام تنم
درد دارد سلوک زهرایی

#محمدعلی_بقایی

@raziolhossein
1
01:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


سفر خوب است، با این ساربان نه
سفر با شمر و خولی و سنان نه
غلاف و ریسمان و تازیانه
گذشتم از همه، از خیزران نه

برای وصلت ای ماه منیرم
ندارم چاره جز اینکه بمیرم
چرا باید برای دیدن تو
سراغ از دختر خولی بگیرم؟

سرت را می‌گذارم روی دامن
بگو از خاطرات راه با من
بیا تا صبح بشماریم با هم
تو زخمت بیشتر بوده است یا من؟

غرورم را شکست آن مرد نامرد
ادای گریه‌ام را در می‌آورد
پدر! ما سفره دار عالمیم و
یهودی نان برامان پرت می کرد

#داود_رحیمی

@raziolhossein
2 😭 2
ش
17:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


چه تکریمی نموده شهر شام از باب حاجاتش
سه روزی مانده این حوریه پشت باب ساعاتش

سر بازار نُه ساعت سر پا ایستاده او
کسی که نُه فلک بنشسته بر خوان کراماتش

همای منزلت بود و خرابه منزل او شد
همان که شد بهشت آبادی کنج خراباتش

همان که مریم از نور رخش انجیل می‌خواند
که بوده پرده‌دار محملش در راه شاماتش

به جای گل نثار مقدمش خار مغیلان شد
چه استقبال گرمی کرد از او خاکستر و آتش

برای صورت حوریه برگ گل ضرر دارد
چرا پس ضربه سیلی نمی‌کرده مراعاتش؟!

کشیده آه را در بند خود زنجیری از آهن
اسیر سلسله هستند در این شهر ساداتش

نشسته سر به دامانی که عطر فاطمه دارد
سر زخمی "مصباح الهدی" در بین مشکاتش

تمام دردها را برد از یادش سر بابا
چگونه یک طبق زخم است مرهم بر جراحاتش؟!

هزار و نهصد و پنجاه تا زخم است بر جسمش
هزار و نهصد و پنجاه دفعه شد مواساتش

به فکر انتقام از چوب بود و بر لبش می زد
ببین پر کرده عالم را نوای یالثاراتش

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
3
17:22
#حضرت_رقیه_شهادت


بگو امشب به من از عصر عاشورا کجا بودی؟
مرا مهمانی آوردی خودت تنها کجا بودی؟

بگو وقتی چهل منزل مدام از ناقه افتادم
الا ای در نگاهم عروه الوثقی کجا بودی؟

اگر بر نیزه بودی من که چشمانم نمی‌دیدت
مرا بردند بازار یهودی‌ها کجا بودی؟

کلیسا رفته‌ای از شانه‌ی گیسوت معلوم است
چه کم دارند اطفالت از آن ترسا؟کجا بودی؟

من از بوی طعام خانه ها خوابم نمیگیرد
تو ای با بوی نان همراه تا حالا کجا بودی؟

شنیدم بر درختی تاب می‌خوردی ملالی نیست
مرا آن شب که زجرم داد در صحرا کجا بودی؟

تویی که مادرت افطار خود را خرج سائل کرد
تصدق نان که می‌دادند دست ما کجا بودی؟

تو معلوم است شبها جای گرمی داشتی بابا
من این شبها که می‌لرزیدم از سرما کجا بودی؟

پدر باید بگیرد دختر خود را در آغوشش
تو ای اندازه‌ی آغوش من بابا کجا بودی؟


#زخم_حسینی

@raziolhossein
4 😭 1
17:22
#حضرت_رقیه_شهادت


من ازبس غصه دارم که ، میشه صدتا کتابش کرد
کدومش رو بگم آخه نمیشه انتخابش کرد

دیدی تنهام و شبهای خرابه سرد و تاریکه
سر تو سرزده اومد مثه خورشید تابش کرد

تموم آرزوهامو گذاشتن پیش روم امشب
دعا کردم بیای پیشم خدا هم مستجابش کرد

میگیرم دستمو بابا، به دور صورت زخمیت
هنوزم میشه روی ماهتو اینجوری قابش کرد

اگه چشمام نمیبینه دلیلش دستای زجرِ
یه دونه سیلی زد اما باید صدتا حسابش کرد

خاک داغ صحرا با ، سرانگشتِ پر از زخمم
نوشتم اسمتو اما سنان با پا خرابش کرد

گذشت از من ولی کاشکی یکی بود یادشون میداد
نباید دختر شاهو بجز خانم خطابش کرد

نمونده معجری اما بجاش که آستینم هست
اگر دستم بیاد باال میشه اونو حجابش کرد

همه سوختن به پای من، منم واسه ِ تن سوختهت
تن افتاده رو خاکت دل من رو کبابش کرد

دیگه از هرچی اسبه من دلم خونه آخه اون روز
دیدم که ده تا اسب اومد گل من رو گالبش کرد

میسوزونه منو داغ تنور خونه ی خولی
کجا رفت اون محاسن که علی اصغر خضابش کرد؟!

رباب امروز طفلش رو توی رویا بغل کرد و
خیالی شیرشو داد و الالیی خوند و خوابش کرد

#یامظلوم

@raziolhossein
1
17:22
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

همه ی خرابه غرق غم شده
یه شیرین زبون دیگه کم شده

یه امامزاده توی خرابه موند
حالا دیگه خرابه حرم شده

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
1
17:23
#حضرت_رقیه_شهادت
#دودمه

شام ویران می‌کنم از تو نشان می‌آورم
من زِ نسل حیدرم

اَشهدُ اَنَّ علی را در اذان می‌آورم
من زِ نسل حیدرم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
17:23
#حضرت_رقیه_شهادت


شدم بی خانمان دنبال تو چون باد اواره
رود از گریه های من جگر از چشم هر خاره

چنان بی کس شدم بابا پس از تو بین این صحرا
که میگیرم سراغ دوست را از خصم همواره

اگر بابا نباشی تا بخوابم بین آغوشت
چه فرقی می کند بر من چه تابوت و چه گهواره

اگرچه زخمهای من چو غنچه بسته شد اما
اگر آهی کشم هر گل گریبان می کند پاره

جوان از حادثه گاهی اگر که پیر میگردد
ندیدم کودکی گردد ز داغی پیر یکباره

اگر که آمدی  ومرده بودم بر  رخم بنگر
خبرها دارد از سر درونم رنگ رخساره

پر از زخمی چنان بابا که شد دردم فراموشم
بیا که دردهایت را به یک بوسه کنم چاره


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
3
17:23
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


چه عاشقانه پدر می کند تماشایش
که زنده است جهان با دم مسیحایش

صلابتش به عمو رفته است این بانو
خلاصه ی علی و فاطمه ست سیمایش

رواست سجده کند آسمان به چادر او
رواست گریه کند ابر پای نجوایش

رقیه فاتح شام است، چشم دشمن کور!
که زیر و رو شده افلاک با رجزهایش

کدام طایفه این گونه می توانستند
یزید را بِنِشانند بر سرجایش

شبیه مادر خود راه می رود یعنی
هنوز آبله دارد رقیه در پایش

بغل گرفته پدر را و تازه می فهمد
چه کرده است سنان با گلوی بابایش

هنوز هم که هنوز است غصه اش این است
چه می‌کند سرِ نیزه عموی رعنایش؟!


#احسان_نرگسی

@raziolhossein
17:23
#حضرت_رقیه_شهادت


آمدي جانم به قربانت ولي با سر چرا
نيست همراه سر خونين تو پيكر چرا

تا به يادم هست موهايت مرتب بوده است
هست در زلف پريشان تو خاكستر چرا

اين جراحت هاي لب هايت فقط از تشنگي ست
لخته خون خشكيده بر لب هاي تو ديگر چرا

با وجودي كه كريم و مهرباني مانده ام
داده اي هديه به اين نامرد انگشتر چرا

جز خودم ديگر براي هيچ كس قرآن نخوان
داشت ميزد بر لب خشك تو چوب تر چرا

هر چه گفتم دختر شاهم فقط خنديد و رفت
دختر شامي ندارد حرف من باور چرا

ارث برده روضه هاي مادرت را دخترت
خوب دانستم كه ميگفتي به من مادر چرا

دخترم بابائي ام لطفا مرا با خود ببر
بايد از باباي خود باشد جدا دختر چرا...


#محسن_صرامی

@raziolhossein
17:23
#حضرت_رقیه_شهادت


آخر عُمرِ دخترت آمد
تازه پیشِ سَرم سرت آمد

عطری از شهرِ یاس آوردند؟
بوی رَاسِ مُعطّرت آمد!

من نمی بینم اِی پدر امّا
گفت عمّه که دلبرت آمد

گفت بابایت آمده زِ سفر
گفت رویای آخرت آمد

سیلِ دردی که آمده سویم
بیشتر سَمتِ خواهرت آمد

مثلِ عمّه برادرِ من هم
سَرِ نیزه، برابرت آمد

من خودم را دَر آیِنه دیدم
در بیابان که مادرت آمد

قاریِ در خَرابه مهمانم
موقعِ ختمِ کوثرت آمد

زودتر از خودش به شَهرِ شام
زیوَرآلاتِ دُخترت آمد

خوب شد خواب ماندم ای بابا
تا نَبینم چه بر سرت آمد

تا نبینم که تیر و نیزه و سنگ
مثلِ باران به پیکرت آمد

ولی از این سَرِ تو معلوم است!
چه بلاها به حنجرت آمد...

تو نَپُرس از رُقیِّه اَت بابا
که چه بَر روزِ معجرت آمد

تو بپرسی بدان که می پرسم
پیکرَت کو!؟ چِرا سَرَت آمد!؟

بوسه ی داغِ خاکهای تنور
بَر گلوی مُطَهَّرَت آمد

هِی لَبِ رِشته رِشته را بوسید...
رَفتنی شُد، فرشته را بوسید...


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
ش
20:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


شکست قامتم از طاق ابروی تو می آید
نگون بختی من از شام گیسوی تو می آید

به داغ گیسوی خاکستری ات این گواهم بس
که من می‌سوزم و بوی سرموی تو می آید

خبر دارم که یک شب نیز کنج دیر خوابیدی
همین بس که نسیمی گاه از سوی تو می آید

سوالی داشتم تنها که می دانم جواب آن
فقط از چشم های پر هیاهوی تو می آید

چرا از دامن خولی چرا از چکمه های شمر
چرا از دست‌های ساربان بوی تو می آید ؟


#محمدعلی_کردی

@raziolhossein
1 😢 1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت


به شانه بار فراقت نبرده بودم و بردم
مرا به عمه سپردی تو را به خاک سپردم

شبی شبیه تو افتادم از بلندی مرکب
چه زجرها که ندیدم چه زخم‌ها که نخوردم

به روی خار دویدم که بی تو زود بمیرم
مرا ببخش پدر جان اگر هنوز نمردم

برای آنکه بخوابم تو را به خواب ببینم
هزار و نهصد و پنجاه تا ستاره شمردم

برای دیدنت امشب لباس تازه خریدم
در آن شلوغی بازار، تازیانه که خوردم

نشد به پای تو خیزم مرا ببخش عزیزم
گُل تو بوده‌ام اما شکسته ساقه‌ی خُردم

تو بوریا کفنت شد من این لباس سیاهم
به رسم عشق، کفن هم در این مزار نبردم


#سیدمیلاد_حسنی


@raziolhossein
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت


آمدی گوشه ویران چه عجب!
زده ای سر به یتیمان چه عجب!

تو مپندار که مهمان منی
به خدا خوبتر از جان منی

بس که از جور فلک دلگیرم
اول عمر ز عمرم سیرم

دل دختر به پدر خوش باشد
مهربانی زدو سر خوش باشد

تو بهین باب سرافراز منی
تو خریدار من و ناز منی

بعد از این ناز برای که کنم
جا به دامان وفای که کنم

اشک چشم من اگر بگذارد
درد دلهام شنیدن دارد

گرچه در دامن زینب بودم
تا سحر یاد تو هر شب بودم

گر نمی کرد به جان امدادم
از غم هجر تو جان می دادم

آنقدر ضعف به پیکر دارم
که سرت را نتوان بردارم

امشب از روی تو مهمان خجلم
از پذیرایی خود منفعلم

مژده عمّه که پدر آمده است
رفته با پا و به سر آمده است

دیدنی گوشه ویرانه شده
جمع شمع و گل و پروانه شده

آخر ای کشته راه ایزد
پدرت سر به یتیمان می زد

تو هم آخر پسر آن پدری
 تو پور آن نخل امامت ثمری

که به پیشانی تو سنگ زده؟
که زخون بررخ تو رنگ زده؟

ای پدر کاش به جای سر تو
می بریدند سر دختر تو


#علی_انسانی


@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت


احوال من که جای شرح و بیان ندارد
از آن رقیه دیگر طفلت نشان ندارد

بعد از تو مبتلاییم پیری زودرس را
این کاروان پدر جان دیگر جوان ندارد

مهمانی تو در شام شب سرد و روز گرم است
این خانه هیچ سقفی جز آسمان ندارد

بوی غذا می آید خیلی گرسنه هستم
این شهر لامروت یک مهربان ندارد

ما پیش پات خوردیم از دستشان کتک را
با رفتن تو دیگر این سفره نان ندارد

بابا ببخش انقدر از دست من میفتی
باید تورا بگیرم دستم توان ندارد

شیرین زبانی ام نیز با گوشواره ام رفت
لکنت گرفته دختت، دیگر زبان ندارد

خون‌مردگی دستم از تنگی النگوست
این زخم ارتباطی با ریسمان ندارد

در حال جستجوی انگشتر تو هستم
غمگین نشو رقیه قد کمان ندارد

جز کاسه ای پر از خون در چهره‌ات نمانده
انگار صورت تو اصلا دهان ندارد

باید تقاص خود را از خیزران بگیرم
من را نبوس امشب؛ لبهات جان ندارد

#سیدمحمدحسین_حسینی
#زخم_حسینی

@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت

تو هستی باغبان و من گل نیلوفرم بابا
هنوزم تو پدر جان منی من دخترم بابا

طبق بیت و سر تو کعبه و من گرم اعمالم
نشسته من طوافم را به جا می‌آورم بابا

چه آمد بر سر چشمم سرت را تار می‌بینم
به سختی باز و بسته می‌شود چشم ترم بابا

چنان زد حرمله من را که با صورت زمین خوردم
همانجا او بلندم کرد با موی سرم بابا

مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند
چگونه درد پهلو را تحمل آورام بابا

سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ می‌خواهم
ببین ناز اجل با قیمت جان می‌خرم بابا

قدم برداشتن‌هایم به مثل مادرت باشد
به مثل پیرها محتاج دیوار و درم بابا

ز بس دیرآمدی ای قبله ،رو به قبله‌ام کردند
به روی ماه توباشد نگاه آخرم بابا

بود پیدا ز رگهایت سرت را بد جدا کردند
خبر دارم ولی هرگز نیاید باورم بابا

#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت


حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد
بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد

وقتی که با سر آمدی پیداست برمن
بابا که دل از دختر خود بر ندارد

از بس که خورده سنگ وچوب وضرب خنجر
یک جای سالم این سر و حنجر ندارد

سرخی چشمم راببین از ضرب سیلی
حوریه ات سویی به چشم تر ندارد

ای گوشوار عرش بنگر دخترت را
گوشم شده پاره دگر زیور ندارد

از تازیانه با ل های من شکسته
دیگر کبوتر بچه ی تو پر ندارد

زهرا مرا بوسید درصحراکه دشمن
هرگز نگوید دخترت مادر ندارد

دردانه ات را با شهیدان هم سفرکن
تاب جدایی از علی اصغر ندارد

بس کن «وفایی»اضطرابم بیشتر شد
تاب سخن دیگر دل مضطر ندارد


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


مرادشمن به قصد کُشت می زد
به جسم کوچک من مُشت می زد

هرآن گه پایم از ره خسته می شد
مرا با نیزه ای از پُشت می زد



بیا بشنو پدرجان صحبتم را
غم تو بُرده از کف طاقتم را

دوچشم خویش را یک لحظه وا کن
ببین سیلی چه کرده صورتم را



مرا باتو سرگفت وشنود است
یتیمی من مظلومه زود است

بگو با دخترت دراین دل شب
چرا لب های توبابا کبود است

#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein1
1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت
#محاوره

از رو نی منو نگا کن بابایی
واسه دخترت دعا کن بابایی

دوباره بهم بگو "رقیه جان"
دوباره منو صدا کن بابایی

مثه اون روزایِ خوبِ مدینه
بیا دستامو حنا کن بابایی

از همون بالای نیزه هم شده
یه نگاه به این پاها کن بابایی

میدونی نمیتونم که راه برم
پس واسم فکر عصا کن بابایی

گلِ‌سَر دیگه به کارم نمیاد
گره‌ی موهامو وا کن بابایی

واسه اینکه زجر دیگه سر نرسه
مثه من خدا خدا کن بابایی

دردمو به هیچکی جز تو نمی‌گم
دردمو خودت دوا کن بابایی

من می‌خوام فقط که باخودت باشم
زود منو حاجت روا کن بابایی

سرِ تو جاش توی آغوش منه
هجرت از تشت طلا کن بابایی

تو کفن نداشتی من می‌خوام چکار؟
یه حصیری دست و پا کن بابایی

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت

به جرم اینکه ندارم پدر، زدند مرا
شبیه مادرِ در پشتِ در، زدند مرا

خبر نداشتم این‌ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا

پدر! وقت غذا تازیانه می‌آمد
نه ظهر و شام، كه حتی سحر زدند مرا

سرم سلامت از این كوچه‌ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

چه بینِ طشت، چه بر نیزه‌ها زدند تو را
چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان
اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی
سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پایین
پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

مگر به یادِ كه افتاده‌اند دشمن‌ها
كه بینِ این همه زن، بیشتر زدند مرا؟

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل، صد نفر، زدند مرا

#محسن_عرب_خالقی


@raziolhossein
2
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت

عجب خوابی، عجب حالی، عجب رؤیای شیرینی
چه زیبا می‌شود وقتی، پدر را خواب می‌بینی

عجب عشقی، عجب شوری، عجب عطر دل انگیزی
چه رؤیایی‌ست با یاد پدر از خواب برخیزی

چه کس بیدار کرده دختری که گرمِ رؤیا بود
که در گلزار سرسبز پدر محوِ تماشا بود

چه کس حالا جوابی می‌دهد چشم پر آبم را
به بیداری نخواهم داد شیرینیِّ خوابم را

کجا رفته؟ کجا عمه؟ همین لحظه، همین جا بود
همین حالا، همین دلخسته در آغوش دریا بود

همین حالا کنارم بود و از غم‌ها رهایم کرد
دوباره جان به من داد و رقیه جان صدایم کرد

نیامد بر لبم لبخند و از غم‌ها دلم پوسید
به جبرانش پدر با گریه لب‌های مرا بوسید

دوباره دستِ گرمش را به دُورِ گردنم انداخت
نگاهی بر رُخِ زرد و کبودیِّ تنم انداخت

دویدم کودکانه باز هم دنبال من می‌کرد
لب خشکش به هم خورد و سؤال از حال من می کرد

رقیه دخترم خوبی؟ بیا بابا در آغوشم
اگر دردِ دلی داری بگو آهسته در گوشم

تو هر جایی که می‌رفتی، من از بالای نی دیدم
تو هر دفعه زمین خوردی، تو را از دور بوسیدم

زمین خوردی و چشمم را به گریه باز می‌کردم
تو را از روی نیزه با نگاهم ناز می‌کردم

من از بالای نی خون گریه می‌کردم به احوالت
خبر دارم چه شد آن شب که خونین شد پر و بالت

دعا کردم به احوالت، دعایی تو به حالم کن
اگر در راه صد دفعه کتک خوردی حلالم کن
::
چه می‌فرمایی ای بابا به قربان سر و رویت
هر آنچه شد به من جانا فدایِ تار گیسویت

نمی‌خواهم بیازارم تو را حالا که مهمانی
نمی‌خواهم تو را از کف دهم امشب به آسانی

چه باید گفت ای بابا از این اوضاعِ آشفته
هزاران درد و غم دارم، هزاران حرف ناگفته

تو را تا زنده‌ام در پنجه‌ی هر کس نخواهم داد
به دست این و آن هرگز، سرت را پس نخواهم داد

در آغوشم بخواب آرام عزیزم خسته‌ی راهی
چرا دیر آمدی بابا، مگر ما را نمی‌خواهی

بخواب آرام اینجا دشمنِ نامهربانی نیست
بخواب آغوش من امن است، اینجا خیزرانی نیست

گُلِ من! آمدی اما شمیم یاس جا مانده
تو را آورده‌اند اما عمو عباس جا مانده

پس از تو بارشِ بارانِ غم آغاز شد بابا
پس از تو دخترت با تازیانه ناز شد بابا

پس از تو سهم ما تُندی و خشم و اَخم شد بی حد
در این مدت، تمام پیکر ما زخم شد بی حد

تو رفتی و النگویم طنابِ شمر و خولی شد
دلیل درد بازویم، طنابِ شمر و خولی شد

پذیرایی به غیر از سیلی قاتل نمی‌بینم
نگاهت می‌کنم بابا، ولی کامل نمی‌بینم

مرا پای برهنه روی سنگ و خارها بردند
مرا کوچه به کوچه از دل بازارها بردند

شبی افتادم از ناقه که زجر آمد سراغ من
چنان آمد که گویی آتش افتاده به باغ من

نمی‌گویم چه شد بابا، سخن کوتاه و سربسته
پس از آن نیمه شب، از زندگی کردن شدم خسته

#مجتبی_شکریان


@raziolhossein
3 😢 1
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت


تا از غم تو نداده ام جان
به دیدن من بیا شتابان

تب کرده ام از ندیدن تو
کم حوصله ام ز درد هجران

گفتم به همه پدر می آید
گفتم به همه می آیی الان

شان تو خرابه هیچ اما
با بزم شراب نیست یکسان

من رخت مناسبی ندارم
شرمنده شدم ز روی مهمان

گفتند که در تنور بودی
از بوی غذا شدم گریزان

من دخترم انتظار دارم
که باز ببوسی ام دو چندان

گفتم که ببوسم از لب تو
با این لب پاره نیست امکان

رفتی و مرا بغل نکردی
باید بغلم کنی کماکان

با دیدن روی غرق خونت
هم مُردم و هم گرفته ام جان

من چوب یزید را شکستم
تا از عملش شود پشیمان

کوتاه نیامدم خلاصه
در پیش عدو به هیچ عنوان

دندان تو را شکست چوبش
طفل تو گرفت درد دندان

افتاد به جان دخترت زجر
شد شام غم تو عید قربان

من فاتحه بهر خویش خواندم
تا زجر رسید در بیابان

پاداش به حرمله ندادند
از دختر تو گرفت تاوان

در شام زدند بین بازار
ناموس تو را دکان به دکّان

یک مشت شرابخوار کافر
گفتند به عمه نامسلمان

یک عده دروغگوی بی عار
به آل نبی زدند بهتان

عمه که همیشه مقتدر بود
با حرف کنیز شد پریشان

تاراج شدی ، حراج کردند
اموال تو را ولی چه ارزان

من را تو ببر از این خرابه
اوضاع من است نابسامان

#محمدجواد_پرچمی

@raziolhossein
1
20:17
#حضرت_رقیه_دودمه

گرچه در شام ولی در حرمت جا شده‌ام
یااباعبدالله     یااباعبدالله
هفتمین گوشه‌ی شش‌گوشه‌ی بابا شده‌ام
یااباعبدالله     یااباعبدالله

#حسن_لطفی
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت
#محاوره


دختر غم زده خرابه هام
آرزویی ندارم غیر بابام
می‌خوام امشب تا سحر صدات کنم
ولی لکنت افتاده توی صدام

من که تو آغوش تو می‌خوابیدم
قبل خواب باید تورو می بوسیدم
حالا سر به روی خاکا می‌زارم
دیدنت تو خوابه  تنها امیدم

اگه من پرم شکست بابا فدات
چشامم نمی‌بینه فدا چشات
پر زخمم ولی من یه درد دارم
بابایی خیلی دلم تنگ برات

روی خاکا بابایی کشیدمت
خم شدم یه دل سیر بوسیدمت
تموم غصه من همین شده
وقتی رفتی خواب بودم ندیدمت

رفتی و با سیلی از خواب پریدم
نفسم بند اومد از بس دویدم
تا صدات زدم بابا منو زدن
پناهی جز عمه زینب ندیدم

بابا کل حرم و آتیش سوزوند
چادر خواهرمو آتیش سوزوند
اگه شونه نمیشه موی سرم
معجر رو سرمو آتیش سوزوند

گل سر دیگه برا موهام نخر
دیگه خلخال واسه پاهام نخر
لاله گوشم ببین زخمی شده
گوشواره بابا دیگه برام نخر

من که بودم روز آهوی حرم
نمیتونم دیگه حتی راه برم
همش از قافله ها جا میمونم
تازیونه می رسه تا ببرم

بابایی بال و پرم درد می‌کنه
زخمای چشم ترم درد می‌کنه
از شبی که افتادم از رو ناقه
هنوزم موی سرم درد می کنه

مثل شمعی پیکر من آب شده
صورتم با زخم سیلی قاب شده
مثل مادرت که بی هوا زدن
بی هوا زدن تو این جا باب شده

شبی که گم شده بودم زجر اومد
عمو جون نشنوه بابا بد می زد
قد به من به چکمه هاش نمی رسید
بی هوا به پهلو هام .... می زد 

اومدی و گره من وا شده
آخرای  عمر این زهرا شده
هر کسی منو تورو دیده می گه
این سه ساله پیرتر از بابا شده

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
20:17
#حضرت_رقیه_شهادت



تو بهشت این جهانی که به شوکتم می آیی
چه شبی شود شبی که ، تو  به خلوتم می آیی...

به دویدنت ز خیمه، دم احتضار اصحاب
تو درست لحظه ای که  پُرِ حسرتم می آیی ...

نه به وصل، ناز داری، نه به پا نیاز داری
پدر منی و با سر  به عیادتم می آیی

شده مرقد تو نیزه ، به طواف تو دویدم
شده مرقدم خرابه ، به زیارتم می آیی ؟!

تو شبی بدون دعوت به تنور رفته بودی
به سر مزار من نیز ، به دعوتم می آیی


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#رباعی

تو شام که رفتی دل صحرا ماندیم
بالای سر پیکر بابا ماندیم

پای غم‌ تو‌ پنج ‌صفر میمیرم
ما از شب سومت اگر جا ماندیم

#امیر_فرخنده

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها



با تیغ اشک بر همه میتازم ای پدر
من با غم تو هیچ نمی سازم ای پدر

این مدتی که مانده به پایان عمر من
باید به گریه بر تو بپردازم ای پدر

صد بار خورده ام به زمین بین این مسیر
تا پرچم غم تو بر افرازم ای پدر

رفتی به روی نیزه و سر خم نکرده ای
در روز حشر هم به تو می نازم ای پدر

روزی که زنده می کند اسلام را غمم
ایمان می آورند به اعجازم ای پدر

اطناب رنجهای تو را جای شرح نیست
در شعر غصه های تو ایجازم ای پدر

هر بار خواست جان بپرد از حصار تن
سنگی زدند بر پر پروازم ای پدر

از اسب خورده ای به زمین حق بده که من
خود را ز روی ناقه بیندازم ای پدر
.

اینگونه که بریده سرت را نمیشود
بر گردن تو دست بیاندازم ای پدر


#محسن_عرب_خالقی


@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت


آن شب که نگاهش به سربی بدن افتاد
ناله زد ویادش زتن بی کفن افتاد

فریاد زدای عمه ببین باب نکویم
یکبار دگرگوشۀ چشمش به من افتاد

ازنالۀ اوشد همه آفاق پرازغم
آتش به سراپردۀ بیت الحزن افتاد

وقتی که نگاهش به سر غرقه بخون بود
چون مرغک بی بال به پرپر زدن افتاد

چون شمع شب افروز شرر داشت دل او
پروانه صفت سوخت وازسوختن افتاد

دیدند که دُردانۀ سالار شهیدان
جان دادزداغ وپدروازسخن افتاد

با داغ رقیه دل شب اوشب امّ مصائب
یکبار دگر درغم ورنج ومحن افتاد

دیگر مگو ازاین غم جان سوز «وفایی»
بس کن که شرر بر دل هر مرد وزن افتاد


#سیدهاشم_وفایی

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


من غنچۀ نشکفته بستان حسینم
من نوگل پرپر به گلستان حسینم

پژمرده گلی ریخته از گلبن زهرا
من طفل نوآموز دبستان حسینم

من کودک معصومم و مظلوم، رقیه
از جسم حسینم من و وز جان حسینم

یک آه جگر سوز ز سوز دل زینب
یک قطرۀ اشک از بُن مژگان حسینم

من گنج نهان در دل ویرانۀ شامم
من شمع شب افروز شبستان حسینم

آن شب که به دیدار من آمد به خرابه
وقتی پدرم دید پریشان حسینم

همراه سر خویش مرا پای به پا بود
تا جنّت فردوس به دامان حسینم

جان بر سر سودای غمش دادم و شادم
کامروز حسین از من و من زانِ حسینم

قربانی حق شد پدرم شاه شهیدان
فخر من از آن ست که قربان حسینم

روشن کن این شام سیاهم که شعاعی
از روی چو خورشید درخشان حسینم

بر پادشهان فخر از آن کرد «ریاضی»
کز لطف خدا بندۀ احسان حسینم


#ریاضی_یزدی

@raziolhossein
2
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت



نیمه های شب نرفتم به  تماشای کسی
شاد هم بودم،  نخندیدم به غمهای  کسی

خانه ات هرجا که باشد احترامش واجب است
دخترت هرگز نزد طعنه به ماوای کسی

آب از سقای لشکر خواستم از شمر نه !
نیست روی دست من ، ننگ تمنای کسی

من به سیلی می خرم ناز سر بر نیزه را
عاشقی چون من نشد درگیر رویای کسی

قطعه به قطعه علی اکبر، تو از او ریز تر
مثل ما درهم نشد خوش قد وبالای کسی

تاول پای مرا ، ناز تو درمان می کند 
پس ندارم احتیاجی به مداوای کسی

آه خولی ، موی بابای مرا آتش زدی ...
بعد از این دیگر مزن آتش به دنیای کسی

از فراق یارهای رفته می رنجم ولی
ناسزا هرگز  نمی گویم به بابای کسی


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

روی دامن رباب میزدنم
وسط بزم شراب میزدنم

کسی دختر و تو خواب نمیزنه
من و حتی توی خواب میزدنم

......

توی این خرابه بندم نکنید
پریشون موی کمندم نکنید

به خدا خیلی سرم درد میکنه
دیگه با موهام بلندم نکنید

#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
2
20:20
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#رباعی


از غصه و غم تو را رها خواهد کرد
هر درد بیاوری دوا خواهد کرد

از نسل علی و فاطمه است این دختر
حاجات محال را روا خواهد کرد


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
1
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت
#عامیانه


رسیده به آرزوی سفرش ...
با هزار حرف نگفته دخترت
از رو ناقه افتاده ، مهم اینه
از چشای تو نیفته دخترت


دخترا منتظرن بابا بیاد
درداشونو ، تو بغل بهش بگن
سر تو اومد ولی بغل نداشت
کاری کرد که حرفا تو دل بمونن


گفت : به دیدن کسی که هیچکسو
مثل بابا دوس نداره اومدی
قربون اومدن نصفه شبی ت
چرا با رگای پاره اومدی ...


مگه من نگفته بودم که میای
با خودت بغل  بیار ، سر زدنی ...
اومدم که بپرم تو بغلت
دیدم اندازه ی آغوش منی ...


آخ ببخشید این چه حرفی بود زدم
تو به اندازه ی کافی خسته ای ...
ببوسم زخم گلوتو خوب بشه ...
صد برابر همه ، شکسته ای


نمک بچه ، شیرین زبونیشه ....
با نمک بودن به بچه ت نیومد
لکنتش نزاشت باهات حرف بزنه
همه ی حرفاشو با یه بوسه زد 


رو لبای پاره جون داد که بگه
کم  بابا هم  پناه دختره ...
دخترو تازیونه نمی کشه
لب بابا،  قتلگاه دختره ....


زن ها و دخترای شامی فقط
دنبال بهونه ی خنده بودن
خندیدن ...دخترتو که دق دادن
سر قبرش همه شرمنده بودن


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی


از غم نفس خرابه هم سر آمد
آن روز که آه سنگ‌ها در آمد

دیدند که اشک دخترک قطع شده
بابای رقیه بود، با سر آمد..

#سیده_ت_حسینی

@raziolhossein
1
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت


با اِینکه دَر خَرابِهء شام است جای من
زَهراست زائرِ حرمِ با صَفای مَن

قِیمَت گُذارِ گُوهرِ اَشگش فَقَط خداست
هَر دِل شِکستِه اِی که بِگرَیَد بَرای مَن

طِفلِ سه‌ سالِه را که توانِ فَرار نیست
دِیگر چِرا به سِلسِلِه بُسته است پای مَن

دِیشَب نَماز خوانده اِم و اَشگ رِیختَم
شایَد پِدر سَری بره زَنَد بَر سَرای مَن

جان را بِه کَف گِرفتِه اَم و نَذر کردِه اَم
اِمشَب اَگر رَسد بِه اِجابَت دُعای مَن

دَر شام هَم که جان بِدَهَم کَربَلایی اِم
اِین گُوشِهء خَرابِه شدِه کَربَلای مَن

کارَم رَسیدِه اَست بِه جایی که کَعبِِ نِی
گَریَد بَرای زَمزَمِهء بی صَدای مَن

اَز بَس گِریستَم، دِگر اَز اَشگ، خِیس شد
خِشتی که دَر خَرابِه شده مُتّکَای مَن

یک لَحظِه دَر خَرابِه دو چِشمَم بِه خواب رَفت
دِیدَم که رُوی دامَنِ باباست جای مَن

میثم غَرِیب جان دَهم و نِیست هِیچ کَس
جُز تازِیانِه با خَبَر از دَردهای مَن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت


چکنم نیست نیست دگر صبروقرارم چکنم
بیش ازاین طاقت هجر تو ندارم چکنم

هرشبم تابه سحر؛ هر سحرم را تا شب
در هوای تو اگر اشک نبارم چکنم

با قد خم شده خواهم چو قدم بردارم
دست بر پهلو و زانو نگذارم چکنم

تا بدانم چقدر بیشتر از پیش تر است
زخمهای بدنم را نشمارم چکنم

شده بیدار یزید و به تلافیش اگر
باز بر  زجر بیفتد سروکارم چکنم

سخت باشد چه اسیری چه یتیمی چه فراق
یک دوماهست که برهر سه دچارم چکنم

بی تو شاید بتوان بر تن زخمی سرکرد
ولی ای راحت جان با دل زارم چکنم

در قدوم تو چو جان داده بسی دشمن و دوست
منکه دلبند توام جان نسپارم چکنم


#حیدر_توکلی

@raziolhossein
1
20:20
#حضرت_رقیه_دودمه


در قافله عشق سپهدار رقیه‌ است
علمدار رقیه است

در هیئت ویرانه میاندار رقیه است
علمدار رقیه است


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
20:20
#حضرت_رقیه_شهادت


امشب به دامن من خورشید آرمیده
یا ماه آسمان ها در کلبه ام دمیده

دختر همیشه جایش آغوش گرم باباست
کس روی دست دختر راس پدر ندیده

از دل چراغ گیرم از اشک گل فشانم
از زلف مشک ریزم بابا زره رسیده

از بس که چون بزرگان بارفراق بردم
درسن خردسالی سرو قدم خمیده

بابا چه شد که امشب، با سربه مازدی سر
جسمت کدام نقطه، در خاک و خون طپیده؟

هم کتف من سیاه است،هم روی من کبود است
هم فرق من شکسته،هم گوش من دریده

داغم به دل نشسته آهم زسر گذشته
چشمم به راه مانده اشکم به رخ چکیده

از بس پیاده رفتم پایم ز راه مانده
ازبس گرسنه خفتم رنگم زرخ پریده

تو رفع تشنگی کن از اشک دیده ی من
من بوسه می ستانم از حنجر بریده

انگشت های عمه بگرفته نقش گلزخم
از بس نشسته و خار از پای من کشیده

جسمم رود شبانه در خاک مخفیانه
یاد آورد ز زهرا دفن من شهیده

خفتم خموش و دادم بر بیت بیت میثم
صد محنت نگفته صد راز ناشنیده

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
20:20
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
608×1080, 142.9 KB
لب‌هات شده کبود؛ بابای گلم!
جُرم تو مگر چه بود؟ بابای گلم!
هم‌رنگ دلم عقیق در دست تو بود
آن را چه کسی ربود؟ بابای گلم!

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
😭 2 1
29 July 2025
ش
03:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#عامیانه

ای الهی من فدای کرمت
اسم حقی با وضو می‌برمت
من که تشنه اومدم ولی آقا
روم نشد آب بخورم تو حرمت

تشنه تابی واسه بردن نداره
حتی جونی واسه مردن نداره
بابا ما به کی بگیم دردمون و
لب تشنه نیزه خوردن نداره

از روزی که غم به کربلا زده
دنیا پشت پا به بخت ما زده
هر جوری که میتونی لطمه بزن
شمر چکمه به لب آقا زده

وسط ظلمت کوفه نور گذاشت
آخ چه داغی به دل صبور گذاشت
لب تشنه ی سر بریده رو
خولی برد و وسط تنور گذاشت

بعضی حرفا بغض توی گلومه
کاش دروغ باشه..... منم آرزومه
این کبودیا که روی لبشه....
کوفتگی سنگ رو پشت بومه

این لب ترک ترک خوب نمیشه
هیچ جوری دوباره مرطوب نمیشه
لبی که چوب شده از داغ عطش
مرهمش ضربه های چوب نمیشه

وقتی که سرش به ویرونه اومد
از لبش چی مونده بود غیر یه رد؟؟؟
یه سوالی دارم از گریه کنا
دخترش چطور لباشو بوسه زد؟؟؟

#محمدعلی_بقایی

@raziolhossein
2
03:47
#حضرت_رقیه_شهادت



حال من خوب است بابا، حال تو انگار نه
بر سر من معجر است و بر سرت دستار نه

چهره‌ام قدری پریشان است، قدّم خم شده
اندکی رنج سفر دیدم ولی آزار نه

من به دنبال تو می‌گشتم که هی گم می‌شدم
در مسیرم سنگ قدری بود اما خار نه

عمه بعد از تو علمدار و امیر ما شده
قافله بی یار شد بی قافله‌سالار نه

بعد تو هرجا به من آبی تعارف کرده‌اند
شرمسار از روی سقا گفته‌ام هربار نه

زندگی کافی‌ست باباجان مرا با خود ببر
زندگی خوب است اما بعد از این دیدار نه

#علی_سلیمیان


@raziolhossein
03:49
#حضرت_رقیه_شهادت
#بعد_از_شهادت #عامیانه


همه ی خرابه غرق غم شده
یه شیرین زبون دیگه کم شده
یه امامزاده توی خرابه موند
حالا دیگه خرابه حرم شده

طفل دلشکسته کی دیده بگه
یه سه ساله خسته کی دیده بگه
شایدم دیده باشه کسی ولی
تشییع نشسته کی دیده بگه

عمه دست غم روی کمر داره
از کبودی تنش خبر داره
رباب از رو تجربه بهش میگفت
قبرشو عمیق بِکَن خطر داره

کاش ماهم به فکر آینده بودیم
قبر بچمو عمیق کنده بودیم
کاش لحد براش میذاشتیم و حالا
کمتر از شیرخواره شرمنده بودیم

رفت و بین بچه ها جاش خالیه
تو نماز جماعتا جاش خالیه
وقتی که چهلم باباش میشه
اربعین تو کربلا جاش خالیه

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
03:51
#حضرت_رقیه_شهادت


ای ماهِ خون گرفته که امشب برآمدی
نازم سرت، به سر کشی از دختر آمدی

تو باغبانِ عشقی و از دشتِ لاله ها
در پیش یک چمن گل نیلوفر آمدی

دشمن گرفته کلبه ی ما را ز چهار سو
ای دل نواز من ز کدامین در آمدی؟

راضی به زحمتِ تو نبودم که این چنین
بر دیدنِ رقیه ی خود با سر آمدی

جانِ منی که بر لبِ من آمدی پدر
عمرِ منی که گوشه ی ویران سر آمدی

ای از سفر رسیده چه آوردی ارمغان
دست تهی چرا به بر دختر آمدی؟

یادم بُوَد که رفتی و اصغر به دوش تو
اینک چرا بدون علی اصغر آمدی

از بزم ما خرابه نشینان دگر مرو
ای ماه خون گرفته که امشب برآمدی


مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
2
03:53
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها



عمریست که هستیم مسلمان رقیه
شیعه شدهء موی پریشان رقیه

وصلیم به توحید و نبوت، به امامت
وصلیم به زهرا و به ایمان رقیه

دنبال ملاقات خدائیم و خرابیم
در روضه نشستیم سر خوان رقیه

بیماری دلسوخته ها صعب العلاج است
باید برسد دارو و درمان رقیه

هرچند نداریم ز هرکس طلب جان
ما را بخر ارباب، تو را جان رقیه

بالا بنشانی، ننشانی به ابالفضل
هستیم همه بی سر و سامان رقیه

رفتم ز نجف، کرببلا پای پیاده
از برکت الطاف فراوان رقیه

هرکس بشود واله و دیوانه اش امروز
فردای قیامت شده حیران رقیه

زهراست سراپای وجودی که کبود است
زهراست فقط روضهء پایان رقیه

تعمیر نشد زیور آن گوش که پاره است
ترمیم نشد صورت و دندان رقیه

بد زخمِ زبان خورد، زمین خورد، لگد خورد
چه سخت شده صحبتِ آسان رقیه

پیچید به پا چادر و پیچید به او زجر
کی دست زده بر موی دردانه رقیه

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
1
03:54
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#رباعی

یارب به سلاله ی... اباعبدالله
بر اشک و به ناله ی... ابا عبدالله

از کار فرج گره گشایی فرما...
امشب به سه ساله ی...اباعبدالله


#سیدمجتبی_شجاع

@raziolhossein
2
03:55
#حضرت_رقیه_شهادت


چشمش برای پلک زدن وا نمیشود
میخواست ناله ای کند اما نمیشود

هم زخم های آبله اش درد میکند
هم جای تازیانه مداوا نمیشود

از عمر او اگرچه سه سالی گذشته است
قدّی شبیه قامت او ، تا نمیشود

چشمی نمانده است اگر دست میکشد
پایی نمانده است اگر پا نمیشود

سر را به زحمتی به روی دامنش گذاشت
حالا دگر خرابه عزاخانه میشود

بوسه گرفت از سر و میگفت زیر لب
هر بوسه ای که بوسه ی بابا نمیشود

#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
😭 2 1
03:58
#حضرت_رقیه_شهادت


بی تاب‌تر از موجم و آواره‌تر از باد
من خانه به دوش توام ای خانه‌ات آباد

یک لحظه در آغوش بگیرم که بمیرم
دربند تو از بند اسیری شوم آزاد

گفتند مکن گریه و گفتم چه کنم پس
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد 

پرسید کسی موی تو از چیست سپید است؟
گفتم که ز بس زجر مرا روز سیه داد

دنبال تو مرغ دل من نیمه شبی رفت
گم کرد ره و رفت به مهمانی صیاد

از زجر چنان زجر کشیدم پی هر زجر
یک آه مجالم نشد از این همه بیداد

صیاد مرا کشت و کشید و به حرم برد
عمه بغلم کرد و مرا جان دگر داد

بستند لبم را که نگویم ز تو اما
هر زخم تنم می‌کشد از هجر تو فریاد

حالا که امیدی به وصال پدرم نیست
ای مرگ بیا زندگی از چشم من افتاد

#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
03:59
#حضرت_رقیه_شهادت



میان قافله  من بیشتر یاد پدر کردم
پدر نام تو بردن جرم بود و من خطر کردم

میامد تازیانه بی مهابا سمت ما بابا
شده دستم سیاه از بس که بر صورت سپر کردم

پس از آنشب که از ناقه به روی خاک افتادم
چه شبهایی که با درد کمر تا صبح سر کردم

تو را با گریه من میخواستم در تشت زر رفتی
لبت را خیزران بوسید، من خیلی ضرر کردم

من از دوش عموعباس رفتم زیر دست زجر
ببین از کربلا تا شام  را  با  که  سفر کردم

اگرکه سوخته گیسویم و زخمیست ابرویم
از ان باشد که از کوی یهودیها گذر کردم

تو دندانت شکسته من سرم عمه دلش بابا
مپرس از من چرا این‌گفتگو را مختصر کردم

تو را که در بغل دارم دگر بابا چه کم دارم
مرا با خود ببر که چادر رفتن به سر کردم


#محمدجواد_مطیع‌ها

@raziolhossein
04:04
#حضرت_رقیه_شهادت


ببین سردرد دارم زجر، دردسر نمی‌خواهم
ته گودال بی سر ماند، من هم سر نمی‌خواهم

به شور و شوق سرها بر شکوه نیزه‌ها سوگند
برای سربلندی بر سرم پیکر نمی‌خواهم

برای غنچه‌ی حلقوم سرخم چکمه‌ات کافیست
خیالت تخت باشد، ضربه‌ی خنجر نمی‌خواهم

کنار علقمه یا گوشه‌ی گودال کافی بود
بزن ای زجر، دیگر گریه‌ی مادر نمی‌خواهم

مرا هم با لب تشنه، که چون بابای خود، آبی
به غیر از دست‌های ساقی کوثر نمی‌خواهم

منی که در قفس ماندم، که بی فریادرس ماندم
بزن بال مرا بشکن که دیگر پر نمی‌خواهم

به نور فاطمه سوگند چشمان شما کور است
که من از نسل خورشیدم اگر معجر نمی‌خواهم

منی که زینت آغوش بابا و عمو بودم
بیا این گوشوارم مال تو، زیور نمی‌خواهم

همان انگشتری که ساربان در دست خود دارد
اگر تا حال هم می‌خواستم دیگر نمی‌خواهم

مهم انگشت بابا بود، انگشتر که چیزی نیست
که غیر از دست‌هایش بر سرم یاور نمی‌خواهم


#احمد_ایرانی_نسب

@raziolhossein
1
04:06
#حضرت_رقیه_شهادت


برای خشکی لب‌های تو هرچند بارانم
ولی از داغ سوزانت ترک‌خوردم ، بیابانم

اگر پژمرده ام دور از هوای چشم های تو
خزان افتاده بر گلبرگ های در بهارانم

ادای نام زیبایت برای من کمی سخت است
زبان من نمی‌چرخد، شکسته چند دندانم

چنان پيراهن خونى تو از تار و پود افتاد
كه دق كرده است پاى مقتلت يعقوب كنعانم

سرِ بالانشین تو چقدر از نیزه می‌افتد
ببین پشت سرت من هم چنان افتان و خیزانم

زمانی جّد من معیار ایمان خلائق بود
ولی یک شهر شک دارد به اینکه من مسلمانم!

اگرچه دوری از تو سخت بود امّا خدا راشکر
ندیدی تار شد چشمم ندیدی سوخت مژگانم

خداوندا حلالم کن اگر با این لب خونی
زدم بوسه به روی آیه‌ی یاسین قرآنم

مگر نه اینکه وقتی تو ز مسجد دیر می کردی
برای هر دمش صد بار میرفت از بدن جانم؟

چرا وقتی که اسبت بی‌سوار آمد نمردم من؟
چه می‌خواهد ز جانم زندگی بی تو ، نمیدانم

عجب حسن ختامی! جنتم این کنج ویرانه‌ست
که آخر سر در آغوشت رقم خورده‌ست پایانم


#مشام

@raziolhossein
2
04:08
#حضرت_رقیه_شهادت


کاروان رفت و منِ سوخته دل، جا ماندم
آه کز ناقه بیفتادم و تنها ماندم

همرهان بی خبر از من بگذشتند و دریغ
منِ وحشت زده در ظلمت صحرا ماندم

در پیِ قافله بسیار دویدم اما
پایم ازخار ز رَه ماند و من از پا ماندم

کودکی خسته و شب تیره و این دشتِ مخوف
چه کنم؟ رو به که آرم؟ که ز ره واماندم

ای پدر گر به سرم پا بگذاری چه خوش است
که در این بادیه از قافله بر جا ماندم

در میانِ اسرا مونسِ من زینب بود
که چنین دور هم از زینب کبری ماندم

زد "موید" به حریم رضوی بوسه و گفت
لله الحمد که بر درگه مولا ماندم
                                            
                       
مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
2
04:09
#حضرت_رقیه_مقتل
#مقتل


سخن گفتن با رأس مطهر در دروازه شام

✍هنگامی‌که اهل‌بیت امام حسین -علیه‌السلام- را به سوی شام رهسپار کردند، به دستور یزید، آنان را سه شبانه‌روز در بیرون دروازه شام نگه داشتند تا مردم شهر دمشق برای ورود اسرا، شهر را چراغانی کنند.
حارث شامی، که یکی از مأموران بود، می‌گوید: «شب اول که همه نگهبانان در خواب بودند، من بیدار بودم و وانمود کردم که خوابیده‌ام. دیدم دختری کوچک از اسیران کربلا برخاست، نگاهی به اطراف کرد و چون دید همه لشکر یزید بر اثر خستگی راه به خواب رفته‌اند، آهسته قدم برداشت. سر بریده امام حسین -علیه‌السلام- را بر شاخه درختی (و یا نیزه‌ای) آویخته بودند. آن دخترک چند بار با ترس و لرز به سوی سر آمد و بازگشت. سرانجام خود را به زیر درخت رسانید؛ به سر پدر نگاه می‌کرد و سخنانی می‌گفت و اشک می‌ریخت.
ناگهان دیدم شاخه درخت (یا نیزه) خم شد و سر امام حسین -علیه‌السلام- پایین آمد و روبه‌روی آن دخترک قرار گرفت. آن دختر که رقیه -سلام‌الله‌علیها- نام داشت، گفت:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتاهُ، وامصيبتاهُ بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شَهَادَتِكَ»
(سلام بر تو ای پدر! وای از مصیبت پس از فراق تو، وای از غربت پس از شهادتت!)
ناگاه شنیدم سر امام حسین -علیه‌السلام- به آن کودک فرمود: «دخترم، سختی‌های اسارت و شکنجه‌های راه و مصیبت تو به پایان رسیده است. چند شب دیگر نزد ما خواهی آمد. در برابر رنج، صبر کن که پاداش و مقام شفاعت نصیبت خواهد شد.»



📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: عبدالحسین نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، صص۷۶-۷۷

@raziolhossein
3
04:11
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


ماه ا‌ست، رنگ چهره‌اش اما پریده‌تر
دل‌خون و پا، پر آبله، لب، خشک، دیده، تر

هم‌پای زینب است، کمی بی‌قرارتر
زهرای ثانی است، کمی قدخمیده‌تر

هرچند مدتی‌ست ندیده‌ست رنگ آب
از تیغِ دشمن است ولی آبدیده‌تر

مضمون تازه‌ای‌ست که در شعر کربلا
از لحظهٔ نخست خدا آفریده، تر

او نوبرانه‌ میوهٔ باغ حسین بود
از ‌میوه‌های دیگرِ باغش رسیده‌‌‌تر

مصراع کوچکی‌ست ز شعر بلند عمر
جسمش غزل‌تر از همه، روحش قصیده‌تر

از هر زبان ‌که‌ می‌شنوم نامکرر است
از هر طرف که ‌می‌نگرم ناشنیده‌تر

خنجر کشید شمر و در آن سو رقیه نیز
آهی کشید از خود خنجر کشیده‌تر



در شعر از رقیه چه گویم؟ مجال نیست
شرح و بیان واقعه، کارِ خیال نیست

دریاب شیخ، طفل صغیر حسین را
بی لطف او برای تو راه کمال نیست

بار گناه، امید لقا؟ غیرممکن است
اما اگر رقیه بخواهد، محال نیست

روز حساب، دست به دامان او ببر
وقتی تو را جواب برای سؤال نیست

تا دست‌های کوچک بی‌بی گره‌گشاست
گیرم گره به کار من افتد، ملال نیست

چشم امیدِ پیرغلامان به هیچ‌کس
جز ذکر «یا رقیه»ی سربند و شال نیست

از گیسوی سپید رقیه مشخص است
عمری که از خداش گرفته سه سال نیست


#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
2
04:15
#حضرت_رقیه_شهادت


دختری را پدری کو به دلارائی تو
روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو

بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من
به دلم بود پدر حسرت لالائی تو

چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم
دیدِ من کم شده یا قوّت بینائی تو

شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام
ذکر خیر تو شد و صحبت آقائی تو

بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم
مات و مبهوت شد از شیوه ی بابائی تو

با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد
شستشو داده دو چندان شده زیبائی تو

(بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی
خاک پاشیده به آئینه ی زهرائی تو)...۱

چوب افتاده به جان لب تو حیرانم
میزبان با چه نموده است پذیرائی تو

لب پائینی تو لطمه فراوان دیده
چاره ای نیست ببوسم لب بالائی تو


#سعید_خرازی

@raziolhossein
1
ش
06:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت
#بعد_از_شهادت


زنِ غساله اگر جسم رقیه‌ست کبود
به خدا این گلِ پرپر شده بیمار نبود

زنِ غساله اگر روی گلش پژمرده
شبیه مادر من فاطمه سیلی خورده

هر کجا گریه به بابای دل‌آرامش کرد
حرمله آمد و با کعب نی آرامش کرد

زنِ غساله تو و زخم و جراحات تنش
کمی آهسته بریز آب به روی بدنش

زنِ غساله ببین بازوی او مجروح است
بی هوا خورده زمین پهلوی او مجروح است

زنِ غساله اگر لخته خون داشت سرش
سنگ خورده زسر بام شبیه پدرش

زن غساله نگو شمر چسان می بستَ‌ش
مانده جای غل و زنجیر به روی دستش

زن غساله زداغش کمرم خم شده است
چه بگویم که چرا موی سرش کم شده است

زن غساله اگر تاول او هست زیاد
وسط خیمه‌ی آتش زده ای گیر افتاد

زن غساله کبود اگر پا تا سر
یک شب از قافله جا ماند از آن شب دیگر ....

زن غساله ندانی چه غمی پیرش کرد
این سه ساله لگدِ زجر زمین‌گیرش کرد

اگر اینقدر رقیه شده لاغر ، ای داد
با تو اینقدر بگویم که گرسنه جان داد

زن غساله بلند است اگر فریادم
یاد غسل بدن مادر خود افتادم

یادم آمد که چها بر سر مادر آمد
موقع شستن او داد علی در آمد

زنِ غساله ببخش غسل تنش طول کشید
یک شبه موی سرِ عمه او گشت سفید

زن غساله ندادند کفن پس حالا
با همین پیرهن پاره کفن کن او را
.
.

روی قبرش بنویسید که دور از وطن است
دختر بی کفن کرببلا بی کفن است


@raziolhossein
4 😭 3
07:03
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه_شهادت


نفس نفس شد و در سینه ام دمید حسین
تپش تپش شد و در قلب من تپید حسین

برای روز قیامت که دست من خالی‌ست
مرا هزار امید است و هر امید حسین

حسین گفتم و دنیا به حرف می‌آمد
حسین گفتم و پاسخ چه می‌رسید؟ حسین

دوای درد شمایی که خسته‌اید: علی‌ست
دوای درد، اگر دل شکسته‌اید: حسین

دل شکسته به کار کسی نمی‌آمد
دل شکسته‌ی من را فقط خرید حسین

قسم به صبح که شب را شکست خواهد داد
قسم به نور که می‌آورد پدید حسین

یزید رفته به اعماق رو سیاهی‌ها
و ایستاده در آفاق، رو سپید حسین

شبیه صبحِ سپیدی که می‌رسد از راه
طلوع روز مرا می‌دهد نوید حسین

.
.
چقدر دل نگران رقیه بود دلش
چقدر خون دل از نیزه‌اش چکید حسین

چهل مسیر رقیه دوید در صحرا
چهل مسیر به همراه او دوید حسین

چهل مسیر سنان هم‌مسیر قافله بود
چهل مسیر فقط طعنه می‌شنید حسین

نداشت نور خرابه، هزار مرتبه شکر
در آن سیاهی شب موی سر ندید حسین


#محسن_حسنی

@raziolhossein
07:03
#حضرت_رقیه_شهادت


تمام جان مرا، درد بی‌حساب گرفته
برای رفتن من، لحظه هم شتاب‌گرفته

نه، سخت نیست بپوشانم از تو صورت خود را
کسی‌که بعد تو با آستین، حجاب گرفته

به گونه‌ام أثر دست زجر مانده، او هم
نمای چهره‌ی من را به پنجه، قاب‌گرفته

به یاد خاطره‌ی تشنگی وقت وداعت
نگاه اهل حرم را پس از تو، آب گرفته

سپرده عّمه به من، گریه بر لب و دهنت را
عزای سوختنت را ببین رباب گرفته

پس از شهادت تو، عمّه زیر سایه نرفته
عزای جسم تو را زیر آفتاب گرفته

دلم‌ خلاص ندارد؛ لبم نشسته به سوگ
لبی که از لبه‌ی خیزران، جواب گرفته


@raziolhossein
5
07:05
#حضرت_رقیه_شهادت



سحر فیضش دو چندان می شود چون یار هم باشد
چه شیرین می شود غم ها اگر غمخوار هم باشد

نگاهت زخم هم باشد مرا مجذوب خواهد کرد
اگر چه در دل شب، دیدگانم تار هم باشد

خودم از جانب زهرا، تمام زخم هایت را
به اشک دیده می شویم اگر بسیار هم باشد

حلالم کن که در نزدت لباس پاره پوشیدم
لباسی که ز خون پهلویم گلدار هم باشد

تصور کن میان ازدحامِ کوچه ای ناگاه
بفهمی بر حجابت شعله های نار هم باشد

ببافی باز مویم را دلم آرام می گیرد
اگر که غصه ی عالم سرم آوار هم باشد

به زخمم جوش خورده این لباسِ سوخته طوری
که راحت در نمی آید دگر، نمدار هم باشد

بدون بوسه بر زخمِ لبت پر وا نخواهم کرد
شده با قیمت جان کندنم این کار هم باشد

به غیر از عمه ام زینب که از دردم خبر دارد
کسی غسلم نخواهد داد اگر ناچار هم باشد

دم آخر به دستان پُر از درد و ورم کرده
بگیرم در بغل رأس تو را، دشوار هم باشد


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
2
07:05
#حضرت_رقیه_شهادت


رقیه دخترم خوبی؟ بیا بابا در آغوشم
اگر دردِ دلی داری بگو آهسته در گوشم

تو هر جایی که می‌رفتی، من از بالای نی دیدم
تو هر دفعه زمین خوردی، تو را از دور بوسیدم

زمین خوردی و چشمم را به گریه باز می‌کردم
تو را از روی نیزه با نگاهم ناز می‌کردم

من از بالای نی خون گریه می‌کردم به احوالت
خبر دارم چه شد آن شب که خونین شد پر و بالت

دعا کردم به احوالت، دعایی تو به حالم کن
اگر در راه صد دفعه کتک خوردی حلالم کن

.
.

چه می‌فرمایی ای بابا به قربان سر و رویت
هر آنچه شد به من جانا فدایِ تار گیسویت

نمی‌خواهم بیازارم تو را حالا که مهمانی
نمی‌خواهم تو را از کف دهم امشب به آسانی

چه باید گفت ای بابا از این اوضاعِ آشفته
هزاران درد و غم دارم، هزاران حرف ناگفته

تو را تا زنده‌ام در پنجه‌ی هر کس نخواهم داد
به دست این و آن هرگز، سرت را پس نخواهم داد

در آغوشم بخواب آرام عزیزم خسته‌ی راهی
چرا دیر آمدی بابا، مگر ما را نمی‌خواهی

بخواب آرام اینجا دشمنِ نامهربانی نیست
بخواب آغوش من امن است، اینجا خیزرانی نیست

گُلِ من! آمدی اما شمیم یاس جا مانده
تو را آورده‌اند اما عمو عباس جا مانده

پس از تو بارشِ بارانِ غم آغاز شد بابا
پس از تو دخترت با تازیانه ناز شد بابا

پس از تو سهم ما تُندی و خشم و اَخم شد بی حد
در این مدت، تمام پیکر ما زخم شد بی حد

تو رفتی و النگویم طنابِ شمر و خولی شد
دلیل درد بازویم، طنابِ شمر و خولی شد

پذیرایی به غیر از سیلی قاتل نمی‌بینم
نگاهت می‌کنم بابا، ولی کامل نمی‌بینم

مرا پای برهنه روی سنگ و خارها بردند
مرا کوچه به کوچه از دل بازارها بردند

شبی افتادم از ناقه که زجر آمد سراغ من
چنان آمد که گویی آتش افتاده به باغ من

نمی‌گویم چه شد بابا، سخن کوتاه و سربسته
پس از آن نیمه شب، از زندگی کردن شدم خسته



@raziolhossein
6
07:07
#حضرت_رقیه_شهادت


بردن نام تو هرچندخطر داشت پدر
دخترت عشق تورا مد نظر داشت پدر

ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا
دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند
قافله درهمه راه  سپرداشت پدر

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد
این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدر زیرلبم ذکر خدا را گفتم
تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر

هنر اصلی این طایفه گل کاشتن است
بیشتر از همه هم زجر هنر داشت پدر

غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا
ضربه دست عدو حکم تبر داشت پدر

بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است
دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
7
ش
21:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#حضرت_رقیه_شهادت

بود در شهر شام از حسین دختری
آسیه فطرتی، فاطمه منظری
تالی مریمی، ثانی هاجری
عفّت کردگار، عصمت اکبری

لب چو لعل بدخش، رخ عقیق یمن

او سه ساله ولی عقل چلساله داشت
با چهل ساله عقل روی چون لاله داشت
هاله برده ز رخ، رخ چو گل ژاله داشت
لاله روی او همچو مه هاله داشت

ژاله آری نکوست، بر گل نسترن

شد رقیّه ز باب نام دلجوی او
نار طورکلیم، آتش روی او
همچو خیر النساء، خصلت و خوی او
کس ندیده است و چون چشم جادوی او
نرگسی در ختا، آهویی در ختن

گرچه اندر نظر طفل بود و صغیر
گر چه می آمدی از لبش بوی شیر
لیک چون وی ندید چشم گردون پیر
دختری با کمال، اختری بی نظیر

شوخ و شیرین کلام، خوب و نیکو سخن

از نجوم زمین تا نجوم سما
دید در هجر او تربیت ماسوی
قره العین شاه، نور چشم هدا
هم ز امرش روان، هم ز حکمش بپا

عزم گردون پیر نظم دهر کهن

بر عموها مدام زینت دوش بود
عمّه ها را تمام زیب آغوش بود
خواهران را لبش چشمه نوش بود
خردیش را خرد حلقه در گوش بود

از ظهور ذکا، وز وفور فتن

بس که نشو و نما با پدر کرده بود
روی دامان او، از و پرورده بود
بابش اندر سفر همره آورده بود
پیش گفتار او، بنده پرورده بود

از ازل شیخ و شاب تا ابد مرد و زن

دیده در کودکی، سرد و گرم جهان
خورده بر ماه رخ سیلی ناکسان
کتف و کرده هدف، بر سنان سنان
در خرابه چه جغد ساخته آشیان

یا چه یعقوب و در کنج بیت الحزن

از یتیمی فلک کار او ساخته
رنگ و رخساره را از عطش باخته
از فراق پدر گشته چون فاخته
بانگ کوکوی او، شورش انداخته

در زمین و زمان از بلا و محن

داغ تبخاله را پای وی پایدار
طوق و درگردنش از رسن استوار
وز طپانچه بُدَش ارغوانی عذار
گریه طوفان نوح، ناله صوت هزار

نه قرارش بجان، نی توانش به تن

در خرابه سکون ساخته در کرب
شور اَیْنَ أبی؟ کار او روز و شب
شامگاهان به رنج، روزها در تعب
ای عجب ای سپهر از تو ثمّ العجب

تا کجا دون نواز شرمی از خویشتن

قدری انصاف و کن آخر از هرزه گرد
عترت مصطفی وینقدر داغ و درد
شد زنانشان اسیر یا که شد کشته مرد
آخر این بیگناه طفل بیکس چه کرد

تا که شد مبتلا اینقدر در فتن

در خرابه شبی خفته و خواب دید
آفتابی به خواب رفت و مهتاب دید
آنچه از بهر وی بود و نایاب دید
یعنی اندر به خواب طلعت باب دید

جای در شاخ سرو کرده برگ سمن

شاهزاده به شه مدّتی راز داشت
با پدر او بهرراه دمساز داشت
ناگهانش ز خواب بخت بد باز داشت
آن زمان با غمش چرخ و دمساز داشت

گشت و بیدار و ماند شکوه اش در دهن

در سراغ پدر کرد و آن مستمند
باز و چون عندلیب آه و افغان بلند
عرش را همچه فرش در تزلزل فکند
ساخت چون نی بلند ناله از بندو بند

جامه جان ز نو چاک و زد در بدن

زد درآن شب به شام برق آهش علم
سوخت برحال خویش جان اهل حرم
باز اهل حرم ریخت از غم به هم
گشته هریک ز هم چاره جو بهر غم

اُمّ کلثوم را زینب ممتحن

ناله وی رسید چون به گوش یزید
کرد بهرش روان رأس شاه شهید
آن یتیم غریب چون سر شاه دید
زد به سر دست غم وز دل آهی کشید

همچو ((صامت)) پرید مرغ روحش ز تن

#صامت_بروجردی

@raziolhossein
6
ش
21:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#اسارت #حضرت_رقیه


چشم آلوده کجا، دیدن دلدار کجا
دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا

قصه ی عشق من و زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا همدمی خار کجا

سرّ عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ور نه عشق تو کجا این دل بیمار کجا

منّتی بود نهادی که خریدی ما را
رو سیه برده کجا میل خریدار کجا

هر کسی را که پسندی بشود خادم تو
خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا

مِهر من گر که فتد در دل تو می فهمم
شهد دیدار کجا دوریِ از یار کجا

به خدا چون دل زهرا نگران است دلم
یک شه تشنه لب و لشگر بسیار کجا

کاش زینب نرسد کوفه بدون تو حسین
زینب خسته کجا کوچه و بازار کجا

یاد گیسوی رقیه جگرم می سوزد
دست عباس کجا پنجه ی اغیار کجا


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
1 👍 1
ش
21:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
880×1280, 134.8 KB
#حضرت_رقیه_شهادت


گر شرح دهم حالِ دلِ زارِ رقیّه
وآن محنتِ شام و دلِ افکارِ رقیّه

نُه چرخ شود منهدم از شرح وبیانش
گویم اگر از پایِ پر ازخارِ رقیّه

گفتا به سرِ پاکِ پدر، ای شهِ خوبان
بابا بنگر دیدهٔ خونبارِ رقیّه

ویرانه، پدر جان شده مأوایِ منِ زار
کی دیده یتیمی چو شبِ تارِ رقیّه

خشت است به زیرِ سر و قوتِ منِ دل ریش
خون است ودگر اشکِ گهر بارِ رقیّه

دوری بنمودی زمن ای باب سبب چیست
با آنکه شب و روز بُدی یارِ رقیّه

نزدیک بشد نُه فلک از هم که بپاشد
ای باب ازاین آهِ شَرَر بارِ رقیّه

« نجمی» لبِ خود بند که ترسم که بریزد
آنجم همه از چشمِ دُرَر بارِ رقیّه¹


#نجمی

1_بیاض مرثیه، کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه اصفهان به شمارهٔ ۱۰۲۷۰، برگ ۲


@raziolhossein
😍 1
21:49
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×1166, 161.8 KB
#حضرت_رقیه_مقتل


حضرت امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمودند:

▪️وقتی علی‌بن‌الحسین علیهماالسلام و دیگر اسرای کربلا را به نزد یزیدبن‌معاویه علیهمالعائن‌الله بردند، آنان را در خانه‌ی مخروبه‌ای در شام حبس کردند؛ بعضی از اهل‌بیت گفتند: "ما را در این خرابه حبس کرده‌اند که دیوارهایش بر سرمان فرود آید!" سربازانی که نگهبانِ ایشان بودند، به زبان رومی به یکدیگر گفتند: "آنها می‌ترسند که خانه بر سرشان فرود آید؛ نمی‌دانند که فردا آنها را خارج کرده و خواهند کُشت!"

⭕️ حضرت امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: هیچکس مثل من زبان رومی را بلد نبود (ولی سربازان نمی‌دانستند که تکلّم آنان را متوجه می‌شوم).

🏴 حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با خوابی که دیدند و بهانه‌ی پدر گرفتند و سپس شهادت آن بانوی سه‌ساله، باعث ایجاد ولوله‌ای در شام شد که منجر به ترس یزید ملعون از آشوب و تغییر تصمیم آن خبیث در قتل اهل‌بیت و خروج آنان از خرابه و در نتیجه، حفظ جان امام زمانشان و دیگر اسرای خاندان رسالت شد.

📚 بصائر الدرجات (صفارقمی)، ص۳۳۸ .
بحارالانوار (علامه‌مجلسی)، ج۴۶، ص۷۰ .


@raziolhossein
2 😭 2
21:54
#حضرت_رقیه_شهادت


سر تو رسیده امشب، شده وقت میهمانی
چه عزیز میهمانی  ، چه شکسته میزبانی

نفسی بیا و بنشین ، سخنی بگو و بشنو
که بدون تو چه خیری ، برسد به زندگانی ؟

غم و غصه سر رسیده ،سرت از سفر رسیده
که به گریه خواندمش من ،  نه به دعوت زبانی

نه به دستِ خیزران و نه به آتش تنوری
بغلت گرفتم ای سر ، به خدا به مهربانی

غم دل روا نباشد ، که بگویم و برنجی
نظری به صورتم کن ، که ضمیر من بخوانی

بتکان غبار غربت ،  به یتیمی ام نظر کن
که به یک نظر تو از دل غم و غصه می‌رهانی

خبر از پدر ندارم ، سر مهربان بیا و
خبرش بگو و جانم بستان به مژدگانی


#س_کرمانی

@raziolhossein
21:55
#حضرت_رقیه_شهادت
#رباعی

چون من به برت جان نسپرده است کسی
از خشک‌لبت آب نخورده است کسی

لب بر لب تو نهادم و جان دادم
تا حال به بوسه‌ای نمرده است کسی


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
2
21:57
#حضرت_رقیه_شهادت


بر لبِ بامِ اسارت آفتابم را ببین
مثل این ویرانه احوالِ خرابم را ببین

در جوابِ العطش‌هایت وجودم آب شد
آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین

فکر کن مثل قدیمم؛ چشم‌هایت را ببند
دیدنِ الانِ من روضه‌ست، خوابم را ببین

شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟!
می‌شمارم؛ زخم‌های بی‌حسابم را ببین!

با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد
سرفرازم بعد غارت‌ها؛ حجابم را ببین

گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست
بعدها از این خرابه بازتابم را ببین

در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست
مرغ آمینِ دعای مستجابم را ببین


#رضا_قاسمی

@raziolhossein
4
21:58
#حضرت_رقیه_شهادت


دختری ماند مثل گل ز حسین
چهره‌اش داغ باغ نسرین بود
جایش آغوش و دامن و بر و دوش
بس‌که شور آفرین و شیرین بود

طفل بود و یتیم گشت و اسیر
جای دامان، مکان به ویران داشت
ماهِ رویش نبود بی‌پروین
ابرِ چشمش همیشه باران داشت...

پا پُر از زخم و دست، بی‌جان بود
جسم، شب‌گون و چهره، چون مهتاب
می‌نشست و به روی صفحۀ خاک
مشق می‌کرد، طفل، بابا، آب...

چشم خالی ز خواب، شد پُر اشک
گشت درگیر، بغض و حنجره‌اش
دوخت بر راه دیده و کم‌کم
خود به خود بسته شد دو پنجره‌اش

گر چه ویرانه در نداشت، به شب
بختِ آن طفل، حلقه بر در زد
دید، دختر ز پای افتاده‌ست
با سر آمد پدر به او سر زد

من غذا از کسی نخواسته‌ام
گر چه در پیکرم نمانده رمق
شوق و امید و عاطفه، گل کرد
دست، لرزید و رفت سوی طبق

بینِ ناباوری و باور، ماند
نکند باز خواب می‌بینم!
این همان غنچۀ لب باباست؟
یا سراب است و آب می‌بینم؟...

این ملاقات ماه و خورشید است
ابرها سوختند و آب شدند
بازدید پدر ز دختر بود
آب و آیینه بی‌حساب شدند

گفت نشکفته غنچه‌ام، امّا
لاله در داغ‌ها سهیمم کرد
دو لبم یک سخن ندارد بیش
کی در این کودکی یتیمم کرد؟

چهره‌ام را چو عمه می‌بوسید
گریه می‌کرد و داشت زمزمه‌ای
علّتش را نگاه من پرسید
گفت خیلی شبیه فاطمه‌ای...

یاد داری مدینه موقع خواب
دستِ تو بود بالش سر من
روی دو پلکِ من دو انگشتت
که، بخواب ای عزیز، دختر من...

یاد داری که با همین لب‌ها
بوسه دادی به روی من هر صبح
دست و انگشت‌های پُر مهرت
شانه می‌کرد موی من، هر صبح

یاد داری که صبح و شب، هرگاه
می‌شدی بر نماز، آماده
دخترت می‌دوید و می‌دیدی
مُهر آورده است و سجّاده...

خاطراتی‌ست خواندنی امّا
حیف، دفتر، سه برگ دارد و بس
سطر آخر خلاصه گشته، بخوان
دخترت شوقِ مرگ دارد و بس...


#علی_انسانی

@raziolhossein
2 😭 1
21:59
#حضرت_رقیه_مقتل


💔سخن گفتن با رأس مطهر بالای نیزه در شام

✍هنگامی‌که اهل‌بیت امام حسین -علیه‌السلام- را به سوی شام رهسپار کردند، به دستور یزید، آنان را سه شبانه‌روز در بیرون دروازه شام نگه داشتند تا مردم شهر دمشق برای ورود اسرا، شهر را چراغانی کنند.
حارث شامی، که یکی از مأموران بود، می‌گوید: «شب اول که همه نگهبانان در خواب بودند، من بیدار بودم و وانمود کردم که خوابیده‌ام. دیدم دختری کوچک از اسیران کربلا برخاست، نگاهی به اطراف کرد و چون دید همه لشکر یزید بر اثر خستگی راه به خواب رفته‌اند، آهسته قدم برداشت. سر بریده امام حسین -علیه‌السلام- را بر شاخه درختی (و یا نیزه‌ای) آویخته بودند. آن دخترک چند بار با ترس و لرز به سوی سر آمد و بازگشت. سرانجام خود را به زیر درخت رسانید؛ به سر پدر نگاه می‌کرد و سخنانی می‌گفت و اشک می‌ریخت.
ناگهان دیدم شاخه درخت (یا نیزه) خم شد و سر امام حسین -علیه‌السلام- پایین آمد و روبه‌روی آن دخترک قرار گرفت. آن دختر که رقیه -سلام‌الله‌علیها- نام داشت، گفت:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتاهُ، وامصيبتاهُ بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شَهَادَتِكَ»
(سلام بر تو ای پدر! وای از مصیبت پس از فراق تو، وای از غربت پس از شهادتت!)
ناگاه شنیدم سر امام حسین -علیه‌السلام- به آن کودک فرمود: «دخترم، سختی‌های اسارت و شکنجه‌های راه و مصیبت تو به پایان رسیده است. چند شب دیگر نزد ما خواهی آمد. در برابر رنج، صبر کن که پاداش و مقام شفاعت نصیبت خواهد شد.»



📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، صص۷۶-۷۷


@raziolhossein
😭 4 😢 1
21:59
#حضرت_رقیه_مقتل


💔وعده بابا عملی شد...

✍حارث شامی می‌گوید: «خانه من نزدیک خرابه شام بود. من منتظر بودم ببینم آیا این دخترک، طبق وعده پدرش، زود به او ملحق می‌شود یا نه؛ تا این‌که شبی صدای ناله و فریاد از خرابه شنیدم. پرسیدم: "چه خبر است؟" گفتند: حضرت رقیه -سلام‌الله‌علیها- از دنیا رفت.»
از این رو، هنگامی‌که سر بریده امام حسین -علیه‌السلام- را به خرابه شام نزد حضرت رقیه -سلام‌الله‌علیها- آوردند، آن حضرت در میان سخنانش فرمود:
«بابا، به وعده‌ات عمل کن و مرا همراه خود ببر!»
امام حسین -علیه‌السلام- به وعده‌اش عمل کرد و رقیه‌اش را با خود برد.



📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، ص۸۹

@raziolhossein
😭 5 2 😢 1
22:01
#حضرت_رقیه_مقتل


💔کلمات بقیه اهل‌بیت با رأس مطهر

✍دیگر دختران امام حسین -علیه‌السلام- در برابر سر مطهر پدر چنین عرضه داشتند:
«يا أَبَه، وا فِراقاهُ بَعدَ فِراقِكَ، وَ وا غُرَبَتاهُ بَعدَ فَقْدِكَ، وا ذِلَّتاهُ بَعدَ وَفَاتِكَ، يا أَبَه قَد هَتَكُوا حُرْمَتَنا، وَ نَهَبُوا أَموالَنا، وَ حَرَقُوا خِبَاءَنا، وَ أَسَرُونَا، وَ أَشْهَرُونا، وَ رَبَطُونَا، وَ قَيَّدُونَا، وَ سَبَونا كَما تَرى... فَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظالِمين!
»
(ای پدر! وای از فراق پس از دوری تو، وای از غربت پس از فقدانت، وای از خواری بعد از وفاتت! ای پدر! حریم ما را شکستند، اموال‌مان را غارت کردند، خیمه‌هایمان را سوزاندند، ما را اسیر کردند، در انظار عموم به نمایش گذاشتند، ما را بستند، زنجیر کردند و مانند اسیران در شهرها گرداندند، چنان‌که می‌بینی... پس لعنت خدا بر ستمگران باد!)



📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، ص۹٠


@raziolhossein
😭 4 😢 1
22:02
#حضرت_رقیه_مقتل


✍حضرت رقیه -سلام‌الله‌علیها- نخستین بانوی هاشمی است که پس از شهادت امام حسین -علیه‌السلام- در شام از دنیا رفت و در خرابه‌ای نزدیک کاخ یزید ـ لعنة‌الله‌علیه ـ به خاک سپرده شد.
عزاداری، درجاتی دارد. درجهٔ کامل عزاداری نسبت به امام حسین -علیه‌السلام- آن است که انسان آن‌قدر بگرید و ناله کند که از دنیا برود. حضرت رقیه -سلام‌الله‌علیها- در برابر سر مقدّس پدرش، آن‌چنان گریست که از دنیا رفت. در آن لحظه، سر مبارک امام حسین -علیه‌السلام- لب‌هایش را بر لب‌های رقیه نهاد و حضرت رقیه به‌واسطهٔ عزاداری برای پدر، از هستی و زندگی دست کشید.



📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، ص۸۹

@raziolhossein
😭 8 2
30 July 2025
ش
17:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


آیینه دار زینب و زهرا رقیه
کوچکترین انسیة الحورا رقیه

پشت سرش بی شک دعای پنج تن بود
آدم اگر می گفت اول یا رقیه

خورشید در منظومه‌ی عشق حسینی
صد سال نوری راه دارد تا رقیه

سنش اگر کم هم طراز انبیا بود
مانند کوثر آیت العظمی رقیه

جا داشت روی شانه‌ی کعبه اباالفضل
جا داشت روی شانه‌ی سقا رقیه

آرام تر از هر زمانی بود اصغر
می خواند تا بالا سرش لالا رقیه

پا بر مغیلان می نهد اما محال است
روی سر موری گذارد پا رقیه

این طفل بی آزار را آزار دادند
زجر بدی را دید در دنیا رقیه

زینب ز پا افتاد وقتی دید در راه
طفلان همه بر ناقه اند اِلّا رقیه

مقتل که می خواندم شبی با خویش گفتم
پیدا نمی شد کاش در صحرا رقیه

وقتی که پیدا شد خمیده راه می رفت
شد پیرتر از زینب کبری رقیه

حتی در اوج ضعف هم چیزی نمیخواست
جز دست گرم و بوسه‌ی بابا رقیه

دیدار حاصل شد ولی دستی نیامد
تنها سر آمد دیدنش اما رقیه...

حیرت زده پرسید عمه این سر کیست؟
یاللعجب نشناخت بابا را رقیه!

خود را مرتب کرد تا در چشم بابا
باشد همان دردانه‌ی زیبا رقیه

از بوسه اش جان میگرفت، اینبار اما
جان داد با بوسیدن لب ها رقیه

#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
4
ش
17:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت
#عامیانه


اگه بازم اومدی سرای من
یه عصا هدیه بیار برای من

میدونی چرا نمیتونم پاشم
آخه پا خورده به دست وپای من

ممنونم که اومدی حالا دیگه
به همه میگم  اینم  بابای من

اِنقدر صدات زدم صدام گرفت
پس ببخش در نمیاد صدای من

یادته که میگرفتی دستمو
حالا توُ دست توعه شفای من

خیلی خستم من میبندم چشامو
تو  یکم لالا  بگو برای من

من فقط تورو میخواستم از خدا
حالا مستجاب شده دعای من

میبینم عمه رو گریم  میگیره
خیلی تازیانه خورد به جای من

یه جاهایی  بی تو  بردن ماهارو
که نه جای عمه بود نه جای من

مجلس یزیدو یادم نمیره
کاش میزد اون چوبُ رو لبای من

#محمدجواد_مطیع‌ها

@raziolhossein
ش
22:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها



آنکو در این مزار شریف آرمیده است
ام‌البکا رقیه‌ی محنت کشیده است

این قبر کوچک است از آن طفل خردسال
کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است

اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب
بس ناله‌ی یتیم برادر شنیده است

اینجا ز مرگ دختر مظلومه‌ی حسین
کلثوم زار جامه‌ی طاقت دریده است

اینجا ز داغ نوگل گلزار شاه دین
از چشم اهل‌بیت نبی خون چکیده است

اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب
طفلی که روی خار مغیلان دویده است

اینجاست کز رقیه‌ی دلخسته مرغ روح
بر شاخسار روضه‌ی رضوان پریده است

یا رب به جز رقیه کدامین یتیم را
تسکین به دیدن سر از تن بریده است

گر بنگری به دیده‌ی دل بر مزار او
ریحان آرزو گل حسرت دمیده است

گشتند اهل بیت شهی خوار قوم دون
کز کائنات ذات حقش برگزیده است

نازم به آن که هستی خود داده وز خدای
روز ازل متاع شفاعت خریده است

تنها زمین نگشته عزاخانه‌ی حسین
پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است

در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست
حق صبر را ز طاقت وی آفریده است

از جد و باب و مام و برادر غم و بلا
ارث مسلمی است که بر او رسیده است

بر چیدنش محال بود تا ابد #صغیر
شاه شهید طرفه بساطی که چیده است


#صغیر_اصفهانی

@raziolhossein
3
22:58
#حضرت_رقیه_شهادت


عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید
از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید

آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم
دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید

عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست
خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید

هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد
شام را باید خبر سازم، پدر جانم رسید

بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند
خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید

خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید
صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید

جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید
خیزران روی لب قاری قرآنم رسید

مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست
ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
😢 2 1
23:01
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 130.4 KB
23:01
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 22.6 KB
1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
23:10
#امام_حسن_مناجات


مَرا سَری است که اُفتاده زیرِ پای حسن
به تَختِ سَلطَنتِ این دل اَست جای حسن

هِزار حاتَمِ طائی شود گِدای دَرَش
هَرآن کَسی که به دُنیا شَوَد گِدای حسن

دو دَست داده خداوند تا که سینه زَنَم
یکی برای حُسین و یکی بَرای حسن

دو چَشم داده خُداوند تا که گِریه کُنَم
شَبی بَرای حُسین و شَبی برای حسن

حُسین روضه ی هر روزه ی حَسَن بوده
تمامِ زندگی ام نَذرِ روضه های حسن

به ساحَتَش هَمه دَم اِحتِرام باید کرد
به پای خیزَد وَقتی علی به پای حسن

غُروبِ هَفتُمِ ماهِ صَفَر‌ جِگرسوز است
نَوای حَضرتِ زَهرا به کربلای حسن

به عَرش، مادرِ او را که می کُند خوشحال؟
همانکه گِریه کند در غَمِ عَزای حسن

سُروده است چه بِیتی " عَلیِ مَشهوری "
که اَجرِ می دَهَدَش عاقبت خُدای حسن

"دو آرزو به دِلِ مادرِ جَوانَش ماند
کفَن بَرای حُسین و حَرَم برای حسن"

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
😢 2 1 👍 1
23:10
#امام_حسن_علیه_السلام
#دوبیتی


در شهر غریب، از وطن می‌گویم
از عشق و مُساوات، سخن می‌گویم

آموختم از مادرشان این دَم را
در ماه حسین، از حسن می‌گویم

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام


بگو به هر که برای حسین سینه زن است
به صبح روز جزا با رقیه هم سخن است

به غیر او به کسی جان و دل نخواهم داد
حسین در دو جهان بهترین رفیق من است

نماز و روزه و حج و زکات جای خودش
ولی امید من این یا حسین و یا حسن است

مرا دوباره به آغوش کربلا برسان
کجا برای دل خسته بهتر از وطن است

غم تو تا به قیامت نمی شود کهنه
که شیعه منتقم داغ کهنه پیرهن است

چه گریه ها که نکردیم با همین جمله
کریم بی حرم است و حسین بی کفن است

#محمود_یوسفی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


دامنِ چشمِ من از گریه به دریا اُفتاد
چشم زخمی شده از کارِ تماشا اُفتاد

پاره‌هایِ جگرم می‌چكد از كُنجِ لبم
عاقبت قرعه به نامِ منِ تنها اُفتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند
راهِ من باز بر آن كوچه‌ی غم‌ها اُفتاد

یادِ آن کوچه که با مادر خود می‌رفتم
به سَرَم سایه‌ای از غربتِ بابا اُفتاد

کوچه بن بست شد و در دلِ آن وانفسا
چشمِ نامرد به ناموسِ علی تا اُفتاد

آنچنان زد که رَهِ خانه‌ی خود گُم كردیم
آنچنان زد که به رخساره‌ی گُل جا اُفتاد

گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین
چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم
گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد

شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد
من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای مظهر جمال جمیل خدا حسن
وی "طلعت تو آینهء کبریا" حسن

روح نبی، روان علی، قلب فاطمه 
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن

گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی 
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن

وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار 
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن

از کائنات نغمۀ آمین شود بلند 
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن  

باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش 
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن

آل نبی تمام کریمند و تو شدی 
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن 

خلقند میهمان و تویی میزبان خلق 
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن

روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟ 
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن

صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن 

صبر و ثبات و صلح تو گردید از ازل 
بنیانگذار نهضت کرببلا حسن

یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب 
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن

گرد حریم تو که درش بسته روز و شب
صف بسته اند سلسلهء انبیا حسن

وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند
سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن 

بیچاره‌های کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن 

از ماهیان بحر الی ساکنان عرش
گریند در غم تو به صبح و مسا حسن

ای چشم غیر بر کرمت! با کدام جرم
دشنامها شنیده ای از آشنا حسن

آن خواست دست بسته برد سوی دشمنت
این یک فشرد بر روی پایت عصا حسن

این غم کجا برم که به منبر خطیب پست
دشنام داد بر پدرت مرتضی حسن

این غم کجا برم که ترا یار آشنا
گردید مار و کشت به زهر جفا حسن

از فرط تیر تا تن و تابوت شد یکی
قد حسین مثل کمان شد دوتا حسن

دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
بر دستگیری از همهء ماسوا، حسن

گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد 
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن

هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو 
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


چشم وا كرده شدم دست به دامان حسن
مادر افکند مرا در یم احسان حسن
روزی از دست علی خوردم و از  خان حسن
از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

بر جبینم  بنویسید مسلمان  حسن

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نكنم 
رو به هر قبله و هر قبله نمایی نكنم
پیش هر سفره كه پهن است گدایی نكنم

نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمار جذامی دارد
خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

آنکه نامش شده احلی من عسل كیست حسن
آنكه بخشندگیش گشته مَثل كیست حسن
معنی حی علی خیر العمل كیست حسن
مرد نام آور پیكار جمل كیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

ارث مظلومیت از غربت بابا دارد
قد خم ،سینه ی خون ،دیده ی دریا دارد
جگری سوخته از زخم زبانها دارد
گر بگوییم غریب الغربا جا دارد

خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم
جگرش ریخت به هم بال و پرش ریخت به هم
زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم
همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

دل پریشان شده از حال پریشان حسن

چقدر سخت گذشته است به او در کوچه
چه مراعات نظیریست حسن ،در ، کوچه
باز هم خاطره ی گریه و مادر کوچه
قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

 (چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد)
وای بر من زد و بر صورت گل جا افتاد
ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد
خواست تا پا بشود باز هم اما افتاد

شعله ی آه كشد سینه ی سوزان حسن


#رضا_تاجیک

@raziolhossein
3
23:10
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

تنش را با دم تکبیر بردند
کنارش دست بر شمشیر بردند

ملائک پیکر پاک حسن را
به سوی فاطمه با تیر بردند

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

قلب همه را عایشه آزرد آنروز
انگار حسین داشت میمرد آنروز

ای کاش به قلب من فرو می آمد
تیری که به تابوت تو میخورد آنروز


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح
#اربعین


من الازل علی است و الی الابد زهراست
به هر دل است حسین و به هر حرم حسن است

به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است
که در نجف حسن و در مدینه هم حسن است

طریقِ کرببلا هم که سفره داریِ اوست
میان راه ببین که قدم قدم حسن است

فقیرها همه در اربعین کریم شوند
چه جای حیرت ما تا ابالکرم حسن است

به روی تیرک این جاده‌ها به موکب‌ها
نگاه کن که  ببینی به هر علَم حسن است

پیاده‌ها به حرم می‌رسند و می‌فهمند
کسی که رفتنشان را زده رقم حسن است

چو میزبانِ همه قاسم است و عبدالله
حسین نه به گمانم در این حرم حسن است

از آن زمان که حسین از حسن شنید چه شد
رفیق اشک حسین و قرین غم حسن است

 از آن زمان که نشستند و حرفِ کوچه زدند
به پیچ و تاب حسین و به قدِ خم حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


در هیئت حسینم و در هیئت حسن
در خدمت حسینم و در خدمت حسن
هم صحبت حسینم و هم صحبت حسن

هم رعیت حسینم و هم رعیت حسن

در مجلس حسین و حسن روضه خوان خداست
آقا؛ حسین..،امام؛ حسن..،ماسوا؛ گداست
اصل بهشت..،سینه‌زنی پای این دوتاست

در جنت حسینم و در جنت حسن

روح اذان حسین شد و ربنا حسن
کشتی حسینِ فاطمه شد..،ناخدا حسن
شیرینیِ حسین حسین است یا حسن

در "یاحسین" ریخته شد لذت "حسن"

پیر نجف حسینیه را تا درست کرد
زینب گریست..،ماتم عُظمیٰ درست کرد
زهرا غذای هیئتشان را درست کرد

نان حسین خورده ام از برکت حسن

ظرف حسن فرات به جوی حسین بُرد
لب‌تشنه را به سمت سبوی حسین بُرد
ما را حسن پیاده به سوی حسین بُرد

دور حسین پُر شده با زحمت حسن

یک روح در میان دو تن بوده از قدیم
پائین پای این دو..،وطن بوده از قدیم
صحن حسین..،صحن حسن بوده از قدیم

پس خاک کربلاست همان تربت حسن

آن کوچه..،بی حسین..،حسن را اسیر کرد
سیلی‌زدن‌به‌فاطمه او را چه پیر کرد
در زیر چکمه چادر مادر که گیر کرد

آسیب دید بین گذر غیرت حسن

یک عمر اشک ریخت..،به گریه وضو گرفت
از هر مسیر تنگ که می دید..،رو گرفت
آن گوشوار را که شکستند..، او گرفت

این خاطره‌ است اوج غمِ غربت حسن


#سید_پوریا_هاشمی
#بردیا_محمدی


@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

یک عمر فلک خون به دل و جانت کرد
بیدادِ دو زن زار و پریشانت کرد

لعنت به زنیکه کرد مسموم تو را
لعنت به زنیکه تیر بارانت کرد

......

لعنت به کسی که تیر کین زد به تنت
شد پاره شبیه جگر تو کفنت

زینب که شنید ناله زد وای حسن
ای کاش شبانه دفن می شد بدنت

#عبدالحسین


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت
#عامیانه


خیلی سخته اسیر بلا بشی
زیر بار درد و غصه تا بشی
از کوچه تا خونه راهی نباشه
اما واسه مادرت عصا بشی

وقتی آهت توی سینه سد میشه
برای دل تو خیلی بد میشه
چادر  مادرتو  لگد  کنن
به خدا غرورتم لگد میشه

به خدا دلی که نا امید میشه
خوشیاش یه دفعه ناپدید میشه
یکی دس رو مادرت بلند کنه
یه روزه همه موهات سفید میشه

حرفایی هس تو گلو گیر میکنه
آدمو از زندگی سیر میکنه
 مادر جوون اگه خمیده شه
معلومه که بچه شو پیر میکنه

مادرم غماشو با ما نمیگفت
بعضی حرفاشم به بابا نمیگفت
میدونستیم که همش درد میکشه
شب تاصبح بیداره -امّا نمیگفت

برا رفتنش خدا خدا می کرد
دلامونو به غم آشنا می کرد
با همون دست شکستش تو نماز
شبا همسایه ها رو دعا میکرد

حالا هر اتفّاقی که بود گذشت
منم و یک جگر سوخته و طشت
جیگرم تو کوچه سوخت اونروزی‌که
مادرم با دست دنبالم می گشت

میذارم رو دوش گریه سرمو
می زنم ناله های آخر مو
بخدا میمیرم و زنده میشم
می بینم  تا قاتل  مادرمو

حق بده بشینم و زاری کنم
سیل گریه از چشام جاری کنم
اومد و تو کوچه راهمونو بست
به خدا نشد که من کاری کنم

حق دارم اگه پرم درد میکنه
هم دلم هم جیگرم درد میکنه
سر مادرم تو کوچه داد کشید
از همون موقع سرم درد میکنه


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_علیه_السلام


کرامت مثل یک جرعه‌ست از پیمانۀ جانش
سخاوت لقمه‌ای از سادگی سفرۀ نانش..

اگرچه سایۀ او مایۀ آرامش دنیاست
دلش در بند دنیا نیست، دنیا هست زندانش

سپاهش را صدای سکه غرق روسیاهی کرد
نه مردی نه نبردی بود، خالی بود میدانش

صَلاح این‌گونه می‌بیند، سِلاح صلح بردارد
چه دارد رهبری که زیر پا افتاده فرمانش؟..

امام غیرت و غربت کنار دشمنِ سرسخت
چه رنجی می‌کشید از دوستان سُست‌پیمانش

زبان سرزنش خاری شد و آزرد روحش را
مُعِزّالمؤمنین بود و نفهمیدند یارانش

کسی که چشم فتنه کور شد با برق شمشیرش
چگونه گوشه‌ای بنشیند و سر در گریبانش...

اگر لب وا کند صد کربلا خون در خودش دارد
پر است از حرف ناگفته دل شمشیر بُرّانش

چه زهری محرمش بوده؟ چه دردی همدمش بوده؟
نمی‌دانم چه راز سینه‌سوزی بوده مهمانش!

به روی دست‌های آل طاها باز تابوتی‌ست
مبادا زخم بردارد مبادا تیربارانش...

اگرچه تلخ‌تر از زهر بوده زندگی امروز
ولی فردا عسل می‌ریزد از کام جوانانش
::
خیالت جمع سردار جمل! تنها نمی‌مانی
به زودی کربلا از راه می‌آید که طوفانش...

#جعفر_عباسی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


ماجرای کوچه چشمان ترم را زخم کرد
آه از دردی که قلب مضطرم را زخم کرد

آتش این زهر آبی روی آتش بوده است
آتشی دیگر دل شعله ورم را زخم کرد

روضه‌خوانی میکنم هرروزوشب درخلوتم
روضه‌ی سنگین مادر حنجرم را زخم کرد

این مصیبت‌نامه را جز من نمیداند کسی
دست نامردی رسید و باورم را زخم کرد

حوریه حتی نسیمی بر رخش دارد ضرر
باد گلبرگ گل پیغمبرم‌ را زخم کرد

سال‌ها گریان داغ ضربت یک سیلی ام
ضربه‌ای محکم که روی‌مادرم را زخم کرد

با شتاب و ناگهانی رد شد از روی سرم
این مصیبت بود از پا تا سرم را زخم کرد

آنقدر گفتم به جای مادرم من را بزن
این تقلا کردنم بال و پرم را زخم کرد

عرش هم آنروز از غصه تلاطم کرده بود
مادرم درکوچه راه خانه را گم کرده بود


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت
#امام_حسن_مدح


هر که خوانش بیش، مهمانش، گدایش بیشتر
هر کسی خیل گدایش بیش، جایش بیشتر

کلّ فرزندان زهرا سفره‌دارند و کریم
بینِ اولادِ کریمش؛ مجتبایش بیشتر

رزق دنیا درمی‌آید از تنور خانه‌اش
هر که نانش بیش، خیلِ بی‌نوایش بیشتر

هر چه پنهان‌تر بگیرد دست او دست مرا
پیش چشم خلق، می‌افتم به پایش بیشتر

تا نفس دارم به عشقِ او نفس خواهم کشید
بعدِ مرگم نیز، می‌میرم برایش بیشتر

کیمیای عشقِ او از خاک می‌سازد طلا
خاکسارش می‌شود سهمِ طلایش بیشتر

هر چه دل‌ها بیشتر از داغِ قبرش بشکند
می‌شود اندازه‌ی صحن و سرایش بیشتر

گریه‌کن‌هایش سزاوار قنوت مادرند
هر که اشکش بیشتر؛ رزق دعایش بیشتر

روضه‌ی موی سپیدش داغ ناموس خداست
از مدینه زخم خورد؛ از کوچه‌هایش بیشتر

هر شبی کابوس داغِ کوچه مهمانش شود
می‌شود فردای آن شب؛ های‌هایش بیشتر


#رضا_قاسمی

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی


دیوار و در و روضه ی مادر ، کوچه
پرپر شـدن ِ سـوره ی کـوثر، کوچه

لاحــولَ و لا قــوةَ الا بالـلّـه ...!
والله حسـن شـهیـد شد در ، کوچـه

#روح_الله_قناعتیان

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین


ذات حق است فقط قدر و بهای حَسنین
راه قربِ به خدا چیست؟ لقای حَسنین

در حسینیه موحد شدنم کامل شد
بنده ام، سجده کنم رو به خدای حسنین

آبرودار شدن، ماحصل نوکری است
هست، عزت همه اش تحت لوای حسنین

فاطمه بی برو برگرد تلافی بکند
هر کسی کارِ کمی کرد برای حسنین

کیمیا می شود از خیرِ مجاور شدنش
گردِ خاکی که نشیند به سرای حسنین

اینکه در سلسله ی سینه زنان، سینه زدیم
بوده تأثیر مناجات و دعای حسنین

ذکر مادر پدرم نام حسین است و حسن
جان مادر پدرم هم به فدای حسنین

نذر کردم بروم ماه صفر، صحن نجف
تا کنم طوف علی بهر رضای حسنین

اربعین پای پیاده، حرم ثارالله
کاش دستم برسد تذکره های حسنین

دل من لک زده تا زائر شش گوشه شود
دست خالی من و لطف و عطای حسنین

بارها گفت نبی این دو پسر جان منند
این همه ظلم نبوده است سزای حسنین

هر دو آقای مرا تشنه به مقتل بردند
کاش امسال بمیرم به عزای حسنین


#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح


"حَسن" بگو و ببین اسم محترم این است
هزار شکر مرا ذکر دم به دم این است

بگو همیشه که یا محسن بحقّ حسن
که پیش حضرت حق بهترین قسم این است

سه بار زندگی اش را تمام بخشید او
به هر چه هست کشیدن خط عدم این است

گرفته لقمه برای جذامیان حتی
بگو به مدعیان ، معنی کَرَم این است

به وقت بذل کریم و به وقت رزم دلیر
سخاوت است و شجاعت ، هم آن و هم این است

جمل که رفت به میدان ، علی چنین می گفت :
محمد حنفیّه ببین جَنَم این است

که گفته است حسن بی حرم بُوَد ؟! بنگر
میان دل حرمش باشد و حرم این است

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


اول مدح قلم مرثيه خوان شد ناگاه
حرف تشییع تو با تیر و کمان شد ناگاه

ماجرا را سرِ مقتل برسد میفهمند
شعر از آخر که به اوّل برسد میفهمند

تیر در چلّه نشسته ست، نمیفهمم من
راه تابوت تو بسته ست نمیفهمم من

مادرِ فتنه پیِ جنگِ دوباره ست، عجب
باز هم صحبت یک زن که سواره ست...عجب!

کینه ها در دل این زن ز تو و حیدر هست
شتر حادثه خوابیده، ولی استر هست

چند تن باز پی جنگ و جدل آورده
کینه هایی ست که از جنگ جمل آورده

چه گذشته ست بر این زن که غضب کرده چنین؟
فتنه ارث پدرش بوده، طلب کرده چنین!

چند صفحه به عقب میرود این جا تاریخ
راه باید بروی چند قدم با تاریخ

سر ظهر است و هوا گرمتر از هر روز است
آتش فتنه ی این معرکه عالم سوز است

سر ظهر است و هوا هم به سخن آمده است
مرد کم بود در این قافله، زن آمده است

کفر بر جهل نشست و دم از ایمان زده شد
طبل یک جنگ به خونخواهی عثمان زده شد

همه آماده ی جنگ اند و مهیای ستیز
همه آری همه حتّی شتر عایشه نیز

خوف جنگ است فقط پشت غضب کردن کفر
ترس چون گرد نشسته ست به پیراهن کفر

مُهر جهل است که خورده ست بر این دلها سخت
خود ها سخت گره خورده، حمایل ها سخت

تیغ ها از غضب و کینه و نفرت سنگین
تیرها پشت کمان ها همه کردند کمین

باد آرام رجز خوان شده با گرد و غبار
خاک لبریز غضب گشته و بی تاب و قرار

گرد و خاک است که بر پا شده در دل ها هم
زخم خوردند سپرها و حمایل ها هم

میوزید از دل طوفانِ بلا باد به دشت
ناگهان سایه ای از واهمه افتاد به دشت

همه دیدند کسی از وسط گرد و غبار
مثل یک شیر که افتاده دو چشمش به شکار

تیغ ابروی غضب کرده اش از راه رسید
نعره زد لشکر دشمن: اسد الله رسید

رگ پیشانی اش انگار که بالا زده است
آستین غضبش را دو سه تا تا زده است

او که آمد همه رفتند عقب چند قدم
لافتای دگری آمده با تیغ دو دم
وای اگر دست بگیرد پسر شاه علم
دشت را با نفس حیدری اش ریخت به هم
شده در بین نبردش کمر معرکه خم
میتواند بفرستد همه را قعر عدم
به علی رفته ستیزش به خداوند قسم
رفت تا پای شتر را کُند از ریشه قلم

هیبت حیدر کرار نمایان شده است
بنویسید حسن راهی میدان شده است
تیغ می غرد و از خشم رجز خوان شده است
مثل اینکه وسط معرکه طوفان شده است
بین میدان جمل، کشته فراوان شده است
لشکر از کرده ی خود سخت پشیمان شده است
بسکه خون میچکد انگار که باران شده است
با نگاهت شتر حادثه حیران شده است

وقت آن است که بالا برود تکبیرت
چارتا پای شتر را بزند شمشیرت

سد راه تو نشد هیچ کسی، چندی بعد
تازه کردی سر میدان نفسی چندی بعد

نه خم افتاد به ابرو و نه چینی به جبین
تیغ تو پا شد و انداخت شتر را به زمین

#مسعود_یوسف_پور

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


باد مانده به علی سر بزند یا نزند
چه کند حلقه بر این در بزند یا نزند

تا نریزد درِ این خانه مردد شده دل
طرف بیت علی پر بزند یا نزند

میخ از دربِ توسل وسط در مانده
دست بر پهلوی مادر بزند یا نزند

حسن از کوچه چهل سال به خود می گوید
حرف ها را به برادر بزند یا نزند

دست بالا برود چونکه به روی مادر
روضه برپاشده دیگر بزند یا نزند

زهر تلخ است ولی با دل و جان می نوشی
جعده در ظرف تو شکّر بزند یا نزند
٢
مانده تقدیر که آیا بشود یا نشود
از سرِ تشت حسن پا بشود یا نشود

آنکه باید همه ی فاجعه را می داند
سر این زخم اگر وا بشود یا نشود

جا نشد در دلش و در وسط تشت چه سود
پاره های جگرش جا بشود یا نشود

کوچه ها علت پیری تو را می دانند
بر سر تشت قَدَت تا بشود یا نشود

مادری هستی و در نزد تو زهرا هم هست
مدفنِ گمشده پیدا بشود یا نشود

همه ی دغدغه ی شاعرت آخر این است
شعر با دست تو امضا بشود یا نشود


#مهدی_رحیمی_زمستان


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت
#مجلس_یزید #رباعی


یک روز، جگر برابرم آوردی
یک روز، سرِ برادرم آوردی

ای کاش تو هم فرو بپاشی از هم
ای تشت! ببین چه بر سرم آوردی


#ع_دهقانی


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


دیگر رَها ز غُصّه و مِحنت شدم، حسین
از خاطراتِ تَلخ، چه راحت شدم، حسین

با کَس نگفته ام زِ چهل سالِ پیشِ خود
از کوچه ی مدینه، که غارَت شدم، حسین

از کوچه ای که مادَرِمان بر زمین نشست
از کوچه ای که غَرقِ خِجالت شدم، حسین

قَدَّم نمی رسید، که او را کُمک دَهم
خیلی در آن میانه اَذیّت شدم، حسین

خِیلی عَزیز بودم و، در بینِ طائِفه!
مَحکوم به شنیدنِ تُهمت شدم... حسین...

دیدی برادرم، جِگرم تِکّه پاره شُد
کُشته، میانِ خانه، به غُربت شدم، حسین

گُفتی دگر عَطر به مویَت نِمی زَنی
گُفتی: "حَسن زِ داغِ تو غارَت شدم"، حسین

اَمّا بِدان چو روزِ تو روزی حسین، نیست
گِریانِ آن هِزار مُصیبَت شدم، حسین


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت



ای طشت یاریم‌ بده دیگر بریده ام
این زهر  را به قصد شفایم چشیده ام

کم سن و سال بودم و پیری به من رسید
مانند شمع قطره به قطره چکیده ام

راضی به مردنم که نبینم‌ مغیره را!
من‌ ناز مرگ‌ را به دل و جان خریده ام

عمری ز کوچه رد شدم و سوخت صورتم!
کوچه‌ نرفته ای‌ که‌ بدانی چه دیده ام

نامحرمی به مادر من حرف تند زد
جایی نگفته ام که چه حرفی شنیده ام!

سنگین‌ شدست گوش حسن مثل مادرم
آزرده از صدای بلند کشیده ام!

ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت
فریاد زد حسن! کمکم‌ کن خمیده ام!

این تنگی نفس اثر زهر کینه نیست
از کوچه تا به خانه فراوان دویده ام


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_مدح
 

بر کویر سفره‌های سائلان، باران تویی
رحمت بی انتهای حضرت منّان تویی

آن‌که بوده خاندانش از ازل مسکین، منم
آن‌که بوده خاندانش از ازل سلطان، تویی

جود و احسان تو را نازم که بین خانه‌ات
سائلان هستند صاحب‌خانه و مهمان تویی

هر کجا حرف از کریمان دو عالم می‌شود
اولین نامی که هر کس می‌کند عنوان تویی

ظاهرت هرگز ز مسکین بهتر و برتر نبود
آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان، تویی

پاسخت بر ناسزای دشمنت لبخند بود
خیرخواهِ مهربانِ خیلِ بدخواهان تویی

شیر مِیدانی که با یک ضربه در جنگ جمل
آن شتربان را زمین انداخت از کوهان، تویی

صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل
اتحاد کامل آرامش و طوفان تویی

حالِ یک غمدیده را غمدیده می‌فهمد فقط
بر دلِ پُر دردِ مادر‌ مُرده‌ها درمان تویی
* * *
یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر
آن توهستی! آن توهستی! آن توهستی! آن تویی!

بعد از آن کوچه فقط روی لب تو "آه" بود
غصه می‌خوردی از اینکه قد تو کوتاه بود


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد
هم آه شب آورد، هم اشک سحر آورد

آن‌قدر کریمی که گدا از سر کویت_
از آنچه دلش خواسته هم بیشتر آورد

شرمنده اگر دیده‌ی پُر اشک ندارم
نوکر به عزای تو همین مختصر آورد

غم پیش دل ریش تو ای مرد، کم آورد
صبر تو دگر حوصله‌ی صبر سر آورد

گیسوی سپیدت خبر از داغ جگر داد
غم هرچه که آورد به روی جگر آورد

سر بسته بگو پاسخ این پرسش ما را
تا خانه چرا مادر خود را پسر آورد؟

دستی به روی جام غرورت ترک انداخت
آن دست که پشت در خانه شرر آورد

سم تا جگرت دید، خجالت زده تا تشت_
از کوچه و آن صورت نیلی خبر آورد

در لحظه‌ی تشییع تو از کینه، سپاهی_
با تیر و کمان پیرزنِ فتنه گر آورد

"یافاطمه" می‌گفت حسین بن علی با
هر تیر که از سینه و پهلوت در آورد


#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت
#حضرت_قاسم


آن ماه که در دامن زهرا بنشیند
باید که چنین در دل دنیا بنشیند

ای عرش نشین! شأن قدم‌های تو تنها
این است که بر شانه‌ی طاها بنشیند

حالا که تویی آیه‌ای از سوره‌ی کوثر_
باید که به تفسیر تو مولا بنشیند

شد لؤلؤ حُسن تو، فقط قسمت آن دل_
آن دل که به درگاه دو دریا بنشیند

آن‌قدر کریمی که فقیر آمد و گفتی:
از ماست، بگویید که بالا بنشیند

آقای جوانان بهشت است، جماعت!
دورِ که نشستید؟ که تنها بنشیند

اسلام شما چیست؟ که در آن پسر هند_
جای پسر امّ ابیها بنشیند

شاید پسر فاطمه از پای بیفتد
اما که شنیده است که از پا بنشیند؟

صلح تو چنان تیر که در چله نشسته‌ست
گیرد هدف امروز، که فردا بنشیند
.
.
در حیرتم از جَعده، چگونه دلش آمد
آن زهر، به کام تو دل‌آرا بنشیند؟

این تیر که اینجا کفنت را به تنت دوخت
فرداست که بر دیده‌ی سقا بنشیند

لعنت به دلِ سنگ و سیاهی که سبب شد
داغت به دلِ گنبد خضرا بنشیند

شیرین دهن کرببلا، گل‌پسر توست
از توست که این‌گونه به دل‌ها بنشیند

می‌گفت: عمو! نامه‌ی باباست به دستم
برخوان و بگو قاسمت آیا بنشیند؟

با اذن برادر، پسر تو، شب آخر
برخاست که خیمه به تماشا بنشیند

جسم پسرت، آه! شبیه جگرت شد
تا خونِ تو هم، در دل صحرا بنشیند


#قاسم_صرافان

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


یک یارِ با وفا که شود یاورش، نداشت
امّید یاری از طرف همسرش نداشت

یوسف ترین عزیز خدا بود و ای دریغ
عزت میان مردم دور و برش نداشت

ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه
جایی برای سبط نبی منبرش نداشت

نفرین به سائلی که غنی شد از او؛ ولی
اندازه‌ی معاویه هم باورش نداشت

از کودکی زیاد ز کوچه نمی‌گذشت
از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت

گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد
اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت


#علی_ذوالقدر

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


می شَوَم دلتَنگ، مانندِ هَوای کوچه ها
هر زمان یادی کُنم، از ماجَرای کوچه ها

کودکی بودم که با غُربت دلم پِیوند خورد
تا شُدم با مادرِ خود آشِنای کوچه ها

سال ها هم بُگذَرَد، در گوشِ من پیچیده اَست
نَعره های زِشتِ مَردِ بی حَیای کوچه ها

بیشتر اَز سیلیِ او بر دِلم آتَش زَنَد
بی تَفاوُت بودَنِ هَمسایه های کوچه ها

قَدِّ من کوتاه بود و دیدَم آنجا شُد بُلند
دَستِ ثانی، آهِ مادَر، وای وایِ کوچه ها

مادرم میگُفت: هَرگِز اِی حَسَن چیزی مَگو
با عَلیِ غِیرَتی، از ناسِزایِ کوچه ها

آسِمان را مِه گرفت و میکِشیدَم در غُروب
مادَرَم را سوی خانه، پا به پای کوچه ها


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_مدح



چه والاست با او مقام فقیر
عجب با شکوه است نام فقیر

به آب و غذا، "جود" محدود نیست
حسن می‌شود هم‌کلام فقیر

فقیر و غنی در نگاهش یکی‌ست
بر او واجب است احترام فقیر

کریمانه آغوش او باز بود
به وقت جوابِ سلامِ فقیر

گدایی بهانه‌ست تا لحظه‌ای
رسد بوی او بر مشام فقیر

همه زندگانی او بوده است
به نامِ کریم و به کامِ فقیر

عجب نیست گر یار مسکین شود
پدر چون علی شد، پسر این شود...


#علی_ذوالقدر


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


هر قطره ای که وصلْ به دریا نمیشود
هر قامتی که قامتِ رعنا نمیشود
این حرفِ آخر است که اول می آورم
(هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود)
.
هرکس که از ولایت و مِهرش جدا بُوَد
هرکس که هست ؛ در بَرِ من بی بها بود
از حُسن و خُلقِ نیکْ رُخان دم مزن دگر
وقتی که حرفْ از حسنِ مجتبی بود
.
بر چشم های فاطمه نور و ضِيا شده
مجموعه ی جمال و جلال خدا شده
در شوکت و شهامتِ خود ، مرتضى على
در هیبت و سیادتِ خود ، مصطفی شده
.
ذکرِ خدایِ عزوجل بر لبش بُوَد
صدها فرشته محوِ نمازِ شبش بود
جائی نشسته است که از عرشْ برتر است
او کودک است و دوش نبی مَرکبش بود
.
در بزمِ عشق حرفِ ریا جمع میشود
بی نان دوست، سفره ی ما جمع میشود
بی خود شلوغ نیست در خانه ی کسی
هرجا کریم هست،گدا جمع میشود
.
لال است در بیانِ کراماتِ او زبان
شرح کرامتش كه نگُنجَد در این بیان
هرگز ندیده است کسی اینچنین کریم
بَخْشَد سه بار زندگى اش را به این و آن
.
روی خدایْ مَنْظَر و قلبی رحیم داشت
تنها به دوستان که نه،لطفی عَمیم داشت
هرکس رسید بر درِ او بی نیاز شد
از بسکه پور فاطمه دستی کریم داشت
.
درمانده را ز درگه خود رَد نمیکند
راه بهشت را به کسی سَد نمیکند
صدها چو مرد شامی اگر هم بدی کنند
او حِلْم پیشه میکند و بَد نمیکند
.
باید سرم به مَقدمِ او خاكِ پا شود
تا اینکه قَدْر و قیمت من کیمیا شود
باید امید داشت به دریای رحمتش
وقتی که با گرسنه سگی هم غذا شود
.
مردی کریم و زندگی اش صاف و ساده است
هربار میرود سفر حج، پیاده است
لرزه فِتَد به پیکرِ او موقع نماز
یعنی که در حضور خدا ایستاده است
.
(مهرش به كائنات برابر نمیشود)
بی خود که خاکِ مَقدم او زَر نمیشود
فرموده اند: هرکه بر او گریه میکند
در روز حَشْر دیده ی او تَر نمیشود
.
شمعی که بین انجمنش هم غریب بود
دور از وطن-نه-در وطنش هم غریب بود
یک عُمْر ناسزا به على را شنید و سوخت
مولا غریب بود،حسنش هم غریب بود
.
از بسکه داغْ بر دلِ زارش عدو بریخت
خونابه جایِ اشکِ روان در سبو بريخت
شعر وصال بر همه شد فاش تا که او
(خونی که خورد در همه عمر از گلو بريخت)
.
از زَهْر گرچه در بدن او توان نبود
گردید سبز چهره ی او، ارغوان نبود
می ریخت لخته های جگر را درون طشت
اما هزار شُکر دگر خیزران نبود


#على_اصغر_انصاريان

@raziolhossein
2
23:10
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


سِرِّ توحید نهان است در ایمانِ حسن
معرفت رنگ گرفته‌ است از عرفانِ حسن
خاکِ سلمان همه هستند مسلمان حسن

پس بگوئید به ما ساکنِ ایران حسن

زیر چتر حسنی پیر نخواهم گردید
قدرِ یک لحظه زمین‌گیر نخواهم گردید
هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید

تا خود حشر منم دست به دامان حسن

عطر او پخش که شد باد ، وصالش را دید
حُسن زیباییِ مخلوق ، مثالش را دید
آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید

از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن

روضه خواندیم که این دیده ی تر ثبت شود
گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود
نام من در دل تاریخ اگر ثبت شود

بنویسید مرا بی سر و سامان حسن

ذکر پر برکت او تذکره ی ما شده است
با عنایات حسن رزق ، مهیا شده است
این شعارِ همه‌ی ما ، حسنی‌ها ، شده است:

" تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن"

خاک خشکیم که لب‌تشنه‌ی جامی بودیم
کوه رنجیم که سرگرم سلامی بودیم
کاش..،ای کاش که ما مردِ جذامی بودیم

می نشستیم سر سفره ی احسان حسن

من از آن روز که در بند شدم ، خوشحالم
فقط از دوری معشوق خودم مینالم
پوزه بر خاک قدمگاهِ حسن میمالم

بلکه سهمم بشود تکه ای از نانِ حسن

عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم می ریزد
از دل صحن حسن نوحه و دم می ریزد
هنرِ فرشچیان پای حرم می ریزد

حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن

روضه‌تر از غم آقای کریمان ،غم نیست
وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست
مادری‌تر ز حسن در همه ی عالم نیست

تو نگو حضرت صدّیقه..،بگو جانِ حسن!

آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است
از مصیبات حسن ، خونِ خدا خون‌جگر است
سخت تر از غم گودال ، غم آن گذر است

گریه‌کُن‌های حسین‌اند پریشان حسن

کوچه‌ای تنگ برای غم او بانی بود
قاتلش آنچه که میدانم و میدانی بود
بدتر از زهرِ هلاهِل..،زدنِ ثانی بود

داغ ناموس گرفته‌است گریبان حسن

سیلی محکمِ آن پست که بر حَورا خورد
من بمیرم! حسن از دیدنِ آن، بد جا خورد
پیش چشمان پسر ، چادر مادر پا خورد

تا ابد خشک نشد دیده ی گریان حسن


#بردیا_محمدی

@raziolhossein
3
23:10
#امام_حسن_شهادت


آتشی بر جگر شعله ورش بود حسن
شاهد آتش دل چشم ترش بود حسن

نفسش تنگ میآمد ز رمق می افتاد
اگر از کوچه ی تنگی گذرش بود حسن

داغ او را نه دوا بود به عالم نه طبیب
که فقط زهر ، شفای جگرش بود حسن

مادر و کوچه و سیلی نرود از نظرش
عمری آن منظره پیش نظرش بود حسن

گاهی از درد کسی جان به لبش میاید
داشت دردی که از آن جان به سرش بود حسن

مثل مادر که تمنای اجل داشت و بس
ز خدا مرگ، دعای سحرش بود حسن

زیر بار فقرا پینه زد و گشت کبود
هر دو کتف اش ،  که شبیه پدرش بود حسن

فخر دارد که دو سرباز حسین است ازو
زانکه عبداله و قاسم پسرش بود حسن

دیدن صورت زیبای اباالفضل و حسین
خوشتر از دیدن شمس و قمرش بود حسن

کام او تلخ شد از جرعه ی آلوده به زهر
آن شب تلخ که وقت سفرش بود حسن

بر غم و محنت آن سوخته جان سنگ صبور
خواهرش بود که نور بصرش بود حسن

صبر میکرد به هر زخم زبان تا چه کند
عبد راضی به قضا و قدرش بود حسن

قاتل مادر خود دیدن و دم بر نزدن
بدتر از زهر به کام و جگرش بود حسن

ز یتیمان و فقیران و مساکین همه جا
هر کسی بود همه زیر پرش بود حسن

بارها آمد اجل دور سرش گشت و گذشت
به سراغش همه جا در به درش بود حسن

چه دوا بود بمیرم که یکی جرعه ی  زهر
آب بر آتش داغ جگرش بود حسن

گر چه بسیار رثا گفت غریبانه "یتیم"
ناظر مرثیه در هر اثرش بود حسن


#مرتضی_جام‌_آبادی


@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_شهادت



گرچه بعد از غم تو طی شده دورانی چند
ما ندیدیم درین شهر رفیقانی چند

شهر من نان مرا خورد و نمک‌گیر نشد
هیچکس مثل من از زندگی اش سیر نشد

حق مارا سر هر قصه که میشد خوردند
قاتل مادر من‌ را روی منبر بردند

باخبر نیست درعالم کسی از حال حسن
قنفذ از کوچه ما رد شد و خندید به من

آن چهل مرد که آتش‌زن جنت بودند
در صف اول هر وعده جماعت بودند

شیر غرّان جمل بودم و تاوان دادم
سالها قبل درآن کوچه بد جان‌ دادم

سوختن چاره ی این خسته ی غم پرور بود
از عسل آتش این زهر گواراتر بود

مادرم از دل آزرده ی من باخبر است
مرگ از دیدن قنفذ به خدا خوب‌تر است

مثل آن پهلوی زخمی گرفتار شده
جگر پاره ی من پاره ی مسمار شده

کاش ثانی عوض فاطمه من‌ را میزد
جای مادر لگدش را به تن ما میزد

کاش میشد که به بالای سرم شب برسد
خبر طشت مبادا که به زینب برسد

چشم من تا دم مرگ است به دنبال حسین
روضه طشت کجا روضه گودال حسین؟!


#سیدپوریا_هاشمی
#حسین_قربانچه

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


از کودکی جز غم تو ای خواهر ندیدی
جز محنت و داغ و بلا دیگر ندیدی

ای خواهرم درد تو پایانی ندارد
توکه هنوز آلاله را پرپر ندیدی

ای زینبم با من بگو این روز آخر
تو راستی خون روی میخ در ندیدی؟

این صحنه را هم دیده باشی بازهم شکر
در کوچه سیلی خوردن مادر ندیدی

این تشت پر از لخته و خون جگر هست
گریه مکن اینجا که تشت زر ندیدی

بگذار اشکت را برای تلّ و گودال
اینجا که تو خنجر روی حنجر ندیدی

سربسته می‌گویم، بگو با سر بریده
گریه مکن توکه مرا بی سر ندیدی


#محمود_اسدی_شائق


@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


مرغ شب میرود و انجمن آماده کنید
خانه را بَهرِ عزای حسن آماده کنید

بر نیاید دگر از دست طبیبان کاری
کارم از کار گذشته کفن آماده کنید

مخفی از زینب و طفلان حرم تابوتی
بهر تشییع غریب وطن آماده کنید

تا تنم جای بگیرد به جوار زهرا
بروید و به بقیع قبر من آماده است

چشم پوشید ز من مادر من منتظر است
تیرباران شدن این بدن آماده کنید


#حیدر_توکل

@raziolhossein
2
23:10
#امام_حسن_مدح


مجموعه‌ی‌خِصال علی میشود حسن
آیینه‌ی زُلال علی میشود حسن

دقّت که میکنیم در این یازده امام
زیباترین جمال علی میشود حسن

"یا مَظهرَ العُلُوِّ"علی هست اگر حسین
"یا مَظهرَ الکَمالِ"علی میشود حسن

اوج کرامتند تمامی اهل بیت
امّا کریم آل علی میشود حسن

در اوج آسمان سخاوت بدون شک
خورشید بی‌زوال علی میشود حسن

قدر مُسلّم است در باب صبر و حِلم
واضح‌ترین مِثال علی میشود حسن

هم وارث شکوه بِلا مِثل مصطفی
هم وارث جلال علی میشود حسن

تعریفِ اِحتشامِ علی چونکه شد حسین
توصیفِ اعتدالِ علی میشود حسن

بی مِنّت بُراق به معراج می‌رود
چون غرق در خیالِ علی میشود حسن

مِن‌باب حُسن خاتمه‌ی این غزل حسن
صلّ علی محمد و صلّ علی‌ الحسن


#محمد_قاسمی

@raziolhossein
23:10
#حضرت_زهرا
#امام_حسن


وقتی میان کوچه سند پاره پاره شد
چشمان غصّه دار فلک پر ستاره شد

ناموس کبریا وسط کوچه های تنگ
محصور یک شقی صفتِ بدقواره شد

تهمت زد و به دختر طاها دروغ بست
داعیّه دارِ دین، پسرِ زشت کاره شد

گفتند، گفت زود سند را بده به من
گفتند، بعد از آن که ستم بی شماره شد

باپنجه وسعت فدکش راوجب گرفت
سیلی برای غصب فدک راه چاره شد

گفتند مست بود و صدایی نمی شنید
آنقدر زد که غنچه یاس اش عصاره شد

پا زد که بارِ شیشه ی او را بیفکند
اوّل نشد ولی چو لگد زد دوباره ، شد

چادر به پای مادر سادات گیر کرد
افتاد روی خاک و دلش پر شراره شد

گفتند یک طرف زده سیلی ولی حسن
پیگیرِ جستجوی دو تا گوشواره شد


#حسین_قربانچه

@raziolhossein
1
23:10
#امام_حسن_شهادت


هرگز دلی ز غم چو دل مجتبی نسوخت
ور سوخت ز اجنبی دگر از آشنا نسوخت

هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت
از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت

چندان دلش ز سرزنش دوستان گداخت
کز دشمنان ز هر بد و هر ناسزا نسوخت

از هر خسی چو آن گل گلزار معرفت
شاخ گلی ز گلشن آل‌عبا نسوخت

جز آن یگانه گوهر توحید را کسی
ز الماس سوده لعل لب دلربا نسوخت

هرگز برادری به عزای برادری
در روزگار، چون شه گلگون قبا نسوخت

باور مکن دلی که چو قاسم به ناله شد
زان ناله پر از شرر وا ابا نسوخت

آن دم که سوخت حاصل دوران ز سوز زهر
در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت

تا شد روان عالم امکان ز تن روان
جنبده‌ای نماند کزین ماجرا نسوخت

خاموش شد چراغ دل افروز مجتبی
افروخت شعله غم جانسوز مجتبی


آیت‌الله #غروی_اصفهانی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


دارم يقين كه هستی ما را نظر زدند
داغ و فراق پَرسه بر اين دور و بر زدند

ديدم من آنچه را كه نديده است هيچ كس
من را چو شمع ، آتش غم بر جگر زدند

در كوچه بود مادر من ، رو به قبله شد
ديدن نَفَس نَفَس زدنش ، بيشتر زدند

پيراهنش كبود شد از بس كبود بود
از بسکه تازيانه به او بی خبر زدند

قدّم نمی رسيد كه خود را سپر كُنَم
ديدن كه بود مادرِ من بی سپر زدند

ای خاک بر سرم ، كه سرش خورد بر زمين
هم بی خبر زدند و هم از پشت سر زدند

چشمش ميان كوچه نمی ديد كوچه را
سيلی به مادرم سرِ هر رهگذر زدند

ديدم به راه رفتن او خنده می كنند
خنده به پا كِشيدن او چهل نفر زدند

اُفتاد با لگد دَر و مادر به زير دَر
يك عدّه آمدند لگد روی دَر زدند


#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی

دنیا بعد مادرم چه دلگیره
روزی صدبار نفس من می گیره
شب و روزام همه با عذاب گذشت
وسط کوچه مگه یادم میره

اونکه این صحنه ها رو دیده منم
هنوزم داره می لرزه بدنم
در کنار مادرم بودم ولی
هی صدا میزد کجایی حسنم

پیش من چه بی خبر میزدنش
تو آتیش به پشت در میزدنش
بخدا یکی و دوتا نبودن
من دیدم چهل نفر میزدنش

#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
23:10
#امام_حسن_شهادت


در تاب رفت و طشت به بر خواند و ناله کرد
آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد

خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر ریخت در قدح
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

خون خوردن و عداوت خلق و جفای دهر
یعنی امامتش به برادر حواله کرد

نتوان نوشت قصّهٔ درد دلش تمام
ور نَه توان ز غصّه هزاران رساله کرد

زینب کشید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کلاله کرد

آه دل از مدینه به هفت آسمان گذشت
آن‌روز شد عیان که رسول از جهان گذشت


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
1
31 July 2025
ش
00:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_علیه_السلام



السلام ای جان طه ، یا معزالمومنین
اولین دلبند زهرا ، یا معزالمومنین
ای سکوتت عین غوغا ، یا معزالمومنین
ای سپهسالار مولا ، یا معزالمومنین

اولین شاگرد و شاگرد اول حیدر حسن
شیر بی تکرار زهرا ، یک تنه لشکر حسن

کی ببیند این جهان مانند سردار جمل
سرور آزادگان در بند سردار جمل
ذکر یا زهراست بر سربند سردار جمل
وای از آن دم که شود غرّنده سردار جمل

عرصه را از خون بدخواهان لبالب می کند
روز اُمُ الناکثین ها را حسن شب می کند


پرچمش ساییده سر بر آسمان ها مجتبی
هست در فردوس آقای جوان ها مجتبی
بر غریب و آشنا داده است نان ها مجتبی
مهربانی کرده با نامهربان ها مجتبی

سید ما با جُزامی هم رفاقت می کند
چون خدایش بر همه عالم محبت می کند

مجتبایی ها به جز خوبان دوران نیستند
مجتبایی ها که از چیزی هراسان نیستند
دل پریشان های این آقا پریشان نیستند
گریه کن هایش قیامت دیده گریان نیستند

اجرتان ای سینه زن های حسن جان با حسین
میدهد محشر جواب این حسن ها را حسین

سینه ی از داغ زهرا شعله ور ، یعنی حسن
از حسین و مرتضی مظلوم تر یعنی حسن
سال ها مانوس با آه جگر یعنی حسن
بی قرار کوچه و دیوار و در یعنی حسن

ای شهید زنده ی آن کوچه ی بی مادری
در بنی الزهرا تو آقا از همه تنها تری

بشکند دست تو ای ظالم چه آوردی سرش
نوجوان ِ پیرمردی شد عصای مادرش
خواب بود ای کاش این صحنه ، نمیشد باورش
وای از سنگینی ِ دستی که رد شد از سرش

گاه گوید فاطمه ، گاهی حسن روح الامین
وای اگر پیش پسر ، مادر بیفتد بر زمین

آه آقای غریب ما چه ها آمد سرت
خون بگرید از غم مظلومی تو مادرت
کشت ما را خط به خط ِ عمر ِ گریه آورت
قتلگاهت خانه ی تو ، قاتلت شد همسرت

وای من از تو چه قدر این قوم کینه داشتند
که میان خانه ات هم راحتت نگذاشتند

ذکر زهرا یا بُنیَّ ، آسمان ها سینه زن
من به هر تشییع گریَم یاد تشییعت حسن
کاش میشد که شبانه دفن گردد این بدن
بی کفن ، خون گریه کرد از داغت ای خونین کفن

ای حسن جان بر حسینت زندگی دشوار شد
بعد تو انگار دیگر از کفن بیزار شد


#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
00:06
#امام_حسن_شهادت



زِینَب چُو حالِ سَخت حَسن را نَظارِه کَرد
دامَن زِ اَشگ و خُونِ جِگر پُر سِتارِه کَرد

آمَد حُسین و کَرد چُو از حالِ او سُوال
آن جا که کُوزه بُود بِه آن سُو اِشارِه کَرد

گُفتَند دَردِ خُود زِ چِه دَرمان نمی کنی
فَرمُود مَرگ را بِه چِه بایِست چارِه کَرد؟

می خواست رُوزِه واکُنَد از آب کُوزِه لِیک
یارَب چِه آب بُود که کارِ شرارِه کَرد

پیدا بُوَد که با جِگر او چِه کَردِه اَست
زَهرِی که رَخنِه دَر جِگرِ سنگ خارِه کَرد

دِل رَشحِه رَشحِه داشت زِ زَخمِ زَبان وَلی
تَزوِیرِ هَمسَرَش جِگرَش پارِه پارِه کرد

جَعدِه به پاسِ مَرحَمَتِ بی حِساب او
دَر حَقِ حَضرتَش سِتمِ بی شُمارِه کَرد

بارانِ تِیر بَر تَن و تابُوتِ او بِرِیخت
تا آن زَنِ سَوارِه بِه مَرکَب اِشارِه کَرد

دَر رُوضهء بَقیع چُو شد دَفن پِیکَرَش
آن خاکِ پاک را هَمِه دارالزّیارِه کَرد

یا مُجتبی بِه حالِ مؤید نِگاه کُن
کَز چِشمِ دِل بِه قَبرِ غَریبَت نَظارِه کرد


مرحوم #سیدرضا_مؤید

@raziolhossein
1
00:06
#امام_حسن_شهادت



دردا که سوخت آتش دل، جسم و جان من
برخاست دود غم، دگر از دودمان من

شد آشیانه‌ام قفس تنگ این جهان
جغدی در این قفس شده هم‌آشیان من

کامم که خود ز غصّهٔ ایام تلخ بود
شد تلخ‌تر ز همسر نامهربان من

هرکس به آب رفع عطش می‌کند، ولی
یک جرعه آب، ریخته آتش به جان من...

زهر جفا ز لالهٔ رویم ربوده رنگ
با خطِّ سبز آمده حکم خزان من

بس ناروا شنیده‌ام و صبر کرده‌ام
دردا که سخت بوده بسی امتحان من

آری یتیم می‌شود امروز قاسمم
گرید به نور دیدهٔ من دیدگان من

در کربلا به جای من او را قبول کن
مشکن حسین من، دل این نوجوان من

زهرا کجاست تا که در آغوش گرم او
آسان بر آید از تن مجروح، جان من
::
تا بر زبان برد مگر از لطف، نام ما
یک عمر «یا حسن» شده ورد زبان من

صد ره مرا ز عشرت فردوس خوشتر است
یک‌بار اگر که یار بگوید «حسان» من


#حبیب‌الله_چایچیان #حسان

@raziolhossein
00:06
#امام_حسن_علیه_السلام



درخت های اُمیدیم ، از دیار حسن
پُر از شکوفه ی عشقیم در بهار حسن

به سَلسَبیل و به زمزم که احتیاجی نیست!
رسیده است لبِ ما به جویبار حسن

به دخل کاسبی ام برکتی فراوان داد
از آن زمان که شدم خادم تبار حسن

همین دو لقمه‌ی نان را حسن به ما بخشید
گرفته سفره ی ما رنگ از اعتبار حسن

کریم‌بودنِ او قابلِ محاسبه نیست...
کجا ترازوی ما و کجا عیار حسن؟

کدام شاه نشسته است با جذامی ها؟!...
بلند می شوم از جا به افتخار حسن

شنیده ام که به سگ هم غذا تعارف کرد!
هنوز ماتم از این لطفِ بی شمار حسن

بنازمش که چنان شیر از جمل برگشت
چه کرد در دل آن فتنه ، ذوالفقارِ حسن

من از طفولیتم عاشق دو شاه شدم
منم دچار حسین و منم دچار حسن

در اربعین حسینی ، حسن جلودار است
قدم زدم همه ی جاده را کنار حسن

حسین با همه ی دلرُبایی‌اش ، حسنی ست
ببین دل از همه بُردن شده است کار حسن

خیالبافی من‌ صحن‌سازیِ حسن است...
شبیه مشهد ما می شود مزار حسن
.
.
میان معبری از نور ، ناگهان شب شد
چه دید در دل آن کوچه ، چشم تار حسن؟!

حرام‌لقمه به مادر دو دست سیلی زد...
سیاه شد پس از آن کُلِّ روزگار حسن


#بردیا_محمدی

@raziolhossein
00:06
#امام_حسن_شهادت


بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن
خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن

این روضه وا کند گره ی کور را : اگر
دردت شده بدون دوا ، فابک للحسن

بازین چه شورش است ؛ تو ای سینه زن بیا
همراه سید الشهدا ، فابک للحسن

نه گنبدی ، نه صحن و سرایی ، نه زائری
ای زائران کرببلا فابک للحسن

او گرچه مادری است ؛ ولی بی کسیش هست
خیلی شبیه شیر خدا فابک للحسن

آید به گوش ناله زهرا که می زند
در کوچه مدینه صدا فابک للحسن

جز او برای مادر قامت کمان که بود ؟
در کوچه مدینه عصا فابک للحسن

مرد حماسه ساز جمل ، مانده بی سپاه
در خانه و محله چرا ؟ فابک للحسن

باران تیر و مجلس تشییع یک امام
هرگز نبود شرط وفا فابک للحسن

...

در مجلس یزید گمانم سر حسین
زد ناله بین طشت طلا فابک للحسن

#محمدحسین_رحیمیان

@raziolhossein
😢 1
ش
10:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_مناجات


تار و پودم! حاصلم! معیارِ ایمانم حسن
أمر أمر توست آقا ! من به فرمانم حسن

حیف از عمری که در راهِ گدایی نگذرد
دل به هر کس غیرِ تو دادم پشیمانم حسن

چارده قرن است پایِ سفره ات نان می خوریم
تا ابد از سفره داریِ تو حیرانم حسن

هر کجا نامِ تو آمد مادرت لبخند زد
پس به اذنِ مادرت می گویم: ای جانم حسن

یک نگاهت سر به راهم کرده ، ای بابُ الکرم
من به لطفِ نامِ زیبایت مسلمانم حسن

رزقِ من افتاده امشب دستِ آقا زاده ات
اینچنین در خانه ی لطفِ تو مهمانم حسن

رو به هر کس می زنم آخر خرابم می کند
آخر سر ، باز دستِ توست درمانم حسن

ای که حتی سایبانی هم نداری بر سرت
سال ها در حسرتِ قبری چراغانم حسن



داغ ها دیدی میانِ کوچه ها آقای من!
من برایِ خونِ دل هایِ تو گریانم حسن

اینکه با چشمت چه ها دیدی نمی داند کسی
هر کجا حرفی است از کوچه پریشانم حسن

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
2
10:41
#امام_حسن_علیه_السلام


بردر دولت سرایت بس که سائل ریخته
هرطرف پا می گذاری دامنی دل  ریخته

هرکسی از جود واحسان تو فیضی برد گفت
بحر رحمت گوهر خود را به ساحل ریخته

مکتب شیعه فضیلت یافته از شور تو
بسکه از لعل لبت شهد فضایل ریخته

ای ابر مرد جمل  قربان آن اندیشه ات
رنگ بطلان صلح تو براهل باطل ریخته

وارث تنهایی حیدر شدی ، سردارعشق
بس که در دوروبرت یاران جاهل ریخته

گفت پیغمبر نگرید روز محشر دیده اش
هرکسی اشک ازغمت دراین محافل ریخته

پاره های دل گواهی می دهد که قاتلت
در درون جام تو زهر هلاهل ریخته

تیرهایی که تنت را دوخت برتابوت تو
خون به روی پیکرت چون مرغ بسمل ریخته

چه گذشته برتن تو که حسینت  دربقیع
وقت دفن پیکر تو اشک کامل ریخته

توکریم بن کریمی از «وفایی» کن قبول
گرگل اشکی بر این درگاه از دل ریخته


#سیدهاشم_وفایی


@raziolhossein
3
10:42
#امام_حسن_شهادت


افتاده بودی از نفس بال و پرت می سوخت
در شعله های زهر از پا تا سرت می سوخت

خون دل تو طشت را باغ شقایق کرد
هر آه کز دل می کشیدی حنجرت می سوخت

چل سال از آن ماجرای تلخ بگذشته
اما به یاد کوچه قلب مضطرت می سوخت

لرزیدی و دیدی در آن بلوای نافرجام
که پشت در چادر نماز مادرت می سوخت

از بسکه طاقت سوز بود آن غصۀ قصه
در قطره های اشک چشمان ترت می سوخت

تابوت و تن با هم یکی شد در هجوم تیر
وقتی شنید این روضۀ غم ، خواهرت می سوخت

داغ تو را طاقت نیاورد این غزل مولا
روح قلم در دستهای شاعرت می سوخت


#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
1
10:45
#امام_حسن_مدح
#امام_حسن_شهادت


ای امام صبر صبرت را سلام
غربت خاموش قبرت را سلام
صبر ، یک جلوه ز آقایی تو
آسمان مات از شکیبایی تو
حلم با حلم تو معنا می شود
قطره با لطف تو دریا می شود
مشرق الانوار ایمان سینه ات
صد بغل خورشید در آئینه ات
بوسه گاه مصطفی لعل لبت
شاخۀ ختم رسل شد مرکبت
سومین آئینه از نسل کمال
مصطفایی صورت و زهرا مثال
ای سیادت رشته ای از شال تو
عالم آرا کوکب اقبال تو
دشمن از تو غیر آقائی ندید
ناسزا گفت و سلام از تو شنید
آه ای ایوب آل مصطفی
جلوۀ حُسن و کمال مصطفی
بر سر تو تاج کرّمنا حسن
تو کریم اهل بیتی یا حسن
هرچه می‌گویم از آن والاتری
حیدری زهرایی و پیغمبری
معرفت در سینه‌ات گل می‌کند
نور در آیینه است گل می‌کند
هرکه در کوی تو سائل می‌شود
سفره‌اش از فیض کامل می‌شود
در سخاوت در شجاعت یکه‌تاز
قهر تو خونریز و مهرت دلنواز
فرصت صفین شور رزم تو
شد جمل مقهور تیغ عزم تو
حسن تحلیل تو عالم‌گیر شد
صلح تو با کربلا تفسیر شد
جوهر فتح از مداد صلح توست
کربلا در امتداد صلح توست
دردها پیش تو کم می آورند
هرچه بر قلب تو غم می‌آورند
روضه‌خوان‌ها گفته‌اند از غربتت
گوهر غم سفته‌اند از غربتت
روضه‌ی تو زهر و سوز سینه نیست
قاتل تو همسری بدکینه نیست
روضه‌ی تو ماجرای کوچه شد
قاتل تو لحظه‌های کوچه شد
دست تو در دست مادر وای وای
بسته شد یک لحظه معبر وای وای
روی مه را پرده نیلی زدند
پیش تو بر مادرت سیلی زدند
گوش پاره گوشواره کنده شد
مادرت یک لحظه مرد و زنده شد
شانه‌ی تو شد عصای مادرت
سوختی بر لحظه‌های مادرت

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
10:48
#امام_حسن_علیه_السلام
#رباعی

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند

آن‌روز که جای مجتبی خالی بود
در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند

مرحوم #سیدرضا_موید

@raziolhossein
1
10:50
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسن_شهادت


الا مسافرِ تبعیدی دیارِ خودت
تویی غریب‌ترین مردِ روزگارِ خودت

میانِ جمعِ گدایانِ خویش، تنهایی
نشسته‌ای سرِ خوانِ خودت کنارِ خودت

کسی به یاری تنهایی‌ات نمی‌آید
در انتظار که هستی، در انتظارِ خودت؟!

دلاورِ جمل اکنون به جنگِ فتنه برو
به تیغِ صبر نظر کن، به ذوالفقارِ خودت

شکستْ چهره‌ی آیینه از شکستگی‌ات
گریستی به تماشای انکسارِ خودت

برای خود کمی از روضه‌های کوچه بخوان
تو راز گریه‌ی خویشی، تو رازدارِ خودت

پس از زیارتِ پنهانِ تربتِ مادر
به خاکِ کوچه نشستی سرِ مزارِ خودت

تو و برادرت آیینه‌های داغِ هَم‌اید
تو روضه‌خوانِ حسینی در احتضارِ خودت

فَیا سُیوفُ خُذینی‌ست زهر خوردن تو
رسیده‌ای به شهادت به اختیارِ خودت


#رضا_قاسمی

@raziolhossein
10:55
#امام_حسن_شهادت


باید امشب بلند گریه کنیم
مثلِ زینب بلند گریه کنیم
که مرتب بلند گریه کنیم
سوخت از تب..‌. بلند گریه کنیم
 
گریه کن گریه گرچه تسکین است
غمِ غربت عجیب سنگین است

بر غریبی کریم ، گریه کنید
پایِ دردی عظیم گریه کنید
یادِ حالی وخیم گریه کنید
بشنوید از قدیم گریه کنید

چشمها را پُر آب‌تر بکنید
حالِ ما را خراب‌تر بکنید

زهر نوشید فاطمه نالید
سبز پوشید فاطمه نالید
هرچه کوشید فاطمه نالید
خون که جوشید فاطمه نالید

روی دامان مادرش اُفتاد
روی دست برادرش اُفتاد

بی وفایی  نوایِ او را بُرد
چنگی آمد عبایِ او را بُرد
نیزه‌ای رانِ پای او را بُرد
هق هقِ بی صدایِ او را بُرد

دست بر قلبِ مضطرش نزنید
پیشِ ما حرف همسرش نزنید

ظرف یکسو آب هم یکسو
طشت و قلبی کباب هم یکسو
زینب و اضطراب هم یکسو
جعده یکسو رباب هم یکسو

پیشِ قاسم مقابل پسرش
میچکد از محاسنش جگرش

بعد مادر مغیره را می‌دید
هِی مُکرر مغیره را می‌دید
رویِ منبر مغیره را می‌دید
پیش آن در مغیره را می‌دید

او که این روزها کنارش بود
زدنِ خانم  افتخارش بود
.
.

یادش اُفتاد رویِ پا برخواست
از دهانش که ناسزا برخواست
دستِ نامرد بی هوا برخواست
آنچنان خورد که صدا برخواست

روضه‌ام گیرِ سنگِ دیوار است
همه تقصیرِ سنگ دیوار است

پسر ارشدش زمین اُفتاد
با تمامِ قَدَش زمین اُفتاد
بعدِ ضربِ بدش زمین اُفتاد
چقدر بد زدش زمین اُفتاد

خواست تا پا شود دوباره ، نشد
 بعد از آن حرف گوشواره نشد

تاب دیگر قلم ندارد حیف
وای آقا حرم ندارد حیف
نه حرم سنگ هم ندارد حیف
خادمی محترم ندارد حریف

همگی زیرِ دِینِ آقاییم
روضه خوانِ حسین آقاییم

از خودش کاست از حسینش گفت
او خودش خواست از حسینش گفت
تا که برخواست از حسینش گفت
یاد لبهاست از حسین گفت

گفت رویِ لبت ترک بخورد
بعد تو خواهرم کتک بخورد


#حسن_لطفی

@raziolhossein
4
ش
11:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


زینب چو حالِ سختِ حسن را نظاره کرد
دامن ز اشک و خونِ جگر پُر ستاره کرد

آمد حسین و کرد چو از حال او سوال
آن جا که کوزه بود به آن سو اشاره کرد

گفتند دردِ خود ز چه درمان نمی کنی
فرمود مرگ را به چه بایِسْت چاره کرد؟

می خواست روزه وا کند از آب کوزه لیک
یا رب چه آب بود که کارِ شراره کرد

پیدا بُوَد که با جگر او چه کرده است
زهری که رخنه در جگر سنگِ خاره کرد

دل رَشحه رَشحه داشت ز زخمَ زبان ولی
تزویرِ همسرش جگرش پاره پاره کرد

جَعده به پاسِ مرحمتِ بی حساب او
در حقّ حضرتش ستم بی شماره کرد

بارانِ تیر بر تن و تابوت او بریخت
تا آن زن سواره به مرکب اشاره کرد

در روضه ی بقیع چو شد دفن پیکرش
آن خاکِ پاک را همه دارُ الزّیاره کرد

یا مجتبی به حالِ "موید" نگاه کن
کز چشمِ دل به قبرِ غریبت نظاره کرد


مرحوم #سید_رضا_موید

@raziolhossein
11:33
#امام_حسن_شهادت



فاطمه مادر حسین و حسن
گله کرد از وصال شیرازی
گفت: ای آن‌که از برای حسین
شعر نغز و چکامه می‌سازی!

آفرین! از حسین من گفتی
نیست اما مگر حسن پسرم؟
از غریب مدینه یادی کن!
بگو از داغ پارۀ جگرم!

شور شعر حسن گرفت وصال
چشم او تا سحر ز غصه نخفت
طبع ترکیب‌بندگوی زلال
چند بندی رثای او را گفت

گفت اما لطیف و در پرده
محضر فاطمه ادب می‌کرد
از همان لحظه‌ای سخن می‌گفت
که حسن طشت را طلب می‌کرد

چند بندی سرود طبع وصال
تا شود فاطمه از او دلشاد
چند بندی سرود سربسته
شعرها را ولی ادامه نداد

دید اگر شعر را ادامه دهد
دل زهرا دوباره خواهد سوخت
نه مگر قرن‌ها دل مادر
از همین رنج‌های بی‌حد سوخت؟

چه بگوید؟ بگوید ای مادر
زخم، آن جسم را تصرف کرد؟
همسر مجتبی به شوهر خود
کاسۀ زهر را تعارف کرد؟

چه بگوید؟ بگوید ای مادر
خون دل‌ها به‌سان رود شده؟
زهر، سوزانده تار و پودش را
چهره‌اش مثل تو کبود شده؟

چه بگوید؟ بگوید ای مادر
از سپاه امام، غیرت رفت؟
جانماز و ردا و خیمۀ او
در کف دوستان، به غارت رفت؟

چه بگوید؟ بگوید ای مادر
دل عالم به یاد او می‌سوخت؟
وقت تشییع، تیرهای حسد
تن و تابوت را به هم می‌دوخت؟

چند بندی سرود طبع وصال
تا شود فاطمه از او دلشاد
چند بندی سرود سربسته
شعرها را ولی ادامه نداد...


#جواد_محمدزمانی

@raziolhossein
8 😭 2
ش
19:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_شهادت


بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز

لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی
لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز

دوستم دارند اما پشت پایم میزنند
من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز

در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم
مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز

روضه‌ی شش ماهه‌ی ما بین دیوار و در است
در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز

کوچه تنگ و راه تنگ‌ و سینه سنگ و دست سنگ
رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز

بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد
هرکجا یادش میافتم تار میبینم هنوز

بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست
این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز

از همان روزی که مادر بود بین ازدحام
خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز


#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
3
ش
22:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


         🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

              🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
22:38
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#رباعی


روح پدرم شاد که می‌گفت به من
خوش باد دمی که دیده آید به سخن

عمری به زبان بی‌زبانی چون اشک
یک چشم حسین گفت، یک چشم حسن


#سعید_حدادیان

@raziolhossein
1
22:39
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه‌_السلام


جان دو جهان شد پدر این دو برادر
هستیم فقط زیر پر  این دو برادر ...

قربان حسین و حسن فاطمه رفتیم
باشیم محب از نظر این دو برادر ...

از نان پسر های کریمان همه خوردند
شد باب کرامت ثمر این دو برادر

از بی سرو پا سینه زن محترمی ساخت
شد شامل ما هم هنر این دو برادر

از در به دری صف محشر به امان است
هرکس که شود در به در این دو برادر


بی حرمتشان کرد فلک ورنه به دنیا
صد پاره نمی شد جگر این دو برادر

ما با جگر پاره نشستیم بمیریم ...
در روضه ی سخت پسر این دو برادر ...


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
3
22:40
#امام_حسن_علیه_السلام
#امام_حسین_علیه‌_السلام
#رباعی

از عرش نسیم نشأتین می‌آید
وز فرش شمیم حرمین می‌آید

امّا ز مه محرّم و ماه صفر
بوی حسن و بوی حسین می‌آید


@raziolhossein
1 😭 1
22:40
#امام_حسین_علیه_السلام
#قتلگاه

 در دل خیمه گل یاسمنی داشت حسین
کودک تشنه ی شیرین سخنی داشت حسین

کاش مانند برادر حرمی داشت حسن
کاش مانند برادر کفنی داشت حسین

هر دو نور اند و تفاوت سرِ همسر دارند
بد زنی داشت حسن شیر زنی داشت حسین

سر به زانوی برادر حسن آخر جان داد
کاش بالای سر خود حسنی داشت حسین

پسر مادر آب است که از فرط عطش
خشک تر از لب صحرا دهنی داشت حسین

دید خواهر تن عریان برادر را گفت
خواست میدان برود پیرهنی داشت حسین

نعلها سخت روی سینه او کوبیدند
تهِ گودال خودش سینه زنی داشت حسین

ساربان زود خودش را تهِ گودال رساند
یادش آمد که عقیق یمنی داشت حسین


#یامظلوم

@raziolhossein
😭 4 3
ش
23:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن_علیه‌_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_جمعه


شب جمعه است همه کرببلا مهمانند
روضهٔ پیکر عریان شده را می خوانند
روضه خوان فاطمه و جن و ملک گریانند
حسنی ها ولی آشقته و سرگردانند

یک نفر نیست مدینه به کفن گریه کند
لحظه ای هم به غریبی حسن گریه کند

بد تر از کرببلا را سر او آوردند
چه بلایی به سر مادر او آوردند
حمله بر مادر بی یاور او آورند
دست بالا جلو چشم تر او آوردند

ناگهان خاک به آیینه حیدر پاشید
وای من از دو طرف صورت مادر ...

ارث این صورتِ آشفته به گودال رسید
دختر فاطمه با چادر پامال رسید
وقت جان دادن آن پیکر بی حال رسید
بعدِ سر حمله سوی غارت اموال رسید

نیزه ها ساخت برای بدن او قفسی
وای پیراهن او بود به دستان کسی


#قاسم_نعمتى

@raziolhossein
😭 6 1
1 August 2025
ش
04:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
باسلام
عزیزانی که در دسترسی به تلگرام مشکل دارند اگر در پیام رسان ایتا حضور دارند میتوانند از کانال شعرمذهبی رضیع الحسین علیه السلام در ایتا استفاده کنند

کانال شعرمذهبی رضیع الحسین
https://eitaa.com/raziolhossein

کانال نوحه رضیع الحسین
https://eitaa.com/raziolhossein1


@raziolhossein
@raziolhossein1
التماس دعا🙏
یاعلیمدد
2
ش
08:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.            بسم‌الله الرحمن الرحیم

                هذا_یوم_الجمعه
      و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

  دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

   اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
   صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

  السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

     اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
      جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🏴اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🏴

         .          اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج
1
08:42
#امام_زمان_مناجات


نِشانِ توست دَر آن، هَر گُلی که بو کردیم
جَمالِ توست عَیان، هَر طَرَف که رو کردیم

نماز سوی تو یارِ نَدیده خواندیم و
دَر این فِراقِ تو با خونِ دل وضو کردیم

اگر لیاقتِ دیدارِ تو نداشته ایم
ولی وِصالِ تو را دَر دِل آرزو کردیم

به رَعیَتیِّ دَرِ خانه ی تو می نازیم
که از گِداییِ تو کَسبِ آبِرو کردیم

به گوشِ تو که رِسیده هَمیشه با هَر آه
شِکایتی که از این بُغضِ دَر گَلو کردیم

به عَصرِ جُمعه و دلگیری اَش گرفتیم اُنس
به اشکِ هر سَحرِ بی تو نیز خو کردیم

برای اینکه قَدَم رَنجه ای کُنی دَر آن
دِلِ شکسته ی خود باز شُستِشو کردیم

بیا نِشان بِده آن گُمشُده مزار کُجاست
نیافتیم، به هَر جا که جُستِجو کردیم


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
08:42
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

بیا که زینب کبری تو را صدا میزد
سر بریده ی آقا تو را صدا میزد

تو و غریبی و زاری! خدا مرا بکشد
به آن غمی که تو داری خدا مرا بکشد

چرا به گوشه ی صحرا نموده ای منزل؟
مگر که خانه نداری؟ خدا مرا بکشد

برای معصیت بی شمار من... آقا
همیشه اشک تو جاری، خدا مرا بکشد

میان روضه می آیی ولی منِ غافل
ز دیدن تو فراری... خدا مرا بکشد

شنیده ام که کسی با سر برادر گفت:
چرا به نیزه سواری؟ خدا مرا بکشد

کسی ندیده به بزم شراب و تشت طلا
سر بریده ی قاری، خدا مرا بکشد

هنوز سوز صدایی غریب میآید
صدای قاری شیب الخضیب میآید

#مجتبی_روشن‌_روان

@raziolhossein
1
08:42
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه

زمان زمان عجيبي ست، امتحان سخت است
طي زمانه ي بي صاحب الزمان سخت است

ببخش عزيز خدا! جان ندادم از هجرت
چقدر منتظرت جانعزيز و جانسخت است

"و لا تُري و أري الخلق" اين چه تقديري ست
تو را نديدن و ديدار اين و آن سخت است

گريستم كه مشرف شوم به پابوست
بدون گريه رسيدن به آسمان سخت است

رسيده است شب اكبر و زمان نماز
براي من چقدر لحظه اذان سخت است

و روضه را پدر يك دل شکسته مي فهمد
چقدر غصه ي دل كندن از جوان سخت است

تو را قسم به غم "بعدك العفا..." ي حسين
بيا... بيا و خودت روضه را بخوان... سخت است

مرا زيارت پايين پا مبر امشب
چرا كه پيش پدر خواندن از جوان سخت است


#محمد_بیابانی

@raziolhossein
08:42
#امام_زمان_مناجات


ای جان ما فدای تو مولا بیا بیا
ای درد هجر با تو مداوا بیا بیا

شیعه قرار و صبر ندارد ز دوری ات
بی تو دو دیده است چو دریا بیا بیا

مولا بیا که کعبه بگردد به ور تو
چشم انتظار توست نگارا،بیا بیا

حیدر کنار چاه تو را می زند صدا
دارد به سینه غصه ی زهرا بیا بیا

بی غسل و بی کفن تن جدت میان خون
باشد هنوز در دل صحرا بیا بیا

بنگر میان کوچه و بازار شامیان
آشفته است زینب کبرا بیا بیا

تا کی سر بریده ی شش ماهه روی نی
تا کی کند رباب تماشا بیا بیا

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
ای دادخواه عترت طاها بیا بیا

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
3
08:42
#امام_زمان_مناجات



مه مبارک در ابر آرمیده، بیا
امید آخر دل های داغ دیده، بیا

به طول غیبت و اشک مدام و سوز دلت
که جان شیعه ز هجران به لب رسیده، بیا

ز پشت در بشنو ناله های فاطمه را
به سوز سینه آن مادر شهیده، بیا

عزیز فاطمه، جدت حسین در یم خون
تو را صدا زند از حنجر بریده، بیا

به مادری که لبش از عطش زده تبخال
به شیر خواره ی انگشت خود مکیده، بیا

به آن لبی که بر آن چوب می زدند به طشت
به خواهری که گریبان خود دریده، بیا

کند تلاوت قرآن سر حسین به نی
ببین چگونه ز لب هاش خون چکیده، بیا

به آن سری که به دیدار دخترش آمد
به کودکی که به ویرانه آرمیده، بیا

به لاله های به خاک اوفتاده از دم تیغ
به غنچه ای که شد از ضرب تیغ چیده، بیا

به بانگ یا ابتای علی به قلزم خون
به ناله ای که حسین از جگر کشیده، بیا

بود به سینۀ “میثم” هزار درد نهان
گواه آن همه غم های نا شنیده، بیا

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:45
#امام_زمان_مناجات
#اسارت #اسارت_شام


به سوی یار از ندارها سلام می‌رسد
خوشیم این سلام‌ها به آن امام می‌رسد

شدیم بی نصیب از نظاره‌ی رخش ولی
نگاه لطف او به ما علی الدوام می‌رسد

عطای یار و منعِ بخشش‌اش یکی‌ست باطناً
صلاح ماست هر دوتاش...، هر کدام می‌رسد

بریده می‌شود نخِ توسل اهالی‌اش
به پای سفره‌ای که لقمه‌ی حرام می‌رسد

از این طرف گناه ما فقط به سوی او رسید
از آن طرف همیشه لطف و احترام می‌رسد

همین که بر دعا دو دست خود بلند می‌کند
به قلب ما همان دقیقه التیام می‌رسد

دلِ شکسته! از غریبیِ عقیله صبر کن
می‌آید آن امام و وقت انتقام می‌رسد

فدای دختر علی که با قد خمیده‌اش
محله‌ی یهودیانِ شهر شام می‌رسد

چقدر کارِ این بزرگ‌زاده سخت می‌شود
در آن زمان که کاروان به ازدحام می‌رسد

گرسنه‌اند کودکان و رو به کس نمی‌زنند
اگرچه بوی نان تازه بر مشام می‌رسد


#محمدجواد_شیرازی


@raziolhossein
2
08:47
#امام_زمان_مناجات


این جُمعه هَم گذشت، اَمّا بدونِ تو
سخت است زندگی، بر ما بدونِ تو

شد عادتِ همه، کابوسِ جمعه شب
آغازِ تلخیِ... فردا... بدون تو...

باشی اگر، بهار خوش رنگ می شود
حالا که تیره اَست، دنیا بدون تو

حالم شده خَراب، خورشید من بِتاب
یَخ کرده ام در این، سرما بدون تو

عمرش دراز شد، هجران چو زُلفِ تو
هر شب برای ماست، یلدا بدون تو

عالم برای ما، گیرَم بهشت شد
مثلِ جَهَنَّم است، هرجا بدون تو

ای روضه خوان بیا، این روضه ها به ما
مَزّه نمی دَهَند، شبها بدون تو

بی همسفر، سَفر؟ اَصلاً نِمی شود!
کرب و بَلا رَویم؟ تَنها...؟ بدون تو...؟


مرحوم #رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
08:49
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
233×350, 22.1 KB
#امام_حسن_علیه‌_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی


سِبطَیْن که زُبدهٔ دو عالَم بودند
هر یک به مقام اسم اعظم بودند

بودند مُدام زیبِ آغوشِ نبی
مانند نگین سوارِ خاتَم بودند¹

«ملّا عبدالکریم ساروی»


1_مجموعهٔ مراثی، گردآوری علیّ بن زین العابدین ، نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ دانشگاه تهران به شمارهٔ ۴۲۱۶، برگ۴۳

@raziolhossein
1
08:50
#امام_حسن_مدح


ای علوی ذات و خدایی صفات
صَدر نشین همه کاینات

سید و سالار شَباب بهشت
دست قضا و قلم سرنوشت

زادهء طوبا و بهشت برین
نور خدا در ظلمات زمین

نور دل و دیدهء ختمی مآب
سایه یی از پرتو تو آفتاب

علت غائی همه مُمکنات
عمر اَبد داده به آب حیات

پاک ترین گوهر نسل بشر
از همه خوبان جهان، خوب تر

در شرف و ذات و علو نژاد
چون تو شهی مادر گیتی نزاد

جد تو پیغمبر نوع بشر
جن و ملک بر قدمش سود سپر

صاحب عنوان بشیر و نذیر
بر فلک وحی سراج مُنیر

آینه پاک که نور خدا
تابد از این آینه بر ماسوا

باب تو سر سلسله اولیاست 
چشم پر از نور خدا مُرتضاست

مادر تو دخت پیمبر بود
آیه ای از سوره کوثر بود

پرده نشین حرم کبریا
فاطمه، آن زُهره زَهرای ما

عاشق کل، حضرت سلطان عشق
خون خدا شاه شَهیدان عشق

با تو زِ یک گوهر و یک مادر است 
ظل خدایی تواش بر سر است

آینهء ذات مُحمد نما
حسن خدایی، حسن مُجتبی

نام حسن، روی حسن، خو حسن 
نور خدا، چارمی پنج تن

آیهء تطهیر به شاءن شماست
حکم شما، امر اوالامر ماست

سینهء سینای شما طور وحی
نور شما شاخه ای از نور وحی

در رَمضان ماه نشاط و سرور
ماه دعا ماه خدا، ماه نور

نور فشان شد زِ دو سو آسمان
در دو اُفق تافت دو خورشید جان

وحی خدا از اُفق ایزدی
نور حسن از اُفق اَحمدی

مُشک و گلابی به هم آمیختند
در قدح اَهل وِلا ریختند

ای رَمضان از تو شرف یافته
نور تو بر جبههء او تافته

نیمهء ماه رَمضان عزیز
گیسوی مشگین تو شد مُشک بیز

نور خدا تافت از آن روی ماه
خاصه از آن چشم درشت سیاه

سرخی گل، عکس گل روی توست
ظلمت شب، سایهء گیسوی توست

ای رُخ تو در رَمضان بدر ما
هر سر موی تو شب قَدر ما

دیده که بی نور تو شد کور به
سر که نه در پای تو، در گور به

بعد علی شاخص عزت تویی 
وارث میراث نبوت تویی

مصلحت ملت اسلام و دین
کرد تو را گوشهء عزلت نشین

هیچ گذشتی چو گذشت تو نیست
آن که زِ شاهی بکشد دست، کیست

صبر هم از صبر تو بی تاب شد
کوزه شد و زَهر شد و آب شد

بعد شهادت نکشید از تو دست
تیر شد و بر تن پاکت نشست

سبزه بر آمد زِ گلستان دین
تا رُخ تو سبز شد از زَهر کین

ریشهء دین گشت همایون درخت
تا زِ تو خورد آن جگر لخت لخت

ملت اسلام که پاینده باد
مشعل توحید که تابنده باد

هر دو رَهین خدمات تواند هم
شکر گذارندهء ذات تواند

تا ابد ای خسرو والا مقام
بر تو و بر دین محمد سلام

کلک (ریاضی) که گهر ریز شد
زان نظر مرحمت آمیز شد


#ریاضی_یزدی

@raziolhossein
2
08:52
#امام_حسن_علیه‌_السلام
#امام_حسن_شهادت



بزرگ بی بدل ؛ آقای بی قرینه ؛ حسن
نمی رسد همه عالم به درک " سین " حسن

به پای صبر حسن صبر هم سپر انداخت
تمام عمر شده حلم شرمگین حسن

قلم نگو تو بگو تیغ حیدر کرار
نگو که صلح بگو شیوه ی نوین حسن

به دشمنان حسن هر که دست بیعت داد
ندید دست خدا را در آستین حسن

به مرگ جاهلیت مرده ام جز این باشد
خدا کند که بمیرم فقط به دین حسن

خودش پیاده و مرکب به این و آن بخشید
زیاد هست کرامات این چنین حسن 

برای خلق خدا کشتی نجات شود
کسی که شد همه ی عمر هم نشین حسن

نه کربلای حسینی ست کربلا تنها
که سرزمین حسین است سرزمین حسن

تمام کرببلا بود مات و مبهوت
شکوه تربیت قاسم آفرین حسن

پیاده راه می افتیم در مسیر بقیع
به شوق عرض ارادت در اربعین حسن

عجب مقام رفیعی که با صدای حسین
پر است عرش خداوند از طنین حسن

تمام خرج مراثی کربلا شده بود
نفس نفس زدن سخت واپسین حسن

تمام عرش الهی به گریه می افتند
به وقت مرثیه از اشک آتشین حسن

به یاد سینه ی مجروح مادرش زهرا
تمام عمر شریفش زند به سینه حسن

نداشت راه نجاتی نداشت دلسوزی
شریک زندگی اش بود در کمین حسن

شبیه میخ دری که نشست بر سینه
گرفت تیر به پهلوی نازنین حسن


#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
2
08:53
#امام_حسن_شهادت


بزم حسن حال و هوایش فرق دارد
از ابتدا تا انتهایش فرق دارد

اینجا همه‌کاره کریم اهل بیت است
آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد

با دست خالی بر نمیگردی از این در
بیت الکرم جود و سخایش فرق دارد

چشمی که گریان عزای مجتبی شد
بر او خدا لطف و عطایش فرق دارد

گریه نکرده مزد کارت را گرفتی
گریه کنی که ماجرایش فرق دارد

آقا خودش فرموده از کوچه بخوانید
اصلاً گریز روضه هایش فرق دارد

دارد صدای سیلی از کوچه می‌آید
این مجلس روضه عزایش فرق دارد


#محمدحسن_بیات‌لو

@raziolhossein
😢 1 😭 1
08:54
#امام_حسن_مناجات


نفس میکشم در هوای حسن
شدم از ازل مبتلای حسن

چراغ شبستان دینداری ام
شده اشک در روضه های حسن

نداری نبیند به عمرش کسی
که شد یک شبی را گدای حسن

بزرگی برآزنده ی آن کسی ست
که باشد فقط خاک پای حسن

چه صف ها که بستند جبریل ها
ورودی ی مهمان سرای حسن

دل از دست داوود ها برده است
طنین خوش ربنای حسن

یقینا تبارک به خود گفته است
پس از خلقت او خدای حسن

چه حبل المتینی شود روز حشر
به شیعه نخی از عبای حسن

نویسند ای کاش بر لوح دل
مرا نوکر جان فدای حسن

ندیدیم مدیون نباشد کسی
به دستان مشگل گشای حسن

"خدا را بران بنده بخشایش است"
که گریه کند در عزای حسن

نگاهی به ما کرد و آنگاه ما
حسینی شدیم از دعای حسن


#حسن_کردی

@raziolhossein
5
08:56
#امام_حسن_شهادت
#بقیع


به خوابم آمده بودی سعادتی متفاوت
مدینه آمده بودم به دعوتی متفاوت

نه خادمی و قشونی نه سقف بود و ستونی
به مرقد تو رسیدم امارتی متفاوت

چه بود در حرمت خشت و خاک و تابش خورشید
چراغ و آینه کاری و ساعتی متفاوت

نه وقت اشک قلیلی نه جای هیچ دخیلی
سلام دادم و رفتم زیارتی متفاوت

اگر چه صحن و رواق و ضریح تو همه خاکی
شبیه چادر زهراست، ساحتی متفاوت

به خاک کرب و بلا سجده می‌کنیم ولیکن
مزار تو دل  زهراست  تربتی متفاوت

چه ذوالفقار بگیری چه صلح را بپذیری
علی دیگری آری به هیبتی متفاوت

ز شام آمد و دشنام داد و خانه ات آمد
چه دید دشمنت از تو کرامتی متفاوت

دلاوران همه مقهور در برابر فتنه
جمل به چشم تو پی شد به ضربتی متفاوت

به جنگت آینه! چون آمدند آه کشیدی
غنیمت است دم تو غنیمتی متفاوت

مرنج صبر مجسم جهان معاویه خواه است
تو حاکم دل مایی حکومتی متفاوت

غریب ماندی و رفتی به جنگ زخم زبان‌ها
و صلح کردی و این شد شجاعتی متفاوت

نه محرمی نه حبیبی به خانه نیز غریبی
تو مبتلا شده بودی به غربتی متفاوت

به اشکهای برادر نگاه کردی و گفتی
((که روز توست یگانه!)) وصیتی متفاوت

گل است زیور تابوت خلق موقع تشییع
به روی جسم تو تیربر است زینتی متفاوت


#زخم_حسینی

@raziolhossein
3
09:09
#امام_حسن_شهادت


همیشه حسرت سوگش به چشم من بوده است
شروعِ کرببلا روضه ی حسن بوده است

سکوت و زخم زبانهای دوستان یعنی
سکوت سخت تر از جنگ تن به تن بوده است

کسی نگفت که خنجر چه کرد با پایش
اگر چه از جگر پاره اش سخن بوده است

کدام صلح ؟ که در بین لشکر خود نیز
به زیر جامه ی صبرش زره به تن بوده است

اگر که جنگ نکرده حسن ، بگو پس چیست
دلیل این همه تیری که بر کفن بوده است

حسین کشته ی دور از وطن شده اما
حسن غریب ترین کشته در وطن بوده است


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
4
09:10
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
837×267, 48.3 KB
#امام_حسن_علیه‌_السلام
#امام_حسین_علیه_السلام


« فغان از آب و بی آبی»


گهی ازآب می نالم گهی از دستِ بی آبی
گهی بهرِ حسین افغان، گهی بهرِ حسن دارم¹

__
1_بیت از منتخب عین البکاء وگویا از ملّانقی بروجردی است.

@raziolhossein
7 👍 1
3 August 2025
ش
10:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
10:20
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#خروج_از_شام


زبانحال عمه سادات با حضرت رقیه

بعد این فتح و ظفر، رنج و بلایی سخت است
دخترم! بی تو شوم کرببلایی سخت است
از تو دل کندن و اینگونه جدایی سخت است
بین ویرانه بمانی و نیایی سخت است

مضطرم! بین تو و رفتن و ماندن، چه کنم؟
تو که راحت شدی از درد، ولی من چه کنم؟

آنکه بی جنگ، ز خولی و سنان بُرده تویی
آنکه از غربت بابای خودش مُرده تویی
من علی هستم و زهرای لگد خورده تویی
صورتت سوخته، حوری دل آزرده تویی

گل رخسار ترا قرمزی لاله نشست
تن مجروح ترا آن زن غساله نشست

کاش با ما، تو هم از شام سفر می کردی
باز هم ناله از آن درد کمر می کردی
دختران را ز سر کوچه خبر می کردی
معجرت را سر بازار، به سر می کردی

چقدر نُقل زبانِ همه زن ها شده ای
به غرورِ همه بَرخورده که تنها شده ای

ما که رفتیم ولی بر موی ما، چنگ نخورد
به سر و صورت ما مُشت هماهنگ نخورد
از روی بام، به پیشانی ما سنگ نخورد
وقت افتادن سرها، دُهُل جنگ نخورد

خاطرات بدم از شام، فقط این ها نیست
دیگر آن دخترِ بی چاک و دهان، اینجا نیست

آن همه دوری و هجران! چقدر سخت گذشت
غم موهای پریشان! چقدر سخت گذشت
سکّوی بَرده فروشان! چقدر سخت گذشت
تشت و چوب و لب و دندان! چقدر سخت گذشت

وقت برگشت، به ما طعنه ی تیزی نزدند
بی حیاها به زنی حرف کنیزی نزدند

#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
1
10:20
#اسارت_شام
#خروج_از_شام


در جشن دل شکستنی را نبرید
آغشته به خون پیرهنی را نبرید

از ما که گذشت مردم شام اما
دیگر سر بازار زنی را نبرید

......

دیروز اگر دشمن حیدر بودید
حالا بزنید بوسه بر تمثالش

بعد از من اگر به شام مهمان آمد
با سنگ نیایید به استقبالش

#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
3
10:20
#خروج_از_شام


کاروان، عزم خروج از شام کرد
شام را در چشم دشمن شام کرد

سر به سر گشتند بر محمل سوار
با دلی خونین و چشمی اشکبار

گنجشان در گوشه ویرانه بود
چشمشان بر قبر آن دردانه بود

شعله از سوز جگر افروختند
چون چراغی بر مزارش سوختند

یک طرف شیون کنان زن های شام
گرد محمل ها نمودند ازدحام

لکه های ننگ بر دامانشان
خون به جای اشک در چشمانشان

بعد از آن آواز و رقص و ساز و کف
گرد زینب اشک ریزان بسته صف

کای گل دامان زهرای بتول
عذر ما را از کرم بنما قبول

عفو کن ما را که ما تا زنده ایم
از تو و از فاطمه شرمنده ایم

قافله نزدیک بر دروازه شد
زین سخن ها داغ زینب تازه شد

از دو چشم خویش می بارید خون
کرد سر از پردۀ محمل برون

ناله از دل بر کشید و گفت این
آفرین زنهای شامی آفرین

گیرم ای جا صحبتی از دین نبود
شیوۀ مهمان نوازی این نبود

ای به ننگ آمیخته نام شما
میهمان بودیم در شام شما

گرد ما با ساز گردیدید باز
اشک ما دیدید و خندیدید باز

آن سری کز خون رخش گلرنگ بود
اجر قرآن خواندن او سنگ بود؟

بود جای احترام و پاس من
کف زدن پای سر عباس من

آب در این سرگذشت از سر گذشت
هر چه شد بر آل پیغمبر گذشت

من نمی گویم به ما احسان کنید
خواستید ار ظلم خود جبران کنید

مانده در ویرانه از ما بلبلی
کرده جان تقدیم بر خونین گلی

او سفیر ماست در شام شما
بلبل زهراست در شام شما

گاهگاهی در کنار تربتش
یاد آرید از غروب غربتش


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4 😭 3
10:20
#خروج_از_شام


با دلِ خونین و چَشمِ پُر بُکا اِی اَهلِ شام
می روم اِمروز از شَهرِ شما اِی اَهلِ شام

خانه آبادان که بِنمودید با ما دوستی
میهمانداری بر آلِ مُصطفی اِی اَهلِ شام

غیرِ اَشک دیده و خُونابِ دل دیگر چه بود
در شب و روز از برای ما غَذا اِی اَهلِ شام

اَهل بیتِ مُصطفی بودیم اَندر روزگار
غیرِ نا اَهلی ندیدیم از شما اِی اَهلِ شام

بی وفایی شما بَس آنکه از قتلِ حُسین
دست و پا رَنگین نمودید از حَنا اِی اَهلِ شام

ریختید از تیغِ کین خُونِ خداوندی که نیست
خُونبهایی بهرِ او غِیر از خدا اِی اَهلِ شام

خَصمِ بیرحم آنچه باشد چون شود غالب بِخَصم
می نبُرد تِشنه راُسش از قَفا اِی اَهلِ شام

فَرقِ ما مَجروح شد اَندر لبِ بازار ها
بس زدید از کَین بِه ما سَنگِ جَفا اِی اَهلِ شام

زآتشِ غم سُوخت در جَنّت رَوانِ مُصطفی
ریختید آتش زِ بَس بر فَرقِ ما اِی اَهلِ شام

اَندر این مُدّت که ما را در خَرابه جای بود
خاک بَستر ، خِشت بوده مُتکا اِی اَهلِ شام

بوده با ما چارده کُوکَب چو ماهِ چارده
با دو طفل ااینک رَویم از این وِلا اِی اَهلِ شام

می رَوَیم اَکنون بِه چشمِ اَشکبار اَمّا بُود
یک وَصیّت آورید او را بجا اِی اَهلِ شام

بر سرِ قَبرِ رُقیّه کُو در اینجا شد غَریب
گاه بُگذارید شَمعی از وَفا اِی اَهلِ شام

نِی هَمین (جودی) سَرا پا سُوخت از ماتم چو شَمع
جانِ عالم سُوخت از این ماجَرا اِی اَهلِ شام


#جودی_خراسانی

@raziolhossein
10:20
#اسارت_شام
#خروج_از_شام


روز ما در شامتان جز شام ظلمانی نبود
ای زنان شهر شام،‌ این رسم مهمانی نبود
 
سنگ باران مسلمان آنهم از بالای بام
 این ستم بالله روا در حق نصرانی نبود
 
پایکوبی در کنار رأس فرزند رسول
با نوای ساز، ‌آیین مسلمانی نبود
 
ما که رفتیم‌ای زنان شام، نفرین بر شما
ناسزا گفتن سزای صوت قرآنی نبود
 
مرد‌هاتان بر من آوردند هفده دسته گل
دستۀ گل غیر آن سر‌های نورانی نبود
 
ای زنان شام، ‌آتش بر سر ما ریختید
در شما یک ذرّه خُلق و خوی انسانی نبود
 
ای زنان شام، در اطراف مشتی داغدار
جای خوشحالیّ و رقص و دست افشانی نبود
 
ای زنان شام، گیرم خارجی بودیم ما
خارجی هم گوشۀ ویرانه زندانی نبود
 
طفل ما در گوشۀ ویران، دل شب دفن شد
هیچکس آگاه از آن سرّ پنهانی نبود
 
ای سرشک شیعه شاهد باش بر آل رسول
کار «میثم» غیر مدح و مرثیه خوانی نبود


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
5
5 August 2025
ش
11:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.4 KB
1
11:17
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🤲, 13.6 KB
2
11:18
#امام_حسین_علیه_السلام
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_مدح


عرش بر جلوه‌ی رخسار حسین می‌نازد
فرش بر رونق بازار حسین می‌نازد
ابر بر اشک عزادار حسین می‌نازد

قبر شش‌گوشه به زوار حسین می‌نازد
کربلا هم به علمدار حسین می‌نازد

آیت لیله‌ی معراج، حسین است حسین
عشق را سلطنت و تاج، حسین است حسین
فُلک افتاده به امواج، حسین است حسین

عاشق مست به صهبای حسین می‌نازد
شیعه بر عشق و تولای حسین می‌نازد

جز حسین کیست که پرچم به مساوات زند؟
جز حسین کیست کلامی به مباهات زند؟
جز حسین کیست دم از قاضی حاجات زند؟

مصطفی در صف محشر به حسین می‌نازد
مرتضی ساقی کوثر به حسین می‌نازد

هشت در را که گشایند به فردوس برین
شهپری را که خدا داده به جبریل امین
حوض کوثر، خم و ساغر، خود ساقی به یقین

خط توحیدپرستی به حسین می‌نازد
صانع عالم هستی به حسین می‌نازد

دل که باشد تهی از مهر و محبت، دل نیست
به خدا محفل بی ذکر حسین، محفل نیست
هر که دیوانه‌ی مولا نبُوَد، عاقل نیست

نه فقط عاقل مجنون به حسین می‌نازد
مدعی، دیده‌ی گردون به حسین می‌نازد

یاحسین آب حیات است، بگو یامولا
نردبان درجاتِ است، بگو یامولا
یاحسین رمز نجات است، بگو یامولا

هر کسی گفت حسین، عزت او تأمين است
فاطمه ضامن اوست آخرتش تضمین است

جز حسین کیست که در شأن و شرف بی همتاست؟
جز حسین کیست که محبوب تمام‌ دل‌هاست؟
او حسین است، بلی میوه‌ی قلب زهراست

فاطمه‌ ام ابیها به حسین می‌نازد
همه‌جا زینب کبری به حسین می‌نازد

یاحسین ذکر ولایی ست، خدا می‌داند
یاحسین رمز رهایی ست خدا می‌داند
یاحسین فیض خدایی ست، خدا می‌داند

نه فقط عالم و آدم به حسین می‌نازد
این شرف بس، که خدا هم به حسین می‌نازد

فوق اندیشه و پندار و گمان است حسین
مصطفی هر چه که فرموده همان است حسین
چون علی مبتکر سیر زمان است حسین

طبع (خوشزاد) حقیقت به حسین می‌نازد
در سحرگاه قیامت به حسین می‌نازد


مرحوم #سیدحسن_خوشزاد


@raziolhossein
2
11:20
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


من نیمه جان زِ داغِ تو در این سَفَر شدم
یک اربعین گذشته و من پیرتَر شدم

من آب رفته ام! تو مَرا می شِناسی اَم؟
من زِینبم! ببین شبیه مُحتَصَر شدم

آن زینبم که بی تو نَکردَم شَبی سَحَر
چون شَمع، آب، بی تو به شام و سَحَر شدم

سنگین تَرین مُصیبتَم این بود، بَعدِ تو
با قاتِلانِ سَنگ دِلَت هَمسَفَر شدم

از کوچه های شام چه گویم بَرای تو؟
آماجِ سَنگ و طَعنه ی هَر رَهگُذَر شدم

هَر جا که تازیانه به اَطفال می زَدَند
با یادِ مادَرَم، تَنِشان را سِپَر شدم


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
11:21
#امام_حسین_مناجات
#مشایه #اربعین


من‌ از آن موقع که طفلی بی زبان بودم حسین..
خادم ناقابل این آستان بودم حسین

خرج روضه کردم و زهرا برایم خرج کرد
سود کردم پیش تو گرچه زیان بودم حسین

از جوانی خوبتر پیرِغلامی شماست
شوق پیری داشتم وقتی جوان بودم حسین

راه افتادم برایت پیشوازم آمدی
هرقدم مدیون لطفی بی کران بودم حسین

بین خوبانت من بی آبرو را هم بخر
چون سگی در انتهای کاروان بودم حسین

من‌ که بودم دیرتر راهی مقتل میشدی
کاش یارت میشدم کاش آن زمان بودم حسین

عفو کن‌ هروقت راحت آب خوردم در مسیر
عفو کن هروقت زیر سایبان بودم حسین

تاول پایم فدای پای دخترهای تو
بخدا موکب به موکب یادشان بودم حسین

خواهری بعد چهل روز آمد و فریاد زد..
بی تو بین مجلس نامحرمان بودم حسین


#سیدپوریا_هاشمی


@raziolhossein
2
11:21
#امام_حسین_مناجات


سر نخواهم کرد خم، پیش کسی اِلا حسین
قلب من خورده به نامِ، نامیِ مولا حسین

در رَهَش امروز هرکس یک قدم برداشته
خوب می‌داند تلافی می‌کند فردا حسین

آه از آن روزی که خلوت می‌شود دورِ مزار
بعد می‌بینی که مانده پیش تو تنها حسین

بندگان شیخ و شاه و مال و دنیا نیستیم
از همه عالم کفایت می‌کند ما را حسین

شک ندارم نوکران را، از صف یوم الحساب
می‌کشد بیرون ملک، می‌گوید: اینها با حسین

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در مشت اوست
لحظه‌ای ابرو بیاندازد اگر بالا حسین

کوله‌باری از گناه آورده‌ام، چون گفته‌اند
با دو قطره اشک، پاکش می‌کند یکجا حسین

رمز و راز کاف و ها و یا و عین و صاد، اوست
کَلْمَهُ الحُسنیٰ حسین و عُرْوَة الْوُثْقَی حسین

بس که بخشیده‌ست می‌ترسم میان قتلگاه
شمر را بخشیده باشد روز عاشورا حسین

مادرم می‌گفت اگر شوق حرم داری بگو
بعد تسبیحات بی‌بی حضرت زهرا …حسین

هر که دلتنگ است بسم الله، هموار است راه
خرج چندانی ندارد کربلا، یک یا حسین!


#سعید_پاشازاده


@raziolhossein
5
11:22
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #عامیانه



از الان بگم که چن تا دخترت
دیگه نیستن توی جمعمون داداش
دوتاشون تو بیابونا جون دادن
یکی تو خرابه با سر باباش

دیگه ماموریتم تموم شده
حالا بعد از این باید گریه کنم
یاد حرفایی که تو بزم شراب
به تو و بابام میزد گریه کنم

کی میدونه چی کشیدم این روزا
من عزیزه بودم و خوار شدم
قبل تو صدامم هیچ کس نشنید
بعد تو راهی بازار شدم

تازه داغت تو دلم تازه شده
بشینم باید برات گریه کنم
بعد تو یاد بلایی که اومد
به سر مخدرات گریه کنم

یه سری دردامونو که بدجوری
داغ اون به دل میشینه نمیگم
دیگه اون یهودی تو بزم شراب
چیا گفتش به سکینه نمیگم

سپر بلای بچه هات شدم
هیشکیو به قدر زینب نزدن
تو که از تنور خولی اومدی
دیگه بچه هات به نون لب نزدن

منی که تو کوچه های مدینه
میگرفتن دورمو برادرام
روزگار کشید منو تو ازدحام
توی کوچه‌ های تنگ شهر شام

برا کندن یه قبر کوچولو
تو خرابه خیلی زحمت کشیدم
راستی تو خرابه هنده رم دیدم
خلاصه خیلی خجالت کشیدم

زخمایی که من دیدم روی تنت
به خدا هیچ جوره مرهم نمیشد
کل فرشای دهاتم میومد
تن تو روو همه‌شون جمع نمیشد

آخه نیزه ها چجوری در اومد
کجا جمع شد تن نامرتبت
دیگه دیدن جا روی تن تو نیست
دوسه تا به جاش زدن به زینبت

کاشکی نامحرمی اینجاها نبود
تا میگفتم کی واست شهید شده
روسریمو برمیداشتم ببینی
که چقد موی سرم سفید شده

علی اصغرت کجاست که مادرش
اومده از غم و غصه آب بشه
پاشو که  جز تو کسی نمیتونه
حریف گریه های رباب بشه

بعد ما میخواد بمونه کربلا
روضه خون تو ربابه به خدا
میگه اینجا زیر آفتاب بسوزم
بهتر از بزم شرابه به خدا

همه رو آوردم از سفر داداش
حتی پس گرفتم آخر سرتو
ولی شرمنده ام از این که میگم
جا گذاشتم توی شام دخترتو

از خود کربلا تا کوفه و‌شام
این سه ساله نیمه جونو میزدن
نانجیبا دعواشون با هم میشد
ولی میرفتن و‌اونو میزدن

بعد از این روزا برات زار میزنم
شبا هم براتو هق هق میکنم
من تو رو نبینم آروم ندارم
میدونم آخر سر دق میکنم

#وحید_عظیم_پور


@raziolhossein
😭 4 2
6 August 2025
ش
17:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#امام_حسین_علیه_السلام


دل زنده می شود ز ولای تو یا حسین
جان تازه می شود ز ثنای تو یا حسین

مرغ دلم که طایر عرش آشیان بود
پرواز می کند به هوای تو یا حسین

تو خواستی برای خدا هرچه خواستی
حق خواست هرچه خواست برای تو یا حسین

خود گرچه کعبه‌ای و صفایی و مروه‌ای
شد کعبه باصفا ز صفای تو یا حسین

تا فخر بر ملایکه روح الامین کند
روبد به مژّه خاک سرای تو یا حسین

باشد خلاف حق به خلاف رضای تو
باشد رضای حق به رضای تو یاحسین

تو شاه ملک عشقی و بر آسمان قدر
شاهان دهر جمله گدای تو یا حسین

هرچند خضر ز آب بقا یافت زندگی
فانی بود به جنب بقای تو یا حسین

چون ذات حق که راه ندارد فنا در او
هرگز نبود و نیست فنای تو یا حسین

مقصود کردگار ز ایجاد ماسوا
مانا که خود نبود سوای تو یا حسین

بخشی دو کون را به یکی سائل از عطا
آرد چو موج بحر عطای تو یا حسین

هرچند با خدا نَبُود کس شریک لیک
جای خداست در دل و جای تو یا حسین

مانند خضر تشنه لبی هر کجا بود
سیراب گشته ز ابر سخای تو یا حسین

آیینه لقای خداوند روی تست
پیدا بود خدا ز لقای تو یا حسین

از بند بند من چو نی آید نوای عشق
در نینوا به شور و نوای تو یا حسین

غیر تو در ازل که بلی گفت در بلا
کس را نبود تاب بلای تو یا حسین

صد چاک خوش‌تر است ز شمشیر آبدار
در هر دلی که نیست ولای تو یا حسین

پیغمبران برای شفاعت به رستخیز
سر می نهند بر کف پای تو یا حسین

جز جامه شهادت هر جامه دوختند
کوتاه شد به قد رسای تو یا حسین

جان دادی و به عهد وفا کردی ای شهید
جانها فدای عهد و وفای تو یا حسین

گر خونبهای خون تو خواهند روز حشر
خونخواه و خونبهاست خدای تو یا حسین

هرگز قفا نمی کنی از خصم بدسیر
گر خصم سر برد ز قفای تو یا حسین

از کین جفای ایزد دادار جسته اند
جستند آن کسان که جفای تو یا حسین

باشد دوای خسته دلان خاک کوی تو
دلهاست دردمند دوای تو یا حسین

تو جان و مال جمله نمودی فدای دوست
ای جان دوستان به فدای تو یا حسین

در دامن رسول که برتر ز عرش بود
پیوسته بود نشو و نمای تو یا حسین

باب تو هفت قلعه گرفتی ز ذوالفقار
ای جان فدای باب و نیای تو یا حسین

تو هشت قلعه فتح نمودی ز هشت خلد
قربان دست قلعه گشای تو یا حسین

گویا که می خلید به قلب رسول پاک
هر خار می خلید به پای تو یا حسین

میگفت مصطفی که حسین از من است و من
از وی، فدای عز و علای تو یا حسین

روزی که هر کسی طلب مأمنی کند
باشد طرب به زیر لوای تو یا حسین


#طرب_اصفهانی

@raziolhossein
4
17:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #جابر


جابر! این خاکی که عطرش، از تو زائر ساخته
آسمان‌ها را در این ایوان، مجاور ساخته

از قدم‌هایت بپرس: این راه پایانش کجاست؟
کاین‌چنین از عالم و آدم، مسافر ساخته

نه فقط قلب تو، قلب عالمی را سوخته
نه فقط از من که از هر سنگ، شاعر ساخته

خاک راهش مُحییَ الاموات، عطرش زندگی
از قلوب مرده هم این خاک، عابر ساخته

آن که می‌خوانی برایش: «یا حبیبی یا حسین»
هر نگاهش، یک حبیب‌ابن‌مظاهر ساخته

هر کسی، هر جا، دم از آزادگی زد، خویش را
با امام عصر عاشورا، معاصر ساخته..

کارش از اول همین بود، آن مسیحایی که از،
فُطرس پرسوخته، مرغ مهاجر ساخته

کاش می‌دید، آن که رگ‌های گلویش را برید،
خون جوشانش، چه دل‌ها را که طاهر ساخته

آه! دیدن‌ها چه کرده با دل زینب؟ اگر
این شنیدن‌ها، تو را آشفته‌خاطر ساخته..


#قاسم_صرافان


@raziolhossein
17:36
#اربعین
#فراق


میان خیل تو از یادها فراموشم
شبیه شمع مزاری غریب، خاموشم

به چشمه‌ای که به دریا نمی‌رسد رحمی
قسم به جان تو با دوری‌ات نمی‌جوشم

فقط نه ماه محرم که هجر هم داغی‌ست
من از فراق تو گاهی سیاه می‌پوشم

دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت
به خوابم آمد و گفتا بیا در آغوشم

به روضه می‌روم و تازه می‌شود داغم
دلم نمی‌شود آرام، هر چه می‌کوشم

ببین شکسته‌دلانت چه عالمی دارند
در استکان ترک‌خورده چای می‌نوشم

به هر دری زده‌ام تا به کربلا برسم
فقط اگر نرسیدم مکن فراموشم


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


آمدم پیش تو دوباره حسین
آمدم تا دوباره گریه کنم
آمدم مثل قبل تا پیشت
با دل پر شراره گریه کنم

این چهل روز حیدری کردم
مرد بودم میان نامردان
خم به ابروی خود نیاوردم
تا بریدم امان نامردان

تو خودت شاهدی که در کوفه
کوچه هارا گذر گذر رفتم
من نه اینکه بخواهم آقاجان
نه..به اجبار من سفر رفتم

قسمتم شد اسارت و دوری
رفتم و با عذاب هم رفتم
گله ای نیست از مصیبت ها
بی تو بزم شراب هم رفتم

اف به دنیا…چه کرد با زینب؟
که من از غصه ی تو لبریزم
کاش می مردم و نمی دیدم
روی قبر تو آب میریزم

خاطرم هست جنگ و دعوارا
خاطرم هست داغ گهواره
پیش چشم رباب غارت شد
ای بمیرم…رباب بیچاره

می نشست و به گوشه ای آرام‌
دست خود را فقط تکان‌ میداد
روی نیزه کنار راس خودت
علی اش را به من نشان می داد

ظهر روز دهم به یادم هست
من بمیرم چه ها کشیدی تو
علی اکبر که رفت از خیمه
مثل مادر دگر خمیدی تو

خاطرم هست اربابا شد
بدنش مثل یک معما شد
خاطرم هست ماجرایش را
بدنش سخت در عبا جا شد

داد بی داد از غم عباس
آمد و بی وداع با ما رفت
خاطرم هست بچه ها خوشحال
عموعباس سمت دریا رفت

چند لحظه بعد رفتی و
آستین بر نگاه برگشتی
من پریشان ‌و مضطرب بودم
تو ولی غرق آه برگشتی

قبر او میدهد گواهی که
بدنش شد قد علی اصغر
باید این حرف را خلاصه کنم
این اباالفضل،آن نشد دیگر…

من رسیدم ولی برادرجان
پرم از اضطرار و بد حالم
گله ای نیست از مصیبت ها
دلخور از ماجرای گودالم

بی رمق روی خاک ها بودی
نوک سر نیزه بازی ات می داد
پیش تو آب بر زمین میریخت
گیسویت هم به چنگ شمر افتاد


#آرمان_صائمی


@raziolhossein
3
17:36
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


من زنده ام که زنده بماند صدای تو
برگشته ام که روضه بگیرم برای تو

این شانه ی شکسته و این قد سوخته
این مو سفید خواهر خسته فدای تو

ای تشنه ی کنار فرات ای شکسته دل
تازه شروع می شود اینجا عزای تو

ای پاره پاره پیکر رفته به نیزه ها
در من دوباره زنده شده ماجرای تو

اینجا هنوز بوی تو دارند سنگ ها
مانده به روی خیلی از اینها حنای تو

ای کاش که حسین چهل روز پیش از این
من تشنه ذبح می شدم اینجا به جای تو

اینجا عصای پیری ات از هم شکسته شد
اما نه قطعه قطعه شد اینجا عصای تو

بی دست تا که پیکر سقا به خاک ریخت
آورد نیزه ای تن او را برای تو

با محرمان رسیدم و نامحرمان مرا
بردند دست بسته از این کربلای تو

از کوفه تا به شام چهل بار لااقل
نیزه به نیزه شد سر از تن جدای تو

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:37
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


گرچه غمدیده و بی تاب ولی برگشتم
من به خاک غمت امروز معطر گشتم
من چهل روز فقط همسفر شمر شدم
من چهل روز فقط همقدم سر گشتم
هر کجا صحبت آزار شد و کعب نی ای
سپر دخترکان تو برادر گشتم
چشم عباس به دور، آه نمی دیدی کاش
من چهل روز پی چادر و معجر گشتم
چشم واکن که ببینی قد زینب تا شد
خیز از جا و ببین هم قد مادر گشتم

نظر لطف خدا بود عزیز الزهرا
سایه ات بر سر ما بود عزیز الزهرا

هر کجا از نوک نیزه سر تو خورد زمین
پا به پای سر تو خواهر تو خورد زمین
دست بسته چقدَر سخت زمین می خوردیم
از روی ناقه اخا، دختر تو خورد زمین
نیزه ها در کف کفّار چه مستی می کرد
هی تکان خورد و سر اصغر تو خورد زمین
شام شد مثل مدینه، به غمم خندیدند
پیش زینب، سر آب آور تو خورد زمین
ما که از کوچه به جز غم نکشیدیم حسین
وسط کوچه، چه بد مادر تو خورد زمین

قصّه ی غربت مولا چقدَر غم دارد
روضه ی چادر زهرا چقَدَر غم دارد

یادمان هست همینجا کفنت را بردند
گرگ ها، یوسف من پیرهنت را بردند
یادمان هست همینجا به زمین افتادی
نیزه ها تا لب گودال تنت را بردند
سنگ هاشان به لب قاری قرآن می خورد
رمقِ مانده ی ناله زدنت را بردند
یادمان هست که گودال قیامت شده بود
با سرِ تیغ، عقیق یمنت را بردند
ناگهان بر نوک نیزه سر تو بالا رفت
ده نفر زیر سم اسب تنت را بردند

دختر فاطمه شد قافله سالار، حسین
رفتی و زینب تو رفت به بازار حسین


#وحید_محمدی


@raziolhossein
3
17:37
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

بردار سر زخاک منم خواهرت حسین
از شهر شام آمده ام با سرت حسین

از گوشه مزار تو ای شاه بی کفن
آید هنوز زمزمه مادرت حسین

یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا
دست مرا گرفت علی اکبرت حسین

آغوش باز کن که سکینه رسیده است
او را بگیر بار دگر دربرت حسین

حالا که حرف نیزه و از نبش قبر نیست
برگو کجاست قبر علی اصغرت حسین

می خواستم که آب بریزم به قبر تو
یاد آمدم که تشنه جدا شد سرت حسین

خاک مزار تو به سرم تا که ریختم
یاد آمدم که خاک نشد پیکرت حسین

جسم کبود و زخمی من شاهد من است
خیلی مرا زدند سرِ دخترت حسین

خیلی زدند خنده به اشکم زنان شام
پای سرِ تو و سرِ آب آورت حسین

بزم شراب و پرده نشینان فاطمه
ای کاش مرده بود دگر خواهرت حسین

ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت
چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین

جانِ سر بریده حلالش نمیکنم
آنکه شراب ریخت کنارِ سرت حسین


@raziolhossein
17:37
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


بهانه کرده‌ام دفن سرت را
که بوسم بار دیگر حنجرت را

مگر رنجیدی از طرز وداعم
نگفتی خیرمقدم، خواهرت را

نمی‌گویم که سر از خاک بردار
که اینک با خود آوردم سرت را

بمیرم من، نشد ممکن، نهادن
به سمت راست، جسم اطهرت را

به تشییع سرت رفتم چهل روز
چو بی تشییع دیدم پیکرت را

نخواهد برد هرگز هیچ داغی
ز یاد من، وداع آخرت را


#رحیق

@raziolhossein
17:37
#امام_حسین_اربعین
#اربعین



یادم نرفته روز دهم قحط آب بود
باران تیر، العطشت را جواب بود

وقت غروب، در دل نیزارِ قتلگاه
رفتم به جستجوی گُل، اما گلاب بود

در سایهٔ سرت همه رفتیم ناگزیر
روزی که سایبانِ تنت آفتاب بود

هر سوره آیه آیه و هر آیه حرف حرف
بر نوک نیزه فاتحهٔ این کتاب بود

از دستِ آنکه با دم شمشیرت آب داد
منزل به منزل آب گرفتن، عذاب بود

خاکستری کنون به کفِ باد مانده است
«زآن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود»

چون خواستم پیاده شوم، آمدم به یاد
روزی مرا ز زانوی اکبر رکاب بود

آه از دمی که لعل تو می‌سُفت خیزران
وز چشم ما روانه عقیق مذاب بود

در بزم رجس، آیه تطهیر، وای من
این، یک ز صد مصیبت شام خراب بود

یک حرفِ نیمه گویم و نیمی نگفته بِه:
دیدم عیال قاتلت اندر حجاب بود...

بگذار باز یک سخنِ نیمه گویمت:
مامِ مرا ز دیدن کور اجتناب بود...

دست «رحیق» گیر برادر که از الست
او را مقام چاکری‌ات انتخاب بود


#رحیق


@raziolhossein
17:37
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله‌های پرپر آوردم

ز جا برخیز ای‌صدپاره‌تر از گل تماشا کن
که از جسم‌شهیدانت دلی زخمی‌تر آوردم

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو بر گشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه‌ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل
که من بر تو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و بر گشتم
خبر از چوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

ز اشک‌چشم و سوز سینهٔ‌مجروح و خون دل
همانا مرهمت بر زخم‌های‌پیکر آوردم

قدخم، موی‌آشفته، تن‌خسته، رخ‌نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

ز سیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینهٔ «میثم» بر آوردم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
1
17:37
#اربعین #مشایه


همه ساکت ،همه مدهوش ،همه دلداده
همه عازم ،همه در راه ، همه آماده
جاده ای آمده ام خوب تر از سجاده!
عشق این است ،همین حال و هوای ساده

آن بهشتی که روایت شده دیدیم به عین
ثبت کن بیعت مارا، لک لبیک حسین


#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
شعر مذهبی رضیع الـحسین pinned this message
ش
17:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#زیارت_نجف
#نجف #اربعین


ملجاء کُلّ اولیا نجف است
دومین خانه ی خدا نجف است

جز درِ خانه اش مرو جایی
باطن عرش کبریا نجف است

جان‌ پیغمبر است در اینجا
مرقد ختم انبیا نجف است

خبری نیست جز در این ایوان
که خبرها از ابتدا نجف است

در نجف می شود خدا را دید
انتهای سلوک ما نجف است

اربعین روزیِ زیارت اوست
اوّلِ راه کربلا، نجف است

#عاصی_خراسانی

@raziolhossein
1
17:39
#اربعین #جامانده
#جامانده_ها


باز هم جامانده ام از قافله، ای وایِ من
می کُشد من را غم این فاصله، ای وایِ من

زائرانت یک به یک راهی شدند و باز هم
از تو دورم کرده آقا مشغله، ای وایِ من

چندسالی می شود که از فراق کربلا
آه حسرت می کشم دارم گله، ای وای من

مثل آن طفل سه ساله که نیامد اربعین
چون رقیه خسته و بی حوصله، ای وای من

با سر بر روی نیزه گفت و گو ها می کند
از دویدن روی خار و آبله، ای وای من

گفت بابا جای من روی سر عباس بود
نه که در بین سنان و حرمله،‌ ای وای من

من النگو از حجاز‌ و از مدینه داشتم
دست من بسته شده با سلسله،‌ ای وای من

بین بازار و میان مجلس خَمّار ها
دختر تو رفت بین هلهله، ای وای من

#علی_میرحیدری

@raziolhossein
1
17:39
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


دور مزار شاهی برپاست سوگواره
یک قافله شکسته با قلب پاره پاره

یک قبر با سه تا شمع، یک قبر دسته جمعی
جمعند دور یک ماه، هفتاد و دو ستاره

سوغاتی سفر را آورده کاروانی ...
گودال زنده شد با پیراهنی دوباره

سوزاند کربلا را ، یک یادگار دیگر
چوبی که بود قبلا  بخشی ز گاهواره

یک بانوی خمیده فریاد زد که برخیز
آورده ام برایت یک جفت گوشواره ...

زخمی شده وجودش ،به بازوی کبودش
چرخاند چشم خود را ،  شد روضه با اشاره

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
2
17:39
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


چندی‌ست در هوای تو سرگشته‌ام حسین
شکر خدا که پیش تو برگشته‌ام حسین 

چهل روزه خواهر تو چهل سال پیر شد
از بسکه بی تو خون به جگر گشته‌ام حسین

با آنکه مادرم به سرت میخورم قسم
گر باخبر ز داغ پسر گشته‌ام حسین

دارم دلی دوپاره شبیه تن و سرت
راضی به این قضا و قدر گشته‌ام حسین

حق میدهم اگر نشناسی مرا که من
چندان شکسته ام که دگر گشته‌ام حسین

در زیر بار هجر تو ای کهکشان‌ زخم
چون ماه نو خمیده کمر گشته‌ام حسین

دنبال کودکان تو از کوفه تا به شام
هر منزلی به دیده‌ی تر گشته‌ام حسین

هر جا که تازیانه‌ی دشمن بلند شد
بر جسم کودکانت سپر گشته‌ام حسین

با این همه ز روی تو دارم خجالتی
من بی رقیه پیش تو برگشته‌ام حسین

غیر از خرابه‌ها که مرا میهمان گرفت
در شام‌ رانده از همه در گشته‌ام حسین

مثل "یتیم" در عوض بوی موی تو
هم ناله‌ی نسیم سحر گشته‌ام حسین



#مرتضی_جام‌_آبادی #یتیم

@raziolhossein
1
17:39
#امام_حسین_اربعین
#اربعین #جامانده_ها #جامانده


هستند به جز من همه حاضر
در خود نشکسته ام به ظاهر

از ما که گذشت ما نرفتیم
پابوس ، حلال هرچه زائر

جامانده مگر که دل ندارد؟
ای لطف تو شامل  مسافر ...

دیدم به طریق،  اهل شهرند
مدیون محبت عشایر ...

تقدیر من است بین روضه
حسرت بخورم به حال جابر

در روضه ببین کلافه ها را
دریاب دل اضافه ها را ....

هرکس به نیابتی رسیده
شبهای زیارتی رسیده ...

روح تو گرفته است آرام
زینب به سلامتی رسیده 

در دست گرفته گوشواره
از شام،  غنیمتی رسیده ...

از چهره بگیر شرم او را ...
او با چه خجالتی رسیده ...

می خواست نشان دهد ببینی
زینب به چه غربتی رسیده ...

یک فاتحه خواند  و شد حواله
بر شادی روح یک سه ساله...


#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
3
17:39
#امام_حسین_اربعین
#اربعین


مانده ام با غم بیرون ز حسابم چکنم
مانده ام با دل ویران و خرابم چکنم

اربعین من و تو هردو همین امروز است
بسته شد بعد تو چشمان پرآبم چکنم

یار برگشته من، من ز سفر برگشتم
اشک طفلان تو شد عطر و گلابم چکنم

قبر تو کعبه و من با سر زانو به طواف
بهر اعمال نمانده تب و تابم چکنم

از تو ای یوسف من پیرهنی دارم و بس
برده پیراهنت آرامش و خوابم چکنم

می دهد پیرهنت بوی سم اسب هنوز
می دهد جای سم اسب عذابم چکنم

غیرت اللَّه من از بزم شراب آمده ام
وای برگشته من از بزم شرابم چکنم

در تمام سفر هرجا که صدایت کردم
شمر می داد بجای تو جوابم چکنم

خولی و زجر گرفتند رکاب زینب
می کند تا به ابد گریه رکابم چکنم

با که گویم که رباب همسفر حرمله بود
همه شب تا به سحر فکر ربابم چکنم

به عزیزان تو دائم صدقه می دادند
خارجی زاده نمودند خطابم چکنم

همه هستند ولی جای رقیه خالی است
گر بپرسی تو ز من کو در نابم چکنم

دخترت گوشه ویرانه نمی دید مرا
مانده بودم به سوی او نشتابم چکنم

سر بازار به زینب چقدر خندیدند
بخدا خنده اشان کرده کبابم چکنم


#سیدمحسن_حسینی

@raziolhossein
4
17:39
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها


دوستان شرح گرفتاري من گوش کنيد
قصه ي عشق و وفاداري من گوش کنيد
در ره دين خدا ياري من گوش کنيد
داستان غم و غمخواري من گوش کنيد
گر چه اين قصه ي جانسوز به گفتن نتوان
نه به گفتن نتوان بلکه شنفتن نتوان
*
پرورش يافته ي مدرسه ي الهامم
زينت شير خدا شير زن اسلامم
دختر دخت نبي امّ مصائب نامم
کرد لبريز ز غم ساقي گردون جامم
صبر بي صبر شد از صبر و شکيبائي من
ناتوان شد خرد از درک توانائي من
*
پيش هر حادثه اي آنکه قد افراخت منم
آنکه بر تير بلا سينه سپر ساخت منم
آنکه بر نزد بلا هستي خود باخت منم
وآنکه با آتش غم سوخت ولي ساخت منم
باغبانم من و غارت شده يکجا باغم
ظلم بگذاشته هي داغ به روي داغم
*
هستي خود به ره حضرت داور دادم
آنچه دادم به ره دوست سراسر دادم
نه ز کف جدّ عزيزي چو پيمبر دادم
پدرو مادر و فرزند و برادر دادم
گر چه يکروز دلي شاد نبوده است مرا
ليک در صبر جهاني بستوده است مرا
*
چه بگويم چه ستمها به سرم آوردند
طفل بودم که گل خاطر من پژمردند
پيش من در پَسِ در مادر من آزردند
ريسمان بسته به مسجد پدرم را بردند
من هم استاده و اين منظره را مي ديدم
مات و وحشت زده مي ديدم و مي لرزيدم
*
بعد از اين حادثه دشمن ز سرم افسر برد
وز سر من صدف خاک گران گوهر برد
چرخ پير از بَرِ من تازه جوان مادر برد
نه همين مادر من مادر پيغمبر برد
خفت در خاک و مرا جفت غم و ماتم کرد
مادرم رفت و ز غم قامت بابم خم کرد
*
مادري ديده ام و پهلوي بشکسته ي او
ناله ي روز و شب و گريه ي پيوسته ي او
کشتن محسن و آن طاير بشکسته ي او
ناتوانيّ و نماز شب بنشسته ي او
مادر از من رخ نيلي شده بر مي گرداند
بيشتر ز آتش غمها دل من مي سوزاند
*
پدرم داد شريک غم خود را ازدست
دَرِ دل جز به غم فاطمه بر غير ببست
وز همه خلق بريد و به غم او پيوست
زانوي خويش بغل کرده و در خانه نشست
داغ مادر زده آتش به جگر از يکسو
غربت و خانه نشينيّ پدر از يکسو
*
بود در سينه هنوز آتش داغ مادر
که فلک طرح دگر ريخت مرا سوخت جگر
سحرم داد منادي خبر مرگ پدر
خبر قتل پدر داد قضا بر دختر
ديدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش
بسته خون سر او هاله به دور قمرش
*
بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم
به سرم سايه ي دو سرو صنوبر دارم
دو گل سر سبد از باغ پيمبر دارم
دو برادر ز دو عالم همه بهتر دارم
غافل از آنکه کنون درد من آغاز شده
به رُخم تازه دَرِ غصه و غم باز شده
*
پس از آن رخت عزا بهر حسن پوشيدم
جگر پاره ي او را به لگن خود ديدم
شرح دفنش چو ز عباس جوان بشنيدم
تيرباران شدن جسم حسن بشنيدم
رفت از دست ، حسن ، گشت دلم خوش به حسين
شد مرا روح و وان ، قدرت دل ، نور دو عين
*
بعد از آن واقعه ي کرببلا پيش آمد
گاه جانبازي در راه خدا پيش آمد
سفر تشنگي و داغ و بلا پيش آمد
چه بگويم که در اين راه چها پيش آمد
اين سفر بود که با هستي من بازي کرد
قامتم خم شد و اسلام سرافرازي کرد



#علی_انسانی

@raziolhossein

ادامه👇👇👇
3 😢 1
17:39
ادامه☝️☝️☝️

#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها


آنکه را بود برادر به سفر من بودم
تير غمهاي ورا گشت سپر من بودم
کرد از هستي خود صرف نظر من بودم
کرد قربان برادر دو پسر من بودم
دست گلچين دو گل احمر من پرپر کرد
ره سپر سوي جنان بدرقه ي اکبر کرد
*
خواهر اينگونه کجا دهر به خاطر دارد
به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد
جسمشان چونکه برادر به حرم مي آرد
مادر از خيمه ي خود پاي برون نگذارد
ديدم ار ديده ي او چهره ي خواهر بيند
شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشيند
*
روز عاشور چگويم به چه روز افتادم
داستاني است که هرگز نرود از يادم
هيجده محرم خود را همه از کف دادم
کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم
روز طي گشته نگويم که چه بر ما آمد
شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد
*
آن زمان گو که بگويم چه بديدم آنشب
خارها بود که از پاي کشيدم آنشب
تا سحر از پي اطفال دويدم آنشب
داد روي سيه و موي سپيدم آنشب
ـنکه مي سوخت به حال دل ما آتش بود
کاست از عمر من و سرکشي خود افزود
*
شب من يکطرف و جمع پريشان يکسو
هستي سوخته يکسو دل سوزان يکسو
مادران يک طرف و نعش عزيزان يکسو
کودکي گم شده در دشت و بيابان يکسو
چه بگويم چه شبي را به سحر آوردم
با نماز شب بنشسته ي خود سر کردم
*
با اسارت پي آزادي قرآن رفتم
با يتيمان و سر پاک شهيدان رفتم
راه ناطي شده در کوفه به زندان رفتم
گنج بودم من و در شام به ويران رفتم
بهر اطفال چو احساس خطر مي کردم
خويش بر کعب ني خصم سپر مي کردم
*
گر چه هر غم بنوشتند به پيشاني من
عالمي گشته پريشان ز پريشاني من
چشم تاريخ نديده است بخود ثاني من
قدرت روح مرا بين ز سخنراني من
که شهادت ز برادر شده تبليغ از من
و آن بياني که کند کار دو صد تيغ از من
*
شاميان هلهله ي فتح در اين جنگ زدند
ما عزادار ولي در بر ما چنگ زدند
در دل ريش از آن چنگ زدن چنگ زدند
بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند
طاق شد طاقتم از محنت و بي تاب شدم
شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم
*
در سفر شاهد هجده سر بي تن گشتم
شاهد راه حق و عشق برادر گشتم
قصه کوته ز سفر سوي وطن برگشتم
ليک با همسر خود تا که برابر گشتم
آمد از دور ولي تا نظر انداخت مرا
مات و حيرت زده شد بر من و نشناخت مرا
*
اين سفر موي من آشفته تر از حالم کرد
همچنان طاير بشکسته پر و بالم کرد
قامت چون الفم ديد و ز غم دالم کرد
حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد
گشت پشتم خم و رختم سيه و موي سپيد
جاي من کوه اگر بود ز هم مي پاشيد
*
کن از اين قصه ي پر غصه گذر انساني
ديگر از ماتم من نام مبر انساني
زدي آتش به دل جن و بشر انساني
چونکه ريزي ز سر خامه شرر انساني
گر چه پر شور سرودي نمک از ما داري
گر چه شيرين شده شعرت کمک از ما داري


#علی_انسانی

@raziolhossein
😭 3 1
7 August 2025
ش
20:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین

   عجب شبی است شب جمعه کربلا غوغاست
     شب زیارت مخصوص سیدالشهداست


         🏴السلام علیک یا اباعبدالله🏴
          وعلی الارواح التی حلت بفنائک
علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل
والنهار ولاجعله الله اخرالعهد منی لزیارتکم

                 السلام علی الحسین
               وعلی علی ابن الحسین
                 وعلی اولادالحسین
               وعلی اصحاب الحسین

                      لبیک یاحسین

              🤲اللهم عجل لولیک الفرج🤲
      هدیه به حضرت زهرا و مادر بزرگوارشان
     ام المومنین حضرت خدیجه کبری صلوات

.
20:37
#امام_حسین_علیه_السلام
#رباعی

ای زنده عشق! ای قتیل عبرات!
آزاده‌ی کربلا! اسیر کُرُبات!

ما ظلمت محضیم و تو مصباح هدی
ما غرق گناهیم و تو کشتیّ نجات



#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
20:37
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#اربعین


در عراقی، جهت قبله ی ایران منی
از تولد سبب گریه ی چشمان منی

من اگر اشک نریزم نفسم می گیرد
تو بهشت وسط سینه ی سوزان منی

آمدم خوب نگاهم کنی و جان بدهم
ببری یا نبری اَم به حرم، جان منی

خستگی، تاول پاها... همه اش می ارزد
بهترین خاطره در سختی دوران منی

از همان قبل محرم که تو آواره شدی
نگران سفر و حال پریشان منی

پای من درد گرفت و نظرت راهم بُرد
بسکه تو فکر من و بُردن عصیان منی

لب تو خشک شد و خشک نشد آب فرات
با همان تشنگی ات، چشمه ی جوشان منی

درد خود را به اباالفضل نگفتم به کسی
جز تو که معتقدم عشق نیاکان منی

ای همه زندگی ام! قبر مرا روشن کن
وقت تلقین سبب خنده ی پایان منی

ای شه بی سر من، بی سر و سامان تواَم
با همین بی سری اَت هم سر و سامان منی

زنده زنده جلوی خیمه شهیدت کردند
مقتل مستدل شاه خراسان منی

روی نیزه بروی یا نروی بالایی
ای که سی جزء شدی، مصحف قرآن منی

موکبم را زده ام گوشه ی ویرانه حسین!
باخبر از غم و آه دل ویران منی

دخترت گفت حسین آب شدم، آب بخور
تشت زر دور و برت نیست... تو مهمان منی


#رضا_دین_پرور

@raziolhossein
3
20:37
#امام_حسین_علیه_السلام


خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر
هر کسی بالا کند با نیت دیدار سر

هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد
چون تو که هر بار دل می‌دادی و این بار سر

عشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، می‌رود
بر سر دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دست
تا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سر

کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق
خوش به هم پیچیده است این رشته بسیار سر

لیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماه
مطلع‌الفجر است این برکرده از نیزار سر

در مسیر وصل سر از پا اگر نشناختی
می‌کند پندار پا تا می‌کند رفتار سر

حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار
پس ملالی نیست از گل می‌بُرد عطار سر

شمع بی سر زنده می‌ماند که من باور کنم
روی دوش مرد گاهی می‌شود سربار سر

جای دارد صبح بگذارند نام شام را
چون که دیگر می‌شود خورشیدِ شامِ تار، سر

چون طلب کرده‌ست از اهل وفا دلدار دل
در طبق با عشق اهدا می‌کند سردار سر

دل به یک دست تو دادم سر به دست دیگرت
زیر سر بگذار دل یا زیر پا بگذار سر

العطش گفتی ولی آب از سر دنیا گذشت
یک نفس آخر کشیدی جام را انگار سر

زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نماز
مرگ یعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را
نیزه را پایین بیاور، نیست یار از یار سر


#محمد_زارعى

@raziolhossein
20:38
#امام_حسین_اربعین


ای در دیارِ دل شاه لبیک داعی الله
سائل رسیده از راه لبیک داعی الله

دیر آمدیم و دیدیم بگذشته کار از کار
هر روز و شب کنیم آه لبیک داعی الله

هم کشتی نجاتی هم چشمه حیاتی
ما را مخواه گمراه لبیک داعی الله

ایام اربعین است دلها همه غمین است
هجران غمی‌است جانکاه لبیک داعی الله

جا مانده‌ام دوباره دیگر نمانده چاره
جز اشکِ گاه و بیگاه لبیک داعی الله

گر هجر و گر وصال است سوز و غم و ملال است
ای حزن با تو همراه لبیک داعی الله

ای جان فدای اسمت شد سایبان جسمت
روز آفتاب و شب ماه لبیک داعی الله

بین زینب از اسارت آید پی زیارت
با بانگ واحسیناه لبیک داعی الله

شرح سفر چه حاجت؟ کز روی نیزه بودی
از حال خواهر آگاه لبیک داعی الله

«کردند مجلس‌آرا ناموس کبریا را»
العفو.. قصه کوتاه.. لبیک داعی الله


#رحیق

@raziolhossein
20:38
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

مهمان برایت آمده آن هم چه مهمانی
جان تو  نه ! آمد بسویت بهتر از جانی

چشم تو روشن در مزار ای پیرهن پاره 
که فاتحه خوان تو شد پاره گریبانی ...

قسمت نشد در روز دفنت کربلا باشد
شام غریبان تو شد شام غریبانی ..

اشک عقیله شد گلاب یادبود تو ...
تر شد لب قبرت، خودت افسوس عطشانی ...

یک کوچه مادر دید، زینب کوچه ها دیده
از مادرش برده ست ارث  زخم پنهانی

ای سفر دار خانه زهرا .، زجا برخیز ...
مهمان برایت  آمده آن هم چه مهمانی

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
4
20:38
#امام_حسین_اربعین
#اربعین

سحر چون پیک غم از در درآید
شرار از سینه، آه از دل برآید

درای کاروانی از وطن دور
به گوش جان ز دیوار و در آید

گمانم کاروان اهل‌بیت است
که سوی کعبهٔ دل با سر آید

گلاب از چشم هر آلاله، جاری‌ست
که عطر عترت پیغمبر آید

پس از یک اربعین اندوه و هجران
به دیدار برادر، خواهر آید

همان خواهر که غوغا کرده در شام
همان ریحانهٔ پیغمبر آید

همان خواهر که با سِحر بیانش
به هر جا آفریده محشر آید

همان خواهر که کس نشناسد او را
به باغ لاله‌های پرپر آید...

اگر از کربلا، غمگین سفر کرد
کنون از گَرد ره، غمگین‌تر آید

نوای «وای وای» از جان زهرا
صدای «های های» حیدر آید

از این دیدار طاقت‌سوز ما را
همه خون دل از چشم تر آید

غم‌آهنگی به استقبال یک فوج
کبوترهای بی‌بال و پر آید

بیا با این کبوترها بخوانیم
سرودی را که شام غم سرآید:

«شمیم جان‌فزای کوی بابم
مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه! نزدیک
که بوی مُشک ناب و عنبر آید

به گوشم عمه! از گهوارهٔ گور
در این صحرا، صدای اصغر آید

مهار ناقه را یک دم نگه‌دار
که استقبال لیلا، اکبر آید

ولی ای عمه! دارم التماسی
قبول خاطر زارت گر آید،

در این صحرا مکن منزل که ترسم
دوباره شمر دون با خنجر آید»

#محمد_جواد_غفور_زاده #شفق
#مرحوم_جودی

@raziolhossein
20:38
#امام_حسین_اربعین


پس از یک چلّه‌ مردن، جسمِ بی‌جانش به جان برگشت
مزارِ خویش را از دور دید، از آن جهان برگشت

پس از یک چلّه دردِ -همسفر با ساربان بودن-
به سوی کاروان‌سالارِ عالَم، کاروان برگشت

زنی روی مزارِ مقتلِ مکشوفه‌ دَم می‌داد
به خاکِ استنادِ روضه‌خوانان، روضه‌خوان برگشت

زمین با گریه دور مقتلِ خورشید می‌گردید
صدای روضه‌ی روزِ دهم آمد، زمان برگشت

زمان برگشت همراهِ طواف کُندی خنجر
همان ساعت که روی خاک، جسمِ آسمان برگشت

زمان برگشت اما غرق خونِ پاکِ ثارالله
چنان تیری که بعد از بوسه‌ای سوی کمان برگشت

جوان‌تر بود، وقتی ذبحِ اعظم را منا بردند
زنی از نسل ابراهیم، پیر از امتحان برگشت

عَلم برداشت زینب یا تبر برداشت ابراهیم
که از بت‌خانه‌ها با کِسوَت پیغمبران برگشت

تمام کاتبان از کشتن اسلام می‌گفتند
ولی با دختر حیدر ورق‌ها ناگهان برگشت

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
5
ش
21:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
861×556, 93.5 KB
#امام_حسین_علیه_السلام


نخلِ بلندِ او چو خَسان بر زمین زدند
طوفان بر آسمان زغبارِ زمین رسید

#محتشم

صاحب کتاب معدن می فرماید: چرا محتشم تشبیهِ قدّ حسین {علیهِ السّلام} را به نخل که درخت خرما را گویند نمود؟ به سرو نکرد وحال آنکه سرو راست تر و صاف تر و زیباتر است که هیچ شاعر قدّ زیبای محبوب را تشبیه به نخل نکرده مگر محتشم.
حکمت آن است که چون نخل را در هرسالی شاخه که از وی به هم می رسد می برّند ومکان آن شاخه مثل برآمده گیِ دمّل و گراحت باقی می ماند. گویا وجهِ شَبَه این باشد، قدّ حسین {علیهِ السّلام} از سرتاپا یکسر مجروح و ورم کرده بود، یک جا از زخم شمشیرورم کرده بود و یک جا از زخم نیزه و جای دیگر از زخمِ سنگ.¹

___
1_بیاض مواعظ و مطالب، نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ مدرسهٔ فیضیّه به شمارهٔ۱۰۰۶، صفحهٔ ۲۴۹


@raziolhossein
😭 6 4
8 August 2025
ش
14:23
شعر مذهبی رضیع الـحسین
.            بسم‌الله الرحمن الرحیم

                هذا_یوم_الجمعه
      و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

  دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

   اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
   صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

  السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

     اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
      جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🏴اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🏴

         .          اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج
3
14:23
#امام_زمان_مناجات
#رباعی


لبریز شود از تو هوایم ای کاش
یک شب برسد به تو صدایم ای کاش

بستم هر روز با تو عهدی تازه
از عُهدۀ عَهد خود برآیم ای کاش


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
14:23
#امام_زمان_مناجات


روزگار دلم به سامان نیست
من کویرم خبر ز باران نیست

سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست

غم کوری نمیخورد یعقوب
یوسفش تا میان کنعان نیست

در جوانی تو سربه راهم کن
دم پیری زمان جبران نیست

آدمیّت گدایی از در توست
آدمت هرکه نیست سلطان نیست

بی تو یا باتو گریه خواهم کرد
فکر عاشق وصال و هجران نیست

هیچ جایی برای ما مردم
مثل قم نیست چون خراسان نیست

آخر کار میرسم به حسین
آخر کار غیر جانان نیست

روزگارم خوش است پای غمش
بر سرم مانده سایه علمش..

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
1
14:23
#امام_زمان_مناجات


امید دل چرا در جیب غم بردی سر خود را
بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

بیا ای یوسف گمگشتۀ مصر ولا مهدی
نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا و در کنار جسم خونین برادر بین
به زیر تازیانه عمّۀ غم پرور خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیر خوارت را
که می نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بیا مگذار تا جدّت به پیش خنده ی دشمن
بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا مگذار جدّت از فراز نیزه ی دشمن
ببیند زیر کعب و نیزه اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عمّۀ مظلومه ات زینب
نهاده در بیابان لاله های پرپر خود را

بیا چشم تر و لب های خشک تشنگان را بین
که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

بیا لطفی به «میثم» کن که تا جان در تنش باقی است
به پای جدّ مظلوم تو ریزد گوهر خود را


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
2