26 August 2019
ش
00:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورودیه
#شب_دوم_محرم


زمین کربلا اینجاست زینب 
دیار پر بلا اینجاست زینب 

تحمل می کنی؟ گویم برایت 
فراق ما دو تا اینجاست زینب 

صدایی آشنا آید به گوشم 
که مادر قبل ما اینجاست زینب 

چه سرهایی شکسته بین این دشت 
مسیر انبیا اینجاست زینب 

برای خواب پنجاه سال پیشت 
دم تعبیر ها اینجاست زینب 

همان جایی که گفته امّ أیمن 
زمین نینوا، اینجاست زینب 

بزن بوسه تمام سینه ام را 
ضریح مصطفی اینجاست زینب 

همان جایی که قرآن ها بیفتد 
به زیر دست و پا اینجاست زینب 

ببین نرمی زیر حنجرم را 
فرود نیزه ها اینجاست زینب 

ببوس این مهره های گردنم را 
ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب 

تمام خاک این صحرا خریدم 
همه سرّ خدا اینجاست زینب 

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی 
غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب 

مبادا معجر از سر وا نمایی 
عدوی بی حیا اینجاست زینب 

حنا از خون به گیسویت بگیری 
حجاب کبریا اینجاست زینب 


#قاسم_نعمتی


@raziolhossein
00:22
#ورودیه
#شب_دوم_محرم


به گوشم می رسد هر لحظه آوای خدا اینجا 
مران ای ساربان محمل که باشد کربلا اینجا 

الا حجاج بیت الله خون، احرام بربندید 
که کامل می شود با زخم تن حج شما اینجا 

شما حجاج بیت الله خون هستید و می بینم 
که جای موی سر، سرهایتان گردد جدا اینجا 

نه تنها حج ما قربانی پیر و جوان دارد 
شود قربانی شش ماهه تقدیم خدا اینجا 

زشمشیر هزاران قاتل خون خوار می بینم 
هزاران بار گردد اکبرم جانش فدا اینجا 

به موج خون میان قتلگه با پیکر بی سر 
زنم از حنجر ببریده خواهر را صدا اینجا 

به پاس اجر سقایی و قانون علمداری 
شود با تیر و خنجر حق عباسم ادا اینجا 

کند این امت گم کرده ره تا راه خود پیدا 
درخشد راس هفتاد و دو مصباح الهدیٰ اینجا 

ندای اِرجعی را در یم خون می دهم پاسخ 
که می آید به گوشم از خدا دائم ندا اینجا 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:26
#ورودیه
#شب_دوم_محرم


به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد
به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت
فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد

تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند
تمام عمر در این راه امتحان می‌داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره
تمامِ دشت فقط بویی از خزان می‌داد

به آهی از جگرش قافله به هم می‌ریخت
دلِ شکسته غمش را به کاروان می‌داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شُکر
نگاه کرد کنارش علی اذان می‌داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش
یکی نشسته و گهواره را تکان می‌داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند
رباب کودک خود را به این و آن می‌داد

سه ساله چادر او می‌کشید عمه ببین
سه ساله گودیِ گودال را نشان می‌داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می‌لرزید
اگر تکان به سرِ نیزه‌اش سنان می‌داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود ، ای کاش
به دخترانِ یتیمش کسی امان می‌داد

برایِ آنکه حرامی به کودکی نرسد
شکسته قامت او ، بویِ خیزران می‌داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز
تمامِ قوتِ خود را به زانوان می‌داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش
عقیقِ خونیِ او را به ساربان می‌داد
***
میانِ شام به پیشش کنیزِ خود را دید
کسی که داشت به خانم دو تکه نان می‌داد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:29
#ورودیه
#شب_دوم_محرم

       
وای از این سرزمین بیا برگرد
نخل ها را ببین بیا برگرد
       
همه جا تیغ و تیر و سر نیزه 
همگی آتشین بیا برگرد
       
به علمدار تا نظر نزدند
جان ام البنین بیا برگرد
       
این تو و این کودکان که می لرزند
این همه لاله چین بیا برگرد
       
تا نخندند بر من و اشکم
در غروب غمین بیا برگرد
       
تا نبیند نفس نفس زدنم 
غرق خون جبین بیا برگرد
       
تا نیفتی میان آن گودال
زخمی از پشت زین بیا برگرد
       
به گمانم بمیرم از این حال
حرمله آمده زبانم لال

@raziolhossein1
ش
04:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.3 KB
04:28
#امام_زمان_مناجات
#شب_سوم_محرم


یا دست رویِ سینه‌ی آزرده میزنی
یا داد مثلِ پیرِ جوانمُرده میزنی

داری کنارِ مادرِ خود آه می‌کِشی
وقتی گلاب بر گُلِ پژمرده میزنی

وقتی حسین میکِشی آقا به جان تو
آتش به اینهمه دلِ افسرده میزنی

ما بی حساب وقفِ حسینِ توایم و تو
امضا به زیرِ نامه‌ی نشمرده میزنی

ما زنده می‌شویم در این روضه‌ها ، سَری
بر مجلسی که بارِ غمت بُرده میزنی

ما را که میکُشی چقدر رویِ سینه‌ات
با یادِ عمه‌های کتک خورده میزنی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
04:29
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

زمانه بعد تو ما را جواب کرده پدر
دلی که سوخته را هم کباب کرده پدر

چه کرده با سرت انگار زخم خنجر شمر
تمام صورتتان را خضاب کرده پدر

هجوم و غارت و سیلی و تازیانه و سنگ
ببین چگونه گلت را گلاب کرده پدر

براى دختر تو چادرش بزرگ شده
نگاه شمر مرا بس که آب کرده پدر

میان آن همه نامحرم و حرامی ها
مرا به نام کنیزی خطاب کرده پدر

چقدر گفتن این جمله پیش تو سخت است
سکینه بود که او انتخاب کرده پدر

برای اینکه ببندد سر علی بر نی
به روی معجر من هم حساب کرده پدر

جسارت به حريم رسول و حيدر را
کجا ,چگونه,چه کس بوده باب کرده پدر

#احمد_شاکرى
@raziolhossein
04:31
#حضرت_رقيه_شهادت

نام تو را هرجا شنیدم،گریه کردم
هر وقت دختر بچه دیدم گریه کردم

دلْ سنگی ام شهره است،اما ناخوداگاه
تا ماجرایت را شنیدم،گریه کردم

پیش تو در رویا برایت روضه خواندم
وقتی به پهلویت رسیدم گریه کردم

از خواب خوش با تازیانه می پریدی
اسپندوار از جا پریدم گریه کردم

در مقتلی خواندم لباست پاره بوده است
پیراهن خود را دریدم گریه کردم

آتش گرفتم تا شنیدم گیسویت سوخت
آه جگرسوزی کشیدم گریه کردم

مادر برایم گفت:بهر خواهر تو
هر دفعه که چادر بریدم گریه کردم

#علی_مشهور

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_شهادت


گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده

#احمد_ایرانی_نسب

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_شهادت


من که سامان داشتم، پس نابسامانی بس است
جمع خوبی داشتم، دیگر پریشانی بس است

غیر موی سر، تمام پیکر من شد کبود
میزبان لطفی نخواهد کرد، مهمانی بس است

هرچه می گویم پدر کو؟ عمه می گوید: سفر
من که می دانم، بگو: توجیه عرفانی بس است

حرمله بعد از نمازش عمه ام را می زند
ای پدر، با او بگو دیگر مسلمانی بس است

محسنی در پشت درب و محسنی هم در حَلَب
اصغری هم بین آغوش تو...، قربانی بس است

عمه می بوسد مرا در خواب و آهی می کَشد
می کَشم من آه از آن آه پنهانی، بس است

بلبلی هستم بدون تو گرفتار قفس
یک نَفَس ای گُل نخواهم ماند، زندانی بس است


#سید_علی_احمدی
04:32
#حضرت_رقيه_شهادت

حال من از این خراب ترم بشه
کسی نیس که سایه ی سرم بشه
بدون عمه سفر نمیره که
یه چیزی بگید که باورم بشه
.
دیگه از کسی سوال نمی کنم
خودم و دیگه وبال نمی کنم
بد جوری موی سرم کشیده شد
عمه من زجر و حلال نمی کنم
.
زخمامو به عمه هام نشون دادم
گوشواره هامو به ساربون دادم
من باید بابامو امشب ببینم
نمی خوام بیاد ببینه جون دادم
.
دخترت از عمه شرمنده میشه
روزی صد بار میمیره زنده میشه
بسکه هر کسی رسیده کشیده
دس به موهام میزنم کنده میشه
.
دردای بی دوا مو چیکار کنم
من نماز شبامو چیکار کنم
هی به من میگن بدو نمیتونم
آبله های پامو چیکار کنم
.
تو ندیدی آخه پژمردن مو
سر به زیر بال و پر بردن مو
وقتی از شتر می افتادم بابا
عمه هم ندید زمین خوردن مو

#حامد_خاكي

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

در راه مانده ایم ، ولی روبراه نَه
داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نَه

در روز مشکل است ببینم شب آمدی؟
یعنی که چشم مانده برایم نگاه نَه

مویم سیاه بود ولی معجرم سپید
مویی سپید پُر شده مویِ سیاه نَه

از عمد میزدند مرا مثل مادرت
بابا درست زد به لبم اشتباه نَه

در کوچه شعله ریخت و راهِ فرار داشت
من حاضرم به کوچه روم خیمه گاه نَه

از ناقه هم می‌اُفتی اگر،نیمه شب نیاُفت
از ناقه هم می‌اُفتی اگر بین راه نه

گفتند کودک است ولی دردسر شده
گفتند بچه است ولی بی گناه نه

گفتند دختر است از او کار میکشیم
گفتند میزنیم که گفت عمه آه نه

آنشب مرا زدند ولی عمه شد سیاه
سهمش شده همیشه همین گاه گاه نه

از تازیانه و سپر و خیزارن و خار
من زنده‌ام هنوز ولی تا پگاه نه

خوابم گرفته است بگو شانه‌ات کجاست
من را بِبر کنارِ خودت قتلگاه نه

#حسن_لطفی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_شهادت


كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش
خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش

دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر
پيچيد دور گردن من تازيانه اش

آتش بگيرد اي پدر اي كاش سر به سر
بازار شام و روسري بچه گانه اش

سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود
بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش

نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت
زلفي كه بود دست ابالفضل شانه اش

دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن
دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش

يادم نرفته است درختي كه بين راه
رخساره ي تو بود چراغ شبانه اش

يادم نرفته است كه راهب مسيح شد
زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش

از راهب و درخت چه كم داشت دخترت
آويز اين دلي و بهاي بهانه اش

روز جزا كه هر كه بيارد عبادتي
معني دلش خوش است به شعر و ترانه اش

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


خوش آمدی، گله ای نیست، بهترم مثلا...
شبیه قبل نشستی برابرم، مثلا...

خیال میکنم اصلا مدینه ایم هنوز
بهشت چادر زهراست بسترم مثلا


دوباره مثل گذشته کشیده ای بابا
خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلا

نسوخته ست، نه...امشب به پات می ریزم
خیال کن که همان نازدخترم مثلا...

بگو: فدای سرت، گوشواره گم شده است
بگو دوباره برای تو می خرم...مثلا

خیال میکنم انگشتر تو پیش عموست
تو هم خیال کن آنجاست زیورم مثلا

اگر شکسته ام و زخم خورده، چیزی نیست
خمیده قدّم و هم سنّ مادرم مثلا

خیال کن که رقیه زمین نخورده پدر
خیال کن که سر دوش اکبرم مثلا...

کبود نیست کمی خاکی است صورت من
نرفته دست کسی سوی معجرم مثلا

تو فکر کن مثلا عمه را کتک نزدند
مراقب است عموی دلاورم مثلا

شبی که گم شدم و بین دشت جا ماندم
نخورد ضربه ی محکم به پیکرم مثلا

به قصد کشت کسی خواست تا مرا بزند
ولی رسید به دادم برادرم مثلا...
.
.
.
به روی نیزه کنار تو دید یک سر را
رباب گفت که خوابیده اصغرم مثلا...

#مجید_تال

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیتها جنجال میریزد چرا

روزگار فتنه جو، مشتِ بلا و درد را
بیشتر روی سر اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

من‌هنوز از هفت ‌سالم ‌مانده، ‌امّا مانده‌ام
اینکه دندانهای ‌من امسال‌ می ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌ های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت ‌دنیا مثل ‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لبهای ‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسند اطفال حرم
عمه جان اشک زن غسّال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

گِرِه وا می کنم امشب از این زلفِ پریشانم
که با سر آمده امشب پدر گشته ست مهمانم

منوّر کرده ای ویرانه را خورشید روی نی
تعجّب کرده ام از دیدنت، بدجور حیرانم

سَرَت از روی نی ها سایه روی سرِ ما بود
دلیلِ اتّصال آسمان ها و زمین؛ قاری قرآنم

چهل منزل تو از بالای نی بر ما نظر کردی
چهل منزل من از دوری تو لبریز بارانم

تو بودی زینتِ دوشِ نبی بر خاک افتادی
منم آن دخترِ شاهی که حالا کنجِ ویرانه ام

حلالم کن تو را نشناختم آن لحظه ی اول
شبِ ویرانه تاریک است؛ بر لب آمده جانم

شبی در خواب بودم ناگهان از ناقه افتادم
نمی گویم چه شد اما بدان تار است چشمانم

مرا باخود ببر این آخرین حرفست بابا جان
دلم تنگ است می دانی، دلت تنگ است می دانم...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


آنقدر ناله زدم تا که طبق سر آورد
آنقدر گریه شُدم تا سَرت آخر آورد

دیشب عمه چقدر گریه کنارم می‌کرد
تا که از شانه‌یِ من مویِ مرا در آورد

باز در گوشه‌ی ویرانه رُبابت غَش کرد
باد از نیزه که بویِ علی‌اصغر آورد

تازه آموخته بودم که بخوانم لالا
تازه دلخوش شده بودم که برادر آورد

هرکه از دستِ تو با اهل و عیالش نان بُرد
نان و خرما برایم دو برابر آورد

ماکه مدیون همان مردِ مسیحی هستیم
سرِ خاکستری‌ات بُرد و مُعطر آورد

آمدی حیف تو را تشتِ شرابش انداخت
چه بلایی به لبت چوبِ ستمگر آورد

خیزران بود و تو بودی و مُکرر دیدم
که چه‌ها بر سرِ دندان تو آخر آورد

روسری‌هایِ مرا یک به یک آتش سوزاند
خوب شد با خودش عمه دو سه معجر آورد

زجر آنقدر مرا زد نفَسش بند آمد
تا تلافیِ عمو را سرِ من در آورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


نه فقط خار به صحراي بلا زجرش داد
بلكه با كرب و بلا "كربـُبلا"زجرش داد

مقتل اين گونه نوشته ست كه "مٰاتَتْ كَـمِدْا"
بس كه آن طايفه ي "بي سر و پا" زجرش داد

داغ قنداقه ي خونين كمرش را تا كرد
طرزِ برگشتِ علي بين عبا زجرش داد

خبر رفتنِ عبّــاس زمين گيرش كرد
كمرِ خَم شده ي خونِ خــدا زجرش داد

دست سنگين كسي روز رُخش را شب كرد
ديگري آمد و با ضربه ي پا زجرش داد

پشت دروازه ي ساعات وَ در بزم شراب
اين نگه داشتنِ فاطمه ها زجرش داد

سر بابا، سر ني هر چه هوايش را داشت
با نشستن به دل طشت طلا زجرش داد

روز، گلبرگ لطيفش ز تب گرما سوخت
شب ويرانه و سرماي هوا زجرش داد

خواست با زحمت بسيار كمي راه رود
پاي بي جان و قدِ گشته دو تا زجرش داد

گرچه تر شد لب خُشكيده اش از بوسه ولي
زخم لب هاي شهيدُ الشُّهدا زجرش داد

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای
عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
04:32
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


از جهان گر چه به جز غصه ندیدیم حسین
غم و اندوه شما باز خریدیم حسین

شیوه ی چشم شما بود به دل آتش زد
چقدر از غم تان داغ کشیدیم حسین

آتش عشق تو تا روز ازل شعله کشید
ما چنان دانه ی اسپند پریدیم حسین

تو قتیل العبراتی، تو حسین اشکی
ما هم عمری است به پای تو شهیدیم حسین

قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم
پیله ی عشق تو در سینه تنیدیم حسین
**
قامت افراخته بودیم چنان سرو ولی
دخترت را چو بدیدیم خمیدیم حسین

ما به دنبال تو با پای پر از آبله اش
در پی قافله ی روضه دویدیم حسین

آنقدر خار به پاهای من و عمه رسید
تا به این منزل ویرانه رسیدیم حسین


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


بعد مدتها پدر دیدار دختر آمدی
خواب دیدم خواهی آمد شد مقدّر آمدی

من به شوق دیدنت بابا ز پا افتاده‌ام
تو به شوق دیدنم با پا نه با سر آمدی

من در این ویرانه مهمانی گرفتم نیمه‌شب
در شب تاریکم ای ماه منوّر آمدی

دعوتم را رد نکردی آمدی اما چرا
ای پدر بی قاسمِ داماد و اکبر آمدی؟

کو عمویم تا گذارد روی دوش خود مرا؟
 از چه بابا بی اباالفضل دلاور آمدی؟

بی قراری میکند بیش از همه اینجا رباب
پس چرا بابا تو بی شش‌ماهه اصغر آمدی؟

حسرت آغوش پر مهرت به دل دارم ولی
خواهی از من گیرمت با مهر در بر، آمدی

دارد از زهرا نشان این پهلوی بشکسته‌ام
تا کنی با دیدنم یادی ز مادر آمدی

با سرِ خونین به دامان منِ ویران نشین
تا بگیرم بوسه از رگهای حنجر آمدی

#عبدالحسین_یعقوبی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_شهادت


عمه جان دست نگهدار بهم می ریزد
مو که کمتر شده بسیار بهم می ریزد

شانه ام گم شد و سنجاق سرم را بردند
حق بده موی من این بار بهم می ریزد

چه ببافی چه نبافی همه اش سوخته است
هرچه سعی ام کنی انگار بهم می ریزد

چادری را که عمو داد به من دزدیدند
هرکس از این همه آزار بهم می ریزد

من اگر پیر شدم خم شدم و آب شدم
دل من در دل بازار بهم می ریزد

آب و آیینه بیارید پدر آمده است
آه خسته است که از راه سفر آمده است

عشقم این بوده که از دور تماشات کنم
آمدی تا که به تو باز مباهات کنم

چشم بد دور دوباره بغلت کردم من
باید از عمه بپرسم که چه خیرات کنم

نرو تا من نروم در وسط لشگرشان
زیر پاها وسط معرکه پیدات کنم

راستی پاره شده پیرهنم در بازار
باید از چشم بد امروز مراعات کنم

وقت برگشتن از این شهر فقط فکری کن
من چه کاری در دروازه ی ساعات کنم

همه جا پر شده انگشتر تو گم شده بود
تو خبر دار شدي دختر تو گم شده بود

فكر بعد شما اين همه آزار چرا
عمه دلواپس و من در دل انظار چرا

ساربان خواست كه انگشتريت را ببرد
تيغ برداشت ولي در وسط كار چرا

نگران كشته شدي آه بميرم بابا
به غريبي شما خنده ي بسيار چرا

سر دروازه ساعات هجوم آوردند
مانده ام باز چرا و سر بازار چرا

من از آن شب كه كسي چادر من را دزديد
بارها گريه كنان گفتم علمدار چرا.....


#احمد_شاکری

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_شهادت


به خاطر دل اين كودكِ خرابه نِشين
بيا و مثل علي در خـرابه ها بِـنشين

براي اينكه تفاخُر كنم به كُرسي عرش
بـيا به دامَـنـم اي زيـنت خُدا بِنشين

بس است هرچه سرِ نيزه پا گذاشته اي
كنون كه خسته شدي جان من بيا بِنشين

تورا چه كار به صندوق و طَشت يا به تنور
به روي چشم من اي شاه كربلا بِنشين

گِله ز دردسرِ پايِ خود نخواهم كرد
به پــاي درد دل اي دردْ آشنا بِـنشــين

اگر نشد بنشــيني به پايِ دردِ دلــم
بيا به حُـرمتِ اين اشكِ بي صدا بِنشين

به خاطر دل زينب،كه مادر غم هاست
كمي بمان و در اين مجلسِ عَزا بِنشين

فقـط برايِ تَسـلّايِ خاطِــرش ، امشب
به ختم كوثر و ياسين و هل اتيٰ بِنشين

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم_محرم

ِ
تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
04:32
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها


با سرت آمده اي داغ تنت را چه كنم
پس گرفتم سر تو،پيرهنت را چه كنم

شام تا كرببلايت شده بين الحرمين
سر در آغوش من اما بدنت را چه كنم

غصه ام غارت خلخال و النگوها نيست
مانده ام اينكه عقيق يمنت را چه كنم

خيزران خورده ترين راس جدا از بدني
خون خشكيده كنار دهنت را چه كنم

ميهمان بودي و جا داد تو را كنج تنور
رسم مهماني و اين سوختنت را چه كنم

فرض كن بوسه ي من مرهم لب هاي تو شد
زلف در هم شده و پرشكنت را چه كنم

خواب ده اسب و تنت را همه شب ميبينم
روضه هاي بدن بي كفنت را چه كنم

#محسن_صرامی
@raziolhossein
04:33
#حضرت_رقیه_شهادت


سیاهی می رود چشمم، و شاید هم نمی بیند
که بی بابا دگر دختر به جز ماتم نمی بیند

چه کردند این جماعت با تن تو، هرکه می بیند
به خاک کربلا جز پیکری درهم نمی بیند

شبی می خواست گیسوی مرا شانه کند عمه
برایش شانه اوردم ولی دیدم نمی بیند

بسا زخمی که از سنگ جفای دشمنان تو
به جسمم چشم وا کرده ولی مرهم نمی بیند

پس از تو هر سوالم را فقط از عمه پرسیدم
به جز او دختر تو مرجعی اعلم نمی بیند

نمی دانستم این قصه در اخر بزم می دارد
دلم خوش بود بابا! عمه دیگر غم نمی بیند

ببندی گر که چشمت را به روی نیزه حق داری
به من گفتی که ما را چشم نامحرم نمی بیند

بیا و دربیاور خار را از پای من خواهر!
خدا خیرت دهد، من خسته ام، چشمم نمی بیند

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
04:33
#حضرت_رقیه_شهادت

برای فاطمگی گرچه او مثال ندارد
سه سال بیشتر این نازنین مجال ندارد

به حکم اینکه همه نور واحدند، در این قوم
بزرگواری‌ ربطی به سن و سال ندارد

به آب دیده بشویند هر چقدر غمش را
مصیبتی است که از سینه ها زوال ندارد

به سر رسیده صبوری، چقدر غصه و‌ دوری
سر بریده که دیگر سر قتال ندارد

چقدر سفره که هر گوشه پهن گشته به نامش
حرام باد اگر لقمه ی حلال ندارد

به لاعلاج ترین دردهای شهر بگویید
به جز شفا سر این سفره احتمال ندارد

#علی_فردوسی

@raziolhossein
04:33
#حضرت_رقیه_شهادت

سوختم ،مرهَمِ سوزجگرم را بدهید 
ازطبق،روشنی چشم ترم را بدهید 

سرِاین،چشم به راهی چقدرپیرشَوَم؟ 
ثمرِ گریه ی شب تاسحرم را بدهید

مَردُمِ خیره، کمی شرم وحیاهم، بدنیست
خَلوَتِ مُحترمِ دور وبَرم را ، بدهید

من پدر گفتم و رفتید سَرش آوردید!
سرِ تنها نَه، تمامِ پدرم را بدهیـد

وقت تنگ است فقط سَربه سَرم نگذارید
بِبَرید آنچه نَبُردید، سرم را بدهید

می شود فرش برای سر اوپَهن کُنم
قَدرِ یک مُشت، اگرموی سرم را بدهید!!!

پای این کَعبِ نِی ازشانه من بَردارید
شوق پرواز منو ، بال و پرم را بدهید 

زَجرکُش کردنِ من زَحمَتش اُفتادبه زَجر
نَفسی می کِشَد، اِذنِ سفرم را بدهید

زَنِ غَسّاله که پُرسیدمَریضی اش از چیست؟ 
خبرِ آبله و زخم و وَرَم را بدهید 

دل سنگ آب شد ازروضه جانسوزِ رباب 
وقتِ شیرش شُده از نِی ، پسرم را بدهید

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
04:33
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1265×1280, 234.7 KB
با دست های بسته به زنجیر گریه کرد
خیلی گرسنه بود ولی سیر گریه کرد

#رقیه_جان

@raziolhossein
04:33
#حضرت_رقیه_شهادت


گمانم دارد از مولا و از زهرا نشان این طفل
که می آید به دست بسته و قد کمان این طفل

اگر مادربزرگش را چهل تن میزدند آن روز
چهل منزل کتک خورده ست از یک کاروان این طفل

محک خورده‌است با هر سنگ بین راه صبر او
که پس داده‌ست مثل عمه‌ی خود امتحان ‌این طفل

نبین سر می گذارد روی خاک سرد ویرانه
که جایش بوده در آغوش‌بابا یک زمان این طفل

نبین حالا به این لکنت زبانش شهر می خندد
که بوده روزگاری دختری شیرین زبان این طفل

نمیدانم چه رخ داده ست بین راه که حالا
قدش طعنه زده بر قد پیران جهان این طفل

دو پای خالی از خلخال دارد، در عوض حالا
دلی پر دارد از دست سنان و ساربان این طفل

اگرچه تلخ طی شد شام اما شکر باید گفت
که شیرین کام شد در انتهای داستان این طفل


#عصمت_پرست

@raziolhossein
04:33
#حضرت_رقیه_شهادت


به غارت برده دشمن دودمانم، دیده ای یا نه؟!
غروب عمر را در آسمانم دیده ای یا نه؟!

پدر موی سرم شانه زدن دیگر نمی خواهد
شرر را در میان گیسوانم دیده ای یا نه؟!

شدم سرگرمی خندیدن طفلان این کوچه
دلیل خنده های این و آنم، دیده ای یا نه؟!

هر آن که رد شد از ویرانه با حیرت نشانم داد
ورم کرده سر و چشم و دهانم دیده ای یا نه؟!

دوتایی سنگ ها خوردیم، بابا من تو را دیدم
تو هم من را، بگو تا که بدانم دیده ای یا نه؟!

بیا تا زجر خوابیده بگیرم بین آغوشت
به لب آمد ز هجران تو جانم، دیده ای یا نه؟!

اگر من را پذیرفتی، شهادت را نصیبم کن
صلاحم را به ترکِ آشیانم دیده ای یا نه

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_مدح


نجابت،اصالت،شرافت رقيّه
يگانه ست از حيث عفّت رقيّه
عزيزه ست در اوج عزّت رقيّه
جليله ست و دارد جلالت رقيّه
بُــوَد رحمتِ بي نهايت رقيّه

لب او عسل نوش عبّاس و اكبر
دلش مست و مدهوش عبّاس و اكبر
مَقَـرّش در آغوش عبّاس و اكبر
از آن شد قلمـدوش عبّاس و اكبر
كه باشـد هُـماي سعـادت رقيّه

از او نُـور دارد فَلَـق در حقيقت
طُفيلش بُوَد ماخَلَق در حقيقت
به تن داده ذكرش رَمَق در حقيقت
كجا مي رويد اهل حق ؟ در حقيقت
---به طفلي ست پير طريقت رقيّه

مُوقّر ، مُكرّم ، مُعظّم ، مؤدّب
به درگاه ذات الهـي ، مُقرّب
نديدم كنارش كسي را مُعذّب
روي دامنِ امّ كلثــوم و زينب
نشسته ست بر تخت عصمت رقيّه

چه زيباست از بند دنيا بريدن
به سرعت به پابوسي او رسيدن
در اطراف آن ماه گُنبد پريدن
نداريم دلشوره ي نه شنيدن
اگر هست صاحبْ كرامت رقيّه؟

دعا مي كنم مُبتلاي تو باشم
فقير تو و بينواي تو باشم
پريشان حال و هواي تو باشم
فقط كلب صحن و سراي تو باشم
دعا از من ، از تو اجابت رقيّه

چه كرده دَمِ كاري ات در خرابه!
كه مانده غم جاري ات در خرابه
به سوز عزاداري ات در خرابه
به لطف فداكاري ات در خرابه
بقـا يافت نسلِ امامت رقيّه

به آن ضعف زانو به آن زخم بازو
به آن قامت خم به آن درد پهلو
به آن روي نيلي به آن چشم كم سو
تو مستور در نور بودي از اين رو
نشـد روسريِ تو غارت رقيّه

غمت بي شماره شبت بي ستاره
دو گوش تو زخمي و بي گوشواره
تو را پير كرده غم شيرخواره
پس از ديدن آن لب پاره پاره
ندارد دگر خواب راحت رقيّه

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت
#عامیانه

سه ساله دختر که کتک نداره
اونکه قبالۀ فدک نداره

هلال ماه نیلی شدن نداره
بچه دیگه سیلی زدن نداره

جسم کوچیک لگد زدن نداره
گوش کوچیک پاره شده نداره

موی پریشون کشیدن نداره
قدِّ سه ساله خمیدن نداره

بچه زدن تازیانه نمیخواد
کشیدنِ وحشیانه نمیخواد

زادۀ زهرا که دیدن نداره
بچه یتیم که خندیدن نداره

عترت طاها تموشا نداره
خورشید عصمت که حاشا نداره

نالۀ دخترکه تموم نمیشه
با سرِ بابا که آروم نمیشه

بلبل خاموش که صدا نداره
پناهگاهی غیر خدا نداره

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی


عدو شده سبب خیر تا تورا بوسم
ولی مپرس عزیزم سرم چه هاآورد

نه دست مانده برایم نه پاولی عمه
مرا برای تو از زیر دست و پاآورد

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


خرابه بی تو ندارد صفا بیا بابا
بپرس حال من درد آشنا بابا

نمانده در تن آزرده ام رمق دیگر
شکسته خسته و افتاده ام ز پا بابا

سلام ، همسفر کربلا به کوفه و شام
فراز نیزه نبودی ز ما جدا بابا

کبود گشته تنم بسکه تازیانه زدند
به جرم اینکه تو را می زنم صدا بابا

چقدر زجر در این طول راه زجرم داد
که کرده ام طلب مرگ از خدا بابا

سپرد سهم غذای خودش به من عمه
و خورد در عوضش غصه ی مرا بابا

به طرح روی لبت نقش بوسه ی چوب است
که خیزران به لبت خورده بارها بابا

کنون که آمده ای می بری مرا همراه ?
نمی کنم به خدا دامنت رها بابا

کمیل را به نگاهی تفقدی فرما
نشسته منتظر لطف تو گدا بابا

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت

کنج خرابه خاطره ها را مرور کرد
آن لحظه های سخت بلا را مرور کرد

از ماجرای شام غریبان که دیده بود
پای برهنه در دل صحرا دویده بود

رنج سفر به کوفه و اندوه قافله
روی کبود و پای پر از نقش آبله

از کوفه تا به شام که چشم انتظار بود
دلواپس خرابه و دیدار یار بود

در ازدحام سنگ لب بام گریه کرد
هی خورد تازیانه و دشنام گریه کرد

دیگر دلش برای پریدن بهانه داشت
بسیار شکوه ها که ز دست زمانه داشت

آشفته بود و همنفس آه می گریست
بر آن همه غریبی جانکاه می گریست

می گفت یک نفر پدرم را خبر کند
تا لحظه ای به کنج خرابه سفر کند

بابای من بیاید و در این هجوم درد
از کودکان غم زده رفع خطر کند

روشن کند چراغ امید دل مرا
شام غم مرا به نگاهی سحر کند

در قحطی محبت و احساس و عاطفه
مثل نسیم بر سر گل ها گذر کند

ای وای بر یتیم اسیری که بیقرار
شب را به اشک و ناله و اندوه سر کند

موی سفید و سوخته ام فرش راه او
بیدار مانده ام به امید نگاه او

ناگاه شد خرابه چراغان ز نور حق
سر زد فروغ عاطفه از مشرق طبق

خورشید در خرابه شکفت و سحر رسید
فریاد زد رقیه که عمه پدر رسید

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا بعد از تو رزقی غیر از این باران نم نم نیست
گلی پژمرده تر، غمگین تر از من در دو عالم نیست

کجا رفتی که بی تو این چنین تنها شدم بابا
مرا اینجا به جز زجر و هجوم گریه همدم نیست

طبیب دردهای من بیا قانع کن این ها را
که تاول های پای زخمیم را خار مرهم نیست

غمت نازک دلم کرده به اینها کاش میگفتی
جواب بیقراری های من سیلی محکم نیست

به چشم عمه ام زیباست این غم با رضای حق
وگرنه بغض و آه و گریه و سوز غمت کم نیست

#ف_معصومی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


پا به پای سر و این نیزه به هرجا رفته
کار عشق است که با آبله ی پا رفته
در دل آتش کوچه، پی مولا رفته
چقدر غربت این طفل به زهرا رفته

هرکه می دید قدش را ،به لبش زمزمه بود
می شود سن کمی داشت، ولی فاطمه بود


به سرش، شوق وصال پدرش را دارد
بوسه هم از لب او ، دردسرش را دارد
او خدا، دست دعا،چشم ترش را دارد
اشک او اشک یتیم است، اثرش را دارد

سر شب در دل او نور امید آمد و گفت
ماه را دید به تاریکی شب زل زد و گفت:


شب تاریک خرابه ! سحرم می آید
عمه جان، چشم تو روشن، پدرم می آید
دخترش هستم از او باخبرم می آید
اشک شوق است به چشمان ترش می آید

تا که او هست محال است مرا غم ببرد
تازه او گفته قرار است مرا هم ببرد


می شود عمه مرا باز تو دردانه کنی
تو مرا ناز ترین دختر ویرانه کنی
نظرلطف به بال وپر پروانه کنی
شدنی بود اگر موی مرا شانه کنی

دختر فاطمه ای فاطمه را یاری کن
تا نبیند پدرم موی مرا کاری کند


من خجالت زده از روی به هم ریخته ام
جای زخم است به ابروی به هم ریخته ام
به همم ریخته گیسوی به هم ریخته ام
عمه جان این تو و این موی به هم ریخته ام

دوسه روزی ست به آشفتگی ام می خندند
نا مرتب شده این زندگی ام ، می خندند


پدرم را که ببینم گله را میگویم
درد جاماندن از قافله را میگویم
گله ی پای پر از آبله را میگویم
خنده ها کرد به ما، حرمله را میگویم

گله ها دارم ازآن دست، که احساس نداشت
آه از آن روز که این قافله عباس نداشت

#ناصر_دودانگه

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


ای چراغ شب شهادت من
ای تماشای تو عبادت من

جان من! باز بر لب آمده ای
آفتابا! چرا شب آمده ای

داغ تو ذره ذره آبم کرد
لب خشکیده ات کبابم کرد

حیف از این لب و دهن باشد 
که بر او چوب، بوسه زن باشد

اشک و خون، جاری از دو عین من است
بوسهء من شهادتین من است

گلوی پاره پاره آوردی
عوض گوشواره آوردی

از گلوی تو پاره تر، جگرم
از سر تو شکسته تر، کمرم

طفل قامت خمیده دیده کسی؟! 
مثل من داغدیده، دیده کسی؟!

قامت خم گواه صبر من است 
گوشهء این خرابه قبر من است 

نیزه بر صورتِ تو چنگ زده
که به پیشانی تو سنگ زده؟

در رگ حنجر تو دیده شده 
که سرت از قفا بریده شده

تازیانه گریست بر بدنم 
بدنم شد به رنگ پیرهنم

تنم از تازیانه آزردند
چادر خاکی مرا بردند

آفتاب رخم عیان گردید
در دو پوشش رویم نهان گردید

ابر سیلی به رخ حجابم شد
خون فرق سرم نقابم شد

سیلی از قاتلت اگر خوردم
ارث مادر به کودکی بردم

شامیان بی مروّت و پستند
دختران را به ریسمان بستند

همه را با شتاب می بردند
سوی بزم شراب می بردند

من که کوچکتر از همه بودم
راه با دست بسته پیمودم

نفسم در شماره می افتاد
در وجودم شراره می افتاد

بارها بین ره زمین خوردم
عمّه ام گر نبود می مردم

تا به من خصم حمله ور می شد
عمّه می آمد و سپر می شد

بس که عمّه مدافع همه شد
پای تا سر شبیه فاطمه شد

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_مدح_شهادت
#غزال


طوبيٰ رقيّه ست
سِدرهْ رقيّه،جَنّتُ المأويٰ رقيّه ست

در هرچه خوبي ست
ميراث دار حضرت زهرا رقيّه ست

در دخترانـش
ريحانه ي ارباب ما تنها رقيّه ست

شاگرد مُـمتاز
در درسِ عشقِ زينب كبري رقيّه ست

بر دوش عبّاس
مســند نشـين عالم بالا رقيّـه ست

هم باب حاجات
هم شاكيد قفل مُشكـل ها رقيّه ست

حاجت روائيم
وقـتي سر و كار دل ما با رقيّه ست

امشب در عالم
ذكر تمام عشــق بازان يا رقيّه ست



شيرين زبان است
ارباب مي گويد مرا آرام جان است

هرجا كه باشد
قلب علي اكبر به دنبالش روان است

خيلي از اوقات
جاي زمين جايش ميان آسمان است

حـدّي ندارد
درياي لُطفش بيكران تا بيكران است

كوه وقار است
الگوي حُجبِ بچّه هاي كاروان است

هم نام زهراست
با او اگر دنيا چنين نامهربان است

سُرخـي رويش
خوش خدمتيِ خولي و زجر و سنان است

بيش از سه شعبه
دلگير از بي حُرمتيِِ خيزران است



پا،زخم خورده
اندازه ي صدسال يكجا زخم خورده

دشمن كه سهل است
پا تا سرش از دست صحرا زخم خورده

تغيير كرده
بس كه فقـط جاي مداوا زخم خورده

تنها نه زينب
پهلوي او هم مثل زهرا زخم خورده

آيا يتيمي---
اين قدر از زخم زبانها زخم خورده ؟

بابا كه رفته
يا ضربه خورده از همه يا زخم خورده

آتـش بماند
او گونه اش از سوز سرما زخم خورده

دق مرگ شد آه
چون ديد پيشاني بابا زخم خورده

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
04:41
#شب_سوم
#حضرت_رقیه
#دوبیتی

بال آزادی از قفس بدهید
تا نفس هست هم نفس بدهید

ای جماعت که کعب نی دارید
پدرم را به عمه پس بدهید

@raziolhossein
04:41
#حضرت‌_رقیه‌

پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من
پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم
اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من
 
به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب
به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم
خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم
اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم
مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد
به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد
به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو
عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من

#حسن_لطفی

@raziolhossein
04:41
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من
حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

از یُمن ما آباد می‌شد هر خرابه
دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم
دامن دچار آتش و آتش به دامن

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر
هم درد پا و درد گوش و درد گردن

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم
یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق
کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم
گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو
بابا چه شد موی بلندت وای بر من

با صورت خاکستری و خون بر لب
کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
1
04:41
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


ویران‌سرایم امشب شد میهمان‌سرایم
این‌جا که خیزران نیست قرآن بخوان برایم

هر شب صدات کردم امشب دعات کردم
یا در برم بمانی یا همرهت بیایم

زهرا عذار نیلی نگشود بهر حیدر
من هم به محضر تو صورت نمی‌گشایم

گر افکنی جدایی در بین جسم و جانم
دیگر به جان زهرا از خود مکن جدایم

من دختر حسینم هم‌سنگر حسینم
ماه صفر محرم، شام است کربلایم

خواهم در این خرابه دور سرت بگردم
دیوار گشته حائل، زانو شده عصایم

دیشب به شوق وصلت تا صبح گریه کردم
امشب بگو اسیران گریند در عزایم

کی گفته در خرابه شب‌ها گرسنه خفتم؟
بعد از تو بوده هر شب خون جگر غذایم

دانی چرا عدویم تا حد مرگ می‌زد؟
فهمیده بود از اول من دخت مرتضایم

تا دور او بگردم تا دست او ببوسم
ای کاش همرهت بود عموی با وفایم

هر چند روسیاهم آلوده‌ی گناهم
مولا بگیر دستم من "میثم" شمایم

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


آتش کسی به بال کبوتر نمی‌زند
مردی تشر به کودک مضطر نمی‌زند
سیلی کسی به صورت دختر نمی‌زند
گم‌گشته را که خصم مکرر نمی‌زند
ترساندن یتیم دل شب عجیب نیست
گریاندن غریب مرتّب عجیب نیست

گیسو کشیده را که به گیسو نمی‌کشند
قد خمیده را که به هر سو نمی‌کشند
طفل یتیم را به سر مو نمی کشند
دخت سه ساله را که به زانو نمی کشند
حقّش نبود خنده به چشم تَرَش دهند
گریان به دست عاطفه‌ی مادرش دهند

از پا فتاده را به تهاجم نمی‌زنند
لکنت‌گرفته به تبسّم نمی‌زنند
جا مانده را به جای ترحم نمی‌زنند
تنها به جرم یک دو تکلّم نمی‌زنند
با گریه گفت: شیخ! یتیمم مرا نزن
من خود میایم از پِیِ تو، بی‌هوا نزن

با گوشواره بچّه کشیدن شجاعت است؟
یا بر یتیم نعره‌کشیدن شجاعت است؟
او را شبیه برده کشیدن شجاعت است؟
یا هر طرف به خنده کشیدن شجاعت است؟
شکر خدا که عمه به این درد سر نخورد
از قافله نماند و به رویش تشر نخورد

یک شب دوباره باز پریده ز خواب ناز
بابای خویش را طلبیده به رمز و راز
نقش پدر به دیده کشیده به صد نیاز
می‌خواند گه به قدّ خمیده کمی نماز
گفت ای پدر ببین به رخِ نیلی‌ام زدند
گوشم نمی‌شنید ز بس سیلی‌ام زدند

حیرت‌زده مقابل بابا نشست و دید
شد باز پلک زخمی بابا و بست و دید
تا دست زد بر آن لب و دندان شکست و دید
دستی به ابرویش زد و از هم گسست و دید
این سر دگر برای پدر سر نمی‌شود
رأس بریده مرهم دختر نمی‌شود

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


به دخترت زده ای سرفدای سرزدنت
فدای آتش داغی كه بر جگر زدنت

چه قدر داد كشيدم دگر نخوان قرآن
ولی توخواندی و باسنگ ای پدر زدنت

به هيچ جای سر تو كه جای سالم نيست
ز بسكه هر سر بازار و هر گذر زدنت

خودت بگو سر نيزه چه بر سرت آمد؟
به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟

ميان مجلس و در پيش روی عمه ومن
برای كشتن ما بوده بيشتر زدنت

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_مدح

خاك قدم رقیه باشی عشق است
زیر علم رقیه باشی عشق است

با مهدی صاحب الزمان از ره لطف
یك شب حرم رقیه باشی عشق است



هر جا سخن از رقیه جان می آید
صوت صلوات عرشیان می آید

در مجلس این سه ساله من معتقدم
عطر خوش صاحب الزمان می آید



امشب كرم رقیه را می بینیم
خیر قدم رقیه را می بینیم

این حرف تمام عاشقان است حسین
پس كی حرم رقیه را می بینیم



در محفل عشقتان ادب آوردم
غم از دلتان برده طرب آوردم

یادت نرود یك صلواتی بفرست
تا نام رقیه رابه لب آوردم


#سیدمجتبی_شجاع


@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


بی حیا ها شرر شعله به آن لانه زدند
ریختند خیمه و آتش به حرمخانه زدند

نانجیبان زمان بی خبر از قهر خدا
آتش از روی جفا بر پر پروانه زدند

خیمه آتش زدن آنقدر که تکبیر نداشت
هلهله کردن و هی نعره ی مستانه زدند

سنگ بسیار زدند در وسط کوی و گذر
پیر زن ها به سرم سنگ، جداگانه زدند

دیدم آن لحظه که از بام به روی مه تو
سنگ هارا به لب و گونه و بر چانه زدند

به ستوه آمدم هر بار که گفتم بابا...
تازیانه به سر و بر کمر و شانه زدند

بست بر روی سنان چشم خودش را عباس
دید سیلی به رخ دختر دردانه زدند

شانه لازم بشود موی گره خورده ولی
چنگ بر موی پریشان عوض شانه زدند



#رامین_برومند

@raziolhossein
04:41
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
720×707, 48.6 KB
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم
چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه
#دوبیتی

نبودی من جفا بسیار دیدم
ز کوفه تا به شام آزار دیدم

چنان زد قاتلت سیلی به رویم
که بر نیزه سرت را تار دیدم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه
#شب_سوم


زانو بغل کرده ولی انگار خوابیده
یا از نفس افتاده یا اینبار خوابیده

بر خشت خوابیدن برایش کار سختی نیست
طفلی که تا دیشب به روی خار خوابیده

هر بار خوابش برد از روی شتر افتاد
روی شتر حداقل ده بار خوابیده

دیروز زیر سایه ی عباس میخوابید
امروز زیر سایه ی دیوار خوابیده

هرکس که آمد دیدنش اورا اذیت کرد
امروز را از صبح بالاجبار خوابیده

اینگونه بیدارش نکن ای زجر ای نامرد
شلاق را از صورتش بردار ... خوابیده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
04:41
#شب_سوم
#حضرت_رقیه


داغ دارم جگر ندارم که
غیر گریه هنر ندارم که

باغ های مدینه مال من است
از بیابان خبر ندارم که

پشت اسبش دویده ام خیلی
من که پای سفر ندارم که

اتش خیمه گیسویم را برد
جز همین مختصر ندارم که

این گل سرخ چیست روی سرم
من که سنجاق سر ندارم که

گوشواره الگو و خلخال
رفت، دیگر گهر ندارم که

دختران دمشق میگویند
من یتیمم، پدر ندارم که

من تورا از یزید میگیرم
یک پدر بیشتر ندارم که

#سیدمحمدحسین_حسینی


@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


از تمنای مرگ لبریزم
نو بهاری اسیر پاییزم
آمدی و به احترام سرت
نشد از جای خویش برخیزم

در مدینه چه خوب فهمیدم
روی دوشت عزیز یعنی چه
حال اما سوال من این است
ای پدر جان کنیز یعنی چه؟

با تمامی سن و سال کمم
درد عشقی کشیده ام که مپرس
آنقدر روی خارها پی تو
پا برهنه دویده ام که مپرس

از ازل تو نصیب من بودی
عشق تو سهم این و آن که نبود
پای بوسیدن لبت لب من
کمتر از چوب خیزران که نبود

زن غساله را خبر نکنید
من که غسلی به تن نمی خواهم
بعد از آن پیکری که عریان شد
دیگر اصلا کفن نمی خواهم

#على_آمره

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


شانه چه احتیاج که مویی نمانده است
بوسه نخواه ، مثل تو رویی نمانده است

هر آن چه هست ظاهر و باطن خودت ببین
دیگر برات ، راز مگویی نمانده است

از فرط اشک ، یک مژه بر چشم من نماند
سروی رشید بر لب جویی نمانده است

امشب به خاک گیسوی من کن تیممی
شرمنده ام که آب وضویی نمانده است

با چوب و سنگ ، ساغر ما را شکسته اند
ای ساقی صبور ، سبویی نمانده است

می خواستم که سیر تماشا کنم تو را
بر این نگاه ، مثل تو ، سویی نمانده است

بر چاک جامهٔ لب من ، مثل تو ، پدر
جز خاک و خون و اشک رفویی نمانده است

موی سپید و قد هلال و تن کبود
اعلام می کند که عمویی نمانده است

از بوسه ات لبم چو جگر سوخت ای پدر
جز دود در خرابه که بویی نمانده است

ای جوهر صدام فدای گلوی تو
شکر خدا برام گلویی نمانده است

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه_شهادت


مرا که دانه اشک است، دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست

ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
به طفل خانه بدوش آشیانه لازم نیست

نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست
دگر به لالة رویم نشانه لازم نیست

به سنگ قبر من بی‌گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست

عدو بهانه گرفت و زد به او گفتم:
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست

مرا ز ملک جهان گوشه خرابه بس است
به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست

محبتت خجلم کرده، عمه دست بدار
برای زلف بخون شسته، شنه لازم نیست

به کودکی که چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست

وجود سوزد از این شعله تا ابد «میثم»
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
04:41
#حضرت_رقیه
#دوبیتی


در چهرهء خود هیبت زهرا دارد
بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو
در دادن حاجت ید طولا دارد

@raziolhossein
04:46
#حضرت_رقیه_شهادت


بیا ‌ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را
بیا ‌ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من
کمان تر از کمان هستم، نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد
بیا‌ ای کعبۀ نیلی، ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت، اما چشم خود بستی
نی ام من عمه، وا کن ‌ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی‌بیند
ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو
چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا؟
پریشان مویی و بنگر، پریشان خواهر خود را

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
04:46
#حضرت_رقیه_شهادت


هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است
قد طفلی که شد از غصه دو تا سخت تر است

به روی نیزه سری سمت عقب برگشته
حال پیداست که این داغ چرا سخت تر است

صد پسر کشته شود دخترکی گم نشود
گر بوَد طفل یتیمی بخدا سخت تر است

دل شب باشد و یک طفل کتک خورده و دشت
گر رسد دشمن بی شرم و حیا سخت تر است

جای انگشت روی صورت و گوشش اما
گر به پهلوش رسد ضربه ی پا سخت تر است

کربلا بود که چادر به سر دختر سوخت
ولی از کرب و بلا،شام بلا سخت تر است

تا سر پاک پدر دید صدا زد بابا
اثر چوب که از سنگ جفا سخت تر است

دیدن جسم لگد کوب شده سخت ولی
زتن بی سر تو راس جدا سخت تر است

من ز رگهای گلوی تو یقین دانستم
سر بریده شود آنهم ز قفا سخت تر است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
27 August 2019
ش
13:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 36.3 KB
13:34
#امام_حسین



مِي خواره ايم و با مدد از ذكرِ يا حُسين
هستيم مَستْ ، تا اَبد از ذكرِ يا حُسين

رحمت به شير مادر هر كس كه مثل ما
دائم به فيض مي رسد از ذكرِ يا حُسين

اي دل بگير دامن او را به هـر ديار
اي لب بگو به هر بَـلَد از ذكرِ يا حُسين

آن جا كه در مـقام شـرف كم مي آورند
صدها دعاي مُـستـند از ذكرِ يا حُسين

بالله قـسم ذليل شود در تمـامِ عُـمر
هركس كه دست مي كِشد از ذكرِ يا حُسين

امضاي فاطمه بخورَد پايِ نامه اش
هر ذاكري كه دم زَنـَد از ذكرِ يا حُسين

اصلاً پِيِ شُــمارشِ فضلش مباش دل
چون مي شود خجل عدد از ذكرِ يا حُسين

از ذكـرِ عشق هـيچ نفهمـيده ، اي رفيق
پيري كه ساده بُگـذرد از ذكرِ يا حُسين

اين جمله را مـسيح هم اِقـرار مي كنـد...
(صد مُرده زنده مي شود از ذكرِ يا حُسين)

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
13:34
#امام_حسین_مناجات


آنکه از عالم ذر روزی مارا غم داد..
غم و شادی جهان را بخدا توام داد..

اول ماه حسین است خدایا شکرت!
باز ارباب محلی به من بد هم داد..

آی مردم همه دعوت به محرم شده ایم!
بار عامیست که ارباب به این عالم داد

هرکسی‌ را به طریقی سوی کشتی آورد
به یکی دیگ غذا و به یکی پرچم داد

مشتری ذات خدا بود و فروشنده حسین..
جمعِ ما را به خدا داد ولی درهم داد

ما خودی های حسینیم نشانش این هست
که با ما آب فرات و به همه زمرم داد

بخدا ما که ندیدیم بگوید احدی..
حاجتم‌ را ز حسین خواستم اما کم داد!

صدبرابر ز خود فاطمه پس میگیرد
آنکه در بزم عزا آمد و یک درهم داد

از حسن اذن گرفتم که حسینی شده ام
از بقیع امدم و کرببلا راهم داد!

یارب این مرد چه مردیست نمیفهمم من
که به دشمن ته گودال بلا خاتم‌ داد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
13:36
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت


ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین
معنای واقعی اصول الکرم حسین

یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
تسکین دردهای دل مضطرم حسین

یادم نمیرود که همه عزتم تویی
من پای سفره تو شدم محترم حسین

لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد
ای مهربان تراز پدرومادرم حسین

من سالهاست دربه در روضه توام
داغ تو را به جان ودلم میخرم حسین

در کوچه های سینه زنی سالیان سال
در حسرت هوای حرم می پرم حسین

کابوس من شده غم دوری کربلا
در خواب هم ذکر لب من حرم حسین

تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت
مانند خواهری که صدا زد دلم حسین

اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس
رحمی نما به سینه شعله ورم حسین

اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد
یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین

زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا
یک ذره حق بده نشود باورم حسین

مجموع حرف های من اینجا خلاصه شد
در یک کلام ای همه باورم حسین

#حسین_صیامی

@raziolhossein
13:36
#امام_حسین_مناجات


هرکه را مهرتوای دوست عطایش نکنند
عاشق وشیفته ی کرب وبلایش نکنند

پای میزان قیامت چه تهی دست بود
آن که را گوهر مهرتو عطایش نکنند

به حریم تو که شد کعبه مقصود قسم
دل بی عشق تورا قبله نمایش نکنند

به حرمخانه ی عشق تو کجا ره یابد
هرکه را درره تو آبله پایش نکنند

کی غنی می شود ای دوست دل مسکینم
بردر خانه ی تو گرکه گدایش نکنند

هرکه امروز نبندد کمرخدمت تو
به جزا با نظر لطف صدایش نکنند

دل اگرنیست گرفتار کمند غم تو
روز محشر زغم وغصه رهایش نکنند

همه ی عمرطلب کرد «وفایی» زخدا
که زدرگاه تو یک لحظه جدایش نکنند

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
13:36
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_زینب_اسارت
#شام

کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید
کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم
راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد
لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است
سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود
عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده
هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت
دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین
دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید

#وحید_محمدی

@raziolhossein
13:38
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

دلم از روز ازل تنگ تو بوده است حسین
به لبم ذکر تو آهنگ تو بوده است حسین

در صف سینه زنان این همه سال از عمرم
آن چه بر سینه زدم سنگ تو بوده است حسین

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
13:39
#امام_حسین_مناجات


ای هزار آینه حیران تو یا ثارالله
صبح سر زد ز گریبان تو یا ثارالله

عجبی نیست اگر از سر جان برخیزد
هر که زد دست به دامان تو یا ثارالله

ای خوش‌آن قوم‌که در مکتب هفتادودوتن
سر سپردند به فرمان تو یا ثارالله

چشم تاریخ ندیده‌ست و نبیند دیگر
به وفاداری یاران تو یا ثارالله

رو به منظومۀ چشمان تو سر زد خورشید
ماه شد آینه‌گردان تو یا ثارالله

ریخت در دامن شب آینه در آینه نور
شور تو، عشق تو، ایمان تو یا ثارالله

به فتوّت، به عدالت، ابدیت بخشید
شرف و غیرت و وجدان تو یا ثارالله

آب از خون گلو خورد که سر سبز شود
چمن لاله و ریحان تو یا ثارالله

خون شد از غم جگر دجله که هرگز نگرفت
بوسه‌ای از لب عطشان تو یا ثارالله

حنجرت چشمۀ خون بود ولی می‌ترسید
خنجر از سایۀ مژگان تو یا ثارالله

هَیجان داد به قاموس شهادت به خدا
شوق آمیخته با جان تو یا ثارالله

آخرین لحظۀ تو اوّل معراج تو بود
بود آغاز تو پایان تو یا ثارالله

خیمۀ عترت یاسین و دل اهل حرم
سوخت در شام غریبان تو یا ثارالله

می‌کند خاطر طوفان‌زدگان را آرام
صوت داوودی قرآن تو یا ثارالله

#محمد_جواد_غفورزاده #شفق

#@raziolhossein1
13:40
#امام_حسین_مناجات


از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسين
هركجا بال زدم، بال و پرم گفت حسين

مادرم داد به من شیر محبت امّا
من حسيني‌شدم از بس پدرم‌گفت حسين

شيرۀ مِهر تو خون شد به رگم شد جاري
خونِ دل اشك شد و در نظرم گفت حسين

تا گُل نام تو واشد به لبم، باز پدر
گفت شكر تو خدايا پسرم گفت حسين

هرچه دارم همه از لطف پدر بود كه او
عوض قصّه به بالين سرم گفت حسين

اين عجب نيست كه يك بنده بَرَد نام تو را
كه خدايِ ازل دادگرم گفت حسين

تيغ‌ها نوحۀ خون از لبشان جاري شد
تا در آن لحظه كه بانوی حرم گفت حسين

گفتم اي‌عشق! مرا دستِ نياز است دراز
طلبِ خويش به نزدِ كه برم گفت حسين

#رضا_حمامی_آرانی

@raziolhossein
13:44
#امام_حسین_مناجات


دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين
عشقش به‌جان خريدم و گفتم حسين‌حسين

دادند چون‌كه بادۀ قالوا بلي مرا
زان جرعه‌اي چشيدم و گفتم حسين‌حسين

عكس جمال دوست در آيينۀ ضمير
در يك نگاه ديدم و گفتم حسين حسين

چون مرغ پر شكستۀ از آشيان جدا
تا كوي او پريدم و گفتم حسين حسين

مي‌گفت يا حسين، شب و روز مادرم
من هم از او شنيدم و گفتم حسين‌حسين

هر جا مجال يافتمي بزم ماتمش
با اشك و آه چيدم و گفتم حسين حسين

برگرد شمع روشن بزم عزاي او
پروانه‌سان پريدم و گفتم حسين حسين

در نيمه‌هاي شب به اميد حريم او
آه از جگر كشيدم و گفتم حسين حسين

گاهي زدم به سينه و گاهي به سر زدم
گه پيرهن دريدم و گفتم حسين حسين

دنبال دسته‌هاي حسيني برهنه پا
در كوچه‌ها دويدم و گفتم حسين حسين

مهر حسين دار و ندار «مؤيد» است
دل از جهان بريدم و گفتم حسين حسين

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
ش
14:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات



سایۀ لطفِ تو کاش از سر ما کم نشود
اشک ما خرج به جز ماه محرم نشود

زهد بسیار بدون تو برایم هیج است
طی این مرحله بی اشکِ دمادم نشود

محتسب تا سگ کوی تو نگردد بی شک
تا ثریا برود باز هم آدم نشود

اشک کالای گرانیست به هر کس ندهند
هر زمینی به خدا صاحب زمزم نشود

شده از نان شب خانۀ خود هم بزنید
مانعی سد عزادار تو یک دم نشود

بانی سفرۀ ما فاطمۀ زهرا بود
هر قدر حیله و افتادن پرچم نشود

من فقط آمده ام در غم تو گریه کنم
هیچ کاری به عزای تو مقدم نشود

ذکر تو مستی ما در وسط هیات بود
لذتی بیشتر از گفتن این دم نشود


@raziolhossein
14:18
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.7 KB
14:19
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
745×745, 130.7 KB
.
پایانِ مَسیرِ او پُر اَز آغاز اَست
با بال و پَرِ شڪَستہ دَر پَرواز اَست
اے توبہ بیا تَجرُبہ ثابت ڪردَہ ست
این روضہ ے حُرّ اَست ڪہ طِیِب ساز اَست...

#محسن_کاویانی
14:19
#حضرت_حر
#دوبیتی

پایانِ مَسیرِ او پُر اَز آغاز اَست
با بال و پَرِ شڪَستہ دَر پَرواز اَست

اے توبہ بیا تَجرُبہ ثابت ڪردَہ ست
این روضہ ے حُرّ اَست ڪہ طِیِب ساز اَست...

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
ش
14:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم


خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم 
بـرون آورد دست رحمتت از دام دنیایم

من آن آواره‌ای بودم که کوی یار را جستم 
و یا گمگشته‌ای بودم که مولا کرد پیدایم 

اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم
گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم

بـرای مـن شد از امـروز نـام حرّ برازنده 
همانـا افتخارم بس کـه دیگر حرّ زهرایم 

سراپا غـرق اشک خجلتم یـارب نمی‌دانم 
که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم 

اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش
وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـۀ آن قد و بالایم

به خود گفتم که شاید از کرم بخشد گناهم را 
نـدانستم کـه در نـزد حبیبش می‌دهد جایم 

ز چشمم اشک خجلت گشت جاری، بخت را نازم
که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم...

چه بی‌رحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم
ترک خورده است از هرم عطش لب‌های آقایم

صـدای آب آب کودکان تشنه، آبـم کرد
لـب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم

بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم
من آن پروانه‌ای هستم کزآتش نیست پروایم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:53
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم

بادست خالی آمدم آقا ببخشی
حُر ریاحی پشیمان را ببخشی

تاریکم و ظلمتکده محتاج نورم
بر پای عفوم میشود امضا ببخشی

حالا که من برگشته ام با روسیاهی
ای کاش میشد که مرا درجا ببخشی

اصلا تو حق داری تو صاحب اختیاری
من را از آقایی نبخشی یا ببخشی

اما تو را جان رقیه نه نیاور
هرچه بگویی روی چشمم تا ببخشی

روی نگه کردن به چشمت را ندارم
ای کاش جان حضرت زهرا ببخشی

#محمد_حبیب_زاده

@raziolhossein
14:53
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_حبیب
#حضرت_حر

سخت است از شراب ازل روی پا شدن
از ابتدای مستی اش عاقل نما شدن

سخت است بعد دعوت ساقی چو شیخها
در مسجدی به ذکر و دعا مبتلا شدن

سخت است سخت راحت جان را گذاشتن
در کوی دلبران به عذاب آشنا شدن

سخت است با کهولت جسمی،به وقت وصل
چون آهوان دشت ختا تیز پا شدن

سخت است از غریب رسد نامه بر حبیب
وآنگه چو کوفیانِ وفا بی وفا شدن


اما چه راحت است ز خانه به شوق وصل
آواره تر ز باد رحیل صبا شدن

برخیز ای حبیب که بهتر نبوده از
چوب درخت پیر برای عصا شدن

فارغ ز کار ساحر شامی و مارها
در دست یک کلیم غریب اژدها شدن

ای پشت شاه گرم ز تو نيست کم مقام
همچون عبا به خامس آل عبا شدن

ای نوح عاشقان حسینی مبارک است
اصحاب را.در این یم خون ناخدا شدن

وقتی هدف نشانه گرفتی چه غم ز عمر
قلب کمان هراس ندارد ز تا شدن

از هو شدن به معرکه دل را غمین مساز
آیینه را چه غم بنشیند ز ها شدن

فهمید شان احمد مرسل ز سختی اش
هر کس که کرد عزم حبیب خدا شدن

شمعی چنین نبوده که بعد از خموشی اش
آتش به سر گرفت برای فنا شدن

کار تو بود مردن از بام عشق و بعد
یک یا حسین گفتن و از جای پا شدن


آموخت با دومرتبه جان دادن خودش
یک مرتبه که سخت نباشد فدا شدن

فرق سرش شکافت ز عشق حسین چون
کعبه که قبله گشت از این فرق وا شدن

چون راز سر به مُهر بخندید تا که دید
دارد زبان نیزه سر برملا شدن

ای مرد ، زیر قبه ی ارباب یافتم
از نقره ی ضریح تو راه طلا شدن

سخت است بین اهل ریا بی ریا شدن
از برکت وجود گلی.لاله ها شدن

عشاق را چه حاجت طی منازل است
در نیم روز میشود از انبیا شدن

رفتند از جفای سم اسب تا به عرش
گندم به سفره میرسد از آسیا شدن

ای مدعی ز لاف حذر کن که خاک نیز
خونها خورد به مرتبه ی کربلا شدن

اصحاب شاه کرببلا را چه حاجت است
از غیرت مداد سیه رو ثنا شدن

سخت است سخت ساحل آرام دیدن و
در موج خون تپیدن و مرد شنا شدن

مانند حر قبول گنه کاری و سپس
چون کهنه خانه ایی ز خرابی بنا شدن

همچون زهیر بی غم مال و عیال خویش
از خوف خود گذشتن و در او رجا شدن

در عهد دوست مثل سعید ایستادن و
چون تیرهای خورده به جسمش رها شدن

چون عابس از حفاظت جان بگذر و بگیر
از جسم خویش مانع حاجت روا شدن

مانند جون ناز بکش تا رسی به جان
ای ناسزا بکوش برای سزا شدن

خندان چنان بریر بخوان این ترانه را
باید فدای بوسگه مصطفی شدن

ای نو عروس امت عیسی مبارک است
داماد را به خیمه ی گل پاگشا شدن

ننگ است پس گرفتن هدیه، نشان بده
ام وهب، به سر ،ره و رسم عطا شدن

ای مسلم بن عوسجه باشد مبارکت
همراه با حبیب در این ماجرا شدن

ای منبر محاسن مردان کبریا
خون از رگش گذشت به شوق حنا شدن

تنها خداست لایق کار شما و بس
کز بیم زرد گشته زر از خونبها شدن

برخیز ای {غریب}، تو را لذتی ست در
با زور در مناسک عشاق جا شدن

عشق حسین را چو صحابه به جان بخر
ای دل بکوش بهر شبی بوریا شدن

گفت آرزوی ماست،به خواب کسی، حبیب
در بزم روضه مثل تو اهل بکا شدن


#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
14:53
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم_محرم


ای زاده ی ختمی مآب، توبه التّوبه
فرزندِ پاکِ بوتراب، توبه التّوبه

ای واقفِ سِرّ و عَلَن، خسروِ خوبان
بگذر تو از تقصیرِ من، حجّتِ رحمان

ای شافعِ یَوم الحساب، توبه التوبه
بین جانِ من در اضطراب، توبه التوبه

از من نگردان روی خود، مَحرمِ جانان
گر چه که من در حق تو، کرده ام عصیان

از من تو آن رُخ بر متاب، توبه التوبه
باشد دعایت مستجاب، توبه التوبه

از کرده ی خود ای شَها، من پشیمانم
دیگر بدان در زمره ی، جان نثارانم

ای زاده ی حتمی مآب، توبه التوبه
شاهنشهِ عالی جناب، توبه التوبه

فرمانبرِ امرِ تو وُ، حیِِّ سبحانم
از لطف و احسانت ببخش، جُرم و عصیانم

دیگر روَم راهِ صواب، توبه التوبه
می ترسم از رنج و عذاب، توبه التوبه

#هستی_محرابی

@raziolhossein
28 August 2019
ش
08:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


نیت اگر سوختن به پایِ حسین است
طالبِ این اشک ها خدایِ حسین است

طبقِ روایت حسین کشتۀ اشک است
اشکی اگر ریختم برایِ حسین است

در همه جا گفتگو ست از حسناتش
در همه جا صحبت از وفایِ حسین است

یک سر و گردن سر است از همه در عرش
هر که سرش خاکِ زیرِ پایِ حسین است

سر به هوا کی شود از عشقِ مجازی
آنکه سرش گرم در هوای حسین است

چون حرمش عرش و روضه اش حرم اوست
عرشِ خدا خیمۀ عزایِ حسین است

جامۀ احرام حاجیانِ محرم
پیرهن مشکیِ عزای حسین است

خوب نظر کن به چهار گوشۀ عالم
هر که غریب است آشنایِ حسین است

خرجِ عزایِ حسین کن نفست را
ای که دم گرمت از عطای حسین است

نیست کم اندازۀ گدایی کویت
گر که به او وصل است از دعای حسین است

منتی از پرچمِ کسی به سرم نیست
روی سرم سایۀ لوایِ حسین است

آخر سر بازگشت من به سویِ اوست
چون گلم از خاکِ کربلایِ حسین است


@raziolhossein
09:04
#امام_حسین_مناجات
#محرم


 یک جهان روضه و یک ماه محرم داری 
آه، آقای غریبم چقدر غم داری 

تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات 
باز هم روضه ی نا خوانده به عالم داری 

این همه زائر دلسوخته ی خاکت را 
از ازل داشته ای تا به ابد هم داری 

روضه خوان هات زیادند، یکیشان قرآن 
مطلع فجر خدا سوره مریم داری 

درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت 
خواهرت هست کنارت، تو که مَحرم داری 

بهترین نوحه ما هست «غریب مادر» 
صاحب روضه بگو، بهتر از این دم داری؟ 

تا که نومید نگردد ز درت محتاجی 
تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری 

وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت 
دید در وزن تنت چند هجا کم داری

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
09:04
#امام_حسین
#محرم


هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست
عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک
روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر
شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان ز قلب افق
قد خمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد
که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان
در این طلیعهّ خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر
ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین
فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

ز گوش دخترکی خون روان بود گویا
که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود
از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد
که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:04
#حضرت_حر_ریاحی
#اصحاب_امام_حسین


حر پشیمان توأم یا حسین
"دست به دامان توأم یا حسین"

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

توبه کنان گرچه به تاب و تبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی_اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

حر ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

مقتل خون اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال من از تیغهء شمشيرهاست
سينهء تنگم سپر تیرهاست

حال که از لطـف پذیرفتی‌ام
رتبه به من دادی و حرّ گفتی‌ام

از کرمِ خویش مدالم بده
رخصت میدانِ وصالم بده

باب تو برقاتل خود شیر داد
از کرمش به خصم، شمشیر داد

از تو سزد ای پسر بوتراب
تا که به دشمن بدهی جام آب

ای به فدای تو و آقائی ات
خصم تو شرمنده ی سقائی ات

گر چه خود از شطّ فرات آمدم
در طلب آب حیات آمدم

کاش می آوردم یک جرعه آب
بر لب خشکیده ی طفل رباب

العطش طفل تو کشته مرا
دیشب از این غصّه نمردم چرا

آه که هم گام به دشمن شدم
باعث این سوزِ عطش من شدم

حال اگر من به تو بد کرده ام
فاطمه را واسطه آورده ام



ای شده از خود تهی از دوست پُر
مادرت از روز ازل خوانده حُر

آنکه گنه کار پذیرد منم
آنکه تو را دست بگیرد منم

ای به بلا گفته بلی مرحبا
حرِّ حسین ابن علی مرحبا

شیفتهء پر زدنت بوده ام
منتظر آمدنت بوده ام

باغ گل یاس شدی، مرحبا
وصل به عبّاس شدی، مرحبا

فخر کن ای روح رها از بدن
حرّ منی حرّ منی حرّ من

ای تو فروشنده، خریدار، ما
دل به سر دستِ تو، دلدار، ما

در پی دیدار حبیب آمدی
یا که به یاریّ غریب آمدی

باش که محبوب خدای منی
حرّ تمام شهدای منی

خون خدا خون تو را خواسته
چهره گلگون تو را خواسته

تا که به خون سرخ شود روی تو
زینب کبراست دعاگوی تو

پشت سر توست دعای همه
اجر تو با مادر ما فاطمه

از ادب تو به من و مادرم
بود حسینی شدنت باورم

گر چه مرا زخم فزون بر تن است
بستن زخم سرِ تو با من است

فرق تو را اهل ستم بشکنند
رأس مرا بر سر نی می زنند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:04
#حضرت_حر
#دودمه

حر نام آور منم ره بر تو بستم یاحسین
کن قبولم یاحسین

قلب زینب را در این صحرا شکستم یاحسین
کن قبولم یاحسین


@raziolhossein
09:04
#حضرت_حر


یوسف زهرا! ز شما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم

از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم

آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی

حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین

یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر

روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم

دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو

ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم

روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است

مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است

چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟

حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده

با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده

بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست

مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است

بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

#غلامرضا_سازگار


@raziolhossein
09:04
#حضرت_حر
#دوبیتی

گفتند مسیر عشق را کامل بست
خود را وسط دلبر و دل حائل بست

ای عشق ببین چه کرده ای با آن مرد
میخواست که راه را ببندد دل بست

#ابراهیم_کریمی

@raziolhossein
09:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1200×702, 210.1 KB
#امام_حسین_مناجات


مهر شه نشأتین را دارم من
آقایی عالمین را دارم من
هرکس که ز دارایی من پرسیده
گفتم که فقط حسین را دارم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:04
#امام_حسین_مناجات
#پیرغلام
#عبدالحسین

از سرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است
گريه بر تو از نماز نيمه شب هم بهتر است
.
واقعا اشك براى روضه چيز ديگرى است
در سلوك ما فرات از آب زمزم بهتر است
.
گريه هايم را بگيري بي گمان دق ميكنم
مردن از دنياى بي گريه برايم بهتر است
.
در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست
از برای این سوال «الله اعلم» بهتر است
.
هر كه به جايي رسيد از نوكري تو رسيد
نوكري تو ز آقايي عالم بهتر است
.
نوحه دم داديم و با اين دم مسيحا دم شديم
از دم روح القدس واللهِ اين دم بهتر است
.
يازده ماه از خدا ماه شما را خواستيم
از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است
.
رتبه پيرِغلامان تو نزد فاطمه است
چون غلامي شما با قامت خم بهتر است
.
انبيا در آخر خط ميشوند عبدالحسين
آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است
.
گر به زیر ناودان کعبه هم باشم ولی
معتقد هستم که باشم زیر پرچم بهتر است
.
گفته بودند اربعين صحن تو چيز ديگريست
رفتم و با چشمهاى خويش ديدم بهتر است

#محمد_جواد_پرچمی
ابياتى از شعر اثر قلم
#پيمان_طالبى

@raziolhossein
09:04
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین


در دل من داغ‌ها از لاله‌هاست
همچو نی در بند بندش ناله‌هاست

با خیال لاله‌ها صحرانورد
راه می‌پوید ولی با پای درد

می‌رود تا سرزمین عشق و خون
تا ببیند حالشان چون است، چون؟

بر مشامش می‌رسید از هر کنار
بوی درد و بوی عشق و بوی یار

گفت: ای در خون تپیده کیستی؟
تو حبیب ابن مظاهر نیستی؟!

گفت: آری من حبیبم، من حبیب
برده از خوان تجلی‌ها نصیب

قدخمیده، روسیاهی موسپید
آمدم در کوی او با صد امید

در سرم افکند شور عشق را
تا به دل دیدم ظهور عشق را

بار عشقش را قامتم را راست کرد
در حق من آنچه را می‌خواست، کرد

ناله‌ام را رخصت فریاد داد
دیده را بی‌پرده‌دیدن یاد داد

دیدم از عرش خدا تا فرش خاک
پر شده از ناله‌های سوزناک

گرچه ما پاکیم و از لاهوتیان
جان ما قربان این ناسوتیان

گوی سبقت می‌برند این خاکیان
در عروج خویش از افلاکیان

عشق اینجا اوج پیدا می‌کند
قطره اینجا کار دریا می‌کند

خاکیان را می‌کند افلاک سیر
پاک‌خوی و پاک‌جوی و پاک‌سیر

فطرس از لطف تو بال و پر گرفت
کودک گهواره و کاری شگرف

رخصتی تا ترک این هستی کنیم
بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم

ای دریغا ما و عشق و این محک
کار عشق است این، نیاید از ملک

چون‌که او خوان تجلی چیده دید
آنچه را می‌خواست خود نادیده دید

گفت: با آن والی ملک وجود
حکمران عالم غیب و شهود:

تو حسینی، من حسینی‌مشربم
عشق پرورده‌ است در این مکتبم

تو امیری، من غلام پیر تو
خار این گل‌زار و دامن‌گیر تو

از خدا در تو مظاهر دیده‌ام
من خدا را در تو ظاهر دیده‌ام

گر حبیبی تو، بگو من کیستم؟
تو حبیب عالمی، من نیستم

عاشقان را یک حبیب است و تویی
از میان بردار آخر این دویی

رخصتم ده تا به میدان رو کنم
رو به میدان لقای هو کنم

رخصتش داد آن حبیب عالمین
سرور و سرخیل مظلومان، حسین

کرد آن سرحلقه‌ی اهل یقین
دست غیرت را برون از آستین

دید محشر را چو در بالای خون
زورق خود راند در دریای خون

در تنش یک باغ ِ خون گل کرده بود
در بهار او، جنون گل کرده بود

رفت و جان خود فدای دوست کرد
آن نکومرد آنچه را نیکوست کرد

نخل پیر کربلا از پا فتاد
سروها را سرفرازی یاد داد

زیر لب می‌گفت آن‌دم با حبیب
یا حبیبی، یا حبیبی، یا حبیب

در غروب آفتاب عمر من
یافت فصل خون کتاب عمر من

در دل هر قطره‌خون بحری‌ست ژرف
کار عشق است این کاری بس شگرف

این کتاب از عشق تو شیرازه یافت
اعتباری بیش از اندازه یافت

دیدم آخر آنچه را نادیدنی است
راستی نادیدنی‌ها دیدنی است

#محمدعلی_مجاهدی

@raziolhossein
09:04
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر
#اصحاب_امام_حسین


من کی ام، خاک زیر پای حسین
گرد نعلین بچه های حسین
تا شنیدم شبی صدای حسین
آمدم سمت کربلای حسین
من اگرچه نحیفم و پیرم
پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من
مهرت از کودکی است در دل من
ای که از تو سرشته شد گل من
شده تنهایی تو قاتل من
آمدم تا حبیب تو بشوم
زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد
خون به قلب علی و زهرا کرد
نامه ی مکر را که امضا کرد
فتنه ی جنگ را که برپا کرد
گفتم ای پیر بی شکیب برو
تو حبیبی، ای حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم
از غم بچه هات جان بدهم
چند دفعه برات جان بدهم
در همین کربلات جان بدهم
وه، چه خوب است جان نثار شدن
در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود
دشنه بین گلوم جا بشود
- تن من- سهم نیزه ها بشود
با سم اسب ها فنا بشود
تو ولی طعمه ی خطر نشوی
پاره پیکر، بدون سر نشوی

ای خدا! بعد رفتن اصحاب
اهل بیت حسین را دریاب
نگرانم برای طفل رباب
می دهد هیچ کس به این ها آب؟!
تا که عباس خیمه بان باشد
حرمت خیمه در امان باشد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
09:04
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر


این نامه‌ای که از تو به دستم رسیده است
آتش به بند بند وجودم کشیده است

پرسید همسرم چه شده منقلب شدی؟
آقا مگر چه گفته که رنگت پریده است

در نامه ات چه آه بلندی کشیده‌ای
تیرِ «مِن الغریب» امانم بریده است

من که نمرده‌ام دم از این بی کسی مزن
این تیغ گرچه کهنه ولی آبدیده است

گر شد قدم کمان نه برای کهولت است
آقا به احترام تو پشتم خمیده است

میخواست جز تو وا نشود دیده اش به غیر
این پیر اگر که ابروی خود را نچیده است

ای مسلم ابن عوسجه! فکر حنا مباش
مولا نوشته بار حنایم رسیده است

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
09:04
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_حبیب_بن_مظاهر_


ای گشته پیر مکتب ایثار ما، حبیب
در یک جهان غم آمده، غمخوار ما، حبیب

زینب دعات کرده، رسانده تو را سلام
زیرا شدی به غربت ما یار ما حبیب

با روی سرخ و موی سفید، این شبِ سیاه
روی تو گشته شمع شب تار ما حبیب

نه روز پیریَت، که ز دوران کودکی
بودی همیشه طالب دیدار ما حبیب

بازار ظلم و کفر، رواج است مرحبا
با، زاری، آمدی تو به بازار ما حبیب

پیری و لیک شیر حسینی، چه می‌شود
باشی در این دیار، علمدار ما، حبیب؟

از لحظۀ وفات رسول خدا، مدام
بوده زمانه، در پی آزار ما حبیب

پرسی اگر ز حال دل ما عیان بُوَد
از کام خشک و دیدۀ خونبار ما حبیب

در اجر تو بهشت چه قابل، بهشت تو
باشد به زیر سایۀ دیوار ما، حبیب

"میثم" از این سروده برای حبیب ما
اجرش وصال میثم تمّار ما، حبیب


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
371×540, 61.6 KB
تصویر سینه‌زنی آیت‌الله العظمی بروجردی(ره) در سال ۱۳۲۶ش بر روی جلد مجله آیین اسلام.
.
09:05
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.2 KB
09:06
#طفلان_حضرت_زینب


 این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند 
همزاد پاكی و كرم از خونِ جعفرند 

در اوج خویش اگر چه به طیار می رسند 
ای رُكنِ عشق من به شما سجده می برند 

رخصت دهید لشكرِ طاغوت و جبت را 
با ذكر یا علی مدد از پا در آورند 

در عشق رفته اند به دائی ماهشان 
آئینه های رزم علمدارِ لشكرند 

سوگند خورده اند كه قربانیت شوند 
من مطمئنم آبرویم را نمی برند 

شمشیر بسته، مستِ كفن، تشنه ی وصال 
بر جان خویش درد و بلای تو می خَرند 

سهمی مرا ز داغِ جگر گوشه ها دهید 
این دو امیدِ آبروی من به محشرند 

تا زیر كعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا 
بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند 

دغ می كنند معجر من جا به جا شود 
حساس و غیرتی به سرانجام مادرند 

اسباب خجلت است كریمانه كن قبول 
این دو ذبیح تحفه ی ناچیزِ خواهرند 

در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر 
دیدی كه قطعه قطعه و در خون شناورند 

دلخوش نكن به یاوری خواهرانه ام 
پاها مرا ز خیمه برونم نمی برند 

شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن 
قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن 


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
09:06
#طفلان_حضرت_زینب


دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر 
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر 

دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه 
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر 

دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن 
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر 

کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک 
گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر 

به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش 
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر 

منای کربلا گردیده محو این دو قربانی 
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر 

گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری 
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر 

بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت 
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور! 

دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی 
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر 

اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم 
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر 

امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا 
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر 

سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا 
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر 

به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری 
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر 

فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت 
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر! 

یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل 
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر 

ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را 
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر 

پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب 
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر 

خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه 
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر 

تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا 
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر 

ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان 
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر 

چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن 
چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر 

ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان 
ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر 

به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن 
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر 

چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا 
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر 

دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله 
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر 

چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را 
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر 

نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا 
مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر 

بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را 
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر 

به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش 
سلام "میثم” و خلق خدا و خالق داور 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:06
#طفلان_حضرت_زینب


هاجر کرب و بلایم یا حسین
این دو نذری منایم یا حسین

این دو اسماعیل من قربانی ات
تو مکن محرومم از مهمانی ات

این قدر بازی مکن با جان من
نذر خون اکبرت طفلان من

هدیه آوردم برایت یا حسین
هستی زینب فدایت یا حسین

دو علمدار دلیر آورده ام
یا اخا دو بچه شیر آورده ام

بال های جعفر آوردم حسین
بازوان حیدر آوردم حسین

تا شوم در نزد زهرا رو سفید
رخصتی ده که شوم ام الشهید

غم مخور گریان این گل ها شوم
تازه مثل نجمه و لیلا شوم

غم ندارم این دو گل پرپر شوند
پیش مرگان علی اصغر شوند

دوست دارم یا اخا این بچه ها
در پی ات باشند روی نیزه ها


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
09:06
#طفلان_حضرت_زینب_سلام_الله_علیها


دیگر بساط روضه ی او پا گرفته بود
اشکش از او مجال تماشا گرفته بود

در خیمه مانده بود نبیند برادرش
در خیمه نذر روضه ی زهرا گرفته بود

دارند می برند، به تاراج می روند
حالا صدای هلهله بالا گرفته بود

هرکس رسیده با سر نی ضربه می زند
این نقشه های حرمله حالا گرفته بود

جایی برای بوسه ی زینب نمانده است
از بس که زخم ‌‌‌در تنشان جا گرفته بود

وقت غنیمت است دوتا لشکر آمده
خولی دوباره سهم خودش را گرفته بود

سهمش دوتا سر است به تاراج می برد
دار و ندار زینب کبری گرفته بود


#احمد_شاکری

@raziolhossein
09:06
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1172, 142.3 KB
با جان و دل آورده اگر آورده‌ست
خورشید دو تا قرص قمر آورده‌ست
این دختر زهراست که حیدر شده‌ست
در معرکه شمشیر دو سر آورده‌ست

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
09:06
#طفلان_حضرت_زینب

با تمامِ هستی‌ات خود را ندیدن مشکل است
سخت‌تر از خود زِ اولادَت بُریدن مشکل است
نیمه شب از خوابِ طفلانت پریدن مشکل است
بعدِشان یک لحظه حتی آرمیدن مشکل است

یک شبه  یکباره  یک‌دَم  قَد خمیدن مشکل است


از جگر از جان مگو وقتی که مادر نیستی
از غمِ طفلان مگو وقتی که مادر نیستی
از دلی سوزان مگو وقتی که مادر نیستی
آه از باران مگو وقتی که مادر نیستی

داغِ مادر را فقط قدری چشیدن مشکل است


از همه از هرکسی او بیشتر آورده است
هرکه با سر آمده خانم سه سر آورده است
او فقط خود را نه بلکه دو پسر آورده است
دو پسر نه دو سپر نه دو جگر آورده است

قبلِ قربانی شدن شانه کشیدن مشکل است


داد اول بازهَم روزیِ میکائیل را
بعد از آن خانم تَفَقُد کرد عزرائیل را
بعد لطفی کرد با پا بالِ جبرائیل را
بعد هم آورد از خیمه دو اسماعیل را

آه ابراهیم این غم را شنیدن مشکل است


زینب آمد یا که نه می‌آمد آنجا فاطمه
زینب است این یا حسن یا که علی یا فاطمه
گفت عباس از ادب این کیست آیا فاطمه؟
لافتا الا علی لا سیف الا فاطمه

کربلا را بی حضورش آفریدن مشکل است


در شُکوهِ او علی را حق تعالی ریخته
در حجابِ او خودش را نیز مولا ریخته
تشنه است اما به زیرِ پاش دریا ریخته
کاسه آبی پُشتشان با گریه زهرا ریخته

گفت پیشِ محضرش  با سر رسیدن مشکل است


با برادر گفت آقاجان دو جانم را ببین
پیشِ رویِ خود تمامِ خانِمانم را ببین
پیرمردِ این حرم  دو نوحه خوانم را ببین
ای جوانمُرده  کمی دو نوجوانم را ببین

بعدِ اکبر ماندن و جامه دریدن مشکل است


چادرِ مادر به سر کرد و از این غم گریه کرد
گریه کرد و پیشِ او اربابِ عالم گریه کرد
گریه کرد و پشتِ او عباس یکدَم گریه کرد
زیرِ لب تا گفت مادر ، مادرش هم گریه کرد

گفت بی سوگند  از اینجا پریدن مشکل است


بِینِ خیمه بود و می‌آمد صدایِ بچه‌ها
مادر است و کاش میرفت او بِجای بچه‌ها
حیف آبی نیست ریزد پُشتِ پای بچه‌ها
وای می‌آمد زِ میدان ناله‌های بچه‌ها

دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است


اینکه هردَم با شهیدان بود حالا نیست نیست
اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست
با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست
زیرِ تیر و سنگ‌باران بود حالا نیست نیست

از میانِ نیزه‌ها مادر شنیدن مشکل است

ناله‌ها می‌آمد و زینب صدا میزد حسین
حالشان بَد میشُد و زینب صدا میزد حسین
یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین
گفت عونَش اَشهدُ... و زینب صدا میزد حسین

سمتِ او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:14
#طفلان_حضرت_زینب


شد خواهر تو غرق به موج محن حسین
گلگون شده ز خون شهیدان چمن حسین

بنما قبول این دو گلم را و کن نگاه
پوشیده اند هر دو به عشقت کفن حسین

گر پاره تن شوند عزیزان من چه غم
ای کاش از تو پاره نگردد بدن حسین

باشند گر که این دو پسر،خون جگر شوند
نگذار تا شوند شبیه حسن،حسین

تا که نبرده اند مرا مجلس حرام
بگذار تا روند عزیزان من حسین

بر سینه ی شکسته و آن میخ در قسم
تو دست رد به سینه ی خواهر مزن حسین

من قول میدهم که نیایم ز خیمه ها
حتی اگر شوند بریده دهن حسین

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
09:14
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب

لشکر کوفه به میدان دو برادر می‌دید
کربلا بار دگر عرصه‌ی محشر می‌دید

وقت تکبیر شد و گفت که ماشاءالله
پسر فاطمه رزم دو دلاور می‌دید

بین میدان بلا رزم ِ نمایان کردند
رزمشان کاش که می‌شد خود مادر می‌دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند
بدنی داشت به خود زخم مکرر می‌دید

بی‌هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت
حنجری داشت به خود تیغه‌ی خنجر می‌دید

کاکل هر دو به دستان حرامی‌ها بود
دو بدن داشت به خود زخم برابر می‌دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین
بار دیگر دو بدن‌پاره و بی‌سر می‌دید

خون‌جگر بین حرم مادرشان بی‌تاب است
شد دلش قرص که هم‌پای غم ارباب است

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
09:14
#طفلان_حضرت_زینب
#دودمه

این دو در روزِ مبادا همه‌ی جانِ منند
دو حسین و حَسنند

این دو امیدِ من و تیغمو طوفان منند
دو حسین و حسنند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:14
#طفلان_حضرت_زینب
#دودمه

نعرۀ حیدری ام تیزتر از شمشیر است
من خودم یار توام

دختر شیر به میدان بزند چون شیر است
من خودم یار توام

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:14
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم

به یا قدوس به یارب به زینب
عبادت میکند هرلب به زینب
خدارا دیده ام امشب به زینب
بدهکار است این مذهب به زینب

دوعالم تکیه دارد بر عصایش
میوفتم شصت و نه دفعه به پایش

وقار آمد به پابوس وقارش
علی حظ میکند از اقتدارش
خدا بوده فقط آموزگارش
برون زد از دهانش ذولفقارش

نگو یک زن بگو یک مرد آموز
شده زینب ولی زهراست امروز

نخی از چادرش نور است زینب
ولی الله مستور است زینب
ز فهم این و آن دور است زینب
میان خیمه در طور است زینب

چه بهتر از حرم لشگر بسازند
برادرها به این خواهر بنازند

همه رفتند تنها مانده حالا
و دردش بی مداوا مانده حالا
ز زنهای حرم جا مانده حالا
به یادش حرف زهرا مانده حالا

تمام دشت پیچیده خبرها
رسیده نوبت رزم پسرها

عزیزم یار آوردم برایت
گل بی خار آوردم برایت
علاج کار آوردم برایت
دوتا سردار اوردم برایت

نگو نه! تا به شب رو میزنم من
به پیش پات زانو میزنم من

نزن تکیه به نیزه خواهرت هست
سر ناقابلم نذر سرت هست
تنی لاغر فدای پیکرت هست
ببین پشت سرت را لشگرت هست

بده شمشیر را دستم بگیرم
رجز خوان باشم اینجا دم بگیرم

به میدان میروند این دو برایت
زمین خوردند اگر اصلا فدایت
نبینم بغض مانده در صدایت
نبینم لرز افتاده به پایت

نبینم شرمت از چشمان زینب
فدای تار مویت جان زینب

چه بهتر جان دهند اینها به پیکار
نبینند ازدحام جمع اشرار
همان وقتی که میبینند انظار
همان وقتی که می آیم به بازار

نبینند احترامم را شکستند
مرا در پیش مردم دست بستند

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:15
#طفلان_حضرت_زینب


قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند
«آیینه ایی که آه نسازد مکدّرش»

واحیرتا! که این دو جوانان زینب اند
یا ایستاده تیغ دوسر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشم هاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت، ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
09:15
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر
بده رخصت رزم‌مان ای امیر
که هستیم از زندگی هر دو سیر
به روی سر ما تو قرآن بگیر
دو طفلان زینب به عشقت اسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده‌اند
دل کودکان تو آزرده‌اند
زنان حرم غصه‌ها خورده‌اند
نه، طفلان زینب مگر مرده‌اند
فدای تو گردیم مانند شیر
امیری حسین و نعم الامیر

به این پیکر خسته‌مان جان تویی
عدو هست سیراب و عطشان تویی
نگهدار ما بین میدان تویی
خیام حرم را نگهبان تویی
بُود ذکر تو چون دعای مجیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده‌ایم
حسین جان! دل از زندگی کنده‌ایم
علی‌اکبرت رفت شرمنده‌ایم
علی‌اصغرت تشنه ما زنده‌ایم
نه یک جرعه آب و نه یک‌قطره شیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی‌اکبرت
چو پروانه هستیم دور و برت
دو تا پیش‌مرگ تو و خواهرت
بگردان تو ما را به دور سرت
سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده‌ایم
تن دشمنت سخت لرزانده‌ایم
و تا پای جان پای تو مانده‌ایم
رجز با فنون علی خوانده‌ایم
که دارد عدو کینه ها از غدیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون
دگر موقع رزم ما شد کنون
خجالت نکش غم اگر شد فزون
که مادر نیاید ز خیمه برون
اگر چه ز غصه شود زود پیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می‌شود حال ما
دعای تو مولاست دنبال ما
به سنگ جفا بشکند بال ما
خداوندِ عالم به احوالَ ما
سمیعُ بصیر علیمُ خبیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه‌هایی حسین
تو هستی که خون خدایی حسین
فدای تو این دو فدایی حسین
نبینیم داغ تو دایی حسین
لب تشنه‌ات خشک مثل کویر
امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت، جسم ما پرپرت
سرت دور می‌گردد از پیکرت
صدا می‌زند بارها مادرت
تو را کنج گودال، بالا سرت
کفن می‌شود پیکرت با حصیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است
کنار تو بر نیزه‌ها بهتر است
به راه تو زخم از شفا بهتر است
ز شام بلا کربلا بهتر است
امان از نگاه عدو در مسیر
امیری حسینُ و نعم الامیر

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
09:16
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می‌برد
دعایِ قافله‌ای در پیِ سرش می‌برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت
در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می‌برد

غزل‌ غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می‌خواند و
به شوقِ آتش و پروانگی پرش می‌برد

در اوجِ مادری‌اش هاجری دو اسماعیل
برایِ فِدیه‌شدن پایِ دلبرش می‌برد

دو ماه‌پاره‌ی خیمه، دو تا جگرگوشه
به پای‌بوسیِ آقا و سرورش می‌برد

اگر خدای‌نكرده گره به كار افتاد
گره به روسری‌اش حرزِ مادرش می‌برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی
برایِ داغِ جگرسوزِ اكبرش می‌برد

صدایِ مُلتَمِسَش بس‌كه بُغض و لرزش داشت
توانِ گفتنِ نه، از برادرش می‌برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد
میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می‌برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل
به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می‌برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ
ورق‌ورق شده از چنگِ لشكرش می‌برد

میانِ هلهله‌ها تا شعاعِ چندین متر
هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می‌برد

ندید با چه دلی یک تنه به دارُالحَرب
به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می‌برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی
نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می‌برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی
كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می‌برد

و از صلابتِ او نیزه‌دار لَج می‌كرد
سرِ محمد و عون از برابرش می‌برد

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
09:16
#طفلان_حضرت_زینب


یک لحظه بی تو فکر آسایش نکردم
پنجاه سال است از تو یک خواهش نکردم

یک عمر روی حرف تو چیزی نگفتم
اینبار میخواهم به پای تو بیفتم

کم خون دل خوردم برای غصه هایت؟
آیا مگر بد خواهری بودم برایت؟

این سالها کم خواهری کردم برادر؟
در حق تو کم مادری کردم برادر؟

در دشت طوفان میکنم ناچار باشم
گیسو پریشان میکنم ناچار باشم

ای وای اگر کشته شوی و زنده باشم
راضی نشو که پیش تو شرمنده باشم

جانت سلامت جان من قابل ندارد
آیا مگر که خواهر تو دل ندارد؟

قربانی آوردم برای تو نگو نه
باید بمیرم من بجای تو نگو نه

بی تو دو عالم را نمی‌خواهم عزیزم
فرزندهایم را نمی‌خواهم عزیزم

اصلا جدایِشان کن از آغوشم امروز
اصلا خود من هم کفن میپوشم امروز

نسل ابوطالب یل پیکار هستند
اینها دو بال جعفر طیار هستند

شیر مرا خوردند هردو شیر مردند
من راضی‌ام کشته شوند برنگردند

فرزندهایم تیغ تیز آبدارند
این دو برای تو شبیه ذوالفقارند

اینها نگهبان حریم اهل بیت‌اند
پرورده دست کریم اهل بیت‌اند

اینها اگر در کربلا هستند امروز
سرباز های مجتبی هستند امروز

من که به غیر تو دگر چیزی ندارم
باور کن از این بیشتر چیزی ندارم

دنیا برایم بی تو آرامش ندارد
جز تو برایم هیچکس ارزش ندارد

فرش قدم‌هایت سر عون و محمد
حرفی ندارد مادر عون و محمد

جان داده‌اند اینها اگر جانت سلامت
چیزی نمیگویم به قرآن تا قیامت

ای کاش میرفتند زیر سم مرکب
تا پیکرت سالم بماند جان زینب

شاید کمی کمتر شود شمشیر دشمن
شاید به سوی تو نیاید تیر دشمن

ای کاش میشد ختم کرد این قائله را
ای کاش میکشتند شمر و حرمله را

جای تو آنها کاش در گودال باشند
پیش تو وقت غارت اموال باشند

شاید رها کردند اعضای تنت را
شاید ندزدد هیچکس پیراهنت را

شاید حسین انگشترت سالم بماند
شاید برادر پیکرت سالم بماند

فرزندهای کوچکم در نوجوانی
رفتند تا تو بیشتر با من بمانی

شکر خدا دیگر نمیبینند اسیرم
ای کاش میشد با پسرهایم بمیرم

#آرش_براری

@raziolhossein
09:16
#حضرت_زینب_مدح


ادا هرگز نخواهد کرد شعری حق مطلب را
همان بهتر بدوزد شاعرش در مدح او لب را

کجا من میتوانم مدح او گویم اگر عباس
به غیرت پاک میکرده است جای پای زینب را

نخواهم گفت از رنج اسیری یا غم معجر
سزاوار است شان حضرتش شعر مودب را

اگر زینب عنان گیر است حتی سید الاحرار
به رسم عشق پیش او نخواهد راند مرکب را

پرستاری به جز زینب ندارد حضرت سجاد
که در آغوش گرم او تحمل میکند تب را

ندارد شام با خود قدرت خاموشی او را
که خورشید است و بی تردید روشن میکند شب را

به جز زهرا و زینب در توان کیست در زنها
که وادارد به تحسین شکوه خویشتن رب را

قدش خم شد بلی اما مصیبت ها دلیلش نیست
قدش خم شد که بردارد ز روی خاک مذهب را

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
09:17
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


تار میبیند دوچشمم بس که میبارم حسین
بی قرارم بی قرار غصه ی یارم حسین

تکیه گاه شانه ام بودی در این پنجاه سال
مرهم دردم! به تو خیلی بدهکارم حسین

پیش چشمم لشگرت هرلحظه کمتر میشود
آنقدر که میشود با دست بشمارم حسین

بچه چیزی نیست آقا!پای تو سر میدهم.
زینبم!مثل علی در درعشق کرارم حسین

هرکسی اینجاست ناز یوسفم را میخرد.
من ولی با چشم تر راهی بازارم حسین

چه کنم؟از نجمه و لیلا خجالت میکشم!
من عقب افتادم از آنها گرفتارم حسین

جان زینب لطف کن این بچه هارا رد مکن
هرچه باشد من زدنیا این دورا دارم حسین.

چندبار از پیش تو باچشم تر برگشته اند
درپی سوگند بر پهلو و مسمارم حسین

هرچه آمد بر سر این دو فدای اکبرت
حرفی از آنها نگو در وقت دیدارم حسین

وسع زینب پای تو کم بود من شرمنده ام
مانده ام در خیمه ام از شرم سرشارم حسین.

کاش میشد من خودم عازم به میدان میشدم
بین صحرا نیمه جان در پای جانان میشدم


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:18
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است

یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

این کیست این عقیله آقای کربلاست
این کیست این که غیرت فردای کربلاست
این کیست این رایتُ جمیلای کربلاست
این کیست حضرت زهرای کربلاست

عصمت کم است صاحب الالقاب زینب است

آورده روی دست خودش جانِ خویش را
آماده کرده است دو قرآن خویش را
رو کرده است بر همه شیران خویش را
دو گرد باد خویش دو طوفان خویش را

خورشید این دو اخترنایاب زینب است

زخم دل شکسته ی خود را که هَم گذاشت
اذن دخول خواند به خیمه قدم گذاشت
از خود گذشت و تحفه ای از بیش و کم گذاشت
سنگِ تمام پیشِ امیرِ حرم گذاشت

قبله حسین باشد و محراب زینب است

زینب رسید و باز امام احترام کرد
مثلِ علی ،حسین به پایش قیام کرد
تا او سلام کرد خدا هم سلام کرد
زینب که است؟آن که ادب را تمام کرد

در کربلا معلم آداب زینب است

دو مرد از قبیله یِ خود انتخاب کرد
آیینه بودو رو به سوی آفتاب کرد
با التماس دامن خود را پُر آب کرد
بر روی نام مادرش اما حساب کرد

فرمود این شکسته ی بی تاب زینب است

بالی اگر که نیست برادر، دلی که هست
آورده ام به شعله کشم حاصلی که هست
حل کن به دست خویش مرا مشکلی که هست
از من بخر دو هدیه ناقابلی که هست

باور بکن که اول اصحاب زینب است

رفتند سمت معرکه پر در بیاورند
عباس گشته اند جگر در بیاوَرَند
چون ذوالفقار تیغِ دوسر در بیاورند
از یک یکِ سپاه پدر در بیاورند

این دو دو موج بوده و سیلاب زینب است

از دور دیدو گفت علمدار مرحبا
بر ضربه هایشان صدو ده بار مرحبا
بر دو امیر به دو جگردار مرحبا
زینب شدند و حیدر کرار مرحبا

اما میان خیمه ی بی آب زینب است

اما رسید لحظه درخون صدا زدن
خونین نفس نفس زدن ودست وپا زدن
یک بار تیغ وبار دگر نیزه را زدن
دوراز نگاه مادرشان بی هوازدن

دربین خمیه شاهد گرداب زینب است

آمد غروب وخنده دشمن بلند شد
وقتی صدای غارت و شیون بلند شد
دو نیزه درمقابل یک زن بلند شد
زینب نظر نکرد ولیکن بلند شد

چشم حسین از سر نی ها به زینب است


#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:18
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید
نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست
مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان
میان این همه لبخند دست و پا نزنید

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان
فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

که در برابر چشمان مادری تنها
سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

#حسن_لطفی


@raziolhossein
09:19
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


دو جوانمرد مهیا هستند
دست پروردۀ سقا هستند
قدشان رفته به دایی هاشان
چقدر خوش قد و بالا هستند
شیرِ خاتون دو عالم خوردند
شیرهای نر صحرا هستند
گرد بادند و به هم میریزند
شب طوفانی دریا هستند
مرتضایند به شکل دو جوان
این دو عیسی دو موسی هستند
زینبی اند و نژاد عشق اند
بچۀ حضرت زهرا هستند
مادر از خیمه ولی میگویند
برگ سبز من تنها هستند

تشنگی از نفس انداختشان
عاقبت در قفس انداختشان

قصد جان دو برادر کردند
نیزه ها را دو برابر کردند
از دو سو از دو طرف با خوناب
نوک سرنیزه خود تر کردند
آنقدر بر تنشان ضربه زدند
که شبیه تن اکبر کردند
هیچ نفر نیست بگوید اینان
هیچ فکر دل مادر کردند؟
تا خیال همگی راحت شد
سرشان نیت خنجر کردند

دید زینب به بدن ها سر نیست
هیچ دلی مثل دل مادر نیست


#حسن_لطفی


@raziolhossein
09:19
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


بود زینب را دو مه سیما پسر
کز فروزان چهر هر یک چون قمر

هر دو از رخشندگی بدری تمام
وز دو گیسو لیلهٴقدری تمام

شد به سوی خیمه بانو با شتاب
با دلی پر آتش و چشمی پر آب

با سرشک افشاند گرد از مویشان
شانه زد بر عنبرین گیسویشان

هر دو را بر بست تیغی بر میان
و آن گه ایشان را بسان ارمغان

نزد شه آورد و بوسیدش قدم
گفت کای شاهنشه گردون خَدم


#مقصود_کرمانی


@raziolhossein
09:20
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا
غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ا م
عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه رورگار غریبی که باز در صدد است
بگیرد از من دلخون برادران مرا

ز غربتت رمق راه رفتن از من رفت
اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند
کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار
به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من
توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم
خمیده تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون
مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود
خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام
چه سخت کرده خداوند امتحان مرا


#هادی_ملک_پور


@raziolhossein
09:20
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


وقتی کسی ز جان خودش دست میکشد
از هستی و جهان خودش دست میکشد

وقتی که آفتاب دلش می کند غروب
از ماه آسمان خودش دست میکشد

یادش میان خلق خدا می شود عزیز
هرکس که از نشان خودش دست میکشد

وقتی که صحبت ازغم و داغ حسین شد
زینب ز کودکان خودش دست میکشد

یک بار رو زدم به تو اینگونه تا مکن
سهمیه ی مرا تو از این غم جدا مکن

اینان در آسمان بلندت کبوترند
نام تو میبرند به هرجا که میپرند

شرمنده ام که بیشتر از این نداشتم
این کودکان تمامیِ هستی خواهرند

در قلبشان عزای جوانت گرفته اند
در راه تو فدایی و قربان اصغرند

شمشیرشان میان کمر برق میزند
شاگرد درس رزم علمدار لشکرند

خون علی میان رگ این دو کودک است
جنگاوری این دو به زهرا قسم تک است

زینب بیا ببین چه قدر قد کشیده اند !
ازبسکه پا به صفحه ی مرقد کشیده اند

دشمن هنوز در کف این کوکان توست
تکبیر عرشیان پی هر دو جوان توست

در این زمان کم چقدر زخم خورده اند
از سر بگیر تا به کمر زخم خورده اند

ای مادر شهید که نذرت ادا شده
درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

از خیمه ها بیا و ببین بی پسر شدی
مثل من حسین تو از هر نظر شدی


#محمدحسن_بیاتلو

@raziolhossein
09:21
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


این دو فرزندان بنت الحیدرند
وارث رزم علیِ اکبرند
شیر از شیر ولایت خورده اند
حافظان مکتب پیغمبرند

هست خون شیر در رگ هایشان
هم دلیرند این دو هم نام آورند
خلقشان چون صاحب خلق عظیم
صاحبان رتبه های برترند

زینب آن ها را حسینی کرده است
درس های معرفت را از برند
جان زهرا هدیه ام را کن قبول
این دو قربانی قبل از مشعرند

گر دهی یک لحظه اذن رزمشان
آبروی زینبت را می خرند
این دو چون من که فدایی توأم
پیش مرگان علی اصغرند


#محمد_فردوسی


@raziolhossein
09:21
#طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم


قبل از نماز صبح ، سحرها کنار هم
غرق درخشش اند قمرها کنار هم

مادر بجز دو کوه تصور نمی کند
وقتی بایستند پسرها کنار هم

بر خاتم حسین، عقیق یمن شدند
خوردند بس که خون جگرها کنار هم

از غیرت و دلاوری و عشق دم زدن
یعنی که چیدنی ست هنرها کنار هم

این سو دو آفتاب, عباپوش و بی نقاب
آنسو تمام تنگ نظرها کنار هم

یکسوی دشت آنهمه شاهین در کمین
یکسوی دشت شانه بسرها کنار هم

عهد برادریست که بعد از نبرد هم
افتاده روی خاک سپرها کنار هم

از اشک نوبرانه ی این غصه هم گذشت
تا باغبان شنید ثمرها کنار هم...

اینجا حسین بیشتر از خواهرش شکست
یک یک خمید اگرچه کمرها کنار هم


#محمد_رضا_طالبی

@raziolhossein
09:22
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب


نمی شناخت سر از پا برای دیدنشان
چقدر ذکر و دعا خواند تا رسیدنشان

دو تا زره به تن کوچک دو آهو کرد
و چشم برد به دل بردن و چمیدنشان

به شاد کردن قلب حسین می ارزید
بهای این همۀ تا ابد ندیدنشان

به دست خویش درختی ز میوه هاش گذشت
و باد سر زده آمد برای چیدنشان

و حس مادری اش بود این که دقت کرد
به طرز پا شدن و رفتن و دویدنشان

به روی خویش نیاورد اشک را؟ اما
خمید مادر غم دیده با خمیدنشان

به زیر سم ستوران و زیر پنجۀ تیغ
نگاه کرد دوباره به قد کشیدنشان

حسین بود کنارش نخواست گریه کند
به دل بریدنشان و به سر بریدنشان

در آسمانِ دلِ مادری که زینب بود
هنوز مشت پری مانده از پرشان

#مهدی_رحیمی


@raziolhossein
09:23
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 41.0 KB
09:25
#امام_حسین_مناجات


از دل برد ملال سلام علی الحسین
دیباچه ی کمال سلام علی الحسین

دست ادب به سینه پس از هر نماز صبح
گویم به شور و حال:سلام علی الحسین

آغاز کار عشق مگر نیست یک سلام ؟
زیباترین مثال سلام علی الحسین

با یک سلام روح تو پرواز می کند
می بخشدت دو بال سلام علی الحسین

گرم طواف در حرم او فرشتگان
گویند لایزال:سلام علی الحسین

با قطره قطره قطره ی خود عرض میکند
هر چشمه ی زلال:سلام علی الحسین

شعر «کمیل» را به ارادت بخوان که گفت
در پرده ی خیال سلام علی الحسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
09:25
#حضرت_زینب_مدح

دست بر دامان آن زن می شوم کز شوکتش
قرنها افتاده هر مردی به پای عزتش

قدْر اگر زهراست قدر فاطمه این دختر است
باخبر هرگز نباشد هیچکس از قیمتش

با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه ها
آبرو بخشیده ابراهیم را با ملتش

آستین‌پاره با خود ذوالفقار آورده است
کاخ استبداد را ویران کند با قدرتش

می نویسند عالمان از معجزات خطبه اش
می نشینند انبیا هرروز پای صحبتش

سوختن پای حسین از واجبات زینب است
او بلا را می خرد هر قدر باشد قیمتش

بین این بزم عزا هرکس حسینی میشود
مطمئناً بوده با امضای زینب دعوتش

چادرش را بر کمر می بندد و بالای تل
منتظر می ایستد پس کی بیاید نوبتش

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد
تشنه تر بود از همه حرفی نمیزد از عطش


@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


بر بوریای کهنه کفن گریه می‌کند
«تا خامه لب گشود سخن گریه می‌کند»

پای غمش به داغ جوان دیده ها قسم
«بیچاره است مرد چو زن گریه می‌کند»

باران غاضریه نشان سرور نیست
«صبحی‌ست کز وداع چمن گریه می‌کند»

معمار قبر پر شده از آب واقف است
«تعمیر بر بنای کهن گریه می‌کند»

آه ای حجاز زاده عراق آمدی چرا؟
«از درد غربت تو وطن گریه می‌کند»

باور نمی‌کنی؟ خودت از خیزران بپرس
«دندان دمی که ریخت دهن گریه می‌کند»

گفتم مرو برادر من خواهش مرا
«چون طفل بر زمین مفکن، گریه می‌کند»

میل به باغ کی کنم آخر که مثل ابر
«گُل نیز بی تو بر سر من گریه می‌کند»

«بیدل به هر کجا رگ ابری نشان دهند
بر ماتم حسین و حسن گریه می‌کند»

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


تو در عین غریبی برتمام خلق سلطانی
تو دراوج عطش آبی تو دریای خروشانی

اگرچه اهرمن انگشترت رابرد می بینم
تو درملک خدا تا عرصه محشرسلیمانی

تو هم خون خدا هم زاده خون خداوندی
تومجروحی تومذبوحی توعریانی توعطشانی

نیازی نیست تا قرآن بخوانی برفراز نی
تو قرآنی تو قرآنی تو قرآنی تو قرآنی

به تن داری هزاران زخم تیرو نیزه و خنجر
نباید سنگ بارانت کنند آخر تو مهمانی

نصیحت می کنی در زیر خنجر قاتل خودرا
زبس دارای لطف و رحمت و عفوی و احسانی

به زخم پیکرت ای جان جان عالم هستی
چرا خورشید می تابد تو خود خورشید تابانی

برای گوشواره گشت گوش دخترت پاره
ندانستند تو خود گوشوار عرش رحمانی

جرا بین دو نهر آب لب تشنه تورا کشتند
نگفتند ای همه اسلام آخر تو مسلمانی

تو که چشم خداوندی به میثم باز کن چشمی
قبولش کن بگو میثم تو مارا مرثیه خوانی

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


گرچه از دنیا فقط دوچشم تر دارم حسین
من ز ثروتمندها هم‌ بیشتر دارم حسین

خانه بودم ! فاطمه آورد تا اینجا مرا
هر کجا مادر بفرماید گذر دارم حسین

روضه را جارو زدم قلب‌ مرا جارو زدی
حال دیگر داشتم حال دگر دارم حسین

هر چه را دارم نگیری ! هر چه که دارم تویی
من به جز عشق شما چیزی‌ مگر دارم حسین

بشنود هر کس که می خواهد ز تو دورم کند
مرگ بر من لحظه ای دست از تو بر دارم حسین

تو ته‌ گودال رفتی من شدم بالا نشین
از تو دارم آبرویی هم‌ اگر دارم حسین

پیش بابایم برایت گریه کردم زود گفت
نذر موی اکبرت هر چه پسر دارم حسین

آنقدر پای تو می سوزم خودت خاکم کنی
با همین بیچارگی خیلی هنر دارم حسین

کربلای تو مگر در هیئت و در روضه نیست؟
پس چرا اینقدر من فکر سفر دارم حسین

چیزی از دستت نمی خواهم خجالت می کشم
آخر از انگشت و انگشتر خبر دارم حسین


@raziolhossein
09:25
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1040×1280, 99.5 KB
من همون بچه ی تو هیئتتم
غصه ی کربلات پیرم کرد
سر و گوشم زیاد میجنبید
سرِ رو نیزه سر به زیرم کرد

#محمد_حسین_ملکیان

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


ما تا خُدا خُداست ، گدايان اين دريم
زيرا كه بي تو راه به جايي نمي بريم

از درك فيض سجده ي بر تُربت عاجزند
آنان كه گفته اند كه ما خاك بر سريم

اشكِ عزاي توست همان مايه ي حيات
عين جهالت است از اين آب بگذریم

ما را مجال دوستي ات نيست بيش از اين
جايي كه پيش جُوْنِ تو از هيچ كمتريم

ما را به ادّعاي وفا داشتن چكار !!!
ما با هزار مرتبــه اِرفـاق ، نوكريم

"اندازه ي تمام نفسهاي خسته ات"
نه،بلكه زير دِيْـنِ تو صدهـا برابريم

نزديك مغربِ همه ي روزهايمان
گريان براي آن تن در خون شناوريم

هم زخم خورده از غم نيزه شكسته ها
هم داغدار روضه ي مكشوف حنجريم

ما اهل غيرتيم و ادب حُكم مي كند
از غارت خيام ، كلامي نياوريم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


خزان شدم به بهشت غمت بهارم کن
سیاه رو شدم از خون دل نگارم کن

ثواب گریه من خندۀ کرامت توست
تبسمی به همین چشم اشکبارم کن

اگر چه در خور نارم، کرامتی فرما
به نار خویش بسوز و رها ز نارم کن

سفینۀ تو پناه گناهکاران است
ببین که غرق یم غفلتم، سوارم کن

قرار نیست که گیرم قرار در غم تو
به بی‌قراری عشاق بی‌قرارم کن

فزونی گنه از خویش کرده مأیوسم
امید دل تو بیا و امیدوارم کن

به سوء سابقه‌ام از کرم نگاه نکن
برای بندگی خویش اختیارم کن

عزیز بودم و آخر گناه، خوارم کرد
کرم کن و به گلستان خویش خارم کن

بر آن سرم که بگردم به دور زوارت
مدال خانه به دوشی بده، غبارم کن

چه می‌شود که فقط «میثم» شما باشم
قسـم بـه میثم تمّار، سـر بـه دارم کن

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


باز چشمان دو عالم شده گریان حسین
سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند
آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا
باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند
ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش
همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود
هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم
دست ما را برسانید به دامان حسین
***
خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن
خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
09:25
#امام_حسین_مناجات


ز لطف و رحمت بسیار سیدالشهدا
شدم اسیر و گرفتار سیدالشهدا

بهشت و خلد برین است خلقتش والله
ز نور جلوه رخسار سیدالشهدا

کرم نمود و مرا نوکرش حسابم کرد
شدم چو خار به گلزار سیدالشهدا

دلا به درگه او هرکه‌ منصبی دارد
منم شدم سگ دربار سیدالشهدا

اگر بدی و‌ نگردد کسی خریدارت
فقط بیا تو به بازار سیدالشهدا

هزار توبه شکستم دوباره آمده ام
منم محب گنه کار سیدالشهدا

اگرچه آمدم آلوده پاک خواهم رفت
چنان سگم به نمکزار سیدالشهدا

چقدر شامل ما گشته لطف این ارباب
همه شدیم بدهکار سیدالشهدا

رها بُوَد ز گرفتاری صف محشر
کسی که هست گرفتار سیدالشهدا

به حشر فاطمه پیگیر کار او گردد
هر آنکه هست پی کار سیدالشهدا

خدا گواست که بار گنه نمی ماند
به شانه ای که بود بار سیدالشهدا

خوشا به حال هر آنکس که نام او عباس
نوشته است به طومار سیدالشهدا

به اشک دیده هر آنکس که یاریش کرده
رود به زمره انصار سیدالشهدا

عزای او به همه واجب است وقتیکه
خود خداست عزادار سیدالشهدا

رواست خون رود از دیده ها به جای اشک
که هست فاطمه داغدار سیدالشهدا

هزار حیف از آن سر که شد جدا از تن
به تیغ خصم ستمکار سیدالشهدا

سه شعبه آمد و بر روی دست بابایش
برید حنجر شیرخوار سیدالشهدا

علم فتاد و پس از آن دگر اسارت شد
نصیب عترت اطهار سیدالشهدا

به اربعیِن حسینی خدا کند باشم
میان آن همه زوار سیدالشهدا

برات کرببلای همه شود امضا
به یک نگاه علمدار سیدالشهدا

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:25
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
09:26
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم
#غزال



به جان عبدالله
منم اسـير دلِ مهربانِ عبدالله
شدم ز صبح اَلَست
غلامِ يك به يكِ نوكران عبدالله
به هرچه آيه قسم
شُده ست ذات خُدا را نشانه عبدالله
چه مي شود كه خُدا
مُعـرّفي بـشـود از زبان عبدالله ؟
حسن دلش مي خواست
حُسين جلوه كند در جهان عبدالله
چه قدر نوراني ست
به لطف مِـهـرِ عمو، آسمان عبدالله
شبيه تُربتِ اصل
شِـفاسـت خاكِ درِ آسـتان عبدالله

شجاعتش حسني ست
قسم به دست علي،دست قدرتش حسني ست
به خُلق و خوش قسم
اگر دقيق ببينـيد، خِلقـتش حسني ست
امام زاده ي عشق
نواده ي علي است و سيادتش حسني ست
شُكوه بي بَدَل است
به چشم اهل حرم،قدّ و قامتش حسني ست
چه سرو رعنايي
بلند مرتبه است و صلابتـش حسني ست
چه قدر با ادب است
به عمّه ها و عموها ارادتــش حسني ست
به روضه دقّت كن
چه قدر لحظه ي تلخ شهادتش حسني ست

دوان دوان مي رفت
به قصد ياريِ يك پير ، نوجوان مي رفت
شنيد در گودال
صداي ضَجّه ي زهـرا به آسـمان مي رفت
از آن طرف لشگـر
به قصد كُشتنِ مظلومِ نيمه جان مي رفت
براي نـيزه زدن
به بوسه گاه رسول خُـدا ، سنان مي رفت
براي ذبحِ گُـلي
سه شعبه اي به دل چلّه ي كمان مي رفت
به دست گُلچين ها
بدون دست و سر از دست باغبان مي رفت
عجيب ارثي داشت
كه مـثل فاطــمه با درد استخوان مي رفت

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
09:27
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


چیزی نمانده از بدن او حیا کنید
دست مرا به جای سر او جدا کنید

خواهر تمام دار و ندارش برادر است
تا جان نداده عمه ، عمو را رها کنید

من مثل مجتبی و عمو مثل فاطمه
گودال هم مدینه شده ، کوچه وا کنید

ارزش نداشت آن قَدَر این چند روز عمر
تا که به زور، نیزه در این جسم جا کنید

ای پیرمردهای کوفه ، مبادا که بعد من
بی حرمتی به پیکر او با عصا کنید

باید که این جهاد علی اصغری شود
پس زود ِ زود حرمله را هم صدا کنید

تا عمه را غریب تر از این ندیده ام
جان مرا ازین قفس تن رها کنی

خیلی برای عمه دلم شور می زند
ای وای اگر که حمله به ناموس ما کنید...

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:27
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن
#شب_پنجم_محرم



هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم
دیدار تو می داد امیدم که بمیرم

دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست
من یک نفس این راه دویدم که بمیرم

با هر تب افسوس نمردم که نمردم
در خون تو این بار امیدم که بمیرم

با دیدن هر زخم تو ای مزرعهٔ زخم
از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم

می گفتم و می سوختم از نالهٔ زینب
وقتی ز تنت نیزه کشیدم که بمیرم

شادم که در آغوش تو افتاده دو دستم
در پای تو این زخم خریدم که بمیرم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:27
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


حرامیان بی حیا چند نفر به یک نفر
عمو فتاده از نوا چند نفر به یک نفر

شمر لعین به روی سینه ی عمو نشسته است
پنجه به مو شد آشنا چند نفر به یک نفر

فقط نه اینکه بر تنش تیر زدند ناکسان
مانده به زیر دست و پا چند نفر به یک نفر

به مثل فاطمه که بین کوچه اش کتک زدند
زدند ضربه بی هوا چند نفر به یک نفر

نفس کشیدن عمو حسینِ من سخت شده
نیزه به حلقش شده جا چند نفر به یک نفر

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
09:27
#حضرت_عبدالله

هوای پرزدن دارم‌عمو‌جان
زره نه پیرهن دارم عمو جان
برادر زاده ات راهم بغل کن
نیابت از حسن دارم عمو جان

گرفته بین این غوغا صدایم
تو مثل مجتبی هستی برایم
نبینم عمه هارا در اسارت
فدای دست زینب دستهایم

خودم دیدم روی تل زینب افتاد
دم وا غربتایش بر لب افتاد
دویدم من دویدم من دویدم
عموی بی کسم از مرکب افتاد


خودم دیدم یکی نیزه فرو کرد
یکی هم در کنارت های و هو کرد
غرورم‌ زیر پا افتاد وقتی
تورا با پای نحسش زیر‌و رو کرد


#سید_پوریا_هاشمی


@raziolhossein
09:27
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


کاش میشُد خودش از دور تماشا نکند
اینقدر در بغلِ عمه تقلا نکند

کاش میشُد که بگیرند دو چشمانش را
نزند بر سرِ خود آه خدایا نکند

دلش آرام نمی‌شُد اگر از دیدن او
وا علی وا حَسنا وای حُسینا نکند

دلش آرام نمی‌شد اگر آنجا نرود
تا عمو را وسطِ قائله پیدا نکند

کاش میشُد که نبیند که کسی آنجا نیست
که سرِ غارتِ این سوخته دعوا نکند

کاش میشُد که نبیند ولی افسوس که دید
هیچ کَس با تَنِ این تشنه مدارا نکند

دید در پیشِ لبش آب زمین میریزند
دید می‌خورد زمین ناله‌ی زهرا نکند

چه کند گر نرسد وای اگر دیر شود
چه کند عمه اگر مُشتِ دگر وا نکند

به گمانم که حسن آمد و با زینب گفت :
بگذار او برود تا که تماشا نکند

به گمانم که حسن گفت رها کن بِدَوَد
تا دریغا و دریغا و دریغا نکند

او رها شد بدود رفت به گودال که باز
با وجودش اَحدی معرکه برپا نکند

تیغی آمد به عمویش بخورد دستش بُرد
سنگی آمد به لبش خورد که نجوا نکند

او در آغوشِ عمو بود که یک نیزه نشست
دوخت او را به عمو  دوخت تقلا نکند

او در آغوش عمو بود حرامی زد و گفت :
مانده سر نیزه‌ی خود تا بکند تا نکند

حرمله دید پسر را و همه فهمیدند
نرود تا به گلویش دو سه تا جا نکند

او در آغوشِ عمو بود که دَه مرکب را
تاختند از بدش اینهمه بابا نکند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:28
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن


ابنُ الحسن، ذُخرالحسین، عبداللَّهم من
یا عَمَّتی! حساس بر ثاراللهم من

انگار بوی خون مولایم میاید!
من زنده باشم صوت آقایم بیاید؟

من زنده باشم غربت او را ببینم!؟
دورِ عمو گرگانِ بَدخو را ببینم!؟

شمشیرها دارند میبارند بر او
از بدر و خیبر کینه ها دارند بر او

دستم رها کن بی سپر مانده عمویم
من زنده ام، کِی بی پسر مانده عمویم

من آمدم، یا عَمِّیَ المظلوم، آقا
ای از تمامِ لشگرت محروم، آقا

ای وایِ من، قربانِ این زخمِ سر تو
دارد چه بَد خون میرود از پیکر تو

ای وای اگر شمشیرها جانت بگیرند
قوّت ز دست و پا و چشمانت بگیرند


@raziolhossein
09:28
#امام_حسن_مدح


جذبه و جاذبه و جلوه‌ی اعظم حسن است
علی و عالی و علامه و اعلم حسن است

به خداوند بهشتش حسن آباد خداست
شرف‌الشمس خداوندِ دو عالم حسن است

بنویس از نفَسش فاطمه را می‌فهمند
بسکه آئینه‌یِ پیغمبر اکرم حسن است

از حسن جانِ علی بِینِ جمل فهمیدم
دومین حیدرِ این قوم  مُسَلم حسن است

چهارده تَن همه اوصافِ حسن را دارند
دو حسن هست ولیکن همه از دَم حسن است

بیشتر داد به هر کَس که اهانت کردَش
بسکه بخشید که گفتیم خدا هم حسن است

او حسین است و حسین است حسن پس خوب است
بنویسیم که در هر دو مجسم حسن است

بارها گفت حسین اینکه کریم این آقاست
بارها گفت حسین اینکه مقدم حسن است

کیست او قبله‌ی اصحابِ اباعبدالله
نقشِ پُر جذبه ی هفتادو دو پرچم حسن است

شیخ عباس قمی ، مُنتهی الآمالش
گفت در کرببلا سیلِ دمادم حسن است

شش شهیدند از او ، پس به محرم سوگند
صاحبِ بیشترین سهم در این غم حسن است

کاش می شد که بگویم به ضریحِ حرمش
اینهمه غم حسن است اینهمه ماتم حسن است

ابن طاووس بخوان  آه مُقَرَم بنویس
روضه‌ی غربتِ شبهای محرم حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:40
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


گـذرِ ثانیه هـا هر چه جلوتر می رفت
بیشتر بینِ حرم حوصله اش سر می رفت

بُغض می کرد یتیمانه به خود می پیچید
در عسل خواستن آری به برادر می رفت

تا دلِ عمّه شود نرم بـه هـر در مـی زد
با گلِ اشک به پا بوسیِ مـعجر می رفـت

دیـد از دور که سر نیزه عمـو را انداخت
مثـلِ اِسپند به دلسوزیِ مَجمر مـی رفت

دیـد از دور که یـوسف ز نـفس افتاد و
پنجه­ی گرگ به پیراهنِ او وَر می رفـت

رو به گـودالِ بلا از حـرم افتـاد به راه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

دید یـک دشت پِـیِ کُشتـنِ او آمـاده
تیر و سر نیزه و سنگ از همه سو آمـاده

دید راضی است به معراجِ شهادت برسد
مطمئن است و به خون کرده وضو آماده

آه، با کُنده­ی زانو به رویِ سینـه نشست
چنگ انـداختـه در طرّه­ی مو، آمـاده

هیچکس نیست که پایش به سویِ قبله کِشد
ایـن جـگر سوخته افتاده بـه رو آمـاده

ترسشان ریـخته و گـرمِ تعـارف شده اند
خنـجـر آمـاده و گـودیِ گلـو آمـاده

بازویـش شـد سپرِ تیـغ و به لـب وا اُمّاه
یـازده سـاله چه مـردی شده مـاشااله

زخـم راهِ نفسِ آیـنـه در چنگ گرفت
درد پیچید و تنش نبضِ هماهنـگ گرفت

استخوان خُرد ترک، دست شد آویز به پوست
آه از این صحنه­ی جانسوز دلِ سنگ گرفت

گوهـرش را وسـطِ معـرکه­ی تاخت و تاز
به رویِ سینه­ی پا خورده­ی خود تنگ گرفت

با پدر بود در آغوشِ پُر از مِـهـرِ عـمـو
مزدِ مشتاقیِ خود خوب از این جنگ گرفت

بـاز تیر و گلـو و طفل به یـک پلک زدن
باز هم چهره­ی خورشید ز خون رنگ گرفت


#علیرضا_شریف

@raziolhossein
09:41
#حضرت_عبدالله
#شب_پنجم


کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود

هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود

از اینکه رفته‌اند همه داشت می‌شکست
از اینکه مانده بود دلش پر شراره بود

دستش به دست عمه و چشمش پی عمو
در جست و جوی یافتن راه چاره بود

چون دید شاه کشور جان‌ها چنین غریب
در حلقه ی محاصره ی صد سواره بود

خود را به آستانه ی جسم عمو رساند
جسمی که زخم‌هاش فزون از شماره بود

عباس‌وار دست به دستان تیغ داد
و یک سه‌شعبه در پی ذبحی دوباره بود

در قتلگاه ماند تنی که پس از قتال
تنها تن شبیه عمو پاره پاره بود

در خیمه‌ها اگر که نمی‌رفت شاهدِ
دعوا سر کشیدن یک گوشواره بود

#محمد_بیابانی

@raziolhossein
09:41
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


در رگ رگش نشانه ی خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود
دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه ی بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه های پر طپش نوجوانی اش
با آن دل کبوتری و آسمانی اش
با حکم عمّه، عمّه ی قامت کمانی اش
بر تل زینبیه بود دیده بانی اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت
از خیمه ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می رفت پا برهنه در آن صحنه ی جدال
می گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می شود
کم کم خمیده می شود و پیر می شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم
در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
درعرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است
مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه ی گرگان یک سپاه
فریاد مادرانه ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
09:41
#شب_پنجم
#حضرت_عبدالله


لشکریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خونجگر،چندنفر به یک نفر؟ 

خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟

بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
پُر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟

حور وملک به زمزمه:وای غریب فاطمه
حضرت خضر نوحه گر:چند نفر به یک نفر؟ 

آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟ 

عمو رمق ندارد و،همه هجوم می برید!
مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟ 

یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
09:42
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#دودمه
#شب_پنجم


آمدم زنده کنم خاطره ء رزم پدر
مددی یاحیدر

حسن کوچک این دشت منم ای لشگر
مددی یاحیدر

#قاسم_نعمتی
@raziolhossein
09:42
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن


حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه

چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته

دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال

اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه

میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید

از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد

توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم

خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت

خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن


#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
1
09:42
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

من یتیمم ولی پدر دارم
دست لطف عمو به سر دارم

رفته میدان عمو و از دوریش
دل خون و دو چشم تر دارم

دست من را رها کن ای عمه
به خدا نیت سفر دارم

نگرانم نباش من مَردَم
من کجا ترس از خطر دارم؟

در رگم خون فاتح جمل است
نوه ی شیرم و جگر دارم

میروم تا فدای او بشوم
من برای عمو سپر دارم

سمت میدان دوید اما , آه...
لشکر بی حیا و عبدالله

دید در انتهای یک گودال
گوییا رفته است عمو از حال

آمد و بر سر عمو افتاد
رجز عاشقانه ای سر داد

این عموی من است , بی کس نیست
می زنیدش , مگر گناهش چیست؟

برد پیش امام دستش را
تیغ یک بی مرام دستش را...

باز دستی شکست , یاالله
روضه را برد جای دیگر , آه ...

مادری در مصاف یک نامرد
دست مادر , غلاف یک نامرد

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
09:43
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجنم

ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم

آنچنان دل بُرد از من بانگ "هَل مِن ناصِر" تو
کآستینم را ز دست عمّه ام زینب کشیدم

گرچه طفلی کوچکم امّا قبولم کن عمو جان
بر سر دست تو من قربانی شش ماهه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّۀ مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه تا مقتل رسیدم

تا بُرون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بُریدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد؟ تیر عشقت را به جان خود خریدم

بانگ "وا اماه" سر دادم چو بازویم شکست
سوختم تا آه زهرا را دم آخر شنیدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا
تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم...

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
09:43
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


در خیمه دیگر طاقت ماندن ندارم
فرصت برای حرز گرداندن ندارم
حتی دگر وقت رجز خواندن ندارم

دست مرا در دستهایش داشت عمه
هر قدر گفتم میروم نگذاشت عمه

بغض زیادی از مدینه جمع کردم
اندازه ده سال کینه جمع کردم
هر چه نفس میشد به سینه جمع کردم

سر میدهم امروز نام مادرم را
میگیرم امروز انتقام مادرم را

از دستهای عمه دستم را کشیدم
هرجور میشد از حرم بیرون دویدم
شکر خدا انگار به موقع رسیدم

چیزی نمانده بود جانت را بگیرد
ميخواست خیلی زود جانت را بگیرد

از این طرف عمع صدایم کرد برگرد
از آن طرف دشمن تو را از پا درآورد
گفتم عمویم را نزن با نیزه نامرد

من آخرین یار عمو در کربلایم
دورت بگردم ای عمو دارم می‌آیم

دشمن برای غارت خلخال رفته
هرکس رسیده داخل گودال رفته
آنقدر نیزه خورده که از حال رفته

گفتم زنازاده عمویم را رها کن
دست از سرش بردار دستم را جدا کن

گودال گیر انداخت در خود شیرها را
با سینه میگیرم جلوی تیرها را
پس میزنم با دست این شمشیرها را

این جان ناقابل به جان دوست بند است
حالا دو تا دستم به یک مو پوست بند است

تنگ است این گودال جای دو بدن نیست
جا نیست اینجا جای دست و پا زدن نیست
من پیش تو هستم اگر اینجا حسن نیست

آرام سر بگذار روی دامن من
شمشیر و تیر و سنگ و نیزه گردن من

تیر سه شعبه قطع کرده گردنم را
بردند مثل تو عمو پیراهنم را
سم‌های مرکب‌ها لگد کرده تنم را

این نعل ها منرا در آغوش تو جا کرد
شمر آمد و ما را ز یکدیگر جدا کرد

#آرش_براری

@raziolhossein
09:43
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم
#دوبیتی

همه رفتند و تنها مانده ام من
اسیر درد و غم ها مانده ام من
علیِّ اصغر شش ماهه هم رفت
ولی از کاروان جا مانده ام من


گذشته کار من از صبر و طاقت
شده اندوه و داغم بی نهایت
ندارم اين قَدَر طاقت، ببینم
به دست عمه زنجیر اسارت

اگرچه آخرین یار عمویی
ولی نزد خدا با آبرویی
دوباره حرمله می آید از راه
دوباره روضه ي تیر و گلویی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
09:44
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن
#شب_پنجم


ز خون، گلرنگ شد آیینۀ تو
فرو شد نیزه، بر گنجینۀ تو

الهی کور گردم تا نبینم
زند قاتل، لگد بر سینۀ تو

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:44
#شب_پنجم_محرم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن

دردم، ز کودکی است که با روی هم چو ماه
آمد برون، به یاری آن شاه بی سپاه

بی تاب چون دل از بر زینب فرار کرد
آمد چو طفل اشک روان، در کنار شاه

کای عمّ تاج دار، به خاک از چه خفته‌ای؟
برخیز از آفتاب بیا تا به خیمه گاه

نشنیده‌ای مگر سخن عمه را چو من؟
تنها ز خیمه آمده‌ای نزد این سپاه

هر کس که آب خواست دهندش به تیغ، آب
باز گرد سوی خیمه و آب از کسی مخواه

می‌گفت و می‌گریست، که دژخیمی از ستیز
تیغی حواله کرد به آن ماه دین پناه

آن طفل، دست خویش سپر کرد پیش تیغ
دست اوفتاد از تن معصوم بی گناه

بی‌دست، جان سپرد به دامان عم خویش
چون ماهیِ به لجّه‌ی خون مانده در شناه

می‌داد جان به دامن شاه الغیاث گوی
می‌کرد شاه تشنه به حیرت بر او نگاه


#وصال_شیرازی

@raziolhossein
09:44
#شب_پنجم_محرم
#عبدالله_بن_الحسن

كرده‌ در باغ‌ رخت‌ گشت‌ و گذار عبداللّه‌
داده‌ از دست‌ چو موی‌ تو قرار عبداللّه‌
ریخته‌ در كف‌ خود دار و ندار عبداللّه‌
دیده‌ چون‌ بر رخ‌ تو خون‌ و غبار عبداللّه‌

نیست‌ آن‌ كس‌ كه‌ نشیند به‌ كنار عبداللّه‌

سپر از دست‌ بینداز كه‌ من‌ می‌آیم
‌ به‌ هواداری‌ تو جای‌ حسن‌ می‌آیم‌
منم‌ آن‌ كس‌ كه‌ ز غربت‌ به‌ وطن‌ می‌آیم‌
عوض‌ نجمه‌ كنون‌ من‌ به‌ سخن‌ می‌آیم‌

بسمل‌ یك‌ سر موی‌ تو هزار عبداللّه‌

من كه‌ خورده‌ گره‌ ای‌ دوست‌ به‌ كارم‌ چه‌ كنم‌؟
دست‌ خطی‌ چو من‌ از باب‌ ندارم‌ چه‌ كنم‌؟
من كه‌ در نزد زنان‌ شوق تو دارم‌ چه‌ كنم‌؟
جگرم‌ سوخت‌ بگو ای‌ كس‌ و كارم‌ چه‌ كنم‌؟

سوخت‌ چون‌ شمع‌ شب‌ افروز مزار عبداللّه‌

قاسم‌ امروز كه‌ در حلقۀ‌ آغوش‌ تو بود
پشت‌ خیمه‌ ز غم‌ عشق‌ تو مدهوش‌ تو بود
به‌ گمانم‌ كه‌ دلم‌ پاك‌ فراموش‌ تو بود
منم‌ آن‌ طفل‌ كه‌ دائم‌ به‌ سر دوش‌ تو بود

از چه‌ گویی‌ كه‌ بماند به‌ كنار عبداللّه‌


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
09:44
#حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجم

میخواستم به جای پدر یاورت شوم
جای عمو به اشک غم اب اورت شوم

احلی من العسل نه فقط سهم قاسم است
بگذار تا عمو غزل دیگرت شوم

با بغض کوچه ها به هواخواهی امدم
میخواهم از خدا سپر حنجرت شوم

گودال مثل کوچه و شمشیر اتش است
وقتش شده فدای تو و مادرت شوم

دیدم که نیزه ها نفست را بریده اند
دیگر نشد به خیمه تماشاگرت شوم

هرگز مخواه بعد تو با چشم های خیس
من شاهد اسارت این خواهرت شوم

اغوش وا کن ای گل صد چاک زیر تیغ
تا زایر ضریح تن اطهرت شوم

دستم شکست و حرمله چشم انتظار من
بگذار تا شبیه علی اصغرت شوم

#حسن_کردی

@raziolhossein
1
09:45
#حضرت_عبدالله_ابن_حسن

آمدم تا جان کنم قربان تو
پیش تو گردم بلا گردان تو

در حرم دیدم که تنها مانده ام
همرهان رفتند و من جا مانده ام

رفتی و دیدم دل از کف داده ام
خوش به دام عقل و عشق افتاده ام

عقل، آن سو ، عشق، این سو می کشاند
از دو سو، این می کشاند، آن می نشاند

عقل گفتا، صبر کن – طفلی هنوز
عشق گفتا، کن شتاب و خود بسوز

عقل گفتا، هست یک صحرا عدو
عشق گفتا، یک تنه مانده عمو

عقل گفتا، روی کن سوی حرم
عشق گفتا، هان نیفتی از قلم

عقل گفتا، پای تو باشد به گِل
عشق گفتا، از عاشقان باشی خجل

عقل گفتا، نی زمان مستی است
عشق گفتا، موسم بی دستی است 

#علی_انسانی

@raziolhossein
09:47
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 90.6 KB
09:48
#امام_حسین_مناجات


امیر صاحب جود و کرم حسین جانم
خوشم که بر در تو نوکرم حسین جانم

روا مدار که روزی در دگر بزنم
منی که ریزه خور این درم حسین جانم

چقدر نوکریت آبرو به من داده
چقدر با تو شدم محترم حسین جانم

محبتت زدل من نمیرود بیرون
اگر که جان رود از پیکرم حسین جانم

پدر غلام تو و مادرم کنیز شماست
فدای تو پدر و مادرم حسین جانم

اگر به جان من بی بها بها بدهی
غمت به قیمت جان میخرم حسین جانم

صدای جانم زهرا رسد به گوش من 
همیکنه نام تورا می برم حسین جانم

قسم به صاحب قول (فمن یمت یرنی)
توهم بیا به دم آخرم حسین جانم

عزیز فاطمه دلتنگ کربلای تو ام
مرا ببر شب جمعه حرم حسین جانم


#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات


شمع هستم در عزای تو برای من بس است
اشک میریزم برای تو برای من بس است

من به هر چیزی که دادی و ندادی راضی‌ام
تا ابد هستم گدای تو برای من بس است

با دعایت زندگیم میشود ختمِ به خیر
تا قیامت یک دعای تو برای من بس است

دِرهم و دینار دنیا آخرت بی‌ارزش است
تربتی از کربلای تو برای من بس است

با تو حتی در هوای پادشاهی نیستم
زنده هستم در هوای تو برای من بس است

از تمام اهل دنیا بی وفایی دیده ام
باوفا! تنها وفای تو برای من بس است

کاش که راضی شوی از نوکری نوکرت
نوکرم آقا رضای تو برای من بس است

هروله کردن میان روضه ها سعی صفاست
روضه های با صفای تو برای من بس است

احتیاجی نیست تا مرثیه‌ی مکشوفه خواند
بی کسیِ بچه‌های تو برای من بس است

#آرش_براری

@raziolhossein
09:48
#حضرت_زینب_مدح


.میان ناله اش دارد همه غـــــم های عالم را
به چشمش دیده ازیک صبح تاعصراوج ماتم را

برادر را تک و تنها میان دشمنان دیــــده
چقدر از روی تلْ خواهر کشیده آه آن دم را

ولی با این همه غم خَم به ابرویش نیاورده
ندیده غیر زیـــــبایی مصیبتهای اعظم را

چه حیدرواربا هرخطبه ی زهرایی اش زینب
برای شامیان شفاف کرده هرچه مبهم را

اگر شش ماهه ای را او ببیند اشک میریزد
اگر حتی ببیند لحظه ای بارانِ نم نم را

شکوه روضه هایش در دل دفتر نمیگنجد
قلم طاقت ندارد دیگر آنچه مینویسم را

#احمد_جواد_نوآبادی

@raziolhossein
09:48
#اصحاب_امام_حسین
#حضرت_جون

ای شاه این غلام که همرنگ موی توست
عمری دراز شد که هوادار روی توست

رسواتر از سراب شوم، گر برانی ام
زیرا که آبروی من ، از آبروی توست

رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه
مشکن دل مرا که در آن آرزوی توست

اشک سپید من شده تنها گواه من
کاین روسیاه عاشق روی نکوی توست

چون نافه بر سیاهی رویم نظر مکن
در قطره قطره خون دلم عطر و بوی توست

#مرتضی_جام‌آبادی

@raziolhossein
09:48
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
800×534, 86.2 KB
#امام_حسین_مناجات

لطفی بنما که خاک پایت گردم
دامن بتکان که تا گدایت گردم
دلتنگ زیارت توام اربابم
من را به حرم ببر فدایت گردم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:48
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 131.1 KB
#امام_حسین_مناجات

ماهی نشد از ماه عزایت بهتر
مُزدی نبود ز یک دعایت بهتر
بهتر ز بهشت حق ندارد اما
باشد ز بهشت کربلایت بهتر

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات

باز چشمان دو عالم شده گریان حسین
سینه ی ارض و سما گشته پریشان حسین

باز بر گوش فلک روضه ی او می خوانند
آتشی هست به دل از غم سوزان حسین

پرچم بزم عزا ، سینه زنی گشته به پا
باز دنیا شده یکسر همه از آن حسین

باز عالم همگی بر سر خوان کرمند
ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین

دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش
همگی دربه در دارو و درمان حسین

روز محشر بخدا بی سر و سامان نشود
هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین

زیر این خیمه ی ماتم ز خدا می خواهیم
دست ما را برسانید به دامان حسین
***
خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن
خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات


دل را هرآنکه بر غم تو‌مبتلا کند
جان را به پای داغ تو‌آخر فدا کند

قبلش بگیرد از تن من جان خدای تو
من را اگر قرار شد از تو جدا کند

فرموده است حضرت صادق که مادرش
از بهر زائرین حسینش دعا کند

آنکس که تربتش شده داروی دردها
دیگر ببین که فیض نگاهش چها کند

بر این دهد اگر و بگیرد از آن اگر
سائل شهی کند و شهی را گدا کند

هر قطره را هر آینه دریا کند حسین
هر بی بها به یک نگهش پر بها کند



.....

دانم که تو رها نکنی دست نوکرت
حتی اگر که دست تورا او رها کند

در روز حشر مادرتو قول داده است
از بین خلق گریه کُنَتْ را سوا کند

ممنون لطف خواهر تو می شوم حسین...
من را به اسم نوکر اگرکه صدا کند

از دخترت بخواه بخواهد برای من
در پای روضه تو بمیرم! خدا کند

این اربعین بگو به اباالفضل یا حسین
مارا دوباره زائر کرببلا کند

آبی نداد بر لب خشکت چرا عدو
میخواست گر سر تو جدا از قفا کند

#عبدالزهرا

@raziolhossein
09:48
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1000×612, 117.4 KB
#محرم۱۳۹۶

جز یک‌نسب که‌از تو به خود‌بسته‌چیستم
من آنچنان که آل علی هست نیستم
اما مرا هم ای علی از خود مران که من
تا چشم داشتم به حسینت گریستم 

#شهریار

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات


چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قيامت
که زير سايه اين خيمه کرده ايم اقامت

شفيع گريه کنانش ائمه اند يکايک
به اين دليل که جمع است در حسين امامت

کسى که آه ندارد چه سود آه خجالت
کسى که اشک ندارد چه سود اشک ندامت

چه نعمتی است نشستن میان مجلس روضه
که جبرییل در آنجا فکنده رحل اقامت

کسى که بارعلم را به شانه اش نکشيده ست
بعيد نيست بميرد به زير بار ملامت

کسى که در پى کار حسين نيست, محال است
که پشت سر بگذارد صراط را به سلامت

""کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید
ز دوستی چه نشانی زشیعگی چه علامت

کسی که در کفنش تربت حسین نباشد
چه خاک بر سر خود میکند به روز قیامت

کسی که قبر حسین را ندید و رفت زدنیا
به نزد فاطمه ریزد زدیده اشک ندامت""

به روزحشر که جمله فقير وکاسه بدستند
خدا به زائر تو ميدهد مقام زعامت

غبار خاک عزاى تو را که بر سر ما شد
برابرش نکنم با هزار تاج کرامت

چه نابجاست به وصف شهادت تو شهادت
چه نارواست به وصف شهامت تو شهامت

پس از قیامت عظمای تو به دشت غریبی
خدا قيامت خود را سند زده ست به نامت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
09:48
#امام_حسین_مناجات


اي از ازل به مهر تو دل، آشنا حسين! 
وي تا ابد لواي عزايت بپا، حسين!

هر ماه در عزاي تو، ماه محرم است 
هر جا بود به ياد غمت كربلا، حسين!

امواج اشك از سر هفت آسمان گذشت 
آن دم كه كرد جسم تو در خون شنا، حسين!

حسرت برم، به محتضري، كاخرين نفس 
روي تو ديد و خنده زد و گفت: يا حسين!

من كيستم كه گريه كنم در عزاي تو؟ 
گريند روز و شب به غمت انبيا، حسين!

من كيستم كه بر تو بگيرم عزا؟ خدا 
صاحب عزاي توست به حق خدا، حسين!

خون تو آب غسل و، كفن گرد رهگذر 
تشييع توست زير سم اسبها، حسين!

سنگم اگر زنند، به جايي نمي روم 
آخر تو خود بگو كه روم در كجا حسين!

تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش 
رحمي به حال «ميثم» بي دست و پا، حسين!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
09:48
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 131.7 KB
09:49
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#دوبیتی


امروز عطش شُکوه دریا دارد
آرامش ساحلش تماشا دارد

ممنون که مرا عمو بغل می گیری
آغوش تو بویِ پدرم را دارد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


می آمد و عمامه ی بابا به سرش بود
آماده ی جنگیدنِ با صد نفرش بود

می آمد و رخساره برافروخته از عشق
یک خیمه دل غم زده در دور و برش بود

پروانه ای از شوق پریده است به میدان
آن چیز که می سوخت در او بال و پرش بود

می خواست بگوید به ابی انت و امی
لب بست در آنجا که عمویش پدرش بود

این شیر، علی اکبر او نه ولی انگار
باید بنویسیم که قاسم پسرش بود

سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست
اصلا عسل از ساخته های شکرش بود

گیرم زره اندازه ی او نیست ، نباشد
حرزی که عمو داده به شال کمرش بود

بغض جمل از حد تصور زده بیرون
یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود

در روضه ی بابای غریبش جگری سوخت
چیزی که از او ریخت به میدان جگرش بود

در زیر سم اسب چه می مانَد از این جسم
چیزی که به جا ماند ز قاسم اثرش بود

در خیمه نشستند پریشان که بیاید
چیزی که از او زودتر آمد خبرش بود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

ابروکشیده ! حُکم نیام است این نقاب
باید مهار کرد کمی ذوالفقار را

از انعکاس نام «حسن» کوفه دلخور ست
فریاد کن دوباره شکوه تبار را

« إن تنکرونِ» تو لجشان را درآورد
آری، به رخ بکش نسب و اعتبار را

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی!
دنبال کن سوارِ به فکر فرار را

برخیز جان فاطمه! دلگیرتر نکن
تصویر بی سپاهی این شهریار را

از نیزه ای که خورده به پهلوت واضح ست
زرگر تلاش کرده بسنجد عیار را

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


السلام ای قاسم داماد یا ابن الکریم
مرد میدان ، شاخه شمشاد یا ابن الکریم

همچو عباس و علی اکبر ، حسین و مجتبی
پهلوان بودی تو مادر زاد یا ابن الکریم

با ابالفضل است حسابش ، نه کرام الکاتبین
هر کسی که با تو در افتاد یا ابن الکریم

مرگ در راه عمو را گفتی احلی من عسل
عشق را این حد ، که یادت داد؟ یا ابن الکریم

بس بود در مدح و توصیفت همین که داشتی
چون ابالفضل علی استاد ، یا ابن الکریم

ازرق شامی شده با همتت خانه خراب
تا قیامت خانه ات آباد یا ابن الکریم

تا ابالفضلی شود قدت ، شبیه غیرتت
نعل ها بر جان تو افتاد یا ابن الکریم

جان نجمه بیشتر از این عمو را دق نده
زیر دست و پا نزن فریاد یا ابن الکریم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


از کودکیش مثل پدر درد کشیده
همپای یتیمی چقدر درد کشیده

سخت است بفهمد كه کسی درد کسی را
درکش نتوان کرد مگر دردکشیده

آنجا که شکستند سر و سینه ی او را
فهمید که مادر چقدر درد کشیده

روی بدنش هروله کردند و فهمید
مادر چقدر در پس در درد کشیده

او بی زره از این همه شمشیر گذشته
ای وای که از زخم تبر درد کشیده

خون می چکد از زخم سر و سینه ی او هم
آهی اگرم همره هر درد کشیده

سجاده ای از خون شده بر دامن این دشت
ارثیه زهراست اگر درد کشیده

این درد قدیمی است که از ضربه پهلو
این طایفه از چند نفر درد کشیده

از قنفذ و از ضربه ی سیلی مغیره
از آن لگد در پس در درد کشیده


#احمد_شاکری

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را
شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت
ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

تو در مبارزه بارز شده جوانمردی!
رها کن آینه با سنگ دیده بوسی را

نبات، طعم عمود است و نقل مزه‌ی سنگ
خدا به خیر کن این مجلس عروسی را

سفیدی وسط سینه بر نمی تابد
هلال قرمز این نعلهای طوسی را

قصور این همه شمشیر قد بلندت کرد
به شوق قصر ببین رقص چاپلوسی را

غریبه راه ندارد به بزم ابن غریب
برو ببند در روضه‌ی خصوصی را

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


در سرخی غروب نشسته سپیده‌‌ات
جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده‌ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای ناله‌های بریده بریده‌ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم
از روی ردّ خونِ به صحرا چکیده‏‌ات...

خون گریه می‌کنند چرا نعل اسب‌ها؟
سخت است روضهٔ تن د‏ر خون تپیده‌ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده‌ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده‌ات

باید که می‌شکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریده‌ات

#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

بر تن دشت ردپا مانده
گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت
ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل
دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد
صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است
که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت
هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن
یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی
تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز
کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت
نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت
دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد
سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند
وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما
نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده

#مجید_تال

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده 
وای قاسم، عوضِ وا عطشا افتاده 

چاره ای كن كه نمانند به رویِ دستم 
عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده 

گیسویِ مادرِ تو باز شده در خیمه 
تا كه گیسویِ تو در دستِ بلا افتاده 

كار، كارِ نظر شومِ حرامی ها بود 
اگر این لاله ی انگشت نما افتاده 

به دلم ماند عمو نَه، كه بگویی بابا 
لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟ 

خیز شاید كمكِ لرزش پایم باشی 
كارم از رفتن اكبر به عصا افتاده 

شده دشوار تماشای تو از سمت حرم 
چقَدَر سنگ میانِ تو و ما افتاده 

لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد 
بدنی حال در این سعی و صفا افتاده 

دست در زیرِ تنت برده ام و میپرسم 
بین این ساقه چرا این همه تا افتاده؟ 

قد كشیدی كمی از پا و كمی از سینه 
بینِ اندام تو این فاصله ها افتاده 

هركجا تاخته اسبی كمی از تو رفته 
لخته خونت همه جا در همه جا افتاده 

كاكُلَت كنده شد و حرمله در مُشتَش برد 
اثر پنجه ی او در سر و پا افتاده 

میبرم تا درِ خیمه قد و بالایت را 
چند عضوی ز تو ای وای كجا افتاده؟ 

شیشه یِ عمرِ من آرام نفس كِش بدجور 
استخوان هایِ شكسته به صدا افتاده 

ای ضریحِ حسنم، زود مُشَبَّك شده ای 
در حرم با تو دمِ واحسنا افتاده 


#حسن_لطفی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


 بین میدان قاسم است یا ماه تابان آمده؟! 
سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده 

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر 
یک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟! 

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او 
بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده 

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی" 
پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده 

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند 
بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده 

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی 
ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده 

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟! 
کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده 

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن 
تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده 

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت 
نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده 

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش 
تا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده 

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند 
خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده 

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل 
از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده 

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است 
بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده 

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود 
بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده 

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده 
آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده... 

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


جلوه ي روي پنج تن قاسم 
ابنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم 
ماهْ رخسار انجمن قاسم 
سرو خوش قامت چمن قاسم 
ذكر من وقت پر زدن قاسم 

كيست اين نوجوان؟قرار حسن 
وارث عزّت و وقار حسن 
دُرّ دردانه ي تبار حسن 
همه جا هست دستيار حسن 
حسن خانه ي حسن قاسم 

گيسوان حسن مجعّد بود 
پاي تا فرق چون محمّد بود 
عشق بي عشق او مردّد بود 
رنگ او سبز چون زبرجد بود 
پس عقيق است در يمن قاسم 

گردش چرخ بي دَمَش، مـُختَل 
همه بي قاسمند، ول مَعطل 
نكته اي گويمت ولي مُجمَل 
خوش بحالش كه بود از اوّل 
با اباالفضل همسخن قاسم 

در جلالت به كبريا رفته 
صولتش هم به مصطفي رفته 
هيبتش هم به مرتضي رفته 
در كرامت به مجتبي رفته 
با حسين است هموطن قاسم 

روي او قبله از ازل شده است 
لب او شيشه ي عسل شده است 
صاحب پرچم و كتل شده است 
مشكلاتم اگر كه حل شده است 
هست مشكل گشاي من قاسم 

آه اگر بر بلا دچار شود 
آه از آن دم كه سنگسار شود 
با سرِ نيزه ها شكار شود 
كفنش خاك و سنگ و خار شود 
مثل اربابِ بي كفن قاسم 

چشمش از تشنگي كه كم سو شد 
سكّه ي جنگ آن ورش رو شد 
وارث روضه هاي پهلو شد 
بدنش پاره پاره از تو شد 
آه از نعل و از دهن قاسم 


#محمد_قاسمی

@raziolhossein1
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

 
شور و شوقم را ببین، یاور نمی خواهی
عمو؟ 
اکبری یک ذره کوچکتر نمی خواهی عمو؟ 

خواهشم را رد نکن من تازه دامادم ولی 
با عسل در دست من ساغر نمی خواهی عمو؟ 

تاب دوریِ مرا اینجا دل پاکت نداشت 
قاسمت را پیش خود آن ور نمی خواهی عمو؟ 

چهره ی زهرایی ام زیباست اما یک رجز 
روز آخر با دم حیدر نمی خواهی عمو؟ 

شال بر دوش و گریبان باز و صورت قرص ماه 
در میان کربلا محشر نمی خواهی عمو؟ 

وقت رفتن تو مگر با یاد زهرا مادرت 
بر فراز نیزه هجده سر نمی خواهی عمو؟ 

پیکرم شاید سم این اسب ها را خسته کرد 
یک فدایی این دم آخر نمی خواهی عمو؟ 

دامنت امروز یک باغ پر از گُل شد بیا 
روی این دامن گلی پرپر نمی خواهی عمو؟ 

#قاسم_صرافان

@raziolhossein1
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


بس که میدان رفتن تو، بر عمویت مشکل است 
دست یابی تو، بر این آرزویت مشکل است 

دیگر از هجران مگو، ای یادگار مجتبی 
بر مشام جان، فراق عطر و بویت مشکل است 

بر دلم آتش مزن، ای میوه قلب حسن 
چون مرا بشنیدن این گفتگویت مشکل است 

سن تو جانا مناسب با چنین پیکار نیست 
جنگ تو، با لشکری در روبرویت مشکل است 

سخت باشد، ناسزا بشنیدن از هر ناکسی 
گفتگو با دشمن بی آبرویت مشکل است 

ای که واجب نیست، در این سن تو، صوم و صلوه 
تشنه لب در کربلا، با خون وضویت مشکل است 

بهر میدان رفتن خود، اشک بر دامن مریز 
نور چشمم ، جنگ کردن، با عدویت مشکل است 

ای که از داغ حسن، گرد یتیمی بر سرت 
دیدن اندر خاک و خون، رخسار و مویت مشکل است 

چون به جان مجتبی، دادی قسم، اینک برو 
گرچه دل برکندن از روی نکویت مشکل است 

می‌روی و، می‌کنم سوی تو با حسرت نگاه 
گر چه در هجران، نظر کردن به سویت مشکل است 

بسکه صحرا، پر خروش از لشگر باطل بود 
حق شنیدن از لب تکبیر گویت مشکل است 

تا سلامت بینمت، کردم شتاب از خمیه گاه 
لیک ، با انبوه دشمن، جستجویت مشکل است 

بسکه ابر خاک و خون، بگرفته روی ماه تو 
از پس این پرده ها، دیدار رویت مشکل است 

در دم جان دادنت، گفتی: عمو جانم بیا 
غرفه در خون ، دیدن تو، بر عمویت مشکل است 

گر نباشد چشمة چشمان گریانت ( حسان ) 
زین همه آلودگیها، شست و شویت مشکل است 

#استاد_حبیب_چایچیان

@raziolhossein1
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم

گیرم زره نیافتی عمه , کفن که هست
گیرم سپر نیافتی عمه , بدن که هست

گیرم سپاه مسخره کردند : بچه است
تیغم به خوبیه سر ازرق زدن که هست

غصه نخور عمو , سپرت میشوم خودم
ابن الحسین کشته شد ابن الحسن که هست

من جنگ میکنم , تو نفس تازه کن عمو
فرصت به قدر غارت یک پیروهن که هست

دیدند زاده ی حسنم من , که تاختند
از پشت این نقاب چگونه شناختند ؟

@raziolhossein
09:50
#امام_حسین_مناجات
#شب_ششم_محرم

عمریست دم زدم ز غمت دم به دم حسین
بوده ست هر دمم حسن و بازدم حسین

مادر مرا میان حسینیه داده شیر
قد کرده ام علم بغل این علم حسین!

رویم سیاه بود و لباسم سیاه شد
مدیون توست یک دهه یک رنگی ام حسین!

می آیم اربعین به نیابت ز دخترت
جان سه ساله ات ببرم تا حرم حسین

بعد از سجود خاک تو را بوسه میزنیم
شد مهر هم به حرمت تو محترم حسین

ما دست خالی از در هیأت نمیرویم
وقتی تو را دهیم به قاسم قسم حسین

#حسین_نادری

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_شهادت


پر از هلال روی ماه قاسم
خونی شده زلف سیاه قاسم

باباش حسن رسیده پیش از اون که
عمو بیاد به قتلگاه قاسم

به جای نقل و شاخه گل هنوزم
سنگ میاد به حجله گاه قاسم

وا نمیشه لبش ولی یه دنیا
حرف تو اخرین نگاه قاسم

ریگ بیابون داره گر میگریه
با اتیش داغیِ اه قاسم

تا که عمو بالا سرش میشینه
حالا بیاید یه سر بریم مدینه

تو کوچه ای که راه مادری رو
چهل نفر بستن با بغض و کینه

مادر بلند میشه و باز میفته
گوشواره‌ی شکسته رو زمینه

خدا نیاره پسری تو کوچه
افتادن مادرش و ببینه

اون اقایی که توی نوجوونی
موهاش سفید شده واسه همینه

کبودی صورت و درد پهلو
با بچه های فاطمه عجینه

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم


شد مقدر که شود جام ؛حسن باده حسین
بنویسید حسن خوانده شود ساده حسین

قاسم ای پنجره ی باز شده رو به بقیع
مجتبای حرمی و به تو دل داده حسین

داغ سرخ تو مبادا جگرش را بدرد
آه ای اکبر و ای اصغر و سجاد حسین

نیزه ها هلهله کردند به روی بدنت
تا به بالا نرود ناله و فریاد حسین

نعلها روی تنت نقش ضریحی زده اند
تا شود سینه ی تو پنجره ی فولاد حسین

دست و پا می زنی افتاده عمو یاد حسین
زخم پهلوی تو آورد که را یاد حسین

مجمع کوچه و گودال شده روضه ی تو
هم حسن پیش تو جان داده هم افتاده حسین

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


تو شدي محو من و آنچه خودت ميداني
من شدم عاشق اين حال تو در مهماني

اشتياق تو به رفتن همه را حيران كرد
همه گريان و تو برعكس همه خنداني

سنگ ها نقل عروسي تو شد در ميدان
باز شمشير در اين معركه مي چرخاني

آه از اين غم كه عروسي به عزا شد تبديل
ديده ها هست دم خيمه همه باراني

تازه داماد چرا زلف تو پر خون شده است
چه عروسي عجيبي چه حنا بنداني

ماه من ماه عسل رفتن تو كشت مرا
من فقط مانده ام و اين تن و سرگردان

پاشو قاسم كه عروس ات به اسارت نرود
پاشو قاسم كه هوا بي تو شود طوفاني

بايد از سينه بلندت كنم از روي زمين
گفته بودي همه جا در بغلم مي ماني

#محسن_صرامی

@raziolhossein
ش
10:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#شب_ششم
#حضرت_قاسم_علیه_السلام

ای زخون رنگین لقا از جای خیز
یادگار مجتبا از جای خیز

بهر تو رفتن ز ماندن خوشتر است
تلخی مرگ از عسل شیرین تر است

خفته بر این خاک صحرایی چرا
همچو اکبر اربا اربایی چرا

کن نظر بر ناله و فریاد من
دست و پا کمتر بزن داماد من

بعد از اکبر دل به تو خوش داشتم
داغ تو اینسان نمی پنداشتم

چون علمدارم رشیدی قاسمم
زیر مرکب قد کشیدی قاسمم

این چنین درمانده ام کردی چرا
از حسن شرمنده ام کردی چرا

از تو پرسیدند اگر اهل حرم
من چه گویم در جواب دخترم

تو همای بی پر و بال منی
نازنین قرآن پامال منی

قلب لبریز از محن داری چرا
موجی از خون در دهن داری چرا

گرگها اینجا چرا چنگت زدند
با چه جرمی قاسمم سنگت زدند

زین همه لاله تنت گلشن شده
پیکرت چون حلقه جوشن شده

بسکه پاشیده ز هم کشته تنت
بر عمو سخت است خیمه بردنت

پهلویت یاد آور زهرا شده
استخوان سینه ات پیدا شده

پیکرت بر خاک صحرا مانده است
نیزه کی در تنت جا مانده است


#عبدالزهرا
@raziolhossein
10:14
#شب_ششم
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


کبوترانه از این خاک‌ها رها شده‌ای
برای درد یتیمانه‌ات دوا شده‌ای

ربوده باد ز رویت نقاب و می‌بینم
چقدر شکل جوانی مجتبی شده‌ای

بیا برای مدینه دوباره گریه کنیم
رسیده مادرم و غرق در عزا شده‌ای

چقدر حجله‌ی دامادی‌ات پر از سنگ است
به خون نشسته‌ای اما چه دلربا شده‌ای

دو دست زیر تنت برده‌ام ولی خالی‌ست
جدا شدی ز من از بس جدا جدا شده‌ای

پس از صدای نفس‌های مانده در سینه
پس از صدای ترک‌ها چه بی صدا شده‌ای

به قد کشیدن تو تیغ‌ها کمک کردند
گمان کنم به بلندیِ نیزه‌ها شده‌ای

من از کمر شده‌ام تا و از تو می‌پرسم
سرت چه آمده از بین سینه تا شده‌ای؟


#حسن_لطفی


@raziolhossein
10:16
#حضرت_قاسم_علیه_السلام


دارد به رویِ چشمِ خود اَبرویِ حسن را
جانم،چقدر می‌دهد او بویِ حسن را

اینقدر عقیله به سری شانه نمی‌‌زد
بر شانه ی خود ریخته گیسویِ حسن را

ای کاش گره وا شود از بندِ نقابش
ای کاش نشانی بدهد رویِ حسن را

ارث از پدرش بُرده اگر سفره گشوده
او آمده تا گرم کند کویِ حسن را

بند آمده این راه شبیه پدرش باز
آورده پِیِ خویش هیاهویِ حسن را

هر روز عسل می‌چکد از کنج لبانش
دارد همه شیرینیِ کندوی حسن را

ای ارزق شامی چه بلایی سرت آورد
دیدی به تنت ضربه ی بازوی حسن را

باید قدمی چرخ زند پیشِ عمویش
تا بشنود این معرکه هوهوی حسن را

سوگند که خون نه به رگش غیرت زهراست
ابن‌الحسن است این نوه ی حضرت زهراست

مانند حسن هرکه پدر داشته باشد
مانند علمدار جگر داشته باشد

او پشتِ نقاب است اگر روش ببینند
گویند عشیره دو قمر داشته باشد

اصلا به زره فکر نکرده است،محال است
قاسم به زره نیز نظر داشته باشد

با دست تُهی رفت و رجز خواند و به هم ریخت
ای وای اگر تیغِ دوسَر داشته باشد

با این هنرِ رزم عمو زیر لبی گفت
باید علم؛این،شیر پسر داشته باشد

دل می‌بَرَد از خیمه و دل می‌دَرَد از خَصم
فرزندِ علی چند هنر داشته باشد

باید که کَرَم خانه بسازند برایش
باید که چنین خانه،دو در داشته باشد

حق بود بسازند ضریحش،حسنی بود
اما حرمی کاش پدر داشته باشد....

تصمیم حسین است:هر آنچه حسنش گفت
در نامه اش از روضه ی کوچه،حسنش گفت...

انگار خودت حلقه ی ماتم شده‌ای تو
دورت چه شلوغ است چرا کَم شده‌ای تو

یکریز پُر از روضه ی بازی پسرِ من
مانند علی مثل مُحَرم شده‌ای تو

رفتی و نگفتی به منِ سوخته بابا
رفتی و نگفتی که چرا خم شده‌ای تو

بستم به سرت شالِ خودم را که نریزی
ای کاش نبینند مُعَمَم شده‌ای تو

من هیچ،تو فکرِ جگرِ نجمه نکردی
اینقدر پُر از زخمِ مجسم شده‌ای تو

باید که تو را بِکَنَم از خاک عزیزم
در خون وشن و تیر چه محکم شده‌ای تو

صد سنگ چه کردند که این خنده عوض شد
صد نعل چه کردند که دَرهَم شده‌ای تو

خون می زند از پیرهن از هر طرفت وای
بدجور پُر از چشمه ی زمزم شده‌ای تو

امید من این است که نجمه نشناسد
ای جان،چه سرت آمده مبهم شده‌ای تو

گفتند یتیمی سرِ گیسوت کشیدند
تا من برسم نیزه به پهلوت کشیدند


#حسن_لطفی

@raziolhossein
10:16
#حضرت_قاسم
#دودمه

بیش از هر دفعه امروز شبیه حسنم
قاسم ابن الحسنم

آمدم مثل ابالفضل کمی سَر بزنم
قاسم ابن الحسنم


#حسن_لطفی

@raziolhossein
10:17
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گهـرِ حسن
به رسول، قطعه‌ای از جگر، به حسین، پاره‌ای از بدن
به دو لب عقیق-یمن یمن، به دوطره مشک-ختن ختن

رخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلا

شهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتش
سـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتش
مه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظه‌های ولادتش

زده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلا

گـل سرخ بـاغ محمّـدی، شکفد ز باغ جمال او
صلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او بـه کمال او
بــه بــراق وهـم بگو مپر نرسی به اوج کمال او

که گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریا

ثمرِ حسن! که هماره دل به حسینِ فاطمه بسته‌ای
تــو همـاي قله خونی و به دل شکسته نشسته‌ای
به شتاب می‌روی از حرم تو که بند کفش نبسته‌ای

زرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلا

تـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تو
نگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تو
دل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف تو

که شودخضاب به مقتلت،زحنای خون سر ودست وپا

بـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو نوحه‌گر
دو طرف فرات و دوسو سپه،دولب تو خشک‌ ودو دیده تر
نه به تن زره نه به کف سپر نه به سر کله نه كفن به‌ بر

زره تـو زخـم تنت شـود ز هجـوم نیزه و تیرها

تـو شهید عـرصة کربلا، تو حسین را علی‌اکبری
عمویت به جای پدر به تو،تو براو به جای برادری
چه شود به پیکر نازکت؟ که میان این همه لشکری

عـلی اکبـرِ دگـرِ عمـو ز چه رو شدی ز عمو جدا؟

تو روی به جانب مقتل و، دل یک حرم به قفای تو
سپهنـد منتظـرت ولـی، حـرم است بـزمِ عزای تو
نگهی به«میثم»خسته دل که بوَد قصیده سرای تو

به امید آنکه شفیع او، شوی از کـرم بـه صف جزا


#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
10:18
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


تو خواستی کمی ز کار عشق سر درآوری
و از نهالِ قامتِ خودت ثمر درآوری

امانتی به مادرِ تو داده بود مجتبی
سپرده است نامه را دَمِ سفر درآوری

همین که از عمویِ خود گرفتی اذنِ رزم را
نمانده بود اندکی، ز شوق پَر درآوری

سَرِ نترس داری و پدربزرگِ تو علی ست
عجیب نیست از تنت زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا، وگرنه که برایِ تو
نداشت کار تا ز چارچوب در درآوری

رجز بخوان و خاندانِ خویش را به رخ بکش
که کفرِ این سپاهِ کفر، بیشتر درآوری

به چرخِ تیغِ خود به رویِ خاکِ دشت سَر بریز
بزن که از حرام زاده‌ها پدر درآوری

نشد حریف تو کسی و می كنند دوره‌ات
خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب سرنگون شدی به شوقِ شیشۀ عسل
چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاختند
تو لخته لخته از دهان خود گُهَر درآوری

سبک نمی شود مصیبتِ تو با دو قطره اشک
تو گریۀ حسین نَه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم قَدِ پسر عموت می شوی
برو که روی نیزه‌ها ز عشق سردر آوری

#محمد_رسولی

@raziolhossein
10:18
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ای ماه من! که ماهی در خون شناوری 
در موج خون، چقدر شبیه پیمبری 

با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه 
تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟ 

اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن 
جان می‌دهی و جان من از دست، می‌بری

من بر توام به جای پدر، تو برای من 
جای علی اکبر و جای برادری 

مشکل‌گشای من شده بازوی کوچکت 
انگار می‌کنم که تو عباس دیگری 

عمو شود فدات که طاقت نداشتی 
بر غربت عمو بنشینی و بنگری 

شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس 
من باغبان پیرم و تو یاس پرپری 

امروز، روز غربت آل پیمبر است 
نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری 

خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن 
گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری 

"میثم" از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل 
مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
10:18
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن
نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری
کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال
باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی
ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل
لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین
کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود
کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد
مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام
نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
10:19
#حضرت_قاسم_مدح


مثل دستی که مزین به عقیق یمن است
این پسر زینت بابای کریمش حسن است

از شجاعت زره حیدر اگر پشت نداشت
پشت و روی تو زره نیست همان پیرهن است

#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
10:19
#حضرت_قاسم_مدح



ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است
تا سحر پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد
کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند
آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد
آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین
در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم
وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا
سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین
آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید
گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست
مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد
یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
10:19
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


ای جگر پارۀ امام حسن
وی ز سر تا به پا تمام حسن

تیرها بر جگر زده گرهت
زخم ها بر بدن شده زرهت

گرگ ها بر تن تو چنگ زدند
دلشان سنگ بود و سنگ زدند

ای در آغوش من فتاده ز تاب
یک عمو جان بگو دوباره بخواب

جگر تشنه ات کبابم کرد
داغ تو مثل شمع آبم کرد

تو که دریا به چشم من داری
موج خون از چه در دهن داری

گل خونین من گلاب شدی
پای تا سر ز خون خضاب شدی

زخم هایت چو لاله در گلشن
بدنت مثل حلقة جوشن

ای مرا کشته دست و پا زدنت
جگرم پاره پاره تر ز تنت

من عموی غریب تو هستم
کم بزن دست و پا روی دستم

سورة نور گشته پیکر تو
آیه آیه است پای تا سر تو

نه فقط قلب چاک چاک منی
مصحف پاره پارة حسنی

بعد اکبر تو اکبرم بودی
بلکه عباس دیگرم بودی

خجلم از لبان عطشانت
جگرم سوخت از عمو جانت

شهد مرگ از کف اجل خوردی
از دم تیغ ها عسل خوردی

بس که دلدادة خدا بودی
بس که از خویشتن جدا بودی

تلخی مرگ از دم خنجر
از عسل گشت بر تو شیرین تر

زخم تن آیه های نور شده
پایمال سم ستور شده

لاله بودی و پرپرت کردند
پاره پاره، چو اکبرت کردند

لالة پرپرم، عزیز دلم
تا صف محشر از حسن خجلم

نشود تا ابد فراموشم
قاسمش داد جان در آغوشم

تا که خیزد شفا ز خاک رهت
اشک "میثم" نثار قتلگهت

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
10:20
#امام_حسن
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


کسی که آمده در خانه اش پشیمان نیست
کریم چون حسن مجتبی به قران نیست
به غیر سفره ی او پای سفره ای منشین
که هر طعام لذیذی به نفع مهمان نیست
کریم منت مسکین خویش را بکشد
هر انکه لطف کند حتما از کریمان نیست
در ان میانه که پای حسن وسط باشد
برای حاتم طایی مجال جولان نیست
همین که راه دهد نزد خود مرا کافی ست
همیشه سائل این در که حاجتش نان نیست
حساب امشب مان با کریم ال الله ست
ضرر کند بخدا هرکسی که گریان نیست
برای روضه سرم درد میکند امشب
چرا که درد مرا غیر گریه درمان نیست

کریم زاده کریم ست ، روح "کَرَّمنا"ست
کریم میشود ان کس که مادرش زهراست


به روی خوش به نگاه لطیف شهرت داشت
پسر چقدر به بابای خود شباهت داشت
ندیده بود مدینه شبیه او پسری
علاوه بر "جگر" مجتبی, "سخاوت" داشت
حسن سرشت حسن صورت و حسن سیرت
چقدر ماه شب چهارده لیاقت داشت
به ارث برد ز بابا که صبر پیشه کند
به دوست نه به بیگانه هم محبت داشت
جزامیان مدینه دعاش میکردند
به همنشینی با هرکدام عادت داشت
رسید کرببلا و نشان عالم داد
حسین با حسنش دائما شراکت داشت
ز بسکه از لبش احلی من العسل ها ریخت
همیشه شهد کلام ترش حلاوت داشت
عمو عمامه ی خود را بر او کفن کرده
مگر عزیز یتیمش چقدر حرمت داشت!
نه جوشن و نه زره نه حمایل و نه سپر
برای کرب و بلا شوق بی نهایت داشت


به پیش ناقه سواران چو یل به میدان رفت
شبیه حضرت شیر جمل به میدان رفت


همینکه با غضب از دوش خود عبا انداخت
تمام لشکر کفار را ز پا انداخت
گهی به میمنه بود و گهی به میسره بود
چقدر ولوله در این برو بیا انداخت
زمین ز هر قدم طفل مجتبی لرزید
چه رعشه ای به اراضی کربلا انداخت
به سبک و شیوه ی جنگ عمو ابوالفضلش
چقدر سر وسط دشت نینوا انداخت
علی علی به لبش بود و یک تنه تنها
چهار تک یل سردار شام را انداخت
شکار بعدی ان شیربیشه , ازرق بود
سر و تن و سپرش را جدا جدا انداخت
ولی پس از لحظاتی دگر ورق برگشت
نگاهی از حسد ان قوم بی حیا انداخت
به یک اشاره رسیدند و دوره اش کردند
یکی به سوی تنش نیزه بی هوا انداخت
نفس میان دو پهلوی او به تنگ امد
به چشم تر نظری سوی خیمه ها انداخت
چه شد در ان وسط معرکه نفهمیدند
که سم اسب ردی بر دهان چرا انداخت


گرفت تا که ز خون جگر وضو سر داد
و با دهان شکسته عمو عمو سر داد


میان دشت گل نجمه بود پرپر شد
ز بوی یاس تنش کربلا معطر شد
عبا نبود به داد دل عمو برسد
دوباره چشم حسین از مصیبتی تر شد
کسی که پاش به بند رکاب هم نرسید
بمیرم...آه...قدش با عمو برابر شد
نبود صحبتی از جسم پاره پاره ولی
گمان کنم ز درون یک علی اکبر شد
کبود شد همه ی پیکرش سپس سبب
گریز دیگر من سوی روضه ی "در" شد
چه سینه ها نشکستند در طی تاریخ
چه ظلم ها که به این خاندان مکرر شد
به نیزه رفت سرش در کنار عبدالله
دو سایه ی سر از اخر نصیب مادر شد


چه بر سر حسن بن الحسن مگر امد
صدای ناله ی زهرا بلند تر امد


#علیرضا_خاکساری


@raziolhossein
10:20
#شب_ششم
#حضرت_قاسم


تا نیزه‌ای غریب عنان مرا گرفت
پهلوی من نشست و نشان مرا گرفت

می‌رفت تا که فاش؛ پدر خوانمت عمو!
سُمّ فَرَس رسید و دهان مرا گرفت

گویند بو کشیدنِ گُل، مرگ مؤمن است
بوی خوش دهان تو جان مرا گرفت

من سینه‌ام دُکان محبّت‌فروشی است
آهن‌فروش از چه دُکان مرا گرفت

دشمن که چشم ِ دیدن ابروی من نداشت
سنگی رها نمود و کمان مرا گرفت

از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید
هر چه رسید و عمر جوان مرا گرفت

لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی
موم ِ عسل چگونه زبان مرا گرفت؟

چون کندوی عسل بدنم رخنه‌رخنه است
این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت

پر شد ز خاک سُمّ ِ فرس چشم ِ زخم من
ریگ روان، همه جریان مرا گرفت


#محمد_سهرابی

@raziolhossein
10:21
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


خون شد دلم ز زخم گلویت بلند شو
قاسم تو را به جان عمویت بلند شو

جان برادرم چه کنم بعد تو؟ بگو
با قلب دخترم چه کنم بعد تو؟ بگو

جسمت چو لاله ایست که در خون نشسته است
پیشانیت ز سنگ جفایی شکسته است

بنگر قد عمو به کنارت خمیده است
داماد من! که موی سرت را کشیده است

حسرت به دل عروس تو ماند یاس پرپرم
موی تورا نشد که زند شانه دخترم

افتاده لرزه بر بدنم دست و‌ پا نزن
پهلو شکسته ی حسنم دست و پانزن

کم‌ نیست بر تن تو جراحات کاری ات
گویا که دیر آمده ام بهر یاری ات

کوه بلا به شانه ات انگار برده ای
تو نیز مثل اکبر من نیزه خورده ای

حرفی بزن بیا به عمویت توان بده
آن را که نیزه ات بر من نشان بده

ماندن به زیر پای فرس سخت میشود...
با سینه شکسته نفس سخت میشود

ساعات آخرت به چه منوال گشته است
ای وای من که جسم تو پامال گشته است

سخت است دیدن تو عزیز برادرم
رعنا شدی شبیه علمدار لشگرم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
10:21
#حضرت_قاسم


زنده ماندم ششمین روزِ تو را هم دیدم
خواستم از تو حماسی بسرایم، دیدم

تو در آغوش عمو هستی و در چشم شما
نه یکی ، بلکه دو تا چشمۀ زمزم دیدم

خوب می‌بینمت امروز شبیهش شده‌ای
تو حسن بودی و انگار تو را کم دیدم

پنجه‌ها تیز شد آن سو، مرو میدان قاسم
زره جنگیِ اندازۀ تو کم دیدم

مگر اینگونه به میدان بگذارم بروی
چه کنم با تو که من حکم امامم دیدم

صورت خویش بپوشان که شبیه پدری
کینه‌هایی من از این قوم به چشمم دیدم

چه قدَر تیغ حسن بر کمرت می‌آید
و چه عمامۀ بابا به سرت می‌آید

بعدِ ده سال به این خسته دلم ، جان آمد
حسنم باز جوان شد، و به میدان آمد

مرگ در کام تو شیرین چو عسل یعنی این
پسر و وارث سردار جمل یعنی این

آه ای لشکریان ماه تمام آمده است
اجل نسل کش «ازرق شام» آمده است

رجزت را تو بخوان، لشگریان می‌لرزند
برو میدان همه از اسم تو هم می‌ترسند

رقص تیغ تو چه زیباست خدا یارت باد
ذکر یا فاطمه هر لحظه نگهدارت باد

حلقۀ گرد تو را لشکریان تنگ کنند
و نثار بدن بی زرهت سنگ کنند

استخوان‌های تو یک یک پسرم می‌شکند
پیش از علقمه اینجا کمرم می‌شکند

#‌
@raziolhossein
10:21
#حضرت_قاسم


قد کشید و بلند بالا شد
تا فلک پر زد و مسیحا شد

به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد

آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد

دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد

طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد

نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد

صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد

چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟

ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد

سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد

قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد

دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد

بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد

سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد

رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
10:22
#حضرت_قاسم
#غزال


باز یل آمده است
معنی حیّ علی خیر العمل آمده است
او غزال حرم است
تا قصیده بشود مثل غزل آمده است
نوجوان است ولی
ادبش گفت که از روز ازل آمده است
تازه داماد حسین
در حقیقت سفر ماه عسل آمده است
شتر سرخ کجاست
پسر صف شکن جنگ جمل آمده است
هدفش ازرق بود
در پی کشتن این حداقل آمده است
به خدا با رزمش
طرز جنگیدن سقا به مَثل آمده است
یک نفر جنگیده
نعره ی حیدری از چند محل آمده است
لشکر از خواب پرید
بی مهابا همه گفتند اجل آمده است
همه در حیرت او
عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او


سپرش را برداشت
آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت
حرز یا فاطمه داشت
یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت
از عمو بوسه گرفت
خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت
گریه می کرد ولی
دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت
از همه دل می کَند
تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت
چون نهال است تنش
از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت
وای از این رفتن او
زرهی نیست که اندازه شود بر تن او


خیمه غوغا شده است
نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است
ای عمو زود بیا
نوجوانی وسط معرکه تنها شده است
نجمه چشمش روشن
چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است
چه حنابندانی
صورت غرقه به خون تو چه زیبا شده است
زیر و رو شد بدنت
چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است
تو که قاسم بودی
از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است
بد کشیدن تو را
قدت انگار که اندازه سقا شده است
چکمه ها جای خودش
نعل ها نیز برای تو مهیا شده است
وای از این هلهله ها
سر عمامه ات انگار که دعوا شده است
نوه ی فاطمه ای
چند تا کوچه برای زدنت وا شده است
چه گریزی زده ای
سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است
میخ در نیست ولی
تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است

#مجید_تال

@raziolhossein
10:22
#حضرت_قاسم


اذنم بده عمو که دلم تنگ اکبر است
از غصه‌ی تو دیدن، عمو! مرگ بهتر است

قاسم به خیمه باشد و تو غصه می‌خوری؟
آماده‌ام چرا تو دل از من نمی‌بری؟

هر لحظه بیشتر قفسم تنگ می‌شود
تو غصه می‌خوری نفسم تنگ می‌شود

مثل حبیب و عون و وهب، عابس و زهیر
یک ذره کن دعا که شوم عاقبت‌به‌خیر

خیر است گر زره نشد اندازه‌ی تنم
چون در عوض عبای تو گردید جوشنم

راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن
فرزند و نایب حسنت را حلال کن

سمتم روانه لشگری از نیزه‌دار شد
گفتم علی ولی بدنم سنگ‌سار شد

حرف از علی به فرق تو شمشیر می‌زنند
حرف از حسین گر بزنی تیر می‌زنند

هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد
هم سینه مثل سینه‌ی زهرا شکسته شد

مولا بیا نیامده تا سوی من اجل
بار دگر ببینمت احلی من العسل

لحظات آخر است عمو جان شتاب کن
بار دگر مرا پسر خود خطاب کن

مثل علی سرم سر زانو بگیر عمو
خاک از رخم شبیه رخ او بگیر عمو

آهسته‌تر ببر به حرم پیکر مرا
آرام کن هم عمه و هم مادر مرا

با دخترت مگو که به میدان چه دیده‌ام
در زیر پای اسب عدو قد کشیده‌ام

این است حرف آخرم ای شاه عالمین
صد جان همچو من به فدای تو یا حسین

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
10:23
#حضرت_قاسم
#دودمه

پسر شیر به تاراج سپاه آمده است
قرص ماه آمده است

با نیابت ز حسن یاری شاه آمده است
قرص ماه آمده است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
10:23
#حضرت_قاسم
#دودمه

میشود بر ماه پاره وقت جلوه ماه گفت
ای بنازم به حسن

گردن ازرق زد و عباس ای والله گفت
ای بنازم با حسن

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
10:23
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

حضورش با صفاتر از نسيم است
نگاهش مثل بابايش رحيم است

الهی دست ما را هم بگيرد
جوانی که کريم بن کريم است

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
10:23
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

چه رزمی! حیدری و ناب و عالی
جمل بر پا شده در این حوالی

دلم پر می کشد سوی مدینه
برادر جان حسن جای تو خالی!

#م_عاطفی
@raziolhossein
10:24
#حضرت_قاسم


چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت

هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت

بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت

بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل آمد زد و او را انداخت

اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت

با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت


#علیرضا_لک

@raziolhossein
10:24
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

همای عشق را بی‌بال کردند
ستم بر احمد و بر آل کردند

خودم دیدم که از سم ستوران
گلم را کوفیان پامال کردند

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
10:24
#حضرت_قاسم


چگونه جسم تورا تابه خیمه ها ببرم
تو تکه تکه ای  باید جدا جدا ببرم 

نشسته ام به کنار تن تو می گریم
به فکررفته ام آخر چسان تو را ببرم

مرا که داغ علی اکبرم زمین زده است
نمی شود که تنت را به روی پا ببرم

اگرچه نیست به دوشم ولی اگر هم بود
نمی شد این بدنت را روی عبا ببرم 

برای اینکه دگر خرد تر از این نشوی
تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم

یتیم بودی و این ها نوازشت کردند
به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم

چه کار میکنی اینجا به زیر پای نعل؟
عمو رسیده کنارت... بیا بیا به برم

#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
10:25
#حضرت_قاسم


باد وقتی که برآن حلقه ی گیسو افتاد
سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است
سنگ آنقدر به او خورد که از رو افتاد

نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا
نیزه ای خورد از این سو و از آن سو افتاد

به زمین خورد ولی زیر لبی زهرا گفت
راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد

سر نجمه به روی شانه ی زینب، غش کرد
تا که پرشد حرم از هلهله بانو افتاد

آه از آن آه که در سینه مزاحم می دید
وای از آن پنجه ی بی رحم که بر مو افتاد

قوتی داشت عمو حیف علی اکبر برد
برسرش آمد و یکباره به زانو افتاد

کاش اینقدر نمی ریخت به هم این لشگر
جای یک نعل همان وقت به ابرو افتاد


@raziolhossein
10:25
#حضرت_قاسم


وای بر من که خزان در چمنت می بینم
ای یتیم حسنم چون حسنت می بینم

قدرتی نیست که لب را به سخن باز کنی
چقدَر لخته ی خون در دهنت می بینم

زرهی قد تو پیدا نشد و میسوزم
با کفن رفتی و پاره کفنت می بینم

گرگها دور و بر پیکر تو حلقه زدند
که رد پنجه روی پیرُهنت می بینم

نیزه بیرون زده از سینه ی تو،زین ماتم
دخترم را به حرم سینه زنت می بینم

بس که از جسم تو با اسب همه رد شده اند
همچنان قامت عباس تنت می بینم

قاسمم در همه ی دشت تو تقسیم شدی
به روی نعل کمی از بدنت می بینم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
10:26
#حضرت_قاسم


شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

ابروکشیده ! حُکم نیام است این نقاب
باید مهار کرد کمی ذوالفقار را

از انعکاس نام «حسن» کوفه دلخور ست
فریاد کن دوباره شکوه تبار را

« إن تنکرونِ» تو لجشان را درآورد
آری، به رخ بکش نسب و اعتبار را

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی!
دنبال کن سوارِ به فکر فرار را

برخیز جان فاطمه! دلگیرتر نکن
تصویر بی سپاهی این شهریار را

از نیزه ای که خورده به پهلوت واضح ست
زرگر تلاش کرده بسنجد عیار را

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
10:26
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را
شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت
ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

تو در مبارزه بارز شده جوانمردی!
رها کن آینه با سنگ دیده بوسی را

نبات، طعم عمود است و نقل مزه‌ی سنگ
خدا به خیر کن این مجلس عروسی را

سفیدی وسط سینه بر نمی تابد
هلال قرمز این نعلهای طوسی را

قصور این همه شمشیر قد بلندت کرد
به شوق قصر ببین رقص چاپلوسی را

غریبه راه ندارد به بزم ابن غریب
برو ببند در روضه‌ی خصوصی را

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
10:27
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم


در سرخی غروب نشسته سپیده‌‌ات
جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده‌ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد
آوای ناله‌های بریده بریده‌ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم
از روی ردّ خونِ به صحرا چکیده‏‌ات...

خون گریه می‌کنند چرا نعل اسب‌ها؟
سخت است روضهٔ تن د‏ر خون تپیده‌ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده‌ام
آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده‌ات

باید که می‌شکفت گل زخم بر تنت
از بس خدا شبیه حسن آفریده‌ات

#سیدمحمدجواد_شرافت

@raziolhossein
10:27
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

بر تن دشت ردپا مانده
گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت
ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل
دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد
صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است
که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت
هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن
یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی
تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز
کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت
نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت
دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد
سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند
وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما
نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده

#مجید_تال

@raziolhossein
10:27
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم


 بین میدان قاسم است یا ماه تابان آمده؟! 
سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده 

بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگر 
یک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟! 

آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که او 
بند کفشش را نبسته سوی میدان آمده 

تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی" 
پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده 

هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند 
بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده 

چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علی 
ازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده 

بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟! 
کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده 

این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسن 
تیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده 

دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفت 
نیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده 

شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اش 
تا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده 

پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اند 
خارها بر روی هر زخمش فراوان آمده 

پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل 
از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده 

روی هر بند تنش جای هلال افتاده است 
بس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده 

دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شود 
بعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده 

قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شده 
آیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده... 

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
10:28
#حضرت_قاسم


پر از هلال روی ماه قاسم
خونی شده زلف سیاه قاسم

باباش حسن رسیده پیش از اون که
عمو بیاد به قتلگاه قاسم

به جای نقل و شاخه گل هنوزم
سنگ میاد به حجله گاه قاسم

وا نمیشه لبش ولی یه دنیا
حرف تو اخرین نگاه قاسم

ریگ بیابون داره گر میگریه
با اتیش داغیِ اه قاسم

تا که عمو بالا سرش میشینه
حالا بیاید یه سر بریم مدینه

تو کوچه ای که راه مادری رو
چهل نفر بستن با بغض و کینه

مادر بلند میشه و باز میفته
گوشواره‌ی شکسته رو زمینه

خدا نیاره پسری تو کوچه
افتادن مادرش و ببینه

اون اقایی که توی نوجوونی
موهاش سفید شده واسه همینه

کبودی صورت و درد پهلو
با بچه های فاطمه عجینه

@raziolhossein
10:28
#حضرت_قاسم


آفتاب علی الدوام حسن
سحر مسجد‌الحرام حسن
ماه زیبای پشت بام حسن
حسنی زاده‌ای به نام حسن

ای حُسینی ترین سلام حسن

مثل دریا به جزر و مد عباس
بینِ اَبروت بوسه زد عباس
گفت پیشت علی مدد عباس
می‌روی و تمام قد عباس

ایستاده به احترام حسن

جلوه‌ی بی نظیرِ شیر جمل
نوجوان دلیر شیر جمل
روشنیِ ضمیر شیر جمل
جگر شرزه شیر شیر جمل

شد نصیبت همه مرام حسن

جلوه ی نور پنج تن قاسم
دومین نسخه‌ی حسن قاسم
مردِ پیکار تن به تَن قاسم
یَلِ بی باک و صف شکن قاسم

ای قیامت شده قیام حسن


@raziolhossein
10:29
#حضرت_قاسم_مدح


سلام بـرنـورجمـال کبـریا
سلام برجلــوهٔ انـوارهُدیٰ
سلام بـــرادامــهٔ آل عبــٰا
سلام برآیهٔ تسلیــم‌ورضـا
سلام برتجلی‌عشق وصفا
آقـازاده ی امـــام مجتبیٰ
آنکه‌رجزمیخواندباصوت‌جلی
اِنّیٖ اَنَاالقــٰاسِمْ مِن نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام برقاسم وبرسیـادتش
سلام برقاسم وبر نِجـابتش
سلام برقاسم وبرشجاعتش
سلام برقاسم وبر اصالتش
سلام برقاسم و نورِرٰایتش
به رٰایَتَش نوشته،دستِ‌ازلی
اِنّیٖ اَنَاالقـاسـم،مِن نَسلِ‌عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای نفست روح‌وریحان حسن
روشنیِ چشـــمِ گـریان حسن
جان حسینی وجـانـان حسن
وصفِ تــو آیات قـرآن حسن
یوسفِ بِـین فـرزنـدان حسن
جاریه‌ازدستت احسان‌حسن
تـوپســرشیــری،یاشیــریَلی؟
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیرجوان،نوه ی شیرکردگار
ندیده مانندت ،چشم روزگار
به کربلا زحسن مانده یادگار
پدرکنـد به وجـود تـوافتخار
زدی به معرکه با تیغ ذوالفقار
همهمــهٔ لشگـــر بانگ الفــرار
رجز بخوان پسروالی الولی...
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای پسـرشاهِ عـالی دَرَجات
ای نوهٔ‌حیدر،حیدری‌صفات
وارث حُسنیّ‌و،جمعِ حسنات
ای همه جایارِ،کشتی‌نجات
ازلب ثارالله برتو صلــوات
علی‌ِّاکبــرگفت‌جانم بفدات
بگو که مَنْ‌مِثلیٖ،یامَنْ‌مَثَلی؟
اِنّی‌اَنَاالقاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زدی به لشگری‌چنان تیراجل
به ضربه‌های‌بی‌نظیروبی‌بَدَل
اَزْرَقِ شامیُّ وپسرهاهمه یَل
تکرارشدواقعه ی جنگ جمل
بنازم این جُملهٔ بی مِثل ومَثَل
اَلمُوتْ عِندیٖ اَحلیٰ مِنَ العسل
طوفان کردی بااین ذکر جلی
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نورسیمای،قاسم اَلسَّلام
به روی زیبای،قاسم‌اَلسَّلام
به قــدّوبالای،قاسم اَلسَّلام
به‌چشم‌شهلای،قاسم‌اَلسَّلام
به عزم والای،قاسم اَلسَّلام
به رزم غوغای،قاسم‌اَلسَّلام
ای جانم،چه‌ شاهزاده،چه‌یلی
اِنّی اَنَا القاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـ‌ـ‌ـ‌ــــ‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من نــوه‌ی پیمبـَـــرِمُـؤتمنم
عـزیـزکرده‌ی حسین‌وحسنم
خـون ابـوتـراب جاری‌‌به‌ تنم
نعره‌ی یازهرا،گشته جوشنم
آمده‌ام صولت خصم بشکنم
گــردن یل های عــرب‌ رابزنم
ازرقِ شامی...؛تـوکه حدِّاَقَلی
اِنّی اَنَا القـاسم مِنْ نَسلِ عَلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#محمد_علی_قاسمی

@raziolhossein
10:30
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 24.1 KB
10:31
#امام_حسین_مناجات


آسمان پیشِ تو تعظیم کند جا دارد
جلواتِ رخِ تو بسکه تماشا دارد

نسل در نسل همه عاشق ومجنونِ توأیم
خوش بحالِ دلِ ما مثل تو لیلا دارد

روزگاریست که ماسائلِ این درگاهیم
دلمان در حرمِ امنِ تو مأوا دارد

شکرِ حق پلکِ تری دارم و این چشمانم
همه شب سهمیه از حضرت زهرا دارد

دیده ام ، هر که رسیده است در این ره به خدا
تربت کرب و بلایت به مصلی دارد

مادرم با نمکِ روضه بزرگم کرده
حُبِ تو ریشه در این آب وگِلِ ما دارد

هر کسی صاحبِ اشک است نظر کردة توست
گونة سرخ شده جلوة زیبا دارد

به سر وصورت زخمیم مباهات کنم
رُخِ زخمی شده در چشمِ تو معنا دارد

به فدایِ رخِ نیلی شدة مادرِ تو
فاطمی هر که شود صورتش امضا دارد

نگرانِ سفرِ کرب و بلائیم همه
اربعین جلوه ای از محشرِ کبری دارد

هر کسی پایِ پیاده ز نجف راه افتاد
سرِ تعظیم به گلدستة سقا دارد


@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات


عاشق فقط به دیده ی گریان دلش خوش است
هجران زده به حال پریشان دلش خوش است

عشق است هرچه را بپسندی برای من
دلداده ات به غربت و هجران دلش خوش است

"گفتی بسوز در غم من…اِی به روی چشم"
دلسوخته به لذت درمان دلش خوش است

با فقر محض آمدنم عیب و نقص نیست
وقتی که مور هم به سلیمان دلش خوش است

محتاج یک نگاه کریمانه ی تو ام
قحطی زده به قطره ی باران دلش خوش است

در پشت در نشستن من بی دلیل نیست
سائل فقط به لطف کریمان دلش خوش است

با دست مهربان خودت لقمه ای بگیر
خیلی گدا به لقمه ای از نان دلش خوش است

اینجا بساط شاه و گدا فرق می کند
اینجا خود کریم به مهمان دلش خوش است

گیرم که خشک هم بشود چشم نوکرت
بر ابر رحمت تو کماکان دلش خوش است

می گفت عاشقی که زیارت نرفته بود
تنها به لطف شاه خراسان دلش خوش است

وقتی دلت گرفت فقط فابک للحسین
نوکر به روضه ی شه عطشان دلش خوش است

ای شهریار نیزه نشین آیه ای بخوان
دردانه ات به آیه ی قرآن دلش خوش است


#علی_سپهری

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات


به غیر ماتم تو ماتمی ندارد دل
اگر تو باب نجاتی غمی ندارد دل

هوای مملکت سینه ام هوای شماست
چرا که غیر شما محرمی ندارد دل

دمم حسین ولی بازدم حسن جان است
به غیر این دو دمه که دمی ندارد دل

به یاد زخم تن تو اگر نریزد اشک
برای زخم خودش مرهمی ندارد دل

به غیر پرچم "لبّیک یا ابالاحرار"
به روی شانه ی خود پرچمی ندارد دل

به غیر مجلس ذکر حسین ع انصافاً
هوای محفل دورهمی ندارد دل

بیا و باز دل خسته را هوایی کن
دلم شکسته مرا نیز کربلایی کن


#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات


ذکرِ خیرِ تو به هر جا شد و یادت کردیم
دست بر سینه به تو عرضِ ارادت کردیم

پادشاهیِ جهان حاجتِ ما نیست حسین
به غلامیِ درِ خانه ات عادت کردیم

آهِ محزون چو کشیدیم به غمهای شما،
طبقِ فرمایشِ معصوم؛ "عبادت کردیم"

رحمتِ محضِ خداوند تو هستی ارباب
بر درِ خانه ی تو کسبِ سعادت کردیم

امر فرموده خدا بر غمِ تو گریه کنیم
ما به دستور عمل از حینِ ولادت کردیم

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات



درد را اگر داده به عشاقش دوا هم می‌دهد
بی‌بها نزدش بیاید او بها هم می‌دهد

دوستدارانش همیشه مبتلایش می‌شوند
او به هرکس دوستش دارد بلا هم می‌دهد

خیر این دنیا و آن دنیاست در عشق حسین
هر دو دنیا را به نوکرهاش باهم می‌دهد

چند قطره اشک خوردم دردهایم خوب شد
تازه فهمیدم که این چشمه شفا هم می‌دهد

بی‌جهت هق هق نکردم وقت گریه کردنم
قلب عاشق بشکند قطعا صدا هم می‌دهد

شأن او بالاتر است از حاجت پایین ما
حاجت ما را همین شال عزا هم می‌دهد

از همان روزی که تربت هست در سجاده ام
خانه ام هر روز بوی کربلا هم می‌دهد

سوی او راهی شدم در فکر جایم نیستم
شک ندارم آنکه راهم داده جا هم می‌دهد

گرچه تشنه بود و تنها و گرسنه کشته شد
او به زوارش ولی آب و غذا هم می‌دهد


@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات

محبت تو به دل لطف کردگار من است
قرار سینه بی صبر و بی قرار من است

تو شاه عالمی و کار توست لطف و کرم
منم گدا و گدایی همیشه کار من است

به جز به اشک عزای تو دیده تر نکنم
که وقت روضه تو چشم اشکبار من است

به وادی غم عشق تو یوسف زهرا
اگر چه در به درم کربلا دیار من است

به جرم عشق تو دیوانه ام خطاب کنند
هزار شکر جنون تو اعتبار من است

حسین،زندگی بی تورا نمی خواهم
گرفتم اینکه دو عالم در اختیار من است

به وقت مرگ سرم گر به دامنت باشد
خوشی زندگیم وقت احتضار من است

خدا کند دم مردن ببینم آقا جان
که همره تو اباالفضل در کنار من است

مرا ز خاموشی قبر وحشتی نبود
چرا که روی تو روشنگر مزار من است

به حشر گرکه بپرسند چه کاره ای گویم
حسینی ام من و این منسب افتخار من است

بگو بهشت برندم و یا که در نارم
به هر کجا که روم یا حسین شعار من است

#عبدالحسین

@raziolhossin
10:31
#امام_حسین_مناجات


قبله‌ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است
ياحسين وِردِ زبانِ منو لبهاى من است

مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد
محفلِ روضه ى تو وادىِ سيناىِ من است

كودكى بيش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم
اين هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است

هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گويد
بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سيماىِ من است

همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست
گريه كردن به شُما لَذّتِ دُنياىِ من است

#سعید_خرازی

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


آقای من که فخر بنی آدمی حسین
نه عشق من که عشق همه عالمی حسین

بر روی هر کسی در دل وا نمیکنم
تنها شما به خانه دل محرمی حسین

نوکر همیشه فخر به آقاش می کند
من فخر میکنم که تو اربابمی حسین

هرکس شبی گدای کرم خانه تو شد
فردا شود برای خودش حاتمی حسین

باب الحسین روز قیامت قیامت است
هر کس حسینی است ندارد غمی حسین

جمع اند دور تو همه نوکران تو
جنت کجا و لذت دورهمی حسین

از من بگیر زندگی بی حسین را
ای وای اگر جدا شوم از تو دمی حسین

نصب است کهنه پیرهن تو به عرش حق
داری عجب حسینه و پرچمی حسین

ای کعبه ای که سوختی از سوز تشنگی
هر چشم ماست در غم تو زمزمی حسین

آب فرات مهریه مادر تو بود
دشمن نداد بر تو از آن یم نمی حسین

لعنت به حرمله که به طفلت نکرد رحم
بر قلب تو گذاشت عجب ماتمی حسین

یک طفل شیر خواره چقدر آب می خورد
بس بود بهر غنچه تو شبنمی حسین

هی سمت خیمه رفتن و برگشتن تو چیست
شرمنده رباب شدی ، درهمی حسین

#عبدالحسین

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین
#گریه

دل زنده میشود ، با گریه بر حسین
ارزنده میشود با گریه بر حسین

باغ وجود ما از عطر معرفت
آکنده میشود با گریه بر حسین

این جسم چون سفال ، مانند گوهری
تابنده میشود با گریه بر حسین

در دشت سینه ها بذر یقین و عشق
بالنده میشود با گریه بر حسین

سنگینی گناه ، از دوش عالمی
افکنده میشود با گریه بر حسین

باران مغفرت بر وسعت زمین
افشانده میشود با گریه بر حسین

احوال عاشقان در روضه ی حضور
فرخنده میشود با گریه بر حسین

اسلام استوار ، در موج فتنه ها
پاینده میشود با گریه بر حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
10:31
#امام_حسین
#پیرغلام

بنده ام بنده نامی اباعبدالله
عاشق نام گرامی اباعبدالله

ای که بر سلطنت هر دو جهان می ارزد
منصب پیرغلامی اباعبدالله

@raziolhossein
10:36
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×733, 124.1 KB
#ورود_به_محرم

در بزم عزا چشم تری میخواهم
تا پر بکشم بال و پری میخواهم
حالا که محرمت رسیده ارباب
از مادرت اذن نوکری میخواهم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
10:36
#ورود_به_محرم
#دوبیتی

در بزم عزا چشم تری میخواهم
تا پر بکشم بال و پری میخواهم

حالا که محرمت رسیده ارباب
از مادرت اذن نوکری میخواهم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
10:36
#امام_حسین_مناجات


فارغ از هرگونه آدابیم ، خوشبختیم ما
ریزه خوار لطف اربابیم ، خوشبختیم ما

چشم ما یک شب - زبانم لال - اگر گریان نشد
غصه داریم و نمی خوابیم ، خوشبختیم ما

زندگی ما فقط بر روضه ها وابسته است
ماهیِ مأنوس با آبیم ، خوشبختیم ما

تا محرم روز و شب لحظه شماری می کنیم
در محرم نیز بی تابیم ، خوشبختیم ما

از هجوم معصیت ها در پناه روضه ایم
در دل شب نور مهتابیم ، خوشبختیم ما

اشک می ریزیم و تا از روضه بیرون می رویم
بی گناه و پاک و شادابیم ، خوشبختیم ما

چای ریز و سینه زن ، مرثیه خوان و شاعریم
هرچه هم درگیر القابیم ، خوشبختیم ما

حوریان هم در قیامت عاشق ما می شوند
بس که با ارباب جذابیم ، خوشبختیم ما


#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
10:36
#امام_حسین_مناجات


از ازل تا روز محشر دوستت دارم حسین
در همه عمرم سراسر دوستت دارم حسین

گفته پیغمبر تو را باید همیشه دوست داشت
طبق دستور پیمبر دوستت دارم حسین

گرچه خیلی دوست دارم چهارده معصوم را
بین آنها جور دیگر دوستت دارم حسین

ساده میگویم شبیه کودکان بی سواد
از خودم هم بیشترتر دوستت دارم حسین

مادرم میگفت پای روضه شیرم داده است
پس من از آغوش مادر دوستت دارم حسین

"همنشینی با تو" را در آخرت از من نگیر
هرچه هم که باشم آخر دوستت دارم حسین

#آرش_براری

@raziolhossein
10:38
#امام_حسین
#پیرغلام


من عاقبت بخیر شدم چونکه «نوکرم»
ارباب خوب این کف پای تو این سرم

آقا «غلام زاده »شدن دست من نبود
این انتخاب را ز پدر ارث می برم

او افتخار «نوکریت» را نصیب داشت
بر «نوکران» «نوکر»تو نیز« نوکرم»

آری مدال «نوکریت »خانوادگی است
این عزتی که داده خداوند اکبرم

بختم سپید موی سرم هم شده سپید
بختش سیاه هرکه نکرده است باورم

آقا حبیب « پیر غلام» تو میشود
من هم غلام « پیر غلام» تو٬ سرورم

هر کس که «نوکرت» نشد آدم نمی شود
این موهبت نصیب شداز فیض این درم

هم« کلب» آستان توام یابن فاطمه
هم هر کجا عزای تو باشد کبوترم


#مصطفی_نظری_طهرانی

@raziolhossein
10:39
#امام_حسین_مدح

«والشّمس» چیست؟ جلوهٔ روی تو یا حسین
«واللّیل» آیتی‌ست ز موی تو یا حسین

سرچشمهٔ بقاست به فتوای عاشقان
یک جرعه از زلالِ سبوی تو یا حسین

تو تشنهٔ جمالِ خدایی و دوخته‌ست
آب فرات، چشم به سوی تو یا حسین

محراب شاهد است، که وقت نماز عشق
خون گلوست، آب وضوی تو یا حسین

کرده‌ست لاله‌زار، بیابان و دشت را
«باغ کرامت است گلوی تو یا حسین»

وقتی که داد بوسه به رگ‌هایِ حنجرت
زینب شنید، راز مگوی تو یا حسین

ای بهترین شقایقِ پرپر، هنوز هم
آزادگی‌ست، زنده به بوی تو یا حسین

همچون دمِ مسیح، شفابخش عالم است
گرد و غبار و تربتِ کوی تو یا حسین

از ابتدا ضریح تو شش گوشه داشته‌ست
هر گوشه کعبه را به تماشا گذاشته‌ست


#محمدجواد_غفورزاده
#شفق

@raziolhossein
10:39
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1276×1280, 129.3 KB
#امام_حسین
#پیرغلامان

سرخوشم بی سر و سامان تو هستم آقا
تا ابد دست به دامان تو هستم آقا

هرکه را منسب‌و جاهی‌است،به آن‌میبالد
من سگ پیرغلامان تو هستم آقا

@raziolhossein
10:39
#امام_حسین
#پیرغلامان
#دوبیتی

سرخوشم بی سر و سامان تو هستم آقا
تا ابد دست به دامان تو هستم آقا

هرکه را منسب‌و جاهی‌است،به آن‌میبالد
من سگ پیرغلامان تو هستم آقا

@raziolhossein
10:40
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
10:46
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر است
بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب و پریشان و مضطر است

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده
رویت خضاب گشته ز خون کبوتر است

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغر است

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است

با من مگو که تیر به حلق علی زدند
بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجر است

داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود
این داغ سخت با همه غم ها برابر است


#جواد_حیدری


@raziolhossein
10:46
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت
زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت
رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

خرمنش سوخت از برگ و برش هیچ نماند
دیگر از حرمت نام پدرش هیچ نماند
از سپیدی گلوی پسرش هیچ نماند
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

متحیر وسط خیمه و میدان مانده
به دلش حسرت یک قطره ی باران مانده
خواهرش کاش نبیند که پریشان مانده
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده
شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده
سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت

شیشه در قائله سنگ مکسر گردد
خاطر خیمه از این حرف مکدر گردد
از خجالت نتوانست حرم برگردد
حرمله خیر نبینی جگرش درد کرفت


@raziolhossein
10:47
#شب_هفتم
#حضرت_علی_اصغر


رفته تابِ شیرخواره وای بیچاره رباب
نیست وقتِ استخاره وای بیچاره رباب

برد آقا تا که سیرابش کند، با ناله کرد...
بر لب خشکش اشاره وای بیچاره رباب

تا که فرمود: "...إرحموا هذا الرضیع" تیری رسید
حرف او شد نیمه کاره وای بیچاره رباب

حرمله با تیِر مرد افکن علی را ذبح کرد
هنجرش شد پاره پاره وای بیچاره رباب

میخِ محکم را به روی تخته ی نازک بکوب
رفته تاب از استعاره، وای بیچاره رباب

پیکرش را برد بابا تا که پنهانش کند
قلبِ مادر زد شراره، وای بیچاره رباب

عاقبت در پشت خیمه قبرِ مخفی شد عیان
نیست دیگر راه چاره وای بیچاره رباب

رأسِ او را روی نی بستند، این بی رحم ها
کرد با حسرت نظاره وای بیچاره رباب

همسر ارباب ما دیگر شبی راحت نخفت
هر شبش شد پر ستاره وای بیچاره رباب

جای چنگ آخرش روی گلویش سوخت باز
خیره شد بر گاهواره وای بیچاره رباب

بیتِ آخر را فقط فهمید هرکس مادر است
شیر در سینه دوباره... وای بیچاره رباب


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
29 August 2019
ش
09:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر


كسيكه از قدمش سلسبيل سيراب است
كسيكه از دم قدسيش ، نيل سيراب است
.
همان كسيكه چكيد آبشار از مشتش
همانكه داد به دريا حيات انگشتش
.
كسيكه صاحب آب است جده اش زهرا
كسيكه تشنه لبخند او بود سقا
.
كسيكه از غم او كائنات لبريز است
همانكه از كرم او فرات لبريز است
.
به آه تشنكي اش هيچ كس جواب نداد
كسي به حنجر خشكش دو قطره آب نداد .
.
عطش گرفت لبش را كه گفته شير مكيد؟
به جاي شير در آنجا سه جرعه تير مكيد
.
وحوش و طير بيابان ، درنده ها سيراب
عزيز فاطمه لب تشنه ، اسبها سيراب
.
چه كرد آب؟ لب كوفيان خنك ميشد
كبود شد لب اصغر ، سنان خنك ميشد
.
بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن
كمان بدست تو پيش رباب پرسه نزن
.
بس است حرمله قلب رباب مي لرزد
بگو كه اين سر كوچك چقدر ميارزد؟
.
صداي حرمله آتش به عمق جان مي زد
عروس فاطمه را با سخت و بی امان مي زد


#جواد_پرچمی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_علی_اصغر


وا ماند کام خشکت از قحط آب، نیمی
مُردند اهل خیمه با این حساب نیمی

در انتظار شیر است چشم دو طفل معصوم
بیدار مانده نیمی، رفته به خواب نیمی

می سوخت باغبانت زآندم که سوخت جانت
نیمی ز قحط آب و، در آفتاب نیمی

ترسم به روز محشر این‌سان به جلوه آیی
دست حسین نیمی، دست رباب نیمی

خون تو را فلک خورد، آن سان که خون اکبر
پای رکاب نیمی، یال عقاب نیمی

سامان خیمه ها را بعد از تو خوب سوزد
اشک رقیه نیمی، خون رباب نیمی

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
1
09:50
#حضرت_علی_اصغر



با اينكه در ظاهر فقط شش ماه داري تو
بيش از هزاران ماه خاطرخواه داري تو

از بركت عُمر كـمت چيزي نفهميده ست
آن كس كه گفته فُرصتي كوتاه داري تو

باشــد دليل برتري ات بر "كـــلام الله"
جايي كه در آغــوش ثـارالله داري تو

فوق تجسّم هستي و ماهيّتت نور است
وقــتي عمويي خوب تر از ماه داري تو

گهواره ات را مثل مردان ترك كردي چون
از مرگ در هنگام خواب ، اِكـراه داري تو

از خيمه تا ميدان چه ها گفتي نفهميديم
جز اينكه اسراري مگــو با شاه داري تو

از روز قحـط آب تا بزم شــراب شـــام
هر روز چندين روضه ي جانكاه داري تو

من خاطرم جمع است از نيزه نمي اُفتي
وقتي كسي چون عمّه را همراه داري تو

در محشر كبري دليل رشك خيلي هاست
لطفي كه بر اين سائل درگاه داري تو


#محمد_قاسمی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_علی_اصغر


غنچه ای بودی و پر پر زدنت کشت مرا
به روی دست دلاور شدنت کشت مرا

تک پسرها همه دلگرمی مادرهستن
یکی یکدانه ی مادرشدنت کشت مرا

پسر من شده هم بازی هم قد خودش
با قد تیر برابر شدنت کشت مرا

او عبا زیر تنش رفت تو بروی تنت
اصغر من علی اکبر شدنت کشت مرا

خود من یک تنه تشییع تنت را کردم
دست برگوشه ی خنجر شدنت کشت مرا

اهل کوفه علی دیگری از ما کشتن
حیدری کردی و حیدر شدنت کشت مرا



@raziolhossein
09:50
#حضرت_علی_اصغر


لبخند آخرت جگرم را کباب کرد
انگار عرش را به سر من خراب کرد

با صد امید رو به حرامی زدم ولی
با تیر خواهش پدرت را جواب کرد

فهمیده ام بزرگ شدی چون که دشمنت
تیر تو را شبیه عمو انتخاب کرد

یک شعبه هم برای تو بس بود...مانده ام!
این حرمله چگونه حساب و کتاب کرد...؟!

کم دست پا بزن روی دست پدر... علی
این دست پا زدن پدرت را عذاب کرد

می میرد از فراق تو باید که زودتر
فکری برای حال خراب رباب کرد

من مانده ام چگونه به سمت حرم روم؟!
این داغ سهم قلب مرا اضطراب کرد...


#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
09:50
#حضرت_علی_اصغر



بال و پر میزنی اما چه کنم پر نکشی؟
ناخنت را به روی سینه ی مادر نکشی

قطره ای آب نمانده است بخواب عمر رباب
شدم از خشکی لبهات کباب عمر رباب

جگرت سوخت من از سوختنم افتادم
مثل بابات منم به "چه کُنم" افتادم

روزگار تو چرا اینهمه نامرد شده
ای بمیرم چه قَدَر صورت تو زرد شده

شده ای با پر قنداق کفن پوشِ پدر
من دگر تاب ندارم برو آغوشِ پدر

روی دستان پدر تاب بخور زود بیا
پسرم زود برو آب بخور زود بیا

مثل اکبر نشود پیش تو زانو بزند
نگذاری که برای عطشت رو بزند

نگذاری که بیفتد نفسش گیر کسی
نگذاری که به بابا برسد تیر کسی

هر چه شد زود مرا نیز خبر کن مادر
گلویت را جلوی تیر سپر کن مادر

کوفیان هلهله کردند سپس خندیدند
تو شدی بی سر و زود اهل حرم فهمیدند

پدرت کشته ی این خونِ جگر می گردد
دو قدم سمت حرم آمده بر میگردد

دست و پا کم بزن اصغر که پریشان نشود
پدر پیر تو آزرده و حیران نشود

ای جوانه زده ی رو به خزانم برگرد
جلوی خیمه نشستم نگرانم برگرد

بعد تو بی سر و سامان شده ام ای پسرم
مثل موی تو پریشان شده ام ای پسرم

باورم نیست که با اشک پدر پاک شدی
با همین دست عزیز دل من خاک شدی

تیر خوردی عوض شیر، چرا خندیدی؟
در دل خیمه نشد پشت حرم خوابیدی

ریسمان آمده وقتی که شدم خسته علی
دست من نه ، شده گهواره ی تو بسته علی

کوچکی سر تو اوج بد اقبالی بود
همه گفتند سرِ نیزه ی تو خالی بود

تو نباشی همه به گریه ی من میخندند
راه را بر روی ما خنده کنان می بندند

آب آزاد شده شیر فراهم دارم
شیرخوارِ به روی نیزه تو را کم دارم


#حامد_خاكي

@raziolhossein
09:58
#حضرت_علی_اصغر
#دودمه

١
لشكرى در پيش رويت هست و تنها مى روى
اى على اصغرم (٢)
گوئيا دارى به استقبال زهرا مى روى
اى على اصغرم (٢)

٢
تا بگيرد حق باباى خودش را مى رود
سوى زهرا مى رود (٢)
او به خوابى گرم در آغوش بابا مى رود
سوى زهرا مى رود (٢)

٣
نام مولا روى او بوده ست و يك پا حيدر است
اين على اصغر است (٢)
شيرخوار من براى خود على اكبر است
اين على اصغر است (٢)

٤
رفته اى بر روى نى ها، بعد از اين راحت بخواب
طفل دلبند رباب (٢)
اى امان از قحط شير و اى امان از قحط آب
طفل دلبند رباب (٢)

٥
مى روى ميدان و اين گهواره زجرم مى دهد
قل هو الله احد (٢)
پس رجزخوانى بكن با (يا على حيدر مدد)
قل هو الله احد (٢)

٦
تشنه بودى اصغرم، شرمنده ات شد مادرت
من به قربان سرت (٢)
بوسه گاه نيزه خواهد شد از اين پس، حنجرت
من به قربان سرت (٢)

٧
حرمله با اين سه شعبه حلق طفلم را بريد
شيرخوارم شد شهيد (٢)
مادرت بعد از تو از اين زندگى خيرى نديد
شيرخوارم شد شهيد (٢)

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
09:59
#حضرت_علی_اصغر


نه اينكه زير عبا هم، در آفتاب بسوزد
رُخ لطيف تو از بوسه، وقت خواب بسوزد

"گلابْ گير"نشان داد ، با تمامِ قشنگيش
---گلي كه سر بِدهد تا شود گلاب ، بسوزد

مريز روي زمين ، مُحسنِ حسين ، وگرنه
دوباره مثل مدينه ، ابوتراب بسوزد

چگونه شرح لبت را بروي صفحه بيارم ؟
كه با نوشتن اين غم دل كتاب بسوزد

ز آتشي كه عطش در گلويِ خشك تو انداخت
سه شعبه موقع پس دادن جواب بسوزد

براي اينكه بسازد بناي گريه ي ما را
بنا گذاشت كه در ماتمت رباب بسوزد

ز سايه اي كه تو انداختي به محمل خواهر
دل رقيه از اين لطف بي حساب بسوزد

اگركه ابر شده آب سرد، معنيش اين است
بناست تا به ابد در غم تو آب بسوزد

#محمد_قاسمي


@raziolhossein
ش
11:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رباب
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


با روضه خطبه خواند به لحن محن رباب
زینب ترین روایت یک شیرزن رباب

رویم ندیده روی سپیدم نموده ای
با توست روی فاطمه در این سخن رباب

یکسال گرچه سوخته ای زیر آفتاب
در سایه ات نشسته بهشت عدن رباب

با اینکه کربلا وطنش شد پس از حسین
دیگر نماند بعد پسر در وطن رباب

در مجلسی که مرثیه خوانش رقیه است
زینب خطیب میشود و سینه زن رباب

در راه شام خیره به گهواره ی فراق
گاهی سکینه است ولی عمدتا رباب

بر نیزه رفته است ولی بی کفن که نیست
قنداقه شد به قامت طفلت کفن رباب

قربان سوز آذری روضه های تو
"سولموش علیِّ اصغره لای لای دیَن رباب"

بس کن عروس فاطمه از دست میروی
تازه عروس را چه به لطمه زدن رباب

#ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
11:37
#حضرت_علی_اصغر



بی دست کاری از عمویت برنیامد
بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد

خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد
خیلی دعا کردم علی آخر نیامد

ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی
جز خون ولی از سینه مادر نیامد

درحیرت از اینم چرا وقت تلظی
صبرخدا از دیدن تو سر نیامد

تیر سه شعبه نقشه هایی در سرش داشت
اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد

دادم که سیرابت کند برگردی اما
از تو برایم غیر مشتی پر نیامد

بابا تمام سعی خود را کرد افسوس
جسمت به شکل سابق خود در نیامد

دیدم که وقت دفن پلکت باز مانده
از این بلایی بر سرم بدتر نیامد

تو یک تنه پرچم بدوش عشق بودی
کاری که ازتو آمد از لشگر نیامد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
11:37
#حضرت_علی_اصغر


بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه‌ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده

با دست‌های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود
سهمت دوباره خنده انظار می‌شود

ترسم که نیزه‌دار کمی جابجا شود
از روی نیزه رأس عزیزت رها شود

یک شب ندیده‌ایم که بی‌غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت ناامید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد
پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی‌کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی‌کند

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی

دیگر ز یادت این غم سنگین نمی‌رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی‌رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی‌شود
این گریه‌ها برای تو اصغر نمی‌شود

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:37
#حضرت_علی_اصغر


با خشکی لبت ز دلم تاب برده ای
چند روز می شود که تو آبی نخورده ای

قدری بخواب! این همه ی خواهشم علی
تا اینکه کم تر از تو خجالت کشم علی

حتی نمانده اشک که لعل تو تر کنم
مادر! خودت بگو که چه خاکی به سر کنم


از خجلتم سرت نگذارم به سینه ام
شرمنده ام که شیر ندارم به سینه ام

مادر به شیر دادن طفلش دلش خوش است
بی شیر مانده ام من و خیلی دلم شکست


این تشنگی امان تورا هم بریده است
مثل رقیه رنگ ز رویت پریده است

این تشنگی زیاد به هر روز می شود
ای وای از عطش که جگر سوز می شود

شد تار دیده تو گهی از عطش علی
ترسم به خواب جان بدهی از عطش علی

لالا بلند بهر تو خواندند بچه ها
تا نشنوی صدای خروش فرات را

تاکه محافظت ز تو‌ پیش خزان کنم
باید سفیدی گلویت را نهان کنم

#عبدالزهرا

@raziolhossein
11:37
#حضرت_علی_اصغر


جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
11:39
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی


شش ماهه به روی دست بابا در تب
ذکر لبِ اهل خیمه یارب یارب

زد تیر سه شعبه را... بمیرم! ایکاش
چشمان رباب را بگیرد زینب!

#م_عاطفی

@raziolhossein
11:39
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


دیدم از خیمه نگاه پدر مضطر تو به فدای سر تو
کاش میمیرد ز فریاد پدر مادر تو به فدای سر تو

دیدم از لشکر بی شرم فقط هلهله را خنده حرمله را
که گرفتست به یک تیر نشان حنجر تو به فدای سر تو

دیدم از تیر سه شعبه گلم از خواب پرید گوش تا گوش درید
رعشه های بدنت در نفس اخر تو به فدای سر تو

دیدم ان دم که سر نیزه فرو رفت به خاک شدم از غصه هلاک
به سر نیزه در امد ز لحد پیکر تو به فدای سر تو

سر تو قاتل مادر شده ای نیزه نشین بس که افتاد زمین
سر سر نیزه بزرگ است برای سر تو به فدای سر تو


@raziolhossein
11:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم

دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
11:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی
یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم
بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

لااقل بر لبِ من قند بده پیشِ رباب
به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رباب

عمه ات نَشنود این را: کَمَرم درد گرفت
چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد
صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری
صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ
به رویِ دست تو را تاب ندادند که هیچ

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا
ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان
محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست
نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند
به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد
من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد
وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد

بوسه بر حلقِ تو باید که از این پس بدهم
کارِ من نیست که قنداق تو را پَس بدهم

بندِ قُنداقِ تو را سرخ ندیده بودیم
پیرهن هایِ تو را تازه خریده بودیم

عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای
حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای

نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده
حرمله نیزه ای انگار به دستم داده

درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟
با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان

تیر چرخی زَد و با خویش پَرت را چرخاند
خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند

به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد
می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد

روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد
استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد

یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند
دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند

ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی
تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی

مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده
استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده

نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است
پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:40
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر

بَه ،بِه این لطف خدا داد اباعبدالله
که به من عشق تورا داد اباعبدالله

شور شیرین تو بر زندگیم داد صفا
نمک سفره ایجاد اباعبدالله

هر که بر دام غم عشق کسی گشت اسیر
من شدم صید تو صیاد اباعبدالله

شه دور از وطنم این دل ما خانه توست
دل نشین خانه ات آباد اباعبدالله

یک شب جمعه من و گوشه بین الحرمین
جنت ارزانی زهاد اباعبدالله

شوق هر بنده در این است که آزاد شود
تو مکن بنده ات آزاد اباعبدالله

از چه پابوسی مادر نکنم در همه عمر
که به عشق تو مرا زاد اباعبدالله

پیش از آنیکه برم نام پدر را به زبان
داد نام تو مرا یاد اباعبدالله

اشک میریخت و می گفت که بیچاره رباب
هر زمان شیر به من داد اباعبدالله

ای خدا مادری ای کاش نبیند دیگر
به سر نی سر نوزاد اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
11:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد
میان خیمه زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم
نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه
که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد
گلوی نازکت از این جواب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد
وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما
به دست مادر زارت طناب می افتاد

#سید_پوریا_هاشمی_نسب

@raziolhossein
11:41
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


بر لبش اه و به چشم ترش : انشاالله
‎گفت زينب نمى افتد سرش انشاالله

‎باد مى گفت به نيزه : چه سرى بر سر توست؟
‎نيزه گفتا كه نباشد سرش انشاالله

‎كاش گر بر سر نيزه سر شش ماهه رود
‎نشود سهم فرس، پيكرش انشاالله

‎مادرش پشت سرش هرچه دعا ميشد، خواند
‎شايد از كف نرود اصغرش انشاالله

‎گرچه نوميد شد انگه كه پدر گفت على
‎مى رود چون پسر ديگرش انشاالله

‎گفت اى كاش اگر هم پسرم شد كشته
‎نشود در جلوى مادرش انشاالله

‎يادش امد كه حسين ابن على مى فرمود
‎اكبرم را كه دهم همسرش انشاالله

‎اصغرم عالم قران و احاديث شود
‎مى نشانم به سر منبرش انشاالله
::
‎روضه خوان گفت شب هشت محرم:اى كاش
‎كه نيايد به سرش بدترش انشاالله

#پیمان_طالبی

@raziolhossein
11:41
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


هر كی گوشش به سخن های منه
دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده
بچه ها دیگه بابا تنها شده

بابای ما دیگه سقا نداره
رفته و برای ما آب بیاره

من از اون گوشه ی خیمه می دیدم
حرفاشو با قوم كافر شنیدم

می خواد از ماها خجالت نكشه
داره از دشمنا منت می كشه

نمی گم منت ذلت می كشه
بلكه منت هدایت می كشه

بچه ها دست بابا خونی شده
گمونم شش ماهه قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر كشیده
گمونم خیلی خجالت كشیده

#غلامعلی_رجبی

@raziolhossein
11:41
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


مي رسـد رزق مُـحـبّانِ اباعبـدالله
از سر سفره ي احسانِ اباعبدالله

نكند تا به ابد پيش كسي دست دراز
آن كه شد دست به دامانِ اباعبدالله

جاي دارد كه مِنا هم بشود قُربانش
هر كسي گفت به قربانِ اباعبدالله

روزِ محشر نشود مضطرب و سرگردان
هر دلي بود پريشانِ اباعبدالله

بيخود از خود شده هركس ز نوايي من هم
مستم از ذكرِ(حسن جانِ)اباعبدالله

ادّعـا كردن ما جاي خجالت دارد...
گـر وَهَب هست مُسلـمانِ اباعبدالله

از رُبابش بنويسيد كه او را دق داد
روضـه هاي لب عطشانِ اباعبدالله

بوسه اي زير گلوي ثمرش كاشت و گفت:
پـسـرم جان تو و جانِ اباعبـدالله

گرچه تكليف ز شش ماهه ي او ساقط بود
گفت: لبّـيك، به فـرمانِ اباعبدالله

گفت صبراً لكَ يا عشق،خدا وقتي ديد
ذبح شـد غنچه ي خندانِ ابا عبدالله

تاب آورد ولي آخر سر در گودال
گشت صدْچاك، گريبانِ اباعبدالله

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
11:42
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#شب_هفتم_محرم


در دست چاره سازِ جهان،راهِ چاره نيست
آن جا كه جاي طفــل،دگر گاهــواره نيست

بايد به خــاك بِـسپُـردش ، تا نديده اند
"در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست"

همراه با قُماطـش اگر دفن مي شود
رَختي به جز كفن به تن او قواره نيست

قدري لطيف روضه بخوان،غُنچه،گُل شده ست
با اين حساب حنجره اش پاره پاره نيست

دنـبال شرح مـــاوَقَعِ مَقــتلش مباش
وقتي ز فرط گريه ، مَجالِ اشـاره نيست

فهميدم از تبسّم اين طفل و آهِ شاه
لبخند،آتشي ست كه آنرا شراره نيست

قصّه به سر نمي رسد آنجا كه،ظرف آب
-دست رُباب هست ولي شيرخواره نيست

از خيمه اي كه سوخته نصفش،به آسمان
-هـرچه رقــيّه مي نِگرد يك ستاره نيست

در كوچه هاي شام اگر مي كند سؤال
عمّه،علي كجاست كه بر ني سواره نيست ؟

از بس كه خورده سيلي مُحكم پس از پدر
در چشـــم نازدانــه توانِ نظــاره نيست...

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
1
11:42
#حضرت_علی_اصغر
#حضر_رباب

در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب
خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب

شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم
شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم

خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی
مویت سفید شد چقدر آه میکِشی

دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد
گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد

هنگام استراحتِ این نیزه دارها
آرام میروی سویِ آن نیزه بارها

در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب
یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب

تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم
شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم

خار است خارِ غربت صحرا به دامنت
هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت

پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن
در خاطرت لباس علی را تنش مکن

در خواب ناله‌ات : گل دامان من کجاست
از خواب می‌پَری که علی جان من کجاست

یک جرعه آب تکه‌ی نانی عروس ما
پیرم مکن هنوز جوانی عروسِ ما

نجوا مکن خزانزده‌ام غنچه‌ام کجاست
من تازه مادرم چه کنم بچه‌ام کجاست

بر رویِ نیزه رویِ علی را نشان نده
در بین شانه مویِ علی را نشان نده

شد خانه‌ام خراب بُرو سوختی رُباب
از زیر آفتاب برو سوختی رُباب

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:43
#حضرت_علی_اصغر


شب ها به پای نیزه مناجات می کنم
وقتی به روی نیزه تماشات می کنم

هر روز ظهر مشک به دوشم ببین که آب
بین همه برای تو خیرات می کنم

هرجا که روضه خوانده ام آن وقت شمر را
با سنگ و تازیانه ملاقات می کنم

از دست حرمله که پیشت نیامدم
با این لباس پاره مراعات می کنم

هر روز پای نیزه ی سقا شکایت از
چشمان شور مردم شامات می کنم

هر بار دیده ام سر تو روی نیزه نیست
در پای نیزه است که پیدات می کنم


#احمد_شاکری

@raziolhossein
11:43
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


هوهوی تیر امد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد

از تند باد اتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد

چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد

یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد

تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
11:43
#حضرت_علی_اصغر



از خواب ناز کودک من پا نمی شود
می خواستم که پا شود اما نمی شود

هاجر اگر دوید به زمزم رسید ، آه
سعی رباب ، ختم به دریا نمی شود

چسبیده حلق کودکم از تشنگی به هم
با تیر هم گلوی علی وا نمی شود

چشم امید من به ابالفضل بود آخ !
عباسِ روی نیزه که سقّا نمی شود

بی فایده است سعی شما نیزه دارها
سر کوچک است بر سر نی جا نمی شود

من رو زدم به نیزه ، علی را به من نداد
این نی چه محکم است چرا تا نمی شود

خم شو برای خاطرم ای چوب ! رحم کن
از پای نیزه خوب تماشا نمی شود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
11:43
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


آه بساطم به غیرِ آه ندارد
کاش بیایی به سرم راه ندارد

قطره‌ای از اشکِ تو کافیست ببینیم
روشنیِ خیمه‌یِ ما ماه ندارد

شیعه به‌ دنبالِ لطف توست کجایی
شیعه به ‌غیر از تو تکیه‌گاه ندارد

ما همه جمعیم در این روضه نشستیم
خصم نگوید علی سپاه ندارد

من که خودم را فروختم به پشیزی
هیچ‌کس اینقدر اشتباه ندارد

حرف زیاد است ولی مثلِ دوتا بیت
هیچ گدا نامه‌ای به شاه ندارد

گرچه سیه رو شدم ، غلام تو هستم
خواجه مگر بنده‌ی سیاه ندارد؟

شُکر خدا را که در پناه حسینیم
عالم از این خوبتر پناه ندارد

روی دو دستش گرفت رو به همه زد
آب دهیدش اگر ، گناه ندارد

رو به همه زد ولی هِلهله کردند
گفت که لب میزند سلاح ندارد

خشک شده شیر ، آب هم که نیامد
حال ، رباب است و غیرِ آه ندارد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:44
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


انگار علی مادر تو شیر ندارد
گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم
درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت
بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است
این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را
آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"
یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد
شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...
شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد
شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر
کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...
...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار
خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
11:44
#حضرت_علی_اصغر
#حضر_رباب

در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب
خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب

شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم
شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم

خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی
مویت سفید شد چقدر آه میکِشی

دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد
گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد

هنگام استراحتِ این نیزه دارها
آرام میروی سویِ آن نیزه بارها

در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب
یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب

تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم
شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم

خار است خارِ غربت صحرا به دامنت
هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت

پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن
در خاطرت لباس علی را تنش مکن

در خواب ناله‌ات : گل دامان من کجاست
از خواب می‌پَری که علی جان من کجاست

یک جرعه آب تکه‌ی نانی عروس ما
پیرم مکن هنوز جوانی عروسِ ما

نجوا مکن خزانزده‌ام غنچه‌ام کجاست
من تازه مادرم چه کنم بچه‌ام کجاست

بر رویِ نیزه رویِ علی را نشان نده
در بین شانه مویِ علی را نشان نده

شد خانه‌ام خراب بُرو سوختی رُباب
از زیر آفتاب برو سوختی رُباب

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:44
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

باید از تشنگی اش آب خجالت بکشد
هر لبی که شده سیراب خجالت بکشد

کوفیان رحم کنید و نگذارید که از...
...طفل شش ماهه اش ارباب خجالت بکشد

#احمد_قاسمی_راد

@raziolhossein
11:45
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1219, 328.7 KB
چه زود میگذرد این زمان شیدایی
سحر، سحر شده هفتم شبِ مسیحایی
رسید وقت مناجات، میرسد از عرش
به یاد طفل خیالی، صدای لالایی

#محمد_قاجار
11:45
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی


از داغ ابوالفضل دل مشک کباب است
حرف لب اصغر دو سه تا جرعه آب است

ای حرمله بر حلق علی تیر زدی لیک
این تیر دقیقا وسط قلب رباب است

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
11:45
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو
وای که بویِ خون دهد روضه‌ی آب آبِ تو

یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را
با دلِ تو چه می‌کند اینهمه از کتابِ تو

از کَفَنم بلند شد بوی کبابِ جگرم
سوخته‌ام زیرِ لحد از جگر کبابِ تو

شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان
 لطف دعای مادر و گریه‌ی مستجابِ تو

فیض تو می‌رسد اگر گوشه نشین هیئَتیم
از سرِ ما نمی‌رود سایه‌ی آفتابِ تو

شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینه‌ای شویم
خانه خراب تر شدیم پایِ دلِ خرابِ تو

آه که تازه مادری در دل آفتاب سوخت
وای که سوخت زینب از ناله‌ی یا رُبابِ تو

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:45
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


پدری خَم شده تا دردِ کمر را بِکِشَد
مادری مانده که تا نازِ پسر را بکشد

چشمِ او خورد به لبهای تَرک خورده و گفت
کاش می‌شُد به لبش دیده‌ی تر را بکشد

بُردنِ این تَنِ بی وزن برایش سخت است
نیست عباس که این قُرصِ قمر را بِکِشَد؟

از دو سو تیر به بیرون زده باید چه کند
از کدامین طرف این تیرِ سه سر را بِکِشَد

خواست از سمتِ سه‌شعبه بکشد سر چرخید
بهتر این دید که او قسمتِ پَر را بِکِشَد

تیر از بچه که رَد شد جگرش تیر کشید
نَکُند با سرِ این تیر جگر را بِکِشَد

هرچه می‌خواست بیاید به حرم باز نشد
یک نفر کاش که تا خیمه پدر را بِکِشَد

باید او قبر کَنَد خاک کُنَد شرح دهد
آه این سینه‌ غَمِ چند نفر را بِکِشَد

زیرِ لب گفت فقط آه رباب آه رباب
وای اگر پیشِ سنان بارِ سفر را بِکِشَد

حرمله گفت پسر را زد و بابا را کُشت
باید او در کمرش کیسه‌ی زَر را بِکِشَد

هم سبک هم که گران است سرش پس دعواست
قسمتِ کیست در این قائله سَر را بِکِشَد

کاش می‌شُد که نمی‌دید رُباب این دفعه
نیزه‌ای رد شده از خاک پسر را بِکِشَد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:46
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


لرزه بر دست من و پیکر تو میلرزد
وسط معرکه دیدم سر تو می لرزد

خواستم از گلویت تیر کشم اما حیف
تیرهم در وسط حنجر تو می لرزد

شده آویخته بر پوست سر کوچک تو
گرببیند سر تو،خواهر تو می لرزد

موقع دفن تنت کار پدر مشگل شد
عمه ات گفت،هنوز اصغر تو می لرزد

مثل بسمل شده ای گرچه سرت گشته جدا
خاک میریزم و بینم پرتو میلرزد

کاشکی نیزه ی دشمن نکند پیدایت
نیزه در خاک رود،مادر تو میلرزد


#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
11:46
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


می شینه رو خاک خدا خدا میگه
گاهی وقتا حرفاشو به ما میگه
شبا وقتی یهو از خواب می پره
دستاشو تکون میده لالا میگه

*
آخه امروز تو کوچه گهواره دید
دست مادرای شام شیرخواره دید
صبح تا حالا با کسی حرف نزده
فکر کنم حرمله رو دوباره دید

*
حرمله گلشنمو ازم گرفت
گلِ رو دامنمو ازم گرفت
من اگه لالا نگم دق مکنیم
لالایی گفتنمو ازم گرفت


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
11:48
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب
#شب_هفتم_محرم


دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی
سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی

نگاه سمتِ حرم نه، به سویِ علقمه کن
بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی

برات رو زدم و رویِ من زمین اُفتاد
تو خواهشم نشنیدی؟ رباب را کُشتی

نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند
زِ خوابِ ناز پریدی رُباب را کُشتی

صدایِ حنجرِ تُردَت رسید زینب گفت
سه شعبه را چو کشیدی رُباب را کُشتی

بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند
چرا عمیق بُریدی رُباب را کُشتی

به رویِ دست چرا جمع کرده ای خود را
زِ دردِ تیر خمیدی رُباب را کُشتی

تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم
از این لباس چکیدی رُباب را کُشتی

امانتیِ ربابم،بگو به مادرِ من
چه جایِ شیر چشیدی؟رباب را کُشتی

همین که گریه نکردی حسین را کُشتی
همین که آب ندیدی رباب را کُشتی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
11:48
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


كسي كه از دو لبش كوثر آب مينوشيد
كسيكه باده به نامش شراب مينوشيد

كسيكه از قدمش سلسبيل سيراب است
كسيكه از دم قدسيش ، نيل سيراب است

همان كسيكه چكيد آبشار از مشتش
همانكه داد به دريا حيات انگشتش

كسيكه صاحب آب است جده اش زهرا
كسيكه تشنه لبخند او بود سقا

كسيكه از غم او كائنات لبريز است
همانكه از كرم او فرات لبريز است

به آه تشنكي اش هيچ كس جواب نداد
كسي به حنجر خشكش دو قطره آب نداد

عطش گرفت لبش را كه گفته شير مكيد؟
به جاي شير در آنجا سه جرعه تير مكيد

وحوش و طير بيابان ، درنده ها سيراب
عزيز فاطمه لب تشنه ، اسبها سيراب

چه كرد آب؟ لب كوفيان خنك ميشد
كبود شد لب اصغر ، سنان خنك ميشد

بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن
كمان بدست تو پيش رباب پرسه نزن

بس است حرمله قلب رباب مي لرزد
بگو که اين سر كوچك كه مي ارزد؟

صداي حرمله آتش به عمق جان مي زد
عروس فاطمه را با ته كمان مي زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
ش
12:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده
ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده

گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند
وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده

احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد چه فایده

انداخته حِرز، اگر چه به گردنت
تا صورتت نقاب ندارد چه فایده

پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود
وقتی کسی جواب ندارد چه فایده

با چه سر تو را به نی بند می کنند
زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


رفته رمق ز دست و سر و پیکرم علی
باللَّه که نیست ماتم تو باورم علی

تو تیر خورده ای پسر من ولیک سوخت
از حنجر بریده ی تو حنجرم علی

بهد از شهادت تو عدویت،عزیز دل
بر دل نهاده است غم دیگرم علی

یک عده بیل دار که با نیزه آمدند
باکینه آمدند به پشت حرم علی

نیزه بخاک رفت و تنت شد برون زخاک
ای وای من مقابل چشم ترم علی

بامعجرم سرت به سر نیزه بسته شد
شدسایبان،سر تو برای سرم علی

یک جرعه آب خورده ام از دیشب و،ببین
شیرآمده به سینه،گل پرپرم علی

ای نی سوار تشنه،پر از شیر سینه شد
پایین بیا ز نیزه،مزن آذرم علی

مست است نیزه دار تو ای هستی رباب
در زیر دست و پا نروی،دلبرم علی

بی اختیار دست خودم را تکان دهم
احساس میکنم که تویی در برم علی

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


در اصل، تیر قلب پدر را هدف گرفت
گرچه گلوی خشک پسر را هدف گرفت

مُنّو علی الغریب، جگرسوز شد گلم
آبش نداد بلکه جگر را هدف گرفت

دست حسین زیر گلوی علی نشست
تیری رسید، زیر و زِبَر را هدف گرفت

تیری که ظهر سینه خورشید را شکافت
در علقمه هلال قمر را هدف گرفت

سر درد داشت مادر غم پرورش، رباب
از آن زمان که حرمله سر را هدف گرفت

بعد از علی، سکینه دگر قدکمان شده
اینبار تیر، قدّ و کمر را هدف گرفت

اصغر چقدر مثل عمو محسنش شده،
آن روز در مدینه که در را هدف گرفت؟

تیر سه شعبه قصه ی ما را تمام کرد
در اصل تیر قلب پدر را هدف گرفت

#محمدرضا_نادعلیان

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم

بر درِ خیمه نشسته است و خبر می‌گیرد
خبرت را زِ منِ  سوخته پَر می‌گیرد

چه کنم خیمه روم یا نروم آه ، رباب
بیشتر صبر کند درد کمر می‌گیرد

دستِ من نیست اگر دست به پهلو دارم
دستِ او نیست اگر دست به سر می‌گیرد

کاش میشد نَفَسی... یا که تکانی بخوری
دارد از شرمِ حرم قلبِ پدر می‌گیرد

چار پایان همه خوردند از این آب فرات
چقدر آب لبِ طفل مگر می‌گیرد؟

مادرت گفت برو لیک بپوشان او را
این سفیدیِ گلو زود نظر می‌گیرد

مادرت گفت برو رو مزن اما آقا
تو اگر رو بزنی هلهله سر می‌گیرد

هرطرف می‌نگرم تیرِ سه‌شعبه آنجاست
آه این تیر مگر جا چقدر می‌گیرد

تیرش آنقدر مهیب است به هرکس بخورد
می‌شود رد زِ گلو و به جگر می‌گیرد

بعدِ پیراهن من نوبتِ قنداقه‌ی توست
حرمله دارد از آن دور خبر می‌گیرد

 سرِ قبرِ تو زِ من پیرزنی می‌پرسد
سرِ نوزاد به سرنیزه مگر می‌گیرد؟

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


هوهوی تیر امد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد

از تند باد اتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد

چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد

یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد

تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


باخود نشست و گفت که آب آوری مگر
تنها از اهل خیمه خودت مادری مگر

برخیز ای رباب بکن هروله ز آب
اصغر شده است تشنه کم از هاجری مگر

گفتم به روی دست علی را مبر حسین
اینجا غدیر نيست تو پیغمبری مگر

ای تير مثل تير عمل کن بزن برو
ای سنگ دل به حنجر او خنجری مگر

قنداقه را دریده و گفتی که این منم
ای من فدای غیرت تو حیدری مگر

دیدم که بی تو سوخته گهواره گفتمش
ای مهد از رباب تو مادری تری مگر.......

#محسن_قاسمی_غریب

@raziolhossein
12:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم
قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم

پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد
کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم

داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد
نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم

مادرت دیده به راه است که سیراب آیی
با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم

بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد
با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم

خون من گردن آنکس که گلوی تو برید
حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم

صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم
سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم

ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است
خندهی آخر تو برده توانم پسرم

می کَنم قبر تورا دور ز چشم مادر
پدرم داده ره چاره نشانم پسرم

با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک
باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


تیر آمد و درست به حلقت فرو نشست
در سینه ام دومرتبه رازی مگو نشست

جایی که بوسه گاه من و مادر تو بود
باور نمی کنم پر تیر عدو نشست !؟

ششماهه ام بگو چه شد اینگونه میروی
“بابا” نگفتی آرزویش در گلو نشست

از بس شتاب تیر سه شعبه زیاد بود
یک چشم هم زدن به گلویت فرو نشست

می خواستم ببوسمت آرام و بی صدا
یک تیر روی حلق تو با های وهو نشست

یک یک تن تمام حرم سرخ می شود
چون که علم ز دست بلند عمو نشست


#محمدحسن_بیات_لو

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم
#دوبیتی

او همهمه را دور و برش می شنود
این زمزمه را از پدرش می شنود

حالا که تو تیر را زدی ٬ حداقل
آهسته بخند ٬ مادرش می شنود

#سید_علی_احمدی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

نگاهش دم به دم اعجاز کرده
که او را با مَلَک هم‌راز کرده

به لطف دست‌های کوچک خود
گره‌های بزرگی باز کرده

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


از خواب ناز کودک من پا نمی شود
می خواستم که پا شود اما نمی شود

هاجر اگر دوید به زمزم رسید ، آه
سعی رباب ، ختم به دریا نمی شود

چسبیده حلق کودکم از تشنگی به هم
با تیر هم گلوی علی وا نمی شود

چشم امید من به ابالفضل بود آخ !
عباسِ روی نیزه که سقّا نمی شود

بی فایده است سعی شما نیزه دارها
سر کوچک است بر سر نی جا نمی شود

من رو زدم به نیزه ، علی را به من نداد
این نی چه محکم است چرا تا نمی شود

خم شو برای خاطرم ای چوب ! رحم کن
از پای نیزه خوب تماشا نمی شود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
1
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

تو رفتی و به من مادر نگفتی
بمیرم که زبی آبی نخفتی

اگر با سنگ افتادی زنیزه
الهی که در آغوشم بیفتی

#عبدالحسین

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


حسین کودک خود را اگر تکان ندهد
خدا به گردش کون و مکان توان ندهد

شکوه اشکِ پر از شوق طفل کوچک او
مجال گریه به چشمان آسمان ندهد

به روی دست حسین است جای شکی نیست
یقین کنید که این تشنه،تشنه جان ندهد

حسین پرسش خود با «فرات» مطرح کرد
خدا کند که به او پاسخی «کمان» ندهد

سه شعبه ای که سَرِ طفل را گرفت ای کاش
لبان کوچک او را به خیزران ندهد

پدر به زیر عبا برد تا به اهل حرم
علی اصغر شش ماهه را نشان ندهد

هزار مرتبه افتاده است «جان» رباب
به رأس کوچک او نیزه هم امان ندهد

قسم به آتش خورشید ظهر عاشورا
رباب بعد علی تن به سایبان ندهد

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی


از داغ ابوالفضل دل مشک کباب است
حرف لب اصغر دو سه تا جرعه آب است

ای حرمله بر حلق علی تیر زدی لیک
این تیر دقیقا وسط قلب رباب است

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


 مادر نه طفل تشنه خود را به باب داد 
مهتاب را فلک به کف آفتاب داد 

چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحْم دید 
چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد 

بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس 
یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد 

خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین 
آن گُل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد 

هم عندلیب سوخت و هم باغبان که خصم 
آبی به گُل نداد، ولی گُل به آب داد 

پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر 
اما به خنده باز تسلاّی باب داد 

او خنده کرد و عالم از این خنده گریه کرد 
نگرفت آب و آب به چشم سحاب داد 

اصغر به لای لای ندارد نیاز و تیر 
او را به خواب بُرد و به مَهد تُراب داد 


#علی_انسانی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم

رفتی و غم برگ و برت در بغلم ماند 
صدخاطره وقت سفرت در بغلم ماند 

خوابیده ای ای خواب زده در بغل خاک 
بیخوابی وقت سحرت در بغلم ماند 

بستی به نوک تیر دلم را و پریدی 
شال عربی کمرت دربغلم ماند 

تیرسه پر آمد سپرت بند به مو شد 
ای بی سپر من سه پرت در بغلم ماند 

آتش زده ولله مرا کاش ببینی 
قدری نم چشمان ترت دربغلم ماند 

سیراب شدی یا نشدی؟آب نخوردی؟ 
خشکی لبت با جگرت در بغلم ماند 

رفتی و شبم بی تو دگر ماه ندارد 
خاموشی روی قمرت در بغلم ماند 

این تیر که نه!نیزه بی رحم تورا کشت 
یک تکه تن مختصرت دربغلم ماند 

من هلهله را میشنوم! دید ندارم 
ای دلخوشی من خبرت دربغلم ماند 

تب کرده زمن رفتی و سرد آمده ای آه.. 
گرمای تن شعله ورت در بغلم ماند 

هربار که افتاد ز نی مادرت افتاد 
برداشتمش باز سرت دربغلم ماند 

مادر بخدا آب دل سیر نخورده 
من مانده ام و داغ تو ای شیر نخورده 


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


غنچۀ شش ماهه ای که بار ندارد 
چیدنش آنقدر افتخار ندارد 

زود خزان شد گلی که در همه عمرش 
تجربۀ دیدن بهار ندارد 

کار خودش را برای غربت من کرد 
او که نیازی به کارزار ندارد 

تشنۀ یک جرعه بود، تیر نمی خواست! 
حنجر خشکی که اختیار ندارد 

نازکی این گلوی سوخته تابِ – 
- تیر نه! شمشیر شعبه دار ندارد! 

کار ابالفضل را سه شعبه اگر ساخت 
حجم گلوی تو جای خار ندارد 

حداقل کم کنید هلهله ها را 
کشتن شش ماهه که هوار ندارد1 

کاش کسی هم به نیزه دار بگوید 
نیزه از این طفل انتظار ندارد 

#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


هَل من مُعین..." شنیدی و ابیات ناب را 
دادی به شیوه ی خودت آخر جواب را 

اذن شهادت است در اعماق گریه ات 
تنها به این بهانه طلب کردی آب را 

مردی شدی برای خودت روی دست من! 
دشمن شناخت  زبده ترین  هم رکاب  را 

گردن گرفته ای دگر ای نور چشم من! 
ای کاش حرمله نزند آفتاب را! 

چشم تو باز مانده شبیه لبت علی! 
لالاییِ سه شعبه  گرفت از تو خواب را! 

قنداقه دست و پای تو را سخت بسته است 
زیر عبا ادامه بده پیچ و تاب را 

هرجای خیمه گاه، نگاهِ رباب هست! 
خواهر! بیا ببر تو ازینجا رباب را 

#عـ_دهــقانی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


به روی نی، بزند شانه باد موی تو را
و آفتاب عوض کرده رنگ و روی تو را

چقدر جای تو و گاهواره ات خالی ست
هنوز می دهد این خیمه گاه بوی تو را

رباب بعد تو هر شب به خواب می بیند
گرفته است هدف حرمله گلوی تو را

همان سه شعبه که بر حنجر تو زد بوسه
شکافت مشک و سر و دیده ی عموی تو را

قرار بود عصای حسین باشی تو
به باد داد ولی شمر آرزوی تو را

تو کیستی؟ که ملائک همه به قصد شفا
به چشم خویش بمالند خاک کوی تو را

#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


به تبسّم لب خشکیده ی خود وا میکرد
هر زمانی که نظر بر رخ بابا میکرد

قطره ای اشک چو بر صورت او می افتاد
یادی از تشنه لبان لب دریا میکرد

مثل ماهی که جدا از لب دریا باشد
روی دستان پدر بود و تلظّی میکرد

وَ پدر نیز برای لب عطشان پسر
طلب آب غریبانه ز اعدا میکرد

سند غربتش این بس که ازآن کوردلان
چشمه ی آب بقا ، آب تمنّا میکرد

روی دستان پدر ، حرمله سیرابش کرد
مادرش غمزده از خیمه تماشا میکرد

خنده بر تیرِ سه شعبه نزد اصغر ، هرگز
او برای دل ما طرح معمّا میکرد

فاطمه آمد و آغوش گشودش ، که بیا
او هم از رویِ ادب خنده به زهرا میکرد

در جهانی که بُود عشقِ علی ، نیست عجب
معجزاتی که نفسهای مسیحا میکرد

#اسماعیل_پورجهانی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


پسرم از نفس افتاد به دادم برسید
داد از اینهمه بیداد، به دادم برسید

تشنه ام ،شیر ندارم، چکنم؟ حیرانم
باید آخر چه به او داد؟ به دادم برسید

دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر
چاک خورده لب نوزاد ، به دادم برسید

بوی آب و،دل بی تاب و،سپاهی بی رحم
طفلی و اینهمه جلاد،به دادم برسید

آب،دامی ست،که دلبند مرا صید کند
وای از حیله ی صیاد،به دادم برسید

باپدر رفت وندانم چه شده کز میدان
شاه پیغام فرستاد،به دادم برسید

بارالها چه بلائی سرش آمده؟که حسین
میزند اینهمه فریاد،به دادم برسید

آن کماندار،که تیرش کمی از نیزه نداشت
گشته اینقدر چرا شاد؟به دادم برسید

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم


بلند شو پسرم ظرف آب آوردند
برای بستن دستم طناب آوردند

بلند شو که ببینی میان غارتشان
حرامیان چه به روز رباب آوردند

نه روسری نه نقابی نه چادر خوبی
ببین چه بر سر اهل حجاب آوردند

کبودی و اثر پنجه ها خدا را شکر
برای صورت عمه نقاب آوردند

گلم که آب نخورده چه کرده نیزه شان
چه کرده اند از این گل گلاب آوردند

بلند شو که ببینی که در کنار سرت
برای بزم قمارش شراب آوردند

#احمد_شاکری

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی


جامی که شکست دشنه ای دیگر خورد
قلبی پرِ خون بود ولی خنجر خورد

تیری که ز چله های بُغضاً لِأبیک..
برخواست به حنجر علی اصغر خورد


#سید_روح_الله_مؤيد

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر



همینکه در پی اشکت لب و زبان افتاد
فرات خاک به سر کرد و از دهان افتاد

نگاه مادر تو مثل ابر می بارید
نگاه بی رمقت تا به آسمان افتاد

عطش رسید به جایی که کار بابایت
برای قطره ی آبی به این و آن افتاد

سر تو سیب گلاب رسیده ای بود و
به یک اشاره به دستان باغبان افتاد

رسید خون تو تا عرش یابن ثارالله
زمین ز جاذبه و حرکت از زمان افتاد

به تیر حرمله لبخند تشنه ای زده ای
اگرچه تشنه لبخندت از توان افتاد

بخواب زیر عبا در میان هلهله ها
که دست خالی گهواره از تکان افتاد

#محمد_امین_سبکبار

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر


نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می دهد بی تابیِ گهواره پیغامی

غریبیِ پدر را می زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی

گلویت از زبانت زودتر واشد، نمی بینم
سرآغازی از این بهتر، از این بهتر سرانجامی

تو در شش بیت، حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخند پر از وحیی؛ چه اشک غرق الهامی

علی را استخوانی در گلو بود و تو را تیری
چه تضمینی، چه تلمیحی، چه ایجازی، چه ایهامی

تو را از واهمه در قامت عباس می بیند
اگر تیر سه شعبه کرده پیشت عرض اندامی

الا یا قوم! ان لم ترحمونی فارحمو هذا ...
برید این جمله را ناگاه تیرِ نا به هنگامی

چنان سرگشته شد آرامش عالم که بر می داشت
به سوی خیمه ها گامی؛ به سوی دشمنان گامی

برایت با غلاف از خاک ها گهواره می سازد
ندارد دفنت ای شش ماهه غیر از بوسه احکامی

چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه ...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی ...

کنار گاهواره مادر چشم انتظاری هست
برایش می برد با دست خون آلوده پیغامی

#حمیدرضا_برقعی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم_محرم
#دوبیتی


اگه عباس هم بازوش زمین خورد
اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد

اینا سخته ولی نه سختر از این
که آقام رو زد اما روش زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:30
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


تشنه ای با تشنه ای آمد سپاهی رفت عقب
لشگر آماده ی کوفه ز آهی رفت عقب

رو زد اما روی او را برزمین انداختند
بچه ترسید از صدای طبل شاهی رفت عقب

حرمله زانو گرفت و زانوی آقا خمید
تیر دربین کمان جاشد نگاهی رفت عقب

صید را شش ماهگی راحت شکارش میکنند
پرت شد قلاب تا!لبهای ماهی رفت عقب

حجم تیر و یک گلوی نازک اصلا جور نیست
گردن افتاده اش خواهی نخواهی رفت عقب

یک پدر بود و سری بر پوست آویزان شده
گاه گاهی پیش آمد گاه گاهی رفت عقب

قطعه ای را پشت خیمه وقف اصغر کرد و بعد
کند با خنجر برایش سرپناهی رفت عقب

#سیدپوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:31
#حضرت_علی_اصغر


مرگ افتاده به جان پسرم، رحم کنید
غم درآورده دمار از جگرم رحم کنید

چه کند؟ماهی بی آب،تلضی نکند
به زبان بسته بی بال و پرم رحم کنید

کمی ازمهریه مادر من سهمش نیست
رفته از حال به پیش نظرم رحم کنید

تازه شش ماهِ تمامش شده، اما تشنه است
به همین دلخوشیِ اهل حرم رحم کنید

تشنه ی خون منید ازسربُغض پدرم
به گناهی که نکرده پسرم ، رحم کنید

بگذاریدصدایم برسد هُو نکشید!!
هُول کرده، پسر مُحتضرم رحم کنید

همه لشکرمن رابه قصاوت کشتید
مَردباشید به این یک نفرم رحم کنید

روی دستم نگذاریدزدستم بِرَود
مثل خیلی زشماها پدرم ، رحم کنید

رویِ برگشتنِ تا خیمه ندارم مُنّو
جرعه ای آب دهیدش ببرم رحم کنید

یک نفر نیست بگیرد جلو حرمله را
نیست هم قدّ سه شعبه سِپَرم ، رحم کنید

حرمله خیرنبینی که چه کردی بامن
باسر بند به مویش چکنم حالا من

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
12:33
#حضرت_علی_اصغر


درعرش خدای حی داور
مکتوب شدست با خط زر

شد دین خدا رهین ارباب
شد کرببلا رهین اصغر

نوزاد ولی بزرگ تاریخ
شش ماهه ولی حسین دیگر

هرچند که کوچک ست دستش
صدها گره وا کند به محشر

در آل علی همه بزرگ اند
مانند علیِ اکبر اکبر!

در قافله ی حسین خورشید
بر خیمه گه رباب محور

 اول ز همه قیام کرده
هرچند رسیده است آخر

یک خطبه بدون حرف خوانده
شرحش بشود هزار منبر

تا دید غریبی پدر را
افتاد ز گاهواره با سر

خشکی لبش عزای زینب
بدخوابی او بلای مادر

امروز ولی به دست بابا
با دیده ی تر زده به لشگر

برخواسته حرمله به قصد
پاشیدن حنجر کبوتر

کس دیده مگرکه دست گلچین
نیزه بزند به سیب نوبر

یارب چه کند حسین حالا
تیرست به قد او برابر

اوضاع سر از گلوش بدتر
اوضاع گلو ز سینه بدتر

 قنداق مزاحم پرش شد
تاکه بزند دوباره پرپر

سر ذبح شدست گوش تا گوش
این تیر نبود بود خنجر

مانده وسط رباب و لشگر
ای وای بحال مرد مضطر

گفتند حسین رفته آن پشت
پنهان بکند به خاک گوهر

ای کاش که تا ابد نیاید
مردی بشود خجل ز همسر..

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:34
#حضرت_علی_اصغر


نبینم که بی قراری غم نخور
نبینم دنبال یاری غم نخور
مگه من مرده باشم غریب بشی
تا علی تو خیمه داری غم نخور

نگو بال نداره و پر نداره
میتونه که شمشیرم برنداره
تو اگه بخوای قیامت میکنه
علی که اکبر و اصغر نداره

چشماش اعتبار ماه رو ریخت به هم
قدمی نذاشته راه رو ریخت به هم
اجازه نداد بپرسن این کیه
بی رجز کل سپاه رو ریخت به هم

روی دست اکبرو عمو زده
واسه جنگ به عمه زینب رو زده
یه جوری گرفته بالا سرشو
حرمله هم پیش پاش زانو زده

داره بال و پرشو نشون میده
از تو قنداق سرشو نشون میده
مادرش گفت که باید سپر بشه
به همه حنجرشو نشون میده

آسمون خونی شد و پر روی دست
پیکرش تو بغل و سر روی دست
وسط حرف زدن حسین زدند
پاشیده شد خون حنجر روی دست


@raziolhossein
12:34
#حضرت_علی_اصغر


لحظه به لحظه روی مولا سرخ تر میشد
از شوق از دیدار زهرا سرخ تر میشد

لشکر ز بی یاری او نزدیک تر آمد 
خورشید بین آسمان ها سرخ تر میشد

خون گریه میکردند اجساد شهیدان و
خاک و لباس آن بدن ها سرخ تر میشد

کم کم صدای هلهله پشت خیام آمد
و ز غم رخ ناموس کبری سرخ تر میشد

آتش به خیمه رفت و شد هم بازیِ با باد
در بازی این دو؛ سه ساله از نفس افتاد

راسِ به نی رفته تنش روح پیمبر بود
آتش به خیمه یا به دامن یا که بر سر بود

بیمار بد حالی میان خیمه و آتش
در این کشاکش عمه ی سادات مضطر بود

از پشت عمه دختری آتش به دامان رفت
و از پشت سر در دست یک نامرد خنجر بود

خلخالی از آن نازدانه کنده بود اما
با ضربه ی سیلی پیِ خلخال دیگر بود

آتش  فروکش کرد و تا گردید خاکستر
هر تکه ماند از خیمه ها شد چادر و معجر

از بین دار الحرب راس اکبر آوردند
بعد از سر اکبر رئوس دیگر آوردند

بر نیزه سر ها شمردند و یکی کم بود
گشتند و از سِرِ همان سَر ، سر درآوردند

در پشت خیمه نیزه ها در خاک رفت آنگاه
از زیر تلِ خاک جسم اصغر آوردند

سر را به خنجر نه که با ضربه جدا کردند
آنگاه با نیزه به پیش مادر آوردند

سر را به نی بستند و مادر را به پشت سر بردند و مادر هی صدا میزد علی مادر


@raziolhossein
12:35
#حضرت_علی_اصغر


مگر از عمر پدر غیر پسر می‌ماند
که جوان در نظر او به جگر می‌مانَد

سالها بود کنار تو فقط میگفتم
که برای من از این عمر پسر می‌مانَد

خواستم راه رَوی یک دو قدم ، میدیدم
ساعتی بعد برایم دو سه پَر می‌مانَد

زودتر از نفس اُفتاده‌ام از تو که بگویند همه
که جوانمُرده در این دشت مگر می‌مانَد؟

پسری را که روی چشم بزرگش کردم
بر عبا نیز به اما و اگر می‌مانَد

کاش میشد که مرا جمع کنی میخندند
خواستم پا بشوم حیف کمر می‌مانَد

اکبری داشتم و حال چرااکبرهاست
که تنِ تو به تن چند نفر می‌مانَد

رفتم از هر طرفی جمع کنم قدت را
نیمه‌ای در بغل و نیمِ دگر می‌مانَد

بازوی مادرم و بازوی تو مثل هم اند
زخم پهلوی تو بر ضربه‌ی در می‌مانَد

میکشم از بدنت نیزه و تیغ و مِقراص
باز بر سینه‌ی تو چند تبر می‌مانَد

میکشندم ز روی خاک عموهایت وای
عمه با جمعیّتی شوم نظر می‌مانَد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:38
#حضرت_علی_اصغر


ريخت با دست خودش مي در سبوي مادرش
داد با اشك خودش آب وضوي مادرش

پلك ميزد جاي گريه جاي خنده جاي حرف
پلك ميزد در جواب گفتگوي مادرش

وقت رفتن شد خودش را زد ز گهواره زمين
آمد از ميدان پدر كم كم بسوي مادرش

لحظه اي نگذشت از رفتن كه تيري با شتاب
خورد بر اصغر...به واقع بر گلوي مادرش

تشنه آخر ذبح شد شش ماه اي در كربلا
شد تمامأ نقش بر آب آرزوي مادرش

نيزه داري سنگ دل از عمد چندين مرتبه
زد به نيزه راس او را روبروي مادرش

مادرش از دور ميزد بوسه بر روي علي
بوسه ميزد از همان نيزه به روي مادرش

خواستم توفيق روز افزون براي نوكري
پس قسم دادم به او بر آبروي مادرش

#محسن_صرامی

@raziolhossein
12:38
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب


دادم پس از تو ديگر از كف راه چاره
من ماندم و يك آسمان بي ستاره

فرقي ندارد زنده باشم يا نباشم
وقتي ندارم روي دوشم شيرخواره

آغوش مادر بود روزي جايت اما
حالا سرت بر نيزه،دست آن سواره

ديگر صداي هر دوتاي ما گرفته
تو پلك بر هم ميزني من با اشاره

تو سهم آغوش خودم هستي عزيزم
آخر بغل ميگيرمت يك شب دوباره

از نيزه مي آئي كمي هم پيش مادر
تا بوسه گيرم از گلوي پاره پاره

اصغر دعا كن تا بميرم در غم تو
تا كي كنم راس تو را بر ني نظاره

#محسن_صرامی

@raziolhossein
12:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
12:39
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 41.0 KB
12:40
#امام_حسین



تقدیم به خورشید شاعران ایرانی
جناب #محتشم_کاشانی

کسی که شاعر دربار سید الشهداست
به حکم مکتب ما یار سیدالشهداست
وهرچه گرمی بازار سیدالشهداست
یقین بدان که فقط کار سیدالشهداست
نگاه حضرت دریا به قطره قیمت داد
حسین محتشمش را چقدر حشمت داد


علی نوشت که آن شعر جاودان باشد
کتیبه های حسینیه روضه خوان باشد
همیشه شعر بلندش سر زبان باشد
سزاست شهرت او شمس شاعران باشد
((به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رودو کار آفتاب کند))


به خواب خویش شبی دید شاه شاهان را
ازآن به بعد رها کرد مدح سلطان را
و طعنه زد قلمش شاعران ایران را
که سربلند کند نام اهل کاشان را
دم از حسین زده پس بلند آوازه ست
هنوز هم که هنوز است شعر او تازه ست



منی که شاعر ارباب بی همانندم
دخیل شعر به پای کتیبه میبندم
و غبطه میخورم و سخت آرزومندم
که سالهاست اسیر دوازده بندم
قفس شکستن و یکباره حر شدن هنر است
کسی که محو حسین است ماندگار تر است


همیشه شامل حالش دعای نوکرهاست
غمش هنوز طنین صدای نوکرهاست
بهشت رفته و این ماجرای نوکرهاست
همیشه سفره ارباب جای نوکرهاست
ببین هنوز نفس می کشد ، نگو مرده
_شناسنامه او مهر کربلا خورده

سلام محتشم! از ماجرا خبر داری
شکسته بود دل مرتضی خبر داری
یقین که از غم آن کوچه ها خبر داری
که از مدینه ترین کربلا خبر داری

و کاش طبع تو  از دست بسته هم می گفت
برای مادر پهلو شکسته هم می گفت


#مجید_تال

@raziolhossein
12:40
#امام_حسین
#پیرغلام
#رباعی

شکرا لله اسیر دامت هستم
دلداده و دیوانه نامت هستم

از روز ازل غلام تو بودم،پس
در کودکی هم،پیرغلامت هستم

@raziolhossein
12:41
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر

رحمت واسعه حی تعالاست حسین
سایه رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله
ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی
ضربان دل صدیقه کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود
ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همه خواسته اش بود که دستی گیرد
ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد
کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین


#عبدالحسین
@raziolhossein
12:42
#امام_حسین_مناجات


ما تا خُدا خُداست ، گدايان اين دريم
زيرا كه بي تو راه به جايي نمي بريم

از درك فيض سجده ي بر تُربت عاجزند
آنان كه گفته اند كه ما خاك بر سريم

اشكِ عزاي توست همان مايه ي حيات
عين جهالت است از اين آب بگذریم

ما را مجال دوستي ات نيست بيش از اين
جايي كه پيش جُوْنِ تو از هيچ كمتريم

ما را به ادّعاي وفا داشتن چكار !!!
ما با هزار مرتبــه اِرفـاق ، نوكريم

"اندازه ي تمام نفسهاي خسته ات"
نه،بلكه زير دِيْـنِ تو صدهـا برابريم

نزديك مغربِ همه ي روزهايمان
گريان براي آن تن در خون شناوريم

هم زخم خورده از غم نيزه شكسته ها
هم داغدار روضه ي مكشوف حنجريم

ما اهل غيرتيم و ادب حُكم مي كند
از غارت خيام ، كلامي نياوريم

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
12:42
#امام_حسین_مناجات


هرجا که هست ذکر تو مآوای بهتری ست
دنیای در کنار تو دنیای بهتری ست

بین بهشت و روضه مردد نمیشویم
زیرا که روضه جنت الاعلای بهتری ست

عیسی پرنده کرد اگر خاک مرده را
اقای ما حسین مسیحای بهتری ست

ما غرق حاجتیم ولی بوسه بر ضریح
از حضرت کریم تمنای بهتری ست

در زیر اسمان خدا از تمام خاک
اقای من حسینیه ات جای بهتری ست

دیدم که کفشدار دم هیآتت شده
فرزند خوب نعمت عظمای بهتری ست

با گریه برغمت دلمان اسمانی است
با اشک زنده ایم که تقوای بهتری ست

میلی برای گوهر دنیا نداشتیم
مهر حسین گوهر دنیای بهتری ست

وقتی کنار شمس تو صاحب ضریح شد
یعنی "حبیب" نوکر شیدای بهتری ست

#حسن_کردی

@raziolhossein
12:44
#امام_حسین_مناجات


ملکِ وجود و هرچه در این هفت‌کشور است
یکسر طفیلِ لطفِ شهنشاه بی سر است

آنچه دهان به هجوِ تو بسته‌ست بر میان
هشیار باش شیخ! زبان نیست، خنجر است

بی‌شک سراست اشکِ من از زهدِ خشک تو
چون در عزای خون خدا چشم من تر است

هر آدمی که طعنه زند بر سگ حسین
پا در گلِ جهالتِ خود مانده، چون خراست

جوش آمده‌ست خونِ تو از شعرِ تندِ من
تیغِ کلام تیز تر از هرچه نشتر است

امروز هرقَدَر که توانی به ما بتاز
میعادگاه ما و تو فردای محشر است...

#محمدجواد_مرادخانی
.
@raziolhossein
12:44
#امام_حسین_مناجات

بَه ،بِه این لطف خدا داد اباعبدالله
که به من عشق تورا داد اباعبدالله

شور شیرین تو بر زندگیم داد صفا
نمک سفره ایجاد اباعبدالله

هر که بر دام غم عشق کسی گشت اسیر
من شدم صید تو صیاد اباعبدالله

شه دور از وطنم این دل ما خانه توست
دل نشین خانه ات آباد اباعبدالله

یک شب جمعه من و گوشه بین الحرمین
جنت ارزانی زهاد اباعبدالله

شوق هر بنده در این است که آزاد شود
تو مکن بنده ات آزاد اباعبدالله

از چه پابوسی مادر نکنم در همه عمر
که به عشق تو مرا زاد اباعبدالله

پیش از آنیکه برم نام پدر را به زبان
داد نام تو مرا یاد اباعبدالله

اشک میریخت و می گفت که بیچاره رباب
هر زمان شیر به من داد اباعبدالله

ای خدا مادری ای کاش نبیند دیگر
به سر نی سر نوزاد اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
👍 1
12:44
#امام_حسین_مناجات



کعبه ای خونین فراخوانده سپاه فیل را
تا ببيني بار ديگر بارش سجيل را
.
با لب خشكيده افتاده است آنكه گر لبي
تر كند تا خيمه گاهش مي كشاند نيل را!
.
ليلة القدري كه مي گفتند عاشوراي اوست
دفعتا افتاده تا معنا كند "تنزیل" را!
.
عیب خنجر نیست ابراهیم! مقتل را بخوان
از قفا باید ببری حلقِ اسماعیل را
.
روی آیات شریفش، خصم مرکب تاخته 
روي قرآني كه مومن کرده است انجیل را
.
پيكرش بر خاك صحرا ماند و اين ظلم عظيم
روز محشر حق به جانب مي كند قابيل را
.
خود به قبض روح، پيش آمد خدا آن دم که دید
در کنارش، پیکر بی جانِ عزرائیل را...
*

#حسین_زحمتکش

@raziolhossein
12:44
#محرم۱۳۹۶
#امام_حسین_مناجات


ای که نوکر در جهان بسیار داری یاحسین
نوکری آلوده تر از من نداری یاحسین

نیستم لایق که باشم نوکرت اما ز لطف
تو مرا از نوکرانت میشماری یاحسین

ای که بر روی غلام خود نهادی روی خویش
میشود بر دیدگانم پا گذاری یاحسین؟

گر بنا شد لحظه ای دور از سر کویت شوم
جان بگیر از من که صاحب اختیاری یا حسین

در دو دنیا نوکری توست تنها کار ما
ما جز این دیگر نداریم هیچ کاری یاحسین

در جزا کی میشود گریان، به دنیا آنکه داشت
در عزایت دیده های اشکباری یاحسین

- - - - - - - -
پاره پاره پیکر اکبر به خاک و مانده ای
که چگونه تا حرم اورا بیاری یاحسین

از چه این دنیا به جا مانده‌ست بعد از آن که دید
بر فراز نیزه راس شیرخواری یاحسین

#عبدالزهرا

@raziolhossein
12:44
#امام_حسین


به اذن حضرت مولا شدم کبوتر تو
که بال و پر بزنم پای روضه‌ی سر تو

ببخش با پر زخمی، به زحمت افتاده
لباس نوکری‌ام را بریده مادر تو

چه طور خرج غمت جور شد؟ کسی می‌گفت
رسیده رزق حسینیه از برادر تو

شبیه حضرت زینب به سینه می‌کوبم
که مقتدای عزادارهاست خواهر تو

به چشم من همه‌جا روضه‌ی شما بر پاست
تمام عالم و آدم شدند مضطر تو

اگر کویر تَرَک روی هر تَرک دارد
کشیده خشکی لب‌های زخم پرپر تو

خزان و ریزش برگ از درخت در همه‌جا
شد است در دل من روضه‌خوان ِ اکبر تو

طلوع، بردن بالای طفل شش‌ماهه است
غروب، خون گلوی علی اصغر تو

زمان بارش باران همیشه می‌بارم
برای بارش تیر و امیر لشگر تو

من از خرابه و شام و رقیه فهمیدم
که قول تو نرود گر رود ز تن سر تو

بیا و قول بده آخرین دمم برسی
به راه آمدن توست چشم نوکر تو


#موسی_علیمرادی

@raziolhossein
12:45
#امام_حسین

بسم‌الکریم... مَن هوَ إحسانُه قَدیم
ما را نگار، کرد به میخانه‌اش مقیم
بوی لباس خونی ارباب می‌رسد
صوت حزین مادر سادات... بگذریم

من آمدم که با همه‌ی روسیاهی‌ام
راهم دهید با همه‌ی پُرگناهی‌ام
اصلا خودت بگو که چه خاکی به سر کنم؟!
یک روز اگر برانی و من را نخواهی‌ام

اشکم چکید و سنگ دلم را لطیف کرد
نام حسین شغل مرا هم شریف کرد
غفلت‌زده به ماه عزا آمدم ولی...
... زهرا رسید و کار مرا هم ردیف کرد

از سوی فاطمه که به سائل نظر شود
چشمش میان روضه‌ی ارباب تر شود
عاشق اگر که گشنه بخوابد عجیب نیست
هیهات بی‌حسین شب ما سحر شود

از خاک قتلگاه برایم بیاورید
در روضه اشک و آه برایم بیاورید
پرچم بیاورید، کتیبه بیاورید
پیراهن سیاه برایم بیاورید

من ماتِ ماتَم تو بمانم مرا بس است
در راه محکم تو بمانم مرا بس است
ثروت، مقام، شهرت دنیا نخواستم
در زیر پرچم تو بمانم مرا بس است

فریاد و بحث ماست فقط مکتب حسین
استاد درس ماست فقط زینب حسین
با لعن بر یزید فقط آب می‌خوریم
لب‌تشنه می‌شویم به یاد لب حسین

آقا اگر نبود شفیقی نداشتیم
سوی خدای خویش طریقی نداشتیم
"نعم الامیر" ما شده "نعم الرفیق" ما
آقا اگر نبود رفیقی نداشتیم

بی‌نام یار، نار گلستان نمی‌شود
بی‌کربلا بهشت که رضوان نمی‌شود
صد بار گفته‌ایم که ذکری برای ما
مثل حسین موجب غفران نمی‌شود

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
12:46
#امام_حسین_مناجات


اگر که عمر زیادم دهد خدای حسین
هزارسال بسوزم فقط برای حسین

حسینی ام!به دوعالم چکار دارم من!
گذشته ام ز دوعالم به اتکای حسین

حسین روح‌نماز است و پنج‌نوبت را..
سر نماز میوفتم بدست و پای حسین!

براش سینه زدم سینه ام حسینیه شد
نوشته روی دلم مجلس عزای حسین

همیشه مادر دلخسته ام به من‌ میگفت
مباد خرده بگیری به روضه های حسین

رفیق!کرببلا دعوتی ست!پولی نیست!
برات کرببلا چیست؟یک دعای حسین

نیابتا ز حسن کربلا برو امسال
ببر سلام حسن را به کربلای حسین

هنوز فاطمه در عرش روضه میخواند
تنور خانه خولی نبود جای حسین

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
12:47
#امام_حسین


دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست

بیدق سلطنت افتاد کیان را ز کیان
سلطنت سلطنت توست که پاینده لواست

نه بقا کرد ستمگر نه بجا ماند ستم
ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پي اوست
بل که زنده‏ست شهيدي که حياتش ز قفاست‏

دولت آن يافت که در پاي تو سر داد ولي
اين قبا،راست نه بر قامت هر بي سر و پاست‏

تو در اوّل سر و جان باختي اندر ره عشق
تا بدانند خلايق که فنا شرط بقاست‏

تا ندا کرد ولاي تو در اقليم الست
بهر لبّيک ندايت دو جهان پر ز صداست‏

رفت بر عرشۀ ني تا سرت،اي عرش خدا!
کرسي و لوح و قلم، بهر عزاي تو به پاست‏

#فؤاد_کرمانی

@raziolhossein
12:47
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×640, 44.3 KB
غلام و نوکر این درگهم من
به پای شاه خود سر مینهم من
الهی که محرم بین روضه
بگویم یاحسین و جان دهم من

#عبدالزهرا

@raziolhossein
12:55
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

غلام و نوکر این درگهم من
به پای شاه خود سر مینهم من

الهی که محرم بین روضه
بگویم یاحسین و جان دهم من

#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
14:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 29.1 KB
14:26
#امام_حسین_مناجات


آن را که بین روضه فغانش نمی دهند
در روضه ی بهشت مکانش نمی دهند

هرکس مراقب سخن خود نبوده است
نام حسین را به زبانش نمی دهند

چشمی که بر شمایل نامحرمان رسد
بر گریه ی حسین امانش نمی دهند

هر کس که خرج شد به هوای غریبه ها
حال و هوای عشق به جانش نمی دهند

هرکس سراغ خانه ی غیر از حسین رفت
رنگی هم از بهشت نشانش نمی دهند

قلبی که می تپد ز غم سم اسب ها
جز ضرب عشق در ضربانش نمی دهند

آن پیکر مقطع الاعضاء و پاره را
با سم اسب ها هیجانش نمی دهند

طفلی که تشنه بوده و از هوش رفته است
با بوسه سه شعبه تکانش نمی دهند

یک دخترسه ساله بهانه اگر گرفت
ناگه سربریده نشانش نمی دهند

#سید_روح_الله_مؤيد

@raziolhossein
14:27
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


نور توحید عیان است شب جمعه حرم
واقعا مثل جنان است شب جمعه حرم

به خداوند و همه عالم امکان سوگند
بهترین جای جهان است شب جمعه حرم

کربلا قبله دل‌هاست خدا می‌داند
و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم

وعده ما شب جمعه حرم ثارالله
همه‌جا ورد زبان است شب جمعه حرم

شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید
مادرش مرثیه‌خوان است شب جمعه حرم

مادرش آمده اما قد او خم شده است
قامتش هم‌چو کمان است شب جمعه حرم

از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد
خواهرش لطمه‌زنان است شب جمعه حرم

#مهدی_ایروانی

@raziolhossein
14:27
#امام_حسین_مناجات
#دوبیتی

دل را زحسین اگر بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

فرداکه کسی رابه کسی کاری نیست
دامان حسین اگرنگیرم چه کنم

@raziolhossein
14:27
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

دلم برای شما غرق آه و غم شده است
نسیم رحمتتان باز شاملم شده است

 دعای فاطمه در حق من اثر کرده
غلامی در این خانه قسمتم شده است

 به قدر دانه ی ارزن کسی مرا نخرید
به جز شما چه کسی سایه ی سرم شده است؟

به هر کجا که رَوَم باز پر کشم اینجا
کبوتر دل من جلد این حرم شده است

کسی که قطره ی اشکی برای تو ریزد
به چشم حضرت زهرا چه محترم شده است

همین که هر شب جمعه میان بزم عزا
رسد کسی, به یقین شامل کرم شده است
 
ز کودکی در این خانه نوکری کردم
گدایی در این خانه عزتم شده است

از آن زمان که  پدر بین روضه ها بردم 
غلام کوی ابالفضل, شهرتم شده است

بهای گریه ی بر تو بُوَد بهشت برین
که گریه بهر عزایت تجارتم شده است

خدا کند که بمیرم به پای شش گوشه
فقط همین به خدا, حرف آخرم شده است

@raziolhossein
14:27
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


شب جمعه حرمت بوی محرم دارد
بانویی کنج حرم مجلس ماتم دارد

شب جمعه شده و باز دلم رفت حرم
دل آشفته ى من، صحن تو را كم دارد

مادرت روضه گرفته است برایت آقا
زیر لب زمزمه ی "وای حسینم" دارد

بیرق روضه عيان است ز روی گنبد
مجلس روضه همانجاست که پرچم دارد

گریه ى مادرتان عرش خدا را لرزاند
روضه ی "آه بُنَیَّ " چقدر غم دارد

حجره های حرمت پر شده از ذکر حسین
هر که آید به حرم نام تو را دم دارد

در هوای لب خشکت به لب آب فرات
چشم هر زائرتان چشمه ى زمزم دارد

عطر سیب حرمت از سر شب تا به سحر
برده غم از دل هرکس که به دل غم دارد

فطرس امشب چقدر بر تو سلام آورده
فطرس انگار خبر از همه عالم دارد...

@raziolhossein
14:29
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

در مسیر خانه ی لیلا ز جان باید گذشت
تا وصال یار از صد امتحان باید گذشت

بابی انت و امی چونکه گفتی بر حسین
دیگر از فرزند و مال و خانمان باید گذشت

در طریق کعبه باید با مغیلان سر کنی
پس دگر از طعنه های این و آن باید گذشت

هر که شد گمنام تو ، زهرا خریدارش شود
پس در این خانه ، از نام و نشان باید گذشت

دل فقط جای حسین است و حسین است و حسین
از هر آنچه غیر او در دو جهان باید گذشت

ابر اگر باران نبارد ، سایه می خواهد چکار
واقعآ از چشم بی اشک روان ، باید گذشت

حمد و سوره بر سر قبر محبانش نخوان
از مزار سینه زن ، سینه زنان باید گذشت


@raziolhossein
14:29
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

کربلا کعبۀ دلهاست خدا می دا ند
دیدنش آرزوی ماست خدا می داند

کربلا گلشن سرسبز علی وزهراست
تاچه حد وقف تماشاست خدا می داند

کربلاراچه نیـازست که تفسیر کنند
عشق حرفیست که گویاست خدامی داند

ماعـزادارحسینیـم،که اشک غـم او
آبـروی همۀ ماست خدا می داند

اولین مستمع مجلس پُرفیض حسین
مادرش حضرت زهراست خدا می داند

تاابد ازغم او دردل ذراّت وجود
کس نداند که چه غـوغاست خدا می داند

حرزجانست مراعشق حسین واین عشق
قیمتش جنّت اعلاسـت خدا می داند

نگه آخراو سوی خیام است ولی
چه دراین آینه پیداست خدا می داند

یـوسف فاطمه افتاد به خاک ودردا
چه خبـردردل صحراست خدا می داند

چشمۀ چشم «وفائی»شده دریا ازاشک
قدرآن دیـده که دریاست خدا می داند

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
14:29
#امام_حسین_مناجات

در راه غمت هر چه بلا بود خریدیم
یک عمر از این روضه به ان روضه دویدیم

یک روز در اغوش پدر روز دگر هم
با پای عصا سینه زنان سینه دریدیم

یک عمر از این نافله ها بار نبستیم
از اشک عزایت به کجاها که رسیدیم

هر ذکر که گفتیم پری باز نکردیم
یک اه برای تو کشیدیم و پریدیم

حسرت به دل هر نفس سوخته هستیم
جز ان نفسی را که برای تو کشیدیم

صد بار چو ایینه به پای تو شکستیم
یک بار اگر روضه گودال شنیدیم

#حسن_کردی

@raziolhossein
14:29
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه

ما را خدا به عشق حسین آفریده است
از او کریم تر همه عالم ندیده است

ریزه خور عطای حسینیم تا ابد
این لطف فاطمه است که بر ما رسیده است

دنبال زرق و برق جهان اهل عالمند
 سینه زن حسین از این ها بریده است

این پرچم سیاه عزا آبروی ماست
ما را به برکتش خود زهرا خریده است

عرض نیاز پیش کریمان که عیب نیست
مولا همیشه حاجت نوکر شنیده است

بانی روضه حضرت خیر النسا شده است
از چشم مرتضی ز غمش خون چکیده است

جنت بهای یک نم اشک عزای اوست
یعنی بهشت حاصل اشک دو دیده است

از انعکاس ناله ی "نوحوا علی الحسین"
عمری نسیم غم به دل ما وزیده است

جسمش به خاک و راس منیرش به روی نی
مرکب به روی پیکر پاکش دویده است

با سنگ و نیزه حرمت او را شکسته اند
بیهوده نیست خواهر او قد خمیده است

#مجتبی_قاسمی
@raziolhossein
30 August 2019
ش
04:38
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


میزنم دم ز ولای تو اباعبدالله
دلم افتاده به پای تو اباعبدالله

پیش هر بی سرو پایی که گدایی نکنم
من گدایم گدای تو اباعبدالله

با همه خیل گدایی که در خانه توست
کم ندیدم ز عطای تو اباعبدالله

مادرم گفت اگر این همه عزت داری
پدری کرده برای تو اباعبدالله

ای که آرامش جان علی و فاطمه ای
جان عالم به فدای تو اباعبدالله

کعبه دور سر شش گوشه تو میگردد
مروه دنبال صفای تو اباعبدالله

این ورودی جنان یا در باب القبله است.!؟
چه بهشتی است سرای تو اباعبدالله

بی جهت نیست حرم هر شب جمعه غوغاست
زائر توست خدای تو اباعبدالله

کاش محشور شوم روز قیامت آقا
با تو و با شهدای تو اباعبدالله

زودتر از همه سیراب شود از کوثر
زائر کرببلای تو اباعبدالله

یاری مادر تو حضرت زهرا کرده
هر که گرید به عزای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم می آید
میزند ناله برای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم میشنود
ناله واولدای(واعطشای) تو اباعبدالله

پیش چشمان تر تو پسرت را کشتند
جگرم سوخت برای تو اباعبدالله

بی جهت نیست زمینگیر شدی پیش تنش
تکه تکه شد عصای تو اباعبدالله

خواستی موی سفید تو نبیند زینب
خون او گشت حنای تو اباعبدالله

اولین مرتبه بود از حرم آمد بیرون
خواهر تو زقفای تو اباعبدالله

این همه دیده نامحرم و زینب، ای وای
خوب شد بود عبای تو اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
13:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
14:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
567×808, 152.8 KB
#محرم
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی

ای کاش فدای تو سر و جان گردد
اشکم به عزای تو فراوان گردد
ارباب! به قلب من نگاهی فرما
تا رزق محرمم دو چندان گردد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
14:50
#محرم
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی

ای کاش فدای تو سر و جان گردد
اشکم به عزای تو فراوان گردد

ارباب! به قلب من نگاهی فرما
تا رزق محرمم دو چندان گردد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
14:50
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1067×1280, 107.2 KB
#محرم


یارب سرشک چشم ترم را زیاد کن
هردم شراره جگرم را زیاد کن
یا فاطمه به چادر خاکی زینبت
رزق محرم و صفرم را زیاد کن

@raziolhossein
14:51
#محرم
#دوبیتی


یارب سرشک چشم ترم را زیاد کن
هردم شراره جگرم را زیاد کن

یا فاطمه به چادر خاکی زینبت
رزق محرم و صفرم را زیاد کن

#عبدالحسین

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین_مناجات
#استقبال_محرم
#دوبیتی

این رازِ پُر از عذاب پیشت باشد
تصویر من خراب پیشت باشد

شاید که مُحرمت نبودم آقا !
این اشک علی الحساب پیشت باشد

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
ش
16:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#محرم
#دوبیتی

دل سوخته از غربت و داغی عریان
ایکاش به پایان برسد این هجران

نزدیک شده محرّم آقا برگرد...
امسال خودت برایمان روضه بخوان!

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
18:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
برای دسترسی و استفاده از تصنیف های محرم به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام مراجعه فرمایید

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
ش
19:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1265×1280, 114.2 KB
ای چشم در این عزا مرا یاری کن
ای سینه بسوز در غمش زاری کن

افسوس که در بساط من آهی نیست
ای اشک بیا و آبرو داری کن

#مجتبی_عسگری

@raziolhossein
31 August 2019
ش
00:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#محرم
#دوبیتی

در شادی و غم هم از علی می‌گویم
در موسم ماتم از علی می‌گویم

مقصودِ حسین هم علی بود علی
پس ماه محرم از علی میگویم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:21
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1265×1280, 119.1 KB
#امام_حسین
#محرم

فصل غم و اشک و آه و ماتم آمد
هنگامه شور و نوحه و دم آمد
(گویید به نوکران دربار حسین)
احرام ببندید محرم آمد

@raziolhossein
ش
09:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#محرم
#دوبیتی

فصل غم و اشک و آه و ماتم آمد
هنگامه شور و نوحه و دم آمد

(گویید به نوکران دربار حسین)
احرام ببندید محرم آمد

#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
10:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


دیوانه ی او جان و تنش را نشناسد
هنگامه ی مجنون شدنش را نشناسد

یک بار اگر زایر عطر حرمش شد
حق دارد از ان پس وطنش را نشناسد

ارباب محال است که فردای قیامت
لبخند به لب سینه زنش را نشناسد

ای کاش اویسش بشوم چونکه بعید است
محبوب من عطر قرنش را نشناسد

                     ……

با انکه گل گم شده اش گفت اِلَييَ
حق داشته زینب بدنش را نشناسد

بر این گل صد برگ چه رفته ست که خواهر
این یوسف بی پیرهنش را نشناسد


#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
11:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

سوگند بر نسیم دل انگیز ماتمت
ما زنده مانده ایم به شوق محرمت

چون رود خسته ای که به دریا رسیده است
آرام می شویم فقط پای پرچمت

از سنگلاخ مهنت دنیا عبور کرد
هر کس گذاشت پای دلش جای مقدمت

ای شور عشق، لذت شیرین زندگی
آهنگ زندگانی ما نوحه و دمت

مردم تمام عمر گریزانِ از غمند
ما بر خلاف جمع شدیم عاشق غمت

از من گذشت خوب غلامی نبوده ام
از کودکم بساز یکی مثل "اسلمت"

حسن ختام شعر گریزی ز روضه نیست
ای کاش غصه بود اسیری محرمت

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
15:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_محرم

بوی اسپند کرده مدهوشم
دارم آقا سیاه می پوشم

اشک ریز غروب گودالم
از همین ابتدای چاووشم

آه ارباب اذن گریه بده
نکند کرده ای فراموشم؟

سینه با نیتت زدم،یک عمر
بوی گل می پرد از آغوشم

اشک هایم جوابگویت نیست
پس برایت فرات می جوشم

دارد آقا سپید می گردد
با غم کربلا بناگوشم

عهد کردم فروختم هرچه
به کسی گوشواره نفروشم

به فدای اسیری زینب
هرچه زنجیر خورده بر دوشم
.
دل مهیای پیشواز شده
ناز ارباب را نیاز شده

آسمان ها به سینه می کوبند
باد در کوچه نوحه ساز شده

تکیه ی ما به نام ثارالله
قد علم کرده سرفراز شده

دست، تا رزق اشک را بدهد
سوی آقای خود دراز شده

پس برای تمام هیئت ها
نام ارباب امتیاز شده

ذاکر و چای ریز در هیئت؛
جای هر نوکری لحاظ شده

آه آقا برای قاسم تو
اشک در چشم ما جهاز شده

تا علی را به تیر بسپارد
دستهای حسین باز شده
.
گل به وقت گلاب نزدیک است
لحظه ی اضطراب نزدیک است

لحظه ای که عمو به خود می گفت
مشک بردار،آب نزدیک است

بی گمان بین آب و شش ماهه
لحظه ی انتخاب نزدیک است

لحظه ی رو گرفتن ارباب
از نگاه رباب نزدیک است

آی خفاش های بی مقدار
کشتن آفتاب نزدیک است

لحظه‌های ی کشیدن دست و
روسری و نقاب نزدیک است

لحظه ی رقص خیزران پلید
با شراب و کباب نزدیک است

#مهدی_رحیمی

@raziolhossein
15:27
#امام_حسین
#محرم


فهمیدم از دور و برم، آمد محرّم
لبریز شد چشم ترم، آمد محرّم

در کنج هیئت ها علَم را تکیه دادند
با إذن شاه با کرم، آمد محرّم

مثلِ لهوف و مقتل إبن مقرّم
سر تا به پا شعله ورم، آمد محرّم

کنج حسینیه؛حسن سینه زد و گفت
دیدی چه آمد بر سرم، آمد محرّم

فطرس خبر آورده که امشب نوشته-
جبریل بر بال و پرم...آمد محرّم

پیراهنم مشکی شده! چون همزمان با-
تعویض ِ پرچم در حرم آمد محرّم

میخواست از من دور باشد شرّ شیطان
دلواپسم شد مادرم، آمد محرّم

جان میدهم در آیه هایِ سورۂ کهف
آتش گرفته حنجرم، آمد محرّم!

رخت عزا پوشید زینب ! گفت با اشک...
خون گریه کن ای معجرم! آمد محرم!


#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
15:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#محرم


ای انتهای توبه‌ی آدم حسین جان
ای ابتدای سوره مریم حسین جان

این روز‌ها شبیه پدر مادرت شدیم
با این لباسِ مشکی ماتم حسین جان

ما با بهشت کار نداریم تا که هست
شش گوشه‌ات میان دو عالم حسین جان

آنجا بهشت هست که زهرا نشسته است
پس کنج هیاتیم از این دَم حسین جان

ما دلخوشیم با تو و شالِ عزای تو
هرآنچه غیر تو به جهنم حسین جان

تا مرحمِ جراحت لبهای تو شَویم
آورده‌ایم اینهمه زمزم حسین جان

خرج تو می‌کنیم تمامِ گلوی خویش
تا جان دهیم ماه محرم حسین جان

با هر هزار و نهصد و پنجاه زخمِ تو
فریاد می‌زنیم دَمادم حسین جان

دَرهم بخر تمامی ما را...شنیده‌ایم
دَرهَم شدی بخاطر دِرهَم حسین جان

#حسن_لطفی

@raziolhossein1
ش
23:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_مسلم

ستاره های کوفه پر فروغ بود
دور و برم تا قبل از این شلوغ بود
من که هنوزم باورم نمیشه
هرچی بهم گفته بودن دروغ بود

توو آسمون کوفه پر می‌زنم
خونه‌های مردومو در می‌زنم
کسی جوابمو نمی‌ده حسین
دلهره دارم و به سر می‌زنم

به دیوار غریبی تکیه دادم
هیچکی دیگه نمی‌رسه به دادم
دستای مرداشونو که می‌بینم
صورت بچه‌هات میاد به یادم

بی‌وفایی توو کوفیا ذاتیه
نمیدونی عجب حکایاتیه
حرفای هر خونه‌ای رو می‌شنوم
بحث غنیمتا و سوغاتیه

یکی میخواد که گهواره بیاره
از آسمونا ستاره بیاره
یکی برای بچش از کربلا
قرار گذاشته گوشواره بیاره


#آرش_براری

@raziolhossein
1 September 2019
ش
09:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 130.2 KB
09:12
#ورود_به_کربلا
#ورودیه


نگرانی من از چهرهء زردم پیداست
تو مگو خواهر من منزل آخر اینجاست

دلهُره کُشت مرا خواهر خود را دریاب
باورم نیست که این دشت همان کرب و بلاست

آیه میخوانی و ارکان تنم می لرزد
نیستی فکر من انگار دو چشمم دریاست

نگران توأم ای یار بیا برگردیم
با تو بودن همه اُمّید دلم بعد خداست

از بَرم دور مشو بَندِ دلم پاره شود
بازی اینگونه مگر با دل بیمار رواست؟

شانه ات را برسان تا که به آن سر بنهم
از نگاهم تو ببین درد دل من پیداست

به مدینه ببری کاش رُباب و طفلش
منّت آب از این کور دلان بی معناست

از سرت مویی اگر کم بشود می میرم
چه رسد تا که ببینم سرِ نعشت دعواست

من چگونه سرِ جسم تو به گودال آیم
تا ببینم تن تو بی زره و خود و عباست


همهء دلخوشی ام مثل تو بر عبّاس است
بی ابالفضل شوم مُشکل من معجرهاست

حاضرم تا ابدالدّهر بسوزم امّا
من نبینم سرِ تو سایه ء من از بالاست

#مجتبی_صمدی_شهاب


@raziolhossein
09:14
#ورود_به_کربلا
#ورودیه


من ندانم چه حساب است، بیا برگردیم
که دلم در تب و تاب است؛ بیا برگردیم

نام این دشت زد آتش به غم‌آباد دلم
این چه خاک است؟ چه آب است؟ بیا برگردیم

جلوه ی روی تو در مردمک چشم من است
تا که این عکس به قاب است، بیا برگردیم

نکند بی تو از این معرکه برگردم من
هجر، سرگرم شتاب است، بیا برگردیم

بین اینان که ز صخره دلشان سنگ‌تر است
سنگ بر آینه باب است، بیا برگردیم

ما همه تشنه‌ی دیدار تو و طرح عطش
نقشه‌اش نقش بر آب است، بیا یرگردیم

دخترت چشم به من دارد و گوید: عمّه!
تا عمو پا به رکاب است، بیا برگردیم

دوش در گوش دلم خواند رفیقی بیتی
با ردیفی که چه ناب است: «بیا برگردیم»

«طاقت تیر ندارد گلوی اصغر تو
تا در آغوش رباب است، بیا برگردیم»

#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
ش
10:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_کربلا
#ورودیه
#شب_دوم_محرم


دیده‌ام بر نینوا افتاد ، دلواپس شدم
بارها از ناقه تا افتاد،دلواپس شدم

نام این صحرا حسین، با قلب زینب آشنا‌ست
بر لبانت کربلا افتاد دلواپس شدم

خاکِ سرخ این بیابان بوی کوچه می‌دهد
گوئیا مادر ز پا افتاد دلواپس شدم

این دمِ پیری مرا آواره صحرا مکن
راهمان دیدی کجا افتاد، دلواپس شدم

من کنارِ تو نباشم زود می‌میرم حسین
تا عمود خیمه جا افتاد، دلواپس شدم

این دلم از کودکی بر گیسویت حساس بود
باد در موی شما افتاد دلواپس شدم

حنجر تو معجر من هر دو پاره می‌شود؟
حرف بین ما دو تا افتاد دلواپس شدم

حنجرت را بازیِ دستان این و آن نکن
چشم من بر نیزه‌ها افتاد، دلواپس شدم

حرمله زانو زده، ای وای بیچاره رباب
صحبت شش ماهه تا افتاد دلواپس شدم

دردِ گوشِ پاره کمتر از شکافِ نیزه نیست
دیده‌ام بر بچه‌ها افتاد، دلواپس شدم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
12:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورود_به_کربلا
#ورودیه


گربمانیم در این دشت دلم زار شود
چشمم از غصه و غم های تو خونبار شود

به دلم از همه سو غم روی غم آمده است
ترسم آن است حرم بی کس و بی یار شود

به همان خانه که می سوخت بیا برگردیم
پدرم گفته چها عاقبت کار شود

بیم دارم که در این دشت به پیش چشمم
پیکرت زیر سم اسب گرفتار شود

نکند نیزه به پهلوی تو جا باز کند
نکند مادرمان باز عزادار شود

بی تو بر ناقه ی عریان بنشینم سخت است
نکند خواهر تو راهی بازار شود

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
13:05
شعر مذهبی رضیع الـحسین
13:10
#ورود_به_کربلا
#شب_دوم_محرم
#ورودیه

قلم شدم بنویسم  قسم به باور زینب
قسم به عشق ، حسین است  نامِ دیگر زینب
حسین اول زینب حسین آخر زینب

دخیلِ چادر او آسمان و هفت فلک هم
فقیرِ درگَهِ او تا همیشه نان و نمک هم
نَه ما که مُلک و مَلک هم به زیر شهپرِ زینب

ملیکه‌ی ملکوت و   جلیله‌ی جبروت و
بهشتِ هر بَرَهوت و  تمام ، غرق ثبوت و
و روشن است عَوالم زِ نورِ انورِ زینب

اگر به خُطبه نشیند علیست در کلماتش
اگر که جلوه کند فاطمه است در جلواتش
که زنگِ قافله‌ی عشق هم مسخر زینب

خداست مَحوِ حجابش  نبی‌است ماتِ نقابش
حسن زمانِ نمازش گرفته است به قابش
تمامِ خانه‌ی زهرا به گِردِ محورِ زینب

اگر که پَرده تکانَد زمین به خاک نشاند
و هرچه هست در عالم  به دورِ خویش دَوانَد
که می‌بَرند همه روزی از در زینب

حمایل است برایش دو تیغِ اَبروی عباس
نشسته نقشِ قدومش به رویِ زانوی عباس
به سینه است دو دستش همیشه در بَرِ زینب

صدای اکبرش آمد دَمِ اذان که رسیدیم
قدم گذار بر این خاک عمه جان که رسیدیم
دلش گرفت از اینجا  دلِ مطهر زینب

برادران همه هستند در این زمان همه هستند
هزار شکر به گِردش که مَحرمان همه هستند
دو صف شدند رَوَد خیمه لشکرِ زینب

رسید و دید بلا را شنید همهمه‌ها را
نشست و ریخت به معجر غبارِ کرببلا را
به گریه گفت مَرو آه حسین از سرِ زینب

چقدر حول و هیاهو  چقدر نیزه در آنسو
چقدر تیغِ بلند و  چقدر تیرِ سه پهلو
قسم به اینهمه بانو قسم به مادرِ زینب

بجای آب فقط سنگ و خار و سراب است
صدای ناله‌ی من نَه  که التماس رُباب است
بیا بزن دو سه باره  گِره به معجرِ زینب

گذشت روزِ دهم شد دو طفلِ سوخته گُم شد
دوباره شانه‌ی خانم اسیرِ زخمِ صدم شد
میانِ خیمه و گودال دویده یکسره زینب

چقدر نیزه کشیده میان دشت دویده
چقدر خورده زمین و  گمان کنم که بُریده
و خیره مانده به جایی نگاهِ آخر زینب

دوید شیرزن آمد به جنگ تن به تن آمد
رسید موقعِ غارت  برای پیرهن آمد
ولی چه دیر رسید و شکست پیکر زینب

میان آنهمه دشمن صدا زد ای سرِ بی تن
حرامی است و حرامی   حسین چشم تو روشن
هزار دشمن و یک زن  همه برابر زینب

به ناله گفت نخندید  به خاک و خون ننشانید
به داد گفت نَدُزدید به هر طرف نکشانید
زد آنقدر زِ جگر داد  سوخت حنجرِ زینب

"سری به نیزه بلنداست در برابر زینب
خداکند که نباشد سر برادر زینب"
رسیده ناقه* کجایی  امیر لشکرِ زینب


*در مقاتل آمده است،امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند که ناقه‌ی عریان من لنگ و علیل و ناقه‌ی عمه مان لاغر و استخوانی بود.

#حسن_لطفی

@raziolhossein
13:12
#امام_حسین_مناجات


هرجا که هست ذکر تو مأوای بهتری ست
دنیای در کنار تو دنیای بهتری ست

بین بهشت و روضه مردد نمیشویم
زیرا که روضه جنت الاعلای بهتری ست

عیسی پرنده کرد اگر خاک مرده را
آقای ما حسین مسیحای بهتری ست

ما کوه حاجتیم ولی بوسه بر ضریح
از حضرت کریم تمنای بهتری ست

در زیر آسمان خدا از تمام خاک
آقای من حسینیه ات جای بهتری ست

دیدم که کفشدار دم هیأتت شده
فرزند خوب نعمت عظمای بهتری ست

با گریه برغمت دلمان آسمانی است
با اشک زنده ایم که تقوای بهتری ست

میلی برای گوهر دنیا نداشتیم
مهر حسین گوهر دنیای بهتری ست

وقتی کنار شمس تو صاحب ضریح شد
یعنی "حبیب" نوکر شیدای بهتری ست


#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
17:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


خیمه ها را کرده ام بر پا، امان از کربلا
داغدارم میکند اینجا، امان از کربلا

بوسه میزد مادرم زهرا مرا با گریه و
مضطرب میگفت با بابا! امان از کربلا

رأس من بر نیزه خواهد رفت پیش خواهرم
میشود انگشترم پیدا، امان از کربلا

زینبم تا که عقیقم را ببیند! ساربان-
دست خود را میبرد بالا، امان از کربلا

میخورد تیر سه شعبه حنجرِ شش ماهه ام
جایِ یک قطره از این دریا، امان از کربلا

می برم تا خیمه ها شهزاده ام را در عبا
لرزه می افتد بر این پاها، امان از کربلا

میرسانم با سرِ زانو خودم را علقمه
میرود از دستِ من سقّا، امان از کربلا

در دلِ گودال، غرق خون می افتد پیکرم
میشود بالاسرم دعوا، امان از کربلا

می دوَد گریان رقیه روی بوته های خار
شعله میگیرد لباسش را، امان از کربلا

یک به یک «سر»ها به غارت رفته! صف می ایستند
نیزه داران عصر عاشورا، امان از کربلا!

#م_عاطفی

@raziolhossein
17:18
#امام_حسین_مناجات


نام تو راحتِ جان است اباعبدالله
سخنت ورد زبان است اباعبدالله

زیر هر بارش مسمومِ حوادث آقا
خیمه ات چتر امان است اباعبدالله

نعمتِ خلد برین هم به محبِ تو رسد
سفره ات تا به جنان است اباعبدالله

در صف حشر فقط نه که محبت حالا
بر رخش شوق ، عیان است اباعبدالله

از زمین تا به خدا حرف تو را می گویند
عاشقت خرد و کلان است اباعبدالله

ما به هر دیده فراتیم به خشکیِ لبت
بر لبت اشک ، روان است اباعبدالله

کاش آندم تو نبینی که به گودال ، از غم
مادرت موی کَنان است اباعبدالله


#حامد_آقایی

@raziolhossein
17:20
#امام_حسین


تا خدا پیراهنش آویخت عالم گریه کرد
باز حوا موپریشان کرد آدم گریه کرد

آه با هرکس که زد بیرق پیمبر گفت آه
وای با هرکس که زد مشکی علی هم گریه کرد

ما کنارِ دست زهرا گریه را آموختیم
منبری تا گفت بسم‌الله یک دم گریه کرد

روضه‌خوان چیزی نخوانده هیاتِ ما شد خراب
مادرش غش کرد از بس زیرِ پرچم گریه کرد

با لباسِ مشکی و با اشک ما هم کعبه‌ایم
کعبه احرامِ عزا پوشید زمزم گریه کرد

لطفِ شیرِ مادر و نانِ پدر دارم اگر
تا که گفتم واحسینا چشمهایم گریه کرد

قرن‌ها با نام زینب صبح و شامش خون شده
آی مهدی بازهم با اینهمه غم گریه کرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
18:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#محرم
#دوبیتی


دین زنده شد از دم حسین ابن علی
جان زنده شده از غم حسین ابن علی

احرام حرم سپید، اما سرخ است
احرام محرم حسین ابن علی


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
19:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#ورودیه
#ورود_به_کربلا


یا اخا ای تو مرا یار بیا برگردیم
لاله ی احمد مختار بیا برگردیم

تو همه دلخوشی ام هستی و گردد بی تو
آسمان بر سرم آوار بیا برگردیم

به همان لحظه که بر سینه،زد آسیب لگد
قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

می رسد بوی جدایی به مشامم اینجا
می شود جسم تو خونبار بیا برگردیم

خیمه بر پا مکن اینجا، به دلم افتاده
می دود طفل تو بر خار بیا برگردیم

تا رسیدیم به این دشت شدم دلواپس
بهر چشمان علمدار بیا برگردیم

گر بمانیم در این دشت ز ضرب سیلی
چشم دردانه شود تار بیا برگردیم

بیم دارم که سر کودک ششماهه شود
به سر نیزه گرفتار بیا برگردیم

تا که با خنده نبردند عزیزان تو را
به سر کوچه و بازار بیا برگردیم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
2 September 2019
ش
13:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.3 KB
13:06
#حضرت_رقیه


هزار کوه بلا را به شانه ام بردم
ز دوری تو پدر همچو لاله پژمردم

قدم خمیده شده مثل مادرت زهرا
به مثل مادرت از داغ و غصه افسردم

نماند دختر تو پشت در ولی بابا
خدا گواست که در زیر دست و پا مردم

فقط نه تشنگی کربلا مرا آزرد
گرسنه بودم و؛سیر از همه کتک خوردم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
13:06
#حضرت_رقیه


ای از سفر رسیده که مهمان دختری
اول بگو مرا کی ازاین شهر می بری ؟

مثل کبوتری که به او سنگ می زنند
از ضرب تازیانه ندارم دگر پری

از قول من بگو به عمو بعدِ مُردنم
باید برای غسل من آبی بیاوری

موی سفید و قد کمان و رُخِ کبود
آخر مرا ببین و بگو شکل مادری

خود را برای مقدمت آماده کرده ام
چه گوشواره ای،چه لباسی،چه معجری

هفده سوار دور و برت دیده ام به نی
اما تو بین آن همه زخمی ترین سری

لب های چاک خورده ی تو حرف می زند
تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری

قدری از این محاسنِ خاکستری بگو
غیر از تنور نیست مگر جای بهتری

مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد
جانم فدای تو ، چه گلویی چه حنجری

#علی_صالحی

@raziolhossein
13:07
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

کم ندیدم ز اهل شام آزار...
همه اش یک طرف ولی بازار...

جای اهل و عیال حیدر نیست
شدم اینجا ز زندگی بی زار

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
13:11
#حضرت_رقیه_شهادت


رد چندين زخم بر هر زخم بود
پيكر تو زخم اندر زخم بود

بوسه ى من از لبت آرام شد
چون گلِ لعل تو پرپر، زخم بود

لوحْ جسم تو، قلم شد نيزه ها
هر چه مى ديدم به دفتر زخم بود

شمر كار عمه ام را سخت كرد
بوسه گاهِ عمه، حنجر زخم بود

آسمان نيزه سهم من نشد
اى پدر بال كبوتر زخم بود

راستى بابا اگر كه بود عمو
صورت من زير معجر زخم بود

من اگرچه لاله ام، گلبرگ هام
مثل آن ياس معطر زخم بود

بين صحرا مادرت آمد، هنوز:
سينه اش از ميخ آن در زخم بود

#محمد_حسين_مهدى_پناه


@raziolhossein
ش
13:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
ش
14:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


روی پا آمده ای دیدن دختر مثلا 
تو بیا باش پسر من به تو مادر مثلا 

مثل شب های مدینه تو زمسجد برگرد 
منتظر باش که من باز کنم در مثلا 

فکر کن موی سرم شانه شده سوخته نیست 
نزده هیچ کسی دست به معجر مثلا 

من زبانم به دهانت نهم از سوز عطش 
تشنه تر از منی و من علی اکبر مثلا 

یعنی بابا یادمه علی اکبرو بغل کردی 
لب ها رو به لب های علی رسوندی 

بکنم روی زمین با کف دستم قبری 
تو مرا دفن کنی من علی اصغر مثلا 

دست داری مثلا غسل بده جسم مرا 
عمه اسما مثلا من تن مادر مثلا 

تا رسیدی به رخ نیلی و بازوی کبود 
دست بردار ز غسلم بشو حیدر مثلا 

مثلا خوابمو تو راهی میدان هستی 
به رخم بوسه بزن بوسه ی آخر مثلا 

میشوم من تن بی سر به زمین میفتم 
همچو بسمل بزنم جای تو پر پر مثلا 

مثلا کنج خرابه، ته گودال و من 
خواهر تو بزنم بوسه به حنجر مثلا 

#سعید_خرازی 

@raziolhossein
14:20
#حضرت_رقیه_شهادت



تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیت ها جنجال می ریزد چرا

روزگار فتنه جو٬ مشتِ بلا و درد را
بیشتر بر دامن اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت‌دنیا مثل‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی و در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لب های‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسنداطفال حرم
عمه جان اشک زن غسال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
14:25
#حضرت_رقیه_شهادت

گمانم دارد از مولا و از زهرا نشان این طفل
که می آید به دست بسته و قد کمان این طفل

اگر مادربزرگش را چهل تن میزدند آن روز
چهل منزل کتک خورده ست از یک کاروان این طفل

محک خورده‌است با هرسنگ بین راه صبر او
که پس داده‌است مثل عمه‌ی خود امتحان ‌این طفل

نبین سر می گذارد روی خاک سرد ویرانه
که جایش بوده در آغوش‌بابا یک زمان این طفل

نمیدانم چه رخ داده ست بین راه که حالا
قدش طعنه زده بر قامت پیرزنان این طفل

نبین حالا ب این لکنت زبانش شهر می خندد
که بوده روزگاری دختری شیرین زبان این طفل

دو پای خالی از خلخال دارد، در عوض حالا
دلی پر دارد از دست سنان و ساربان این طفل

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
14:27
#حضرت_رقیه_شهدت

یه گوشه خواب بودم خیلی آروم
ولی پیچید تو گوشم صداشون
نمی‌بردن اگه گوشواره‌هامو
خودم می‌بخشیدم به دختراشون

گذشت و گم شدم توی بیابون
آخه از قافله جا مونده بودم
یکی اومد برم‌گردوند بابا
ولی کاشکی همونجا مونده بودم

بد اخلاقن چقد مردای شامی
به جای قلب سنگه تووو دلاشون
با این دستای سنگینی که دارن
دلم می‌سوزه واسه بچه هاشون

یه جوری زد چشام تاره هنوزم
یه جوری زد قدم از درد خم موند
جای دستش یه کم بهتر شد اما
جای انگشترش رووو صورتم موند

تو روی نیزه و من روی ناقه
تو چشمات باز و من دستام بسته
چقد شکل همیم بابا نگا کن
منم مثل تو دندونام شکسته

النگوهامو تووو بازار فروختن
دیگه فرقی به حال من نداره
ولی ای کاش اینجوری نمونن
آخه مال یتیم خوردن نداره....

#حامد_تجری

@raziolhossein
14:28
#حضرت_رقیه_شهادت

هم موی مرا شمر به اصرار کشیده
هم گوش مرا زجر به اجبار کشیده

چون مادر تو گونه ی من موقع سیلی
از دست گذر کرده به دیوار کشیده

عمه نشده خوار به چشم همه ی ما
هرچند که از پای همه خار کشیده

چشمی که شده تار پی دیدن رویت
از عضو به عضوم همه شب کار کشیده

بر کار دو ابروی عمو خورده گره باز
تا کار من ‌و عمه به بازار کشیده

یکبار نوشتند که زجر آمده پیشم
اما ننوشتند که صدبار کشیده

گفتند کشیده شده مویم وسط دشت
اما ننوشتند چه مقدار کشیده

شد خواهر تو چونکه سپر یاد گرفتم
من هم بخورم بعد تو ناچار کشیده

#حسین_اوتادی

@raziolhossein
ش
16:59
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت



مِنَت ویرانه‌اش را خِیلِ مُژگان می‌کِشند
گنج‌ها را غالبا شاهان به ویران می‌کِشند

زحمتِ زائرِ نوازی‌هایِ او را از قدیم
جبرئیل و آدم و نوح و سلیمان می‌کِشند

او شبیهِ زینب و فرمان پذیرش عالم است
بارِ او را آسمانی‌ها به قرآن می‌کِشند

در خرابه ماند اما کاخ را ویرانه کرد
اَمرِ او را آفتاب و باد و طوفان می‌کِشند


گریه را از فاطمه آموخت تا زهرا شود
از دو چشمانش خجالت اَبر و باران می‌کِشند

آنکه دختر دارد این را زودتر حس می‌کند
دختران نازِ پدر را با پدرجان می‌کِشند

پایِ او عادت ندارد بر زمین باشد اگر
عمه‌ها جایِ عمو او  را به دامان می‌کِشند

موقعِ خوابش فرشته‌های غمگینی فقط
بالِشان را را رویِ تاولهای سوزان می‌کِشند

عمه‌هایش نیمه‌شب وقتی که خوابش می‌بَرد
یک به یک از پایِ او خارِ مغیلان می‌کِشند

دیگر از بازی بدش می‌آید از وقتی که دید
چادرش را هرطرف با دستِ طفلان می‌کِشند

با طنابی که به دستش داشت مشکل می‌رود
با طنابی که به گردن داشت آسان می‌کِشند

سنگ بود و چنگ بود و شعله اما هیچ یک
طفل را دنبالِ بابا  نیزه‌داران می‌کِشند

خواست با پایش بیاید زجر اما گفت نه
طفلِ خواب آلوده را بِینِ بیابان می‌کِشند

خیره خیره بر سرِ بابا نگاهی کرد و گفت
از تنورِ گرم  مردم بیشتر نان می‌کِشند

قسمتی از گیسویش با پیرزنها مانده است
بسکه در این کوچه‌ها مویِ پریشان می‌کِشند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:01
#حضرت_رقیه_شهادت


من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده
نیمه جان شمعیم و هجر تو آبم کرده

غارت و آتش معجر سر جایش باقی
داغی ضربۀ سیلی چه کبابم کرده

با اشاره ز ورم های تنم خون ریزد
ضربه ها در یم غمها چو حبابم کرده

درد زانو به کجا داده مجالم بر خواب
یاد رویای تو آرام به خوابم کرده

کو علمدار سپاهت که ببیند دشمن
این چنین ملعبۀ بزم شرابم کرده

خسته ام بس که عدو همره هر ضرب لگد
خارجی خوانده مرا، برده خطابم کرده

کف پا تا به سرم بس که تورم دارد
زن غسالۀ این شهر جوابم کرده

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:02
#حضرت_رقیه_شهادت


مرغ بسمل شده ای بال و پرش می سوزد
کودکی زندگی اش در نظرش می سوزد

دختری که وسط خیمه ای گیر افتاده
اولین شعله که آید سپرش می سوزد

سپرش سوخته و چادرش آتش گیرد
تا تکانی بخورد موی سرش می سوزد

بعد از آن قائله دیگر کمرش راست نشد
اثر سوختگی دور و برش می سوزد

تا رسد قطره اشکی سر زخم گونه
ناگهان گوشه چشمان ترش می سوزد

شده ام مثل همان مادر محزونی که
همه شهر ز آه سحرش می سوزد

عمه؛ آن شب که مرا روی هوا می آورد
ریشۀ موی سرم بین اثرش می سوزد

تا ترک های لب تشنه بابا دیدم
جگرم گفت: هنوزم جگرش می سوزد

بعد از آنی که لبانم به لبانش چسبید
سینه ام از نفس شعله ورش می سوزد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:03
#حضرت_رقیه_شهادت


آوردمت اینجا سر بابا به سختی
آخر رسیدم من به تو اما به سختی

این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است
انقدر ها که می شوی پیدا به سختی

گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی
یک شب بیا و بگذران با ما به سختی

بوی غذای هر شب همسایه هامان
آزار داده کودکانت را به سختی

یادت می آید که چگونه می دویدم
عمه عصایم می شود حالا به سختی

چشمان من رو به سیاهی می رود حیف
ای سرجدا می بینمت اینجا به سختی

از آن شب زجرآور صحرای غربت
بالا نمی آید نفس الا به سختی

من گم شدم ای کاش پیدایم نمی کرد
می لرزم از کابوس آن صحرا به سختی

دور از نگاهت بی هوا با قصد کشتن
تا پای جان میزد مرا بابا به سختی

ما را به نام خارجی ها می شناسند
بی زارم از این نامسلمانها به سختی

از کوچه های سنگ دل های شامی
در برده ام این جان زخمی را به سختی

از بس سرم دستم دهانم درد دارد
بی تاب رفتن گشته ام بی تاب سختی

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:04
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

چه داغي برجگر بگذاشتي زجـر
عجب دست زمختي داشتي زجـر

كه هركس ديد گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتي زجـر

#حامد_اشتری

@raziolhossein
17:05
#حضرت_رقیه_شهادت


دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند
هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار
آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر
در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود
چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود
هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
17:06
#حضرت_رقیه_شهادت


با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم
نوه ی فاطمه ام حوصله خیلی دارم

وسط آن همه اسباب جسارت بر ما
نفرت از سلسله و هلهله خیلی دارم

قد کشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی
دیدم از گونه ی تو فاصله خیلی دارم

عقب افتادنم از قافله زجرآور شد
گفتم ای زجر نزن آبله خیلی دارم

باعث زحمت جمع اسرا من بودم
خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم

با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید
من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم


#محسن_صرامی

@raziolhossein
ش
18:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


پیر شد! از حال او بابا خبر دارد فقط
در دلِ بی طاقتش داغ پدر دارد فقط

با مشقّت راه می رفت و امان از آبله
از غم این ماجرا صحرا خبر دارد فقط

راه، طولانی و تیغِ آفتاب و در دلش
اضطرابِ تازیانه بیشتر دارد فقط

اکثراً دستِ بزن دارند و با دلواپسی
چشم هایی خیره سمت دور و بر دارد فقط

بیشتر اهل کمینند و تمام ِ راه را-
واهمه از حمله هایِ پشت سر دارد فقط

جای سیلی سرخ بود امّا دوباره می زَدَش
زجر(لع) زجرش داده! دائم دردسر دارد فقط

گریه میکرد و حرامی بُرد پیش ِ او گذاشت
غرقِ خون! در تشت! بابایی که سر دارد فقط

دید و قدری درد دل کرد و سپس از حال رفت
عمّه زینب از غمش خونِ جگر دارد فقط!

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
18:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


ما نیافتادیم شُکرت از قلم ای جان حسین
باز می‌گوییم هردَم دَم به دَم ای جان حسین

مادرت فریاد می‌زد یابُنَیَ....سوختیم
آذری‌ها تا که گفتند از حرم ای جان حسین

نامِ ما را قبلِ ما زهرا نوشته یک به یک
مادرت تا گفت گفتیم از عَدَم ای جان حسین

هرچه ما داریم از خاکِ عزاداریِ توست
روضه آری بشکند پشتِ ستم ای جان حسین

شیعه با این روضه‌ها قد راست کرده تا اَبَد
دارم از این اشکها تیغِ دودَم ای جان حسین

دلخوشیِ ما از این دنیا فقط عشق است عشق
با تو می‌سازیم با هر بیش و کم ای جان حسین

قبلِ نامِ مادرم نامِ تو را آموختم
با اذانش گفت وقتی مادرم ای جان حسین

این کریمیِ تو ما را یاکریمت کرده است
ما گِره خوردیم با اهلِ کَرَم ای جان حسین

شُکر دستم پیش این و آن نمی‌گردد دراز
شُکر هستم با تو تنها محترم ای جان حسین

هرچه از عمرم اگر مانده است می‌گویم حسین
سیر هستم از همه غیر از حرم ای جان حسین

در خرابه خوابِ بابا دیده و بی حال بود
می‌نوشت از اشکها با قَدِ خَم ای جان حسین

#حسن_لطفی

@raziolhossein
18:45
#حضرت_رقیه_شهادت

.
بابا شکست حُرمتِ من، در سه سالگی
از حَد گذشت غُربتِ من، در سه سالگی
.
پیریِ من برای همه آشکار شد
دیدی خَمید قامتِ من در سه سالگی؟
.
در شام، دخترت به تمسخُر گرفته شد
ای وای از خجالتِ من در سه سالگی
.
دستانِ زَجر بود بزرگ و... عَجیب نیست
تغییرِ رنگِ صورتِ من در سه سالگی
.
گیسو که سوخت، شانه به دردی نمی خورَد
شُد شانه ی تو حسرتِ من در سه سالگی
.
تو چوب خوردی و به لبم مُشت می زدم
دارد دلیل، صحبتِ من در سه سالگی
.
گیرم که گوشواره خَریدی، چه فایده!
شد پاره جای زینتِ من، در سه سالگی
.
این تِکّه مَعجَری که هنوز است بر سرم
باشد گواهِ عِصمتِ من در سه سالگی
.
کاخِ یزید را به سَرَش می کُنم خراب
این است اوج قُدرتِ من در سه سالگی
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
ش
19:07
#حضرت_رقیه_شهادت


بیا پدر که غمی بی حساب دارم من
ببین که صورتی از خون خضاب دارم من

ز بس گریسته چشمم،دو چشم چشمه ی آب
بیا که بهر گلوی تو آب دارم من

گرفت همسرت از طشت راس ماهت را
ز کار اوست که در سینه تاب دارم من

تو را کشم به خرابه که تا کنم ثابت
که عزم و همتی،همچون رباب دارم من

نه گوش مانده برایم نه معجری اما
ببین ز خون سر خود نقاب دارم من

اگر کشید ز سر،چادر مرا دشمن
ولیک غصه مخور حرف ناب دارم من

ندیده هیچ کسی گیسوان طفلت را
پدر ز هاله ی نوری حجاب دارم من

از آن زمان که سر شیرخواره بر نی شد
خدا گواست که قلبی کباب دارم من

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
19:09
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

به زحمت تكیه بر دیوار می‌كرد
گهی این جمله را تكرار می‌كرد
الهی صورتش آتش بگیرد !
كه با سیلی مرا بیدار می‌كرد

چه داغی بر جگر بگذاشتی زجر
عجب دست زمختی داشتی زجر
كه هر كس دید گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتی زجر

چو زینب پیكرش را آب می‌ریخت
ستاره بر تن مهتاب می‌ریخت
همه دیدند چون زهرای اطهر
ز هر جای تنش خوناب می‌ریخت

نه تنها پیكرش بی‌تاب بوده
كه گل‌زخم تنش خوناب بوده
چه كاری كرد سیلی با دو چشمش؟
كه گوئی چند روزی خواب بوده

تمام درد بر جانم نشسته
رد خون روی دستانم نشسته
تو خوردی خیزران و، من ندانم
چرا زخمش به دندانم نشسته

#یاسر_حوتی

@raziolhossein
ش
20:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت


دیدی آخر غم عشق تو گرفتارم کرد 
داغ لب های تو چون، لاله ی تب دارم کرد 

چشمم افتاد به پیشانیِ تو ماتم بُرد 
عمه کوبید به محمل سر و، هوشیارم کرد 

دستِ بسته به روی ناقه نشستن سخت است 
از سفر بودن با حرمله بی زارم کرد 

با خدا گرم مناجات شدم قافله رفت 
ساربان رفت و گرفتار شب تارم کرد 

خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد 
زَجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد 

لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند 
بی تعادل شدم و دست به دیوارم کرد 

گره ای روی گره زد به طنابِ دستم 
به دویدن عقبِ قافله وادارم کرد 

من مَلک بودم و آغوشِ پدر جایم بود 
دوری از گرمیِ آغوشِ تو بیمارم کرد 

من به عمرم سر بازار نرفته بودم 
شوقِ یک بوسه مرا راهیِ بازارم کرد 

#سعید_خرازی

@raziolhossein
3 September 2019
ش
08:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رقیه_شهادت

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را
چه بی مقدمه آغاز می کند گله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی
بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را

نگاش چون که به رگهای نامرتب خورد
نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را

از استلام لب و خیزران حکایت کرد
از اینکه چوب رعایت نکرد فاصله را

کشید زجر هم از دست زجر هم پایش
شبی که گمشده گم کرده بود قافله را

ودر ازای دو تا بوسه داد جانش را
ندیده چشم کسی اینچنین معامله را


#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein1
ش
09:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


بالِ فرشته که خاکِ پایِ حسین است
فرشِ حسینیۀ عزایِ حسین است

فاطمه دنبالش هست صبحِ قیامت
هر که به دنبال دسته هایِ حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد
تا که خدا مرثیه سرای حسین است

رحمت زهرا برایِ اینکه ببارد
منتظر گریه ای برایِ حسین است

در دل مردم چه هست کار نداریم
در دل ما که برو بیایِ حسین است

دست به سمت کسی دراز نکردیم
هر دو جهان دست ما گدایِ حسین است

گندم شهرِ حسین روزیِ ما شد
باز سر سفره ها غذایِ حسین است

قیمت اشک برای خون خدا هست
دست همان کس که خون بهای حسین است

پرچم کرب و بلا همیشه بلند است
حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده
آنچه فقط مانده کربلایِ حسین است

علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
13:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح

روز الست با غم و غصه عجین شدی
در امتحان صبر بلا بهترین شدی

زینت شدی برای علی، ختم اوصیا
روی رکاب حلقه خاتم نگین شدی

ای شیربچه اسدالله و فاطمه
شیرت حلال باد که شیرآفرین شدی

از موقعی که پای به دنیا گذاشتی
آماج تیرهای غم سهمگین شدی

در راه دین بجای همه رنج دیده‌ای
ام‌المصائب همه مومنین شدی

از بس شکسته کرد تو را داغ کربلا
فرمود همسرت که چرا اینچنین شدی؟

زینب شدی برای همه مادری کنی
لیلا، رباب، نجمه و ام‌البنین شدی

ای مظهر حجاب چه شد در مسیر شام
محتاج تکه پاره یک آستین شدی؟؟

ای دختر مجلله خانه علی
در شأن تو نبود خرابه نشین شدی

جا دارد از مصیبت این داغ جان دهیم
که هم کلام ابن‌زیاد لعین شدی

#آرش_براری

@raziolhossein
ش
17:22
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.2 KB
17:22
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 80.7 KB
17:22
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 19.1 KB
17:22
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 99.2 KB
17:23
#طفلان_حضرت_زینب

با تو خورشید شدم، بی تو شبِ تار شدم
غم ِ تنهایی تو دیدم و بیمار شدم

سایۂ رویِ سرم! زینبِ تو آشفته ست
یار کم داری و از دلهره سرشار شدم

پیش من بغض خودت را به گلویت نسپار
جانِ من حرف بزن! از غم تو زار شدم

نگرانم شده ای! دل-نگرانت شده ام
عاشقت هستم و عمریست وفادار شدم

گریه میکردم از اوّل که فدایت بشوم
دل به من دادی و یک عمر بدهکار شدم

مادر از غربتِ امروزِ تو آنقدر گریست
که به والله به عشقِ تو پسردار شدم

نذر تو خون گلویِ پسرانم! بپذیر...
سجده کردم که به این رتبه سزاوار شدم!

#م_عاطفی

@raziolhossein
17:26
#طفلان_حضرت_زینب


می رود سمت برادر به تنش تب دارد
دو پسر دارد و یک زمزمه بر لب دارد  
به فدای سر تو ! هرچه که دارم این است
چه کنم؟هست همین هرچه که زینب دارد  
ارث زینب قد خم بود ، قسم داد و گرفت
إذن خود را هم از آن قدّ مورّب دارد  
پسرش رفت به میدان و شغالان دیدند
شیر این بیشه عجب باد به غبغب دارد  
رفت و فریاد برآورد برادر ! بشتاب
تیغ ورّاث علی از دو طرف لب دارد  
حق همین است که قربانی اکبر بشویم
زینب است این که دو فرزند مؤدب دارد
از یمین می روم از سمت یسارش با تو
دشمن معرکه یک روزِ معذّب دارد  
بد به دل راه مده مطمئناً پیروزیم
مادر ماست که در خیمه ، مرتّب دارد:
 
زیر لب زمزمه ناد علی می خواند
دارد از هیبت اولاد علی می خواند  

تکیه دادند به هم هردو برادر اینبار
هر دو در مرکز این دایره و چون پرگار
دور خود ساخته اند از سر دشمن کوهی
تن بی سر چقدر ماند و در این انبوهی  
خُدعه زد دشمن بی عرضه و ترسو ای وای
بارش تیر شد آغاز ز هر سو ای وای
ناگهان هردو برادر به کمین افتادند
زیر باران جفا هر دو زمین افتادند
بدن هر دو پر از تیر ، به هم دوخته شد
چشم هر دو پسرِ شیر به هم دوخته شد  
اول از ترس در آن حال رهاشان کردند
بعد با تیغه شمشیر جداشان کردند  
این طرف ، حادثه از چشم زنی دور افتاد
آن طرف در وسط خیمه دلی شور افتاد  
گَرد ، خوابید و شد آن واقعه پیدا کم کم
چشم مادر نگران شد به پسرها کم کم  
عاقبت واقعه ، شد آنچه که زینب می خواست
نذر او گشت اَدا ! شکر ، حسینش برجاست  

پسرانم به فدای سر تو ، غم نخوری
هر دو قربان علی اکبر تو ، غم نخوری  
پسرانم که بماند ! خودِ زینب هم هست
جان من نذر علی اصغر تو ، غم نخوری  
تو سفارش شده مادرِمانی ، قَسمت
می دهم جان من و مادر تو ، غم نخوری
  هرچه غم مال من و قول بده تا آخر
هرچه غم خورد اگر خواهر تو ، غم نخوری..

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
17:31
#حضرت_حر


فرمانده بودی آمدی سرباز دین باشی
دُر باشی و حُر باشی و مرد آفرین باشی

از حضرت زهرا شفاعت را طلب داری
باید بگویم هر چه داری از ادب داری

چون در حقیقت حضرت زهرا نگاهت کرد
با یک نظر فرمانده ی کل سپاهت کرد

معنی حُرکربلا اینطور شد ساده
هرکس که زهرا شد خریدارش،شدآزاده

نعلین را در کربلا انداختی بر دوش
یعنی به فرمانت شدم آقا سراپا گوش

سرباز اربابی و حکم آمد از آن بالا
فرماندهی لشکر صدیقه ی کبرا

تو در حقیقت چون که بر ارباب پیوستی
روز نخستین راه را روی خودت بستی

روز نخستین صحبت ارباب پاکت کرد
روز دهم تاثیر کرد و سینه چاکت کرد

پیوستنت تاریخ را یکدفعه برگرداند
بیش ازهمه این بازگشتن شمر را سوزاند

یک بار با برگشتنت یک بار با جنگت
یعنی دودفعه شمر افتاده ست در چنگت

فرمانده ی محض سپاه توبه کارانی
ازاین جهت درد مرا هم خوب میدانی

یک آیت از مجموع اعجاز حسینی تو
چون اولین سردارِ سرباز حسینی تو

درکربلا ازاین جهت مثل علی هستی
که بر سر خود دستمال زرد را بستی

آن دستمالی که حسین از مادرش دارد
حُر مثل سربندی همان را بر سرش دارد

پیداست بر انگشتر کرب و بلا دُرّی
زهرا خریدار تو شد ازاین جهت حُرّی

یعنی گریز روضه ی حُر میشود کوچه
یعنی ازآن نامردها پُر میشود کوچه

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
17:33
#طفلان_حضرت_زینب


نور چشمم فدای طفلانت
جان زینب همیشه قربانت

زندگی من و تب و تابم
دست من خالی است دریابم

حیف شد بیش از این توانم نیست
حاصلی جز دو نوجوانم نیست

تو که دریای رحمتی آقا
تحفه ام را عنایتی آقا

این دو فرزند نازنین،هدیه
من و شرمندگی از این هدیه

این دو گرچه تعلقات منند
حاصل عمر من حیات منند

تو ولی زندگی و جان منی
من زمینم تو آسمان منی

دوست دارم به راه تو بروند
پیش مرگ سپاه تو بروند

لحظه لحظه اگر سترگ شدند
این دو با عشق تو بزرگ شدند

من نبینم غریب خواهی شد
لحظه ای بی حبیب خواهی شد

فکر این دو نشسته بر آهم
فکر غیر از تو را نمی خواهم

بعد از این خستگی نباید داشت
جز تو وابستگی نباید داشت

ای که آهنگ التماس منی
بعد از این تو فقط حواس منی

می شوم بی سپر فدای سرت
مادری خون جگر فدای سرت

سر تو نازنین سلامت باد
سر این دو پسر فدای سرت

اشک هایم فقط به خاطر توست
این همه چشم تر فدای سرت

سر طفلم اگر شود فردا
روی نی جلوه گر فدای سرت

تن اینها اگر ز هم پاشید
آه من را کسی نخواهد دید

نوه ی مرتضی همان بهتر
که نبیند اسیری مادر

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:36
بسم الله الرحمن الرحيم


#حضرت_زهیر
#اصحاب

یکباره از تعلق دنیا رها شدی
خاک تو پاک بود و چنین کیمیا شدی

در تو طلوع کرده یقین دوباره‌ای
از جنس نور بودی و محو خدا شدی

از بس که غرق چشمهٔ مهتاب شد دلت
دیدم تو را که قبلهٔ آئینه‌ها شدی

حق را چه عاشقانه اجابت نموده‌ای
تو سربلند عرصهٔ قالوا بلی شدی

در چشم‌هات شوق شهادت چه دیدنی‌ست
آئینه‌دار حضرت خون خدا شدی

یک مرتبه برای تو کم بود یا زهیر
هر چند با تمام وجودت فدا شدی

هرگز نخواستی بدن تو کفن شود
وقتی شهید بی‌کفن نینوا شدی

حتی سر تو از سر مولا جدا نشد
تا شام و کوفه همسفر نیزه‌ها شدی

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
17:36
#طفلان_حضرت_زینب_شهادت


خوب می دانند اینجا از کسی سر نیستند
چشم در راه محبت های مادر نیستند

 
سخت شرمنده ست زینب از حسین خویش که؛
با علی ها ،هدیه های او برابر نیستند

 
وقت تزیین کردن عون و محمد با زره
از صمیم قلب خوشحال است ،دختر نیستند

 مادری در خیمه اش می داد دلداری به خویش :
بچه های من که رعناتر از اکبر نیستند

 
بچه های من اگر لب تشنه هم جان می دهند
هر دو تا هم تشنه تر از حلق اصغر نیستند

 
تا که آرامش بگیرد بارها با خویش گفت:
پیش عباس و حسین ،اینها برادر نیستند

 
چون رباب و نجمه ،نه ؛خاموش ماند و گفت که
با حسین ابن علی آنها که خواهر نیستند

 
تا فقط خواهر شود در کربلا این بار گفت:
بچه های من خدا را شکر ؛دیگر نیستند

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
17:37
#اصحاب
#حضرت_حر

میخواست که روی نام او خط نکشد
برگشت که کارش به قیامت نکشد

با دیدن او حسین در دل میگفت:
باید چه کنم که حُر خجالت نکشد

#حسن_اسحاقی

@raziolhossein
17:42
#اصحاب
#حضرت_حر

من خطا کارم جفا کردم به تو اما ببخش
گرچه بد کردم - پشیمانم - مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت
علتِ دلشوره ی زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم ، در آتشم
یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم ، دیدی حسین
این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند
خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا ، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می روی ، شرمنده ام
می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها ، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین
هاربٌ مِنکم ولی برگشتم ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم
حُر پشیمان آمده ای بهترین آقا ببخش

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
17:44
#طفلان_حضرت_زینب

دو خورشید جهان آرا، دو قرص ماه، دو اختر 
دو آزاده، دو دلداده، دو رزمنده، دو هم سنگر 

دو شایسته، دو وارسته، دو دردانه، دو ریحانه 
دو نور دیده در دیده، دو روح روح در پیکر 

دو یاس ارغوانی نه، بگو دو آیة قرآن 
دو یوسف نه، دو اسماعیل از یک قهرمان هاجر 

کشیده شانه بر مو، شسته صورت از گلاب اشک 
گرفته چون دو قرآن دخت زهرا هر دو را در بر 

به سر شور و به رخ اشک و به کف تیغ و به دل آتش 
به سیرت، سیرتِ قاسم، به صورت، صورتِ اکبر 

منای کربلا گردیده محو این دو قربانی 
نوای نینوا از نایشان بر گنبد اخضر 

گرفته دستشان را برده با خود زینب کبری 
که قربانی کند در مقدم ثار الله اکبر 

بگفت ای جان جان، جان دو فرزندم به قربانت 
تو ابراهیمی و اینان دو اسماعیل ای سرور! 

دو اسماعیل نه، دو ذبح کوچک، نه دو قربانی 
قبول درگهت کن منتی بگذار بر خواهر 

اگر اذنم دهی اینک به دست خود بگردانم 
دو فرزند عزیز خویش را دور علی اصغر 

امید زینب است ای آفتاب دامن زهرا 
که افتد این دو قرص ماه را بر خاک راهت سر 

سفارش کرده عبدالله جعفر بر من ای مولا 
که این دو شاخة گل را کنم در مقدمت پرپر 

به اذن یوسف زهرا دو ماه زینب کبری 
درخشیدند در میدان چو خورشید فلک گستر 

فلک در آتش غیرت، ملک در وادی حیرت 
که رو آورده در میدان دو حیدر یا دو پیغمبر! 

یکی می گفت دو خورشید از گردون شده نازل 
یکی گفتا دو مه تابیده یا دو آسمان اختر 

ندا دادند ما دو شیرزاده ایم زینب را 
که باشد جدة ما فاطمه صدیقة اطهر 

پیمبر جد و زهرا جده و مادر بود زینب 
حسین بن علی خال و پدر عبدالله جعفر 

خروشیدند همچون شیر با شمشیر یک لحظه 
دو حیدر حمله ور گشتند بر دریایی از لشکر 

تو گفتی در احد تابیده دو بدر جهان آرا 
و یا دو حیدر کرار رو آورده در خیبر 

ز آب تیغ هر یک آتشی می ریخت در میدان 
که گفتی شعلة خشم خدا پیچیده در محشر 

چو آتش بر فلک فریاد می رفت از دل دشمن 
چو باران بر زمین می ریخت دست و پا و چشم و سر 

ز هم پاشیده چون پیراهن از هم هر دو اعضاشان 
ز بس بر جسم شان بنشست زخم نیزه و خنجر 

به خاک افتاد جسم پاکشان چون آیة قرآن 
دریغا ماند زیر دست و پا دو سورة کوثر 

چو بشنید از حرم فریادشان را یوسف زهرا 
به سرعت آمد و بگرفت همچون جانشان در بر 

دریغا دو همای عشق در آغوش ثارالله 
همای روحشان از موج خون در آسمان زد پر 

چو دید از قتلگه آرند آن دو سرو خونین را 
درون خیمه زینب گشت پنهان با دو چشم تر 

نهان شد در حرم کو را نبیند یوسف زهرا 
مبادا چشم حق گردد خجل ز آن مهربان مادر 

بیا لیلا تماشا کن مقام و صبر زینب را 
که در یک لحظه داده در ره دین دو علی اکبر 

به ثارالله و صبر زینب و خون دو فرزندش 
سلام "میثم” و خلق خدا و خالق داور 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
👍 1
17:45
#طفلان_حضرت_زینب


 این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند 
همزاد پاكی و كرم از خونِ جعفرند 

در اوج خویش اگر چه به طیار می رسند 
ای رُكنِ عشق من به شما سجده می برند 

رخصت دهید لشكرِ طاغوت و جبت را 
با ذكر یا علی مدد از پا در آورند 

در عشق رفته اند به دائی ماهشان 
آئینه های رزم علمدارِ لشكرند 

سوگند خورده اند كه قربانیت شوند 
من مطمئنم آبرویم را نمی برند 

شمشیر بسته، مستِ كفن، تشنه ی وصال 
بر جان خویش درد و بلای تو می خَرند 

سهمی مرا ز داغِ جگر گوشه ها دهید 
این دو امیدِ آبروی من به محشرند 

تا زیر كعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا 
بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند 

دغ می كنند معجر من جا به جا شود 
حساس و غیرتی به سرانجام مادرند 

اسباب خجلت است كریمانه كن قبول 
این دو ذبیح تحفه ی ناچیزِ خواهرند 

در ازدحامِ نیزه و شمشیرها اگر 
دیدی كه قطعه قطعه و در خون شناورند 

دلخوش نكن به یاوری خواهرانه ام 
پاها مرا ز خیمه برونم نمی برند 

شرمِ حضورِ خواهرِ خود را قبول كن 
قربانیانِ اصغرِ خود را قبول كن 

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
17:47
#اصحاب
#حضرت_حر

حُرمت گذاشت هر که به زهرا بزرگ شد
اندازهء تمام دو دنیا بزرگ شد

در وادی حسین هرآنکه قدم گذاشت
قطره ولی به وسعت دریا بزرگ شد

مجنون خلوص داشت اگر ماندگار ماند
مجنون بزرگ شد که لیلا بزرگ شد

اینجا ادب مسیر رسیدن به قُلّه هاست
سَر خَم نمود حضرت حُر تا بزرگ شد

او سجده کرد و قبلهء خود را عوض نمود
تیره نماند و چون شب یلدا بزرگ شد

آغوش وا نمود و پذیرفت توبه را
در پیش خلق بیشتر آقا بزرگ شد

حُرّ پیر وادی همهء اهل توبه است
بر اهل توبه مُرشد و بابا بزرگ شد

آزاده بود و رفت و به آزاده ها رسید
با یک نگاهِ بهتر از امضا بزرگ شد

ترسید اگر چه اهل حرم از اُبُهتش
کوچک شد و به اذن مسیحا بزرگ شد

امّا نبود تا که ببیند که کربلا
داغش برای زینب کبری بزرگ شد

گر چه سرش شکست ولی سر جُدا نشد
نیزه فرو که رفت گلوها بزرگ شد

در بین آن همه سرِ بر نیزه روضهء
نیزه به گوش رفتن سقّا بزرگ شد

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
17:47
#حضرت_عابس_بن_شبیب
#اصحاب

"ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد"
سفیدرویی ِ عالم نصیب عابس شد

شجاع و پردل و جرأت، بلندبالا بود
همان که شیر سیاه سپاه مولا بود

دو شیر سرخ و سیاهند از که می‌خوانند
در آستانه‌ی میدان رجز که می‌خوانند

نوشت نام خودش را که در سپاه حسین
دخیل بست دلش را به بارگاه حسین

قسم به حضرت خورشید راه را بلدم
چراغ روی حسین است و راه، راه حسین

قسم به او که جان من از اوست خواهم مرد
به یک اشاره‌ی ابرو، به یک نگاه حسین

"حضور مجلس انس است و دوستان جمع اند"
به جان جون رسولان آسمان جمع‌اند

بهشت جا شده در لابلای انگشتش
چقدر دل‌نگرانم برای انگشتش

به چشم کوه که خود را چنین به خواب زده
غروب آمده یا اینکه آفتاب زده

حدیث معرفت و شرح عشق مشکل نیست
دلی که عاشق مولا نمی‌شود، دل نیست

به شوق اوست اگر من به صحنه آمده‌ام
به میهمانی آتش برهنه آمده‌ام

بگو به هرچه که سنگ است عابس آماده است
زمان بارش تیر است، مجلس آماده است

تمام لشکر از آیین من خبر دارند
بگو به طبل بکوبند و نیزه بردارند

ببین که با تن زخمی چه باشکوه شدیم
شبیه سرو و صنوبر، شبیه کوه شدیم

ببین که مرگ چگونه اسیرمان شده است
بگو که زود بجنبند، دیرمان شده است

ببین که بی‌سپر و بی‌کلاه و بی‌زره‌ام
به دست تیر و کمان باز می‌شود گره‌ام

چگونه پر زدنم را بگو که سیر کنند
به تیر و نیزه مرا عاقبت‌بخیر کنند

#احمد_علوی

@raziolhossein
17:49
#حضرت_حبیب
#اصحاب

سلام ما به حبیب و مرام مطلوبش!
 که شد دوبار فدایىّ راه محبوبش
 
مبارزى که ز نامش عدو به وحشت بود
 فرشته‌اى که شده دیو نفس، مغلوبش
 
ز هر متاع فریبندۀ جهان چیزى
 به غیر عشق ولایت نکرد مجذوبش
 
خلاف مردم کوفى به جان و دل بنوشت
 کتاب بیعت و زد مُهر خون به مکتوبش
 
سپاه کرببلا را امیر میمنه بود
 امام کرد چو بر این مقام، منصوبش
 
ز چند ضربت دشمن شهادتش برسید
 کسى که بود سر دشمنان لگدکوبش
 
حبیب رفت و غمش بر دل حسین نشست
سلام بر سر پاکش که رفت دست به دست!

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
ش
18:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب
#طفلان_حضرت_زینب


*جامعُ‌الاَسرار خدا زینب است
منبع‌ُالانوار خدا زینب است
کاشف‌ُالآیاتِ کتابُ لَه و
اعظمِ اذکار خدا زینب است
منتهی لآمالِ همه انبیا
کعبه‌ی ابرارِ خدا زینب است

معنی نورالثقلین است او
عینِ حسن عینِ حسین است او

هست اگر بارِ دگر فاطمه
بارِ دگر هست اگر فاطمه
نیست بجز نیست بجز زینبش
نیست مگر نیست مگر فاطمه
جمعِ حسین و حسن و زینبین
هست علی ضرب در فاطمه
 
اوست که خاتون دو عالم شود
فاطمه وقتی که مجسم شود


چادرِ او از جبروت آمده‌است
مقنعه‌اش از ملکوت آمده‌است
رفته به معراج زمانِ نماز
یاکه پیمبر به هبوط آمده‌است
چشمِ حسین است به دستان او
تاکه دو دستش به قنوت آمده‌است

شیرترین حیدرِ بعد از حسین
حضرتِ پبیغمبرِ بعد از حسین


ای همه وصفِ تو صفاتِ علی
ای کلماتت کلماتِ علی
عالمه‌ی عامِله‌ی کامله
جامعِ نورِ جلواتِ علی
ریخته از چادر تو بر زمین
جلوه به جلوه برکاتِ علی

در همه اوقات سلامُ علیک
عمه‌ی سادات سلامُ علیک


قامتِ تو قامتِ غم را شکست
دختِ علی را نتوان دست بست
دست به دامان تو هر آنچه بود
گوش به فرمان تو هرآنچه هست
ای شرفُ العِشق بتاب و ببار
تا که مسلمان بشود بت پرست

خواست که غم دستِ تو بندَد ولی
غم که بُوَد در بَرِ دُختِ علی

* * *

با دو پسر آمده یا ذوالفقار
یا که علی آمده با ذوالفقار
چادر زهرا به کمر بسته و
باخودش آورده دوتا ذوالفقار
گفت برادر سه سپر را ببین
گفت که ای شاه بیا ذوالفقار

بیرقِ تو بیرقِ زهرایی است
با دو عَلَم رزم تماشایی است


با کمری خُرد غمم را ببین
دار و ندارِ حرمم را ببین
موقعِ پیریِ من و هیچ نیست
با نظرِ لطف کمم راببین
ای نفَسَم با دو نَفَس آمدم
آه دم و بازدمم را ببین

هیچ نگفتی و به سر آمدم
جایِ همه با دو جگر آمدم


آه جوانمرده سه جان با من است
شکرِ خدا این دو جوان با من است
بعدِ علی‌اکبرت آقا چه غم
گفت محمد که اذان با من است
نعره‌ی عبدالهِ من را ببین :
بعدِ ابالفضل کمان با من است

آمده هنگام جدایی‌شان
هردویشان رفته به داییشان


داغِ جوان دیده‌ای ای موسپید
آمده‌ام تا که شوم رو سپید
پیر شدی بعدِ علی‌ات چه زود
وای حسینم شده اَبرو سپید
اِذن بده ورنه در این لحظه من
می‌شوم از دردِ تو گیسو سپید

چاک گریبان کُنَمَت رَد مکن
موی پریشان کُنَمَت رَد مکن


آب اگر نیست دو دریا که هست
نیست کسی زینبِ کبری که هست
باز پس از این دو غمی نیست نیست
مادرشان روزِ مبادا که هست
غصه ندارم اگرم رد کنی
تا قسمِ حضرت زهرا که هست

اذن گرفتند و به میدان زدند
بوسه بر آن مادرِ گریان زدند


موقع رزم دو برادر رسید
نیزه ولیکن دوبرابر رسید
پشت به پشتِ هم و رو بر همه
تیزترین تیغِ دو پیکر رسید
تشنگی انداختشان از رمق
رزم ولی زود به آخر رسید

لشکر دشمن چقدر نیزه داشت
هرکه رسیده‌است دو سرنیزه داشت


 تاکه خجالت نکشد آه ، شاه
مادرشان مانده در این خیمه‌گاه
این یکی از تیغ فقط گفت آی
آن یکی از دشنه لبش گفت آه
آی حسین است و دوتا نیمه جان
آی حسین است و دوتا قتله‌گاه

مادری از بی پسری سوخت سوخت
در دل خیمه جگری سوخت سوخت

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
19:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#اصحاب
#حضرت_حر

بسته در زنجیر خجلت دست و پایم یا حسین
نیست غیر از تو کسی مشکل گشایم یا حسین

ای خدا را چشم، من حُرّ خطاکار توام
چشم پوشی کن خدا را، از خطایم یا حسین

با همه جرم و خطایم ای یم لطف و کرم
هست در کوی تو امیّد عطایم یا حسین

گر چه از غفلت شدم بیگانه ات، راهم بده
آشنایم آشنایم آشنایم یا حسین

از سپهسالاری لشکر گذشتم، آمدم
چهره بر پای علمدار تو سایم یا حسین

کاش می مردم نمی بستم سر راه تو را
یا زاوّل قطع می شد هر دو پایم یا حسین

جان زهرا مادرت اوّل گناهم را ببخش
بعد از آن در کوی عشقت کن فدایم یا حسین

گر جدا سازد عدو با تیغ، بند از بند من
از تو. نتواند کند آنی جدایم یا حسین

ای که فرمودی مرا مادر بگرید در عزات
آمدم مادر بگرید در عزایم یا حسین

عضو عضوم عاشق زخم از دم تیغ بلاست
تا تنم صد پاره گردد، کن دعایم یا حسین

با چنین اشعار جان سوز و نوای آتشین
شافع (میثم) به فردای جزایم یا حسین

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
4 September 2019
ش
00:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
00:40
#حضرت_عبدالله
#دوبیتی

من در حرمت اشاره‌ها را دیدم
مرگ همۀ ستاره‌ها را دیدم

از اسب همین که بر زمین افتادی
وا کردن گوشواره‌ها را دیدم

#رضا_رسولی

@raziolhossein
00:42
#حضرت_عبدالله


رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم 
رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم 

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی 
نشان حرمله و خولی و سنان بدهم 

دلم قرار ندارد در این قفس باید 
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم 

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو 
من آمدم که حسن را نشانتان بدهم 

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است 
خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم 

سپر برای تو با سینه می شوم هیهات 
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم 

مگر که زنده نباشم که در دل گودال 
اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم 

من آمدم که شوم حائل تو با عمه 
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم 

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان 
جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم 

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم 
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم 

صدای مرکب و نعل جدید می آید 
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم 

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر 
که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم 

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش 
بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم 

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود 
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم 

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
ش
02:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله
#شب_پنجم_محرم

 سر می نهد تمام فلک زیر پای او 
دل می برد ز اهل حرم جلوه های او 

عبدالله است و ایل و تباری کریم داشت 
با این حساب عالم و آدم گدای او 

انگار قاب کوچکی از عکس مجتبی 
هر لحظه می تپد دل زینب برای او 

او حس نمی کند که یتیم است و خون جگر 
تا با حسین می گذرد لحظه های او 

بالاتر از تمامی افلاک می نشست 
وقتی که بود شانۀ عباس جای او 

نیمش حسن و نیمه دیگر حسین بود 
بوی مدینه می رسد از کربلای او 

مثل رقیه روح و روان حسین بود 
او همچو عمه دل نگران حسین بود 

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
02:08
#حضرت_عبدالله


دمی که جان ز تن محتضر جدا بشود
همان دم است که دلبر ز بر جدا بشود

خودت بگو که شدی مجتبای این صحرا
بگو چگونه پسر از پدر جدا بشود

قبول کن که دلم را شکسته این تصمیم
حسابم از علی اصغر اگر جدا بشود

دویده‌ام که ذبیح گلوی تو باشم
رسیده‌ام نگذارم که سر جدا بشود

ز چنگ نیزه نشد تا تو را رها بکنم
که سینۀ تو هم از میخ در جدا بشود

خدا کند که به جای سرت عمو سر من
به دست آن ز خدا بی خبر جدا بشود

سرت به نیزه تنت مانده است در صحرا
دو تا حرم شده از یکدگر جدا بشود

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
ش
08:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله_شهادت

ابری رسید و پیکرت را بر بدن دوخت
بر پیکر ارباب گوئیا کفن دوخت

تیری رسید و جسم عبدالله را هم
بر پیکر ارباب جای پیرهن دوخت

سر را به سر دل را به دلبر حرمله وای
با تیر بی رحمش دهن را بر دهن دوخت

گودال جای جنگ بیش از یک نفر نیست
در جنگ نامردی شد و تن را به تن دوخت

در اصل عبدالله با اهدای بوسه
لب را به لبهای عمو جای حسن دوخت

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
08:24
#حضرت_عبدالله_شهادت

با سر میاورم
این دست را که دربر دلبر میاورم

دستم که جای خود
تو سرتکان بده بخدا سر میاورم

هرچند از عطش
یک لب به خشکی لب اصغر میاورم-

لب تر کنی اگر
با چشم خویش چشمه کوثر میاورم

اصلا تو جان بخواه
اصلا بگو سپاه بیاور، میاورم

رخصت اگر دهی
ازبین کودکان دو سه لشکر میاورم

بابای من شدی
من هم شجاعت علی اکبر میاورم

دقت که میکنم
از عمق زخمهای تو سر در میاورم

پس با خودم دوا
از اشکهای حضرت مادر میاورم


ای آبروی من
ای صید دست و پا زده در خون عموی من


باید دعا کنم
هر طور هست پیش عمو، جان فدا کنم

باید حسین را
با ذکر 'لا افارق عمی' صدا کنم

باید به گوش دشت
یا مجتبی بگویم و طوفان به پا کنم

باید به دست خویش
مرهم برای زخم عمو دست و پا کنم

لبهای خویش را
با زخمهای پیکر او آشنا کنم

باید شتاب کرد
عمه رهام کن به امامم وفا کنم

دستم به دامنت
بگذار سینه را سپر سنگها کنم

تا لااقل کمی
ازاین تن جداشده دفع بلا کنم

باید به هر طریق
از دست عمه دست خودم را رها کنم


از حال میروم
وقتی نمانده است، به گودال میروم


دستم جدا شده
در قتلگاه شور قیامت به پا شده

گودال قتلگاه
لبریز از صدای سم اسب‌ها شده

جان میکنم ولی
شکر خدا که پیش تو جانم فدا شده

ای تکیه گاه عرش
حیف از تنت که با لگدی جابجا شده

بر پیکرت چطور
بیش از هزار زخم دهان‌باز جا شده؟

در جشن زخمهات
نیزه فرو نشسته و شمشیر پا شده

محکم نفس بکش
تیری که در گلوی تو رفته‌ست تا شده

تنها نه حنجرت
از هم تمام پیکرت اینگونه وا شده

معلوم نیستی
از بسکه صورت تو پر از رد پا شده



پس محتضر شدم
با تیر حرمله به تو نزدیک تر شدم

#حامد_تجری

@raziolhossein
08:28
#حضرت_عبدالله_شهادت

خدا کند برسم کاش بی اثر نشوم
خدا کند که برای تو دردسر نشوم

پسر شدم همه عمرم برایت اما حال
چه سود اگر که برای تنت سپر نشوم

چگونه زنده بمانم بدون آغوشت
چگونه بی تو عمو جان یتیم تر نشوم

چگونه پیش پدر سربلند باشم من
شبیه اکبر و قاسم فدات اگر نشوم

سرم اگر برود روی نیزه چیزی نیست
که زنده با سرت ای کاش همسفر نشوم

#س_کرمانی

@raziolhossein
08:37
#حضرت_عبدالله‌_شهادت


ابتلایش فرق داشت
چون‌که در نزد عمو «قالوا بلایش» فرق داشت

بر عمو لبّیک گفت…
وقتِ حَجّش بود و لَحنِ «رَبّنایش» فرق داشت

مثل نامش خاص بود
روضۀ او با همه حال و هوایش فرق داشت

«لا أُفارِق گو» دویـد
صوت غرّایِ «أنَا بْنُ المُجتَبایش» فرق داشت

هم سپر شد هم قلم
ای به قُربانش که جنسِ دستهایش فرق داشت

گشت آویزان به پوست
پس گریزِ روضۀ دست جُدایش فرق داشت

بین آغوش حُسین
آخرین نذریِّ این قُربان، مِنایش فرق داشت

گفت «وا أُمّاه» لیک
آخِرین دَمْ ، خواهشِ مادر بیایش فرق داشت

با سه شعبه ذبح شد
گرچه با شش ماهه خیلی حجم نایش فرق داشت


#محمد_قاسمی

@raziolhossein
08:40
#حضرت_عبدالله_شهادت

شمع‌ها از پای تا سر سوخته
مانده یک پروانۀ پَرسوخته

نام آن پروانه، عبدالله بود
اختری تابنده‌تر از ماه بود

خون پاکش زاد و جانش راحله
تار مویش، عالمی را سلسله

صورتش مانند بابا، دل‌گشا
دست‌های کوچکش، مشکل‌گشا

رخ چو قرآن، چشم و ابرو آیه‌اش
آفتاب، آیینه‌دار سایه‌اش

مجتبایی با حسین آمیخته
بر دو کتفش، زلف قاسم ریخته

از درون خیمه هم‌چون برق آه
شد روان با ناله سوی قتلگاه

پیش رو، عمّو خریدارش شده
پشت سر، عمّه گرفتارش شده

برگرفته آستینش را به چنگ
کای کمر بهر شهادت بسته تنگ!

ای دو صد دامت به پیش رو! مرو
این همه صیّاد و یک آهو، مرو

کودک ده‌ساله و میدان جنگ؟!
یک نهال نازک و باران سنگ؟!

دشمن این‌جا گر ببیند طفل شیر
شیر اگر خواهد زند او را به تیر

تو گل و صحرا پُر از خار و خس است
بهر ما داغ علی‌اصغر بس است

با شهامت گفت آن ده‌ساله مرد:
طفل ما هرگز نترسد از نبرد

بی‌عمو ماندن، همه شرمندگی است
با عمو مردن، کمال زندگی است

تشنگی با او لب دریا خوش است
آب اگر او تشنه باشد، آتش است

بوده از آغاز عمرم، انتظار
تا کنم جان در ره جانان، نثار

جان عمّه! بود و هستم را مگیر
وقت جان‌بازی است، دستم را مگیر

عمّه‌جان! در تاب و تب افتاده‌ام
آخر از قاسم، عقب افتاده‌ام

ناله‌ای با سوز و تاب و تب کشید
آستین تا از کف زینب کشید

تیر گشت و قلب لشکر را شکافت
پَر کشید و جانب مقتل شتافت

دید قاتل در کنار قتلگاه
تیغ بگْرفته به قصدِ قتلِ شاه

تا نیاید دست داور را گزند
کرد دست کوچک خود را بلند

در هوای یاری دست خدا
دست عبدالله شد از تن جدا

گفت: نه تنها سر و دستم فدات
نیستم کن، ای همه هستم فدات!

آمدم تا در رهت، فانی شوم
در منای عشق، قربانی شوم

کاش! می‌بودم هزاران دست و سر
تا برای یاری‌ات می‌شد سپر

ای همه جان‌ها به قربان تنت!
دست عبدالله، وقف دامنت

چون به پاس دست حق از تن جداست
دست ما هم بعد از این دست خداست

هر که در ما گشت فانی، ما شود
قطره، دریایی چو شد، دریا شود

تا دهم بر لشکر دشمن شکست
دست خود را چون عَلَم گیرم به دست

با همین دستم، تو را یاری کنم
مثل عبّاست، عَلَم‌داری کنم

بود در آغوش عمّش ولوله
کز کمان بشْتافت تیر حرمله

تیر زهرآلود با سرعت شتافت
چون گریبان، حنجر او را شکافت

گوشۀ چشمی به عمّو باز کرد
مرغ روحش از قفس، پرواز کرد

با گلوی پاره در دشت قتال
شه تماشا کرد و او زد بال‌بال

هم‌چو جان بگْرفت مولا در برش
تازه شد داغ علیّ اصغرش

گریۀ ما، مرهمِ زخمِ تنش
اشک «میثم» باد وقفِ دامنش!

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
ش
13:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_عبدالله


بازتاب ظهر محشر بود و بس
كربلا در آن غروب بى كسى
قتلگاه آماده ی معراج نور
خيمه گه در غربت و دلواپسى

شد در آن غوغاى خون نقش زمين
از هجوم نيزه‏ ها سلطان عشق
گفت با سوز جگر : «هل من معين»
بر لب آمد در غريبى جان عشق

يادگارى از كريم اهل بيت
كودكى با نام عبدالله بود
جلوه‏ اش آئينه حسن حسن
پرده دار مهر رويش ماه بود

تا شنيد آواى جانسوز عمو
ناگهان از خيمه گاه آمد برون
گوئيا از استتار ابرها
در تجلى قرص ماه آمد برون

با شتاب آمد كنار قتلگاه
دشمنان دور حسين از چارسو
بر سر نامردها فرياد زد :
دست هرگز برندارم از عمو

شد سپر شمشير را با دست خود
تا بماند در امان جان حسين
گفت:«يا عمّاه ادركنى» و شد
هديه ی او زيب دامان حسين

داس گلچين رحم بر آن گل نكرد
تا جدا از شاخه برگ ياس شد
با عمو در پيچ و تاب درد گفت:
دست من مثل عمو عباس شد

مثل جان مولا در آغوشش گرفت
گفت :دارى نازنين بوى حسن
كن شكيبايى تو اى فرزند صبر
زودتر از من روى سوى حسن

حرمله بار دگر بيداد كرد
كينه‏ اش با عشق بى اندازه شد
حلق عبدالله شد آماج تير
بهر مولا داغ اصغر تازه شد

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
13:17
#امام_حسن


تمامِ ماهِ محرم کران کران حسن است
حسن حسین شده پس"حسین جان"حسن است

حسن حسین شده تا حسین جلوه کُنَد
اگر حسین شنیده بدان که آن حسن است

اگر ظهور کُنَد خیره خیره می‌بینیم
به هر نَفَس حسن است و به هر زبان حسن است

حسن شُکوهِ حسین و حسن شُکوهِ علی
حسن شبیهِ رسول است پس اذان حسن است

بر آستان علی آمدیم و فهمیدیم
هم آستان حسن است و هم آسمان حسن است

به شانه‌ی حسنش تکیه داد  زهرا گفت :
که تکیه گاهِ تمامیِ خاندان حسن است

حسین گفت "اَخی خیرُ مِنّی و یعنی
امامِ کربُبلا نیز بی گمان حسن است

بیا به میمنه و میسره زمانِ نَبَرد
ببین به کرببلا شورِ هر جوان حسن است

که ضربِ تیغِ علی‌اکبر‌ست یا حسن و
که تیرِ حضرت عباس را کمان حسن است

حسن غریب شد اما خدا گواهِ من است
تمامِ مقصد این روضه‌ها همان حسن است

#حسن_لطفی

@raziolhossein1
ش
14:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
382×535, 27.8 KB
#امام_حسین_مناجات

ای شور تو در دلم دمادم ارباب
یک گوشه نگاه تو مرادم ارباب
من تازه گرفتار غم تو نشدم
از کودکی ام دل به تو دادم ارباب


#عبدالزهرا

@raziolhossein
ش
17:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن
#حضرت_عبدالله


ای مظهر جمال جمیل خدا حسن
وی "طلعت تو آینهء کبریا" حسن
روح نبی، روان علی، قلب فاطمه 
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن
گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی 
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن
وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار 
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن
از کائنات نغمۀ آمین شود بلند 
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن  
باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش 
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن
آل نبی تمام کریمند و تو شدی 
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن 
خلقند میهمان و تویی میزبان خلق 
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن
روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟ 
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن
صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن 
صبر و ثبات و صلح تو گردید از ازل 
بنیانگذار نهضت کرببلا حسن
یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب 
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن
گرد حریم تو که درش بسته روز و شب
صف بسته اند سلسلهء انبیا حسن
وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند
سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن 
بیچاره‌های کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن 
از ماهیان بحر الی ساکنان عرش
گریند در غم تو به صبح و مسا حسن
ای چشم غیر بر کرمت! با کدام جرم
دشنامها شنیده ای از آشنا حسن
آن خواست دست بسته برد سوی دشمنت
این یک فشرد بر روی پایت عصا حسن
این غم کجا برم که به منبر خطیب پست
دشنام داد بر پدرت مرتضی حسن
این غم کجا برم که ترا یار آشنا
گردید مار و کشت به زهر جفا حسن
از فرط تیر تا تن و تابوت شد یکی
قد حسین مثل کمان شد دوتا حسن
دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
بر دستگیری از همهء ماسوا، حسن
گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد 
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن
هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو 
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein1
17:08
#حضرت_عبدالله


ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم

آنچنان دل بُرد از من بانگ "هَل مِن ناصِر" تو
کآستینم را ز دست عمّه ام زینب کشیدم

گرچه طفلی کوچکم امّا قبولم کن عمو جان
بر سر دست تو من قربانی شش ماهه دیدم

کس نداند جز خدا کز غصّۀ مظلومی تو
با چه حالی از کنار خیمه تا مقتل رسیدم

تا بُرون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بُریدم

دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
سر چه باشد؟ تیر عشقت را به جان خود خریدم

بانگ "وا اماه" سر دادم چو بازویم شکستند
سوختم تا آه زهرا را دم آخر شنیدم

جای بابایم امام مجتبی خالی است اینجا
تا ببیند من به قربانگاه تو آخر شهیدم...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:09
#حضرت_عبدالله


به روی سینه‌یِ سوزانِ عمویش اُفتاد
ته گودال عمو بود به رویَش اُفتاد

سینه بر سینه‌ی او داشت حرامی آمد
تا جدایش بکند کار به مویَش اُفتاد

او به یک دست بغل کرد عمو را  اما
وایِ من زخمِ لبِ تیغ به رویَش اُفتاد

خواست ایندفعه عمو نَه که بگوید بابا
گذرِ تیرِ سه‌شعبه به گلویش اُفتاد


بسته گویم چقدر اسب از آنجا رَد شد
بسته گویم چه تَرَکها به سبویش اُفتاد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:14
#حضرت_عبدالله
#دوبیتی

من که خود را همه دم در برِ او می دیدم
بوسه می زد به رخم بوسه از او می چیدم

نیزه شد خیر ، مرا در بغلِ او انداخت
من دوباره عمویم را به وفا بوسیدم

#حامد_آقایی

@raziolhossein
ش
18:41
شعر مذهبی رضیع الـحسین
5 September 2019
ش
00:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 131.7 KB
00:49
#حضرت_قاسم


تو که نزدیک تر از من به منی
لاله ی چاک شده پیرهنی
ای گل اندام عمو غرق به خون
مانده ام این که تویی یا حسنی

فرش خون پهن شده بر بدنت
غارت نیزه شده پیرهنت
پاره پاره پیکری مانده ز تو
دانه دانه شده تسبیح تنت

بدنت نیزه بی جا خورده
قامت کوچک تو تا خورده
اسب ها رو به تنت اوردند
چقدر صورت تو پا خورده

دور تو بزم به پا گردیده
تنت اماج جفا گردیده
بس که با سنگ جوابت دادند
بدنت سنگ نما گردیده

#حسن_کردی
@raziolhossein
00:56
#حضرت_قاسم


امان ز لحظۀ آخر که دست و پا می‌زد
عموی بی‌کس خود را فقط صدا می‌زد

امان ز تشنگی و پا کشیدنش بر خاک
که مُهر داغ دلش را به کربلا می‌زد

نفس کشیدن این گل چقدر سنگین بود
و نعل اسب به رویش چه بوسه‌ها می‌زد

عجیب نیست که قدّش چو قد سقّا شد
ز بس که بر بدنش خصم نیزه جا می‌زد

هر آنکه بود در آنجا تن یتیمش را
به روی خاک زمین یا کشید یا می‌زد

به زیر سم ستوران کمی ز آهش ماند
به راه آمدن مادرش نگاهش ماند

#مسعود_اصلانی

@raziolhossein
00:57
#حضرت_قاسم


جان دادنم شبیه عروج شهیده است
آن بانویی که جان علی را خریده است

من زادۀ حسن، نوۀ مرد خیبرم
من را خدا برای حسین آفریده است

بودم سه ساله، داغ پدر بر دلم نشست
آری عمو مرا پسرش پروریده است

می‌خواست تا که بوسه زند بر قدوم من
دست رکاب کوته و بوسه نچیده است

از گریۀ مقابل خیمه دلم شکست
دیدم عمو ز داغ علی قد خمیده است

طوری زدم به لشگر کوفه که خصم گفت:
شیر جمل دوباره به میدان رسیده است

تا دسترنج خویش علمدار دید، گفت:
رزمت میان لشگر کوفه پدیده است

غارت شده دوباره عموی غریب من
رنگش ز شرم روی برادر پریده است

مادر به لحظه‌ای که قد تو خمیده شد
خیلی عجیب قاسم تو قد کشیده است


#جواد_حیدری

@raziolhossein
00:59
#حضرت_قاسم


تا لاله‌گون شود کفنم بیشتر زدند
از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند

قبل از شروع ذکر رجز مشکلی نبود
گفتم که زادۀ حسَنم بیشتر زدند

این ضربه‌ها تلافی بدر و حنین بود
گفتم علی و بر دهنم بیشتر زدند

از جنس شیشه بود مگر استخوان من
دیدند خوب می‌شکنم بیشتر زدند

می‌خواستند از نظر عمق زخم‌ها
پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند

تا از گلم گلاب غلیظی درآورند
با نعل تازه بر بدنم بیشتر زدند

دیدند پا ز درد روی خاک می‌کشم
در حال دست و پا زدنم بیشتر زدند

#عباس_احمدی

@raziolhossein
01:00
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند

آن‌روز که جای مجتبی خالی بود
در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
01:01
#حضرت_قاسم


اي گُل! چنان نسيم مرو از برابرم
لختي برابرم بخَرام، اي صنوبرم!

دارد كتاب زندگي‌ات، سيزده ورق
خواندم، نوشته است ورق‌هاي آخرم

با آب‌آب خويش، مرا آب كرده‌اي
جز اشكِ ديده‌ام ز كجا آب آورم؟

خواهد ركاب، پاي تو بر چشم خود، دريغ!
پايت نمي‌رسد به ركاب، اي دلاورم!

با لعل خشك، بوسه به دستم زنيّ و من
مي‌بوسمت به جاي لبان برادرم

چون زودتر رسي ز عمو در كنار او
يك بوسه‌ء دگر دهمت، بهر اكبرم

بردار لب ز دستِ عمو، سوخت دست من
باشم چنان سپند، مَنِه روي مجمرم

#علی_انسانی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

عسل از خون لبانت شده جاری قاسم
جای سالم به تن از زخم نداری قاسم

گل خشکی شده بودی ز سر بی آبی
ز تو بگرفت عدو عطر بهاری قاسم

سیزده ساله بدی و قد تو کوچک بود
ز چه اکنون قد افراشته داری قاسم؟

با زمین جسم تو ای وای که هم سطح شده
تن مدفون شده در گرد و غباری قاسم

پدرت سوخت ز زهر و تو هم از اوج عطش
دست و پا می زنی و غرق شراری قاسم

می کشی پا به زمین چون پسر ابراهیم
تا که یک چشمه بجوشد ز شیاری قاسم

دگر از زندگی و عمر تو نومیدم من
زخم شمشیر به جسمت شده کاری قاسم

کاش زینب نگذارد که ببیند نجمه
کند از کینه سرت نیزه سواری قاسم

#مجتبی_صمدی

@raziolhossein
01:09
#حضرت_قاسم


او بود و یک لشکر، ولی لشگر، چه کردند
با یاس سرخ باغ پیغمبر، چه کردند

گرگان کوفه، جسم او در بر گرفتند
با هم گلاب از آن گل پرپر گرفتند

با سوز دل زخم تنش را تاب دادند
آن تشنه‌لب، را از دمِ تیغ آب دادند

جسمش ز نوک نیزه با جوشن یکی شد
پیراهن خونین او، با تن یکی شد

«بن‌سعد ازْدی» بر تنش زد نیزه از پشت
هر سنگدل، یکبار آن شهزاده را کشت

افتاد، روی خاک و عمو را صدا زد
مانند مرغ سر بریده دست و پا زد

فرزند زهرا همچنان باز شکاری
آمد به بالای سرش با آه و زاری

در دست گلچین، دید یاس پرپرش را
می‌خواست،کز پیکر جدا سازد سرش را

با تیغ بر او حمله، چون شیر خدا کرد
دست پلید آن ستمگر را جدا کرد

لشکر، برای یاری او حمله کردند
دردا! که با آن پیکر خونین چه کردند

با آنکه بر هر داغ، داغ دیگرش بود
این داغ دل، تکرار داغ اکبرش بود

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:09
#حضرت_قاسم
#دوبیتی

از خیمه برون آمد و شد سوی سپاه
با قامت سرو و با رخی همچون ماه

ناگاه برآمد از دل دشمن و دوست:
«لا حول و لا قوّة الا بالله

#سید_محمد_خسرونژاد

@raziolhossein
ش
06:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم


در بِین روضه‌ایم و به ما شد عنایتی
جز گریه بر حسین نداریم عادتی

ما وارثان گریهء آدم شدیم پس
داریم تا ابد به خلائق شرافتی

این افتخار ماست که در زیر آسمان
فرموده فاطمه که به روضه تو دعوتی

در نامهء عمل چه هراسی است روز حشر
که غیر آه و گریه نباشد عبادتی

این اشکها دوای تمامیِ زخم هاست
اشکی ببار تا که نماند جراحتی

جز مهر و لطف چیز دگر ما ندیده‌ایم
در این بساط شامل خیر و محبّتی

این خانه ، خانه ایست که جُونِ سیاه رو
گردد سفید رو و شود دُرِّ قیمتی

آقای خانه بر سر هر چه شهید رفت
بهتر از این کجاست چنین اُوج عزّتی

این خانه ایست مرگ عسل میشود در آن
بر کام هر که کرد ز جانان حمایتی

قاسم اگر به معرکه آمد اراده بود
تا که حسن به جلوه نماید قیامتی

قاسم به معرکه رُخِ بابا سفید کرد
اَزرق دو نیمه شد چه خروشی چه هیبتی

پایش نمیرسید اگر بر رکاب اسب
شد قد کشیده مثل عمو بعدِ ساعتی

با نعل ها زبس به رُخش بوسه ها نشست
دیگر چه چهره ای چه جمالی چه صورتی

بالا سرش صدای شکستن زیاد بود
شد کربلا مدینه که دارد حکایتی..‌

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
06:53
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب های مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب درد سری وای عجب درد سری

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
09:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
ش
12:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم


از بس نفس نفس زدی ای ماه دلربا
چون شمع سوختی و نداری دگر صدا

پنجه به گیسوی تو گره خورد قاسمم
دست عدو به کاکل تو گشته آشنا

لرزید دست و پای من از دیدنت،که تو
در زیر دست و پا زده ای سخت دست و پا

از خیمه گر نیامده عمه،دلیل داشت
در بین خیمه بود به دنبال یک عبا

تسبیح پاره پاره ی من بود اکبرم
اما تو مثل خاک تیمم شدی چرا؟

مردم چو دیده ام که به مانند مادرم
بر جسم کوچک تو لگد خورده بی هوا

در بر بگیرمت اگر ای لاله ی حسن
هر استخوانی از بدنت می شود جدا

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
13:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسن
#حضرت_قاسم
#شب_ششم

هم پریشانِ حسینم هم پریشان حسن
ای بقربان حسین و  ای بقربانِ حسن

روزِ اول مادرم چشمانِ من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هرشبی که فاطمه بر روضه‌ها‌مان می‌رسَد
هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می‌دهند
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیرِ ایوانِ نجف دیدم که روزی می‌رسد
یاحسن جان می‌نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هرکجا رفتم دیدم کار دستِ مجتبی است
بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دوشب  کُلِ محرم می‌شویم
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت :
می‌رود جانِ حسین و می‌رود جانِ حسن

نعره شد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ المُجتبی"
تیغ را چرخاند و گفت این است طوفانِ حسن

شد حسن یک ضربه زد اَزرق همانجا شد دوتا
نعره زد عباس  ؛  ای جانم به قربانِ حسن

روضه‌های ما همه لطفِ امام مجتبی است
شُکر هرشب می‌روم در زیرِ بارانِ حسن

پیشِ زهرا آبرو داری کنیم و آوریم
هِی گلاب و دسته گُل یادِ یتیمانِ حسن

#حسن_لطفی

@raziolhossein
13:27
#حضرت_قاسم_دودمه
#دودمه

پدرم شیرِ جمل بوده و نامش به لبم
قاسم‌ابن‌الحسنم

حسنی زاده‌ام ای قوم و حسینی نَسَبم
قاسم‌ابن‌الحسنم

#حسن_لطفی

@raziolhossein1
ش
17:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم


می رفت میدان و زره شد شرمگینش
آیینه بود و سنگ کینه در کمینش

آغوش گرم او ضریح مجتبی بود
او را زیارت کرد امام سومینش

او با امام خویشتن معراج می رفت
می‌خواست روی نیزه باشد هم نشینش

مقتل روایت میکند که کشت او را
دلواپسی لحظه‌های واپسینش

دلواپسی خیمه ها و گوشواره
یک دشت گل با داس های لاله چینش

بر روی لب آوای "اَحلی مِن عسل" داشت
لبیک جاری بود از زخم جبینش

"العِزّهُ لله" روی خاک افتاد
یعنی شکست انگشتری، نقش نگینش

سینه به سینه نقل قول نعل ها بود
شرح حدیث سینه و آه حزینش

بین غبار نیزه گم شد آستانش
می جست او را نوعروس از آستینش *

انگار تابوت حسن بر شانه میرفت
برگشت سوی خیمه جسم نازنینش

* اشاره به نقلی دارد که در آن آمده، نوعروس حضرت قاسم علیه السلام از ایشان پرسید روز قیامت به چه نشانی تو را بیابم.

قاسم گوشه ای از آستین خود را پاره نمود و فرمود: به این نشان که در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌باشم و به این آستین پاره شده.


#محسن_حنیفی

@raziolhossein
17:30
#حضرت_قاسم


چون ثبت کند حضرت حق هر عملی را
با گریه سرودیم به یادش غزلی را

تا اینکه سخن گفت همه قافله دیدند
در چهره ی او غیرت و شوری ازلی را

پرسید عمویش که شهادت به چه طعمی است؟
با پاسخ خود گفت چه ضرب المثلی را!

مرگی که گرفته است به خود چند برابر
شیرینی و خوش طعمیِ ظرفِ عسلی را

شمشیر به دست آمده، با سنِ کمِ خود
تا خلق کند منظره ی بی بدلی را

دیدند همه لحظه ی جنگیدنِ قاسم
در قامتِ او، هِیبَت و کردارِ علی را


#محسن_زعفرانیه

@raziolhossein
ش
18:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم


این تن غرقه به خون مصحف پا مال من است 
این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است 

اِرباً اربا شده مثل علی اکبر، پسرم 
پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است 

خونِ سر آب وضو، سنگِ عدو مهر نماز 
اشک در دیده و خون جگرش در دهن است 

زخم شمشیر کجا، جای سم اسب کجا؟ 
اسب ها از چه نگفتید که این قلب من است؟ 

کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد 
حیف کز خون دو لبش بسته، خموش از سخن است 

اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم 
که گلم دستخوش باد خزان در چمن است 

سیزده ساله ی من، ماه شب چاردهم 
از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است 

بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون 
پیرهن جامه ی خونین شده، خلعت کفن است 

بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست 
خونِ رخساره حنا، شاخه ی گل زخم تن است 

میثم آتش به شرار جگرت ریخته اند 
آه جانسوز تو سوز دل هر مرد و زن است 

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
19:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


چه کنم تا لبِ تو ناله‌ی بابا نَکِشد
صبر کن صبر که اشکم به تماشا نَکِشد

نجمه دنبالِ تو از خمیه دوید اما حیف
تا زدی ناله عمو زود رسید اما حیف

سنگ برداشته اما به لبِ ماه زدند
ترسم این بود که چشمت بزنند ، آه زدند

در مسیرِ نَفَسَت چیست مزاحم شده است
قاسمی داشتم اما دو سه قاسم شده است

به یتیمیِ تواین قوم چه بَد خندیدند
همگی آنکه زد و آنکه نَزَد خندیدند

باد مویِ تو بهم ریخت مرا ریخت بِهَم
عطر و بویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

خواستی تا که بگویی به عمویت بابا
گفتگویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

نیزه‌ای آمد و حسرت به دلم ماند که ماند
تا گلویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

دو سه اَبرو به رویِ اَبرویِ تو وا کردند
نعل رویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

دیر شد تا برسم بر سرِ اکبر کم شد
آمدم زود ولی باز تنت دَرهَم شد

سنگ بر رویِ تو خورد اَبرویِ من درد گرفت
تا به پهلوی تو زد پهلویِ من درد گرفت

همه گفتند که از کوچه سهیم است زدند
هرچه گفتیم یتیم است یتیم است زدند

تیغشان برتو نه بر سینه‌ی پیغمبر خورد
دستِ من بود که با دیدنِ تو بر سر خورد

در تو دیدم حسنم را که دوباره می‌خواند
روضه‌ی سیلیِ دستی که به نیلوفر خورد

ایستادم به رویِ پنجه پا اما حیف
دستش از رویِ سرم رد شد و بر مادر خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
19:11
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


ماه در خون شناورم، قاسم
سیزده ساله یاورم، قاسم

من تو را بوده ام به جای پدر
تو به جای برادرم، قاسم

زخم های تن تو کشت مرا
تازه شد داغ اکبرم، قاسم

سخت بود آنکه در وداع حرم
تشنه لب رفتی از برم، قاسم

سخت تر اینکه با لب تشنه
جان سپردی برابرم، قاسم

گر سراغ تو را ز من گیرد
چه بگویم به خواهرم، قاسم

تن پاک تو را خودم تنها
به سوی خیمه می برم، قاسم

تن به خاک و، سر تو همسفر است
در ره شام با سرم، قاسم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
19:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم
#شب_ششم


پا بر زمین نکوب،عمو در کنار توست
این سرو قد خمیده که دار وندار توست

ای ماه سیزده شبه ی دشت کربلا
ماه شب چهاردهم بی قرار توست

دل بردن از امام وسراپا عسل شدن
این کار کار بی هنران نیست،کار توست

"لاتجزعی" بخوان وبرو تا خود خدا
وقتی بهشت این همه چشم انتظار توست

من فکر میکنم که خدا از در بهشت
هر چه کلید ساخته در اختیار توست

ای جان فدای نغمه ی "ان تنکرونی" ات
هر کس شهید عشق شود از تبار توست

حتی به بند کفش تو باید دخیل بست
این بند باز مانده گره یادگار توست

دارد زره به قامت تو گریه میکند
حتی کلاه خود تو هم داغدار توست

قاسم شدی که روی زمین قسمتت کنند
این تکه های تن سند افتخار توست

در کربلا ضریح برایت نساختند
در سینه های مردم عاشق مزار توست


#احمدعلوی

@raziolhossein
ش
20:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم
#شب_ششم_محرم

تازه داماد،من از غربت تو با خبرم
از زمین خوردن تو سوخت تمام جگرم

روز من شب شد از این طرز امانت داری
کس نداند که در این دشت چه آمد به سرم

قاسمم نیزه به اعضای تنت خورده گره
چشم خود باز نما و بنگر چشم ترم

گله از من نکنی گر به زمین مانده تنت
یک عبا داشتم و پر شده از آن پسرم

به روی خاک،تنت مثل عسل چسبیده
به چه شکلی بدنت را سوی خیمه ببرم

زیر مرکب همه اعضای تو از هم وا شد
از تماشای تنت خم شده آخر کمرم

قد کشیدی تو،ولی قامت من تا شده است
می برم سینه به سینه بدنت را به حرم

تیرها بر بدنت خورد و دلم تیر کشید
تیرباران حسن گشته عیان در نظرم

زنده بودی و به تو از همه سو تیر زدند
چه بلایی به سرت آمده،ای محتضرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
20:17
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

بگو به لشکر کوفه هزار هزار بیاید
که شیر واهمه از گله گله گرگ ندارد

همینکه گردن ازرق زدی همه گفتند
که بچه های علی کوچک و بزرگ ندارد

#عبدالحسین

@raziolhossein
6 September 2019
ش
00:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

امروز عطش شُکوه دریا دارد
آرامش ساحلش تماشا دارد

ممنون که مرا عمو بغل می گیری
آغوش تو بویِ پدرم را دارد


#وحید_قاسمی

@raziolhossein
00:43
#حضرت_قاسم
#شب_ششم
#دوبیتی

گل شمشاد مو از من گرفتن
برادر زاده مو از من گرفتن
الهی خیر نبینن با سم اسب
تازه داماد مو از من گرفتن


زدن با سنگها بر صورت تو
الهی من فدای غربت تو
الهی من بمیرم ، زنده زنده
یه لشکر رد شده از قامت تو

زداغت خون دل خوردن چه سخته
برام نیزه در آوردن چه سخته
تو رو کشتن منو بیچاره کردن
تن پاشیده رو بردن چه سخته

#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
01:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.8 KB
01:20
#امام_حسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


عجب حال خوشی در روضه ها هست
به قدر وسعت عالم صفا هست

به دور هم جمعند عاشقان و
به قدر وُسع عشق است و وفا هست

حرم را در حسینیه ببینید
به هر جا روضه باشد کربلا هست

سگ کهف حریم کربلا شو
فنای جای دگر اینجا بقا هست

اگر داری مریض لا علاجی
بیا روضه بیا دارالشّفا هست

به این خانه بیا تا که ببینی
سر این سُفره شاه است و گدا هست

خضاب دیگران رنگی ندارد
در این وادی زخون آری حنا هست

اگر با گوش دل، دل داده باشی
صدای گریهء یک آشنا هست

هزار و چار صد سال است مهدی
عزادار غمِ خون خدا هست

روایت از امام صادق آمد
که گریه بهر جدّم کیمیا هست

خدا این اشک را از ما نگیرد
که هر چه خیر از حال بُکا هست

بخوان ای روضه خوان تا که بگرییم
برای تشنه ای که سر جدا هست

به لطف مادرش زهرا همیشه
میان روضه ها آب و غذا هست

اگر چه آب مهر مادرش بود
ولی شرح غمش پُر ماجرا هست

به منّت بهر طفلش آب خواهد
ز قومی که تماما اشقیا هست

پدر فریاد زد رحمی به طفلم
اگر یک مرد در بین شما هست ...

بگیرد طفل من سیراب سازد
اگر یک ذرّه ای لطف و عطا هست

به جای آب تیر آمد چه تیری
که بهر صید زخمش بی دوا هست

چه تیری اُستخوان حلق بشکست
چنین ذبح عظیمی در کجا هست؟

علی را تا نبیند مادر او
چه جایی بهتر از زیر عبا هست

به حیرانی بابا خنده کردند
بگو آیا که یک ذره حیا هست

الهی مادرش اصلا نبیند
سرِ ششماهه در طشت طلا هست

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
01:20
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


 هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم 
قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم 

پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد 
کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم 

داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد 
نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم 

مادرت دیده به راه است که سیراب آیی 
با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم 

بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد 
با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم 

خون من گردن آنکس که گلوی تو برید 
حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم 

صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم 
سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم 

ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است 
خندۀ آخر تو برده توانم پسرم 

می کَنم قبر تو را دور ز چشم مادر 
پدرم داده ره چاره نشانم پسرم 

با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک 
باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
01:21
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

به تبسّم لب خشکیده ی خود وا میکرد
هر زمانی که نظر بر رخ بابا میکرد

قطره ای اشک چو بر صورت او می افتاد
یادی از تشنه لبان لب دریا میکرد

مثل ماهی که جدا از لب دریا باشد
روی دستان پدر بود و تلظّی میکرد

وَ پدر نیز برای لب عطشان پسر
طلب آب غریبانه ز اعدا میکرد

سند غربتش این بس که ازآن کوردلان
چشمه ی آب بقا ، آب تمنّا میکرد

روی دستان پدر ، حرمله سیرابش کرد
مادرش غمزده از خیمه تماشا میکرد

خنده بر تیرِ سه شعبه نزد اصغر ، هرگز
او برای دل ما طرح معمّا میکرد

فاطمه آمد و آغوش گشودش ، که بیا
او هم از رویِ ادب خنده به زهرا میکرد

در جهانی که بُود عشقِ علی ، نیست عجب
معجزاتی که نفسهای مسیحا میکرد

#اسماعیل_پورجهانی

@raziolhossein
01:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


در اصل، تیر قلب پدر را هدف گرفت
گرچه گلوی خشک پسر را هدف گرفت

مُنّو علی الغریب، جگرسوز شد گلم
آبش نداد بلکه جگر را هدف گرفت

دست حسین زیر گلوی علی نشست
تیری رسید، زیر و زِبَر را هدف گرفت

تیری که ظهر سینه خورشید را شکافت
در علقمه هلال قمر را هدف گرفت

سر درد داشت مادر غم پرورش، رباب
از آن زمان که حرمله سر را هدف گرفت

بعد از علی، سکینه دگر قدکمان شده
اینبار تیر، قدّ و کمر را هدف گرفت

اصغر چقدر مثل عمو محسنش شده،
آن روز در مدینه که در را هدف گرفت؟

تیر سه شعبه قصه ی ما را تمام کرد
در اصل تیر قلب پدر را هدف گرفت


#محمد_رضا_نادعلیان

@raziolhossein
01:22
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


به روی نی، بزند شانه باد موی تو را
و آفتاب عوض کرده رنگ و روی تو را

چقدر جای تو و گاهواره ات خالی ست
هنوز می دهد این خیمه گاه بوی تو را

رباب بعد تو هر شب به خواب می بیند
گرفته است هدف حرمله گلوی تو را

همان سه شعبه که بر حنجر تو زد بوسه
شکافت مشک و سر و دیده ی عموی تو را

قرار بود عصای حسین باشی تو
به باد داد ولی شمر آرزوی تو را

تو کیستی؟ که ملائک همه به قصد شفا
به چشم خویش بمالند خاک کوی تو را


#احسان_نرگسی_رضاپور

@raziolhossein
01:23
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


هَل من مُعین..." شنیدی و ابیات ناب را 
دادی به شیوه ی خودت آخر جواب را 

اذن شهادت است در اعماق گریه ات 
تنها به این بهانه طلب کردی آب را 

مردی شدی برای خودت روی دست من! 
دشمن شناخت  زبده ترین  هم رکاب  را 

گردن گرفته ای دگر ای نور چشم من! 
ای کاش حرمله نزند آفتاب را! 

چشم تو باز مانده شبیه لبت علی! 
لالاییِ سه شعبه  گرفت از تو خواب را! 

قنداقه دست و پای تو را سخت بسته است 
زیر عبا ادامه بده پیچ و تاب را 

هرجای خیمه گاه، نگاهِ رباب هست! 
خواهر! بیا ببر تو ازینجا رباب را 


#عـ_دهــقانی

@raziolhossein
01:23
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت 
از بي قراري‌اش دل هر آشنا گرفت 

با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ 
در بين گاهواره قنوت دعا گرفت 

اعلام کرد تشنه‌ي‌ صبح شهادت است 
آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت 

آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد 
از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت 

در آخرين وداع غريبانه اش پدر 
او را به روي دست براي خدا گرفت 

ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد 
ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت 

تا عرش رفت مرثيه‌ي سرخ حنجرش 
جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت 

از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب 
قنداقه را امام به زير عبا گرفت 

شاعر نوشت از کرم دست کوچکش 
آخر از او حواله‌ي يک کربلا گرفت 


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
01:24
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


 مادر نه طفل تشنه خود را به باب داد 
مهتاب را فلک به کف آفتاب داد 

چون قحط آب، قحط وفا، قحط رحْم دید 
چشمش به لعل خشک وی از اشک، آب داد 

بر طفل و باب او چو جوابی نداد کس 
یک تیر، هر دو را، به سه پهلو جواب داد 

خون گلوی طفل نه، ایثار را ببین 
آن گُل، نخورد آب و به گلچین گلاب داد 

هم عندلیب سوخت و هم باغبان که خصم 
آبی به گُل نداد، ولی گُل به آب داد 

پرپر چو مرغ می زد و تا پر، نشسته تیر 
اما به خنده باز تسلاّی باب داد 

او خنده کرد و عالم از این خنده گریه کرد 
نگرفت آب و آب به چشم سحاب داد 

اصغر به لای لای ندارد نیاز و تیر 
او را به خواب بُرد و به مَهد تُراب داد 


#علی_انسانی

@raziolhossein
01:24
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


آتش خورشید تا اسباب شد
تشنگی در خیمه ها هم باب شد

واژه ی «آب زلال» کربلا
بعد عباس علی «نایاب» شد

در غم لب های خشک طفل او
خیمه ها آتش گرفت و «آب» شد

از عطش بر روی دستان حسین
کودک دردانه ای بی تاب شد

تیر دستان خودش را باز کرد
بی مهابا راهی مهتاب شد

خنده اش بابای خود غم دار کرد
شمر هم از داغ او شاداب شد

خون او در آسمان کربلا
مصحفی بر غربت ارباب شد

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
01:26
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم


دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
01:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

هلهله را بس کنید لرزه گرفته
بچه شش ماهه هلهله نشنیده ست

قطره اشکم‌ چکید زود زبان زد
شیر نباشد غذاش اشک چکیده است

قول به او داده ام که آب بگیرم
مادرش از غصه بین خیمه خمیده ست

دست مرا یک نفر نشانه گرفته
فکر کنم‌موقع شکار رسیده است

حرمله رویت سیاه باد!چه کردی؟
حنجره ب نازکش بریده بریده است

جز منِ بی کس بگو کدام غریبی؟
از گلوی شیرخوار تیر کشیده است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:29
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


بر نبض این گهواره نظم کهکشان بسته است
امید ؛بر شش ماه عمر او زمان بسته است

باب الحوائج بودن شهزاده یعنی که
دل برنگاه او مفاتیح الجنان بسته است

دل بسته ی مرثیه های تشنگی اوست
هرکس کمر بر خدمت این خاندان بسته است

وقتی به پابوس لبش نائل نشدباران
یعنی در رحمت به روی آسمان بسته است

خیلی تلظی می کند آب فرات ؛اما
راه وصال او به دریا همچنان بسته است

آری رجز های علی اکبر و قاسم
شرح تلظی لب طفل زبان بسته است

دفع بلا کرده است از جان امام خویش
او عهد با مولای خود تا پای جان بسته است

می خواست بابایش ببوسد حنجر اورا
اما مسیر بوسه را تیروکمان بسته است

تیر سه شعبه که حنا بسته است با خونش
عقد اخوت با نوک تیر سنان بسته است

خونش به جوش آمده شنیده حرمله درشام
بر دست های مادر او ریسمان بسته است

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
01:31
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

تشنه شدی و ساقه ی شعله ورت شکست
چون چوبِ خشک هر دو لب لاغرت شکست

هر سو دوید مادر تو زمزمی نبود
طفل ذبیح خیمه، دل هاجرت شکست

با گریه ی تو هر دویمان آب می شویم
با گریه ات غرور پدر مادرت شکست

نامت علی است، محترمی مثل مرتضی
این احترام، ارثیه ی حیدرت شکست

می خواستم برای تو کاری کنم، نشد
خیلی دلم برای دو پلک ترت شکست

تا باد تیر حرمله از چله اش گذشت
مانند یاس خشک شده حنجرت شکست

تیزی یک پر از سه پر تیر، ذره ای
بر بازویت کشید، عزیزم پرت شکست

این حجم تیر کل تنت را گرفته است
مانند مادرم همه ی پیکرت شکست

خون گلوی تو به روی صورت من است
از بس که بی هوا قدح کوثرت شکست

با فکر پاسخی که بگویم به مادرت
بُهتم کنار جسم و تن بی سرت شکست

حالا که می روی ز چه لبخند می زنی؟!
قد مرا همین نظر آخرت شکست

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
ش
02:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات

شبها که در حسینیه ها گریه می کنیم
با روضه های کرب و بلا گریه می کنیم

تطهیر می شود دلِ آلوده از گناه
تا در عزای خونِ خدا گریه می کنیم

خانه تکانیِ دلِ ما در مُحرَّم است
از غُصّه تا شَویم رَها، گریه می کنیم

گریه برای یوسُفِ زَهرا فَریضه است
مانندِ او به صُبح و مَسا گریه می کنیم

زهرا برای تَک تَکِ مان می کُند دعا
تا سینه می زنیم وَ یا گریه می کنیم

روزِ نُهُم که ذکرِ اَبَاالفَضل اَفضل است
در ماتمِ دو دستِ جُدا گریه می کنیم

روزِ دَهُم که واردِ گودال می شویم
همراهِ مادرِ شُهدا گریه می کنیم

روزی به سَیِّدُالشُّهَداء خَنده کرده اند
عُمری به سَیِّدُالشُّهَداء گریه می کنیم

وقتی که حرفِ غارتِ خَلخال می شود
این داغ را بدونِ صدا گریه می کنیم

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein1
ش
06:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
08:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
.

ذِکرِ خِیرِ تو به هَرجا شد و یادَت کردیم
دست بَر سینه به تو عَرضِ اِرادَت کردیم
.
پادشاهیِ جَهان حاجتِ ما نیست حسین
به غُلامیِ دَرِ خانه ات عادَت کردیم
.
زیرِ این بِیرَقِ پاکِ تو شَبیه شُهَداء
دَم به دَم ما طَلَبِ جامِ شَهادَت کردیم
.
آهِ مَحزون چو کِشیدیم به غَمهای شُما
طِبقِ فَرمایشِ مَعصوم؛ "عِبادَت کردیم"
.
رَحمتِ مَحضِ خُداوند تو هَستی ارباب
بَر دَرِ خانه ی تو کَسبِ سَعادَت کردیم
.
اَمر فرموده خُدا بَر غَمِ تو گریه کنیم
ما به دستور عَمَل از حینِ وِلادَت کردیم
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
08:25
#امام_حسین_مناجات

.
از آن خوشم که شدم نوکرِ سرای حسین
منم غلامِ کسی که بُوَد گدای حسین
.
دو چَشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حَسن، آن یکی برای حسین
.
یقیناً آتشِ دوزخ حرام گردیده
به جسمِ آنکه بُوَد یارِ آشنای حسین
.
برای بخششِ کوهِ گناه یک راه است
دو قطره اشک بريزيم در عزای حسین
.
كبوترِ دلِ عُشّاق هَر شَبِ جمعه
نشسته است روی گُنبدِ طَلای حسین
.
بيا و عَرشِ خُدا را طَواف كُن حاجی
طوافِ كعبه ببين دورِ كربلای حسين
.
خُدا کند که شَبی زائرِ حَرَم باشيم
كه جان دَهیم به روضه همه به پای حسین
.
به گوشِ جانَت اگر بِشنَوی هَنوز آید
زِ زیرِ نیزه و تیغ و سَنان صِدای حسین
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
ش
09:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد
میان خیمه زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم
نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه
که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد
گلوی نازکت از این جواب می افتاد

چنان سریع تورا زد که گردنت جا خورد
سرت به سمت عقب با شتاب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد
وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما
به دست مادر زارت طناب می افتاد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
09:12
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده
ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده

گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند
وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده

احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد چه فایده

انداخته حِرز، اگر چه به گردنت
تا صورتت نقاب ندارد چه فایده

پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود
وقتی کسی جواب ندارد چه فایده

با چه سر تو را به نی بند می کنند
زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
12:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

 
بر درِ خیمه نشسته است و خبر می‌گیرد
خبرت را زِ منِ  سوخته پَر می‌گیرد

چه کنم خیمه روم یا نروم آه ، رباب
بیشتر صبر کُنَد درد کمر می‌گیرد

دستِ من نیست اگر دست به پهلو دارم
دستِ او نیست اگر دست به سر می‌گیرد

کاش میشد نَفَسی... یا که تکانی بخوری
دارد از شرمِ حرم قلبِ پدر می‌گیرد

چار پایان همه خوردند بجایِ تو از آب
چقدر آب لبِ طفل مگر می‌گیرد؟

مادرت گفت برو لیک بپوشان او را
این سفیدیِ گلو زود نظر می‌گیرد

مادرت گفت برو رو مزن اما آقا...
تو اگر رو بزنی هلهله سر می‌گیرد

هرطرف می‌نگرم تیرِ سه‌شعبه آنجاست
آه این تیر مگر جا چقدر می‌گیرد

تیرش آنقدر مهیب است به هرکس بخورد
می‌شود رد زِ گلو و به جگر می‌گیرد

بعدِ پیراهن من نوبتِ قنداقه‌ی توست
حرمله دارد از آن دور خبر می‌گیرد

 سرِ قبرِ تو زِ من پیرزنی می‌پرسد
سرِ نوزاد به سرنیزه مگر می‌گیرد؟

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:09
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


نبار بارون که من بارونم امشب
پریشونم ، پریشون خونم امشب
بیا آقا بیا دورت بگردم
به دنبالِ تو سرگردونم امشب


تو این روضه گرفته ریشم آقا
بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا
یکم از تشنگی تو سهم من کن
بخون روضه بزن آتیشم اقا

بزار از درد تنهایی بخونم
از این صبر و شکیبایی بخونم
گمونم پیش گهواره نشستی
بزار امشب که لالایی بخونم

اگه عباس هم بازوش زمین خورد
اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد
اینا سخته ولی نه سختر از این
که آقام رو زد اما روش زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
12:09
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


داغ مجنونی تو بر دل لیلا بس بود
این تلذیِّ تو بر کشتن بابا بس بود

تا قیامت به دل سوخته آل علی
داغ شش ماهگی محسن زهرا بس بود

بهر تر کردن لبهای به هم چسبیده
قطره ای آب از پهنۀ دریا بس بود

روضه خوان عطشت سینه مجروح رباب
ذکر لالایی او زان همه غوغا بس بود

سرت انداختی از دور گلویت دیدند
قدر یک بوسه می آوردی تو بالا بس بود

ماندم این تیر چگونه ز گلویت بکشم
خشکی حنجر و این طرح معما بس بود

با دل سوختۀ مادرت آخر چه کنم
آبرو ریزی من در دل صحرا بس بود

گِل شد از گریۀ او خاک مزارت برخیز
به تسلیِ دلش خنده ای زیبا بس بود

مخفی ات می کنم اینجا سر نیزه نروی
داغ بی سر شدنت بر جگر ما بس بود

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
12:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند
کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند

کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید
آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه
آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

کودکی آرام شد با لای لای تیرها
بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند

سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد
مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند

بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود
بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند

چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود
آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند

هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست
اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند

نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند
ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
12:53
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

هوهوی تیر امد و قلبی شکسته شد
چشمان شیرخواره فقط باز و بسته شد

از تند باد اتش تیر سقیفه ای
چشم حسین کاسه ی در خون نشسته شد

چون شاخه ای که دست خوش خشک سالی است
راحت گلوی نازک و نرمش شکسته شد

یکباره جمع شد گلویش از فشار تیر
تنها گلو نه...پیکرش از هم گسسته شد

تاریخ شرمسار شد از این سه شعبه تیر
شیطان هم از شرارت این قوم خسته شد

#حسن_کردی

@raziolhossein
12:53
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


شده آب آب حرم بی جواب
کمی روی دستان مادر بخواب
ببین مادرت از خجالت شد آب
چه کردی تو با حال و روز رباب
لبانت ترک خورده شرمنده ام
از این چشم آزرده شرمنده ام

لبت چون دل مادرت سوخته
از آن بیشتر حنجرت سوخته
ز هرم عطش پیکرت سوخته
گل اشک چشم ترت سوخته
تو با جان این خسته بازی مکن
تلظی مکن دل نوازی مکن

علیِ مرا خواهش شیر نیست
به چشمان تو ترسِ شمشیر نیست
اگر چه گریزی ز تقدیر نیست
گلوی تو اندازه ی تیر نیست
پدر را ز قول من ای جان بگو
بپوشان سپیدیِ زیر گلو

برو مرد مادر خدا یاورت
الهی بلایی نیاید سرت
خراشی نگیرد به بال و پرت
برو بعد تو وای بر مادرت
تو را می سپارم به دست پدر
تویی هستی من و هست پدر

ببین بی قرار توام بی قرار
بمان تا بهارم بیاید،بهار
ندارد تنت طاقت کارزار
گلوی تو را با سه شعبه چه کار
به زیر گلو مثل یک نیزه خورد
رد بوسه های مرا تیر برد

#حسن_کردی

@raziolhossein
12:53
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


وسط خطبه ي من بود كه پيش نظرم
تيري از چله رها،خورد به حلق پسرم

دست و پا ميزد و من در عوض اش جان دادم
گريه ها كرد به حال من و او چشم ترم

سر او سمت هوا بود و سر من به زمين
آسمان گشت خراب از غم او روي سرم

خون او را به هوا ريختم و شخص خدا
تسليت گفت از اين داغ به سوز جگرم

با غم اكبر من،اصغر من فرق نداشت
هم اثر بر جگرم داشت غم اش هم كمرم

دو قدم رفته ام و چند قدم برگشتم
من ندارم بخدا پاي رسيدن به حرم

مادرش منتظر اوست دم خيمه هنوز
خبر داغ علي را نتوانم ببرم

بر دلم ماند زبان باز كني،قد بكشي
حسرت اش ماند برايم كه بگوئي پدرم...

#محسن_صرامی

@raziolhossein
ش
13:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


چه گر گرفته تنت از نبود آب علی
کمی بخواب جگر گوشه رباب علی

گمان کنم که عمو مشک آب آورده
دلم خوشست به رویای این سراب علی

امام خواسته سرباز کوچکش باشی
به هل معین ولایت بده جواب علی

تو با تمام وجودت شبیه خورشیدی
بگیری از رخ ماهت اگر نقاب علی

برای دین خدا میروی شهید شوی
دعای من شده انگار مستجاب علی

به یادگار تو گهواره هم نمیماند
نبر قرار مرا بیشتر بخواب علی

#ف_معصومی

@raziolhossein
ش
14:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب

سکوتِ نگاهش جلو چشممه
نبودش رو سخته تصوّر کنم
به داغش دلم کرده عادت ولی...
چجوری جای خالیش و پُر کنم؟!

عطش داشت و شد زبونش سفید
به سختی به هم میرسیدن لباش
چقد نیمه شب گریه کردم تا که-
بِره از تو گوشم صدا گریه هاش

بمیرم الهی واسه غربتش
براش با چه لحنی لالایی میخوند
علی اصغرم رو سه شعبه گرفت
حسینم ولی کاش پیشم می موند

شنیدم که حیرون شد و بی رمق
با قدّ کمون، بی پسر برمیگشت
شنیدم رو دستاش زده دست و پا
الهی بمیرم! بهش چی گذشت...

پر از تیر شد گوش تا گوش ِ اون
گلوی ضعیفش دیگه جا نداشت
دو تا دستایِ کوچیکش سرد شد
گلم غرقِ خون پلک رو هم گذاشت

نگم از اسارت که توو کلّ راه
دیدم خونی؛ قنداقۂ پاره رو
یکی کف میزد، هی ترانه میخوند
رو دستش می رقصوند گهواره رو

رسیدیم و با هلهله اومدن
یه عدّه زنِ کافر و بی حجاب
می پرسید از من زنِ حرمله(لع)
با خنده... ببینم! کدومه رباب!؟

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
14:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#حضرت_رباب


تو گریه میکنی قلبم کباب است
میانِ خیمه ها قحطیِ آب است
تلظی میکنی اما عزیزم
بدان که تشنه تر از تو رباب است

سلام ای کودکِ عطشانِ مادر
سلام ای غنچۀ نشکفته پرپر
فدای خنده های دل نشینت
سرافرازم نمودی بینِ لشکر

الهی خون زچشمت پاک میشد
گلویِ من به جایت چاک میشد
تمام حاجت مادر همین است
کنار تو تنِ من خاک میشد

@raziolhossein
14:34
#امام_حسین_مناجات


ما تا خدا خداست ، گدایانِ این دریم
زیرا که بی تو راه به جایی نمی بریم

از درک فیضِ سجده بر تربت عاجزند
آنان که گفته اند ما خاک بر سریم

اشکِ عزای توست همان مایۀ حیات
عین جهالت است از این آب بگذریم

ما را مجال دوستی ات نیست بیش از این
جایی که پیش جون تو از هیچ کم تریم

ما را به ادعایِ وفا داشتن چه کار
ما با هزار مرتبه اِرفاق نوکریم

اندازۀ تمام نفس هایِ خسته ات
نه بلکه زیر دین تو صدها برابریم

نزدیک مغربِ همۀ روز هایمان
گریان برای آن تن در خون شناوریم

هم زخم خورده از غم نیزه شکسته ها
هم داغ دارِ روضۀ مکشوفِ حنجریم

ما اهل غیرتیم و ادب حکم می کند
از غارتِ خیام کلامی نیاوریم ...

@raziolhossein
14:34
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بَد زد
آتش انگار که بر کرببلا زد بَد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش برود
وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بَد زد

اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید
به سه‌شعبه همه‌ی حنجره را زد بَد زد

دست و پا داشت که میزد پدر انداخت عبا
آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بَد زد

اولین بار که چشمش به رُبابش اُفتاد
اندکی حرف نزد بعد صدا زد بَد زد

بُرد در بِینِ عبا تا که نبیند چه شده
مادرش گفت بگو تیر کجا زد بَد زد؟

گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست
بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بَد زد

پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد
نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بَد زد

طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی
بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بَد زد

رهگذرهای دَمِ کوچه بِهَم می‌گفتند
حرمله تیر به این بچه چرا زد بَد زد

سالها بود همین جمله فقط کار رباب
نانجیب آنهمه لبخند به ما زد ....بَد زد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
17:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

چه رخ داده بین سپاه عدو
که هر کس به شکلی کند گفتگو

یکی گفت آمد چها بر سرش
حسین آمده با علی اصغرش

یکی گفت ریزد سرشک از دوعین
به زانو در آمد در آخر حسین

یکی گفت معلوم شد بر همه
غریب است خیلی گل فاطمه

یکی گفت ماه تراب آمده
به دنبال یک جرعه آب آمده

یکی گفت با حرمله اینچنین
سپیدی زیر گلو را ببین

یکی گفت این غنچه پژمرده است
لبش از عطش بد ترک خورده است

یکی گفت نشکفته پرپر شده
یکی گفت این جوجه بی سر شده

یکی گفت پاشیده شد حنجرش
یکی گفت وای از دل مادرش

یکی گفت قلبم شد از غم کباب
دم خیمه استاده مامش رباب

یکی گفت شه از چه حیران شده ؟
عزیز پیمبر پریشان شده

یکی گفت رنگ از رخ او پرید
حسین از عیالش خجالت کشید

یکی گفت آتش به دلها زنم
سر کوچکش را به نی ها زنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
17:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

روی دستان پدر بی‌تابیِ ما را ببین
لااقل از آن بلندی رنگِ دریا را ببین

رازقِ دنیا به مشتی بی سر و پا رو زده
آب شد آب از خجالت؛ کار دنیا را ببین

این طرف خشکیده لب‌های تمام بچه‌ها
اسب‌هاشان نیز سیرابند، آنجا را ببین

تیر خوردی جای شیر و مادرت شرمنده شد
بدتر از حال دل من، حال بابا را ببین

خون حلقت جوهر و تیر سه شعبه شد قلم
ثبت شد داغت؛ بساطِ مُهر و امضا را ببین

می‌روی پیش کسی که هیچ کس او را ندید
جای ما هم محسنِ امّ‌ابیها را ببین

تا که دیدم روی نی رفتی به خود گفتم رباب
اصغرت شد مثل اکبر؛ قد و بالا را ببین

نیزه‌ات را برد تا پیش عمویت نیزه‌دار
خواست سیرابت کند؛ چشمان سقا را ببین !

بر سرت دارند قیمت می‌گذارند آن طرف
پای خود ای رونق بازار !، دعوا را ببین

چشم خود را باز کن ای شیرخوار غیرتی
آه، ای مَردَم !؛ کنارم بی حیاها را ببین

#رضا_قاسمی

@raziolhossein
17:27
#امام_زمان_مناجات


امید دل چرا در جیب غم بردی سر خود را
بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

چه شبهایی که همچون شمع سوزان تا سحر کردی
نثار قبر زهرا اشک چشمان تر خود را

بیا ای یوسف گمگشتۀ مصر ولا مهدی
نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا با هم بگرییم از برای غربت جدّت
که شب بنهاد زیر گل گُل نیلوفر خود را...

بیا و در کنار جسم خونین برادر بین
به زیر تازیانه عمّۀ غم پرور خود را

بیا مگذار تا جدّت به پیش خنده ی دشمن
بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیر خوارت را
که می نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بیا مگذار جدّت از فراز نیزه ی دشمن
ببیند زیر کعب نیزه، اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عمّۀ مظلومه ات زینب
نهاده در بیابان لاله های پرپر خود را

بیا چشم تر و لب های خشک تشنگان را بین
که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:27
#امام_زمان_مناجات


عزای اشرف اولاد آدم است، بیا!
عزیز فاطمه! ماه محرّم است بیا!

هلال ماه عزا می‌دهد ندا به فلک
که ماه گریه و اندوه و ماتم است بیا!

پریده رنگ ز رخسار مادرت زهرا
قد رسول خدا در جنان، خم است بیا!

لوای سرخ حسینی ندا دهد همه دم
که غیر تو چه کسی، صاحب دم است!؟ بیا!

اگر شوند سماوات، چشمه چشمۀ اشک
به یاد قطرۀ خون خدا کم است بیا!

به زخم‌های تن پاره پارۀ شهدا
خدا گواست، که تیغ تو مرهم است بیا!

هنوز غرقه به خون، ماه روی عباس است
هنوز نقش زمین، دست و پرچم است بیا!

بیا که پر شده از ذکر «یا حسین»، جهان
بیا که ولوله در خلق عالم است بیا!

هر آن دلی که به یاد حسین می‌سوزد
در آن شراره‌ای از شعر «میثم» است بیا

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم

جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر
خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام
انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب
بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود
در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا
چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟
وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد
تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد
تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه
جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


من علی اصغرم و تیغ اگر بردارم
در وجودم سکنات علی اکبر دارم

نسبِ هاشمی ام کار خودش را کرده
جگر حمزه ، دلِ فاتح خیبر دارم

سِنِّ کم از نظرِ نسل علی مطرح نیست
کوچک اما اثرِ مالک اشتر دارم

همه کردند سر و جان به فدای پدرم
کسر شأن است ببینند که من سر ، دارم

در سپاهی که عمویم شده فرماندهء آن
حکم جانبازی و سربازیِ لشگر دارم

من ز نسل علی ام که زرهش پشت نداشت
حرمله کمتر از آنست زره بردارم

از سرِ نی به سرِ عمه شوم سایۀ سر
ارثِ غیرت ز ابالفضل دلاور دارم

کوفه و شام بترسید که من در رگ خود
خونِ قتّالِ عرب حضرت حیدر دارم

هاشمیّون همگی مادری اند ومن هم
هر چه دارم همه از دامنِ مادر دارم

گرچه افتاده ام از شیر به تیرِ سه پری
جگری با جگر شیر برابر دارم

کاشکی عمه به خیمه ببرد مادر را
که نبیند اثرِ تیر به حنجر دارم

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


اگر کمانِ کمین کرده‌ای امان می‌داد
ز تشنگی به روی دست باب،‌ جان می‌داد

ز مهد،‌ عهد وفا بسته بود آن عاشق
و جبرئیل امین مهد او تکان ‌می‌داد

اگر چه قطرۀ خونش نریخت روی زمین
ز حلق، خون به رگ و ریشۀ زمان می‌داد

چو دید نیست به جز آه در بساط پدر
ز خنده، باز تسلّی به باغبان می‌داد

نگاه بی رَمَقش حرف، از عطش می‌زد
ز میزبان، غم خود شرح، بی‌زبان می‌داد

پدر به جانب بالا فشاند خون پسر
و تا همیشه شفق را به آسمان می‌داد

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


یکی گفت زان تیره دلها سپاه
ببینید در یک افق، ‌مهر و ماه

یکی گفت: نخل و نهال آمدند
یکی گفت: بدر و هلال آمدند

یکی گفت: پرچم روی دوش اوست
یکی گفت: قرآن در آغوش اوست

یکی گفت: معنایش آتش بس است
یکی گفت: معلوم شد بی کس است

صدا زد، منم سبط خیرالانام
نکردم به دینش حلالی حرام

از این آمدن مطلبم جنگ نیست
ولی بر رخ غنچه‌ام رنگ نیست

ببینید کاین مرغ خاموش من
سرش اوفتاده روی دوش من

چنان آتش از گفته‌اش بر فروخت
که بر حال او هر دلی بود، ‌سوخت

چو بِن سعد دون دید آن ولوله
به خشم آمد و گفت با حرمله

بیا و گره زن به نُه کنگره
به تیر خود از کار، واکن گره

به یک تیر خود، پاسخ او بده
بر این دو، جواب سه پهلو بده

بدو گفت: از این دو منظور کیست؟
بگو تا بدانم که دستور چیست؟

بر آن تیره دل گفت آن خیره‌سر
سپید گلو را نبینی مگر؟

چو دید از پی خویش،‌ توبیخ را
سیه کرد اوراق تاریخ را

کمانش کمان کرد پشت فلک
شد از تیر او، تیره چشم فلک

چه گویم چه با حنجرش تیر کرد
بریده زبان،‌ کار شمشیر کرد

پسر، نرگس چشم خود باز کرد
سپس بست و چون مرغ پرواز کرد

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#دوبیتی

چرا بریده بریده ست گفت و گوی رباب
مگر که تیر سه شعبه ست در گلوی رباب

فقط مقابل زینب نبوده است سری
سری به نیزه بلند است روبروی رباب

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
17:27
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم
#دوبیتی

همه گهواره من را به غنیمت ببرید
تا ابد معجر زینب به سلامت باشد

سر من را ببُرید و سر من را ببَرید
تا قیامت سر زینب به سلامت باشد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
ش
17:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_رباب

با روضه خطبه خواند به لحن محن رباب
زینب ترین روایت یک شیرزن رباب

رویم ندیده روی سپیدم نموده ای
با توست روی فاطمه در این سخن رباب

یکسال گرچه سوخته ای زیر آفتاب
در سایه ات نشسته بهشت عدن رباب

با اینکه کربلا وطنش شد پس از حسین
دیگر نماند بعد پسر در وطن رباب

در مجلسی که مرثیه خوانش رقیه است
زینب خطیب میشود و لطمه زن رباب

در راه شام خیره به گهواره ی فراق
گاهی سکینه است ولی عمدتا رباب

بر نیزه رفته است ولی بی کفن که نیست
قنداقه شد به قامت طفلت کفن رباب

قربان سوز آذری روضه های تو
"سولموش علیِّ اصغره لای لای دیَن رباب"

بس کن عروس فاطمه از دست میروی
تازه عروس را چه به لطمه زدن رباب

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
17:47
#حضرت_رباب

دوباره کودکی از مادرش جدا مانده
به نیزه دار بگو که رباب جا مانده

بگو برای دل خسته ی رباب اینجا
به غیر زینب کبری فقط خدا مانده

پسر همیشه عصای زمان پیری ماست
رباب پیر شد از بسکه بی عصا مانده

شنیده ام که سرش روی نیزه ها هم رفت
تنش چه شد؟؟ نکند زیر دست و پا مانده ؟

رباب هم سپر بچه های فاطمه بود
که روی چادر او رد چکمه ها مانده

#امیرحسین_آکار

@raziolhossein
17:50
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

از دور به پابوسی سر داشت می آمد
تیری که به شکل سه تبر داشت می آمد

بر دوش پدر چون که سرش سمت حرم بود
میرفت ولیکن به نظر داشت می آمد

بر گودی گودال سر شانه ی بابا
با پای خود اینبار پسر داشت می آمد

یک لحظه عبا رفت کنار از دم حنجر
دیدند سر ظهر سحر داشت می آمد

زیر گلو و قلب حسین و دل مادر
یک تیر به سمت سه نفر داشت می آمد

دیدند اگر حرمله را قوم در آن سو
از فتح گلو حرمله تر داشت می آمد؛

دیدند همان ها که پریشان و پریشان
این سو طرف خیمه پدر داشت می آمد

#مهدی_رحیمی_زمستان

@raziolhossein
ش
18:37
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب
#شب_هفتم


گاهی وقتا توی خواب آروم میشه
علی آروم شه رباب آروم میشه
بخدا چیز زیادی نمی‌خواد
با یکی دو قطره آب آروم میشه

سایه سرش پر ملک شده
تازه یه ذره تبش خنک شده
کاش میشد فقط لباشو تر کنم
لبش از عطش ترک ترک شده

مادرش گهوارشو تکون میده
اما این گریه مگه امون میده؟
اگه میتونی یه کاری کن حسین
بچم از تشنگی داره جون میده

به دلم زدی چه تیری حرمله
از خدا میخوام بمیری حرمله
بدجوری دل مارو آتیش زدی
الهی آتیش بگیری حرمله

کاش که سهم گریه هات خنده نشه
کاش که هیچ بابایی شرمنده نشه
سر بچم به یه مو بنده حسین
مراقب باش از تنش کنده نشه

با خدا راز و نیازشو ببین
دستای کوچیک و نازشو ببین
مادرش ببیندش دق می‌کنه
آخه چشم نیمه بازشو ببین

#آرش_براری

@raziolhossein
18:40
#حضرت_رباب
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین   شیر دارم



دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد
ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد
در آغوشم فقط پیراهنِ توست
لباس تازه‌ات بویِ تو دارد



 نمی‌آید پس از توخواب ، ای کاش...
که می‌مُردم منِ بی تاب ای کاش
دوباره شیر آوردم ولی حیف...
نمی‌خوردم پس از تو آب ای کاش



 مرا آزار با زنجیر می‌داد
به من او نان با تحقیر می‌داد
زنِ شامی مرا سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر می‌داد



 دوباره روضه می‌گیرم عزیزم
در این ویرانه می‌میرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از اینجا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم



 نگفتند آه داغِ بچه دیده‌است
نگفتند از بلا پُشتش خمیده است
ولی گفتند این تازه عروسان
عروسِ فاطمه مویش سفید است



 گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند
مرا با ریسمان بر ناقه بستند
نمی‌ماندی به نیزه چاره کردند
سَرَت را با نخِ قنداقه بستند



چه حسرتها جشیدم بچه‌ام را
چه سختیها کشیدم بچه ام را
کنارِ بچه‌های  نیزه دارش
به روی نیزه دیدم بچه ام را



 فقط لالا کنم لالا بخوابی
ندارم غصه دیگر تا بخوابی
از آغوشم جدا گشتی و رفتی
که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی



 نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند
بساطِ غارتش را گرم کردند
برای آنکه راحت‌تر بخوابی
زدند و سینه‌اش را نَرم کردند



سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد
به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد
به دنبالِ تو می‌گشتند بر خاک.‌‌..
چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد



به پشتِ خیمه‌ام قلبم گرفته
تمام چهره‌ام را غم گرفته
زِ بس نازی که تیری با سه‌شعبه
در آغوشش تو را محکم گرفته



 عبا را روی تو افکند بابا
دلش را از غمت آکند بابا
چنان با تیر چسبیدی به قلبش
تو را  از سینه‌ی خود کَند بابا

#حسن_لطفی
@raziolhossein
ش
20:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#شب_هفتم


دیده بگشا تاشودتنهایی من باورت
نیمه جان هستی ومن چون جان گرفتم دربرت

همچوگیسویت مرا این شود آن سومی کشی
میکشی آخرمراباخنده های آخرت

بین میدان وحرم کردی توسرگردان مرا
من نمیدانم چه گویم در جواب مادرت

عذرخواهی میکنم من گر نمی بوسم تورا
ای بقربان سرت ترسم جداگردد سرت

می کنم دفنت اگر پشت حرم ازمن مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت

#سید_محسن_حسینی

@raziolhossein
21:03
برای دسترسی به تصنیف های محرم به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام مراجعه کنید

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
7 September 2019
ش
00:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اصغر
#حضرت_رباب
#شب_هفتم

ای طفل شیرخواره ی من،یاس پرپرم
با دیدن سرت،سر نی سوخت حنجرم

شرمنده ام که بی تو کمی آب خورده ام
این آب آتشی شده بر قلب مضطرم

حالا که شیر آمده در سینه ی رباب
از چه به روی نیزه نشستی برابرم

این نیزه ها توان سر کوچکت نداشت
نیزه بزرگ تر ز سرت،خاک بر سرم

آندم که حرمله به تنم تازیانه زد
از روی نیزه داد زد ای وای مادرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
00:45
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 135.7 KB
00:46
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم، علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم، علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش میگفتم اگر روزی نباشم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دور و برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود میگفتم علی دارم

میخواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم

#سید_محمد_مهدی_شفیعی

@raziolhossein
00:49
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای
پنجه ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای

چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد
عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد

چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود
بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود

دیدمت جسم تو را بر نیزه ها اویختند
ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند

تا تنت را لمس کردم غصه ها اغاز شد
هر کجا دستم رسید انجا شکافی باز شد

قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها
لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا

#حسن_کردی

@raziolhossein
00:51
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست
یعنی پس از علی، علی‌اکبرتر از تو نیست

منطق قبول داشت که با خُلق و خوی تو
شخصی میان خَلق، پیمبرتر از تو نیست

آنان که در شجاعت تو شک نموده‌اند
خیبر بیاورند که حیدرتر از تو نیست

آخر خلیفه خسته شد و اعتراف کرد
از مردمان شهر کسی برتر از تو نیست

ساقی کنار حوض نشسته‌ست منتظر
حالا برو بهشت که کوثرتر از تو نیست

هر کس که بویی از تن تو برده گفته است
در دشت کربلا گل پرپرتر از تو نیست

#مجید_تال

@raziolhossein
00:53
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


مجلس ختم حسین است! علی محتضر است!
داغ جان دادن اولاد به قلب پدر است

این علی نیست فقط احمد و حیدر هم هست
روضه اش بین محرم رمضان و صفر است

یا پسر مرده شده یا که برادر مرده..
هرکجا دیدی اگر دست کسی بر کمر است!

پر شده کل بیابان ز علی بن‌ حسین
سه پسر دیگر ازین‌ لحظه هزاران‌ پسر است

سر زخمش سر مولاست که‌رفته به سجود
پهلویش‌ پهلوی زهراست که در پشت در است

یک طرف تیغ زیاد و طرفی نیزه زیاد
یکطرف کم‌شده و یکطرفش بیشتر است

در عبا قطعه به قطعه علی اکبر چیدند
یا که در طشت حسن اینهمه پاره جگر است

صحبت معجر زینب شد و پا شد آقا
چه کند؟زینب کبرای حرم در خطر است

ای جوانان بنی هاشمی آماده شوید
که دگر‌ موقع تشییع تن دو نفر است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
00:55
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

کاش که در باغ اضطراب نیفتد
روی زمین شیشه ی گلاب نیفتد

چشم‌‌ ابوالفضل در حرم نگران است
پای علی اکبر از رکاب نیفتد

می‌رود ارباب مثل باز شکاری
شیر حرم از روی عقاب نیفتد

کرده کمین نیزه ای به قصد تقرب
نقشه کشیده‌ست از ثواب نیفتد!

آمده شیطان ز صحنه‌ عکس بگیرد
حرمله نزدیک‌ شد ز قاب نیفتد

فاطمه ی کربلاست حضرت زینب
آمده تا باز ابو تراب نیفتد

خیمه‌ی لیلا غریق اشک حرم شد
خانه‌ی کس اینچنین در آب نیفتد

گفت که از ما‌ گذشت کاش خدایا
ولوله در خیمه‌ ی رباب نیفتد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
00:58
بسم‌ الله الرحمن الرحیم


#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

تو کیستی که پدر اینچنین اسیر تو شد
جوان ترین قبیله، قبیله پیر تو شد

اذان بگو که اذانت دل از بلال ربود
صفا بده به نمازم، نماز گیر تو شد

تو می روی به سلامت، دعام پشت سرت
نگاه عمه ی تو جوشنِ کبیر تو شد

برای العطشت، کام تشنه ی من و تو
ببین برادرم عباس سربزیر تو شد

چقدر دور و بر تو شلوغ شد ناگاه
چقدر دست اجل راهی مسیر تو شد

چه آمده به سر من که خواهرم زینب
ز خیمه آمده بیرون و مستجیر تو شد

چه آمده به سر تو، علی اکبرمن
کنار این تن پرپر، حسین پیر تو شد

برای بدرقه ی شرحه شرحه‌ی جسمت
ببین پیمبر خاتم عبابگیر تو شد

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
1
01:01
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


آسمان درنظرت تیره شده چون دود است
تشنگی از لب خشکیده ی تو مشهود است

قطعه قطعه شدنت را همگی خندیدند!
کوفیان را زقدیم عاطفه ها کمبوداست...

چه بلایی به سرت آمده اینگونه شدی
راه سینه ت پسرم بسته شده مسدود است

عمه ات را بنگر با غم اندوه رسید
دشمنت را بنگر که چقدر آسوده است

هرچه کردم نشد از روی زمین ات ببرم
قطعه های بدن توست که نا محدود است

آه ای اهل حرم زود به دادم برسید
اینکه مثله شده است دار و ندارم بود است

#یاسر_مسافر
@raziolhossein
01:04
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را

برای اینکه ببیند جوان خود را خوب
نشست و پاک نمود اشک دیدگانش را

رسید بانویی و از زمین بلندش کرد
به دست خویش نگه‌داشت او و جانش را

صدای خنده شان تا رسید نفرین کرد
ز سوز سینه‌ی خود جمع دشمنانش را

برای این که بگوید دوباره یک بابا
گرفت خون میان لب و دهانش را

مردد است که تا خیمه‌ها که را ببرد
تن جوانش را... یا قد کمانش را ؟
...
و ساعتی پس از این روی نیزه می‌بیند
سر عزیز خودش را سر جوانش را

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
01:06
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

مات شد لشکری از شیوه جنگ آوری اش
حرمی شاد شد از این رجز حیدری اش

"شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهان"
تا پدر دید قد و قامت پیغمبری اش-

"گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان"
دل من بسته به زلف تو کجا می بری اش؟

"مست بگذشت و نظر بر صف لشکر انداخت"
با همان شیوه چشمان علی اکبری اش

تشنه برگشت سراغ پدر و آب گرفت
از لب و چشم پدر با هنر دلبری اش

یوسفی آمده خورشید نشان در میدان
جزخدا کیست، اگر هست کسی مشتری اش

دست بر پهلوی خود داشت و بابا می دید
به پسر می رسد از ارثیه مادری اش

#صادق_میرصالحیان

@raziolhossein
01:08
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

هزار تكه شده پيكرت، خدا چه كنم؟
چگونه تا در خيمه برم تورا؟ چه كنم؟

ببين چه هلهله ايي ميكند عدو، برخيز
عليّ اكبر من، خيز تو زجا، چه كنم؟

چه زود رفتن تو پير و ناتوانم كرد
چه زود لرزه فتاده به دست و پا، چه كنم؟

ببين كه عمه چگونه به سر زنان آمد
تو عمه را نرساني به خيمه ها چه كنم؟

هزار لاله ي روئيده در دل صحرا
نچينمش به ميان دل عبا چه كنم؟

زتكه تكه تن تو ندا رسد بابا
صدا اگر نزنم من علي تورا، چه كنم؟

زبعد تو پسرم همچو شب بود روزم
شكست پشت پدر، خيز اكبرا، چه كنم؟

@raziolhossein
01:10
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

نور چشمم، شبه پیغمبر، نکش پا بر زمین
آمدم بابا! علی اکبر، نکش پا بر زمین

کینۂ نام ِ تو را دارند این سرنیزه ها
گر چه شد دور و برت محشر، نکش پا بر زمین

تیرهایش شد تمام و دید جان داری هنوز
بر تنت شمشیر زد بدتر، نکش پا بر زمین

بسکه با سرنیزه ها بر سینه ات ضربه زدند
از نفس افتاده این حنجر، نکش پا بر زمین

خشکی لب های خود را غرق خون بر هم نزن
پیش من بیتاب و مضطر، پا نکش روی زمین

إرباً إربا یعنی افتاده ست از تو رویِ خاک
تکّه تکّه هایی از پیکر، نکش پا بر زمین

رحم کن بر سنّ و سالم، جان سپردم تا تو را...
جمع کردم در عبا... دیگر نکش پا بر زمین!

#م_عاطفی

@raziolhossein
01:10
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

ای اذان گوی حرم،شبه پیمبر چکنم
تو بگو با غمت ای لاله ی پرپر چکنم

قدرتی نیست به زانو که قدم بردارم
شد زمین خوردنم امروز چو حیدر چکنم

زنده شد در نظرم یاد مدینه اکبر
شده پهلوی تو چون پهلوی مادر چکنم

غیرممکن شده تا بوسه بگیرم از تو
بس که پاشیده شده جسم تو اکبر چکنم

لحظه ی جمع تو یک جمع به من خندیدند
با تن ریخته ات در بر لشکر چکنم

نیمی از جسم تو را روی عباچیدم من
سر مقراض کمی مانده ز پیکر چکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:12
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم؟
خبــر ریختن بال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است
سینه ات یا جگرت یا که سرت را ببرم؟

مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی
تن پامال شده در گذرت را ببرم

ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر
تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است
چونکه باید بدن مختصرت را ببرم

میوه های لب تو روی زمین ریخته است
با عبا آمده ام تا ثمرت را ببرم

بت شکن بودی وپیش از همه مبعوث شدی
حالیا آمده ام تا تبرت را ببرم

شبه پیغمبر من معجزه ها داری، حیف!
قسمت من شده شق القمرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همهء دشت ، کریم!
سهم من هم شده سوز سحرت را ببرم

لشگر روبرویت "آکلة الاکباد" است
کاش می شد که علی جان جگرت را ببرم

بدنی نیست که تشییع کنم ، مجبــورم
تکه تکه تنی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای سرت می گوید :
تو که رفتــی بگُذار این پدرت را ببرم

ترسم این است که لب بر لب تو جان بدهد
بگُذار این پدر محتضرت را ببرم

مادرت نیست ولی منتظر سوغات است!
عطر گیسوی تو از این سفرت را ببرم

#مصطفی_هاشمی_نسب

@raziolhossein
01:17
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


پدرت با تن مجروح تو تنها مانده
پدری پیر که در بهت تماشا مانده

حق بده خیره به این قامت پاشیده شوم
چیزی از پیکرت ای یوسف بابا مانده؟

اربن اربایی ات از دور به چشمم امد
یک نشانی ز تو هر گوشه ی صحرا مانده

چند تا نیزه کشیدم ز تنت با این حال
چند تا نیزه شکسته به تنت جا مانده

خم شدم بوسه ای از زخم سرت بردارم
در همین حال کمانی کمرم تا مانده

ای جوانان کمک این پدر پیر کنید
بر تن خاک تن اکبر لیلا مانده

قطعه قطعه بسپارید بدن را به عبا
جمع شد پیکرش از دشت؟ نه...حالا مانده

چقدر کم شده ای یا که مکسر شده ای
ای که نزدیک ترین روضه به مادر شده ای

#حسن_کردی

@raziolhossein
01:20
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


چگونه جمع کند پاره‌های جانش را؟
به خیمه‌ها برساند تن جوانش را

شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا...
همین که غرق به خون دید پهلوانش را

علی، همان که جهان محو در شمایل اوست
ندیده هیچ‌کجا، هیچ‌کس نشانش را

همان که در شب میلاد او پدر فهمید
پیمبر آمده زیبا کند جهانش را

به آن‌که تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است
بگو نظاره کند ابروی کمانش را

میان سجده خدا را فقط صدا می‌زد،
جهان کفر، اگر می‌شنید اذانش را

چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ
خبر دهید جوانان نوحه‌خوانش را

به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید
خبر دهید ندارد دگر توانش را...

به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را

#ف_زرافشان
@raziolhossein
01:21
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!

قدری بمان، به دل نگران‌های این حرم
مهلت بده برای تماشا علی علی!

باید «وَ إن یکاد» بخوانم که دور باد
چشمان بد از این قد و بالا علی علی!

یک سوی خیره چشم همه: این پیمبر است
یک سوی باز مانده دهان‌ها: علی... علی

این گونه پا مکش به زمین، می‌کُشی مرا
بنگر نفس نفس زدنم را علی علی

از هم گسست رشتۀ تسبیحم آه آه
از هم گسست ارباً اربا، علی علی

جز آب چشم و آتش دل بعد از این مباد
بعد از تو خاک بر سر دنیا علی علی

#محمد_مهدی_سیار

@raziolhossein
01:22
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اکبر


میزنم دم ز ولای تو اباعبدالله
دلم افتاده به پای تو اباعبدالله

پیش هر بی سرو پایی که گدایی نکنم
من گدایم گدای تو اباعبدالله

با همه خیل گدایی که در خانه توست
کم ندیدم ز عطای تو اباعبدالله

مادرم گفت اگر این همه عزت داری
پدری کرده برای تو اباعبدالله

ای که آرامش جان علی و فاطمه ای
جان عالم به فدای تو اباعبدالله

کعبه دور سر شش گوشه تو میگردد
مروه دنبال صفای تو اباعبدالله

این ورودی جنان یا در باب القبله است.!؟
چه بهشتی است سرای تو اباعبدالله

بی جهت نیست حرم هر شب جمعه غوغاست
زائر توست خدای تو اباعبدالله

کاش محشور شوم روز قیامت آقا
با تو و با شهدای تو اباعبدالله

زودتر از همه سیراب شود از کوثر
زائر کرببلای تو اباعبدالله

یاری مادر تو حضرت زهرا کرده
هر که گرید به عزای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم می آید
میزند ناله برای تو اباعبدالله

مادرت هر شب جمعه به حرم میشنود
ناله واولدای(واعطشای) تو اباعبدالله

پیش چشمان تر تو پسرت را کشتند
جگرم سوخت برای تو اباعبدالله

بی جهت نیست زمینگیر شدی پیش تنش
تکه تکه شد عصای تو اباعبدالله

خواستی موی سفید تو نبیند زینب
خون او گشت حنای تو اباعبدالله

اولین مرتبه بود از حرم آمد بیرون
خواهر تو زقفای تو اباعبدالله

این همه دیده نامحرم و زینب، ای وای
خوب شد بود عبای تو اباعبدالله

#عبدالحسین

@raziolhossein
01:24
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی

بدون چشمۀ لعلش نبود در همه هستی
نه چشمه‌ای نه قناتی، نه دجله‌ای نه فراتی

دمیده بر سر دنیا چه آفتاب بلندی
نشسته در شب لیلا چه ماه با برکاتی

قدش چه سرو بلندی، چه گیسویی چه کمندی
چه مرتضی سکناتی، چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری، چه بی‌مثال و نظیری
چه یوسفی چه عزیزی،«چه ماورای صفاتی»

حواس قافله رفته‌ست در صدای اذانش
هلا چه حیّ علایی، چه عجّلوا بصلاتی

حسین با پسرش ردّ شدند از غزل من
پسر چه ماه جمیلی، پدر چه باب نجاتی

چه روزها که به‌لیلا گذشت و رفتی و می‌گفت
«مضی الزمان و قلبی یقول انّک آتی»

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
01:27
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

زره آمیخته شد با بدنت آه علی
این عبا عاقبت اش شد کفنت آه علی

چه کنم چاره ندارم به جز از ناله زدن
ارباًاربا شده اعضای تنت آه علی

گیسویت را همه چسبانده بهم لخته ی خون
چه کنم باز شود تا دهنت آه علی

دیدگانم شده پُر اشک و منم چون یعقوب
پاسخی ده چه شده پیرهنت آه علی

عنقریب است که در مقتلِ تو جان بدهم
ای بقربانِ یدِ صف شکنت آه علی

تکّه تکّه شدنت برد مرا کوچه ی غم
مرحبا جلوه ی مادر شدنت آه علی

#محسن_راحت_حق

@raziolhossein
ش
08:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


خواستم تا که زنم بوسه به اعضات علی
جای یک بوسه ندیدم به سراپات علی

تا که یکبار دگر لب بگشایی به کلام
خون کنم پاک من از گوشه ی لبهات علی

به زمین خوردن من لشکریان خندیدند
از روی زین شده ام محو تماشات علی

از زمین جمع تنت،کار من تنها نیست
ز دم تیغ شده جسم تو خیرات علی

به عبا ریخته ام،ریخته های بدنت
اثری نیست بجا از قد رعنات علی

خیز و بنگر وسط هلهله ها زینب را
عده ای خیره سوی عمه ی سادات علی

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
08:14
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


کوفیان منتظر و در صدد آزارند
نکند داغ تورا روی دلم بگذارند

پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی
پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند

پسرم دستِ خودَت نیست اگر تنهایی
این جماعت همه از اسم علی بیزارند!

این جماعت همه امروز فقط آمده اند
داغِ هفتاد و دوتا گُل به دلم بگذارند

سنگ ها...هلهله ها...پیکر تو...یک لشکر
وای این قوم چرا این همه خنجر دارند؟

عصرِ امروز جوانان حرم جسمت را
باید از هر طرفِ دشتِ بلا بردارند
*
دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم
باید انگار تو را پیش خودم بسپارند...
.
.
#محسن_کاویانی

@raziolhossein
08:16
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
 
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد
پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد
نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد
پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را


باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت
هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 


ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 
زُلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید
مَست از خیمه برون تاخته و می‌آید
تیغ مانند علی آخته و می‌آید
 
باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 
 

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد
مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد
می زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد
 
اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند


گَلدی میدانَ وَ میدانی پریشان اِلَدی
بو علی ابن حُسیندی نِجه طوفان اِلَدی
باخدیلار ضربَسینَ هامینی حیران اِلَدی
هر‌‌ طرف گِدی آتی ، جمعی پشیمان اِلَدی

مرحبا باخ علیَ حضرتِ سلطان دِیدی 
باخدی میدانَ ابالفضل علی جان دِیدی


 یک طرف چشم پدر ، چشم حرم دنبالش
یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش
مَرکبش دید که خون لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه ، سوی شامی‌ها رفت
دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت


پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد
آمده داد کشد دست به گیسو بکشد
باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد
یا که یک تیغه‌ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را
میکِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را


رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود
دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود
آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیر تنش بُرد تنش جا می‌ماند
خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند


تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد
بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد
عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد
این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
09:16
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

نازنین حالا که دیدی حرف حرف ناز شد
جان به لب کردی مرا تا که لبانت باز شد

دست بردم زیر جسمت تا در آغوشت کشم
ناگهان دادم درآمد برملا این راز شد

بس که جسمت ارباً اربا گشته زیر ضربه ها
تا کمی دادم تکانت پیکر از هم باز شد

حالت ترکیب جسمت شد علی در فاطمه
در شکاف فرق و پهلو بغضشان ابراز شد

زیردست و پای دشمن دنده های تو شکست
هرچه آمد بر سرت از کوچه ها آغاز شد

یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت
هر چه آمد بر سرم با یک نفس احراز شد

می شود از زخم هایت لشکر دشمن شمرد
باز کن بال و پرت را لحظه پرواز شد

ای مسیحا مرده بودم پای جسم پاره ات
حرمت گیسوی زینب بودتا اعجاز شد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:21
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

باز از تیر الم زخم دلم کاری شد
جای اشک از بصرم خون جگر جاری شد
باز از دیده و دل طاقت خودداری شد
دامنم باز ز خونِ مژه گلناری شد

پَست اندر نظرم قدّ صنوبر آمد
تا به یادم قد سرو علی‌اکبر آمد

وه چه اکبر، قدش افکنده ز پا طوبی را
نور بخشیده رخش مهر جهان‌آرا را
گیسویش کرده سیه‌پوش شب یلدا را
کرده مجنون ز غم فرقت خود لیلا را

ذکر یاقوت لبش قوت دل و جان حسین
گِرد خطّ دو رخش، سبزه و ریحان حسین

هر که یاد از مه رخسار پیمبر می‌کرد
از فروغ رخ او دیده منوّر می‌کرد
زلف بر عارض او عود به مجمر می‌کرد
لب لعلش به سخن قصّۀ کوثر می‌کرد

هر زمانی که حسین جانب او کرد نگاه
گفت: «لا حَولَ وَ لا قُوّة اِلّا بِالله»

وه چه اکبر که به رخ، شبه پیمبر باشد
وه چه اکبر که به بازوی، چو حیدر باشد
تشنگان را چه غم، او ساقی کوثر باشد
شافع امّت جدّش، صف محشر باشد

هرکه در دل غم آن شبه پیمبر دارد
چه غم از سوزش و از گرمی محشر دارد

دید شه‌زاده چو بی‌یاری شاهنشه دین
پی تعظیم پدر خم شد و بوسید زمین
گفت: ای داده شرف فرش تو بر عرش برین
خادم بارگه خاص تو جبریل امین

من که در سایه‌ات، ای مهر شعاع! آمده‌ام
گر اجازه بدهی بهر وداع آمده‌ام

نالۀ اصغر بی‌شیر ز جان سیرم کرد
العطش گفتن اطفال، زمین‌گیرم کرد
غم بی‌یاری تو حالت تصویرم کرد
حکم تقدیر، عجب! بر دم شمشیرم کرد

هرکه از جان گذرد در دم شمشیر رود
چونکه تقدیر چنین بود، چه تدبیر رود

شاه گفتا: دل من خوش که خیالی دارم
در گلستان جهان تازه نهالی دارم
روز را همچو تو خورشید مثالی دارم
شب ز ابرو و رخت بدر و هلالی دارم

از تو گر یک نفس، ای روح روان! دور شوم
همچو یعقوب ز هجر تو یقین کور شوم

ای قدت سرو خرامان و رخت ماه تمام
مهر بنموده فروغ از مه رخسار تو وام
پیش رویم دمی ای سرو خرامان بخرام
او به ره می‌شد و می‌گفت پدر در هر گام:

حیف از این سرو خرامان که ز پا می‌افتد
آه! کاین مرغ خوش‌الحان ز نوا می‌افتد

«جودیا»! سوختی از آتش غم، عالم را
زدی آتش دل جنّ و ملک و آدم را
بیش از این شرح مده قصّۀ این ماتم را
دمی ای سوخته اقبال فروکش دم را

نه به یکباره زآه تو جهان می‌سوزد
بلکه خود کارگه کون و مکان می‌سوزد

#جودی

@raziolhossein
09:22
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

مگذار بین خیمه عزایت به پا شود
برخیز تا دل پدرت باز وا شود

برخیز ای مؤذّن بابا! اذان بگو
چیزی نمانده روح من از تن جدا شود

صورت به صورت تو نهادم ولی نشد
یک لحظه هم نشد، پدر از غم، رها شود

ای راحت پدر! تو که راحت شدی ولی
بی تو پدر چگونه از این خاک پا شود؟

دنیا سر تو را به روی خاک خواسته است
بعد از تو خاک بر سر دنیای ما شود

باید تو را میان عبا سوی خیمه بُرد
شایسته نیست راز تنت بر ملا شود

#محمد_میرزایی

@raziolhossein
09:24
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

روان به جانب میدان، علیّ‌ اکبر شد
جهان به دیدۀ لیلا ز شب سیه‌تر شد

چو بر شد از افق خیمه هم‌چو بدر منیر
جهان ز پرتو رخسار او، منوّر شد

به سر نهاد چو عمّامۀ رسول خدا
عیان دوباره به خلق خدا، پیمبر شد

به کف گرفت چو تیغ و نشست چون به عقاب
زمانه گفت به دلدل، سوار، حیدر شد

به پیش چشم پدر شد، چو در خرامیدن
رخ حسین ز خوناب دیده، احمر شد

چو شد مقابل آن قوم کینه‌جو، گفتا:
چرا ز یاد، شما را حدیث محشر شد؟

مگر نه این حرم است آن حرم که «روحُ الامین»
پی اجازۀ حاجت، ستاده بر در شد؟

خود این حسین، مگر نیست زاده‌ی زهرا؟
که جبرئیل، پی خدمتش چو چاکر شد

چه شد که آب فرات این زمان به جمله حلال
ولی حرام به ذرّیۀ پیمبر شد؟

کسی نداد جوابش به غیر تیر و خدنگ
حدیثش آن‌ چه به آن قوم دون، مکرّر شد

کشید تیغ و چنان تاخت بر یسار و یمین
که اَیسر، اَیمن و اَیمن ز تیغش، اَیسر شد

ولی دریغ! که آن جسم نازنین، آخر
نشان ناوک و تیر و سنان و خنجر شد

ستاده شه به در خیمه و نظر می‌کرد
که پاره‌پاره، تنِ شاه‌زاده اکبر شد

به گریه گفت پسر با پدر: خداحافظ!
بیا که وعدۀ دیدار، روز محشر شد

دمی که خامه‌اش این چامه را رقم می‌زد
فغان و ناله‌ی «جودی»، به چرخ اخضر شد

#جودی

@raziolhossein
ش
13:00
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


بگو هنوز برایت کمی توان مانده
بگو هنوز برای حسین جان مانده؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش
هنوز نیمه‌ای از روز تا اذان مانده

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست
عجیب برجگرم داغ این جوان مانده

بیا به گریه‌ی این پیرمرد رحمی کن
عصای من نشکن، قامتی کمان مانده

نسیم هم بدنت را به دست می‌گیرد
شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده
کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

شبیه مادر من جمع می‌کنی خود را
که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم
هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
13:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


برخیز و رحم کن به دل بى امان من
داغ تو پیر کرد مرا اى جوان من

هفت آسمان به حال تنت گریه می کنند
برخیز اى ستاره ى هفت آسمان من

آئینه ى رسول خدا، اکبرِ حسین
هستى تمام هستى و روح و روان من

این تیر و تیغها که به تو سجده مى کنند
گویا شنیده اند صداى اذان من

هر تیغ تا به جسم تو برخورد می کند
یکباره تیر مى کشد از استخوان من

اینقدر دست و پا به روى خاکها نکش
بردى تمام جان من اى نیمه جان من

گیرم کجاى این بدن قطعه قطعه را؟
سخت است اى خدا چقدر امتحان من...

دارم به سوى خیمه تو را مى برم، ولى
می ریزى از عبا، پسر مهربان من

#مهدی_فخار_شاکری

@raziolhossein
ش
16:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم
خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید
خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

چشم خود وا کن اگر لب به سخن وا نکنی
مکن از موی پریشان خود آشفته ترم

بسکه غم هست به دل جای غمت دیگر نیست
می نهم داغ جگر سوز تو را بر جگرم

پیش دشمن مپسند این همه من گریه کنم
داغت آخر کشدم لیک بدان من پدرم

چشمه ی چشم مرا اشک فشان خیز و ببین
لب خشکیده مگر تر کنی از چشم ترم

منکه خود خضر رهم بر سر تو پیر شدم
چون نهادم لب خود بر لب تو ای پسرم

خصم لبخند زند من کف افسوس به هم
بین دل ریش و از این بیش مزن نیشترم

گه سرت، گاه رخت، گاه لبت می بوسم
دلم آرام نگیرد، چه کنم من پدرم

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:07
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


دویده ام ز حرم تا که زنده ات نگرم
مبند دیده کمی دست و پا بزن پسرم

ز مصحف تنت این آیه های ریخته را
چگونه جمع کنم سوی خیمه ها ببرم

به فصل کودکی و در سنین پیری خویش
دوبار داغ پیمبر نشست بر جگرم

من آن شکسته درختم که با هزار تبر
جدا ز شاخه شد افتاد بر زمین ثمرم

اگر چه خود ز عطش پای تا سرم می سوخت
زبان خشک تو زد بیشتر به دل شررم

به پیش چشم ترم قطعه قطعه ات کردند
دلی به رحم نیامد نگفت من پدرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:09
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


رفت با رفتنت از دست قرارم پسرم
کاش جان بر سر نعشت بسپارم پسرم

چه کنم چهره گذارم به روی سینه ی تو؟
یا سرت را به روی سینه گذارم پسرم

قسمتم بود که دور تن صد پاره ی تو
قاتلت خندد و من ناله برآرم پسرم

با چه حالی بدنت را بگذارم، بروم!؟
با چه رویی به حرم روی بیارم پسرم!؟

اربا اربا شدی آنسان که دگر ممکن نیست
زخم های بدنت را بشمارم پسرم

آنچنان بی تو شده روز به چشمم تاریک
که تفاوت نکند لیل و نهارم پسرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:20
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم
#دوبیتی


در کربلا شمیم گل یاس آمده
لرزه به جان دشمن خناس آمده

از میمنه به میسره طوفان به پا شده
شاگرد رزم حضرت عباس آمده

--------

هردم که لب به لعل لبت واکنم علی
اسرارعشق خویش هویداکنم علی

از بس شبیه مادرمان راه میروی
قدری قدم بزن که تماشا کنم علی

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein1
17:30
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم


پیش چشمان همه دست به زانو اُفتاد
خواست تا پاشود ای وای که با رو اُفتاد

باید او پاشود از  خاک جگر جمع کند
یک عبا پَهن کُنَد تا که پسر جمع کند

پیرمَرد است عصا خواست ولی خندیدند
او کم آورد  عبا خواست ولی خندیدند

تا علی رفت   به دنبالِ دلش راه اُفتاد
قبلِ شهزاده ببین رویِ زمین شاه اُفتاد

یک "پدرجانِ"دگر از پسرش خواست نشد
این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد
بغلش کرد ولی حیف که بازو اُفتاد

هیچکَس زیرِ بغلهایِ پدر را نگرفت
دست تنهاست کسی جایِ پدر را نگرفت

نیزه‌ای خورد تکان از جگرش داد کشید
دست بر سینه که زد با پسرش داد کشید

ساعتی از بدنش از بدنش تیغ کشید
با دو انگشتِ خودش از دهنش تیغ کشید

لَخته لَخته زِ دهانش چقدر خون آورد
تکیه می‌داد به آن نیزه که بیرون آورد

بِینِ آغوش کشیدش  تَنِ او بند نَشُد
خواست تا بوسه بگیرد همه دیدند نَشُد

کاش سمتِ حرم اکبر نَبَرَد برخیزد
عمه‌اش دست به معجر نَبَرَد برخیزد

از علمدار کمک خواست که خواهر را بُرد
خواهری آمد و با خود دو برادر را بُرد

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد
دید پَهلویِ علی را و به پهلو اُفتاد

به عبا جمع نمود و به عبا پَهنَش کرد
بُرد در خیمه کنارِ شهدا پَهنَش کرد

عصر شد خیمه‌ی آتش زده با دختر سوخت
هم عبا سوخت و هم خیمه و هم اکبر....

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:31
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

بازدلشوره ای افتاده به جانم چه کنم
تندترمیزند آخرضربانم چه کنم

پسرم رفته و چندیست از او بی خبرم
باز هم بی خبری برده امانم چه کنم

آه یا راد یوسف پسرم برگردد
نگرانم نگرانم نگرانم چه کنم

همه ترسم از این است صدایم بزند
دیر خود رابه کنارش برسانم چه کنم

گرگهادور وبر یوسف من ریخته اند
پدری پیرم وافتاده جوانم چه کنم

به زمین خورده انار من وصد دانه شده
جمع باید کنم او راو ندانم چه کنم

جگرسوخته ام را زحرم پوشاندم
مانده ام زار که باقد کمانم چه کنم

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein1
ش
19:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

به سوی معرکه آشفته رهسپار شدی
برای بزم شهادت چه بیقرار شدی

توئی که حیدر و پیغمبری به تنهائی
ببین چگونه یکی رفتی و هزار شدی

تمام دشت پر از غنچه های لاله شده
میان فصل خزانت چه نوبهار شدی

چگونه میوه جانم به خیمه ات ببرم
هزار دانه پاچیده انار شدی

چه سرنوشت سپیدی ست واژه واژه تو را
که قطعه قطعه ترین شعر روزگار شدی

#ف_معصومی

@raziolhossein
ش
20:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_علی_اکبر
#شب_هشتم

کل کشیدند همه تا پسرم خورد زمین
پسرم نه-که خدایا ثمرم خورد زمین

من از آن گریه کنم در بر دشمن که چسان
تشنه لب بین عدو ماه حرم خورد زمین

من شدم پیر که او خوش قد و بالا شده است
حال دیدم که جوانم به برم خورد زمین

سبب این بود اگر از سر زین افتادم
زآن که دیدم ز سر زین جگرم خورد زمین

دیدم از دور که از بسمل من پر کندند
بال و پر کنده شد و در نظرم خورد زمین

شائق،اکبر به روی خاک صدا زد عمه
زود از خیمه بیا که پدرم خورد زمین

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
20:51
#حضرت_علی_اکبر_دودمه
#شب_هشتم

می رسد از همه دشت صدایت اما
خبری نیست ز تو

خواستم تا که نهم بین عبایت اما
خبری نیست ز تو
..............
تیغ بردار و به پیکار علی وار برو
ای علی جانم علی

در دل معرکه چون حیدر کرار برو
ای علی جانم علی
..............

#علی_سلطانی

@raziolhossein
8 September 2019
ش
00:18
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 135.4 KB
ش
00:34
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


در کنار علقمه، سروی ز پا افتاده است؟
یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است؟

در فضای رزم‌گاه نینوا با شور و آه
ناله‌ی جان‌سوز «ادرک یا اخا» افتاده است

از نوای جان‌گداز ساقی لب‌تشنگان
لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است

شه، سوار اسب شد با سر به میدان روی کرد
تا ببیند جسم عبّاسش کجا افتاده است

ناگهان از صدر زین، افکنْد خود را بر زمین
دید «بسم‌ الله» از قرآن، جدا افتاده است

پاره‌ی قرآن ببوسید و پی اصلش دوید
مصحف ناطق، کجا یا رب! ز پا افتاده است؟

تا کنار نهر علقم، بوی عبّاسش کشید
دید بر خاک سیه، صاحب‌‌لوا افتاده است

کرده در دریای خون، ماه بنی‌هاشم افول
تشنه‌لب، سقّای دشت کربلا افتاده است

دست خود را بر کمر بگْرفت و آهی برکشید
گفت: پشت من ز هجرانت، دوتا افتاده است

خیز و بر پا کن لوا، آبی رسان اندر حرم
از چه رو بر خاک، این قدّ رسا افتاده است؟

بهر آبی در حرم، طفلان من در انتظار
از عطش بنْگر چه شوری، خیمه‌ها افتاده است!

هر‌ چه شه نالید،‌ عبّاسش ز لب، لب برنداشت
دید مرغ روح او، سوی سما افتاده است

گفت پس جسم برادر را برم در خیمه‌گه
دید هر عضوی ز اعضایش، سوا افتاده است

شد به سوی خیمه با پای پیاده، ره‌سپار
در حرم، شه دید افغان و نوا افتاده است

جمله می‌گفتند: سقّا، ای پدر جان! دیر کرد
بر سر عمّوی ما، بابا! چها افتاده است؟

حال زینب را مگو «علّامه»! از شه، چون شنید
دست عبّاس علم‌دارش، جدا افتاده است


#محمد_علامه #علامه

@raziolhossein
00:39
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

چشم كردند حسودان قمرم را، چه كنم؟
اين بلايي كه غم آورده سرم را، چه كنم؟

تا شكستي همه جايِ تن ِ من تير كشيد
تو بگو پشت و پناهم كمرم را چه كنم؟

نيمه ي جانِ من از داغ پسر رفت ز دست
نيمه جانيست و اين مختصرم را چه كنم؟

از خدا بي خبران تير به مشكت زده اند
عطش اصغر خونين جگرم را چه كنم؟

من چگونه بدنت را ببرم تا خيمه؟
خنده و هلهله ي دور و برم را چه كنم؟

بعدِ تو فاتحه ي چادر و معجر خوانده ست
همه رفتند و تو رفتي و حرم را چه كنم؟

#سهراب_افشاری

@raziolhossein
00:42
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

بعد از تو، غم به سینه ی لیلا پناه برد
مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد

برخیز ای پناه حرم ، گوشواره ای
با دلهره به زینب کبری پناه برد

پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی سپاه
از بی کسی به خیمه ی زنها پناه برد

قولت چه می شود؟به تو امید بسته است
دیدی خودت رباب به سقا پناه برد

بعد از تو،خیمه های حرم زود گُر گرفت
زینب همین که سوخت،به زهرا پناه برد

با احترام قافله برگشت تا حجاز!
در خواب هم رقیه به رویا پناه برد

بعد از تو،حرف از سرِبازار می زنند
هشتادوچار کودک و زن زار می زنند

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
1
00:42
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


از نور ماهی علقمه باغ ارم شد
ماهی که از داغش قد خورشید خم شد

تا داستان عشق را با‌ خون نگارد
چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد

هر چند‌ از دستش علم افتاد اما
در آسمانها تا ابد نامش علم شد

در خاک هم دارد اثر دست کریمش
حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد

تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب
مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد

می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست
از شرم پیشانی دریا غرق نم شد

تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا
تعداد تیر اما پس از عباس کم شد

تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون
دلواپس پرده نشینان حرم شد

در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند
این پیشتازی ها سر مشتی درم شد

میر و علمدار حرم دیگر نیامد
ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
00:42
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است
گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او
عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچید
گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین

#امیر_خورسند

@raziolhossein
00:42
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد
یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست
تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد
ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند
گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد

وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان
ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد

روضه ی دست بریده وسط علقمه بود
روضه خوان دست بدون رمق فاطمه بود

#محسن_عرب_خالقی

@raziolhossein
00:43
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

دشمنان هلهله کردند همین که افتاد
سند غارت اموال حرم امضا شد

علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود
سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد

کوری چشم همه بد نظران کوفه
بین خون چهره ی سقا چه قدر زیبا شد

بعد سی سال به ارباب برادر گفت و
همه ی دشت پر از عطر و بوی زهرا شد

لشکر حرمله خندید به عباس و حسین
پیش چشمان همه قامت آقا تا شد

سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود
این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد

وقت رفتن به همه درس وفاداری داد
همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد

با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت
آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد

رفت آقا به حرم ماند اباالفضل غریب
سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
00:43
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برادری به زمین بود و بال و پَر میزد
برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت
برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت
کنار هلهله‌ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد
دوباره حرفِ در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد
گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت
سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی زِ ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست
کسی که بغضِ علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود
اگر حسین نشسته به روی سر میزد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:43
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است

دو دست داده به راه خدا و پس چه عجب
اگر که معنی دست خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم
که استجابت صدها دعا اباالفضل است

نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین
کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوای درد گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش,چه ترس از دوزخ
اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است

#مجتبی_خورسندی

@raziolhossein
00:44
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم
حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

مادرم آمده بالای تن بی دستت
از به هم ریختنت،مادر من ریخت به هم

قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود
ازتماشای تنت،پیکر من ریخت به هم

صحبت از معجر زینب شده از جا برخیز
حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم

بی تو ناموس مرا در ملاءعام برند
غیرت الله ببین دختر من ریخت به هم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
00:44
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت
هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه
یک جبل الرحمه از برابر من رفت

نیست کمر درد من به خاطر اکبر
دردم از این است که برادر من رفت

گفتم ابوالفضل هست غصه ندارم
عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

بس که بلند است هلهله به گمانم
کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

زود زمین خوردن من علتش این است
تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

خواهر من یک به یک به اهل حرم گفت
وای ابوالفضل رفت... معجر من رفت

گفت مرا هم ببر به علقمه - گفتم
زودتر از رفتن تو مادر من رفت

رفتی با رفتن تو دست حرامی
تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد
فکر کنم دیده آب آور من رفت

جان حسین - روی نیزه باش مراقب
دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:44
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


مادرت آمده بالای سرم گریه کند
به پذیرایی چشمان ترم گریه کند

مادرم ام بنین کرب و بلا نیست ولی
شکر حق مادر تو هست برم گریه کند

بین بابایم و من وجه شباهت دیده
که غریبانه بر این فرق سرم گریه کند

دست من تر شد اگر خواستم از حضرت حق
که شود هر دو قلم تا که حرم گریه کند

خواهرم را تو بگو تا که دو چشمش گیرد
گر ببندند سر نیزه سرم گریه کند


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:44
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟
این چه نخلی ست به صحرای عطش خشکیده ؟

این چه سروی ست تبر خورده شکسته ساقه ش ؟
این چه یاسی ست که عطرش همه جا پیچیده ؟

به مقامش شهدا روز جزا غبطه خورند
این علمدار که بازویش علی بوسیده

درد این است که سردار به خاک افتاده
هر که از راه رسیده زده ، تن پاشیده

بیشتر تیر فرو رفته میان بدنش
هرچه از درد به خون روی زمین غلطیده

از کجای بدنش تیر برادر بکشد ؟
از سر و سینه کشد ؟ یا ز دهان و دیده ؟

شد شکسته کمرش ، وای حسین آمد و دید
پلک سقا به نوک تیر سه پر چسبیده


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:45
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برخیز و آبروی پدر را بخر، عمو
امّید روزهای بدون پدر، عمو

گویا که بوی شام رسیده، بلندشو
ما را به سمت شهر مدینه بِبَر عمو

باور نمیکنم که تو رفتی زِ پیش من
مگذار با سکینه ی خود سربه سر عمو

از درب کوفه تا در دروازه های شام
بنگر چگونه من شده ام در به در عمو

گل را همیشه در همه جا دست چین کنند،
اینها رسیده اند چرا با تبر عمو؟

قاسم که رفت بند دلم پاره پاره شد
با من چه کرده یک شبه داغ پسرعمو

تا زجر زد به صورت من گفتمش چنین:
ای وای بر تو گر بشود با خبر، عمو

سروی بلند قامت و ماهی تمام بود
ماهی که شد به علقمه شقّ القَمَر، عمو

#محمدرضا_نادعلیان

@raziolhossein
00:45
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
00:46
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


لحظه ای غفلت از ارباب حرام است اینجا
لغزشی در دل اصحاب حرام است اینجا

سجده بر نیزه به تسبیح خدا مشغولم
دوری از مسجد و محراب حرام است اینجا

در دل شب که نگهبان خیامت هستم
نور افشانی مهتاب حرام است اینجا

بانوان تا که در آسایش کامل باشند
به دو چشمان ترم خواب حرام است اینجا

تا که ششماهه ات از سوز عطش می نالد
به لب خشک من این آب حرام است اینجا

آب بر وحشی و درنده حلال است حلال
از چه بر دختر بی تاب حرام است اینجا ؟

تا قرابت به تو دارم ز پدر، سرور من !
فخر بر دیگر انساب حرام است اینجا

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
00:46
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محل تماشا، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است
گوید رباب: حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت: یا علی
تو هم به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را
باشد، بیا به خیمه تو حالا، بلند شو

من قول می دهم که به رویت نیاورد
که خالی است مشک تو سقا، بلند شو

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را
خواهر بگو به زینب کبری، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده
بی دس من به خاطر زهرا بلند شو

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
1
00:46
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی


علمدار و یل و سقا ابوالفضل
سلام الله علیک یا ابوالفضل
شدی نائل عزیز من از امروز
تو به فرزندی زهرا ابوالفضل

به سمت علقمه مانده نگاهم
کجا ماندی علمدار سپاهم
عمود خیمه ات وقتی بخوابد
شود ویران ستون خیمه گاهم

نگاه دشمنم سمت خیام است
کنار قتلگاهم ازدحام است
ز خیمه میرسد بوی اسیری
مرو که بعد تو کارم تمام است

نخستین زائر تو مادرم شد
دگر پایان کار لشگرم شد
زمین خوردی تو و زینب زمین خورد
اسیری رفتنش را باورم شد

دو دست افتاد و بعدش پرچم افتاد
به روی خاک ساقی محکم افتاد
شکسته شد سر تو خواهر من
دوباره یاد ابن ملجم افتاد


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

همه دشت پر از عطر گل یاس شده
خوش به حال سقا

گوییا مادر من زائر عباس شده
خوش به حال سقا

######

تشنه لب آبرو از علقمه بردی عباس
س۶اقی عطشانم

جگرت سوخت ولی آب نخوردی عباس
ساقی عطشانم

########

سرنگون روی زمین تا علم سقا شد
محشر کبری شد

پای دشمن به سوی خیمه زینب وا شد
محشر کبری شد

######

آنکه از سایه شمشیر تو وحشت دارد
یاأخي ياعباس

حال آماده شده، نیت غارت دارد
ياأخي ياعباس

######

تیغ بردار که جان از تن اعدا بکشی
یابن قتال العرب

صحنه رزم علی را به تماشا بکشی
یابن قتال العرب

#علی_سلطانی

@raziolhossein
00:47
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


حالا که می‌رى یه وقت دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
من به تو تکیه زدم... با رفتنت
کوه من، من و زمین‌گیر نکنى

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!
اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى
ولى بى‌سقا بشیم چه فایده؟!

همه از دست تو آبرو میخان
خاک پاهات و برا وضو میخان
اگه آب نشد نشد، پاشو بیا
بچه‌ها آب نمیخان عمو میخان

یه تار موت و به دنیا نمیدن
چشمات و به صدتا دریا نمیدن
به تو قول میدن تموم دخترام
بمیرن معجر به اینها نمیدن

به سرت عمود آهنین زدن
تو حسین شدى برا همین زدن
کمر تو کمر من و شکست
تا زمین خوردى من و زمین زدن

اى علمدار تو رو با علم زدن
قد و بالاى تو رو بهم زدن
چهار هزار کمون بدست، یکى‌یکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامو تا نشنیدن كاری بكن
گریمو تا ندیدن كاری بكن
صدای اسباشونو نمی‌شنوی؟
دم خیمه رسیدن كاری بكن

نزن این نیزه‌ها رو با پا عقب
خودتو هی می‌كشی چرا عقب
تیر تو چشمت بود و افتادی حالا
از جلو درش بیارم یا عقب؟!

تو مگه قرار نبود دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوه من منو زمین‌گیر نکنى؟

روی پام چشمای دریاتو نكش
اینقدر روی زمین پاتو نكش
كاریه كه شده پس گریه نكن
اینقدر به مشک چشماتو نكش

قطره‌قطره جمع شو دریا شو بریم
دوباره خوش قد و بالا شو بریم
بخدا بچه‌ها از تو راضی‌ان
همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزش پامو ببینن
كمره انگشت نمامو ببینن
بهتره حالا نرم به خیمه‌ها
نمی‌خوام كه گریه هامو ببینن


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:48
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


نه دستى از تن سقا مى افتاد
نه اشك و آه و ناله كار ما بود
على اصغر ديگه گريه نمى كرد
اگه نهرى ميون خيمه ها بود

كسى به اشك مون خنده نمى كرد
سرت سر به سر نيزه نمى ذاشت
اگه بودى، ديگه بابا حسينم
عمود خيمه مون و برنمى داشت

به عمه زينب انقد سخت نمى گذشت
دلش رو غصه و ماتم نمى برد
آره من خوب مى دونم عموجون
اگه بودى كسى سيلى نمى خورد

روى نى ها نمى رفتى عزيزم
الان اين قدر دور از ما نبودى
كسى توو علقمه چشمت نمى زد
اگه تو اين همه زيبا نبودى

ولى افسوس داغ دورى تو
بايد روى دل تنگم بمونه
بابام ميگفت : حتما حكمتيه
خدا هر چى اراده كرده، اونه

سراغت رو كه از عمه ميگيرم
اونم ميگه تورو جايى نديده
تموم خاك و دنبال تو گشته
و هيچى غير زيبايى نديده!


#پیمان_طالبی

@raziolhossein
00:48
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

سقای دشت کربلا ، ارکب بنفسی انت
پشت و پناه خیمه ها ، ارکب بنفسی انت

بابای مشکی و همه لب تشنه آب اند
پر کن دوباره مشک را ، ارکب بنفسی انت

دانم که دیگر سوی خیمه بر نمی گردی
دست علی یارت اخا ، ارکب بنفسی انت

اصغر نفسهایش ، به بند مشک تو بند است
افتاده دیگر از نوا ، ارکب بنفسی انت

تو هر چه باشد در رگت خون علی داری
یابن علی مرتضی ، ارکب بنفسی انت

تو می روی و بعد از این پر می شود خیمه
از ناله واضیعتا ، ارکب بنفسی انت

فرق تو از ضرب عمود و پشت من از داغ
گردد در این صحرا دو تا ، ارکب بنفسی انت

اینجا پس از بی دستیت دست عدو گردد
با روی طفلم آشنا ، ارکب بنفسی ات

زینب رود با رفتنت در کوچه و بازار
همراه شمر بی حیا ، ارکب بنفسی انت

رفتی به نیزه بیشتر اطراف زینب باش
در کوفه و شام بلا ، ارکب بنفسی انت

#علی_سلطانی

@raziolhossein
00:48
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

با تیر جفا خانه خرابش کردند
او در پی آب بود و آبش کردند

عباس که شیر سربلندست ؛ ولی
شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

#مرتضی_اسداللهی

@raziolhossein
00:49
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار
برخیز چه پیش آمده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار

#فاضل_نظری

@raziolhossein
00:49
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار اباالفضل

هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل

ریحانۀ دو فاطمه، ماه سه خورشید
آرام دل حیدر کرار اباالفضل

مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل

تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک
تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل

هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل

بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت
هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل

در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا
تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل

عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل

تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی
خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل

ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل

برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل

از سوز عطش آب شده طفل سه ساله
مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل

تا آن که ببینند به تن دست نداری
یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل

مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی، دست برون آر اباالفضل

تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل

کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل

خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل

مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
00:49
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اى سرو قطعه‌قطعه درخون شناورم
اى صاحب لواى من اى مير لشكرم

از پيكر رشيد تو چيزى نمانده است
عباس من تويى؟ بخدانيست باورم

قربان اين وفاى تو ساقى تشنه لب
برخيز وجرعه‌اى برسان بهر اصغرم

بشنو نواى العطش كودكان من
مشكت تهى ومنتظر اطفال مضطرم

پشتم كنون شكسته شده از غمت اخا
تدبير من گسسته شده اى برادرم

هر عضو پيكر تو كه بردارم از زمين
باقى است عضو ديگر تو در برابرم

قدّم خميده گشته وزانوم ناتوان
يك يارهم نمانده كه تا خيمه‌ات بَرَم

درخواب ناز خفتى و تاساعتى دگر
آتش زبانه مى‌كشد از خيمه حرم

اى پاسدارخيمه زجاخيز ورنه خصم
خلخال و گوشواره ربايد زدخترم

فرق تو بوى عطر گل ياس مى‌دهد
گويا سر تو بوده به دامان مادرم

آن چادرى كه خاكى وخونيست ديده‌اى
من داغدار آن گل نيلى حيدرم


#سعید_نسیمی

@raziolhossein
00:50
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اى حرمت قبله حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمى
دست على ماه بنى هاشمى

ماه کجا روى دل آراى تو
سرو کجا قامت رعناى تو

ماه و درخشنده تر از آفتاب
مشرق تو جان و تن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق
ساقى عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین
داده سر و دست به راه حسین

عم امام و اخ و ابن امام
حضرت عباس علیه السلام

اى علم کفر نگون ساخته
پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست
درس الفباى تو صدق و صفاست

مکتب جانبازى و سر بازى است
بى سرى آنگاه سر افرازى است

شمع شده آب شده سوخته
روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات !
موج زند اشک به چشم فرات !

یاد حسین و لب عطشان او
و آن لب خشکیده طفلان او

تشنه برون آمدى از موج آب
اى جگر آب برایت کباب !

ساقى کوثر، پدرت مرتضى است
کار تو سقایى کرب و بلاست

مشک پر از آب حیات به دوش
طفل حقیقت ز کف آبنوش

درگه والاى تو در نشاتین
هست در رحمت و باب حسین

هر که به دردى ، به غمى شد دچار
گوید اگر یکصد و سى و سه بار

اى علم افراخته در عالمین
اکشف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهى
تشنه اگر آمده آبش دهى

چون نهم ماه محرم رسید
کار بدانجا که نباید کشید

از عقب خیمه صدر جهان
شاه فلک جاه ملک پاسبان

شمر به آواز ترا زد صد
گفت کجایید بنو اختن

تا برهانند ز هنگامه ات
داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیباى تو
لرزه بیفتاد بر اعضاى تو

من به امان باشم و، جان جهان
از دم شمشیر و سنان بى امان ؟!

دست تو نگرفت امان نامه را
تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو شد دست شه لافتى
خط تو شد خط امان خدا

چهار امامى که ترا دیده اند
دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدى ، مادر والا گهر
بردت تا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا
بوسه به دست تو زده مجتبى

دید چو در کرب و بلا شاه دین
دست تو افتاده به روى زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش
بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آن دست پاک
بوسه زد و کرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اثر
بر ادب توست دلیلى دگر

سوم این ماه ، چون نور امید
شعشعه صبح حسینى دمید

چارم این مه که پر از عطر بوست
نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم امیخته از مشرقین
نور ابوالفضل و شعاع حسین

اى به فداى سر و جان و تنت
وین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر
وقت شهادت قدمى پیشتر!

مدح تو این بس که شه ملک جان
شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد
جان برادر به فداى تو باد!

شه چو به قربان برادر رود
کیست (ریاضى ) که فدایت شود؟!

#ریاضی

@raziolhossein
1
00:50
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

شده تسبيحِ باران: يا اباالفضل
نوای چشمه ساران: يا اباالفضل

اگر که تشنگی جان بر لبت کرد
بگو با کام عطشان: يا اباالفضل

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:51
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ستون خیمه ی عشق و وفا ابالفضل است
شکوه غیرت و حسن و حیا ابالفضل است

گره به کار شوم رو نمی زنم به کسی
گره گشای من خسته تا ابالفضل است

ز آستانه ی لطفش نمی روم جایی
امید این دل درد آشنا ابالفضل است

قلم قلم شده دستان او که بنویسد
حساب نوکر ارباب با ابالفضل است

نه بین روضه و در تکیه ی محرم ها
همیشه زمزمه ام ذکر یا ابالفضل است

وزیر و یار و علمدار و ساقی طفلان
بگو که لشگر خون خدا ابالفضل است

هنوز می رسد آوای العطش بر گوش
نوای اهل حرم یکصدا ابالفضل است

کنار پیکر سقا ، حسین آمد و دید
تمام علقمه و کربلا ابالفضل است

به ذکر "کاشف کرب الحسین" فهمیدم
کمیل ، شرط قبول دعا ابالفضل است

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
00:51
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس
دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس

می خواستم‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم
دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته
دیدم‌ که اشگ‌ مادرت می ریخت عباس

دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره
سرمایه های آخرت می ریخت عباس

دیدم به یاد غربت من گریه کردی
خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده
هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
00:51
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای ساقی لب‌تشنگان، ای جان جانانم سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی‌برادر چون کنم، با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد «یا اخا» محزون و نالانم سقای طفلانم

برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یـاری
بی‌تو غریب و بی‌معین در این بیابانم سقای طفلانم

بی‌تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب
بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم

#علی_اکبر_خوش‌عمل

@raziolhossein
00:52
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


چنان كه وقت عطش جرعه اي گوارا را
طلب كنيد فقط ساقي العطاشا را

هنوز جاي علامت به شانه پدر است
سپرده زير علم دست صاحبش ما را

دوباره خانه ما سفره ابالفضل است
گمان كنم گره اي هست كار بابا را

به يك نگاه ابالفضل هم نخواهم داد
اگر دهند به دستم تمام دنيا را

به چشم دل بنگر ظهر روز تاسوعا
ميان دسته ميانداري مسيحا را

غروب مي كند از فرط خجلتش خورشيد
نقاب اگر كه بگيرند ماه زيبا را

فقط به علقمه آنهم درست ظهر عطش
خدا به ماه رسانده ست دست دريا را

خدا كند برساند به خيمه مشكش را
خدا كند نبرند آبروي سقا را

خبر رسيد كه از روي زين زمين افتاد
خدا كند برسانند زود زهرا را

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
00:52
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

طفلان حرم بعد تو ماتم‌زده بودند
خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله‌ور از آه
آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود
آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم
بر صورت‌شان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم‌انگیزترین روز جهان شد
آن روز ملائک همگی غم‌زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود
بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی
سقای حرم میر و علمدار تو بودی

#احمد_علوی

@raziolhossein
00:52
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

ای اهلِ حرم رفت علمدار و علم نیست
صاحب حرمم نیست

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست
صاحب حرمم نیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:53
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


من قدرتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چو بسته راه من ز هر سو
به خیمه راه آمدن ندارم

افتاده‌ام تنها به چنگ دشمن
و آن بازوی لشگرشکن ندارم

زین حال من، عدو گرفته نیرو
چون قدرتی دیگر به تن ندارم

شد پاره مشگ و آب‌ها فرو ریخت
به خیمه، روی آمدن ندارم

شرمنده‌ام اخا، چو پیشم آیی
من قدرت بر پا شدن ندارم

زینب مگر چشم مرا ببندد
در کربلا، مادر که من ندارم

پوشیده‌ام لباس فخر و عزت
چه غم اگر که من کفن ندارم

به مادرم ام‌البنین بگوئید :
دیگر غمی ازین محن ندارم

جز وصف حال عاشقان حسانا
در مطلبی میل سخن ندارم

#حبیب_الله_چایچیان
#حسان

@raziolhossein
00:54
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

معروف به عباس و مسمی به ابالفضل
عالم به علی نازد و مولا به ابالفضل

هر دفعه که هر مشکل و هر مسئله ای بود
بردیم پناه از همه دنیا به ابالفضل

بعد از "به خدا" و "به علی " بی برو برگشت
در کشور ما هست قسم ها "به ابالفضل"

صد حاجت اگر داشته هرکس طی یکسال
ده تا به "رضا" گفته نود تا به "ابالفضل"

القاب زيادند ، ولي عالم و آدم
گویند فقط خوش قد و بالا به ابالفضل


#حمیدرضا_محسنات

@raziolhossein
00:54
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است
به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش
مُدام خنده به بیت‌الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی
در این وسط نفسی ناتمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده
در این طرف من و این گریه‌هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم
هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد
كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه‌شعبه، سجده مكن
امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده
به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست
سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی‌دهی، بر خیز
نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه
كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـامَحرم
بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
00:54
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


حالا که می‌رى یه وقت دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
من به تو تکیه زدم... با رفتنت
کوه من، من و زمین‌گیر نکنى

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!
اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى
ولى بى‌سقا بشیم چه فایده؟!

همه از دست تو آبرو میخان
خاک پاهات و برا وضو میخان
اگه آب نشد نشد، پاشو بیا
بچه‌ها آب نمیخان عمو میخان

یه تار موت و به دنیا نمیدن
چشمات و به صدتا دریا نمیدن
به تو قول میدن تموم دخترام
بمیرن معجر به اینها نمیدن

به سرت عمود آهنین زدن
تو حسین شدى برا همین زدن
کمر تو کمر من و شکست
تا زمین خوردى من و زمین زدن

اى علمدار تو رو با علم زدن
قد و بالاى تو رو بهم زدن
چهار هزار کمون بدست، یکى‌یکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامو تا نشنیدن كاری بكن
گریمو تا ندیدن كاری بكن
صدای اسباشونو نمی‌شنوی؟
دم خیمه رسیدن كاری بكن

نزن این نیزه‌ها رو با پا عقب
خودتو هی می‌كشی چرا عقب
تیر تو چشمت بود و افتادی حالا
از جلو درش بیارم یا عقب؟!

تو مگه قرار نبود دیر نکنى
جلوى خیمه من و پیر نکنى
تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوه من منو زمین‌گیر نکنى؟

روی پام چشمای دریاتو نكش
اینقدر روی زمین پاتو نكش
كاریه كه شده پس گریه نكن
اینقدر به مشک چشماتو نكش

قطره‌قطره جمع شو دریا شو بریم
دوباره خوش قد و بالا شو بریم
بخدا بچه‌ها از تو راضی‌ان
همشون منتظرن پاشو بریم

وقتشه لرزش پامو ببینن
كمره انگشت نمامو ببینن
بهتره حالا نرم به خیمه‌ها
نمی‌خوام كه گریه هامو ببینن

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
00:54
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


در علقمه صدایِ دو مادر به تو رسید
شرمندگی من دوبرابر به تو رسید

باب الحوائج ِ همه یِ خیمه هایِ من
سقایی حریم ِ پیمبر به تو رسید

من تشنه یِ دوباره برادر شنیدنم
حالا صدا بزن که برادر به تو رسید

از دست دادنِ تو مرا ورشکست کرد
باشد، ولی شفاعت محشر به تو رسید

اي قد بلندِ طايفه ي قد بلند ها
ماندم چگونه نيزه و خنجر به تو رسيد

فهمیده اند کشتن تو کشتن من است
بیهوده نیست اینهمه لشگر به تو رسید

نذرت قبول، خوب فدایِ علی شدی
هر کینه ای که ماند ز خیبر به تو رسید

فرقَت عمود خورد، عمودِ حرم شکست
ارثِ سر ِ شکسته یِ حیدر به تو رسید

وقتی سر ِ تو بند نشد رویِ نیزه ها
بی معجری به خیمه و معجر به تو رسید

قبر تو کوچک است، گناهِ رباب چیست؟!
میگشت در پی ِ علی اصغر به تو رسید

وقتی شهیدها سرشان رو به نیزه شد
تنها سر ِ تو بود به پهلو به نیزه شد

#حامد_خاكي

@raziolhossein
00:55
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


شنيدم بابات علي هم اومده
مادر منم بهت سري زده
هر كاري ميشد تو كردي واسه من
خجالت نكش خجالتم نده

تيرا دوختنت نشد رها بشي
نمي توني از زمين جدا بشي
دستاتم كه از تنت جدا شده
دست و پا نزن نميخواد پا بشي

بعد تو بال و پرم رو ميشكنن
بي تو حرمت حرم رو ميشكنن
با زمين خوردن تو خبر داري؟
اينا دارن كمرم رو ميشكنن

گفته بودم دلم آواره ميشه
چاره ساز همه بيچاره ميشه
مشك تو پاره بشه خبر داري
گوش دختراي من پاره ميشه؟

از توو خيمه، سَرا دزديده ميشه
طلاي خواهرا دزديده ميشه
تا تو بودي كسي جرأت نمي كرد
بعد تو معجرا دزديده ميشه

#حامد_خاكي

@raziolhossein
00:55
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است
جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است
دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند
دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم
قدم شکسته است... عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات
وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!
در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند
یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم
دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

عباس جان همیشه علمدار من شدی
هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

*

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!
داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند
از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم
تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم
تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من
با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو
رحمی نما به آه بریده بریده ام

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو
با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن
مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟
آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

*


ضرب عمود فرق سرت را شکافته
آثار سجده ی سحرت را شکافته

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک
تیغی حسود بال و پرت را شکافته

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات
لب های خشک و شعله ورت را شکافته

از خنده های حرمله معلوم می شود
تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد
از بس که تیرها کمرت را شکافته

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است
دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

ای وای از قساوت این نیزه دار پست
مابین خاک و خون جگرت را شکافته

این نور فاطمه است که در بین علقمه
گرد و غبار دور و برت را شکافته

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود
بالا سرت کنار من و فاطمه نبود


#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:55
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


وسط خیمه ها قدم می زد
پای هر خیمه یک علم می زد

همه ی دشت را بهم میزد
تا به ابروش پیچ و خم می زد

نفس باد در نمی آید
به حریمش خطر نمی آید

همه جا تحت امر فرمانش
همه در زیر ظل سلطانش

همه ی دستها به دامانش
همه در زیر چتر دستانش

دل زینب در این سفر گرم است
و علی با رقیه سرگرم است

نیزه را بر زمین که می کوبد
پا به صحرا همین که می کوبد

تیغ بر پشت زین که می کوبد
لشکری را ببین که می کوبد

لشکر این بار زیر پاش افتاد
هر که چشمش به چشمهاش افتاد

پشت در پشت لشکر اندازد
گر به لب نام مادر اندازد

آنقدر پشت هم سر اندازد
نسلشان را زجا بر اندازد

ضرب شصتش چقدر بی بدل است
به علی مدعا ترین مثل است

او اگر رفت قصد جنگ نداشت
تیغ باباش را به چنگ نداشت

علی اصغر به چهره رنگ نداشت
کاش چشمی چنین قشنگ نداشت

او فقط رفت آب بر دارد
غم قلب رباب بردارد

تیری از دور آبرویش ریخت
همه آمال و آرزویش ریخت

لشکر نیزه تا به سویش ریخت
دختری دید که عمویش ریخت

حمله کردند تا حرامی ها
جسمش افتاد دست شامی ها

یک نفر شال خواهرش را برد
دستهای مطهرش را برد

لشکر کوفیان سرش را برد
بی حیا نام خواهرش را برد

غیرتش را دگر زمین نزنید
پیش او دم فقط از این نزنید

چقدر دور او هیاهو بود
حرمله باز روی زانو بود

ساقه ی نیزه ای درابرو بود
چند تا تیر سمت پهلو بود

پهلویش تا شبیه زهرا شد
ناگهان باب روضه اش وا شد

نیزه ای آمد و پرش را کند
یک نفر حرز مادرش را کند

مشک در خون شناورش را کند
یکی آمد جلو سرش را کند


#احمد_شاکری

@raziolhossein
00:56
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سهم من از زندگی چیزی به غیر از غم نشد
هیچکس غیر از برادرهام غمخوارم نشد

بعد تو عباس، زینب ماند و این نامحرمان
بعد تو دیگر برایم هیچکس محرم نشد

زود رفتی ماه من از آسمان خواهرت
فرصت حتی وداع ما دوتا باهم نشد

ای برادر هیچ در فکر امان‌نامه نباش
ذره ای از اعتبارت نزد زینب کم نشد

داشتم می آمدم در علقمه بالا سرت
در میان اینهمه نامرد نامحرم نشد

غصه سنگین تو پشت حسینم را شکست
هیچ داغی پس به سنگینی این ماتم نشد

کاشف الکرب الحسینی و پس از تو هیچکس...
بر دل خون حسین بن علی مرهم نشد

شمر موهای برادرزاده‌هایت را کشید
معجر اطفال بعد از تو دگر محکم نشد

تیرها اینگونه‌ات کردند ای خوش روی من
ورنه هرگز صورت زیبای تو درهم نشد

با چه دشواری سوار ناقه عریان شدم
زانوان هیچکس در پیش پایم خم نشد

#آرش_براری

@raziolhossein
00:56
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


اگر شبي ز جمالش نقاب بردارد
فلك نگاه خود از آفتاب بردارد

اگر كه قطره اي از آب مشك او برسد
خدا ز اهل جهنم عذاب بردارد

به غير نام ابالفضل هيچ نامي نيست
كه اينچنين ز دلم اضطراب بردارد

كسي كه نقش نگينش حسين شد بي شك
ز خاك علقمه بايد ركاب بردارد

به سنگفرش حريمش هر آنكه معتقد است
اگر كه آب بريزد،گلاب بردارد

قلم شده است دو بازوي او كه در محشر
بيايد و ز محبان حساب بردارد
**
زمان زياد نمانده براي شش ماهه
خدا كند بتواند كه آب بردارد

براي بوسه ز چشمان ساقي سرمست
ببين سه شعبه چگونه شتاب بردارد

#محسن_عربخالقی

@raziolhossein
00:56
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

حلّه ام احرام خون، تلبیه ام زمزمه
زمزم من تشنگی، قبلهء من علقمه

حضرت زهرا قبول کرده به فرزندی ام
زادۀ ام البنین شد پسر فاطمه

العطش کودکان، قلب مرا پاره کرد
ورنه ز شمشیر و تیر، نیست مرا واهمه

کاش همان دم که تیر آمده و بر مشک خورد
تیغ اجل داده بود، عمر مرا خاتمه

گر بپذیری منم در دو جهان خادمت
ای به جنان مام من، مام تو را خادمه

ساقی اطفال، من، آب روان موج زن
خشک شده از عطش، اشک به چشم همه

عاقبت از بار غم، سرو قدش گشت خم
آن که به عرش خداست قامت او قائمه

نالۀ (میثم) اگر شعله به جان می زند
از دل سوزان ماست بر لب او زمزمه

#غلامرضاسازگار

@raziolhossein
00:56
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغر تو
اینهمه تیر چرا مانده به دور و برتو

تیرهای همه ی حرمله ها خرج تو شد
شده اندازه ی قاسم همه ی پیکر تو

خیزو نگذار بخندند به حالم عباس
همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو

اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس
بیم دارم که سر نی نشود جا سر تو

خیز تا پای حرامی به حرم وا نشود
ترسم آن است که از دست رود خواهر تو

غیرت الله ببین صحبت سوغات شده
چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو

قسمتی از بدنت قسمت سر نیزه شده
خوب شد نیست ببیند بدنت مادر تو

#محمود_اسدی

@raziolhossein
00:57
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


سرِ پا بود اما ناگهان روی زمین افتاد
و مشکِ تیر خورده از دهان روی زمین افتاد

به چشمش تیر زد دشمن ، ولی آنقدر با شدت
که ابرویش ترک خورد و کمان روی زمین افتاد

امیدِ آخرِ لب تشنگان عباس بود اما
امیدِ آخرِ لب تشنگان روی زمین افتاد

زمین خورد و زمین از هیبتش لرزید ٬ طوری که
ستونِ خیمه های کاروان روی زمین افتاد

عجب ماهِ بلندی بود ٬ ماهی که به دنبالش
زمین تا عرش رفت و آسمان روی زمین افتاد

عمود آمد ٬ عمو دستی ندارد تا که برخیزد
به اینجا که رسیدم روضه خوان روی زمین افتاد

به یادِ حضرتِ عباس چای روضه می خوردم
نمی دانم چه شد که استکان روی زمین افتاد

#حسین_طاهری_زنجان

@raziolhossein
00:57
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_ام‌البنین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت
قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت
حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"
ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت
الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم
بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"
دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم
شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت
ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی
افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
00:58
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

پاداش ادب،قدر و کمالش بخشید
در چشم فرشتگان،جلالش بخشید

پابوس حسین،چون جدا شد دستش
در باغ جنان،خدا دو بالش بخشید

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
00:58
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام:

یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟

او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی
باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی

آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند
تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند

می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی، بر لبانت چشم می‌دوزد، علی!

مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تو‌یی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تو‌یی

من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی
چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی!

با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار، با نام خدا عباس من!

نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن

این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده

فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود

الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر!
کاش می‌شد چشمهایت را بپوشانی، پسر!

بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ
سعی کن تا می‌شود بی خـودِ فولادی، نجنگ

تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی
تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی

خوب می‌دانم به فکر ذوالفقار افتاده‌ای
بی قراری می‌کنی، حقّا که حیدر زاده‌ای

رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی»‌ ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ‌ست

حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» می‌گفتم، آن را می‌زدم

رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می‌شود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می‌شود!

مثل اینکه باز دستی آشنا، در می‌زند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر می‌زند

خواهشت را از نگاهت خوانده‌ام؛ باشد! برو
درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو

#قاسم_صرافان

@raziolhossein
👍 1
00:59
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

بعد از تو، غم به سینه ی لیلا پناه برد
مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد

برخیز ای پناه حرم ، گوشواره ای
با دلهره به زینب کبری پناه برد

پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی سپاه
از بی کسی به خیمه ی زنها پناه برد

قولت چه می شود؟به تو امید بسته است
دیدی خودت رباب به سقا پناه برد

بعد از تو،خیمه های حرم زود گُر گرفت
زینب همین که سوخت،به زهرا پناه برد

با احترام قافله برگشت تا حجاز!
در خواب هم رقیه به رویا پناه برد

بعد از تو،حرف از سرِبازار می زنند
هشتادوچار کودک و زن زار می زنند

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
01:00
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است
گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او
عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشکر پیچید
گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین

#امیر_خورسند

@raziolhossein
01:07
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

چشمم از داغ علمدار جوان،تر شده است
بی ابالفضل،حرم بی کس و یاور شده است

آن علمدار رشیدی که غم از دل می برد
حال با قامت یک طفل برابر شده است

گر عبایی به حرم هست بیاور زینب
او پراکنده تر از قامت اکبر شده است

قسمتی از بدن درهم او را چیدم
تازه سقای حرم،چون علی اصغر شده است

زینبم بهر اسیری دگر آماده شوید
بین دشمن سخن از غارت معجر شده است

جان زهرا مکن اصرار چه دیدم،اما
با تو سر بسته بگویم که چه با سر شده است

بگمانم که سرش بر سر نی جا نشود
از تماشای سرش،خون دل مادر شده است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
01:10
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


بیا که محفل ما بی تو آسمانی نیست
اگر نظر نکنی اشک دیدگانی نیست

تو پیر گریهء مایی مرا دعائی کن
که بی دعای تو خیری در این جوانی نیست

بهار بودن من دیده های نمناک است
به روضه ها که ببارم دگر خزانی نیست

چقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد
برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست

شباهت من و تو این لباس مِشکی شد
وگرنه بهر رسیدن به تو توانی نیست

گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه
هنوز غرق گناهم غمم نهانی نیست

به دستهای عمویت بگیر دست مرا
که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست

بیا به روضهء دستِ قَلم سراسیمه
بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست

بیا بگو که علمدار بر زمین اُفتاد
ز چشم پاره بگو قدرت بیانی نیست

بگو چه شد که ز پهلو سرش به نیزه نشست
که بعد از آن به تن اهل خیمه جانی نیست

ز علقمه که می آمد حسین شَک کردند
صدا زدند که بابای ما کمانے نیست

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
01:12
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


رفتی و رفت دگر سایهء تو از سرمن
بی تو پاشید زِ هم هیمنهء لشکر من

همه از قَدّ رشید تو سخن میگفتند
شده ای از چه کنون مثل علی اصغر من

با زمین خوردن تو شاه زمینگیر شده
این قد و قامت درهم نشود باور من

روبھان آمده بالای سرت می رقصند
غُرّشے کن که بترسند ز شیر نَرِ من

دستھايت که دلِ معرکه بر خاک اُفتاد
همه گفتند دگر خاک شده بر سر من

کاش میشد که نقابے بزنی بر چھره
چشم خوردی که شدی مُحتضری در برِمن

تیر ، هَم مردُمکِ چشم تورا پاشیده
هم که انداخته از پا و کمر پیکر من

خونِ پیشانے تو پاک شده قبل از من
گوئیا دست کشیده به سرت مادر من

بی تو سردار به بَد دردسرےاُفتادم
می شود ختم به بد غائله ای آخر من

بی نگهبانے زن های حرم از یک سو
تشنگیِ حرمم دردسرِ دیگر من

نَبرم خیمه تورا روے سرت میریزند
ببرم خیمه تو را جان بدهد دختر من

زده صدھا گرهء کور غمت بر کارم
بی تو بر باد رود مقنعهء خواهر من

#مجتبی_صمدی_شهاب

@raziolhossein
01:13
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

دستی افتاد ز تن، دست دگر یاری کن
گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست
تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

تیر! در چشم برو، لیک سوی مشک میا
به هوای سر زلفش تو هواداری کن

تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست
عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن

چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند
قطره ی اشک تو در غربت من جاری کن

بانوی تشنه لبان! دست روی سینه مَنِه
لااقل بهر من سوخته دل کاری کن

آب را تا به در خیمۀ اصغر برسان
بعد آن بر من بی دست عزاداری کن

#سید_محمد_جوادی

@raziolhossein
01:15
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


هرکسی رفت بدنبال تو راهش وا شد
هرکسی بوسه به پای تو نزد رسوا شد

آب محتاج لب توست نه تو محتاجش
لب خشکیده ی تو داغ دل دریا شد

پسر چهارم زهرایی عبد الزهرا
بودنت مایه امید بنی الزهرا شد..

جا روی چشم تر مهدی زهرا دارد
آن عریضه که بدستان شما امضا شد

بخدا مثل تو در بین برادرها نیست
بخدا داشتنت حسرت خواهر ها شد

اهل حاجت همه سال به کس رو نزدند
صبر کردند همه تا شب تاسوعا شد

تا قیامت جلوی هیچکسی خم نشود
قد هرکس جلوی پرچم سبزت تا شد

من ندادم به سکینه قسمت ! می ترسم
یک نفر داد قسم در حرمت غوغا شد

تو از اول حسنی بودی و دیدند همه
چقدر تیر بر این پیکر زخمت جا شد


@raziolhossein
01:15
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای قلب داغ دیدهٔ عالم بیا بیا
صاحب عزای ماه محرم بیا بیا

خیمه به خیمه، روضه شدم‌ در فراق تو
ای همنشین گریهٔ نم‌نم بیا بیا

اشک فراق، شور شعور آفرین بود
شیرین شود ز فیض تو زمزم بیا بیا

شد شامل دعای تو هر کس به روضه ها
بهر فرج دعا کند هر دم بیا بیا

در خیمه ای که روضه عباس شد به پا
من با امید قول تو ماندم بیا بیا

ما نوکریم، خوب و‌ بد از هم سوا نکن
ما را ببر به علقمه درهم بیا بیا

*
افتاد سرو علقمه و گفت یا اخا
نه مشک مانده است و نه پرچم بیا بیا

گر مشک تیر خورده صدا زد نرو نرو
اما گرفته است حرم، دم بیا بیا

چشم و دو دست و فرق سرش، وای مادرم
طوبای من گسسته شد از هم بیا بیا

#سعید_نسیمی

@raziolhossein
01:16
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


زنده شود جان ز نام حضرت عباس
توسنِ چرخ است رام حضرت عباس

از شهدا بعد سیدالشهداء است
پیش حق افزون مقام حضرت عباس

روز ازل چون زدند قرعۀ مردی
قرعه درآمد بنام حضرت عباس

حامل وحی خدا که روح الامین است
هست کمینه غلام حضرت عباس

زآب حیات است زنده خضر و به معناست
تشنه لبِ آبِ جام حضرت عباس

گام چو بر خاک می‌نهاد، زمین داشت
فخر به گردون ز گام حضرت عباس

گیسوی حورای خلد بافته رضوان
از پی بند خیام حضرت عباس

جسمِ شهِ کربلا که جان جهان است
زنده بُدی از کلام حضرت عباس

#طرب_اصفهانی

@raziolhossein
01:17
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا


به نام نامي شاه جهان ابوفاضل
به نام ماه زمین و زمان ابوفاضل
به نام اسوه نام اوران ابوفاضل
به غيرت و شرف عشقمان ابوفاضل

بگو يكسيت فقط پهلوان ابوفاضل

ذخيره است براي حسين، ذُخر حسين
كلام شاه برايش تمامْ، نصب العين
قرينهء خود مولاست ابن ذوالقرنين
غضب نكرده ببين سجده ميكند صفين

به پاي جرأت شير جوان ابوفاضل

اُبُهتي ست در اين يل كه در قيامت نيست
شهامتي كه در او هست در شهامت نيست
قيامتي ست قيامش،شبيه قامت نيست!
پرِ ملك به بهاي پرِ علامت نيست

علم كشيم و جلو دارمان ابوفاضل

اگر كه باد بيفتد به گيسويش غوغاست
هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
عزيز ام بنين و سلاله ي زهراست
ادب كنيد علمدار سيدالشهداست

عزيز قلب همه خاندان ابوفاضل

هواي عشق قمر مثل گرد باد طبس
به سينه ام شده جا بي هوا شبيه نفس
از او جدا نشوم من ولو به قدر عدس
به روي برگ درختان يكي علي و سپس

نوشته است يكي در ميان ابوفاضل

به روي كعبه چه پر بار خطبه ميخواند
چقدر خوب و هدفدار خطبه ميخواند
حلال زاده علي وار خطبه ميخواند
شبيه حيدر كرار خطبه ميخواند

حسين عينِ علي و لسان ابوفاضل

نديده اند كسي را شبيه او شاكر
و رعد و برق نگاهش پديده اي نادر
نبرد اوست تجلي ذكر يا قادر
اگرچه از دم تيغش گذشته صد كافر

نكرده حمله به يك ناتوان ابوفاضل

همان خدا كه عصا را به دست موسي داد
همان كه قدرت احيا گري به عيسي داد
هرانچه داد براي رضای زهرا داد
تمام قدرت خود را خدا به سقا داد

خداست خالق و روزي رسان ابوفاضل

طلوع ماه فداي غروب خاموشش
بهشت نازِ علي اصغر است اغوشش
به سمت علقمه میرفت و مشک بر دوشش
صداي زينب كبري رسيد بر گوشش

که گفت ای به فداي تو جان ابوفاضل

چه خوش نشسته رديفم از اول مطلع
فداي نام ابوفاضلم كه از منبع
ببارد عشق بر اين سينه هاي لم يزرع
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مصرع

كه بي نشان منم و لامكان ابوفاضل


#عماد_بهرامی


@raziolhossein
01:17
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا
#دوبیتی

تورا با نام دلبر می شناسم
تو را ساقی لشگر می شناسم

تو عباسی ولی در صحنه جنگ
تو را تمثال حیدر میشناسم

#حامد_آقایی
@raziolhossein
01:17
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


پیش چشمان تو از دریا کشیدن مشکل است
ماه را هر قدر هم زیبا کشیدن مشکل است

صدهزاران صورت از مجنون کشیدن سخت نیست
سایه ای از جلوه ی لیلا کشیدن مشکل است

می شود تا عرش را با یک نگاه اندازه زد
جلوه ای از آن قد و بالا کشیدن مشکل است

خلقت تصویر تو قدرت نمایی خداست
این همه مردانگی یکجا کشیدن مشکل است

غیرتت طوفان کند عالم زمین گیرش شود
پیش آن طوفان سیل آسا کشیدن مشکل است

بارها بوسيد پايت را فرات اما هنوز
جلوه ی لب تشنه از سقا کشیدن مشکل است

راستی تیر و کمان با چشمهای تو چه کرد
تیر را از چشم ها با پا کشیدن مشکل است

یک طرف اشک رباب و یک طرف اهل عذاب
فکر کن آن هم تک و تنها کشیدن مشکل است


#احمد_شاکری

@raziolhossein
01:19
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا

گر بشود موقع عطای ابالفضل
اهل کرم می شود گدای ابالفضل

جذب خودش کرده و ربوده دلم را
چهره جذاب و دلربای ابالفضل

حاجت خود را گرفته است یقینا
نذرکند هرکسی برای ابالفضل

زندگی او همه فدای حسین است
زندگی ما همه فدای ابالفضل

جمله به جمله فقط حسین حسین است
متن تمامی خطبه های ابالفضل

روی زمین هرچه رد پای حسین است
پشت سرش هست رد پای ابالفضل

مطمئنم که شریک داغ حسین است
گریه کند هر که در عزای ابالفضل

روح مناجات ماست حضرت عباس
قبله حاجات ماست حضرت عباس

مانده ام آخر چه بوده ارزش جانش؟
خواست فدایش شود امام زمانش

هیچ زمانی نشد "یکش" بشود "دو"
شرک خفی هم نیامده به زبانش

رزق ابالفضل نیز رزق حسین است
نیست جدا از حسین سفره نانش

چهار برادر فدائیان حسین اند
پشت حسین است با تمام توانش

حرف بدی هر که زد به بچه زهرا(س)
بچه ام‌البنین(س) نداد امانش

تا که ابالفضل در کنار حسین است
زینب کبری(س) نمی‌شود نگرانش

سایه عباس هست بر سر زینب
هست مدافع برای معجر زینب

در همه عمر بی قرار حسین است
زندگی‌اش تحت اختیار حسین است

ماه بنی‌هاشم است اگر چه ابالفضل
جذب حسین است و در مدار حسین است

بهر دفاع از حسین سینه سپر کرد
سینه عباس پاسدار حسین است

جان حسین از کسی گزند نبیند
تا که ابالفضل در کنار حسین است

تیغ حسین است هر دو دست ابالفضل
دست ابالفضل ذوالفقار حسین است

لحظه جان دادنش کنار شریعه
دل نگران، چشم انتظار حسین است

آه! ابالفضل بین علقمه افتاد
بر روی دامان پاک فاطمه(س) افتاد

#آرش_براری

@raziolhossein
01:20
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

 مشک برداشت که سیراب کند دریا را 
رفت تا تشنگی‌اش آب کـند دریا را 

آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب 
ماه می‌خواست که مهتاب کند دریا را 

تشنه می‌خواست ببیند لـب او را دریا 
پس ننوشید که سیراب کند دریا را 

کوفه شد علقمه، شقّ القمری دیگر دید 
ماه افتاد که محراب کند دریا را 

تـا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب 
زخم می‌خورد که خوناب کند دریا را 

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس 
تا در آغوش خودش خواب کند دریا را 

آب مهریّه ی گل بود والّا خـورشید 
در توان داشت که مرداب کند دریا را 

روی دست تو ندیده است کسی دریا را 
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را 


#سید_حمید_رضا_برقعی

@raziolhossein
1
01:21
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت 
لبی به وسعت مهریه های زهرا داشت 

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش 
نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت 

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود 
ولی کرانه­ی چشمش هزار دریا داشت 

هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری 
امیر علقمه از بس که قدّ و بالا داشت 

همین که در وسط گیر و دار، گیر افتاد 
عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت 

درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند 
رشید بود و زمین خوردنش تماشا داشت 

حسین بود و علی اصغر شهید شده 
کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت... 


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
ش
01:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


ای ساقی لب‌تشنگان، ای جان جانانم سقای طفلانم
داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی‌برادر چون کنم، با این سپاه دون، در دامن هامون
بینم تو را در ابر خون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکر صدچاکت
ممکن نباشد «یا اخا» محزون و نالانم سقای طفلانم

برخیز و ای جان برادر کن علمداری بنما مرا یـاری
بی‌تو غریب و بی‌معین در این بیابانم سقای طفلانم

بی‌تو یقین دارم که فردا زینب نالان بر ناقه‌ی عریان
گردد سوار از راه کینه با یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب
بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم

#علی_اکبر_خوش‌عمل

@raziolhossein
01:49
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دودمه

ای اهلِ حرم رفت علمدار و علم نیست
صاحب حرمم نیست

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست
صاحب حرمم نیست

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:49
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

رسیده تا لبِ دریا برادر
چه کاری میکند حالا برادر؟!

جهان فهمید از کار ابالفضل
برادر فرق دارد با برادر...

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
01:49
#حضرت_اباالفضل_مدح
#تاسوعا

گر بشود موقع عطای ابالفضل
اهل کرم می شود گدای ابالفضل

جذب خودش کرده و ربوده دلم را
چهره جذاب و دلربای ابالفضل

حاجت خود را گرفته است یقینا
نذرکند هرکسی برای ابالفضل

زندگی او همه فدای حسین است
زندگی ما همه فدای ابالفضل

جمله به جمله فقط حسین حسین است
متن تمامی خطبه های ابالفضل

روی زمین هرچه رد پای حسین است
پشت سرش هست رد پای ابالفضل

مطمئنم که شریک داغ حسین است
گریه کند هر که در عزای ابالفضل

روح مناجات ماست حضرت عباس
قبله حاجات ماست حضرت عباس

مانده ام آخر چه بوده ارزش جانش؟
خواست فدایش شود امام زمانش

هیچ زمانی نشد "یکش" بشود "دو"
شرک خفی هم نیامده به زبانش

رزق ابالفضل نیز رزق حسین است
نیست جدا از حسین سفره نانش

چهار برادر فدائیان حسین اند
پشت حسین است با تمام توانش

حرف بدی هر که زد به بچه زهرا(س)
بچه ام‌البنین(س) نداد امانش

تا که ابالفضل در کنار حسین است
زینب کبری(س) نمی‌شود نگرانش

سایه عباس هست بر سر زینب
هست مدافع برای معجر زینب

در همه عمر بی قرار حسین است
زندگی‌اش تحت اختیار حسین است

ماه بنی‌هاشم است اگر چه ابالفضل
جذب حسین است و در مدار حسین است

بهر دفاع از حسین سینه سپر کرد
سینه عباس پاسدار حسین است

جان حسین از کسی گزند نبیند
تا که ابالفضل در کنار حسین است

تیغ حسین است هر دو دست ابالفضل
دست ابالفضل ذوالفقار حسین است

لحظه جان دادنش کنار شریعه
دل نگران، چشم انتظار حسین است

آه! ابالفضل بین علقمه افتاد
بر روی دامان پاک فاطمه(س) افتاد

#آرش_براری

@raziolhossein
01:51
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

برخیز جان فاطمه اینجا نمان برو
بگذار روی خاک مرا نیمه جان برو

هی آه می کشی و تنم لرزه می کشد
قربان مهربانی ات ای مهربان برو

دستم بریده و کمرت را شکسته اند
برخیز ای شکسته دل قد کمان برو

بیرون مکش یکی و دوتا نیست تیرها
جانم فدات ناله مزن این چنان برو

این هرزه چشم ها به حرم چشم بسته اند
برگرد خیمه زود نمانده زمان برو

خون گریه های چشم ترم نذر زینب است
آقا به جان خواهر تنهایمان برو

برخیز و بی کسی حرم را نظاره کن
زینب کجا و صحبت نامحرمان برو

از من گذشت غربت و در انتظار توست
گودال خون و نیزه و سنگ و سنان برو

من سر به زانوان تو دارم چه ماتم است
الشمرُ جالسٌ...سر تو ناگهان...برو

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
02:11
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
640×502, 55.6 KB
السلام علی علی بن الحسین علیه السلام

گریه کن ها بلند گریه کنید
چون به آقا بلند خندیدند

@raziolhossein
ش
09:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


برسر نعش  گل ام بنین  غوغا  شد
همه گفتند:حسین بن علی   تنها شد

تاکه حیرت زده دردشت دودستت دیدم
گفتم ازیوسف  من  یک  اثری  پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله  ها
این چه شوریست که درلشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را  کمرم  درد  گرفت
خیزازجا و ببین پشت  حسینت  تا  شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست
این همه  تیر  کجای  بدن  تو  جا  شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند
که   ز  فرق   سر تو   تا  به  ابرو  واشد

صورت  تو  اثر  از   چادر   خاکی  دارد
گوئیا سجده تو بر  قدم  زهرا   شد

گوئیا لشگری از پیکر  تو  رد  شده  اند
زیر   پا   خطبه   ترویه   تو   امضا  شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم
صحنه   قتلگهت   علقمه  نه  دریا  شد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:07
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا


خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست
اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

فریاد های «انکسری» بی دلیل نیست
در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو
معلوم شد که باز دل مادرم شکست

درد مرا فقط پدرم درک می کند
دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

ساق عمود در سر تو گیر کرده است
نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

تو در میان علقمه از پا نشستی و
در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:
دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند
گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند
هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
09:11
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا
#دوبیتی

مگر یک عشق رایج نیست عباس
و بر هر. غم معالج نیست عباس

چرا غم میخوری ای دل ببینم
مگر باب الحوائج نیست عباس

#ایوب_پرنداور

@raziolhossein
ش
12:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

یاوری نیست مرا خیز و ببین بی یارم
چشم خود باز کن ای قوت قلب زارم

با وجود تو دل اهل حرم قرص بوَد
تو که باشی به برم یک تنه لشکر دارم

کمرم تا شده برخیز علمدار جوان
با زمین خوردن تو خورد گره در کارم

نه عبایی نه جوانان که بیایند کمک
ناگزیرم که در اینجا بدنت بگذارم

از همه سو به تنت زخم روی زخم زدند
با عبا هم نتوانم که تو را بردارم

جمع جسم تو که نه-بس که به هم ریخته ای
نیست ممکن که دگر زخم تنت بشمارم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
17:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

عکسِ او در آب اُفتاد آب را بیچاره کرد
ماهِ زیبای حرم مهتاب را بیچاره کرد

یک عشیره منتظر بودند اما بیشتر...
رفتنِ او مادری بی خواب را بیچاره کرد

خوش قد و بالاییِ او دستِ زینب کار داد
دیدی آخر خواهری بی تاب را بیچاره کرد

 هرکه او را دید از دشمن  فقط میگفت وای
کوه بود و سینه‌اش سیلاب را بیچاره کرد

دستهایش بر زمین  دست مردی بَر کمر
این سپاهِ غرق خون ارباب را بیچاره کرد

یک نفر زد با عمود و بِینِ اَبرو جاگذاشت
یک حرامی نیزه‌اش را بین پهلو جا گذاشت




از میانِ تیغ و تیر و نیزه قرآن را کشید
آه در آغوشِ خود جسمی پریشان را کشید

خَم شد و بوسیدش اما قامتِ خَم برنگشت
تشنه‌ای بَر دامنش امیدِ طفلان را کِشید

کاش میشُد تیر را بیرون  نمی‌آورد او
با خودش تیرِ سه‌شعبه وای مژگان را کشید

تیرها از پشتِ‌سر بر قامتِ او خورده‌اند
پس چرا از سینه‌اش صد تیرِ سوزان را کشید

با سَراَنگشتش به رویِ خاک عکسی از حرم..‌
در میانِ شعله‌ها شامِ غریبان را کشید

هلهله می‌آمد و دیدند آقا داد زد
مشک را از روی  سینه کند آقا داد زد





در مسیرِ علقمه بال و پرش را جمع کرد
زود آمد بر سرش اما سرش را جمع کرد

خوب شد اُم‌اَلبنین هم  حال و روزش را ندید
جایِ او پیشِ برادر مادرش را جمع کرد

دختران جیغی کشیدند و رُباب از هوش رفت
سمتِ او  زینب دوید و اصغرش را جمع کرد

تا پدر را دید  رویش را سکینه زخم کرد
با همین پشتِ شکسته دخترش را جمع کرد

بسکه سر وابود می افتاد هی از نیزه ها
خواهرش با کهنه معجرحنجرش  را جمع گرد

هیچ‌کس مانندِ زینب زار و سرگردان نشد
هیچ سر مانندِ او از مرکب آویزان نشد*

در مقاتل آمده این سرِ مبارک در منازلی  از دهانه افسار  مرکب آویزان بود.

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ش
18:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

عدو پس از تو یل لشکرم چه خواهد کرد
خدا به خیر کند با حرم چه خواهد کرد

عمود خیمه زینب به خود نگفتی که
عمود را بکشم خواهرم چه خواهد کرد

تن علی به حرم رفت دخترم غش کرد
تن تو را به حرم آورم چه خواهد کرد

همین که دست تو افتاد بر زمین گفتم
که دست زجر به روی دخترم چه خواهد کرد

ز تیر حرمله عباس من ز پا افتاد
ببین که با گلوی اصغرم چه خواهد کرد

برای بردن سر بر سر تو دعوا شد
پس از سر تو ببین با سرم چه خواهد کرد

رسید علقمه زهرا قدش کمان تر شد
به قتلگاه رسد مادرم چه خواهد کرد


#عبدالحسین

@raziolhossein
18:40
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

هزار بوسه گرفته ست حیدر از دستت
چه خوردنی ست می ناب کوثر از دستت

همیشه پشت و پناه حسین بودی تو
همین شده ست که راضی ست مادر از دستت

تویی همان یل ام البنین که بی تردید
گرفته است توان ،دست لشکر از دستت

میان دشت به پا گشت ولوله،وقتی
خبر رسید که افتاد ساغر از دستت

رباب با خودش انگار آرزو می کرد
چه می شود بخورد آب اصغر از دستت

بغل گرفته ای ،ای نیزه!رأس سقا را
خدا نکرده نیفتد فقط سر از دستت

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
18:42
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

رسیده است سرانجام ماجرا با تیر
تمام کرد تمامِ کلام ها را تیر

خدا بخیر کند، شمر با سنان آمد
خدا بخیر کند حرمله ولی با تیر

سه تیر با خودش آورد حرمله اما
گرفت جان پدر را به قدر صدها تیر

رباب بین حرم چشم، انتظار علی ست
مباد اینکه گلوی علی...مبادا تیر...

به قلب حضرت ارباب لرزه می افتد
همین که بین کمان میشود مهیا تیر

تمام قامت او تیر میکشد وقتی
که دید قامت عباس شد سراپا تیر

رسانده دست تمنا به پای سقا آب
رسانده دست توسل به چشم سقا تیر

جهان به چشم علمدار تیره شد وقتی
که سمت مشک حرم کرد راه پیدا تیر

برای ما همه جا هست در دلش وقتی
نشسته است به قلب حسین حتی تیر

#محمدرضا_نادعلیان

@raziolhossein
18:43
#حضرت_اباالفضل
#تاسوعا

شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش

کار دنیا را ببین....کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند
حرمله نگذاشت‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری ، همان کوه حیا، مجبور بود
بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه یعنی از کنار خیمه می بیند حسین
در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است ، یعنی میرود بر نیزه ها
تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش

#احسان_نرگسی

@raziolhossein
ش
19:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#غزال

آقا اباالفضل
فرمانروای عالم بالا اباالفضل

ماه قبیله
اول کفیل زینب کبری اباالفضل

الگوی قاسم
استاد رزم اکبر لیلا اباالفضل

تا روز محشر
شرمنده‌ی لبهای تو دریا ابالفضل

یا کاشف الکرب
اکشف کروبی حضرت سقا اباالفضل

حاجت گرفتن
یک راه دارد: از رقیه تا اباالفضل

پشتم به کوه است
پشت و پناه مردم تنها اباالفضل

امشب بگوید
هر کس که دلتنگ است بامن یا ابالفضل

_
حالش خراب است
از صبح در گوشش صدای آب آب است

عباس هست‌و
باز العطش های سکینه بی جواب است؟

یک خانواده
مشغول ساکت کردن طفل رباب است

عباس اما
در بین چندین مشک گرم انتخاب است

دنبال مشک است
اما چرا هرجا که می بیند طناب است؟

خیر است حتما
هرچه که باشد باز او پا در رکاب است

آن دور تر ها
موج نگاه اهل کوفه بی حساب است

الحمدلله
آیینه های حُسْن اینجا در حجاب است

_

آخر سر افتاد
در خیمه با صورت همان دم خواهر افتاد

اطفال تشنه
گفتند باهم ساقی آب آور افتاد

جرأت گرفتند
وقتی پس از یک دست ٬ دست دیگر افتاد

ماه قبیله
در حوض زخم کینه‌ی یک لشکر افتاد

در آن شلوغی
پهلو که نیزه خورد یاد مادر افتاد

زینب دلش ریخت
وقتی که یک سرپنجه با مویش در افتاد

برخیز اباالفضل
آتش به باغ لاله های پرپر افتاد

چشم تو روشن
چشمان هیزی این وسط بر معجر افتاد

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
19:45
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#غزال

داغِ خواهر سخت شد
داغِ خواهر سخت شد داغِ برادر سخت شد

سخت شد كار حُسين
كار بر زينب ولي چندين برابر سخت شد

دلخوشي از خيمه رفت
وضع،بيش از پيـش بر آل پيمبر سخت شد

در حرم غوغا شد و...
ماندن شش ماهه در آغوش مادر سخت شد

بعد سقّا زود رفت
زندگي در قحط آب از بس به اصغر سخت شد
........
در كنار آب ماند
بسكه باز آوردنش از بين لشگر سخت شد

ضربه طوري بود كه...
بستن زخمش شبيه فرق حيدر سخت شد

بازوانش را كه ديد
باز درد بازويِ زهرايِ اَطهر سخت شد

غارت از سرها نگشت
گرچه بعدِ او به شدّت حفظ معجر سخت شد

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
19:47
#حضرت_اباالفضل_شهادت


چقدر سوخت لبت آفتاب شرمنده ست
تن تو آب شد عباس آب شرمنده ست

به هر که میرسد او جایت عذر میخواهد
سکینه گفت یل بوتراب شرمنده ست

خدا کند فقط ام البنین حلال کند
چقدر بعد تو خانم رباب شرمنده ست

نگاهت از روی نیزه به دستهای منست
النگویم شده اینجا طناب، شرمنده ست!

نبوده ای که عمو ؟مو و معجر من سوخت
حجاب از سر من بی حساب شرمنده ست

نگفته ای که چرا روی نیزه بسته شدی؟
عمود آهن از این پیچ و تاب شرمنده ست

ترک ترک شده از سردی هوا دستم
خرابه هم شده خانه خراب شرمنده ست

ببین که بسترمان سنگ و خاک شد، عمه
عجیب بابت این رخت خواب شرمنده ست

عمو مقابلمان تکه نان می اندازند
فرشته از قِبَلِ این ثواب شرمنده ست

میان مجلس نامحرمان خودم دیدم
که از نگاه تو جام شراب شرمنده ست

فقط میانه ی بازار شام پرسیدم
عمو کجاست؟ رباب از جواب شرمنده ست

#امیرحسین_آکار

@raziolhossein
9 September 2019
ش
01:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 36.3 KB
01:39
#تک_بیتی
#امام_حسین

نه فقط خُلقِ همانند علی داشت حسین
جرمش این بود سه فرزندِ علی داشت حسین

#محمدحسین_ملکیان

@raziolhossein
01:41
#امام_حسین
 

دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست

بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست

پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست

بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست

غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست

آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست

#علی_انسانی

@raziolhossein
01:41
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم

قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم

بس که ای یار دویدم رمق از پایم رفت
به خدا نیست دگر تاب و توانم چکنم

لرزه افتاد تنم تاتنت افتاد به خاک
ناخودآگاه شده ورد زبانم چکنم

جابجا تا بدنت شد قد زینب تا شد
من ز داغ تو ببین همچو کمانم چکنم

رحمت واسعه ای درهمه جا پخش شدی
اثر نعل همین است،ندانم چکنم

کاش پیدا نشود قبر علی اصغر تو
نیزه ها پشت حرم،دل نگرانم چکنم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:42
#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی


فلك از سيل اشكم ديده بسته
تمام هستي ام در خون نشسته

چگونه لاله ي خود را بجويم
ميان اين همه نيزه شكسته؟

@raziolhossein
01:42
#امام_حسین
#شام_غریبان

عالم همه محزون و پریشان حسین است
شام است ولی شام غریبان حسین است

از خـون جگـر لالـه فشـانید کـه امشب
در مقتل خون، فاطمه مهمان حسین است

نازل شده قرآن همه در مطبخ خـولی
یا کوفـه پر از نغمۀ قرآن حسین است؟

دریا جگـرش سوختـه و آب شـده، آب
لبتشنۀ لعل لب عطشـان حسین است

ای بـاد بـه زخـم تن اکبـر که رسیدی
آهسته بزن بوسه که این جان حسین است

زینب نگهش بر قـد خمگشتۀ زهرا
زهرا نگهش بـر تن عریان حسین است

صحرای بـلا گشتـه پـر از لالـه و ریحان
گلهاش همه زخم فـراوان حسین است

در تشنگــی روز جــزا چشمــۀ کوثــر
چشمیست که میگرید و گریان حسین است

از بسکه کریم است کریم است کریم است
در مقتل خون شمر، ثناخوان حسین است

ترسـم کـه بـه آتش بکشانـد همهجـا را
میثم که پر از شعلۀ سوزان حسین است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:43
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


ذوالجناح آمد و احوال به هم ریخته اش
ریخت بر هم حرم از یال به هم ریخته اش
صیحه زد زینب از اقبال به هم ریخته اش
کربلا مانده و گودال به هم ریخته اش
می دود زینب و می دید سنان می آید
شمر در معرکه لبخند زنان می آید

بین گودال شهنشاه جهان افتاده
دور او نیزه و شمشیر و کمان افتاده
سبط خاتم ولی از تاب و توان افتاده
چشم نرگس به شقایق نگران افتاده
وا علیا پسر فاطمه تنها مانده
وا نبیا وسط عهد شکن ها مانده

پیرهن چاک و بدن چاک و پر از زخم تنش
یک نفر آمده انگار سرِ پیرُهنش
از دم تیغ به هم ریخته نظم بدنش
با عصای خودت ای پیر تو دیگر مزنش
اشکها موج فشان بر دل ساحل بزنید
من چه گویم خودتان سر به مقاتل بزنید

شمر با خویش در آن باغچه خنجر آورد
پنجه اش را طرف زلف صنوبر آورد
ناله اهل حرم را به فغان در آورد
وای از آنچه که او بر سرِ حنجر آورد
امتحان سر شده و وقت قبولی شده است
حل این مسئله هم قسمت خولی شده است

سر و سامان جهان بر سر نی رفت سرش
پا به پایش به سرِ نیزه می آید پسرش
میخورد تاب در اطراف سر او قمرش
این سفر کرده خدایا به سلامت سفرش
مادر از دور به دنبال سرش می آید
بعد از اینها چه به روز پسرش می آید؟؟

#سید_حسن_رستگار

@raziolhossein
01:44
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


برای روضه همین بس که ناگهان زده اند
عزیز فاطمه را سنگ بی امان زده اند

فقط نه سنگ و نه نیزه که عده ای آن روز
به جسم خسته ی او زخم با زبان زده اند

نوشته اند جوانان سریع و پی در پی
نوشته اند که پیران عصا زنان زده اند

برای روضه همین بس که بی رمق افتاد
برای روضه همین بس که همچنان زده اند

اگر که تیغ نبوده غلاف آوردند
اگر که تیر نبودست با کمان زده اند

چقدر زخم روی زخم روی زخم آمد
چقدر تیغ فراوان به استخوان زده اند

برای غارت معجر برای گهواره
به خیمه های اسیران کاروان زده اند

مصیبت است بگویم که عمه ی ما را
زبان که لال شود , خاک بر دهان ... زده اند

سری به نیزه بلند است وای از این غم
سری که بر سر نی بود را چنان زده اند

که چند بار سر از روی نیزه اش افتاد
و باز برسر نی پیش کودکان زده اند

برای آنکه سر از بین کودکان برود
اسیرها چقدر رو به این و آن زده اند

شکست ابروی او و شکست دندانش
و پاره شد لب او بس که خیزران زده اند

خرید جنس غنیمت چه رونقی دارد
در این میانه سری هم به ساربان زده اند

#سید_حسن_رستگار

@raziolhossein
01:44
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


این قدر بر دلم شرر نزنید
داغ جانسوز بر جگر نزنید

سر بریدید از تن سروم
باز بر ساقه اش تبر نزنید

عمه ام آمده، عقب بروید
به سر و صورتش سپر نزنید

پدرم گیر کرده در گودال
به تنش تیر این قدر نزنید

نیزه در پیکرش فرو نکنید
به تنش زخمِ بیشتر نزنید

مادرش هم به قتلگاه آمد
آه... ای قوم خیره سر ... نزنید

#امیر_عظیمی

@raziolhossein
01:44
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه



ناله بزن ؛ با ناله از گودال لشگر را ببر
زینب بیا ، این شمر با پا رفته منبر را ببر

چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن
از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر

این فرصت پیش آمده دیگر نمیاید به دست
دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر

ناله بزن ، فریاد کن ؛ اما همه ش بی فایده است
این شمر- از اینجا نخواهد رفت ؛ مادر را ببر

ای لشگر بی آبرو اینگونه عریانش مکن
پیراهنش را بر زمین بگذار ، معجر را ببر

انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست
جایش النگوی من و این چند دختر را ببر

من در میان این شلوغی خیمه را گم کرده ام
از بین نامحرم بیا عباس خواهر را ببر

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:44
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


دوباره روضه آخر خدا به خیر کند
دوباره داغ برادر خدا به خیر کند

دوباره بارش سنگ و دوباره پیشانی
حدیث تیر مکرر خدا به خیر کند

دوباره خاطرۀ بوسه گاه پیغمبر
دوباره شمر ستمگر خدا به خیر کند

به روی سینه نشسته دوباره با خنجر
شروع می کند از سر خدا به خیر کند

یکی به روی بلندی یکی بر آن گودال
نشسته مادر و دختر خدا به خیر کند

دوباره حرمله و یک سه شعبه و آقا
که در می آورد از پر... خدا به خیر کند

دوباره تاختن اسب تازه نعل شده
به روی جسم مطهر خدا به خیر کند

دوباره سرقت خلخال و آتش و خیمه
دوباره غارت معجر خدا به خیر کند

سرش به دامن مادر خدا نصیب کند
شکسته پهلوی مادر خدا به خیر کند

#عباس_احمدی

@raziolhossein
01:45
#امام_حسین
#عاشورا


حسین، گیسوی با خون خضاب، دیده قدیم
به سمت صحنه ای آمد که خواب دیده قدیم
رها شد از زه، تیری که آب دیده قدیم
که او هر آنچه ببیند رباب،دیده قدیم
تمام آن چه شنیدیم، دیده است حسین
بخوان لهوف و ببین چه کشیده است حسین

به آب زد، به عطش زد، به آب و آتش زد
چه تیغ ها که عدو بر تن منقش زد
چقدر شعله که بر دامن سیاوش زد
فرات، گِل به سر و دست پشت دستش زد
به رو سیاهی ضرب المثل مضاعف گشت
حسین، تشنه لب چشمه رفت و تشنه گذشت

رسيد روضه به جايي كه ديدنش سخت است
به حنجري كه يقيننا بريدنش سخت است
تني كه مثله شود پاكشيدنش سخت است
صداي واي بني شنيدنش سخت است
اگرچه سخت سرت را ولي جدا كردند
چنان كه فاطمه را از علي جدا كردند

همين كه تير رها كرد تيغ مي بُرد
رفيق مي زند و نارفيق مي برد
و بوسه گاهِ نبي را دقيق مي برد
عميق بوسه زده پس عميق مي برد
چنان پرنده كه هي بال را به هم زده است
صداي فاطمه گودال را به هم زده است

خدابخير كند لحظه هاي اخر را
خدا بخير كند رفتن برادر را
يكي بگيرد از ان دور چشم خواهر را
كه شمر بين دو دستش گرفته يك سر را
به نيزه زلف كمند است ساعتي ديگر
سري به نيزه بلند است ساعتي ديگر

بلند گفت یکی آن وسط، سرش با من
ولی مزاحممان است خواهرش، با من!
تو پا گذار به گودال، خنجرش با من
شروع کار قتال از تو، آخرش با من!
بریدن سر او مثل آب خوردن بود
جداشدن ز قفا، ظلم بر سر و تن بود

ز قتلگاه، اگر بوی سیب می آید
حبیبه ای به مزار حبیب می آید
صدای ناله ی زهرا عجیب می آید
که آخرین پسرم عنقریب می آید
در آن زمان سر خون حسین من جنگ است
به هر کجا بروید آسمان همین رنگ است


#سعید_پاشازاده


@raziolhossein
01:46
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


افتاده بود روی زمین و کفن نداشت
آن یوسف شهید به تن پیرهن نداشت

پیکر بدون سر به روی خاک مانده بود
سر روی نیزه بود و اثر از بدن نداشت

غرق ستاره بود تن آسمان عشق
خورشید هم فروغ چنین شب شکن نداشت

وقتی که عصر روز غریبی رسیده بود
عالم به قدر زینب کبری محن نداشت

گلبوسه داد چون به گلوی حسین خویش
آن قدر گریه کرد که تاب سخن نداشت

انگشتی از اشاره به خاتم فتاده بود
ای کاش قتلگاه دگر اهرمن نداشت

بعد از سه روز آن گل بی غسل و بی کفن
جز بوریا برای تن خود کفن نداشت

می رفت تاکه محو کند کاخ ظلم را
نیلوفری که فرصت پرپرشدن نداشت

غمنامه ای نوشت «وفائی»و می گریست
چون شمع چاره ای بجز از سوختن نداشت

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
01:47
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


حالا که غیر از چشم‌های تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می‌آرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا که آب‌آور نداری

بگذار لخته‌خون ز لب‌هایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین، خواهر نداری

دیشب میان خواب زهرا مادرم گفت
زینب بمیرم پس چرا معجر نداری

تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
حالا که غیر از چشم‌های تر نداری

می‌آیم امشب بهر دیدارت به گودال
هرچند دیر است و تو دیگر سر نداری

#سید_محمد_جوادی

@raziolhossein
01:47
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه


ای فَرَس با تو چه رخ داده که خود باخته‌ای
مگر این گونه که ماتی! تو شه انداخته‌ای

ای همایون فرس پادشه سدره‌ مقام
که چراگاه بهشت است تو را جای خرام
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگام
مگر ای پیک سبک‌پا! بر سر شاه انام
چه بلا رفته که با خویش نپرداخته‌ای؟

تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
کاینک آید ز پی پرسش ما شاه شهید
مگر این بار خداوند حرم را چه رسید؟
کای فرس شیهه‌زنان برحرمش تاخته‌ای؟

اگر آورده‌ای ای هدهد فرخنده‌سیَر
ز سلیمان و نگینش بر ِ بِلقیس خبر
ز چه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر
راست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
تو ز بهر خبر از تیر پری ساخته‌ای!

آن شهی را که به امرش فکند سایه سحاب
خواهد ار آب، شود خاک در عالم نایاب
طعنه بر لجّه‌ی تیار زند موج سراب
دیده‌ای کشته مگر، تشنه‌لبش بر لب آب

که چنین ناله به عَیّوق برافراخته ای؟

تو که غلطان ز سر زین، نگونش دیدی
در میان سپه دشمن دونش دیدی
ای فرس راست به من گوی که چونش دیدی
و به چشمان خود، آغشته به خونش دیدی؟
یا قتیل دگری بود تو نشناخته‌ای؟

بوی خون آید از این کاکل و یال و تن تو
شد مگر کشته‌ی روبه، شه شیر اوژن تو
دل افسرده‌ی من آب شد از دیدن تو
فاش گو، برق که آتش زده بر خرمن تو؟
که چنین غلغله در بحر و بر انداخته ای؟

#نیر_تبریزی

@raziolhossein
01:47
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

کم کم رسید بر در گودال قتله گاه
خون می چکید از سر گودال قتله گاه

چیزی نمانده از تنش از بس بریده اند
با ضربه های آخر گودال قتله گاه

این گونه دست و پا مزن ای شاه کم سپاه
بر حجم تیغ و خنجر گودال قتله گاه

برخیز حمله ور شده بر خیمه هایمان
چشمان شور لشکر گودال قتله گاه

من راوی حکایت این زخم ها شدم
حالا منم پیمبر گودال قتله گاه

با پا مزن به صورت او رحم کن تو بر
جسم به خون شناور گودال قتله گاه

#احمد_شاکری

@raziolhossein
01:48
#امام_حسین_دودمه
#شب_عاشورا_دودمه
#دودمه

باز در عرش خدا ولوله ای بر پا شد
شب عاشورا شد

شب پایانی عمر پسر زهرا شد
شب عاشورا شد

---------

صحبت از داغ نکن ، می روم از حال حسین
یا اخا یا مظلوم

وا مکن پای مرا تا دم گودال حسین
یا اخا یا مظلوم


######

صبر کن هر چه بلا بر سر من می آید
ای پریشان زینب

دست و پا می زنم و مادر من می آید
ای پریشان زینب

######

یوسفم گر بروی، پیرهنت را چه کنم
یا عزیزالزهرا

عصر فردا ته گودال ، تنت را چه کنم
یاعزیزالزهرا

####

#علی_سلطانی

@raziolhossein
01:48
#امام_حسین
#شب_عاشورا


چه حالِ پُر ملالی داره زینب
اگه دستای خالی داره زینب
میره خیمه به خیمه تا بدونن
برا فرداش چه حالی داره زینب


میون این خزونِ عشق و مردی
یکی داره میره به خیمه گردی
داره میاد بگوشش از رُبابش
چرا مادر چرا باز گریه کردی


بخواب مادر بخواب با خوندن من
بخواب جونِ عمو رو دامنِ من
نزن اینقد زبونت رو رولبهات
نکِش ناخنت و رو گردنِ من


یکی داره تو تنهایی میخونه
یه دختر داره بابایی میخونه
موهاشو عمه  می‌بافه دوباره
براش با اشک لالایی میخونه


تویِ خیمَش ببین دلگیره قاسم
زبون میگیره فردا میره قاسم
اگه تو کوچه با بابام نبودم
تقاصِ کوچه رو می‌گیره قاسم


مبادا زیرِ دست و پا بمونی
مبادا زنده بی بابا بمونی
داره قاسم به عبدالله میگه
اگه رفتم مبادا جابمونی


نبودم من تو پَهلویِ عمو باش
کنارش باش بازویِ عمو باش
اگه دیدی که اسبا رو میارن
رویِ سینش فقط رویِ عمو باش


میگه زینب با اون غمهاش عباس
امیدِ خیمه‌هامون ، کاش عباس
یه بار خواهر بگی زینب فدات شه
یه بار خواهر بگو داداش عباس


دلِ گلها میلرزه با عمو نه
همه تو خیمه‌اند اما عمو نه
حرم خواب است بی خوابه حرامی
همه تو خیمه‌هان اما عمو نه


غمی که اوج غمهامه آوردن
یه دردی که رو دردامه آوردن
رُباب خوابونده تازه اصغرش رو
نگید پیشش امون‌نامه آوردن


منو خیمه به خیمه دیدی آقا
برا یاری چه ناامّیدی آقا
ببین خونی شدن دستات عزیزم
چرا شب خارها رو چیدی آقا


بیا بردار از خاکا سرت رو
نگاهی های هایِ خواهرت رو
می‌ترسم بعد این زنده نباشم
بیا امشب ببوسم حنجرت رو


بمیرم بی کسی مادر نداری
مگه خواهر مگه خواهر نداری
بده انگشترت رو تا نگم که
چرا انگشت و انگشتر نداری


بیا ای سایه‌ی اطفال برگرد
از این صحرای بداقبال برگرد
ببین زینب داره میمیره امشب
بیا از سمتِ اون گودال برگرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:49
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

مقتل به فصل ذبح عظیم خدا رسید
راوی داستان به غروب منا رسید

پیچید بانگ هَل مِن مردی میان دشت
او یار خواست لشگر تیر از هوا رسید

افتاد بر زمین تن مجروح آفتاب
باد مخالف آمد و ابر بلا رسید

بازی تیر و نیزه و خنجر تمام شد
وقت هنرنمایی سنگ و عصا رسید

از تل زینبیه سرازیر شد زنی
آری رسید خواهرش اما کجا رسید

جایی که حنجری شده درگیر خنجری
جایی که جان او به لب تیغ ها رسید

جشن است! دور هلهله‌ ها هم گذشت و حال
هنگام پایکوبی اسبان فرا رسید

برگشت ذوالجناح ولی شاه برنگشت
ساحل گریست، کشتی بی ناخدا رسید

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
01:49
#امام_حسین_شهادت

چرخید آفتاب به دور سر حسین
از سر شروع شد همه چیز از سر حسین

در فکر هر چه هست به غیر از سر خودش
آورده اند بس که بلا بر سر حسین

بگذار هر چه هست سر این ها به نی کنند
شاید که بگذرند فقط از سر حسین

سر داد زینب آن همه شعر و دعا و آه
اما دریغ از آب که پشت سر حسین...

خالی ست جای کاسه ی آبی که مادرش
از بچگی گذاشته بالا سر حسین

گفتند ای رباب! چه شد اصغرت؟ رباب
سر را بلند کرد..: "فدای سر حسین"

تا رفت پشت خیمه و خنجر به خاک زد
معلوم شد چه می گذرد در سر حسین

هی سر ردیف کردم و حیف آخرش نشد
سر در نیاورد سر نی از سر حسین

سرگشته بود شمر و به یکباره سر رسید
سر را برید، سر به سر از حنجر حسین

از حنجرش برید سرش را؟ خدا کند!
بر حنجرش که بوسه زده مادر حسین!

آب از سر حسین گذشته ست... صبر کن!
بگذار تا سری بزنم سنگر حسین

با احتساب پیکر صدپاره روی خاک
از اکبرش بزرگ تر است اصغر حسین

دارایی حسین فقط زینب است و بس
دیگر چه مانده از همه ی لشگر حسین؟

دیگر مگر رقیه بپوشد لباس رزم!
نه! بهتر است گریه کند دختر حسین

ای شمر! این که رسم ادب نیست! لااقل
با دست روی سینه بیا محضر حسین

یعنی به غیر فاتحه ی دین، چه خوانده است
وقتی که شمر آمده بر منبر حسین؟

اینگونه راویان مقاتل نوشته اند:
صرف دعا شده نفس آخر حسین


#محمد_حسین_ملکیان

@raziolhossein
01:50
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

از آه خود شرر به دل ماسوا مزن
آتش به قلب مادر غم مبتلا مزن

لبهای تو کبود شده مثل بازویم
با این لب کبود مرا هی صدا مزن

حالا که آمدم ز تو این است خواهشم
تا من میان قتلگهم، دست و پا مزن

هرکس رسید ضربه زد، اما یکی نگفت
با سنگ میزنی، تو دگر با عصا مزن

با قرب حق به جانب گودال میزنی
رحمی کن و برای رضای خدا مزن

برسینه اش نشستی و بر او لگد زدی
پنجه براین محاسن از خون حنا مزن

هرضربه میزنی بزن ای بی حیا ولی
بر استخوان گردن او، بی هوا مزن

#محمود_اسدی

@raziolhossein
01:51
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را

نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را

نرفتی تا به پُشتِ ابرِ سنگ و خنجر و پیکان
به روی دامنت ای ماه بنشان اختر خود را

فروشد ناز اگر طفلی خریدارش پدر باشد
بزرگی کن، ببوس این دختر کوچکتر خود را

لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست
برو در نهر علقم کن خبر، آب آور خود را

ز دورادور، می دیدم گلویت عمه می بوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر - حنجر خود را

به همراه مسافر آب می پاشند،‌من ناچارم
به دونبال تو ریزم اشک چشمان تر خود را

کنار گاهواره رفتم و دیدم که اصغر نیست
چرا با خود نیاوردی، چه کردی اصغر خود را

#علی_انسانی

@raziolhossein
01:51
#امام_حسین
#عاشورا

چون شاه دین، هوای شهادت به سر گرفت
تاج سعادت از سر خود، چرخ برگرفت

 گیتی کمیت تیز تکش را کشید تنگ
دست قضا عنان و رکابش، قدر گرفت

از سوز آه خیمه‌نشینان ز شش جهت
یک‌باره هفت خیمه‌ی افلاک درگرفت

پس رو به قتلگاه ستم‌دیدگان نهاد
با اشک و آه، بر سر هر یک گذر گرفت

هر شمع آه، بر سر لب تشنه‌ای بسوخت
هر طفل اشک، جسم شهیدی به برگرفت

 گاهی به پیش پیکر شاهی ز پا فتاد
گاهی ز تختِ خاک، سری تاجور گرفت

گاه از سر پسر ز برادر سراغ کرد
وز جسم یک‌دگر خبر از یک‌دگر گرفت

#نیاز_جوشقانی
@raziolhossein
01:51
#امام_حسین
#عاشورا

چون نوبت قتال به سلطان دین رسید
افغان اهل بیت ، به عرش برین رسید

غوغای "الوداع" و هیاهوی "الفراق"
از چار سوی ، بر فلک هفتمین رسید

چون هیچ کس نبود که گیرد رکاب او
بر کف رکاب ، خواهر وی ، دل غمین رسید

پس حلقِ خشک و چِشم تر و نقد جان به کف
با تیغ کینه جوی به میدان کین رسید

کُشت آن قَدَر ز کوفی و شامی که در مصاف
بر جانش ، آفرین ز جهان آفرین رسید

مهلت عدو نداد که نوشد کفی ز آب
لب تشنه ، بی مُعین ، لبِ آبِ مَعین رسید

بنشست بس که تیر سه پهلو به سینه اش
او را هزار همدم و پهلو نشین رسید

چون یاوری نبود که جان سازدش نثار
جنّ و ملائکش ز یسار و یمین رسید

از پشت زین فتاد ، چو سرو قدش به خاک
گفتی که پشتِ عرش به روی زمین رسید

در حیرتم نکرد قیامت ، چرا قیام ؟
بر حنجرش چو خنجر شمر لعین رسید

#خاکی_شیرازی

@raziolhossein
01:52
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا

فکر کن ظهر شود روز به آخر برسد
لحظه ها بگذرد و ساعت خنجر برسد

لحظه ی آخر گودال به کندی برود
خنجر شمر سراسیمه به حنجر برسد

فکر کن بین اجانب به چه وضعی به چه حال؟
زینب از تل به تماشای برادر برسد

هرچه بوده است به غارت برود ، در گودال
بوسه ای از رگ خشکیده به خواهر برسد

ازدحام است و در این معرکه زینب مانده
به برادر برسد یا که به معجر برسد

قد خم دارد از این غم چه کسی می دانست؟
ارث مادر وسط دشت به دختر برسد

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
01:52
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
858×1080, 79.5 KB
 أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَهُ السَّمآءِ،
01:52
#امام_حسین
#شام_غریبان


همین امروز اکبر داشتم حیف
همین امروز اصغر داشتم حیف
ندارم طاقتِ نامحرما رو
که من هفتا برادر داشتم حیف


کمانی‌تر از این خواهر نمیشُد
حریفِ گریه‌ی مادر نمیشُد
می‌ببخشی خواهرت زیرِ کتک بود
گلوت از این مرتب‌تر نمیشُد


کنارِ ناقه‌های بی جهازم
میخندن بر من و سوز و گدازم
جنازت‌رو نمی شناختم ولی تو
دارم میرم بیا تشیع جنازم


رُباب این تیر دنیاتو گرفته
سکینه شمر باباتو گرفته
کنارِ ناقه‌ی عریان سنانه
ببین عباس کی جاتو گرفته


رُباب است دلی پرتاب مهتاب
نتاب امشب به روی آب مهتاب
نزار موی یتیما رو ببینند
نتاب امشب به ما مهتاب مهتاب

زدن از پیش رو از پشت ای داد
زدن با سیلی و با مشت ای داد
جدا از پیکرت اصلا نمی شه
حرامی دخترت رو کشت ای داد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:53
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

وقتی که پنج تا کفن از آسمان رسید
چیزی نصیب خامس آل عبا نشد
  
تاریخ شاهد است در عالم به جز حسین
هیچ آفریده ای کفنش بوریا نشد

این نیزه ها چکار مگر کرد با تنش
هرکار کرد خواهرش آخر جدا نشد

زهرا زیاد زد به سرو صورتش ولی
شمر لعین ز سینه ارباب پا نشد

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
01:53
#امام_حسین
#قتلگاه
#عاشورا


دویــد شمــر ســـوی قتلگــاه بعد چه شد؟
کشیـد فــاطمـه از سیـنـه آه بعـد چه شد؟

نهـــاد زانـــوی خــود را بـه روی قلب حسین
شکـست مخــزن سِّــــر الــه بعـد چه شد؟

ســر بـــریـده روی دسـت‌هـــای قــاتــل بود
کـه کــرد فــاطمــه او را نگـاه بعد چه شد؟

گــرفت چهـرۀ خـورشید و روز شد شـب تار
به نیزه گشت عیان قرص ماه بعد چه شد؟

بـدن بــه روی زمیـن بــود و اسب بی‌صاحب
روانه شـد به سوی خیمه‌گاه بعد چه شد؟

فــــرار فــــاطمه‌ها پـــابـرهنـه بــر ســر خـار
فتــاده از پـی‌ِشان یـک سپاه بعد چه شد؟

کجـا روم بــه کـه گـویم کـه کودکی از ترس
بَـــرد بــه کـــودک دیگــر پنـاه بعـد چه شد؟

دو دسـت شـوم قـوی پنجـه‌ای بـه بـالا رفت
کـه شـد دوگونۀ طفلی سیاه بعد چه شد؟

ز گــوش دختــرکـی خصـم گـوشواره کشید
فتـــاد روی زمیـن بــی‌گنــــاه بعـد چه شد؟

جــــواب دادن «میثــــم» بـــه انتـهــا نـرسد
هـــزار بـــار بپــــرسیــــد آه بعــد چــه شد؟


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
01:54
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#اسارت

بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم
با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم

همراه خواهرت شده چشمان پستِشان
از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم

با گریهاش آخرش از دست می رود
من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم

درآتش خیام به صحرا دویده ایم
از بغض شهر شام، برادر کجا روم

زد تازیانه لحظه محمل سواری است
وقتی که نیست شانه اکبر کجا روم


#حامد_آقایی

@raziolhossein
01:55
#امام_حسین
#شام_غریبان

اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرضِ ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده‌ایم باز
گرچه نفَس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست دخترت
حالا که خیمه‌ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست خواهرت
او مانده است حیف که قوَت نمانده است

ما خسته و رُباب ولی خسته‌تر زِ ما
عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاهِ حرم مانده رویِ خاک
چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد
چیزی به غیرِ رختِ اسارت نمانده است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:55
#امام_حسین
#شام_غریبان

بگو چه چاره کنم این هزار ماتم را
هزار و نهصد و پنجاه زخم درهَم را

یکی‌یکی همهی خیمه‌ها در آتش سوخت
که من شروع کنم روضه‌ی محرم را

کمانِ حرمله من را رُباب را خم کرد
چگونه صاف کنم بی تو قامتِ خم را

امان دهند اگر ، خواهر تو میریزد
به رویِ معجر خود خاکهای عالم

به زیر آتش خیمه تَنِ شهیدان ماند
نشد که جمع کنم پاره‌های مبهم را

نشست خیمه‌ای از شعله بر سر طفلت
بگو چه چاره کنم "عمه سوختم" را

صدای ضجه‌ی هشتاد و چند خانوم است
که گرد خویش ندیدند هیچ مَحرم را

اگرچه سعی نمودم فقط مرا بزنند
خدا بخیر کند ضربه‌های محکم را

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:55
#امام_حسین
#شام_غریبان

به نیزه‌دار بگو نیزه را تکان ندهد
به کودکی که به خوابِ خوش است جان ندهد

رُباب بندِ طناب و خدا کُنَد امشب
به این بُریده نفَس بچه را نشان ندهد

برایِ بردنِ یک سر چقدر خورجین است
بگو سنان که تو را دستِ این و آن ندهد

حرامی آمده سمتِ حرم دعایی کن
که دخترانِ تو را دستِ خیزران ندهد

بگو چه‌کار کنم زیر آتشِ خیمه
که خیمه‌ای که می‌اُفتد به کَس امان ندهد

بگو چه کار کنم تا نسوزد این دختر
که شعله فرصتِ ماندن به گیسوان ندهد

خدا کُنَد که یتیمی که راه گم کرده
به زیرِ بوته‌ی آتش گرفته جان ندهد

خدا کُنَد که در آید زِ دست انگشتر
که شمر خنجرِ خود را به ساربان ندهد

رُباب آب ننوشیده تا نیاید شیر
به نیزه دار بگو بچه را نشان ندهد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
01:56
#امام_حسین
#عاشورا

حرمتش را، خیمه اش را، لشکرش را...بگذریم
کینه ی شمشیر زن ها اکبرش را...بگذریم

قاسمش را ضربه ها هم قامت عباس کرد
تیر بی رحمی گلوی اصغرش را...بگذریم

گوشه گودال بود و سایه ای نزدیک شد
روبرویش ایستاد و خنجرش را...بگذریم

عرش می لرزید حتی اعتنایی هم نکرد
گر چه از هر سو صدای مادرش را... بگذریم

چشمشان پیراهن صدپاره ی او را گرفت
چشم یک نامرد هم انگشترش را...بگذریم

تا بیامیزند با هم استخوان و خون و خاک
اسبها را تاختند و پیکرش را...بگذریم

باز آتش کار خود را کرد و صحرا تار شد
ناله های دخترانش خواهرش را...بگذریم

کاروان آماده ی فریاد بود و ناگهان
روبروی محمل خواهر سرش را...بگذریم

عاقبت کنج خرابه، نیمه شب، دختر که دید-
چشم و ابروی پر از خاکسترش را...بگذریم...

#حسن_اسحاقی

@raziolhossein
01:56
#امام_حسین
#عاشورا


کینه ها چون بود مادرزاد...آمد مادرت
کردی از پهلویِ او تا یاد...آمد مادرت

غربت و تنهایی ات بر هیچکس پوشیده نیست
تا نباشی هیچ دشمن-شاد...آمد مادرت

حُرمتِ خونت حلالِ عدّه ای لقمه حرام
کشتنت چونکه نبود ایراد...آمد مادرت

ضربهٔ شمشیر کاری بود و روی پیکرت
اولین زخمی که شد ایجاد...آمد مادرت

شمر(لع) وقتی در دلِ گودال، محکم پا گذاشت
گفت تا که «هر چه باداباد»...آمد مادرت

عرش تا فریاد زد ای وای بر روی زمین-
زینت دوش نبی افتاد...آمد مادرت

تشنه بودی! بر گلویت رویِ خاکِ کربلا
تا به جای آب، خنجر داد...آمد مادرت

قتلگاهت شد شلوغ و پیکرت از حال رفت
آسمان دق کرد و زد فریاد...آمد مادرت

ای زبانم لال، کو پیراهن و انگشترت
کو «سرت»؟! شد غارتت آزاد...آمد مادرت

این طرف میگفت با گریه «بنیَّ»؛ آن طرف
رفت تا که خیمه ها بر باد...آمد مادرت!

@raziolhossein
01:56
#امام_حسین_مناجات


هر کسی از کربلا شد دور غربت میکشد
عرش هم شب های جمعه آه حسرت میکشد

ایستاده پشت درب آستان صحن تو
صورتش را آسمان دارد به تربت میکشد

اینکه عالم بر ضریح تو پناه آورده است
گوییا تصویری از صبح قیامت میکشد

مجلس روضه فراوان وضریح تو یکی است
وحدت عشق است در اینجا به کثرت میکشد

همنشین جون و أسلم میشود روز جزا
هر که با اخلاص پای روضه زحمت میکشد

چشم اهل روضه اوراق لهوف سید است
چون که روی دوش خود بار مصیبت میکشد

ماه های روی نیزه،آفتاب روی خاک
باز آه مادری را سمت هیأت میکشد

پیش چشمت آب را بر خاک میریزد کسی
آتشی بر جان ما نوبت به نوبت میکشد

گریه کن بر روضه ی " مُنّو عَلَی بنِ المصطفی"
آب دارد از کویر خشک منت میکشد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
01:56
#امام_حسین
#عاشورا
#عصر_عاشورا

با چشم اشک بار علیکنّ بالفرار
با قلب داغ دار علیکنّ بالفرار

وقتی کمان حرمله شلاق دست شد
پنهان و آشکار علیکنّ بالفرار

جان هم رسیده گرچه به لب هایتان ولی
با حال احتضار علیکنّ بالفرار

در ساحل فرات علمدار کربلا
شد چون علم ندار ، علیکنّ بالفرار

راه عبور ، معبر غارت گران شده
از گوشه و کنار علیکنّ بالفرار

دیدید مثل ابر بهار اشک ریختیم
آتش نشد مهار علیکنّ بالفرار

از من به لاله های حرم عمه جان بگو
حتی به روی خار... علیکنّ بالفرار

با این که مشکل است و همه بانوان ما...
...هستند با وقار علیکنّ بالفرار

حتما به دختران حرم گوشزد کنید
تا هست گوشوار علیکنّ بالفرار

دقت کنید گم نشود هیچ کودکی
امشب در این دیار علیکنّ بالفرار

با چکمه ها به سوی حرم روی اسب خویش
تا شمر شد سوار علیکنّ بالفرار

با این که از مصائب این دشت پر بلا
لا یمکن الفرار... علیکنّ بالفرار

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
01:58
#امام_حسین
#عاشورا

لبها معطر است سلام علی الحسین
ساعات آخر است سلام علی الحسین

این خاک، رستخیز تمام مصایب است
صحرای محشر است سلام علی الحسین

ظهر دهم رسیده و چشمان خواهری
سوی برادر است، سلام علی الحسین

ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق
عالم معطر است سلام علی الحسین

این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب
دنبال اصغر است سلام علی الحسین

هم دست ها بریده و هم آب ریخته است
عباس، مضطر است سلام علی الحسین

بر آن گلو که بوسه برآن زد پیامبر
امروز خنجر است، سلام علی الحسین

والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش
حیران یک سر است، سلام علی الحسین

این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟
یا بوی معجر است سلام علی الحسین

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
01:59
#عصر_عاشورا_دودمه
#عاشورا_دودمه
#دودمه


آتش به خیام پسر فاطمه افتاد
امان از دل زینب

بر راس بریده نظر فاطمه افتاد
امان از دل زینب

#صادق_اویسی

@raziolhossein
02:00
#امام_حسین
#شام_غریبان
#دوبیتی

به روی نيزه‌ها ديدم سرت را
ميان خون، رها بال و پرت را

چگونه قلب من آرام باشد
که دیده ساربان انگشترت را...
........
چراغ عمر من پايان گرفته
ببین باران الرحمان گرفته

تمام دشت احيا دارد امشب
که هر نيزه به‌سر قرآن گرفته

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
11:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_شهادت

غروبی لخته لخته صبح را در خود به غارت برد
چه پیش آمد که تاریکی، کواکب را اسارت برد

بگو آن نانجیب از تو مگر غیر از کرامت دید
که هم انگشت و هم انگشترت را با جسارت برد

چه رزقی زرفروش پست از بازار گرمت داشت
چقدر او گوشواره با خودش بهر تجارت برد

چه بايد گفت با طفلت اگر از سرخي ات پرسد؟
گرفت آيينه را خون يا كه رنگت را حرارت برد؟

سرت انشگشترت پیراهنت عمامه ات را آه...
یکی با فکر گندم دیگری حرص عمارت برد...

از آن بالا که میبینی بگو طفلت کجا مانده ست
که آرام دل از زینب نگاه بی قرارت برد

به خون فریاد زد گر دین نداری باش آزاده
سپاه کوفه اما آبرو از این عبارت برد

غزل مصرع به مصرع واژه واژه قتلگاه توست
من آن هیچم، نگاهت بود، شعرم را زیارت برد

#ف_معصومی

@raziolhossein
ش
17:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_عاشورا


متاب ای ماه امشب، تا نبینم صبح فردا را
ببار ای اشک تا دریا کنم دامان صحرا را
بریز ای آسمان خون جای باران بر زمین امشب
که پرپر می کند فردا خزان گل های زهرا را
بگریید ای تمام اهل عالم آن چنان امشب
که با اشک خود از خجلت برون آرید سقا را
ندای "ارجعی" دل برده از هفتاد و دو عاشق
صدای العطش آتش زده اعماق دریا را
وضو گیرید از خون دل خود ای بنی هاشم!
که بردارید فردا از زمین، قرآن لیلا را
نگهدار ای سکینه! اشک های دیده ی خود را
که در گودال خون فردا بشویی جسم بابا را
میا ای آفتابِ صبح بیرون از افق فردا
که با سوز عطش اصغر ندارد تاب گرما را
الهی مهر زندانی شود در سینه ی مشرق
که در گودالِ خونﹾ زهرا نبیند ظهر فردا را
بگردید آل یاسین سخت فردا در بیابان ها
که دریابید زیر خارها گل های طاها را
سپاه حق و باطل صف کشیدند از دو سو "میثم"
میان این دو صف بشناس دنیا را و عقبا را

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
17:24
#امام_حسین
#شب_عاشورا

به اشک و سوز و مناجات، سرکنید امشب
به شوق مرگ، شب خود سحر کنید امشب

به پیش نیزه و شمشیر و تیر و سنگ، همه
به خنده سینۀ خود را سپر کنید امشب

نماز وتر بخوانید و سجدۀ آخر
دعا به زینب خونین‌جگر کنید امشب

کمال‌تان پر و بال عروج‌تان گشته
به قلۀ ابدیت سفر کنید امشب

شما به مکتب توحید، زندگی دادید
مباد آنکه ز مردن حذر کنید امشب

دل شب است بیایید دخت زهرا را
ز ایستادگی خود خبر کنید امشب

کنون که آب روان را به روی‌تان بستند
ز اشک شوق، لب خویش تر کنید امشب

اگر که عاشق دیدار جد من هستید
به صورت علی‌اکبر نظر کنید امشب

جوان من بدنش قطعه‌قطعه خواهد شد
رواست گریه به حال پدر کنید امشب

شرار آتش شعرش همه ز سوز شماست
دعا به «میثم» ما بیشتر كنيد امشب

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
17:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان
#شب_عاشورا
#دوبیتی


کجایی که شبِ غم آخر اومد
ببین آهِ دوبیتی هم در اومد
دلت اونقدر خونِ که امشب
به داد حال و روزت مادر اومد


الهی دردِ آقا رو نبینیم
بمیریم و مداوا رو نبینیم
بگو با صبح  عاشورا نیادش
دعایی کن که فردا رو نبینیم


الهی رویِ خاکی تو نبینم
تو روضه مویِ خاکی تو نبینم
شبیه مادرت از پا نیافتی
آقا پهلویِ خاکی تو نبینم


اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد
اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد
همه تقصیرِ اون نامرده آقا
که آتیش زد در و مادر زمین خورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:47
#امام_حسین
#شب_عاشورا


چه حالِ پُر ملالی داره زینب
اگه دستای خالی داره زینب
میره خیمه به خیمه تا بدونن
برا فرداش چه حالی داره زینب


میون این خزونِ عشق و مردی
یکی داره میره به خیمه گردی
داره میاد بگوشش از رُبابش
چرا مادر چرا باز گریه کردی


بخواب مادر بخواب با خوندن من
بخواب جونِ عمو رو دامنِ من
نزن اینقد زبونت رو رولبهات
نکِش ناخنت و رو گردنِ من


یکی داره تو تنهایی میخونه
یه دختر داره بابایی میخونه
موهاشو عمه  می‌بافه دوباره
براش با اشک لالایی میخونه


تویِ خیمَش ببین دلگیره قاسم
زبون میگیره فردا میره قاسم
اگه تو کوچه با بابام نبودم
تقاصِ کوچه رو می‌گیره قاسم


مبادا زیرِ دست و پا بمونی
مبادا زنده بی بابا بمونی
داره قاسم به عبدالله میگه
اگه رفتم مبادا جابمونی


نبودم من تو پَهلویِ عمو باش
کنارش باش بازویِ عمو باش
اگه دیدی که اسبا رو میارن
رویِ سینش فقط رویِ عمو باش


میگه زینب با اون غمهاش عباس
امیدِ خیمه‌هامون ، کاش عباس
یه بار خواهر بگی زینب فدات شه
یه بار خواهر بگو داداش عباس


دلِ گلها میلرزه با عمو نه
همه تو خیمه‌اند اما عمو نه
حرم خواب است بی خوابه حرامی
همه تو خیمه‌هان اما عمو نه


غمی که اوج غمهامه آوردن
یه دردی که رو دردامه آوردن
رُباب خوابونده تازه اصغرش رو
نگید پیشش امون‌نامه آوردن


منو خیمه به خیمه دیدی آقا
برا یاری چه ناامّیدی آقا
ببین خونی شدن دستات عزیزم
چرا شب خارها رو چیدی آقا


بیا بردار از خاکا سرت رو
نگاهی های هایِ خواهرت رو
می‌ترسم بعد این زنده نباشم
بیا امشب ببوسم حنجرت رو


بمیرم بی کسی مادر نداری
مگه خواهر مگه خواهر نداری
بده انگشترت رو تا نگم که
چرا انگشت و انگشتر نداری


بیا ای سایه‌ی اطفال برگرد
از این صحرای بداقبال برگرد
ببین زینب داره میمیره امشب
بیا از سمتِ اون گودال برگرد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:49
#امام_حسین
#شب_عاشورا


باز دلشوره میکُشد من را
کاش میشد که شب سحر نشود
صبحِ فردا نیاید و با من
کاروانِ تو در به در نشود

خارِ صحرا اگر که میچینی
دشتی از خاک بر جگر دارم
من بمیرم به جای تو ای کاش
حیف تنها دوتا پسر دارم

از سر شب رُباب در خیمه
چادرش را کشیده رویِ علی
چه به او گفته‌ای که با گریه
میزند بوسه بر گلویِ علی

زیر لب حرف میزند با خود
بُرده خواب تمام قافله را
با سرانگشت میکشد بر خاک
عکس تیر مهیب حرمله را

سر شب گفت دخترت با من
عمه‌جان شانه زن به گیسویم
باز هم  یادِ مادرم کردم
تا نشست او به روی زانویم

از همان روزِ اول سفرت
گفت چشمت  که بر نمیگردم
هم با خودم چند معجر بود
چند چادر اضافه آوردم

کن دعایی که گوشِ دخترکت
زخمی از گوشواره‌ها نشود
معجری که عمو به او داده
محکمش بسته‌ام که وا نشود

پیشِ رویَت نشسته‌ام اما
حالتی مثلِ محتضر دارم
هرچه فردا خدا نکرده شود
مادرم گفته و خبر دارم

گفت فردا که تشنه میمانی
تَرَک از زخمها لبت دارد
چشمهای تو تار می‌بینند
مِیلِ گودال مَرکبت دارد

هیچکَس نیست حامی‌ات اما
در عوض آنقدر حرامی هست
تکیه بر نیزه‌ی شکسته دهی
عوضش نیزه دارِ شامی هست

گفت فردا به خیمه می‌آید
ذوالجناحی که زینش از خون است
حَرَمت در میانِ نا محرم
قتلگاهت زمینش از خون است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
17:50
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


سواره رفتی و من همرهت پیاده دویدم
چگونه دل ببرم از تو ای تمام امیدم؟

نفس به سینه فروماند و سوخت‌ حنجر خشکم
ز پشت سر به تو کردم نگاه و آه کشیدم

همین که پیرهن کهنه را ز من طلبیدی
هزار مرتبه مرگ خود از خدا طلبیدم

هنوز اشک وداعم به دیده بود که ناگاه
صدای نالۀ "هل من معین" به گوش شنیدم

به حیرتم که نَهم رو به خیمه یا که به میدان؟
فقط ستادم و با گریه پشت دست گزیدم

به جان مادرم ای یادگار مادر زینب!
تو جان به دست گرفتی، من از تو دل نبریدم

ستاده‌ام سر راه و دلم قرار ندارد
بیا دوباره نگاهت کنم حسین شهیدم!

اگر چه بی تو گریبان صبر، پاره نکردم
هزار مرتبه دل را به جای جامه دریدم...


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
19:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

دلت می لرزد از فریادهای آخرم برگرد
دلم می لرزد از خون گریه های خواهرم برگرد

مرا بگذار در گودال با سر نیزه ها تنها
نبینی نیزه کاری تا شود بال و پرم برگرد

برو جان تو و جان صلابت های معجرها
تویی بعد از من و عباس امید حرم برگرد

نگاهت را بگیر از چشم های من خداحافظ
ببین که شمر پرسه می زند دور و برم برگرد

نفس هایم به آخر میرسد طاقت نداری تو
ببینی کُندی خنجر به زیر حنجرم برگرد

برایت سخت خواهد بود از نزدیک این صحنه
چه خواهد کرد تاب پنجه با موی سرم برگرد

هنوز از ضربه هایش چند تای دیگری مانده
شده وقت حسینم وا حسین مادرم برگرد

گلی گم کرده بودی گر که امشب در دل صحرا
بیا گودال دنبالش بیا با دخترم برگرد

#حسن_کردی

@raziolhossein
19:15
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

و الشّمر جالسٌ نفس انبیا گرفت
خورشید تیره گشت و دوباره هوا گرفت

دارد تمام عرش خدا می خورد زمین
و الشمر جالسٌ همه عالم عزا گرفت

والشمر جالسٌ همه جا زیر و رو شده
خنجر به روی حنجر آقای ما گرفت

و الشمر جالسٌ تن صد چاک روی خاک
و الشمر جالسٌ نفس مصطفی گرفت

زهرا کنار گودی گودال آمده
و الشمر جالسٌ دل خیرا النسا گرفت

و الشمر جالسٌ سر او را گرفت و بعد ...
زینب به روی تل دم وا احمدا گرفت

زینب به روی تل به سر و سینه می زند
آنقدر ناله زد نزنیدش، صدا گرفت

#وحید_محمدی

@raziolhossein
19:17
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه

روی جسمَش نیزه و تیر و سِنان افتاده بود
زیر خنجر سر پناه کاروان افتاده بود

شمر،باچَکمه به روی سینه اش می ایستاد
در کنارش مادری قامت کمان افتاده بود

جای خود را با لَگَد های سَنان تعویض کرد
خنجر کُندی که دیگر از توان افتاده بود

یادگار مادر او را به غارت برده اند
جامه ی شاهی به دست این و آن افتاده بود

شمر از گودال بیرون آمد و از بخت بد
برق انگشتر به چشم ساربان افتاده بود

نعل ها طوری عمل کردند که از پیکرش
گوشه ی گودال قدری استخوان افتاده بود

در نگاه تار او اهل حرم می سوختند
قرعه ی آتش به نام کودکان افتاده بود

روی نیزه بستن سَر، کار آسانی نبود
از قضا این کار، دست کاردان افتاده بود

بارش ظلمت بیابان را به خون آغشته کرد
بر زمین آیات ناب آسمان افتاده بود
*
دخترش کنج خرابه ناگهان تبخال زد
چون که یاد ضربه های خیزران افتاده بود ...

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
19:18
#امام_حسین
#عاشورا
#قتلگاه
#دوبیتی

ته گودال پیکرش افتاد
پیش چشمان خواهرش افتاد

نیزه ای رفت سمت پهلویش
ناگهان یاد مادرش افتاد

#امیر_عظیمی
@raziolhossein
19:19
#امام_حسین
#عاشورا #قتلگاه
#دوبیتی

وقتی که برگرداند با پا پیکرت را
وقتیکه میبرید لب تشنه سرت را

سالار من هر کار میکردم نمیشد
بیرون کشم از بین مقتل مادرت را

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
19:22
#امام_حسین
#شام_غریبان


بگذار ناله از جگر خود برآورم
جانم بگیر تا شبِ غم را سرآورم

وقتی برای گریه ندارم،نگاه كن
باید كه كودكانِ تو را دربرآورم

جسمی نمانده تا كه سپر بیشتر شود
چشمی نمانده تا كه دو چشمی تر آورم

باید دو طفل بی نفسِ زخم خورده را
از زیر خارهای بلا پرپر آورم

باید كه چند كودك ترسیده ی تو را
از خیمه های مانده در آتش در آورم

تا ساربان نیامده انگشت را بلند كن
باید روم زِ دست تو انگشتر آورم

باید برای دختركانِ یتیم تو
قدری بگردم و دو سه تا معجر آورم

پیراهن امانتی مادرم كجاست
گشتم نبود تا كه بر این پیكر آورم

نامحرمی به ناقه‌ی عریان اشاره كرد
باید روم به علقمه آب آور آورم

گیسوی مادرت زِ گلوی تو سرخ شد
باید كه چادری به سر مادر آورم

تا باز هم نگاه كنم بر حسین خویش
باید باز هزار نیزه شكسته درآورم

#حسن_لطفی

@raziolhossein
10 September 2019
ش
00:13
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_عاشورا

دلم برای داغِ  تو مذاب شد حسین جان
که خانه‌ی دو چشم من خراب شد

به گریه‌های خواهرت به صبح گو طلوع مکن
که قلبِ زینب از غمِ تو آب شد حسین جان

صدای پای پاسبان خیمه‌ها هنوز هست
هزار شکر کودک تو خواب شد حسین‌جان

کنارِ اصغرت ببین سکینه زار می‌زند
که روضه‌خوانِ خیمه‌اش  رُباب شد حسین‌جان

خدا کند نماند و نگویدت میانِ شام
لبت زِ خیزران چرا کباب شد حسین‌جان

کنارِ رأس تو چرا قمار می‌کنند وای
نصیبِ طشتِ تو چرا شراب شد حسین‌جان

#حسن_لطفی

@raziolhossein
00:15
#امام_حسین
#شب_عاشورا
#قتلگاه


شرر به خرمن آل عبا زدی ای شمر
چه آتشی به دل ماسوی زدی ای شمر

مگر که زینت دوش نبی نبود حسین
چرا قدم روی عرش خدا زدی ای شمر؟

حسین فکر نجات تو بود اما حیف
لگد به بال و پرش بی هوا زدی ای شمر

هنوز جان به تنش بود مرتضی آمد
به ناله گفت: عزیز مرا زدی ای شمر

نفس نفس زد و ناله کشید "یا أماه"
میان پهلوی او نیزه جا زدی ای شمر

نسوخت قلب تو از ناله ی " بُنیَّ حسین"
به پیش دیده ی خیر النسا زدی ای شمر

حسین آب طلب کرد در ته گودال
تو در عوض شه لب تشنه را زدی ای شمر

هزار و نهصد و پنجاه زخم کاری داشت
چرا تو رحم نکردی، چرا زدی ای شمر؟

چه کردی از نفس افتاد خنجر کندت؟!
رویت سیاه باد چند تا زدی ای شمر؟

سرش به نیزه شد و وقت غارت خیمه...
تمام لشکر خود را صدا زدی ای شمر

برای دخترکان خواهرش سپر بود و...
عقیله را جلوی بچه ها زدی ای شمر

#علی_سپهری

@raziolhossein
00:23
#شب_عاشورا

#علامه_امینی(رحمت‌الله) در شب عاشورا

برای #امام_زمان(عجل‌الله) صدقه کنار

می‌گذاشتند و میفرمودند:

امشب قلب آن حضرت در فشار است.

#صدقه_فراموش_نشود
ش
03:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شب_عاشورا

بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت
سخن بگوی برادر به شمع انجمنت

بگو در این شب آخر چه بر سرت آید
بگو چه می شود آقا به نازنین بدنت

ترک ترک شده لعل لبت عزیز دلم
خدا کند نخورد سنگ بر لب و دهنت

کنار پیکر تو سینه می زند طفلت
خدا کند که نخندد کسی به سینه زنت

خدا کند تنت از زخم ها ورم نکند
خدا کند نشود نیزه جابجا به تنت

خدا کند نکشی زجر در ته گودال
و عاقبت نکشد طول دست و پا زدنت

خدا کند نشود نرم استخوان هایت
خدا کند نشود کهنه بوریا کفنت

تمام ترس من این است عده ای بی دین
کنند هلهله فردا به زیر و رو شدنت

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
03:32
#امام_حسین
#عاشورا


ذوالجناح آمد ولی با خود سوارش را نداشت
بی قرار بی قرار آمد ،قرارش را نداشت

سالها پا در رکاب حضرت خورشید بود
بر رکاب اما سوار کهنه کارش را نداشت

بر رکاب خود نگین سرخ خاتم را ندید
بر رکاب خود نگین شاهوارش را نداشت

خوب یادش بود وقتی رهسپار جنگ شد
دشت تاب گامهای استوارش را نداشت

لحظه هایی را که بی او از سفر برگشته بود
لحظه هایی را که اصلا انتظارش را نداشت

یالهایش گیسوانی غوطه ور در خاک وخون
چشمهایش چشمه ای که اختیارش را نداشت

اسب بی صاحب شبیه کشتی بی ناخداست
صاحبش را،هستی اش را ، اعتبارش را نداشت

پیکر خود را به خون آسمان آغشته کرد
طاقت دل کندن از دار وندارش را نداشت

اسبها در قتله گاه آسیمه سر میتاختند
کاش شرم دیدن ایل وتبارش را نداشت

پیکری صدپاره از آوردگاه آورده بود
که حساب زخمهای بی شمارش را نداشت

کاش دُلدُل بود ودِل دِل کردنش را میشنید
لحظه ای که حیدر بی ذوالفقارش را نداشت

بالهایش را همان جا باز کرد وجان سپرد
آرزویی غیر مردن در کنارش را نداشت


#احمدعلوی

@raziolhossein
ش
12:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع


مانند سایه از سرم ای تاج سر ، مرو
ما با هم آمدیم و تو بی همسفر ، مرو

تنها نه این که خواهر تو ، مادر توام
از رفتنت به خاطر من درگُذر ، مرو

از کودکی برای تو بودم سپر ، حسین
میدان جنگ می روی و بی سپر ، مرو

حالا که می روی کمی آهسته تر برو
آتش به جان مزن تو از این بیشتر ، مرو

طفلت به خواب رفته و بیدار اگر شود
بیچاره میکند همه را بی خبر ، مرو

لبها دو چوب خشک شده میخورد به هم
این گونه از مقابل چشمان تر ، مرو

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
ای از تمام اهل حرم تشنه تر ، مرو

باشد نگاه تو به من اما دلت کجاست؟
هستی به یاد مادر و دیوار و در ، مرو

#سعید_خرازی

@raziolhossein
ش
13:33
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#وداع

تو بگو برادرم چی کار کنم؟
یادگار مادرم چی کار کنم؟

دست من نیست اگه دلواپس شدم
آخه من یه خواهرم چی کار کنم؟

بذا دونه دونه موتو ببوسم
جلو تر بیا که روتو ببوسم

نمی‌دونم چرا اما مادرم...
...گفته که زیر گلوتو ببوسم

میری و باید خدا خدا کنم
واسه سلامتیت دعا کنم

توی این کویر اگه شهید بشی
کفن از کجا برات پیدا کنم؟

بیا دست ناتوونمو بگیر
اشک چشم نگرونمو بگیر

باشه حرفی ندارم برو ولی
قبل از اینکه بری جونمو بگیر

توی آغوشت به هیشکی جا نده
تنتو به دست شمشیرا نده

سنگ اگه زدن به پیشونیت حسین
جون من پیرهنتو بالا نده

کاش زیر پیرهنتو می‌بوسیدم
گلو و گردنتو می‌بوسیدم

حنجرتو بوسیدم چیزیش نشد
کاش تموم تنتو می‌بوسیدم

وقت تقسیم غنائمت میشه
ساربان میاد مزاحمت میشه

معجرم رو با خودت ببر حسین
وقتی غارت بشی لازمت میشه


#آرش_براری

@raziolhossein
ش
20:07
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#شام_غریبان


این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سروسامان  گذشته بود

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

آن  پرده های آخر صفین ناگهان
از پیش چشم آینه یک آن گذشته بود

می دید آیه آیه آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

زینب هزار بار خودش هم شهید شد
از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود


#احمدعلوی

@raziolhossein
20:08
#امام_حسین
#شام_غريبان

بعد از غروب سرخ که جان ها مذاب شد
آنجا که هتک حرمت گل ها ثواب شد

تا جیب های غارتی کوفه پر شود
دنیای درد بر سر زینب خراب شد

خلخال های سوخته در بهت کودکان
بعد از ظفر غنیمت جنگ انتخاب شد

سرباز ها که تاجر بی رگ شدند و بعد
روی تمام زینت طفلان حساب شد

وقتی که خوب فاتح سوغات ها شدند
وقتی حرم ز آتش غم بی حجاب شد

پای فرات سمت حرم باز شد ولی
اهل حرم به آب چشیدن عذاب شد

ناگاه با صدای جگر سوز مادری
در قلب داغدار حرم انقلاب شد

حالا رباب هست و علی اصغری که نیست
حالا که آب هست امیدش سراب شد

در جستجوی بال و پر سینه سرخ خود
قبری که خالی است نصیب رباب شد

#حسن_کردی

@raziolhossein1
20:11
#امام_حسین
#شام_غریبان

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده‌ایم باز...
گرچه نَفَس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست دخترت
حالا که خیمه‌ای شبِ غارت نمانده است
 
ما خسته‌ایم خسته‌تر از ماست خواهرت
او مانده‌است حیف که قُوَت نمانده است

ما خسته و رُباب  ولی خسته تر زِ ما
عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاهِ حرم مانده رویِ خاک
چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد
چیزی به غیر رَخت اسارت نمانده است

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:12
#امام_حسین
#شام_غریبان
#دوبیتی


همین امروز اکبر داشتم حیف
همین امروز اصغر داشتم حیف
ندارم طاقتِ نامحرما رو
که من هفتا برادر داشتم حیف


کمانی‌تر از این خواهر نمیشُد
حریفِ گریه‌ی مادر نمیشُد
می‌ببخشی خواهرت زیرِ کتک بود
گلوت از این مرتب‌تر نمیشُد


کنارِ ناقه‌های بی جهازم
میخندن بر من و سوز و گدازم
جنازت‌رو نمی شناختم ولی تو
دارم میرم بیا تشیع جنازم


رُباب این تیر دنیاتو گرفته
سکینه شمر باباتو گرفته
کنارِ ناقه‌ی عریان سنانه
ببین عباس کی جاتو گرفته


رُباب است دلی پر تاب مهتاب
نتاب امشب به روی آب مهتاب
نزار موی یتیما رو ببینند
نتاب امشب به ما مهتاب مهتاب

زدن از پیش رو از پشت ای داد
زدن با سیلی و با مشت ای داد
جدا از پیکرت اصلا نمی شه
حرامی دخترت رو کشت ای داد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
👍 1
20:13
#امام_زمان
#شام_غريبان
#دوبیتی


بیا شامِ غریبون و به پاش کُن
بیا خاکی سرِ ما تو عزاش کُن
بیا چشم انتظارِ توست زینب
سوار ناقه‌ی نامحرماش کن


شب است تویِ آتیش خیمه تا سوخت
دلِ زینب تو این هول و بلا سوخت
بیا آقا کمک کن دست تنهاست
کمک کُن موی دختر بچه‌ها سوخت

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:15
#امام_حسین
#شام_غریبان


با اینکه تشنه اند ولی از غم حسین
دیگر به شام ظهر عطش حرف آب نیست

دلسوز مردهای حرم بود زینب و
زین پس دلی به غصه زینب کباب نیست

مردان به روی نی همه دیدند پایِ نی
پایی برای قامت زینب رکاب نیست

هر کودکی به سرخیِ این تازیانه ها
فهمیده است نام عمو هم ثواب نیست

ای حرمله به خستگیِ ظهر خود بخواب
دیگر صدای گریهٔ طفل رباب نیست

حالا که آب از سر اصغر گذشته است
گفتند آب آمده دیگر سراب نیست

ای کاش خواهرش نرود کاخ اگر که رفت
بیند که پیش راس عزیزش شراب نیست

#حامد_آقایی

@raziolhossein
20:16
#امام_حسین
#شام_غریبان
#اسارت

بی سرپناه ، سایهٔ بر سر کجا روم
با شمر و با سنانِ ستمگر کجا روم

همراه خواهرت شده چشمان پستِشان
از ترس دستِ دشمن و معجر کجا روم

با گریهاش آخرش از دست می رود
من با ربابِ بی علی اصغر کجا روم

درآتش خیام به صحرا دویده ایم
از بغض شهر شام، برادر کجا روم

زد تازیانه لحظه محمل سواری است
وقتی که نیست شانه اکبر کجا روم


#حامد_آقایی

@raziolhossein
20:18
#امام_حسین
#شام_غريبان
#گودال
#عاشورا

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

#محمد_رسولی

@raziolhossein
20:20
#امام_حسین
#عاشورا
#گودال

زمین یک آهِ شعله ور درآورد
غم ِ تو اشکِ پیغمبر درآورد

تنت را تیرباران کرد و دیدم
دوباره نیزه ای دیگر درآود

بمیرد حرمله(لع) که با تبسّم؛
سه شعبه زد به سمتت! پر درآورد

رسید و پیکرت را غرقِ خون دید
دلِ مادر سر از محشر درآورد

یکی آورد با خود نعلِ تازه
یکی پیراهن از پیکر درآورد

نشست و با غضب از دستت ای وای
هم انگشت و هم انگشتر درآورد

نمیدانم چه شد که خنجرِ شمر(لع)
زد و از حنجرِ تو سر درآورد!

#م_عاطفی

@raziolhossein
20:26
#امام_حسین_مناجات


سنگین ترین مقاتل عالم فقط حسین
داغ دل خدای معظم فقط حسین

زینت گرفته دوش نبی از قدوم او
سر لوحه ی نبوت خاتم فقط حسین

دوزخ به قطره اشک عزایش شود بهشت
سرّ نجات حضرت آدم فقط حسین

تسبیح إنس و جن وملک تا به روزحشر
با هر تپش به هر نفس و دم فقط حسین

تطهیر، آیه یی زکمالات بی حد ش
تفسیر ناب سوره ی مریم فقط حسین

کعبه ،صفا،ومروه وطور و منا وعرش
باغ بهشت و کوثر و زمزم فقط حسین

از روز اولی که خودم را شناختم
گفتم به هر تپیدن قلبم فقط حسین

بهر رسیدن به خدا راه خواهی أر
حبل المتین واصل محکم فقط حسین

#محمد_کابلی

@raziolhossein
20:28
#امام_حسین
#گودال
#عاشورا
#شام_غريبان

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟

ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟
بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟

با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گر تو حسین مادری پس مادرت کو؟

یک جای بوسه در تنت باقی نمانده
خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟

آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟

گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟

از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت کو ؟

این دشت دشت چشمهای خیره سر شد
آقا کمک کن خواهرت را دخترت کو

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
20:30
#امام_حسین
#گودال

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم
نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال
عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند
زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی
شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که
به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد
چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود
عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم

#یوسف_رحیمی
.
@raziolhossein
20:31
#امام_حسین
#گودال
#عاشورا

از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود
صحنه را عباس اگر می دید بی‌شک مُرده بود

تا غروب روز عاشورا خدا خود شاهد است
عمه‌ی سادات را کوچک کسی نشمرده بود

از همان ساعت که سقا رفت سوی علقمه
حال زینب مثل زن‌های «برادر‌مرده» بود

خواست در آغوش خود گیرد حسینش را نشد
بسکه تیر و نیزه بر نعش برادر خورده بود

فکر می‌کردند نفرین کرده در حالی که او
دست هایش را برای شکر بالا برده بود

#کاظم_بهمنی
.
@raziolhossein
ش
21:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#قتلگاه
#دوبیتی

اين زجركشي بود، فقط جنگ نبود
دور تو و گرنه دستشان سنگ نبود

از اين ها بگذريم اما اي كاش
انگشتری ات حداقل تنگ نبود

#محمد_حسین_ملکیان
@raziolhossein1
11 September 2019
ش
01:28
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#عاشورا
#وداع

خدا کند که گزندی به پیکرت نرسد
غبار بر سر و روی مطهرت نرسد

مرو عزیز دلم در حرم بمان تا که
سپاه دشمن خونخوار،بر سرت نرسد

خدا کند که در آن اوج گریه و زاری
صدای هلهله بر گوش دخترت نرسد

خدا کند که زمان بریدن سر تو
برای دیدنت آن لحظه مادرت نرسد

به جای فاطمه بوسه زدم گلوی تو را
خدا کند نوک نیزه به حنجرت نرسد

نگاه تو به من از غارت حرم می گفت
که کاش دست کسی سمت معجرت نرسد

مرو که بعد تو در کوچه های کوفه و شام
کسی به داد دل زار خواهرت نرسد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:29
#امام_حسین
#شام_غريبان


دشمنت از بعد تو خون بر دل ما کرده است
دیده ام را یاد غم های تو دریا کرده است

شعله افکندند در بین خیام و، خواهرت
بین دود و آتش اینجا یاد زهرا کرده است

دو عزیز تو برادر بین خندق سوخته
قامتم را دیدن این صحنه ها،تا کرده است

گوش ها شد پاره بهر گوشواره یا حسین
از برای غارت ما خصم غوغا کرده است

گر چه بی معجر شدم،کس تار مویم را ندید
نور رخسار مرا دشمن تماشا کرده است

دختری در زیر پای اسب می زد دست و پا
چادرش را یک تن از اطفال،پیدا کرده است

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
ش
12:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#شام_غريبان


بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود
دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک
قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر
چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود

در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !
شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی - برآنچه رفت به غارت - نداشت کس
اما دل رباب - پی گاهواره بود

یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی
نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

#علی_انسانی

@raziolhossein
ش
18:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب


زلف عفاف، رشتۀ دامان زینب است
آیات صبر، پایۀ ایمان زینب است

ایثار و پـاکدامنی و عزم و اقتدار
این چار، درسِ طفلِ دبستان زینب است

حبل المتینِ قافـله سالار عاشقان
تا روز حشر، موی پریشان زینب است

گل زخم‌های پیکر صد پارۀ حسین
آیـات بی‌شمارۀ قرآن زینب است

سرهای نوک نیزه همه دسته‌های گل
تن‌های پاره پاره، گلستان زینب است

آن نیزه‌ای که خصم به قلب حسین زد
زخمش هنوز بر دل سوزان زینب است

بـا یـاد صبح یازدهم، صبح بی حسین
هر روز صبح، شام غریبان زینب است

وقتی که گفت بـا سپه کوفـه "اُسکُتوا"
دیـدند کائنات بـه فرمان زینب است

وقتی رقیـه را بـه ره شام می‌زدنـد
دیدم حسین، دست به دامان زینب است

یاللعجب مگر که قیامت بـه پا شده
بر نیزه آفتاب درخشان زینب است

روز جزا بـهانـۀ شیعه بـرای عـفو
خون حسین و دیدۀ گریان زینب است

هر کس که پا نهد به عزا خانۀ حسین
بر او کرم کنید که مهمان زینب است

تـا آفتاب بـذل کند نـور خویش را
"میثم" همیشه بندۀ احسان زینب است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:54
#امام_حسین
#کوفه
#نیزه

آفتابا هلال ماه شدی 
کاروان را چراغ راه شدی

بر سرم سایهء سرت افتاد
ما تَوَهَّمت یا شَقیقَ فؤاد

بر سر نی سر تو آیت نور
نِی شجر، من کلیم محمل طور

چشمهای تو محملم را برد
صوت قرآن تو دلم را برد

مصحف سرخ هیفده آیه 
سر نی کرده بر سرم سایه 

من شدم سایه بان پیکر تو 
حال شد سایه بان من سر تو

کاش یک دم به خاطر دل من
خم شود نیزه در مقابل من

تا بگیرم ز نوک نی به برت 
بزنم بوسه ها به زخم سرت
 
نیزه از خون حنجرت خجل است 
نیزه دارت چقدر سنگدل است

نی که خم می شود مقابل من
او شود دورتر ز محمل من

کاش سنگی که خورده بر سر تو
خصم می زد به فرق خواهر تو

کس ندیده کنار یکدیگر 
آفتاب و غبار و خاکستر

یاد روزی که مادرت زهرا
همچو جان در بغل گرفت مرا

شانه زد حلقه حلقه مویم را
غرق گلبوسه کرد رویم را

گفت: زینب تو نور عین منی
که شبیه من و حسین منی

گردش آفتاب و مه تا بود
این شباهت همیشه در ما بود

حال ای جان و دل ز من برده
این شباهت چرا به هم خورده؟

موی زینب سفید و موی تو سرخ
روی زینب کبود و روی تو سرخ

صورت من ز آفتاب، کبود
صورت تو ز سنگ، خون آلود

در دو چشمم نگاه خستهء توست 
عکس پیشانی شکستهء توست

یا بیا خون ز صورتت شویم
یا تو خون پاک کن ز گیسویم

کاش می شد که جامه چاک کنم
خون ز پیشانی تو پاک کنم
 
کاش پیش از بریدن سر تو 
می بریدند سر ز خواهر تو

تیر تا از کمان شتافته بود 
کاش قلب مرا شکافته بود

 نیزه بر صورت تو چنگ زده
کی به پیشانی تو سنگ زده؟

از سر تو شکسته تر، کمرم
از گلوی تو پاره تر، جگرم

آسمان بر سرم خراب شده 
گرد ره بر رخم حجاب شده
 
یوسف فاطمه! عزیز دلم 
از تو و دختران تو خجلم...

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
19:35
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه


دست من و زنجیر، فکرش را نمی کردم
چه زود گشتم پیر، فکرش را نمی کردم

بالای تل بودم خودم دیدم که شد خنجر
باحنجرت درگیر، فکرش را نمی کردم

من با تو بودم، بی تو از عمرِ بدون تو…
…اینقدر باشم سیر!، فکرش را نمی کردم

مسمار و پهلو و غلاف و شعله را دیدم
اما گلو و تیر، فکرش را نمی کردم

دیدم برادر اصغرت را پیش چشمانت
تیری گرفت از شیر، فکرش را نمی کردم

بی دست شد سقا و پرچم بر زمین افتاد
آن دستِ پرچم‌گیر، فکرش را نمی کردم

تا بود عباسم کنارم، شمر می لرزید
حالا که گشته شیر، فکرش را نمی کردم

شمشیر بالا رفت و پایین آمد و اکبر…
مُردم از آن تصویر، فکرش را نمی کردم

درکوچه های کوفه در پیش کنیزانم
خیلی شدم تحقیر، فکرش را نمی کردم

خوابی که دیدم در زمان خردسالی ام
با اینکه شد تعبیر، فکرش را نمی کردم

حالا فقط من ماندم و راس تو بر نیزه
ای وای از این تقدیر، فکرش را نمی کردم

#مهدی_نظری

@raziolhossein
19:35
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

دلدار من به جز تو کسی نیست دلبرم
نازت اگر به قیمت هستی است میخرم

چشمان خویش بسته ای و گریه میکنی
شرمنده ام از اینکه به سر نیست معجرم

تو روی نیزه یک سر پاشیده می بری
من این سه ساله ای که کتک خورده می برم

تو فکر من که نیزه تنم را کبود کرد
من یاد دست و سینه و پهلوی مادرم

همبازی رقیه به نیزه چه میکند
نیزه به حلق جا نشده، خاک بر سرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
19:36
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

دل سوزان بُوَد امروز گواه من و تو
کز ازل داشت بلا، چشم به راه من و تو

من به تو دوخته‌ام دیده، تو بر من، از نی
یک جهان راز، نهفته به نگاه من و تو

اُسرا با من و رأس شهدا با تو به نی
چشم تاریخ ندیده‌ست سپاه من و تو

روی تو ماه من و ماهِ تو عباس امّا
ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو

آیه خواندن ز تو، تفسیر ز من، تا دانند
که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو

هر دو نَستوه چو کوهیم برِ سیل امّا
عشق، دلگرم شد، از سردی آه من و تو...

«مدّعی خواست که از بیخ کند ریشهٔ ما»
بی‌خبر زآن که غروب است پگاه من و تو

#علی_انسانی

@raziolhossein
19:37
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

ای سایه سرم به سرم باش یاحسین
هردم فروغ چشم ترم باش یاحسین

من روی ناقه گریه کنم از برای تو
تو روی نیزه نوحه گرم باش یاحسین

قرآن بخوان که دل شده تنگ صدای تو
آرامش دل و جگرم باش یاحسین

ای از مدینه همسفرم ای برادرم
مثل همیشه دور و برم باش یاحسین

همچون هلال گاه عیانی و گه نهان
قدری مقابل نظرم باش یاحسین

منکه نشد به پیکر تو سایبان شوم
اما تو سایبان سرم باش یاحسین

اطراف من ببین ،به علمدار خود بگو
همواره پاسدار حرم باش یاحسین

با دیدن سر علی اصغر رباب گفت:...
(خیلی مراقب پسرم باش یاحسین)

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:37
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

مُهر فراغ بر جگرم خورد بی حسین
زخم خزان به برگ و برم خورد بی حسین

میخواستم نسوزم ازین شعله ها ولی
آتش به روی بال و پرم خورد بی حسین

من که شب سیاه ندیدم تمام عمر
تیر سه شعبه بر قمرم خورد بی حسین

دست تو نیست ؛ نیزه مرا راه میبرد
خیلی به دست و بر کمرم خورد بی حسین

پیرم ...توان تند دویدن نداشتم
فریادها بروی سرم خورد بی حسین

ما را ندیده بود کسی وقت بودنت
چشم غریبه سمت حرم خورد بی حسین

ماییم و آستین لباسی که معجرست
دستی بدست شعله ورم خورد بی حسین

ما داغدیده ایم ولی ساز میزنند
خنده به اشک چشم ترم خورد بی حسین

سنگم که میزدند دو دستم نقاب بود
باران سنگ بر سپرم خورد بی حسین

بی محرمم بلند شو ای محرم حرم
من ماندم و اسیری و اشک و غم حرم

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
19:38
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه


وقتی که از مقابل چشم ترم حسین
رفتی-شده ست مرگ خودم باورم حسین

با این که تازیانه پرم را شکسته است
اما هنوز دور و برت می پرم حسین

دستم که باز نیست برایت به سر زنم
پس میزنم به چوبه ی محمل سرم حسین

تو دائما به فکر من و معجر منی
من هم به فکر غارت انگشترم حسین

عباس کو بپرسم از او که چه میکنند؟! 
خولی و شمر و حرمله دوروبرم حسین

قدم اگر خمیده شده بی دلیل نیست
بر شانه بار داغ تو را می برم حسین

با خطبه خوانی ام همه را سرخ میکنم
با سوز آتشین تب حنجرم حسین

بالای منبر از همگان زهره می درم
من یک تنه برای خودم حیدرم حسین


#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
19:38
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه



رفت به نیزه سر برادر زینب
بر روی محمل شکسته شد سر زینب

کاش به این نیزه دارها بسپارند
تا که نیایند در برابر زینب

بوسه زینب روی گلوی حسین است
خنجر شمر است روی حنجر زینب

روح عقیله اگر چه رفت به کوفه
ماند ته قتلگاه پیکر زینب

آه که بازار رفت عمه سادات
آه کجایی علی اکبر زینب؟

پرده نشینان اهل بیت پیمبر
حال نشستند زیر معجر زینب

عین طهارت کجا و عین نجاست؟
بزم شراب و وجود اطهر زینب!؟

فاطمه دیده تمام حادثه‌ها را
در همه جا بوده است مادر زینب

#آرش_براری

@raziolhossein
19:39
#حضرت_زینب
#کوفه


محشر نزول کرده قیامت به پا کند
فکری بحالِ مردمِ بی دست و پا کند

اصلا ًخدا نخواست که زینب بیاورد
انگار خواست صبر خودش را بنا کند

هفت آسمان به زیرِ پَرش خاک میخورد
یک لحظه با اراده اگر بال وا کند

بیرون زِ حجره اش برود بی نقاب اگر...
خورشید آسمان و زمین را رها کند

در خواب هم به فکرِ گدای مدینه است
تا سهمِ قرصِ نانِ خودش را عطا کند

مشکلگشایِ حضرتِ معصوم زینب است
کافیست در نماز شبش ، ربنّا کند

یعنی همان که قبله ی حاجاتِ عالم است
میخواست تا که خواهرش او را دعا کند

اینکه سه روز بی وجناتِ حسین شد
نزدیک بود تا نفسش را فدا کند

زینب عقیله ، عالمه ی بی معلمه ...
خونش حلال هر که جز او ادّعا کند

مبهوتِ درکِ پایه ی ایمانی اش همه
انگشت میگزند ز حیرانی اش همه

از هر چه مرد ، یک سر و گردن اگر سر است
این ماده شیرِ شیرِ خداوند ، حیدر است

تنها امام زاده ی این خانواده که...
سرچشمه ی معارفش از جای دیگر است

بهتر به نقلِ قولِ حسن ، اکتفا کنیم
تفسیر کردنش چِقَدَر حیرت آور است

مبعوث شد که گریه مسلمانمان کند..‌.
در کسوت ِ زن است ولیکن پیمبر است

ناباورانه بود شبِ خواستگاری اش
بالا نشینِ مسندِ دربارِ باور است

با شرطِ ضمنِ عقدِ خودش ازدواج کرد
هر جا حسین رفت کنارِ برادر است

باید که از قداستِ پوشیه اش نوشت
وقتی خدا محافظِ این سطحِ معجر است

اثبات میکند خبر شام و کوفه اش
با مِلّتی ز کُفر حضورش برابر است

جانها فدای خطبه ی "یا اشبحُ الرِّجال..."
بالله قسم که درخورِ الله ُاکبر است

از نای دل نوای علی میرسد بگوش
یا للعجب صدای علی میرسد بگوش


#حبیب_نیازی

@raziolhossen
19:39
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشمتر
ماندهام گویم امان از کوفیان یا شامیان

رفتن و ماندن به یک اندازه داغم میکند
ماندهام گویم بران ای ساربان یا که مران

دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود
ماندهام گویم بمان پیشم حسینجان یا نمان

صوت تو دل میبَرد اما امان از سنگها
ماندهام گویم بخوان قرآن حسینجان یا نخوان

اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری میشود
ماندهام گویم بدان از حال زینب یا ندان


#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
19:40
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه

بالا نشین نیزه اعدا حسین من
آرام جان زینب کبری حسین من

پای سر بریده ات ای سایه سرم
آید صدای گریه زهرا حسین من

دیشب تنور خولی و امروز روی نی
برگو کجاست جای تو فردا حسین من

قرآن بخوان زنیزه که این کوفیان پست
کمتر مرا کنند تماشا حسین من

مارا به بزم زاده مرجانه می برند
زینب کجا و مجلس اعدا حسین من

با دختر سه ساله ات یک دم سخن بگو
ذکر لبش ببین شده بابا حسین من

#عبدالحسین

@raziolhossein
19:40
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه


ای سرت سایه فکنده به سرم
هم دمم، هم سخنم، هم سفرم

سایه انداخته بـر محمل من
هالـه دور سـر تـو دل من

حافظ محمل زینب شده‌ای
ساربـانِ دل زینـب شده‌ای

صوت قرآن تو بی‌تابم کرد
لب خشکیـده تـو آبم کرد

غم تو می‌شکند پشت، مرا
زخم پیشانی تو کشت مرا

خاک و خون و رخ نورانی تو؟
کی زده سنگ به پیشانی تو؟

مردم کوفه عجب بی‌دردند
همـه انگشت‌نمایت کردند

حمله بر قدر و جلالت کردند
نیمـه مـاه، هـلالت کـردند

مـن که از داغ تـو مالامالم
زائر جسم تو در گودالم

بـدن بـی‌کفنت را دیدم
تن بـی‌پیرهنت را دیدم

از تن پاک تو جز اسم نبود
جای یک بوسه بر آن جسم نبود

حال بگذار که رویت بوسم
بـر سـر نیزه گلویت بوسم

دست من بسته به بند است حسین
چـه کنم؟ نیزه بلند است حسین

یـا بیـا بـوسه بـه رویت بزنم
یا سر خویش به محمل شکنم

دختر فاطمه از تـوست خجل
تـو سرِ نیزه و مـن در محمل؟

کـاش ای دوش نبی سنگر تو
سـر مـن بـود به جای سر تو

کاش تا جان من از تن می‌رفت
نیزه خود در جگر من می‌رفت

ای چـراغ دل مـن دور مشو
دیگر از محمل من دور مشو

همه جا دور سرت می‌گردم
سنگ آید، سپرت مـی‌گردم

دیدم از دور دعـایم کـردی
از سر نیزه صـدایم کـردی

دوش من هم به نماز شب خود
به دعای تو گشودم لـب خود

سوز ما در جگر «میثم» ماست
نظم او قصه درد و غم مـاست


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
20:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#کوفه

ما آب از دو دیده ی گریان گرفته ایم
از سفره ی شماست اگر نان گرفته ایم

روزی ما به دست شما میخورد رقم
پس رزق را ز دست کریمان گرفته ایم

از عشق های بی سر و سامان گذشته ایم
با عشق روضه هاست که سامان گرفته ایم

عالِم زیاد هست که کافر کند مرا
از دست روضه خوان تو ایمان گرفته ایم

ما مرده ی گناه و گناهی نداشتیم
تو آمدی و از نفست جان گرفته ایم

دردی به جز تو نیست دوایی به جز تو نیست
با درد آمدیم که درمان گرفته ایم

شرمنده ایم از غمتان جان نداده ایم
مشکل چه بود اینقدر آسان گرفته ایم

دل سنگ بوده ایم و کویری دوچشممان
همراه زخمهای تو باران گرفته ایم
***
با سایه ی سرت سر ما گرم شد أخا...
تا کوفه روی سر، مه تابان گرفته ایم

إحیا گرفته ایم همه با سرت حسین
بر روی سر ببین همه قرآن گرفته ایم

#مهدی_خیامیان

@raziolhossein
12 September 2019
ش
23:10
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#شب_جمعه


منم واشکها شب جمعه
یک دل مبتلا شب جمعه

بیخود ازخویش میشوم گریان
میرسد اه تا شب جمعه

هرطپش قلب من زند فریاد
کربلا کربلا شب جمعه

کاش بودم کنارشش گوشه
آه پایین پا شب جمعه

بی سبب نیست غرق رحمت شد
غرق لطف خدا شب جمعه

مادری دلشکسته می اید
کربلا قدتا شب جمعه

ناله ای میزند بهم ریزد
همه ارض وسما شب جمعه

پسرم ازقفا سرت بردند
گریم ازاین بلا شب جمعه

کفن تو حصیر شدای وای
(روضه خوان) بوریا شب جمعه

#علی_پاکدامن

@raziolhossein
23:11
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم
سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم

ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم
چو با توام از این میان ،کجا کناره می کنم

گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان
ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم

به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد
گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم

هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت ز پی
گاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم

رُخٓت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد
خنده ز آه خویشتن به سنگ خاره می کند

#علی_انسانی

@raziolhossein
23:12
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

ای کوفه از نوای خوشت نینوا حسین
ای درد عالمی به نگاهت دوا حسین

تا دست پیش آرم و گیرم سرت به بر
با پای نیزه دار جلوتر بیا حسین

خواهم که خون کنم ز رخت پاک حیف، حیف
دستم نمی رسد به سر نیزه ها حسین

تو در تنور و من به قنوت نماز شب
از سوز دل به جان تو کردم دعا حسین

ای کاش می برُید سر خواهر تو را
تیغی که کرد رأس تو از تن جدا حسین

این غم مرا کُشد که به گودال قتلگاه
قاتل برید رأس تو را از قفا حسین

جای تو روی دوش نبی بود از چه رو
در زیر تیغ شمر زدی دست و پا حسین

دردا که شد سیه عوض جامه سیاه
از تازیانه پیکر صاحب عزا حسین

سر بشکنم به چوبۀ محمل که خون از آن
گردد روان به حرمت خون خدا حسین

آن خنجری که حنجر پاک تو را برید
خون گریه کرد و ناله زد و گفت یا حسین

هر کس به وقت مرگ کلامی است بر لبش
«میثم» تو رازند دم مردن صدا حسین

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
23:12
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه
#دوبیتی

جلوه گری به روی نی سرت چو ماه میکند
غروبت ای هلال من عمر تباه میکند

درون محمل مرا زنوک نی نظاره کن
ببین چگونه دخترت تو را نگاه میکند

#ژولیده_نیشابوری

@Raziolhossein
23:13
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #نیزه

اگر بینم تنی عریان به خاک افتاده، می سوزم
وگر دربند نی بینم سر آزاده، می سوزم

برادر! تا سرت بر نیزه هر دم پیش چشمم هست
به آتش نیست حاجت، با نگاهی ساده می سوزم

سر عباس حتی روی نی هم قوّت قلب است
سر اصغر ولی بر نی، نوا سر داده، می سوزم

نمی دانم که سرگرم کدامین داغ دل باشم
چنان پروانه ای در چلچراغ افتاده می سوزم

کدامین داغ را گویم؟ پدر؟ مادر؟ برادرها؟
من آن شمعم، کزآن روزی که مادر زاده می سوزم

به قصد بوسه بر زیر گلویت سجده آوردم
چو رگ های تو مُهرم شد، سر سجّاده می سوزم

گذشت آن روزهایی که زنی پرده نشین بودم
کنون حال مرا بنگر، به بزم باده می سوزم

قرار ما بدون هم سفر رفتن نبود، اینک
به هر گامی که بی تو می نهم بر جاده، می سوزم

#محمود_حبیبی_کسبی

@raziolhossein
23:13
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه


رفتی به روی نیزه ها با سر برادر
آتش زدی بر سینه خواهر برادر

ماننند ماه اول ماهی چه ماهی
پنهان به پشت ابر خاکستر برادر

ای کاش میمردم کنار پیکر تو
بر نی نمیدیدم سرت دیگر برادر

ای کاش از نیزه دمی پایین بیایی
تا مثل جان گیرم تو را در بر برادر

امن یجیبی نذر من کن از سر نی
زینب شده بیچاره و مضطر برادر

زینب در اینجا روزگاری محترم بود
حالا اسیر و بی کس و یاور برادر

در پیش رویت ناله مادر بُنَیَّ
پشت سرت ذکر لب خواهر برادر

من خطبه می خوانم به لحن مرتضی، تو
قرآن بخوان با لحن پیغمبر برادر

از سوره کوثر بخوان دورت بگردم
پای سرت مادر زند بر سر برادر

یادش نیندازی تو را هم نحر کردند
آهسته زیر لب بخوان ((وانحر))برادر

ای کاش می شد تا گلویت را بپوشم
مادر نبیند جای آن خنجر برادر

خیلی دعا کردم رباب از غم نمیرد
با دیدن راس علی اصغر برادر

#عبدالحسین

@raziolhossein
23:14
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

به روی نی سر تو می‌برد هوش از سر زینب
چه سازد چون کند بی‌تو دل غم‌پرور زینب

به سان شمع می‌سوزی به روی نی ولی افسوس
که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب

جدایی من و تو ای برادر غیر ممکن بود
اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب

بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست می‌دارم
که می‌بخشد صدای تو توان بر پیکر زینب

دهد هر تار موی تو خبر از مادرم زهرا
گمانم بوده‌ای دیشب به نزد مادر زینب

من ژولیده می‌گویم که زینب گفت با افغان
به روی نی سر تو می‌برد هوش از سر زینب

#مرحوم_ژولیده_نیشابوری

@raziolhossein
23:14
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه


با دست بسته است ولی دست بسته نیست
زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود
زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

زینب اسیر نیست دو عالم اسیر اوست
او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست

رنج سفر، خطر، غم بازار، چشم شوم
داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد
هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست


#مجید_تال

@raziolhossein
23:14
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

كوچه به كوچه پايِ سرت سنگ خورده ام
پاي سرت، به جايِ سرت سنگ خورده ام

يحــيايِ سر بريده ، شبيــه سرِ علي
آخـــر شكست كـوفه سر از دخترِ علي

آنان كه بي ملاحظه بر پيــكرت زدنــد
با كعب نيزه بر بدن خواهــرت زدنـــد

شرمنده از توأم كه به سينه نمي زنم
بستـند هر دو دسـت مَـرا دورِ گَـــردنم

دورم نشانده ام ، حرمي دل شكسته را
اين بچّه هاي گوشه ي زندان نشسته را

زندان كــوفه بعد تو دارُ العَـزاي ماست
شلاّق ، قوت غالب اين روزهاي ماست

از گريه هام ، كوفه تلاطم گرفته است
زينب براي تو شب هفتم گرفته است

اي تشنه لب ، برايِ تو آتش گرفته ام
در مجلس عزايِ تو آتش گرفته ام

پُر كرده كوفه را دَمِ واويـلتـاي من
گفــتم رباب روضه بخواند به جاي من

تشديد كرده درد مرا ، حال انزواش
از فرط گريه جوهره رفته ست از صداش

جاي صدايِ او همگي ضجّه مي زنيم
از ماجـــرايِ او همگي ضجّه مي زنيم

يك جمله گفت و خواهرت از شرم آب شد
با روضه اش دل همه ي ما كباب شد

گفت از وداع هاي تو ، من سوختم حسين
بيش از همه براي تو ، من سوختم حسين

اندوه تشــنه رفتن تو قاتل من است
داغِ گُـــرسنه رفتن تو قاتل من است

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
23:16
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

در آسمان فراقت، هلال را دیدم
نمردم و سرِ نیزه، هلال را دیدم

منی که روی تو را بی بهانه می دیدم
به صد بهانه فراق و ملال را دیدم

صدای قاری من از تنور می آمد
چه شد که بر سر نی این محال را دیدم

دلم ز رأس تو جویای شام هجران شد
ز عطر یاس، جواب سؤال را دیدم

بدون شرح و بیان، وصف حال تو گویاست
به زخم ابروی تو شرح حال را دیدم

اگر چه گیسوی خاکستری کبابم کرد
ز جلوه ی تو شکوه و جلال را دیدم

به من چو از سر نیزه نظاره می کردی
نگاه ملتمس خردسال را دیدم

تمام داغ و فراق تو داشت زیبایی
چرا که در رخ تو ذوالجلال را دیدم

مرا به مجلس ابن زیاد سنجیدی
ز هیبتم به رخت وصف حال را دیدم

چنان غم تو به ایراد خطبه ام وا داشت
که خود صلابت یک سرو دال را دیدم

منم معلّم تفسیر سوره ی مریم
که پاره پاره کتاب زلال را دیدم

ببین که دست خدا با سپاه کوفه چه کرد
در این سپاه شکست و زوال را دیدم


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
23:18
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده‌ای
بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین
یک روح در دو تن همه‌اش نقل ما دوتاست
تو در تنور رفتی و من سوختم حسین

من زینبم که طاقت کوچک‌ترین خراش
بر روی مصحف بدنت را نداشتم
با دیدنت به نیزه کنار آمدم ولی
دیگر توقع زدنت را نداشتم

جانا ز روی نیزه‌ی اعدا نگاه کن
مانند تو عزیز دلم دل‌شکسته‌ام
گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته‌ای
من هم سرم به چوبه‌ی محمل شکسته‌ام

بر روی نیزه آمده‌ای پا به پای من
گاهی عقب می‌افتی و گاهی جلوتری
دشمن خیال کرده که من بی‌کسم حسین
بر روی نیزه هم تو مرا سایه‌ی سری

می‌خواستم ببوسمت اما دلم شکست
وقتی که دیدمت پُرِ خاکستر تنور
مبهوت مانده‌ام من و اما سه‌ساله‌ات
لحظه به لحظه بوسه به تو می‌دهد زدور

گر چه جریحه‌دار شد اینجا غرور من
اما به خاطر تو خودم را نباختم
در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من
یک در میان اهالی آن را شناختم

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
23:18
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه
#نیزه

ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان
قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان

با صدای خود مسخر کن تمام کوفه را
کوفه را هم کربلا کن؛ همچنان قرآن بخوان

گرچه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن
گرچه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان

تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند
بر فراز نیزه ای آرام جان قرآن بخوان

تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند
ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان

زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را
تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان

صوت قرآن سر تو سربلندم می‌کند
تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان

یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدمان
وارث حیدر! تو هم نوک سنان قرآن بخوان

آنچه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود
این مصیبت را نمی‌کردم گمان؛ قرآن بخوان

هرکه هرچه دارد از این خاندان دارد حسین
تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
23:19
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه #مجلس_ابن_زیاد
#دوبیتی


ای تشنه‌ی سیراب ز شمشیر! حسین!
گل کرده تنت ز نیزه و تیر، حسین!

بر لعل تو چوب می‌زد و ابن زیاد
می‌گفت: چه زود گشته‌ای پیر! حسین!

#سید_رضا_مؤید

@raziolhossein
23:19
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

هرچند فاتح همه ی جنگها شدم
خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم

ابروی من شکست سر کوچه ای شلوغ
زخمی سنگ بازی این بچه ها شدم

همسایه ی قدیمیمان داد زد سرم
آزرده از نگاه بد اشنا شدم

خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین
افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم

پایبن نیزه ی تو به من پشت پا زدند
دست خودم نبود که از تو جدا شدم

ام‌ حبیبه آمد و‌ نشاخت زینبم!
من تا نبینمش دو قدم جابجا شدم

لب باز کردم‌ و همه کوفه لال شد
من‌ هم به احترام سرت بی صدا شدم


@raziolhossein
23:25
#امام_حسین
#قتلگاه


مقتل به فصل ذبح عظیم خدا رسید
راوی داستان به غروب منا رسید

پیچید بانگ هَل مِن مردی میان دشت
او یار خواست لشگر تیر از هوا رسید

افتاد بر زمین تن مجروح آفتاب
باد مخالف آمد و ابر بلا رسید

بازی تیر و نیزه و خنجر تمام شد
وقت هنرنمایی سنگ و عصا رسید

از تل زینبیه سرازیر شد زنی
آری رسید خواهرش اما کجا رسید

جایی که حنجری شده درگیر خنجری
جایی که جان او به لب تیغ ها رسید

جشن است! دور هلهله‌ ها هم گذشت و حال
هنگام پایکوبی اسبان فرا رسید

برگشت ذوالجناح ولی شاه برنگشت
ساحل گریست، کشتی بی ناخدا رسید

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:26
#امام_حسین
#اسارت
#نیزه

بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاکها به سر خیل قاریان شده است

به نی مراقب خود باش ماه محرابم
حسین! طاق دو ابروی تو نشان شده است

شبی درون تنور و دمی به روی درخت
گهی به صندوق دشمن سرت نهان شده است

دوباره یوسف تشنه تو معجزه کردی؟
برای سنگ زدن پیرزن جوان شده است!

درون طشت که رفتی خیالت آسوده
سفارش لب خشکت به خیزران شده است

بس است با لب زخمی دگر نخوان قرآن
ببین چه ولوله ای بین کاروان شده است


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
23:38
#امام_حسین
#کوفه
#اسارت


واردِ کوفه شدم دردم دو چندان شد حسین
خواهرِِ مظلومه ات خیلی پریشان شدحسین

گرچه با دستانِ بسته خطبه خوانی کرده ام
اهلِ کوفه از کلامم مات و حیران شد حسین

مثلِ بابایم علی شمشیر را بستم ز رو
کلِّ شهر از کرده هایِ خود پشیمان شد حسین

تا که تسکینی شود بر قلبِ زینب ، ماهِ من
صوتِ قرآنت برایم درد و درمان شد حسین

وای از دستِ سنان و خولی و شمرِ پلید
رقصِ نیزه کرده و دیده چو باران شد حسین

تا سرت بر نیزه دیدم ای هلالِ یک شبه
سر زدم بر محمل و روضه نمایان شد حسین

سر شکستم تا نباشم سر شکسته پیشِ تو
زینبِ خود را ببین بی سرو و سامان شد حسین

ای بمیرم کودکانِ تو گرسنه مانده اند
از وفایِ شهر یک خرما و یک نان شد حسین

هیچ می دانی خواتینِ حرم ترسیده اند
هیچ می دانی نصیبم کوفه،زندان شد حسین

#محسن_راحت_حق

@raziolhossein
23:41
#امام_حسین
#اسارت #نیزه
#دوبیتی

در آوردی سر از بالای نیزه
نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه
ندیدی معجر از بالای نیزه...؟

#سعید_پاشازاده

@raziolhossein
23:42
#امام_حسین
#نیزه #اسارت
#دوبیتی

سر تو تا به روی نیزه رفته
نگاهم خیره سوی نیزه رفته

بمیرم من برایت ای برادر
گلویت در گلوی نیزه رفته

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
23:54
#امام_حسین
#اسارت
#حضرت_رقیه
#کوفه
#نیزه

از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد
از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه‌ام افتاد
عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد
عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:
عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که
نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد
گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک‌تک ما عمه کعب نی خورده
برای تک‌تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو
چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه‌ی قرّاء خوانده خواهر تو
جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه‌ی غم، قبلةُ البرایا* بود
ز اشک نیمه‌شبش خاک دشت‌ها گِل شد

میان نافله‌ها یاد مادرش می‌کرد
همیشه روضه‌ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه‌ام مقصر نیست
گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد


* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
23:55
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_اسارت


چشم امید حیدر و زهرا به زینب
خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

مثل پیمبرها، ملائک میفرستند
صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

او زینت دوش امیرالمومنین است
زینب به بابا نازد و بابا به زینب

گر میرسد صدیقه ی کبری به زهرا
پس میرسد صدیقه ی صغری به زینب

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است
عمری حسادت میکند دریا به زینب

عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة ست یعنی
داده خدا علم لَدُنّی را به زینب

عُون و محمد آیه های سجده دار اند
در سوره ی زیبای اعطینا بزینب...

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم
وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

این خانواده به خدایم میرسانند
دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد
شیعه توسل میکند هرجا به زینب

اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا 
این است عشق اردبیلی ها به زینب

امر شفاعت را گمانم میسپارد
روز جزا انسیه الحورا به زینب

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است
در مصرعی که میرسد حلما به زینب

امُّ المَصائب را میان جمع القاب
باری تعالی میدهد تنها به زینب

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا
ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

(در هر نماز شب برای من دعا کن)
هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

از خیمه تا گودال دست حق تعالی
گویا سپرد امر امامت را به زینب

در سایه ی لطف خداوندی علم را
بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

او به اسیری رفته، ما آزاد باشیم
خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش
خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

پا جای پای مادر خود میگذارد
روی کبود، ارثیه ی زهرا به زینب

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست
پیرزنی که میدهد خرما به زینب

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد
ملعون جسارت میکند حتی به زینب

سرهای روی نیزه را رفته نشانه
سنگ ملامت میزند اما به زینب

منزل به منزل در بیابانها رقیه
هرشب پناه آورده از سرما به زینب

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز
با تازیانه میزند فردا به زینب

سرهای روی نیزه میبارند وقتی
خولی نظر اندازد از بالا به زینب

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
23:55
#امام_حسین_مناجات


آسمان پیشِ تو تعظیم کند جا دارد
جلواتِ رخِ تو بسکه تماشا دارد

نسل در نسل همه عاشق ومجنونِ توأیم
خوش بحالِ دلِ ما مثل تو لیلا دارد

روزگاریست که ماسائلِ این درگاهیم
دلمان در حرمِ امنِ تو مأوا دارد

شکرِ حق پلکِ تری دارم و این چشمانم
همه شب سهمیه از حضرت زهرا دارد

دیده ام ، هر که رسیده است در این ره به خدا
تربت کرب و بلایت به مصلی دارد

مادرم با نمکِ روضه بزرگم کرده
حُبِ تو ریشه در این آب وگِلِ ما دارد

هر کسی صاحبِ اشک است نظر کردة توست
گونة سرخ شده جلوة زیبا دارد

به سر وصورت زخمیم مباهات کنم
رُخِ زخمی شده در چشمِ تو معنا دارد

به فدایِ رخِ نیلی شدة مادرِ تو
فاطمی هر که شود صورتش امضا دارد

نگرانِ سفرِ کرب و بلائیم همه
اربعین جلوه ای از محشرِ کبری دارد

هر کسی پایِ پیاده ز نجف راه افتاد
سرِ تعظیم به گلدستة سقا دارد


@raziolhossein
23:55
#امام_حسین_مناجات


به غیر ماتم تو ماتمی ندارد دل
اگر تو باب نجاتی غمی ندارد دل

هوای مملکت سینه ام هوای شماست
چرا که غیر شما محرمی ندارد دل

دمم حسین ولی بازدم حسن جان است
به غیر این دو دمه که دمی ندارد دل

به یاد زخم تن تو اگر نریزد اشک
برای زخم خودش مرهمی ندارد دل

به غیر پرچم "لبّیک یا ابالاحرار"
به روی شانه ی خود پرچمی ندارد دل

به غیر مجلس ذکر حسین ع انصافاً
هوای محفل دورهمی ندارد دل

بیا و باز دل خسته را هوایی کن
دلم شکسته مرا نیز کربلایی کن


#اسماعیل_شبرنگ

@raziolhossein
👍 1
13 September 2019
ش
08:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
08:49
#امام_زمان_مناجات


ای دیده خون ببار نیامد نگار ما
آخر سحر نگشت شب انتظار ما

یا ذالکرم به غربت عشاق رحم کن
کی می رسی به داد دل بی قرار ما

صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
رحمی نما بر این جگر داغدار ما

ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
در مجلس عزا تو نشستی کنار من

بیمار رو به قبله شدیم از فراق تو
دیگر ز اشک و گریه گذشت است کار ما 

 یا صاحب البکاء سبوئی حواله کن
خشکانده است گناه دو ابر بهار ما

سوگند بر نوای حسین جان فاطمه
باشد گدائی حرمت اعتبار ما

خیمه زدی به چادر خاکی ِ مادرت
تا درس نوکری بدهی بر تبار ما

ای کاش با دعای شما تا خدا رویم
همراه تو زیارت کرب و بلا رویم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
08:49
#امام_زمان_مناجات


گفتم این جمعه یار می آید
باغ دل را بهار می آید

گفتم این جمعه جمعهء فرج است
مصلح روزگار می آید

گفتم این جمعه منتظر باشم
که به سر انتظار می آید

گفتم این جمعه آفتاب امید
از دل کوهسار می آید

گفتم این جمعه یوسف زهرا
سوی شهر و دیار می آید

صبح روز ظهور نزدیک است
چه نشستید یار می آید

پرچم سرخ کربلا بر دوش
وارث ذوالفقار می آید

گلبن وحی می شود خُرّم
نخل «میثم» به بار می آید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:49
#امام_زمان_مناجات


بیا بر قله ی هستی لوای عدل برپا کن
بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن

چرا از چشم خود تنهای تنها اشک می ریزی
بیا در ماتم جدّ غریبت گریه با ما کن

بیا و گریه کن بر یاس های نیلی زهرا
بیا روی کبود عمّه هایت را تماشا کن

بیا خون پاک کن با اشک از پیشانی جدّت
بیا قرآن ثارالله را بر نیزه معنا کن

بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم
بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن

بیا از چشم سقّا تیر دشمن را برون آور
بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن

بیا آل رسول الله را در شام یاری ده
بیا چادر برای عمّه های خود مهیّا کن

بیا اشک خجالت پاک کن از دیده ی سقّا
بیا از خون دل بر تشنه کامان دیده دریا کن

بیا با عمّه هایت جستجو کن در بیابان ها
گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن

برای آنکه در محشر قبول مادرت افتد
بیا و دفتر اشعار ” میثم ” را تو امضا کن



#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
08:49
#امام_زمان_مناجات


امید دل چرا در جیب غم بردی سر خود را
بیا بنما به عالم روی از گل بهتر خود را

بیا ای یوسف گمگشتۀ مصر ولا مهدی
نشان شیعیان ده قبر زهرا مادر خود را

بیا و در کنار جسم خونین برادر بین
به زیر تازیانه عمّۀ غم پرور خود را

بیا از جدّ خود بستان عموی شیر خوارت را
که می نوشد به جای شیر خون حنجر خود را

بیا مگذار تا جدّت به پیش خنده ی دشمن
بگیرد در بغل با گریه نعش اکبر خود را

بیا مگذار جدّت از فراز نیزه ی دشمن
ببیند زیر کعب و نیزه اشک دختر خود را

بیا بنگر چگونه عمّۀ مظلومه ات زینب
نهاده در بیابان لاله های پرپر خود را

بیا چشم تر و لب های خشک تشنگان را بین
که گم کردند در دشت بلا آب آور خود را

بیا لطفی به «میثم» کن که تا جان در تنش باقی است
به پای جدّ مظلوم تو ریزد گوهر خود را


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
ش
14:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

چه‌ها که با دل زینب نکرده این کوفه؟
تو نی‌سوار و منم کوچه‌گرد این کوفه

چه سنگ‌ها که نشد پرت سوی محمل من
به دست‌های زن و طفل و مرد این کوفه

من از فراق نگارم عزا گرفته‌‌ام و
گرفته جشن ظفر فرد فردِ این کوفه

ادامه‌دار شده خاطرات کرب و بلا
چه آتشی‌ست به پا در نبرد این کوفه

به جای نان و رطب‌های هر شب بابا
چه لقمه‌ها که نصیبم نکرده این کوفه

به خاندان رسول خدا کنایه زدند
چه داغ کرده دلم، قلب سرد این کوفه

نخوان دگر سر نیزه برایشان قرآن
که سکه می‌خورد آقا به درد این کوفه

بخوان دعای فرج تا بیاید آن مردی
که پاسخی‌ست خدایی، به عهد این کوفه

#حسین_ایمانی

@raziolhossein
14:17
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

خدا کند زِ لبت یک سلام هم باشد
و سایه‌ات به سرم مستدام هم باشد

بریز گیسویِ خود را به شانه‌های نسیم
که خوشتر است که ماهم تمام هم باشد

کم است اینهمه دشنام‌های طولانی
که کوچه کوچه نگاهِ حرام هم باشد

گذشتن از گذرِ تنگِ کوچه‌ها سخت است
و سخت تر که در آن ازدحام هم باشد

فقط نه اینکه پُر از آشناست هر طرفم
کنیزِ خانه‌ی‌مان رویِ بام هم باشد

شبِ گذشته یتیمت به ضربِ زجر آمد
بلورِ خورده تَرَک بی دوام هم باشد

چه حال می‌شوی آن لحظه‌ای که تنهایی
اگر که با تو سنان هم کلام هم باشد

لباس کهنه‌ی خود را برایم آوردند
میان کوفه کمی احترام هم باشد

دلم خوش است که با نیزه‌ی تو می آیم
اگرچه فاصله ام یک دو گام هم باشد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
14:18
#امام_حسین
#اسارت
#کوفه

خيال كن شب و ماه تمام هم باشد
به روى نيزه سر يك امام هم باشد

همیشه کوچه باریک دردسر ساز است
خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد...

تمام شهر اسیر ابهتش گردد
اگرچه خطبه او بی کلام هم باشد

تمام کوفه شمارا شناختند و زدند
گمان مکن که علیک السلام هم باشد

میان اینهمه اوباش...اینهمه دختر...
غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان ازاینهمه آیینه و از این همه سنگ
اگر که جمعیتی بی مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...
خیال کن همه جاپشت بام هم باشد...


درست...،!تا کمر ناقه نور بوده ولی
خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ بام و خاکستر
در انتهای گذر بزم عام هم باشد


#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
14:19
#امام_حسین
#کوفه
#نیزه

به خون نشسته چرا ای حسین من رویت
سفیدتر ز سپیده شده چرا مویت

هلال من که غروب تو زود و خونین بود
کبود گشته چنان روی مادرم رویت

نسیم چون که به تو می‌رسد شود خوشبو
شمیم باغ جنان می‌وزد ز گیسویت

به روی نیزه سرت را به کوفه می‌بینم
ز کربلا دل من بوده در تکاپویت

بخوان دوباره تو قرآن که جان دهد بر من
صدای روح نوازی ز لعل دلجویت

وضو ز خون جبین می‌کنم در این محمل
نماز عشق بخوانم به طاق ابرویت

اگرچه بر سرنیزه نمی‌رسد دستش
سه‌ساله دختر تو می‌کند چو گل بویت

مکن نهان رخ خود را هنوز فرصت هست
که چند لحظه ببینم جمال نیکویت

به هر کجا که رَوی ای گل سرنیزه
در این سفر دل زینب بود پرستویت

به جان زینب خود کن عنایت و کرمی
که عاشق است «وفائی» به دیدن کویت

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
14:24
#امام_حسین
#کوفه #نیزه
#اسارت


هلالِ يك شبه بر نيزه دلبري داري
به شهرِ كوفه ظهوري پيمبري داري

چقدر زخمي و خاكستري شدي پيداست
عجيب دردِ سر از نورِ سروري داري

طلوعِ مغربِ خون بي خبر كجا رفتي؟
در اين سه روزه نگفتي كه خواهري داري؟

چه ديده اند كه دست از تو بر نمي دارند؟
جز اين سرِ سرِ ني، چيزِ ديگري داري؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد
چه بغضِ خسته اي و گريه آوري داري!

دلم هواي دمي روضه خوانيت كرده
اگر هنوز سرِ نيزه حنجري داري؟

دراين تجمع شادي و هلهله با من
براي سينه زدن خسته مادري داري

ز طاقِ گيسويت آياتِ نور مي ريزد
به دامنم تبعاتِ تنور مي ريزد

دلي كه در قفسِ آهِ آتشين مانده
فقط به عشقِ تو در غربتِ زمين مانده

بزرگِ قافله، اين بار تو شمارش كن
براي ماندنِ من، چند نازنين مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هايي
كه بينِ حلقه ي زنجيرِ آهنين مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگي كردم
اداي نذرِ شريكت فقط جبين مانده

بيا و جاي خودت را به نيزه محكم كن
هنوز سنگِ لبِ بام در كمين مانده

در اين شلوغيِ بازار جاي شُكرش هست
به حفظِ آبرو يك گوشه آستين مانده

دلِ رقيه ات از قصه ذوب مي گردد
سخن بگوي، مرا دلخوشي همين مانده

#علیرضا_شریف

@raziolhossein
14:25
#امام_حسین
#اسارت #نیزه
#دوبیتی


در وسعت شب سپیده‌ ای آه کشید
خورشید به خون تپیده ای آه کشید

آن لحظه که زینب به اسارت می رفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
14:28
#شعائر_حسینی
#علم


تیغه به تیغه‌ی علمی که پر از شفاست
یادآور رشید علمدار کربلاست

سبزه به سبزه پر شده روی تنش دخیل
دانه به دانه‌ی گره هایش گره گشاست

پر باز می‌کنیم و به پرواز می‌رسیم
تا لحظه‌ای‌که بار علم روی دوش ماست

اینها همیشه اول هر دسته می‌روند
دست علم کشان خدا رایة‌الهداست

موسی پیمبر است و عصا نیز معجزه‌ش
اینجا به دست نوکر عباس هم عصاست

آن لب که بر ضریح علمدار بوسه زد
گر کمتر از مسیح خطابش کنم خطاست

حکم نجات ما همه در دست ساقی است
در کشتی حسینیه عباس ناخداست

باید میانه را به اباالفضل داد و بس
هرجا زهیر سمت چپ است وحبیب راست

رخصت اگر به جنگ بگیرد چه می‌شود
آتش همیشه دستخوش کام اژدهاست

دستش اگر بریده شده از سرحرم
تا روز حشر پرچم عباس روی پاست

هر پرچمی که نابه حق آمد خراب شد
اما هنوز زیر علم ها برو بیاست


#وحید_عظیم_پور

@raziolhossein
14 September 2019
ش
16:49
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#کوفه
#اسارت


رسید وقت سفر سر به زیر شد زینب
حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب

هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد
هزارسال ز داغ تو پیر شد زینب

سه چهار مرتبه با شمر همکلام شده
نداشت چاره دگر ناگزیر شد زینب

چقدر پای غنیمت  کتک ز لشگر خورد
چقدر زخمی مشتی فقیر شد زینب

گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد
غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب

همان زمان که به سرنیره ها زدند او را
نشست و حرف نزد گوشه گیر شد زینب

نبودن تو و عباس کار خود را کرد
و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب

 بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد..
بلند شو همه رفتند دیر شد زینب!


#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
ش
18:29
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#کوفه #اسارت
#مجلس_ابن_زیاد

مزن آتش به قلبم ای ستمگر یابن مرجانه
مزن زخم زبان بر دخت حیدر یابن مرجانه

منی که سایه ام را چشم نامحرم ندیده بود
شدم هم صحبت تو ای ستمگر یابن مرجانه

همین سر را که بنهادی میان طشت ای نامرد
بود ریحانه قلب پیمبر یابن مرجانه

نوامیس خدا را کوچه و بازار گرداندی
نکرده کس چنین با قوم کافر یابن مرجانه

دلم آتش زدی ای بی حیا با طعنه های خود
نگفتی دیده ام داغ برادر یابن مرجانه

تو بنشستی کنار سفره آب و غذا اما
گرسنه،تشنه ، اولاد پیمبر یابن مرجانه

گهی کنج تنور و گه به روی نیزه ها رفته
مدارا کن مدارا کن به این سر یابن مرجانه

حسین را کشتی و دست از سر او بر نمیداری؟
به لبهایش مزن با چوب دیگر یابن مرجانه

ببین دردانه هایش را که مثل بید میلرزند
پدر را میزنی در پیش دختر یابن مرجانه!؟

چرا میخندی ای نامرد بر موی سپید او
حسینم پیر شد از داغ اکبر یابن مرجانه

رباب است این ،عروس فاطمه مهلت بده یک دم
که گیرد این سر بشکسته در بر یابن مرجانه

#عبدالحسین

@raziolhossein
15 September 2019
ش
01:04
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


هر کس که روی عشق تو محکم حساب کرد
درد جهان غم زده را کم حساب کرد

خوشبخت آنکه خرج عزاخانه ی تو را
بر خرج زندگیش مقدم حساب کرد

سعی و طواف دور ضریح تو را خدا
بالاترین عبادت عالم حساب کرد

اشکی که با شنیدن نامت چکیده شد
آنرا قبول توبه ی آدم حساب کرد

اندازه ی پر مگسی اشک روضه را
در پای بنده قدر مسلم حساب کرد

رد کرد اجر نافله های مرا ولی
آهی که پای روضه کشیدم حساب کرد

از من گذشت فرصت یک شب هزار ماه
قدر مرا به ماه محرم حساب کرد

موی سفید و دیده ی بارانی مرا
هر کس که دید قوت مرا غم حساب کرد

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
09:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت
#کوفه

کیست این زن، اینکه بر بالای منبر ایستاده
در میان این همه شمشیر و خنجر ایستاده

کیست این زن، اینکه با تیغ زبان آتشینش
روبه‌روی صاحبان سبحه و زر ایستاده

گرچه از دشمن فراوان زخم خورده داغ دیده
مثل کوهی باز هم الله‌اکبر، ایستاده

گاه بالای سر سرهای بی‌تن گریه کرده
گاه بالای سرِ تن‌های بی‌سر ایستاده

در کلامش خشم و آرامش تو گویی تواَمانند
آری آری آن طرف انگار حیدر ایستاده

کیست این زن، زینب کبراست یا زهرای ثانی
این‌که در این مسجد بی‌بام و بی‌در ایستاده

زن مگو، بنت‌الجلال اخت‌الوقاری آسمانی
مثل کوه محکمی پشت برادر ایستاده

با وجود آن همه زخم زبان از اهل کوفه
راست‌قامت عین عباس دلاور ایستاده

خم به ابرویش نیامد از ملامت‌های دشمن
بر سر حکم الهی چون پیمبر ایستاده

کیست این‌زن، این‌که چون‌سروی میان‌آتش‌ودود
با وجود آن همه داغ مکرر ایستاده

شام، تاریک‌است و خیل‌کوفیان در شب شناور
زینب اما مثل ماهی روی منبر ایستاده

زینب است این دختر حیدر که از مردان عالم
آری آری، یک سر و گردن فراتر ایستاده

پرچم شاه شهیدان تا ابد بالاست بالا
بر سر پیمان خود تا صبح محشر ایستاده

#سعید_بیابانکی

@raziolhossein
09:13
#امام_حسین
#کوفه #نیزه
#دوبیتی

غم و درد و بلا کوچه به کوچه
تب و اشک و عزا کوچه به کوچه

میان کوفه گرداندند سر را
به روی نیزه‌ها کوچه به کوچه

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
14:42
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


مانده ام تنها تر از تنها، نگاهم کن حسین
خسته ام! خسته از این دنیا، نگاهم کن حسین

دستهایم نذر چشمانت سخاوتمند بود
کو؟ کجا رفت آن دل دریا؟! نگاهم کن حسین

با خجالت گوشۂ هیئت نشستم غرق اشک
روسیاهم! آمدم آقا، نگاهم کن حسین

نفْس طغیان کرد و از من حالِ خوبم را گرفت
با خود آوردم گناهم را، نگاهم کن حسین

خوب میدانم بدم امّا بزرگی کن بیا...
در میام روضه این شب ها، نگاهم کن حسین

با دل و جان مادرت را دوست دارم مثل حُر
پس به جان مادرت زهرا نگاهم کن حسین

کنج کشتیِ نجاتت کاش جایی داشتم
کاش جایی داشتم آنجا، نگاهم کن حسین

در دو دنیا مطمئنّم که به دردم میخوری
من به دردت میخورم آیا؟! نگاهم کن حسین

#م_عاطفی

@raziolhossein
14:43
#امام_زمان_مناجات


بجز نگاه تو بر زخم سينه مرهم نيست
اسير عشق تو را كار با دو عالم نيست

ببين كه غرقه ی درياى اشك شد دل من
به بيقرارى چشمم فرات و زمزم نيست

تو اى مسافر صحراى ناکجا برگرد
كه قرن‎ها غم و دلواپسى ما كم نيست

اگر که حال من خسته را سوال کنی
به غیر دوری دیدار روی تو غم نیست

عنایتی که تحمل کنیم هجران را
مقدمات وصالت اگر فراهم نیست

براى منتظران ظهور تو مولا
جگر گدازتر از روضه ی محرم نيست

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
16:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#دیر_راهب
#دوبیتی


دست راهب که سمت آن لب رفت
سوز آهش به ساحت رب رفت

گریه اش عاقبت به خیرش کرد
"راه صد ساله را به یک شب رفت"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
16 September 2019
ش
00:47
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#کوفه #مجلس_ابن_زیاد

زینب به کوفه جا چو به دارالاماره کرد
بی‌صبر شد چنان‌که به تن جامه پاره کرد

لب پر ز خنده دید به هر کس که بنگریست
کف پر خضاب دید به هر سو نظاره کرد

پوشید رخ ز موی پریشان و ز اشک و آه
گردون سیاه و خرمن مه پر ستاره کرد

ابن زیاد روی به زینب نمود و گفت:
حرفی که رخنه‌ها به دل سنگ خاره کرد

دیری نماند تا ز غم کشتن حسین
منّت خدای را که غمم زود چاره کرد

دیدی که تیغ شحنۀ قدرم چو شد بلند
نه رحم بر جوان و نه بر شیرخواره کرد

دیدی که دل شکسته تو را پای تخت من
حاضر زمانه با دف و چنگ و نقّاره کرد

زینب چو رعد ناله ز دل برکشید و گفت:
کای بی‌خبر ز حق ز تو باید کناره کرد

کُشتی ز راه ظلم کسی را که از غمش
خیرالنساء به خلد برین جامه پاره کرد

کُشتی ز تیغ کینه کسی را که ذوالجلال
وصفش به آیه آیۀ قرآن شماره کرد

پس آن لعین به خشم شد و از ره غضب
بر ظالمی به کشتن زینب اشاره کرد

یک‌باره چاک زد به گریبان سکینه گفت:
آه و فغان که چرخ یتیمم دوباره کرد

"جودی" خموش باش که این آه آتشین
خرگاه مهر پر شرر از یک اشاره کرد

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
00:49
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#اسارت #کوفه


به کوفه آمدم از داغ و داغدار بگویم
در آن غبار ره از هیجده سوار بگویم

همه قبیلۀ یاسین و قبله‌گاه گل یاس
هَزاروار، ز گل‌ها هزار بار بگویم

همین نه مرگ به بازی گرفته‌اند جوانان
به نوک نی، ز سر طفل نی‌سوار بگویم

ز خیمه‌های به آتش کشیده، دست کشیدند
ز کودکانِ دویده به روی خار بگویم

ز دختری که پیاده دویده و نرسیده
ز چشم منتظر و خشم نیزه دار بگویم

به آسمان چهارم، گرفته گوش مسیحا
که نشنود اگر از گوش و گوشوار بگویم

نگاه سر، سوی دختر، نهد قرار ملاقات
ز رمز و راز نگاه دو بی‌قرار بگویم

#علی_انسانی

@raziolhossein
00:51
#حضرت_زینب_اسارت


ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب
نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب

نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی
ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب

فغان و آه از آن دم! که خصم‌دون‌ به‌ لب‌شط
بُرید سر ز قفای حسین، مقابل زینب

فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر
قرار و صبر و تحمّل، برون شد از دل زینب

میان لشگر اعدا به راه شام نبودی
به غیر معجر نیلی، به چهره حائل زینب

به گِرد ناقۀ او، کوفیان به عشرت و امّا
سر حسین به سِنان، پیش روی محمل زینب

نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی
چو گشت کنج خرابه، مقام و منزل زینب

#جودی_خراسانی

@raziolhossein
17 September 2019
ش
00:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


السلام ای امام نوکرها
پاسخت التیام نوکرها

عشق یعنی حسین و دیگر هیچ
هست حرف تمام نوکرها

یا حسین است آخرین حرف و
مُهر حُسن ختام نوکرها

غبطه ها می خورند در محشر
شهدا بر مقام نوکرها

عشق دنیا به کام بعضی ها
عشق آقا به کام نوکرها

درِ این خانه هست موی سفید
پرچم احترام نوکرها

عطر ارباب می رسد تا حشر
از مزار تمام نوکرها

ذره ای از تبار خورشیدند
نور دارد مرام نوکرها

به فدای لبان عطشانت
هست تکیه کلام نوکرها

روضه ی زخم های گودال و
گریه ی مستدام نوکرها

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
12:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


در شور گریه ها لبیک یا حسین
گوییم یک صدا : لبیک یا حسین

ماه محرم است، دلها پر از غم است
حی علی العزا لبیک یا حسین

اوج ارادت است، مردن شهادت است
در پای روضه ها لبیک یا حسین

بار سفر ببند با کاروان اشک
چاووش کربلا لبیک یا حسین

زینب به قتلگاه، گوید به اشک و آه :
روحی لک الفدا لبیک یا حسین

خوشبخت آن که گفت مثل حبيب و حر
در موج ابتلا : لبیک یا حسین

هل من معین تو پیچیده تا ابد
در گوش جان ما لبیک یا حسین

هر وقت می کند دل آرزوی تو
پر می کشیم با لبیک یا حسین

در روز سرنوشت ، یا لیتنا معك
في لُجَّةِ البلا لبیک یا حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
17:14
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت #نیزه


ای دو چشمت ز نوک نیزه به من
رازها در نگاه داری تو

هیجده سر به همرهت، نه عجب
شاه عشقی، سپاه داری تو

رأس عباسِ تو، ز پی بر نی
آفتابی و ماه داری تو

این نه خاکستر است بر رویت
که بر آیینه، آه داری تو

بر قفا می‌کنی نگاه، مگر
دختری بین راه داری تو؟

روی نی رفته‌ای، ولی گویا
چون علی، سر به چاه داری تو

سرِ طفل تو، نی‌سوار شده‌ست
شیرخواری گواه داری تو

#علی_انسانی

@raziolhossein
17:15
#حضرت_زینب
#دوبیتی


تو دیدی شاه را در زیر خنجر
تو دیدی روی نیزه هیجده سر

چه کردی با خودت بانو که حتّی
تو را نشناخت عبدالله جعفر

#عباس_شاه_زیدی

@raziolhossein
ش
18:01
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب
#اسارت
#دوبیتی

مادرت را در آستانه زدن
بانوی دهر را به خانه زدن

با همان دست ها چهل منزل
به تو تا شام تازیانه زدن

@raziolhossein
ش
20:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


ای فیض بی کرانه ی بی انتها حسین
مشق شب ملائکه از ابتدا حسین

در دانه ی خدایی و ریحان مصطفا
نور علی و زاده ی خیر النسا حسین

تو آشنای هر چه غریبی ، ولی نبود
آقا غریب تر ز تو ای آشنا حسین

باید که پا نهد به مسیر گداییت
آنکس که طالب است رود تا خدا حسین

جان بی تب تو سمت مداوا نمی رود
ای بر تمام درد دو عالم دوا حسین

در کربلا نوای لبم ذکر یا رضاست
ذکر لبم میانه ی صحن رضا حسین

گردیده زائر حرم عرش کبریا
آنکس که زائر حرمت گشت یا حسین

ای تو کریم و ابن کریم و اخ الکریم
بر دوش پاک تو علم مجتبا حسین

مثل حسن تو هم به دلت داغ مادر است
ای چون حسن غمین غم کوچه ها حسین

ای زخمی دوشنبه ، به گودال رفته ای
ای کشته ی مدینه و کرببلا حسین

از ما و از خدای تو بر پیکرت سلام
صد ها سلام بر سر از تن جدا حسین

از روی ذوالجناح تو افتاده ای زمین
سر نیزه خورده ای تو ز بس بی هوا حسین

#ناصر_شهریاری

@raziolhossein
18 September 2019
ش
00:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_مدح
#اسارت
#کوفه


زینب کبری خجسته عصمت یزدان
دختر خیرالنّسا، شفیعۀ محشر

دختر اگر این بود که فاطمه دارد
مادر گیتی نزاید الّا دختر

دختر و اینگونه صبر و تاب و تحمّل
دختر و این جرأت و شجاعت و جوهر

مظهر پیغمبر است و سرّ ولایت
دختر اینگونه پاک‌عصمت و گوهر

آنکه دهد بر امام عصر تسلّی
امر تحمّل کند به پور برادر

زن نتوان گفتنش اگرچه به زهرا
سیّد نسوان سرود خالق اکبر

ای به جهان یادگار حضرت زهرا
مقصد فرّ لقای دخت پیمبر

مات ز صبرت تمام خلقت عالم
یک زن و هفتاد داغ اکبر و اصغر

گاهی تن می‌دهی به کعب نی شمر
گاهی سر می‌نهی به پای برادر

یاد من آمد ز خطبه خواندن کوفه
گفت که ای نونهال باغ پیمبر

از چه شده این محاسن تو پر از خون
من به فدای تو ای گُزیدۀ داور

دوش کجا میهمان شدی که بدین سان
خاکی و خاکستری شُدت رخ انور

بهر چه بر چون تو میهمان عزیزی
داد به مطبخ مقام، خولی کافر

تنگ نمودی مگر تو جای به خولی
که به تنورت نمود جای، مقرّر

عزّت مهمان چنین نگاه ندارند
خاصه تو را ای عزیز حضرت داور

هرچه فزون‌تر نمود درد و شکایت
شعله‌‌فشان شد دلش ز داغ برادر

زد سر خود را چنان به چوبۀ محمل
کز غم او سوخت هفت چرخ و نُه اختر

جز تو کسی را «نظام» یار ندارد
بهر شفاعت به نزد خالق اکبر

#نظام_یزدی

@raziolhossein1
ش
08:24
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب_اسارت
#حضرت_زینب
#اسارت
#دوبیتی

به دورش بود جای دستِ یاری-
پُر از نامحرم و دل بیقراری

بمیرم! پشتِ زینب را چه خم کرد
چهل منزل غم ِ ناموس داری!

#م_عاطفی

@raziolhossein
ش
14:48
شعر مذهبی رضیع الـحسین
به مناسبت روز درگذشت
#شهریار

همه شهر را گرفتی تو به شعر، «شهریارا»!
تو که شهریار شعریّ و امیر شهر، یارا!

تو به این گدایْ گفتی در خانه‌ی علی زن
«که نگین پادشاهی دهد از کرم، گدا را»

به خدا قسم! خدا را به رخ علی توان دید
«به علی شناختم من، به خدا قسم! خدا را»

دهن تو را ببوسم به سپاس آن که گفتی
«علی! ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟»

ز «رياضی» اين غزل را كه سرود آسمانی است
پي عرض خير مقدم بپذير، «شهریارا»!

#ریاضی_یزدی
#شهریار

@raziolhossein
19 September 2019
ش
14:15
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


نه فقط پیغمبر مختار می گوید حسین
عاشقانه حیدر کرار می گوید حسین

گوش دل را باز کن در های و هوی شعله ها
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

لخته ی خون حسن در طشت می ریزد هنوز
خون جگر با دیده ی خونبار می گوید حسین

میثم تمار ذکر "یاعلی" بر دار گفت
مسلم اما بر فراز دار می گوید حسین

تیر آجین پیکر سقا و با دست جدا
تشنه لب در عرصه ی پیکار می گوید حسین

موج در موج فرات آتش به جانش می زند
از خجالت لحظه ای صد بار می گوید حسین

می خرد بر جان هزاران تیر زهر آگین ، حبیب
تا کند تکبیر را تکرار می گوید حسین

قتلگاه از آه زینب شور محشر گشته است
عصر غربت بی کس و بی یار می گوید حسین

گرچه دیگر در تن زینب توان و تاب نیست
از حرم تا قتلگه بسیار می گوید حسین

روی نی خون خدا زینب تلاوت می کند
زینب او بر سر بازار می گوید حسین

دختری در سایه ی خار مغیلان خفته است
تا شود با کعب نی بیدار می گوید حسین

دختری که دامنش آتش گرفته بی امان
می دود وقتی به روی خار می گوید حسین

کربلا تا شام با زنجیر دستش بسته است
روی ناقه سید بیمار می گوید حسین

تازیانه ، کعب نی ، سیلی ، شراب و خیزران
یک حرم در مجلس اغیار می گوید حسین

گر چه دید ام البنین داغ چهار آلاله را
در بقیع با ناله های زار می گوید حسین

در حضور التجا تا توبه اش گردد قبول
حضرت آدم به استغفار می گوید حسین

اسم اعظم نام زیبای حسین است ای "کمیل"
هر کسی پی برده بر اسرار می گوید حسین

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
ش
17:56
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


قرار دل بی قرارم حسین
هوای همیشه بهارم حسین

"من از کودکی عاشقت بوده ام"
هنوزم تو را دوست دارم حسین

من و روضه ات زندگی می کنیم
تویی لحظه لحظه کنارم حسین

تویی عشق شیرین عمرم و من
بجز عشق کاری ندارم حسین

تویی آسمانی ترین واژه ام
تویی عزت و اعتبارم حسین

در این برزخ ناامیدی فقط
به لطف تو امیدوارم حسین

دلم را درآشوب دنیای درد
به چشمان تو می سپارم حسین

لباس پرآوازه ی نوکری
بود پرچم افتخارم حسین

چه بالا چه پایین بدون غمت
چه لطفی ست در روزگارم حسین

#حسن_کردی

@raziolhossein
17:58
#امام_حسین_مناجات


.
تا نفس هست و زِ الطافِ شما دَم باقی است
دلِ ما می تَپد و یادِ تو هردَم باقی است
.
دَمِ روحُ القُدُسی خاصِ "حُسین" گفتنِ ماست
تا مَسیحا بشود عیسیِ مریم، باقی است...
.
هر کجا می نگرم نامِ تو بر لب جاری ست
رحمتِ واسعه ات بر سرِ عالم باقی است
.
زائرانت همه زُوّارِ خدا می باشند
تا خداوند بُوَد، کرب و بلا هم باقی است
.
ذَرّه ای از شَرَرِ روضه ی تو کم نشود
تا مُحبّانِ تو هستند مُحرَّم باقی است
.
نظرِ فاطمه مَعطوف شَوَد بر جایی
که در آن نامِ تو بر سینه ی پَرچم باقی است
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
17:59
#حضرت_اباالفضل

.
لحظه ای غفلت از ارباب حرام است اینجا
لغزشی در دلِ اصحاب حرام است اینجا
.
سَجده بر نیزه به تسبیحِ خدا مشغولم
دوری از مسجد و محراب حرام است اینجا
.
در دلِ شب که نگهبانِ خیامت هستم
نور افشانیِ مهتاب حرام است اینجا
.
بانوان تا که در آسایشِ کامل باشند
به دو چشمانِ تَرَم خواب حرام است اینجا
.
تا که ششماهه ات از سوزِ عطش می نالد
به لبِ خُشکِ من این آب حرام است اینجا
.
آب بر وحشی و دَرَّنده حلال است حلال!
از چه بر دخترِ بی تاب حرام است اینجا؟
.
تا قِرابت به تو دارم زِ پدر، سَرورِ من!
فَخر بر دیگرِ اَنساب حرام است اینجا
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
18:00
#امام_حسین_مناجات


چَشمِ پُر نَم، فقط برای حسین
دلِ پُر غَم، فقط برای حسین
.
ما لباسِ سیاه می پوشیم
هر مُحرّم، فقط برای حسین
.
عَلمِ اشک می شود بر پا
در دو عالم، فقط برای حسین
.
روضه خوان جِبرئیل و گریه کُنَش
بوده آدم، فقط برای حسین
.
بُغضِ عالم، فقط برای علی
نَبضِ ماتم، فقط برای حسین
.
آه و ناله، فقط برای حَسن
نوحه و دَم، فقط برای حُسین
.
زخمهایش زیاد و گریه ی ماست
مثلِ مرهم، فقط برای حسین
.
پای هر روضه اشکِمان جاری است
زیرِ پرچم، فقط برای حسین
.
مادرش می رسد که گریه کُند
با قَدِ خَم، فقط برای حسین


#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
18:01
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی
.
باور نمی کنم پسرم، تیر خورده ای!
انگار زَخم، از نوکِ شَمشیر خورده ای!
.
شَرمنده ام که سینه ی من خُشک بود علی!
امّا تو از سه شعبه چِرا شیر خورده ای!؟
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
ش
20:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#قتلگاه

این قصه ی درد است پس آخر ندارد
این شعله سوزان است خاکستر ندارد

از کربلا تا عرش تنها یک قدم بود
غیر از حسین این یک قدم را بر ندارد

وقتی که آمد کربلا اصحاب بودند
وقتی به میدان می رود یاور ندارد

وقتی عمود خمیه را انداخت یعنی
روزی برادر داشت و دیگر ندارد

شش ماه کافی بود تا عالم بفهمند
اصغر تفاوت با علی اکبر ندارد

با اربااربا تازه فهمیدند مردم
اکبر تفاوت با علی اصغر ندارد

ما از شنیدن بیخودیم از خویش ، ای وای
زینب که میبیند ولی باور ندارد

زینب که میبیند تن بی پیرهن را
زینب که میبیند که انگشتر ندارد

از من چه میخواهی عزیزم پای این شعر
"روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد"

روضه نمیخواهد تنی که چاک چاک است
جز زخم روی زخم بر پیکر ندارد

سر را جدا کردند اما نکته این است
خنجر در اینجا کار با حنجر ندارد

این کشته ی افتاده بر طف زاده ی کیست؟
این تشنه ی بی کس مگر مادر ندارد؟

بر نیزه خورشید است حق دارد رقیه
یک لحظه چشم از روی ماهش بر ندارد

این قصه از سر قصه ی سر بود یعنی
تا روز آخر غصه ام آخر ندارد

#سیدحسن_رستگار

@raziolhossein
20:28
#امام_حسین_مناجات


گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین
تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین

ما را محل نداد کسی غیر مادرش
بخشیده آبرو به گدا تا کجا حسین!؟

روزی که جان به گودی زیرِ گلو رسد
یک «یا حسین» فاصله داریم تا حسین

در وقت مرگ، چهره ی ما دیدنی تر است
از اشک هایِ شوق ملاقاتِ با حسین

هنگام غسل دادن ما روضه خوان بگو:
عالم فدای بی کفن کربلا حسین

با گریه بر غریبی او خاک مان کنید
بر ریگ های داغ تنش شد رها حسین

وقتی به سمت قبر سرازیر می شویم
مشکل گشای ماست در آن تنگنا حسین

نوکر به اسم و رسم خودش بی علاقه است
بر سنگ قبر ما بنویسید «یا حسین»

در گیرودار محشر و هول و هراس آن
فریاد استغاثه ی ما یک صدا: حسین

ما اهل روضه را چه به تکریم در بهشت!
ما بی حسین پا نگذاریم در بهشت

#وحید_قاسمی

@raziolhossein
20:30
#امام_حسین_مناجات


گریان روضه های توأم یابن فاطمه
دلبسته ی هوای توأم یابن فاطمه

جز عشق تو به درد دل من دوا نبود
سرخوش از این دوای توأم یابن فاطمه

خیر کثیر ما به خدا گریه بر شماست
ممنونِ این عطای توأم یابن فاطمه

بیمار می شوم که تو تربت به من دهی
در حسرت شفای توأم یابن فاطمه

هر صبح و شام بر غم تو گریه می کنم
دلخونِ ماجرای توأم یابن فاطمه

زهرا گرفت دست مرا، سینه زن شدم
سینه زنِ عزای توأم یابن فاطمه

آب و گل دل همه ما ز کربلاست
دلتنگِ کربلای توأم یابن فاطمه

لب تشنه ی غریبِ بدونِ کفن، حسین
گریان روضه های توأم یابن فاطمه

#وحید_محمدی

@raziolhossein
20 September 2019
ش
07:19
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
ش
08:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_زینب
#هذا_یوم_الجمعه

يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
09:06
#امام_زمان_مناجات
#حضرت_اباالفضل



به بزم ماتم جدّت ، بیا اباصالح
شده محرّم جدّت ، بیا اباصالح

شعار صبح ظهور تو یالثارات است
به زیر پرچم جدّت ، بیا اباصالح

به اشک چشم محبان سیدالشهدا
که ریخت در غم جدّت ، بیا اباصالح

هنوز خون گلوی حسین می جوشد
به حُرمت دَم جدّت ، بیا اباصالح

چقدر خجلت بابا ز کودکش سخت است
به اشک نم نم جدّت ، بیا اباصالح

به لحظه ای که به زانو ، کشان کشان آمد
کنار علقمه ، جدّت ، بیا اباصالح

نوای " انکسر ظهری " اَش به گوش آید
به قامت خم جدّت ، بیا اباصالح

قسم به غربت شیب الخضیب کرببلا
به ذبح اعظم جدّت ، بیا اباصالح

به جا به جا شدن آیه های یک سوره
به جسم در هم جدّت ، بیا اباصالح

یکی لباس تنش برده و یکی دیگر
ربوده خاتم جدّت ، بیا اباصالح

دعای آخر او در میان گودالی
نموده زَمـزَمه جدّت : بیا اباصالح

#محمود_مربوبی

@raziolhossein
ش
17:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب


کربلا بیت الحرام زینب است
رکن آن مات مقام زینب است

در کتاب عشقبازی با حسین
بعد بسم الله ، نام زینب است

زندگی یعنی حسینی زیستن
با حسین بودن پیام زینب است

آیه های صبر در قرآن تمام
شرح صبر ناتمام زینب است

حافظ دین است شمشیر علی
تیغ حیدر در کلام زینب است

پیش پایش سرور هفت آسمان
در قیام از احترام زینب است

آن هلال پشت ابر خون به نی
آفتاب روی بام زینب است


#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
17:54
#حضرت_زینب
#دوبیتی


ای کاش فراغتی فراهم می‌شد
از وسعت رنج های تو کم می‌شد

این بار مصیبتی که بر شانه‌ی توست
ایوب اگر داشت قدش خم می‌شد

#میلاد_عرفان_پور

@raziolhossein
21 September 2019
ش
23:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#عاشورا


شرار و زلزله بر عرش داور افتاده
به فرش شورش وغوغای محشر افتاده

محیط کرببلا پرشده ست ازصیاد
زتیر حرمله هرسو کبوتر افتاده

به هرطرف که نظر می کنی گلی خونین
چوگوهری ست که ازدیدۀ تر افتاده

به یک طرف تن قاسم فتاده بر صحرا
به یک طرف تن صدچاک اکبر افتاده

دودست برسر خود زد چو زینب از غم دید
به روی خاک دو دست برادر افتاده

کنار علقمه سقای کربلا می دید
به روی آب روان عکس اصغر افتاده

به موج خیز ستم، کشتی هدایت و عشق
میان لُجه ای از خون شناور افتاده

صفای گلشن سرسبز باغ فردوس است
گل همیشه بهاری که پرپر افتاده

سزاست گرکه جهان خاک غم به سرریزد
که سرفرازترین سرو بی سرافتاده

زناله های غم انگیز عترت یاسین
شرار غم به وجود پیمبر افتاده

شمیم فاطمه آید مگر زخاک حسین
که باز زینب او یاد مادر افتاده

گه اسیری دخت علی وفائی گفت
طناب ظلم به بازوی حیدر افتاده

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
22 September 2019
ش
00:02
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#حضرت_زینب


چشم امید حیدر و زهرا به زینب
خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

مثل پیمبرها ملائک میفرستند
صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

او زینت دوش امیرالمومنین است
زینب به بابا نازد و بابا به زینب

گر میرسد "صدیقه ی کبری" به زهرا
پس میرسد "صدیقه ی صغری" به زینب

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است
عمری حسادت میکند دریا به زینب

" عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی
داده خدا علم لدنی را به زینب

عون و محمد آیه های سجده دار اند
در سوره ی زیبای " اعطینا بزینب..."

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم
وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

این خانواده به خدایم میرسانند
دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد
شیعه توسل میکند هرجا به زینب

" اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا "
این است عشق اردبیلی ها به زینب

امر شفاعت را گمانم میسپارد
روز جزا انسیه الحورا به زینب

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است
در مصرعی که میرسد "حلما" به "زینب"

"امُّ المَصائب" را میان جمع القاب
باری تعالی میدهد تنها به زینب

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا
ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

در هرنماز شب برای من دعا کن
هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

از خیمه تا گودال دست حق تعالی
گویا سپرد امر امامت را به زینب

در سایه ی لطف خداوندی علم را
بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

او به اسیری رفته ما آزاد باشیم
خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش
خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

پا جای پای مادر خود میگذارد
روی کبود ارثیه ی زهرا به زینب

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست
پیرزنی که میدهد خرما به زینب

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد
ملعون جسارت میکند حتی به زینب

سر های روی نیزه را رفته نشانه
سنگ ملامت میزند اما به زینب

منزل به منزل در بیابانها رقیه
هرشب پناه آورده از سرما به زینب

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز
با تازیانه میزند فردا به زینب

سرهای روی نیزه میبارند وقتی
خولی نظر اندازد از بالا به زینب

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
ش
01:06
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات


هر کس جواز اشک گرفته ز محضرش
احساس می کند که نشسته برابرش

بیچاره آن کسی که در این شهر نا امید
مهر حسین پانگرفته است در سرش

نوکر نبوده ای که ببینی چه عالمی ست
عالم ندیده شاه منش تر ز نوکرش

خوردیم خاک صحنه ی هیأت تمام عمر
تا پر کنیم نقش سیاهی لشکرش

از درس و بحث وا نشده بر دلم دری
آموختم هر آنچه که دارم ز منبرش

کافی ست پا به خیمه گذارد زهیرِ دل
تا چون حبیبِ جان به درآید ز محضرش

رحمت به عمر پیر غلامی که وقت مرگ
بوی حسین می وزد از عطر بسترش

آن شاعری که شعر حسینی نگفته است
حرف حساب نیست به اوراق دفترش

آن شاعری رسیده به درک حضور که
جای سله گرفته از او شعر دیگرش

دیدم لهوف ضجه زده این حروف را:
حتی به ساربان چه کرم کرده پیکرش

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
13:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

چه جوری خاطره هام یادم بره
سنگای به روی بام یادم بره

سی سالِ دیگم اگر گریه کنم
محاله بازارِ شام یادم بره

_


خرابه برامون آشیونه بود
ماجرای غربتِ زمونه بود

حرفی از گرسنگی نمیزنم
توی "شام" شامِ ما تازیونه بود

_


آتیشِ قلبِ کباب حرمله بود
باعث رنج و عذاب حرمله بود

توی راه رباب به آب لب نمیزد
مأمورِ تقسیمِ آب حرمله بود

_


کسی میشه ببینه و جون نده؟
آه و ناله شُ به آسمون نده؟

میدیدم رباب ُ گِریه م میگرفت
دستاشو بسته بودن تکون نده

_


سنگِ غم شکسته بال و پرم و
تا دیدم آتیش و اهلِ حرم و

روزی صدبارمیمیرم زنده میشم
که گذاشتم توی خاک خواهرم و

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


تو را ای اسم اعظم! عارفان اصل یقین گفتند
صحیفه صفحه صفحه باز شد تا شرح دین گفتند

"به جز سجاد تنها کودک و زن ماند در خیمه
غروب شرمگینی بود" راوی ها چنین گفتند

در آن اندوه و بیماری، تو ماندی پای بیداری
اگر چه اهل ظاهر قصه را اندوهگین گفتند

تو را ای خطبه خوان شام! بر انگشتر تاریخ
مقاتل جاودان دیدند و راوی ها نگین گفتند

"پس از خون خدا این خاندان باقی نخواهند ماند"
خرافاتی که با خود مردم تاریک بین گفتند

تو اما ایستادی تا مسیر دین عیان باشد
اگر چه دشمنان دین سخن ها در کمین گفتند

حصیری ساده شد سجاده و باران فراهم شد
ملائک خانه ات را آسمانی بر زمین گفتند

چنان در سجده هایت آسمان دیدی که اهل عشق
به تو ای سجده ات خورشید، زین العابدین گفتند

#امیر_علی_سلیمانی

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


سـر از تن تو بريدند و من تمام شـدم
كه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

به "قتل صبر" تو را كُشت شمر و از اين غم
انـيس و مونس اشكي علي الدّوام شدم

چنان كه حُرمَت من را شكست غارتگر
به لطف شـعله در آن بين احترام شدم

توان شرح نـدارم ، وگرنه مي گفـتم...
چگونه شـد كه رها از تـبِ خيام شدم !

سـوار بر شُتري بي جهاز و لاغر و لَنگ
چـه گـرم با غُل و زنجـير ، اِستلام شدم

اسيرِ داغ تو يا غُصّه ي اسارت گُـل
كسي نگفـت كه صـيدِ كُدام دام شدم ؟

لباس سُرخ تنم نيست ، خوب دقّت كن
زِ خونِ خويش در اين راه لاله فام شدم

تمامِ مويِ سـر و صورتم سفيد شده
چـرا كه واردِ بازارِ شهـر شام شدم ...

تمام غصّه ي من خواهر تو بوده نه من
چه غـم از اينكه تمـاشـا در ازحـام شدم

يتيم ، صاحبْ عزا ، بي كس و غريب و اسير
چه زود اين همه من صاحب مَقـام شدم !!!

كجا روم به كه گويم كه من در اين عالم
بـه وقـت رفـتن تو روي ني ، امام شدم

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


تو یادگار حسینی که کربلا دیدی
شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی
"سری به نیزه بلند است"را شما دیدی
و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است
در این سکوت تو صدها هزار فریاد است

برای گریه ات آقا اشاره کافی بود
همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود
گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود
به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند
به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند

اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید
که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید
نصیب تو فقط آه و غم و اَلَم گردید
ز بار غصّه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود
خدا برای امامت تو را ذخیره نمود

دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت
دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت
همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت
به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را
تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را

به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود
نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود
به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود
غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و افتخار شما
به ظلمْ، سوی اسارت کشید کار شما

چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر
درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر
سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر
رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز
به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز

#وحید_دکامین

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله ام زمین زمان گریه می کتد
از مادر ارث برده ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمۀ قامت خمیده را

یادم نمی رود سر شب لحظۀ فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه جائی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدن ها دویده را

یک تار موی عمۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل مهنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


در هر زمان و در همه جا گريه مي كند
بين نماز و نافله ها گريه مي كند

تشنه كه مي شود وسط روز بيشتر
دارد به ياد واعطشا گريه مي كند

در كنج خانه ياد خرابه به ياد تشت
مي سوزد و بدون صدا گريه ميكند

دارد زمين و عرش خدا ناله مي زند
وقتي به ياد خون خدا گريه مي كند

او غصه دار غربت خود نيست لحظه اي
آقا به ياد كرب و بلا گريه مي كند

طفلي گريست ناله آقا بلند شد...
راوي شنيد گفت: چرا گريه ميكند؟!

#محمد_سجاد_عادلي


@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد
دختــر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد
بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس می آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت
لحظه معجل گرفتن اشک ریخت
مردها دنبال یک زن...اشک ریخت

هم زيارتنامه اش آتش گرفت
هم سرو عمامه اش آتش كرفت

باورش میشد که غم پیرش کند؟
خواهرش را زجر زنجیرش کند
زاده ء مرجانه تکفیرش کند
حرمله اینقدر تحقیرش کند

نانجیب پست با یک مشک آب
پرسه میزد پیش چشمان رباب

کوچه های شام خیلی سخت بود
سنگهای بام خیلی سخت بود
طعنه و دشنام خیلی سخت بود
جام و بزم عام خیلی سخت بود

حرفهای تند و تیزی میشنید
واژه ای مثل کنیزی میشنید ..

خنده های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است
چکمه های شمر یادش مانده استخ
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش میدهد
ضربه آخر عذابش میدهد

آمدو بال و پرش را جمع کرد
دست بی انگشترش را جمع کرد
با حصیری پیکرش را جمع را کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

صورت خود را به روی خاک زد
یاد عریانی گریبان چاک زد

#محمد_جواد_پرچمی

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه‌اینها که گفته‌ام هستند
علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه‌دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هر شب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هر شب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هر شب...
...یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت... لبش سوخت... گلو سوخته است
بهر آنکه سر و عمامه‌ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه‌ی شش‌ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه‌لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

#مهدی_علی_قاسمی
#محمدجواد_شیرازی

@raziolhossein
13:52
#امام_سجاد_شهادت


گلان وحی، را پرپر که دیده؟
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟

تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟

سوار ناقه با، بازوی بسته
زمین افتادن خواهر، که دیده؟

میان آفتاب شام و کوفه
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟

به روی یاس‌ها جای سفیدی
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟

به رخسار هلالِ اوّلِ ماه
خدایا هیفده اختر که دیده؟

نشان سنگ در بالای نیزه
سر پاک علی اکبر که دیده؟

سرود و رقص و جشن و پایکوبی
به دور آل پیغمبر، که دیده؟

چهل منزل به همراه سکینه
سر عباسِ آب‌آور که دیده؟

لبِ خشکیده و آوای قرآن
شراب و چوب و طشت زر که دیده؟

بگو «میثم» امام دستْ بسته
اسیر آن همه کافر که دیده؟

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
13:54
#امام_سجاد_مصیبت
#غزال


آزار دیدم
خود را میان معرکه بیمار دیدم

در خیمه بودم
هفت آسمان را برسرم آوار دیدم

در بین گودال
آیینه جسم پدر را تار دیدم

بابای خود را
دربین یک لشکر بدون یار دیدم

اینها بماند
از شام دیدم هرچه من آزار دیدم

شبهای بسیار
در بین صحرا عمه را بیدار دیدم

صد بار مردم
وقتی به پای خواهرانم خار دیدم

ای وای از شام
گهواره را در بین یک بازار دیدم

بزم شراب و...
بی حرمتی در مجلس اغیار دیدم

نامحرمان را
نزدیک محرم های خود بسیار دیدم

#مجیدتال

@raziolhossein
13:54
#امام_سجاد_شهادت


بر غربت غریب شهیدان گریستم
سرشارتر ز چشمه و باران گریستم

چل سال بر مصیبت جانسوز کربلا
از دل کشیده ناله ی سوزان گریستم

چون شمع نیمه سوخته در مجلس عزا
پیدا گریستم من و پنهان گریستم

با خاطرات ، زندگی من گذشت ، آه
هر لحظه ای به قصه ای از آن گریستم

تا آب خوشگوار به لبهای من رسید
بر تشنه جان سپردن مهمان گریستم

ششماهه دیدم آب شدم از غم علی
بر آن شهید کوچک عطشان گریستم

مانند خیمه ها دلم آتش گرفت ، آه
بر ماجرای شام غریبان گریستم

دیدم سر بریده ی خورشید نینوا
بر نی کند تلاوت قرآن گریستم

وقت مرور واقعه ی کربلا به شام
بر قحطی عدالت و ایمان گریستم

هرچند حق روضه ی داغش ادا نشد
در ماتم حسبن فراوان گریستم

#کمیل_کاشانی

@raziolhossein
13:54
#امام_سجاد_شهادت

وقت باران داغ چشم تر عذابم می‌دهد
آب می‌نوشم غم حنجر عذابم می‌دهد

شیرخواره سیر باشد زود خوابش می‌برد
از عطش بی‌خوابی اصغر عذابم می‌دهد

مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت
یاد تشییع تن اکبر عذابم می‌دهد

غیرتم را شعله‌ور کرده! چهل سالست که
ماجرای غارت معجر عذابم می‌دهد

ذبح را وقتی که می‌بینم کسی سر می‌برد
خاطرات کندی خنجر عذابم می‌دهد

روی دست من اثر از حلقه‌های آهن است
این کبودی‌های بر پیکر عذابم می‌دهد

موی بابایم به روی نیزه‌ها آشفته بود
شانه را تا می‌زنم بر سر عذابم می‌دهد

کاش غارت می‌شد از روی سرم عمامه‌ام
بر سرم جامانده خاکستر عذابم می‌دهد

از دم دروازه تا بازار ساعت‌ها گذشت
این شلوغی‌های هر معبر عذابم می‌دهد

شامیان در پیش من حرف از کنیزی می‌زدند
التماس چشم آن دختر عذابم می‌دهد

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب
از تمام داغ‌ها بدتر عذابم می‌دهد

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد
چون به مسجد می‌روم منبر عذابم می‌دهد

هرچه آمد بر سر ما از بلای شام بود
قتلگاه اصلی ما کوچه‌های شام بود

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
13:54
#امام_سجاد_شهادت

آن روز پر عذاب زیادم نمی رود
فریاد آب آب زیادم نمی رود

جسم حسین بی سرو عریان به روی خاک
در بین آفتاب زیادم نمی رود

تیر سه شعبه و گلوی طفل شیر خوار
بی تابی رباب زیادم نمی رود

معجر کشیدن از سر طفل سه ساله و
رخسار بی نقاب زیادم نمی رود

رگهای پاره پاره و فریاد شیعتی
از حنجر کباب زیادم نمی رود

#زهیر_سازگار

@raziolhossein
13:54
#امام_سجاد_شهادت


این ماه کیست همسفر کاروان شده؟
دنبال آفتاب قیامت روان شده

یک لحظه ایستاده که سرها روند پیش
یک دم نشسته منتظر کودکان شده

یک جا ز پیر کوفه شنیده‌ست ناسزا
یک جا به سنگ کودک شامی نشان شده

هم شاهد غروب گل ارغوان به خون
هم راوی حدیث لب خیزران شده

با پای خسته راه‌بر خلق آمده
با دست بسته کارگشای جهان شده

ای دیده داغ کودک شش ماهه تا به پیر
آه ای بهار تا گل آخر خزان شده

بعد از برادر و پدر و خواهر و عمو
تنهاترین ستارۀ هفت آسمان شده

از بس گریسته‌ست چنان شمع در سجود
از خلق، آفتاب مزارش نهان شده

#محمدسعید_میرزایی

@RAZIOLHOSSEIN
13:54
#امام_سجاد_شهادت
#شام

پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم

روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم

آنکه از ناقه دید بانوئی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم

آن امامی که با تنی تب دار
عقبِ ناقه ها دویده منم

آنکه وقت فرار از خیمه
نالة دختران شنیده منم

آنکه در بین بوریا دلِ شب
پیکر یک امام چیده منم

آنکه درگوشة خرابة شام
دفن کرده گلی شهیده منم

همة روضه ها کنار ولی
آنکه بازار شام دیده منم

روضه را باز میکنم امشب
سخن آغاز میکنم امشب


روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر ز دختر حیدر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر وتشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام

#قاسم_نعمتی

@RAZIOLHOSSEIN
13:54
#امام_سجاد_شهادت


درد بسیار، مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شب ها گریه
آب می خورد، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش می ریخت
خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است
گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است
گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند
در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها
گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها
گریه بر سوختن معجرها

رنگ مهتاب، زمینش می زد
دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است
گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است
گریه با گردن بسته سخت است

"گریه خوب است که هر شب باشد
گریه بر چادر زینب باشد"

آن که را هست پیاده نکشید
تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را این همه ساده نکشید
ذبح را آب نداده نکشید

هیچ کس آب به گودال نبرد
پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده
کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده
پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند
بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست
بدن افتاده ولیکن، سر نیست

چند انگشت، و انگشتر نیست
این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند
ذبح کردند قتیلش کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
13:55
#امام_سجاد_شهادت
#شام

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
13:55
#امام_سجاد_مدح

باسجده هاش زینت سجاده ها شده است
سجاده اش ادامه ی عرش خدا شده است

مجموعه ی تمام ِ صفات ِ پیمبران
آئینه ی تمام نمای خدا شده است

در صورتش پیمبر و در سیرتش علی
در مهربانی آینه ی مجتبی شده است

هم افتخار قوم بنی هاشم از عرب
هم افتخار مردم ایران ما شده است

ارباب بوده است ولی از فروتنی
هم سفره با اسیر و یتیم و گدا شده است

محصول کیسه ی سردوشش به نیمه شب
نان و پنیر خانه ی صد بینوا شده است

بیمارمصلحت شده امابه دست خویش
بیماری تمام جهان را دوا شده است

در معرکه نبوده ولی راز دشمنان
باذوالفقارخطبه ی او برملا شده است

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
ش
14:21
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#شام


شامیان غربت مارا همه جا جار زدند
خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند

پای راس شهدا هلهله بر پا کردند
تازیانه به اسیران گرفتار زدند

چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند
ساز با ناله طفلان عزادار زدند

زخم شمیشر کشنده است و، دوایی دارد
بی دوا زخم زبان است که بسیار زدند

طفل را پای دویدن چو بزرگان نبود
هر که افتاد عقب از قافله ،هر بار ،زدند

شاخه گل که نکردند نثار مهمان
سنگها بر سر ما از در و دیوار زدند

خوبی سنگ همین است ، نمیسوزاند
آتش از بام به فرق من بیمار زدند

سر بابا به سلامت سر من سوخت، ولی
سر بابای مرا زودتر اینگار زدند

بی جهت نیست می افتد سر عباس از نی
عمه ام را جلوی چشم علمدار زدند

گر نبودند به کوچه بزنند فاطمه را
در عوض فاطمه ها را سر بازار زدند

یاعلی زینبت افتاد عبای تو کجاست
دخترت را بنگر در بر انظار زدند

بیشتر از همه قافله بیچاره رباب....
سر طفلش به روی نیزه چه دشوار زدند

#عبدالحسین

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت
#شام

دریا به دیده‌ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند

سنگی که میزنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می‌چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیده‌ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند

بگذار ظالمانه بخندند شامیان
«میثم» که هست ذاکر من گریه می کند


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت


توي كاسه آب مي ديد گريه مي كرد
بچه اي رو خواب مي ديد گريه مي كرد
يه نگاه به دور دستاش مينداخت
هر موقع طناب مي ديد گريه مي كرد

تا كه جنجالي مي ديد گريه مي كرد
رفته از حالي مي ديد گريه مي كرد
ديگه اين آخرا طوري شده بود
هر جا گودالي مي ديد گريه مي كرد

آسمون و تار مي ديد گريه مي كرد
باغ مي ديد بهار مي ديد گريه مي كرد
پاهاي رقيه يادش مي اومد
توي صحرا خار مي ديد گريه مي كرد

گريبان پاره مي ديد گريه مي كرد
يا كه گوشواره مي ديد گريه مي كرد
گريه ي رباب و هم در مي آورد
هر جا گهواره مي ديد گريه مي كرد

تا كه مهموني مي ديد گريه مي كرد
پيرهن خوني مي ديد گريه مي كرد
هي مي گفت بهش يه خورده آب بديد
هر جا قربوني مي ديد گريه مي كرد

يا آتيش يا دود مي ديد گريه مي كرد
يه دفعه عمود مي ديد گريه مي كرد
دستاش و هي مي كوبيد به صورتش
صورت كبود مي ديد گريه مي كرد

هر كسي غم مي بينه گريه كنه
قامت خم مي بينه گريه كنه
من نمي دونم چي ديده حق بديد
نعل اسبم مي بينه گريه كنه

#حامد_خاکی

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت


آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوراند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بیخود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت

#محمدعلی_بیابانی

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت


پیش چشمان تر من خواهرانم را زدند
شد سپر بر جسم و جانم، عمه جانم را زدند

دیدن روی رباب تشنه آبم کرد آب
من که مردم از غم شش ماهه نوزاد رباب

زنده بادا عمه ام که زود می آمد وسط
هرکجا که حرف سیلی بود می آمد وسط

روی خاک از ضربه نامردها افتاده بود
در میان دسته نامردها افتاده بود

ضربه شلاق بر رخسار خون رنگم زدند
در میان شام و کوفه بارها سنگم زدند



@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت


تا اشک هست در بصرم گریه می کنم
با این توان مختصرم گریه می کنم
تنها نه با دو چشم ترم گریه می کنم
با خون مانده بر جگرم گریه می کنم

رنگم زمان دیدن مذبوح می پرد
یا لحظه ای که طفل گلوبند می خرد
یا مادری که کودک شش ماهه می برد
با هر چه هست دور و برم گریه می کنم

روح صحیفه پر شده از گریه کردنم
خمس عشر، بهانه شده بهر شیونم
گاهی گریز بین ابوحمزه می زنم
بین نوافل سحرم گریه می کنم

از خنده های حرمله زجری کشیده ام
من که عقیله را سر بازار دیده ام
بر دردهای عمه ی قامت خمیده ام
بر غربت بزرگ حرم گریه می کنم

ناموس خود به ناقه ی عریان که دیده است؟
آتش میان زلف پریشان که دیده است؟
افتادن قطار اسیران که دیده است؟
عمری است با غم سفرم گریه می کنم

باید چه کرد بین گلو آه و ناله را
زخم عمیق پهلو و بازوی لاله را
خیلی زدند خواهر من را، سه ساله را
یاد رقیه با پسرم گریه می کنم

وقتی عقیله وارد بزم شراب شد
وقتی که خواهرم به کنیزی خطاب شد
روی سرم تمام زمانه خراب شد
بر خاک ریخته به سرم گریه می کنم

یادم نمی رود پدرم را پیاده بود
هر طور بود روی دو پا ایستاده بود
بر نیزه ی غریبی خود تکیه داده بود
بر حال غربت پدرم گریه می کنم

عمامه اش به خاک لگد مال مانده بود
خیلی غریب در ته گودال مانده بود
با کام تشنه، زخمی و بی حال مانده بود
از اوج روضه با خبرم، گریه می کنم

بالم زمان پا شدنم تیر می کشد
از داغ زهر کل تنم تیر می کشد
حالا که تشنه ام... بدنم تیر می کشد...
... یاد عموی تشنه ترم گریه می کنم

#محمد_جواد_شیرازی

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت


زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

 آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

 سینه ام بود حسینیه ی غمهای حسین
یاد آن خاطره ها بیت عزا را سوزاند

 من نه امروز که در کرب وبلا جان دادم
از همان روز که آتش همه جا را سوزاند

 با همان تیر که در حنجره ای خشک و سفید
تارهای عطش آلود صدا را سوزاند

 از همان لحظه که می سوختم و می دیدم
تازیانه همه ی پیکر ما را سوزاند

 خیمه ای شعله ور افتاد زمین و ناگاه
چادر دختری از جنس حیا را سوزاند

 وای از آن بزم که در پیش اسیران حرم
خیزران هم لب و هم طشت طلا را سوزاند

 دیدم آتش ز سر بام به سرها می ریخت
گیسوان به سر نیزه رها را سوزاند

 #حسن_لطفی
@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


سجاده ی اشک تو ، به هر جا باز است
صد جاده به سمت آسمانها باز است

چشمان تو هر روز ، پر از عاشوراست
چون پنجره ای که رو به دریا باز است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
14:21
#امام_سجاد_شهادت

با گریه اش زمین و زمان گریه میکند
این نیمه جان به قیمتِ جان گریه میکند

باید به جای آبِ وضو ، ظرفِ اشک برد
او بی گمان ، بدونِ امان گریه میکند

یادِ " فَقَطَّعوه..." نفسش قطع میشود
وقتی که با صدای اذان گریه میکند

این قدکمان ، اگر که سرش تیر میکشد
دارد به یادِ تیر و کمان گریه میکند

با دست اگر دهانِ خودش را گرفته است
باور کنید یادِ سنان گریه میکند!

قصاب های شهر ، همه میشناسنش...
با ذِبحِ گوسفند ، چنان گریه میکند

باید بپرسد : آب به قربانی داده اند؟!
بعدش همان کنار ِ دُکان گریه میکند!!

کنجی نشست ُ آهِ لبش شد "ابالغریب"
یعنی به یادِ آبِ روان گریه میکند

جایی حصیر دید و بِهَم ریخت صورتش
یادِ تنی که ریخت در آن گریه میکند

بابا کفن نداشت ، تنش پیرُهن نداشت
با داغِ پیکری عریان گریه میکند

از خاطراتِ شامِ غریبانِ سوخته
آقا هنوز هم نگران گریه میکند

...

آقا هنوز دم به دم از حال میرود
از خیمه گاه تا دلِ گودال میرود

یک گوشواره دیده و آشفته خو شده
یک شیرخواره دیده،دلش زیر و رو شده

حال و هوای قافله یادش نرفته است
اشکِ رباب و حرمله یادش نرفته است

سرها بریده بود ، نفس ها بریده بود
هر گوشه خونِ تازه ی گوشی چکیده بود

اما دوباره ، میرود از کربلا به شام
دارد دوباره میبرد این روضه را به شام

با هر نفس ، تمامِ تنش تیر میکشد
این " آه " را به سختیِ زنجیر میکشد

نامش علیست ، پس کفِ افسوس میزند
لطمه به پای روضه ی ناموس میزند

رقصیدن و تکانِ سر و نیزه دارها
پرتابِ سنگِ کینه زِ گوشه کنارها

آنقدر دستِ سنگ زدن ها دراز شد
حتی سری که بسته به نی بود باز شد!!

با دستِ بسته ، روحِ عبادات را زدند
با پایکوبی عمه ی سادات را زدند

#حبیب_نیازی

@raziolhossein
ش
20:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دیدند محرّم به تو چشمی تر داد
یک باغ گلِ شکفته ی پرپر داد
گفتند چرا گریه؟ نمی دانستند
چشم تو به اشک معنی دیگر داد


ابر آمد و گریه کرد با باد گریست
باران شد و قطره قطره افتاد، گریست
تا کرببلا زنده بماند ، هر روز
در سوگ پدر حضرت سجّاد گریست

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


ناله یِ واعطشا بر جگرش می افتاد
آب میدید به یادِ قمرش می افتاد

بی سبب نیست که از جمله یِ "بَکّائون" است
دائما اشک ز چشمانِ ترش می افتاد

شیرخواره بغل ِتازه عروسی میدید
یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد

با دلی خون شده میگفت که الشام الشام
تا به بازار ِمدینه گذرش می افتاد

روضه ی گم شدن و دفنِ رقیه میخواند
تا به صحرا و خرابه نظرش می افتاد

گوسفندی جلویش ذبح که میشد، یادِ
خنجر ِکُند و گلویِ پدرش می افتاد

وای از آن لحظه که از لایِ حصیری کهنه
قطعه هایِ پدرش دور و برش می افتاد

جلوی پای سکینه دم دروازه ی شهر
از رویِ نیزه علمدار سرش می افتاد

#رضا_قربانی

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


سی سال در فراق پدر، زار گریه کرد
از داغ غربتِ شهِ بی یار گریه کرد

سی سال نیمه شب سر سجّاده تا سحر
چشمش به هم نیامد و بیدار گریه کرد

سی سال با شنیدنِ «سقّا»، «علم»، «عمو»
یاد لبان خشک علمدار گریه کرد

سی سال هر جوان رشیدی به راه دید
با یاد شبه احمد مختار گریه کرد

سی سال هر زمان که سر سفره‌ای نشست
یک دم نگاه کرد و دوصدبار گریه کرد

سی سال تا که برد کسی نام شیرخوار
یاد رباب و اصغر و گهوار گریه کرد

سی سال تا نظر به قدِ خواهرش نمود
با خاطرات مجلس اغیار گریه کرد

هر کودکی که دید به ره، زیر لب سرود:
«دامن»،«شراره»،«سنگ»،«سنان»،«خار»؛ گریه کرد

#فقیر_تهرانی

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


سر خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را

تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجاج، طواف حرم الله نکردند

ای آب بقا، قطره ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسه ی جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینه زهرا و حسین و حسنی تو

مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسه ی آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علی از سلسله ی خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی

تو نور فروزنده ی مصباح هدایی
سر سلسله ی نسل امام شهدایی
و الله تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جا در دل بشکسته ی هر سلسله داری

پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبه ی دشمن شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسوس که بردند به ویرانه ی شامت

غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقه ی زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمی برد سوی بزم شرابت

ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعله ی داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بلا شد ز غمت شهر مدینه

عمری به دل سوخته ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشک فشان بود
از کعب نی اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بر پیکر پاکت اثر سلسله دیدند

هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظه ی دیدار بقیعت
گیرم به دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت

من «میثم» دلسوخته ی زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقه ی کبری بنگارید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


اگرچه شمع از آتش به رویِ سر دارد
منم همان که زِ غم شعله بر جگر دارد

پس از تو نوبتِ سی‌سال گریه‌یِ من بود
پس از تو در همه احوال گریه‌یِ من بود

شبیه گریه‌یِ طفلانِ خیزران خورده
شبیه گریه‌یِ پیرِ زنِ جوان مُرده

تمام شهر از این گریه‌ها خبر دارد
که گریه بر جگرِ سنگ هم اثر دارد

پس از تو گوشه‌یِ سجاده‌ام پُر از اشک است
پس از تو قامتِ اُفتاده‌ام پُر از اشک است

پس از تو صحبت بازار می‌کنم هر روز
شکایت از غمِ انظار می‌کنم هر روز

نسیم گِردِ سرِ اطهرِ تو می‌چرخید
چقدر بر سَرِ نیزه سَرِ تو می‌چرخید

میانِ شعله من و ساربان تَهِ گودال
برای بُردنِ انگشترِ تو می‌چرخید

به زیرِ ناقه به زنجیر پایِ من را بست
کسی که دور و بَرِ خواهرِ تو می‌چرخید

پس از اصابتِ هر سنگ گونه‌ات می‌ریخت
به رویِ نیزه کمی حنجر تو می‌چرخید

نرفته از نظرم کوچه کوچه دنبالِ...
عزیزِ کوچک خود همسر تو می‌چرخید

نرفته از نظرم مجلس شراب و رُباب
به نیزه‌اش سَرِ آب آورِ تو می‌چرخید

دو دستِ من به غُل و جامعه به گردن بود
که چشمشان به سویِ دختر تو می‌چرخید

شبی به کُنجِ تنور و شبی به رویِ طَبَق
چقدر دستِ غریبه سَرِ تو می‌چرخید

تمامِ شهر از این گریه‌ها خبر دارد
که گریه بر جگر سنگ هم اثر دارد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


ای کاش که بین خیمه ها میمردم
در آتش و زیر دست و‌ پا میمردم
خیلی به خدا شام به من سخت گذشت
ای کاش که در کرببلا میمردم

بر گریه ما هماره میخندیدند
خاکستر و سنگ بر سرم پاشیدند
در پای سر بریده بابایم
دیدم که زنان شام میرقصیدند

مارا چو به هر بهانه ساکت کردند
با کینه و ظالمانه ساکت کردند
اطفال مصیبت زده زهرا را
با سیلی و تازیانه ساکت کردند

نامرد! میان هلهله میخندید
بر خاری اهل قافله میخندید
دیدم به کنار نیزه شیرخواره
بر اشک رباب حرمله میخندید

هر لحظه به قلب ما شرر می افتاد
بر روی زمین تاکه قمر می افتاد
بر ما چو‌ محله یهود سنگ زدند
دیدم که ز روی نیزه سر می افتاد

#عبدالزهرا

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


نشستم یه گوشه با حال خراب
شدم نی که از غم حکایت کنم
گلومو گرفته یه بغض غریب
میخوام قصه ای رو روایت کنم

ابوحمزه میگه که وارد شدم
توی خونه ی سیدالساجدین
دیدم آسمون چشاش ابریه
بازم خیسه سجاده روی زمین

تحمل نکردم به حرف اومدم
با یه حالی گفتم که جونم فدات
چهل ساله که حال و روزت اینه
چقد گریه آخه فدای چشات

شده زخم پلکات بمیرم برات
چقد گریه آخه گل فاطمه
شهادت که ارث تبار شماست
شهادت که ارث بنی هاشمه

مگه حمزه کشته نشد تو احد
مگه سجده گاهِ علی خون نشد
نیفتاد زهرا مگه پشت در
مگه مجتبی تیر بارون نشد

رسید اینجا تا حرف دیدم امام
هنوزم دلش انگاری کربلاست
صدا زد ابوحمزه رحمت به تو
شهادت همیشه تو تقدیر ماست

ولی میدونی تا که یادم میاد
میگم کاش عمرم به فردا نبود
شهادت آره ارث ما طایفه ست
اسارت ولی ارث ماها نبود

نبودی ندیدی که تو کربلا
چطور خواهرام میدویدن رو خار
فرار کردن از خیمه ها عمه هام
بیا و دیگه رو دلم دس نذار

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت


در پنجه هاي سلسله ، آزُرده خاطـري
از نيش خند و هـلهـله ، آزُرده خاطري

مثل سه شعبه ، سمت دلت حمله مي كند
هـر مرحله ز حرمله "آزُرده خاطري"

پاسخ،هزار و نُهصد و پنجاه تا شده
از زخمِ جمـعِ مســئله ، آزُرده خــاطـري

از اينكه نيزه دار ميـان تو و پــدر
انداخته ست فـاصـله ، آزُرده خاطري

از تازيانه خوردنِ اطفال بي پناه
چون زينبِ مُجَلـلّه ، آزُرده خاطــري

يادت نرفته در غُل و زنجير ادا شده
مــثلِ نـمـازِ نـافـلـه ، آزُرده خاطـري

باباي تو ، گرسنه و تشنه شهيد شد
حق داشتي كُني گِـله ، آزُرده خاطري

تـا انتـهايِ عُــمْـر ، به يادِ خرابه و
شيرين زبانِ قافله ، آزُرده خاطري

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت
#شام

از غم کرببلا گرچه دل، آرام نبود
به خدا هیچ کجا سخت تر از شام نبود

آن قدر غم به دلم بود زداغ پدرم
که دگر جای غم طعنه و دشنام نبود

سر مهمان زسر بام نریزند آتش
گیرم این قافله از امت اسلام نبود

این چهل سال همه سوز دل من این است
دختر فاطمه جایش ملاء عام نبود

آنقدر کعب نی و سیلی و شلاق زدند
جای سالم به خدا در تن ایتام نبود

به تماشای اسیران همگی جمع شدند
کوچه کوچه که دگر حاجت اعلام نبود

همه رفتند سربام ولی کاش دگر
آن زن پست یهودی به سر بام نبود

آنچنان بی ادبی کرد نگویم که چه شد
ولی دیگر به روی نی سر بابام نبود

سخت تر از همه در بزم یزیدم بردند
درد و غمهای مرا باز سرانجام نبود

چوب در دست که بگرفت دل ما خون شد
ای خدا کاش به دست دگرش جام نبود

#عبدالحسین

@raziolhossein
20:03
#امام_سجاد_شهادت

شب‌های غربت تو گذشت و سحر نداشت
حتی سحر غم از دل تو دست برنداشت

در حیرتم که سلسلۀ آهنین مگر
جایی ز زخم گردن تو خوب‌تر نداشت

زخم تن تو را همه دیدند و هیچکس
غیر از خدا ز زخم درونت خبر نداشت

دنیا چه کرد با تو که هجده عزیز تو
تن‌هایشان به روی زمین بود، سر نداشت

سنگت زدند بر سر بازارهای شام
با آنکه جز تو یوسف زهرا پسر نداشت

هجده سر بریده برایت گریستند
آهت هنوز در دل دشمن اثر نداشت

سوزم بر آن عزیز که در آفتاب سوخت
یک سایبان به جز سرِ پاکِ پدر داشت

حال تو بود در دل گودال قتلگاه
چون بسملی که بال زد و بال و پر نداشت

مهمان شام بودی و بهر تو میزبان
جز گوشۀ خرابه مکانی دگر نداشت

سوز شما به سینۀ «میثم» اگر نبود
اینقدر نخل سوختۀ او ثمر نداشت

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:04
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد
وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگونه با چه حالی
تن صد چاک بابا را کفن کرد

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
20:04
#امام_سجاد_شهادت
#شام
#دوبیتی

در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا

آنقدر بلا به جانت آمد...گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
20:04
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
236×236, 10.7 KB
به سایه ی شتری ز آفتاب برده پناه
کسی که عالم امکان به زیر سایه ی اوست

.

@raziolhossein
20:05
#امام_سجاد_شهادت


نگفته ام غم دل را ، نگفته بسیار است
غمی که می کُشَدَم عاقبت غم یار است

به یاد خواب رقیه ، به یاد حمله زجر
زمان خواب ، دو چشمم همیشه بیدار است

تو رو خدا جلویم گوسفند سر نبرید
دلم ز دیدن این صحنه سخت بیزار است

صدای‌ گریه نوزاد می کُشد ما را
خدا کند که بخوابد ! رباب تبدار است

نمی روم سر بازار ، درد سر دارد
عذاب هر شب من ازدحام بازار است

حصیر پهن نکردم به خانه ام اصلاً
حصیر ، روضه ی مکشوفه ی من زار است

هنوز جای غل و سلسله به گردنم است
هنوز چشم من از مشت بی هوا تاراست

آهای مردم " اذل عزیزنا " یعنی
محله ای بروی که هجوم اشرار است

مقابلم به زن و بچه ام اهانت شد
امان ز غربت مردی که بد گرفتار است


@raziolhossein
20:05
#امام_سجاد_شهادت

بیرون زده از خیمه چه نوری، چه امامی
بیرون زده در روز، عجب ماه تمامی

می‌آید و در راه قیاماً و قعودا
گامی به زمین خورده و برخاسته گامی

می‌آید و پیشانی او صبح، چه صبحی
می‌آید و پیش نظرش شام... چه شامی

شمشیر به دست آمده لبیک بگوید
بی‌آنکه بگوید پدر از جنگ، کلامی

او تشنۀ سیب است، چه سیبی، چه نصیبی
این بوی حبیب است، چه عطری، چه مشامی

یک مرد به جا مانده، چه آغاز غریبی
یک مرد به جا مانده، عجب حسن ختامی

دل‌ها همه هستند اسیرش، چه اسیری
شاهان همه هستند فقیرش، چه امیری


با تشنه لبان دم زدن از آب، عذاب است
شرمنده‌ام از رویت اگر قافیه آب است

شرمنده‌ام از روی تو تنها نه فقط من
از شرم تو بر صورت خورشید، نقاب است

زینب سر بالین تو با گریه نشسته
تر کردن پیشانی بیمار، ثواب است

در خیمه برای عطشت نیست جوابی
از خیمه که بیرون بروی تیر جواب است

درد تو به تشریح، مضامین مقاتل
آه تو به تفسیر، خودش چند کتاب است

چشمان تو بسته‌ست، عجب روضۀ بازی!
با تربت گودال که سرگرم نمازی


ای هر سخنت هر عملت آیۀ قرآن
ای کوثر جاری شده در سورۀ انسان

ای لرزش اندام تو هنگام عبادت
یعنی که قوی آمده‌ای بر سر پیمان

هر سجدۀ تو یک شب یلدای خلایق
هر ذکر تو یک سنگ به پیشانی شیطان

در گودی و بر نیزه و در طشت چه دیدی؟
ای موی تو هر سال در این ماه پریشان؟

برپشت شتر، در غل و زنجیر چه دیدی؟
ای بی سر و سامان شدۀ سر به گریبان!

در قصر چه کردند؟ چه دیدی؟ چه شنیدی؟
ای روضۀ سر بسته در این مصرع عریان!

افتاده‌ای از پشت شتر از غم سرها؟
با نیزه رسیده‌ست به این شهر، خبرها

#محمد_حسین_ملکیان

@raziolhossein
20:05
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

نَفَهـمیدَند مَعنایِ وَلے را
رَهـا ڪَردَند حَقِّ مُنجَلے را

که مے بُردَند با دَستانِ بَسته
عَلے ابنِ حُسینِ ابنِ عَلے را...!

#محسن_کاویانی

@raziolhossein
20:06
#امام_سجاد_شهادت


باسجده هاش زینت سجاده ها شده است
سجاده اش ادامه ی عرش خدا شده است

مجموعه ی تمام ِ صفات ِ پیمبران
آئینه ی تمام نمای خدا شده است

در صورتش پیمبر و در سیرتش علی
در مهربانی آینه ی مجتبی شده است

از برکت حضور نفیس و مبارکش
پنجاه و هفت سال جهان باصفا شده است

هم افتخار قوم بنی هاشم از عرب
هم افتخار مردم ایران ما شده است

ارباب بوده است ولی از فروتنی
هم سفره ی ویتیم و اسیر وگدا شده است

محصول کیسه ی سردوشش به نیمه شب
نان و پنیر خانه ی صد بینوا شده است

از برکت صحیفه ی سجّادیه ست که
باب نجات برهمه ی خلق وا شده است

بیمار مصلحت شده اما به دست خویش
بیماری تمام جهان را دوا شده است

در معرکه نبوده ولی راز دشمنان
با ذوالفقار خطبه ی او برملا شده است

هم پای روضه های همه گریه کرده بود
هم روضه خوان واقعه ی کربلا شده است:

دیده ست در میانه ی گودال ، پیرهن
از تیر و نیزه برتن خون خدا شده است

با دست های بی رمق او به پیکر
سلطان دین،به جای کفن بوریا شده است

همراه کاروان و سران به نیزه ها
با عمه هاش راهی شام بلا شده است

بر نیزه دیده اصغر و پرسیده ازخودش
این سر چگونه بر سر آن نیزه جا شده است؟

قد ّ خمیده أش اثر ارث مادر است؟
یا از فشار سلسله این گونه تا شده است؟

سی سال بعد ِ کرببلا... ، در مدینه هم
از گریه هاش محشر کبری به پا شده است

هم کربلا وکوفه و هم شام ، این امام
مجموعه ی تمامی این روضه ها شده است

#مجتبی_خرسندی

@raziolhossein
20:06
#امام_سجاد_شهادت


دست بردم به گلو حنجرت آمد يادم
سر تكان دادم و بر نی سرت آمد يادم

يا بنی...چقدر مادر تو گفت و گريست
دم گودال دم مادرت آمد يادم

هر زمان آب كسی داد به دستم فورأ
لب خشكيده ی آب آورت آمد يادم

چشمم افتاد به قد خم يک مادر پير
بی هوا قد خم دخترت آمد يادم

مادری كودک خود ناز و نوازش ميكرد
هم رباب تو و هم اصغرت آمد يادم

خواهرم داشت روی دوشم عبا می انداخت
داغ تشيع علی اكبرت آمد يادم

حرف گودال شد و آب شد از غم جگرم
روی تل،دست به سر خواهرت آمد يادم

در نيامد شبی انگشترم از انگشتم
ساربان و شب و انگشترت آمد يادم

لحظه ای خشک نشد در غم تو ديده ی من
گريه ها كردم و چشم ترت آمد يادم

#محسن_صرامی

@raziolhossein
20:06
#امام_سجاد_شهادت


ای شام، کربلای تو یا زین العابدین
دل بزم ابتلای تو یا زین العابدین

یک عمر در فراق جوانان هاشمی
شد خونِ دل غذایِ تو یا زین العابدین

در بین خنده و کف و شادی گریستند
زنجیرها برای تو یا زین العابدین

چشم حسین و چشم شهیدان کربلا
گریند در عزای تو یا زین العابدین

ای کاش پر شود عوض اشک، چشم ما
از خون ساق پای تو یا زین العابدین

در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد
دست گره گشای تو یا زین العابدین

ای کنز مخفی ازلی!یک نفر نگفت
ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین

آرد صدای گریۀ ما سر بر آسمان،
از اشک بی صدای تو یا زین العابدین

تا حشر، انقلاب حسین است سربلند
در پای خطبه های تو یا زین العابدین

در کوچه های شام، فقط سنگ های بام
بودند آشنای تو یا زین العابدین

خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله
گردید رونمای تو یا زین العابدین

"میثم"سلام می دهد از دور، صبح و شام
بر صحن باصفای تو یا زین العابدین

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
20:07
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

شب شادی شب غم گریه می کرد
به اندوهی دمادم گریه می کرد

کتاب عمر او تقویم روضه است
محرم تا محرم گریه می کرد

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
20:07
#امام_سجاد_شهادت
#ائمه_بقیع #بقیع
#دوبیتی

نه گنبد نه حرم نه آستانی
نه خادم تا از او پرسی نشانی

زیارت نامه ی این چار قبر است
عزا و اشک و آه و نوحه خوانی

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
20:07
#امام_سجاد_شهادت
#ائمه_بقیع #بقیع
#دوبیتی

دل آیینه گریان بقیع است
غم و اندوه مهمان بقیع است

مدینه شمع روشن کن که هر شب
شب شام غریبان بقیع است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
23 September 2019
ش
02:26
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


دوباره شب شد و از صبح تا همین حالا
چقدر خاطره از ذهن او گذر کرده

پس از حدود چهل سال گریه ؛ عمرش را
به یاد پیرهن پاره پاره سر کرده


برای حضرت یعقوبِ کربلا داغِ
حسین آه دل و چشم تار آورده

همیشه بغض گلوگیر او نشان میداد
به سینه اش غم زینب فشار آورده


هزار و نهصد و پنجاه و یک حسین شده
دلی که لحظه به لحظه ز آه میسوزد

همیشه زخم دلش مثل پیکر بابا
شبیه شمع ته قتلگاه میسوزد


دوباره حرمله را یاد کرد و در گوشش
صدای خنده ی شیطانی اش به جا مانده

هنوز تاول آن آتشی که می بارید
کنار پینه ی پیشانی اش به جا مانده


نشسته گوشه بازار و اشک میریزد
که آسمان غمش سخت سرد و مهتابیست

گمان کنم که دلش باز بین گودال است
دوباره روبروی این دکان قصابیست

#علی_رضوانی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

چون وارد مجلس ابن زیاد شد
از آن به بعد اشک دو چشمش زیاد شد

بالاترین عبادت این گریه کردن است
آنقدر گریه کرد که (زین العباد) شد

#عبدالحسین

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_علیه_السلام


هر صبح و ظهر و شام و سحر ضجه میزنی
همراه اشک و سوز جگر ضجه میزنی

سجاد خانواده ای و وقت نافله
بر آخرین نماز پدر ضجه میزنی

از داغ آن سفر که تورا پیر کرده است
وقتی که میروی به سفر ضجه میزنی

حق داری ای امام جوانم به دیدن
شمشیر و تیغ وتیر و تبر ضجه میزنی

بر پاره پاره پیکر پیغمبر حسین
بر گریه پای نعش پسر ضجه میزنی

گاهی به سوی مشک و علم خیره میشوی
با یاد زخم های قمر ضجه میزنی

وقتی که میرسی به کنار شریعه ای
بر سر عبا و دست به کمر ضجه میزنی

بادیدن سواره نظام های لشگری
با دیدن عمود و سپر ضجه میزنی

لالاییِ ...رباب امانت بریده است
با یاد حلق و تیر سه پر ضجه میزنی

"وقت غروب..."عمه..." ، "علیکن بالفرار..."
با "آتش" و "خیام" و "خطر" ضجه میزنی

در کربلا چه دیده ای آخر که روضه خوان
تا میرسد به "سینه" و "سر" ضجه میزنی

اینطور که پیش میروی از دست میروی
آقای من بس است چقدر ضجه میزنی ؟؟

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


تا که چشمش به آب می افتد
یادِ طفل رباب می افتد

کوهِ آتشفشان اندوه است
از نگاهش مُذاب می افتد

پلک هایش که بسته می گردند
پرده های حجاب می افتد

نیمه شب خوابِ "شام" می بیند
نیمه شب ها ز خواب می افتد

نمکِ چشم شور شامی ها
روی قلبی کباب می افتد

روی گلبرگ یاس های حرم
اثرات طناب می افتد

یاد آن خیزران و تشت طلا
یاد بزم شراب می افتد

شام را قتلگاه می بیند
نیزه ها را، "نگاه" می بیند

مثل کرببلا در اینجا هم
روبه رویش سپاه می بیند

تا تماشا شوند بین گذر
همه جا سدِّ راه می بیند

کوچه کوچه به گریه می افتد
کوچه کوچه گناه می بیند

معجری پاره پاره افتاده
یا که او اشتباه می بیند؟

تنِ دخترسه ساله ای را، آه
از کبودی سیاه می بیند

بین آن ازدحام جان فرسا
عمه را گاه گاه...، می بیند

عمه را بین آن همه نامرد...
عمه را بی پناه می بیند

#بردیا_محمدی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


از گلستان لاله‌های پرپرم آید به یاد
از نیستان داغ‌های خاطرم آید به یاد

با دل خود هر زمانی را که خلوت می‌کنم
در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد

سال‌ها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنه‌ی حزن‌آورم آید به یاد

هرکجا آب است آتش می‌زند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد

هر جوانی را که می‌بینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد

چون که بینم شیرخواری در کنار مادرش
از رباب و گریه‌های اصغرم آید به یاد

می‌شوم از آتش شرم و محن چون شمع آب
چون زحال عمّه‌ی غم‌پرورم آید به یاد

من که برجسم پدر از بوریا کردم کفن
روز و شب زان جسم از جان بهترم آید به یاد

حنجر خونین او بوسیدم و کردم وداع
وایِ دل، چون آن وداع آخرم آید به یاد

چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی
سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد

از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز -
از نظر نارفته، داغ دیگرم آید به یاد

#سید_رضا_موید

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


در میان قتلگه بر حنجرت بوسه زدم
مثل عمه من به جای مادرت بوسه زدم

بر تمام پیکری که چیده ام در بوریا
بر تمام زخم های پیکرت بوسه زدم

مثل پاره های قرآن من به اشک چشم خود
دست های ساقی آب آورت بوسه زدم

تشنه ی یک بوسه بودم با تلظی بارها
چون سه شعبه بر گلوی اصغرت بوسه زدم

تشنه بودم مثل اکبر من نه بر انگشترت
بلکه جای خالی انگشترت بوسه زدم

در وداع آخرم با جسم اکبر جای تو
بر ترک های لبان اکبرت بوسه زدم

روی زخم تازیانه بر غبار چادری
مانده زیر دست و پا از خواهرت بوسه زدم

وقت غسل نیمه شب با یاد غسل فاطمه
بر کبودی های جسم دخترت بوسه زدم

#رسول_رشیدی_راد

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


چل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها پاره گریبان تو بودم

چل سال شد حرف از تنت چل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم

چل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود

نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد

چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد

هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم

وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای

در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم

رفتم.به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم

عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم

هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد

قرآن که میخوانم ز غصه نیمه جانم
یاد لب خشک تو زیر خیزرانم

حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


از یک نسب بین عرب ها بی قرینی
از یک نسب بین عجم ها بهترینی

شکر خدا که مادر تو شهربانوست
اینگونه پس تو بچه ایران زمینی

گفتند علی اکبر شده شبه پیمبر
قطعا تو هم شبه امیرالمؤمنینی

بی تو نماز ما که زیبایی ندارد
بین همه تنها تو زین العابدینی

باید که در کرب و بلا زنده بمانی
چون دست تقدیر خدا در آستینی

بی تو از اسلام خدا چیزی نمی ماند
زنده نگهدارنده ارکان دینی

اشک و دعاهایت همه عین قیام است
کذب است در یک گوشه سجاده نشینی

دین خدا را با کلامت زنده کردی
کفار را با حرف هایت بنده کردی


غرق دعایی بین دریای مناجات
بعد از علی هستی تو آقای مناجات

از خواب غفلت شهر را بیدار کردی
بیدار ماندی بسکه در پای مناجات

میخواستی مردم به دنیا دل نبندند
بردی پس آنها را به دنیای مناجات

همسایه هایت گفته اند از خانه تو...
هر شب میاید صوت زیبای مناجات

دلسردها را با دعا دلگرم کردی
جمع اند مردم گرد گرمای مناجات

در آسمان پر ستاره میدرخشد
ماه رخت در بین شب های مناجات

گه گاه میخواندی دعایی جای روضه
گه گاه خواندی روضه ای جای مناجات

ذکر لبت العفو یارب بود گاهی
یا وای زینب وای زینب بود گاهی


یک عمر غم خوردی و با غم گریه کردی
هر روز و شب پشت سر هم گریه کردی

با هر نفس گفتی حسینم وا حسینم
از روز عاشورا دمادم گریه کردی

پشتت شکست از روز عاشورا نشد راست
پس سالها با قامت خم گریه کردی

اشک تو یک سو اشک عالم سوی دیگر
تو بیشتر از اهل عالم گریه کردی

اشکت تمام ماه های سال جاری است
خیلی ولی ماه محرم گریه کردی

در کربلا با باغ گل هایت چه کردند؟
با دیدن یک شاخه گل هم گریه کردی

بسیار گریه کردی اما روز آخر...
گفتی برای عمه ات کم گریه کردی

گفتی که در بازار بر زخمم نمک خورد
گفتی که خیلی عمه جان ما کتک خورد

#آرش_براری

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

میان سلسله آزار دیدم
یتیمان را سر بازار دیدم

ازاین دنیا دلم خون است یعنی
به چشمم مجلس اغیار دیدم...

#علی_علی_بیگی

@raziolhossein
02:26
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
1280×1251, 151.1 KB
#مصائب_شام #امام_سجاد

میان سلسله آزار دیدم
یتیمان را سر بازار دیدم

ازاین دنیا دلم خون است یعنی
به چشمم مجلس اغیار دیدم...

#علی_علی_بیگی

.
02:26
#امام_سجاد_شهادت


مانند ابر پیش یتیمان گریسته
مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید
با این حساب از دل و از جان گریسته

از داغ و غصه های اسارت درون شام
با حال زار و موی پریشان گریسته

قطعا به یاد نیزه ی غربت میان دشت
او یا حسین گفته فراوان گریسته

در تشت چوب بود وحروف مقطعه
عمری برای قاری قرآن گریسته

شاید برای دختر دردانه ی حسین
وقتی که دید خار مغیلان گریسته

قطعا درون زندگی اش سود می کند
هرکس که پای عشق تو از جان گریسته

یعقوب چشم خویش برای حسین داد
کی !؟او برای یوسف کنعان گریسته

#علی_اصغر_یزدی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


من سلاحم گریه و با گریه طوفان می
کنم
سنگ را حتی به وقت گریه ، گریان می کنم

مثل زهرا مادرم ، مثل رقیه خواهرم
دودمان ظلم را با اشک ویران می کنم

زندگانی مرگ تدریجی است بعد از کربلا
کنج غربت درد را با درد درمان می کنم

بی اراده ذکر لب عجل وفاتی می شود
هر زمان که یاد از شام غریبان می کنم

گاه یاد قاسم و گاهی به یاد اکبرم
هر زمان که قصد رفتن بر گلستان می کنم

حرمله داد مرا بدجور در آورده است
تا توانم لعن بر آن نامسلمان می کنم

هر کجا که حرف کفن و دفن آید در میان
بی اراده یاد از آن جسم عریان می کنم

تا صدای قاری قرآن به گوشم می رسد
یاد از آن مجلس و آن چوب و دندان می کنم

خواهرم آن شب به پیش چشم من دق مرگ شد
شرم از آن ماجرای کنج ویران می کنم

#محمد_حسین_رحیمیان

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد
کوهی زغم بروی سر من خراب شد

دنیا نساخت با من دلخسته،سوختم
قلبم ز خاطرات جوانی کباب شد

بیمار بودم و پدرم یاوری نداشت
فریادهای العطشش بی جواب شد

یادم نرفته دامن آتش گرفته را
یا دختری که زَهره اش از ترس آب شد

از روی نیزه یک سر کوچک زمین که خورد
فریاد عمه وای به حال رباب شد

من هرچه میکشم فقط از شام میکشم
آنجا که خارجی به امامت خطاب شد

هر کینه ای ز حیدر و خیبر که داشتند
با ضربه های سنگ به زنها حساب شد

در کوچه های پر ز یهودی چه سخت بود
تحقیر اهل بیت پیمبر ثواب شد

بر خورد به غرورم و مردم همان زمان
وقتی که عمه وارد بزم شراب شد

کابوس هر شبم شده بازار شامیان
تا آستین پاره به سرها حجاب شد

این درد قاتلم شده ،حرف از کنیز بود
از بین جمع خواهر من انتخاب شد

دیگر بس است جان مرا زودتر بگیر
دنیا فقط برای وجودم عذاب شد


#علی_اکبر_نازک_کار


@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم
زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم

من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا
از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم

پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام
با سر انگشتی زخون دیده امضا می کنم

رازق و الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر
با مناجات سحر این روضه افشا می کنم

آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو
یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم

می سپارم بر همه تا نشود ام البنین
صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم

تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند
بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم

باسئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند
در دل ِ درد آشنا طرح معما می کنم

چون که بابای  مرا لب تشنه ذبحش کرده اند
بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم

گر ببینم دختری مویش گره افتاده است
خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم

وای زان دم که ببینم دختری خورده زمین
گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم

غصه بی معجری پلک دو چشمم زخم کرد
با عمو عباس خود زین غصه نجوا می کنم

تا که دیدم برده آوردند در بازار شهر
یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم

سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن
یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا میکنم

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم

بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم

کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا
تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم

مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم
جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم

آنچه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی
من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم

از همه سختی گودال همین بس باشد
قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم

بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت
پی انگشت پدر در همه جا گردیدم

با عبا جمع نمودم که نریزد عباس
پاره های تنِ سقای دلاور دیدم

کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا
چادر سوخته وپاره ی خواهر دیدم

وای از شام که ناموس خدا را بردند
خنده و هلهله در مردم کافر دیدم

سخت تر از همه بازار یهودی ها بود
عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم

سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب
به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
02:26
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

رفتی تو؛ الا صحیفه ات مصحف عشق!
وی سوخته در وادی طف از تف عشق!

در کوفه و شام نه که معراج بلا
با ناقه ی عریان نه که با رفرف عشق


#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


روضه ی سوختن کرب و بلا را دیده
او وداع حرم و خون خدا را دیده
قاتل و مقتل کلِّ شهدا را دیده
عصر ان واقعه قحطی حیا را دیده
هر چه ما روضه شنیدیم تمامش را دید
اتش و سوختن اهل خیامش را دید

دیده پاهای مغیلان زده ی خواهر را
درد شرمندگی از سوختن معجر را
خنده ی شمر و سنان زجر به یکدیگر را
ساربان و پدر و قصه ی انگشتر را
کاش در کرب و بلا این همه نیرنگ نبود
کاش انگشتر و انگشت بهم تنگ نبود

روز تشییع پدر تیر سه پر پیرش کرد
قبر کوچک،تن سقا،چقدر پیرش کرد
روی نیزه شدن ان همه سر پیرش کرد
خیزران و لب و دندان پدر پیرش کرد
زیر زنجیر تمام بدنش زخمی بود
تا چهل سال دلش مثل تنش زخمی بود

شام بر روح و تنش تیغه ی تکفیر کشید
اتش از بام که افتاد سرش تیر کشید
درد بسیار تر از خنجر و شمشیر کشید
یکسر از قهقهه ی حرمله تحقیر کشید
مرد تنهای اسیران شده باشی سخت است
شاهدی بر صدقه نان شده باشی سخت است

#حسن_کردی

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


سجاده ی اشک تو ، به هر جا باز است
صد جاده به سمت آسمانها باز است

چشمان تو هر روز ، پر از عاشوراست
چون پنجره ای که رو به دریا باز است

#میثم_مومنی_نژاد

@raziolhossein
02:26
#امام_سجاد_شهادت


کم آب میخورم غم آب است بر دلم
قدر هزار سال عذاب است در دلم

از آن زمان که خواهرم افتاد از شتر
کم خوابم و مصیبت خواب است در دلم

نوزاد دیدم و نفسم ناگهان گرفت
آوای لای لای رباب است در دلم

ویرانه جای خواب من و عمّه هام بود
بی حرمتیِ شام خراب است در دلم

اوباش سیر و آل پیمبر گرسنه، آه
زخمی ز بوی طبخ کباب است در دلم


@raziolhossein
02:27
#امام_حسین_مناجات


هرآنچه غير غمت را كنار بايدزد
شبانه روز دم از زلف يار بايد زد

هرآنچه هست به راه تو خرج بايدكرد
تمام نيروي خودرا بكار بايد زد

تني كه خرج نشد را به گور بايدبرد
سري كه خرج نشد را به دار بايد زد

براي آنكه به ما غمزه اي نشان بدهي
در سراي تورا چند بار بايد زد؟

بنا نبود كه عاشق كني محل ندهي
ز كم محلي معشوق زار بايدزد

جبين شكستن ما التيام زخم دل است
كه سر به خاك تو بي اختياربايدزد

براي مثل تويي آبشاربايدشد
زگريه طعنه به ابر بهار بايدزد

ببند حلقه قلاده مرا به درت
به پاي عبد فراري حصار بايدزد

ازاين به بعد براي تو ناز خواهم كرد
كه گاه پيش تو زير قرار بايدزد

سر مرا بستان و پر مرا برسان
كه سر بريده پر از اين دياربايدزد

مبندراه مرا با مژه كه ميميرم
كه گفته بر روي ما ذوالققار بايدزد

من آخرش همه را ميكشم به سوي حرم
كه عشق را سر هر كوچه جار بايدزد

مخواه زآتشت آرام باشم اي تشنه
به ياد حنجر خشكت هوار بايدزد

#محمد_جواد_پرچمى

@raziolhossein
ش
09:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.3 KB
۲۳محرم سالروز تخریب حرم در سامرا.
ش
16:03
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
600×418, 69.8 KB
.
سامرا! روضه‌ی گودال مگر خوانده کسی؟
که حرم از سرش عمّامه‌ی گنبد برداشت


.
16:05
#سامرا
#تخریب_سامرا


اين شهر سامره است و يا عرش کبرياست
يا کعبه ي مقدس دلهاي انبياست

شهري که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضياست

اينجا مزار حضرت هادي و عسکري است
اينجا حريم پاک دو محبوب کبرياست

اينجاست قبر حضرت هادي وليّ حق
ابن الرضا علي، خلف پاک مرتضاست

حاجت از او بخواه که باب الحوائج است
درمان از او بگير که خاک درش شفاست

قبر امام عسکري از جان و دل ببوس
زيرا که قبلگاه دل و کعبه ي ولاست

مولاي خلق والد مهدي منتظر
شمس الولا، امام اُمم، حجت خداست

اينجا مزار عمه ي صاحب زمان بود
آن اختري که دختر والشمسُ و الضحاست

آن بانويي که مَحرم سرّ ولايت است
نامش حکيمه فخر زنان شمسه ي حياست

اينجا مزار نرجس پاکيزه دامن است
آن بانويي که مادر مولاي عصر ماست

از ما سلام باد به مهدي و مادرش
تا اهلبيت را شرف و عزت و بقاست

اينجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضي که بر او کعبه زادگاست

اينجا مکان غيبت آن نجل فاطمه است
اينجا محل زمزمه و گريه و دعاست

«ميثم» بخوان دعاي فرج را در اين حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست

#غلامرضا_سازگار
@raziolhossein
ش
23:46
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


عمری به جگر ، داغ پدر داشت ، چه شد؟
جاری ز بصر ، خون جگر داشت ، چه شد؟

این روضه‌ی او نمی‌رود از یادم:
"یعقوب دوازده پسر داشت... چه شد!"

#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
24 September 2019
ش
00:17
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

غروب قافله یادت نمی‌رفت
صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و چشم و قلبت ‌سوخت عمری
سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:20
#امام_سجاد_شهادت
#شام

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را
یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره‌ای در هم شکسته
از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی
یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پر بلا هر کس به نوعی
عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره، وقت هر عبوری
ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید
تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را
هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش
بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمّه
خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می‌دهی وقتی به لب‌هایی مقدّس
چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
00:21
#امام_سجاد_شهادت


آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می‌بینی و طفل و گل و سقّا و جوان
بیشتر می‌شود انگار غم پنهانت

زهر هرچند که یک روز به دادت آمد
تو چهل سال به لب آمده هر شب جانت

غیر زینب چه کسی درد تو را می‌داند
که چه آورده خرابه به دل ویرانت

سخت سوزاند دلت را غم آن جسم کبود
خواهرت بود که جان داد روی دامانت

زخمی بزم شراب است دلت بی‌خود نیست
که چهل سال نکرد اشک دوا درمانت

خیزران تا که به دستان کسی می‌بینی
درد می گیرد ناگاه لب و دندانت

#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein1
00:22
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی


هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت
شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت

خیلی به اشکِ ماتم ما خنده شد ولی
آن نیشخندِ حرمله از خاطرم نرفت

#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
ش
17:45
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


دعا و اشک به قلبِ شکسته مرهم بود
پس از حسین؛ همه عمر او مُحرّم بود

برای روضه نیازی نداشت او به گریز
به پیش چشم تَرَش روضه ها مجسّم بود

همین که طفل در آغوش مادری میدید
"بساط گریه برای دلش فراهم بود"

صحیفه واژه به واژه مرور عاشوراست
فرازهای صحیفه مرور ماتم بود

اَنَا ابنُ مکّه و زَمزَم؛ صدا صدای کسی ست
که در لباسِ اسارت امیرِ عالم بود

به وقت خواندن خطبه میان مجلس شام
اگرچه خسته، ولی مثل کوه محکم بود

اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ الصَّبر؛ وقت روضه رسید
فدای شاه شهیدی که بی کفن هم بود

خودش به خاک نهاده به گریه جسمی را
که چند عضو زِ اعضای پِیکَرَش کم بود

میان این همه غصّه؛ امان ز ویرانه
پس از خرابه دِگَر قدُّ و قامتش خم بود

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
17:46
#امام_سجاد_شهادت


در میان قتلگه بر حنجرت بوسه زدم
مثل عمه من به جای مادرت بوسه زدم

بر تمام پیکری که چیده ام در بوریا
بر تمام زخم های پیکرت بوسه زدم

مثل پاره های قرآن من به اشک چشم خود
دست های ساقی آب آورت بوسه زدم

تشنه ی یک بوسه بودم با تلظی بارها
چون سه شعبه بر گلوی اصغرت بوسه زدم

تشنه بودم مثل اکبر من نه بر انگشترت
بلکه جای خالی انگشترت بوسه زدم

در وداع آخرم با جسم اکبر جای تو
بر ترک های لبان اکبرت بوسه زدم

روی زخم تازیانه بر غبار چادری
مانده زیر دست و پا از خواهرت بوسه زدم

وقت غسل نیمه شب با یاد غسل فاطمه
بر کبودی های جسم دخترت بوسه زدم

#رسول_رشیدی_راد

@raziolhossein
ش
18:58
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت
#دوبیتی

اى سبط بزرگوار پيغمبر من
با چشم ترت گريست چشم تر من
اى واى چه آمد به سرت كه گفتى:
اى كاش نمى زاد مرا مادر من


كَس مثل تو دل به غصه دمساز نكرد
با خطبه كسى مثل تو اعجاز نكرد
سجادى و اعتقاد دارم چون تو
سجاده ى اشك را كسى باز نكرد

#محمد_حسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
19:00
#امام_سجاد_شهادت


عالم مريد اوست كه پير مراد بود
زين الموحدين شد و زين العباد بود

با غصه ها قرين شد و يعقوب گريه شد
از كربلا به روى دلش غم زياد بود

با دست بسته در پى هجده سر به نى
آواره بين كوفه و شام و بلاد بود

تا لحظه ى شهادت او روضه اش فقط
"يك جرعه آب بر لب عطشان نداد" بود

يك لحظه هم ز خاطر آقا نمى رود
زلفى كه روى نيزه در آغوش باد بود

عارض بر او تبى شده و سد راه كرد
عباس شاهد است كه مرد جهاد بود

#محمد_حسین_مهدی_پناه

@raziolhossein
ش
23:30
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


من چارمین سلاله ی پاک پیمبرم
زین العباد،مظهر الله اکبرم

زهر جفا نکشت مرا،می کشد مرا
هر صحنه ای که دیده دو چشم ز خون ترم

گریم به یاد واقعه ی کربلا مدام
آن خاطرات تلخ ز خاطر نمی برم

یادم نرفته ست که طفلی دم غروب
فریاد زد که عمه ببین سوخت معجرم

یک عمر گریه کرده ام از یاد کربلا
یک عمر سوخت قلب من از غارت حرم

من بین خیمه روی گلیمی به سوز تب
خولی رسید خنده کنان در برابرم

برد آن گلیم و من به زمین خوردم از ستم
ذکر لبم به خیمه شد ای وای مادرم

همچون پدر رخم به روی خاک تیره ماند
عمه در آن میانه فقط گشت یاورم

دیدم به چشم خویش که در پشت خیمه ها
بودند عده ای پی راس برادرم

ای وای من ز شام که دیدم به چشم خویش
سرها ز روی نیزه زمین خورد در برم

در بین کوچه عمه ی ما را کتک زدند
هرگز نبود دیدن این صحنه باورم

در مجلس یزید چو حرف از کنیز شد
دیدم فتاده لرزه بر اندام خواهرم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
23:35
#امام_سجاد_شهادت


خیال کن که پر از زخم، پیکرت باشد
شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد

خیال کن هدف سنگ‌های کوفه و شام
به روی نیزه سر دو برادرت باشد

فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست
و جمله‌های "حواست به معجرت باشد"

خیال کن حرمت بی‌پناه مانده و بعد
به روی نی سر سردار لشگرت باشد

کنار عمه‌ی سادات، یک‌طرف شمر و
سنان و حرمله هم، سمت دیگرت باشد

خیال کن که علی باشی و به مثل علی
دو دست بسته کماکان مقدرت باشد

خیال کن همه‌اینها که گفته‌ام هستند
علاوه بر همه توهین به مادرت باشد

یزید باشد و بزم شراب باشد و وای
به تشت زر سر بابا برابرت باشد

و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب
نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد

و باز از همه بدتر که مدت سی‌سال
تمام آن جلوی دیده‌ی ترت باشد

به اشک حضرت سجاد می‌خورم سوگند
که دیده هر چه که گفتیم، باورت باشد

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
25 September 2019
ش
00:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


مرد میدان، مرد میدان است بی شمشیر هم
وارث شیر خدا شیر است در زنجیر هم

کار دشواریست بین سلسله حیدر شدن
یا علی گویان چهل جا فاتح خیبر شدن

خطبه ی پرشور خواندن با کلام آتشین
خطبه از جنس رجز های امیرالمومنین

پیشوای غم بزرگ روضه خوانان پیر اشک
کاخ را با خاک یکسان کرد با شمشیر اشک

بال و پر بسته، پریدن را به عالم یاد داد
دودمان شام را با آه خود بر باد داد

#مجید_تال

@raziolhossein
ش
02:27
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت

بگذارید برای پدرم گریه کنم
اشک تا هست به چشمان ترم گریه کنم

تشنه کشتند عزیزان مرا ، حق بدهید
تا که بر آب می افتد نظرم گریه کنم

پیش من وقت وضو طشت نیارید ،که من...
یاد طشت زر و راس پدرم گریه کنم

یاد آن ضرب عمود و عمویم می افتم
تا گذارم روی سجاده سرم گریه کنم

حرفی از کشته شدن نیست،اسیری سخت است
بگذارید به داغ جگرم گریه کنم

غم خاکی شدن چادر زینب بس بود
به خدا تا به قیامت اگرم گریه کنم

خواهرم بسکه کتک خورد زناقه افتاد
به زمین خوردن این همسفرم گریه کنم

ما و بازارچه برده فروشان ،ای وای
تا به بازار می افتد گذرم گریه کنم

دست بسته به خدا روی گرفتن سخت است
به گرفتاری زنهای حرم گریه کنم

وسط هلهله ها مادر اصغر میگفت
بگذارید برای پسرم گریه کنم


#عبدالحسین

@raziolhossein
ش
13:53
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مدح
#امام_حسین_مناجات

کدام خاک شبیه زمین کرب و بلاست؟
کدام روزِ دگر مثل روز عاشوراست؟

در این زمانه ی درد آفرینِ غم پرور
کدام خاک به جز تربت حسین شفاست؟

شبیه گنبد نورانی اش مگر داریم؟
به زیر قبه بیا، تُقبَلُ الدعا اینجاست

مقام زایر اورا چگونه وصف کنم
که حسرت همه در روز محشر کبراست

چنان لبالبم از شوق کربلای حسین
که جان اگر بسپارم در این طریق رواست

همیشه عشق زیارت به سینه ام بوده
هزار شکر که خیر مرا خدا میخواست

اگر صدا زده هل من معین امام حسین
به فکر یاری خود نیست فکر یاری ماست

نماند نام یزید و یزیدیان اما
نگاه کن همه جا نام سید الشهداست

گذشته است اگر سال های پی در پی
ولی هنوز علم های عشق پابرجاست

ولی هنوز حسین و مسیر او باقیست
مسیر عالم و آدم اگر به سوی فناست

گناهکار ترینم ولی به روز حساب
حساب گریه کن روضه از بقیه جداست

به هر بهانه برای حسین میباریم
که گریه یاری غم های مادرش زهراست



#احمدجواد_نوآبادی

@raziolhossein
ش
19:57
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_علی_اصغر


هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد
روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد

پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی
هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد

چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای
هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد

بشکند دستم اگر گوش من این را شنود
"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد

گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود
گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد

شدنی نیست که بی یار شود خون خدا
به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد

اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:
کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد

به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد
تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد

#م_نعیم_امینی

@raziolhossein
ش
20:20
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_سجاد_شهادت


دیر آمدی اجل، دلم از غصّه آب شد
یک کوه غم بروی سر من خراب شد

دنیا نساخت با من دلخسته,سوختم
قلبم ز خاطرات جوانی کباب شد

بیمار بودم و پدرم یاوری نداشت
فریادهای العطشش بی‌جواب شد

یادم نرفته دامن آتش گرفته را
یا دختری که زَهره‌اش از ترس آب شد

از روی نیزه یک سر کوچک زمین که خورد
فریاد عمّه “وای به حال رباب” شد

هر کینه‌ای ز حیدر و خیبر که داشتند
با ضربه‌های سنگ به زنها حساب شد

در کوچه‌های پر ز یهودی چه سخت بود
تحقیر اهل بیت پیمبر ثواب شد

خلخال و گوشواره اگر رفت, جای آن
زیور, به دور گردن زن ها طناب شد

کابوس هر شبم شده بازار شامیان
تا آستین پاره به سرها حجاب شد

#علی_اکبر_نازک‌کار

@raziolhossein
20:22
#امام_سجاد_شهادت


دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

با ناله‌ام زمین و زمان گریه می‌کند
از مادر ارث برده‌ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه‌های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

یعقوبم و بدست خودم بین بوریا
چیدم به گریه یوسف پیکر دریده را

یادم نمی‌رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمّۀ قامت خمیده را

یادم نمی‌رود سر شب لحظه فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

هنگام جابه‌جائی سر روی نیزه‌ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

لعنت به آنکه مرکب خود نعل تازه زد
دیدم سپاه روی بدنها دویده را

یک تار موی عمّۀ ما را کسی ندید
پوشانده بود نور حسین این حمیده را

بزم شراب و طشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه‌ای دل محنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیم و وحشت و رنگِ پریده را

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
20:23
#امام_سجاد_شهادت


بغضش شکست زخم دلش بی‌حساب شد
سجّاده‌اش معطّرِ با اشک ناب شد

او سیدالبکاء حسینیۀ خداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد

صفحه به صفحه ادعیه‌های صحیفه‌اش
ناگفته‌های مرثیه بود و کتاب شد

عمری ز داغ روضۀ سخت تنور سوخت
ذرّه به ذرّه یاد لب تشنه آب شد

عکس غروب روز دهم بین چشم او
با عکس آن هلال سر نیزه قاب شـد

یادش نمی‌رود بدن بی‌سر حسین
یا آن محاسنی که به خونش خضاب شد

رگ‌های روی حنجر زخمی گواه بود
در بردن سر پدر او شتاب شد

سینه زده برای تنش مثل بادها
وقتی که نوحه‌خوان تنش آفتاب شد

دیگر لبش به آب خنک! نه نخورد و رفت
او روضه‌دار دائم طفل رباب شد

خاک فلک به روی سرم که نوشته‌اند
با دست بسته وارد بزم شراب شد

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
26 September 2019
ش
07:08
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین_مدح
#شعائر


هنوز هم که هنوز است کربلا غوغاست
غمش قشنگ ترین اتفاق این دنیاست

به جای عالم و آدم به خویش زحمت داد
کسی نخواست از او ، او خودش چنین می خواست

برای هیچ کسی آرزوی مرگ نداشت
((هوالکریم)) یکی از صفات این آقاست

خودش تمام جهان را سوار کشتی کرد
بگو به نوح که آقای ما دلش دریاست

دلیر بود ولی جنگ را شروع نکرد
حریف، مرد نباشد، جدال بی معناست

حریف آمدو جای حسین خود را کشت
حسین علت هستی حسین روح بقا ست

سرش به نیزه علم شد که بعد اینهمه سال
به یاد او سر عشاق تا ابد بالاست

گذشت و شوکت او آشکار شد، اینک
زمین حسینیه ی کوچک حسینی هاست

و با شهادت خود آنچنان قیامت کرد
که تا قیام قیامت عزای او برپاست

ازآن زمان که لباس حسین غارت شد
الی الابد به تن شیعیان لباس عزاست

نگو دلیل ندارد به سینه کوبیدن
دلیل، سینه مجروح سید الشهداست

به یاد حاجی شش ماهه شور باید داشت
چنانکه هروله از واجبات سعی و صفاست

حسین غایت دین است و عالِم شیعه
اگر حسین شناس است صاحب فتواست

غبار قبر بروجردی ام همانکه نوشت
گل عزای لرستان برای چشم شفاست

مرید(( شاخسیِ )) آذری زبانانم
 خروش غیرت آنان زبانزد دنیا ست

ببین چه روضه ی داغیست نخل  یزدی ها
که یاد یک تن عریان میان یک صحراست

جریده و کتل و چلچراغ و طوق و علم...
...علم بزرگترین یادگار عاشوراست

علم نماد قیام است مثل سرو، رشید
علم به یاد علمدار،خوش قد و بالاست

لوای زاده ی مرجانه سرنگون گردید
ولی هنوز علم مثل کوه پا برجاست

#مجید_تال

@raziolhossein
ش
20:54
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#قتلگاه


آیید ای ملائکه یک دم به قتلگاه
در چاه مانده یوسف ما را کمک کنید

فطرس! پرِ فرشتۀ ما را شکسته‌اند
یک دشت کرکس است، هما را کمک کنید

ای کشتگانِ خفته به خون! وقت یاری است
خیزید و سیدالشهدا را کمک کنید

خیزید و بنگرید که این قوم سنگدل
با او نمی‌کنند مدارا ، کمک کنید

جدّم ز راه می‌رسد اکنون، خدای را
ذریۀ رسول خدا را کمک کنید

مادر رسید و شمر رسید و بلا رسید
آن غرقۀ محیط بلا را کمک کنید

خون با نفس ز پیکر او جوش می‌زند
شاهِ "مرمّلٌ بدما" را کمک کنید


#علیرضا_قاسمی

@raziolhossein
27 September 2019
ش
06:51
شعر مذهبی رضیع الـحسین
. بسم‌الله الرحمن الرحیم

هذا_یوم_الجمعه
و هو یومک المتوقع فیه ظهورک

دعای سلامتی حضرت فراموش نشود

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن
ِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ

السَّاعَة وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً

وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ

اَرْضَكَ طَوْعاً ًوَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا
.
جهت سلامتی و تعجیل در فرج
۵صلوات به حضرت زهرا و حضرت خدیجه
هدیه بفرمایید

🌷اللهم‌صل‌علی‌محمد‌و‌آل‌محمد‌و‌عجل‌فرجهم 🌷

🌴اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج🌴
06:54
#امام_زمان_مناجات
#دوبیتی

ما حلقه اگر به دُر مقصود زديم
از بندگي حضرت معبود زديم

اين الفت ما به دوست، امروزي نيست
يک عمر دم از مهدي موعود زديم

#محمد_علی_مجاهدي

@raziolhossein
07:00
#امام_زمان_مناجات
#هذا_یوم_الجمعه


وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی 
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی» 

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران 
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی» 

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم» 
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی 

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست 
من خوب نیاموختم آداب گدایی 

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه 
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی 

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم 
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی 

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟ 
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی 

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق 
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟ 

#یوسف_رحیمی 

@raziolhossein
ش
14:50
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید
خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟
نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب
جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست
جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست
تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز
شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست
رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت
دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
14:51
#امام_حسین
#اسارت
#شام


شامیان غربت مارا همه جا جار زدند
خنده بر بی کسی عترت اطهار زدند

پای راس شهدا هلهله بر پا کردند
تازیانه به اسیران گرفتار زدند

چقدر دور و بر محمل ما رقصیدند
ساز با ناله طفلان عزادار زدند

زخم شمیشر کشنده است و، دوایی دارد
بی دوا زخم زبان است که بسیار زدند

طفل را پای دویدن چو بزرگان نبود
هر که افتاد عقب از قافله ،هر بار ،زدند

شاخه گل که نکردند نثار مهمان
سنگها بر سر ما از در و دیوار زدند

خوبی سنگ همین است ، نمیسوزاند
آتش از بام به فرق من بیمار زدند

سر بابا به سلامت سر من سوخت، ولی
سر بابای مرا زودتر اینگار زدند

بی جهت نیست می افتد سر عباس از نی
عمه ام را جلوی چشم علمدار زدند

گر نبودند به کوچه بزنند فاطمه را
در عوض فاطمه ها را سر بازار زدند

یاعلی زینبت افتاد عبای تو کجاست
دخترت را بنگر در بر انظار زدند

بیشتر از همه قافله بیچاره رباب....
سر طفلش به روی نیزه چه دشوار زدند

#عبدالحسین

@raziolhossein
14:52
#امام_حسین
#اسارت
#شام


بغض گلویم مسیر آه گرفته
از غم خورشید قلب ماه گرفته

این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟
بس که شده ازدحام راه گرفته

شهر پر از هلهله ست و زینب کبری
یک نفره بانگ وا اخاه گرفته

با اسرای یهود، آل نبی را
فکر کنم شام اشتباه گرفته

درد بزرگی‌ست اینکه دختر غیرت
دور و برش را فقط نگاه گرفته

سنگ رها از کمان پیره زنان را
آه ببین جا به سجده گاه گرفته

یوسف ما سیر شد ز عرش نشینی
از سر نی راه سوی چاه گرفته


#میلاد_حسنی

@raziolhossein
14:52
#امام_حسین
#اسارت
#شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده
زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

یهودیان به تلافی خیبر آمده اند
زمان سنگ زدن وقت انتقام شده

تمام صورت آقا بروی نی خون است
سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

خدا کند که نباشد درست این روضه
که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟
تمام روضه خلاصه در این کلام شده

@raziolhossein
14:53
#امام_حسین
#اسارت
#شام

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند
چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم
شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها
بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای
یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین
حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد
بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت
شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

چقدر بر تن زینب همه شلاق زدند
جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد
این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین
نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری
سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
ش
15:25
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

اسرار نهان را سر بازار كشیدند
آتش به دل عترت اطهار كشیدند

دروازۀ ساعات كه در شأن حرم نیست
ناموس خدا را سوی انظار كشیدند

بازار یهود آبروی اهل حرم رفت
از پیرهن پارۀ ما كار كشیدند

با سوت و كف و هلهله و رقص و جسارت
دردِ دل ما را همه جا جار كشیدند

تا خواست، تماشایی مان كرد ستمگر
با   بی ادبی در بر حضّار كشیدند

ای كاش كه چون كوفه غم سیلی مان بود
ما را به سوی مجلس كفار كشیدند

ای كاش فقط سنگ به سرها زده بودند
بر گریۀ ما قهقهه بسیار كشیدند

هر بار كه بی عاری شان خنده بما زد
زخمی به دل حیدر كرار كشیدند

ای سهل بگو از صدقه سوخت دل ما
خون از جگر احمد مختار كشیدند

از مردمشان پست تر اینجا خودشانند
خون بود كه از چشم علمدار كشیدند

با این كه خدا، حافظ ناموس خودش بود
با حرف كنیزی به جگر خار كشیدند

از مجلس بیگانه به ویرانه كه بردند
فریاد سر عصمت دادار كشیدند

ما را پس از آن بزم شراب اشك نمانده
بس چوب به لب های گهر بار كشیدند

با رأس بریده سخن این بود دمادم
یك آیه بخوان ،كار به اغیار كشیدند

این شام بلا لكّۀ ننگی است به تاریخ
اسرار نهان را سر بازار كشیدند


#محمود_ژولیده

@raziolhossein
15:26
#امام_حسین
#اسارت
#شام


نه روز عید صیام و نه عید قربان است
چه روی داده که شام این همه چراغان است

زنان شام همه می زنند و می رقصند
به هر که می نگرم سخت شاد و خندان است

چه روی داده که در دست شامیان سنگ است
مگر سه ساله ی زهرا به شام مهمان است

میان هلهله ها هیجده سر است به نی
به هر سری نگرم مثل ماهِ تابان است

سری به نوک سنان می خورد لبش بر هم
عیان زحنجر خشکش صدای قرآن است

نقاب بانویی از گرد و خاک و خون سر است
حجاب دخترکی گیسوی پریشان است

سوار ناقه جوانی است در غل و زنجیر
که چشم سلسله بر ساق پاش گریان است

دلا در آتش غم همچو آفتاب بسوز
که سایبان اسیران سر شهیدان است

تن ضعیف و غل و داغ و گردن مجروح
خدای رحم کند آفتاب، سوزان است

هنوز بر لبش آثار تشنه گی پیداست
هنوز آب به او، او به آب عطشان است

سر حسین به بالای نیزه قرآن خواند
یکی نگفت که این سر سرِ مسلمان است

حرامیان ستم پیشه کعب نی نزنید
به کودکی که تنش مثل بید لرزان است

ز دست دختر زهرا طناب باز کنید
که او بر این اسرا یاور و نگهبان است

زسیل اشک جهان را خراب کن "میثم"
که جای گنج الهی به شام ویران است

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:27
#امام_حسین
#اسارت
#شام

بگو كه مرثـيه ي شهر شام را چه كنم ؟
نــگاهِ فـاســدِ مُشتي عوام را چه كنم ؟

گرفتم اين كه نگفـتم از آن طنابِ سياه
گذشتن از وسطِ ازدحام را چه كنم ؟

دلا، نگفتنِ اين ظلم ها خودش ظلم است
اگر بيان نـشد ، امرِ امــام را چه كنم ؟

صداي ضجّه ي يك كاروان اسير كم است؟
صداي هلهله ي خاص و عام را چه كنم ؟

اگر به سبّ علي ، شمر دون دهن وا كرد
حضور حـضرتِ خــيرالانـام را چه كنم ؟

به عمد مي گذرد هي ز پيش چشم رباب
بــگـو كه حرمله ي بي مرام را چه كنم ؟

گرفتم اينكه سرت روي منبر ني رفت
به نيزه بســتنِ ماهِ تمــام را چه كـنم ؟

صدايِ زجر ، نگاهِ سنان ، تمسخرِ شمر
برادر اين همه زجرِ مُدام را چه كنم ؟

اگر چه آتش دل هم دمي شود خاموش
هـجـوم آتـشِ بالايِ بــام را چه كنم ؟

رســيده قافله ، نزديكيِ خرابه ، حسين !
خودت بگو كه من اين چند گام را چه كنم ؟

#محمد_قاسمي

@raziolhossein
15:36
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید
#دوبیتی

نگاهش را به چشمت دوخت زینب
ز چشمان تو صبر آموخت زینب
به لب های تو می زد چوب، بوسه
به پیش چشم تو می سوخت زینب
*
فدای ذکر یارب یارب تو
چه اشکی دارد امشب زینب تو
به لب آورده جان کاروان را
به هر چوبی که می زد بر لب تو
*
تمام روضه آن شب بر ملا بود
گمانم کربلا در کربلا بود
بمیرم بوسه های خیزرانی
فقط یک روضه ی طشت طلا بود


#یوسف_رحیمی

@raziolhossein
15:37
#امام_حسین
#اسارت
#شام


شراره بر دل ناموس کبریا زده اند
برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد
سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد
که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز
گریز گریه به گودال کربلا زده اند

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟
که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

محله های یهودی چقدر باریکند
دوباره فاطمه را بین کوچه ها زده اند

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده
سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

#محسن_حنیفی

@raziolhossein
15:37
#امام_حسین
#اسارت
#شام

کربلا سخت ولی شام بلا سخت تر است
گذر از کوی یهود از همه جا سخت تر است

زیهودی چه توقع که به ما سب نکند
گر مسلمان بزند طعنه تو را سخت تر است

پشت دروازه نگه داشته اند قافله را
بعد دروازه از آن هم به خدا سخت تر است

یا اخا مادر من فاطمه میداند و بس
گذر از کوچه باریک چرا سخت تر است

دست بسته به روی ناقه عریان سخت است
گر ببارد به سرت سنگ جفا سخت تر است

سر عباس به نی بود و مرا باز زدند
سایه اش کم بشود از سر ما سخت تر است

همه شهر نوامیس تو را گرداندند
سر بازار ولی بر اسرا سخت تر است

به سر طفل تو هم رحم نکردند حسین
دیدن او ز تمام شهدا سخت تر است

بزم نامحرم اگر پا بگذاری سخت است
گر نگه دارد عدویت سرپا سخت تر است

سر نی سنگ اگر خورد سرت ،جام ندید
پس برای سر تو تشت طلا سخت تر است

زخم شمشیر کجا زخم زبان واویلا
به خدا شام غم از کرببلا سخت تر است

#عبدالحسین

@raziolhossein
15:37
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

اندر سریر ناز، تو خوش آرمیده ای
شادی از آن که رأس حسین را بریده ای

مسرور و شاد و خّرم و خندان به روی تخت
بنشین کنون که خوب به مطلب رسیده ای

جا داده ای به پرده زنان خود، ای لعین!
خرّم دلی که پردۀ ایمان دریده ای

من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت
بنشین که روی خار مغیلان دویده ای

گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما
ظالم مگر تو آل علی را خریده ای

با عترت نبی ز چه بنموده ای ستم
با این که زو سفارش ما را شنیده ای

زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم
باشد روا به یک زن ماتم رسیده ای

شادی ز دیدن رخ اکبر، ولی خوشست
بینی دمی که سبزه ی از نو دمیده ای

«جودی» اگر که روزِ تو زین غم، نگشته شب
چون صبح سینه از چه به ناخن دریده ای

#میرزا_جودی_خراسانی

@raziolhossein
15:39
#امام_حسین
#اسارت
#شام

فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟
شامیان عید گرفتند به قتل پسرت

سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان
کوچه ‌کوچه شده مزد زحمات پدرت

بوسه از دور به پیشانی بشکسته بزن
اگر افتد به سر پاکِ حسینت نظرت
ت
شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز
گر به دروازۀ ساعات بیفتد گذرت

دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی
بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت

زینب و گیسوی خونین؛ به خدا حق داری
عوض اشک اگر خون رود از چشم ترت

چون مه نیمه درخشد به کنار خورشید
سر عباس که خود هست حسین دگرت

مادر زینب! از زینب مظلومه بپرس
دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟

یا محمّد بنگر حق ذوی‌ القربی را
کشت اولاد تو را امت بیدادگرت

"میثم!" از بس سخن از سوز جگر می‌گویی
 شعر تو در نفس سوخته گشته شررت


#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:39
#امام_حسین
#اسارت
#شام

روضه در یک کلام وای از شام
دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید
ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند
همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با
آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب می گشتند
کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد
از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود
آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر
می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص
گریه در ازدحام وای از شام

سر و طشت و پیاله های شراب
چوبِ بی احترام وای از شام

من چهل سال گریه میکردم
با همین یک کلام وای از شام


#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
15:39
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب_اسارت


چشم امید حیدر و زهرا به زینب
خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

مثل پیمبرها، ملائک میفرستند
صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

او زینت دوش امیرالمومنین است
زینب به بابا نازد و بابا به زینب

گر میرسد صدیقه ی کبری به زهرا
پس میرسد صدیقه ی صغری به زینب

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است
عمری حسادت میکند دریا به زینب

عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة ست یعنی
داده خدا علم لَدُنّی را به زینب

عُون و محمد آیه های سجده دار اند
در سوره ی زیبای اعطینا بزینب...

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم
وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

این خانواده به خدایم میرسانند
دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد
شیعه توسل میکند هرجا به زینب

اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا 
این است عشق اردبیلی ها به زینب

امر شفاعت را گمانم میسپارد
روز جزا انسیه الحورا به زینب

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است
در مصرعی که میرسد حلما به زینب

امُّ المَصائب را میان جمع القاب
باری تعالی میدهد تنها به زینب

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا
ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

(در هر نماز شب برای من دعا کن)
هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

از خیمه تا گودال دست حق تعالی
گویا سپرد امر امامت را به زینب

در سایه ی لطف خداوندی علم را
بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

او به اسیری رفته، ما آزاد باشیم
خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش
خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

پا جای پای مادر خود میگذارد
روی کبود، ارثیه ی زهرا به زینب

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست
پیرزنی که میدهد خرما به زینب

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد
ملعون جسارت میکند حتی به زینب

سرهای روی نیزه را رفته نشانه
سنگ ملامت میزند اما به زینب

منزل به منزل در بیابانها رقیه
هرشب پناه آورده از سرما به زینب

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز
با تازیانه میزند فردا به زینب

سرهای روی نیزه میبارند وقتی
خولی نظر اندازد از بالا به زینب

#علیرضا_خاکساری

@raziolhossein
15:39
#امام_حسین
#اسارت
#شام

تا کاروانِ غمزده نزدیکِ شام شد
قبل از ورود، شهر پُر اَز اِزدحام شد

قلبِ مُخدّرات پُر از اضطراب شد
تا که شروع، سیلِ نگاهِ حرام شد

بازارِ ناسزا به اسیران چه داغ شد
این گونه بر محمّد و آلش سلام شد

دیگر کسی نماند که زخمی به سَر نداشت
بارانِ سنگ، بس که روانه زِ بام شد

از کوچه ی یهود نشین تا گذر کنند
تاب و قرار زینبِ کبری تمام شد

با گریه نیزه ی سَرِ شَه را گرفت و گفت؛
خاکم به سَر که صُحبتِ بَزمِ عَوام شد

زینب سرش شکست، ولی سربلند ماند
تا پایدار با نفَسَش این قیام شد

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
15:40
#امام_حسین
#امام_سجاد
#اسارت
#شام



بهت حق ميدم آقاجون كه خون جاريشه از چشمات
كـه بُــردن عمّه جانت رو ، دمِ دروازه ي سـاعـات

ميگم با ناله و گريه ، بميــرم واسَــت اي آقــام
ميگي با ناله و گريه ، اَمون از شام اَمون از شام

چه قدر رقّـاصه آوردن ، چه قدر بي دردِ لَـجّـاره
نـمي دونن مگه اينا ؟ كه اين خــانوم عــزاداره

پـوشيدن پيرهنايِ نـو ، يه مُشت نامرده "لامذهب"
فقط سنگــه كه از رو بام ، خوش آمد ميگه به زينب

پريشون ، زار ، دلخسته ، طنابي دستاشو بســته
سرِ راش هركي وايساده ، شراب تو دستشه مـستـه

سَـــرِ مردايِ دنيا رو ، زدن بر نيزه ها ، اي واي
داره خون مي چكه رو خاك ، از اين سرنيزه ها اي واي

ببين قرآن و رو نيزه ، كه آيه آيــه مي خــونه
كــنارِ ناقه ي زينب ، سرِ عبّاس ، گريــونه

سر شش ماهه با اينكه ، به ني با پارچه بنده
اگه دقّت كني پيـداس ، هنوزم داره مي خــنده

رقيّـــه با سر انگشتش ، داداشش رو نشون ميده
ربابم ديدتش انــگار ، كه دستاشو تـكون ميده

ميگه ليلاي غمديده ، بمــيرم واسَت اي مادر
كه ديدم از رويِ نيزه ، سرت افتاد علي اكبر

ميونِ اين همه دشنام ، ميونِ اين همه آزار
الهي وا نشه پايِ ، بي بي زينب سرِ بازار

سراغ از عمّه مي گيرن ، سياهي ها كبودي ها
تلافي مي كنن امروز ، سرِ كوچه ، يهودي ها


#محمدقاسمي

@raziolhossein
15:41
#امام_حسین
#اسارت
#شام

ای چشمهای هرزۀ شامی، حیا کنید
ناموسِ اهلبیت و تماشا! اِبا کنید

این ازدحامِ زشتِ اَراذل برای چیست
بر آل پاک فاطمه کمتر جفا کنید

ما را اسیرِ خارجی و بَرده خوانده اید
شرم از امامِ قافلۀ مصطفا کنید

عمامۀ امام زمان زیر شعله سوخت
رحمی بحال سید مظلوم ما کنید

بارانِ سنگها سرِ ما را نشان گرفت
یک بار هم نشد که هدف را خطا کنید

جای سرِ بریده مگر زیر دست و پاست
بهتر که جایشان به سرِ نیزه ها کنید

دَف میزنید و هدیه به رقاصه ها دهید
خون تا به چند بر جگر هَل اَتا کنید

دورِ کجاوه ها سرِ بابا چه میکند
این داغدیدگان حرم را رها کنید

با آستین حجابِ حرم حفظ شد،چرا
با اهلبیت فاطمه اینگونه تا کنید

یک صبح تا غروب، اهانت بما بس است
دیگر برای قافله یک راه وا کنید

ذکر علی اگر که گناه کبیره است
پس لااقل حقوق پیمبر ادا کنید

از کوچۀ یهود و نصارا حذر دهید
تا چند ناروا به دلِ ما روا کنید

جشن و سرور و خنده و تحقیر و ناسزا
قدری حیا ز قاری قرآن ما کنید

ما را محلِ برده فروشان روا نبود
یک ذره یادِ روز عذاب خدا کنید

#محمود_ژولیده

@raziolhossein
15:41
#حضرت_زینب_مدح


هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است

اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است

هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است

هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است

منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است

اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است

نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است

جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است

کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است

ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است

مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است

" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است

#مهدی_مقیمی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شام یک محشرکبراست کجایی عباس
دخترفاطمه تنهاست کجایی عباس

به نوامیس خدا پیروجوان خندیدند
آستین معجرزنهاست کجایی عباس

گاهی ازطشت غضب کن که نگاهم نکنند
بی حیا روبروی ماست کجایی عباس

شامیان ازسر تفریح به ماسنگ زدند
گوئیا آخردنیاست کجایی عباس

پرت میکرد یکی سنگ جفا از سر بام
هدفش اکبرلیلاست کجایی عباس

مادران پیش سر اصغر ما رقصیدند
دیده ی فاطمه دریاست کجایی عباس

خواهرت راسردروازه تماشا کردند
غیرت شام معماست کجایی عباس

آنکه افتاده رقیه است به پای نیزه
روی نی یوسف زهراست کجایی عباس

همه گویندبه هم عیدمبارک باشد
داغ ما خنده ی اعداست کجایی عباس

#محسن_داداشی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام #نیزه

سرت از روی نی با هر تکانی ساده می افتد
بدون سنگ بازی هم گهی بر جاده می افتد

تمام قافله را بهت خواهد برد وقتی که
نگاه دخترت بر این سر افتاده می افتد

نسیم از بین گیسوی تو رد شد قلب من لرزید
نگاهت کی عزیزم بر من دلداده می افتد؟

صدایت را مفسر با سکوتی تلخ پنهان کن
اگر نه کار لبهایت به طشت و باده می افتد

حواس چشم هایت را به من ده سایه ی چشمم
اگر نه چشم تو بر نیزه ی شهزاده می افتد

#حسن_کردی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

بنا نبود که هم نیزه از سنان بخورد
و هم به تشت طلا چوب خیزارن بخورد

بنا نبود که از کربلا به کوفه و شام
به هر زمین برسد سنگ از اسمان بخورد

مگر چه گفته که وضع لبش چنین شده است
چه کرده او که سرش ضربه انچنان بخورد

مگر حلال خدا را حرام خواسته است
که باید این همه زخم از حرامیان بخورد

میان تشت طلایی ببند چشمت را
مباد چشم تو بر وضع کاروان بخورد

مخوان دو مرتبه قران یزید منتظر است
گرفته چوب مبادا لبت تکان بخورد

#سیدمحمدحسین_حسینی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام

کاش از این کوی و گذر زود گذر میکردیم
یا که میشد گذر از سمت دگر میکردیم

شده انگشت نما زینب و میشد ایکاش
تا که از عمه ی خود دفع خطر میکردیم

شامیان کاش که از سنگ زدن سیر شوند
تا دلی سیر تماشای پدر میکردیم

بهر قتل همه گهواره ی اصغر کافی ست
کاش از مادر او دور پسر میکردیم

میکند گریه هنوزم ز خجالت عباس
معجری کاش کسی داشت که سر میکردیم

تا نجف راه زیادی که نمانده ایکاش
تا علی را ز چنین حال خبر میکردیم

#حیدر_توکلی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام

مادر میان کوچه ها یکبار اگر رفت
دختر چهل منزل میان هر گذر رفت

مادر میان آتش در معجرش سوخت
دختر بزور آستین معجر به سر رفت

مادر میان‌ چهل نفر افتاد اما
دختر میان حلقه صدها نفر رفت

مادر اگر با درد پهلو رفت مسجد
دختر به کاخ شام با درد کمر رفت

مادر اگر باگوش پاره خانه برگشت
دختر به ویرانه ولی پاره جگر رفت

مادر به پیش دیده انصار افتاد
دختر به پیش چشم قومی بدنظر رفت

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
15:43
#امام_حسین
#اسارت
#شام

سرنیزه ای که قلب مرا بارها شکست
از دختران تو چقدَر دست و پا شکست

دروازه غلغله است، به دادم برس حسین
بین سر و صدا کمرم بی صدا شکست

ما را شناختند ولی خیره می شدند
قلبم زِ چشم طایفه ای آشنا شکست

زخم عمیق روی سرم را نگاه کن
باور نمیکنی که بگویم کجا شکست

من محو پیچ و تاب سرت روی نِی شدم
سنگی به من رسید و سرم بی هوا شکست

یک عده دور محمل ما رقص میکنند
بغض گلوی قافله را خنده ها شکست

نان بین کودکان حرم پخش میکنند
خیرات اهل شهر غرور مرا شکست


@raziolhossein
15:44
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید

یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من
یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من

یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم
یا بزن مخفی ز چشم خواهر گریان من

من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت
چوب خزران تو مزد خواندن قرآن من

ای ستمگر هر چه می خواهی بزن اما بدان
بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من

در احد جد تو دندان پیمبر را شکست
باید از چوب تو اکنون بشکند دندان من

بارها و بارها پیوسته دید آزارها
هم سر خونین من، هم پیکر عریان من

سخت تر از چوب تو بر من نگاه زینب است
چوب تو نه، اشک او آتش زند بر جان من

خواندن آیات قرآن زیر چوب خیزران
با خدا این بوده از روز ازل پیمان من

من شدم در زیر چوب خیزران مهمان تو
مادرم در پای طشت زر بود مهمان من

دست "میثم" را از آن گیرم که پیش از بودنش
همچنان دست توسل داشت بر دامان من

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
15:44
#امام_حسین
#اسارت
#شام

گُذرِ روضه از اين مرحله زجر آور بود
شرح اوضاعِ بدِ قافله زجر آور بود

ريسمان بود و گلوهای زِ گُل نازک تر
بيش از آن هُرم تنِ سلسله زجر آور بود

بيش از آتش و خاكستر و سنگ لب بام
پای كوبی و دَف و هلهله زجر آور بود

چند كودک ز روی ناقه زمين افتادند
دردِ افتادن از آن فاصله زجر آور بود

مثل خُشكيدگیِ صورتِ نيلوفرها
اشکِ پاهایِ پُر از آبله زجر آور بود

خارجی خواندنِ اولادِ علی و زهرا
بيش از هر چه در آن غـائِله زجر آور بود

به خُدا بيشتر از بدْ دهنی كردنِ شِمر
ديدنِ قَهقَهه ی حرمله زجر آور بود

گفتم الشّام وَ الشّام وَ الشّام ،از بس
طرزِ توضيح در اين مسئله زجر آور بود

#محمدقاسمي

@raziolhossein
15:45
#امام_حسین
#اسارت
#شام

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

#علی_اکبر_لطیفیان 

@raziolhossein
15:46
#امام_حسین
#اسارت
#شام

در كوچه و بازار غربت حق ما نيست
هر جای عالم غير عزت حق ما نيست

حق پيمبر را ادا كردند الحق
ای نامسلمان ها شماتت حق ما نيست

شان نزول آيه ی تطهير مائيم
كی خارجی هستيم،تهمت حق ما نيست

هم سايه اش حتی نديده سايه اش را
عمه به گريه گفت غارت حق ما نيست

ما اهلبيت خاتم پيغمبرانيم
پس در چهل منزل جسارت حق ما نيست

ما از شهادت تک به تک باكی نداريم
اما خدا داند اسارت حق ما نيست

ما را ميان شهر چرخاندند عمدأ
اين حد مصيبت در مصيبت حق ما نيست

در مجلس نامحرمان بردند ما را
نامرد مردم اين خجالت حق ما نيست

#محسن_صرامی

@raziolhossein
15:47
#امام_سجاد
#اسارت
#شام
#دوبیتی

در کوفه دلت شکست از درد و بلا
در شام شکست حرمتت واویلا

آنقدر بلا به جانت آمد...گفتی:
"ای کاش که مادرم نمی زاد مرا"

#محمد_حسن_بیات_لو

@raziolhossein
15:48
#امام_حسین
#اسارت
#شام

روی نی گیسوی پریشانش
آسمان را به گریه می انداخت
گریه های سه ساله دختر او
کاروان را به گریه می انداخت

سنگ از روی بام می آمد
سوی اهل امام می آمد
آیه انتقام می آمد*
این و آن را به گریه می انداخت

او علی بود و مثل جدش داشت
خار در چشم و استخوان به گلو
رد زنجیرها به گردن او
استخوان را به گریه می انداخت

شانه های امام می لرزید
تا موذن اقامه سر می داد
آن‌چنان اشک ‌بر زمین‌می ریخت
که جهان را به گریه می انداخت

می پرانید مستی از سر شب
خطبه های منور زینب
لبش اسرار بر ملا می کرد
خیزران را به گریه می انداخت

آه از آن پینه های پیشانی
وای از این شیوه ی مسلمانی
ناله می کرد مرد نصرانی
شامیان را به گریه می انداخت

کربلا سر به سر فقط غم بود
هرچه گفتند از غمش کم بود
روضه ی شام بیشتر اما
نوحه خوان را به گریه می انداخت


*: وسیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

#ز_احمدی

@raziolhossein
15:48
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید


وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت قائله در مجلس یزید

اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت
زینب میان سلسله در مجلس یزید

زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید

داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید

با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت
با دین سر مقابله در مجلس یزید

دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست
مطرب میان هلهله در مجلس یزید

بزم شراب بود و چه کردند پای تشت
رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید

ای وای، بین جام شراب و سر امام
چندان نبود فاصله در مجلس یزید

بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد
صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید

شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین
آتش فشان به زلزله در مجلس یزید

صحبت که از خرید و فروش کنیز شد
افتاد باز ولوله در مجلس یزید

خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد
از دست إبن آکله در مجلس یزید

#مصطفی_متولی

@raziolhossein
ش
18:12
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با نالۀ ذرّیۀ زهرا نزنید

سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید

به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید

علی و فاطمه در جمع شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید

به اسیری که بود در غل و زنجیر زدید
به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید

رقص شادی جلو محمل زینب نکنید
پای سر بریده به زمین پا نزنید

بگذارید برای شهدا گریه کنیم
خنده بر داغ دل سوختۀ ما نزنید

کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است
تازیانه به تن زینب کبری نزنید

به تماشای سر پاک حسین آمده اید
اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید

سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید
دوستان غیر در خانۀ مولا نزنید

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:13
#امام_حسین
#اسارت
#شام

دروازه شام ، واویلا
گشته ازدحام ، واویلا

آماده برای میهمانی
خصم بد مرام، واویلا

یک قافله بی کس و عزادار
خنده مدام ، واویلا

دشنام و کف و سرور و شادی
شد عرض سلام، واویلا

رقص و دف و نی به دور سرها
جای احترام ، واویلا

زین العابدین و غل و زنجیر
آتش روی بام ، واویلا

از بس که زدند جسم زینب
شد بنفشه فام ، واویلا

خاکستر بام بهر زینب
گشته التیام ،واویلا

دختر علی و کوچه گردی
در محضر عام ، واویلا

شد محله یهود غوغا
ظلم ناتمام ، واویلا

آماده شدند مرد و زنها
بهر انتقام ، واویلا

بر نیزه سر علی اصغر
سنگ لب بام ، واویلا

زد پیرزنی ز بام با سنگ
بر رأس امام ، واویلا

افتاد سر حسین از نی
آن عرش مقام ، واویلا

#علی_سلطانی

@raziolhossein
18:13
#امام_حسین
#اسارت
#شام


از من بجز کبود شده پیکری نماند
از تو برام غیر شکسته سری نماند

از من حسین چادر مادر نمانده است
از تو حسین پیرهن مادری نماند

تا کوفه که سر تو روی نیزه بند بود
اما به سنگ شام تو را حنجری نماند

این کوچه های شام کمال جهنم است
جز جای دست ها به رخ دختری نماند

میدان شهر پر شده از کینه های بدر
در شهر شام سنگزن دیگری نماند

از بس که سنگ خورد به پیشانی ات حسین
دیگر نشان بوسه ی پیغمبری نماند

انگشترت به دست سنان برق می زند
دیگر مپرس از چه مرا معجری نماند

سوغات مکه ای که خریدی ربوده شد
اینجا به گوش دختر تو زیوری نماند

#رضا_رسول_زاده


@raziolhossein
18:13
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید


بفرمایید روضه، آدرس: دروازه ی ساعات
بعد از کوچه ی تنگِ یهودی ها
تَهِ بازارِ شامِ سابق و امروز بازارِ حمیدیّه
گرفته مجلسی ارباب در کاخ یزیدیّه

بفرمایید روضه با حضور قاتلان،شمر و سنان و حرمله امشب
بفرمایید روضه با حضور ذاکران
این بار چوب خیزران با لب...

بفرمایید روضه ،شام،بعدش هم به صرف شام

بفرمایید روضه شامیان،بعد از نماز مغرب و عشاء
بفرمائید روضه شامیان
با خطبه خوانی هایِ زین العابدین و زینب کبری

ندیدم مجلسی کامل تر از این مجلس روضه
نه بی خود نیست اربابم در آورده سر از این مجلس روضه

که در آن قاسم و عباس و اکبر بر روی نیزه،میان دارند
و در هر گوشه ی مجلس
شبیه عمّه ی سادات و طفلان،کربلایی های بسیارند

به نوبت راویان،شمر و سنان و حرمله از کربلا گفتند
تمام قصّه را از ابتدا تا انتها گفتند
ولی هر یک جدا از روضه ی سرهای از پیکر جدا گفتند

سپس بر منبرِ تشت طلایی
آن لب کرب و بلایی

آیه ای از کهف را آن شب تلاوت کرد
تمام نکته ها را مو به مو در خواندن آیه رعایت کرد

حسین بن علی لب وا نکرده،ناگهان مجلس دگرگون شد
از این سو چشمِ زین العابدین
از آن طرف، زینب دلش خون شد

پس از لب خیزران برخواست آهسته
ولی با شدّت از دست یزید افتاد
رقیّه دید بالا رفت چوب خیزران،
امّا خدا را شکر بر صورت ندید افتاد

همین که خیزران، این ذاکر معروف بالا
صدای جمع از این روضه ی مکشوف بالا رفت

زمینه ، نوبت جُندَب شد و
از داستان بوسه ی سرخ پیمبر خواند
زمینه ، نوبت جُندَب شد و
او هم دوباره روضه را از قسمت ِ سر خواند

ولیکن ، واحدِ سنگین آن مداح رومی ، چیزِ دیگر شد
خدا خیرش دهد او خواند و حال عمّه ی سادات بهتر شد

بکوب ای سینه زن در واحد شلاقیِ امشب
تو می کوبی به سینه ظاهرا،
امّا فقط شلاق ها را می خورد زینب

برای لطمه ی آخر ، فضا جور است در مجلس
سر زینب سلامت ، نوبت شوراست در مجلس

به شدّت خطبه خواندن های زینب،
شور می بخشد به این مجلس
خصوصاً موقعِ طرز ادای اسمِ ارباب جهان،
از بس حسین بن علی را می کشد با حس

دل سنگ آب می گردد
رقیّه بیشتر بی تاب می گردد
دل سنگ آب می گردد

دل سنگ آب شد امّا،
دل آب فرات آن روز ، سنگ و سنگ تر می شد
سَرِ ظهر عطش از شدت گرما و تیر و نیزه ها،
خون در رگ خون خدا پُر رنگ تر می شد

دل سنگ آب شد روزی ، دل سنگ آب می گردد،
دل سنگ آب خواهد گشت
زمان دیروز یا امروز یا فردا برای کربلا
بی تاب خواهد گشت

شما حالا بفرمایید روضه ، اهل بیت امّا به زور تازیانه ، راهیِ مجلس شدند آن شب
شما حالا بفرمایید روضه ، بچّه ها ، از بس که تازیانه خوردند از عدو، بی حس شدند آن شب

بفرمایید روضه ، روضه ی ناگفتنی در مجلس از آغاز بسیار است
از این بسیار ها تنها ، یکیّ اش این که زین العابدین بسیار بیمار است
یکی دیگر از این بسیار ها این که ، کمان حرمله ، بسیار در چشم همه مشغول ِآزار است

بفرمایید روضه تا که شام زینب کبری سحر گردد
بفرمایید روضه تا مگر تعدادمان
از دعوتی های یزید بی مروّت بیشتر گردد
بفرمایید روضه تا که بازوهایمان امشب برای بچّه ها در وقت تازیانه مانند سپر گردد

بفرمایید روضه ، آدرس دروازه ی ساعات
بفرمایید روضه بچه ها ، تنها برای شادیه قلب حسین و عمّه ی سادات

#مهدی_رحیمی_زمستان


@raziolhossein
18:14
#امام_حسین
#امام_سجاد
#اسارت
#شام

دریا به دیدهء تر من گریه می کند
آتش به سوز حنجر من گریه می کند

تا روز حشر هر که به گُل می کند نگاه
بر لاله های پرپر من گریه می کند

سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازۀ سر من گریه می کند

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند

ریزد سرشک دیدهء اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند

وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند

رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند

زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جدّ اطهر من گریه می کند...

 #غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
18:14
Photo
Not included, change data exporting settings to download.
748×699, 16.0 KB
آه یازینب


اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
نمی‌رسند
به آن اشک ‌ها، که زینب ریخت

#سعید_بیابانکی
18:15
#امام_حسین
#اسارت
#شام

به روی نیزه دلواپس؛ میایی پا به پایِ من
فدایِ چشم های تو! نکن گریه برایِ من

برای اولین بار است بی تو میروم جایی
اگر منزل به منزل میشود غم آشنایِ من

نشسته بر دلم داغت، شده از آهِ پی در پی؛
شبیه خیمه های سوخته، حال و هوایِ من

به دستِ ساربان هر لحظه می بینم عقیقت را

همان که بارها با آن اجابت شد دعایِ من
نمی گوید کسی در قافله پیش ِ رباب از آب
ولیکن حرمله(لع) لاجرعه می نوشد! خدایِ من...

دلم خون است امّا خنجرش را شمر(لع) آورده
تمام ِ راه را با خنده، پیش چشم هایِ من

سپر بودم برای او، زمین خوردم! به جبرانش...
رقیه(س) آمد و با گریه فوراً شد عصایِ من

بیا دورم کن از اینجا، میان خیلِ نامحرم؛
سرِ بازار، در أنظار، هرگز نیست جایِ من

دعایم کن! بلایای جدیدی پیش ِ رو دارم
دعایم کن که این «شام»است؛ اصلِ کربلایِ من!

#م_عاطفی

@raziolhossein
18:15
#امام_حسین
#اسارت
#شام

میبرندم بر سر بازار چشمت را ببند
نور چشم حیدر کرار چشمت را ببند

کربلا تا شام می گفتم که چشمت را نبند
یا اخا اما به شام تار چشمت را ببند*

شد نقاب صورت من آستین پاره ام
بی تو شد کار حرم دشوار چشمت را ببند

پایکوبی و کف و دشنام و سوت و هلهله
من کجا و این همه آزار چشمت را ببند

تاب سیلی خوردن دختر نداری روی نی
دخترت را دست من بسپار چشمت را ببند

کاری از دست سر ببریده می آید مگر
تو فقط یک کار کن یک کار چشمت را ببند

من که می‌دانم تو از زینب خجالت می‌کشی
در میان این همه انظار چشمت را ببند

چشم عباس تو را بستند با تیر جفا
تا نخورده سنگ این کفار چشمت را ببند

کوچه ها را یک به یک گشتم به همراه سرت
می‌روم در مجلس اغیار چشمت را ببند

من کجا و این همه نامحرمان بی حیا
من کجا و این همه خمار چشمت را ببند

رفت انگشت اشاره سمت دخترهای تو
ای برادر می‌کنم اصرار چشمت را ببند

خیزران تا رفت بالا قلب من آتش گرفت
تو بگو با خواهرت اینبار چشمت را ببند

#عبدالحسین


*مرحوم ذهنی در کتاب مدینه تا مدینه:

حضرت زینب فرمودند بین کوفه تا شام
سر برادرم بر نیزه چشمش باز بود و به اطفال و اهل و عیالش نگاه میکرد اما در شهر شام نگاه به سر برادرم کردم دیدم چشمهای مبارکش بسته شده یعنی دیگر طاقت ندارم این همه رقاص و شراب خوار و..... دور اهلبیتم ببینم


@raziolhossein
18:16
#امام_حسین
#اسارت
#شام

گاهی زِ روی نی سرِ تو می خورد زمین
گاهی سرِ برادرِ تو می خورد زمین

فریادِ "یا حسینِ" دلم می رود به عرش
تا صورتِ مطهّرِ تو می خورد زمین

خوشحال می شوند که از خستگیِ راه
در شهرِ شام خواهرِ تو می خورد زمین

مَحرم نمانده تا که بلندش کند زِ خاک
وقتی زِ ناقه دخترِ تو می خورد زمین

با دستِ خویش بر دهنش مُشت می زند
پیش سه ساله تا سرِ تو می خورد زمین

با ناله ی رُباب، شود هر دلی کباب
هر بار راسِ اصغرِ تو می خورد زمین

اینجا دوباره دستِ علی بسته می شود
اینجا دوباره مادرِ تو می خورد زمین

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
18:16
#امام_حسین
#اسارت
#شام

تا کاروانِ غمزده نزدیکِ شام شد
قبل از ورود، شهر پُر اَز اِزدحام شد

قلبِ مُخدّرات پُر از اضطراب شد
تا که شروع، سیلِ نگاهِ حرام شد

بازارِ ناسزا به اسیران چه داغ شد
این گونه بر محمّد و آلش سلام شد

دیگر کسی نماند که زخمی به سَر نداشت
بارانِ سنگ، بس که روانه زِ بام شد

از کوچه ی یهود نشین تا گذر کنند
تاب و قرار زینبِ کبری تمام شد

با گریه نیزه ی سَرِ شَه را گرفت و گفت؛
خاکم به سَر که صُحبتِ بَزمِ عَوام شد

زینب سرش شکست، ولی سربلند ماند
تا پایدار با نفَسَش این قیام شد

#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
18:16
#امام_حسین
#اسارت
#شام


ای دل! مگر نه خاتمه ماه محرّم است؟
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟»

گر ماجرای کوفه و کرببلا گذشت
«باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟»

گویا طلوع کرده به شام، آفتاب عشق
«کآشوب در تمامی ذرّات عالم است»

صبح ورود شام چنان تیره بُد کز آن
«کار جهان و خلق جهان، جمله درهم است»

سرهای کشتگان همه بر دوش نیزه‌ها
«سرهای قدسیان‌همه بر زانوی غم است»

آن محشری که کرد به پا چوب خیزران
«بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

رشک مَلَک خرابه‌نشین شد که «محتشم»
گفتا: «عزای اشرف اولاد آدم است»
▫️▫️▫️
ویرانه و دل شب و دردانه و پدر
آری؛ بساط عشق به‌خوبی فراهم است

فردا سپیده، چشم در آن بزم تا گشود
بر گِرد شمع دید که پروانه‌ای کم است


#محتشم_كاشانی
#جواد_هاشمی_تربت

@raziolhossein
18:17
#امام_حسین
#اسارت
#شام


اولین روز از مه صفرُ
سر آقای ما به شام آمد
عید دشمن بجای نقل و نبات
سنگها روی پشت بام آمد 

کودکان پابرهنه و خسته
دست ها بسته چشم ها گریان
در میان نگاههای حرام
عمه هم روی ناقۀ عریان
 
جگر عمه بیشتر می سوخت
هر زمان گوش پاره را می دید
حرمله خنده بر لبانش داشت
تا سر شیرخواره را می دید
 
باز هم زجر لعنتی بودو
شعله بر جان بچه ها افتاد
سر عباس از سر نیزه
بارها زیر دست و پا افتاد 

بین این راه با دف و آواز
پیش چشم رقیه رقصیدند
هرکجا اشک عمه جاری شد
پیرزنها به عمه خندیدند 

سر شش ماهه را روی نیزه
پیش چشم رباب می بردند
کاروان را سپاه نامحرم
سوی بزم شراب می بردند

اسم تشت طلا وسط آمد
به غرور یتیمها پا خورد
عمه ام مرد و زنده شد وقتی
خیزران بر لبان بابا خورد

#مهدی_نظری

@raziolhossein
18:17
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید
#دوبیتی


سرت را دخترت تا دید در طشت
نگاه زخمی ات لرزید در طشت
به جای دختر دلتنگ بابا
لبت را خیزران بوسید در طشت

۰۰۰۰۰۰۰

هلال نیزه ها ماه منیرم
بخوان قاری من تا جان بگیرم
بخوان از ایه های سوره ی کهف
بخوان تا مزد قرانت بمیرم

۰۰۰۰۰۰۰

به نی حال و هوایت فرق کرده
سرِ در خون حنایت فرق کرده
بخوان هر چند زیر بارش سنگ
کمی لحن صدایت فرق کرده
۰۰۰۰۰

چهل منزل سرت را نیزه می برد
رقیه دم به دم از غصه می مرد
به خنده حرمله منزل به منزل
کنار نیزه ات هی اب می خورد

#حسن_کردی

@raziolhossein
18:18
#امام_حسین_مناجات
#اسارت
#شام

کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید
کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم
راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد
لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است
سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود
عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده
هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت
دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین
دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید

#وحید_محمدی

@raziolhossein
18:18
#امام_حسین_مناجات


خوشا جانى که جانانش حسین است
خوشا دردى که درمانش حسین است

بُوَد فرمان‌رواى کشور دل
خوشا مُلکى که سلطانش حسین است

به چرخ دین، نجوم بی‌شماری است
ولى ماه درخشانش حسین است

نگردد محفل اسلام، تاریک
بلى؛ شمع شبستانش حسین است

به نامش دفتر توحید، مفتوح
خوش آن دفتر که عنوانش حسین است!

حسن، جان عزیز مصطفى بود
ولى آرامش جانش حسین است

به راه عشق، پایان نیست لیکن
یقین دارم که پایانش حسین است

على را بر خلیل الله فخری است
بلى؛ چون ذبح عطشانش حسین است

چه صحرایى است یا رب! وادى عشق؟
که تنها مرد میدانش حسین است

زمین نینوا هر دم بهار است
چمن‌پیراى بستانش حسین است

بگو اهریمنان کربلا را
که این صحرا سلیمانش حسین است

«مؤیّد» را چه غم باشد ز محشر؟
که پوزش‌خواه عصیانش حسین است


#سید_رضا_موید

@raziolhossein
18:18
#امام_حسین_مناجات


هرگه دلم شد غرق غم گفتم حبیبی یاحسین
با سوز سینه دمبدم گفتم حبیبی یاحسین

ای رشته ی حیات من، ای کشتی نجات من
درپنجه ی طوفان غم ،گفتم حبیبی یاحسین

عمری به یاد داغ تو، درگوشه ای ازباغ تو
با لاله های هم قسم،گفتم حبیبی یاحسین

برسوگ تو قابل شدم، چون لاله خونین دل شدم
با غنچه های هم قسم،گفتم حبیبی یاحسین

هرجا دل من شدغریب، رفت از دلم صبروشکیب
درهاله ی درد والم،گفتم حبیبی یاحسین

ای آگه از راز دلم ،گرسائلی ناقابلم
بردرگه صاحب کرم ،گفتم حبیبی یاحسین

هرگاه با رنج وبلا،کردم سفر تا کربلا
وقتی رسیدم درحرم ،گفتم حبیبی یاحسین

ای نور سرنوشت من، شدبزم توبهشت من
دراین حریم محترم،گفتم حبیبی یاحسین

من زنده ام به بوی تو، با شوق وصل کوی تو
همچون« وفایی» دم به دم ،گفتم حبیبی یاحسین

#سید_هاشم_وفایی

@raziolhossein
18:19
#امام_حسین_مناجات


من کیستم گدای گدایان این درم
گر پانهم به جای دگر خاك بر سرم

روزی اگر بناست از این در جدا شوم
از هم جدا شوند سر و جان و پیکرم

محتاج دام و شیفته ی دانه ی توأم
هر چند در حریم تو کم از کبوترم

زوّار عارفند به حق تو یا حسین
ای وای من که از همه بی معرفت ترم

بر پادشاهی دو جهان ناز می کنم
از آن خوشم که بر در این خانه نوکرم

مهر توگشت شیره ی جان و روان روح
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم

فیض زیارت تو و آلوده ای چو من
گر لطف تو نبود نمی گشت یاورم

هر کس که دشمن است تو را دشمنش منم
حتی اگر بود پدرم یا برادرم

از صدق و پاکی پدر و مادرم بود
گر عاشق پیمبر و آل پیمبرم

یک عمر از تو گفتم و خواهم که وقت مرگ
خیزد حسین حسین ز نفس های آخرم

پای مرا ببند که پا بند خود کنی
دست مرا بگیر که مسکین این درم

من میثمم که با همه بی دست و پائیم
جز دار عشق تو نبود دار دیگرم

#غلامرضا_سازگار

@raziolhossein
29 September 2019
ش
18:52
شعر مذهبی رضیع الـحسین
جهت دسترسی به تصنیف های ماه صفر و ایام اسارت آل الله به کانال نوحه رضیع الحسین علیه السلام مراجعه کنید

@raziolhossein1
@raziolhossein1
@raziolhossein1
30 September 2019
ش
01:09
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

رسیده روضه به بازار شام واویلا
تمام مرثیه در یک کلام واویلا

شدند پرده نشینان آیه ی تطهیر
شکنجه در ملأ بار عام واویلا

ز کوچه ها همه بوی شراب می آید
رسیده قافله در ازدحام واویلا

در ازدحام نظرها،سلاله های علی
اسیر و خسته و بی احترام واویلا

به کوچه های یهودی خبر رسانده کسی
رسیده مرحله ی انتقام واویلا

به هر اشاره ی سنگی سری زمین می خورد
سری به نیزه ندارد دوام واویلا

مقابل دل زینب چگونه می شکنند
به سنگ کینه جبین امام واویلا

#حسن_کردی

@raziolhossein
ش
01:39
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

وای از شام اسیران غم بی حد دیدند
خاک از بام به فرق سرشان پاشیدند
بر غم و غصه ی اولاد علی خندیدند
پای سرهای بریده همگی رقصیدند
بغض دیرینه ی خود را به علی نو کردند
بی حیاها همه ی قافله را هو کردند

پیش چشم اسرا چنگ و دف و تار زدند
کعب نی بر بدن عابد بیمار زدند
دختران را به سر کوچه و بازار زدند
سخت تر از همه در پیش علمدار زدند
دختر فاطمه را جا ملاعام دهند
دسته دسته به اسیران همه دشنام دهند

شامیان ظلم به ذریه ی زهرا کردند
خنده بر بی کسی زینب کبرا کردند
خون به قلب علی و احمد و زهرا کردند
اسرا را سر هر کوچه تماشا کردند
خون عباس سر نیزه بجوش آمده بود
دور ناموس خدا برده فروش آمده بود

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
01:39
#امام_حسین
#اسارت
#شام

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند
خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم
خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه
سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم
بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را
وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

بدترین خاطره آن بود که در آن مدت
مردم روم نگهبانی مان می کردند

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود
تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
01:45
#حضرت_اباالفضل
#اسارت #نیزه #شام
#دوبیتی

بی تو شب و روزم همه سردند عمو
گل های دل باغ چه زردند عمو

تا رأس تو دیدم زخودت پرسیدم
چشمان تو را چه کار کردند عمو ؟

#محمد_رضا_ناصری

@raziolhossein
ش
13:36
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام


کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!
وای از شام که بغض پدرم را دارند.‌.

سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!
چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!

سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...
ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!

جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت
عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند

دخترانی که پس پرده عصمت بودند..
بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!

#سید_پوریا_هاشمی

@raziolhossein
1 October 2019
ش
01:40
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام

بس احترام دیدیم آنهم چه احترامی
در حال انتقامند آن هم چه انتقامی

بغض گلو گرفته فریاد داد و بیداد
یک قافله سکوت و غوغای بی کلامی

اطرافمان به شادی سرگرم رفت و آمد
دلشادمان نکردند...حتی به یک سلامی

از کوچه هاو بازار در بین چشم انظار
ما را عبور دادند این مردم حرامی

دلخسته از اسارت مجروح از جسارت
من اینچنینم و تو زخمی سنگ بامی

من کشته ی نگاه یک مشت لا ابالی
تو کشته ی مرام یک مشت بی مرامی

پا تا سرم کبودی ؛ دور و برم یهودی
در بین ازدحامم آن هم چه ازدحامی

کنج تنور و نیزه روی درخت و در طشت
یا سنگ خورده یا چوب بر آن لب گرامی

با اینکه من صبورم خورده ترک غرورم
لعنت به مرد شامی...لعنت به مرد شامی

لعنت به مرد شامی...لعنت به مرد شامی
لعنت به مرد شامی...لعنت به مرد شامی

#محمد_حسن_بیاتلو

@raziolhossein
01:46
#امام_حسین
#اسارت
#شام

شامیان سنگ جفا بر سر طفلان نزنید
خنده براشک یتیمان پریشان نزنید

گر که مرهم به روی زخم دل ماننهید
نمک از کینه به زخم دل طفلان نزنید

خاروخاشاک نریزید به روی سرما
این قدر آتش غم بردل سوزان نزنید

ازچه ای سنگدلان سنگ گرفتد به دست
سنگ بر رأس پدر پیش یتیمان نزنید

سوره ی نور کند جلوگری بر سر نی
شرمتان باد زحق، سنگ به قرآن نزنید

سوی ناموس خداوند تماشا نکنید
زخم دیگر به دل زخمی و نالان نزنید

ز شما ریخته شیرازه ی قرآن از هم
دم بیهوده ز قرآن و ز ایمان نزنید

شامیان روز شما باد سیه تر از شام
که دگر طعنه به ماسوخته جانان نزنید

بی «وفایی» شما شهره ی عالم شده است
لکه ی ننگ دگربر روی دامان نزنید

#سيد_هاشم_وفايي

@raziolhossein
ش
05:31
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#اسارت
#شام #مجلس_یزید


شام خاکت به سر،ای کاش که گردی تو خراب
ده نفر را همه بستی به سر و دست طناب
فاطمه چشم تو روشن،وسط بزم شراب
خنده کردند به لیلا و عروس تو رباب
جای دارد که بمیرد ز همین غم آدم
که بوَد گرد نوامیس خدا نامحرم

چشم ها از همه سو،تا که به زنها افتاد
زین محن ولوله در عرش معلی افتاد
بین آن بزم دگر، زینب کبرا افتاد
مادرش فاطمه در پای سر از پا افتاد
تا به لبهای حسین چوب به شدت می خورد
دستها رفته به بالا و به صورت می خورد

خواهرش دید و صدا زد که حرامی زاده
بزن آهسته،نبی بوسه بر این لب داده
بزن آهسته که آن سوی علی استاده
بزن آهسته،سکینه به زمین افتاده
به لب خشک حسین خنجر تیزی می زد
وای من سرخ مویی حرف کنیزی می زد

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein1
ش
09:44
شعر مذهبی رضیع الـحسین
#امام_حسین
#حضرت_زینب
#اسارت


بعد از تو چهل مرتبه طوفان دیدم
من زلف تو را به نی پریشان دیدم
سرسبزی کوفه را بیابان دیدم
والله که سختی فراوان دیدم
گفتم که فراق را نبینم دیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
...........................................................
هر جا که سرت بود، من آنجا بودم
هر جا که نیاز بود، زهرا بودم
آنقدر بگویمت که تنها بودم
اما سپر چادر زنها بودم
راس تو به نیزه بود چون خورشیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
.................................................
یا از سر ناقه دخترت می افتاد
یا وقت نماز خواهرت می افتاد
انگار دوباره مادرت می افتاد
وقتی ز سر نیزه سرت می افتاد
چون ابر ز دیده خون دل باریدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
.............................................
با بغض چقدر فتنه سازی کردند
با قتل تو حسّ سرفرازی کردند
با جان رباب نیز بازی کردند
بر گیسوی تو دست درازی کردند
از شدت گریه گاه می لرزیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
......................................................
تا موی رقیه را مرتب کردم
انگار هزار مرتبه تب کردم
من زیبنم و گریه به زینب کردم
جان کندمُ صبح خویش را شب کردم
در خلوت غم به خویش می پیچیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
...........................................
ما را به خدا مردم مغضوب زدند
مرهم به دل زخمی ما خوب زدند
در پیش محب سنگ به محبوب زدند
من بودمُ و عمداً به لبت چوب زدند
من در دل تشت کوچه را می دیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
..............................................
هر وقت ز روی نی سلامت کردم
در چشم تو احساس رضایت کردم
بی واهمه خصم را ملامت کردم
تنها نه قیام که قیامت کردم
حتی ز روی نی به تو می بالیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
..................................................

#محمدی_کرمانشاهی
@raziolhossein
ش
21:32
شعر مذهبی رضیع الـحسین
Sticker
Not included, change data exporting settings to download.
🏴, 127.3 KB
21:34
#حضرت_رقیه


هزار کوه بلا را به شانه ام بردم
ز دوری تو پدر همچو لاله پژمردم

قدم خمیده شده مثل مادرت زهرا
به مثل مادرت از داغ و غصه افسردم

نماند دختر تو پشت در ولی بابا
خدا گواست که در زیر دست و پا مردم

فقط نه تشنگی کربلا مرا آزرد
گرسنه بودم و؛سیر از همه کتک خوردم

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه


ای از سفر رسیده که مهمان دختری
اول بگو مرا کی ازاین شهر می بری ؟

مثل کبوتری که به او سنگ می زنند
از ضرب تازیانه ندارم دگر پری

از قول من بگو به عمو بعدِ مُردنم
باید برای غسل من آبی بیاوری

موی سفید و قد کمان و رُخِ کبود
آخر مرا ببین و بگو شکل مادری

خود را برای مقدمت آماده کرده ام
چه گوشواره ای،چه لباسی،چه معجری

هفده سوار دور و برت دیده ام به نی
اما تو بین آن همه زخمی ترین سری

لب های چاک خورده ی تو حرف می زند
تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری

قدری از این محاسنِ خاکستری بگو
غیر از تنور نیست مگر جای بهتری

مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد
جانم فدای تو ، چه گلویی چه حنجری

#علی_صالحی

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

کم ندیدم ز اهل شام آزار...
همه اش یک طرف ولی بازار...

جای اهل و عیال حیدر نیست
شدم اینجا ز زندگی بی زار

#حسین_ایزدی

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت


رد چندين زخم بر هر زخم بود
پيكر تو زخم اندر زخم بود

بوسه ى من از لبت آرام شد
چون گلِ لعل تو پرپر، زخم بود

لوحْ جسم تو، قلم شد نيزه ها
هر چه مى ديدم به دفتر زخم بود

شمر كار عمه ام را سخت كرد
بوسه گاهِ عمه، حنجر زخم بود

آسمان نيزه سهم من نشد
اى پدر بال كبوتر زخم بود

راستى بابا اگر كه بود عمو
صورت من زير معجر زخم بود

من اگرچه لاله ام، گلبرگ هام
مثل آن ياس معطر زخم بود

بين صحرا مادرت آمد، هنوز:
سينه اش از ميخ آن در زخم بود

#محمد_حسين_مهدى_پناه


@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت
کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و
از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم
تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش
پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت
از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت
نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم
از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت

#محسن_ناصحی

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت


روی پا آمده ای دیدن دختر مثلا 
تو بیا باش پسر من به تو مادر مثلا 

مثل شب های مدینه تو زمسجد برگرد 
منتظر باش که من باز کنم در مثلا 

فکر کن موی سرم شانه شده سوخته نیست 
نزده هیچ کسی دست به معجر مثلا 

من زبانم به دهانت نهم از سوز عطش 
تشنه تر از منی و من علی اکبر مثلا 

یعنی بابا یادمه علی اکبرو بغل کردی 
لب ها رو به لب های علی رسوندی 

بکنم روی زمین با کف دستم قبری 
تو مرا دفن کنی من علی اصغر مثلا 

دست داری مثلا غسل بده جسم مرا 
عمه اسما مثلا من تن مادر مثلا 

تا رسیدی به رخ نیلی و بازوی کبود 
دست بردار ز غسلم بشو حیدر مثلا 

مثلا خوابمو تو راهی میدان هستی 
به رخم بوسه بزن بوسه ی آخر مثلا 

میشوم من تن بی سر به زمین میفتم 
همچو بسمل بزنم جای تو پر پر مثلا 

مثلا کنج خرابه، ته گودال و من 
خواهر تو بزنم بوسه به حنجر مثلا 

#سعید_خرازی 

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت



تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیت ها جنجال می ریزد چرا

روزگار فتنه جو٬ مشتِ بلا و درد را
بیشتر بر دامن اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت‌دنیا مثل‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی و در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لب های‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسنداطفال حرم
عمه جان اشک زن غسال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت

گمانم دارد از مولا و از زهرا نشان این طفل
که می آید به دست بسته و قد کمان این طفل

اگر مادربزرگش را چهل تن میزدند آن روز
چهل منزل کتک خورده ست از یک کاروان این طفل

محک خورده‌است با هرسنگ بین راه صبر او
که پس داده‌است مثل عمه‌ی خود امتحان ‌این طفل

نبین سر می گذارد روی خاک سرد ویرانه
که جایش بوده در آغوش‌بابا یک زمان این طفل

نمیدانم چه رخ داده ست بین راه که حالا
قدش طعنه زده بر قامت پیرزنان این طفل

نبین حالا ب این لکنت زبانش شهر می خندد
که بوده روزگاری دختری شیرین زبان این طفل

دو پای خالی از خلخال دارد، در عوض حالا
دلی پر دارد از دست سنان و ساربان این طفل

#سید_ابوالفضل_عصمت_پرست

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهدت

یه گوشه خواب بودم خیلی آروم
ولی پیچید تو گوشم صداشون
نمی‌بردن اگه گوشواره‌هامو
خودم می‌بخشیدم به دختراشون

گذشت و گم شدم توی بیابون
آخه از قافله جا مونده بودم
یکی اومد برم‌گردوند بابا
ولی کاشکی همونجا مونده بودم

بد اخلاقن چقد مردای شامی
به جای قلب سنگه تووو دلاشون
با این دستای سنگینی که دارن
دلم می‌سوزه واسه بچه هاشون

یه جوری زد چشام تاره هنوزم
یه جوری زد قدم از درد خم موند
جای دستش یه کم بهتر شد اما
جای انگشترش رووو صورتم موند

تو روی نیزه و من روی ناقه
تو چشمات باز و من دستام بسته
چقد شکل همیم بابا نگا کن
منم مثل تو دندونام شکسته

النگوهامو تووو بازار فروختن
دیگه فرقی به حال من نداره
ولی ای کاش اینجوری نمونن
آخه مال یتیم خوردن نداره....

#حامد_تجری

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت

هم موی مرا شمر به اصرار کشیده
هم گوش مرا زجر به اجبار کشیده

چون مادر تو گونه ی من موقع سیلی
از دست گذر کرده به دیوار کشیده

عمه نشده خوار به چشم همه ی ما
هرچند که از پای همه خار کشیده

چشمی که شده تار پی دیدن رویت
از عضو به عضوم همه شب کار کشیده

بر کار دو ابروی عمو خورده گره باز
تا کار من ‌و عمه به بازار کشیده

یکبار نوشتند که زجر آمده پیشم
اما ننوشتند که صدبار کشیده

گفتند کشیده شده مویم وسط دشت
اما ننوشتند چه مقدار کشیده

شد خواهر تو چونکه سپر یاد گرفتم
من هم بخورم بعد تو ناچار کشیده

#حسین_اوتادی

@raziolhossein
21:34
#حضرت_رقیه_شهادت



مِنَت ویرانه‌اش را خِیلِ مُژگان می‌کِشند
گنج‌ها را غالبا شاهان به ویران می‌کِشند

زحمتِ زائرِ نوازی‌هایِ او را از قدیم
جبرئیل و آدم و نوح و سلیمان می‌کِشند

او شبیهِ زینب و فرمان پذیرش عالم است
بارِ او را آسمانی‌ها به قرآن می‌کِشند

در خرابه ماند اما کاخ را ویرانه کرد
اَمرِ او را آفتاب و باد و طوفان می‌کِشند


گریه را از فاطمه آموخت تا زهرا شود
از دو چشمانش خجالت اَبر و باران می‌کِشند

آنکه دختر دارد این را زودتر حس می‌کند
دختران نازِ پدر را با پدرجان می‌کِشند

پایِ او عادت ندارد بر زمین باشد اگر
عمه‌ها جایِ عمو او  را به دامان می‌کِشند

موقعِ خوابش فرشته‌های غمگینی فقط
بالِشان را را رویِ تاولهای سوزان می‌کِشند

عمه‌هایش نیمه‌شب وقتی که خوابش می‌بَرد
یک به یک از پایِ او خارِ مغیلان می‌کِشند

دیگر از بازی بدش می‌آید از وقتی که دید
چادرش را هرطرف با دستِ طفلان می‌کِشند

با طنابی که به دستش داشت مشکل می‌رود
با طنابی که به گردن داشت آسان می‌کِشند

سنگ بود و چنگ بود و شعله اما هیچ یک
طفل را دنبالِ بابا  نیزه‌داران می‌کِشند

خواست با پایش بیاید زجر اما گفت نه
طفلِ خواب آلوده را بِینِ بیابان می‌کِشند

خیره خیره بر سرِ بابا نگاهی کرد و گفت
از تنورِ گرم  مردم بیشتر نان می‌کِشند

قسمتی از گیسویش با پیرزنها مانده است
بسکه در این کوچه‌ها مویِ پریشان می‌کِشند

#حسن_لطفی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


من یتیمم که فلک خانه خرابم کرده
نیمه جان شمعیم و هجر تو آبم کرده

غارت و آتش معجر سر جایش باقی
داغی ضربۀ سیلی چه کبابم کرده

با اشاره ز ورم های تنم خون ریزد
ضربه ها در یم غمها چو حبابم کرده

درد زانو به کجا داده مجالم بر خواب
یاد رویای تو آرام به خوابم کرده

کو علمدار سپاهت که ببیند دشمن
این چنین ملعبۀ بزم شرابم کرده

خسته ام بس که عدو همره هر ضرب لگد
خارجی خوانده مرا، برده خطابم کرده

کف پا تا به سرم بس که تورم دارد
زن غسالۀ این شهر جوابم کرده

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


مرغ بسمل شده ای بال و پرش می سوزد
کودکی زندگی اش در نظرش می سوزد

دختری که وسط خیمه ای گیر افتاده
اولین شعله که آید سپرش می سوزد

سپرش سوخته و چادرش آتش گیرد
تا تکانی بخورد موی سرش می سوزد

بعد از آن قائله دیگر کمرش راست نشد
اثر سوختگی دور و برش می سوزد

تا رسد قطره اشکی سر زخم گونه
ناگهان گوشه چشمان ترش می سوزد

شده ام مثل همان مادر محزونی که
همه شهر ز آه سحرش می سوزد

عمه؛ آن شب که مرا روی هوا می آورد
ریشۀ موی سرم بین اثرش می سوزد

تا ترک های لب تشنه بابا دیدم
جگرم گفت: هنوزم جگرش می سوزد

بعد از آنی که لبانم به لبانش چسبید
سینه ام از نفس شعله ورش می سوزد

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


آوردمت اینجا سر بابا به سختی
آخر رسیدم من به تو اما به سختی

این روزها خیلی سرت بابا شلوغ است
انقدر ها که می شوی پیدا به سختی

گاهی به نیزه گاه در طشت طلایی
یک شب بیا و بگذران با ما به سختی

بوی غذای هر شب همسایه هامان
آزار داده کودکانت را به سختی

یادت می آید که چگونه می دویدم
عمه عصایم می شود حالا به سختی

چشمان من رو به سیاهی می رود حیف
ای سرجدا می بینمت اینجا به سختی

از آن شب زجرآور صحرای غربت
بالا نمی آید نفس الا به سختی

من گم شدم ای کاش پیدایم نمی کرد
می لرزم از کابوس آن صحرا به سختی

دور از نگاهت بی هوا با قصد کشتن
تا پای جان میزد مرا بابا به سختی

ما را به نام خارجی ها می شناسند
بی زارم از این نامسلمانها به سختی

از کوچه های سنگ دل های شامی
در برده ام این جان زخمی را به سختی

از بس سرم دستم دهانم درد دارد
بی تاب رفتن گشته ام بی تاب سختی

#حسن_کردی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

چه داغي برجگر بگذاشتي زجـر
عجب دست زمختي داشتي زجـر

كه هركس ديد گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتي زجـر

#حامد_اشتری

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم
نوه ی فاطمه ام حوصله خیلی دارم

وسط آن همه اسباب جسارت بر ما
نفرت از سلسله و هلهله خیلی دارم

قد کشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی
دیدم از گونه ی تو فاصله خیلی دارم

عقب افتادنم از قافله زجرآور شد
گفتم ای زجر نزن آبله خیلی دارم

باعث زحمت جمع اسرا من بودم
خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم

با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید
من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم


#محسن_صرامی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


دستگیر عالمم اما دودستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند
هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار
آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر
در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود
چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود
هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است

#قاسم_نعمتی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


پیر شد! از حال او بابا خبر دارد فقط
در دلِ بی طاقتش داغ پدر دارد فقط

با مشقّت راه می رفت و امان از آبله
از غم این ماجرا صحرا خبر دارد فقط

راه، طولانی و تیغِ آفتاب و در دلش
اضطرابِ تازیانه بیشتر دارد فقط

اکثراً دستِ بزن دارند و با دلواپسی
چشم هایی خیره سمت دور و بر دارد فقط

بیشتر اهل کمینند و تمام ِ راه را-
واهمه از حمله هایِ پشت سر دارد فقط

جای سیلی سرخ بود امّا دوباره می زَدَش
زجر(لع) زجرش داده! دائم دردسر دارد فقط

گریه میکرد و حرامی بُرد پیش ِ او گذاشت
غرقِ خون! در تشت! بابایی که سر دارد فقط

دید و قدری درد دل کرد و سپس از حال رفت
عمّه زینب از غمش خونِ جگر دارد فقط!

#م_عاطفی

@raziolhossein
21:35
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


ما نیافتادیم شُکرت از قلم ای جان حسین
باز می‌گوییم هردَم دَم به دَم ای جان حسین

مادرت فریاد می‌زد یابُنَیَ....سوختیم
آذری‌ها تا که گفتند از حرم ای جان حسین

نامِ ما را قبلِ ما زهرا نوشته یک به یک
مادرت تا گفت گفتیم از عَدَم ای جان حسین

هرچه ما داریم از خاکِ عزاداریِ توست
روضه آری بشکند پشتِ ستم ای جان حسین

شیعه با این روضه‌ها قد راست کرده تا اَبَد
دارم از این اشکها تیغِ دودَم ای جان حسین

دلخوشیِ ما از این دنیا فقط عشق است عشق
با تو می‌سازیم با هر بیش و کم ای جان حسین

قبلِ نامِ مادرم نامِ تو را آموختم
با اذانش گفت وقتی مادرم ای جان حسین

این کریمیِ تو ما را یاکریمت کرده است
ما گِره خوردیم با اهلِ کَرَم ای جان حسین

شُکر دستم پیش این و آن نمی‌گردد دراز
شُکر هستم با تو تنها محترم ای جان حسین

هرچه از عمرم اگر مانده است می‌گویم حسین
سیر هستم از همه غیر از حرم ای جان حسین

در خرابه خوابِ بابا دیده و بی حال بود
می‌نوشت از اشکها با قَدِ خَم ای جان حسین

#حسن_لطفی

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت

.
بابا شکست حُرمتِ من، در سه سالگی
از حَد گذشت غُربتِ من، در سه سالگی
.
پیریِ من برای همه آشکار شد
دیدی خَمید قامتِ من در سه سالگی؟
.
در شام، دخترت به تمسخُر گرفته شد
ای وای از خجالتِ من در سه سالگی
.
دستانِ زَجر بود بزرگ و... عَجیب نیست
تغییرِ رنگِ صورتِ من در سه سالگی
.
گیسو که سوخت، شانه به دردی نمی خورَد
شُد شانه ی تو حسرتِ من در سه سالگی
.
تو چوب خوردی و به لبم مُشت می زدم
دارد دلیل، صحبتِ من در سه سالگی
.
گیرم که گوشواره خَریدی، چه فایده!
شد پاره جای زینتِ من، در سه سالگی
.
این تِکّه مَعجَری که هنوز است بر سرم
باشد گواهِ عِصمتِ من در سه سالگی
.
کاخِ یزید را به سَرَش می کُنم خراب
این است اوج قُدرتِ من در سه سالگی
.
#رضا_رسول_زاده

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


بیا پدر که غمی بی حساب دارم من
ببین که صورتی از خون خضاب دارم من

ز بس گریسته چشمم،دو چشم چشمه ی آب
بیا که بهر گلوی تو آب دارم من

گرفت همسرت از طشت راس ماهت را
ز کار اوست که در سینه تاب دارم من

تو را کشم به خرابه که تا کنم ثابت
که عزم و همتی،همچون رباب دارم من

نه گوش مانده برایم نه معجری اما
ببین ز خون سر خود نقاب دارم من

اگر کشید ز سر،چادر مرا دشمن
ولیک غصه مخور حرف ناب دارم من

ندیده هیچ کسی گیسوان طفلت را
پدر ز هاله ی نوری حجاب دارم من

از آن زمان که سر شیرخواره بر نی شد
خدا گواست که قلبی کباب دارم من

#محمود_اسدی_شائق

@raziolhossein
21:35
#حضرت_رقیه_شهادت


دیدی آخر غم عشق تو گرفتارم کرد 
داغ لب های تو چون، لاله ی تب دارم کرد 

چشمم افتاد به پیشانیِ تو ماتم بُرد 
عمه کوبید به محمل سر و، هوشیارم کرد 

دستِ بسته به روی ناقه نشستن سخت است 
از سفر بودن با حرمله بی زارم کرد 

با خدا گرم مناجات شدم قافله رفت 
ساربان رفت و گرفتار شب تارم کرد 

خسته بودم به روی ناقه کمی خوابم برد 
زَجر از راه رسید و زد و بیدارم کرد 

لگدی زد که خدا قسمت کافر نکند 
بی تعادل شدم و دست به دیوارم کرد 

گره ای روی گره زد به طنابِ دستم 
به دویدن عقبِ قافله وادارم کرد 

من مَلک بودم و آغوشِ پدر جایم بود 
دوری از گرمیِ آغوشِ تو بیمارم کرد 

من به عمرم سر بازار نرفته بودم 
شوقِ یک بوسه مرا راهیِ بازارم کرد 

#سعید_خرازی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت
#دوبیتی

به زحمت تكیه بر دیوار می‌كرد
گهی این جمله را تكرار می‌كرد
الهی صورتش آتش بگیرد !
كه با سیلی مرا بیدار می‌كرد

چه داغی بر جگر بگذاشتی زجر
عجب دست زمختی داشتی زجر
كه هر كس دید گلبرگ رخم را
به طعنه گفت كه گل كاشتی زجر

چو زینب پیكرش را آب می‌ریخت
ستاره بر تن مهتاب می‌ریخت
همه دیدند چون زهرای اطهر
ز هر جای تنش خوناب می‌ریخت

نه تنها پیكرش بی‌تاب بوده
كه گل‌زخم تنش خوناب بوده
چه كاری كرد سیلی با دو چشمش؟
كه گوئی چند روزی خواب بوده

تمام درد بر جانم نشسته
رد خون روی دستانم نشسته
تو خوردی خیزران و، من ندانم
چرا زخمش به دندانم نشسته

#یاسر_حوتی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را
چه بی مقدمه آغاز می کند گله را

نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی
بهانه کرد فقط طعنه های حرمله را

نگاش چون که به رگهای نامرتب خورد
نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را

از استلام لب و خیزران حکایت کرد
از اینکه چوب رعایت نکرد فاصله را

کشید زجر هم از دست زجر هم پایش
شبی که گمشده گم کرده بود قافله را

ودر ازای دو تا بوسه داد جانش را
ندیده چشم کسی اینچنین معامله را


#محمد_علی_بیابانی

@raziolhossein1
21:43
#امام_زمان_مناجات
#شب_سوم_محرم


یا دست رویِ سینه‌ی آزرده میزنی
یا داد مثلِ پیرِ جوانمُرده میزنی

داری کنارِ مادرِ خود آه می‌کِشی
وقتی گلاب بر گُلِ پژمرده میزنی

وقتی حسین میکِشی آقا به جان تو
آتش به اینهمه دلِ افسرده میزنی

ما بی حساب وقفِ حسینِ توایم و تو
امضا به زیرِ نامه‌ی نشمرده میزنی

ما زنده می‌شویم در این روضه‌ها ، سَری
بر مجلسی که بارِ غمت بُرده میزنی

ما را که میکُشی چقدر رویِ سینه‌ات
با یادِ عمه‌های کتک خورده میزنی

#حسن_لطفی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

زمانه بعد تو ما را جواب کرده پدر
دلی که سوخته را هم کباب کرده پدر

چه کرده با سرت انگار زخم خنجر شمر
تمام صورتتان را خضاب کرده پدر

هجوم و غارت و سیلی و تازیانه و سنگ
ببین چگونه گلت را گلاب کرده پدر

براى دختر تو چادرش بزرگ شده
نگاه شمر مرا بس که آب کرده پدر

میان آن همه نامحرم و حرامی ها
مرا به نام کنیزی خطاب کرده پدر

چقدر گفتن این جمله پیش تو سخت است
سکینه بود که او انتخاب کرده پدر

برای اینکه ببندد سر علی بر نی
به روی معجر من هم حساب کرده پدر

جسارت به حريم رسول و حيدر را
کجا ,چگونه,چه کس بوده باب کرده پدر

#احمد_شاکرى
@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت


گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

چشمهایش پر ز خاکستر شده ، نشناختم
لطف کن مژگان چشمان ترش را پس بده

معجرم آتش گرفت و گیسوانم سوخته
جای آن ، کهنه لباس مادرش را پس بده

لااقل قبل از رسیدن تا سر بازار شام
تکه ای از روسری خواهرش را پس بده

عاقبت جان میدهد از این پریشانی رباب
جای این طعنه زدن ها اصغرش را پس بده

روضه خوان مبهوت مانده در ردیف روضه ها
گوشوارش را نگیر ، انگشترش را پس بده

#احمد_ایرانی_نسب

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقيه_شهادت

نام تو را هرجا شنیدم،گریه کردم
هر وقت دختر بچه دیدم گریه کردم

دلْ سنگی ام شهره است،اما ناخوداگاه
تا ماجرایت را شنیدم،گریه کردم

پیش تو در رویا برایت روضه خواندم
وقتی به پهلویت رسیدم گریه کردم

از خواب خوش با تازیانه می پریدی
اسپندوار از جا پریدم گریه کردم

در مقتلی خواندم لباست پاره بوده است
پیراهن خود را دریدم گریه کردم

آتش گرفتم تا شنیدم گیسویت سوخت
آه جگرسوزی کشیدم گریه کردم

مادر برایم گفت:بهر خواهر تو
هر دفعه که چادر بریدم گریه کردم

#علی_مشهور

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت


من که سامان داشتم، پس نابسامانی بس است
جمع خوبی داشتم، دیگر پریشانی بس است

غیر موی سر، تمام پیکر من شد کبود
میزبان لطفی نخواهد کرد، مهمانی بس است

هرچه می گویم پدر کو؟ عمه می گوید: سفر
من که می دانم، بگو: توجیه عرفانی بس است

حرمله بعد از نمازش عمه ام را می زند
ای پدر، با او بگو دیگر مسلمانی بس است

محسنی در پشت درب و محسنی هم در حَلَب
اصغری هم بین آغوش تو...، قربانی بس است

عمه می بوسد مرا در خواب و آهی می کَشد
می کَشم من آه از آن آه پنهانی، بس است

بلبلی هستم بدون تو گرفتار قفس
یک نَفَس ای گُل نخواهم ماند، زندانی بس است


#سید_علی_احمدی
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

در راه مانده ایم ، ولی روبراه نَه
داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نَه

در روز مشکل است ببینم شب آمدی؟
یعنی که چشم مانده برایم نگاه نَه

مویم سیاه بود ولی معجرم سپید
مویی سپید پُر شده مویِ سیاه نَه

از عمد میزدند مرا مثل مادرت
بابا درست زد به لبم اشتباه نَه

در کوچه شعله ریخت و راهِ فرار داشت
من حاضرم به کوچه روم خیمه گاه نَه

از ناقه هم می‌اُفتی اگر،نیمه شب نیاُفت
از ناقه هم می‌اُفتی اگر بین راه نه

گفتند کودک است ولی دردسر شده
گفتند بچه است ولی بی گناه نه

گفتند دختر است از او کار میکشیم
گفتند میزنیم که گفت عمه آه نه

آنشب مرا زدند ولی عمه شد سیاه
سهمش شده همیشه همین گاه گاه نه

از تازیانه و سپر و خیزارن و خار
من زنده‌ام هنوز ولی تا پگاه نه

خوابم گرفته است بگو شانه‌ات کجاست
من را بِبر کنارِ خودت قتلگاه نه

#حسن_لطفی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقيه_شهادت

حال من از این خراب ترم بشه
کسی نیس که سایه ی سرم بشه
بدون عمه سفر نمیره که
یه چیزی بگید که باورم بشه
.
دیگه از کسی سوال نمی کنم
خودم و دیگه وبال نمی کنم
بد جوری موی سرم کشیده شد
عمه من زجر و حلال نمی کنم
.
زخمامو به عمه هام نشون دادم
گوشواره هامو به ساربون دادم
من باید بابامو امشب ببینم
نمی خوام بیاد ببینه جون دادم
.
دخترت از عمه شرمنده میشه
روزی صد بار میمیره زنده میشه
بسکه هر کسی رسیده کشیده
دس به موهام میزنم کنده میشه
.
دردای بی دوا مو چیکار کنم
من نماز شبامو چیکار کنم
هی به من میگن بدو نمیتونم
آبله های پامو چیکار کنم
.
تو ندیدی آخه پژمردن مو
سر به زیر بال و پر بردن مو
وقتی از شتر می افتادم بابا
عمه هم ندید زمین خوردن مو

#حامد_خاكي

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت


كم آمده است مرغ دلم آب و دانه اش
خال لبت كجاست كه گيرم نشانه اش

دستت نرفت در كمرم آنقدر كه شمر
پيچيد دور گردن من تازيانه اش

آتش بگيرد اي پدر اي كاش سر به سر
بازار شام و روسري بچه گانه اش

سنگ عقيق تو به دكانِ كوفه بود
بر سنگ بسته باد دكان و دهانه اش

نيمي به شعله سوخت و نيمي به باد رفت
زلفي كه بود دست ابالفضل شانه اش

دختر پدر پرست بُوَد منع من نكن
دختر دلش خوش است به بوس شبانه اش

يادم نرفته است درختي كه بين راه
رخساره ي تو بود چراغ شبانه اش

يادم نرفته است كه راهب مسيح شد
زآن كُنج لب به كُنج كليسا و خانه اش

از راهب و درخت چه كم داشت دخترت
آويز اين دلي و بهاي بهانه اش

روز جزا كه هر كه بيارد عبادتي
معني دلش خوش است به شعر و ترانه اش

#محمد_سهرابی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

تازه می‌فهمم الف ‌چون‌ دال ‌می‌ریزد ‌چرا
از دل این بیتها جنجال میریزد چرا

روزگار فتنه جو، مشتِ بلا و درد را
بیشتر روی سر اطفال می ریزد چرا

غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی
تشنگی‌ دارد در این گودال‌ می‌ریزد چرا

من‌هنوز از هفت ‌سالم ‌مانده، ‌امّا مانده‌ام
اینکه دندانهای ‌من امسال‌ می ریزد چرا

آه از این‌ مهمان‌ نوازی‌ های ‌دخترهای ‌شام
سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا

بخت ‌دنیا مثل ‌عمر من اگر کوتاه نیست
برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا

بر نی در بین تشت و بر سر زانوی من
خون لبهای ‌تو در هر حال می ریزد چرا

زود می بینم که می پرسند اطفال حرم
عمه جان اشک زن غسّال می ریزد چرا

#سید_ابوالفضل_مبارز

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


خوش آمدی، گله ای نیست، بهترم مثلا...
شبیه قبل نشستی برابرم، مثلا...

خیال میکنم اصلا مدینه ایم هنوز
بهشت چادر زهراست بسترم مثلا


دوباره مثل گذشته کشیده ای بابا
خودت به دست خودت شانه بر سرم مثلا

نسوخته ست، نه...امشب به پات می ریزم
خیال کن که همان نازدخترم مثلا...

بگو: فدای سرت، گوشواره گم شده است
بگو دوباره برای تو می خرم...مثلا

خیال میکنم انگشتر تو پیش عموست
تو هم خیال کن آنجاست زیورم مثلا

اگر شکسته ام و زخم خورده، چیزی نیست
خمیده قدّم و هم سنّ مادرم مثلا

خیال کن که رقیه زمین نخورده پدر
خیال کن که سر دوش اکبرم مثلا...

کبود نیست کمی خاکی است صورت من
نرفته دست کسی سوی معجرم مثلا

تو فکر کن مثلا عمه را کتک نزدند
مراقب است عموی دلاورم مثلا

شبی که گم شدم و بین دشت جا ماندم
نخورد ضربه ی محکم به پیکرم مثلا

به قصد کشت کسی خواست تا مرا بزند
ولی رسید به دادم برادرم مثلا...
.
.
.
به روی نیزه کنار تو دید یک سر را
رباب گفت که خوابیده اصغرم مثلا...

#مجید_تال

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

گِرِه وا می کنم امشب از این زلفِ پریشانم
که با سر آمده امشب پدر گشته ست مهمانم

منوّر کرده ای ویرانه را خورشید روی نی
تعجّب کرده ام از دیدنت، بدجور حیرانم

سَرَت از روی نی ها سایه روی سرِ ما بود
دلیلِ اتّصال آسمان ها و زمین؛ قاری قرآنم

چهل منزل تو از بالای نی بر ما نظر کردی
چهل منزل من از دوری تو لبریز بارانم

تو بودی زینتِ دوشِ نبی بر خاک افتادی
منم آن دخترِ شاهی که حالا کنجِ ویرانه ام

حلالم کن تو را نشناختم آن لحظه ی اول
شبِ ویرانه تاریک است؛ بر لب آمده جانم

شبی در خواب بودم ناگهان از ناقه افتادم
نمی گویم چه شد اما بدان تار است چشمانم

مرا باخود ببر این آخرین حرفست بابا جان
دلم تنگ است می دانی، دلت تنگ است می دانم...

#محمد_صادق_ابراهیمی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


آنقدر ناله زدم تا که طبق سر آورد
آنقدر گریه شُدم تا سَرت آخر آورد

دیشب عمه چقدر گریه کنارم می‌کرد
تا که از شانه‌یِ من مویِ مرا در آورد

باز در گوشه‌ی ویرانه رُبابت غَش کرد
باد از نیزه که بویِ علی‌اصغر آورد

تازه آموخته بودم که بخوانم لالا
تازه دلخوش شده بودم که برادر آورد

هرکه از دستِ تو با اهل و عیالش نان بُرد
نان و خرما برایم دو برابر آورد

ماکه مدیون همان مردِ مسیحی هستیم
سرِ خاکستری‌ات بُرد و مُعطر آورد

آمدی حیف تو را تشتِ شرابش انداخت
چه بلایی به لبت چوبِ ستمگر آورد

خیزران بود و تو بودی و مُکرر دیدم
که چه‌ها بر سرِ دندان تو آخر آورد

روسری‌هایِ مرا یک به یک آتش سوزاند
خوب شد با خودش عمه دو سه معجر آورد

زجر آنقدر مرا زد نفَسش بند آمد
تا تلافیِ عمو را سرِ من در آورد

#حسن_لطفی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


نه فقط خار به صحراي بلا زجرش داد
بلكه با كرب و بلا "كربـُبلا"زجرش داد

مقتل اين گونه نوشته ست كه "مٰاتَتْ كَـمِدْا"
بس كه آن طايفه ي "بي سر و پا" زجرش داد

داغ قنداقه ي خونين كمرش را تا كرد
طرزِ برگشتِ علي بين عبا زجرش داد

خبر رفتنِ عبّــاس زمين گيرش كرد
كمرِ خَم شده ي خونِ خــدا زجرش داد

دست سنگين كسي روز رُخش را شب كرد
ديگري آمد و با ضربه ي پا زجرش داد

پشت دروازه ي ساعات وَ در بزم شراب
اين نگه داشتنِ فاطمه ها زجرش داد

سر بابا، سر ني هر چه هوايش را داشت
با نشستن به دل طشت طلا زجرش داد

روز، گلبرگ لطيفش ز تب گرما سوخت
شب ويرانه و سرماي هوا زجرش داد

خواست با زحمت بسيار كمي راه رود
پاي بي جان و قدِ گشته دو تا زجرش داد

گرچه تر شد لب خُشكيده اش از بوسه ولي
زخم لب هاي شهيدُ الشُّهدا زجرش داد

#محمد_قاسمی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم

عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای
عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم

#میلاد_حسنی

@raziolhossein
21:43
#امام_حسین_مناجات
#حضرت_رقیه


از جهان گر چه به جز غصه ندیدیم حسین
غم و اندوه شما باز خریدیم حسین

شیوه ی چشم شما بود به دل آتش زد
چقدر از غم تان داغ کشیدیم حسین

آتش عشق تو تا روز ازل شعله کشید
ما چنان دانه ی اسپند پریدیم حسین

تو قتیل العبراتی، تو حسین اشکی
ما هم عمری است به پای تو شهیدیم حسین

قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم
پیله ی عشق تو در سینه تنیدیم حسین
**
قامت افراخته بودیم چنان سرو ولی
دخترت را چو بدیدیم خمیدیم حسین

ما به دنبال تو با پای پر از آبله اش
در پی قافله ی روضه دویدیم حسین

آنقدر خار به پاهای من و عمه رسید
تا به این منزل ویرانه رسیدیم حسین


#امیر_عظیمی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم


بعد مدتها پدر دیدار دختر آمدی
خواب دیدم خواهی آمد شد مقدّر آمدی

من به شوق دیدنت بابا ز پا افتاده‌ام
تو به شوق دیدنم با پا نه با سر آمدی

من در این ویرانه مهمانی گرفتم نیمه‌شب
در شب تاریکم ای ماه منوّر آمدی

دعوتم را رد نکردی آمدی اما چرا
ای پدر بی قاسمِ داماد و اکبر آمدی؟

کو عمویم تا گذارد روی دوش خود مرا؟
 از چه بابا بی اباالفضل دلاور آمدی؟

بی قراری میکند بیش از همه اینجا رباب
پس چرا بابا تو بی شش‌ماهه اصغر آمدی؟

حسرت آغوش پر مهرت به دل دارم ولی
خواهی از من گیرمت با مهر در بر، آمدی

دارد از زهرا نشان این پهلوی بشکسته‌ام
تا کنی با دیدنم یادی ز مادر آمدی

با سرِ خونین به دامان منِ ویران نشین
تا بگیرم بوسه از رگهای حنجر آمدی

#عبدالحسین_یعقوبی

@raziolhossein
21:43
#حضرت_رقیه_شهادت


به خاطر دل اين كودكِ خرابه نِشين
بيا و مثل علي در خـرابه ها بِـنشين

براي اينكه تفاخُر كنم به كُرسي عرش
بـيا به دامَـنـم اي زيـنت خُدا بِنشين

بس است هرچه سرِ نيزه پا گذاشته اي
كنون كه خسته شدي جان من بيا بِنشين

تورا چه كار به صندوق و طَشت يا به تنور
به روي چشم من اي شاه كربلا بِنشين

گِله ز دردسرِ پايِ خود نخواهم كرد
به پــاي درد دل اي دردْ آشنا بِـنشــين

اگر نشد بنشــيني به پايِ دردِ دلــم
بيا به حُـرمتِ اين اشكِ بي صدا بِنشين

به خاطر دل زينب،كه مادر غم هاست
كمي بمان و در اين مجلسِ عَزا بِنشين

فقـط برايِ تَسـلّايِ خاطِــرش ، امشب
به ختم كوثر و ياسين و هل اتيٰ بِنشين

#محمد_قاسمی

@raziolhossein