30 July 2022
Channel «شعر - علی اصغر» created
ر
08:46
روضه - علی اصغر
ا
اشعار عبدالمحسن 26.07.2022 23:30:28
سبکهای حضرت علی اصغر علیه السلام:

#سبک_7_محرم (دهتایی)
#سبک_17_محرم (دهتایی)
#سبک_27_محرم(دهتایی)
#سبک_37_محرم(دهتایی)
#سبک_47_محرم(دهتایی)
#سبک_57_محرم(دهتایی)
#سبک_68_محرم(دهتایی)
#سبک_78_محرم(دهتایی)
#سبک_88_محرم(دهتایی)
#سبک_115_محرم شورحماسی
#سبک_174_محرم(دهتایی)
#سبک_184_محرم(دهتایی)
#سبک_195_محرم شورحماسی
#سبک_207_محرم(دهتایی)
#سبک_219_محرم زمینه
#سبک_227_محرم(دهتایی)
#سبک_237_محرم شور حماسی
#سبک_246_محرم(دهتایی)
#سبک_265_محرم(دهتایی)
#سبک_292_محرم(دهتایی)
#سبک_297_محرم شور حماسی
#سبک_311_محرم شورحماسی
4 August 2022
ر
09:58
روضه - علی اصغر
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 04.08.2022 09:27:17
#شب_هفتم_حضرت_علی_اصغر_ع


ای از تلظّی‌های تو در چشم من دریا خجل
مادر خجل، خواهر خجل، دریا خجل، سقا خجل

در خون، خدا را دیده‌ای جان دادی و خندیده‌ای
تا دامن محشر بود از خنده‌ات بابا خجل

از حنجر خشکیده‌ات خون خورده تیر حرمله
پیکان ز اشک چشم من، من گشتم از زهرا خجل

در آتش تاب و تبت دیدم به دست زینبت
هم از تو هم از عمه شد خورشید عاشورا خجل

خشکیده‌لب بردم تو را لب‌تشنه آوردم تو را
هم از تو هم از مادرت گشتم در این صحرا خجل

از خون زخم حنجرت آمد شهادت سرفراز
از اشک چشم مادرت شد زینب کبری خجل

دعویِّ دین و کشتن شش‌ماهه آن هم تشنه‌لب
اینجا مسلمان می‌شود از گبر و از ترسا خجل

با این عذار لاله‌گون، با این جمال غرقه خون
جا دارد ار یوسف شود، زین صورت زیبا، خجل

ای غنچۀ پرپر شده، ای هدیه بر داور شده!
پیش گل لبخند تو، از باغبان، گل‌ها خجل

باب‌النّجات عالمی، خون خدا را همدمی
شرمنده عالم از تو شد، «میثم» نشد تنها خجل


استاد حاج غلامرضا سازگار
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
09:58
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 04.08.2022 09:27:29
#شب_هفتم_حضرت_علی_اصغر_ع


در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب
خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب

شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم
شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم

خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی
مویت سفید شد چقدر آه میکِشی

دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد
گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد

هنگام استراحتِ این نیزه دارها
آرام میروی سویِ آن نیزه بارها

در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب
یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب

تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم
شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم

خار است خارِ غربت صحرا به دامنت
هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت

پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن
در خاطرت لباس علی را تنش مکن

در خواب ناله‌ات : گل دامان من کجاست
از خواب می‌پَری که علی جان من کجاست

یک جرعه آب تکه‌ی نانی عروس ما
پیرم مکن هنوز جوانی عروسِ ما

نجوا مکن خزانزده‌ام غنچه‌ام کجاست
من تازه مادرم چه کنم بچه‌ام کجاست

بر رویِ نیزه رویِ علی را نشان نده
در بین شانه مویِ علی را نشان نده

شد خانه‌ام خراب بُرو سوختی رُباب
از زیر آفتاب برو سوختی رُباب


حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
09:58
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 04.08.2022 09:27:35
#شب_هفتم_حضرت_علی_اصغر_ع


می خواستم بزرگ شوی محشری شوی
تا چند سالِ بعد علی اكبری شوی

می خواستم كه قد بكشی مثل دیگران
شاید عصای پیریِ یك مادری شوی

لحظه به لحظه رنگ تو تغییر میكند
چیزی نمانده است كه نیلوفری شوی

مثل دو تكه چوب لبت را به هم نزن
اسبابِ خجلتم جلویِ دیگری شوی

این مادری ِ من كه به دردت نمیخورد
تو حاضری علی كه تاج سری شوی؟!


علی اکبر لطیفیان
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
09:58
ک
کتیبه و پرچم باب الحرم 04.08.2022 09:27:41
#شب_هفتم_حضرت_علی_اصغر_ع


عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای
حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای

نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده
حرمله نیزه ای انگار به دستم داده

درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟
با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان

تیر چرخی زَد و با خویش پَرت را چرخاند
خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند

به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد
می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد

روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد
استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد

یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند
دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند

ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی
تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی

مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده
استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده

نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است
پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است


حسن لطفی
#کانال_سبک_شعر_باب_الحرم
روضه - علی اصغر pinned this message
ر
10:16
روضه - علی اصغر
ک
کانال ‌متن روضه 04.08.2022 10:13:29
|⇦•کاش می شد که نسیمی...
#قسمت_اول #روضه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شب هفتم محرم۱۴۰۰ به نفس سید مجید بنی فاطمه •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
کاش می شد که نسیمی خبرت را می‌برد
خبر سوختن بال و پرت را می‌برد

کاش میشد که زبان دور دهان چرخاندن
اثری داشت که سوز جگرت را می‌برد

*علی لای لای...*

کاش جای عطشی که رمقت را برده
خواب می آمد و چشمان ترت را میبرد

*اگر روضه خون به اینجا میرسه باید مستمع غوغا کنه...*

لب زدن ها پدرت را نگرانت کرده
عطش تو نفس مختصرت را می‌بُرد

*آی قربون اون کسایی که اومدن شب هفتم متوسل به قنداقه‌ی حضرت علی اصغر بشن، خدا رحمت کنه اونایی که به ما یاد دادن گفتن: شب علی اصغر شب باب الحوائجِ، هر کاری داری نگه دار شب علی اصغر بیای همه کارا حله ان شاءالله*

فاصله کم شده و حرمله با قدرت زد
دستِ بابات نبود، تیر سرت را می‌برد

* آی رفقا! میخوام برای خودمون امشب روضه بخونیم، حاضریم همه جوره حتی حاضریم جان بدیم اما نبینیم یه نفر بخواد روی پدرمون رو زمین بندازه، تا حالا چقدر گفتی: " بِأَبِي أَنْتَ‏ وَ أُمِّي،‏ یا اَباعَبْدِاللَه " روضه‌ی من همینِ، آی مردم! حسین با محاسن سپیدش علی رو بغل گرفت، اومد وسط میدان، فرمود: بر من منت بذارید این بچه رو اصلا خودتون ببرید سیرابش کنید*

ای تیر خطا کن هدفت قلب رباب است
یا حنجره‌ی سوخته‌ی تشنه‌ی آب است

کوتاه بیا تیر سه شعبه کمی آرام
هو هو نکنید شاپرکِ تب زده خواب است

او آب طلب کرده، آبی که زیاد است
گیرم که ندادند ولی این چه جواب است

* خدا نیاره یه مادر یه بچه شیرخواره داشته باشه که تشنه باشه، اصلاً یه مادر بچه اش خوب هم که باشه، هی نگرانه، هی میگه: سردش شد، چرا لبش اینجوری شد، چرا نگاهش اینجوری شد، حالا میخوام بهت بگم رباب چقدر نگران بود...*

رنگش که پریده، دو لبش مثل دو چوب است
نه تیر! تو نه، چاره‌ی کارش فقط آب است

این طفل گناهی که نکرده کمی انصاف
اینجاست ببینید که حالش چه خراب است

این مرثیه را ختم کنید آی جماعت
یک جرعه نه، یک قطره دهیدش که ثواب است

*ابی عبدالله علی رو روی دست گرفت، سر آویزانِ، همه‌ی لشکر متحیرن، حسین داره امروز چه میکنه؟ هنوز صحبت حضرت تموم نشده بود یه وقت دیدن نانجیب صدا زد: حرمله! بچه رو سیراب کن...
بعضی روضه ها گریه داره، بعضی روضه ها داد داره، حالا خودت تشخیص بده یه حلقوم بچه‌ی شیرخواره مگه چقدره؟*

↫『بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضه』
ــــــــــــــــــ
‼️هرگونه کپی برداری از متونِ روضه در سایت و کانال هایِ مرتبط با فضایِ روضه بدونِ ذکر منبع و درج آدرس سایت و کانال #جایز نبوده و مصداق بارز #حق_الناس می باشد.
#hardrevenge
#انتقام_سخت
#مرگ_بر_آمریکا
#روضه_حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#سید_مجید_بنی_فاطمه
#شب_هفتم_محرم
#ویژه_ایام_محرم
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜ وب سایت↶
www.babolharam.net

✓ سروش ↶
http://sapp.ir/babolharam_net

✓ ایتا ↶
https://eitaa.com/babolharam_net

✓ تلگرام ↶
https://t.me/babolharam_net
روضه - علی اصغر pinned this message
23 July 2023
ر
15:17
روضه - علی اصغر
ربـــاب می‌دهـد نــدا بـــای ذنـب قتلت

حسیـن می‌زنــد صــدا بــای ذنب قتلت

خضاب ماه پاره را کشتن شیرخواره را

بــا گلــوی تشنــه چـــرا بـای ذنب قتلت

تیـر بـه حنجـر آمـده یـا دم خنجـر آمده

ســر شـده از بــدن جـدا بای ذنب قتلت

طفل رضیع کشته شد ز خون او نوشته شد

بــه صـــورت خــون خــدا بـــای ذنب قتلت

حنجره‌ای که سوخته گشته به تیر دوخته

زخـــم گـلـــو دهــد نـــدا بـــای ذنب قتلت

ریخت به سینه آذرم که صید کوچک حرم

بــا لـب تشنـه شـد فـدا بـــای ذنب قتلت

تیر سه‌شعبه بـر گلو بست ره نفس بر او

نشـــد بگـــویـد ابـتــــا بـــــای ذنــب قتلت

تیـــر ز حنجـــر پـــدر رسیـــد بــــر دل پـدر

حــق حسیـن شـد ادا بـــای ذنـــب قتلت

فاطمه در صـف جزا اشـک‌فشان دهد ندا

خــــدا خـــــدا خـــــدا بـــــای ذنـــب قتلت
24 July 2023
ر
11:05
روضه - علی اصغر
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود

ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود
از روی نیزه راس عزیزت رها شود

یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی کند

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده

دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
11:06
سینه زنی شب اول
#زمینه_شور_واحدروضه_ای 
#شب_هفتم_محرم_علی_اصغر_ع
🎼#سبک_امیرم_ببین 
#باباجون_حلال_کن
🔘🔘🔘🔘
✅بنداول
بابا جون /حلال کن دم اخری تو باباتو 
بابا جون/روی دستای من نزن دست وپاتو
باباجون/دادن با سه شعبه جواب لبا تو
🔘 
تو رفتی/شده مادر ت حیرون از رفتن تو 
تو رفتی/عزیزم چه زود بود علی مردن تو 
عزیزم/دیدم من سر تو روی گردن تو
علی جان  
🔘
علی جان/نیگاکن به حال عجیب وخرابم
نیگاکن/غم حنجرتو چه میده عذابم
علی جان که شرمنده ی مادر تو ربابم
علی جان
🔘
نروای علی همه هست من
نزن دست وپا روی دست من
🔘➖➖➖➖🔘
✅بنددوم
عزیزم/نداری تو از سوز این تشنگی خواب 
عزیزم /ببخش که ندارم برای لبت اب 
عزیزم 
لبای تو تاول زده زیر افتاب 
علی جان
🔘
الهی /نگیره ازم حرمله گلشنم رو 
نگیره /ازم دست گلچین گله دامنم رو 
نگیره /ازم دلخوشی و لالا گفتنم رو
الهی 
🔘
می بوسم /علی عاشقونه زیرحنجرِ تو 
تالبهات /به هم می خوره می میره مادر تو 
الهی /نشه که جدا از تنه تو سر تو
الهی  
🔘
لالایی علی یه لحظه بخواب
بزارمرحمی به قلب رباب(س)
🔘➖➖➖➖➖🔘

✅بندسوم
علی جون/ برا غسلِ تو اصغرم آب ندارم
جای آب/یه چندقطره اشک رو تن تومیبارم
باغمهات/تورو به خدای خودم میسپارم
علی جان
🔘

می بینم/سر نبش قبرت علی بلوا میشه
علی جان سر بردن تو علی دعوا میشه 
به زودی/رو نیزه سر کوچک تو جامیشه
🔘
بابا جون/قرارمن و تو روی نیزه باشه
الهی/که ازهم روی نی سر تو نپاشه
 محاله/سرکوچیک تو روی نیزه جا شه
😭
میترسم علی که پیدات کنن
بانیزه تو روجابه جات کنن

---------------------
#زمزمه_شور_شب_هفتم_محرم

نکن تلظی ای نیلوفر مادر 
آروم جون و قلب مضطر مادر
داری می میری از عطش علی جانم
تو روبروی چشمای تر مادر

از غم و غصه ی تو آکَندم
یه نفس آروم بگیر دلبندم
بخدا منم ندارم شیری...
جای چنگت شده گردنبندم!

لالایی علیِ اصغرم۴

با گریه هات بُردی تاب و تَوون من
آتیش نزن مادر انقد بجون من
معلومه از حال خرابی که داری
میخوای بری پیش بابات بدون من

تو هم از غصه سراپا دردی
انگاری که عزم رفتن کردی
من برات چه آرزوها دارم
قول بده کنار من برگردی

لالایی علیِ اصغرم۴

می مونه داغ تو رو قلب پر خونم
بدون تو مادر آخه نمی تونم
یه کم دیگه تو آغوشم بمون اصغر
این آخرین دیدارمونه می دونم

بعد تو منم میشم آواره
غم میشه سهم دل بیچاره
می دونم که حرمله داغت رو
عاقبت رو جگرم می ذاره

لالایی علیِ اصغرم۴
--------------
زمینه واحد
شب هفتم     ویژه محرم۹۸
ــــــــــــ
✅بند اول

لالا لالا یی      برات میخونم
آروم بخواب ای  شیرین زبونم

بمیرم آب هستُ بهت آبی نمیدن
گمون کنم اینا برات نقشه کشیدن

اصلا نمیشد باورم بی شـــیر بمونی
باگریه هات اینجابرام روضه بخونی

لبات مثه کویر خشک شداست عزیزم
یه قطره آب نیست که روی لبات بریزم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✅بند دوم

چنگ نزن انقدر      به روی سینم
سخته تو این حال  تورو ببـــینم

مگه گلوت تـــحمل سه شعبه داره
که حرمله تیربه کمون داره میزاره

خودم دیدم حرمله رو که رو به روته
نیگاش نحسش به سفیــــــدیِ گلوته
کی میشه باورش که پیـــش مادر تو
تیر سه شــــــــــعبه بزن به حنجر تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
✅بندسوم

کبــــــــوتر سر    بریــــدهٔ من 
چه قد کشیدی    به دیدهٔ من

سرتوروی نیزه بندنمـیشه اصلاً ـ ن
بسکه کوچیکه سرت از نیزهٔ دشمن

آرزوم این بود که دومـــــادیتو ببینم
نه اینکه پیش جسم بی سرت بشینم
سری که قدِ سیــــــبه تـیر زدن نداره
رو نیزه ها به هر طـــرف بردن نداره
-----------
السلام علیک یااباعبدالله

شب هفتم
زبانحال به رباب

رباب
توی دلش یه کوهه درده
روی لبش یه آهه سرده
(میگه بچم برمیگرده2)

رباب
گل شما خزونی گشته
لاله ی تو ار غوانی گشته
(اصغرت  آسمونی گشته2)

مگو
اصغرمن آروم جونم
کجاس همون رونق خونم
(برای او نوحه میخونم2)

زبانحال امام حسین علیه السلام به علی اصغرعلیه السلام

علی
مرو سرباز آخر من
قران و ای گل پرپرمن
(لا  لا     ای اصغرمن2)

علی
ای گل نخورده آبم
باغم تو دادی عذابم
(شرمنده ی رویه ربابم2)

علی

خون تو تویه آسمونه
دله بابات ببین چه خونه
(رباب برات لالا میخونه2
----------------------
------------- 
شب هفتم: 
قحط آبه آرزوی ما سرابه 
روی دستا بی رمق طفل ربابه 
ای گل پرپر من (علی اصغر)2 
نکنه دلبر من (علی اصغر)2 
که بری از بر من (علی اصغر)2 
خشکه لبهات گل مضطرم 
اگه میشه بمون در برم 
حق بده من آخه مادرم 
(گل مادر لا لایی علی)3 
 
تو نباشی نمیمونه پر و بالی 
چی کنم من با یه گهواره ی خالی 
چرا چشمات پرآبه (علی لای لای )2 
دل مادر کبابه (علی لای لای)2 
آب تو خیمه سرابه (علی لای لای)2 
موندی تشنه نداری توون 
من بمیرم شدی نیمه جون 
آخه بیشتر پیش من بمون 
(گل مادر لالائی علی)
ر
11:21
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 24.07.2023 02:31:10
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


هِی کتک خورد زنی پشتِ تو و هِی اُفتاد
پشتِ تو  مادرِ بی شیر پیاپی اُفتاد

نگران بود نسیمِ خنکی هم نوَزد
باد هروقت  گذر کرد سر از پی اُفتاد

گرچه بستند سرت را به نخِ قنداقه‌ات
باز تا نیزه تکان خورد سر از نِی اُفتاد

سر در آغوشِ رُباب و دو سه ساعت بعدش
نیزه‌دارِ تو به او گفت : سرش کی اُفتاد؟!

#حسن_لطفی

@raziolhossein
ر
11:23
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 24.07.2023 02:36:17
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


این هفتمین شب است که هیأت قیامت است
امشب مسیر روضه به سمت خجالت است

داغ عطش گرفته رمق از گلویمان
امشب به آب گو رود از روبه رویمان

امشب تمام روضه شده آب آب آب
خون گریه میکنیم برای غم رباب

"کار جنون ما به تماشا کشیده است"
ای اهل روضه ها شب هفتم رسیده است

امشب برای تعذیه کودک بیاورید
تصویر تیر و حنجر کوچک بیاورید

تا بیشتر به قلب شما غم بیاورم
ناچارم اسم حرمله را هم بیاورم

امشب دخیل بسته ی یک گاهواره ایم
خون گریه های حنجره ای پاره پاره ایم

لطمه زنان مقتل یک شاهزاده ایم
انگار روبه روی حرم ایستاده ایم

وقتی که دید نیست دگر راه چاره ای
گل کرد روی دست پدر ماه پاره ای

فرمود این پسر نفسم نور دیده است
کار گلوی او به تلظی کشیده است

چشمان تنگ کوفه از این داغ تر نشد
مُنُّو عَلَیَّ گفت حسین و خبر نشد

مولا اشاره کرد به خشکیده روی او
برقی زد از سپیدی زیر گلوی او

دشمن مجال یک کلمه بیشتر نداد
جز با سه شعبه تیر جواب پدر نداد

خشکیده بود چونکه گلو زودتر شکست
قلب پدر شبیه گلوی پسر شکست

هر شعبه ای به یک طرف حنجرش نشست
انگار تیر بر جگر مادرش نشست

با چشم اشکبار و دل خون و نا امید
آهسته تیر از گلوی نازکش کشید

#حسن_کردی

@raziolhossein
ر
11:26
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 24.07.2023 04:55:46
#حضرت_علی_اصغر_شهادت


گلوی تو عوض آب ، خورده تیر عزیزم
چکیده از لب تو خون به جای شیر عزیزم

رسانده باد فقط بوی آب را به مشامت
که سهم تو به جز این نیست در کویر عزیزم

جوابِ خواهش من را چه زود داد سه شعبه
پس از سه روز تو خوابیده ایی چه دیر عزیزم

نگاه کن  به روی خاک ، جای خون گلویت
روان شده عرق شرم در مسیر عزیزم

به احتیاط بمان روی نیزه تا که نیفتی
به هر طریق  شده نیزه را بگیر عزیزم

به روی نیزه فقط با صدا مرا بشناسی
رباب می شود از این به بعد پیر عزیزم


#حامد_آقایی

@raziolhossein
ر
11:29
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 26.07.2022 08:41:34
#حضرت_رباب
#حضرت_علی_اصغر
#دوبیتی

چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین   شیر دارم



دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد
ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد
در آغوشم فقط پیراهنِ توست
لباس تازه‌ات بویِ تو دارد



 نمی‌آید پس از توخواب ، ای کاش...
که می‌مُردم منِ بی تاب ای کاش
دوباره شیر آوردم ولی حیف...
نمی‌خوردم پس از تو آب ای کاش



 مرا آزار با زنجیر می‌داد
به من او نان با تحقیر می‌داد
زنِ شامی مرا سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر می‌داد



 دوباره روضه می‌گیرم عزیزم
در این ویرانه می‌میرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از اینجا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم



 نگفتند آه داغِ بچه دیده‌است
نگفتند از بلا پُشتش خمیده است
ولی گفتند این تازه عروسان
عروسِ فاطمه مویش سفید است



 گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند
مرا با ریسمان بر ناقه بستند
نمی‌ماندی به نیزه چاره کردند
سَرَت را با نخِ قنداقه بستند



چه حسرتها جشیدم بچه‌ام را
چه سختیها کشیدم بچه ام را
کنارِ بچه‌های  نیزه دارش
به روی نیزه دیدم بچه ام را



 فقط لالا کنم لالا بخوابی
ندارم غصه دیگر تا بخوابی
از آغوشم جدا گشتی و رفتی
که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی



 نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند
بساطِ غارتش را گرم کردند
برای آنکه راحت‌تر بخوابی
زدند و سینه‌اش را نَرم کردند



سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد
به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد
به دنبالِ تو می‌گشتند بر خاک.‌‌..
چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد



به پشتِ خیمه‌ام قلبم گرفته
تمام چهره‌ام را غم گرفته
زِ بس نازی که تیری با سه‌شعبه
در آغوشش تو را محکم گرفته



 عبا را روی تو افکند بابا
دلش را از غمت آکند بابا
چنان با تیر چسبیدی به قلبش
تو را  از سینه‌ی خود کَند بابا

#حسن_لطفی
@raziolhossein
ر
11:38
روضه - علی اصغر
آخر مرا شرمنده کردی

آبی نخوردی و به رویم خنده کردی

پسرم خنده کردی

افزون مکن اندوه و دردم پیش دشمن

خندیدی و من گریه کردم

وای از من و از حنجر تو

خود گو چه سازم با نگاه مادر تو

پسرم مادر تو

پنهان کنم زیر عبایت تا به خیمه

بابا بمیرم برات تا به خیمه

ای حرمله آتش بگیری

این سان مرا کردی دچار سر به زیری

این گل کجا تیر سه شعبه بی مروت

بلبل کجا تیر سه شعبه بی مروت
روضه - علی اصغر pinned this message
ر
12:16
روضه - علی اصغر
نحوه شهادت طفل شیرخوار امام حسین (علیه السلام) براساس نقل تاریخ یعقوبی

منبع: تاريخ يعقوبي: ج ٢ ص ٢٤٥.

تَقَدَّموا رَجُلاً رَجُلاً، حَتّى بَقِيَ وَحدَهُ ما مَعَهُ أحَدٌ مِن أهلِهِ، ولا وُلدِهِ ولا أقارِبِهِ، فَإِنَّهُ لَواقِفٌ عَلى فَرَسِهِ، إذ اُتِيَ بِمَولودٍ قَد وُلِدَ لَهُ في تِلكَ السّاعَةِ، فَأَذَّنَ في اُذُنِهِ، وجَعَلَ يُحَنِّكُهُ إذ أتاهُ سَهمٌ فَوَقَعَ في حَلقِ الصَّبِيِّ فَذَبَحَهُ، فَنَزَعَ الحُسَينُ عليه السلام السَّهمَ مِن حَلقِهِ، وجَعَلَ يُلَطِّخُهُ بِدَمِهِ ويَقولُ: وَاللّه ِ لَأَنتَ أكرَمُ عَلَى اللّه مِنَ النّاقَةِ، ولَمُحَمَّدٌ أكرَمُ عَلَى اللّه ِ مِن صالِحٍ! ثُمَّ أتى فَوَضَعَهُ مَعَ وُلدِهِ وبَني أخيهِ.

ترجمه: ياران امام حسين عليه السلام يك به يك گام پيش نهادند [و رزميدند و شهيد شدند] تا اين كه امام عليه السلام تنها ماند و هيچ يك از [ مردان ]خانواده و فرزندان و نزديكانش با او نماند. او بر بالاى اسبش بود. كودكى را كه همان ساعت متولّد شده بود، برايش آوردند. امام حسين عليه السلام در گوشش اذان گفت و كامِ او را بر مى داشت كه تيرى آمد و در گلوى كودك نشست و ذبحش كرد. امام حسين عليه السلام تير را از گلوى او بيرون كشيد و خونش را به بدن او ماليد و گفت: «به خدا سوگند تو نزد خدا از شتر صالح گرامى ترى و محمّد صلى الله عليه و آله نيز نزد خدا از صالح، گرامى تر است». سپس آمد و او را كنار فرزندان و برادرزادگانش نهاد.
12:16
نحوه شهادت طفل شیر خوار امام حسین و دفن آن باب الحوائج

منبع: الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ج 2 ص 101

لَمّا قُتِلَ أصحابُ الحُسَينِ عليه السلام وأقارِبُهُ، وبَقِىَ وَحيداً فَريداً لَيسَ مَعَهُ إلَا ابنُهُ عَلِىٌّ زَينُ العابِدينَ عليه السلام، وَابنٌ آخَرُ فِى الرِّضاعِ اسمُهُ عَبدُ اللّه، فَتَقَدَّمَ الحُسَينُ عليه السلام إلي بابِ الخَيمَةِ فَقالَ: ناوِلونى ذلِكَ الطِّفلَ حَتّي اُوَدِّعَهُ! فَناوَلوهُ الصَّبِىَّ، فَجَعَلَ يُقَبِّلُهُ وهُوَ يَقولُ: يا بُنَيَّ، وَيلٌ لِهؤُلاءِ القَومِ إذا كانَ خَصمَهُم مُحَمَّدٌ صلي الله عليه وآله . قيلَ: فَإِذا بِسَهمٍ قَد أقبَلَ حَتّي وَقَعَ فى لَبَّةِ الصَّبِىِّ فَقَتَلَهُ، فَنَزَلَ الحُسَينُ عليه السلام عَن فَرسِهِ، وحَفَرَ لِلصَّبِىِّ بِجَفنِ سَيفِهِ، ورَمَّلَهُ بِدَمِهِ ودَفَنَهُ

ترجمه: هنگامى كه ياران و نزديكان امام حسين عليه السلام كشته شدند، او يكّه و تنها مانْد و كسى جز پسرش على زين العابدين و پسرى ديگر به نام عبد اللّه ـ كه شيرخوار بود ـ با او نبود. حسين عليه السلام به جلوى درِ خيمه آمد و گفت: «آن كودك را به من بدهيد تا با او خداحافظى كنم». آن كودك را به او دادند. كودك را مى بوسيد و مى گفت: «پسركم ! واى بر اين مردم كه طرف دعوايشان محمّد صلى الله عليه و آله است !» گفته شده: در همين حال تيرى آمد و بر گودىِ گلوى كودك نشست و او را كُشت. امام حسين عليه السلام از اسبش فرود آمد و با قبضه شمشيرش گودالى كَند و كودك را با خون آغشته اش در آن دفن كرد.
12:16
اگر به من رحم نمی کنید به این طفل رحم کنید

منبع: تذكرة الخواص، سبط این جوزی، ص ٢٥٢

لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!... فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.

ترجمه: وقتى امام حسين عليه السلام ديد كه آنها بر كُشتن او پافشارى مى كنند، قرآنى را گرفت و آن را باز كرد و بر سرش نهاد و ندا داد: «كتاب خدا و نيز جدّم محمّد ، فرستاده خدا، ميان من و شما [ داورى كند] . اى مردم ! براى چه خونم را حلال مى شمريد ؟ ! ...»
سپس امام حسين عليه السلام، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مى گريست رفت . او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم ! اگر بر من رحم نمى كنيد، بر اين كودك رحم كنيد». در اين حال مردى از آنان تيرى به سوى او انداخت و ذبحش كرد. حسين عليه السلام مى گريست و مى گفت: «خدايا ! ميان ما و گروهى كه ما را دعوت كردند تا ما را يارى دهند، امّا ما را كُشتند داورى كن» در اين هنگام از آسمان ندايى رسيد: « ای حسین، او را وا گذار كه در بهشت او را شير مى دهند»
12:17
نحوه شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)

منبع: تذكرة الخواص‏؛ سبط ابن جوزی: ص252

لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّهِ، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟! ... فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّة.

ترجمه: وقتى حسين عليه السلام ديد كه آنها بر كُشتن او پافشارى مى‏كنند، قرآنى را گرفت و آن را باز كرد و بر سرش نهاد و ندا داد: «كتاب خدا و نيز جدّم محمّد، فرستاده خدا، ميان من و شما [، داورى كند]. اى مردم! براى چه خونم را حلال مى‏شمريد؟! ...». همچنين حسين عليه السلام، به سوى يكى از كودكانش كه از تشنگى مى‏گريست، رفت. او را بر سرِ دست گرفت و گفت: «اى قوم! اگر بر من رحم نمى‏كنيد، بر اين كودك، رحم كنيد». در اين حال، مردى از آنان، تيرى به سوى او انداخت و ذبحش كرد. حسين عليه السلام مى‏گريست و مى‏گفت: «خدايا! ميان ما و گروهى كه ما را دعوت كردند تا ما را يارى دهند، امّا ما را كُشتند، داورى كن». در اين هنگام، از آسمان، ندايى رسيد: «او را وا گذار اى حسين، كه او را در بهشت، شير مى ‏دهند»
ر
13:32
روضه - علی اصغر
ک
کربلایی مجید مرادزاده(غلامِ قنبر) 24.07.2023 13:07:09
#زمزمه_شب_هفتم_محرم
#بخواب_ای_کودکه


☑️بند اول
بخواب ای کودک شیش ماهه اصغر «ع»
یه کم آروم بگیر دل بند مادر
تلظی میکنی شبیه ماهی
یه وقت پیش چشام نشی تو پرپر

لالا لالا لالا ای ماهِ پاره
لالا لالا لالا بخواب دوباره
با تو گهواره تم گریونه مادر
که مادرت دیگه شیری نداره

زده آتیش به جونه من لبای خشکه تو مادر
یه کم آروم بگیر رفته عموت آب بیاره مادر

علی اصغر علی اصغر «ع»


☑️بند دوم

لالا لالا گل زیبای بابا
بخواب آروم روی دستای بابا
بخواب آروم گل افسرده ی من
گلوت پاره شده ازٍ تیر دشمن

زدی تو دست و پا به روی دستام
چه جور دلت اومد بزاری تنهام
بدونه تو چه جور برم به خیمه
ببین دیگه رمق نمونده توو پام

خجالت میکشم از تو ببین بغض نفس گیرم
یه قدم سمت دشمنا یه قدم تا حرم میرم
علی جانم علی جانم


☑️بند سوم

چجوری روو تنت کفن بزارم
چجور دفنت کنم همه قرارم
چجوری به تنت نماز بخونم
داره آتیش میگیره دله زارم

چه جور دفنت کنم ای گل بابا
چه جور بسپارمت به خاک صحرا
خدا کنه عدو تو رو نبینه
تنت و نکشه بیرون از اینجا

خداحافظ خداحافظ تو ای زیبا گل نازم
خداحافظ خداحافظ شش ماهه سربازم
علی جانم علی جانم

💠💠1⃣3⃣3⃣6⃣💠💠

#مجیدمرادزاده
https://ble.ir/majidmoradzadeh
تلگرام
https://t.me/joinchat/AAAAAD8M1o1kf3xMJGroSQ

ایتا
https://eitaa.com/majid_moradzadeh
سروش
https://splus.ir/majmoradzade

روبیکا
https://rubika.ir/majidmoradzadeh

نشرواستفاده ازکلیہ آثاراین کانال نه تنها حرام نیست بلکہ ثواب جاریہ دارد. سلامتی امام زمان «عج» صلوات
ر
18:50
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 24.07.2023 11:52:40
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#محاوره


دست و پا میزنه تقصیر نداره 
شیرخواره تحمل تیر نداره 
تقصیر منه که منت کشیدی
بمیرم که مادرش شیر نداره

اونیکه میره دلم براش میاد 
آبو خورده داره با باباش میاد
واسه اینکه زیر آفتاب نباشه 
بچه مو گرفته توو عباش میاد

تشنگی برده قرار و توونم 
سخته راه برم با قد کمونم
یکمی زمان بده منم بیام 
تا براش نماز میت بخونم

عرق پیشونیت از شرمه حسین
خون بچه مون هنوز گرمه حسین 
خاکو آروم رو تنش بریز آخه 
استخون شیش ماهم نرمه حسین

الهی براش بمیره مادرش
جای دستم خاک اومد زیر سرش 
نگا کن که روی صورتش هنوز 
مونده جای بوسه های خواهرش

خاک میگن سرده، نه خاک اصغرم
تشنه کشتنش، نمیشه باورم
روی میوهی دلم خاک نریزی 
خاکو باید بریزی روی سرم 

#یامظلوم

@raziolhossein
ر
18:50
روضه - علی اصغر
ش
شعر مذهبی رضیع الـحسین 24.07.2023 17:35:27
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#دوبیتی


غریبانه دستی به مویت کشیدم
پس از آن عبا  را به رویت کشیدم

نمیشد که با تیر خاکت کنم که
خودم  تیر را  از گلویت کشیدم

#محمد_جواد_مطیع_ها   

@raziolhossein
ر
19:10
روضه - علی اصغر
رسم صیاد این بود تیری مناسب بهر صید
نه که از بهر گلوی کودک و تیر آهنین
25 July 2023
روضه - علی اصغر pinned this message
روضه - علی اصغر pinned this message
28 July 2023
ر
01:32
روضه - علی اصغر
ت۹
توکلی مدیریت ۹۱۲ 26.08.2020 12:54:24
لالا لالا اید از خیمه
لالا لالا غنچه در آغوش

لالا لالا تشنه و بی تاب
لالالالا خسته و خاموش ۴

لالالا از عطش درکام
لالالا لب میگردونه

لالالالا ای گل مادر
لالالالا لاله ی پر پر ۳

لالالالالا تشنه ی آبی
لالالالا آخرین سرباز

لالالالا طفل بی شیرم
لالالالا بی تو میمرم ۳

لالالالا غنچه ی یاسم
لالالالا عشق و احسام

لالا لالا ماه گل پوشم
لالا لالا بر سر دوشم ۳

علی اصغر ای گل نارم ۳
لالا لالا سینه صد پاره

لالا لالا خالی گهواره
لالا لالا طفل دلبندم

لالالالا قبر تو کندم ۳
لالالالا آید از خیمه

لالالالا غنچه در آغوش
لالا لالا تشنه و بی تاب

لالالالا خسته و خاموش ۳
علی اصغر ای گل نارم ۳

" لالالالا اصغر مادر
لالالالا ای گل پرپر "
20 August 2023
4 September 2023
ر
06:10
روضه - علی اصغر
قول میدم اگه، ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم، حرمله آتش بگیره
ر
07:01
روضه - علی اصغر
آرزوهایی که داشتم بعد تو نقش بر آب شد …!!
کوه رویای من از بعد رفتنت خراب شد
جای شکرش باقیه با اینکه از غمت میسوزم
زیر سایتم چقدر خوبه کنارمی هنوزم
دیگه دنیا بدون تو به من نمیسازه
میبینمت چشمت هنوز بازه برا تو میخونم لالایی
به اصرار عمه منم یه خورده آب خوردم •!
ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی !!
من این پایین تو اون بالا علی بالام

من میخواستم وایسی رو پای خودت نه روی نیزه
همه دنیامو میدم تو بغلم باشی یه لحظه
من چشمام همش سیاهی میره مثل روزگارم
برا مردنم همین کافیه که تو رو ندارم
تو این عالم به تازه عروس پسر مرده …!!
همش از این و اون کتک خورده کی آخه انقدر میخنده
همش میگم الهی چشم حرمله کور شه
بگو که از محمل من دور شه یا اینکه چشماشو ببنده
من این پایین تو اون بالا علی بالام

این سه شعبه زندگیمو به سه قسمت کرده تقسیم
قبل تیر و بعد تیر خوردن به هستیم
قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم حرمله گریه اش بگیره !!
تلاش کردم حسین ازت بشنوه بابایی
عصای دست نیزه دارایی بی تو از این زمونه سیرم
آی گل یاسم بگو کی از شاخه تو رو چیده
لبت هنوزم بوی شیر میده
دخترای اهل شامو هیچ وقت بابا نمیبخشم
مردم بی احترامو هیچ وقت بابا نمیبخشم

دخترت رو توی بازار بلا با دست نشون دادن
لباسای پارمو با دست نشون دادن
اونایی که برای دِرهم سرتو بردن !!!
گوشواره دخترتو بردن
النگوی دخترتو بردن

ریخته دندونای شیری من
بابا سه سالتو خیلی زدن
13 February 2024
ر
12:36
روضه - علی اصغر
واویلا علی الرباب
واویلا علی الرباب



گریه نکن رباب، عروس مادرم
گریه نکن رباب، منم یه خواهرم
گریه نکن رباب، آتیشمون زدی
از وقتی رفت علی، خیمه نیومدی

گریه کن
برا خودت گریه کن
برا حرم گریه کن
گریه کن اما رباب
آروم یکم گریه کن

ای وای
دلم خونه رباب
ای وای
بی سامونه رباب
ای وای
پریشونه پریشونه رباب

گریه نکن رباب، با بی کسی بساز
با گریه هات علی، زنده نمیشه باز
گریه نکن رباب، به غم امون نده
دستای خالی تو، انقد تکون نده

گریه کن
که آبو وا کردنو
سینه ات پر از شیر شده
دنبال بچت نگرد
آخه دیگه دیر شده

ای وای
صدا گریه ات رباب
ای وای
دلو کرده کباب
ای وای
سوزونده صورتت رو آفتاب
16 June 2024
ر
10:47
روضه - علی اصغر
××رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن××


هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم

همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

روی دستم گل بی برگوبرم را کشتن
رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن

حرمله خیر نبینی گل من نو رس بود
کشتنش تیر نمیخواست نسیمی بس بود
12 July 2024
ر
06:21
روضه - علی اصغر
لالا بر آن که خواب ندارد، چه فایده؟
تسکین بر آنکه تاب ندارد، چه فایده؟

احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد، چه فایده
...
بچّه‌ها دست بابا خونی شده
گمونم شیر‌خواره قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر کشیده
گمونم خیلی خجالت کشیده
...
(هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم)۲

نا نجیبان گل بی برگ و برم را کشتند
رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
06:21
هر چه آمد به سرم، دست به زانو نزدم
جز خداوند، به عمرم به کسی رو نزدم

رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
روی دستم گل بی برگ و برم را کشتند

حرمله خیر نبینی، گل من نورس بود
چیدنش تیر نمی‌خواست، نسیمی بس بود

*بلند مرتبه شاهی به زحمت افتاده
برای جرعه‌ی آبی، به منت افتاده*

من از داغت آتش به خلقت کشیدم
در این دشت بسیار محنت کشیدم

(منی که جهان می‌کشد منتم را
از این مردم پست، منت کشیدم)۲

تو بودی و گفتند، خود تشنه مانده
تو بودی و من بار تهمت کشیدم

به قدری که زه را کشید آن کماندار
همان‌قدر من آه حسرت کشیدم

(هم از خواهر تو، هم از حنجر تو
هم از مادر تو، خجالت کشیدم)۲

خودم قبر کندم، خودم خاک کردم
خودم تیر را از گلویت کشیدم

هرگز سه غم ز پیش نگاهم نمی‌رود
رنگ پدر، گلوی تو، لبخند آخرت

تا روی دست خویش پسر را بلند کرد
آهی کشید و آه پسر را بلند کرد

برگشته بود سر به عقب، بس که تشنه بود
از درد تیر حرمله، سر را بلند کرد

وقت برون کشیدن تیرش خیال کن
از روی جسم فاطمه در را بلند کرد
06:25
اِسمَع اِفهَم، علی اصغر من
این صدای گرفته‌ی باباست

به تن خسته‌ی من نگاه نکن
روح من هم کنار تو، این‌جاست

بَهر تسکین مادرت ای کاش
به تن خسته‌ی تو جان بدهم

بازوی کوچک و نحیف تو را...
من چگونه تکان‌تکان بدهم؟!

زهرا ندید محسن و گلچین روزگار
گُل چید و فیض دیدنِ بر باغبان نداد

بالای نیزه تازه تو شش ماهه می‌شوی
وقتش رسیده بود که دندان درآوری

داغ رباب تازه شد آن لحظه‌ای که دید
بالا نشست حرمَله در مجلس شراب

حسین...

*

(من می‌خواستم وایسی رُو پای خودت نه روی نیزه
دستامو شبیه گهواره می‌گیرم سوی نیزه

تُو این عالم
به تازه‌عروس پسرمُرده
همه‌ش از این و اون کتک خورده
کی آخه انقدَر می‌خنده؟!

همه‌ش می‌گم
الهی چشم حرمَله کور شده
یا از کنار محمِلم دور شه
یا این‌که چشماشو بِبَنده

تُو بزم مِی، قرار ما
علی بالام، لالا لالا)
06:26
بنویسید که اینگونه سرگشته
یک قدم رفته به خیمه دو قدم برگشته

روی برگشت ندارد به حرم برگردد
چه جوابی بدهد بی علی اصغر گشته

یه لحظه هم برا علی از خمیه بیرون نزدم
با حنجرش شد سپرت بچم آخ بچم

آب نداری ولی از خون پاکش می‌کنیم
دل نداریم با هم خاکش می‌کنیم

نه خاک نریز چشماش هنوز بازه حسین
نه خاک نریز می‌بینه چقدر نازه حسین
06:29
قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم حرمله‌‌م گریه‌‌ش بگیره

من می‌خواستم وایسی رو پای خودت، نه روی نیزه
همه دنیامو میدم تو بغلم باشی یه لحظه

به اصرارِ عمّه منم یه خُرده آب خوردم
ببین برای توام آوردم ولی تو روی نیزه‌هایی

بمیرم کاش همین حالا، علی لالا علی لالا

حسین ...
ر
06:48
روضه - علی اصغر
لالا لالا گُل پونه ی من، تب خونه ی من
بذار باز سرت رو، روی شونه ی من

راضی بودم یکم دیر بخوابی ولی سیر بخوابی
نه اینکه عزیزم با این تیر بخوابی

دَم خیمه مادرت افتاد توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر، سرت از پشت سرت افتاد

«علی لای لای ای علی لای لای»
06:53
روضه علی اصغر- آپدیت ۱

هرچه آمد به سرم دست به زانو نزدم

یه جمله داره ابی عبدالله روز عاشورا، دل عالم و آدم رو آتیش زده
آقا وقتی بچه رو گرفتن وسط میدون آوردن یه جمله گفتن که اگه برا همین یه جمله جون بدیم جا داره
اینو بی بی زینب میگه
میگه دیدم داداشم داره میگه
"منو علی ابن المصطفی"
فخر زمین و آسمان لنگر زمین و آسمان به التماس افتاده
میفرمان به سر من حسین پسر رسول الله منت بزارین
یه قطره آب به علی ام بدین

برای تر شدن گوشه ی لب اصغر
بلندمرتبه شاهی به التماس افتاد


وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ
« أمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً » ،
اگه به من رحم نمیکنید به این طفل رحم کنید
به خدا علیم داره تلظی میکنه
آبش بدین میمره، آبش ندین میمیره

هرچه آمد به سرم دست به زانو نزدم
جز خداوند، به عمرم به کسی رو نزدم

رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
روی دستم پسره محتضرم را کشتند

همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

حرمله خیر نبینی گل من نورس بود
چیدنش تیر نمی خواست نسیمی بس بود

«امان از دل رباب....»

ای کاش میگفتند:
حسین! آبش نمیدیم .. برش گردون خیمه ...
اما یه مرتبه دید علی یه تکانی خورد، یه نگاه کرد:
«فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ »
گوش تا گوش علی با تیر سه شعبه...
حسین...

رسم صیاد این بود تیری مناسب بهر صید
نه که از بهر گلوی کودک و تیر آهنین

—-

بچّه‌ها دست بابا خونی شده
گمونم شیر‌خواره قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر کشیده
گمونم خیلی خجالت کشیده

تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن
یه قدم سمت خیمه میرن، یه قدم برمیگردن
آخه با چه رویی بچه رو سمت خیمه ها ببرن
من میگم ابی عبدالله اینجا وسط میدون جان داد.
۱-
بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده
میان خیمه ومیدان به حیرت افتاده
---
۲-
اِسمَع اِفهَم، علی اصغر من
این صدای گرفته‌ی باباست

به تن خسته‌ی من نگاه نکن
روح من هم کنار تو، این‌جاست

----
۳-
روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش
---
میخوام تو هم امشب هم ناله بشی با من
ناله بزنی همراه مادرش رباب

دَم خیمه مادرت افتاد
توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر
سرت از پشت سرت افتاد

«علی لای لای- ای علی لای لای»

حالا بزار یه جمله هم از زبون مادرش بگم:

قول میدم
اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم
حرمله آتش بگیره

تلاش کردم
حسین ازت بشنوه بابایی
عصای دست نیزه دارایی
بی تو از این زمونه سیرم

من میخواستم وایسی رو پای خودت
نه روی نیزه
همه دنیامو میدم
تو بغلم باشی یه لحظه

من این پایین تو اون بالا
علی بالام علی بابام

حالا ناله بزن همراه مادرش
علی لای لای - علی لای لای


-------------

لالا بر آن که خواب ندارد، چه فایده؟
تسکین بر آنکه تاب ندارد، چه فایده؟

احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد، چه فایده
ر
07:22
روضه - علی اصغر
بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با دست های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می شود
سهمت دوباره خنده انظار می شود

گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
روضه - علی اصغر pinned this message
روضه - علی اصغر pinned this message
ر
18:36
روضه - علی اصغر
#حضرت_علی_اصغر_شهادت

بنویسید که اینگونه شده سرگشته 
یک قدم رفته به خیمه، دو قدم برگشته

روی برگشت ندارد به حرم، حق دارد
چه جوابی بدهد، بی علی اصغر گشته

طفل را زیر عبا برد، همه فهمیدند 
پدر پیر خجالت‌زده مضطر گشته

نه فقط خیمه، که از حالت واله شدنش
دیده‌ی لشگر کوفه به خدا، تر گشته

آب می‌داد و نمی‌داد چه فرقی می‌کرد؟!
رفتنی بود دگر غنچه‌ی پرپر گشته

آب می‌خواست اگر، خواست هدایت بشوند
پاسخ خواستنش خنده‌ی لشگر گشته
 
به دلش تیر سه شعبه دو سه تا داغ گذاشت 
داغ این طفل ولی چند برابر گشته
 
آه! از تیر بزرگی که به حلقومش خورد
آه! از آن بدن کوچک بی سر گشته

#یا_مظلوم


@raziolhossein
14 July 2024
ر
14:13
روضه - علی اصغر
برای تر شدن گوشه ی لب اصغر
بلندمرتبه شاهی به التماس افتاد
4 August 2024
ر
08:07
روضه - علی اصغر
#حضرت_رباب_سلام_الله_علیها


سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات
چه زود این همه تغییر کرد آب فرات

چه کرد با جگر تشنه‌ها؟ نمی‌دانم
رباب را که زمین گیر کرد آب فرات

رباب را چقدر در حرم خجالت داد
همان دو لحظه که تأخیر کرد آب فرات

سفید شد همۀ گیسویش یکی به یکی
عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

همان که آبرویت را ز گریه‌اش داری
سه شعبه در گلویش گیر کرد آب فرات

دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را
چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات!

دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد
ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات

تمام اهل حرم تشنه، اسب‌ها سیراب
سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات


#علی_اکبر_لطیفیان

@raziolhossein
5 November 2024
ر
11:51
روضه - علی اصغر
ات
ا ت 26.08.2020 12:44:15
بخواب آروم، بخواب آرومِ جونم
بخواب ای حیدر شیرین زبونم
برای اون کویر خشک لبهات
تا صبح لالاییِ بارون میخونم

دلم از مَردم این شهرْ خونه
اینا گمراهی رسم و راهشونه
نمیدونم چرا دلشوره دارم
گمونم حرمله همراهشونه

شنیدم حرمله رحمی نداره
یه رَد خون همیشه تو چشاشه
شنیدم بین تیرایی که داره
یه چندتایی سه‌شعبه هم باهاشه

میگن خیلی دقیقه توو هدف‌هاش
نشونه‌گیری‌هاش رَدخور نداره
نترس مادر، بهت قول میده مادر
دیگه اسمِ کثیفش رو نیاره

نترس مادر، عمو عباس هستش
تا اون هستش که آزاری ندارن
همیشه جنگ با آدم بزرگاست
اینا با بچه‌ها کاری ندارن

ایشالله فردا از این دشت میریم
برات گهواره‌ی تازه میگیرم
همین حالا دارم از شوقِ روزی
که رو لبهات میگی مادر میمیرم

تو هم مثل علی‌اکبر میمونی
که از پشتِ نقابش نور پیداست
بابات وقتی در آغوشت میگیره
سفیدیِ گلوت از دور پیداست

بخواب آروم و آهسته عزیزم
که تنها نیست بابا، غم نداریم
علی‌اکبر، عمو عباس، قاسم
خدا رو شکر چیزی کم نداریم

جوونای بنی هاشم زیادن
نترس، باباجونت تنها نمیشه
ایشالله فردا از این دشت میریم
خدای من! چرا فردا نمیشه؟!

عموجونت بهت قول داده فردا
بره از خواهرت مشک‌و بگیره
بهم قول داده دریا رو بیاره
اگه دستاش بره قولش نمیره

شاعر : ‌حسن لطفی

رباب هی لالایی که میخوند، می‌گفت علی‌جان عمو رفته، عمو که قولش ردخور نداره ..

اگه دستاش بره قولش نمیره ..
همچین که اباعبدالله اومد دَم خیمه، صدا زد: خواهرم، برو علی و بیار، اینا این بچه رو ببینن شرم میکنن..

سریع دویدن تو خیمه بچه رو بغل کردن تو دستای اباعبدالله که قرار گرفت آروم شد. همچین که اومد بچه توو بغلش، بچه رو گرفت رفت وسط میدان که صداش به همه برسه. بچه رو روو دست گرفت، آروم آروم بلندش کرد.


إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ ..


همچین که این سر برگشت، سفیدی گلو که مشخص شد، اون نانجیب دید لشکر به‌هم ریخته، همه دارن به‌هم میگن چه خبره؟! قرار ما نبود با بچه بجنگیم..

دید لشکر داره به‌هم میریزه، گفت برید حرمله رو صدا کنید الان لشکرم میپاشه.
حرمله نفس زنان اومد؛
_ چیه امیر؟!
گفت: لشکر داره به‌هم میریزه، یه کاری بکن . گفت: چی کار کنم؟ کدوم‌ُ بزنم؟ بابا رو بزنم یا بچه رو؟!


گفت بچه رو که بزنی بابا هم میمیره....


تیر سه شعبه رو برداشت،

برا این شیرخواره نوشتن: "فَذُبِحَ الطِفْل مِنَ الاُذُنِ اِلَی الاُذُن"

تا این تیرُ زد به بچه، بعضیا میگن زیر عبا این بچه رو پنهان کرد، هی میرفت سمت خیمه‌ها، برمی‌گشت.

سنگ دل ترین دشمنُ مختار آورد بیرون گفت جایی شد توام دلت به حال حسین بسوزه؟.. گفت فقط یه جا وگرنه من باقی جاها جزو کسایی بودم که هلهله میکردن دست میزدن
گفت کجا دلت برا حسین سوخت؟..
گفت اون موقعی که وسط میدون بچه زدن .. هی یه قدم میومد سمت خیمه ها دوباره یه قدم برمیگشت سمت میدون .. الهی برات بمیرم که وسط میدون مستأصل شدی...
هی میگفت جواب مادرشو چی بدم؟


رفت پشت خیمه ها
چند تا دلیل داشت
۱- مادر بچه رو با این حال نبینه
۲- زیر سم ستوران نره
۳-سر بالای نیزه ها نره

اما….
2 July 2025
ر
12:33
روضه - علی اصغر
ا
اشعار عبدالمحسن 02.07.2025 00:20:41
#تیر_سه_شعبه
السلام علیک یا رضیع الحسین
یا علی اصغر علیه السلام

تیر سه شعبه شعله برای جگر شدی
با ضربتی برای دو ریشه تبر شدی
حنجر بهانه ات شده و قلب من هدف
بر سینه ام مسبّب داغی دگر شدی
گویی که تشنه تر ز لب اصغر منی
با خون پاک حنجر این تشنه، تر شدی
یک جرعه آب خواهش من بودو در جواب
جوشش برای چشمه ی اشک بصر شدی
قبل از غروب زندگی ام ای طلوع مرگ
بر شام درد طفل رضیعم سحر شدی
این نیمه جان ِ من که نیازی به تو نداشت
خنجر چرا به حنجر این محتضر شدی
با این اُذُن اِلَی الْاُذُن ِ زخم شعبه هات
یک فاصله میانه ی این جسم و سر شدی
سر می شود جدا دم بیرون‌ کشیدنت
در بودن و نبودن خود دردسر شدی
چشم رباب،رأس علی،کوچه های شام!
آه ِ ملامت دل هر رهگذر شدی

✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)

https://t.me/abdolmohsen158
ر
12:35
روضه - علی اصغر
ح
حدیث اشک 02.07.2025 11:54:19
یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم

تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد
ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم

حرمله بعد از شکارت چند تا خلعت گرفت
گفت با یک تیر  اما هردو را انداختم

کاش پشت خیمه‌ها پنهان نمی‌کردم تو را
وای بدجوری طمع در نیزه‌ها انداختم


آب را وا می‌کنند اما نمی‌نوشد رُباب
عمه‌هایت را پس از تو از غذا  انداختم

آه هر سنگی که بر من خورد بعدش بر تو خورد
شرمگینم که تورا در زیر پا انداختم

دست بسته می‌دود دنبال تو با خواهرم...
مادرت را بین مُشتی بی حیا انداختم

#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithashk
ر
12:37
روضه - علی اصغر
ح
حدیث اشک 02.07.2025 04:08:03
مادرت بدجوری پژمرده علی
می دونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی

من زدم روُ، دشمنت نظاره کرد
بی حیا به حرمله اشاره کرد
سفیدی گلوتو دید به خدا
گوش تا گوشتو سه شعبه پاره کرد

حالا که سرت شده جدا علی
نمی رم به سمت خیمه ها علی
مادرت داره تماشا می کنه
چی بگم که کشتنت چرا علی

دیگه بعد تو با غصه لبریزم
خیمه رفتن بی تو سخته عزیزم
می خوام اینجا رد زخمت نَمونه
خون تو به آسمونا می ریزم

ذبح شش ماهه ی من خشکه لبات
چرا خاموشه صدای گریه هات
پشت خیمه قبر براتو می کَنم
الهی بابا بشه علی فدات

چرا چشمات نیمه بازه پسرم
نکنه که رمز و رازه پسرم
مادرت داره میاد دق می کنه
چرا داری خون تازه پسرم

گل آب نخورده ی کرببلا
من دلخسته رو که کُشتی بابا
می سپارم تو رو به خاک ای پسرم
الهی نیفتی دست نیزه ها


#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم_۱۴۰۴
#جابر_عابدی
@hadithashk
ر
17:45
روضه - علی اصغر
روضه علی اصغر-آپدیت۲

تا صدای هل من ناصر ینصرنی ابی عبدالله بلند شد،
دیدن علی اصغر توی گهواره تکونی خورد، یعنی بابا اگه دیگه یاوری نداری سرباز شش ماهه ات زنده است.

عرب یه رسمی داره وقتی از زنده موندن بچه نا امید میشه بچه رو میاره میده دست خانواده شوهر، یعنی من دیگه کاری ازم برنمیاد، بچه داره جون میده.

بی بی ربابم اومدن بچه رو دادن دست حضرت زینب. یعنی علی ام داره تلظی می‌کنه، دیگه جونی براش نمونده.

اینو بی بی زینب میگه
دیدم داداشم لباس رزم درآورده عبا پوشیده - عمامه بسته -سوار بر شتر شده- یعنی من با شما سر جنگ ندارم.

ارباب من و شما- فخر زمین و آسمان- لنگر زمین و آسمان- به التماس افتاده در میانه ی میدان میگه:
"منو علی ابن المصطفی"😭

به سر من حسین منت بزارین، یه قطره آب به علی ام بدین.

برای تر شدن گوشه ی لب اصغر
بلندمرتبه شاهی به التماس افتاد


وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ
« أمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشاً » ،😭

اگه به من رحم نمیکنید به این طفل رحم کنید
به خدا علیم داره تلظی میکنه
آبش بدین میمیره، آبش ندین میمیره

من میگم ای کاش میگفتند:
حسین! آبش نمیدیم ... برش گردون خیمه  ...

اما یه مرتبه دید علی یه تکانی خورد، یه نگاه کرد:
«فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ » 😭

گوش تا گوش علی با تیر سه شعبه...
حسین...

رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
روی دستم پسره محتضرم را کشتند

همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه ی کودک بی شیر مرا پیچیدند

حرمله خیر نبینی گل من نورس بود
چیدنش تیر نمی خواست نسیمی بس بود
—-

تا بچه روی دست ابی عبدالله یه تکونی خورد و جون داد
ابی عبدالله عبا رو روی اصغر کشیدن ...

روی این دستم تنش
بر روی آن دستم سرش
آه، بفرستم خدا
نعشش را برای مادرش

مقتل حالات ابی عبدالله رو اینجوری توصیف کرده:
امام در یک بهت و‌شوکی بودن که داشت جان از بدن آقا خارج می شد تا اینکه منادی از آسمان صدا زد:

دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.😭
رهاش کن حسین، تو بهشت سیرابش میکنن.

مقتل میگه اگه این منادی صدا نمیزد، چه بسا ابی عبدالله از شدت مصیبت جون میداد وسط میدون.

خدا نکنه مردی شرمنده یه زن و بچه اش بشه.
یه وقت دیدن ابی عبدالله عبا رو روی علی کشیدن، یه قدم سمت خیمه میرن، یه قدم برمیگردن.

بلند مرتبه شاهی به دفن شهزاده
میان خیمه و میدان، به حیرت افتاده

میخوام تو هم امشب هم ناله بشی با من
ناله بزنی همراه مادرش رباب

دَم خیمه مادرت افتاد
توی خیمه خواهرت افتاد
رو دست بابا گُلِ مادر
سرت از پشت سرت افتاد

«علی لای لای- ای علی لای لای»

من نمی‌دونم رباب فرصت پیدا کرد با علی اش وداع کنه یا نه، ولی می‌دونم یه قولی رو داده:

قول میدم
اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم
حرمله آتش بگیره

تلاش کردم
حسین ازت بشنوه بابایی
عصای دست نیزه دارایی
بی تو از این زمونه سیرم

من میخواستم وایسی رو پای خودت
نه روی نیزه
همه دنیامو میدم
تو بغلم باشی یه لحظه

من این پایین تو اون بالا
علی بالام علی بابام

حالا ناله بزن همراه مادرش
علی لای لای - علی لای لای
روضه - علی اصغر pinned this message