#برائت#دوبیتی #دو_بیتی#حرمله #ملعون #حرمله_ملعونبر حرمله و به پیروانش لعنت
بر حرمله و نیش زبانش لعنت
شادی دل رباب و اصغر گویم
بر حرمله و تیر و کمانش لعنت
بر حرمله پیوسته ؛ مدام لعنت کن
آری به میان هر کلام لعنت کن
تا شاد شود رباب به روح حرمله
تا صبح ظهور و انتقام لعنت کن
تا حضرت سجاد صدایت بکند
در قنوت نیمه شب دعایت بکند
بر حرمله با اشک روان لعنت کن
خواهی به تو هم امام عنایت بکند
از نزدیک و دور به حرمله لعنت کن
چشم سنی کور به حرمله لعنت کن
ای شیعه به شادی امام منتظر
تا صبح ظهور به حرمله لعنت کن
شادیم و سرورمان دمادم افزون
داریم شعف به قلب و لب ها خندون
سرخوش ز برائت از بنی عباسیم
از بعد عمر لعن بکنیم بر مامون
بر حرمله و خشم درونش لعنت
بر حرمله و بغض فزونش لعنت
سوزد به سقر تیر و کمانش آری
بر حرمله و تیر و کمونش لعنت
بر حرمله بی حساب لعنت بکنیم
پیوسته و با شتاب لعنت بکنیم
با اذن حسین ابن علی خون خدا
ما همره با رباب لعنت بکنیم
عمرم بدهد خدا که رجعت بکنم
تا یوسف زهرا را زیارت بکنم
در پیش نگاهش بزنم حرمله را
بر اهل سقیفه سب و لعنت بکنم
خواهی ببری دمی ثواب لعنت کن
تر شد لبت از جرعه ی آب لعنت کن
بر آنکه گل رباب را ذبح نمود
بر قاتل حضرت رباب لعنت کن
ای حرمله شعله ور شوی در آتش
در نار تو دربدر شوی در آتش
صد شکر خدا نموده ام بشنیدم
همواره پر از شرر شوی در آتش
در جان و دلم نام علی قاب شده
تکمیل دگر واژه ی اصحاب شده
از باب حوائج بطلب حاجاتت
میلاد علی اصغر ارباب شده
نام علی اصغر چقدر شیرین است
این واژه به قاب آسمان تزئین است
ای شیعه چه غم تا علی اصغر داریم
نامش به غم و غصه ی دل تسکین است
دل از تو نکندم که به تو دل بدهم
آگاه تری که شرح مشکل بدهم
تو حاصل عمر منی شش ماهه حسین
دست دگران چگونه حاصل بدهم
شش ماهه ای اما کرمت تا بخدا
ما عبد شماییم بخدا ها بخدا
ماندم که دهم حسین را بر که قسم
بر اسم مقدست قسم یا بخدا
ای نوگل پرپر شده ی باغ حسین
ای بهر سکینه و رباب نور دو عین
ما را ندهی حواله بر غیر خودت
شامل بنما به هر دعا خیر خودت
تا تو را به دستش پدر پیر گرفت
جای من تو را حرمله از شیر گرفت
تا تیر به حنجرت اصابت بنمود
انگار به حنجرم پر تیر گرفت
من خسته ام از تیر سه پر می دانی
خستم ز همین چشم و نظر می دانی
از حرمله و شمر و سنان بی شرم
بیزار منم زین سه نفر می دانی
هر تار مویت دخیل ما اهل سحر
خوانديم تو را باب حوائج ز جگر
میخواند رباب و ان یکاد بر حلقت
لعنت به کسی به حنجرت کرده نظر
ای روی مهت شبیه مهتاب
ای در گرانمایه و نایاب
ای نور سراج بزم اصحاب
مهر سند غربت ارباب
ماندم که سرت چگونه بر نیزه زدند
بستند سرت یا که به سر نیزه زدند
این سر که توانایی سر نیزه نداشت
حلقوم تو را چگونه در نیزه زدند
می خواستم ببینم روی مهت هماره
تو روی نیزه رفتی ای ماه شیرخواره
از ضرب سیلی زجر چشمم کبود و تاره
قسمت نشد ببینم روی تو را دوباره
📆 : ۱۰ رجب ١٤٤٥